چهارشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۹۳

میرحسین موسوی و رضا پهلوی رهبران دموکراتیک نیستند

http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_17.html
میرحسین موسوی و رضا پهلوی رهبران دموکراتیک نیستند
http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_17.html
 
متأسفانه در جنبش سیاسی ایران به رهبران سیاسی نه بر اساس برنامه آنها برای جامعه بلکه بر مبنای فضائل شخصی نگاه می کنند. اگر در آمریکا امروز اینگونه به کاندیداهای ریاست جمهوری می نگرند به این دلیل است که قانون اساسی دموکراتیک و برنامه احزاب اصلی قرن هاست تدوین و پذیرفته شده است وگرنه پیش از انقلاب در همین آمریکا دقیقاً کنکاش در مورد برنامه افراد از نظر دموکراسی خواهی موضوع مشاجرات سیاسی بود. مثلاً جفرسون به همیلتون مظنون بود که می خواهد سلطنت در آمریکا برپا کند و دلیل کشمکشهای آنها از این موضوع که به دموکراسی در آینده کشور مربوط می شد، سرچشمه می گرفت.

آقای میرحسین موسوی به روشنی برنامه خود را بازگشت به "دوران طلایی" آیت الله خمینی اعلام کرده است. آخر چگونه برنامه آیت الله خمینی برای ساختار دولت را می توان دموکراتیک دید که از رهبری سیاسی با چنین برنامه ای بعنوان رهبر دموکراسی خواهی ایران یاد کرد. آیا عالی ترین مقام سیاسی کشور در زمان آیت الله خمینی، در قانون و در عمل، از طریق انتخاب مردم بود؟ اینکه آقای موسوی فرد خوش اخلاقی بوده و برای نظراتش هزینه بسیار داده دلیلی بر دموکراسی خواهی برنامه سیاسی ایشان نیست.

آقای رضا پهلوی نیز بروشنی برنامه خود را احیاء پادشاهی پهلوی اعلام کرده است که قانون اساسی و عملکردش 57 سال حکومت مطلقه و استبداد بوده است. درست است که گفته اند اگر مردم در رفراندوم با آن مخالفت کنند او به تصمیم مردم گردن می نهد اما هیچگاه آقای رضا پهلوی برنامه احیاء پادشاهی پهلوی را رد نکرده و از ولیعهدی آن رژیم استعفاء نداده است. حالا اینکه ایشان آدم خوش اخلاقی باشد و برای نظراتش همه این سالها تلاش کرده دلیلی بر دموکراسی خواهی برنامه ایشان نیست.

بدترین خریدی که هر مشتری می تواند بکند از خوش اخلاق ترین فروشنده است که بجای توضیح جزئیات قرارداد تضمین کالا بعد از فروش به شما شیرینی و آجیل تعارف کند. متأسفانه 36 سال پس از انقلاب 57 دوباره مردم ما دارند همان اشتباه آن زمان را می کنند که از آیت الله خمینی فرشته نجات ساختند و بجای کنکاش برنامه سیاسی رهبران بر مبنای احساسات خود در مورد گفته های روز رهبران، تصمیم گرفتند (1).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com  
بیست و هشتم آذر ماه 1393
December 17, 2014

پانویس:
1. کتاب ايران آينده نگر

Futurist Iran Book
 

 متون برگزیده



ایرانسکوپ#
#iranscope

دوشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۳

پژوهشهایی در مورد تاریخ اسلام در ایران

http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_81.html 
پژوهشهایی در مورد تاریخ اسلام در ایران
http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_81.html
 

به تازگی در اپوزیسیون گفتگویی در ارتباط با تاریخ اسلام در ایران درگرفته است که ظاهراً درباره جبهه ملی است (1).

تاریخ اسلام در ایران، همگام با اعتلاء مدرنیسم، از زمان مشروطیت تا به امروز مورد بحث صاحب نظران قرار داشته است. پیش از انقلاب 57، جنجالی ترین بحث ها را شاید در آثار احمد کسروی دیده ایم که جانش را هم بر سر آن داد. اما حتی در آثار کسروی بحثی نقادانه در مورد اعمال حضرت محمد یا امامان شیعه نظیر رفتارشان با ایرانیان مطرح نیست. درست است که در کتاب 23 سال در مورد رفتارهای شخصی حضرت محمد سخن گفته شده است؛ همچنین در مورد عمر چنین ادبیاتی را قبل و بعد از مشروطیت می توان یافت، اما اساساً پژوهشهای تاریخی در مورد اسلام، پیش از انقلاب 57، موضوعشان گزارش چنین رفتارهای حضرت محمد یا ائمه شیعه و مشخصاً در ارتباط با ایرانیان نبوده است.

اما در 20 سال اخیر در فضای اینترنت شخصاً شاهد ارائه پژوهشهای تاریخی بوده ام که دقیقاً تاربخی را از حضرت محمد و امامان شیعه مطرح می کردند که در گذشته جایی نخوانده بودم. منظورم فقط کتابهایی نظیر آثار انور شیخ در مورد حضرت محمد و صدر اسلام نیست (2). بلکه نوشته هایی با ارائه اسناد تاریخی مشخصاً در مورد رفتار امامان شیعه با ایرانیان است. کسانی هم که این مطالب را منتشر می کردند با نامهای مستعار در فوروم های اینترنتی شرکت می کردند و شخصاً نیز هیچیک از آنها را نمی شناسم اما آشکار بود که پژوهشهای دست اول تاریخی کرده اند. بیشتر آن نوشته ها را نیز زمانی خواندم که در اینترنت ایرانیان به زبان انگلیسی مراوده می کردند و نه به فارسی. فقط یک مورد بخاطرم هست که آن پژوهشگران سایتی به انگلیسی و فارسی راه اندازی کرده بودند بنام  "درفش کاویانی." لطفاً آن تارنامه را با سایتهایی با نام مشابه در اینترنت اشتباه نکنید.
 
امروز که خوشبختانه مورخان آگاه ایرانی در بحث های جاری در مورد تاربخ اسلام در ایران انرژی می گذارند و به سؤالات خوانندگان پاسخ می دهند جا دارد به بحث هایی که در مورد حضرت علی و ائمه شیعه از جمله امام حسین در سایت درفش کاویانی آمده است، پاسخ دهند. نسل جوان ایرانی از اینگونه زحمات مورخان برجسته ایرانی بسیار بهره مند خواهد شد.

ضمناً بحث های پلمیکی چه در این عرصه و چه در مورد سکولاریسم دردی را دوا نمی کند. مثلاً واضح است که جریانات ایدئولوژیک غیرمذهبی قرن نوزدهم نظیر کمونیسم هیچگاه نتواستند به مذهبی در میان مردم تبدیل شوند و حتی در اوج قدرت شوروی درصد بسیار کوچکی از جامعه اعتقاد مذهبی به کمونیسم پیدا کرد، در نتیجه هیچگاه سکولاریسم تازه ای که بخواهد دولت را در کشورهای بلوک شرق از مذهب کمونیسم جدا کند معنایی نیافت و جنبش مخالفان حول حقوق بشر شکل گرفت و نه سکولاریسم. در این مورد سالها پیش به تفصیل بحث شده است (3).

پس نیازی به پلمیک نیست و آشکار است که در جهان، سکولاریسم تازه ای برای دموکراتیزه کردن مذهب کمونیسم لازم نشد بوجود آید چون به رغم همه تلاشها در شوروی هیچگاه این کیش نتوانست برای حتی درصد قابل ملاحظه ای از جمعیت به مذهبشان تبدیل شود و آنها که از سکولاریسم نو سخن می گویند هدفشان فقط جدا کردن خود از ایدئولوژی های سکولار ضددموکراتیک قرن نوزدهمی است که باعث شکست سکولاریسم در نیمی از جهان شدند (4).

امیدوارم دوستان مورخی که در عرصه تاریخ اسلام در ایران مطلع هستند بجای پلمیک به بحثهای مشخصی که در 20 سال اخیر در سایتهایی نظیر درفش کاویانی مطرح شده است بپردازند تا نسل امروز بتوانند از دانش آنها استفاده کنند (5).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com  
بیست و هفتم آذر ماه 1393
December 16, 2014
 
پانویس:

1. بحث کاذب مذهبی در مورد جبهه ملی
http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_11.html  
 

2. Anwar Shaikh

3. چرا سکولاريسم آينده ايران را رقم خواهد زد
http://www.ghandchi.com/491-SecularismFuturism.htm
 

4. چرا سکولاريسم در نيمی از جهان شکست خورد
http://www.ghandchi.com/639-WhySecularismFailed.htm

 
5. درفش کاویانی


متون برگزیده:

یکشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۳

اگر جنبش بدون خشونت به جایی نرسید تکلیف چیست

http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_14.html
اگر جنبش بدون خشونت به جایی نرسید تکلیف چیست
http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_14.html

 

تجربه های جنبش سبز ایران و بهار عربی خاورمیانه در چند سال اخیر همچنان در میان روشنفکران ایران و منطقه، موضوع بجث است (1).

برخی از صاحب نظران، از تجربه های سالهای اخیر به این نتیجه رسیده اند که تفاوت عمده بین آنچه در خاورمیانه روی داد با موارد مشابه در بلوک شرق و آمریکای لاتین، عامل اسلام بوده است (2).

برخی دیگر نظیر شیرین عبادی می گویند تجربه بیش از ده سال جنگ با طالبان در افغانستان نشان داد که نمی توان بر داعش با قدرت نظامی پیروز شد. خانم عبادی دو علت برای دوام قدرت طالبان ذکر می کند که عبارتند از بیسوادی و نابرابری که باید برای رفع آنها تلاش کرد و با استعاره می گویند آمریکا بجای اسلجه باید کتاب بر داعش بریزد (3).

جدا از تحلیل مسأله، برخی از فعالین سیاسی و مدنی به این نتیجه رسیده اند که اساساً جنبش بدون خشونت در خاورمیانه شانس ندارد و در رقابت با نیروهای اسلامی، سکولارها نیز باید در فکر راهکارهای قهرآمیز برای کسب فدرت باشند و البته شماری از آنها امیدشان به جنگ آمریکا و متحدانش در خاورمیانه است و بعضی دیگر نیز مسأله سازماندهی مسلحانه برای انقلاب را مطرح می کنند -- راهی که اکثر جریانات تجزبه طلب و مجاهدین در ایران سالهاست دنبال کرده اند.

در اینکه شکست بهار عربی و اوج گیری تشکیلات داعش و فعالیت گروه های وابسته به القاعده، به جنبش بدون خشونت در خاورمیانه  لطمه شدیدی وارد آورده، تردیدی نیست. اما آیا این امر دلیلی بر وداع با جنبش بدون خشونت است؟

جدا از آنکه تحلیل توکویل یعنی ويژه دیدن اسلام را که در ابتدای مقاله ذکر شد، بپذیریم یا که ارزیابی خانم عبادی را قبول کنیم یا هر دلیل دیگر، مطمئناً به چالش کشیدن نظرات اسلامگرایان یا سواد آموزی یا رفع بی عدالتی های اقتصادی یا نافرمانی مدنی برای حقوق بشر راهکارهای بدون خشونت هستند. ادعا می شود این کارها در مقابله با داعش، طالبان، و رژیم های دیکتاتوری در منطقه به جایی نمی رسد. اما این فعالیتها مطمئناً باعث رشد فکری مردمی می شود که در  این راه گام بر می دارند. این بحث نه تنها امروز درست است بلکه زمان جنگ جهانی دوم هم مطرح بود.

معمولاً در کتابهای تاریخ از فاشیسم و جنبش ضدفاشیستی و نفش متفقین برای ساقط کردن هیتلر و نیروهای محور بسیار گفته می شود. اما همان زمان نیز شری آروبیندو (4) که پیش از جنگ دوم جهانی در جنبش استقلال هند از انگلیس فعال بود، با جنگ ضدفاشیستی مخالفت کرد و مبارزه بدون خشونت را با فاشیسم، مطرح کرد. در آن زمان اکثریت نیروهای دموکرات و مترقی جهان به جنگ ضدفاشیستی پیوستند و نه به راهی که امثال آروبیندو توصیه می کردند. اینکه حدس بزنیم اگر اکثریت مردم جهان چنان راهی را برگزیده بودند نتیجه چه می شد، ساده نیست اما مطمئناً در صورت پیروزی آن راه، خود جنگ طلبی در اندیشه بشر بیشتر از بین رفته بود. از سوی دیگر اینکه امروز حدس بزنیم بقیه خاورمیانه پس از تجربه بهار عربی در آینده چگونه جلو خواهد رفت، دشوار است. اما امیدوارم جنبش بدون خشونت حداقل در ایران ادامه پیدا کند چرا که تحول بدون خشونت، امکان جایگزینی یک دیکتاتوری را با دیکتاتوری دیگر، کاهش می دهد و به رشد فکری مردم برای خشونت پزهیزی جهت حل اختلافات یاری می رساند.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
  
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
بیست و پنجم آذر ماه 1393
December 14, 2014

پانویس:

1. بهار سبز ايرانی پيروز شد يا شکست خورد؟
http://www.ghandchi.com/693-BaharSabz.htm 

2. چرا آينده نگری توکويل در مورد جهان اسلام پرسش برانگيز است؟
http://www.ghandchi.com/714-tocqueville-islam.htm  
 
3. Nobel winner tells US to throw books not bombs at Islamic State
http://news.yahoo.com/nobel-winner-tells-us-throw-books-not-bombs-155445642.html

4. Sri Aurobindo



متون برگزیده:
 

پنجشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۹۳

بحث کاذب مذهبی در مورد جبهه ملی

http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_11.html
بحث کاذب مذهبی در مورد جبهه ملی
http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_11.html






به تازگی بحثی بر سر جایگاه اندیشه تشیع در ایران اما در ارتباط با جبهه ملی راه افتاده است. تا آنجا که به شرح ماوقع مربوط است به اندازه کافی بحث شده است (1).

در مورد جایگاه اندیشه تشیع نیز دوازده سال پیش بجثی داشتیم در فوروم حبهه ملی. از نظر اینجانب هدف شاه اسماعیل از اشاعه تشیع ایجاد امپراطوری در کل جهان اسلام در رقابت با عثمانی بوده است اما عملاً صفویه به ایران محدود ماند و شاهان بعدی ایرانی تر شدند (2).

البته شخصاً مورخ نیستم و هم در جبهه ملی و هم خارج از آن بسیاری از مورخین توانا هستند که در این عرصه ها تحقیقات وسیع داشته و صاحب نظرند. اختلاف نظر در حبهه ملی نیز واقعیت این جنبش دموکراتیک بوده و هست (3).

جبهه ملی بعنوان تشکیلاتی سکولار  طبیعی است که نقطه نظرات مختلف در مورد مذهب دارد و رهبرانش هم مستثنی نیستند. اما بحث تشیع امروز کاذب است و مسأله جای دیگری است.

واقعیت این است که با بالاگرفتن درگیری ها با خلافت اسلامی در خاورمیانه دیدگاه غلط و خطرناکی در جبهه ملی در ارتباط با خارج از مرزهای ایران مطرح شده است. اینکه دولت ایران به ماجراجویی در خارج از ایران دست می زند بحث دیگری است اما وقتی عده ای در اپوزیسیون لیبرال و سکولار و مشخصاً جبهه ملی درگیر شدن در خارج از مرزهای ایران را در کردستان عراق و سوریه، تجویز کنند می توانند کل ایران را در معرض خطر جنگ داخلی و تجزیه قرار دهند؛ حتی اگر خود ندانند دارند با آتش بازی می کنند و با خیالات پانیرانیستی گسترش مرزهای ایران را در تخیل داشته باشند (4).

یکبار در اوائل دولت خاتمی برخی دوستان جبهه ملی به دنبال اندیشه های پان ایرانیستی وارد بحث های مشابهی در مورد کردستان ترکیه شدند و ضررش را در پی چنین ماجراجویی ها دیدیم که جنبش ملی تضعیف شد و براحتی ضربه شدیدی در قتل های زنجیره ای خورد. بایستی دوباره هشیار بود که تصورات پان ایرانیستی اسباب ضربه های تازه ای بر پیکر جنبش نشود.

خوشبختانه تازه جمهوریخواهان سکولار دموکرات ایران در حال متحد شدن هستند.  اجازه ندهیم این حرکت ضعیف نوپا ضربه بخورد. جبهه ملی بعنوان پیشکسوت این سنت می تواند نقش شایسته ای در این اتحاد ایفا کند (5).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com  
بیست و سوم آذر ماه 1393
December 12, 2014
 
پانویس:

1. نتیجه فشار رژیم بر رهبران اپوزیسیون در داخل ایران
http://iranscope.blogspot.com/2014/11/blog-post_28.html

2. About Safavids: Why Shiism and not Persianization
http://www.ghandchi.com/128-AboutSafavids.htm

3. اشتباه مصدق در رابطه با متحدين جهانی دليل شکست مليون در 28 مرداد
http://www.ghandchi.com/546-mossaddegh.htm 

4. کنفدراسيونيسم نسخه جنگ داخلی برای ايران
http://www.ghandchi.com/590-Confederationism.htm

5. حزب آينده نگر ايران در راه مصدق
http://www.ghandchi.com/690-FuturistMossadegh.htm 

 

متون برگزیده:

ایرانسکوپ#
#iranscope

چهارشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۳

خدا و ما -ویرایش دوم


http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_10.html
خدا و ما -ویرایش دوم (1)
http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_10.html



اریک هافر در  سال 1951 در پی ارائهء گفتاوردی از "اسقف تیهون" در کتابی از داستایوفسکی مبنی بر اینکه "آتئیست یا بی خدای کامل بیشتر قابل احترام است تا لاقیدی این جهانی ... آتئیست کامل یک گام از ایمان کامل فاصله دارد ... ولی فرد لاقید هیچ ایمانی ندارد بغیر از هراسی بد،" می افزاید که همه "معتقدین راستین عصر ما – کمونیست ها، نازی ها، فاشیست های ژاپن، و یا کاتولیک ها، همگی با حرارات می گفتند، و کمونیستها هنوز هم با سخنوری ادعا می کنند، که دموکراسی غرب منحط است. دلیلشان هم این است که مردم غرب خیلی نرم و نازک، خیلی لذت طلب، و بیش از آن خودخواه هستند که بخواهند برای ملت، یا خدا، یا هر هدف مقدس دیگری خود را فدا کنند. به ما گفته می شود که این عدم آمادگی برای مردن، نشانگر فساد و پوسیدگی درونی، اخلاقی و حتی بیولوژیک است. دموکراسی ها کهنه، فاسد، و منحط هستند. آنها هیچ رقیبی برای جماعت خروشان معتقدینی که قرار است وارث کرهء ارض شوند به شمار نمی آیند..." (2).
 
از انقلاب 1357 در ایران تا کنون بسیاری از کسانی که ترجیح میدادند درباره مسائل مذهبی حرفی نزنند، عملأ وادار شده اند که در این عرصه بیش از آنچه مایلند صحبت کنند. مثلأ در پاسخ به بسیاری از روشنفکران اسلامی در ایران، در زمان شاه، وقتی آنها تئوری بیگ بنگ در کیهانشناسی را در تأیید وجود خدای خود میاوردند، کمتر کسی آنها را به چالش میکشید، که آخر چطور این خدائی که به تصور آنها خالق هستی از نیستی در لحطه بیگ بنگ است، مساوی خدای قران و اسلام میتواند باشد؟

اگر این خدای بیگ بنگ بعد از خلق جهان تصمیم گرفته کماکان در آن فعال باشد و کتاب آسمانی و پیغمبر بفرستد، چرا برای پایان دادن به همه این اختلافات مذهبی تماس تازه ای برقرار نمیکند، همانگونه که از طریق موسی و عیسی و محمد برقرار کرد، و در این عصر اطلاعات و اینترنت نگذارد حرف هایش تحریف شوند. آیا این هم نظیر زلزله سونامی اخیر مشیت الهی است؟

موضوع مذهب دو مطلب است. یکی مباحث مربوط به منشأ جهان و اینکه آیا خدائی آن را خلق کرده یا که معمای نهائی وجود بایستی نوع دیگری نگریسته شود؟ دومین موضوع مربوط به زندگی درستکارانه است.

مذاهب ابراهیمی اساسأ این دومبحث را متصل میبینند، چرا که بنظر آنها خدا مسول پاداش یا جزای زندگی درست یا نادرست است، و فرد بخاطر اعمالش به بهشت یا دوزخ میرود. در مذاهبی نظیر هندوئیسم و بودائیسم، در خود عرصه دوم مذهب، کنترل و توازن از طریق اعتقاد به کارما، حلول و تناسخ تأمین میشود. البته مذهب هندو به خدا و روح جهانی برهمن هم، در عرصه اول مذهب اعتقاد دارد، ولی بودا اساسأ از مباحث منشأ جهان و خدا پرهیز میکرد، و تأکیدش بر زندگی درستکارانه و تأمل اندیشمندانه (مدیتیشن) بود.
(برای پیشگیری از هرنوع سوء تفاهم، اجازه دهید اشاره کنم که در این نوشتار هیچ ابدئولوژی یا مذهبی و از جمله بودائیسم را ترویج نمیکنم. در واقع، به خوانندگان پیشنهاد میکنم که فیلم سینمائی "آنا و پادشاه Anna and the King" را ببینند که نشان میدهد چگونه مذهب بودائیسم به مواردی از ظلم و ستم در تاریخ مرتبط بوده است. همچنین پیشنهاد میکنم خوانندگان فیلمی به نام "آبWater" را ببینند که نشان میدهد مذهب هندو نیز چه فجایع انسانی را تا به امروز مرتکب شده است. جالب است که مانند همه مذاهب دیگر، هواداران فناتیک بودائیسم و هندوئیسم هم سعی در ممنوع کردن این فیلم ها کرده اند. مکاتیب دیگر ایدئولوژی های غیرمذهبی نیز از فاشیسم تا کمونیسم موارد مشابهی را از ظلم و ستم، نشان داده اند. این را نوشتم که روشن باشد هدف تطهیر مذهب یا ایدئولوژی معینی نیست بلکه هدف بحث برخی ایده هائی است که بودا طرح کرده است و آنها را جالب یافته ام*)
 

آیا همه بحث های فیزیک کوانتا و تئوری بیگ بنگ میتواند به وجود یا عدم وجود شعور، فراسوی جهانی که ما میشناسیم، و یا حتی بر خلقت جهان دلالت کند، مثلأ موجودیتی با شعوری نظیر حرکت دهنده اولیه ارسطو که خود بی حرکت فرض می شد، که در عمل روزانه جهان خلق شده تأثیری نداشته باشد، یعنی مشیت وی نباشد که مثلأ سونامی و زلزله صدها هزار نفر مردم بی پناه را نابود کند.

از نظر اینجانب این امکان وجود دارد و چنین خدائی شبیه خدای اسپینوزا است که بسیار در موردش بحث شده است (3). و ما امروز حتی میتوانیم نوری که 14 میلیارد سال پیش از زمان بیگ بنگ ساطع شده را در دقت بسیار زیادی مرور کنیم، که ارتباط ما با آن لحظه آغاز زمان و مکان است و بقول استیون هاوکینگ سوال آنکه قبل از بیگ بنگ چه بوده است، مثل آن است که بپرسیم جنوب تر از قطب جنوب چیست، یعنی مفهوم زمان قبل از بیگ بنگ بی معنی است؟ البته آقای هاوکینگ اخیراً اعلام کرد که آتئیست است یعنی نافی هرگونه خدا.  اما جدا از بحث خدا موضوع آغاز زمان هاوکینگ نیز فابل بحث است (4).

فرض کنیم خدای اسپینوزا را بپذیریم آیا چنین خدائی هیچ شباهتی به خدای اسلام یا مسیحیت دارد؟ خیر، چرا که خدائی که پیغمبر تعیین میکند، و کتاب آسمانی میفرستد، بهتر است که از آن توان استفاده کند و از تلف شدن های سونامی و زلزله جلوگیری کند، و کتاب آسمانی جدیدی هم بفرستد که تمام این برداشت های ضد و نقیض از کلامش برطرف شود.

با این حال آیا خدای غیر از خدای مذاهب ابراهیمی میتواند وجود داشته باشد؟ آنگونه که دئیست هائی نظیر توماس جفرسون معتقد بودند؟ چنین امکانی وجود دارد. مثلأ موضع پرفسور آنتونی فلو از آتیست های معروف در این مورد در سالهای آخر زندگی اش برایم قابل درک است (5).

اما استفاده از اینگونه بحث ها، توسط روشنفکرانی که نمیتوانسته و نمیتوانند از اسلام ببرند، برای توجیه واپس گرائی خود است، و  سواستفاده است از علم. به عبارت دیگر، مذهبی نظیر بودائیسم که به معمای نهائی در جهان معتقد بوده، و پیروانش را به تأمل اندیشمندانه برای تکامل معنوی خوانده، و ادعای کتاب آسمانی نداشته است، حق دارد نتائج تحقیقات علمی را برای درک بهتر واقعیت بکار برد، اما مذهبی نظیر مذاهب ابراهیمی، که خدا را شخصأ در کار جهان دخیل دانسته، و پیغمبر و روحانیون خود را نماینده آن خدا خوانده اند، بهتر است که از توضیح دئیستی بیگ بنگ و دیدگاه های علوم دیگر، برای بقای مذهب عقب مانده خود سو استفاده نکنند.

مثلأ در نوشته های برخی فعالین سیاسی ایران میبینم، که از دستاوردهای جدید علم، برای "بازگشت به معنویت" مینویسند. نمیفهمم منظور از "بازگشت" چیست! اگر منظور معنویت مذاهب ابراهیمی نظیر اسلام است، که متکی به اعتقاد آنها به خدایی است که شخصاً در کار جهان دخالت و نظارت دارد، بهتر است که جامعه بشری هیچگاه به آن معنویت بر نگردد، چرا که سست شدن اعتقاد به خدای آن مذاهب باعث شده، که بسیاری از پیروان سرسخت آن مذاهب، با از دست دادن اعتقادات مذهبی شان، اخلاق خود را نیز با آن بدور ریخته اند، آنگونه که برتراند راسل بخوبی این موضوع را درباره سقوط اخلاقی مومنین سابق در جوامع مسیحی بحث کرده است و امروز در ایران سقوط اخلاقی مشابهی را در میان بسیاری آنان که دیگر ایمان مذهبی شان را از دست داده اند مشاهده می کنیم که از دست زدن به هر عمل غیراخلاقی ابائی ندارند.

بالعکس آنها که نگهبان اخلاق را خدا نکردند، و اخلاق را بر تأمل اندیشمندانه فرد و تکامل معنوی فرد متکی کردند، چه معتقد به مذهب معینی نظیر بودائیسم و چه نه، اخلاق قدرتمندتری را برای جوامع به ارمغان آوردند. تجربه مذهب بودائیسم ثابت کرد که اخلاق میتواند جدا از بحث خدا و خلقت پیش رود، و آنگونه که برخی نظیر جک لی معتقد بودند پروسه تکامل معنوی فرایندی فردی است (6).

اما چنین تکاملی را مساوی تفسیر جدید از اسلام تلقی کردن، کوشش آنهائی است که سعی در نجات دادن اسلام، از تجربه تلخ واپس گرائی ایران در 36 سال گذشته دارند، و فراموش میکنند که سقوط اخلاقی ناشی از بی ایمانی مومنین دیروز به اسلام، نتیجه سیستمی است که از خدای مذاهب ابراهیمی، شاه نگهبان اخلاق ساخته است، و نه آنکه تأمل اندیشمندانه فرد را، راه رسیدن به تکامل معنوی و اخلاق والا بشناسد، که صداقت و راستی را راهنمای عمل انسانی کند، و نه ترس از خدای ابراهیمی را، که از پدر برای آزمایش وفاداری، بریدن سر پسر را طلب کند.

اساسأ اشکال یکتاپرستی مذاهب ابراهیمی را به بهترین وجه در ده فرمان موسی میتوان مشاهده کرد، یعنی گرچه آن قوانین اخلاقی برای جامعه لازم بودند، ولی خدائی که نظیر پادشاهی مستبد نگهبان آن است، خود باعث همه آن فسادی است که در پی پاشیدن اعتقاد به آن خدا در دنیا مشاهده میکنیم، و خواست "بازگشت" به آن معنویت جز واپس گرائی نیست. این است عبارات خدای موسی در دومین فرمان، از ده فرمان که بخوبی نتیجه چنین "بازگشت معنویت" را نشان میدهد که غیر از بازگشت به اندیشه مذاهب یکتاپرستی ای نیست که نظیر سلطنت مطلقه، اما در عرصه اندیشه بشر بودند:

"فرمان دوم- شما نبایستی برای خود بتی در شکل هر چیزی در آسمان بالا، یا در زمین زیر پا، یا در آب پائین بسازید. شما نبایستی به آنها تعظیم کنید، یا آنان را پرستش کنید، چرا که من ارباب و خدای شما، خدایی حسود هستم، که کودکان را برای گناهان پدرانشان، که در سه یا چهار نسل قبل، از من متنفر بودند، تنبیه میکنم، اما به هزاران نسل مابعد آنهایی که مرا دوست دارند، و فرامین من را اجرا میکنند، عشق میورزم" (7).
 
نگاهی ساده به متون اسلامی نشان میدهد که همه جا انسان به عنوان *برده* خداوند محسوب میشود (8). درست است که این دیدگاه را در همه مذاهب ابراهیمی میتوان مشاهده کرد، اما معنی تحت اللفظی این بندگی، در کشورهائی که اکثریت جمعیت آنها مسیحی هستند، از بین رفته است، حتی در میان فرقه های افراطی انجیلیان، که رابطه شبان و چوپانی بین انسان و خدای خود قائلند. در مقایسه، اسلام گرایان، رابطه خالق و مخلوق را، برای مشروعیت عملکرد روحانیون اسلام گرا،  رابطه کامل ارباب و بنده  تلقی میکنند، تا که آنان به مثابه سخن گوی خدای ارباب، فتوای قتل بی چون و چرا،  یا فرمان تجاوز به زندانیان سیاسی باکره را صادر کنند، و طرفدارانشان نظیر بنده فرمان این نمایندگان خدا را اجرا کنند و با این توجیه به هرگونه جنایت برای اسلام به راحتی مشروعیت بخشند.

در
"ابزار هوشمند: شالوده تمدنی نوین" نگاه پایه ای به موضوع برده داری شده است (9). در آنجا بحث شده که ابزار سازی، تقریبأ انسان به شکلی که ما اکنون میشناسیم را، خلق کرده است، و اینکه چگونه جامعه برده داری، بهترین بیان جامعه ای بود که در آن انسان ها بروشنی به مثابه *ابزار* استفاده می شدند. از یک سو ابزار سازی وجود تمدن بشری را ممکن کرد، و از سوی دیگر باعث به وجود آمدن نگرش کنترل طبیعت و حتی کنترل بشر یوسیله بشر شد. حقیقت این است که ابزارسازی، برای انسان ممکن ساخت، که چیزهای نوینی بسازد، و در نتیجه انسان بتواند *خالق*تلقی شود، و خود آن اشیأ، *مخلوق* بشمار آیند. انسانها این دیدگاه را به تمام عالم هستی و جامعه بشری نیز بسط دادند.

 بنابراین بدینگونه بشریت دیدگاهی از جهان را بسط داده که در پرتو آن، همه جهان، نتیجه کار "خالق" تلقی شده و خودشان و همه چیز دیگر در عالم، "مخلوق" قلمداد میشدند. خدایان خالق بودند و انسانها و اشیأ هم مخلوق، و بعضی اوقات علت وجود مخلوقات، حتی فقط برای سرگرمی خدایان تلقی میشد. و کاهنان و کشیش ها برای خدایان سخن میگفتند، و اغلب نیازی به توضیحی برای مشروعیت دادن به اوامر ارباب برای بندگانش نبود. این دیدگاه از خدا، به درجات مختلف، در تمام مذاهب ابراهیمی موجود است. در مقایسه، بندرت یتوان چنین نقطه نظری را در مذاهب زردشتی ایران، مذهب هندو و یا در بودائیسم مشاهده کرد،چرا که آنان به عالم هستی، به شکل انسان مرکزبینی (انتروپوسنتریک) نگاه نمیکنند. حتی برخی فرقه های مذاهب ابراهیمی نیز دیدگاه هستی شناسی انسان مرکزبین را به دور افکنده اند.

همانگونه که مبنای مادی استفاده از انسان بصورت ابزار باقی مانده است، تا امروزکه تازه توان تولید مصنوعی ابزار های هوشمند فراهم شده است،  دیدگاه انسان مرکزبین خالق-و-مخلوق از جهان، به صورت تفکر مسلط در تمام جوامع باقی مانده است. پایان یافتن بسیاری از جوامع برده داری به دلیل یایان یافتن مبنای مادی برده داری نبود، بلکه بخاطر آن بود که رفتار بی شرمانه با نوع خود، بمثابه ابزار محض، دیگر برای جوامعی که چنین تفکری را به دور ریخته بودند، قابل قبول نبود، و قابل ذکر است که قرن ها بعد از نابودی برده داری، حتی در ایالات متحده آمریکای مدرن، برده داری تجدید حیات یافت، زیرا که مبنای مادی برده داری از بین نرفته بود.

در نتیجه تا زمانیکه زمینه مادی برده داری، یعنی استفاده از انسان بمثابه ابزار هوشمند از بین نرفته، نمی شود ادعا کرد که برده داری برای همیشه پایان یافته است. به همین طریق، مبنای دیدگاه انسان مرکزبین  که همه چیز در دنیا و جامعه را بشکل خالق و مخلوق، یا ارباب و بنده می بیند، پایان نیافته است.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
نوزدهم آذرماه
1393
December 10
, 2014
 
پانویس:

*بیدار اندیشی و روشن بینی
1. ویرایش اول این نوشتار در تاریخ 15 دی 1383  برابر با January 4, 2005 منتشر شده بود.
2. کتاب "معتقدین راستین" اثر اریک هافر، چاپ انگلیسی، 1951، صفحه 147
3. صوفیگری و تقدیر گرائی
4. یادداشتی درباره آغاز زمان هاوکینگ
http://www.ghandchi.com/824-hawking-time.htm
5. Atheist discovers 'the science of God,' Dec 12. 2004
6. jack Li, Zen Meditationm 1989
8. Slaves of the Islamist God
http://www.ghandchi.com/237-IslamistGod.htm
9. ابزار هوشمند: شالوده تمدني نوين-ويرايش دوم
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm
مقالات مرتبط
سکولاریسم، پلورالیسم، و چند رساله دیگر
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm
 
متون برگزیده
 
The God and Us -Second Edition (1)
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/844-god-and-us-english.htm


خدا و ما

Eric Hoffer writes, "... Dostoyevsky puts the following words in Bishop Tihon's mouth: Outright atheism is more to be respected than worldly indifference ... the complete atheist stands on the penultimate step to most perfect faith ... but the indifferent person has no faith whatever except a bad fear." Hoffer continues: "All the true believers [fanatics] of our time-whether Communist, Nazi, Fascist, Japanese or Catholic-declaimed volubly (and the Communists still do) [i.e.. 1951] on the decadence of the Western democracies. The burden of their talk is that in the democracies people are too soft, too pleasure- loving and too selfish to die for a nation, a God or a holy cause. This lack of a readiness to die, we are told, is indicative of an inner rot- a moral and biological decay. The democracies are old, corrupt and decadent. They are no match for the virile congregations of the faithful who are about to inherit the Earth."(2)
 
From the 1979 Revolution of Iran till now, many of those who prefer not to talk much about religious issues, in practice are compelled to talk more than they wish in these areas. For example, in response to many of the Islamic intellectuals of Iran, at the time of the Shah, when they mentioned Big Bang cosmological theory as a proof for their God, not that many people would challenge them as to how this God whom in their view was the Creator from Nothingness to Being at the moment of Big Bang, could be equal to the God of Koran and Islam?

If this God of Big Bang, after the creation of the universe had decided to still be active and to send Holy Books and prophets, why doesn't he initiate a new contact, the same way he contacted Moses, Jesus, and Mohammad in the past, to end all these religious wars, and in this era of information and Internet not to allow His words to be distorted. Are all these like the recent earthquake tsunami God's higher will?

In my opinion, the subject of religion encompasses two issues. The first are discussions dealing with the origin of the universe and whether a God has created it or the ultimate reality of existence should be viewed from a different angle? The second subject is about living right.

All Abrahamic religions see the above two issues to be related, because in their view God is in charge of reward or punishment of right and wrong actions, and the individual will go to heaven or hell depending on his actions. In religions like Buddhism and Hinduism, within the realm of the second subject of religion, the checks and balances are held by Karma, reincarnation, and metamorphosis. Of course, the Hindu religion, in the first subject of religion, believes in God and the Brahman universal soul, but Buddha basically avoided discussions of the origin of the universe and God, and his emphasis was on living honestly thru meditation. (To prevent any misunderstanding, let me note that I am not advocating any ideology or religion including Buddhism. In fact, I suggest to readers to see the movie “Anna and the King’ which shows how Buddhist religion was related to some cruelties in history. Also I would suggest to watch a movie called "Water" which shows how Hindu religion too has had its share of some cruelties lasting to this day. It is interesting that the fanatic followers of Buddhism and Hinduism always try to ban those movies*.)

Can all the discussions of quantum physics and Big bang theory establish the existence or lack of an intelligence, beyond the universe, time and space, as we know it, or even be a reason for creation of the world, for example by something like the Aristotelian Unmoved Mover, and not to have any impact on the day-to-day operation of the created world, so that it not be its responsibility for the hundreds of millions of destitute people dead in the tsunami and earthquakes?

I think this can be possible and it would be like the God of Spinoza which
has been extensively discussed (3). And today we can closely study the light that had been emitted 14 billion years ago, at the moment of the start of time and space and as Stephen Hawking said to ask what was before Big Bang is like asking what is south of the South Pole, meaning the the concept of time was meaningless before the Big Bang. Of course, Mr. Hawking has recently announced that he is an atheist. But regardless of the discussion of God, Hawking's beginning of time is debatable (4).

Let's assume we accept Spinoza's God. But does this God have any resemblance to the God of Islam or Christianity? In my opinion the answer is "no", because the God that assigns prophets, and sends holy books, better use His power and stop the fatalities of the tsunami and earthquakes, and also send a new holy book to remove all these contradictory interpretations of His Word.

Nonetheless, is it possible that a God other than the Abrahamic God to exist? The way the deists like Thomas Jefferson believed? In my opinion such a possibility exists. For example, in this regard, I can understand the position of a famous atheist by the name of Professor Anthony Flew which he expressed in the last years of his life (5).

Yet the use of these discussions, by the intellectuals who never could or can cut off from Islam, is to justify their backwardness, and in my opinion is to misuse science. In other words, a religion like Buddhism which has believed in an ultimate reality in the world, and has called on its followers to use meditation for spiritual growth, and has not claimed to have a holy book, has the right to use the results of the scientific research for better understanding of reality, but a religion like Abrahamic religions, that considers God personally involved in the affairs of the world, and considers its prophet and clergy as the representatives of that God, better not to use the deist view of Big Bang and other scientific facts, to justify its retrogressive doctrines.

For example, I see in the writings of some of the political activists of Iran who write about using the new achievements of science to "return to spirituality." I do not understand what they mean by "return!" If they mean the spirituality of the Abrahamic religion like Islam, that are based on the belief in a personal God, it is better that human society not to return to that kind of spirituality, as the weakness of belief in the God of those religions is the reason that many of the fanatic believers of those religions who lose their faith in their religion, throw away their ethics too, the same way that Bertrand Russell has best discussed this issue of the fall of ethical values of the previous religious believers in Christian societies. We are witnessing the same fall of ethical values among many of the previously religious people in Iran who have lost their faith in Islam and nothing stops them from taking part in all kinds of unethical behaviors.

In contrast, those who have not made God the guardian of ethics, and ethics for them has been based on meditations of the individual and personal spiritual evolution, whether believing in a religion like Buddhism or not, have offered a stronger ethics for societies. The experience of Buddhism proves that ethics can go forward separate from the discussion of God and Creation, and as noted by those like Jack Li, spiritual evolutionary process is a personal process (6).

But to equate such evolution to a new interpretation of Islam, is the effort of those who are trying to save Islam, from the bitter experience of the last 36 years, and the reality that the moral decay of the yesterday's Islamic believers, is the result of a system that makes an ethical guardian king out of the God of Abrahamic religions, and not that the meditation of the individual to be the way to achieve personal evolution and higher ethics, and to recognize honesty and right action as the guiding light of human action, and not the fear of Abrahamic God who asks the murder of the son as a test to prove the faithfulness of the father to this God.

Basically the problem of the monotheism of the Abrahamic religion can best be seen in the Ten Commandments of Moses, although those ethical laws were necessary for the society, but the God which is like a tyrant monarch is its guardian, which is the reason for all the decadence that follows after the belief in such a God is lost in this world, and the call for "return" to such spirituality is nothing but retrogression. These are the words of the God of Moses in his second commandment, from the Ten Commandments, which clearly shows the result of such "return to spirituality" is returning to the kind of thinking of the monotheistic religions which were like an absolutist monarchy in the realm of human thought:

"Second Commandment of Moses: You shall not make for yourself an idol in the form of anything in heaven above or on the earth beneath or the water below. You shall not bow down to them or worship them; for I, the LORD your God, am a jealous God, punishing the children for the sin of the fathers to the third and fourth generation of those who hate me, but showing love to a thousand generations of those who love me and keep my commandments"(7).

A simple look at the Islamic texts shows that everywhere the human being is referred to as the *slave* of God (8). True that one can see this view in all Abrahamic religions, but its literal meaning is lost even by Evangelists who see a herd and shepherd relationship in the predominantly Christian societies. Whereas the extreme slave and Master, or created and Creator relation, builds the legitimacy of clerics under Islamism, speaking in the name of God Master, to incontestably order fatwa killings, rape of prisoners, and other atrocities.

In
"Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization," an in-depth look at slavery is presented (9). In the paper it is discussed how tool making nearly made humans as we know them, and how slave society was the best example of a society where the humans were clearly used as *tools*. On one hand tool-making made human civilization possible, on the other hand it made the attitude of controlling nature, and even controlling of humans by humans, possible. The fact is that tool-making made it possible for humans to create new things and thus be *creator* of their *created* objects, and humans extended this view to the universe and human society at large.

Thus humans developed a view of the world as being the work of a "Creator" and regarded themselves as well as everything else in the universe, as the "created." The Gods were Creators and the humans were just the created objects, sometimes just to entertain the Gods, and the priesthood speaking for those Gods, needed little explanation to justify the demands of those Supreme Masters from their subjects. This view of God is present, in various degrees, in all Abrahamic religions. In contrast, one seldom sees such a view in religions like Zoroastrianism of Iran, or Hinduism, or Buddhism, where they do not look at the universe in such anthropocentric ways, and even some traditions within the Abrahamic religions have discarded such ontological views.

The anthropocentric Creator-vs-created view of the universe has been dominant in all societies the same way the material basis of using humans as tools had remained until intelligent tools could be artificially made. The ending of many slave societies was not because of ending the material basis of slavery, and rather it was because the shameful treatment of our kind as a mere tool was no longer acceptable in societies that discarded it, and it is noteworthy that even in the modern U.S., slavery revived centuries after it had been discarded, because the material basis of slavery had not been eradicated.
 
So until the material basis of slavery which is using the humans as tools is ended, one could not claim that the slavery is totally eradicated and humanity is done with it. In the same way, the basis of anthropocentric view where everything in the universe and society is viewed in a Creator and created model or in a Master and slave relation has not ended.
 
Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,
 
Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
December 10, 2014

Footnotes:
 
*Wakefulness and Enlightenment
 
1. The first edition of this article was published on January 4, 2005
 
2. Eric Hoffer, "The True Believer," 1951, P.147
 
 
4. A Note about Hawking's Beginning of Time
http://www.ghandchi.com/824-hawking-time-english.htm
 
5. Atheist discovers 'the science of God,' Dec 12. 2004
 
6. jack Li, Zen Meditationm 1989
 
 
8. Slaves of the Islamist God
http://www.ghandchi.com/237-IslamistGod.htm
 
9. Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization-Second Edition
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentToolsEng.htm
 
 
 
Related Articles
Secularism & Pluralism-Essays
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralismEng.htm
 
 
Featured Topics

ایرانسکوپ#
#iranscope

سه‌شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۳

کار صادقانه ژورنالیستی درباره ایران در واشنگتن


http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_9.html
کار صادقانه ژورنالیستی درباره ایران در واشنگتن

http://iranscope.blogspot.com/2014/12/blog-post_9.html
 
اینجانب روزنامه نگاری ایرانی آمریکایی هستم که 45 سال است در آمربکا زندگی می کنم و در 10 سال گذشته در واشنگتن کار کرده ام. موضوع ناراحت کننده در ارتباط با مستقر بودن در واشنگتن این است که انجام کار ژورنالیستی در این شهر برخی مشخصه های مختص خود را دارد. اجازه دهید توضیح دهم.
ژورنالیسم صادقانه نیاز به آزادی از فشارهای سیاسی دارد تا واقعیات بطور دقیق، عادلانه و متعادل گزارش شوند. این امر قابل فهم است که گروه های مختلف سباسی در واشنگتن لابی دارند. از دشمنان سرسخت جمهوری اسلامی، چه ایرانی و چه آنهایی که کشورهای دیگر را نمایندگی می کنند، لابی های خود را در واشنگتن دارند. همچنین لابی هایی که به جمهوری اسلامی تمایل دارند در اینجا حضور دارند. هیچ اشکالی هم ندارد که هر دو این گروه ها در واشنگتن فعالند. بالاخره اینجا دموکراسی است و گروه های لابی گر تلاش می کنند نقطه نظرات خود را به شیوه ای متمدنانه به کنگره آمریکا منتقل کنند.
همچنین قابل فهم است که ژورنالیستها سیب زمینی های بی تفاوت نیستند و نقطه نظرات سیاسی خود را دارند و این واقعیت هیچگاه مانع ارائه کار خوب روزنامه نگاری نبوده است. روزنامه های نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال نمونه های برجسته ای هستند که حتی نقطه نظرات سیاسی خاص خود را دارند اما بهترین کارهای ژورنالیستی را ارائه می کنند. در واقع، روزنامه نگارانی که نفطه نظرات سیاسی خود را پنهان می کنند ممکن است که در مورد گزارش وقایع نیز رک و راست نباشند. برخی از صادق ترین و بی تعصب ترین ژورنالیستها نقطه نظرات سیاسی روشنی داشته اند اما گزارش ها و تحلیل های متعادل و درستکارانه ای ارائه داده اند. وضعیت خلاف این می تواند به ژورنالیسم صادقانه لطمه بزند.
اجازه دهید مثالی آورم از اینکه چگونه ژورنالیسم صادقانه می تواند آسیب ببیند.
در ایران، ژورنالیستها کارشان تحت نظر دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی قرار دارد و احساس می کنند که باید در برابر آن مقامات پاسخگو باشند و نه در برابر خوانندگان، شنوندگان و بییندگانشان. این امر ژورنالیسم صادقانه را نابود می کند. ژورنالیستهای آمریکایی که در مورد موضوعات محلی در واشنگتن کار می کنند هرگز چنین فشارهایی را احساس نمی کنند. تلویزیون های محلی خود را تنها در برابر بینندگانشان، پاسحگو می دانند. به همین دلیل هم ممکن است از پخش سخنرانی بالاترین مقام کشور در اینجا یعنی رییس جمهور سر باز بزنند هنگامیکه بینندگانشان علاقه ای به آن نشان ندهند. در ایران، چنین آزادی برای رسانه ها وجود ندارد در صورتیکه در آمریکا این اصلی پذیرفته شده است.
اما در واشنگتن وقتی که گزارش دهی در مورد ایران مطرح است فشار گروه های لابی گر بطور غیرمستقیم احساس می شود و ممکن است خبرنگار احساس کند که باید از ناراحت کردن لابی ها اجتناب کند، گوئی که ژورنالیست قرار است به آنها پاسخگو باشد و نه به خوانندگان خود. بعضی وقتها ژورنالیستی که در مورد ایران گزارش تهیه می کند این احساس را می گیرد که گوئی از او انتظار دارند سخنگوی دولت ایران یا دشمنانش باشد و نه فقط روزنامه نگاری باصداقت. ژورنالیسم صادقانه همان ژورنالیسم است و با کار اطلاعاتی فرق دارد، چه در ایران و چه در آمریکا. اگر در هر کدام از این دو کشور کسی انتخاب می کند که کار اطلاعاتی بکند، مسأله ای نیست و شغلش است اما لطفاً اجازه دهید آنهایی که می خواهند فقط ژورنالیستی باصداقت باشند کار خودشان را بکنند. کسی نظیر اینجانب که تصمیم گرفته ام ژورنالیست باشم می خواهم فقط همین کار را بکنم و نه مأمور آمریکا و نه ایران و نه هیچ کشور دیگری نمی خواهم باشم.
امیدوارم عمر ما وصلت دهد و روزی را ببینیم که ژورنالیستها در همه دنیا بتوانند کار صادقانه خود را بدون هرگونه فشاری انجام دهند حال چه انتخاب کنند که در تهران زندگی و کار کنند، یا در واشنگتن، یا هر جای دیگر دنیا. ایجاد موانع زیرکانه برای ژورنالیستهای باصداقت در زندگی حرفه ای، خلاف روح دموکراسی است. در واقع، بیش از یکماه است اعتراض مهمی تحت عنوان "حق کار حق دگراندیشان" در ایران توسط کسانیکه بطور غیرمستقیم برای کار در حرفه شان مانع تراشی بخاظر دگراندیشی آنها می شود، در جریان است (1).

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
هجدهم آذرماه
1393
December
9, 2014
 
پانویس:
1. حق کار, حق دگراندیشان
متون برگزیده:
Doing Honest Journalism about Iran in Washington
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism-english.htm


کار صادقانه ژورنالیستی درباره ایران در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism.htm
I am an Iranian-American journalist, lived in the U.S. for 45 years, and have worked in Washington, DC for the last ten years. One thing that bothers me about being based in DC is that doing journalism in this city has some peculiarities. Let me explain.
Honest journalism requires freedom from political pressure, to report facts accurately, fairly and in a balanced way. It is understandable that various political groups have their lobbies in Washington DC. Arch enemies of Islamic Republic of Iran, both Iranian and those representing other countries, have their lobbies in DC. Also there are lobbies that favor Islamic Republic of Iran. There is nothing wrong for either one of these groups to exist in DC. After all this is a democracy and the lobby groups try to pass their views to US Congress in a civilized manner.
It is also understandable that journalists are not indifferent potatoes and have their own political views and this fact has never stopped any good work of journalism. New York Times and Wall Street Journal are good examples that even have their own respective political views but present excellent works of journalism. In fact, the journalists who hide their own political views may not be as straightforward about their reporting of events either. Some of the most honest and unbiased journalists have had clear political views but offered honest balanced reporting and analysis. The opposite situation can hurt honest journalism.
Let me give an example of how honest journalism can suffer.
In Iran, journalists are under surveillance by the security and intelligence apparatus in their work and feel the need to answer to those authorities rather than to their audience. This is what kills honest journalism. The American journalists reporting on local issues in Washington never feel any such restraint. Local TV stations feel answerable only to their audience. This is why they may even choose not to broadcast a speech by the US president if they see their audience does not care for it. In Iran, one cannot find this kind of freedom for media which is a given in the United States.
But in Washington, when it comes to reporting about Iran, the pressure from lobby groups is felt indirectly and one may feel the need to avoid offending them, as if the journalist has to answer to them rather than to one's audience. Sometimes a journalist reporting on Iran gets the feeling as if s/he is expected to be the spokesperson of Iranian government or its enemies and not just be an honest journalist. Honest journalism is just that and is different from intelligence work, whether in Iran or in the US. If in either country anybody chooses to do intelligence work, it is fine and that is their job but please let those who want to be just an honest journalist to do their work.  Someone like myself who has chosen to be a journalist wants to be just that and nobody's agent, US, Tehran or others.
Hopefully we will see the day in our lifetime that journalists everywhere in the world can do honest work without such pressures, whether they choose to live and work in Tehran, in Washington, or anywhere else in the world. Creating subtle obstacles for honest journalists in their professional life is contrary to the spirit of democracy. In fact, an important protest has been going on for a month now in Iran by people who are indirectly blocked from working in their profession because of dissent and thinking differently (1).
Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
December 9
, 2014
Footnote:
1. Work Right, Dissent Right
Featured Topics:


ایرانسکوپ#
#iranscope

بايگانی وبلاگ