چهارشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۹

مجید توکلی-برای او که یک ملت بود؛ یادنامه ای برای فرزاد و علی و فرهاد


مجید توکلی-برای او که یک ملت بود؛ یادنامه ای برای فرزاد و علی و فرهاد
http://hra-news5.info/685/1389-01-27-05-27-21/1281-000.html

چهارشنبه 22 ارديبهشت 1389 ساعت 08:13 |
خبرگزاری هرانا - مجید توکلی، فعال دانشجویی دربند با نگاشتن نامه ای از زندان اوین، یاد و خاطره زندانیان عقیدتی اعدام شده، فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی را گرامی داشته است، متن این نامه به نقل از خبرگزاری هرانا عیناْ در پی می آید

اعلام کرده بودند که علی اعزام به ۲۰۹ است. تلفن های سالن آن ها قطع بود. رفتم از سالن خودم تماس بگیرم ولی تلفن های آنجا هم قطع بود. بالا که برگشتم فرزاد گفت که اعلام کرده اند او هم اعزام به ۲۰۹ است (و دروغ بود و به ۲۴۰ منتقل شدند).

این اعزام عصر شنبه همه ی ما را نگران کرده بود؛ معمولا اعزام برای اعدام های سیاسی عصر شنبه بوده است. ناراحتی دیوانه کننده ای سراسر وجودمان را فرا گرفته بود ولی فرزاد می گفت چیزی نیست و احتمالا چند سوال می خواهند بپرسند. او می دانست ولی مثل همیشه چنان پرروحیه بود که اصلا به روی خودش نمی آورد. باورکردنی نبود؛ تا چند دقیقه قبل با هم در کتابخانه بودیم. علی هم که والیبال را نیمه کاره رها کرده بود و سر و رویش را شسته بود و داشت آماده می شد. خیلی سخت و دردناک بود؛ معمولا همین ساعت هر روز، علی پس از ورزش می آمد تا با هم فیزیک بخوانیم. می خواست یکی دو درس باقیمانده از دیپلمش را در خرداد امتحان دهد و برای کنکور خودش را آماده کند. با آن روحیه کسی باور نمی کرد که او حکم اعدام داشته باشد. اگر در مورد علی می پذیرفتند، فرزاد به هیچ وجه قابل باور نبود. او هم برای امتحانات دانشگاه خودش را آماده می کرد. ماجرای نامزدی و ازدواجش هم بی نظیر بود. در مقابل این همه روحیه و انرژی آن دختری که ازدواج با یک اعدامی را می پذیرفت، احساس حقارت تمام وجودم را فرا می گیرد.
این اولین باری نبود که این چنین دوستان را دیده بودم. تابستان ۸۶ و دیدار با دوستان در بند ۲۰۹ اوین. اولین کسی که بعد از روزهای سخت انفرادی دیدم فرهاد بود که از قندیل می گفت و نقاشی های پسر خردسالش و اراده عزمش، پشتوانه ای برای همه ی ما بود. بعد از چندی علی و فرزاد را هم دیدم؛ علی که آرامش و متانتش آرامش بخش بود و فرزاد که اسطوره ای بود در میان ما. ملتی بود به تنهایی و ایستاده. همیشه خندان و امید بخش در برابر همه ی سختی ها و در لحظه های سخت اشک و خون و بازجویی و احکام ناعادلانه ی دادگاه انقلاب... و باز او را دیدم در روزهای مکرر. آن هنگام که از بازداشتگاه خوفناک سنندج برای دومین بار فرزاد به اوین آمد. گردنش را آتل بسته و کتفش در رفته بود و دندان هایش شکسته بود اما اراده و ایستادگی اش استوار تر شده بود. همان چند روز حضورش در هفت، باعث می شد به بهانه هایی سخت از هشت برای دیدنش با دوستان عازم شویم و سال گذشته نیز هنگامی که علی و فرزاد را از رجایی شهر برای اعدام به ۲۴۰ اوین آوردند. در حالیکه در سلول انفرادی منتظر ساعت ۴ صبح نشسته بودند – و من در حال اعتصاب غذا با توانی کم می دانستم که آن ها را برای چه آورده اند، دستم کوتاه تر از همیشه بود- فرزاد به من روحیه می داد که همه چیز خوب است و علی باز آرامشی بود در برابر همه ی سختی ها.

در همه ی روزهای آزادی ام با تماس های روحیه بخش فرزاد و با صدای گرمش که مادرم را در روزهای انفرادی من تنها نمی گذاشت، دیدم که یک انسان اگر در بدترین شرایط هم باشد می تواند بزرگترن کارها را انجام دهد.
...و برادر بزرگم را کشتند. برادری کرد که او را عاشقانه دوست داشتم. برادر و معلم من. معلمی برای مقاومت و معلمی برای همه ی فرزندان ایران. آن روزها که الفبای ایستادگی در مقابل بدترین شکنجه ها و پرونده سازی ها را از او آموختم؛ آموختم که ایمان و اعتقاد انسان در برابر این مشکلات ارزشمندترین داشته است؛ آموختم می توان بارها در اتاق بازجویی و سلول های تنگ انفرادی جان را تسلیم کرد و عقیده را پاس داشت. او معلم من بود. معلمی که آموخت می توان همیشه لبخند زد و به همه ی انسان ها - فارغ از هر اختلاف و تفاوتی- انسانی نگریست.
حال او رفته است در حالی که حاضر نبود خداحافظی کند و می گفت فردا می بینمت. نگذاشت ببوسمش و در آغوشش بگیرم و گفت فردا می بینمت. می دانم گام های استوارش را با گام های استوار دوستانش برداشته و به میدانگاه نزدیک شده. او بارها قول داده بود که نگذارد قوم پر کینه ی استبداد چهارپایه را از زیر پایش بکشند. او قول داده بود که خودش چهارپایه را خواهد زد. او نمی گذاشت دستان پلید استبداد جان او را بگیرد و من می دانم او به قولش عمل کرده است. من می دانم به مرگ هم لبخند زده است؛ لبخندی که فریاد برآورده اسطوره ای از میان ما رفته تا جاویدان شود.
او و دیگر یاران بی گناهش رفتند و یادشان به نیکی برای همیشه ماند. او خوشنام رفت و معلمی جاودان شد. معلمی جاودان برای همیشه ی تاریخ ایستادگی و مقاومت. اسطوره ای برای امیدواری. نشانه ای برای همیشه ی روحیه بخشی به انسان های آزادی خواه.
او اینک نیست تا با هم از خاطرات خوش گذشته بگوییم. آن هنگام که وزارت اطلاعات در برابر روحیه ی یک نسل زانو زد. وزارتی که عاجزانه لب به اعتراف گشود تا در بازگشت های بعد فرزاد به ۲۰۹ بگوید که دیگر آن تابستان ۸۶ را در ۲۰۹ تکرار نکند. دیوارهای هواخوری را سنگ کرده بودند و آن صندوق پستی ما را برداشته بودند! گویا توانسته بودند پس از آن تابستان سرودهای دسته جمعی را سرکوب کنند اما فرزاد باز هم لبخند زده بود تا بگوید تا همیشه ی همیشه ایستاده ایم.
... و اینک گروگان ها را بردند تا بگویند از ایستادگی چنین زندانیانی خسته شده اند. بگویند قدرت استبداد در برابر عزم و اراده ی فرزندان کردستان هیچ است. بگویند تحمل زنده بودن مظهر شکستشان را ندارند. فرزاد می گفت که بازجویش گفته "شما به ریش ما وزارتی ها می خندید که الان در زندان درس می خوانید و می خواهید ازدواج کنید" این روحیه ی جنگندگی فرزاد و علی و فرهاد بی نظیر بود. امروز در سوگ چند دوست نشسته ام که فقط چند "نفر" نبودند. فرزاد که خود یک ملت بود، علی رفیع و بزرگ و فرهاد چون کوه قندیل استوار و سخت، فرزاد یک ملت بود؛ اینگونه بود که در روزهای ناراحتی با توجه به دستور جدا ماندن از دیگر سیاسیون خبر حضور فرزاد در اندرزگاه هفت برایم امید بخش بود. همان چند ساعت به بهانه ی کتابخانه برای در کنار ملتی بودن کافی بود.
فرزاد اگرچه با امید به آینده از ما جدا شد و رفت اما دلخوری هایی هم داشت؛ از باند بازی هایی که هنوز برچیده نشده. از اینکه عده ای همه کس و همه چیز را می خواهند مصادره کنند. این روزها داشت یادداشتی می نوشت که عنوانش این بود: "من یک ایرانی هستم؛ من یک ایرانی کرد هستم" و می خواست بگوید که هر چند کرد بودن یعنی تحت ظلم و محرومیت اما از سویی قومی کردن مبارزه ی کرد ها نیز ظلم و محرومیتی دیگر است. او همه ی تلاشش را کرد تا نگاه حقوق بشری و نگاه انسانی در مساله ی کرد و اساس حقوق قومیت ها و اقلیت ها حاکم شود. او تا آخربن لحظات ناراحت و نگران بود از این که فارغ از اختلاف و تفاوت، نگاه حقوق بشری به مسائل و مشکلات مردم کرد صورت نگیرد. او فرزند ملت کرد بود و ولی قصه دگرگونه شد تا این بار او که خود یک ملت بود برای مردمش نگران باشد. او می رفت در حالی که دوست داشت کسی به او بگوید مطمئن باشد که آرمان هایش به سرانجام می رسد و درس هایش ثمربخش خواهد بود. او می خواست همه بدانند که اگر قصه ی خشونت و محرومیت و ظلم در کردستان به پایان نرسد هم چنان بی گناهانی چون خود او و دوستانش قربانی پرونده سازی ها و گروگان گیری ها می شوند. او می خواست همه بدانند اگر خشونتی هم در آن دیار است، خشونت آفرینی تنگ نظران و تمامیت خواهی قوم استبداد است.
آه، آه که چه پلید است استبداد که ترسید از اینکه فردا نتواند جنایت کند. ترسید از اینکه جنایت های تا امروزش ایستادگی فرزاد ما را بیش تر کرده است. ترسید از لبخند و ایستادگی او و ترسید که تلفن ها را قطع کرد. ترسید که گرفتن مراسم و خواندن فاتحه و پخش حلوا و خرما را ممنوع کرد. ترسید که بارها ما را احضار کرد که یادی از او نکنیم؛ غافل از اینکه همه از آن ها گفتند و یادشان را گرامی داشتند. ترسید که حکومت نظامی راه انداختند. ترسید که مدام فریاد بلند کرده که تروریست ها را اعدام کرده و حال آنکه همه می دانند تروریستی در کار نبوده. می دانند که بمب و بمب گذاری در کار نبوده. می دانند که چگونه فرزاد را در ان پرونده وارد کردند و به چه علت او را متهم کرده اند. ولی مرگ، او نیز پایان نبود؛ آغازی برای فهم این مسئله که دیگر استبداد نمی تواند فرزندان سرزمینمان را بی بها بر دار برد.
...و امروز باز به کتابخانه رفتم. فرزاد و علی نبودند. فرزاد نبود تا از خاطرات گذشته و دوستانمان بگوییم؛ امید و شادی را بیدار کنیم و به مشورت بنشینیم و چاره ای برای درد استبداد بیابیم. آینده ای روشن ترسیم کنیم و ترانه ای برای آزادی بخوانیم. علی نبود که در میان صفحات کتاب ها آرامش و روحیه را ورق بزنیم. اما یاد فرزاد و علی و فرهاد مانده است. به فرزاد قول داده ام گریه و شکوه نکنم که از استبداد جز بیداد انتظاری نیست. اما برادرم فرزاد بداند که چون همه ی فرزندان این ملت عهدی بسته ام که راهش را فراموش نکنم.

مجید توکلی
زندان اوین
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹


سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۹

گريه های خليل بهراميان وکيل فرزاد کمانگر و شيرين علم هولی

شیرین کمانگر: امروز هم چشم به راه پیکرهای عزیزانمان هستیم


تاریخ انتشار: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹, ساعت ۱۱:۱۶ قبل از ظهر
شیرین کمانگر: امروز هم چشم به راه پیکرهای عزیزانمان هستیم
http://www.rahesabz.net/story/15270/

جرس:شیرین کمانگر، خواهر فرزاد کمانگرزندانی کردی که سحرگاه یک شنبه در زندان اوین به دار آویخته شد، اعلام کرد خانواده ها همچنان در انتظار پیکر عزیزانشان هستند و تا کنون تلاش آنها و وکلایشان برای تحویل اجساد به نتیجه نرسیده است.

وی همچنین در گفتگو با جرس ،خبر مربوط به بازداشت خانواده خود در مقابل اوین را نادرست عنوان کرد و گفت تا آنجایی که من اطلاع دارم کسی دیروز در مقابل اوین بازداشت نشده است.


خواهر فرزاد کمانگر در گفتگوی کوتاهی با خبرنگار جرس یاد آور شد: صبح امروز نیز خانواده های فعالین کرد اعدام شده در تهران می مانند تا پیکر عزیزان شان را تحویل بگیرند اما تا کنون پاسخ روشنی دریافت نکرده ایم.


وی گفت آقای بهرامیان وکیل از انتظار روز سه شنبه خانواده های پنج فعال کردی که سحرگاه یک شنبه در اوین اعدام شده اند در مقابل اوین خبر داد و گفت: هم روز دوشنبه و هم امروز مردم با ما خوب همراهی کرده اند..


وی با بیان اینکه: دیروز از شش صبج تا هشت غروب، مردم می آمدند در کنار ما خانواده ها. ما آنها را به خونسردی دعوت می کردیم و همراهی مردم هم بسیار خوب بود. هیچ زد و خورد یا بازداشتی دیروز در تجمع مقابل اوین پیش نیامده بود.


شیرین کمانگر گفت: من با آقای کرمی نماینده سنندج در مورد وضعیت خانواده های زندانیان گفتگو کردم و از ایشان خواسته ام که تصمیم نهایی مسوولان در مورد تحویل دادن پیکر عزیزان مان را پیگیری کنند.
دیروز مهرداد کمانگر ، برادر فرزاد نیز از پیگیری ها نماینده سنندج خبر داده بود این در حالی است که چندی پیش نمایند سنندج به دلیل پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی کردستان توسط استاندار این استان و نماینده دولت مورد توهین قرار گرفته بود که او را ضد انقلاب خوانده بودند.


درحالیکه امید خانواده های اعدام شدگان به نماینده شان بوده است، ستانداری کردستان و ریاست جمهوری طی شکایتی که با شماره 870437/ب 5 و از طریق دادستان انقلاب تهران درخواست و ارسال شده است،خواستار محاکمه و اعمال مواد 609،697،698 قانون مجازات اسلامی برای دکتر کرمی به اتهام برخورد و توهین آشکار او با دولت و مسئولین کشور و استان شده اند که در صورت عدم توانایی کرمی در دفاع از خود در روز 12/02/89 در دادگاه،با حداقل 2 ماه و حداکثر 2 سال حبس روبرو و بی شک با این محکومیت جای بعدی دکتر عبدالجبار کرمی در زندان اوین است نه در مجلس شورای اسلامی.


اگرچه جسته و گریخته خبرهایی مبنی بر احتمال دفن مخفیانیه جسد های اعدام شدگان به منظور جلوگیری از برگزاری مراسم به گوش می رسد اما به گفته خواهر کمانگر، عبدالجبار کرمی نماینده سنندج از طریق قوه قضاییه، سازمان زندان ها و دادستانی پیگیر است تا امروز پیکر اعدام شدگان به خانواده های آنان تحویل داده شود.

یکی از بستگان علی حیدریان، فعال دیگری که سحرگاه یک شنبه اعدام شده بود به خبرنگار جرس می گوید برادر علی به همراه آقای بهرامیان وکیل پرونده و جمعی دیگر از بستگان نزدیک اعدام شدگان هم اکنون در داخل دادگاه و مشغول گفتگو با مسوولان هستند.

اخبار ضد و نقیض در مورد دستگیری خانواده های اعدام شدگان

حال و هوای مقابل اوین چندان روشن و قابل پیش بینی نیست. اگر چه خانواده کمانگر به جرس گفته است تا کنون کسی بازداشت نشده است اما از طرف دیگر. جسته و گریخته اخبار بازداشت منتشر می شود.

خانواده فرهاد وکیلی نیز در این باره به جرس می گوید: مردم به خانه ما آمده اند و به ما خبر داده اند که مادر و برادر شیرین علم هولی را دستگیر کرده اند. ما در سنندج هستیم و بستگان ما و باقی اعدام شدگان در تهران هستند. ما هم نمی دانیم از کجا بفهمیم که این خبرهای بازداشت ها راست است یا نه.


وی افزود: اگر جسد بی جان عزیزان ما را تحویل دهند حداقل آرام می شویم. من نمی دانم چرا از دیروز مدام وعده می دهند ولی عمل نمی کنند. چند سال است که به ما وعده دادند ولی دیدید که به جای عمل به وعده هایشان عزیزان ما را اعدام کردند. کاش به جای این همه دروغ حداقل یک بار راست می گفتند و پیکرهای بی جان اعدام شدگان را همانطور که خودشان وعده دادند تحویل مان بدهند.

درحالیکه اخبار ضد و نقیضی از بازداشت خانواده های زندانیان اعدام شده به گوش می رسد، خبرنگار جرس می افزاید تا این لحظه خبر موثقی از بازداشت منتشر نشده است.

اخبار تکمیلی به محض وصول به جرس منتشر خواهد شد.




دوشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۹

فيروزه خطيبی-نمايشگاه کتاب تهران


فيروزه خطيبی-مسئولان، به دنبال ممنوعیت نمایش کتاب های گلشیری، هدایت و فرخزاد كتاب‌های عباس معروفی را هم از نمایشگاه کتاب تهران جمع کردند
http://www1.voanews.com/persian/news/arts/Abbasmaroofiketab-2010-5-10-93293404.html

بیست و سومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران هم چون دوره های گذشته شاهد جمع آوری کتاب های نویسندگان و شاعران مختلف و هشدار در باره عرضه برخی دیگر از آثار نوشتاری موجود بود.

کمیته ارزشیابی و نظارت بر نمایشگاه کتاب تهران هم چنین امسال از ممنوعیت عرضه ی کتاب هایی که به تبلیغ فرقه های ضاله و عرفان التفاظی بپردازند و در آن ها نسبت به آموزش های دینی و مذهب شیعه جفعری بی اعتنایی شده باشد خبرداده بود.

مدیر این کمیته ، محمد الله‌یاری فومنی هم‌چنین گفته بود: «تمامی کتاب‌هایی که با استفاده از واژه‏ های مجعول، تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار دهند، نیز مشمول این ممنوعیت می‏شوند. هم‌چنین از‏ عرضه‌ی کتاب‌هایی که جنبه‌ی ترویجی و تبلیغاتی برای ادیان دیگر دارند، جلوگیری به‏ عمل خواهد آمد.»
به گفته‌ او، عرضه‌ کتاب‌هایی که «وحدت ملی کشور را تهدید کنند و هم چنین آثاری که قصد توهین و یا احیانا وهن نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را داشته باشند، هم در نمایشگاه کتاب تهران ممنوع خواهد بود»

با این وجود طبق آخرین خبرها از نمایشگاه كتاب و بنا بر گفته‌ها‌ی مسؤولان برخی غرفه‌ها، کتاب‌های عباس معروفی (نشر ققنوس) و كتاب فروغ فرخزاد (نشر سخن) از جمله آثاری هستند كه از نمایشگاه جمع‌آوری شده‌اند.از سوی دیگر، بنا بر اطلاعات دریافتی، ناشران آثار صادق هدایت از جمله نشر آوای مهر، ارمغان، مجید، سپهر ادب و نیك‌فرجام از ارائه‌ی كتاب‌های این نویسنده در نمایشگاه كتاب منع شده‌اند. علاوه براین نتشارات نیلوفر هم از عرضه‌ی رمان‌های هوشنگ گلشیری در نمایشگاه كتاب منع شده است.

درچنین شرایطی بود که چهار‌شنبه شب هفته گذشته(١٥ ارديبهشت‌) در ساعات بعد از تعطيلی نمايشگاه كتاب و بسته شدن درهای آن، عده‌ای به غرفه ققنوس آمده و بی ‌خبر و بدون اجازه مسئولان غرفه، حدود صد نسخه از رمان «سال بلوا» اثر عباس معروفی را از غرفه اين ناشر بردند..

به گزارش خبرگزاری های داخلی ، در روز ١٨ اردیبهشت به مسئول غرفه انتشارات ققنوس گفته شد كه كتاب‌های عباس معروفی را جمع كرده و از فروش آنها در نمايشگاه كتاب خودداری كند.

اين كتاب‌ها شامل سال بلوا، آونگ خاطره‌های ما، درياروندگان، جزيره آبی ‌تر و سمفونی مردگان می ‌شود. رمان «سمفونی مردگان» که در سال ١٣٨٨ تجدید چاپ شده است شامل قرار داد تحویل غرفه به ناشران و قوانینی که آن ها را از ارائه کتاب هایی که مجوز نشر آن ها مربوط به قبل از سال ٨٤ است نمی شود. رمان «سال بلوا» یکی دیگر از آثارمعروفی با مجوز تجدید چاپ در سال ١٣٨٦ در نمایشگاه همان سال ارائه شده بود.

اين درحالي است كه فروش رمان «ذوب شده» عباس معروفي نيز كه اواخر سال پيش بعداز ٢٦ سال منتشر شده بود، پيش از تعطیلات نوروز امسال متوقف شد.

معروفی در اين كتاب، خيال‌ها و خاطره‌های خود را از فضايی كه آن را تجربه كرده و در آن زيسته، مي‌نويسد. كتاب، داستان نويسنده‌ای است كه زير بازجويی و شكنجه ناچار به قصه‌پردازی می ‌شود و آنگاه در قصه‌های خودش گم می ‌شود.

اين رمان پاييز سال ٦٢ به پايان رسيده و امروز بعداز ٢٦ سال منتشر شده است. معروفي درباره اين كتاب گفته بود: «نمي‌دانم حالا بايد خوشحال باشم يا غمگين كه نخستين رمان من ٢٦ سال دير به دست خوانندگان مي‌رسد، جوان ٢٦ ساله‌ای كه هم‌سن و سال‌هايش را نمي‌شناسد و نمی ‌داند كجا بايد بايستد كنار متولدين پاييز ٦٢ يا متولدين پاييز ٨٨ واقعا نمی ‌دانم. كدام؟»

او بر اين باور بود كه اگر اين رمان در همان سال منتشر مي‌شد و نقد می ‌شد بر راه و كار ادبی او تاثير می ‌گذاشته:«اما ما آدم‌هايی هستيم كه زمان و مكانمان بر هم ريخته، نمی ‌دانيم كی چرا كجاييم.»

علاوه برممنوعیت فروش کتاب ها، برخی از ناشران این کتاب ها نیز از حضور درنمایشگاه کتاب امسال منع شده اند. مقامات دولت ایران پس از ممنوعیت فروش کتاب های هوشنگ گلشیری، فروغ فرخزاد و حتی محسن کدیور یکی از روشنفکران دینی از ناشران این کتاب ها خواستند تا کتب این نویسندگان را از غرفه هایشان جمع کنند. هم چنین آثار برخی از روحانیون از جمله آیت الله حسینعلی منتظری و آیت الله یوسف صانعی از مراجع تقلید شیعه درچند روز گذشته جمع آوری و فروش آن ها ممنوع شده است. اما مسئول غرفه ای که آثار آیت‌الله صانعی در آن به فروش می رسد گفته است: «روز نخست فعالیت نمایشگاه ما نبودیم که آمدند و آثار استاد را جمع‌آوری کردن، اما بعد از این‌که پی‌گیری کردیم، این مسأله رفع و رجوع شد.» مسؤول غرفه‌ نشر میزان مستقر در سالن ناشران دانشگاهی هم این مسأله را تأیید کرده است.

آثار شاعران و نویسندگان بر اساس دستورالعمل از سوی مسئولان وزارت ارشاد که ارائه کتاب های منتشر شده قبل از سال ١٣٨٤ در نمایشگاه کتاب را ممنوع کرده است صادر شده است.

مدیرانتشارات قطره در تهران به یکی از خبرگزاری های داخلی گفته است: «کلیه آثار محمود دولت آبادی که در سال ٨٤ منتشر شده است را نمی توانیم عرضه کنیم. این قانون باعث شده است تا بسیاری از کتاب های خود را که به این سال باز می گردد و بسیاری از خوانندگان به دنبال آن هستند را به نمایشگاه نیاوریم. به این صورت مخاطبان نیز دست خالی باز می گردند. »

ممنوعیت کتاب های محسن کدیور نیز به دنبال کتاب های برخی از روحانیون انجام گرفت. به گزارش خبرگزاری جرس از تهران، انتشارات کویر که در پنج سال اخیر ناشر آثار کدیور بوده است از عرصه کتاب های او منع شد. مجموعه «حق الناس» حاوی دیدگاههای محسن کدیور در سازگاری اسلام و حقوق بشر در نخستین سال انتشار به چاپ چهارم رسید. کتاب سیاست نامه آخوند خراسانی نیز در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسیده بود.

به نظر می رسد که که دست اندرکاران به نوعی قصد دارند تا فقط کتاب هایی را در نمایشگاه امسال عرضه کنند که در دولت نهم و دهم منتشر شده اند.

بنا برگزارش خبرگزاری ایسنا، محسن پرویز، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و رییس بیست‌وسومین نمایشگاه كتاب تهران در پاسخ به این‌كه در ضوابط نمایشگاه آمده كه كتاب‌های قبل از سال ٨٤ اجازه‌ی حضور در نمایشگاه را ندارند، گفت: «بله این موضوع درست است.» با این همه کتاب های هوشنگ گلشیری که پس از سال ٨٤ توسط نشر نیلوفر منتشر شده نیز اجازه حضور در نمایشگاه را پیدا نکرد.
پرویز درباره‌ی این‌ مسئله كه آیا واقعا همین‌طور است یا طبق اظهار برخی ناشران، كتاب‌هایی كه مورد تأیید یا وثوق هستند، اجازه‌ی عرضه دارند، اما آثار برخی نویسندگان نه، گفت: «این درست نیست. اصلا موضوع به ‌برخی نویسندگان‌ ربطی ندارد. این ضابطه كه آثار از یك سالی به قبل مجاز به حضور نیستند، حدود ١٠ سالی هست كه در نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران جزو مصوبات است.»
او در ادامه افزود: «اگر كسی تخلف كند، جزو تخلفاتش است و در تخلفات ثبت می‌شود. اگر مأموران نمایشگاه متوجه شوند، با او برخورد می‌كنند. این هم جزو پوئن‌های منفی است كه برای فرد درنظر گرفته می‌شود و در سال‌های آتی، طبق آیین‌نامه، برای اعطای غرفه اعمال خواهد شد. این به كتاب «این» یا «آن» ربطی ندارد.»
رییس نمایشگاه كتاب تهران سپس درباره‌ی این‌كه گفته می‌شود تذكرهایی كه ناشران و غرفه‌داران در این دوره دریافت كرده‌اند، به نظر زیاد بوده است، گفت: «به نظر من که كم بوده است.»

واکنش میرحسین موسوی به اعدام فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان


واکنش میرحسین موسوی به اعدام های اخیر
http://www.kaleme.com/1389/02/20/klm-19032

کلمه:صبح دیروز ،پنج زندانی در زندان اوین اعدام شدند.

فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان، پنج نفری بودند که به دار آویخته شدند. بعضی از اعدام شدگان از جمله فرزاد کمانگر و وکیل مدافع آنها اتهام هایشان را رد کرده بودند.

به گزارش “کلمه” مهندس میرحسین موسوی در واکنش به این اعدام ها بیانیه ای صادر کرده است که می خوانید:

اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر ازشهروندان کشور بدون آنکه توضیحات روشن کننده ای از اتهامات و روند دادرسی ومحاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ما شده است.

وقتی قوه قضائیه از طرفداری مظلومان به سمت طرفداری از صاحبان قدرت ومکنت بلغزد مشکل است که بتوان جلوی داوری مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضایی گرفت. چگونه است که امروز محاکم قضایی از آمران وعاملان جنایتهای کهریزک و کوی دانشگاه و کوی سبحان وروزهای۲۵ و۳۰ خرداد وعاشورای حسینی میگذرند وپرونده های فساد های بزرگ را باز نشده می بندند وبه صورت ناگهانی در آستانه ماه خرداد ، ماه آگاهی وحق جویی پنج نفر را با حواشی تردید بر انگیز به چوبه های دار می سپارند؟ آیا این است آن عدل علوی که به دنبالش بودیم؟

یکشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۹

مسيح علی نژاد-در برابر اعدام کردها سکوت نکنیم تا جشن کودتاگران تکمیل شود


مسيح علی نژاد-در برابر اعدام کردها سکوت نکنیم تا جشن کودتاگران تکمیل شود
http://masihalinejad.com/?p=1635

در آستانه خرداد، ماه اعتراض، ماه متولد شدن جنبش اعتراضی ایران، باز کردها قربانی شدند. باز کردها اعدام شدند. طبق معمول خبر این اعدام ها را هم خبرنگاران خبرگزاری فارس سحرگاه امروز در راستای وظیفه خبررسانی شان، اینگونه تنظیم کرده اند:
به نقل از روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علمهولی و مهدی اسلامیان، پنج تن از گروهکهای ضد انقلاب که در عملیات تروریستی از جمله بمبگذاری در مراکز دولتی و مردمی شهرهای مختلف ایران دست داشتند سحرگاه امروز یکشنبه در زندان اوین به دار مجازات آویخته شدند.

در آستانه خرداد و سالگرد خیزش عظیم مردم ایران در اعتراض به کودتای انتخاباتی هستیم و در این میان حاکمیت ایران باید ضرب شصتی به جامعه نشان می داد. باید رعب و وحشتی در دل معترضان ایجاد می کرد. اعدام کسانی به نام انجمن پادشاهی و اینک گروه تروریستی آسان ترین و کم هزینه ترین راه برای نشان دادن اقتدار دستگاه قضایی ایران است. اما در کدام دستگاه عادل، اتهامات دو اعدامی منسوب به انجمن پادشاهی و اقدامات تروریستی این پنج کرد اعدام شده ثابت شده بود؟
در دستگاه قضایی غیرمستقل ایران، وقتی برای روزنامه نگاران و معلمان و حتی کارگر ساده یک بقال به حکم اقدام علیه امینت ملی حکم طولانی مدت زندان صادر می کنند، تردید کنیم که برای برادران و خواهران کرد ما به جرم بمب گذاری و ترور، حکم اعدام صادر کرده باشند.

وقتی برای تعداد بی شماری از افغان ها به جرم اخلال در امنیت ملی حکم اعدام صادر می کنند بی آنکه حتی یک بار خبری از دادگاه آنان در اختیار افکار عمومی قرار گیرد باور نکنیم که دادگاه ها کردها بی هیچ انگیزه مسمومی صورت گرفته باشد.

وقتی سران جنبش سبز به کرات اعلام کردند قوه قضاییه غیرمستقل است، فاسد است، یعنی صدور احکام برای کردها و اعضای انجمن پادشاهی در دل این دستگاه قضایی نیز صرف نظر از دیدگاه ها و وابستگی های فکری شان، مردود و فاسد است. نمی شود یک دستگاه قضایی را فاسد اعلام کنیم ولی برخی از احکام آن را بپذیریم و هیچ نگوییم و یا حتی سکوت کینم. وقتی برای صدور احکام غیر قانونی دانشجویان و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی مان همدل می شویم باید بار دیگر در صدور احکامی که با انگیزه های سیاسی از این دستگاه قضایی صادر می شود باید با همان همدلی ها و همبستگی های همیشه، ایجاد تردید کرد.

کاش بار دیگر و اینبار پررنگ تر از اعتراض همگانی که نسبت به اعدام دو عضو منسوب به انجمن پادشاهی صورت گرفت، ، همه گروهها تردید به این اعدام ها را با صدای بلند فریاد کنند بی هیچ تزلزل و ترسیدن از انگ های بعد از این که تا بوده همین بوده . اتهامات بزرگ را برای همین بر گرده اعدامیان آویزان می کنند تا مردم و سیاستمداران به آسانی نتوانند داد دفاع سر دهند.

کاش این اعدام هایی که سحرگاه و بی صدا در زندان ایران رخ داده است ما را تا همیشه بی صدا نگاه ندارد. معلوم است که حاکمیت با اعدام پنج کرد که آنان را وابسته به گروه تروریستی معرفی کرده است به آسانی می خواهد در آستانه خرداد، جنبش سبز را در دامی دوباره بیاندازد و بعد اگر جنبش سبز اعدام ها را محکوم کرد، آنگاه با منتسب ساختن جنبش به گروههای تروریستی، راه سرکوب جنبش را آسان تر کند. ولی در این دام کهنه گرفتار شدن رسم نیست. این رسم همیشگی حاکمیت است که با انگ ها و اتهامات بزرگ راه را برای دفاع می بندد، زبان ها را در کام نگاه می دارد. باید بی نگرانی از اتهامات همیشگی، این اعدام ها که حاصل یک روند بیمار و غیرقانونی در همان دستگاه غیرمستقل قضایی است را محکوم کرد تا هراس از خرداد و اطمینان به سکوت جنبش، حاکمیت را میان تردید ها و سکوت های مان وادار به قربانی کردن شهروندان دیگرمان نکند.

در تلویزیون جمهوری اسلام اینک تبلیغات این اعدام به گونه ای است که خیلی از روستاییان و مردم معمولی ایران تقریبا ایمان دارند که اگر فرزاد کمانگر یا شیرین علم هولی، اعدام نمی شدند، فردا تمام مدارس ایران را با بمب گذاری ویران می کردند و فرزندانشان را شهید.
می ترسم از روزی که همین دستگاه قضایی وقتی سکوت ما را دید چنان بر این توطئه خود مغرور شود که به مردم معمولی شهر بباوراند که اگر روزنامه نگاران و معلمان و فعالان حقوق بشری که این روزها در زندان هستند هم آزاد باشند، آنها نیز شهر و خانه مردم را به آتش می کشند.
در قاموس من نمی گنجد حاکمیتی که به تمام دنیا می گوید هیچ کس به خاطر بیان دیدگاهش در زندان نیست، هیچ کس برای اعتراض در زندان نیست و فقط کسانی که ماشین ها و امکان عمومی را آتش زده اند، زندانی شده اند، در مورد برادران و خواهران کرد من هم راست می گوید. در ذهن ام نمی گنجد کسانی که مسعود علی محمدی استاد فیزیک را ترور کرده اند، و بعد جنازه بی جان اش را دزدیده اند و برایش مرثیه راه انداخته اند تا دیگران را متهم به ترورکنند، خودشان به نام کردها بمب گذاری نکنند تا راهی برای ساکت کردن و سرکوب کردن بیابند.

حاکمیتی که از میان صدها شهید و کشته شدگان روزهای اعتراض به انتخابات نه تنها یک قاتل را دادگاهی نکرده است بلکه خود جنبش را متهم کرده است به اینکه ماشین نیروی انتظامی را دزدیده اند و از روی یکی دیگر از اعضای جنبش رد شده اند، برایش کاری ندارد که در خلاء رسانه ای از تبلیغات تلوزیونی و نمازجمعه ای و امکانات آموزشی مدارس بهره بجوید تا ایران و کردستان را روبروی هم قرار دهد. قوم ها را علیه هم نگاه دارد.
ما را ملتی سرشار از بدبینی و کینه نگاه داشته اند در این سالها و در نظام آموزشی بیمارمان سالهاست که به زمین و زمان تردید داریم. برای همین است که وقتی جنبشی با آن عظمت در ایران شکل می گیرد، کردها سکوت می کنند، ترک ها سکوت می کنند و بعد وقتی کردها را سحرگاه به صف می کنند و از دروازه شهر آویزان می کنند ما چه می کنیم؟ ما هم سکوت می کنیم؟ ما هم در دفاع تردید می کنیم؟ همانگونه که کشته شدن صدها نفر در جریان اعتراضات پس از انتخابات چندان موجی در کردستان ایجاد نکرد، اعدام کردها هم موجی در خیابان های تهران و باقی شهرهای ایران ایجاد نمی کند؟
این روزها بازار صدور حکم اعدام کردها و افغان ها در ایران داغ است. آنان که از سکوت ما در برابر هم، پروار می شوند چه کسانی هستند؟ همان دستگاه ناسالم قضایی و همان حاکمیتی که ذهن ملت اش را سرشار از سوء تفاهم های تاریخی می خواهد.
اگرچه ما را ملت متکبر و نژاد پرستی معرفی می کنند اما ما ملت متکبری نیستیم، نه در برابر کردها و نه حتی در برابر افغان ها. ما فقط همان گونه که حاکمیت جمهوری اسلامی می خواهد سالهاست که با سوء تفاهمی عمیق به هم نگاه می کنیم و هر کدام در برابر مرگ دیگری سکوت می کنیم.

کاش جنبش این سکوت را بشکند تا جشن حاکمیت برای مرگ معترضان متکثر تکمیل نشود.


پی نوشت:


برادر فرزاد کمانگر : اینها که سراپایشان دروغ است کاش خبر اعدام برادرم هم دروغ بود
جرس، مسیح علی نژاد: خانواده و وکیل فرزاد کمانگر خبر اعدام اعلام کرده اند که خبر اعدام فرزاد را از طریق اخبار منتشر شده دریافت کرده اند.
برادر فرزاد کمانگر در گفتگو با خبرنگار جرس ضمن ابراز تاثر و تاسف شدید از اینکه خبر مرگ یک عزیز را باید از خبرگزاری ها شنید می گوید: اینها که سراپا دروغ هستند کاش خبر اعدام برادرم هم دروغ باشد.
مهرداد کمانگر ضمن اعلام بی خبری از وضعیت برادرش می گوید ما از دیروز هیچ تماسی با فرزاد نداریم و امروز ما هم از خبری که فارس و سایت ها منتشر کرده اند فهمیده ایم که فرزاد را اعدام کرده اند ولی کاش خبر درست نباشد.
وی ادامه داد: از صبح که خبر را شنیده ام به همه جا زنگ زده ام. ولی هیچ کس جواب مان را نمی دهد.
برادر فرزاد کمانگر ضمن اشاره به تماس خود با مسولان پرونده فرزاد در وزارت اطلاعات، با بیان اینکه وزارت اطلاعات استان می گوید پرونده فرزاد را به دادستانی منتقل کرده ایم می گوید: اگر کشور ما قانون داشت الان فرزاد اعدام نمی شد، اگر عدالت وجود داشت نباید فرزاد را اعدام می کردند ویا حداقل کسی به ما خبر می داد که الان فرزاد کجاست. نزدیک به یک ساعت است که همه از تهران به ما خبر می دهند و ما خودمان خبر نداریم که فرزاد مان کجاست. زنده است، اعدام شده است یا نمی دانم در کشور چه خبر است، قانون کجاست.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا از طریق نماینده های کرد در مجلس شورا اسلامی پیگیر وضعیت فرزاد بوده اند می گوید: به نماینده مجلس مان هم زنگ زده ام. همه مثل هم هستند و هیچ کاری نمی کنند. می گویند آنها هم خبر را از خبرگزاری ها شنیده اند. شما بگویید ما چه کار کینم؟

مهرداد کمانگر می گوید: من جرات نمی کنم خبر اعدام فرزاد را به مادرم بگویم. اگر این کشور قانون داشت من الان شرمنده مادرم نبودم. نمی دانم به مادرم چه بگویم. چشم انتظار آقای بهرامیان وکیل فرزاد هستیم . او را به دادستانی فرستاده ایم تا خبر واقعی را برایمان بیاورد. همه امیدم فقط همین است که خبر راست نباشد چون اصلا به خانواده هیچ اطلاعی نداده بودند. .
برادر فرزاد کمانگر که با صدایی گرفته حرف می زد قادر به ادامه گفتگو نبود.
از طرفی بهرامیان وکیل فرزاد می گوید: از اعدام موکل خودم بی اطلاع هستم وبرای اطلاع از صحت خبر به دادستانی تهران مراجعه خواهد کرد.
بر اساس آخرین گزارش ها: مسولان زندان اوین با قطع تلفن های این زندان از دو روز گذشته اقدام به اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی فرزاد کمانگر فرزند باقی، علی حیدریان فرزند احد، فرهاد وکیلی فرزند محمد سعید، شیرین علم هولی فرزند خدر و مهدی اسلامیان فرزند محمد نمودند.
خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران خبر داده است ، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علمهولی و مهدی اسلامیان، پنج تن از گروهکهای ضد انقلاب که در عملیات تروریستی از جمله بمبگذاری در مراکز دولتی و مردمی شهرهای مختلف ایران دست داشتند سحرگاه امروز یکشنبه در زندان اوین به دار مجازات آویخته شدند.

این احکام در حالی به اجرا درآمد که پرونده سه تن از متهمان این پرونده در مرحله بازنگری (اعمال ماده ۱۸) قرار داشت و همچنین هیچ یک از وکلا و خانواده ها در جریان اجرای این احکام قرار نگرفتند.

پی نوشت آخر:

دلمان برای یک گفتگوی خوب و خالی از درد با اهالی خانه مان تنگ شده است. یک گفتگوی خبری که در آن نه از زندان خبری باشد و نه از کشته شدن و اعدام.


هرانا؛ اعلام عزای عمومی در مناطق کردنشین


خبرگزاری هرانا - در راستای اعتراض به اجرای حکم اعدام ۵ زندانی سیاسی، مردم مناطق کردنشین به خصوص منطقه کامیاران و سنندج فردا مورخ ۲۰ اردیبهشت ماه را بعنوان عزای عمومی اعلام کرده اند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، تعداد کثیری از مردم، اصناف و فعالان مدنی مناطق کردنشین به خصوص در شهرهای کامیاران و سنندج با اعلام فراخوان های فوری از همه مردم این شهرها خواسته اند که فردا، مورخ ۲۰ اردیبهشت ماه با اعلام عزای عمومی و استفاده از شیوه های مسالمت آمیز مراتب انزجار و اعتراض خود را نسبت به اجرای حکم اعدام فعالان سیاسی اعلام کنند، خبرهای غیررسمی از تلاش بازاریان برای تعطیل کردند بازار در این شهرها خبر می دهد.

همچنین در شهرها و حتی در خارج کشور معترضان ایرانی برنامه هایی را در اعتراض به اجرای احکام اعدام این زندانیان سیاسی اعلام کرده اند که در این رابطه گزارشات تکمیلی منتشر خواهد شد.


با قطع تلفن ها، فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی در اوین اعدام شدند
http://hra-news5.info/00/1206-000.html

خبرگزاری هرانا - مسولان زندان اوین با قطع تلفن های این زندان از دو روز گذشته اقدام به اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی فرزاد كمانگر فرزند باقي، علي حيدريان فرزند احد، فرهاد وكيلي فرزند محمد سعيد، شيرين علم‌هولي فرزند خدر و مهدي اسلاميان فرزند محمد نمودند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا این احکام در حالی به اجرا درآمد که پرونده سه تن از متهمان این پرونده در مرحله بازنگری (اعمال ماده ۱۸) قرار داشت و همچنین هیچ یک از وکلا و خانواده ها در جریان اجرای این احکام قرار نگرفتند.
گزارشات تکمیلی در این رابطه منتشر خواهد شد.

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹

یک قربانی دیگر برای کین توزی دستگاه قضائی


یک قربانی دیگر برای کین توزی دستگاه قضائی
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/may/05//-12fd9de66d.html

چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
نزدیکان محمد اولیایی فرد در مصاحبه با روز
یک قربانی دیگر برای کین توزی دستگاه قضائی
کاوه قریشی
kawe.qoraishy(at)gmail.com
همزمان با روز جهانی کارگر و در حالی که کارگران معترض در ایران، مراسم دولتی روز جهانی کارگر را بایکوت کردند، محمد اولیایی فرد یکی از وکلای خوشنام و با سابقه پرونده های سیاسی و فعال حوزه کودکان بعد از احضار به دادگاه برای رسیدگی به پرونده ی یکی ازموکلانش، برای دومین بار طی چند ماه گذشته بازداشت و جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل شد.

بازداشت این وکیل دادگستری در حالی صورت می گیرد که یکی از وکلای وی در گفتگو با "روز" بازداشت و اجرای حکم وی را به دلیل عدم ابلاغ حکم به آقای اولیایی فرد، مغایر با قانون اساسی می داند. از سوی دیگر یکی از موکلان سابق وی که هم اکنون با قید وثیقه خارج از زندان به سر می برد در مورد بازداشت وی به روز می گوید: "آقای اولیایی فرد به عنوان وکیلی شجاع و کارکشته قربانی کینه توزی های دستگاه امنیتی و قضایی شده است".

محمد اولیایی فرد که روز 11 اردیبهشت در دادگاه انقلاب تهران بازداشت و برای یک سال حبس تعزیری خود روانه­ی زندان اوین شده بود، به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده و از ملاقات حضوری با همسر و وکلا منع شده است. مسولیت پرو­نده این وکیل فعال در زمینه پرونده های متهمان سیاسی و حوزه کودکان را چهار تن از وکلای شناخته شده­ی ایران از جمله خانم نسرین ستوده و آقای عبدالفتاح سلطانی به عهده گرفته اند.



بازداشت غیرقانونی

نسرین ستوده وکیل در مورد چگونگی بازداشت محمد اولیایی فرد با "غیر قانونی" خواندن بازداشت وی به روز می گوید: "وی مجددا در 11 اردیبهشت در دادگاه انقلاب در حالی که به دفتر معاونت دادگاه مراجعه کرده بود تا دستور آقای آقایی را اجرا کنند، بدون اینکه حکم به ایشان و یا وکلایش ابلاغ شود به طور غیرقانونی بازداشت شدند. این بازداشت از آن جهت غیر قانونی است که حکم اساسا به او ابلاغ نشده است تا قابلیت اجرایی شدن را داشته باشد".

محمد اولیایی فرد پیشتر در پی اعتراض به اجرای حکم بهنود شجاعی و سایر نوجوانان روز یکشنبه مورخ 18 بهمن ماه از سوی دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

یکی از نزدیکان این وکیل دادگستری که سابقا نیز موکّل ایشان بوده است و به دلایل امنیتی نخواست نامش ذکر شود، در مورد چرایی و چگونگی بازداشت ایشان در مصاحبه با روز می گوید:

"دادگاه وی در شعبه 26 و به ریاست قاضی پیرعباس برگزار شد و علیرغم اینکه این شعبه صلاحیت رسیدگی به اتهامات و پرونده آقای اولیایی فرد را نداشت و دوباره از دادگاه تجدید نظر به همان شعبه ارجاع شد، ایشان به اشد مجازات در مورد اتهام وارده که همان تحمل یک سال حبس تعزیری است محکوم شدند.



با دست بند و پابند

این وکیل دادگستری می افزاید: "پس از اینکه این حکم از سوی شعبه مذکور صادر شد، با ایشان تماس تلفنی گرفته میشود و میگویند که برای ابلاغ حکم به دفتر شعبه مراجعه کند اما چون ایشان خود حقوقدان و وکیل دادگستری بودند وچنین رویه ای را مغایر با قانون میدانستند، از انجام این کار سر باز زدند. دفترشعبه 26 با وکلای ایشان تماس گرفته و همین درخواست را هم به آنها تکرار می کند. وکلای آقای اولیایی فرد این روال را غیر قانونی پنداشته و از مراجعه جهت ابلاغ حکم سر پیچی کرد. شعبه 26 دادگاه انقلاب هم این مساله را به عنوان استنکاف از ابلاغ حکم تلقی کرده و پرونده را بدون حق اعتراض به اجرای احکام دادگاه انقلاب ارسال می کند تا اینکه در 17 اسفند که آقای اولیایی فرد جهت پیگیری پرونده یکی از موکلان به شعبه 54 دادگاه تجدید نظر مراجعه می کند و دست بر قضا آقای منشی شعبه 26 هم آنجا حضور داشته و به ماموران اجرای احکام دستور می دهد که بلافاصله ایشان را با شیوه ای توهین آمیز و با زدن دستبند و پابند به زندان اوین منتقل کنند".

از سوی دیگر نسرین ستوده با تائید اینکه محمد اولیایی فرد را در جریان بازداشت اول با زدن دست بند و پابند به زندان اوین منتقل کرده اند در مورد اتهامات وی می گوید: "دو هفته قبل از آغاز سال جدید آقای اولیایی فرد یک بار دیگر به دلیل مصاحبه ای با صدای امریکا به اتهام تبلیغ علیه نظام تحت تعقیب قرار گرفت و در شعبه 26 دادگاه محاکمه شد، اما حکم این دادگاه هیچ وقت نه به خود آقای اولیایی فرد و نه به هیچ یک از وکلای وی اعلام نشد. آن زمان علیرغم اینکه بازداشت وی غیر قانونی صورت گرفته بود، وی را نیز با زدن دست بند و پابند به زندان اوین منتقل کردند".



وکیل ممنوع الملاقات

در جریان آخرین دستگیری محمد اولیایی فرد، همسر وی در مصاحبه با تلویزیون بی بی سی با اعلام نگرانی از وضعیت جسمانی و رنج بردن همسرش از بیماری میگرن گفته است: "همسرم ساعاتی بعد از بازداشت با من تماس گرفتند و گفتند که در قرنطینه هستند و احتمالا تا دو هفته دیگر ممنوع الملاقات".

وی افزوده است که: "فردای آنروز دادگاه انقلاب گفته بود جهت ملاقات آقای اولیایی فرد باید نامه ای از قاضی پرونده برای ملاقات بیاروم. هنگام مراجعه به دادگاه هیچ کدام از پرسنلی که در شعبه 6 و در شعبه 8 اجرای احکام و چه امور زندانها و حتی قاضی هم گفت که اجازه ملاقات از حوزه اختیارات ایشان خارج است".

سرباز زدن مسولان قضائی از دادن اجاره ملاقات به همسر اولیایی فرد در حالی است که هیچ یک از وکلای ایشان هم اجازه ملاقات با موکل خود را ندارند. نسرین ستوده در مورد ملاقات با موکل خود تاکید می کند: "در پرونده های سیاسی اجازه ملاقات با متهمان داده نمیشود".

وکیل اولیایی فرد در ادامه مصاحبه با "روز" در مورد تلاشهای حقوقی وکلای پرونده می افزاید: "اینجانب به اتفاق همکاران محترم آقای سلطانی، آقای پوربابایی و برادر ایشان مسعود اولیایی فرد وکالت پرونده را به عهده داریم. طبق قانون پس از محاکمه و انجام دادرسی، دادگاه مبادرت به صدور رای می کند و نتیجه آن به آدرس وکلای متهم ارسال و ابلاغ می شود. مدیر دفتر به این وظیفه قانونی اش عمل نکرده است. آقای اولیایی فرد در آن زمان شکایت خود را علیه مدیر دفتر شعبه 26 دادگاه انقلاب به دادسرای کارکنان دولت تقدیم کرد، شکایتی که هنوز به آن رسیدگی نشده است".

وی تأکید می کند: "وکلای پرونده، اقدامات قانونی خود را پیگیری می کنند، همچنان که پیش از این به دلیل غیرقانونی بودن حکم، توانستند آقای اولیایی فرد را از زندان آزاد کنند، امیدواریم این بار نیز تلاشهای حقوقی نتیجه بدهد".



تاوان شجاعت و تعهد

در پایان، شخص مذکور با یاد آوری حمله عوامل لباس شخصی به دفتر وکالت ایشان در سال 1387 می گوید: "ایشان به دلیل اینکه هیچ گاه حاضر نمی شدند وکالت و شرافت حرفه ای شخصی شان را با تهدیدها و تطمیع هایی که میشد معامله کنند، به این سرنوشت دچار شدند. در واقع آقای اولیایی فرد به عنوان وکیلی شجاع و کارکشته، قربانی کینه توزی های دستگاه امنیتی و قضایی شده است. نباید فراموش کرد که اولیایی فرد در دفاع از موکلین خود هیچ ملاحظه ای به خرج نمی داد وحتی بدون کوچکترین چشم داشت مادی تمام مراحل دفاع را از تهییه لایحه گرفته تا مصاحبه و اطاع رسانی به انجام می رساند".

این وکیل دادگستری با اشاره به پیگیری و درگیری اولیایی فرد نسبت به پرونده شبنم مددزاده می گوید:

"برای نمونه ایشان در پرونده شبنم مددزاده آنچنان پیگیر و درگیر بود که توانست شکنجه گران و بازجویان وی را به پای میز محاکمه بکشاند، تلاشی که به دلیل همدستی دادگاه و شکنجه گران به نتیجه نرسید، ولی اولیایی فرد کار خود را به عنوان وکیل به خوبی انجام داد. در مورد بهنود شجاعی نیز تمام اقداماتی که برای دفاع لازم بود را انجام داد و در یک مصاحبه تلویزیونی با صدای آمریکا ریشه های اعدام کودکان زیر 18 سال را با لحاظ تمام جوانب شرعی و قانونی به چالش کشید، مساله ای که منجر به تشکیل پرونده ای تحت عنوان تبلیغ علیه نطام برای او شد و چنین سرنوشتی را برای ایشان رقم زد. همین حساسیتی که ایشان در مورد اعدام کودکان زیر 18 سال ایجاد کرد موجب الغای حکم اعدام یکی از موکلانش به اسم صلاح تاسه شد. روزی که حکم لغو اعدام تاسه را دریافت کرد، من در دفتر ایشان حضور داشتم. به اندازه ای خوشحال و مشعوف شد که حتی اولیای متهم هم تا این میزان شاد نشدند. اطلاع دارم که همین اواخر هم پیگیر پرونده شیرین علم هولی (متهم کرد محکوم به اعدام) بود که وکالت ایشان را بپذیرد و پرونده را به دیوانعالی کشور ارجاع نماید تا مانع از اعدام وی گردد".

گفتنی است که پیش از این، دادستان تهران نیز از محمد اولیایی فرد، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری شکایت کرده بود؛ شکایتی که به گزارش هرانا به (نقل از واحد اندیشه و بیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران) در برگ احضاریه ی آن، برخلاف نص صریح قانون، هیچ عنوان اتهامی ذکر نشده بود و تنها وی را موظف می کرد تا به خاطر شکایت دادستان تهران، "جعفری دولت آبادی"، سه روز پس از رویت احضاریه، خود رابه شعبه یک دادیاری دادسرای کارکنان دولت معرفی کند.

بازداشت و ممنوع الملاقات کردن این وکیل با سابقه زندانیان سیاسی و فعال حوزه کودکان در حالی صورت می گیرد که وی از میگرن رنج می برد و اجرای خودسرانه حکم وی نیز از جمله اولین اقدامات خودسرانه ی دستگاه قضائی در مورد اجرای احکام است.

دیدار مهدی کروبی با خانواده شیوا نظرآهاری

دیدار مهدی کروبی با خانواده شیوا نظرآهاری

http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1859.aspx

کمیته گزارشگران حقوق بشر - مهدی کروبی، با حضور در منزل پدری شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر خواستار آزادی هرچه سریع‌تر وی شد و ابراز داشت :« هر اقدامی که بتواند در این زمینه انجام خواهد داد . »

شیوا نظرآهاری، فعال برجسته حقوق بشر و دانشجوی ستاره‌دار از خردادماه سال گذشته نزدیک به ۲۲۰ روز را در بازداشت به سر برده که حدود ۱۰۰ روز آن در سلول‌های انفرادی زندان اوین بوده است .

نظرآهاری، برای دومین بار در سال گذشته در ۲۹ آذرماه بازداشت شد . این درحالی است که در اول مهر ماه با تودیع وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شده بود .

در حال حاضر کوهیار گودرزی و شیوا نظرآهاری دو عضو بازداشت‌شده کمیته گزارشگران حقوق بشر هستند.

طفلی گمشده



دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

قندچی-توهماتي دربارهء اپوزيسيون خارج از کشور


توهماتي دربارهء اپوزيسيون خارج از کشور
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/534-OppositionAbroad.htm

به اين پرسش توجه کنيم: «چرا اپوزيسيون خارج کشور در سي سالهء اخير، برعکس دوران پيش از انقلاب، فعاليت مؤثري نداشته است؟» گمان مي کنم که اين يک پرسش اصلي است که در ذهن خود فعالان اپوزيسيون از يکسو و کساني که اين اپوزيسيون را فقط تماشا مي کنند، از سوي ديگر، وجود دارد و هرکس، بقول مولوي، «از ظن خود» براي آن پاسخي، گفته و ناگفته، دارد. اما اگر اين پاسخ ها را دسته بندي کنيم ملتفت مي شويم که اغلب آنها داراي پايه و مايهء استواري نيستند و در عمل نمي توانند ما را به سوي راه حلي که قابل اجرا باشد رهنمون شوند.

در اين مقاله قصد اصلي من ارائهء پاسخي شخصي به اين پرسش است اما، قبل از دست زدن به آن، مي خواهم برخي از پاسخ هاي شناخته شده را مورد بحث قرار دهم.

1. مدعيان عضويت در اپوزيسيون اشخاصي کاذب و هوادار حکومت اسلامي اند

اين پاسخ اغلب از جانب کساني مطرح مي شود که خودشان در دوران رژيم قبلي جزو اپوزيسيون نبوده اند. از ميان معتقدان به اين پاسخ مي توان بخصوص به سلطنت طلبان و پادشاهي خواهاني اشاره کرد که نوک حملهء خود را به سوي جمهوريخواهان مي گيرند و، در متن اين حمله، به اين نکته توجه دارند که فعالين سياسي ضد حکومت پادشاهي در گذشته عموماً جمهوريخواه بوده و، در نتيجه، جمهوريخواهان هم در تحقق انقلاب اسلامي نقش داشته اند و هم هنوز دل از آن نکنده اند.

آنها نسبت به صداقت اپوزيسيون جمهوريخواه شک دارند و تا مي توانند سعي در خراب کردن اين فرد و آن فرد در اپوزيسيون جمهوريخواه مي کنند. اين دعواها را پاياني نيست. آنها فکر مي کنند که اگر اپوزيسيون چمهوريخواه مي خواست واقعاً عليه جمهوري اسلامي مبارزه کند، مي توانست در اين مدت تشکيلات عريض و طويلي مانند «کنفدراسيون دانشجوئي قبل از انقلاب» را در خارج بسازد و جمهوري اسلامي را به چالشي جدي بگيرد. آنها اختلافات بين اين اپوزيسيون را نيز همچون يک جنگ زرگري مي بينند که همه را آچمز و بي حرکت کرده است.

2. عدم اتحاد جمهوريخواهان و سلطنت طلبان موجب بي عملي است

اين نظر را بيش از همه از بسياري از «جمهوريخواهان سابقاً فعال» در جنبش سياسي خارج کشور، که برخي شان رسماً به سلطنت طلبان پيوسته اند و برخي نيز هنوز خود را جمهوريخواه مي دانند، مي شنويم.

و چرا اين اتحاد ممکن نشده؟ در اين مورد نيز نظرها گوناگون است.

3. عوامل نفوذي حکومت اسلامي مانع حرکت اند

بنظر مي رسد که بيشترين افراد اين پاسخ را درست دانسته و به توانائي ملي، عملي و تکنيکي حکومت اسلامي در نفوذ در داخل صفوف اپوزيسيون بهاي بسياري مي دهند.

البته مي توان پاسخ هاي ديگري نيز در اين مورد يافت. اما من به همين سه پاسخ بسنده کرده و مي کوشم نشان دهم که اگرچه هر سهء اين پاسخ ها داراي عناصري از واقعيت هستند اما، نه تک تک و نه با هم، پاسخ درخوري براي پرسش ما فراهم نمي کنند؛ و چرا؟

بنظر من، مشکل همهء اينگونه پاسخ ها در آن است که وضعيت اپوزيسيون بعد از انقلاب در خارج کشور را با اپوزيسيون قبل از انقلاب و، مثلاً، «کنفدراسيون دانشجوئي» مقايسه کرده و با اين خط کش مي خواهند وضعيت امروزي را اندازه گيري کنند.
اگرچه اين مقايسه از بنياد غلط است اما بد نيست چند واقعيت را در اين زمينه مورد توجه قرار دهيم و توجه کنيم که در دوران پيش از انقلاب هم دو عنصر «تفرقهء نيروها» و «نفوذ دستگاه هاي امنيتي رژيم» وجود داشته است.

در سال هاي رژيم شاه، حتي زماني که بزرگترين تظاهرات عليه او در واشنگتن برگزار مي شد، اختلافات درون کنفدراسيون آنقدر زياد بود که اين تشکيلات را به چندين سازمان جداگانهء کاملاً مستقل از هم تقسيم کرده بود. با اين همه هر کدام از آن خرده سازمان ها قادر بودند هزاران نفر را به کنگره هاي خود جلب کنند و فرياد تظاهر کنندگان شان در خيابان هاي شهرهاي آمريکا و اروپا، طنين انداز بود. همچنين، اگرچه تفرقه در صفوف اپوزيسيون آن دوران بسا بيشتر از امروز بود ولي حرکت ضد رژيم جرياني قوي داشت.

و اگر بخواهيم از نفوذ رژيم در اپوزيسيون صحبت کنيم (چه نفوذ در تعيين خط مشي ها و چه نفوذ فيزيکي عوامل اطلاعاتي) بايد به يادآوريم که در زمان شاه هم همهء انواع اين نفوذها وجود داشت و حتي يک بار نزديک بود که يکي از عوامل ساواک در بالاترين سطح کنفدراسيون به رهبري برسد. در واقع، در همه جاي دنيا و در همهء تشکلات سياسي اپوزيسيون هاي حکومت هاي مختلف اين وضعيت وجود داشته است اما، جريان کلي فعاليت اپوزيسيون هاي کشورهاي مختلف گاه قوت داشته و گاه دچار ضعف شده اند. در نتيجه مي توان گفت که اين عامل نيز نمي تواند پاسخ درخوري براي پرسش مورد نظر ما فراهم کند.

در عين حال، تصور اينکه روشنفکران جمهوريخواه باعث سقوط رژيم شاه شدند نيز سخت کاذب است اما همين توهم بشدت به نفرت هاي بين ما دامن مي زند. در واقع روشنفکران دوران شاه، چه چپي و چه جبهه ملي، چنان نيروئي نبودند که بتوانند موجب سقوط رژيم سلطنتي شوند.(1)

حال بپردازم به تحليل خودم و پاسخي که در نظر من بر واقعيت پس از انقلاب تکيه دارد. بنظر من، و در واقع، هيچ توطئهء گسترده اي در کار نيست. تنها ترکيب جمعيتي ايرانيان خارج کشور در 30 سال گذشته است که با ايرانيان مقيم خارج در 30 سال پيش از آن تفاوت ماهوي پيدا کرده است و در دوران کنوني اکثريت ايرانيان کنوني مقيم خارج، چه بخواهيم و چه نخواهيم، مهاحريني هستند که به دنبال ساختن زندگي بهتر براي خود و خانواده شان در خارج از ايران هستند و به همين علت هم چندان توجهي به اپوزيسيون ندارند، چه اپوزيسيون متحد باشد و چه نباشد.

به کلام ديگر، دليل وضعيت بي تحرک خارج از کشور نه ربطي به سلطنت طلب بودن دارد و نه به خواستاري جمهوري، نه به متحد بودن يا نبودن فعالين جنبش سياسي مربوط است و نه به نفوذ رژيم در اپوزيسيون. علت اين واقعيت را بايد از يکسو در «ترکيب جمعيتي ايرانيان مقيم خارج» در بعد از انقلاب اسلامي و، از سوي ديگر، در چند و چون واقعي يک جنبش مدني در داخل کشور جستجو کرد.

وضعيت ايرانيان خارج کشور هميشه يک شکل نبوده است. (2) در دوران شاه، جمعيت اصلي اين ايرانيان را دانشجوياني تشکيل مي دادند که به خارج مي آمدند تا تحصيل نموده و به ايران برگردند و کار کنند. البته ممکن بود که برخي در خارج ماندگار شوند؛ ولي هدف اکثريت آنها بازگشت به ايران بود. در عين حال، اطلاعات اين دانشجويان دربارهء جامعهء ايران بسيار اندک بود و آنها تازه در خارج با جنبه هاي مختلف سياسي و اجتماعي جامعهء داخل کشور آشنا مي شدند و جسته و گريخته مطالبي را دربارهء ايران ياد مي گرفتند و وقتي آن مطالب را با وضعيت حوامع دموکراتيکي که در آن درس مي خواتدتد مقايسه مي کردند آرزومند آن مي شدند که کشوري که به آن برمي گردند نيز همانگونه باشد. به همين علت، اکثر آنها به سوي اپوزيسيوني سياسي که رژيم گذشته و استبداد سياسي آن را هدف قرار داده بود، جلب مي شدند.

صرفنظر از پناهندگان سياسي که روز بروز تعدادشان کم شده و بسياري شان هم دست از فعاليت سياسي کشيده اند، امروزه اما جمعيـت اصلي ايرانيان خارج کشور را کساني تشکيل مي دهند که بهتر و بيشتر از بسياري از فعالين سياسي واقفند که ايران تحت تسلط حکومت اسلامي چگونه کشوري است و اساساً به همين دليل تصميم گرفته اند که به خارج از آن مهاجرت کنند. در نتيجه هر گونه کوشش اعضاء فعال اپوزيسيون در راستاي افشاي رژيم براي آنان حکم تکرار دانسته ها را دارد و آنها نظير دانشجويان 40 سال پيش نيستند که کسي بخواهد برايشان دربارهء جامعه اي که از آن آمده اند افشاگري کند. خودشان همه چيز را بهتر مي دانند و به همين علت حرف هاي تبعيديان و پناهندگان اساساً برايشان اتلاف وقت است.

به اين نکته اضافه کنيد اين واقعيت را که آنها نه براي مبارزه با رژيم که براي بهتر کردن وضع زندگي خودشان بخارج آمده اند و، در نتيجه، با همهء بي علاقگي به رژيم ايران، اولويت کارشان مبارزه با آن نيست. اين مهاجرين مي خواهند زندگي شان بهتر شود و اگر مي خواستند دست به مبارزهء مدني بزنند چه بسا که در ايران کنوني مي ماندند و نيازي به خروج از کشور حس نمي کردند. در نتيجه، به استثناء عدهء بسيار کوچکي از مبارزين داخل کشور که در اين سال ها مجبور به خارج شدن بوده اند، 99 درصد کسانيکه طي دهه هاي اخير مهاجرت کرده اند هدفشان بهتر زندگي کردن بوده است که حق هر انساني است و نمي شود به کسي از بابت آن خرده گرفت.

همچنين، اکثر اين مهاجرين خواهان برقراري روابط حسنه بين کشورهاي محل اقامتشان و ايران هستند ـ نه به اين خاطر که فکر مي کنند جمهوري اسلامي دولت خوبي است بلکه چون مي خواهند راحت به ايران سفر کنند و برگردند، با آن تجارت داشته باشند، و از خدا و خرما يکجا استفاده کنند.

بدينسان، مي شود گفت که «تبعيديان ايران»، که بدنهء اصلي اپوزيسيون حکومت اسلامي را تشکيل مي دهند، چه عضو اپوزيسيون قديم، چه جمهوريخواه و چه سلطنت طلب، اساساً در خارج از کشور حمايتي ندارند. در اين مورد بد نيست دو سازمان خارج کشوري را با هم مقايسه کنيم. از يکسو جريانات سياسي فعالي نظير «گروه مهر» (3) را داريم، که به درستي خواستار افزودن شرط رعايت حقوق بشر به زمينه هاي رابطه کشورها با ايران است. متأسفانه اين تشکل که خود را حتي مدني مي داند تا سياسي، در ميان مهاجرين پا نگرفته است. در برابر آن سازماني نظير «نياک» (4) را داريم که از حقوق و امکانات شغلي و تجاري مهاجرين ايراني در خارج و برقراري روابط حسنه بين آمريکا وجمهوري اسلامي دفاع مي کند و در ميان مهاجرين ايراني در آمريکا نيز بسيار ريشه کرده است و از نظر مالي نيز قادر بوده است مديران حرفه اي استخدام کند و حقوق بدهد و حتي از آمريکا کمک مالي (5) بگيرد و تشکيلات خود را گسترش دهد. بحث هاي مربوط به لابي گري و برخورداري از کمک هاي حکومت اسلامي در واقعيتي که بيان شد تفاوتي بوجود نمي آورد و از دايرهء بحث کنوني خارج است. (6)

در واقع، مي توان گفت که سخنان تبعيديان ايراني در خارج از کشور بيشتر مورد توجه ايرانيان داخل بوده تا مهاجرين مقيم خارج و به همين دليل هم هست که وقتي، در سال هاي اخير برخي از فعالين داخل به خارج آمده اند از آنچه ديده اند جا خورده و بسياري از اميدهاي کاذب شان نسبت به خارج از بين رفته است.

درک وضعيت متزلزل و ضعيف فعالان اپوزيسيون خارج از کشور، و نيانداختن تقصير اين وضعيت به گردن اين و آن، يا به گردن فقدان اتحاد و نفوذ عوامل رژيم، خود مي تواند ـ هم براي خودشان و هم براي مبارزان داخل کشور ـ سرآغاز توهم زدائي و بنياد نهادن حرکات سياسي بر واقعيت باشد. در حال حاضر، بيشتر آن دسته از فعالين جنبش سياسي که در زمان شاه رهبران تشکلات واقعي بودند، امروز ديگر رهبر چيزي جز خاطرات گذشتهء خود نيستند. در عين حال، ديگر چنان تشکلاتي که بتواند کار گسترده و مؤثري انجام دهد نه وجود دارد و نه وجودش امکانپذير است. در نتيجه، مطرح کردن چهره هاي بازنشسته و دادن تصورهاي کاذب حاصلي جز ايجاد بي اعتمادي نسبت به بازماندگان اپوزيسيون سابق در نزد نيروهائي که در گذشته بخشي از اپوزيسيون نبوده اند، نخواهد داشت و تصور نخواهد شد که اينها مي توانند نظير گذشته چنان جنبشي را سازمان دهند ولي نميخواهند.

و حال ببينيم که بر بنياد آنچه که من نامش را نگاه واقع گرايانه به فضاي اپوزيسيون خارج مي گذارم، لااقل در کوتاه مدت، چه مي توان کرد. بنظر من، در بهترين حالت، نيروهاي متفرق اپوزيسيون ـ چه سلطنت طلب و چه جمهوريخواه ـ بايد در جستجوي آن باشند که چگونه مي توانند در خدمت اهداف و کنش هاي جنبش مدني داخل کشور باشند. (7) در اين مورد هم نبايد دست به ايجاد توهمات تازه زد و بايد دانست که همين خدمت هم بسيار محدود خواهد بود. چرا که نيروهاي جنبش مدني در داخل کشور نه تنها قويتر، که گسترده تر نيز هستند و امکانات بهتري ـ چه از نظر مالي و چه از نظر فکري ـ دارند.

در عين حال نبايد با غلوکاري و به رخ کشيدن امکانات مهاجرين ايراني در خارج، که در فعاليت هاي اپوزيسيون شراکت نمي کنند و امکانات شان ربطي به تبعيديان ندارد توهمي را ايجاد کنند که مآلاً همين فعاليت هاي مختصر را نيز بي حاصل خواهد کرد. چرا که اگر در ذهن داخل کشوري ها اين توهم بوجود آيد که دست تبعيديان با دست مهاجران در يک کاسه است و با اين همه اقدام مؤثري صورت نمي دهند، آنگاه اين تصوير کاذب حاصلي جز نا اميدي و تنفر از تبعيديان نخواهد داشت؛ چرا که مبارزين داخل تصور خواهند کرد که ما مي توانيم اما نمي خواهيم به آنان کمکي کنيم.

توجه کنيد که سخن از ناتواني کامل اپوزيسيون نيست، بلکه حرف بر سر آن است که اين اپوزيسيون نسبت به هويت و ماهيت خود دچار توهم است و در عين حال اين توهم را به اپوزيسيون داخل کشور هم سرايت مي دهد. توانائي اين اپوزيسيون تنها زماني قابل تحقيق و تحقق خواهد بود که تصورات و نگرش ها توهم زدائي شده و واقع گرائي بر آنان حکمروا شود.

در آن صورت ما، در خارج، داراي اپوزيسيوني خردمدار و واقع گرا خواهيم بود که قصد کرده است امکانات اندک خود را در خدمت مبارزه اي بگذارد که از جانب اپوزيسيون داخل کشور اجرا مي شود؛ بي آنکه همين توان محدود را با سوء ظن هاي بي اساس در راستاي نابودي يکديگر به هدر دهد. در اين صورت مبارزين داخل هم قادر خواهند بود، بدون داشتن توهم، روي امکانات واقعي ما حساب باز کند.

به اميد ايجاد جمهوری آينده نگر، فدرال، سکولار و دموکراتيک در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
11 شهريور 1387
Sept 1, 2008

پانويس:
1. در اين مورد من در نوشته زير اين موضوع را مورد بحث قرار داده ام و در اينجا لزومي به تکرار آن نيست:
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/352-taraghikhahi.htm

2. در گذشته هاي دورتر، زمان اميرکبير، حتي موضوع مهاجرين به خارج طور ديگري بوده است که دربارهء آن در نوشتار ديگري در گذشته بحث کردم و لازم به تکرار در اينجا نيست:
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/518-technocrats.htm

3. گروه مهر http://www.mehr.org

4. سازمان نياک http://www.niacouncil.org

5. Grant

6. نگاه کنيد به مطلبي دربارهء «لابي جمهوري اسلامي»
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/473-IRILobby.htm

7. نگاه کنيد به «گام بعدي در جنبش آينده نگري ايران:»
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/482-FuturistsNextStep.htm



محمدرضا شکوهی فرد -از پاریس بدم می آید


محمدرضا شکوهی فرد
تحلیل گر سیاسی
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-58835

از پاریس بدم می آید
اینجا در پاریس کم نیستند دوستانی که پیامد آنچه خانه را مبتلا کرد، به تازگی جلای وطن کرده و رحل اقامت افکنده اند در این شهر برای غربت ناباوران دل آزار.. جامعه سیاسی ایرانیان مقیم پاریسی که بالاعم شناخته ام در برخوردها، غالبا نیروهای منتسب به جریان های چپ کلاسیک و آستانبوسان شاهنشاهان رضا و مسعود و مریم هستند و بخش قلیلی که پر وزن ترین و قابل اعتنا ترین را از لحاظ منش و پرستیژ فرهنگی و سیاسی تشکیل میدهند را نیروهای ملی سکولار و ملی مذهبیون پر سابقه البته به خود اختصاص داده اند. در فضای مذکور شهر مزبور که حرمت و پیوستگی برای اندیشه و مشی خاصی قائلم ، تنفس کمی سخت می نماید از آنجا که جوی آغشته به دروغ های سخیف و تخریب و بعضا بایکوت حکمفرما ست.


چه بسیار پیش می آید انسان به واسطه هراسی مبهم از برانگیختن واکنش این و آن، ترس از اجتماع، بیش از حد بزرگ جلوه دادن و عمیق پنداشتن شهرت ها، و گاهی خفقان و فضای بسته محیط، حتی جرات نمی کند در یادداشت های شخصی خود هم آنچه را که می اندیشد و می فهمد و آنگونه که فکر می کند، بنویسد و یا از موضوعی انتقاد کرده و حرفی نو بزند..


این حالت که انسان آزادی تراوش اندیشه خویش را از خود سلب می کند اصطلاحا خودسانسوری نامیده می شود..


یعنی جبر و ضرورت شرایط حاکم بر ذهنیت اجتماع، اطرافیان، گروه هم اندیشان و ....فرد را در شرایطی قرار می دهد که نه تنها نمی تواند ایده هایش را در مجالس حتی به ظاهر عالمانه مطرح کند بل در درون خود نیز می هراسد که او را مورد هجوم قرار داده و جایگاهش را بربایند و زمانی هم این مسئله حاد شده و کم کم شخص در تفکر خویش هم دچار خطا می شود و اگر سابق فکر می کرد و نمی توانست بگوید، اکنون نمی تواند درست هم فکر بکند، چراکه بر این تصور است اگر شکلی دیگر بیاندیشد و نشر دهد، قرار است گرفتار تعذیب اجتماع محیط پیرامونیش شود ..


خود سانسوری انکار اصالت خویشتن است به گونه ای که بدانجا منجر می شود که فرد، سفارشی می نویسد، سفارشی می گوید، سفارشی می خواند، سفارشی می نگارد، سفارشی می نوازد و در نهایت سفارشی فکر می کند. این خود سانسوری ناشی از اندیشه های کاذب، ممکن است به تدریج به عادت انسان مبدل شود و خلاقیت را از انسان بستاند و او را به فردی بدل سازد که فقط و تنها فقط گفته ها و افکار دیگران را تقلید کند و مدام آنها را در سخن و تالیف خود استفاده کند.


او دیگر خودش نیست، بلکه دیگری است (از خود بیگانگی یا الیناسیون).



علت غلبه چنین ابتلایی بر فرد چیست؟


این مقدمه را بر این مختصر نوشت گفتم چرا که مشکل عجیب و سنگینی شده است اینروزها برای من و امثال این من مجبور که ترک خانه کرده ایم و زلف اندر خم کوچه غربت به باد سپرده ایم.



اینجا در پاریس کم نیستند دوستانی که پیامد آنچه خانه را مبتلا کرد، به تازگی جلای وطن کرده و رحل اقامت افکنده اند در این شهر برای غربت ناباوران دل آزار..



جامعه سیاسی ایرانیان مقیم پاریسی که بالاعم شناخته ام در برخوردها، غالبا نیروهای منتسب به جریان های چپ کلاسیک و آستانبوسان شاهنشاهان رضا و مسعود و مریم هستند و بخش قلیلی که پر وزن ترین و قابل اعتنا ترین را از لحاظ منش و پرستیژ فرهنگی و سیاسی تشکیل میدهند را نیروهای ملی سکولار و ملی مذهبیون پر سابقه البته به خود اختصاص داده اند.



در فضای مذکور شهر مزبور که حرمت و پیوستگی برای اندیشه و مشی خاصی قائلم ، تنفس کمی سخت می نماید از آنجا که جوی آغشته به دروغ های سخیف و تخریب و بعضا بایکوت حکمفرما ست.



اینجا یا باید خودت بمانی و سختی تحمل هجمه ها و توهین ها و طعنه ها و کنایه ها را بواسطه تعلق خاطرت به فلان اندیشه و مرام یا ترسیم تفکرت نوش کنی یا نه، دیگری شوی که دیگران خواهند..


مثال و مصداق هم وجود دارد، اقلا چند نمونه را بالعینه دیده ام در این کوتاه زمان، طرف در وطن گونه ای دیگر می اندیشید و می نوشت و می نگاشت و اکنون حسب شرایط که مبادا خمی بر ابروان نازکان نقاشی کند و مالا مغضوبشان گردد، بالتامه تغییر کرده است.


خلف پندار جمع غالب اگر پنداری و پردازی، زنهار که گود زیلا به سرفه می افتد از هراس یورششان..


اینجا کم توهین و هتک نمی شنوم و اگر چه برایم سخت است تحمل این وزن سنگین به واسطه بی تجربگی و جوانی ام، اما دل به ایمان و توکل می سپارم و به جان می خرمشان.

فارغ از آن دسته که به فراخور ذات منقص و مریضشان زبان و فعل به تخریب می گشایند، اصل ملال و آزردگی از دوست است و جمع دوستان.

تصور بعضی از این اهانت ها و دروغ ها و تخریب های سخیف برای هر کسی با هر تجربه ای و سبقه ای قطعا سخت است چه رسد به این به قول بزرگی جوان خام اما همانگون که ذکر شد درد از آنجا که همان جمع ذات های مشکل دار پردازنده اش هستند، چندان گران نمی نماید.


تلخ اما زمانیست که دوستان با تو تلخی می گزینند و مدام از خود می پرسی چرا؟ به خاطر یک یا چند نقد و ساز مخالف؟

پس این حق برداشت آگاهی محملش کجاست؟

محمل کاربست نقد به دوست کجاست؟

بعضی وقت ها چهره به صداقت آئینه مبتلا می کنی شاید نقصی آنچنان بیابی که رفتار اینگونه دوستان را یا اینگونه رفتار دوستان را توجیهی بپردازد.

اما نه؟ شاید قوه ادراکه ام مبتلا به مرضیست،......... شاید.

نمی دانم، شاید از همین رو احساس می کنم من هم این چند، خدای ناکرده می روم مبتلا به مرض خودسانسوری شوم.

موج مریضی از گزندهایی که می رسد و برچسب هایی که می چسبد و دروغ هایی که نشر می یابد و تزویرهایی که رخ نهان ندارد و تحقیرهایی که ..........................؟

چه بگویم؟

گفتم از ذات بد انتظار پراکردن نیکی مضحک است و این درد نیست.

مسئله جای دیگرست. درد و تلخی جای دیگرست.



می دانید؟


فارغ از این همه شکایت


وقتی عمیقا به این مهمات می اندیشی و به هر دری متوسل شاید راهی یافت شود برای برون رفت از چنین اتمسفرهای آلوده ای که من و بسیاران چون من را آزار می دهد، به این جمله بزرگی می رسم که روزگاری نه چندان دور در جمعی به ما جوانان خام گفت:

دموکراسی هلوست، فقط باید خوردش، ما ایرانی ها اما سالهاست فقط از کیفیت این هلو حرف می زنیم و سر وزن و رنگش دعوا داریم و اما وقت تناولش که می رسد، معده ها سنگین است و اشتهائی نیست.



دقیقا همین است.


علت ابتلای بسیارانی از ما به خودسانسوری و در بهترین منظر پستوگزینی همین است.

ما غالبا ظواهر مفاهیم را پذیرائیم، اما عمیقا باورمان نیستند چه که التزام به لوازمش برایمان دشوار است.

شعار های فاقد شعور

هر یکمان به کیفیتی و در شرایطی خاص.


در یک فضای شعورمند فارغ از شعارهای بی شناخت از دموکراسی که این هلو راه گلو ها را باز کند، همه چیز شفاف است، همه کس شفاف است. دوستی ها و دشمنی ها، بدی ها و خوبی ها، زشتی ها و پلیدی ها.

همه یکدیگر را می شناسند. مدح و ذم این و آن آلوده به ریا و دقل و دروغ نمی شود.

سانسور و خودسانسوری در چنین فضایی اساسا محملی نخواهد داشت.

در چنین فضایی می توان به توهین پاسخ داد، می توان پاسخ گرفت، می توان دور یک میز نشست و گپی زد و گفتی شنید. مخیرست آدمی به معنای واقع در ایفای فعل و نقش و هراس از خوردن و خرد شدن به تیغ تخریب و تحقیر گرفتار آمدن ندارد.



پشیمانم


یعنی بی اغراق بگویم، من تا بحال نه چشمم به جمال دیوارهای زندان افتاده است و نه مصائبی از جنس انچه عزیزان و رفیقان محبوس و آزاده مان دیریست و هنوز البته متحملش می شدند و می شوند، را به جان خریده ام، یعنی فی الواقع متنعم از نعمت شجاعت و جسارت نبوده ام .

بنابراین اگر چیزی می گویم حمل بر اظهار و ادعای شجاعت و ادای جسوران را در آوردنم نشود که نیستم و با صدای بلند هم اعتراف می کنم..


ترجیح می دادم در آن میهن مبتلا و اسیر و دربند جابران عریان می ماندم و یحتمل اوین هاخانه ام می شد و تعذیب و تعذیر سربازان گمنام نوش جانم ولی به این مرده شور خانه نمی آمدم که بد جائیست.


هر روزه بیش از روز ماضی به عمق سخن دوست و خیرخواهی پی می برم که اندکی قبل از ورودم به این فضای مهوع، توصیه کرد، خودت را خوب آماده کن. اینجا مملو از جمهوری اسلامیست. جمهوری اسلامی های دو نفره، پنج نفره، ده نفره

هر بک یفره ای پیده اند و توری دوخته اند و مافیایی ساخته اند و باید دل شیر و وجدان متعهد و مسئول ملبس به جامه شناخت و باور داشته باشی که کمتر خم بر ابرویت نقش بندد.


هر نوع رذالتی را می توان اینجا یافت کرد و حس کرد و خرد شد و نتوان هیچ گفت.

باور کنید اگر برخی ملاحظات نبود، این قلم بسی بیش تر و البته پیشتر میدان برای رقصیدن می یافت.


سخت است، باور آنکه برای یکی چون من چقدر تحمل این چنین شرایطی سخت است چندان دور از امکان و تصور نیست.


به جرات می گویم بیش از هر زمان باور یافتم تغییر مورد نظر اصلاح طلبان تنها گزینه مطلوب کشور است. باور کنید ارتشی از گرگ ها.......................


چه بگویم


هرکس از ظن خود یار کسانست و عدوی دیگرکسان و اینجا


قدرت تحمل یکدیگر و تعمق در راستی و ناراستی و صدق و سلم یکدیگر را اگر می داشتیم، چه تنفس سهل تر می نمود.


دموکراسی و آمال نیک برای فردای ایران دموکراتیک به دروغی مهوع می ماند اینجا.

شاید بتوان تنها چند فرد و چند جریان معدود را نام برد، که اقلا صداقت دارند.

اقلا می توان باورشان را باور کرد.


امیدوارم اما


امیدوارم چون مصادیق را می بینم.

تردید نکنیم، به ایرانمان نگاهی بیندازیم، جنبشی یک تنه شعور و شناخت و شعائری که برایند آنهاست شکل گرفته و هر روزه بیش از پیش راه خود می شناسد و می پیماید و می داند چه را می خواهد و چگونه؟

لوازم را می شناسد. اهل خصم انگاری و کینه ورزی نیست. شبنم هایش سرود عشق در مقابل بازجوهای خود می سرایند.

ایران ما آری این محبس خوش رنگ و لعاب نیست و بس متفاوت است و همین مایه امیدواری.


بر این مقصود نیستم که خط بطلان بر نیکی ها و خوبی های اینجا کشم چه که نمی شود و نمی توان و نیکان و خوبان اینجا هم کم نیستند اما..............

نا امید نیستم و به آفتاب فکر می کنم.


اما، اما به هر روی خودمانیم، اگر این هلو را زودتر می خوردیم چه خوب می شد؟

نمی دانم چه زمان بخت تناولش را میابیم ولی میدانم این حقمان است، به خوبی می شناسیمش و تحققش نزدیک و بلاخره بدستش می آوریم.


شاید............. شاید التیام بخش این سختی کثیف در چنین ساعت هایی که خشم سودای چیرگی بر قلم در سر می پروراند، گوش سپردن به یک موزیک ملایم و متنرنم فرانسوی وصرف یک فنجان قهوه انگلیسی باشد و فراموشی جبری سختی تنفس در این هوای مسموم.

جمله آنکه از پاریس بدم می آید. دلم هوای ایران مقدسمان کرده است، اساسی.


من هلو را دوست دارم


محمدرضا شکوهی فرد



دوشنبه


3 می 2010

پاریس

ایمیل نویسنده: mrshokouhifard@gmail.com

برگرفته از : http://bamdadeiran.blogsky.com/1389/02/13/post-247/

انتشار از: Shokohifar

یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹

بازداشت وکیل - -محمد اولیایی‌فرد- - به قصد ارعاب وکلا-- گفتگو با عبدالفتاح سلطانی


بازداشت وکیل به قصد ارعاب وکلا»
http://www.dwelle.de/dw/article/0,,5530042,00.html

محمد اولیایی‌فرد، وکیل مدافع گروهی از فعالان سیاسی، مدنی، دانشجویی و افراد زیر ۱۸ سال محکوم به اعدام، در روز شنبه بازداشت شد. وکیل وی، عبدالفتاح سلطانی‌، بازداشت موکل خود را غیرقانونی و به‌قصد ارعاب وکلا می‌داند.

محمد اولیایی‌فرد تا کنون چندبار بخاطر دفاع از دگراندیشان و منتقدان به جمهوری اسلامی زیر فشار قرار گرفته است. وی از جمله به‌خاطر سخن گفتن در مورد شکنجه شدن یکی از موکلانش در زندان و غیرعادلانه بودن حکم اعدام برای موکل دیگرش که زیر ۱۸ سالش بوده، مؤاخذه و متهم به "نشر اکاذیب" یا "تبلیغ علیه نظام" شده است. روز شنبه (اول ماه مه / ۱۱ اردیبهشت)، که مصادف با روز جهانی کارگر بود، وی در دادگاه انقلاب بازداشت و با دستبند و پابند روانه زندان اوین شد. گفت‌وگویی با عبدالفتاح سلطانی، یکی از سه وکیل محمد اولیایی‌فرد.

دویچه‏وله: آقای سلطانی، مطلع شدیم که موکل شما، آقای محمد اولیایی‏فرد، دیروز (شنبه ۱۱ اردیبهشت) بازداشت شده‏اند. اطلاع دارید بازداشت ایشان به چه صورتی بوده است؟

عبدالفتاح سلطانی: متاسفانه، طبق آن‏چه من اطلاع دارم، ایشان قرار بود ساعت ۱۰ صبح دیروز ملاقاتی با آقای عظیمی، معاون قضایی ریاست کل دادگاه‏های انقلاب اسلامی تهران، داشته باشد. قرار بود من هم همراه ایشان باشم که مریض شدم و نتوانستم بروم و ایشان به تنهایی رفته بودند. ظاهراً در حین ملاقات یا زمانی که از پله‏ها بالا می‏رفتند، مدیر دفتر شعبه‏ی ۲۶ ایشان را می‏بیند و به اجرای احکام اطلاع می‏دهد. آن‏طور که من از همسر آقای اولیایی‏فرد شنیده‏ام، ایشان را دست‏بند و پابند می‏زنند و به زندان اوین می‏فرستند. در حالی که رأی شعبه‏ی ۲۶ دادگاه انقلاب هنوز نه به خود ایشان به عنوان متهم و نه به وکلای ایشان که یکی از آنان من هستم، ابلاغ نشده است. حکم آقای اولیایی‏فرد به هیچ‏کدام از وکلا ابلاغ قانونی نشده است.


این متاسفانه رویه‏ی خلاف قانونی است که رأی را تحویل متهم یا محکوم‏الیه نمی‏دهند و به وکلا زنگ می‏زنند یا آن‏ها را در راهرو می‏بینند و می‏گویند «بیایید بنشینید از روی رأی بنویسید». چون این اقدامی خلاف قانون است، دستگیری ایشان هم به نظر ما، خلاف قانون است و در حکم توقیف غیرقانونی است. در واقع کسانی که ایشان را دستگیر کرده‏اند، خودشان به عنوان توقیف غیرقانونی باید تحت پیگرد قرار بگیرند.

آقای اولیایی‏فرد، دو ماه پیش نیز بازداشت شده بودند. آیا موضوع این بازداشت‏ها در پیوند با هم قرار دارد؟

بله؛ آقای اولیایی‏فرد در ۱۷ اسفند در ارتباط با همین پرونده به مدت شش یا هفت روز بازداشت شدند. بعد بنا به دستوری که از مقامات قضایی صادر شده بود، جلوی ادامه‏ی بازداشت گرفته شد و ایشان بعد از یک هفته آزاد شدند. دوباره در همین رابطه‏، عین همان شیوه‏ی قبل را عمل کردند و ایشان را بازداشت کردند.

این بازداشت‏ها در رابطه با چه مساله و اتهامی بوده است؟

آقای اولیایی‏فرد مصاحبه‏ای داشته و گفته‏اند که ایشان در این مصاحبه علیه نظام تبلیغ کرده است. اتهام اصلی پرونده "تبلیغ علیه نظام" است. در حالی که هر انسان بی‏طرفی می‏داند که وقتی دفاع از یک متهم به عهده‏ی یک وکیل قرار می‏گیرد و هنگامی که وکیل در رابطه با این اتهام توضیحاتی به رسانه‏ها می‏دهد، ممکن است در اثر لغزش‏های کلامی یا لفظی، کلمه‏ای پس و پیش بشود. ولی متاسفانه برای این که بین وکلا ارعابی ایجاد کنند و وکلایی − که تعدادشان هم زیاد نیست − از متهمین سیاسی عقیدتی دفاع می‏کنند را بترسانند، این قبیل برخوردها را با وکلا می‏کنند که بقیه حساب کار دستشان بیاید. این نشان می‏دهد که وکیل حتی در دفاع از موکل‏اش آزادی قانونی را ندارد.

بازداشت آقای اولیایی‏فرد در روز جهانی کارگر اتفاق افتاده و می‏دانیم که ایشان وکیل مدافع برخی فعالان کارگری هم هستند. آیا این هم‏زمانی به نظر شما، اتفاقی بوده است؟

فکر نمی‏کنم دستگیری ایشان به این دلیل بوده باشد. چون علت اصلی آن شیوه‏های غیرقانونی‏ای است که برخی از شعبات دادگاه‏های انقلاب درپیش گرفته‏اند. بعید به نظر می‏رسد که ارتباطی به روز کارگر داشته باشد.

بهنود شجاعی که در نوجوانی مرتکب قتل شده و با این حال محکوم به مرگ شد؛ دلیل بازداشت محمد اولیایی‌فرد انتقاد به حکم اعدام برای موکلش استBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: بهنود شجاعی که در نوجوانی مرتکب قتل شده و با این حال محکوم به مرگ شد؛ دلیل بازداشت محمد اولیایی‌فرد انتقاد به حکم اعدام برای موکلش بهنود شجاعی است که اعدام شد

وکلای ایشان که تا جایی که ما اطلاع داریم، سه نفر هستند و یکی از آن‏ها نیز شما هستید، چه اقدامی برای دفاع از ایشان و آزادی‏شان انجام خواهند داد؟

اولاً خود ایشان شکایتی علیه مدیر دفتر و قاضی شعبه‏ی ۲۶، به دادسرای کارکنان دولت ارائه داده‏ بودند که همین الان مطرح است. ضمناً ما نامه‏ا‏ی نوشته‏ایم و احتمالا در همین هفته سراغ مقامات عالی‏رتبه قضایی در سطح دادگستری استان خواهیم رفت تا ببینیم آن‏ها چه دستوری می‏دهند و چه اقدامی در رابطه با این قضیه می‏توانند انجام بدهند که بشود جلوی این عمل غیرقانونی را گرفت.

امکان دارد این پرونده، یک بار برای همیشه، حداقل در مورد آقای اولیایی‏فرد، بسته شود؟

امیدوار هستیم؛ البته احتمال آن ضعیف است، چون متاسفانه روال این بوده که برای هرکس پرونده درست کرده‏اند، اگر اولی به نتیجه نرسیده، دومی، سومی و… را به جریان می‏اندازند و هم‏چنان ادامه می‏د‏هند تا زمانی که طرف یا خسته شود و یا بالاخره یک محکومیت چند ساله به او بدهند و از صحنه‏ی وکالت و دفاع خارج‏اش کنند؛ همان‏طوری که در ارتباط با عده‏ای از وکلا این کار را کرده‏اند.

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری

تحریریه: شهرام احدی


متن کامل دفاعيه مجيد توکلی

متن کامل دفاعيه مجيد توکلی
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-58808

آنچه که در صحبت‌های من بوده، اعتراض و انتقاد به رويه فعلی برخورد با مردم و اتفاقات تلخ بازداشتگاه‌هايی چون کهريزک و بازداشت دانشجويان و روزنامه‌نگاران و فعالان سياسی و توقيف روزنامه‌ها و سانسور اخبار و برخوردهای خشن پليسی در سطح شهرها به ويژه تهران بود که منجر به قتل چندين نفر از هموطنانمان و مجروح شدن عديه‌ای ديگر هم شده است (که مدارک آنچنان مستند و واقعی است که در آن ترديدی نيست) و انتقاد از اين تلخی‌ها که خاطر همه ايرانيان و همچنين ساير انسان‌های آزاده جهان را آزرده است، که نه ناپسند بلکه بسيار نيکو انتقادی انسانی و اخلاقی است و نمی‌تواند ملاکی برای انتساب اتهام باشد.

متن کامل دفاعيه مجيد توکلی خطاب به رياست دادگاه های تجديدنظر استان تهران، دانشجونيوز

مجيد توکلی دانشجوی دربند و عضو انجمن اسلامی دانشگاه اميرکبير در بهمن ماه گذشته و هنگامی که در سلول انفرادی نگهداری ميشد، در اعتراض به رأی صادر شده در دادگاه اوليه، دفاعيه ای خطاب به قاضی دادگاه نوشته است.

به گزارش دانشجونيوز، اين لايحه دفاعيه پس از صدور حکم ۸.۵ سال حبس برای مجيد توکلی توسط اين دانشجو در ۵ بهمن ماه و در دوران اوج فشارها در سلول انفرادی زندان اوين نوشته شده است.

مجيد توکلی، دانشجوی کشتی سازی دانشگاه اميرکبير، در اين متن که چندی پس از تشکيل دادگاه اوليه نوشته شده توضيحاتی نسبت به اتهامات وارد شده به خويش ارائه داده است. توکلی در زمان نگارش اين دفاعيه خواستار پايان دادن به حبس در سلول انفرادی و پايان دادن به فشارهای وارده و ديدار با وکلايش شده بوده است کما آنکه در بخشی از لايحه دفاعيه به محروميت خويش از ابتدايی ترين حق متهم که همانا داشتن وکيل است، اشاره می کند.

متن زير در بهمن ماه به دست دوستان نزديک مجيد توکلی رسيده بود، اما به دلايل برخی مسائل، اين نوشته منتشر نشد. هم اينک دانشجونيوز به درخواست دوستان و نزديکان مجيد توکلی اقدام به انتشار اين دفاعيه می کند. شرح کامل اين دفاعيه به همراه تصاويری از دست خط مجيد توکلی در زير می آيد:

متن کامل لايحه دفاعيه مجيد توکلی
ارسال شده از زندان اوين:

رياست محترم دادگاه‌های تجديدنظر استان تهران

احتراماً، پيرو حکم شماره ۸۸/۱۶۱۹۳/ط د که در تاريخ ۲۹/۱۰/۸۸ به اينجانب (مجيد توکلی فرزند فيض اله به شماره شناسنامه ۳۶۱۷ صادره از شيراز که از تاريخ ۱۶ آذر ۱۳۸۸ به قرار بازداشت موقت در زندان می‌باشم) در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضی صلواتی ابلاغ گرديده توضيحات زير را جهت پيوست در اعتراض به حکم آن شعبه و در دفاع از خويش به عرض می‌رسانم.

در حکم صادره شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب که در روندی بسيار سريع در کمتر از يک ماه به تشکيل دادگاه و دو هفته پس از آن به ابلاغ حکم رسيده آمده است که به استناد ماده ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام عليه امنيت ملی به ۵ سال حبس تعزيری و به استناد ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به اتهام فعاليت تبليغی عليه نظام به تحمل ۱ سال حبس تعزيری و به استناد ماده ۵۱۴ قانون مجازات اسلامی به اتهام توهين به رهبری به ۲ سال حبس تعزيری و به استناد ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی به اتهام توهين به رييس‌جمهور به تحمل ۶ ماه حبس تعزيری محکوم شده‌ام و به استناد ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی ۵ سال محروم از فعاليت‌های سياسی و ۵ سال ممنوع‌الخروج از کشور گرديده‌ام.

آنچه که در ابلاغ حکم آن هم در شرايطی غيرعادی و در حالی که من اصرار به ابلاغ رای به وکلايم داشتم و از آن خودداری شده است، اين بود که اقارير اينانب و شواهد و مدارک و گزارشات موجود دليل صدور رأی بوده است. بنابراين توضيحاتی که در ادامه می‌آيد و علی‌رغم بيان در مراحل مختلف از بازجويی و بازپرسی و دادگاه انقلاب نيز بيان شده و از سوی مقام ذی‌صلاح قضايی به آن توجه لازم صورت نگرفته است را بيان کرده و اميد که معروض مقام رسيدگی‌کننده گردد.

پيرامون ۵ سال حبس تعزيری به اتهام اجتماع و تبانی ذيل ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی؛ الف) آنچه مورد استناد در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب بود؛ به حضور در تجمع دانشجويی ۱۶ آذر در دانشگاه اميرکبير مربوط می‌شود که اين تجمع به روال هر ساله از سال ۳۲ به بعد (به مدت ۵۶ سال) هميشه در دانشگاه‌های کشور در اعتراض به تلخی‌های موجود در جامعه و با تأکيداتی بر استبدادستيزی و آزادی‌خواهی برقرار و پابرجا بوده است. سال‌های گذشته نيز آنچه ديده‌های خود من بوده است، انتقادات جدی دانشجويان در تجمعات و تريبون‌های آزاد و ديگر مراسم‌های روز دانشجو بوده است که از جنبش انتقادی دانشجويی نيز چنين انتظار می‌رفته است.

آنچه اثبات آن به آسانی محقق خواهد گشت نيز حضور چندين ساله اينجانب در جنبش دانشجويی و شناخته شدن من به عنوان فعال دانشجويی است که بهترين حجت بر تنقيح حضورم در اين تجمع می‌باشد که اگر حجتی بر حضور عده‌ای بتوان نشاند در اولويت نخست حق به جانب فعالين دانشجويی خواهد بود و حضور من در پلی تکنيک که دانشجوی اين دانشگاه هستم در روز دانشجو (که روز حضور فعالين دانشجويی در تريبون‌های انتقادی هر ساله دانشگاه اميرکبير است) موجه و عادی است.

ب) دادگاه انقلاب در روند بررسی، صرف حضور من در دانشگاهی که دانشجوی آن هستم را مصداقی بر برنامه‌ريزی قبلی و اجتماع و تبانی دانست و به حضور چندهفتگی قبل از آن در واحد بندرعباس دانشگاه اميرکبير که برای گذراندن واحدهايی خاص از رشته تحصيلی‌ام (مهندسی کشتی‌سازی) بوده‌ام، اشاره داشته و بر اين اساس حضور من در واحد مرکزی دانشگاه در تهران را غيرمعمول دانسته است، در حالی که حضور من در بندرعباس موقت بوده و من دانشجوی واحد تهران بوده‌ام و حتی برای کارهای اداری در طول همان چند هفته حضور در بندرعباس هم می‌بايست به تهران مراجعه می‌کردم که می‌توانم به مراجعه روز ۹ آذر به اداره آموزش کل که مؤيد اين مطلب است اشاره کنم (نامه درخواست من برای صدور گواهی اشتغال به تحصيل هم بايد در دانشگاه موجود باشد) و سرانجام کلام اينکه حضور من در دانشگاه اميرکبير در روز ۱۶ آذر امری عادی بوده است چراکه دانشگاه اميرکبير دانشگاه محل تحصيل من است و حضور چند هفته‌ای در بندرعباس برای گذراندن واحدهايی خاص و مرتبط با رشته‌ام نمی‌تواند استنادی صحيح برای ادعاهای دادستان و رأی دادگاه انقلاب مبنی بر اجتماع و تبانی باشد.

ج) مدرکی ديگر که دادستانی در کيفرخواست به آن اشاره داشت و قاضی صلواتی نيز مورد سؤال قرار دادند، اشاره به فردی به نام (...) بود، که گويا مدعی شده است پوسترهايی را برای توزيغ در برنامه ۱۶ آذر تهيه و تدارک ديده و اين مسئله را چندروز قبل از ۱۶ آذر به اطلاع من رسانده است دادستانی حضور ايشان در دانشگاه را به دعوت من و حجتی بر اجتماع و تبانی ذکر کرده‌اند. در اين رابطه چند نکته را می‌توان بيان کرد. ۱) ايشان در تجمع ۱۶ آذر حضور نداشته‌اند و به دانشگاه اميرکبير وارد نشده بودند. ۲) در تجمع روز دانشجو حضور دانشجويان آن دانشگاه امری عادی است و -در صورت حضور هم- حضورش در دانشگاه اساساً نمی‌توانسته محل سؤال باشد. بسا اين‌که در دانشگاه حضور هم نيافته است. ۳) شنيدن دعوت از سوی من برای حضور در تجمع در طول بازجويی‌ها و بازپرسی و دادگاه حتی مورد سؤال نبوده است تا من که اساساً وجود چنين دعوتی را کذب می‌دانم، بر آن اطلاع يافته و دفاع نمايم. و باز هم در اينجا اين مطلب را می‌افزايم که دعوتی از ايشان نداشته‌ام و حضور و عدم حضور ايشان – به طور خاص- برای من اهميتی نداشته است. هرچند (شايد) سال‌های قبل در مقالات و مطالب و يا نشست و تريبونی از دانشجويان برای ادامه مشی انتقادی، -حفظ- روحيه آزادی‌خواهانه و استبدادستيزانه درخواست و شعف بر تحقق نيز داشته‌ام.

۴) در مورد پوسترهای مورد ادعای دادستانی نيز چنان‌که در مرحله بازجويی پاسخ دادم و (آنگونه که از برخورد ايشان برمی‌آمد) مورد پذيرش کارشناسان وزارت اطلاعات نيز قرار گرفت، هيچگونه اطلاعی از وجود چنين پوسترهايی نداشته‌ام.

بنابراين استناد به اعترافات مجهول يک دانشجوی دانشگاه اميرکبير که در تجمع ۱۶ آذر حضور نداشته و به صرف دوستی با من چندباری سخنانی از من شنيده و سرهم کردن داستان پوسترهايی که وجود نداشته است، نمی‌تواند حجتی بر اجتماع و تبانی باشد. جالب آن‌که اين دانشجو هيچ سابقه فعاليت و حضوری در جنبش دانشجويی ندارد . سابقه آشنايی‌اش با من به چندهفته می‌رسد که آن‌هم آشنايی به دليل تحصيلی و علمی بوده و نه فعاليت دانشجويی. حال اگر دادستانی همچنان بر اين مصداق دانی اجتماع و تبانی اصرار دارد، انصاف اين است که اين شاهد به دادگاه احضار شود تا صحت ادعاهای دادستانی و وزارت اطلاعات و حتی خود اين فرد نزد قاضی سنجيده شود. (که ملاک اقرار عندالقاضی است)

د) نکته‌ای ديگر که قابل ذکر است، اينکه شروع تجمع نيم ساعت قبل از حضور من در جمع دانشجويان بوده است و جمعی ۲۰۰۰ نفره شعارها و سرودهايی که پس از حضور من نيز بيان کرده‌اند، از همان ابتدای تجمع سرمی‌دادند و دانشجويان پلی‌تکنيک از حضور من در دانشگاه مطلع نبوده‌اند و اين مسئله را در گزارش‌های وزارت نيز می‌توان يافت. بنابراين انتساب شکل‌گيری تجمع به اينجانب که حتی مورد ادعای کارشناسان وزارت اطلاعات نبوده، در دادگاه انقلاب جای تعجب دارد. اين تجمع به روال هميشه در دانشگاه شکل گرفته بود و بدون حضور من نيز چنين تجمعی برقرار می‌شده است. گزارش صادقانه حضور اعتراضی و پرجمعيت دانشجويان در برابر اندک حاميان وضع موجود در آن روز و شناختی از نگرش فعلی دانشجويان، بی‌ترديد يارای تصميم و داوری صحيح خواهد بود.

هـ) مسئله ديگر به اشارات موردی پيرامون تحريک و خط‌دهی من در آن تجمع مربوط است. ابتدا نبايد فراموش کرد که سال‌ها فعاليت دانشجويی در پلی‌تکنيک و مسائل ديگر موجب شده است که «مجيد توکلی» اعتباری چنان داشته باشد که جمعی ۲۰۰۰ نفره نيز سکوت در هنگام سخن وی را بر خود واجب بدانند و ادعای فعال دانشجويی بودن نيز، سخنرانی را از سوی من موجب می‌گردد. حال اين دو در کنار هم (سخنرانی من و گوش فرا دادن دانشجويان) و درک مناسب از مطالبات دانشجويان يک همراهی و پيروی را حاصل می‌آورد که در ادعای دادستانی خط‌دهی و تحريک و تهييج اعلام شده است. حال آن‌که حضور شناخته شده‌های جنبش دانشجويی در کنترل و مديريت جمع‌های دانشجويی و جلوگيری از هر گونه انحراف و تحرکات هيجانی و احساسی که می‌تواند آثار سوئی داشته باشد، مؤثر است. در تجمع ۱۶ آذر دانشگاه اميرکبير نيز همان‌گونه که پيش‌تر هم در بازجويی‌ها گفته شد حضور من در تلاش عده‌ای برای درگيری در مقابل ساختمان ابوريحان دانشگاه اميرکبير مانع از درگيری و آرام‌کننده جمع بوده است. همچنين هنگام خروج دانشجويان پس از شکسته شدن درب وليعصر مانع خروج دانشجويان شدم و دانشجويان را به داخل دانشگاه فراخواندم و از ايشان خواستم که با نگه داشتن تجمع در داخل دانشگاه و حفظ ماهيت و هويت دانشجويی تجمع مانع از بروز اتفاقات تلخ شوند بنابراين اساس ادعای تحريک و تهييج مردود می‌باشد و حضور من راه در مسيری مقابل می‌پيموده است و عاملی بر کنترل و مانع از هرگونه اتفاق غيرمنطقی در فضای دانشجويی دانشگاه اميرکبير بوده است.

در پايان دفاع از اتهام اجتماع و تبانی تکرار می‌نمايم که آن‌چه در دادگاه به عنوان مصاديق و استناداتی برای اثبات اجتماع و تبانی بيان شد نمی‌توانست دليلی برای اثبات عنوان اتهامی ماده ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی باشد آن‌هم بر اساس حضور در يک برنامه اعتراضی و تجمع خودجوش دانشجويی که به روال سالانه خويش برگزار گرديده است.

پيرامون اتهام فعاليت تبليغی عليه نظام نيز به سخنرانی در جمع دانشجويان در همان تجمع دانشجويی و خودجوش ۱۶ آذر در دانشگاه اميرکبير استناد شده است در حالی که کليه صحبت‌های بيان شده در آن تجمع دانشجويی انتقادات عادی و هميشگی جنبش دانشجويی به علاوه انتقادات جدی به فضای ايجاد شده پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ و تلخی‌ها و سختی‌های فراوان رفته بر مردم در اين چندماه بوده است. بايد در نظر داشت که برگزاری تجمع در روز دانشجو و سخنرانی يک فعال دانشجويی امری عادی و حتی الزامی منطقی است که اگر کسی بخواهد در تجمعی دانشجويی سخن بگويد، آن فرد بايد يکی از فعالين دانشجويی آن دانشگاه باشد. حال اگر بر خود سخنرانی کردن ايراد باشد که اساساً رديه‌ای بر فضای مورد تأييد نقادی دانشجويی است که خود قضاوتی غلط است و حتی طرحش در دادگاه ره خطا پوييدن است. اما اگر بر متن سخنرانی ايراد است و گفته‌ای را ملاک فعاليت تبليغی قرار داده‌ايد، مطالعه دوباره سخنان گفته شده را به محضر دادگاه توصيه می‌کنم و اگر در انفرادی نبودم و حداقل دسترسی به وکيل داشتم و يا امکانی برای تماس و دسترسی به بيرون داشتم تلاشی می‌کردم تا فيلم سخنرانی را به عنوان مدرکی ارائه دهم. با اين وجود از آن‌جا که "البينه علی المدعی" و اين دادستانی است که بايد بر ادعای آمده از کيفرخواست مبنی بر انتساب اتهام فعاليت تبليغی عليه نظام، مدرکی بياورد، ايشان فيلم سخنرانی‌ها را ارائه نمايد و مصداقی از آن‌چه تبليع عليه نظام دانسته را بيان کند تا من به دفاع از آن بپردازم و نه اين‌که اتهامی باشد که من حتی مصداق آن را نمی‌دانم. آنچه که در صحبت‌های من بوده، اعتراض و انتقاد به رويه فعلی برخورد با مردم و اتفاقات تلخ بازداشتگاه‌هايی چون کهريزک و بازداشت دانشجويان و روزنامه‌نگاران و فعالان سياسی و توقيف روزنامه‌ها و سانسور اخبار و برخوردهای خشن پليسی در سطح شهرها به ويژه تهران بود که منجر به قتل چندين نفر از هموطنانمان و مجروح شدن عديه‌ای ديگر هم شده است (که مدارک آنچنان مستند و واقعی است که در آن ترديدی نيست) و انتقاد از اين تلخی‌ها که خاطر همه ايرانيان و همچنين ساير انسان‌های آزاده جهان را آزرده است، که نه ناپسند بلکه بسيار نيکو انتقادی انسانی و اخلاقی است و نمی‌تواند ملاکی برای انتساب اتهام باشد. بيان اين انتقادات پس از ماه‌ها اصرار مردم بر ترديدهای جدی بر پايمال شدن حقشان و ايستادگی آرام و پرصلابتشان به نظر من بسيار حق‌مدارانه است و برخوردهای امنيتی با چنين انتقاداتی ستم بر حق و حقيقت و جفای بر آينده‌ی ملتی است که درپی برگزيدن نمايندگانی نيک برای نمايشی مجدد از عزت ايرانی در سراسر جهان بوده‌اند. بنابراين با تأيد فراوان بر اين نکته که هيچ فعاليت تبليغی در تجمع ۱۶ آذر توسط من وجود نداشته است اين اتهام را وارد نمی‌دانم و خواهان تبرئه از اين اتهام می‌باشم.

پيرامون توهين به رهبری به چند جمله از صحبت‌های من در جمع دانشجويان در تجمع ۱۶ آذر دانشگاه اميرکبير اشاره شده است. اما اساساً آنچه مربوط به رهبری بوده است در بازجويی‌ها و بازپرسی و دادرسی در دادگاه انقلاب هم به صراحت بيان شد؛ يکی شعار دانشجويان در خلال و ساعتی پس از سخنرانی من بوده است و ديگر چند عبارت روشن با ذکر نام آقای خامنه‌ای. در مورد شعارها بايد گفت که هيچ يک از شعارهای توهين به رهبری، ارتباط و پيوستگی مستقيم با صحبت‌های من نداشته است و نمی‌تواند شعار جمعی ديگر که من هيچ مشارکتی در آن نداشته‌ام ملاکی برای انتساب اين اتهام باشد. اما در مورد سخنرانی من آنچه که در سخنان من وجود داشته تنها جمله‌ای بوده است که بافراخواندن ديکتاتورها و مستبدان به شنيدن صدای دانشجويان (به نمايندگی از مردم ايران) از آقای خامنه‌ای خواسته‌ام که اين صدای آزادی‌خواهی دانشگاه را بشنود. جمله مورد استناد دادستانی عبارت بود از اين‌که «همه ديکتاتورها و مستبدين به خصوص آقای خامنه‌ای بشنوند» و اما آنچه که من در دفاع از خود برای تبری از اتهام مورد اشاره دادستانی و رأی دادگاه انقلاب ذيل ماده ۵۱۴ قانون مجازات اسلامی به اتهام توهين به رهبری بيان می‌کنم اين است که اساساً لفظ «ديکتاتور» لفظی توهين‌آميز نيست. بسا اين‌که بسياری از نحله‌ها و جريان‌های سياسی و فلسفی به ستايش از اقسامی از ديکتاتوری پرداخته‌اند. چنان‌که در آثار افلاطون (و افلاطونی‌ها) به ستايش از حکومت‌های ديکتاتوری (استبدادی) فلاسفه و طبقه کارگر (ديکتاتوری پرولتاريا) برمی‌خوريم و حتی در انديشه اسلامی با انديشه فارابی درباره رييس اول در مدينه فاضله مواجه می‌شويم که همه اين جريان‌ها شخصی ديکتاتور صالح را بهترين حاکم و حاکم واقعیِ خير ِ جامعه و جمعيت آن جامعه می‌دانند که اين انديشه در حکومت‌های ديگر نيز يافت می‌شود و مخلص کلام اين‌که ديکتاتوری لفظی خالی از توهين است. اما در مورد انتساب ديکتاتوری که در واقع هم‌تراز کردن رهبری با ديکتاتوری در سخنرانی‌ام بوده است اين مطلب را بايد گفت که آنچه ديکتاتوری است جمع انحصارطلبی (مطلق بودن) و اقتدارگرايی است که نمی‌توان هردو را نيک دانست و ديکتاتوری را بد. نمی‌توان فصل‌الخطاب بودن به اين معنا که ديگر پس از آن سخنی نباشد و هرچه گفته شد، فقط پاسخ چشم آيد، را پذيرفت و ديکتاتوری را نه. که خود کلمه فصل الخطاب معنايی از ديکتاتوری است و اساساً نمی‌شود کسی اوامر را ديکته و ديگران تقرير نمايند و گفت ديکتاتوری نيست که در واقع پذيرش امر ديکتاتوری در ساختار فعلی محقق است و نمی‌توان ذکر کلامی را ناپسند دانست و وصف حالش را نه. اگر به زعم ضابطين قضايی تحت امر حاکميت و مدعی‌العموم (دادستانی) و دستگاه قضا (که به امر قانون اساسی منفک از ساير قوا و – تنها و تنها – حافظ و مجری عدالت است) ديکتاتوری بد و توهين است، بايد اوصاف ديکتاتوری و اعمال ديکتاتورمآبانه نيز بد و توهين‌آميز تلقی شود که چنين به نظر نمی‌آيد. پس آنچه که در مقام دفاع در برابر اتهام توهين به رهبری لازم به ذکر می‌دانم اين است که توهينی صورت نگرفته است که اين بند را وارد بدانيد و آنچه که من نيز در سخنانم بيان کرده‌ام مدخلی تحصصی در بابا شناخت از اوصاف ديکتاتوری و فارغ از ارزش‌گذاری و داوری بلکه فقط مشابهتی در حيطه معرفت‌شناسی زبانی و عرصه تحققی عمل مخاطب بوده است. و ديگر سخن مدعی‌العموم نيز مخاطب بودن رهبری در سخنرانی بوده است که ديگر سخنانی را نيز متوجه ايشان می‌نمايد که من در دفاع در برابر اين ادعای دادستانی اضافه می‌نمايم که آن‌جا که رهبری در سخنرانی من مخاطب بوده‌اند از ايشان نام برده‌ام و در جاهای ديگر نامی نرفته است و اگر ايراد بر خطاب کردن است بايد گفت؛ اگر ايشان را به عنوان شخص اول حاکميت ايران فرض بدانيم و مشکلات عديده‌ای در عرصه کلان مملکت به وضوح ديده شود، نگفتن و انتقاد نکردن جنايت و خيانت است که گفتن نه تنها اتهام و جرم نيست بلکه خدمتی بزرگ، اخلاقی و انسانی به مردم و آينده‌ی کشور می‌باشد. حال آن‌که در ادامه سخن اينجانب فقط مخاطب بودن ايشان مدنظر بوده است و نه پاسخگويی؛ هرچند پسنديده است ايشان در مقام رهبر و شخص اول حاکميت ايران پاسخگو، مدير و مدبری نيک نيز باشند.

بنابراين در جمع‌بندی ادعاهای دادستانی و شرح دفاع و پرسش در روند دادرسی، اتهام توهين به رهبری را نمی‌پذيرم و خواهان نگاهی خالی از احساس و قضاوت پيشينی بر اساس متن دقيق سخنرانی من و دفاعيات و ادله ارائه شده می‌باشم.

پيرامون توهين به رييس‌جمهوری، من در تمام طول روند بازجويی و بازپرسی تا دادرسی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب بارها تکرار کرده‌ام که من در روز ۱۶ آذر در طول سخنرانی هيچ مطلبی در مورد آقای احمدی‌نژاد به زبان نياورده‌ام. در بازجويی‌ها سوالی از سوی بازجو مطرح شد که در عبارتی من آقای احمدی‌نژاد را «خيره‌سر» خطاب کرده‌ام که باز از محضر دادگاه می‌خواهم که اگر چنين خطابی بوده است بگويد در کجای سخنرانی بوده است و چرا وزارت اطلاعات و دادستانی سندی در اين رابطه به دادگاه ارائه نداده‌اند و از سوی ديگر اينکه شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب بر چه اساسی رأی به وقوع چنين اتهامی داده است. در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب هم گفتم که من اساساً به آقای احمدی‌نژاد فکر نمی‌کنم چه رسد به اين‌که صحبتی و توهينی کرده باشم که آقای صلواتی رياست شعبه ۱۵ از اين جمله چنان برافروختند که من را دچار اشتباهی ساخت که مبادا ايشان مدعی‌العموم هستند و نه قاضی و داوری بی‌طرف در دادگاه. اما باز تکرار سخن می‌کنم که من در مورد آقای احمدی‌نژاد صحبتی در برنامه ۱۶ آذر نداشته‌ام. با وجود اين‌که بيان هر سخنی در مودر آقای احمدی‌نژاد را مردود می‌دانم، با توجه به ادعای وزارت اطلاعات در مورد کلمه «خيره‌سر» توضيح زير را می‌افزايم که اساساً عباراتی مثل خيره سر و حتی ماجراجو که بيشتر معطوف به سياست خارجی دولت نهم بود، صفت و اوصافی فارغ از داوری است. خيره‌سر و ماجراجو صفت معطوف به عمل است و در فرهگ عامه نيز توهين دانسته نمی‌شود. بنابراين توهين به رييس‌جمهوری بر اساس چنين مصداقی (اگر باشد که نيست) کاملاً مردود می‌باشد و بنابراين خواهان بررسی دقيق و اعلام برائت از اين رأی صادره بر اساس ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی می‌باشم.

توضيحی ديگر اين‌که مقام قضايی بايد توجه داشته باشد همه اتهامات وارده و حکم ۸.۵ سال حبس تعزيری همه بر اساس حضور در يک تجمع دانشجويی و سخنرانی کوتاهی بوده و واقعاً جای سؤال است که چگونه حضوری چندساعته می‌تواند به ۸.۵ سال حبس تعزيری منجر شود و نه‌تنها اين مدت حبس که درخواست ماده ۱۹ (تشديد مجازات) از سوی مدعی‌العموم و اعمال آن در حکم اصداری شعبه ۱۵ و محکوميت به ۵ سال محروميت از کليه فعاليت‌های سياسی و ۵ سال ممنوع‌الخروج شدن از کشور، مسئله را بسيار سخت‌تر نموده است.

استناد به محکوميت‌های پيشين در جای جای روند امنيتی-قضايی از بازجويی تا صدور حکم در حالی صورت می‌گرفت که بايد در نظر داشت که ۲ بازداشت قبلی من يکی مربوط به پرونده‌ای می‌شد که روند قضايی آن بسيار پرحاشيه بوده است و در گير و داری قضايی حتی تقابل‌های مجموعه‌های قضايی و امنيتی را موجب شد و در مرحله‌ای و در حالی که شعبه ۶ دادگاه انقلاب رأی به محکوميت داده بود، شعبه ۱۰۴۳ دادگاه عمومی بر اساس نقصان مدارک و عجز دادستانی در ارائه برخی مدارک و شواهد و بر اساس اقارير در دادگاه که اقرار عندالقاضی است و نه اعترافات در شرايط مورد سؤال اتاق بازجويی که در آن پرونده با فشار و شکنجه‌های فراوان بوده است. رأی به برائت از اصل اتهام و دليل بازداشت دادند و اگر فشارهای دادستانی (و معاونت امنيت دادستانی) و وزارت اطلاعات نبود، بی‌ترديد آن پرونده در مرحله تجديدنظر هم به برائت می‌رسيد که باز برای اطلاع دقيق، شما را به مطالعه کامل آن پرونده و يا حداقل رأی چندين صفحه‌ای شعبه ۱۰۴۳ دعوت می‌نمايم. در مورد بازداشت دوم هم که حتی پرونده به دفاع آخر در مرحله بازپرسی نيز نرسيده است و من با قرار آزاد می‌باشم و قضاوت را بايد به پس از صدور رأی موکول کرد. نگاه به سوابق من از سوی مقام قضايی و يا حداقل مشورت با مقامات قضايی دادگستری استان تهران می‌تواند نقطه مقابل آنچه در اينجا مورد استفاده قرار گرفته و سندی بر اجحاف‌های امنيتی قضايی صورت گرفته و مؤيدی بر وقوع ظلم مورد انتقاد و اعتراض اينجانب باشد و خود شاهدی است بر مظلوميت متهمانی که گاه (چنان که اينجا و در اين پرونده نيز بوده است) به يکباره ربايش امنيتی و قضايی می‌شوند و تا ماه‌ها اجازه تماس و ملاقات با هيچ فردی را ندارند و نمی‌توانند چند دقيقه‌ای با خانواده خود نيز سخن بگويند و از حق داشتن وکيل محروم هستند و در دادگاه نيز بدون اينکه دسترسی به اسناد و مدارکی داشته باشند، - در جايگاه متهم – قرار می‌گيرند و نه‌تنها تا قبل از دادگاه که تا روزهای پس از آن نيز همچنان در انفرادی خواهند بود. حال همه‌ی اين شرايط نامطلوب را اضافه نماييد به اين روند بسيار پرعجله و شتابان رسيدگی به اين پرونده که تأمل و تحقيق قضايی را بسيار مورد ترديد قرار داده است.

اين برخوردهای چکشی، غيرمعمول و غيرمعقول چنان است که مرا وامی‌دارد که محکمه قضا را به تأملی درخور دعوت نمايم که شاهد را از اين لايحه دفاع (از سوی متهمی که همچنان در انفرادی است و دسترسی به وکيل ندارد) بيابند که بی‌ترديد اگر لايحه دفاع را وکلای اينجانب پس از مشورت و صحبت با من ارائه می‌دادند با ادبياتی مصالحه‌جويانه و استنادات حقوقی (حقوق قضا و حقوق شهروندی) و به دور از تندی‌ها و تلخی‌های اين متن تنظيم می‌شد که وصف حال ديگر و حتی شايد سرانجامی ديگر می‌يافت. حال با توجه به اندک آشنايی خويش همچنان خواهان رسيدگی دقيق‌تر و توجه به اقارير اينجانب ( و توجه به اصل "اقرار عندالقاضی") و همه مدارک و شواهد و حجت‌خواهی و صحت طلبی از ادعاها و گزارشات وزارت اطلاعات می‌باشم و در حالی که اعمال ماده ۱۹ را ناعادلانه می‌دانم، خواهان در نظر گرفتن مواد ۲۲ و حتی ۱۸ قانون مجازات اسلامی می‌باشم و همچنان خواهان خروج از وضعيت فعلی (انفرادی و محروميت از تلفن و ملاقات) و ملاقات با وکلايم می‌باشم.

اميد است که رفتار اين جايگاه در ادامه روند شتابان و نمايشی چندهفته قبل مؤيدی بر شائبه فرمايشی و نمايشی بودن و نشاندن "بی" بر مقام داد و دادگاه نباشد که گذر زمان نيک دادستانی است که به قضاوتی سخت در دادگاهی بزرگ همه‌ی قضاوت و عمل را به داوری دقيق خواهد نشست.

با احترام
مجيد توکلی
۵/۱۱/۸۸

برگرفته از : دانشجونيوز
انتشار از: ناهید حسینی

بايگانی وبلاگ