چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۳

بزودی دوره جدید بلاگ ایرانسکوپ Iranscope Blog New Edition Soon

بزودی دوره جدید بلاگ ایرانسکوپ منتشر خواهد شد.
Iranscope Blog New Edition Soon 











ایران#
#iran
iranscope@

آنارشیسم مسکن است اما درمان نیست

آنارشیسم مسکن است اما درمان نیست
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/820-anarchism-youth.htm
 
متن مرتبط به زبان انگلیسی Related article in English
 
به برکت رشد جامعه فراصنعتی و تکنولوژی های نوین، فردیت و آگاهی به حقوق فردی در میان جوانان در نیم قرن اخیر رشد چشمگیری داشته است (1). همچنین سقوط دیکتاتوری کمونیستی در شوروی و بلوک شرق، به رشد بیشتر فردیت در جهان یاری رسانده است. اما آنارشیسم که جذابیتی پیدا کرده، نقطه اشتراکی با مارکسیسم دارد که نه تنها تضمینی برای حقوق فردی نیست، بلکه نافی آن است. اجازه دهید بیشتر توضیح دهم.
 
از دیدگاه مارکسیسم، در دوران سوسیالیسم، دولت وجود دارد، اما چون در جامعه ایده آل کمونیستی قرار است دولت محو شود، کمونیستها برخلاف صاحب نظران لیبرال، توجهی به تکامل دادن نهاد دولت نداشته اند. مثلاً در میان لیبرالها، تئوری تفکیک سه قوه و کنترل و توازن قوا در فلسفه سیاسی جان لاک دستاورد بزرگی برای تکامل نهاد دولت بشمار می آید و در کشورهای مختلف غرب بوِیژه در آمریکا این مدل پیاده شده است. در صورتیکه مارکسیستها تا آنجا که دولت را در کشورهای مختلف سوسیالیستی در دست داشتند تلاشی برای ارائه مدلهای بهتر ساختار دولت جهت تأمین حقوق فردی نکردند، مضافاً آنکه مارکسیستهائی نیز که دیکتاتوری پرولتاریا را اعمال می کردند قول می دادند با رسیدن به جامعه کمونیستی دیگر دولت محو شود و در نتیجه مشکلی نباشد (2).
 
آنچه مارکسیستها در مورد دولت ایده آل جامعه کمونیستی می انگاشتند، آنارشیستها فوراً طلب می کردند. به عبارت دیگر آنارشیستها نیز نهاد دولت را از بین رونده می دیدند و آنهم تازه فوری تر، در نتیجه هيچگاه توجهی به تکامل دادن دولت نداشتند و  مانند مارکسیستها تفاوتی بین دولتی با ساختاری تضمین کننده حقوق فردی و دولتی مستبد نمی دیدند و در عمل راه را برای دیکتاتوری هموار می کردند و با رشد دیکتاتوری، خودشان بیشتر با یأس روبرو می شدند.
 
واقعیت این است که آنارشیسم مسکن دردهای اجتماعی است و درمان نیست. راهکار آینده برای ایران ایجاد حزبی آینده نگر است که دستاوردهای احزاب و جنبش های سوسیالیستی و لیبرالی گذشته را مدنظر گیرد و پلاتفرم خود را برای دنیای قرن بیست و یکم تنظیم کند (3).
 
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
هفتم مهرماه 1393
September 30, 2014
 

 پانویس:
 
1.  اهمیت فردیت در فضای مجازی

2. دولت و دموکراسی
http://www.ghandchi.com/263-StateDemocracy.htm

3. پلاتفرم حزب آينده نگر
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm

Futurist Party Platform

ایران#
#iran
iranscope@

اتحاد منفی 57 و اتحاد مثبت امروز

اتحاد منفی 57 و اتحاد مثبت امروز
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/818-unity-57-vs-today.htm
 
اتحاد جنبش سیاسی ایران در انقلاب 57 را می توان اتحادی برای سرنگونی رژیم شاه دانست. البته برخی نیروهای شرکت کننده در آن جنبش حتی تا آخرین ماه های انقلاب طرفدار سرنگونی رژیم شاه نبوده و خواستار اصلاحات بودند. جبهه ملی سالها با شعار "شاه سلطنت کند و نه حکومت" برای اصلاحات فعالیت می کرد و فقط در ماه های آخر رژیم شاه بخشی از جبهه به رهبری دکتر کریم سنجابی به آیت الله خمینی و برنامه انقلاب پيوست (1). و بخش دیگری از جبهه به رهبری شاپور بختیار در زمان انقلاب همچنان با برنامه اصلاح رژیم فعالیت می کرد. حتی نهضت آزادی مهندس بازرگان نیز تا آخرین ماههای انقلاب همچنان برنامه اصلاح رژیم شاه را دنبال می کرد. اما نه تنها اتحاد برای سرنگونی رژیم شاه در زمان انقلاب 57 بلکه همه سالهای بعد از 28 مرداد اساسا جنبش سیاسی ایران اتحادش در رابطه با نفی رژیم موجود بود که به روشنی سالها پیش از انقلاب در شعارهائی نظیر "مرگ بر شاه" در برنامه های تظاهرات جریانات سیاسی گوناگون، تبلور یافته بود.
 
به عبارتی می توان گفت که اتحاد 57 اتحادی منفی در ارتباط با رژیم موجود بود که سالها پیش از سقوط آن رژیم شکل گرفته بود. به عوض برنامه های نیروهای مختلف آنقدر برای بعد از سقوط رژیم از يکدیگر فاصله داشت که اصلا تلاشی هم برای نزدیک شدن به یکدیگر در ارتباط با آلترناتیو مورد نظرشان نمی کردند. مثلا جبهه ملی خواهان سلطنت مشروطه بود در صورتیکه نیروهای کمونیست گرچه در آن مرحله از جنبش مردم جمهوری دموکراتیک را عنوان می کردند اما جمهوری دموکراتیک مورد نظرشان فرسنگها از آنچه جبهه ملی غربگرا در نظر داشت فاصله داشته و به رژیم های شوروی، چین، کوبا و آلبانی شباهت داشت یعنی نوعی دولت کمونیستی. همچنین صرفنظر از ملی مذهبی هائی نظیر نهضت آزادی که غربگرا بودند نیروهای اسلامی نیز در پی تشکیل دولت اسلامی بودند که آنهم فرسنگها از آنچه کمونیستها یا جبهه ملی در نظر داشت دور بود. در نتیجه ابدا حرفی از اتحاد مثبت بر سر آلترناتیو رژیم شاه در میان نبود و تلاشها همه برای اتحادی منفی جهت برانداختن آن رژیم بود. کل تطور انقلاب 57 سالهاست به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است (2).
 
اما اتحاد جنبش سیاسی ایران امروز اتحادی منفی نیست و اساساً بر سر آلترناتیو رژیم موجود است. مثلا نیروهای چپ ایران واقعا در پی ایجاد جمهوری دموکراتیک و سکولار در ایران هستند و اگر از آنها پرسیده شود برنامه شان برای سوسیالیسم و کمونیسم چیست نه خواستار رژیمی نظیر شوروی سابق، ویتنام یا چین کنونی هستند و نه از کوبا و کره شمالی کسی برای خود مدلی ساخته است و کلا ورای جمهوری دموکراتیک و سکولار از ایده آلهای عدالت اجتماعی سخن بمیان می آورند که نظیر حقوق کارگران در سوئد و فرانسه می باشد که در کانادا و آمریکا نیز بخشا پیاده شده است. نیروهای اسلامی اصلاح طلب نیز که حتی بخشا در درون رژیم هستند توصیفشان از جمهوری مورد نظرشان به جمهوری های دموکراتیک و سکولار غرب بیش از هر دولت اسلامی موجود شباهت دارد. طرفداران دوران سلطنت پهلوی نیز اکثراً امروز جمهوری خواه هستند گرچه هواداران احیاء پادشاهی به رهبری رضا پهلوی نیز بعنوان یک نیرو وجود دارند، همانگونه که در گذشته نیز وقتی اصل اتحاد 57 برای سرنگونی رژیم شاه وجود داشت نیروهای دیگر هم در جنبش بودند. اتحاد امروز که اتحادی مثبت برای آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار است به اینمعنی نیست که نیروهای دیگر نظیر طرفداران پادشاهی يا طرفداران جکومت ناب کمونیستی يا اسلامی در جنبش وجود ندارند اما اصل جنبش بر روی آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار متحد است.
 
خلاصه آنکه اتحاد جنبش برعکس اتحاد 57 اتحادی منفی نیست که مرکز توجهش سرنگونی رژیم کنونی باشد و بگوید بعد از سقوط رژیم در مورد رژیم بعدی وارد بحث خواهیم شد. اتفاقا برعکس، اتحاد امروز مثبت و بر سر آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار است و به این طریق چه رژیم کنونی سرنگون شود چه ایران تحولی نظیر برمه یا بسیاری از کشورهای کمونیستی سابق را تجربه کند، آلترناتیو مدنظر اکثریت جنبش سیاسی غیر از یک جمهوری دموکراتیک و سکولار نیست.
 
یعنی اتحاد امروز روشن است و جدا از آنکه نیروهای مختلف سیاسی ایران چگونه آن را بیان کنند هدف مثبت جمهوری دموکراتیک و سکولار از سوی اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی ایران مورد قبول است. در نتیجه گام بعدی برای نیروهای سیاسی تعیین راه رسیدن به این هدف است. شکی نیست که راه فقط به نیروهای اپوزیسیون مرتبط نیست. مثلا اگر دولت جمهوری اسلامی راهبردی را نظیر تین سیائو پین در چین پس از مائو در پیش گیرد تحول بعدی ایران بسیار متفاوت خواهد بود تا اینکه رژیم راهی را نظیر گروه چهار نفر در چین انتخاب کند. مهم این است که نیروهای اپوزیسیون، اتحاد امروز جنبش سیاسی ایران را با اتحاد 57 اشتباه نگیرند. متأسفانه افکار برخی هنوز در سال 57 یخ زده و فکر می کنند تحول بعدی ایران مشابه سال 57 خواهد بود و بعد از 35 سال اتحاد مثبت واقعی جنبش را نمی بینند و در پی ايجاد اتحادی منفی نظير گذشته هستند. واقعیت آن است که دیگر بدون شک نه تنها اتحاد بر سر آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار ممکن است بلکه دقیقاً وجود دارد و تبلور نهائی آن هم بستگی به تطور هم اپوزیسیون و هم دولت در این برهه حساس تاریخ ایران دارد.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
بیست و دوم شهریورماه 1393
September 13, 2014
 

 پانویس:
 
1. ياداشتی کوتاه درباره دکتر سنجابی و لیبرالهای ايران
 
2.کتاب ایران آینده نگر
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm



ایران#
#iran
iranscope@

مشکل اصلی سکولارهای ایران

مشکل اصلی سکولارهای ایران
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/816-seculars-problem.htm
 
 
چهار سال پیش در مورد علت شکست تاریخی سکولاریسم در کشورهایی نظیر ایران بحث شد (1).  جوانب مختلف این موضوع نیز طی سالها بطور جداگانه مورد بررسی قرار گرفته اند (2). برخی دلیل عدم پیشرفت آلترناتیوهای سکولار در ایران را مذهبی تر شدن مردم می دانند. اما مردم ایران نسبت به صد سال پیش کمتر مذهبی هستند. این امر هم امروز واقعیت دارد و هم زمان انقلاب درست بود.  آیا روشنفکران ایران مذهبی تر شده اند؟ این هم از واقعیت دور است. پس مشکل کجاست؟
 
متأسفانه سکولارهای ایران در یک قرن گذشته دنبال مدینه فاضله بوده اند و حتی برخی از سکولارهای ایران همین امروز می خواهند از سکولاردموکراسی مدینه فاضله تازه ای بسازند و چون خود نیز به چنین مدینه فاضله ای اعتقاد چندانی ندارند، توانشان برای قانع کردن دیگران هم تضعیف شده است.  در ابتدای مشروطیت نویسندگان آن دوران چنان تصویری از غرب می دادند که گوئی کعبه آمال و آروزهای آنهاست و اگر ایران چنان شود گلستان خواهد شد. مدینه فاضله شان غرب بود. بعدها که جنبش کمونیستی در جهان و بویژه در کشورهای تحت سلطه به نقد سرمایه داری نشست، کمونسیم خود نیز مدینه فاضله دومی  شد که بخش اعظم روشنفکران سیاسی ایران به دنبال آن افتادند. جالب است که فقط بخش بسیار کوچکی از روشنفکران سوسیالیست ایران با سوسیالیسم اروپایی که کمتر برایش کمونیسم بمثابه مدینه فاضله مطرح بود سمت گیری کردند. سوسیالیزم اروپایی بیشتر دنبال قوانین عادلانه تر مالیاتی برای بهبود وضع کارگران بود (3). بعدها نیز که بین چین و شوروی اختلاف بر سر رسیدن به مدینه فاضله افتاد، کمونیست های ایران با یکی از آن دوبخش سمتگیری کردند و کماکان اعتقاداتشان به مدینه فاضله کمونیستی پابرجا ماند.  تا آنکه با مرگ مائو از یک طرف در کمپ طرفدارن چین پراکندگی به راه افتاد و در کمپ شوروی نیز در کشورهایی نظیر لهستان کسانی نظیر کولاکوسکی (4) اعتقادات به آن مدینه فاضله را دو سال قبل از انقلاب ایران، از بنیان به چالش کشیدند.  در زمان انقلاب ایران دیگر نه سکولارهای ایرانی طرفدار غرب می توانستند از غرب بعنوان مدینه فاضله حرفی به میان آورند و نه سکولارهای طرفدار کشورهای کمونیستی (5).
 
البته در مورد مردم عادی وضع در غرب به گونه ای دیگر است. در غرب مردم سکولار اغلب مذهبی هستند اما دلیل قبول مذهب از سوی مردم عادی برای آن است که در مورد مسائل کلی هستی هر روز فکر نکنند و انرژی خود را صرف کارهای دیگر کنند. در جوامع مدرن، چه خوب و چه بد،  برای مردم عادی قبول یک حزب سیاسی نیز در دو قرن اخیر به همین منوال بوده و به نوعی نظیر مذهب در خانواده ها استمرار داشته است. اما در زندگی روزمره، مردم پراگماتیست هستند و سکولار عمل می کنند و نه مذهبی. مردم عادی در ایران و خاورمیانه نیز چندان فرقی ندارند.
 
اما مشکل اصلی روشنفکران ایران دقیقاً همین است که می خواستند بجای طرحی مذهبی، مدینه فاضله دیگری ارائه دهند در صورتیکه در غرب سکولارها، چه طرفداران سرمایه داری و چه طرفداران سوسیالیزم اهداف خود را کمتر بر مبنای مدینه فاضله ساخته اند و توانشان در تأثیر بر جامعه به دلیل این بحرانهای مدینه فاضله غیرمذهبی، کمتر آسیب دیده است. در خاورمیانه بالعکس آنهائی که دنبال مدینه فاضله هستند با سقوط مدینه های فاضله غیر مذهبی، حالا یا از صدر اسلام  برای خود مدینه فاضله می سازند يا که از دولت های باستانی قدیم در این مناطق و يا از آرزوهای قومی (6). متأسفانه برخوردی پراگماتیستی به واقعیات جامعه هنوز ریشه نگرفته و پلاتفرم های حزبی با چنین ساختاری مورد توجه قرار نمی گیرند و اعتقاد عمیق بر نمی انگیزند. مثلاً سیستم مالیاتی در جامعه که در همه جوامع غربی موضوع اصلی برای برخورد به موضوع عدالت اجتماعی است موردبررسی هیچیک از سازمانهای سیاسی ایران حتی جریان های چپ قرار نگرفته است.
 
بطور خلاصه می شود گفت که مشکل اصلی روشنفکران سکولار ایران احساس تعلق به نوعی مدینه فاضله است و گوئی تا مدینه فاضله ای در میان نباشد نه تنها اعتقاد محکمی به طرح ها و برنامه های خود ندارند بلکه هرگونه کار در مورد برنامه ها نیز به فراموشی سپرده می شود و در میان هوادارن سکولارها نیز حتی کسی برای چنین فعالت هایی حاضر نیست انرژی و پول صرف کند. هرآنچه نیز تا به حال در این عرصه های فکری انجام شده اقداماتی به همت شخصی افرادی معدود بوده که به سکولاریسم با چاشنی مدینه فاضله نظر نداشته اند و از امکانات شخصی خود مایه گذاشته اند اما متأسفانه چنین تلاشهای فردی نمی تواند به تشکیلات و سازمانهایی نظیر احزاب سکولار قدرتمند آمریکا و اروپا منتهی شود و همچنان در خاورمیانه تشکیلاتهایی نظیر اسلامگرایان که مدینه فاضله ارائه می دهند، موفق تر هستند. در 30 سال آینده جهان به نقطه سینگولاریته خواهد رسید و جوامعی که برای چنین تحولی برنامه ندارند مانند نئاندرتالها از بقیه عقب خواهند ماند (7) و دوای کار ارائه مدینه فاضله تخیلی نیست بلکه داشتن برنامه های مناسب مبتنی بر کار تحقیقاتی و علمی برای جامعه ایران در فضای چنین تکاملی است (8). حتی این واقعیات را ایرانیانی نظیر فریدون اسفندیاری نیم قرن پیش، مطرح کرده اند (9). اما متأسفانه اکثریت روشنفکران سکولار ایران هنوز هم در چنبره اندیشه های مدینه فاضله محصورند.

سام قندچي، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
دهم شهریورماه 1393
September 1, 2014

پانويس:
1. چرا سکولاريسم در نيمی از جهان شکست خورد
 
2.  سکولاریزم و پلورالیسم
 
3. وعده بنياد گرایی مذهبی: بهشت هم در زمین و هم در آسمان
 
4. مارکسیسم و آینده نگری
 
5. ترقی خواهی در عصر کنونی- متن کامل - ويرايش دوم
http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

6. مدينه فاضله قومي-ويرايش دوم
 
7. آینده نگری و پایان مرگ

8. مباحث سينگولاريته با کامنت های کورزويل
http://www.ghandchi.com/900-singularity-kurzweil.htm
 
9. ترانس-هومانیسم و يادی از فریدون اسفندیاری

ایران#
#iran
iranscope@

يادداشتی درباره جنگهای 30 ساله

يادداشتی درباره جنگهای 30 ساله
سام قندچي

English Text متن انگليسي

جنگهای 30 ساله اغلب به غلط بعنوان اوج جامعه قرون وسطايی و جنگهای مذهبی درک می شود. اما اين درکی بسيار دور از حقيقت است. جنگهای 30 ساله که در سالهای بين 1618 تا 1648 در اروپای مرکزی به وقوع پيوست، پايان قرون وسطی و پايان جنگهای مذهبی را در اروپا رقم زد.

در واقع جنگهای عمده مذهبی نظير جنگهای صليبی در اروپا پنج قرن پيش از جنگهای 30 ساله روی داده و در طی قرون وسطی ادامه داشت. در حاليکه جنگهای 30 ساله گرچه با کشمکش مذهبی کاتوليکها و پروتستانها برای تسلط بر اروپا آغاز شد اما به سرعت به جنگ داخلی اروپا تبديل و با نداشتن برنده، پايان کار به بردباری مذهبی و خيزش مدرنيسم انجاميد.

جنگهای 30 ساله نشانی بود که جامعه مدرن نميتواند از طريق مذهب سياسی که بخواهد چيرگی يابد، اداره شود و به اين صورت بنيان دولت های سکولار نه بوسيله افراد غيرمذهبی بلکه توسط خود مردم مذهبی، شکل گرفت.

می شود پرسيد که آيا پديده مشابهی در سه دهه اخير در خاورميانه روی داده است. آيا می توانيم اميدوار باشيم که جنگهای جاری در خاورميانه به ما کمک کند نه تنها در خاورميانه بلکه در سطح جهانی به درک فراسوی جنگ و بردباری مذهبی برسيم (1).

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ

دهم تيرماه 1393
July 1, 2014
پانويس:
1. فراسوی جنگ



ایران#
#iran
iranscope@

A Note about Thirty Years' War

Sam Ghandchi

Persian Text متن فارسی

Thirty Years' War is often misunderstood as the peak of religious wars and Medieval society itself. Nothing could be further from the truth. Thirty Years' War which happened from 1618 to 1648 in Central Europe actually marked the end of Middle Ages and religion based wars in Europe.

In fact, the major religion based wars in Europe such as the Crusades began five centuries before the time of Thirty Years' War and continued during the Middle Ages. Whereas Thirty Years' War, even though started with religious strife of Catholics and Protestants to dominate Europe, but it soon became a European civil war, and having no real winners, ended up in religious tolerance and rise of modernization.

Thirty Years' War was a sign that modern society cannot be managed by any political religion seeking dominance and the foundations of secular states started to be formed, not by the irreligious individuals but by religious people themselves.

One wonders about a similar phenomena in the last three decades in the Middle East. Could we hope that the current religious wars in the Middle East can help us to arrive at a beyond war understanding and religious tolerance not only in the Middle East but worldwide (1).

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
July 1, 2014


Footnotes:
1. Beyond War


ایران#
#iran
iranscope@

خيزش جنبش ارتجاعی ضد جی ام او


خيزش جنبش ارتجاعی ضد جی ام او
سام قندچی
 http://www.ghandchi.com/808-reactionary-anti-gmo.htm

اگر مردم ايران درس بزرگی را در نيم قرن اخير خوب آموخته باشند اين است که از هر جنبشی به صرف مردمی بودن آن دفاع نکنند و بخوبی آگاهند که در تاريخ جنبشهای فراوانی بويژه در دورانهای تحولات بزرگ اقتصادی شکل گرفته اند که نقشی ارتجاعی داشته و در جهت متوقف کردن پيشرفت جامعه بوده اند. هواداران اين جنبشها نيز از هيچ تلاشی تا نيل به پيروزی  فروگزار نکرده و به جامعه لطمات جدی وارد آورده اند: از جنبش فاشيستی و حزب نازی در اروپا در فاصله دو جنگ جهانی گرفته، که در ايران نيز پيروان خود را يافت، تا بنيادگرايی مذهبی و القاعده که امروز ديگر کسی از آن بی خبر نيست.
 
بتازگی جنبش ارتجاعی ضد جی ام او در محافل مترقی ايرانی شروع به تبليغ کرده است و پتيشن های مربوط به اين جريان در آواز دات اورگ (1)، در ليست های ايميلی ايرانی پخش می شوند.
 
اينکه جی ام او چيست و چه اهميتی دارد، دو سال پيش در نوشتاری تحت عنوان "بازگشت پرشتاب در توليد غذا" به تفصيل مورد بررسی قرار گرفت (2) و ترجمه انگليسی نيز کامنت های زيادی دريافت کرد که جوانب مختلف موضوع را مورد بحث قرار می داد (3).
 
اما جنبش ضد جی ام او نوعی بنيادگرايی است و با عنوان کردن جی ام او بعنوان دانه های فرانکنشتاين ايجاد وحشت می کند (4). همانگونه که سالها پيش از اين در مورد کامپيوتر و ربات و نانوتکنولوژی به همين شکل در دل مردم هراس ايجاد می شد. کتاب فرانکنشتاين ماری شلی بهترين بيان ادبی موضوع مورد بحث است (5).
 
تغييرات محيط زيستی نظير آلودگی هوا در شهرهای چين و ايران، يا بالا آمدن آب در اثر گرمايش زمين در بنگلادش و ونيز واقعيت هستند اما راه حل کار بازگشت غيرممکن به گذشته نيست و با هزار نصيحت و دادن احساس گناه در مورد هر عادت نامطلوب مردم در جامعه مدرن اين مشکلات قابل حل نيست. چه دليل گرمايش زمين به خاطر شکل زندگی کنونی بشر باشد يا که در اثر افزايش ادواری تابش خورشيد، در اين موضوع تفاوتی نمی گذارد که هر قدر هم تلاش شود نمی توان اين مسائل را با روشهای اجتناب از توليدات مدرن و با رجعت به دنيای پيش مدرن، حل کرد.
 
دوران های تغييرات جغرافيايی کلان نظير یخبندان ها در تاريخ بشريت با قبول واقعيت و تغيير محل سکنی بر حسب آن طی شد. در آنزمان انسانها فکر نمی کردند که می توانند با متوقف کردن يخبندانها و بازگشت به عقب مسأله را حل کنند. امروز نيز گرچه توان بشر در تغيير محيط بيشتر است اما تلاش برای متوقف کردن اين تغييرات کلان با هر قدر نصيحت اساساً عملی نبوده و نيست. قبول واقعيت جدا از منشأ انسانی يا طبيعی آن گام نخست برای يافتن و اجرای راه حل های واقعی علمی است.
 
جنبشهايی نظير جنبش ضد جی ام او نيز فقط می توانند بزودی جمعيت 7 ميلياردی جهان را با گرسنگی روبرو کنند. راه حل هايی نظير غذاهای اورگانيک شايد برای عده انگشت شماری افراد ثروتمند قابل استفاده باشند. برای 99 درصد جمعيت کره ارض راه کار، تصحيح کاستی های هر تکنولوژی از جمله جی ام او است و نه بازگشت به عقب. مگر ما امروز می توانيم کامپيوترها را به دليل داشتن ويروس به دور بريزيم. ما با ويروس ها مقابله می کنيم. راه حل هايی نظير راه زندگی آميش ها که در دو قرن گدشته هنوز از درشکه استفاده کنند حد اکثر برای بخش بسيار محدودی از جمعيت جهان قابل استفاده است اما می توانند برای کشوری بزرگ داروی خودکشی باشند.
 
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
نوزدهم خرداد ماه 1393
June 8, 2014

پانويس

 

ایران#
#iran
iranscope@

يادداشتی در مورد آلترناتيو سکولار دموکراتيک


يادداشتی در مورد آلترناتيو سکولار دموکراتيک
سام قندچی
 http://www.ghandchi.com/807-sd-alternative.htm

به تازگی دو نوشتار در ارتباط با آلترناتيو سکولار دموکراتيک برای ايران منتشر شده که جالب توجه است. اولی نوشته دکتر اسماعيل نوری علا تحت عنوان "حاکميت ملت، معنای دقيق مشروطيت" در سايت "جنبش سکولار دموکراسی ايران" است (1). دومی نوشتار آقای بهمن زاهدی است تحت عنوان "متفاوت اندیشیدن، اشتباه اندیشیدن نیست ‏(پاسخی کوتاه به آقای اسماعیل نوری‌علا)‏‏ " (2).
 
تا آنجا که به بحث اين دو مقاله در مورد تاريخ مشروطيت ايران مربوط است دانش اينجانب در سطحی نيست که بتوانم به آن مهم بپردازم و اميدوارم مورخان اين ارزيابی های تاريخی را مورد بررسی قرار دهند. اما ذکر چند نکته در مورد موضوع سکولار دموکراسی بمثابه آلترناتيوی برای آينده ايران شايد ضرری نداشته باشد.
 
امروزه پس از تجربه کوتاه مدت مصر با اصلاح طلبی اسلامی بعنوان طرحی برای آينده خاورميانه هر روز بيش از پيش آشکار می شود که سکولار دموکراسی نه تنها انتخاب نيروهای غيرمذهبی و اقليت های مذهبی در خاورميانه است بلکه بسياری از نيروهای اصلاح طلب و معتدل اسلامی نيز سکولاريسم را راهکار درست پيش روی خود می بينند. شکاف در نيروهای اصلاح طلب اسلامی دو سو دارد، اگر يکسوی آن روی آوردن به سکولار دموکراسی است، در سوی ديگرش، متأسفانه، پيوستن برخی نيروهای اصلاح طلب پيشين به جريانات تروريستی نظير القاعده است. البته برخی نيروهای بنيادگرای اسلامی نظير سلفی ها در مصر مواضع خود را به همکاری با سکولارها تغيير داده اند که نشانگر مقبوليت سکولاريسم در منطقه است. در نتيجه گرايش تازه سکولاريسم در ميان اسلامگرايان در ترکيه و مصر با سکولاريزمی که تاريخاً در اين کشورها در گذشته وجود داشته يکی نيست.

در ايران نيز موضوع سکولار دموکراسی امروز به همين منوال است و قالب های تاريخی لزوماً بيان آنچيزی نيست که اکنون در جريان است. بسياری که خود را تاريخاً همچنان طرفدار آيت الله خمينی دوران انقلاب می دانند امروز به سکولاريسم روی آورده اند.  بحث پادشاهی و جمهوری نيز در تاريخ ايران و مشخصا در انقلاب مشروطه و دوران پهلوی با آنچه امروز در جنبش سکولار دموکراسی ايران در جريان است، چندان شباهتی ندارد. مثلا بخش مهمی از سکولار دموکراتهای ايران، تکنوکراتهای رژيم پهلوی بوده اند و آنها هنوز هم از نظر ديدگاه تاريخی طرفدار دوران شاه هستند گرچه امروز جمهوريخواه هستند. يا بخش ديگری از سکولار دموکراتهای ايران در گذشته به جريان چپ تعلق داشته اند و طرفدار ليبراليسم نبوده اند و حتی امروز هم خود را سوسياليست می دانند اما راه پيشرفت آينده ايران را در تحکيم سکولار دموکراسی می بينند.

خلاصه آنکه به استثنا اقليت کوچکی از نيروهای سکولار دموکرات ايران که به جبهه ملی تعلق دارند بقيه لزوماً از نظر تاريخی نه به ليبراليسم تعلق داشته اند و نه به جمهوريخواهی. تازه برخی از آنهايی هم که در جبهه ملی بوده اند تعلق خاطرشان به سوسياليسم بوده و نه به ليبراليسم. مضافاً آنکه بسياری در جبهه ملی در گذشته طرفدار پادشاهی بوده اند و کل جبهه ملی تازه پس از انقلاب 57 جمهوريخواه شده است.

غرض آنکه وحدت سکولار دموکراتهای ايران امروز با در نظر گرفتن واقعيات کنونی جنبش سکولار دموکراسی است و نه بر مبنای بحثهای تاريخی (3). به عبارت ديگر سکولار دموکراسی ايران بر مبنای جريانی ممتد در تاريخ ايران تعريف نمی شود. بسياری از آنها که تاريخاً طرفدار دوران شاه هستند امروز نه تنها پادشاهی خواه و طرفدار آقای رضا پهلوی نيستند بلکه جمهوريخواه هستند. البته پادشاهی خواهان ايران نيروی معينی در اپوزيسيون هستند که طرفدار پادشاهی آقای رضا پهلوی بوده و تشکيلاتهای خود را هم دارند و اين موضوع ربطی به جنبش های سکولار دموکراسی و ليبرال دموکراسی ايران ندارد. جمهوريخواهانی نيز هستند که نيروی معينی در اپوزيسيون را تشکيل می دهند اما خود را متعلق به جنبش سکولار دموکراسی نمی دانند. مثلاً سالها پيش اتحاد جمهوريخواهان، در ابتدای تشکيل خود، مشخصاً با عنوان سکولاريسم مخالفت می کرد و آن را با دموکراسی اسلامی در تضاد می ديد.

جنبش سکولار دموکراسی ايران با گذشته نگری متحد نمی شود بلکه با آينده نگری می تواند قوام يابد. در مقاله ای در زمان "کنگره سکولار دموکرات های ايران" موضوع اينکه موازين تشکيلات سکولار دموکراسی ايران امروز چه ويژگی هائی دارد بطور مشخص و مبسوط مورد بررسی قرار گرفته بود (4).

به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
پانزدهم خرداد ماه 1393
June 4, 2014

پانويس

1. دکتر اسماعيل نوری علا: حاکميت ملت، معنای دقيق مشروطيت
 
2.  بهمن زاهدی: متفاوت اندیشیدن، اشتباه اندیشیدن نیست. ‏(پاسخی کوتاه به آقای اسماعیل نوری‌علا)‏‏

3. روشنفکران ايران و احزاب سياسی

4. نامه ای به دکتر نوری علا در مورد کنگره سکولار دموکرات ها

ایران#
#iran
iranscope@

ايران در آستانه سالگرد روحانی


ايران در آستانه سالگرد روحانی
سام قندچی
 http://www.ghandchi.com/803-rouhani-anniversary.htm

آنچه در زير می آيد به معنی تأييد نگارنده از واقعيات مطرح شده نيست بلکه هدف نوعی واقع گرايی است که متأسفانه نه در ميان مخالفان افراطی آقای روحانی در چپ و راست ديده می شود و نه در ميان هواداران اصلاح طلب او.
 
حدود يکسال از انتخاب آقای حسن روحانی  بعنوان رييس جمهور ايران می گذرد. اگر شانزده سال پيش آقای خاتمی با حمايت مردمی سرکار آمد و در پی ترور فروهرها و ضعف برخورد او به وقايع 18 تير دانشگاه از حمايت مردمی او کاسته شد، آقای روحانی نه تنها از اول هم از حمايت مردمی برخوردار نبود بلکه همچنان نيز از حمايت مردمی برخوردار نيست. حمايت از آقای روحانی در انتخابات از يکسو حمايت مردمی پشتيبانان اصلاح طلب او نظير آقايان خاتمی و تاجزاده بود و از سوی ديگر حمايـت هيئت حاکمه پشتيبانان آيت الله رفسنجانی و آيت الله خامنه ای بود.
 
در واقع سيد محمد خاتمی و حتی محمود احمدی نژاد شخصا بسيار بيش از آقای روحانی از حمايت مردمی برخوردار بودند. اين واقعيت تأثير عمده ای بر دولت روحانی داشته و خواهد داشت. حدود يکسال از عمر دولت روحانی می گذرد و نه تنها از حمايت مردمی برخوردار نيست بلکه با شديدترين نارضايتی از سوی مردم روبروست. واقعيت اوضاع اقتصادی و سياسی شايد بسيار بهتر از دوران محمود احمدی نژاد است. همچنين حمايت های مداوم سيد محمد خاتمی و آيت الله رفسنجانی از يکسو و حمايت آيت الله خامنه ای از سوی ديگر به دولت روحانی بويژه در عرصه مذاکرات بين المللی ياری رسانده است اما نارضايتی مردم کم نشده که افزايش هم يافته است. شايد نظير داستان جن غول پيکر در شيشه است (1) به هرحال هرچه هست اين نارضايتی شديد مردم از دولت روحانی واقعيت دارد.
 
اگر بخواهيم مقايسه ديگری با دوران آغاز دولت خاتمی کنيم نظر مثبت مردم به اصلاح طلبان در آن روزگار بود و اين اميد که آقای خاتمی می تواند تغيير ايجاد کند. نه تنها دانشجويان بلکه بسياری مردم عادی که سالها از دولت نااميد بودند آقای خاتمی را از خود دانسته و او را از ته دل رئيس جمهور خود خطاب می کردند و حاضر به فداکاری بودند تا که دولت او موفق شود. درست است که نه آقای روحانی خود را اصلاح طلب می داند و نه مردم او را اصلاح طلب می خوانند اما هم مردم بعد از تجربه شکست رهبری اصلاح طلبان در جنبش سبز به توان رهبری اصلاح طلبان اعتقادی ندارند و هم آنکه آقای روحانی را نظير خاتمی از خود نمی دانند. البته نفرتی هم از دولت روحانی ندارند اما فکر می کنند بعد از سرکوب جنبش سبز توسط سپاه پاسداران ديگر هيچ نيروی مردمی قادر به ايجاد تغيير نيست و فکر می کنند قدرت در دست سپاه است و روحانی کاره ای نيست و مردم هم از پس سپاه بر نمی آيند و فقط حمله آمريکا می تواند سپاه را شکست دهد. وقتی هم تجربه حمله عراق يادآوری می شود که در عمل خود مردم آماج حمله صدام قرار گرفتند گوئی گوش شنوايی نيست.
 
بنظر می رسد سرکوب جنبش سبز در سال 1388 تأثيری نظير سرکوب 15 خرداد در سال 1342 داشته است و نقطه عطفی هم برای رژيم و هم برای جنبش سياسی و مدنی در ايران شده است.
 
در همين حال سپاه در بسياری از طرح های شهرک سازی موفق بوده است و پروژه هايی نظير برج های شهر قدس (قلعه حسن خان قديم) و درياچه چيتگر بسيار چشمگير هستند. حضور نظامی سپاه نيز در تهران اساسا ديده نمی شود و پس از سالها نيروهای انتظامی امنيت شهر را در دست دارند. البته گفته می شود طرح هائی مانند پارازيت بر روی برنامه های ماهواره ای توسط پيمانکاران سپاه انجام می شود که قراردادی با شرکت چينی زی تی ئی بسته و در محلات مختلف نظير نارمک در کنار آنتن های تلفن های همراه ديش هائی برای پخش پارازيت بر روی برنامه هائی نظير بی بی سی و صدای آمريکا پخش می کنند. مردم می گويند اين امواج قوی که در محلات مختلف تهران پخش می شود آسيب های جسمی و روانی برای اهالی محل به دنبال داشته است.
 
از سوی ديگر ترس شديدی از تجزيه طلبان در ايران وجود دارد. بسياری فکر می کنند که حمله آمريکا قريب الوقوع است و تجزيه طلبی نظير آنچه در سوريه روی می دهد در ايران هر لحظه می تواند شعله برکشد و فرار حتی به ترکيه بعنوان يک راه حل تصور می شود. جالب است که بسياری از اقليت های اتنيکی در ايران بيشتر از ديگران از تجزيه طلبان وحشت دارند.
 
حمايت از رضا پهلوی در ميان دانشجويان افزايش يافته است. رضا پهلوی بعنوان شخصيتی سکولار و مدرن ديده می شود که بر عکس اصلاح طلبان، بيرون از جمهوری اسلامی قرار دارد. حتی برنامه های تلويزيونی فرستنده های خارجی که روش های اصلاح طلبان را دارند و لزوماً هم اصلاح طلب نيستند از مقبوليت برخوردار نيستند و برنامه هايی مورد توجهند که بيرون از سيستم در پی راهيابی هستند.
 
متأسفانه افراد آگاهی که در جريانات سياسی و مدنی در ايران فعال بوده اند هنوز در مقايسه با جريانات سياسی و مدنی در غرب در برخی عرصه ها خيلی عقب مانده اند. مثلاً گرچه در زمينه هايی نظير درک سکولاريسم و تبعيض های قومی رشد ديده می شود و مثلا جوک های ضد اقوام مختلف کاهش يافته است اما جوک های ضد همجنس گرايان همچنان متداول است.
 
اينترنت اساساً به دليل فيلترينگ بعنوان منبع خبری ارزش خود را از دست داده است. وی پی اِن صدای آمريکا بخاطر مراجعه کننده زياد تقريبا غيرقابل استفاده است. وی پی اِن هايی که گفته می شود متعلق به خود وزارت اطلاعات است در ايران قابل خريد است و مردم برای مراجعه به سايتهايی نظير فيس بوک از آنها استفاده می کنند که رژيم هم مسأله ای ندارد. در نتيجه بيشتر فعاليت های اپوزيسيون خارج که بر اينترنت متکی است مورد توجه نيست. اما تلويزيون های دولت های خارجی نظير صدای آمريکا و بی بی سی به رغم همه پارازيت ها مورد توجه قرار دارند. فيلترينگ اينترنت اهميت رسانه های دولت های خارجی را که قادرند از تلويزيون ماهواره ای استفاده کنند افزايش داده است. البته تلويزيونهايی نظير تلويزيون پارس، ايران فردا، من و تو و کانال های جم ترکيه هم در ايران بيينده دارند.
 
برنامه تلويزيونی بسيار محبوب در ايران برنامه "بفرماييد شام" در تلويزيون من و تو است. جالب است که تلويزيون جمهوری اسلامی نيز برنامه ای با عنوان مشابه درست کرده است. اين برنامه تلويزيون من و تو به اين دليل محبوب است که زندگی مهاجران ايرانی در کشورهای ديگر را نشان می دهد. در 35 سال گذشته ايران بيشترين مهاجر را در تاريخ خود داشته است و به همين دليل بسياری از مردم می خواهند بدانند زندگی واقعی آنها که راه مهاجرت را برگزيده اند چيست. اين موضوع هم روحيه سردرگمی مردم ايران را آشکارا نشان می دهد.
 
شايد در همه تاريخ ايران هيچگاه روحيه سرمايه داری در تاروپود مردم به اندازه زمان حاضر پرقدرت نبوده است. آنچه ماکس وبر در مورد پروتستانيسم و روحيه لازم برای توسعه سرمايه داری می گويد را شايد امروز بيش از هر زمان ديگری در ايران می شود ملاحظه کرد. گويی هر جوانی در پی ساختن بيزينسی برای خود است. آنچه در مورد تاريخ اوائل توسعه سرمايه داری در قرن هجدهم در اروپا گزارش شده است را امروز می توان در ايران به وضوح ديد و شايد اين امر باعث است که نظير تعجب نويسندگان آندوران در اروپا بسياری  فاسد شدن و سقوط اخلاقی جامعه را فرياد می زنند؛ اما، در واقع شاهد رشد سريع سرمايه داری در ايران امروز هستيم. البته فساد دولتی نيز در ابعاد وسيعی ديده می شود که آشکارا نرخی برای انجام هر کار معين در دفاتر دولتی وجود دارد. جالب است در ميدان کاج سعادت آباد در تهران اتوموبيل های چند ميليادری به وفور ديده می شوند که گفته می شود به آقازاده ها تعلق دارند اما اصل واقعيت رشد سريع سرمايه داری در جامعه است يعنی هر جوانی که بتواند، با هيچ سعی می کند برای خود بيزينسی برپا کند. 
 
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
شانزدهم ارديبهشت ماه 1393
May 6, 2014
 

ایران#
#iran
iranscope@

جهان بينی ميمونی هوشمند


جهان بينی ميمونی هوشمند
سام قندچی
 http://www.ghandchi.com/802-worldview.htm

English Text متن انگليسی
از همسر اسقف ورسستر نقل شده است که در مورد تئوری تکامل داروين گفته بود: اميدوار باشيم حقيقت نداشته باشد. اما اگر که حقيقت داشت، اميدوار باشيم اطلاع عمومی از آن حاصل نشود.
 
اساساً آن خانم از اينکه با ميمونها نسبتی داشته باشد خجالت می کشيد.
 
امروز سخت است کسی نسبت انسان ها و ميمونها را بتواند انکار کند و يا که بخواهد اميدوار باشد اين حقيقت پنهان بماند. انديشيدن در مورد خود بمثابه ميمونی هوشمند تصوری خيلی دور از واقعيت نيست. شايد 100 سال بعد در بخش های مختلف بدن و مغز ما تغييرات اساسی بوجود آيد و بسياری اجزاء مصنوعی و هوش مصنوعی به آن اضافه شود اما در زمان کنونی ما هنوز چندان تفاوتی با انسان های يک ميليون سال پيش نداريم.
 
جهان بينی های مذهبی که به دوران آغاز تمدن های بشری برميگردند هنوز با ما هستند. برای برخی انسانهای روشن بين سخت است به اين باور باشند که مذهبی بتواند مالکيت کامل حقيقت را داشته باشد و در نتيجه در ميان پيروان همه مذاهب و در همه نقاط جهان نظرات عرفانی مرسوم بوده است. شعر زير از مولوی بهترين بيان اين نکته است وقتی که موسی و فرعون را بعنوان دو سايه از حقيقت توصيف می کند و می گويد:

چونک بی‌رنگی اسیر رنگ شد
 موسیی با موسیی در جنگ شد
 
عرفان مطمئناً تصور مالکيت بر حقيقت را نسبت به هر مذهب معينی کمتر به خود راه می داد. اما دانش بشری گسترش پيدا کرد و آشکار بود باور به اينکه زمين و اجرام سماوی در هفت روز خلق شده اند با کشفيات علمی قابل تطابق نبود حتی اگر همه مذاهب به شکل عرفانی بر اين نظر توافق ميکردند. بنابراين علم چالش اصلی عرفان شد گرچه نظير مذهب، تمايل بيشتری به ايجاد اين تصور داشت که مالکيت حقيقت را در دست دارد.
 
طی تکامل علوم و تکنولوژی پنج قرن گذشته بيش از پيش آشکار شد که هر قدر ما از زمان خود از نظر زمانی و از کره زمين از نظر مکانی دور شويم، ديدگاه های علمی ما نظير ديدگاه های مذهبی به گمانه زنی نزديکتر می شود اما با اينحال خردپردازی های علمی نظير تئوری بيگ بنگ می بايست که از معيارهای سخت تجربی عبور کنند و ما چنين نظريات علمی را از روی ايمان نمی پذيريم هر قدر هم برای دانشمند معين يا علم معينی احترام قائل باشيم. حتی تئوری های انشتين همچنان سالها پس از درگذشت وی تحت آزمايشهای سخت قرار می گيرند.
 
فلسفه های علمی ابتدايی نظير ماترياليسم قرن هجدهم فرض می کردند که پيش بينی های علمی جديد را می توان در زمان و مکان بطور نامحدود با استنتاج تعميم داد. کيهانشناسان بيشتر به تئوری استدی استيت در مورد جهان تمايل داشتند. نسبيت انشتين، تئوری کوانتا و بالاخره تئوری بيگ بنگ ضربات مهلکی نه تنها بر مطلق گرائی ماترياليسم مکانيکی وارد آوردند بلکه ماترياليسم ديالکتيک کمونيستها را نيز از ميدان به در کردند. علم هيچ دگم و جزم انديشی را بمثابه موضوع ايمانی نمی پذيرد. به همين دليل نيز تلاشهای نازی ها و کمونيستها برای ساختن دگمی ابدی از علم، شکست خورد.
 
می دانيم جهان ما 14 ميليارد سال عمر دارد. اما به سختی چيزی را در فراسوی مکان و زمان می توانيم درک کنيم و اينکه آيا ابعاد بيشتر و جهان های ديگری ممکن است وجود داشته باشد. علم بشری ممکن است تا مدت زمانی طولانی پاسخی برای اين سؤالات نداشته باشد. در چنين مواردی استنتاجات علوم مختلف می تواند همانقدر ارزش داشته باشد که گمانه زنی های مذاهب مختلف؛ اما، تفکر علمی به هيچ دگم و جزم انديشی نظير ماترياليسم ديالکتيک متوسل نمی شود تا برای خود نوعی قطعيت و اطمينان کامل خيالی، ايجاد کند.
 
علم امروز از ماترياليسم قرن هجدهم فرسنگها فاصله دارد. نه تنها پديده هايی نظير کوارک های تئوری کوانتا بخشی از علم کنونی هستند بلکه علم امروز برای ارزيابی از چيزهايی فراسوی ابعادی که حسيات بشر قادر به رديابی باشند نيز تلاش می کند و چنين گمانه زنی هايی را تخيلات غيرعلمی نمی پندارد. اين امر بمعنی عقب رفتن به ايدئولوژی ها و مذاهب عهد عتيق نيست اما نشان می دهد که ما آماده ايم گستره بزرگتری از پديده ها را مورد تفحص قرار دهيم. برای علم فرابشری بسيار بيشتر از علمی که با ماترياليسم محدود می شد، عرصه پژوهش وجود دارد.
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
پانزدهم ارديبهشت ماه 1393
May 5, 2014
 

ایران#
#iran
iranscope@

Worldview of a Smart Monkey

Worldview of a Smart Monkey
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/802-worldview-eng.htm

Persian Text متن فارسی
http://www.ghandchi.com/802-worldview.htm

Bishop of Worcester’s wife is quoted as saying the following about Darwin's Theory of Evolution that ‘Let us hope it is not true. But if it is true, let us hope it does not become generally known.’

Basically she was ashamed of being related to the apes.

Today hardly anybody denies the relation of humans and apes nor would imagine the truth can be hidden. Thinking of ourselves as a smart monkey is not really too farfetched. We still look pretty much like the primitive humans. Maybe in the next 100 years various parts of our body and our brain will go through major changes and even be augmented by many artificial parts and artificial intelligence but for now we are still not much different from the humans of a million years ago.

Religious worldviews which date back to the birth of human civilizations are still with us. For some enlightened humans it has been hard to believe that one religion can have the sole ownership of the truth and thus mysticism has been around among adherents of all religions and in different parts of the world. Rumi's following poem gives the best description of it where he describes Moses and Pharoah as two shades of the truth:

Since colorlessness became the captive of color, a
Moses went into battle with a Moses

Mysticism was surely less prone to having the illusion of having ownership of the truth than any particular religion. But as human knowledge expanded, it was obvious that believing in Earth and heavenly bodies having been built in 7 days could not be reconciled with our scientific discoveries even if many religions agreed on it. So science became a major challenge to mysticism although, similar to religions, it had more inclination to create the illusion of having the ownership of truth.

In the last five centuries of science and technology, it has become increasingly clear that as we get farther from our times and from the Earth, in time and space, our scientific views become as speculative as the religious views, although we still require scientific theories such as Big Bang theory to go through the rigorous experimental requirements and do not just accept them by faith no matter how much we revere a specific scientist or scientific discipline. Even Einstein's theories were put to rigorous tests long after his death.

Early scientific philosophies such as 18th century materialism assumed that extrapolation of our new science in time and space can be infinite. Cosmologists were more tilted towards Steady State theory of the universe. Einstein's Relativity, Quantum Theory and later the Big Bang theory were major blows to the pseudo-certitude of not only mechanistic materialism but they blew away the dialectical materialism of communists. Science does not accept any dogma as a matter of faith. This is why the attempts of Nazis and Communists to make an eternal dogma out of science failed.

We know that our universe is about 14 billion years old. But we hardly understand anything beyond that, in space or time, or if other dimensions and parallel universes are possible. We have no answers to these questions and human science may not have answers to them for a long time. In such areas, extrapolations of various scientific disciplines may be as good as speculations of various religions but scientific mind will not resort to any dogma like dialectical materialism to have a pseudo-certitude.

Science of today is far from the materialist science of 18th century. Not only the phenomena like quarks of quantum theory are part of this science but it is open to investigate things beyond the dimensions that our human senses can detect and does not consider such speculations as unscientific hallucinations. This is not going back to the ideologies and religions of antiquity but it shows we are now ready to examine a bigger scope of phenomena by post-human science than it was possible with a science bound by materialism.

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
May 5, 2014

 

ایران#
#iran
iranscope@

بايگانی وبلاگ

درباره من

عکس من

بحث آزاد در فیس بوک فارسی حزب آینده نگر
http://www.facebook.com/ayandehnegar

Free discussion on Iran's Futurist Party English Facebook Page
http://www.facebook.com/futuristparty



بيوگرافی فارسی
http://www.ghandchi.com/05-My_Profile.htm

Bio
http://www.ghandchi.com/05-My_ProfileEng.htm