دوشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۴

آیا نظر پروانه سلحشوری آینده نگری است

آیا نظر پروانه سلحشوری آینده نگری است
 http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_66.html
 
روز گذشته مصاحبه ای با خانم پروانه سلحشوری، نماینده تازه انتخاب شده مجلس در ایران، منتشر شده که در آن می گویند حجاب همانگونه که امروز به روسری های آزادتر دختران جوان تغییر کرده [البته بعد از 37 سال]، سالها بعد [شاید 37 سال دیگر] به پوششی اختیاری برای زنان تکامل خواهد یافت (1).
 
ارزیابی های اکثر تحلیلگران و سیاستمداران از آینده همینگونه بر اساس بررسی روندهاست، یعنی آینده نگری تحلیلی که کاربردهای زیادی دارد و متداول ترین نوع آینده نگری مدرن است. البته در قرن بیست و یکم آینده نگری تحلیلی نه بر اساس جامعه شناسی مبتنی بر مدل خطی بلکه با مدل تصاعدی یا اکسپوننشیال مرکز توجه آینده نگرها قرار می گیرد که اینجا موضوع بحث ما نیست (2).
 
اما اگر قرار بود آینده را اینچنین ارزیابی کنیم می توانستیم در سال 1356 بگوییم که بعد از مینی ژوپ که سالها از متداول شدنش گذشته بود، تا ده سال دیگر در ایران سواحل لختی ها هم آزاد می شود ولی چنین نشد. چرا؟ برای اینکه با انقلاب 57 تغییری اساسی بصورت عقبگرد در کل ساختار دولت و جامعه ایران صورت گرفت که اینگونه آینده نگری تحلیلی برای درک آن، جواب نمی دهد. امروز هم برعکس آن زمان، با اینگونه ارزیابی روندها، ممکن است فکر کنیم صد سال دیگر باید منتظر شد که به پوشش اختیاری برای زنان برسیم.
 
کلاً آینده نگری تحلیلی بر مبنای روندها می پرسد چه چیز محتمل است، اما آینده نگری نظری می پرسد چه چیز می تواند روی دهد و آینده نگری مشارکتی با مدد گرفتن از آنها برای آنچه باید شکل داده شود فعالیت می کند (3). اینکه دولت ایران می تواند سکولار شود و اینگونه به حجاب اجباری پایان داده شود ایده ای انتزاعی در عرصه آینده نگری نظری، مانند طرح افلاطون برای دولت خبرگان نیست، بلکه در ایران پیش از انقلاب 57 برای بیش از نیم قرن دولت و جامعه ایران، سکولار بوده است.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
دهم اسفند ماه 1394
March 1, 2016

پانویس:
 
1. سخنان پروانه سلحشوری نماینده اصلاح طلب درباره حجاب اختیاری
https://www.youtube.com/watch?v=xIeV-Vl3mbM
 
2. نقطه انفصالی: پارادیم جدید آینده نگری
http://www.ghandchi.com/716-singularity-paradigm.htm

Singularity: A New Paradigm of Futurism
http://www.ghandchi.com/716-singularity-paradigm-eng.htm 
 
 
 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com


 
 

 
----------------------
http://www.iranscope.com

SEARCH

ناصر کاخساز: در چشم هایت!

ناصر کاخساز: در چشم هایت!
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_64.html

 پیری، غباری است که بر چشم های جهان نشسته است
 و در پس پشت چشم های بسته من
 ناپدید می شود،
 در چشم های تو، جهان
 به جستجوی خاطره دور شادابی است.

 در چشم هایت
 جهان
 به ژرفای تاریکی
 به بی پایانی
 و نیستی به ضرورت همزیستی
 با کبوتری که بر شاخه ی درختی عریان
 بال هایش را تکان می دهد
 پی می برد.
 ن ک

منبع:



----------------------

هرمیداس باوند در بحث تأثیر انتخابات بر سیاست خارجی ایران

هرمیداس باوند در بحث تأثیر انتخابات بر سیاست خارجی ایران
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_498.html
 
در گفتگویی تحت عنوان "پیامد نتایج انتخابات بر حوزه سیاست خارجی ایران" در برنامه افق نو صدای آمریکا آقای پیام یزدیان با دکتر هرمیداس باوند و آقای حسین علیزاده در مورد تأثیر انتخابات هفتم اسفندماه بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بحث می کند





منبع:



----------------------

دکتر محمد ملکی: دکتر هادی اسماعیل زاده وکیل متعهد و مبارز از میان ما رفت

دکتر محمد ملکی: دکتر هادی اسماعیل زاده وکیل متعهد و مبارز از میان ما رفت 
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_857.html

بسم الحق
 دکتر هادی اسماعیل زاده وکیل متعهد و مبارز از میان ما رفت. او انسانی دردمند و وکیلی شجاع بود. وی فارغ التحصیل رشته حقوق از فرانسه بود و از سال ۱۳۵۵ به تدریس در دانشگاههای ایران مشغول شد اما بعد از انقلاب فرهنگی بدلیل دگراندیشی از دانشگاه اخراج گردید و به خاطر عضویت در جمعیت حقوق دانان ایران ۶ سال را در زندانهای جور نظام ولایی گذراند. من سالهای زیادی را در دهه شصت با او در زندان بودم و از شکنجه ها و مرارت هایی که در داخل و بیرون زندان تحمل کرد آگاهم. او همچنین در این سالها از دیدار با فرزندان خود در خارج کشور محروم بود. دکتر اسماعیل زاده یکی از اعضای فعال کانون مدافعان حقوق بشر بود و بدلیل فعالیتهای حقوق بشری خود، در سال ۱۳۹۳ به ۴ سال حبس محکوم گردید. او دیگر اکنون از زندان بزرگی که نظام ولایی در سرزمین ما ساخته است رها گردید. روحش شاد و یادش ماندگار
 دکتر محمد ملکی
 ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ - تهران


منبع:
https://goo.gl/TVPHg9



----------------------

حشمت طبرزدی: شکست خامنه ای و حزب پادگانی حاکم را شاد باش می گویم

حشمت طبرزدی: شکست خامنه ای و حزب پادگانی حاکم را شاد باش می گویم
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_57.html

در درجه ی اول باید پیروزی بر خامنه ای و سران حزب پادگانی حاکم را به جوانان شاد باش گفت.برای این که جلوتر از همه ، امدند تا به خامنه ای نه بزرگی بگویند و از طریق رد صلاحیت کسانی که سالیانی است به حقوق میلیون ها ایرانی تجاوز کرده و انها را به بهانه ی نظارت استصوابی رد صلاحیت کرده اند،عملا مخالفت خود را با اراده ی حاکم اعلام کنند.اراده ای که از طریق عوامل و حامیان خود زندگی را بر مردم و به ویژه جوانان تبدیل به جهنم کرده است.البته حاکمان مردم ازار و ستمگر، حتا در اعلام ارای مردم استان تهران، دست از شیطنت و مردم ستیزی بر نداشتند و با اعلام مهندسی شده و جهت دار ارای مخالفین، تلاش کردند مانع از حضور انها برای ابراز شادی در خیابانها شوند.مردمی که رد صلاحیت از جنتی،یزدی، مصباح،حداد عادل،و دانه درشت های دلواپس در تهران را به معجزه شبیه می دانند ،حق دارند به خیابان ها بریزند و این پیروزی بزرگ را جشن بگیرند.
این گام اول در ایجاد تغییر با شکستن اقتدار دیکتاتوری حاکم است و مخالفین استبداد مذهبی حاکم، با استفاده از چالشی که جناح اصلاح طلب و اعتدالی حکومت به رهبری هاشمی رفسنجانی و یاران ،علیه جناح اقتدارگرا و سرکوبگر حامی خامنه ای راه انداخته، می روند تا فرایند استحاله ی رژیم مذهبی حاکم را تکمیل کنند و با کنار زدن حزب پادگانی حاکم از مقدرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود، عملا زمینه را برای تغییرات دموکراتیک، دسترسی به زندگی شرافتمندانه ،رفاه و امنیت اجتماعی، ازادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،مخالفت با شکنجه و اعدام،از بین بردن تبعیض جنسیتی،قومی و اجتماعی،تشکیل قوه ی قضاییه ی مستقل، از بین بردن تفتیش عقیده، سانسور، تحمیل عقیده ،حجاب اجباری ، ایجاد برابری مذهبی، ازادی بیان، حزب ، تحقق شرایط انتخابات ازاد و دموکراتیک به منظور استفاده ار حق ازادانه در تعیین سرنوشت و رسیدن به سکولار دموکراسی پایه دار، فراهم نمایند و نشان بدهند،با اقدامات به موقع و مسئولانه ی خود، قادر هستند قاعده ی بازی رژیم را بر هم بریزند که ریختند.
کاندیداهای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر با عنایت به حقوق اساسی شهروندان که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر تصریح شده است، با هدف به چالش کشیدن نظارت استصوابی و طرح انتخابات ازاد و دموکراتیک به عنوان نقشه ی راه و با پیش بینی شرایط کنونی و به قصد همراهی با تغییر خواهان، و تقویت جنبش ضد استبدادی کنونی، پا به میدان انتخابات گذاشتند و در فرمانداری تهران ثبت نام کرده و با هجوم گسترده ی اپوزسیون های رادیکال اما متوهم از یک سو و سلب حقوق انها از سوی تمامیت خواهان و سرکوبگران حاکم ، از دیگر سو، اما عقب نشینی نکرده و بر ادامه ی راه خود اصرار ورزیدند .
و اینک خوشحال هستیم که مردم در این گام اول، پیروزی بزرگی به دست اوردند و همبستگی متناسب با امکانات خود ،مردم را همراهی کرد و انها را در برابر دیکتاتوری حاکم تنها نگذاشت.البته برای ادامه ی راه از همه ی مخالفین دعوت می کند حول مطالبات اساسی مردم ،با تقویت جنبش های اعتراضی ،متحد شده و همبستگی را برای ایفای نقش موثر تقویت کنند.این پیروزی متعلق به همه ی کسانی است که از فرصت انتخابات استفاده کرده و به هر نحو ممکن، اعم از مخالفت با نظارت استصوابی و انتخابات غیر ازاد یا اعلام رای اعتراضی و رد صلاحیت از حاکمان قانون ستیز،حماسه افریده اند. مهم این است که رای مخالفین کلیت این رژیم ضد بشری ،تعیین کننده ترین است .اعم از این که در انتخابات غیر دموکراتیک شرکت نکرده با اگاهی دادن به تودهها در مورد شرایط استفاده از حقوق خود برای برگزاری انتخابات ازاد و دموکراتیک ، کار را بر استصوابیون سخت تر کرده و به افشای انان پرداخته و به صندوق ازاد بپیوندد و منفعل نباشد یا به ناچار ،با حضور سیاسی و اعتراضی خویش ، کمینه به رد صلاحیت از سران رژیم بپردازد.
مخالفین نظارت اسصوابی ،با رای خود نشان دادند که حاکمین انتصابی موجود، مشروعیت ندارند و باید زمینه ی بر کناری انها از قدرت فراهم شود و این مهم می بایست از برکناری شخص خامنه ای اغاز شود . در غیر اینصورت و با مقاومت او و پیروانش در نهاد های انتصابی، در برابر رای مخالفین، ان گونه که در 2 خرداد 76 اتفاق افتاد، ممکن است جامعه از مسیر مبارزات مسالمت امیز خارج شود.برای این که شرایط کنونی امکان تکرار تاریخ را نخواهد داد.
پس پیش به سوی همبستگی عمیق تر و تقویت جنبش های اجتماعی حول مطالبات اساسی مذکور در بالا و همهنگام ، برداشتن گام دوم مبارزات برای اثر گذاری هوشمندانه در جهت استحاله ی رژیم از طریق کسانی که در خبرگان،مجلس و دولت پرچم مخالفت با خامنه ای و جبهه ی او را بر داشته اند. کسانی که دیکتاتور،در اخرین فرصت های حکمرانی اش از روی عجز و عصبانیت، انان را انگلیسی نامید تا مانع از پشتیبانی مردم از انها در مخالفت با استبداد مذهبی حاکم شود.
حشمت اله طبرزدی-دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و سخنگوی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران.
9 اسفند 1394 خورشیدی.

منبع:
اینترنت




----------------------

یکشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۴

هفتم اسفند 1394 حماسه دوم خردادی دیگر بود

هفتم اسفند 1394 حماسه دوم خردادی دیگر بود
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/1394.html
 
تبریک به مردم ایران برای حماسه ای که در انتخابات هفتم اسفندماه 1394 آفریدند که دوم خردادی دیگر بود وقتی همانند دوم خرداد 1376 در بیست سال پیش هنگام انتخاب سید محمد خاتمی برای دور اول ریاست جمهوری، مردم میز قدرت حاکم را با استفاده از اهرمهای خود رژیم بر علیه منتخبانی که حاکمان وقت به مردم دیکته می کردند، چرخاندند.
 
در مورد شرکت در انتخابات در همان سال 1388 و پیش از جنبش سبز مفصل بحث شد (1).  اما هفته گذشته اشتباه بسیار بزرگی را که در انتخاب برخی گزینه های اصلاح طلبان صورت گرفت در بحث با سید محمد خاتمی (2) و آقای مصطفی تاجزاده (3) توضیح داده شد. متأسفانه همانگونه که آقای فرج سرکوهی بدرستی نقد کرده اند رأی به کل لیست از سوی برخی فعالین آگاه تر اصلاح طلب در این انتخابات همچنان دنبال شد (4). با اینحال امروز مهم این واقعیت است که مردم قدرت خود را برای خود و قدرت حاکمه در این انتخابات دوباره به نمایش گذاشتند.
 
شخصاً در این انتخابات شرکت نکردم چرا که نیروهای سکولار کاندیدایی نداشتند (5) اما این پیروزی را به مردم ایران تبریک می گویم. همچنین پس از این پیروزی مردم در دوران دولت آقای حسن روحانی امیدوارم اصولگرایان، اعتدالیون و اصلاح طلبان ببینند که سکولارها نیز نیرویی مهم در جامعه ایران هستند که باید از حق آنان برای مشارکت در قدرت حمایت شود وگرنه انتظار نداشته باشند سکولارها رأی دهند وقتی نمی توانند کاندیدا شوند.
 
در پایان اگر نیروهای بازنده در این انتخابات با تکیه بر جریانات نظامی و امنیتی عرصه را بر مردم تنگ کنند نتیجه اش توقف اصلاحات و تشنج بیشتر در جامعه خواهد بود (6). این خطر را آقای مهدی کروبی در روز انتخابات مطرح کرد وقتی گفت "خدا را شکر کنید که مردم علیرغم همه ی رفتارهای غیرقانونی و سلیقه ای که حق انتخاب شدن و انتخاب کردن آنها را محدود کرده هنوز اصلاح نظام را از طریق صندوق رأی پیگیری می کنند" (7). متأسفانه مدت زمان کمی پس از  حماسه دوم خرداد 1374 شاهد وقایع تلخی بودیم هنگامیکه قتل های زنجیره ای جامعه ایران را لرزاند. باید همگان در پوزیسیون و اپوزیسیون از امکان وقوع چنان رویدادها در آینده نزدیک جلوگیری کنیم. با نهایت تأسف بالا بردن جایزه بنیاد 15 خرداد برای ترور سلمان رشدی درست چند روز پیش از انتخابات هفتم اسفندماه 1394 نمونه ای از اینگونه جریانات تروریستی در ایران است و می بایست همه نیروهای سیاسی صرفنظر از دیدگاههای مذهبی و سیاسی، اینگونه اقدامات را محکوم کنند. این جایزه از اول از سوی برخی افراد منتسب به اصلاح طلبان ایجاد شده و لکه ننگی بر تارک جامعه متمدن ایران است.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
نهم اسفند ماه 1394
February 28, 2016

پانویس:
 
1. آیا من در انتخابات شرکت میکنم؟
http://www.ghandchi.com/567-SherekatDarEntekhabat.htm

2. آقای تاجزاده شما مرا به یاد بوخارین می اندازید
http://www.ghandchi.com/1116-tajzadeh-entekhabat.htm
 
3. چرا با رهنمود سید محمد خاتمی در مورد انتخابات مخالفم
http://www.ghandchi.com/1114-khatami-entekhabat.htm
 
4. فرج سرکوهی: وقتی وقاحت با وقاحت مسابقه می گذارد
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_31.html
 
5. رد افراطی گری در برخورد به شرکت کنندگان در انتخابات
http://www.ghandchi.com/1117-extremism-election.htm
 
6. آیا تغییر رژیم بحثی واقعی است؟
http://www.ghandchi.com/1093-tagheere-regime.htm
 
7. دامنه محرومیت حقوق شهروندی عزیز در حصرمان تا کجاست؟
http://sahamnews.org/2016/02/296759  
 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com


 
 

 
----------------------

شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۴

نسرین ستوده در سوگ دکتر هادی اسماعیل زاده

نسرین ستوده در سوگ دکتر هادی اسماعیل زاده
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_460.html

در روز پنجشنبه مقارن با روز وکیل و استقلال وکالت، وکیلی از میان ما رفت که در راه دفاع از حقوق دیگران صدمات زیادی دیده بود. دکتر هادی اسماعیل زاده 75 سال داشت؛ وکیل دادگستری و استاد دانشگاهی بود که بعد از انتخابات به توصیه ی ماموران وزارت اطلاعات از 4 دانشگاه اخراج شده بود. او دکترای حقوق اش را از دانشگاه فرانسه گرفته بود و تالیفات فراوانی در زمینه ی حقوق داشت. او به جرم دفاع از حقوق متهمان سیاسی در روزهای پس از انقلاب، 7 سال زندان تحمل کرده بود و در سال های واپسین عمر نیز با داشتن حکم 4 سال حبس به همان جرم در صف انتظار زندان ایستاده بود. آخرین وکالتی که او به عهده گرفته بود وکالت یاران ایران و هموطنان بهایی مان بود.
بی شک هرروز را با تصور حکم ناعادلانه از خواب بر می خاست و احیانا شب هنگام نیز با احساس ناخوشایند بی عدالتی به خواب می رفت. او عبدالفتاح سلطانی را وصی خویش قرار داده است که در زندان به سر می برد، این سرنوشت وکلای مستقل در این روزها ی ایران است.
به خانواده اش، به جامعه ی وکالت، به مدافعان حقوق بشر و به همه ی کسانی که با فرهیختگی به آرمان های بشری پای بندند و از رویاهای انسان ها محافظت می کنند، تسلیت می گویم. جای خالی کسی که بی صدا کارهای بزرگی می کرد و رنج های زیادی تحمل می کرد، به این زودی ها پر نمی شود.

منبع:



----------------------

کامنتها در بلاگ ایرانسکوپ امروز درست کار نمی کند

دوستان عزیز، امروز برای این بلاگ در بلاگر و گوگل پلاس کامنتها درست کار نمی کنند. به بلاگر اطلاع داده شده و امید است این نقص تکنیکی هرچه زودتر رفع شود. به هرحال حل این مسأله تکنیکی از کنترل ایرانسکوپ بعنوان کاربر این سیستم، خارج است.

شادی صدر: اگر عدالتی در کار بود

شادی صدر: اگر عدالتی در کار بود
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_70.html

درست در میان "هیاهو برای هیچِ" دیروز، دکتر هادی اسماعیل زاده، وکیل دادگستری، در سن 75 سالگی درمی‌گذرد. مرگ او در روز وکیل، علاوه بر درد و حسرت، جنبه ای نمادین هم داشت. مرگ او یادمان می‌آورد مرگ کانون وکلا و مرگ حق دفاع را در سالهای سیاه پس از انقلاب 57. او از موسسان جمعیت حقوق‌دانان ایران بود که در دفاع از متهمان سیاسی دستگیر شده توسط ساواک و کمیته‌های انقلاب و سپاه؛ و ترویج حقوق بشر، در سال‌های منتهی به انقلاب و بعد از آن نقشی استثنایی، اما مانند همه محذوفان تاریخ، نانوشته داشت. او از اولین وکلایی بود که به دلیل شجاعتش در دفاع از مخالفان، در فهرست سیاه انقلابیون تازه به قدرت رسیده قرار گرفت. بعدتر، با اشغال کانون وکلا توسط گودرز افتخار جهرمی، که به شهادت دکتر عبدالکریم لاهیجی، تازه سال 1358 پروانه وکالتش را گرفته بود و همدستی سایر وکلای حزب اللهی مانند زواره طباطبایی (معاون دادستان وقت)، هادی اسماعیل زاده هم مثل اعضای هیات مدیره کانون وکلا و کارمندان آن، زندانی و پس از یک محاکمه 5 دقیقه ای، به 6 سال حبس محکوم شد. شرح شکنجه های او نیز هیچگاه جایی نوشته نشده است، اما او آن شکنجه ها را کشید، درست مثل دکتر منوچهر دامغانی، رییس وقت کانون وکلا؛ شکنجه برای دفاع از حق دفاع با همدستی خود وکلا!
دکتر عبدالکریم لاهیجی چنین شهادت می‌دهد: "بازجوی آقای دامغانی، یک وکیل دادگستری به اسم ابوالقاسم ستاریان بود که او نیز عضو جمعیت حقوقدانان بود که در جریان بازجویی به دامغانی میگوید "شماره پای شما چند است؟"، دامغانی که پا برهنه بود تصور می کند می خواهند برای او سفارش دمپایی دهند و گفته بود "42"، ستاریان برای او سفارش دمپایی 44 می دهد، دامغانی را می‌برند و با دستور ستاریان به قدری شلاق بر پاهای او می‌زنند که به گفته دامغانی "ماه ها همان دمپایی های سایز بزرگ هم به سختی" به پا می‌کرده است."
شنیدن خبر مرگ دکتر هادی اسماعیل زاده در روز "هیاهو برای هیچِ" انتخابات، درد زیادی داشت زیرا این واقعیت را یادآوری کرد که اعضای کانون وکلای مرکز چند بار در سال‌های اخیر به گودرز افتخار جهرمی، رییس انتصابی قوه قضاییه سالهایِ سال کانون و یکی از مسئولان اصلی سرکوب این صنف در دهه 60، در یک "انتخابات" رای داده اند و به عنوان رییس، "انتخاب"ش کرده اند. شنیدن خبر مرگ دکتر اسماعیل زاده درد داشت از این حیث که ابوالقاسم ستاریان، که در بازداشت و بازجویی و شکنجه های اسماعیل زاده و سایر وکلای زندانی، و البته پیشتر، به عنوان دادستان انقلاب خوزستان در قلع و قمع نیروهای سیاسی مخالف آن‌جا و همکاری با خلخالی در وقایع چهارشنبه سیاه دخیل بوده است، امروز در دفتری در خیابان فلسطین تهران، تحت عنوان "مشاور حقوقی" مشغول پرونده های میلیاردی است.
هادی اسماعیل زاده، دکترای حقوق از دانشگاه مونپلیه فرانسه، استاد محروم از تدریس دانشگاه و وکیل مدافع حقوق بشر می‌توانست یکی از شایسته‌ترین گزینه‌های این مملکت برای نمایندگی مجلس باشد. یکی از همان بهترین‌های این مملکت که در دهه 60، یا اعدام شان کردند و یا بعد از شکنجه و زندان، محروم از تمامی حقوق از جمله حق انتخاب شدن، در جامعه سرد و بی‌تفاوت و مریض رهایشان کردند تا یا ایران را ترک کنند یا بمانند و شاهد رشد و ترقی شکنجه گران خود تا بالاترین مدارج باشند.
آخ...
آخ...اگر عدالتی در کار بود.....
-----
دادخواهی هادی اسماعیل زاده را درباره حکم محکومیت دوباره و ممنوع الخروجی اش در سالهای اخیر به دلیل همکاری با کانون مدافعان حقوق بشر: bit.ly/1pfeiOj
مصاحبه عبدالکریم لاهیجی درباره تاریخ سرکوب وکلا توسط وکلا: http://bit.ly/1QjQoLE
یک بار دیگر، اینجا، درباره واقعه اشغال کانون وکلا و مرگ حق دفاع نوشته ام: https://daadkhahi.wordpress.com/2015/08/07/bar-association
منبع:



----------------------

جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۹۴

محمد امینی درباره مجلس قبل و بعد از انقلاب

محمد امینی درباره مجلس قبل و بعد از انقلاب
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_27.html

آقای محمد امینی در گفت و گویی با مهدی فلاحتی در برنامه صفحه آخر صدای آمریکا مقایسه ای می کند بین نظرات شیخ فضل الله نوری و دیگر مشروعه خواهان در دوران مشروطیت و آنچه امروز در جمهوری اسلامی بعنوان انتخابات برگزار می شود و اینکه فتوا در ارتباط با مجلس اساساً پس از مشروطه مطرح نبوده است و موضوع نظارت استصوابی در زمان حاضر.








منبع:




----------------------

فرج سرکوهی: وقتی وقاحت با وقاحت مسابقه می گذارد

فرج سرکوهی: وقتی وقاحت با وقاحت مسابقه می گذارد
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_31.html
 
رای به قاتل به یاد مقتول
وقتی آقای مانی حقیقی ؛ کارگردان سینما ؛ قصد نوشیدن خون فروهرها؛ پوینده و مختاری را هم دارد.
«هم از توبره خوردن و هم از آخور» رسمی قدیم است. آب میوه نوشیدن با خاتمی؛ پالوده خوردن با احمدی نژاد و بستنی خوردن با روحانی هم در میان برخی هنرمندان مملکت ما رایج . ژست هنرمند معترض و روشنفکر منتقد و مستقل گرفتن و دستمال به دست صندلی وزیر ارشاد و معاون های او را به امید امکانات پاک کردن هم رسمی نو نیست.
اما وقتی وقاحت با وقاحت مسابقه می گذارد ؛ آقای مانی حقیقی ؛ کارگردان سینما ؛ عکس انگشت رای داده خود را در فیس بوک منتشر می کند و به شیوه رایج در مملکت ما ؛ برای آن سوی نیز عشوه ی اپوزیسیونی و انتقادی می آید و کنار انگشت رای داده خود و نام های پوینده؛ مختاری و فروهرها می نویسد «به یاد این چهار نفر با تردید به لیست کامل اصلاح طلبان رای دادم»
در فهرست کامل اصلاح طلبان برای مجلس خبرگان در کنار نام قصابانی چون ری شهری ؛ نام دری نجف آبادی ؛ وزیر قتل های زنجیره ای هم هست . بر اساس اسنادی که در دادگاه منتشر شد؛ گروه سعید امامی از او در باره اجرای «طرح حذف روشنفکران منتقد و اعضای کانون نویسندگان و..» می پرسد. طرح به دوران وزارت فلاحیان و ریاست جمهوری رفسنجانی (سر لیست همین فهرست ) تهیه شده بود. دری نجف ابادی ؛ در سمت وزیر اطلاعات؛ دستور اجرای طرح را صادر می کند و آن ۴ تن و کسانی دیگر چون پیروز فقهای دوانی و...را می کشند
این جا بحث شرکت در انتخابات یا تحریم آن و دلایل هر دو گرایش مطرح نیست. این جا وقاحت به فرازی می رسد که آقای کارگردان به قاتلان پوینده و مختاری و فروهرها رای می دهد اما قصد نوشیدن خون کشته شدگان را هم دارد ؛ از آن ها طلبکار است که به یاد آن ها به قاتل ان ها رای داده است.
شرم از زیباترین احساس های بشری است که در برخی مرده است . می گویند «وجه غالب افکار عمومی جامعه ما توانائی کنش انتقادی در برابر وقاحت و دروغ و ... را وانهاده و فضا از تفکر انتقادی تهی است» . این داوری ؛ حتا اگر درست باشد ؛ عمق فاجعه سقوط نظام ارزشی ما و جامعه ما را توضیح نمی دهد . به کجا رسیده ایم؛ یا تا کجا فرو افتاده ایم؛ که افکار عمومی ما دغلکاری از این دست را می بیند و دم برنمی آورد؟
عکس از صفحه آقای مانی حقیقی 



لطفاً برای کامنت گذاری و خواندن پاسخ آقای فرج سرکوهی به کامنت ها به لینک زیر مراجعه کنید:



----------------------

آیت الله تناسلی: کشتن قبیله‌ای دموکراسی

آیت الله تناسلی: کشتن قبیله‌ای دموکراسی
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_65.html
 
مشکل همین ذهنیت شماست دوست عزیز. دموکراسی میخواد به "فرد" قدرت انتخاب بده، تا فرد ضمن برخورداری از حق و آزادی مسولیت هم داشته باشه. در عراق و افغانستان همه افراد یه قبیله به احترام ریش سفید قبیله به لیست مورد نظر یا کاندید مورد حمایت رئیس قبیله رای میدهند. ایران هم شما دوست عزیز و خیلی‌‌های دیگه، با همین استدلال "مرید مرادی" که چون فلانی گفته یا چون بیساری حمایت کرده به لیست مورد حمایت بیساری رای میدهید. این یعنی‌ ذهنیت جهان سومی از دموکراسی. این یعنی‌ کشتن قبیله‌ای دموکراسی. دموکراسی برای این است که حتّی اگر همه اعضای یک جامعه اشتباه کردند، یک نفر بتواند مخالف باشد و نظرش هم مورد احترام باقی‌ بماند. در ایران تبدیل شده به این کثافتی که می‌بینید!

منبع:



----------------------

پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۴

احمد تقوایی: خطاب به جوانان ایران : چرا نباید در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرد


احمد تقوایی: خطاب به جوانان ایران : چرا نباید در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرد
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_98.html

خلاصه ای از یک گفتگو :
در تاریخ ملت ها هیچ واقعه ای دلخراش تر از آن نیست که مردمی با شادی به پای صندوق های رای رفته و نظامی را مستقر کنند که هدفش نقض آزادی و حقوق خودشان باشد. در این زمینه میتوان از تاریخ دو ملت یاد کرد. آلمانی ها و ایرانی ها. یکی حکومت فاشیستی آلمان را مستقر کرد و دیگری حکومت اسلامی را. در آنروزهای غم انگیز که ملتی شادی کنان بر پای خود زنجیر می بستند با غم و اندوه از خود می پرسیدم که به راستی این چه گمراهی است بر ملت ما.
آنان چه کسانی بودند؟ نسل من ، پداران و مادران شما که بخش بزرگی از آنان، باوری نیز به نظام ولایت نداشتند. با این وجود به نام مصلحت روز چنان کردند. تردیدی ندارم که امروز بسیار از آنان از کرده خود پشیمان اند و آن را روز سیاهی در زندگی خود قلمداد می کنند.
با این وجود، متاسفانه امروز گروهی از آنان از شما می خواهند که به راهی روید که آنان سی و اند سال پیش رفتند. میگویند به پای صندوق ها انتخاباتی مجلس خبرگان روید تا گروهی در آینده برای شما رهبر فقیه " پاکدامنی" را انتخاب کنند. به شما می گویند که فراموش کنید که ولی فقیه نمی خواهید. زیرا چنین آرزوهایی در دوره کنونی خواب و خیال است. فراموش کنید که شایسته یک نظام دمکراتیک هستید. زیرا "ولیّ فقیه خوب و مصلح" راه رستگاری شما و فرزندانتان خواهد بود!
من امیدوارم که نسل جوانی که جنبش سبز را افرید، از پدرشان و از مادرشان که حکومت اسلامی را بر مملکت ما چیره کردند، عاقل ترباشند و بدانند که هدف استبداد قبل از هر چیز، ایجاد ذهنیتی است که در آن نهاد استبدادی، مشروع و مطلوب جلوه گر شوند و مردم سرنوشت خود را با بقا و استمرار چنان نهاد هائی پیوند زنند. من امیدوارم نسل جوان بدانند که در چنین ذهنیتی است که استبداد میتواند خود را مرتباً بازسازی و بازتولید کند.
موضوع جوامع استبدادی، نهادهای استبدادی است و بقای آن در گرو پذیرش روایت خودکامگان از استبداد به عنوان گزینه جامعه است .
از خود سئوال کنید: آیا پس از انتخابات می خواهید به تصمیمات مجلس خبرگان رهبری گردن نهید و از آن تبعیت کنید؟ اگر پاسخ به این پرسش آری است، حتما شرکت کنید و اگر منفی است به دست خود چون نسل پیشین زنجیر به پای خود نبندید
در جوامع استبدادی، تغییر در توازن قوا در پیدایش و گسترش فضای گفتمانی دمکراتیک و آینده نگرانه و مستقل از گفتمان های استبدادی از یکسو و نهادینه شدن چنان گفتمان هایی از سوی دیگر است. به عبارت دیگر، توازن قوا محصول رشد و توسعه و استقلال جامعه مدنی و نهاد های آن است نه قرار گرفتن "خیرخواهان" در راس نهادهای استبدادی .


احمد تقوائی
20 فوریه 2016

منبع:
----------------------

اطلاعیه سام قندچی در تکذیب مقاله "آئین بهاییت در تقابل با مبانی حقوق بشری"

https://persian.iranhumanrights.org/1394/11/24-bahais-in-golestan-long-prison-sentences/
(تصویر دست راست از ۲۴ شهروند بهایی در ایران است که ۱۹۳ سال محکومیت‌های سنگین ۶ تا ۱۱ سال زندان تنها برای نوع مذهب برایشان صادر شده است)

اطلاعیه سام قندچی در تکذیب مقاله "آئین بهاییت در تقابل با مبانی حقوق بشری"
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_49.html

سايتی با آدرس ma-hastim.com که دیگر وجود ندارد و بلاگی با نام "آزاده باش" در بلاگفا و چند سايت ديگر که بنظر می رسد از سايتهای جمهوری اسلامی هستند مقاله ای جعلی را تحت عنوان "آئین بهاییت در تقابل با مبانی حقوق بشری" در آدرس زير بنام اينجانب درج کرده و بتازگی مجدداً در اینترنت توزیع می کنند:
 

http://www.ma-hastim.com/tabid/196/View/422/id/2974/Default.aspx

هيچ بخش مقاله "آئین بهاییت در تقابل با مبانی حقوق بشری" از نوشته های من نيست و کاملا جعلی است.  اين اولين بار نيست که مقاله ای جعلی بنام اينجانب در سايتهای اينترنتی چاپ می شود و متأسفانه شخصا يا مطلع نمی شوم و يا فرصت آن نيست که همه اين موارد جعليات را تکذيب کنم.
 
برای مقالات يا کتابهای اینجانب محدوديت کپی رايت وجود ندارد و هر سايتی می تواند در کليت نوشته هايم را منتشر کند اما لازم است لينک مرجع را به آرشيو سايت اينجانب (http://www.ghandchi.com) درج کنند تا درست بودن آن مشخص شود.
 
در گذشته نيز عده ای از هواداران جمهوری اسلامی، و برخی افراد افراطی متعلق به جریانات مختلف سیاسی و مذهبی مقالاتی جعلی را بنام اينجانب در سايتهای مختلف اينترنتی درج کرده اند. در هر صورت از خوانندگان گرامی خواهش می کنم برای اطمينان از صحت نوشتارهايی که در سايتهای ديگر درج و به اينجانب نسبت داده می شود به آرشيو نوشته هايم و يا به بلاگهای ايرانسکوپ و آينده نگر در آدرس های زير مراجعه کنند:


با سپاس،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
چهاردهم فوريه 1391
February 2, 2013 

منبع:
Communique about imposter publishing an article about Bahai's Faith in my name



----------------------

ریشهری: ناصر سبحانی را اعدام کردیم چون قلمش برنده تر از هر سلاحی بود

ریشهری: ناصر سبحانی را اعدام کردیم چون قلمش برنده تر از هر سلاحی بود
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_83.html

عدالت برای ایران: پس از اعلام خبر کاندیداتوری محمدمهدی ری شهری برای انتخابات مجلس خبرگان، نجیبه سبحانی، نویسنده کُرد و فعال امور زنان، در صفحه فیس بوک خود نوشت: «حکم اعدام پدرم را ری‌شهری امضا کرده بود. دو روز مانده به نو شدن سال، پدرم اعدام می‌شود(سال ۶۸). خانواده‌ام که در مدت دستگیری پدرم (تاریخ دستگیری ١۸/٣/١٣۶۸) هیچ ملاقاتی با او نداشتند از این موضوع بی‌خبر بودند و همچنان منتظر اجازه ملاقات. یک ماه‌ و نیم بعد از اعدامش با عمویم تماس می‌گیرند و از او می‌خواهند که به دادستانی سنندج برود. خبر را به عمویم می‌دهند و وسایل پدرم رو به عمویم پس می‌دهند و همان جا به عمویم اخطار می‌دهند که اجازه برگزاری مراسم ختم را ندارید. خودشان به دلخواه خودشان پدرم را در قروه دفن کرده بودند. بعد از این اتفاق ٢۵ نفر از دوستان، نزدیکان و همفکران پدرم می‌روند پیش ری شهری تا به اجرای این حکم اعتراض کنند. یکی از افراد حاضر در جمع به ری شهری گفته بود: ناصر سبحانی سلاح دستش نگرفت. هیچ شاخه نظامی نداشت و در سخنرانی‌هایش که در موضوعات مختلف نظریه ارائه داده بود توهینی به هیچ مقام و مقدسات مذهبی شما نکرده بود. برای چه او را اعدام کردید؟ ری شهری در جواب ایشان گفته بود: «بله، ناصر سبحانی حتی یک تپانچه هم برای دفاع از خودش نداشت اما اسلحه ایشان برنده‌تر از هر اسلحه نظامی بود. اسلحه او قلمی بود در دستش. بشکند قلمش که آن را شکستیم.»
نجیبه سبحانی از جمله فعالانی بود که در سال 1387 به دلیل برگزاری مراسم روز جهانی زن، 8 مارس در مریوان بازداشت شده بود. پدر وی ناصر سبحانی، از روحانیون اهل سنت و رهبران مذهبی کردستان بود که به همراه مفتی زاده، در ابتدا از جمهوری اسلامی دفاع می کرد و از مخالفان گروه های سیاسی چپ کردستان بود اما بعد از جنگ 24 روزه سنندج، خود به صفوف مخالفان پیوست. اخیرا کتاب وی به عنوان مقدمه تفسیر برخی از سوره های قرآن منتشر شده است.
از صفحه فیس‌بوک نجیبه سبحانی:
https://goo.gl/VzcTuK
فیلم‌ اعترافات اجباری تلویزیونی صادق قطب زاده در دادگاه به ریاست ری شهری:
https://goo.gl/irp8JL
گفت‌وگوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی با ری شهری در رابطه با نقشش در محاکمه و پرونده فعالان سیاسی:
https://goo.gl/r3ldRQ
کانال تلگرام عدالت برای ایران را دنبال کنید:
https://telegram.me/Justice4iran

منبع:


----------------------

شاید راینه: حزب دمکرات کردستان با برنامه ریزی مسکو و مدیریت باقروف و قاضی محمد در باکو ایجاد شد

شاید راینه: حزب دمکرات کردستان با برنامه ریزی مسکو و مدیریت باقروف و قاضی محمد در باکو ایجاد شد
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_73.html

عباس جوادی: این نوشته بخش بسیار کوچکی از تز دکترای خانم فرناند شاید راینه با تیتر «استالین، باقروف و سیاست های شوروی در رابطه با ایران 1939-1946» است که در سال 2000 مورد قبول دانشگاه ییل آمریکا قرار گرفته است. در این اثر خانم شاید راینه با اتکاء به مدارک تا آن زمان فوق العاده سرّی حزب کمونیست اتحاد شوروی در مسکو و باکو نشان میدهد که فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت یکساله این فرقه تحت رهبری سید جعفر پیشه وری با دستور استالین و طراحی و برنامه ریزی دقیق مسکو و تحت رهبری مستقیم و شخصی میر جعفر باقروف رئیس وقت حزب کمونیست آذربایجان شوروی ایجاد شده و با تصمیم مسکو و استالین یک سال بعد به حال خود گذاشته شده و در نتیجه با شکست روبرو شده است. در حاشیه روابط تهران و مسکو در چهارچوب مناسبات بین دولت های بزرگ پس از جنگ جهانی دوم، خانم شاید راینه در ضمن اشاره ای هم به ایجاد «فرقه دمکرات کردستان ایران» میکند و با تکیه بر اسنادی که خود نویسنده در مسکو و باکو یافته، نشان میدهد که این حزب کُردی هم در آغاز با برنامه ریزی مسکو و مدیریت باقروف و قاضی محمد در باکو ایجاد شد. طبق اسناد مشابه دیگر از آرشیو های حزب کمونیست شوروی میدانیم که دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی در ششم ژوئیه 1945 با صدور دستوری امضاء شده از سوی استالین، از باقروف که در آذربایجان ایران و دیگر استان های شمال ایران از جمله کردستان، گیلان، مازندران و خراسان «جنبش های تجزیه طلبانه» راه اندازی کند (نگاه کنید به این مقاله: فرمان استالین در باره 21 آذر). آنچه میخوانید ترجمه فارسی صفحات 298 تا 302 همین اثر توسط عباس جوادی است. توصیه میکنم که زیرنویس ها که ضمن توضیحات فوق العاده جالب جنبی، منابع مورد استفاده را هم عرضه میکنند، از دقت خوانندگان دور نمانند. توضیح اینکه خانم شاید راینه خود و با کمک دوستان و همکاران خود به این اسناد و مدارک دست یافته و آنها را شخصا مشاهده، ترجمه و بررسی کرده است و نه از طریق غیرمستقیم افراد و یا موسسات ثانوی. نام، مشخصات و محل نگهداری همه این اسناد در زیرنویس ها قید شده اند. توضیح نهائی اینکه در فصل های دیگر این اثر نیز اینجا و آنجا به موضوع حزب دمکرات کردستان اشاره شده است که امید است از سوی دیگر علاقمندان، به فارسی ترجمه شود.

(در کشاکش تاسیس و شروع حکومت فرقه دمکرات آذربایجان ایران در تبریز، -م) موضوع کُرد ها طبیعتا در راس مطالبی نبود که میر جعفر باقروف را بخود مشغول میکرد. اما این موضوع نیز از دایره دقت چشمان تیز بین او دور نبود. او فکر میکرد که اگر کُردها بتوانند نیروی متحدی را تشکیل دهند، آنها میتوانستند هم از سوئی حکومت نوپای فرقه دمکرات آذربایجان را تقویت کنند و هم، از سوی دیگر، آن دسته ازمناطق کردنشین ایران را که دور از تاثیر شوروی و خارج از حوزه اشغال ارتش سرخ بودند، به جبهه طرفدار شوروی جلب نمایند (135). هنگام سفر هیئت کُردی به باکو در سال 1941، باقروف تحت تاثیر روحیه و همچنین خصوصیت های رهبری قاضی محمد قرار گرفته بود که رئیس با نفوذ مهم ترین خانواده مهاباد به شمار میرفت. در اواخر سپتامبر 1945، باقروف به دوست و همکارش آتاکیشی یف دستور داد که قاضی محمد را برای مذاکرات در باره آینده نقشه خودمختاری کردستان به باکو دعوت کند (136). قاضی محمد هم با گروهی از رهبران کُرد معتمد خود که از نقاط مختلف انتخاب کرده بود عازم باکو شد (137). سفر آنها هم دارای همان ویژگی های توطئه گونه باقروف بود که در نقشه های مربوط به فرقه چی های تبریز مشاهده میشد: همان مسافرت های مخفی گرایانه با قطار و کامیون و همان ضیافت های مبالغه آمیز با همان هدایا که عبارت از تصاویرقاب شده استالین بودند. باقروف هیئت کُردی را به گرمی پذیرفت و از خواست آنان مبنی بر حمایت شوروی از خودمختاری کُردهای ایران استقبال نمود. او به کُرد ها اطمینان داد که بنظر اتحاد شوروی هر ملت که صاحب زبان و فرهنگ مخصوص به خود است باید حکومت خود را نیز دارا باشد و این را هم گفت که شوروی ازصمیم قلب پشتیبان خودمختاری برای همه ملت های ایران است. اما باقروف این را هم به گفته های خود علاوه نمود که این ملت ها نمیتوانند خودمختاری ملی را در آنِ واحد و بطور همزمان کسب کنند. به گفته او، آذری ها بین چهار ملت ایران در صف نخست قرار دارند و فارس ها، گیلک ها و کرد ها نیز راه آنها را خواهند پیمود. اما تا آن روز، منافع کُرد ها ایجاب میکند که آنها از تحکیم خودمختاری آذربایجانی ها پشتیبانی کنند و برای تاسیس دولت مستقل خود صبر نمایند تا اوضاع آرامتر شود.

اما آنچه که رهبران کُرد میخواستند بشنوند، این نبود. باقروف که دید ممکن است علاقه و پشتیبانی کُرد ها را ازدست دهد، لحن خود را تغییر داده حمایت کامل شوروی را از خواست های ملی کُرد ها اعلام کرد. وعده هائی که او به کُرد ها داد عبارت از کمک مادی، آموزش و مهم تر از همه، حمایت از تاسیس سازمانی موثر بود که به اجرای اهداف کُردها رهبری نماید. باقروف، در توضیح اینکه او چگونه سازمانی را در نظر گرفته است، همان چیزی را تکرار نمود که در مورد دمکرات های تبریز با موفقیت آزمایش کرده بود: نظر به اینکه دمکراسی بدنبال پیروزی اش «در دنیا و بخصوص ایالات متحده، بریتانیای کبیر و اتحاد شوروی» رواج یافته و مُد شده بود، کُرد ها هم میبایستی جنبش خود را «حزب دمکرات کردستان» (ح د ک) بنامند. باقروف چنین نشان میداد که در عملی کردن همه این وعده ها جدی است. او بلافاصله با ارسال تلگرامی به استالین به او خبرداد که چنین وعده هائی را داده است. او همچنین از کمیساریا (وزارت خارجه، -م) اتحاد شوروی خواست که در عملی کردن این وعده ها به باکو کمک کند (138).

در ماه نوامبر قاضی محمد گروهی از روسای عشایر و ریش سفیدان روستاهای کُرد را به جلسه ای در مرکز فرهنگی شوروی در مهاباد دعوت نمود. او همه آنها را که عضو «کومله» بودند، میشناخت. کومله سازمانی مخفی و طرفدار شوروی بود که در سال 1942 تاسیس یافته بود. از این جهت در این جلسه قاضی محمد در فاش کردن نتایج سفرش به باکو تردیدی به دل راه نداد. شرکت کنندگان جلسه هم تصمیم گرفتند که بجای تاسیس یک سازمان کاملا نو، ساختار سازمانی کومله و کادر های آن را تحت این نام جدید حفظ کنند و ادامه دهند. قاضی محمد رسما ریاست حزب دمکرات کردستان را به عهده نگرفت بلکه پشت صحنه باقی ماند. کار او این بود که بر انطباق راه سازمان با تصمیم های جلسه باکو نظارت کند. از طریق قاضی محمد بود که دست نامرئی باقروف حزب دمکرات کردستان را در تهیه یک برنامه حزبی هدایت میکرد. این برنامه نه تنها بطور شگفت انگیزی شبیه برنامه فرقه دمکرات آذربایجان بود بلکه حاوی بندی نیز بود که میگفت حزب دمکرات کردستان «کوشش خواهد کرد با مردم آذربایجان و اقلیت های ملی آن، برادری مطلق بوجود بیاورد» (139).

قاضی محمد هنوز امیدوار بود که خواهد توانست کُردها را اقناع کند که بجای طرح خواست های خود در حرکت آذری ها شرکت کنند. از این جهت با ابتکار باقروف، قاضی محمد پنج نفر از رفقای خود را انتخاب کرده بعنوان هیئت نمایندگی حزب دمکرات کردستان به «مجلس ملی» فرقه دمکرات در تبریز فرستاد. این پنج نماینده کُرد، بجای احساس رابطه ای عمیق با همسایگان آذری خود، احتمالا نسبت به دست آوردهای خودمختاری آذربایجان احساس عمیق حسد میکردند. قاضی محمد هنوز قادر بود از هرگونه اقدام عملی رفقای حزبی اش پیشگیری کند، اما او به باقروف نیز هشدار داد که آنها بیش از حد معینی معطل نخواهند شد و اگر اتحاد شوروی به وعده هایش عمل نکند، حزب دمکرات کردستان متحد جدیدی را جستجو خواهد کرد. و لیکن تا زمانیکه حکومت آذربایجان جای خود را محکم نکرده بود، باقروف به اینگونه خواست های کُرد ها پاسخ نداد. در اواخر دسامبر کُردهای منتظر، اولین محموله سرّی اسلحه را از شوروی ها دریافت کردند. شبانه کامیون هائی که چراغ هایشان خاموش بود به محل مقرر شده آمدند و یک افسر شوروی شروع به تخلیه تفنگ ها و مهماتی کرد که کُردها در انتظارش بودند (140).

نمیدانیم که آیا مسکو به این کمک باقروف به کُرد ها چراغ سبز روشن کرده بود یا نه (141). اما میتوان به این نتیجه رسید که به باقروف نوعی هشدار داده شده بود که مسئله کُرد ها نباید او را از فعالیت های مربوط به آذربایجان ایران منحرف کند، چرا که باقروف از همان آغاز کارکوشش میکرد نشان دهد که کمک او نه ابتکاری شخصی در پشتیبانی ازجدائی خواهی کُِردی، بلکه واکنش به خواهش کُرد ها برای کمک به رفقای آذری شان است (142). چه مسکو به این «خواهش» کُرد ها رضایت داده باشد و چه نه، بعد از این عمل انجام شده، باقروف به استالین گزارش داد که او از طریق حکومت تبریزشروع به ارسال اسلحه به کُرد ها نموده است (143). اما اوآنچه را که کُرد ها واقعا میخواستند نداده بود و آن، چراغ سبز مسکو برای اعلام خود مختاری کردستان بود.

———————–

زیرنویس ها و منابع:

135. تلگرام باقروف به استالین از 28 سپتامبر 1945، آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمان های اجتماعی آذربایجان (بعد از این: «آرشیو باکو»)، ص 39. در آنجا باقروف میگوید نظر به اینکه آنها دقت اصلی خود را به آذربایجانی ها و کرد ها معطوف کرده اند، او هنوزبه تاسیس جنبش های تجزیه طلبانه در گیلان، مازندران و خراسان موفق نشده است.

136. باقروف در گزارش اش به استالین نقش خود در برگزاری این جلسه را کم اهمیت تر جلوه داده مینویسد که کُردها با شور و شوق و بطور ناگهانی از اندیشه حمایت شوروی از سازماندهی یک حزب دمکرات کردستان بعنوان نیروی اصلی جنبشی تجزیه طلبانه استقبال نمودند. باقروف نوشت: «آنها به ما مراجعه کرده مصرانه خواستار پذیرفتن هیئت نمایندگی شان شدند،» اما نظر به اینکه باقروف ملاقات با آنها را در اراضی ایران مناسب ندید، «ما ناچار شدیم هیئت نمایندگی کُرد ها را در باکو قبول کنیم.» در: تلگرام باقروف به استالین، 28 دسامبر 1945، همانجا، ص 39.

137. اعضای این هیئت عبارت بودند از مناف کریمی و علی رحیمی از مهاباد، قاسم آقا ایلخانی از بوکان، سعید قاضی از میاندوآب و دیگر رهبران از ماماش و بیگزاده. این گزارش از ملاقات هیئت کُردی در باکو مبتنی بر ص 43-46 در این منبع است:
Eagleton, W.: The Kurdish Republic of 1946, London, 1963
(بعد از این: «ایگلتون»).

138. باقروف به کُرد ها وعده یک چاپخانه، یک مدرسه هفت کلاسی، آموزش نظامی 15-20 کُرد در اتحاد شوروی و یک بیمارستان کوچک را داده بود. نگاه کنید به: تلگرام باقروف به استالین مورخ 28 سپتامبر 1945، آرشیو باکو، ص 39.

140 – ایگلتون، ص 55.

141 – در رابطه با موضوع کُرد ها هنوز در «آرشیو دولتی جمهوری آذربایجان مربوط به احزاب سیاسی و سازمان های اجتماعی» اسناد بسیاری هستند، اما نظر به اینکه آن مسئله «موضوع اصلی» بررسی من نبود به من اجازه دسترسی به این اسناد داده نشد.

142- باقروف ادعا کرد که در ماه نوامبر کُردها به او «اظهار آمادگی کردند که پادگان های ارتش و ژاندارمری ایران در مهاباد، رضائیه و دیگر شهر ها را خلع سلاح کنند،» ن. تلگرام باقروف و ماسلنیکوف به استالین،مولوتوف، بریا، ماسلنیکوف، 19 نوامبر 1945، آرشیو باکو، ص 52. روز بعد یعنی در 20 نوامبر، باقروف باز به رهبران چهارگانه مسکو گفت که کُردها درخواست میکنند اجازه داده شود که به فدائی های آذربایجان کمک کنند. ن. تلگرام باقروف و ماسلنیکوف به استالین، مولوتوف، بریا، ماسلنیکوف مورخ 20 دسامبر 1945، ن. همانجا، ص 54.

143 – باقروف این موضوع را در تلگرامی بتاریخ 25 دسامبر 1945 به اطلاع مسکو
رسانید، ن. همانجا، ص 294. برنامه آماده کردن کُرد ها برای فعالیت های آتی در تلگرام هائی مورخ 15 و 16 دسامبر خطاب به امیلیانوف و یعقوبوف شرح داده شده است. ن. همانجا، ص 24-26 و همانجا، ص 30-31.

منبع:



----------------------

رد افراطی گری در برخورد به شرکت کنندگان در انتخابات

رد افراطی گری در برخورد به شرکت کنندگان در انتخابات  http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_61.html
 
روز گذشته درباره اشتباه آقای مصطفی تاجزاده (1) و سید محمد خاتمی (2) که رأی به *کل* لیست اصلاح طلبان را در انتخابات فردا هفتم اسفندماه 1394 توصیه کرده اند، بحث شد. اما از سوی دیگر کسانی هستند که شعار می دهند "شرکت در انتخابات رژیم اسلامی خیانت به ملت و کشور و خانواده است."
 
این شعارها مرا به یاد دیگرانی می اندازد که می گویند "رای کارگران و زحمتکشان فقط سرنگونی کلیت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی." همین حرف را در زمان رژیم شاه می گفتند. آن زمان اینگونه جریانات افراطی حتی در مورد جشن گرفتن نوروز در خارج کشور می گفتند "عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد." اصلاً باید پرسید با چنین دیدگاهی در کدام کشور و در کدام زمان می شود در انتخاباتی شرکت داشت یا جشن نوروزی برگزار کرد.
 
البته این حق هر کسی است که انتخابات را تحریم کند یا در آن شرکت کند. از نظر اینجانب اگر در انتخاباتی رد صلاحیت کاندیداها ایدئولوژیک و سیاسی نباشد و در رأی گیری هم تقلب نشود، دلیلی ندارد که در آن شرکت نکرد حتی اگر با نظام کشور مخالف باشیم (3).
 
شخصاً هم به کسانی که انتخابات را تحریم می کنند احترام می گذارم چون حقشان است، و همجنین کسانی را که می خواهند در انتخابات هفتم اسفندماه شرکت کنند و به *کل* لیست رأی  نداده و به افراد سالمی رأی دهند، نه تنها خائن نمی شناسم بلکه مورد احترام می دانم، هرچند خود پس از رد صلاحیت های فله ای تمایلی به شرکت در این انتخابات ندارم (4).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
ششم اسفند ماه 1394
February 25, 2016

پانویس:

1. آقای تاجزاده شما مرا به یاد بوخارین می اندازید
http://www.ghandchi.com/1116-tajzadeh-entekhabat.htm
 
2. چرا با رهنمود سید محمد خاتمی در مورد انتخابات مخالفم
http://www.ghandchi.com/1114-khatami-entekhabat.htm
 
3. آیا من در انتخابات شرکت میکنم؟
http://www.ghandchi.com/567-SherekatDarEntekhabat.htm
 
4. پاسخ مردم به رد صلاحیت های فله ای
http://www.ghandchi.com/1089-pasokh-beh-rade-salahiathaye-falehei.htm
 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com


 
 
----------------------

سایت آینده نگر سام قندچی

http://www.ghandchi.com
سایت آینده نگر سام قندچی
Sam Ghandchi's Futurist Site
http://www.ghandchi.com




















----------------------

سه‌شنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۹۴

آقای تاجزاده شما مرا به یاد بوخارین می اندازید

آقای تاجزاده شما مرا به یاد بوخارین می اندازید 
 
آقای مصطفی تاجزاده پیام شما را برای انتخابات هفتم اسفندماه که یکساعت پیش، از زندان به مردم ایران فرستاده اید، خواندم و متأسف شدم که مردم را به رأی دادن به *تمام* 30 نامزد لیست اصلاح طلبان ترغیب کرده اید (1).
 
روز گذشته در بحث رهنمود سید محمد خاتمی، در مورد غلط بودن رأی به *تمام* 30 نفر لیست اصلاح طلبان که در میان آنها نام مسؤلین قتل های زنجیره ای و ترورهای خارج کشور به چشم می خورد، توضیح داده شد (2).
 
اما تأسفم از تصمیم شماست که پس از همه این سالها که شجاعانه در زندان مقاومت کرده اید هنوز متوجه نیستید که اگر برخی از همینهایی که می خواهید انتخاب کنید قاضی دادگاه شما بودند شاید همان اول اعدام یا قبل از هرگونه دادگاهی سر به نیست شده بودید.
 
چرا می گویم شما مرا به یاد بوخارین می اندازید به این خاطر که حتی در آخر کار که همه چیز آشکار شده بود، هنگام اعدام، بازهم با سر دادن شعار زنده باد کمونیسم و زنده باد استالین با زندگی وداع گفت و نخواست واقعیات را ببیند که دقیقاً همان نگرش قضایی مورد حمایت او بود که این بلا را سرش می آورد. لطفاً نگاهی به دادگاه مسکو در همان زمان کنید تا منظور دستگیرتان شود (3).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
پنجم اسفند ماه 1394
February 24, 2016

پانویس:

1. مصطفی تاجزاده، پنجم اسفند ماه 1394
پیام به مردم شریف ایران:
7 اسفند نوبت مردم است تا صلاحیت جنتی و دیگر کسانی را رد کنند که با دهن کجی به مراجع و لج بازی با افکار عمومی و برخلاف قانون و مصالح ملی، حق کاندیداتوری بسیاری از بزرگان این کشور به ویژه منسوبان بنیان گذار نظام را از آنان گرفتند و ما را از رأی دادن به آنان محروم کردند. برای این رد صلاحیت مدنی و قانونی همه با هم گام برمی داریم.
به تمام 30 نامزد اصلاح طلب و معتدل رأی می دهیم تا دلواپسانی رأی نیاورند که هم موضع با نتانیاهو، هم سخن با ترامپ و هم صدا با جنگ افروزان آل سعود در پی لغو برجام هستند.
آرایش واقعی انتخاباتی در هفتم اسفند عبارت است از:
جبهه اعتدال گرا در برابر جبهه افراطی
موافقان برجام در برابر مخالفان برجام
عادی سازی روابط با جهان دربرابر دیوار کشی دور ایران
فضای باز و شاد در برابر فضای پلیسی و امنیتی
مصونیت فرهنگی در برابر محدودیت فرهنگی
تقویت نظام حزبی در برابر تقویت حزب پادگانی
صدا و سیمای متکثر در برابر صدا و سیمای انحصار
شورای نگهبان بی طرف در برابر حزب شورای نگهبان
کم کردن تنش ها با امریکا در برابر افزودن به تنش ها
حامیان راهبرد برد – برد در برابر طرفداران استراتژی باخت – باخت
شفاقیت در برابر رانت خواری سیاسی و اقتصادی
منبع:
 
2. چرا با رهنمود سید محمد خاتمی در مورد انتخابات مخالفم
http://www.ghandchi.com/1114-khatami-entekhabat.htm
 
3. Footage from infamous Moscow show trial


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com


 

----------------------

کورش زعیم: انتخابات، جبهه ملی ایران، و همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران

کورش زعیم: انتخابات، جبهه ملی ایران، و همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
http://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_63.html

گفتگوی ندای آزادی با کورش زعیم

سه‌شنبه, فوریه 23, 2016
۱۹ بهمن ۱۳۹۴خ 
  پرسش ۱: آقای زعیم، مدتیست که از نامنویسی داوطلبان کاندید شدن در انتخابات آینده سپری شده. نامنویسی شما و بخشی از یارانتان در تهران و شهرستانها باعث بحثهای زیادی در جراید، سایتها و رادیو تلویزیونهای فارسی زبان، بخصوص خارج کشور، در مخالفت و موافقت با شرکت شما و یارانتان در این نامنویسی گردید. ما بر این عقیده بودیم که این حرکت شما یک حرکت نمایشی بجا و درست در جهت به چالش کشیدن رژیم و بالاتر از همه بیان برداشتتان از یک انتخابات آزاد و تضاد آن با انتخابات غیر آزاد در جمهوری اسلامی بود. در اینجا تفاوت آشکار بین خارج و داخل کشور بچشم میخورد. بخش بزرگی از فعالان سیاسی مقیم خارج سالهاست که عادت فقط بمخالفت دارند و بامید روز نامعلومی که یک آلترناتیو دموکرات، آنهم در خارج کشور، بوجود بیاید با هرگونه حرکتی در داخل کشور که بنوعی حمایت از بخشی از رژیم تعبیر گردد شدیدا مخالفت میکنند و آنرا نوعی مشروعیت بخشیدن به رژیم مینامند بدون اینکه خود قادر به نشان دادن کوچکترین چشم اندازی از نوعی تحول و یا راه حلی برای تغییر وضع موجود باشند. مایلیم نظرتان را در اینمورد بدانیم.

کورش زعیم: پاسخ من در پرسش شما وجود دارد. ما با دوستان میهن پرست و واقع گرایمان، با بیانیه های مطالبه گرایانه و افشاگرایانه به یک حرکت نمادین دست زدیم تا نشان بدهیم چقدر این نظام بسته، فرقه ای و مخالف حقوق شهروندی مردم است. پرشمار بودن مراجعه کنندگان برای نامنویسی نامزدی مجلس، بی نظمی در سامانه سیاسی کشور را نشان داد، که اجازه فعالیت به حزبها و سازمانهای سیاسی مستقل را نمیدهد. اینکه بیش از ۲۴۰ حزب جناحی وابسته به نظام قدرت و هر کدام با چند نفر عضو درست کرده اند، بیشتر به استهزای ملت ایران می ماند تا فعالیت سیاسی. اگر حزبهای سیاسی مستقل از نظام اجازه فعالیت داشتند، هر حزب با توجه به شایستگی و محبوبیت مردمی اعضایش نامزدهای خود را معرفی و برایشان تبلیغ می کرد. حال که این شرایط وجود ندارد، و بیش از سه دهه است که وجود ندارد. ما دو راه در پیش داشتیم: یا مانند بسیاری از منتقدان برونمرزی از راه دور با هرگونه کنشگری مخالفت کنیم و هرکاری را بجز تحریم انتخابات مشروعیت بخشیدن به نظام موجود بخوانیم؛ یا ۳۷ سال دیگر منتظر یک معجزه شویم تا بلکه نیش های فرورفته در تن رنجور ملت ایران را، لابد "دیگران"، بیرون بکشند و آقایان پیروزمندانه به وطن بازگردند و ریاست ها را بدست بگیرند. ولی ما با حرکتهای اعتراضی و چالشگرانه مسالمت آمیز هم مردم را هشیار میکنیم و هم حاکمیت را نگران هشیاری مردم. ما همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران را بهمین منظور بنیانگزاری کردیم تا از آن در فرصت مناسب، که انتخابات این فرصت را فراهم میکند، برای آگاه کردن مردم از اینکه چه حقوقی را از آنها سلب کرده اند بهره برداری کنیم. اگر زمانی بجز در دوران انتخابات دست به چنین افشاگری میزدیم، تاثیری نمیگذاشت و مردم توجه چندانی به آن نمیکردند. ما در انتخابت ۸۸ هم دست به برنامه مشابهی زدیم. همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر را که در ۸۷ بعنوان یک اﺋتلاف انتخاباتی ایجاد کرده بودیم، در ۸۸ به یک همبستگی تبدیل کردیم. مانیفست انتخاباتی "پیشنهاد برای نجات میهن" و ضرورت تشکیل یک دولت موقت را برای جلوگیری از سقوط آزاد اقتصادی و اجتماعی که برای کشور پیش بینی میکردیم منتشر کردیم؛ که منجر به زندانی شدن من و شماری دیگر از فعالان سیاسی دموکراسی خواه شد. برخی هم میهنان برونمرزی که از فاصله هزاران کیلومتری شهامت خود را با انتقاد از ما نشان میدهند، بر دو دسته هستند: یکی آنان که، همانند همه ما ایرانیان، خود را صاحب "تنها" تحلیل سیاسی درست و "تنها" راهکار درست می دانند و حاضرند تا پایان عمر خود در حسرت ناممکنی آن زندگی کنند. برخی از این مخالفان حرفه ای خود را باسوادتر، آگاهتر، خردمندتر، هوشمندتر و حتا فداکارتر و باشهامت تر از ما کنشگران سیاسی درون ایران بشمار میاورند. نه اینکه همه اینها را نباشند، ولی کاش ما را به شاگردی خودشان می پذیرفتند و دستکم نمره تجدیدی به ما میدادند! و دیگر کسانی هستند که ممکن است زیر فشار باشند و تایید یا تشویق ما شاید برایشان هزینه داشته باشد.

پرسش ۲: چنانچه خاطرتان باشد زمانیکه جنبش همبستگی در ایران اعلام موجودیت نمود بخشی از رهبری جبهه ملی بعد از موافقت اولیه، بعدا نسبت به این حرکت و یکی از فعالان اصلی آن مخالفت نشان دادند در حالیکه تعدادی از اعضای جبهه ملی جزو بانیان این حرکت بودند. اینبار هم هیئت اجرائی جبهه ملی در تهران در یک بیانیه مخالفت خود را با شرکت در نامنویسی انتخابات اعلام نمودند که با پشتیبانی بعضی از یارانشان در خارج کشور همراه بود در حالیکه شما و یارانتان در هیچ کجا این اقدامتان را بنام جبهه ملی اعلام ننمودید. این نفی مکرر اقدامات شما و یارانتان از سوی هیئت اجرائی که اصولا صلاحیت رد یا تائید حرکتی که خارج از جبهه انجام گرفته را ندارد در ذهن بخشی از جامعه سیاسی، مخالفت جبهه ملی با بختیار در زمان انقلاب و سکوت و عدم پشتیبانی از صدیقی را تداعی نمود. آیا این انفعال بخشی از صدرنشینان جبهه ملی از یکطرف و فعالیت و حضور دایم خودتان در صحنه سیاسی را از طرف دیگر، چگونه تعبیر میکنید.

کورش زعیم: ما این دشواری را از آغاز شکل گیری جبهه ملی پنجم در ۱۳۷۳ داشته ایم که از آن زمان تعدادی بسیار اندک در شورا کارهای مبارزاتی و چالشی علیه نظام را عقیم میکردند. بزرگانی در جبهه ملی مانند علی اردلان و پرویز ورجاوند، و حتا عباس امیرانتظام از آن کارشکنی ها رنج میبردند و گله میکردند، بطوریکه آنان بارها بعنوان اینکه کاری نمیشود از پیش برد از حضور در شورا خودداری میکردند. مهندس امیرانتظام هم بجز یکی دو جلسه که با او بی ادبانه صحبت کردند تصمیم گرفت عضوی غیابی باشد. این حرکات از آغاز دوران احمدی نژاد شدت گرفت. بارها و بارها تلاشهایی برای اخراج دکتر پرویز ورجاوند، جمال درودی و من از شورا در طی این بیست سال پی گرفته میشد، که توسط شماری به اندازه انگشتان دست در امریکا، آلمان و فرانسه، که صاحب سایتهایی هم هستند، با تهمتهای دروغین و من درآری پشتیبانی تبلیغاتی میشد. دو بار آخر در طی دو ماه گذشته رخ داد که دو بیانیه هیات اجرایی مبنی بر اخراج دکتر هرمیداس باوند، جمال درودی و من از شورا را یکی از بزرگان پیشکسوت شورا که مورد احترام همه است برای جلوگیری از آبروریزی خنثی کرد. بطور کلی، هیات اجرایی جبهه ملی که ریاست آن در طی دو دهه ثابت مانده چیزی شبیه دولت احمدی نژاد در جمهوری اسلامی عمل میکند. خوب، برخی از خوانندگان این سایتها و وبلاگهای وابسته به آن اقلیت، که مطالعه سیاسی چندانی ندارند، این حرفهای منفی را باور میکنند و زمینه دیدگاهشان نسبت به ما منفی میشود و به خود حق میدهند که همه چیز نخوانده و نسنجیده رد کنند. از آنجا که این دوستان در شورا، که خودشان هیچ تحلیل یا کنشی نداشته و ندارند، پیوسته محافظه کاران شورا را نگران میکردند که هرچه شادروان ورجاوند یا زعیم انجام دهد برای همه اعضاء هزینه ساز خواهد بود. با این سیاست فضای فعالیت سازمانی بسیار تنگ شده بود و در زمانهای حساس برای کشور یا هنگام پیش آمدن فرصتهای مناسب برای عرضه دیدگاه دموکراتیک و حقوق بشری جبهه ملی ایران، هیچ کاری در چارچوب سازمانی امکانپذیر نمیشد. هر برنامه انتخاباتی درون سازمانی هم ناگهان جور دیگری از آب در میآمد که به منجر به اعتراضات گسترده ولی بی نتیجه میشد. برخی از دوستان، بویژه جوانان، هم که بعلت شرکت در جلسات خانه من احضار یا بازداشت میشدند، وقتی بیرون میآمدند رفتارشان پرهیز از رابطه با من بود و حتا برخی به جرمهایی مانند عضویت گروهک مرتد یا رابطه و ملاقات با من بازداشت میشدند؛ شرایطی که تا کنون ادامه دارد. برای همین، یعنی برای امکان استفاده از فرصتها، ما در سال ۸۷ همبستگی را با دعوت از شمار زیادی سازمانهای سیاسی، فرهنگی، کارگری و صنفی راه اندازی کردیم. هنگامی که انتخابات ۸۸ فرا رسید و ما فرصت را مناسب تشخیص دادیم، و نیز از آنجا که بانیان آن اعضای ارشد شورای مرکزی جبهه بودند، از استاد ادیب برومند، رییس شورای مرکزی، خواستیم که ریاست افتخاری آنرا بپذیرند و بیانیه اعلام موجودیت را در رسانه های داخلی و خارجی بخوانند. ایشان استقبال کردند و انجام دادند. از فردای آن روز فشارهای همان اقلیت کوچک روی ایشان چنان وارد شد که مجبور شدند تایید و حضور خود را پس بگیرد و به بیانیه نفی همبستگی توسط هیات اجراﺋی تن دهد. بطور کلی من سه گروه مخالف دارم که در طول سالها با آنها کنار آمده ام. یکی وزارت اطلاعات است که پیوسته با احضار و تهدید و پرونده سازی و زندان روی من فشار وارد میاورد که سکوت کنم، تندروی نکنم و از انتقاد نظام و رهبری بپرهیزم. دوم همان گروه اندک در شورا هستند که در طی این ۳۷ سال همیشه با من مخالف بوده اند و در شورا به انواع ترفندهای غیردموکراتیک دست زده اند تا کارهای من را نفی و خنثی کنند؛ هرچند که این کارها باعث شناخت بیشتری از جبهه ملی ایران بویژه در میان جوانان شده است. این دوستان در طی دهها سال تنها به انتشار بیانیه های ادواری مربوط به رویدادهای دوران مصدق، ونیز به تسلیت نامه های درگذشتگان اعضای جبهه ملی میپردازند. گروه سوم شمار کمی از شخصیت های "ملی" و "دموکرات" و "مبارز" وابسته به جبهه ملی در برونمرز هستند که سالهای سال است من را بکلی تحریم کرده اند، تنها مطالب انتقادی و تهمت زنی درباره من را منتشر میکنند، و در هرچه من بگویم و بنویسم آنان فقط دنبال نکته ای برای ایرادگیری میگردند. آنان ادعا میکنند که از همانجا در حال مبارزه، براندازی و تغییر شرایط در ایران هستند. من نمیتوانم تصور کنم که یک ایرانی در برونمرز، که تحصیکرده و هوشمند هم هست، درک درستی از کاری که ما در اینجا میکنیم نداشته باشد و آنرا برای سلب مسئولیت از خود "مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی" ارزیابی کند. در هر حال، ما مخالفان خود را درک می کنیم، به حق آنان در مخالفت احترام میگذاریم، و میدانیم که برای فعالیت سیاسی در ایران باید اینگونه برخوردها را تحمل کرد. ما منفی نگریها و کارشکنی ها را در طول تاریخ معاصر، بویژه در دوران نهضت ملی ایران برای فعالان سیاسی ملی آن زمان، داشته ایم که من خود هم شاهد آن بوده ام؛ و بنابراین برایم تازگی ندارد. ولی آنچه من باید اعتراف کنم و بپذیرم اینست که همه این دوستان مخالف من در درونمرز و برونمرز میهندوست هستند، به جبهه ملی عشق میورزند و در اعمالشان به خیال خود حسن نیت دارند. ما اعضای سازمانهای ملی مرعوب شده در دوران پهلوی و نیز در جمهوری اسلامی فرصت آموختن کار گروهی و شور نیافته ایم؛ بنابراین همه ما همه چیز میدانیم و باور داریم که تنها دیدگاه و راهکار شخص ما درست است و باید پیروی شود. خود من هم به این گناه متهم هستم. یادم میاید که رادیو مسکو هم در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹، در حمله های مکرر بخاطر تحلیل هایم مرا "تﺋوریسین خودساخته که "خیال میکند همه چیز درباره شوروی میداند" میخواند، هرچند که تحلیل من از شرایط شوروی و پیش بینی زمان فروپاشی درست درآمد و هنوز مورد توجه است. بهمین دلیل من از انتقاد استقبال میکنم، حتا اگر به قصد تحقیر من انجام شده باشد.

پرسش ۳: در حمایت از اقدام شما و کسانیکه بتعداد زیاد بخصوص در شهرستانها بدعوت شما و یارانتان برای اسم نویسی به حوزه های اسم نویسی رجوع نمودند اقداماتی در خارج کشور انجام گرفت که از آنجمله اقدام آقای اصانلو برای جمع آوری امضاء بود که با موفقیت روبرو گردید و بعد از آن بیانیه ای با امضاء عده ای از شخصیتهای سیاسی از جمله آقایان حسن شریعتمداری و عبدالله مهتدی در مخالفت با نظارت استصوابی و حمایت از حرکتهای درونمرز بود و در حال حاضر نیز سایتی جهت فراخوان برای شرکت در یک انتخابات سایه و موازی که در حقیقت اعتراض بانتخابات غیر دموکراتیک در جمهوری اسلامی میباشد آغازگردیده که تمام اینها نتیجه بیانیه آغازین جنبش همبستگی با امضاء سه نفر بود. آیا این حرکتهای حمایتی در خارج کشور باعث دلگرمی شما و یارانتان در داخل کشور بوده و شما آثار آنرا در درونمرز نیز مشاهده نمودید؟
کورش زعیم: خوشبختانه برخلاف انتظار نهادهای امنیتی و اطلاعاتی، اقبال مردم، بویژه نسل جوانتر و دانشجویان از یکسو، و شخصیت های فرهیخته دانشگاه و حوزه، نسبت به طیف پیشرو ما در جبهه ملی ایران در مقایسه با محافظه کاران افراطی در شورا، چشمگیر بوده است. ما در بیش از بیست شهر شاخه های جبهه ملی را داریم که علاقه ای به مدیریت کنونی تشکیلاتی جبهه که پیوسته جوانان را پراکنده میکند ندارند. در حالیکه دویست تا سیصد عضو در این شهرها هستند، خود تشکیلات به اندازه انگشتان دست عضو ندارد. ما هر بار یکی از اعضای شهرستانها را معرفی میکنیم به سراغشان میروند و با تهدید و زندان آنان از تماس با ما منع میکنند. خارج از کشور را هم که شما خود خوب میدانید که اقبال طیف ما در جبهه ملی ایران تا چه اندازه است. امروز در ۴۲ کشور عضو یا وابسته داریم. شماری از اعضای برجسته و فرهیخته شورای مرکزی هم با طیف ما روابط خوب و تایید کننده دارند بی اینکه وابسته باشند. برخی حتا دیدگاههای خود را نخست با ما مطرح میکنند. همبستگی هم جدا از مخالفت ها و انتقادها و طعنه زدن های ناشی از ناآگاهی و پیشداوری، مورد استقبال و ستایش شمار زیادی از شخصیت های برجسته غیرجبهه ملی در برونمرز و درون کشور بوده است، که مایه دلگرمی و امیدواری است. ما با حرکت چالشگرایانه خود لجن انتخابات جمهوری اسلامی را هم زدیم تا بوی آن بلند شود؛ و بنظر میرسد که برخی فقط بوی آنرا حس کرده اند ولی معنای آنرا نفهمیده اند. همین صندوق های موازی چه پر از رای شود و چه خالی بماند تاثیر خود را بر مردم خواهد گذاشت. صندوقها برای این نیستند که کسی را به مجلس بفرستند، آنها برای این هستند که تاکید کند انتخابات برای مردم است نه برای محفلهای بسته حکومتی که غالبا در فساد و خیانت غوطه ورند و مسٶل ویرانی کشور هستند.
پرسش ۴: شما بارها اعلام نمودید که هدف شما از شرکت جمعی خودتان و یارانتان در این انتخابات با علم باین واقعیت بوده که رژیم هرگز اجازه ورود نیروهای ملی بصحنه مبارزات انتخابی را نخواهد داد حالا که صدای بسیاری از اصلاح طلبان در درون کشور از رد کردن صلاحیت بخش بزرگی از داوطلبان متعلق بطیف اصلاح طلبان بلند شده و میتوان گفت امیدی به حضور یک مجلس معترض وجود ندارد، آیا اقدامی از سوی شما و یارانتان در جهت تحریم انتخابات انجام میگیرد یا خیر؟

کورش زعیم: تحریم کردن انتخابات پاک کردن صورت مساله است. یک فعال سیاسی به دشواریها و بی قانونی ها و فساد سیاسی و مالی در حکومت پشت نمیکند، بلکه آنها را به چالش میکشد. یک مبارز سیاسی میتواند به نشانه اعتراض و عدم پذیرش سامانه انتخابات، در انتخابات رای ندهد، ولی نمیتواند به دیگران تکلیف کند که رای بدهند یا ندهند. وظیفه او آگاهی رسانی و آشکار کردن بی قانونی ها است. اگر مردم آگاه شوند، خود میتوانند با مراجعه به خرد شخصی تصمیم بگیرند. هدف ما به چالش کشیدن سامانه انتخابات در جمهوری اسلامی وهشیار کردن مردم به اینست که چگونه حقوقشان را با قانونها و مقرراتی که مردم را برده حکومت میکند پایمال میکنند. در جمهوری اسلامی برای تداوم و مشروعیت بخشیدن به خودکامگی و فسادگری، نمایندگان مجلس هایشان را خودشان گزینش میکنند و مردم تنها باید به برگزیدگان مراکز قدرت رای بدهند. من خودم سی و پنج سال است رای نداده ام و امروز هم نخواهم داد، جبهه ملی ایران هم به عنوان یک سازمان سیاسی کهن دموکراسی خواه در چنین شرایط انتخاباتی شرکت نخواهد کرد. زیرا جمهوری اسلامی همیشه انتخابات مجلس و ریاست جمهوری را در میان خودیها با حذف حزبهای آزاد و شخصیت های مستقل و آلوده به تقلب و خشونت تنها برای حفظ کیان نظام دیکتاتوری مذهبی خود برگزار کرده است. ولی باید توجه کرد که برخی روشهای مردمی در رای دادن میتواند به شکست نظام و دیکتاتوری هم بیانجامد. برای مثال در یکی از انتخابات مجلس شورای ملی در دهه ۵۰، که پس از مرگ مهوش خواننده محبوب عوام صورت گرفت، مهوش با پانصد هزار رای نماینده نخست تهران شد! در انتخابات میاندوره ای سال ۱۳۵۶، نماینده نخست تهران چهار و نیم میلیون نفری که در آن تنها پنجاه هزار تن رای دادند،۲۵۰۰رای آورد، و استاد ابراهیم صهبا که شاعر محبوبی بود و هشتاد تن از دانشمندان و استادان در نامه ای از او پشتیبانی کرده بودند فقط با ۷۵ رای به نمایندگی مجلس تهران رسید. مردم ایران بسیار هوشمند و وقت شناس هستند و در هنگام مناسب توی دهن هر نظامی که دوست ندارند می زنند. در این انتخابات، بویژه انتخابات مجلس خبرگان که به علت نقش کلیدی آن در انتخاب رهبری و نظارت بر آن اکنون میدان جنگ دو جناح درون نظام شده، من به کسانی که در هر حال قصد دارند در انتخابات شرکت کنند و رای بدهند پیشنهاد میکنم برای شکستن طلسم خودکامگی و فساد سازمان یافته در کشور و جلوگیری از رهبری موروثی، به اینگونه شخصیت ها و دیگر نامزدهای شناخته شده ابرثروتمند شده و ذوب در ولایت و ضد منافع ملی و حقوق مردم رای ندهند: آیت الله جنتی، آیت الله محمد یزدی و آیت الله مصباح یزدی در تهران، آیت الله علم الهدی در مشهد، آیت الله احمد خاتمی و آیت الله سعیدی. البته اگر آیت الله لاریجانی، رییس قوه قضاییه هم رای نیاورد، شاید زمینه برای تغییر مدیریت در آن قوه و توجه به شبکه فساد و بیداد قضایی امکانپذیر شود. -0-

منبع:



----------------------

بايگانی وبلاگ