چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸

گفت و گو با مهدی عربشاهی

گفتگو درباره بيانيه ادوار وحدت در رابطه با روز مشروطيت و تحليف احمدی نژاد

لطفاً به دقيقه 6:10 مراجعه کنيد

avval

dovvom

بیانیه دفتر تحکیم وحدت در خصوص چهاردهم مرداد ماه سالگرد فرمان انقلاب مشروطیت
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1463.aspx

کودتا و دادگاه های قرون وسطایی تنها دستاورد انقلاب مشروطه

بعد از گذر بیش از یک قرن از اغاز مبارزات دموکراتیک در ایران دستاوردهای جنبش مشروطه و در پس ان نهضت ملی شدن صنعت نفت و نیز انقلاب اسلامی با بن بستی جدی روبرو گردیده است. جنبش مشروطه منجربه تحول خواست هاي اساسي نيروهاي محرکه اجتماعی گردید.این جنبش درآغازِ کار با خواست هاي کاملاً سنتي و ريشه دارو به منظور اعتراض به افزايش حقوق گمرکي برپا مي شود و آنگاه، در سير حوادث و مشيِ وقايع، پا به مرحله گذار مي گذارد و به ابتکار روشنفکران در«عدالتخانه» تبلور مي يابد و سرانجام با يک تعبير انقلابي از اين واژه به معناي مجلس شوراي عدالت و مجلس شوراي ملي به جاي نظام ديرين «ديوان خانه عدليه» به خواست اصلي جنبش تبديل مي شود.



اعتراض هاي جمعي در ایران غالباً هنگامي پديد مي آمد که دستگاه حکومت و طبقه حاکم به حقوق اوليه مردم و يا گروه خاصي که که آنرا حق مسلم و گرانبهاي خود مي دانستند تجاوز مي کرد و بدين ترتيب آنان را از بخشي از حقوق سنتي خويش محروم مي ساخت. اين گونه قيام ها در ايران و جوامع ديگر امري متداول بوده است .

این قیام در انقلاب مشروطه با بروز شکاف هاي عميق در دستگاه حاکمه و تشديد روزافزون اختلاف هاي داخلي شعار تازه اي را شکل داد. بدين گونه، از همان آغاز کار در مرحله نخست شعار محوري شورش از خواست اقتصادي به خواست سياسي- اقتصادي تحوّل پيدا کرد.

عدالتخانه يعني جايي که در آن به «عدل» و «مساوات» با همه رفتار شود.. در اين دوره است که به بسط مفهوم «عدالتخانه» مي پردازند و آنرا از «دادگاه صالحه عادله» در هر شهري به مفهومي بسيار نزديک به سلطنت مشروطه ارتقاء مي دهد . و در مرحله سوم خواست هاي انقلابي از سلطنت استبدادي به سلطنت مشروطه تحول يافت.

این پروسه گامی موثر در خواسته های ناب دموکراسی خواهانه در ایران بوده است. تا پيش از نهضت مشروطيت، در دوران استبداد قاجار هيچ زمينه اي براي پيدايي و تشکّل احزاب سياسي وجود نداشت. نيروي متشکل سياسي غير روحاني که بتواند نقش اپوزيسيون دولت و در معناي عام آن حکومت را به عهده بگيرد، در ميان نبود. چنين نقشي عملاً به عهده روحانيون بود. تقسيم قدرت اجتماعي دوسو داشت، يا در حيطه اقتدار دين بود، يا در حيطه اقتدار سلطنت که در معناي عام از آن به "دولت" تعبير مي شد. به همين جهت از شاه و صدراعظم و وزرايش به رؤساي دولت و از مراجع و مجتهدان به رؤساي "ملّت" تعبير مي شد. انقلاب مشروطه گامی موثر در توسعه نیروی محرکه و نقش افرینی مردم در ثبت وقایع بود.

قانون اساسی مشروطه راهکاری در برابر انسداد دولت قانونی در مقابل دولت قانونمند بوده است دستاورد انقلاب مشروطه در قالب ازادی های مدنی و نیز حضور برای نقش افرینی زنان با گذر بیش از یک قرن دچار اسیب های فراوان گردیده است که اخرین نمونه ان کودتای سازماندهی شده 22 خرداد بود که منجر به تحقیر اعتماد ملت ایران و در پس ان خشونت گرایی شد که اتش ان مردم مان را داغدار نموده است.

مجموعه این ناکامی ها درعرصه های اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و اجتماعی موجب می گردد که ، آزاد اندیشان و فعالان سیاسی برای برون رفت از نظام استبدادی تغییر وضع موجود و استقرار قانون کوشش نمایند. فرایندی که زمینه ساز جنبش سبز مردم ایران برای نیل به آزادی و عدالت گردیده است.

چهاردهم مرداد یاداور تمامی تلاش ها برای ازادی خواهی ،عدالت طلبی و صلح خواهی ملت ایران است که امسال با تحلیف فردی همراه خواهد بود که ایران به او بی اعتماد است و نا کار امدی خود را در چهار سال گذشته نشان داده است. و قاعدتا ایران را به سوی سقوط هدایت خواهد نمود.

کودتای 22 خرداد در حذف سرمایه های کشور نشان داد تنها استعداد کنونی ایران محمود احمدی نژاد است که در حال حاضر عامل گسترش اقتصاد مصرف محور ،فقر و فساد است که انقدر کشور را به فساد کشانیده است که از خود حرف راست گفتن و از مردم حرف راست شنیدن را سلب کرده است.و نهایتا مافیای نظامی و اقتصادی با گسترش فساد از طریق توزیع پول های نامشخص و افزودن بر حجم دروغ پردازی و ریا و تقلب در انتخابات او را برای بار دوم رییس جمهور کرده است.

.

مشروطه امال و ارزو های ملت ایران بود در حالی که بعد یک قرن ارزوی تاسیس عدالت خانه با افسوس برگزاری محاکمات قرون وسطایی همراه است محاکمات منتشر شده از سوی حاکمیت میلیتاریست ان قدر مضحک بود که هر فردی می توانست پرواز روح سعید امامی و محفلی ها را برفراز این دادگاه احساس کند .با وجود اعترافات ساختگی و غیر قابل پذیرش انچه که از برگزاری این دادگاه استنباط می شود ایجاد توجیهات بی ثمر برای تحمیل اقای احمدی نژاد به ملت از یک سو و نیز اولین هشدار ها برای از میدان خارج کردن اپوزسیون رسمی و قانونی از چرخه رقابت می باشد.

در استانه سالگردفرمان مشروطه دفتر تحکیم وحدت بار دیگر برگزاری محاکمات غیر قانونی با ادعای بی پشتوانه انقلاب مخملی را محکوم نموده ونگرانی خود را از وضعیت بازداشت شدگان و نیز نحوه اعتراف گیری ها اعلام میدارد و بار دیگر پشتیبانی قاطع خود را از جنبش سبز ایران اعلام میدارد.

ومن الله الصابرین

اتحادیه انجمن های اسلامی کشور

دفتر تحکیم وحدت.

دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۸

طبرزدی - شکست بزرگ جمهوری اسلامی

شکست بزرگ جمهوری اسلامی-حشمت اله طبرزدی دبیرکل جبهه ی دموکراتیک ایران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1454.aspx

هم میهنان گرامی!

با درود های گرم و ارزوی پیروزی . همان گونه که اگاه هستید رژیم جمهوری اسلامی همواره از دو ابزار مهم برای مشروع جلوه دادن تداوم سلطه ی خود بر مردم استفاده کرده است. یکی مشی توافقی یا ریش سفیدی یا به تعبیر دیگر، شیخوخیت بوده است. به این معنا که افرادی که در پایه گذاری نظام نقش مهمی داشته اند، در پشت در های بسته با هم به توافق هایی رسیده و پس از ان ،همین توافق ها را به صحنه ی علنی اجتماع اورده و از طریق مجلس یا دولت یا راه های دیگر به تصویب می رسانده و مثلا قانون مند جلوه می داده اند. بدون تردید در این فرایند نقش دو جناح حاکمیت به ویژه کسانی چون هاشمی رفسنجانی، خاتمی ،موسوی ،کروبی ،روحانیون مبارز و مراجعی چون صانعی، موسوی اردبیلی و شخصیت هایی چون حسن خمینی و احزابی همچون کارگزاران سازندگی، حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب بسیار مهم بوده است.اگر این مشی کد خدا منشی و شیخی گری نمی بود تا کنون رژیم نتوانسته بود ادامه پیدا کند. در دو ماه گذشته اگر مشاهده شد که رژیم دچار بحران گردید به دلیل بر هم خوردن این پایه ی توافق گرایی بوده است.

در انتخابات تقلبی، غیر ازاد و غیر دموکراتیک اخیر، این پایه از توافق، نه تنها کنار گذاشته و حذف شد بلکه سران ان در زندان ها و زیر شکنجه به سر می برند.

در مراسمی که به مراسم تنفیذ معروف شده است نه تنها جای این پایه ی قدرتمند جمهوری اسلامی خالی بود بلکه شخصیت محوری و بسیار موثری مثل هاشمی رفسنجانی و حتا کسانی چون سید حسن خمینی و محمد خاتمی حضور نداشتند و این شکست بزرگی برای جمهوری اسلامی محسوب می شود.در واقع رژیم پایه ی اصلی ماندگاری خود که همان توافقی بودن و شیخوخیت بوده است را از دست دادو نشان داد که خامنه ای تنها مانده و فقط گماشتگان و پیروان از یک جناح هستند که هنوز به او وفادار هستند.

پایه ی دومی که برای تثبیت و تداوم این رژیم مورد استفاده قرار می گرفت ،استفاده ی ابزاری از مقوله ی انتخابات و اوردن مردم در پای صندو ق هایی بود که قفل و کلید ان نه در دست امینان بی طرف که در دست گماشتگان ولی فقیه و حکومت بود. در این انتخابات اخیر، با مخدوش خواندن ان از سوی کاندیدا های مخالف کاندیدای حاکم و اعتراض گسترده ی مردمی ،این نمایش نیز بر هم خورد و بر همگان ثابت شد که نتیجه ی این انتخابات از پیش تعیین شده بوده است.پس رژیم در این انتخابات تقلبی اخیر نه تنها مردم را از دست داد بلکه مشروعیت توافقی و به اصطلاح ایدئولوژیک را نیز به طور کامل باخت.

هم میهنان گرامی!

اقایان موسوی و کروبیو حتا محسن رضایی به عنوان کاندیدا های مخالف،نتیجه ی این انتخابات را نپذیرفته و ملیون ها رای دهنده از این که رای ان ها به حساب نیامده ،معترض و به شدت خشمگین هستند. بنا براین چنین برگزیده ای ،مشروعیت قانونی ندارد و حتا بخش بزرگی از پایه گذاران نظام اسلامی نیز با عدم شرکت در مراسم تنفیذ، این فرد معرفی شده را نپذیرفتند. اما خامنه ای با استفاده از نیروی نظامی وانتظامی مردم را سرکوب کرد و در زیر سرنیزه ،کاندیدای مورد حمایت خود را تایید مجدد کرد.شگفت انگیز است که ایشان قرار است چگونه این ملت ناراضی را از طریق نیروی نظامی و سرکوبگر به تمکین وا بدارد!؟

هم میهنان گرامی!

ما با حکومتی روبرو هستیم که حتا بخش اصلاح طلب ان ،چنین حکومتی را کودتایی می دانند. مراجع دینی دولت فعلی را نا مشروع دانسته و ملیون ها ایرانی در اعتراض به تقلب و کشتار دست به نافرمانی مدنی و مبارزه ی مسالمت امیز زده اند. حتا تحریم کنندگان انتخابات از جمله جبهه ی دموکراتیک ایران نیز از این جنبش که به جنبش سبز شناخته شده پشتیبانی کرده و اعلام کرده است که همه ی ما در یک جبهه و برای ازادی و دموکراسی مبارزه می کنیم. بنا براین رمز پیروزی ما تداوم مبارزات مسالمت امیز و دموکراتیک و همدلی و همبستگی با یکدیگر خواهد بود.

همچنان که بار ها اعلام کرده ایم ما نیز این دولت و رژیم را قانونی و مشروع نمی دانیم و از حقوق قانونی اقایان موسوی، کروبی ومحسن رضایی و رای دهندگان به ان ها پشتیبانی می کنیم و از خون به ناحق ریخته شده ی ندا ها و سهراب ها نخواهیم گذشت.

هم میهنان گرامی!

اگر چه رسیدن به دموکراسی تمام عیار و جدایی دین از حکومت را یک ارمان واقعی و تاریخی می دانیم اما برای جلو گیری از اختلاف در شرایط حساس کنونی و برای دستیابی به اتحاد حد اکثری بین همه ی مخالفین دیکتاتوری،از برنامه هایی که کاندیدا ها اعلام می کنند پشتیبانی می کنیم و اجازه نخواهیم داد، سخنان نسنجیده یا احیانا برخی عملکرد ها ی نا درست، موجب تضعیف جبهه ی متحد ضد دیکتاتوری و ضد استبدادی بشود.در حالی که شاهد هستیم جبهه ی استبداد و سرکوب بدون واهمه

،و گام به گام برنامه های غیر قانونی خود را به اجرا در می اورد. تقلب انتخاباتی،سرکوب نظامی،برگزاری دادگاه غیر قانونی ،تنفیذ ظالمانه و سپس تحلیف غیر قانونی.

راه رسیدن به ازادی و دموکراسی را تداوم مبارزات مسالمت امیز می دانیم و از احاد شهروندان و معترضان اکیدا درخواست می کنیم تقلب انتخاباتی ،دادگاه های غیر قانونی و سرکوب های بعدی و تنفیذ و تحلیف های ظالمانه شما را از مسیر مبارزه ی مسالمت امیز به مبارزه ی خشونت امیز نکشاند. اگاه باشید که این خواست سرکوبگران است که بهانه برای سرکوب بیشتر به دست بیاورند. این رژیم قابل دوام نیست. برای این که مشروعیت دینی و قانونی خود را از دست داده و شکاف در بین شیوخ و بزرگان ان فراخ تر از این است که قابل ترمیم باشد.

این نادان های مردم ستیز در استانه ی تنفیذ ظالمانه، زندانیان بی گناه را در دادگاه شبه نظامی و امنیتی وادار به اعتراف کردند تا کسانی چون رفسنجانی و خاتمی را به مراسم تنفیذ بکشانند. اما مشاهده کردید که این تهدید و ترفند نیز کارساز نیفتاد. به واقع باید از کسانی چون رفسنجانی ،خاتمی و موسوی سپاسگذار بود که زیر بار تهدید و زور نرفته و بار دیگر با دیکتاتوری بیعت نکردند.

هم میهنان گرامی!

گستره ی این مبارزه ی ازادی خواهانه که از اهداف جهانشمول انسانی مثل عدالت خواهی ،اخلاق گرایی و دموکراسی خواهی بر خوردار است، حتا به اندرونی ترین لایه های حکومت کشیده شده است. اینک مراجع دینی و بیوت روحانی به ویژه بیت ایه اله خمینی با مردم در مقابل استبداد هم صدا شده اند. حتم داریم که اهداف اکثریت مردم با این گونه مراکز و مراجع متفاوت است. اما همگان در مبارزه با زور ،استبداد ،تقلب و دروغ مشترک هستیم. در این گام اصولی مبارزه باید از خود ،گذشت و شکیبایی نشان بدهیم تا در مراحل بعدی گام ها را استوار تر برداریم.تداوم مبارزه تا رسیدن به ازادی مهم ترین کاری است که در شرایط کنونی باید انجام بدهیم.اختلافات کلامی را به مراحل بعیدی موکول کنیم.

زنده باد ازادی-گسسته باد زنجیر استبدد-برقرار باد دموکراسی

حشمت اله طبرزدی-دبیرکل جبهه ی دموکراتیک ایران

خيابان شماره 33

http://tinyurl.com/mtgcn7

محمد مسعود سلامتی-ازجنبش مشروطه تا جمهوري ايراني

ازجنبش مشروطه تا جمهوري ايراني-محمد مسعود سلامتی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1452.aspx

ازجنبش مشروطه تا جمهوري ايراني

از14 مرداد 1285 كه فرمان مشروطيت به مهر مظفرالدين شاه ممهورشد، مردم ايران درراهي گام نهادند كه مي توان از آن به جاده دمكراسي ياد كرد. مسيري كه ديگر يك نفر به عنوان حاكم ، قدرت مطلق را دردست نداشت بلكه مي بايست بخشي از اختيارات حكومتي را به نمايندگان ملت واگذارد. در واقع سرسپردن شاه به خواست نخبگان ومردم براي اصلاح حكومت از شيوه مطلقه به رويكرد مشروط به قانون حركتي تاريخ سازو پيروزي بزرگي براي مردم ايران بود. اگر چه تشكيل پارلماني كه حضور دست كم پنج نفر از مجتهدين جامع الشرايط در آن تاكيد شده بلكه راي آنان براي نمايندگان ديگر مطاع دانسته شد، نشانگرآن است كه اين ثمررا به عنوان كف يك نهاد دمكراتيك بايد قلمداد نمود. اما مصلحان ايران به فراست دريافتند كه ريشه دواندن و تعميق بخشيدن فرهنگ دمكراسي در لايه هاي اجتماعي مستلزم آن است تا حداقل ها را مغتنم شمرده و بتدريج اين مسير دشوار پيموده گردد. بزرگي جنبش مشروطه ازآنجا آشكار مي شود كه بخاطرآوريم درآن برهه درسراسرقاره آسيا تنها يك كشورديگر(ژاپن) داراي پارلمان بود. آنهم نه براثر حركت نخبگان ومردم بلكه به خواست امپراطوروقت ژاپن كه تمايل به اصلاح دررويكرد حكومت داشت. واندكي بعد عثماني نيزمتاثرازاين جنبش به رژيم پارلماني روي آورد.

دستاورد مشروطه خود مشخصه ي شروع عصر نو درسنت حكومت داري كشورمان بود و البته همچون هر تلاش بشري كه درمسير تكاملي به رشد وبالندگي مي رسد در آغاز خالي از نقص نبود.
نخستين نقصان آن بود كه با توجه به هنجارهاي سياسي – تاريخي كشورمان ابقاي يك فرد درراس هرم قدرت ولو به صورت مقيد و مشروط دربلند مدت منجر به بازتوليد حكومت مطلقه گرديده چنانكه درعمل نيز با وجود نهاد پارلمان اينگونه شد و زمامداري خودكامانه و ديكتاتورمآبي دهه ها براين كشور سايه افكند. به رغم فراز و فرودهاي ساخت قدرت كه دربازه هاي معين زماني موجب نفس تازه كردن نهال دمكراسي مي‌شد اما حاكميت ديكتاتوري هيچگاه از عرصه سياسي ايران به طوركامل رخت برنبست. آنگونه كه هنوز هم يكي از شعارهاي اصلي مردم درتجمعات اعتراضي نفي ديكتاتوري است.

گرچه در انقلاب بهمن با تغيير نظام حكومتي از سلطنت به جمهوري ممكن بود كه يكي از دو ايرادات بجاي مانده از مشروطه رفع شود اما به دليل پا برجاي ماندن نقيصه ي ديگركه حضور نهاد دين درحكومت بود. درمدتي نه چندان درازهرآنچه با مجاهدات ملت حاصل شد دوباره برباد رفت.حكومت هاي تئوكراتيك حتا با شعارها و صورت دمكراتيك درنهايت به ابسلوتيسم(مطلق گرايي) و اليگارشي(حكومت يك طبقه) منجرمي‌گردد. اين امر ناشي ازآن است كه بين خواستگاه دمكراسي كه راي مردم است و خواستگاه تئوكراسي كه راي منبعث از احكام دين است تمايزوجود دارد. وماهيت واقعي حكومتي كه بخواهد اين دورا درهم آميزد آنگاه روشن مي شود كه اختلاف راي بين اين دو سرچشمه حكومت رخ نمايد.

جنبش دمكراسي خواهي اخيرمردم ايران داراي ابعاد درخورتامل است كه چشم اندازحركت تاريخ ساز ديگري را ترسيم مي كند. يكي ازخواست هاي مردم دراين جنبش درسردادن شعار استقلال، آزادي، جمهوري ايراني متجلي است. اين شعارنمايانگرآن است كه جنبشي كه يك قرن پيش با تاسيس عدالتخانه و مشروط كردن حكومت سلطنتي آغاز شد وابرازراي نمايندگان پارلمان مقيد به نظرمجتهدين بود، درآخرين درخشش خود بر مطالبات ناتمام خود پاي فشرد كه تاكيدي برپالودن نهاد حكومت ازنهاد دين است. مفهوم ديگراين شعارآن است كه اگردرآغازجنبش مشروطه اين نخبگان جامعه بودند كه سرمنشا رفرم درساختارحكومت شدند اما امروز با گسترش فرهنگ دمكراتيك اين مردم اند كه گام اساسي ديگر درتحول ساختارسياسي را برداشته و جمهوري ناب را طلب مي كنند.

راهپیمایی مادران عزادار در پارک لاله

راهپیمایی مادران عزادار در پارک لاله
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1448.aspx

سایت تغییر برای برابری: شنبه 10 مرداد گروهی از مادران به نشانه اعتراض به کشته شدگان و بازداشت شدگان حوادث اخیر در پارک لاله گردهم آمدند. از ساعت 6:30 کم کم مادران در حوالی آبنمای پارک در جمع های چند نفره نشستند. و در ساعت 7:15 جمعی متشکل از حدود 40 نفر آنها در گوشه ای از آبنما جمع شدند.

نیروهای پلیس و لباس شخصی ها دور آبنما رفت و آمد می کردند و مادران را تحت نظر داشتند.

از ساعت 7:45 گروه 40 نفره مادران اقدام به راهپیمایی دور میدان را کردند که جمع های کوچک دیگر نیز به آنها پیوستند .

راهپیمایی این جمع نظر مردم پارک را به خود جلب کرد . مردم علت راهپیمایی را می پرسیدند و عده ای هم دستهایشان را به علامت پیروزی برای مادران بالا می بردند.

چندین نفر از مردم عادی نیز به راهپیمایی پیوستند. نیروی پلیس که انتظار این حرکت را نداشت تنها در اطراف میدان این جمع را محاصره کرده بود و با ماشین از میان جمع عبور میکرد تا پراکنده شان کند.چند نفر از آنها نیز از زنان عکس میگرفتند.

این راهپیمایی 20 دقیقه طول کشید و در ساعت 8:05 مادران جمع شدند دستها را به علامت پیروزی بالا گرفتند و پراکنده شدند.

تجمع مادران عزادار قرار است شنبه هر هفته ساعت 7 عصر در پارک های شهر برگزار شود.

بيانيه ي تحليلي همبستگي براي دمكراسي وحقوق بشر در باره ي شرايط منتهي به رخدادهاي اخير كشور

بيانيه ي تحليلي همبستگي براي دمكراسي وحقوق بشر در باره ي شرايط منتهي به رخدادهاي اخير كشور
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1447.aspx

ميهن ما ايران مرحله ي سرنوشت ساز تاريخ جنبش ملي - دمكراتيك خودرا از سر مي گذراند. حركت در راستاي تامين حقوق و خواست هاي ملي ومردمي ما، با به حساب آوردن مرحله ي تدارك انقلاب مشروطه ، افزون بر يك ونيم سده ازتاريخ ميهن ما را در بر مي گيرد.

اين مرحله از جنبش تا به امروز، به دليل نبود يگانگي ملي وبلوغ همه جانبه ي اقتصادي- اجتماعي، سياسي و فرهنگي درمقياس كشوري و واكنش هاي نيروهاي واپسگراي حاكم ، در تامين هد ف هاي خود ناكام مانده است.

اكنون درپرتو بلوغ انديشگي وهمبستگي اجتماعي بر خاسته از رشد فراكير فن آوري اطلاعات ونيز به سبب در هم تنيدگي بحران چند سويه در حيات ملي كشورمان، مرحله ي ملي و دمكراتيك جنبش درايران مي تواند به بالندگي دست يابد وبرگي تازه را دردفترتحول تاريخي ميهن ما بگشايد.

ناكامي ملت ما دربه ثمر رساندن انقلاب مشروطيت، جنبش سترگ ملي كردن صنايع نفت وانقلاب ناتمام بهمن 57، اكنون كشورما را پس ازسي سال نبرد نيروهاي محرك تحول و واپسگرايا ن ، بارديگر در برابر همان برنامه ي عمل بلند مدت خويش قرار داده است كه واپسگرايا ن گاه زمينه ي ايستا يي و گاه شرايط واپس گشتن آن را فراهم كرده اند.

آنان با استبداد صغير، پس ازبه سلطنت رسيدن محمد علي شاه قاجار، طرح مفهوم مشروعه به جاي مشروطه، از زبان شيخ فضل الله نوري و به توپ بستن مجلس با مداخله ي سرهنگ ليا خف روسي، كوشيدند مشروطيت را به شكست بكشانند؛ باكودتاي خونين 28 امرداد 32حكومت ملي ومردمي برپا دارنده ي جنبش ملي صنعت نفت ، به رهبري زنده ياد دكتر محمد مصدق را از حكومت خلع كردند و درسي سال پس از پيروزي انقلاب بهمن نيز پيوسته در كار باز پس گرفتن دستاوردهاي اين تحول بزرگ تاريخي بوده اند وباپناه گرفتن درپشت چهره ي ظاهري مذهب كوشيده اند اين جنبش را كه نويد بخش به ثمر رسيدن خواست هاي درازمدت تاريخي مردم ايران بود ازمحتوا تهي كنند وحتي برخي ازا صلاحات نيم بند نظام پيشين را كه گام هايي هرچند كوچك در راه تحقق اين خواست ها بود از مردم بازپس گيرند و گاه در اين كار موفق نيز بوده اند.

سي سا ل حاكميت دولت اسلامي ، سرشاراز تضاد ها وبرخورد هاي دو جناحي بوده است كه يكي درانديشه ي دست يازي به همه ي ثروت ها ودستاورد هاي جنبش ملي ومردمي كشورمان دردوسده ي پيشين و ديگري درپي سهيم شدن درقدرت و تقسيم اين ثروت ها و دستاورد ها با نما يندگان به طورعمده دولتي طبقه ها وقشرهاي ميانين وبخش به طور عمده دولتي سرمايه داران فن سالار، بدون حضور چشمگير ديگر بخش هاي مردم ايران ونمايندگان سياسي شان در اين تقسيم ثروت وقدرت بوده است .

پس از انتخابات دوم خرداد 76 وشركت گسترده ي مردم درآن، چشم اندازي براي ژرف سازي و گسترش هرچند اندك اين دستاوردها در چارچوب قانون اساسي نه چندانروشن و بي -ابهام جمهوري اسلامي پديد آمد؛ اما به سبب تناقض هاي دروني قانون اساسي و نبود پيوند ژرف بنيان ميان مردم وحكومت برخاسته از اين انتخابات درتامين هدف ها و آماج هاي رشد فراگير، آن حكومت از پي گرفتن خواست هاي ديرين مردم ناتوان ماند . واين ناتواني همراه با آماده نبودن مردم در طرح ملي اين خواست ها ، به گفته ي رئيس جمهور اصلاحا ت، هر 9 روز يك بحران بزرگ را بر حكومت او تحميل كرد و آن حكومت سر انجام نيز جاي خودرا به حكومتي تمامت خواه سپرد كه در انديشه ي دستيابي يكسره به همه ي دستاوردها و ثروت هاي ملت ايران بود.

دوره ي چهار ساله ي نخست رياست جمهوري برخاسته از انتخابات 1384، نمايا نگر چهار سال گسترش بي وقفه ي بحراني بود كه از عامل هاي در پي آمده سرچشمه گرفته بود:

1.تعارض هاي دروني قانون اساسي؛

2. ترور و وحشت چند سويه، ميان دولتمردان از يك سو وميان دولتمردان و نيروهاي منتقد ومخالف آنان ازسوي ديگر كه معني آن جنگ قدرت در درون وبرون دولت در چگونگي تثبيت دولت نوپديد گرد محورمناسبات اجتماعي هرجناح بود؛

3. تعارض ميان قدرت هاي جهاني و دولت نوپديد در راستاي تامين منا فع و خواسته هايشان؛

4. تعارض ميان نوگرايي و واپسگرايي.



دراين دوره از حكومت گسترش بحران گرد محور هاي سه گانه ي درپي آمده تداوم مي يافت:


آ. بحران اقتصادي- اجتماعي


اين بحرا ن را مي توان در چارچوب دوبخش هم پيوند اقتقادي و اجتماعي تعريف كرد.

1. بحران اقتصادي كه از عامل هاي در پي آمده سر يرزده است:

1.1 خصوصي سازي هدفمند.

خصوصي سازي به شيوه ي حكومت دوره ي نهم، در بنگاه هاي دولتي و وابسته ، با دو هدف معين:1) انجام توصيه هاي نهاد هاي مالي جهاني ، شامل بانك جهاني و صندوق بين- المللي پول ونيز سازمان تجارت جهاني درروند جهاني سازي وتامين منافع كشورهاي صنعتي در چارچوب رقابتي نابرابر با كشور هاي رشديابنده؛2) فروش سهام ومالكيت بنگاه هاي دولتي و وابسته به بهاي ناچيز به دولتيان وجرگه هاي پيراموني آن ها، ازجمله و به ويژه اميران سپاه وبلندپايگان وزارت اطلاعات. اين اقدام درچهار سال گذشته اين بخش از دولتيا ن را عامل تاثيرگذاردرپهنه ي اقتصاد كشوراز كار درآورده است وهمزمان آن ها را پشتوانه ي استمرار قدرت در جناح حاكم ساخته است. اين واگذاري بنگاه ها حتي به پهنه ي صنعت نفت، به سان مهم ترين پهنه ي درامد ملي نيز راه جسته است. به عنوان مثال، مي توان ازواگذاري پروژه ي پارس جنوبي به سپاه، آستان قدس رضوي و يك شركت خصوصي بزرگ ( كي -سون ) نام برد.

201 .ناهم آهنگي ميان سياست حكومت وسامانه ي پولي- مالي كشور، به رهبري بانك مركزي، به ويژه در زمينه ي قبض و بسط برداشت از صندوق ذخيره ي ارزي و حذف وحتي منفي سازي نرخ بهره ي بانكي - فروكاستن نرخ بهره به چيزي كمترازآهنگ تورم . اين دو عامل به جابه جايي سه رئيس دربانك مركزي دراين مدت چهار سال انجاميد. اين سياست حكومت موجب بيرون كشيدن گسترده ي پول از بانك ها و كاهش سرمايه گذاري آن ها و فروكا هي چشمگيرسود بانك ها ازمحل پرداخت وام شد.

ازسوي ديگر، به سبب نزديك به نصف شدن درامد نفت، حكومت ناگزير به تكيه بر حساب صندوق ذخيره ي ارزي و افزايش بدهي اش به سامانه ي بانكي شد، بدون اين كه در اين مورد ها خود را موظف به جوابگويي بداند. اقتصاد دانان كشور، سامانه ي پولي- ما لي وديوان محاسبات همواره خواهان شفاف سازي چگونگي هزينه كردن نزديك به 300 ميليارد دلار درامد ارزي نفت در دوره ي چهار ساله ي اخير بوده اند. درمجلس سخن از نامعلوم بودن چگونگي هزينه كردن 50 ميليارد دلار نفتي ( صفايي فراهاني) ودر ديوان محاسبا ت و نيز درمجلس سخن ازدوميليارد وچهارصدميليون دلارنفتي گم شده به ميان آمده بود.

301 سواي متكي بودن به سرمايه ي ديوان سالار ونظامي كه پيش ازاين در باره ي آن سخن به ميان آورديم، حكومت كنوني به لايه اي ديگرازسرمايه داران دلال صفت، يعني سرمايه داران تجاري نيز متكي است وبا گذشت زمان دلالي فراورده هاي توليدي برون مرز به دست اين لايه از سرمايه داري راجانشين پيشبرد توليد داخلي كه مي بايست برپايه ي اصل چهل وچهار قانون اساسي به آن توجه مي شد كرده است. اين اصل بخش هاي سه گانه ي اقتصاد: دولتي، خصوصي و تعاوني را در بر مي گرفت. در اين جا نيز امتياز وارد كردن بسياري از فراورده هاي اساسي را دراختيار دولتيان، پيرامونيان دولت و روحانيان بانفوذ وارد در هرم قدرت گذاشته اند.

هم اكنون شاهد آنيم كه هر روز بنگاه هاي توليدي افزونتري درپهنه ي رقا بت نابرابربا همتايان برون مرزي خويش ورشكسته مي شوند و ازدورتوليد بيرون مي روند كه دليل آن حمايت حكومت ازواردات و حمايت نكردن آن ازتوليد و صادرات به دليل توصيه هاي مراجع اقتصادي و پولي - مالي بين المللي بوده است . نمونه ي بارز اين وضع را مي توان در شركت نيشكرهفت تپه بازجست كه به دليل نبود توان رقابت با محصول همانند خارجي كه امتياز آن دراختيار برخي از روحانيان بانفوذ است كشتزار هاي آن را به منظور پرداخت حقوق عقب مانده ي نيروي كار به فروش گذاشته اند ومجموعه ي اين دليل ها بنگاه نامبرده را با اعتصاب هاي گسترده و پي درپي رو به رو ساخته است . شماري فزاينده ازديگر بنگاه هاي توليدي و صنعتي كشور، حتي درپهنه ي خودردسازي كه دولتمردان آن را از نقطه هاي قدرت صنايع كشور به حساب مي آورند، ونيز لاستيك سازي و صنعت هاي ديگر، به دليل نبود امكان رقابت با فراورده هاي برون مرزي هما نند ، چه به سبب كيفيت نازل و چه به سبب بيشتر بودن بهاي تمام شده ، به ورشكستگي تهديد شده اند. رقم 65ميليارد دلاري واردات سالانه ، به تقريب بادرامد سالانه ِي نفت ايران به سان مهم ترين بخش درامد صادراتي كشور درشرايط مطلوب پيشين برابري مي كرد وهم اكنون نزديك به نيم آن است.

اتكاي سومين كشوردارنده ي ذخيره هاي نفتي و دومين كشور دارنده ي ذخيره هاي گازي جهان به بنزين وگار مايع خارجي در شرايط به نصف رسيدن درامد نفت در خور توجه است.

به نقل از دو تن از آكاهان اقتصادي اكنون 150 شركت بزرگ ايراني درسراشيبي سقوط قرار گرفته اند كه به طور نمونه از پارس الكتريك، چين چين، ايران مرينوس، آذرآب، لاستيك البرز، لاستيك دنا، پيام، جهان نما، ايران خودرو، صدرا، آرتاويل، ساسان و...مي توان نام برد.( اعتماد ملي دوشنبه 5 ا مرداد88)

نگارندگان همين مقاله نوشته اند:

" در اين ميا ن شايد فرجام بزرگترين شركت خودرو سازخاورميانه براي بسياري بيش از يك ملودرام ساده به نظر آيد، زماني كه سهامداران اش شنيدند اين شركت پس از 48 سال، نه تنها سودي براي تقسيم ندارد بلكه زيان انباشته ي 177ميلياردتومان بدهي 64هزار ميليارد ريالي وبحران مالي آن راهم به دليل ناكارامدي سياست هايي چون صادرات و طراحي خودرو

هاي ملي بر دوش دارد و تنها مي شنوند:" موضوع پيچيده اي نيست، بيشترشركت ها درمجامع عمومي امسال خود سهامداران شان را با شوك مواجه كرده اند وگفته اند شركت در آستانه ي ورشكستگي است – سودي براي تقسيم نداريم: همين كه هست." سهامداران اما هنوز اميدوارند شركت زمين خود را در شهرك غرب بفروشد ودر مجمع 40 روز بعد سودي براي تقسيم بسازد.

اين خبر به تازگي منتشر شد كه شوراي پول واعتبار مبلغ 10 هزار ميليارد دلاربه منظور پرداخت سود به سهامداران اين بنگاه اختصاص داده كه نيمي از اين مبلغ به صورت نقد ونيم ديگر به صورت مشروط پس از اين پرداخت خواهدشد. بدهي ايران خودرو 50 تا100هزار ميليارد ريال براورد شده است.

آگاهان اقتصادي پيشگفته در باره ي ايرالكو گفته اند:

"...ايرالكو در سال 86 به بخش خصوصي واگذارشد. در آن زمان براي هر سهم اين شركت 300 تومان سود پيش بيني شده بود ودرسال بعد براي هرسهم 400 تومان در نظر گرفتند.؛ اما آن چه رخ داد زيان 340 توماني براي هرسهم و100 ميليارد توماني براي كل شركت بود و در ادامه گفته شد تيم فوتبال شركت هزينه ي زيادي مي برد. سهامداران تنها از دولت مي خواهند با وضع تعرفه از ضربه ي واردات چيني فويل وآلومينيم جلوگيري كند و مشكل تامين برق مصرفي شركت را چاره اي بيابد." اين نگارندگان سپس نوشته اند:

" در ادامه اما شركت توسعه ي صنعتي ايران ، به عنوان يكي ديگر از سهامداران عمده

خبر مي دهد پيش بيني ها نشان از آن دارد كه در عرض دو سال شركتي باسود پيش بيني شده ي 400 توماني با زيان 700 توماني براي هر سهم مواجه است . 250هزار نفر سهامدار حقيقي مدت ها ست از اين كارزار بي سامان خسته اند . دولت تير خلاص را زده است . جايي كه مسوولان خصوصي سازي تنها خودرا متولي خصوصي كردن مي دانند وديگر هيچ انگار. مصاحبه ي ايسنا با آقاي رئيس خصوصي سازاين مطلب را تاييد مي كند

(همان نشريه و همان مقاله)

وسپس مقاله همچنان با يادآوري نمونه ها يي ديگر از وضعيت نابه سامان توليدي ادامه يافته است.

401 انحلال برخي از سازمان هاي مرتبط با سامانه هاي اقتصادي و برنامه اي كشور كه به سان بر نامه ريزان وناظران اجراي برنامه هاي اقتصادي و پولي و ما لي كشورعمل مي –كردند، مانند سازمان مديريت و برنامه ريزي و شوراي پول و اعتباردر دوره ي نهم ريا ست جمهوري .

5.1 كاهش توليد فراورده هاي كشاورزي به موازات افت توليد فراورده هاي صنعتي ، به دليل هاي همانند آن ، يعني سياست هاي نا به سامان وارداتي و فزوني بهاي فراورده هاي داخلي در پهنه ي رقابت با فراورده هاي همانند خارجي كه از جمله كشورمان را نخستين كشور وارد كننده ي گندم درمقياس جهاني در سا ل هاي اخير كرده است، با اين كه گندم مهم ترين فراورده ي كشاورزي كشور مابوده است .

601 كاهش فعاليت در صنعت ساختمان ، به دليل افزايش بهاي تمام شده ي مسكن، نوسا ن در سياست هاي پرداخت وام مسكن و ركود تورمي در بازار مسكن به سبب افزايش ساختگي بهاي آن در سال هاي گذشته . لازم به ياد آوري است كه مسكن مهم ترين سهم در سبد هزينه خانوار متوسط ايراني راجذب مي كند.

701 ناموفق بودن طرح بنگاه هاي زودبازده به سبب ضعف مديريت اجراي آن و اتكاي كامل آن به بودجه ي دولتي.

801 افزايش آهنگ بيكاري به جاي تك رقمي شدن آن بر اسا س پيش بيني سند چشم انداز 20 ساله كه از ركود و ورشكستگي بنگاه هاي صنعتي وساختماني و بحران در پهنه ي مديريت توليد فراورده هاي روستايي سرچشمه مي گيرد.

9.1 تحريم گسترده ي اقتصاد ايران به تصميم هموندان شوراي امنيت سازمان ملل متحد وآلمان، در شرايط كاهش چشمگير بهاي نفت و درپي آ يند سياست لجوجانه ي هسته اي دولت ايران .اين تحريم ها از سويي سهم واردات را دراقتصاد كشور با ايجاد بازار سياه فراورده هاي خارجي افزايش داده وازسوي ديگر ثروت كلاني را به جيب دلالان كه بيشتر دولتي ياوابسته به دولت اند سرازير كرده است وبه نوبه ي خود بر شدت بحران اقتصادي حاكم در كشور افزوده است.

10.1پيشبرد سياست گدا پروري وپرداخت صدقه درحكومت كنوني كه به ويژه در سفر هاي استاني رئيس جمهوري واعضاي كابينه نمود پيدا مي كند. و هم به سان عاملي تبليغي به منظور جذب نيازمندان جامعه به كار مي آيد وهم هزينه ي كلاني را بر بودجه ي اجرايي كشور تحميل مي كند. وشايد مبلغ گم شده ي درامد نفت در اين گونه هزينه ها به مصرف رسيده باشد.

11.1 پرداخت كمك هاي كلان به برخي از سازمان ها وكشورهاي منطقه و جهان،ازجمله حماس فلستين، حزب الله لبنان ، كشور عربي سوريه و برخي از كشور هاي آمريكاي لانتين ، به بهانه ي تقويت همبستگي اسلامي و ضد استكباري كه به راستي هدف همراه سازي اين كشورها وسازمان ها را با سياست هاي منطقه اي و جهاني دولت پي مي گيرد و به ويژه در شرايط نا به سامان اقتصادي كنوني حاصلي جز خرابي افزونتر اقتصاد ملي ندارد.

1201 افزايش نرخ تورم به سبب سياست هاي نادرست اقتصادي حكومت كه به ويژه در شرايط كاهش بهاي نفت اهميت افزونتري پيدا مي كند.


2. بحران اجتماعي . اين بحران درپيوند بابحران اقتصادي معني پيدامي كند واز عامل هاي درپي آمده ريشه مي گيرد:

1.2 ناديده گرفتن حقوق وآزادي هاي اجتماعي شهروندان ، شامل حق بر پايي تشكل هاي صنفي مستقل ازنظارت ومداخله ي دولت درسازمان هاي اجرايي، توليدي، فرهنگي و اموزشي دولتي وغير دولتي و نيزتشكل هاي زنان، به منظور پيگيري حقوق و آزادي هاي درون سازماني ، از جمله حق تشكيل اجتماعات مسالمت آميز بدون حمل سلاح ، اعتراض و اعتصاب به منظور تامين ساعت هاي كار كمتر، افزايش حقوق ومزايا ، بر خورداري از حق بيمه ي باز نشستگي، درماني و بيكاري متنا سب با كار ونيازخودو دريافت حقوق برابر زنا ن و مردان در مقابل كار برابر

2.2سركوب خشونت آميزتشكل هاي خود جوش پديد آمده درچارچوب سازمان هاي صنفي كارگري، زنان، جوانان و دانشجويا ن ، معلمان واستادان، و سازمانهاي نادولتي(ان جي او ها ) بانقض آشكار مفاد قانون اساسي . نمونه هايي ازاين اقدام را مي توان درانحلال سركوبگرانه سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، شركت نيشكر هفت تپه و سازمان هاي زنا ، از جمله كمپين يك ميليون امضا و نيز سازمان هاي دانشجويي كشور ديده ايم كه به احضار، بازداشت، زنداني كردن واخراج بسياري ازفعالان اين تشكل ها انجاميده است و از جمله منصوراسالو و ابراهيم مددي، رييس و نا يب رئيس سنديكاي كار گران شركت واحد ، هانا عبدي وروناك صفارزاده از كنشگران كمپين يك ميليون امضا ، مجيد توكلي و رضا قصابان ازانجمن اسلامي دانشگاه امير كبيرو... ديگران هم اكنون دوران هاي محكوميت شان را به دليل انجام فعاليت هاي صنفي از سر مي گذرانند. همين چند روز پيش بود كه ديوان عدالت اداري پس از نزديك به سه سا ل حكم هاي اخراج شماري از كارگران عضو سنديكاي شركت واحد اتوبوس راني را لغو كرد وبه آنان حكم بازگشت به كارداد؛ رخدادي كه نمي تواند مايه ي شادماني آزادي خواهان و كنشگران حقوق بشر نباشد.

3.2 كاهش اختيارات شورا ها در مصوبه ي اخير مجلس و واگذاري اختيار تعيين شهرداران به وزارت كشور كه درصورت گذرانيدن مراحل بعدي تصويب آن به اجرا گذاشته خواهد شد وبه سان نمونه ي آشكار ناديده گرفتن نهاد هاي برخاسته از راي مردم در ياد ها خواهد ماند.

4.2 افزايش چشمگير ميزان اعتياد به مواد مخدر در ميان جوانان و كشيده شدن آن به دانشگاه ها ودبيرستان ها. در خبر ها مي بينيم كه سن 83 در صد از معتادان در هنگام شروع به اعتياد كمترازسي سال است (معاون امور فرهنگي وپيشگيري سازمان بهزيستي استا ن تهران). از دادستان كل كشور نقل شده است كه 42 درصدزندانيان كشور مربوط به مواد مخدرند.

5.2 افزايش فحشا درجامعه و كاهش سن شروع به فحشاي دختران به 13 سا لگي به سان محصول گسترش فقر در جامعه.

6.2 گسترش دامنه ي قتل وجنا يت درجامعه به سان محصول مستقيم گسترش فقر، وبالا گرفتن خشونت در آن كه نهادهاي انتظامي وامنيتي نيز با رفتارخشونت آميزشان بر دامنه ي آن افزوده اند.

7.2 كاهش مداخله ي دولت درتامين هزينه ي آموزش، بهداشت و رفاه همگاني كه برپايه ي قانون اساسي در شمار وظيفه هاي آن است. دليل اين كاستي شرايط دشوارمالي وكسري بود جه ي دولتي ، به سبب اتكا به درامدهاي كاهنده ي ارزي و افزايش بي لگام نرخ تورم بوده است..

8.2 ايجاد پراكندگي اجتماعي به دليل تزريق انديشه ي فرد نگر وخودمحوردر جامعه كه از يك سو مي توانست در صورت آزادي انديشه و بيان به پيدايش انديشه ي نو كمك كند، اما نبود اين آزادي ها سد راه پيشرفت آن شد واز دگرسو دستيابي به هم پيوندي ميا ن نيروهاي محرك پويه ي اجتماعي در راستاي هم انديشي وهمگامي درپيگيري هدف هاي يگانه ي راهبر به آزادي ودمكراسي را دشوار مي كرد. درپي رخداد هاي پس ازبرگزاري نما يش انتخابات به نظر مي رسد كه راهي طولاني در راستاي يگانگي نيروهاي آزادي خواه و كوشنده ي راه دمكراسي هموارشده است.

9.2 افزايش شديد فاصله ميان فقر وثروت در جامعه و افزايش شهروندان زير خط فقر مطلق و نسبي در جامعه كه گفته مي شود نسبت شهروندان زير خط فقر مطلق در جامعه افزون بر 20 در صد شده است. .


ب. بحران فرهنگي


اين رويه ازبحران نيز به ويژه در دوره ي چهارساله ي گذشته تشديد شده است و عامل هاي تشكيل آن شوراي عالي انقلاب فرهنگي به ريا ست رئيس جمهور و وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي به ريا ست وزير پادگاني او و سر دبير پيشين روزنامه ي كيهان بوده است.

اقدام هاي بحران زا درپهنه ي فرهنگي كشوررا به ويژه در مورد هاي درپي آمده مي توان برشمرد:

پ.1جلوگيري از آزادي قلم، انيشه و بيان ، بر پايه ي مصوبه هاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مسووليت اجرايي وزارت ارشاد، ازطريق

ب.1.1 مميزي كتاب پيش از انتشار ومميزي مطبوعا ت پس از انتشاركه همواره وجود داشته، اما در دوره ي چهار ساله ي گذشته بسيار شديد تر شده است. اين مميزي پيش از هرچيز در حذ ف بخش هاي ناهمسو با آموزه هاي دين و مذهب و سيا ست هاي دولت و نيز حذف روابط جنسي وصورقبيحه دركتاب ها و مطبوعا ت به كار مي رود.

ب.2.1پرداخت كمك هاي دولتي گزينشي به كتاب ها ومطبوعات دولتي ودل خواه دولت در زمينه ي خريد كاغذ، قلم وفيلم و زينك.

ب.3.1 لغو مجوز ادامه ي كار ناشران و توقيف و لغو مجوزمطبوعاتي كه برخلاف اراده و خواست دولت عمل كنند.

ب.4.1 لغو مجوز ادامه ي كار ناشران وصاحبان مطبوعاتي كه نتوانند شمار كمينه ي كتاب ها، مجله ها وگاهنامه هاي تعيين شده را برپايه ي مقررات وزارت ارشاد انتشار دهند يا روزنامه هايي كه صاحبا ن شا ن نتوانند آن ها را به طور منظم منتشر كنند.

چنين است كه سياست هاي حذفي و گزينشي دولتي در زمينه ي انتشارات و مطبوعات در سال هاي گذشته موجب حذ ف بسياري ازناشران و صا حبا ن مطبوعات از پهنه ي فرهنگ كشور، به طور طبيعي يا با مداخله ي دولت، شده و به همان نسبت تا ثير مخرب خود را درتوسعه ي متوازن و بي حصر و استثناي فرهنگ در كشور كه ازپايه هاي بايسته ي توسعه ي فراگيرآن است به جا گذاشته وهمزمان به بيكاري و كم كاري شمار بزرگي از اهل قلم درهردو رشته ي انتشارات ومطبوعات ونيز خدمات چاپ ونشر درهر دوي اين پهنه ها انجاميده است .

ب.2 بازنگري در نوشتارهاي درسي رشته هاي انساني، نه در راستاي تنوع وتكثر آن ها بلكه در جهت راهبري هرچه افزونترشان به سوي نوشتارهاي ارزشي دل خواه دولتيان كه گاه از ميزان علمي بودن نوشتار ها كاسته است.

ب.3 اعما ل سليقه ي دولت ازطريق مميزي فيلم نامه ها، نما يش نامه ها و آثار موسيقي، ، نقاشي ومجسمه سازي درراستاي انطباق آن ها با نگرش دولت حاكم كه موجب رويگرداني بسياري از فعالان ودوستداران اين بخش ها از پهنه هاي فرهنگي كشور يا ادامه ي فعاليت شان در خارج از كشورشده است.

ب.4 حذف و اخراج و زنداني كردن شماري ازاستادان دانشگاه و معلمان از محيط هاي آموزشي ، به دليل همسو نبودن آنا ن با سليقه ي جريان فرهنگي حاكم.

ب.5 ستاره دار كردن، اخراج، ‌بازداشت و زنداني كردن شماربزرگي از دانشجويان دانشگاه ها، به دليل شركت شان در فعاليت هاي ناهمسو با سليقه ي دولتمردان.

ب.6 برخورد گزينشي وحذفي درزمينه انجام حما يت هاي مادي و معنوي درعرصه هاي هنري: موسيقي، سينما، تئاتر، نقاشي ومجسمه سازي.

مجموعه ي اين سياست ها، به ويژه در چهارسال گذشته موجب حذف ورويگرداني شماري بزرك از كنشگران فرهنگي كشور، حذف هزاران شغل دراين پهنه ها، ورشكستگي و از ميدان رقابت خارج شدن بسياري از صاحبان سرمايه هاي خصوصي درگستره هاي فرهنگي وهنري و گسترش فزاينده ي پديده ي فرار مغز ها از كشور شده است.


پ. بحران سياسي


بحران سياسي دامن گستر حاكم در ايران پيش از هرچيز از كاستي هاي قانون اساسي در تامين دمكراسي و آزادي هاي سياسي سرچشمه مي گيرد.

در اين قانون، از يك سو ولايت فقيه به سا ن نهادي سر برزده از اراده ي خداوند و جانشين امام زمان درزمين، به باورحاكمان، بر همه ي گستره هاي حاكميت دولتي وسرنوشت مردم كشورمان چيره است واز دگر سوي درآن جا نيز كه برحقوق و آزادي هاي اساسي مردم تاكيد كرده آن را به حكم اسلام و قانون مشروط كرده است. براين اساس آن چه به برتري ولي فقيه برنهاد هاي دولتي وسرنوشت جامعه مربوط است قطعي وآن چه به حقوق و آزادي هاي مردم مربوط مي شود مشروط است. و آن چه كه در طول 30 سال حاكميت "جمهوري اسلامي" با مردم ايران رفته ازاين تناقض سربرآورده وبا گذشت زمان كار را به بحران دامن گسترپس از انتنخابات نمايشي دوره ي دهم رياست جمهوري ، به سان نقطه ي اوج بحران ،كشانيده است.

پس از برگزاري اين نما يش كه در پرده ي اول آن شوراي نگهبان 745 نامزد شركت در آن را به 4 نفر فروكاست وازجمله همه ي نامزدان زن را ما نند هميشه بر خلاف وعده ي سخنگوي آن كه زنا ن هم مي توانند مصداق مفهوم رجال با شند از فهرست نامزدها حذف كرد




و در پرده ي بعد، باشيوه هاي گوناگون تخلف وتقلب در اعلام نتيجه ي انتخابات بر برنده شدن نامزد پذيرفته ي دولتيان، به فاصله ي چند ساعت پس از پايا ن راي گيري ازخبرگزاري جمهوري اسلامي ايران( ايرنا ) فرصتي كه براي شمارش آرا بس نبود ونيز پس از تاييد زود - هنگام نهاد رهبري در فرداي آن روزمهر تاييد نهاد و پس از بررسي 15 روزه ي خود وبدون توجه به اعتراض گسترده ي وپياپي مردم ايران وجهان و وجود تخلف هاي آشكار، آن

را پذيرفت. اين تخلف ها به شرح در پي آمده بود:

1) چا پ دست كم 12 ميليون نسخه تعرفه ي افزون برشعار راي دهندگان كه معلوم نشد به چه ترتيبي به كار رفته و چه كسي ازآن ها استفاده كرده است ؛

2) افزونتر بودن شمار راي دهندگان دست كم در 5 شهر كشورازشمار دارندگان حق راي كه گاه نسبت آن ها به 150 درصد مي رسيد و جا به جا شدن دست كم سه ميليون راي به همين دليل، به نقل ازسخنگوي شوراي نگهبان؛

3) حاضر نبودن نمايندگان نامزدهاي غيرازنامزد دولتيا ن يا اخراج آنان از حوزه هاي راي گيري كه با اراده ي دولتمردان براي بيرون آوردن نامزد دل خواه شان از صندوق ها همخواني داشت؛

4) برنده نشدن نامزدهاي رقيب نامزد دل خواه دولتيان درحوزه هاي كانون طبيعي نفوذشان و...

مردم شرافتمند ايران نه تنها در مقابل اين گونه كنش هاي خودسرانه ونيشخندآميزواكنش شايسته نشان دادند بلكه درمقابل هجوم نيروهاي مسلح انتظامي وامنيتي ايستادند وثابت كردند كه در بزنگاه هاي مهم تاريخي تاچه اندازه دربرابر خودكامگان پايدارند و باچنگ و دندان از خواست ها وحقوق رواي خويش دفاع مي كنند.

بحران سياسي كشورمان پس از برگزاري اين انتخابات به گونه اي همه جانبه آشكارشد وبا بازداشت شمار بزرگي از چهره هاي برجسته ي جناح رقيب نامزد برنده اعلام شده ، كنشگران اجتماعي وسياسي و نيز مردمي كه خواهان پاسخگويي نهاد هاي درگير در انتخابات به ترديدشان در نتيجه ي آن بودند وكشته وزخمي شدن بسياري ديگرازاعتراض كنندگان و متهم شدن آنان به همكاري با كشورهاي غربي ابعادي گسترده تر يافت كه بي ترديد مهر خود را بر سرنوشت تاريخي ملت ايران خواهد نشاند. برخي از رهبران هيئت اجرايي همبستگي براي دمكراسي وحقوق بشر: آقايان مهندس كورش زعيم، محمد علي دادخواه وكيوان صميمي و يكي از همودان اين تشكل: خانم شيوا نظرآهاي نيز در ميان باز داشت -شدگان اند.

گذشته از مردم آزادي خواه كشورمان ، بسياري از مراجع مذهبي : آيات عظام منتظري، صانعي، موسوي اردبيلي، شبير زنجاني، بيات زنجاني، موسوي تبريزي، اميني، جوادي آملي، استادي، مكارم شيرازي درقم،‌آِت اله طاهري اصفهاني در اصفهان وآيت الله سيد علي محمد دسنتغيب درشيراز، هريك به شيوه ي ويژه ي خويش، مخالفت خودرا با اقدام هاي سركوب -گرانه ي نهاد هاي نظامي، انتظامي و امنيتي اعلام كردند وبرخي از آنان حكومت بر خاسته از اين انتخابات را نامشروع و ديه ي كشتگان و زخميان اين رخدادها را به گردن نهاد رهبري دانستند. مي گويند آيات عظام منتظري، شبيرزنجاني و موسوي اردبيلي در تدارك مهاجرت به حوزه ي علميه ي نجف اند. آيت الله منتظري ولايت را از حاكم جائر ساقط دانسته اند.

خواست مردم ايران در شرايط كنوني تنها به باطل كردن نمايش انتخاباتي 22خرداد محدود نمي شود. ا ينك آنان خواستارقانون اساسي دمكراتيك بيانگر حقوق رواي انساني خويش به سان شهروندان برابرحقوق اند؛ قانوني بر پايه ي پذيرش هرشهروند يك راي براي انتخاب




كردن و انتخا ب شدن، به دور از هرگونه نابرابري آرماني، ديني ومذهبي، جنسيتي، قومي وتباري؛ قانوني بنا شد ه برپايه ي اصول منشورملل متحد، اعلاميه ي جهاني حقوق بشر وميثاق هاي آن ؛ وحاكميت قانون به جاي فردوبرخاسته ازاراده ي مردم؛ قانوني بربنيان يكپارچگي ملي كشوري چند قومي كه ضامن نگهداري تماميت ارضي و استقلال ملت ايران باشد؛ قانوني به نام ملت ايران وبراي تامين صلح، آزادي، عدالت اجتماعي و توسعه ي فراگير وپايدار.

مردم ما از كشته و زخمي شدن فرزندان شان به دست ماموران نيروهاي نظامي وامنيتي كه براي پاس داشت تماميت ارضي،استقلال و امنيت ملي دركشورمان پديد آمده اند به "جرم " اين كه خواستارصيا نت از آراي واقعي شا ن شده اند به جا ن آمده اند. خيابان ها مال مردم است وكساني كه با جلب آراي آنان برسركارآمده اند حق ندارند درآن ها برروي تامين كنندگان نيازهاي زندگي شان آتش بگشا يند وبراي تامين منافع نارواي خويش جان و آزادي شان را بگيرند.

وضعيت سربرزده از بحران فراگير حاكم در كشور مردم وسازمان هاي سياسي و شهروندي را در آستانه ي انجام وظيفه ِ تاريخي وسرنوشت ساز خويش قرار داده است كه حفظ ، گسترش و تعميق هرچه بيشتر يكپارچگي شان را براي به ثمر رسا نيدن خواست قرن ها معوق مانده ي تحول ملي و دمكراتيك ايجاب مي كند. مردم ما دردوره ي زماني حساس كنوني كه نيروهاي سركوب گر وابسته به محافل اقتدارگراي دولتي در پي بازپس گرفتن همه دستاوردهاي مبارزه ي ديرين شان درخيابان ها وبازداشتگاه ها ونيز درحوزه هاي راي گيري اند نمي توانند به چيزي كمتراز برقراري بي درنگ دمكراسي مشاركتي پيگير وتمام عيار ونفي همه ي نمودهاي خودكامگي وفردمحوري در ايران رضايت دهند.

همبستگي براي دمكراسي وحقوق بشرهمه ي اقشار مردم شرافتمند ايران ونمايندگان سياسي شان را به كوشش پيگير وبي وقفه در راه تحقق اين هدف عاجل فرامي خواند.








یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۸

در زندان کهريزک چه گذشته است

اين نوشته در مقاله آقای بهروز ستوده در سايـت ايران گلوبال نقل شده است. آقای ستوده نوشته اند که نويسنده "یکی از فرزندان دلیر ایران است که چند روز پیش با جسمی مجروح از سوله های مرگ کهرزیک نجات یافته است"
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-52716

من روز 18 تیر دستگیر شدم . 21 سال سن دارم . الان که دارم اینو مینویسم باز باورم نمیشه که آزاد شدم . در تظاهرات 18 تیر که با یکی از دوستام سوار موتور بودیم و دوستم داشت با موبایل فیلمبرداری میکرد توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم . یه زن اومد ما رو از زیر دست اینا نجات بده که اون بیچاره را هم خیلی زدند . ما رو انداختند توی یه مینی بوسی که پر از آدم کتک خورده و شل و پل بود مثل خود ما . مینی بوس ما رو به یه کلانتری برد . آنقدر کتک خورده بودم که نفهمیدم کجا بود . بعد ما رو اونجا کنار دیوار چیدند و منو دوستم کنار هم وایسادیم . بعد یه لباس شخصی قوی هیکلی اومد و یکی در میان میکشید بیرون و با تک پا سوار مینی بوسمون کرد و اون لحظه دیگه از دوستم خبر نداشتم و ندارم ما رو به همراه ده ها نفر دیگه به اردوگاه کهریزک بردند . باور نمیکنید ما را توی اطاقی انداختند که حداقل توی اون اطاق 200 نفر بودند . همه زخمی و باتوم خورده . صدای ناله همه جا رو فرا گرفته بود . با خودم گفتم اینا میخوان چی به سرمون بیارن . شاید فردا بریم دادسرایی . زندانی . اونجا حداقل از اینجا بهتره . اصلا جا نبود که بشینی . تمام در و دیوار خون بود .

به فکر دوستم بودم آخه اون از بچه هایی نبود که بتونه این جور جاها رو تحمل کنه . تو این اوضاع و احوال کسانی که تو اتاق بودند شروع به گریه و زاری و ناله کردن و گفتن 1 نفر مرده . صدا از ته اتاق میومد ولی شاید باورتون نشه همه به هم چسبیده بودیم و نمیتونستیم تکون بخوریم . نگهبانای لباس شخصی اومدن تو و لامپارو شکوندن در تاریکی مطلق شروع کردن زدن . هر کی جلو دستشون بود میزدن . نیم ساعت حسابی کتک زدن . چند نفر از شدت کتک خوردن به کما رفتن شاید هم مردن .

بعدش چند تا چراغ قوه روشن کردن وانداختند تو صورت ما ها گفتند اگه صداتون در بیاد این باتوم ها رو میکنیم توی ….. باورم نمیشد . فکر میکردم دارم کابوس میبینم .صادق که انگار ارشدشون بود جنازه اون کسی رو که مرده بود رو برداشت و تکیه جنازه را داد به دیوار و چراغ قوه رو انداخت رو صورتش گفت: ما حکم کشتن شما رو داریم . پس شانس بیارید و مثل این مادر … ( به مرده اشاره کرد) نمیرید . هیچ صداتون را در نمیارید . تا صبح اگه زنده موندید که موندید . اگر هم مردید که به ….

صادق گفت : شما محاربه هستید . میدونید محاربه یعنی چی . یه نفر از اون جلو که پسری بود حدود 16 . 17 سال سن داشت گردنش رو گرفت و گفت : به اینا بگو محاربه یعنی چی ! اون پسر گفت : نمیدونم . صادق گفت غلط کردی که نمیدونی و شروع کرد به زدن آن پسر و گفت : بگو . بگو بگو . و اونقدر زدش که از حال رفت . و بعد گفت : محاربه یعنی شیطان . یعنی خطا کار . وقتی که صادق اون پسر را می زد چند نفر شدیدً اعتراض کردند . که اونها هم در حد مرگ کتک خوردند .

تو اون اتاق که ما زندانی بودیم تا صبح حداقل 4 نفر کشته شدند .

صادق نعره ای کشید و گفت اینجا از توالت فرنگی و مسواک و اینا خبری نیست همینجا کاراتون رو میکنید !!! . شیر فهم شدید ؟

هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه خون یا رو صورتشون لخته زده بود مثل من . یا چشمشون باد کرده بود مثل من . یا مثل خیلیا دست پاشون شکسته بود . به دلیل تاریکی مطلق من خیلی ها را نتونستم ببینم

وقتی که در رو باز میکردند با دیدن نور چشممون شدیدا احساس ناراحتی عجیبی میکرد . فردای اون روز و روزهای دیگه رو به بدترین شکل که توضیحش زمان بسیار میخواهد گذروندیم . به ما برای اینکه از گرسنگی نمیریم هر روز که نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما میدانند . که داخلش تکه های نان . سبزی . برنج بود میدادند . که شخصی بین ما بود بنام دکتر زارع که میگفت یک پزشک است و مسئول تقسیم غذا بود . من ایشان و تعداد زیادی از هم بندانمان را که چند روز بود فقط صدای آنها را میشندم از صدا میشناختم تا اینکه بعد از چند روز صادق آمد و چند لامپ با خود آورد و ما را بعد از چند روز به محوطه کمپ برد . واااااای برای ما یک حس آزادی بود . آسمان ابی و نور خورشید برای ما تازگی داشت . ( در ضمن این را بگم که بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم ) معذرت میخوام که اینطور مینویسم ولی تا چند وقت دیگه که بقیه هم از زندان آزاد بشن بخصوص کمپ کهریزک اونها بهتر واستون توضیح میدن و مطمئن هستم این کمپ در بعضی موارد دست گوانتانامو و ابوغریب را طی این چند روز از پشت بسته . به هر حال به گفته نوچه های صادق ما جزو اولین کسانی بودیم که بدون دادگاهی ! بامداد دیروز به خاطر شلوغی بیش از حد کمپ به بیرون انداختند . و ما را تهدید کردند که اگر جایی حرفی بزنیم ما را به قتل میرسانند . من بلافاصله با خانواده ام نیمه شب دیشب با موبایل یک عابر تماس گرفتم و اونها به سراغم آمدند . طعم آزادی خیلی شیرین است . اما به یاد داشته باشید که الان هزاران نفر تو اردوگاه کهریزک بدترین شرایط رو میگذرونن .

در ضمن اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط تو کمپ ما از دست دادن و من حفظ کردم رو میگم . در ضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودند

حسن شاپوری ( دانشجو )

زضا فتاحی ( دانشجو )

میلاد فاقد فامیلی ( اون پسره 26 . 17 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و اون رو با خودشون بردند . ولی دکتر هم بند ما و به قولی ارشد ما گفت اون از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده )

مرتضی سلحشور

مراد آقاسی

محسن انتظامی

در ضمن اسامی تعداد زیادی از بازداشت شده ها رو تو کمپ خودمون دارم که اون رو هم تو این وبلاگ تا چند روز آینده میگم

خدایا ما رو از شر اینا راحت کن

باورم نمیشه که 24 ساعت پیش کجا بودم

خدایا همه ایرانیها و آزادیخواهان رو هر چه سریعتر نجات بده

در ضمن احتمال میدم با تغییراتی که تو کمپ کهریزک پیش اومده اون بازداشتگاهی که رهبر فاسد قراره تعطیلش کنه همین کهریزکه . چون خیلی ها توش کشته شدند

رضا یاوری ( نام مستعار من )

6 مرداد ماه ساعت 1:10 دقیقه بامداد

به امید آزادی دربندان کهریزک

گفت و گو با محسن نامجو

لطفاً به دقيقه 35 مراجعه کنيد
گفت و گويی درباره حکم غيابي عليه محسن نامجو

avval

dovvom

جنبش همبستگی برای دموکراسی-چهارده امرداد روز مشروطیت وحاکمیت مردم را گرامی بداریم

چهارده امرداد روز مشروطیت وحاکمیت مردم را گرامی بداریم
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1446.aspx

۱۴ امرداد جشن مشروطیت است. در سال ۱۲۸۵ در چنین روزی مظفر الدین شاه قاجار به خواسته ی مردم ایران برای به وجود امدن عدالت خانه پاسخ اری داد و فرمان مشروطیت را صادر کرد.فرمان مشروطیت که به عدل مظفری نامی گردیده است از او در تاریخ نام نیکی به یادگار گذاشت.چون به خواسته ی مردم تنها با کشته شدن یک نفر پاسخ اری داد.در این جنبش ،نخبگان به دنبال ان بودند تا حاکمیت مردم را جایگزین هر نوع حاکمیت فردی یا به اصطلاح الهی نمایند.برای این که در طول تاریخ همواره به نام خداو یا اراده ی برتر، خون ها ریخته شده بود و حق ازادی مردم سلب گردیده و مشروعیت حکومت کردن به نیرو های اسمانی ارجاع داده شده بود.



نخبگان ایرانی در ۱۰۳ سال پیش به این فکر افتادند تا با برگرداندن حق حکومت به ملت برای همیشه از حق ویژه ی اراده ی برتر یا حکومت الهی جلوگیری نمایند. به جای تکیه بر تئوکراسی یا اریستوکراسی و الیگارشی به دموکراسی تمسک جویند.

ان چنان که بزرگ مردانی درجنبش استقلال در امریکا پس از استقلال به جای این که به خود شیفتگی رسیده و اراده ی خود را به عنوان اراده ی خدا بر زمین مستقر کنند، حاکمیت را از ان مردم دانستند و برای نخستین بار قانون اساسی خود را مدون کرده و در ان حق حاکمیت ملی را به رسمیت شناختند.ان قانون اساسی در سرزمینی استقرار یافت که تا پیش از ان ،تمدن ویژه ای در زمینه ی سیاسی وجود نداشت اما این قانون از چنان ظرفیتی برخوردار بود که حدود ۲۰۰ سال پس از تصویب، یک سیاه پوست با تمسک به همان قانون ، امکان ریاست جمهوری بر ابرقدرت جهان را پیدا می کند.ویژگی قوانین عرفی برامده از رای ازاد ملت ها چنین است.

فرانسوی ها که در جنگ استقلال به امریکایی ها یاری رسانده بودند تحت تاثیر ان قانون خواهان به رسمیت شناخته شدن حق حاکمیت ملی در قانون اساسی خود شدند و این در حالی بود که خود واضع اولین اعلامیه ی حقوق بشر بودند.سردمداران حکومت فرانسه در انقلاب کبیر در مقابل مردم ایستادگی کردند اما مردم با پایمردی نشان دادند که خواهان حق حاکمیت مردم به جای حاکمیت به اصطلاح الهی برسرنوشت خود می باشند و پیروز شدند.

همه ی این ها نشانه هایی از انقلاب های مردمی به قصد استقرار حاکمیت ملی به جای حاکمیت های غیر ملی بوده است. چنان چه اشاره شد این حرکت در ایران در ۱۴ امرداد ۱۲۸۵به پیروزی رسید.ایران نخستین کشور در اسیا و افریقا بود که در ان حاکمیت ملی در قانون اساسی به رسمیت شناخته شد.این در حالی بود که حتا بسیاری از کشور های اروپایی هنوز به این مرحله از رشد نرسیده بودند که نمونه ی ان روسیه ی تزاری بود.

پس از پیروزی جنبش مشروطه در ایران و جایگزینی حق حاکمیت ملی به جای حق حاکمیت شاهان و یا حاکمیتی که از ان به حاکمیت الهی تعبیر می شد،سه نیرو در مقابل ملت ایستادگی کردند.یکی از این نیرو های مخالف،واپس گرایانی بودند که نفع خود را در نادانی مردم می جستند.این نیرو که بخشی از روحانیت پیشاپیش ان حرکت می کرد، پرچم مشروعه در مقابل مشروطه را بالا برد.نیروی مخالف دیگر را دول بیگانه تشکیل می داد. دولت روس و انگلیس که چشم به سرزمین ایران و منابع سرشار ان دوخته بودند با حق حاکمیت ملی مخالفت می کردند. نیروی سوم گروهی از دولت مردان بودند که نفع خود را در وابستگی به واپس گرایان و بیگانگان می جستند. این سه نیرو ،دست در دست هم، نخستین کودتا را علیه مردم شکل دهی کرده و مشروعه یا برگشت از اصول مشروطه را باب کردند.

ایستادگی ملت ایران در برابر این کودتا که به استبداد صغیر شناخته شده است ۳ سال به درازا کشید که در نهایت ملت پیروز شد.لیاخوف روسی نماینده ی بیگانگان در این کودتا بود. شیخ فضل اله نوری نماینده ی واپس گرایان و محمد علی شاه نماینده ی دولتی ها به حساب می امد.با این که ملت ایران در این برهه از تاریخ با بدترین اسیب های ناشی از جنگ جهانی اول روبرو بودند اما ازادیخواهان با تلاش وصف ناپذیر خود از یک پارچگی سرزمینی و و حق حاکمیت ملی پشتیبانی کردند.

کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ نیز با کمک بیگانگان و همراهی واپس گرایان انجام گرفت . رضا خان که به ظاهر کوشش می کرد تا خواسته های انقلاب مشروطه مثل ازادی و نوسازی را عملی کند اما به محض این که به روی کار امد و به مرور از اهداف انقلاب مشروطه دور شد و بار دیگر استبداد را بر جامعه حاکم کرد.او اگر چه در مدرنیزه کردن بخش هایی از امور موفق بود اما بار دیگر اراده ی سلطانی را جایگزین حق حاکمیت ملی کردو دوران استبداد کبیر را رقم زد.

استبداد رضا خانی در شهریور ۱۳۲۰ و با تصرف ایران توسط قوای اشغال گر به پایان رسید.در این دوره به دلیل ضعف شاه جوان امکان برگشت به حق حاکمیت ملی فراهم شد. و در همین دوره بود که دولت ملی دکتر محمد مصدق به وجود می اید و زمینه برای ملی کردن نفت و خلع ید از دولت استعماری انگلیس در ایران مهیا می شود. و مصدق بار دیگر به کمک مردم امکان تحقق حق حاکمیت مردم را فراهم می سازد. در واقع حرکت مصدق برگشت به شعار ها و قانون مشروطه است. اگر چه بار دیگر در ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ این دول بیگانه هستند که دست در دست روحانیون واپس گرا و دولتی های ضد مردمی علیه دولت ملی و قانونی دست به کودتا می زنند و یک بار دیگر حق حاکمیت ملت در قانون را تضعیف نموده و به جای ان حق حاکمیت شاه را می نشانند.

بار دیگر در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ فرصتی به دست می اید تا مردم برای رسیدن به ازادی و حق حاکمیت ملی به جای اراده ی سلطانی به کوششی افزون تر دست بزنند.اما خیلی زود بین کسانی که به اصول انقلاب مشروطه باور داشتند با مشروعه خواهان جدید اختلاف افتاد.قانون اساسی پیشنهادی از سوی مهندس بازرگان به خبرگان قانون اساسی که اکثرا روحانی بودند رد و قانون اسایی پیشنهادی از سوی مظفر بقایی تایید شد.با این قانون اساسی جدید ، دید گاه های مشروعه خواهی شیخ فضل اله نوری جایگزین مشروطه خواهی شد.

نخبگان اگاه بودند که جمهوری خواهی به عنوان تجلی حق حاکمیت مردم با اسلامیت به عنوان تجلی حق حاکمیت فقها که البته با حاکمیت الهی مترادف گرفته می شود در تناقض است. اما سردمداران حکومت و در راس ان ها ایه اله خمینی که از قدرت بلا منازع برخوردار بود با بهانه قرار دادن شرایط انقلابی کشور یا بحران جنگ داخلی و خارجی و یا اشغال سفارت امریکا،عملا امکان اظهار نظر مخالفان را نداد و هر صدای مخالفی را در گلو خفه کرد.پس از درگذشت ایه اله خمینی و روی کار امدن رهبری جدید و با کارگردانی هاشمی رفسنجانی ،ان قانون اساسی اولیه به صورت غیر قانونی مورد بازنگری قرار گرفت و ولایت مطلقه ی فقیه را در ان قرار دادند تا استبداد مطلقه ی مذهبی به طور کامل برقرار شود.این قانون اساسی به صورت اصولی در تناقض با حق حاکمیت ملی قرار گرفت و برای همیشه طومار مشروطه خواهی در قانون اساسی موجود با خواست اگاهانه ی رهبران دینی و در انتقام گیری از مشروطه خواهان در مقابل مشروعه خواهان،در هم پیچیده شد .با توجه به موارد بالا نکات زیر قابل توجه است:

۱-در این قانون اساسی ،حاکمیتمردم به رسمیت شناخته نشده و طبق اصل ششم انتخابات برای اداره ی کشور است و نه به مفهوم تحقق حاکمیت همه جانبه ی مردم بر سرنوشت خود.و این با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در تناقض است.برای نمونه ان گاه که بنی صدر پیشنهاد یک همه پرسی در زمان ایه اله خمینی را مطرح کرد خمینی با صراحت اعلام کرد که اگر همه ی مردم ایران بگویند اری من خواهم گفت نه-قریب به مضامین-.این به مفهوم دفن قانونی و عملی ارمان مشروطه خواهی و مقید کردن قدرت حاکم و پاسخگو کردن ان بوده است.

۲-جمهوریت زمانی تحقق می یابد که حاکمیت از ان جمهور مردم باشد نه این که رییس جمهور حد اکثر به عنوان یک تدارکات چی یا معاون اجرایی رهبر باشد. در همه ی نظام های جمهوری حق حاکمیت از ان مردم است و رییس جمهوری تجلی اراده ی ملی به حساب می اید. اصل ولایت مطلقه ی فقیه در تناقض اشکار با اصل جمهوریت است. جمهوری اسلامی یک امر متناقض و جمع ناشدنی است و در ۳۰ سال اخیر نیز این تناقض در عمل دیده شده و امکان ادامه ی حیات ان نیز وجود ندارد. برای این که نتیجه ی عملی ان جز بحران برای مردم امر دیگری نبوده است.

۳- در انتخابات ۲ خرداد ۷۶ یک بار دیگر مردم امدند تا حق حاکمیت خود را اعمال نمایند. مجلس ششم نیز تا حدودی برخاسته از اراده ی مردم بود. اما حاکمیت فقها در تناقض با حق حاکمیت ملی قرار گرفت و در این چالش و در گیری نا برابر، اراده ی فقیه خود را بر اراده ی نماینده ی جمهور مردم مسلط شد و بی حاصلی تلاش برای ازادی و دموکراسی در چارچوب قانون کنونی را نشان داد.تناقض ساختاری ناشی از دو پاره بودن حق حاکمیت در قانون اساسی موجود است. برای این که از یک سو حق را به ولایت مطلقه به عنوان نماینده ی الله داده است و از دیگر سو می خواهد به مردم نیز اجازه ی حکومت بدهد. شگفتی ما از این است که اقای موسوی بار دیگر ان جمله ی معروف خمینی را تکرار کرده است که جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد!ایا تناقض منطقی و ساختاری در قانون اساسی را می توان به صورت امرانه اشتی داد؟اگر چنین چیزی ممکن بود مردم در ۳۰ سال گذشته به انجام ان موفق شده بودند.

۴-بار دیگر خرداد ۸۸ از راه رسید. این بار مردم با استفاده از تجربه ی گذشته و صرفا به هدف استفاده از ظرفیت قانون اساسی برای تغییر شرایط موجود پای صندوق های رای حاضر شدند. مردم به خوبی از عدم توانایی قانونی رییس جمهوری اگاه بودند. همچنین به این امر معترف بودند که با این قانون اساسی پر تناقض نمی توان به ازادی و دموکراسی دست یافت. اما به دلیل شرایط بسیار حاد کنونی ناشی از سیاست های احمدی نژادو دولت نظامی-امنیتی اش مردم تصمیم گرفتند تا به پای صندوق های رای بروند. به خوبی شاهد بودیم که حتا پیش از تایید شورای نگهبان انتصابی فقیه حاکم، رهبر یک انتخابات تقلبی را تایید کرد و جامعه را در بحران فرو برد و قرار است در روز ۱۴ امرداد که باید روز جشن مشروطیت بر پا شود یک دولت غیر مشروع و غیر قانونی را برای ۴ سال دیگر مستقر کنند.تجربه ی اخیر به خوبی نشان داد که قانون موجود و عملکرد حاکمیت در نقطه ی مقابل خواست و عمل مشروطه سازان در ۱۰۳ سال پیش است و تا زمانی که قانون اساسی مبتنی بر حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و اعلامیه ی جهانی حقوق بشر تدوین نشود کشور ما روی دموکراسی و عدالت و قانون گرایی را نخواهد دید.

هم میهنان گرامی!

در استانه ی روز مشروطیت ،گروهی از زندانیان سیاسی را به صورت فله ای در دادگاه غیر قانونی محاکمه کرده و از ان ها علیه خودشان اعتراف می گیرند و کشور را هرچه بیشتر در خشونت و بحران فرو می برند. این اقدامات با اصول جهانشمول حقوق بشر و دموکراسی در تناقض است. این ها نشانگر ماهیت ضد مردمی و قانون شکنانه ی حاکمیت است. این دهن کجی اشکار از سوی اقلیتی خشونت طلب به همه ی ارمان های انسانی یک ملت است که پدران او در یکصد سال پیش برای رسیدن به عدالت و حاکمیت قانون و دموکراسی کوشش های زیادی به انجام رساندند.

از دیدگاه جنبش همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران تنها راه رسیده به ساحل امن صلح ، عدالت ، ازادی ، امنیت ، توسعه ی همه جانبه و رفاه نسبی ، این است که در یک همه پرسی ازاد زیر نظر سازمانهای بی طرف و نهاد های بین المللی به قانون و نظامی برخاسته از رای ازاد ملت دست یافت. در غیر این صورت نزاع ملت -دولت همچنان ادامه خواهد یافت.

همبستگی تشکیل یافته از شخصیت های ملی، دموکرات، ازادیخواه و نمایندگان احزاب و جنبش های گوناگون اجتماعی و صنفی امادگی خود را برای به سامان رسانی این امر مهم با تشریک مساعی با سایر نخبگان و هم میهنان اعلام می دارد. همچنین با هما هنگی با ملت شریف ایران و سایر گرو ه ها و شخصیت ها برای تجلیل از روز ۱۴ امرداد دعوت به عمل می اورد. بدون تردید، پرهیز از خشونت از سوی هر فرد یا نهاد شرط ادامه ی جنبش ازادی خواهی اخیر تا رسیدن به اهداف بر شمرده در بالا است.

اگرچه بهانه ی اصلی اعتراضات به نتایج انتخابات اخیر است، اما همان گونه که مردم در شعار های خود نشان دادند:استقلا-ازادی-جمهوری ایرانی یک خواست تاریخی و اصیل است که با تدبیر و هوشیاری همگانی دست یافتنی خواهد بود.

زنده باد ازادی-بر قرار باد دموکراسی-پاینده ایران

همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران

چالش های وکلای دادگستری در پرونده های حقوق بشر در ایران

گفت و گوِيی با محمد حسین آقاسی درباره محاکمات تازه در ايران

avval

dovvom

ايران: انقلاب يا اصلاحات

ايران: انقلاب يا اصلاحات
سام قندچی
http://tinyurl.com/mclcnr

دو روز پيش بعد از تظاهرات چهلم ندا آقا سلطان سرمقاله مهمي در پيام دانشجو تحت عنوان «انقلاب دموکراتيک برگشت ناپذير است» در ارزيابي از جنبشي که در ايران در حال تطور است نوشته شد و عبارات زير در آن نوشتار بحث اصلي که سالها است در جنبش سياسي ايران مطرح است را از نو با ارزيابي از جنبش پيش رو مطرح کرده است يعني پاسخ به اين سؤال که آيا جنبش دموکراسي خواهي در ايران بالاخره به اهداف خود از طريق رفرم دست خواهد يافت يا از طريق انقلاب. سرمقاله مزبور با نگاهي به تظاهرات اخير می نويسد:

"این مردمی که ما می بینیم و این شرایطی که بر کشور ما حاکم شده است،چیزی جز یک انقلاب را تداعی نمی کند. بگیر و ببند و سرکوب،ممکن است مدتی پیروزی مردم را به عقب بیندازد اما نمی تواند از وقوع حتمی ان جلو گیری نماید.مردم با طرح شعار های ساختار شکن ،دیگران را نیز به دنبال خود می کشانند.هیچ یک از شعار های مردم، ان چیزی نیست که اصلاح طلبان بپسندن.جالب این است که روز گذشته مردم با شعار جدید،اینده را نیز روشن کردند. البته ما برای جناحی به نام مشروطه خواه به عنوان یک تفکر هر چند اقلیت،احترام قایل هستیم. اما سال ها است که به ان ها می گفتیم که مردم حاضر به عقب گرد نیستند. ان ها به دنبال تجدید نظام سلطنتی با هر شکل و عنوان نیستند. مردم خواهان یک جمهوری سکولار یا ازاد و دموکراتیک هستند. در این جمهوری ازاد و دموکراتیک،جناح مشروطه خواه نیز می تواند حزب خود را داشته باشد و به تبلیغ افکار و عقایدش بپردازد.مردم روز گذشته به صورت خود جوش شعار دادند:استقلال-ازادی-جمهوری ایرانی. مردم ضمن تایید شعار ازادی و استقلال که دو شعار اصولی انقلاب بهمن 57 بود،در یک هوشیاری بی نظیر و رشدی باور نکردنی ،ایرانی را به جای اسلامی گذاشتند تا بگویند:ما خواهان جدایی دین از حکومت هستیم. ایا اصلاح طلبان موج سبزی حاضر هستند به این خواسته ی مردم اعتراف و تمکین کنند؟" (1)

براي تحليل از اين موضوع مجبورم نکاتي را ياد آور شوم.

سرنگوني نظام سلطنتي در ايران به جايگزيني نهاد روحانيت در ايران که همواره در جامعه کهن ايران بموازات سلطنت وجود داشته و با سلطنت به اشکال مختلف در قدرت سهيم بوده است انجاميد. مهم نيست که شکل مشخص قدرت روحانيت در جمهوري اسلامي، ولايت فقيه بوده است آنچه مهم است اين موضوع است که نظام تئوکراتيک بخش مهمی از ارثيه جامعه کهن ايران را بعد از انقلاب 57 در ايران به اريکه قدرت رساند. اگر به انقلاباتي نظير انقلاب کبير فرانسه نگاه کنيم با سقوط نظام سلطنتي ديگر اساساً نيروهاي جامعه مدرن نظام تازه را شکل دادند و حتي کشورهاي ديگر اروپا هم که خواستند از سرنوشتي نظير انقلاب خونين فرانسه اجتناب کنند با تعديل سلطنت و شرکت دادن نيروهاي جامعه مدرن در سلطنت هاي مشروطه ادامه حيات دادند. يعني مشروطيت ِسلطنت به دادن امتياز به روحانيون محدود نشد و اساساً با تفوق عظيم نيروهاي جامعه مدرن در دولت خاتمه يافت.

تازه با همه اين احوال، هم در فرانسه و هم در کشورهاي ديگر اروپا نيروهاي جامعه مدرن که در قدرت قرار گرفته بودند يک قرن بعد اختلافات بين خود را براي تقسيم قدرت در داخل اين جوامع در حوالي سال 1848 از طريق آنچه به انقلابهاي 1848 موسوم شده است حل کردند. فقط بعد از انقلابهاي 1848 و تا به امروز است که بجز برهه هاي بسيار کوتاهی نظير قيام هاي خياباني 1870 و 1968 در فرانسه اساساً در همه جوامع اروپائي تقسيم قدرت در درون جوامع مدرن با روشهاي اصلاح طلبانه به انجام رسيده است و نه از طريق خصمانه.

اما هنوز در آسيا تحول بسيار محدود سلطنت به مشروطيت در سال 1905 در روسيه از طريق انقلاب انجام شد همانگونه که سه قرن پيش از آن در1649 يک انقلاب در انگليس واقعاً پايه گذار مشروطيت شد. اما اگر شکل گيري مشروطيت در روسيه نظير انگلستان 1649 خونين نبود، و پادشاهي گردن زده نشد، و بيشتر به انقلاب انگلستان 1688 شباهت دشات، اما سقوط سلطنت در فوريه 1917 با انقلاب اکتبر 1917 دنبال شد، اکتبري که نوعي تقسيم مجدد قدرت بين نيروهاي جامعه مدرن آنهم فقط چند ماه بعد از پيروزي انقلاب فوريه بر نظام کهن سلطنتي صورت گرفت، گوئي راه 1789 و 1848 فرانسه در روسيه نه 60 سال بلکه در چند ماه انجام شد، آنهم گوئي دومی در اينجا خوني بود و نه اولي، يعني انقلاب اکتبر نه تنها بازمانده سلطنت را بشکل خونيني نابود کرد بلکه روحانيت شريک قدرت سلطنت در جامعه کهن روسيه يعني کليساي ارتدوکس را هم از براي هميشه از قدرت سياسي به بيرون پرتاب کرد.

در ايران نيز انقلاب مشروطه نظير انقلاب 1905 روسيه در همان سالها صورت گرفت و مانند روسيه نظام سلطنتي را تعديل کرد و نه تنها بخشي از روحانيت جامعه کهن ايران را در قدرت شريک نمود بلکه بخشي از نيروهاي مدرن را نيز شريک قدرت کرد و هردو نيز آنگونه خونين نبودند وليکن بيش از 70 سال بعد در انقلاب 57 ، شبيه انقلاب اکتبر 1917 روسيه با سلطنت رفتار شد و بقاياي رژيم سلطنتي به شکل خونيني نابود شدند و تازه قدرت جديد بدست نيروهاي جامعه مدرن نيافتاد بلکه پروحانيتي که خود ارثيه جامعه کهن ايران است قدرت را در ايران قبضه کرد. به همين دليل هم در کتاب "ايران آينده نگر" انقلاب 1357 را بعنوان انقلابي ارتجاعي ارزيابي کردم که به ترادف انقلاب و ترقي که از زمان امانوئل کانت تلقي فرهنگ سياسي مدرن از تحولات جامعه مدرن بود، پايان داد. (2)

اما در دوران ما تحولات اروپاي شرقي و روسيه که در آنها نظام کمونيستي پايان يافت و نظام دموکراتيک جايگزين آن شد بدون انقلابي خونين صورت گرفت. يعني اگر در اروپای 1848 يا در روسيه 1905 يا ايران 1906 تحول رفرميستي از طريق انقلاب صورت گرفت اين بار گوئي تحول انقلابي يعني تغيير کامل يک نظام به نظامي ديگر از طريق جنبش اصلاحات انجام شد. اين مهم البته به رشد روشهاي مسالمت آميز و جنبش بدون خشونت در دنيا بستگي داشته است اما موضع بسيار پراهميت اين است که نه مانند سالهاي بعد از 1848 در اروپا که نيروهاي درون يک نظام توانسته اند توانستند اختلافات خود بر سر تقسيم مجدد قدرت را از طريق مسالمت اميز کنند و نه مانند جنبش عليه تبعيض در آمريکا که بازهم هم تقسيم قدرت در درون دولت مدرن دموکراتيک از طريق جنبش اصلاحات صورت گرفت بلکه اين بار تغيير کل نظام که خود عاليترين تحول انقلابی است توانست از طريق جنبش اصلاحات بدست آيد که امری بی سابقه بود که ديگر انقلاب به معني کلاسيک آن نبود و شايد به اين دليل است که اصطلاحات انقلاب مخملي در ادبيات سياسي پس از تحولات انقلابي اروپاي شرقي و روسيه متدوال شده است.

بنظر من در رابطه با ايران و اصلاحات هنوز پر اهميت ترين موضوع که جنبش ما بايد درباره آن خيلي دقت کند همان ترقي خواهي در برابر واپس گرائي است و نه موضوع رفرم يا انقلاب همانطور که در گذشته مفصلاً درباره اين مهم در نوشتار "اصلاح طلبي ارتجاعي" بحث کرده ام (3).

با اين وجود موضوع رفرم يا انقلاب در جنبش اخير که بعد از انتخابات 22 خرداد آغاز شده بيشتر و بيشتر خود را نشان ميدهد. منظور از انقلاب هم ابداً دست بردن عده ای روشنفکر به اسلحه نيست که درباره چنان اشتباهي پيشتر گفته ام (4).

پس بحث بر سر چيست؟ موضوع اين است که سرمقاله پيام دانشچو درست می گويد که جنبش کنوني هدفي انقلابي (جمهوري سکولار) را در مقابل خود قرار داده است. اما شکی هم نيست که وقتي نيروهاي عظيمي در دورن خود نظام هم خواستار تغيير هستند ما با يک جنبش بزرگ اصلاحات روبرو هستيم. در نتيجه جنبش نظير هدف جنبش اصلاحات در اروپاي شرقي است که معنائي جز پايان دادن به نظام موجود اسلامي نيست همانطور که در اروپاي شرقي هدف پايان دادن به نظام کمونيستي بود. در اروپاي شرقي اصلاح طلباني که مانند الکساندر دوبچک ميخواستند دولت کمونيستي را تعديل کنند فراموش شدند هرچند هم در آنجا وهم در روسيه اصلاح طلباني هم بودند که خواهان پايان دادن به نظام کمونيستي بودند و بيشتر و بيشتر با تکامل جنبش، مطرح شدند.

يادآوري کنم در تجربه روسيه و اروپای شرقی بحثي مشابه سکولاريسم مثلاً حرفي از جدائي کمونيسم از دولت مطرح نبود چون با همه تلاشهاي نيم قرني کمونيستها هيچگاه بخش مهمي از مردم، مذهبي بنام کمونيسم را قبول نکردند، اما در ايران، مذهب واقعيتي است که از جامعه کهن ادامه دارد. در نتيجه مهمترين شکاف درون روحاينت ايران نه بر سر ولايت فقيه و نه بر سر روشنفکري ديني بلکه بر سر سکولاريسم است چرا که اکثريت روحانيون بقاي خود را در جدائي مذهب و دولت خواهند ديد وگرنه انقلابي خونين نظير آنگونه که سلطنت در فرانسه سرنگون شد را در افق سياسي در انتظار خود می بينند انقلابی که نه فقط ولي فقيه، بلکه همه روحانيون را از دم تيغ بگذراند. اين افقي است که از هم اکنون شکاف درورن جامعه روحانيت را شکل می دهد و روحانيون يکی بعد از ديگري راه جدائی دين و دولت را بر ميگزينند و بسياري از هم اکنون عزيمت به نجف را برگزيده اند. به اين دليل است که در ايران، مشروطه ديني، که نوانديشان ديني نظير آقاي کديور با طرح اسلام سبز به جاي اسلام سياه مطرح می کنند، هيچ جذابيتي نه براي مردم دارد و نه براي روحانيون واقعي (5).

در واقع تفاوت اصلي تحول کنوني ايران با مشروطيت در اين است که هم مردم و هم روحانيون دنبال شراکت روحانيت در قدرت نيستند بلکه هردو می خواهند که براي هميشه مذهب و دولت در ايران از هم جدا شوند. اين است که سکولاريسم آنقدر بين مردم بيشتر و بيشتر مطرح می شود و به چشم اسفننديار رژيم تبديل شده است. در سال 1378 که هنوز فعالين جنبش 18 تير را نميشناختم، در همان اويلن روزهاي بعد از 18 تير، نوشتم که آن جنبش دنبال سکولاريسم است و برخب دوستان از اين حرفم تعجب می کردند چرا که نيروهاب اصلي که در آن جنبش می ديدند هميشه بعنوان نيروهاي طرفدار حکومت مذهبی شناخته شده بودند، نظير جبهه دموکراتيک، ولي با گذشت زمان روشن شد که آن جنبش و در واقع مذهبي ترين افراد در آن جنبش به سکولاريسم رسيده بودند.

امروز نيز تنها فاشيستهائي که نظير آخرين روزهاي مستبدان شوروي و اروپاي شرقي فکر می کنند حکومت ايدئولوژيک را از طريق اعمال زور بيشتر ميتوانند ادامه دهند کماکان فکر نجات دولت مذهبي در ايران هستند و جامعه می خواهد براي هميشه به دولت اسلامی پايان دهد و نجات هر روحاني نه در راه حل آقاي کديور و باصطلاح جايگزيني اسلام سبز بجاي اسلام سياه بلکه در وداع با هرگونه اسلام سياسي و پايان دادن به هر گونه شرکت روحانيون در قدرت است. خواست مردم چيزي نيست جز سکولاريسم کامل و تعديل ولايت فقيه به شکل مشروطه ديني يا براندزي ولايت فقيه و قبول اشکال متعدد شرکت روحانيت در دولت حتي به صورت آنچه در مشروطيت برقرار شد امروز مورد تنفر عمومي در ايران است و راه آينده نيست. مردم دولت مذهبی نميخواهند چه سياه باشد چه سبز و اي کاش نوانديشان ديني نظير آقاي کديور دست از تلاشهاي خود در گمراه کردن جنبش تحول خواهي مردم ايران بردارند و حقيقت را بگويند که حکومت مذهبي عامل اصلي همه شکستهاي هم دولت و هم مذهب در ايران در 30 سال گذشته بوده است (6).

به اميد جمهوري آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
11 مرداد 1388
August 2, 2009


پانويس ها:

1. http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1432.aspx
2. http://tinyurl.com/lugz9o
3. http://tinyurl.com/lbyo5n
4. http://tinyurl.com/q6uwbd
5. اشاره است به سخنرانی محسن کديور در آمريکا در مرداد 88 تحت عنوان اسلام سبزو اسلام سياه
6. http://tinyurl.com/lpqqsn


سرمقاله:دو کلام حرف حساب با مهندس موسوی

سرمقاله:دو کلام حرف حساب با مهندس موسوی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1445.aspx

پیام دانشجو:اگر چه در شرایط کنونی می بایست همه ی نظر ها به مبارزات ازادی خواهانه ی مردم باشد اما هر از چند گاهی نیاز است تا زمینه های گفتگو بین دست اندر کاران باز شود تا به سرنوشت انقلاب بهمن ۵۷ دچار نشویم.امروز در برخی سایت های اینترنتی به نقل از اقای موسوی گفته شده بود: جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. از زبان او گفته شده بود، شعار های انحرافی که منظور:استقلال -ازادی- جمهوری ایرانی، بوده است، انحراف از جنبش اخیر است!این مسئله موجب شد تا این مقاله را تحریر کنیم و اگر درادامه ی راه نیاز باشد باز هم در این زمینه خواهیم نوشت.

لازم است به اقای موسوی یاد اوری کنیم که حضرت عالی از سوی شورای نگهبان برای رقابت در انتخابات تایید شدید و همین دستگاه به شما امکان تبلیغ و حضور در تAlign Rightلوزیون غیر ملی را داد. در حالی که صد ها نفر رد صلاحیت شدند. شما با حضور در انتخابات مردم را دعوت به پای صندوق های رای کردید و البته مردم نیز به این نتیجه رسیده بودند تا از این فرصت برای مخالفت با احمدی نژاد و حکومت استفاده کنند و به گفته ی دستگاه، ۴۰ ملیون به پای صندوق امدند و به گفته ی همین دستگاه احمدی با ۲۵ ملیون برنده شد. شما اما به مردم وعده داده بودید که از رای ان ها صیانت می کنید.و البته همگان می دانستند که این شعاری بیش نیست اما چاره را در این دانستند که به این وعده اطمینان کنند.

شما که باور نداشتید که حکومت تا این اندازه متقلب باشد، راه صیانت را این گونه تشخیص دادید که پیش از اعلام نظر همین شورای نگهبانی که قاعده ی ان را پذیرفته بودید و به همین دلیل امکان حضور در رقابت را یافتید،اعلام کنید که برنده ی انتخابات هستید و هر چه جز این اعلام شود به معنای تقلب خواهد بود!

برای ما که اصل انتخابات ازاد در جمهوری اسلامی را نپذیرفته بودیم و به همین دلیل شرکت نکردیم،همه ی این امور شگفت انگیز بود.رای دهندگان مغموم اما به خیابان ریخته و از شما حمایت کرده و خواستند تا رای ان ها را پس بگیرید. ان ها از شما پشتیبانی کردند و اعلام داشتند که موسوی را تنها نمی گذارند. شما به ان ها قول داده بودید و نیز خود اعلام کردید که رییس جمهور منتخب هستید . پس مردم نیز به این حرف شما اعتماد کردند و حتا کسانی که رای نداده بودند به حرف شما اعتماد کرده و وارد کارزار شدند.

جناب موسوی به گفته ی خودتان در ۲۵ خرداد بیش از ۳ ملیون به خیابان ها ریختند و راهپیمایی سکوت برگزار کردند. به این امید که شما رای ان ها را پس بگیرید. شما اما به جای این که از این پتانسیل استفاده کنید و در خیابان بست بنشینید، به یک دست تکان دادن برای مردم اکتفا کردید و فورا به خانه برگشتید و این داستان تکرار و تکرار شد تا روز ۲۹ خرداد که خامنه ای دستور سرکوب راهپیمایی های ملیونی و ارام را صادر کرد.از این جا صورت مسئله تغییر کرد. برای این که پس گیری ارا می بایست از طریق مسالمت امیز و یا حد اکثر با اتکا به ان حمایت های ملیونی باشد. اما شما موفق به این کار نشدید و فرصت از دست رفت.اگر مردم با اصل نظام مشکلی نداشته و فقط به دنبال مخالفت با تقلب و پس گیری ارا با استفاده از ساز و کار قانون حاکم بودند،پس از تهدید خامنه ای که همگان اگاه بودند پس از ان گلوله و خون است و تجربه ی ۱۸ تیر را با خود داشتند،هیچ گاه به خیابان نمی امدند.ولی مردم ۳۰ خرداد به خیابان امدند تا اعلام کنند که با شخص ولی فقیه و شورای نگهبان و همه ی نهاد های وابسته یا در واقع نظام مخالف هستند. حتا خود شما نیز با این حرکت مردم هم اهنگی کردید اما گویا متوجه نبودید که چه می کنید!مگر ممکن است کسانی یک نظام را پذیرفته باشند اما تا انجا در مقابل ان ایستادگی کنند که اسلحه و نیروی نظامی به میدان بیاید؟ایا چالش فعلی که در بین دو جناح حاکمیت از یک سو و مردم با حاکمیت از دیگر سو به راه افتاده ،فقط برای یک تقلب انتخاباتی است که در ۳۰ سال گذشته معمول بوده است؟شما می خواهید مخالفت مردم و هزینه های سنگین ان را در چارچوب مخالفت با احمدی و خامنه ای زندانی کنید؟و از این رهگذر نظام را تبرئه کرده و لابد با برکناری این افراد بار دیگر به خط امام و نظام اسلامی تداوم بخشید؟

جناب موسوی پس از ان بود که نه تنها رای مردم در اختیار رژیم باقی ماند،بلکه خون جوانان نیز بر زمین ریخت و بپذیرید که اگر چه مسئولیت اصلی این وقایع بر گردن حکومت است ،اما شما نیز باید با فهم خواسته های مردم و توجه به بار سنگین خون های به ناحق ریخته شده، پاسخگوی رای دهندگان و کشته شوندگان باشید. شما نه تنها برای پس گیری رای مردم کار مهمی انجام ندادید و از ان فرصت تاریخی استفاده نکردید،بلکه به محض بازداشت و سرکوب و خون ریزی به لکنت زبان افتادید.ما همواره بر این اندیشه بوده ایم که در مبارزات خود تا ان جا که ممکن است بهانه به دست ادم کش های حرفه ای ندهیم.اما اقای مهندس شما با وعده های خود مردم را به پای صندوق رای کشیدید و با اظهارات خود ان ها را به خیابان کشیدید و اینک مردم ایران هم رای خود را باخته اند و هم این که هزاران شهید و مجروح و زندانی روی دستشان مانده است. اگر چه امید دارند با ادامه ی مبارزه به حقوق اساسی خود نایل ایند و خون جوانان ان ها به هدر نرود. برادر عزیز باید متوجه باشید که در شرایطی قرار دارید. تنها اقدام ستودنی شما این بوده است که از ادامه ی اعتراضات مردمی پشتیبانی کرده و نتیجه ی انتخابات را نپذیرفته اید. اما بپذیرید که نتوانستید به عهد خود وفا کنید و این مردم بودند که خود مبارزات را ادامه دادند. برادر من شما حتا برای مجلس ترحیم شهدا از وزارت کشور دولت به قول خودتان کودتایی در خواست مجوز کردید.در حالی که مادر ندا اعلام کرد که به بهشت زهرا می رود و مردم به صورت خودجوش به تظاهرات پرداختند.موج سبز شما در پای صندوق رای بود این موج که در خیابان است اگرچه نشانه ی سبز با خود دارد اما به شدت خونین است.پس اجازه دهید خود شعار ها و خواسته هایش را برگزیند.با ان به صورت دستوری به سبک خمینی برخورد نکنید.

اقای مهندس،شما در این اندیشه هستید که گویا مردم به فرمان شما هستند؟مردم ان گاه که به پای صندوق رای امدند در صدد بودند تا از موقعیت شما به نفع ایده های خود استفاده کنند و ان روز که به خیابان امدند،نیز می دانستند که چه می کنند. مگر شما نبودید که با صدور اعلامیه از ایرانیان برون مرز خواستید تا از هم جدا بمانند. ولی ایا مردم به دستور شما عمل کردند؟ ایا گمان کرده اید امروز به امر شما کشته می شوند؟مردم وجود شما را به عنوان عاملی مثبت برای بیان اعتراضات خود مغتنم می شمارند و خوشبختانه تا کنون اگر چه ضعیف اما درست حرکت کرده اید، همگان نیز حمایت کرده اند. اما لطف کنید برای مردم دستور العمل صادر نکنید.

شما به شعار های مردم پس از سرکوب و کشتار ۳۰ خرداد در درون و برون مرز توجه فرمایید.کدام یک از ان ها در چارچوب نظام بوده است؟...مرگ بر دیکتاتور-مجتبا بمیری- رهبری رو نبینی --برادر شهیدم راهت ادامه دارد-می کشم می کشم ان که برادرم کشت-رهبر ما....-نصر من اله و فتحا قریب-مرگ بر این دولت مردم فریب. و استقلال-ازادی-جمهوری ایرانی- ..... جناب مهندس در همه ی این شعار ها مرگ و خشونت و انتقام جویی موج می زند. البته که مردم حق دارند که در حرف، عکس العمل نشان بدهند. شما نیز تا کنون حرفی نزدید. اما به محض این که یک شعار اثباتی که اتفاقا در ان مرگ بر کسی گفته نشده بود سر دادند به موضع گیری افتادید؟

اقای موسوی اشتباه نفرمایید. این جنبش تازه به راه نیفتاده است. این جنبش دنباله ی حرکت دموکراسی خواهانه ی ملت ایران است. به ویژه حرکت های چند سال اخیر. مردم برای برگرداندن رای یا اعتراض علیه تقلب حاضر نیستند جوانان خود را پر پر شده ببینند. ان ها می خواهند از ظلم و ستم این حکومت دینی راحت شوند. شما تنها کسی نیستید که اخیرا به این مبارزه پیوسته اید. اخرین ان هم نخواهید بود. ما هم چنین هستیم. پس اجازه دهید تا مردم راه خود را بروند.مردم تنها خواسته ای که از شما دارند این است که جا نزنید. ممکن است حتا شما نیز بازداشت شوید. خواهش ما این است که اعتراف نکنید. این خواسته ی مردم از اصلاح طلبان است. اما انتظار ندارند که خون بدهند تا جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد،تثبیت شود. تداوم مبارزات حقانیت این حرف را به شما نشان خواهد داد. در راه مردم ،پیروز باشید

گفت و گوي مهدي خانبابا تهراني درباره سخنان هاشمي رفسنجاني

گفت و گوي مهدي خانبابا تهراني درباره سخنان هاشمي رفسنجاني
http://www.mktehrani.com/Sound/Mosahebe/KRSI071909.mp3

فراخوان جبهه ی دموکراتیک ایران به مناسبت 14 امرداد

فراخوان جبهه ی دموکراتیک ایران به مناسبت 14 امرداد

هم میهنان گرامی !
در حالی به سالروز تاریخی ۱۴ امرداد نزدیک می شویم که میهن در بحران و انقلاب به سر می برد. اگر بخواهیم دقیق و مسئولانه به شرایط کنونی نظری بیفکنیم جز این واقعیت تلخ فهمیده نمی شود که اقلیتی خشونت طلب در مقابل اراده ی ملی ایستادگی می کنند و می خواهند اراده ی خود را بر ملت تحمیل نمایند.در صورتی که در ۱۴ امرداد ۱۲۸۵ خورشیدی مظفرالدین شاه سند مشروطیت را امضا می کند تا قدرت شاه را در چارجوب قانون محدود کرده و در کشور قانون جایگزین اراده ی حکومت فردی شود اما ۱۰۳ سال پس از ان واقعه ی تاریخی، بار دیگر اراده ی فردی و فرا قانونی حاکم می شود . اگر ان روز به نام شاه اعمال اراده ی فردی صورت می گرفت امروز به نام خدا این کار صورت می پذیرد.
هم میهنان گرامی!
ایا این حق ما مردم نیست تا خواهان جایگزینی حاکمیت ملی به جای حاکمیت فردی یا اراده ی فقیه بشویم و قانون ازادی و عدالت را بر امور خود حاکم نماییم؟یا این حق گروهی اندک از فقیهان است که به نام حاکمیت الهی در مقابل حاکمیت ملی قرار گرفته و از ازادی رای،بیان،حزب،تجمعات و انتخابات پیشگیری نمایند؟ایا انصاف است که پس از ۱۰۳ بار دیگر اراده ی فردی در مقابل اراده ی ملی قرار بگیرد؟پس حاصل انقلاب مشروطه و حرکت ملی دکتر مصدق و انقلاب بهمن ۵۷ چه بود؟ در ان وقایع تاریخی نیز یک اقلیت با اعمال اراده ی فردی و خودکامگی در مقابل اکثریت و بلکه حاکمیت ملی قرار گرفته و عملا مشروعیت حاکمیت ملی را به چالش کشیدند.
هم میهنان گرامی!
در شعار های تظاهرات کنند گان اخیر، این شعار محوری قرار داشت:استقلال- ازادی- جمهوری ایرانی. این شعار در انقلاب بهمن ۵۷ نیز از پایه ای ترین شعار های مردم بود. با این تفاوت که در انقلاب دموکراتیک اخیر،به جای کلمه ی اسلامی کلمه ی ایرانی گذاشته شده است. برای این که در ۳۰ سال اخیر مردم دریافتند که نظام دینی عملا در نفی جمهوریت و نفی حاکمیت ملی قرار می گیردو ازادی مردم عملا سلب می شود.یعنی پس از ۱۰۳ سال هنوز جنگ مشروطه و مشروعه یا حاکمیت قانون با حاکمیت اراده ی فردی ادامه پیدا کرده است.در وضعیت فعلی با لحاظ تجربه ی تاریخی،این ملت ایران اند که می خواهند با جایگزین کردن اراده ی عمومی و ملی به روش دموکراتیک به جای اراده ی ایدئولوژیک و فردی برای همیشه دموکراسی معطوف به اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را در این مرز و بوم مستقر سازند و امر حکومت را از هر نوع ایدئولوژی اعم از دینی یا سلطنتی و یا طبقاتی که پذیرش ان مستلزم به رسمیت شناختن حقوق ویژه برای فرد یا طبقه و یا صنف و خوانواده ی خاص است را تفکیک نمایند.
هم میهنان گرامی!
در این هنگامه است که اقلیت حاکم که از قدرت بالایی برخوردار است و همه ی امکانات ملی را به انحصار خود در اورده است،دست به هر جنایتی زده و می زند تا بتواند جلوی این خیزش ملی را بگیرد. حتا ابایی ندارد تا زندانیان سیاسی را به گرو گان گرفته و با راه اندازی دادگاه های فرمایشی ان ها را مجبور به اعتراف علیه خود زندانی نماید!به راستی که این اقلیت خشونت طلب که اهداف پلید خود را زیر پوشش دین و انقلاب و حتا شهدای جنگ و انقلاب و ار مان های مقدس ،پنهان کرده است با چنین کارهای غیر مسئولانه،ضد بشری و قدرت طلبانه با امنیت ملی و سرنوشت یک کشور بازی می کند.
هم میهنان گرامی!
اقلیت حاکم حتا به لحاظ دینی و انقلابی از مشروعیت افتاده است. یعنی نه تنها کسی نتیجه ی انتخابات غیر سالم،غیر ازاد و غیر دموکراتیک او در سال های گذشته و به ویژه در انتخابات اخیر را قبول ندارد،بلکه مراجع دینی ،شخصیت های روحانی و گروه های اسلامی و انقلابی اعلام کرده اند که این اقلیت فاقد مشروعیت دینی و انقلابی است.در واقع ان ها نمی توانند خود را نماینده ی خانواده ی شهدا یا خانواده های مذهبی یا مدافع شهدای جنگ و انقلاب معرفی کنند. و این اقلیت که خود را در دو زمینه ی ملی و اسلامی خلع شعار می بیند به خشونت عریان رو می اورد تا هر صدای مخالفی را در نطفه خفه کند.
هم میهنان گرامی!
در این شرایط سرنوشت ساز که رستاخیز ملی برای رسیدن به حاکمیت ملی،دموکراسی،حقوق بشر و حکومت قانون به راه افتاده است،هیچ راهی جز همبستگی و پشتیبانی از جنبش مردمی وجود ندارد. به همین دلیل است که جبهه ی دموکراتیک ایران همگام با سایر احزاب و گروه ها و مردم اگاه در گرد هم ایی مسالمت امیز ۱۴ امرداد شرکت می کند و فریاد ازادی خواهی و قانون گرایی را سر می دهد. بدون تردید این تشکل هر نوع خشونت ورزی از سوی هر فرد و نهاد را رد کرده و خواهان استمرار اعتراضات ارام برای رسیدن به حقوق مسلم مردم است.حق ازادی از بالاترین حقوقی است که از سوی رژیم سلب شده است.
زنده باد ازادی-گسسته باد زنجیر استبداد-برقرار باد دموکراسی.
جبهه ی دموکراتیک ایران
نوشته شده توسط در شنبه دهم مرداد 1388

شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۸

ر حیات زندان اوین تقدیم به عبدالله مومنی و هزاران زندانی سیاسی؛ مرتضی سیمیاری

در حیات زندان اوین تقدیم به عبدالله مومنی و هزاران زندانی سیاسی؛ مرتضی سیمیاری
http://autnews.me/node/1098

پنجشنبه، ۸ مرداد، ۱۳۸۸
زندان محلی برای «زنده» گی برای انان که پرواز ذهنشان از افق زمانه فراتر است و به حکم طبع تعالی پسند و روح سرکش انها نمی توانند به ابتذال تن دهند و به شیوه فرصت طلبان در برابر اربابان قدرت سر تمکین فرود اوردند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زندان اوین در اواخر حکومت پادشاهی پهلوی ها ساخته شد و قبل از ان باغی بود زیبا که تبدیل شد به زندانی مدرن که قبل تر از ان این عادل اباد شیراز بود که با امدن فرح برای بازدید پنجره ای در ان تعبیه کرده بودند و به مذاق سیاسی ها خوش می امد ولی اوین هیچ گاه این طور نبود. با حیاطی غم انگیز و درختانی تشنه که گاهی بر در دیوارش می توانی یادگاری یا یادداشتی از انها که رفته اند یا مانده اند بیابی.

اوین شاهکار خانواده پهلوی بود که مخالفانش را دائم خرابکار و دسته اوباش می خواند. وقتی ان را می ساختند شاه انقدر بلند پرواز شده بود که در مسئله سیاهکل دائم به اویسی پیغام بدهد بیشتر از این دیگر حوصله ندارم و همه انها را قلع و قمع کن که اگر توفیقی نباشد تنبیه شدیدی اعمال می شود.

قبل از اوین تنها زندان قصر یکه تاز بود و حالا که دیگر از ان ابهت افتاده است پر شده است از افرادی از گروههای مختلف با مرام های متفاوت. چه پیش وچه بعد از انقلاب چه اعدام ها تحت لوای مرتد، ملحد و اشرار رابه خود ندیده است.

اوین محلی برای زنده گانی از امیرعباس هویدا تا عباس امیرانتظام را که هر دو در دو سوی یک انقلاب روزگاری را در ان گذران کرده اند.

اوین با خاطراتی از شیخ محمود طالقانی که می گویند وقتی انجا بود از زندانی تا زندان بان مریدش بودند تا اقاشیخ حسین علی منتظری و هاشمی رفسنجانی و شیخ مهدی کروبی که هردو بیشتر با کمونیستها هم بند بودند و عادت داشتند از صبح تا ساعت خواب سر ایدئولوژی شان با چپی ها که اکثرشان بعدها در همان اوین و در شبی پر تب اعدام شدند مباحثه کنند. تا این اواخر که اوین هم پذیرای کدیور بود و هم عبد الله نوری.


حتی اوین پذیرای زندان و زندانبان مثل اسدالله لاجوردی و این نزدیکترها سعید امامی هم بود.

اوین زندانی پر ابهام با ان سربالایی نفس گیر و سرازیری دلهره اورش و ۲۰۹ معروفش که جزیره ای است دور افتاده و خود مختار .

اوین حتی با ان تجهیزات فیلم برداری اش که همان اتاق اعتراف معروف است که شاید در همان جا وحید افراخته بلندترین اعترافات تاریخ زندانیان سیاسی ایران را انجام داد و امروز محلی برای زایش انقلاب مخملی!

اوین امروز سرشار از هزاران گم نام سیاسی که شاید معدودی از انها شناخته شده هستند و گاها سرشناس که از این میان اغلبشان روزنامه نگار مثل تاجیک، صمیمی و قوچانی و احمد زید ابادی که این اواخر سرکی به وادی سیاست زده بود و برخی که گاها وکیل و وزیری بوده اند در برهه ای مانند نبوی و تاج زاده و... کسانی که باید اعتراف کنند وطن فروش و جاسوس یا شاید خراب کار بوده اند که اگر گفتند هیچ والا بازگشت به همان سلول یک در یک و نیم متر که تنها یک شیر اب دارد و اگر خوش شانس باشی مجلدی از قران و نهج البلاغه حضرت امیر که به طبع دل بیارایی.

اوین با تمام زندانیانی که هیچ کدام نه تفنگی داشته اند و نه در پی ساختن میلیشیا. که بزرگترین خواسته انها خواسته صد ساله ملت ایران، حکومت قانون بوده است نه حکومت قانونی.

۲- مدتی می شود که که همه انها را ندیده ام، اساسا از وقتی انتخابات در پرده اول بود و عیار هر کس مشخص شد وانها و من در مرز شرکت و عدم شرکت قرار گرفتیم فرصتی برای گفتار و شنیدار
حاصل نشد. هر چند که میدان داری انها نه از سر قدرت مداری که احساسی بود که در همه مان غلیان دارد، جوششی که محصول ان کنش انها در این عرصه بود و در ان نقل پاشان چه ارزوها که ترسیم نکرده بودند از روزهایی که البته می خواست بهتر باشد که نشد.


مدتی می شود که ندیدمشان. در سخت ترین روزهایی که گویی به هر طریق میسر نیست در کنار هم باشیم. هر چند انها نیز مانند دیگران بودند با چند ممیزه و تبصره در اندیشه، روش و منش که انها در حق جدی تر بودند و البته پرکارتر.

این نبودن انها نیز مبارک است، که وقتی پرسان پرسان از خانوادهایشان و هم نسلان شان جستجو میکنم دریچه ای تازه تر بروی نادانسته ها باز می شود که شاید هیچ گاه دوست نداشته اند به ان سرکی کشیده شود. که شاید عبدالله مومنی دوست نداشته باشد که دیگران بدانند یادگار جنگ در اغوش او پر و بال گشوده و زندگی ساده و دل نشین او خالی از هر گونه دغدغه و هزار پیچ و خم. که انها در تعریف مفاهیم متوجه کیفیت نقش خود در حیات بوده اند تا کمیت زندگی شان.

که دیگر زندانیان سیاسی نیز همین حال را دارند تا بقول سعیدی سیرجانی سرنوشت این عاشقان جانباز و مستان سرانداز معلوم باشد یا به حکم حاکمان محکوم جفا یا اواره دور جهان گشتن که امروز
شهر خالی است زعشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون اید کاری بکند.

زندان محلی برای «زنده» گی برای انان که پرواز ذهنشان از افق زمانه فراتر است و به حکم طبع تعالی پسند و روح سرکش انها نمی توانند به ابتذال تن دهند و به شیوه فرصت طلبان در برابر اربابان قدرت سر تمکین فرود اوردند. که لبهای دوخته شده فرخی و قلب مجروح عشقی شاهدی ست براین ماجرا.

زندان محلی برای بازیابی و مرور و ترسیم دوباره ارزوها در ایرانی که ضارب ان ازاد است (سعید عسگر) و مضروب ان (حجاریان) در بند است.

انجمن زندانیان سیاسی-دیدار با خانواده ی یک زندانی سیاسی

دیدار با خانواده ی یک زندانی سیاسی قدیمی-انجمن زندانیان سیاسی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1435.aspx

سه تن از زندانیان سیاسی پیشین،اقایان طبرزدی،درخشندی و جهاندار با مادر زندانی سیاسی،حمید رضا محمدی دیدار کردند.در این دیدار مهندس طبرزدی از مقاومت و اخلاق گرایی و نیز اندیشه ی منعطف اقای محمدی سخن گفت و او را ستود.دوستان این زندانی سیاسی به نقل خاطراتی از او پرداختند. مادر اقای محمدی نیز از فرزندش گفت. او از مشقات فراوانی سخن گفت که در ۴-۵ سال گذشته و به دلیل زندانی شدن فرزندش بر ان ها تحمیل شده است.مادر این زندانی از این مسئله بسیار شاکی بود که در این مدت حتا یک روز به فرزندشان مرخصی نداده اند.این مادر زندانی از روحیه ی بالایی برخوردار بود و همدلی خود با جنبش اخیر را اعلام کرد و تحلیل درستی از مسائل روز داشت.او همچون شیر زنی در مورد فرزند خود و سایر زندانیان سیاسی سخن می گفت.

شایان توجه است که اقای محمدی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ۱۱ سال زندان محکوم گردیده است. ۵ سال از این ۱۱ سال به اتهام توهین به قران بیان گردیده است. اقای محمدی در هنگام بازداشت از گروه فولادوند جانبداری می کرد اما در زندان با یک تحول فکری که ناشی از روحیه ی واقع گرایانه ی او ناشی می شود،به نقد مبانی فکری و عملی این گروه اقدام کرد و بیان داشت ،میل ندارد در چنان اندیشه ای باقی بماند و ترجیح می دهد هزینه ی زندان را برای راه درستی تحمل کند.

انجمن زندانیان سیاسی

احمد قابل و ليلی پورزند

گفت و گوئي با احمد قابل پژوهشگر دينی درباره بيانيه هاي جديد روحانيون بلندپايه در ايران

لطفاً به دقيقه 12:30 مراجعه کنيد

avval

dovvom

در بخش دوم کليپ بالا نيز به گفت و گو با ليلی پورزند صاحب نظر مسائل حقوقی حقوقی درباره وضعيت حقوق بشر در ايران توجه کنيد

جمعه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۸

شادی صدر-ياد بعضي نفرات

شادی صدر-ياد بعضي نفرات
http://www.meydaan.com/Showarticle.aspx?arid=883

الان درست دو روز است كه بيرون آن ديوارهاي بلند لايه لايه ام. دو روزپيش اين موقع در راهروي دراز طبقه پايين 209، با چادر زندان و چشم بند، نشسته بودم، منتظر كه كسي بيايد و مرا از در بيرون ببرد و بعد از 12 روز بگويد: چشم بندتونو برداريد! و اين، يعني آزادي كه در تمام آن روزها، چهره آبيش پيدا نبود. در تمام آن روزهايي كه در سلول راه مي رفتم و به دريا فكر مي كردم. دختري كه مثل همه بچه هاي دنيا، مادرش را انتخاب نكرده است

تاریخ: 8 مرداد 1388

الان درست دو روز است كه بيرون آن ديوارهاي بلند لايه لايه ام. دو روزپيش اين موقع در راهروي دراز طبقه پايين 209، با چادر زندان و چشم بند، نشسته بودم، منتظر كه كسي بيايد و مرا از در بيرون ببرد و بعد از 12 روز بگويد: چشم بندتونو برداريد! و اين، يعني آزادي كه در تمام آن روزها، چهره آبيش پيدا نبود. در تمام آن روزهايي كه در سلول راه مي رفتم و به دريا فكر مي كردم. دختري كه مثل همه بچه هاي دنيا، مادرش را انتخاب نكرده است.در تمام آن روزها، صبح و ظهر و شب به خودم مي گفتم: تو، كارت را انتخاب كرده بودي اما او انتخاب نكرده بود كه مادرش فعال جنبش زنان باشد، كه از صبح تا شب در حال دويدن باشد و شب هم پاي كامپيوتر خوابش ببرد. او انتخاب نكرده بود كه مادرش براي بار دوم از 209 سر در بياورد؛ جايي كه نه رفتنت به آن به اختيار خودت است و نه بيرون آمدن از آن؛ مكان تعليق و حس فلج كننده ناتواني مطلق. زنداني بودن در جايي مثل 209 مقوله اي است كه وقتي مادر بودن را به آن اضافه مي كني، رنج شكل ديگري پيدا مي كند، شكلي كه توضيحش سخت و بسته به حال هر لحظه ات تغيير يابنده است. یک لحظه به خودت می گویی اصلا مگر به خاطر دریا نبود که کار در حوزه زنان را شروع کردی؟ مگر به این خاطر نبود که بهش قول دادی آینده ای بهتر را برای او درست خواهی کرد؟ حالا چه شده؟ مگر از همان روز اول نمی دانستی که داری در راه قلعه سنگباران قدم می گذاری؟...لحظه بعد که دیوارهای انفرادی فشار می آورند و نور کور کننده چراغ همیشه روشن سلول و گرمای مرداد تهران بدون هیچ وسیله خنک کننده ای یادت می آورد شبهاست که نتوانسته ای بخوابی، خشمی وصف ناپذیر از این همه بی عدالتی تمام وجودت را پر می کند و از خودت می پرسی: چرا دختر من باید هدف این همه بی عدالتی باشد؟!... اما عذاب وجدان های مادرانه گاهی تسکین می یابند وقتی با پروانه در آن سلول عمومی روبه رو می شوی که بعد از 15 سال مصیبت و خشونت، با دندانها و بینی شکسته، از شوهر/پسرخاله اش طلاق گرفته و دو دختر 9 و 13 ساله اش را گذاشته پیش پدری که هم پول دارد و هم خانه و هم شغل، و خودش، بی شغل و بی تحصیلات، به خانه پدری برگشته، جایی که 6 نفر در آن با هم زندگی می کنند. پروانه را در خیابان دستگیر کرده بودند و اتهام او هم مثل اتهام من اقدام علیه امنیت ملی از طریق تحریک به اغتشاش و تمرد از دستور پلیس بود. او هفته ها بود دخترانش را ندیده بود، نه به خاطر این که در زندان بود بلکه به خاطر اینکه حضانت بچه ها با پدرشان بود و او هم آنها را برده بود در شهرستانی دور پیش مادرش. روزها و روزها در آن گرمای کشنده داخل سلول که از کولر، تنها صدای یکنواخت و عذاب آور کانالش را دارد که از بالای تمام سلولها می گذرد تا به اتاق زندانبانان برسد، به دریا فکر می کنم و همه دختران و مادرانی که از دیدن هم و بودن با هم محرومند. اما یاد و فکر دیگرانی هم هست که به قول نیما یوشیج، زنده ام می دارد*؛ آنهایی که نزدیک و غیرقابل دسترسند، و آنهایی که دور و غیرقابل دسترسند.


نزدیکان نزدیکم، جایی در سلول کناری، یا سلولهای راهروی پشتی، روی موکت یا پتوهای سربازی دراز کشیده اند و بدون قلم و کاغذ، با خراش ناخن، روزهای زندانشان را روی دیوار، علامت می گذارند: شیوا نظرآهاری، موکلم که حتی وقتی بیرون بودم، کار چندانی در بی پاسخگویی دادسرای انقلاب از دستم برابش بر نیامد، ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگاری که می دانم خوردن آب از دستشویی سلول چقدر برای بیماری گوارشی اش خطرناک است، مهسا امرآبادی که نمی شناسمش اما شنیده ام باردار است و می دانم شرایط پراضطراب بازداشت و حالت تعلیق و فقدان مطلق اطلاعات که در تمام فضاها، قوانین و روابط حاکم بر 209 جاری است، تا چه حد برای یک زن باردار ضرر دارد و خیلی های دیگری که می شناسمشان یا نامهایشان را در روزنامه ها خوانده ام.


یاد نزدیکان دورم، آنهایی که آن طرف دیوارها با رنج هایم رنج می کشند و ثانیه های نگرانی را نفس می کشند، زنده ام می دارد. خانواده ام، که می دانم از خواب و خوراک و کار و زندگی افتاده اند، می دانم که بین اوین و دادگاه انقلاب سعی صفا و مروه می کنند هر روز، وکلایم که برعکس بیشتر وکلا، به جای اینکه دنبال پرونده های نان و آب دار باشند، رنج شنیدن جوابهای سربالا را تحمل می کنند و خسته نمی شوند، دوستانم در ایران و همه جای دنیا که با اطلاع رسانی لحظه به لحظه شان، بی آن که بدانم، خیلی ها را در رنج من، رنج خود و رنج همه زندانیان شریک ساخته اند. شراکتی که اساسش پیوند و همبستگی میان آدمهایی است که مهر و لطفشان مثل زرهی در تمام آن لحظات سخت مرا در برگرفته بود. شراکتی که در نهایت، آزادی مرا آورد.


الان درست دو روز است که درهای 209 پشت سرم بسته شده، چشم بندم را تحویل گرفته اند و چادر زندان را پشت در اوین پس داده ام و بیرون آمده ام، جایی که هیچکس منتظرم نبود. جایی که خیلی ها اما منتظر بودند. منتظر پسر و دختر و هسرانشان که قرار بود آزاد شوند. جایی که همه از تو می پرسیدند: عزیز ما را ندیدی؟! و من بارها و بارها قانون چشم بند، قانون سکوت و قانون فقدان اطلاعات را توضیح دادم. وقتی از پله ها پایین می آمدم می دانستم این پله ها را، سایه زیر پل جلو اوین را و تاکسی دربستی را که سوارش شدم، مدیون خیلی ها هستم. خیلی ها که یاد همه شان، امروز و فردای مرا روشن می دارد؛ همه آنهایی که یاد مرا و یاد همه زندانیان سیاسی را زنده نگه داشتند و می دارند.

سر مقاله پيام دانشجو:انقلاب دموکراتیک برگشت ناپذیر است

سر مقاله پيام دانشجو:انقلاب دموکراتیک برگشت ناپذیر است
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1432.aspx

مرگ بر دیکتاتور

مجتبا بمیری-هبریت رو نبینم

عزا عزاست امروز-روز عزاست امروز-ایرانی با غیرت صاحب عزاس امروز

استقلال-ازادی- جمهوری ایرانی....

روز گذشته ۸ امرداد برای تجلیل از شهیدان راه ازادی هماه با هزاران تن از هم میهنان به سمت بهشت زهرا به راه افتادیم. حدود ساعت ۳ پس از ظهر و زیر تابش نور خورشید به بهشت زهرا رسیدیم.تا ساعت ۴ فرصت داشتیم. به همین دلیل راهی قطعه های شهدای انقلاب و جنگ شدیم تا با برخی دوستان و بستگان در خون و خاک خفته دیدار کنیم.قطعه های ۱۷ تا ۲۱ بیشتر نظرمان را جلب کرد. بسیاری از شهدا در روز های ۲۱،۲۲ و حتا ۲۳ بهمن به خاک و خون غلطیده بودند. چهره های معصوم. جوان های پاک.برخی از هما فر هاو...دقیقا ۳۱ سال به عقب برگشتیم. انگار دیروز بود.در عین حال درد اور بود. این ها ۳۰ سال پیش در سینه ی خاک خوابیدند تا امروز نشانی از استبداد و سرکوب نباشد. اما امروز ما برای تجلیل از ندا ها و شهدای دیگر امده بودیم. شهدای ۱۸ تیر ۷۸ و ۱۸ تیر ۸۸و...

با دوستان صحبت می کردیم. از خاطرات ان سال ها می گفتیم. از این که برخی می خواهند شاه و سلطنت را تبرئه کنند. اما اگر بر سر مزار این شهدا بیایند چه خواهند گفت؟می توانند این ها را ندیده بگیرند؟ یا از روی ترحم خواهند گفت:طفلکی ها!گول حرف های خمینی را خوردند!؟...

البته این را هم یاد اوری کردیم:از حق نگذریم. شاه تا این اندازه جانی نبود. نیرو های او در بهشت زهرا راحتمان می گذاشتند. در حالی که یک بخش از ذهنمان در گذشته سیر می کرد ،چشمانمان اما چیز های دیگری می دید. ون های نیروی انتظامی.یکی،دوتا،سه تا،چهار تا...ای پدر سگ ها. امده اند تا مردم را بریزند توش ببرند. لباس شخصی ها با قیافه های وحشتناک.گارد ویژه. همینطور می امد و می امد... کمی به هراس افتادیم. راستی در این بر بیابان و مکان بسته و دور افتاده چه خواهد شد؟ساعت چهار بود. راستش دل تو دلمان نبود.به سمت قطعه ی ندا راه افتادیم. ادرس نداشتیم. یکی از یاران گفت به دنبال ماشین ها می رویم. ان ها به همان طرف می روند. همین کار را کردیم. به نا گاه در پیش چشممان خیل بزرگی از مردم را دیدیم.برق شوق در چشممان جهیدن گرفت.پیاده شدیم و در بین جمعیت گم شدیم. پیش می رفتیم. گفتم کاش چند شاخه گل می گرفتیم تا تقدیم مادر ندا کنیم. یکی از یاران گفت: زکی!مگه تو این جمعیت تو میتونی خودت رو به مادر ندا برسونی. ولی بعد خودش هم یک اوت زد و گفت :مگه میتونن این جمعیت رو سرکوب کنند. من گفتم:عجله نکن. بذار ببینیم چی میشه. ساعت حدود ۴.۲۵ بود. به نا گاه جمعیت مثل گله ای که گرگ به درون ان افتاده باشد رم کرد.و بعد شعار ها شروع شد. اله اکبر-مرگ بر دیکتاتور...یاد تظاهرات های سال ۵۶ افتادم.این ها می گفتند:مرگ بر دیکتاتور.ولی ان سال به محض این که نیرو های شهربانی حمله می کردند، مردم فریاد می زدند:بگو مرگ برشاه... چقدر همه چیز شبیه هم است!

یکی از دوستان گفت:فلانی یادت میاد؟ان سال هم همین موقع ها بود. تیر و مرداد. قرار بود نیمه ی شعبان جشن بزرگی بر پا شود. اما ،خمینی گفت ما جشن نداریم. ما عزاداریم. من گفتم:عجب!راست میگی ها!بعدش هم نماز عید فطر و اولین راهپیمایی.

نیرو های گارد ویژه به درون مردم نفوذ کرده بود. مردم در حال جنگ و گریز بودن. ولی جوان ها و به ویژه دختر ها خیلی جسارت از خودشون نشان می دادند. مدتی ان جا بودیم. بعد ماشین رو سوار شدیم به هدف شرکت در برنامه ی مصلی.برنامه اما ادامه داشت. شعار و کتک و بازداشت و هیجان...

به تهران که رسیدیم از میدان انقلاب شلوغ بود. همه جا گارد ویژه. مردم و اعتراض. میدان ولی عصر تا خیابان ولی عصر حال و هوای دیگری داشت. گزارش ان را خوانده اید. تکرار نمی کنم.ولی می خواهم به یک واقعیت قطعی اشاره کنم.

من در این جا می خواهم سران حکومت و سران اصلاح طلب و عوامل سرکوب را مورد خطاب قرار بدهم.نه قصد زیاده گویی دارم نه قصد توهین و نه قصد تحقیر. فقط می خواهم تاکید کنم،دوستان عزیز و دشمنان ناعزیز.باور کنید کار تمام است. خودتان را به زحمت نیندازید. این جنبش خاموش شدنی نیست.این جوانانی که من به چشم خود دیدم با ترس خدا حافظی کرده اند.من و امثال من به گرد پای ان ها نمی رسیم. ان ها هستند که حتا موسوی و کروبی را دنبال خود می کشند. خودشان برنامه ریزی می کنند و خود نیز اجرا می کنند. ان روز که غول جمهوری اسلامی از جعبه ی جادویی اش بیرون افتاد باید فکر امروز را می کردند. برای این که با دستور سرکوب مردم،ضمن این که مشروعیت رژیم به طور کامل از بین رفت،ترس مردم از غول هم ریخت.

این مردمی که ما می بینیم و این شرایطی که بر کشور ما حاکم شده است،چیزی جز یک انقلاب را تداعی نمی کند. بگیر و ببند و سرکوب،ممکن است مدتی پیروزی مردم را به عقب بیندازد اما نمی تواند از وقوع حتمی ان جلو گیری نماید.مردم با طرح شعار های ساختار شکن ،دیگران را نیز به دنبال خود می کشانند.هیچ یک از شعار های مردم، ان چیزی نیست که اصلاح طلبان بپسندن.جالب این است که روز گذشته مردم با شعار جدید،اینده را نیز روشن کردند. البته ما برای جناحی به نام مشروطه خواه به عنوان یک تفکر هر چند اقلیت،احترام قایل هستیم. اما سال ها است که به ان ها می گفتیم که مردم حاضر به عقب گرد نیستند. ان ها به دنبال تجدید نظام سلطنتی با هر شکل و عنوان نیستند. مردم خواهان یک جمهوری سکولار یا ازاد و دموکراتیک هستند. در این جمهوری ازاد و دموکراتیک،جناح مشروطه خواه نیز می تواند حزب خود را داشته باشد و به تبلیغ افکار و عقایدش بپردازد.مردم روز گذشته به صورت خود جوش شعار دادند:استقلال-ازادی-جمهوری ایرانی. مردم ضمن تایید شعار ازادی و استقلال که دو شعار اصولی انقلاب بهمن ۵۷ بود،در یک هوشیاری بی نظیر و رشدی باور نکردنی ،ایرانی را به جای اسلامی گذاشتند تا بگویند:ما خواهان جدایی دین از حکومت هستیم. ایا اصلاح طلبان موج سبزی حاضر هستند به این خواسته ی مردم اعتراف و تمکین کنند؟

در پایان خوب است یک بار دیگر به اقایان رفسنجانی و خاتمی گوشزد کنم که در اندیشه ی مصالحه و سازش به قصد نجات رژیم و رهبر نباشید. مردم نمی پذیرند. مردم راه خود را انتخاب کرده و برای ان هزینه ی سنگینی داده اند. امروز مشکل اصلی مردم احمدی نژاد نیست. از شعار هایشان باید فهمید. مردم حکومتی ازاد و دموکراتیک می خواهند.انتظار مردم از شما ها این است که با فشار اوردن بر رفقای خود،این راه را هموار کنید. از شما نمی خواهند که بخواهید برای ان ها تصمیم بگیرید. همین و بس.

هم میهنان در برون مرز نیز به خوبی از هم میهنان درون مرز،پشتیبانی می کنند. به خوبی شاهد این هستند که شرایط برای پشتیبانی اماده است. باید تلاش کنند تا پرونده ی نقض سیتماتیک حقوق بشر و جنایت علیه بشریت این رژیم به شورای امنیت و دادگاه های بین المللی برود. این همان چیزی است که روزی در ارزوی انجام ان بودند. شرایط برای همه چیز مهیا است. باید متحد بود و با هم عمل کرد.

تجلیل مردم از جان باختگان راه آزادی دربرابرهجوم مامورین حکومت

تجلیل مردم از جان باختگان راه آزادی دربرابرهجوم مامورین حکومت
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1431.aspx

خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی- به مناسبت گرامی داشت چهلمین روز جان باختگان راه آزادی، هزاران تن ازمردم عزادارتهران همزمان با تجمعات مردمی درشهرهایی چون اصفهان ، مشهد ، شیراز، اهواز ، رشت و ...عصر پنجشنبه هشتم مرداد درگورستان بهشت زهرا گردهم آمدند .
ازساعت 15.30 مردم دردسته های کوچک به تدریج به سوی قطعه 257 روانه شدند. تا با حضور بر مزار ندا آقا سلطان و دیگر جان باختگان راه آزادی از آنان تجلیل کنند.نخستین یورش پلیس به مردم ساعت 16.25 آغازشد و صدها تن ازنیروهای ضد شورش مجهز به باتوم کلاهخود ، سپر و گازاشک آور که تا آغاز فاتحه خوانی متعرض مردم نشده بودند از این ساعت یورش به مردم را شروع کردند. درحالی که مامورین حکومت به مردم یورش می بردند مردم پس از متفرق شدن دوباره گرد هم می آمدند و شعارهایی چون مرگ بردیکتاتور، ماهمه یک نداییم ما همه یک صداییم سرمی دادند. ازجمله نکات این رویارویی حکومت با مردم حضورکم رنگ ترنیروهای لباس شخصی درمقایسه با تظاهرات پیش ازاین بود. نکته دیگر آنکه بهشت زهرا مکانی که حتا درزمان رژیم شاه نیز مورد تهاجم مامورین قرارنمی گرفت، اما درحکومت اسلامی حضورمخالفین دراین مکان نیز تحمل نمی شود.
شماری از شرکت کنندگان این مراسم ساعاتی بعد به سوی مصلای تهران روانه شدند تا با جمعیتی که دراین مکان حضورداشتند همراه شوند. حضورپرشمار نیروهای یگان ضد شورش درمیدان انقلاب ، میدان فردوسی ، میدان ولی عصر ، هفتم تیر ، ونک و خیابان های ولی عصر، بهشتی و مطهری محسوس بود. با انسداد ورودی های مصلی وحضورنیروهای امنیتی گرداگرد آن مردم به سوی ولی عصر حرکت کردند دراین خیابان درگیری های پراکنده ساعت ها ادامه یافت. مامورین مردم را تا داخل مغازه ها و مکان های خصوصی تعقیب و مضروب می کردند. ومردم همچنان شعارهای ضدحکومتی ومرگ بردیکتاتورسرمی دادند.
درمیان شرکت کنندگان درمراسم بهشت زهرا و اطراف مصلا شماری ازاعضای جبهه دمکراتیک ایران وجبهه متحد دانشجویی ازجمله مهندس طبرزدی ، دکترامامی ، پرویز سفری ، مسعود سلامتی ، اسماعیل مفتی زاده ، امین کرد، امیرحسین فتوحی، اکرم اقبالی ، دنیا اکبری ، صمدی، خسروانی و... حضورداشتند.
Posted by خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی

پنجشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۸

کيانوش سنجری-زندانهای رژيم

گفت و گو با کيانوش سنجري درباره زندان هاي رژيم در پرتو بسته شدن زندان کهريزک به دستور آيت الله خامنه ای

لطفاً به دقيقه 24:00 مراجعه کنيد

avval

dovvom

بايگانی وبلاگ