دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۰

اجرای یک باله آمریکایی درروسیه پس از نزدیک به نیم قرن


اجرای یک باله آمریکایی درروسیه پس از نزدیک به نیم قرن
http://www.voanews.com/persian/news/arts/AmericanBalletinRussia-2011-4-4-119190789.html

کمپانی باله آمریکا The American Ballet Theatre برای نخستین بار ازپس ازدهه 60 میلادی و از زمان فرار «میکائیل باریشنیکف» رقاص کم نظیر باله بولشوی که برای درخشش بیشتر ستاره هنرش در جهان آزاد به آمریکا پناهنده شد، دست به اجرای برنامه ای در تالارمعروف بولشوی مسکو زد.

این باله از نظر شکل و فورم به صورتی آشکاراز جنبه های یک باله آمریکایی برخوردار است. چرا که رقاصان مرد با لباس های ملوان های آمریکایی و بالرین های زن با بلوز و دامن های کلوش به سبک رقاصان برادوی به همراه موسیقی «لئونارد برنستاین» آهنگساز و رهبر ارکستر معروف و برجسته ای که برخی از مهم ترین و بیاد ماندنی ترین آثار او موسیقی فیلم و نمایش «داستان وست ساید» است روی صحنه می رقصند. تماشای این نمادهای آمریکایی روی صحنه تالار بولشوی جذابیت خاصی به این اجرا می بخشد. آن هم ٤٥ سال پس از آن که رابطه میان این کمپانی باله آمریکایی و تئاتربولشوی برای مدت چندین دهه شکراب بود.

باریشنیکف در سال ١٩٧٤ اتحاد جماهیر شوروری پیشین را ترک کرد و بلافاصه به عنوان رقاص اصلی به گروه باله آمریکا پیوست. او در سال های دهه هشتاد میلادی مدیریت بخش هنری گروه باله آمریکا را برعهده گرفت. مسئله ای که بولشوی را به شدت می آزرد.

ماریا ریچتو، بالرین آمریکایی می گوید هنرباله در طول سال ها از مقاطع و موانع زیادی گذرکرده است و تاریخچه کوتاه آن به قدری پیچیده است که گاه می تواند تا حدودی حتی هراس انگیزباشد: «هرکاری که ما می کنیم برای تماشاگر است. مهم نیست این تماشاگر اهل کجاست. گاهی این مسئله مارو می ترسونه اما در عین حال خیلی هم هیجان انگیزه.»

ساشا رادتسکی، رقاص دیگری از گروه باله آمریکا می گوید آرزوهایش به حقیقت پیوسته است:«من یک سال در مدرسه رقص تئاتر بولشوی تحصیل کردم و بالاخره تونستم برگردم و در تالار بولشوی برنامه اجرا کنم. چیزی که از بچگی آرزوم بوده. با وجود این که این تالار اصلی بولشوی نیست اما بازم برای من قابل قبوله.»

از سال ٢٠٠٠ تا کنون تمام برنامه های هنری در سالن جدید بولشوی اجرا می شود. ساختمان اصلی و تاریخی تئاتر بولشوی که به قرن نوزدهم میلادی باز می گردد در دست تعمیر و بازسازی است و قرار است تا در اواخر سال ٢٠١١ گشایش یابد.

تئاتر باله آمریکا، علاوه بر رقص «فنسی فی ری» Fancy Fay Ray باله ای که به نمایش های موزیکال تئاترهای برادوی شباهت دارد و طراحی رقص آن از «جروم رابینز» و موسیقی آن از «لئونارد برنستاین» است، این گروه باله دو قطعه رقص مدرن و رقص های کلاسیک نیز اجرا کرد.

هرچند هنررقص باله از فرانسه سرچشمه گرفته است اما روسیه در طول چند دهه گذشته مهد باله محسوب می شود و این رقص طرفداران زیادی در این کشور دارد. هم چنین برخی از بهترین رقاصان باله دنیا از روسیه برخاسته اند.

کوین مک کنزی، مدیر هنری تئاتر باله آمریکا می گوید رقاصان باله این کمپانی از این که در کشوری می رقصند که دارای تاریخ و فرهنگی تا این حد غنی در رشته باله است تا حدودی تحت فشارند:«این ها هم نگران اند و هم این که غرور دارند و می خوان که همه چیز عالی پیش بره. چون این بالرین ها می دونن که تماشاگرای اینجا با این نوع رقص و اصولا با هنر باله آشنایی کامل دارند و می دونن چی دارن تماشا می کنن. اطلاعاتشون زیاده و نظر می دن. همین کمی دلهره آوره.»

اما پس از اجرا و در پایان برنامه واکنش حاضران نسبت به نسل جدید تئاتر باله آمریکا مثبت بود واولین شب باله در بولشوی پس از تقریبا نیم قرن، فصل تازه ای را برای این گروه رقص آمریکایی گشود.






iran#

فیروزه خطیبی- میلدرد پیرس «کیت وینسلت»، معیار تازه ای ازبازیگری هنری برروی صفحه تلویزیون


میلدرد پیرس «کیت وینسلت»، معیار تازه ای ازبازیگری هنری برروی صفحه تلویزیون
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/MildredPearce-2011-4-4-119226199.html

جیمز م. کین، شاید یکی از تنها نویسندگان ژانر «نوآر» Noir در نوول نویسی است که نامش با این شیوه نگارش برای همیشه گره خورده است. این رمان نویس برجسته که توانسته است تصویرملموسی از کالیفرنیای جنوبی دهه ١٩٣٠ میلادی را در اختیار خوانندگانش قراردهد برخی از بهترین نوشته ها در رابطه با آن دوران را خلق کرده است.

اولین رمان او به نام «پستچی همیشه دوبار زنگ می زند» هنگامی که «کین» ٤٢ ساله بود بچاپ رسید و گفته می شود که این کتاب برانگیزنده «آلبرکامو» برای نوشتن رمان «بیگانه» بوده است.

دومین کتاب جیمز م. کین ،«تاوان دوچندان»، علیرغم سبک و شیوه نگارش آن، یکی از بهترین نوول های تاریخ ادبیات آمریکا به شمار می رود. نویسنده در ١١٩ صفحه با سخت گیری های بی امان، طبقه متوسط ، حرص و طمع و توخالی بودن آن ها را به نمایش می گذارد و پرتره تاریکی از زن و مردی اسیر هوس را به خواننده عرضه می کند. این کتاب یک قطعه ادبی به شدت رسوخ کننده و تاثیر گذار است. حماسه ای که در آن شخصیت ها بدترین خیانت ها را نه به هیچ فرد دیگری بلکه به خودشان می کنند.

کین گفته بود:«من خیلی ساده از زبان کاراکترهای کتابم سخن می گویم و هرگز فراموش نمی کنم که مردم معمولی کوچه و خیابان، مردمی که توی میخانه ها و توی اداره ها، توی میدان ها و یا حتی مردم ولگردی که در گوشه و کنار خیابان می بینیم هریک به روشنی صاحب صدایی هستند.صدایی که من به عنوان یک نویسنده هرچقدر هم کوشش کنم نمی توانم آن را جعل کنم.»

«کین» در سال ١٩٤١ چهارمین کتاب خود به نام «میلدرد پیرس» را منتشر ساخت. کتابی دارای ظریف ترین طبع هنری و ماجرای زن مطلقه ای به همین نام که در دوران رکود اقتصادی دهه سی در شهر «گلندل» در کالیفرنیای جنوبی زندگی می کند.

این داستان نخستین بار در سال ١٩٤٥ در هالیوود به صورت یک فیلم سینمایی با شرکت «جون کرافورد» ساخته شد و امروز موضوع یک سریال کوتاه پنج قسمتی است که از دو هفته پیش نمایش آن در شبکه تلویزیونی «اچ بی او» آغاز شده است و تماشاگران چند میلیونی را ازسراسر جهان به خود جلب کرده است.

«میلدرد پیرس» داستان زندگی زنی از طبقه متوسط آمریکایی است که همسرش او را ترک می کند. دخترش «ودا» احساس تنفر و خواری نسبت به او دارد اما میلدرد با جرات، هوشمندی و سخت کوشی خود را به درجات بالای موفقیت می رساند. با این همه اوهرگز مزه یک عشق واقعی را در زندگی نمی چشد.

میلدرد پیرس که «کیت وینسلت» بازیگر استرالیایی تبار نقش او را درسریال «اچ بی او» بازی می کند، پیش تر توسط «جون کرافورد» به صورت زنی خشن که درنهایت درگیر ماجرای قتل مرموز یک ژیگولوی اشرافی می شود به نمایش درآمده بود. اما میلدرید پیرسی که «کیت وینسلت» در این سریال تازه ارائه می دهد، زنی است حساس و نفوذ پذیر. گنجشکی است زخم خورده که از هنر آشپزی و کیک پزی بی نظیری برخوردار است وتصمیم می گیرد روی پای خود بایستد و با تلاش زیاد رستورانی را باز می کند و در این کار بی نهایت موفق می شود.اما دختر میلدرد پیرس (با بازی ایوان ریچل وود) در طول داستان فیلم مادرخود را از عشقی که از او انتظار دارد محروم نگه می دارد.

فیلم میلدرید پیرس «اچ بی او» یکی از نمونه های بارز فیلمسازی واقع گراست که به زیباترین شکل توسط «تاد هینز» کارگردانی شده است. هینز همان حسی که در دوران رکود اقتصادی آمریکا، کارگردان قدیمی «مایکل کورتیس» را واداشت تا فیلم سیاه و سفید خود را باشرکت جون کرافورد بسازد، با ابعاد تازه ای عرضه می کند. «کیت وینسلت» در این فیلم یک بازی هنری کم نظیر ارائه داده است و دست اندرکاران معتقدند از این پس استانداردهای بازی در « سوپ اپراهای» تلویزیونی برای همیشه عوض خواهد شد و صفحه کوچک تلویزیون بیش از پیش به بازیگری هنری اختصاص خواهد یافت.

درمینی سری «میلدرد پیرس» تماشاگر نکات مهمی را در رابطه با زندگی یک مادر تنها و بی شوهرآن دوران در می یابد و رفتاری که جامعه با زنان بی سرپرست داشته است برملا می شود. چگونه این زن که شوهرش او را به خاطر زن دیگری ترک کرده است ناچار دنبال کار می گردد و از دو فرزندش نگهداری می کند و درنهایت اجبارا به کارهای پیش پاافتاده ای چون پیشخدمتی رستوران تن در می دهد. او با زنان دیگری دوست می شود و برای پیشبرد اهدافش برای رسیدن به استقلال مالی، ناچار است از مردانی که سر راهش پیدا می شوند کمک بگیرد.

«جون کرافورد» در آن زمان جایزه اسکار را برای بازی در نقش «میلدرد پیرس» به دست آورد و از هم اکنون همه جا صحبت از بازی «کیت وینسلت» واهدای جایزه «امی» به اوست.

توجه منتقدین به سریال تازه «میلدرد پیرس» یک بار دیگر شبکه تلویزیونی «اچ بی او» را به عنوان یک شرکت تهیه سریال های تلویزیونی منحصر به فرد و هنری برنده جایزه درصدرقرار داده است.






iran#

مهدی یحیی‌نژاد-توصیه‌هایی برای دسترسی امن به اینترنت

گفت‌وگو با مهدی یحیی‌نژاد
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-65919

توصیه‌هایی برای دسترسی امن به اینترنت

برای کسانی که امنيت آن قدر و در آن حد برایشان مهم نيست، باز هم توصيه می‌شود که هنوز از https برای ايميل‌هايشان استفاده کنند مخصوصاً جی‌ميل. شرکت گوگل که اين امکان را فراهم می‌کند که ايميل‌هايتان را از طريق https بخوانيد خيلی مناسب است برای اين کار و هنوز بايد اين کار ادامه پيدا کند و به عنوان توصيه امنيتی هنوز بايد به تمام کاربران گفت که از https استفاده کنند.

ياهو، جی ميل و اسکايپ هدف حمله هکرهای مرتبط با جمهوری اسلامی قرار گرفتند. شرکت کمودو که يک شرکت امنيت وب در آمريکاست، اعلام کرده است در حملات پانزدهم مارس دست کم ۹ مورد از چنين حملاتی رديابی شده که با توجه به پيچيدگی آن ممکن است کار جمهوری اسلامی ايران باشد.

شرکت کمودو همچنين اعلام کرده است اين حمله کار مهاجم يا مهاجمانی است که از حمايت مالی و فنآوری دولتی و حکومتی برخوردارند چرا که چنين حمله‌ای نياز به منابع اساسی و پايه ای و اطلاعاتی اينترنتی در ايران دارند.

در همين زمينه به سراغ مهدی يحيی‌نژاد، مدير سايت بالاترين و از کارشناسان در حوزه اينترنت رفته‌ايم و از او در مورد حمله هکرهای جمهوری اسلامی پرسيده ايم.

آقای يحيی‌نژاد، اينکه هکرهای جمهوری اسلامی توانسته‌اند موجب سرقت گواهینامه ديجيتال شرکت امنيت وب شوند يا صفحاتی جعلی برای ورود کاربران ياهو، جی ميل و اسکايپ بسازند، به چه صورت امکان دارد؟

مهدی يحيی‌نژاد: شرکتی به نام کمودو که گواهی‌های امنيتی صادر می‌کند، گزارش داده که هکرهايی از ايران موفق شده‌اند يک سری گواهی قلابی صادر کنند و احياناً سعی کرده‌اند از اين گواهینامه‌های قلابی استفاده کنند که ايميل‌های گوگل، ياهو يا اسکايپ را باز کنند.

اين گواهی‌ها به اين شکل کار می‌کند که شما موقعی که می‌خواهيد ايميل‌تان را روی جی‌ميل يا جای ديگر بخوانيد، اگر به طور معمول از https استفاده کنيد ايميل‌هايتان قابل خواندن توسط اشخاص ديگر نيست. يعنی تمام ارتباط‌های نوشتاری‌تان از این طريق در مرورگرتان کدگذاری می‌شود، و فقط توسط شرکت گوگل امکان بازگشايی اين رمز وجود دارد و بعد ارتباط بين شما دو تا انجام می‌شود.

برای اينکه به شرکت گوگل وصل شويد و يا مطمئن شويد که به طور رمزگذاری شده به گوگل وصل شده‌ايد، شرکت‌هايی هستند که با صدور گواهی امنیتی تأیید می‌کنند که اين روش متصل شدن به شيوه امن به شرکت گوگل است.

اتفاقی که می‌افتد اين است که هکرها موفق شده‌اند آن شرکتی که گواهی صادر می‌کند را هک کنند و در نتيجه حتی کسانی که از https يا اس اس ال استفاده می‌کنند که به گوگل وصل شوند، در واقع نوشته‌هايشان توسط آن کسی که گواهی را دزديده، می‌تواند خوانده شود.

مهدی یحیی نژاد

در اين مورد هکرهايی هستند از ايران - احياناً البته، چون ما نمی‌دانيم اين اتفاق افتاده يا نه- ولی با این کار دیگر نوشته‌های کاربران بين خودشان و گوگل باقی و محفوظ نمی‌ماند.

پيش از اين به کاربران اينترنتی توصيه می‌شد که برای ارتباط‌های اينترنتی خودشان از سرويس‌های امنی مثل پروتکل اس اس ال استفاده کنند. حالا با اين اتفاقی که افتاده برای بالابردن امنيت در اينترنت چه توصيه‌ای می‌توان کرد ؟

اين يک مورد بسيار نادری است که اتفاق افتاده است. شرکتی که اين گواهی را صادر می‌کند يعنی «شرکت کمودو» ادعا می‌کند که به سرعت آن گواهی‌های قلابی را باطل کرده‌اند و شرکت‌هايی که مرورگر درست می‌کنند مثل مرورگر فايرفاکس يا مرورگر گوگل‌کروم و اينترنت اکسپلورر، همه اينها مرورگرهای خودشان را به روز کردند و برای همين تمام کاربرانی که در ايران هستند بايد هرچه زودتر مرورگری را که استفاده می‌کنند به روز کنند تا اين مشکل حل شود.

شرکت کمودو ضمناً گزارش می‌کند که اين گواهی‌های قلابی استفاده نشده است. يعنی تنها يک بار تلاش شده که از آن‌ها استفاده شود و آن هم موفق نبوده است.

بنابراين در حال حاضر هيچ سندی يا گزارشی از اين که اين‌ها استفاده شده و ايميل‌های کاربران در ايران هک شده، وجود ندارد.

به نظر می‌رسد که اين شرکت خيلی سريع واکنش نشان داده و مشکل را حل کرده است. منتها با تمام اين احوال، اگر کسی واقعاً می‌خواهد امنيتش در روی اينترنت حفظ شود، بايد از وی.پی.ان‌هايی که به آن اطمينان دارد و ترجيحاً کسی برايش از خارج از ايران خريده و فراهم کرده استفاده کند و حتی اين ايميل‌های جی‌ميل يا جای ديگر را از طريق وی.پی.ان بخواند.

برای کسانی که امنيت آن قدر و در آن حد برایشان مهم نيست، باز هم توصيه می‌شود که هنوز از https برای ايميل‌هايشان استفاده کنند مخصوصاً جی‌ميل. شرکت گوگل که اين امکان را فراهم می‌کند که ايميل‌هايتان را از طريق https بخوانيد خيلی مناسب است برای اين کار و هنوز بايد اين کار ادامه پيدا کند و به عنوان توصيه امنيتی هنوز بايد به تمام کاربران گفت که از https استفاده کنند.

می‌خواهم برای شنوندگان راديو فردا موضوع را کمی ساده‌تر کنم. اگر امکان دارد در مورد وی.پی.ان يک توضيح ساده بدهيد.

«وی.پی.ان» به سرويس‌هايی اطلاق می‌شودکه معمولاً بايد خريداری شوند و امکانی که فراهم می‌کنند يک کانال امن است بين شما و جای ديگر. اگر شما فکر می‌کنيد در فضايی هستيد که ممکن است کسی که دارد اينترنت را برای شما فراهم می‌کند، نوشته‌های شما را بخواند يا مکالمات اينترنتی‌تان را گوش کند، شما می‌توانيد از «وی.پی.ان» استفاده کنيد.

وی.پی.ان مثل يک لوله می‌ماند، يک کانال ارتباطی که تمام اطلاعات شما از داخل آن به طور امن رد می‌شود و يک جای ديگر در می‌آيد. يعنی موقعی که در ايران باشيد و وی.پی.ان استفاده کنيد، اين کانال تمام اطلاعات شما را به طور امن منتقل می‌کند.

مثلاً اگر شرکت وی.پی.ان در آلمان باشد يا آمريکا اطلاعات‌تان از آنجا بيرون می‌آيد و در نتيجه حتی آی.پی که شما در اينترنت با آن حضور پيدا می‌کنيد می‌شود آی.پی کشور آلمان يا آمريکا و در نتيجه دولت ايران قادر به خواندن مطالب شما نخواهد بود.

برای همين استفاده از «وی.پی.ان» برای کسانی که خيلی کارشان حساس است و نياز دارند که امنيت وب آن‌ها به خوبی رعايت شود، توصيه می‌شود.

برگردیم به موضوع سرقت گواهینامه‌های دیجیتال؛ کسی که دست به اين اقدام می‌زند، به چه اطلاعاتی ممکن است بعداً دسترسی پيدا کند و يا چه استفاده‌ای از اين اطلاعات می‌تواند بکند؟

بازهم من به گزارش شرکت کمودو استناد می‌کنم که گفته که هنوز اين گواهی‌های تقلبی مورد استفاده قرار نگرفته است. ولی اگر استفاده شده باشد قادر خواهند بود رمز ورود یا پسورد ايميل‌های مختلف را بدزدند و قادر خواهند بود به آن ايميل‌های مردم وارد شوند و ايميل‌هايشان را بخوانند يا دانلود کنند.

می‌توانند به اسکايپ‌شان وارد شوند ببينند چه شماره تلفن‌هايی از طريق اسکايپ تماس گرفته شد، می‌توانند در فيس‌بوک وارد شوند و پيغام‌های شخصی را بخوانند. فهرست دوستان افراد در فیس‌بوک را ببينند.

می‌توانند آدرس‌بوک‌های افراد را در جی‌ميل در بياورند. می‌توانند عکس‌هايی که مردم از طريق ايميل عکس‌های شخصی و خانوادگی که اينها برای هم فرستاده‌اند را پيدا کنند و ببينند و جا برای سوء‌استفاده‌اش خيلی زياد است.

هم می‌توانند هم استفاده سياسی کنند و هم برای تهديد استفاده کنند. هکرهای ناشناس می‌توانند افراد را تهديد کنند که عکس‌هايشان روی اينترنت منتشر می‌شود...

آقای يحيی‌نژاد، آيا توصيه می‌کنيد که کاربران اينترنت در ايران بيايند و در اولين اقدام خودشان پسورد جی‌ميل، ياهو يا اسکايپ خودشان را تغيير دهند؟

در اول کار بايد مرورگرهايشان از قبیل فايرفاکس و گوگل‌کروم را به‌روز کنند و پس از اينکه اين کار را انجام دادند، پسوردهای جی‌ميل، ياهو، اسکايپ و فيس‌بوک را عوض کنند که خدای نکرده کسی به ايميل‌هايشان يا مطالب شخصی‌شان دسترسی پيدا نکنند.

برخی از کارشناسان اينترنتی می‌گويند موضوع سرقت گواهینامه‌های دیجیتال فارغ از اتفاقی که برای ايران افتاده، يک کابوس برای فضای مجازی است. چون اگر ارائه‌کنندگان خدمات اينترنتی نتوانند امنيت کاربران‌شان را تأمين کنند تقريباً همه چيز از بين می‌رود. آيا اين حملات و اثرات آن قابل مهار است يا خير؟

اينکه بالاخره اتفاقات و مشکلات امنيتی هميشه در وب بوده ولی هميشه راه‌حل‌هايش هم پيدا می‌شود و درست می‌شود. در اين مورد هم مشکلاتی هست ولی خيلی از شرکت‌های بزرگ اينترنتی به سرعت دارند مشکلات را رفع می‌کنند. برای همين نگرانی بايد باشد منتها چيزی نيست که راه حل نداشته باشد.

کاربران اينتنرتی بايد سعی کنند توصيه‌های امنيتی را که داده می‌شود دنبال کنند. چيزهای خيلی ساده، مثل برنامه‌هايی را که استفاده می‌کنند به روز کنند و حتماً کامپيوترشان يک ويروس کش داشته باشد. فاير وال داشته باشد.

اينها چيزهايی است که بايد رعايت کنند و اگر ايميلی می‌گيرند يا يک فايلی که نمی‌شناسند يا اينکه نمی‌دانند فرستنده‌اش کيست، باز نکنند و اين مطالب ساده را رعايت کنند و مشکلات بزرگتر را بگذارند برای شرکت‌های بزرگتر تا آنها اين مسائل را حل کنند.

وزير اطلاعات جمهوری اسلامی گفته بود يک سری ايميل‌ها را رمزشکنی کرده‌اند که شاید بلوف اطلاعاتی باشد. حال با اين شرايط کاربران بايد بيشتر نگران امنيت ارتباط‌های اينترنتی خودشان باشند. به عنوان توصيه آخر چه نکاتی داريد برای کاربران اينترنتی که آن را بيشتر رعايت کنند؟

کسانی که کارهايشان حساس است بهتر است از طریق دوستان‌شان در خارج از ايران وی.پی.ان بخرند و سعی کنند از وی.پی.ان استفاده کنند. با اين حال نبايد ترسيد. مسئله امنيتی را بايد رعايت کرد ولی بايد توجه داشت که دولت ايران تا يک حد زيادی هم می‌خواهد با ايجاد ترس بی‌مورد استفاده از اينترنت را کمتر کند در ايران برای مقاصد سياسی.

متوجه باشيم که در همين حال که بايد نگران بود، نبايد ترس ايجاد شود که استفاده از اينترنت در ايران کند شود.

آيا مقام‌های امنيتی در ايران هم می‌توانند بفهمند يک کاربر اينترنتی دارد از يک وی.پی.ان خارج از کشور استفاده می‌کند؟

ممکن است بتوانند. ولی استفاده‌کننده‌های وی.پی.ان اين روزها در ايران خيلی زياد هستند. به همین دلیل استفاده از وی.پی.ان جرم محسوب نمی‌شود. حتی فهميدن آن هم کمک نمی‌کند چون ده‌ها هزار نفر الان دارند از وی.پی.ان استفاده می‌کنند و همان طور که استفاده از ماهواره بالاخره می‌تواند مشکل‌ساز باشد، در نهايت حکومت نيروهای محدودی دارد و موقعی که چيزی زياد استفاده شود، کسی در مورد آن نمی‌تواند کاری کند.

آيا نکته‌ای باقیمانده که شما بخواهيد توضيح دهيد؟

نکته ديگر که می‌خواهم بگويم اين است که اين حرکات که به ظاهر از سوی دولت ايران حمايت‌شده يا برنامه‌ريزی شده، می‌تواند در دراز مدت به اينترنت ايران و توصيه اينترنت در ايران لطمه جدی وارد کند و ايران را به يک شکلی ياغی اينترنت کند. حتی بعضی واژه «تروريست حکومتی در اينترنت» را برای اين کارها استفاده می‌کنند.

اين می‌تواند برای پيشرفت فناوری ارتباطات و اينترنت در ايران لطمه زيادی وارد کند چون که باعث می‌شود ايران در خيلی از مسائل بين‌المللی اينترنت بيرون نگاه داشته شود و حتی خيلی از شرکت‌ها به دلايل مسائل امنيتی يا به دلايل اينکه دولت ايران به قوانين بين‌المللی احترام نمی‌گذارد، ايران را وارد مسائل آی.تی بين‌المللی نکنند و اين از نظر فنی برای کشور ايران هزينه‌اش بسيار بالا خواهد بود.

کسانی که در ايران هستند در حوزه آی.تی کار می‌کنند، بايد سعی کنند اين را با صدای بلندتر ابراز کنند و سعی کنند جلوی اين گونه حرکات حکومت را در داخل بگيرند.

برگرفته از : رادیو فردا


انتشار از: Shayan

iran#

طبرزدی-خطاب به مردم در دفاع از جنبش اجتماعی ایران


نامهٔ مهندس حشمت الله طبرزدی
خطاب به مردم در دفاع از جنبش اجتماعی ایران

نمی‌توانم شادمانی و امید خودم را از جنبش سبز در شرایط کنونی آشکار سازم. طی سال‌های گذشته تنها آرزوی من این بود که جنبش اجتماعی زنده، پویا و قدرتمندی به وجود بیاید که به شکلی اثر گذار در صحنهٔ سیاسی اجتماعی حرکت کرده و هم چون بهمنی بزرگ آحاد دموکراسی خواهان را در خود جذب نماید و برای رسیدن به حکومتی آزاد و دموکراتیک و عرفی، بر دیکتاتوری مذهبی حاکم بتازد و امکان متوقف شدن آن وجود نداشته باشد.

حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، اواخر اسفند ماه سال گذشته، نامه ای را خطاب به مردم و در ستایش جنبش اجتماعی ایشان نگاشته است.

متن نامهٔ مذکور در اختیار ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران "هرانا" قرار گرفته است را در ذیل می خوانید:

آزاده خواهان بپا خواستهٔ ایران با درودهای گرم همراه با امید به پیروزی

نمی‌توانم شادمانی و امید خودم را از جنبش سبز در شرایط کنونی آشکار سازم. طی سال‌های گذشته تنها آرزوی من این بود که جنبش اجتماعی زنده، پویا و قدرتمندی به وجود بیاید که به شکلی اثر گذار در صحنهٔ سیاسی اجتماعی حرکت کرده و هم چون بهمنی بزرگ آحاد دموکراسی خواهان را در خود جذب نماید و برای رسیدن به حکومتی آزاد و دموکراتیک و عرفی، بر دیکتاتوری مذهبی حاکم بتازد و امکان متوقف شدن آن وجود نداشته باشد.

باور عمیق من این است که چنین جنبشی شکل گرفته و بهمن آزادی به راه افتاده است. باید شتاب کنیم تا از حرکت جنبش عقب نمانیم. مرحله دوم جنبش سبز که از ۲۵ بهمن شروع شد و تا دهم اسفند ادامه یافت و می‌رود تا در سه شنبه‌های اعتراضی استمرار یابد، دیکتاتوری حاکم را تا آن اندازه وحشت زده و سردر گم کرد که مجلس اسلامی رژیم به شکل بسیار غیر مدنی و ضد فرهنگی شعار مرگ بر موسوی و کروبی سر داد و در حوزهٔ علمیه در هنگام سخنرانی به اصطلاح یک آیت الله، چوبه دار ساختند و برای مخالفین در خواست اعدام کردند. در همین دوره نهادهای امنیتی و قضایی حکومت به مبتذل‌ترین شکل به تهمت زنی دروغ پراکنی، تهدید و لجن پراکنی علیه مخالفین و معترضین روی آوردند.

همهٔ این‌ها ناشی از ترس، قدرت طلبی، خشونت ورزی و جهالت قومی ست که زمانی خود را نماینده اخلاق، معنویت و دین آسمانی معرفی می‌کردند. حال که مخالفت و اعتراض مردمی علیه خود را مشاهده می‌کنند، ماهیت واقعی خود را بروز می‌دهند.

باور من این است که همهٔ احزاب، سازمان‌ها و شخصیت‌ها در شرایط کنونی می‌بایست از مبارزات مسالمت امیز و متمدنانهٔ جوانان پشتیبانی کرده و سیاست سکوت و محافظه کاری را کنار بگذارند. برای رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر می‌بایست هزینه پرداخت کرد.

خوشبختانه در آستانهٔ بهار آزادی قرار گرفته‌ایم و شرایط کنونی تحت هیچ فشار و سرکوبی لغزش پذیر نیست. ملت ایران در آستانهٔ سپیده دم آزادی و رهایی تاریخی قرار گرفته‌اند. باشد که این باره با درایت و شکیبایی و تداوم مبارزات شجاعانه آرزوی یکصد ساله برای رسیدن به آزادی و عدالت واقعی را محقق سازیم.

زندان رجایی شهر. اسفند ۱۳۸۹
حشمت الله طبرزدی

هرانا
برگرفته از : خبرگزاری هرانا
انتشار از: Shayan

iran#

پروین اردلان - درباره بهاره هدايـت


يكشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۰
پروین اردلان
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-65995

چهره ای که ایستادگی اش از یاد نمی رود
او که از نقاط پیوند دهنده دو جنبش دانشجویی و زنان بود ، اکنون از مرز دو جنبش هم درگذشته است.. تصویر بهاره حتی در قاب زندان هم از حرکت باز نمی ایستد، بهاره ی در بند صدایش را به گوش هزاران دانشجوی رها از بند ورای مرزهای جغرافیایی رسانده است ..

در زندگی، لحظه هایی هستند که از یاد نمی روند. مثل شنیدن حکم اعدام و تمام شدن دنیا و زندگی و امید در یک لحظه. مثل تصور لحظه ای که قرار است که دیگر نشنوی، نبینی یا نخوانی آن که و آنچه را دوست می داشتی. یکی از راویان این لحظه و نجات یافته از اعدام می گوید:" مثل عرق سردی می ماند که یک دفعه از پشت گردنت روان می شود و تمام وجودت یخ می کند، در آن لحظه، همه لحظات زندگی ات، خاطراتت، دوستان، خانواده، آرزوهایت و... در برابرت ظاهر می شوند، حتی اگر بعد از آن زنده بمانی آن لحظه همواره با تو هست و رهایت نمی کند، انگار پیش تر مرده ای."

در کنار این تلخی ها، لحظه هایی هم هستند که رنگ زندگی دارند، قدرت آفرین و نیرو بخشند و مقاومت هایمان را بازنو می کنند. مثل لحظه حضور دلگرم کننده ی همراهانی چون بهاره در میان تنهایی، تزلزل ، تردید وترس از سرکوب تجمع زنان؛ در سرمای ترس و وحشت 22 خرداد 1385 در میدان هفت تیر که هرم داغ خرداد هم از سرمایش نمی کاست.

یا تصویر سنجاق شده بهاره و چند همراه اندکش به دانشگاه امیر کبیر و تحصن شجاعانه شان علیه سکون و انجماد تابستان 18 تیرماه 1386

او که از نقاط پیوند دهنده دو جنبش دانشجویی و زنان بود ، اکنون از مرز دو جنبش هم درگذشته است.. تصویر بهاره حتی در قاب زندان هم از حرکت باز نمی ایستد، بهاره ی در بند صدایش را به گوش هزاران دانشجوی رها از بند ورای مرزهای جغرافیایی رسانده است ..

این روزها وقتی به تدریج، مرگ آرمان ها، سلطه ی ترس ها و شیوع ویروس بی حرکتی را حس می کنم و به انتهای اندوه می رسم، تصویر بهاره در برابرم ظاهر می شود. دختری که از ایستادگی اش نیرو می گیرم از قاب بیرون زده است ، این لبخند و این ایستادگی از یاد نمی رود....

برگرفته از : http://www.daneshjoonews.com

انتشار از: Eghbal Eghbali

iran#

هرمس -تفکر تقلیلی به «طلا در مس» به چشم سوءظن می نگرد


تفکر تقلیلی به «طلا در مس» به چشم سوءظن می نگرد
هرمس
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-65984

این نگاه تقلیلی در نمی یابد که اگر کسی گفت این یا آن کتاب یا شخصیت در این یا آن حوزه قابل توجه است به این معنی نیست که در حوزه دیگر هم معتبر است. و اگر کسی گفت که «انجیل» یا «تورات» تاریخ ساز و تمدن ساز بوده است به این معنی نیست که حتما این تاریخ و تمدن هم مظهر انسانیت بوده است. تفکر تقلیلی به «طلا در مس» به چشم سوءظن می نگرد زیرا از اهل تفکیک نیست. و هنوز به دنبال خیر یا شر می گردد. و این فقط به این کتاب سوزان هم محدود نیست. نگاه خیر یا شرّی نیاز به بازتولید «غیر» دارد؛ «غیر و غیریتی» که سراسر ابتذال و پستی و پلشتی است تا پاکی و معصومیت محض خود را جشن بگیرد. «من می سوزانم، پس هستم» خط بطلان است بر «من می اندیشم، پس هستم». این همان نگاه مرده باد! زنده باد! است

نگاهی انتقادی به این سبک برخوردها حاکی از آن است که نگاه تقلیلی کماکان بر ذهنیت فرهنگی حکمفرما است. از ویژگی های این نگاه نیز فروکاستن امور چندوجهی به یک وجه است. مطلق نگری نیز کار و خوراک اوست. سوای این، نگاه تقلیلی، تحلیلی نیز نیست بلکه در اصل داوری ارزشی است. به طبع داوری ارزشی و نگاه تحلیلی برهم اثر گذارند اما یکی نیستند. نگاه تقلیلی، نگرش خیر یا شر است و اهل تامل در سایه-روشن ها نیست و با نگاه تفکیکی بیگانه است.

اگر شخصی از اهمیت ادبی یک کتاب سخن می گوید یا از نقش یک کتاب یا شخصیت در تاریخ و فرهنگ، بی این که نخست به داوری ارزشی بنشیند بلکه از آن چه روی داده خبر دهد؛ نگاه تقلیلی صرف ذکر ماوقع را دال بر تائید می انگارد و حماسه آفرینی می کند. او چه بسا درنیابد که همین واکنش های تند و عصبی اما قابل فهم؛ بیانگر آن است که هنوز با این واقعه درگیر است و از آن رهائی نیافته است. اما چون کماکان در سایه یِ همان استبداد و فرهنگ استبدادی که او با آن به قطع در پیکار است، خانه دارد، افشره نگاه بسته را که همان نگاه تقلیلی است در خورجین ذهن خود به همراه دارد، حتا آن زمان که دعوی نگاه ضداستبدادی دارد. و افسوس که درنمی یابد که دوبُنی استبداد-ضداستبداد، آزادی نیست.

باری، بُن انگاره نگرش تقلیلی سترونی نقد است، درهمتافتگی و تودرتو بودن لایه های نقد را برنمی تابد زیرا از جنّم نفی است و در زِیّ امتناع از تفکر برج و بارو ساخته است. مقابله به مثل است و شیفته یِ ویرانگری هر آن چه که او با آن مخالف است. او تولید و بازتولید و نیمه یِ دیگر همان امری است که شایسته و بایسته بود موضوع نقد او گردد. اما او متاثر از برابرایستای خود است و از فاصله گرفتن با موضوع که پیش شرط اندیشیدن است، ناتوان است. بیرون و درون او همان گود است. سلوک او کماکان وصل و فنا است و نیاز به خودی و غیرخودی و دشمن دارد تا خود را تعریف کند و بازیابد.

از این روی است که این نگاه تقلیلی در نمی یابد که اگر کسی گفت این یا آن کتاب یا شخصیت در این یا آن حوزه قابل توجه است به این معنی نیست که در حوزه دیگر هم معتبر است. و اگر کسی گفت که «انجیل» یا «تورات» تاریخ ساز و تمدن ساز بوده است به این معنی نیست که حتما این تاریخ و تمدن هم مظهر انسانیت بوده است. تفکر تقلیلی به «طلا در مس» به چشم سوءظن می نگرد زیرا از اهل تفکیک نیست. و هنوز به دنبال خیر یا شر می گردد. و این فقط به این کتاب سوزان هم محدود نیست. نگاه خیر یا شرّی نیاز به بازتولید «غیر» دارد؛ «غیر و غیریتی» که سراسر ابتذال و پستی و پلشتی است تا پاکی و معصومیت محض خود را جشن بگیرد.

«من می سوزانم، پس هستم» خط بطلان است بر «من می اندیشم، پس هستم». این همان نگاه مرده باد! زنده باد! است.

برگرفته از : کامنت برگزیده از صفحه شما

انتشار از: کیانوش توکلی


iran#

شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۰

همايون شجريان -- تصنيف های ايران و خليج پارس


ارسالی مهدی خانبابا تهرانی

آهنگساز: علی قمصری
خواننــده: همایون شجریان
کلام: حسین فرهنگ‌مهر

برای شنيدن تصنيف ايران اينجا را کليک کنيد


برای شنيدن تصنيف خليح فارس اينجا را کليک کنيد



تصنیف «ایـــران»

آهنگساز: علی قمصری
خواننــده: همایون شجریان
کلام: حسین فرهنگ‌مهر

پر و بالش خونین، خسته از راه دراز
گاه نزدیکِ زمین، گاه در اوج بُوَد در پرواز
آمده از سدگانی بس دور
از ستم‌های فراوان رنجور
کی شود تا که دگربار گشاید پر و بال؟
سایه‌گستر شود از آن سوی دریای پرآوازه‌ی پارس
بر میان‌رودان تا فراسوی ارس
سرزمین اران، زادبوم مادان
وز دگر سو بر فراز سیستان و مُکران
بر سمرقند، بلخ و بخارای سترگ
بر هرات و بر مرو، بر خراسان بزرگ
ز کنار سیستان تا به خوارزم و تخار
روی البرز بلند تا فرارود
تا به سرسبز فلات پامیر
تا بدان‌جا که فرود آمده تیر از کمانِ آن کمان‌دار دلیر
تا بگیرد کی اوج به امید یزدان ایران...


تصنیف «خلیــج پــارس»


آهنگساز: علی قمصری
خواننــده: همایون شجریان
کلام: حسین فرهنگ‌مهر

غُرش خیزاب‌های نیلگونْ دریای پارس
بازتابی هست از نام غرورافزای پارس
تا به‌یاد آرد شکوه روزگار باستان
کی خلیج پارس از بیگانگان گیرد نشان
هم‌نوا خیزاب‌ها خوانند با من این سرود
باد بر هر چه نشان از پارس دارد بس درود
هم‌نوا و هم‌سُرا خیزاب‌های پُرخروش
می‌زنند ایرانیان را سربه‌سر بانگِ بهوش
یک‌زبان و یک‌دل و هم‌بسته و هم‌داستان
مرزها را با خردورزی زدایید از میان
پاک باید تا کنید آثار ننگین‌نامه‌ها
کرد آنچه پاره‌پاره میهن و از هم جدا جدا
سربه‌سر باشید مانند دماوند استوار
هم‌دل و هم‌آرمان و ایران‌زمین را پاسدار

iran#

قندچی-جنبش سبز: نه اشتباه مجاهدين و نه مخالفين آنها


جنبش سبز: نه اشتباه مجاهدين و نه مخالفين آنها
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/664-shora.htm


دو سال پس از انقلاب محبوب ترين نيروی سياسی در اپوزيسيون ايران سازمان مجاهدين خلق ايران بود و حتی بعد از اشتباه آن سازمان در خرداد 1360، بازهم تا سالها مجاهدين قوی ترين نيروی اپوزيسيون ايران بود (1).

در دو سال اخير جنبش سبز بيان اصلی مبارزات دموکراسی خواهی اپوزيسيون ايران بوده است (2).

در درون جنبش سبز، اصلاح طلبان مذهبی به رهبری آقایان موسوی و کروبی دقيقاً همان موقعيتی را دارند که در اوائل دهه 1360 سازمان مجاهدين داشت يعنی محبوب ترين و قوی ترين بخش اپوزيسيون هستند (3).

اگر حضور مجاهدين در خارج کشور با فرار آقايان ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی رقم خورد، انتقال رهبری اصلاح طلبان جنبش سبز به خارج در يک ماه اخير که حصر خانگی آقايان موسوی و کروبی در ايران صورت گرفته است، با معرفی نمايندگان خارج کشور اين دو بزرگوار، به وقوع پيوسته است. البته شورای هماهنگی راه سبز اميد مدتهای مديدی بود که از سوی آن دو بزرگوار اعلام شده بود و شايد حتی پيش از آنها ايده چنين شورايی از سوی برخی نيروهای سکولاری که با حزب مشارکت طی سالهای دولت خاتمی و پيش از آن همکاری داشتند، پيشنهاد شده بود. اما به هرحال تا زمانيکه اين دو بزرگوار در ايران آزاد بودند، عملاً خود رهبری اصلاح طلبان را به پيش می بردند و شورای هماهنگی نقش تشکيلات رهبری را در جنبش، به خود نگرفته بود.

مجاهدين هم تقريباً فرآيند مشابهی را 30 سال پيش طی کردند. تا آنجا که به خاطر دارم ايده تشکيل شورای مقاومت از طرف آقای مهدی خانباباتهرانی مطرح شد. ممکن است در اين رابطه اشتباه کنم و هيچگاه از اقای خانباباتهرانی سؤال نکرده ام و خودشان بهتر از هر کسی می توانند بگويند؛ اما مسلم است که موضوع تشکيل شورای مقاومت را آقاي مهدی خانباباتهرانی در نظر داشت وقتی از نيروهای چپ دموکراتيک همان زمان در ايران دعوت کرد که تشکيلاتی بنام شورای متحد چپ شکل دهند تا اين شورا بتواند نقش فعال را در همکاری با مجاهدين برای شکل دادن شورای مقاومت، از نيروهای گوناگون اپوزيسيون آن زمان، ايفا کند. شورای متحد چپ در ايران شکل گرفت و نطفه اوليه شورای مقاومت نيز در ايران بسته شد اما پس از خروج آقای رجوی از ايران، شورای مقاومت در خارج واقعيتی ملموس يافت. به عبارت ديگر خيلی از اين نظر نيز شباهت با شورای هماهنگی می بينم که در ايران تشکيل شد اما نقش پررنگ خود را با انتقال رهبری اصلاح طلبان به خارج، پيدا کرده است.

اما اشتباه اصلی مجاهدين وقتی که شورای مقاومت، اصلی ترين جريان سياسی اپوزيسيون بود، در اين بود که رهبری خود را در اين شورا، يکسان می ديدند با رهبری خود در سازمان مجاهدين، هر چند در حرف چنين نمی گفتند، و مشخص تر آنکه هميشه سعی می کردند به جمهوری اسلامی ثابت کنند که اينها بيشتر به حکومت اسلامی معتقد هستند و گويی جمهوری اسلامی واقعی را نمايندگی می کنند، بجای آنکه درک کنند اساساً اپوزيسيون به اين خاطر اپوزيسيون است که علاقه ای به جمهوری اسلامی ندارد. هنوز پس از اين همه سال تلويزيونی که مجاهدين درست می کنند گوينده زن آن با حجاب ظاهر می شود و در کنگره هايشان همه خانم ها با حجاب اسلامی هستند. تشکيلاتی که اين همه سال در غرب بوده است بعيد است که همه خانم های شرکت کننده در آن داوطلبانه پوشش اسلامی را برگزينند. مطمئناً اين روش بخاطر خنثی کردن حرف های جمهوری اسلامی است که آنها را منافق می خواند. سؤال اين است که آيا اين اقدام مجاهدين تغييری در منافق خوانده شدن آنها داده است يا که فقط باعث شده است از رشد خود آنها جلوگيری شود. در اينجا منظور بحثم اشتباهات نظری و سياسی مجاهدين در همه اين سالها نيست. اينجا جای آن بحث ها نيست. منظورم بحثی عملی در رابطه با همکاری نيروها در يک شورای رهبری برای رهبری کردن کل اپوزيسيون است که در تجربه شورای مقاومت اين مهم شکست خورد. البته فقط نبايد به مجاهدين نگريست بلکه بايد به مخالفين آنها نيز نگاه کرد که يا کل روشهای شورا را پذيرفتند و يا که برعکس همه را به دور ريخته و از آن بيرون آمدند و نتوانستند به رشد آن ياری رسانند.

امروز ما تجربه مشابهی را در رابطه با شورای هماهنگی جنبش سبز در پيش رو داريم. مثلاً تلويزيون رسا را نگاه کنيد و خانم گوينده ای که با حجاب اسلامی ظاهر می شود، سمبل همان آغاز اشتباه آميزی است که 30 سال پيش اپوزيسيون ايران تجربه کرد. خرده به خانمی نميگيرم که از ايران آمده و علاقه دارد که همچنان حجاب اسلامی بر سر کند اما اکثر خانم های ايرانی وقتی فشار دولت اسلامی نباشد حجاب را نمی پسندند و بسياری ديگر نيز پس از چند سال در خارج، حجاب اسلامی را کنار می گذارند. اين حرف در مورد پاکستانی ها درست نيست اما در مورد ايرانی ها درست است. آخر قابل فهم است در داخل کشور وقتی رژيمی هست که اسيد ريختن روی صورت زن بی حجاب را تشويق می کند، زنان سعی کنند روسری را با تغييراتی حفظ کنند اما در خارج آيا همه خانم های ايرانی همچنان دوست دارند پس از زندگی در خارج، حجاب بر سر کنند؟ واقعيت چنين نيست. اکثريت خانم های ايرانی مسلمان در خارج نشان داده اند که حجاب را انتخاب نمی کنند. در نتيجه چرا تلويزيونی که سمبل اپوزيسيون ميخواهد باشد بايد اينگونه عمل کند و فقط خانم های محجبه گوينده اش باشند؟ اين درست روش مجاهدين است که ميترسيدند منافق خوانده شوند و اينگونه رفتار کردند. آيا عملاً دولت جمهوری اسلامی و سخنگويانش نظير آقايان لاريجانی نبوده اند که مدتهاست آقايان موسوی و کروبی را منافق خوانده اند. چه فرقی میکند که تحميل های داخل کشور را برای خنثی کردن اتهامات آنها، در خارج هم ادامه دهيم؟ بايد اين ملاحظات را به دور ريخت.

مسأله ای که می بينم متأسفانه اين است که کسانيکه خود ايده شورای هماهنگی جنبش سبز را مدت ها پيش از اعلام آن از سوی ان دو بزرگوار مطرح کردند و به تطور آن ياری رساندند، دارند کم کم از آن جدا می شوند و ايده تشکيل شورای های متعدد را مطرح می کنند. احزاب و سازمان های متعدد که وجود دارد و اتحادهای عملی نيز هميشه بوده و هست. اگر منظور ايجاد شورای هماهنگی برای نيروهای فعال در جنبش سبز است در آنصورت قبول اين جدايی سرآغاز آن بلايی است که بر سر شورای مقاومت آمد. ای کاش پيش از آنکه دير شود، شورای هماهنگی تلاش کند اشتباهات مجاهدين را در رابطه با برخورد به نيروهای ديگر جنبش دموکراسی خواهی ايران مرتکب نشود و همچنين نيروهای ديگر جنبش دموکراسی خواهی نيز بجای قهر، سعی کنند که اصلاح طلبان و مواضع آنها را درک کنند. تصويری که از وحدت در داخل کشور هست هميشه بخاطر عنصر سرکوب رژيم شکلی کاذب دارد و با وحدت دموکراتيک نيروهای ناهمگن فرسنگها فاصله دارد و در جامعه باز نميتواند چنان اتحادهای تحميلی دوام آورد. در جامعه باز همه وحدت ها با قبول واقعيت دگرانديشی ديگران و در عين حال با مصالحه و کنار آمدن صورت می گيرد و نه با زور و تحميل. نه زور و تحميل خارج از خود اين نيروها، که در ايران وجود دارد، و نه زور و تحميل قدرت نيرويی که امروز قوی تر است، قادر است وحدت ايجاد کند. به ياد آوريم زمانی بود که مجاهدين قوی ترين و محبوب ترين نيروی اپوزيسيون بود. نبايد بخاطر قوی بودن، در داخل شورای هماهنگی به ديگران تحميل کرد و بايد روش مشارکت نيروها را دنبال کرد و تا می شود در داخل شورا از رقابت پرهيز کرد و دگرانديش بودن ديگران را درک کرد و با هم به مصالحه رسيد. رقابت ها در خارج شورا وجود دارد و خواهد داشت و هيچ اشکالی هم ندارد و برای رشد جنبش سياسی مفيد است، اما شورای هماهاهنگی برای مشارکت و همکاری است.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
چهاردهم فروردين ماه 1390
April 2 , 2011

1. http://www.ghandchi.com/571-TekrareEshtebah.htm
2. http://www.ghandchi.com/630-sabz.htm
3. http://www.ghandchi.com/650-StateAndOpposition.htm

iran#

هرمس-سوزاندن کتاب هرگز «نقد» نیست


سوزاندن کتاب هرگز «نقد» نیست
هرمس
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-65918







کتاب سوزان تقدس زدائی نیست بلکه قداست بخشیدن به سوزاندن است. ذهنیتِ کتاب سوز یک ذهنیت پیش منطقی و اسطوره ای است که خیال می کند با سوزاندن یک کتاب، پیام کتاب هم سوزانده می شود. زیرا کماکان به مرحله تفکیک دال و مدلول نرسیده است. تقدس زدائی یعنی نقد. کتاب سوزان شجاعت نیست که حماقت است و آگاهی، با حماقت در تعارض است. شعار روشنگری این بوده که خطرکن تا بفهمی. سوزاندن هیچ خطری نیست. بلکه کینه و خشم کور است. این نوع واکنش های هیجانی و جنجالی آن روی سکه ی همان تفکری است که هنوز فرا نگرفته است باید با مخالف خود به گفتگو نشست و نظریات آن را نقد کرد نه آن که در یک حرکت سمبلیک امکان گفتگو و نقد را سوزاند و دود کرد.

این سبک تقدس زدائی همان تفکر سنتی است که رنگ و لعاب اعتراض به خود گرفته است، وگرنه از جنم همان تفکر دگراندیش کشی است. سوزاندن، خشونت است. آنانی که با کتاب سوزاندن در صدد تقدس زدائی اند با آتش زدن انسان نیز از انسان تقدس زدائی می کنند. گرچه نه انسان مقدس است و نه کتاب. بگذریم از این که، این حرکت یک امر تقلیدی است و تقلید هم نقد نیست. آن کس که کتاب محبوب - به حق یا ناحق- انسانی را به آتش می کشد، در عمل به دام زنجیره کنش و واکنش همان گرایشی افتاده است که میل به خشونت در آن کم نیست. مخلص کلام: نمی توان کتاب محبوب کسی را به آتش کشید و سپس گفت بیائید درباره محتوای آن کتاب تبادل نظر کنیم! کتاب سوزان و آتش زدن پایان گفتگو است و نقد. چاره حل تضادهای اجتماعی و فرهنگی سوزاندن نیست. بلکه عمل سوزاندن یکی از همان آسیب هائی است که نیاز به نقد جدی و پیگیر دارد. تقدس زدائی از طریق کتاب سوزان پرده از سقف کوتاه ذهنیتی بر می دارد که در زیر آن پرواز می کنیم.

*
نه کتاب سوزان نشانه آزادی بیان است و نه انتشار یا عدم انتشار این خبر نشانه بیان آزادی. هرکس که از کتاب سوزی آغاز کند، به انسان سوزان هم می رسد. سوزاندن نشانه آگاهی هم نیست چون نشانه آگاهی، نقد است و سوزاندن، هرگز «نقد» نیست بلکه کینه کور است. از کینه، کینه زاید و ذهن کینه زا هرگز روشنگر نیست. خشم و جنجال و هیاهو جلب توجه می کند و اسطوره می آفریند. آزادی، با سوزاندن در تعارض است. زیرا دود برخاسته از آن نخست به چشم خود آزادی می رود. ایران گلوبال جنجالی است و در جنجال، نقد و نظر و خرد گم و گور می شود. جنجالی، شاید انسانی است که این همه نظر جلب می کند!


*پانویس:

ذهنیتِ کتاب سوز؛ خانمان سوز و آدم سوز است. نقد جوهر دموکراسی است و استلزام نقد، پذیرش «غیر» است. زنده یاد کسروی که خدمات او به فرهنگ این مرز و بوم قابل تقدیر است و از اهالی مکتب روشنگری بنیادگرا بود و جان بر سر پیمان نهاد، از این تفکر نقدبنیان کن نیز در امان نبود. این سخن اوست: «چنانکه خوانندگان میدانند ما یکم دیماه (یا روز یکم زمستان) را عید گرفته در آنروز در همه جا کتابهایی را میسوزانیم. این کار را چرا می‌کنیم؟.. کتابها را چرا می‌سوزانیم؟.. برای اینکه آنها را سرچشمه بدبختیها می‌شناسیم و بیاری خدا و بخواست او بخشکانیدن آن سرچشمه میکوشیم.»

اما سوزاندن یک کتاب، سوزاندن سرچشمه بدبختیها نیست، تداوم بدبختی ها است! حرف همان است که کارل پوپر می زند: پیکار با اندیشه یعنی وداع تام با شخصیت کشی و شخصیت سوزی. «سومکا» و هیتلر هم کتاب سوزان کردند و سپس به انسان کشی رسیدند. نمونه های تاریخی کتاب سوزان بسیار است و حاصل تفکر کتاب سوز، تفکر سوز و تفکرسوزی بوده است. کتاب و اندیشه ها را نقد کنیم اما کتاب سوزان را نفی.

به نظرم آمد که این پانویس نیز در ذیل همین نوشتار منتشر شود، بهتر است.

انتشار از آ.ائلیار
برگرفته از : ایران گلوبال
انتشار از: Mazdak


iran#

شرکت آمازون سرويس اينترنتی ذخيره موسيقی به راه انداخت


شرکت آمازون سرويس اينترنتی ذخيره موسيقی به راه انداخت
http://www.voanews.com/persian/news/Amazon_MusicLocker-2011-04-02-119111354.html

شرکت آمازون روز پنجشنبه از شرکت های رقيب خود، اَپِل و گوگِل پيشی گرفت و سرويس اينترنتی جديد «ميوزيک لاکِر» را راه اندازی کرد. کاربران می توانند با استفاده از اين سرويس به جای ذخيره ترانه های مورد علاقه خود روی کامپيوترشان، آنها را در فضای وب ذخيره کنند و در صورت وجود اينترنت، از هر کجا به آن دسترسی يابند. مثلا کسانی که نرم افزار گوگِل دَندرويد بر تلفن های همراهشان داشته باشند می توانند از طريق تلفن به آهنگ ها و ترانه های خود گوش دهند.

هر کاربر می تواند نزديک به ۱۰۰ ترانه روی سرور آمازون ذخيره کند. اگر اين فضا برای کاربران کافی نباشد، آنها می توانند با پرداخت سالانه ۲۰ دلار به فضای بيشتری دسترسی پيدا کنند. آرام سينريچ، استاد رسانه در دانشگاه راتگِرز در نيوجرزی آمريکا می گويد نزديک به ۱۰ سال روی ذخيره اينترنتی موسيقی کار شده است. به گفته او ايده هميشه آن بود که اشخاص موسيقی های مورد علاقه خود را در يک ابر اينترنتی ذخيره کنند و بتواند هر وقت و هر کجا با فشار يک دکمه به آن دسترسی پيدا کنند.

البته راه اندازی سرويس موزيک لاکِر سبب نگرانی صنعت موسيقی شده است. شرکت های ضبط موسيقی تنها هفته گذشته از سرويس موزيک لاکر آگاه شدند و شرکت آمازون هم همان وقت اعلام کرد که قصد دارد برای پخش اين موسيقی ها مجوز دريافت کند.

در حالی که به افراد اجازه داده می شود که ترانه های مورد علاقه شان را روی کامپيوتر و يا تلفن های همراه خود ذخيره کنند مشخص نيست اين حقوق چگونه به ذخيره اينترنتی گسترش می يابد و صنعت موسيقی هم اکنون در تلاش است جايگاه خود را در اين معادله پيدا کند.

فيل گالو، خبرنگار ارشد مجله بيلبورد، معتقد است کاربران در نهايت بايد برای اين سرويس هزينه پرداخت کنند. شرکت های اَپِل و گوگِل سيستم پردازش ابری خريده اند و پيش بينی می شود بزودی سرويسی مشابه با موزيک لاکِر راه اندازی کنند. به نظر می آيد اين دو شرکت هم اکنون مشغول مذاکره با صنعت موسيقی در باره مسائل حقوقی هستند.
iran#

مسابقه شطرنج نابينايان در مکزيک


مسابقه شطرنج نابينايان در مکزيک
http://www.voanews.com/persian/news/Chess_Blind-2011-04-02-119110614.html

دولت مکزيک به تازگی در يکی از پارکهای کشور ميزی را به مسابقه شطرنج برای نابينايان اختصاص داده است. اين ابتکار با استقبال زياد جامعه نابينايان کشور همراه بود که معتقدند اين کار هم باعث می شود تا مردم دور هم جمع شوند و هم به رشد مناسبات و روابط اجتماعی نابينايان کمک می کند.

مسابقه شطرنج نابينايان مکزيک در فضای باز انجام می گيرد. مقررات و قوانين بازی همچون شطرنج عادی است، حتی صفحه آن مثل بازی عادی شطرنجی و سياه و سفيد است، اما تنها تفاوت کلی آن با بازی شطرنج عادی شکل مهره ها و کنده کاری و شيارهای روی آنها است تا شطرنج بازان نابينا با لمس سر مهره ها مانند خط بريل، بتوانند مهره ها را از هم تشخيص دهند.

طراح ميز شطرنج پارک مورِلوس گلوريا پِرِز برنده مسابقه محلی بود که از طرف باشگاه شطرنج بازان ترتيب داده شده بود.

گلوريا پرز که دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته ترويج فرهنگی و توسعه علوم اجتماعی است، اين ميز را به عنوان بخشی از پروژه مطالعاتی اش طراحی کرده است.

گلوريا در يکی از دفعاتی که به پارک رفته بود با شگفتی دريافت که دو نابينا در حال بازی شطرنج بودند، آنها از وسايل ديگری به جای مهره های شطرنج استفاده می کردند.

او همانجا تصميم گرفت وارد مسابقه طراحی ميز و مهره شطرنج برای نابينايان شود.

خانم پرز می گويد: «اين ميز هميشه در پارک مورِلوس ثابت خواهد ماند. اما اين ميز فقط برای نمايش نيست، برای استفاده در اينجا گذاشته شده است و بزودی کلاسهايی ترتيب خواهيم داد تا به مردم ياد دهيم چطور بازی کنند.»

داوران مسابقه از طرح عملی اين ميز شطرنج بسيار خوشنود بودند.

اين ميز شطرنج با استقبال مقامهای دانشگاه محلی، بويژه سرپرست بخش ادبيات و تئاتر اين دانشگاه قرار گرفته است.
iran#

جمعه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-اجرای نمایش «هملت ایران» درباره« جنبش سبز» در دانشگاه سی ینای نیویورک


اجرای نمایش «هملت ایران» درباره« جنبش سبز» در دانشگاه سی ینای نیویورک
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/HamletIranplay-2011-4-1-119076854.html

بخش هنرهای خلاق کالج «سی ینا» Ciena College در شهر «لودونویل» نیویورک از شب گذشته نمایشنامه ای به نام «هملت ایران» HamletIran را که برداشتی است از اثر معروف ویلیام شکسپیر و توسط «محمود کریمی حکاک» استاد هنر این دانشگاه کارگردانی شده را به زبان انگلیسی بر روی صحنه برده است.

دراین نمایشنامه، داستان شاهزاده دانمارکی به صورتی تازه در دل ماجراها و وقایع اخیر «جنبش سبز» گنجانده و به زبانی امروزی بازگو شده است و ماجرای رشد معنوی و به کمال رسیدن جوانی است که از درون یک واقعیت تلخ به عمق دوران آشفته ای که در آن زندگی می کند و پریشانی که وطنش را در خود فروبرده پی می برد و درنتیجه به آن عکس العمل نشان میدهد.

«هملت ایران» نشان پردازی است از «جنبش سبز» و رهبران آن در ایران و بیش ازهرچیز نمادگر زندگی کسانی است که تحت حکومت یک رژیم سفاک و سرکوب گر زندگی می کنند. افرادی که به تدریج متوجه می شوند که انتخابات ریاست جمهوری هم چیزی جز یک دروغ بزرگ نبوده است.

نمایش «هملت ایران» فرصتی به دست می دهد تا تماشاگر آمریکایی یا غیرایرانی با وقایع تاریخ مدرن ایران از نزدیک آشنا شود. در طول نمایش، تماشاگر به اندرونه وقایع سیاسی اخیر در ایران پی می برد، ابعاد وسیع آن را تجربه می کند و به محرومیت ها ونومیدی های ناشی از این آشفتگی های سیاسی پی می برد و حس کنجکاوی تازه ای درباره مسائل کنونی مربوط به خاورمیانه پیدا می کند.

محمود کریمی حکاک که علاوه بر کارگردانی نمایش «هملت ایران» کار طراحی صحنه و لباس بازیگران را نیز برعهده داشته است، یک شاعر، فیلمساز، هنرمند هنرهای نمایشی به ویژه تئاتر و یک مترجم برجسته است که خلاق بیش از٥٠ اثرهنری روی صحنه و فیلم در آمریکا، اروپا و ایران بوده است و برنده چهار جایزه بین المللی از جمله جایزه «فولبریج» ٢٠٠٩ بوده است.

محمود کریمی حکاک هم چنین خالق سه کتاب شعر، ٦ نمایشنامه و ده ها مقاله و نوشتارهای مختلف به دوزبان انگلیسی و فارسی است.

محمود کریمی حکاک به صدای آمریکا می گوید:«هملت داستان پرجذبه ای است که بازگو کننده نیرنگ و فریب و حس انتقامی است که درنتیجه آن بوجود می آید. همان چیزهایی که ما در رژیم های دیکتاتوری خاورمیانه ای به ویژه درایران شاهد آن بوده و هستیم.»

کریمی حکاک که نمایش شکسپیررا با ایجاد ٣٠ درصد تغییرات برای این اجرای تازه بازنویسی کرده است می گوید:«بخش های دیگر این نمایش هم از اصل اثر شکسپیر برداشت شده و یا جملاتی است که ادیتورها به آن اضافه کرده اند تا بتوانند تفهیم موضوع را آسان تر کنند. فضای داستان نمایش ما فضای ایران کنونی است و وقایع آن در دوران پس از انتخابات ٢٠٠٩ در داخل مملکت اتفاق می افتد.»

محمود کریمی حکاک می گوید:«تمرکز ما بیش از هرچیز برروی مسائل سیاسی بوده است و از همان دیدگاه هم به نمایش نگاه کرده ایم. شعار جنبش سبزایران «رای من کجاست؟» بوده است اما همین مسئله درمورد افغانستان، آفریقا، برخی از کشورهای عربی، بلاروس و بسیاری از کشورهای دیگر نیزصدق می کند.»

کریمی حکاک درهملت ایران نشان می دهد که چگونه مردم به دنبال خوشبختی برای همه هستند اما دولت ها به دنبال کامیابی و موفقیت تعداد انگشت شماری ازگروه های مشخص بر روی خواست های آن ها پا می گذارند. اما آیا این همان دنیای «اوتوپی» هملت است؟

محمود کریمی حکاک می گوید:«هملت نمودار همان جنبش مردمی است. او به وطنش عشق می ورزد و می خواهد شاهد کامیابی مردم خود باشد اما درعوض شاهد مرگ تدریجی مملکتی است که رهبران ریاکار و متظاهر و دروغگو آن را به فساد و به ورطه نابودی کشانده اند. او آرزوی بازگشت به دوران پدرش را دارد ( دوران کوروش بزرگ و یا مصدق؟) اما تهدیدهای ترساننده و نفوذگر نیروهای خارجی را هم انکارنمی کند.»

هملت کریمی حکاک، به دنبال استقلال برای مردم مملکتش و به دنبال آزادی، عدالت واحیای حقوق بشر است. اما آیا اودر این راه کشته و تبدیل به یک قهرمان اسطوره ای می شود؟ آیا چنانچه به رهبری دست یافت می تواند در راه درست و رسیدن به ایده آلی که درخیالش شکل گرفته است قدم بگذارد و یا اینکه او هم اسیر وسوسه های قدرت خواهد شد؟ این ها پرسش هایی هستند که قهرمان «هملت ایران» با آن ها کشمکش دارد.

محمود کریمی حکاک می گوید:«هملت این نمایش هم رهبری است با استعدادهای پنهانی برای گرایش به استبداد! درست مانند رهبران دیگری چون«لنین»، «فیدل کاسترو»، «ناپلئون» …و درجایی در نمایشنامه می گوید:«من خودم هستم. خونسرد، صادق، بی غل وغش و درستکار. اما درعین حال می توانم خود را متهم به آن چنان خصائصی کنم که با شنیدن آن شاید بهتر می بود شخص هرگز از مادرش زاده نمی شد.»

نمایش «هملت ایران» با شرکت بازیگران آمریکایی و دانشجویان دانشگاه سی ینای نیویورک از تاریخ ٣٠ مارس تا دهم آوریل برروی صحنه «فوی هال» تئاتر «بودوآن » خواهد بود.
iran#

بنياد ماندلا از فيس بوک و توئيتر برای کمک به محرومين استفاده می کند


بنياد ماندلا از فيس بوک و توئيتر برای کمک به محرومين استفاده می کند
http://www.voanews.com/persian/news/Nelson_Mandela_2011-04-01-119050589.html

بنياد نلسون ماندلا در آفريقای جنوبی تلاش دارد با استفاده از شبکه های اجتماعی نظير فيس بوک و توئيتر با جوانان کشور، ارتباط برقرار کند.

هدف از اين کمپين اجتماعی تشويق جونان برای ياری رساندن به محرومين از راه فعاليت های اجتماعی گوناگون است.

اين کمپين در سال جاری ميلادی پيش از مراسم ۹۳ اُمين سالگرد تولد ماندلا که در ماه ژوئيه برگزار می شود آغاز بکار خواهد کرد.

نلسون ماندلا را بسياری از مردم جهان به عنوان مبارزی می شناسند که تقريباً سراسر زندگی خود را وقف مبارزه برای از ميان برداشتن ديوارهای آپارتايد يا نظام تبعيض نژادی در آفريقای جنوبی کرده است.

آقای ماندلا در دوران حکومت آپارتايد در آفريقای جنوبی ۲۷ سال از عمرش را پشت ميله های زندان سپری کرد. گفتنی است اين رهبر سياسی در انتخابات دمکراتيک پس از فروپاشی نظام پيشين آپارتايد به عنوان نخستين رييس جمهوری سياه پوست آفريقای جنوبی انتخاب شد.

بنياد ماندلا در آفريقای جنوبی تلاش دارد از راه شبکه های اجتماعی مانند فيس بوک با جوانان ارتباط برقرار کند. ماندلا در ماه ژوئيه امسال ۹۳ ساله خواهد شد. وی چندی پيش از فعاليت های سياسی کناره گيری کرد و باز نشسته شد. اما اکنون بنياد ماندلا به عنوان نگاهبان ميراث مبارزاتی وی عمل کرده و راه او را ادامه ميدهد.

اين بنياد تلاش دارد با استفاده موثر از شبکه های اجتماعی پيام نلسون ماندلا برای ياری رساندن به انسان های محروم جهان را به گوش جوانان برساند.

روز ماندلا در سال ۲۰۱۱ مصادف با دوشنبه خواهد بود و بنياد ماندلا مردم را هر دوشنبه حتی برای ۵ ثانيه يا ۵ دقيقه نيکوکاری و ياری به ديگران، دعوت می کند.

مسأله دوم موثر بودن استفاده از شبکه های اجتماعی است زيرا اين شبکه ها هم محلی هستند هم بين المللی.همچنين بنياد اميدوار است با مشارکت جوانان بتواند نظرات آنها را با بقيه مردم جهان در ميان بگذارد.

بسياری از مردم آفريقای جنوبی از تلاش های ماندلا برای از ميان برداشتن اختلافات نژادی که پس از پايان يافتن نظام آپارتايد هنوز ادامه دارد، ستايش می کنند. بنياد ماندلا بر طرح های توسعه و امداد رسانی نظارت داشته و همچنين اطلاعات مربوط به ماندلا را طبقه بندی و نگاه داری می کند.

عنوان اين بنياد در توئيتر «مرکز خاطرات» است. گفتنی است اين بنياد يک صفحه رسمی در فيس بوک را با عنوان «بنياد نلسون ماندلا» بخود اختصاص داده است. در اوايل ماه جاری ميلادی شرکت گوگل مبلغ ۱ ميليون و ۲۵۰ هزار دلار به اين بنياد اهدا کرد تا بيش از ۱۰ هزار سند شخصی ماندلا را اِسکن کرده و در دسترس عموم قرار بدهد و قرار است بانک اطلاعاتی ماندلا بطور رايگان در دسترس کاربران اينترنتی قرار بگيرد.

تحليلگران شبکه های اجتماعی در آفريقای جنوبی از رويکرد محتاطانه اين بنياد در بهره برداری از شبکه های اجتماعی تقدير کرده اند.

فيليپ ده وِت ميگويد: «اين بنياد برای مدتی طولانی در شبکه های اجتماعی حضور نداشته است. مسلماً اکنون زمان مناسب برای اين کار فرار رسيده است.»

۱۸ ژوئيه روز جهانی نلسون ماندلا است. از شهروندان خواسته شده است که در اين روز ۶۷ دقيقه از وقت خود را وقف فعاليت های نيکوکارانه کنند. هر دقيقه نماد يک سال مبارزه ماندلا برای دست يابی به عدالت اجتماعی در آفريقای جنوبی محسوب ميشود.

iran#

مهدی خانباباتهرانی- جنبش سبز ایران در تلاطم آزادی خواهی منطقه


گفت و گو با مهدی خانباباتهرانی

پیرامون جنبش سبز ایران در تلاطم آزادی خواهی منطقه

ماندانا زندیان

ماندانا زندیان- به نظر می رسد بیست و پنجم بهمن هشتاد و نه، آغاز فصلی تازه در جنبش شهروندی ایران و رویکرد هماوردانش به بدنه و سران و سخنگویان جنبش بود- از سویی شعارها و خواست های چیره بر اعتراض های خیابانی بر شخص آقای خامنه ای تمرکز یافت و دیوارهای شهرهای بزرگ تر با جملۀ «دیکتاتور، به پایان سلام کن!» آذین شد؛ از سوی دیگر جلوگیری از حضور سخنگویان جنبش سبز در کنار معترضین، به شکل گیری «شورای هماهنگی راه سبز امید» در خارج از کشور انجامید، که به رغم تأکید آقای امیرارجمند بر فراگیر بودن آن، در همان روزهای نخست، برای جنبش سبز منشور، و حتی شعارهای مناسب برای خیابان نوشت.

ارزیابی شما از این دگرگونی ها چگونه است؟

مهدی خانباباتهرانی- تظاهرات معترضین در بیست و پنجم بهمن و اول اسفند ماه سال گذشته در ایران، و همراهی این تظاهرات با جنبش های بزرگ آزادی خواهی در جهان عرب، یا به زبان دیگر با جنبش های خاورمیانۀ بزرگ از شاخ آفریقا تا خاورمیانه و همسایگی ایران بحرین، به جنبش سبز ایران کیفیت دیگری بخشید- همۀ این جنبش ها، مانند جنبش سبز ایران، علیه استبداد و با محتوای آزادی خواهی شکل گرفته اند.

گرایش طرفدار ولایت فقیه،با کمک رسانه های گوناگون خود در ایران،کوشید تا جنبش های آزادی خواه منطقه را با انقلاب اسلامی ایران و اندیشه های آیت الله خمینی همانند نشان دهد، اما واقعیت این است که این جنبش ها به رغم برخی شباهت ها در شکل، حرکت های نوینی هستند که 30 سال پس از انقلاب اسلامی رخ می دهند. این جنبش ها به دلایل گوناگون مذهبی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی نه فقط از الگوی انقلاب اسلامی ایران پیروی نمی کنند، که با طرح خواست آزادی های سیاسی و دموکراسی خود را از انقلابی که به حکومتی مذهبی و استبدادی انجامید، متمایز می سازند.

در جنبش های اعتراضی اخیر ایران نیز شعار علیه استبداد سیاسی و مذهبی به شعار اصلی بدل شده است و آقای خامنه ای با دریافت همین واقعیت از گسترش جنبش در هراس است.

آقای خامنه ای که به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران مظهر استبداد است، کوشید تا با نزدیک شدن به کسانی چون هاشمی رفسنجانی، محسن رضائی و آقای روحانی و برخی اصلاح طلبان میانه رو و با تاکید بر این پیام که سقوط نظام به زیان همۀ قدرتمندان است، نیروهای گوناگون را متحد کند.

اینان نیز کوشیدند تا قیام های خیابانی را تضعیف کنند؛ به مثل آقای رضایی در مصاحبه ای به صراحت در اصالت سیاسی بدنه و سران جنبش سبز تردید و آقای هاشمی رفسنجانی مردم را از آمدن به خیابان منع کرد؛ اما اختلاف ها و شکاف های درون حاکمیت در حدی است که نیروهای نظامی امنیتی با برخوردی اهانت آمیزی با دختر آقای رفسنجانی، این پیام را به آقای خامنه ای فرستادند که ما حتی هاشمی رفسنجانی را خودی نمی دانیم .

کوشش آقای خامنه ای و همفکرانش حتی آقای خاتمی را تا حدی ساکت کرد، اما آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان به این بازی تن ندادند و آقای خامنه ای مجبور شد آنان و دیگر سخنگویان جنبش سبز را زندانی کند.

آقای خامنه ای به بهانۀ عدم اطمینان از امکان حفظ امنیت جانی رهبران نمادین جنبش سبز نیروهای انتظامی را به خانه هایشان فرستاد و حصر آنان را تا مرحلۀ انتقالشان به مکانی نامعلوم پیش برد؛ تا به خیال خود با جداکردن اینان از توده های مردم، از هر بیانیه، فراخوان، درخواست تظاهرات، یا هر گونه ارتباط میان بدنۀ جنبش و سخنگویان آن، و در نتیجه از حضور خیابانی جنبش سبز جلوگیری کند. این روند حتی پس از بازگرداندن این چهارتن به محل سکونتشان ادامه یافته است، ارتباط آنان حتی با فرزندانشان قطع است.

اما دیدیم که در اول اسفند، مردم با شعاری که آهنگ ترانۀ سرتاسر منطقه را داشت، به خیابان آمدند و تکرارکردند: «مرگ بر اصل ولایت فقیه» / «دیکتاتور، به پایان سلام کن!» . آقای خامنه ای دریافته است که اگر به مطالبات مردم بی توجهی کامل نشان دهد، سرنوشتی بهتر از دیگر دیکتاتورهای منطقه نخواهدداشت.

این در حالی است که ولی فقیه بر این گمان است که اگر ایران آرام بود، می توانست از جنبش های منطقه بهره برداری کرده و برخی از آنان را رهبری کند. ورود نیروهای عربستان سعودی به بحرین ، بسته شدن حریم هوایی لیبی و حملۀ ناتو به نیروهای سرکوبگر دولتی لیبی نیز هشدار دیگری است برای آقای خامنه ای که راهی جز تسلیم شدن به خواست مردم کشور خود، یا تن دادن به سرنوشتی مانند سرنوشت قذافی ندارد.

برخی گمان می کنند که شاید اقتدارگرایان برای حفظ نظام هم که شده، بحران کنونی را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع و به پاره ای اصلاحات تن دهند؛ کاری که می توانستند در آغاز خیزش مردم انجام دهند و بسیاری از جمله خود من نیز همان روزهای نخست چنین توصیه ای داشتیم. اما این فرصت با بی تدبیری آقای خامنه ای و سخنان او در نخستین نماز جمعۀ پس از تقلب انتخاباتی از بین رفت. خامنه ای در خطبه های خود با بی خردی معترضان را تحقیر کرد و رسماً خود را به آقای احمدی نژاد نزدیک خواند؛ و آقای احمدی نژاد هم با بی خردی مردم معترض را خس و خاشاک خواند . البته معترضان هم از آن خطاها بهره های درست بردند.

جنبش سبز ایران دریافته است که عامل اصلی تمام مشکلات کشور اصل ولایت فقیه است و مبارزه می باید بر این اصل و دیگر اصول قانون اساسی و ساختار سیاسی، که با دموکراسی و عدالت اجتماعی و حقوق بشر در تضادند، متمرکزشود.

با تمرکز شعارهای جنبش سبز علیه رهبر، آقای احمدی نژاد از فشار افکار عمومی رها شد و کوشش هایی را برای جلب هواداری برخی لایه های جامعه آغاز کرد. به مثل در یک سخنرانی گفت که دیکتاتور لیبی باید بداند اگر به خواست های مردم کشورش توجه نکند سرنوشتی بهتر از سرنوشت دیگر دیکتاتورهای جهان نخواهدداشت؛ا و این را گفت تا به مردم ایران پیام دهد که سراسر سرکوب ها و خشونت ها به فرمان شخص ولی فقیه(دیکتاتور کشور) است؛ احمدی نژاد برای بهتر جلوه دادن چهرۀ خود و هوادارانش، پرچم ملی گرایی هم برافراخته و تلاش می کند تا حمایت جمعی ناآگاه را جلب کند.

همزمان با این رخدادها آقای امیرارجمند، به نمایندگی از آقای موسوی و آقای واحدی به نمایندگی از آقای کروبی، در خارج از کشور خبر تأسیس «شورای هماهنگی راه سبز امید» را دادند، شورایی که بسیاری از اصلاح طلبان فعال و سرشناس و مطرح در فضای سیاسی ایران نیز از چیستی آن بی خبرند.

این شورا به این بهانه که نمی تواند بخش درون کشور خود را معرفی کند حتی اعضای خارج از کشور خود را معرفی نمی کند. در نتیجه هویتی مبهم دارد و نمی تواند نماد جنبش یا سخنگوی جوانان دلاوری باشد که سینه های خود را جلوی گلولۀ یک نظام سرکوبگر سپر کرده اند و خواست خود را با صراحت فریادمی زنند. می توان اعضای درون کشور شورا را معرفی نکرد؛ چنین تجربه ای در آفریقای جنوبی و پاره ای نقاط دیگر جهان نیز رخ داده است، اما نمی توان هویت یک شورای هماهنگ کننده ساکن در برون مرز را مبهم نگاه داشت.

م. ز- به نظر شما، چگونه می توان، و اصلاً چرا لازم است یک جنبشی اجتماعی چندگرا با خواست هایی گاه بر خلاف یکدیگر، مانند عرفی گرایی و اصلاح طلبی به معنای دوم خردادی، را در یک منشور- هر اندازه فراگیر- تعریف کرد؟

مهدی خانباباتهرانی- جنبش سبز ایران یک جنبش ملی است که به تمام لایه های جامعه ایرانی تعلق دارد و نمی شود آن را در چارچوب ذهنیت اصلاح طلب اسلامی خلاصه کرد؛ همانطور که نمی توان آن را به دشمنی و ستیز با سران نمادین اصلاح طلبی مذهبی کشانید.

من از همان ماه های نخست خیزش شهروندی ایران، بر این عقیده بودم که جنبش اجتماعی سبز، یک جنبش چندگرای ملی است و به یک شورای هماهنگی ملی نیازدارد.

جنبش سبز به اعتقاد من ادامۀ چالش هایی است که ملت ایران از روزگار جنبش مشروطه تا ملی شدن نفت، انقلاب سال پنجاه و هفت و تقلب انتخاباتی سال هشتاد و هشت، در آن ها درگیر بوده و این چالش ها همه برای تجدد، عدالت اجتماعی و آزادی خواهی بوده است. به همین دلیل مانند تمامی موارد دیگر، در این حرکت نیز سخنگویانی می باید مطالبات مردم را عنوان کنند.

آقایان موسوی و کروبی، با هویت شفاف و مشخص، به دلیل ایستادگی در کنار معترضان به نمادهای جنبش سبز بدل شدند و از آنجا که خوب توانستند خود را با ضرباهنگ خواست های مردم در خیابان هماهنگ کنند و مطالبات بخش گسترده ای از معترضان را در سخنان خود بازتاب دهند- از اقوام ایرانی، تا هنرمندان، جنبش کارگران، جنبش زنان،و ...- به عنوان سخنگویان و برای لایه هایی از جنبش، رهبران نمادین پذیرفته شدند؛ و در این راه هم خوب پیش آمدند و هر چه گذشت بیشتر آموختند، خود را تصحیح کردند و به بخش های بزرگ تری از بدنۀ جنبش نزدیک شدند.

آقایان موسوی و کروبی گفتند و نوشتند که قانون اساسی جمهوری اسلامی وحی منزل نیست و می توان آن را بازنویسی کرد و تغییرداد. حتی آقای خمینی در سخنرانی معروف خود در بهشت زهرا گفت «پدران ما چه حقی داشتند برای ما قانون بنویسند؟ هر نسل باید خود قوانین و سرنوشت جامعۀ خود را تعیین کند.»

لایه هایی از جامعه ایران، حتی روحانیون سنتی، با این سخنان موافقند و از خواست جدایی دین از حکومت و از هر امر عمومی و مدنی حمایت می کنند.

منشور جنبش سبز و ویراست دوم آن، به باور من، محصول شرایطی بود که آقایان موسوی و کروبی در داخل ایران در آن محصورند. یعنی نوعی یادگار یا وصیت نامۀ سخنگویان جنبش سبز است تا نظر و خواست آنها را به دیگران منتقل و به آنان کمک کند تا حرکت را ادامه دهند. به نظر من آقایان موسوی و کروبی هم به نقدپذیر و تغییر پذیر بودن این منشور بر اساس شرایط مبارزه باورداشته و دارند.

به نظر من ایرانیان آزادی خواه عرفی گرا، حتی لائیک می توانند و می باید خواست های خود را روشن و صریح بیان کنند، حتی برای خود منشوری تنظیم کنند، بی آن که خود را از بدنۀ جنبش جداکنند. هم جداشدن از بدنۀ یک حرکت اجتماعی و هم حل شدن صفوف و خطوط فکری گوناگون جنبش در یک بستر واحد، اشتباهی تاریخی است. ما می توانیم خطوط فکری مان را مشخص کنیم، توازن نیروهای درون جنبش را روشن سازیم، خواست هایمان را بیان کنیم، اما به یکپارچگی حرکت آسیب نزنیم.

در انقلاب مشروطه مخدوش شدن و به هم ریختن یکپارچگی جنبش مشروطه خواهی، به روحانیون امکان داد تا نظرات و خواست های خود را در قانون اساسی مشروطیت اعمال کنند. اعمال این خواست ها دستاوردهای بسیار ارزشمند انقلاب مشروطه را لکه دار کرد و تاثیری تیره بر حرکت مشروطه خواهی داشت که آثار آن را در گرایش های تاریخی بعدی ایران نیز می توان دید.

سرپوش گذاشتن بر گونه گونی باورها و نظام های ارزشی متفاوت معترضان، حتی در هم آمیختگی شعارها در خیابان در انقلاب ضد سلطنتی پنجاه و هفت نیز دست مذهبیون انحصارطلب را بازگذاشت تا هر چه می خواهند انجام دهند.

ایران از هر منظر- قومی، دینی، زبانی، فرهنگی و ...- یک جامعۀ چندگراست، و برای حفظ توازن نیروهای گوناگون در مسیر مبارزه بسیار مهم است که از مخدوش شدن و درهم آمیختگی اندیشه ها و گرایش ها یا جداشدن آنها از بدنۀ یک حرکت اجتماعی چندگرا جلوگیری کنیم.

هر گرایش فکری، قومی، یا دینی می تواند شورایی برای اندیشیدن و بحث و چالش و تبادل نظر تشکیل دهد و در نهایت همه شوراها در کنار هم شورای هماهنگی ملی را بسازند، به این معنا که دیدگاه ها و خواست های همفکران خود را روشن بیان کرده و با حفط هویت خود با هم همکاری کنند والبته اصلاح طلبان دولتی نیز چون دیگر گرایش ها حق دارند شورای خود را تشکیل و به شورای ملی نهایی بپیوندند.

به باورمن، ما باید به گام های محکم و استوار آقای موسوی و آقای کروبی در این مبارزه احترام بگذاریم، و در عین حال گوناگونی نظام های ارزشی جنبش را نیز بازتاب دهیم. این دو هیچ منافاتی ندارند و بسیار هم سودمندند.

حذف اصلاح طلبانِ به قول شما دوم خردادی، که من آنها را اصلاح طلبان دولتی می نامم، روش درست برخورد با دگراندیش نیست. آقای خاتمی نتوانست - یا نخواست - آنچه را که می گفت تحقق بخشد، اما برای نخستین بار در این نظام، ایران را از آن همۀ ایرانیان برشمرد و این خواست برآمده از دل جامعۀ جوان ایرانی بود که از زبان او بیان می شد.

هیچ اندیشه ای نباید از جامعه و از مبارزه حذف شود، و در نهایت تنها انتخابات آزاد تعیین می کند که کدام اندیشه به قدرت می رسد و کدام اندیشه می پذیرد در اقلیت بماند.

م.ز- حضور هماهنگ کنندۀ «راه سبز امید»، با اندازه هایی از نزدیکی- در گذشته و گاه اکنون- به لایه هایی از حکومت، در درون کشور، پذیرفتنی، و گاه کارآمد بود. با توجه به این که لایه هایی از شورای هماهنگی راه سبز امید ، به ویژه در درون، با احتمال مسئولیت پذیری بیشتر، نمی تواند از میزان سهم گزاری خود سخن گوید، چگونه می توان به بحث، پرسش یا نقد پیرامون تصمیم هایی نشست، که هیچ روشن نیست توازن نیروهای نظام های ارزشی گوناگون در آنها چگونه بوده است؟

مهدی خانباباتهرانی- از همان سال نخست خیزش سبز ایران، من و زنده یاد داریوش همایون- یکی از برجسته ترین متفکرین این دوران از تاریخ ایران که درگذشتش ضربه ای بزرگ به جنبش سبز ایران بود- در میزگردهای گوناگون گفتیم که جنبش سبز ایران یک جنبش رنگین کمانی ملی است و ما کنار آن می مانیم و از آن پشتیبانی می کنیم؛ راه سبز امید را هم به حال خود می گذاریم تا آنچه از دستش برمی آید انجام دهد. یعنی ما پشتیبان کامل جنبش سبز ایران بوده ایم، بی آن که هوادار و همراه راه سبز امید باشیم.

چندی پیش آقای همایون مطلبی با عنوان «همکاری بر اصول، نه با کسان» نوشت که تعریف دیگری از همین سخنان است؛ اندیشه های داریوش همایون همیشه به پویایی فضای سیاسی در خارج از کشور، و این اواخر به مبارزات جوانان در داخل کشور کمک می کرد.

به نظر من، حرکت هایی مانند نوشتن منشور اتاق فکر که پنج تن از آقایان ارائه دادند، و تلاشی در راستای رنگ اسلامی بخشیدن به جنبش سبز ایران بود، راه به جایی نمی برند. جنبش سبز ایران جنبشی جوان است و جوانان ایران رهبری می خواهند که سخنگو و ارائه دهندۀ خواست های آنان باشد و دستکم بتواند هماهنگ با گام های آنان حرکت کند و از آنان عقب نماند.

حرکت آقایان اتاق فکر و تلاش های دیگری مانند آن، تلاش برای ارائۀ خواست ها و دیدگاه های آن افراد است، که غالبا از بیش تر لایه های بدنۀ جنبش عقب ترند. چنین جریان هایی می آیند و تمام می شوند و جای نگرانی ندارد.

مردم ایران از خواست تجدد، عدالت اجتماعی، آزادی و دمکراسی کوتاه نخواهند آمد و به محدودیت های فکری گروه هایی خاص تن نخواهندداد.

نیروهای گوناگون در بدنۀ جنبش باید با حفظ یکپارچگی بدنۀ جنبش ، پیرامون چگونگی پیش بردن جنبش سبز، راه رسیدن به برگزاری همه پرسی در باره قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد برای تاسیس مجلسی که به بازنویسی قانون اساسی بپردازد، بحث و گفت و گو کنند و در این راه از مبارزه با استبداد دینی و ولایت فقیه فاصله نگیرند. این شیوۀ متمدن و مسالمت آمیز تغییر بنیادی وضع موجود است.

جامعۀ مدنیِ مدرن جامعه ای چندگراست که بدون رواداری و مدارا با دگر اندیشان و برابر شمردن حق فردی و شهروندی همۀ نظام های ارزشی پانمی گیرد.

م.ز- حملۀ نظامی غرب به لیبی، هشداری است به قدرت های واپس مانده و خودکامۀ دیگر از جمله حکومت اسلامی ایران، به ویژه شخص ولی فقیه.

اگر نیروهای نظامی امنیتی رژیم اسلامی با بستگی های مالی و ایدئولوژیک به نظام و ولی فقیه، همچنان راه هر گفتگو، بلکه شکل گیری تصویر جامعه مدنی را، با خشونت و سرکوب ببندند، و رویکردهای حکومت اسلامی به بحران های داخلی و بین المللی نیز همین سان برهنه از خرد و منطق پیش رود؛ راهبرد واقع بینانه و انجام پذیر جنبش آزادی خواهی ایران، که بتواند بر پایۀ هوشمندی و خرد سیاسی، از این شرایط بهره برد و این مرحله از مبارزه را به درجاتی از سازماندهی و انسجام نیرومندتر صداهای گوناگون درون جنبش برساند، و بر فراز همۀ اینها کشور ایران را از خطر حملۀ نظامی دور نگاه دارد، چیست؟

مهدی خانباباتهرانی- تا چندی پیش سیاست غرب و به ویژه آمریکا در برخورد با چنین شرایطی حملۀ نظامی تمام عیار بود، که متاسفانه مورد استقبال برخی ایرانیان نیز قرارداشت. بخش هایی از اپوزیسیون در خارج از کشور فکرمی کردند حملۀ نظامی غرب به ایران، حتی حضور نیروهای نظامی بیگانه در کشور، از سوی مردم بی پاسخ می ماند و به براندازی ولایت فقیه و برقراری دمکراسی در کشور می انجامد.

البته افراد و لایه هایی از مبارزان هم، در تمام این سال ها، سخت و قاطع در برابر چنین ذهنیت عقب مانده ای ایستادگی کرده اند و دفاع از تمامیت ارضی ایران را بر همه چیز ارجح دانسته اند- اینجا می باید باز هم از آقای همایون یادکنم که از استوارترین این افراد بود.

باور من و آقای همایون همیشه این بود که هر حملۀ نظامی به ایران، مردم ایران را یگانه تر خواهدکرد و زیر پرچم میهن دوستی گردخواهدآورد- و می باید هم چنین باشد- و مسئلۀ مبارزه با جمهوری اسلامی را، چنان که در دوران جنگ با عراق دیدیم، به حاشیه خواهدراند و خرابی های ناشی از جنگ جز به ویران تر شدن و عقب تر رفتن کشور نخواهدانجامید.

به نظر من در تمام سال های پس از پیروزی انقلاب، غرب تلاش داشته است با دولت ایران روابط عادی برقرارکند اما همیشه بخشی از صاحبان قدرت در نظام اسلامی ، که هویت خود را در غرب ستیزی، به ویژه در دشمنی با آمریکا تعریف می کنند، باورداشته اند که اگر پرچم ضد آمریکایی خود را زمین بگذارند، بسیاری کشورهای مسلمان جهان آنها را نماد یا رهبر ایستادگی در برابر آمریکا تلقی نخواهند کرد. اینها ترجیح می دهند که به جای تفاهم با خانوادۀ بزرگ جهانی، به ستیز و ضدیت با آن شناخته شوند؛ که تا اندازه ای هم موفق بوده اند- لایه هایی از مردمان برخی کشورها مانند مصر یا ترکیه، حقیقتا فکرمی کنند ایران یک پایگاه ضد آمریکایی است و همان اعتمادی را به اقتدارگرایان نظام اسلامی دارند که مثلا به ناصر داشتند . تبلیغ این مسئله تا آنجا پیش رفته بود که برخی ایرانیان، حتی در خارج از کشور نیز، تنها به همین دلیل از آقای احمدی نژاد حمایت می کردند و هنوز هم قشر نازکی در چنان خیال هایی هستند.

امروزه دوران کلونیزاسیون- به معنای اشغال و حکومت کردن بر یک کشور– به سرآمده و غرب حتی در حملۀ نظامی به یک کشور دیگر، ناچار است بپذیرد که در نهایت سرنوشت هر کشوری را مردم آن کشور رقم می زنند.

یادمان هست که آقای اوباما، به رغم شعار «اوباما، یا با اونا، یا با ما»،که از سوی لایه هائی از جامعۀ ایرانی مطرح می شد، بسیار با احتیاط با مسئلۀ جنبش سبز ایران برخوردکرد. اوباما در برابر دو گرایش- در داخل کشور و بیرون و از سوی ایرانیان و سیاستگزاران آمریکایی- قرارداشت. برخی معتقد بودند با در نظر داشتن موقعیت بسیار مهم ژئوپلتیک ایران، بهتر است نهایت تلاش دولت آمریکا بر گونه ای راضی کردن دولت ایران بدون فشار نظامی تمرکزیابد؛ و برخی بر حمله نظامی اصرارداشتند.

دربارۀ ایران، تردید یا نگرانی مردم ایران بر این بود که آیا منابع کشور، غرب را به سمت چشم بستن بر استبداد مذهبی و دوستی با جمهوری اسلامی می کشاند.

پس از تجربۀ تلخ غرب، به ویژه آمریکا، در افغانستان و عراق، برخورد به بحران کنونی خاورمیانۀ بزرگ، با استراتژی تازه ای پی گیری می شود. پرسش پیش روی غرب در این روزگار این است که چگونه به جنبش های دموکراسی خواه منطقه کمک کند تا با کمترین هزینه برای همۀ طرف های درگیر، از جمله غرب، به پیروزی برسند.

قذافی فردی بسیار عقب تر از زمان و کاملا مجنون است؛ و مزدورانی دارد مجذوب پول و ایدئولوژی عقب مانده ای که تبلیغ می کند. مزدوران او چون برخی نیروهای نظامی امنیتی رژیم اسلامی ایران، حاضرند مردم خود را سرکوب یا شکنجه کرده و بکشند.

در هم کوبیدن نقاط حساس نظامی و منابع کشور لیبی به فرماندهی ناتو، پیامی است به همۀ دیکتاتورهاف به این معنا که استراتژی جدید جهان برای مقابله با سرکوب و جنایت در درون یک کشور، آسیب رساندن به پایه های اقتصادی و نظامی امنیتی حکومت است، بدون آن که نیازی به ورود نیروی نظامی به آن کشور باشد.

من امیدوارم اقتدارگرایان ایران این پیام را دریافت کنند و با اندکی خردمندی، پیش از آن که کار به دخالت نیروهای خارجی برسدف به ارادۀ مردم خود تسلیم شوند.

به نظر من یکی از دلائل ترس آقای خامنه ای از تظاهرات خیابانی معترضان این است که می داند نیروهای نظامی امنیتی حکومت در برخورد با مردم خود حد و مرزهایی را رعایت می کنند و اگر کار به فرمان کشتارهای بزرگ خیابانی برسد، یا مانند آنچه در برخی دیگر از کشورهای در بحران می بینیم، در هر تظاهرات، ده ها نفر کشته شوند، شکاف میان این نیروها تشدید شده و پیوستن بخش های بزرگی از آنان به مردم، پایان کار آقای خامنه ای را رقم خواهد زد.

یادمان باشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج، هشت سال برای دفاع از تمامیت ارضی ایران، در کنار لایه های گوناگون جامعه با هر باور و عقیده، جنگیدند. اینها سپاهیان روز نخست انقلاب نیستند که دلیل وجودی خود را بستگی ایدئولوژیک مطلق به حزب الله بدانند. بسیاری از سپاهیان خود را بخشی از نیروی محافظ امنیت کشور می دانند و آقای خامنه ای تردید ندارد که اگر شرایط به همین گونه پیش رود، بخش هایی از اینان به لایه هایی از جنبش سبز و رهبران نمادین آن نزدیک شده، در برابر او می ایستند.

البته خردمندانه ترین برخورد نیروهای نظامی یک کشور نیز پیوستن به مردم به هنگام قیام آنان است تا از خطر دخالت خارجی در امور عمومی کشور جلوگیری کنند.

سرکوب و فشار بی منطق حکومت اسلامی به منتقدان و مخالفان خود، در تمام سال ها و فشار مضاعف بر بدنۀ جنبش سبز در دو سال گذشته، به خارج شدن بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی از کشور انجامید- مهاجرت هایی که حکومت آن را تشویق و در شرایطی حتی امکان آن را فراهم می کند تا به خیال خود از شر مزاحمان خلاص شود. غافل از این که بسیاری از این افراد در واقع برای ساختن امکان و فرصت مبارزۀ مؤثرتر و رساندن صداهای در بند ماندۀ داخل کشور به گوش جهان از کشور خارج می شوند.

شناخت امروز غرب از ملت ایران و حکومت جمهوری اسلامی به همت تلاش همین مهاجران جوان تغییر کرده است. بسیاری از جوانان میهن دوست کوشندۀ جنبش سبز در خارج از ایران، در رسانه ها یا در مراکز پژوهشی، تمام تلاش خود را بر شناساندن چهرۀ واقعی ملت ایران به غرب متمرکزکرده اند، و به نظر من غرب امروز از نظر و خواست جنبش سبز در زمینۀ سیاست خارجی آگاه است و همین است که رئیس جمهور آمریکا در پیام خود به مردم ایران که طبیعتا به گوش مردمان و به ویژه سیاستگران جهان می رسد، از شعر سعدی به شعر خانم بهبهانی می رسد؛ از زندانیان سیاسی نام می برد، و مردم ایران را مردمی بزرگ و متمدن می خواند که قطعا پیروز خواهندشد.

تلاش ها ی ایرانیان برون مرز، که بسیار هم مهم و ضروری است، بر تصمیم گیری های جهانی نیز اثر خواهدگذاشت. اما این واقعیت نیز نباید فراموش شود که رژیم هائی که محصول انقلابند، تنها از درون فرومی ریزند نه از طریق اعمال قهر از بیرون. این رژیم ها در اثر پیکار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مردم سرانجام به جائی می رسند که نیروی مقاومت خود را از دست می دهند و چون بادکنک می ترکند.

آن بخش از نیروهای اپوزیسیون دمکرات و ترقی خواه ایرانی که نمی خواهد ایران به صحنه درگیری های خونین و مزرعه کشت بمب بدل شود و به راستی به حق تعیین سرنوشت ایران به دست ایرانی پای بند است ،نیک می داند که دمکراسی و آزادی با فروریختن بمب ها بر خاک ایران نارل نمی شود از این روی وظیفه دارد با هر حرکتی که به خشونت و قهر در جامعه می انجامد، به مخالفت برخیزد و خواهان راه حل مسالمت آمیز دشواری های جامعه باشد.

پیشبرد این سیاست و تحقق آرمان گذار صلح آمیز جامعه از برزخ کنونی به مرحله آزادی و مردم سالاری و عدالت اجتماعی وابسته به میزان رشد و شکوفائی پیکار همه جانبۀ سیاسی اجتماعی و فرهنگی شهروندان و نیروهای های ترقی خواه و دمکرات اپوزیسیون ایرانی است .

با اتکا به این پیکار و جنبش رنگین کمانی درون میهن است که می توان بندهای اختناق را سست کرد و بالاخره آن را گسست.

به باور من ملت ایران زودتر از دیگر کشورهای در تلاطم آزادی خواهی در منطقه به نتیجه ای شایسته خواهدرسید. جوانان خردمند ایران پشتوانۀ عظیمی از مبارزات آزادی خواهی- از مشروطه تا ملی شدن نفت و تمام سال های عمر جمهوری اسلامی- در فرهنگ سیاسی خود دارند که درست ترین درس ها را از آن آموخته اند و با سربلندی به دیگران نیز نشان داده اند.

هیچ گروه- اصلاح طلب دولتی، یا عرفی گرا- سخنگوی تام جنبش سبز نیست و جنبش سبز نه قربانی یک سازش متعفن از بالا می شود، نه بخش هایی از بدنۀ خود را از خود می راند.

سی و یکم مارس دو هزار و یازده میلادی

iran#

کمرون دیاز عنوان ستاره نشست سالانه سینما کان درلاس وگاس را به دست آورد


کمرون دیاز عنوان ستاره نشست سالانه سینما کان درلاس وگاس را به دست آورد
http://www.voanews.com/persian/news/arts/CinemaconLasVegas-2011-3-31-119004419.html

کمرون دیاز بازیگر فیلم تازه «زنبور سبز» Green Hornet که به عنوان «ستاره بی رقیب سال» جلسه سالانه «سینما کان» معرفی شده است روز پنجشنبه ٣١ مارس به محل برگزاری این کنوانسیون در شهر لاس و گاس رفت تا در آخرین روز این نشست یک هفته ای که در بهار هرسال در این شهر برگزار می شود طی مراسمی در هتل «سزار پالاس» جایزه خود را از دست «میچ نیوهاوزر» رئیس «سینما کان» دریافت کند.

نیوهاوزر در یک جلسه مطبوعاتی درباره این گزینش به خبرنگاران گفت:«کمرون دیاز از روزی که درنخستین فیلم سینمایی خود به نام «ماسک» شرکت کرده تا کنون توانسته است همواره مورد توجه تماشاگران و دوستداران سینما در سراسر دنیا باشد. او در طول سال ها با جذابیت و طنزی خدادادی و حضوری برجسته برروی پرده سینما هنر و استعداد خود را به نمایش گذاشته است و نه تنها در فیلم های کمدی بلکه در فیلم های ماجراجویانه ای چون فرشتگان چارلی و فیلم های هنری چون «جان ملکویچ بودن» و «گنگ های نیویورک» نیز این مهارت و استعداد بخوبی نشان داده است.»

جلسه سالیانه سینما کان که پیش از این ها با نام «شو وست» Show West شناخته می شد این هفته نیز چون سال های گذشته در لاس وگاس به کار تبلیغات فیلم هایی که جدیدا ساخته شده پرداخته است. فیلمسازان شرکت کننده امیدوارند تا با شرکت و نمایش فیلم های خود در این کنفوانسیون سینمایی بتوانند صاحبان سینماهای متعدد سراسری آمریکای شمالی را تشویق به خریداری و اکران فیلم های خود کنند.

علاوه برحضور سینماگران و نمایش فیلم های مختلف، در بخشی از این نشست سالانه و در تالارهای عظیم هتل «سزار پالاس» لوازم مختلف فیلمسازی از پروژکتور گرفته تا آخرین دستگاه های مخصوص بودادن ذرت که در سالن انتظار سینما ها به فروش می رسد به نمایش گذاشته می شود و شرکت کنندگان می توانند ستارگان معروف سینما را ملاقات کنند.

یکی از این ستارگان «هیمز ورث» ستاره فیلم «ثور» Thor و برنده جایزه ویژه ای به نام «ستاره فردا» است:«سینما کان درحقیقت نوعی گردهم آیی برای همه دست اندرکاران سینمای کشوره وهمه کسانی که در کار اکران فیلم ها دست دارند. شما اینجا می تونین خیلی از فیلم هایی که به زودی قراره به روی پرده سینما بیان رو ببینین.»

«جک بلک» بازیگر فیلم های کمدی نیز به لاس وگاس آمده بود تا صاحبان سینما ها را متقاعد کند تا فیلم تازه او «کانگ فو پاندای دو» را اکران کنند. بلک به شوخی می گوید:«شما پیشنهاد میکنید چیکار کنم تا مطمئن شم که صاحبایِ سینما فیلم منو تو سینما پخش کنن؟"

سینما کان در واقعِ راه دست یافتن به فروش بالای فیلم های سینمایی است و می تواند نقش مهمی در فروش چشمگیر یک فیلم داشته باشد. برای مثال فیلم ترسناک «سوپر ٨» که استیون اسپیلبرگ تهیه کننده آن است یکی از این فیلم هاست. جی جی آبرامز کارگردان فیلم می گوید:«سوپر٨ فیلمیه که بر اساس شخصیت های محبوب کتابای مصور نیست. دنباله فیلم های دیگه هم نیست. این فیلم برپایه یک کتاب معروف ساخته نشده و درواقع دوست دارم چیزی در موردش نگم و بذارم مردم خودشون به رمزو ورازش پی ببرن. ولی اینو می دونم که باید سخت کار کنیم تا صداش رو به گوش مردم برسونیم. ما امروز بیست دقیقه از این فیلم را اینجا نشون خواهیم داد وگرنه مردم چیزی در موردش نخواهند دونست.»

از دیگر ستارگانی که در سالن های بزرگ سینماکان دیده شده اند باید از جان تراولتا، ایمی آدامز و جیمزکامرون کارگردان فیلم «آواتار» نام برد.
iran#

بايگانی وبلاگ