چهارشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۹

فکری برای اختلافات مرزی ایران و عراق کنید


فکری برای اختلافات مرزی ایران و عراق کنید!
صادق زیباکلام
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-59773


هفته گذشته نشست نقد کتاب خاطرات جلال طالبانی، رئیس‌جمهور عراق در تهران برگزار شد. در این کتاب نویسنده به دو مسئله قراردادالجزایر و نام اروند رود اشاره داشته است. نویسنده کتاب، جناب آقای دکتر قانعی فرد، زحمت بسیار زیادی کشیدند و از نظر موضوعی، کتاب ایشان گنجینه‌ای برای کسانی است که به تاریخ عراق و تاریخ کردستان علاقه مند هستند اما دیدگاههای من از بعضی جهات مخالف دکتر قانعی فرد بود. چند موضوع است که در جلسه نقد کتاب باعث گفت و گوها و مخالفت‌ها و موافقت‌هایی شد که یکی از آنها بحث برانگیز شد و آن قرارداد ۱۹۷۵ بود.

من مطرح کردم این قرارداد در شرایطی منعقد شد که ایران و عراق تار مویی با یک جنگ کامل از هم فاصله نداشتند و عراقی‌ها بودند که کوتاه آمدند و تسلیم نظر ایران شدند و دلیل آن این بود که وقتی عراقی‌ها محاسباتشان را انجام دادند دیدند که اگر با ایران وارد درگیری نظامی شوند، با توجه به اینکه ارتش ایران در زمان شاه یکی از بهترین، مجهزترین و پیشرفته‌ترین ارتشهای دنیا بود، بدون تردید چیزی طول نخواهد کشید که ایران از نظر نظامی کاملاً بر عراق پیروز شود. لذا عراقیها کوتاه آمدند و با وساطت الجزایر، قرارداد ۱۹۷۵ نوشته شد و در این قرارداد نظرات ایران بیشتر محقق گردید. به همین دلیل رژیم صدام منتظر فرصتی بود که مخالفت خود را با این قرارداد نشان دهد. این فرصت بعد از انقلاب اسلامی ظاهراً برای عراقیها تحقق پیدا کرد. آنها متوجه تمایل آمریکا به حمله ارتش عراق به ایران نیز شده بودند اما آنچه که رژیم صدام نتوانست آن را پیش‌بینی کند محبوبیت گسترده انقلاب اسلامی در بین مردم بود.

به هر حال امروز شاهد هستیم که بعضی از مسئولان عراقی مسئله قرارداد ۱۹۷۵ را مجددا مطرح کرده‌اند. البته از نظر ما این قرارداد تمام شده است. فکر می‌کنم با توجه به تغییراتی که در عراق به وجود آمده و همچنین استقرار نظامهای مردمی در هر دو کشور، پیشینه اختلافات تاریخی بر سر شط العرب و مناطق دیگر مرزی باید به صورت واقعی حل و فصل شوند. نباید فراموش کنیم مشکل دیگری که بالقوه بین ایران و عراق مطرح است منابع نفتی موجود در مرز دو کشور است و ممکن است در آینده حکایت تلخی که با قطر در بهره برداری از منابع گازی خلیج فارس پیش آمد در خصوص مرزهای نفتی مان به وجود بیاید.


آنچه اهمیت دارد این است که باید اختلافات مرزی ایران و عراق را که از زمان امپراطوری صفوی و عثمانی بر جا مانده هرچه سریعتر حل و فصل کنیم.

عضو هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

سه‌شنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۹

نخستین نگاه به داخل پارک تفریحی «هری پاتر» در فلوریدا


نخستین نگاه به داخل پارک تفریحی «هری پاتر» در فلوریدا
http://www1.voanews.com/persian/news/arts/Harrypotterthemepark-2010-6-15-96397874.html

سیزده سال پس از انتشار نخستین کتاب از سری کتاب های داستانی «هری پاتر» Harry Potter - پسربچه جادوگر و ماجرا آفرین- افسانه سازی های این شخصیت خیالی به واقعیت می پیوندد و استودیوی «یونیورسال» در شهر «اورلاندو» در ایالت فلوریدا، پارک تفریحی تازه ای را با تم «هری پاتر» خواهد گشود که رسما از روز ١٨ ماه ژوئن آغاز به کار خواهد کرد.

خبرنگار آژانس خبری آسوشیتد پرس هم به همراه گزیده ای از دیدارکنندگان که می خواسته اند پیش از گشایش پارک با خریداری بلیت های گرانقیمت پیش از آنکه درهای این پارک تفریحی هیجان برانگیز بر روی عموم مردم باز شود از آن دیدن کنند نگاهی دارد به داخل این پارک :

همان طور که از زیر یک دروازه سنگی و از کنار قطار دودی «هاگوارتز اکسپرس» می گذرید، به ناگاه شهر خیالی «هاگزمید» با ردیفی از خانه های کوچک با بام های پوشیده از برف، مغازه ها و خیابان هایی که در کتاب توصیف شده درمقابلتان گسترده می شود.

مغازه جوک فروشی «زونکو» دوربین های فضولی و گوش هایی با قابلیت درازتر شدن را به فروش گذاشته است. در مغازه شیرینی فروشی «هانی دوکز» قورباغه های شکلاتی و نقل و نبات هایی با هر مزه، از گلابی گرفته تا ماهی دودی در دسترس مشتریان است. در پستخانه «جغد» دیدارکنندگان می توانند تمبرهایی که روی آن عکس «هاگزمید» چاپ شده است را خریداری کنند.

بالای همه این مغازه ها و خانه ها و کوچه های باریک، قلعه «هاگوارت» خودنمایی می کند. جایی که هری پاتر و دوستان جادوگرش به تحصیل مشغولند.

مارک وودبری، مدیر اجرایی بخش خلاقیت ها در«استودیوی یونیورسال» می گوید: «پس از آن که هدفمان برای ساختن این پارک مشخص شد می دانستیم که باید به بهترین نحو ممکن اصالت داستان و فضای آن را حفظ کنیم به صورتی که هیچگونه سئوالی باقی نگذارد. یعنی ما در ساختمان این پارک نکته ای را ناگفته و عمل نکرده نگذاشته ایم.»

طراحی پارک تازه «هری پاتر» توسط طراح فیلم هایی که از روی این داستان ساخته شده انجام گرفته است و وقتی فیلم «هری پاتر و پرنس ناتنی» توسط استودیوی وارنر فیلم برداری می شد مقادیر زیادی فیلم نیز برای یکی از مهم ترین و جذاب ترین سواری های پارک تفریحی که «هری پاتر و سفر ممنوعه» نام دارد گرفته شد.

در این «سواری» پر هیجان دیدارکنندگان می توانند در حال پروازی سریع و دیوانه وار از میان وقایعی که «هری پاتر» تجربه کرده از جمله گذر از لابلای فضایی دودآلود بگذرند و با اژدها و عنکبوت های عظیم الجثه مقابله و رویارویی کرده و در راه با «آلبوس دامبلدور» هم ملاقات کنند.

جی کی رولینگ، نویسنده کتاب های «هری پاتر» به جزئیات خیلی اهمیت می دهد و استودیوی یونیورسال مجبور بود در طول ساختمان پارک تفریحی در تمام موارد رضایت او را جلب کند. مارک وودبری دراین مورد می گوید: «ما صدها دستور تهیه برای نوشابه ای که در کتاب به نام «باتربیر» Butterbeer از آن نام برده شده را تجربه کردیم .بعد مجبور شدیم یک آشپزخانه در هتلی در اسکاتلند کرایه کنیم و این نوشابه ها را پس از مخلوط کردن برای چشیدن به خانم رولینگ بدهیم تا بالاخره یکی از آن ها توسط خود او انتخاب شد!»

نتیجه این تجربه های نوشابه سازی یک نوشیدنی غیرالکلی است که خیلی شبیه به شیرگازدار است و اولین گروه هواداران هری پاتری که از پارک دیدن کرده اند و آن را چشیده اند بی نهایت از آن استقبال کرده اند و مزه آن را دوست داشته اند. کارکنان متعدد پارک هم همگی با رداهای بلند و کلاه های جادوگری در اطراف محل آن را به صورت شرکت کنندگان در کنوانسیون «جنگ ستارگان» درآورده اند.

علاوه بر سواری «هری پاتر و سفرممنوعه» دو بازی یا «سواری» دیگر نیز در پارک تعبیه شده: «پرواز هیپوگریف ها» و «چالش اژدها» که بیشتر شبیه به راه آهن های مرتفع و پیچ و خم دار تفریحگاه های قدیمی تر است تا یک وسیله تازه دریک پارک تفریحی جدید.

برای کسانی که از راه های دور برای تماشای پارک تفریحی «هری پاتر» می آیند شاید تا حدودی دلسرد کننده باشد که تنها سرگرمی این پارک را سه «سواری» و تماشای مغازه ها و خرید از آن ها تشکیل می دهد. با این حال صف های طولانی برای گرفتن این بازی های سواری می تواند ساعت ها وقت دیدارکننده را بگیرد.

در مغازه های «پارک تفریحی هری پاتر» اشیائی چون «جاروی پرنده» به مبلغ ٣٠٠ دلار و چوب جادوگری به مبلغ ٣٠
دلار به فروش می رسد. شال گردن هری پاتر به مبلغی در حدود ٣۵ دلار قابل خرید است.

فیلم های هری پاتر رکورد فروش همه فیلم های تفریحی دیگر در تاریخ سینما را تا کنون شکسته است و همین مسئله باعث شده است تا استودیوی یونیورسال که بخشی از شبکه تلویزیونی «ان بی سی» به شمار می رود بخواهد از طریق یک قرارداد به مدت ٩ سال تمام حقوق و امتیازات پارک تفریحی «هری پاتر» را در دست بگیرد.

استودیوی یونیورسال تا امروز بیش از٣٨٠ میلیون دلار در پارک «هری پاتر» سرمایه گذاری کرده است. نخستین گروه دیدار کننده از این پارک در «توییتر» Tweeter آن را بهترین تجربه پارک های تفریحی در زندگی خود خوانده اند. یکی از دیدار کننده نوشته است او چنان از سواری «سفر ممنوعه» هری پاتر خوشش آمد که به گریه افتاد. دیگران از نوشابه هری پاتر و آب کدویی که در آنجا نوشیده بودند تعریف کرده اند.


گفتگو با الهه نازجو در مورد بازداشت بابک حشمت ساران


گفتگو با الهه نازجو در مورد بازداشت بابک حشمت ساران فرزند شادروان اميرحسين حشمت ساران و الهه نازجو

اينجا را کليک کنيد


دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

قندچی-آقای موسوی ديگر بس است با جان مردم بازی نکنيد


آقای موسوی ديگر بس است با جان مردم بازی نکنيد
http://www.ghandchi.com/626-Mousavi89.htm

چند ساعت پيش آقای موسوی اعلام کردند که فردا در سالروز 25 خرداد يک بيانيۀ 18 ماده ای صادر خواهند کرد.

يکسال پيش در 29 خرداد يعنی يک هفته بعد از انتخابات 22 خرداد هنگامی که آيت الله خامنه ای سخنرانی معروف خود را در دفاع از انتخاب محمود احمدی نژاد در نماز جمعه ارائه کرد در نوشتاری تحت عنوان "تشکر از آيت الله خامنه ای برای بزرگترين خدمت وی به اپوزيسيون" نوشتم که آقای خامنه ای با کار خود موضوع مشروعيت رژيم را از کريدورهای قدرت به خيابان منتقل کرد و اشاره کردم که مردم ايران در 25 خرداد 1388 با آمدن ميليونی خود به خيابان در حمايـت از ميرحسين موسوی کاری را کردند که گذشتگان همين مردم 57 سال پيش از آنها در 30 تير 1331 در حمايت از دکتر مصدق نمودند . البته مصدق همواره بياد داشت که مشروعيت او در همان جنبشی است که در خيابان بود و مضاف بر آن در همانجا نوشتم که مهمترين چيزی را که بايد به ياد داشت اين است که مصدق نتوانست با متحدين خارج از قدرت که آنها هم در خيابان بودند درست کار کند و آنها را از خود دور کرد و اظهار اميدواری کردم که آقای موسوی اين اشتباه را نکند (1).

اما آقای موسوی نه تنها اشتباه مصدق را در رابطه با متحدين خود که در خارج از قدرت در همان خيابان بودند تکرار کرد بلکه آن کار درست مصدق که هميشه ميدانست مشروعيت وی در همان جنبش در خيابان است را نيز نظير آقای خاتمی زود به بوته فراموش سپرد و تلاش کرد دوباره موضوع مشروعيت رژيم را به کريدورهای قدرت باز گرداند. اشتباه نکنيد من ابداً مخالف مذاکره با حاکمان نيستم اما وقتی مذاکره شفاف باشد و مردم در جريان آن هستند نه آنکه مذاکره به امر خصوصی يک رهبر تبديل شود. اجازه دهيد بيشتر توضيح دهم.

ببينيم آقای موسوی در قبال حمايت ميليونی مردم در 25 خرداد چه کار کردند؟ آيا حرکت مردم را در 25 خرداد هدايت کردند و بسوی زندان اوين رفتند و زندانيان سياسی را آزاد کردند؟ خير! زندانيان سياسی يعنی همان نزديک ترين متحدينشان در خيابان که سالهاست در بيرون قدرت هستند. آيا آقای موسوی دولت موقت با نيروهای مختلف اپوزيسيون تشکيل دادند؟ خير! در عوض همان زمان آقای خاتمی به آيـت الله خامنه ای توصيه کردند که اجازه دهند آقای موسوی مديريت جنبش سبز را در دست داشته باشند و به اصطلاح اين جنبش را مديريت کنند و اصطلاح "مديريت" جنبش به جای رهبری جنبش اختراع آقای خاتمی در آن گفتگو با آيت الله خامنه ای بود. اما آقای خامنه ای هيچگاه حتی به اين حد هم حاضر نشدند تعهدی به مخالفين بدهند اما با اين حال اصلاح طلبان بدون شفافيت کماکان بدنیال برگرداندن موضوع مشروعيت رژيم به کريدورهای قدرت بودند با اينکه حتي خودشان هم بعد از سالها، در کنار بقيه نيروهای خارج قدرتِ در خيابان، به زندان افتادند، تهديد به مرگ و دادگاهی شدند.

آقای موسوی در حرکت بعدی خود گفتند که از روزهای مذهبی محرم برای بيان خواستها استفاده خواهند کرد و فوراً هم وقتی مردم آمدند و در عاشورا کشته دادند و در زندانها قربانی تجاوز و شکنجه گشتند و بعد هم اعدام شدند آقای موسوی گفتند که شخص ايشان از مردم دعوت نکرده بودند و خود مردم بودند که خودجوش آمده بودند. گويی آقای موسوی هميشه انتظار دارد که مردم حرکت خودبخودی کنند و ايشان را به صحنه بياورند و زمانی که مردم به رهبری ايشان گوش فرا ميدهند سعی ايشان در حرف، به عقب رفتن، و معرفیحرکت به شکل جريانی خودبخودی است، تا مسؤليت نگيرند. طرفدارانشان هم می گفتند به اين شکل ايشان می تواند بازداشت نشود و ادامه کار دهد که نميشود بر چنين تاکتيکی خُرده گرفت اما موضوع فراتر از شکل گفتن مصلحتی است. حرکت ايشان در همۀ مدت برگرداندن موضوع مشروعيت رژيم به کريدورهای قدرت بود و با عبارات دوپهلو در مورد رهبری جنبش اين کار را يکسال ادامه دادند. مصدق هيچوقت با برنامه، 30 تير راه نيانداخت، و واقعاً مردم بودند که در 30 تير 1331 حرکت خودجوش نظير همان 25 خرداد 1388 ما را در زمان وی شکل دادند و بعد از آن اگر حرکتی به رهبری وی ميکردند او در برابر آن حرکت احساس مسؤليت ميکرد، نه آنکه دو پهلو بنويسد و از سويی مردم را تشويق به حرکتی کند و از سوی ديگر آن را خودجوش معرفی کند تا در مقابل مردم احساس مسؤليت نکند و در مورد مذاکرات خود با صاحبان قدرت شفاف عمل نکند. مصدق در مذاکراتش چه با صاحبان قدرت در داخل کشور و چه در خارج هميشه شفاف عمل کرد و اين است که بعد از بيش از نيم قرن هنوز بعنوان صادق ترين سياستمدار ايران چه از سوی مخالفين خود و چه از طرف هوادانش تحسين می شود.

اما آقای موسوی بارها خواسته است تحت عنوان حرکت خودجوش، مردم را به 30 تيری دوباره و دوباره بکشاند و فکر ميکند به اين طريق مسؤليت تلفات مردم با وی نيست. در صورتيکه در همۀ اعلاميه های خود وقتی که رسماً مردم را دعوت نکرده است با دست پس زده اما با پا پيش کشيده است و با عباراتی نظير اينکه "مردم به حرکت خود ادامه می دهند" به هوادارانش جهت داده است که بعد از بيانيه های ايشان گفته اند که ايشان نگفته است حرکتی نکنيم بلکه خودشان دعوت نکرده اند و گويی با فروتنی به خود ما تصميم را سپرده اند تا حرکت مردم را خودجوش بنامند، و احساس مسؤليتی نداشته باشد که مذاکرات خود را در بالا با مردم با شفافيت در ميان بگذارند و اين تصور را القاء کنند که دليل اين کار امکان ادامه کاری بدون توقيف است گويی به اين دليل توقيف نشده اند و نه بخاطر مذاکراتی که شفاف نيست که تازه بازهم تحمل در اين حد رژيم تا کنون نيز بخاطر قدرت جنبش سبز است و نه صرفاً بخاطر امتياز دادن های پشت پرده در کريدور های قدرت و تازه در همين حال هم ايشان و آقای کروبی را بارها به قتل تهديد کردند.

البته خيلی ها هم گفتند که مگر غير اين شکل ميتوانستند عمل کنند چون ايشان اگر رسماً دعوت کنند بازداشت می شوند گوئی فقط چون رسماً نکرده اند بازداشت نشده اند. گويی با رژيمی طرف هستيم که بچه است و اينطوری گولش ميزنند. مگر حرکت سياسی رژيم بچه بازی است که نياز به نص صريح از طرف ايشان داشته باشد که دستگيرش کنند يا نکنند. حرکت ايشان ابعد از 29 خرداد 1388 بازگردان موضوع مشروعيت که در 25 خرداد يعنی 4 روز قبل از سخنرانی آيت الله خامنه ای به خيابان منتقل شده بود، دوباره، از خيابان به کريدور های قدرت بود، و درست به همين دليل هم از سوی آقای خامنه ای تحمل شدند، هرچند حتی رژيم وقتی ديد بدون شفافيت اين کار می شود، به شيوۀ معمول مذاکرات آقای خاتمی با رهبری در همۀ 8 سال دولت ايشان، حاکمان حتی نيامدند تعهدی هم رسماً بدهند، و حتی خواهر زاده خود ايشان را هم مظلومانه بقتل رساندند.

يک رهبر واقعی مسؤليت می گيرد. اگر نتواند رهبری کند کنار می کشد و روشن می گويد من رهبر نيستم. یه مردم می گويد مردم من خود هم از فلانی حمايت می کنم و يا اينکه اصلاً نميدانم خود هم از کی دفاع کنم ولی توان رهبری شما را ندارم. اما عدم صداقت و سوء استفاده از احساسات مردم با گنگ و دوپهلو حرف زدن، اوج ناصداقتی است، و آقای موسوی بارها اين کار را کردند و آخرين بار هم چند روز پيش در 22 خرداد 1389 با لغو تظاهرات دوباره اين کار را کردند. تکرار می کنم ايراد من به عقب نشينی نيست. يک رهبر ميتواند تشخيص دهد در زمان معينی نيروی کافی ندارد و عقب نشينی کند و به مردم حقيقت را بگويد که دارد راه عقب نشينی را مانند يک ژنرال در ارتشی که هنگام جنگ ممکن است در جبهه ای مدتها عقب نشينی را برگزيند، چنين تصميم بگيرد، نه آنکه از سويی به رغم آنکه بگويد رهبر نيستم اعلام تظاهرات کند و بعد هم آن را لغو کند و از سوی ديگر دوباره در همان اعلاميۀ لغو تظاهرات دو پهلو بنويسد و به مردم اين تصور را القاء کند که حرکت خودبخودی بکنند و 30 تير ديگری بيافرينند و فکر کند چون اين هم را خودجوش ناميده است، مسؤليتی ندارد.

اگر اين روش آقای موسوی حتی به عمد برای فرار از مسؤليت نبوده باشد مطمئناً غيرصادقانه است که تلاش کردند وقتی مردم از رهبری ايشان پيروی ميکنند آنها را به تکرار دوباره 30 تير 1331 يا 25 خرداد 1388فراخوانند که جز بازی با جان مردم نيست. امروز ديگر 30 تير 1331 يا 25 خرداد 1389 نيست که ايشان در صدد بازتوليد مجدد آن است بلکه عمل ايشان تحريک مردم به چيزی نظير 30 تير است و نشان از عدم صداقت دارد و وقتی رژيم بسيار آماده است ديگر حرکت خود جوش هم صد برابر بهتر از 30 تير 1331 يا 25 خرداد 1388 سرکوب می شود. وقتی جنبشی اتفاقاً از يک رهبر حمايت کرده است و نه تنها خودجوش عمل نکرده است بلکه با آوردن نام شخص ايشان در شعارهای تظاهرات، در سطح قبول بلامنازع رهبری وی حرکت کرده است، ايشان مسؤليت داشتند که با مردم روشن و شفاف باشند و هر مذاکره پشت پرده ای را به اطلاع مردم برسانند و نه اينکه به دادن بيانيه های دو پهلو ادامه دهند و با جان مردم بازی کنند. اين عدم شفافيت ها خيلی خطرناک تر از کارهای مشابه آقای خاتمی در 8 سال حکومت وی بود چون در حال حاضر اصلاح طلبان در قدرت هم نيستند و در اپوزيسيون اين بازی ها بازی با آتش است.

اگر هم يک رهبر فکر نکند زمان عقب نشينی نيست ولی چون می بيند رژيم کنار نميآيد و مطالبات جنبش ديگر مبارزه نافرمانی از قانون کشور محسوب می شود و در مقابل رژيم است، وضعی است که لزوماً فقط در مورد مبارزه مسلحانه صادق نيست. در بسياری از کشورها مبارزهۀ نيروهای بسيار معتدلِ بدون خشونت و ليبرال به چنين حالتی کشيده شده است که حرکت نافرمانی از قانون بوده يا تلقی شده است. مثلاً مقابله با قانون سنگسار در ايران بطور روشن حرکت در مقابل قانون در ايران است. در نتيجه حرف من بخاطر مبارزه مسلحانه نيست و تازه هميشه با هرگونه حرکت چريکی مخالف بوده و هستم و از روز اول جنبش سبز هم نوشتم که مواظب باشيم هيچ عمل خشونت آميز نکنيم. پس بحث من ربطی به مبارزه مسلحانه ندارد و موضعم روشن است. (2).

حال در جنين حالتی اگر يک رهبر بخاطر شکل زندگی علنی خود ديگر نميتواند در کشور مبارزه را رهبری کند، ميتواند در کشور مخفی شود يا به خارج برود و به رهبری مرحلۀ تازه جنبش ادامه دهد يا اگر توان اين کار ها را ندارد ميتواند اعلام کند که ديگر قادر به رهبری مبارزه نيست، يا از شخص ديگری حمايت خود را اعلام کند و يا فقط بگويد که خود ديگر قادر به انجام وظيفه نيست و نه آنکه پيام های دوپهلو به مردم بدهد.

در چنين شرايطی آقای موسوی بجای اقدامی اصولی، جنبش را به حرکت خودبخودی دعوت می کند و در عين حال به مردم می گويد رسانه ملی در خارج راه بياندازند گويی در خارج رسانه ای وجود ندارد که حرف های ايشان را پخش کند. در يکسال گذشته همه رسانه های خارج کشور حرف های ايشان را بيش از هر فرد ديگری پخش کردند. اگر هم آقای موسوی ميخواهند تلويزيونی مختص ايشان باشد که نظير سايت جرسِ طرفدار ايشان کار کند که آقای عطا مهاجرانی در يکسال گذشته ميگرداندند ديگر اسمش را نگذارند رسانه ملی چرا که آقای مهاجرانی حتی نوشته های نزديک ترين طرفداران جنبش سبز را هم که به مذاق ايشان خوش نميامد منتشر نکردند و سانسور کردند. آيا با چنين رفتاری با متحدين جنبش سبز، نزديکان آقای موسوی قرار است حالا به اصطلاح رسانه "ملی" در خارج بسازند؟

حالا امروز آقای موسوی يکروز قبل از 25 خرداد می گويند که فردا قرار است بيانيه 18 ماده ای منتشر کنند. آقا بس است ديگر.

اول توضيح دهيد چرا بعد از سخنرانی دوهفته پيش آقای خامنه ای در 14 خرداد که شما و آقای کروبی را طلحه و زبير خواند ديگر تا يکروز قبل از آن که شما تظاهرات را لغو کرديد، رژيم تهديد چندانی در مورد تظاهرات در 22 خرداد نکرد؟ آيا اين تصادف بود يا نتيجه مذاکرات غيرشفاف شما با قدرت حاکم؟ دوباره تکرار می کنم مذاکره رهبران هيچ جنبشی با صاحبان قدرت غلط نيست اما بشرطی که شفاف باشد و مردم در جريان آن قرار داشته باشند نه آنکه مذاکره خصوصی باشد و بدتر از آن همراه دعوت های دوپهلوی مردم به تظاهرات. چرا تعجب می کنم که در چند هفتۀ پيش از سالگرد 22 خرداد چندان تهديدی از سوی دولت به مردم نبود؟ چون برعکس آن، در عاشورا، يا 22 بهمن يا چهارشنبه سوری عوامل نظامی رژيم از چند هفته قبل مرتب تهديد ميکردند و اين بار نکردند با وجود آنکه آقايان موسوی و کروبی دعوت به راه پيمايی کرده بودند و تهديد ها فقط آنهم بطور محدود در روز آخر انجام شد چرا که ميدانستند يک عده بخاطر حرکت خودبخودی تظاهرات خواهند کرد و عده ای هم که هميشه رهبری آقايان موسوی و کروبی را قبول نداشتند تظاهرات خواهند کرد و دليل ارائه شده از سوی استاندار تهران که تحرکی نبود ابداً نه دليل اين رفتار دولت بود و نه دليل ندادن اچازه به راه پيمايی. آقای موسوی آيا توافقی در پشت پرده نبود و عدم شفافيت با مردم؟

در مورد حالت آنکه آقای موسوی فکر کرده باشند تظاهرات قوی نميتواند باشد و سرکوب می شود و خواهان عقب نشينی باشند هم گفتم که در آنصورت پيام دوپهلو دادن معنايش يعنی مردم را راحت به مسلخ فرستادن است با بهانه انکه مسؤل خودشان هستند و رهبری نگفته که تظاهرات کنند يعنی حتی 30 تير اما عقيم چون مردم نميدانند با پيام دوپهلو چه کار کنند و فقط در حرکتشان ضعيف تر می شوند که شدند. هيچ ژنرالی وقتی بخواهد عقب نشينی کند به هوادارانش نميگويد ما در اين جبهه بايأ عقب نشينی کنيم اما شما اگر دوست داريد به جنگ در اين جبهه ادامه دهيد به خودتان مربوط است. اين حرکت خود جوش نيست که برای دشمن هم غيرمترقیه است بلکه مردم را به مسلخ فرستادن است. ديگر نميدانم چه مثالی بزنم تا منظورم درست درک شود.

اما آقای موسوی شما جنبش سياسی ايران را دستِ کم گرفته ايد.

شما جنبشی را که موضوع مشروعيت رژيم را سال گذشته در 25 خرداد به خيابان کشاند تلاش کرديد که در يکسال گذشته به کريدور های قدرت برگردانيد. همانگونه که آقای خاتمی جنبش بزرگی را که از ايشان حمايت کرد و ايشان را بقدرت رساند بعد از قتل فروهر ها و 18 تير ابه کريدورهای قدرت کشاند و با انرژی ميليونها نفر که ايشان را به حکومت رسانده بودند، تلاش مؤثری برای پايان دادن به استبداد در ايران انجام نداد و در اوج حکومت ايشان بهترين فرزندان اين سرزمين در زندانها پوسيدند. هواداران آقای خاتمی نام اميرکبير را برای ايشان به عاريت گرفتند و خوی را اصلاح طلبی از آن دست خواندند اما ايشان فقط مذاکره بدون شفافيت در بالا را پيش بردند و آنچه مردم در خيابان در 18 تير طلب کردند را نشنيدند و تکيه بر مردم نکردند و مذاکرات با صاحبان اصلی قدرت را خصوصی بدون اطلاع مردم انجام دادند. شما آقای موسوی، شما هم نظير آقای خاتمی وقتی در رهبری اپوزيسيون قرار گرفتيد چنين غيرشفاف عمل کرديد. خير شما نبايد خود را با مصدق مقايسه کنيد که هميشه برايش روشن بود که همان مردم خيابان بودند که مشروعيت به او داده اند و نه علمای قم يا حاکمان تهران. مذاکره در بالا کار غلطی نيست اما وقتی مشروعيت رژيمی به خيابان کشيده شده است آن جنبش را به عقب کشاندن و به مردم اين تلقی را دادن که امروز مشروعيت رژيم در کريدورهای قدرت تصميم گرفته می شود و مذاکرات خود را خصوصی انجام دادن، نهايت بی لطفی به مردم ايران است. در مورد اشتباه 8 سال دولت آقای خاتمی در نوشته "ايران-جمهوري آينده نگر" به اندازه کافی توضيح داده ام و در اينجا نيازی به تکرار نيست (3).

آقای موسوی شما اعلام کرده ايد که بيانيه 18 ماده ای خود را روز 25 خرداد اعلام خواهيد کرد. لطفاً قبل از انتشار هر بيانيه ای اول از خود بپرسيد که چه نقشی در اين جنبش داريد. رهبری را با دست پس نزنيد وقتی با پا پيش ميکشيد و ظاهر تواضع را بکنار بگذاريد. اين کار به هيچکس کمکی نميکند. بسياری در همان ايران در زندان يا بيرون زندان هستند که توان رهبری جنبش را بهتر از شما دارند. خود من که فقط يک نويسنده آنهم در خارج کشور هستم و کسی حتی تصور نقش رهبری از من ندارد و مرا در چنين جايگاهی نمی بيند هنگامی که کسانی در خارج خود را کانديدای مقام رياست جمهوری اعلام کردند چون مقاله مينوشتم بازهم مواظب بودم مبادا من هم برداشت غلط به مردم از نقش خود بدهم و روشن نوشتم که نقش خود را در رهبری سياسی نميبينم و نوشتنم هم با تعارف و اما و اگر نبود و و ظاهری متوضعانه نبود بلکه روشن گفتم که نه ميتوانم و نه ميخواهم چنين فردی باشم و در همان زمان انتخابات رياست جمهوری خيلی روشن و بدون تعارف نوشتم به چه کسی رأی ميدهم (4).

صداقت مهمترين ميوۀ جنبش سبز است اين حداقلی است که اين جنبش از فعالين خود انتظار دارد نه بيانيه های دوپهلو و توافقات و مذاکرات غيرشفاف در پشت پرده (5).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بیست و چهارم خرداد 1389
June 14, 2010

پانویس:
1. http://www.ghandchi.com/569-KhameneiOpposition.htm
2. http://www.ghandchi.com/571-TekrareEshtebah.htm
3. http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm
4. http://www.ghandchi.com/554-TabarzadiPresident.htm
5. http://www.ghandchi.com/623-Fruit.htm

یکشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۹

بابک ساران فرزند زنده یاد امیر حسین حشمت ساران دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شد


بابک ساران فرزند زنده یاد امیر حسین حشمت ساران دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شد
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1878.aspx

برای آشنايی با تاريخ زندگی زنده ياد امير حشين حشمت ساران ويديو زير را ببينيد
http://www.mefeedia.com/watch/29040384

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران - بنا به گزارشات رسیده به " فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران " بابک ساران فرزند جانباخته راه آزادی امیر حسین حشمت ساران با یورش لباس شخصی ها دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شد .

روز شنبه 22 خرداد ماه حوالی ساعت 20:15 بابک ساران 25 ساله و دانشجوی مهندسی عمران و محروم از تحصیل در خیابان فخر رازی توسط موتور سوارهای بسیجی مسجد سجاد که پایگاه بسیج است مورد یورش قرار گرفت و دستگیر گردید .

بابک ساران ساعتی قبل از دستگیری بی دلیل مورد یورش لباس شخصی ها قرار گرفت و او را وحشیانه آماج باتون های خود قرار دادند که از ناحیه کمر و پا دچار صدماتی شد .

بابک ساران فرزند زنده یاد امیر حسین حشمت ساران می باشد که در سال 1387 در زندان گوهردشت کرج پس از تحمل سالها اسارت و شکنجه به قتل رسید.

نیروهای سرکوبگر بسیج و لباس شخصی در کوچه و خیابان های تهران با موتورهای خود در حال گشت زدن هستند و به شکار جوانان دختر و پسر می پردازند بخصوص جوانانی که در کوچه های خلوت در حال تردد هستند طعمه این جنایتکاران علیه بشریت می شوند . گزارشاتی حاکی از دستگیری تعداد زیادی از جوانان در سطح تهران با این شیوه است .

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، یورش وحشیانه، ضرب و شتم و دستگیری جوانان را محکوم می کند و خواستار دخالت کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگر ویژه دستگیری های خودسرانه و شکنجه سازمان ملل متحد برای آزادی بی قید وشرط دستگیر شدگان امروز است .

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

22 خرداد 1389 برابر با 12 ژوان 2010

شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۹

قندچی-یک پیشنهاد به تبعیدیان جدید ایرانی


یک پیشنهاد به تبعیدیان جدید ایرانی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/625-kharej.htm

امیدوارم آنچه در زیر میاورم حمل بر این نشود که گوئی میخواهم مسیر زندگی تبعیدیان تازۀ ایرانی را برای خارج کشور ماندن، تثبیت کنم. ابداً هدفم چنین کاری نیست و شرایط هر فرد نیز آنقدر ویژه است که هیچوقت یک راه معین برای همۀ تبعیدیان چه در گذشته و چه در حال مفید نبوده و نیست. در واقع در نوشتۀ دیگری حدود دو سال پیش تحت عنوان "توهماتی دربارهء اپوزیسیون خارج از کشور" سعی کردم واقعیات خارج در آنزمان را به رشته تحریر درآورم تا بسیاری کسان در ایران که بخاطر توهماتی در مورد خارج تصمیم به خروج از ایران می گرفتند با واقعیات در خارج بیشتر آشنا شوند تا که تصمیم خود را پیش از خروج، آگاهانه تر بگیرند. همۀ آن بحث ها برای کسانیکه میخواهند امروز از ایران خارج شوند هم صدق می کند و کمابیش به آنها توصیه می کنم آن نوشته را قبل از تصمیم به خروج از ایران مطالعه کنند (1).

اما در یکسال گذشته بعد از انتخابات ریاست جمهوری جمعیت بزرگی از ایرانیانی که اکثراً در جریانات اصلاح طلبی مذهبی در ایران فعال بوده اند، به خارج آمده اند. به نسبتی که در جامعۀ ایران فضای سیاسی بسته تر شده است، نیروهای اصلاح طلب مذهبی نیز دیگر نمیتوانند نظیر دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی امکان فعالیت سیاسی پیدا کنند و بیشتر و بیشتر یا مجبور می شوند نظیر مهندس بازرگان و نهضت آزادی در سالهای بعد از 1360 فعالیت های سیاسی و مدنی خود را محدودتر و محدودتر کنند و یا که نتوانند همۀ خواستهای خود را به شکل علنی مطرح کنند. در اینجا ابداً از فعالیت غیرعلنی منظورم فعالیت جریانات مسلح و چریکی نیست. بسیاری زمانها حتی به جریانات لیبرال در جوامع استبدادی فعالیت غیرعلنی تحمیل شده است. مثلاً در همان سال 1360 جبهه ملی نیز در ایران غیرقانونی اعلام شد هرچند در سالهای بعد در برهه هایی از زمان، بیشتر، و در مقاطع دیگری از زمان هم کمتر، تحمل می شد. غرض آنکه بگویم حزب مشارکت و حزب اعتماد ملی نیز در ایران ممکن است با شرایطی روبرو شوند که نهضت آزادی و جبهه ملی بعد از 1360 با آن روبرو شدند. در آنصورت همه تشکیلات و فعالین این جریانات که در شرایط فعالیت کاملاً قانونی و علنی پرورش یافته اند یا که عملاً دیگر باید از اهمّ فعالیت های سیاسی خود دست بشویند و یا که باید بتوانند در شرایط غیرقانونی بودن هم فعالیت سیاسی کنند. مهم هم نیست که اسم این فعالیت را بگذاریم اصلاح طلبانه یا انقلابی. تحول شوروی در سال 1990 نیز انقلابی بود و به رژیم کمونیستی پایان داد اما انقلابی خونین نبود. در نتیجه روشن است که از انقلابی هم منظور من کار چریکی و غیره نیست که همیشه با آن نوع مشی ها مخالف بوده و هستم و منظورم فقط فعالیت سیاسی حتی اگر انقلابی است.

در تاریخ ایران یکبار دیگر نیز دو تشکیلات بزرگ در جامعه در دوران دموکراسی ناقص در سالهای 1320 تا 1332 شکل گرفتند یعنی جبهه ملی و حزب توده که بعد از کودتای 28 مرداد نتوانستند اساساً در داخل کشور ادامه حیات دهند چون تشکیلاتهایی بودند که برای شرایط دموکراتیک و نیمه دموکراتیک شکل گرفته بودند و در شرایط دیکتاتوری قادر نبودند به کار خود ادامه دهند. بسیاری از اعضاء و کادرهای آن تشکیلاتها که بعد از کودتای 28 مرداد به خارج آمدند اتفاقاً بخاطر تجربۀ غنی که برای فعالیت سیاسی در محیط های دموکراتیک و علنی داشتند توانستند در خارج کشور یکی از بزرگترین سازمان های سیاسی اپوزیسیون را که از اپوزیسیون خارجِ هر کشور دیگری، قدرتمند تر بود را، ایجاد کنند. آن تشکیلات هم کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج بود. بنظرم کادرها و هواداران تشکیلاتهای اصلاح طلب ایران که در یکسال گذشته به خارج آمده اند در موقعیت مشابهی هستند و شاید واقعیت 30 سال گذشته در خارج را کاملاً دگرگون کنند یعنی که شاید بتوانند یکی از بزرگترین تشکیلات اپوزیسیون را در خارج شکل دهند.

اما لازم میدانم یک اختلاف اصلی شرایط کنونی در خارج را با وضعیت سالهای بعد از کودتای 28 مرداد ذکر کنم که در این رابطه اهمیت تعیین کننده ای دارد. در سالهای بعد از 28 مرداد جنبش سیاسی ایران با رژیمی روبرو بود که آن رژیم از حمایت غرب و بویژه آمریکا برخوردار بود و در نتیجه هدف اصلی اپوزیسیون در خارج نیز از بین بردن حمایت غرب و بویژه آمریکا از آن رژیم و به این طریق کمک به اپوزیسیون داخلی بود. وضعیت در رابطه با جمهوری اسلامی چنین نیست. در گذشته کشورهای دیگری هم بوده اند که با شرایط مشابه امروز ما روبرو بوده اند. مثلاً شوروی و اروپای شرقی. در چنان حالتی اگر جنبش دموکراسی خواهان روس و اروپای شرقی در خارج هدف خود را قطع روابط آمریکا با شوروی یا کشورهای اروپای شرقی میگذاشت نتیجه معکوس میداد، راهی که به اشتباه کوبائی های مقیم امریکا همیشه دنبال کردند. اما راه حل، حمایت از شوروی یا اروپای شرقی یا کوبا هم نبود. در واقع در آن زمان استراتژی یک جنبش خارج کشوری برای روسهای مقیم خارج با ایرانیان فرق داشت. تا آنجا که به جنبش مترقی در آمریکا مربوط می شد، جنبش آمریکا فقط تکیه خود را برروی صلح می گذاشت و به ندرت حرفی از مسأله دموکراسی خواهی در شوروی میزد در نتیجه به ندرت ممکن بود جنبش صلح در امریکا مثلاً نظرات کسی مانند سولژنیتسین را تبلیغ کند. بسیاری در داخل جنبش صلح، حتی امثال سولژنیتسین را مأمور سازمان سیا میخواندند و حتی شماری در جنبش صلح امریکا خود طرفدار دوآتشۀ رژیم استبدادی اتحاد شوروی بودند. از سوی دیگر بسیاری در داخل دولت آمریکا و دیگر دولت های غربی از جنبش های داخل شوروی و بلوک شرق حمایت میکردند و مثلاً مؤسسات خبری نظیر رادیو اروپای آزاد یا مؤسسات تحقیقاتی نظیر مؤسسه هوور که به دولت آمریکا متصل بودند به موضوع جنبش های دموکراسی خواهی می پرداختند زمانیکه جنبش مترقی در آمریکا اساساً تمرکزش بر روی موضوع صلح با شوروی بود حتی به قیمت اتئلاف با هواداران رژیم کمونیستی شوروی در آمریکا و به قیمت عدم حمایـت از جنبش دموکراسی خواهی در شوروی، حتی تا آخرین لحظات نزدیک به سقوط شوروی.

امروز در خارج فعالیت در رابطه با جمهوری اسلامی خیلی شباهت به وضعیتی دارد که در رابطه با شوروی در سالهای جنگ سرد وجود داشت و بسیاری مؤسساتی که به دولت های غربی متصل هستند نظیر رادیو فردا یا رادیو آلمان یا رادیو فرانسه و مؤسسات تحقیقاتی نظیر هوور و اندیشکده های گوناگون بیشتر موضوع حمایت از جنبش دموکراسی خواهی در داخل ایران برایشان مطرح است تا نیروهای مترقی و جنبش صلح در آمریکا و اروپا. مثلاً همین یکی دو هفته پیش آفای نوم چامسکی از شخصیت های برجسته جنبش ضد جنگ در آمریکا یک سخنرانی در رابطه با مسأله اتمی جمهوری اسلامی داشت و می گفت که ایران توسط امریکا در عراق و افغانستان و دیگر مرزهایش و حتی دورتر توسط اسرائیل محاصره است و حق دارد که تسلیحات خود را گسترش دهد. حتی در همه سخنرانی اش یک دفعه هم حرفی از جنبش دموکراسی خواهی ایران نزد. ابداً هم این کار او بخاطر ناآگاهی نیست. زاویه این جنبش های مترقی و صلح طلبی مجبور است اینگونه باشد البته تا زمانی که رژیم در ایران عوض نشده باشد، همانطور که در رابطه با شوروی تا پایان چنگ سرد موضع جنبش صلح اینگونه بود. غرض از بیان این واقعیت ابداً دلسرد کردن فعالین سیاسی و مدنی اپوزیسیون در خارج نیست بلکه ذکر این نکته است که تا جایی که برای هدف صلح و جلوگیری از جنگ با ایران چه از سوی اسرائیل چه از سوی آمریکا یا اروپا فعالیت می کنیم جنبش صلح در این کشورها متحد ما است که اتفاقاً اکثراً در موضع مخالف دولت های کشورهای خودی قرار دارند، امّا وقتی موضوع دفاع از دموکراسی درون ایران مطرح است اتفاقاً بسیاری از دولتهای غربی متحد ما خواهند بود و نه لزوماً جنبش مترقی و ضدجنگ همانظور که امثال رادیو اروپای آزاد در زمان جنگ سرد متحد جنبش دموکراسی خواهی در اروپای شرقی و شوروی بودند. البته من هم آرزو دارم که جنبش صلح و ضد جنگ در آمریکا و اروپا متحد اصلی جنبش دموکراسی خواهی ایران شود اما فقط در اینجا منظورم بیان واقعیات است و نه آروزها.

حال به رغم تفاوت مهم استراتژیکی که در رابطه با ائتلافها با نیروهای سیاسی خارجی در غرب بین این دوران و زمان شاه وجود دارد، بنظرم درست در شرایط کنونی، امکان رشد یک جنبش بزرگ از ایرانیان دموکراسی خواه در خارج کشور وجود دارد، فرصتی که در 30 سال گذشته وجود نداشت. کادرها و هواداران جنبش سبز که به خارج آمده اند متبحر ترین جوانان ایرانی هستند که می دانند فعالیت علنی و قانونی چگونه متشکل می شود و اصلاً بخاطر علاقه شان به این نوع فعالیت به جنبش سبز پیوسته بودند. نه عاشق کار چریکی هستند و نه اهدافشان با چنان فعالیتهایی تعریف می شود. به همین دلیل نیز بسیاری از جریانات قدیمی شبه چریکی که 30 سال پیش از ایران خارج شده اند نیز مورد توجه این چوانان نیستند. خوشبختانه هنوز تعدادی از پایه گذاران کنفدراسیون در کشورهای مختلف اروپا و آمریکا زنده هستند که میتوانند تجارب خود را در اختیار این جوانان بگذارند، ترمیمی بر تداوم و انتقال تجربه جنبش سیاسی ایران که متأسفانه بسیار ضعیف است. ممکن است که افراد معین از بازماندگان کنفدارسیون به نظرگاه های سیاسی و عقیدتی مختلف متمایل باشند که از نظر این نیروی جنبش سبز ابی ارزش باشند ولی منظورم تجربۀ سازمانی کنفدراسیون است و نه طیف فکری آن. فعالین کنفدراسیون میدانستند که برای تشکیلات خود بخش مالی و دفاعی و بین المللی و فرهنگی ایجاد کنند. میدانستند که واحد های محلی درست کنند. میداستند که کنگره و سمینار برپا کنند. میدانستند چگ.نه مؤثر باشند. در همۀ این زمینه ها کادرها و رهبران کنفدارسیون گنجینه ای از تجربه و دانش دارند که هیچ جای دیگری قابل دسترس نیست و در هیچ کتابی هم نیست و به نیروهای جنبش سبز در خارج توصیه میکنم که با این شخصیت ها تماس بگیرند و از از این تجارب بهره مند شوند. مثلاً امروز بسیاری از فعالین سبز که به ترکیه یا کشورهای مرزی ایران فرار کرده اند نیاز به کمک دارند تا ویزا بگیرند یا کار پیدا کنند و اتفاقاً کنفدراسیون بهترین تجربه ها را در این زمینه ها داشته است. بسیاری از این جوانان هم وقتی خارج میایند و مجبور به اقامت طولانی میشوند تأمین معاش برایشان مهم است وگرنه به عامل این دولت و آن دولت، این سازمان و آن سازمان سیاسی ممکن است تبدیل شوند و در نتیجه امکانات تحصیلی و گرفتن کار بسیار مهم است. دوباره کنفدراسیون در آن زمینه هم بسیار کارآ بود و به همین علت همیشه مستقل ماند و بالاخره سازمان دادن فعالیت های مختلف کمک که در نوشته دیگری مفصل توضیح دادم (2).


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بیست و دوم خرداد 1389
June 12, 2010

پانویس:
1. http://www.ghandchi.com/534-OppositionAbroad.htm
2. http://www.ghandchi.com/591-Komak.htm


جمعه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۹

نسرین ستوده: روند رسیدگی به پرونده آقای طبرزدی نامتعارف و غیرقانونی است


نسرین ستوده: روند رسیدگی به پرونده آقای طبرزدی نامتعارف و غیرقانونی است
http://daneshjoonews.com/news/humanrights/1450-1389-03-20-14-25-33.html

پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۸۹
اولین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده حشمت‌الله طبرزدی روز گذشته در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی برگزار شد.

در این جلسه دادگاه که نسرین ستوده و گیتی پورفاضل وکلای طبرزدی نیز حضور داشتند اتهامات او «فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور، توهین به رهبری و رییس‌جمهور و اخلال در نظم و آسایش عمومی» عنوان شد. نسرین ستوده یکی از وکلای حشمت‌الله طبرزدی در خصوص اتهامات موکل خود اظهار داشت: "از میان این موارد بررسی اتهامات توهین به رییس‌جمهور و اخلال در نظم و آسایش عمومی اساساً در صلاحیت دادگاه انقلاب نیست و در مورد توهین به رییس جمهوری باید پرونده شاکی خصوصی داشته باشد".

نسرین ستوده با تشریح وضعیت موکل خود در ایام بازداشت و نیز روند دادرسی پرونده، موارد نقض قانونی حقوق موکل خود را یادآور شده و اظهار داشت: "رسیدگی به پرونده آقای طبرزدی از ابتدا و در مراحل بازداشت و ادامه بازداشت که بدون تمدید قرار بازداشت بوده و در نهایت بازپرسی که طبق اظهارات موکلم به طور غیرقانونی صورت گرفته است، در روندی نامتعارف و کاملا غیرقانونی انجام شده است. ایشان را نیمه شب هفتم دیماه در منزل و با کپی قرار کلی از سوی دادستان بازداشت شد و اسم و دلایل بازداشت ایشان در این قرار ذکر نشده بود. این اقدام غیرقانونی است، به این دلیل که براساس نص صریح قانون، این موارد باید با دلایل کافی ذکر شود. علاوه بر آن در جرایمی از قبیل اتهاماتی که به موکل من تفهیم شده و جرایم مشابه، باید هر دوماه یک بار قرار بازداشت ایشان تمدید می شد و در پرونده ایشان قرار تمدید نشده، اما ایشان همچنان به شکل غیرقانونی در بازداشت هستند. من این موضوع را به دادگاه اعلام کردم و از این بابت شکایت موکلم را به دلیل بازداشت غیرقانونی اعلام کردم و تقاضای اتخاذ تصمیم قضایی کردم چون این عمل جرم بوده است. اما دادگاه به جای این که وارد رسیدگی و تصمیم قانونی شود پرونده را به دادسرا ارجاع کرد. علاوه بر آن به دلیل نقایص دیگری که در پرونده وجود داشت، قاضی شعبه ۲۶ آقای پیرعباسی پرونده را به دادسرا ارجاع کردند و بعد از قریب به شش‌ماه که از بازداشت آقای طبرزدی می گذرد تازه از دادسرا درخواست کرده‌اند پرونده را تکمیل کنند".

نسرین ستوده با اشاره به انتقال غیرقانونی موکل خود به زندانی خارج از شهر تهران، این اقدام را برخلاف آیین نامه اجرایی سازمان زندان ها دانست و اظهار داشت: "هیچ قول مساعدی برای آزادی ایشان داده نشده است. طی یک ماه گذشته یک بار ایشان را به زندان شهید کچویی پردیس و باز از آنجا به زندان رجایی شهر منتقل کردند. این کاملا بر خلاف آیین‌نامه اجرایی امور زندان‌ها است. بر اساس ماده ۲۱۷ این آیین‌نامه هر زندانی باید در زندان شهر صدور قرار نگهداری شود، بنابراین چون قرار ایشان از تهران صادر شده بود حتما باید در زندان تهران نگهداری می شدند. من در گفتگویی که با رییس شعبه ۲۶ داشتم موضوع انتقال ایشان از تهران و نقض قانون در این اقدام را نیز یاد آور شدم و از دادگاه درخواست رسیدگی کردم که دادگاه این موضوع را مربوط به دادستان دانست. ما موضوع را به دادستان هم منتقل کردیم، اما تا کنون تمام نامه های من هم در مورد انتقال آقای طبرزدی و هم در مورد آقای سحرخیز به زندان رجایی شهر بدون پاسخ باقی مانده است. در این مورد هم از شعبه ۲۶ درخواست اتخاذ تصمیم کردیم که گفتند ما تصمیمی نمی توانیم بگیریم وموضوع را به دادستانی احاله کردند".

ستوده در خصوص روند دادگاه رسیدگی به پرونده حشمت الله طبرزدی گفت: "صرف نظر از این که من از دادگاه انتظار داشتم در مورد بازداشت غیرقانونی وارد رسیدگی شود بقیه ایراداتی که به پرونده گرفتند قانونی بود و پرونده را برای اتخاذ تصمیم به دادسرا برگرداند. وقتی بازپرس ورییس زندان یا مسئولین پرونده اینقدر آشکارا قانون را نقض کرده اند که به بازداشت غیرقانونی افراد منجر شده باید مورد مجازات قرار بگیرند و قاضی شعبه ۲۶ به نظر من برای این که آنها را از این مجازات برهاند به پرونده ایرادات اداری گرفته است. این موارد ایراد اداری نیست و مطابق قانون جرمی است که باید به آن رسیدگی می شد. ایراد بزرگ من به جلسه دادرسی امروز این بود که به این جرم بازپرس و رییس زندان دادگاه رسیدگی نکرد".

این وکیل دادگستری همچنین به اعمال محدودیت های فراوان در امر ملاقات آقای طبرزدی با خانواده اش اشاره کرد و گفت: "هر چند جلوی ملاقات آقای طبرزدی با خانواده ایشان گرفته نشده، اما وقتی یک زندانی را از تهران که محل زندگی خود و خانواده اش است یک بار به فردیس کرج تبعید می کنند، تا خانواده تطبیق پیدا کند در رفت و آمدها هم به لحاظ سختی راه و هم به لحاظ هزینه رفت و آمد و سایر مشکلات، از آنجا مجددا ایشان را به زندان رجایی شهر منتقل می کنند. این گردش غیرقانونی زندانی در زندان های مختلف باعث می شود که اساسا حق ملاقات او دستخوش عواملی قرار بگیرد که مانع ملاقات با ایشان شود و در بسیاری از موارد ممکن است خانواده قادر به تحمل این شرایط دشوار نباشد. بعلاوه بر اساس قانون مصوب جمهوری اسلامی انتقال ایشان به زندانی غیر از شهر تهران غیرقانونی است. این مشکل در مورد زندانیان دیگری هم که به شهرهای دیگر منتقل می شوند وجود دارد".

کمیته گزارشگران حقوق بشر


چهارشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۹

روایت تازه ای ازداستان «موبی دیک» یا «وال سفید» با استفاده از جلوه های ویژه


روایت تازه ای ازداستان «موبی دیک» یا «وال سفید» با استفاده از جلوه های ویژه
از: بیل زیبل - تکزاس
http://www1.voanews.com/persian/news/arts/Mobydickopera-2010-6-9-95980759.html

«موبی دیک» یا «وال سفید» نوشته «هرمن ملویل» که به عنوان یکی از برجسته ترین کتاب ها در صحنه ادبیات آمریکا شناخته شده، این روزها یک بار دیگردرمحورتوجه و تقدیرمنتقدین قرار گرفته است. البته این بار در ابعادی تازه و درشهر دالاس تکزاس.

«موبی دیک» داستان «کاپیتان آهاب» Ahab وتلاش و جستجوی او برای بازیافتن وال سفید و عظیم الجثه ای است که کشتی او را نابود کرده و یکی از پاهای او هم در این جریان قطع شده است.

این تمثیل و حکایت «خوبی و بدی» که برای نخستین بار درسال ۱۸۵۱ به صورت کتابی به چاپ رسید از تمام خواص یک اپرای باشکوه برخوردار است. این دقیقا همان چیزی است که توجه «جیک هگی» آهنگساز آمریکایی را به خود جلب کرده است.

«هگی» می گوید:«این یکی از مهم ترین داستان های ماجراجویانه ادبیات جهان است که از جنبه های بسیار عمیق انسانی نیز برخوردار است. به همین جهت هم من فکر کردم بسیار مناسبت خواهد داشت اگر ما این داستان را به شکل یک اپرا درآوریم. یعنی کلمات به خاطرتضادها و جنبه های عمیق احساسی که در آن موج می زند به صورت یک اپرا خیلی شنیدنی ترخواهد بود.»

زمانی که رئیس اجرایی «اپرای دالاس» به «جیک هگی» برای ساختن یک اپرای تازه مراجعه کرد، هگی توانست او را قانع کند که این اثرفراموش نشدنی «ملویل» می تواند تبدیل به یک اپرای کم نظیر سه ساعته شود و همین طورهم شد.

الین مک کارتی، هنرمند و طراح جلوه های ویژه که تا کنون بارها برنده جایزه شده و در ساختن آثارمعروف و موفق تئاتر برادوی از جمله «ویکد» Wicked و چند اپرا نیز دست داشته توانست طرح خود را برای پیاده کردن اپرای تازه «موبی دیک» با خواست های نویسنده و کارگردان آن «هگی» تطبیق بدهد.

الین مک کارتی می گوید:«این یک اثر به نهایت شاعرانه است و اگر ما روی صحنه یک کشتی بزرگ درست می کردیم و یک خط افق نشان می دادیم و یک آسمان و یک اقیانوس آنوقت آن حس رومانتیک وشاعرانه درجا از بین می رفت. برای همین هم ما کل صحنه این اپرا را تبدیل به عرشه کشتی کردیم. عرشه ای کامل با دکل، بادبان و زوبین یا نیشتر مخصوص صید نهنگ.»

بن هارپر بازیگر نقش کاپیتان آهاب و خواننده تنور Tenor اپرا، پشت صحنه در حالی که پای چپ خود را تا کرده تا کارکنان پشت صحنه بتوانند آن را ببندند و سپس زیر کت بلند او پنهان کرده و به جای آن یک پایه چوبی به زانوی او وصل کنند می گوید این اپرا یکی از پرچالش ترین کارهایی است که اتا امروز انجام داده است:«خوشبختانه پایم هنگام اجرای برنامه زیاد خواب نمی رود. اما وقتی دربخش دوم وارد صحنه می شوم و می دانم که تا دوساعت دیگر روی صحنه باقی خواهم ماند به خودم می گویم خداکند این پای بسته تا آخرکاردوام بیاورد.»

هارپرمی گوید موسیقی اپرای تازه «موبی دیک» از زیبایی خاصی برخوردار است بخصوص هنگامی که او و خواننده باریتون، مورگان اسمیت هنگامی که «آهاب» تصمیم می گیرد از جستجوی «وال سفید» دست بکشد یک آواز دو صدایی اجرا می کنند، بسیار تاثیر گذار است. این آواز دونفره و آرام با طوفان مهیبی در دریاها و ماجراهای تکان دهنده دیگری ادامه می یابد.

مورگان اسمیت کل اپرای موبی دیک را به شکل یک طوفان می بیند:«شخصیت های از کنترل خارج شده، جنون تدریجی «آهاب»، شخصیت «استارباک» که ناگهان خود را درمقابله با یک شوریدگی عظیم و همه آن چیزهایی که تا کنون به آن باورداشته می بیند.»

اپرای تازه «موبی دیک» درواقع کلمات «ملویل» را لغت به لغت مورد استفاده قرار داده است. بازیگران این اپرا از این که «هگی» توانسته است این عمل غیرممکن را با چنین مهارتی انجام داده و زبان ملویل را به موسیقی تبدیل کند شگفت زده اند. هگی می گوید موبی دیک او را واداشت تا کارآهنگسازی خود را به مراحل تازه و تجربه نشده ای سوق بدهد:«فراز و نشیب های زبان شورانگیز ملویل، زیبایی داستان و عمق شخصیت های کتاب همه و همه مرا به یک قلمرو تازه از آهنگسازی و تفکری برده است که هم اکنون تبدیل به موسیقی روی صحنه شده است.»

جیمز سی تیلور، منتقد موسیقی نشریه «اوپرا» معتقد است «هگی» توانسته است به بهترین نحو این ترجمان موسیقیایی از اثر ادبی و مهم «ملویل» را به صورت یک اپرا ارائه دهد:«اغلب اوقات موسیقی اپرا در آمریکا بر اساس موسیقی دیگری به صورت سنگفرشی و روسازی ساخته می شود. یعنی یک موسیقی تازه با تاثیر از موسیقی یک اثرمعروف جهانی دیگر ساخته می شود اما این بار هگی توانسته است یک اثرکاملا مجزا و غیروابسته به هیچ ساخته دیگری را به دوستداران اپرا ارائه دهد.»

تیلور می گوید:«اغلب اوقات بسیار مشکل است که تماشاگر بتواند از طریق یک اثر تازه موسیقی بلافاصه به عمق داستان فرو برود اما در این مورد بخصوص شما درهمان لحظات اول این موسیقی را می پذیرید و سفرخود را به ژرفای دراماتیک داستان آغاز می کنید.»

تیلور می گوید:«بسیار اپراهای تازه درهمان اوان خلق و پیدایش ازیادها می روند اما «موبی دیک» اثری است که به عقیده من ماندنی خواهد بود.»


سه‌شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۹

سیلویو رودریگز، آوازخوان انقلابی کوبا، روی صحنه تالار کارنگی شهر نیویورک


سیلویو رودریگز، آوازخوان انقلابی کوبا، روی صحنه تالار کارنگی شهر نیویورک
http://www1.voanews.com/persian/news/arts/Silviorodreguese-2010-6-8-95931919.html

تالارکارنگی شهر نیویورک این هفته شاهد اجرای نخستین برنامه هنری «سیلویو رودریگز» آوازه خوان انقلابی موسیقی مردمی و فولکلوریک کوبایی بود.

این کنسرت درمقابل طرفداران بی شمار این خواننده و مشتاقانی اجرا می شد که بیش از سه دهه در انتظار بازگشت او به خاک آمریکا بوده اند.

رودریگز، آهنگساز و گیتاریستی که در جریان انقلاب کوبا در فضای موسیقی این کشور ظهورکرد از جمله خوانندگانی با درجه اهمیت بین المللی است که همراه با پابلو میلانس، نوئل نیکولا و ویسنته فلیو به تشکیل جنبش موسیقی «نونبا ترویای» کوبا کمک کرد.

رودریگز این بار به لطف روادیدی پای بر خاک ایالات متحده آمریکا نهاده است که به او اجازه می دهد در مدت زمانی مشخص در چند شهر آمریکا از جمله لس آنجلس، سن فرانسیسکو و شیکاگو به روی صحنه برود.

رودریگز ۶۳ ساله تازه ترین مورد هنرمندان کوبایی است که اجازه می یابند در ایالات متحده برنامه اجرا کنند. حال آن که این اجازه در دوران ریاست جمهوری جورج بوش از آنان سلب شده بود.در توشه موزیکال سیلویو رودریگز پاره ای از آهنگ ها در مدح انقلابی است که فیدل کاسترو را در سال ۱۹۵۹ میلادی برمسند قدرت نشاند. اما شماری دیگر از آثار او نیزنگاهی بس انتقادی به جامعه تحت رهبری کمونیست ها در کوبا دارد.

یکی از تماشاگران کنسرت «کارنگی هال» نیویورک «خوان ویلگاس» که از تماشای رودریگز هیجان زده شده است می گوید:«عالی است..فکر کنم سی سالی از آخرین باری که به این مملکت آمده است گذشته . تقریبا همه ساکنان کشورهای آمریکای لاتین ارزش سیلویو رودریگز را به عنوان یک شاعر می دانند. ازنظر شعر و ادبیات او هنرمندی است با سلیقه ای بی نظیر و ما همه می توانیم خودمان را در موضوع اشعار اوببینیم. از دید فرهنگی، اجتماعی، سیاسی این خیلی عالی است. شاید هم چیزی است تاریخی.»

اجرای کنسرت های سیلویو رودریگز شور و شوق زیادی در میان مردم ایجاد کرده است و این درحالی است که مناسبات آمریکا و کوبا از آغاز دوره زمامداری پرزیدنت باراک اوباما تا کنون اندکی بهبود یافته است. به صورتی که محدودیت های آمد و شد آمریکایی های کوبایی تبار میان این دو کشور تا حدود زیادی برچیده شده و بر میزان مبادلات فرهنگی بین آمریکا و کوبا نیز افزوده شده است.

مجيد توکلی: ما آينده را می سازيم


مجيد توکلی: ما آينده را می سازيم
http://hra-news6.info/685/1389-01-27-05-27-51/1929-1.html

خبرگزاری هرانا – مجید توکلی، فعال دانشجویی دربند در اولین سالگرد انتخابات بحث بر انگیز ایران، نامه ای را در وصف یکسال مبارزه دانشجویان و روزنامه نگاران و فعالین مدنی و مردم ایران نگاشته است.

متن این نامه که به دست خبرگزاری هرانا رسیده است به قرار زیر است:

خردادی دیگر رسید، خردادی در سالهای سیاه استبداد و خردادی در پی همه سالهای برای آزادی بیش از صد سال ماه امید بود و ماه مردم شد.


سالی گذشت پر از تلخی و سالی گذشت سر شار از امید

سالی تلخ از آن روز که شادی حضور مردم در جشن دموکراسی انتخاب رییس جمهور و رهبری سرزمینمان در توطئه ننگین و مهندسی آرا و صندوق های آواره ستاد انتخابات داستانی را سرآغاز شد، سالی تلخ در سوگ مرگ رای ما شده سرزمینمان در تقلب بزرگ 22 خرداد، سالی تلخ در حمله شبانه به خانه های فعالان سیاسی و مدنی و روزنامه نگاران؛ در یورش وحشیانه ای بامداد 25 خرداد به کوی دانشگاه و در هجوم بی سابقه به جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه، سالی تلخ در آغازگر کشتار پس از جشن حضورو شعور مردم در 25 خرداد سبز

و تلخی های فراوان از بازداشت های خود سر، تاخت و تاز چماق به دستان در شهرهایمان شلیک گلوله به سینه و روی پسران و دختران سرزمینمان در میاه اشک و دود و خون برامدن گاز اشک آور و فرود آمدن باتوم ها. تلخی قصه زندان؛ انفرادی و شکنجه و تجاوز، نام کهریزک و نام امنیت بازداشتگاه سپاه و وزارت، بازجوهای سارالله و امنیت، مزدوری پلیس و پلیسی مزدورهای لباس شخصی

چرخه در جریان بودو دادگاه های ننگین از راه رسید؛ فریاد بیداد بر کرسی داد نمایش قدرت شکنجه و محکوم سلول انفرادی قدرت تهدید خانواده و تحقیر و فحاشی و صورت های بیجان مات شدگان بی دادگاه های جمهوری اسلامی نمایش دادگاه های فرمایشی، مصاحبه های رسوای سرپوشی و کنفرانسهای بی حیای ابروریزی

تلخی میگذشت قصه مرگ عزیزان سرزمینمان از هفتاد گذشت، عاشورای میبایست تا شهیدانمان از هفتاد و دو نفر بگذرد خیانت روز اول به جنایت رسید، جنایت با رضالت دوام یافت تا وقاحت این قوم پرکین استبداد اخرین بیان حیات بی داد در این دیار استبداد باشد

اما ...

سالی گذشت سرشار از امید؛ امید به تغییر. امیدی که در دریایی بیشماری سبزهای معترض در خیابانهای شهرمان شور وحرکت میگرفت تا صفحه های رسان خواه شتابانی پیام بیداری و اگاهی ملت ها را به گوش و چشم جهانیان برساند امیدی از غلبه ایمان حقیقت بر جان و منفعت امیدی که در تکرار حضور در شجاعت و صداقت رهبران در نفع خشونت و ایستادگی مردم در بیان شجاعانه و گویای منادیان آزادی خواهی و حقوق بشر سرزمینمان رقم خورد امید به تغییر در تمسخر مردمان از شب و شب اندیشی امیدی به تغییر در رسوایی دروغ و تقلب در رسوایی تجاوز و شکنجه در رسوایی قتل و کشتار و در رسوایی سرکوب و ارعاب در رسوایی باتوم و گاز اشک آور در رسوایی بازداشت و سلول انفرادی در رسوایی دادگاه های فرمایشی و بیدادگاه های نمایشی در رسوایی اشک های تمساح و خطابهای پر خطا منابر جمعه در رسوایی جمعه ننگین 29 خرداد درپسان خطبه ننگن خونبار

سالی سرشار از امید؛ در افتادن تشت رسوایی مدعیان بی اخلاق در بی ابرویی قرائت فاشیستی از اسلام در سر افکندگی بنیاد گرایان حجره های ارتجاع – درگاه فساد تحجر و عقب مانگی و در گاه انجماد عزت و مردانگی

سالی برای مردود شدن ولایت فقیه سالی برای بطلان رسوایی جنایت سالی بر اصل و اساس خیانت سالی رای امید به پیروزی سالی برای آزادی سالی برای دموکراسی و نگاه انسانی سالی برای زیست اخلاق و حفظ مسلمانی

زمانیست که باید حرف را کوتاه کرد بر بلندی همت افزود و بیش از این از ماه خرداد سالگرد شروع قصه تغییر بزرگمان نمیگوییم اما روزها در شماره اند تا بگویند تشنه صدای مردمیم تشنه حضور مردمیم روزها در شماره اند تا از بی تابییمان بگوییم از بی قراری روزهای طوفانیمان. میشد از سلول انفرادی گفت میشد از روی صندلی اتاق بازجویی گفت میشد از گلوی فشار شده گفت میشد از دهانی پر از خون گفت میشد از چشمانی خون بار از درد ضربات سخت گفت میشد از نهاد امیخته و رنج و شکنجه گفت ولی مردم ایستادند و مقاومت کردند تا راحت بگوییم از آزادی خواهیمان . از استبداد ستیزی یمان

خرداد رسید و باز ایرانمان در بند است خرداد رسید خانواده هایمان پشت در های زندانند خرداد رسید و انبوه یاران و دوستان چشم منتظر دارند خرداد رسید و حق مردممان به دستان قاصب نشان دارند خرداد رسید و خانواده هایی داغ دارند

میتوانستم از آن مطالباتمان بنویسم متوانستم از کارهای برون رفت از این بن بست بنویسم متوانستم آزادیمان را در صدر بازگشت آرمش بنشانم میتوانستم شادی را مهمان شب و روز خانمان کنم میتوانستم یادی از گذشته کنم میتوانستم با بزرگانمان درد دلی کنم میتوانستم از رهبران و اندیشمندانمان بگویم میتوانستم به رهبران کشورها فکر کنم و به انها بگویم مبدا دست که گلویی آزادی خواهان را فشرد به گرمی و دوستی فشار دهی مبادا پای میز مذاکره تنها مشت کنید که اگر حقوق بشر و آزادی و دموکراسی در ایران بمیرد تا ما فردا صلح امنیت جهانی در خطر است میتوانستم به جهانیان بگویم که اگر موتور جنگ افروزی و تجهیز اتمی و موشکی اندکی متوقف مانده از ازادی خواهی و ظلم ستیزی مردم این سرزمین است میتوانستم بگویم بدانید آنها که امروز در خیابانها مردمشان را سرکوب میکنند اگر فرصت بیابند آسمان و زمین شهرهای شما را امن نمی گذارند میتوانستم بگویم اگر آزادی زنده نماند؛ اگر دموکراسی و حقوق بشر باقی نماند؛ بدانید صلح و امنیت شما را رها خواهد کرد می توانستم یادی از دانشگاه کنم می توانستم گذری بر گذارمان داشته باشم می توانستم از مرام و رفتارمان بگویم می توانستم به گونه ای دیگر بنویسم یا حتی اصلا ننویسم

اما ...

مانده ایم و سختی به جان خریده ایم دوستانمان را در انبوه سختی هایشان در دانشگاه و روزنامه ها و رسانه ها و احزاب و کمپین ها دیدیم صدای بیدار شجاع بیانیه ها را شنیده ایم تا بخواهیم تشکر کنیم از حضوری که پیشاپیش میبینیم از حماسه ی دیگر که رقم میزنید از بام خانه هایتان از میز کارتان از اتاق خانه و کنار همسر فرزندانتان از کودک در اغوشتان در خیابانها از استواری گامهایتان از خدا حافظی آخرتان؛ میدانم بدهکاری کشورمان را به آزادی پرداخت خواهید کرد

دارد 22 خرداد با یاد 25 خرداد میرسد با یاد 30 خرداد 18تیر و روز قدس یاد 13 آبان و 16 آذر یاد تکرار عاشورایی تاریخ ظلم ستیزی تکرار جشن پیروزی و شادی نوروزی؛ فرا رسید و ما بیدارتریم می میانیم و رسانه و اگاهی را پاس میداریم برای رسوایی خشونت برای شکست استبداد هنوز ایستاده ایم و دست در دست هم در برابر دیکتاتورها خواهیم ایستاد و خواهیم گفت ما پیروزیم

18 تیر هم نزدیک است همسایه خرداد اینبار یازدهمین سالگرد ان تلخی دیگر را میهمان است سخنم با یاران دبستانی ام است سخنم با دانشجویان؛ هر دو جنبش و حرکت مردم و مرکز و اگاهی و بیداری مردم است سخنم با دانشجویان است با دانشجویان که سال هاست ایستاده اند تا باورمان نشود که بر این استوار گاه گمانه نشستن توان برد دانشگاه کابوس حاکمان خیره سر است دانشگاه خواب از چشم دیکتاتوران و مستبدان ربوده است و این میراث ایستادگی تاریخ دانشگاه است دانشگاه اگر مردی سرزمین نمیشناسد به آن دلیل است که دانشگاه مقیم و اهلی دارد بنام دانشجو . دست از همه تعلقات و بندها آزاد و رها از یوغ استبداد ها

خردادمان رسید و تیر در راه است یاران دبستانیمان را که فراموش نکرده اید ترکه بیداد خوردگان این سالها را دیده اید خون خواهران و برادرانتان ایا از جامعه ان روزتان پاک شد و ان هنگام که بر روی زانوی شما جان لبریز از ایمانشان را پرواز میدادند پرت شدگان ازبام و پنجره ها خوابگاه ها را که فراموش نکرده اید یادتان هست که چگونه سنگرهای دفاع از جان یارانتان را به اتش کشیدند چند دوست زندانی دارید چند یار پشت میله های دانشگاه دارید اساتیدتان در زندان یا در تبعید؟ میگویند باید اخراج شوند! مثل خودتان که به درد دانشگاههای اسلامی – ایدئولوژی باور – خودی پرور - استبدادی امروز نمیخورید فراموش نکرده اید که دانشجوهستید فراموش نکرده اید که وارث چه میراثی هستید، عزیزان آن خون را فراموش نکنید که چشم ملتتان به شماست همیشه میگفتید دانشجو میمیرد؛ ذلت نمی پذیرد من از پشت این دیوار ها هم صدای شما را میشنوم منتظرم تا بیایید و از پیروزی بگویید از عزت و استواری بگویید منتظرم شدی، سهمی از ازادی برای همه خانواده هایمان باشد رهبران سبزمان را تنها نگذارید مردم بیدارمان را یارو یاور باشید رهبر و راهور باشید این فرصت بزرگ تاریخی را غنیمت شمارید سعادت و حضور در بتن این تغییر بزرگ را افتخار بدانید سرنوشت نیک سرزمینتان را صورت بخشید تلاش بیش از صد ساله را به نتیجه برسانید در قله تاریخ بایستید

سالها در کنارتان بوده ام و همیشه گفته ام که آرمان گرایی از میان ما رخت بر بسته است ما نسلی هستیم که امید و ارمانمان را صورت تحقق میبخشیم ما برای اصول خواسته هایمان صبور نیستیم ما نسلی هستیم که جای صبر و بردباری شجاعت و فداکاری را سرلوحه قرار دادیم ما در دل اصلاحات به پشتوانه حمایت ها شعار نمیدهیم ما تریبون و کرسی و نشریه رسمی نداریم ما در قلب استبداد سخن میگوییم ما با تکه بر ایمانمان فریاد میزنیم ما در کنار هم هستیم و با تکه بر آگاهی و عزتمان امده ایم ما امده ایم تاریخمان را بنویسیم ما امده ایم اینده مان را بسازیم ما امده ایم ملتمان را جاودانه کنیم میدانم ایستاده اید چنانچه همیشه بوده اید

مجید توکلی خرداد 89 زندان اوین

منبع : خبرگزاری هرانا


اعضای شورای مرکزی جبهه دموکراتیک ایران خواستار روشن شدن وضعیت دبیر کل این تشکل گردیدند


اعضای شورای مرکزی جبهه دموکراتیک ایران خواستار روشن شدن وضعیت دبیر کل این تشکل گردیدند
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1875.aspx

در پی حوادث بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی و دستگیری های پس از آن بسیاری از فعالان سیاسی و حقوق بشری بازداشت و با گذشت نزدیک به یک سال همچنان در وضعیت نا مشخص به سر می برند . حشمت الله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران و سخنگوی شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران نیز که در هفتم دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت گردید با گذشت نزدیک به شش ماه از بازداشت همچنان در وضعیت نا مشخص به سر می برند .

ایشان پس از تحمل سه ماه سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین در فروردین ماه سال ۱۳۸۹ به بند ۳۵۰ این زندان منتقل گردید که پس از آن و همزمان با اعدام پنج تن از فعالان سیاسی ( در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ ) در این زندان به زندان کچویی فردیس کرج و پس از چند روز به زندان رجایی شهر کرج منتقل شدند . مجموعه بر خوردهای صورت گرفته با ایشان نشان از فشار نهادهای امنیتی – اطلاعاتی جهت شکستن ایشان دارد .

در همین رابطه اعضای شورای مرکزی جبهه دموکراتیک ایران با حضور در منزل حشمت الله طبرزدی و دیدار با خانواده ایشان ضمن محکوم نمودن روند در پیش گرفته شده توسط نهاد های اطلاعاتی – امنیتی در فشار بر فعالان سیاسی و حقوق بشری بازداشت شده، خواستار روشن شدن وضعیت حشمت الله طبرزدی و دیگر زندانیان سیاسی – عقیدتی شدند .

زنده باد آزادی – گسسته باد زنجیر استبداد - برقرار باد دمکراسی

روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران

هفدهم خرداد ماه ۱۳۸۹

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم خرداد 1389

یکشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۹

شماره خرداد ماه نشريه جهان نوين


عیادت اعضای ارشد جبهه ملی ایران از دکتر محمد ملکی


عیادت اعضای ارشد جبهه ملی ایران از دکتر محمد ملکی
شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۸۹
http://daneshjoonews.com/news/politics/1366-1389-03-15-20-41-06.html

عصر روز شنبه 15 خرداد اعضای ارشد جبهه ملی ایران با حضور در منزل دکتر محمد ملکی که هفته گذشته به دلیل فشارهای وارده در دوران زندان مورد عمل جراحی قلب قرار گرفت ،از وی عیادت کردند.

عصر روز شنبه 15 خرداد اعضای ارشد جبهه ملی ایران با حضور در منزل دکتر محمد ملکی که هفته گذشته به دلیل فشارهای وارده در دوران زندان مورد عمل جراحی قلب قرار گرفت ،از وی عیادت کردند.

به گزارش دانشجونیوز، در این دیدار که دکتر داود باوند سخنگو، مهندس کوروش زعیم وعیسی خان حاتمی اعضای شورای مرکزی، پیمان عارف عضو سازمان دانش آموختگان و دکترعلی رشیدی عضو هیئت رهبری جبهه ملی حضور داشتند ،دکتر ملکی ضمن قدردانی از حضور اعضای جبهه ملی در منزلش اذعان داشت: به دلیل پیشرفت تکنولوژی ارتباطات امروز میبینیم که دیگر اطلاعات جوانان ما دیگر حتی نه به روز که به ساعت است.

در زندان من با تعداد زیادی از دانشجویان و از جمله با آقای عارف که حضور دارند همبند بودم و میدیدم که این نسل جدید چقدر آگاه و با معلومات است. ملکی با تاکید بر شایستگی جوانان گفت :واقعا اکنون کاری که مصدقی ها باید انجام دهند میدان دادن و حمایت از جوانان است. وی افزود: در دوران دکتر مصدق به دلیل ناآگاهی حاکم بر جامعه نیاز بود که فردی که آگاه تر بقیه است بیاید و بقیه را آگاه کند و رهبری شان کند ولی امروز این جنبش به رهبران آنچنان نیاز ندارد.

امروز این جوانان خود رهبرند و آگاه. ملکی ضمن انتقاد از تداوم نگرش تفرقه انگیزانه و مبتنی بر تقسیم بندی افراد به خودی و غیرخودی در جنبش سبز اذعان داشت: اصلاح طلبان حکومتی هنوز سایر دموکراسی خواهان را غیر خودی میدانند و لذا اتکاء کامل و پذیرش رهبری آقایان کروبی و موسوی امکان ناپذیر مینماید. دکتر داود باوند نیز ضمن تاکید بر همگرایی نیروهای سیاسی دموکراسی خواه و پذیرش منطق و دیدگاه همسنگری در تداوم راه در میان دموکراسی خواهان افزود: آنچه که ما امروز به آن نیاز داریم مدارای سیاسی نیروهای دموکراسی خواه با یکدیگر بر مبنای دیدگاه مسئولانه همسنگری است.

باوند گفت: وقتی نیروها احساس مسئولیت کنند و فکر کنند که مسئولیت گذار به دموکراسی را دارند آنگاه دیگر انرژی خود را صرف تقسیم بندیها و مجادلات تاریخی نمی کنند پیمان عارف نیز با بازخوانی تجربه زندان از شکل گیری مناسبات میان زندانیان سیاسی در بند 350 و پیشتر در بند 8 اوین بر مبنای آموزه های مداراجویانه و از میان رفتن مرزبندی ها و منطق خودی-غیرخودی سخن گفت. عارف افزود: این همان منطق رفتار مسئولانه و مناسبات همسنگرانه است که دکتر باوند بر آن تاکید دارند عیسی خان حاتمی نیز ضمن بازگویی رخدادهای مربوط به جلسه محاکمه خود در ماه گذشته در شعبه 28 داگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه گزارشی را از وضعیت مهندس طبرزدی به جمع ارائه نمود. این دیدار پس از طرح نقطه نظرات مهندس کوروش زعیم و دکتر علی رشیدی درفضایی بسیار صمیمی پایان یافت.

مراجعۀ مادر فرزاد کمانگر به استاندار کردستان برای تحويل جسد چسر خود


دفن مخفيانه پيکر اعدام‌شدگان ۱۹ ارديبهشت‌ماه، هرانا

خبرگزاری هرانا – برخی از اعضای اعدام شدگان ۱۹ ارديبهشت روز چهارشنبه مورخ ۱۲ خرداد ماه با استاندار کردستان برای تحويل پيکر اجساد قربانيان ملاقات کردند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، مادر فرزاد کمانگر معلم اعدام شده به همراه خواهر فرهاد وکيلی و مادر و خواهر علی حيدريان ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه ۱۲ خرداد ماه در يکی از اتاق های ساختمان استانداری با اسماعيل نجار استاندار کردستان ملاقات کردند.

در اين ملاقات خانواده اعدام شدگان خواهان مشخص شدن چگونگی تحويل پيکر اعداميان شدند و استاندار کردستان در پاسخ به ايشان اعلام کرد " اعدام شدگان در محلی که هم اکنون به دليل شرايط امنيتی قادر به افشای آن نيستيم دفن شده اند و پس از گذشت زمان و مساعد بودن اوضاع مسئولين مربوطه محل دفن ايشان را به شما اطلاع خواهيم داد."

هم چنين در پی اعلام طلب بخشش اعدام شدگان در آخرت از سوی استاندار، خانواده اعدام شدگان به وی معترض شدند و استاندار کردستان پس از مشاجره لفظی با خانواده ها اتاق ملاقات را ترک کرد.

در پی اين ملاقات، نيروهای اطلاعاتی و امنيتی با ساير اعضای خانواده از جمله برادر علی حيدريان و فرهاد وکيلی تماس گرفته و آنها را تهديد کردند در صورت تکرار اين ملاقات ها آنها را بازداشت خواهد نمود.


شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۹

قندچی-آيا مسأله آيت الله خمينی است؟


آيا مسأله آيت الله خمينی است؟
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/624-Khomeini.htm

روز گذشته درست يک هفته قبل از سالگرد انتخابات 22 خرداد کانون سخنرانی های آيت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد اين موضوع بود که ثابت شود دولت فعلی در ايران ادامه دهندۀ راه آيت الله خمينی است؛ و نه ميرحسين موسوی و اصلاح طلبانی که طی يکسال گذشته خود را بعنوان وارثين راستين آيت الله خمينی معرفی کرده اند.

آيت الله خامنه ای حتي آيت الله خمينی را در مقامی نظير پيامبر اسلام معرفی کرد و گفت همانطور که پيامبر برخی مخالفان خود را بدون ترحم از بين برد آيت الله خمينی نيز قطب زاده ای را که در هواپيما همراه او به ايران بازگشت، اعدام کرد (البته نام قطب زاده ذکر نشد). سپس آيت الله خامنه ای خود را نيز با علی ابن ابی طالب اولين امام شيعيان مقايسه کرد و گفت همانگونه که علی با طلحه و زبير که ياران پيامبر بودند مجبور شد بجنگد آيت الله خامنه ای نيز ممکن است مجبور شود با ميرحسين موسوی و کروبی که از ياران آيت الله خمينی بودند اگر دست از مخالفت برندارند، همينگونه رفتار کند (البته دوباره نام موسوی و کروبی ذکر نشد.)

چرا اين بحث ها در مورد ميراث آيـت الله خمينی در رأس قدرت در جمهوری اسلامی ايران مطرح می شوند؟ آيا اين مسأله ويژۀ جمهوری اسلامی يا ويژۀ ايران يا اسلام است؟

اگر به تاريخ معاصر در اروپا نگاه کنيم زمانيکه جان لاک در بريتانيا حکومت موروثی را به زير سؤال برد، با چنان مخالفتی از سوی دولت انگليس روبرو شد که برای حفظ جان خود به کشورهای اسکانديناوی فرار کرد. امروز برای کسی که در جوامع مدرن متولد شده است درک آنچه در آنزمان روی داد بسيار سخت است. حتی در خود بريتانيای سلطنتی، امروز کسی به خاطر چنين نظراتی وحشت از دست دادن جان ندارد. پس چرا آنزمان اينگونه بود. واقعيت اين است که در آنزمان در بريتانيا و در نقاط ديگر اروپا نه تنها بعد از مرگ يک نفر، اموال او به ورّاث وی ميرسيد بلکه مقام شغلی او نيز به ارث ميرسيد و اين امر فقط در مورد پادشاهان نبود بلکه مثلاً اگر کسی فرماندار يک منطقه ای بود بعد از مرگ وی مقام او نيز به ارث ميرسيد. در خود ايران در زمان قاجار همينگونه بود. همانقدر که امروز به ارث رسيدن اموال به روش موروثی در عرصه اقتصادی برای ما عادی است در آنزمان به ارث رسيدن در عرصه سياسی نيز برای جامعه امری عادی بوده است. در نتيجه آنچه جان لاک مطرح می کند چنين واکنشی را عليه وی باعث می شود.

غرضم از مثال جان لاک اين بود که نشان دهم وقتی ارثيۀ سياسی در يک رژيم ايدئولوژيک مطرح است به همانقدر موضوع ميتواند مسأله ای مورد مناقشه شود. اين امر اصلاً مخصوص يک رژيم مذهبی يا سلطنتی هم نيست. اتفاقاً در يک قرن گذشته بيشترين موارد اينگونه دعواها را در رژيم های کمونيستی ديده ايم که نه مذهبی بودند و نه سلطنتی.

مثلاً بعد از مرگ لنين در شوروی که خيلی زود بعد از انقلاب اکتبر چنين وضعی اتفاق اقتاد و بحث وصيت نامه لنين مطرح شد و استالين که قدرت را تصاحب کرده بود از آن برای مشروعيت خود استفاده کرد. کروپسکايا همسر لنين که تمايل چندانی به منش استالين نداشت و به اصطلاحِ روحانيون امروز در ايران بِيت لنين بود، بايد کنار زده می شد. در نوشته های رسمی دولتی کمتر و کمتر از کروپسکايا در تاريخ انقلاب ياد می شد و کتاب خاطرات او از زندگی با لنين تا سالها به بوته فراموشی سپرده شد. در مورد ماکسيم گورکی نيز به همين شکل رفتار شد. در خارج تروتسکی که در زمان لنين اختلافات زيادی با وی داشت نيز خود را وارث لنين و انقلاب ميناميد و دولت استالين را به چالش می کشيد. استالين کتابهائي در مورد لنينيسم نوشت تا ثابت کند خود وی وارث واقعی لنين است و به اين شکل اصطلاح لنينيسم در ميان کمونيستها رسميت يافت. البته بعد ها در سالهای تصفيه هاي استالينی يکی بعد از ديگری آنها که در تاريخ شوروی لنينيست خوانده می شدند نيز توسط ماشين سرکوب استالين به مخالف لنين و دشمن انقلاب تغيير نام يافتند، از تروتسکی و بوخارين تا زينويف و کامنف. خلاصه خون بسياری از آنهايی را که در ابتدا جزو وارثين ارثيۀ لنين بودند بعدها ريخته شد تا که از اين ارثيه سهمی نداشته باشند.

بعداز مرگ استالين هم که در شوروی در کنگره بيستم خروشف از جنايات آنزمان نقد کرد و ارثيه استالين را به دور ريخت، دوباره يک بخش مهم جنبش کمونيستی در جهان به رهبری مائو تسه دون در چين خود را وارث ارثيۀ استالين ناميدند و به رقابت با شوروی نشستند. بعد ها نيز نه تنها در عرصه بين المللی چين و شوروی يکديگر را به رويزيونيست و گناهان مشابه شبه مذهبی متهم ميکردند بلکه در خود چين نيز مخالفين مائو نسبت به آن ارثيه، کافر خوانده می شدند و برخی رهبران نظير لين پيائو به شکل مرموزی کشته شدند. برخی ديگر نيز نظير تين شيائو پين تحمل شدند هرچند به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند. هزاران نفر نيز در انقلاب فرهنگی جان باختند. رژيم مائو دستّ کمی از استالين نداشت هرچند حتی تا به امروز بسياری از مائوئيست های سابق از قبول اين واقعيت سرباز ميزنند. اما آنچه در همين رابطه جالب است اين است که بعد از مرگ مائو، تين شيائو پينگ در چين به رغم همه دشمنی با مائو برای وی مقبرۀ عظيمی نظير مقبرۀ لنين ساخت و اتفاقاً کسانی نظير همسر مائو، چيان چنگ را که بيشتر با خط مشی مائو نزديک بود به زندان انداخت و خود هم رژيمی از نظر اقتصادی نسبتاً آزاد را پايه گذاری کرد هر چند پايه گذار رژيم را همان مائو حفظ کرد، پيغمبر يا امپراطوری که ديگر زنده نبود و می شد برنامه خود را بنام وی جلو ببرد تا هواداران شبه مذهبی وی را نيز راضی کرد.

موضوع ارثيۀ فکری حتی خارج از ايدئولوژی های قرن نوزدهم يا مذاهب نيز وجود داشته است مثلاً در مکاتيب فلسفی يا حتي علمی. اما اين موضوع موقعی اهميت مرگ و زندگی مييابد که يک ارثيۀ قدرت سياسی در ميان باشد نظير آنچه در بالا ذکر شد وگرنه مثلاً اينکه چه کسی رهرو واقعی ارسطو است، ابن سينا يا ابن رشد، اهميتی از نظر قدرت سياسی يا مذهبی نداشته است که برای آن کسی را بر سر دار ببرند. حتی در ابتدای مارکسيسم، ارثيه مارکس اهميتی نداشته است که بر سرش دعوائی باشد و تازه در زمان جنگ جهانی اول در انترناسيونال دوم است که آنهم به عنوان موضوعی نظری، لنين در دعوايش با کائوتسکی، وی را مرتد ميخواند، و اينگونه سوسيال دموکراسی و کمونيسم در اروپا از هم جدا می شوند. به هر حال آنچه مشروعيت در اين عرصه است وقتی که مالکيت قدرت سياسی در ميان است اهميت پيدا می کند نظير همان شکلی که در قرون وسطی مقامات سياسی به ارث ميرسيدند. در نتيجه پيش از رسيدن به قدرت، اينگونه ارثيه های ايدئولوژيک چپ، چيزی نبوده است که برايش حتی جان لاک های نظريه پرداز مجبور به فرار شوند.

در ايران چرا اين دعوای ارثيۀ آيـت الله خمينی مطرح است؟ آيت الله خمينی در همان کتاب ولايت فقيه خود دولت ايده آل مورد نظر خود را با نظر نخبگان حکمران افلاطون توصيف ميکند و کليسيای واتيکان و خلافت عثمانی را بمثال ميزند. در واقع مثال کليسيای کاتوليک را به تفصيل مظرح ميکند و معلوم است که غبطه ميخورد که چرا کاتوليسيسم توانسته است چنين مدل حکومتی را بسازد اما شيعه نتوانسته است طی قرون به آن دست يابد. او بخوبی اگاه است که مسيحيت ارتدوکس به دنيای تسنن در اسلام شباهت دارد، حکومت های اموی و عباسی، اما او آرزو دارد شيعه به سبک کليسای کاتوليک قدرت را در تصاحب قرار دهد که ميتواند نوعی ادامه امامت بعد از غيبت کبری از نظر وی تلقی شود. يعنی قدرت به ارث ميرود اما نه لزوماً به شکل موروثی دوازه امام اول شيعيان. کليسيای کاتوليک اين مکانيسم تعيين پاپ را چند بار عوض کرد. آيت الله خمينی نيز دنبال شکلی می گشت و به روش علی و شيعيان خود اول جانشين اعلام کرد ولی بعد از اختلاف با آيت الله منتظری ديگر از اين روش روی برتافت و در عمل وصيتنامه ای بعد از مرگ وی مطرح شد و نقش حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در آنزمان برای تعيين شدن آيت الله خامنه ای مهم شد که همه در آن باره ميدانيم موضوعی که حتی نحوۀ برخورد اين دو به يکديگر را در امروز نيز توضيح می دهد (1). حتی تفاوت برخورد آقای خامنه ای و آقای احمدی نژاد به اکبر هاشمی رفسنجانی به همين موضوع مربوط است (2).

اما در اين نوشته بحثم بيشتر در رابطه با اپوزيسيون اصلاح طلب خواهد بود تا اقتدار گرايان که در دو نوشتۀ ذکر شده در بالا قبلا مفصل بحث کرده ام.

بعد از مرگ آيت الله خمينی اگر طرح شورای رهبری يعنی مدلی که تين شيائو پين در چين برگزيد دنبال شده بود شايد آقای رفسنجانی امروز در مقابل کسی که خود به امامت رساند، قرار نميگرفت. شايد برخی نظير اکبر هاشمی رفسنجانی و ميرحسين موسوی امروز اميدوارند که پس از مرگ آيت الله خامنه ای اشتباه مشابهی نکنند و به شکلی به عقب برگردند گوئی هيچگاه آيت الله خامنه ای در کار نبوده است و به همين خاطر بازگشت به عصر امام خمينی را دنبال ميکنند. اما جدا از اينکه آقايان رفسنجانی و موسوی چنين فکر کنند يا نه، اصل تطور جمهوری اسلامی در 7 سال اخير به شکل ديگری بوده است که اصلاً با آنچه در زمان درگذشت آيت الله خمينی مطرح شد متفاوت است و موضوع اصلی ديگر پس از درگذشت آيت الله خامنه ای ممکن است حتی در رأس قدرت در ايران به شکل ديگری مطرح شود. اجازه دهيد بيشتر توضيح دهم.

بسياری دوم خرداد 1376 را آغاز جريان اصلاح طلبی ميدانند. شايد در مورد جريان خاتمی در ميان اصلاح طلبان اين ارزيابی درست باشد ولی آن جريان تنها گرايش در ميان اصلاح طلبان نيست و اتفاقاً جريانی که در ميان اصلاح طلبان امروز بسيار ساکت است و در حوالی سال 1381 بيشتر مطرح شد يعنی نظرات هاشم آقاجری شايد امروز بيشتر در جريان اصلاح طلبی مطرح است هر چند نه به شکل اوليۀ خود. حتی دکتر سروش و اکبر گنجی امروز بيشتر چه خودشان بدانند چه ندانند ادامۀ نظرات هاشم آقاجری هستند. آنچه اصطلاحاً در آن سالها به پروتستانيسم اسلامی معروف شد و فتوای ارتداد برای هاشم آقاجری از سوی آيت الله نوری همدانی را باعث شد. اصل آن بحث ها در واقع از بين بردن دولتی است که بر مبنای مدل واتيکان توسط آيـت الله خمينی ساخته شده است. يعنی همانگونه که با جنبش های لوتر و کالوين ديگر شکل وصيت و ارثيۀ پاپ برای انتقال قدرت سياسی بی اهميت شد، با مدل آقاجری، ديگر مهم نبود که فکر اين باشيم که مجلس خبرگان شورای رهبری برگزيند يا يک ولی فقيه. نوانديشان دينی نظير آقاي اکبر گنجی که چند روز پيش از سوئی ميگويد که درک می کند چرا آقای موسوی از بازگشت به امام خمينی دفاع ميکند ولی از سوی ديگر از اين نظريه نقد ميکنند در واقع انتقادشان به آيت الله خمينی نيست بلکه خواستار حذف آن مقام فقيه حتی در گذشته است (البته به صورت آرزو در متن قانون اساسی اوليۀ جمهوری اسلامی که فاقد ولايت فقيه بود). در واقع همۀ اصطلاحات رژيم سلطانی که آقای اکبر گنجی از ماکس وبر به عاريت گرفته است و همۀ بحث های عرصه عمومی و خصوصی که از چپی ها مانند گرامشی نقل می کند نوعی بيان همين پروتستانيسم اسلامی به زبان مدرن است تا که به وجود پاپ در جمهوری اسلامی يعنی به مقام ولی فقيه پايان دهد (3).

سؤالی که مطرح است اين است که آيا پروتستانيسم اسلامی راه حل آيندۀ جامعه ايران است؟ پاسخم به اين سؤال را سالها پيش همان زمانيکه آقای اقاجری با حکم ارتداد دست و پنجه نرم ميکرد، طرح کردم. در همان زمان آقای آقاجری وقتی خود با تهديد مرگ با فتوای آيت الله نوری همدانی روبرو بود بازهم ايشان از حمايت خود در زمان آيت الله خمينی از فتوای مرگ سلمان رشدی دست برنداشت. اين عمل ايشان نظير برخورد لوتر به کپرنيک بود که مفصل آن زمان توضيح دادم (4). و به تازگی هم تشريح کردم که چقدر اصلاح طلبی ميتواند خونين باشد همانگونه که جنگ کاتوليک ها و پروتستانها در اروپا در زمان لوتر و کالوين نشان داد (5).

ممکن است سؤال شود که اگر با هر دو جريان اصلاح طلبی در ايران مخالفت ميکنم پس خود چه راه حلی عرضه می کنم؟

پاسخم بسيار ساده است. همه اين راه های اصلاح طلبی اسلامی به جايی نميرسد. حتی سه قرن پيش، ديگر پروتستانيسم حرفی برای گفتن در اروپا نداشت تا چه رسد به امروز وقتی ما در قرن بيست و يکم هستيم. درست است که اصلاح طلبی اسلامی توانسته است اين جو منجمد شده در ايرانِ 30 سال اخير را بشکند اما واقعاً اين راه حل های اصلاح طلبانۀ اسلامی، قرن ها از تاريخ بشريت عقب هستند. نگاهی به روزنامه ها و سايت های فارسی در يکسال گذشته نشان ميدهد که وقت جوانان ما با بحث های راچع به طلحه و زبير تلف شده است و اين فقط آيت الله خامنه ای و آقای احمدی نژاد نيستند که اين بحث ها را راه انداخته اند اتفاقاً اساس اپوزيسيون اصلاح طلب است که غير از اين حرف ها بحثی در يکسال گذشته ارائه نکرده است. اگر در مورد آرشيتکت ميخواستند بحث کنند از علم امروز مدد ميگرفتند اما برای رهبری سياسی حرفهای آيت الله خمينی و کتابهای 1400 سال پيش را تکرار ميکنند.

اروپا و آمريکا به پيشرفت رسيدند وقتی که اين بحث های پروتستانيسم و کاتوليسيسم را به دور ريختند و روشنگری علمی آغاز شد. درست است که رفرماسيون لوتر و کالوين فضاي يک قطبی کاتوليسيسم را شکست اما اگر جنبش علمی آغاز نشده بود و آن بحث های مذهبی لوتر، جو سياسی اروپا و آمريکا را کنترل کرده بود، نتيجه اش چندان با همان دنيای کاتوليسيسم قرون وسطی تفاوت نداشت. حداکثر چيزی می شد نظير ژنو کالوين. امروزه درست است که در آمريکا اکثريت مردم مذهبی هستند اما وقتی به مسائل سياسی و اقتصادی و زندگی روزمره شان می پردازند به علم رجوع ميکنند و بس. ديدگاه علمی آنچيزی است که نقطه مشترک مردم شده است چه در اداره کشور چه در اداره زندگی شخصی و خانوادگی. متأسفانه پيش از انقلاب در ايران بحث سياسی ممنوع بود و وقتی هم بعد از انقلاب بحث سياسی متداول شد، بحث های ايدئولوژيک و مذهبی در مورد سياست رواج يافتند و نه تصميم گيری های اجتماعی و سياسی بر مبنای علمی.

حتی جنبش ملی نيز مستثنی نبوده است و به جای استدلالات علمی، از انتظارات و واقعيات، و مقايسه آنها، تکرار قول های بر مبنای عقيده و نه علم مطرح شده است و مليون ما تکيه شان بر اسلاميت و ايرانيت بعنوان کانون توجه شان بوده است و نه علمی انديشيدن و در نتيجه چنان جنبش ملی نه به ليبراليسم رسيده است ونه به سکولاريسم و از همان بدو مشروطيت به روحانيت يا عوامل استعمار باخته است. بهترين طرح های فلسفی هم ما را به جامعه سکولار نميرسانند تا زمانيکه مردم ما تکيه اصلی خود را در عرصه های اجتماعی و سياسی بر علمی انديشيدن نگذارند. مايۀ تأسف است که نشريات فارسی حتی آنها که در آزادی در خارج تدوين می شوند همه يک سری حدسيات هستند که به اندازه خرافاتی که در مقابلش برخاسته اند از پايگاه علمی و منطقی تهی ميباشند و فکر می کنند به صرف اپوزيسيون بودن با ارزش ترند. چنين راهی ما را به پيشرفت نميرساند وقتي حتي نشرياتی که خود را روشنگر می دانند يک مقاله علمی هم به زور در آنها ديده می شود. منظورم اين نيست که مقاله علمی درباره آناتومی بنويسند. منظورم اين است که انچه در مورد تصميم گيري های اجتماعی و موضوعات سياسی نوشته می شود با روش علمی باشد و نه شعار در برابر شعارهای هزار سال پيش. بله آنچه در سالگرد 22 خرداد بايد بيش از هر چيز بر آن اصرار ورزيد نياز ايران به يک جنبش وسيع روشنگری به معنی واقعی کلمه يعنی توسعه علم و دانش در نگرش مردم ايران است و نه آنکه پروتستانيسم اسلامی را آگاهی فرض کنيم و بخواهيم مردم را به اين نوع فکر به اصطلاح آگاه کنيم يعنی با چيزی که اقلاً سه قرن از زمان ما عقب است. در واقع آنها که ميخواهند اينگونه مردم را آگاه کنند بهتر است که اول خودشان را با انديشيدن علمی آگاه کنند و فکر نکنند مسابقه برای بازگشت به صدر انقلاب دردی از ايران و ايرانيان دوا خواهد کرد.

مردم هر کشوری که تا سال 2045 به انديشه علمی نرسند و در جا بزنند مثل اروپا ديگر سه قرن فرصت ندارند. وقتی جهان مدرن به نقطه انفصالی برسد مردم بقيه جهان که عقب مانده اند مانند ميمون هايی که در جنگل ها در زمان تکامل دسته ای از ميمونهای ديگر به انسان، عقب ماندند، به همان درد دچار خواهند شد. اگر کسی فکر می کند اين حرف توهين به ايرانيان است بهتر است بگويم در صورتيکه مثل 30 سال گذشته ادامه دهيم متأسفانه اين واقعيت، زندگی ايرانيان خواهد شد، همانگونه که کشورهايی نظير سوازیلند در آفريقا از همين حالا با بی ارزش شدن مواد خامی که در گذشته داشتند، به اين سرنوشت دچار شده اند. فقط کافی است آلترناتيوی برای نفت در دنيا توليد شود و کشورهای نفتی نيز به چنين سراشيبی سقوط کنند. پروتستانيسم اسلامی راه حل قرن بيست و يکم نيست و بايد راه علم و انديشه سکولار را به روی تک تک مردم ايران گشود قبل از آنکه ديگر خيلی دير شده باشد (6).

به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
پانزدهم خرداد 1389
June 5, 2010

پانويس:
1. http://www.ghandchi.com/576-beyat.htm
2. http://www.ghandchi.com/581-Rafsanjani.htm
3. http://www.ghandchi.com/594-Sultanism.htm
4. http://www.ghandchi.com/190-religionwest.htm
5. http://www.ghandchi.com/622-saale89.htm
6. http://www.mefeedia.com/watch/22932908


جمعه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۹

جولی تابوه -اهدای جایزه موسیقی به پل مک کارتنی در کاخ سفید


جولی تابوه اهدای جایزه موسیقی به پل مک کارتنی در کاخ سفید
http://www1.voanews.com/persian/news/arts/MccartneyWhitehouse-2010-6-4-95624439.html

پل مک کارتنی، از اعضای پیشین گروه معروف بیتل ها Beatles جایزه معتبر ترانه سرایی «گرشوین» و عنوان موفق ترین آهنگساز ترانه های محبوب در تاریخ را از دست های پرزیدنت باراک اوباما درکاخ سفید دریافت کرد.

مک کارتنی یکی از چهارعضو اصلی گروه معروف بیتل ها بود که با یک سری ترانه های رکوردشکن در موسیقی پاپ دهه ١٩٦٠ میلادی انقلابی بپا کردند.

پس از فروپاشی گروه بیتل ها در سال ١٩٧٠، پل مک کارتنی به همراه گروه «وینگز»Wings به کارساختن ترانه های محبوب و پرفروش پاپ و راک اندرول ادامه داد و درنهایت هم به طور مستقل به اجرای کنسرت هایی درتورهای جهانی پرداخت.

از محبوب ترین و بیادماندنی ترین آثارپرفروش و رکوردشکن پل مک کارتنی باید از ترانه های «دیروز» ، «هی جود» و نام برد.

پرزیدنت باراک اوباما در مراسم ویژه ای که درکاخ سفید به این مناسبت برپا شده بود ضمن اهدای جایزه «گرشوین» به پل مک کارتنی در یک سخنرانی کوتاه گفت:«امشب این افتخاری است برای من که بتوانم مهم ترین و معتبرترین جایزه موسیقی پاپ آمریکا را ازسوی ملتی حق شناس که از این که یک هنرمند جوان انگلیسی تبار یک روز رویاهای خود را با ما تقسیم کرده است سپاسگزارند را به آقای پل مک کارتنی تقدیم کنم.»

جایزه «گرشوین» به نام دو برادرآمریکایی یهودی تبار، جورج و آیرا گرشوین که برخی از برجسته ترین ترانه های معروف و محبوب صدسال گذشته آمریکا از آثار آن هاست نامگذاری شده است و به خاطر قدردانی از 50 سال خدمات هنری شایان به صحنه موسیقی آمریکا به پل مک کارتنی اهدا شد.

پل مک کارتنی پس از دریافت این جایزه معتبر از دست های رئیس جمهور آمریکا به خبرنگارصدای آمریکا گفت:«این یک شب شگفت انگیز وفراموش نشدنی است و دریافت چنین جایزه ای البته بسیار ارزشمند است اما دریافت آن ازدست این رئیس جمهور بخصوص، باراک اوباما، برای من به یک خواب و رویا شباهت دارد.»

پل مک کارتنی در طول برگزاری مراسم اهدای جایزه گرشوین تعدادی از ترانه های محبوب و معروف خود را برای حاضران اجرا کرد. آهنگ هایی که با ترانه «باید تو را به زندگی » آغاز شد.

در این شب هنرمندان دیگری نیز به اجرای برنامه پرداختند و آهنگ ها و ترانه های «پل مک کارتنی» را به شیوه خود اجرا کردند. این هنرمندان عبارت بودند از: استیوی واند، الویس کاستلو، فیث هیل و برادران جوناس.

اما مهم ترین بخش برنامه هنگامی بود که برنده جایزه «گرشوین» یا «سرپل مک کارتنی» ترانه معروف «میشل» را به بانوی اول آمریکا، میشل اوباما اهدا کرد.

پیش از برگزاری مراسم اهدای جایزه گرشوین به پل مک کارتنی در کاخ سفید، در جلسه مطبوعاتی که در «کتابخانه کنگره آمریکا» با حضور بیتل سابق برگزار شد او به مفهومی که این جایزه برای شخص او دارد اشاره کرد:«برای من این یک تجربه باورنکردنی است. وقتی من پسربچه کوچکی بودم ودر سال های نوجوانی من همیشه به موسیقی خیلی آمریکایی «گرشوین» ها گوش می دادم و واقعا این موسیقی را دوست می داشتم. البته در آن زمان حتی در خواب هم نمی دیدم یک روز در کاخ سفید افتخاردریافت چنین جایزه ای را از دست رئیس جمهور آمریکا داشته باشم.»

از دیگر موسیقیدانان آمریکایی که تا کنون به دریافت جایزه «گرشوین» درکاخ سفید نائل شده اند، استیوی واندر، خواننده ای است که تا کنون 23 بارجایزه موسیقی «گرامی» را دریافت کرده است. هم چنین «پل سایمون» خواننده و آهنگساز گروه قدیمی«سایمون و گارفانکل».

مک کارتنی درباره هنر آهنگسازی می گوید:«آهنگسازی همیشه یک واقعه اعجاب انگیز برای من بوده است. چرا که مثل یک رمز وراز و معماست. شما در یک گودال سیاه کارتان را شروع می کنید و اگر شانس داشته باشید یک یا دو ساعت بعد یک ترانه تازه از همین گودال بیرون می آید! این معما و جادویی است که همیشه و از روز اول آهنگسازی با من بوده و هنوز هم هست.»



عرفان قانعی فرد-در پاسخ به لُمپنیسم و تزویر


عرفان قانعی فرد-در پاسخ به لُمپنیسم و تزویر
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-59493

به تازگی خبری در سایت ها منتشر شده است که کذب محض می باشد و بنا به قانون رسانه ها خواهشمندم نسبت به انتشار آن اقدام فرمایید. 1. با حضور خبرنگاران فارس – مهر– ایسنا – شبستان – موج– تابناک – کتابخانه ملی، مطلقا چنین رفتارها و سخنانی نبوده است. 2. اگر این خبر تنظیم شده در سایت های کردی را ملاحظه بفرمایید در ان شخصیت بهرام ولد بیگی محور قرار گرفته است که ایشان مطلقا میهمان مدعو نبوده است. گزارش تصویری و نیز فیلم مراسم موید این مسئله است. 3. این مراسم به تلاش گروه تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد که آقای جاسبی مانع برگزاری هر مراسم قومیت هاست و سپس با دستور مستقیم جناب اشعری – ریاست محترم کتابخانه ملی کشور – این مراسم برگزار شد و در سایت کتابخانه ملی هم به این موضوع اشاره شده است.

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل / شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد


با سلام به حضور دست اندرکاران محترم رسانه های کردی. احتراما به استحضار می رسانم که به تازگی خبری در سایت ها منتشر شده است که کذب محض می باشد و بنا به قانون رسانه ها خواهشمندم نسبت به انتشار آن اقدام فرمایید.


1. با حضور خبرنگاران " فارس – مهر– ایسنا – شبستان – موج– تابناک – کتابخانه ملی"، مطلقا چنین رفتارها و سخنانی نبوده است.

2. اگر این خبر تنظیم شده در سایت های کردی را ملاحظه بفرمایید در ان شخصیت بهرام ولد بیگی محور قرار گرفته است که ایشان مطلقا میهمان مدعو نبوده است. گزارش تصویری و نیز فیلم مراسم موید این مسئله است.

3. این مراسم به تلاش گروه تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد که آقای جاسبی مانع برگزاری هر مراسم قومیت هاست و سپس با دستور مستقیم جناب اشعری – ریاست محترم کتابخانه ملی کشور – این مراسم برگزار شد و در سایت کتابخانه ملی هم به این موضوع اشاره شده است.

4. آقای ولد بیگی و ایادی اش از سال 1378 که اینجانب نسبت به تاسیس مرکز تحقیقاتی کرد شناسی اقدام کرد م تا امروز از هر تلاشی در جهت تخریب اینجانب کوتاهی نکرده است و ایشان را همگان می دانند که کیست و چیست و نیازی به معرفی من نیست.

5. در این مراسم با حسادت و عقده گشایی خبری را ساخته و پرداخته کرده است تا وجود خودش را به رخ همگان بکشاند وگرنه مشکل اینجانب نیستم و این دفاع سینه چاک تخیلی اش از حقوق کردها، صرفا برای مطرح ساختن خویش است. می دانید که سالها است همگان با صدای بلند هم به من فحش ها داده اند اما پاسخی به کسی نداده ام. همگان را حلال کرده ام و همیشه گفته ام : دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم . و نان بی شرفی و مزدوری را هم نخورده ام

6. کاملا مبرهن است که نامبرده با صدای بلند از بارزانی حمایت می کند چون مواجبش از ایشان تامین است و 3 سال است در صدد تخریب من در نزد جلال طالبانی است اما برای من کسی مقدس و بت نیست و برای تاریخ سرزمینم از هر تلاشی فروگذاری نکرده ام. اما من تلاش بارزانی برای اعدام قاضی محمد بزرگ را از زبان فرازیان نقل کردم و جنایت قیاده موقت را در کتابم بازگو کردم و نمی خواهم به کسی نان قرض بدهم و زبان صراحت را دوست دارم.

7. در هر مراسمی معمولا لمپن ها سعی در برهم زدن و تخریب و مخشوش کردن دارند تا خود مطرح باشند. وی سالهاست جوانان این مرز و بوم را فریفته است تا به کردستان عراق ببرد و نان و نام بیافریند اما من دستش را از روز نخست خوانده ام و مانند وی نه نوچه بارزانی ام و نه محمد رضا رحیمی. تا امروزه روز هم تهدید کنم " که ما اجازه نخواهیم داد که تحت عنوان طالبانی به حقوق خلق کرد، توهین شود" و این یعنی که " زبانم روزنامه کیهانی است و من مزور هستم و برای خود شیرینی نزد بارزانی ها چنین گفته ام" ، اما من ضمن ادای احترام به همه تلاشگران عرصه سیاسی کردستان، با صدای بلند می گویم که کارم تحقیق و کاوش است و خرده نانی هم دارم و تلاشم بازگویی و شکافتن وقایع تلخ است تا بیاموزیم که چه باید کرد و برای من هم همه حکومت ها و دولت ها میهمان تاریخ اند.

8. از روز 10 خرداد که مراسم برگزار شده است در سایت ها به انواع مختلف و هزار لطایف الحیل، کار ایشان تخریب است و حتی در فیس بوک و .... اما محکم ایستاده ام و ستبرتر از دیروز می نگارم و باز می گویم شرح پریشانی روزگارانمان را . هرچند مثلا سرطان اجازه عمر دراز نمی دهد و بر میکروب هایش تا امروز غلبه کرده ام اما دیگر ایشان که قدرتی بیش از آن ندارد.


امیدوارم روزی روزگاری با ارامش و حفظ اخلاق و کمی تامل ، صدای مخالف خود را نیز بشنویم و دست از اتهام زنی و رفتار عقب مانده بشوییم که برازنده کرد و کردستان و مردمانش نیست. به همه وعده می دهم که بزودی جلد دوم منتشر می شود و رو سیاهی برای ذغال می ماند و عاقبت من اگر لطف خدا همراه باشد تدریسی است و لقمه نانی و شوق رشد و توسعه و آزادی مردمان سرزمین مادری ام.

برای همه احترام و ارزش زیبا است و من هم انسانم و دوست دارم اما این برخورد ها را در عین صبوری فقط و فقط تحمل می کنم و این یادداشت من برای آگاهانیدن از یک شارلاتانیسم خبری بود و بس. و از امروز بادی به غبغب می اندازم و به خود می بالم که کسی چون ایشان در عین حسادت و زبونی ، شمشیر به نابودی من بسته است! اما مانند قانعی فرد در میان نسل جوان هزارانند که برایشان زندگی و زیستن آزاد و مستقل و انسانی را دوست دارند و می خوانند و می دانند و کنار این مرداب ها صرفا نیلوفرها بر می خیزد. تا قیام قیامت با اسامی مستعار در پای مطالب نظر منفی بنویسند و دهل بنوازند. ما را باکی نیست. گرچه مملکت وقیح ها است اما از وقاحت ها نمی هراسم.


با احترام

قانعی فرد

سایت نویسنده: www.erphaneqaneeifard.blogfa.com
برگرفته از : ایران گلوبال

انتشار از: کیانوش توکلی


شرح ملاقاتی با مهندس حشمت الله طبرزدي


مهندس طبرزدی: رمز پیروزی همبستگی است
https://newsecul.ipower.com/2010/06/04.Friday/060410.Abolfazl-Tabarzadi-Meeting-my-father.htm

شرح ملاقات با مهندس طبرزدی

يادداشتی از ابوالفضل طبرزدی در صفحهء فيس بوک اش>>>

به دبدار مهندس طبرزدی رفتم. ذوق دیدار ایشان بعد از چند ماه اجازه نمی داد لحظه ای پلک بزنم. وارد زندان کچویی شدم. موقعی که داشتم وسایلم را تحویل می دادم ناگهان چشمم به مردی کهنسال خورد که او هم مثل ما می خواست به ملاقات برود. چهره اش خیلی برایم آشنا بود. به ورقهء ملاقاتش نگاه کردم. بله، ایشان پدر "مهدی محمودیان" بود. شروع کردم به احوالپرسی. اما مشخص بود که ایشان غمی دارد؛ غم این پدر چیزی نبود جز غم اسارت فرزندش.

(فعلا در زندان کچویی آقایان رفیعی، محمودیان و طبرزدی هستند.)

شروع کردم به دلداری دادن به وی. گفتمش پدر جان باید به پسرت افتخار کنی.

(آقای محمودیان در افشای کهریزک خامنه ای و دفن های شبانه مبارزان نقش بزرگی ایفا کردند.)

رفتیم به اتاق ملاقات

در اتاق ملاقات بودیم. دو خانوادهء دیگر هم در آنجا به غیر از ما بودند. یکی خانوادهء آقای محمودیان و دیگری خانوادهء آقای رفیعی فروشانی.

رفتم جلو و شروع کردم به احوالپرسی با این عزیزان. خوشحال بودند که فرزندانشان را می دیدند و ناراحت بودند که فرزندانش را در زندان می دیدند.

یک چیزی در این احوالپرسی ها برایم بسیار طبیعی بود و آن هم روحیهء بسیار بالای مادران آقایان رفیعی و محمودیان بود. به واقع یکی از عوامل زنده بودن جنبش سبز حضور زنان است. زنان به واقع ستون فقرات جنبش سبز هستند. نقش زنان در مبارزات خیابانی، نقش مادران در رسوایی ظلم های حکومت، چه در مورد فرزندان شهید شدهء ایران (آخرین نمونه ان مادرفرزاد کمانگر) و چه در مورد فرزندان در بند ایران.

خلاصه من که حسابی از دیدن خانواده های این عزیزان خوشحال شدم.

اولین نفری که وارد سالن شد اقای رفیعی بود. من هم به استقبال ایشان رفتم. قوت روحی بسیار بالا در وی موج می زد. حالشان هم خوب به نظر می رسید. اشتیاق مادرش در دیدار فرزندش اجازه نمی داد زیاد به مباحثه بپردازم. حسابی هم بابت زحماتی که در راه مبارزه کشیدند ازشان تشکر کردم.

منتظر ماندیم و از دور دیدم که آقایان طبرزدی و محمودیان با هم داشتند به سالن ملاقات نزدیک می شدند. انتظار من هم داشت به پایان میرسید.

به سمت این عزیزان رفتم و با آنها به خوش و بش پرداختم.

آقای محمودیان استوار بودند.این را هم بگویم ایشان نسبتاً لاغر شده بود. خوش و بش با ایشان را کوتاه کردم تا انتظار خانواده محمودیان برای دیدن پسرشان را طولانی تر نکنم.

خوب میرسیم به مهندس حشمت الله طبرزدی

خوب. شروع کردم به روبوسی با مهندس طبرزدی.پس از چاق سلامتی کردن پرداختیم به موضوعات دیگر. ایشان از شرایط بسیار امنیتی زندان اوین، از حواشی اتفاقات قبل و پس از اعدام های اخیر گفتند...

من که خودم به خیلی ها می گفتم محکم باشند اومدم به مهندس بگم محکم باشند که مهندس گوی سبقت را از من دزدید و من و سایر دوستان خارج از زندان را توصیه به استحکام و استواری نمودند.

سپس برای ایشان از 22 بهمن و روز زن و 4 شنبه سوری و 13 بدر و 11 اردیبهشت و 19 اردیبهشت گفتم.عکس العمل ایشان از شنیدن اتفاقات این ایام چیزی نبود جز تحسین جنبش سبز و آزادی خواهان. از تدارکات 22 خرداد بسیار استقبال کردند و همه را به اتحاد توصیه کردند.

اعتصاب هم میهنان کرد و نوع اعتراضات چهار شنبه سوری بسیار ایشان را شگفت زده کرد. در تمام این مدت فهمیدم وقتی میگویند طرف محکم ایستاده یعنی چه. اخبار زندانی شدن بسیاری را به ایشان گفتم ولی خبر دستگیری و آزادی سرور رضا کرمانی از اعضای حزب پان ایرانیست ایشان را مبهوت کرد که چگونه سرور رضا کرمانی با آن سن و سال را به زندان برده باشند. البته ایشان آمار زندانیان اوین و آزاد شدن آنها را داشت و من سعی در گفتن اخبار زندانیان شهرهای غیر از تهران داشتم.

چون آن طرف تر زمان ملاقات آقایان رفیعی و محمودیان به پایان می رسید جهت خداحافظی با آنها به خدمت این عزیزان رفتم و با آنها خداحافظی کردم.

سلام خیلی ها رو به مهندس طبرزدی رسوندم و وظيفهء سلام رسوندن به خیلی ها از طرف ایشان به من سپرده شد. شرح زحمات بسیاری از عزیزان را به خدمت شان گفتم. در تمامی این مدت به چهرهء ایشان دقت نمی کردم. اما یک آن بهشان خیره شدم و خوب نگاهشان کردم. چهرهء فعلی ایشان تقریباً مثل عکسی است که در این پست آمده است؛ با این تفاوت که موهای سفید ایشان زیاد هستند.

به ما اعلام کردند وقت ملاقاتمان به پایان رسیده است. با مهندس طبرزدی خداحافظی کردم و توصیهء ایشان را به حافظه سپردم. آن توصیه این بود که «رمز پیروزی همبستگی است».

چهارشنبه 5 خرداد 1389

چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

فيلم برای ندا توليد اچ بی او


حشمت الله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران به زندان رجایی شهر تبعید شد


حشمت الله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران به زندان رجایی شهر تبعید شد
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1874.aspx

خبرگزاری هرانا – آقایان حشمت الله طبرزدی، مهدی محمودیان و رضا رفیعی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شدند .

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، در پی انتقال 3 زندانی سیاسی تبعید شده به زندان رجایی شهر کرج، آقایان داود سلیمانی، رسول بداقی و عیسی سحر خیز به زندان کچویی، عصر امروز آقایان حشمت الله طبرزدی، مهمدی محمودیان و رضا رفیعی از زندان کچویی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شدند .

شرایط جسمانی محمودیان، خبرنگار زندانی سایت نوروز وابسته به جبهه مشارکت با توجه به بیماری شدید ریوی وی نگران کننده است .

گفتنی است پس از اعتراضات صورت گرفته به اعدام های 19 اردیبهشت شش تن از زندانیان سیاسی بند 350 زندان اوین آقایان دکتر داوود سلیمانی، رسول بداقی، عیسی سحر خیز به زندان رجایی شهر و آقایان مهندس حشمت الله طبرزدی، مهدی محمودیان و رضا رفیعی نیز به زندان کچویی پردیس کرج منتقل شده بودند .

لازم به ذکر است زندان رجایی شهر کرج که در سالهای اخیر به عنوان تبعیدگاه زندانیان سیاسی محسوب می شود پس از انتخابات برخورد های نامناسبی را با زندانیان محبوس در این زندان دارد و در هفته گذشته آقای رسول بداقی توسط پاسداران بند به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 .

يوسف رشيدی محکوم به اعدام


يوسف رشيدی محکوم به اعدام

يوسف رشيدي دانشجوي پلي تکنيک بود که درروز ديدار احمدي نژاد از پلي تکنيک يک صفحه کاغذ را بالا برد که رويش نوشته بود "رئيس جمهور فاشيست پلي تکنيک جاي تو نيست".

بايگانی وبلاگ