سه‌شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۰

فيروزه خطيبی-«بونارو»، جشنواره رنگ و خاک و موسیقی روز آمریکا


«بونارو»، جشنواره رنگ و خاک و موسیقی روز آمریکا
فيروزه خطيبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/BonarooMusicFestivalofTennessee-2011-6-14-123823319.html

فستیوال «بونارو» Bonaroo Music Festival یکی از مهم ترین جشنواره های موسیقی آمریکاست که هرسال در نیمه ماه ژوئن، با امکانات «کمپینگ» برای دوستداران هنر و موسیقی در شهر «منچستر» واقع در ایالت «تنسی» از مهم ترین مراکز موسیقی ایالات متحده آمریکا برگزار می شود.
تعداد بی شماری از معروف ترین گروه های موسیقی و خوانندگان مطرح روز در این فستیوال به اجرای برنامه می پردازند و گاه حضور برخی از این چهره های سرشناس به صورت از پیش اعلام نشده، شرکت کنندگان را شگفت زده می کند. شرکت کنندگانی که چهارشبانه روز روی چمنزارها دراز می کشند وتمام ساعات روز را به شنیدن اجراهای مختلف زنده از هنرمندان مورد علاقه خود می گذرانند.
اما هوای «منچستر» در این موقع سال اغلب بسیار گرم و شرجی و گاه به علت رگبارهای وقت و بی وقت نمناک است که همین مسئله مزرعه محل برگزاری کنسرت ها را «گل آلود» امی کند. هزاران تن از همان اولین روز آغاز فستیوال در محل حاضر می شوند اما در طول ادامه آن و به ویژه در دو روز آخرهفته، هزارها تن دیگر به تعداد جمعیت اضافه می شود و مردم که اغلب آن ها را جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند، در میان موسیقی و لابلای گل و لایی که محل را پوشانده، خود را گم می کنند. اما به گفته بسیاری از شرکت کنندگان، با تغییرات جوی ماه های اخیر، این شرایط به مراتب بدتر شده و امسال منچستر و مزرعه «بونارو»از همیشه گرم تر و گل آلود تر بوده است. اما حضور گروه های مهم و مطرح موسیقی روز و اجرای برنامه ها توسط کسانی چون«بیستی بویز»، «انیمال کلکتیو»، «درتی پروجکتور» و به ویژه «بروس اسپرینگستین» و «امینم» این شرایط جوی ناهمگون را به شدت تحت الشعاع قرارداده بود.
امسال برابر است با دهمین سال برگزاری فستیوال موزیک «بونارو» که از روز نهم تا دوازدهم ماه ژوئن ادامه داشت و امسال در مزرعه زیبا و وسیع ٧٠٠ هکتاری محل اجرای آن بیش از ٧٥ هزار شرکت کننده حضور داشتند. شرکت کنندگانی که درطول روز بیش از ١٨ ساعت را به شنیدن موسیقی و تماشای تازه ترین اجراهای هنرمندان مورد علاقه خود گذراندند.
برخی دیگر از شرکت کنندگان درفستیوال بوناروی ٢٠١١ عبارت بودند از: «آرکید فایر»، «لیل وین»، «ویز خلیفا»، «لورتا لین»، «واید اسپرد پنیک»، «بلک کیز»، «رابرت پلنت»، «مامفرد اند سان»، «دکتر جان»، «آلیسون کراوس و یونیون استیشن»، «بیروت» و «گلوبال جیپسی پانک ریویو» که جمعا ١٢٠ کنسرت کوتاه و بلند بر روی ١٣ صحنه مختلف اجرا کردند.
شنبه شب ضمن اجرای کنسرت توسط گروه «استرینگ چیز»، یک دایناسور بادکنکی عظیم الجثه به میان جمعیت پرتاب شد وگروه «گوگول بوردلو» یک برنامه چند ساعته و بدون وقفه اجرا کرد. همان شب «بلک کیز» برنامه پرشوری اجرا کردند و کنسرت «منفرد اند سان» که در غروب آفتاب روز یکشنبه اجرا شد به شدت مورد توجه شرکت کنندگان قرار گرفت. پیش از آن هم ستاره جمعه شب، گروه معروف و محبوب کانادایی، «آرکید فایر» بود.
درطول ده سال گذشته، برگزار کنندگاه «بونارو» توانسته اند کم کم جایی هم برای موسیقی «هیپ هاپ» در میان تماشاگران خود باز کنند. این کار در سال ٢٠٠٨ و با حضور «کانیا وست» و «جی زی» آغاز شد و به شدت مورد استقبال قرار گرفت. امسال هم اجراهایی از «ویز خالیفا» با استقبال تماشاگران روبرو شد.
فستیوال موسیقی «بونارو» ٢٠١١ درمجموع یک جشنواره شلوغ ، مثبت و موفق بود.هرچند دونفر از شرکت کنندگان درطول چهارروز برگزاری آن، دراثر گرما جان خود را از دست دادند، اما گروه های موسیقی چهارشبانه روزبرای دلشان زدند و جوان ها به خوشگذرانی پرداختند، تی شرت هایشان را درآوردند و با آزادی کامل کارهایی کردند که شاید یک روز از آن خجل و شرمسار خواهند شد. اما خود این مسئله بخشی از لذت های جوانی و بی خیالی های آن است.



iran#

ايرانسکوپ روزانه Iranscope Daily






ايرانسکوپ روزانه Iranscope Daily
Link
http://paper.li/iranscope/1308045004


iran#

دوشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-یک نمایش کمدی موزیکال کفرآمیزبرنده اصلی جوایز تئاتری «تونی»


یک نمایش کمدی موزیکال کفرآمیزبرنده اصلی جوایز تئاتری «تونی»
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/TonyAwards-2011-6-13-123748024.html

درشصت و پنجمین سال اهدای جوایز «آنتوانت پری» برای بهترین های تئاتر که به طورمختصر به آن «تونی» گفته می شود، نمایش کمدی - موزیکال وکفرآمیز «کتاب مورمن ها» Book Of Mormon توانست ٩ جایزه مختلف از جمله «تونی» بهترین موزیکال سال را از آن خود سازد. این جایزه درواقع مهر تائیدی بود بر کارمشترک دو نمایشنامه نویس جوان و تازه وارد به صحنه نمایشنامه نویسی «برادوی» که کار خود را ازشوهای کارتونی و خنده دار تلویزیونی آغاز کرده اند ودرواقع آغاز فصل تازه ای در تئاترهای کمدی برادوی به شمار می رود.

«کتاب مورمن ها» نتیجه همکاری «تری پارکر» و «مت استون» دو خالق شوی کارتونی پرطرفدار «ساوت پارک»South Park در شبکه تلویزیونی «کمدی سنترال» با «رابرت لوپز» یک نمایشنامه نویس دیگراست که پیش از این ها برای نمایش «آونیو کیو»Avenue Q به جایزه «تونی» دست یافته است. داستان کمدی تازه «کتاب مورمن ها» با موضوع به تمسخرکشیدن هواداران مذهب «مورمن»، نمایشی است که قهقهه خنده تماشاگران آن برادوی را به لرزه انداخته و بلیت های آن را نایاب کرده است.

«پارکر» هنگام دریافت جایزه «تونی» خود درحالی که سرش را به سوی آسمان بلند کرده بود از «جوزف اسمیت» پایه گزارآمریکایی مذهب «مورمنیسم»تشکر کرد:«جوزف..این جایزه درواقع مال توئه..تو اینو گرفتی نه من!»

نمایش «کتاب مورمن ها» که نامزد ١٤ جایزه تونی در رشته های مختلف شده بود، علاوه بر جایزه بهترین تئاتر موزیکال، جوایز دیگری از جمله «بهترین داستان»، «بهترین کارگردانی برای یک نمایش موزیکال»، «بهترین موسیقی»، «بهترین بازیگر زن» و چهار جایزه تکنیکی و جلوه های ویژه را نیز از آن خود ساخت.

«اسب جنگی» War Horse، نمایشنامه ای درباره جنگ جهانی اول با بازی اسب هایی تنومند و عروسکی که به کمک چند بازیگر درداخل بدنه آن ها به حرکت در می آیند هم توانست پنج جایزه تونی را از آن خود سازد. دو بازسازی از دو نمایش قدیمی «یک قلب طبیعی» و «هرچیز و همه چیز» هم هریک سه جایزه تونی دریافت کردند.

مارک ریلنس، بازیگر تئاتر و سینمای آمریکا، جایزه بهترین بازیگر سال «تونی» را برای ایفای نقش اول نمایش تازه «جز باترورث» به نام «اورشلیم» دریافت کرد. این هنرمند سه سال پیش نیز جایزه بهترین بازیگر سال را برای بازی در نمایش «بوئینگ، بوئینگ» به دست آورد. «ریلنس» هنگام دریافت جایزه خود بجای سخنرانی یک شعرکوتاه را برای جمعیت دکلمه کرد. وقتی از او پرسیدند که چرا بجای سخنرانی تصمیم گرفت شعر بخواند او پاسخ داد:«برای اینکه خیلی حوصله ام سر رفته بود!»

«نوربرت لیو باتز» جایزه بهترین بازیگرنقش اول مرد در یک نمایش موزیکال را به دست آورد و «ساتون فاستر» هم توانست جایزه بهترین بازیگر زن یک نمایش موزیکال را برای بازی در نمایش «هرچیز و همه چیز» بدست آورد. او هنگام دریافت این جایزه درحالی که اشک در چشمانش جمع شده بود درباره این نمایش معروف موزیکال اثر «کول پورتر» آهنگساز برجسته آمریکایی گفت:«این کاریه که وقتی دارید انجامش میدین احساس نمیکنید دارید کار می کنید. این یک هدیه الهی است.» جایزه دیگری هم به «کاتلین مارشال» طراح رقص های این نمایش اهدا شد.

فرانسس مک دورمند، بازیگر برنده اسکارسینمای آمریکا، جایزه بهترین بازیگر نقش اول یک نمایش جدی را برای ایفای نقش زن میان سال و ساده ای از اهالی بوستن که می کوشد رابطه عاطفی مجددی با دوست پسر دوران دبیرستان خود ایجاد کند را در نمایش «مردمان خوب» Good People نوشته «دیوید لینزی آبر» به دست آورد.

«تونی» بهترین کارگردانی سال به «کیسی نیکولاو» و «پارکر» برای نمایش «کتاب مورمن ها» اهدا شد. پارکر یک بار دیگر به همراه دو همکار هنری خود «استون» و «لوپز» به روی صحنه آمد تا جایزه بهترین داستان یک نمایش موزیکال را دریافت کند.

جایزه بهترین کارگردان سال به «مرین الیوت» و «تام موریس» برای نمایش بریتانیایی صادراتی و گریه آور «اسب جنگی» اهدا شد. موریس در پشت صحنه مراسم اهدای جوایز درمورد غم انگیز بودن این نمایش به خبرنگار آسوشید پرس گفت:«اتفاقا ما خیلی دوست داریم اشک مردم به خاطر نمایش ما دربیاید!»

«نیکی ام جیمز» یکی دیگر از برندگان جوایز بهترین بازیگر زن سال برای نمایش «کتاب مورمن ها» بود. این نمایش توانسته است از چنان موفقیت چشمگیری برخوردار شود که حتی دوستان بازیگران اصلی نمایش هم نمی توانند به بلیت های پرهوادارآن دسترسی پیدا کنند. «نیکی جیمز» به خبرنگاران گفت:«این خیلی عالیه که شما هرشب وارد صحنه بشوید و ببینید سالن لبریز از جمعیته.»

جایزه بهترین نمایش بازسازی شده به «قلب طبیعی» اهدا شد. این نمایش درام درباره بیماری «ایدز» برای بازیگران نقش های اصلی آن، الن بارکین و «جان بنجامین هیکی» هم جوایز «تونی» را به ارمغان آورد.

«الن بارکین» بازیگر فیلم های معروفی چون «دریای عشق» درنقش مقابل «ال پاچینو» به خبرنگار آسوشیتد پرس گفت:«این یکی از پرافتخار ترین لحظات زندگیه منه. این که توانسته ام در یک چنین پروژه مهمی شرکت داشته باشم خوشحالم..به نظر من این شانسی است که فقط یک بار در زندگی به سراغ آدم میاد.»

«قلب طبیعی» که در نخستین ماه های شیوع بیماری ایدز نوشته شده ، بیست و شش سال پس از آنکه برای نخستین بار در «پابلیک تیاتر» نیویورک به نمایش درآمد بالاخره توانست جایزه تونی را به دست آورد. «کیمر» نویسنده نمایشنامه به خبرنگاران گفت:«ما می خواهیم از این نمایش بیاموزیم تا بتوانیم به جنگ خودمان با این بیماری ادامه بدهیم. من می دانم دوران پیروزی ما نزدیک است.»

امسال به خاطر اجراهای برنامه های «سیرک دو سوله» در «رادیو سیتی میوزیک هال»، مراسم اهدای جوایز «تونی» برای نخستین بار درمکانی غیراز محل همیشگی و در«بیکن تیاتر» منهتن اجرا می شد که بجای ٦ هزار نفر گنجایش تنها ٣ هزار نفر را داشت.

مجری برنامه اهدای جوایز تونی امسال، «نیل پاتریک هریس» بود که با یک ترانه پرهیجان این برنامه را آغاز کرد. ترانه ای که در آن می خواند«برادوی فقط محل تفریح مردان و زنان همجنسگرا نیست!» ضمن خواندن و ادای این کلمات، تماشاگران شاهد ورود دسته های رقاصانی در لباس ملوانی، مردانی در لباس راهبه ها و مهمانداران هواپیما و بالاخره «مورمن ها» بودند.

«هریس» ضمن گرداندن برنامه کمی هم درباره مشکلات تکنیکی که نمایش «مرد عنکبوتی» ساخته «جولی تیمور» داشته است با سازندگان این نمایش شوخی کرد، کمی بعد با «بروک شیلد» یک آهنگ دوصدایی اجرا کرد و یک بارهم به شیوه «هیو جکسون» درحالی که سوار یکی از اسب های نمایش «اسب جنگی» بود، آوازخوانان وارد صحنه شد.




iran#

فیلم پرفروش «سوپر 8» انعکاسی است از آثار اولیه استیون اسپیلبرگ


فیلم پرفروش «سوپر 8» انعکاسی است از آثار اولیه استیون اسپیلبرگ
پنه لوپه پولو
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Super8movie-2011-6-13-123758134.html

فیلم علمی – تخیلی «سوپر 8» با کارگردانی «جی جی آبرامز» و تهیه کنندگی «استیون اسپیلبرگ» در آخرهفته ای که گذشت با ٣٨ میلیون دلار فروش گیشه تبدیل به پرفروش ترین فیلم آمریکای شمالی شد.

فیلم درباره یک عده بچه مدرسه ای علاقمند به فیلمسازی است که ضمن فیلمبرداری شاهد ازخط خارج شدن یک قطار مسافربری و فرار یک موجود عجیب و غریب از کرات دیگر از درون آهن پاره های درهم شکسته آن می شوند.

در این تازه ترین اثر سینمایی علمی تخیلی و ماجراجویانه، جی جی آبرامز کارگردان فیلم «سوپر 8» به فیلم های قدیمی و کلاسیک «اسپیلبرگ» از جمله «ای تی» و «ملاقات نزدیک از نوع سوم» اشاره های دارد. او در بخش هایی از فیلم نیز از فیلم معروف «بیگانه»Alien ساخته «ریدلی اسکات» الهام گرفته ست.

در فیلم «سوپر 8» عده ای از شاگردان یک مدرسه ابتدایی که می خواهند یک فیلم خانگی ترسناک بسازند ضمن فیلمبرداری با واقعه ترسناک یروبرو می شوند. آبرامز توانسته است دراین فیلم خاطره فیلم های علمی، تخیلی و ترسناک دهه هفتاد میلادی را یک بار دیگربه شکل تازه ای زنده کند.

آبرامز با «ژانر» سینمایی علمی - تخیلی به خوبی آشناست. او در سال ٢٠٠٩ فیلم سینمایی «پیشتازان فضا» را ساخته است و یکی از کارگردان های مورد علاقه شخصیت استیون اسپیلبرگ این شخصیت محوری هالیوود محسوب می شود.

درفیلم «سوپر8» پس از واقعه هولناک ازخط خارج شدن قطار، بچه ها متوجه می شوند که این یک حادثه عمدی بوده است و مقامات ارتشی هم می دانند که بچه ها به این موضوع واقفند و حتی از جریان وقوع آن فیلمبرداری کرده اند. در این میان رئیس پلیس شهر محل زندگی بچه ها که درضمن پدر یکی از این بچه ها هم هست می خواهد از این مسائل و شرایطی که ناگهان درشهرکوچک آن ها غوغایی به پا کرده مطلع شود. اما ارتش به دنبال به دست آوردن فیلم دوربین «سوپر 8 » این بچه هاست!

کارگردان فیلم، جی جی آبرامز هم در سنین کودکی به فیلمسازی علاقمند شد و تماشای فیلم های اولیه اسپیلبرگ در دهه هفتاد میلادی به این اشتیاق او دامن زد:«دو عامل مهم در این فیلم وجود دارد. یکی موجود هیولا مانندی از کرات دیگر که از قطاراز خط خارج شده فرار می کند و دوم یک موجود عجیب و غریبی دیگر یا دختری به نام «آلیس» که این پسربچه ها را کنجکاو می کند. این دختر که هم مدرسه آن هاست مورد توجه این پسرهاست که میخواهند او را از نزدیک بشناسند و با او رابطه رومانتیکی برقرار کنند.»

آبرامز و اسپیلبرگ برای ساختن فیلم «سوپر 8» مدت زمان زیادی را با هم گذراندند. استیون اسپیلبرگ در این مورد می گوید:«من برای جی جی تعریف کردم که چطوری وقتی بچه بودم با دوستان و همبازی هایم توی محله فیلم های کوتاه می ساختیم. ازقرارمعلوم او هم دربچگی عاشق فیلمسازی بود و همین کار را می کرد. بعد پیش خودمان گفتیم چه خوب می شد اگر فیلمی دراین باره از دهه ١٩٧٠ بسازیم که بچه هایی را نشان می دهد که می خواهند با این دوربین های تازه به بازار آمده فیلم های خانگی بسازند.»

جی جی آبرامز، در ساختن فیلم «سوپر 8» علاوه برفیلم های اولیه اسپیلبرگ از فیلم های ترسناک تازه تری چون «دهکده» Village و «علامت ها» Sings هم الهام گرفته و در آن از جلوه های ویژه سینمایی چشمگیری استفاده کرده است . داستان فیلم از همان لحظات اول با جاذبه و گیرایی خاصی تماشاگر را به دنبال خود می کشد. بازیگران خردسال فیلم به ویژه «جوئل کورتنی» بازیگر نقش قهرمان فیلم و «ال فنینگ» بازیگر نقش آلیس هم بازی های درخورتوجهی ارائه می دهند.

«سوپر 8» درمجموع فیلمی است هیجان انگیز و هیجان آور اما پایان آن بیش از هرچیز دیگر، به تماشاگران بزرگسال یادآوری می کند که این فیلم برای بچه ها و نوجوانان ساخته شده است.





iran#

لطف روی لينک زير کليک کنيد

لطف روی لينک زير کليک کنيد

جمعه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۰

هالیوودی ها تومار حمایت از جعفرپناهی را به زور به دست دیپلمات ایرانی در سازمان ملل دادند


هالیوودی ها تومار حمایت از جعفرپناهی را به زور به دست دیپلمات ایرانی در سازمان ملل دادند
http://www.voanews.com/persian/news/arts/UNProtestforJafarpanahi-2011-6-10-123637579.html

روز چهارشنبه (٨ مه)، گروهی از هنرپیشگان و فیلمسازان سرشناس هالیوود با همکاری سازمان عفو بین الملل در نیویورک، کمپینی را در حمایت از جعفر پناهی فیلمساز دربند ایرانی آغاز کردند و توانستند توماری را که به امضای بیش از ٢٠ هزار نفر از چهره های شاخص هالیوود از جمله شاون پن، سوزان ساراندون، مارتین اسکورسیزی ، ران هاوارد و بسیاری دیگر رسیده بود را به دفتر مقر نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد واقع در خیابان سوم منهتن بدهند.

تشکیل این هیئت بخشی از فعالیت های سازمان عفو بین الملل برای آزاد ساختن جعفر پناهی از زندان است. توماری که هزاران تن از هنرمندان، هنرپیشگان و فیلمسازان آن را امضا کرده اند و در آن خواستار لغو حکم حبس جعفرپناهی و همکار او محمد رسول اف و آزادی فوری و بلاشرط این دو شده اند.

هیئت اعزامی سازمان عفو بین الملل که دربین آن ها فیلمساز معروف پل هگیز و ترودی استایلر، همسر «استینگ» حضور داشتند، هم چنین دست به یک راهیپمایی زدند و در یک اقدام نمادین یکی از میدان های شهر نیویورک را به نام «میدان آزادی» نام گذاری کردند.

حکم دادگاه انقلاب علیه دوفیلمساز ایرانی، یکی از پیامد های پس از تظاهرات به نتایج انتخابات سال ٢٠٠٩ و آغاز جنبش های مردمی در ایران بود که در نتیجه سخت گیری های تازه امنیتی، جعفر پناهی و همکار او رسول اف در ماه مارس ٢٠١٠ به خاطرحمایت از موسوی و ساختن یک فیلم مستند به ٦ سال زندان و ٢٠ سال محرومیت از فیلمسازی محکوم شدند.

نازنین بنیادی، بازیگر ایرانی تبار کانادایی و فعال حقوق بشری که اخیرا در سریال تلویزیونی «چگونه با مادرت آشنا شدم» بازی کرده است هم یکی از شرکت کنندگان در این گردهم آیی بود.

نازنین به خبرنگاران گفت:« به عنوان یک ایرانی بسیار ناراحتم از این که می بینم حقوق بشر به این صورت در کشورم نقض شده و به عنوان یک هنرمند برام غیرقابل تصوره که ببینم یک فیلمساز زندانی بشه یا باهاش بدرفتاری بشه…آزادی ازش گرفته بشه اونم تنها به خاطر این که در مورد دولت کشورش اظهار نظر کرده. اتهامی که به پناهی و رسول اف زده شده خنده آوره.»

ترودی استایلر، بازیگر سینما و همسر خواننده معروف «استینگ» در یک سخنرانی در تظاهرات روز چهارشنبه در نیویورک نه تنها مسئله حبس و ممنوعیت کار برای دوفیلمساز ایرانی را محکوم کرد بلکه به مسائل گسترده تری در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران پرداخت:«هم زمان با تمرکز روی مشکل گرفتاری جعفرپناهی، امروز ما باید به شرایط وخیم حقوق بشر در ایران برای افراد دیگر هم توجه کنیم. از خبرنگارها گرفته تا وکلا، اعضای اقلیت های مذهبی و البته زنان.»

پس از پایان این سخنرانی، چهره ها ی سرشناس هالیوود به لری کاکس مدیر کل سازمان عفو بین الملل آمریکا پیوستند. لری کاکس جعبه بزرگ محتوی طومارهای امضا شده با امضای چهره های سرشناس هالیوود را به مقرهیات نمایندگی ایران برد.

در ابتدا نگهبان های پشت میز همه را به غیر از پال هَگیز بیرون کردند و گفتند اجازه ندارند بالا بروند. کمی بعد یکی از دیپلمات های جمهوری اسلامی به محل سالن ورودیه ساختمان آمد اما از قبول جعبه خودداری کرد. پس از چهل و پنج دقیقه مذاکره و با مداخله افسران نگهبان، بالاخره نماینده جمهوری اسلامی حاضر شد جعبه درخواست های امضا شده را از هَگیز بگیرد.

هگیز بیرون ساختمان سازمان ملل گفت:«بهش گفتم از ساختمون بیرون نمی رم تا اینکه به من بگه که اونارو می بره میده دستِ نماینده ایران. قراره این کارو بکنه حالا می بینید».

هیئت اعزامی سازمان عفو بین الملل و درصدر آن ها پال هگیز امیدوارند که این تومار امضا شده بتواند تاثیرات مثبتی بر روی سرنوشت و آینده جعفرپناهی و محمد رسول اف داشته باشد.

مقاماتِ دولت ایران ، دولت ها و رسانه های غربی را همواره متهم به تبلیغ علیه جمهوری اسلامی می کنند.


iran#

شهری در دل کوه در چين


ايميل فورورد شده

اينجا را کليک کنيد











iran#

پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۰

نگاهی به فیلم های تابستانی هالیوود


نگاهی به فیلم های تابستانی هالیوود
http://www.voanews.com/persian/news/arts/HollywoodSummerBlocbusters-2011-6-9-123554934.html

هرسال از ماه مه تا سپتامبر، هالیوود فیلم های ماجراجویانه و پرهزینه خود را ارائه می دهد. این فیلم ها که به نام «فیلم های فرار از واقعیت» هم شناخته می شوند درواقع گنج ها طلای استودیوهای فیلمسازی محسوب می شوند و غالبا فروش های چند میلیون دلاری ، هم دربازارهای محلی وهم در بازار بین المللی دارند.

فیلم تازه «دزدان دریای کارائیب: امواج غریب» با حضور شخصیت اول محبوبی چون «جک اسپارو» با بازی «جانی دپ» در نخستین روزهای آغاز نمایش رکورد فروش فیلم های قبلی این سری از فیلم ها را شکسته است. این فیلم که ٤٠٠ میلیون دلار مخارج تهیه آن بوده است در حال حاضر با فروشی بالای ٨٠٠ میلیون دلاری در سطح جهان، می رود تا مقام پرفروش ترین فیلم تابستان امسال را به دست آورد. انتظار می رود تا آخر تاریخ نمایش این فیلم مبلغی بیش از٣ میلیارد دلار درسطح جهان فروش داشته باشد. بخشی از این رقم درحال افزایش را ماحصل فروش یادمان های فیلم ، ازجمله تی شرت، کلاه و دی وی دی، هم چنین بهای ورودیه به بازی دزدان دریایی در پارک تفریحی دیسنی لند تشکیل می دهد.

فیلم دزدان دریای کارائیب: امواج غریب ، این بار هم توانسته است با حضور یک بازیگر اصلی محبوب و جمعی از مطرح ترین ستارگان امروز سینما، از جمله پنه لوپه کروز و جفری راش و موضوع تازه و جالب توجهی چون جستجو برای به دست آوردن اکسیر جوانی مورد توجه دوستداران این سری فیلم ها قرار بگیرد. درضمن تماشاگران می توانند با پرداخت چند دلاراضافه فیلم را به صورت سه بعدی تماشا کنند.

فیلم دیگری که از این دستورالعمل موفقیت آمیز پیروی کرده است، نسخه تازه ای از فیلم «ثور» است. ثور یکی از خدایان و جوانی از خود راضی است که پدرش برای تنبیه، او را به میان زمینی ها و مردم عادی فرستاده است تا درمیان آن ها زندگی کند.

افیلم «ثور» با یک بودجه ١٥٠ میلیون دلاری از آغاز نمایش تا امروز بیش از ٢٥٠ میلیون دلار فروش در سطح جهانی داشته است. آنتونی هاپکینز در فیلم «ثور» نقش پدر مضطرب قهرمان داستان را بازی می کند و «ناتالی پورتمن» ستازه برنده جایزه اسکار نیز نقش معشوقه زمینی «ثور» را برعهده دارد. کریس همزورث بازیگر نقش اول فیلم «ثور» هرچند از امتیازات و سوابق درخشان دوبازیگر دیگر فیلم برخوردار نیست اما بازی قابل قبولی را در این فیلم ارائه داده است.

ثور تا امروز توانسته است اغلب رقبای خود را درصحنه فیلم های پرهزینه تابستانی شکست بدهد البته به جز «دزدان دریای کارائیب» که درحال حاضر با فاصله چند صد میلیون دلاری درفروش گیشه یکه تاز میدان است.

نسخه تازه سری فیلم های X-men هم یک فیلم «ابرقهرمانی» دیگر است که انتظار می رود تبدیل به یکی از پرتماشاگر ترین فیلم های تابستان امسال شود. این فیلم با هزینه تولیدی بالغ بر ٢٠٠ میلیون دلار این بار با شرکت «جیمز مک آووی» بازیگر ایرلندی تبار در نقش «پروفسور ایکس» جوان از هنرنمایی های یک گروه بازیگران برجسته برخوردار است. علاوه برآن طبق روال همیشگی این سری از فیلم ها، برخی از تازه ترین و کم نظیرترین جلوه های ویژه سینمایی در آن به کار گرفته شده است. در یکی از صحنه های پرهیجان این فیلم تازه، قهرمانان تغییرپذیر فیلم به سال ١٩٦٢ بازمی گردند تا از وقوع بحران موشکی کوبا جلوگیری کنند.

فیلم «کابوی ها و غریبه ها» Cowboys & Aliens را بایست عجیب و غریب ترین رویداد سینمایی تابستان امسال خواند. این فیلم ماجراجویانه و پرهیجان بر اساس رمانی به همین نام به شیوه نوظهور«وسترن» و «علمی تخیلی» ساخته شده است. ازقرار معلوم دیدن بشقاب های پرنده به قرن بیستم و بیست و یکم محدود نمی شود!

فیلم تازه «Cowboys & Aliens» را کارگردان فیلم های موفق «مرد آهنین»، جان فاورو کارگردان کرده است و تهیه کنندگان آن هم «استیون اسپیلبرگ» و «ران هاوارد» دو تن از سازندگان برخی از پرفروش ترین فیلم های تابستانی هالیوود هستند. علاوه براین بازیگران این فیلم هم از میان برجسته ترین بازیگران فیلم های «اکشن» انتخاب شده اند. «دانیل گرگ» (جیمزباند سینما) نقش «جیک لونرگان» یک «کابوی» قرن نوزدهم اهل آریزونا را بازی می کند. «لونرگان» یک صبح زود درحالت گیجی و فراموشی در میان کویر خشک و خالی آریزونا از خواب بلند می شود و ناگهان متوجه می شود که شهرش مورد حمله موجوداتی از کرات دیگر قرار گرفته است. او با کمک «کلنل وودرو دولارهاید» (با بازی هریسون فورد) می کوشد تا از شهر خود در مقابل این حملات دفاع کند.

فیلم «کابوی ها و غریبه ها» در اواخر ماه جولای به روی اکران خواهد آمد واز هم اکنون انتظار می رود که این فیلم تبدیل به یکی از پرسروصدا ترین و موفق ترین فیلم های تابستانی امسال هالیوود شود.

البته کسانی که علاقه و اشتیاقی به تماشای فیلم های پرهیاهوی تابستانی با موضوعاتی درباره دزدان دریایی، خدایان ترد شده و جنگ بین کابوی ها و موجودات کرات دیگر ندارند می توانند مثل هرسال در انتظار ماه اکتبر و نمایش فیلم های هنری تازه و نامزد جایزه اسکار باشند.




iran#

درگذشت مقبول فیدا حسین ، نقاش تبعیدی و پیکاسوی هند


درگذشت مقبول فیدا حسین ، نقاش تبعیدی و پیکاسوی هند
آنجانا پاسیشا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Maghbolhosseinindiandies-2011-6-9-123569644.html

مقبول فیداحسین، نقاش معاصرهندی و هنرمندی که به پیکاسوی هند معروف بود و آثارش به مبالغ چند میلیون دلاری فروخته می شد، در سن ٩٥ سالگی در تبعید در شهر لندن درگذشت.

با شنیدن این خبر، پیام های تسلیت از سوی رئیس جمهور هند، پراتیبها پاتیل و نخست وزیر این کشور «منموهان سینگ» و جمع کثیری از هنرمندان و شهروندان هندی به سوی رسانه های خبری این کشور سرازیر شد.

تاثیری که مقبول فیدا حسین بر صحنه هنرهای معاصر هند داشته است بدون شک قابل توجه و تعمق است. نها کرپال پایه گزار «بازار هنر هند» و مدیراجرایی نمایشگاه های هنرهای معاصر این کشور می گوید:«ده ها سال است که حسین یکی از مهم ترین و ارزشمندترین نقاشان هند بوده است. هنرمندی که هنرمعاصر این کشور را درمرکز توجه هنردوستان در سطح جهان قرار داده است.»

کرپال درادامه این سخنان می گوید:«اما این هنرمند مسلمان وقتی خدایان هندو را به شکل عریان درنقاشی های خود گنجاند ناگهان مورد خشم و غضب هم کیشان خود قرار گرفت. «هند» از نگاه حسین یک زن عریان بود.»

گروه های تندروو خشمگین«هندو» این نقاشی ها را توهینی به دین خود خواندند و برای سر حسین جایزه ای تعیین کردند. درگالری های مختلف به سراغ کارهای او رفتند و آن ها را پاره کردند و از بین بردند و صدها ادعای خسارت قانونی برعلیه او دردادگاه های مختلف به ثبت رساندند.

حسین در سال ٢٠٠٦ بالاخره مجبور به ترک وطن شد و ابتدا در «دوبی» زندگی کرد و بعدهم به شهروندی «قطر» درآمد.

او درطول این مدت از هرگونه اظهارنظری در رابطه با جنجال هایی که در اطراف او و آثارش برپا شده بود خودداری می کرد. او خود را «شهروند همیشگی هند» می خواند و گفته بود که ریشه هایش همیشه در این کشور باقی خواهد ماند اما برای انجام کارهای هنری اجبارا در خارج از هند زندگی می کند.

مقبول فیدا حسین بارها به خاطر رنجاندن دیگران عذرخواهی کرده بود و یک بار در یک مصاحبه تلویزیونی گفته بود که فکر می کند شاید مخالفان این آثار به درستی مقصود او را درک نکرده اند:«من در رشته هنرهای مدرن و معاصر کار می کنم و فهم ودرک همین مسئله برای خیلی ها می تواند مشکل باشد. من اندام یک زن را می کشم که هرچند عریان است اما او واقعی نیست واقعیت ندارد ونقاشی من هم واقع گرا نیست.»

تصمیم ترک تبعیت هند برای «حسین» باعث شد تا موضوعات تازه ای درسطح کشوردر رابطه با شرایط او مطرح شود. هنرمندان و شهروندان هندی به این مسئله که دولت نتوانسته است امکاناتی بوجود بیاورد تا این هنرمند بتواند در کشور زادگاه خود بدون مزاحمت و تهدید های جانی و خسارت های مالی زندگی کند اعتراض کردند.

از سوی دیگر دولت هند به «حسین» گفته بود که آن ها حاضرند از او حفاظت کنند. «نها کرپال» می گوید برای مدتی در اوائل سال جاری پس از آنکه مقامات دولتی امنیت او را تضمین کردند، امکان نمایش کارهای «مقبول فیدا حسین» در دهلی نو یک بار دیگر بوجود آمد:«در طول دوسال گذشته ما نتوانسته بودیم آثار حسین را درجایی به نمایش بگذاریم. پیش از آن هم درچند جای مختلف باز به آثار او حمله شده بود. بخاطر همین مسئله هم بسیاری از گالری های هنری از برگزاری نمایشگاهی از آثار او خودداری می کردند.»

سئوالاتی در رابطه با آزادی هنری و نیازی که به پیشبرد بردباری درجامعه وجود دارد هنوز مطرح است و حتی پس از مرگ حسین نیز مطرح خواهد بود. کرپال هم مثل بسیاری دیگر از هنرمندان و شهروندان معمولی هند معتقد است:«ما به عنوان یک ملت مسئولیم که برای حسین یا هرهنرمند دیگری امکاناتی بوجود بیاوریم تا آن ها بتوانند عقاید خود را آزادانه بیان کنند. این حقوق بنیادین بشر است و هیچ انسانی نباید بخاطر ابراز عقاید خود مجبور به ترک کشور و مملکت خود شود. این به هیچوجه قابل قبول نیست.»

یکی از نهادهایی که به دفاع از حسین و هنر او برخاستند، دادگاه عالی هند بود که عریانگرایی را نه مستهجن بلکه یکی از نمادهای موجود و دیرپا در هنرهای تجسمی هند خواند.




iran#

چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-سقوط آزاد با اونیفورم خفاشی در فیلم تازه «ترنسفورمرز٣»


سقوط آزاد با اونیفورم خفاشی در فیلم تازه «ترنسفورمرز٣»
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Transformersstunt-2011-6-8-123464124.html

فیلم «ترنسفورمرز٣: سیاهی های شب» درباره آدم های مصنوعی سومین نسخه از فیلم های دنباله دار و علمی تخیلی «ترنسفورمرز» در اواخر ماه ژوئن به روی پرده سینماها خواهد آمد. هرچند تمرکز این فیلم هم چنان روی شخصیت های اصلی فیلم از جمله «اوپتیموس پرایم»، «شاک ویو» و «بامبل بی» و تغییر ماهیت فیزیکی آن ها خواهد بود اما یکی از جالب ترین قسمت های این فیلم، انجام عملیات حیرت آور توسط گروهی آدم های واقعی است.

در این صحنه از فیلم«ترنسفورمرز: سیاهی های شب»، گروهی از ورزشکاران «سقوط آزاد» با کمک لباس های مخصوصی که آن ها را شبیه به خفاش می کند با سرعتی بیش از ٣٠٠ مایل در ساعت از بالای آسمان خراش های شهر به پائین می پرند. این لباس های مخصوص که «وینگ سوت» Wingsuit نام دارد و شباهت هایی هم به لباس «بتمن» دارد، به آن ها اجازه می دهد تا به آسانی از میان این ساختمان های سر به فلک کشیده پرواز کنند. در واقع شاید بتوان گفت این بخش از فیلم «ترنسفورمرز» یکی از حیرت آور ترین عملیات خطرناک واقعی است که تا کنون در یک فیلم علمی تخیلی از آن استفاده شده است. در حقیقت این گروه از ورزشکاران که اغلب در مناطق طبیعی و از بالای قله مرتفع ترین کوه های جهان به پائین می پرند می توانند به زودی جایی برای خود در میان هنرمندان جلوه های ویژه در سینمای هالیوود پیدا کنند.

«مایکل بی» کارگردان فیلم تازه «ترنسفورمرز» وقتی برای نخستین بار عملیات این گروه از ورزشکاران «سقوط آزاد» را در یک برنامه تلویزیونی تماشا کرد همانجا تصمیم گرفت از آن ها در فیلم خود «ترنسفورمرز ٣» استفاده کند. در این فیلم، این تیم سقوط آزاد از داخل یک هلی کوپتر به وسط مجموعه ای از آسمان خراش ها می پرند. آن ها با شیوه های خاص این ورزش درحال گردش و چرخش از لابلای این ساختمان ها در مرکز شهر شیکاگو بدون اصابت با آن ها می گذرند. این نوع پرواز یا سقوط آزاد هرگز تا کنون در داخل یک شهر انجام نشده است. این ورزش که در واقع مرگ را به چالش می گیرد، حتی در طبیعی ترین اماکن هم از خطرات لحظه به لحظه جانی برخوردار است.

مایکل بی برای آن که بتواند حس این پرواز یا سقوط آزاد را به تماشاگر خود القا کند یک دوربین سه بعدی را روی کلاه ایمنی چند تن از این ورزشکاران جاسازی کرده است: «ما پنج دوربین روی کلاه پنج نفر از اعضای تیم قرار دادیم و بعد وقایع این صحنه از فیلم را در اطراف این پنج نفر نوشتیم. بعد از آن ها خواستیم که از لابلای آسمانخراش ها و داخل پس کوچه های باریک شیکاگو پرواز کنند. حالا چه جوری شهر شیکاگو به ما اجازه این کار را داده است خودش بیشتر به یک معجزه شباهت داره. من تا حالا نشنیده بودم شهری یک چنین کاری را غیرقانونی محسوب نکند.»

حقیقت این است که پرواز تیم «سقوط آزاد» یکی از خطرناک ترین جلوه های ویژه ای است که تا امروز در فیلم به کار گرفته شده است: «اعضای تیم به مدت سه و نیم هفته، شش بار از بالای این ساختمان ها به وسط آن ها پریدند. آن ها بایستی در ارتفاعات مختلف از هلی کوپتر به بیرون می پریدند که به حساب خودشان نه تنها به ساختمان ها اصابت نکنند بلکه از برخورد بدنی با یکدیگر هم جلوگیری کنند.»

بنا برگزارشی که اخیرا در نشریه «هالیوود ریپورتر» بچاپ رسیده، واقعه شگفت انگیزی برای «شیا لوبوف» ستاره فیلم «ترنسفورمرز ٣» ضمن فیلمبرداری اتفاق افتاد. این نشریه می نویسد:«لوبوف مشغول خوردن صبحانه در یکی از آپارتمان های آسمانخراش موسوم به«ترامپ» بود که ناگهان چهار مرد با سقوط آزاد به سرعت برق از جلوی پنجره اطاق او گذشتند!»

دربرخی از صحنه هایی که در آن از عملیات حیرت آور سقوط آزاد استفاده شده، تماشاگران شاهد انفجارها و آتش سوزی هایی هم هستند که کارگردان فیلم می گوید برای بازسازی آن ها که در زمینه پرواز تیم سقوط آزاد اتفاق می افتد از «جلوه های ویژه سینمایی» استفاده کرده است.

به هرحال برای تهیه کنندگان فیلم «ترنسفورمرز» این مسئله که آن ها از جلوه های ویژه واقعی در فیلم خود استفاده کردند اهمیت زیادی دارد. آن ها همه جا در مصاحبه های تبلیغاتی خود می گویند:«این مردانی که با لباس خفاش پرواز می کنند صددرصد طبیعی و واقعی هستند.» البته مسئله مهم دیگر برای این تهیه کنندگان این است که کسی در خانه یا دفتر کارخود از این عملیات حیرت آور تقلید نکند.


iran#

درایو این سینمای آمریکا ٧٨ ساله شد، اما فقط چند صد فیلم زیرسقف آسمان دوام آوردند


درایو این سینمای آمریکا ٧٨ ساله شد، اما فقط چند صد فیلم زیرسقف آسمان دوام آوردند
تد لندفیر
http://www.voanews.com/persian/news/arts/DriveinCinemaanniversary-2011-6-8-123461229.html

این هفته هم زمان است با سالگرد گشایش نخستین «درایوین سینما» در آمریکا که در شهر «کمدن» در ایالت نیوجرسی و در روز۶ ژوئن ١٩٣٣ اتفاق افتاد.

تا سال ١٩۵٠ بیش تراز ۴٠٠٠ «درایوین سینما» یا سینماهای هوای آزاد برای تماشای فیلم در زیرسقف آسمان شب در سراسر ایالات متحده آمریکا گشایش یافتند. امروزه یعنی حدود ٨٠ سال بعد، تنها در حدود دویست سینمای درایوین در این کشور باقی مانده است.

در «درایو این سینما» که شباهت های زیادی با رستوران های «درایوا ین» جایی که پیشخدمت ها سینی غذایی را به شیشه اتومبیل مشتریان وصل می کردند داشت، مردم به جای آن که توی یک سینمای تنگ و تاریک روی صندلی های ناراحت درکنار تماشاگران حراف و مزاحم بنشینند و از صدای گریه بچه های شیرخوره و حضور یک آدم قدبلند در صندلی جلویی عذاب بکشند، می توانستند در داخل ماشین خود به تماشای فیلم که روی یک صحنه بسیار بزرگ به نمایش در می آمد بنشینند. در این پارکینگ سینمایی بزرگ، اتومبیل های دیگری هم در در ردیف های اطراف درکنار آن ها قرار می گرفت.

صاحبان اتومبیل ها پس از پرداخت بهای بلیت سینما به متصدی گیشه سینما که در یک کیوسک نشسته بود، وارد محوطه سینما می شدند و درکنار یک بلندگوی پایه دار که به صورت رج های پشت سرهم در محوطه جلوی پرده سینما قرار گرفته بود پارک می کردند. اغلب خانواده ها بچه های شیرخوره خود را هم به همراه خود می آوردند. بسیاری از طرفداران «درایو این سینما» را نوجوانان آمریکایی تشکیل می دادند که تاریکی رومانتیک و بدون مزاحمت آن را دوست داشتند. تا جایی که در نخستین سال های شروع کار «درایو این سینما» به آن لقب «خندق های عشق» داده شده بود!

نوع فیلم هایی که دراین درایو این سینماها نشان داده می شد هم اغلب از نوع فیلم های خانوادگی یا فیلم های علمی تخیلی، اکشن تریلر و گاه ترسناک و هیولایی بود. اما کیفیت صدایی که از طریق یک بلند گوی کوچک که روی پنجره داخل اتومبیل وصل می شد به هیچ وجه تعریفی نداشت وغالبا همراه با خش خش و پارازیت های ناهنجار بود. گاه صدای بلند گو خیلی کم بود و گاه اصلا صدایی از آن خارج نمی شد که در این صورت مشتری بایستی دنبال جای پارک تازه ای بگردد.

بوفه درایو این سینما به خصوص در سینماهای معروف آن زمان «استارلایت» و «سانست» که شعبه هایی در سراسر آمریکا داشتند از یک فهرست غذای مفصل شامل خوراک های سرخ شده از جمله سیب زمینی سوخاری و ذرت بوداده و «سودا پاپ» یا نوشیدنی های توی بطری مثل کوکا کولا و پپسی کولا تشکیل می شد. بسیاری از مشتریان سینمای درایوین غذای خود را به همراه می آوردند که این کار درواقع «ممنوع» بود چرا که بیشتر عواید این سینماها از فروش تنقلات در بوفه آن به دست می آمد. بعضی ها هم گاه برای صرفه جویی و عدم پرداخت وجه بلیت های اضافی، هنگام ورود به سینمای درایو این، یک یا دونفر را در صندوق عقب ماشین خود قایم می کردند.

اغلب مواقع، پیش از نمایش پیش پرده ها و کارتون های کوتاه و خنده دار، عکس های اشتها آوری از اغذیه موجود در بوفه سینما به نمایش گذاشته می شد تا مشتریان را تشویق به خرید از بوفه کنند.

سال ها بعد، با آغاز تغییراتی که با عقب و جلو بردن ساعت های روز در تابستان و زمستان انجام شد، چند ماه درسال رفتن به سینمای درایو این تا ساعت ٩ شب و تا پیش از زمانی که هوا کاملا تاریک می شود امکان پذیر نبود. به همین جهت هم کم کم با رواج تلویزیون رنگی و بعدها کرایه فیلم ها از طریق ویدیو، مردم ماندن درخانه های خود را به رفتن به درایو این سینما ترجیح دادند.

با رکود روزافزون درایو این سینما، برخی از صاحبان سینماهای «درایو این» به ناچار تصمیم گرفتند تا با فیلم های ریسکی به فروش گیشه خود کمک کنند. اما همسایه های این سینماها، والدین بچه های کم سن و سال و پلیس جلوی این کار را گرفتند. بعضی دیگر از صاحبان درایوین سینماها هم ناچار زمین سینمای خود را به خریداران املاک فروختند که بسیاری از آن ها بعدها تبدیل به فروشگاه های بزرگ و ساختمان های مسکونی چند طبقه شد.

امروزه بسیاری از شهرهای ایالات متحده آمریکا می کوشند تا با تاسیس سینماهای هوای آزاد، یاد دوران «درایو این سینما» را زنده کنند. از جمله این کارها، نمایش فیلم ها در پارک و باغچه های مجاور فروشگاه های بزرگ است. اما تماشاگران دیگر نخواهند توانست تماشای این فیلم ها را ضمن نشستن در شورلت ها دهه پنجاه میلادی خود تجربه کنند یا هنگام ورود به داخل درایو این سینما به یاد ترانه معروفی به همین نام از گروه «بیچ بویز» زمزمه کنند:

«هروقت که با دختری قرار ملاقات دارم

..فقط به یک مکان فکر می کنم..

به سینمای درایو این..

چه جای با حالی

برای حرف زدن…

و شاید هم

کمی

فیلم تماشا کردن!»


iran#

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۰

گوشه های گمشده زندگی بابی فیشر، قهرمان شطرنج جهان در یک مستند تازه


گوشه های گمشده زندگی بابی فیشر، قهرمان شطرنج جهان در یک مستند تازه
http://www.voanews.com/persian/news/arts/BobbyFisherdocumentary-2011-6-7-123365198.html

«بابی فیشرعلیه جهان» نام فیلم مستند تازه ای است که از طریق شبکه تلویزیونی «HBO» و با کارگردانی فیلمساز برنده جایزه، «لیز گاربوس» ساخته شده است. منتقدین، این فیلم را نوعی «مدیتیشن» هیجان آور خوانده اند که هرچند در آن از هرگونه اظهار نظر مستقیمی در رابطه با شخصیت موضوع فیلم خودداری شده اما به شدت اثرگذار و قابل بررسی است.

فیلم «بابی فیشر علیه جهان» که شب گذشته برای نخستین بار از شبکه «اچ بی او» پخش شد، با نگاهی شفقت آمیز و دلسوزانه به تماشاگر نشان می دهد که چگونه این قهرمان شطرنج جهان در اوج معروفیت و محبوبیت ناگهان ناپدید شد. آیا او با دولت آمریکا دچار مشکلاتی شده بود که به فرار او از این کشور انجامید؟ آیا سخنان ضد یهود او دشمنانی برایش آفریده بود؟ آیا روسیه کمونیسم می کوشید او را از سرراه بردارد تا بتواند مقام قهرمانی شطرنج جهان را که یکی از نمادهای برتری سیستم کمونیسم بر کاپیتالیسم محسوب می شد را برای این کشور حفظ کند؟ یا اینکه «بابی فیشر» به سادگی کارش به جنون کشیده بود و یا حرف های جنون آمیزی زده بود؟ آیا او مرده بود؟ این ها همه سئوالاتی است که بارها و بارها در رابطه با این بزرگ ترین شطرنج باز تاریخ جهان مطرح شده است اما این بار در مستند «بابی فیشر علیه جهان» این سئوالات به صورتی که بیشتر قابل درک باشد بررسی شده است.

گاربوس، کارگردان نامزد جایزه اسکار و برنده جایزه امی فیلم «مزرعه: آنگولا، ایالات متحده» درم ستند «بابی فیشر علیه جهان» علیرغم شخصیت اسرار آمیز قهرمان فیلم، به بسیاری از این سئوال ها که حالت استخوان بندی اولیه داستان فیلم را دارد پاسخ داده است و این کار را با حساسیت و دقتی کم نظیر به مرحله ای رسانده است که تماشاگر در پایان فیلم با «بابی فیشر» این شطرنج باز تکرو و منزوی یک ارتباط روحی فراموش نشدنی ایجاد می کند.

بابی فیشر در واقع یک ستاره فرهنگی بود که در اواخر دهه ۶٠ و اوائل دهه ٧٠ میلادی ناگهان به معروفیتی جهانی رسید. پسر بچه ای آرام و مرموز از ناحیه «بروکلین» نیویورک، که ناگهان بازی «شطرنج» را تبدیل به یک «بازی» جذاب و بی نهایت وطن پرستانه و ملی کرد. ازسوی دیگر این بازی در آن زمان تبدیل به یک عامل ایجاد درآمد برای بسیاری از افراد شد و این مسئله هنوز هم ادامه دارد. برای مردم آن زمان آمریکا، بابی فیشر با قهرمانی بازی شطرنج همان کاری را انجام داد که «محمد علی کلی» با قهرمانی در ورزش «بوکس» موفق به انجام آن شده بود.

بابی فیشر درسال ١٩٧٢ و در اوج دوران «جنگ سرد» میان ایالات متحده آمریکا و روسیه، عنوان قهرمانی شطرنج جهان را که «بوریس اسپاسکی» روسی در طول سال ها نگهداشته بود در مسابقه ای که در «ایسلند» برگزار شد از آن خود ساخت. این مسابقه به صورت نمادین، زورآزمائی میان دو کشور آمریکا و روسیه که در مسند قدرت های جهانی آن زمان، در دو قطب مخالف قرار داشتند را نشان می داد و از اهمیت خاصی برخوردار بود.

در یکی از بخش های این مسابقات، اسپاسکی (قهرمان روسی) پس از تماشای یکی از حرکات بازی شطرنج فیشر از جای خود بلند شد و به همراه جمعیت تماشاگر مدتی ایستاده برای رقیب خود دست زد.

بابی فیشر پس از برنده شدن عنوان قهرمانی جهان در بازی با اسپاسکی گفته بود:« این کار جزئی که من و اسپاسکی انجام دادیم ..خوب..خیلی بهتر از چطوری بگم؟..میدونین؟ بمب انداختن و این چیزهاست. اینجوری ما دو نفر دو طرف یک تخته بازی نشسته ایم و هیچکس هم زخمی نمیشه.»

بابی فیشر در اوج معروفیت و محبوبیت به عنوان یک قهرمان جهانی و استاد بی همتای بازی شطرنج ناگهان خود را از همه چیز کنار کشید و با حالتی گریزنده از مرکز، کم کم به فردی غیرعادی و عجیب و غریب تبدیل شد. فردی به شدت مطالبه کننده که علیرغم یهودی بودن، درگیر تئوری ها و توطئه های ضد یهودی شده بود.

فیلم «بابی فیشر علیه جهان» حتی اگر به طول مدت بازی های قهرمانی شطرنج هم می بود باز نمی توانست عمق پیچیده گی های مغز نابغه ای که تا امروز جهان فردی شبیه به او را در صحنه شطرنج نداشته است توصیف کند. بابی فیشر هم مثل هر فرد دیگری شخصیتی بود که وقایع و رویدادهای مختلف زندگی، او را ساخته بودند. وی کودکی دشواری را گذرانده بود. مادر او یک فعال سیاسی و یک دانشمند همه چیز دان بود که یک پرونده ٩٠٠ صفحه ای در مورد او در «اف بی آی» نگهداری می شد. بعدها مشخص می شود که مردی که بابی فیشر هرگز ملاقات نکرده اما وی را به عنوان پدر خود شناخته بود پدر واقعی او نبود. مرد دیگری که گاه به خانه آن ها رفت و آمد داشت و برخی اوقات وی را به رستوران می برد پدر واقعی او بود که او هم تا روز مرگ هرگز به این واقعیت اعتراف نکرد.

در سن و سالی که بچه ها به بازی و شیطنت مشغولند، بابی فیشر اوقات خود را به بازی شطرنج گذراند. مادرش دو شغل مختلف داشت و هرگز خانه نبود. بابی فیشر گاه ساعت ها در گوشه اطاق محقر و کوچکش در بروکلین به صورتی خستگی ناپذیر به بازی شطرنج با خودش می پرداخت.

فیشر در ١۴ سالگی تبدیل به جوان ترین قهرمان شطرنج ایالات متحده آمریکا شد. اما به نظر می رسید که دوران کودکی از وی ربوده شده است.

در فیلم مستند «بابی فیشر علیه جهان»، ما با هر فردی که به صورتی در زندگی بابی فیشر نقشی مهم یا جزئی داشته آشنا می شویم. گاربوس هم به عنوان یک فیلمساز توانسته است این قصه پیچیده و پر رمز و راز و شلوغ را به زیبایی به تصویر بکشد و درعین حال به تماشاگر نشان دهد که «شطرنج باز» ها چگونه نگاهی به این «بازی» و در مجموع به زندگی دارند. دکتر آنتونی سعیدی، یکی از دوستان نزدیک بابی فیشر، بازی سوم از مسابقات بین «فیشر» و «اسپاسکی» را «سمفونی از متانت و زیبایی» می خواند و بعد به تماشاگر کمک می کند تا او هم بفهمد چرا این عنوان به این بازی تعلق می گیرد.

بخشی از فیلم به بخش هایی از تاریخ بازی «شطرنج» اختصاص داده شده است. در این بخش ما شاهد ظهور شطرنج بازانی هستیم که روی خط توهم و هم مرز با جنون ایستاده اند. می بینیم به افرادی که دستخوش یک فکر و میل قوی – در این جا بازی شطرنج – هستند برچسبی با عنوان هایی از امراض روانشناسی زده نشده است.

با این همه چندین تئوری مختلف، تماشاگر فیلم «بابی فیشر علیه جهان» را به پاسخ به این پرسش که چرا «بابی فیشر» درهم شکسته شد می رساند. فشارهایی که رقابت ها برای او به همراه داشت و فشارهای ناشی از معروفیت جهانی، نگاه به درون وجودی و امکانات بی پایان بازی شطرنج که «گری کاسپاروف» در فیلم آن را با «تعداد اتم های موجود در کائنات» مقایسه می کند، همه و همه می توانست توجیه کننده این واقعیت باشد که در جایی در اواخر کار «بابی فیشر» فاصله میان «مرد» و «بازی شطرنج» برای همیشه از میان برداشته شده بود.

در یکی از مصاحبه های تلویزیونی در دهه هفتاد میلادی، وقتی خبرنگاری از بابی فیشر می پرسد: «بابی فیشر واقعی کیست» او در پاسخ می گوید: «شطرنج و من…مشکل میشه ما دو تا رو از هم جدا کنید ..میدونید؟»




iran#

نيلوفر فرنودی در مورد کودک آزاری




iran#

دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-اهدای بیشترین جوایز سینمایی ام تی وی به یک فیلم خون آشامی


اهدای بیشترین جوایز سینمایی ام تی وی به یک فیلم خون آشامی
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/MTVmovieawards-2011-6-6-123243678.html

شب گذشته (یکشنبه پنجم ژوئن) درمراسمی که در محل «یونیورسال سیتی» در هالیوود برگزار شد، جوایز سینمایی «ام تی وی»MTV به برندگان آن اهدا شد.

این جوایز با آرای تماشاگران شبکه تلویزیونی «ام تی وی» به فیلم های منتخب آن ها اهدا می شود و ضمن اجرای این برنامه بخش هایی از فیلم های محبوب چندماه آینده ، ازجمله نسخه تازه ای از فیلم خون آشامی «شفق» Twilight و بخش دوم آخرین قسمت از سری فیلم های «هری پاتر» برای حاضران و تماشاگران تلویزیونی به نمایش درآمد.

تازه ترین فیلم از سری فیلم های «شفق» با 5 جایزه در رده بندی های مختلف، برنده اصلی مراسم اهدای جوایز سینمایی «ام تی وی» بود و سه ستاره اصلی این فیلم «رابرت پاتیسون»، «تیلور لانتر» و «کرستین استوارت» فرصتی یافتند تا بین فریاد شعف و شادی و تشویق های پرسروصدای حاضران و دوستداران خود و دریافت جایزه «ام تی وی» روی صحنه، کمی هم درباره آخرین بخش از این فیلم محبوب نوجوانان صحبت کرده و بخش هایی از آن که به نام «دم صبح – بخش اول» در ماه نوامبر آینده بر روی پرده سینماها خواهد آمد را به نمایش بگذارند.

ضمن این توضیحات، به حاضران گفته شد که در آخرین بخش از فیلم های «شفق» می توانند منتظر وقایع هیجان انگیزی از جمله ازدواج دو قهرمان اصلی فیلم «بلا سوآن» (با بازی استوارت) و خون آشام «ادوارد کولن» (با بازی پاتیسون) باشند. درضمن هواداران فیلم های «توآیلایت» (شفق ) بخش های دیگری از فیلم را تماشا کردند که در آن «جکوب» (با بازی لانتر) پس از دریافت دعوتنامه ازدواج عشق زندگی اش «بلا» با «ادوارد»، با خشم آن را به گوشه ای پرت می کند و پیراهنش را درمی آورد و به گروه گرگ های خون آشام می پیوندد!

پاتیسون بازیگر نقش ادوارد هنگام دریافت جایزه بهترین بازیگر، با بوسیدن هم بازی خود «لانتر» روی صحنه، غوغایی بپا کرد وبیش از هرزمان دیگری درمرکز توجه قرارگرفت. اودر ضمن توانست جایزه بهترین بوسه و بهترین جنگ تن به تن سینمایی را هم دریافت کند.

با توجه به این همه محبوبیت، به نظر می رسد که جایزه «ذرت طلائی» که به شکل لیوان بزرگی پراز ذرت بوداده - به شکل تنقلاتی که در سینماهای آمریکا رواج دارد- سال آینده نیزبه «پاتیسون» اهدا خواهد شد که درحال حاضر پرطرفدارترین بازیگرجوان سینما دربین نوجوانان آمریکایی محسوب می شود.

فیلم های «هری پاتر» هم یکی از برندگان همیشگی تاریخ اهدای جوایز سینمایی «ام تی وی» بوده اند.تام فلتون که در فیلم های «پاتر» نقش «دارکو مالفوی» را بازی می کند در مراسم روز یکشنبه جایزه «بهترین شخصیت بدجنس یک فیلم» را برای ایفای نقش در فیلم دوبخشی «هری پاتر و گودال مرگ- ١» از آن خود ساخت. این بازیگر که سال گذشته نیز به همین جایزه دست یافت هنگام دریافت جایزه خود گفت: «چه عالی...این جایزه خیلی قشنگه و برای دستشویی طبقه پائین خونمون جون میده! مرسی!»

«هرمیون گرنجر» یکی از شخصیت های اصلی فیلم های هری پاتر(با بازی اما واتسون) هم یکی دیگر از چهره های سرشناس مراسم شب گذشته در هالیوود بود که بخش هایی از قسمت دوم گودال مرگ ٢ که قرار است آخرین فیلم از سری «هری پاتر» باشد را برای تماشاگران پخش کرد. این فیلم که در ماه جولای ٢٠١٢ بر روی پرده سینما خواهد آمد، اوج نبردهای میان «هری پاتر» و و «والدمورت» را به نمایش خواهد گذاشت.

استیون اسپیلبرگ و «جی جی آبرامز» هم هریک فیلم هایی ساخته اند که در طول سال ها توانسته است جایزه سینمایی «ام تی وی» یا محبوبیت درمیان تماشاگران جوان سینما را به دست آورد. این بار این دو فیلمساز سرشناس در فیلم «سوپر ٨» با هم همکاری کرده اند و نتیجه آن هم یک بار دیگربا توجه شدید تماشاگران همراه بوده است.

فیلم «سوپر ٨» درباره یک گروه فیلمساز نوجوان است که با دوربین های خود به طور اتفاقی از واقعه مشکوک تصادف یک قطار مسافربری فیلمبرداری می کنند.

اسپیلبرگ، تهیه کننده فیلم، آبرامز، کارگردان آن و بازیگران جوان فیلم «ال فنینگ» و «جوئل کورتنی» روی صحنه آمدند تا توضیحاتی درباره این فیلم که تا چند روز دیگر برروی پرده سینماهای آمریکا خواهد آمد به تماشاگران حاضر درمراسم «ام تی وی» بدهند.

جاستین تیمبرلیک که از پس از بازی درفیلم «شبکه اجتماعی» بیش از همیشه مورد توجه فیلمسازان است در فیلم تازه ای با «میلا کونیس» (یکی از بازیگران اصلی فیلم قوی سیاه) ظاهر می شود. این فیلم که «دوستان پرمنفعت» نام دارد در ماه جولای بر روی پرده سینماها خواهد آمد.

تیمبرلیک و میلا کونیس ضمن اهدای جایزه به برندگان، برای تبلیغات بیشتر در اطراف فیلم تازه خود، نقش یک عاشق و معشوق را روی صحنه جوایز «ام تی وی » بازی می کردند که نمی توانستند از نوازش یکدیگر دست بکشند.

«جیسون سودکیس» مجری برنامه جوایز سینمایی «ام تی وی» نیز در یک کمدی تازه به نام «رئیس های بد» بازی کرده است که در تابستان امسال به روی پرده سینماها خواهد آمد. ستارگان فیلم «معلم بد»، کمرون دیاز و جیسون سیگل از اهدا کنندگان جوایز«ذرت بوداده» بودند. هم چنین بازیگران فیلم تازه «سی دقیقه یا کم تر» ازجمله بازیگر ایرانی تبار این فیلم «عزیز انصاری» که با موی بافته و اونیفورم کاراته ، خود را به شکل «جیدن اسمیت» (بچه کاراته باز) درآورده بود نیز برای تبلیغ فیلم تازه خود که در تابستان امسال اکران خواهد شد به روی صحنه مراسم اهدای جوایز سینمایی ام تی وی آمدند.

آماندا پیتز، یکی از پرطرفدارترین ستارگان روز هالیوود، ضمن ورود به سالن محل اجرای مراسم گفت:«من بی صبرانه منتظر فیلم های تابستان امسال هستم..به خصوص X-Men 2 و ترانسفورمر ٣!» اما او تنها نیست، اغلب هواداران جوان فیلم های سینمایی هالیوود منتظر این دوفیلم به اضافه تازه ترین فیلم از سری فیلم های خون آشامی «توآیلایت» هستند.




iran#

ژاکت مایکل جکسون در ویدیوی «تریلر» به حراج گذاشته می شود


ژاکت مایکل جکسون در ویدیوی «تریلر» به حراج گذاشته می شود
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Jacksonjacketauction-2011-6-6-123278423.html

ژاکتی که مایکل جکسون در ویدیوی معروف و پرفروش «تریلر» Thriller پوشیده است در اواخر ماه جاری در شهر ثروتمند نشین بورلی هیلز به حراج گذاشته خواهد شد.

«دارن جولین» گرداننده این حراجی می گوید که این ژاکت قرمز و سیاه معروف که از چرم ساخته شده «یکی از مهم ترین و شناخته شده ترین اجناس و البسه مربوط به فرهنگ پاپ» می باشد. «جولین» معتقد است که ژاکت سلطان پاپ در این حراجی که در روزهای ٢٥ و ٢٦ ماه ژوئن برگزار خواهد شد، به مبلغی حداقل ٢٠٠ هزار دلار به فروش خواهد رسید.

مایکل جکسون فقید، زمانی این ژاکت معروف را با امضای خودش روی آن به «دنیس تامپکین» و «مایکل بوش» دوستان نزدیک و طراحان لباس هایش هدیه کرده بود. او از آن ها خواسته بود که از این ژاکت قدیمی به عنوان الگویی برای ساختن لباس هایی مشابه برای کنسرت های تازه او استفاده کنند. کنسرت هایی که هرگز برگزار نشد.

بخشی از عواید حاصله از فروش ژاکت مایکل جکسون به «شامبلا» مکانی که در آن از «تریلر» و «سبو»، دو ببربنگالی که از زمان فروش «نورلند»، قصر مسکونی مایکل جکسون درسال ٢٠٠٦تا کنون درآنجا از آن ها نگهداری می شود اهدا خواهد شد.

برخی دیگر از متعلقات مایکل جکسون که درحراجی شهر بورلی هیلز به فروش گذاشته خواهد شد عبارتند از کلاه گیسی که او هنگام اعلام تاریخ کنسرت های نافرجامش برسرداشت. یک کلاه شاپوی مخصوص و یک تک دستکش سنگ دوزی شده که «مایکل» روی صحنه از آن استفاده می کرد. یک پیراهن از موزیک ویدیوی «اسکریم» Scream و صندوق پست فلزی قدیمی جلوی قصر مسکونی او در خیابان «کارول وود» بورلی هیلز، مکانی که این خواننده و آهنگساز فقید در سال ٢٠٠٩ در سن ٥٠ سالگی در آن درگذشت نیزبه حراج گذاشته خواهد شد.

دراین حراجی در میان اجناس متعلق یه مایکل جکسون، یکی از گیتارهای «اریک کلپتون»، چکمه های چرم ورنی و گلدار«فرانک سیناترا» و اتومبیل «جگوار» این خواننده قدیمی آمریکایی، یک کت چرمی متعلق به «جانی کش»، گیتار «الویس پریسلی»، یک سازدهنی امضا شده متعلق به «باب دیلن» و تقریبا ٦٠٠ قطعه مشابه از یادمان هایی در رابطه با موسیقی پاپ و راک متعلق به «بروس اسپرینگستین»، «بیتل ها»، «مدونا» و دیگران نیزبه حراج گذاشته خواهد شد. علاقمندان فرصتی خواهند داشت تا در دوهفته آینده و پیش از تاریخ برگزاری حراج از این مجموعه بی سابقه دیدن کنند.

درآخرهفته گذشته نیز یک حراجی دیگر دربورلی هیلز، متعلقات «لری هگمن» بازیگر نقش «جی آر» در سریال قدیمی و پرتماشاگر «دالاس» را به حراج گذاشته بود.

این بازیگر که در سریال «دالاس» نقش مرد ثروتمند خشک و بی رحمی را بازی می کرد که صاحب چاه های متعدد نفت در تگزاس بود، در دهه هشتاد به معروفیتی چشمگیر رسید. روز شنبه گذشته،هگمن توانست با فروش برخی از اشیاء و متعلقات خود در حراجی «جولین» مبلغی بیش از ٥٠٠ هزار دلار پول نقد به دست بیاورد. تنها یکی از زین های نقره ای متعلق به یکی از اسب هایی که او از آن سواری می گرفت، به مبلغ ٨٠ هزار دلار فروخته شد.

لاری هگمن که در حال حاضر ٧٩ سال دارد و خود شخصا در حراج متعلقاتش حضور داشت، سال ها پیش از بازی در سریال «دالاس» درفیلم تلویزیونی دیگری به نام «خواب جینی را می بینم» نقش فضانوردی را بازی می کرد که در یک سفر فضایی، بطری پیدا می کند که یک «جینی» یا موجود جادویی داخل آن زندگی میکند. موجودی که می تواند در چند لحظه کوتاه همه آرزوهای او را برآورده کند. یک نسخه عین از بطری «جینی» نیز در حراج اخیر به مبلغ ١٠ هزار دلار فروخته شد.




iran#

پژوهشگران ايتاليايی می خواهند با برگ مصنوعی برق توليد کنند


پژوهشگران ايتاليايی می خواهند با برگ مصنوعی برق توليد کنند
http://www.voanews.com/persian/news/Phtosynthesis_Italy-2011-06-06-123212248.html

پژوهشگران ايتاليايی در حال ساختن برگ مصنوعی هستند تا روشی را که گياهان برای توليد انرژی از نور خورشيد بکار می گيرند، کپی کنند.
اگر آنها موفق به اين کار شوند گام بزرگی در جهت توليد انرژی پاک برداشته شده است.
فتوسنتز يا نورساخت در برگ گياهان فرآيندی طبيعی است که طی آن نور خورشيد به انرژی شيميايی و منبع تغذيه گياهان بدل می شود.
بنابراين اگر گياهان می توانند از نور خورشيد هيدروژن توليد کنند چرا نتوان با کپی کردن از طبيعت انرژی سبز و پاک توليد کرد؟
پژوهشگران مؤسسه پلی تکنيکو در شهر تورين ايتاليا در حال آزمايش نوعی برگ مصنوعی هستند تا بوسيله بوسيله آن از تابش خورشيد و آب هيدروژن توليد کنند.
اين مؤسسه در سال ۲۰۰۹ به پروژه بلند پروازانه اتحاديه اروپا به نام «سولهايدروميکز» پيوست.
هدف اين است که يک «برگ مصنوعی» عمل فتوسنتز را شبيه سازی کند. فرآيندی که از طريق آن گياهان با استفاده از نور خورشيد آب را به دو عنصر اصلی خود اکسيژن و هيدروژن تقسيم می کنند.
در صورت موفقيت آميز بودن اين طرح می توان به ميزانی نامحدود از انرژی پاک و تجديد پذير دست پيدا کرد.
پروفسور جيمز باربر، مؤسس آزمايشگاه بيوسولار جايی که اين آزمايشها در آن انجام می شود، می گويد: «شعار من در مورد اين پروژه اين است که اگر برگ می تواند اين کار را انجام بدهد پس ما هم می توانيم و حتی می توانيم اين کار را بهتر انجام بدهيم. به نظر من تلاش برای ساختن يک سيستم مصنوعی فتوسنتز که ما اسمش را «برگ مصنوعی» گذاشته ايم يک ضرورت است. سيستمی که يک مولد قوی و ارزان است و می تواند نور خورشيد را به انرژيهای ذخيره شده از پيوندهای شيميايی تبديل کند. ترکيباتی مثل هيدروژن، متانول يا اتانول. به طوری که بتوانيم برای فنآورهايمان سوخت توليد کنيم.»
تمامی عناصر بکار گرفته شده در اين کار ساده هستند و تنها علمی که در آن استفاده می شود کمی پيچيده است.
«سيمِليس هرناندز» که در حال آزمايش يک سلول الکتروشيميايی ساخته شده از مواد کُبالتی است که منبع تغذيه آن نور است می گويد: «ما در حال ديدن فرآيندی هستيم که در جريان فتوسنتز در گياهان اتفاق می افتد. در اينجا ماده ای داريم که در حضور نور خورشيد کار آنزيم فتوسنتز را تقليد می کند و آب را به اکسيژن و يونهای هيدروژن تجزيه می کند که در يکی ديگد از الکترودها دوباره با هم ترکيب ميشوند تا هيدروژن توليد شود. در واقع شما می توانيد در سطح اين الکترود حباب های در حال پيدايش اکسيژن را ببينيد.»
آنزيمی که مسئول عمل فتوسنتز است به نام «فتوسيستم ۲» شناخته می شود.
در سال ۲۰۰۴ پروفسور باربر از کالج سلطنتی لندن برای اولين بار ساختار دقيق آن را نشان داد و برنده جوايز متعدد علمی شد. او در سال ۲۰۰۹ و زمانی که به عنوان استاد مدعو در مؤسسه پلی تکنيکو حضور داشت آزمايشگاه بيوسولار را در «اَلِساندريا» در صد کيلومتری شهر تورين ايتاليا تأسيس کرد.
در اين آزمايشگاه پژوهشگران با استفاده از متد پژوهشی باربر به دنبال درک بهتر نحوه عملکرد آنزيم «فتوسيستم ۲» در گياهان هستند.
با اينحال روشی که در طبيعت بکار می رود بسيار پيچيده است و تقليد آن کار ساده ای نيست.
«کريستينا پاگليانو» در مورد اصول ابتدايی اين فرآيند می گويد: «پژوهشهای ما در آزمايشگاه بيوسولار در «اَلِساندريا» در مورد نمونه طبيعی آنزيم فتوسيستم ۲ انجام ميشود. اين آنزيم در برگ گياهان است و ما تبديل به عصاره اش می کنيم و سعی می کنيم با خالص سازی آن بلوری از آنزيم ها بدست بياوريم. بطوری که بتوانيم با اشعه ايکس آن را تجزيه و تحليل کنيم.»
پژوهشگران در اين کار عمدتا از گياه توتون و نخود استفاده می کنند که به سرعت رشد می کنند و از شاخ و برگ خوبی برخوردارند.
سبزی برگ گياهان حاصل رنگدانه ای به نام کلروفيل است که مولکولهای آن نقشی حياتی در فرآيند فتوسنتز دارند و هدايت گر نور خورشيد به انرژی شيميايی هستند.
يکی از بزرگترين چالش های پيش روی تيم پژوهشگران اين مرکز يافتن کاتاليزوری کاراست که برای تجزيه آب به اجزای آن نيازی به منبع تغذيه اضافی نداشته باشد.



iran#

جمعه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-مهم ترین جایزه ادبی اسپانیا در دست های «لئونارد کوهن»


مهم ترین جایزه ادبی اسپانیا در دست های «لئونارد کوهن»
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Leonardcohenwinsaward-2011-6-3-123109098.html

لئونارد کوهن یکی از تاثیرگزارترین ترانه سرایان معاصر، جایزه بین المللی ادبی و معتبر«پرنس آستوریاس» اسپانیا را به دست آورد. این واقعه هم زمان است با اعلام نام باب دیلن خواننده برجسته موسیقی فولکلوریک آمریکا که به نامزدی جایزه بین المللی «نوستات» آلمان و جایزه نقدی ٥٠ هزار دلاری آن رسیده است.

هرچند صحبت درباره اهمیت ادبی ترانه هایی که برای موسیقی راک سروده می شود از دیرباز جریان داشته اما این بار برای نخستین بار شاهد اهدای رسمی و پرافتخار یک امتیارادبی به شاعرو حماسه سرای برجسته صحنه موسیقی راک، لئونارد کوهن هستیم که توانسته است عملا این بالاترین جایزه ادبی اسپانیا را از آن خود سازد.

لئونارد کوهن، خواننده وترانه سرای کانادائی تبار برای «آفرینش اثری همراه با تصاویرذهنی برانگیزنده و احساسی که درآن شعر و موسیقی چنان به زیبائی درهم آمیخته شده اند که روح انسان با آن به پرواز درمی آید» جایزه ادبی «پرنس آستوریاس»را دریافت کرده است که به همراه آن یک جایزه نقدی به مبلغ ٥٠ هزار یورو نیز به «کوهن» تعلق خواهد گرفت. این شاعر و ترانه سرا برای دریافت این جایزه با ٣١ نامزد دیگر از کشورهای مختلف جهان رقابت می کرده است و برخی از معروف ترین دریافت کنندگان این جایزه در گذشته، مارگرت آتوود، گونترگراس، آموس آز و پل آستر بوده اند.

هیئت داوران جایزه اسپانیائی دریک بیانیه دلیل انتخاب خود را اینگونه توصیف کرده اند:«کوهن یکی از اثرگزار ترین مولفان زمانه ما به شمار می رود. اشعار و ترانه های کوهن توانسته اند با عمق و زیبائی بیانگر شرایط انسانی پراهمیت دنیای امروز باشند. گذشت زمان، روابط احساسی، سنت های اسرارآمیز شرق و غرب و روایت زندگی با سرودن حماسه هایی که نشانگر لحظات سرنوشت ساز تغییروتحول درجریان گذر از اواخرقرن بیستم و رسیدن به اوائل قرن بیست و یکم می باشد.»

کوهن در سخنانی ضمن دریافت جایزه خود به حاضران گفت:«بی نهایت خوشوقتم از این که می توانم چنین جایزه ارزشمند ادبی را از دست هموطنان هنرمندانی چون «ماشادو»، «گارسیا لورکا» و دوست عزیزم «مورنتو» یکی از برجسته ترین آهنگسازان و نوازندگان گیتار اسپانیایی جهان است دریافت کنم.»

از سوی دیگر باب دیلان نیز به نامزدی «نیوستات»، جایزه ادبی ارزشمند دیگری از کشور آلمان رسیده است که تا امروز به بزرگانی چون نویسنده کلمبیایی، گابریل گارسیا مارکز، آسیا جبار، نویسنده الجزایری و شاعر لهستانی، آدام زاگاجوسکی اهدا شده است.

باب دیلن که بارها صحبت از برنده شدن و دریافت جایزه نوبل ادبی توسط او بمیان آمده است با 9 نفر دیگربرای دریافت جایزه «نیوستات» رقابت خواهد کرد. ازجمله «جان بنویل» برنده جایزه «بوکر» امسال، رمان نویس اهل بوسنی، الکساندر همون، شاعر اهل مراکش، طاهر بن جلون و نویسنده هندی تبار کانادائی، رابینتون میستری. نام برنده این جایزه در ماه سپتامبر آینده اعلام خواهد شد.




iran#

انتشار زندگی نامه راب لو، ستاره ای که خاطراتش را تنها با دوستانش تقسیم می کند


انتشار زندگی نامه راب لو، ستاره ای که خاطراتش را تنها با دوستانش تقسیم می کند
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Roblowbook-2011-6-2-123028048.html

«راب لو» بازیگرجنجالی هالیوود اخیرا با نوشتن و انتشارزندگی نامه خود به نام «داستان هایی که فقط به دوستانم می گویم» برای نخستین بار از فراز و نشیب هایی که درطول سال ها زندگی او را شکل داده پرده برمی دارد.

این ستاره سینما ضمن بازگشت به دوره های مختلف زندگی هنری خود و افرادی که در این مسیر ملاقات کرده است، از دوران آغاز کارحرفه ای وبه شهرت رسیدنش به عنوان یک بازیگر نوجوان، و درباره افراط گری هایش در اوج دوران معروفیت و محبوبیت در سال های دهه ٨٠ میلادی و جستجو به دنبال خانواده و ترک الکل گفته است.

راب لو می گوید:«این کتاب نه تنها یک روایت صادقانه و جلا نخورده از زندگی منه بلکه درمورد افراد و شخصیت های بی نطیری است که من در طول سال ها شانس آشنایی و کارکردن باهاشون رو داشتم. بعضی از چهره های به یاد موندنی قرن بیستم، از کری گرانت گرفته تا اندی وارهال. همشون توی کتابم هستن. آدم هایی که دوستی و حشرونشر با اونها تا همین امروز هم توی زندگیم تاثیر گذاشته. خیلی چیزهای دیگه هم توی این کتاب هست که خیلی جالبه.»

سرگذشت راب لو، داستان زندگی او را از دوران کودکی و زمانی که به همراه خانواده خود از ایالت «اوهایو» به شهر ساحلی «ملیبو» در شمال لس آنجلس نقل مکان کرد روایت می کند و تا زمانی که «لو» شوی تلویزیونی «وست وینگ» را ترک کرد ادامه پیدا می کند:«یک کمی از زندگی کنونی ام هم توشه ولی نه زیاد. یعنی اونارو گذاشته ام واسه بعد. من حافظه خیلی خوبی دارم. البته سعی کردم که در طول سال ها وقایع روزانه مو یادداشت کنم ولی زیاد توی این مسئله زیاد پشتکار ندارم. پنج روز می نویسم بعدش یک سال هیچی نمی نویسم. دوباره پنج روز می نویسم ..اما حافظه ام خوبه و جزئیات همه چیز هنوزیادمه.»

راب لو از سال ١٩٩٩ تا سال ٢٠٠٣ ستاره اصلی نمایش تلویزیونی «وست وینگ» بود و به خاطر ایفای نقش «سام سیبورن» و کار کردن در کنار مارتین شین، بازیگر پیشکسوت سینما، یک جایزه امی تلویزیونی دریافت کرد و دوبارهم نامزد دریافت جایزه «گوی طلایی» شد.

راب لو می گوید این شو را ترک کرد چون احساس می کرد به او احترام نمی گذارند چرا که دیگر شخصیت های اصلی فیلم اضافه حقوق گرفتند اما دستمزد او تغییرنکرد:«دلیل اصلی اش پول بود اما واقعا مسئله یک چیزی ورای مادیات بود. برای من حد و مرز احترام در تمام زمینه ها اهمیت دارد از جمله پول. من دو تا پسر دارم که الان نوجوونن. یادمه او موقع به پسرهام نگاه می کردم و به خودم می گفتم: چطور من می تونم دو فرزندم رو بزرگ کنم و بهشون یادبدم که برای خودشون احترام قائل باشن و حد و مرز خودشونو بدونن و برای گرفتن حقوق خودشون بجنگند اگر من خودم حاضر نیستم این کار رو بکنم؟ حتی اگه لازم باشه، اون چیزی که از بیرون عالی به نظر می رسه ولی در درون با تو یه جور دیگه برخورد میکنه رو ترک کنی. اونجا بود که متوجه شدم که باید شجاعت اینو داشته باشم و به این صورت فصل دیگه ای از زندگیمو آغاز کردم و الان که به گذشته نگاه می کنم، بجز خاطرات خوب از اون شو چیز دیگه ای به یاد ندارم.»

راب لو در مورد موفقیت های اولیه خود در صحنه تلویزیون آمریکا می گوید همان شوهای کوچک تلویزیونی باعث شد که او بتواند اولین نقش سینمایی خود را در ١٨ سالگی بازی کند. شرکت درفیلم «آوتسایدر»Outsider ساخته فرانسیس فورد کاپولا و بعدهم با بازی در دو فیلم «آتش سنت المو» St. Elemo's Fire و «درباره دیشب» About Last Night در ٢٠ سالگی توانست به عضویت گروه نمادین ستارگان جوانی که در دهه هشتاد میلادی به «برت پک»معروف شده بودند دربیاید.

راب لو ستاره سینما و نماد جاذبه جنسی در دوران جوانی، از شایعات، تهمت ها و انتقاد های نشریات و رسانه ها هم به دور نبوده است. مسئله ای که خود او نیز آن را تائید می کند.

این بازیگر ٤٧ ساله، اخیراً نقش موفقیت آمیزی در شویِ تلویزیونیِ Brothers & Sisters داشت ودرحال حاضر هم در سریال تلویزیونی «کلیفرنیاکِیشِن» و سریال کمدی « Parks & Recreation» بازی می کند.

کتابِ Stories I Only Tell My Friends به قلم راب لو هفته گذشته در بریتانیا منتشر شد.




iran#

فیروزه خطیبی-گشایش نمایشگاهی ازآثارنقاشی و طراحی تیم برتون فیلمساز پرآوازه هالیوود در موزه هنری شهرلس آنجلس


گشایش نمایشگاهی ازآثارنقاشی و طراحی تیم برتون فیلمساز پرآوازه هالیوود در موزه هنری شهرلس آنجلس
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/TimBurtonLACMA-2011-6-2-123056698.html

در روز افتتاحیه تازه ترین نمایشگاه آثار نقاشی و طراحی تیم برتون کارگردان فیلم های «ادوارد دست قیچی» و «آلیس در سرزمین عجایب» در«موزه شهر لس آنجلس» LACMA صف طویلی در مجاورت موزه در بلوار«ویلشیر» تشکیل شده بود تا طرفداران این کارگردان فیلم های پرتماشاگری چون«بتمن» و «سایه های تاریک» بتوانند با او از نزدیک آشنا شده و حتی از او امضا بگیرند. با این حال رئیس موزه به دوستداران «برتون» هشدار داده بود که ساعت ها ایستادن در این صف طولانی ممکن است در نهایت موجب دلسری آن ها شود. چرا که ملاقات با کارگردان به علت نبود وقت برای همه آن ها امکان پذیر نخواهد بود.

منظره بیرون موزه هم دست کمی از صحنه هایی از فیلم های تیم برتون نداشت و از دیدارکنندگانی با کت و شلوارهای راهراه سیاه و سفید که چترهای سیاه بزرگی به دست داشتند تشکیل شده بود که به صورتی یادآور شخصیت های «گوتیک» فیلم های تیم برتون بود. کمی دورتر و در یکی از اطاق های موزه، تیم برتون که برای شرکت در مراسم گشایش این نمایشگاه از لندن به لس آنجلس پرواز کرده بود در حالی که یک کت و شلور سیاه، جوراب راهراه سیاه و قرمز و یک عینک آفتابی تیره به چشم داشت به نظر خسته می رسید درعین حال به شدت از این همه استقبال شگفت زده شده بود.

کارگردان فیلم های «بیتل جوس» و «اد وود» که صبح زود شنبه وارد فرودگاه لس آنجلس شده بود قرار بود تا ٢٤ ساعت بعد به لندن بازگردد چرا که او درحال حاضر درحال کارگردانی نسخه تازه ای از فیلم «سایه های تاریک» با شرکت هنرپیشه مورد علاقه خود «جانی دپ» است. فیلمی درباره خون آشام ها که در دهه ٦٠ میلادی به شکل یک سریال به نمایش درآمد و تا امروز هنوز هم از پرطرفدارترین آثار«تیم برتون» به شمار می رود. این کارگردان فیلم دیگری را نیز به نام «فرانکن وینی» دردست تهیه دارد که بازسازی تازه ای است از یک «انیمیشن» کوتاه سیاه و سفید که در سال ١٩٨٤ ساخته شده و در آن سگی که درتصادف با اتومبیلی کشته شده است از آن دنیا باز می گردد تا انتقام بگیرد!

این دوفیلم تازه ، تم نمایشگاهی که از آثار برتون در موزه هنری شهر لس آنجلس برپا شده با هم و با فیلم های گوناگون دیگری با موضوع های وحشت آوراما طنزآلود که این کارگردان در طول ٢٦ سال فعالیت در هالیوود ساخته به شدت همخوانی دارد.

نمایشگاه تازه آثار تیم برتون که کار خود را از یکشنبه گذشته(سی ام ماه مه) آغاز کرده است برای نخستین بار در موزه هنرهای مدرن شهر نیویورک به نمایش درآمد. پس از آن و پیش از رسیدن به لس آنجلس نیز این آثار در «ملبورن» استرالیا به نمایش در آمده بود. علاوه بر طرح هایی که کارگردان پیش از ساختن فیلم از ذهن خود بر روی کاغذ آورده است، اشیاء و اجناسی مانند لباس هایی از فیلم های او از جمله «کابوس شب قبل از کریسمس» و کت و شلوارهای آب نبات رنگ «چارلی و کارخانه شوکولات سازی» نیز به نمایش درآمده اند. هم چنین طرح ها و عکس های بی شماری که افکار عجیب و غریب «برتون» در دوران کودکی او در کالیفرنیای جنوبی را به نمایش می گذارد. کودکی بیگانه ومنزوی که وقت خود را به تماشای فیلم های وحشت آوری با شرکت «وینست پرایس» و «کریستوفر لی» در تاریکی سینمای «کرنل» شهر «بربنک» می گذرانده است.

برتون که در حال حاضر ٥٢ سال دارد می گوید:«تماشای این نمایشگاه به من نشان داد که چگونه چند سال اول زندگی روی بقیه سال های عمر انسان اثر می گذارد. احساساتی که هیچوقت تا آخر عمر ما را تنها نمیذاره و درواقع بخشی از «دی ان ای» شما میشه.من همیشه احساس می کردم «فرانکشتین» هستم و به همسایه هایمان هم به چشم اهالی عصبانی دهکده ای که او در آن زندگی می کرد نگاه می کردم.»

نمایشگاه تیم برتون در موزه هنری شهر لس آنجلس بر سه قسمت تقسیم شده است ، «جان سالم به دربردن از بربنک»، «زیباسازی بربنک» و «بعد از بربنک». در این سه بخش مختلف بیش از ٧٠٠ نقاشی و طراحی، عکس و فیلم های کوتاه و آثار ویدیویی، عروسک، لباس ها و یادگاری هایی از فیلم های مختلف این فیلمساز به نمایش گذاشته شده است.

تیم برتون هفت قطعه تازه نیز به نمایشگاه کنونی در لس آنجلس اضافه کرده است. یکی از این قطعات تازه «پسربادکنکی» است که یک مخلوق غول پیکری شبیه به یک لامپ چراغ است و دیگری چرخ فلک کوچکی است که با موسیقی یکی دیگر از همکاران مورد علاقه تیم برتون - «دنی الفمن» - دور می گردد.

تیم برتون می گوید:«من همیشه دوست داشته ام یک چیزهایی درست کنم. نمی دونم چرا اما خیلی از این کار خوشم میاد. ساختن فیلم ..کشیدن نقاشی...خلاصه هرچیزی که ساختنی باشه. من میتونم سال ها به تنهایی توی یک اطاقک وسط صحرا بشینم و همش چیزهای عجیب و غریب بکشم و خلق کنم.»

بریت سالوسین، کیوریتور بخش انیمشن و عکاسی و مسئول برگزاری نمایشگاه «تیم برتون» در موزه هنری شهر لس آنجلس (لاکما) معتقد است که دیدار از این نمایشگاه به مردم علاقمند کمک خواهد کرد تاآثار سینمایی تیم برتون را بهتر درک کنند:«من فکر می کنم درمجموع این نمایشگاه به مردم نشان می دهد که برتون چگونه هنرمندی بوده و چقدر به دیسپلین و سخت کوشی پایبند بوده است. گاهی اوقات او یک طرح خیلی کوچک روی یک دستمال کاغذی کشیده است اما بعدها همان طرح را تبدیل به یک فیلم سینمایی ارزنده کرده است. این خیلی اهمیت دارد که مردم به کیفیت پشتکاری که این هنرمند در ارائه آثار خود داشته است پی ببرند و بدانند چه نیرویی محرک قدرتمندی پشت این همه خلاقیت وجود داشته است.»

برتون معتقد است که این نقاشی و طراحی بود که درهای دانشکده هنرهای زیبا CalArt را بروی او گشود وبعدهم توانست در استودیوی والت دیسنی بعنوان نقاش انیمیشن به کار مشغول شود. تیم برتون بعدها و درسال ١٩٨٥ نخستین فیلم خود را به نام «ماجرجویی های پی وی» کارگردانی کرد:«من دوست دارم همینطور که نشسته ام یک چیزی روی کاغذ بکشم. یا یک چیزی رو بیخودی خط خطی کنم. نمیدونم چرا ولی شاید به خاطر اینکه آدم زیاد پرحرفی نیستم و نقاشی رو به حرف زدن ترجیح میدم. نقاشی کردن به من فرصت میده که بیشتر فکر کنم.»

علیرغم انزواجویی تیم برتون و حتی عدم علاقه او به سایت های اجتماعی چون توئیتر و فیسبوک ، او از دیدن هزاران تماشاگری که برای ملاقات با او درمقابل موزه صف بسته بودند خوشحال به نظر می رسید:« اینهمه استقبال واقعا برام شوک آوره و حتی حالت گریه بهم دست داده ..وقتی فکر تنهایی دوران بچگی ام را می کنم می بینم چقدرخوبه وقتی با آدم ها روبرو میشی و میتونی باهاشون ارتباط برقرار کنی ...ولی خوب میدونین؟ بعضی آدم ها دردها رو یک کمی بیشتر از بقیه آدما حس می کنند. من فکر می کنم همه همین احساساتو دارن..بعضی ها بیشتر..بعضی ها کم تر.»

iran#

پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۰

اکبر گنجی-سحابی سلیم النفس و...


ارسالی مهدی خانباباتهرانی
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/june/01/article/-f0a591d067.html

چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰

سحابی سلیم النفس و...

هواپیما که از زمین به هوا برخاست،

گفت:خب آقای گنجی شما انتخابات مجلس را بردید، ریاست جمهوری که در دست شماست، برنامه تان چیست؟

گفتم:من فقط یک روزنامه نگار هستم، برنامه را از نماینده های مجلس بخواهید.

گفت:اگر تو روزنامه نگاری چرا تکی می نشینی ویژه نامه برای کاندیدای ریاست جمهوری درست می کنی؟ بعد آن ویژه نامه در تیراژ چند میلیونی منتشر می شود و آن آدم هم الان رئیس جمهور است؟ تو اگر روزنامه نگاری چرا با دوستانت برنامه برای انتخابات نوشتید و به نام روشنفکری دینی منتشر کردید؟ اگر روزنامه نگاری چرا لیست نمایندگان برای مجلس در تهران دادید و همان لیست شما روزنامه نگاران در تهران پیروز شد؟ پس بگو برنامه ای ندارید؟

مهندس بود و ذهن طراحی داشت. درست مثل این که قرار بود یک ماشین، کشتی، هواپیما یا یک کارخانه بسازند. مهندسی که از قبل نقشه ی دقیق "ساخت" را کشیده بود و به مجریان می داد تا آن را بسازند.

گفتم: به عنوان یک روشنفکر برنامه ی ما همان چیزی است که با دوستان به طور مشترک نوشتیم (آن متن در همان زمان در روزنامه ها انتشار یافت و بعدها در یکی از کتاب های حمید جلایی پور باز نشر شد).

گفت: آن متن یک سری مطالبات خوب است، اما برنامه نیست. پس بگو برنامه ندارید. برنامه نداشته باشید، ول معطلید.

می خواستم توضیح بدهم که تا حدی که من می فهمم جامعه چیزی نیست که بشود از "بالا" آن را ساخت.مومی نیست که مهندسان بتوانند به آن هر شکلی که دلشان خواست بدهند. اما اجازه نداد و سریع به سراغ مسأله ی بعدی رفت.

گفت: این حرفها چیست که دکتر سروش و شما به نام روشنفکری دینی می زنید؟ ما نسبت به اینها مسأله داریم.

گفتم: آقای مهندس کجای این حرف ها ایراد دارد؟

گفت: این نقدها از دین چی باقی می گذارد؟

گفتم: جناب مهندس، نقدها علیه باورها و احکامی است که به زیان دین و مردم است.

گفت: من هم معتقدم دین باید خرافات زدایی شود، اما این با اینکه آدم یک چاقو بردارد و به جان دین بیفتد فرق دارد. بگو آخر سر چی باقی می ماند؟

گفتم:حکومت رو که قبول دارید نباید دست دین باشد؟

گفت: من مخالف حکومت طبقه ی روحانیت هستم. ولایت فقیه را هم از اول قبول نداشتم و در مجلس خبرگان هم با آن مخالفت کردم، اما جامعه به دین احتیاج دارد و حکومت هم نباید ضد دین باشد. اگر ارزش های دینی بر جامعه حاکم باشد چه اشکالی دارد؟

از تهران تا برلین مهندس مرا درباره ی فقدان برنامه ی اصلاح طلبان، باورهای دینی، پروژه ی روشنفکری دینی، خطرات ساختارشکنی و مهمتر از همه موضوع استقلال، دوستانه و از سر درد محاکمه کرد.پس ازبازگشت از کنفرانس برلین بازداشت شدم.چند ماه بعد هم که مهندس سحابی به ایران بازگشت، او هم بازداشت شد.

یکی از مهمترین مشغله های ذهنی و مبارزاتی او، مسأله ی حفظ تمامیت ارضی ایران و استقلال اش (عدم دخالت دول خارجی در تصمیم گیری های زمامداران حاکم بر کشور) بود. اگر مجبور به انتخاب میان حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی از یک سو و مبارزه ی با استبداد از سوی دیگر می شد، حاضر بود دومی را فدای اولی کند. یک بار در زندان نظر مرا در همین مورد پرسید. حساسیت ویژه اش روی این موضوع برای من بسیار جالب بود.

گفت: اگر آمریکا به ایران حمله ی نظامی کند، تو چه کار خواهی کرد؟

و بدون آن که منتظر پاسخ من شود، گفت: باید بدانی که در آن صورت ما باید همراه استبداد در مقابل امپریالیسم بایستیم".

او به راستی "ملی و مذهبی" بود. در راه برلین یا در زندان، مرا به راه و آرمانی که درست می دانست فرا می خواند. حفظ ایران و استقلال ملی و دین برایش بسیار مهم بود. اما زمامداران جمهوری اسلامی او را به اتهام "براندازی" و "اقدام علیه امنیت ملی" زندانی کرده بودند. پانزده ماه انفرادی و دو هزار صفحه بازجویی برای این اتهام ها بود.مهندس سحابی بعدها گفت که تمام جزئیات گفت و گوهایمان از تهران تا برلین را در برگه های بازجویی نوشتم تا گمان نکنند با همدیگر در حال توطئه و براندازی بودیم.

آزادیخواه و دموکراسی خواه بود، ولی در نظام ارزشی اش، هر یک از آرمان ها اولویت خاص خود را داشت. ناسیونالیست نبود، اما به طور جد معتقد بود که برنامه ای برای تجزیه ی ایران از سوی دشمنان طراحی شده است.

در سال 1369 به همراه تعدادی از ملی مذهبی ها و نهضت آزادی نامه ای انتقادی به رئیس جمهور وقت- اکبر هاشمی رفسنجانی- نوشت. سپس 23 نفر از آنان بازداشت گردیدند.هاشمی گفته بود:"رویش زیاد شده بود، می خواستیم رویش را کم کنیم". مهندس سحابی در این خصوص گفته بود:

"ما به آقای هاشمی نامه اعتراضی نوشتیم. اعتراض ما به آقای هاشمی این بود که اولاً اوضاع اقتصادی کشور بسیار خراب است. فقر و اختلاف طبقاتی بسیار فاحش است. دوم اینکه وضع سیاست خارجی ما به گونه ای است که ما در انزوای کامل قرار گرفته ایم و همه ی دنیا با ما مخالف هستند. در رابطه با این نامه، 23 نفر را بازداشت کردند که یکی از آنها من بودم... بعد از دستگیری ها، در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، چند تن از نمایندگانی که مرا می شناختند، به آقای هاشمی اعتراض کردند که چرا عزت الله سحابی را گرفتی؟ آقای هاشمی پاسخ داده بود: "رویش زیاد شده بود، می خواستیم رویش را کم کنیم"(روزنامه فتح، چهارشنبه 2 بهمن 1378- شماره 49- صفحه 6).

هاشمی در همان زمان در نماز جمعه ی تهران قریب به همین سخنان را بیان داشت. هاشمی رفسنجانی در 19/7/ 1382 در مصاحبه ی با صادق زیبا کلام با اشاره به همین ماجرا گفت: "ما این گونه زندانی خیلی کم داشتیم. فقط یک گروه- همان ملی مذهبی هایی که شما می گویید- بودند که آن هم دستگاه اطلاعاتی ما مشخصاً پرونده ی توطئه ی خارجی را با ادله آورد که مثلاً اینها در فلان جا و فلان جا ملاقات کردند و این خواست آمریکا بوده است و اعضای جمعیت دفاع از آزادی بنا دارند که مثلاً در این فضای آزاد به طرف این طور چیزها بروند.طبعاً اتهام به این بزرگی در آن زمان که ما شرایط بسیار دشواری هم داشتیم، این قدر بود که اجازه بدهیم کارشان را بررسی کنند. به دقت هم بررسی کردند، تمام شد و عده ای آزاد شدند و یک عده هم محکوم شدند و همان زمان هم تمام شد. یعنی وقتی که نتیجه ی تحقیقات را دیدیم، گفتیم که این به آن حد بزرگ نیست. علایمی بود و بعضی ها یک مقدار شیطنت می کردند"(هاشمی بدون روتوش، ص 152).

هاشمی رفسنجانی 14 سال پس از صدور دستور بازداشت مهندس سحابی و همفکرانش، اقدام خود را به عناوین زیر بازسازی کرده است:"توطئه ی خارجی"، "خواست آمریکا"، "اتهام به این بزرگی"، "یک مقدار شیطنت"، "ادله" و "علایم" اتهامات. یعنی هنوز هم در پی موجه سازی اقدام ناموجه و سرکوبگرانه ی خویش است.

سحابی پاک بود. همه ی اینها را پرونده سازی برای رقیب خودی به شمار می آورد.کینه و انتقام در ذهن و روان او جای نداشت. بارها بازداشت و زندانی شد. او را به ملاقات با ژنرال آمریکایی به قصد تجزیه ی ایران متهم کردند. نتیجه ی اتهام سازی بازجویان سپاه پاسداران را هم به صورت نامه در روزنامه ی کیهان انتشار دادند تا هیچ کس حاضر به دفاع از مهندس سحابی نشود.

او با نیم قرن سابقه ی مبارزاتی، یکی از سرمایه های ملی ایران زمین بود که در دو رژیم زندانی شد. وقتی از شیوه های بازجویی های دو رژیم تعریف می کرد، نوبت که به جمهوری اسلامی می رسید، کلامش همراه با غمی جانکاه بود. گویی باورش نمی شد که انقلابیون دیروز با همسنگران سابق خود چنین کنند. به فکر انسان هایی بود که زندگی شان تباه شد. قربانیان را فرزندان همین آب و خاک به شمار می آورد. اما به پیامدهای این فجایع برای اسلام هم می اندیشید و می گفت: "به مردمی که این کارها را به پای اسلام می گذارند، چه می توان گفت".

او باشکوه تمام رفت.همه از نیکی های او حرف می زنند. مخالفانش از او ستایش به عمل می آورند. رئیس جمهوری که دستور زندانی کردن اش را صادر کرد، برای او پیام تسلیت ارسال می کند. فراموش نکنیم، مسلمانی بود که با "حکومت طبقه ی روحانیت" و ولایت فقیه مخالف بود.

سحابی مرد اخلاق بود.کینه و نفرت و بدخواهی و انتقام در وجود او جایی نداشت.بزرگ منش بود. هاله ای پاک و خیرخواه از جنس خود داشت. او همچون فاطمه نمی توانست فراق پدر را تحمل کند. زندانی نظام سلطانی فقیه سالار بود. مرگ پدر که حتمی شد، چند روزی وی را به مرخصی فرستادند تا در مراسم حاضر باشد. اما استبداد دینی برای آن مراسم هم برنامه ای تدارک دیده بود. نظامیان و سربازان گمنام امام زمان، با لباس شخصی، جنازه را ربودند و "هاله ی پدر" را خاک زمین کردند. روحش پر کشید و رفت.آن دو، اینک، آزاد آزادند.

مراسم تشییع جنازه و دفن مهندس سحابی، فاجعه ی مرگ هاله سحابی و چگونگی دفن او؛ پیامی است از سوی "نظام سلطانی فقیه سالار" به همه ی مخالفان. پیام استبداد دینی این است: "ما مخالف نجیب، مسلمان متعبد، صلح طلب، قانون مدار، ملتزم عملی به قانون اساسی چون سحابی را تحمل نخواهیم کرد. این نوع مشی سیاسی هم پذیرفتنی نیست.باید تابع محض رهبر باشید، وگرنه، با جنازه ی شما هم همان کاری را خواهیم کرد، که با سحابی کردیم. با فرزندان شما هم همان خواهیم کرد، که با هاله ی سحابی کردیم".

در این شرایط/ وضعیت، "چه باید کرد".




iran#

گنجینه ای از هنرهای اسلامی سرقت شده، خریداران را به بازار بزرگ استانبول می کشاند


گنجینه ای از هنرهای اسلامی سرقت شده، خریداران را به بازار بزرگ استانبول می کشاند
دوریان جونز
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Islamicarttheft-2011-6-1-122948978.html

بازار بین المللی فروش آثار هنری عتیقه اسلامی در پاریس و لندن، که به مرکز خرید و فروش این آثارتبدیل شده است این روزها داغ تر از همیشه است. اخیرا یک ورق از نسخه تاریخی «قرآن» به مبلغ ٢٠٠ هزار «اورو» به فروش رسید. اما همین مبالغ گزاف توجه سارقان آثار هنری را نیز به این اجناس و اشیاء آنتیک هنری جلب کرده است.

«کوما آتابای» رئیس بنیاد تاریخی ترکیه به تازگی فهرستی از اشیاء دزدی شده از آثار هنری اسلامی را در اختیار خبرنگاران گذاشته است. در این فهرست صدها قالی و قالیچه قدیمی و آنتیک و حتی درهای مسجدهایی که به قرن ١٤ میلادی بازمی گردند یافت می شود.

آتابای در سخنرانی در یک گردهم آیی بین المللی که اخیرا در شهر«استانبول» برگزار شد کوشید تا ضمن مطرح ساختن این معضل بزرگ فرهنگی، راه حلی برای مبارزه با این نوع سرقت های هنری پیدا کند.

ویلیام رابینسون، گرداننده بخش هنرهای اسلامی و قالی ها درحراجی معروف «کریستی» در لندن می گوید با وجود شرایط سیاسی کنونی در خاورمیانه و کشورهای اطراف خلیج فارس بهای آثار هنری و عتیقه اسلامی سرسام آور شده است:«تعداد اجناسی که به سوی بازار فروش سرازیرشده ازهرزمان دیگری بیشتراست . حتی بیشتر از سال ١٩٩٧ و زمانی که کشور «قطر» رسما وارد بازارفروش اشیاء عتیقه و آثارهنری اسلامی شد. از آن زمان تا به امروز روند خرید و فروش این اشیاء قدیمی همواره یک سیر سعودی سریع و پرقدرت را طی کرده است. این مسئله به ویژه در دو یا سه سال گذشته شدت پیدا کرده است. شاید به راحتی بتوانم بگویم که هرسال بین ٣٠ تا ٤٠ درصد به تعداد این اشیاء عتیقه در بازار خرید و فروش اضافه می شود که درحقیقت درصد بسیار قابل توجهی به شمارمی رود.

اشیاء دزدی

با بالارفتن بهای پرداختی برای آثارهنری و اشیاء عتیقه اسلامی، میزان سرقت این اشیاء نیز به نسبت بالا رفته است. اشیائی که اغلب آن ها در بازار بزرگ و تاریخی شهر «استانبول» به فروش می رسد.

درطول قرن ها، «بازار بزرگ استانبول» با حجره های تودرتو و پس کوچه های پرپیچ و خم آن یکی از مهم ترین مراکز انجام معاملات و خرید جواهرات و فرش های آنتیک و بسیاری اجناس عتیقه دیگر بوده است. اسماعیل شاهین، رئیس پلیس استانبول می گوید این بازار درعین حال محل و مرکزی است برای خرید و فروش غیرقانونی اجناس مختلف. شاهین که درحال حاضر رهبری گروه مبارزه با سرقت و قاچاق آثار هنری و عتیقه اسلامی را برعهده دارد می گوید مقصد اغلب این اجناس دزدی و قاچاق، کشورهای اروپایی است. او می گوید معمولا یک گروه سه یا چهار نفری این اشیاء و اجناس را از موزه ها و مساجد می دزدند و به بازار بزرگ می برند و در آنجا آن ها را به دلال هایی می فروشند که با دلال ها و فروشندگان آثار هنری عتیقه در اروپا ارتباط دارند. شاهین می گوید جلوگیری از این عملیات بسیار مشکل است چرا که بسیاری از این موزه ها و مساجد حتی یک فهرست ساده ازاجناس و اقلامی که دراین اماکن از آن ها نگهداری می شود را هم در دست ندارند.

رئیس پلیس استانبول درادامه این سخنان می گوید که ترکیه و شهراستانبول نقطه ارتباطی میان خاورمیانه و غرب است. بنا برگفته شاهین، استانبول مرکزمهمی برای فروش آثار عتیقه اسلامی دزدی شده به شمار می رود و گنجینه پرارزشی از آثارهنری اسلامی دیگر از مناطق مختلف خاورمیانه به ویژه کشورهایی که درگیر مسائل سیاسی از جمله انقلاب هاو خیزش های مردمی هستند به سوی این شهر سرازیرشده است.

کسب اطلاعات، تنها راه مبارزه با سرقت آثارعتیقه

جواکیم گیرلیچ، کیوریتور پیشین موزه هنرهای اسلامی «قطر» می گوید تنها راه مبارزه با سرقت آثار عتیقه کسب اطلاعات است. این مسئله در رابطه با مشکل روزافزون خرید و فروش غیرقانونی این اشیاء ارزشمند جنبه کلیدی دارد:«به نظرمن تنها را ه پیروزی درراه مقابله با این مشکل اساسی استفاده از ابزار مدرن است. قبل از هرچیزبایستی یک فهرست دقیق و مستند از همه اشیاء موجود در موزه ها ومساجد تهیه کرده و دردسترس عموم قرار دهیم.»

ویلیام رابینسون از حراجی «کریستی» با این پیشنهاد موافق است. او می گوید اگر بتوانیم کاتالوگ حراجی یا فهرست اشیاء را در اینترنت دراختیار همگان قرار بدهیم به مقدار قابل توجهی جلوی فروش غیرقانونی اشیاء دزدی شده را گرفته ایم:«این یک مسئله خیلی جدی است چرا که ما کوچکترین علاقه ای به حضور اینگونه اجناس در بازار عتیقه و آثار هنری نداریم و از فروش و هرگونه درگیری با آن ها به شدت پرهیز می کنیم. این اجناس انعکاس منفی و نامطلوبی در کل بازاربین المللی فروش اشیاء عتیقه بوجود می آورد. اگر ما ازچند و چون آثار دزدی شده با اطلاع نباشیم همین مسئله می تواند برای کمپانی ما مشکل ساز وحتی باعث دردسر باشد و ما را درشرایط بدی قرار بدهد. ما می خواهیم به خریدارانی که از حراجی ما خرید می کنند این اطمینان خاطر را بدهیم که جنسی که از ما خریده اند سی سال بعد، از آن ها پس گرفته نخواهد شد.»

رابینسون برای مثال به دهه ١٩٩٠ میلادی اشاره می کند و هنگامی که بالاخره ف

روش اشیاء و آثار عتیقه ای که توسط نازی های آلمان در دوران جنگ دوم جهانی از مردم و موزه ها سرقت شده بود از طریق افشای آن متوقف شد. مبارزه برضد سرقت های هنری اخیر در رابطه با اجناس عتیقه اسلامی نیز دست کمی از سرقت های هنری نازی ها ندارد. به ویژه قیمت های کلانی که برای به دست آوردن این آثار پرداخت می شود این مسئله را از همیشه حادتر کرده است.




iran#

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

از دهقان زاده فقیر چینی تا آخرین رقاص مائو


از دهقان زاده فقیر چینی تا آخرین رقاص مائو
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Maolastdancerdvd-2011-5-31-122870929.html

به تازگی با انتشار دی وی دی و «بلوری» فیلم «آخرین رقاص مائو»، یک بار دیگر «لی سواین سینگ» رقاص باله ای که این فیلم بر اساس زندگی و خاطرات او ساخته شده در مرکز توجه خبرنگاران قرار گرفته است.

فیلم که به شدت احساسی است و به آسانی هر تماشاگر سینما را راضی می کند، داستان واقعی زندگی یک پسربچه دهقان زاده و فقیراست که در یازده سالگی زادگاه خود، یک دهکده کوچک و دوردست را ترک می کند تا در پایتخت به آرزوهای خود برای رسیدن به مدارج بالا در هنر رقص باله جامه عمل بپوشاند اما بعدها همه چیز را به خاطر عشق زیر پا می گذارد.

«لی» که برای ادامه تحصیل در رشته باله در زمان «دنگ شیائو پنگ» جانشین «مائو تسه تنگ» از طرف دولت به آمریکا فرستاده می شود در تگزاس عاشق یک بالرین آمریکائی می شود و پس از ازدواج با او تصمیم می گیرد به چین بازنگردد. اما وقتی به کنسولگری چین در هوستون می رود تا این مسئله را مطرح کند، کنسول چین او را به جرم پناهنده شدن به «دشمن کاپیتالیست» بازداشت می کند.

«لی» درباره این خاطره تلخ می گوید: «آن ٢١ ساعتی که در کنسولگری چین در هوستون در بازداشت بودم و این احساس که هیچ راه فراری وجود ندارد و این ها دارند زندگی را از من می گیرند خیلی دردناک بود...این که دیگر نمی توانم به مادر و پدر و ۶ برادر و خواهرم کمک مالی بکنم برایم بسیار دردآور و تلخ بود.» او درباره تاثیری که تماشای فیلم «آخرین رقاص مائو» بر روی خود او داشته است می گوید: «مشاهده آن صحنه ها در فیلم یک بار دیگر آن لحظه های دردناک و سخت را برایم زنده کرد.»

البته درنهایت «لی» با کمک یک وکیل آمریکائی با تجربه از کنسولگری خارج شود. هرچند بعدها ازدواج او با معشوقش به جدائی منجر می شود اما سرانجام راه های موفقیت برای «لی» باز می شود و وی به عنوان ستاره باله «هوستون» از پدر و مادرش دعوت می کند که به دیدنش بیایند و او هم به چین می رود و با اعضای خانواده و سایر بستگانش دیداری تازه می کند.

یکی از زیباترین صحنه های فیلم «آخرین رقاص مائو» همین صحنه بازگشت «لی» به محل زادگاه اوست. جایی که او درهمان لحظه ورود روی زمین خاکی میدان محقر دهکده کوچک برای دهقانانی که به پیشواز او آمده اند یک قطعه باله مدرن و کم نظیررا اجرا می کند.

«لی» که با گذشت سال ها امروز به یکی از موفق ترین رقاص های باله درسطح جهان تبدیل شده است می گوید: «بالاخره احساس می کنم برمشکلات غلبه کرده ام. آن کودک دهقان فقیر چینی که از قحطی و گرسنگی دهه ١٩۶٠ جان سالم به در برده بود، رقص باله را نه تنها در فرم چینی آن بلکه در سطح جهانی فرا گرفت و تبدیل به یک رقاص برجسته در صحنه بین المللی باله شد. بعد هم وارد حوزه فعالیت های مالی شد و حالا یک سرمایه دار موفق است. این ها همه نشان می دهد که اگر آزادی باشد می توان از فرصت ها بهره گرفت. اگر سخت کوش باشید و با حرارت وعشق کارتان را انجام بدهید هیچ غیرممکنی در زندگی وجود ندارد.»

لی در تحسین از کارگردان فیلمی که براساس زندگی او ساخته شده می گوید: «در رویاهایم همه چیز بود جز این که داستان زندگیم تبدیل به یک فیلم بشه. خیلی خوشحالم و فکر می کنم «بروس برسفورد» کارگردان فیلم در به تصویر کشیدن راستین زندگی ام کاری فوق تصور انجام داده است.»


iran#

فيروزه خطيبی-صدمین سال به آب انداختن کشتی «تایتنیک» جشن گرفته شد


صدمین سال به آب انداختن کشتی «تایتنیک» جشن گرفته شد
فيروزه خطيبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/TitanicAnniversary-2011-5-31-122913098.html

شرکت کشتی سازی سازنده کشتی تایتنیک در شهر بلفاست، روز سه شنبه ٣٠ ماه مه ، صدمین سالگرد به آب انداختن این کشتی معروف که درنخستین سفر تاریخی خود به آنسوی آب های اقیانوس اطلس به مقصد نیویورک غرق شد را جشن گرفت.

درساعت ١٢.١٣ دقیقه بعد از ظهر، درست درهمان دقایقی که «تایتنیک» به آب انداخته شد، با شلیک تیرآتش زایی برفراز شهربلفاست ، یاد این کشتی بدفرجام گرامی داشته شد. هم زمان همه کشتی هایی که درمقر شرکت کشتی سازی «هارلند و وولف» گردآمده بودند این روز تاریخی را با به صدا درآوردن بوق های خود جشن گرفتند.

درسال ١٩١١، هزاران نفر بدرقه کننده با دعای خیر خود، در همین بندرتاریخی شاهد به آب انداختن تایتنیک بودند. یک قرن بعد، یک بار دیگر حال وهوای شعف انگیزی این گوشه از جزیره ایرلند و محل به آب انداختن کشتی ها را درخود فروبرد چرا که حاضران بیشتر روی عظمت و ساختمان کشتی تایتنیک تمرکز داشتند تا روی فاجعه ای که با نام آن پیوندی جدایی ناپذیر پیدا کرده است.

با شلیک توپ آتش زا، جمعیت شرکت کننده به مدت ٦٢ ثانیه ای که برای سرخوردن «تایتنیک» از روی سکوی ساختمان تا رسیدن آن به داخل آب طول کشیده بود به یاد آن دست زدند.

کشتی «تایتنیک» درست یازده ماه پس از به آب انداخته شدن و پس از اصابت با یک کوه یخ، در میان آب های اقیانوس اطلس غرق شد و بیش از ١٥٠٠ مسافر آن هم جان خود را از دست دادند.

درمراسم یادبود صدمین سال به آب انداختن کشتی تایتنیک، بچه های مدرسه ای و نمایندگانی از شهرهایی که مستقیما با داستان «تایتنیک» درارتباط بودند شرکت داشتند. نمایندگانی از شهر «شربورگ» درفرانسه، شهر «کوبه»، لیورپول و «ساوت همپتون» در انگلستان.

در این مراسم نیم ساعته، گروه همخوانی (کر) ملکه ویکتوریا و «هارلندیک» چند سرود دستجمعی در محل جهانگردی که در نزدیکی بندر بلفاست به عنوان یادمان تایتنیک با بودجه ای بیش از ١٠٠ میلیون پوند ساخته شده اجرا کردند. این مرکز سال آینده در روز سالگرد غرق شدن تایتنیک در ماه اپریل ٢٠١٢ رسما گشوده خواهد شد.

چندی پیش، نمایشگاه تازه ای نیز در رابطه با «تایتنیک» در موزه «آلستر» در نزدیکی محل به آب انداختن کشتی برپا شد که برخی از اشیاء متعلق به تایتنیک واجناس بازیافته از اعماق اقیانوس در آن به نمایش گذاشته شد.

بسیاری از نوادگان و اعضای خانواده های کارگرانی که کشتی «تایتنیک» را ساخته و درآن نخستین سفرنافرجام آن را همراهی کردند در این مراسم حضور داشتند. نیال اودانیالی، شهردار شهر بلفاست می گوید نقشی که شهر آن ها درساخت این کشتی با عظمت داشته در مقابل داستان شوم غرق شدن «تایتنیک» فراموش شده است:«قصه تایتنیک یکی از اعجاب آمیز ترین روایت های تاریخی صدسال گذشته و یا شاید حتی هزاره اخیر است. قصه ای تفکربرانگیزو مورد توجه عموم. اما در طول این مدت نامی از بلفاست و مردم آن در رابطه با این قصه برده نشده است. مردمی که «تایتنیک» با دست های آن ها ساخته شده و به آن زندگی بخشیده اند از این قصه بکلی حذف شده اند. امروز شهری که زادگاه «تایتنیک» محسوب می شود بالاخره توانست نقش خود را در خلق این کشتی معروف مشخص کند. امروز ما با افتخار از این پیروزی بزرگ که همان ساختن کشتی تایتنیک باشد یاد می کنیم و جهانیان را درباره نقشی که مردم بلفاست در ساختمان آن داشته اند آگاه می سازیم.»



iran#

بايگانی وبلاگ