More blogs about iranscope.
Add to Technorati Favorites Balatarin

Friday, December 11, 2009

پیام مهندس طبرزدی به مردم ایران-در استانه ی محرم:درسی که باید از جنبش 16 آذر اموخت


در استانه ی محرم:درسی که باید از جنبش 16 آذر اموخت- پیام حشمت اله طبرزدی به مردم ایران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1772.aspx

جنبش دانشجویی 16آذر برای همگان درس اموز بود.درس اول برای حکومت گران بود. البته اگر بیاموزند که می دانم نمی اموزند.امیدوارم اما حکومت گران این نوشته را اگر قبول ندارند ،ان را به دقت بخوانند و کمی در باره ی مضمون ان درنگ نمایند. ان ها خوب می دانند که من در نوشته هایم از بزرگ نمایی و خیال پردازی پرهیز می کنم و طی این 15-16 سال اخیر، در بیان مسیر کلی حوادث،کمتر به خطا رفته ام. نمی خواهم برای ان ها دلسوزی کنم اما تلاش دارم با بیان واقعیت ها و ارایه ی راه حل ها ،تا اندازه ی ممکن هزینه ی مبارزات را برای مردم و حتا حکومت پایین بیاورم.
حکومت از 13 آبان تا 16آذر به مدت یک ماه فرصت داشت تا به هر نحو ممکن از تظاهرات 16آذر پیشگیری کند. این پیشگیری راه های گوناگون اعم از مصالحه و گفتگو تا مماشات ومسالمت و تهدید و سرکوب را در بر می گرفت. اما حکومت راه سوم،یعنی به زعم خودشان کوتاه ترین راه را برگزید.در این کار اما حسین شریعتمدار که او را گوبلز حکومت ولایت فقیه لقب داده اند،نقش مهمی داشت. البته خبرگزاری امنیتی فارس نیز در این امر نقش داشت.ان ها پس از تظاهرات 13 آبان ماه چنین تبلیغ کردند که ان تظاهرات در نسبت با تظاهرات روز قدس بسیار کم رنگ تر بوده است.این دروغ بزرگ را مطرح کردند و به دنبال ان،خود و دیگران را به اشتباه انداختند.با القای این دروغ می خواستند به نیرو های انتظامی-امنیتی و در راس ان ها تصمیم گیرندگان نظامی وانمود کنند که از راه سرکوب می توان جنبش را مهار و سرکوب کرد. این تز با حضور سردار نقدی در میدان سرکوب،تقویت شد و حکومت گران را فریفت.

من خود در تظاهرات روز قدس و 13 آبان حضور داشتم. اتفاقا هر دو بار مسیر هفتم تیر را انتخاب کردم. تنها تفاوت تظاهرات 13 آبان با روز قدس این بود که در روز 13 آبان به مردم اجازه ندادند به هم بپیوندن و با سرکوب خشن،موجب به راه افتادن تظاهرات پراکنده اما با شعار های تند در همه ی کوچه و خیابان های مرکزی شهر شدند.من البته فقط از تهران که خود در میدان مبارزه بوده ام می گویم و از شهر های دیگر سخنی نمی گویم.پس تظاهرات روز 13 آبان اگر با سرکوب روبرو نشده بود ،به مانند روز قدس میلیونی برگزار شده بود.دستگاه تبلیغی-امنیتی اما دروغ پراکنی کرد و قربانی این دروغ در مرحله ی اول خود حکومتی ها بودند.حکومتی ها با خود اندیشیدند که اگر در 16آذر بیش از 13 آبان تهدید و خشونت به کار گیرند ،حتما موفق خواهند شد که پیشگویی گوبلز حکومت مبنی بر توقف کامل جنبش سبز در 16 آذر را عملی سازند. همین تحلیل اشتباه از سوی تندرو ترین عناصر قضایی مثل محسنی اژه ای،نظامی مثل سردار نقدی،تبلیغی مثل شریعتمداری،امام جمعه ها مثل احمد خاتمی و انتظامی مثل سردار مقدم ها ، حکومت را بر ان داشت تا یک ماه تمام به تهدید و سرکوب و بازداشت رو بیاورد. به راستی انچه توانستند انجام دادند و تعداد بازداشتی های دانشجویی به اندازه ای بود که شاید در تاریخ دانشگاه بی سابقه بوده باشد.

در روز 16 آذر نیز از هیچ وسیله ای برای سرکوب دریغ نورزیدند. به راستی در روز 16 آذر خیابان های مرکزی شهر در اشغال کامل نیرو های نظامی-امنیتی-شبه نظامی-انتظامی و لباس شخصی بود. من خود ساعت 10.30 صبح 16 آذر در خیابان امیر اباد به سمت میدان انقلاب بودم. در دوطرف خیابان و به فاصله ی کمتر از 5 متر، نیرو چیده بودند. حتا در مواردی مشاهده کردم که نیرویی که غایب است،سپر خود را در محل استقرار گذاشته تا نشان بدهد که برمی گردد!حکومت اصلا از افکار عمومی واهمه نکرده و برایش اهمیتی ندارد که میلیون ها شهروند تهرانی که از ان مسیر ها گذر می کنند در باره ی این لشکر کشی چه داوری خواهد داشت! قطعا از این امر اگاه هستند که مردم با دیدن این صحنه ها حکومت گران را مورد سرزنش قرار خواهند داد.

در هرصورت لشکر کشی صورت گرفت،خیابان ها اشغال شد و با خشونت کامل با شهروندان معترض و حتا رهگذر،برخورد کردند اما برای ان ها حاصلی جز شکست در برداشت؟چرا گوبلز حکومت و خبرگزاری های امنیتی و حکومتی همچون تظاهرات 13 آبان به چرتکه اندازی نپرداختند؟خشونت بی حد و حصر ،نتیجه ی معکوس دارد و این واقعیت در روز 13 آبان و 16 آذر اشکار شد.اما با کمال تاسف با انجام تظاهرات بی سابقه ی دانشجویی-مردمی در 16 آذر،بار دیگر شاهد تهدید های بیشتر محسنی اژه ای و سردار مقدم هستیم.گویا ان ها باور ندارند که با چند حزب و سازمان و گروه اندک اجتماعی رودر رو نیستند. ان ها با میلیون ها جوان ایرانی شجاع رودر رو شده اند. همان جوانانی که انقلاب بهمن 57 را به وجود اوردند و طی 8 سال جنگ در مقابل لشکریان تا دندان مسلح عراقی ایستادگی کردند. این ها همان جوانان هستند. از خارج ایران که نیامده اند.شجاعت جوانان ایرانی زبانزد خاص و عام است. اما حکومتی ها گمان کرده اند اگر مواد مخدر و سرگرمی های گوناگون افزایش پیدا کند، این جوانا سرگرم دسکو های شبانه شده و حال مبارزه را نخواهند داشت. کما این که 9 سال پیش پاسدار بازجو ها در زندان ضد اطلاعات ارتش به من همین را می گفتند.من به حکومتی ها اعلام می کنم که این جوانان ازادی خواه و سکولار، البته اهل تفریح و شادی و زندگی متفاوت از انچه شما تبلیغ کرده اید هستند و ریخت و قیافه اشان نیز با نرم های مورد نظر شما در تضاد است،اما به لحاظ دلیری و مبارزه برای به دست اوردن ازادی ،همان جوانان همیشگی ایرانی هستند. پس اشتباه نکنید.

به راستی پرسش من از محسنی اژه ای و سردار مقدم ها این است که شما ها که مرتب مردم را تهدید می کنید تا کنون چه کاری می توانستید انجام بدهید که ندادید؟هرگاه جنبشی توده ای شد که این جنبش چنین شده است، با بازداشت همه ی رهبران و فعالان و بازداشت هزاران جوان مبارز،تنها اثر اجتماعی اش این است که جنبش رادیکال تر و جدی تر می شود.نیک اگاه هستید که امکان کشتن حتا یک نفر را نیز ندارید. برای این که کشتن حتا یک نفر به مفهوم انداختن اتش در انبار باروت است.البته می دانم که این تهدید ها متوجه ی دو جریان است. جریان اول سران حکومت هستند. شما با این تهدید ها می خواهید به سران بگویید که چرا خشن تر برخورد نمی کنید. یا این که باید خشن تر برخورد کنید.جریان دوم اصلاح طلب ها و رهبران اصلاح طلب جنبش است که می خواهید انها را از بازداشت بترسانید. نیک اگاه هستنید که بازداشت هریک از کسانی چون خاتمی،رفسنجانی،کروبی و موسوی،حکومت را با چه مصیبتی روبرو خواهد کرد.پس اگر عقلی هست به ان رجوع کنید و بیش از این خود و مردم را نیازارید.هرگاه دادستان کل از خانواده ها بخواهد که از امدن فرزندان به میدان مبارزه ی مسالمت امیز پیشگیری کنند به این مفهوم است که پذیرفته اند،این ها نه خس و خاشاک هستند و نه عده ای گول خورده و نه عوامل بیگانه. بلکه توده های مردم و جوانان سلحشور همین کشورند که حکومت از رویارویی با ان ها باز مانده و از زبان تهدید برای محدود کردن ان ها توسط خانواده ها استفاده می شود. به راستی که تاریخ تکرار می شود. همین زبان را در انقلاب بهمن 57 سران رژیم شاه به کار می بردند. اما خانواده ها اگر حتا می خواستند، حریف فرزندان انقلابی خود نشدند.خوب است عقلای حکومت،عنان کار از دست چنین تندروهایی بگیرند. در غیر این صورت دیر یا زود با اعمال خشونت و استفاده از زبان تهدید،کار دست ان ها خواهند داد.

پیام 16 آذر برای اصلاح طلب های نزدیک به ملی-مذهبی ها و به ویژه احزاب قدیمی مثل نهضت ازادی وهمفکران ان ها در نیرو های اصلاح طلب نیز بسیار شفاف بود. ان ها نیز در چند ماه گذشته از همه ی امکانات تبلیغی بهره بردند تا به مردم بگویند که شعار ساختارشکن ندهند.از طرح جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران ،اکیدا خود داری نمایند و تاکید بر اجرای قانون اساسی را سرلوحه ی مبارزات البته مدنی خود قرار بدهند! این احزاب و جریانات که در انقلاب بهمن 57 نیز نقش اصولی داشته اند خوب است از خود پرسش کنند که جنبش سبز به ویژه جنبش دانشجویی پیشرو با جمعیتی بالغ بر 4 میلیون تا چه اندازه به تحلیل ها و توصیه های بزرگ منشانه ی ان ها توجه کرده است! ان ها برای یک بار هم که شده بپذیرند که این جنبش به شدت سکولار است و خواهان جدایی دین از حکومت است. رفتار خود را با نحوه ی برخورد نیرو های سرکوب تنظیم می کند.

چرا این حزب ها که به لحاظ تحلیل و عمل سیاسی از مردم و دانشجویان عقب افتاده اند،و کارکرد تاریخی خود را به همین دلیل از دست داده اند در جریان انقلاب بهمن 57 چنین توصیه هایی را روا نمی داشتند؟ایا سرکوب های ان دوران زیاد تر از امروز بود یا ماهیت ان رژیم از این رژیم ضد بشری تر بود؟کینه ورزی این احزاب نسبت به رژیم شاه ان ها را به ان موضع رادیکال حمایت از خمینی کشیده بود یا ترس از بازداشت،و نوعی سمپاتی به رژیم اسلامی ان ها را وا می دارد که درست در شب 16آذر،دست به انتشار چنان اعلامیه هایی بزنند؟ایا جنبش دانشجویی که این احزاب ادعای همفکری تاریخی با ان را دارند تا چه اندازه به دستورالعمل های حزبی ان ها توجه کرد؟ برای یک بار خوب است این احزاب ،خود را با مردم و دانشجویان هماهنگ کنند. لازم نیست همیشه جنبش های اجتماعی خود را با احزاب شکست خورده ، هماهنگ سازند. یک بار به توصیه ی این احزاب گوش فرا دادیم تا اکنون 31 سال گرفتار شده ایم. این مطلب را نوشتم ،بلکه این احزاب از مردم جدا افتاده، قدری به خود امده و از پیله ی ایدیولوژیک به در ایند.

16 آذر اما درس های اموختنی برای همه ی ما نیز داشت.به راستی هیچ کس باور نمی کرد پتانسیل جنبش دانشجویی تا این اندازه باشد.البته اعلام زمان های متعدد مثل 1،3 و 5 پس از ظهر موجب شد که مردم نتوانند ان گونه که باید با فرزندان دانشجوی خود دست بدهند. اما حماسه به اندازه ای بزرگ بود و جنبش به قدری گسترده بود که این ضعف در ان قوت گم شد. اما برای اینده باید بیشتر اندیشید.باید جنبش های خودجوش افزایش یابد.دانشگاه البته خود به خود حامل این جنبش های پراکنده و خودجوش است. تا دانشگاه باز است و کلاسی برقرار است،این اعتراضات ادامه خواهد داشت. اما بازار و کارخانه و اداره و مدرسه نیز وظایفی دارند.

ماه محرم درپیش است و امکان اعتراضات بیشتر خواهد شد.البته یک جنبش سکولار نمی تواند با مناسبت های مذهبی برخورد ابزاری و دوگانه کند.به باور من اما برای گسترش اعتراضات در این روز ها بهانه های درست و عقلانی نیز وجود دارد. اول این که اگرچه جنبش سکولار است اما در بدنه ی ان بخش بزرگی هستند که همواره در روز های بزرگداشت دلاوری های امام حسین برای ازادی و ازادگی شرکت کرده اند. تفاوت امسال این است که ان ها این بزرگداشت را جهت دار خواهند کرد.

فراموش نمی کنم محرم 2 سال پیش که در زندان بودم، روحانی بند که انسان نسبتا اگاهی بود از من نیز دعوت کرد تا در برنامه ی بزرگداشت،شرکت کنم. ان شب حدود 10 روحانی دیگر از قم امده بودند و اتفاقا برای من به عنوان زندانی سیاسی رژیم،نیز احترام قایل بودند. حتا روحانی بند از من دعوت کرد که به عنوان برادر دو شهید، در مورد عاشورای حسینی سخن بگویم. من یعنی زندانی سیاسی جمهوری اسلامی که به نام امام حسین به مردم ظلم می کنند،در ان شب خطاب به روحانی ها و زندانی ها گفتم اگر هدف امام حسین شناخته شود ،کار تمام است. برای این که من شخصا از روحیه ی ضد ظلم و مخالف زورگویی امام حسین درس ها اموخته ام.هیچ اشکالی ندارد که خواهان جدایی دین از سیاست باشی و در عین حال از روحیه ی ازادگی و ضد ظلم بودن امام حسین نیز تجلیل کنی. ان ها نیز در مقابل ظلم یزید زمان ،دست به مبارزه و مقاومت زدند.غالبا ایرانی ها حسین را نیز مظهر ازادگی و دلاوری می دانند.

از دیگر سو بزرگداشت دلاوری های حسین ویاران او در روز های محرم برای ما ایرانیان یاد اور روزهای تاریخی تاسوعا و عاشورای سال 57 نیز هست. ان روز ها نیز در فصل زمستان و پیش از 22 بهمن ماه بود. قرابت تاریخی و مناسبت مذهبی ما را وا می دارد که در روز های محرم بدون نگرانی از دوگانگی دین سیاسی و سکولاریزم به گسترش جنبش سبز بپردازیم. توده ها در چنین شرایطی امنیت بیشتری برای پیوستن به جنبش سبز دموکراسی خواهی احساس خواهند کرد. برای این که حکومت اجازه ی هیچ تجمعی را نداده و این روز ها فرصت خوبی برای مردم خواهد بود.باید از این پتانسیل به نفع جنبش بهره برد.

البته اگر مذهبی ها بخواهند به بهانه ی روز های محرم ،جنبش را به سوی یک جنبش سکتاریستی بکشانند عملا موقعیت خود در جنبش را ضعیف تر خواهند کرد.به قول مردم،موسوی یک بهانه است-کل نظام نشانه است.پس مناسبت محرم نیز می تواند بهانه و فرصت خوبی باشد. مگر خمینی از همین فرصت علیه شاه استفاده نکرد؟مردمی که به میرحسین و کروبی رای دادند اما رای ان ها به حساب نیامد و در این 6 ماه نیز نتوانستند با جوانان همیاری عملی کنند حق دارند فریاد یاحسین-میرحسین سربدهند.کما این که در دانشگاه و خیابان فریاد می زنند:فریاد ملت ما-دین از سیاست جدا.این دو نوع شعار با هم تضادی ندارد. فرصت طلبی ملت را می نمایاند.

پیش به سوی گسترش جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران با استفاده از هر مناسبتی حتا اگر روزهای محرم یا 12و 22 بهمن باشد.16 آذر به ما اموخت که جنبش سبز شکست ناپذیر است.

حشمت اله طبرزدی

دبیرکل جبهه ی دموکراتیک ایران

زنده باد ازادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد




+ نوشته شده توسط در جمعه بیستم آذر 1388

فريبا داوودی مهاجر‏-تند رو باشیم یا کندرو ما را ذبح می کنند


تند رو باشیم یا کندرو ما را ذبح می کنند،
فريبا داوودی مهاجر‏
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1771.aspx

اما آن روزها تند روی ها چه بود؟ تند رو بودیم چون از حقوق انسانی آیت الله منتظری دفاع می کردیم. تند رو بودیم چون وقتی یک ملی مذهبی یا طرفدار نهضت آزادی دستگیر می شد دفاع می کردیم. تند رو بودیم چون برای طرح مطالباتمان تجمع میکردیم. تند رو بودیم چون درباره قانون اساسی حرف می زدیم. تند رو بودیم چون در جلسات تفسیر قران منزل شما یا آقای لطف الله میثمی شرکت می کردیم. آن روزها به این دلایل تند رو بودیم. سوال امروز من این است. کسانی که امروز تند رو خوانده می شوند چرا تند رو هستند؟

---------------------------------

همواره با شدت گرفتن حرکت های مردمی در عرصه عمومی و طرح مطالبات اقشار مختلف ملت ایران بخصوص خواسته هایی که ریشه در ساختار ناکارآمد و تبعیض آمیز قانون اساسی ایران دارد . شاهد عکس العمل و اظهارنظرهایی در مخالفت با این شعارها و مطالبات هستیم .مخالفت هایی که عمدتا به نام مخالفت با رادیکالسیم صورت می گیرد ولی در واقع مخالفت با آن دسته مطالباتی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی و ساختار نظام را زیرسوال میبرد و منشا مصائب کنونی ملت ایران راساختاری میداند که دین و دولت را یکی کرده و به نام دین حکومت میکند.

دوستان وافرادو گروههایی که هیچ نمونه و تعریفی از شعارهای رادیکال ارائه نمی دهندومعمولا ضمن تائید جنبش عمومی ملت ایران با حداکثری دانستن مطالبات ،طرح این شعارها را به نفع اقتدارگرایان وبی تناسب با جنبش سیاسی،اجتماعی کنونی می دانند .

در همین راستا چندی پیش مهندس محمد توسلی در گفت وگو با سایت خبری ایرنا به نقش ایرانیان خارج از کشور در رادیکال شدن این جنبش اشاره فرموده و حتی در بیانیه اخیر نهضت آزادی ایران آنها را فاقد درک واقع بینانه از شرایط درونی خطاب کردند . ایرانیانی که با شبکه های اجتماعی داخلی ایران هیچگونه ارتباطی ندارند.

آقای مهندس توسلی در این گفت و گو این قبیل شعارهارا انحرافی خوانده و آن را مترادف با خشونت آمیز شدن جنبش برشمردند در حالی که لزومارادیکال بودن

به معنای خشونت ورزی نیست .به عنوان نمونه زنان در 22 خرداد به شکل جدی به قانون اساسی اعتراض کردند که مطالبه ایی حداکثری بود و به تعبیر بسیاری از دوستان رادیکال ولی نه تنها خشونت امیز نبود بلکه حاملان این درخواست با تکیه بر مبارزات مسالمت آمیز وارد عرصه عمومی شده بودند و مایل بودند زنان و مردان جامعه را از ریشه مشکلات زنان با خبر کنند . از سوی دیگرباید تاکید کرد شعارهایی که تاکنون به وسیله مردم در تظاهرات مختلف داده شده است از سوی مردم داخل ایران طراحی شده واساسا طرح این موضوع که ایرانیان خارج از کشور در رادیکال شدن شعارها نقش دارندنه تنها صحت نداشته بلکه فعالان داخل کشور را بیش از گذشته تحت خطر قرار داده و تیغ اتهام را علیه آنها تیز تر و فشار بازجویی را سنگین تر می نماید که از خارج از ایران دستور می گیرند .در حالی که حرکت کنونی مردم ایران حرکتی درون زاست که بر اساس شکافها ،تبعیضها و مشکلات بعد از انقلاب شکل گرفته و هیچ ربطی به فشار خارجی ندارد .

از سوی دیگر ایرانیانی که اکنون در خارج از ایران فعال هستند و حرکت های اعتراضی را سازماندهی میکنند اغلب از دوستانی هستند که از میان کوران حوادث و زندان ها و باز جویی ها به خارج از کشور عزیمت کرده اندو نه تنها از اتفاقات داخل ایران با خبر هستند بلکه با شبکه های ارتیاطی داخل ایران در تماس هستد و خبرها و اتفاقات را لحظه به لحظه پیگیری میکنند و دیگر دوستانی هم که سال هاست به خارج از ایران رانده شده اند به دلیل گسترش ارتباطات و تکنولوژی از ایران نه تنها بی خبر نیستند بلکه نقش به سزایی در حمایت از زندانیان وارتباط با نهادهای حقوق بشری دارند و شبکه های داخل ایران را به شبکه فعالان حقوق بشر در خارج وصل میکنندوالبته ما نمی توانیم نه تنها نقش آنها را در پشتیبانی از مردم ایران نادیده بگیریم بلکه نمی توانیم به دلیل اینکه در خارج زندگی میکنند حق سیاست ورزی را بار دیگر و به بهانه ایی دیگر از آنها باز بستانیم واتفاقا سطح شعارهای این افراد به مراتب از شعارهای داخل ایران پایین تر است چرا که نمی خواهند خطری برای فعالان داخل ایران ایجاد کنند و یا مورد اتهام های این چنینی قرار بگیرند . بطور مثال با انکه شعار مرگ بر دیکتاتور به یک شعار روزمره در ایران تبدیل شده . بسیاری ازاین دوستان به دلایل تجارب گذشته مرگ را برای هیچکس نمی خواهند و از دادن شعار مرگ خودداری میکنند.

و اصولا سطح مطالبات مردم در داخل ایران به مراتب رادیکال تر از بسیاری از گروه هایی است که در خارج فعالیت میکنند.به گونه ای که در بسیاری از موارد موجب تعجب من به عنوان فردی می شود که به تازگی از ایران خارج شده و درایران به دلیل تبلیغات حکومت باور دیگری از ایرانیان خارج از کشور داشتم .

همچنین در بیانیه نهضت آزادی و در فحوای کلام جناب مهندس توسلی آمده است که چه بسا بسیاری از این شعارهای تند از سوی حکومت و به منظور برخورد خشن تر با مردم پخش می شود .چنانچه در سالهای 1320 نیز این اتفاق افتاده است .اما فی الواقع اگر یک اتفاقی در یک سالی رخ داده است به این معنی است که ممکن است همیشه این اتفاق بیافتد . قطعا اینگونه نخواهد بود چرا که نه مردم و نه حکومت ونه شرایط اجتماعی و جهانی هیچکدام شرایط سایه آن دوران نیستند . همانگونه که شعار تند مرگ بر شاه را شاه درست نکرد از نظر من شعار خامنه ای قاتله ولایتش باطله را نیز خامنه ایی نساخته است . آنهم شعار هایی که حتی طرح یک بار آن مشروعیت یک رهبر سیاسی را زیر سوال برده و پرده های تقدس این رهبران را پاره میکند به گونه ای که هیچوقت ترمیم نخواهد شد. و برخورد شدید حکومت هم در حال حاضر به دلیل این شعارهای رادیکال نیست . چرا که بدترین برخورد با مردم در روزهایی انجام گرفت که کلیه شعارهای مردم و در فردای کودتای انتخاباتی حول محور رای من کجاست می گشت و اولین افرادی که بازداشت شدند و تحت شدید ترین شکنجه ها قرار گرفتند از جمله افرادی بودند که همواره با استراتژی آرامش فعال و حضور در قدرت و کار در چارچوب همین نظام جمهوری اسلامی فعالیت میکردند. یعنی نظام جمهوری اسلامی تیغ بر روی افرادی کشید که به نظام جمهوری اسلامی معتقد بودند وچه بسا درشکل گیری آن نقش داشتند وهمچنان مایل بودند که در چارچوب همین نظام کنونی فعالیت کنند.

همچنین انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به شکلی فیصله بخش ثابت نمود که اتخاذ مواضع محافظه کارانه و سیاست های معتدل و مرزبندی با تند روی نه تنها باعث جذب اعتماد حکومت و باز شدن فضا نشد بلکه حکومت هم تندرو و هم کند رو ها را با یک چوب راند. به عبارت دیگر مرزبندی بین تندروی و کند روی فقط سیاست حذف و سرکوب حکومت را تسهیل کرد تا توسط سرانی از نیروهای مخالف که مشی محافظه کار داشتند نیروهای تند رو را به حاشیه برانند. برای ساختار قدرت تمامیت خواه هر نیرویی که توازن قوا و حاکمیت انحصاری ان را بر هم بزند یک خطر محسوب می شود. بنابراین فرقی نمی کند چه میر حسین موسوی باشد چه اکبر گنجی و یا تاج زاده و عبدالله نوری همه چون مزاحم قدرت شده اند لذا از مسیر انقلاب منحرف شده اند و باید به دلیل عدم تبعیت از اوامر ولایت فقیه مجازات شوند. دوستان حتما به خاطر می آورند این جمله اسدالله لاجوردی را که میگفت مجاهدین انقلاب اسلامی از مجاهدین خلق بدتر هستند چرا که پیچیده تر عمل میکنند و بارها وبارها من در زندان از بازجو می شنیدم که به تاج زاده و بهزاد نبوی اهانت میکرد و می گفت اینها برای ما خطرناک تر هستند .انهم ایامی که اگر یک نفربه زندان می افتاد این دوستان به دلیا تحلیل های درون سازمانی اشان و به دلیل آنکه می خواستند بتوانند از طریق فانئنی در قدرت باقی بمانند از حمایت نه ما که از حمایت دوستان هم گروهی خود که به زندان می افتادند دریغ می کردند و حاضر به دادن یک بیانیه نبودند . چه رسد به آنکه در یک تظاهرات یا یک حرکت اجتماعی شرکت کنند و دیدید که با همه تساهلی که با محافظه کاران نمودند اما حکومت انها را تاب نیاورده و به زیر بازجویی و فشار و اعتراف گیری کشید و همان اتهام هایی را به آنها زد که به من و شما و دیگر فعالان سیاسی زد .


استاد بزرگوار جناب مهندس توسلی برای اثبات ادعای بنده ، خود بهترین گواه و شاهد هستند . چرا که در 30 سال گذشته و با وجود آنکه ایشان با روش هایی کاملا قانونی و مسالمت جویانه به اندیشه اصلاح ایران بودند بیشترین صدمات ،سختی ها و شکنجه ها تحمل کردندو چه بسیار روزهای سخت زندان و انفرادی و اتهام را گذراندند. اما آنچه ما باید باور کنیم این است که ما برای سردمداران جمهوری اسلامی همگی دشمن هستیم . آنها فقط ما را در زمانهای مختلف و با روشها و بهانه های مختلف ذبح میکنند . برای آنها ما بهتر و بدتر نداریم .انها یکسره تمامی ما را خائن و دشمن و جاسوس می خوانند تا بتوانند خاک این کشور را به توبره بکشند و ثروت و منافع ملی کشور را تاراج کنند . آنها با ما برخورد نمیکنند چون شعارهای ما رادیکال است یا اصلاح طلبانه یا مرم سالارانه . آنها با هر صدایی غیر از صدای خودشان برخورد می کنند . ماهیت و ساخت جمهوری اسلامی بر اساس تک صدای ولایت فقیه ساخته شده و به همین دلیل حفظ نظام را از نماز که ستون دین است واجب تر می دانند و برای آن دست به هر جنایتی می زنند .آنها همه قدرت را می خواهند و حاضر به تقسیم ویا چرخش و دست به دست شدن قدرت نیستند . ثروت و قدرت زیر دندان آنها مزه کرده و حاضر نیستند ان را به ملت یا هر گروه دیگری غیر از خودشان وا گذار کنند و چنانچه ما ذره ای در شناخت حریفمان اهمال کنیم ، ذره ای آنها را دست کم بگیریم . یا تصور کنیم که با کوتاه امدن به ملت ایران رحم خواهند کرد به خطا رفته ایم . و با کمترین خطای تاکتیکی ، فرصت را از ملت ایران گرفته و شرافت ما که همانا سرفرازی و آبادی ملت ایران است به همراهی همه دلسوزان این آب و خاک نابود خواهند کرد . ما باید باور کنیم که حریف ما حتی دوستانش را چنانچه تاریخ مصرفی نداشته باشند به قتلگاه میبرد و انها را به بدترین روش ها حذف میکند .

اتفاقا من برعکس نظر دوستانی که رادیکال شدن شعار ها را همردیف خشونت ورزی تحلیل میکنند و معتقد هستند که این شعارها موجب انحراف جنبش سیاسی ،اجتماعی مردم ایران خواهد شد . معتقدم هر گونه مماشات و عدول از خواست واقعی مردم ایران مسیر حرکت را برای انحصار طلبان تسطیح خواهد کرد . نباید به آنها امکان داد تا تصور کنند که با بازی های تبلیغاتی و جنگ روانی و. ایجاد انواع و اقسام خطوط قرمز می توانند جنبش اجتماعی مردم ایران را کنترل کنند . ما باید بر سر مرزها و چارچوب و اصول خود که همانا استقرار حکومتی دموکراتیک و در چارچوب اصول حقوق بشر است بیاستیم و باور کنیم که تنها چنین حکومتی است که از فروپاشی ایران جلوگیری و تمامیت ارضی ملت ایران با حفظ حقوق همه اقشار و مذاهب را حفظ می نماید . چانه زنی با حکومتی که بر سر میز گفت و گو ننشسته است گفت وگو با دیوار است .

به هر حال اعتقاد جدی من آن است که اصلاحات شکست نخورد چون عده ای شعار تند می دادند. که اساسا خواست مردم برای اندکی آزادی تند نیست .

اصلاحات شکست خوردچون از مطالبتش کوتاه آمد . چون به وعده هایش به مردم عمل نکرد. چون شعارهایش را از محتوا خالی کرد .چون به جای تکیه به مردم به جستجوی قدرت در نظامی مسدود پرداخت که هیچ فرصتی برای حرکت گام به گام و تدیجی نمی داد .و مردم این عقب نشینی را اگر چه با توجیه و هنر مندانه صورت گرفت درک کردند و در کمال تاسف افرادی که این عقب نشینی خطرناک را تئوریزه کرده بودند و آن را به انجام رساندند برای فرار از مسئولیت رفتار و عمل سیاسی خود نعل وارونه زده و آن را به گردن تند رو ها انداختند و هنوز هم به جای اعتراف صادقانه به استراتژی اشتباه که مثل یک عملیات انتحاری عمل نمود هنوز بر طبل اشتباه خود میکوبند و آن را به گردن تند روها و مردم می اندازند .

اما آن روزها تند روی ها چه بود؟

تند رو بودیم چون از حقوق انسانی آیت الله منتظری دفاع می کردیم. تند رو بودیم چون وقتی یک ملی مذهبی یا طرفدار نهضت آزادی دستگیر می شد دفاع می کردیم. تند رو بودیم چون برای طرح مطالباتمان تجمع میکردیم. تند رو بودیم چون درباره قانون اساسی حرف می زدیم. تند رو بودیم چون میگفتیم رهبری که فرا قانونی عمل کند از رهبری ساقط است. چون در باره مسلمات قران مانند ارث نابرابر و دهها نابرابری دیگر حرف می زدیم. تند رو بودیم چون از رسانه های دنیا برای رساندن صدایمان استفاده می کردیم و انگ آمریکایی بودن می خوردیم. تند رو بودیم چون در حمایت از اکبر گنجی که اعتصاب غذا کرده بود مقابل بیمارستان جمع می شدیم و از مانیفست جمهوری خواهی حرف می زدیم. تند رو بودیم چون در جلسات تفسیر قران منزل شما یا آقای لطف الله میثمی شرکت می کردیم. تندرو بودیم چون در اعتراض به بسته شدن روزنامه بیانیه می نوشتیم. آن روزها به این دلایل تند رو بودیم.

سوال امروز من این است. کسانی که امروز تند رو خوانده می شوند چرا تند رو هستند؟

ملاک تشخیص تند روی و کندروی چیست؟ به خاطر می آورم زمانی که نهضت آزادی در سال 1376 طی بیانیه ایی به تغییر قانون اساسی اشاره کردند از سوی اطلاح طلب ها تند رو خوانده شدند . چه بسا امروز عده ایی مهندس توسلی را با وجود همه توصیه ایی که به حفظ اعتدال دارند رادیکال بخوانند و غیر خودی . واقعا تکلیف با مفاهیم نسبی از این دست که امروز دوستان را به آن متهم میکنیم و آنها را منحرف می خوانیم چیست؟ اقای گنجی در همین روزها عده کثیری را مرتبط با نهاد های آمریکایی میداند و اجازه نمی دهد که یک بیانیه عمومی را امضا کنند از آن سو خودش با شیوه ایی دیگر متهم به آمریکایی بودن می شود . کی جمع می کنیم سفره تفرقه ایی را که جمهوری اسلامی 30 سال است پهن کرده و ما روشنفکران و سیاست مداران بر سر آن نشسته ایم و اجازه میدهیم حکومت به ما بخندد و می خواهیم مردم را هم با خودمان به دام ترفند های حکومت بکشیم .

و اساسا چرا ما به جای استدلال برای اثبات نظراتمان با اتهام تندروی، خشونت طلبی، غربگرایی با یکدیگر برخورد می کنیم.

حرف من این است . بگذاریم ملتی که امروز به پا خواسته است آزادانه مطالباتش را ولو حداکثری مطرح نماید . اگر حکومت دینی نمی خواهدیا اگر آزادی پوشش میخواهد یا می خواهد که سبک زندگی اش را انتخاب کند بگذاریم حرف هایش را بزند .درباره آن گفت وگو کندوبه دست ما سانسور نشود. نگوییم چون حجاب مساله مهمی نیست یا مساله ما نیست یا ما را در خطر قرار می دهد نباید مطرح شود. نگوییم صحبت از آزادی مذهب، یا حقوق مردم کرد یا مخالفت با اعدام بهاییان و یا حتی طرح جمهوری حداکثری است. مردم ما به چنان شعور اجتماعی رسیده اند که بدانند برای رسیدن به آزادی بهترین روش مبارزات غیر خشونت آمیز است و حضورشان تاکنون نشان داده که چگونه هوشمندانه حیله های رقیب را شناسایی و تن به ترفندهای آنها برای خروج حرکت از روشهای مسالمت جویانه نمیدهند .مردم ما اگر چه یک رهبر ندارند ولی تاکنون نشان داده اند که با تکیه به خرد دستجمعی به دستاوردهای بزرگی رسیده اند که هرگز در سایه رهبری فردی تجربه آموختن آن را پیدا نمی کردند.

شاید این روش گذار به دموکراسی هم طولانی تر باشد و هم جدید . شاید افت و خیز زیادی داشته باشد . شاید هنوز هیچ نویسنده و نظریه پردازی در باره آن ننوشته باشد . اما آنچه بدیهی است . آنچه قابل مشاهده است این است که اتفاق افتاده . مردم حضور دارند سبز سبز . سبزی که همه رنگ هایی را که سبز فکر می کنند در خود جا داده است.

+ نوشته شده توسط در جمعه بیستم آذر 1388

فشاگری یکی دیگر از قربانیان تجاوز ،مهرنوش جعفر قلی زاده در زندان های جمهوری اسلامی-پیام دانشجو


افشاگری یکی دیگر از قربانیان تجاوز ،مهرنوش جعفر قلی زاده در زندان های جمهوری اسلامی-پیام دانشجو
مهر نوش جعفر قلی زاده
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1769.aspx

پیام دانشجو:خوانندگان گرامی اگر چه درج این گونه مطالب بسیار دردناک و مشکل است،اما به حکم وجدان روزنامه نگاری می بایست واقعیات تکان دهنده را افشا نماییم.متن زیر نوشته ی شیرزن ایرانی است که مجبور شده است همسر و فرزندان خود را در ایران بگذارد و بگریزد.این بانوی ایرانی که مشخصاتش در نزد ما امانت می باشد،پس از این که او را پس از 24 روز شکنجه و تجاوز در خیابان رها می کنند،روحیه ی این که با همسر و فرزندانش روبرو شود را ندارد و به کمک دوستانش به بیرون از مرز می گریزد.امیدوار هستیم به مرور و با کمک انسان های شریف روحیه اش ترمیم شود و بتواند فرزندان و همسر خود را که به شدت دوست می دارد ،بار دیگر در اغوش بکشد.. او به شدت زخم خورده و گریان است و درد های ناشی از شکنجه و تجاوز موجب گردیده که دنیا در پیش چشمش تیره و تار شود. امید است خود را باز یابد.

ا

درج این دردنامه به این دلیل صورت نمی گیرد که نظام مقدس ان را تایید کرده یا از روی کرم به تعقیب متجاوزین بپردازد. برای این که ان ها خود را ادم های مقدس و منزه می دانند و تازه برای این گونه تجاوز ها نیز توجیه شرعی دارند!؟ همان گونه که وهابی های عربستان برای تجاوز به زنان ایرانی به بهانه ی شیعه بودن،برای خود مانعی ندیده و بار ها و بارها چنین تجاوزی را انجام دادند،پیروان ولایت فقیه نیز مخالفین را به بی دینی و انحراف از راه ولایت متهم کرده و تجاوز به ان ها را مباح می دانند. این یک اخلاق فرقه ای و انحرافی است البته.

انتشار این دردنامه و افشاگری برای این صورت می گیرد که اولا پرده ی ریا از چهره ی کریه متجاوزان خشونت طلب پاره شودو از دیگر سو راهی باشد که این بانوی گرامی ایرانی،دردهای خود را با ما تقسیم کند و از این راه مرهمی برای ان جستجو نماید.مهروش به زودی با رسانه های بین المللی سخن خواهد گفت و خود انچه را لازم است می گوید.


Salam Jenabe aghaye Tabarzadı e azızam

Mokhtasarı az aan roozhara barayetan ferestadam . Hemaseyedıgaretan ra dar16 azar az TV tamasha kardam va ashk rıkhtam va dar del arezoo kardam bashad ke roozı bedoone zareı khashm o havaye aloode be gaze ashk avar betavanım nazarateman ra ba aramesh bayan konım. Zende bad IRANI, zende bad AZADI, zende bad DEMOCRASI, GOSASTEH BAD estebdad!

Dar tarıkhe 30 khordade 88 dar khyabane Azadıe Tehran dar halı ke az dast lebas shakhsıha va basıjıan rejım farar mıkardam, alaraghm talash hameye hamrahanam dar rahpeymaı baraye nejatam , dastgır shodam va ba dasband pelastıkı bar dast va chamband be hamrahe besyarı az dokhtaran dıgar be bazdashtgah montghel shodam. moddat taghrıban toolanı ba hamrahe 16 nafar az dokhtarane dıgar dar yek selloole kochak ke bıshtar shabıhe ghabr bood va havaye kafı baraye tannafos nadasht mandım. be dalıle jerahathaı ke dar hengam dastgırı va moghamemat dar moghabel e lebas shakhsıhaye batoom be dast , bardashte boodam, va sedaye ah o naleye dıgar hamrahanam ba teshnegıe faravan tahıj shode boodam va ba khashm ba pahaye bedoon kafsham be dare ahanıe seloole enferadıe mamlov az jamıat koobıdam ke mamooran asabanı ra bad az zamanı kootah be soragham avard va be moddat 24 rooz baese emale badtarın va fasjıtarın jenayatha dar moredam shod. aam az azare faravan jesmı va vahshtnako dard nake jensı ke taadole roohıam ra baraye modatha barham zade bood. bad az 24 rooz ba chashmane basteh dar yekı az koochehaye khıabane Larestan vaghe dar khıabane Takhte Tavoos az machıne mamoran dar tarıkıe shab be bıroon part shodam va ba doostı az telephon omoomı tamas gereftam va ba manzal enteghal yaftam. Mehrvash ghabl az dastgırı, saheb KAR va ' farzand va Hamsarı mehraban va zendegıe aram bood va HAL HICH KODAM AZ ANHA RA KE NADARAD BALKEH DAR ZENDANI BOZRGTAR DAR BAND AST TA DAR ENTEZAR ejraye HOKMASH AZ JANEBE 'UN' BASHAD:
Ba tashakkor az tavajoh va enayatetan, Mehrvash






الله منتظری: اعدام هموطن کردمان بر خلاف قانون بود‎آيت


يكي از هموطنان‏ ‏كردمان آقاي احسان فتاحيان را دفعه اول به 10 سال زندان محكوم‏ ‏كردند، پس از تحمل زندان ايشان را به اعدام محكوم كردند! در‏ ‏حالي كه دادگاه تجديدنظر حق ندارد مجازات را تشديد كند. چون‏ ‏10 سال زندان از حداقل مجازات كمتر نبوده است و اين حكم‏ ‏برخلاف قانون است ...آنها كه مي‎گويند اسلام را قبول نداريم هم‏ ‏بايد حقوقشان رعايت شود. در اين راه كه قدم برمي داريد قطعا‏ ‏مشكلاتي پيش مي‎آيد، زنداني مي‎شويد، از كار بي كارتان مي‎كنند‏ ‏و فشارهاي ديگر، ولي نااميد نشويد،..آقايان از اول ، انتخابات را‏ ‏منحرف كردند. بعد عده اي را زدند عده اي را زنداني كردند، بعد‏ ‏گفتند پرونده انتخابات مختومه شد...آيت الله خميني در پاريس درباره آزادي مي‎گفتند: "حتي‏ ‏كمونيست ها هم در حكومت آينده ما حق اظهارنظر دارند." حالا‏ ‏كه مسلمانها هم ، حتي آنها كه براي انقلاب زحمت كشيدند و‏ ‏زندان رفته اند را از حق اظهارنظر محروم مي‎كنند، آنها را بازداشت‏ ‏مي‎كنند و به زور اعتراف مي‎گيرند كه ما ضد انقلاب و ضد نظام‏ ‏هستيم ! ‏ ‏همه ما بر اساس آيات قرآن وظيفه داريم كه امر به معروف و نهي از‏ ‏منكر كنيم . صرف دعا كردن كافي نيست و فايده ندارد و نبايد‏ ‏دلمان را به اين كه گوشه اي بنشينيم و دعا كنيم خوش كنيم

متن کامل سخنان آيـ الله منتظری
http://amontazeri.com/farsi/topic.asp?TOPIC_ID=233&FORUM_ID=2&CAT_ID=2&Forum_Title=خبرنامه&Topic_Title=اعطای+تندیس+%22تلاشگر+حقوق+بشر%22+به+معظم+له



اعطاي تنديس " تلاشگر حقوق بشر" به آيت الله العظمي منتظري

‏از سوي كانون مدافعان حقوق بشر ايران ‏

‏بسمه تعالي ‏

‏كانون مدافعان حقوق بشر ايران در روز پنج شنبه 19 آذر ماه‏ ‏1388 مطابق با روز جهاني "حقوق بشر" با حضور در بيت آيت الله‏ ‏العظمي منتظري و طي ديدار و گفتگو، ضمن اعلام معظم له به‏ ‏عنوان برنده "تلاشگر حقوق بشر" در سال 1388 اين تنديس را به‏ ‏آيت الله منتظري تقديم كردند. در اين ديدار آقايان : دكتر ابراهيم‏ ‏يزدي ، دكتر حبيب الله پيمان ، دكتر عبدالفتاح سلطاني ، دكتر‏ ‏محمدعلي دادخواه ، تقي رحماني ، عبدالرضا تاجيك ، عطاءالله‏ ‏شيرازي ، حسين نوري زاده ، امير دليرساني و خانم نرگس محمدي‏ ‏از اعضاء كانون مدافعان حقوق بشر ايران حضور داشتند.

‏ ‏در ابتداي اين مراسم آقاي دكتر عبدالفتاح سلطاني وكيل‏ ‏دادگستري گفتند:
‏ ‏"كانون مدافعان حقوق بشر هر ساله از كساني كه حقوق‏ ‏بشر را رعايت و در اين راستا فعاليت مي‎كنند تقدير مي‎كند، كه‏ ‏امسال با تعطيلي كانون امكان برگزاري مراسم ويژه نبود. براي‏ ‏همين بناگذاشتيم خدمت رسيده از شما كه از قديم الايام در‏ ‏راستاي تحقق حقوق بشر از ديدگاه اسلام فعال بوده ايد و عملا از‏ ‏حقوق زندانيان از سال 1360 به بعد دفاع كرده ايد و بر كاهش فشار‏ ‏بر آنان با هر ايده ، فرقه و فكري مؤثر بوده ايد و حتي از حقوق‏ ‏كساني كه گفته مي‎شود فرزند شما را به شهادت رسانده اند دفاع‏ ‏كرديد، لازم ديديم از شما تقدير و تشكر كرده و به طور مرسوم يك‏ ‏جايزه را تقديم نماييم . اميدواريم خداوند به شما عمر با عزت داده‏ ‏و ان شاء الله سايه شما بر سر ملت ايران مستدام باشد."

‏سپس در همين زمينه آقاي دكتر دادخواه ادامه دادند:
‏ ‏"امروز از نظر جهاني روز حقوق بشر است ، براي همين خدمت‏ ‏شما رسيديم . همانگونه كه قرآن هنگام خطاب قرار دادن ، انسان و‏ ‏آدم را مورد خطاب قرار مي‎دهد، اين نمادي را هم كه كانون‏ ‏مدافعان حقوق بشر خدمت شما ارائه داده اند، استوانه كوروش‏ ‏كبير است كه از نظر برخي مفسران همان ذوالقرنين است . در‏ ‏ابتداي آن اصول و منشوري را اعلام كرده كه بر پايه آن انسان آزاد‏ ‏باشد، كسي بر او سلطه نداشته باشد، بردگي را از ميان برداشت و‏ ‏سلطه را كلا نفي كرد مگر به انتخاب مردم كه چه كسي را‏ ‏برگزينند، و اين اختيار انساني را به او يادآور شد. ولي متأسفانه در‏ ‏كشور ما خيلي از بايدها رعايت نمي شود. اميدواريم با توجه به‏ ‏نصايح بزرگاني چون حضرتعالي كه راه را از گمراهي نشان‏ ‏مي‎دهند، فردايي روشن در انتظار ملت ايران باشد. و همان را‏ ‏مي‎گوييم كه قرآن مي‎فرمايد: (أليس الصبح بقريب ) و اين نويد‏ ‏خداوند در مورد مردم محقق خواهد شد."

‏ ‏پس از آن ، بيانيه كانون مدافعان حقوق بشر توسط سركار خانم‏ ‏نرگس محمدي قرائت شد. در بخشي از اين بيانيه آمده است :
‏ ‏"... كانون مدافعان حقوق بشر در سال 1388 تنديس "تلاشگر‏ ‏حقوق بشر" را به حضرت آيت الله العظمي حسينعلي منتظري‏ ‏تقديم مي‎دارد. ايشان در زمينه هاي نظري و عملي و با ناديده‏ ‏انگاشتن مقام و قدرت دنيوي و برخورداري هاي ناشي از آن ، از‏ ‏حق و كرامت واقعي انسان دفاع كرده است .
‏ ‏مواضع فقهي ايشان در مورد حقوق شهروندي همه ايرانيان ، تكيه‏ ‏و تأكيد بر مشروعيت حكومت بر اساس آراء مردم و دفاع از‏ ‏حقوق مخالفان بر همگان روشن و آشكار است .
‏ ‏آنچه كانون را در تقديم اين جايزه به شخصيت برجسته و علمي‏ ‏آيت الله ترغيب نموده ، مواضع عملي ايشان است . از جمله‏ ‏مخالفت با اعدام هاي بي رويه در سال هاي 1360 و 1367،‏ ‏مخالفت با سخت گيري حكومت عليه شهروندان و دفاع همه‏ ‏جانبه ، شجاعانه و مقتدرانه ايشان از جنبش سبز مردم ايران .
‏ ‏كانون مدافعان حقوق بشر با تقدير از تلاش هاي اين عالم برجسته‏ ‏كه سالها حصر و محروميت و تحمل مرارت را براي ايشان به‏ ‏همراه داشته است ، و با تبريك به ايشان براي نيك نامي‏ ‏جاودانه شان در نزد ملت ايران ، با آرزوي سلامتي و تداوم راه‏ ‏پرارزش دفاع از حقوق انسانها، تنديس "تلاشگر حقوق بشر" را در‏ ‏19 آذر ماه 1388 مصادف با 10 دسامبر 2009 و شصت و يكمين‏ ‏سالگرد اعلاميه جهاني حقوق بشر تقديم آيت الله العظمي‏ ‏حسينعلي منتظري مي‎كند."
‏ ‏كانون مدافعان حقوق بشر


‏ ‏سپس آيت الله العظمي منتظري ضمن ابراز تشكر و قدرداني از‏ ‏اعضاء كانون مدافعان حقوق بشر كه در راه دفاع از حقوق‏ ‏شهروندان تلاش و كوشش مي‎كنند، با اشاره به حوادث پس از‏ ‏انتخابات و برخوردهاي تند و خشن با مردم معترض فرمودند:
‏ ‏هيچ يك از برخوردهايي كه با مردم شد شرعي و قانوني نيست و‏ ‏آمرين و عاملين ضامن و بدهكار مردم هستند. متأسفانه بين زن و‏ ‏مرد، پير و جوان هم تفاوتي قائل نشده اند; حتي زن ها و دخترها را‏ ‏بيشتر كتك زده اند. آقايان مي‎گويند اين كارها را براي حفظ نظام‏ ‏انجام مي‎دهند، من بارها عرض كرده ام ما مخالف حفظ نظام‏ ‏نيستيم اما حفظ نظام وجود نفسي ندارد، بلكه حفظ آن وجوب‏ ‏مقدمي دارد، يعني نظام را ما مي‎خواهيم كه در سايه آن احكام‏ ‏اسلامي اجرا شود نه اين كه به بهانه حفظ نظام احكام اسلامي و‏ ‏شرعي زير پا گذاشته شود و مرادتان هم از نظام شخص باشد. شما‏ ‏به چه مجوزي مردم را كتك مي‎زنيد؟ براي اين كه شما را قبول‏ ‏ندارند؟! خب قبول نداشته باشند. مگر شما خداييد يا پيامبريد؟‏ ‏آنچه كه شما به نام اسلام و دين انجام مي‎دهيد موجب بدنامي‏ ‏براي اسلام مي‎شود. چرا با مردم ، تند و خشن برخورد مي‎كنيد؟

‏ ‏خداوند خطاب به پيامبر مي‎فرمايد: (فبما رحمة من الله لنت لهم‏ ‏ولوكنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم‏ ‏واستغفرلهم و شاورهم في الامر) يعني : "اي پيامبر! چون تو نرمخو‏ ‏هستي مردم به تو گرايش دارند، و اگر تند و خشن بودي مردم از تو‏ ‏فراري مي‎شدند." بعد مي‎فرمايد: "براي اين مردم طلب عفو كن ،‏ ‏برايشان استغفار كن و در امر حكومت با آنها مشورت كن." شما‏ ‏آمده ايد خودي ها را هم غيرخودي مي‎كنيد، در حالي كه قرآن‏ ‏مي‎گويد: غيرخودي ها را از خود كنيد، با آنها مشورت كنيد،‏ ‏دستور واقعي اسلام اين است نه آنچه آقايان به اسم اسلام انجام‏ ‏مي‎دهند و دستور مي‎دهند مردم را به قصد كشت بزنند.

‏ ‏ايشان در ادامه فرمودند:
‏ ‏ضرر را از هر كجا بگيريد به نفع است . آقايان از اول ، انتخابات را‏ ‏منحرف كردند. بعد عده اي را زدند عده اي را زنداني كردند، بعد‏ ‏گفتند پرونده انتخابات مختومه شد. اگر مختومه شد پس ادامه‏ ‏بازداشت ها براي چه بود؟ مصاحبه هاي تلويزيوني براي چه بود؟‏ ‏اعتراف گيري چرا؟ محاكمه بر اساس اعترافات تحت فشار براي‏ ‏چه بود؟! مگر بازداشتي ها به انتخابات مربوط نبودند؟ حالا كه‏ ‏پرونده اش را بسته اعلام كردند، بازداشتي ها را آزاد مي‎كردند، از‏ ‏آنها معذرت خواهي مي‎شد، چه بسا اوضاع به اينجا نمي رسيد كه‏ ‏هر روز ادامه پيدا كند. خودتان آمديد و ادامه اش داديد، خود شما‏ ‏تفرقه ايجاد كرديد و حالا آمده ايد از وحدت دم مي‎زنيد؟! اگر به‏ ‏دنبال آرامش و وحدت هستيد براي چه بي گناهان را در بازداشت‏ ‏نگه داشته ايد و با فشار از آنها اعتراف مي‎گيريد و بر اساس همان‏ ‏اعتراف ها محاكمه مي‎كنيد و احكام سنگين صادر مي‎كنيد؟ مگر‏ ‏روايت نداريم كه اعتراف تحت فشار و شكنجه و ارعاب اثري‏ ‏ندارد؟ بدانيد اين اعتراف ها ذره اي ارزش ندارد و بر خلاف‏ ‏موازين اسلام است .

‏ ‏زماني كه ما در رژيم سابق زندان بوديم روزي ازغندي كه بازجوي‏ ‏ما بود به زندان آمد و عباس اشراقي را دستش را گرفت و برد. به او‏ ‏گفتم عباس را كجا بردي ؟ گفت : آزادش كردم . چون حالت صرع‏ ‏دارد و اگر در زندان بميرد در مجامع بين المللي برايمان مشكل‏ ‏درست مي‎كنند. آنها عاقلانه برخورد مي‎كردند ولي اين آقايان‏ ‏آقاي بهزاد نبوي را كه داخل زندان نبود و براي عمل جراحي و‏ ‏معالجه چند روزي مرخصي داده بودند، در حال بيماري به زندان‏ ‏عودت داده اند. آيا اين عمل عاقلانه است ؟! يكي از هموطنان‏ ‏كردمان آقاي احسان فتاحيان را دفعه اول به 10 سال زندان محكوم‏ ‏كردند، پس از تحمل زندان ايشان را به اعدام محكوم كردند! در‏ ‏حالي كه دادگاه تجديدنظر حق ندارد مجازات را تشديد كند. چون‏ ‏10 سال زندان از حداقل مجازات كمتر نبوده است و اين حكم‏ ‏برخلاف قانون است .

‏ ‏ما به اين آقايان مي‎گوييم والله اين كشور مال ما مردم است و ما به‏ ‏كشورمان علاقه داريم . كشور هم حاكميت مي‎خواهد و با‏ ‏شرايطش بايد برقرار باشد. اما كشور مطابق رأي و نظر مردم بايد‏ ‏اداره شود. امام حسن (ع ) طي نامه اي به معاويه مي‎نويسند: پس از‏ ‏رحلت پدرم "ولاني المسلمون الامر من بعده" يعني : پس از‏ ‏شهادت پدرم علي (ع ) مردم مرا ولي و حاكم قرار دادند. ايشان به‏ ‏معاويه نمي گويد: من حاكم هستم چون امام معصوم هستم بلكه‏ ‏رأي و اقبال مردم را مطرح مي‎كند. پس همه كاره مردم اند. بنابراين‏ ‏بايد حقوق ملت استيفا شود.

‏ ‏در قانون اساسي فصل جداگانه اي هست به عنوان حقوق ملت ،‏ ‏آقايان اين اصول را ناديده گرفته اند. در آنجا حق اجتماعات ،‏ ‏اظهارنظر و آزادي مردم آمده است . مراد، آزادي مسئولان نيست‏ ‏بلكه مراد آزادي مردم است.

‏ ‏آيت الله خميني در پاريس درباره آزادي مي‎گفتند: "حتي‏ ‏كمونيست ها هم در حكومت آينده ما حق اظهارنظر دارند." حالا‏ ‏كه مسلمانها هم ، حتي آنها كه براي انقلاب زحمت كشيدند و‏ ‏زندان رفته اند را از حق اظهارنظر محروم مي‎كنند، آنها را بازداشت‏ ‏مي‎كنند و به زور اعتراف مي‎گيرند كه ما ضد انقلاب و ضد نظام‏ ‏هستيم !

‏ ‏همه ما بر اساس آيات قرآن وظيفه داريم كه امر به معروف و نهي از‏ ‏منكر كنيم . صرف دعا كردن كافي نيست و فايده ندارد و نبايد‏ ‏دلمان را به اين كه گوشه اي بنشينيم و دعا كنيم خوش كنيم ، بلكه‏ ‏علاوه بر آن بايد در جاي خودش وارد شد و به وظيفه عمل كرد.‏ ‏امر به معروف و نهي از منكر هم مربوط به امور جزئي نيست بلكه‏ ‏مربوط مي‎شود به امر جامعه و حكومت.

‏ ‏من لازم است همين جا از شما و تمام كساني كه در فعاليت هاي‏ ‏حقوق بشري براي تمامي انسانها فارغ از قوم ، قبيله و عقيده تلاش‏ ‏مي‎كنند تشكر كنم . در اين راه ملاكمان "انسان بما هو انسان" است .‏ ‏مولا اميرالمؤمنين (ع ) به مالك اشتر مي‎فرمايد: با لطف و محبت با‏ ‏مردم برخورد كن چون كه مردم از دو صنف خارج نيستند: "اما اخ‏ ‏لك في الدين او نظير لك في الخلق" : "يا برادر ديني تواند يا مثل تو‏ ‏انسان هستند." بنابراين آنها كه مي‎گويند اسلام را قبول نداريم هم‏ ‏بايد حقوقشان رعايت شود. در اين راه كه قدم برمي داريد قطعا‏ ‏مشكلاتي پيش مي‎آيد، زنداني مي‎شويد، از كار بي كارتان مي‎كنند‏ ‏و فشارهاي ديگر، ولي نااميد نشويد، بردبار باشيد چون قرآن‏ ‏مي‎فرمايد: "انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب". ان شاء الله‏ ‏موفق و مأجور باشيد و از زحمات شما تقدير و تشكر مي‎كنم.

‏ ‏در پايان اين ديدار، تنديس استوانه اي منشور حقوق بشر توسط‏ ‏دكتر ابراهيم يزدي ، دكتر حبيب الله پيمان و آقاي تقي رحماني به‏ ‏معظم له اعطا شد.
‏ ‏اين تنديس بر اساس استوانه كوروش كبير و مربوط به 539 سال‏ ‏پيش از ميلاد ساخته شده است ، استوانه كوروش كبير به عنوان‏ ‏نخستين منشور حقوق بشر ناميده شده و به تمامي زبان هاي‏ ‏رسمي دنيا ترجمه شده است .
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

‏دفتر آيت الله العظمي منتظري ‏
‏‏1388/9/19

گفت و گو با ژيلا بنی يعقوب


گفت و گو با ژيلا بنی يعقوب که برای دريافت جايزه حقوق بشری خود به کانادا نرفت چون محاکمه همسر او در تهران قرار است روز 21 آذر باشد

لطفاً به دقيقه 3:30 برويد

اينجا را کليک کنيد

دکتر هدايت الله متين دفتری و علی افشاری درباره آمريکا


گفت و گويی با دکتر متين دفتری و علی افشاری در ارتباط با سخنرانی باراک اوباما بمناسبت دريافت جايزه نوبل

اينجا را کليک کنيد

دکتر اسماعيل نوری علا-ترس، زادهء تنهائی ست


ترس، زادهء تنهائی ست
دکتر اسماعيل نوری علا
http://newsecularism.com/2009/12/11.Friday/121109-Esmail-Nooriala-Fear-is-born-out-of-lonliness.htm

1

ارسطو در بخش نخست کتاب «پوليتيکز» خود ـ که به فارسی به «سياست» ترجمه شده ـ اظهار داشته که «دولت آفريدهء طبيعت است و انسان نيز طبعاً حيوانی "پوليتيکال" است». صفتی که ارسطو در مورد «طبيعت ِ» حيوانی که انسان نام دارد استفاده کرده در يونانی Πολιτικά است که «پوليتيکوس» تلفط می شود؛ واژه ای که خود ريشهء واژهء political امروزی در زبان انگليسی و ما اين واژهء اخير را هم در فارسی به «سياسی» ترجمه کرده ايم. اما واژهء اصلی يونانی مورد استفادهء ارسطو دارای معانی وسيع تری از واژهء «سياسی» است چرا که خود از ريشهء «پوليس polis» می آيد که معادل آن در فرنگی و فارسی «شهر» است و لذا «پوليتيکوس» را بايد «شهری» و «شهروند» فهميد و نه سياسی.

به عبارت ديگر، سخن واقعی ارسطو آن است که «انسان حيوانی شهری» است، همانگونه که دولت نيز پديده ای شهری به حساب می آيد و، به تبع آن، سياست هم امری شهری محسوب می شود.

اما اين توضيح هم به اندازهء کافی منظور ارسطو را نمی رساند به اين دليل که در نزد يونانيان باستان منظور از polis همانی نبوده که ما امروز از واژهء «شهر» دريافت می کنيم چرا که در زبان فارسی «شهر» نام يک پديدهء مادی، يک مکان و يک حجم است حال آنکه polis به مجموعهء انسان هائی که در کنار هم و تحت ضابطه ها و قراردادهائی موضوعه و دست ساخت خود زندگی می کنند نيز اشاره دارد.

اين اشکال البته مختص زبان فارسی نيست و به همين دليل هم ديگرانی، در آفاق فکر اروپائی، کوشيده اند تا ترجمه يا تعبير درست تری از سخن ارسطو به دست دهند. در اين ميان، «جان لاک ِ» انگليسی، که در نيمهء دوم قرن هفدهم می زيست، به اين اعتقاد رسيد که «پوليتيکوس» بيشتر دارای معنائی است که به واژهء social انگليسی نزديک است و، به همين دليل، سخن ارسطو را چنين تعبير کرد که «انسان حيوانی social است»، که در فارسی ما آن را به «اجتماعی» ترجمه می کنيم. بدينسان، بنا بر نظر لاک، عبارت «انسان حيوانی سياسی» است بايد به «انسان حيوانی اجتماعی» است تغيير پيدا کند تا به نظر واقعی ارسطو نزديک تر شود.

توجه کنيم که، عطف به اين همه پيچ و تاب، از صفت «اجتماعی» هم نبايد به آسانی گذشت چرا که «جامعه» (واژه ای که زنده ياد دکتر صديقی آن را در برابر society نهاده است و از آن اصطلاح «جامعه شناسی» را ساخته است) به معنی ظاهری گرد هم آمدن عده ای انسان نيست بلکه نوع رابطه و شبکهء ارتباطی آنها است که گردهمائی آنها به «جامعه» تبديل می کند و از آنان «شهروند» هائی را می سازد که همان «حيوان اجتماعی» باشد. آنگاه، در نازک بينی های جامعه شناختی است که می توان حتی به تفاوت های معنوی جامعه با جماعت و اجتماع، و نيز انجمن و گردهمآئی نيز توجه کرد. حتی شايد اصرار زنده ياد احمد کسروی برای جا انداختن اصطلاح «باهماد» در بحث های جامعه شناختی اش برای اين بود که با «عادت زدائی» از واژهء «جامعه» پرداخته و نشان دهد که دربارهء پديده ای سخن می گويد که ويژه و اختصاصی است.



2

شايد هرآنکس که از جامعهء خود پا بيرون نهاده و به دياری از غربت سفر کرده باشد بهتر بداند که جدا افتادن از جامعهء مألوف چه معنائی دارد ـ آنگاه که در ميدان ها و پارک های همه جای دنيا می توانی انبوهی از جمعيت و جماعت را بيابی، می توانی به دل آنها بزنی، می توانی همرنگ آن جماعات شوی و، اما، همچنان تنها و منزوی باقی بمانی. چرا؟ زيرا جمع و گروه «حيوانات اجتماعی» يا «شهروندان» را نخی نامرئی به نام «پيوند اجتماعی» بهم متصل می سازد که از اعماق تاريخ مشترک و تجربه های بلند زيستی آدميانی ساکن در يک مکان واحد بدست می آيد. «شهر»، در اين معنا، همچون هوائی است که بدون آن انسان مي ميرد؛ و در سايهء همين معنا است که حافظ ما نيز هفت قرن پيش ناليده که «سينه مالامال درد است، ای دريغا مرهمی / دل ز تنهائی بجان آمد، خدا را همدمی». و همدمی يعنی «دم زدن» با يکديگر، و مشترکاً از يک هوا نوشيدن و جان گرفتن و ـ در معنای اجتماعی اش ـ از يک سرچشمهء تاريخی سيراب شدن.



3

اما، قصد من از نوشتن اين خطوط، پيش از آنکه پرداختن به مفهوم «همدمی» باشد، ناظر بر معنای ديگری در اين بيت حافظ است که به «از دست رفتن همدمی» اشاره می کند و دردی که بدان خاطر سينه را مالامال می سازد و راه نفس را می بندد؛ دردی که حافظ از آن با واژهء «تنهائی» ياد می کند که دل آدمی را بجان می آورد و مرگ را گاه از زندگی شيرين تر می کند.

بيائيد از خود بپرسيم که مگر حافظ در شيراز نمی زيست، زمانی مقرب دربار نبود، و هميشه از حضور خويش در مسجد و مدزسه و خانقاه و خمخانه ياد نکرده است؟ پس رمز تنهائی او چيست؟ اينکه معشوقی داشته و او را از دست داده است؟ شعر حافظ به اين پرسش آخر پاسخ منفی می دهد و می گويد که نه، چنين نيست. و راز تنهائی شاعر را اينگونه بيان می کند که: «آدمی در عالم خاکی نمی آيد به دست / عالمی ديگر ببايد ساخت، وز نو آدمی».

و چرا او به اين وضعيت تلخ رسيده است؟ همين شعر به ما می گويد که چيزی به نام «آدمی» (با ياء نسبت و نه وحدت، به معنای «آدميت») از ميانه برخاسته است و در عالم شاعر به دست نمی آيد. يعنی، شاعر فقدان «همدم» را در زوال «آدميت» می بيند و از اين خسران است که می نالد.

بنظر من بين «آدميت» در اين شعر حافظ و آن «روابط خاص شبکه ای شهروندی» در نزد ارسطو و لاک اشتراکی معنوی وجود دارد. ارسطو نيز در واقع به همين «آدميت» (که جانشين درست تری برای مفهوم «تمدن» است) نظر داشت و انسان را حيوانی زينده در سايهء آن می دانست.

به زمانهء تلخ حافظ بنگريم: به استيلای ملايان آل مظفر بر فارس و شيراز؛ به حاکميت دروغ و تزوير زاهدان ريائی، به سلطهء مفتیان و محتسبان که شاعر را وا می دارند تا به ديگران نصيحت کند که «پنهان خوريد باده، که تعزير می کنند» يا «در آستين مرقع پياله پنهان کن / که، همچو چشم صراحی، زمانه خونريز است» و عاقبت هم چنان به تنگ می آيد که حتی آرزوی «حملهء قوای خارجی» را می کند ـ در همان غزل، آنجا که می گويد «خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم و کز نسيم اش "بوی جوی موليان آيد همی"» (که می دانيم آن ترک سمرقندی کسی جز هلاکوخان مغول نبوده است).



4

حال، اگر بين مفاهيم «شهروندی» و «سياست» که هر دو ريشه در واژهء يونانی polis پيوندی وجود داشته باشد، چاره ای نيست که «سياست ِ درست» را در حفظ «پيوندهای اجتماعی» و ايجاد فضائی که «آدميت» در آن جاری باشد بدانيم و بپذيريم که وقتی در جامعه ای سياست موجب سستی آن پيوند و زوال اين آدميت شود آنچه بر جان ها سلطنت آغاز می کند فقدان «همدمی»، «تنهائی» و سينه های مالامال درد خواهد بود. آری، «حکومت بد» آدميان در جامعهء خودشان به «زندان های انفرادی» و «خلوت های انزوا زده» می کشاند و حيات روانی شان را در معرض نابودی قرار می دهد.

اساساً مگر بر اساس فهم همين نکته نيست که حاکمان يکی از ابزار شکنجه و آزار را در «زندان انفرادی» يافته اند؟ و براستی هم که، اگر آدمی به رانش های قوی ريشهء روانشناختی مجهز نباشد، براحتی در بندها و سلول های انفرادی بتدريج از طبيعت هستی خود دور می شود و فرو می شکند؟

باری، اگر انسان حيوانی اجتماعی باشد آنگاه طبيعت اش به او حکم می کند که از انزوا گريزان باشد و از تنهائی بترسد. آيا هيچ به تنهائی هائی که در شب و تاريکی و اماکن بی سکنه به ما دست می دهد فکر کرده ايد؟ آنچه در اين لحظات تجربی در جان آدمی می خلد ترس است؛ ترس ناب. و آنچه «مرهم» اين ترس جان شکن بشمار می آيد باز يافتن همدمان و ياران و شهروندان جامعهء خويش است. حافظ اين تجربه را نيز چنين شيرين بوصوف می کشد که: «غم غريبی و غربت چو بر نمی تابم / به شهر خود روم و شهريار خود باشم». و بايد مواظب باشيم که اين واژهء «شهريار» را درست بخوانيم. منظور از آن «سلطان و پادشاه» نيست بلکه اين واژه مقلوب عبارت «يار ِ شهر» است. زيرا آنکه شهر را ياری می کند قادر است که غم غريبی و غربت را برماند.



5

و بر بنياد اين زمينه چينی است که می خواهم رمز و راز دردی را که ملت ما سی سال است با سينه هائی مالامال از درد کشيده به زبان شعر و روانشناسی و جامعه شناسی برايتان بازگو کنم و به يادتان آورم که حکومت اسلامی، با همهء «جماعت» گرائی هايش (يدالله مع الجماعة) و همهء نماز های جماعت و جمعه اش، در اين سی ساله مشغول انتفای اصول شهروندی، اضمحلال ريشه های آدميت، و نابودی پيوندهای اجتماعی در کشورمان بوده و کوشيده است تا سلول های انفرادی اوين ها و کهريزک هايش را در هر خانه و هر دلی که در سينهء آدميان می تپد باز سازی کند؛ همه کس را به انزوا و سکوت بکشاند، شهرها را به قبرستان هياکل متحرک مبدل سازد، شادی و سرور و شادمانی را بکشد و تنهائی ترس آور را در جان شهروندان ايرانی بنشاند.

وقتی که آدميان در تاکسی و اتوبوس و مترو کنار هم می نشينند اما جز سکوت و پروای سخن گفتن چيزی ميانشان جاری نيست، وقتی دهان ها را می بويند و قناری ها را بر آتش سوسن کباب می کنند، وقتی از آدميان زنده موجوداتی وهم زده می آفرينند که در برابر دوربين های تلويزيون به همهء جنايات و اشتباهات و تقصيرهای ممکن اعتراف می کنند، وقتی انسان را گرگ انسان می کنند، وقتی مادران را مجری احکام اعدام می سازند، وقتی مردمان را به تماشای پيکرهای رقصنده بر جراثقال ها دعوت می کنند، آنچه که در واقعيت زندگی اجتماعی پيش می آيد يک مرگ دسته جمعی است؛ مرگ «آدميت» و سرآغاز انزوا و تنهائی و ترس.



6

و که بود آنکه در سرآغاز «جنبش سبز» به ديگران اين ورد جادوئی را ياد داد و گفت که در کنار هم بايستند و، يک صدا و خطاب به هم، تکرار کنند: «نتريسم، نترسيم؛ ما همه با هم هستيم»؟

که بود که خواست تا «باهمستان ِ» آدمی را احياء کند؟

که بود که می دانست آدميان، برای «از تشنگی نمردن»، بايد به بازسازی «آدميت» و پيوندهای «شهروندی» خويش بپاخيزند؟

که بود که می دانست انسان فقط در تنهائی است که از مرگ می هراسد، اما هنگامی که با شهروندان ديگرش در برابر آتش گلوله سينه سپر می کند، مرگ نيز تولهء هرزه ای بيش نيست که دل روياروئی با آدمی را ندارد؟

که بود که به مردم ما ياد داد تا هنگامی که در ايستگاه های مترو به انتظار ايستاده اند با هم سرود بخوانند و شعار سر دهند؟

که بود که اين نردبام شکوه مند را پيش پای جوانان ما قرار داد که در ارتفاع گرفتن هر پله اش آدم تر شوند و لباس ترس را از تن به در کنند؟

که بود که اين شراب را حافظ وار به دست آنان داد و گفت: «رندی آمور و کرم کن، که نه چندان هنر است / حَـيَوانی که ننوشد می و انسان نشود؟»

آدميان، در شبکهء درست شهروندی است که می توانند از انزوا به درآيند و نترسند. هيچ آيا به ترس فرو رفته در لباس آدميان تنها خيره شده ايد آنگاه که دمش را لای پايش گذاشته و در انزوائی کشنده از کنارهء ديوارهای شهر رد می شود؛ سربلند نمی کند تا چشمش به چشم شهروندان ديگر نيافتند؛ لبخند را جائی در پس پشت جا گذاشته است و شتابان می رود تا در تابوت تنهائی خويش دراز کشد و زمان برايش جز ضربان بيهوده و بی معنای قلبی پر از درد نيست؟

ما اعضاء يک ارکستر کيهانی هستيم؛ يا،نه، در کشتی جامعه پاروزنان مسافريم که چون با هم و در يک ضرباهنگ منظم و هماهنگ پارو زنيم سفينهء شهر و جامعه مان بر دريای زندگی می رقصد و پيش می رود.

براستی چرا سعدی بنی آدم را اعضای يک پيکر می ديد؟ نه اينکه وقتی هر پيکر را به اجزائش تکه تکه کنی و هر تکه را به تنهائی بنگری در آن شور و گرمای زندگی را نخواهی يافت؟ اعضاء يک پيکر در پيوندهای معين بين خود است که «مجموعه» را به يک موجود زنده و پويا مبدل می سازند، حال آنکه هريک در تنهائی نه نقشی دارند و نه کارکردی ـ همانی که معنا و مفهوم زندگی انسان اجتماعی است.



7

اما چون «باهمستان» بوجود آيد و در خيابان جاری شود، ترس از شهروندان رخت بر می بندد و از آن حاکميتی می شود که، نه بر اساس پيوند های شهروندی، که بر اساس اشتراک منافع گردانندگانش هستی و حرکت دارد و هيچ چيز جز احتياج و منفعت بازوهای نظامی اش را در شبکه ای زنده و انسانی گرد هم نمی آورد.

آيا در خيابانی که در آن تظاهراتی برقرار است، در چهره و چشم اعضاء نيروهای انتظامی رژيمی سرکوبگر خيره شده ايد؟ آيا دريافته ايد که تک تک آنها چقدر «تنها» هستند؟ فرماندهان نظامی تصور می کند که با مارش نظامی و قدم روهای هماهنگ می توانند «پيکر» ی را بسازند که همچون هيولای دکتر فرانکشتن می تواند هر مانعی را از سر راه خود بردارد. اما نمی دانند که مهره های شطرنج آنان نيز «حيواناتی اجتماعی» اند که تنها با بودن در داخل يک شبکه روابط پويا و سرشار از آدميت و شهروندی است که حيات واقعی می يابند. در غير اين صورت، در پشت هر نقاب و زره و سپری، جانی منزوی و تنها زندگی می کند که سراپا ترس است. چرا سربازان و مزدوران و لباس شخصی های آنان نمی خوانند که «نترسيم، نترسيم؛ ما همه با هم هستيم»؟ پاسخ روشن است: برای اينکه جان های آنان با هم نيست و در نتيجه آنها در فضای باهمستان زندگی نمی کنند، حتی اگر روزگاری آنان نيز زيستن در باهمستان انقلابی دور را تجربه کرده باشند.

آری، چه تلخ و دردناک است سفر «انقلابيونی» که روزی برای عدالت و آزادی و برابری قيام می کنند و به تدريج روح برخاسته از آدميت خود را به شياطين شهوت و ثروت و قدرت می فروشند، از لباس پاسداران روابط شبکه ای شهروندی بدر می آيند تا در لباس پاسداران ولايت مطلقه فرو روند. آنها تنهاترين تنهايانند و اين ترس است که دائماً اعضاء و جوارح ايشان را می جود؛ ترس از پدر سالاری بی رحمت از يکسو، و ترس از جمعيت آگاه شده به رمز حيات بخش باهم بودگی ِ خويش، از سوی ديگر.



8

و کلام آخر اينکه، اگر نيک بنگريم، گوهر آدميت و شهروندی، آنچه شهر را برقرار و داير و آباد نگاه می دارد و شهرياران را زنده می سازد، چيزی جز عشق به انسان، به ديگری و ديگران نيست؛ چرا که عشق اجتماعی تنها زدايندهء تنهائی و کشندهء ترس آدميان است. اين عشق فروکاهندهء خودخواهی و خودپسندی ـ که فلک الافلاک انزوا و تنهائی اند ـ و برون کنندهء آدمی از درون و پيوند دهندهء انسان های اجتماعی با هم است. آری، ملاط ساختمان باهمستان عشق است.

و اينجا است که به ياد شعری از جوانی های فروغ فرخزاد می افتم، به نام های دوگانهء تولد و تبعيد، که در آن می گويد: «چون نهالی سست می لرزد / روحم از سرمای تنهایی // می خزد در ظلمت قلبم / وحشت دنیای تنهایی // دیگرم گرمی نمی بخشی / عشق "ای خورشید یخ بسته"...»

و به ياد آوريم که خورشيد ما ايرانيان نيز اکنون، از پس سی سال يخ زدگی، بار ديگر از پشت شيربچگان ايران سر بر می آورد تا «وحشت دنيای تنهائی» را بتاراند و جوی های پر طراوت با همستان را در خيابان های ايران جاری سازد. آی که چقدر زمزمهء «با هم استيم» شيرين و سازنده بگوش می رسد وقتی که جوانانمان، در هر گرد همآئی، آن را، بقول فروغ، «به درخت و آب و آينه پيوند می دهند و نمی ترسند».

Thursday, December 10, 2009

کيانوش سنجری: گفتگويی درباره 16 و 17 آذر


گفت و گو با کيانوش سنجری در مورد فضای 16 و 17 آذر امسال و دستگيری مجيد توکلی و عنوان کردن لباس زنانه توسط رژيم و نيروهای امنيتی در صحنه دانشگاه نظير 56 سال پيش در 16 آذر سال 1332 که نظاميان وارد صحن دانشگاه شدند

اينجا را کليک کنيد




**همچنين گفت و گويی با سعيد پيوندی در مورد 16 آذر امسال

**گفتگوئي با محمد اوليايی فرد در مورد احضار ايشان به دليل دفاع از جوانان زير 18 سال و متهم کردن ايشان به تشويش اذهان عمومي و غيره

**گفتگوئي با شمس الواعظين درباره توقيف ها پی در پی مطبوعات و مشخصاً توقيف روزنامه حيات نو که حتي اديتور آن برادر آيت الله خامنه ای است

**گفتگو با حسين کروبی در مورد عکس خمينی در صدا و سيمای جمهوری اسلامی

Tuesday, December 08, 2009

پاسخ مهندس طبرزدی به پرسش های یک نشریه ی کردی


پاسخ مهندس طبرزدی به پرسش های یک نشریه ی کردی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1764.aspx

چندی پیش یکی از نشریات کردستان عراق پرسش هایی از مهندس طبرزدی در باره ی جنبش سبز و سایر موضوعات سیاسی روز ایران مطرح کرد. متن این پرسش و پاسخ از نظر گرامیتان می گذرد

. پرسش اول-در باره ی تعداد بازداشت های خود بگویید.


1-در باره ی پیشینه ی مبارزاتی-روزنامه نگاری و تشکیلاتی خودم این گزارش کوتاه را تقدیم می کنم:

اولین بار در روز 14 مرداد 1374 از سوی وزارت اطلاعات برای حدود چند ساعت بازداشت اما به شدت مورد بازجویی قرار گرفتم.این در حالی بود که در اسفند ماه 1373 نیز از سوی دادگاه مطبوعات بازجویی شده بودم و در خرداد ماه 1374 نیز دفتر اتحادیه از سوی گروه فشار مورد حمله قرار گرفت.

بار دوم نیز در خرداد 1375 برای چند ساعت از سوی وزارت اطلاعات بازداشت و بازجویی شدم. بازداشت ها با یورش مسلحانه به دفتر اتحادیه ی دانشجویان و دانش اموختگان صورت می گرفت.

در خرداد همان سال از سوی دادگاه به اصطلاح مطبوعات محاکمه و به یک سال حبس ،بدل از حبس یک میلیون تومان جزای نقد و 5 سال محرومیت از انتشار هفته نامه ی پیام دانشجو محکوم شدم.

در ابان ماه همان سال به مدت یک هفته از سوی قاضی مرتضوی به زندان اوین منتقل شدم و اولین زندانی مرتضوی من بودم.

در ابان ماه 1376 پس از یورش وحشیانه ی گروه فشار به دفتر اتحادیه به شدت مجروح شدم و چند روز بعد از سوی شعبه ی امنیت دادگاه انقلاب احضار و پس از بازجویی های سنگین به یک سال حبس تعلیقی محکوم شدم.

در 26 خرداد ماه 1378 از سوی همین شعبه احضار و همان روز بازداشت و به زندان اوین و شکنجه گاه توحید و 209 منتقل شدم و از همین تاریخ در اوین کارت و عکس مجدد شده و پس از 5 ماه تحمل انفرادی بریا مدتی به مرخصی فرستاده شدم.

باردیگر در 27 خرداد 79 بازداشت و برای مدت 3 ماه در انفرادی و در 209 زندانی شدم.

دوباره برای مدتی به مرخصی فرستادند تا این که در 27 فروردین سال 80 البته این بار توسط سپاه مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار گرفتم و مدت 9 ماه در انفرادی های عشرت اباد و ضد اطلاعات ارتش زندانی شدم

پس از مرخصی حدود 2-3 ماهه،در 18 تیر 1381 در خیابان 16 اذر مورد ضرب و شتم سپاه قرار گرفته و دوباره برای مدت 8 ماه به انفرادی 2-الف منتقل شدم.

دوباره برای 2-3 ماه مرخصی این بار در 20 تیر 1382 به 209 منتقل و پس از 3 ماه به بند عمومی و در سال 1387 نیز ازاد شدم. مدت بازداشت ها یا زندانی شدنم از 26 خرداد 78 تا 4 خرداد 87 تقویم شد اما مرخصی ها را به حساب نیاورده و 7 سال برایم تقویم کردند.

.......................................................

من به همراه گروهی از دوستان در سال 1364 اتحادیه ی دانشجویان و دانش اموختگان را تاسیس کردیم.این اتحادیه در سال 1382 توسط قاضی حداد درغیاب من و غیر قانونی منحل اعلام گردید.

در سال 1377 اتحادیه با چند تشکل دیگر جبهه متحد دانشجویی را تاسیس کردند.

در سال 1379 نیز جبهه ی دموکراتیک ایران را به وجود اوردیم.

در سال 1388 نیز در شکل گیری همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر نقش داشته ام.

..........................................

در شهریور 1373 هفته نامه ی پیام دانشجو را نتشر کردیم که پس از چند ماه برای مدت 7 ماه تعطیل شد. دوباره در سال 1375 برای دو ماه دیگر منتشر شد اما از ان زمان تا کنون توسط حکومت توقیف شده است.

در سال 1375 و پس از توقیف پیام دانشجو،ندای دانشجو را نتشر کردیم که در سال 1376-77 توسط قاضی مرتضوی توقیف شد.

در سال 1377-78 4 شماره از هویت خویش را منتشر کردیم که توسط وزیر ارشاد وقت یعنی اقای مهاجرانی و دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات توقیف شد.

در سال 78-79 نیز چند شماره روزنامه ی گزارش روز را نتشر کردیم که به دستور خامنه ای در فروردین 79 و به صورت فله ای توقیف گردید.

2-پرسش دوم:الگوی مبارزه ی مسالمت امیز را به چه دلیل انتخاب کرده اید

در ایران الگوی مبارزات چریکی یا قهر امیز هیچ گاه نتیجه نداده بود.کسانی که مطابق یک ایدئولوژی معین از الگوی مبارزاتی قهر امیز یا چریکی دفاع می کنند برای خود تعریف معین طبقاتی نیز دارند. ان ها از یک گروه یا طبقه ی مشخص به نام پیشاهنگ مبارزات توده ای یاد می کنند. می گویند باید این گروه اگاه به انسجام برسد و مبارزات قهر امیز را پایه گذاری کند تا راه برای مبارزه ی طبقاتی هموار شود. طبقه ی کارگر به میدان بیاید و بی رحمانه بر طبقه ی مسلط بتازد.کاری که لینین سعی داشت انجام بدهد یا مائو در چین انجام داد.پس الگوی مبارزات قهر عمدتا با دیدگاه خاص قابل تفسیر است. در ایران نیز برخی گروه های چریکی پیش از انقلاب خیلی تلاش کردند این الگو را وارد ایران کرده و بومی اش کنند اما موفقیت امیز نبود.

حتا انقلاب بهمن 57 نیز در مرحله ی شکل گیری تا پیروزی خشونت امیز و قهر امیز نبود.مجاهدین خلق که یک گروه چریکی پیش از انقلاب بودند که البته توسط شاه منهدم شدند در پس از انقلاب طرح میلیشیا را راه اندازی کردند و در نهایت دست به مبارزه ی مسلحانه زدند. در مواجهه ی بین حکومت و این سازمان بسیار قدرتمند، بار دیگر این حکومت مستقر بود که پیروز شد. چون مشی چریکی دارای یک پایگاه طبقاتی معین نبود. مثلا دهقانان یا کارگران یا حتا طبقه ی متوسط شهری از ان استقبال نکردند.

هرگاه زور حکومت بیشتر بود چریک ها را تار و مار کرد و پس از ان نیز هیچ نیروی اجتماعی کار ان ها را دنبال نکرد. پرونده ی این گونه کار ها در دهه ی شصت با هزینه ی بسیار سنگین برای دو طرف بسته شد.

از ان زمان به بعد هیچ کس به سراغ مبارزات قهر امیز نرفت. برای این که هزینه اش بسیار سنگین و نتیجه اش بسیار اندک بود.

البته این نظریه به مفهوم نفی هر گونه اقدام مسلحانه نیست. ممکن است در دوره ای مبارزات قهر به کمک جنبش های مدنی بیاید اما این به مفهوم پذیرش الگوی مبارزاتی قهر امیز نیست. الگوی مبارزه ی مسالمت امیز همچنان مورد توجه است حتا اگر مبارزات مسلحانه در دوره ای مثل انچه در 21 و 22 بهمن 57 برای انداختن رژیم شاه به کار امد.



3-در باره ی پیشینه ی جنبش سبز بگویید:پرسش سوم:

جنبش سبز به یک معنا ادامه ی جنبش های پیشین است و به معنای دیگر یک جنبش اتفاقی است. اگر به مطالبات ان نگاه کنید می بینید که این جنبش یک شبه به وجود نیامده است.انباشت مطالبات و نارضایتی ها موجب به وجود امدن ان شده است. حتا اگر برای جامعه یک ناخود اگاه تاریخی قایل باشیم باید بگویم که حاصل یک حرکت تاریخی حد اقل یک صد ساله است. شما به مطالبات جنبش مشروطه نگاه کنید و جنبش سبز را با ان مقایسه کنید. مشروطه خواهی یا قانون گرایی و ازادی خواهی در مقابل مشروعه خواهی یا خودکامگی قرار می گیرد. امروز جنبش سبز در مقابل خودکامگی دستگاه حکومتی ای قرار دارد که اراده ی خودش را به نام شرع بر مردم تحمیل می کند. مشروعه خواهان پس از مشروطه مگر غیر از این می گفتند. در این جنبش روحانیون ازادی خواه در کنار مردم هستند. در ان جنبش نیز چنین بود. در ان جنبش عدالت خانه یا استقلال دستگاه قضا در مقابل اراده ی حاکم مستبد،خواست ازادی خواهان بود امروز نیز دموکراسی خواهان در مقابل خودکامگی خامنه ای قرار گرفته و استقلال قضا به عنوان تضمین کننده ی ازادی ها را می خواهند. پس اگر در همین زمینه بحث خود را گسترش بدهیم در خواهیم یافت که جنبش سبز دارای یک پیشینه ی تاریخی بلند است.

از دیگر سو این جنبش در یک فرایند معین در خرداد سال 88 شکل گرفت. رفتار غیر دموکراتیک و قهر امیز دستگاه حکومت در مقابل مردمی که می گفتند در انتخابات تقلب شده است،موجب به وجو امدن این جنبش شد. هر اندازه خشونت ان ها بیشتر شد این جنبش نیز جدی تر شد.برای این که مردم مطالبات سرکوب شده و نارضایتی های عمیقی دارند.به این معنا جنبش در 23 خرداد 1388 زاده شد. البته این یک نگاه غیر علمی به پدیده های اجتماعی است و نمی تواند مورد توجه قرار بگیرد.حد اقل باید به جنبش دانشجویی 18 تیر 78 ارجاع داده شود. در ان سال مردم و دانشجویان به ضرب سرکوب و شکنجه به خانه ها برگردانده شدن تا 10 سال بعد با توش و توان بیشتری به میدان برگردند و برگشتند.

به باور کارشناسان علوم اجتماعی پایگاه این جنبش در طبقهی متوسط شهری قرار دارد. ویژگی این طبقه این است که از زندگی نیمه مدرن برخوردار است. در واقع هم از مواهب جامعه ی شهری برخوردار است و هم این که به شدت از کمبود ها و فشار و توهین ها رنج می برد. اگر شما به روستا یا شهر های کوچک ایران بروید پدیده ای به نام گشت منکرات فاقد مفهوم است.در صورتی که یکی از عوامل اصلی نارضایتی جامعه ی جوان شهری همین محتسب و داروغه و شلاق به دستان و گزمه های حکومتی است. در روستا یا شهر های دور افتاده کسی از ازادی بیان و عقیده حرفی نمی زند.از احزاب و میتینگ های حزبی خبری نیست که کسی با باتوم و چماق به جان ان ها بیفتد.

در ان جا حتا فشار تورم وبیکاری و گرانی و کرایه خانه و هزینه ی تحصیل به اندازه ی شهر های بزرگ مردم را ازار نمی دهد. در عین حال از اینترنت و ماهواره و روزنامه نیز خبر زیادی نیست.در صورتی که جامعه ی شهری مصرف کننده ی پر اشتهای چنین کالا ها و تولیداتی است. این عوامل در به وجود امدن یک جنبش دموکراسی خواهانه نقش دست اولی را دارند. به همین دلیل است که این جنبش در بستر یک طبقه ی متوسط شهری زایش می کند و در همان دامن پرورش می یابد تا به مرور فراگیر شود. بحث در این زمینه پر دامنه خواهد شد که البته باید در جای خود به ان پرداخت. جنبش سبز به این دلیل سرکوب ناشدنی است که طبقه ی متوسط شهری قدرت مند ترین و گسترده ترین طبقه ی اجتماعی در ایران است و از ان پشتیبانی می کند. برای این که احساس می کند که منافع ان را بیان می کند.



4- پرسش چهارم:تفاوت جنبش سبز با انقلاب بهمن 57 چیست؟

به لحاظ شکلی تفاوت زیادی بین جنبش سبز با انقلاب بهمن 57 نیست. برای این که هر دو جنبش در مقابل یک هیئت حاکمه ی سرکوبگر قرار دارند که در راس ان یک فرد هست که مدعی است که از قدرت مطلق و مشروعیت الهی یا ایزدی برخوردار است. پشتوانه ی هر دو نیز دستگاه امنیتی و نیروی نظامی است. البته می پذیریم که این دستگاه چون ایدئولوژیک است بسیار از دستگاه شاه خشن تر عمل می کند اما شکل ساختار یکی است.البته این ساختار ولایت فقیهی از پشتیبانی بازار یا بخشی از بازار و بخشی از روحانیون نیز برخوردار است که دستگاه شاه از چنین موهبتی برخوردار نبود.

در عین حال شیوه ی مبارزاتی مردم و شعار ها نیز شبیه است. استفاده از خیابان به عنوان بیان اعتراض ها و برنامه هایی از این دست. یا حتا شکل توده ای جنبش ها و نقش ضعیف احزاب و نهاد های مدنی در هر دو حرکت.استفاده از نماد ها یا مناسبت ها برای اوردن مردم به خیابان ها. شاید برخی فرم ها در جنبش سبز تقلیدی از جنبش بهمن 57 نیز باشد. مثل استفاده از تاریکی شب و فریاد اله اکبر بر روی پشت بام ها. یا استفاده از نرم های مذهبی برای جلب توجه ی توده ها.و این که تلاش می شود که رژیم به لحاظ مذهبی نامشروع جلوه داده شود.

اما به لحاظ محتوا تفاوت زیادی بین دوجنبش هست. این دموکراسی خواه است و مذهب گریزی را می پسندد در صورتی که برای تقویت ان استفاده می شود ولی در جنبش 57 روحانیت در جایگاه خط دهنده و رهبری قرار داشت. انجا شعار حکومت اسلامی مطرح بود اینجا شعار جمهوری ایرانی مطرح است.در جنبش 57 دستگاه رهبری در اختیار روحانیون و بازاری ها بود در این جنبش مدرن،رهبری در دست روشنفکران و دانشجویان است.

در ان جنبش زنان نقش سیاهی لشکر را بازی می کردند در این جنبش زنان نقش مساوی و شانه به شانه با مردان دارند. در ان جنبش خواست اقوام شفاف نشده بود در این جنبش مطالبه ی اقوام دارای جایگاه شفاف و مهمی است. در انجا با کارگر از روی ترحم برخورد می شد در این جنبش طبقه ی کارگر به عنوان یک نیروی اجتماعی که حقوق معینی دارد به رسمیت شناخته شده است.

در ان جنبش خمینی سعی می کرد با به یک شکل در اوردن همگان به حکومت اسلامی دست یازد در این جنبش تفاوت و اختلاف در همه ی امور یک ارزش دموکراتیک به حساب می اید. در یک کلام ان جنبش یک جنبش سنتی و حتا با اهداف ارتجاعی بود این جنبش اما از سنت رو به مدرنیزم دارد.جنبش 57 اکیدا به طرف دین سیاسی یا دینی کردن مطالبات خود پیش می رفت. در این جنبش اگر چه از ر حانیون در واقع پلورالیزم در جنبش اخیر یک ارزش علمی و مدرن است در صورتی که در جنبش پیشین نفی هویت سیاسی،صنفی،نژادی،طبقاتی و جنسیتی یک ارزش دینی و انقلابی به حساب می امد.

5-پرسش پنجم:ایا جنبش سبز از جنس انقلاب های مخملین است؟

انقلاب مخملین الگوی انقلاب های دهه ی پایانی صده ی بیست و دهه ی اول صده ی بیست و یکم است. ویژگی اصلی این نوع انقلاب ها چنین بوده است که مردم یا ناراضیان به دنبال به دست اوردن فرصتی بوده اند تا بخشی از حکومت را در مقابل بخش دیگر علم کرده و قدرت را به دست بگیرند.فرصت انتخابات برای این گونه انقلاب،نقش اب برای ماهی را داشته است.رژیم اسلامی با دقت در مورد این تجربه ها سعی کرد چنین فرصت هایی را به دست ندهد یا کور کند.اخرین ورد ان انتخابات دهم بود. اگر خامنه ای در مقابل خواست مردم که انتخابات را تقلبی می دانستند کوتاه می امد شاید این فرصت اماده شده بود. چون کاندیدای شکست خورده از سوی مردم پشتیبانی می شد و با به دست اوردن قدرت می توانست در مقابل خامنه ای و سپاه بایستد و زمینه ی جابجایی مسالمت امیز قدرت یا همان انقلاب مخملی را فراهم کند. در واقع این انقلاب حاصل تقلب انتخاباتی و ضد تقلب بود. اگر حتا تقلبی صورت نمی گرفت و موسوی برنده اعلام می شد انقلاب مخملی صورت نمی گرفت. اما ان گاه که تقلب صورت گرفت و سپاه انتخابات را مدیریت کرد چنان چه پس از اعتراض 25 خرداد دستگاه تسلیم شده بود حتما انقلاب مخملی انجام می گرفت. زیرا یک جنبش اجتماعی نیم بند به وجود امده بود که می توانست پشتوانه ی حرکت بعدی باشد.

با سرکوب شدید این حرکت نرم،جنبش وارد فاز انقلاب های دموکراتیک یا نیمه خشن شد.پس از مرحله ی انقلاب نرم گذر کردیم. این پدیده نیز حاصل تدبیر خامنه ای و سپاه نبود بلکه نتیجه ی بی تدبیری ان ها بود که از ترس مرگ دست به خودکشی زدند. برای این که انقلاب نرم تبدیل به کابوس همیشگی ان ها شده بود. خواستند از انقلاب نرم جلوگیری کنند ،جنبش را در مسیر نا خواسته ی یک انقلاب تمام عیار قرار دادند.

الته این امر قابل پیش بینی بود. برای این که برای رژیم های ایدئولوژیک انقلاب تمام عیار و همزمان فروپاشی بیشتر قابل تصور است. در واقع بدیل ان ها انقلاب نرم نیست. بدیل ان ها فروپاشی و انقلاب تمام عیار است.انقلاب نرم بدیل یا جایگزین رژیم های نیمه دموکراتیک است. چون یک فضای حد اقلی برای تنفس و جابه جایی قدرت به وجود می اورند تا جامعه منفجر نشود. اما اگر رژیم شوروی پیشین با انقلاب نرم دگرگون شد رژیم اسلامی ایران نیز چنین سرنوشتی را خواهد داشت.


+ نوشته شده توسط در سه شنبه هفدهم آذر 1388

گفت و گو با زيبا شيرازی


گفت و گويی با زيبا شيرازی در مورد آهنگي که درباره صلح جهانی ساخته است و دور روز پيش در برنامه شانزدهم آذر واشنگتن هم اجرا کرد

لطفاً به دقيقه 39:00 برويد

اينجا را کليک کنيد


محمد مسعود سلامتی-نقش و جایگاه جنبش دانشجویی


نقش و جایگاه جنبش دانشجویی / محمد مسعود سلامتی
16 آذر 1388
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1763.aspx

از دیرباز یکی از مباحث دامنه دار درمیان گروه های دانشجویی تبیین نقش وجایگاه این جنبش درجامعه بوده است. گرچه درطول تاریخ جنبش دانشجویی باورغالب دانشجویان بر آن بود که این جنبش می بایست نقش آوانگارد جنبش های اجتماعی را ایفا کند. آن روز که در 16 آذر سال 32 دانشجویان دانشگاه تهران دربرابر صفیر گلوله کودتاچیان سینه سپرکردند. براین رای بودند که جنبش دانشجویی به مثابه پیشقراول جنبش های اجتماعی می باید اقدام به شکستن تابوی دیکتاتوری نظامی حاکم کند.
زمانی که در نسیم زود گذر سال های 39 -42 نشو و نمایی درفضای سیاسی پیدا شد. درمیتینگ میدان جلالیه (پارک لاله کنونی) این دانشجویان بودند که پیشاپیش حرکت عمومی عزم قلعه احمد آباد کردند تا مصدق درحصر را آزاد کنند وبرای نخستین بارفریاد مرگ بردیکتاتور را سردادند. درآن روز نیز باوردانشجویان آن بود که بایست پیش آهنگ حرکت های اجتماعی باشند.
وقتی که انسداد سیاسی دهه 40 حرکت های قهرآمیز را برمردم تحمیل کرد. این گروه های دانشجویی بودند که پیشتاز این سازماندهی شدند.
با پیروزی انقلاب بهمن 57 دانشگاه کانون جدال آرا و اندیشه های سیاسی شد. و یکی ازدلایل آن نیزآن بود که دانشجویان براین باور مصربودند که رسالت پیشبرنده و صیانت ازحرکت های عمومی را عهده دارند.
دهه 60 که اکثرگروه های سیاسی ودانشجویی به شدت سرکوب شدند. تنها حرکت مجازازسوی حکومت انجمن های اسلامی بود. درآن حلقه تنگ تنفس سیاسی باز اگر مجالی می آمد صحبت از جلوداری دانشجویان درحرکت های عمومی بود.
خرداد 76 که حاکم شدن اصلاح طلبان را درپی داشت جنبش دانشجویی دراین روند سنگ تمام گذاشت. درمهمترین فراز تاریخ جنبش دانشجویی ایران یعنی 18 تیرماه 78 این دانشجویان بودند که برای برون رفت ازانسداد اصلاحات پرچم ساختارشکنی را افراشتند.
این پیشینه تاریخی موجب آن است تا امروز که حرکت عمومی اجتماعی با نام جنبش سبزبراه افتاد و به وضوح همه جنبش های اجتماعی موجود را تحت شعاع خود قرارداد بازنگاهی براین پرسش نماییم که جایگاه جنبش دانشجویی کجاست.
برای یافتن پاسخ مناسب به این پرسش می بایست انتظارات و طرز تلقی بازیگران عرصه سیاسی را ازکارویژه این جنبش دریابیم. آنچه که از صفحات تاریخ مان هویداست احزاب حاکم مدام درپی آنند تا جنبش دانشجویی را به عنوان گروه های اقماری منضم به ماشین سیاسی خود نمایند.
بطورمثال در نگاه محافظه کاران سنتی جنبش دانشجویی خلاصه شده درحد بازوی موتلفه اسلامی و پشتیبانی ازکاندیدای انتخاباتی بازار است. یا ازنظرنومحافظه کاران حاکم حرکت دانشجویی عبارت است از دیوارانسانی به دورفلان مرکزهسته ای یا درحد یک تیم مهاجم به فلان سفارت خانه درواکنش به اهانت آن دولت به باورهای دینی ویا رله کننده دشمن سازی های پوچ بین المللی وسربازجنگ نرم با دشمنان خیالی است.
درجناح مقابل اصلاح طلبان نیزاگر بحثی از جنبش دانشجویی می کنند مقصودشان کانون های است که درهردوره انتخاباتی تکلیف شان تنها سخن ازضرورت شرکت درانتخابات است و بس! واگرروزگاری مردم درچالش با تقلب در صندوق های رای و بلکه ساختارغیردمکراتیک واداربه حضوردر خیابان شدند این بار جنبش دانشجویی را برای آن می خواهند تا مردم را ازراه طی شده بازگردانند و درغیراینصورت خواهند گفت این جنبش حرف مفتی بیش نیست.
البته این نگاه ابزاری محصوربه جناح های حاکم نیست ودرخارج حاکمیت نیزنحله هایی ازاپوزیسیون چشمداشت های مشابه ازجنبش دانشجویی دارند اما چون دستی برآتش قدرت حاکمه ندارند نمی توانند جنبش را منقاد خود سازند.
کاوش در روند نیم قرن پویش جنبش دانشجویی مبین آن است که این جنبش در تاباندن چشم اندازهای نو درکورسوی بن بست های حرکت عمومی نقشی به سزا وموثر داشته اما هرگاه بخواهد به تنهایی رهبری همه جنبش ها را عهده دار شود ازتوان وظرفیت های آن خارج است.
براستی این مزیت جنبش دانشجویی درگرو کدام خصلت ها یا شاخصه های آن است.اگراین جنبش را از حق بیان مطالباتی فراتر ازافق نگاه رهبران جناح های سیاسی محروم نماییم. اگراین جنبش را اسیربازی ها، ملاحظات مصلحت اندیشی ها و معاملات سیاسیون معطوف به فتح قدرت نماییم. آیا به حفظ وجه ممتاز این جنبش و پویایی آن یاری رسانده ایم یا کارآمدی اصلی این جنبش را ازآن ستانده ایم. پیشاهنگی دراعلام نابسامانی ها وناهنجاری های اجتماعی و راهگشایی نظری درعرصه انسدادهای اجتماعی رسالت برجسته جنبش دانشجویی است. ازاین منظراست که می توان جایگاه مناسب وچگونگی تعامل مثبت آنرا با سایر جنبش های اجتماعی پی جست. به عنوان مثال امروز راهبرد رهبران نمادین جنبش عمومی کنونی بهره برداری مثبت از باورهای ریشه دارتوده ها است. آنان مترصدند تا با این رویکرد هم هزینه حرکت را کاهش داده وبه تبع آن بخش وسیعتری را درگیر جنبش سبزکنند وهم ازفروریختن ساخت قدرت ممانعت کنند تا جایگاه احزاب اصلاح طلب درآینده قدرت محفوظ باشد.
اما پرسش اینجاست که اگرجنبش دانشجویی خود را مقید به این چارچوب بسته نماید توانسته است نقش دوران ساز خود را ایفا و جایگاه شایسته اش دراین جنبش عمومی راحفظ سازد؟ اگرجنبش دانشجویی به بهانه ی رادیکالیسم وادارشود تا بجای راهگشایی نقش دنباله روی دیگرجنبش ها را عهده گیرد آیا جزضربه زدن به حرکت عمومی فرجامی دیگری برای آن قابل تصوراست. حکومت با دریافت اهمیت نقش وجایگاه جنبش دانشجویی درهمه حال ازسرکوب آن نخواهد کاست . حمله وحشیانه به خوابگاه دانشجویان در18 تیر78 درشرایطی که مطالبات ساختارشکن درفضای دانشگاه وجامعه نضج می یافت و تجدید این حمله درشب 25 خرداد برهه ای که مردم با راهپیمایی مسالمت آمیز خواست شان حمایت ازرای صندوق ها ی انتخاباتی بود نشانگرآن است که دانشجویان درهرشرایطی آماج اصلی حملات حکومت اند.آنچه که می بایست ازآن پرهیزکرد رویه های خشونت زا است نه طرح مطالبات پیش برنده جنبش.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هفدهم آذر 1388

جبهه ی دموکراتیک ایران-جنبش دانشجویی در برابر فاشیزم اسلامی تا دندان مسلح


جبهه ی دموکراتیک ایران-جنبش دانشجویی در برابر فاشیزم اسلامی تا دندان مسلح
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1762.aspx

امروز 16آذر بود.روایت حوادث امروز به هیج وجه ممکن نیست. برای این که یک پدیده بود. پدیده بودنش به دلیل وجود عوامل نادر و شگفت انگیز ان بود. نه این که در یک گزارش تاریخی،هدف شعر سرایی داشته باشیم. بلکه می خواهیم از مشاهده هایی بگوییم که بیان ان ممکن نیست.هرکس امروز در میدان مبارزه در تهران بوده است و بخواهد مشاهده های خود را بیان کند با همین امر روبرو خواهد شد.به راستی که 16 آذر شگفت انگیز و تاریخی را پشت سر گذاشتیم!
اولین شگفتی ان به حضور لشکریان بیشمار از نیروی انتظامی،یگان ویژه،نیرو های بسیجی و امنیتی مرجوع است. هر رهگذری که از خیابان های مرکزی شهر و منتهی به دانشگاه تهران می گذشت با این پدیده روبرو می شد.حجم نیرو های سرکوبگر به اندازه ای بود که انگار یک لشکر بزرگ،به اشغال شهر مبادرت کرده باشد.حتا برای استقرار این نیرو در کوچه و خیابان ها دچار مشکل جدی شده بودند. فقط چند هزار از ان را در میدان انقلاب مستقر کرده بودند.یکی از فرماندهان، درست یا نادرست، به یکی از دانشجویان که از این حجم بیشمار نیرو پرسیده بود،گفته بود: حدود 250000 نیرو برای تهران تدارک دیده شده است. از استان تهران،قم،لرستان و کهکیلویه و... به راستی در شگفت بودیم که این نیروی بسیار بزرگ چگونه تدارک می شود و شب را در کجا به سر می برد!؟ این ها را برای سرکوب جوانان و دانشجویانی اورده بودند که 16 آذر به نام انها اسم گذاری شده است.

شگفتی دوم به شدت خشونت و به ویژه میزان بازداشت ها مرجوع است. این نیروی بزرگ سرکوب ،به هرکس شک می کرد حتا اگر شعاری سر نمی داد،او را بازداشت کرده و به درون بیشمار اتوبوس و ون و خودرو هایی که از پیش برای همین منظور اماده کرده بود، می انداخت و با خود می برد. به راستی این تعداد زندانی را در کجا جا خواهند داد!؟این خشونت عریان ناشی از چیست؟وحشت از مردم و دانشجویان همین اب و خاک؟ایرانی در برابر ایرانی!؟پول نفت مردم و مالیات همین مردم باید هزینه ی نیرویی بشود که ان ها را سرکوب می کند! همه ی کسانی که صحنه های سرکوب را از نزدیک مشاهده و لمس کردند، بر این امر تاکید گذاشتند که گویا با یک لشکر فاشیست اشغالگر روبرو شده اند. و ان ها نیز با دختران و پسران و دانشجویان به گونه ای رفتار می کردند که مثلا فاشیست های اشغالگر پاریس با مردم ان شهر برخورد می کردند.ایا این نحو برخورد با کدام میزان انسانی و عقلانی سازگاری دارد؟به راستی چه کسی فرمان می دهد؟چه کسی بسیج می کند و چه کسی در این زمینه می اندیشد؟ایا اعتراض کنندگان ایرانی نیستند؟در این مملکت هیچ حقی ندارند؟حق اعتراض در قانون به رسمیت شناخته نشده است؟ایا حکومت روحانیون یعنی همین؟یا این که بسیاری از روحانیون خود از این سرکوب در وحشت افتاده اند؟اگر این فاشیزم و کودتا نیست پس چیست؟جالب این است که فرماندهان نظامی پیش از 16 آذر به دانشجویان وعده ی گل داده بودند و فرماندهان نیروی انتظامی نیز تا چند روز پیش از 16 آذر گفته بودند که در این روز هیچ خبری نیست و هیچ تدبیر امنیتی نیز اندیشیده نشده است!

ویژگی سوم اما به شهامت و دلیری این جوانان به ویژه جنبش دانشجویی مرجوع است. این دلیری همه را بهت زده کرده است!در تاریخ ملت ها باید بی نظیر باشد.مادران و پدرانی 31 سال پیش دست به انقلاب زده و حکومتی انقلابی را بر سر کار می اورند.امروز فرزندان ان ها گروگان همان انقلاب شده اند و در تلاش هستند تا ان را تغییر بدهند.ان ها باتوم می خورند،فحش می شنوند.بازداشت می شوند. سرهنگ نیروی انتظامی چشم در چشم دختران و زنان ان ها می اندازد و با بی شرمی می گوید:ج...امده ای این جا چه کنی!؟امده ای ک...بدهی!؟دختر های فرهیخته و جوان اما از این بی فرهنگی،شگفت زده می شوند .صدایشان در نمی اید. برای این که با کف پوتین چنان بر روی کمر ان ها می زنند و زدند که اهشان به عرشی می رود که روزی می گفتند اعلا است اما کسی رنجیده نمی شود!ولی این جوانان نمی هراسند. دست بردار نیستند. باز هم می ایند تا خواب از چشم دیکتاتور گرفته شود. به راستی که بار اصلی این جنبش بر دوش دانشجویان است. حتا زمانی که امکان حضور متشکل غیر دانشجویان وجود ندارد این دانشجویان دلیر،بار مبارزه را حمل می کنند. به راستی ان ها رهبران واقعی این جنبش هستند.

شگفتی چهارم به شعار های این جوانان مرجوع است.مرگ بر دیکتاتور-ننگ ما،ننگ ما....مجتبا بمیری-رهبریتو نبینم-مرگ بر خامنه ای- شعار ملت ما-دین از سیاست جدا و... در تظاهرات امروز،عکس سران حکومت به اتش کشیده شد و برای اولین بار پرچم سه رنگ ایران بدون ارم جمهوری اسلامی در دانشگاه تهران ،توسط جنبش دانشجویی به صورت گسترده به اهتزاز در امد.برخی احزاب و اشخاص از پیش برای جوانان تعیین شعار می کنند اما این جوانان متناسب با شرایط ،خود دست به کار می شوند. از انها خواسته می شود که در دانشگاه بمانند و به خیابان نیایند و شعار ساختار شکن ندهند. اما ان ها به خیابان می ایند و فقط شعار ساختار شکن می دهند تا به ان هایی که در 31 سال پیش،به نام استقلال و ازادی کلاه گشادی بر سرملت گذاشتند،بگویند که شما لیاقت ندارید بار دیگر به ما رهنمود بدهید. مگر حکومت در چارچوب قانون اساسی موجود عمل می کند که ما ملزم به اجرای سازو کار تعیین شده از سوی وفاداران به جمهوری اسلامی باشیم؟تنها و تنها امری که جنبش به ان ملتزم است ،تداوم مسالمت و نفی خوشونت است.امروز 16 آذر جوانان و دانشجویان در شعار ها و اعتراض های خود اعلام کردند :موسوی بهانه است-کل نظام نشانه است.امروز بوی انقلابی دوباره اما دموکراتیک و با اهدافی مدرن از کف خیابان ها و از درون دانشگاه ها به مشام می رسید. امروز روزی تاریخی برای جنبش دانشجویی بود.دانشجو اعلام کرد که حتا اگر تنها باشد که نیست بار این انقلاب را بر دوش خواهد کشید که کشیده است.

امروز جوانان و دانشجویان با اعتراضات گسترده ی خود در بسیاری از شهر ها به راستی کمر رژیم را شکستند. نشان دادند که شکست نا پذیر هستند. رژیم را با بحرانی جدی روبرو کرده اند.رهبران رژیم دریافتند که سرکوب موجب نخواهد شد که مردم به خیابان نیایند. خشونت عریان کارایی خود را از دست داده است.ممکن است پیروزی سریع یا کوتاه مدت انتظاری واقع گرایانه نباشد اما بحران سازی برای کلیت حکومت،از اولین کارکردهای جنبش سبز بوده است.این بحران به اندرونی رژیم نفوذ کرده و حتا اگر جنبش سبز قابل مهار باشد که نیست،جنگ قدرت در درون حکومت از اختیار بانیان قدرت خارج شده است.سخنان رفسنجانی در استانه ی 16 آذر و پیشنهاد مکارم شیرازی مبنی بر لزوم ترک مخاصمه بین حکومت و معترضین به خوبی ابعاد این بحران درون حکومتی را برملا می کند.این دو امر یعنی تداوم مبارزه و بحران افکنی در درون رژیم، از پدیده های این جنبش هستند که به ویژه در 16 آذر نقطه ی عطف ان را شاهد بودیم.

جنبش دانشجویی و اعتراضی در 16 آذر نشان داد که،این جنبش شکستنی نیست و حداقل کارکرد ان ایجاد بحران برای کلیت رژیم است. به زودی شاهد ریزش های بیشتر در درون حکومت خواهیم بود.حتا ممکن است رهبری حکومت به این نتیجه برسد که ممکن است هنوز فرصت باشد، پس باید با رهبران اصلاح طلب جنبش سبز به مذاکره بنشیند در غیر این صورت فرصت برای همیشه از دست خواهد رفت.البته که نظامیان و تندرو های درون حکومت در این زمینه کارشکنی خواهند کرد.اما برای مردم نیز این مسئله از اهمیت زیادی برخوردار است که بر سر حقوق اساسی خود با هیچ کس سازش و معامله نخواهد کرد.نباید به بازی فشار از پایین و چانه زنی در بالا تن داد.مردم هزینه ی سنگینی پرداخت کرده اند و این رژیم نیز تا کنون فقط به سرکوب و خشونت عریان اندیشیده است. اما به زودی معادله بر هم خورد. 16 آذر نشان داد که جنبش سبز از گردنه ای بس خطرناک به سلامت گذشت.

روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران

Monday, December 07, 2009

دکتر امیرحسین گنج بخش-کمپین انتخابات آزاد


کمپین انتخابات آزاد:
برای شکفتن جنبش سبز و مقابله با شکافتن آن
http://newsecularism.com/2009/12/08.Tuesday/120809-Amir-Hossein-Ganjbakhsh-Free-Election-Campaign.htm

امیرحسین گنج بخش
amirganjbakhsh@gmail.com

این نوشته بر آن است تا نشان دهد که چگونه تاکید بر خصلت پلورالیستی جنبش سبز عامل اصلی گسترش و تعمیق آن است؛ و بر خلاف تبلیغاتی که چندصدایی بودن جنبش را عامل شکاف و تفرقه و در نتیجه تضعیف جنبش معرفی میکند، کثرت گرایی جنبش نه تنها آن را نمی شکافد بلکه هر چه بیشتر شکوفا می کند. همچنین، در این نوشته نشان خواهیم داد که بهترین پروژه ای که می تواند همهء نیروهای درون جنبش سبز را، با حفظ هویت سیاسی آ فرهنگی، به همکاری و رقابت تشویق کند، کمپین انتخابات آزاد است. به عبارت دیگر، کمپین انتخابات آزاد همچنانکه می تواند محل رقابت دیدگاه های مختلف باشد محل همکاری آنها نیز هست.

طرح مشکل

یک مشکل واقعی وجود دارد که حذف گرایان به بهانه آن می خواهند جنبش سبز را تصفیه کنند. به زعم دوست گرامی رضا سیاووشی این مشکل را میتوان چنین فرمول بندی کرد:
"چگونه ائتلاف وسیع جنبش سبز را حفظ کنیم بصورتی که نیروهای محافظه کارتر در آن باقی بمانند. حتی یک قدم فراتر باید برویم، یعنی نه تنها ائتلاف وسیع جنبش سبز را که بخش مهمی از نیروهای درون حکومت را در بر گرفته است حفظ کنیم، بلکه چه کوششی کنیم که این ائتلاف گسترش یابد تا بخشی های دیگر از جامعه را هم جذب کند."

امروز دو پاسخ برای این معضل که جنبش سبز در برابر خود دارد وجود دارد و فرادستی هر کدام از این دو پاسخ راهبردها و راهکارهای خود را خواهد ساخت و می تواند به نتایج و عواقب گوناگون منتهی شود.

پاسخ نخست: تصفیه و تقیه در جنبش سبز برای حفظ جنبش

کافی ست چند دقیقه ای به عکس ها و تصاویر تلویزیونی تظاهرات خیابانی بنگریم تا همزیستی فرهنگ ها و گرایشات سیاسی گوناگون را لمس کنیم. به این لحاظ تا امروز کسی ادعا نکرده است که جنبش سبز یک جنبش متکثر و پلورالیستی نیست و در آن گرایشات مختلف و متفاوت، و گاه متضاد در کنار یکدیگر حضور ندارند. اگر بخواهیم تنها یکی از ویژگی های جنبش سبز را که موجب تفکیک آن از بقیهء جنبش های نیم قرن گذشته است، برجسته کنیم، و آن را نشانه بلوغ ملت ایران بدانیم، همانا همزیستی میان گرایشات متفاوت و گاه متضاد است. اما با این همه اخیرا شاهدیم که عده ای همین برجسته ترین ویژگی جنبش سبز را می خواهند به نقطه ضعف آن تبدیل کنند و جنبش سبز را از بستر همزیستی و همکاری گرایشات گوناگون، به محل تصفیه حساب برای حذف کردن گرایشات دیگر تبدیل کنند.

متاسفانه تمایلات مسلکی که در تمام گرایشات هوادار حکومت (سکولار و مذهبی) وجود دارد آغازگر این روند حذف شدن است به گونه ای که می کوشد برای این جنبش یک تاریخ، یک نحله سیاسی، و یک هدف تعیین کند. برای شرکت کنندگان در جنبش، بیعت با آیت الله خمینی و اعتقاد به انقلاب را خواستار است، و "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" را چارچوب عقیدتی سبز معرفی میکند. خلاصه حفظ "شبه دموکراسی" نظام جمهوری اسلامی و قاعده مند شدن آن را غایت چنین حرکت بزرگی قرار داده است. این همان روشی است که پس از دوم خرداد هم در پیش گرفته شد. در انتخابات دوم خرداد پیروزی خاتمی زمانی ممکن شد که مخالفان نظام جمهوری اسلامی به پشتیبانی از وی وارد صحنه شدند، اما از همان ماه های نخست رهبران دو خردادی کوشیدند چهارچوب حرکت دو خرداد را همین تاریخ، نحله سیاسی و هدفی را که امروز برای جنبش سبز ارایه می دهند تعیین کنند. تقسیم بندی خودی - غیرخودی را اختراع کردند. لیبرال و سکولار را همسنگ حزب الله و ثاراله قرار دادند، و حرکت ۱۸ تیر را که دانشجویان برای خواست های آزادی خواهانه به خیابان ها ریخته بودند زیر لوای تندروی و زیادی خواهی، لعن و نفرین کردند. هر سخنی خارج از چارچوب نظام را خیانت خواندند. نخواستند بپذیرند که بخش بزرگی از آرایی که به اصلاح طلبان دینی داده شده است، توسط کسانی به صندوق رای ریخته شد که از بن با این حکومت مخالف بودند اما بر این نظر بودند که سخنان اصلاح طلبان در باره جامعه مدنی و دموکراسی گشایشی برای رسیدن به آزادی است. تصفیه آزادی‌خواهان اصیل در حرکت دوم خرداد، خط‌کشی‌ها و مرزبندی‌ها با دموکراسی لیبرال و عاقبت تأکید بر اجرای قانون اساسی، به تصفیه خود اصلاح‌طلبان دینی انجامید و احمدی‌نژاد را بر مسند قدرت نشاند. دلیل پیش کشیدن تجربه دوم خرداد، رابطه معرفتی آن با جنبش سبز است. آن دیدگاهی که جنبش سبز را ادامه ذهنیت حاکم بر دوم خرداد می داند سرانجام بهتری را تدارک نمی بیند.

همزاد سیاست تصفیه، سیاست تقیه است. سیاست تقیه بر این مبنا استوار است که برای حفظ اتحاد در جنبش سبز افکار و عقایدی که خارج از چهارچوب نظام جمهوری اسلامی است ابراز نگردد. یعنی گروه‌ها و جریاناتی که چهارچوب نظام را نمی‌پذیرند سکوت و تقیه اختیار کنند تا هم رهبری جنبش دچار اضطراب نشود که مبادا این جنبش قصد دارد نظام را زیر پرسش ببرد واز طرف دیگر هم بهانه به دست روزنامه‍ی کیهان ندهد و خشونت‌طلبان را خشمگین نکند. سیاست تقیه سخن گفتن خارج از چهارچوب نظام را عامل شکاف و تفرقه می‌نامد. نکته شگفت‌انگیز در این گفتمان این است که حتی اشاره‌ای به سخنان اصلاح‌طلبان حکومتی که آغازگر این شکاف بودند هم ندارد. اما ایراد اصلی به تفکر تقیه این است که به جای توصیه به رهبران نمادین جنبش سبز برای دست کشیدن از سخنان تفرقه‌انگیز، گریبان جوانان و مردم را در خیابان می‌گیرد که تاکنون رفتارشان نمونه‍ی تابناکی از مدنیت در برابر سبعیت جمهوری اسلامی است. پاره کردن عکس و یا شعار ضددیکتاتور نشانه رفتن عامل و آمر این سبعیت است. این گفتمان جای کنش و واکنش را عوض کرده است. سکوت آغازین جنبش سبز را صفیر گلوله ای که سینه ندا را شکافت، شکست.

سیاست‌گزاران تقیه در عین حال هیچ راه عملی نیز برای حفظ تکثر جنبش سبز نمی‌دهند و تنها دنباله روی را توصیه می کنند. این روش از جانب جریانات معلوم الحالی که از بدو انقلاب به دنبال جناجی از حکومت دویده‌اند* قابل فهم است اما برای کسانی که سال‌ها مروج اندیشه جمهوری‌خواهی بوده‌اند سرنوشت غم‌انگیزی است.

سیاست تصفیه و تقیه به آنجا کشانده می‌شود که طرح هر نوع شعاری که در چارچوب «اسلامیت» نظام نگنجد مورد اعتراض قرار می‌گیرد. شگفت‌انگیز آن است که هر شعاری که تاکنون از طرف جنبش سبز طرح شده است که در آن نام ایران بوده، به بهانه‌های مختلف مورد اعتراض این گروه قرار گرفته است. «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» از این جمله ‌اند.



پاسخ دوم: شکفتن همه گل‌های جنبش سبز در استراتژی انتخابات آزاد

مخملی شدن مبارزهء انتخاباتی و خیابانی شدن اعتراضات مردم، این بار برخلاف ۲ خرداد که نزاع بزرگی میان هواداران شرکت در انتخابات و مخالفان شرکت در آن، درگیر شده بود، کسانی را که رای نداده بودند با کسانی که به دنبال رای خود بودند را همراه و هم‌سرنوشت کرد. این یک گسست معرفتی به معنی پایان یافتن انتخابات به سبک و سیاق جمهوری اسلامی است. از منظر نیروهای سیاسی نیز مخملی شدن انتخابات و خیابانی شدن جنبش، نیروهای سیاسی را، برخی خواسته و برخی ناخواسته، کنار هم قرار داد. تا جایی که سرنگونی‌طلب هم در کنار اصلاح‌طلب به دنبال رای مردم بود. ناگهان جنبش سبز با مجموعه‌ای از نیروهای سیاسی و فرهنگی مواجه شد که هم تاریخ نیستند اما در خیابان هم‌سرنوشت شده‌اند و عاقبت یکسانی در دادگاه‌های فرمایشی جمهوری اسلامی انتظارشان را می‌کشد. فرو ریختن این دیوارهای ایدئولوژیک بهترین نوید برای همزیستی نیروهای سیاسی در ایران فردا است و بزرگترین دغدعه برای حکومت که از همراهی بیشترین علیه کمترین می هراسد (بی جهت نیست عوامل امنیتی حکومت در خارج به سرعت به این «وحدت کلمه» تاختند).

همراهی به معنی این که هیچ کدام از نیروهای شرکت‌کننده در جنبش سبز نه مجبور باشند گذشته خود را مسکوت بگذارند و نه آینده‌ای که برای ایران ترسیم می‌کنند را مطرح نکنند. در عین حالی که حاضرند بر سر اختلافات سیاسی به نزاع و کشمکش دموکراتیک بپردازند در کمپینی قدم بگذارند که هدف آن فراهم کردن فرصت برای همه نیروهای سیاسی است تا برنامه خود را به ترازوی صندوق رای بسپارند. دوام همه جریانات سیاسی ار جمله اصلاح‌طلبان دینی هم در این همزیستی و همیاری خواهد بود.

با پیوستن به کمپین انتخابات آزاد حاکمان فعلی نیز در فشار قرار خواهند گرفت تا مشروعیت خود را نه از طریق سرکوب بلکه از راه صندوق راه بازیابند.

تردید نباید کرد که ورود به چنین کارزاری بسیاری از سوءظن‌ها کمرنگ‌تر و اختلافات ایدئولوژیک بی‌اثرتر خواهد شد. احساس ایرانی بودن را جایگزین هویت‌های مسلکی خواهد ساخت و راه را برای ساختن دولتی درخور چنین ملت بزرگی هموار خواهد کرد.

فراموش نکنیم که آیت‌الله خامنه‌ای مدتهاست که حق دلسوزی برای نظام را از پایه‌گذاران جمهوری اسلامی سلب کرده است. شاید این بزرگترین درس انتخابات ۲۲ خرداد باشد. مسکوت گذاشتن شعار های آزادیخواهانه و چشم ‌داشت به رحمت رهبری بزرگترین اشتباهی است که رهبران نمادین جنبش سبز می‌توانند بکنند. تغییر رفتار حاکمان زمانی میسر خواهد شد که خود را در مقابل جنبش عظیمی ببینند که رحمت این را دارد که با وجود همه نابکاری ها، در صورت تمکین، آنان را نیز در مسابقهء «حاکمیت صندوق رای» شرکت دهد، و آن چیزی جز کمپین انتخابات آزاد نیست**. منظور از کمپین انتخابات آزاد مجموعه ای از پروژه ها برای اینجا و اکنون است و نه آرمانی فعلاً دست نیافتنی و یا خواستی اکنون ناممکن. راهبرد انتخابات آزاد فقط در کمپین آن عملی میگردد.



* http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=3772

** http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24473

https://newsecul.ipower.com/

Sunday, December 06, 2009

شانزدهم آذر-شريعت رضوی، قندچی، بزرگ نيا




مهدی شريعت رضوی، احمد قندچی، مصطفی بزرگ نيا
16 آذر 1332



در آستانه 16 آذري ديگر

http://www.ghandchi.com/545-16Azar.htm

About Dec 7, 1953 (16-Azar 1332)
http://www.ghandchi.com/339-IranStudentsEng.htm

شانزدهم آذر و آينده نگری
http://www.ghandchi.com/597-Dec7Futurism.htm

گفتگو با مرتضی سمياری و علی اکبر موسوی خوئينی در مورد جنبش دانشجويی


بحثی در آستانه 16 آذر در مورد دفتر تحکيم وحدت و سازمان ادوار تحکيم و جنبش دانشجويی و تعامل با قدرت با مرتضی سمياری و علی اکبر موسوی خوئينی

اينجا را کليک کنيد

Saturday, December 05, 2009

وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در قم دفتر نمایندگی باز کرد

وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در قم دفتر نمایندگی باز کرد
http://www.radiofarda.com/archive/news/20091205/143/143.html?id=1895798

وزارت خارجه ایران از امروز در قم، دفتر نمایندگی باز کرد. منوچهر متكی، وزير خارجه جمهوری اسلامی و معاونان او ، امام جمعه قم، رئيس دفتر آیت الله خامنه ای در این شهر و عده ای از مقام های محلی، در این مراسم شرکت داشتند.
منوچهر متكی و همچنین حجت الاسلام موسی پور، استاندار قم درباره علت گشودن این دفتر گفته اند: وجود مراكز حوزوی، حضور طلبه ها و هیئت های خارجی در اين استان، آن را به يكی از مناطق ويژه تبديل كرده است که افتتاح چنين دفتری در این شهر را ضروری می کند. آقای متکی همچنین به حضور شمار زیادی توریست و فعالیت های اقتصادی در این شهر اشاره کرده است.
حميد مكارم‌ شيرازی به عنوان رئيس این دفترمنصوب شده است.
از هنگام روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد شماری از روحانیون ارشد سنتی حامی حکومت جمهور اسلامی در قم، با سیاست های دولت و نظرات نزدیکان محمود احمد نژاد در زمینه های گوناگون مشکل داشته اند و در ماههای اخیر شکاف میان آنها با دولت افزایش یافته است.

گفتگو با سيما بينا در مورد لالايی ها


گفت و گويی درباره مجموعه لالايی های سيما بينا

لطفاً به دقيقه 32:00 برويد

اينجا را کليک کنيد


نسرين ستوده-حکم اعدام ايوب پرکار


گفت و گو با نسرين ستوده در مورد حکم اعدام رضا خادمی و ايوب پرکار

لطفاً به دقيقه 22:00 برويد

اينجا را کليک کنيد

گفتگو با کيانوش سنجری در آستانه 16 آذر


بحثی در مورد بازداشت دانشجويان در آستانه 16 آذر

لطفاً به دقيقه 04:45 برويد

اينجا را کليک کنيد

بیانیه شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر


بیانیه شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1761.aspx

دست تجاوز به آزادي و جان مبارزان راه دموکراسی و حقوق بشر کوتاه! دولتی که پس از یک نمايش انتخاباتي توهین آمیز مدعی برگزیده مردم بودن می کند، اکنون رویاروی صف های انبوه و گسترده مخالفان و معترضان برون و درون نظام قرار گرفته است؛ اعتراضاتی در به چالش کشیدن نتايج اعلام شده انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری که اکنون به اوج خود رسيده است. مردمي كه برای انتخاب بالاترين مقام اجرایی كشور حتا به شرایط بشدت محدود کننده و گزینشی حاکمیت جمهوری اسلامی تن در داده بودند، ازحقوقي بسیاراندکی که قانون اساسی کنونی برایشان قايل شده است نیز محروم شدند. اعلام شتابزده ي نتیجه ي انتخابات، حتا پیش ازشمارش آرا، توهین به شخصیت ملت بزرگ ایران بود. اکنون مردم برآن شده اند که به انحصارگری و تمامیت خواهی پایان دهند و با مشارکت مستقیم در تعیین سرنوشت خود بناي مردم سالاری وتحقق حقوق بشر را در کشوربرپا دارند. واكنش دولت مدعی، به اين اعتراضات مردمي، دستگيري گسترده ي مخالفان و خشونت و شدت عمل براي برقراري نظمي خونين و خودخواسته در سراسركشوربوده است. دستگير شدگان گاه تا آستانه ي مرگ شكنجه شدند يا مورد تجاوز قرار گرفتند كه درمواردي به مرگ زنداني انجاميد. همه ي اين اقدامات ددمنشانه و انسان ستيزانه تا به امروز، مانند هميشه، بي پاسخگویی مانده است. اتهامات مضحکی همچون عضویت در گروه هاي سياسي یا براندازی نرم، تهدید و فشارهای روحی برشماري از زندانيان برای اجبار به اعترافات فرمایشی و نمایشی، محرومیت از ملاقات با خانواده و وکیل، محاکمه های محرمانه ی بدون حضور وکیل یا هیئت منصفه، همگی از ديگر نمودهاي اين روند خشونت و سركوب بود. در ميان این بازداشت شدگان، شخصیت هایی مانند منصور اسانلو، رسول بداقی، بهروز جاوید تهرانی، عباس خرسندی، مجید دری، مهندس کیوان صمیمی، پیمان عارف، محمد صديق كبودوند، حميد رضا محمدي، شبنم مددزاده، دكتر محمد ملكي، عبداله مومني، ضياء نبوي همراه و همزمان با شمار بسياری دموكراسي خواهان نامدار و گمنام ديگر، درهمين شرايط دوران بازداشت خود را مي گذرانند. تنها جرم اين زندانيان خواست برقراري آزادی، دموكراسي خواهی، مبارزه ي پيگيربراي تامين حقوق شهروندی، دستيابي به حقوق صنفي، انتقاد و اعتراض طبق حقوق اعطایی همین قانون اساسی بوده است. برخی از اين زندانيان، مانند دكتر محمد ملكي، پیمان عارف، محمدصديق كبودوند، منصوراسانلو، عباس خرسندي، شبنم مددزاده، بهروز جاويد تهراني گرفتار بيماري هاي شديد و خطرآفرین هستند و اگر بنا بر اجراي قانون باشد حتي نبايد يك روزهم در زندان نگه داشته شوند. شماري از اين زندانيان هم پس از برگزاري دادگاه، بدون حضور وكيل و هيئت منصفه، به زندان هاي درازمدت محكوم شده اند. پنج تن از زندانيان عقیدتی مانند محمدرضا علیزمانی، احمد کریمی، حامد روحی نژاد، رضا خادمی، آرش رحمانی پور و ناصر عبدالحسینی و سیزده نفر از هم میهنان کرد ما به اتهام وابستگی به سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی به مجازات ضد بشری اعدام محكوم شده اند. شوراي همبستگي براي دموكراسي و حقوق بشر در ايران، وضع حاكم بر سرنوشت آزادي خواهان و مبارزان راه مردم سالاري و حقوق بشر، و بازداشت، شكنجه، تجاوز و مجازات اعدام را كه نقض آشكار حقوق انساني وشهروندي است به شدت محكوم مي كند و خواهان لغو کلیه احکام اعدام و آزادي بي قيد و شرط همه ي زندانیان وجدان در ایران است. شوراي همبستگي براي د مكراسي و حقوق بشر در ايران تهران – 11 آذر 1388

Friday, December 04, 2009

جديد آنلاين-گزارش مصوری از دوشنبه

محمد ملکی-خونی که ۵۵ سال است می جوشد


خونی که ۵۵ سال است می جوشد
نوشته محمد ملکی که اکنون در زندان است
http://iran57.com/Maghalaat-Dec-08/Maleki%20Mohammad%20%27%2016%20Azar%20khoni%20ke%2012,07,08.doc

بسم الحق

با نام آزادی ، آگاهی و برابری
۱۶ آذر ۳۲ هميشه گرامی باد
محمد رضا شاه که پس از کودتای انگليسی – آمريکايی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با کمک کودتاگران به ايران بازگشت ، اطرافيان به او گفته بودند مملکت برای ادامه سلطنت و تُرکتازی بی دردسر شما تا سالهای زياد امن و امان است ،‌ مستبد می پنداشت همه چيز وفق مراد است و همه صداها را خاموش کرده اند و او قادر خواهد بود با قدرت و صلابت تحت حمايت بيگانگان و در يک محيط گورستانیِ شاهنشاهی !! راحت و آرام بخوابد که حافظان نظام بيدارند . اما اين پندار صد روز (۲۸ مرداد ، ۱۶ آذر) نپائيد که دانشگاه و دانشگاهيان پس از ضربه ی ۲۸ مرداد بار ديگر خود را باز يافتند و به پا ايستادند و جنگ بين استبداد و آزادی دگر بار آغاز شد . زيرا دانشجويان همه زن و مرد جنگ بودند و وارد ميدان نبرد شدند. اگر چه سلاحشان تنها ايمان به آزادی و برابری بود، آنها به جنگ گلوله برخاسته بودند و اگر چه در اين نبرد نابرابر خون سه آذر اهورايی (احمد قندچی ، مهدی شريعت رضوی و مصطفی بزرگ نيا) صحن دانشکده ی فنی دانشگاه تهران را رنگين ساخت، اما اين خونی بود که درخت آزادی را بارور ساخت و خواب ديکتاتور و اطرافيانش را برآشفت و تا امروز از جوشش باز نايستاده است. ۵۵ سال پس از واقعه‎ی کشتار دانشجويان به دست شاه و عواملش ، شعار مبارزه با استبداد هرگز فراموش نشد و اگر در سال ۱۳۴۱ دانشجويان بر سردر دانشگاه تهران شعار ((اصلاحات آری ، ديکتاتوری نه)) را نصب کردند، با اين شناخت بود که استبداديان آنگاه که برای حفظ بقا اقتضا کند، خود را زير شعارهای مردم پسند پنهان می کنند و دم از اصلاح و اصلاحگری می زنند. غافل که اين ترفند کارساز نيست و چهره کريه استبداد از پس ماسک اصلاحگری عيان می شود. شاه ۲۵ سال تلاش کرد تا کشتار ۱۶ آذر را از يادها ببرد و اين روز (روز دانشجو) را دانشجويان و مردم به فراموشی سپارند، اما غافل که خون را می توان بظاهر شست و دارها را برچيد، اما آثار آن ابديست و پاک ناشدنی .
۲۵ سال تلاش استبداديان برای کمرنگ کردن (روز دانشجو) نه تنها به جايی نرسيد که انسانهای والائی چون گلسرخی، پويان، احمدزاده ها، شعاعيان و حنيف نژاد و جزنی و ... از دل دانشگاه برخاستند و خواب ديکتاتور را به کابوس تبديل کردند و ديديم در پايان عمر شاه، مردم دانشگاه را ((سنگر آزادی)) نام نهادند و از اين سنگر دودمان استبداديان را به باد دادند و از خونِ شهدا پاسداری نمودند و هرگز از شعار ((مرگ بر ديکتاتور)) و ((زنده باد آزادی)) کوتاه نيامدند. اما برای دانشگاهيان مهم اين نيست که چه کسی و در چه کسوتی استبداد پيشه می کند: شاه يا شيخ. می بينيم پس از سقوط رژيم شاهی ، دانشجويان پرتوان تر و مقاوم تر در برابر استبداد دينی ايستادند و با درس آموزی از حادثه ۱۶ آذر سال ۳۲ و يورش های وحشيانه ديگری که در زمان شاه به دانشگاهها صورت گرفت، هرگز شعار ((مرگ بر ديکتاتور و زنده باد آزادی)) را فراموش نکردند و ۲۵ سال دوران شاهی را به ۳۰ سال دوران شيخی پيوند زدند تا دانشگاه پايگاهی باشد برای مبارزه‎ی هميشگی با استبداديان. عبرت آموز است که اگر شاه در آن ۲۵ سال استبدادگری جرات نکرد دانشگاهها را برای مدت طولانی بر روی دانشجويان و استادان ببندد، نظام ولائی بيش از يک سال و چند ماه (اسفند۵۷ – ارديبهشت۵۹) نتوانست دانشگاه مستقل و آزاد و معتقد به اداره شورائی و تکثرگرايی و آزادی عقيده و منتقد را تحمل کند و کوشيد ابتدا پرچم «آزادی و تحقيق» را به پرچم«تسليم و تقليد» تبديل نمايد . (وحدت حوزه و دانشگاه)
وقتی اين ترفند را شکست خورده ديد، به روی دانشگاهيان شمشير کشيد و با نام انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن دانشگاهها برای نخستين بار در تاريخ دانشگاه به مدت چند سال دانشگاهها را با يک کودتا به روی دانشجويان و استادان بست و هزاران دانشجو و استاد را به زندان و شکنجه و اعدام سپرد و در تابستان سال ۶۷ کثيری از دانشجويان مجاهد و مبارز را حلق آويز کرد. با اين پندار که با قطع درخت تنومند آزادی و ويران سازی سنگر آزادی، ‌استبداديان بتوانند با خيال راحت بکار خود ادامه دهند. غافل که اين درخت ريشه در عمق خاک دارد و بزودی جوانه های نو و شاداب آن سر از خاک درخواهد آورد و با شتاب تبديل به شاخه های بارور خواهد شد و سر بر آسمان خواهد سائيد و چنين شد که امروز شاهديم. باری آن درختی که روز ۱۶ آذر سال ۳۲ در دانشگاه تهران ببار نشست، ريشه اش تا اقصا نقاط ايران گسترش يافت و هر روز از نقطه ای سر از خاک بر می آورد و رشد می کند و ببار می نشيند. اگر ديروز به زندان کشيدن و شکنجه و کشتار دانشجويان توانست به ويرانی اين سنگر بيانجامد ، امروز هم به زندان فرستادن دانشجويان دانشگاه علامه و دانشجويان پلی تکنيک، دانشجويان دانشگاه شيراز و ... می تواند مانع مبارزه‎ی دانشجوئی و طنين فرياد «مرگ بر استبداد و مستبد»، «دانشجو می ميرد ،‌ذلت نمی پذيرد» و «ما زن و مرد جنگيم ، بجنگ تا بجنگيم» گردد .
استبداديان مطمئن باشند خواب آشفته آنها را شعارهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه دانشجويان آشفته تر خواهد ساخت و پيروزی حق بر باطل فرمان تاريخ است.
درود بر دانشجويان اسير، ستاره دار، اخراجی و احضاری و محروم از تحصيل

سلام به نگهبانان سنگر آزادی
پيروز باد آزادی و برابری


Thursday, December 03, 2009

قندچی-اشتباه اساسی در نحوه طرح سکولاريسم در ايران



اشتباه اساسی در نحوه طرح سکولاريسم در ايران
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/598-Secularism_is_a_Human_Right.htm

تا از حقوق بشر ميگوئيم، فوراً حق زندگی و حُرّيت، آزادی بيان و انديشه و مذهب و تشکيل اجتماعات، يا مساوات در برابر قانون، انواع حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و يا حتی حق انتظار رعايت احترام و منزلت شهروندان از سوی دولت يا حق داشتن غذا، پوشاک، مسکن، کار و تحصيل و امثالهم به نظرمان ميايد. اما هيچگاه حق داشتن دولت سکولار به فکر کسی بعنوان يکی از حقوق بشر خطور نميکند، در صورتيکه قرن ها در اروپای قرون وسطی تقابل حقوق بشر در برابر حقوق الهی بود که در پايان آن دوران در آثار خردگرايانی نظير دکارت، اسپينوزا، و لايبنيتس بصورت اولين بحث های حقوق انسانی انعکاس يافت و بالاخره هم در دوران مدرن در آثار فلاسفه ای نظير جان لاک، ديويد هيوم، واماتوئل کانت با طرح بحث حقوق طبيعی، آنچه در دنيای جديد حقوق بشر ناميده ميشود، در عرصه فلسفه اجتماعی تکوين يافت (1).

اما اسناد حقوقی مربوط به حقوق بشر در اروپا، نظير اعلاميه حقوق بشر و شهروندی فرانسه در سال 1789، قرنها بعد از تلاشهای فکری-اجتماعی برای جدايی مذهب و دولت، تدوين شدند. در نتيجه جدايی مذهب و دولت پيش فرضی بوده است که در اين نوشته ها نيازی به توضيح آن احساس نشده است. البته در آمريکا در پروسه تدوين قانون اساسی در ايالاتی نظير نيويورک موضوع سکولاريسم نيز بطور مبسوط مطرح ميشود که در نوشتار «سکولاريسم چيست؟» به آن پرداخته ام (2) و نويسندگانی نظير توکويل در مورد تجربه آمريکا توضيح داده اند که در جايی ديگر بحث کرده ام (3) اما حتی در آمريکا نيز جامعه مدرن را اروپائيانی تشکيل ميدادند که قرن ها پيش مبارزه حقوق بشری را در مقابله با حقوق الهی طی کرده بودند، يا به زبانی ديگر سکولاريسم را در تاريخ خود به شکل فعاليتی حقوق بشری در جوامعی که از آنجا آمده بودند تجربه کرده بودند.

اما در ايران و بسياری ديگر از کشورهای خارج از اروپا متأسفانه سکولاريسم از همان اول بصورت موضوع حقوق بشری مطرح نشده است و هنوز هم اين مهم در ميان سکولارهای ايران درست درک نشده است و اين بزرگترين ضعف سکولاريسم در ايران و جوامع مشابه بوده و هست و بنظرمن علت اصلی شکست سکولاريسم در ايران و ترکيه را نيز که پرچمداران سکولاريسم در خاورميانه بوده اند، دقيقاً بايد در همين اشتباه تاريخی سکولارها جست، هرچند مسأله همزمانی سکولاريسم و ناسيوناليسم مدرن هم در اين جوامع بر مشکل افزوده است که پيشتر در مورد آن توضيح داده ام و موضوع اين نوشتار نيست (4).

دو سال پيش در نوشتاری تحت عنوان "چرا سکولاريسم آينده ايران را رقم خواهد زد" توضيح دادم که چرا برخلاف تجربه کشورهای بلوک شرق، تحول آينده ايران را نه مبارزات حقوق بشری از نوع آنچه در جوامع استبدادی اما سکولار کمونيستی در نيم قرن گذشته ديده ايم، بلکه تلاش برای سکولاريسم رقم خواهد زد، و به همين علت نيز مدلهای فعاليت در اروپای شرقی در ايران چندان کارايی ندارد چرا که کمونيسم هيچگاه در روسيه يا اروپای شرقی يا کشورهای ديگر کمونيستی، نتوانست حتی براي يک اقليت قابل ملاحظه ای از مردم آن جوامع بصورت مذهب درآيد، در صورتيکه در جمهوری اسلامی اکثريت مردم با دولت در احساس تعلق به مدهب اسلام اشتراک دارند (5).

اما با وجود بحث بالا هيچگاه اعتقاد ندارم که طرح سکولاريسم به شکلی که حدود يکقرن پيش در ايران يا ترکيه مطرح شد، و شکست خورد، ميتواند اين بار موفق باشد، مگر آنکه اينبار به شکل يک جنبش حقوق بشری مطرح شود-- آنگونه که حقوق بشر و سکولاريسم در تنگاتنک يکديگر در اواخر قرون وسطی در اروپا تکامل يافتند و نه آنکه دولتی بيايد و سکولاريسم را به جامعه ای که برای دولت سکولار بعنوان يکی از حقوق انسانی تلاش نکرده است، از بالا تحميل کند. پاندول دولت سکولار و مذهبی در بهترين حالت خود، نظير ترکيه با فشار نظاميان از اينسو به آنسو ميرود و قوام واقعی در ميان مردم ندارد چرا که هيچگاه در جامعه ريشه ندوانده و مانند تجربه خودمان در ايران يکروز بی حجابی اجباری مطرح ميشود، و روز بعد حجاب اجباری، و حاصل کار نيز، تکرار زور و زور گويی، تنفر و انتقام است، و نه تکامل جامعه.

در ميان کنشگران سياسی و مدنی سکولار ايران همين امروز نيز دو برخورد غلط در رابطه با طرح سکولاريسم وجود دارد. عده ای فکر ميکنند حقوق بشر بدون سکولاريسم بايد در ايران مطرح شود و گويی خود را سخنگوي اسلام ميدانند و سعی ميکنند از زاويه اسلام نقطه نظر مورد علاقه شان را مطرح کنند و عده اي ديگر نيز در قطب مخالف فکر ميکنند که سکولاريسم فقط با نابودی اسلام يا چيزی نزديک به آن بدست ميايد و منتظر دولت ناجی هستند و يک روز دسته اول پيش ميافتند و شعارهای جنبش مذهبی را بدون کم و کاست تکرار ميکنند و روز ديگر دسته دوم پيشقراول سکولارها ميشوند و آرزوی يک دولت استبدای را ميکنند که دمار از روزگار هر چه آخوند و اسلامی است در آورد.

اجازه دهيد مثالی بزنم. شيخ طنطاوی از رهبران تسنن در دانشگاه الازهر مصر مخالف برقه اسلامی براي زنان است. اما آيت الله ناصر مکارم شيرازی از رهبران تشيع در ايران همان زمان شاه نيز بعد از انقلاب سفيد در ايران علناً مخالفت خود با بي حجابی را از نقطه نظر اسلام بيان ميکرد. حالا اگر کسی سنی است و هوادار آقای طنطاوی، ميتواند به او استناد کند و روبنده نگذارد يا اگر کسی شيعه است و هوادار آقاي مکارم شيرازی ميتواند حجاب بر سر گذارد. اما منِ غيرمذهبی که نميتوانم موضعی را که دوست دارم بعنوان موضع اسلامی مطرح کنم. مگر من سخنگوي اسلام هستم. درست است سخنگويان اسلام هم هر کدام نظري متفاوت دارند ولي اين به خودشان مربوط است، و به آنهائي مربوط است که ميخواهند بر طبق آنچه فکر ميکنند که رهنمود اسلام است، عمل کنند، و به من غيرمذهبي، حتي مسلمان، چه ربطی دارد اگر دنبال اين رهنمودها نيستم و برايم اعتقادات امری خصوصی است. منظورم اين است که حق داشتن دولت سکولار يعني دولتی که برای من تصميم نگيرد چه مذهبی داشته باشم و در آن مذهب هم چه مکتبی را برگزينم از جمله ی حقوق بشر براي منِ نوعي است که براي آن هم بايد تلاش مدنی و سياسی کنم. به همين علت هم هر دو موضعي که در ميان بسياری از کنشکران سياسی و مدنی ايران مطرح است از نظر من غلط است.

اين اشتباه در زمان مشروطيت هم بود. مثلاً کنشگران سکولار، مرتب سعي ميکردند نقاط توافق خود با روحانيوني که مخالف سکولاريسم بودند را تأکيد کنند و در طی همه آن مبارزات از حقوق بشر خود به داشتنِ دولت سکولار حرفی نزدند، و حتي در قالب يک شعار هم، در همه آن انقلاب، اين خواست خود را مطرح نکردند، و بعد هم سعي کردند در مجلس با فرمول وتو پنج مجتهد کنار آيند اما دست آخر به موضع متضاد افتادند و اميد خود را به دولت رضا شاه بستند که خواستهاي سکولار آنها را به زور به اجرا گذارد و آنوقت متعجب بودند که چرا عليه خود آنها نيز زور و نقض حقوق بشر به کار گرفته شد. مگر ميشود سکولاريسم را در يک جنبش حقوق بشري بدست نياورد و از طريق زور کسب کرد و بعد انتظار داشت آزاديهاي ديگر را حفظ نمود؟ همه خواستهای حقوق بشری را بايد در تلاش حقوق بشری کسب کرد آنوقت دولتی که آن خواستها رانمايندگی کند، دموکراتيک خواهد شد.

امروز نيز مانند دوران مشروطيت جنبش ما دارد اشتباه مشابهي ميکند. همه مفتون آيت الله منتظري، حجت الاسلام خاتمی، مهدی کروبي و ميرحسين موسوی در مقابله آنها با احمدی نژاد و آيت الله خامنه ای هستيم اما به عمد، نقض مهمترين خواست حقوق بشري خودمان را بی بها ميبينيم و سکولاريسم را در شعارها و بيانيه ها ناديده ميگيريم. مثلاً اينکه مدارس دولتی نبايد مذهب تدريس کنند را حتي زمان شاه نيز مطرح نميکرديم تا چه رسد امروز. چرا؟ سکولاريسم بعنوان يکی از حقوق بشر يعني اگر کسی ميخواهد مدرسه اسلامي يا کمونيستی يا مسيحي يا مدرسه بي دينی برود، بايد پولش را هم خودش بدهد. اما مدرسه عمومی يا دولتی نبايد براي مردم تصميم بگيرد که مذهب اسلام را بخوانند يا هر مذهب ديگر. البته در زمان شاه پيروان مذاهب اقليت، اکثر اوقات مجبور نبودند به کلاس تعليمات دينی بروند اما اصلاً چرا از بودجه دولت بايد کلاس تعليمات دين اسلام وجود ميداشت؟

چرا امروز در مبارزات بعد از انتخابات، شعار يا حسين داده ميشود و حرفی نميزنيم. شعار يا حسين يعنی تحميل دين اسلام به اين مبارزات مدنی. آيا اگر شعار زنده باد بهاء الله داده ميشد، دوستان اصلاح طلب حاضر بودند در تظاهرات شرکت کنند و آن را تفرقه افکني نميناميدند. تا کی روشنفکران مذهبی ما ميخواهند از توکويل کاتوليک هم عقب تر باشند و نبينند که مذهب امری خصوصی است و بزرگترين نقض حقوق بشر، همان تبعيض بر مبنای مذهب است، چه از طريق دولت مذهبی باشد، چه در مؤسسات آموزشي و بهداشتی و ديگر نهادهای عرصه عمومی صورت گيرد.

آيا 30 سال حکومت کليسائي در ايران کافي نيست که از تجربه اروپاي قرون وسطي بياموزيم و حقوق بشر به داشتن جامعه سکولار را در صدر خواستهاي حقوق بشري خود قرار دهيم و يک لحظه در جنبش مدنی و سياسی کنونی از آن غافل نشويم تا که دوباره پاندول دولت سکولار و دولت مذهبی از طريق زور برای مردم ايران شکل نگيرد و در عوض جنبش حقوق بشری ما با پاسداری از سکولاريسم بعنوان حقوق بشر، جامعه ما را تکامل دهد؟

به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
دوازدهم آذرماه 1388
December 3, 2009

پانويس ها:
1. http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm
2. http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
3. http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm
4. http://www.ghandchi.com/530-NejatSecularism.htm
5. http://www.ghandchi.com/491-SecularismFuturism.htm

بهروز ستوده-پیام تاریخی 16 آذر : اتحاد – مبارزه – پیروزی


بهروز ستوده-پیام تاریخی 16 آذر : اتحاد – مبارزه – پیروزی
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-55288

روزها و مناسبت های تاریخی یکی پس از دیگری از راه می رسند و مردم سلحشور و درپیشایش آنان نسل جوان و سرنوشت سازایران ، در هریک از این روزها ومناسبت ها ، با خیزش های ملیونی خود لرزه براندام پوسیده و فاسد جمهوری خون وجنون اسلامی می افکنند و فریاد آزادیخواهانه خود را به گوش جهانیان و بیت کودتاچی کر و کور رهبری می رسانند . و این خیزش ها آنقدر ادامه پیدا خواهد کرد و آنقدر بردست و پای حکومت جهل و جنایت اسلامی خواهد پیچید تا دیکتاتورهای آدمکش را از نفس بیندازد و ملت شریف و آزاده ایران را بر سرنوشت خویش حاکم گرداند .

از 56 سال پیش ، یعنی از آن روزی که سه دانشجوی آزادیخواه دانشگاه تهAlign Rightران : احمد قندچی ، مهدی شریعت رضوی ، مصطفی بزرگ نیا در راهرو دانشکده فنی ، به ضرب گلوله های چکمه پوشان رژیم کودتای 28 مرداد در خون خود غلطیدند تا به امروز که هزاران دانشجوی ایرانی ، به جرم آزادیخواهی ودگر اندیشی ، در زندانها و شکنجه گاههای جمهوری اسلامی ، توسط اراذل و اوباش حکومت وحشی و ضد ایرانی ولایت فقیه ، تسلیم چوبه های اعدام شده اند ، دانشجویان مبارزایران هیچگاه پرچم آزادیخواهی و مبارزه با استبداد را برزمین ننهاده اند . در سخت ترین و سیاه ترین روزهای پس از انقلاب 57 ، یعنی زمانی که دارودسته های ضد علم و دانش و تازه به قدرت رسیده خمینی ، با انقلاب فرهنگی خود دانشگاه را تعطیل و هزاران دانشجو و استاد را اخراج و دسته دسته از دانشجویان را روانه زندانها و شکنجه گاهها و میدان های اعدام کردند و زمانی که براثر کشتارهای وحشیانه و اعدام هزاران آزادیخواه و دگراندیش ایران ، روحیه شکست و نامیدی و یأس بر جامعه مستولی بود ، بازهمچنان دانشگاه و دانشجویان مبارزایران بودند که مشعل آزادیخواهی را در کشوربخت برگشته ما روشن نگاه داشتند . و چه برازنده است عنوان "سنگر آزادی" بر دانشگاههای ایران که بر تارک این مراکز علم واندیشه می درخشد .

شعار اتحاد – مبارزه – پیروزی که دهها سال است به نماد جنبش دانشجوئی ایران تبدیل سده است شعاری است با قدمت تاریخی و برآمده از دو تجربه تاریخی جنبش ملی مشروطیت و جنبش ملی نفت ایران چرا که نسل های نخست جنبش دانشجوئی ایران و فعالان این جنبش در سالهای 1320 و 1330 به تجربه دریافته بودند که در مقابل کودتاچیان علیه آزادی و استقلال ایران فقط با حربه ی اتحاد و مبارزه ، می توان به پیروزی رسید ، روی همین اصل است که شعار اتحاد – مبارزه – پیروزی ، بیش از 60 سال است که به نماد جنبش دانشجوئی ایران تبدیل شده و دانشجویان مبارز، این شعار را نسل به نسل در مقابل دشمنان آزادی ایران و ایرانی سر داده اند تا به امروز که نسلی سبز و خردمند در تمامی دانشگاههای ایران روئیده است ، نسلی که با گام های استوار خود وهمراه با سایر نیروهای آزادیخواه ایران می رود که بر شکست های پس از انقلاب مشروطیت نقطه ی پایانی نهد و بر آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت طلبانه ایرانیان جامه عمل بپوشاند .

اگر با چشم عقل وخرد به شعار اتحاد – مبارزه – پیروزی که نماد جنبش دانشجوئی ایران است نگاه کنیم ، براستی که رمزتمام پیروزی های موقتی جنبش ها در وفاداری و تعهد به این شعاربوده است و از طرف دیگرعلت شکست تمام خیزش ها و مبارزات مردم ایران در طی یکصد سال اخیر بخاطر عدم وفاداری و پای بندی به پیام نهفته در این شعار جنبش دانشجوئی ایران بوده است . بعبارت دیگراگر شکست ها و ناکامی های مردم ایران ، در راه کسب آزادی ، استقلال و عدالت اجتماعی را مورد کنکاش و بررسی قرار دهیم همیشه عامل داخلی در این شکست ها نقش تعیین کننده داشته است گرچه عامل خارجی نیز به عنوان حامی و پشتیبان عامل داخلی به ایفای نقش پرداخته است .

بدون شک زمانی که محمدعلی شاه قاجارمستبد و شیخ فضل الله نوری مرتجع به کمک قزاق های روسی علیه جنبش مشروطیت ایران کودتا کردند و مجلس نوپای شورای ملی را به توپ بستند اگر اتحاد و اتفاق و مبارزه مشترک تمام نیروهای آزادیخواه و ترقی خواه اعم از مذهبی و ملی و سوسیالیست و همه اقلیت های قومی و مذهبی ایران نمی بود امکان نداشت که مردم ایران بتوانند جبهه مستبدین و مرتجعین را درهم شکنند . آن پیروزی بزرگ و تشکیل دولت و مجلس ملی و برقراری حکومت قانون فقط و فقط در سایه اتحاد و همدلی و پیکار مشترک ایرانیان تحقق پذیر گردید .

و بدون تردید در جریان جنبش ملی نفت به رهبری زنده یاد دکتر مصدق اگر خیانت آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام و عوام فریبی آنان نمی بود و اگر شعارهای نابجا و تفرقه افکنی های حزب توده (در جهت تأمین منافع شوروی سابق) و در نهایت انفعال و بی عملی تشکیلات های این حزب در برابر کودتاچیان نمی بود هرگز کودتاچیان 28 مرداد 1332 نمی توانستند دولت ملی مصدق را سرنگون و جنبش ملی آزایخواهانه و استقلال طلبانه مردم ایران را با شکست مواجه سازد .

همین طور در مورد انقلاب بهمن 57 که از ابتدای مبارزات با خواسته هائی از قبیل آزادی بیان و قلم ، آزادی انتخابات ، آزادی زندانیان سیاسی و غیره آغاز شد ، اگر زمانی که خمینی پس از ورود به ایران ، نخستین پیمان شکنی های خود را به منصه ظهور رساند و چهره ارتجاعی خود را بر همگان آشکار ساخت روشنفکران جامعه و احزاب و گروههای سیاسی در مقابل اهداف پلید و ضد دمکراتیک او ایستاده بودند و صفوف آزادیخواهان ایران دچار تفرقه وتشتت نکرده بودند مسلماً هرگز فاجعه استقرار و تحکیم جمهوری اسلامی و تسلط قومی وحشی و ضدبشر برسرنوشت ایران و ایرانی اتفاق نمی افتاد و این شکست تاریخی و دوران سیاه حکومت اسلامی بر مردم بلا دیده ما تحمیل نمی گردید .

پس درهردو شکست تاریخی ، هم در مورد شکست جنبش ملی نفت ، هم در مورد شکست انقلاب بهمن 57 ، عامل اساسی شکست را باید در تفرقه و ایجاد چند دستگی در صفوف ملت ایران و نیروهای سیاسی جستجو کرد و در هر دو مورد رد پای خطاهای فاحش و بعضاً خیانت رهبران پاره ای ازاحزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران را می توان مشاهده کرد گرچه برخی از بازیگران آن دو شکست تاریخی ، برای فرار از مسئولیت پذیری و پوزش خواهی از ملت شریف ایران ، در تحلیل ها و تاریخ نگاری ها خود تلاش کرده و می کنند که عوامل دیگری را مسئول و مسبب آن دوشکست تاریخی معرفی نمایند که البته این هم خیانت دیگری است افزون بر خیانت های قبلی چرا که اینگونه افراد و گروهها با کتمان حقایق تاریخی و یا با تحریف تاریخ گذشته ، نسل جوان ایران را از دسترسی به خطاهای گذشته که در حقیقت می تواند چراغی باشد فرا راه نسل جوان امروز محروم می سازند .

و اینک پس از یک قرن مبارزه بی امان در راه آزادی ، و از میان دریائی از خون زنان و مردان آزادیخواه این سرزمین نسل جوان و سبزی روئیده است که از شکست های پدران خود در ادوار گذشته درس ها آموخته است و خوب می داند که حکومت خون و جنون اسلامی ، این روزها علاوه بر کشتار و شکنجه و آزار آزادیخواهان و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم ، تفرقه افکنی و ایجاد چند دستگی در میان صفوف مردم و نیروهای آزادیخواه را در دستور کار خود قرار داده است و تلاش دارد که در این جنبش ملی و سراسری نفوذ کرده و آنرا از دورن نیز مورد ضربه قرار دهد .

تزریق خشونت به جنبش سبز و مدنی نسل جوان ایران یکی از تاکتیک های پلیدی است که اراذل واوباش جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست بدان متوسل شده اند و تمام شواهد حاکی ازاین است که قوای سرکوب گر بیت رهبری در روز 16 آذرنیز تصمیم دارند که صحنه های دیگری از توحش خود را به نمایش بگذارند به امید اینکه حرکت های بعدی جنبش را در ماههای آتی دچار وقفه سازند ، دانشجویان مبارز دانشگاههای ایران که برگزار کننده مراسم شانزدهم آذر در تهران و شهرستانها می باشند باید مراقب اراذل و اوباش حکومتی باشند که در این روز می خواهند تبهکاری های خود را به دانشجویان نسبت دهند .

نکته آخر اینکه امسال 16 آذر مصادف گردیده است با خیزش عمومی ملت ایران علیه بیت فاسد و کودتاچی رهبری خامنه ای – احمدی نژاد ، جنبش دانشجوئی ایران که دهها سال مبارزه با دیکتاتوری شیخ و شاه را در کارنامه تابناک خود دارد و دراه آزادی و استقلال و بهروزی مردم ایران هزاران هزار شهید داده است می بایستی از این فرصت طلائی استفاده کرده و مبارزه خود را با مبارزه سایر اقشار و طبقات جامعه پیوند زده و آنان را به دست زدن به اعتصاب عمومی برای فلج کردن حکومت کودتا تشوق و ترغیب نماید .

روزها و مناسبت ها یکی پس از دیگری از راه می رسند و مردم قهرمان ایران از هریک از این مناسبت ها خیزشی می سازند و از هر خیزس درس ها و تجربه ها می گیرند برای خیزش بعدی و این مبارزه بی وقفه ادامه خواهد یافت تا خیزش بزرگ و نهائی فرا رسد و طومار حیات ننگین بیت رهبری را در هم نوردد . و دور نیست آن روز.

12 آذرماه 1388
3 دسامبر 2009



سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=385
برگرفته از : سایت ایران گلوبال

انتشار از: داریوش حاجبی

شجريان و پريسا-موج خون


Wednesday, December 02, 2009

جبهه ی دموکراتیک ایران-16 آذر روز اتحاد- مبارزه -پیروزی


جبهه ی دموکراتیک ایران-16 آذر روز اتحاد- مبارزه -پیروزی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1760.aspx

یکی از وظایف مهم تشکل ها ، جناح ها و شخصیت های مبارز و ازادی خواه در شرایط کنونی این است که به طور دقیق،تاکتیک های مبارزاتی ،استراتژی مبارزه و تا حدودی شعار ها را به مردم ازادی خواه پیشنهاد بدهند. در وضعیت فعلی اما با پیچیدگی های ویزه ای در این زمینه ها روبرو ایم.برای این که از یک سو با اپوزسیون تاریخی مواجه هستیم که اگرچه به لحاظ ارمان ها و استراتژی و حتا شعار و تاکتیک مبارزاتی،دارای برنامه ی روشنی هستند اما به دلیل سرکوب بی رحمانه ی ان ها در 31 سال اخیر،ارتباطات اجتماعی اشان به حد اقل رسیده و عملا در کوتاه مدت ،امکان بسیج توده ها را از دست داده اند.از دیگر سو اصلاح طلبان حکومتی اگرچه به دلیل وصلت های گسترده و تارخی ان ها با اقتدارگرایان ومشارکت ان ها در قدرت، موجب این شده است تا بتوانند امکان بسیج گسترده ی توده ها را داشته باشند ولی در زمینه ی ارمان،استراتژی،تاکتیک و شعار های مبارزاتی از وضعیت مبهم و سر در گمی رنج می برند. مردم نیز به لحاظ این دوگانگی تا حدودی سردرگم می شوند.در این بیانیه تلاش خواهیم کرد تا حدودی این دوگانگی ها و اختلافات را شفاف کرده و پیشنهاد های راهگشا برای این مرحله از مبارزه را تقدیم مبارزان راه ازادی کنیم.
1-ارمان و الگوی عینی

در حالی که اپوزسیون سکولار-دموکرات ایران که طیف وسیعی از مخالفین جمهوری اسلامی را در بر می گیرد به صورت شفاف اعلام کرده اند که خواهان جدایی دین از حکومت هستند و جمهوری اسلامی را نمی خواهند،اصلاح طلبان و در راس ان ها میر حسین موسوی اعلام می کند که خواهان جمهوری اسلامی،نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد است.این مهم ترین اختلاف و چالش در بین دو جناح فعال در جنبش سبز است. جالب این است که با وجود این که میرحسین به عنوان رهبری این جنبش معرفی می شود و غربی ها بسیار در این زمینه تلاش می کنند که این مسئله را جا بیندازند اما نه تنها هیچ تظاهر کننده ای شعار جمهوری اسلامی سر نمی دهد ولی شعار جمهوری ایرانی که نماد سکولاریزم و مخالفت با جمهوری اسلامی تلقی می شود از روز تظاهرات چهلم ندا به سرعت و به شکل گسترده در بین تظاهرات کننده ها مطرح شده است،یا شعار جانم فدای ایران که روی دیگر سکه ی مخالفت مردم با جمهوری اسلامی است.با این حال ،این شعار که عمق استراتژیک مطالبات جنبش سبز را مشخص کرده با مخالفت جدی اصلاح طلبان جنبش سبز وحامیان بیرونی ان ها روبرو شده است. باید پذیرفت که چنین پارادوکسی تحت هیچ شرایطی قابل برطرف شدن نیست. مگر این که یک طرف بتواند دیگری را سانسور و یا حذف نماید. اصلاح طلبان و در راس ان ها پدر خوانده ی سیاسی اش یعنی نهضت ازادی شعار دولت سبز ملی را به عنوان جایگزین جمهوری ایرانی پیشنهاد دادند که در این زمینه توفیقی نیافتند. اگر چه سکولار ها و بدنه ی جنبش سبز این شعار را نیز به رسمیت شناخت اما مذهبی ها یا "جمهوری اسلامی خواهان"نمی خواهند شعار جمهوری ایرانی را به رسمیت بشناسند و مرتب از ان به شعاری ساختارشکن یاد می کنند که باید حذف شود.البه عدالت خواهی و ازادی خواهی ، و نفی استبداد و سرکوبگری و خشونت طلبی،خواست اصولی هر دو جناح قدرتمند فعال در جنبش سبز اعم از سکولار و مذهبی است و همین ارمان نهایی است که ان دو را علیه دیکتاتوری نظامی-مذهبی حاکم به هم پیوند می دهد. ولی هرکدام از دو جناح موجود،برای تحقق این ارمان های بسیار کلی ومشترک،الگوی کاملا متفاوتی را ارایه می دهد.

2-استراتژی

اگرچه دوجناح رهبری کننده ی جنبش سبز یعنی مذهبی ها و سکولار ها در زمینه ی الگو های عینی برای ارمان های نهایی، مثل "جمهوری ایرانی" و "جمهوری اسلامی" با یکدیگر اختلاف دارند اما در استراتژی مبارزاتی به مشی یگانه ای روی اورده اند. اپوزسیون سکولار از سال ها پیش مبارزه ی نفی خشونت اما خیابانی و بیرون از تعاملات درون ساختاری را در برنامه ی مبارزاتی خود قرار داده بود.اصلاح طلبان اعم از حکومتی(حزب مشارکت،مجاهدین انقلاب،کارگزاران،حزب اعتماد ملی و گروه های خط امام)و غیر حکومتی(نهضت ازادی،شورای ملی مذهبی هاو ادوار دفتر تحکیم وحدت)اما بر این باور بودند که تنها راه اصلاحات از طریق صندوق های رای و مشارکت در قدرت است و مبارزات خیابانی یک مشی پوپولیستی و براندازانه است.اما خوشبختانه پس از انتخابات 22 خرداد 1388 و کودتای انتخاباتی ،ان ها نیز راه خیابان را برگزیدند و فردی چون بهزاد نبوی در 25 خرداد راهی خیابان شد تا به حکومت اعلام کند که مشی گذشته را بیفایده می داند و راه خیابان را برگزیده است.این همان فردی است که 12 سال پیش و در جریان 2 خرداد 76 و به دست گرفتن کرسی قدرت ریاست جمهوری و بعدا مجلس ششم و شورا ها، از طریق نشریه ی "عصر ما"ارگان رسمی سازمان تحت رهبری اش،به برادر ناتنی خود اقای مسعود رجوی،اعلام کرد که ما از راه صندوق توانستیم 70 درصد از قدرت را به دست بگیریم. کاری که شما از طریق لوله ی تفنگ قادر به انجام ان نشدید.اگرچه اینک ازان 70 درصد قدرت خبری است و متاسفانه ایشان لباس زندانی برتن دارد و برای مرخصی 10 روزه باید 700 میلیون تومان وثیقه بگذارد!؟البته این فقط بهزاد نبوی و سازمان مجاهدین تحت رهبری او نیست که راه خیابان را بر راه اشغال کرسی قدرت و اصلاح درون حکومتی ترجیح داد، بلکه مسعود رجوی و سازمان مجاهدین تحت رهبری او نیز عملا با اسلحه وداع گفت و راه تظاهرات مسالمت امیز خیابانی را بر جنگ مسلحانه ترجیح داد.

از جناح چپ اپوزسیون یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران تا جناح راست اپوزسیون یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ،مبارزه ی خیابانی و صد البته مسالمت امیز را استراتژی مبارزاتی خود برگزیده اند.ان چه اهمیت دارد باید بر مبارزه ی مسالمت امیز و نفی خشونت به عنوان استراتژی بی بدیل مبارزه تاکید کرد که خوشبختانه همگان بر این امر تاکید گذاشته اند. برخی از اصلاح طلب ها اگاهانه یا نا اگاهانه،بین شعار های رادیکال یا ساختار شکن با استراتژی نفی خشونت تفکیک قایل نشده و شعار های ساختار شکن را با روش مبارزه ی مسالمت امیز در هم می ریزند. انچه ما اکیدا به ان توصیه می کنیم تداوم مبارزه ی مسالمت امیز و نفی خشونت است اما شعار های ساختار شکن مثل جمهوری ایرانی و رفراندوم این نظام و جدایی دین از سیاست را خواست اصولی بدنه ی جنبش سبز و خواست قانونی مردم می دانیم.

3-شعار های اصولی

رهبری اصلاح طلب جنبش سبز حتا در زمینه ی شعار ها نیز سردر گم است. یعنی نه تنها در موضع نفی جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران بر می اید بلکه خودش نیز نمی داند چه شعاری را ارایه دهد. برای مثال شعار هم غزه-هم لبنان-جانم فدای ایران را پیشنهاد می کند که هیچ کس از ان پشتیبانی نمی کند.او مدافع شعار یاحسین میرحسین است. این شعار حتا از سوی سکولار ها نیز در مواردی نفی نمی شود اما جنبه ی استراتژیک ندارد. فقط یاد اوری می کند که اگر انتخابات سالم بود می بایست میرحسین به جای احمدی می نشست و برای بسیاری از فعالان جنبش سبز جنبه ی نوستولژیک دارد. اما ملیون ها ایرانی غیر شیعه و سکولار نمی توانند ان را یک شعار محوری بدانند.البته شعار هایی چون دولت کودتا-استعفا-استعفا یا زندانی سیاسی ازاد باید گردد و شعار هایی از این دست مورد پشتیبانی همگان بوده است.اما اگر شعار های محوری نفی شود و شعار های مقطعی و موردی یا سلبی نیز مردم را قانع نکند در ان صورت توده ها به سمت شعار های واکنشی و احساسی و تنفر انگیز خواهند رفت و مرگ بر این و ان را فریاد خواهند زد.از دیدگاه سکولار ها گرایش به سمت شعار های اصولی بسیار پسندیده تر از شعار های احساسی،مقطعی و سلبی خواهد بود.مرگ بر این و ان نمی تواند مطلوب سکولار ها باشد.و جالب این است که اصلاح طلب ها ان اندازه که شعار های محوری و محتوایی را نفی کرده اند،شعار های تنفر انگیز و سلبی را نفی نکرده اند. صریح تر بگوییم ان اندازه که از شعار جمهوری ایرانی براشفته می شوند به همان اندازه از شعار مرگ بر این و ان خشنود می شوند و این یک انحراف مبارزاتی است.سکولار ها حتا براین نظر هستند که از انجا که چند ملیون از همین مردم به احمدی رای داده اند، نباید سمت و سوی شعار های سلبی و تنفر انگیز به گونه ای باشد که ان ها گمان کنند،جنبش با احمدی مشکل فردی دارد.در حالی که اصلاح طلب ها تلاش می کردند احمدی را دشمن اصلی جنبش قلمداد کنند،مردم خود سطح شعار ها را به شعار های محوری برکشانده و در شعار های تنفرانگیز و سلبی نیز خامنه ای و نهاد های سرکوب را نشانه گرفتند.بار ها و بارها تاکید کرده ایم از شعار هایی چون:جمهوری ایرانی،جانم فدای ایران،ازادی زندانی سیاسی،استعفای دولت کودتا و مرگ بر دیکتاتور استقبال می کنیم و سردادن این شعار ها را با مسالمت امیز بودن جنبش در تضاد نمی بینیم.ضمن این که حمله به افراد و اماکن یا کارهایی که موجب تحریک سرکوبگران برای کتک زدن مردم شود را اکیدا و اکیدا،نهی کرده و می کنیم.پس جنبش با شعار های اصولی از جاده ی مسالمت خارج نخواهد شد.اصلاح طلبان ان گاه می توانند برای مردم در زمینه های گوناگون تعیین تکلیف کنند که از امتیازات حکومتی مثل درخواست مکان برای برگزاری میتینگ حزبی استفاده کرده و خود به خود پاسخگوی شعار ها نیز باشند. اما تظاهرات خیابانی مسالمت امیز یک حق قانونی و حق مسلم مردم است را نمی توان در انحصار خود در اورد و از ان ها خواست که فقط شعار هایی را مطرح کنند که اصلاح طلبان می پسندند.مردمی که خود در کف خیابان هزینه ی سنگین تظاهرات مسالمت امیز را می پردازند خود می دانند چه شعاری را سر داده و از چه شعاری جلوگیری کنند.تظاهرات خیابانی در یک شرایط اعتراضی و انقلابی متفاوت از یک میتینگ حزبی یا تظاهرات صنفی و مدنی است.در شگفت هستیم که اصلاح طلبان جنبش سبز، چگونه است که هنوز این امور را از هم تفکیک نکرده اند.نمی شود از مردم خواست که هزینه ی مبارزات را ان ها پرداخت کنند اما امتیازات ان،نصیب ما و همراهانمان شود. حد اکثر این است که اگر با شعار های مردم مخالف هستیم از تظاهرات ان ها پشتیبانی نکرده و خود نیز در ان شرکت نکنیم.حکومت نیز از شعار های مردم معترض هراس ندارد بلکه از حضور ان ها می هراسد.مگر در 30 خرداد یا 25 خرداد همین مردم شعار ساختارشکن سرداده بودند که ان گونه قلع و قمع شدند؟یا مگر در 13 آبان به خاطر شعار های ساختارشکن به سمت مردم هجوم بردند؟پس مخالفت اصلاح طلبان و جناح مذهبی جنبش سبز با شعار های محوری به دلیل نارضایتی خود انها از این گونه شعار ها است که ضمنا بیان این نارضایتی به نحوی، توجیه گر سرکوب نیز هست.زیرا به سرکوبگران یاد می دهد که در برابر اعتراض به سرکوب،چنین استدلال کنند که ان ها شعار ساختار شکن دادند ما نیز ان ها را سرکوب کردیم!؟

4-تاکتیک های مبارزاتی

اصلاح طلب ها در تاکتیک مبارزه نیز نارسایی های جدی دارند.برای مثال در شروع سال تحصیلی اعلام کردند که دانشجویان سعی کنند مبارزات را از درون دانشگاه ها به بیرون بکشانند. مبارزان قدیمی و کسانی که در این زمینه تجربیات سودمندی دارند به خوبی می دانستند که این یک تاکتیک انحرافی و غیر عملی است. دو ماه و نیم گذشته و مبارزات مکرر دانشجویان در درون دانشگاه ها ،عملا اشتباه اصلاح طلب ها را به ان ها نشان داد.

طی 6 ماه گذشته پس از زایش جنبش سبز، شاهد فرصت سوزی های زیادی از سوی اصلاح طلبان جنبش بوده ایم. یکی از ایراد های اصولی به ان ها این بود که چگونه است که فقط از مناسبت هایی برای بیان اعتراض استفاده می کنند که متعلق به رژیم است واین اعتراضات را گسترش نمی دهند؟ سکولار ها اما بر این گمان بودند که روزی خواهد رسید که اصلاح طلبان جنبش سبز می بایست در این زمینه نیز وضعیت خود را روشن سازند. ان روز فرا رسید. 16 آذر ماه روزی است که اگر چه رژیم نیز ان را به رسمیت شناخته اما در سال های گذشته، همواره سعی کرده است از میتینگ های دانشجویی معترضین در این روز جلوگیری کرده و ان را به یک برنامه ی حکومتی که توسط بسیج دانشجویی برگزار می شود تقلیل بدهد.انتظار جنبش سبز در شرایط کنونی این بود که رهبران اصلاح طلب این جنبش که تربیون های درونی و بیرونی زیادی در اختیار دارند ،اعلام کنند که ان روز در دانشگاه تهران و سایر دانشگاه ها حضور یافته و از مردم نیز دعوت نمایند که در این برنامه شرکت کنند.اما تا امروز که یازدهم اذر ماه است و علی رغم دعوت دانشجویان دانشگاه تهران،هنوز هیچ واکنش جدی در این زمینه از سوی انان نشان داده نشده و این در حالی است که در یک ماه گذشته دانشجویان تحت شدید ترین فشار های امنیتی بوده اند.به راستی تفاوت 16 آذر با 13 آبان از دیدگاه اصلاح طلبانی که اعلام کرده بودند با مردم خواهند بود و در مقابل کودتاگران کوتاه نمی ایند درچیست؟امید است در این زمینه فورا اظهار نظر مثبت کرده و مردم و به ویژه دانشجویان را تنها نگذارند.این انتظار از کروبی بیش از دیگران خواهد بود.

جالب تر این که درست در استانه ی 18 آذر و در شرایطی که حکومت با همه ی ترفند های امنیتی و سیاسی سعی دارد دانشگاه را به صورت نیمه تعطیل در اورد و از میتینگ های درون دانشگاه جلوگیری نماید و نیاز است تا مردم نیز در خیابان ها حاضر شوند و از فرزندان دانشجوی خود پشتیبانی کنند به نا گاه پدرخوانده ی اصلاح طلب ها با صدور اعلامیه ی کم سابقه یا بی سابق، از دانشجو ها می خواهد که 16 آذر در دانشگاه بمانند و خیال کودتاگران را راحت می سازد که نگران نباشند،در خیابان ها خبری نیست و ان ها می توانند با خیال راحت،دانشگاه ها را به پادگان نظامی برای سرکوب دانشجویان تبدیل کنند!؟انگار پدر خوانده ی اصلاح طلبان این بار از موضع ناجی جنبش سبز، وظیفه دارد هرچه سریعتر دامنه ی تظاهرات خیابانی را جمع کرده و لابد به مذاکرات پشت پرده با پدر خوانده های روحانی حامی حکومت بپردازد!در صورتی که همگان اگاه هستند که نیازی به بیان این امر از سوی یک حزب سیاسی نبود و این مردم و دانشجویان هستند که متناسب با شرایط،خود گزینش می کنند که در درون یا بیرون از دانشگاه،اعتراضات مسالمت امیز خود را بیان نمایند و اصولا تفکیک بین تظاهرات مردمی از دانشجویی نا خواسته در جهت تامین منافع کودتاگران است. جنبش دموکراسی خواهی،سالیانی است که این تفکیک رژیم خواسته و اعتباری را بر هم زده و 16 آذر روز همه ی مردم ایران است،چه در درون دانشگاه و چه بیرون از دانشگاه.در این زمینه نیز تظاهرات گسترده ی مردمی در روز 16 آذر به اصلاح طلبان جنبش سبز نشان خواهد داد که در تاکتیک ها درچار اشتباه هستند و باید از جبش سبز درس بیاموزند.حال که اپوزسیون مردم را برای تظاهرات مسالمت امیز روز 16 آذر دعوت کرده است ،اصلاح طلبان نمی بایست منفعل شده یا تاکتیک های نا کارامد و اشتباهی را به مردم ارایه دهند.

یکی دیگر از اشتباهات تاکتیکی اصلاح طلبان مدعی رهبری جنبش سبز این بوده است که از رو اوری به تاکتیک کارامد دعوت به اعنصابات پرهیز کرده اند. این تاکتیک در گرما گرم مبارزات،بارها و بار ها به ان ها پیشنهاد شد اما گویا عمدا از ان پرهیز کردند. حکومتی که تا دندان مسلح بوده و در سرکوب مردم هیچ مرزی برای خود قایل نیست در مقابل اعتصابات بسیار اسیب پذیر خواهد بود.قرار نیست همواره این دختران و پسران با غیرت ایرانی در مقابل ضربات باتوم و چماق و مشت ولگد، عوامل حکومت له شوند. اعتصابات می تواند به عنوان یک ابزار بازدارنده و کارامد به کمک جنبش بیاید. مهم این است که ما خود به راه خود باورداشته باشیم و بدانیم که مشکل اصلی مردم فقط احمدی نژاد و دولت او نیست. مشکل اساسی مردم جمهوری اسلامی و تمامیت این حکومت و ساختار ان است. هیچ مردمی حاضر نخواهند بود برای جابه جایی چند عنصردر حکومت ،این همه هزینه بدهند. دیکتاتوری نظامی-امنیتی حاکم بر ایران نیز حاضر به عقب نشینی گام به گام نخواهد بود.مبارزه ی کنونی ملت ایران با کلیت این حکومت است. اگر غیر از این بود، حتما در جایی دو طرف به توافق رسیده بودند.مگر ممکن است دیکتاتوری نظامی-مذهبی حاکم،تن به رفرم یا اعاده ی انتخابات یا ازادی زندانیان سیاسی بدهد؟او می داند که یک گام عقب نشینی برابر خواهد بود با چند گام پیشروی مردم. اصلاح طلب ها اگر قادر می شدند در 8 سال دوره ی اصلاحات از راه اصلاح درون حکومتی به اجرای بدون تنازل قانون اساسی بپردازند، ممکن بود مورد پشتیبانی عمومی نیز قرار بگیرند. اما در شرایط کنونی که مردم مجبور شده اند برای احقاق حقوق خود ندا ها را قربانی کنند، چگونه می شود از ان ها خواست که این هزینه ی گزاف را پرداخت کنند تا بار دیگر خط امامی های اصیل بر سر کار بیایند و ما را 30 سال به عقب برگردانند؟ایا به راستی حتا ان طرفداران دو اتیشه ی اصلاح طلبان جنبش سبز که در تظاهرات شرکت کرده و صادقانه هزینه می پردازند به چنین امری باور دارند؟

به لحاظ تاکتیکی،حتا اصلاح طلبان جنبش سبز نتوانستند مطالبات حد اقلی مطرح شده در بیانیه ی شماره ی 9 اقای موسوی را زمانبندی کرده و گام به گام به پیش ببرند.به راستی از کجا امید دارند که حکومت با حفظ ساختار موجود،تن به اعاده ی انتخابات یا ازادی های اساسی ملت بدهد؟ ساختار موجود و بافت قدرت کنونی تحت هیچ شرایطی به هیچ یک از خواسته های اصلاح طلبان تن نخواهد داد.ما باید بپذیریم که مبارزات ادامه دار خواهد بود اما نباید خواسته ی اصلی خود مبنی بر تغییر مسالمت امیز حکومت را تنزل دهیم.باید قبول کنیم که راه پیروزی طولانی و هزینه بر خواهد بود. تا این حکومت بر سر کار است به هیچیک از خواسته ها اعم از حد اقلی یا حد اکثری تن نخواهد داد.بنابراین هیچ دلیلی ندارد که مطالبات اصولی و برحق خود را تنزل دهیم.اصلاح طلبان جنبش سبز خود بیش از دیگران اگاه هستند که این بافت قدرت به هیچ خواسته ای تن نخواهد داد. در عین حال،باز هم حرف های خود را تکرار می کنند.این حکومت حتا کسانی چون قالیباف،لاریجانی،افروغ،مطهری و جوادی املی را تحمل نمی کند.در بین حکومت گران جنگ قدرت بر سر منافع و پول نفت به شدت ادامه دارد. هر جناحی تلاش می کند سهم بیشتری از این ثروت های باداورده داشته باشد. اصلاح طلبان فعال در جنبش سبز با کدام محاسبه دلگرم شده اند که جناح های حکومت،انان را نیز در قدرت شریک کنند؟ایا این اشتباه در محاسبه و شعار و تاکتیک و استراتژی که حکومت 8 ساله ی اصلاح طلبی را دو دستی تقدیم اقتدارگرایان کرد و در 22 خرداد، زمینه ی چنین هزینه ی سنگین البته به دست اقتدار گرایان را بر مردم فراهم نمود،قرار نیست در یک جا و برای همیشه تصحیح شود؟

وعده ی همه ی ازادی خواهان و دموکراسی خواهان،روز 16 آذر در دانشگاه های سراسر کشور و در تهران در دانشگاه تهران.تظاهرات مسالمت امیز حق مسلم ما است.16 آذر امسال همه ی مردم ایران دانشجو هستند و تفکیک صنفی در جهت خواست رژیم است.

زنده باد ازادی-گسسته باد زنجیر استبداد-برقرار باد دموکراسی
اتحاد-مبارزه-پیروزی
جبهه ی دموکراتیک ایران

11/آذرماه/1388 خورشیدی



+ نوشته شده توسط در چهارشنبه یازدهم آذر 1388

بیانیه کمیته همبستگی با دانشجویان زندانی به مناسبت شانزدهم آذر


بیانیه کمیته همبستگی با دانشجویان زندانی به مناسبت شانزدهم آذر
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1759.aspx

بیانیه کمیته همبستگی با دانشجویان زندانی به مناسبت شانزدهم آذر و روز دانشجو

بسرای تا که هستی که سرودن است بودن

هنگامی که مثلث شوم استبداد داخلی ، استعمار خارجی و نیروهای واپسگرای ایدئولوژیک ، کودتای بیست هشتم امردادماه را علیه ملی ترین و آزادیخواهانه ترین جنبش یک قرن اخیر تاریخ ایران را رقم زدند ، شاید پیش بینی کرده بودند که زمان آن رخداد باید هنگام تعطیلی دانشگاه باشد ، تا یکی از پویاترین و تاثیرگذارترین اقشار ملت ایران ، دانشجویان در صحنه نباشند . اما دیری نپایید ، که رویای خام اندیشانه آنان ، به کابوسی دهشتناک برای استبدادیان تبدیل گردید . با آغاز پاییز ، طلیعه بهار دانشجویی دوباره دمید و اوج گرفت . در آذر ماه ، آتش شعله های حق پویی و ستم ستیزی ، به خرمن خودکامگی شراره زد ، دولت کودتا به پشتوانه دربار ، گروه های فشار متشکل از اراذل و اوباش ، بخشی خودفروخته از نیروهای نظامی و انتظامی ، گروه های مذهبی وابسته و با نظارت استعمار گران ، نهضت ملی را سرکوب کرده است .{ دنیس رایت ، کاردار جدید سفارت انگلستان در کمتر از چهارماه پس از کودتا پا به خاک ایران نهاده است ، که اعتراضات گسترده دانشجویان با واکنشی تند از سوی نهادهای امنیتی مواجه گشت و شماری از دانشجویان مجروح و بازداشت شدند و اینک سخن از ورود نیکسون به ایران است }. پای بیگانگان برای حمایت از دولت کودتا و چپاول ثروت ملی به ایران گشوده شده ، خفقان و اختناق و خودکامگی فضای تنفس را گرفته است و کشور با شتاب به سوی تثبیت دیکتاتوری و توتالیتاریسم پیش میرود . اما دانشجویان را تاب این بیداد نیست ، پرندگان آسمان آزادی و اندیشه را چنین قفسهایی نه سزاوار است ، خانه شان آتش گرفته است . مسئولیت اجتماعی آنان در این وانفسای درد و دریغ ، گفتن " نه " به خودکامگی و " آری " به آزادی است و این نه مقدس در فضای پر التهاب دانشگاه می شکفد . اعتراضها در گلوله ها می چرخد و بیرون می تراود و حماسی ترین چکامه های آزادی خواهی را در قحط سال سکوت و خیانت می سراید . دیکتاتور که توان تاب آوری آن را ندارد به بازوان نظامی و امنیتی چون همیشه تاریخ متوسل می گردد و با ددخویی دست به سرکوب می یازد تا صورت مسئله را پاک نماید . و در این میان سه آذر اهورایی ، در آن کلام درخشیدند و مژده شکستن شب را برای خواب زدگان و ترسندگان سرودند و رفتند . شریعت رضوی ، قندچی و بزرگنیا دست خودکامگی نظامی امنیتی را از ساحت اقدس دانشگاه کوتاه می خواستند و برای پاسداشت آرمان های نهضت ملی ایران ، میهن دوستی و آزادی خواهی و استقرار حاکمیت ملت ، جان بر سر پیمان نهادند و شهادت را به پیشواز رفتند .

دردا و دریغا که این آخرین بار نبود که دانشگاه فرزندان پاک نهاد و دانش پژوه خود را قربانی بیداد برقدرت نشستگان خودکامه می دید . دفتر تاریخ ورق ها خورد و فاجعه ها پشت فاجعه ها آفریده گردید تا هجدهم تیرماه هفتاد و هشت رخ داد . نسل بیدار دانشگاهی ایران سوگوار هتک حرمت مقدس دانشگاه و غمین در سوگ عزت ابراهیم نژاد و ... گردید و این مصیبت های بی پایان را به تعزیت نشست اما خللی در عزمش پدید نیامد . دریغا که بر چنین رویدادهای غمبار و دردانگیز و پیکار جاودانه استبداد با دانشگاه که کارزار پلشتی جهل و خودخواهی با فروغ دانش و اخلاق است ، فرجامی متصور نیست و خودکامگی و استبداد جامه سلطنت از تن بر کنده با جامه جمهوری اسلامی به مسند سرکوب و مردم فریبی و ملت ستیزی پرداخته است .

در این سالها ، زمانی کودتای فرهنگی با نام انقلاب ارزشها ، بر دانشگاه های ایران تحمیل می گردد و خانه دانش بری از دانشجو و دانشمند می شود . بارها نیروهای نظامی ، انتظامی و شبهه نظامی به خوابگاه های دانشجویی و دانشگاه یورش برده اند و ما را به سوگ شهادت پاکترین و فرهیخته ترین فرزندان این مرز و بوم نشاندند . روزها ، ماه ها و حتی سالها را در نگرانی هم اندیشان و همکلاسی هایمان که پای به زنجیر دادند اما گردن به بند استبداد ننهادند ، بسر برده ایم و در سالهای اخیر که زمزمه انقلاب فرهنگی دوم به پاست تا مفتونان چین نسخه مائوی اعظم را در سرزمین اسلامی شان به کار بندند و دانشگاه را عاری از محتوا نمایند و عمال خویش را به کار دانش ستیزی و استبداد ستایی بگمارند ، با آتش تهدید و زندان و قتل و ... همچنان در زیر چتر باج دهی به استعمار روسیه و چین ، باز این زبان حقگوی دانشجوست که بریده می شود و این پیکر نحیف و بی پناه اوست که مصلوب می گردد تا همچنان مردم ستیزان را بر اریکه خونین قدرت نگاه دارد .

اکنون نیز باز سخن از سرکوب دانشجو است و دوباره این دانشجوست که در آستانه روزش ، شانزده آذر به قربانگاه های خودکامگی فرستاده می شود ، تا آن روز تاریخ ساز دوباره و دوباره حاکمان آشفته و بیمناک را برنیاشوبد . امروز دانشگاه و دانشجویان از همه طیف ، زیر فشار حاکمیت پس از کودتای انتخاباتی خرداد هشتاد و هشت هستند . از دور و نزدیک خبر بازداشت هایی می رسد که در بند شدگان را جز آزادیخواهی جرمی نیست . این بازداشتها در آستانه روز دانشجو دقیقا بازداشت های پس از کودتای سیاه بیست و هشت امرداد را در اذهان زنده می کند و خاطرات آن دوران سیاه را در دل و جان بر می انگیزد و نشان می دهد که دادگاه های فرمایشی و احکام از پیش تعیین شده ، بسان همان روزها تنها امر برقدرت نشستگان هستند .

ما دانشجویان بر اساس رسالت تاریخی و پایبندی بر آرمان آزادیخواهی و استقلال کشور ، همانند تمامی ملت ایران ، خود را در برابر رویدادهای میهن مسئول دانسته ، همانگونه که به دلیل بازداشتها و فشارهای روز افزون و پرداخت هزینه های پیاپی ، هر روز را روز دانشجو ساخته ایم بی آنکه اندک واهمه ای از قدرتمداران میهن سوز و آزادی ستیز در دل داشته باشیم برآنیم تا امسال ، در روز تاریخی شانزدهم آذر ماه ، اعتراض سراسری خود را در تمامی دانشگاه ها به یاری ملت ایران ، نسبت به وضعیت سیاسی – اجتماعی حاکم بر ایران و همچنین بازداشت گسترده یاران دبستانیمان اعلام داریم و همانگونه که بارها گفته ایم تا آزادی تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی دست از مبارزه بر نخواهیم داشت .


ز نیرنگ ها هشدار ، بوی بند و مرگ می آید

تبر شو رعد شو ، زنجیر از پولاد را بشکن

سکوتت بنیه می پوسد ، خروشان باش جاری شو

به گوش بسته مردم ستیزان فریاد را بشکن


کمیته همبستگی با دانشجویان زندانی
آذرماه 1388 خورشیدی
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه یازدهم آذر 1388

Tuesday, December 01, 2009

دکتر اميرحسين گنجبخش درباره ايدز و سرطان


گفت و گويی با دکتر اميرحسين گنجبخش پژوهشگر ارشد انستيتو ملی بهداشت آمريکا که اخيراً برنده جايزه ملی اين مؤسسه شد در مورد خطر سرطان پوست براي مبتلايان بيماری ايدز و روش تازه اين محقق برای تشخيص زودتر اين عفونت ويروسی

لطفاً به دقيقه 32:00 برويد

اينجا را کليک کنيد

گفتگو با ژيلا بنی يعقوب در مورد وضعيت شوهر وی در زندان اوين


گفتگوئی در مورد وضعيت بهمن امويی شوهر ژيلا بنی يعقوب در زندان انفرادی

لطفاً به دقيقه 42:30 برويد

اينجا را کليک کنيد

Monday, November 30, 2009

گفتگو با نرگس محمدی در مورد حقوق بشر در ايران


گفتگو با نرگس محمدی نايب رئيس کامنون مدافعان حقوق بشر در ايران

اينجا را کليک کنيد

احمد باطبی، دکتر رؤيا برومند، دکتر رامين احمدی در مورد مرگ دکتر پوراندرجانی


بحثی در مورد قتل پزشک بازداشتگاه کهريزک

اينجا را کليک کنيد

مهندس طبرزدی-جنبش همیشه پیروز دموکراسی خواهی در ایران


مهندس حشمت اله طبرزدی-جنبش همیشه پیروز دموکراسی خواهی در ایران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1755.aspx

روزی نیست که ده ها و بلکه صد ها مقاله و تحلیل از سوی کارشناسان در درون و بیرون مرز نوشته شود و در باره ی ماهیت و سرنوشت جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران که اینک به نام جنبش سبز شناخته شده است ،صحبت نشود.نگارنده خود در چند سال اخیر به ویژه در این 6 ماه پس از انتخابات مخدوش و پر از تقلبی که جمهوری اسلامی برگزار کرد،در همین زمینه بسیار نوشته ام.ولی در شرایط کنونی که در استانه ی 16 آذر روز دانشجو،قرار داریم شاید نیاز باشد از زاویه ی دیگیری نیزبه این جنبش نگاه شود.نگاهی که می خواهد بداند به راستی الگوی مبارزاتی این جنبش چیست؟از نوع انقلاب های مخملین است؟از نوع انقلاب بهمن 57 است؟از الگوی انقلاب مشروطه پیروی می کند؟یا خودش یک الگوی جدید است و می تواند الگویی برای سایر جنبش ها باشد؟
برای پاسخ تحلیلی و دقیق تر به پرسش های بالا از یک جای معین شروع می کنم. از برگزاری انتخابات 22 خرداد شروع می کنم.انتخابات برگزار شدوکاندیداهایی که از سوی حکومت،بازنده اعلام شدند نتیجه ی ان را نپذیرفتند. در راس ان ها اقای موسوی اعلام کرد که او برنده ی انتخابات است وعلیه او کودتا شده است. زیرا پیش از برگزاری به ستاد های انتخاباتی اش حمله های هدایت شده صورت گرفته و به نمایندگان او و سایر کاندیداها اجازه داده نشده است که در پای صندوق ها حاضر شوند و یا این که در برخی حوزه ها به مردم اجازه نداده اند که رای خود را به صندوق بیندازند و ده ها تخلف اشکار دیگری که او و سایر کاندیدا ها در باره ی ان سخن گفته اند.به دنبال این اعتراضات اشکار و مدنی،شاهد اعتراضات مسالمت امیز مردم در خیابان ها بودیم. این البته یک قاعده ی جهانی و پذیرفته شده است که هر گاه مردم از راه صندوق ارا و گفتگو برای بیان نظرات خود به نتیجه نرسند به خیابان بریزند و اعتراض خود را بیان کنند اما این اعتراضات باید در جایی خاتمه یابد.در واقع با مذاکره ی نمایندگان دوطرف، و حصول نتیجه ،منازعه نیز فیصله می یابد

ان سوی سکه نیز اشکار است. حکومت کاندیدای خود را برنده اعلام می کند و پیش از این که شورای نگهبان که ظاهرا بی طرف اعلام شده است،نظر خود را بیان کند ،رهبر نتیجه ی انتخابات را تایید می کند و کاندیدای مورد حمایت او نیز در کف خیابان ها جشن پیروزی می گیرد. پس تا کنون هر دو طرف دعوا یا مجادله،راه مشترکی را گزینش کرده اند. هر دو به خیابان امده اند. هم معترضین به خیابان ریخته اند و هم موافقین.فرض را بر این قرار بدهیم که این نزاع در کشوری صورت گرفته بود که تا حدودی از قوانین و مشی دموکراتیک بر خوردار بود. ایاپایان این نزاع به فرض وقوع چگونه بود؟در واقع چگونگی کنش و واکنش در ان از ساختار ان نشئت می گرفت.ولی در ایران و به دنبال ان نزاع اولیه چه اتفاقی افتاد؟از یک سو وبا شتاب زیاد رهبر حکومت در مقابل مخالفین یا معترضین موضع کرفت و تهدید به برخورد و سرکوب کرد.اما معترضین که تا ان زمان فقط می گفتند:رای ما کجاست"در مقابل این تهدید مقاومت نشان دادند.به دنبال این مقاومت در 30 خرداد،سرکوب بسیارخشنی اعمال شد و ده ها تن کشته و صد ها تن زخمی و هزاران تن بازداشت شدند.اما اعتراضات پایان نگرفت. در این جدال جدید دو امر ویژه قابل بر رسی هستند. یکی کنش بسیار تند حکومت در مقابل معترضین به نتیجه ی انتخابات بود و دیگری مقاومت معترضین و تغییر سریع شعار های ان ها در مقابل حکومت گران.به راستی چرا باید حکومتی ها در مقابل یک امر انتخاباتی و اعتراض مسالمت امیز که از جنس اعتراضات براندازانه نیز نبود با این سرعت و به این شدت،کنش نشان بدهند؟و چرا باید واکنش معترضین با این سرعت و شدت از یک جنبش مدنی و اعتراضی درون ساختاری به یک جنبش بیرون ساختاری یا ساختارشکن، اگر نگوییم براندازانه ،تبدیل شود؟

واکاوی در مبانی این پرسش است که ما را به شناخت دقیق تر از ماهیت جنبش ،راهنمایی می کند.حکومت گران به خوبی اگاه هستند ،ساختار حکومتی و نحوه ی عمل ان ها در 31 سال اخیر به گونه ای بوده است که هر حرکت اعتراضی ولو این که درون ساختاری وبا خواسته های محدود و مدنی انجام بگیرد،ظرفیت این را خواهد داشت که به سرعت به یک جنبش اعتراضی و ساختارشکن تبدیل شود. ان ها با این واهمه و نگرش یا وحشت دایمی است که فورا کنش تندو سرکوبگرانه نشان می دهند که مبادا ان کابوس همیشگی به واقعیت تبدیل شود. به راستی اگر غیر از این بود برای خامنه ای بین احمدی با موسوی چه تفاوت عمده ای وجود داشت که صبر نکرد تا شورای نگهبان داور اصلی و نهایی باشد؟همین امر در مورد معترضین نیز صادق است. اگر به راستی فقط تقلب انتخاباتی بهانه ی اعتراض ان ها بود،چگونه در مقابل تهدید خامنه ای مقاومت نشان داده و چنان هزینه ی سنگینی را متقبل شدند و بیش از ان،چگونه بود که با ان سرعت از شعار :رای من کجاست" به شعار "مرگ بردیکتاتور و جمهوری ایرانی جهش نمودند؟

پس حاکم و محکوم به خوبی می دانند که ریشه ی دعوا در جای دیگر است.حکومت از مطالبات مردم اگاه است و مردم نیز انتخابات را گامی برای رسیدن به ان مطالبات می دانند.حکومت از ترس این که مبادا پیروزی موسوی یا کروبی راه رسیدن به مطالبات سرکوب شده ی مردم را هموار سازد ،فورا دست به تقلب می زند و به دنبال ان،راه سرکوب را بر می گزیند و مردم نیر که از شرکت در انتخابات در راستای سیاست گام به گام برای رسیدن به مطالبات خود نتیجه ای نگرفته اند،فورا دست به اعتراض می زنند و در برنامه های اعتراضی خود،مطالبات حد اکثری را رو می کنند.در واقع حکومت در 31 سال گذشته تلاش کرده بود با انتخابات های نیم بند تا حدودی رضایت شهروندان برای رسیدن به مطالبات حد اقلی را به دست بیاورد. در حالی که هر دو طرف به هم بدبین بودند. نه اکثریت از روند انتخابات و نتایج ان رضایت کامل داشت و نه حکومت می توانست به مردم اجازه دهد تا ازادانه دست به انتخاب بزنند.ولی مردم به حد اقل ها بسنده کرده بودند و حکومت نیز تا همین حدود با مردم کنار امده بود.شاید بتوان برای چنین پدیده ای عنوان "زیست مسالمت امیز دو نیروی مخالف "در کنار یکدیگر طی 31 سال را گزینش کرد.

در انتخابات اخیر اما اکثریت تصمیم گرفت تا با گزینش موسوی یک گام بلندتر از انچه حکومت در این زیست مسالمت امیز برای او قایل بود،بردارد. حکومت نیز سراسیمه شد و قاعده ی زیست مسالمت امیز را برهم زد.اگر چنین نبود و دوطرف نسبت به یکدیگر یک حسن ظن حداقلی می داشتند،اختلافات انتخاباتی نمی بایست به این سرعت به یک جنبش ساختار شکن تبدیل شود. حتا ژست تبلیغاتی موسوی به عنوان یک کاندیدای خط امامی، درست همان روزی که انتخابات به پایان رسید،نشانگر این بود که او درد های عمیق و پنهان شده دارد. ان نحوه بیان ،نمی تواند حاکی از یک اعتراض صرفا انتخاباتی در یک خانواده ی سیاسی باشد.هر دو طرف خشم و نارضایتی خود از دیگری را در لایه های گوناگون از الفاظ و رفتار به ظاهر مسالمت امیز و تعارفی پنهان کرده بودند تا به ناگاه همچون مسلسل بر علیه دیگری بیرون بریزند.مناظره های تلوزیونی را در یاد داشته باشید.

انتخابات 22 خرداد 1388 خورشیدی پایانی بود برای یک شروع. این انتخابات،پایان زیست تعارفی و مسالمت امیز مردم با حکومت بود.و شروعی بود تا مردم خواسته های دیرینه ی خود را با زبان اعتراض و در کف خیابان اعلام کنند. برای این که بیش از این نمی توانستند به صندوق های جادویی حکومت اعتماد کنند.در واقع این حکومت بود که راه خیابان و اعتراض را در پیش پای مردمی قرار داد که به حداقل ها رضایت داده بودند اما وقتی حکومت خود قاعده ی بازی را بر هم زد، هیچ دلیل نداشت که مردم هزینه ی سنگین داده اما هنوز بخواهند به خواسته های حد اقلی تن بدهند.

اکثریت به ویژه جامعه ی شهری که انتخابات برای او یک امر مهم است،همواره از حرکت های اعتراضی که هزینه ی زیادی دارد،پرهیز می کنند.در 31 سال گذشته و در دوره های گوناگون احزاب و جناح های سیاسی با صندوق های رای قهر کرده و خواهان تحریم انتخابات شده بودند.حتا برخی در دهه ی شصت جنگ مسلحانه را بر صندوق رای ترجیح دادند. در دهه ی هفتاد نیز دانشجویان و جنبش های اجتماعی راه اعتراضات خیابانی را برگزیدند.اکثریت نیز در مواردی از صندوق های رای فاصله گرفت. اما راه خیابان را نیز گزینش نکرد.برای این که اکثریت،به دنبال این است که برای رسیدن به منافع حداکثری،پرداخت کننده ی هزینه ی حد اقلی باشد.

جالب این است که پس از انقلاب بهمن 57 مهمترین امری که می توانست مردم را به زیست مسالمت امیز با حکومت بکشاند،همین صندوق های رای و انتخابات بود.می خواهم تاکید کنم که این امر در زمان شاه به این صورت مطرح نبود. اکثریت پذیرفته بودند که در نظام پادشاهی امر انتخاب یک امر فرعی است. برای این که شاه را یک فره ایزدی و امر غیر انتخابی می دانستند و باور نداشتند که نظام پادشاهی با دموکراسی های معمول سازگاری داشته باشد. حتا در بین اکثریت ،قانون اساسی دوران مشروطیت نیز مفهوم فوق العاده ای نداشت. همه چیز به اراده ی پادشاه و دستگاه حکومتی او بستگی داشت. روحانیون پس از شاه بیش از انچه خود به تاثیر انتخابات باور داشتند،برای ان تبلیغ کرده و مهمش دانستند.حتا نظام را به رای عمومی گذاشتند. پس انها خود قاعده ی جدیدی بنا کرده و نقطه ی وصل دستگاه با مردم را انتخابات و صندوق رای قرار دادند.به نظر می رسد حکومت خود در همین دام افتاد.برای این که از انتخابات شروع کرد و در همان جا نیز پایان یافت.برای این که پس از 22 خرداد 1388 خورشیدی حکومت اسلامی مشروعیت خود حتا در بین پایه گذاران و طرفداران را از دست داد.

شهرنشینان به ویژه طبقه ی متوسط در 31 سال گذشته با همه ی ایراد های اصولی که به حکومت داشتند،اعتراض یا انتقاد خود را از همین راه بیان می کردند.برای انها رفاه و معیشت ،ازادی های فردی و جمعی و ازادی اجتماعی اولویت دارد.برای نخبگان این طبقه به ویژه ازادی های سیاسی و عقیدتی از اهمیت فراوانی برخوردار است.برای این طبقه حتا چهره ی بیرونی ایران و حکومت به ویژه در دوران جدید که دوران ارتباطات نام گرفته است از اهمیت خاصی برخوردار است. فراموش نمی کنم در پایان دهه ی سصت و شروع دهه ی هفتاد، با همه ی ایرادهایی که به رفسنجانی می گرفتند ،از این که او در دنیا به عنوان یک سیاستمدار شناخته می شد و مثلا محتشمی که در مقابل رفسنجانی قرار گرفته بود به عنوان یک تروریست جا افتاده بود،مردم از رفسنجانی در مقابل محتشمی دفاع می کردند. یا از این که خاتمی توانسته بود چهره ی ملایمی از حکومت ایران در چشم جهانیان به نمایش بگذارد برای مردم دلپسند بود. زیرا در دوران مدرن ،این امر از اهمیت ویژه ای برخوردار شده است.و در مورد احمدی نژاد باید گفت که در بین طبقه ی متوسط شهری یکی از دلایل مهم شکست او همین چهره ی بسیار زشتی است که از ایران و ایرانی در چشم جهانیان به نمایش گذاشته است.

بنابراین طبقه ی متوسط شهری ایران مطالبات معینی دارد.در حوزه ی امور رفاهی و معیشتی تا اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و حتا خارجی.این طبقه ی بزرگ که بیش از 70درصد از جمعیت ایران را در خود جای داده است در 31 سال گذشته یاد گرفته بود برای تامین خواسته های حداقلی با حکومت زیست مسالمت امیز داشته باشد و مطالبات خود را از طریق انتخابات یا دیالوگ و اعتراضات محدود مدنی مطالبه کند.هیچ گاه دست از خواسته های خود برنداشت اما برای رسیدن به ان نیز راه صندوق و گفتگو را گزینش کرده بود.برخلاف جامعه ی شهری دهه ی پنجاه که تا حدود زیادی پوپولیستی بوده و ویژگی بارز ان نارضایتی از شرایط موجود بود اما برای رسیدن به مطالبات خود راه های گوناگون را تجربه نکرده بود،جامعه ی شهری ایران در شرایط فعلی به شدت مطالبه محور شده است. می داند که چه می خواهد و این خواست در طبقات کوچکتر و جنبش های صنفی و اجتماعی جزئی و متکثر شده است. همین مطالبه محوری و جامعه گرایی طبقه ی متوسط شهری موجب گردیده تا رفتار مدنی او در ارکان حکومت کنش و واکنش ویژه ای داشته باشد.

به همین دلیل است که این اکثریت به خوبی توانسته است بخش های بزرگی از حکومت گران را با خود همراه کند. در واقع ادامه ی مردم یا تداوم جنبش بزرگ اجتماعی مردم را می شود در درون حکومت نیز دید. ریزش شدید نیرو های درون حکومت و مجادله ی ان ها با سران سرکوب در مورد عدم خشونت در مقابل اعتراضات شهری و خیابانی حاصل این ساختار مدنی و دموکراتیک مبارزات اعتراضی مردم است.مردم زمانی راه خیابان را جایگزین تسلیم در مقابل خواست نامشروع حکومت کردند که در پیشاپیش ان ها جناح قدرتمند حکومتی و شخصیت های سیاسی و روحانی جمهوری اسلامی قرار گرفتند. پس در این جا نیز روش جدیدی در راه مبارزه برگزیدند.این روش مبارزاتی با ان روش زیست مدنی و ان اهداف قانونی یا مطالبه محوری،توانسته یک جنبش اصیل و دموکراتیک را به نمایش بگذارد که بخش مهمی از حکومت گران با این جنبش کار می کنند و ان را قبول دارند.

این جنبش تاریخی نه شدیدا احساسی است که بخواهیم ان را با انقلاب بهمن 57 مقایسه کنیم.نه تا ان اندازه نخبه گرا است که با انقلاب مشروطه تطبیق کامل داشته باشد.در عین حال به شدت اصیل و دموکراتیک است. اهداف ترقی خواهانه ی انقلاب مشروطه را با خود دارد.علیه اهداف ارتجاعی انقلاب بهمن 56 نیز قیام کرده ولی تا حدود زیادی به لحاظ توده گرا بودن یا اجتماعی بودن به انقلاب بهمن 57 شبیه است.جامعه ی شهری و حتا بخشی از روستائیان از ان دفاع می کنند.زنان ودانشجویان و دانشگاهیان و فرهنگیان در ان نقش رهبری دارند.کارگران و اقوام خواسته های سیاسی و صنفی معینی از ان دارند و احزاب و گروه های سیاسی سنتی دنباله روی ان هستند.و البته این جنش را باید جنش جوانان ایران نیز دانست.برای این که جمعیت بیش از 40 ملیونی زیر 30 سال که به کلی از شرایط فعلی نا امید است و هیچ سنخیتی با ارمان های یک حکومت دینی واپسگرا ندارد از این جنبش دفاع می کند و در ان نقش محوری دارد.

جنبش دموکراسی خواهی ایران که می توان از ان به جنبش انتخاباتی نیز یاد کرد به اندازه ای در روش و مطالبات خود اصیل بوده و به اندازه ای در همه ی شئون حکومتی و مردمی نفوذ دارد که باید از ان به جنبش همیشه پیروز یا شکست ناپذیر یاد کرد.حکومت در دهه ی شصت همه ی مخالفین را قلع و قمع کرد. ویژگی بارز مخالت ها در دهه ی شصت خشونت بود، با شکست مخالفین در ان دوره اما روش های خشونت هیچ گاه در رفتار مردم و اپوزسیون بازتولید نشد.حکومت اما در دهه ی هفتاد جنبش دانشجویی را سرکوب کرد ولی روش مبارزاتی جنبش اعتراضی دهه ی هفتاد که نگارنده از رهبران ان جنبش به حساب می اید به خوبی در دهه ی هشتاد و به ویژه پایان این دهه در اعتراضات پس از 22 خرداد با گستردگی و شدت بیشتر بازتولید شد.پس باید اذعان داشت حتا اگر حکومت موفق به سرکوب جنبش سال های پایانی دهه ی هشتاد بشود باید منتظر ماند که در شروع دهه ی نود،شاهد جنبشی به شدت گسترده تر از جنبش فعلی باشیم. برای این که طبقه ی متوسط شهری به حرکت در امده و مردم خواهان مطالباتی هستند که این حکومت نه تنها تامین کننده ی ان نیست بلکه به شدت در مقابل خواست اکثریت عمل می کند.

جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران که اینک به نام جنبش سبز شناخته می شود،الگوی جدیدی در پیش روی ملت های خاورمیانه قرار می دهد.من از ان به انقلاب دموکراتیک سبز تعبیر می کنم.این انقلاب دموکراتیک شیوه های متکی بر احساس و خشونت را نفی می کند.به دنبال پیروزی یک شبه نیز نبوده است و حداقل از نیمه ی اول دهه ی هفتاد شروع شده است.به سبک انقلاب های مخملین نیز نبوده که با یک کنش و واکنش انتخاباتی به وجود امده و پیروز شود. اما تصمیم ندارد در چارچوب نظام موجود باقی بماند و تسلیم خواست و عمل ان ها بشود. 31 سال زیست مسالمت امیز با حکومت داشته، اما اینک مبارزه ی مسالمت امیز را به ان زیست 31 ساله ترجیح داده است. در واقع مشی اصلاحات درون ساختاری را ترک کرده و مشی مبارزات برون ساختاری و درنهایت ساختار شکن را گزینش کرده است. در عین حال از چنین ظرفیتی برخوردار است که موجب ریزش شدید در نیرو های حکومتی بشود و اصلاح طلبان را به دنبال خود بکشاند. کسانی چون منتظری و صانعی از مراجع بزرگ شیعه با این که می دانند پیروزی این جنبش موجب خواهد شد که روحانیون به مدرسه و حوزه برگردند اما به شدت از این جنبش دفاع می کنند. برای این که این جنبش خواست عدالت خواهانه دارد.و عدالت برتر از هر چیز است.

این جنبش پیروز است. برای این که اگر حکومت در مقابل ان کوتاه بیاید،مطالبات بعدی مطرح خواهد شد و مردم گام به گام حکومت گران را به عقب خواهد راند.یک عقب نشینی را پایه ی پیش روی قرار داده و همین طور تا ساختار را در هم بریزند.اگر حکومت گران بخواهند از راه سرکوب ان را خاموش کنند،اولا موجب این می شود که در درون حکومت اختلافات تشدید شود و ریزش نیرو داشته باشند. همین روز ها شنیده شد که بسیج را از خیابان جمع کردند تا بیش از این موجبات اختلافات درونی فراهم نشود.ثانیا به فرض موفقیت باید در انتظار جنبش گسترده تری در ادامه ی همین جنبش باشند. همان گونه که اشاره شد 10 سال پس از جنبش 18 تیر 1378 جنبش سبز 22 خرداد 1388 به راه افتاد. از انجا که حکومت با این بافت و ساختار امکان تامین مطالبات مردم از راه اصلاحات درون ساختاری را ندارد و صرفا با سرکوب به دنبال پاک کردن صورت مسئله است، پس به طور قطع و یقین جنبش سبز در جنبش بزرگتری تداوم خواهد یافت تا به پیروزی نهایی منجر شود.پیروزی که البته با فرو پاشی از درون همراه خواهد بود و اثار ان کاملا اشکار شده است.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه نهم آذر 1388

Sunday, November 29, 2009

پیروان ایزد و طاووس

پیروان ایزد و طاووس
آزاده حسینی
http://www.jadidonline.com/story/27112009/frnk/yezidis

برای مشاهده ويويديو اينجا را کليک کنيد

آیا تاکنون نام یزیدی یا یزیدیان را شنیده‌اید؟ اگر نشنیده‌اید، شما هم مثل من و دیگرانی خواهید بود در بارۀ این دین و پیروان آن اطلاع چندانی ندارند یا نداشتند. در واقع، من هم پس از شرکت در مراسمی در لندن بود که با جزئیاتی در باره یزیدی‌ها آشنا شدم. این مراسم از طرف انجمن کردی گولان برپا شده بود و هدف از آن بالا بردن دانش عموم در بارۀ این دین و پیروان آن بود که در بسیاری از کشورها و به خصوص در ترکیه ، ایران، و عراق زندگی می‌کنند.

این که به نادرستی یزیدیان را پیرو یزید پسر معاویه یا شیطان‌پرست می‌دانند، موجب تنفر و بیزاری از آنها می‌شود و به آزار آنها هم انجامیده ‌است. از سوی دیگر، اتهام پرستیدن شیطان به عنوان سرچشمۀ شر و دشمن اصلی انسان از نظر بسیاری گناهی بس نابخشودنی است.

یزیدی یک دین باستانی کردی است که از دوران پیش از اسلام در میان این قوم وجود داشته‌است. این دین در آئین‌های باستانی چون مانوی و زرتشتی ریشه دارد. همچنین از اسلام، مسیحیت، دین یهود و حتا تصوف تأثیر گرفته‌است. در واقع، نام یزیدی مشتق‌شده از ایزدی یا یزد (یزدان) است که همان پرستش خدا معنی می‌دهد.

پیروان دین یزیدی برای خواندن خدا از واژگانی چون یزدان، ایزد، خدا و حق استفاده می‌کنند. بر اساس عقیدۀ یزیدی‌ها، خداوند هفت فرشته (هفت سر) را برای ادارۀ زمین خلق کرد که ملک طاووس (که در ادیان دیگر آن را شیطان می‌دانند) در رأس آنان قرار دارد. فرشته‌ای که از فرمان خداوند مبنی بر زانو زدن در مقابل انسان خودداری کرد و به همین دلیل مورد غضب خدا قرار گرفت. آنها معتقدند که ملک طاووس حدود هفت هزار سال از خداوند طلب بخشش کرد که در نهایت مورد بخشش خدا قرار گرفت. در واقع، یزیدیان ملک طاووس را آموزگار انسان می‌دانند، نه دشمن او. در واقع، آنان به وجود شیطان اعتقاد ندارند. بر اساس باور یزیدیان، خداوند پس از خلقت دنیا، خودش را از هدایت انسان‌ها کنار کشیده و این ملک طاووس است که هدایت‌کنندۀ انسان‌ها بر روی زمین است.

البته، بر اساس تحقیقات جمال نباز، زبان‌شناس کرد، کلمۀ طاووس ریشه در واژه یونانی زئوس دارد که همان خدای خدایان در یونان باستان است. از سوی دیگر، این اعتقاد وجود دارد که شیطان در هیبت طاووس آدم و حوا را فریب داد.

به طور کل، یزیدیان به گونه‌ای ثنویت یا دوگانگی نیروی خیر و شر اعتقاد دارند که این اعتقاد ریشه در آئین مانوی و زرتشتی دارد که براساس این باور، خیر بر شر غلبه می‌کند.

اگرچه عده‌ای از پیروان این دین سابقۀ دین خود را چهار هزار سال می‌دانند و عده ای دیگر معتقدتد تاریخچه پیدایش دین یزیدی همزمان با پیدایش بشر است، اما محققان بر این باورند که دین یزیدی در سدۀ ششم هجری شکل گرفته‌است. در واقع، همزمان با دورانی که شیخ عَدی می‌زیسته‌است. او کسی است که سبب رواج دین یزیدی در عراق شد. در حال حاضر مقبره او در روستای لالش در نزدیکی موصل عراق، محل عبادت یزیدیان است.

آنها دو کتاب مقدس به نام‌های کتاب جلوه و مُصحَف رش (کتاب سیاه) نام دارد که در اوایل قرن بیستم میلادی پیدا شد. کتاب اخیر توسط شیخ عدی نوشته شده و شامل دستورها و آداب دین یزیدی است.

در این دین، سه مرتبۀ موروثی دینی وجود دارد: شیخ، پیر و مرید. وظایف پیر و شیخ در برگزاری مناسک و دستورهای مذهبی است. این مراتب تنها از پدر به پسر انتقال می‌یابد. به علاوه، یزیدی‌ها تنها در گروهی که به آن تعلق دارند، می‌توانند ازدواج کنند. این دین تنها از طریق خون به افراد منتقل می‌شود و مانند برخی دیگر از ادیان نمی‌توان با پذیرش اصول آن، وارد این دین شد.

تمامی پیروان این مذهب، کرد هستند که بیشترین تعداد آنها درشمال عراق زندگی می‌کنند. علاوه بر آن، شماری از یزیدی‌ها در ایران (خوی و کرمانشاه)، ترکیه، روسیه، ارمنستان، گرجستان به سر می‌برند. پیروان این دین نه تنها به خاطر دینشان، بلکه به دلیل قومیت خود همواره در معرض خطر کشتار و سرکوب بوده‌اند. به همین دلیل تعداد زیادی از آنان نیز به اروپا مهاجرت کرده‌اند که حدود ۵۵ هزار نفر از آنها در آلمان ساکن هستند.

در نمایش تصویری این صفحه، عکس‌هایی از معبد یزیدیان در روستای لالش، نزدیک شهر موصل عراق و مراسم مذهبی آنان را می‌بینید. موسیقی آن نیز قطعه‌ای از موسیقی یزیدی است که توسط نهرو زاگرس در مراسم یزیدی‌ها در شهر لندن اجرا شده‌است.

مهندس کورش زعيم: پیشنهاد به مجلس شورای اسلامی در ایران


مهندس کورش زعيم: پیشنهاد به مجلس شورای اسلامی در ایران
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-55186

سروران گرامی:

ما ایرانیان بخوبی می دانیم که سرچشمه همه پلیدی ها دروغ است. دروغ عامل فساد، عامل خشونت و نیز عامل خیانت به ملت و خیانت به کشور است. ایرانیان راستین دروغ را بزرگترین گناه می دانستند و کسانی که امور کشور را بدست داشتند هرگز به ملت دروغ نمی گفتند. ما ایرانیان امروز که صدها سال است از این آیین نیکو دور افتاده ایم، و در زمان حاضر بیش از هر دوران دیگر در تاریخ کشور به این بلا گرفتار آمده ایم، باید تلاش کنیم همانند نیاکانمان دروغ و ریا و نادرستی را از ذهن مردم، بویژه از ذهن مسئولان کشور بزداییم. در این سی ساله برپایی جمهوری اسلامی در ایران بدتر از سده های گذشته، و در پنج سال گذشته به شدتی باورنکردنی، ما در هر سه زمینه نه تنها شکست خورده ایم که در ژرفای آنها فرو افتاده ایم.

مجلس شورا که تعریف هموندی در آن نمایندگی مردم است، باید شایسته ترین سازمان مردم نهاد در کشور باشد، زیرا مسئولیت قانونگذاری کشور و نظارت بر اجرای آن را بر عهده دارد، و بنابراین بزرگترین و مهمترین مسئولیت را برای دستیابی به خودسروری، سربلندی و پیشرفت کشور دارد. برای عملی شدن این مسئولیت خطیر و تاریخ ساز، یعنی زدودن دروغ از ارکان حکومتی، که بدبختانه در طول زمان در تار و پود زندگی اداری ما رخنه کرده و امروز به زشت ترین شکل آن نمایان شده است، بایستی از فرهنگ ملی ما ایرانیان زدوده شود. این مجلس نمایندگان می تواند در این امر بزرگ ملی پیشگام باشد و نشان دهد که بهترین سیاست راستی و درستی است که سرچشمه نیکی و پاکی است.

هر چند که خود این نهاد را عاری از این صفتهای ناایرانی نمی دانم، ولی مطمئن هستم که شماری از هموندان آن براستی توسط مردم حوزه های روستایی، ایلی یا شهرهای کوچک خود برگزیده شده اند و می خواهند دوباره ایرانی باشند. هنگامی که ما در آینده به پاکسازی کل کشور از دروغ و ریا و فساد بپرداریم، مردم باید این باور را از شما داشته باشند که اگر خودهم خطاکار بوده باشید یا ناقض قانون یا مقررات اجتماعی باشید، دستکم دروغگو نخواهید بود؛ زیرا دروغ را ما ایرانیان پست ترین صفت انسانی میشماریم. من قصد توهین یا کنایه ناروا به شما نشستگان در مجلس شورای اسلامی را ندارم، ولی باید گواهی دهید که در شرایط کنونی، دروغ و تزویر و ناپاکی بر جامعه ما چیره شده است.

برای اینکه بتوان دیگران را به گرویدن دوباره به این سرشت راستین ایرانیان برانگیزانیم و این باور را که کشور ما فقط با زدودن دروغ می تواند دوباره راه خوشبختی، پیشرفت و سربلندی را بپیماید، من به این مجلس شورای اسلامی در ایران پیشنهاد می کنم که در آیین نامه انضباطی خود، و مهمتر از آن طی لایحه ای در مورد آیین گفتار و کردار مسئولان نهاد دولت و همه سازمانها و نهادهای دولتی و شبه دولتی که از خزانه ملت بهره می برند و خدمتکار مردم هستند، دروغ را بزرگترین گناه به شمار آورید و آن را از هر خطا و خیانتی ناپسندتر اعلام نماید. دروغگویان را جایی در ایران نباید باشد.

این پیشنهاد من، نخستین گام در راه نهادینه کردن راستگویی و درستکاری، که سرشت راستین ایرانی است، در جامعه کنونی ایران می باشد.

از این پس، اگر یک نماینده مجلس شورا که مدعی برگزیده بودن از سوی مردم است، در گفته ها و نوشته های خود با دانستن آنچه راست است دروغ بگوید، به کمیته انضباطی مجلس فراخوانده شده و برابر با آیین نامه تصویب شده، بسته به جدی و عمدی بودن دروغ نکوهش، وادار به پوزشخواهی از مردم و یا از مجلس اخراج شود.

در مورد دروغگویی و نادرستی مسئولان دولت، سازمانهای دولنی و همه نهادهایی که از بودجه دولت هزینه می کنند، اقدامات زیر پیشنهاد می شود:

1- در صورت دروغگویی یا نادرستی در آگاهی رسانی به مردم و رسانه ها توسط مسئولان دولتی، مانند رییس جمهور، وزیران، فرنشینان همه سازمانهای دولتی و شبه دولتی که از بودجه کشور بهره می برند، توسط مجلس استیضاح و درصورت اثبات جرم از کار خود برکنار و یا به تحمل زندان دراز مدت محکوم شوند. کمترین مجازات برای رییس دولت، وزیران و مسئولان رده اول کشور باید برکناری از شغل خود باشد.

2- دروغگویی یا نادرستی در ارائه اطلاعات به مردم و رسانه ها توسط مسئولان سازمانهای دولتی و نهادهای شبه دولتی که تمامی یا بخشی از بودجه آنها از خزانه دولت تامین می شود، پس از اثبات جرم به تعلیق مسئولیت، برکناری مدت دار یا دائم و یا زندان کوتاه مدت محکوم شوند.

هر چند این تخلفات را می توان در آیین نامه های انضباطی هر سازمان یا نهاد گنجاند، ولی خواست من از مجلس شورا گنجاندن جرم دروغگویی مسئولان حکومتی که عامل همه گونه فساد در کشور است، را در قانون جزایی کشور بررسی نمایند.

با گرامیداشت،


کورش زعیم


برگرفته از : وبلاگ کورش زعیم

انتشار از: داریوش حاجبی


Saturday, November 28, 2009

گفت و گو با نسرين ستوده در مورد حکم بهزاد نبوي

گفت و گو با نسرين ستوده وکيل بهزاد نبوي و عاطفه نبوی

لطفاً به دقيقه 06:24 برويد

اينجا را کليک کنيد

همچنين در دقيقه 30:00 گفتگويی است با سعيد پيوندی در مورد طرح های تازه رژيم براي اسلامي کردن بيشتر مدارس در ايران

مهندس طبرزدی-سومین تهدید برای من و خانواده ام طی 6 روز گذشته


مهندس طبرزدی-سومین تهدید برای من و خانواده ام طی 6 روز گذشته
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1747.aspx

طی 6 روز گذشته سومین تهدید را از نیرو های امنیتی رژیم ادم کش،متجاوز،ضدبشری و قرون وسطایی اسلامی حاکم بر ایران دریافت کردم. در تهدید اول،دامادم را به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات واقع در خیابان صبا احضار کردند.به زودی دریافتند که این Align Rightتهدید کارساز نبود.
نوبت دوم احضاریه ای مجعول از اجرای احکام زندان اوین پشت در خانه ام انداختند که به من بفهمانند که بدون دادگاه نیز می شود حکم صادر کرد و سپس به دنبال اجرای ان بر امد.اما نیک می دانند که زندان برای مبارز همچون اب است برای ماهی. پس با این ترفند نیز نمی توان طبرزدی را از میدان به در کرد.

امروز اما تهدید ضد انسانی و متناسب با شان رژیم سراسر جهل و تجاوز اسلامی را به نمایش گذاشتند. ان ها که مرتب تلفن خانه ی ما را کنترل می کنند می دانستند که دختر من که دوره ی پیش دانشگاهی را سپری می کند امروز ادینه باید بدون سرویس به مدرسه برود.در مسیر برگشت فردی رنو سوار با ریش و پشم و قیافه ی ادم های متجاوز و ادمکش، راه را بر فرزند من می بندد. او کارتی نشان داده و می گوید که نگران نباش از دادگستری هستم.رشته ی ریاضی می خوانی؟شنیده ام که درست هم خوب است. بیا بالا نترس چند تا سوال ازت دارم؟

او مدعی می شود که اموزشگاه دارد و می تواند به او کمک کند که رتبه اش زیر صد باشد(!؟)این نیروی تحت امر ولایت اصرار می کند که فرزند من را سوار اتومبیل کند که موفق نمی شود. چون دختر طبرزدی مثل خودش شیر است و نه شیره ای قاتل و ادم کش.او هراسان به خانه امد و ماجرا را برای ما بازگو کرد.

امروز دریافته ام که نیرو های ولایت فقیه خانه به خانه به دنبال مبارزین و مخالفین افتاده اند تا ان ها را به وحشت بیندازند و یا از ان ها انتقام بگیرند. چند روز پیش از خانم ستوده شنیدم که با خانواده ی شیرین عبادی نیز چنین کرده اند.

بسیار خوب! ولی اجازه دهید تا من به خامنه ای و نیرو های تحت امر او بسیار شفاف سخن بگویم.پیش از این هم گفته ام و یک باردیگر نیز تکرار می کنم. زن و بچه ی من ،ابروی من ،جان من و هر انچه دارم فدای ایران و مردم ایران.دیشب یکی از زنان شیردل ایرانی از ترکیه با من صحبت می کرد. او اینک یک پناه جو است. از کسانی است که در زندان خامنه ای و توسط نیرو های تحت امر او از 30 خرداد به مدت چندین روز مورد تجاوز قرار گرفته است.وقتی با من سخن می گفت گریه به او امان نمی داد. به او گفتم :عزیزم،خواهرم

،شرافتم،افتخارم، تو را مورد تجاوز قرار داده اند. اما تو گریه نکن. مثل کوه باش و افتخار کن که ان ها به زعم خودشان بهترین سرمایه ات که همانا ناموس و عصمت و پاکی ات بوده است را با تجاوز از تو گرفته اند. تو افتخار ایران هستی و با تجاوز هیچ چیز از دست نداده ای. بلکه ان ها با این عمل ددمنشانه ماهیت خود را بر ملا کرده اند. پس قوی باش و گریه نکن. می گفت دو فرزندم را ایران جا گذاشته ام و شوهرم را که حتا نمی داند چه بلایی برسر من اورده اند.

من در عین حالی که از درد این زن با شرافت ایرانی به خود می پیچیدم اما به افتخار و شرافت او رشک می بردم. شرافتی که با چنین هزینه ی سنگینی به دست اورده است.او با صدای امریکا نیز صحبت کرده که در شرایطی که خودش لازم بداند ان مصاحبه پخش خواهد شد تا خامنه ای به حکومت خود و نیرو های تحت امرش ببالد!

اما من سخنی با نیرو های تحت امر ولایت دارم. البته حساب ،اکثریت بسیجی ها و سپاهی ها و امنیتی ها را که می دانم ادم های ایرانی و با شرافتی هستند را از ان اقلیت مزدور و ادم کش و متجاوز جدا می کنم.به ان ها می گویم اگر فرزندان و همسر و بستگانم را یکی یکی در پیش چشمانم سر ببرید یا به ان ها تجاوز کنید،به شرافت انسانیت و ایران دست از مبارزه بر نخواهم داشت.پس خود را برای هر جنایتی اماده کنید و اماده هستم.سر راه یک دختر بچه که می دانید همه ی فکر و ذهن او درس است و شاگرد ممتاز مدرسه اشان است را بیهوده نگیرید. این بار ناگهانی بر سر او بریزید او را با خود ببرید و ان چه در شان خودتان است و با زنان و دختران ایرانی انجام دادید با او هم انجام دهید و جسم نیمه جان او را در خیابان رها کنید تا من بیایم و با افتخار او را جمع کنم.

سخنی نیز با مردم عزیز میهنم دارم. عزیزان با شرافت. فرزندان کوروش بزرگ.انسان های با شرافت. من روز 16 آذر ماه ساعت 5 پس از ظهر به همراه هزاران جوان و دانشجوی شما در دانشگاه تهران خواهم بود.من دست و پای شما زنان و مردان با شرافت ایرانی را می بوسم. شما را به شرافت و انسانیتی که دارید سوگند می دهم که 16 آذر فرزندان و پدران و مادران خود را تنها نگذارید. من اگر تا ان روز بودم و در زندان نبودم همچون روز قدس و 13 آبان در خیابان خواهم بود.

می دانید که این ادم خواران برای پول نفت و برای ثروت هایی که گرد اورده اند و برای حفظ باند های قدرت و جنایت ،دست به هر اقدامی می زنند تا شما مردم در روز 16 آذر از خانه بیرون نیایید.بیایید و یک بار دیگر تصمیم گرفته و سواره و پیاده به سوی دانشگاه تهران و در شهرستان ها به سوی مکان هایی که مبارزین مشخص می کنند،هجوم ببریم و ادم کش ها را مایوس کنیم. باید ایران از دست این ادم خواران رها شود.

سخنی نیز با اصلاح طلبان و روحانیان دارم.این بلا را شما ها بر سر ایران اوردید و اینک خود نیز گرفتار شدید.

از زندان و کتک خوردن و ابرو دادن نهراسید. از کروبی و منتظری و صانعی و موسوی و خاتمی و دستغیب ها بیاموزید. بیایید و یک صدا مردم را به تظاهرات مسالمت امیز دعوت کنید و خود نیز در ان شرکت کنید.با این کار خود ،ابروی از دست رفته ی اسلام و شیعه را ممکن است تا حدودی جبران نمایید.کاری کنید که در فردای پیروزی ملت ایران ،در این مملکت اخوند کشی و مسلمان کشی به راه نیفتد.امروز و پیش از این تهدید جدید،با همسرم که فردی عمیقا مذهبی،غیر سیاسی و مسالمت جو است صحبت می کردیم. من به او می گفتم با این کار خامنه ای و دار و دسته اش تا ابد اسلام از ایران رخت بر خواهد بست.او به من می گفت که ادم از این ها وحشت دارد. از مامور ساده ی دادگاه تا بازجو و بالاتر هایشان. خدا کند ادم به دست این ها نیفتد. ...او ادمی است که دل کشتن یک مورچه را نیز ندارد.

اما مراجع تقلید شیعه و برخی علمای غیر حکومتی و انسان های متدین باید به هوش باشند که تا کنون نیز زمان گذشته است. پیروان ولایت فقیه ،قمه به دست به جان مردم افتاده اند. در روز 13 آبان در جلوی چشم ملیون ها ایرانی و ملیون ها غیر ایرانی،دختران و زنان و پسران ایرانی را انگونه اماج توهین و باتوم و مشت ولگد قرار دادند. ولی سردار نقدی غیر ایرانی ادمکش که اخیرا حضرت ولایت او را به سرداری بسیج مفتخر کرده اند، می گوید که ما هنوز سرکوب نکرده ایم.فقط لباس یکی دونفر پاره شده است!؟ ای اف بر ما ایرانیان که یک غیر ایرانی این گونه تحقیرمان کند!

به شرافت ایرانی و به حقیقت انسانی ،بنای تحریک و تهدید و پرگویی ندارم.من ادم به شدت مسالمت جویی هستم. اما نیک می دانم که اگر در شرایط کنونی که این اژدهای هفت سر و این ضحاک زمان را زخمی کرده ایم،کوتاه بیاییم به بلای بزرگ و جبران ناپذیر گرفتار خواهیم شد.

زنده باد ازادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد.

حشمت اله طبرزدی/ادینه/6/آذر ماه/1388/خورشیدی




+ نوشته شده توسط در جمعه ششم آذر 1388

Thursday, November 26, 2009

احضاریه ی عجیب برای مهندس طبرزدی-روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران


احضاریه ی عجیب برای مهندس طبرزدی-روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1746.aspx

امروز پنجم اذرماه برگه ی احضاریه ای برای مهندس طبرزدی دبیرکل جبهه ی دموکراتیک ایران ارسال گردید. این برگه،ارم دادگستری جمهوری اسلامی را در بالای خود دارد اما امر عجیب این است که بدون این که مشخص کند از کدام شعبه ی دادگستری است،از طبرزدی خواسته است که برای اجرای حکم،خود را به دایره ی اجرای احکام دایره ی نظارت بر امور زندان های استان تهران مستقر در زندان اوین معرفی کند.

شایان ذکر است که مهندس طبرزدی در 4/خرداد ماه/1378 با گذراندن حکم محکومیت از زندان ازاد شد و طی این مدت نیز هیچ دادگاهی نداشته که در ان محکوم شود که نیاز به اجرای حکم ان باشد.به نظر می رسد که این احضاریه ی عجیب در ادامه ی تهدید های امنیتی چند روز اخیر علیه ایشان تدارک دیده شده باشد. به ویژه که تاریخ صدور ان ،اول آذرماه و تاریخ الصاق،پنجم آذر ماه است.در زیر این احضاریه مهر شعبه و نام شعبه نیز نیامده و شماره ی ان نیز نا خوانا است.با این وجود مهندس طبرزدی با وکلای مدافع خود مشورت نمود تا در این زمینه تمهدات لازم اندیشه شود.وکلای اقای طبرزدی به این شرح اند:1-اقای اولیایی فرد2-اقای خلیل بهرامیان3-خانم گیتی پورفاضل4-دکتر ناصر طاهری

روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پنجم آذر 1388

توصیه های یک کارشناس (سبز ) نیروی انتظامی برای ایجاد ترافیک سبز در 16 آذر


توصیه های یک کارشناس (سبز )
نیروی انتظامی برای ایجاد ترافیک سبز در 16 آذر
http://teraficsabz.wordpress.com

با سلام و احترام

از اینکه نظرات بنده رو بعنوان یک خدمتگزار کوچک برای طرح “ماندن در خیابان” در 13 آبان مورد توجه قرار دادید بسیار سپاسگذارم . بخصوص شما دانشجویان سبز اندیش که با ایمیلهای خود مرا مورد لطف و محبت قرار میدهید . هدف من از نوشتن موارد قبلی که برای 13 آبان از طریق وبلاگ شما ارائه شد بیشتر کم کردن هزینه های جانی و جسمی و همچنین رسیدن بدون خشونت مردم به اهداف جنبش سبز بود که متاسفانه شاهد بودیم که چگونه نگذاشتند مردم تجمع و تظاهراتی را شکل بدهند .

اکنون دانشجویان و خلاقان ایده های مبارزه بدون خشونت راهکاری را ارائه داده اند به نام “ترافیک سبز” و از من خواسته اند بعنوان یک مهره سبز در کالبد نیروهای امنیتی و بعنوان یک کارشناس مقابله با شورش های خیابانی در نیروی انتظامی نظرات خود را در این باره بگویم .

به نظر من در تهران این حرکت و این مبارزه بی خشونت که نوعی نافرمانی مدنی نیز به شمار می آید میتواند حکومت و دولت را به شدت در پاینخت فلج کند . و پایه گذار نافرمانی های مدنی و گسترده شدن اعتصابات عمومی دیگر شود

1 - طرح ماندن مردم در خیابان با اتومبیل ( ترافیک سبز ) همانطور که میدانیم ، در تهران با این ترافیک سنگین ، بسیار بی خطر و امکان حضور اکثریت سبزها و کسانی که ممکن است به خاطر ترس از برخورد و دستگیری در تظاهراتهای اخیر شرکت نکرده اند فراهم است. فقط کافیست در این زمینه اطلاع رسانی گسترده ای صورت بگیرد که همه در جریان کار قرار گیرند که قرار است مثلا برای ساعتهای متمادی از ساعت 5 بعد از ظهر که زمان بسیار خوبی هم هست در خیابانها به بهانه ای توقف کنند و در خودروی خود بمانند

2 – آوردن گل میخ یا به قول وبلاگ شما میخ های چند طرفه بسیار ضروری و مهم است که ساخت آن بسیار راحت و کم هزینه خواهد بود . آوردن گل میخ از آن جهت اهمیت دارد که اگر شما پنچری را بهانه توقف خودرو خود در خیابان قرار دادید وجود این گل میخها در خیابان که برای مبارزه با گروه های ضد شورش و سرکوبگر ریخته شده نمایان باشد . پنچر شدن تعداد زیادی از اتومبیلها به بهانه این گل میخها میتواند بهانه خوبی برای ایجاد ترافیک سبز توسط مردم در خیابان باشد

3 – راهکار ماندن مردم در خیابان و درون خودروهایشان در این فصل آغاز سرما ( 16 آذر و یا شبهای محرم ) راهکار عالی بشمار میآید . چرا که من نظرات طرح قبلی مینی بر ماندن و نشستن مردم در روز 13 آبان را پیگیری میکردم . اغلب از سرما بعنوان مانع برای ماندن مردم در خیابان نام میبردند در حالیکه ماندن در خیابان با خودرو این مشکل را به راحتی حل میکند و مردم میتوانند به بهانه خودروی خود ساعتها در ماشین بمانند

4 – تنها راه مبارزه نیروهای امنیتی با این روش به نظر من مهار ترافیک است و نه باتوم و اسپری فلفل . مطمئنا در روز 16 آذر و ساعتی که از طرف جنبش سبز برای ایجاد ترافیک سبز در نظر گرفته . طرح کنترل ترافیک سختی در خیابانها بعمل خواهد آمد . ولی مهار این ترافیک اگر شدت بگیرد دیگر شدنی نیست مگر اینکه خود مردم برای خروج از ترافیک متحد شوند و آنهم جلب رضایت مردم و معترضین خیابانی است .

5 -توصیه من به کسانی که در 16 آذر و یا شبهای محرم قصد چنین حرکت اعتراضی را دارند این است که در خیابانهایی که در آن ایستگاه آتش نشانی و اورژانس وجود دارد این ترافیک مصنوعی را ایجاد نکنند و اگر ایجاد شد راهی را برای عبور مرور این خودروها حتی الامکان باز کنند . البته در صورت ایجاد چنین ترافیکی . خود کنترل ترافیک تهران مردم و مراکز آتش نشانی را از مناطق دارای ترافیک با خبر خواهد کرد که کسانی که نیاز به اورژانس و … دارند مسیر خود و اورژانس مقصد خود را بر اساس شرایط ترافیک شکل گرفته تغییر خواهند داد که در مناطق تهران تعداد اورژانسها و مراکز آتش نشانی زیاد است

به امید پیروزی ملت ایران

مهندس طبرزدی : حرکت دانشجویان ومردم در16 آذر مسالمت آمیزخواهد بود


مهندس طبرزدی : حرکت دانشجویان ومردم در16 آذر مسالمت آمیزخواهد بود
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1743.aspx

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي – مهندس حشمت اله طبرزدي سخنگوي شوراي همبستگي براي دمكراسي و حقوق بشر درايران شب گذشته سوم آذرماه به پرسش هاي شبكه راديو تلويزيوني صداي آمريكا درخصوص بازداشت هاي گسترده دانشجويان درآستانه روز دانشجو، سياست هاي جاري حكومت اسلامي و راه حل نزاع مردم وحكومتگران پاسخ گفت. متن اين گفتگو را مي خوانيم

جمشید چالنگی (مجری): بازداشت دانشجویان در روزهای اخیر شدت بیشتری پیدا کرد این را چگونه تعبیر می کنید آیا برای جلوگیری از تظاهرات روز دانشجو هست یا ادامه رویدادهای انتخاباتی؟

مهندس طبرزدی: ابتدا می خواهم یادی از دکتر ملکی کنم. باخبرشدیم ایشان وضع بسیار بدی درزندان دارند. از بیماری سرطان وناراحتی قلب و ... رنج می برند. فرض کنیم دیگرکارهای جمهوری اسلامی درست باشد اما فکرنمی کنم درهیچ جای دنیا یک پیرمرد 80 ساله آنهم با این وضع را درزندان نگه دارند.
اما در ارتباط با مساله دانشگاه ودانشجو آقای محسنی اژه ای دادستان جدید و وزیر اطلاعات پیشین حرفی زد و گفت ما می خواهیم در ارتباط با 16 آذر اقدام پیشگیرانه ای انجام دهیم. وقوه قضاییه می خواهد پیشگیری کند که قریب به این مضمون که 13 آبان تکرار نشود. شاید من بتوانم ادعا کنم که درعمر دانشگاه ازسال1317 یا 20 به این طرف هیچگاه این میزان دانشجو درزندان نبود واین قدر تعلیق نگرفت. همین امروز خبری ما شنیدیم که دانشجویان اهواز که دست به اعتراض زده بودند بیش از 70 دانشجو تعلیق شدند. در تمام دانشگاه های سراسر کشورچه دانشگاه دولتی و چه آزاد به شکل فله ای دانشجوها را می گیرند. به این حساب که پیشگیری کنند. روز 16 آذر دانشجوها و مردم قرار است بصورت مسالمت آمیز این روزرا گرامی دارند و خواست هایشان را مطرح کنند. ما ازاين حجم كارهاي اينها درشگفتیم ، همین آقای نقدی به جز آن حرفهایی که درمورد قتل ندا زد. درمورد13 آبان گفت با مردم کاری نکردیم فقط یکی دو نفر لباس هایشان پاره شد. با کمال تاسف این اقلیتی که مانند محسنی اژه ای و نقدی و دوستانشان درقوه قضاییه ، سپاه یا بسیج وجاهای دیگر هستند، برای اینکه مردم و دانشجویان در16 آذر نیایند جمع بشوند ومسالمت آمیزخواست هایشان رابگویند به این نتیجه رسیدند که با تمام قوا نیروی امنیتی و قضایی را بسیج کنند تا دانشجویی که باید درسرکلاس درس باشد را بگیرند ببرند زندان، بخاطراينكه چنین اتفاقی نیفتد.

مجری: چه فرایندی درتصمیم گیری سیاست های حکومت وجود دارد؟

طبرزدی: درشرایط فعلی به جز این سیاست هایی که درحوزه مسایل سرکوب و برخورد با مردم هست. درمسایل اقتصادی، اجتماعی و سیاست خارجی هیچ چیزی مشخص نیست و‌ معلوم هم نیست که چه گروهی تصمیم می‌گیرند. چه گروه پاسخگو هستند. همین الان بین جناح های درون حکومت هم درگیری هست. آقای لاریجانی و باهنر وعلی مطهری و آن جناح به اصطلاح عقلگرای اصولگراها حتی اینها هم الان فریاد شان به هواست. مساله‌ای هست اینکه آن جناح نظامی امنیتی که بسیارتند برخورد می‌کند. متاسفانه حتا شعارهای مسالمت آمیز مردم را مجبور می کند که رادیکال شود. اینها درمسایل داخلی هم پاسخگو نیستند. صدای اقای رفسنجانی را هم شنیدید که گفتند دیگردانشجویان را ازنظام نگیرید. وقتی مربوط به سیاست خارجی می شود این بطریق اولی مبهم ترخواهد شد.آنجا هم وقتی قرار است بنشینند و پای میزمذاکره صحبت کنند. آن نماینده ای که می رود مذاکره مطمئن نیست وقتی برگشت به ایران دوگروه دیگراستنطاق نکنند که چرا این حرف یا آن حرف را زدی. متاسفانه وقتی حکومتی مردمی نباشد یعنی بطور درست متکی به آراء و خواست مردم نباشد همه چیزمبهم خواهد شد و این وضعی است که اكنون داریم.

مجري: درخصوص ادعاهای اخيرعدالت گستری فرمانده بسیج؟

طبرزدي : این مطلبی که ازقول آقای نقدی بیان شد حرف جدیدی نیست درواقع نمایندگان وسران جمهوری اسلامی و درشرایط فعلی این حکومت اسلامی چون به تعبیراصلاح طلب ها این دولت مشروعیت ندارد وجمهوریت تبدیل به حکومت کودتایی شده، به گونه اي که اصلاح طلبانی این را مطرح می کنند که پایه این حکومت بودند نه اینکه ما گفته باشیم. اینها 30 سال است که دارند این حرف ها را تکرار می کننند می گویند که ما رسالت جهانی داریم ارزش هایی که ما مطرح می کنیم ارزش های الهی و جهانی و ارزش هایی که غرب و در راس آن امریکا مطرح می‌کند ارزش های مادی ومثلا ضد انسانی است. این یک ادعا ست، دردنیای مدرن کسی به ادعا نمره نمی دهد. می‌گویند این ارزش هایی که تعریف می کنید مشخص کنیم ببینیم با اعلامیه جهانی حقوق بشرکه همه دنیا آن را برسمیت شناخته، دولت جمهوری اسلامی آن را رد نکرده ودولت پیش ازانقلاب آن را تایید کرده این اعلامیه درمورد حقوق کودکان، حقوق زنان، حقوق کارگران، اقوام و گروهای مختلف اجتماعی، حقوق اقتصادی، حق دادرسی و...همه اینها را درعلامیه آورده ما هم ملتی هستیم که نخستین اعلامیه حقوق بشر را کوروش بزرگ در2500 سال پیش تهیه کرد. کشوری که ادعا می کند می خواهد ضد ظلم باشد و درنقطه مقابل آمریکا را مظهر ظلم می داند اولین چیزی که باید جواب دهد اینکه انتخاباتی كه 5-6 ماه پیش برگزار کردی این انتخابات هیچ ناظر مستقلی نداشت. شورای نگهبانی داشت که آن هم قبل ازاینکه انتخابات را تایید کند رهبرجمهوری اسلامی آن راتایید کرد. بعد هم گفتند هرکسی که بیاید توی خیابان می زنیم می کشیم و زدند و کشتند. آیا دردنیایی که ما زندگی می کنیم آیا حقوق بشر، حق اعتراض ، حق میتینگ ، حق مخالف، حق حزب به رسمیت شناخته نشده وآن چیزی که به اسم ارزش های جهانی تعریف می کنند. درآمریکایی که اینها اینگونه بد و بیراه می گویند همان ها اجرا می‌شود. انتخابات برگزار می شود و دمکراسی است. الان آن چیزی که درایران وجود ندارد همین ارزش های دمکراتیک است. حال آقای نقدی چگونه ادعا می کند که می خواهد عدالت گستری کند.

مجری : به نظرشما آیا حکومت برای فرار ازشرایط موجود داخل درپی جنگ افروزی درخارج است

طبرزدی :من دونکته را عرض کنم بعد نتیجه گیری مي کنم. دراین نامه (ايميل رسيده ازداخل كشور) که خواندید مطلب قشنگی آمده بود که ترس مردم ازاین سیستم ریخته است. جمهوری اسلامی تا پیش ازانتخابات روی دومساله تاکید داشت. یکی زندان های مخوف که برای عده ای سنگین بود وممکن بود برایشان ایجاد وحشت کند واینطورهم بود. یکی هم اینها به ویژه زمان آیت اله خمینی ازچیزی استفاده می کردند به اسم محارب با خدا، تا مثلا تظاهراتی صورت می گرفت می گفتند این محارب است. حکمش اعدام ، کما اینکه در18 تیر78 هم پس از23 تیرچنین اشاره ای کردند که بعد ازاین هرکس بیرون بیاید محارب است وچنین وچنان. اما به دلیل مبارزات طولانی که دراین 20 -30 سال طول کشید واینها تحت تاثیراین مبارزات مجبورشدند مقداری فضا را باز کنند و آن تاریک خانه ها بیرون آمد، خلاصه منجر به این شد که پس از23 خرداد دیگرترس از زندان ریخت. ببینید این همه اصلاح طلب درزندانند. به دلیل بافت قدرت و اختلافاتی که اینها دارند جرائت نکردند بعد از22 خرداد اعلام کنند هرکسی بیرون آمد محارب است. این شد که یک عده را می زنند و می گیرند و تازه در30 خرداد یا 25 خرداد عده ای را کشتند اما می بینید که آقای نقدی آمده می گوید ندا را هم ما نکشتیم. پس درواقع جمهوری اسلامی نمی‌تواند مردم را با تهدید و کشتن و اینها ازپای درآورد. دربحث جنگ و شرایط موجود هم آن جناح تندروی حاکم الان گیرافتاده وسعی می کند به نحوی فرارکند اما نه آنکه درگیرجنگ خارجی شود، بلکه دوست دارد درفلسطین ولبنان ویک جایی ازدنیا یک اتفاقاتی بیفتد وجمهوری اسلامی بتواند ازآن بهره ببرد. اما آمادگی اینکه درگیریک جنگ بشود ندارد. چون وضع اقتصادی بشدت خراب است، شرایط اجتماعی هم بهم ریخته است؛ یعنی اگرجنگی درگیرد اولین قربانی اش خود حکومت خواهد بود.

مجری – در بحث مطالبات مردم جایگاه کسانی که غیرازمعترضان به انتخاباتند چیست

طبرزدی : وقتی می گوییم ملت ایران منظوراین نیست که آنهایی که به آقای احمدی نژاد رای دادند درنظرگرفته نشوند. دراين اوضاع راه حل رفراندوم مطلوب است اما مردم یک خواسته های حداقلی دارند که این خواسته ها می تواند خواست طرفداران احمدی نژادهم باشد. مساله آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، آزادی میتینگ آزادی زندانیان سیاسی. این چیزهایی که درقانون اساسی خودشان آمده دراعلامیه آقای مهندس موسوی فکرکنم اعلامیه شماره 9 بود. اینها به آن ملتزم شوند وعمل کنند. به خواسته هايی حداقلی كه کف مطالبات می شود گفت. همه مردم هم شامل می شود. اینها بپذیرند که این حداقل ها را و تعامل مثبت داشته باشند با مردم شان، نه با سرکوب و زندان انداختن دانشجویان.من فکر می کنم اولین گام برای رسیدن به یک راه حل اصولی این تعامل هست که حاکمیت باید با مردم داشته باشد وبه خواست حداقلی مردم تن بدهد.
Posted by خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی at 8:53 PM 0 comments


+ نوشته شده توسط در چهارشنبه چهارم آذر 1388

پيام جبهه متحد دانشجويي به مناسبت 16 آذر روز دانشجو

پيام جبهه متحد دانشجويي به مناسبت 16 آذر روز دانشجو
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1742.aspx

زورسالاران كه باور و اميدي به صندوق راي وپايگاه مردمي نداشتند. آتش مرداد را برجان دولت ملي زدند. تا با سوختن روح آزادي پايكوبان استبداد وخودكامگي برپا كنند. كودتاچيان متوهم از باده قدرت درهركوي و برزن چتر وحشت گستردند تا دل آسوده درپناه سرنيزه ها پايه هاي سريرخون آلود حكومت را برشانه هاي مجروح ملت نهند. آنها برآن شدند تا ازدانشگاه ويتريني براي نمايش ثبات سياسي خود بسازند.اما هنوزشامي چند ازوزش باد بر پرچم نظاميان نگذشت تا اينكه 16آذر ازراه رسيد. جوانه هايي كه تنها چند صباحي شميم جان بخش آزادي را بوييده بودند.سايه سياه ديكتاتوري برصحن دانشگاه را برنتابيدند. بدين سان سه آذرخش درصحن دانشگاه تهران جان دادند تا به جنبش دانشجويي ايران جان بخشند. اينچنين بود كه شانزده آذر روز جاودانه دانشجو شد.
امروز درشرايطي كه خيل دانشجويان آزادي خواه وعدالت جو گروگان بي دادگاه هاي تفتيش عقايدند و هرروز از گوشه اي ازاين ميهن استبدادزده مان خبرهاي محروميت ازتحصيل ، تعليق، اخراج وبازداشت دانشجو بگوش مي رسد. امروز كه تاريك انديشان حاكم بخاطر تداول دست اندازي هاي روزافزون شان درسرمايه ها و ثروت هاي اين آب و خاك بذر اختناق را در كوچه ها وخيابان هاي شهرها و روستاها مان ارزاني داشته اند. امروز كه دانشجو درخانه خود دانشگاه آزادي ندارد تا بغض فروخفته ازنامردمي ها را فرياد كند.جنبش دانشجويي مهياست تا شانزده آذر ديگري را رقم زند. اما ديگرامروز جنبش دانشجويي تك چراغ شب ايران نيست. امروزهمه جاي ايران شاهد شريعت رضوي، قندچي و بزرگ نيا ست. جاي جاي اين سرزمين سبز آكنده ازنداها وسهراب هاي ايراني است. 16 آذر امسال روزي است كه جنبش دانشجويي دست دردست جنبش هاي زنان، معلمان، دانش آموزان، كارگران، كارمندان و دريك كلام همگام با اقشار ملت ايران فرياد دمكراسي خواهي خود رابه گوش هاي ناشنواي حاكمان خواهد رساند.
جبهه متحد دانشجويي به عنوان بخشي ازدانشجويان مبارزايران ضمن ابراز بيزاري از اعمال شرم انگيزحكومتگران درسركوب ملت درماههاي اخير وبا وجود همه تنگناهاي حكومت ساخته به منظور تحقق مطالبات وحقوق شهروندي به مبارزات مسالمت آميز خود همراه با جنبش سبز ادامه خواهد داد. همچنين اين تشكل برخواسته هاي صنفي دانشجويان به قرارذيل مصراست
1- حفظ شان علمي دانشگاه درگروخروج نيروهاي غيرعلمي اعم ازنهادهاي شبه نظامي ، وابستگان امنيتي ودفاترنمايندگي حكومت است.
2- حضوروفعاليت تشكل هاي دانشجويي صرف نظراز گونه گوني علمي ، فرهنگي و سياسي به عنوان يگانه نهادهاي مشروع دردانشگاه ها مي بايست به رسميت شناخته شود.
3- محاكمه آمران وعاملان هجوم وحشيانه به خوابگاه هاي دانشجويي درخرداد ماه سال جاري به ويژه جنايات كوي دانشگاه تهران ، دانشگاه اصفهان ودانشگاه شيراز خواست اكيد ماست
4- كليه احكام تعليق واخراج ومحروميت ازتحصيل دانشجويان ملغي وهمه زندانيان سياسي به ويژه دانشجويان دربند دراسرع وقت آزاد گردند.
5- تضييقات امنيتي نظيردوربين هاي مداربسته ، گيت هاي بازرسي و تفتيش عقايد دركميته هاي انضباطي برچيده وآپارتايد جنسيتي وامتيازات ناعادلانه نهادهاي خاص حكومتي دراماكن علمي ملغي شود.
6- اساتيد پرسابقه ومجرب دانشگاه ها كه به صرف نوع نگرش فكري و سياسي ازحضور در دانشگاه ها منع شده اند مي بايست بارديگر براي همكاري به دانشگاه فراخوانده شوند.
7- روساي امنيتي كه به جاي حمايت ازدانشجويان دغدغه اي جز پرونده سازي عليه فعالان دانشجويي ندارند از كليه دانشگاه ها بركنار و انتخاب روساي دانشگاه ها توسط هياتي متشكل ازنمايندگان اساتيد ، دانشجويان وكارمندان هر دانشگاه صورت پذيرد.
جبهه متحد دانشجويي با ياد تمام كوشندگان وجان باختگان جنبش دانشجويي از16 آذر32 تا 18 تير78 وازخرداد خونين امسال تا اين ماه آذرين يكايك دانشجويان را به حضور با صلابت توام با حفظ هوشياري و مسالمت درمراسم روزدانشجو در سراسركشور دعوت مي نمايد.
زنده باد آزادي – گسسته باد زنجيراستبداد – برقرارباد دمكراسي
چهارم آذرماه 1388 خورشيدي
جبهه متحد دانشجويي
Posted by خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی at 2:38 AM 0 comments
Tuesday
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه چهارم آذر 1388

اوين زيرپاي جنبش دانشجويي -اسامي بيش از 70فعال دانشجويي دربند-خبرگزاری جبهه ی متحد دانشجویی

اوين زيرپاي جنبش دانشجويي -اسامي بيش از 70فعال دانشجويي دربند-خبرگزاری جبهه ی متحد دانشجویی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1740.aspx

اوين زيرپاي جنبش دانشجويي -اسامي بيش از 70فعال دانشجويي دربند
دانشگاه شيراز- علی صالح پور، یحیی طاووسی، ندا اسکندری، خدیجه قهرمانی، نظری، شیروانی ، باقری، بنایی، جلالی، سعید رضایی، زاهدی، ظهوریان، عارف، پورفتحی، طاهری، صفرپور، پورسلطان، کاظم رضایی ، سجاد بهنام ، احسان هاشمی
دانشگاه مازندران - میلاد حسینی کشتان، علی نظری، سیاوش صفوی، علی دنیاری، مازیار یزدانی نیا، شوانه مریخی، علی عباسی، و رحمان یعقوبی هركدام 6ماه حبس
دانشگاه علامه طباطبايی - مرتضی اسدی، حمید قهوه چیان، علیرضاموسوی، احمد میرطاهری، علیرضا زرگر، امیرکاظم پور و یاسر معصومی
دانشگاه خواجه نصير- علی پرویز و سهیل محمدی
دانشگاه شریف- میثم احمدی
دانشگاه آزاد - سلمان سیما
دانشگاه صنعتی اصفهان- علی مشمولی
دانشگاه فردوسی - افتخار بزرگیان
دانشگاه تهران- پیمان عارف
دانشگاه بهشتی- حامد روحی نژاد
دانشجویان كرد- شبنم مدد زاده ، روناک صفارزاده
دانشگاه علم وصنعت - علی اسداللهی
بهروز جاويد تهراني بازداشتي جنبش دانشجويي 18 تير78
دانشگاه باكو- علی بیکس
دفتر تحکیم وحدت - عباس حکیم زاده
سازمان دانش آموختگان ادوارتحكيم - احمد زید آبادی ، عبدالله مومنی، حسن اسدی زید آبادی، محمد صادقی، حجت شریفی، سلمان سیما، کوهزاد اسماعیلی، موسی ساکت، نفیسه زارع کهن
دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌ها- مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی
سعید حبیبی 3 سال زندان ،مهدی گرایلو 5 سال زندان ،کیوان امیری الیاسی 5 سال زندان ،مهدی الیهاری 2 سال زندان و سروش ثابت دشتستانی 2 سال زندان
سعید نورمحمدی ، احسان حسین خانی ، ضیا نبوی و مجید دری، رها ثابت دانشجوی ،هاله روحی و ساسان تقوی
+ نوشته شده توسط در دوشنبه دوم آذر 1388

در استانه ی 16 آذر :دعوت دفتر تحکیم وحدت از مردم و دانشجویان برای تداوم پایداری و مسالمت

در استانه ی 16 آذر :دعوت دفتر تحکیم وحدت از مردم و دانشجویان برای تداوم پایداری و مسالمت
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1739.aspx

در استانه ی 16 آذر :دعوت دفتر تحکیم وحدت از مردم و دانشجویان برای تداوم پایداری و مسالمت

ملت شریف ایران:

در طی چند ماه گذشته حاکمیت انحصار طلب اخرین تلاش ها را برای یک دست کردن قدرت از یک سو و نیز تمهیدات لازم برای جلو گیری از اعتراضات احتمالی دانشجویی در سالگردشهادت سه اذر اهورایی توسط دولت کودتا در اذر 1332 را انجام می دهد .

بازداشت گسترده دانشجویان و نیز احکام سنگین دادگاه های انقلاب که بی شباهت به دادگاه های تفتیش عقاید در قرون وسطی نیست در شرایطی به صورت عجولانه و پر شتاب صورت می گیرد که سازمان امنیتی و نظامی حاکم ناتوانی خود را در کنترل شرایط بحرانی نشان داده است و از پیدا کردن پاسخی در برابر پرسش های عمومی و اقناع افکار عمومی در استحکام مشروعیت خود در مانده است.

به هرروی دولتی که اراده عمومی و جنبش فراگیر را به انقلاب رنگی و بیگانگان نسبت می دهد خود در باتلاق سر سپردگی به چین و روسیه و نیز بی اصالتی در برابر غرب متهم است و نتوانسته است افکار عمومی را در برابر ماجراجویی های مدیریت جهانی خود اقناع کند.

هموطنان عزیز:

تاریخ ایران سرشار از مستبدینی است که خون فرزندان این سرزمین را به تاراج برده اند و جز زمین سوخته برای نسل های بعد ارمغانی نداشته اند .

از انهایی که مجلس ملی را به توپ بسته اند و ازادی خواهان را به دار کشیده اند تا حکومتی که به نام جمهوری بار دیگر سلطنت را بر این کشور تحمیل کرده و دستاورد فرهنگی انها برای کشور تنها دیکتاتوری کشف حجاب بوده و نیز در نزدیک تر حکومتی که دولت ملی را با کودتا روبرو کرده اند همگی در یک زمره قرار دارند .

انقلاب رهایی بخش ملت ایران که در سایه سه شعار ازادی ،عدالت و استقلال به وقوع پیوست پس ازگذشت سه دهه از شعار پر طمطراق "میزان رای ملت" دچار بحران مشروعیت گردیده است و چاره کار راجز در این نمی بیند تا تنها با کمک میراث به جای مانده از دیکتاتوری های ماقبل انقلاب سرکوب گسترده را عایده ملتمان نماید.

جریان سیاسی –نظامی حاکم اتشی را افروخته که دود ان در چشم تمام هم میهنانمان رفته است .و کار به جایی رسیده است که تنها بی حیثیتی و بی اعتمادی نسبت به ایران و ایرانی در تمام دنیا به وجود اید.

امروز جریانی روی کار امده که اگر چه هنوز اعلام نکرده که مایل به تاسیس حزب رستاخیز است اما عملا کشور را به ان سو هدایت میکند ،اگر رسما اعلام نمی کند که مردم ناراضی بیایند و روادید خروج از کشور را دریافت کنند در باطن همین را زمزمه میکنندو با بازداشت بی وقفه دگر اندیشان انها را در دو راهی زندان و یا ترک دیار قرار داده است.

دفتر تحکیم وحدت از موضع حفظ منافع و حقوق ملت به جریان افراطی و خشونت گرا هشدار میدهد که از سیاست منتهی به سرکوب و حذف جنبش سبز دست بردارند و این جنبش را به رسمیت بشناسند و به جای سرکوب ان وارد گفتگو و پاسخ دهی به مطالبات حق طلبانه ان شوند .از تاریخ درس بگیرند تا روزی نرسد که پیام ملت را دیر تر از موعود خود دریافت کنند و کار بجایی برسد که تنها شیب سقوط و انحطاط سیاسی شامل حال انها گردد.و از این نظام نه جمهوریتی باقی بماند و نه قرائتی از اسلام.تا ایندگان از جمهوری که ساخته اند به نام دیکتاتوری یاد کنند و اسلام را بنیاد گرایی بخوانند.

هم وطنان گرامی :

فعالان سیاسی در حال حاضر در سخت ترین شرایط خود در پس از وقوع انقلاب قرار دارند ،حداقل ازادی های سیاسی برای برگزاری یک جلسه ساده نیز از انها گرفته شده است ،با وجود چنین شرایطی از عموم ملت مان می خواهیم در مراسم های ادواری پیش رو مانند گذشته مشی مسالمت امیز خود را که نوید پیروزی گل بر گلوله است گسترده تر کنندو شعار های مطرح شده را در محتوای ترسیمی از سوی جنبش سبز به عنوان یک جنبش مدنی و فراگیر بیان کنند، و از تند شدن فضا به سود رادیکالیسم سرکوب گر جلو گیری کنند، که تمام تلاش ما حفظ ایران در مقابل کوته فکرانی است که به حفظ باند و جناح خود به نام نظام اسلامی می اندیشند.زیرا جنبش سبز با وجود سخت گیری های موجود واجد ارزش ها و هویت هایی است که وجود ان را تضمین می کند از جمله باور به عدم خشونت ،مدارا مداری ،تاکید بر قانون اساسی و اخلاق مداری که وجه متمایز ما از انانی است که روزی حکم دادگاهی را که در تجدید نظر قرار دارد به اشد مجازات تبدیل می کنند و دست اخر تمامی جنایات صورت گرفته در کهریزک را بر گردن پزشک وظیفه ای می اندازند تا خاطره محاکمات فجایع کوی دانشگاه و ریش تراش مسروقه را زنده کنند.هر چند مصائب تنها به مرکز مربوط نمی شود ،تیغ سانسور از دانشگاه ها و علوم انسانی به حوزه های علمیه اهل تسنن نیز کشیده شده است و هم وطنان غیور و مرز نشینمان اگر نداشتن مسجدی در پایتخت ام القرای جهان اسلام و حق انتخاب شدن در قانون اساسی برایشان مسبوق بود باید امروز تفتیش در امور مدیریت و نحوه تدریس را در مدارس خود تحمل کنند.

نظام فعلی با رفتار خود می خواهد قانون شکنی ،دروغ گویی و انحطاط اخلاقی را در سطح عموم به امری طبیعی تبدیل کند.در چنین شرایطی دانشجویان بعنوان فرزندان شما ملت ازادی خواه عموم را به صبوری ، حق طلبی ،امید واری و مقاومت دعوت می کنند .

ملت عزیز ایران:

گستره فشارها برعموم ایرانیان در نهایت خود قرار گرفته است ،فرزندان شما در دانشگاه کمترین انتقادشان به شرایط موجود با سخترین واکنش ها روبرو می گردد،در کنار ممنوع الورود بودن بسیاری از دانشجویان منتقد به درون دانشگاه ها ،گستره احکام کمیته های انظباطی فراتر از تصورات و امار ها قرار گرفته است.و موج گسترده بازداشت فعالان دانشجویی در شهر های مختلف کشور روز به روز در حال افزایش می باشد.

از سوی دیگر نگرانی های شدیدی در مورد وضعیت جسمانی بازداشت شدگان چند ماه گذشته از جمله در مورد دکتر محمد ملکی ،عبدالله مومنی و دکتر احمد زید ابادی و مهندس بهزاد نبوی وجود دارد ،از این روی دفتر تحکیم وحدت نسبت به وضعیت جسمانی افراد یاد شد بخصوص عضو مظلوم و در بندمان عباس حکیم زاده به محافل امنیتی و قضایی هشدار می دهد و هر گونه مسئولیت نسبت به وضعیت صحت سلامت انها را بر عهده عوامل مسئول در بازداشت افراد یاد شده و سایر زندانیان سیاسی می داند.و نیز نگرانی خود را از وضعیت نا مشخص مهندس کیوان صمیمی و دکتر مصطفی تاج زاده و نیز احکام بی ضابطه از سوی دادگاه انقلاب اعلام می داریم.

در پایان دفتر تحکیم وحدت بازداشت گسترده ی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه های مختلف همچون سورنا هاشمی، مهرداد بزرگ، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، علیرضا موسوی، سینا شکوهی، البرز زاهدی، رسول عالی نژاد، بهروز فریدی، ندا اسکندری، خدیجه قهرمانی، سهیل محمدی، علی پرویز، سلمان سیما، کوهزاد اسماعیلی، حسن اسدی زیدآبادی، محمدصادقی، حجت شریفی، نفیسه زارع کهن و موسی ساکت را نشان از ترس بی امان حاکمان از خروش جنبش دانشجویی در روز 16 آذر دانسته و خواستار آزادی بی قید شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی مبباشد.



مرغ سحر ناله سر مکن





مرغ سحر ناله سر مکن

دیده گان خسته، تر مکن

ما ز آه و ناله خسته ایم

ما غمین و دل شکسته ایم

گوشمان ز ناله کر مکن

نغمه های شادمانه خوان

صد سروده جاودانه خوان

با نوای عاشقانه خوان

ناله سر مکن

ظلم ظالمان همیشه هست

جور بی امان همیشه هست

مکر دشمنان همیشه هست

بر دهان ظلمان بزن،

ناله سر مکن.



اتحادیه انجمن های اسلامی

دفتر تحکیم وحدت.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه دوم آذر 1388

بذر-پوستر 16 آذر


http://www.bazr1384.blogfa.com/
bazr1384@gmail.com

Wednesday, November 25, 2009

اسپينوزا-آزادی پندار و آزادی گفتار در یک حکومت آزاد

آزادی پندار و آزادی گفتار در یک حکومت آزاد
از خبرنامه بنياد برومند
http://www.iranrights.org

"هرگز از مرگ نهراسيده ام , حتی اکنون که آن را در قريب ترين فضا و صميمانه ترين زمان , در کنار خويش حس ميکنم. آن را ميبويم و بازش ميشناسم , چراکه آشنايی ست ديرينه به اين ملت و سرزمين. نه با مرگ که با دلايل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که "تاوان" دگرديسی يافته، و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند، آيا ميتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ "ما" ای که از سوی "آنان" به مرگ محکوم شده ايم در طلب يافتن روزنه ای به سوی يک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ايم , آيا آنان نيز به کرده ی خود واقف اند؟"

احسان فتاحیان
سنندج آبانماه ١٣٨٨ هجری شمسی
نوامبر ٢٠٠٩ میلادی

"کسی که خود را به درستکاری و شرافت می‌شناسد از مرگِ به عنوان ِ جنایتکار نمی‌هراسد و از هیچ کیفری روی نمی‌گرداند و بخشایش طلب نمی کند و روح‌اش ترس‌خورده و نادم از کاری ناشایسته نیست و جان‌سپردن برای امری نیک را کیفر نمی داند و مرگ در راه آزادی را افتخار آمیز می‌داند و شکوهمند... هدف حکومت این نیست که آدمیان را از موجوداتی خردورز به دَدان و بازیچه‌های خودکار تبدیل کند، بل که هدف آن توانمند ساختن ایشان است به پروراندن و شکوفا ساختن ذهن و جسمشان در امنیت کامل، و این که بتوانند آزادانه عقل‌شان را به کار بندند، بی آنکه با خشم و نفرت و رشک و نیرنگ و بیدادگری به ستیز با یکدیگر برآیند. در واقع، هدف حقیقی حکومت آزادی است."

باروخ (بندیکت) اسپینوزا
ووربرگ، هلند، ١٦٧٠ میلادی

اگر پیام تکان دهندۀ جوان مبارز کرد ایرانی، گواهی است بر صحت اندیشه های فیلسوفی که بیش از سیصد سال پیش در دیاری دوردست می زیست و به زبانی دیگر می اندیشید و می نوشت، به این دلیل است که این هر دو، در نبرد دایمی انسان ها برای دفاع از حق طبیعی آزادی اندیشه و داوری شان، یار نادیده و ناشناخته یکدیگرند. سلاح این یک فکر و قلم است، و ساز و برگ آن دیگری کردار و جانش.

در تاریخ بشریت این نبرد را پایانی نیست، چرا که در هر دوره ای و خطه ای هستند افرادی که از آزادی اندیشه و نا امنی روحی که به ارمغان می آورد هراس دارند، شک و پرسش و استدلال را بر نمی تابند و با بزدلی پناه به مکتبی یا مذهبی یا ایده‌ئولوژیی برده و عقاید خود را "حقیقت مطلق" می پندارند. و سپس با تکیه بر این "حقیقت مطلق" در صدد حذف آزادی وجدان و خرد ورزی ذاتی انسان ها برمی آیند. کاری عبث که عاقبت، با خون‌ریزی و ظلم بسیار، به نتیجه هم نمی رسد، چون آزادی اندیشه و خود مختاری در طبیعت انسان است و تا انسان هست، آزادی اندیشه نیز هست.

امروز اگر نیک بنگریم، ایران را میدان همان نبردی می یابیم که سیصد سال پیش در هلند و دیگر نقاط اروپای جنگ زده و زخم خورده صورت گرفت. در ایران دوران ما، ندا ها، مهرنهاد ها، فتاحیان ها، و برادران و خواهران بزرگشان در تابستان شوم ١٣٦٧، به جرم حفظ حیثیت انسانی و دفاع از حق آزادی عقیده و وجدان خود کشته شدند، همانطور که در سال ١٦٧٢ یوهان دوویت، رجل سیاسی عالیرتبۀ هلند، دوست اسپینوزا، از پایه گزاران و مدافعان سیاست مدارا و اعتدال در این کشور، که با همۀ نیروی خود در مقابل نقض آزادی اندیشه، وجدان و مذهب توسط حکومت ایستادگی می کرد، به دست جمعی اوباش ِ بهره مند از حمایت دولت، و به نام مذهب، به طرز فجیعی به قتل رسید.

بدین‌سان می توان گفت که مبارزات امروز مردم ایران، به ویژه جوانانش، مرحله ای است از مبارزات چند صد سالۀ بشریت برای نیل به آزادی و دموکراسی و برای دفاع از ارزش های جهانشمول حقوق بشر. در حمایت از این مبارزات، بنیاد عبدالرحمن برومند بر آن است که تا آنجا که در توان دارد، آزادی خواهان ایران را با اندیشه ها و تجربیات همرزمان نادیده ، و یارانی که قرن ها پیش در همین جبهه مبارزه می کردند آشنا کند. در این مهم، بنیاد پیرو پیش کسوتانی است که در سی سال اخیر با زحمت زیاد و پاداش کم چه در ایران و چه در خارج از ایران، آثار متفکران مهمی را در باب آزادی ترجمه و در اختیار عموم قرار داده اند. در شرایط کنونی خفقان و سانسور در داخل کشور و با علم به اینکه سرکوبگران، پس از اعتراض‌های وسیع پس از انتخابات دورۀ دهم ریاست جمهوری، فرهنگ و علوم انسانی را منشاء اصلی خطر برای نظام شناخته اند و بر آنند که دسترسی دانشجویان، پژوهشگران، روشنفکران، فعالان حقوق مدنی را به آثار "غربی" از این نیز که هست محدود تر کنند، وظیفۀ ترویج میراث فکری دموکراسی و حقوق بشر، که منحصر به هیچ فرهنگی نیست و میراث مشترک بشریت است، به عهدۀ هواداران ازادی و دموکراسی در خارج کشور است.

تاریخ اندیشۀ دموکراسی تاریخ دوحرکت فکری است که همزمان در پی دو هدف جداگانه ولی مرتبط، بوده است: از طرفی اهتمام برای نهادینه کردن مدارا و بردباری در جامعه و از طرف دیگر کوشش برای محدود کردن حاکمیت (قدرت) سیاسی و انتقال آن از طبقه ممتاز یا یک شخص به همۀ شهروندان و مشخص کردن دامنۀ آزادی های عمومی و تضمین آن ها در برابر قدرت حاکمیت. حرکت نخست مبتنی بر یک اصل اساسی و بدیهی است و آن اینکه هیچ نیروی خارجی نمی تواند هیچ حقیقتی را به قهر و عنف به وجدان انسان تحمیل کند. عقل و خود مختاری ذاتی انسان او را تنها داور حقیقتی مقرر کرده است که بر پندار و کردارش حکومت می کند. در نتیجه مراجع دینی و مذهبی نه حق دارند و نه قدرتش را که آنچه را حقیقت می پندارند به آدمیان تحمیل کنند، و تنها با برهان و دلیل می بایست که افراد را متقاعد به ایمان آوردن کنند. بنابراین نهادهای مذهبی و مراجع دینی را نیازی به قوۀ قهریه نیست و نه تنها خود نباید آلوده به قدرت سیاسی باشند، بلکه نیروی حکومت نیز نباید در خدمت مراجع دینی باشد و تا آنجا که به حقایق دینی و عقاید افراد مربوط می شود حاکمیت سیاسی در موضع بی طرفی است. بدینسان هدف نهایی جامعۀ سیاسی، و حکومت، سعادت اخروی آدمیان نیست، زیرا این هدف صرفاً و منحصراً در حیطۀ اقتدار وجدان فردی است. این نظریه شالودۀ نظریۀ دولت (جامعۀ سیاسی) است که منشاء آن تنها اراده آزاد اعضای جامعه، و هدف نهایی‌اش، نخست تأمین امنیت و سپس رفاه شهروندان است. گرچه در باب چگونگی اعمال اقتدار توسط دولت، به وکالت از اعضای جامعه، و دامنۀ این اقتدار و محدودۀ آزادی های فردی، بین فلاسفۀ سیاسی اختلاف نظر هست، امّا همگی به اجماع بر این نظرند که اقتدار دولت منبعث از حق حاکمیت ذاتی فرد بر سرنوشت خویش است و هیچ منشاء دیگری برای حکومت پذیرفته نیست.

باروخ (بندیکت) اسپینوزا[١] (١٦٣٢-١٦٧٧) یکی از برجسته ترین فلاسفۀ قرن هفده میلادی، اوّلین متفکر دموکراسی لیبرال است، گو اینکه شهرتش در این باب به پای جان لاک نمی رسد. اونخستین اندیشمندی است که بیش از چهل سال پیش از جان لاک هدف نهایی جامعۀ سیاسی را تأمین آزادی برای انسان شناخت. اسپینوزا"رساله الهیاتی-سیاسی (تئولوژیکو-پُلیتیک)" (١٦٧٠)، اثر پرنفوذ فلسفی-سیاسی خود را در دفاع از آزادی اندیشه، وجدان و عقیده، و در حمایت از مداراخواهی یوهان دوویت نوشت که از تعصب کالوینیست[٢] های هلند و تمایلشان به کنترل قدرت سیاسی و تحمیل افکارشان از طریق اعمال قدرت سیاسی، سخت آزرده و نگران بود. این اثر پس از قتل یوهان دوویت در سال ١٦٧٤ در هلند ممنوع شد. اسپینوزا که در آثار مهم خدا شناسی و اخلاق خود تفسیری نوآورانه از ذات الهی، دین و نبوت وکتاب مقدس ارائه می کند، در رسالۀ الهیاتی-سیاسی خود سعی در اثبات این نکته دارد که آزادی عقل و اندیشۀ انسان نه تنها برای حفظ و اشاعه تقوی مفید است بلکه واجب و ضروری است. و نیز این آزادی نه تنها برای امنیت و ثبات دولت سودمند است بلکه رکن اصلی اقتدار دولت است.

متن حاضر ترجمۀ باب بیستم و پایانی رسالۀ الهیاتی-سیاسی می باشد که چکیده ایست از دفاعیۀ اسپینوزا از آزادی اندیشه و وجدان در رابطه با دین و دولت. در پاورقی ها یادداشت ناشر و مترجم به صورت [ی-ن] و [ی-م] آمده است.

بنیاد عبدالرحمن برومند

آذرماه ١٣٨٨

-------------------------------------------------

باب بیستم
آزادی پندار و آزادی گفتار در یک حکومت آزاد

"هیچ فردی، در واقع، هرگز نمی تواند قدرت خود را - و در نتیجه حق خود را- تا بدان حد واگذار کند که دیگر انسان نباشد".

نشان خواهیم داد که،

در یک حکومت آزاد، هرکسی آزاد است، آن چه می‌خواهد بیندیشد، و آن چه می‌اندیشد، بر زبان آورد.

اگر ذهن آدمیان، همانسان مهارپذیر می‌بود که زبان ایشان، همۀ فرمانروایان بر اریکۀ فرمانروایی‌شان، ایمن می‌نشستند، و حکمرانی با قهر پایان می‌گرفت. زیرا هریک از تابعان، در سازگاری با خواست‌های فرمانروا زندگی می‌کرد و به پیروی از فرمان‌های او، آنچه را وی حق و باطل، خیر و شر، عادلانه و ناعادلانه می‌دانست، پذیرفتار بود و ارج می‌نهاد.

امّا، چنان که پیش از این، در ابتدای باب هفدهم (١٧) نشان داده ام[٣]؛ ناشدنی است که ذهن انسانی به طور کامل در اختیار دیگری نهاده شود. زیرا کسی قادر نیست، به دلخواه و یا از روی اجبار، حق طبیعی آزاد اندیشی و داوری خود را، به دیگری واگذار کند.

بنابراین دلیل، دولتی که قصد مهار اندیشه‌ها را بکند، دولت جابری است. و قدرت حاکمه‌ای که برای تابعان‌اش مقرر کند که حق چیست و باطل کدام است و یا بر اساس کدامین باورها می‌باید خداوند را پرستید، از حاکمیت‌اش سؤ استفاده می‌کند و حقوق تابعان‌اش را زیر پا می‌گذارد. این‌ها، تمامی از حقوق طبیعی فرد به شمار می‌آید، و هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را از خود سلب کند، حتا اگر خود چنین بخواهد.[٤]

اذعان دارم که رأی و نظر انسان‌ها، از راه‌های بسیار و به درجاتی باورنکردنی تأثیرپذیر است، به طوری که به رغم نبودن در زیر مهار بیرونی و مستقیم ِ دیگری، چنان وابسته به سخنان وی باشد که بتوان به درستی گفت که فرمانروای آن اوست. امّا ، با این که دامنه چنین تأثیرها سخت گسترده است، تا به آنجا نیست که به بی‌اعتباری این سخن درست بینجامد که فهم و شعور هر انسانی مال خود اوست و فکر آدمیان به همان اندازه گوناگون است که ذائقه‌هاشان.

موسی که نه با فریب، بل که با فضیلت الهی چنان اذهان مردمان‌اش را مسخر خود ساخته بود که برتر از بشرش می‌پنداشتند و باور می‌داشتند که عمل و سخن او ملهم از وحی الهی است، با این همه، از بدسخنی‌ها و تأویلات شیطانی مردم ایمن نبود، و بسیار کمتر از او، دیگر شاهان و فرمانروایان توان پیش‌گیری از چنین کاری را دارند!

چنین قدرت نا محدودی اگر که اصلا وجود داشته باشد، باید به یک پادشاه تعلق داشته باشد، و از همه کمتر به یک حکومت مردمسالار که در آن همه مردم و یا بخش بزرگی از آنها مشترکآ اعمال حاکمیت می کنند. این واقعیتی است که گمان می‌کنم هرکس به آسانی آن را در می‌یابد.

قدرت یک فرمانروا هر چند نامحدود هم باشد، هر چند به طور ضمنی در مقام نماینده قانون و دین به او واگذار شده باشد، هرگز نمی تواند مانع از آن شود که مردم بر حسب عقل خود یا تحت تأثیر احساسی داوری کنند.

درست است که وی حق دارد کسانی را که عقایدشان در موضوعات مختلف با عقاید او یکسان نیست، دشمن خود بشمارد، ولی ما در اینجا در بارۀ حقوق مشخص وی سخن نمی‌رانیم، بل که در مورد سودمندی و درستی نحوۀ عمل اوست که گفت و گو می‌کنیم.

من قبول دارم که فرمانروا حق دارد به خشونت آمیزترین وجهی حکم براند و به هر خرده دلیلی، شهروندان را به دست مرگ بسپارد، امّا کسی نمی تواند مدعی شود که این کار وی مطلوب عقل سلیم است، مطلوب نیست از این رو که چیزهایی از این دست بدون به خطر انداختن جدی خود او انجام پذیر نیست، و از این رو حتا می توان قدرت مطلق او را در دست زدن و عمل به این کارها منکر شد و به تبع آن، حق او را، زیرا که [روشن است] حقوق فرمانروا محدود به قدرت اوست. از آنجا که هیچکس نمی تواند از آزادی اندیشیدن و احساس خود دست بکشد، بلکه بر اساس حق طبیعی‌الغاء ناپذیری ارباب اندیشه‌های خود است، این نتیجه به دست می آید که، اندیشه انسان‌ها را، که سخت متنوع است و بسا که در مغایرت با همدیگر، نمی توان بدون پی‌آمدهای فاجعه بار، به جبر وادار کرد که فقط [و یک‌زبان] در سازگاری با فرمان‌های قدرت حاکم سخن بگویند. حتا اگر از تودۀ مردم سخن نگوییم، مجرّب‌ترین کسان هم، خاموشی را تاب نمی‌آورند. این از نقطه ضعف‌های مشترک انسانی است که اندیشه‌های‌شان را با دیگران در میان نهند. حتا آن جایی که خاموشی و رازداری ضرورت دارد. از این رو، هر جا که فرد از بیان آزاد و آموزاندن اندیشه‌هایش منع شود، حکومت از خشونت‌ورزترین حکومت‌ها خواهد بود و آنجا که افراد از این آزادی بهره‌مند باشند حکومت معتدل است. با این حال، انکار نمی‌توان کرد که اقتدار حاکم ممکن است از سخن‌ها همان قدر آسیب ببیند که از کردارها، با آنکه آزادی مورد بحث را نمی‌بایست به کل از تابعان [رعایا] دریغ کرد، ولی واگذاری نامحدود آن نیز زیان‌بار خواهد بود، از این رو اکنون بایستی بررسید، چنین آزادی را تا به چه حد می‌توان و باید داد بدون اینکه آرامش کشور برهم خورد و یا قدرت فرمانروایان به خطر افتد. همان طور که در ابتدای باب ١٦ گفته ام[٥]، این، هدف اصلی من است.

از توضیحات بالا، در بارۀ اساس حکومت به روشنی می‌شود نتیجه گرفت که هدف حکومت، حکم راندن، از راه نگهداشت مردم در ترس و خواستن فرمانبری از آنان نیست، بل که بر عکس، آزاد ساختن همگان است از ترس، و اینکه هرکس بتواند در امنیت هر چه بیشتر زندگی کند و به سخن دیگر، با بهره‌مندی از حق طبیعی‌اش به کار و زندگی بپردازد، بی‌آنکه به خود و یا به دیگران آسیبی برساند.

[تکرار می کنم] که، هدف حکومت این نیست که آدمیان را از موجوداتی خردورز به دَدان و بازیچه‌های خودکار تبدیل کند، بل که هدف آن توانمند ساختن ایشان است به پروراندن و شکوفا ساختن روح و تن‌شان در امنیت کامل، و این که بتوانند آزادانه عقل‌شان را به کار بندند، بی آنکه با خشم و نفرت و رشک و نیرنگ و بیدادگری به ستیز با یکدیگر برآیند. در واقع، هدف حقیقی حکومت آزادی است.

به علاوه، دیدیم که بنیاد کردن حکومت [دولت] نیاز دارد به اینکه قدرت قانونگذاری یا به دست همۀ شهروندان و یا بخشی از آنان و یا یک فرد سپرده شود.

از آنجا که رأی و عقیدۀ آدمیان متفاوت است، و هر کس گمان می‌برد که همه چیز را از دیگران بهتر می داند و ناممکن است که همه هم‌عقیده باشند و یک سخن بگویند، زندگی صلح آمیز میان آنان تنها هنگامی امکان پذیر می‌شود که هر یک، تا حدودی [که بر اساس قراردادی تعیین می شود] از عمل کردن به آنچه خود درست می انگارد چشم بپوشد. امّا چون چنین کرد، به این معنی نیست که از حق اندیشیدن و بیان رأی و عقیدۀ خود نیز چشم پوشیده است. و از این رو هیچ کس بی آنکه به حق قدرت حاکم خدشه‌ای وارد آورد، دست به عملی برخلاف قوانین حکومت نمی تواند بزند. اما از حق اندیشیدن و اظهار عقیده و به تبع آن، سخن گفتن منطبق با عقایدش، هر چند خلاف نظر حکومت باشد، برخوردار است. به شرط اینکه این کار را براساس دلیل‌های استوار عقلی بکند و نه از روی نیرنگ و نفرت و خشم و یا به قصد ایجاد تغییراتی در حکومت برای دست‌یابی به خواستهای شخصی‌اش.

برای مثال، فرض می‌کنیم که کسی نشان دهد که قانونی با عقل سلیم ناسازگار است و بایستی لغو شود. اگر وی نظرش را برای داوری بر حکومت عرضه کند (که تنها مرجع تنفیذ و لغو قوانین است) و در این میانه به هیچ عملی که ناقض آن قانون باشد دست نزند، شهروندی نیک کردار است و حکومت او را قدر می‌شناسد. اما اگر وی حکومتیان را به بیدادگری متهم سازد و مردم را علیه حکومتگران برانگیزاند و یا بخواهد آن قانون را برخلاف خواست حکومت و با زور زیر پا نهد، مفسده‌جو و شورشگر است.

بدین گونه، می‌بینیم که فرد بی آنکه به اقتدار حاکمان‌اش و آرامش جامعه صدمه‌ای بزند می‌تواند به بیان و آموزاندن عقاید خود بپردازد. بدین ترتیب که قدرت قانونگذاری تام و تمام را تا جایی که ناظر بر کردارهاست به حاکمان واگذار کند و از دست زدن به عملی برخلاف قوانین مصوب آنان خودداری ورزد، به رغم اینکه بیشتر وقت‌ها ناگزیر می‌گردد به گونه‌ای عمل کند که مغایر با عقاید خود اوست و به روشنی حس می کند که [عقاید خود او] عقاید بهتری اند. در پیش گرفتن چنین راه و روشی، نه تنها ناقض عدالت و وظیفه‌شناسی نیست، بل که درست‌ترین روشی است که فرد عدالت‌خواه و وظیفه‌شناس باید اختیار کند.

نشان دادیم که عدالت وابسته است به قانون‌های مصوّب مراجع اقتدار. بنابراین، کسی که از مصوّبات آنان تخطّی کند، عادل نیست، زیرا همان طور که در باب پیش ذکر کردیم برترین وظیفۀ فرد عملِ به حفظ صلح و آرامش اجتماعی است و این‌ها حفظ نمی شود اگر قرار باشد هر کس به گونه‌ای که دلخواه اوست زندگی کند.

بنابراین عین وظیفه‌ناشناسی است اگر کسی به انجام دادن عملی برخلاف قوانین کشورش دست بزند، چون اگر دست‌یازی به چنین عملی عمومیت یابد، ضرورتاً، فروپاشی حکومت را در پی خواهد آورد.

از این رو، تا وقتی که انسان در متابعت از قوانین حکومتگران‌اش عمل می‌کند به هیچ وجه در مغایرت با عقل‌اش نیست. چون به پیروی از عقل است که حق کنترل اعمال‌اش را از خود سلب کرده، و به آنان واگذارده است.[٦]

عرف و عادت رایج نیز مؤید این نظر است. در گردهمایی‌های بزرگ و یا کوچک قدرت‌ها، کم پیش می‌آید که تصمیم‌ها به اتفاق آراء گرفته شود. ولی، در به اجرا درآوردن تصمیمات، همه، چه آنان که به آن رأی موافق داده اند و چه آنان که رأی مخالف داده اند، وحدت نظر دارند.

باز گردم به سخن خود. از آنچه در بارۀ مبانی تأسیس حکومت [جامعۀ سیاسی] گفته شد دریافتیم که چگونه می‌شود انسان از آزادی عقیده و بیان بهره‌مند شود، بی آنکه قدرت عالیه حکومت خدشه بپذیرد. براساس همان مفروضات و به همان آسانی معلوم می‌توان کرد که چه عقایدی مفسده‌انگیز است. آشکارا، عقایدی، که بنابر ماهیت شان، معاهده ای را فسخ می‌کنند که به موجب آن حق آزادیِ عمل [فرد] به حکومت واگذار شده بود.

برای مثال، کسی که براین عقیده باشد حکومت صاحب هیچ حقی در مورد او نیست، یا که، به هیچ عهد و پیمانی پایبند نمی باید بود، و یا اینکه، هرکس باید چنان زندگی کند که خوشایند اوست، و یا عقایدی همانند این‌ها که ماهیتاً در مخالفت مستقیم با قرارداد یاد شده است، فتنه‌انگیزاست، نه صرفاً به جهت نفس این عقاید به عنوان عقیده، بلکه از جهت عملی که در بطن داشتن چنین عقایدی نهفته است. زیرا کسی که دارای چنین نظریه‌هایی است قراردادی را که با فرمانروایان، به صراحت و یا به تلویح[٧]، خود بسته بود، نقض کرده است.

دیگر عقایدی که متضمن اعمال ناقض قرارداد (مثل انتقام و خشم و نظایرشان) نباشند، مفسده‌انگیز نیستند. مگر در حکومتی که فساد به حدّی رسیده باشد که خرافه‌پرستان و جاه‌طلبان که مردان اهل دانش را بر نمی‌تابند، چنان محبوبیت عام و دست بالایی یافته باشند که سخن ایشان از قانون، بیشتر ارج نهاده شود.

من منکر این نیستم که نظریه‌هایی وجود دارند، که گرچه در ظاهر فقط با مجرداتی چون حق و باطل سر و کار دارند، ولی در واقع با انگیزه‌هایی کاملاً ناپسند طرح و منتشر می‌شوند. ما این مسأله را در باب ١٥ بررسی کرده‌ایم[٨] و نشان داده‌ایم که به رغم این، عقل می‌بایست از هر قید و بندی آزاد بماند.

امّا اگر به این اصل پایبند باشیم، که وفاداری انسان به حکومت مانند وفاداری او به خداوند می بایستی تنها براساس نامۀ اعمال اویعنی از جنبه نیک‌خواهی وی نسبت به هم نوعان‌اش داوری شود. نمی‌توان شک کرد که بهترین دولت‌ها، دولتی است که آزادی نظریه‌پردازی‌های فلسفی را همان اندازه مجاز بشمارد که آزادی باورهای دینی را.

اعتراف می‌کنم که گاه می‌شود چنین آزادی‌هایی، مشکلاتی به وجود آورند، ولی آیا تا کنون مسأله‌ای بوده است که چنان خردمندانه حل شده باشد که خرده‌ای اشکال در آن بروز نکند؟ آن که در پی انتظام بخشیدن به همه چیز با یاری قانون است، بیشتر محتمل است به جای اصلاح آن‌ها، مفاسدی برانگیزد.

هنگامی که نمی توان چیزی را منع کرد، به رغم زیانباری‌اش چاره‌ای جز پذیرش آن نیست. چه بسیار شرها، که از شکم پرستی، حسد، حرص و میگساری و مانندهاشان بر نمی‌خیزد؟ ولی این‌ها همه تحمل می‌شوند ـ با آنکه از رذایل اند ـ به این سبب که با قانونگذاری نمی‌توان منعشان کرد. از این رو سزاوارتر است که آزادی اندیشه پذیرفته شود که در حقیقت از فضایل است و از میان برداشتنی هم نیست. جدای از این، چنان که نشان خواهم داد، پی‌آمدهای بدِ آن [آزادی اندیشه] به آسانی به دست مقامات عرفی مهارپذیر است. حال این بماند که آزادی اندیشه و داوری برای پیشرفت دانش بشری و هنرها مطلقاً ضروری است و هیچ کس بدون بهره‌مندی کامل از آن، چنین فعالیت‌هایی را به نحو احسن پی نخواهد گرفت.

اما بگذارید چنین فرض بگیریم، که آزادی را بشود درهم شکست و انسان‌ها را چنان به بند کشید که کسی جرأت نیاورد دم برآورد و سخنی جز آنچه فرمان فرمانروایان است گفته نشود. امّا این کار هرگز تا بدانجا نمی‌تواند پیش برده شود که انسان وادار شود همان طور بیندیشد که حکومتمداران او می‌اندیشند که پی‌آمد ضروری آن این خواهد بود که انسان‌ها در زندگی روزانه آنچه را می‌اندیشند، به گونه‌ای دیگر بر زبان آورند، که این به بهای تباهی وفاداری و خلوص نیتی تمام می‌شود که زندگی اجتماعی و بنیاد دولت بر آن متکی است و به بهای پر و بال یافتن تملق‌پروری و عهد ناشناسی، که سرچشمه‌های نیرنگ اند و تباه‌کنندۀ هنرهای نیکو.

اینکه مقرر سازند، همگان یکسان سخن بگویند، اصلاً ناشدنی است، زیرا فرمانروایان هرقدر بیشتر بکوشند که آزادی بیان را محدود کنند با ایستادگی سرسختانه‌تری روبه رو خواهند شد، در واقع نه با ایستادگی از سوی مال‌پرستان آزمند و چاپلوسان و دیگر سست‌عنصران خردباخته‌ای که می‌پندارند بالاترین شادکامی‌ها، انباشتن شکم‌هاشان وحظّ بردن از شمردن پول کیسه‌هاشان است، بل که ایستادگی از سوی آنانی که از راه آموزش خوب، خصلت نیکو و فضیلت به آزادی بیشتر رسیده‌اند.

انسان‌ها بنا بر طبیعت‌شان، از اینکه عقایدی که آنان درست می‌انگارند مجرمانه تلقی شود، و آنچه الهام‌بخش آنان به پارسایی و پرستش خداوند و بزرگداشت انسان است زشت به شمار آید و منع شود، سخت آزرده می شوند، و از این رو آمادگی می‌یابند قوانین را نادیده گیرند و علیه مراجع قدرت دسیسه‌پردازی کنند و این را نه تنها شرم‌آور نمی‌پندارند، بلکه چنین مفسده انگیزی‌ها را افتخارآفرین نیز می‌دانند و با این چشم‌داشت سر به آشوب برمی‌دارند و این جرایم را تداوم می‌بخشند.

با سرشتی از این دست که طبیعت بشری دارد، ملاحظه می‌شود که قانون‌های ضد آزادی عقیده، تأثیرشان بیشتر بر آزاده‌اندیشان است تا بر شریران، و بیش از آنکه به کار مهار کردن مجرمان بخورد، راست‌کرداران را ناخوش می‌آید و می‌آزارد، و از این رو، برقرار داشتن‌شان برای حکومت خالی از خطر نیست.

به علاوه، چنین قانون‌هایی، تقریباً همیشه بیهوده‌اند، زیرا کسانی که معتقد به آن عقاید اند، و درست‌شان می‌دانند، از آن قوانین پیروی نمی‌کنند، و کسانی که آن عقاید را نادرست می‌دانند، به آن قانون به چشم یک امتیاز می‌نگرند و چنان مباهی به آن اند که مراجع مسئول، حتا اگر بعدها به لغو آن نیاز افتد، قادر به الغای آن نیستند.

بر این تأملات می‌توان درافزود، آنچه را در باب ١٨ در بررسی تاریخ عبرانیان گفته ایم [٩]. سرانجام، چه تفرقه‌ها که در کلیسا از این قصدِ حکومت برنخاسته است که مشاجرات پیچیدۀ مذهبی را به ضرب قانون فیصله بخشد.

اگر که آدمیان، فریفتۀ این آرزو نمی‌بودند، که قانون و حکومتمداران را در جانب خود داشته باشند و در برابر دیدگان، و در میان هلهلۀ شادمانۀ عوام‌الناس بر مخالفان‌شان پیروز شوند و کسب افتخار کنند، نه چنین بدخواهانه به ستیز با یکدیگر برمی‌آمدند و نه چنین خشمی بر جان‌شان چیره می‌شد.

این را نه تنها عقل می‌آموزاند، بل که نمونه‌های روزانه نیز گواهی می‌کند آن را. قوانینی که مقرر می‌دارند، آدمی بایستی به چه چیز باور داشته باشد و یا به چه چیز نداشته باشد، و منع می‌کنند که کسی خلاف آن باور، سخنی بگوید یا بنویسد، غالباً برای امتیاز بخشیدن و یا باج دادن به کسانی است که مردمان روشن‌ضمیر را تحمل نمی‌کنند، با چنین قوانین معیوب وخشنی می توان به آسانی هیجان‌های تودۀ برآشفته را به خشم مبدل ساخت و علیه هر کسی هدایت نمود.

امّا آیا سودمندتر نمی‌بود که به جای وضع کردن این قوانین عبث، جلوی خشم و غضب تودۀ عوام گرفته می‌شد؟ قوانین عبثی که فقط از سوی دوستداران فضیلت و هنرهای آزاد است که زیر پا نهاده می‌شوند و حکومت را به چنان وضع مصیبت‌باری می‌اندازد که دیگر تحمل مردمان آزاد‌اندیش را نکند.

برای حکومت چه مصیبتی بزرگ‌تر از این که مردان درست‌کاری را که به گونه‌ای دیگر می‌اندیشند و ظاهرسازی نمی‌کنند، مانند جنایتکاران روانۀ تبعید کند؟ زیان‌بخش‌تر از این کار چیست که انسانی را نه به سبب تباهکاری و یا جنایت، بل که به خاطر آزاداندیشی او دشمن بدارند و به دست مرگ بسپارند، و جایگاه اعدام که می بایستی در دل نابکاران هراس افکند، تبدیل شود به صحنۀ نمایشی که در روی آن والاترین نمونه‌های مداراگری و فضیلت به عنوان مظهر رسوایی و بی آبرویی به مردمان معرفی می شوند.

کسی که خود را به درستکاری و شرافت می‌شناسد از مرگِ به عنوان جنایتکار نمی‌هراسد و از هیچ کیفری روی نمی‌گرداند و بخشایش طلب نمی کند و روح‌اش ترس‌خورده و نادم از کاری ناشایسته نیست و جان‌سپردن برای امری نیک را کیفر نمی داند و مرگ در راه آزادی را افتخار آمیز می‌داند و شکوهمند.

از مرگ چنین مردانی چه حاصل می‌شود و این نمونه به چه کارمی آید؟ آنچه آنان برای آن جان باخته اند، نزد بیکارگان و ابلهان ناشناخته است، و نزد مفسده‌جویان منفور است، و نزد راستان محبوب. و چنین نمونه‌هایی تنها چیزی که می‌آموزانند یا سرمشق گرفتن از قربانی است و یا ستودن ستمکار.

اگر بنا نباشد که صِرف تظاهر بر اعتقاد باطنی مُرجّح دانسته شود. و اگر قرار باشد که دولت‌ها از چنان اقتدار کاملی برخوردار باشند که به تمکین در برابر آشوبگران ناگزیر نگردند، الزام قطعی دارد که به اندیشه و بیان، آزادی اعطا شود تا انسان‌ها بتوانند با همۀ گوناگونی و حتا ناهمخوانی آشکار باورهاشان، با یکدیگر در هماهنگی زندگی کنند. بی شک، این بهترین نظام حکومتی است و کمترین ایرادها را بر آن می‌توان گرفت، زیرا از همۀ نظام های دیگر با طبیعت انسانی هماهنگ‌تر است. در یک مردمسالاری (که طبیعی‌ترین شکل حکومت‌است، چنان که در باب ١٦ نشان داده ایم) هر کس، کنترل و نظارت حاکمیت را بر اعمال خود می‌پذیرد، امّا حق خود به داوری کردن و اندیشدن را، واگذار نمی‌کند و از آنجا که همگان همانند هم نمی‌اندیشند، می‌پذیرند که نظر اکثریت ملاک قرار گیرد و قدرت قانون یابد و به اقتضای شرایط و تغییر عقاید، آن را بتوان لغو کرد.

به همان نسبت که از واگذاری آزادی عقیده و بیان به آدمی دریغ ورزند، از وضعیت طبیعی بشری به دور می افتیم، و در نتیجه حکومترانی بر آدمیان جبارانه‌تر می‌شود.

برای اثبات این، که از چنین آزادی هیچ مشکلی بر نمی‌خیزد که نتوان به آسانی با اعمال حاکمیت [دولت] برطرف کرد و اینکه عرصۀ اَعمالِ آدمیان را می توان محدود کرد، در حالی که گوناگونی آشکار عقایدشان برجا ماند، خوب است نمونه‌ای بیاوریم. برای ذکر چنین نمونه‌ای راه دوری نمی‌باید رفت. شهر آمستردام از ثمرات یک چنین آزادی، در کمال رونق و رفاه فراوان، و در میان ستایش مردمان دیگر بهره برمی‌گیرد. زیرا، در این حکومتِ پُررونق و این شهر شکوهمند، مردم از هر ملت و مذهبی که هستند در هماهنگی کامل در کنار همدیگر زندگی می‌کنند و کسی که قصد به امانت سپردن مال‌اش را به دیگری دارد، تنها از دارایی و ناداری او و از صداقت و بی صداقتی او پرسش می‌کند و بس، و با دین و آیین او کاری ندارد، زیرا که در محضر قضا در بردن و باختن موضوع هیچ اثری نمی‌گذارد. و هیچ کیش و آیینی نیست که چنان خوار شمرده شود که پیروان‌اش اگر آسیبی به کسی نرسانند، و حق هر کس را ادا کنند و به درستی زندگی کنند، از حمایت مقامات حکومتی بی نصیب بمانند.

برعکس [چنان که در گذشته دیده‌ایم]، هنگامی که شخصیت‌های سیاسی و ایالت‌ها در مشاجرۀ مذهبی بین رمونسترانت‌ها (Remonstrants) و ضد ـ رمونسترانت‌ها Contre-Remonstrants))[١0] آغاز به دخالت [و جانبداری از این و آن] کردند، کار به تفرقه کشید، و در موارد بسیار نمایان گردید، قوانینی که به قصد فیصله بخشیدن به مشاجره‌های مذهبی نهاده می‌شوند، بیشتر به رنجش آدم‌ها دامن می‌زنند تا به اصلاح کارها و مجوزی می‌شوند برای افراطی‌گری فزاینده، افزون براین دیدیم که، تفرقه‌ها از عشق به حقیقت که سرچشمۀ ملایمت و ملاطفت است برنمی‌خیزد، بل که خاستگاه تفرقه‌ها برتری‌طلبی فزون‌تر از حدّ است.

نظر به تمام این ملاحظات، از آفتاب نیمروز روشن‌تر است که تفرقه‌انگیزان حقیقی آنانی اند، که نوشته‌های دیگران را لعن می‌کنند و مجرمانه می‌شمارند، و نفاق‌افکنانه، توده‌های پرخاشگر را علیه نویسندگان آن‌ها بر می‌آشوبند، و نه خودِ این نویسندگان، که تنها برای دانش آموختگان می‌نویسند و داوری از عقل می‌جویند.

درواقع آشوب‌انگیزان حقیقی آن‌هایی هستند، که در یک کشور آزاد، در پی آنند که آزادی داوری و عقیده را که از عهدۀ مرعوب ساختن‌اش بر نمی‌آیند محدود سازند.

من بدین ترتیب نشان دادم:

١ ـ که، از انسان‌ها، آزادی بیانِ آنچه را می اندیشند، نمی‌توان سلب کرد.

٢ ـ که، این آزادی، به حقوق و اقتدار قدرت حاکم، زیانی نمی‌رساند و همه کس می تواند از آن بهره‌مند باشد و آن را به کار بندد، مشروط به اینکه، آن حقوق را خدشه‌دار نکند و با اعمال این آزادی، در پی آن نباشد که خودسرانه قانون‌هایی تازه در کشور برقرار کند و یا اینکه برخلاف قوانین موجود عملی انجام دهد.

٣ ـ که، هرکس می‌تواند از این آزادی بهره‌مند گردد، بی آنکه امنیت عمومی آسیب ببیند و یا از آن مشکلاتی برخیزد که نتوان به آسانی آن‌ها را حل و رفع کرد.

٤ـ که، هرکس می‌تواند از آن بهره‌مند گردد، بی آنکه به تقوی و دیانت او آسیبی وارد آید.

٥ - که، قوانینی که با مسائل نظری سر و کار دارند، همه عبث اند.

٦ ـ و در آخر اینکه، نه تنها بایسته است چنین آزادیی، بدون هیچ پیشداوری و نگرانی نسبت به امنیت عمومی، دیانت و حقوق فرمانروایان، داده شود، بلکه حتا اعطای آن برای صیانت از این‌ها ضرورت دارد.



زیرا، آنجا که به رغم همۀ این‌ها، مردمانی این آزادی را از مخالفین خود دریغ می کنند، و نه اعمال ـ که فقط دست یازیدن به عمل است که می تواند مجرمانه باشدـ بل که عقاید مردم را به محاکمه می کشند، نمونه‌ای از رفتار با مردمان درستکار عرضه می‌شود که شهادت و جان‌فشانی در راه عقیده و نظر را به نمایش می‌گذارد و در دیگران به جای ایجاد رُعب، احساس دلسوزی و کین خواهی نسبت به قربانیان را برمی‌انگیزد.

بدین‌سان، با چنین کاری، درستکاری و نیک‌خواهی به فساد کشیده می‌شود، چاپلوسان و خیانت‌پیشگان تشویق می‌گردند و فرقه‌گرایان پیروز می‌گردند، به همان اندازه، که حکومتمداران در مقابله با عداوت‌ورزی‌های آنان از در تسلیم در آیند و با بهره‌گیری از قدرت اجرایی حکومت، از نظریه‌هایی به حمایت برخیزند که آنان شارحان آنند. و درست از همین روست که آنان به خود اجازه می‌دهند مدعی حق حکومت‌رانی شوند و ادعا کنند که مستقیماً از سوی خداوند برگزیده شده اند و قانون‌هاشان، قانون الهی است. و قوانین حکومت که قانون‌های وضع شدۀ بشری است، می باید تابع قوانین آسمانی ـ به سخن دیگر تابع قوانین خود آنها ـ باشد.

نزد همه باید عیان باشد، که این وضعیت و احوالی نیست که به سعادت و رفاه عمومی راهبر شود، همان طور که ما در باب ٨ نشان داده ایم، ایمن‌ترین راه برای حکومت، وضع این قاعده است که شمول کار دین را منحصر کند به نیکوکاری و عدالت و حدود حقوق حاکمان را منحصر کند به نظارت کردن براعمال مردمان و نه جز آن، خواه در امور مقدس معنوی و خواه در امور دنیوی.

و هرکس باید بتواند آن گونه که دلخواه اوست بیندیشد و آنچه می‌اندیشد بر زبان آورد.

به این ترتیب، من وظیفه‌ای را که دراین رساله بر عهده گرفته بودم به انجام رساندم. تنها می‌ماند، طلب کنم که به این واقعیت بذل توجه شود که من چیزی ننوشته ام که نخواهم با رغبت تمام برفرمانروایان کشورم، به منظور آزمون و تأئید آنان عرضه بدارم و آنچه را ایشان تشخیص دهند که ناسازگار با قوانین و یا زیان‌بخش به خیر عمومی است، پس بگیرم.

من می‌دانم که انسان‌ام و چون یک انسان خطا پذیر. اما برای پرهیز از هرگونه خطا دقت بسیار کرده‌ام و جهد کرده ام در سازگاری محض با قوانین کشورم و تقوا و اخلاق، باقی بمانم.

اسپنوزا

-------------------------------------------------

یاداشتها

١- باروخ (بندیکت) اسپینوزا (١٦٣٢-١٦٧٧) فیلسوف یهودی تبار هلندی است، اجدادش در دوران حکمروایی تفتیش عقاید در پرتغال (١٥٣٦) به اکراه و زور به مسیحیت گرویده بودند و برای گریز از خشونت مذهبی به شهر نانت در فرانسه مهاجرت کردند و در سال ١٦١٥ از فرانسه اخراج شده به روتردام در هلند مهاجرت کردند. پدربزرگ باروخ در این شهر درگذشت و پدر و عموی او در شهر آمستردام سکنی گزیدند. خانوادۀ اسپینوزا در هلند، که آزادی دین و وجدان را به رسمیت شناخته بود، به دین اجداد خود بازگشتند و خود او نیز در مدرسۀ علوم دینی یهودیان آموزش دید. محیط باز هلند و ذهن بیدار و کنجکاو اسپینوزا او را به فراگیری زبان لاتین و مطالعۀ متون فلسفی و دینی مختلف واداشت. او با آثار فیلسوفانی چون دکارت و هابز آشنا شد. نگاه انتقادی او به بینش مذهبی همکیشانش در آمستردام و تفسیر عقلانی اش از تورات باعث شد که همکیشانش او را مرتد بشناسند و طردش کنند (٢٧ جولای ١٦٥٦). اسپینوزا همچون دکارت و لایبنیتس یکی از چهره های مهم فلسفۀ عقلباوری در قرن هفدهم است. آثار او در دوران زندگیش هم از طرف کلیسای کاتولیک و هم از سوی همکیشانش تحت ممیزی قرار گرفت. اسپینوزا که به موازین اخلاقی پایبند بود و زندگی ساده برگزیده و با ساختن عدسی عینک امور خود را می گذراند در سن ٤٥ سالگی در اثر بیماری ریوی درگذشت.

٢- پیروان یکی از علمای الهیات مذهب پروتستان، یوهان کالوَن (١٥٠٩- ١٥٦٤ میلادی) که از جمله پیروی بی چون و چرا از نص کتاب مقدس را تکلیف مؤمنین می دانست . کالون خود در شهرهای ژنو و لوزان (سوئیس) به اشاعۀ برداشتی تعصب آلود و خشن از مذهب پرداخت و پیروانش نیز در هلند با پیروی از کردار او، مدارا با عفاید مخالف و دگر اندیشی را برنمی تابیدند. لازم به یادآوری است که اندیشۀ کالون محدود به برداشت تعصب الودش از دین نیست و نقش کلیسای اصلاح شده (پروتستانتیسم) ، که کالون یکی از علمای برجستۀ آن است، در رهایی سیاست از سیطرۀ دین و کلیسا، یکی از فصول مهم تاریخ شکل گیری دموکراسی در غرب است.

٣- در باب هفدهم، اسپینوزا با تحلیل تاریخ سیاسی عبرانیان ثابت می کند که هیچ فردی نیاز ندارد که تمامی قدرت طبیعی و حق حاکمیت خود را به دولت (یا جامعۀ سیاسی ) منتقل کند.

٤- در آغاز باب ١٦ رساله اسپینوزا در این مورد می نویسد: "هیچ فردی، در واقع، هرگز نمی تواند قدرت خود را - و در نتیجه حق خود را- تا بدان حد واگذار کند که دیگر انسان نباشد".

٥- در باب ١٦ اسپینوزا همچون هابز که کتاب لویاتان خود را در سال ١٦٥١ قریب به بیست سال قبل از انتشار کتاب او منتشر کرده، انسان را اوّل در وضع طبیعی، آزاد از هرگونه پیوند اجتماعی تصور می کند و حق حاکمیت طبیعی او بر سرنوشتش را، که ریشه در قدرت انسان دارد ، به اثبات می رساند. سپس شرایط پیوستن فرد را به جامعۀ سیاسی برای بهبود زندگی و رفاه بیشتر خویش تحلیل می کند. وجه تمایز اندیشۀ هابز و اسپینوزا در مورد حقوق شهروندی اینست که اوٍّلی معاهده ای بین اعضای جامعه توصیه می کند که بر اساس آن افراد همۀ حاکمیت خود را به دولت منتقل کرده و در ازای اطاعت محض شهروندان، آن دولت متعهد به حفظ امنیت کامل آن ها می شود. اسپینوزا، چنین انتقال کاملی را نقض قانون طبیعی و حقوق طبیعی می داند، و آن را کاری عبث و در واقع غیر ممکن می داند. درباب ١٦ اسپینوزا به عرصۀ حاکمیت دولت و حقوق مدنی فرد در جامعه می پردازد. [ی-ن]

٦- عقل انسان به وی حکم می کند که برای خروج از وضع طبیعی و عدم امنیت و خطرات آن با همنوعان خود عهدی ببندد و براساس آن جامعه سیاسی تشکیل شود که در آن همۀ اعضای جامعه بخشی از حاکمیت طبیعی خود را به دولت منتقل می کنند و دولت از آن نیرو برای وضع قوانین، ایجاد امنیت، و بهبود وضع زندگی همۀ شهروندان استفاده می کند. به این دلیل است که پیروی از قوانینی را که فرد باطل می شناسد از نظر اسپینوزا خلاف حکم عقل نیست، زیرا با نقض خودسرانۀ قوا نین، هرچند بد، شهروندان اساس قرارد اجتماعی را متزلزل کرده و جامعه را بسوی هرج و مرج و نهایتاً انحلال سوق می دهند. . [ی-ن]

٧- قرار داد اجتماعی که یک فرض حقوقی است، الزاماً واقعیت تاریخی ندارد، و صرف زندگی در یک جامعه و تابعیت از قوانین آن به نوعی پذیرش قرارداد اجتماعی محسوب می شود. به این دلیل است که بستن قرارد (اجتماعی) یا به صراحت یا تلویحاً مطرح می شود. [ی-ن]

٨- در باب ١٥ اسپینوزا در بارۀ رابطۀ بین عقل و وحی، فلسفه و الهیات می اندیشد و بر این تأکید می کند که این دو مقوله کاملاً جدا و از یکدیگر مستقل اند و هیچکدام نباید تابع و اسیر دیگری شوند. [ی-ن]

٩- در باب ١٨ اسپینوزا با اشاره به تجربیات تاریخی عبرانیان، رومیان، انگلیسی ها و هلندی ها، بر لزوم عدم دخالت روحانیون در سیاست و ممنوعیت احراز مقام سیاسی برای آنان تأکید می کند. [ی-ن]

١٠- رمونسترانتها ( Remonstrants ) فرقه ای از مسیحیان هلندی بودند که متأله اهل لیدن، ژاکوب آرمینیوس ( ١٦٠٩ ـ١٥٦٠) تأسیسگر آن بود و از مخالفان سرسخت نظریهی سختگیرانهی تقدیر باوری کالون بودند که آموزههای او مذهب رسمی حکومتی در هلند بود. رفتار آنها آمیخته با اعتدال، بردباری و مدارا بود. [ی-م]

------------------------------------------------

بنیاد برومند نهادی غیردولتی و غیرانتفاعی است که در فروردین ۱۳٨۰ تاسیس شده و متعهد به پیشبرد حقوق بشر و دمکراسی در ایران است. بنیاد سازمانی مستقل و بدون وابستگی سیاسی است که پایبند به پیشبرد آگاهی نسبت به حقوق بشر از راه آموزش و انتشار اطلاعات به مثابه پیش شرط ضروری برای ایجاد یک دمکراسی پایدار در ایران است.

.


Monday, November 23, 2009

گرامیداشت یاد پروانه و داریوش فروهر در خانه ی وفاق- دفتر ارتباط مردمی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ايران


گرامیداشت یاد پروانه و داریوش فروهر در خانه ی وفاق- دفتر ارتباط مردمی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ايران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1738.aspx

روز گذشته سال روز کشته شدن داریوش و پروانه ی فروهر به دست وزارت اطلاعات در سال 1377 بود. در این روز قرار بود ایرانیان ازادی خواه و بشر دوست به محل کشته شدن این دو شخصیت ملی که خانه ی ازادی نام گرفته است رفته و یاد انان را گرامی بدارند. اما با کمال سوگمندی،لشکریانی از نیرو های لباس شخصی،امنیتی ، انتظامی و یگان ویژه، خیابان های منتهی به خیابان هدایت را به اشغال خود در اوردند تا مبادا مردم خود را به خانه ی ازادی برسانند. به راستی که جای شگفتی دارد!مگر قرار بود مردم در خانه ی ازادی چه کنند که این گونه با ان ها برخورد می شود؟

ایا ان ها شهروند نیستند و مالیات نمی پردازند؟ایا پول نفت به ان ها تعلق ندارد؟ایا ایرانی نیستند؟اگر پاسخ مثبت است که هست،پس چرا نیاید از حقوق شهروندی برخوردار باشند؟گردهم ایی در خانه ی دو شهروند به ناحق کشته شده و گرامی داشتن یاد ان ها از ابتدایی ترین حقوق شهروندی است. نه این که نیروهایی را که از پول نفت و مالیات و سرمایه های همین شهروندان تشکیل داده اند را بر علیه خود ان ها به کار بگیرند!

به دنبال این اقدام غیر قانونی و سرکوبگرانه ی حکومت که مانع از حضور شهروندان در خانه ی ازادی شد: چند تن از شخصیت های ازادی خواه و ملی و از همرزمان شادروانان داریوش و پروانه ی فروهر در خانه ی اقای اسماعیل مفتی زاده که روزی شادروان داریوش فروهر از ان به خانه ی وفاق یاد کرد،گرد هم امدند و یاد ان عزیزان را گرامی داشتند.

دکتر هرمیداس باوند،خانم دکتر اردلان،مهندس درودی،اسماعیل مفتی زاده،مهندس کوروش زعیم،خانم نسرین ستوده،دکتر ناظری،عیسا خان حاتمی،مهندس طبرزدی، علی رضا جباری ،سعید درخشندی ، بیژن جانفشان و ... از اعضای جنبش همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران،ابتدا به احترام ان دو جانباخته ی راه ازادی به پا خاسته و یک دقیقه سکوت کردند.

حاضرین همچنین به تجلیل از پروانه و داریوش پرداخته و از اقدامات سرکوبگرانه و غیر قانونی حکومت در پیشگیری از برگزاری مجلس یادبود ان شادروانان اظهار نارضایتی کردند.

در این نشست همچنین در باره ی شرایط بسیار نامناسب زندانیان سیاسی به ویژه دکتر محمد ملکی دبیر شورای همبستگی و کیوان صمیمی،رسول بداقی،پیمان عارف ، عبداله مومنی ،عباس خرسندی ، حمیدرضا محمدی و بهروز جاوید تهرانی از اعضای همبستگی سخن گفته شد.شرکت کنند گان برخورد های اخیر دستگاه امنیتی با دانشجویان را به شدت محکوم کردند.

در ادامه ی این نشست در باره ی جنبش سبز ازادی خواهانه ی مردم ایران صحبت شد و دکتر باوند رییس شورای همبستگی صدور حکم اعدام برای 5 نفر از زندانیان سیاسی و اجرای حکم اعدام احسان فتاحیان را محکوم کرد.ایشان افزودند:ممکن است رزیم بخواهد برا