جمعه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۴

دلیل وضعیت ایران در مذاکرات و در جنگ

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_27.html
دلیل وضعیت ایران در مذاکرات و در جنگ

آنچه امروز در وضعیت ایران در جنگ یمن و عراق و نیز در مذاکرات با آمریکا می بینیم چندان تفاوتی با دوران حمله صدام به ایران و یا  زمان مذاکرات صلح با صدام در پایان جنگ و بالاخره حمله آمریکا به عراق ندارد. ممکن است این حرف گفتن بدیهیات باشد اما مشکل دولت ایران این است که برای اپوزیسیون حق حیات قائل نیست و در نتیجه با چنین وضعی، نه در جنگ و نه در مذاکره موفقیتی حاصل نمی شود.

فقط نگاهی به خبرهای حقوق بشری در ماه های اخیر بیاندازید و ببینید نیازی به کشف اتم نیست که کسی بفهمد چرا ایران در مذاکرات هسته ای ناموفق است.

آیا این وضع با تغییر رفتار این رهبر و آن مدیر حل می شود. گویی سیاست برخی دولت های غربی مدتهاست بر اینگونه تحلیلهای سست بنا شده که مثلاً بن لادن را بکشید و القاعده و اسلامگرایی رادیکال نابود می شود یا اینکه فلان ولی و رهبر و سردار ایرانی را هدف بگیرید یا با او بسازید و همه مشکلات تمام می شود. اما عملاً این دیدگاه هایی که همه چیز، چه خوب و چه بد را با شخصیتها و رفتن و آمدن آنها توضیح می دهند فقط برای تیتر روزنامه ها خوب هستند وگرنه واقعیت دولت ها و اپوزیسیون همچنان اصل قضیه بوده و باقی است.

دولت ایران بجای جستجو برای متحد خارجی برای جنگ با عربستان و اسراییل یا چانه زدن و امتیاز دادن به این دولت و آن دولت خارجی باید با اپوزیسیون ایران حرف بزند. مشکلات ایران از نارضایتی مردم کشور است که به دلیل عدم وجود دیالوگ دولت و اپوزیسیون راهیابی نمی شود و تا زمانی که هردو طرف به هر دلیلی نتوانند با هم باب مراوده را باز کنند تغییری در وضعیت ایران چه در جنگ و چه در مذاکره صورت نخواهد گرفت (1).

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
هفتم فروردین ماه 1394
March 27, 2015
پانویس:
1. وقت مذاکرات 1+1 فرا رسيده است
http://www.ghandchi.com/790-iran-talks-1plus1.htm

Time for Iran 1+1 Talks
http://www.ghandchi.com/790-iran-talks-1plus1-eng.htm

ایرانسکوپ#
#iranscope

سه‌شنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۴

چه مشکلی عربستان با توافق ایران و آمریکا دارد

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_24.html
چه مشکلی عربستان با توافق ایران و آمریکا دارد

عربستان در یکسال گذشته نقشی کلیدی را در  کاهش بهای نفت ایفا کرده است تا که حضور مستقیم آمریکا را در منطقه خاورمیانه تضمین کند (1).

سعودی ها می خواهند که آمریکا نه تنها خطر داعش را دفع کند بلکه از اینکه ایران خلأ ناشی از سقوط داعش را پرکند، جلوگیری به عمل آورند.

عربستان آگاه است که آمریکا برای دفع داعش نیاز به همکاری با ایران دارد اما نمی خواهد این همکاری ابعاد وسیع تری پیدا کند، آنچه نتانیاهو را نیز نگران کرده است.

در واقع اگر همکاری آمریکا با ایران وسیع تر شده و توافقی بزرگ صورت گیرد دیگر عربستان انگیزه ای برای قبول ضررهای ناشی از پایین نگهداشتن بهای نفت نخواهد داشت و راه خود را خواهد رفت همانگونه که پیش از خیزش داعش، قطر و عربستان سیاست های خود را در سوریه دنبال می کردند که با سیاست دولت اوباما متفاوت بود (2).

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
چهارم فروردین ماه 1394
March 24, 2015

پانویس:
1. نفت ارزان سعودی برای نگهداشتن آمریکا در عراق و سوریه
http://www.ghandchi.com/842-saudi-oil.htm


2. عربستان اشتباه شاه را مرتکب می شود
http://www.ghandchi.com/823-saudi-shah.htm

ایرانسکوپ#
#iranscope

دوشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۴

هدف اپوزیسیون چیست؟

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_23.html
هدف اپوزیسیون چیست؟

شاید هیچ زمانی در تاریخ ایران اهداف اپوزیسیون به اندازه 35 سال گذشته پراکنده نبوده است و در نتیجه جای تعجبی هم نباید باشد که به نتیجه ای نمیرسیم. منظورم این نیست که برنامه های نیروهای اجتماعی نباید با هم تفاوت داشته باشند. اتفاقاً هم در ایران و هم در نقاط مختلف جهان نیروهای سیاسی مختلف نه تنها مسائل جامعه را متفاوت می بینند بلکه برای حل مسائل نیز پاسخ های متفاوت دارند و این تفاوتها عادی است. مثلا در آمریکا برنامه احزاب دموکرات و جمهوریخواه متفاوت است؛ و مطمئناً اگر همه خواسته های آنها بدست آمده بود دیگر نیازی به ادامه فعالیت نداشتند. ایجاد جمهوری دموکراتیک و سکولار در ایران نیز نه پایان بلکه تازه آغاز کار است و پس از آنهم همه نیروهای مدنی و سیاسی برنامه های خود را در کشور دنبال خواهند کرد (1).

اما گویی در فعالیت روزمره اپوزیسیون ایران هدف فراموش شده و همه مسائل جامعه را می خواهیم همین حالا حل کنیم. البته درست است که اگر نیرویی هدفش احیاء سلطنت یا ایجاد دولتی کمونیستی است در آن صورت برنامه حزبی متفاوتی نسبت به تشکیلات جمهوریخواهان سکولار دموکرات دارد، چه امروز و چه بعد از تغییر جمهوری اسلامی، اما بحث در این مورد است که گویی ما می خواهیم همه مسائل سیاسی و اجتماعی و محیط زیستی و حتی شخصی و خانوادگی را همین امروز حل کنیم يعنی کارهایی که حتی در آمریکا دویست سال پس از ایجاد جمهوری دموکراتیک و سکولار همچنان مانند ایران ادامه دارند.

در گذشته در اپوزیسیون فقط جریانات کمونیستی می خواستند همه مسائل جامعه را یکباره حل کنند و در گروه های خود می خواستند انسان طراز نوین داشته باشند، اما بقیه جریانات سیاسی اینگونه نمی اندیشیدند، و تازه اکثر جریانات کمونستی نیز به دو مرحله دموکراتیک و سوسیالستی در تحول معتقد بودند و کمونیسم را نیز هدف نهایی خود در مرحله سوسیالیستی می دیدند. امروز گویی همه جریانات اپوزیسیون ایران تام گرا می اندیشند و قرار است همه چیز فردا حل شود. لغت تام گرا بعد از تجربه فاشیسم و کمونیسم معنی منفی در فرهنگ سیاسی دارد اما نمی دانم برای این نوع اندیشیدن چه اصطلاح دیگری انتخاب کنم.

برایم ارزش کارهای محققان در عرصه تاریخ و در عرصه های دیگر اجتماعی قابل فهم است همانطور که فعالیت های خبری و  مدنی و حقوق بشری را می فهمم اما گاهی اوقات روشن نیست که آیا هدف اپوزیسیون سیاسی بویژه در نوشته های برخی رهبران جریانات مختلف فکری، مشخص است یا پراکنده؟ اینکه ترقی خواهی اپوزیسیون ایران فقط به سیاست محدود نمانده و در همه عرصه های زندگی در 35 سال گذشته تلاش فکری و عملی می شود بسیار عالی است اما بدون روشن بودن برای آنچه در عرصه کلان امروز برای ایران در نظر داریم مشکل بتوان امید داشت به نتیجه ای برسیم. مثلاً برخی دوستان حتی طرح نظامی برای ایران مطرح می کنند در صورتیکه ما نه در قدرت هستیم که مسأله مان این حرف ها باشد و نه اعتقادی به مبارزه مسلحانه داریم و ایران نیز امروز با تجاوز نظامی روبرو نیست و تحت عنوان پیشگیری از تجاوز داعش طرح نظامی برای جنگ در خارج از مرزهای ایران دادن، آنهم برای گروهی غیرمسلح، واقعاً عجیب است.

به هرحال حتی برای خارج از ایران در سطح جهانی تمرکز بر فعالیت های فکری و فرهنگی و آموزشی، خبری و حقوق بشری برای سکولاریسم هدفی معقول بنظر می آید (2).

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
سوم فروردین ماه 1394
March 23, 2015
پانویس:
1. دموکراسی سکولار نه پایان که آغاز کار است
http://www.ghandchi.com/868-democracy-secular.htm

 
2. وقت تشکیل "ابتکار گلوبال برای سکولاریسم" است
http://www.ghandchi.com/871-global-secular-initiative.htm

Time for a Global Secular Initiative
http://www.ghandchi.com/871-global-secular-initiative-english.htm
 

ایرانسکوپ#
#iranscope

شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۴

توصیه ای به تلویزیون های ایرانی

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_21.html
توصیه ای به تلویزیون های ایرانی

در حال حاضر تعداد زیادی از تلویزیون های ایرانی بر روی اینترنت برنامه پخش می کنند. این برنامه ها با استفاده از وب بر روی کامپیوتر قابل دسترس هستند.

در دنیا تعداد تلویزیون های هوشمند که به اینترنت وصل می شوند افزایش جشمگیری داشته است. تلویزیون های هوشمند سامسونگ و سونی در ایران نیز وجود دارند. حتی آنهایی که تلویزیون هوشمند ندارند جعبه های سونی یا سامسونگ را با کمتر از 50 دلار می خرند و به اینترنت وصل می شوند.

متأسفانه نه تنها همه تلویزیون های ایرانی بلکه حتی صدای آمریکا و بی بی سی که بر روی اینترنت برنامه پخش می کنند اپلیکیشنی برای سامسونگ و سونی درست نکرده اند و به سرویس هایی نظیر جیل ویز و روکو تکیه کرده اند. بسیاری از دارندگان تلویزیون های هوشمند به دلائل مختلف نمی خواهند از آنگونه سرویس ها استفاده کنند. بنفع تلویزیون های ایرانی است که خودشان مستقیماً برای تلویزیون های هوشمند سامسونگ و سونی اپلیکیشن مجانی درست کنند.

درست کردن اپلیکشین برای تلویزیون های سامسونگ و سونی بسیار ساده و کم خرج است و اگر به اینگونه، تلویزیون های ایرانی برنامه هایشان را بطور رایگان در دسترس دارندگان تلویزیون های هوشمند قرار دهند، بینندگان بیشتری پیدا می کنند و ارزش آگهی های تلویزیونشان افزایش می یابد. این کار هم بنفع تلویزیون های ایرانی است و هم بنفع بینندگانی است که از تلویزیون هوشمند بجای کامپیوتر استفاده می کنند.

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
اول فروردین ماه 1394
March 21, 2015

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_21.html


ایرانسکوپ#
#iranscope

پنجشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۳

مهدی خانباباتهرانی:خانواده ارجمند راسخ افشار

مهدی خانباباتهرانی:خانواده ارجمند راسخ افشار
مهدی خانباباتهرانی:خانواده ارجمند راسخ افشار
http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_19.html


ایمیل: سلام، مهدی خانباباتهرانی

هم میهنان و حضار محترم، خانواده ارجمند راسخ افشار

نخست اجازه میخواهم از طرف خانواده ام درگذشت رفیق و دوست عزیزم محمود راسخ افشار را به خانواده محترم راسخ افشار و تمام دوستان و حضار محترم صمیمانه تسلیت عرض نمایم تا در کنار شما خاطره و ضایعه دردناک از دست رفتن این  شهروند آزاده و مبارز ایرانی را گرامی بداریم.

شما امروز برای بزرگداشت خاطره انسانی گرد آمده اید که تا واپسین دم حیات عاشق زندگی بود و بر این باور بود که اگر نیک و بد انسان زاده محیط است، پس باید محیط را پاک و انسانی کرد. در تمام نیم قرنی که با او رفیق و همراه و همسفر بودم، لحظه ای در این پیکار تاریخی در راه آرمان انسانی درنگ نکرد.

محمود در کار و فعالیت سیاسی همواره بر اصول و نظام های ارزشی خود پایدار ماند و حفظ منافع ملی را بر هر مقصود و آماج دیگری برتری داد.

بگذارید با ذکر چند خاطره کوتاه که حاصل دوران پنجاه ساله ی دوستی و همراهی من با زنده یاد محمود راسخ افشار است، به سخنم ادامه دهم. به باور من از برجسته ترین فضایل محمود دلبستگی خدشه ناپذیر او به ایران و ایرانی و منافع ملی در فعالیت و کنش سیاسی بود. او در این زمینه صادقانه و صمیمانه پای می فشرد. به یاد دارم هنگامی که با آخرین پرواز سوئیس در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ همراه عده ای از فعالان سیاسی و اعضای کنفدراسیون عازم ایران بودیم،‌ هواپیمای حامل ما در شهر دمشق فرود آمد و مدت یک ساعت توقف داشت. سرنشینان هواپیما اجازه خروج از هواپیما را نداشتند اما در هواپیما باز بود. من و یکی دو نفر دیگر به نزدیکی در رفتیم تا طلوع سحر را تماشا کنیم و هوای پاک سپیده دم را به سینه فرو بریم. لختی بعد بازگشتم و رو به محمود گفتم: آقا بلند شو برو هوای تازه خاور را نفس بکش. در پاسخ گفت: نه، نه آقای تهرانی، این هوای ایران نیست. من منتظر می مانم تا در تهران نفس تازه کنم.

دیگر آن که به یاد دارم روزی که ارتش متجاوز عراق حمله هوایی به خاک ایران را شروع کرد،‌ محمود در منزل ما بود. رادیو تهران لحظه به لحظه از نزدیک شدن جنگنده های عراقی برای بمباران فرودگاه مهرآباد تهران، گزارش می داد.

محمود راسخ ناگهان با خشم و اندوه گفت: آقای تهرانی بیایید به بالای بام خانه برویم شاید از دستمان کاری ساخته باشد. به همراه محمود راسخ و برادر دیگرم که او هم محمود نام داشت، به پشت بام رفتیم و به چشم خود دیدیم که جنگنده های عراقی غرش کنان به قصد ریختن بمب در آسمان ظاهر شده اند. ناگهان متوجه چهره برافروخته محمود شدم که با مشت گره کرده همصدا با برادرم رو به هواپیماها فریاد می زدند: متجاوزین کثافت گورتان را گم کنید، ایران گورستان شما خواهد شد! در این لحظه دیدم که محمود راسخ و برادرم،‌ بی توجه به خطر جنگنده هایی که به سطح زمین نزدیک شده بودند، با چشمان پر اشک، همدیگر را در آغوش کشیده، فریاد «زنده باد ایران» سر داده بودند. من آن لحظه را تا آخرین دم حیات از یاد نخواهم برد. آن لحظه پرشکوه به مثابه رمز پیوند فرزندان ایران با گرامی میهنشان تا امروز در خاطرم حک شده است.

عزیزان و یاران، محمود راسخ افشار،‌ آموزگار خوب شهر ما ناغافل ما را ترک کرد و ما را در بهت و ماتم فرو برد. در این سال های دراز و دردناک دوری از وطن، چه بسیار یاران نیک و شریف که از دست داده ایم. گویا آنها که عشقی پاک تر و خالصانه تر به وطن دارند باید در هجران و دوری از مادر میهن بیشتر بسوزند و بگدازند و با قلبی سوزان از مهر وطن در خاک آرام گیرند:

ای خاک اگر سینه تو بشکافند \ بس گوهر قیمتی که در سینه توست  

مهدی خانباباتهرانی:خانواده ارجمند راسخ افشار

   

ایرانسکوپ#
#iranscope

چهارشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۳

بدون شرح درباره سوریه







http://img.washingtonpost.com/rf/image_358w/2010-2019/WashingtonPost/2015/03/16/Interactivity/Images/syria-hp-3.jpg  





ایرانسکوپ# 
#iranscope

آیا حقوق بشر یعنی همه آدم خوب بشوند

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_60.html
آیا حقوق بشر یعنی همه آدم خوب بشوند

نگاهی ساده به شبکه های اجتماعی ایرانیان در اینترنت نشان می دهد که گویی درک از رسیدن به حقوق بشر این است که همه انسانهای خوب شوند. این آرزو به نوعی دیگر همان شعار معنویت است که آیت الله خمینی با آن به قدرت رسید و برنامه اش ایجاد دولتی بود که به معنویات مردم بپردازد و البته او خود نیز عالی ترین مقام قضایی برای تشخیص خوب و بد فرض می شد. امروز نیز بسیاری از فعالین مدنی و سیاسی ما به این نتیجه رسیده اند که آخوند دروغ می گوید و دنبال معنویت نیست و قرار است معنویت به شکلی سکولار، و یا از طریق اصلاحات مذهبی به دست آید.

جدا از آنکه تعریف از انسان خوب چیست، قوانین و سیستمی منصفانه است که اگر عفریت در آن به قدرت برسد بازهم آن سیستم نگهبان حقوق بشر و دموکراسی بماند. مطمئنا فعالین سیاسی و مدنی ایران فکر نمی کنند در 200 سال گذشته همه رؤسای جمهوری منتخب در آمریکا فرشته بوده اند، با اینحال قبول دارند که طی دو قرن اساساً حقوق بشر و دموکراسی در آمریکا برقرار بوده است هرچند با افت و خیزهای خود.

انسان خوب، ایده آلی است که فلاسفه یونان باستان دنبال می کردند و همه تلاش سقراط در دفاعیاتش این است که نشان دهد خودش خوب است و محاکمه کنندگانش در خطا که او را بد و فاسد کننده جوانان می شناسند. یعنی کار قضاوت درباره خوب یا بد بودن است و محاکمه کنندگان وظیفه خود را تصمیم گیری در مورد خوب و بد متهم می دانند. متهم نیز به همین شکل از خوب بودن خود دفاع می کند و حرفی از حقوق در میان نیست. سقراط هیچ جا در کل دفاعیات خود از حقوق بشر حرفی نمی زند و همه گفتارش در مورد خوب و بد است (1).

در غرب، زمانی که، امثال هیوم در عصر مدرن، تلاش های نظری را برای تبیین انسان خوب، کنار گذاشته و کانون توجه خود را بر حقوق بشر در جامعه و قانون قرار دادند، راهکار روابط انسانی برای جامعه و دولت مدرن پیدا شد (2). جان رالز این موضوع را در کتاب "سخنرانی هائی درباره تاریخ فلسفه اخلاق"  به تفصیل مورد بررسی قرار داده است (3). این گفتمان حقوقی نه تنها در مورد روابط انسانها با دولت در ایران تعیین کننده است بلکه در مورد روابط میان خود فعالین سیاسی و حقوق بشری نیز صادق است و مبنی را نمی شود بر خوبی و بدی گذاشت، و لازم است حقوق مدنی و سیاسی را مد نظر داشت. به عبارت دیگر راه حل ایران در مقابله با سیستم ایدئوژیک کنونی، درک درست از حقوق بشر است، هرچند این حرف به معنی نفی خوبی و بدی نیست (4).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
بیست و هفتم اسفند ماه 1393
March 18, 2015
 
پانویس:
1. قانون و ايران: فضيلت يا حقوق
http://www.ghandchi.com/295-ghAnoon.htm


2. اپوزيسيون: نياز ايران به دولت مدرن
http://www.ghandchi.com/712-iran-needs-modern-state.htm

 
3. بحث رالز در بخش پایانی نوشتار "ایران-جمهوری آینده نگر" مطرح شده است
4. هدف وسيله را توجيه نميکند
http://www.ghandchi.com/270-EndMeans.htm
و بخش پنجم رساله "اسپینوزا در رد علت غائی"
 
متون برگزیده


ایرانسکوپ#
#iranscope

شنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۳

دکتر اسماعیل نوری علا:سکولاريسم و سنجهء شکل گرفتگی نهاد مذهب

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_14.html
سکولاريسم و سنجهء شکل گرفتگی نهاد مذهب
دکتر اسماعیل نوری علا
http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_14.html
http://isdmovement.com/2015/0315/031315/031315.Esmail-Nooriala-Secularism-and-degree-of-organization-of-religion.htm

يادآوری
با هفته ای وقفه، به مطلبی باز می گردم که دو هفته پيش آغازش کرده بودم. آن مطلب «شرايط موافق و ناموافق استقرار سکولاريسم در ايران» نام داشت و در آن فرصت کردم که نشان دهم چرا و چگونه، بخاطر تکثر و گوناگونی آحاد ملت ايران از لحاظ فرهنگی، زبانی، نژادی، دينی و مذهبی، «فرهنگ» ايرانيان بصورت اجتناب ناپذيری تمايل به «کثرت مداری» (يا «پلوراليسم») دارد و اين تمايل، در ساحت قدرت سياسی، بطور طبيعی، به سکولاريسم (جدائی مذاهب از حکومت) و سکولاريسم نو (جدائی مذاهب و ايدئولوژی ها از حکومت) گرايش پيدا می کند؛ چرا که، بدون تسلط اين دو نوع سکولاريسم بر قانون اساسی و نهادهای برخاسته از آن، تساوی حقوقی آحاد ملت (که معنای اصلی دموکراسی است) حاصل نمی شود و نياز به کثرت مداری سياسی و حقوقی تأمين نمی گردد.
اما گفتم که برای استقرار حکومتی که سکولار (و در عين حال دموکرات و کثرت مدار) باشد، بايد به وجود، و نيز چند و چون ِ آن دو نهاد اجتماعی که جدائی شان هدف سکولاريسم است (يعنی نهاد مذهب و نهاد حکومت) توجه ويژه داشت. در مقالهء حاضر می کوشم اين بحث دوم را به سرانجامی برسانم.

نهاد اجتماعی
«نهاد» را در مقابل واژهء فرنگی institution گذاشته و، در علوم اجتماعی، آن را حاصل جمع دو ويژگی در برخی از پديده های اجتماعی می دانند:
1. از نظر «شکل»: نهادها عبارتند از «سازمان»ها، «ساختار» ها و «مکانيسم» هائی رسمی که از يکسو به نظم اجتماعی شکل می دهند و، از سوی ديگر، در خدمت عمومی افراد جامعه قرار می گيرند.
2. از نظر «محتوا»: نهادها مجموعهء هنجارها و ارزش های ثابت و مکرر و محترمی را در جامعه نمايندگی می کنند که رفتارهای جمعی کل يا بخشی از افراد جامعه را تنظيم می نمايند. از اين نظر، مشخصهء عمدهء اين «مجموعه ها» فرادستی آنان نسبت به مقاصد و اميال فرد فرد اعضاء «مجموعه» است و، از اين راه، آنان را با يکديگر هماهنگ ساخته و زندگی مشترک اجتماعی را ممکن می سازند.
برخی از متفکرين علوم اجتماعی، مثلاً «اميل دورکيم ِ» (Émile Durkheim) فرانسوی، که عموماً او را پايه گذار جامعه شناسی می دانند، اساساً علوم اجتماعی را «علم مطالعهء نهادهای اجتماعی»، و نحوهء پيدايش و کارکردهای آنان، می دانند.
حال، اگر با عينک دو ويژگی بالا به جوامع بشری بنگريم، در منظر خود، بجای «افراد»، «نهاد»هائی را خواهيم ديد که با يکديگر در حال کنش و واکنش (يا «تراکنش») هستند. يعنی جامعه، علاوه بر مجموعهء افراد، آنگاه به معنای واقعی «جامعه» خوانده می شود که دارای نهادهای اجتماعی باشد و در متن روابط آنها زندگی کند.
***
در بحث سکولاريسم ما با دو نهاد عمدهء اجتماعی و روابط آنها با يکديگر سر و کار داريم:
1. نهاد حکومت (state)؛ که شامل قانون اساسی (constitution)، احتمالاً ـ و نه لزوماً ـ نوعی رهبری (leadership)، قوای سه گانهء دولت (three branches of government)، يعنی «قوهء مقننه» يا مجالس قانون گزاری (legislative power)، «قوهء قضائيه» يا دادگستری (judicial branch)، و «قوهء مجريه» (executive branch)، و نيز قوای سه گانهء نظامی (زمينی، هوائی و دريائی) و انتظامی (police) است.
2. نهاد «مذاهب» (يا «دين های سازمان يافته» organized religions)؛ که بر اساس ايمان به عالم غيب (faith) و باور به دين يک پيامبر (religions) شکل می گيرند و از لحاظ مادی شامل اين اجزاء می شوند:
- «معبد» (Temple = مثلاً، در اسلام «مسجد» در مسيحيت «کليسا»، در زرتشتيگری «آتشکده» و در يهوديت «کنيسه»)،
- اصول و شريعت و توضيح المسائل (dogmas)
- دينکار (در اسلام «ملا»، در مسيحيت «کشيش»، در زرتشتيگری «موبد» و در يهوديت «خاخام»).

شروط جدا سازی دو نهاد
مطابق تعريفی که از «نهاد» به دست دادم، هر دو پديدهء اجتماعی ِ «حکومت» و «مذهب» از جملهء مهمترين نهادهای اجتماعی محسوب می شوند و در سراسر تاريخ با هم روابط پيچيده ای داشته اند که در مطلب قبلی اشارهء کوتاهی به آن روابط کردم. در راستای ورود به توضيحات مفصل تر می توان ديد که، حتی در يک نگاه ساده، ميان دو نهاد اجتماعی چندين نوع ممکن از رابطه وجود دارد:
1. نهاد حکومت نهاد مذهب را در کنترل کامل خود دارد
2. نهاد مذهب نهاد حکومت را در سيطرهء کامل خود می گيرد
3. اين دو نهاد کاملاً از هم جدا و مستقل هستند
4. در عين جدائی، نهاد حکومت متعرض نهاد مذهب می شود
5. يا در عين جدائی، نهاد مذهب متعرض نهاد حکومت می شود.
در طول تاريخ جوامع بشری همهء اين روابط گوناگون متحقق شده و قابل مشاهده بوده اند:
1. همانگونه که در مقالهء قبل توضيح دادم، در سراسر تاريخ مستند کشورمان (از عهد داريوش هخامنشی تا اواخر عهد ساسانيان) نوع اول رابطه (تسلط حکومت بر مذاهب) برقرار بوده است؛ تا آن حد که حکومت علاوه بر کنترل مذاهب اقليتی (مثلاً يهوديان و مسيحيان) کل سازمان مذهب اکثريت (يا مذهب رسمی) را در درون ديوانسالاری (يا بوروکراسی ِ) خود جای می داده. در دوران اسلامی هم پيدايش «خلافت» موجب شد که نخست اين رابطه بصورتی گسسته و نامتمرکز و گاهاً «محلی» صورت پذيرد و پس از پيدايش «سلطنت های فرماندهان ترک تابع خليفهء بغداد»، و بخصوص از عهد سلجوقيان ببعد، اين رابطه شکل پايدار ساختاری بخود بگيرد و دستگاه مذهب رسمی بصورت يکی از دواير و ادارات حکومتی (و گاه تا سطح وزارت) در آيد و «رهبری سازمان مذهب» در اطاعت از رهبری سلطان عمل کند. در دوران صفويان نيز، همچنانکه بيشتر توضيح خواهم داد، در فاصلهء کوتاهی پس از مهاجرت دينکاران شيعه به ايران، که در اجابت از دعوت شاهان صفوی انجام گرفت، و استقرار مذهب رسمی شيعهء دوازده امامی در کشور، همين رابطه تکرار شد و با ايجاد منصب «ملا باشی» (باشی در دستگاه اداری صفويان به معنی «وزير» بود) نهاد مذهب کلاً در انقياد نهاد حکومت در آمد.[1]
2. نوع دوم رابطه (سيطرهء نهاد مذهب بر نهاد حکومت) را می توان در دوران برتری کليسای کاتوليک بر حکومت های محلی ايتاليا مشاهده کرد. همچنين در اواخر صفويه نيز نهاد مذهب، که در انقياد حکومت بود، توانست آنچنان در ارکان حکومت رخنه کند که «شاه سلطان حسين صفوی» را «ملا حسين» هم می خواندند و هنگامی که اشرف و محمود افغان سنی مذهب اصفهان را در محاصره گرفتند قصدشان در واقع برانداختن «حکومت ملايان شيعه» بود. همچنين حکومت کنونی اسلامی در ايران، با وجود قانون اساسی مبتنی بر شريعت شيعهء دوازده امامی و وجود مجلس خبرگان (يا ملايان ِ) رهبری، و استقرار منصب ولی فقيه و نهادهای وابسته به آن، نمونهء روشنی از «سيطرهء نهاد مذهب بر نهاد حکومت» است.
3. نوع «جدائی کامل دو نهاد از يکديگر» را در کشورهای غربی آنگلوساکسن (مثل امريکا، استراليا، کانادا، نيوزيلند، و...) [2] و نيز کشورهای ژرمن و وايکينگ می بينيم که در آنها آميزش دموکراسی با سکولاريسم موجب شده تا دو نهاد مزبور کاملاً از هم جدا شده و قوانين اساسی شان بر شرايع مذهبی استوار نباشند و ساختارهای حکومتی نيز حق پذيرش نفوذ مذهب و نيز حق دخالت در کار مذهب را نداشته باشند.
4. اما مورد جدا بودن دو نهاد از هم و متعرض بودن نهاد حکومت به نهاد مذهب را می توان در جوامع متأثر از فرهنگ فرانسوی يافت. در اينجا سکولاريسم (به معنی جدائی دو نهاد و عدم دخالت آنها در يکديگر) جای خود را به «لائيسيته» (به معنی جدائی دو نهاد از هم اما امکان تعرض حکومت به مذهب) می دهد و حکومت می تواند در مواردی در کار مذهب دخالت کند. امروزه، مثلاً، معضل «حجاب» در فرانسه نمونهء بارزی از اين وضعيت است. در حکومت های سکولار چون آزادی پوشش برای همگان وجود دارد مشکلی به نام حجاب و بی حجابی وجود ندارد. اما در کشورهای لائيک حکومت می کوشد تا برای استفاده از حجاب مقررات وضع کند. در سرزمين های اسلامی هم می توان نمونه هائی از اين «دخالت گری شبه لائيک» را مشاهده کرد. مثلاً، در دوران امپراطوری عثمانی، ما با نوع اول رابطه مواجه بوديم و نهاد مذهب در شکم ديوانسالاری حکومتی قرار داشت. انقلاب آتاتورک ترکيه را وارد يک مرحلهء بيانينی کرد؛ يعنی از يکسو رابطهء دوران عثمانی را حفظ کرد و از سوئی کوشيد نوعی از لائيسيته را نيز برقرار کند. اگر در دوران عثمانی نهاد مذهب، که در انقياد نهاد حکومت بود، آنقدر قدرت داشت که حجاب را اجباری کند، در دوران آتاتورک داستان بر عکس شد و همان نهاد تحت انقياد حکومت نتوانست در مقابل اجباری بودن رفع حجاب مقاومت کند. از اين منظر که بنگريم دوران دوم حکومت رضاشاهی نيز (با آنکه نهاد مذهب در شکم نهاد حکومت نبود) نوعی سياست لائيک را دنبال می کرد و اين وضع را بخصوص در ماجرای «رفع حجاب» (و نه «اختياری بودن حجاب») مشاهده می کنيم. حکومت رضاشاه حکومتی مداخله گر در رفتار و کردار نهاد مذهب بود و بسياری از اختيارات را که روحانيت بطور سنتی از آن خود می دانست از آن گرفت.
5. نوع پنجم رابطه، يعنی جدائی دو نهاد از هم اما وجود قدرت تعرض مذهب نسبت به حکومت همان وضعيتی است که در دوران پس از رضا شاه تا سال 1357 در ايران پيش آمد. به نظر من، اين وضعيت مهمترين وسيله برای تبيين حدوث انقلاب اسلامی و پيدايش حکومت فعلی اسلامی در ايران محسوب می شود و مطالعهء آن می تواند راهشگای کار سکولار دموکرات ها در آيندهء ايران باشد.

ميزان شکل گرفتگی نهادهای اجتماعی
در اينجا، و در سرآغاز بحث مربوط به مطالعهء مفصل تر نوع پنجم رابطه، لازم است تا به اين نکتهء بسيار اساسی توجه کنيم که اساساً «ميزان رشد» (يا شکل گرفتگی و سازمان يافتگی ِ) نهاد مذهب در جامعه مهمترين عامل تعيين کنندهء سياست گزاری های سکولار يا لائيک است. يعنی، اگر موضوع سکولاريسم (و لائيسيته) جدا کردن دو نهاد «حکومت» و «مذهب» از يکديگر باشد، قابليت جدا شدن اين دو از هم همواره به دو عامل مشروط است:
1. ميزان «شکل گرفتگی» نهاد مذهب
2. ميزان استقلال دو نهاد از يکديگر
در هر جامعه ای، نهاد حکومت، به لحاظ ضرورت زندگی اجتماعی، بيش از نهادهای ديگر اجتماعی شکل گرفته و مستقل است، حال آنکه ميزان شکل گرفتگی و استقلال نهادهای مذهبی در هر جامعه ای دارای تغييرات چشم گيری است و همين «تنوع» تبديل به زايشگاه انواع روش ها برای رسيدن به استقرار سکولار دموکراسی، که در يک جامعه هدف اش جداسازی مذهب از حکومت است، می شود و، لذا، جامعهء ما نيز نمی تواند از همين قواعد مبرا باشد.
در نوع اول رابطه (تسلط نهاد حکومت بر مذهب) و در نوع دوم (تسلط مذهب بر حکومت) بحث استقلال اين دو نهاد از هم اصولاً امری بی معنا است و نمی توان اين نوع حکومت را با معيارها و سنجه های سکولار دموکراسی سنجيد و مورد بحث قرار داد و اميد استقرار سکولار دموکراسی را در دامن آنها در دل پخت. يعنی آنها از هم مستقل نيستند؛ چه در امر شکل گرفتگی کامل (بالغ شده در شکم ديوانسالاری حکومتی) باشند و چه بصورت ناقص (اما همچنان در همان شکم).
البته بايد توجه داشت که نوع سلطهء حکومت بر نهاد مذهب را می توان، به يک تعبير، نوعی «شبه سکولاريسم» دانست [3] چرا که اين حکومت است که می تواند بر «اصول دين و مذهب» (dogmas) قائق آيد. پيدايش محاکم «عرفی» در برابر «محاکم شرعی» خود نمود يک چنين وضعيتی است. در عين حال، همينجا بايد توجه داشت که کوشش برای برابر نهادن واژهء «عرفی» برای واژهء «سکولار» از آنجا نادرست است که سنتاً «عرف» ناشی از تسلط و تحميل ارادهء نهاد حکومت بر نهاد مذهب بوده است و نشانی از استقلال اين دو از هم را با خود ندارد. اما از آنجا که دستگاه مذهبی نان خور حکومت بوده است ظاهراً موارد «عدول عرف از شريعت» کمتر يافت می شود و اگر هم چنين نيازی وجود می داشته «شرعی کردن» تصميمات «عرفی» بر عهدهء خود دينکاران حقوق بگير حکومت گذاشته می شده است. (شايد اصطلاح «کلاه شرعی» هم از همينجا آمده باشد که خود موضوع تحقيق جالب ديگری می تواند باشد).
نوع سوم رابطه (جدائی دو نهاد از هم) هنگامی تحقق می يابد که نهاد مذهب واقعاً بصورت کامل (سازمانی، سلسه مراتبی، متمرکز) بوجود آمده و از نهاد حکومت مستقل باشد. يکی از دلايل توفيق جوامعی که از دل عصر روشنگری بصورت جوامع سکولار و لائيک بيرون آمدند وجود همين سازمان يافتگی و استقلال در نهاد مذهب بود. کليسای مسيحی (در دو صورت کاتوليک و ارتودوکس خود) همواره دارای سازمان، تمرکز، سلسه مراتب و استقلال از حکومت ها بود و سپس کليسای پروتستان (در انواع متعدد خود) نيز از همان ساختار گرته برداری کرد.
در نوع چهارم رابطه (تعرض حکومت به نهاد مذهب) می توان تعيين نحوهء رابطه را به ميزان شکل گرفتگی و قدرت دو نهاد واگذار کرد. مثلاً، روحانيتی که در عهد ناصری توانست از طريق فتوا دادن در مورد قرارداد تنباکو متعرض اقدامات حکومت شود، در عهد رضاشاهی جرأت نفس کشيدن نداشت و او توانست تا آنجا پيش رود که گنبد مرقد امام رضا را هم به توپ ببندد و از «علماء اعلام» نفسی بيرون نيايد.
اما در نوع پنجم رابطه، که در متن آن دو نهاد از هم مستقل اند لکن مذهب می تواند متعرض نهاد حکومت شود، مسئلهء نوع سازمان يافتگی و استقلال اهميتی ويژه می يابد؛ اهميتی که توجه به آن می تواند بر جگونگی استقرار حکومتی سکولار دموکرات در ايران اثری قاطع بگذارد. بدين جهت ادامهء بحث من در اين مقالات بر همين سنجهء «سازمان و شکل يافتگی» متمرکز خواهد بود.

عواقب تمرکز و شکل گرفتگی
منطقاً، هر نهاد شکل گرفته و بالغ و مستقلی قابل تسخيرتر از نهادی است که نامتمرکز و سامان نايافته باشد. مثلاً، يکی از مشکلات حکومت ها در مبارزه با اپوزيسيون شان وقتی پيش می آيد که اين اپوزيسيون نامتمرکز و متفرق عمل می کند، حال آنکه تسخير يک اپوزيسيون متمرکز بسيار آسان تر است. چرا که می توان رهبری اش را از ميان برداشت و يا محصور و زندانی کرد و شاخه ها را از بدنه جدا ساخت و سازمان را از هم پاشاند. اما يک «نهضت مقاومت نامتمرکز و متفرق» قدرت پايداری بيشتری داشته و امکان ضربه خوردن از حکومت را کمتر پيش می آورد اما امکان ضربه زدن به حکومت را در نواحی مختلف محتمل می سازد.
وضعيت روياروئی نهاد حکومت با نهاد مذهب نيز چنين است. هنگامی که ما از مفهوم «تعرض» ياد می کنيم در واقع وارد بحث «پوزيسيون» و «اپوزيسيون» می شويم. حکومت در «پوزيسيون» نشسته است و نهاد مذهبی که قصد تعرض به آن را داشته باشد خودبخود در اردوگاه «اپوزيسيون» قرار می گيرد و، در نتيجه، سرنوشت آن به ميزان «شکل گرفتگی و تمرکز» اش وابسته می شود. حکومتی که قصد تعرض به نهاد مذهب را داشته باشد از وجود نهاد شکل گرفته و متمرکز و سلسله مراتبی مذهب سود بيشتری می جويد و با تسخير تشکيلات و رهبری آن به تعرض خود تحقق می بخشد. اما حکومتی که با يک نهاد متفرق و سازمان نايافته، اما متعرض، روبرو باشد همواره به نوعی درگيری پايان ناپذير اما جسته و گريخته با آن دچار می گردد.
بنا بر اين، مطالعهء ميزان «شکل گرفتگی» مذهب اکثريت مردم ايران در سازمان «شريعت، حوزه، روحانيت، مسجد» برای درک مسائل و مشکلات سکولار دموکراسی در ايران دارای اهميت گريز ناپذيری است و، اگر عمری بود، در هفته های آينده خواهم کوشيد اين مبحث را، در حد وسيع خود، با تفصيل بيشتری پيش ببرم.
____________________________________________
[1] در اين مورد رحوع کنيد به کتاب من: «پيدايش و نقش دينکاران امامی در ايران» که بصورت رايگان در سايت شخصی من (پويشگران دات کام) وجود دارد.
[2] طرفه اينکه در خود انگلستان ملکه (يا پادشاه) رئيس کليسيای آنگليکن محسوب می شود؛ اما تمهيدات نانوشته (بخاطر فقدان قانون اساسی) طوری است که می توان حکومت اين کشور را نيز «سکولار دموکرات» خواند.
[3] در اين مورد مطالعهء مقاله ای از خود را (با عنوان «سابقهء جداسازی مذهب از حکومت در ايران») در سايت شخصی ام توصيه می کنم.

با ارسال اي ـ ميل خود به اين آدرس می توانيد مقالات نوری علا را هر هفته مستقيماً دريافت کنيد:
NewSecularism@gmail.com
مجموعهء آثار نوری علا را در اين پيوند بيابيد:
http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm
صفحهء نوری علا در فيس بووک:
https://www.facebook.com/esmail.nooriala.5
 

ایرانسکوپ#
#iranscope

جمعه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۳

دکتر معصومه پرایس:چهارشنبه سوری و نوروز و "چرا برای نوروز ماهی داریم"

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_13.html
چهارشنبه سوری و نوروز
همچنین نوشتار تازه دکتر معصومه پرایس تحت عنوان "چرا برای نوروز ماهی داریم" به زبان انگلیسی در پایین صفحه آورده شده است
 Why We Have Fish For Nowruz
Dr. Massoume Price

جشن بزرگداشت ارواح رفتگان و نیایش هفت افریده اول

نوروز باستانی‌ترین جشن ملی ایرانیان ریشه در باور‌های اجداد ایرانیان در هزاره سوم قبل از میلاد، تفکّر مذهبی‌ زرتشی و رسم‌های رایج در فرهنگ‌های منطقه بین دو رود دجله و فرات دارد. نوروزی که امروز در ایران جشن گرفته میشود، به خصوص، ریشه در اسطوره آفرینش زرتشتی‌ها در دوره ساسانی دارد. در کتاب بندهشن که اسطوره آفرینش زمان ساسانی را بازگو میکند، این چنین آمده که در ابتدا روشنی بود و اهورا مزدا، خداوند خرد، جایگاهش در نور بود. در ابتدا تاریکی بود و ارباب خشم، اهریمن، جایگاهش در تاریکی بود. خداوند خرد با افریدن هفت افریده اول، آسمان، آب، زمین، اولین گیاه، اولین حیوان و اولین انسان: کیومرث که هم نر و هم ماده بوده و سرانجام خورشید و آتش با هم، نهایتأ دنیا را می‌‌آفریند. برای محافظت این افریده ها، اهورا مزدا شش جاودانان مقدّس و یا امشا سپنتا را هم می‌‌افریند، و هر کدام محافظت یکی‌ از آفریده‌ها را به عهده میگیرند. اهورا مزدا خودش نگهبان آتش میشود. این هفت آفریده اول، نماد‌هایشان هنوز در سفره هفت سین نوروزی مشاهده میشوند. این جهان مینوی شکل مادّی نداشته، زمان در آن مفهومی‌ نداشته، ستارگان و ماه و خورشید هم بی‌ حرکت بوده اند. روز و شب، فصل‌ها و مرگ هم وجود نداشتند. پس از گذشت ۳۰۰۰ سال، اهریمن روشنأیی را می‌‌بیند، آن را میخواهد و برای رسیدن به نور به دنیای مینوی بدون بدی و مرگ حمله میکند. اهورا مزدا برای مقابله با اهریمن، گیاه، حیوان و انسان را قربانی میکند و از قربانی کردن این سه‌، تمام موجودات زنده به وجود می‌‌آیند و شکل مادی پیدا میکنند. خورشید و ماه، حرکت می‌کنند، روز و شب و فصل‌ها آغاز میشوند. این روز که زمان و گردش حیات آغاز میشود، نو روز ، نامیده میشود

قدیمی‌‌ترین مدارک در باره برگزاری جشن سال نو به زمان هخامنشیان، ۵۰۰ قبل از میلاد باز میگردد. در کنده کاری‌های تخت جمشید، داریوش بزرگ و پسرش خشایار شاه در حال پذیرفتن مهمانان و نمایندگان کشور‌های زیر کنترل ایرانیان در جشن سال نو تصویر شده اند. تقویم‌های زرتشتی از ۵۰۰ قبل از میلاد و در زمان اشکانیان و ساسانیان بحث‌های متعدد و مفصل در مورد زمان برگزاری این جشن دارند، که به خاطر تغییرات در تقویم زمان برگزاری آن تفاوت میکرده است. در کتاب ویس و رامین که اصل آن به دوره اشکانی باز میگردد، فخرالدین اسد گرگانی اشاره میکند به جشن و سرور، موسیقی و رقص در باغ‌ها و میهمانی و هدیه دادن. منابع ساسانی، اشاره به خوردن شیر تازه و آجیل در صبح نوروز توسط پادشاه، رویاندن هفت تخم گیاهی، قبل از نوروز، جشن و سرور، نیایش، خانه تکانی و جشن سوری ده روز قبل از نوروز برای بزرگدشت ارواح رفتگان میکنند. ایرانیان باستان به رفتگان خود احترام زیاد می‌‌گذاشتند و باور داشتند که ارواح رفتگانشان، ده‌‌‌‌ روز قبل از نوروز برای دیدن بستگان خود به زمین باز میگردند. این رفتگان در جشنی به نام سوری، با روشن کردن آتش، خانه تکانی، و میهمانی و سور خورانی جشن گرفته میشدند. ابو ریحان بیرونی اشاره به حضور پیروز، فرشته نگهبان ارواح رفتگان در جشن سوری میکند. حاجی فیروز امروزی، باقی‌ مانده سنت ستایش از پیروز میباشد و رنگ سیاه صورت، ارتباط با دنیای مردگان را به خاطر می‌‌آورد

از مهم‌ترین جنبه‌های نوروز، سفره هفت سین است. واژه هفت سین، از قرن ۱۹ در متن‌های فارسی‌ وجود دارد و قبل از آن اسمی از هفت سین در منابع برده نشده است. در نتیجه اصطلاحی تازه میباشد. هر چند هفت چین اشاره به چیدن هفت گیاه در منابع موجود است. در گذشته آنچه در سفره وجود دارد، نماد هفت افریده اول و امشا سپنتا‌های محافظ افریده‌ها می‌‌بوده است، که هنوز هم در سفره هستند، هر چند که اسمشان با سین ارتباطی‌ ندارد. گیاه‌ها و گل‌ها، نمودار آفریده‌های گیاهی، تخم مرغ، نماینده انسان و مردم، شمع و آینه، نمودار آتش و آسمان، ماهی‌ نماینده حیوانات و همچنین، سمبل کاراماهی، یک ماهی‌ اسطوره‌ای که در اولین اقیانوس به جنگ نیرو‌های اهریمنی میرود میباشند. شیرینی و سکه، سمبل زندگی‌ شیرین و ثروت، آب و خاک در گلدان گل‌ها نماینده آب و زمین می‌‌باشند. سمنو از گذشته به خاطر بالا بردن باروری مصرف می‌‌شده است، سیر به خاطر مزایای بهداشتی و سرکه شراب بوده که در جشن‌ها همیشه حاضر بوده است. در تقویم زرتشتی، روز ۱۳ فروردین به نام تیر یکی از مقدسان زرتشتی است که محافظ باران و آب‌ها هم بوده است. رسم انداختن سبزه نو روزی در آب‌ها یادگار زمانی‌ است که ایرانیان با اهدا گل‌ و گیاه به آب‌ها در این روز از تیر مقدس سپاس گزاری میکردند. برای ایرانیان باستان، نوروز جشن ستایش زندگی‌ بوده و برای ایرانیان امروز، نوروز سمبل، هویت، ستایش از طبیعت، محکم کردن دوستی‌‌ها سپاس از بزرگ سالان و خانواده میباشد. سنت رفتن به گورستان‌ها در آخرین جمعه سال، دنباله ادای احترام به ارواح رفتگان میباشد. نو روز تان پیروز

معصومه پرایس



 

Why We Have Fish For Nowruz?
 
Fish as a significant symbolic entity has a long history in Mesopotamia, where they believed that the earliest civilization was formed by men who came out of the sea in form of fish. There are also fish-like creatures that often appear as protectors in mythologies. In Iran, fish as a symbolic creature is documented from the 8th century BC, in Elam. Currently, there is an object from Susa (Shush) at the Louvre Museum known as the Spinner. The small object shows a high-ranking woman seated on a ceremonial stool with lion claws, specific to divinity or royalty. She is spinning wool, and in front of her there is a food container showing fish, and behind her there is a standing female attendant fanning her.

This is not a domestic scene; the woman seated is either a goddess or a high priestess in a temple, or a royal princess in a palace. The spinning is ceremonial. High-ranking women used to weave ceremonial luxury cloths that they dedicated to temples or to their husband king/royals. This scene shows some sacred act, and that is why it is carved in the first place. The fact that there is a fish here, means there is some significant symbolism associated with the scene. At this point, we do not know this symbolism, because the other half of the object, the part that shows who this female is paying respect to, is missing. The fact that a goddess, a priestess or a princess is shown indicates some association with fertility, and even maybe some connection with the celebration of the New Year, often linked to fertility and procreation.

In the Achaemenid era, 5th century BC, the fish shows up again. Amongst the Oxus Treasure objects at the British Museum, there is a hollow gold fish with a hole in its mouth. This has been used for oil or perfume, very likely during some rituals. Such expensive luxury objects when made were usually associated with divinity or royalty and had significant symbolism. Again we do not know the symbolism of fish from this period.

We have more information from the Sasanian era, particularly the 7th century. In a book called Bundihshn (the Foundation of Creation) we come across the Zoroastrian Creation Myth of the 7th century. It is here that we have more information about the fish. Nowruz itself is based on the Zoroastrian Creation Myth from this period. In the Creation Myth described, Nowruz is the first day when the cycle of life starts. On the whole this myth describes the first 7 creations, sky, earth, water, first plant, first animal and the first human, and sun/fire together. The myth also explains the cosmic battle between the good and evil and names creatures involved. It is a long story, and if one looks closely at the Haft Sin spread, one will see all the 7 creations (and their protectors; the 6 Holy Immortals or Amesha Sepanta and Ahura Mazda symbolized by fire/candle).

In Bundihshn chapter 2, fish represents the last and the 12th constellation called Mahik (the Fish). Mahik also appears at chapter 14, on the Nature of Animals, which mentions that fish were created of ten species and names them. In chapter 27, on the Chieftainship of People and Animals, the Kar-mahi, or Arizh, (also called Kara-mahi) is the chief of the water-creatures that fights sea demons in favour of Ahura Mazda (Lord of Wisdom), in the original cosmic battle against the forces of Ahriman in a mythical ocean.
 
In short, fish has both celestial and mythical importance being part of the creation myth. There is a plate from the Sasanian era at the National Museum of Iran that is believed to show a spring/Nowruz scene. We can see the fish here as well. Also almost all countries that celebrate Nowruz, have a fish-dish for Nowruz. This certainly is not a coincidence, considering fish has not been the most common food in most of these countries. The fish-dish is probably a celebration of Kara-mahi and its role in fighting the demonic forces of Ahriman and also a symbol of the first animal. The same way other Haft Sin items symbolize the act of creation and its main elements, plants (flowers and green shoots), animals (fish), people (egg), water, mirror (sky/heaven), soil in the potted flowers (earth) and candles (fire/Ahura Mazda).
 
For more information on Nowruz visit www.cultureofiran.com
 
 
Happy Nowruz
 
Massoume Price
 
Spinner:
http://www.louvre.fr/en/oeuvre-notices/spinner
 
Gold Fish: http://www.britishmuseum.org/research/collection_online/collection_object_details.aspx?objectId=282412&partId=1



 
Spinner:
 


Fish-Sasani-Source:National Museum of Iran















ایرانسکوپ#
#iranscope

پنجشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۳

مدل مالی فعالیت اپوزیسیون مسأله ای جدی است

http://iranscope.blogspot.com/2015/03/blog-post_12.html
مدل مالی فعالیت اپوزیسیون مسأله ای جدی است

هر کاری مدلی مالی دارد. مثلاً روزنامه نیویورک تایمز حقوق کارمندانش را از فروش روزنامه تأمین می کند. درسالهای اخیر که فروش روزنامه نیویورک تایمز به دلیل گسترش اینترنت دائماً سیری نزولی داشته، درآمدهایش را باید از منابع اینترنتی و حتی رویالتی در برنامه های تلویزیونی جبران کند و یا که کم کم با فروش دارائی هایش از بین خواهد رفت گرچه یکی از بهترین روزنامه های دنیا است (1).

اپوزیسیون ایران پس از انقلاب اسلامی اساساً فعالیت مسالمت آمیز را انتخاب کرده است اما در کشوری فعالیت می کند که دولت احترامی برای حقوق مخالفان سیاسی و مدنی قائل نیست. برای نمونه اگر روزنامه ای مخالف، خیلی موفق باشد، آن را تعطیل می کنند و نه تنها امکانات مالی روزنامه بخاطر موفقیت بهتر نمی شود بلکه از بین می رود، که به معنی نابود شدن زندگی روزنامه نگاران است. مخالفان اگر زندانی و اعدام نشوند به راحتی از محل کار خود اخراج می شوند.  فعالان مدنی نظیر خانم نسرین ستوده که پروانه کارش لغو شده و از حق کار محروم، با چنین مسائلی روبرو هستند. نگاهی به تحصن "حق کار، حق دگراندیشان" این معضل اپوزیسیون را در داخل ایران نشان می دهد (2).

در رژیم گذشته نیز وضع اپوزیسیون چندان تفاوتی نداشت اما جریانات اصلی اپوزیسیون سیاسی در آن زمان بویژه بعد از 15 خرداد 1342 اساساً اعتقادی به فعالیت های مسالمت آمیز نداشتند و تشکیلات های آنها بر مدل سازمان انقلابیون حرفه ای لنین ساخته شده بود (3). اکثر جریانات اسلامی نظیر گروه های پیرو آیت الله خمینی مدل مالی شان بر دریافت خمس و زکات متکی بود که رهبرانی نظیر آیت الله خمینی از مقلدین خود دریافت می کردند و به صلاحدید خود برای هوادارانشان خرج می کردند. افرادی نیز نظیر شادروان دکتر محمد مصدق شخصا ثروتمند بودند و نه تنها خودشان نیاز مالی نداشتند بلکه به همکارانشان هم کمک می کردند. حتی برخی اعضای کابینه مصدق از دولت حقوق نمی گرفتند و دکتر مصدق شخصا به آنها حقوق می داد. البته درست یا نادرست بودن این کار زمانی که آنها خود دولت بودند در اینجا موضوع بحثم نیست، اما منظور مدل مالی تأمین زندگی افراد در زمانی است که بطور تمام وقت در ارتباط با جنبش سیاسی یا مدنی فعال هستند.

در خارج کشور در زمان شاه تشکیلات کنفدراسیون مدل مالی خود را داشت که برعکس تهمت هایی که به آن زده شده از دولت های خارجی کمکی دریافت نمی کرد. درست است که برخی جریانات نظیر حزب توده از طریق شوروی تأمین می شدند اما آنها اساساً بیرون از کنفدراسیون و بعدها هم کاملا کنار گذاشته شدند. تشکیلات دانشجویی آن زمان بسیار بزرگ بود و دانشجویان خارج کشور به استثنا پنج سال آخر که تعداد قابل توجهی از خانواده های کارگران نفت آبادان هم به خارج آمدند، اکثراً از خانواده های متوسط و بالای ایران بودند که خانواده هایشان برایشان پول میفرستادند و در نتیجه هم خود تأمین مالی داشتند و هم می توانستند به تشکیلات کنفدراسیون کمک کنند. نیروهای مذهبی نظیر آیت الله خمینی، در خارج نیز، مدل مالی فعالیتشان بر خمس و زکات متکی بود. جریاناتی نظیر جبهه ملی در خارج نیز افرادی بودند که کمتر بطور حرفه ای فعالیت می کردند و اغلب دکتر و مهندس بودند و شغل تمام وقت داشتند و به همین علت نیز تأثیرشان در فعالیتهای سیاسی کمتر از نیروهای چپ و مذهبی بود. 

به هرحال مدل مالی فعالیت در خارج کشور در زمان شاه، دیگر بعد از انقلاب، برای نیروهای سکولار اساساً کار نکرده است. دلیل اصلی نیز این است که ایرانیان خارج کشور امروز دانشجویانی نیستند که از طریق خانواده خود در ایران تأمین شوند، و تازه دانشجویان ایرانی یا غیرایرانی در آمریکا و اروپا در مقایسه با آن سالها نه آنقدر سیاسی هستند و نه فعال. ایرانیانی که در خارج هستند اساسا مهاجرند و مانند همه مهاجران، تلاششان بهبود وضع زندگی خود است و امکان رفت و آمد بدون دردسر به ایران و از حمایت مالی از فعالیتهای اپوزیسیون سیاسی و مدنی اجتناب می کنند. در نتیجه عده قلیلی از ایرانیان مقیم خارج که در فعالیتهای سیاسی اپوزیسیون یا فعالیتهای حقوق بشری و روزنامه نگاری فعال هستند، به استثنا برخی نیروهای مذهبی که هنوز بر اساس مدل خمس و زکات زندگی می کنند، بقیه با مشکلات جدی مالی روبرو هستند (4).

یعنی نه تنها استبداد در داخل ایران مدل مالی فعالیتهای مشابه آمریکایی ها و اروپاییان را برای فعالان اپوزیسیون مسالمت آمیز ایران از بین برده بلکه این امر بر فعالیت اپوزیسیون ایران در خارج هم تأثیر دارد. مثلا وقتی وبسایتی ایرانی و خبری بیشتر خوانندگانش در ایران هستند هرقدر هم موفق باشد نمی تواند در آمدی از آگهی داشته باشد چون در ایران فیلتر است. البته بگذریم که مؤسسات بازرگانی ایرانی جرئت دادن آگهی به نشریات اپوزیسیون را ندارند وقتی احساس خطر می کنند. مؤسسات بین المللی هم اگر با برداشتن تحریم ها اجازه کار در ایران را پیدا کنند نمی توانند حتی اگر بخواهند در نشریاتی که فیلترند آگهی درج کنند. در نتیجه انتخاب راه مسالمت آمیز برای اپوزیسیون هنگامیکه با دولتی طرف هستیم که به حقوق اپوزیسیون احترام نمی گذارد در عرصه اتنخاب مدل مالی نیز مشکل ایجاد می کند. درست است برخی ممکن است ثروتمند باشند و بتوانند مدت بیشتری دوام بیاورند، برخی دیگر هم نیروهای اسلامی هستند که با خمس و زکات تأمین می شوند،  جریانات وابسته نیز که موضوع بحث نیستند؛ اما افراد مستقل که بطور حرفه ای به فعالیتهای خبری و حقوق بشری در خارج مشغولند، مگر آنکه شخصاً ثروتمند باشند، همچنان بسان همه این سالها امکانات چندانی برای تأمین مالی نداشته و نخواهند داشت.

راه حل عده ای از افراد مستقل در خارج که تمام وقت به فعالیتهای مرتبط با ایران می پرداختند کار در مؤسسات خبری و حقوق بشری بین المللی نظیر صدای آمریکا بود چرا که مؤسسات خبری خصوصی نظیر سی اِن اِن در زمینه ایران بازار آگهی نمی بینند که در آن سرمایه گذاری کنند. حالا در چنین شرایطی یکی از اولین کارهای آقای اکبر گنجی وقتی به آمریکا آمدند چاپ مقاله ای در نیویورک تایمز بود که در آن از دولت آمریکا خواسته شده بود که بودجه بخش فارسی صدای آمریکا را حذف کند. در این مورد که مخارج آن صفحه بزرگ را چه جریانی داده بود نیز حرف های زیادی گفته شده است. آیا این کار به وابستگان به دولت های خارجی لطمه زد؟ خیر. آنها که مأمور و جاسوس هستند که حقوق دریافت می کنند و نیازی به این شغل ها ندارند و زندگی خود و خانواده هایشان تأمین است. این حذف بودجه ضررش را به افراد مستقلی زد که با کار در این مؤسسات کمکی به ایجاد اخبار همه جانبه تر در فضای ایران هستند. جالب است که خود آقای گنجی نیز بعداً جایزه چند صد هزار دلاری مؤسسه میلتون فریدمن را قبول کرد و در همه این رسانه ها هم مصاحبه می کند. آقای گنجی عذرخواهی بزرگی به روزنامه نگاران ایرانی خارج بدهکار است. اگر مستقل بودن برای خود آقای گنجی از طریق دریافت جایزه میلتون فریدمن تأمین شده، برای بسیاری دیگر نیز از طریق کار در بی بی سی و صدای آمریکا بوده و بجای تأکید بر اینکه این مؤسسات باید به چارتر خود وفادار باشند، آقای گنجی منابع مالی آنها را از ریشه هدف قرار داد.

اگر توجه کنیم در یکسال اخیر توجه آقای اکبر گنجی متمرکز بر امضاء توافق با ایران به هر قیمت بوده است و کمتر نقدی می کنند از اجحافات حقوق بشری که در ایران صورت می گیرد. دو کلمه آنهم بعد از اعدام محسن امیر اصلانی نوشتند و از اعدامهای اخیر هم که حرفی نزده اند اما مرتب در مطبوعات بین المللی به انگلیسی مطلب منتشر می کنند که یا تنش آفرینی با اسراییل است و یا دادن تصویری غیرواقعی از دولت ایران. نظرم را در مورد خطر جنگ ایران و اسراییل و اینکه اپوزیسیون در این باره چه کار می تواند بکند سالها پیش نوشته ام (5). زمانی فکر می کردم  آقای گنجی در پی صلح و جلوگیری از جنگ با اسراییل هستند. اما هر چه کارهای ایشان را بیشتر می بینم مسأله شان ایجاد صلح بین ایران و اسراییل نیست و تلاششان تنش آفرینی بیشتر با اسراییل است. خودتان صفحه فیسبوکی آقای گنجی را بخوانید و قضاوت کنید که به دنبال چه هدفی بوده و هستند (6).

به هرحال جدا از اقدامات امثال اکبر گنجی ها، مدل مالی کنونی برای جنبش سیاسی و مدنی ایران چه در داخل و چه در خارج کار نمی کند. یا که دولت ایران باید حقوق اپوزیسیون را برسمیت بشناسد و نشریات اپوزیسیون فیلتر نشوند و بتوانند آگهی داشته باشند و فعالیت کنند و یا اینکه مدل مالی فعالیتهای رسمی و مسالمت آمیز برای ایران کار نمی کند و بویژه با توافق ایران و آمریکا بسیاری از امکانات مدنی، خبری و حقوق بشری در غرب، برای اپوزیسیون ایران، بیشتر و بیشتر از بین خواهد رفت.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
بیست و یکم اسفند ماه 1393
  March 12, 2015
 
پانویس:
2. حق کار حق دگراندیشان
3. بحثی درباره سازمان انقلابیون حرفه ای لنین
http://iranscope.blogspot.com/2014/11/blog-post_29.html


4. توهماتی دربارهء اپوزیسیون خارج از کشور
http://www.ghandchi.com/534-OppositionAbroad.htm


5. خطر جنگ جمهوري اسلامي و اسرائيل ..و اينکه اپوزيسيون چه کار ميتواند بکند
http://www.ghandchi.com/465-IRI-IsraelWar.htm

Danger of IRI-Israel War..and What Iranian Opposition Needs to Do
http://www.ghandchi.com/465-IRI-IsraelWarEng.htm


6. فیسبوک اکبر گنجی
https://www.facebook.com/AkbarGanji


  
متون برگزیده


ایرانسکوپ#
#iranscope

بايگانی وبلاگ