سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۸

وشهیدی دیگر...این بار بهزاد

وشهیدی دیگر...این بار بهزاد
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1481.aspx

گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به ره نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
عطار نيشابوري

یکر پاک یک شهید دیگر پس از 50 روز تحویل خانواده اش شد
تو ماندی و خاک، ما رفتیم و خشم

تنش سخت مثل سنگ شده‌ نتيجه 50 روز حبس در سردخانه است (سردخانه همان زندان مردگان است؟). غسالها به سختي برش مي‌گرداندند بدن يخ‌زده‌اش در گودي سنگ غسل جا نمي‌شود. بدنش باد كرده و متورم است، سرتاسر سينه زير گردن تا ناف، از اين شانه تا آن شانه، صليب‌وار شكافته شده انگار كالبد شكافي‌اش كرده‌‌‌اند شايد هم دنبال گلوله بوده‌اند. يك دايره كوچك روي سينه چپ، همان‌جا كه روزي قلبي مي‌تپيده جاي گلوله را نشان مي‌دهد. سوراخ روي سفيدي سينه، بد جور به چشم مي‌آيد برعكس آن سوراخ كوچك ديگر كه پشت بازوي راست جا خوش كرده و كسي نمي‌بيندش. بي‌دليل هم نيست وقتي جنازه را برمي‌گردانند آنقدر پشت خونين و پاره پاره‌اش چشم آدم را سوزن مي‌زند كه ديگر حواست به سوراخ كوچك پشت بازو نباشد. چند گلوله خورده؟ دو تا، شايد هم يكي، شايد دستش را هنگام تيراندازي سپر كرده اما گلوله از بازويش عبور كرده و به سينه نشسته اما جاي خروج گلوله از آن طرف بازو كجا است؟ نمي‌دانم.

غسالها، كماكان مي‌شورندش. معلوم است قبل از مرگ بيمارستان بوده، چسبها و سوزنها و چيزهاي ديگري كه اسمشان را نمي‌دانم اما در بيمارستان به تن و بدن آدم آويزان مي‌كنند هنوز بر پيكر سنگ شده‌اش آويزان است. غسال با دست همه را مي‌كند. در جوي پائين سنگ، خونابه چسبها و سوزنها و ... را با خود مي‌برد. پنبه‌هاي سفيد، پيكره پاره پاره‌اش را در برمي‌گيرند. كتان را مي‌برند و كفن مي‌كنند.

تعدادمان كم است. بيست سي ‌نفري مي‌شويم. گرماي ظهر مرداد آدم را داغ مي‌كند. اما خوبي‌اش اين است كه اشك را همان روي صورت بخار مي‌كند. مامان تقريبا از حال رفته، ناله‌هاي نامفهوم مي‌كند. خاله مثل هميشه در سكوت گريه مي‌كند. از شدت تكان شانه‌هايش مي‌توان شدت گريه را فهميد. خانواده پسردار خوبي‌اش اين است كه براي بر دست گرفت جنازه، آدم كم نمي‌آوري. من و دو برادرم، سه پسرخاله و سه پسردائي، گرداني هستيم بي خواهر. مي‌بريمش قطعه 208 خودش قبلا قبر كنار عزيز را براي خودش خريده بود. مي‌خواست كنار مادرش دفن شود. در قبر گذاشتيمش. ماشين پليس كنار ايستاده، مامورها فقط نگاه مي‌كنند، بدبختها بهانه ندارند ما كاري نمي‌كنيم گريه داغ مرداد و خاك گرم بهشت زهرا و جنازه زير خاك مگر مي‌گذارد؟

عجب! چه راحت مي‌‌نويسم، هيچ وقت فكر نمي‌كردم بتوانم به اين راحتي بنويسم دائي بهزاد را در قبر گذاشتيمش، دائي كوچك را، دائي شوخ و شاد را، مدتي بود نديده بودمش هم تنبلي من هم ... ديروز كه با مامان خانه‌اش رفتيم دنبال شناسنامه و سند قبرش، چه كشيديم. به تنهائي عادت كرده بود. خانه كوچك و تميزش، لباسهاي نوئي كه تازگيها خريده بود. دو دست كت شلوار آويزان در كمد، كاغذ كنار تلفن: قند، روغن سرخ كردني، آلو و ... گويا فهرست خريد بوده. بربري‌هاي با دقت تكه شده در يخچال، بادمجان سرخ شده در فريزر، ظرف‌هاي مرتب چيده شده در آب‌چكان، خانه كوچكش چقدر منظم و مرتب است. چه كسي مي‌گويد خانه بي زن، بي‌سامان است. مسواك جلوي آينه، عكس من و نسرين و عزيز كنار تلفن، جزئيات است كه آدم را آتش مي‌زند. هيچ وقت فكر مي‌كردي كسي با ديدن حوله و مسواكت آتش بگيرد؟ من و مامان گرفتيم.

حالا اين زندگي ساده كوچك معمولي و زيبا به زير خاك رفته، آخ ... چه ساده مي‌نويسم «زير خاك رفته»، دائي بهزاد را من، اشكان، سينا، ارسلان، علي، البرز و بابك دفنش كرديم (بهتر که رهام نبود از همه غصه خورتر است)، گذاشتيمش زير خاك، كنار عزيز، با تن سخت و پاره‌پاره‌اش، با جاي گلوله )گلوله‌ها؟)، با همه سختي و مشقتي كه در این چهل و هفت سال كشيده بود. او را راحت گذاشتيم زير خاك همان قبرستاني كه چهل سال پيش پدرش در قطعه 2 آن دفن شده‌بود. همان وقتي كه يتيمي و محروميت آغاز شده بود. گذاشتيمش زير خاك با همه سالهاي سختي و فقر، با تنهائي و كار، با سالهاي جنگ و جبهه، با آرزوهاي ساده يك آدم معمولي!

خاك را ريختيم. دائي! خداحافظ، خداحافظ همه جواني حسرت، همه شبهاي تنهائي، همه روزهاي آهن و عرق؛ تو ماندي و خاك، ما رفتيم و خشم.

پ.ن: تمام تلخي و خون و نفرت مجسمي كه در اين پست موج مي‌زند تقديم به ديكتاتور و جوجه جلادانش! به نظرتان مقام معظم مي‌فهمد منظورم كيست؟


+ نوشته شده توسط در یکشنبه هجدهم مرداد

یکشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۸

سایت پیام دانشجو نیز فیلتر شد

سایت پیام دانشجو نیز فیلتر شد-دفتر روابط عمومی پیام دانشجو
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1482.aspx

اگرچه این حق شهروندان است که از جریان ازاد اطلاعات استفاده نمایند، اما رژیم جمهوری اسلامی هیچ حقی خارج از اراده ی قدرت و منافع حکومتی خود را به رسمیت نشناخته و بلکه با ان به ستیز بر می خیزد. حکومت جمهوری اسلامی ، یک حکومت خودسر است که حتا خارج از اصول مصرح قانون اساسی موجود که ازادی بیان را به رسمیت شناخته است عمل می کند و نه تنها به شهروندان پاسخگو نمی باشد ،بلکه در درون خودش نیز با تضاد های گوناگون بر سر حق شهروندی درگیر است. برخی از نهاد های قدرت خود را فرا تر از قانون می دانند و خودمختار عمل می نمایند. این ها حتا واهمه ندارند که روزی به جرم سلب حقوق شهروندی باید در دادگاه های عادله خارج از اراده ی حکومت، محاکمه شده و به سزای اعمال ننگین و ضد انسانی خود برسند.

دست اندر کاران نشریه ی الکترونیکی پیام دانشجو، این حق را برای خود محفوظ می دارند تا علیه امران و عاملان دستور فیلترینگ در هر رده که باشند و در هر زمانی که این امکان برای ملت به وجود بیاید که بتوانند ان ها را به دادگاه بکشند ،دادخواست صادر کرده و هیچ گاه کشندگان فرهنگی و جریان ازاد اطلاعات را نخواهند بخشید. نه فراموش خواهیم کرد و نه می بخشیم.برای این که دستور سانسور به مفهوم محروم کردن شهروندان از حق دانستن است. زیرا در نشریه ی الکترونیکی پیام دانشجو جز اطلاع رسانی ازاد و بی طرفانه بر پایه ی نرم های شناخته شده در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،هیچ انگیزه یا تعهد دیگری وجود نداشته است. در شگفت هستیم که کدام مرکز قدرت و انسان ضد فرهنگی به خودش اجازه می دهد دستور سلب حق یا فیلترینگ را صادر کند.

گویا دولت تقلبی و غیر مشروع جدید هنوز مستقر نشده ،در صدد است تا از مخالفین تقلب انتخاباتی و کشتار مردم بیگناه انتقام بگیرد. اما باید اگاه باشند که تعهد روزنامه نگاری و نویسندگی ،به ما حکم می کند تا از حقوق ملت دفاع کنیم حتا اگر نشریه ی ما فیلتر شود.

پیش از این نیز نشریه ی پیام دانشجو،هویت خویش،ندای دانشجو و گزارش روز طی سال های ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۹ توقیف گردید اما ایا دستگاه توانست ما را از ادامه ی کار باز بدارد؟ ایا با فیلتر کردن این سایت خواهند توانست از نشر افکار ما جلو گیری کنند؟ دست اندرکاران فیلتر باید اگاه باشند که ما از حقوق خود نخواهیم گذشت. همچنان که روزی علیه توقیف کنند گان نشریات خود اعلام جرم خواهیم کرد.اگرچه ممکن است ان ها این اعاده ی حق و تنبیه متجاوز به حقوق اساسی شهروندی را دور بدانند اما از دیدگاه ما اهمیت ان تا ان اندازه زیاد است که هیچ گاه انجام ان دیر نخواهد بود.افتخار ما این است که اولین اقدام کنندگان علیه قاتلان فرهنگی در ۳۰ سال گذشته باشیم و پایه ی یک اقدام گسترده و همه جانبه علیه هر فرد یا نهاد که هر نشریه یا کتاب و اندیشه ی هنری یا غیر ان را در ۳۰ سال گذشته محدود یا توقیف و یا فیلتر کرده باشد را بنا نهیم و حتا اگر سرکوبگر اندیشه از دنیا رفته باشد اما در دادگاه عادله محاکمه ومحکوم شود تا برای ایندگان درس عبرتی بشود.در این زمینه از نهاد های بین المللی مدافع حقوق اساسی انسان ها و حق ازادی بیان و جریان ازاد اطلاعات کمک خواهیم خواست و همین جا از هم میهنان گرامی می خواهیم که این متن را به عنوان یک برگ از کتاب قطور دادخواست علیه سانسور کنند گان و کشندگان اندیشه در ایران و طی ۳۰ سال گذشته در نظر گرفته و این متن را به عنوان شکایت رسمی ما از شخص خامنه ای به عنوان حاکم و فرمان روای بلا منازع در ایران به حساب بیاورند تا معلوم باشد که دنیای کنونی دارای قانون و حساب و کتاب است. این گونه نیست که هرکس قدرت داشت می تواند علیه ازادی بیان و ازادی اندیشه ،هر کاری توانست انجام بدهد.

چنان چه اشاره شد،از نهاد های مدافع حقوق نویسندگان و روزنامه نگاران نیز اکیدا می خواهیم که این متن را به عنوان دادخواست ما علیه رژیم جمهوری اسلامی به ویژه شخص خامنه ای به عنوان رهبر و فرمانروای اصلی این حکومت به مراکز ذی صلاح تحویل بدهند. برای این که سلب این حق برای ما بسیار سنگین و غیر قابل تحمل و به مانند صدور حکم اعدام علیه اندیشه ی ازاد است. کاری که برای جمهوری اسلامی به صورت یک رویه در امده و کسانی در اتاق های دربسته به خود این حق را می دهند که هر از چند گاه یا حکم به اعدام و شکنجه ی شهروندی بدهند یا حکم به نابود کردن اندیشه ی ازادی را صادر نمایند. انچه برای این رژیم اسان است،صدور حکم نابود کردن و ازبین بردن و کشتن است. ما در مقابل این حکم سکوت نمی کنیم و از کسانی که دست به چنین اقدام ننگینی زده اند می خواهیم در اسرع وقت در تصمیم خود تجدید نظر نمایند. از ما انتظار نداشته باشند که از این حق اساسی خود صرفه نظر کنیم. اگر ان ها اسلحه و دستبند در دست دارند، باید بدانند که ما نیز قلم در دست داریم. هرکس با اهل قلم در افتاد،ور افتاد. باور ندارند تماشا کنند که چگونه چنین خواهد شد.

روابط عمومی نشریه ی الکترونیکی پیام دانشجو

۱۸/امرداد ماه/۱۳۸۸/خورشیدی



سام صدائی-مصاحبه درباره محاکمات تهران

بحث درباره اتهامات در دادگاه معترضان تظاهرات اخير به هابرماس در آلمان ، جين شارپ در آمريکا و اتهام انقلاب مخملی به معترضان با اين فعال مبارزه بدون خشونت

avval

dovvom

فدراليسم قومي طرحي ارتجاعي براي آينده ايران -ويرایش دوم

فدراليسم قومي طرحي ارتجاعي براي آينده ايران -ويرایش دوم
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm

دوباره با اينکه اين موضوعات را از نظر تئوريک بارها مفصلاً بحث کرده ام (1) اما مجبورم دوباره به روشني بيان کنم هرچند جريانات مورد خطاب من با استفاده از نام هاي مستعار در اينترنت سعي در ترور شخصيت و حمله به من دارند بدون آنکه رهبران آنها در بقاياي حزب دموکرات و کومله و کنگره مليت هاي ايران فدرال که سردمدار اين برنامه هاي ايران برانداز هستند،خود پاسخ گوئي کنند. از سوئي در تشکيلاتهاي فرونت تلويزيوني و راديوئي شان تظاهر به ايراندوستي ميکنند اما از سوي ديگر مخالفت علني با برنامه هاي ايران براندازشان را با ترور شخصيت از طريق نام هاي مستعار پاسخ ميدهند تا مسؤليت مواضعشان را مستقيماً برعهده نگيرند.

واقعيت اين است که در بخش هاي پيشرفته تر ايران جريانات واپسگراي اسلامگرا و استالينيست چند دهه است که در ميان اکثريت فعالان سياسي و حقوق بشري به کنار گذاشته شده اند و کسي در جنبش مدني يا در اپوزيسيون جديد سياسي ايران رابطه اي با اين گونه جريانات ندارد و هيچ آدم عاقلي خود را هوادار اين جريانات عقب مانده نميداند که نظير جمهوري اسلامي هنوز ميخواهند نان شهيدان 30 سال پيش خود را بخورند. اما در بخش هايی از ايران نظير کردستان هنوز بسياري ار فعالين جنبش مدني از گروه هاي استاليسنيت واهمه دارند . هنگامي که اين گروه ها ميخواهند از جنبش مدني اين مناطق بعنوان فرونت خود و برنامه فدراليسم قومی خود استفاده کنند، همراهی می کنند. تازه ترين نمونه اش هم راه انداختن گروه فدرال با درک روشن فدراليسم قومي در فيس بوک است که بايد آن را تحريم کرد.

حتي کومله و دموکرات امروزه به چندين پاره تقسيم شده اند هرچند هنوز خود را با اين نام ميخوانند و نظير حزب کمونيست گاس هال در آمريکا هستند که هنوز از يک نام بازمانده از تاريخ استفاده می کند و در هر دوره انتخابات هم دوباره آقاي گاس هال کانديداي آن حزب براي رياست جمهوري آمريکا ميشود که فقط مورد مضحکه هم نيروهاي سياسي محافظه کار در آمريکا است و هم نيروهاي آينده انديش. اليته اگر ايران دموکراتيک بود اين جريانات به همين شکل فکاهي آشکار بودند و با استفاده از جو مخفي بودن خود را به شکل نيروي مهمي نشان نميداداند و نيازي نبود آنقدر درباره شان نوشت هنگامی که در قرن 21 فقط به يک کاريکاتور مضحک جريانات تاريخي استالينيستي شباهت دارند که با رشد جنبش مدني در اين مناطق عدم جذابيت برنامه هاي عقب مانده آنها نيز بالاخره آشکار خواهد شد. آنهائي هم که در نقاط ديگر ايران از اين واقعيت خبر ندارند وقتي به اين مناطق ميروند مثل کسي که از شهر به روستا ميرود در ابتدا ظاهر تشکيلاتهاي مستحکم غير مذهبي بخاطر دفتر و دستکی در کشورهاي همسايه باعث ميشود که فکر کنند اين ها از نقاط ديگر ايران پيشرفته ترند و گوئي به حزب مدرن دست يافته اند در صورتيکه قوم گرايي اين ها که امروزه بجاي استاليسنيسم پرچم اين ها شده است دوقلوي مذهب گراِيي خميني است و هردو ارثيه جامعه کهن ايران هستند.

بسياري از فعاليني که از تهران جمهوري اسلامي فرار کرده و دفتر و دستک برخي از اين گروهکها را در کشور همسايه عراق می بينند تصور ميکنند که اين ها نيرويي هستند. اين جريانات با درست کردن لابي در آمريکا و اروپا و گرفتن پول از اين کشورها در چند ساله اخير و نيز با ايجاد رابطه با کشورهاي همسايه نظير آنچه فرقه دموکرات آذربايجان و کردستان پيشه وري و قاضي محمد در زمان استالين با آذربايجان شمالي کردند، هرچند بيشتر بسان کاريکاتوری که پايه اي هم امروز در ميان مردم ندارند، به تحميق نيروهاي صادق جنبش مدني و سياسي ايران و برخي مشاوران دولت هاي خارجي که با واقعيات کردستان ايران آشنائي ندارند، به تحميق مردم مشغولند و اينگونه براي خود پول و اسلحه دست و پا ميکنند. اين ها هيچ ربطي به جنبش واقعي مردم ايران ندارند و مانند کابوسي از اشتباهات دوران استالين، بر پيکر جنبش سياسي ايران سنگيني می کنند و می خواهند جنبش دموکراسی خواهي نوين ايران را به بيراهه ببرند. خط مشي هايي که به همراه کابوس تاريک نفوذ شوروي در نقاط ديگر ايران حتي در ميان فعالين کهن سال تر جامعه نيز، سالهاست به دور ريخته شده است، و بعنوان بخشي از تاريخي که جز ضرر، و ارمغاني جز جمهوري اسلامي که ديگرامروزه بي شباهت به شوروي استالين نيست، براي ما به بار نياورده است. امروز وقتي مردم ما می گويند جمهوری سکولار می خواهند يعني دولتی مي خواهند که نه اسلام گرا است و نه ايدئولوژي گرا و نه قوم گرا، نه آنکه بخواهند نفي سکولاريسم توسط دولت مذهبي را به دور بريزند و بجايش نفي سکولاريسم توسط قوم گرايي را بپذيرند.

اما اگر اسلام گرايان خميني براي مردم ما واپسگرائي دولت مذهبي را در قرن 21 به ارمغان آوردند اين ها در دوران سقوط استاليسنيسم و کمونيسم براي مردم ما برنامه حکومت قومي هديه دارند و خواب کردستان عراق را براي ايران می بينند و منتظرند که کمي اوضاع در ايران آزاد شود و بجاي کمک به رشد جنبش دموکراسی خواهی در ايران، با سوء استفاده از تلاشهاي کوشندگان آزادي در ايران، به تجزيه ايران دست بزنند. اين ها آنقدر هم وقاحت دارند که به نمايندگي از مردم کردستان براي تظاهرات بعد از انتخابات 22 خرداد مردم در تهران و نقاط ديگر ايران به شکلي پيام ميفرستند که گوئي کردستان ايران کشوري جداگانه است و گوئي اين ها هم نماينده اش هستند بجاي آنکه مانند فعالين کرمانشاه در مراسم يادبود کيانوش آسا، به همراه همه مردم ايران در جنبش دموکراسي خواهي ايران شرکت کنند، جنبشي که تأکيدش بر سکولاريسم است که هم ناقض اسلام گرائي است و هم قوم گرائي.

ايران نه کشوري است که از جنگ بيرون ميايد و نه مناطقي است که تازه بخواهند يک کشور مدرن تشکيل دهند که بخواهند تصميم بگيرند سيستم کانتوني سوئيس و مدل هاي کنفدراسيونيزم قومي را دنبال کنند يا از مدل فدراليسم کلوني هاي آمريکا، پيروي کنند. علت آنکه خود من فدراليسم استاني را براي ايران توصيه کرده ام که به شکل تطور فدراليسم در آمريکا شباهت دارد نيز ابداً بخاطر چنان تصور هاي باطلي نبوده است که فکر کنم تازه ايران قرار است کشور سازي کند بلکه صرفاً به اين خاطر بوده است که کشور موجود ايران که صد سال پيش بصورت دولت مدرن هر چند نه دموکراتيک، تکامل يافته و با استانهائي که ثمره تاريخ آن است شکل گرفته است، ميتواند با اين مدل فدراليسم استاني به **کنترل و توازن** بيشتر که رشد دهنده دموکراسي است بهتر پيشرفت کند. اصل معني فدراليسم استانی يعني انتخابي بودن سه قوه در هر استان بجاي انتصاب آن از مرکز است (2).

وگرنه حل مسأله حقوق اتنيکي چه اين مدل اتخاذ شود و چه نشود موضوعي مربوط به حقوق مدني در ايران است و دولت قومي راه حل آن نيست. اگر قرار باشد به اين سراشيب ها سقوط کنيم من نيز مانند بسياري ديگر از فعالين جنبش سياسي ايران می گويم که فدراليسم را از برنامه خود خارج کنيم چرا که اگر فدراليسم بخواهد مستمسکی براي تجزيه ايران و تبديل ايران به يوگوسلاوي ديگر باشد، مناسب عاملان استعمار است و نه آزاديخواهان ايران و ما را در جنبش سياسي ايران با چنان طرح هايی قرابتي نيست.

اصلاً بحث مخالفت با فدراليسم قومي به اين خاطر نيست که عملي نيست. بحث اين است که حکومت قومي در يک استان يا دو استان يا همه کشور ارتجاعي است. توجه به خواستهاي اتنيکي زباني و فرهنگي اصلاً ربطي به قبول دولت اتنيکي ندارد (3) همانگونه که توجه به خواستهاي مذهبي ربطي به قبول دولت مذهبي ندارد و اتفاقًا به عکس است و حکومت قومي و مذهبي خود عامل تبعيضات قومي است.

هر گونه تهديد شخصي و توهين و غيره هم پاسخ به اين بحث هاي من نيست. دولت مدرن بيش از يک قرن در ايران پس از انقلاب مشروطه شکل گرفته و ما تازه در آغاز کشور سازي در ايران نيستيم که بخواهيم مرزهايمان را تعيين کنيم و يا موضوع فکريمان اين سؤال ها باشد. اگر هم وضعيتي نظير يوگسلاوي در ايران پيش بيني کنيم، در تجریه انقلاب 57 آموخته ايم که اشتباه کرديم وقتي طرفداران حکومت مذهبی را مترقي پنداشتيم، اينبار آنها را که حکومت قومي برايمان خواب ديده اند را مترقي نگاه نکرده و به روشني با آنها از همين حالا خط کشي خواهيم کرد.

آنچه هم از گذشته هاي دور دست ايران چه در فلات ايران نظير کشورهاي تاجيکستان و ازبکستان و آذربايجان شوروي سابق است اگر روزي خواستند در فدراسيوني با ايران يا در منطقه متحد شوند نه فدراسيوني قومي است نه فدراسيون استاني بلکه پديده تازه اي است نظير اتحاديه اروپا و اصلاً به اين بحث ها ربطي ندارد و بازي هاي مضحک تجزيه طلبان براي توجيه از هم پاشاندن ايران است که ثمره اش هم نه تقويت دموکراسي بلکه ايجاد دولت قومي نظير دولت اردلانها در کردستان قرون وسطي در ايران است که شباهتش هم بيشتر به دولت فرمانفرمايان در استان فارس است که هردو نظير قدرت روحانيون متعلق به دنياي کهن ايران هستند و زنده کردنشان در هر نقطه ايران واپسگرائي و بازگشت به گذشته است همانگونه که آقاي خميني براي ما 30 سال حکومت روحانيون و عقب رفتن در تاريخ را به ارمغان آورد و نه مدرنيسم.

اشتباه معيني که برخي از دوستان سياسي کرد در ايران ميکنند اين است که دولت منطقه اي کردستان عراق برايشان مايه گمراهي شده است و حالا مثلاً ميگويند شيعيان و سني هاي کرد ايران اگر متحد شوند و يا اگر وحدت زباني بين کردها در استانهاي کردستان و آذربايجان شرقي و کرمانشاهان و ايلام ايجاد شود ميتوانند دولت منطقه اي مثل کردستان عراق در ايران بوجود آوردند. اگر کردستان عراق، تازه تلويزيون و برنامه کردي دارد، آذربايجان شوروي سابق سالهاي مديدي است که همه اين چيزها را داشته است. موضوع کردها و آذري هاي ايران اين حرفها نيست و چرا مردم کردستان ايران را با اين حرفها گمراه می کنيد و از جنبش بزرگ دموکراسي خواهي مردم ايران دور می کنيد. اگر دوباره شما باعث شويد که خون مردم ايران براي اين حرف هاي پوچ حکومت قومي به زمين ريخته شود هيچ فرقي بين شما و خميني نيست که با برنامه واپسگرائي حکومت مذهبي سي سال مردم ما را به نابودي کشاند..

ترکيبات قومي مناطق ايران در زمانهاي مختلف به دليل جنگهاي با عثماني يا روسيه و تاريخ بعد از آن به آن گونه شکل گرفته اند که می بينيم (4). ايران نه تنها حالا بلکه در 100 سال گذشته در حال کشور سازي نبوده است و حتي در زمان انقلاب 57 چنين هدفي را جنبش در برابر خود قرار نداد که عده ای در بقاياي کومله و ديگران در بقاياي حزب دموکرات کردستان و جمعاً در کنکره مليت هاي ايران فدرال امروز دنبال ساختن کشوري از ترکيب استانهائي که دنبال تجزيه آن هستند حرف ميزنند. اين طرح های ايران شکن بس است. فعالينی هم در ميان اينان که در جنبش ايران احترامی داشتند در زمان شاه از فعالين سياسي در دانشگاه آريامهر تهران بودند و نه کسانيکه دنبال جکومت قومي ساختن در ايران و به خاطر دموکراسي خواهي در ايران جزو فعالين سياسي حساب شوند يعني نه بخاطر پاشداندن ايران با قوم گرايي. حتي کسي نميدانست اين دوستان کرد هستند يا که قوم گرا. تازه امروز که اصلاً جنبش سياسي ايران انقدر انقلاب را در نظر ندارد و در پي تحول مسالمت آميز است، عمليات مسلحانه چه جندالله چره گروه هاي مسلح در کردستان فقط به تطور اين جنبش ضرر ميزند.

آنها هم که به دنبال حمله نظامي به ايران هستند و فکر ميکنند حمله اي به ايران شود و کشورهاي کوچک از ايران بسازند فقط داغ خيانت بر پيشاني شان از سوي حتي کرد ها و آذري هاي ايران خواهد خورد و مانند آنان که بخاطر همکاري با صدام انگ خيانت خوردند به اينگونه از جنبش سياسي ايران طرد خواهند شد. اين کنگره مليتهاي ايران فدرال و بقاياي کومله و حزب دموکرات هم بهتر است بساط خود را زودتر جمع کنند و بجاي گرفتن پول از آمريکا و اروپا، فعالين صادق آنها به جنبش مدني کل ايران بهپيوندند و اين دفتر و دستک ها را براي عوامل استعمار بگذارند. دوران کمينترن و تصميم گيري بيگانگان براي مرزهاي ايران سالها است که سپري شده است و به همين علت است که جنبش مردم ايران پس از اين همه سال هميشه از دکتر مصدق به نيکی ياد می کند. کاري نکنيد که داغ خيانت تا ابد بر پيشاني تان بخورد. اگر اشتباه پيشه وري و قاضي محمد در دوران استيلاي استالينيسم بر جنبش بين المللي مترقي در جهان قابل درک بود اعمال بقاياي گروه هاي کومله، حزب دموکرات کردستان، و کنگره ايران فدرال نه تنها قابل توجيه نيست بلکه لکه ننگي خواهد بود بر پيشاني همه رهبران اين جريانات.

نيروهاي متعلق به حنبش دموکراتيک ايران که عامل خارجي نيستند بايستي صف خود را از اين جريانات جدا کنند و روشن کنند که به دنبال دموکراتيزه کردن ايران هستند . استفاده از مدلهاي فدراليسم استاني در کشور موجود ايران هم نه براي ايران فکني بلکه براي رشد دموکراسي در ايران است و بس. اگر همين مدل فدراليسم استانی هم باعث سوء استفاده تجزيه طلبان باشد من شخصاً حاضرم فدراليسم را از برنامه سياسي پيشنهادي خود حذف کنم تا که بگذارم از آن براي ايجاد جنگ داخلي در ايران استفاده شود. رهبران اين قوم گرايان بارها اين حرف ها را شنيده اند و بازهم فدراليسم را فدراليسم قومي معني ميکنند. خود هيچ سهمي از راه انداختن چنين فدراليسمي نميخواهم داشته باشم و اگر دنبال آن هستيد در هر مجلس مؤسساني بايد ضد فدراليسم رأي داد. من شخصاً تا وقتي که مشخصاً اين گروه ها منحل نشده اند يا اکثريت هواداران فدراليسم از فدراليسم قومي فاصله نگرفته اند، ديگر از موضع سياسي جمهوري فدرال در ايران حمايت نخواهم کرد. بازهم تکرار ميکنم مسأله ايران، کشور سازي نيست که حالا بخواهيم چهار استان را ادغام کنيم و کردستان تازه اي بسازيم که بعداً به کردستان بزرگ پژاک برسد (5).

اين ديدگاهها در مورد آذربايجان دنبال شد و يک نسل نابود شد. اين راه غلط را دوباره آزمايش نکنيم. مسأله عملي بودن يا نبودن مطرح نيست مسأله اين است که اين ها راه غلطي براي هر نيروي جنبش دموکراتيک ايران است و انرژي جنبش را بجاي سوق دادن به دموکراتيزم به سوي تنفر قومي ميبرد. حزب پژاک نمونه زنده آن را در ترکيه نشان داده است و ايران تازه با مسائل ترکيه روبرو نيست که اين شعبه پژاک يا کومله يا حزب دموکرات کردستان يا کنگره ايران فدرال براي مردم ايران تجويز ميکنند. اين کارها ربطي به آزاديخواهي براي ايران ندارد و جنبش نوپاي سکولار و دموکراتيک ايران را نابود ميکند.

به اميد جمهوري آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
18 مرداد 1388
August 9, 2009

پانويس ها:

1. https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/543-MadinehFazeleh.htm
2. https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/535-FederalismeOstani.htm
3. https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/495-HaleMasalehMeli.htm
5. https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/700-KurdsIran.htm
5. https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/478-GreaterKurdistanPanacea.htm


خيابان شماره 35

http://tinyurl.com/mdlsy8

شنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۸

کاوه کرمانشاهي درباره مراسم يادبود کيانوش آسا

لطفاً به دقيقه 11:30 مراجعه کنيد

avval

dovvom

دیدار با خانواده ی مهندس زعیم-انجمن زندانیان سیاسی ایران

دیدار با خانواده ی مهندس زعیم-انجمن زندانیان سیاسی ایران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1476.aspx
Align Right
روز گذشته چند تن از اعضای شورای اجرایی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران با خانواده ی زندانی سیاسی ،اقای مهندس کوروش زعیم عضو ارشد جبهه ی ملی ایران و دبیر سیاسی همبستگی، در منزل ایشان دیدار کرده و با ان ها به گفتگو نشستند. در این دیدار که مادر،همسر ،خواهر و چند تن دیگر از اعضای خانواده ی این مبارز راه ازادی و شخصیت ملی از جمله مهندس اسدی دایی اقای زعیم ، حضور داشتند ،خانم دکتر مه لقا اردلان،مهندس حشمت اله طبرزدی،عیسا خان حاتمی،مهندس خادم و مهندس اشکان رضوی به نمایندگی از سوی شورای همبستگی ،خاطره ی مبارزات این زندانی را گرامی داشتند.

در این دیدار صمیمی،ابتدا خانم اسدی مادر مهندس زعیم به میهمانان خوش امد گفت و سپس در باره ی زندگی کوروش زعیم و روحیات او نکاتی را بیان داشت. این مادر گرامی که خود از مبارزان راه ازادی و طرفداران دکتر مصدق بوده است،ابراز داشت که به فرزندانم وصیت کرده ام که اعتراف نکنند.او که یکی از فرزندانش در ابتدای انقلاب به دست جمهوری اسلامی اعدام شده است ،فرمودند که به او نیز همین سفارش را کرده بودم.

در ادامه ی این دیدار ،خانم سودابه ی زعیم خواهر اقای زعیم نیز در باره ی هزینه های سنگینی که خانواده ی زعیم برای ازادی و دموکراسی و از دوران دکتر مصدق پرداخت کرده اند سخنانی بیان داشت و اضافه کرد :کوروش از کودکی انسان جسوری بود و هیچ گاه زیر بار ظلم نرفت.او اضافه کرد در ابتدای انقلاب،سه برادرم از جمله کوروش در زندان بودند. من از زندان بانان خواستم که من را نیز زندانی کنند تا خیالم راحت شود. او ضمن پشتیبانی از راه زعیم، اضافه کرد که مهندس زعیم از موج سبز کنونی حمایت می کند و بر این اندیشه است که از این راه به دموکراسی و حاکمیت ملی خواهیم رسید. او همچنین تاکید کرد که زعیم کاملا از برابری حقوق زن و مرد پشتیبانی می کند و به این دلیل برادرش را دوچندان دوست داردشایان ذکر است که سودابه ی زعیم خود از فعالان زن برای دستیابی به برابری حقوق زنان با مردان است.

خانم مهندس زعیم در ادامه ی این دیدار گزارشی از وضعیت همسرش ارایه داد. او تاکید کرد که با مهندس زعیم دیدار داشته و این دیدار زیر نگاه بازجو ها صورت گرفته است. خانم زعیم ابراز داشت:اگر چه زعیم از شرایط بهداشتی و امکانات زندان انفرادی به شدت گلایه داشت و از سر و وضع خوبی بر خوردار نبود اما روحیه ی خوبی داشت و قصد اعتراف نداشت. او از شرایط بیرون زندان هیچ اگاهی ندارد. خانم زعیم از کوشندگان سیاسی خواست تا برای ازادی زندانیان سیاسی بیشتر تلاش کنند

در این دیدار مهندس اسدی، دایی مهندس زعیم که خود از شخصیت های ملی است که همواره از راه مصدق پشتیبانی کرده است به ارایه ی دید گاه های نیرو های ملی همچون مهندس زعیم در شرایط کنونی پرداخت.او تاکید کرد که مهمترین هدف جنبش اخیر که مهندس زعیم از پشتیبانان ان به حساب می اید :رسیدن به ازادی بیان و نهادینه کردن ان است. او گفت،جنبش مشروطیت به این دلیل از بنای درستی برخوردار بود که دارای رهبری کاریزما نبود و کسی نتوانست ان را به نفع خود مصادره کند. ایشان جنبش اخیر را از این دیدگاه شبیه جنبش مشروطیت دانست. مهندس اسدی همچنین،به یک ویژگی مهم در منش سیاسی دکتر مصدق اشاره کرد و ابراز داشت:مصدق بر این نظریه تاکید موکد داشت که کاری را که ایرانی می تواند انجام بدهد نباید به دست بیگانه سپرد.

در ادامه ی این دیدار خانم دکتر مه لقا اردلان عضو شورای اجرایی همبستگی و همسر شادروان دکتر علی اردلان از رهبران پیشین جبهه ی ملی ایران،ضمن این که به عنوان یک مادر و نیز همسر با مادر و همسر مهندس زعیم ابراز همدردی کرد از تیز هوشی و شجاعت زعیم یاد کرد. خانم اردلان در ادامه به طرح این پرسش اصولی پرداخت که به راستی ما از جنبش اخیر که زعیم همچون هزاران تن به خاطر ان به زندان افتاد،باید چه انتظاری داشته باشیم؟ او به خاطره ای از دکتر اردلان اشاره کرد و گفت در ۲۶ ابان ماه ۱۳۵۷ که شاه از ایران رفت، من به شدت شادی می کردم و به خیابان رفتم. اما اقای اردلان به من گفت:باید ببینیم به جای شاه چه کسی قرار است بیاید و به همین دلیل به خیابان نیامد.

اقای مهندس خادم نیز در این دیدار از مهندس زعیم تجلیل کرد و گفت:اقای زعیم از چند ماه پیش از انتخابات، شرایط کنونی را پیش بینی کرده بود و به همین دلیل ان مانیفست مشهور را منتشر کرد.مهندس خادم در ادامه ی تحلیل خود در باره ی شرایط کنونی از جنبش سبز تجلیل کرد و ابراز داشت که در این جنبش هیچ کس حرف اول و اخر را نمی زند. بلکه این مردم هستند که رهبری را در دست دارند. او خوش بینی خود از جنبش فعلی را ابراز داشت و تاکید کرد که باید به صورت مرحله ای از موسوی و کروبی پشتیبانی کرد و نباید راهی در پیش گرفته شود که با راه ان ها زاویه پیدا کند. مهندس خادم مبارزه ی بدون خشونت را در ادامه ی همین جنبش دانست و گفت:نسل پس از انقلاب از امکانات موجود بهره جست تا به مرور خودش را نشان بدهد و به حاکمیت بگوید که حضور دارد. برای مثال در سال ۱۳۷۲ نسل جوان ان دوران در مقابل کاندیدای حاکمیت یعنی رفسنجانی حدود بیش از ۴ ملیون رای به احمد توکلی داد. در انتخابات ۲ خرداد ۷۶ بیش از ۲۰ ملیون رای به خاتمی داد و کاندیدای مقابل با ناطق را روی کار اورد و در این دور نیز با وجود این که در مورد گذشته ی موسوی ابهام و پرسش های اصولی داشت اما بار دیگر به طرف او رفت تا احمدی نژاد که عامل فقر و فساد و تبعیض و پیام اور جنگ و خشونت است را کنار بزند.بنا براین نسل جوان به هدف ایجاد تغییر مسالمت امیز وارد این کارزار شد که البته رای او را ندیده گرفتند و او را سرکوب کردند ولی این جنبش ادامه خواهد داشت.

مهندس اشکان رضوی عضو شورای پژوهشی جبهه ی ملی ایران نیز به تجلیل از نقش مهندس زعیم در پایه گذاری دفتر پژوهش های جبهه ی ملی ایران پرداخت و ابراز داشت:مهندس از چند ماه پیش شرایط کنونی را حدس زده بود. او در مورد نقش زعیم در دفاع از میراث فرهنگی و پاسارگاد اشاره کرد و خواستار این شد که برای ازادی زعیم کمپینی به راه بیفتد و همگان در این زمینه تلاش کنند. ضمن این که از اقدامات صورت گرفته گزارشی تقدیم خانواده ی مهندس زعیم کرد.این عضو شورای همبستگی نیز تحلیلی از شرایط کنونی جنبش سبز ارایه داد و ابراز داشت مردم ایران به ویژه جوانان به این جنبش سبز دل بسته اند و ما باید از ان پشتیبانی کنیم.

عیسا خان حاتمی دبیر اجرایی همبستگی در این دیدار به تجلیل از مهندس زعیم و سایر زندانیان سیاسی از جمله دکتر دادخواه،کیوان صمیمی و شیوا نظر اهاری پرداخت.او اعلام داشت که مهندس زعیم به عنوان دبیر سیاسی همبستگی،دکتر دادخواه دبیر حقوق بشر و کیوان صمیمی از پایه گذاران همبستگی هستند که اینک ناعادلانه و مظلومانه در زندان به سر می برند.او سپس تحلیلی تاریخی از صدر مشروطیت تا ملی کردن نفت و جنبش بهمن ۵۷ تا جنبش کنونی ارایه داد و گفت:در همه ی این جنبش ها روشنفکران و ازادی خواهان ملی و وطن پرست، پیشتاز بوده اند وبرای حاکمیت ملی و دموکراسی مبارزه کردند اما دیگران به ویژه ملایان زحمات ان ها را هدر دادند.اقای حاتمی افزود روحانیون و مذهبیون سیاسی همواره به دنبال جایگزینی مشروعه به جای حاکمیت مردم در قانون بوده اند و زحمات مبارزان را هدر داده اند. او به ذکر خاطراتی پرداخت و گفت:در ساب ۶۰ یک روز اقای خامنه ای در نماز جمعه به تعریف و تمجید از ملی شدن نفت و دکتر مصدق پرداخت.چند روز پس از ان بود که حادثه ی بمب گذاری پیش امد و او مجروح شد. در هفته ی بعد اقای رفسنجانی برای خواندن خطبه به نماز جمعه به دانشگاه تهران امد و گفت نحوست نام مصدق و ملی گرایی موجب این حادثه برای اقای خامنه ای شد!یا این که پس از درگذشت خمینی چند تن از شخصیت های ملی در جایی جمع شده بودند و می خواستند اعلامیه ای بدهند و نظرات خود را ابراز کنند و از مردم دعوت کنند تا علیه رژیم خمینی دست به تظاهرات بزنند. اما شادروان فروهر به تجلیل از خامنه ای پرداخت و از او به عنوان شاعر و روشنفکر و ادم فرهیخته نام برد. اما در قتل های زنجیره ای و در ست ۹ سال بعد نتیجه ی این تعریف خود از خامنه ای را با چاقو دید! باید در جنبش اخیر نیز مراقب باشیم که نخواهند همین بازی را ادامه بدهند. ما نه مقلدیم و نه مقلد پرور. بنا براین نباید به صورت کور کورانه به دنبال کسانی راه بیفتیم که می خواهند بار دیگر ما را از چاله به چاه بیندازند.عیسا خان حاتمی افزود:ما از یک سال پیش، پیش بینی کرده بودیم که مردم اماده ی قیام هستند و از شرایط انتخابات برای این رستاخیز خود استفاده می کنند. به همین دلیل بود که ایده ی همبستگی را مطرح کردیم و حتا به سراغ مهندس انتظام و دکتر باوند و مهندس معین فر رفتیم تا کاندیدای خارج حاکمیت را معرفی کنیم. اما دستگاه امنیت از یک سو و عوامل داخلی یا به تعبیر دوستم مهندس زعیم از ما بهتران،تا توانستند کارشکنی کردند و هنوز ادامه می دهند تا مبادا این جنبش سکولار و بیرون از حاکمیت شکل بگیرد. ان ها گمان کرده بودند که اگر این پتانسیل را به سمت نیرو های درون نظام مثل موسوی و کروبی هدایت کنند ،خواهند توانست بر ان اثر بگذارند. اما شاهد هستیم که میزان نارضایتی مردم به اندازه ای است که حتا کار از دست ان ها نیز خارج شد و به دست خود مردم افتاد.

مهندس طبرزدی سخنگوی همبستگی نیز در این دیدار به بیان خاطراتی از مهندس زعیم پرداخت. او با توجه به تجربه ی طولانی خود از زندان به ویژه سلول های انفرادی به خانواده ی زعیم توصیه کرد که از مهندس زعیم بخواهند که مبادا دست به اعتصاب غذا بزند یا به خودش لطمه وارد کند. او شرایط فعلی برای زندانیان سیاسی را تحمل ، شکیبایی و در عین حال پایداری دانست و به وضعیت بسیار وخیم عبد اله مومنی اشاره کرد. طبرزدی تاکید کرد برای جلو گیری از به وجود امدن فضای وحشت در بین مبارزین و خانواده های زندانیان می بایست اخبار دقیق در باره ی ان ها را از زبان خانواده ها شنید و نباید به شایعات دامن زد. برای این که ایجاد وحشت می کند و این خواست رژیم است. البته باید واقعیات را نیز بدون واهمه افشا کرد تا رژیم نتواند زندانیان را بیش از این شکنجه کند.

مهندس طبرزدی در باره ی جنبش اخیر اظهار داشت:باید ببینیم عوامل موثر در این جنبش چه چیز هایی هستند. ما می دانیم که رژیم به شدت اپوزسیون را زیر ضرب قرار داده است تا نتوانند در جهت دهی این جنبش اثر بگذارد. در چنین شرایطی نقش روحانیون و به ویژه کسانی مثل هاشمی رفسنجانی یا خاتمی که از حاشیه ی امن بیشتری بر خوردار هستند افرایش می یابد. از دیگر سو مردم نیز خواهان حضور بیشتر روحانیون در این جنبش و پشتیبانی از ان ها هستند.برای این که بشود هزینه را کم کرد به خودی خود به سوی مناسبت ها و شعار های مذهبی کشیده می شوند. این ها به خودی خود در سمت و سوی جنبش اثر می گذارد.و احتمالا باید یک مرحله ی گذار را پیش بینی کرد. در این مرحله است که احیانا تغییراتی در کادر رهبری جمهوری اسلامی پدید بیاید. تازه، پس از ان است که نقش اپوزسیون شفاف تر خواهد شد. بنا براین در مرحله ی کنونی باید از جنبش پشتیبانی کرد و از اختلاف جلوگیری نمود اما به فرایند جنبش نیز دقت کافی داشت تا به سرنوشت انقلاب بهمن ۵۷ گرفتار نشود.

در پایان این دیدار خانواده ی زعیم از میهمانان دعوت کردند تا از عکس های خانوادگی و تاریخی خانواده ی بزرگ زعیم دیدن کنند. در یکی از این تصاویر،پدر و مادر مهندس زعیم در کنار نهرو در سفارت پاکستان در ایران دیده می شد.

[عکس خانم اسدی مادر مهندس زعیم]
[عکس سودابه ی زعیم]

[عکس دکتر اردلان-مهندس اسدی-خانم اسدی]

انجمن زندانیان سیاسی



حمايت حزب توده و فدائيان اکثريت از رياست جمهوری خامنه ای در 1360

ارسالی مهدی خانبابا تهرانی
http://www.newsecularism.com/Political-documents.htm

جمعه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۸

محمدرضا خاتمي -وقتي مردم مي گويند ما جمهوري اسلامي نمي خواهيم


مطمئنيم که دستگيري ها توسط وزارت اطلاعات يا مستقيماً توسط دستگاه قضايي نبوده است....

...ما جمهوري اسلامي خواه هستيم. البته اين کار سختي شده چون در ذهن مردم از جمهوري اسلامي همين اتفاقات نقش بسته است ولي ما نبايد از آرمان و اعتقاد خودمان دست بکشيم. اما من معتقدم جمهوري اسلامي که ما مي گوييم يک مزيت دارد و آن هم اين است که تحميل نمي شود. يعني وقتي مردم مي گويند ما جمهوري اسلامي نمي خواهيم، ما حق نداريم به مردم بگوييم «اشتباه مي کنيد، بايد بخواهيد». البته مي توانيم بگوييم ما جمهوري اسلامي را قبول داريم اما اگر هم نخواستند اين حق آنهاست و ما تلاش مي کنيم جمهوري اسلامي را درست به مردم نشان دهيم و آنها را مايل به جمهوري اسلامي کنيم. اين مزيت جمهوري اسلامي است که ما معتقديم بايد وجود داشته باشد. ما به هيچ وجه از جمهوري اسلامي خواهي دست برنمي داريم، اما آن را نقد و نفي مي کنيم با روش هاي قانوني و مسالمت آميز...


متن کامل گفت و گو
گفت و گو با محمدرضا خاتمي -ما جمهوري اسلامي خواه هستيم
http://www.etemaad.ir/Released/88-05-17/150.htm

گروه سياسي،کيوان مهرگان؛ نزديک ترين همفکران دکتر محمدرضا خاتمي در احزاب مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، مجمع روحانيون مبارز و کارگزاران سازندگي نزديک به 60 شبانه روز است که در بازداشت به سر مي برند؛ بازداشت هايي که در عمر 30ساله نظام بي سابقه بوده است. بي سابقه از آن رو که بازداشت شدگان جملگي از کارگزاران عالي رتبه دولت و مجلس در چند سال گذشته بوده اند. دکتر خاتمي هم چند ساعتي در بازداشت به سر برد. گفت وگوي «اعتماد» با دبيرکل سابق حزب مشارکت هم از اين بازداشت شروع شد.

-شما هم روز اول بازداشت ها چند ساعتي بازداشت بوديد. ماجرا از چه قرار بود؟

اين هم قسمتي از يک سلسله بازداشت ها بود. چون آن شب تمام اعضاي حزب که در يکي از جلسات عادي دفتر سياسي بودند، پس از حمله يي غيرمنتظره بازداشت شدند و حتي افرادي که زودتر جلسه را ترک کرده بودند در منازل شان دستگير شدند. من هم در شرايطي که حتي اجازه عوض کردن لباس هاي منزل را ندادند دستگير شدم. چهار ساعت هم بازجويي شدم، صبح هم به همراه چند تن ديگر آزاد شدم. اين طور به نظر مي رسيد که مي خواستند شلوغي هاي خيابان ها در روز شنبه را به جلسات ما نسبت بدهند.

-محور پرسش ها چه بود؟

قسمت عمده يي از بازجويي ها مربوط به جلسه ما بود که چه تصميمي مي خواستيد بگيريد. چه کاري قرار است انجام بدهيد. در کل ما را مسوول به خيابان آمدن مردم مي دانستند که من هم جواب هاي لازم را دادم. گفتم کساني که روي حزب مشارکت کار مي کنند و همه جا را شنود مي کنند مطمئن بودند که آمدن مردم به خيابان کار حزب مشارکت نيست. از نگاه ما اين سناريويي بود که همچنان ادامه دارد.

بخش ديگري از سوالات هم مربوط به خود حزب بود که خيلي به جريان انتخابات مرتبط نبود و بيشتر مربوط به سابقه حزب و کارهايي که حزب انجام مي داد بود. من نمي دانم آيا به دنبال اين بودند که اطلاعات خود را درباره حزب تکميل کنند يا مي خواستند به عبارتي يک دستي به ما بزنند. اما من مطمئنم با توجه به اطلاعاتي که داشتند به خوبي مي دانستند اين حوادث به حزب ما مربوط نمي شود. نه تنها به حزب ما که به هيچ کدام از احزاب اصلاح طلب مربوط نيست. علت اينکه اين حوادث را به حزب مشارکت و ديگر اصلاح طلبان منتسب مي کردند اين بود که نقطه پاياني بر سناريويي که نوشته بودند، بگذارند.

-برابر با اخبار منتشر شده پنج دسته ضابط قضايي افراد را دستگير مي کردند. اعضاي حزب شما توسط کدام يک از ضابطين قضايي بازداشت شدند؟

مطمئنيم که دستگيري ها توسط وزارت اطلاعات يا مستقيماً توسط دستگاه قضايي نبوده است. اگرچه يک حکم قضايي کلي که تاريخ حکم هم مربوط به قبل تر بوده، داشتند اما دستگاه قضايي راساً نقشي نداشته است. نيروي انتظامي هم نبوده است. شواهد و قرائن حاکي از اين است که دستگيري ها زير نظر قرارگاه ثارالله بوده است.

-شما به يک سناريو اشاره کرديد که قرار بوده دستگيري اعضاي حزب مشارکت و ديگر گروه هاي اصلاح طلب نقطه پايان آن باشد. اين سناريو چه بوده است؟

اگر تبليغات و اظهارنظرهاي گروه هاي اقتدارگرا را دنبال کرده باشيد، زمزمه هايي درباره انقلاب مخملي، براندازي نرم و مسائلي از اين قبيل شنيده مي شد. شما اگر روزنامه کيهان و ديگر رسانه هاي نزديک به اين روزنامه را پيگيري کنيد به راحتي مي توانيد اين خط را پيدا کنيد. اخيراً هم ديديم و شنيديم که برخي مسوولان اصلي آنها گفتند از يک سال پيش مطلع بودند و تمام امور را زير نظر داشتند. اگر با زاويه ديد آنها نگاه کنيم مجموعه اتفاقات و فعاليت هاي گروه هاي سياسي براي شرکت در انتخابات، انقلاب مخملي است که با سرنخ خارجي و عوامل داخلي صورت مي گيرد. از نگاه آنها اين جرياني است که وابسته به خارج است و برنامه هاي خارجي ها را اجرا مي کند. مي خواهند از انتخابات استفاده کنند تا به جايي برسند. اين زاويه نگاه آنان است. اما ديدگاه ما کاملاً متفاوت است. ما معتقديم عده يي افراد دلسوخته نظام و کشور جمهوري اسلامي هستند که متوجه نارسايي ها و کمبودهاي شديد در کشور شده اند و در تلاش بوده اند با روش هاي مسالمت آميز از طريق قانوني آنها را درمان کنند و در ريل اصلي خودش که آرمان هاي انقلاب اسلامي است پيش ببرند. اين افراد از امکاني جز امکان قانوني داخلي هم نمي خواهند استفاده کنند و مکانيسم هاي انتخابات را نيز با تمام ايراداتي که دارد پذيرفته اند. قبول کرده اند که با وجود نظارت استصوابي و ده ها اشکال ديگر وارد انتخابات بشوند. اين ديدگاه ماست. حالا ديدگاه افرادي که معتقدند اين اقدامات براي انقلاب مخملي بوده مملو از تناقض است.

-چه تناقض هايي در نظر آنها وجود دارد؟

ببينيد انقلاب هاي مخملي و رنگي در کشورهايي اتفاق افتاده است که نظام آنها دو ويژگي برجسته داشته است. نخست ديکتاتوري بوده اند، دوم وابسته بودند. ما در هيچ کشور مردمسالار مستقلي انقلاب مخملي نديده ايم. براي اينکه در اين کشورها سازوکارهاي قانوني وجود دارد که مردم مي توانند حرف شان را به دولت برسانند. بنابراين سناريونويسان انقلاب مخملي اين اعتراف را مي کنند که روز به روز پايگاه مردمي دارد تضعيف مي شود که مي توان با يک انتخابات آن را ساقط کرد. من به درستي و نادرستي برگزاري انتخابات کاري ندارم اما همين که مردم پديده تقلب را قبول دارند و در يک روز بيش از سه ميليون نفر در تهران به خيابان مي آيند همين نشانگر اين است که حکومت نتوانسته حرف هاي خودش را به مردم القا کند. اين يک تناقض است که سناريونويسان بايد به آن پاسخ بدهند. دومين ايراد هم اين است که افرادي ادعا مي کنند از يک سال قبل متوجه شده اند عده يي از اصلاح طلبان مي خواهند از انتخابات سوءاستفاده کنند. شما که مي دانستيد قرار بوده انقلاب مخملي راه بيفتد چرا پيشگيري نکرديد؟ چرا اجازه دادند کشور وارد آشوب شود. اخيراً دولت ترکيه گروهي را به اتهام طراحي کودتا دستگير کرده است. آيا دولت ترکيه بايد اجازه مي داد کودتا کنند بعد براي دستگيري آنها اقدام مي کرد. اگر ادعا مي کنند قبل از انتخابات از همه چيز خبر داشتند چرا اين افراد را دستگير نکردند. اگر مي دانستيد اين انتخابات انقلاب مخملي است چرا تاييد صلاحيت کرديد؟ کسي که قرار بوده عامل انقلاب مخملي شود چرا از شوراي نگهبان تاييد صلاحيت مي گيرد؟ سومين تناقض آقايان اين است که کوچک ترين سندي براي اينکه قرار بود انقلاب مخملي در کشور اتفاق بيفتد ارائه نکرده اند. در 12 سال پس از اصلاحات اين همه را دستگير کرده اند اما آيا مدرکي پيدا کرده اند که نشاني از انقلاب مخملي باشد؟ الان هم عده يي را دستگير کرده اند. شما به کيفرخواست نگاه کنيد کوچک ترين دليل محکمه پسندي براي ادعاهايي که تبليغ مي کنند، وجود ندارد. اينکه در کيفرخواست مي گويند امريکا و اسرائيل قرار بوده اين کار را بکنند و آن کار را انجام بدهند خب پيش از اين در روزنامه کيهان آقاي شريعتمداري نوشته است. از افرادي هم که اعتراف گرفته اند هيچ کدام حرفي از انقلاب مخملي نزده اند. فقط به بحث تخلف و تقلب در انتخابات اشاره کردند. کدام يک سند داشتند که اين افراد با غرب ارتباط داشتند. (البته اميدوارم بعد از اين مصاحبه آنها را وادار نکنند به اين مسائل هم اعتراف کنند) هيچ وقت نمي توانند مدرکي در رابطه با انقلاب مخملي ارائه کنند. اکثر افرادي که دستگير شده اند هيچ وقت ارتباطي با بي بي سي يا شبکه خبري صداي امريکا و ديگر رسانه هاي خارجي نداشته اند. خط مشي مشارکت اين بوده که از امکانات داخلي استفاده کند اما وقتي همه راه ها بسته مي شود و عرصه بر خانواده هاي دستگيرشدگان تنگ مي شود، خانواده زندانيان مجبورند با بي بي سي مصاحبه کنند علاوه بر اينها اينان خودآگاه يا ناخودآگاه (گاهي آدم مشکوک مي شود که اينها از جاي ديگري خط مي گيرند) کاري مي کنند که تلويزيوني مثل بي بي سي مي تواند کشور را به هم بريزد. پرسش ما از آقايان اين است که اين چه اوضاعي است که در داخل درست کرده ايد با هفت شبکه تلويزيوني و ده ها شبکه راديويي 24 ساعته شبکه تلويزيوني مثل بي بي سي که دوسوم برنامه هايش هم رقص و آواز است مي تواند کشور را به هم بريزد. بنابراين اگر بي بي سي نمي تواند باعث اختلال در کشور شود و عوامل داخلي وجود دارد خب اين نشان مي دهد مردم ناراضي هستند و اين نارضايتي باعث بي اعتمادي شده است که ممکن است حرف درست شما را هم نپذيرند. آينه چون نقش تو بنمود راست/ خودشکن آينه شکستن خطاست. اگر بخواهيم مسووليت نپذيريم و همه چيز را به گردن ديگري بيندازيم که سورنا را از سر گشاد زدن است و هيچ فايده يي هم ندارد. زماني که قتل هاي زنجيره يي رخ داد آن را به گردن اسرائيلي ها انداختند. يا در جريان دستگيري وبلاگ نويسان گفتند اينها جاسوسند. کجا رفتند جاسوس ها؟ آيا نارضايتي ملي از بين رفت؟ مگر نه اينکه وقتي جرياني کشف مي شود يعني از بين رفته و ديگر نمي تواند تداوم داشته باشد. پس چرا همچنان سر جاي اول هستند. غير از اين بوده که تحليل غلط داشته ايد؟ الان هم که همان تحليل غلط را داريد، تا کي مي خواهيد گناه حضور خود را به گردن دستگيرشدگان بيندازيد.

-آقاي دکتر خاتمي، اگر حزب شما وضعيت پيش آمده در انتخابات را نمي پذيرفت و زير بار آن نمي رفت و از آن طرف هم اعتراض نمي کرديد چه مي شد؟

اينجا دو مساله وجود دارد؛ يکي موضع گيري هاي سياسي و دوم حرکت هاي اجتماعي. موضع گيري سياسي کار احزاب و گروه هاست. آنها در برابر حوادثي که اتفاق مي افتد بايد موضع مشخصي داشته باشند. نوع برخوردي هم که از ابتدا شد، معلوم بود قرار نيست به طور جدي به تخلفات رسيدگي شود. وقتي نتايج روز اول انتخابات مورد تاييد قرار مي گيرد، مگر مي شود انتظار رسيدگي به تخلفات وجود داشته باشد؟ ما فقط گفتيم نتيجه انتخابات را قبول نداريم و به صلاح نظام، کشور و مردم است که تجديد شود. اگر گروهي معتقدند آراي مردمي کسب کرده اند از راي گيري مجدد چه ترسي داشتند؟ اين موضع حزب ماست. اما اين موضع ما با آنچه مردم انجام داده اند کاملاً متفاوت است. مردمي که به حرکت درآمده اند، احساس کردند به شعورشان، راي شان و به اقدام ملي که در انتخابات شرکت کردند، توهين شده و خود مردم به راه افتادند. اينها چون با حرکت عظيم و متحد مردم روبه رو شدند به دنبال متهم بودند. فکر مي کردند اين حرکت عظيم را جبهه مشارکت شکل داده يا آقاي موسوي سازماندهي کرده است. براي اينکه اگر اين گونه به دنبال متهم و مقصر نمي گشتند بايد قبول مي کردند مهم ترين محرک مردم در اين حرکت هاي سياسي و اجتماعي سوءعملکرد خود آنها بوده است. بنابراين فرافکني مي کنند و تقصير را به گردن احزاب و سازمان ها مي اندازند. مي خواهند افرادي را که در انتخابات شورآفريني کردند تبديل به ستاد آشوب کنند تا تئوري پيش ساخته خود را اثبات کنند. اما بپذيريد که اين گونه نيست. گروهي جوان، کارشناس و شخصيت هاي ورزيده سياسي که تمام توان خود را بر اين گذاشتند که در انتخابات پيروز شوند و مشارکت مردم در انتخابات را به مرز 40 ميليون رساندند به نتيجه اعتراض دارند. دستگيري اين افراد نه تنها خلاف قانون و شرع است بلکه رفتاري ناجوانمردانه است. اين 10 ميليون نفري که پاي صندوق آمده اند، حاصل کار اصلاح طلبان بود. حالا اين افراد دستگير مي شوند تا تئوري شيطاني انقلاب مخملي ثابت شود. البته به نظر ما اين تئوري فقط و فقط براي پياده کردن افراد ديگري از قطار انقلاب بوده است.

-رابطه اين دو جنس موضع گيري چيست؟

اين دو جريان متفاوت است. چون حزب مشارکت اين توان را ندارد که بتواند اين عده از مردم را به خيابان ها بياورد چراکه اگر اين توان را داشتيم در جاهاي ديگري از آن استفاده مي کرديم.

-مثلاً کجا؟

وقتي ما گردهمايي مي خواهيم تشکيل دهيم، کل افرادي که مي توانيم جمع کنيم دو هزار نفر است. براي اين کار سازماندهي و امکانات کافي نداريم.

-به سازمان راي حزب هم اشکال وارد کرده اند؟

بله، الان مي خواهند به عنوان مدرک جرم عليه ما استفاده کنند. نمي دانند که سازمان راي سازماندهي نيروهاي حزبي است براي اينکه مردمي که نمي خواهند پاي صندوق بيايند تشويق کنند به راي دادن و اين هيچ ربطي به حرکت هاي مردمي ندارد؛ حرکت هاي خودجوش که فشار زيادي آوردند تا خاموش اش کنند. چشم شان را روي امواج عظيم نارضايتي ها بستند و من دلسوزانه مي گويم اگر طرفدار نظام هستيد چشمان تان را روي واقعيت ها باز کنيد و ببينيد در درون جامعه چه مي گذرد. اين درست نيست که سناريويي نوشته شود، بعد از دوم خرداد بخواهند خود را با آن تطبيق دهند و بالاخره روزي مشکلات آنقدر جدي مي شود که باعث شکست مي شود. الان يکي از مشکلات درون ملت اين است که بسياري از اين نيروها و بخش هاي عمده يي از نهادها اين سناريو را باور نکرده اند.

-اين سناريو ساخته کيست؟

مهم نيست ساخته کيست اما نهادها و بخش هاي قدرتمندي هستند که مي توانند حرف هايشان را تحميل کنند و بخش هاي ديگر را مجبور به سکوت کنند. کاري که ما بعد از انتخابات کرديم حرکتي مدني- سياسي و فقط اعتراض در قالب اعلام موضع بود. نه مشارکت، نه سازمان، نه جبهه اصلاحات و نه شخص آقاي موسوي، کروبي يا خاتمي هيچ کدام کوچک ترين اقدامي که مردم را براي آمدن به خيابان ها تشويق بکند، نکردند. خود مردم حرکت هايشان را سازماندهي مي کردند و اين طبيعي است که ما هم جزيي از مردم هستيم و چون حرکت هاي مسالمت آميز مردمي است ما هم در آن شرکت کرديم و شرکت در اين مراسم باعث افتخار ما بود. اما در حقيقت ما در اين جريان حضور مردمي را مي بينيم که درست مثل اتفاقات زمان انقلاب است اگر امام را به عنوان يک رهبر پيشتاز استثنا کنيم بقيه رهبران ما همه پشت سر مردم بودند و مردم چندين قدم جلوتر از رهبران بودند. الان هم اين اتفاق در کشور تکرار شده که مردم با فاصله بسيار زياد از رهبران حرکت مي کنند.مديريت کشور را چهار سال است به دست گرفته اند و مردم از نظر اقتصادي و حتي فرهنگي در تنگنا قرار گرفته اند. در جناح راست چه کسي در اجراي سياست هاي فرهنگي بهتر از آقاي صفارهرندي است؟ ولي وقتي سياست ها شکست مي خورد همه مي گويند کي بود کي بود من نبودم. آقاي صفارهرندي مي گويد با تحميل و فشار نمي شود به کارها ادامه داد. اين حرف آقاي صفارهرندي است. خب مگر اصلاح طلبان بودند که چهار پنج سال کشور را اداره مي کردند که اکنون شما اين گونه يکديگر را خنثي مي کنيد؟ در همه مسائل همين طور است.

-اين موضع گيري هاي حزب مشارکت تا کي مي خواهد ادامه پيدا کند، آيا شما حرکت هاي مردم را حمايت مي کنيد؟

احزاب در داخل کشور دچار مشکلات زيادي هستند و ما از لحاظ نداشتن امکانات و رسانه هاي تبليغاتي ديگر دچار مضيقه هستيم. اين حرکت هاي ما را محدود مي کند. بيش از اينکه به فکر اين باشيم که احزاب مي توانند نقش هاي عظيم اجتماعي داشته باشند، در مرحله اول بايد تحزب را جا بيندازيم و به حاکميت بگوييم وجود حزب لازم است و وقتي اين مرحله را طي نکنيم امکان برنامه ريزي درازمدت وجود ندارد. ما بايد پايه هاي حزب را محکم کنيم. امسال يازدهمين سال تاسيس حزب مشارکت حزب است و در اين 11 سال اينقدر تحت فشار بوديم که هنوز معتقديم حزب کاملي نيستيم اما به همان اندازه که توانستيم حزبيت خود را ثابت کنيم در مسائل اجتماعي و فرهنگي و در حوزه هاي محدود نقش داشته ايم. حزبي که حتي يک روزنامه نداشته باشد چگونه افکارش را بايد به مردم بگويد. حزبي که اجازه يک گردهمايي ندارد، چگونه بايد با مردم سخن بگويد يا حزبي که هر فردي مي تواند آن را تهديد کند و مصونيت ندارد، چگونه مي تواند اثرگذار باشد.

- اين کار درازمدت شماست. پرسش من ناظر به همين اتفاقات است.

مهم ترين وظيفه مشارکت تحليل صحيح و روشنگري است و بگوييم که چگونه مي خواهند اذهان را فريب دهند و مهم ترين دليل هم اين بوده که کودتاي مخملي که توسط آنها برنامه ريزي شده بود، شکست خورده. اين قدرت نمايي که افراد را به دادگاه مي آورند اعتراف مي گيرند دليل شکست آنها است. به نظر شما چند نفر باور کردند اين اعتراف گيري ها واقعي بوده. اين به چه صورت حاصل شده است به خاطر اين بوده که احزاب توانسته اند حقيقت را به مردم بگويند. البته ما تمام تلاش مان را براي آزادي دوستان مان کرده ايم و مي کنيم. يکي از اهداف بزرگ اصلاح طلبان ارائه الگوي درست از جمهوري اسلامي است.ما جمهوري اسلامي خواه هستيم. البته اين کار سختي شده چون در ذهن مردم از جمهوري اسلامي همين اتفاقات نقش بسته است ولي ما نبايد از آرمان و اعتقاد خودمان دست بکشيم. اما من معتقدم جمهوري اسلامي که ما مي گوييم يک مزيت دارد و آن هم اين است که تحميل نمي شود. يعني وقتي مردم مي گويند ما جمهوري اسلامي نمي خواهيم، ما حق نداريم به مردم بگوييم «اشتباه مي کنيد، بايد بخواهيد». البته مي توانيم بگوييم ما جمهوري اسلامي را قبول داريم اما اگر هم نخواستند اين حق آنهاست و ما تلاش مي کنيم جمهوري اسلامي را درست به مردم نشان دهيم و آنها را مايل به جمهوري اسلامي کنيم. اين مزيت جمهوري اسلامي است که ما معتقديم بايد وجود داشته باشد. ما به هيچ وجه از جمهوري اسلامي خواهي دست برنمي داريم، اما آن را نقد و نفي مي کنيم با روش هاي قانوني و مسالمت آميز.

-مجموعه اصلاح طلبان يا حزب مشارکت چه فرمولي براي معرفي چهره واقعي جمهوري اسلامي دارند؟

راه همين راهي است که آمديم و درست هم هست و در روش چارچوب مهم است. يعني روش هاي مدني و قانوني، مسالمت آميز و پرهيز از خشونت و استفاده از ظرفيت هاي ملي. اين اصول ماست که از اين اصول تبعيت مي کنيم و اين راهي است که امروز جواب داده. اما نقشه آنها را بايد خواند و اين طور به نظر مي رسد که مي خواهند با اين فشارها ما را به نقطه جوش برسانند تا جايي که منفجر شويم و دست به کارهايي بزنيم که بهانه به دست آنها بدهد. اما عموم جبهه اصلاح طلبان متوجه اين توطئه هستند و خود کنترلي و تحمل درد و رنج و استفاده از ظرفيت هاي قانوني نکاتي است که اصلاح طلبان رعايت مي کنند و به آنها پايبند هستند. ظرفيت هاي قانوني يعني قانوني که در قانون اساسي آمده است. قانون اساسي مي گويد تجمعات آزاد است و احتياج به مجوز هم ندارد. حزب قانوني هم حق دارد اعلام موضع کند که آنها جلوي اعلام موضع را مي گيرند و هزينه را زياد مي کنند و نمي توانند تا ابد با استفاده از قوه قهريه يا فشار جلوي مردم را بگيرند.

-آيا جبهه اصلاحات از حرکات قانوني خودش دست برمي دارد؟

قطعاً دست برنمي دارد. جريانات سازمان يافته سياسي اصلاحات حتماً اين مسير را مي روند.

-جنبش اجتماعي چه نسبتي با آقايان موسوي، خاتمي و کروبي دارد؟

جنبش اجتماعي آنقدر قوي است که همه را به دنبال خودش مي کشاند. يعني جريان تقلب در انتخابات خيلي از پرده ها را از چشم ها کنار زد و خيلي از رودربايستي ها را هم از بين برد.




اجرای سرود ای ايران بجاي سرود رژيم

http://www.youtube.com/watch?v=yjklLcjdLuY

تولد امام زمان و چند خبرتازه

http://tinyurl.com/l9dkom

گفتگو با بدرالسادات مفيدي درباره بسته شدن انجمن صنفي روزنامه نگارانت

گفت و گو با دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران درباره بسته شدن انجمن به دستور سعيد مرتضوي دادستان تهران

لطفاً به دقيقه 35:00 مراجعه کنيد

avval

dovvom


همچنين در ابتداي کليپ بالا گفت و گوئي با شهرام رفيع زاده درباره سخنان حجت الاسلام دري نجف آبادي درباره اعترافات و محاکمات جاري در ايران

فکاهی-مراسم تحليف

ارسالی مهدی خانبابا تهرانی


این گونه دادگاهها را میراث شوم استالین می دانیم

همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران،جبهه ی دموکراتیک ایران،دانشجویان و دانش اموختگان لیبرال دانشگاه های ایران و جبهه ی متحد دانشجویی در اعلامیه ی مشترکی و در باره ی بیداد گاه های اخیر ، اعلام کردند:

این گونه دادگاهها را میراث شوم استالین می دانیم
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1467.aspx

ملت بزرگ ایران ! نمایش مضحک و نخ نمای اخیر با نام بی مسمای " دادگاه " که در حقیقت توهین به منصب قضا و موجب وهن دستگاه قضاوت در همه زمانها و مکانها بود ، نشان داد که کودتاگران نه تنها به دنبال دلجویی و جبران آنچه که در این روزها بر سر مردم آوردند ، نیستند ، بلکه اقدامات غیر قانونی و مستبدانه آنها رشته ای است که سر دراز دارد.در باب نمایش دادگاه همین بس که ابتدایی ترین اصول دادرسی که حتی در عقب افتاده ترین کشورها رعایت می شوند، فدای عجله آقایان برای پخش این تئاتر مضحک قبل از مراسم تحلیف ریاست جمهور انتسابی می شود تا به خیال خود آبی باشد بر آتش خشم مردم و مقدمه ای برای نا امیدی آنها به منظور عادی سازی فضای سیاسی و اجتماعی و شروع به کار دولت کودتا. اگر چه وقاحت پنهان شده در پشت این دادگاه و دیگر اقدامات کودتاچیان در این روزها بر کسی پوشیده نیست و تشت رسوایی آنها مدتهاست که از بام افتاده ، اما اشاره به چند نکته در این باره را خالی از فایده نمی دانیم.

الف - این گونه اعتراف گیری ها و دادگاههای تشریفاتی را میراث شوم استالین و دیکتاتوریهای بدنامی می دانیم که در زباله دان تاریخ مدفون شده اند و حتی نمایش اعتراف و ندامت مخالفان هم نتوانست بر عمر ننگین آنها بیفزاید . افرادی را بدون اطلاع از محل و شرایط نگهداری از خانه و خیابان می ربایند و بعداز مدتها شکنجه روحی و جسمی ناگهان بر صفحه تلویزیون ظاهر می سازند که از گفتار و کردار سابق خویش ابراز ندامت کنند و آنگاه انتظار دارند که مردم هم این گفته ها را باور کنند ! این کارخانه تواب سازی چه ویژگی هایی دارد که هنوز هیچ دانشمند و روانپزشکی موفق به فهم و یا کشف آن نشده است؟!

ب – متن کیفر خواست و اقدامات مرتبط با آن نشان داد که غده سرطانی که در نهادهای نظام ریشه کرده است و بخشی از آن در زمان خاتمی و در رابطه با قتل های زنجیره ای کشف شد ، نه تنها ریشه کن نشده است ، بلکه بسیار بزرگتر شده و ارکان بیشتری را آلوده کرده است. سعید امامی در سطحی وسیع تکثیر شده و اینک ابایی از افشای اقدامات خود ندارد. متن کیفر خواست که بسیار شبیه لجن پراکنی های کیهان بود بدون شک از سوی این باند تهیه شده است و به نهادی بی اراده و آلت دست به نام قوه قضاییه تحویل شده است. چنانچه برای مبارزه با این غده خطرناک تدابیری اندیشیده نشود ، زود باشد که رهبران طراز اول جمهوری اسلامی هم بر جایگاه اعتراف تکیه دهند .

ج - شیوه مواجهه قوه قضاییه با حوادث اخیر نشان می دهد که ویرانه قوه قضاییه هر روز ویرانه تر می شود و جناب شاهرودی یا نمی خواهد و یا نمی تواند این ویرانه را بازسازی کند . آنچه در زندانهای مخوف ایران بر سر جوانان این مرز و بوم آمد ، هزاران مرتبه دردناکتر از حوادث ابوغریب و گوانتانامو و ... بود و فهمیدن این مساله با یک مقایسه ساده را کار دشواری نمی بینیم. نه در ابوغریب و نه در گوانتانامو هیچ فردی زیر شکنجه جان نداد و ناخنهای کسی را نکشیدند و تا حد مرگ کسی را کتک نزدند . جوانان حق دارند از این زمان به بعد از دیدن هیچ فرد شکنجه شده و کشته شده ای اعم از فلسطینی و لبنانی و عراقی و ... متاسف نشوند چرا که دردناکتر از آن را بارها در خیابانهای تهران و نیز در زندانهای قوه قضاییه دیده اند.

د – این دادگاه و این سرکوبها نمی تواند مانع از اعتراض مردم به دیکتاتوری شود و بالعکس مسیر مردم را برای رسیدن به آزادی هموارتر و زمان آن را کوتاهتر می کند . تاریخ به یاد ندارد دورانی را که ظلم و ستم بر عمر هیچ دیکتاتوری افزوده باشد ودر مورد ایران نیز همین قانون حکمفرماست. ما بر شهیدان راه آزادی درود می فرستیم و بر ادامه راه آنان یعنی راه سبز آزادی تاکید می کنیم . این جنبش سبز و جهانی را بدون توسل به خشونت ادامه می دهیم و برای مجازات جنایتکاران و قاتلان مردم تلاش می کنیم

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388

پنجشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۸

طبرزدی-اقای احمدی نژاد کلاهت را بگذار بالاتر


اقای احمدی نژاد کلاهت را بگذار بالاتر!-حشمت اله طبرزدی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1466.aspx

امروز ۵ شنبه ۱۵ امرداد ماه است.روز گذشته اقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران در مجلس اسلامی به قران کتاب اسمانی ملیارد ها مسلمان سوگند یاد کرد که پاسدار قانون اساسی باشد. از شانس بد اقای احمدی نژاد،قانون اساسی صرفا به اصل ولایت مطلقه یا اصولی که متضمن حقوق حاکمین است محدود نمی شود. در این قانون فصلی وجود دارد، تحت عنوان حقوق اساسی ملت. در این فصل،اصول گوناگونی وجود دارد که ازادی بیان،قلم،احزاب و اجتماعات را تضمین کرده و برای حقوق فردی و اجتماعی شهروندان ارزش زیادی قایل شده است. شاید احمدی این فصل را نخوانده ،در غیر این صورت شاید سوگند نمی خورد. شاید هم می خورد!مگر در ۳۰ سال گذشته نخوردند. ایا کسی یقه ی ان ها راگرفت که چرا سوگند دروغ خوردند؟ چرا به سوگند خود عمل نکرده یا بر خلاف ان عمل کردند؟

انگیزه ی من از نوشتن این مطلب، بیان واضحات تکراری بالا نیست. برای این که خشت اول کج نهاده شده و انتظار از امثال محمود که مردم اصل ریاست او را نپذیرفته اند ، ان هم زمانی که عمارت کج و معوج بنا شده است،انتظاری بیهوده است.بلکه هدف من گزارش اتفاقی است که همین امروز برای خانواده ی من افتاد.من امروز برای پیگیری کاری به منزل یکی از بستگان نزدیک رفته بودم که تلفن ایشان زنگ خورد. پسرم حسین بود. او با صدایی مضطرب به من گفت که یک نفر با لباس شخصی به همراه یک نفر با لبا س نیروی انتظامی زنگ در اپارتمان ما را زدند. ان ها در مورد من از حسین پرسیده بودند. او در پاسخ می گوید که پدرم نیست. ان مامور که توهینی هم کرده بود می گوید ما شنیده ایم که امروز در خانه ی شما به مناسبت نیمه ی شعبان جشنی بر قرار است. به پدر یا مادرت بگو تا ساعت ۱۱ به نیروی انتظامی محل مراجعه کنند.

شاید یک ساعتی گذشت تا من از خانه ی فامیل به قصد رفتن به خانه ی خود راه افتادم. در بین راه به خانه زنگ زدم. بار دیگر یکی از فرزندان گوشی را برداشت و با صدایی نگران گفت که این ها دوباره برگشته اند و پشت در هستند. می گویند اگر پدرت نیست مادرت بیاید دم در. من گفتم در را باز نکنید و بگویید که من تا ۱۰ دقیقه ی دیگر ان جا هستم. از اکباتان تا سعادت اباد با سرعت راندیم و به قول معروف جوش اورده بودم و خون خونم را می خورد. به فرزند دیگرم علی گفتم در صورت بازداشت چنین و چنان کنید. چون مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد.و احتمال می دادم که برای بازداشت امده اند. به در خانه که رسیدیم کسی انجا نبود. فورا برگشتم به خیابان. دیدم یک نیروی انتظامی در مقابل مغازه ی همسایه ایستاده است. جلو رفتم و خودم را معرفی کردم و گفتم شما با من کار داشتید؟ او گفت نه و رفت. در همین حال و وضع بودم که دیدم یک لباس شخصی از ان طرف خیابان به سوی من می اید. من هم رفتم جلو. پسرم هم امد و گفت ایشان کار داشت. گفتم بفرما. گفت به ما خبر داده اند که شما امروز به مناسبت نیمه ی شعبان در منزل جشنی گرفته اید. از بالا به ما ابلاغ کرده اند که من به شما ابلاغ کنم که ما ساعت ۴ در منزل شما می ایستیم و اجازه ی ورود به کسی نمی دهیم. گفتم ابلاغ شما کدام است و اصولا به شما چه ارتباطی دارد که من در خانه ام جشن دارم یا ندارم. اضافه کردم که پس این کار شما با ان سوگند دیروز رییس جمهوری تان چگونه سازگاری دارد؟ گفت ان حرف ها رو ولش کن. گفتم من به همه خواهم گفت. گفت به هر که دلت می خواهد بگو. گفتم مثل این که تو نمیدونی با کی طرف هستی. گفت من کاری ندارم . به شما ابلاغ کردم. من هم گفتم تو هر کار دلت می خواهد بکن. من این کارت را قانونی نمی دانم و قبول نمی کنم. بعد پرسیدم ابلاغیه یا کارت شناسایی ات را نشان بده. گفت من ساعت ۴ این جا هستم و خواهی دید. من هم دو تا دست را بالا بردم و گفتم تو هم بدان که همین الان اماده ام دستبند بزنی . پس من را از این حرف ها نترسان و راه افتادم که بیایم بالا. دستش را جلو اورد که دست بدهد. گفتم من به شما دست نمی دهم...

هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که دوباره زنگ در را زدن. گفتند از نیروی انتظامی هستیم. دو نفر با لباس شخصی امده بودند.لباس پوشیدم و رفتم بیرون. پرسیدند شما امروز جشن دارید؟ گفتم نه اما به فرض که داشته باشم به شما چه ارتباطی دارد که من در خانه ام چه می کنم؟این دو البته مودب بودند. گفتند فاکسی به کلانتری شده و گفته اند که شما امروز در خانه ی خود به مناسبت نیمه ی شعبان جشنی دارید.جناب سرهنگ رییس کلانتری به ما گفت از شما دعوت کنیم که با هم صحبتی بکنیم. من گفتم پس ان توهین ها و ان تهدید ها چیست؟ اظهار بی اطلاعی کردند. البته اضافه کردند که از اطلاعات نیروی انتظامی محل هستند و فرد دیگری حق نداشته برای شما مزاحمت ایجاد کند. در هر حال این دو نفر بر خلاف قبلی ها مودبانه برخورد کرده و من نیز متقابلا با احترام برخورد کردم.ضمن این که بار دیگر بر حقوق قانونی خود تاکید کردم.

اما چند مطلب در ذهنم ماند. یکی این که پس در جمهوری اسلامی برگزاری جشن نیمه ی شعبان جرم است. بگذریم که من از دوران بچگی به چنین جشن هایی عادت نداشته ام. چون در جشن های مذهبی نوعی از شادی تصنعی یافته ام. شادی در ان ندیده ام. اما به هرحال در جمهوری اسلامی جشن نیمه ی شعبان حتا در منزل افراد ممنوع است.نکته ی دومی که در ذهنم ماند این است که هنوز سوگند ان کسی را که به عنوان رییس جمهور معرفی کردند،تازه ی تازه است اما به همین راحتی به سلب حقوق شهروندی می پردازند و امنیت خانواده ها را برهم می زنند و به راحتی می گویند که ان سوگند را ولش کن. تازه هیچ نگرانی از افشای این ماجرا نیز ندارند!در واقع پیام واقعی که از این سوگند خورندگان گرفته اند این است که گور پدر حقوق شهروندی!این حقوق فقط برای کسانی است که مطیع ولایت فقیه هستند. همان ولایت فقیه ی که به قول اقای امامی کاشانی سو سو می زند و به تعبیر من نزدیک است که انشائ اله خاموش شود تا همگان راحت شویم.

نکته ی سوم این بود که ان فاکس زننده چه کسی بوده است. به صورت معمول منزل من محل رفت و امد برخی دوستان است. امروز نیز ممکن است میهمان هایی داشته باشم که قدم ان ها بر چشم من است. اما با امدن کسانی چون دکتر باوند یا دکتر ملکی به خانه ی ما،کدام امنیت برهم خورده که این گونه سرا سیمه شده اند؟با خود فکر کردم که سردار رادان و سردار مقدم دو جنایتکاری هستند که در پرونده ی سرکوب و شکنجه گاه کهریزک به شدت زیر سو ال هستند. ان ها از کسانی چون من کینه دارند. اما به ان ها از این طریق پیام می دهم که این کینه را به دل داشته باشید و با این کینه بمیرید.

اقای احمدی نژاد نیز یا یک بار قانون اساسی را بخواند و پس از ان سوگند بخورد یا اگر خوانده است، به این نکته توجه نماید که نباید با ایمان مردم بازی کرد. من چون این قانون اساسی موجود را به دلیل وجود اصول مغایر حاکمیت مردم در ان،مثل اصول مربوط به ولایت فقیه و شورای نگهبان ،قبول ندارم هیچ گاه حاضر نیستم برای پاسبانی از ان سوگند بخورم. یعنی در این جا اصل تقیه را باطل می دانم. حال پرسش من از احمدی نژاد این است که به چه جراتی به همین راحتی سوگند دروغ می خوری؟ ایا از عاقبت این امر هراسی نداری؟ایا مردم را نا اگاه فرض کرده ای؟به راستی در همین حالا که من این گزارش را قلمی می کنم حقوق زندانیان و شهروندان و حتا بر پا کنند گان جشن نیمه ی شعبان از سوی همین دستگاه امنیت به راحتی زیر پا گذاشته نمی شود؟ این ها غیر مستقیم از من خواستند تا خودم به میهمانان احتمالی ام زنگ بزنم و بگویم که به خانه ی من نیایید. وقتی دیدند زیر با نرفتم به گونه ی دیگر برخورد کردند. حال شما در نظر داشته باشید که از این حقوق به وفور نقض می شود و کسی پاسخگو نیست. چه انتظاری هست که جوانان را نکشند و از زندانیان اعتراف نگیرند و در انتخابات تقلب نکنند؟ایا این ها با اصول قانون اساسی مغایرتی ندارد؟ یا دارد اما سوگند لقلقه ی زبان شده است؟

انتظاری نیست. هیچ انتظاری نیست. ما نیز البته به خامنه ای و سردمداران رژیم و به ویژه مقدم و رادان اعلام می کنیم که شما را نخواهیم بخشید و با شما اشتی نخواهیم کرد. پس هر کار دوست دارید انجام بدهید. ما اماده ایم.

در ضمن یادم رفت نکته ای را بیان کنم. مادرم ۲ روز پیش به من زنگ زدو گفت که مجلس عقد برادر زاده ام را در خانه ی ما بگذارند. او می گفت که ممکن است میهمان ها زیاد باشند و جا نباشد. گفتم فکری برایش خواهیم کرد.احتمالا شنود ها ی برادران قاطی کرده است!؟

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388


قندچی-احمدی نژاد، پيروزي يا شکست؟

احمدی نژاد، پيروزي يا شکست؟
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/580-VictoryOrDefeat.htm

ديروز مراسم تحليف دور دوم رياست جمهوري محمود احمدي نژاد انجام شد. نيروهاي انتظامی همه جا در اطراف ميدان بهارستان حضور داشتند و جمعيتي که در اعتراض هاي خياباني در روز گذشته شرکت داشتند در مقايسه با همه اعتراضاتی که از حدود 50 روز پيش يعني از روز 22 خرداد ماه آغاز شدند خيلي کم بود. البته همه ما درباره شدت سرکوب اعتراضات و حضور وسيع نيروهاي انتظامی در هفته هاي اخير بويژه بعد از مراسم چهلم ندا آقا سلطان در بهشت زهرا آگاه هستيم. اما به هرحال مراسم تنفيذ و تحليف آقاي احمدي نژاد با کمک آيت الله خامنه اي انجام شد و تظاهرات خياباني هم ديگر نه تظاهراتی ميليوني نظير روزهای اول پس از 22 خرداد بلکه شمار معترضان در خيابانها به هزاران نفر تنزل کرده بود. درنتيجه سؤال اين است که آيا اپوزيسيون شکست خورده است و آقاي احمدي نژاد پيروز شده است؟

در تاريخ ما در خرداد ماه 1342 جنبشي وسيع در مخالفت با شاه برخاست که رهبري آن را هم آيت الله خمنيني داشت. من در آن زمان 11 سال داشتم و خودم تظاهرات مردم در ميدان مولوي و درگيري هاي در نزديکي مسجد سيد عزيزالله را به خاطر دارم. بعدهم سرکوب شديد آن جنبش و اعدام طيب حاج رضائي را به خاطر دارم. طيب از لوطيان خيابان مولوي که به همراه رمضان يخي هر سال دسته راه ميانداخت و در کودکي به ياد دارم که چه جمعيتي به ديدن دسته او می رفتند. طيب بخاطر هواداري از خميني اعدام شد با اينکه شعبان جعفري که از سالهاي 28 مرداد او را می شناخت سعی کرد در پيش شاه برايش وساطت کند ولي موفق نشد. خميني هم به يادم است که چند روزي در سه راه ضرابخانه در جاده قديم شميران با هوادارانش خداحافطي کرد و به تبعيد رفت.

جنبش سالهاي 1339 تا 1342 بعد از 15 خرداد شکست خورد و گرچه همان نيروهاي تشکيل دهنده اش پانزده سال بعد، رژيم شاه را به زير کشيدند، اما جاي شک نيست که آن جنبش در همان 15 خرداد 1342 شکست خورد و در همان سالها با انقلاب سفيد شاه آن شکست تضمين شد و تا سالها در ايران بر فضاي سياسي ايران سکوت مستولی شد و آن فضا باعث شد که جنبش روشنفکري ايران نيز در سالهاي بعد از 15 خرداد راه تروريسم برگزيند و دو سازمان اصلي تروريستي که تا زمان انقلاب 57 بر فضاي جنبش روشنفکري ايران حاکم بوند در پي آشکست 15 خرداد شکل گرفتند (1).

در واقع بخش اصلي روشنفکران سياسي ايران بعد از شکست 15 خرداد 1342 از سازمانهاي سياسي ليبرال جامعه فاصله گرفتند. اگر پيش از 15 خرداد تشکيلاتي نظير جبهه ملي ايران قادر بود تظاهرات عظيم ميدان جلاليه را برپا کند و رژيم شاه را وادار کند رهبران جبهه را در دولت شرکت دهد اما بعد از 15 خرداد هر روز بيش از روز پيش قدرت هم جبهه ملي که سازمان ليبرالي سکولارها بود و هم نهضت آزادي که سازمان ليبرالي مذهبيون بود رو به نقصان گذاشت و هردو تشکيلات بهترين کادرهاي خود را به دو جرياني که بالاخره در سازمانهاي چريکهاي فدائي خلق و مجاهدين خلق متبلور شدند، از دست دادند. حتي بنيانگداران اين دو سازمان چريکي از آن دو تشکيلات ليبرالي برخاسته بودند، روشنفکراني که به ليبراليسم و سياسي کاري پشت کردند ومشي چريکي را در پيش گرفتند.

در نتيجه امروز پاسخ به اين سؤال که آيا آقاي احمدي نژاد پيروز شده است يا خير اهميت بسيار مهمي دارد چرا که بخش مهمي از جنبش روشنفکري ايران ميتواند به سرعت تغيير مسير دهد و از جنبش مسالمت آميز روي برتابد و راه روشنفکران مسلح جدا از مردم را برگزيند هرچند چنين روندي به ضرر مردم و به ضرر خود جنبش روشنفکری تمام ميشوذ و جدا از آنکه امثال من چقدر با چنان گزينشي مخالفت کنيم .

اما خوشبختانه ما در ايران در زمان حاضر، از نظر اقتصادي با شرايط مشابه 15 خرداد سال 1342 مواجه نيستيم منظورم اين است که اقتصاد ايران مثل سال 1342 در پايان بحران و در آعاز شکوفائي نيست . اتفاقاً اقتصاد ايران تازه اول در اول يک بحران وحشتناک است. اگر اقتصاد بين المللي تازه در حال بيرون آمدن از بحران است، و در مدت بحران دو ساله اخير، ايران در وضع بهتري قرار داشت، اتفاقاً اکنون برعکس است. درباره بحران مالي 2008 که در واقع از 2007 شروع شد يکسال پيش مفصلاً توضيح دادم و نيازي به تکرار در اينجا نيست (2).

درست است که بحران جهانی پايان نيافته است اما کم کم از شتاب کسادي کاسته می شود و اين کاهش شتاب کسادي ادامه خواهد داشت و از يکسال و نيم ديگر ما شاهد آغاز رشد در اقتصاد گلوبال خواهيم بود. با اينکه در بخشهاي بسيار کوچکي از اقتصاد جهاني از هم اکنون بهبود ديده می شود اما برعکس تصور بسياري از اقتصاددانان دولت احمدي نژاد اين بهبود نازل به معني افزايش قيمت نفت نخواهد بود. يکي از مهمترين دلائل اين امر هم استراتژي دولت اوباما در پائين بردن مصرف نفت در آمريکا و در کل دنياي صنعتي است که فقط در حرف نيست. مثلاً با اينکه چند شرکت اصلي اتوموبيل سازي آمريکا ورشکست شده اند اما آمريکا به مهمترين توليد کننده موتورهاي کاميون هاي هايبريد* مبدل شده است. يعني اگر ژاپن بزرگترين توليد کننده اتوموبيل هاي هايبريد شخصي در دنيا شده است آمريکا کل بازار کاميونها و تريلي هائي که موتور هايبريد بکار می برند را دارد قبضه می کند. از همين حالا شرکت بزرگ مراسلات پستي بنام فدرال اکسپرس در آمريکا توانسته است با استفاده از کاميونهاي هايبريد هزينه حمل و نقل خود را به نصف برساند. اين پايئن آمدن مخارج حمل و نقل در آمريکا باعث شده است که بسياري از فراورده هاي غذائي نيز ارزان شوند و تازه بايد قدم بعدي را نيز در استفاده از موتورهاي هايبريد در وسائل مکانيزه در کشاورزي ديد که اضافه بر تنزل مخارج حمل و نقل مصرف بنزين براي خود توليد کشاورزي را نيز پائين برده و به اين طريق از تورم خواهد کاست. جالب است که در چنين وضعي کشور ايران که در همه اين سالها هيچ اقدام جدي براي توسعه موتورهاي هايبريد نکرده است خود آنقدر براي بنزين در مضيقه است که در معرض خطر جدي در رابطه با امکان تحريم بنزين از سوي آمريکا قرار دارد.

در واقع اگر اصلاح طلبان در انتخابات اخير پيروز شده بودند آنها بودند که با يکي از بزرگترين بحران هاي اقتصادي ايران که تازه در اولش هستيم مجبور بودند دست و پنجه نرم کنند و علت آن را هم سياستهاي دولت آقاي احمدي نژاد ميخواندند. اما اين توجيه براي آقاي احمدي نژاد نميتواند کار کندو تازه مسأله فقط توجيه سياسي نيست و مسأله واقعي اقتصادي است که با حرف نميشود حل کرد و در نتيجه بايد سؤال کرد که با پيروز خواندن آقاي احمدي نژاد در انتخابات آيا آقاي احمدي نژاد و آقاي خامنه اي پيروز شدند يا شکست خوردند و شايد بهتر است بگويم آقاي خامنه اي با حمايت از آقاي احمدي نژاد به طور کامل ابتکار را به اپوزيسيون داد همانطور که در تشکرنامه ام به ايشان بعد از حمايتشان در نماز جمعه بعد از انتخابات 22 خرداد نوشتم (3).

در واقع ظاهر وقايع کنوني ايران در خيابانها خيلي به روزگار مشروطيت شبيه است اما ما در قرن 21 زندگي می کنيم و ايران کشوری است که در اقصي نقاط کشور صنعت گسترده شده است . ظاهراً در دو ماه اخير از اعتصابات کارگري خبري نبود اما اگر دقت کنيم گرچه جوانان سکولار طبقه متوسط نيروي اصلي کمپين آقاي ميرحسين موسوي را در انتخابات تشکيل دادند و همانطور که در مقاله بالا يکماه ييش اشاره کردم آقاي خامنه اي را به وحشت انداختند و گرچه در بعد از 22 خرداد نيز همان ها اول در خيابان وليعصر با شعار "مرگ براين دولت مردم فريب" به ميدان آمدند ولي بعداز آن ديگر به اصطلاح فقط بسيجي هاي لباس شخصي نبودند که از نازي آباد و جواديه آورده شدند بلکه جوانان بيکار همان محلات جنوب شهر تهران بودند که به تظاهرات پيوستند. جواناني که دقيقاً بعد از تنزل قيمت نفت اولين قربانيان وضع اقتصادي تازه در ايران هستند و تازه نحو مقابله آنها هم با بسيجي ها ديگر مانند روشنفکران بالاي شهري نبود و با سنگ و کلوج به مقابله با بسيجي ها برخاستند و در نماز جمعه اقاي رفسنجاني نيز حضور اين نيروي جديد تظاهرات خياباني کاملاً مشهود بود و در مراسم چهلم ندا آقا سلطان هم در بهشت زهرا ديگر حضورشان غير قابل کتمان بود.

اما طبقات تحتاني جامعه به خيل کارگران روزانه بيکار شده در جنوب شهر تهران محدود نيست و اکثريت طبقات تحتاني جامعه در کارخانجات و صنايع ايران به کار اشتغال دارند. تأثير سقوط قيمت نفت برروي آن طبقه تازه اولش است و اعتصابات بزرگ کارگري در ايران تازه در راه است. حتي مصادره اموال چند نفر مانند آقاي رفسنجاني و اقاي ناطق نوري توسط احمدي نژاد نميتواند آنچه طبقات تحتاني جامعه دارند به سرعت بعد از تنزل قيمت نفت از دست ميدهند را جبران کند و کاهي در برابر آن کوهي است که در حال فروپاشي است و نميتواند اين مسأله بزرگ اقتصادي پيش رو را حل کند. کل برنامه ريزي اقتصادي ايران و اتکاء بيش از پيش اقتصاد ايران بر درآمد نفت اين وضعيت را ايجاد کرده است و عدم رشد درآمدهاي ديگر براي کشور و تکيه بي رويه بر برنامه اتمي که هزينه ساز بوده و تا سالها درآمد زا نخواهد بود بر عمق و شدت بحران می افزايد. انتخابات اخير و بدتر شدن مناسبات کشورهاي غربي با ايران نه به معني قطع روابط بلکه به معني ايجاد فضاي رعب و وحشت و اکراه از همکاري به معني کاهش شديد در سرمايه گذاري هاي خارجي در ايران خواهد بود که حتي تسريع ايجاد روابط با آمريکا توسط دولت احمدي نژاد نميتواند به اين زودي اين مسأله جوٌ بي اعتمادي را که بر فاجعه اقتصادي ايران می افزايد، راهگشا شود.

تازه فقط افق اعتراضات و اعتصابات کارگري در مقابل ما نيست. اقاي احمدي نژاد به خوبي ميداند که نه تنها ماليات بر ارزش افزوده که براي بازاريان مطرح کرده است را بايد اجرا کند بلکه بايد آن را افزايش دهد و در نتيجه بازاريان که در دو ماه اخير حتي يک بار بازارها را در همبستکي با اعتراضات خياباني نبستند، تازه در شروع مخالفت خواهند بود.

منظورم آنکه اگر 15 خرداد 1342 پايان اعتراضات دو سه سالي بود که در 1339 شروع شد، 22 خرداد 1388 تازه آغاز دوران اعتراضات و اعتصابات عمومي در ايران است و نه تنها آقاي احمدي نژاد با معرفي خود به عنوان رئيس جمهوري دور دوم به پيروز نرسيدند بلکه شکست خود و آقاي خامنه اي را با اين کار تضمين کردند و همه دادگاه هاي ترور و وحشت هم نخواهد توانست اين واقعيت اقتصادي ايران را تغيير دهد.

البته براي نيروهاي سکولار ايران سؤال اين است که نتيجه همه اين وضعيت بحراني يکي دوسال آينده در ايران چه خواهد بود. واقعيت اين است که ديگر دوران مشروطيت نيست که منتظر ستارخان و باقرخان بنشينيم و در دنياي قرن 21 تشکيلات هاي مدرن هستند که ميتوانند جامعه را چه براي تحول پيش رو و چه براي رشد بعدي جامعه رهبري کنند (4).

درست است که زير تيغ حزب ساختن کار ساده اي نيست ولي بنظرمن همان حزب علني را بايد ساخت و خطرش هم بيشتر از کار مسلحانه روشنفکران جدا از مردم نيست که نسلي از روشنفکران در گذشته خود را با آن نوع فعاليت غلط بدون بدست آوردن نتيجه ای نابود کردند و امروز نيز عده اي متأسفانه هنوز بدنبال آن راه خود را بدون نتيجه ای در سازماندهی مردم، از بين می برند (5).


به اميد جمهوري آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
15 مرداد 1388
August 6, 2009


پانويس ها:

* Hybrid
1. http://tinyurl.com/ltktg7
2. http://tinyurl.com/mpxg95
3. http://tinyurl.com/ntgsy9
4. http://tinyurl.com/nvbffq
5. http://tinyurl.com/q6uwbd


چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸

آرشيو نشريه خيابان

http://issuu.com/xyaban

سرمقاله پيام دانشجو:سوگند رییس جمهوری، زیر سایه ی سرنیزه

سرمقاله پيام دانشجو:سوگند رییس جمهوری، زیر سایه ی سرنیزه
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1465.aspx

پیام دانشجو:مراسم سوگند رییس جمهوری همچون مراسم تنفیذ،زیر سایه ی سرنیزه و در شرایط بحرانی انجام گرفت. در مراسم سوگند ،اقای احمدی نژاد در پیشگاه نمایندگان حکومت سوگند یاد کرد که به شیوه ی ۴ سال گذشته، مجری و پاسبان قانون اساسی باشد.در این مراسم که نمایندگان جناح اصلاح طلب در اعتراض به تقلبی بودن رییس جمهوری،مجلس را ترک کرده و هیچ یک از شخصیت های بی طرف یا اصلاح طلب حضور نداشتند،میدان بهارستان و خیابان های اطراف در میان اعتراض مردم تهران شرایط ویژه ای به خود گرفت. در این میدان و خیابان های منتهی به ان، نیروهای نظامی،انتظامی،لباس شخصی و امنیتی با مردم درگیر شده و با تمام قوا از شکل گیری اعتراض ها جلوگیری می کردند. در بین بازداشت شدگان خانم سحابی دختر مهندس سحابی دیده می شد که به شدت مجروح شده بود.

پس از برنامه ی تنفیذ که در ان از شخصیت های مطرح نظام به ویژه هاشمی رفسنجانی خبری نبود،و مردم در خیابان ها به اعتراض پرداخته بودند، این مراسم نیز با عدم حضور ان ها و با نظامی و امنیتی کردن فضای خیابان های اطراف بهارستان ،نشان از ان داشت که حکومت در بحران عمیقی فرو رفته است. بحرانی که قرار است با کمک سرنیزه و زندان و شکنجه و اعتراف گیری حل و فصل شود! جالب توجه این است که احمدی نژاد برای حراست از قانونی سوگند یاد می کند که در ۴ سال دوره ی ریاست جمهوری او، بیش از همه وقت زیر پا گذاشته شد. ازادی ها ی فردی و اجتماعی به صورت کامل سلب شد،دانشجویان منتقد اخراج یا ستاره دار شدند،بر بازار کتاب و نشریه ها سانسور یا ممیزی حکومت کرد،زنان به جرم امضای کمپین به زندان افتادند،کارگران به جرم تشکیل سندیکا به زندان افتادند،وبلاگ نویسان در زندان جان دادندو گشت ارشاد به ضرب و شتم و توهین و زندانی کردن دختران و پسران مبادرت کرد و فقر و بیکاری بر جامعه مستولی شد. احمدی نژاد سوگندیاد کرد تا همین وضع را ادامه بدهد.

سوگند یاد کرد که همچون گذشته به مردم امار دروغ بدهد و کشور را در اوج قله ی پیشرفت و ترقی معرفی کند . سوگند یاد کرد که بیش از گذشته نظامیان و امنیتی ها را بر سرنوشت مردم حاکم کند و سردار مقدم و سردار رادان ها و امثال او مقدرات مردم را تعیین نمایند و او سکوت حاکی از رضایت پیشه نماید.اری امروز ملیون ها ایرانی که به قصد تغییر وضع موجود به پای صندوق های رای رفته بودند،شاهد این اتفاق نا گوار بودند که احمدی نژاد را با ادعای رای ۲۵ ملیونی بر کرسی قدرت نشاندند و از طریق نیروی نظامی و انتظامی او را به بهارستان برده و باز گرداندند.

جالب این است که او قرار است رییس جمهور مردمی باشد که به زور سرنیزه ارام می شوند و نه تنها او را قبول ندارند که علیه او شعار می دهند.به راستی که داستان مضحکی است!در روز مشروطیت که می بایست جشن عدالت و قانون گرایی باشد و نماینده ی مردم بر ریاست امور بنشیند، یک ادم تقلبی را بر مردم حاکم کردند و فاتحه ی قانون و عدالت و دموکراسی را خواندند و حلوای ان را در بین خود پخش نمودند.

اگر او گزینش شده ی مردم بود پس چگونه است که در دو ماه اخیر هیچ کس به حمایت از او بر نخاست.؟مگر نظام اسلامی در ۳۰ سال گذشته برای هر امر غیر مهمی مردم را به خیابان نکشید و از ان ها برای اهداف خود استفاده ی ابزاری نکرد؟ پی ان مردم کجا هستند و چرا نظام اسلامی امکان کشاندن ان ها به خیابان برای حمایت از رییس جمهوری ۲۵ ملیونی خود را ندارد؟چگونه است که طرفداران موسوی و کروبی که به زعم حکومت ۱۴ملیون هستند ۲ ماه است که با وجود سرنیزه هر روز در خیابان هستند اما از ۲۵ ملیون رای دهنده به احمدی نژاد هیچ خبری نیست؟ چرا ان ها برای استقبال از رییس جمهوری خود به میدان نمی ایند؟ایا به راستی یک رییس جمهوری ۲۵ ملیونی تا این اندازه باید تنها باشد؟

ایا فراموش کرده اید که بنی صدر با ۱۲ ملیون رای دهنده از چه پشتیبانی مردمی برخوردار بود که با سرنیزه ان ها را سرکوب کردید؟ ایا فراموش کرده اید که خاتمی با ۲۰ ملیون رای دهنده و در مدت ۸ سال از چه جایگاه مردمی برخوردار بود؟این اولین بار در ۳۰ سال گذشته نیست که رییس جمهوری با ۲۵ ملیون رای یعنی بالا ترین حد نصاب به ریاست جمهوری انتخاب می شود اما به جای این که مردم از او پشتیبانی کنند،علیه او شعار می دهند و در عوض نیرو های نظامی ،انتظامی ،امنیتی و بسیجی در مقابل مردم به پشتیبانی از او می پردازند!؟ایا همین واقعیت نشان از ان ندارد که این رییس جمهوری گزینش شده ی مردم نیست و رژیم سعی دارد با زور او را بر مردم تحمیل نماید؟

ایا این برای حکومت ننگین نیست که رییس جمهوریش در مقابل جمهور مردم قرار گرفته و حتا طرفداران خودش حاضر به حمایت علنی از او نیستند؟در این منازعه و تراژدی تنها کسی که پشت این رییس جمهوری بی حامی و تنها ایستاده و از نیرو های نظامی و انتظامی می خواهد تا از او پشتیبانی کنند، خامنه ای است. به راستی شگفت انگیز است! همه ی یاران او از هاشمی تا ناطق نوری و حتا واعظ طبسی و مراجع دینی و کسانی چون مصطفا پورمحمدی تا محقق داماد و فرزندان بهشتی و مطهری از وضعیت موجود نا راضی اند و زبان به اعتراض گشوده اندو حتا در جلسه ی تنفیذ و تحلیف شرکت نکرده اند اما اقای خامنه ای یکه و تنها در مقابل همه، سینه سپر کرده و از این رییس جمهوری تقلبی حمایت می کند. او به راستی ابروی خود را در این میانه هزینه کرد.به راستی باید پرسید که مشاوران و یارانی چون شریعتمدار و مجتبا و مصباح و طائب و سالک،تا چه اندازه می توانند برای تخریب یک فرد و بلکه نظام و ساختار موئثر باشند و انسان را گام به گام به پرتگاه نزدیک کرده و در راه بدون برگشت قرار بدهند.

احمدی نژادمراسم تحلیف را انجام داد اما همگان می دانند که با این تحلیف، فاتحه ی جمهوری اسلامی خوانده شد. به باور ما رژیم سعی خواهد کرد سرنیزه اش را تیز تر کند.زیرا این مردم تمکین نخواهند کرد. از دیگر سو شرایط اقتصادی و ورشکستگی و اعتصابات و تحریم ها روز به روز حاد تر خواهد شد. ادامه ی اعتراضات به ویژه با بازگشایی دانشگاه ها و مدارس ،کشور را فلج می کند ولی رهبر جمهوری اسلامی همچنان به تحقیر و تهدید مخالفان خواهد پرداخت. همان گونه که در سخنرانی تنفیذ، اعتراضات را به سخره گرفت. ای بسا برای کسانی چون خاتمی،رفسنجانی،موسوی و کروبی پرونده سازی کنند. ولی همه ی این اقدامات محکوم به شکست است.

مردم تصمیم خود را گرفته اند و هیچ کس حاضر نیست با این حکومت و دولت اشتی کند. مردم احمدی نژاد را رییس جمهوری خود نمی دانند و با کشته شدن نداها و سهراب ها خامنه ای را نخواهند بخشید.او البته این قدرت را دارد که باز هم دستور سرکوب بدهد. مقدم و رادان و مجتبا و طائب نیز اماده ی اجرای فرمان یا سازنده ی فرامین هستند. ولی باید بدانند که اب در هاون می کوبند.باید بدانند مردم با ان ها در مخالفت هستند. اگر ان ها را باور داشتند چرا به خیابان ها نریختند؟چگونه است که طرفداران موسوی و کروبی با جمعیت ملیونی از رای خود دفاع کردند اما طرفداران خامنه ای حتا یک بار به صورت خود جوش به خیابان نریختند؟ ایا برای اقای خامنه ای این نباید یک حجت روشنگر باشد؟ اقای خامنه ای از طرفداران خود بخواهد بدون دخالت بسیج و نیرو های موظف، به خیابان بیایند و از او حمایت کنند. این کار موجب خواهد شد تا از توهم بیرون بیاید. در ۳۰ سال گذشته افتخار رژیم این بود که به پشتیبانی مردم دلگرم است. پس این پشتیبانی چه شد؟

تا کی قرار است نیروی نظامی و انتظامی به میدان امده و در مقابل مردم به دفاع از خامنه ای و احمدی بپردازد؟ ایا برای یک بار هم که شده از خود پرسیده اند؟ ایا نمی بینند که این ملت پشت ان ها را خالی کرده و حتا شعار های اسلامی را از ان ها گرفته اند؟ ایا اگر کسی چنین واقعیت هایی را بیان کرد دشمن این ها است؟ما در بین همین مردم زندگی می کنیم و شاهد هستیم که خیل بزرگی از بسیجی ها،پاسدار ها،حزب الهی ها و وفاداران به انقلاب و ایه اله خمینی به خامنه ای پشت کرده و جانب مردم را گرفته اند. همین ها هستند که شعار اله اکبر و مرگ بر دیکتاتور سر می دهند. همین ها هستند که به موسوی رای دادند. این گزارش از درون جامعه و کاملا مستند و واقعی است. اقای خامنه ای به چه کسانی به مقابله برخاسته است؟او تا کی قرار است در مقابل مردم ایستادگی کند و به راستی این ها چه کسانی هستند که اطراف او را گرفته و به او گزارش وارونه می دهند؟

همه ی علمای اگاه و حتا نیمه اگاه و پیرو خط امام و دوستان نزدیک اقای خامنه ای این دادگاه قرون وسطایی را محاکمه کرده و اعتراف گیری را امری غیر اسلامی و ضد بشری نامیدند. ولی ادم هایی مثل جنتی و شیخ محمد یزدی و چند ادم افراطی و برخی نظامی ها از این اقدام ضد بشری دفاع کردند. شگفت انگیز است که اقای خامنه ای به نظرات هیچ یک از ان ادم های اگاه و انسان دوست اعتنایی نمی کند اما جانب دیدگاه های افراطی و ضد بشری را گرفته است. او برای یک لحظه با خود خلوت نکرده و به سرنوشت اردوگاه کهریزک نیندیشیده است. او از خود نپرسیده که این اردو گاه را همین افراطی ها راه اندازی کرده و چنین افتضاحی را به بار اوردند!ایا شکنجه فقط در ابوغریب و گوانتاناما نباید صورت می گرفت؟اعتراف گیری بخش دیگری از تراژدی کهریزک است. اگر کهریزک بد بود اعتراف گیری نیز بد است. ولی گویا حفظ قدرت شیرین تر از این امور است. اگر چه این امر پایه های قدرت را سست کرده اند.

به راستی که شگفت انگیز است!به راستی که اگر سران حکومت نخواهند از سرنوشت گذشتگان پند بیاموزند و به سرنوشت کسانی که ظلم کردند و به نصایح خیر خواهان و حقوق انسان ها اعتنا ننمودند ،توجه نمایند باید در انتظار روزگار بدی برای خود باشند.ان ها در روز مشروطیت و با کمک نیروی نظامی و انتظامی،فردی تقلبی را به کرسی ریاست نشاندند. اما باید اگاه باشند که تاریخ در مورد ان ها بی رحمانه داوری خواهد کرد.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت | نظر بدهید

مقاله ای از زندانیان سیاسی: طلوع مجدد جامعه ، افول مسلم نظام - انجمن زندانیان سیاسی


مقاله ای از زندانیان سیاسی: طلوع مجدد جامعه ، افول مسلم نظام - انجمن زندانیان سیاسی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1464.aspx

طلوع مجدد جامعه ، افول مسلم نظام

آیا نا معادله دولت ـ ملت در ایران به نفع ملت در حال تغییر است؟

از رهگذر انتخابات ریاست جمهوری در نامعادله دولت ـ ملت دگرگونی های شگفت انگیز اما قابل انتظاری رخ داده است. نگاهی به آرایش جدید این تقابل می اندازیم:

مقدمتا باید گفت از وقتی نهاد دولت ـ ملت به شکل امروزی و مدرن آن تحت تاثیر مدرنیته و نظام های سیاسی غرب در ایران شکل گرفت، جز در مقاطع بسیار کوتاه دو وجه این نهاد همیشه با یکدیگر درگیر بوده و تضاد داشته اند. به دلیل همین عدم وحدت و نبود یگانگی و یک دستی این نهاد هرگز نقش مثبت و مفیدی را که شایسته و بایسته آن بود در این کشور ایفا نکرده است. این وضعیت شامل نظام سیاسی سال های بعد از انقلاب هم می شود. چون اساسا انقلاب با تمام امیدهایی که بر انگیخته بود توسط ارتجاع حاکم شده بر آن مصادره شد و اکثریت مردم یا همان متن و بطن جامعه حالت انفعالی پیدا کردند و نظام و نان خورانش یکه تاز میدان شدند. در این چهار سال آخر هم که سبک وزن ترین جناح نظام بر مقدرات حکومت و کشور مسلط شد این ویژگی کاملا برجسته تر شد تا جایی که هیچ اعتباری برای دولت در چشم ملت نمانده است. به همین دلیل جناح اصلاح طلب نظام به گفته خودش برای نجات کشور سعی کرده است با دور شدن از ذات نظام خودش را در طرف ملت این نامعادله تعریف کند. انگیزه و غرض آن ها از این شگرد هر چه که بوده باشد، باعث سنگین تر شدن کفه ملت شده است. حوادث بعد از انتخابات هم باعث شد که هم قانونی بودن دولت و هم مشروع بودن نظام به طور کلی زیر سئوال برود و چشم اندازی کاملا متفاوت اما امیدوارکننده به وجود آید.

این که اساسا چرا این نامعادله این همه مدت به نفع نظام های به ظاهر متفاوت حاکم برقرار بوده و یا این که ویژگی ها و حالت های دو طرف این نامعادله به چه صورت بوده و هست غرض اصلی این نوشته نیست. چرایی برقراری این نامعادله و چگونگی حالت دو طرف آن محتاج به بحث های جداگانه است اما برای نزدیک شدن به غرض اصلی این نوشته به طور خلاصه باید گفت که نظام های حاکم با در اختیار گرفتن مصادر و منابع ثروت (نفت) به همراه اهرم های مهم تبلیغاتی (ناسیونالیسم، دین، ...) و با اتکا به طبقات و اقشاری که از نظم این نظام ها بهره می شدند و می شوند سیاست های خودشان را پیش می بردند و می برند. در عین حال این نظام ها در چهارچوب یک نظم بزرگتر منطقه ای و بین المللی عمل می کردند و می کنند. به عنوان مثال همین نظم و نظامی که در طول سی سال گذشته در کشور ما حاکم است ایفاگر نقشی است که توسط قدرت های برتر تعیین شده است. به همین دلیل علی رغم تضادهای شکلی و جنگ زرگری با هم کار می کنند و کنار آمده اند و از همدیگر منتفع می شوند. جالب این جاست که همین نظام ها معمولا مخالفین مستقل خودشان را وابسته به بیگانگان معرفی می کنند. حتی وقتی مردم به صورت ملیونی به مخالفت بر می خیزند باز آن ها را متهم به وابستگی به بیگانگان می کنند.

معمولا در این نظام ها مردم و جامعه وجه منفعل نامعادله هستند و حکومت ها فعال مایشاء. در چنین وضعیت بخشی از جامعه به خدمت نظام در می آیند بخشی هم سعی در تطبیق خودشان با سیاست های حاکم دارند. بعضی افراد و اشخاص و حتی جریان ها از جامعه کنده شده و مهاجرت می کنند. بخشی هم ناامید و سرخورده روزگار می گذرانند. در عین حال در چنین وضعیتی یک خط مبارزاتی نه چندان موثر برای بر هم زدن این نامعادله وجود دارد که شاخص تقابل با حکومت است. از آن طرف نظام حاکم مانند سدی در مقابل رود خروشان جامعه عمل می کند. در نتیجه جامعه از حرکت می ایستد و راکد می شود. حالت گرداب پیدا می کند و بدتر از آن بعضا به گنداب تبدیل می شود. دور خودش می چرخد و به شکل های مختلفی انرژی آن به هدر می رود. انفعال، فرار، یاس و ناامیدی ، تباهی و فساد، به جان هم افتادن و همدیگر را خنثی کردن ویژگی های جامعه در چنین وضعیت هایی است. همه این مشخصات در طول سی سال گذشته در جامعه ما هم وجود داشته است. مردم ما در طول تاریخ معاصر چندین بار به این نامعادله هجوم آوردند و بعضا آن را به کلی از بین بردند اما نیروهای ارتجاعی و ضد مردمی به کمک عوامل بیگانه دوباره آن را بازسازی کردند و به جای اول آن برگرداندند. انقلاب بهمن 57 برجسته ترین این تلاش ها بود که متاسفانه به یغما رفت و ناکام ماند. خیزش مسالمت آمیز خرداد 76 در قالب رای به اصلاح طلبان هم تلاش دیگری بود که به خاطر بی صداقتی و بی کفایتی رهبران آن مستهلک شد. اما به نظر می رسد که جامعه این بار با پشتوانه چند تجربه تاریخی و با متانت رفتاری، ژرف اندیشی نظری و گستردگی همه جانبه به مقابله با این نامعادله برخاسته است و امید است که پایان ماجرا یک دست شدن دولت و ملت باشد تا از این طریق راه رشد و توسعه کشور باز و هموار شود.

انتخابات ریاست جمهوری و پی آمد های آن بار دیگر تقابل دولت ـ ملت را کاملا آشکار و در عین حال این تقابل را کاملا فعال کرده و به سطح جدیدی ارتقا داده و اصطلاحا تضاد موجود را به تعارض رسانده است. استقبال گسترده مردم از انتخابات تلاش حداقلی بود برای شروع حل مسالمت آمیز این تضاد به شیوه کاملا دموکراتیک. در واقع تلاشی بود برای شکستن بن بستی که در رابطه این دو وجه ایجاد شده بود تا در ادامه به یک هماهنگی کامل برسد. اگر تلاش مردم به ثمر می رسید گشایش بزرگی در کار فروبسته این ملت ایجاد می شد اما با تقلب انجام شده و در واقع با جابجایی برنده و بازنده متاسفانه این تلاش بی ثمر ماند و این راه بسته شد و تقابل حالت دیگری به خود گرفت البته تا این جا هم به اعتبار الخیر فی ما وقع همه چیز به نفع مردم تمام شد و شفافیت بزرگی ایجاد شد. حداقل امتیاز به دست آمده این است که اساسا پرونده انتخابات در چهارچوب این نظام و با این مشخصات به کلی بسته شد.

ماهیت آرای مردم در این انتخابات هم مثل انتخابات دوم خرداد 76 همچنان بر نفی ذات و اساس نظام استوار بود و به اصطلاح وجه نفی بر وجه ایجاب می چربید. اصل بر این بود که جناح غالب و رئیس جمهور آن را که بن مایه ی ارتجاع حاکم را نمایندگی می کند از صحنه سیاسی و مدیریتی مملکت دور کنند. اما نظام و جناح غالبش با تقلب گسترده و تبدیل انتخابات به کودتا اساسا رابطه این نامعادله را تغییر دادند و آن را وارد مرحله جدیدی کردند. اعتراضات گسترده مردمی و به چالش کشیده شدن قدرت نظام از طرف اقتدار مردم هم وجه منفعل مردم را به وجه فعال تبدیل کرد و هم مبارزه منفی را به مبارزه مثبت تبدیل نموده است. مردمی که حاضر شده بودند در چهارچوب انتخابات درون نظامی حرفشان را بزنند حالا صحبت از انتخاباتی با حضور همه جریانات و با نظارت سازمان های بین المللی می کنند. با این واقعه اساسا ایران به یکی از آن سرفصل های مهم و تاثیرگذار خودش نزدیک شده و دوران جدیدی آغاز شده است. در این جا باز همان دو سئوال چرا و چگونه را در مقابل خود داریم. منتها این بار بر عکس . چرا تعادل مبتنی بر زور این نامعادله دارد به نفع مردم به هم می خورد و باز این که ویژگی ها و حالت های دو طرف این نامعادله در وضعیت جدید چگونه است؟ آیا واقعا زور مردم دارد بر زور دولت می چربد آیا اقتدار ملی دارد بر قدرت دولتی فائق می شود؟ چه هوشیاری ویژه ای لازم است تا این بار هم تلاش مردم بی ثمر نشود. سعی می شود پاسخ های مختصر و مفیدی به این پرسش ها داده شود.

پیداست که عدم تعادل باعث بی ثباتی می شود و به همین دلیل نامعادله هایی از این دست برای همیشه دوام نمی آورد و در نهایت باید به یک تعادل منطقی برسند تا ثبات دائمی پیدا شود. وضعیتی که در بسیاری از کشورها به وجود آمده است دیگر اساسا چیزی به نام تضاد دولت و ملت ندارند. در تاریخ خود ما هم همان طوری که اشاره شد هر از گاهی به دلیل بی ثباتی زیاد و به تعارض رسیدن تضادها تنش های سیاسی و حتا انقلابات بزرگ رخ داده است اما دوباره نیروهای ضد مردمی به کمک بیگانگان بر امور مسلط شدند. تکرار این حوادث و بازگشت مجدد به جایگاه اول باعث شد که بعضی به این نتیجه برسند که تاریخ سیاسی اجتماعی ایران گرفتار چرخه استبداد و هرج و مرج شده است. به عبارتی هر وقت که وزنه دولت سنگین تر می شود استبداد حاکم می شود و هرگاه وزنه ملت سنگین تر می گردد دولت عملا ساقط گشته و جامعه دچار هرج و مرج می شود تا دوباره وزنه دولت سنگین تر شود و مثلا امنیت که همان استبداد است برقرار شود. بعضی ها هم معتقدند به دلیل این که در استبداد نوعی امنیت وجود دارد عامه مردم برای فرار از هرج و مرج یا همان آزادی بی قاعده و قانون به استبداد پناه می برند. دلیل به وجود آمدن این چرخه را هم عده ای در عقب ماندگی تاریخی مردم ایران می دانند و به آن جنبه ساختاری می دهند و عده ای هم در خیانت رهبران و حکومت ها می دانند و به آن جنبه ارادی می دهند. به هر حال از بحث مان دور نشویم. عدم تعادل و بی ثباتی دوام نمی آورد در حوزه سیاست و حکومت این عدم تعادل مبتنی بر ستمگری، بهره کشی و فریب کاری است. به همین دلیل ستمدیدگان ، استثمار شدگان و فریب خوردگان واکنش نشان می دهند. جامعه در همه حال یک پدیده زنده است. در رابطه با نظام فعلی که قضیه اصلا فراتر از این حرف هاست حاکمیت بعد ازانقلاب اساسا یک نظام ضد تاریخی بوده و کاملا به مردم تحمیل شده است. جامعه با انقلاب دنبال چیز دیگری بود و متاسفانه چیز دیگری نصیب او شده است. حالا جامعه دارد کم کم آن پوسته ارتجاعی و استبدادی را می شکند و شکوفا می شود. تقلب گسترده حکومت و دهن کجی به آرای عمومی عملا حرکت جامعه را در این مسیر به جلو انداخته است. مدیریت نالایق و بی کفایت جناح غالب هم مزید بر علت شده است. از نگاه ایدئولوژیک هم باید گفت که مهلت ستمگران دارد به سر می رسد. تحولاتی از این دست جزء وعده های الهی است و یقینا تخلفی در آن نخواهد بود. دلایل متعدد دیگر برای به هم خوردن این نامعادله وجود دارد. اگر غیر از این باشد جای تعجب است. اما ویژگی های دو طرف این نامعادله در مرحله گذر از بی ثباتی به پایداری، در مجموع جابه جایی ویژگی ها را نشان می دهد. جامعه دارد دست بالا را پیدا می کند و در حال طلوع مجدد است. این یعنی این که نظام گرفتار افول مسلم می شود. از این پس مردم و جامعه کنش گر اصلی خواهند شد و دولت و نظام به مرحله واکنش های انفعالی خواهند افتاد. قدرت تصمیم گیری و انسجام جمعی نظام به هم خواهد خورد و کاملا گرفتار روزمره گی و روزمرگی خواهد شد. یکی از پیامدهای بزرگ ماجراهای اخیر پیدا شدن عدم اعتماد بی سابقه بین دولت و مردم است. دولت به خاطر این که در امانت آرای مردم خیانت بی سابقه ای کرد رسما و عملا و علننا به عنوان خائن لقب گرفت و در چشم مردم خوار و خفیف شده در واقع در عرض یک شب آخرین پرده های فریب و نیرنگ حکومت دریده شد و با حوادث بعد از آن هم مشروعیت دینی نظام و هم مقبولیت قانونی دولت زیر سئوال رفت. در واقع از سه پایه ثروت، قدرت و تبلیغات، پایه تبلیغات آن به کلی از دور خارج شد. آن هم تبلیغاتی که بر پایه دین و فقه استوار بود و نظام سعی می کرد مشروعیت خودش را الهی جلوه دهد دیگر از این به بعد رابطه دولت و ملت بر زور عریان استوار خواهد بود. به عبارتی دیگر از این به بعد تا پایان این نظام در جامعه عملا حکومت نظامی برقرار خواهد بود. مشخصه دیگر وضعیت حاضر این است که مردم که اکثریت عددی در مقابل نان خوران نظام به حساب می آیند متکی به اقتدار جمعی و ملی خود خواهند بود. در حالی که حکومت مثل همیشه متکی به زور ، سلاح، سرکوب، زندان و کشتار خواهد ماند. ابزارهایی که دیگر زمان استفاده از آن ها هم به سر آمده است. به لحاظ روانی ترس و هراس مردم فرو ریخته است. فریادشان بلند شده است. حجاب ها از میان برداشته شده اند درحالی که حکومت به خاطر این خیانت عظیم دچار خوف تاریخی شده است. خوف نابودی و اضطراب ناشی از آن سیستم را به کلی مختل خواهدکرد . مردم از انفعال تاریخی به در آمدند و فعالانه وارد میدان مبارزه شده اند . مبارزه منفی به مبارزه مثبت تبدیل شده است در حالی که مردم در فکر بنیان نهادن نظم نوین هستند که لایق این روزگار و این ملت بزرگ باشد فروپاشی نظام اداری و مدیریتی حکومت که از مدتها پیش شروع شده بود شتاب بیشتری گرفته است . نخبگان جامعه در مقابل نخاله های حکومت و نظام قرار گرفته اند . درک عمیق از ضرورت تحول در جامعه به وجود آمده است که به دنبال پاسخ متناسب می گردد . روح زمانه با اراده ی مردم هماهنگ شده است درحالی که حکومت خواهان ادامه ی همین نظم جهنمی آن هم به کمک قدرتهای برتر بین المللی است و باز در حالی که اعتماد به نفس تاریخی مردم برگشته است و حمایت بشریت معاصر در غالب سازمان ها و نهادهای بین المللی از تحولات در ایران باعث دلگرمی و پشتوانه ی مردم شده است حکومت دچار بی ثباتی ، روزمرگی و استیصال شده است و برای بقای خودش در درجه ی اول متوسل به بیگانگان شده و خواهد شد و در درجه ی دوم سعی خواهد کرد برای راضی نگه داشتن جامعه و به ویژه نان خوران خودش به شیوه های باج دهی چون پول پخش کنی و واگذاری سرمایه های ملی به افراد و جریانات خاص متوسل شود و ...

در یک کلام باید گفت که این نظم سیاه جهنمی دارد به یک جنبش سبز بهشتی تبدیل می شود .

سرانجام این ماجرا و این مسیر انشاءالله به فروپاشی نظام و حکومت منجر خواهد شد و به نتیجه ی دلخواه جامعه و مردم خواهد رسید اما همانطور که گفته شد مهم تعادل بین این دو وجه است نه غلبه ی یکی بر دیگری درنتیجه استمرار چرخه ی استبداد و هرج و مرج . به عبارت دیگر از وجود نظام و قانون گریزی نیست ، مهم این است که نظامی باشد دموکراتیک ، برگزیده ی مردم و هماهنگ با خواست و اراده ی آنها . پس باید تمامی هوش تاریخی این ملت به کار گرفته شود تا این قافله به سلامت به مقصد برسد و بار دیگر گرفتار راهزنان نگردد . به همین دلیل این بار دیگر نباید در فکر نظامی بر پایه ی یک دین یا مذهب یا نژاد یا جریان خاص اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و صنفی و ... بود بلکه باید نظامی مبتنی بر آزادی ، قانون و رعایت حقوق بشر و برگزیده ی مردم ایجاد شود تا همه ی جریانات موجود سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فکری ، فرهنگی ، دینی ، مذهبی ، قومی ، مدنی و ... در آن سهیم باشند و در آن آزاد باشند و نه تنها جامعه مغلوب نظام نباشد بلکه هیچ جریانی مغلوب جریان دیگر نباشد . همانطور که در راه رسیدن به آن نظام مطلوب اصل بر روش مسالمت آمیز و عدم خشونت است از هم پاشیدن نظم این نظام نباید به معنای نابودی افراد و اجزاء و اشخاص آن باشد . مهم این است که مناسبات ظالمانه ی موجود از بین برود و نظم نوین و دموکراتیک حاکم شود . نه اینکه افراد و اشخاص و جریاناتی از بین بروند و عده ای دیگر جایگزین شوند . این مبارزه باید کاملا پیامبرانه رهبری و هدایت شود و با بلند نظری و سعه ی صدر مصلحین با عوامل نظام برخورد شود . مهم دگرگون شدن ساختار حقوقی نظام است . نابودی افراد حقیقی اصلا نباید مطرح باشد برای فرار از چرخه ی خشونت باید فکر انتفام را از سر به در کرد . پیداست هر فرد و جریان و نهادی که بیشتر مانع پیروزی و موفقیت مردم شود منفورتر و منزوی تر خواهد شد . این دیگر سرنوشتی است که خودشان برای خود رقم می زنند . جامعه و مردم نباید به فکر حذف و طرد کسی باشد .این مسیر مسیر جذب و یگانگی ست نه حذف و بیگانگی . یادمان باشد مبارزه ی ملت ایران و پیروزی نهایی پاشنه آشیلی مهم تر از نامعادله ی دولت ـ ملت دارد و آن نامعادله ی درون و بیرون است . عامل بیرونی یا همان استعمار که اخیرا در غالب جهانی سازی رخ نموده است نه تنها در طول سده های گذشته به عنوان یک عامل موثر و در عین حال مخرب در مسیر پیشرفت کشور ما عمل کرده است بلکه در حال حاضر هم همان نقش را به شکل های بسیار پیچیده و پنهان ادامه می دهد . خنثی کردن این عامل و در نهایت استفاده ی درست از عامل بیرونی و رسیدن به تعادل منطقی با آنها در مسیر پیشرفت نه تنها هوش مضاعف ملی می طلبد بلکه نیازمند اراده ی ملی و جامعه ای بدون شکاف است . همین مقدار جوش و خروش جامعه بخشی از نقشه های پنهانی آنها را خنثی کرده است . این سخن بگذار تا وقتی دیگر.

به امید رسیدن به جامعه ای که در آن مردم و حکومت هماهنگ و همراه باشند.

بند 350 زندان اوین

3/5/88

علی صارمی

سید ظهور نبوی چاشمی

میثاق یزدان نژاد

گفتگو با ابراهيم نبوي درباره تنفيد و تحليف

گفت و گوئي درباره مراسم تنفيذ و تحليف محمود احمدي نژاد

لطفاً به دقيقه 25:00 برويد

avval

dovvom

فشار شدید بازجویی بر عبداله مومنی

فشار شدید بازجویی بر عبداله مومنی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1462.aspx

ادوارنیوز: عبد الله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان در زندان اوین زیر فشار شدید بازجویی قرار دارد.

فاطمه ادینه وند همسر عبدالله مومنی با اعلام این خبر گفت: همسرم عصر امروز با منزل تماس تلفنی گرفت و صدای او به قدری ضعیف و بریده بود که در کلام اول او را نشناختم. او در جملات کوتاه و بریده بریده خود تصریح کرد که در زندان انفرادی و زیر فشار شدید بازجویی است

فاطمه ادینه وند با ابراز نگرانی شدید نسبت به سلامت همسرش گفت: این اولین بار نیست که عبدالله مومنی بازداشت و زندان انفرادی را تجربه می کند اما لحن صدای او نحوه صحبتهایش نشان می داد که شدیدا تحت فشار قرار دارد.

ادینه وند همچنین نسبت به زیر فشر بودن فعالان سیاسی برای اعتراف ساختگی هشدار داد و گفت:من در پایان تماس تلفنی به عبدالله تاکید کردم که مبادا از فرص هایی که به اقای ابطحی دادند و او را مجبور به اعتراف ساختگی کرده اند بخورد!

همچنین حمد زيدآبادي دبیرکل سازمان دانش آموختگان نيز حوالي ظهر ديروز با همسرش تماس گرفت. مهديه محمدي به اعتمادملي گفت: صداي همسرم نسبت به تماس قبلي كه در روز چهارشنبه صورت گرفته بود، كمي بهتر به نظر مي‌رسيد و او گفت كه احساساتش رقيق‌تر از قبل است. همسر زيدآبادي ادامه داد: براي كاستن از نگراني‌هاي همسرم به او گفتم كه ما از تحت فشار بودن شما مطلع هستيم و ديگر لازم نيست كه به خانه و خانواده فكر كند زيرا شرايط ما خوب است.

محمدي افزود: با توجه به سابقه حضور همسرم در انفرادي به او گفتم كه شما قبلا در انفرادي بوديد و تحمل خوبي داشتيد اما ايشان گفت كه اين دفعه خيلي فرق مي‌كند. محمدي تصريح كرد: فردي كه در كنار همسرم بود به او اجازه نداد تا در مورد دادگاه روز شنبه و زندانيان ديگر صحبتي كند.همسرم به من گفت بازداشت مانند مرگ ناگهاني است و دنيا براي انسان بي‌ارزش مي‌شود. تماس ديروز زيدآبادي با همسرش، سومين تماس او با خانواده‌اش بوده است.



علی اکبر موسوی خوئيني ها-گفت و گو

گفت و گویي با علي اکبر موسوی خوئيني ها و فاطمه حقيقت جو درباره تظاهرات اعتراضي، بازداشتها، بازداشتگاه ها، دادگاه ها، و جانباختگان در ايران

avval


dovvom

بايگانی وبلاگ