چهارشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۰

تراژدی یازدهم سپتامبر در قالب یک قطعه موسیقی تجربی


تراژدی یازدهم سپتامبر در قالب یک قطعه موسیقی تجربی
گیل وین
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Spetemberelevenminimalistmusic-2011-5-4-121285134.html

در طول پنج دهه گذشته، استیو ریش، توانسته است با خلق شیوه های تازه ای از ساخت و اجرای موسیقی تبدیل به یکی از پیشروترین و مطرح ترین آهنگسازان آمریکا و حتی جهان شده و هم زمان گوشه هایی از موسیقی آوانگارد و تجربی را وارد جریان اصلی کند. ریش که در ماه اکتبر آینده ٧٥ ساله خواهد شد اخیرا یک قطعه موسیقی را به مناسبت یادمانی از حملات یازدهم سپتامبر ساخته است که WTC 9/11 نام دارد.

ترجمه نام این قطعه موسیقی «ساختمان تجارت جهانی ، یازدهم سپتامبر» است که چند هفته پیش از وقایع اخیرکشته شدن اوسامه بن لادن به دست قوای نظامی آمریکا در «تالار کارنگی» شهر نیویورک توسط گروه چهارنفره «کرونوس» اجرا شد.

ریش که درزمان وقوع حملات یازدهم سپتامبر در نزدیکی محل وقوع این حوادث زندگی می کرد می گوید:«پسرم، عروسم و نوه ام در خانه ما بودند. تقریبا چهار بلوک شهری دورتر از مرکز تجارت جهانی. پسرم در حدود ساعت هشت و نیم صبح تلفن زد و گفت: به نظر می رسه توی ساختمان های دوقلو انفجاری روی داده. من بلافاصله تلویزیون را روشن کردم و در همین موقع بود که هواپیمای دومی هم به یکی دیگر از ساختمان ها اصابت کرده بود. من به پسرم گفتم: گوشی را نگذار! این خط تلفن به مدت شش ساعت به طور معجزه آسایی قطع نشده باقی ماند.»

گروه «کرونوس» بعدها از «ریش» خواستند تا قطعه موسیقی را با استفاده از صداهای ضبط شده در رابطه با وقایع یازدهم سپتامبربسازد. اما در ابتدای کار ریش تمرکز چندانی روی اصل وقایع نداشت:«بالاخره یک روز بعد از چندین ماه بخودم آمدم و گفتم..همینه ..باید یک کاری درمورد واقعه یازدهم سپتامبر بکنم. بعد بلافاصله رفتم به سراغ بانک صدایی که به نام «نوراد» NORAD کار می کند و تمام صداهای ضبط شده در آن جا نگهداری می شود. بعد متوجه شدم که ماموران دیده بانی فرودگاه از اولین کسانی بودند که متوجه شدند هواپیمای شرکت هوایی آمریکن که باید به طرف لس آنجلس یا غرب می رفت دارد به طرف جنوب پرواز می کند!»

قطعه موسیقی «استیو ریش» با یک صدای آشنا، بوق یکنواخت تلفنی که از سوی دیگر قطع شده آغاز می شود: «من متوجه شدم که اگر این تلفن به زودی روی جایش قرارنگیرد صدای این بوق همه صداهای دیگر را تحت الشعاع قرار خواهد داد. صدای بوق برای من نوت عالی برای شروع موزیک بود. مثل یک اعلان خطر، یک شیپوربیدارباش! و به نظرمن این درست همان چیزی بود که یازدهم سپتامبر به همراه داشت. زنگ وحشت!»

بخش اول این قطعه موسیقی تماما اختصاص به صداهای واقعی دارد که در اولین ساعات وقوع حوادث ضبط شده بود، صدای برخورد هواپیماها به ساختمان ها..صدای خرابی و فروپاشی، بوق ماشین های آتش نشانی و اظهار نظرهای مردم وحشت زده در اطراف محل حادثه که «ریش »آن ها را به صورتی حیرت آور درهم ادغام کرده است و به صورت موسیقی ارائه داده است.

ریش می گوید:«همسایه بغلی ما که یک دختر کوچک داشتند، دختری که امروز هفده ساله است ،گفت :من توی کلاس درس نشسته بودم. چهار خیابون بالاتر از ساختمان های دوقلو.» این کلمات بخش دوم قطعه موسیقی ریش را آغاز می کند و بعد صدای دوست و همکارش، دیوید لنگ، که می گوید:«من داشتم بچه هارو می بردم مدرسه ..یک هواپیما از بالای سرما پرواز می کرد و یکهو به وسط ساختمان خورد!»

برای بخش آخرین این موسیقی، ریش تحت تاثیر یک مراسم سنتی یهودی که برای مردگان انجام می شود بوده است:«سنتی در یهودیت وجود دارد و آن هم این است که از زمان مرگ تا لحظه خاکسپاری شما جسد مردگان را تنها نمی گذارید. شما باید در کنار آن ها و یا نزدیک به آن ها باشید و دعاهای مخصوصی را بخوانید که به نظر من رسم خیلی زیبایی است.»

زنان یهودی از یک کنیسا که در نزدیکی ساختمان های دوقلو قرار داشت در طول روزهای پس از حملات تروریستی در محل حادثه همین کار را کردند. آنجا این مراسم را بجا آوردند و در کنار اجساد مردگان باقی ماندند.

«ریش» از یکی از این زنان خواست تا قطعه ای از یکی از آن دعاها را در موسیقی او اجرا کند. با استفاده از دستگاه های میکس، «ریش» از متدی به نام «توقف در حرکت» استفاده کرده است که خود او در دهه هفتاد ابداع گر آن بوده است اما منتظر بود تا تکنولوژی امکان انجام آن را در اختیارش بگذارد:«حرکات آهسته یکی از جلوه های ویژه سینمایی است که از سال ها پیش رواج دارد و من همیشه دلم می خواست همین کار را با موسیقی انجام بدهم. در دوران نوارهای صوتی شما نمی توانستید این کار را انجام بدهید چون کیفیت صدا کاملا عوض می شد اما امروزه با کامپیوتر و صوت های دیجیتالی این کار خیلی آسان تر شده و کیفیت آن هم به مراتب بهتر است.»

هرچند موسیقی «ریش» به عنوان یک موسیقی تجربی شناخته می شود اما این آهنگساز ترجیح می دهد موسیقی اش به این نام خوانده نشود:«شاید این عنوان برای تاریخ نگاران موسیقی جذاب باشد اما برای من به عنوان یک آهنگساز اصلا جالب نیست.»

سالروز تولد هفتاد و پنج سالگی استیو ریش ازطریق اجرای یک سری کنسرت هایی که از قطعه «یازدهم سپتامبر» در آن استفاده خواهد شد جشن گرفته می شود. گروه چهارنفره کرونوس در تور اروپایی خود که این ماه آغاز خواهد شد در پاریس کنسرت هایی اجرا خواهند کرد و در لندن نیز موسیقی «ریش» توسط ارکستر سمفونی لندن اجرا خواهد شد.



iran#

گزارش: بازيافت بيش از اندازه محصولات الکترونيکی در چين


گزارش: بازيافت بيش از اندازه محصولات الکترونيکی در چين
http://www.voanews.com/persian/news/China_Waste-2011-05-04-121234224.html

حافظان محيط زيست سعی دارند تا از بازيافت بيش از اندازه محصولات الکترونيکی در چين جلوگيری کنند. به گفته آنها زندگی هزاران نفر به خاطر مواد شيميايی سمی قطعات بازيافت شده در خطر قرار می گيرد. آنها همچنين اخطار می دهند قطعات سمی که از فناوری های بسيار قديمی بدست می آيند، پس از بازيافت شدن، در محصولات جديد الکترونيکی بکار می روند که در چين و کشورهای ديگر به فروش می رسند.

هوای شهر جنوبی گويو در چين پر شده است از بوی سيم ها و قطعات پلاستيکی سوخته. کارگران مهاجر در اين شرايط بسيار آلوده، دستگاه های الکترونيکی را با دست متلاشی می کنند تا شيشه و قطعات الکترونيکی بدربخور را جدا کنند. اين کار خود منجر به پخش شدن قباری سربی در هوای اطراف می شود.

بيش از يک دهه است که فعالان محيط زيست و همچنين رسانه ها بر روی خطراتی که کارگران چينی طی بازيافت زباله های الکترونيکی در معرض آنها خواهند بود، تأکيد کرده اند.

با اين حال، ديدار از شهر گويو(۱) که به عنوان مرکز زباله های الکترونيکی شناخته شده است، نشان می دهد نه تنها چيزی بهبود نيافته است، بلکه وضعيت به خاطر افزايش ميزان زباله های خود کشور چين وخيم تر نيز شده است.

بر اساس آمار يک سازمان غير انتفاعی به نام «شبکه کاری بازل» (۲) که در آمريکا واقع شده است، شهر گويو سالانه يک و نيم ميليون تن زبالهالکترونيکی را دريافت و بازيافت می کنند. از جمله اين زباله ها می توان به مدارهای الکترونيکی، مونيتورهای کامپيوتر، و دستگاه های بازی، اشاره کرد.

فعالان محيط زيست متعلق به گروه گرين پيس (۳) می گويند بيشتر اين زباله ها از آمريکا و کشورهای غربی ديگر به چين وارد می شوند. به گفته آنها زباله های ابزار الکترونيکی سمی هستند و نه تنها برای کارگران چينی، بلکه برای محيط زيست نيز ضرر خواهند داشت.

«لايی يون» يکی از اعضای گرين پيس می گويد برخی از قطعات الکترونيکی پس از بازيافت، در ساخت اسباب بازی مورد استفاده قرار گرفته و در سراسر دنيا فروخته می شوند وی می گويد: «طی چند سال اخير ما شواهدی داريم که نشان می دهند برخی از قطعات بازيافت شده در محصولات جديد مثل موبايل يا اسباب بازی کودکان مورد استفاده قرار می گيرند. اين محصولات جديد ممکن است سمی باشند و به سلامت مردم صدمه بزنند.»

عامل اين اقدامات نيز اقتصادی است. در کشورهای غربی که مقررات امنيتی هزينه بازيافت زباله را بسيار بالا برده است، صادر کردن اين زباله ها به کشورهای در حال توسعه تا ده برابر ارزان تر تمام می شود.

در چين، مهاجران فقير که از حومه کشور آمده اند و به خواست خود سلامتشان را به خطر می اندازند تا درآمدی ناچيز داشته باشند، توسط شرکت های تشنه سود استعمار شده اند. مقامات چينی نيزبه کمپانی هايی که مجوز دارند اجازه می دهند تا زباله های خود را در آنجا بريزند.

چين با سازمان ملل به توافق رسيده است تا از صادرات زباله های الکترونيکی از کشورهای توسعه يافته به کشورهای در حال توسعه جلوگيری کند. اما زوايايی در قوانين وجود دارند که مانع اجرای همه گير اين مقررات می شود. گفته می شود بسياری از زباله های الکترونيکی که در شهر گويو وجود دارند، به صورت قاچاق از هنگ گنک به اين مکان وارد شده اند.

سازمان های غيرانتفاعی سعی دارند تا آگاهی فراگيری در سطح دنيا بوجود آورند تا مقررات سفت و سخت اجرا شوند. «لی بو» يکی از فعالان محيط زيست سازمان «دوستان زمين» (۴) می گويد: «تمام کشورها از جمله چين بايد مقررات بسيار جدی تری را برای اداره زباله های الکترونيکی اعمال کنند. بايد شهروندان ياد بگيرند چگونه با مسأله اين زباله ها کنار بيايند. البته شرکت ها مسؤليت عمده ای دارند. آنها نبايد فقط مسؤل توليد و فروش باشند و بايد مسؤليت محصولات خود را پس از مصرف نيز بر عهده بگيرند. ما برای اداره کردن اين موارد نياز به قوانين و مقررات زيادی داريم.»

معضل زباله های الکترونيکی از مرزهای چين نيز فراتر رفته است. اما در حال حاضر همين معضل، محل درآمد کارگران فقير در شهر گويو شده است.

۱. GUIYU

BASEL ACTION NETWORK .۲

GREENPEACE .۳

FRIENDS OF EARTH .۴


iran#

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-عکس العمل هالیوود به قتل اسامه بن لادن چه خواهد بود؟


عکس العمل هالیوود به قتل اسامه بن لادن چه خواهد بود؟
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/HollywoodBinLadenProjects-2011-5-3-121165589.html

مرگ اسامه بن لادن به دست گروه ضربت ایالات متحده می تواند موضوع جذاب و گیرایی برای یک فیلم تازه باشد و روز دوشنبه، برخی از سرشناس ترین دست اندرکاران صنعت سینمای هالیوود در یک نشست خصوصی حضور پیدا کردند تا امکانات ساختن فیلمی از روی اخبار و وقایع مربوط به کشته شدن بن لادن را بررسی کنند.

بنا بر گفته این دست اندرکاران، ماجرای حمله به مقر بن لادن در پاکستان، شامل عملیات چهل قیقه ای که منجر به کشته شدن او شد و دفن دریایی جسد این رهبر القاعده یکی از تنها داستان های پس از وقایع یازدهم سپتامبر در رابطه با عملیات نظامی است که دارای «پایان خوشی» برای تماشاگران آمریکایی می باشد! در عین حال ساختن فیلمی پرهیجان و پرکشش از داستانی که تقریبا همه مردم جهان پایان آن را می دانند چالش هایی نیز در بر خواهد داشت.

بعضی از تهیه کنندگان هالیوود، یک موفقیت تجاری بزرگ در داستان قتل بن لادن می بینند در حالی که بعضی دیگر آن را با فیلم های ناموفقی که در سال های اخیر در هالیوود از جنگ های عراق و افغانستان ریشه گرفته است مقایسه می کنند. یکی از این تهیه کنندگان معروف که نخواسته است نامش فاش شود می گوید: «برای موفقیت تجاری یک فیلم شما اول از همه به یک ستاره معروف نیاز دارید و مقادیر زیادی اکشن! یک چیزی که تماشاگر را به هیجان بیاره و اونها با تماشایش هورا بکشند!»

یکی از قدیمی ترین مدیران تبلیغاتی هالیوود هم معتقد است فیلمی درباره بن لادن تنها موقعی موفق است که «آن حالت آمریکایی فیلم های سیلوستر استالون در آن گنجانده شده باشه.»

یکی دیگر از عواملی که می تواند برای ساختن فیلمی درباره عاقبت «بن لادن» مناسب باشد، فیلمی شبیه به نسخه سینمایی از سریال تلویزیونی «٢۴» است که «تونی اسکات» آن را کارگردانی خواهد کرد. شخصیت «جک باوئر» با بازی «کیفر ساترلند» در نقش یک مامور زیرک و مرگ آور دولتی و ضد تروریستی که غالبا با مسائل سیاسی روز همراه است یکی دیگر از انتخاب های هالیوود و دست اندرکاران آن می باشد. به ویژه آن که پس از انتشار خبر کشته شدن بن لادن و در طول دو روز گذشته هواداران سریال «٢۴» مرتبا برای اسکات پیامک هایی در این رابطه ارسال کرده اند. مدت کوتاهی پس از آن که پرزیدنت اوباما خبر کشته شدن بن لادن را اعلام کرد، «جک بائر» یکی از موضوع های «گرایش» روی شبکه اجتماعی «توئیتر» بوده است.

گروه دیگری از جمله «برایان سینگر» کارگردان فیلم «ولکری» محصول سال ٢٠٠٨ با شرکت تام کروز، فیلمی درباره یک گروه ویژه که در اواخر دوران جنگ دوم جهانی طرح توطئه ای را برای کشتن «هیتلر» می ریزند نیز در داستان قتل بن لادن نکات مشترکی می بیند: «من دارم به طرح فیلمی فکر می کنم که دارای جزئیات بیشتری از ولکری باشه و روی شخصیت های محوری از جمله خود بن لادن متمرکز شده باشد.»

سینگر می گوید:«من در این فیلم که شباهت هایی هم با فیلم «همه مردان رئیس جمهور» دارد صحنه هایی هوشمندانه می بینم که با نکته سنجی نشان می دهد چگونه ماموران رد پای بن لادن را پیدا کردند. حالا چون ما می دانیم که آخر داستان به کجا ختم می شه دلیلی بر این نیست که نتونیم یک فیلم خوب و هیجان انگیز از روی آن درست کنیم.»

شاید نزدیک ترین طرح سینمایی به واقعیت که در حال حاضرمراحل اولیه تهیه را طی می کند، طرحی باشد که «مارک بول» و «کاترین بیگلو» کارگردان برنده اسکار فیلم «قفسه درد» (درباره یک گروه خنثی سازی بمب ها درجنگ عراق) در نظر دارند. این تیم دو نفره فیلمنامه نویس و کارگردان فیلمی بر اساس کتابی درباره جستجوهایی که برای پیدا کردن «بن لادن» انجام شده به قلم «تورا بورا» که مدتی پس از وقایع یازدهم سپتامبر نوشته شده است را در دردست تهیه دارند. این فیلم که عنوان آن هنوز مشخص نشده احتمالا باید با تغییراتی در جزئیات آن اما پایانی کاملا متفاوت (در رابطه با اخبار مرگ بن لادن که روز یکشنبه منتشر شد) فیلمبرداری شود.

روند مراحل اولیه تهیه این فیلم به احتمال قوی موقتا متوقف خواهد شد و کمیته ای متشکل از مدیران، تهیه کنندگان و برنامه ریزان تبلیغاتی جلسه ای تشکیل خواهند داد تا ببینند چگونه باید در این مرحله در موضوع فیلم دست ببرند و آن را به روز کنند. اما از آن جایی که هزینه تهیه این فیلم مستقل و خارج از استودیوهای بزرگ را «مگان الیسون» دختر یکی از تهیه کنندگان سرشناس هالیوود پرداخت کرده است و حدود ٢۵ میلیون دلار تا کنون خرج برداشته ممکن است فیلم برداری آن که برای تابستان در نظر گرفته شده است فورا آغاز نشود چرا که فیلم بدون در نظر گرفتن تحولات اخیر و ایجاد تغییرات لازم به احتمال قوی شکست خواهد خورد.

درتاریخ فیلمسازی هالیوود فیلم های زیادی چون «یورش به آنتیب»، «سحرگاه عقاب سیاه» و به تازگی «ولکری» درباره تهاجم نیروهای نظامی به تبه کاران شرور ساخته شده است. اما تنها آینده به ما نشان خواهد داد که آیا تماشاگران آمریکایی هم از ایده ها و این فیلم ها ی تاره استقبال خواهند کرد یا نه؟
iran#

جزئیات زندگی انسان های اولین در مستند تازه و سه بعدی ورنر هرزوگ


جزئیات زندگی انسان های اولین در مستند تازه و سه بعدی ورنر هرزوگ
فیث لاپیدوس
http://www.voanews.com/persian/news/arts/WernerHerzogdocumentary-2011-5-3-121181604.html

بازگشت به ٣٥ هزار سال پیش شاید در زندگی واقعی غیرممکن باشد اما ورنر هرزوگ کارگردان و مستند سازبرنده جایزه آلمانی تبار توانسته است از طریق یک فیلم مستند تازه تماشاگر را به ٣٥ هزار سال پیش و شرایط محیط زیستی آن دوران و زندگی انسان های اولیه ببرد.

ورنرهرزوگ کارگردان فیلم های ارزشمندی چون «فیتزگرالدو» درباره سفر یک اپراخوان آلمانی با قایقی برروی رودخانه آمازون که از دهه هشتاد تا امروز در سینما تک فرانسه به عنوان یادبودی از مناطق ازدست رفته جنگل های آمازون از آن نگهداری می شود در تازه ترین فیلم خود به نام «غار آرزوهای از یاد رفته» فضایی خلق کرده است که در آن تماشاگر به هزاران سال پیش بازمی گردد. در این فیلم مخاطب با جزئیات بدست آمده در ارتباط با نحوه زندگی انسان های اولیه و غار نشین آشنا می شود. هرزوگ می گوید در سال ١٩٩٤ یک کشف مهیج و موثر در جنوب فرانسه انجام گرفت. غاری کشف شد که دیوارهای آن مملو از نقاشی هایی مربوط به ٣٢ تا ٣٥ هزار سال پیش است. آثار نقاشی که از لحاظ هنری خارق العاده است. برای حفظ و نگهداری از نقاشی های داخل غار تنها یک تیم کوچک از دانشمندان آن هم برای مدتی کوتاه اجازه یافتند تا به داخل این غار بروند.

وجود مقدار بالای اکسید کربن، حضور در غار را برای بیش تر از چند ساعت غیر ممکن ساخته است. بسیاری از کارگرانانی که تا کنون قصد داشته اند تا در قالب یک فیلم سینمایی داستانی یا قطعه ای مستند مجوز فیلم برداری از داخل این غار را بگیرند موفق نشده اند و هرزوگ نخستین آن هاست.

هرزوگ در رابطه با قوانین سختی که در داخل غار باید رعایت شود می گوید:«شما حتی نمی توانید در داخل این غار عطسه کنید!» او می گوید هربار تنها سه نفر اجازه داشتند با خود من داخل غار بشوند:«درون این غار یک حس مخوف که ناشی از ترس است وجود دارد. همه جا را سکوت فراگرفته است. تا جایی که حتی صدای نفس خودت را هم می شنوی.»

هرزوگ تنها شش روز برای انجام فیلم برداری های فیلم مستندخود فرصت داشته است. او می گوید با وجود شرایط و قوانین سختی که اعمال می شد این فیلم را سه بعدی ساخته است. فیلم «غار آرزوهای از یاد رفته» اینک در برخی از سینماهای آمریکا بر روی پرده سینما ست و به تازگی نیز در سینماهای بریتانیا، آرژانتین، هنگ کنگ و آلمان به نمایش درآمده است.
iran#

دوشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-اعلام خبر مرگ بن لادن توسط اوباما، پرتماشاگرترین واقعه تاریخ تلویزیون آمریکا


اعلام خبر مرگ بن لادن توسط اوباما، پرتماشاگرترین واقعه تاریخ تلویزیون آمریکا
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/OsamadeathBignewsonTV-2011-5-2-121100474.html

برای اولین و احتمالا آخرین بار در تاریخ تلویزیون آمریکا، اعلام خبرکشته شدن بن لادن که یکشنبه شب توسط پرزیدنت باراک اوباما اعلام شد تبدیل به پرتماشاگرترین واقعه تلویزیونی در این کشور شد.

تلویزیون، همان رسانه ای که یک دهه پیش فجایع دهشتناک و تغییردهنده حملات تروریستی و فروپاشی ساختمان های مرکز تجارت نیویورک در روز ١١ سپتامبر ٢٠٠١ به نمایش گذاشت، این بار خبر کشته شدن مغزمتفکر این حملات ، اوسامه بن لادن را به ما می داد که در شهرکوچکی در حومه پایتخت پاکستان توسط قوای نظامی آمریکا کشته شد.

کمی بعد به محض اطلاع رسانه ها از این خبر که پرزیدنت اوباما به زودی شخصا خبرکشته شدن بن لادن را تائید واعلام خواهد کرد، درحدود ساعت هفت و نیم بعداز ظهر به وقت غرب آمریکا، تمامی برنامه های عادی قطع شد و خبرخوانان و گزارشگران درشرایطی شگفت زده و سرشار از احساسات از این خبر به پخش اخبار رسیده پرداختند. لارا لوگان، گزارشگر شبکه تلویزیونی «سی بی اس» که از زمان حضور درشورش های اخیر در مصر و جایی که او مورد تهاجم ضدانقلابیون قرارگرفته بود تا کنون دربرنامه های خبری شرکت نکرده بود به استودیوی محل کار خود آمد.

پرزیدنت اوباما درساعت هشت و سی و پنج دقیقه به وقت غرب آمریکا سخنان خود را آغاز کرد:«من به مردم آمریکا و مردم جهان گزارش می دهم که ایالات متحده با انجام یک سری عملیات توانست بن لادن، رهبر القاعده ، مردی که مسئول کشته شدن هزاران تن از زنان، مردان و کودکان بی گناه بوده است را به قتل برساند.»

رئیس جمهورآمریکا سپس با مروری بر وقایع یازدهم سپتامبر، به مردم آمریکا یادآورد شد که چگونه در آن زمان باوجود دردهایی که وجود یکایک آنان را فراگرفته بود با یکدیگر هم بستگی عمیقی پیدا کردند.

این سخنرانی هرچند درظاهر به سادگی یادآور و مرورکننده وقایع دهسال گذشته در رابطه با حملات تروریستی یازدهم سپتامبر بود، اما در عین حال پیام های دقیق و تفکربرانگیزی به همراه داشت:«هرچند دولت پاکستان در این راه کمک دهنده بوده است اما این یک ماموریت آمریکایی بود که به دقت در طول ماه های گذشته طراحی و برنامه ریزی شده بود». به این صورت میلیون ها تماشاگرتلویزیونی درسراسر آمریکا و جهان به این واقعیت پی بردند که دستگیری و یا کشته شدن «اوسامه بن لادن» دربرنامه های سیاسی پرزیدنت اوباما از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. هم چنین تماشاگران از سخنان رئیس جمهور به این نتیجه رسیدند که کشته شدن «بن لادن» به معنی پایان کار در مبارزه با تروریسم نیست. موضوعی که باراک اوباما از طریق آن به صورتی غیرمستقیم، جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور پیشین آمریکا را نیز در پیروزی خود شریک شمرد.

این سخنرانی پرتماشاگر با این سخنان که «من یک باردیگر تاکید می کنم که ایالات متحده هرگز با اسلام در جنگ نبوده و نخواهد بود» به پایان رسید اما به مدت یک ساعت پس از این نطق کوتاه توسط پرزیدنت باراک اوباما، اخبار در رابطه با مسئله کشته شدن بن لادن به ویژه مسئله اهمیت تاریخی این روز ادامه پیدا کرد وخبرگزاران و مفسران به بحث و بررسی در اطراف آن پرداختند.

با گردهم آیی مردم در مقابل کاخ سفید و درمحل وقوع فاجعه تروریستی یازدهم سپتامبر در نیویورک، تنها دقایقی پس از پایان سخنان رئیس جمهور، برخی از مفسران خبری این واقعه را با فروپاشی دیوار برلین مقایسه کردند. بعضی دیگر با اشاره به طبیعت انتقامجویانه اعضای گروه القاعده به تماشاگران هشدار دادند که این واقعه پایان راه نیست و باید در انتظار وقایع پیش بینی نشده دیگری نیز بود.

اما واقعه کشته شدن بن لادن پس از اخبار مربوط به گردبادهای کشنده در شهرهای مرکزی آمریکا، ماجرای انتشارشناسنامه پرزیدنت اوباما در نشریات و رسانه ها و چند روز پیاپی دنبال کردن وقایع آرامش بخش «ازدواج سلطنتی» ویل و کیت ناگهان همه چیز را عوض کرد. خبری که پس از مدت ها انتشار اخبار مربوط به جنگ های سه گانه در افغانستان، عراق و این روزها لیبی و شرایط وخیم اقتصادی چند سال گذشته ، خورشیدی بود که ناگهان و بی هیچ پیش درآمدی طلوع می کرد. واقعه ای که پس از مدت ها زمینه را هموار کرد تا رئیس جمهور آمریکا بتواند بگوید:«ما با تمام قوا از شهروندان خود دفاع می کنیم…آمریکا می تواند و قادر است و این ها همه تنها به خاطر ثروت و قدرت نیست.»

به این صورت علیرغم بالابردن شدت هشدارهای تروریستی در فرودگاه های لس آنجلس و سن فرانسیسکو، برای بسیاری از مردم غرب آمریکا امروز، دوشنبه دوم ماه مه ..روز زیبایی بود.

iran#

یک فیلم سوئدی و یک مستند کالیفرنیایی برندگان اصلی دهمین جشنواره سینمایی ترایبکا


یک فیلم سوئدی و یک مستند کالیفرنیایی برندگان اصلی دهمین جشنواره سینمایی ترایبکا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Tribecafilmfestivalends-2011-5-2-121098084.html

فیلم سوئدی «او تقلید می کند» و یک فیلم مستند به نام «ساحل بمبئی» از کالیفرنیا برندگان اصلی دهمین جشنواره سینمایی ترایبکا در نیویورک بودند که روز یکشنبه اول ماه مه به پایان رسید.

فیلم «اوتقلید می کند» اولین ساخته سینمایی کارگردان سوئدی، لیزا آرچان است که جایزه «بهترین کارگردان نوپا» را به خود اختصاص داد. این فیلم داستان دو دختر نوجوان به نام «اما» و «کاساندرا» ست که برای رسیدن به مقام قهرمانی در ورزش آکروبات با هم رقابت می کنند. رابطه این دو که با یک دوستی عمیق آغاز شده کم کم به حسادت تبدیل می شود. آشان که پیش از این نیز جایزه سینمایی «گوتنبرگ» را دررشته «بهترین فیلم از کشورهای اسکاندیناوی» از آن خود ساخته است یک وجه نقدی ٢٥ هزار دلاری نیز از جشنواره سینمایی «ترایبکا» دریافت کرد.

کارگردان بار اول دیگری به نام «آلما هارل» در بخش رقابت های فیلم های مستند درسطح جهان برای فیلم «ساحل بمبئی» که با موسیقی گروه «بیروت» و «باب دیلان» همراه بود، جایزه اول این رده بندی را به دست آورد. ساحل بمبئی که درکنار دریایی شور درمیان صحرای برهوت کلورادو قرار گرفته امروزه یکی از فقیرترین جوامع کالیفرنیای جنوبی به شمار می رود. در حالی که این ساحل روزی یکی از پررفت و آمد ترین و محبوب ترین اماکن تفریحی منطقه به شمار می رفت. فیلمساز اسرائیلی «آلما هارل» زندگی سه تن از ساکنان این ناحیه، یک پسربچه هفت ساله با بیماری روانی، یک نوجوان ورزشکار و یک شاعر میان سال را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. داوران این فیلم را «شاعرانه، یکدل و یک رنگ» خواندند.

فیلم «دفتر خاطرات موسان» ساخته «پارک جانگ بام» از کشور کره جنوبی برنده جایزه سینمای روایتگر فستیوال شد. این فیلم درباره یک شورشی اهل کره شمالی به نام «جیون ساونگ چول» است. پابلو کروس، فیلمساز اهل ونزوئلا جایزه بهترین مستند سازه نوپا را برای فیلم «مثل آب» به دست آورد.

جایزه بهترین بازیگر یک فیلم داستانی به «کری ون هوتن» بازیگر هلندی برای بازی در فیلم «پروانه های سیاه» تعلق گرفت. این فیلم را «پائولا وندراوست» کارگردانی کرده بود.

فیلم مستند «فردا تسلیم شو» به کارگردانی مایکل کالینز جایزه فیلم منتخب تماشاگران ترایبکا را به دست آورد. این فیلم با نمایش داستان یک دانشجوی رشته آشپزی که بی گناه متهم به تجاوزو قتل شده است فساد سیستم قضایی فیلیپین را در مرکز توجه قرار داده است.

برندگان جشنواره امسال علاوه بر جوایز نقدی، آثار هنری از «رابرت دنیرو پدر»، «نیت لومن» و چند هنرمند معاصر دیگر دریافت کردند.

اعضای هیئت داوران جشنواره امسال ترایبکا را «دیویر اوراسل» و «اتم اگویان» دو کارگردان سرشناس سینما و ووپی گلدبرگ، مایکل کرا و پل دانو بازیگران سینما تشکیل می دادند.

درجشنواره امسال از میان ٥٠٠٠ فیلم، ٩٣ فیلم سینمایی، 41 فیلم مستند و ٥٢ فیلم داستانی برای ورود به جشنواره انتخاب شده بود.

جشنواره ترایبکا پس از حوادث یازدهم سپتامبر ٢٠٠١ توسط رابرت دنیرو، جین رزنتال و کریگ هتکاف همسر او برای احیای دوباره محلات پائین شهرنیویورک پایه گذاری شده است. جشنواره ضمن آن که رونق تازه ای به نواحی اطراف اماکن آسیب دیده در حملات تروریستی داده است به عنوان یکی از مهم ترین و معتبرترین جشنواره های سینمایی جهان نیز شناخته می شود.




iran#

یکشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۰

همنشین بهار-منوچهر سخایی و آن " پرستو " که دِشنه آجین شد


منوچهر سخایی و آن " پرستو " که دِشنه آجین شد.

همنشین بهار


http://newsecularism.com/2011/05/02.Monday/050211.Hamneshin-Bahar-Re-Manoochehr-Sakhai.pdf

ارزش والای هنرمند ضد استبداد منوچهر سخایی، که با اجرای ترانه‌های عاشقانه بر بستر ملودی‌های بومی و خاطره آمیز ایرانی بر سر زبانها افتاد، تنها در روزنامه نگاری و بازیگری و خوانندگی و آن ابوعطای مشهور که شجریان تعریفش را کرده است، خلاصه نمی‌شود. [۱]

منوچهر سخایی فقط خوانندۀ مشهور و خوش صدای باریتون دراماتیک Dramatic baritone و هم‌سبک زنده یاد ویگن نیست، ارزش واقعی او که معتقد بود برای نابودی و سرنگونی سلطنت مطلقه باید بهمن و بهمن ها بسازیم، در آزادگی و پویایی و اعتراض به بیدادگران است. [۲]

بازیگر فیلم «در انتهای ظلمت» و خواننده ترانه «زندگی شیرین است» اگرچه به میهمانی خاک رفته است اما در خاطره نسلی که ترانه «پرستو» و «کلاغا» به گوشش آشنا است و این زمانه رنگارنگ و پرنیرنگ را تجربه می‌کند، زنده است. زندگی او پایان پذیرفته است ولی مقاومت و هنر امثال او نمی‌میرد و تسلیم آنتروپی و کهولت نمی‌شود.

من با سفر وی به دیار دیگر و هستی برتر، به یاد برادر بزرگوارش سرگرد محمود سخایی که عمله استبداد به دلیل آزادیخواهی بر سر و رویش ریختند و دشنه آجین شد، افتادم.

این یاداشت بیشتر در مورد آن جان شیفته است.

پرستويی شد و پرزنون رفت

به صحراهای بی‌نام و نشون رفت

حريفان پيش من با طعنه می‌گن

ستاره شد به طاق آسمان رفت

...

پرستويی شدی پرپرزنان رفتی

به صحراهای بی نام و نشان رفتی

به من ميگن، به من ميگن حريفانُم

ستاره گشتی و تو آسمون رفتی

گلم بودی، گُلم بودی کجا رفتی؟

تو که جون و دلم بودی چرا رفتی؟

...

هنوزم جای پات خورده لب باغچه

گلوبند طلات مونده لب تاقچه

بگردم من فدای خال سياه تو

کجا رفتی خدا پشت و پناه تو

گلم بودی، گُلم بودی کجا رفتی؟

تو که جون و دلم بودی چرا رفتی؟

برخلاف نطر دکتر محمود خوشنام، ترانه پرستو بیاد سرگرد محمود سخایی (افسر آزادیخواه مصدقی) سروده شد و آقای سیروس آریانپور سراینده پرستو نیز برآن صحّه گذاشته اند.

آقای آریانپور گفته‌اند: برای پخش در رادیو چند جای ترانه پرستو را به اجبار دستکاری کردیم. از جمله به جای <هنوزم قپه هات> گذاشتم <گلو بند طلات>...

...

برای کسانیکه ترانه پرستو را به یاد ندارند یادآور شوم که مضمون شبه ترانه هایی که امثال امیر تتلو با عنوان «پرستو» خوانده اند، کوچکترین شباهتی با پرستوی منوچهر سخایی ندارد.

...

سرگرد محمود سخایی محافظ دکتر مصدق، نویسنده کتاب «مصدق و رستاخیز ملت»، دوست خسرو روزبه، نفر اول مسابقات تیراندازی در کل کشور، رئیس شهربانی کرمان و فرمانده گارد محافظین مجلس شورای ملی بود. [۳]

بعد از ظهر چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که فریادهای «زنده باد مصدّق، مرگ بر شاه» صبح، با برگشتن ورق، تبدیل به «جاوید شاه، مرگ بر مصدّق» شده بود، گروهی چاقوکش و قداره بند که گفته می‌شود نوچه‌های مظفر بقائی بودند، به طرف شهربانی کرمان راه می‌افتند تا به حساب سرگرد سخایی برسند ! [۴]

راننده سرگرد سخایی به وی جریان توطئه را اطلاع داده و التماس می‌کند با جیپ پر از بنزین فرار کند اما برای آن پرستو، فرار به معنی پرواز نبود و او نمی توانست آنرا توجیه کند.

اگرچه به کانون خظر گام می‌گذاشت اما به عقیده و آرمانش وفا کرد و آگاهانه به سوی شهربانی رفت و برای گروهی که در آنجا جمع بودند از آزادگی و مبارزه با بیداد سخن گفت، اما مرتجعین امان نداده و بر سر و رویش ریختند.

در این هنگام رئیس دژبانی که بعدآً به درجه سرلشکری رسید، او را به دفتر ستاد لشکر برد. تیمسار فضل الله امانپور (عموی خانم کریستین امانپور) به سرگرد سخایی گفت:

اگر می‌خواهی از دست این مردم راحت شوی، کاری ندارد برو روی بالکن و علیه دکتر مصدق افشاگری کن و وفاداری خود را به شاه به اطلاع همه برسان. همه چیز ختم به خیر شده و قال قضیه کِنده می‌شود...

سرگرد سخایی پاسخ داد:

من زندانی شما هستم و حرف های خود را در دادگاه خواهم زد. امانپور از اتاقش بیرون رفت و در جایی که سعی داشت صدایش به گوش سخایی برسد رو به چماقداران کرد و گفت:

سرگرد سخایی اینجا نیست. نیست... و در همان حال با اشاره سر، به آنان محل او را نشان داد.

رجاله های بی‌فرهنگ وارد اتاق شدند و به آن افسر شجاع ناجوانمردانه حمله نمودند. سپس پیکر نیمه جانش را از اتاق فرمانده لشگر به پایین پرت نمودند و با چوب و چماق نیمه جانش کردند. سپس جیپ نظامی جناب تیمسار سرلشکر امانپور فرمانده لشکر نظامی کرمان، یک یا چند نوبت از روی آن جسد پاک عبور کرد... [۵]

عمله استبداد پای سرگرد سخایی را، با طنابی به ته خودروی جیپ نظامی بستند و پیکر وی را تا میدان شهر کرمان (مشتاقیه فعلی) بر زمین کشیدند و بر تیری چوبی آویختند و «جاوید شاه و مرگ بر مصدق»گویان، و در حالیکه چوب و چماق‌هایشان را در هوا می‌چرخاندند، بدنبال جیپ و یلیس نظامی راه افتادند....

محشر کبرا بود. آنجا جسد را کاملاً برهنه کردند، چوبی به ماتحت آن فرو نمودند و در میدان مشتاق که یکصد سال پیش، «مشتاقعلیشاه اصفهانی» سنگسار شده بود... به دار آویختند. [۶]
گفته شده در همان روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پسر مرده شورخانه کرمان با یک کارد بزرگ سلاخی به سوی پیگر به دارآویخته دوید و عورت آن جسد را با کارد برید و با نهایت بی شرمی و وقاحت در دهان سرگرد سخایی گذاشت و خنده بلندی سرداد...

بی شرم دیگری بیضه های جسد را برید و به تکه پاره های لباس که آنجا افتاده بود دوخت و روی شانه های آن پیکر بی‌جان انداخت...

***

بر سنگ قبر سرگرد سخایی (پیش از آنکه ویران شود) نوشته شده بود:

مقبره سرگرد سید محمود سخایی سرباز شهید نهضت ملی ایران رییس شهربانی منتخب دکتر مصدق در استان کرمان که در کودتای خائنانه ۲۸مرداد ۱۳۳۲بدست عمال جنایتکار شاه به شهادت رسید...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

[۱] محمدرضا شجریان

استاد آواز ایران خاطره‌ای از منوچهر سخایی حکایت کرده‌است:

« در دانشسرا بودم که منوچهر سخایی یک ابوعطا خواند که من خیلی خوشم آمد و آن را یاد گرفتم و بعدها چند بار آن را خواندم و همیشه هم گفته‌ام که این را از سخایی یاد گرفته‌ام...»

[۲]باریتون،

گونه‌ای از صدای مردانه در خوانندگی است که بین صداهای باس و تِنور جای می‌گیرد. باریتون شایع‌ترین گونهٔ صدای آوازی میان مردها است. واژهٔ باریتون در کلمهٔ یونانی باریتونوس (به‌معنی صدای عمیق یا سنگین) ریشه دارد.

[۳] آیت الله کاشانی

وقتی سرگرد سخایی، رئیس گارد مجلس شد نمایندگان درباری اعتراض کردند و آیت الله کاشانی هم چند جلسه مجلس را تعطیل کرد.

سرگرد سخایی در این سمت نقش موثری در حفاظت از جان مصدق در برابر کسانی داشت که می‌خواستند وارد لژ تماشاچیان شده و به قول خودشان کار مصدق را بسازند.

[۴]مظفر بقائی

روزنامه صرصر تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۳۲

در سفر اخیری که آقای دکتر مظفر بقائی به کرمان می‌رود در یک مجمع بزرگ در پایان بیانات خود می‌گوید :

شما در روز ۲۸ مرداد بزرگترین فداکاری را در سقوط و برچیدن حکومت یاغی مصدق از خود نشان داده و خائنین را به جزای خود اعمال خود رساندید.من امروز آن مرد قهرمانی را که اولین ضربه مهلک را به سرگرد سخائی رئیس شهربانی مصدق در کرمان نواخت می‌خواهم خود را معرفی کند تا روی او را ببوسم. مردی از میان جماعت از زمین برخاسته خود را معرفی می‌کند و به دستور دکتر پیش رفته و دکتر بقائی روی او را ‌می‌بوسد...

[۵] فضل‏اللّه امانپور،

از نفرات مورد اعتماد رژیم شاه بود. فرماندهی هنگ توپخانه لشکر فارس، ریاست رکن دوم ستاد نیروی جنوب، فرماندار نظامی آباده، فرمانده تیپ توپخانه لشکر گارد. از جمله مشاغل وی بود. امانپور در سال ۱۳۳۰ به درجه‏ی سرتیپی نائل آمد و به فرماندهی تیپ ۳ کوهستانی مرکز تعیین گردید و بعد به معاونت لشکر گارد منصوب شد. در ۱۳۳۲ به فرماندهی لشکر کرمان برگزیده گردید. در ۱۳۳۵ با ارتفاء به درجه‏ی سرلشکری به فرماندهی سپاه خراسان تعیین شد و بعد فرمانده سپاه مرکز شد. نامبرده در دشنه‌آجین شدن سرگرد محمود سخایی مسئول اول است.

[۶] مشتاقعلی شاه

از صوفیان نامی است که در سال ۱۲۰۶ ه.ق به دلیل عقایدش سنگسار شد. روح الله خالقی می‌گوید : مشتاقعلی شاه بر سه تار سیمی دیگر افزود و این سیم اضافی در اصطلاح موسیقی دانان به نام خود او معروف است. ( سرگذشت موسیقی ایران )

می گویند که مشتاق علیشاه قرآن را با نوای سه تار می‌خوانده است. جلال آل احمد در سفرنامه اش از او یاد کرده است.

دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب «آسیاب هفت سنگ» می‌نویسد :

مخالفان مشتاق علی شاه در فکر نابودی او افتادند و نقطه ضعفی که از او در دست داشتند نواختن ساز بود. روایت است که ظهر ۲۱ رمضان ۱۲۰۶ هجری قمری، مشتاق علیشاه وارد مسجد جامع کــرمان می‌شود تا نماز بخواند. پسر ملا عبداله، یکی از روحانیان شهر در میان جمعیت فریاد برمی آورد که ملا حکم سنگسار مشتاق را صادر کرده است. مردم به سوی مشتاقعلیشاه حمله ور می‌شوند و او را به بیرون از مسجد برده و در محلی به نام «تل خر فروشان» سنگسار می‌کنند.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

معروفترین آلبوم های منوچهر سخایی

هم کلاس، جان جان، کلاغ‌ها، خداحافظ، لاله، نمکی، سکوت، داغ بوسه و عروسی (صفحه،۱۳۵۱)، وعده دور دور نمی‌خوام و دیدی از دستم رفت(صفحه،۱۳۵۲)، گل و آروم آروم (صفحه، ۱۳۵۳)، گردن بند، الله و شهر نور (صفحه، ۱۳۵۲)، برگرد برگرد و با گریه به سویش می‌روم (صفحه،۱۳۵۱)، لالایی و کلاغها (صفحه، ۱۳۵۰)، لب دریا و بابا رو بوس کن (صفحه، ۱۳۵۰)

معروفترین آهنگ های منوچهر سخایی

کلاغا (آهنگ :پرویز مقصدی، شعر :نوذر پرنگ)، شب میای (اجرای مشترک با پوران)، پائیزه (اجرای مشترک با الهه)، ای والله (اجرای مشترک با پوران)، به کنارم بنشین (اجرای مشترک با دلکش)، شمع روشن (اجرای مشترک با پوران)، کالسکه زرین (آهنگ:کامبیز مژدهی، شعر :پرویز وکیلی)، بازآ (آهنگ : هوشنگ شهابی، ترانه سرا: هوشنگ شهابی)، جزیره، نامزدی، جدایی، خط و نشون، بذار امشب بخوابم، دیدی از دستم رفت، قدیما یادش به خیر، می دونم، گاهی وقتا که هوایی میشه دل، پاییز از راه رسید، برگرد پشیمون می‌شی آخر، فصل باور، افسوس، شب آخر، برف، نامه، لیلا، باران، رفتم، بختیاری، بدرود، غنچه‌های نارنج، آخرین نامه، موج نگاه، عاشق دیوانه، باور مکن، از دستم رفت، آهوی رمیده، شمع من، آروم آروم، صنوبر، چشم به راه، گلهای باغچه، خط و نشون، پشیمون، لالایی۱، لالایی۲، بوسه داغ، اشتباه من، غم امشب، دوستش دارم، دزد دل، لب دریا، برگرد، گل به سر عروس، پنجره، جان جان، گل، دل من، اشکهای من، تو رو دوست دارم، ای جوانان وطن...

فیلم های سینمایی (بعنوان بازیگر) :

۱- پستچی (رفیع حالتی، ۱۳۴۰)

۲ - دخترها اینطور دوست دارند (اسماعیل پورسعید، ۱۳۴۱)

۳ - در انتهای ظلمت (ابوالقاسم ملکوتی، ۱۳۴۱)

۴- ببر کوهستان (خسرو پرویزی، ۱۳۴۴)

فیلم های سینمایی (بعنوان خواننده) :

۱- زندگی شیرین است (مجید محسنی، ۱۳۳۵)

۲- دخترها اینطور دوست دارند (اسماعیل پورسعید، ۱۳۴۱)

۳- خروس جنگی (اسماعیل پورسعید، ۱۳۴۴)


منابع :


۱ ـ جبهه آزادی، ارگان رسمی حزب ایران، شماره ۲۵۹ و ۲۶۰ فروردین ۱۳۵۸

۲ ـ حمید رضا مسیبیان / سرگرد سید محمود سخائی

۳ ـ سرگرد سید محمود سخائی / مصدق و رستاخیز ملت

۴- خسرو معتضد / ناکامان کاخ سعد آباد

۵- عبدالرضا هوشنگ مهدوی / سرنوشت یاران دکتر مصدق،

۶- منوچهر سخایی / بیا تا گل برافشانیم و... طرحی نو در اندازیم بیا تا بهمنی دیگر به پا سازیم./ سایت همبستگی ملی

۷- دکتر ابراهیم باستانی پاریزی / «آسیاب هفت سنگ»

۸- دکتر پرویز داورپناه / تخریب مقبره سرگرد محمود سخائی افسر شهید جبهه ملی ایران

۹- مجید ملک / اینجا کرمان است.

۱۰- محمود خوشنام / از تصنیف تا ترانه ـ قسمت هفدهم / شایعه‌ی پرواز «پرستو»

۱۱ - احمد قرایی / یادآر ز شمع مرده یاد آر...

۱۲- دایره المعارف دکتر مصاحب
***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

ویدئوی ترانه کلاغا

http://www.youtube.com/watch?v=pdSMFe6cN3o&feature=player_embedded

iran#

قندچی-چرا دوباره به استبداد می رسيم


چرا دوباره به استبداد می رسيم
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/668-cheraaestebdaad.htm

سايت جرس روز گذشته مصاحبه ای را با عبدالعلی بازرگان در مورد تصميم گيری دولت موقت درباره ساواک منتشر کرده است که در ماه های اول انقلاب 1357 رخ داده است (1).

مصاحبه آقای بازرگان بسيار خواندنی است و نشان می دهد دولت موقت قادر نبوده است در تصميم گيری های خود حداقل برخورد علمی را در برخورد با اين تشکيلات، داشته باشد. انزجار بين اپوزيسيون و ساواک نه تنها دردی را دوا نکرده است بلکه عوض شدن جای قربانی و شکنجه گر بوده است و امروز بعد از بيش از 30 سال، شکنجه و قتل مخالفان در ارتباط با دستگاه های اطلاعاتی ايران، اگر بدتر از دوران 28 مرداد و سالهای بعد از آن در زمان شاه نيست، بهتر از آن دوران نمی باشد. مصاحبه نشان می دهد که از همان زمان تشکيل دولت موقت بحث نياز به دستگاه اطلاعاتی مطرح شده است اما وقتی دوباره آن را ساخته اند تفاوتی با قبل از آن نداشته است. سؤال اين است که چرا ما دوباره به استبداد ميرسيم و دستگاه اطلاعاتی شايد بهترين شاخص اين معضل است هرچند تنها مؤلفه اين ديکتاتوری نيست.

امروز شعار روز در ايران "ديکتاتور به پايان سلام کن" است و شايد پايان ديکتاتورهای چند سال اخير نزديک است اما آيا می شود گفت که اين پايان، مصادف با پايان ديکتاتوری و استبداد در ايران خواهد بود؟ آيا اگر اين بار دوباره پس از همه فداکاری ها و هزينه ها دوباره به ديکتاتوری برسيم به خود چه خواهيم گفت؟ آيا دوباره مانند نيما يوشيج بعد از 28 مرداد می گوئيم: "در و ديوار به هم ريخته شان بر سرم می شکند." چرا در آمريکا در همان انقلاب استقلال بيش از 200 سال پيش وقتی دولت موقت تشکيل می شود از نوشتن قانون اساسی تا سازمان دادن همه تشکيلاتهای دولتی، آنهم با تدوين طرح ها بصورت علمی به انجام ميرسد، يعنی همانگونه که برای کودک بيمار خود پزشک انتخاب می کنيم با دقت بر مبنای علم و تخصص گزينش کردند تا که نتيجه کار درست باشد. آيا آنچه در مصاحبه آقای بازرگان می خوانيم نيز بدينگونه بوده است؟ بحثم در مورد اختلاف نظرها در دولت موقت نيست بلکه اين است که حتی اگر همه انتخاب دست هر يک از جناح ها بود بازهم آيا کسی مسؤل کار می شد که دانش داشت يا که مثلاً چون زمانی زندان رفته و انقلابی شناخته می شود بدون انکه دانش لازم را داشته باشد مسؤليت کاری که از آن سررشته ندارد را به عهده گرفته است؟

اصلاً برای درک اشکال کار لازم نيست که به زمان بعد از انقلاب و تحول نگريست. ببينيم برای پايان دادن به ديکتاتوری و برخورد دموکراتيک پيش از تحول در ايران همين جريانات اپوزيسيون چگونه به کارهای مقابل جنبش برخورد می کنند. مثلاً در سازمان های خبری يا حقوق بشری که در خدمت اپوزيسيون هستند معنای دموکراتيک عمل کردن چيست؟ اغلب مؤسسات حقوق بشری و ژورنالهای اپوزيسيون سعی می کنند افرادی از همه طيفها داشته باشند. برخی حتی عليه افرادی که از نظر فکری به خودشان نزديکتر هستند نيز بيشتر اجحاف می کنند و فکر می کنند با اين خودستيزی دارند نشان می دهند که تبعيض قائل نيستند. اينها همه روشهای غيرعلمی در مديريت مؤسسات است که هيچ قرابتی با دموکراسی ندارد و اتفاقاً روی ديگر سکه استبداد است که در هر زمانی جناح های "خودی" معين ميکند و سعی ميکند مخرج مشترک آنها باشد و به خيال خود برخوردش دموکراتيک است چون همه جناح ها هستند. حتی آيت الله خامنه ای هم جناح های خودی در هر زمان تعيين ميکند و آنها را به نسبت در تشکيلاتهای رژيم شرکت می دهد و اين کار نه استبداد را کم ميکند و نه دموکراسی به ارمغان می آورد.

اداره کردن دموکراتيک سازمان های دولتی پس از تحول در ايران هيچ فرقی با اداره کردن تشکيلاتهای اپوزيسيون پيش از تحول ندارد و لازمه آنهم طراحی تشکيلات مؤسسات بر مبنای علمی است و سپس اداره آن با معيارهای علمی يعنی برای هر کاری کساني را در نظر گرفت که برای آن کار بهترين هستند و به انها هم بدون ترس از محکوم شدن به تبعيض آنچه شايسته آنها ست را بايد داد و نه آنکه تبعيض معکوس روا داشت، خود ستيزی يا دگرستيزی کرد، و فکر کرد مديريت دموکراتيک است. اتفاقاً چنين برخوردی بعداً از بالا تا پايين ساختاری غيردموکراتيک را دامن ميزند و دوباره استبداد خلق خواهد شد و حتی همان شرکت کنندگان جناح های مختلف وقتی از مؤسسه خارج شوند اعلام خواهند کرد که نه احساس عدم تبعيض کرده اند و نه دموکراسی تجربه کرده اند و همه گونه تهمت زنی ها تکرار خواهد شد چرا که اين راضی کردن های صوری در واقع دموکراسی نيست و برخوردی غيرعلمی به اداره مؤسسات است که ديکتاتوری ميآفريند.

در دوران شاه و نيز در جمهوری اسلامی و تجارب مشابه در کشورهای ديگر بارها با جناح های مختلف اين جريان تکرار شده است و بعد محاکمات و اتهامات فساد مالی و غيره. کسی که کمتر از توانش پاداش می گيرد اولين کانديدا برای فساد مالی است پديده ای که در همه دولت های کشورهای عقب مانده می بينيم و نمايندگی جناح های مختلف نيز مسأله را حل نکرده بلکه تصويری می دهد که گويی مسأله به جناح بندی های سياسی مربوط است و نه آنکه اساسی تر و به ساختار غيرعلمی تشکيلات مرتبط است که بنيان تبعيض ها نيز برهمان ساخته می شود و از خودستيزی تا دگرستيزی را در خود می پروراند و استعدادها را می کشد و نتيجه آن می شود که يک قرن مدرنيته در ايران تجربه کرده است، استبداد و فساد مالی.

جوانانی که برنامه های اداره کشور را برای آينده ايران در نظر دارند خوب است صبر نکنند تا بعد از تحول در جامعه با طرح برای اداره بخش بخش جامعه دست به کار شوند و بهتر است طرح های خود را از همين حالا در مؤسساتی که در اپوزيسيون فعاليت می کنند به کار ببرند و فکر نکنند در آينده چيزی بهتر خواهند ديد اگر از همين حالا خودستيزی و دگرستيزی را نظاره گر باشند که اينها حکايت از دموکراسی در حال و آينده ندارد. چند روز پيش يکی از شخصيت های حقوق بشری را ديدم که در معرفی کتاب تازه خود در مورد حقوق بشر از کسی نقل قول می کرد که مسؤليت عمده نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی را بايد نظرات وی ناميد. اشتباه اين شخصيت دقيقاً از همين طرز تفکر ناشی می شود که به هر جناح سياسی ايران سعی ميکند امتيازی بدهد و فکر می کند اين روش وی را دموکرات ميکند و اتحاد ميافريند. فکر کنيد اگر کسی در اروپای شرقی و روسيه در زمان تحول اواخر 1980 و اوائل 1990 ميامد کتاب حقوق بشر خود را با نقل قول از استالين و لنين و تزار روسيه آغاز می کرد تا با راضی کردن جناح های مختلف دموکراتيک بودن خود را نشان دهد.

اين کارها نه صداقت گفتار افراد را در مورد حقوق بشر نشان می دهد و نه رفتار بدون تبعيض را به ارمغان مياورد. چنين برخوردهايی نظير آن است که فکر کنيم بهترين پزشک برای کودک بيمار ما بايد قدری از خرافات موجود با فتواهای قرون وسطی از کيمياگران را در هم آميزد و از چنان پزشکی انتظار شفای کودک خود را داشته باشيم. رهبری واقعی جنبش دموکراسی خواهی و ايجاد اتحاد در ميان ايرانيان با راضی کردن جناح های خودیِ خود تعريف کرده نيست بلکه کسانی رهبران آينده هستند که واقعاً برنامه علمی برای عرصه های سياسی و حقوق بشری جامعه حال و آينده ايران دارند و هيچ ترسی هم ندارند که کسی آنها را به تبعيض متهم کند و از بهترين متخصصين ها بهره ميگيرند و کارها را علمی و درست انجام می دهند. راضی کردن جناح بندی های مختلف در 30 سال گذشته در ايران بوده است و خواهد بود و اين کار ها جامعه ايران، دولت و مؤسسات آن را دموکراتيک نکرده و نخواهد کرد. مانند جفرسون و انقلابيون آمريکا بايد بنيان درست علمی برای عرصه های گوناگون سياسی جامعه پايه ريزی کرد تا دوباره خود را در خطر استبداد قرار نداد، همانگونه که برای پزشکی و ساختمان چنين می کنيم و خود را برای راضی کردن صوری اين و آن در معرض خطر ابتلا به بيماری و نابودی در اثر زلزله قرار نمی دهيم.


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
يازدهم ارديبهشت ماه 1390
May 1 , 2011

1. http://www.rahesabz.net/story/36294


iran#

بايگانی وبلاگ