دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۴

آقای اوباما، اجازه دهید درباره ایرانی ها صحبت کنیم

آقای اوباما، اجازه دهید درباره ایرانی ها صحبت کنیم

 
Mr. Obama, Let's Talk about Iranians
 
پرزیدنت اوباما عزیز،
 
مصاحبه شما با توماس فریدمن در تاریخ پانزدهم جولای 2015 که در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده، مصاحبه ای بسیار صریح و بی سابقه در مورد ایران، ایرانیان و اپوزیسیون ایران از سوی مقام ریاست جمهوری آمریکا به حساب می آید و شایسته تحسین مردم ایران و آمریکا است. در مصاحبه شما دو حقیقت را در مورد رفتار آمریکا با ایرانیان بیان کرده اید:
 
1. شما بعنوان رییس جمهوری آمریکا به کودتای آمریکا علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق در سال 1332 اذعان کرده اید وقتی گفته اید "اگر شما به تاریخ ایران نگاه کنید، حقیقت این است که ما در سرنگونی دولتی که بطور دموکراتیک در ایران انتخاب شده بود دخالت داشتیم."
 
2. همچنین بعنوان رییس جمهوری آمریکا اذعان کرده اید که آمریکا به صدام حسین به رغم آگاهی استفاده صدام از سلاح های شیمیایی در دوران جنگ ایران و عراق یاری رسانده است. شما در این مصاحبه می گویید: "ما در گذشته از صدام حسین حمایت کردیم وقتی می دانستیم او سلاح های شیمیایی را در جنگ ایران و عراق مورد استفاده قرار می دهد" (1).
 
اما تأثیر عملی این رفتار آمریکا با مردم ایران و اپوزیسیون جوانب بسیار دیگری نیز داشته است که همچنان بین دو ملت فاصله می اندازد. طی 35 سال گذشته، ایرانیان در هر کشور دنیا که برای ویزای آمریکا تقاضا کرده اند با شرایط دشواری مواجه شده اند. فقط نگاهی به تعداد ایرانی هایی بیاندازید که در همین کنار آمریکا، به کانادا در همین سالها مهاجرت کرده اند و آن سرزمین را خانه تازه خود کرده اند. آیا می دانید که سیاست ویزای آمریکا باعث شده که مردم ایران تصور کنند بخاطر روابط آمریکا با دولت ایران آنها هستند که تنبیه شده اند. از هر ایرانی در داخل کشور بپرسید و آنها به شما خواهند گفت که از این سیاست آمریکا نسبت به ایرانیان منزجرند. در همه فیلمهای سینمایی که در داخل کشور تولید می شود نقش های ایرانیان در خارج همه در کانادا است و نه در آمریکا، گرچه مردم ایران، آمریکا را بعکس مردم اکثر کشورهای متحد آمریکا در خاورمیانه، دوست دارند، با اینحال ایرانیان در سراسر جهان مورد استقبال کنسولگری های آمریکا قرار نمی گیرند.
 
همچنین رفتار دولت آمریکا با سیاستمداران ایرانی و اپوزیسیون در 60 سال گذشته اینگونه بوده که از شخصیتهای ایرانی انتظار داشتند نوکر آمریکا باشند و یا مورد تبعیض قرار گیرند. فقط نگاهی کنید به نحوه مدیریت صدای آمریکا (وی او ای) که فقط آنهایی که حاضرند نوکر اطلاعاتی باشند به جایی می رسند و بسیاری ژورنالیستهای واقعاً مستقل وادار به ترک کار می شوند در صورتیکه صدای آمریکا آژانس اطلاعاتی نیست و مؤسسه ای ژورنالیستی است. در واقع جمعی از فعالان سیاسی دموکرات درست بعد از جنبش سبز به آمریکا آمدند و برخی هم در صدای آمریکا مشغول به کار شدند، اما اکثر آنهایی که حاضر بودند مثل نوکر عمل کنند و اول با مقامات بالای آمریکایی دیدار کردند شغل رسمی در صدای آمریکا گرفتند و دیگران بصورت قراردادی نگهداشته شدند و بسیاری نیز بعداً قراردادشان تمدید نشد و از کار برکنار شدند. فکر می کنید آنها بعد از این تجربه در صدای آمریکا برای دوستان خود در ایران درباره رفتار آمریکا نسبت به اپوزیسیون ایران چه می نویسند (2).
 
در 35 سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران رفتار دولت آمریکا را با ایرانیان، *استکباری* نامیده است. بسیاری در اپوزیسیون که علیه این ارزیابی در داخل ایران سخن گفته اند، هنگامیکه به آمریکا آمدند، پس از تجربه رفتار مقامات دولت آمریکا، متحیرند که رفتار آمریکا را با مردم ایران و اپوزیسیون، چه بنامند. مردم ایران همانقدر به مناسبات مساوی با آمریکایی ها علاقمندند که مردم فرانسه. ما نمی خواهیم نوکر مقامات آمریکایی باشیم حتی اگر محتاج نان شب باشیم. اگر ما ژورنالیست هستیم، ما را باید برمبنای توانمان بمثابه یک ژورنالیست مورد ارزیابی قرار دهند و نه آنکه چقدر در برابر مقامات آمریکایی حاضریم خم شویم. ما مردمی پرغرور هستیم و این رفتار خود را از شادروان دکتر مصدق آموخته ایم.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
سیزدهم مرداد ماه 1394
August 4, 2015
 
پانویس:
 
 
2. بحث هایی در مورد صدای آمریکا
 
Discussions about VOA

 
 
متون برگزیده

 


Mr. Obama, Let's Talk about Iranians
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/971-obama-iranians-english.htm

آقای اوباما، اجازه دهید درباره ایرانی ها صحبت کنیم
http://www.ghandchi.com/971-obama-iranians.htm
 
Dear President Obama,
 
Your interview with Thomas Friedman on July 15th, 2015 that was published in New York Times, was a very candid unprecedented interview of any US President about Iran, Iranians and Iranian opposition and deserves the applause of Iranian and American people (1). In the interview, you honestly stated two facts about US attitude towards Iranians:
 
1. You admitted as a US President about the US coup against the government of Dr. Mohammad Mossadegh in 1953 by saying "if you look at Iranian history, the fact is that we had some involvement with overthrowing a democratically elected regime in Iran."
 
2. Again as US President you admitted the US help to Saddam Hussein at the time of Iran-Iraq War by saying "We have had in the past supported Saddam Hussein when we know he used chemical weapons in the war between Iran and Iraq."
 
But the practical impact of such US attitude towards Iranian people and opposition has many other aspects that continues to create a wedge between the two nations. In the last 35 years, Iranians have had a hard time to get US visas when applying for it in any country. Just take a look at the number of Iranians who have immigrated to Canada next door during the same period and have made that country their new home. Do you know the US visa policy has made Iranians feel that they are being punished because of the relations of US with the Iranian government. Ask any Iranian inside Iran and they will tell you about their resentment about the US policy towards Iranian people. In all movies produced inside Iran, the example of Iranians abroad are those living in Canada and not the US, although they all love America in contrast to the people of most US allies in the Middle East, but Iranians are not welcome when dealing with US Consulates all over the world.
 
Also the attitude of US government towards Iranian politicians and opposition during the last 60 years has been defined by expecting Iranian personalities to be either lackeys of the US or be discriminated against. Just look at the way the management of Voice of America (VOA) has been working by only allowing those who are willing to act like intelligence servants get anywhere and most real independent journalists are pushed out whereas VOA is not an intelligence agency and is a journalistic office. In fact, a bulk of Iranian democratic political activists came to the US right after the suppression of Green Movement in Iran and some even started working in VOA, but mostly those who were willing to act like servants and first met some top US officials were offered the regular positions at VOA and others were kept as contractors and many were later laid off. After this experience at VOA, what do you think they would write to their friends in Iran about the US attitude towards Iranian opposition (2).
 
For the last 35 years, Islamic Republic of Iran has been calling the attitude of US government towards Iranians as *arrogant*. Many in the opposition who spoke against this assessment inside Iran, when coming to the US, after their experience of dealing with the US government officials, wonder what the US attitude towards Iranian people and opposition should be called. Iranian people are as much interested in equal relations with the Americans as the French people are. We do not want to be the servant of US government officials even if we do not have bread on our table. If we are journalists, we should be judged by our ability in journalism and not by how much we bow to US officials. We are very proud people and have learned our attitude from the late Dr. Mohammad Mossadegh.
 
Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
August 4, 2015

Footnotes:
 
1. Thomas Friedman: Obama Makes His Case on Iran Nuclear Deal
2. Discussions about VOA
 
بحث هایی در مورد صدای آمریکا
 
 
 

 
Featured Topics
http://featured.ghandchi.com 


 

یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۴

چرا باید با فساد در اپوزیسیون مقابله کرد

چرا باید با فساد در اپوزیسیون مقابله کرد
http://iranscope.blogspot.com/2015/08/blog-post_54.html

برخی می پرسند چه لزومی دارد که انقدر مته به خشخاش می گذاریم و فساد را در اپوزیسیون اینهمه مورد نقد قرار می دهیم (1).
 
مثلاً بعصی از دوستان می گویند که شاه وقتی در پایان کار با فساد درون رژیم خود در افتاد سرنگون شد. پاسخم این است که اتفاقاً رژیم شاه هنگامی با فساد در افتاد که دیگر دیر شده بود و اعتبار خود را نزد مردم از دست داده بود و شاید اگر سه چهار سال قبل از انقلاب اقدام کرده بود، شانس دوام آوردنش بیشتر می شد. اتفاقاً در زمان انقلاب سفید، رژیم شاه با اقدامی جدی در مقابله با فساد، اپوزیسیون را خلاء سلاح کرد و بر اعتبار خود افزود. کلاً منشاء فساد در دولت ها ساختاری است یعنی افراد مقاماتی را در دولت در اختیار خود دارند که نسبت اختیارات پولی و قدرت پرسنل آن مقام نسبت به حقوقی که بابت شغل خود دریافت می کنند، خیلی بالاتر است و در نتیجه نسبت ریسک و پاداش برای فساد بالا می رود. بحث مقابله یا تحمل فساد در جمهوری اسلامی بسیار مفصل، اما بر همین مبنی است و امیدوارم در فرصتی دیگر به آن بپردازم.
 
برگردیم به موضوع فساد در اپوزیسیون. همین چند روز پیش در مورد قدرت مقامی در مدیریت صدای آمریکا نوشتم که توانسته از امکانات ارتباطات مؤسسه دولتی صدای آمریکا با گوگل استفاده کند و ایمیلهای یک شخص منفرد یعنی اینجانب را که به دوستانم در صدای آمریکا ارسال می کردم، مسدود کند. وی به دروع آدرس آی پی مرا به گوگل بعنوان اسپمر داده است، در صورتیکه مقالاتم فقط برای کسانی ارسال می شود که در لیست ایمیلی ام می خواهند باشند یعنی آپت اوت (2). در واقع حضور ایرانسکوپ در اینترنت بسیار قدیمی تر از حضور صدای آمریکا در اینترنت است و هر دادگاهی می تواند آن را تأیید کند. در نتیجه کاری که مدیر مشخص صدای آمریکا در این ارتباط انجام داده فساد آشکار مقامی دولتی است (3).
 
اینکه از نظر قانونی در آمریکا چنین سوء استفاده ای از قدرت جرم است موضوع بحث در اینجا نیست. بحثم در اینجا اخلاقی، و در مورد اپوزیسیون ایران است. هر قدر در اپوزیسیون فساد رواج داشته باشد، اعتبار اپوزیسیون کم می شود. در واقع دولتهایی که علیه فساد مبارزه جدی می کنند هدفشان بقای خود است. بالعکس هر قدر فساد رواج داشته باشد و مقامات برای پوشاندن آن از اختناق، سرکوب، تهدید و ارعاب مردم استفاده کنند بیشتر دولت در برابر مردم بی اعتبار می شود. فساد، اعتبار هر مؤسسه ای را از بین می برد. درست است ظاهراً بک باند که حق حسابش را نگرفته، دست باند دیگر را رو می کند و به اصطلاح آمریکایی ها سوت می زند، اما در سطح کل دولت که نگاه کنید، بقای دولت با زدودن فساد تضمین می شود. اپوزیسیون هم بدینگونه شکوفا یا نابود می گردد. به همین دلیل است که باید بازهم تکرار کرد که شفافیت مسأله کلیدی برای اپوزیسیون است که اعتبار ما را بالا می برد، و فقدان شفافیت بر زمینمان می زند (4).
 
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
دوازدهم مرداد ماه 1394
August 3, 2015
 
پانویس:
 
1. فساد در اپوزیسیون همانقدر بد است که فساد در رژیم
http://www.ghandchi.com/965-fesad-opposition.htm

 
2. آدرس برای اضافه کردن خود به لیست ایمیلی ایرانسکوپ
 
3. سانسور استالینی اینترنت در بخش فارسی صدای آمریکا
http://www.ghandchi.com/967-sedaye-amrika.htm

Stalinist Internet Censorship at VOA Persian Service
http://www.ghandchi.com/967-sedaye-amrika-english.htm
 
 
 
متون برگزیده

 

#iranscope

زورشان به حسن روحانی نمیرسد، نرگس محمدی را می خواهند بکشند

زورشان به حسن روحانی نمیرسد، نرگس محمدی را می خواهند بکشند
چهار ماه پیش خانم نرگس محمدی از معدود فعالان حقوق بشر بود که به نتیجه مثبت توافق اتمی برای بهبود وضع حقوق بشر در ایران معتقد بود و در مصاحبه ای با رادیو زمانه با صراحت از حسن روحانی و محمد جواد ظریف برای به نتیجه رساندن مذاکرات اتمی با پنج بعلاوه یک حمایت کرد (1). البته خود نیز دو ماه پیش از آن نظرم را در مورد مذاکرات و معضل حقوق بشر در ایران نوشته بودم (2)، اما موضوع در اینجا بحث دیگری است.
 
یکماه بعد از آن مصاحبه، نرگس محمدی به بهانه های واهی قوه قضاییه بازداشت و روانه زندان شد. امروز که چهار ماه از تاریخ آن مصاحبه می گذرد و توافق اتمی در کنگره آمریکا است، فشار روحی بر نرگس محمدی بخاطر کودکان خردسالش کافی نبوده و جانش را هدف گرفته اند. به نوشته تقی رحمانی، "امروز یکشنبه 11مرداد در ملاقات نرگس محمدی هوشیاری کافی نداشته و در بیان کلمات دچار کندی و اختلال در بیان بوده وی شب گذشته به مدت 8 ساعت دچار فلج عضلانی می شود به بیمارستان طالقانی منتقل می شود" (3).
 
به گزارش چند ساعت پیش هرانا و دیگر منابع حقوق بشری، خانم نرگس محمدی که جانش در خطر است از بیمارستان به زندان بازگردانده شده و در وضعیت جسمانی بسیار خطرناکی قرار دارد (4).
 
وضعیت نرگس محمدی بیان اوضاع ایران است که عده ای حاضرند همه مردم ایران مانند نرگس محمدی جان ببازند تا منافع خود را از دست ندهند (5).
 
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
یازدهم مرداد ماه 1394
August 2, 2015
 
پانویس:
 
1. نرگس محمدی در مصاحبه با بهداد بردبار در رادیو زمانه: به رشد آگاهی و مقاومت در برابر نقض حقوق بشر خوشبینم
http://www.radiozamaneh.com/214012
 
2. چه چیزی در توافق آمریکا و ایران برای حقوق بشر هست
http://www.ghandchi.com/873-us-iran-deal-rights.htm

What is in US-Iran Deal for Human Rights
http://www.ghandchi.com/873-us-iran-deal-rights-english.htm
 
3. نرگس محمدی در حالت نیمه بیهوشی به زندان بازگردانده شد
https://www.facebook.com/Rahmani.Taghi/posts/857756007607024
http://www.humanrights-ir.org/?p=1393
 
4. خبرگزاری هرانا: وخامت حال نرگس محمدی و بازگشت به زندان بدون معالجه
https://hra-news.org/fa/prisoners/a-1766
 
5. چرا توافق اتمی با آمریکا شکست خورد
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_63.html
 
 
 
 
متون برگزیده

 

ایرانسکوپ#
#iranscope

در حاشیه برنامه بی بی سی درباره ساواک

در حاشیه برنامه بی بی سی درباره ساواک

در یکی دو هفته اخیر برنامه ای از سری برنامه های بی بی سی این بار درباره ساواک در دوبخش انتشار یافت (1). شرکت کنندگان در این برنامه آقایان احمد فراستی، عرفان قانعی فرد، سعید شاهسوندی و مصطفی مدنی بودند. در مورد این برنامه بسیاری از زندانیان سابق دوران شاه و نیز زندانیان دوران جمهوری اسلامی و دیگر فعالان سیاسی نظر داده اند (2).
 
در اولین سالهای فعالیت ایرانیان در اینترنت درباره تجربه خود از بازجویی های ساواک نوشتم یعنی درباره دورانی که بعنوان دانشجویی پس از اتمام تحصیلات در آمریکا در سال 1354 به ایران بازگشته بودم و فقط به دلیل عضویت در کنفدراسیون در خارج، مورد بازجویی و فحاشی و تهدید قرار گرفتم چرا که چند کتاب خوانده بودم. بازجو نام همه کسانی را که می شناختم می خواست که بنویسم و جالب بود که فقط نام کوچک آنهایی را که به جلسات انجمن ها می آمدند می دانستم و موجب عصبانیت بازجو بود که چرا نام کامل کسی را نمی دانم. (3). البته تجربه شخصی ام با تجربه بزرگانی چون ناصر کاخساز (4) قابل مقایسه نیست اما نشان می دهد که واقعاً کار ساواک مبارزه با تروریستها نبوده چون شخصاً از روز اول فعالیت سیاسی تا به امروز، هم با تروریسم و مشی چریکی مخالف بودم و هم با حزب توده. ساواک بر دیدگاهی استوار بود که مخالفت سیاسی را "خرابکاری" قلمداد می کرد و در پایان کار حتی نزدیکترین افراد به رژیم نیز "خرابکار" خوانده شدند و به زندان افتادند. به هر حال در آن روزهای ابتدای فعالیت ایرانیان در اینترنت در اوائل سالهای 1990 میلادی امکان بحثهای تلویزیونی دو طرفه اینچنین در رسانه ها وجود نداشت.
 
موضوع ساواک در مورد اپوزیسیون پادشاهی خواه نیست، همانگونه که موضوع جنایات استالین در مورد اپوزیسیون سوسیالیست نیست و مطرح کردن جنایات 1360 و 1367 درباره اپوزیسیون اصلاح طلب نیست (5). نیروهای سیاسی مختلف در تاریخ به اشکال مختلف عمل کرده اند، مثلاً اکثریت قریب به اتفاق رژیم های سلطنتی دموکراتیک امروز در اروپا، گذشته ای بسیار وحشتناک داشته اند. بحث در مورد آن تجربه ها در واقع برای ارتقاء حقوق بشر در امروز و آینده است و نه برای محکوم کردن گرایشی سیاسی در جنبش مردم ایران در زمان حاضر.
 
اتهاماتی نیز که در ارتباط با آقای عرفان قانعی فرد مطرح می شود برایم قانع کننده نیست. شخصاً ایشان را نمی شناسم، با اینحال  همانگونه که سالها پیش در مقاله ای نوشتم، بنظرم ایشان در مورد تاریخ از دیدگاه جنبش سیاسی ایران اطلاعاتشان بسیار کم است اما در مورد تاریخ بطور عمومی و منابع رسمی که در دسترس مورخان است، فردی مطلع هستند (6). متأسفانه تاریخ صد ساله اخیر ایران به روایت جنبش سیاسی هنوز اساساً شفاهی است و به استثنا مورخینی نظیر محمد امینی (7)، به ندرت تاریخ نگاران ایران با منابع جنبش آشنایی نزدیک دارند و منابعی که مورد مطالعه قرار داده اند به منابع رسمی محدود می شود. در نتیجه نباید به دلیل سطح نازل آگاهی آنها از منابع جنبش، محکومشان کرد بلکه باید منابع جنبش را بیشتر مدون کرد و در دسترس آنها و عموم قرار داد.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
یازدهم مرداد ماه 1394
August 2, 2015
 
پانویس:
 
1. برنامه های 21 و 28 جولای پرگار بی بی سی درباره ساواک
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_33.html
 
2. مهدی اصلانی و ایرج مصداقی: در مصاحبه ای رادیویی در مورد برنامه تازه بی بی سی به بحث هایی که دو سال پیش در ارتباط با نظرات عرفانی قانعی فرد درباره "هوشنگ عیسی بیگلو" و "همنشین بهار" مطرح کرده، اشاره کردند.  نمی دانم آقای عرفان قانعی فرد به این نقدها هیچگاه پاسخی داده است یا نه.
 
4. ناصر کاخساز: اعتبار شکنجه و تردید ادبیات
http://ehterameazadi.blogspot.de/2015/08/blog-post_12.html
 
5. چند کلمه درباره براندازان و اصلاح طلبان
http://www.ghandchi.com/929-barandaazaan.htm
 
6. درباره مقاله عرفان قانعی فرد در مورد کومله
http://www.ghandchi.com/618-QaneeifardKomala.htm
 
7. محمد امینی در بحث برخی مباحث تاریخ
 
 
 
 
متون برگزیده

 

حیاط خانه فروهرها، هفده سال بعد

 حیاط خانه فروهرها، هفده سال بعد
 http://iranscope.blogspot.com/2015/08/blog-post_2.html

"حیاط خانه فروهرها، هفده سال پس از آنکه داریوش فروهر و پروانه اسکندری به شهادت رسیدند. عکس را آروین راد دو روز پیش یعنی نهم مردادماه 1394 از بالای در ورودی گرفته‌ است"




منبع لینک:

فیسبوک پرستو فروهر

اصل لینک در اینستاگرام
ایرانسکوپ#
#iranscope

شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۴

امضاء پتیشن برای باز گرداندن سیامک دهقان پور به برنامه افق که خودش ساخته است

امضاء پتیشن برای باز گرداندن سیامک دهقان پور به برنامه افق که خودش ساخته است
http://iranscope.blogspot.com/2015/08/blog-post_1.html

Reinstate Siamak Dehghanpour to host and manage his TV show Ofogh on VOA Persian-Scroll down for the English Text

ما امضاء کنندگان ذیل این نامه که همگی از مردم عادی اما علاقه مند به مسائل ایران، ژورنالیست ها، کوشندگان مدنی، فعالين حقوق بشرى، زندانیان سیاسی و عقیدتی از اندیشه های متکثر سیاسی در داخل و برون مرز ایران هستیم:
۱- نگرانی عمیق مان را نسبت به بركنارى سیامک دهقانپور برنامه ساز و مجری موفق میزگرد افق که یکی از پربیننده ترین و جذاب ترین برنامه ها در صدای آمریکا بوده است اعلام میداریم.
۲- اختلافات میان خانم ستاره درخشش مدير محترم بخش فارسى صداى آمريكا و آقاى محمد منظرپور سردبیر محترم بخش فارسی با آقای سیامک دهقانپور نباید به این آسانی شرایط بركنارى آن مجری توانمند از افق را فراهم سازد چرا که روش برنامه سازی بسیار حرفه ای و جذاب ايشان مورد علاقه و تائید قریب به اتفاق نخبگان و عموم مردم ایران است و حتى رسانه هاى رقيب به موفقيت افق نسبت به برنامه هاى مشابه اذعان داشته اند.
لذا ما امضاء کنندگان این نامه از تمامی مسؤلین محترم بویژه از خانم ستاره درخشش تقاضا داریم با بکارگیری اراده وافی شرایط بازگشت آقای دهقانپور به برنامه مردمی افق را فراهم سازند.
اميد است كه عنايت به اين درخواست زمينه اى باشد براى پاسخگويى مديران صداى آمريكا به خواست افكار عمومى و مخاطبان برنامه ها.
با بیشترین و بهترین احترام ها
رونوشت به مسؤلین و نمایندگان محترم کنگره، وزارت امور خارجه آمریکا، و رییس محترم جمهوری باراك اوباما

We, the signatories named below, are loyal VOA viewers, journalists, human rights activists, and former political prisoners from different political backgrounds inside and outside of Iran, who would like:
1- To express our deep concern about the removal of Mr. Siamak Dehghanpour, a seasoned journalist and very capable and talented host and managing editor, from his show Ofogh, one of the most successful talk shows in the Persian media with very large viewers around the world.
2- The professional disagreements between Ms. Setareh Derakhshesh and Mr. Mohammad Manzarpour with Mr. Dehghanpour shouldn't have so easily led to his removal. Mr. Dehghanpour has proven to be very effective in producing high quality shows on a daily basis for many years. Ofogh has been so popular among elites and average people in Iran and around the world. Ofogh has attracted more viewers than any other talk show in Persian media including BBC Persian. So we would like to urge the VOA management to reinstate Mr. Dehghanpour to his duties as the host and managing editor of his popular show, Ofogh.
Yours Sincerely

https://www.change.org/p/siamak-dehghanpour-reinstate-siamak-dehghanpour-to-host-and-manage-his-tv-show-ofogh-on-voa-persian


ایرانسکوپ#
#iranscope

بحث محمد امینی درباره ادعای کشته شدن شاه و ادعاهای مربوط به منشاء خاندان خمینی

بحث محمد امینی درباره ادعای کشته شدن شاه و ادعاهای مربوط به منشاء خاندان خمینی
http://iranscope.blogspot.com/2015/08/blog-post.html

محمد امینی در برنامه یک کلمه سی و یکم جولای در مورد این ادعا که محمد رضا شاه را کشته اند بحث می کند. همچنین به ادعاهای مشابه در تاریخ ایران می پردازد. در قسمتی دیگر از بحث نیز به کتابی که مدعی است آیت الله خمینی اصلیت هندی دارد می پردازد. در پایان همه دیدگاه های تمامیت خواه را در سیاست ایران از جمله چپ در زمان انقلاب 57 مورد نقد قرار می دهد.


7-31-2015 - یک کلمه - YAK KALAMEH from Andisheh TV on Vimeo.
ATV-041 - محمد امینی - MOHAMMAD AMINI

منبع:


ایرانسکوپ#
#iranscope

پنجشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۴

سانسور استالینی اینترنت در بخش فارسی صدای آمریکا

سانسور استالینی اینترنت در بخش فارسی صدای آمریکا
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_57.html
Stalinist Internet Censorship at VOA Persian Service
دوستان عزیز،
سالهاست مقالاتم را به آدرس ایمیلی دوستانم در صدای آمریکا، ارسال می کنم چه پیش از آنکه آنجا کار کنم، چه زمانی که آنجا کار می کردم و چه بعد از آن. درباره بخش فارسی صدای آمریکا و عملکرد مدیریت جدید آن در 3 سال اخیر که آنجا را از محیطی ژورنالیستی به محیطی پلیسی و امنیتی تبدیل کرده اند، بطور مفصل بحث شده است (1).
امروز مطلع شدم بخش فارسی صدای آمریکا به گوگل گزارش داده که ایمیلهایم به دامنه اینترنتی آن سازمان اسپم است و از گوگل خواسته هر ایمیلی را که من به دامنه "وی او ای نیوز دات کام" ارسال کنم، خود گوگل متوقف کند و برگشت بزند. قابل ذکر است که صدای آمریکا سالهاست خبرنامه اش را به لیست های ایمیلی آپت-اوت نیز ارسال می کند. اقدام اخیر بخش فارسی صدای آمریکا دیگر اوج اقدامات استالینیستی سانسور اینترنت توسط مدیریت کنونی بخش فارسی صدای آمریکا است. این مدیریت حق ندارد ریاست تلاشهایی را که آمریکا برای بهبود حقوق بشر دز ایران انجام می دهد در دست داشته باشد، چه خود آنها بیش از هر مؤسسه فاشیستی، سانسور و بلوک اینترنتی نسبت به کاربران خود، اعمال می کنند.
دیگر وقت آن رسیده که ما مردم ایران اعلام کنیم این مدیریت بخش فارسی صدای آمریکا باید فوراً عوض شود. همچنین ضروری است که سریعاً با همه مؤسسات اینترنتی نظیر آیکان، گوگل، یاهو، ام اس اِن، فیسبوک و توییتر تماس بگیریم و اعلام کنیم که خود بخش فارسی صدای آمریکا سر دسته سانسور کنندگان اینترنت است و باید در لیست سانسورکنندگان اینترنت قرار گیرد.
سی و شش سال است مردم ایران علیه تمامیت خواهی مبارزه کرده اند و این دسته از مدیران صدای آمریکا که در ظاهر از وجود شخصی من اظهار بی اطلاعی می کنند اما مخفیانه مشخصاً نام مرا برای سانسور به گوگل می دهند، اگر قدرت سیاسی را در دست داشتند، نظیر هیتلر و استالین دستور اعدام مخفیانه مرا صادر می کردند. اینان می خواهند درس دیالوگ با مخالفان را به دیگران بدهند. ننگ بر این مدعیان دروغین حقوق بشر. اینها از من وحشت ندارند بلکه از حقیقت وحشت دارند همانگونه که فاشیستها می خواهند همه آنان را که به بیان حقیقت می پردازند، ساکت شوند.
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
هشتم مرداد ماه 1394
July 30, 2015
پانویس:
1. بحث هایی در مورد صدای آمریکا
Discussions about VOA

متون برگزیده


Stalinist Internet Censorship at VOA Persian Service
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/967-sedaye-amrika-english.htm

سانسور استالینی اینترنت در بخش فارسی صدای آمریکا
http://www.ghandchi.com/967-sedaye-amrika.htm
 
Dear Friends,
 
For years I have emailed my articles to my friends at Voice of America whether before the time I worked there, or when I worked there and also afterwards. The practices of VOA Persian Service's new management of the last three years has changed the journalistic atmosphere of that organization to a security and police type environment, and it has all been extensively discussed (1).
 
Today I was informed that VOA Persian Service has reported to Google that my emails to their domain are spams and they have asked Google to stop and bounce any emails I send to "voanews.com" domain. It is noteworthy that VOA itself has been sending emails to opt-out lists for years. The latest action of VOA Persian Service's new management is the peak of their Stalinist Internet censorship. This management has no right to head the efforts of United States for improving human rights in Iran, since they themselves, more than any fascist organization, exert censorship and Internet blocking towards their own employees.
 
It is time that we the Iranian people announce that the management of VOA Persian Service must immediately change. It is also necessary that we contact all Internet organizations like ICANN, Google, Yahoo, MSN, Facebook, and Twitter and inform them that VOA Persian Service itself is a leader in Internet censorship and Internet blocking towards its own users.
 
It has been thirty six years that Iranian people have been fighting totalitarianism and this group of VOA managers who pretend as if they do not know about me, yet in secret give specifically my name to be censored by Google. If they had the political power, just like Hitler and Stalin would issue a death sentence by firing squad for me. These people want to teach others about dialogue with opponents. Shame on these liars who pretend to be proponents of human rights. They are not afraid of me, they are afraid of the truth, the same way all fascists want to silence those who tell the truth.
 
Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
July 30, 2015

Footnotes:
 
1. Discussions about VOA
 
بحث هایی در مورد صدای آمریکا
 
 
 

 
Featured Topics
http://featured.ghandchi.com 



 
 
ایرانسکوپ#
#iranscope

تدارک برای ایجاد حزب آینده نگر ایران

https://sites.google.com/site/futuristparty




تدارک برای ایجاد حزب آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

ایرانسکوپ#
#iranscope

مصاحبه بسیار مهم مهندس طبرزدی در مورد مسائل کلیدی در جنبش سیاسی ایران

حشمت طبرزدی دبیرکل جبهه دموکراتیک ایران در برنامه گفت و شنود از سیمای رهایی
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_90.html

خلاصه ایرانسکوپ از مصاحبه: گفتگویی با مهندس حشمت طبرزدی در مورد پیشینه فعالیت های سیاسی و تطور فکری و تجربه های زندان او از ابتدا تا ایجاد جبهه دموکراتیک ایران و تا به امروز و چگونگی رسیدن به سکولاریسم و بحث جزییات منشور جبهه دموکراتیک ایران. تاریخ انتشار پیام دانشجو که ارگان جبهه دموکراتیک نبود، تعطیل نشریه و چاپ مجدد در برهه های مختلف زمانی و هیئت تحریریه آن. امروز دوستان جبهه در خارج مرز پیام دانشجویی منتشر می کنند که خواسته اند ارگان باشد اما عملاً به اذعان خود آنها چنین نیست و موفق نبوده است. همچنین در مورد تاریخ سرکوب این تشکیلات، زندان و خروج برخی فعالان این جبهه از ایران و بالاخره مسأله تجدید سازمان جبهه دموکراتیک و وضعیت پیش رو. اشاره به بحث هایی که از همان بدو تأسیس در مورد ایجاد حزب یا جبهه وجود داشت و اینکه جبهه ملی مصدق الگوی این جمع بود. آنها اطلاعی از ایجاد سازمانی بنام *جبهه دموکراتیک* که از سوی عده ای از اعضا سابق جبهه ملی و دیگران در نخستین سال های انقلاب بوجود آمده بود نداشتند. پاسخ به اتهاماتی که گویی در زندان یا بیرون نظر منتشر می کنند و غیره و اینکه در واقع طبرزدی ها ایده های جدید و مبارزه دموکراتیک نویی را در جنبش مطرح کرده اند، کسانی نظیر ستار بهشتی ها. منتقدین اولیه از میان برخی سلطنت طلبان بودند و نیز آنها که فقط می گفتند مبارزه واقعی یعنی عملیات مسلحانه. اما کم کم با دیدن منصور اسانلو و دیگران و دیدن خود این مبارزات مسالمت آمیز در چارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر دیدند که ما چه هستیم و این مبارزات ادامه یافت. با اینحال همواره عده ای هم بدبین هستند و خواهند بود و ما هم توجهی به این حرفهای برخی سلطنت طلبان در برون مرز که فحاشی می کنند و در گذشته می گفتند طبرزدی از خودشان است نداریم. مبارزه ما ادامه فعالیتهایی بود که مسالمت آمیز بود نظیر جبهه ملی، کانون نویسندگان و فعالین مدنی و کسانی که مکتب مصدق را مطرح می کردند و بر مسائل حقوق بشری و فرهنگ دموکراسی خواهی تأکید می کردند. این حرکت برای انقلابی دموکراتیک در ایران است با فرهنگ مدرنیسم و مخالفت با تحجر مذهبی و تبعیض ها ولی همیشه کار تشکیلاتی و جمعی کردم. حمایت اپوزیسیون ستنی از این جنبش جدید کم کم و بویژه در دوران جنبش سبز شکل گرفت و انقلاب انفورماتیک هم به این جنبش نو کمک کرده است. در مورد دلیل عدم متحد عمل نکردن جنبشهای مختلف نظیر مبارزات معلمان و پرستاران در داخل ایران توضیح می دهد. در پایان بحث بسیار جالبی درباره موضوع پادشاهی خواهان در جنبش دموکراتیک ایران در دوران بعد از پهلوی در مقایسه با دوران بعد از قاجار ارائه می دهد. و بالاخره مسأله تحمل نظر مخالف. تجربه مشابه تمامیت خواهی مؤتلفه در دوران انقلاب 1357 که در زندان تمامیت خواهی خود را نشان داده بودند و تجربه زندانیان زمان شاه در آن مورد که جنبش متأسفانه مورد توجه قرار نداد. امروز هم در زندان و خارج امکان ارزیابی از نیروهایی است که تمامیت خواهانه عمل می کنند.


 

منیع:
https://www.youtube.com/watch?v=BZRAouWOCJA

ایرانسکوپ#
#iranscope

حکیمه شکری: ما قدم می زدیم، آنها باتوم می زدند

حکیمه شکری: ما قدم می زدیم، آنها باتوم می زدند
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_92.html
 
فرشته قاضی
f.ghazi(at)roozonline.com
روز آنلاین
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴


حکیمه شکری چند روزی بیش نیست که بعد از ۳ سال و با پایان محکومیت اش از زندان آزاد شده؛ مهندس شیمی که از سال ۸۸ همراه مادران عزادار شد و ۳ سال زندان هم نتوانست او را از همراهی با مادرانی که حالا دیگر با عنوان مادران پارک لاله شناخته می شوند بازدارد.

او در مصاحبه با روز از بند ۲۰۹ زندان اوین، بند نسوان این زندان و همچنین زندان قرچک ورامین سخن می گوید و توضیح می دهد که چون بر همراهی با مادران تاکید داشته از حقوق قانونی خود، چون آزادی مشروط محروم شده است. خانم شکری توضیح می دهد که به خاطر رفتن بر سر مزار کشته شدگان بعد از اعتراضات مردمی ۸۸ به اجتماع و تبانی متهم و به دلیل همین اتهام به ۳ سال زندان محکوم شده بود. او می گوید: ما کاری را می کردیم و می کنیم که وظیفه خود آقایان بوده، آنها کوتاهی می کردند و ما انجام می دادیم و پاسخی که گرفتیم زندان و انفرادی و فشارهای روانی و امنیتی بود اما همچنان به حرکت مسالمات آمیزمان ادامه می دهیم، تا روزی که حاکمان ما یاد بگیرند و بپذیرند که صحبت های مخالف و منتقد را بشنوند و خود را اصلاح کنند.

بعد از ۳ سال آزاد شدید، الان وضعیت پرونده تان به چه صورتی است؟ اصلا چرا شما را بازداشت کردند؟

پرونده من مربوط به سال ۸۹ بود، و در رابطه با تولد امیرارشد تاجمیر که سالروز تولدش ما سر خاک او رفته بودیم. آمدند و ما را دستگیر کردند. چون بهشت زهرا جزو حوزه شهرری محسوب می شود، ما را ابتدا به اطلاعات شهرری بردند. حدود ۱۵ نفر بودیم که بازجویی سرپایی کردند اما از همان ابتدا ۳ نفر را از بقیه جدا و به اوین منتقل کردند که من، ندا مستقیمی و پدر رامین رمضانی بودیم. بقیه را آزاد کردند. بعد سعی کردند

اتهامات زیادی مطرح کنند، مثل شعارنویسی و تبلیغ علیه نظام و ارتباط با گروههای معاند و توهین به مقامات و.. که خوشبختانه توانستیم از همه آنها رفع اتهام شویم ولی چیزی که توانستند ما را به آن متهم کنند اجتماع و تبانی بود؛ آن هم صرفا به خاطر حضور در سرخاک امیرارشد.

من در دفاعیاتم هیچ گاه سعی نکردم اینکه با مادران هستم را انکار کنم حتی به بازجویم هم گفتم برای اینکه خیالتان را راحت کنم می گویم که من در همه تجمعات و برنامه هایی که برای همدردی و همراهی با مادران و بزرگداشت شهدای شان بود شرکت کرده و اگر هم شرکت نکرده ام به این معنی نبوده که نخواسته ام شرکت کنم بلکه نتوانسته ام. به هرحال توانستند اجتماع و تبانی را در پرونده من بگذارند؛ تنها اتهام من هم همین بود که ۳ سال حکم دادند.

بازجویی ها از شما به چه صورتی بود؟ از شما چه می خواستند؟

ابتدای بازجویی ها خیلی تلاش کردند اتهامات دیگر را بچسبانند، یعنی تمام تلاش شان تا آخر بازجویی ها این بود که ارتباط با گروههای معاند و تبلیغ علیه نظام را بچسبانند.می گفتند شما برانداز هستید. من در همه موارد دفاع کردم و گفتم که حرکت مادران به هیچ وجه خشونت آمیز نیست و مسالمت آمیز است. تمام دوران بازجویی همین طور بود. من ۳ ماه در ۲۰۹ بودم ؛ ۶۶ روز انفرادی و بقیه در اتاق های ۳-۴ نفره. ضرب و شتم و برخورد فیزیکی نبود اما فشار روانی شدید بود، نه تلفن و نه ملاقات. فشار مداوم بازجو بود که در هرجلسه بازجویی همه چیز از اول شروع می شد و برای چندمین بار هربار تکرار می شد. دوره بازجویی من بیشتر از ۱۸ روز نبود. در پایان ۱۸ روز گفتند وثیقه سنگین ۶۰۰ میلیون صادر میکنیم، بعد گفتند ۴۰۰ میلیون اما به خانواده هم اطلاع ندادند. بعد از ۱۸ روز دیگر بازجویی هم نکردند و همین طور در سلول انفرادی بودم. تا پایان یک ماه که دوباره مرا بردند و بازجویی کردند. از من هیچ چیزی نداشتند حتی یک خط، وقتی مرا بازداشت کردند خانه را گشتند، نه لپ تاب و کامپیوتر بود نه هیچ چیز دیگر برای همین هیچ چیزی نداشتند. بعد دوباره مرا بردند انفرادی و یک ماه و نیم بعد بازپرسی بردند. یعنی در ۶۶ انفرادی من ۱۸ روز بازجویی داشتم و بعد دیگر سراغ من نمی آمدند. بهرحال با وثیقه آزاد شدم و یک سال و نیم بعد دادگاه تشکیل و حکم صادر شد.

دادگاه چطور؟

در دادگاه هم تبلیغ علیه نظام البته مطرح شد و باز هم من رد کردم. قاضی می گفت خودت اعتراف کرده ای و من می گفتم امکان ندارد. بعد می رفت پرونده را نگاه میکرد می دید نیست. فکر می کنم اصلا پرونده را نخوانده بود چون سوال میکرد و من که جواب میدادم می رفت پرونده را نگاه میکرد. به هرحال همه را رد کردم تا رسید به مادران؛گفتم خواسته مادران کاملا قانونی است. خواسته ما این است که عاملین و آمرین جنایت ها شناسایی شوند ما که نگفتیم اعدام شوند که می گویید ما خشونت آمیز هستیم یا نرفتیم ترور کنیم که می گویید برانداز هستید و... ما در چارچوب قانون می گوییم همانطور که هرکسی کشته می شود یک قاتلی دارد و شناسایی می شود قاتل بچه ها را معرفی کنید، قاضی گفت ما هم می خواهیم. گفتم خب چرا نمی کنید؟ گفت نتوانستیم چکار کنیم؟ گفتم شما نتوانستید اما ما می توانیم از شما بخواهیم و خواسته مان را بیان کنیم. نتوانستید قاتل ها را معرفی و محاکمه کنید و به جای آن ما را زندانی و محاکمه می کنید؟ گفت شما مجوز نداشتید. گفتم مگر برای سرخاک رفتن هم باید مجوز گرفت؟ گفتم در هیچ کجا ندیده ام برای تولد یا عروسی یا مرگ یا سرخاک و.. بروند مجوز بگیرند. جوابی نداد و بعد همان اتهام اجتماع و تبانی را گفت و بعد هم که ۳ سال زندان.

هیچ فکر می کردید روزی که به دلیل رفتن به بهشت زهرا و سرخاک بازداشت و زندانی شوید؟

ما همیشه در تمام مراسم هایی که می رفتیم می دیدیم که آقایان اطلاعاتی در اطراف هستند، ولی فکر می کردیم کارخلاف قانونی انجام نمی دهیم. حتی خانواده ها به این افراد هم کیک و شیرینی تعارف میکردند و برخی برمیداشتند برخی برنمی داشتند. ما کار غیرقانونی نمی کردیم، برای همین هم نمی ترسیدیم. ما داشتیم کاری را که خود آقایان باید می کردند انجام می دادیم. آنها کوتاهی می کردند و ما می کردیم. اما می آمدند بازداشت می کردند. پاسخی که به ما دادند زندان و انفرادی و فشارهای روحی و روانی و امنیتی بود. سر قضیه سالروز تولد امیرارشد هم آمده بودند؛ خانواده امیرارشد کیک و شیرینی به آنها تعارف کردند. مشکلی نبود تا آن موقع که ما رفتیم سرخاک سهراب و رامین و مصطفی و بعد آمدند جلوی ما را گرفتند و دستگیر کردند.

بند عمومی چطور بود؟تلخ ترین چیزی که از بند عمومی برای شما مانده چیست؟

من وقتی رفتم که ژیلا مکوندی، از دوستان ما آنجا بود، خب از قبل به نوعی آشنایی داشتیم. اما آنجا تلفن نیست و خیلی از کسانی که آنجا هستند مادر هستند. نگرانی ها برای بچه ها و نداشتن تلفن واقعا آزاردهنده است، خبر بیماری بچه را می شنوند و دیگر تا دو هفته هیچ خبری ندارند و از نگرانی. درد می کشند و رنج می برند. این خیلی تلخ بود و هست. وقتی علی مریض شده بود، گرمازده شده بود من آنجا بودم و دیدم نرگس چه حالی دارد. وقتی رفت ملاقات و آمد گفت علی مریض بوده نتوانسته بیاید. من دیدم که نرگس چقدر درد کشید، چقدر مشوش بود درخواست کرد تلفن بدهند حداقل تماس بگیرد و حال بچه اش را بپرسد. اما ندادند. من دیدم چی بر سر نرگس می آید اما او همچنان ایستاده؛ با همه دردی که بر جان و روح و روانش ریخته و می ریزد اما ایستاده. نرگس خواسته فقط مادر بچه های خودش نباشد. او خواسته برای بچه های خودش فردایی بسازد، برای همه بچه ها. این از شعور مدنی نرگس است و چون از حقوق شهروندی خودش و از حقوق شهروندی مردم اطلاع دارد نمی تواند سکوت کند. مادران دیگر هم همین طور؛ من دیده ام چقدر درد می کشند و این خیلی تلخ بود.

یک مقطعی هم شما را به زندان قرچک منتقل کردند. دلیل این انتقال چی بود؟ آنجا را چطور دیدید؟

خیلی ناگهانی و بدون اطلاع مرا بردند قرچک. صبح صدا کردند و گفتند اجرای احکام شما را خواسته. من یک چادر و یک شال پوشیدم که بروم اجرای احکام. مرا سوار ماشین کردند و کلی در همان اوین دور زدند و در نهایت گفتند شما می روی قرچک. گفتم چرا؟ جواب ندادند. گفتم حداقل بگذارید وسایل ام را بردارم، کارت اعتباری ام را ببرم چطور می توانم اینجور بروم. نپذیرفتند و من نه پولی داشتم نه لباسی وقتی به قرچک بردند. هیچ کسی هم جوابی نمی داد. فقط در اوین مامور گفت گفته اند جنبه امنیتی حکم تان تمام شده، گفتم خب پس باید آزادم کنید چون اتهام و حکم دیگری که ندارم. یک هفته، ده روز اول این جواب را می شنیدم. قاضی ناظر زندان و هیچ مسئول دیگری در قرچک هم اصلا اطلاع نداشت. از آن طرف خانواده متوجه شده و رفته بودند دادستانی که آنها هم می گفتند نه اوین است و.. مرا بعد از قرنطینه برده بودند جایی که زنی که دو قتل در همان خود زندان انجام داده بود، آنجا بود. احساس ناامنی شدید می کردم و نمی توانستم اصلا بخوابم.



خانم مولارودی که آمده بود قرچک با شما ملاقات کرد. درست است؟

بله آمده بودند قرچک و خودشان اصرار کرده بودند با ۲ زندانی سیاسی که آنجا بودند دیدار کنند و ما همه مشکلات را گفتیم از اوین هم گفتیم و قرچک هم و بحث آزادی مشروط و... در قرچک گفتم حالا که مثل زندانی عادی با من رفتار می کنید باید از حقوقی که آنها دارند هم برخوردار شوم و ۱۰۸ روز باید کم شود طبق قانون و مرخصی به عنوان متصل به آزادی باید بدهید. در زندان قرچک مسئولان واقعا خیلی پیگیری و سعی کردند کمک کنند، فکر میکردند این دیگر مربوط به آنها است و قاضی مداخله ای نمی تواند بکند و.. اما درنهایت متوجه شدند که نه، قاضی اجازه نمی دهد. در نهایت مجبور شدم اعتصاب غذا کنم، درخواست ام هم آزادی یا انتقال به اوین بود که درنهایت به اوین منتقل کردند. اما درباره قرچک دو مورد را در کنار هم باید گفت. آنجا مسئولان زندان واقعا کار و کمک می کنند. زندانیان از خانم خاکی، قاضی ناظر بر زندان خیلی راضی بودند ومی گفتند که از وقتی آمده خیلی کمک کرده. خانم خاکی می گفت من افتخار میکنم اینجا بهترین زندان ایران است، به او گفتم افتخاری ندارد، اگر این بهترین زندان ایران است وای به حال بدترین. واقعیت این است که مسولان زندان آدم های خوبی بودند اما امکاناتی وجود نداشت، وضعیت خیلی بد بود. کثیف و تغذیه خیلی بد.

شما درخواست آزادی مشروط هم داده بودید اما موافقت نشد، درست است؟

من قبلا در اوین درخواست آزادی مشروط نوشته بودم خودشان آمده بودند و خواسته بودند همه بنویسند. قاضی مرا خواست و گفت هنوز با مادران هستی؟ گفتم بله. گفت پس هیچی. گفتم خواسته های ما اصلا خواسته های عجیب و غریبی نیست و شما خود باید این خواسته ها را داشته باشید. بعد با آزادی مشروط من مخالفت کرد. از قرچک که به اوین منتقل شدم مجددا درخواست آزادی مشروط دادم. باز مرا بردند، قاضی گفت دفعه پیش که شما را آوردند سر موضعت بودی. گفتم موضع؟ ما ۳ درخواست داریم که یکی آزادی زندانیان سیاسی است و اگر چنین درخواستی نداشته باشم که تقاضای آزادی خودم را هم نمی کنم. گفت یعنی از موضعت پایین آمده ای. گفتم نه. من عفو ننوشته ام من درخواست حق قانونی خودم را کرده ام، آزادی مشروط حق قانونی من است. قاضی گفت که حق قانونی است مشروط به اینکه قاضی بپذیرد. گفت من دلیلی برای موافقت ندارم. فقط ۳ ماه و نیم باقی مانده بود از حکم من ولی مخالفت کردند. تا محکومیت ام تا روز آخر تمام شد و آزاد شدم.

الان که بعد از ۳ سال آزاد شده اید چه نگاهی به این ۳ سال دارید و می خواهید چه بکنید؟

۵ سال زندگی، از همان ۲۰۹ تا الان. من می توانم بگویم که به هرحال اینها هزینه ای است که همه مردم ایران دارند می دهند و ما هم دادیم. باید می دادیم، مجبور شدیم بدهیم صرفا به این دلیل که به حقوق خودمان آشنا بودیم و حقوق خودمان را مطالبه می کردیم. هیچ چیز دیگری نبود، هیچ خواسته نابجایی نبوده ما فقط حق شهروندی خودمان را خواستیم و اگر برای حقوق شهروندی مان مجبور هستیم که تاوان بدهیم اشکالی ندارد می دهیم. تا روزی که حاکمان ما یاد بگیرند و بپذیرند که صحبت های مخالف و منتقد را بشنوند و خود را اصلاح کنند. ما می رفتیم پارک لاله بدون هیچ شعاری و فقط عکس بچه هایی که کشته شده بودند را دست می گرفتیم و دور آب نما قدم می زدیم اما از همان روزها دستگیری مادران و ضرب و شتم با باتوم شروع شد. بعد مادران برای اینکه آسیب را کم کنند تصمیم گرفتند بروند سرخاک ها یا خانه ها همدردی کنند. و همین کار را کردند، می رفتند به دیدن آسیب دیده ها و خانواده های کشته شده ها و زندانیان سیاسی اما همین هم تحمل نمی شد از سوی آقایان. حرکت کاملا مسالمت آمیز و آرام بود. خواسته ها کاملا مدنی بود فقط می پرسیدیم به چه جرمی بچه ها زندانی می شوند؟ به چه جرمی کشته می شوند؟ ما سوال می کنیم، هنوز هم سوال میکنیم و به خشونت اعتراض داریم. ما می خواهیم جلوی این رفتارها گرفته شود. دیگر تکرار نشود. من تاکید می کنم که حرکت مادران حرکتی غیرسیاسی و خودجوش و از طیف های مختلف زنان و مادران در کشور است، صرفا مادرانه بوده بدون وابستگی به هیچ جریان فکری خاص که به زیرپا گذاشتن حقوق شهروندی و قانون اعتراض داشته و دارد.

منبع:

ایرانسکوپ#
#iranscope

بايگانی وبلاگ