جمعه، آذر ۱۰، ۱۳۹۱

بیانیه کانون نویسندگان ایران بمناسبت 13 آذر، روز مبارزه با سانسور

http://iranscope.blogspot.com/2014/11/13.html
بیانیه کانون نویسندگان ایران                  
13 آذر، روز مبارزه با سانسور را گرامی بداریم
http://iranscope.blogspot.com/2014/11/13.html


 سیزده آذر امسال هفتمین سالی است که دوست¬داران آزادی بیان به پیشنهاد کانون نویسندگان ایران روز   مبارزه با سانسور را گرامی می¬دارند.
 مایه¬ی تاسف است که هر گاه کانون نویسندگان ایران به مناسبت روز 13 آذر بیانیه ای منتشر می کند ناچار است از تداوم  سیطره¬ی سانسور دولتی بر جامعه بگویدِ. در یک سال اخیر نیز، به رغم وعده¬های انتخاباتی دولت جدید، مانند سالهای گذشته چه در عرصه¬ی کتاب و چه در عرصه¬ی هنر و مطبوعات و اینترنت شاهد حضور این پدیده¬ی ضد آزادی بیان بوده¬ایم. انتشار کتاب همچنان در گرو دریافت "مجوز چاپ" است. طرفه آن که برخی آثار نویسندگان در خارج کشور ترجمه و منتشر شده¬  است اما در داخل  به آن¬ها "مجوز چاپ" نداده¬اند . این گونه سانسور البته به اشکال دیگر  بر سایر عرصه¬های هنرو ادبیات حکم¬رانی می¬کند؛ کاربران ، وبلاگ¬نویسان و فعالان اینترنتی همچنان مورد هجوم ، دستگیری و بازداشت هستند ؛  فیلترینگ سایت¬ها و شبکه¬های اجتماعی مجازی  به قوت خود باقی است  و حاکمیت بنا دارد در آینده¬ی نزدیک  با راه اندازی فیلترینگ هوشمند و به کار بردن سانسور نظام¬مندتر استفاده از فضای مجازی را  برای مردم دشوارتر و پر هزینه¬تر کند؛ روزنامه نگاران بسیاری در زندان بسر می-برند و شغل روزنامه نگاری در ایران با خطر مضاعف همراه است. در تازه ترین نمونه، عکاس و خبرنگار یک خبرگزاری رسمی  به جرم بازتاب اخبار اسید پاشی¬های زنجیره¬ای بازداشت شدند. ارسال پارازیت به منظور جلوگیری از فعالیت ماهواره¬ها نه تنها حق مردم برای دیدن و شنیدن آن¬چه دوست می¬دارند را پایمال کرده بلکه سلامت آنها را نیز به خطر انداخته است.
از رهگذر اعمال سانسور دولتی بر بیان شهروندان، هنر و ادبیات   آسیب های جدی دیده ،  خلاقیت های بسیار بی¬ثمر یا ناشکفته مانده و استعدادهای فراوان  تباه  شده است. جامعه نیز از داشتن ادبیات و هنر شایسته¬ی انسان مدرن قرن بیست و یکم محروم مانده است.
 با رشد  روزافزون تکنولوژی ارتباطات راه¬های تازه¬ای برای ابراز وجود انسان¬ها پیدا شده  است و بسیاری از شیوه¬های سانسور کارایی گذشته¬ی خود را از دست داده ¬اند.  بازتاب این وضعیت  را می-توان در رفتار و گفتار گاه متناقض متولیان سانسور در یک سال اخیر مشاهده کرد. با وجود این  سانسور همچنان بر عرصه¬های  رسمی جامعه  حاکم است .
کانون نویسندگان ایران آزادی بیانِ بی¬هیچ حصر و استثناء را حق همگان می¬داند و خواهان لغو هر گونه سانسور است. در چارچوب همین هدف بود که این تشکلِ نویسندگانِ مستقل و آزادی¬خواهِ ایران  روز سیزده آذر را به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام کرد. کانون امسال نیز به استقبال این روز می¬رود و  از همه¬ی مدافعان آزادی بیان انتظار دارد که سیزده آذر را به واکاوی در پدیده¬ی شوم سانسور و اعتراض بیشتر به آن  اختصاص دهند.  گرامی داشت چنین روزی معنایی جز آن ندارد که موضوع مبارزه با سانسور، چه در فضای مجازی و چه در فضای واقعی، بحث روز جامعه  شود. امید که در سیزدهم آذر سال آینده بیانیه¬ی این روز شادباش پیروزی آزادی بیان باشد.
کانون نویسندگان ایران سیزدهم آذر روز مبارزه با سانسور را گرامی می¬دارد و آن  را به همه¬ی سانسور ستیزان تبریک می¬گوید.
کانون نویسندگان ایران
9 آذر1393    

چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۱

قندچی-از رفراندوم تا انتخابات آزاد

از رفراندوم تا انتخابات آزاد
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/689-FreeElection.htm

جنبش سکولار ايران که بخش اصلی آن را پيش از انقلاب و تا ده سال پس از انقلاب، جريانات کمونيستی تشکيل می دادند، از يکسو به دليل شکست از جريانات اسلامی در  انقلاب و از سوی ديگر به دليل پاشيدن جنبش کمونيستی در سطح بين المللی، دچار انفعال شديدی در سالهای 1370 تا 1380 شد و اکثر فعالين آن به اين نظر رسيدند که جمهوری اسلامی در ايران و حکومت طالبان در افغانستان و جريانات اسلامی در نقاط ديگر منطقه خاورميانه بسيار قدرتمندتر از آن هستند که قبلاً تصور می کردند و در نتيجه عملاً به رفرمی در درون خود اين جريان اسلامی، اميد بستند. با پايان جنگ ايران و عراق و مرگ آيت الله خمينی و بالاخره در پی تلاشهای اکبر هاشمی رفسنجانی در پايان دوره دوم رياست جمهوری اش برای جلب روشنفکران و تحصيلکردگان به اصلاحات اقتصادی مورد نظرش، کم کم اميدهايی به امکان تغيير رژيم جمهوری اسلامی از درون قوت گرفت و با انتخابات دوم خرداد و رياست جمهوری حجت الاسلام خاتمی، اميد به اصلاحات سياسی درون رژيم نيز بوجود آمد، و روشنفکرانی بودند که خاتمی را گورباچف و اميرکبير ايران می ناميدند. اما در پی عکس العمل خاتمی به قتل های زنجيره ای و با مشاهده سرکوب دانشجويان در 18 تير و به مرور تا پايان دور دوم رياست جمهوری او، همه اين اميدها رنگ باختند. از سوی ديگر سه سال قبل از پايان رياست جمهوری خاتمی، حمله تروريستی القاعده به نيويورک صورت گرفت و عکس العمل سريع آمريکا که به سقوط دولت طالبان در افغانستان انجاميد، به نيروهای سکولار ايران نيز اميد داد که سقوط دولت های بنيادگرای اسلامی خيلی دور نيست. يکسال قبل از پايان دوره خاتمی، هنگام حمله آمريکا به عراق، حتی دولت ايران از امکان حمله نظامی به ايران آنقدر به وحشت افتاده بود که شخص آيـت الله خامنه ای آمادگی خود را برای دادن امتيازات به آمريکا و مذاکرات جهت بهبود مناسبات، مطرح کرد. در اين برهه زمانی بود که نه تنها جريانات وابسته به دولت های خارجی که اميد حمله نظامی به ايران را داشتند، بلکه نيروهای سياسی مستقل و مترقی ضدجنگ اپوزيسيون ايران نيز امکان تحولی مردمی و سکولار را برای آينده نزديک در ايران، مورد نظر قرار می دادند.

در چنين زمينه ای بود که طرح رفراندوم در ميان اپوزيسيون ايران مطرح شد.

در خارج کشور اين طرح بصورت طرح 60 ميليون امضا برروی اينترنت مطرح شد. از همان ابتدا، طرح يک مسأله اساسی داشت. اگر قرار بود رفراندوم توسط جمهوری اسلامی انجام شود، حداکثر می شد انتظار تغييراتی در بندهايی از قانون اساسی جمهوری اسلامی را داشت و اگر قرار بود بعد از انحلال جمهوری اسلامی باشد، رفراندوم در بهترين حالت يک ليست اسامی سيستم های حکومتی ميتوانست باشد که بخودی خود هيچ معنايی ندارند. بسياری از جمهوری های خلق و مردمی استبدادی تر از جمهوری اسلامی هستند و به همين شکل بسياری رژيم های سلطنتی. همان زمان بحث های مفصلی شد که اصل مسأله، تدوين قانون اساسی جديد است (1).

به هرحال جنبش رفراندوم که عملاً به بحثی در درون اصلاح طلبان ايران خلاصه شد، با پايان دولت خاتمی و با شکست اصلاح طلبان در انتخابات و بالاخره با پيروزی احمدی نژاد، خاتمه يافت و دو حزب اصلی اصلاح طلبان يعنی حزب مشارکت و حزب اعتماد ملی پس از آن تاريخ، موضوع اصلی فکری شان طرح رفراندوم نبود، و برای پيروزی در انتخابات بعدی رياست جمهوری بعد از پايان دوره اول احمدی نژاد، فعاليت های خود را متمرکز کردند. در انتخابات بعدی رياست جمهوری نيز آنچه تعيين کننده شد شرکت در انتخابات رياست جمهوری بود و به اينطريق جنبش سبز شکل گرفت که سرکوب آن نيز با اعلام محمود احمدی نژاد بعنوان رييس جمهوری، صفحه ای بزرگ از تلاشها و فداکاری های ملت ايران را رقم زد.

در سالهای بعد از دوران دوم رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، طرح انتخابات آزاد که پيشتر از سوی چند نفر از اعضاء اتحاد جمهوريخواهان ايران مطرح شده بود، در چندين گردهمايی اپوزيسيون در خارج مورد بحث قرار گرفت.  البته طرح انتخابات آزاد را همه فعالين قديمی جنبش سياسی ايران از زمان پيش از انقلاب بياد می آورند که همواره از سوی جبهه ملی مطرح می شد. اما چرا در آن سالهای سلطنت پهلوی، جبهه ملی اين طرح را مطرح می کرد؟ به اين دليل که از ابتدای بقدرت رسيدن رضا خان، مليون ايران اعتقاد داشتند که قانون مشروطه زير پا گذاشته شده است و بايد آن قانون را از طريق انتخاب نمايندگان واقعی مردم در مجلس احيا کرد. به همين دليل نيز از شعار شاه سلطنت کند و نه حکومت دفاع می کردند. حتی بعد از کودتای 28 مرداد نيز هنوز جبهه ملی هدفش احيا حکومتی مردمی برمبنای قانون اساسی مشروطه بود و نه تدوين قانونی نوين. درست است کسانی نظير دکتر حسين فاطمی خواستار پايان دادن به آن ميراث و ايجاد جمهوری مدرن بودند، اما نه مليون در شهريور 20 و سالها بعد نيز هنگام تأسيس جبهه ملی، اکثريت جبهه، هيجگاه نظير دکتر فاطمی نميانديشيدند. در نتيجه حتی سالها بعد از کودتای 28 مرداد، يعنی در سالهای 1339 تا 1342 که جبهه ملی دوباره فعال شد، کماکان استراتژی اصلی جبهه در همان ميدان جلاليه، بازهم انتخابات آزاد بود.

امروز کسانيکه طرح انتخابات آزاد را دنبال می کنند لازم است از خود اين سؤال را بکنند که هدفشان چيست؟  اگر هدف افشاگری از جمهوری اسلامی است، که حتی قوانين خود را هم رعايت نميکند و به حتی ميرحسين موسوی ها و مهدی کروبی ها اجازه انتخاب شدن به مجلس و رياست جمهوری در رژيم خود را نمی دهد، که می شود آن موضوع را به اشکال مختلف مطرح کرد. اما داشتن استراتژی انتخابات آزاد به اين معنی است که با اين قانون اساسی، خواستار انتخابات ارگان های تعيين شده در همين قانون هستيم. اگر هم کسی بگويد منظور بعد از انحلال اين رژيم است، در آنصورت انتخابات آزاد برای رييس جمهور و مجلس شورا بی معنی است. فقط يک انتخابات معنی خواهد داشت و آنهم انتخابات برای مجلس مؤسسان است. يعنی حکومت موقت وظيفه اصلی اش نه رفراندوم است و نه انتخابات مجلس شورا، بلکه انتخابات مجلس مؤسسان را بايد در مقابل خود قرار دهد تا قانون اساسی جديد را تدوين کند، کاری که آيت الله خمينی بعد از انقلاب 1357 همه اپوزيسيون ايران را از آن منحرف کرد و بالاخره هم مجلس خبرگان را بر ملت تحميل نمود.

روشن بودن اين موضوع مهم است چرا که وقتی امکان آن پيش آيد عملاً اپوزيسيون برای چنين کاری آمادگی خواهد داشت. يعنی پيش نويس های قانون اساسی برای آينده را آماده دارد و بطور فعال برای شرکت در مجلس مؤسسان و تدوين قانون اساسی جديد تلاش خواهد کرد (2).

بازهم يادآوری کنم که حتی برای انتخابات های خود جمهوری اسلامی نيز اپوزيسيون می تواند برای خود، انتخابات مقدماتی بگذارد، و کانديداهای خود را اعلام کند. اما چنين فعاليتهايی هرچند در مبارزات روزمره در دوران جمهوری اسلامی بسيار مهم و ارزشمند هستند وليکن استراتژی اپوزيسيون نميتوانند باشند، در صورتيکه متأسفانه انتخابات آزاد از سوی هوادارانش، بعنوان استراتژی اپوزيسيون مطرح می شود. از نظر اين حقير همان اندازه که رفراندوم بعنوان استراتژی اپوزيسيون غلط بود، طرح انتخابات آزاد بعنوان استراتژی اپوزيسيون نيزغلط است و برای اپوزيسيون ايران فقط يک کار هدف عمده پس از انحلال جمهوری اسلامی است و آنهم انتخابات برای مجلس مؤسسان است که با نظارت بين المللی و در نهايت آزادی برگزار شود و آن مجلس است که بايد قانون اساسی جديدی را برای ايران بنويسد. همه نيروهای سياسی نيز برای فرستادن نماينده به آن مجلس تلاش خواهند کرد.

به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و هشتم فروردين ماه 1391
April 16, 2012

پانويس:

1. قانون اساسي جديد- رفراندوم ترقي و تحجر
http://www.ghandchi.com/364-ConstRef-plus.htm

2. قانون اساسی ايران
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Constitution/const.htm



iran#

موسوی خویینی ها: نباید به هر قیمتی در انتخابات شرکت کرد

باید به هر قیمتی در انتخابات شرکت کرد
موسوی خویینی ها: آن آقا را با آن همه ساز و دهل آوردند، حالا هم می‌گویند به ما ربطی ندارد
http://archives.emruznews.com/2012/11/post-14469.php

امروز: آیت الله موسوی خویینی ها در سخنانی با تاکید از اینکه نباید به هر قیمتی در انتخابات شرکت کرد، به مساله اعلام برائت ادعایی اقتدارگرایان اشاره کرده و ظهار داشت: ابراز بیزاری یعنی چه؟ یعنی از آقایان مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی تبری بجوئیم؟

این عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز ادامه داد: ما خودمان آقای موسوی را به عنوان کاندیدا معرفی کردیم، و او مدعی است رایش را خورده‌اند و هنوز تکلیف این مساله روشن نشده است چون یک طرف دعوا را بر کرسی نشانده‌اند وطرف دیگر را در خانه‌اش زندانی کرده‌اند، حالا ما از او برائت بجوییم تا بتوانیم در انتخابات شرکت کنیم و آنان همین داستان را دوباره تکرار کنند. کدام عقل سیاسی به ما اجازه این کار را می‌دهد؟ دین هم به ما چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. بالاخره آقای موسوی که تنها نیامد. من گفتم، شما گفتید، دیگران گفتند و خودش هم احساس وظیفه کرد و آمد، همین طور جناب آقای کروبی. آن وقت بگوئیم ما به ایشان ربطی نداریم.

وی تصریح کرد که چنین حضوری در انتخابات به معنای اعلام کاندیدا را من قبول ندارم. چنین حضوری منوط به دست کشیدن از اصول اصلاح طلبی است. حاکمیت امروز به جریان اصلاح طلب برچسب فتنه گر زده است. حالا اینکه چه کسی فتنه را در کشور ایجاد کرده، محکمه‌ای وجود ندارد که آن را مشخص کند.

این روحانی اصلاح طلب با انتقاد از فضای ایجاد شده ادامه داد: می‌گویند اگر می‌خواهید در انتخابات شرکت کنید باید از فتنه ابراز بیزاری بجویید. ابراز بیزاری یعنی چه؟ یعنی از آقایان مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی تبری بجوئیم؟ ما خودمان آقای موسوی را به عنوان کاندیدا معرفی کردیم، و او مدعی است رایش را خورده‌اند و هنوز تکلیف این مساله روشن نشده است چون یک طرف دعوا را بر کرسی نشانده‌اند وطرف دیگر را در خانه‌اش زندانی کرده‌اند، حالا ما از او برائت بجوییم تا بتوانیم در انتخابات شرکت کنیم و آنان همین داستان را دوباره تکرار کنند. کدام عقل سیاسی به ما اجازه این کار را می‌دهد؟ دین هم به ما چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. بالاخره آقای موسوی که تنها نیامد. من گفتم، شما گفتید، دیگران گفتند و خودش هم احساس وظیفه کرد و آمد، همین طور جناب آقای کروبی. آن وقت بگوئیم ما به ایشان ربطی نداریم. در این صورت چه فرقی با آن‌ها داریم.

وی در ادامه افزود: آن آقا را با آن همه ساز و دهل آوردند، حالا هم می‌گویند به ما ربطی ندارد. حالا که مملکت را خراب کرده، می‌گویند ما او را نمی‌شناختیم و نمی‌دانستیم. هر آدم عادی می‌دانست که کشور با چنین مدیریتی به اینجا می‌رسد. اصلا از اول هم معلوم بود. شما چشمانتان را بسته بودید. ما بیاییم بگوییم آقای کروبی و موسوی هیچی؟ اینان همراهان و دوستان ما هستند. مردم به آن‌ها نگاه کردند و آن‌ها به مردم و شما‌ها نگاه کردند. همه با هم وارد انتخابات شدیم. می‌گویند از آقای خاتمی اعلام برائت کنید. تازه ول کن هم نیستند. از این سه تا که ابراز برائت کردید می‌گویند از دیگران هم ابراز برائت کنید، از آن‌ها که زندانی هستند هم ابراز برائت کنید وآخرش هم می‌گویند از خودتان و از گذشته‌تان هم اعلام بیزاری کنید. یعنی باید از همه این‌ها ابراز برائت کنید تا شما را قبول کنند. مرده شوی این قبول کردن را ببرد. می‌خواهند همه چیز را از شما بگیرند تا بتوانید در انتخابات شرکت کنید؟ چه انتخاباتی؟ شما در این صورت چه خاصیّتی برای مردم دارید که بخواهید در انتخابات شرکت کنید. من با این تفکر که با هر قیمتی باید در انتخابات شرکت کرد مخالفم.

آیت الله موسوی خوئینی در نشستی که با حضور اعضای سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار برگزار شد ضمن انتقاد شدید از عملکرد برخی از سایت‌ها که دروغگویی را در جامعه رواج می‌دهند، گفت: سایت جوان گفته است که فلانی (موسوی خوئینی) اعلام کرده که آقای هاشمی می‌خواهد با طرح دولت وحدت ملی، سر اصلاح طلبان کلاه بگذارد. نمی‌دانم چرا این سایت‌ها با این گونه دروغ پردازی‌ها خود و مردم را سرگرم و مشغول می‌کنند. به خصوص از قول من هر روز مطالبی را علیه این وآن از جمله آقایان خاتمی، هاشمی، موسوی، کروبی ودیگر عزیزان و حتی گاهی علیه بعضی از مقامات و مسولان حکومتی نقل می‌کنند.

دروغ را به جای عقل و تدبیر نشانده‌اند

به گزارش پویش، وب سایت رسمی سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار، وی ادامه داد: آیا اینان می‌خواهند با این شیوه قدرت را نگه دارند؟ کشورهایی که دین و ایمان این آقایان را ندارند با مردمشان با صداقت رفتار می‌کنند و چیزی را از مردم یا پنهان نمی‌کنند یا نمی‌توانند پنهان کنند. آنقدر به رسانه‌ها میدان داده‌اند که به صاحبان قدرت اجازه نمی‌دهند تا کاری را انجام دهند و آن را مخفی کنند. من در تعجبم که چرا فکر می‌کنند کشور را با دروغ، بهتر می‌توان اداره کرد و آن را به جای عقل و تدبیر نشانده‌اند. شاید حدیث و آیه‌ای به دست آورده‌اند که می‌گوید در آخر الزمان، بایستی مردم را با دروغ سرگرم کرد و یا با دروغ و تهمت و توهین به این وآن، دنیا و آخرت مردم را آباد کرد؟ من عرض می‌کنم شما لازم نیست آخرت مردم را آباد کنید. آخرت را بگذارید بر عهده خود مردم. شما همین دنیای مردم را آباد کنید تا شاید آخرت خودتان آباد شود. شما در همین هم مانده‌اید. تمام مردم دنیا از اول تا آخر، ۲ضرب در ۲ را ۴ تا حساب کرده‌اند. نمی‌دانم چرا شما هر جوری از صبح تا شب و از شب تا صبح حساب می‌کنید به ۵ می‌رسید. آیا عقل شما مشکل پیدا کرده و تدبیرتان خراب شده است؟ با دروغ مشکلات معیشتی مردم حل نمی‌شود و قدرت خرید مردم افزایش پیدا نمی‌کند و فساد و اختلاس‌های چند هزار میلیاردی ریشه کن نمی‌شود. با دروغ نمی‌توان راه خدا را رفت و مردم را به راه خدا برد. عقل شما به تدبیر همین دنیای فعلی هم نمی‌رسد، آن وقت می‌خواهید آخرت مردم را آباد کنید؟ این دیگر از عجایب روزگار است که یک آدمی که جلوی پایش را نمی‌تواند ببیند، مدعی می‌شود که پشت دیوار را می‌ببیند و به مردم از آنجا هم خبر می‌دهد. همین امریکا تا به حال دو بار در طول یک صد سال گذشته با توفان و سونامی سهمگین اقتصادی روبرو شده که آن را با عقل و تدبیر حل کرده است. اینکه آمار دروغ به مردم بگویید و جلوی آن‌ها چیزی را که با چشم خود می‌بینند، انکار کنید مشکلات حل نمی‌شود. نمی‌دانم چرا این‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که دروغ بگویند.

از بس دروغ گفته‌اید، مردم حرف‌هایتان را باور نمی‌کنند

این عضو باسابقه مجمع روحانیون مبارز با اشاره به رواج تهمت و دروغ در فضای جامعه بیان کرد: فرض کنید علیه فردی هر روز تهمت بزنید و دروغ بگویید. آخر شما که بزرگ نمی‌شوید. آدم باید خودش فضیلت داشته باشد وگرنه اینکه هی بگویید فلانی بد است، فلانی فتنه گر است، فلانی صهیونیست است، فلانی آمریکایی است و فلانی چیست و فلانی چیست و غیره برای شما سودی نخواهد داشت، حتی اگر مردم باور کنند، و البته از بس دروغ گفته‌اید آن را هم باور نمی‌کنند. اصلا من آدم بدی هستم ولی با بد بودن من کسی باور نمی‌کند که تو خوبی. تو باید خودت فضیلت داشته باشی که مردم قبولت داشته باشند.

عملکرد دستگاه قضایی آنقدر درخشان است که جایی برای شکایت از کسی باقی نگذاشته است

این چهره شاخص جریان اصلاحات تاکید کرد: این سایت‌ها آنقدر در دروغ‌پردازی مهارت دارند که بعضا روسای خودشان را نیز به اشتباه می‌اندازند. یک روز فرماندهی، سخنی را علیه من بیان کرده بود و گفته بود که فلانی می‌خواهد فلان کار را انجام دهد. نمی‌دانم که او خواب دیده که من می‌خواهم چنین کاری بکنم؟ این سایت‌ها از بس دروغ می‌گویند، روسای خودشان را نیز به اشتباه می‌اندازند و کسانی که میدان می‌دهند و اجازه می‌دهند که این دروغ‌ها گفته شود آن‌ها را باور می‌کنند. مانند قضیه ملانصرالدین که به همه می‌گفت فلان جا آش می‌دهند و بعد که همه مردم برای گرفتن آش رفتند، با خودش گفت نکند واقعا آنجا آش می‌دهند و او هم به راه افتاد.

این سایت‌ها آنقدر بی‌بته هستند که آدم نمی‌داند یقه چه کسی را بگیرد. البته من هم تا حالا اقدامی نکرده‌ام ولی ماشالله، دستگاه قضایی آنقدر کار‌هایش درخشان است که آدم می‌گوید بگذار سر گرم کارهای خودش باشد و جایی برای شکایت باقی نگذاشته است.

بنده خواستم از این فرصت حضور دوستان که تشریف آورده‌اید - وتشکر می‌کنم - استفاده کنم و عرض کنم هر مطلبی که این سایت‌های معلوم الحال وگردانندگان بی‌تقوا یا کم تقوای آن‌ها از قول بنده علیه اشخاص وشخصیّت‌های محترم نقل می‌کنند، صحت ندارد، همچنان که تمام یا بسیاری از مطالبی که در ارتباط با مسائل روز از قول بنده نقل می‌کنند نادرست است.

متاسفانه این سایت‌ها هر روز اگر نگویم هر دو سه روز، تعدادی خبر به نام من واز قول من جعل و پخش می‌کنند و بنده هم هیچ امکانی ندارم که هر روز بلا فاصله آن‌ها را تکذیب کنم و امروز که شما تشریف آوردید خواستم برای شما توضیح بدهم واگر برای شما مقدور بود به اطلاع دیگران برسانید.


با این نگاه که با هر قیمتی باید در انتخابات شرکت کرد مخالفم

آیت الله موسوی خوئینی ضمن اعلام مخالفت با حضور بی‌قید و شرط اصلاح طلبان در انتخابات گفت: در مورد انتخابات دو نظر وجود دارد. بعضی‌ها معتقدند اصلاح طلبان به هر شکلی شده است باید در انتخابات شرکت کنند که من این را قبول ندارم.

چنین حضوری در انتخابات به معنای اعلام کاندیدا را من قبول ندارم. چنین حضوری منوط به دست کشیدن از اصول اصلاح طلبی است. حاکمیت امروز به جریان اصلاح طلب برچسب فتنه گر زده است. حالا اینکه چه کسی فتنه را در کشور ایجاد کرده، محکمه‌ای وجود ندارد که آن را مشخص کند. می‌گویند اگر می‌خواهید در انتخابات شرکت کنید باید از فتنه ابراز بیزاری بجویید. ابراز بیزاری یعنی چه؟ یعنی از آقایان مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی تبری بجوئیم؟ ما خودمان آقای موسوی را به عنوان کاندیدا معرفی کردیم، و او مدعی است رایش را خورده‌اند و هنوز تکلیف این مساله روشن نشده است چون یک طرف دعوا را بر کرسی نشانده‌اند وطرف دیگر را در خانه‌اش زندانی کرده‌اند، حالا ما از او برائت بجوییم تا بتوانیم در انتخابات شرکت کنیم و آنان همین داستان را دوباره تکرار کنند. کدام عقل سیاسی به ما اجازه این کار را می‌دهد؟ دین هم به ما چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. بالاخره آقای موسوی که تنها نیامد. من گفتم، شما گفتید، دیگران گفتند و خودش هم احساس وظیفه کرد و آمد، همین طور جناب آقای کروبی. آن وقت بگوئیم ما به ایشان ربطی نداریم. در این صورت چه فرقی با آن‌ها داریم. آن آقا را با آن همه ساز و دهل آوردند، حالا هم می‌گویند به ما ربطی ندارد. حالا که مملکت را خراب کرده، می‌گویند ما او را نمی‌شناختیم و نمی‌دانستیم. هر آدم عادی می‌دانست که کشور با چنین مدیریتی به اینجا می‌رسد. اصلا از اول هم معلوم بود. شما چشمانتان را بسته بودید. ما بیاییم بگوییم آقای کروبی و موسوی هیچی؟ اینان همراهان و دوستان ما هستند. مردم به آن‌ها نگاه کردند و آن‌ها به مردم و شما‌ها نگاه کردند. همه با هم وارد انتخابات شدیم. می‌گویند از آقای خاتمی اعلام برائت کنید. تازه ول کن هم نیستند. از این سه تا که ابراز برائت کردید می‌گویند از دیگران هم ابراز برائت کنید، از آن‌ها که زندانی هستند هم ابراز برائت کنید وآخرش هم می‌گویند از خودتان و از گذشته‌تان هم اعلام بیزاری کنید. یعنی باید از همه این‌ها ابراز برائت کنید تا شما را قبول کنند. مرده شوی این قبول کردن را ببرد. می‌خواهند همه چیز را از شما بگیرند تا بتوانید در انتخابات شرکت کنید؟ چه انتخاباتی؟ شما در این صورت چه خاصیّتی برای مردم دارید که بخواهید در انتخابات شرکت کنید. من با این تفکر که با هر قیمتی باید در انتخابات شرکت کرد مخالفم.


با حفظ همه اصول دینی وانقلابی واصلاح طلبانه در انتخابات شرکت می‌کنیم

وی در ادامه افزود: بعضی‌ها می‌گویند اگر فردی اصلاح طلب از فیل‌تر شورای نگهبان عبور کرد از او حمایت کنیم و به او رای بدهیم در غیر این صورت به یک اصولگرای معتدل رای بدهیم و او را حمایت کنیم. مگر ما در اصلاح طلبی هیچ اصولی نداریم؟ یکی از دوستان جمله قشنگی گفته بود. ایشان گفته بود ما کاندیدای اجاره‌ای نمی‌خواهیم. درست است که آن‌ها مدعی اصولگرایی هستند، اما ما اصولگرا‌تر از آن‌ها هستیم.

می‌گویند که اگر در انتخابات شرکت نکنید حذف می‌شوید. از کجا حذف می‌شویم؟ از درون حکومت؟ سال‌ها است که ما را حذف کرده‌اند. آن دو بزرگوار را که در خانه‌شان زندانی کرده‌اند. عده‌ای هم که در زندان به سر می‌برند. کسی هم مثل آقای خاتمی در چنان محدودیت هائی بسر می‌برد که اگر در زندان بود راحت‌تر از این بود. خوب حذف کردن مگر چه معنایی جز این دارد؟ اگر منظور این است که با شرکت نکردن در انتخابات از میان مردم حذف می‌شویم، معلوم می‌شود تحلیل درستی از مردم وخواسته‌های آنان ندارند. حیات و بالندگی اصلاح طلبان در میان مردم به ایستادگی بر سر اصول اصلاحات وآرمان‌های اصلاحی انقلاب است. اگراصلاح طلبان از اصول اصلاحات و آرمان‌های اصلاحی انقلاب و امام دست بر دارند تا بتوانند در انتخابات شرکت کنند، هم از میان مردم حذف می‌شوند و هم حاکمیّت مجال تحرک را از آنان می‌گیرد. اصلاح طلبان تنها با حفظ همه اصول باید در انتخابات شرکت کنند و کاندیدائی در خور شآن آرمان‌های اصلاحی انقلاب و امام به جامعه معرفی کنند.

کاندیدای اصلاح طلبان نباید یک نیروی دست چندم باشد

به گزارش پویش، وب سایت رسمی سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار، آیت الله موسوی خوئینی در خصوص ویژگی کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو اظهار داشت: اصلاح طلبان تفاوت مهمی با اصولگرایان دارند. کاندیدای اصولگرایان هر کسی که باشد با قدرت مالی وتبلیغاتی، برایش یک ظرفیتی ایجاد می‌کنند اما در میان اصلاح طلبان، کاندیدا باید دارای یک جاذبه ملی و عمومی باشد تا بقیه او را حمایت کنند. نباید خیال شود که هر چوب خشکی که به مردم معرفی کنیم، چون اصلاح طلبان از او حمایت می‌کنند مردم هم حمایت خواهند کرد. پایگاه مردمی اصلاحات از این جنس نیست که چشم و گوش بسته حرف ما را قبول کنند. اگر ببینند شما حرف حسابی می‌زنید از شما حمایت می‌کنند و اگر ببینند که کاندیدایی آورده‌اید که خودتان هم باور ندارید که می‌تواند رئیس جمهوری در طراز اصلاح طلبان باشد و می‌خواهید به بهانه معرفی یک فرد، حرف‌هایتان را بزنید این را می‌فهمند و پشت سرتان نخواهند آمد و در آن صورت است که حذف می‌شوید. مردم می‌گویند اگر ما را می‌خواهید به صحنه بیاورید، باید کسی کاندیدا شود که بتوانیم به او دل ببنیدم. البته ما چنین افرادی در میان اصلاح طلبان کم نداریم، ولی ریش و قیچی دست آقای آیت الله جنتی است که بگوید چه کسی صلاحیت دارد و چه کسی ندارد. به کسی هم جوابگو نیست که دلایل تایید یا رد صلاحیت یک فرد را توضیح بدهد.
وقتی خدا با انسان حرف می‌زند می‌فهمیم که چرا می‌فرماید این خوب است و آن بد است، ولی مشکل ما این است که نمی‌فهمیم که جناب جنّتی، در دایره کدام نگاه این را تایید می‌کند و آن را رد می‌کند.

اکنون قطع نظر از رد یا تایید آیت الله جنّتی، باید کسی کاندیدای اصلاح طلبان شود که تفکر و اندیشه اصلاح طلبی را با خود حمل کند. درصورتی که چنین فردی بیاید، مردم از او حمایت می‌کنند و طبیعی است که گروه‌های اصلاح طلب نیز کمک ویاریش خواهند کرد. او باید خودش دارای تفکر و اندیشه اصلاح طلبی باشد و آن اندیشه‌ها را بروز داده باشد و بتواند جریان اصلاح طلبی و گفتمان اصلاح طلبان را در جامعه نمایندگی کند. باید دارای جاذبه سیاسی- اجتماعی باشد و مردم باور کنند که او می‌تواند رئیس جمهور خوبی باشد. اگر این ویژگی‌ها را داشته باشد، آن وقت ما هم برایش دعا می‌کنیم و تبلیغ می‌کنیم ومردم هم حمایت می‌کنند. در غیر اینصورت بنده قطع دارم معرفی کاندیدا وشرکت فعال در انتخابات به هر قیمتی برای تفکر وجریان اصلاحات زیان بار است.

اصلاح طلبی فرا‌تر از انتخابات است

دادستان سابق کل کشور گفت: اینکه بنده گفته‌ام مساله اصلاح طلبی فرا‌تر از انتخابات است، معنایش همین است که انتخابات برای ما اصل نیست که به خاطرش اصول اصلاح طلبی را زیر پا بگذاریم. اصل برای ما اصول اصلاح طلبی وآرمان‌های اصلاحی انقلاب وامام است که با رعایت و حفظ آن‌ها می‌توانیم در انتخابات شرکت کنیم و کاندیدا معرفی کنیم، آن اصول برای ما مهم است یعنی در درجه اول اصلاحات مهم است و نه رئیس جمهور داشتن.
اصلاح طلبان جمهوری اسلامی واقعی را می‌خواهند.

او در این نشست که با حضور جمعی از اعضای سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار برگزار می‌شد تصریح کرد: همانطور که من قبلا هم گفته‌ام اصلاحات اصولی دارد و این طور نیست که هر کسی یک چیزی بگوید. یک بار یکی از دوستان می‌گفت آخر شما معلوم نیست چه می‌خواهید بگویید. گفتم اگر معلوم نیست پس چرا آن دو نفر در خانه‌شان زندانی هستند و چرا یک عده به شش سال زندان محکوم شده‌اند. آن‌ها خوب فهمیده‌اند که اصلاح طلبان چه می‌خواهند بگویند، آن وقت شما می‌گویید معلوم نیست؟ اصلاح طلبان معلوم است چه می‌خواهند بگویند، آن‌ها می‌گویند ما جمهوری اسلامی می‌خواهیم. ولی چیزی که در حال اتفاق افتادن است هم جمهوریت و هم اسلامیت را دارد از بین می‌برد و ما دنبال اصلاح همین قضیه هستیم.

این عضو باسابقه مجمع روحانیون مبارز گفت: ما که بی‌جهت آقای مهندس موسوی را نپذیرفتیم، یا قبل از او آقای خاتمی را، اگر ما به دنبال آقای کروبی وموسوی وخاتمی هستیم چون فکر می‌کنیم که این آقایان با اصول اصلاح طلبی همراهی دارند و می‌توانند این جریان را رهبری کنند. من با مشاهده وضعیت موجود، هیچ امیدی ندارم که حاکمیت راه را باز کند تا تمام مردم آزادانه مشارکت کنند. آن‌ها می‌گویند همه آزاد هستند، اما در چارچوب نگاه آقای جنتی، و این به نظر ما درست نیست. آقای جنتی بالاخره یک نفر است و نمی‌شود که همه خودشان را با قد و قواره‌ای که آقای جنتی متر می‌کند اندازه کنند و تطبیق دهند. اگر انتخابات آزاد باشد و همه مردم بتوانند شرکت کنند، هر چه نتیجه‌اش باشد، مردم قبول می‌کنند. یعنی در این صورت اگر یک کاندیدای اصولگرا از صندوق بیرون آمد، اصلاح طلبان قبول می‌کنند و اگر یک اصلاح طلبی بیرون آمد، آنان نیز باید قبول کنند. انتخابات آزاد باشد، یعنی هیچ جای پنهان و تاریکی در آن وجود نداشته باشد. من چندی پیش هم عرض کردم، انتخاباتی که از آن یکی بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند و یکی برود در زندان، اسمش انتخابات آزاد نیست.

در شرایطی که به یک جریان مهم سیاسی کشور نه اجازه می‌دهند روزنامه داشته باشد و اگر سایتی هم راه بیندازند، گذشته از آنکه فیل‌تر می‌کنند هر وقت هم بخواهند و بتوانند آن را هک می‌کنند و نه اجازه بر گزاری یک نشست سیاسی چند هزار بلکه چند صد نفره را به آنان می‌دهند، انتخابات آزاد بر گزار نمی‌شود. انتخابات آزاد معنا و مفهومی دارد.

در شرایطی که یک جریان سیاسی مهم کشور از همه امکانات حضور در صحنه سیاسی کشور محروم شده است و جریان مقابل از تمام امکانات مالی، تبلیغاتی، رسانه‌ای، به ویژه از رسانه ملّی برخودار است و نیز برای حمله و هجوم به جریان رقیب وبه اصلاح طلبان و به هر کس و به هر گروه که نمی‌پسندند، آزادند و از حمایت امنیّتی و قضائی برخور دارند، آیا می‌شود باور کرد که انتخابات آزاد است؟

در شرایطی که هر روز به طور خلق الساعه، سایت هائی با نام‌های مختلف و متنعّم از یک آبشخور راه اندازی می‌شود (اگر تولیدات صنعتی یا تعطیل است یا بی‌رمق ولی کشور در صنعت تولید سایت جلو رفته است) و برخی یا بسیاری از آن‌ها کارشان هم دروغ پراکنی است. آن وقت طرف دیگر نه روزنامه‌ای دارد، نه اجازه می‌دهند سایتش فعالیت کند، نه می‌تواند نشستی را برگزار کند، باز ما امید به انتخابات آزاد داشته باشیم؟ اگر انتخابات، آزاد است چگونه اصلاح طلبان نمی‌توانند اجتماعات ونشست‌های سیاسی برگزار کنند و در باره انتخابات و مسائل مختلف کشور با مردم گفتگو کنند؟ باز ما باید امید به انتخابات آزاد داشته باشیم؟

نمی‌توانند این وضعیت را به گردن اصلاح طلبان بیاندازند

آیت الله موسوی خوئینی بیان کرد: با اینکه من هیچ وقت از آینده ناامید نبوده‌ام، ولی با مشاهده این وضعیت متاسفانه می‌بینم که اجازه نمی‌دهند که انتخابات پیش رو انتخاباتی آزاد باشد. چون شرایط برایشان دشوار‌تر شده است. در سال ۸۸ مدیریت کشور به دشواری امروز نبود. همانطور که در سال ۸۴ هم به دشواری سال ۸۸ نبود. این وضعیت امروز را الحمدالله نمی‌توانند به گردن اصلاح طلبان بیندازند و دست اصلاح طلبان را در مشکلات ۴ سال گذشته داخل بدانند، چون همه چیز را خودشان به اینجا رسانده‌اند. مدیریت کشور برایشان دشوار شده است و به روی همدیگر چنگ می‌اندازند و روز به روز هم وضعیت برایشان دشوار‌تر می‌شود و هر چه دشوار‌تر شود برگزاری انتخابات را سخت‌تر می‌کنند، چون احساس می‌کنند آزادی انتخابات سال ۸۸ را هم نمی‌توانند برقرار کنند. چون نگران هستند که از داخل انتخابات آزاد نتیجه‌ای بیرون بیاید که کار را برای آنان مشکل‌تر کند. خدا کند مشکلات کشور کمتر شود و به حد اقل برسد. در غیر این صورت هر روز دایره آزادی‌های مدنی و مشروع تنگ‌تر خواهد شد.

راه مقابله با فشار‌های خارجی انتخابات آزاد است

وی با بیان اینکه در جاهای دیگر هر وقت دشواری پیش بیاید راه بازگشت به مردم را انتخاب می‌کنند، گفت: این را هم بنده مکرر گفته‌ام و هم سایر بزرگان، که راه حل مشکل مدیریّت کشور بازگشت به انتخابات آزاد است. اگر مسوولان از همین امروز تصمیم بگیرند که انتخابات پیش رو را آزاد برگزار کنند و صمیمانه هم این کار را بکنند، خیلی از مشکلات از همین امروز مرتفع می‌شود و نیمی از فشارهای بین المللی هم برداشته می‌شود. چون آن‌ها هم به محض اینکه احساس کنند چنین اتفاقی می‌افتد، می‌فه‌مند که دیگر با یک ملت روبرو هستند. الان آن‌ها به گمان این هستند که فقط با دولت طرف هستند و نه با مردم ایران. چون فکر می‌کنند که مردم متفرق و چند دسته‌اند. اما به محض اینکه ببینند همه مردم بسیج شده‌اند و هدف مشترکی دارند، احساس می‌کنند که دیگر نمی‌شود مثل گذشته رفتار کنند و حداقل نیمی از فشار‌ها کاسته می‌شود و رفع باقی فشار‌ها هم می‌ماند برای رئیس جمهور آینده که از صندوق رای انتخابات آزاد بیرون بیاید. هر که باشد می‌تواند آن ۵۰ درصد باقیمانده را حل کند. اما اگر رئیس جمهوری باشد که آزادانه از صندوق‌ها بیرون نیامده باشد، این مشکلات امروز حتما چند برابر هم خواهد شد. البته آزاد بودن انتخابات را مردم می‌فه‌مند. چون انتخابات آزاد آثار و علائمی دارد که اگر مردم آن‌ها را ببینند باور می‌کنند. اما بعید می‌دانم که حکومت تن به یک انتخابات آزاد بدهد. انتخابات آزاد یعنی اینکه آقای مهندس موسوی هم بتواند کاندیدا شود. چون مهندس موسوی چهار سال پیش با تمام سختگیری‌هایی که همین آقای جنتی (که خدا انشاءالله طول عمرش بدهد وجنّتیشان کند) کرد تائید شد و از آن موقع به بعد هم هیچ محکمه و دادگاهی محکومش نکرده است. اگر انتخابات آزاد باشد ایشان باید بتواند کاندیدا شود. حتی لازم نیست برای انتخابات از حصر هم بیرون آورده شود، فقط از داخل حصر منزلش اعلام کاندیداتوری کند. اگر رای آورد از خانه‌اش برود ساختمان ریاست جمهوری و اگر رای نیاورد همانجا بماند. اگر انتخابات آزاد نباشد، هر چقدر هم که ما بگوئیم آزاد است مردم باورشان نمی‌شود. اگر حکومت حرفی بزند که با عقل مردم جور در بیاید آن‌ها باورش می‌کنند، اما اگر بر خلاف عقل و بر خلاف مشاهدات روزانه اشان باشد باورنمی کنند.

برخی از دوستان در مورد عرایض بنده در مورد انتخابات، که قبلاً گفته‌ام، انتقاد کرده‌اند که خیلی یاس آور است، اگر چنین است من آن را بر امید دادن‌های کاذب ترجیح می‌دهم، چون در این صورت دوستان فعالیّت‌ها و رفتارشان را بر اساس واقعیّت‌ها سامان می‌دهند. ما نباید مانند کسانی حرف بزنیم که سال‌ها به مردم قول فتح قله‌ها را دادند، ولی کشور را به جائی رساندند که امروز همه شاهد آنند.

شما برای اصلاح امور پیشنهادی به جریان حاکم داده‌اید؟

در ادامه یکی از اعضای سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار با طرح بحث اتاق فکر اصلاح طلبان و ارائه پیشنهاد به جریان حاکم، خواستار توضیح این مساله توسط آیت الله موسوی خوئینی‌ها شد و پرسید: برخی از فعالین اصلاح طلب معتقد بودند که نقشه راهی را که آقایان خاتمی، موسوی خوئینی و نوری ترسیم کنند، اکثر گروه‌ها و پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان قبول می‌کنند. علت اینکه آن آقایان و شما این خط مشی را تدوین و اعلام نمی‌کنید چیست؟ اگر این جمع خیال اعلام موضع رسمی ندارند، چرا اعلام نمی‌کنند که این وظیفه بر عهده جایی دیگری مانند شورای هماهنگی جبهه اصلاحات است؟

آیت الله موسوی خوئینی در پاسخ گفت: من در میان اصلاح طلبان در موقعیتی قرار ندارم که چیزی بگویم و همه قبول کنند. شاید برخی اینطور خیال می‌کنند. بنده به عنوان عضوی از مجمع روحانیون مبارز، رئیسمان آقای خاتمی است. اگر حرفهایی که من امروز می‌زنم با نظر دوستان اصلاح طلب یکی باشد و موافق باشند، به تدریج همین نظر می‌شود گفتمان غالب اصلاح طلبان. من نمی‌دانم که در میان اصلاح طلبان و شورای هماهنگی کدام یک از این حرف‌ها و نگاه‌ها طرفداران بیشتری دارد. ممکن است که من چون در جمع شما سن پدری دارم، شما احترام می‌کنید و چیزی نمی‌گویید، اما معنایش این نیست که من هر چه بگویم شما قبول داشته باشید.

وی افزود: این حرف‌ها و تعارفات که می‌کنند را قبول ندارم و باورم نمی‌شود. من نهایتا می‌توانم حرف خودم را بزنم و حرفی هم که می‌زنم محصول مشاهدات خودم در این مدت است. اعتبار اصلاح طلبان در جامعه هم اعتبار سرنیزه و پول و اینطور چیز‌ها نیست و این اعتبار از نوع تفکر ونگاه و تحلیل آنان بر می‌آید که باید متناسب با آن حرف بزنیم. و اما اینکه اشاره کردید ما برای اصلاح امور به حاکمیّت پیشنهادی بدهیم این کار عملی نیست. آن‌ها ما را برانداز می‌دانند و نسبت به من هم نگاه‌شان این است که به قول سردارشان من آمریکائی هستم و آمریکا به من خط می‌دهد وبه قول یکی از نویسندگانشان و سایت‌های خلق الساعه و بی‌شمارشان، من افکار مارکسیستی دارم و به «ک گ ب» وصل هستم و البته آنهایی که این تهمت‌ها را می‌زنند همه آزاد هستند و هر روز هم وضعشان بهتر می‌شود. آن وقت من بیایم به آن‌ها بسته پیشنهادی بدهم؟ می‌گویند که ما همین که شما را زنده گذاشته‌ایم، لطف کرده‌ایم و ما را به عنوان یک دشمن خطرناک می‌دانند و فکر می‌کنم که اگر روزی بر سر دوراهی سازش با آمریکا یا اصلاح طلبان قرار بگیرند، آمریکا را بر ما ترجیح می‌دهند.

وی در ابتدای جلسه در مورد اشغال لانهٔ جاسوسی از سوی دانشجویان خط امام توضیحاتی را ارائه داد که در ادامه می‌آید:

آیت الله موسوی خوئینی در ابتدای این نشست اظهار داشت: اگر کسی اشغال لانهٔ جاسوسی را با توجه به شرایط زمانه بررسی نکند به داوری درستی نمی‌رسد. اگر با ملاحظه شرایط امروز ایران که قابل مقایسه با سال ۵۸ نیست بگوییم که گروهی از دانشجویان به سفارت کشوری که مه‌مان ما بودند هجوم بردند، و کار بیهوده‌ای کرده‌اند و جز خسارت چیزی برای کشور نداشته است، این سخن نادرستی است. ولی ما باید با توجه به آن روز و با توجه به بیست و چند سال قبل از آن روز این اقدام را بررسی کنیم.

اکثر گروه‌ها وشخصیّتهای سیاسی واکثریّت قاطع مردم ایران حمایت کردند

وی ادامه داد: من از کسانی که تسخیر لانهٔ جاسوسی را کاری زیان بار می‌دانستند می‌پرسم که آیا گروهی که اینکار را کردند به زعم شما ناآگاه بودند؟ یا آنان دانشجویانی مبارز در رژیم شاه و انقلابی بودند؟ و نیز می‌پرسم پس از آنکه آن واقعه روی داد آیا تنها یکی دو حزب حمایت کردند یا تمام ایران حمایت کرد؟ تقریبا تمامی گروه‌های سیاسی آن زمان و شخصیّت‌های سیاسی از این اقدام حمایت کردند. حتی نهضت آزادی که رییسشان مرحوم مهندس بازرگان، مخالف بود دچار انشقاق شدند و هفت نفر از آن‌ها اعلام حمایت کردند. یعنی آیا همهٔ گروه‌های سیاسی آن روز نسنجیده رفتار کردند؟ کسانی که امروز تسخیر لانه را زیر سوال می‌برند بعید نیست روزی بگویند که مبارزه با رژیم شاه اساسا کار غلطی بوده است؟

رفتار گروه مجاهدین خلق در ماجرای تسخیر

عضو مجمع روحانیون مبارز با اشاره به رفتار منافقانه گروه مجاهدین خلق بیان کرد: تنها گروه مجاهدین خلق بود که کاری منافقانه انجام داد. آن‌ها در ساعت اول پس از واقعه بیانیه دادند و مخالفت کردند و گفتند که این گروه که به سفارت هجوم بردند چیزی از امپریالیسم نمی‌دانند و پرچمدار مبارزه با امپریالیسم ما هستیم ولی به فاصلهٔ دو سه ساعت از واقعه، بیانیهٔ دیگری دادند و از بیانیهٔ نخستشان عذر خواهی کردند و از این اقدام اعلام حمایت کردند.

در لانهٔ جاسوسی دفتری گذاشته شد که شخصیت‌های سیاسی و نمایندگان احزاب که به آنجا می‌آمدند در آن دفتر چیزی می‌نوشتند و اعلام حمایت می‌کردند و این اقدام را به دانشجویان تبریک می‌گفتند و دفتر را امضا می‌کردند. از همهٔ گروه‌ها و سازمان‌ها آمدند، حتی گروه‌های مارکسیستی مثل فدائیان خلق و غیر آن‌ها نیز آمدند و اعلام حمایت کردند. البته ما گروه مجاهدین خلق را به دلیل همین رفتار منافقانه‌شان راه ندادیم. آقای مسعود رجوی - که نمی‌دانم زنده ست یا مرده - و آقای موسی خیابانی که در آن زمان او را مرد شماره ۲ سازمان می‌دانستند و در درگیری در ایران کشته شد، چند ساعت پشت در لانه منتظر ماندند که فقط یک لحظه بیایند داخل تا آن دفتر را امضا کنند چون احساس می‌کردند که از قافله عقب افتاده‌اند ولی ما راه‌شان ندادیم.

وجدان جامعهٔ آن روز ایران موافق این اقدام بود

این چهره شاخص جریان اصلاحات تاکید کرد: وجدان جامعهٔ آن روز ایران موافق این اقدام بود. اگر کسی بگوید یک ملت در حمایت از این اقدامی اشتباه کرده است روزی هم با همین منطق می‌گوید انقلاب این ملت علیه رژیم شاه اشتباه بوده است. من دلایل ایجابی را بیان نکردم. ولی خواستم نشان بدهم که چقدر سخن کسانی که آن اقدام را محکوم می‌کنند بی‌منطق است. آن‌ها به آن شرایط توجه نمی‌کنند یا نمی‌خواهند توجه کنند. آن‌ها گویا نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند که مردم ایران از دست چند ده هزار آمریکایی که در ایران بودند واز رژیم مورد حمایتشان چه کشیده بودند. این افراد نمی‌دانند ماجرای کودتای آمریکا علیه حکومت دکتر مصدق که در حافظه مردم ایران ماندگار بود سزاوار واکنش و عکس العملی بود تا در حافظه آمریکائیان نیز ماندگار شود.

مردم ایران باخون دل و عزیزانشان و با چنگ و دندان انقلابشان را به پیروزی رساندند. ۱۳ آبان هم روزی بوده است که دانش آموزان در این روز در راه انقلاب شهید شدند و امام را در چنین روزی در سال چهل وسه تبعید کردند و این‌ها همه در حافظهٔ مردم ایران ثبت شده بود. مردم ایران رژیم سلطنتی را نخواستند وسرنگون کردند و حکومتی راکه به نفع خود می‌دانستند به جای آن نشاندند، آمریکائی‌ها می‌گفتند این حکومت به نفع شما نیست و‌‌ همان رژیم سلطنتی به نفع شما است. آمریکائی‌ها با گذشت ده ماه نه تنها حکومت بر خاسته از انقلاب را به رسمیّت نشناختند بلکه تلاش می‌کردند تا شاید‌‌ همان رژیم را حتی بدون محمد رضا شاه احیاء کنند هر چند با فردی دیگر از آن خاندان ولی مردم ایران حکومت بر خاسته از انقلاب خود را می‌خواستند.

دانشجویان احساس کردند که آمریکائی‌ها دست بردار نیستند و می‌خواهند که اوضاع را به حال سابق برگردانند و پس از بیست و پنج سال حمایت از سلطنت مطلقه اعلیحضرت، سرکوب، جنایات شاه، زندانی کردن هزاران مخالف و... بر خلاف حد اقل توقع و انتظار مردم ایران از شاه حمایت کردند و او را به آمریکا بردند. دانشجویان چه کار باید می‌کردند؟ باید یک راهی پیدا می‌کردند که دست آمریکا را از این کشور کوتاه کنند.

امام از اقدام دانشجویان حمایت کردند

آیت الله موسوی خوئینی با تاکید بر حمایت همه جانبهٔ امام از حرکت دانشجویان گفت: من نخواستم در آغازکلام از امام نام ببرم و بگوییم چون امام گفته است کار دانشجویان صحیح بوده است وآن را تایید کرده است پس اشغال سفارت کار درستی بوده است.

ولی امام رهبری بودند که مردم به ایشان اعتماد داشتند و دنبال او رفتند. در ایران خیلی از گروه‌ها با نظام سلطنتی مبارزه کردند، برخی اصلاح آن نظام را می‌خواستند و برخی از اصلاح آن ناامید بودند. امام هم برای اصلاح آن نظام تلاش کردند ولی به این نتیجه رسیدند که اصلاح ناپذیر است و باید برچیده شود. به هرحال از میان همه گروه‌ها و شخصیّت هائی که با رژیم شاه مبارزه می‌کردند، مردم امام را به رهبری پذیرفتند و به امام اطمینان کردند. یک چنین رهبری از این اقدام دانشجویان حمایت کرده است. نه حمایتی پس از چند یا چندین روز که دیگران همه موضعشان را اعلام کرده‌اند، بلکه زود‌تر از همه اعلام حمایت کردند. آیا امام از سر ناچاری حمایت کردند؟ آیا این ادّعا تحریف یا تخریب شخصیّت امام نیست؟ من مخالف با آزادی بیان نیستم، افراد حق دارند و آزادند هر چه می‌فه‌مند یا می‌خواهند بگویند، هرگز حق و حقیقت از آزادی بیان آسیب نمی‌بیند بلکه در فضای سانسور و شکستن قلم‌ها و بستن دهان‌ها، حقیقت به محاق می‌رود. اگر امام کسی بودند که از سر ناچاری یا به قول آن تفنگ به دست نادان از باب موج سواری از کاری حمایت و یا با کاری مخالفت می‌کردند، آیا می‌توانستند چنان رهبری باشند که در اوج مبارزات و در میان چکاچک شمشیر‌ها و صفیر گلوله‌ها و التهاب‌ها و اعتصاب‌ها و دنیایی از دشمن‌ها و دشمنی‌ها، آن انقلاب عظیم را هدایت کنند و با تصمیمات قاطع و سنجیده، دشمن را سنگر به سنگر وادار به شکست کنند؟

امام اگر در باطن مخالف بودند و از سر ناچاری حمایت از این اقدام کردند می‌توانستند چند روز، حد اقل یک روز صبر کنند سپس اعلام حمایت کنند. چرا پس از اطلاع، بلافاصله و قبل از همه اعلام حمایت کردند؟ وانگهی اگر از سر ناچاری وبرای حفظ آبروی دانشجویان اعلام حمایت کردند چرا بعد از دو سه روز (که نظر اولیّه دانشجویان هم بود) دستور تخلیهٔ سفارت را ندادند؟ ولی امام همراه با اعلام حمایت، این حادثه را تحلیل می‌کردند و چرایی این واقعه را می‌شکافتند.

من از شما می‌پرسم: اگر کسی مجبور باشد به دیگری احترام بگذارد حد اکثر جلوی پای او بلند می‌شود ولی در مدح او قصیده نمی‌سراید و اگر چنین کرد معلوم است که از صمیم دل به او احترام می‌گذارد نه از سر اجبار. امام بار‌ها در سالگرد‌های اشغال سخنرانی کردند و به تبیین این مساله پرداختند.

آمریکایی‌ها برای اشغال کشور‌ها به بهانه نیازی ندارند

وی در ادامه افزود: یک آدم نادانی که تفنگ به او داده‌اند که از کشور دفاع کند تفنگش را بر زمین گذاشته و شروع کرده است به سخنرانی علیه این و آن و در باره این واقعه. می‌گوید کسانی که آن کار را کردند یا بعضی از آن‌ها - که منظورش بنده هستم - آمریکایی بودند و آمریکائی‌ها یک رشتهٔ دانشگاهی دارند که آموزش می‌دهند اگر می‌خواهید کشوری را اشغال کنید راهش این است که سفارت خودمان در آن کشور را اشغال کنیم تا بهانه‌ای شود برای حمله و اشغال آن کشور و مدعی شده است آمریکا این آموزش را بواسطهٔ من (موسوی خویینی) به دانشجویان داده است که آن‌ها بروند و سفارت را اشغال کنند که بهانه‌ای برای حمله به دست آمریکا بدهند. چطور فقط این آقای نظامی فهمیده است که چنین رشته‌ای در آمریکا تدریس می‌شود؟ ثانیا کجای دنیا چنین اتفاقی افتاده است؟ مثلا آمریکا برای اشغال عراق یا افغانستان چنین کاری کرده است؟ اصلا آمریکائی‌ها برای اشغال کشوری به بهانه‌ای - که دیگران بسازند- نیازی ندارند. آن‌ها زور دارند، قدرت دارند، تبلیغات دارند بهانه می‌تراشند و کشورهای دیگر را با خود همراه می‌کنند. آنان نیازی به این ندارند که سفارتشان در کشوری اشغال شود تا به این بهانه به آنجا حمله کنند. خوشبختانه یا متاسفانه، درکشورهایی که امریکا به آنان حمله می‌کند، آنقدر بهانه وجود دارد که نیازی به اشغال سفارت نیست. مگر جنون صدام کم بهانه‌ای بود برای حمله به عراق؟ یا مگر حماقت طالبانی‌ها و همکاریشان با بن لادن بیش از یک بهانه نبود برای حمله به افغانستان؟ وانگهی مگر پس از تسخیر لانه، آمریکا برای اشغال ایران به این کشور حمله کرد؟ وقتی هم به این فکر افتادند که بیایند و گروگان‌ها را از دست دانشجویان خارج کنند، شبانه به طبس آمدند که آن افتضاح به پا شد. حداکثر تدبیر امریکایی‌ها در مساله گروگان گیری این بود و دیدیم که همین کار نیز چه افتضاحی برایشان به بار آورد. این آقای تفنگ به دست که این حرف‌ها را می‌زند یا به او یاد داده شده است که بزند، ناخودآگاه و یا شاید خدای نخواسته آگاهانه، تمام بنیان‌های این انقلاب را زیر سوال می‌برد. او می‌گوید اشغال لانه کار خود آمریکائی‌ها بود ولی چون موجی به راه افتاد امام سوار بر این موج شد وآن را به نفع انقلاب هدایت کرد. آنان در واقع امام را زیر سوال می‌برند و همه هواداران امام واکثر قریب به اتفاق سیاسیون کشور وهمه مردم ایران را در این گونه تصمیمات کلان به زیر سوال می‌برند. یعنی نه امام و نه هیچ فرد دیگری متوجه نشد که این اقدام کار خود آمریکائی‌ها است و غافلانه از این حرکت حمایت کردند. آن وقت بعد از ۳۰ سال، یک آدم تفنگ به دست به این موضوع پی برده است.

آمریکایی‌ها دولت ملی ایران را ساقط کردند

او در این نشست که با حضور جمعی از اعضای سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار برگزار می‌شد تصریح کرد: بعضی‌ها به ما انتقاد می‌کنند و می‌گویند بسیار خوب، شما سفارت را اشغال کردید، یک روز، دو روز و نهایتا یک هفته، چرا ۴۴۴ روز؟

ایشان توضیح داد: قصد دانشجویان این بود که سفارت را ۳ الی ۵ روز اشغال کنند آن هم برای آنکه صدای خود را به جهانیان برسانند. منتها بعد از این حرکت، امواج فوج‌ها وگروه‌ها ودستجات مردم برای اعلام حمایت در اطراف لانه و در سراسر کشور چنان وسیع وگسترده بود که دانشجویان قطره‌ای از این امواج شدند، بگونه‌ای که مردم خود صاحب این حرکت شدند. دانشجویان اگر چه آغاز گر این حرکت بودند ولی با توجه به احساسات وشور وهیجان و احیاء غرور ملّی، نمی‌توانستند خود پایان دهنده آن باشند. کسانی که این حرکت امام را محکوم می‌کنند، در واقع ملت ایران را محکوم می‌کنند. احساسات مردم ایران رامحکوم می‌کنند. اگر این احساسات غلط بوده، پس امروز هم غلط است. بخشی از زندگی مردم، همین احساسات آن‌ها است. البته بخشی از آن هم عقل است و هر انسانی که یکی از آن دو را نداشته باشد ناقص است.
آمریکایی‌ها آمدند اینجا و دولت ملی را ساقط کردند. ما هم در عوض سفارت آن‌ها را اشغال کردیم. این به آن در. می‌گویند که این کار خلاف عرف بین المللی بوده است. مگر کودتای امریکایی‌ها در ایران موافق با عرف بین الملل بود؟ و گویا ما در برابر دولتی قرار گرفته‌ایم که هیچ کار خلافی در عرف بین المللی انجام نمی‌دهد. یک ملت حق دارد از خود و از انقلابش دفاع کند.

در اینجا لازم می‌دانم از همه آن عزیزان به نیکی یاد کنیم که جمعی از آنان در دفاع مقدس شهید شده‌اند و بعضی از آنان نیز متآسفانه در زندان به سر می‌برند وعده‌ای را هم به یُمن مهرورزیِ دولت فعلی از کار برکنار کردند وتعداد اندکی هم هنوز در درون حاکمیت روزگار می‌گذرانند.

در پایان این نشست، آیت الله موسوی خوئینی درخصوص فعالیت‌های سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار گفت: کارهایی که انجام می‌دهید خیلی خوب است، اما بهتر است کار‌هایتان فقط سیاسی محض نباشد. چون شما خیلی پاک‌تر از ما هستید و خوب است که بخشی از کارتان را بگذارید روی تبلیغ دین و جدای از مسائل سیاسی و تشکیلاتی به مسائل اسلامی و دینی هم بپردازید. ما امروز احتیاج داریم معارف و مبانی دینی را به خصوص در بخش‌های اجتماعی بازخوانی کنیم و خصوصا آن قسمت‌هایی که به حکومت و قدرت مربوط می‌شود. امروز ما خیلی به بدخوانی و بدتصویر کردن و بد اجراکردن دین مبتلا هستیم و این را شما قطعا بهتر از ما می‌توانید انجام دهید و این شما را نیز بهتر نگه می‌دارد و باعث افزایش نشاط شما می‌شود و کمک می‌کند به اینکه مایوس و دلزده نشوید.

همچنین در ابتدای این جلسه مهدی جعفری، رئیس سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار، ضمن ارائه توضیحاتی از وضعیت این سازمان، در خصوص اولویت‌های اصلاح طلبی و مواردی چون جذب و سازماندهی نیرو‌های فعال موجود در قالب تشکل‌ها و احزاب، موضع گیری شفاف‌تر در حوزه‌های گوناگون و مکالمهٔ صریح‌تر با جامعه، اصلاح ساختار‌های تشکیلاتی و تقویت شورای هماهنگی جبههٔ اصلاحات، به رسمیت شناساندن خود در فضاهای قانونی و ایجاد گفتگو با جریان حاکم، تقویت وجه رسانه‌ای خود از طرق گوناگون و تقویت ارتباط خود با جامعه، اصلاح تئوریک اصلاحات، آموزش و میدان دادن به نیروهای جوان‌تر برای جایگزینی با نسل‌های پیشین سیاسیون، کاهش مرز بندی بی‌پایه با گروه‌ها و جذب حداکثری، تقویت اعتماد به نفس پایگاه اجتماعی اصلاحات و برقراری یک رابطهٔ منطقی با اقشاری همچون روستاییان و کارگران، صحبت کرد که این موارد مورد تایید آیت الله موسوی خوئینی نیز قرار گرفت.


iran#

سه‌شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۱

شکایتی نیست- برای مادر ستار بهشتی/مانا نيستانی

شکایتی نیست- برای مادر ستار بهشتی
مانا نيستانی



iran#

نامه محمد ملکی به رهبر جمهوری اسلامی ايران : فاقد شرايط رهبری هستيد؛ استعفا دهيد

نامه محمد ملکی به رهبر جمهوری اسلامی ايران : فاقد شرايط رهبری هستيد؛ استعفا دهيد
سه شنبه 27 نوامبر 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2427

 قبول کنيد ايران در حالِ فروپاشی است. به حرف‌های اطرافيان خود باور نداشته باشيد، آن‌ها فقط به منافع خود می‌انديشند و در پايان کار رهايتان می‌کنند. در حالِ حاضر مردم تمام گرفتاری‌های خود را ناشی از اعمال و رفتار و گفتار شما می‌دانند.... شما با توجه به اصل پنجم قانون اساسی فاقد شرايط لازم برای رهبری هستيد. بنابر اين شما بايد خاضعانه استعفای خود را به حضور ملّت بزرگوار ايران تقديم کنيد به نقل از [سايت ملی – مذهبی]:

بسم الحق

تقديم به ستار بهشتی و ديگر جان باختگان راه آزادی و برابری

هم ميهنان گرامی، ايرانيان آزاده

حدودِ شش ماه قبل (۲ خرداد ۹۱) در يادداشتی خطاب به حاکمان نظام ولايی نوشتم:

«اگرچه ميدانم داستان حاکمان اين سرزمين داستان فرعون است و ادعای خدايی و سرکشی و غرق در رودِ جهالت و خود بزرگ بينی، تا آخرين لحظه برای حفظ قدرت شيطانی، امّا آيا اين حاکميت آنقدر عقل و شعور دارد که در اين واپسين روزهای حياتش يک دم به عاقبت راهی که در پيش گرفته بيانديشد؟»

۶ ماه از نوشتن آن يادداشت گذشت، در اين مدت تحولات بزرگی در ايران و جهان و منطقه اتفاق افتاد که هر يک ميتوانست شوکی باشد بر مغزهای منجمد شده ی اين جماعت. امّا استبداديان چنان در تارِ پوسيده و سست توهمات خودساخته ی کيش شخصيتی خويش گرفتارند که آنگاه شوک و ضربه ی نهايی را بر مغز خود احساس ميکنند که خيلی دير شده و ضربه چنان قوی و شکننده است که فرصت گفتن يک «آخ» را هم از آنها ميگيرد.

در آن يادداشت نوشتم:

«مايلم پيش از آنکه فرياد سکوت دادخواهی مردم آنچنان رسا گردد که کاخ استبداديان را به لرزه درآورد و از بن فرو ريزد برای آخرين بار اعلام کنم، تحمل مردم به پايان رسيده و بيش از اين حاضر نيستند شاهد نابودی سرزمين عزيزشان باشند. مردم ما نميخواهند ايران بيش از اين تبديل به يک سرزمين سوخته شود. اين آخرين هشدار به حاکمان کشور بلازده ی ايران است»

حال که پس از گذشت ۶ ماه از آن اتمام حجت و عدم توجه به آن تذکار، کار از کار گذشته و پايان عمر حاکمان نزديک است و ميتوان آن را با تمام وجود حس کرد ميخواهم سخنی داشته باشم با يکی از عوامل اصلی اين همه بيداد و نابسامانی که ملت ما امروز با آنها دست و پنجه نرم ميکند؛ با جناب آقای سيد علی خامنه ای و بنويسم که ايشان از کجا به کجا رسيده اند.

قبل از پيروزی انقلاب ايشان را فردی ميشناختيم با ويژگيهايی از جمله علاقه به ادبيات و شعر و موسيقی و هنر، بيان خوش و قلم روان و توانا، دوستدار بحث و ديالوگ با جوانها بخصوص دانشجويان مجاهد و فدايی و انقلابی که آن روزها بسياری از قدرت بدستان امروز به اينکار افتخار ميکردند.

امّا هرچه به روزهای پايانی نظام شاهی نزديکتر ميشديم فاصله ی ايشان از دوستان و همسخنان گذشته بيشتر ميشد و به جماعتی که خود را حزب الهی ميناميدند و شعارشان «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» بود نزديک و نزديکتر ميشدند و پس از قرار گرفتن در کادر رهبری حزب جمهوری اسلامی برای هرچه نزديکتر شدن به قدرت درصدد قلع و قمع دوستان و دانشجويان و جوانانی که از وضع موجود و يکه تازی حزب جمهوری انتقاد ميکردند برآمدند و همان روحانی متظاهر به ضداستبداد بودن که چند بار به زندان و تبعيد گرفتار آمد، به جايی رسيد که در کسوت ولیِ فقيه و نايب بر حق! امام زمان و حاکم مطلق، بر همه جا و همه چيز مسلط شد و حال کوسِ «انا ربُّکُمُ الاَعلايی» ميزند.

جناب آقای سيد علی خامنه ای: حال که طلسم قدرتتان با سنگ جنبشهای مردمی شکاف برداشته، ميخواهم بعنوان يک آشنای قديمی سخنی با شما در ميان بگذارم . شايد باور داشته باشيد که مرگ حق است و همه از جمله من و شما هم روزی از اين جهان خواهيم رفت اما بی شک مرگ ما متفاوت خواهد بود. شما و اطرافيانتان حتماً برای آن روز برنامه ريزی کرده ايد امّا تا چه اندازه در پيشبرد آن موفق خواهيد شد خدا ميداند. ولی حديث من ديگر است:

نميدانم چه خواهد شد و فردا در کجای اين خراب آباد خواهم مرد / و از اين عمر کم حاصل چه خواهم برد؟ / به هر تقدير من هم آرزو دارم / پس از مرگم / ز جمع دوستان، يک شاعرِ سرگشته و عاصی / زند فرياد که ای مردم / فلانی برد عمری دار بر دوشش/ فلانی مُرد، امّا عاشقی نوشش!

بله جناب آقای خامنه ای، من و شما ۸۰ سال بيشتر يا کمتر زندگی خواهيم کرد با اين تفاوت که من ۵۰ سال در آتش عشق به آزادی ايران و مردم سوختم و شما در آتش عشق به قدرت و مقام. نميدانم در اين قمار من برنده بوده ام يا شما؟ من آن قماربازی بودم که همه چيزم را در راه رسيدن به آزادی و برابری مردم باختم و هيچم نمانده الاّ هوس قمار ديگر؛ ولی شما در اين قمار ظاهراً برنده بوديد و امروز «مقام» و «قدرت» داريد و نميدانم چه هوس يا هوسها در سر می پرورانيد.

گاهی که سخن هايتان را ميشنوم احساس ميکنم خيلی از واقعيتها دور هستيد. اخيراً در خراسان شمالی به دو جنبش مردمی اشاره کرديد، يکی جنبش پس از انتخابات سال ۸۸ که فرموديد تعدادی از فتنه گران بودند، ولی من آنها را جمعيتی چند صد هزار نفری و حتی بالای يکی دو ميليون ديدم که آمده بودند از آراء خود دفاع نمايند و بگويند به دستور جنابعالی در انتخابات تقلب شده. بعد شما جنبش بازاريان را چند نفر غربزده که فقط توانستند دو سه ظرف آشغال را آتش بزنند خطاب کرديد و من جمعيت هزاران نفری را در فيلمها ديدم. حال سؤال اين است که چگونه اين تفاوت فاحش را ميتوان توجيه کرد؟ يا چشمهای من دچار زيادبينی شده يا چشمهای شما مبتلا به کم بينی.

آقای خامنه ای، نميدانم در بيت شما چه کسانی و چگونه آنچه در اجتماع و در بين مردم ميگذرد را به شما گزارش ميکنند امّا برنامه هايی که در سفرهای شما طراحی ميشود را زياد جدّی نگيريد و باور کنيد که اين مردم همه با ميل و رغبت به استقبال و ديدن شما نمی آيند. کافی است دستور دهيد يک بار ادارات و مدارس و شهر را تعطيل نکنند و روستاييها را به زور به استقبال از شما نکشانند تا معلوم شود که آيا زر و زور و تزوير است که سازنده اين جمعيت هاست يا علاقه مردم به نظام و مظهر آن ولی فقيه.

اما بگذاريد بار ديگر به مسئله ی رفراندوم اشاره کنم . جنگ هشت ساله با تمام خسارتهای انسانی و مادی و معنوی آن با قبول قطعنامه ی ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل متحد از سوی آقای خمينی ظاهراً به پايان رسيد و بعد از درگذشت آيت الله تغييراتی در قانون اساسی به نفع ولی فقيه و محدود شدن حقوق مردم داده شد و قانون اساسی دوّم به رفراندوم گذاشته شد. من در مورد آن همه پرسی و چگونگی آن فعلاً سخنی نميگويم امّا نکته برجسته اين بود که ولی فقيه به ولی مطلقه فقيه تبديل شد و اين امر اختيارات رهبری را تا حد زيادی افزايش داد و جنابعالی در جايگاه فردی مطلق العنان که همه کاره است و جوابگوی هيچ کس و هيچ دستگاهی هم نيست قرار گرفتيد. با حکم حکومتی ميتوانستيد بر روی تمام تصميمات قوای ديگر خط بطلان بکشيد که نمونه آن حکم شما در اوايل مجلس ششم در مورد قانون مطبوعات و حکم اخير در توقف سوال از رييس دولت بود. روی کار آمدن دولت معروف به دولت اصلاحات، با برنامه ی قانونمداری ـ مردمسالاری و جامعه ی مدنی و گذشت يکی دو سال و فاجعه ی بزرگ حمله به کوی دانشگاه تهران معلوم کرد که در نظامی که براساس ولايت مطلقه ی فقيه اداره شود جز «ولیّ» يعنی جنابعالی همه هيچکاره هستند و تدارکچی.

من در همان زمان که حدودِ ۱۰ سال از رفراندوم دوم قانون اساسی (۱۳۶۸) ميگذشت طی مقاله ای که برای کنفرانس «اصلاحات چيست و اصلاح طلب کيست ؟» در شهريور ۷۹ فرستادم، نوشتم:

«بايد اذعان نمود مشکل ما بعد از انقلاب ريشه در قانون اساسی و تضادهای موجود در آن دارد که امروز با سرباز کردن اين غده نياز به يک جراحی عميق در آن احساس ميشود. بايد پس از دو دهه تجربه، از نسلی که به قانون اساسی فعلی رأی نداده است کمک گرفت و شرايط يک همه پرسی کاملاً آزاد را فراهم ساخت، اگر ملّت به قانون فعلی به ويژه بحث ولايت مطلقه فقيه رأی داد هيچ کس تا يک دهه ديگر حق اعتراض به قانون اساسی را نداشته باشد.» (کتاب اصلاحات، هم استراتژی هم تاکتيک ص ۲۲۳-۲۲۴)

جناب آقای خامنه ای، از آن زمان تاکنون بارها و بارها همه پرسی را مطرح کرده ام ولی جنابعالی در مقام ولايت امر مسلمين جهان برای خود کسر شأن ديده ايد که به يک هموطن مسلمان پاسخ دهيد و شيوه ی پيامبر و علی و امامان را آنگونه که خود ميگفتيد بکار گيريد. چه خوب گفت آنکه دو صد گفته چون نيم کردار نيست! راستی شما که هميشه انتخابهای انجام شده در ايران و جمع کردن مردم در بازديدهايتان از اين طرف و آن طرف را نوعی همه پرسی به حساب می آوريد چرا حاضر نشده ايد يکبار در شرايط آزاد و با حضور هیأتهای حقوق بشری بين المللی به آراء عمومی مراجعه و نظر مردم را نسبت به نظام ولايی جويا شويد؟

قبول کنيد ايران در حالِ فروپاشی است. به حرفهای اطرافيان خود باور نداشته باشيد، آنها فقط به منافع خود می انديشند و در پايان کار رهايتان ميکنند. در حالِ حاضر مردم تمام گرفتاريهای خود را ناشی از اعمال و رفتار و گفتار شما ميدانند. شما بوديد که مشکلات بی حد و حصر مردم را به جای چاره جويی انکار کرديد و می کنيد. شما بوديد که ايران را آزادترين کشور جهان ناميديد. شما بوديد، که با تصميم گيريهای غلط و دور از خرد به بيگانگان امکان داديد با تحريمها اکثريت مردم را به روز سياه بنشانند، شما بوديد که با بی سياستيهای تان دنيا را در مقابل ايران قرار داديد، شما بوديد که به عواملتان چراغ سبز نشان داديد تا در ايران و خارج ايران، در خيابان و بيابان دست به اعمال تروريستی بزنند و خون ايرانيانِ دگرانديش را بر زمين بريزند. شما بعنوان رئيس جمهور و رهبر بايد در برابر کشتار دهها هزار انسان در دهه ی شصت و شهادت هدی ها و هاله ها و نداها و صباها و ستارها جوابگو باشيد.

آری شما بوديد که جنبشهای مردمی را «فتنه» ناميديد و قيام کنندگان را عوامل بيگانه و نوکر استکبار جهانی لقب داديد. شما بوديد که به عواملتان امکان داديد تا بهترين فرزندان اين ملّت، دانشجويان، استادان، کارگران، وکلای دادگستری، روزنامه نگاران، معلمان ، مردم کوچه وبازار و … را تنها به جرم نقادی و دگرانديشی به زندانها بکشانند و تحت شکنجه و گاها اعدام قرار دهند. شما بوديد که حتی به همراهان و هم فکران نقاد خود هم رحم نکرديد و آنها را در حصر خانگی قرار داديد يا خانه نشين کرديد، شما بوديد که پس از پايان جنگ پرهزينه ی هشت ساله و رسيدن به قدرت مطلقه، دست سپاهيان را باز گذاشتيد تا بر تمام امور نظامی، سياسی، اقتصادی، فرهنگی و امنيتیِ مملکت مسلط شوند و امروز با يک کودتای نظامی خزنده، دولت و مجلس و اکثر قريب به اتفاق مقامات دولتی و خصوصی را در دست گيرند و با عدم مديريت صحيح و بر باد دادن سرمايه های ملی و چپاول آنها مملکت را در سراشيب سقوط و اضمحلال قرار دهند.

امروز همه ی امور کشور در دست سرداران منصوب شما است. آنان که جنگيدند و جان بر سر استقلال مملکت نهادند، آيا شهادت را پذيرفتند تا عده ای با سوء استفاده از آثار جنگ به ثروتهای کلان برسند و برج و باروهای قارونی برای خود و فرزندانشان بپا کنند؟ چرا دور برويم شما بوديد که پس از انتخابات رياست جمهوری در سالِ ۱۳۸۸ با تأييد خلاف رويه ی خود، قبل از اعلام شورای نگهبان، از محمود احمدی نژاد آتشی برافروختيد که تا امروز مردم و مملکت در اين آتش ميسوزند واخيرا دامن خودتان را هم گرفته است. احمدی نژادی که او را به دوستان قديميتان مانند هاشمی رفسنجانی ترجيح داديد، امروز در مقابلتان و منصوبانتان در قوه ی قضائيه و مقننه ايستاده و برايتان شاخ و شانه ميکشد و تهديدتان ميکند که اگر سر به سرش بگذاريد «اسرار، هويدا خواهد کرد». آيا همه ی اين وقايع ناشی از بی سياستی و عدم کياست و آگاه نبودن به زمان و عدم مديريت شما نيست؟

ميخواهم به آن دوستانی که هنوز هم در تلاشند شما را از راهی که در پيش گرفته ايد و مسلماً به نابودی خودتان و مملکت منجر خواهد شد بازدارند و به اصلاح راه شما بپردازند بگويم، اگر موسی توانست با آن موعظه ها فرعون را به راه راست هدايت کند من و شما هم ميتوانيم. بايد مطمئن باشيم تنها امواج ناشی از طوفان خشم مردم ميتواند سرنوشت استبداديان را رقم بزند. تاريخ مسير خود را طی ميکند و از پيش فرجام کار ديکتاتورها را تعيين کرده است.

راستی آيا شما نامه های متبادله بين رئيس قوه ی مجريه و قضائيه را مطالعه فرموده ايد؟ اين رئيس جمهور مورد تأييد شماست که به رئيس قوه ی قضائيه مينويسد:

«در سخنرانيهای عمومی تذکرات لازم برای اجرای عدالت و رسيدگی دقيق به حقوق مردم داده ام به خصوص در جلسه مورخه ۴/۴/۹۱ مسئولين قضايی در مشهد مقدس نگرانی خود را درباره ی اهتمام کافی قوه ی قضاييه به تأمين و رعايت حقوق اساسی ملّت مندرج در اصول متعدد قانون اساسی از جمله اصول، ۲، ۳، ۶، ۹، ۱۹، ۲۰، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۳۲، ۳۴، ۳۵، ۳۶، ۳۷، ۳۸ و ۳۹ به صراحت اعلام نمودم.»

يا للعجب! آيا آقای رئيس جمهور تاکنون نميدانست حدود ۳۳ سال است که اين اصول زير پا گذاشته شده. ايشان در دهه ی شصت که دهها هزار زن و مرد ايرانی را به دليل اعتراض به عدم رعايت همين اصولِ قانون اساسی، به زندانها بردند و شکنجه کردند و قتل عام نمودند کجا بودند و چه ميکردند؟ احمدی نژاد در جای ديگر نامه ی خود مينويسند:

«در حالی که جنابعالی به آسانی به رئيس جمهوری که نماينده ی ملّت و مجری قانون اساسی است اتهام ميزنيد آيا ميتوان برای آحاد مردم که پشتيبان خاصی جز خداوند ندارند امنيت قضايی متصور بود؟»

شاه بيت غزل سروده شده از سوی آقای رئيس جمهور همين جاست که در نظام ولايی امنيت قضايی برای مردم متصور نيست و قضات و دادستانها و دادگاهها هرگز داد مردم را از بيدادگران نشسته در قدرت نگرفته اند.

امّا پاسخ رئيس قوه ی قضاييه منصوب شما به رئيس جمهورتان هم قابل تأمل است:

«حکايت شما حکايت سلطانی است که اموالِ مردم و املاک مردم را غاصبانه تصرف کرده بود و به مِلک خود منضم ساخته بود و به همه ميگفت!! چرا رعايت ملکِ سلطان نميکنيد؟»

و در جای ديگر مينويسد:

«فعلاً در باب نقش برخی مقامات و دستگاههای اجرايی در اين فساد کلان سخنی نميگويم و آن را به زمان ديگری واميگذارم.»

ملاحظه ميفرماييد، صحبت از تصرف غاصبانه اموال و املاک مردم و شرکت مقامات و دستگاههای اجرايی در فسادهای کلان است. چرا ميگوييد اگر اين حقايق در اختيار مردم قرار گيرد، «خيانت» است؟ مردم در نظام ولايی آنقدر “غريب” اند که نبايد از آنچه در مملکت ميگذرد باخبر باشند؟

جناب آقای سيد علی خامنه ای، کشور را به کجا کشانده ايد؟ جملات بالا افشاگری از سوی من و ديگر مخالفان و دگرانديشان نيست، بلکه گفته و نوشته ی عاليترين مقامات مورد تأييد شماست. ظاهرا وقتی مسئله ی بگير و ببند و شکنجه و اعدام مردم مطرح است، دو قوه ی قضاييه و مجريه در يک رابطه ی تنگاتنگ عمل ميکنند؛ وزارت اطلاعات منتقدين را دستگير ميکند، بازجويی مينمايد و حکم صادر ميکند و در پايان برای اجرا به دادگاهها و نزد قضات !! ميفرستد و آنها دستور وزارت اطلاعات را اجرا ميکنند و دوستی و صميميت بين دو قوه برقرار است، امّا وقتی پای خلافهای خودشان در ميان است به جان هم می افتند و همديگر را ميدرند.

و اما درباره عدالت شما بگذاريد به يک خاطره ديگر اشاره کنم. حتماً ماجرا را بخاطر می آوريد. پس از پيروزی انقلاب وقتی با اصرار آيت الله طالقانی رياست دانشگاه را پذيرفتم، شرط کردم که طبق نظر ايشان که معتقد و مصرّ به شورايی اداره کردن تمام دستگاه ها و دخالت مستقيم مردم در اداره امور کشور بودند، برای حفظ استقلال دانشگاه اين مؤسسه ی بزرگ علمی ـ فرهنگی را از طريق شوراهای مرکب از نمايندگان واقعی دانشجويان و استادان و کارمندان اداره کنيم. اينکار انجام شد اما به ذائقه شما و حزبتان خوش نيامد و توطئه ها شروع شد. با برنامه ريزی های حسن آيت دبير سياسی حزب جمهوری اسلامی ( طبق آنچه در نوار معروف آمده ) تصميم به بستن دانشگاهها گرفتيد. شورای مديريت و شورای عالی دانشگاه با اين امر مخالفت کردند ولی حزب شما با بسيج کردن چماق بدستان و باصطلاح حزب الهی ها با حمله و کشتار و مجروح کردن تعداد زيادی از دانشجويان روز ۳/۲/۵۹ دانشگاهها را اشغال کردند. وقتی شورای مديريت و شورای عالی در اعتراض به اين عمل وحشيانه و ضد فرهنگی استعفا دادند چند روز بعد (۵/۲/۵۹) جنابعالی به نام امام جمعه تهران با سوء استفاده از تريبون نماز جمعه من و همکارانم را متهم به «خيانت» کرديد و گفتيد بايد جوابگوی «ملت» باشيم.

ما هم فردای آن روز (شنبه ۶/۲/۵۹) بلافاصله برای اطلاع ملّت از حقايق و روشن شدن اينکه چه کسی خدمت و چه کسانی خيانت کرده اند تقاضای يک مناظره ی رودررو و زنده در تلويزيون نموديم و اين تقاضا بارها تکرار شد اما شما حاضر به اينکار نشديد تا اينکه پس از گذشت يکسال به جای پاسخگويی، من را روانه زندان نموديد و به دست جلاد اوين سپرديد. راستی چه کسی مسئول آن پنج سال زندان و شکنجه هايی که بر من وارد شد است؟ من همان موقع گفتم شما به من و همکارانم نسبت «خيانت» داده ايد. اگر حاضر به بحث و اثبات آن نگرديد طبق فتوای خودتان و مراجع از عدالت افتاده ايد و ديگر حکم “عدالت و تقوا” در مورد شما جاری نيست و شما در تمام مدت رهبری خود از اين گونه تهمتها حتی به دوستان و همفکرانتان بسيار زده ايد و امروز پس از گذشت سه دهه با مسائل پيش آمده اثبات گرديد که عدم صلاحيت شما برای رهبری چه بر سر ملّت آورده است. شما با توجه به اصل پنجم قانون اساسی خودتان که ميگويد:

«زمان غيبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در جمهوری اسلامی ايران، ولايت امر و امامت امت برعهده ی فقيه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبّر است»

فاقد شرايط لازم برای رهبری هستيد. اصل يکصد و يازدهم قانون اساسی خودتان صراحتاً ميگويد:

«هرگاه رهبر از انجام وظايف قانونی خود ناتوان شود يا فاقد يکی از شرايط مذکور در اصولِ پنجم و يکصد و نهم گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرايط بوده است، از مقام خود برکنار خواهد شد.»

بنابراين شما بايد خاضعانه استعفای خود را به حضور ملّت بزرگوار ايران تقديم کنيد و اعلام نماييد با شرايطی که به وجود آمده، اثبات شد «نظام ولايی» قادر به اداره ی امور کشور نيست و مردم فهيم ايران هستند که بايد چگونگی اداره ی امور کشور را در يک همه پرسی (رفراندوم) آزاد و همگانی زيرنظر سازمانهای بين المللی تعيين کنند و سرنوشت خود را به دست گيرند تا از آنچه در ليبی و سوريه و … در کشتار مردم و تخريب شهرها اتفاق افتاد جلوگيری گردد. جناب آقای خامنه ای، شک نکنيد، فردا نوبت شماست و اين نوشته، آخرين پيام من به شماست .

انا لله وانا اليه راجعون

يا ايها الذين آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کَبُرَ مقتاً عِندَ اللهِ أَن تقولوا ما لا تفعلون. ای مؤمنان، چرا چيزی را ميگوئيد که عمل نميکنيد؟ نزد خدا سخت منفور است چيزی را بگوئيد که عمل نميکنيد.

سوره ی صف آيات ۲ و ۳ (قرآن مبين ترجمه مهندس علی اکبر طاهری قزوينی)

دکتر محمد ملکی

آذر ۱۳۹۱

iran#

احمدی نژاد و اسناد زمین خواری برادران لاریجانی‎

ايميل فورورد شده

احمدی نژاد و اسناد زمین خواری برادران لاریجانی‎

احمدی نژاد در اولین اقدام برای تلافی عدم اجازه بازدید از زندان اوین توسط شیخ صادق لاریجانی به سبک افشاگری های سایت ویکیلیکس مکاتبات لاریجانی ها برای دخل و تصرف و تصاحب زمین را بر روی سایتها گذاشت تا سلامت و عدالت ادعایی قوه قضاییه را در افکار عمومی طرفداران رژیم هم زیر سئوال ببرد تا با اینکار به سایر مخالفانش  از جمله برخی نمایندگان مجلس خط و نشان بکشد و چنگ و دندان نشان بدهد که اگر به خواسته هایش توجه نکنند  آبروی نداشته همه آنها را خواهد برد و با کسی شوخی ندارد.









iran#

لاریجانی: وضعیت نسرین ستوده «خوب» است

لاریجانی: وضعیت نسرین ستوده «خوب» است
http://ir.voanews.com/content/article/1553639.html

محمدجواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه می گوید وضعیت سلامتی نسرین ستوده، «خوب» است.

سایت های مخالفان در ایران می گویند نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، در زندان دست به اعتصاب غذا زده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، محمدجواد لاریجانی روز سه شنبه در یک کنفرانس خبری گفت نسرین ستوده « به تماس با افراد ضد نظام، سوء استفاده از شغل وکالت و فعالیت علیه نظام» متهم است و حکم وی نیز صادر شده است.

خانم ستوده، شهریور ۱۳۸۹ توسط مقامات امنیتی بازداشت شد. او ابتدا توسط دادگاه انقلاب به یازده سال حبس محکوم شد که این حکم به شش سال حبس کاهش یافت. این وکیل دادگستری همچنین به ده سال ممنوعیت از وکالت محکوم شده است.

چند روز پیش، رضا خندان، همسر نسرین ستوده از کاهش شدید وزن همسرش پس از سه هفته اعتصاب غذا ابراز نگرانی کرد. او گفت همسرش به اعتصاب غذا ادامه می دهد. نسرین ستوده در اعتراض به شرایط زندان دست به اعتصاب غذا زد.

جواد لاریجانی همچنین درباره سکینه آشتیانی، زنی که در ایران به سنگسار محکوم شده بود گفت وی اکنون در مرخصی است. صدور حکم سنگسار در خصوص خانم آشتیانی، اعتراضات گسترده شخصیت ها و نهاد های بین المللی را به دنبال داشت.

iran#

مصاحبه با مادر مجید توکلی در آستانه 16 آذر- دانشجونیوز

مصاحبه با مادر مجید توکلی- دانشجونیوز
http://soundcloud.com/daneshjoonews/br7qffwyl19c

برای شنيدن مصاحبه اينجا را کليک کنيد

١٦ آذر ماه امسال در حالی فرا می رسد که مجید توکلی، فعال دانشجویی دانشگاه امیرکبیر، سومین سال از دوران محکومیت ٨.۵ ساله خود را در زندان به سر می برد. مسئولان قضائی علی رغم موافقت اولیه و تودیع وثیقه ٦٠٠ میلیون تومانی در شهریورماه امسال تا کنون با مرخصی مجید توکلی پس از سه سال زندان موافقت نکرده اند.

در همین زمینه، سایت دانشجونیوز گفتگویی با مادر مجید توکلی پیرامون وضعیت کنونی وی انجام داده است.

وی که در طول سه سال گذشته به دلیل بیماری و عدم امکان مسافرت از شیراز قادر به ملاقات با مجید نبوده است، از تحویل نگرفتن لباس های گرم مجید در زندان خبر می دهد: به ما گفتند لباس گرم بیارید و ما هم لباس گرم براش بردیم، ولی دیگه تحویل نگرفتند اونجا. از شیراز لباس گرم هاش به زندان رجایی شهر فرستاده بودیم دیگه تحویل نگرفته بودند. ما ناراحت شدیم، اعصابمون خرد شد. دیگه خودشون اعلام می کنند لباس گرم بیارید، وقتی می بریم تحویل نمی گیرند. یک زندانی چی کار کنه اونجا، کجا لباس گرم تهیه کنه، مریض میشه کی رسیدگی بهش کنه.

خانم توکلی در ادامه می گوید: اگر میتونستم به ملاقات مجید برم سینه خیز هم بود میرفتم، ولی من بیمار چه کار کنم. کی جوابگو من هست، این فریاد من کی باید بشنوه، رسیدگی کنه، به گوش کی برسه؟

مادر مجید توکلی که در بخش هایی از این گفتگو به دلیل بغض قادر به سخن گفتن نبود، می گوید که از زندانی شدن مجید ناراحت نیست و به او افتخار می کند: " این درد دل یک مادر، بگو این درد دل یک مادر، نمیدونم چی کار کنم، به کی بگم که به داد دل من برسه. ایا مجید زندان میکشه، حکم زدند و زندانش میکشه، حق تلفن زدن داره؟ حق مرخصی داره؟حق ملاقات حضوری داره؟ پدر بیمار و مادر بیمار، درد دل اینا هست.

من ناراحت نیستم که مجید زندان، افتخار میکنم ولی مجید حق باید داشته باشه از این زندان که حقوق مجید زیر پا نگذارن. این زندانی حق داره به خانواده اش زنگ بزنه، بیاد به ملاقات حضوری، حق داره مرخصی بره، ولی نمیدونم برای چی، به خدا متاسفم براشون".

خانم توکلی با اشاره به اینکه علت لغو مرخصی مجید را علی رغم تودیع وثیقه نمی داند، از مسئولان قضائی می خواهد که حداقل در روزهای ملاقات امکان تماس تلفنی برای مجید با خانواده اش فراهم شود.

متن کامل گفتگوی دانشجونیوز با مادر مجید توکلی در ادامه آمده است:

١٦ آذر امسال سومین سالی است که مجید در زندان بدون هیچ گونه استفاده از حق مرخصی نگهداری میشه. لطفا خانم توکلی شرح مختصری از وضعیت فعلی مجید و اینکه تماس تلفنی یا ملاقاتی اخیرا با مجید داشتید یا نه، برای ما بگید.

در این سه سال هیچ ملاقاتی نه من، نه پدرش نداشتیم. چون دوتامون بیمار هستیم. پدرش بیمار، خودم هم بیمار، هیچ گونه ملاقاتی نداشتیم. ارتباط تلفنیش هم که از بهمن ٨٩ تا به حال قطع کردند. دیگه هیچ اطلاعی من از مجید خودم ندارم فقط برادرش هر سه ماهی، یا بیشتر یا کمتر به ملاقاتش میره.

گویا در آخرین ملاقات، از تحویل لباس گرم هم به مجید در زندان جلوگیری کرده بودند.

به ما گفتند لباس گرم بیارید و ما هم لباس گرم براش بردیم، ولی دیگه تحویل نگرفتند اونجا. از شیراز لباس گرم هاش به زندان رجایی شهر فرستاده بودیم دیگه تحویل نگرفته بودند. ما ناراحت شدیم، اعصابمون خرد شد. دیگه خودشون اعلام می کنند لباس گرم بیارید، وقتی می بریم تحویل نمی گیرند. یک زندانی چی کار کنه اونجا، کجا لباس گرم تهیه کنه، مریض میشه کی رسیدگی بهش کنه.

با توجه به اینکه امکانات زندان چندان مناسب نیست و روزهای سرد هم کم کم فرا رسیده، به نظرتون چرا مسئولان زندان از پذیرش لباس های گرم مجید خودداری کردند.

گفتند ما لباس های گرمی که لبه داره و باز هست و زیپ داره تحویل نمی گیریم، اینجوری گفته بودند، در این حد، ما دیگه نمیدونیم دلیلش چی بوده.

در شهریور ماه امسال هم گویا مسئولان قضایی از شما درخواست کرده بودند که وثیقه ٦٠٠ میلیون تومانی بگذارید تا مجید برای چند روز به مرخصی بیاد. علت اینکه بعدا نظرشون عوض شد و با این امر مخالفت کردند چی بود.

ما از شهریور ماه یک وثیقه ای گذاشتیم، که گفتند مجید میخواد به مرخصی بیاد. دیگه نگذاشتند، ما هیچ گونه اطلاعی نداریم که دلیلش چی بوده. به ما هم نگفتند و چندین بار هم زنگ زدم دفتر دادستانی، جوابگو نبودن که توضیح بدن دلیلش چی بوده.

فکر نمی کنید که این لغو مرخصی به دلیل همزمانی با برنده شدن جایزه صلح دانشجویی در سال ٢٠١٣ بود.

والا من هیچ اطلاعی در این موضوع ندارم. خودم هم چندین بار زنگ زدم گفتم دلیلش چی بوده به من توضیح ندادن. گفتند حالا رسیدگی میشه، تا همین حد.

خانم توکلی فکر می کنید به چه علت با مرخصی مجید مخالفت میشه و هنوز بعد از سه سال حتی یک روز هم اجازه مرخصی به مجید ندادند.

ما اصلا نمیدونیم دلیلش چی هست و به ما در این سه سال نگفتند که چرا به مرخصی نمیاد و ملاقات حضوری با ما نداره، ارتباط تلفنی نداره. آیا یک زندانی حق داره به مرخصی بره، حق داره که ملاقات حضوری داشته باشه، حق داره که به خانواده اش زنگ بزنه، ولی مجید از همه این ها محروم هست. میگن همه امکانات هم در اختیار زندانی ها هست ولی مجید از همه چیز محروم، حتی لباس های گرمش هم نگرفتند. نمیدونم والا، متاسفم براشون نمیدونم چی بگم، من خیلی خیلی براشون متاسفم که یه زندانی چرا حق و حقوقی نداره که تلفن به خانواده اش داشته باشه، مرخصی داشته باشه، ملاقات حضوری داشته باشه.

من نمیدونم چی بگم به خدا. یک مادر بیمار، یک پدر بیمار، که من نمیتونم برم ملاقات، خواسته خیلی زیادی ازشون ندارم، روزهایی که ملاقات هست بزارن من هم از راه دور مجید ملاقات کنم، تلفنی، برای اون ها چه فرقی داره که من اونجا باشم ملاقات کنم یا که راه دور تو خونم باشم که بیمار هستم.

اگر میتونستم به ملاقات مجید برم سینه خیز هم بود میرفتم، ولی من بیمار چه کار کنم. کی جوابگو من هست، این فریاد من کی باید بشنوه، رسیدگی کنه، به گوش کی برسه؟

من نمیدونم چی کار کنم، به کی بگم، به خدا اصلا نمیدونم چه کار کنم. مجید در این سه سال بدون یک روز مرخصی یا تلفن از بهمن ٨٩، تلفنش به روی این مادر بیمار، چشم انتظار که شب و روز انتظار میکشه و لحظه شماری میکنه برای صدای مجید بستن. چهره اش یادم رفته ، دیگه یادم رفته، به خدا نمیدونم چی کار کنم. نمیدونم درد دلم به کی بگم.

این درد دل یک مادر، بگو این درد دل یک مادر، نمیدونم چی کار کنم، به کی بگم که به داد دل من برسه. ایا مجید زندان میکشه، حکم زدند و زندانش میکشه، حق تلفن زدن داره؟ حق مرخصی داره؟حق ملاقات حضوری داره؟ پدر بیمار و مادر بیمار، درد دل اینا هست.

من ناراحت نیستم که مجید زندان، افتخار میکنم ولی مجید حق باید داشته باشه از این زندان که حقوق مجید زیر پا نگذارن. این زندانی حق داره به خانواده اش زنگ بزنه، بیاد به ملاقات حضوری، حق داره مرخصی بره، ولی نمیدونم برای چی، به خدا متاسفم براشون.

با توجه به بیماری شما و پدر مجید، و اینکه قادر به سفر برای ملاقات با مجید در زندان رجایی شهر نیستید، آیا هیچ کدوم از نهادهای مرتبط و یا مسئولانشون پاسخگوی درخواست های متعدد شما مبنی بر اینکه در روزهای ملاقات حداقل امکان تماس تلفنی براتون فراهم بشه بودند یا نه.

والا ما که به این دفتر دادستانی زنگ میزنیم اونایی که اونجا هستند و جوابگو هستند میگن دستور از بالا اومده، ما هم خیلی دسترسی نداریم، اونا هم میگن ما اطلاعی نداریم، در این حد. جوابگو به اون صورت نیستند.

با دادستانی تماس میگیرم ولی هیچ وقت موفق نشدم که با آقای دادستان صحبت کنم، هر وقت هم گفتم میخوام صحبت کنم گفتند اجازه ندارین که به آقای دادستان شماره تلفن بدید و یا وقت بگیرین صحبت کنید. نامه هم دادیم، سه چهارتا هم نامه دادیم ولی خب جوابش همین بود که شما وثیقه بزارید که وثیقه هم گذاشتیم ولی جوابی به ما ندادند برای مرخصیش.

نزدیک به سال از بازداشت مجید در روز دانشجو، در پی سخنرانی که در دانشگاه امیرکبیر داشت، میگذره و در این مدت همیشه از شجاعت و تلاش های مجید در بین مردم و فعالان دانشجویی و سیاسی به نیکی یاد شده، تا جایی که از مجید به عنوان "شرف جنبش دانشجویی" یاد می کنند. در مراسم مختلف هم یاد مجید به انواع مختلف گرامی داشته شده. چه صحبتی دارید با کسانی که همیشه در این سال ها به یاد مجید بودند.

من از این ها ممنونم و تشکر میکنم. مجید مال من نیست، مال همه ملت ایران که زحمت میکشن و به یاد ما هستند. خدا به یادشون باشه. همه کسانی که زنگ میزنند و تشریف میارن به دیدار من بیمار، من از همه شون تشکر و قدردانی میکنم، خیلی خیلی ممنونم که زحمت میکشن. ما به دیدنشون افتخار میکنم و به صداشون زنده هستیم.

خانم توکلی از شما برای شرکت در این گفتگو با سایت دانشجونیوز بسیار ممنونم. امیدوارم که هر چه زودتر شاهد آزادی مجید باشیم. صحبت های پایانی شما را می شنویم.

من صحبت خاصی ندارم. من درد دل این مادر میخوام بدونم به گوش این ها برسه، که این درد دل مادریه که سه سال فرزندش ندیده. سه سال چشم انتظاره، ارتباط تلفنیش قطع کردن دو سال، یک وثیقه گذاشتم انقدر چشم انتظار بودم تا مجید بیاد ولی نگذاشتن بیاد، دلیلش هم نمیدونم. پیغام من این که ازشون میخوام به درد دل این مادر رسیدگی کنن. فقط خواسته من این که بزارن حالا که مرخصی به مجید ندادن، بزارن تلفنش آزاد بشه یا روزایی که ملاقات مجید یه زنگ به من بزنه، از راه دور منم مجید ملاقات کنم ، هزینه ش هم خودم میدم، هزینه تلفن. که مجید واقعا مثل اونا که ملاقات دارن مجید با من صحبت کنه و خواسته من از اینایی که دست اندر کار و مسئول این کار هستند، اینه که به درد دل این مادر برسن که سه سال فرزندش ندیده و چشم انتظاره. خواسته خیلی زیادی نداره و میخواد روزای ملاقات، مجید از راه دور ملاقات کنه.

iran#

یکشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۱

گوگل به صف مخالفان اتحاديه بين المللی مخابرات سازمان ملل پيوست

گوگل به صف مخالفان اتحاديه بين المللی مخابرات سازمان ملل پيوست
http://www.radiofarda.com/content/f4_google_enter_debate_un_internet_control/24780817.html

در پی اعلام برنامه اتحاديه بين المللی مخابرات سازمان ملل مبنی بر برگزاری نشستی در ماه دسامبر با موضوع بررسی قوانين جاری بر شبکه جهانی اينترنت، شرکت گوگل ضمن ابراز مخالفت خود چنين اقدامی را تصميم درباره سرنوشت اينترنت «در جايی نادرست» توصيف کرده و آن را موجب «محدوديت بيشتر آزادی های اينترنتی» دانسته است.

به گزارش شبکه الجزيره، شرکت گوگل روز چهارشنبه، يکم آذر ماه، در مطلبی که بر روی سايت «اقدام کنيد» خود منتشر کرده تصريح کرده است که «اتحاديه بين المللی مخابرات محل مناسبی برای تصميم گيری درباره آينده اينترنت نيست.»

کنفرانس جهانی اتحاديه بين المللی مخابرات سازمان ملل ماه آينده ميلادی در دوبی افتتاح خواهد شد. قرار است برای نخستين بار از سال ۱۹۸۸ ميلادی قوانين جهانی مخابرات در اين نشست مورد بازبينی و به روزگردانی قرار گيرد.

در همين حال برخی کشورها به برنامه پيش رو به چشم فرصتی برای وضع قوانين جديد برای اينترنت نگاه می کنند.

مقام های رسمی و قانونگذاران ايالات متحده آمريکا، به همراه شماری از کنشگران اينترنتی پيشاپيش مراتب نگرانی خود را از طرح های پيشنهادی احتمالی کشورهای چين، روسيه و ديگر کشورهايی که مدل کنونی اينترنت را تهديد می کنند اعلام داشته اند.

مخالفان می گويند احتمال دارد کشورهای فوق در طرح خود نقش بزرگتری برای اتحاديه بين المللی مخابرات در نظر بگيرند و چنين گامی تهديدی در مقابل آزادی اينترنتی خواهد بود.

در ادامه بيانيه شرکت گوگل آمده است: «در اتحاديه بين المللی مخابرات تنها صدای دولت ها شنيده می شود که در ميان آنها برخی هستند که از اينترنت آزاد و باز پشتيبانی نمی کنند.»

گوگل تاکيد می کند: «در فعاليت های اتحاديه بين المللی مخابرات مخفی کاری زيادی نيز وجود دارد و کنفرانس مربوط به پيمان نامه و طرح های پيشنهادی همه مخفيانه هستند.»

شرکت گوگل در ادامه بيانيه خود هشدار داده که شماری از طرح های پيشنهادی و تغييرات در قوانين موجود «می تواند موجب افزايش سانسور و تهديد عليه نوآوری شود.»

گوگل می افزايد: «بيم آن می رود که در اثر چنين تغييراتی ارائه دهندگان خدمات سايت هايی مانند يوتيوب، فيس بوک و اسکايپ ملزم به پرداخت عوارض جديدی برای عبور از ورای مرزهای کشورها شوند. امری که خود ميزان دسترسی مردم به اطلاعات را - به ويژه در بازارهای نوظهور- محدود خواهد کرد.»

بيانيه شرکت گوگل هماهنگ با موضع ايالات متحده است که پيش تر خواست خود مبنی بر حفظ نظام کنونی غيردولتی و شراکتی اينترنت را اعلام کرده بود.

در بخش ديگری از بلاگ شرکت گوگل آمده است: «دولت ها نبايد به تنهايی درباره آينده اينترنت تصميم گيری کنند.» ميلياردها انسانی که در سراسر جهان از اينترنت استفاده می کنند و کارشناسانی که شبکه جهانی را ساخته و از آن نگهداری می کنند بايد در اين روند دخالت داشته باشند.

پاسخ گوگل در حالی مطرح می شود که يک هفته قبل از انتشار بيانيه اين شرکت بزرگ اينترنتی، دولت روسيه طرح پيشنهادی خود را برای نظام جديد قانونی اينترنت تسليم اتحاديه بين المللی مخابرات سازمان ملل کرد، اقدامی که واکنش های شديدی را در ميان بعضی از کنشگران سايبری برانگيخت.

iran#

بازداشت و باز جوئی از چهار نفر از هموندان همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران و جبهه ملی ایران به مدت ده ساعت در اداره اطلاعات اسفراین

بازداشت و باز جوئی از چهار نفر از هموندان همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران و جبهه ملی ایران به مدت ده ساعت در اداره اطلاعات اسفراین
شنبه 24 نوامبر 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2424


آقایان کورش زعیم و محمد اویسی سحر گاهان روز اول آذر ماه 1391 به اسفراین دیدار با عیسی خان حاتمی روزنامه نگار و مدیر مجله ایرانمهر که پس از لغو امتیاز مجله ایرانمهر چند ماه از سال را در اسفراین به کشاورزی می گذراند،می آیند..آقای کورش زعیم که برای کاستن از فشار نیرو های امنیتی که نمی خواستن ایشان در روز اول آذر ماه روز کشته شدن ذاریوش و پروانه فروهر در تهران باشد ،با آقای محمد اویسی تصمیم می گیرند، دیداری از دوست روزنامه نگار خود کرده باشند.

در روز پنجشنبه دوم آذر ماه ده ها نفراز نیروهای امنیتی به خانه آقای عیسی خان حاتمی در اسفراین می ریزند و پس از دو ساعت بازرسی از خانه ، عیسی خان حاتمی و سه مهمانش آقایان ،کورش زعیم،محمد اویسی و محسن رهامی به اداره اطلاعات اسفراین می برند.

این توضیح لازم است که عیسی خان حاتمی با دستبند و چشم بند و سه نفر دیگر با چشم بند از خانه خارج نمودند،دیگر آنکه نگاره محمد مصدق که در اتاق کار عیسی خان حاتمی بود را پاره می نمایند.پس از چندین ساعت بازجوئی از آنان در ساعت 22و 30 دقیقه شب هر چهار نفر آزاد می شوند.عیسی خان حاتمی به همراهی دو مهمان خود آقایان کورش زعیم و محمد اویسی ناگزیر از ترک اسفرین و آمدن به تهران می شوند.

iran#

جمعه، آذر ۰۳، ۱۳۹۱

توشيبا: ربات چهارپا برای کار در زمان فجايع هسته ای

توشيبا: ربات چهارپا برای کار در زمان فجايع هسته ای
http://ir.voanews.com/content/japan-robots-nuclear/1551528.html


گام های کوچکی که در راستای توسعه صنعت ربات برداشته ميشود می تواند منجر به گامی بزرگ برای آينده انسان شود. کمپانی توشيبا در حال ساخت رباتی چهارپا است که می تواند از تشعشعات هسته ای مصون باشد و در فجايع هسته ای به کمک انسان بيايد.

اين ربات به کمک پاهای مکانيکی اش می تواند از کپه های خاک بالا رفته و وارد مناطق تحت تشعشعات هسته ای شود که برای انسان کشنده هستند. اين ربات با احتياط و با قدم های کوچک و آهسته از پله ها بالا می رود. هنوز در روزهای نخستين توسعه اش است و به همين خاطر يک دقيقه طول می کشد تا از هر پله بالا رود. و در صورتی که به زمين بخورد، به تنهايی نمی تواند بر روی پاهايش بايستد. اما اين ربات توان حقيقی اش را در شرايطی نشان می دهد که هيچ انسانی نمی تواند در آن زنده بماند.

نياز برای چنين فناوری پس از فاجعه هسته ای ناشی از سونامی و زلزله سال ۲٠۱۱ در ژاپن بالا گرفت. هنوز هيچ انسانی قادر به ورود به سالن مرکزی اين نشت هسته ای در ژاپن نبوده است چرا که ميزان تشعشع در آن بسيار بالا است.

اما اين ربات می تواند به مدت يک سال در منطقه ای با تشعشعات بسيار بالاتر از ميزان تحمل انسان کار کند.

شرکت توشيبا پس از فاجعه هسته ای فوکوشيما در ژاپن آغاز به طراحی و ساخت اين ربات کرد تا بتواند وارد مناطق حاوی تشعشع بالا شده و آنها را تا جايی که می تواند خنثی کند.

اين ربات مجهز است به ۶ دوربين و يک وسيله اندازه گيری تشعشعات هسته ای. قابليت عمده ديگر اين ربات اين است که می تواند در مناطق با تشعشع بالا ارتباط بی سيمش را با مرکز حفظ کرده و آن را بهبود بخشد. همچنين ربات کوچکتر ديگری بر روی آن تعبيه شده است که می تواند از آن جدا شده و وارد مناطق کوچکتر و باريکتری شود که ربات اصلی قادر به ورود به آنها نيست.

ژاپن يکی از پيشرفته ترين کشورها در زمينه فناوری های رباتيک است. به همين خاطر عدم وجود رباتی که بتواند در فاجعه هسته ای اين کشور به کار آيد بسيار مورد انتقاد قرار گفته بود. يکی از دلايل آن اين است که اکثر ربات ها مخلوقاتی بسيار حساس و ظريف هستند که نمی توانند به راحتی در هر موقعيتی بکار آيند. ساخت اين ربات جديد توسط شرکت توشيبا با هدف کمک ربات ها در اينگونه شرايط صورت گرفته است.

شرکت برق توکيو که مسؤليت نيروگاه های هسته ای را بر عهده دارد گفته است از اين ربات استفاده خواهد کرد تا وضعيت سالن مرکزی نشت هسته ای در نيروگاه فوکوشيما را بررسی کند. اما هنوز تصميمی در رابطه با زمان بکارگيری اين ربات گرفته نشده است. گفته می شود بی خطر کردن سالن مرکزی نشت مواد هسته ای در فوکوشيما دهه ها طول خواهد کشيد.




iran#

پنجشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۱

قندچی-کنفرانس های بی حاصل ايرانيان در خارج

کنفرانس های بی حاصل ايرانيان در خارج


ایرانیان مقیم خارج از کشور دست کم بيست سالی است که شاهد تشکیل جلساتی عموما با هدف ایجاد وحدت و یک پارچگی، و شکل بخشیدن به اپوزيسيونی واحد هستند. اما به نظر می رسد اين گردهمايی ها نه تاثیری نظری بر جنبش سياسی و مدنی ايران گذاشته اند، و نه تاثیری عملی در خارج و يا در داخل کشور – ضمن آنکه ممکن است تصویر کاذبی را هم به داخل کشور برده باشند.

واقعیت این است که ترکیب جمعیتی ایرانیان مقیم خارج از کشور ابدا با دوران پیش از جمهوری اسلامی شباهتی ندارد. و در نتيجه طرح های سازماندهی فعالين سياسی گذشته عملاً در ميان ايرانيان مقيم خارج ناموفق بوده است. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان مقیم خارج تا پیش از جمهوری اسلامی با دانشجویانی بود که چون از وضعیت سیاسی ایران اطلاع چندانی نداشتند، افشاگری های اپوزیسیون در خارج بر آنها اثر می گذاشت، و تشکیل کنفدراسیون قدرتمند دانشجویان از جمله نتایج آن بود (۱).

حال آنکه پس از استقرار جمهوری اسلامی، ایرانیان مقیم خارج عموما از مهاجرانی هستند که خود نظیر اپوزیسیون از وضعیت حاکم بر ایران با خبرند و اکثرا هم برای گریز از این وضعیت مهاجرت کرده اند، و افشاگری های اپوزیسیون از نظر آنها چیزی جز تکرار مکررات نیست. مهاجرت آنان نیز، جز در مورد عده ای معدود که به دلائل سیاسی و یا امنیتی جانشان در خطر بوده است، عموما با هدف برخورداری از یک زندگی بهتر انجام گرفته است، نه پیوستن به اپوزیسیون و شرکت در فعالیت های سیاسی.

اين تصورهم که اکثر مهاجران وضعیتی مشابه ميلياردر بنيانگذار شرکت ئی بی دارند، کاملا دور از واقعيت است. خارج بهشت موعود نيست. مثلاً اين حقير که سالهاست در آمريکا زندگی می کنم خود و خانواده ام در 8 سال گذشته بيمه درمانی نداشته ايم. در نتيجه بهتر است تصوير نادرستی از خارج به ايران نفرستيم.

جمعيت مهاجر ايرانی در تأمين معاش، امور مهاجرت، بيمه های اجتماعی و بخصوص برای فراهم ساختن مراقبت های درمانی و آموزش و پرورش برای فرزندان خود، با مشکلات فراوان روزگار می گذرانند. هستند کسانی که اکنون با سرخوردگی حدس می زنند اگر در ایران بودند نه تنها با چنین دشواری هائی روبرو نمی شدند بلکه شاید می توانستند به پیشبرد جنبش سیاسی و مدنی بيشتر کمک کنند.
دادن تصوير کاذب از خارج کشور هيچ خدمتی به مردم در داخل ايران نيست و بويژه وقتی برخی از ايران با تکيه بر اين تصورات به خارج می آيند، به سردرگمی بيشتر دچار می شوند وقتی می بينند حتی کمتر از روزگاری که در ايران بودند برای جنبش سياسی و مدنی ايران مثمر ثمر هستند.

سازماندهی به جمعیت مهاجر ایرانی برای حضوری ثمربخش در فعالیت های سیاسی، وکمک به شکل بخشیدن به اپوزیسیونی واحد، مستلزم توجه به نيازهای واقعی جمعيت مهاجر است. هر تشکيلاتی که نتواند به اين موضوعات بپردازد قادر نخواهد بود توجه ايرانيان مقيم خارج را جلب کند تا چه رسد به آنکه بتواند آنها را سازماندهی کند و از اينطريق به جنبش سياسی و مدنی در ايران ياری رساند.

 
سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
دوم آذر ماه 1391
November 23, 2012

پانويس:


 


iran#

سه‌شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۹۱

كورش زعيم-ساماندهي نيروهاي انتظامي

ساماندهي نيروهاي انتظامي - كورش زعيم
سه شنبه 20 نوامبر 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2416

پيشنهاد براي اصلاح سامانه
نيروهاي انتظامي كشور

 چاپ اول: خرداد 1370 (ماهنامه كهكشان از چاپ خودداري كرد)

چاپ دوم: تير-مرداد 1384 (ماهنامه ايران مهر)

یکی از مسئله هاي بغرنج چند سال نخست پس از انقلاب كه نظام جمهوری اسلامی دنبال راه حل آن می گشت، و دولت های وقت دست بگریبان آن بودند، چگونگی از بین بردن چندگانگی در بسیاری از نهادهای اجرایی کشور، از جمله تداخل مسئوليتها وعملكرد نیروی های شهرباني ، ژاندارمري و نیروهای انتظامی انقلابی كميته ها بود. از یک سو، شهربانی و ژاندارمری، دو نهاد انتظامی كلاسيك، که پس از دهها سال تجربه فعالیت سازمان یافته، و با دانش و آموخته های حرفه اي علمی بين المللي و تجربه گسترده بومی، ریشه ژرفي در سامانه نگهباني و حراست و فرهنگ کشور داشتند، ولی چندان مورد اعتماد نسل نورسيده مسئولان انقلابی و بی تجربه کشوری نبودند. از سوی دیگر، کمیته های انقلاب و نهادهای خودجوش مسلح وغالباً خودفرمان که برای حفاظت از دستاوردها و نهادها و نمادهای انقلاب از تهاجم یا واکنش نيروهاي ضد انقلاب بوجود آمده بودند. این نهادهای موازی مسلح شهری، در ضمن اینکه حکومت انقلابی را در برابر احتمالات عدم اطاعت نهادهای سنتی شهربانی و ژاندارمری بیمه میکردند، خود بصورت مراکز مستقل قدرت درآمدند و غالبا" فرمانبری حتا از مدیریت مرکزی کشور نداشتند.

پس از تثبیت حکومت انقلابي در پي خشونت هاي دهه شصت و آغاز روند عادی سازی سیستم حکومتی نوين، چندگانگی نیروهای انتظامی و حفاظتی نه تنها یگانگی اجرایی و هماهنگی در سیاست انتظامی کشوررا مختل میکرد، بلکه هزینه زائد هنگفتی رابربودجه کشورتحمیل مینمود. بنابراین، ادغام نیروهای مشابه و موازي یا انحلال یکی از آنها ضروری بود. با وجود بحث هاي فراوان و شایعات زیاد درباره عوامل نافذ در تصمیم گیری، روش ادغام به بحث و نظرخواهی عمومی گذاشته نشد و، مطابق معمول دولتهای انقلابی، در پشت درهای بسته به تصویب رسید. نحوه ادغام، نشانگر یک واقعییت تاسف بار بود که مصالح کشور و ساختارهای حسن مدیریت در کشور بعلت وجود هسته های قدرت غالباً فدای ضرورت های تاکتیکی می شوند.

طبق قانون ادغام نیروهای انتظامی، کمیته های انقلاب اسلامی که نهادی بالفطره موقتی بود، در شرایط عادی می بایستی به سادگی منحل و فقط كاركنان کارآمد آن جذب نهادهای دیگر میشدند، ولي ازآنجا كه كميته ها بازوي نظامي يكي ازستونهاي قدرت شخصي شده بودند، کسی قدرت و جرات انحلال آنها را نداشت. دو نیروی انتظامی سنتي شهرباني و ژاندارمري هم که ماهییت و عملکردشان کاملاً از هم متفاوت بود نیز، در این اقدام ادغام شدند، درست مانند اینکه شرکتهای اتوبوسرانی شهری با شرکتهای اتوبوسرانی بین شهری، فقط به این دلیل که هر دو از اتوبوس استفاده می کنند، در هم ادغام شوند. در هر گونه تصمیم گیری پشت درهای بسته که بدون مطالعه ژرف و بسنده و بحث و نظرخواهی همگانی انجام می گیرد، این گونه اشتباه ها را زیاد می توان انتظار داشت.

شهربانی، همانگونه که از نامش پیداست، یک نهاد انتظامی شهری است. وظیفه عمده یک شهربانی حفظ امنیت جانی و مالی اهالی شهر در برابر کارهایی که تجاوز به حقوق شهروندان بشمار می آید، مانند دزدی، آدمکشی، بهم زدن آرامش، مزاحمت، سرپیچی از مقررات همگانی و رانندگی و غیره است. ماموران شهربانی هر شهر معمولاً از باشندگان همان شهر هستند و یا اينكه باید باشند، زیرا آنان به شهر آشنایی دارند، ونسبت به آن احساس تعلق و وفاداری و مسئولیت می کنند. هر چه شهر کوچکتر باشد، ژرفاي این احساسات بیشتر است. استفاده از سرباز وظیفه در عملیات شهربانی كه نیاز به دانش، آموزش و تجربه حرفه ای دارد پاسخگو نیست. اين امر بویژه در کنترل ترافیک صدق مي كند که یکصد سرباز وظیفه باندازه یک افسر دانش آموخته و باتجربه کارآیی ندارد. شهربانی ها در واقع در اداره امور شهرهای خود مستقل ازيكديگر هستند و فقط زیر چتر شهربانی کل کشور در تبادل اطلاعات و هماهنگ کردن روشها با هم همکاری می کنند. وسایل اصلی شهربانی معمولا باتون و هفت تیر و خودرو سواری است و به ندرت به سلاحهای سنگین تر از آن، مانند تیربار سبک، مگر در عملیات کماندویی، نیاز پیدا می کنند. افراد شهربانی بایستی که نه تنها در تیراندازی و ورزشهای رزمی و روشهای دستگیری و پیگرد، بلکه در کنترل جمعیت و رفتار با مردم و حفظ حقوق شهروندان نیز آموزش دیده باشند.

ژاندارمری، از سوی دیگر، مسئولیت حفظ امنیت برون شهری و بویژه مرزبانی را بعهده دارد. در جایی که شهربانی از یک منطقه کوچک ولی پر جمعیت حفاظت کند، ژاندارمری منطقه ای بسیار گسترده و کم جمعیت را باید زیر پوشش دارد. مسئولیت ژاندارمری نسبت به شهرباني، بیشتر جنبه نظامی دارد. افراد ژاندارمری را سربازان وظیفه هم تشکیل می دهند که برای دوره ای کوتاه خدمت می کنند؛ در حالیکه عمده پرسنل شهربانی، مسئولیت پاسبانی را بعنوان یک حرفه انتخاب می کنند. هرگز نباید در شهربانی و امر امنیت شهری از سربازان وظیفه استفاده کرد.

وسایل کار ژاندارمری، تجهیزات سبک و نیمه سنگین نظامی است که شامل تپانچه، تیربار، موشکهای شانه ای، خودروهای نظامی، هلیکوپتر نظامی، هواپیماهای سبک جستجو، قایق های گشتی و امثال آن می شود. در جایی که پرسنل شهربانی هرگاه درگیر شوند، احتمالا" در جاهای شلوغ و پر رفت و آمد است و باید در این کار بسیار حساس و خطرآفرین آموزش دیده باشند، درگیری های ژاندارمری غالباً شباهت به زدوخوردهای محدود نظامی دارد و نیازمند تکنیک ها ومدیریت و آموزش و تجربه متفاوتی است. مرزبانی و کنترل رفت و آمد غیرمجاز و قاچاق نیز که از وظایف ژاندارمری است، نیاز به وسایل و فنون و تخصص های ویژه ای است که پرسنل شهربانی بهیچ وجه نیاز به آشنایی با آن ندارند.

تفاوتهای میان شهربانی و ژاندارمری بی شمار است و من در اینجا قصد ندارم به شرح وظایف این دو نهادی که در گذشته وجود داشته اند بپردازم. فقط می خواهم این منظور را برسانم که فعالیت های انتظامی و نگهبانی گوناگونی برای اداره یک کشور لازم است که هر کدام نیازمند دانش و فن و آموزش و ابزار و تخصص های مختلف و سیستم مدیریتی ویژه خود است. ادغام همه آنها در یک سازمان واحد و یک فرماندهی واحد کار درستی نبوده و کارآیی همه این نهادها را بالنسبه کاهش داده است. ادغام نهادهای شهربانی و ژاندارمری و کمیته ها و دیگر نهادهای انتظامی و امنیتی نه تنها مسئله عدم کارآیی ناشی از چندگانگی تصمیم گیری را حل نمی کند، و مدیریت واحد آن نمی تواند کارآیی تخصصی لازم را بر مسئولیت های چندگانه تحت پوشش خود اعمال نماید، بلکه این خطررا هم بوجود میآورد که خود بصورت یک سازمان بزرگ شبه ارتش و یک مرکز قدرت جدید برای تصمیم گیری درآید.

شکی ندارم که ناکارآیی سیستم جدید ادغام نیروهای انتظامی بزودی آشکار خواهد شد، زیرا سازماندهی آن وارونه روند مدیریت علمي در جهان پیشرو و تخصص گرای امروز است ] گفته من در 1370 [ . نیروهای انتظامی و نگهبانی باید بر پایه نوع وظیفه و نوع تخصص لازم سازماندهی شوند. هر بخش از وظایف نیروی انتظامی کنونی مربوط به یک نهاد اجرایی جداگانه ایست که خود بدون یک بازوی انتظامی نمی تواند مسئولیت خود را بخوبی اجرا نماید. بنابراین، پس از مدتی که از این تمرکز قدرت و مدیریت بگذرد و دشواری های ناشی از این اقدام غیرعلمی آشکار شود، هر وزارتخانه یا نهاد اجرایی دوباره در تلاش بوجود آوردن نیروی لازم برای مقاصد مسئولیتی خود خواهد افتاد ] گفته من در 1370 [ .

اكنون که درهرحال این ادغام صورت گرفته و مسئله سیاسی تداخل مسئولیتها و هسته های مستقل قدرت در نیروهای انتظامی ظاهراً با سازش های سیاسی حل شده، بایستی به بهبود و اصلاح آن پرداخت. پیشنهاد می کنم کمیسیونی از سوی مجلس شورا برای ارزیابی یک سامانه نوين در راستای تامین نیازمندی های امنیتی و انتظامی کشور و بررسی سامانه های دیگری که بتوان در آینده جانشین آن کرد تا از کارآیی و منطق بیشتری برخوردار شود، تشکیل گردد. هدف این کمیسیون باید یافتن بهترین راه برای ایجاد سازمانهای مناسب در راستای انجام وظیفه های مورد نیاز باشد، نه ایجاد امپراتوری های مناسب برای ارضای قدرت طلبي شخصیت ها، آنگونه که تا كنون عمل شده است

(يادداشت 1385: تجربه چندين ساله سازمان واحد نيروي هاي انتظامي نشان داده است كه نيروهاي انتظامي در هيچ يك از زمينه هاي مورد مسئوليت خود كارآيي نداشته اند. ترافيك بدتر و غيرقابل اداره شده، دزدي و قتل و بزه هاي ديگر افزايش يافته، مرزها ناامن تر شده اند و قاچاق كالا، مواد مخدر و انسان به سطحي غيرقابل تصور رسيده است. از سوي ديگر، بودجه تحميلي بر كشور بسيار بيشتر از گذشته و رو به فزوني است. افزون برآن، همانگونه كه پيش بيني مي شد، بسياري از سازمانهاي اجرايي و قضايي كشور براي مقابله با ناكارآمدي نيروهاي انتظامي، نهاد انتظامي خود را بوجود آورده اند يا قصد دارند اين كار را بكنند.)

در راستای ایجاد یک سامانه انتظامی شامل نهادهای متخصص وابسته به سازمان های اجرایی مربوط، من پیشنهاد می کنم که نیروهای انتظامی کشور به شکل نوين منحل و بشرح زیر سازماندهی شوند:

1 - شهربانی

هر شهر بایستی برای خود یک شهربانی و شبکه ای از کلانتری ها به سبک گذشته داشته باشد، که مستقل و برای تامين امنیت هر شهر اداره شود. شهربانی، برخلاف گذشته، باید زیر مدیریت شهردار هر شهر انجام وظیفه کند. شهردار مسئول اجرایی شهر است وشهربانی بصورت بازوی انتظامی و امنیتی او عمل می کند. شهربان را باید شهردار نامزد و پس از تایید شورای شهر منصوب کند. شهربانی کشوری (سراسري) که زیر نظر وزیر کشور انجام وظیفه خواهد کرد، فقط هماهنگ کننده شهربانی های شهرها خواهد بود و وظایف تبادل اطلاعات و آموزش پاسبانها وافسران شهربانی همه شهرها را بعهده خواهد داشت. شهربان کل کشور فقط در موارد اضطرار نظامی وملی حق فرماندهی برشهربانان را خواهد داشت. شهربان کل کشورهم توسط وزیرکشور معرفی و پس از تصویب هیئت وزیران منصوب خواهد شد.

2 - پاسداران ملی

کلیه مسئولیت های ژاندارمری پيشين، یا مسئولیتهای برونشهری نیروی انتظامی کنونی، به جز مرزبانی باید به نهاد نوینی به نام سپاه پاسداران ملی استان ها محول شود. با این ترتیب، هر استان یک سازمان انتظامی برونشهری بنام پاسداران ملی استان خود خواهد داشت که زیر فرمان استاندار وظایف پلیسی استان را، به جز در محدوده های شهری که مربوط به شهربانی ها خواهد بود، انجام خواهد داد. پاسداران ملی، در حالی که امنیت گستره استان را بعهده خواهند داشت، بیشتر حالت ذخیره را برای استفاده هنگام بحرانهای غیرمنتظره یا حوادث طبیعی و بصورت کمکی و پشتیبان شهربانی بکار خواهند رفت. اکثریت اعضای پاسداران ملی می توانند پاره وقت یا بصورت ذخیره خدمت کنند. فرماندهی پاسداران ملی هر استان بعهده استاندار و فرماندهی کل پاسداران ملی با رییس جمهور خواهد بود. تسلیحات این سپاه عبارت خواهد بود از سلاحهای سبک و نیم سنگین، هواپیماهای کوتاه برد و پایین پرواز، هلیکوپتر، قایقهای جنگی، موشکهای کوتاه برد زمین بزمین و زمین به هوا، تانکهای سبک، زره پوش و غیره. در شرایط جنگی، پاسداران ملی درحالیکه امنیت درونکشوری را تامین میکنند، نقش پشتیبانی و لجیستیکی ارتش ملي را نیز پیدا می کنند. در حالیکه پاسداران ملی عمدتاً خشکی پایه هستند، سازمان همردیف آنها، پاسداران دریا یا دریابانی، همان نقش را بصورت آب پایه ایفا می کند.

3 - مرزبانی

سازمان مرزبانی کشور، یا سپاه مرزداران، وابسته به وزارت کشور، مسئول حراست مرزهای خاکی و هوایی، جلوگیری از رفت و آمد غیرمجاز و قاچاق، و نیز دیده بانی و پیشاهنگی در صورت تجاوز به کشور خواهد بود. سازمان مرزبانی، اداره ورودی های کشور یعنی کنترل گذرنامه و روادید را در مرزهای زمینی، دریایی و هوایی به عهده خواهد داشت. در واقع، مسئولیت های این سازمان تلفیقی از مسئولیت های مرزبانی خاکی ژاندارمری پيشين و مرزبانی شهری شهربانی در نظام گذشته می باشد. بخشی از نیروی هاي انتظامی کنونی که به نگهبانی از مرزها می پردازند، هسته اصلی این سازمان خواهند بود.

4- دریابانی

نگهبانی از آب های درونمرزی کشور (تا فاصله بیست کیلومتر)، مرزهای ساحلی در دریای عمان، خلیج پارس ودریای مازندران (کاسپی) و نیز دریاچه ها و رودخانه های قابل کشتیرانی بعهده دریابانی خواهد بود. سازمان دریابانی یا پاسداران دریایی وابسته به وزارت راه یا سازمان بنادر وکشتیرانی خواهد بود. وظایف سازمان دریابانی شامل حراست از مرزهای آبی، جلوگیری از رفت و آمد غیرمجاز، قاچاق، ماهیگیری غیرمجاز، نجات دردریا، تجاوز کشتیهای ماهیگیری بیگانه به آبهای کشور و حفاظت از بندرگاهها و جلوگیری از آلوده سازی آبها و امثال آن میباشد. ابزار کار دریابانی شامل اسلحه سبک و نیم سنگین، موشکهای کوتاه برد دریا دریا و دریاهوا، قایقهای عملیاتی، کشتی های سبک و تند رو مسلح به توپ و موشک، هلیکوپترهای نجات و عملیاتی، هواپیماهای سبک تجسسی، و نیروی غواصی و غیره می باشد.

5- راهبانی

در حالیکه اداره ترافیک شهری بعهده شهربانی و شهرداری است، حراست و حفظ امنیت راهها و کنترل ترافیک راههای کشور بعهده سازمان راهبانی کشور (پلیس راه) وابسته به وزارت راه خواهد بود. برای سهولت در اداره راهبانی، هراداره کل راه استان، سازمان راهبانی ویژه قلمرو خود را خواهد داشت که درسطح راههای استان فعالیت خواهد کرد. ازآنجا که مسئوليت راهداری با وزارت راه میباشد، راهبانی نیز باید زیرنظر همان وزارتخانه باشد. آموزش روشها ومقررات راهبانی توسط وزارت راه هماهنگ خواهد شد. از سوی دیگر، راهبانی مستلزم راهداری کارآمد است و مسئولان راهبانی می توانند نیازهای اصلاح و بهبود راهها را برای بهبود رفت و آمد و کاهش تصادفات به آگاهی راهداری برسانند.

6- ايرانباني

وظیفه سازمان ايرانباني، حراست از منابع طبیعی گیاهی، جانوری و آبزي کشور، شامل جنگلها، چراگاهها، پارک های طبیعی وملی، جانوران غیراهلی و آبهاي درونمرزي مانند رودها، درياچه ها و تالاب ها، چشمه ها و قناتهاي کشور است که اکنون بطور ناقص به جنگلباني و سازمان حفظ محیط سپرده شده است. ايرانباني همچنين از ميراث تاريخي، فرهنگي و طبيعي كشور حفاظت خواهد كرد.

7- زندانبانی

زندانها باید در اختیار قوه مجریه باشند نه قوه قضائیه. قوه قضائیه فقط مسئولیت دادرسي را به عهده دارد که باید مستقل از هرسازمان یا شخصیت مسئول اجرايي انجام گيرد. پس از انجام دادرسي، زندانی باید برای اجرای حکم تحویل قوه مجریه گردد. دو جور زندان باید وجود داشته باشد. یکی زندانهای مجرمان معمولی که زیر نظر استانداریها اداره می شوند، ديگري زندانهای کشوری، برای مجرمان ويژه، که زیرنظر وزارت کشور خواهند بود. مجرمان ويژه، کسانی هستند که جرم آنان جنبه ملی دارد، مانند بزهكاري در بيش از يك استان، جاسوسی، دزدی یا قاچاق اقلام نظامی، یاغیگری مسلحانه، قتلهای زنجیره ای، دزدی مسلحانه از بانکها و امثال آنها. پلیسی که وظیفه کشف جرم و دستگیری مجرم را دارد، نباید مسئولیت زندانبانی را هم داشته باشد. یک سازمان زندانبانی (جانشین پلیس قضایی) بایستی مسئولیت های زندانبانی و حفاظت از زندانیان را در زندانها و در جابجایی ها انجام دهد. این سازمان حق بازداشت، مگر به حکم دادگاه در مورد فراریان از زندان، را نخواهد داشت.

8- سازمان آگاهی کشور

سازمان آگاهی کشور (ساك) با مسئولیت گردآوری اطلاعات، بازرسی و کارآگاهی باید کاملا مستقل از شهربانی ها، ولی در هماهنگی با آنها، عمل کند. هرکلانتری کارآگاهان خود را خواهد داشت، ولی آنچه از محدوده جغرافيايي آنها خارج باشد، توسط سازمان آگاهی کشور انجام خواهد شد. وظيفه اين سازمان كشف و اثبات جرم، اداره آزمايشگاه هاي كشف جرم، و مرکز اطلاعات بزهکاری کشور خواهد بود. در همه مواردی که جنبه محلی نداشته باشد و مصداق جرم ملی یا کشوری پیدا کند، مانند قاچاق اسلحه، قاچاق مواد مخدر، جاسوسی، تروریسم، دزدی مسلحانه از بانکها، گروگانگیری، یاغیگری، قتلهای زنجیره ای، حفاظت از میهمانان رسمی و سیاسی و امثال آنها وارد عمل می شود. سازمان آگاهی کشور فقط در درون مرزهای کشور و زیر نظر رییس دولت فعالیت می کند. فعالیت این سازمان با مسئولیتهای کنونی وزارت اطلاعات (كه به نام "سازمان هوشمندي كشور" مستقل از كابينه دولت و زير نظر مستقيم رييس جمهور و نظارت عالي دو مجلس شوراي ملي و مهستان فعاليت خواهد كرد و فقط به امنيت ملي، فعاليت جاسوسان و عوامل بيگانه در كشور و گردآوري اطلاعات برونمرزي خواهد پرداخت،) مغايرتي ندارد. سازمان آگاهي درونكشوري آينده گسترده تر و مستقل تر و پوياتر از اداره آگاهی ايستاي کنونی فعالیت خواهد کرد

(یادداشت: این مقاله در تاریخ 24/03/1370، برای ماهنامه كهكشان و چند سال بعد براي یکی از روزنامه های پرتیراژ کشور ارسال شد که هر دو بعلت حساسیت سیاسی آن از چاپ خودداری کردند. ماهنامه ايران مهر در شماره تير 1384 آنرا چاپ كرد.)

iran#

بايگانی وبلاگ