شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۸

قندچی-مسأله سکولارها نبايد موسوی باشد

مسأله سکولارها نبايد موسوی باشد
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/582-MousaviAndSeculars.htm

در جنبش سياسي ايران در پي تظاهرات بعد از 22 خرداد موضوع آقاي موسوي و جنبش سبز به اشکال گوناگون مطرح شده است. خود من قبل از انتخابات نامه سرگشاده اي به آقايان موسوي و کروبي نوشتم و به هردو آنها تبريک گفتم که با وجود برخورداری از حمايت سکولارها، در پلاتفرمهايشان به هيچيک از خواستهاي اساسي سکولارها توجهي نکرده اند و بدون حتي دادن قول پذيرش مطالبات اين بخش از حاميان خود، توانسته اند از رأي آنها بهره ببرند. بعد از انتخابات هم يادداشت ديگري خطاب به آقاي موسوي نگاشتم و در آن يادآوري کردم که جمع بزرگتري از سکولارها هم بعد از آغاز تظاهرات مردم، از ايشان حمايت کرده اند اما کماکان بدون دريافت هيچ امتيازي از سوی ايشان به اين نيروي سياسی. حتي آقاي موسوي با تکرار جمله اي با مضمون آنچه آيت الله خميني در اولين رفراندوم گفته بود يعني جمهوري اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر ديگر گوئي آب پاکي را بر سر سکولار ها ريخت اما با اين وجود خيلي از حاميان سکولار ايشان تفسير کردند که اگر غير اين بگويد سرش را ميزنند و براي فعاليت در درون کشور و در درون سيستم غير از اين راهي ندارد. بعد هم البته آقاي محمد رضا خاتمي بود که بعد از بيرون آمدن از زندان گفت که اصلاح طلبان "جمهوري اسلامي خواه" هستند هر چند مردم ميتوانند جمهوري اسلامي نخواهند.

اقلاً مصاحبه آقاي محمد رضا خاتمي که از رهبران ارشد حرب مشارکت هستند نشان داد کساني در کمپ اصلاح طلبان هستند که می دانند در چارچوب جمهوري اسلامي هم ميشود يک سياستمدار در رابطه با نيروهاي همبسته با خود چگونه حرف بزند بويژه وقتي مردم هم شعار "استقلال آزادي جمهوري ايراني" داده اند که دستِ کم معني اش اين است که ديگر دنبال "استقلال آزادي جمهوري اسلامي" نيستند.

در رابطه با آقاي کروبي نيز که افشا گري هاي عظيمي از دستگاه حکومتي کرده است، گوئي خروشفي پيدا شده است و آنهم در زمان خود استالين به خود جرئت داده است که "بريا" را افشاء کند و تازه نه فقط در رابطه با دادگاه ها بلکه موضوع تجاوز جنسي به زندانيان که از زمان اعدام هاي مجاهدين در اواخر سال 1359 همه ميدانستند ولي هيچگاه در ملاء عام بحث نشده بود و بالاخره ايشان تابو را شکستند و گوئي کنگره 20 حزب کمونيست شوروي را 15 سال زودتر برگزار کردند. اما شکي نيست که ايشان هم نظير خود خروشف با همه شجاعت در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ميانديشند و بازهم نظير خروشف، خواهان اصلاحاتي مسالمت آميز در درون سيستم هستند تا سيستم گذاري مسالمت آميز کند وگرنه همانطور که ميدانيم آنقدر اقاي خروشف به کمونيسم اعتقاد داشت که در دعواي خليج خوک ها در سالهاي 1960 همزيستي مسالمت آميز با سرمايه داري که در 1956 گفته بود را فراموش کرد و کم مانده بود دنيا را نابود کند. يعني خروشف و منتقدان کميته مرکزي حزب کمونيست دوران وي خيلي با دوران گورباچف و يالتسين فرق داشتند که رسماً سوپر مارکت هاي غرب را در سفرهايشان به اروپا و آمريکا می ستودند و کمونيسم را زير سؤال ميبردند دومي که از همان کميته مرکزي بود ريشه کمونيسم را از جاي کند. به هر حال حتي اگر اقاي کروبي در حد خروشف هم باشد بازهم خيلي اهميت دارد.

منظورم چيست؟ سؤال اين است که با همه اين واقعيات آيا حملاتي که برخي سکولارها به آقايان موسوي و کروبي می کنند که تا حد شعارهائي نظير "نه موسوي نه احمدي؟" و "مرگ بر موسوي" در برخي تظاهرات خارج کشور ديده می شود، درست است؟

بنظر من سکولارها نبايد مشکلات خود را از چشم اصلاح طلبان ببينند. منظورم اين است که در درجه اول مسؤل مشکلات سکولارها کل رژيم در 30 سال گذشته بوده است که اجازه فعاليت سياسي به نيروهاي سکولار نداده است و در درجه دوم هم مسؤل خود سکولارها هستند که نتوانسته اند حتي در خارج احزابي با پلاتفرم هاي نو بنا کنند و هنوز تشکيلاتهاي سکولار سياسي به آنچه بازماندگان گذشته است محدود است. البته در عرصه جنبش مدني و تشکيلاتهاي مدني، سکولارهاي ايران در 30 سال گذشته ره صدساله پيموده اند که هر چه از آن تقدير شود کم است. اما به هر حال نبايد در عرصه تحزب سياسي همه تقصير را گردن اصلاح طلبان انداخت. آنها کار خودشان را می کنند و به نسبت قدرت نيروهاي سکولارها آنها نيز همکاري خواهند کرد همانگونه که عبارات آقاي محمد رضا خاتمي با همه فشارهائي که رويشان است حکايت از همين واقعيت دارد تازه زماني که حتي يک حزب يا سازمان پرقدرت سياسي سکولار در عرصه سياسي ايران حضور ندارد. اما چرا اين طور است؟

همه ما آگاه هستيم که بعداز مشروطيت بهترين فرصت براي رشد احزاب سکولار در ايران بود اما در تمام دوره رضا شاه که رژيم اساساً سکولار بود اجازه رشد احزاب داده نشد وگرنه امروز در ايران نيز مانند ترکيه ده ها حزب قدرتمند سکولار وجود داشت که همين رژيم اسلامي هم نميتوانست آنها را ناديده بگيرد همانطور که رژيم نتوانست مؤسسات آموزشي سکولار را که در ايران قدمت 100 ساله داشت و در همه نقاط گسترده بود را ناديده بگيرد و نتوانست در عرصه آموزش نظير طالبان عمل کند اما در عرصه سياسي توانست مثل طالبان عمل کند و احزاب سکولار را اجازه رشد ندهد. حتي در ايران سالهاي 1320 تا 1332 که احزاب رشد کردند جبهه ملي و حزب توده بوجود آمدند که با وجود 25 سال استبداد بعد از 28 مرداد، و عدم اجازه رشد احزاب در آن سالها، و نيز استبداد 28 سال گذشته، بازهم جبهه ملي هنوز نابود نشده است، هرچند شخص خميني سعي کرد جبهه ملي و خاطره مصدق را خرد کند. حزب توده نيز اگر بخاطر اوضاع بين المللي و مسائل خط مشي خود نبود شايد به همان درجه هنوز يک نيرو در ايران ميبود چون به هر حال 12 سال در سالهاي دموکراسي ناقص 1320 تا 1332 توانسته بود رشد کند. البته آزادي نسبي شرط لازم رشد احزاب هست ولي کافي نيست. مثلاً امروزه در آمريکا شرايط آزادي وجود دارد اما کسي قادر نيست که مانند اروپا که از گذشته حزب سوسياليست و کمونيست دارند، اينجا امروز آن انواع حزب را بسازد، چرا که وقتي شرايط تاريخي در جوامع صنعتي براي ايجاد چنان احزابي وجود داشت، در آمريکا در ابتداي آن دوره آن نقش را اتحاديه هاي قدرتمند کارگري ايفا کردند و در دوران متأخر تر هم يعني در زمان جنگ سرد جنبش کمونيستي سرکوب شد. امروز هم که ديگر چنين حرکتي در دنيا نيست که چنان احزابي را شکل دهد. احزاب ليبرال هم تاريخ مشابهي دارند و در امريکا در ابتداي تحول جامعه مدرن شرايط مساعدي بعد از انقلاب استقلال براي آنها وجود داشت. منظورم اين است که در هر جاي جهان بستگي به تاريخ آن کشور احزاب سياسي رشد کرده اند و آنها نظير مؤسسات آموزشي و فرهنگي بخشي از نيروهائي هستند که هر رژيمي صرفنظر از آنکه آن رژيم به چه شکلي بر سر کار آمده باشد، چه مانند جمهوري اسلامي از طريق انقلاب چه مانند رژيم تايلند از طريق کودتا، چه مثل ترکيه از طريق انتخابات، بالاخره مجبور است با اين نيروهاي سياسي موجود روابطش را متقابلاً تنظيم کند.

جمهوري اسلامي دو سال بعد از انقلاب تا امروز راه 25 سال آخر رژيم شاه را رفت و اجازه به رشد احزاب سکولار نداد. در دوران شاه اين موضوع باعث شد که اپوزسيون اصلي رژيم نه تشکيلاتهاي مخفي که شديداً سرکوب ميشدند نه حتي اپوزيسيون داخلي خود رژيم شاه که آنهم شديداً سرکوب ميشد، بلکه مسجد که اصلاً نهادي سياسي نبود اين نقش را بعهده گرفت. مسجد يعني يک نهاد مذهبي نقش سياسي گرفت و بهترين ايدئولوگش هم خميني شد که اسلامي با اين مفهوم خلق کرد، اسلام سياسي ولايت فقيهي. جمهوري اسلامي از سوي ديگر همه مخالفين سکولار و حتي غير سکولار نظير مجاهدين را سرکوب کرد و اجازه نداد حضور سياسي در جامعه داشته باشند. تشکيلاتهائي نظير جبهه ملي هم که از گذشته مانده بودند اجازه داشتند که بطور خيلي محدود ادامه حيات بدهند و مثلاً سالگرد 30 تير برگزار کنند اما بعد از خروج بني صدر ديگر هيچکسي از جبهه ملي نه ميتوانست وزير شود و نه وکيل مجلس و نه قاضي ارشد. اما جمهوري اسلامي در درون خودش، برعکس رژيم شاه، و بخاطر واقعيت روحانيت شيعه، هيچگاه نتوانست مطلقه عمل کند و حتي تلاشهاي کنوني مصباح يزدي و شاگردانش نظير مجتبي خامنه اي بعيد بنظر ميرسد که بتواند چنين رژيمي در ايران ايجاد کند و در نتيجه هميشه جناح ها، سازمان ها، و احزاب سياسي خودی اسلامی تا زمانيکه کل رژيم را تهديد نميکردند، وجود داشتند و حتي حکومت ميکردند نظير 8 سال دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي. مختصراً بگويم که درباره نظرات آقاي مصباح يزدي در چند مقاله مفصل بحث کرده ام و موضوع بحثم در اينجا نيست. اما آنچه درياره تاريخ 30 سال گذشته ميشود گفت اين واقعيت است که احزاب اسلامي "خودي" توانستند رشد کنند. دو نمونه برجسته آنهم جبهه مشارکت اسلامي و حزب اعتماد ملي است که در جنبش کنوني هم آقاي موسوي، اولي، و اقاي کروبي، دومي را نمايندگي ميکند. درست است که رژيم ميتواند اينها را منحله اعلام کند همانطور که شاه بارها جبهه ملي و حزب توده را بعد از 28 مرداد منحله اعلام کرد اما وقتي حزبي ريشه دوانده باشد مگر انکه خودش مانند حزب توده بخاطر انشعابات متعدد و شکست برنامه اي تحليل برود، به اين سادگي از بين نميرود.

بنظر من جبهه مشارکت اسلامي و حزب اعتماد ملي نيروهائي هستند که بسيار بيشتر از ايات عظام و امثالهم اهميت دارند و آنها که فکر ميکنند ايران امروز نظير دوران مشروطيت است يا نظير عراق و افغانستان است اشتباه ميکنند. ايران امروز بعد از اين 30 سال دو حزب دارد که توانشان از قدرت سياسي آن نهادها بيشتر است و همين دو ماه گذشته هم نشان داد که مساجد نبودند که نقش ايفا کردند بلکه تشکيلاتهاي حزبي اين دو نيرو نقش آفرين بودند و رژيم هم اولين کاري که ميخواهد بکند تعطيل حزب اعتماد ملي آقاي کروبي است که برنامه اش را هم براي روز دوشنبه همين هفته تدارک ديده است که مخالفان آن حزب گفته اند جلوي دفتر روزنامه اعتماد ملي ميخواهند بروند و آقاي کروبي هم از هواداران خود خواسته است که آنجا بيايند. اين اولين زور آزمائي هائي است که ياد آور زور آزمائي هاي روزهاي بعد از 28 مرداد، با دو حزب پرقدرت آن زمان يعني حزب توده و جبهه ملي ميباشد. البته رژيم کنوني از پشتوانه بين المللي جدي برخوردار نيست و اين احزاب هم اصل ساختارشان بسيار متفاوت است و بيشتر به روحانيت اميد دارند تا مثل ان دوران به شوروي يا امريکا اميد بسته باشند. و هدفم هم اصلاً مقايسه نبود و اگر هم اين بحث را بخواهم باز کنم خيلي مفصل تر است که بتوانم در اين مقاله کوتاه حق مطلب را بيان کنم. ولي منظورم فقط اين است که خلاف خواست اين رژيم دو حزب نسبتاً با توان در اين سالها شکل گرفته اند هر چند مذهبي هستند و حالا سؤال اين است که سکولارها چه کار بايد بکنند.

اگر رژيم واقعاً آنگونه که اصلاح طلبان تصوير ميکردند واقعاً دو جناح اقتدارگرا و اصلاح طلب اسلامي داشت، شايد براي سکولارها معني ميداد که بين اين دو با هيچکدام سمت گيري نکنند و در پي گرفتن امتياز براي رشد احزاب سکولار باشند. مثلاً همين حالا آقاي احمدي نژاد حاضر است به نيروهاي سکولاري که شعار مرگ بر موسوي بدهند امتياز بدهد تا حتي حزبي يادآور حزب زحمتکشان مظفر بقائي در سالهاي 1320 -1332 ، براي خود ايجاد کنند. اما آيا چنين برخوردي درست است. بنظر من درست نيست با اينکه ميدانم آقاي موسوي هم حتي در زمان حاضر که تحت فشار است امتيازي به سکولارها نداده است و غافل هم نيستم که قبلاً هم در 8 سال دولت خاتمي امتيازي به سکولارها ندادند تا حتي حزب علني خود را داشته باشيم، وقتي ده ها سايت و روزنامه اصلاح طلبان در ايران وجود داشت و هنوز هم وجود دارد.

اما واقعيتي که در شرايط حاضر با آن روبرو هستيم دو حزب مذهبي که حتي از نهضت آزادي هم کمتر به سکولاريسم نزديکند در جلوي استبداد ايستاده اند و دفاع از بقاي آنها بنفع دموکراسي در ايران است. آيا از درون خود اين ها در آينده فراکسيون هاي سکولار بيرون خواهد آمد. من بعيد نميدانم همانطوري که برعکس آن در تاريخ ما روئي داده است و از درون جبهه ملي سکولار نهضت آزادي مذهبي بيرون آمد. نميگويم به تحول عکس آن اميد داشته باشيم و به آن دليل از اين نيروها دفاع کنيم، بلکه به دليل آنکه اين نيروها براي دموکراسي دارند ايستادگي می کنند بايد از اين ها دفاع کرد.

در آخر هم اين نکته را بگويم که عده اي دوست دارند ضعفهاي آقاي موسوي يا کروبي را نشان دهند و فکر ميکنند به اين طريق رهبران سکولار جاي آنها را خواهند گرفت. اين خيالي خام است. جايگاه آقاي موسوي به اين خاطر است که حزب مشارکت ايشان را در اين انتخالات در اين نقش قرار داد وگرنه مردم حتي اسم ايشان را هم يادشان نبود، اگر هم ايشان موفق نشوند يا خراب کنند آلترناتيو ايشان کسان ديگري از همان جبهه مشارکت اسلامی هستند و نه رهبران سکولار. رهبران سکولار متأسفانه در شرايط کنوني در مسابفه اي با رهبران اين دو حزب نيستند چرا که خود حزبي ندارند که به نمايندگي از آن نيرويشان اندازه گيري شود و برخوردهاي فردي به ايشان هم درد سکولارها را دوا نميکند. سکولارها هيچ راهي ندارند غير از آنکه زير تيغ در همين ايران احزاب خود را بسازند و آنهم وقتي است که برنامه خود را تبليغ کنند هرچه که به آن اعتقاد دارند وگرنه با تخريب آقاي موسوي و کروبي فقط جنبش دموکراسي خواهي را تضعيف می کنند. در خارج هم همينطور است و بسياري از حمللات به هواداران حزب مشارکت غلط است و سکولارها هم ميتوانند با پلاتفرم هاي خود کار کنند تازه سرکوب که براي سکولارها در داخل زياد است، در خارج از آن خبري نيست. اگر هم آقاي موسوي يا کروبي خراب کنند اين مايه خوشبختي نيست که يک عده بگويند ما که گفتيم. نرهبران هر جرياني ميتوانند خراب کنند همانطور که در تاريخ ما ده ها رهبر جريانات سکولار به دلائل مختلف خراب کردند. اين ها هم اگر خراب کنند از همان جبهه مشارکت و حزب اعتماد ملي جايگزين برايشان پيدا خواهد شد و بايد اميدوار باشيم که نابود نشوند نه آنکه از چنان سناريوئي خوشحال شويم و فکر کنيم بنفع سکولارها تمام ميشود.

خلاصه کنم کسي جلوي سکولارها را نگرفته است که تشکيلاتهاي مستقل خود را داشته باشند و فعاليتهاي مستقل خود را سازمان دهند و از انجا که سکولاريسم طرح درستي براي جامعه ما است شک ندارم که افراد بيشتر و بيشتري در همان احزاب مذهبي به اين نتيجه خواهند رسيد و به صفوف سکولارها خواهند پيوست همانگونه که تشکيلاتهائي نظير جبهه دموکراتيک ايران به رهبري اقاي مهندس طبرزدي در سالهاي پيش چنين تکاملي کردند و امروزه از نيروهاي اصلي جنبش نوين سکولار ايران هستند.


به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
24 مرداد 1388
August 15, 2009



جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۸

گفتگو با حشمت طبرزدی درباره فاجعه تجاوز به پسر ها و دخترها در زندان کهريزک

گفت و گوِيی با حشمت طبرزدي درباره وضعيت حقوق بشر در ايران

avval

dovvom

فدراليسم قومي طرحي ارتجاعي براي آينده ايران -ويرایش دوم

Ethnic Federalism a Reactionary Plan for Iran's Future- Second Version
متن انگليسي در پائين صفحه English Version Below at the End
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomiEng.htm

فدراليسم قومي طرحي ارتجاعي براي آينده ايران -ويرایش دوم
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm


دوباره با اينکه اين موضوعات را از نظر تئوريک بارها مفصلاً بحث کرده ام (1) اما مجبورم دوباره به روشني بيان کنم هرچند جريانات مورد خطاب من با استفاده از نام هاي مستعار در اينترنت سعي در ترور شخصيت و حمله به من دارند بدون آنکه رهبران آنها در بقاياي حزب دموکرات و کومله و کنگره مليت هاي ايران فدرال که سردمدار اين برنامه هاي ايران برانداز هستند،خود پاسخ گوئي کنند. از سوئي در تشکيلاتهاي فرونت تلويزيوني و راديوئي شان تظاهر به ايراندوستي ميکنند اما از سوي ديگر مخالفت علني با برنامه هاي ايران براندازشان را با ترور شخصيت از طريق نام هاي مستعار پاسخ ميدهند تا مسؤليت مواضعشان را مستقيماً برعهده نگيرند. مخالفت من با برنامه هاي اين گروها براي درهم شکستن ايران در نفرت قومي ارتباطي به ناسيوناليسم ندارد که به همان اندازه با آن مخالفم (2).

واقعيت اين است که در بخش هاي پيشرفته تر ايران جريانات واپسگراي اسلامگرا و استالينيست چند دهه است که در ميان اکثريت فعالان سياسي و حقوق بشري به کنار گذاشته شده اند و کسي در جنبش مدني يا در اپوزيسيون جديد سياسي ايران رابطه اي با اين گونه جريانات ندارد و هيچ آدم عاقلي خود را هوادار اين جريانات عقب مانده نميداند که نظير جمهوري اسلامي هنوز ميخواهند نان شهيدان 30 سال پيش خود را بخورند. اما در بخش هايی از ايران نظير کردستان هنوز بسياري ار فعالين جنبش مدني از گروه هاي استاليسنيت واهمه دارند . هنگامي که اين گروه ها ميخواهند از جنبش مدني اين مناطق بعنوان فرونت خود و برنامه فدراليسم قومی خود استفاده کنند، همراهی می کنند. تازه ترين نمونه اش هم راه انداختن گروه فدرال با درک روشن فدراليسم قومي در فيس بوک است که بايد آن را تحريم کرد.

حتي کومله و دموکرات امروزه به چندين پاره تقسيم شده اند هرچند هنوز خود را با اين نام ميخوانند و نظير حزب کمونيست گاس هال در آمريکا هستند که هنوز از يک نام بازمانده از تاريخ استفاده می کند و در هر دوره انتخابات هم دوباره آقاي گاس هال کانديداي آن حزب براي رياست جمهوري آمريکا ميشود که فقط مورد مضحکه هم نيروهاي سياسي محافظه کار در آمريکا است و هم نيروهاي آينده انديش. اليته اگر ايران دموکراتيک بود اين جريانات به همين شکل فکاهي آشکار بودند و با استفاده از جو مخفي بودن خود را به شکل نيروي مهمي نشان نميداداند و نيازي نبود آنقدر درباره شان نوشت هنگامی که در قرن 21 فقط به يک کاريکاتور مضحک جريانات تاريخي استالينيستي شباهت دارند که با رشد جنبش مدني در اين مناطق عدم جذابيت برنامه هاي عقب مانده آنها نيز بالاخره آشکار خواهد شد. آنهائي هم که در نقاط ديگر ايران از اين واقعيت خبر ندارند وقتي به اين مناطق ميروند مثل کسي که از شهر به روستا ميرود در ابتدا ظاهر تشکيلاتهاي مستحکم غير مذهبي بخاطر دفتر و دستکی در کشورهاي همسايه باعث ميشود که فکر کنند اين ها از نقاط ديگر ايران پيشرفته ترند و گوئي به حزب مدرن دست يافته اند در صورتيکه قوم گرايي اين ها که امروزه بجاي استاليسنيسم پرچم اين ها شده است دوقلوي مذهب گراِيي خميني است و هردو ارثيه جامعه کهن ايران هستند.

بسياري از فعاليني که از تهران جمهوري اسلامي فرار کرده و دفتر و دستک برخي از اين گروهکها را در کشور همسايه عراق می بينند تصور ميکنند که اين ها نيرويي هستند. اين جريانات با درست کردن لابي در آمريکا و اروپا و گرفتن پول از اين کشورها در چند ساله اخير و نيز با ايجاد رابطه با کشورهاي همسايه نظير آنچه فرقه دموکرات آذربايجان و کردستان پيشه وري و قاضي محمد در زمان استالين با آذربايجان شمالي کردند، هرچند بيشتر بسان کاريکاتوری که پايه اي هم امروز در ميان مردم ندارند، به تحميق نيروهاي صادق جنبش مدني و سياسي ايران و برخي مشاوران دولت هاي خارجي که با واقعيات کردستان ايران آشنائي ندارند، به تحميق مردم مشغولند و اينگونه براي خود پول و اسلحه دست و پا ميکنند. اين ها هيچ ربطي به جنبش واقعي مردم ايران ندارند و مانند کابوسي از اشتباهات دوران استالين، بر پيکر جنبش سياسي ايران سنگيني می کنند و می خواهند جنبش دموکراسی خواهي نوين ايران را به بيراهه ببرند. خط مشي هايي که به همراه کابوس تاريک نفوذ شوروي در نقاط ديگر ايران حتي در ميان فعالين کهن سال تر جامعه نيز، سالهاست به دور ريخته شده است، و بعنوان بخشي از تاريخي که جز ضرر، و ارمغاني جز جمهوري اسلامي که ديگرامروزه بي شباهت به شوروي استالين نيست، براي ما به بار نياورده است. امروز وقتي مردم ما می گويند جمهوری سکولار می خواهند يعني دولتی مي خواهند که نه اسلام گرا است و نه ايدئولوژي گرا و نه قوم گرا، نه آنکه بخواهند نفي سکولاريسم توسط دولت مذهبي را به دور بريزند و بجايش نفي سکولاريسم توسط قوم گرايي را بپذيرند.

اما اگر اسلام گرايان خميني براي مردم ما واپسگرائي دولت مذهبي را در قرن 21 به ارمغان آوردند اين ها در دوران سقوط استاليسنيسم و کمونيسم براي مردم ما برنامه حکومت قومي هديه دارند و خواب کردستان عراق را براي ايران می بينند و منتظرند که کمي اوضاع در ايران آزاد شود و بجاي کمک به رشد جنبش دموکراسی خواهی در ايران، با سوء استفاده از تلاشهاي کوشندگان آزادي در ايران، به تجزيه ايران دست بزنند. اين ها آنقدر هم وقاحت دارند که به نمايندگي از مردم کردستان براي تظاهرات بعد از انتخابات 22 خرداد مردم در تهران و نقاط ديگر ايران به شکلي پيام ميفرستند که گوئي کردستان ايران کشوري جداگانه است و گوئي اين ها هم نماينده اش هستند بجاي آنکه مانند فعالين کرمانشاه در مراسم يادبود کيانوش آسا، به همراه همه مردم ايران در جنبش دموکراسي خواهي ايران شرکت کنند، جنبشي که تأکيدش بر سکولاريسم است که هم ناقض اسلام گرائي است و هم قوم گرائي.

ايران نه کشوري است که از جنگ بيرون ميايد و نه مناطقي است که تازه بخواهند يک کشور مدرن تشکيل دهند که بخواهند تصميم بگيرند سيستم کانتوني سوئيس و مدل هاي کنفدراسيونيزم قومي را دنبال کنند يا از مدل فدراليسم کلوني هاي آمريکا، پيروي کنند. علت آنکه خود من فدراليسم استاني را براي ايران توصيه کرده ام که به شکل تطور فدراليسم در آمريکا شباهت دارد نيز ابداً بخاطر چنان تصور هاي باطلي نبوده است که فکر کنم تازه ايران قرار است کشور سازي کند بلکه صرفاً به اين خاطر بوده است که کشور موجود ايران که صد سال پيش بصورت دولت مدرن هر چند نه دموکراتيک، تکامل يافته و با استانهائي که ثمره تاريخ آن است شکل گرفته است، ميتواند با اين مدل فدراليسم استاني به **کنترل و توازن** بيشتر که رشد دهنده دموکراسي است بهتر پيشرفت کند. اصل معني فدراليسم استانی يعني انتخابي بودن سه قوه در هر استان بجاي انتصاب آن از مرکز است (3).

وگرنه حل مسأله حقوق اتنيکي چه اين مدل اتخاذ شود و چه نشود موضوعي مربوط به حقوق مدني در ايران است و دولت قومي راه حل آن نيست. اگر قرار باشد به اين سراشيب ها سقوط کنيم من نيز مانند بسياري ديگر از فعالين جنبش سياسي ايران می گويم که فدراليسم را از برنامه خود خارج کنيم چرا که اگر فدراليسم بخواهد مستمسکی براي تجزيه ايران و تبديل ايران به يوگوسلاوي ديگر باشد، مناسب عاملان استعمار است و نه آزاديخواهان ايران و ما را در جنبش سياسي ايران با چنان طرح هايی قرابتي نيست.

اصلاً بحث مخالفت با فدراليسم قومي به اين خاطر نيست که عملي نيست. بحث اين است که حکومت قومي در يک استان يا دو استان يا همه کشور ارتجاعي است. توجه به خواستهاي اتنيکي زباني و فرهنگي اصلاً ربطي به قبول دولت اتنيکي ندارد (4) همانگونه که توجه به خواستهاي مذهبي ربطي به قبول دولت مذهبي ندارد و اتفاقًا به عکس است و حکومت قومي و مذهبي خود عامل تبعيضات قومي است.

هر گونه تهديد شخصي و توهين و غيره هم پاسخ به اين بحث هاي من نيست. دولت مدرن بيش از يک قرن در ايران پس از انقلاب مشروطه شکل گرفته و ما تازه در آغاز کشور سازي در ايران نيستيم که بخواهيم مرزهايمان را تعيين کنيم و يا موضوع فکريمان اين سؤال ها باشد. اگر هم وضعيتي نظير يوگسلاوي در ايران پيش بيني کنيم، در تجریه انقلاب 57 آموخته ايم که اشتباه کرديم وقتي طرفداران حکومت مذهبی را مترقي پنداشتيم، اينبار آنها را که حکومت قومي برايمان خواب ديده اند را مترقي نگاه نکرده و به روشني با آنها از همين حالا خط کشي خواهيم کرد.

آنچه هم از گذشته هاي دور دست ايران چه در فلات ايران نظير کشورهاي تاجيکستان و ازبکستان و آذربايجان شوروي سابق است اگر روزي خواستند با ايران يا در منطقه متحد شوند نه فدراسيوني قومي است نه فدراسيون استاني بلکه پديده تازه اي است نظير اتحاديه اروپا و اصلاً به اين بحث ها ربطي ندارد و بازي هاي مضحک تجزيه طلبان براي توجيه از هم پاشاندن ايران است که ثمره اش هم نه تقويت دموکراسي بلکه ايجاد دولت قومي نظير دولت اردلانها در کردستان قرون وسطي در ايران است که شباهتش هم بيشتر به دولت فرمانفرمايان در استان فارس است که هردو نظير قدرت روحانيون متعلق به دنياي کهن ايران هستند و زنده کردنشان در هر نقطه ايران واپسگرائي و بازگشت به گذشته است همانگونه که آقاي خميني براي ما 30 سال حکومت روحانيون و عقب رفتن در تاريخ را به ارمغان آورد و نه مدرنيسم.

اشتباه معيني که برخي از دوستان سياسي کرد در ايران ميکنند اين است که دولت منطقه اي کردستان عراق برايشان مايه گمراهي شده است و حالا مثلاً ميگويند شيعيان و سني هاي کرد ايران اگر متحد شوند و يا اگر وحدت زباني بين کردها در استانهاي کردستان و آذربايجان شرقي و کرمانشاهان و ايلام ايجاد شود ميتوانند دولت منطقه اي مثل کردستان عراق در ايران بوجود آوردند. اگر کردستان عراق، تازه تلويزيون و برنامه کردي دارد، آذربايجان شوروي سابق سالهاي مديدي است که همه اين چيزها را داشته است. موضوع کردها و آذري هاي ايران اين حرفها نيست و چرا مردم کردستان ايران را با اين حرفها گمراه می کنيد و از جنبش بزرگ دموکراسي خواهي مردم ايران دور می کنيد. اگر دوباره شما باعث شويد که خون مردم ايران براي اين حرف هاي پوچ حکومت قومي به زمين ريخته شود هيچ فرقي بين شما و خميني نيست که با برنامه واپسگرائي حکومت مذهبي سي سال مردم ما را به نابودي کشاند..

ترکيبات قومي مناطق ايران در زمانهاي مختلف به دليل جنگهاي با عثماني يا روسيه و تاريخ بعد از آن به آن گونه شکل گرفته اند که می بينيم (5). ايران نه تنها حالا بلکه در 100 سال گذشته در حال کشور سازي نبوده است و حتي در زمان انقلاب 57 چنين هدفي را جنبش در برابر خود قرار نداد که عده ای در بقاياي کومله و ديگران در بقاياي حزب دموکرات کردستان و جمعاً در کنکره مليت هاي ايران فدرال امروز دنبال ساختن کشوري از ترکيب استانهائي که دنبال تجزيه آن هستند حرف ميزنند. اين طرح های ايران شکن بس است. فعالينی هم در ميان اينان که در جنبش ايران احترامی داشتند در زمان شاه از فعالين سياسي در دانشگاه آريامهر تهران بودند و نه کسانيکه دنبال جکومت قومي ساختن در ايران و به خاطر دموکراسي خواهي در ايران جزو فعالين سياسي حساب شوند يعني نه بخاطر پاشداندن ايران با قوم گرايي. حتي کسي نميدانست اين دوستان کرد هستند يا که قوم گرا. تازه امروز که اصلاً جنبش سياسي ايران انقدر انقلاب را در نظر ندارد و در پي تحول مسالمت آميز است، عمليات مسلحانه چه جندالله چره گروه هاي مسلح در کردستان فقط به تطور اين جنبش ضرر ميزند.

آنها هم که به دنبال حمله نظامي به ايران هستند و فکر ميکنند حمله اي به ايران شود و کشورهاي کوچک از ايران بسازند فقط داغ خيانت بر پيشاني شان از سوي حتي کرد ها و آذري هاي ايران خواهد خورد و مانند آنان که بخاطر همکاري با صدام انگ خيانت خوردند به اينگونه از جنبش سياسي ايران طرد خواهند شد. اين کنگره مليتهاي ايران فدرال و بقاياي کومله و حزب دموکرات هم بهتر است بساط خود را زودتر جمع کنند و بجاي گرفتن پول از آمريکا و اروپا، فعالين صادق آنها به جنبش مدني کل ايران بهپيوندند و اين دفتر و دستک ها را براي عوامل استعمار بگذارند. دوران کمينترن و تصميم گيري بيگانگان براي مرزهاي ايران سالها است که سپري شده است و به همين علت است که جنبش مردم ايران پس از اين همه سال هميشه از دکتر مصدق به نيکی ياد می کند. کاري نکنيد که داغ خيانت تا ابد بر پيشاني تان بخورد. اگر اشتباه پيشه وري و قاضي محمد در دوران استيلاي استالينيسم بر جنبش بين المللي مترقي در جهان قابل درک بود اعمال بقاياي گروه هاي کومله، حزب دموکرات کردستان، و کنگره ايران فدرال نه تنها قابل توجيه نيست بلکه لکه ننگي خواهد بود بر پيشاني همه رهبران اين جريانات.

نيروهاي متعلق به حنبش دموکراتيک ايران که عامل خارجي نيستند بايستي صف خود را از اين جريانات جدا کنند و روشن کنند که به دنبال دموکراتيزه کردن ايران هستند . استفاده از مدلهاي فدراليسم استاني در کشور موجود ايران هم نه براي ايران فکني بلکه براي رشد دموکراسي در ايران است و بس. اگر همين مدل فدراليسم استانی هم باعث سوء استفاده تجزيه طلبان باشد من شخصاً حاضرم فدراليسم را از برنامه سياسي پيشنهادي خود حذف کنم تا که بگذارم از آن براي ايجاد جنگ داخلي در ايران استفاده شود. رهبران اين قوم گرايان بارها اين حرف ها را شنيده اند و بازهم فدراليسم را فدراليسم قومي معني ميکنند. خود هيچ سهمي از راه انداختن چنين فدراليسمي نميخواهم داشته باشم و اگر دنبال آن هستيد در هر مجلس مؤسساني بايد ضد فدراليسم رأي داد. من شخصاً تا وقتي که مشخصاً اين گروه ها منحل نشده اند يا اکثريت هواداران فدراليسم از فدراليسم قومي فاصله نگرفته اند، ديگر از موضع سياسي جمهوري فدرال در ايران حمايت نخواهم کرد. بازهم تکرار ميکنم مسأله ايران، کشور سازي نيست که حالا بخواهيم چهار استان را ادغام کنيم و کردستان تازه اي بسازيم که بعداً به کردستان بزرگ پژاک برسد (6).

اين ديدگاهها در مورد آذربايجان دنبال شد و يک نسل نابود شد. اين راه غلط را دوباره آزمايش نکنيم. مسأله عملي بودن يا نبودن مطرح نيست مسأله اين است که اين ها راه غلطي براي هر نيروي جنبش دموکراتيک ايران است و انرژي جنبش را بجاي سوق دادن به دموکراتيزم به سوي تنفر قومي ميبرد. حزب پژاک نمونه زنده آن را در ترکيه نشان داده است و ايران تازه با مسائل ترکيه روبرو نيست که اين شعبه پژاک يا کومله يا حزب دموکرات کردستان يا کنگره ايران فدرال براي مردم ايران تجويز ميکنند. اين کارها ربطي به آزاديخواهي براي ايران ندارد و جنبش نوپاي سکولار و دموکراتيک ايران را نابود ميکند.

به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
23 مرداد 1388
August 14, 2009

پانويس ها:


1. http://tinyurl.com/p3f3ab
2. http://tinyurl.com/q37ywu
3. http://tinyurl.com/p8bv9f
4. http://tinyurl.com/ppr75a
5. http://tinyurl.com/rceagk
6. http://tinyurl.com/qzqaor


Ethnic Federalism a Reactionary Plan for Iran's Future- Second Version
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomiEng.htm

Persian Version متن فارسی
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm

Again although I have repeatedly discussed these issues from a theoretical perspective (1) but I have to clearly state my political position although the political groups I am addressing here try character assassination and attack using pseudonames on the Internet without their leaders inside the remainders of Democratic Party of Iranian Kudistan (PDKI.org) and the remnants of Komala (komala.org) and the Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) who are at the helm of these destruction programs for Iran to take responsibility for such personal attacks. On one hand in their radio and TV front programs they pretend to be Iran lovers but on the other hand open criticism of their Iran-breaking platforms is met with character assassination under pseudonames so that they would not have to take direct responsibility for their destructive political positions towards Iran. Let me emphasize that my opposition to these groups and their programs to break up Iran in ethnic hatred has nothing to do with nationalism which I oppose as well (2).

The reality is that for decades the Islamist fundamentalist and Stalinist groups have lost any following in the more advanced parts of Iran among the political and human rights activists and nobody in the Iran's civil rights movement or in Iran's new political opposition has any relationship with such groups and noone in a democratic mindset would consider her/himself a sympathizer of such backward sects which still try to find following, just like the Islamic Republic, by boasting the number of martyrs they have had in the last 30 years ago and previous to that. But in some parts of Iran like Kurdistan there are still some civil rights activists who are afraid of these groups. When these groups try to use the civil rights movement of areas like Kurdistan as a front for themselves, and for their ethnic federalist platforms, these activists are intimidated to go along. One of the most recent examples of such efforts by these ethnic sects is the formation of a group called Iran Federal with a clear *ethnic* federalist mind set in facebook which I think should be boycotted because it tries to mislead people by using the word federalism when their platform is nothing more than ethnic division of Iran and their goal is *not* a non-ethnic administrative decentralization like American federalism.

Even Komala and PDKI today are divided into several pieces although they still go by their old names and are just like the Communist Party of Gus Hall in the United States when time and again in any presidential election, again Mr. Gus Hall is a candidate from the that Communist Party USA, for American presidency, a candidacy which is nothing more than a ridiculous game in the eyes of living political forces in the U.S., whether they are conservative or are at the opposite end of the political spectrum. Of course if Iran was a democracy and if these same groups showed up as humorous political realities in the open and were not using the atmosphere of secrecy in Iranian political life, to create the impression of an important force, there would be no need even to write about them as nobody in the US politics even talks about Gus Hall and his Communist Party. But in Iran too, in the 21st Century these sects that only resemble a ridiculous caricature of a historical Stalinist parties with backward programs have long lost any attractions in the regions they claim to have following, as the civil rights movement and modern political thinking is growing in those areas too but these groups try to use the hush hush of secrecy to draw a different picture of political reality of those regions.

Also those in other parts of Iran who do not know about these realities when they visit regions like Kurdistan are like someone who has left the urban areas for the countryside and in the first sight, the facade of strong non-religious organizations when seeing the office and facilities of these groups in the neighboring countries of Iran (in Iraq) impresses them as if these groups are more advanced than the political groups in other parts of Iran and imagine as if they are visiting a modern political party whereas for these sects, these days, only ethnicism has replaced their past Stalinist flag making them the twin of Khomeini's religionist politics, where they are both remnants of Iran's Medieval times, and surely they have nothing to do with Modernism.

Many activists who fled the Islamic Republic from Tehran and see the offices of some of these groups in neighboring country Iraq think that these sects are a powerful force in those regions. These sects by creating lobby groups in the U.S. and Europe and by receiving money from several countries in recent years and by forming relationships with neighboring countries are working just like the Ferghe Democrat of Azerbaijan and of Kurdistan lead by Pishevari and Ghazai Mohammad in the 1940's, when they created similar relations with the northern Azerbaijan Soviet Republic at the time of Stalin and were both destroyed in the aftermath of Stalin's pact with Iran's government in mid 1940's. Although the current remnants of those groups carrying the same name are nothing more thank a caricature of those groups of the 40's withno grassroots following in those regions but they work hard are to fool the honest political and civil rights activists of Iran and also endeavor to misrepresent themselves to some of the advisers of foreign governments who are not familiar with the realities of Iran's Kurdistan and this way they try to fool them to get money and weapons for themselves. Their political platform of these sects are like a Stalinist nightmare which weighs heavily on the body of Iranian political movement as they try to mislead Iran's prodemocracy movement towards ethnic hatred and civil war by advocating the breakup of Iran in an ethnic destruction. They are pushing platforms that, along with dark nightmares of Soviet influence, even among older activists of Iran, have long been discarded, and are looked at as part of a history which brought us nothing more than destruction, and finally an Islamic Republic which today is not much different from Stalin's Soviet Union. Today when our people say we want a secular republic it means we want a government which not only is not Islamic-oriented, but it is not ideology-oriented, and is not ethnicity-oriented. In other word we do not wabt to discard negation of secularism by a religious state, to accept negation of secularism by an ethnic state, which is another version of a nonsecular state, because it approves of ethnic apartheid, just as Soviet Union was another version of a nonsecular state by being ideology-oriented.

But if Khomeini's Islamists brought us the souvenir of a backward religious state in the 21st Century, these ethnicists want to bring back an ethnic state for our people, at the time of demise of Stalinism and Communism, and are dreaming of Iraq's Kurdistan (a wholly different situation in remnants of Ottoman Empire which I have extensively discussed in my book about Kurdistan that is used to mislead Iranian Kurds as a pretext for the so-called Theory of Greater Kurdistan). They are waiting for Iran's situation to change a little bit towards freedom, and instead of helping the prodemocracy movement of Iran, by misusing the efforts of Iran's prodemocracy activists to disintegrate Iran. They are so shameless that they talk as representative of Kurdish people about the post-June 12th demonstrations of Tehran and other parts of Iran and send message as if Kurdistan is a separate country and as if they are the representative of that country instead of participating in the current movement along with other prodemocracy activists as the people of Kemanshah did in the memorial ceremony of Kianoush Asa, in a movement which emphasizes secularism that negates both Islamism and Ethnicism.

Iran is a country which is neither coming out of a war nor is it just a collection of regions wishing to form a modern state to decide whether they want to choose a canton-style confederation model like Switzerland or follow the model of federalism of the former colonies of the America forming the United States. The reason that I have personally even suggested provincial federalism for Iran which resembles US federal system was not based on any ethnic division and was not because of any illusion as to think of country-making (so-called nation-building) but it was solely because the existing Iran has had a modern state, although not a democratic one, for over 100 years, and our provinces that are the result of the 100-year development may be able to use provincial federalism to help the **checks and balances** to further grow democracy in Iran, not to grow ethnic hatred. Basically provincial federalism means that all three branches of government are elected offices in every province and are not appointed offices from the center (3).

Otherwise to resolve issues of the ethnic rights, whether one adopts the provincial federal model or a central state, is related to citizen rights in Iran and has nothing to do with federalism, and thus ethnic state is not a solution to those issues. If we end up sliding in the slope of tribal government, I also like many other Iranian political activists, will drop federalism altogether from my suggested platform, because I do not want federalism to be used as an excuse to break up Iran and turn Iran into another Yugoslavia, which is only the wish of colonialists and reactionaries, and is not the desire of Iran's freedom loving people, and we in the Iran's political movement feel no proximity with such colonial backward schemes and condemn any such endeavors to break up Iran's territorial integrity.

Fundamentally our argument against ethnic federalism is not because of impracticality. The point is that an ethnic state in one province or two or a region or in the whole country is reactionary. Paying attention to the ethnic demands in the areas of language and culture has nothing to do with having an ethnic state (4). The same way that paying attention to the religious demands has nothing to do with accepting a religious government, and in fact, it is the reverse, and ethnic or religious states are themselves the cause of ethnic and religious discrimination.

Any personal insults, threats, etc. is not a response to my discussions. Modern government was formed in Iran for more than a century ago after the Constitutional Revolution and we are not at the beginning of state-making to define our borders, and such issues to become our preoccupation, as some of these sect leaders want to push us that way, is against the interests of Iranian people and no foreign government should help such efforts which are condemned by Iran's pro-democracy movement and is viewed not much different from the wron support of Khomeini by some Western countries in 1979 at the expense of Iran's secular opposition groups. Even if we predict a situation like Yugoslavia in Iran, what we have learned from the experience of Iran's 1979 Revolution is that we made a mistake when we assumed the supporters of a religious government to be progressive, and this time we will not view those who are dreaming of ethnic state for Iran, as progressive, and will clearly draw our line separating ourselves from them, from now.

What is from the distant past of Iran in the Iranian plateau namely countries such as former Soviet Azerbaijan, Tajikistan, and Uzbekistan if decide to join Iran, in a bigger region, such a union will neither be an ethnic federation nor a provincial federation but it will be a new thing like European Union and has nothing to do with these discussions, or with the ridiculous games of separatists, to justify the disintegration of Iran, when the result will not be the strengthening of democracy, and if not constant civil war, in the best case will be an ethnic state like the state of Ardalans in Kurdistan in Medieval Iran which more resembles the state of Farmanfarmaeian rule in Fars province at the end of Qajar Dynasty, where they both, just like the power of clergy, belong to the old world, and reviving them in any part of Iran, is regressive, and a return to the past, and not progress, the same way Khomeini brought back the rule of clergy 30 years ago, which was a return in history, and was not modernism and progress.

A particular mistake that some Kurdish political friends in Iran makeو is that the Iraqi Kurdistan regional government has become a source of going astray for them, and now they say Shi'ite and Sunni Kurds of Iran should unite or they call for linguistic unity among the Kurds to unite Kurdistan, East Azerbaijan, Ilam and Kermanshah provinces of Iran into one region, planning for a Kurdistan regional government in Iran, similar to Iraq. If Iraqi Kurdistan has now Kurdish new television programs, Soviet Azerbaijan had all these decades ago. The issue of Kurds and Azeri of Iran is not these things, why are these sect leaders trying to mislead people of Kurdistan with these words to separate them from the large pro-democracy movement of people of Iran. If the sect leaders again cause the blood of Iranian people to spill because of these nonsense of ethnic state, there is no difference between them and Khomeini who brought destruction for our people for 30 years, with a retrogressive platform of a non-secular state.

Ethnic makeup of different parts of Iran has been formed the way it is because of the wars with the Ottomans and Russia and in Iran's previous and later history (5). Iran not only now but in the past 100 years has not been in a country-making (nation-making) situation and even during the 1979 Revolution, the movement did not have such a goal in its outlook, which some remnants of Komala and PDKI and together in Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) are trying to push by the help of foreign powers, by combining some provinces they want to separate from Iran. Stop these breakup schemes for Iran. Those activists among them, who had some respect in the Iranian movement, were political activists in Aryamehr University in Tehran at the time of the Shah and were not some people trying to create ethnic state in Iran, and were considered as Iranian political activists, because they were prodemocracy activists for Iran, and not because of being after breaking up Iran for ethnicism. Not even anybody knew these friends were Kurdish in those days, let alone to be pro-ethnic separation, when working with them. Moreovere, today Iran's new political movement is not after a revolution and is for peaceful change and the armed operations of the likes of Jundullah and armed groups in Kurdistan only hurt the growth of this movement unless they want to achive their goals by starting a war with Iran which I will discuss below.

Those who are after military attack on Iran, and hope Iran to be attacked to make small countries out of Iran, will only get the wrath of Iranian people, and will be marked for betrayal, even by Kurds and Azeris of Iran, just like those who because of cooperation with Saddam Hussein, got the mark of treason by Iranian people, and have been isolated from the Iranian movement. The Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) and remnants of Komala and PDKI better take their shop somewhere else and instead of getting money from foreign countries, join the civil rights movement of Iran. Times of Comintern and the foreign states making decisions for Iran has long passed and this is why Iranian movement after so many years remembers Dr. Mossadegh with such reverence. Don't do something to get the label of treason and betrayal of Iran forever. If the mistake of Pishevari and Ghazi Mohammad in the era of dominance of Stalinism in the international progressive movement, was understandable, the actions of remnants of Komala, PDKI, and Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) are not only unjustifiable but will be the mark of shame on the forehead of their leaders.

Forces and individuals belonging to the prodemocracy movement of Iran that are not agents of foreign powers should separate their way from these groups and should clearly state that they are after democratization of Iran. Using the models of provincial federalism in existing country of Iran is not for breaking up Iran, but is to grow democracy in Iran, and that is all. Even if this model of provincial federalism becomes something for separatists to misuse, I personally am ready to remove federalism from my suggested political platform altogether, instead of allowing it to give rise to a civil war in Iran. The leaders of these ethnicists have heard all these several times but again they translate federalism to ethnic federalism. I do not want to have any part in such federalism and if that is what they are looking for, one should vote negative to any proposal for federalism in any founding parliament in any future state for Iran. I personally and specifically until these groups have not been dissolved, or until the majority of supporters of federalism have not distanced themselves from ethnic federalism, will not support the position of federal republic for Iran. Repeating again, the issue for Iran, is not country-making (nation-making), to allow the merging of the four provinces of Kurdistan to create a new Kurdistan, so that it can become part of the Greater Kurdistan schemes of PKK later (6). No we will resist any such schemes that are the start of Iran's breakup.

Such ethnicist views were followed by some people for Azerbaijan, and a generation was destroyed. This is a wrong road, let's not try it again. The problem is not whether it is practical or not, the problem is that it is a wrong way for any force in Iran's democratic movement, which wastes the movement's energy on ethnic hatred, rather than on the growth of democracy. PJAK party is a living example of this error in Turkey, and Iran does not even have the problems of Turkey, when the Iran's branch of PKK, the PJAK, or Komala or PDKI, or Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) are prescribing such paths of going astray for our people. Theseactions have nothing to do with the freedom movement of Iran and will only destroy the new secular and democratic movement of Iran.

Hoping for a Democratic and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Publisher/Editor
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com
August 14, 2009



Footnotes:

1. http://tinyurl.com/p3f3ab
2. http://tinyurl.com/q37ywu
3. http://tinyurl.com/p8bv9f
4. http://tinyurl.com/ppr75a
5. http://tinyurl.com/rceagk
6. http://tinyurl.com/qzqaor



-------------------------------------------------------
Web Site
http://tinyurl.com/q5ov94

All Articles
http://tinyurl.com/qr4mum


جزئیات جانباختن مصطفی غنیان، دانشجوی 26 ساله

جزئیات جانباختن مصطفی غنیان، دانشجوی 26 ساله
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1496.aspx

مصطفی غنیان دانشجوی 26 ساله مقطع کارشناسی ارشد مهندسی معماری در شب 27خرداد اولین چهارشنبه پس از انتخابات در حال گفتن تکبیر بر روی بام ساختمان 8 طبقه در محله سعادت آباد تهران به ضرب گلوله تک تیر انداز های مستقر در ساختمان های اطراف به شهادت رسید.

گفتنی است پیش از این به دلیل همزمانی شهادت این دانشجو با وقایع کوی دانشگاه تهران ، نام شهید غنیان در اسامی شهدای کوی دانشگاه تهران منتشر شده بود ، درحالی که وی بر پشت بام خانه دانشجویی خودش در منطقه سعادت اباد مورد هدف تک تیراندارها قرار گرفت و در آغوش پدرش به شهادت رسید.

بنا به این گزارش در شب شهادت شهید غنیان ، حاج محمد تقی غنیان پدر شهید مصطفی غنیان که از چهره های سرشناس انقلابی مشهد و دوران قبل از انقلاب است از سفر آلمان به ایران برمیگردد و از فرودگاه به منزل دانشجویی فرزندش، شهید مصطفی میرود. به گفته یکی از اعضای خانواده غنیان ، شهید غنیان ضمن پذیرایی از پدرش با چای و هندوانه به پدرش میگوید : « ما این شب ها بالای پشت بام الله اکبر میگوییم ، تا شما هندوانه تان را بخورید و استراحت کنید من بالای پشت بام میروم و امشب زودتر برمیگردم.»
از پدر شهید غنیان نقل شده که : « پس از مدت کوتاهی متوجه سرو صدای زیاد در ساختمان شدم و ناگهان در منزل به شدت کوبیده شد .
در را که باز کردم یکی از همسایه گفت مصطفی روی پشت بام با شما کار دارد ، بیایید بالا »پدر شهید غنیان هنگامی که به پشت بام ساختمان هشت طبقه میرسد به وی می گو یند که به علت تیراندازی باید سینه خیز روی بام برود و در این هنگام پدر شهید غنیان پیکر نیمه جان فرزندش را در حالی که یک گلوله شقیقه اش را سوراخ کرده در آغوش میگیرد، مصطفی پس از دقایقی در آغوش پدر به شهادت میرسد. خانواده این شهید پس از تحویل جسد به پزشکی قانونی و تنظیم شکایت از قاتلان وی با دادن تعهد مبنی بر عدم برگزاری مراسم ختم و یادبود و با وساطت دفتر واعظ طبسی که از دوستان قدیمی پدر شهید غنیان میباشد ، موفق به دریافت جنازه فرزند شهیدشان پس از چند روز میشوند.

پدر شهید غنیان در مراسم ترحیم فرزند شهیدش در مسجد قبا شهر مشهد اینچنین میگوید: «... فرزندم این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.»

دروغگویی خبرگزاری فارس و روزنامه های وطن امروز و ایران و تکذیب پدر شهید غنیان
خبرگزاری دروغگو فارس و روزنامه های وطن امروز و ایران دوروزنامه اصلی حامی دولت کودتا خبری مبنی بر اینکه پدر شهید غنیان در مجلس ختم فرزندش در سخنانی در « مسجد کرامت » مشهد ، مهندس موسوی را مسئول شهادت فرزندش میداند ، منتشر میکنند.

این خبر دروغ در حالی منتشر میشود که تنها مراسم ختم شهید غنیان در« مسجد قبا» واقع در بلوار خیام مشهد برگزار شده است ، نه در مسجد « کرامت» که در خیابان شیرازی و اطراف حرم امام رضا واقع است.
این عمل ناجوانمردانه رسانه های حامی کودتا با عکس العمل شدید پدر شهید غنیان در مشهد روبرو میشود . به نحوی که فشار های نهاد های انقلابی و دوستان پدر شهید غنیان مانند استان قدس رضوی ،خبرگزاری ایرنا منطقه خراسان را مجبور به مصاحبه با پدر این شهید ودرج تکذیبیه وی میکند. ولی با این حال تا کنون رسانه های کودتاچیان خبردروغ و جعلی خود را تصحیح نکردند.
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

مصباح یزدی: اطاعت از احمدی نژاد اطاعت از خداست

مصباح یزدی: اطاعت از احمدی نژاد اطاعت از خداست

http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1495.aspx

آفتاب: یکی از اساتید حوزه علمیه قم گفت: «جریانات اخیرکه در کشور رخ داد، ولایت فقیه را هدف قرار داده بود».

"محمدتقی مصباح یزدی" روز چهارشنبه در جمع گروهی از هنرمندان بسیجی از سراسر کشور در موسسه آموزشی امام خمینی(ره) در قم افزود: «سلسله جنبان این قضایا هر که بود درصدد حذف ولایت فقیه از نظام سیاسی کشور بود».

وی ولایت فقیه را روح انقلاب و مشخصه این حکومت ذکر کرد و گفت: «دشمنان می‌خواستند یا این رکن اساسی را حذف و یا تضعیف و کمرنگ کنند که در این جریان برخی آگاهانه و برخی فریب خورده اقدام به این امر نمودند».

وی ادامه داد: «ولایت فقیه به دلیل آنکه دارای پرتویی از انوار امام زمان(عج) است و مردم نیز بدلیل این که او را جانشین به حق ولیعصر(عج) می‌دانند اطاعت از او را همچون اطاعت از امام عصر بر خود لازم می‌دانند».

مصباح یزدی اظهار داشت: «ولایت فقیه به عنوان رکن اساسی حکومت اسلامی است که هیچ یک از کشورها و ملل اسلامی نیز نظیر آن را ندارند و این امر باعث علاقه و جلب توجه بسیاری ملت‌های دنیا به کشور اسلامی ما شده است».

وی بر اساس خطبه‌ای از حضرت علی(ع) حقوق والی و سرپرست جامعه بر مردم را بزرگترین حق مردم بر مردم ذکر کرد و گفت: «رهبر وقتی قانون را تایید می‌کند بنابراین همه مصوبات قانونی همچون نماز و روزه بر مردم واجب می‌شود که این از حقوق والی بر مردم است».

وی افزود: «آنچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد این است که مردم اطاعت و محبت به ولایت فقیه را اطاعت و محبت به خداوند می‌دانند که در هیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد».

مدیر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ولایت فقیه را عامل پیروزی و دوام کشور و اساس رفع توطئه‌های دشمنان دانست و گفت: «در جامعه ما به این اصل درست توجه نشده و نمی‌شود».

مصباح یزدی اظهار داشت: «عموم مردم لزوم و اهمیت ولایت فقیه را درک می‌کنند ولی برخی خواص مسوولیت‌پذیر رهبری را مانند رییس جمهوری یک شخصیت سیاسی و نفر اول در کشور می‌دانند در حالی که این دو تعریف تفاوت ماهوی با یکدیگر دارد».

وی با اشاره به این که ولی فقیه جانشین امام زمان(عج) بوده ولی رییس جمهوری را مردم انتخاب می‌کنند، یادآور شد: «وقتی رییس جمهوری از جانب رهبری نصب و تایید می‌شود به عامل او تبدیل شده و از این پرتو نور بر او نیز تابیده می‌شود».

وی افزود: «وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست».

مصباح یزدی خاطر نشان کرد: «قبل از انقلاب به دلیل جدایی دین از سیاست علما در این عرصه وارد نمی‌شدند در حالی که دیانت عین سیاست است که این شعار از سوی شهید مدرس مطرح و توسط امام به آن جامه عمل پوشانده شد».

وی افزود: «اکنون در فرهنگ دینی ما هر که دیندارتر است از ولایت فقیه حمایت می‌کند ولی هنوز بعد از 30 سال این اصل آنچنان که باید جا نیافتاده است».

وی تاکید کرد: «اصل اطاعت از رهبری شرعی است که بخشی از دین ما را تشکیل می‌دهد و رهبر نیز باید با تمام توان احکام اسلامی را پیاده کرده و نیازهای مردم را برآورده سازد».

مصباح یزدی افزود: «همه مردم از هر قشر و سنی که باشد نسبت به رهبر مسوولیت دارند و باید در حد توان خود از او حمایت کنند و این کمک محدود به قشر خاصی از مردم و مسوولان حکومتی نمی‌شود».

وی در بخش دیگری از سخنان خود به گویا و اثرگذار بودن زبان هنر اشاره کرد و گفت: «هنرمندان باید معارف اسلامی را در خود تقویت کنند تا در این مسیر تحت تاثیر عوامل سوء و انحرافی قرار نگیرند».

وی ادامه داد: «هنر نیز همچون علوم دیگر که میتواند هم مفید و هم مضر باشد که در این صورت و به دام لغزش‌ها افتادن هنرمند ضرر آن بیش از منفعت آن می‌کند».

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

گفتگو با رمضان حاج مشهدي درباره بحث مهدي کروبي درباره تجاوز در زندان

گفت و گويي با وکيل پايه يک دادگستري ايران درباره نظر آقاي لاريجاني که اظهارات آقاي مهدي کروبي درباره تجاوز به دختران و پسران در زندان را رد کرده است

لطفاً به دقيقه 30:00 مراچعه کنيد

avval

dovvom

گفتگو با محمد اوليايی فر وکيل شبنم مددزاده

لطفاً به دقيقه 5:00 مراجعه کنيد بحث درباره اتهام محاربه به شبنم مددزاده و اتهامات وارد شده به برادر ايشان و عدم قبول وثيقه با وجود بيماري کليوي خانم مددزاده

avval

dovvom


گفتگو با هاشم خواستار از مشهد

گفتگو با عضو کانون صنفي معلمان ايران

لطفاً به دقيقه 35:00 مراجعه کنيد

avval

dovvom

گفتگويی درباره تغيير قوه قضائيه

گفتگو با صالح نيکبخت، نسرين ستوده و محمد سيف زاده در ارتباط با شروع کار صادق لاريجاني بعنوان رئيس قوه قضائيه

avval

dovvom


چهارشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۸

کاروان های صلح و آزادی برای ایران

ارسالی دکتر حميد اکبری
کاروان های صلح و آزادی برای ایران

بسوی سازمان ملل برای تجمع در روز ٢٤ سپتامبر در پشتیبانی ازخواسته مردم ایران برای استقرار دموکراسی و حقوق بشر و در اعتراض به محمود احمدی نژاد

هموطنان ما در ایران برای دستیابی به آزادی، دموکراسی و حقوق انسانی خود در چهارچوب یک حکومت متکی بر مردم به پا خاسته اند و برای آن هزینه ای بس گزاف و غیر قابل جبران با جان آزاد زنان و مردان و جوانانی چون ندا، سهراب، فهیمه، پریسا، ترانه، علیرضا و کیانوش پرداخته اند. این زنده یادان با خون خود نوشتند و از جان خود گذشتند تا جهانیان بدانند که ((ایرانی می میمرد، ذلت نمی پذیرد)). علیرغم ضایعاتی این چنین جانکاه، مردم ایران بدون کوچکترین تزلزلی همچنان به مانند روز پرشکوه ٢٥ خرداد ١٣٨٨، با تکیه بر خرد جمعی و خود سازماندهی، بر مبارزه مسالمت آمیز تاکید دارند. در این اجتماعات، چه میلیونی و یا صد نفره، هیچ گاه یک ایرانی دموکراسی خواه عقیده ایرانی دیگر را تفتیش، تکفیر و یا نفی نکرده است. آنچه همه آنان را همسو و متفق کرده است، خواسته ی دموکراسی و حقوق بشر است.



ما ایرانیان بیرون از کشور با همه ی وجود و توان در همراهی با هم میهنانمان کوشیده ایم و تا پیروزی نهایی که اکنون طلایه آن در آسمان کشورمان پدیدار گشته است از تلاش دست نخواهیم کشید. ما نیز که بسیاری سالهاست به ناچار در مواجهه با نظام سرکوبگر و تمامیت خواه جمهوری اسلامی از مام وطن جدا شده ایم، بنابر خرد جمعی ملی و جهانی به مبارزه مسالمت آمیز پای بندیم.



ما امضاء کنندگان این بیانیه، در پشتیبانی از خواسته های مردم ایران برای استقرار دموکراسی و حقوق جهانی بشر و در اعتراض به حضور احتمالی محمود احمدی نژاد در اجلاس سالیانه سازمان ملل، با تشکیل کاروان های خود به سوی نیویورک می رویم تا در روز ٢٤ سپتامبر همراهی و همصدایی خود با هم میهنانمان را به گوش جهانیان برسانیم. ما همچنین خواهان آزادی تمامی زندانیان سیاسی و تعیین گزارشگر ویژه از جانب سازمان ملل برای رسیدگی به نقض گسترده حقوق بشر در ایران خواهیم بود.

ما امیدواریم که ایرانیان خارج از کشور با تشکیل کاروان های خود به این تجمع رونق و قدرت بیشتری بخشند. این کاروان ها با حفظ یگانگی بر اساس اصول کلی ذکر شده در بالا و با توجه به گوناگونی دید گاههای سیاسی، در امر سازماندهی خود مختارند و نیازی به کسب تکلیف از هیچ مرجع و یا شخصی را ندارند. ما به بلوغ و قابلیت خویش و هموطنانمان برای رعایت مناسبات دموکراتیک در کاروان های خود و نیز درارتباط با کاروان های دیگرباور داریم.

به امید دیدارهموطنان در کاروان های رنگارنگ صلح و آزادی برای ایران در نیویورک.

دلناز آبادی (کالیفرنیا)، فریدون آشنا (کالیفرنیا)، ژانت آفاری (کالیفرنیا)، مونا آفاری (کالیفرنیا)، محمد ابطحی (نیوجرسی)، نسرین الماسی (کانادا)، ناهید احکامی (نیویورک)، حمید اکبری (ایلینوی)، سیمین اکبری (اوهایو)،مهدی امین زاده (کالیفرنیا)، سیروس بینا (مینه سوتا)، میثاق پارسا (نیو همپشایر)، ناصر پل (کالیفرنیا)، نصرت الله پور فتحی (کالیفرنیا)، ایرج جاوید (نیوجرسی)، حسین جعفری (کالیفرنیا)، زهرا جودی (نیویورک)، نادر جهانفرد (کالیفرنیا)، فرامرز خدایاری (کالیفرنیا)، آذر خونانی (ایلینوی)، مهدی ذوالفقاری (کالیفرنیا)، لیلا رادان (کالیفرنیا)، فازی ریاحی (ایلینوی)، مریم ریاحی (ایلینوی)، امیر رئیسی (کالیفرنیا)، حسن زرهی (کانادا)، محمد زمانی (نیوجرسی)، حمید زنگنه (پنسیلوانیا)، تورج زعیم (کالیفرنیا)، منیر زند (کالیفرنیا)، امیر سلطانی (یوتا)، خسرو سمنانی (یوتا)، بهروز شهریاری (ایلینوی)، بهناز شهریاری (ایلینوی)، صنم صالحیان (کالیفرنیا)، منصوره صبوری (ماساچوست)، ایرج طبیب نیا (کالیفرنیا)، فریبا عطار (کالیفرنیا)، آذیتا عمرانی (کالیفرنیا)، رامین قشقایی (کالیفرنیا)، مسعود کاظم زاده (تگزاس)، مازیار کشاورز (فلوریدا)، ناصر محب (نیو جرسی)، منوچهر قنبری (کالیفرنیا)، منیژه مرعشی (ایلینوی)، آریو مشایخی (ایلینوی)، آرش مهاجری نژاد (انگلستان)، غلامرضا مهاجری نژاد (کالیفرنیا)، مهرداد مشایخی (واشنگتن دی سی)، بهرام مشیری (کالیفرنیا)، رویا مهرنوش (ایلینوی)، حسین نامدار (کالیفرنیا)، علی نصیری (کالیفرنیا)، امیر نورمندی (ایلینوی)، شیریندخت نورمنش (کالیفرنیا).

ابراهيم نبوي-طنز درباره محاکمات اخير

گفت و گوئي طنزآلود درباره اعترافات و نيز تلويحاً اشاره به اظهارات برنارد کوشنر درباره موضع فرانسه در ارتباط با پناه دادن در سفارت فرانسه به معترضان اعتراضات پس از 22 خرداد بمثابه اصول يک دولت دموکراتيک

لطفاً به دقيقه 34:50 مراجعه کنيد

avval

dovvom




سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۸

سرمقاله پيام دانشجو:چیزی برای گفتن مانده است؟

سرمقاله پيام دانشجو:چیزی برای گفتن مانده است؟
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1494.aspx

در چند روز گذشته خبر های وحشتناک،تکان دهنده و شگفت انگیزی از" بازداشت گاه کهریزک" به بیرون درز کرد.نه این که پیش از این در مورد تراژدی وحشتناک "کهریزک" چیزی نشنیده بودیم. ولی ان چه اهمیت این اخبار را دوچندان کرد،اظهار نظر مسئولین و حکومت گران پیرامون این تراژدی بهت انگیز بود. برخی گزارشگران و نویسندگان سعی کردند با تشبیه "موقعیت کهریزک" به گوانتاناما یا ابوغیریب ،برای نشان دادن اهمیت موضوع،شبیه سازی کنند تا مردم بهتر متوجه عمق فاجعه بشوند. نگارنده البته با این کار مخالف است. همچنان که گروهی دیگر،با تشبیه سرکوب های نظام ولایت فقیه با نظام استالینیستی،سعی می کنند جنایات مرتکبه در این نظام را بازنمود نمایند. این گونه شبیه سازی ها اگرچه تا حدودی بیان کننده است اما در عین حال ممکن است به مردم ادرس اشتباهی بدهد.برای این که اگر نظام استالینیستی به دلیل ویژگی ایدئولوژیک،تفتیش گر ،میلیتاریستی،سرکوبگرانه ، شکنجه گر و خشن خود، شناخته می شود، همین ویژگی ها بعلاوه خصلت مذهبی بودن در نظام حاکم بر ایران نیز وجود دارد.مگر در دهه ی شصت و فقط با یک حکم ایه اله خمینی بیش از چندین هزار از زندانیان سیاسی به کام مرگ فرستاده نشدند؟پس چرا نباید نظام ولایت فقیه به عنوان یک نظام نمونه به لحاظ خشونت و سرکوبگری در دنیا شناخته شود و فورا باید با نظام کمونیستی حاکم بر شوروی در ۴۰-۵۰ سال پیش مقایسه گردد؟

سخن ما این است که "موقعیت کهریزک" به اندازه ی کافی وحشتناک و ضد انسانی هست که نیاز نباشد با "موقعیت ابوغریب"یا "گوانتاناما" تشبیه شود. برای این که ممکن است این شبیه سازی از عمق فجایع به وجود امده در "موقعیت کهریزک"بکاهد.در عین حال اظهار نظر های مسئولین نظام اسلامی در مورد این "موقعیت" وحشتناک جالب است. ان ها به گونه ای حرف می زنند که انگار جنایات ارتکابی در این "موقعیت"با روح حاکم بر نظام جمهوری اسلامی در تضاد است.یا این که رهبر از این حوادث اگاهی نداشته و اکنون که اگاه شده بسیار متاثر است.افرادی مثل علی مطهری یا لاریجانی و افراد هم سو ،مرتب این جملات را تکرار می کنند. یا ادم هایی مثل کروبی و موسوی از تضعیف شدن نظام اسلامی به دلیل ارتکاب چنین جنایاتی سخن بر زبان می اورند. هیچ یک از این داوری ها درست نیست و یا نعل وارونه زدن است و یا خود را به جهالت زدن.اگر یادتان باشد در جریان افشای جنایت در "گوانتاناما" و "ابو غریب"روزی نبود که خامنه ای علیه امریکایی ها به همین بهانه یک سخنرانی نکند.اما اکنون چه شده است که حتا یک کلام نمی گوید؟البته ایشان زرنگی کرد و تا پیش از این که کار به جای باریک بکشد دستور داد تا " موقعیت کهریزک" را ببندن.مسئولین مربوطه نیز فورا دست به کار شدند و اثار جرم را از بین بردند. ولی مگر می شود کسی که درست چند ماه پیش به منتقدان دولت هشدار داد که بیش از همه ی ان ها در جریان جزئیات امور کشور است،از وجود چنین شکنجه گاهی خبر نداشته باشد؟

یا مثلا علی مطهری ساده دلانه خطاب به حسین شریعتمدار در دفاع از کشته شدگان و شکنجه شده ها حرف زده و گلایه می کند که چرا شکنجه را محکوم نمی کند!و یا کروبی بسیار ساده دلانه خطاب به هاشمی رفسنجانی می نویسد که صادقانه برای روشن شدن وضع شکنجه و تجاوز به پسر ها و دختر ها ،حاضر است اقدام کند. و البته کار زیرکانه را رفسنجانی انجام می دهد. او می داند که همه ی این جنایات از روی اگاهی و به قصد ایجاد و حشت در بین مردم اعتراض کننده صورت گرفته و هیچ نیازی ندارد که کروبی قسم حضرت عباس بخورد که بی طرف خواهد بود.چون ان کسی که دستور این جنایات را داده یا عمدا سکوت کرده تا این جنایات با دشمنان خدا صورت بگیرد به راحتی به ریش کروبی خواهد خندید. پس رفسنجانی خودش را به کوچه علی چپ می زند و این گزارش را به شاهرودی می دهد تا در پرونده ی ان ها باقی بماند تا روزی به کار بیاید.هاشمی خودش خوب می داند که بد تر از این ها با بچه های مردم انجام داده اند اما این را هم می داند که ان تیم جنایتکار اگر جرات پیدا می کرد با بچه های خودش از این بدتر می کرد. به همین دلیل بدون این که مثل کروبی همچون گندم برشته بالا و پایین بپرد،گزارش را به بالاترین مقام مسئول ارجاع می دهد تا به ان ها بفهماند که او هنوز برای رسیدگی به این گونه جنایت ها به روال قانونی باور دارد اما در پس این اقدام گوش خوابانده تا در روز واقعه از ان سندی علیه امرین اصلی این جنایت ها درست کند.

ولی در پاسخ به امثال اقای علی مطهری که چرا باید نظام مقدس جمهوری اسلامی به چنین شیوه هایی رو بیاورد باید گوشزد کنیم که این سرنوشت همه ی رژیم های ایدئولوژیک و خود کامه است.

نظام اسلامی توسط خود شما ها به مدت ۳۰ سال به عنوان تنها حکومت خدا بر روی زمین معرفی شد.مخالفین ان به مخالفین خدا معرفی گردیدند.رهبر ان به عنوان جانشین امام زمان معرفی گردید. هر چه انحراف و اشتباه و جنایت بود را به دشمنان نظام نسبت دادید و خوبی ها را از ناحیه ی نظام دانستید. به هر حال این حرف ها را انقدر تکرار کردید که خودتان نیز باورتان شد و هنوز هم نمی توانید خلاف ان را باور کنید.اما به یک باره چشم باز می کنید و می بینید چند ملیون از همین مردم توی خیابان ها دارند علیه نظام شعار می دهند و اتفاقا رهبران ان ها نیز از خودتان هستند. مگر موسوی و کروبی کی هستند؟مگر ان ملیون ها ادمی که امدند و فریاد زدند:رای ما رو دزدیدی/با رای ما پز میدی،چه کسانی بودند؟ان هایی بودند که گمان می کردند اگر رای بدهند وضع بهتر خواهد شد.

خوب در چنین شرایطی که نا گاه شخص خامنه ای که پذیرفته است که نماینده ی خداست،با چنین موجی از سوی ملیون ها ادم به تعبیر خودشان نا اگاه روبرو می شود چه باید بکند؟ اگر خود شما ها بودید چه می کردید؟فرض را بر این قرار دهید که شما حق مطلق هستید-ان گونه که حسین شریعتمدار نوشت-و ملیون ها ادم مسلمان اما نا اگاه،عامل دست بیگانه شده و به طرف شما هجوم می اورند تا جایی که احساس نا امنی می کنید و می گویید کا اماده ی مردن و بی ابرو شدن هستید. خوب در این صورت شما به نیرو های تحت امر حکم خواهید کرد که به هر وسیله ی ممکن این ملیون ها ادم نا اگاه را سرجایشون بنشانید. غیر از این است؟در این وانفسا کسی نخواهد پرسید که در زیر زمین وزارت کشور با دانشجو ها چه کرده اند.در "موقعیت کهریزک"چه بلایی بر سر دختر و پسر ها اورده اند.توی خیابان های تهران و در روز ۳۰ خرداد و ۱۸ تیر نیرو های نظامی و انتظامی با مردم چه کرده اند. ایا اساسا فرصتی برای طرح این پرسش ها باقی خواهد ماند؟نه تنها فرصت طرح چنین مسائلی نیست بلکه از هر نیرو ولو اراذل و اوباش کهریزک نیز کمک می گیرید تا غائله هر چه زود تر تمام شود. غیر از این است؟

اقای علی مطهری،اقای باهنر،و اقای لاریجانی.همه ی شما ها خوب می دانید که مقدم و رادان و مرتضوی و طائب و حسین شریعتمدار از چه کسی دستور می گیرند یا پشت ان ها به کی گرم است. لطفا خودتان را به کوچه علی چپ نزنید.اگر قرار بود در این کشور بازداشتگاه غیر قانونی نباشد یا بساط شکنجه و سرکوب جمع شود که در ان صورت از حکومت ولی فقیه اثری باقی نمی ماند. شما ها چقدر خام می اندیشید. در کجای دنیا حکومت فردی و امرانه بدون سرکوب و شکنجه بر سر کار مانده که این دومیش باشه؟به محض این که اقای خامنه ای بپذیرد که این بساط ها جمع شود و طبق قانون اساسی ازادی بیان و حزب و میتینگ تضمین شود،رفتن حکومت خودش را تضمین کرده است. پس بیخود به درو دیوار نزنید.این نوع از حکومت مذهبی با ان تئوری های خاص خودش، حتما نیاز به "موقعیت کهریزک" و شکنجه گاه توحید و لباس شخصی بدون مسئولیت نیز دارد.

حتا اگر هاشمی رفسنجانی تلاش کند تا این حکومت را اصلاح کند،موفق نخواهد شد. برای این که تصمیم گیران کسان دیگری هستند. یک مشت ادم متعصب و خشن ،کار را در دست گرفته اند. این ها حتا به رفسنجانی و بچه هایش نیز رحم نمی کنند. این ها کسانی هستند که به باهنر و مطهری و روح الامینی و لاریجانی هم رحم نخواهند کرد.این ها کسانی هستند که برای حفظ قدرت حاکم قصد قربت کرده و حتا به ناموس این اقایون اگر لازم باشد تجاوز خواهند کرد.اگر نمی دانید بدانید. اگر خود را به خواب زدید بیدار شوید. همه ی عقلای قوم اصول گرا به ان ها گفتند که چنین نکنید اما مگر گوش ان ها بدهکار بوده یا هست؟این چه نیرویی است که علی رغم میل دادستان کل و رییس قوه ی قضاییه و رییس مجلس و دیگران هنوز از ازادی حجاریان پیشگیری می کند؟ این چه نیرویی است که مانع از این می شود که رفسنجانی خطبه ی نماز جمعه بخواند؟ به پیر به پیامبر،نگارنده جانش را می گذارد کف دست و این سطور را قلمی می کند. در واقع چاره ای نیست. باید گفت و نوشت حتا اگر کشته بشی.

ما در ایران قاچاقی زنده هستیم. یعنی به همین راحتی که در چند روز گذشته این همه ادم کشته شدند باید مردن را راحت بگیری. مگر سالانه ۳۰ هزار ادم در جاده ها به دلیل تصادف نمی میرند. خوب یکی هم یا چند تا هم جور دیگری می میرند. باید قبول کرد.اشکالی داره؟

می خواستم به این دوستان یاد اوری کرده باشم که یا خیلی خام هستید یا خودتون رو زدید به خامی. نگارنده در سال ۷۹ نامه ای خطاب به خامنه ای نوشتم و در ان گفتم که علی شکنجه گاه نداشت. بعدش هم شکنجه های اعمال شده در شکنجه گاه توحید را برشمردم. ان سال سپاه ریخت و من را زد و برد و ۹ ماه شکنجه داد.جالب این است که شخص خامنه ای از این جریان اگاه بود و حتا یک هیئت به زندان فرستاد با من صحبت کردند و من در مورد شکنجه گاه توحید توضیح دادم که چه جوری بود اما ان ها از سپاه و دادگاه انقلاب نخواستند که حالا چرا دوباره این ادم را اوردید توی انفرادی انداختید و زیر شکنجه ی سفید قرار دادید.این ماجرا برای سال دوم نیز ادامه پیدا کرد و بعدش هم من را به ۲ سال حبس به دلیل توهین به رهبر محکوم کردند تا این دوره را بی حساب شویم و من پس از ان در باره ی خامنه ای چیزی ننویسم. شما گمان کردید اداره ی مملکتی که ۹۰ درصد مردم ان ناراضی هستند به همین راحتی است که کسی شکنجه و کشته و سرکوب نشود؟

باید با هم رو راست باشیم. یا حفظ قدرت مطلقه و بنابر این تجاوز و شکنجه و کشتار و سرکوب و زندان. یا ازادی و حقوق بشر و دموکراسی و خدا حافظی با این حکومتی که الان ۳۰ سال از عمر ان گذشته و مردم دیگه ان را نمی خواهند.راه سومی وجود ندارد. و شما اقای علی مطهری ژست اصلاح طلب ها را به خود نگیرلطفا.اگه یه کم دیگه بخواهی زیاده روی کنی حسین شریعتمدار یعنی همین نماینده ی تام الاختیار رهبر یک پرونده برات درست می کنه و بعدش باید بری کنار پالیزدار اب خنک بخوری. گمان نکن چون پسر مطهری هستی پس امنیت داری. نه!این جماعتی را که من در زندان ها و داد گاه ها با ان ها اشنا شدم -که البته این ها خوب هایش هستند و اگه گیر رادان و طائب و دیگران بیفتی که جای خود دارد-،برای تجاوز به بچه های هاشمی رفسنجانی لحظه شماری می کنند چه رسد به من و شما. و البته شما و نه من. چون ما با هم خیلی فرق داریم.

پس شما رو به خدا نعل وارونه نزنید. من هم ۱۴-۱۵ سال پیش از این کار ها زیاد کردم. ولی وقتی اولین بار بازجو به من چشم بند زد و برد جایی که نمی دونستم کجاست ،،گفت غلط زیادی نکن. تو میدونی که این مملکت صاحب دارد و صاحبش هم ولی فقیه است پس زرت و پرت زیادی به تو نیامده که بخواهی توی نشریه ت افشاگری کنی یا بر ای ما میتینگ بذاری.اراه دادش!ان کسی که صاحب این حکومته خوب میدونه کی باید حرف بزنه کی سکوت کنه کی دستور حمله بده و کی "موقعیت کهریزک" رو دستور تعطیلی بده. شما ها هم بهتره خودتون رو خسته نکنید. یا مثل مرد یقه ی خودش رو بگیرید حتا اگر به زندان بیفتید یا هر بلایی سرتون بیاد. یا این که نمک به زخم مردم نزنید. همه ی ما میدونیم کی چکاره است.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم مرداد 1388

تقدیم به بلند آواز ، آواز ایران استاد محمد رضا شجریان

ارسالی مهدی خانباباتهرانی
آستان جانان
http://www.shahoo121.blogfa.com/post-212.aspx

حسین کروبی: «در کهریزک سوار زندانی می‌شدند»


حسین کروبی: «در کهریزک سوار زندانی می‌شدند»
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1493.aspx

هاشمی رفسنجانی در واکنش به نامه مهدی کروبی برای پیگیری اخبار تعدی و تجاوز به زندانیان، موضوع را به آقای شاهرودی ارجاع داده است. پسر آقای کروبی می‌گوید قصد پدرش از ارسال نامه به رفسنجانی، انتقال آن به آقای خامنه‌ای بود.

علی لاریجانی، رییس مجلس نیز روز دوشنبه خواستار بررسی صحت و سقم نامه آقای کروبی شد و از فعالیت‌های کمیته تحقیق مجلس پیرامون بازداشتگاه‌ها گفت. مصاحبه با حسین کروبی:


دویچه‌وله: چه اطلاعاتی به آقای کروبی رسید که تصمیم به نوشتن نامه گرفتند؟

حسین کروبی: الان پدرم در مسافرت است و این‌ را که چه کسانی اطلاعات را به وی دادند، من نمی‌دانم. البته من از ریز نامه خبر داشتم اما این که چه کسانی با پدرم صحبت کردند نمی‌دانم. مسلم است که اتفاقاتی در کهریزک رخ داده و ایشان می‌خواهد بداند که این ها حقیقت دارند یا نه. من فکر می‌کنم از حمله مغول به بعد در جامعه ما چنین چیزی نبوده. پدرم می‌خواهد مسئولان اگر چنین چیزی هست، به آن رسیدگی کنند و اگر نیست، بیایند دفاع کنند.

چرا آقای کروبی به آقای رفسنجانی نامه نوشتند؟

خوب آقای رفسنجانی رییس خبرگان است و به یک معنا نهادهایی که زیر نظر رهبری هستند، مثل خبرگان می‌تواند در این زمینه تحقیق و بررسی کند. البته به نظر من تا کنون خبرگان از خیلی کارها غافل بوده. پدرم فکر کردند که ارتباط خوب و دوستی آقای رفسنجانی با آقای خامنه‌ای می‌تواند به روشن شدن موضوع کمک کند.

شما نامه را به دفتر رفسنجانی دادید؟

نه. پدرم دو روز پس از فرستادن نامه، جریان را به من گفت.

از واکنش‌ها اطلاعی ندارید؟

آقای لاریجانی واکنش خوبی نشان داده که بروند بررسی کنند. ظاهرا همه به صرافت افتاده‌اند که پی قضیه را بگیرند.

منظورم واکنش آقای رفسنجانی بود که ظاهرا سکوت کرده‌اند.

اقای رفسنجانی نامه‌ای داده‌اند که من متعجب شدم. ایشان نوشته که آقای شاهرودی در همین چند روز باقیمانده کار خود بعنوان رییس قوه قضاییه، این موضوع را بررسی کند. در حالی‌که قصد پدرم این بود که آقای رفسنجانی موضوع را با آقای خامنه‌ای در میان بگذارد وگرنه خودش هم می‌توانست به شاهرودی نامه بنویسد.

با توجه به حساسیت شدید افکار عمومی به موضوع تجاوز در زندان، پژواک انتشار این نامه در اعتماد ملی چه بود؟

هنوز از انعکاس انتشار آن در اعتماد ملی خبری ندارم اما در سایت‌های ایرانی و خارجی، تقریبا همه این را منتشر کرده‌اند. سایت‌های داخلی البته موضوع تجاوز جنسی را از نامه حذف کرده‌اند. تلویزیون‌های خارجی هم پوشش خوبی داده‌اند.

آقای کروبی گفته‌اند خودشان شخصا حاضرند مسئولیت تحقیق در باره این قضایا را عهده بگیرند. به چه ترتیب؟

پدرم به من گفت که البته این شان من نیست، ولی برای حفظ حقوق مردم حاضرم این کار را بکنم و نتیجه را به مردم و مسئولان بگویم. ایشان در صدد نیست که تنها موضوع را به سران حکومت بگوید. می‌خواهد مردم را هم در جریان قرار دهد.

چه مورد مشخصی ایشان شنید که خیلی منقلب شد؟

ایشان مرتب با خانواده‌های زندانیان ملاقات دارد. من نفهمیدم آنشب که این خبر را شنیده بود، کدام خانواده پیش او بوده اما مادرم گفت آقاجانت خوابش نبرد.

به خود شما شخصا کسی مراجعه نکرده که چیزی از زندان بگوید؟

چرا خیلی زیاد. اخبار بدی از کهریزک شنیدم. ولی اجازه بدهید چیزی نگویم.

خوب سربسته هم که شده بگویید چه شنیده‌اید؟

می‌گفتند حشرات موذی در سلول بودند و آنجا را مدام سم‌پاشی می‌کردند. گاز اشک آور توی خود سوله زده‌اند. آنها را روی هم پرت می‌کرده‌اند. از مسائل جنسی هم گفتند. می‌گفتند با ما هر جور اذیتی توانستند، انجام دادند و خیلی کتک زدند. می‌گفتند ما را دولا می‌کردند و می‌گفتند شما خر هستید و یک آدم گنده‌ای سوار ما می‌شد و با کابل به پشت ما می‌زد که راه بروید.

مهیندخت مصباح
تحریریه: عباس جلالی

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم مرداد 1388

قندچی-تفاوت برخورد خامنه ای و احمدی نژاد به رفسنجانی

تفاوت برخورد خامنه ای و احمدی نژاد به رفسنجانی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/581-Rafsanjani.htm

اپوزيسيون ايران درباره نيم قرن عمر سياسي حجت الاسلام اکبر هاشمي رفسنجاني در ايران آنقدر تحقيقات منتشر کرده است که نيازي به اضافه کردن بيشتر بر آن نيست و اينجا نيز قصدم نوشتن درباره ارزيابي اپوزيسيون ايران از آقاي رفسنجاني نيست. در اين يادداشت کوتاه فقط ميخواهم تفاوت برخورد آيت الله خامنه اي و محمود احمدي نژاد را به آقاي رفسنجاني توضيح دهم چرا که فکر می کنم اين بحث کاملاً با ارزيابي هاي علمي اپوزيسيون از ايشان متفاوت است و اتفاقاً براي درک برخوردهاي درون جمهوري اسلامي در اين روزهاي بعد از انتخابات 22 خرداد 1388 شايد اين موضوع بيشتر اهميت دارد تا آنکه واقعاً آقاي رفسنجاني چه بوده و هست. به عبارت ديگر درک آقاي خامنه اي و آقاي احمدي نژاد از ايشان و نحو برخورد هر کدام از آنها به آقاي رفسنجاني کانون توجه هيئت حاکمه ايران در ارتباط با ايشان است و شايد عاقبت خود ايشان نيز در پرتو همين موضوع شکل بگيرد، جدا از اينکه خودشان در واقعيت چه بوده و هستند.

براي توضيح بحثم از مثالي تاريخي از کشور چين ميخواهم استفاده کنم. اما مانند همه مثالهاي تاريخي، چه داخلي و چه خارجي، ابداً مساوي بودن همه شرايط و شخصيت ها را در نظر ندارم و قصدم هم درگير شدن در جزئيات مثالم نيست و فقط از اين مثال اميدوارم بتوانم براي روشن تر شدن مسأله استفاده کنم و نه گيج تر کردن بحث!

در چين کمونيست سياستمداري بود بنام تين سيائو پينگ که در حزب کمونيست چين زمان رهبري مائوتسه دون از رهبران ارشد آن حزب به حساب ميامد. در جامعه تک حزبي چين برنامه هاي اقتصادي گوناگون نه به شکل رقابت پلاتفرم هاي احزاب متعدد بلکه به شکل طرح هاي رهبران محتلف کمونيست در همان حزب کمونيست براي پلاتفرم همان يگانه حزب جامعه متبلور می شد. آقاي تين سيائو پينگ بيشتر متمايل به امتياز دادن به رشد بازار آزاد در چين بود البته با همه محدوديتهائي که در يک کشور کمونيستي وجود دارد. در زمان انقلاب فرهنگي چين که طي آن رهبري مائو تسه دون بيش از پيش تضمين شد آقاي تين سيائو پينگ مورد غضب راديکالهاي حزبي قرار گرفت و به دهات فرستاده شد تا بيل بزند و خود را اصلاح کند و کمونيست راستين بشود. با تمام اين احوال يک بار در کنگره حزبي خود آقاي مائو ايشان را کانديداي کميته مرکزي حزب کرد. چند نفر از فعالين وفادار جوان حزب از آقاي مائو پرسيدند که چرا اين عنصر منحط را براي چنان مقام شامخي در نظر مي گيرد. مائو در پاسخ گفت که افراد زيادي در حزب و در کشور هستند که به نحو تفکر آقاي تين سيائو پينگ احساس تعلق دارند و وقتي آنها وي را در بالا می بينند احساس آرامش می کنند و تنش زادئي در کشور و در حزب می شود، به عبارت ديگر اينگونه با خنثي کردن آن مخالفان در عين حاکميت راديکالها در حزب بقاي عمر حزب کمونيست تضمين می شود. اين برخورد آقاي مائو به نظر من بسيار شبيه به برخورد آيت الله خامنه اي به حجت الاسلام رفسنجاني در ايران است. البته روشن است که نه آقاي خامنه اي مساوي مائو است که اصلاً در هيچ عرصه اي قابل مقايسه نيستند و نه رفسنجاني برابر تين سيائو پينگ است وقتي ميدانيم که هواداري رفسنجاني از بازاريان ايران هيچ شباهتي به هواداري تين سيائو پينگ از اقتصاد بازار آزاد در دنياي مدرن ندارد. هدفم فقط مثال است و تازه هنوز مثالم از چين تمام نشده است.

در همان سالها در چين شخصيتي جوان به سطوح بالاي حزب راه يافت که نامش وانگ هون ون بود. آقاي تين سيائو پينگ درباره وي می گفت که با هليکوپتر به بالاي حزب رسيده است چون همه ديگران در سطوح ارشد حزب بازماندگان انقلاب 1949 چين بودند و دو برابر سن وی را داشتند. البته بگذريم که اين جوانترين خود حدود 40 سال داشت. آقاي وانگ هون ون بخاطر دوستي اش با چيانگ چينگ همسر مائو راه ترقي حزبي را سريع طي کرده بود و از سران راديکالها در انقلاب فرهنگي به شمار ميامد. برعکس مائو، از ديد راديکالها آقاي تين سيائو پينگ نه تنها در سطوح بالاي حزب نميبايستي باشد بلکه حتي کلاه بوقي سرش گذاردن و در ده گرداندن هم دواي وي نبود و اصلاح ناپذير بود و بايستي سربه نيست ميشد همانگونه که هزاران روشنفکر در طي انقلاب فرهنگي در چين سر به نيست شدند. اما تا آقاي مائوزنده بود، چينن اتفاقي نميافتاد چرا که همانطور که ذکر کردم از نظر مائو زنده بودن و حتي حضور آقاي تين سيائوپينگ در سطوح بالاي حزبي تنش زدائي در حزب و کشور را باعث ميشد و تضمين کننده بقاي حزب و رهبري آن بود. در نتيجه با وجود همه حمايت هاي مائو تسه دون از سياستهاي راديکال و راديکالها در رهبري حزب و کشور در چين، اما تا مائو زنده بود، اجازه نابودي تين سيائو پينگ داده نشد.

در فرداي مرگ مائو آشکار بود که ديگر اين دو برخورد به آقاي تين سيائو پينگ هم به پايان رسيده است. سؤال اين بود که آيا راديکالهاي جوان، آقاي تين سيائو پينگ را سر به نيست ميکنند، با بالعکس. آقاي تين سيائوپينگ پيش دستي کرد و آنچه گروه چهار نفر ناميد يعني وانگ هونگ ون جوان و همسر مائو و دو نفر ديگر را که سرکردگان آنها بودند را به زندان انداخت و در همين حال جسد مائو را موميائي کرد و با وجود آنکه خود مائو در انقلاب فرهنگي دستور پائين کشيدن وي و ارسالش به دهات براي بيل زدن را داده بود اما تين سيائو پينگ نه تنها خاطره مائو را نابود نکرد بلکه از مائو يک فرعون موميائي گرفته در قبري مجلل ساخت و براي هميشه از همان روش تنش زدائي مائو استفاده کرد البته اينبار مائو بود که به شکل مجازي نقش يک امپراطور چين و يک رهبر راديکال حزبي را براي آسايش روان راديکالهاي کمونيست در حزب و جامعه ايفا می کرد اما نه بطور زنده بلکه در نقش خدايگونه خود به شکل يک مرده با همه احترامات و گروه چهار نفر راديکال ها هم هر چهارتايشان در زندان ماندند و آخرين نفرشان يکي دوسال پيش در همان زندان درگذشت. ضمناً يکوقت فکر نکنيد که سرکوب جنبش "تين آنمن" را گروه چهار نفر انجام دادند. خير آنها سالها بود که در زندان بودند و آن سرکوب را همان جناح تين سيائو پينگ کرد که ديگر در آن روزها در قدرت بود البته آن واقعيت به موضوع بحث من اينجا ربطي ندارد. آنچه اينجا ميخواهم بگويم اين است که مسأله آقاي احمدي نژاد با اقاي رفسنجاني نظير مسأله گروه چهار نفر با تين سيائو پينگ است و هردو ميدانند که تا آقاي خامنه اي هستند ايشان نميخواهد که هيچکدام حذف شوند.

به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
19 مرداد 1388
August 10, 2009

گفت و گو با وکيل امير اصلاني

گزارشي درباره آزارهاي فيزيکي شبنم مددزاده در زندان و نيز بازداشت امير اصلاني کارشناس ارشد برق و همسرش بدون هيچ حکم قضائي

براي گفت و گو با محمد مصطفائي وکيل آقاي اصلاني به دقيقه 07:25 مراجعه کنيد

avval

dovvom

دکتر شاهين فاطمي-اقتصاد زير زميني در ايران

گفت و گويی با دکتر شاهين فاطمي درباره اقتصاد زير زميني در ايران

avval

dovvom

قاسم شعله سعدی-مصاحبه

گفت و گيي با قاسم شعله سعدي درباره راه برون رفت از وضعيت کنوني در ايران

لطفاً به دقيقه 08:25 مراجعه کنيد

avval

dovvom

درکهریزک،بازجویان اراذل رابه‌جان متهمان‌انداختند

درکهریزک،بازجویان اراذل رابه‌جان متهمان‌انداختند
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1492.aspx

موج سوم: به گزارش سایت آینده‌نیوز یک سایت حامی دولت جزئیات آزار و اذیت در بازداشتگاه شور آباد کهریزک افشا کردم

رفتارهای غیرقانونی برخی از مسئولین بازداشتگاه کهریزک که به مانند پدیده مشکوک لباس شخصی ها در حوادث مختلف، مشروعیت زدایی از برخی نهادهای نظام را هدف گرفته، چند سالی است دلسوزان نظام را با این سوال مواجه کرده که آیا این گونه رفتارها که منجر به بی اعتمادی مردم به بخشهایی از حاکمیت می شود اتفاقی است؟

به گزارش جهان، تکرار مکرر حوادثی نظیر حمله به کوی دانشگاه و ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان همزمان با شعار دادن در حمایت از رهبری از حوادث عجیبی است که نمی توان آن را اتفاقی و غیر مغرضانه دانست. چرا که انگیزه ضاربان در ضرب و شتم افراد بیگناه توام با شعار دادن در حمایت از ولایت فقیه و چرخاندن انگشت اتهام به سوی ارکان اصلی نظام توسط مهاجمان به راحتی قابل تعبیر و تفسیر است!

در همین رابطه پس از دستور مقام معظم رهبری در تعطیلی بازداشتگاه کهریزک اطلاعاتی به خبرنگار جهان رسید که ذکر آن کمک می کند تا برخی عوامل مغرض در نظام اسلامی شناخته شده و در صورت همت دستگاه قضایی مورد محاکمه جدی قرار گیرند.

بنابراین گزارش بازداشتگاه غیر استاندارد کهریزک معروف به شور آباد، زندانی است که اراذل و اوباش دوران بازجویی و محکومیت خود را در آن می گذرانند و در مواردی هم اعزام برخی زندانیان و متهمان با جرمهای دیگر به این بازداشتگاه گزارش شده است.

در این بازداشتگاه که متاسفانه طبق شواهد موجود برخی مسئولین قضایی نیز از آن با خبر بودند برخی اعمال غیر انسانی نظیر تعرض و ضرب وشتم متهمین توسط اراذل و اوباش با اراده بازجویان صورت می گرفته است.

پس از گزارش نیروی انتظامی مبنی بر وجود تنبیهات بدنی در این بازداشتگاه خبرهای ضدو نقیضی از کشته شدن 3 نفر در زندان کهریزک منتشر شده که محسن روح الامینی نیز در بین متوفیان بوده است.

گفته می شود پس از گزارشی که به مقامات عالیرتبه نظام در خصوص بازداشتگاه کهریزک داده می شود، این مقامات دستور می‌دهند که هرچه سریعتر پیگیری کنید و اگر کسی عمدا کتک زده و باعث مرگ کسی شده شخص ضارب حتما باید قصاص شود.

همچنین در محافل سیاسی از قول علی لاریجانی و حسن ابوترابی، رئیس و نایب رئیس مجلس شورای اسلامی نقل می شود که این افراد پس از با خبر شدن از جزئیات بازداشتگاه کهریزک ضمن اظهار تاسف شدید از این گزارش اعلام می کنند که یک مقام قضایی هم قبلا گفته بود که برخی را بخواهیم رویشان را کم کنیم می‌فرستیم شورآباد!

این موضوع وقتی جالب تر می شود که بلافاصله پس از اعزام گروه تحقیق از بازداشتگاه و در حالی که تحقیقات ادامه داشته است، خبرهایی از پاکسازی آثار جرم و تخریب برخی قسمت های زندان به گوش می رسد.

جناب طبرزدی بعید بود ، بعید ... مصطفا جوکار

جناب طبرزدی بعید بود ، بعید ... مصطفا جوکار
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1488.aspx

در حکایتی خواندم : دو کس بر سر تصاحب تکه زمینی تعارض داشتند و هر روز بر سر و فرق هم می زدند . رندی آنها را سفارش کرد به نزد عالمی روند تا میانشان قضاوت کند و صاحب حق را معلوم نماید . قبول کردند .... پس عالمی یافتند و گفتند : آی اخی . حال ما چون است . چه می گویی ؟

مرد عالم بر آن زمین حاضر گشت و برای دقیقه ای گوش بر زمین خواباند و چون بر خاست ایشان را خطاب کرد و گفت : .... اما این زمین چیز دیگری می گوید ، می گوید هر دوی شما متعلق به او هستید .!!

حالا حکایت جنبش مردمی ایران است که در پی سال ها جانفشانی به امروز رسیده و همچنان محجوب و وارسته به جلو گام می زند . گاهی زیر درختی و برای کوتاه مدتی می نشیند تا یاران برسند و گاهی نیز مثل حوادث دو ماه قبل شتاب می گیرد . اما به هر حال پویا و رونده است . چونانکه سی سال است بر همین سیاق رفته و خطر ها از سر گذرانده است . نه کشتار دهه شصت ماهیت اش را تغییر داده و نه بازی هاشمی و خاتمی توانسته او را به اشتباه بیندازد و هوس رفتن را از گام هایش ساقط کند .

با این همه ، اما نمی دانم چرا هنوز عده ای سعی می کنند با کور بینی و دو هوایی ، بر این واقعیت ملموس ، ستر گندخواری و بی صداقتی گسترده و وزن جنبش حاضر را به اندازۀ وزن خود سبک نمایند .

باری ، کار تا آنجا ذلیل شده که جناب طبرزدی ، دبیر کل جبهه دمکراتیک ایران نیز گویا به تضرع از سران اصلاحات خواهش کرده ( !! ) که اجازه فرمایند سایر گروههای سیاسی نیز در کنارشان حاضر شده ، عکس یادگاری بگیرند برای روز مبادا . و حتی در مصاحبه با (tishk ( به چنان والزاریاتی گرفتار آمده که فرموده :( چه اشکالی دارد با اصلاح طلبان جمع شویم و ضمن دعوت از سران رژیم ، از آنها بخواهیم یکدلی و یک زبانی کنند تا پروسه تغییرات در درون رژیم سهل تر گردد ) !!

لبته این تنها طبرزدی نیست که غایت آمال جنبش را تا بدین حد حقیر شمرده و تصورش شده که خواست تودۀ مردم ، آن هم پس از سی سال جنگ و گریز ، در پایین و بالا شدن احمدی نژاد و میرحسین مستقر است ، و چون چنین اتفاق افتد همه مشکلات حل شده و کار به سامان خواهد رسید .... بلکه حتی شنیدم که همین لفظ ابتر ، لقلقه زبان دیگرانی چون دکتر محیط ( چپ ) و آن الباقی اباطیل اصلاح طلب خارج نشین هم شده که دانه دیده اما از دام غافل اند و چنان به رویا غنوده اند که حتی شیخ کروبی دو دوزه باز و سپاس گوی شاه و رژیم حاضر را در مجلد یک ( عنصر انقلابی ) جلد کرده و بر آن سجده می کنند.

باری ، متاسفانه باز هم بوی پول می آید . بوی مقام و منصب می آید . بوی کثافت می آید . بوی باند بازی و تحمیق می آید .... عده ای می خواهند با پیش اندازی خود دوباره همان بلایی را بر سر جنبش بیاورند که در بهمن 57 ، فتوکپی آنها بر سر جنبش آورد ..... رسیدند . سوار شدند و تاختند تا سی سال .

اما دلخوش داریم که جنبش انقلابی ایران مُدرک است و سره از ناسره می شناسد . این چارچوب های پیزوری هم اقناعش نمی کند . ساختار می شکند ، چنانکه تاکنون شکسته است . و به چنین رهبران حقنه شده هم وقعی نمی گذارد که رهبران واقعی جنبش در میان مردمند ، در کنار دستشان . با آنها فریاد می زنند و با آنها خون می دهند .... الباقی خوارجند و خاشاک دم جارو .... مبارزۀ مردم به جایی رسیده که اهل قدم می خواهند و نه اهل حرف و نصَح .

نه آقا ..... اگر قرار است مردم سدی و سنگی را بشکنند آنرا با سر خود خواهند شکست نه با نیشگون و شکلات این اهل غمزه .

ز زبان عوام می نویسم ، می گویند : نه ژیان برای آدم ماشین می شود و نه این حضرات برای جنبش حاضر ، انقلابی .



خاطرات تکان‌دهنده‌ی یکی از بازداشت شدگان کهریزک

خاطرات تکان‌دهنده‌ی یکی از بازداشت شدگان کهریزک
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1487.aspx

دو هفته در بازداشت لمپن‌ها
موج سبز آزادی : آنچه می‌خوانید، خاطرات تلخ و تکان‌دهنده‌ی یکی از بازداشت شدگان است که حتی نمی‌داند محل بازداشت او کهریزک بوده یا یکی دیگر از همین بازداشتگاه‌های غیر استاندارد! در این متن، که حاوی توهین‌ها و فحش‌های رکیک ماموران دولت جمهوری اسلامی است، سعی شده ادب مقام با سه نقطه حفظ شود و فضای سایت با نقل توهین‌های شرم‌آور بازجویان و شکنجه‌گران آلوده نشود.
ماشین جلوم پیچید و دو نفر پریدند بیرون و مرا بلند کردند و چپاندند توی ماشین. سرم خورد به در ماشین . گفتم آخ . گفت خفه بچه ک...! پشت بندش هم پشت گردنم را گرفت و کوبوند پایین پشت صندلی و همین جور نگه داشت. از فحشی که دادند خوشحال شدم و خیال کردم قصد اخاذی دارند و پول هایم را که در جای خلوتی بگیرند ولم می کنند، اما یک چشم‌بند سیاه دادن دستم تا ببندم به چشم هایم و آرزوی این که گیر زورگیر افتاده باشم بر باد رفت . این چشم بند رفیق شفیق من شد به مدت دو هفته و جز در سلول تنگ و تاریکم نگذاشتند که از چشم بازش کنم.

زیر فشار دست سنگین برادری که زحمت می‌کشید و گردنم را نگاه می‌داشت، کمرم داشت می‌شکست، اما از ترس فحش و ناسزا آخ نمی‌گفتم. فقط یک بار دیگر پرسیدم: منو کجا می‌برید ؟ گفت: می‌بریم تو ...ت بذاریم ! تو حرف اون نقطه چین نداشت. جیک نزدم. گفت: چیه، نکنه خوشت اومد؟ جیک نزدم. گفت: بیخود خوشت نیاد، این دفعه با همه دفعه‌هایی که تو ...ت گذاشتن فرق می‌کنه. با .....کلفت‌ها طرف شدی. تو این فکر بودم که یعنی واقعا اینها نیروهای نظام جمهوری اسلامی‌اند که وااخلاقای آن گوش فلک را پر کرده و از مدرسه ابتدایی تو گوش ما خوندن؟

واقعا نیروهای نظام جمهوری اسلامی بودند ، اما هر چه کردم که بدونم چه نیرویی‌اند، نفهمیدم. ماشین یک کم که راه رفت، مسیرها رو که با حس‌هایم دنبال می‌کردم، گم کردم. دیگه نمی‌فهمیدم چه سمتی می‌رویم. احساس کردم که از یک پل طولانی دور زدیم. فکر کردم آنجا را می‌شناختم. خدا رو شکر کردم که کهریزک نمی‌برندم. حکایت اونجا را قبل از دستگیری شنیده بودم. اون جوری که من حدس می‌زدم، از طرف پیروزی گذشتیم و بعد از یک مدتی معلوم شد که توی محوطه‌ای وارد شدیم که صدای ماشین قطع شد. ماشین وایستاد. هلم دادند بیرون، خوردم به چیزی و ولو شدم روی زمین. یارو گفت بچه ..نی، کوری مگه؟ درخت رو نمی‌بینی؟ جیک نزدم، بلند شدم. دستم را گرفت و داد زد: راه بیافت. راه افتادم و دوباره خوردم به چیزی و افتادم، اما این بار آروم تر، چون محافظه‌کارانه‌تر قدم بر می‌داشتم.توی راه چند باری به این طرف و اون طرف کوبونده شدم و یک بارش به یک بشکه خالی بود. از صدایش فهمیدم و هر بار فحش و ناسزا به خودم و خانواده‌ام که من فقط فحش‌های به خودم را می‌نویسم. دری باز شد و هلم دادند توی آن و بعد داد زد: نیم ساعتی پذیرایی بکنین ازش تا من بیام. هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که احساس کردم کمرم شکست و هنوز از درد کمر خلاص نشده بودم که پشتم تیر کشید و بعد دستی لای موهایم رفت و سرم به دیوار کوبانده شد و بعد ضربه چپ و راست و عقب و جلو آن‌قدر زیاد بود که چیزی نمی‌فهمیدم. تا اینجا ترس عجیبی داشتم و وسط کتک خوردن دیدم یواش یواش ترس جایش را به نفرت و یک جور شجاعت می‌دهد. دیگر دردم نمی‌آمد. شاید بی‌حس شده بودم، شاید قوی شده بودم. اون لحظه نمی‌دونستم.

نمی‌دانم چقدر طول کشید، چون آدم زمان هم از دستش می‌رود. یک جورهایی زمان و مکان همدیگر را تکمیل می‌کنند. مکان را که گم کنی، زمان هم از دستت می‌رود، و من نمی‌دانستم چقدر اونجا موندم . بعد انداختندم توی یک اتاق. وقتی می‌گم انداختندم، واقعا انداختندم . یعنی بلندم کردند و انداختند توی یک اتاق. در حال زدن هم مرتب تهدیدم می‌کردند که: تازه بعدش که چند نفری میایم ترتیبت رو بدیم، می‌فهمی که انقلاب مخملی کردن یعنی چی.

وقتی انداختندم توی اون اتاق، دیگه باور کرده بودم که برای اون کار زشت انداختنم اونجا و داشتم نقشه‌ای توی ذهنم می‌کشیدم که خودم رو بکشم و نذارم این کار رو با من بکنند. چند دقیقه‌ای هیچ خبری نشد. صدایی نمی‌آمد. احساس می‌کردم که کسی دارد لباس در می‌آورد. شاید هم خیالات بود. زیاد نگذشت که یک نفر اومد. نقشه ام را کشیده بودم، اما او کاری نداشت. بلندم کرد و روی یک صندلی نشاند و با چشم بسته شروع کرد به سوال کردن: اسم، نام پدر ... فحش نمی‌داد. کارش زود تمام شد و دوباره چند نفری اومدن سراغم. گرفتند پرتم کردند یک اتاق دیگه و گفتند: این اتاق تجاوزه، بمون تا برگردیم. موندم اما برنگشتند. هر لحظه سالی بود. یادم رفت بگویم دستهایم از پشت بسته بود.

یکی آمد تو. از صدای در فهمیدم. دستم را گرفت و گفت بدو. دویدم و ناگهان خوردم به دیوار و ولو شدم روی زمین. درد توی بدنم پیچید. تازه فهمیدم که آش و لاش شدم و همه جایم درد می‌کند. گفت: بچه ..نی، مگه دیوار رو نمی‌بینی، کوری؟ دوباره گفت: بدو. با احتیاط دویدم. هلم داد و باز خوردم به دیوار. بلندم کرد و برد. از این جزییات بگذریم که لحظه لحظه‌اش شکنجه بود. بردندم بیرون. دری باز شد و گفت: خوش آمدی بچه ..نی، این اتاق توئه! مبارکت باشه. میام جنازه‌ات رو می‌برم، و رفت . اتاق من فضا برای خوابیدن و نشستن نداشت، فقط می‌توانستم بایستم. به خودم دلداری دادم که این برای چند ساعته. هنوز نمی‌دانستم از من چه می‌خواهند. از همه بدتر در لحظه ورود بوی بدی بود که می‌آمد. سر در نیاوردم چه بوییه، ولی کم کم عادت کردم و مدتی گذشت و کسی نیامد. به صورت ایستاده ولو شده بودم .نمی‌دانم چقدر گذشت. فکرهای عجیب و غریب. دلهره و اضطراب که برای چه اینجایم و چه می‌خواهند از من. شک نداشتم که می‌خواهند به چیزی اعتراف کنم، اما نمی‌دونستم چیه. درد هم اضافه شده بود. آرزو می‌کردم تو همون اتاقی بودم که کتکم می‌زدند. کم کم فشار می‌آمد و انتظار آمدن کسی و تغییر دادن وضعیتم آزارم می‌داد. رفته رفته گرسنگی و تشنگی هم اضافه می‌شد. نمی‌دانم چقدر طول کشید، اما کم کم چشمهایم سنگین شد و خوابم برد، اما چه خوابی. درد و گرسنگی و تشنگی و زخم‌هایی که تازه پیدایشان می‌کردم، به اضافه فکرهای آزار دهنده. تقریبا خیالم راحت شد که قصد تجاوز ندارند. چون با خودم فکر کردم که اگر چنین قصدی داشتند که اول به این روزم نمی‌انداختند. نمی‌دانم چقدر اون تو بودم که در باز شد و بیرون بردندم. ( جزییات چه جوری بیرون بردنم هم تکراری است و هم طولانی می‌شود.)

اولین بازجوییم شروع شد. بازجو محترمانه سوال می‌کرد. بیشتر دنبال این بود که بداند واقعا در ستاد موسوی که من هم گاه گاه به آن سر می‌زدم، چه خبر بود. من هم هرچه می‌دانستم، گفتم. آخر خبر خاصی نبود. یک عده جوان می‌آمدند و عکس و پوستر می‌گرفتند و می‌بردند. دنبال این بود که بداند چگونه و از طریق چه کسی می‌فهمیدیم که در برنامه‌ها شرکت کنیم. این را هم گفتم. چیز خاصی نبود. گفت: بعد از انتخابات، راهپیمایی‌ها را چطور می‌فهمیدی؟ گفتم: نبودم. با لحن مهربانی گفت: غلط کردی گفتی. سوال را دوباره تکرار کرد و از همین‌جا اون روی سگش به قول خودش ظاهر شد. چیزهایی سر هم کردم و گفتم. دنبال این بود که اسم کسی را وسط بیاورم. اسم‌هایی را می‌گفت که درباره اونا حرف بزنم: تاج زاده، رمضان زاده، امین زاده، طباطبایی و ... گفتم: من فقط تاجزاده رو می‌شناسم، و گفت: هر چی از این ... (به مادرش فحش داد) می‌دونی بگو . او که تا اون لحظه فحش نداده بود، از اون لحظه زبانش به فحش باز شد و من هرچی می‌دونستم، گفتم. چیز بدی که نبود، اما اون راضی نمی‌شد.

یکی دیگر را صدا زد. یک دفعه بوی بنزین شنیدم و سرتاپایم خیس شد. گفت: ببرید آتشش بزنید. می‌دانستم بلوف است، اما می‌ترسیدم. بردند زیر نور داغ آفتاب. از زمان ورودم به اینجا آفتاب را حس نکرده بودم. گرما کشنده بود. احساس می‌کردم آب جوش روی بدنم می‌ریزند. یکی دو ساعت زیر آفتاب بودم. بنزین ها بخار می‌شد و می‌ترسیدم که زیر نور آفتاب آتش بگیرم از بس که می‌سوختم. از حال رفتم. افتادم. نمی‌دانم چقدر بعد دوباره در اتاق بازجویی بودم. گفت: حالت سر جا آمد؟ دوباره مهربان شده بود. گرسنه و تشنه بودم. حال نداشتم حرف بزنم. صدایش را نمی‌شنیدم. دیگر نفهمیدم چی شده. وقتی به هوش آمدم که دوباره توی همان سلول تنگ بودم و تمام بدنم درد می‌کرد.

دفعه بعد که بازجویی رفتم، باز هم حال نداشتم. گفت: خیلی خوش شانسی که گیر من افتادی. با من کنار بیا که نیفتی دست این ...کلفت‌ها، اینجا تو ...ت بذارند. حرفهایش را بریده بریده می‌شنیدم و دیگر نفهمیدم چی شد. آب را روی صورتم حس کردم و بعد آب دادند و بعد یک چیزی شیرین که نفهمیدم چی بود. بازجو گفت: الان سه روزه اینجایی. یعنی من سه روز بود چیزی نخورده بودم؟ اولین چیزی بود که خوردم و نفهمیدم چی بود، کم کم رمق به تنم برگشت. گفت: حالا می‌خوام یک سوال خصوصی بپرسم، آخرین باری که ترتیب یک دختر رو دادی، کی بود؟ چیزی نگفتم. گفت: خجالت نکش، اینجا تویی و منم. من مثل این آشغالا دنبال تو ... گذاشتن نیستم. جیک نزدم. خندید و گفت: بابا تو دیگه چه مردی هستی! بعد گفت: پس بذار من بگم. من همین چند روز پیش بود. من عاشق فنچ ها هستم، هرچه کم سن و سال‌تر، بهتر. بعد با جزییات ماجرایی رو تعریف کرد که آشکارا می‌دانستم دروغ می‌گوید. از رابطه اش با دختری 10 ساله می‌گفت. بعد یک دفعه پرسید: راستی دختر تو چند سالش بود؟ 11 سال؟ تنم داغ شد. نفرت تمام وجودم را گرفت.

این ماجرا تمام شدنی نبود . در هر جلسه بازجویی اگر این بود، درباره دختر 11 ساله حرف می‌زد و اگر آن یکی، درباره تجاوز به خودم. یک بار زیر فشار بازجویی‌ها گفتم: ای خدا! جوابش مشتی بود توی دهنم که یکی از دندان‌هایم شکست. گفت: تو نجسی، حق نداری نام خدا رو بر زبان بیاوری. دوباره گفتم و دوباره مشتش آمد و آن‌قدر تکرار کردم که از حال رفتم. به هوش که آمدم، یکی دیگر سوال را شروع کرد. این بار سوال‌ها درباره این بود که با خارجی‌ها چه ارتباطی داری؟ چرا از خارج به تو تلفن می‌زنند؟ فلانی که با تو دوست بود و توی رادیو فرداست، الان چه اطلاعاتی بهش می‌دی ؟ من روحم از این ماجرا خبردار نبود. گفتم خاله‌ام خارجه و تماس داریم، اما از دوستم خبر ندارم. گفت: خر خودتی، تو بی‌بی‌سی هم از رفیقات خبر داریم. اسم نمی‌داد. آن‌قدر زدند که قبول کردم که به این دوستهایی که اسمشان را هم بلد نبودم، اطلاعات می‌دهم.

یک جا که خیلی سوال پیچ کرد و گفتم: یا زهرا، بازجو دهانش را باز کرد و هر چه توهین که شایسته خودش بود، به حضرت زهرا کرد. اون جا بود که تسلیم شدم بنویسم و اعتراف کنم و هرچه خواستند، نوشتم . با این همه راضی نمی‌شدند. بردندم توی اتاق، لختم کردند و گفتند: الان برای تجاوز بر می‌گردیم. او می‌گفت: هر کاری برای تنبیه شما عبادته. می‌گفت: تجاوز به شما ثواب داره. من حدیث و آیه خواندم و او گفت: مجوز شرعی‌اش را هم از آقا و هم از دیگر مراجع گرفته‌ایم. ما برای تنبیه شما این کار را می‌کنیم . صدای در می‌آمد .صدای لباس عوض کردن. صدای آخ و اوخ جنسی. داشتم دیوانه می‌شدم که بوی بنزین پیچید و دوباره خیس بنزین شدم و این بار لخت و عور فرستادندم زیر آفتاب.

نمی‌دانم چند روز گذشته بود. فکر کنم پنج روزی می‌شد که سوار ماشینم کردند و بردند جای دیگری که بهشت بود در مقایسه با آنجا. توی سلولم جای نشستن و دراز کشیدن داشت، اما من نه می‌توانستم به راحتی دراز بکشم و نه به راحتی بنشینم. بازجویی ادامه داشت و بازجو گاهی عصبانی می‌شد و مشت و لگد و سر به دیوار کوبیدنی همراه بازجویی بود، اما قابل تحمل بود. غذا مرتب بود، اگرچه غذایش به درد سگ هم نمی‌خورد، اما بالاخره غذا بود.

شب آخر نمی‌دانستم شب آخر است. اول اجازه دادند بروم دوش بگیرم. آورده بودند بیرون از سلول. گفتند لباسهایت را در بیاور. درآوردم. فقط یک شورت پایم بود. نه کفش، نه لباس. بوی بنزین را شنیدم، اما بنزین نریختند رویم. سوار ماشینم کردند و بردند. توی راه یارو گفت: حالا دیگه تو دل برو شدی. الان می‌چسبه تو ...ت بذارم. آوردیمت اینجا که زخمهات خوب بشه. رفقا اشتباه کردن اول زدنت. من دوست ندارم با بچه خوشگلای زخم و زیلی حال کنم. بعضی زخم و زیلی‌اش رو بیشتر دوست دارند. کسی باهات حال نکرد وقتی زخم و زیلی بودی؟

حرف نمی‌زدم. چه حرفی؟ تعجب می‌کردم که چه جوری می‌شود این همه آدم لمپن بد دهن را یک جا جمع کرد. دوباره از روی پل پیروزی احساس کردم گذشتیم. ترس توی دلم ریخت. یعنی داشتیم دوباره بر می‌گشتیم همان‌جا؟ با چشم‌بند و در حالی که فقط یک شورت تنم بود، دستم را باز کردند و پیاده‌ام کردند و رفتند. ماشینی از کنارم رد شد و صدای خنده بلند شد . چشم‌بندم را باز کردم. اول خیابان پیروزی بودم. شب بود. نمی‌دانم چه ساعتی، ولی مطمئنم از دو گذشته بود. لخت بودم و بی‌پول و بی‌کفش و اوراق. چه کسی حاضر می‌شد مرا به خانه‌ام در غرب تهران برساند؟ آیا در خانه کسی منتظرم بود؟ پیکانی جلویم نگه داشت. فکر می‌کرد دیوانه‌ام. شکسته بسته چیزهایی گفتم. سوارم کرد. دمش گرم. لباس داد. پول داد و از حال روزم پرسید و همراهم تا یکی دو ساعت گریه کرد. آن شب مهمان خانه او شدم، در جنوب تهران. حمام کردم، تر و تمیز شدم. او در انتخابات با اعتقاد به احمدی نژاد رای داده بود و آقای خامنه‌ای را می‌پرستید، اما بعد از انتخابات با شنیدن همین جور ماجراها برگشته بود و من اولین کسی بودم که برای او راوی مستقیم بودم. او روایتهای قبلی را با واسطه شنیده بود و روایت ترانه موسوی را او برایم گفت و گفت که ظلم برقرار نمی‌ماند. او حالا یکی از بهترین دوستان من است.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

کروبی خطاب به رییس مجلس خبرگان رهبری :به پسران و دختران جوان تجاوز شده است، رسیدگی کنید.

کروبی خطاب به رییس مجلس خبرگان رهبری :به پسران و دختران جوان تجاوز شده است، رسیدگی کنید.
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1485.aspx

نامه كروبي به هاشميرفسنجاني پس از ده روز منتشر شد:به پسران و دختران جوان تجاوز شده است، رسیدگی کنید.


مهدي كروبي از هاشميرفسنجاني رئيس مجلس خبرگان خواست با تشكيل يك هيات به برخي شايعات و نحوه برخوردها با بازداشتشدگان رسيدگي شود. حسين كروبي فرزند او در اينباره گفت: پدرم اين نامه را حدود 10 روز پيش خطاب به آقاي هاشمي نگاشت و آن را براي ايشان بهطور خصوصي ارسال كرد. ايشان تاكيد داشت آقاي هاشمي حتما به اين نامه پاسخ دهد و اقدام لازم را انجام دهد. متاسفانه آقاي هاشمي پاسخي به نامه ايشان نداد. پدرم تاكيد كرده بود اگر تا 10 روز پاسخي به نامه داده يا اقدامي صورت نگيرد، نامه را منتشر ميكند. حسين كروبي درباره مسائل مطرح شده در نامه، گفت: اساسنامه، بر نگراني آقاي كروبي استوار است. ايشان نگران آنچه گروههاي بيگانه و غربي درباره نحوه رفتار با بازداشتشدگان بيان ميكنند، هست. اين روزها بسياري از افرادي كه آزاد شدهاند، به ديدار پدرم آمده و ماجراي رفتاري را كه ضابطان و ماموران با آنها داشتند، براي وي بيان كردهاند. آنها آنچه را ديده و شنيده به دقت گفتهاند. طبيعتا نحوه رفتار برخي از ضابطان با بازداشتشدگان خصوصا زنان و دختران، در شأن جمهوري اسلامي و هيچ نظام ديگري نيست. وي تاكيد كرد: آنچه در نامه آمده، نهتنها دغدغه و نگراني آقاي كروبي است، بلكه من فكر ميكنم هر كس كه اين شايعات را خصوصا درباره وضعيت زنان و اتفاقاتي كه درباره آنها در حال انجام است، ميشنود، نگران ميشود و علاقهمند است، اين لكه ننگ را اگر وجود دارد پاك كند. البته ما اميدوار هستيم تمام اين خبرها و شايعات تكذيب شود. بخشی از نامه:عدهاي از افراد بازداشتشده مطرح نمودهاند كه برخي افراد با دختران بازداشتي با شدتي تجاوز نمودهاند كه منجر به ايجاد جراحات و پارگي در سيستم تناسلي آنان گرديده است. از سوي ديگر افرادي به پسرهاي جوان زنداني با حالتي وحشيانه تجاوز كردهاند به طوريكه برخي دچار افسردگي و مشكلات جدي روحي و جسمي گرديدهاند و در كنج خانههاي خود خزيدهاند.......

حمله گسترده رژيم به پايگاه هاي اينترنتي جبهه دمكراتيك ايران

حمله گسترده رژيم به پايگاه هاي اينترنتي جبهه دمكراتيك ايران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1483.aspx

حمله گسترده رژيم به پايگاه هاي اينترنتي جبهه دمكراتيك ايران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1483.aspx

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي - از شب يك شنبه 18 مرداد دريك هجوم هماهنگ به پايگاه هاي اينترنتي مرتبط با جبهه دمكراتيك ايران : پيام دانشجودربلاگفا و بلاگر(به مديريت مهندس حشمت اله طبرزدي)،سايت مهندس طبرزدي، روزنه(محمد مسعود سلامتي)، آزاديخواهان دمكرات(هواداران جبهه دمكراتيك ايران – استان تهران)، پايگاه هواداران جبهه دمكراتيك ايران – استان اصفهان، پايگاه اعضاي جبهه دمكراتيك ايران شاخه اصفهان و نيزوبلاگ هواداران جبهه دمكراتيك ايران توسط كميته فيلترينگ جمهوري اسلامي فيلتر شد. شايان گفتن است پيش ازاين نيز پايگاه روابط عمومي جبهه دمكراتيك ايران و انجمن زندانيان سياسي (ارگان حقوق بشري جبهه دمكراتيك ايران) فيلتر شده بود.همچنين باخبرشديم سايت همبستگي براي دمكراسي و حقوق بشر نيزمشمول اين موج فيلترينگ قرارگرفت. درپيوند با اين خبر دفترروابط عمومي پيام دانشجو آگاهي نامه اي به اين شرح صادركرد.
سایت پیام دانشجو نیز فیلتر شد-دفتر روابط عمومی پیام دانشجو
اگرچه این حق شهروندان است که از جریان ازاد اطلاعات استفاده نمایند، اما رژیم جمهوری اسلامی هیچ حقی خارج از اراده ی قدرت و منافع حکومتی خود را به رسمیت نشناخته و بلکه با ان به ستیز بر می خیزد. حکومت جمهوری اسلامی ، یک حکومت خودسر است که حتا خارج از اصول مصرح قانون اساسی موجود که ازادی بیان را به رسمیت شناخته است عمل می کند و نه تنها به شهروندان پاسخگو نمی باشد ،بلکه در درون خودش نیز با تضاد های گوناگون بر سر حق شهروندی درگیر است. برخی از نهاد های قدرت خود را فرا تر از قانون می دانند و خودمختار عمل می نمایند. این ها حتا واهمه ندارند که روزی به جرم سلب حقوق شهروندی باید در دادگاه های عادله خارج از اراده ی حکومت، محاکمه شده و به سزای اعمال ننگین و ضد انسانی خود برسند.
دست اندر کاران نشریه ی الکترونیکی پیام دانشجو، این حق را برای خود محفوظ می دارند تا علیه امران و عاملان دستور فیلترینگ در هر رده که باشند و در هر زمانی که این امکان برای ملت به وجود بیاید که بتوانند ان ها را به دادگاه بکشند ،دادخواست صادر کرده و هیچ گاه کشندگان فرهنگی و جریان ازاد اطلاعات را نخواهند بخشید. نه فراموش خواهیم کرد و نه می بخشیم.برای این که دستور سانسور به مفهوم محروم کردن شهروندان از حق دانستن است. زیرا در نشریه ی الکترونیکی پیام دانشجو جز اطلاع رسانی ازاد و بی طرفانه بر پایه ی نرم های شناخته شده در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،هیچ انگیزه یا تعهد دیگری وجود نداشته است. در شگفت هستیم که کدام مرکز قدرت و انسان ضد فرهنگی به خودش اجازه می دهد دستور سلب حق یا فیلترینگ را صادر کند
گویا دولت تقلبی و غیر مشروع جدید هنوز مستقر نشده ،در صدد است تا از مخالفین تقلب انتخاباتی و کشتار مردم بیگناه انتقام بگیرد. اما باید اگاه باشند که تعهد روزنامه نگاری و نویسندگی ،به ما حکم می کند تا از حقوق ملت دفاع کنیم حتا اگر نشریه ی ما فیلتر شود.
پیش از این نیز نشریه ی پیام دانشجو،هویت خویش،ندای دانشجو و گزارش روز طی سال های ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۹ توقیف گردید اما ایا دستگاه توانست ما را از ادامه ی کار باز بدارد؟ ایا با فیلتر کردن این سایت خواهند توانست از نشر افکار ما جلو گیری کنند؟ دست اندرکاران فیلتر باید اگاه باشند که ما از حقوق خود نخواهیم گذشت. همچنان که روزی علیه توقیف کنند گان نشریات خود اعلام جرم خواهیم کرد.اگرچه ممکن است ان ها این اعاده ی حق و تنبیه متجاوز به حقوق اساسی شهروندی را دور بدانند اما از دیدگاه ما اهمیت ان تا ان اندازه زیاد است که هیچ گاه انجام ان دیر نخواهد بود.افتخار ما این است که اولین اقدام کنندگان علیه قاتلان فرهنگی در ۳۰ سال گذشته باشیم و پایه ی یک اقدام گسترده و همه جانبه علیه هر فرد یا نهاد که هر نشریه یا کتاب و اندیشه ی هنری یا غیر ان را در ۳۰ سال گذشته محدود یا توقیف و یا فیلتر کرده باشد را بنا نهیم و حتا اگر سرکوبگر اندیشه از دنیا رفته باشد اما در دادگاه عادله محاکمه وحکوم شود تا برای ایندگان درس عبرتی بشود.در این زمینه از نهاد های بین المللی مدافع حقوق اساسی انسان ها و حق ازادی بیان و جریان ازاد اطلاعات کمک خواهیم خواست و همین جا از هم میهنان گرامی می خواهیم که این متن را به عنوان یک برگ از کتاب قطور دادخواست علیه سانسور کنند گان و کشندگان اندیشه در ایران و طی ۳۰ سال گذشته در نظر گرفته و این متن را به عنوان شکایت رسمی ما از شخص خامنه ای به عنوان حاکم و فرمان روای بلا منازع در ایران به حساب بیاورند تا معلوم باشد که دنیای کنونی دارای قانون و حساب و کتاب است. این گونه نیست که هرکس قدرت داشت می تواند علیه ازادی بیان و ازادی اندیشه ،هر کاری توانست انجام بدهد.
چنان چه اشاره شد،از نهاد های مدافع حقوق نویسندگان و روزنامه نگاران نیز اکیدا می خواهیم که این متن را به عنوان دادخواست ما علیه رژیم جمهوری اسلامی به ویژه شخص خامنه ای به عنوان رهبر و فرمانروای اصلی این حکومت به مراکز ذی صلاح تحویل بدهند. برای این که سلب این حق برای ما بسیار سنگین و غیر قابل تحمل و به مانند صدور حکم اعدام علیه اندیشه ی ازاد است. کاری که برای جمهوری اسلامی به صورت یک رویه در امده و کسانی در اتاق های دربسته به خود این حق را می دهند که هر از چند گاه یا حکم به اعدام و شکنجه ی شهروندی بدهند یا حکم به نابود کردن اندیشه ی ازادی را صادر نمایند. انچه برای این رژیم اسان است،صدور حکم نابود کردن و ازبین بردن و کشتن است. ما در مقابل این حکم سکوت نمی کنیم و از کسانی که دست به چنین اقدام ننگینی زده اند می خواهیم در اسرع وقت در تصمیم خود تجدید نظر نمایند. از ما انتظار نداشته باشند که از این حق اساسی خود صرفه نظر کنیم. اگر ان ها اسلحه و دستبند در دست دارند، باید بدانند که ما نیز قلم در دست داریم. هرکس با اهل قلم در افتاد،ور افتاد. باور ندارند تماشا کنند که چگونه چنین خواهد شد.
روابط عمومی نشریه ی الکترونیکی پیام دانشجو
۱۸/امرداد ماه/۱۳۸۸/خورشیدی

بايگانی وبلاگ