شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۰

فيروزه خطيبی-معروف ترین کلوپ جاز نیویورک سی ساله شد


معروف ترین کلوپ جاز نیویورک سی ساله شد
فيروزه خطيبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Bluenote-2011-7-9-125258024.html

«بلو نت» یکی از معروف ترین کلوپ های محل اجرای موسیقی «جاز» در نیویورک و شاید جهان اخیرا با برگزاری یک فستیوال موسیقی چهارهفته ای، سی سالگی خود را جشن گرفت.

زمانی که «دنی بن سوزان» در اوائل دهه هشتاد میلادی کلوپ «بلو نت» را در محله «ویلج» نیویورک گشود، هرگز تصور آن را هم نمی کرد که این کلوپ روزی تبدیل به یک مرکز مهم و معتبر اجرای موسیقی جاز شود. در طول سه دهه گذشته، بلو نت توانسته است برخی از بزرگ ترین و سرشناس ترین چهره های موسیقی «جاز» آمریکایی را به خود جلب کند و در عین حال مکانی بوده است برای نمایش استعدادهای تازه و هنوز کشف نشده هنرمندان جوان.

بنا برگفته «بن سوزان» دلیل اصلی موفقیت این کلوپ، اجرای موسیقی جاز در مکانی کوچک و خودمانی بوده است. جایی که تماشاگر با حس این نوازندگان هنگام نواختن ارتباط برقرار می کند:«به این صورت هر هنرمندی که در این مکان دست به اجرای موسیقی می زند همیشه با یک حال و هوای خاص و به بهترین نحو هنرخود را ارائه می کند.»

بن سوزان می گوید:«این موزیسین ها وقتی فقط یک بار در بلو نت دست به اجرای موسیقی می زنند می خواهند بازهم به اینجا برگردند. آن ها هم مثل تماشاگران این کلوپ به دنبال آن حس نزدیکی با شنونده موسیقی خود هستند.»

گروه سه نفره «اسکار پترسون تریو» در سال ۱۹۹۰ توانست سه جایزه «گرمی» برای آلبوم هایی که این گروه در کلوپ جاز «بلو نت» ضبط کرده اند به دست آورد. این کلوپ هم چنین مکانی بوده است برای ضبط صفحه هایی از «لایونل همپتون»، «دیزی گلیپسی» و «آرتورو سندوال» و نوازنده پیانوی جاز ۹۰ ساله، «دیو بروبک» که بتازگی به «بلو نت» بازگشت تا سه شوی مختلف در نخستین «فستیوال جاز بلو نت» اجرا کند.

درطول ماه ژوئن گذشته، کلوپ «بلو نت» وچند کلوپ دیگر در گوشه و کنار شهر نیویورک، میزبان این فستیوال و شاهد بیش از ۸۰ اجرای مختلف موسیقی جاز بوده اند.

«بلو نت» برای وفادار ماندن به رسم همیشگی کلوپ که گذشتن از مرزهای تعیین شده است اجراهایی از موسیقی «بلوز»، «فانک»، «آر اند بی»، «گاسپل» و «موسیقی جهانی» را هم در این فستیوال جاز گنجانده است.


iran#

در توکيو بزرگترين نمايشگاه بين المللی کتابهای الکترونيک افتتاح شد


در توکيو بزرگترين نمايشگاه بين المللی کتابهای الکترونيک افتتاح شد
http://www.voanews.com/persian/news/Tokyo_ElectronicBooks-2011-07-09-125258759.html

بزرگترين نمايشگاه کتاب های الکترونيک جهان روز پنجشنبه در توکيو، پايتخت ژاپن افتتاح شد و آينده استفاده از اين گونه کتاب ها را در معرض ديد عموم گذاشت.

امسال بيش از ۱۵۰ شرکت ساخت کتاب الکترونيک دراين نمايشگاه غرفه دارند؛ تعداد غرفه های مربوط به کتاب های الکترونيک امسال تقريبا دو برابر سال گذشته است.

تهيه کنندگان اين نمايشگاه پيش بينی می کنند که امسال بيش از ۸۰ هزار نفر از اين نمايشگاه ديدن کنند.

غرفه آرت اِهون که کتاب های کودکان را بر تلفن های همراه يا تَبلِت دانلود می کند، از محبوب ترين غرفه ها در اين نمايشگاه است.

به لطف تکنولوژی ديجيتال وقتی کتاب الکترونيک کودکان را صفحه می زنيد، تصاوير و موسيقی پخش می شود؛ رييس شرکت آرت اِهون معتقد است قابليت چند رسانه ای اين کتاب هاست که توجه علاقمندان را جلب کرده است؛ و به خصوص آنها را در ميان کودکان محبوب کرده است.

اين شرکت يکی از نخستين شرکت هاست که کتاب های الکترونيک خود را به چهار زبان مختلفِ ژاپنی، چيني کره ای و انگليسی منتشر کرده است.

ديدارکنندگان از اين نمايشگاه از آنکه هزينه ساخت و انتشار کتاب الکترونيک کمتر از کتاب های عادی است متعجب بودند. ماکی سوزوکی ۳۳ ساله در حالی که يکی از کتاب های الکترونيک را که قيمتش حدود چهار دلار بود صفحه می زد گفت هزينه دانلود کردن سه کتاب الکترونيک معادل با خريد يک کتاب عادی مصور است و اين خيلی هيجان انگيز است.

نمايشگاه بين المللی کتاب های الکترونيک همچنان ايده های متفاوتی در اين زمينه را به نمايش گذاشتند مثلا ايده ماشين خودکاری که با انداختن پول نقد در آن و با اسکن کد مربوطه، شخص می تواند بدون دسترسی به حساب بانکی خود ، کتاب الکترونيک را بر تلفن خود دانلود کنند. بعضی از ديدار کنندگان پيش بينی می کنندکه اين سيستم روزی جايگزين کتاب فروشی های فرودگاه ها شود.

يک ايده ديگر اجاره دادن کتابهای الکترونيک است. ايدهء اجاره اين کتاب ها به خصوص برای کتاب های طنز ژاپنی که صد صفحه ای هستند، ايده بسيار خوبی است چرا که بسياری علاقه به نگهداری اين کتاب های بزرگ را در خانه خود ندارند.


iran#

جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۹۰

انتشار یک آلبوم سول توسط «بورلی نایت» خواننده بریتانیایی


انتشار یک آلبوم سول توسط «بورلی نایت» خواننده بریتانیایی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Beverly-2010-7-8-125207789.html

بورلی نایت، خواننده بریتانیایی تبار، آلبوم تازه ای را به نام Soul UK به سبک «سول» Soul روانه بازار کرده است. بنا برگفته این خواننده پرطرفدار، اسم آلبوم نموداری است از آنچه در این مجموعه گنجانده شده است:«این آلبوم همون کاری رو می کنه که روی بسته بندی بیرونی اش نوشته شده! آلبوم به سبک موسیقی سول ساخته شده اما موضوعش راجع به بریتانیاست. درواقع این مجموعه نوعی سرسپاری به خوانندگان موسیقی سول بریتانیایی و نموداری است از آهنگ هایی که خود من باهاشون بزرگ شدم. این آهنگ ها روی من و مسیری که برای حرفه ام انتخاب کرده ام خیلی تاثیر داشته اند.»

آلبوم «سول یو کی» هفتمین آلبوم ضبط شده در استودیوی «نایت» است که بورلی نایت آن را با برچسب شرکت ضبط خودش «هاروکین رکوردز» منتشر کرده است.

آلبوم تازه بورلی نایت شامل آهنگهای قدیمی و شناخته شده ای از هنرمندانی چون سول تو سول، لوز اِندز، جونییِر و جورج مایکل می باشد که نایت آنها را به سبک خودش خوانده است.

اولین آهنگی که از این آلبوم به بازار آمد، آهنگِ قدیمی و پر فروشِ ِ جونییِر از دهه هشتاد میلادی به نام «ماما یوزد تو سِی» Momma Used To Say است:«این آهنگ داد می زنه که من پرفروشم، من خارق العاده ام. از سی سال پیش تا حالا هنوز بی نظیره و هنوز هم یه چیزهایی داره که توصیف نکردنیه و همون این آهنگ رو پر فروش کرده. به خاطر همین هم ما تصمیم گرفتیم اول این تک آهنگ رو به صورت یک صفحه مستقل توزیع کنیم.»

برخی از هنرمندانی که نایت از ترانه هایشان در آلبوم جدید خود استفاده کرده هنوز هم در صحنه موسیقی از معروفیت و محبوبیت کم نظیری برخوردار هستند و همین می تواند کمی مرعوب کننده باشد.

یکی از آنها جورج مایکل است. اما از شانس خوب بورلی نایت، این خواننده پیشین گروه «وم» Wam یکی از یکی از طرفداران پر و پا قرص او به شمار می رود.

بورلی نایت می گوید:«جورج مایکل توی صفحه فیس بوکش کمی در موردِ آلبوم من صحبت کرده و یک لینک به ویدیوی من داده که دارم آهنگ خودش «وان مور ترای» One More Try رو اجرا میکنم. خیلی ازش تعریف کرده بعد از اون هم هواداران و دوستدارانش تعریف کرده اند. منم به خودم گفتم این فوق العاده است.یعنی اصلا باورم نمی شه ولی خوب تا حالا که خیلی خوب ازش استقبال شده.»

بورلی نایت معتقد است با وجود اینکه او به شدت برای نسخه های اصلی این ترانه ها و خوانندگان آن ها احترام قائل است اما می خواسته است کمی از سبک و شیوه های خاص خود را هم به آن ها اضافه کند.


iran#

درخواست كودكي كه كارگـر ساختمان است


گزارش
درخواست كودكي كه كارگـر ساختمان است
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?%40=260214

گروه مسکن- یکی از خوانندگان روزنامه دنیای اقتصاد روز گذشته در تماس با خبرنگار ما از فعالیت یک دختر‌بچه 5 ساله در قالب یک کارگر ساختمانی در سطح شهر تهران خبر داد.
خبرنگار دنیای اقتصاد برای پیگیری ماجرا به محل فعالیت این کودک مراجعه کرد و مشخص شد که به علت فقر مالی اين دختر بچه روزانه 8 ساعت به همراه پدرش در ساختمان‌های در حال ساخت در نقش یک کارگر ساختمانی فعالیت می‌کند.



پدر این دختر بچه –یگانه – می‌گوید: چون کسي را ندارم مجبورم دخترم را روزانه به سر ساختمان بیاورم که با توجه به اینکه زمان رفت و آمدم به شهر مامازن 6 ساعت است به شدت دخترم خسته و اذیت می شود.
او می‌گوید: در مامازن یک اتاق اجاره کرده که ماهانه 100 هزار تومان اجاره می‌دهد.
پدر یگانه می‌گوید: به دليل اينكه يگانه را روزها سر ساختمان مي‌آورم، او نيز پا به پاي من كار مي‌كند و فعاليت‌هاي سبكي همچون حمل‌ كيسه‌هاي مصالح ساختماني را انجام مي‌دهد. او می‌گوید: یگانه چند روز پیش به خاطر گرد و خاک ناشی از گچ و سیمان مریض شده و یک شب تمام تب کرده است.
این کارگر كوچك ساختمانی امیدوار است که مسوولان و شرکت‌های ساختمانی برای استخدام پدرش به عنوان یک سرایه‌دار از خانواده‌اش حمايت مالي كنند.
متن زیرگفت‌وگو با این کودک 5 ساله است، دختری که اگر چه فقیر است، اما پدرش برای تربیت او نهایت تلاش خود را کرده است.
یگانه! چرا اینجا کار می‌کنی؟
پدرم مریض است و پول نداریم. من هر روز با او می‌آیم که در خانه تنها نباشم. پدرم پایش درد می‌کند هر وقت کیسه‌های سیمان را بلند می‌کند اذیت می‌شود و شب‌ها از شدت درد خوابش نمی‌برد. من زور ندارم، اما کمکش می‌کنم که کمتر اذیت شود.
خانه‌تان کجاست؟
خیلی دور است ما در خانه‌مان یخچال و تلویزیون و تلفن نداریم.
چرا پیش مادربزرگ یا خاله‌ات نمی‌روی؟
مادرم مرده است. تازه مادربزرگم هم مرده و خاله و عمه هم ندارم.
چه درخواستي از مسوولان داري؟
پدرم نمی‌تواند کار کند، اما اگر کار نکند پول نداريم. هیچ‌ کس کمکمان نمی‌کند. پدرم می‌گوید اگر سرایدار یک ساختمان شود زندگی‌مان خوب می‌شود.
تلفن تماس و آدرس محل سكونت پدر يگانه در گروه مسكن دنياي‌اقتصاد موجود است.




iran#

گفتگو با پدر حسين رونقي ملکي


گفتگو با پدر حسين رونقي ملکي درباره وضعيت وی در زندن در حال از دست دادن کليه هايش
http://www.youtube.com/watch?v=eLXlCQ1LjS0




iran#

وضعیت وخیم جسمانی حشمت الله طبرزدی، روزنامه نگار زندانی


تاریخ انتشار: ۱۸ تیر ۱۳۹۰, ساعت ۰:۲۶
وضعیت وخیم جسمانی حشمت الله طبرزدی، روزنامه نگار زندانی
http://www.rahesabz.net/story/39684/

جــرس: به گزارش منابع حقوق بشری، خانواده حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران از وضعیت وخیم جسمی این روزنامه نگار زندانی در زندان رجایی شهر کرج خبر دادند .

به گزارش تارنمای «پیام دانشجو» به نقل از روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران، خانواده این فعال سیاسی با اعلام خبر وضعیت وخیم جسمی وی، افزود: شرایط بد زندان رجایی شهر کرج و عوارض ناشی از اعتصاب غذای چند هفته گذشته زندانیان سیاسی وضعیت جسمی ایشان را در شرایط وخیمی قرار داده است، به طوری که در هفته گذشته ایشان چندین بار دچار حمله قلبی شده و به درمانگاه زندان رجایی شهر کرج منتقل گردیده اند . در آخرین ملاقات ( پنج شنبه ۱۶/۰۴/۱۳۹۰ )حال عمومی طبرزدی در وضعیت خوبی قرار نداشت و باعث نگرانی شدید خانواده شده است .

حشمت الله طبرزدی یک روز پس از حوادث عاشورای سال ۱۳۸۸ بازداشت و از آن تاریخ تا کنون بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد .




iran#

پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-شاهرخ مشکین قلم، از پاریس تا «تهرانجلس» با «زهره و منوچهر»


شاهرخ مشکین قلم، از پاریس تا «تهرانجلس» با «زهره و منوچهر»
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/shahrokhmoshkinghalam-2011--125159599.html

شاهرخ مشکین قلم هنرمند ایرانی ساکن پاریس نمایش کمدی موزیکال تازه ای به نام «زهره و منوچهر» را در «براد استیج» شهر سانتا مانیکا در حومه لس آنجلس برروی صحنه خواهد آورد.

این نمایش به مدت سه شب پیاپی در «براد استیج» Broad Stage یک مرکز هنری در شهر سانتامانیکا که به تازگی به منظور اجرای برنامه های هنری و آوانگارد تاسیس شده به زبان فارسی به اجرا درخواهد آمد. نمایش «زهره و منوچهر» کاری است از شاهرخ مشکین قلم ، بازیگر تئاتر «کمدی فرانسز» که برای نخستین بار در سال ٢٠٠٨ به همراه گروه لیان به تماشاگران ایرانی لس آنجلس معرفی شد و در تئاتر «ویلشایر ایبل» این شهر به اجرای برنامه پرداخت. نام این رقاص پرآوازه در ماه های اخیر به خاطر همکاری با گوگوش در یک موزیک ویدیوی متفاوت بیش از همیشه برسرزبان ها افتاد.

داستان نمایش «زهره و منوچهر» از یکی از اشعار «ایرج میرزا» شاعرطنزپرداز ایرانی الهام گرفته شده است و برداشت آزادی است از نمایش «ونوس و آدونیس» نوشته ویلیام شکسپیر. در این نمایش مشکین قلم علاوه برکارگردانی، نقش «زهره» را هم برعهده خواهد داشت و دو ایرانی دیگری که در پاریس به کار بازیگری در تئاتر اشتغال دارند، صدرالدین زاهد در نقش «منوچهر» و «عزیزالله بهادری» در نقش «راوی» داستان ایفای نقش خواهند کرد.

بخشی از این نمایش کمدی - موزیکال با موسیقی «کامیار» همراه خواهد بود. کامیار آهنگساز و نوازنده ایرانی است که «فیوژن» یا مخلوط تازه ای از موسیقی خاورمیانه و موسیقی غربی موسوم به «ریتم و بلوز» را ابداع کرده است. کامیار موسیقی ویژه ای را برای نمایش «زهره و منوچهر» ساخته که برای نخستین بار در این نمایش از آن استفاده شده است.

هرچند نمایش «زهره و منوچهر» بارها در پاریس به اجرا درآمده است اما این نخستین بار است که مشکین قلم به همراه همکاران خود، زاهد، کامیار و بهادری این نمایش را در لس آنجلس به اجرا درخواهد آورد و از هم اکنون سرو صدای زیادی در اطراف آن برپا شده است.

نکته جالبی که در مورد نمایش کمدی «زهره و منوچهر» جلب توجه می کند حضور چند نسل از هنرمندان ایرانی در کنار یکدیگر است. بهادری کمی بیشتر از ٨٠ سال دارد، زاهد ٦٠ ساله است، مشکین قلم چهل و دوسال و کامیار هم سی سال دارد.

مشکین قلم رقاص باله، بازیگر تئاتر، نمایشنامه نویس و طراح باله ایرانی/فرانسوی است که در سال های اخیر چند برنامه رقص و تئاتر در نیویورک و لس آنجلس به اجرا گذاشته است. برنامه هایی که به خاطر مهارت و استعداد سرشار این هنرمند به شدت موفق بوده اند.مشکین قلم تحصیلات خود را در رشته تاریخ هنر و رقص مدرن درپاریس به پایان رسانده است. او بازیگر تئاتر ملی فرانسه و از سال ٢٠٠٥ عضو موسسه تئاتری معتبر و شناخته شده «کمدی فرانسز» هم بوده است. ورود به «کمدی فرانسز» که در طول تاریخ این موسسه همواره در اختصاص بازیگران سرشناس و برجسته فرانسوی بوده است یک امتیاز مهم برای شاهرخ مشکین قلم که هنرمندی ایرانی تبار است محسوب می شود.

مشکین قلم هم زمان با بازی در نمایش های فرانسوی در طول سال های گذشته همواره به طراحی باله اشتغال داشته و اغلب آثار او بر اساس داستان های کلاسیک ایرانی طراحی شده اند.

مشکین قلم که در سال ۱۹۹۱ عضو گروه «آریان موشکین» شد، پس از چندی در سال ۱۹۹۷ خود گروه رقصی با نام نکیسا را پایه‌گذاری کرد. او تاکنون چند رقص بر پایهٔ متون ادبی فارسی از جمله «خسرو و شیرین»، «هفت پیکر»، «سهراب و گردآفرید» و «زهره و منوچهر» طراحی و اجرا کرده است.

دوستداران برنامه های رقص شاهرخ مشکین قلم در لس آنجلس از هم اکنون در انتظار برنامه تازه او هستند. این درحالی است که برای بسیاری از ایرانیان ساکن لس آنجلس، تجربه تماشای بازی یک بازیگر مرد در نقش زن، به اجراهای کمدینی به نام «هوتن» محدود می شود که همراه با بازیگر قدیمی تئاتر و سینمای ایران، مرتضی عقیلی برای مدتی صحنه تئاترهای کمدی این شهر را تسخیر کرد. اما اجرای «زهره و منوچهر» در یک مرکز هنری چون «براد استیج» از هم اکنون تماشاگران ایرانی «تهرانجلس» را کنجکاو کرده است. تماشاگرانی که نمی دانند دقیقا چه انتظاری از این نمایش و بازیگران آن داشته باشند.


iran#

سارق نقاشی دزیده شده پیکاسو از گالری سن فرانسیسکو دستگیر شد


سارق نقاشی دزیده شده پیکاسو از گالری سن فرانسیسکو دستگیر شد
http://www.voanews.com/persian/news/arts/picasso2011-7-7-125167804.html

پس از دزدیده شدن یکی از گران قیمت ترین طرح های پابلو پیکاسو، نقاش شهیر اسپانیایی ازیک گالری در سن فرانسیسکو در روز سه شنبه گذشته، مرد سی ساله ای از اهالی شهر«هوبوکن» نیوجرسی به اتهام انجام این سرقت دستگیر شد.

این مرد بنا برگفته پلیس شهر سن فرانسیسکو در روز واقعه با عینک دودی وارد گالری دراین شهر شد و زمانی که نمایشگاه به روی عموم باز بود طرح معروفی به نام «تت دو فم» (سر یک زن) را از نمایشگاه خارج کرد و سوار بر تاکسی از محل گریخت.

بنا برگزارش روزنامه «سن فرانسیسکو کرونیکل» مارک لوگو ساکن ایالت نیوجرسی در رابطه با این سرقت دستگیر شده است.

لوگو درحال حاضر به اتهام دزدی یک اثر هنری در بازداشت به سر می برد. او هم چنین متهم به پنهان ساختن این اثر و همراه داشتن مقادیری مواد مخدر می باشد. بنا بر همین گزارش روزنامه سن فرانسیسکو کرونیکل، وثیقه ای که برای آزاد ساختن متهم قرار داده شده بالغ بر٥ میلیون دلار می باشد.

دراین گزارش هم چنین آمده است که لوگو که روز چهارم جولای وارد شهر سن فرانسیسکو شده است، پس از سرقت طرح «سر یک زن» پیکاسو در خانه یکی از دوستانش دستگیر شده است. اما طرح مذکور بازیافته شده و قرار است تا به گالری بازگردانده شود.

بنا بر گزارش سن فرانسیسکو کرونیکل «کارآگاهان پلیس طرح دزدی شده پیکاسو را بدون قاب در یکی از اطاق های هتل «پالومار» در جنوب محله «مارکت» سن فرانسیسکو پیدا کرده اند. جایی که لوگو از روز ورود به شهر تا زمان دستگیری در آن جا اقامت داشته است. پلیس براین باور است که سارق به تنهایی دست به این سرقت زده است و درنظر داشته است تا این قطعه هنری که به مبلغ ٢٠٠ هزار دلار به فروش گذاشته شده است را به آدرس شخص یا اشخاص نامعلومی ارسال کند.»


iran#

آزاده سپهری-دوست نداشتن، حقی که به رسمیت شناخته نمی شود!


دوست نداشتن، حقی که به رسمیت شناخته نمی شود!
آزاده سپهری
http://azadeh-sepehri.blogspot.com/2011/07/blog-post.html

جمله ای خواندم در وبلاگ تزاد که "دوست نداشتن حق توست" . چه خوب بود که ایرانیانِ بیشتری این حق را به رسمیت می شناختند. اکثر ایرانیان در مورد روابط عشقی و جنسی فکر می کنند اینکه خودشان به کسی علاقه داشته باشند، برای از سر گیری یا ادامه ی یک رابطه کافی ست. شاید در حرف به این رسیده باشند، ولی در عمل نفهمیده اند که رابطه بین دو انسان باید دوطرفه باشد.

وقتی به کسی علاقمند می شوند، صدها بار به طرف پیشنهاد می دهند و با اینکه طرف صدها بار بهشان مستقیما جواب رد می دهد، باز هم ول کن قضیه نیستند و نمی خواهند قبول کنند که طرف مقابل علاقه ای به از سرگیری رابطه با آنها ندارد. شما این مشکل را با اروپای غربی ها ندارید یا خیلی کمتر دارید، طوری که به چشم نمی آید. وقتی ببیننند شما علاقه ای به ایجاد رابطه ندارید، سریع دست از سرتان برمی دارند. ولی ایرانیان فکر می کنند اصرار و پافشاری دائمی منجر به "تسلیم شدن" شما خواهد شد. بگذریم از اینکه رابطه ای که در نتیجه ی "تسلیم شدن" و نه به دلیل خواست واقعی شما ایجاد شده باشد، هیچ ارزشی ندارد.

در مورد قطع رابطه هم وضع بهتر که نیست هیچ، شاید بدتر هم باشد. به سختی قبول می کنند که طرف مقابل دیگر تمایلی به ادامه ی رابطه ندارد، حالا به هر دلیلی. به هزار ترفند روی می آورند تا به خیال خودشان بتوانند رابطه را حفظ کنند. اصلی ترین ابزارشان هم پافشاری بر ادامه ی رابطه است و فکر می کنند اگر به روی خودشان نیاورند که طرف مقابل دیگر آن رابطه را نمی خواهد، وضع عوض خواهد شد.

خلاصه اینکه با این فرهنگی که ما داریم، عجیب هم نیست که هنوز اندر خم یک کوچه مانده ایم! خدا یه عقلی به همه ی ما بدهد! کمی پول هم روش، مانعی ندارد!


این عکس هم برایم ایمیل شده. زیاد به موضوع این یادداشت ربطی ندارد، ولی خب به موضوع کلی روابط عشقی و جنسی بر می گردد. به نظرم نوشته ی رو ماشین اش خیلی بامزه است: "محکوم به تنهایی، ولی بی گناه"!


iran#

دکتر اسماعيل نوری علا-از طبرزدی تا واحدی تا بهنود


از طبرزدی تا واحدی تا بهنود
دکتر اسماعيل نوری علا
http://newsecularism.com/2011/07/08.Friday/070811.Esmail-Nooriala-From-Tabarzadi-to-Vahedi-and-Behnoud.htm

در اين هفته يک سالگرد و دو گفتار، بی آنکه ظاهراً بهم مرتبط باشند، نوری روشنگر را بر صحنهء سياست ايران و بخصوص نقش اصلاح طلبان مذهبی در آن افکنده اند که دريغم آمد تنها به يکی شان بپردازم. نخست سالگرد 18 تير است و نمی توانم يادی نکنم از يکی از رهبران سکولار داخل کشور که عمر گرانبهايش را در زندان به هدر کشانده اند. و آن دو سخن از آن دو چهرهء سرشناس سياسی است؛ يکی از آن آقای مجتبی واحدی، مشاور آقای مهدی کروبی، و ديگری از آن آقای مسعود بهنود، روزنامه نگار و تاريخ نويس معاصر.

***

در سالگشت 18 تير وظيفهء خود می دانم که از حشمت الله طبرزدی، دوست ارجمند و ناديده ام، ياد کنم که در آفرينش آن روز پر التهاب، اگرچه خود در زندان بود، نقش مهمی داشت و از همان رهگذر نام خود و آن روز را در تاريخ نوين سکولاريسم در ايران به ثبت رساند؛ و امروز هم با عنوان «نام دارترین سکولار زندانی داخل کشور» شناخته می شود. نام او نام همهء کشتگان و شکنجه شدگان و به محبس افتادگان سکولار آن روزها را به ذهن متبادر می کند؛ زنان و مردانی که راه را بر جنبش سبز کنونی گشوده اند؛ جنبشی که به گوهر سکولار است و اين ماهيت بصورتی روزافزون روشن تر می شود.

نيز دوست دارم تکه ای از گفتگويم با او را که چند سال پيش منتشر شده در اينجا بياورم تا دوستان و دشمنان سکولاريسم، همگی، بدانند که 18 تير روز تولد سکولاريسم در ايران نيز هست. طبرزدی در آن گفتگو (1) برايم از آن روز چنين گفته است:

«دلايل سستی اعتقادات مسلکی ما به نظريهء "رهبری و امامت" بمرور در ذهن مان روشن شده بود و من، عاقبت، فهم خودمان از آن را، در سيزدهمين اردوي فرهنگي- دانشجويي، كه در مهر ماه سال 1376 [يعنی چند ماه بعد از انتخاب خاتمی] در مشهد برگزار كرديم، و در آن منوچهر محمدي و اكبر محمدي نيز براي اولين بار شركت مي كردند، مطرح نموده و ديدگاه های رهبری را نقل و نقد كردم... ما، در فاصلهء زماني 26 مهر ماه 1376 تا اواخر سال 1377... به مبارزات همه جانبه ادامه داديم. تا اين كه، با توجه به برخوردهاي نهادهاي استصوابي و غير انتخابي با مردم و دولت خاتمي، و به ويژه مسئلهء قتل هاي زنجيره اي و مسائل ديگر، به اين جمع بندي روشن دست يافتيم كه دين بايد از دولت جدا شود، و در غير اين صورت هرگز به آزادي، عدالت، جامعه مدني، دموكراسي و حقوق بشر نخواهيم رسيد. در اين ميان، عملكرد جناح اقتدارگرا نيز كمك كرد تا ما، در اول فروردين 1378، ماینفست خود را، در مورد "ساختار سياسي آيندۀ ايران"، با عنوان "مانيفست اتحاديۀ اسلامي دانشجويان و دانش آموختگان" صادر کرده و جدايي دين از حكومت و تغيير قانون اساسي را مطالبه نماییم. بيانيهء ما اعلام می داشت که تا زماني كه دين از سياست جدا نشود، حكومت راه صلاح و صواب پيش نخواهد گرفت. و اين در زمانی بود که بخوبی می دانستيم که حتی جناح اصلاح طلب، که خود را مدافع امام و خط امام می داند، هيچ گاه نمي پذيرد از "اسلام سياسي"، يا به اصطلاح خودشان "دموكراسي ديني"، دست بردارد... بدين ترتيب، ما اولين گروه دانشجويي بوديم كه، از درون نظام، خواهان تفكيك دين از حكومت مي شديم. ما در آن بيانيه خواهان جمهوري آزاد و دموكراتيك شده و آزاد بودن آن را به آزادي از هر نوع مكتب و ايدئولوژي معطوف ساخته بوديم... اما مهم ترين نكتۀ اين "مانيفست" طرح لزوم جدايي دين از حكومت بود. اين نظريه براي اولين بار بود که از سوي "گروه هاي درون نظام"، آن هم يك گروه بسيار راديكال و به شدت فعال در جنش دانشجويي، مطرح می شد... ما، تا پيش از درگير شدن با حاكميت ديني، دربارهء سکولاريسم فكر نكرده بوديم. و اين معجزۀ حكومت ديني بود كه ما را به سكولاريزم رساند! به نظر من، انديشۀ سكولاريزيم، عميقاً از انديشه و عمل حكومت هاي ديني در طول تاريخ تغذيه كرده است. در واقع، هر گاه يك عقيده، دين يا ايدئولوژي براي مدتي در كشور حكم رانده، فوراً آنتي تز خود، يعني حكومت عرفي يا سكولار را در دامن خود پرورش داده است. همين تجربۀ تاريخي، جامعۀ غربي و آزاد را وا داشت كه براي هميشه از ديني شدن يا ايدئولوژيک شدن حكومت، سياست و اجتماع پرهيز نمايند. باری،.. حکومت مرا در 26 يا 27 خرداد 1378 بازداشت كرد و، بدين ترتيب، همزمان با حادثۀ 18 تير 1378 (که سه هفته پس از بازداشت من رخ داد) من در بازداشتگاه 209 مربوط به وزارت اطلاعات بازجويي پس مي دادم. اطلاعاتي ها به من مي گفتند شما با صدور "اعلاميۀ ساختار" به دنبال اين هستید كه آن را عملي كنيد و سكولاريزم را حاكم نمائيد...»

****

و حال بپردازم به سخنان آقای مجتبی واحدی، که با عنوان مشاور آقای مهدی کروبی شناخته می شوند، و من معتقدم که سخنان اخيرشان(2) از چند جهت اهميت دارد و بر همهء معتقدان به ضرورت انحلال حکومت اسلامی و استقرار حکومتی دموکرات و سکولار در ايران فرض است که فرازها و نشيب های آن را به دقت بررسی کرده و ببينند و ببينيم که از اين سخنان چه درس هائی می توان برگرفت. مثلاً، آيا می توان، همچون بسيارانی از همدلان مان، شادمان بود و اين سخن ايشان را که «من با افتخار می گويم که اصلاح طلب نيستم» علامت پذيرش آرمان های خويش از جانب بخشی از اصلاح طلبان دانست؟ و يا...

باری، من نيز می خواهم که در اين راستا، به اندازهء حوصلهء اين مطلب، تنها به يک نکتهء پند آموز از سخنان آقای واحدی اشاره کنم و بقيهء سخنان شان را بگذارم برای آينده. اما، پيش از ورود به بحث در اين نکته، ضروری می دانم به يک «لازمهء منطقی» در درک سخنان ايشان اشاره کنم.

بنا بر ساختار «دوگانه بين ِ» مغز انسان، که بارها از آن سخن گفته ام، هنگامی که ذهن ما چيزی را «نفی» می کند نمی تواند از تصور «اثباتی ِ» چيز ديگری ـ که می تواند يا بايد «آنتی تز» و جانشين آن شود ـ بگريزد. يعنی، بدون داشتن تصوری از يک لنگهء هر جفتی، نمی توان به نفی يا اثبات آن لنگهء ديگر پرداخت. سرما بدون داشتن تصوری از گرما ممکن نيست. يعنی، حتی اگر فقط از يک لنگهء اين جفت (مثلاً سرما) سخن بگوئيم ديگران يقيناً درک خواهند کرد که ما از وجود گرما نيز با خبريم. معمولاً اين دو لنگه را «آلترناتيو همديگر» می دانيم و، مثلاً، شب را آلترناتيو روز می خوانيم. اما هنگامی که گوينده، هنگام سخن گفتن و در اينجا نفی ِ يک لنگه، آن لنگهء ديگر مورد نظر خود را بيان نمی کند ما دقيقاً قادر به ماهيت آلترناتيو مورد نظر او در برابر امر نفی شده پی نمی بريم و ناچار بايد برای يافتن آن بکوشيم.

آقای مجتبی واحدی نيز، که در شجاعت و صراحت بيان به مقتدای خود ـ آقای مهدی کروبی ـ شباهت دارند، در نفی يک «امر خاص» سخن گفته اند اما در مورد «آلترناتيو آن» به صراحت مطلبی را بيان نداشته اند. پس اين وظيفهء ما است که، قبل از هر نتيجه گيری و قضاوتی، به لنگهء اثباتی ِ اين امر خاص که ايشان در ذهن خود دارند پی ببريم. آنگاه، اگر ثابت شود که آقای واحدی (بعنوان مشاور و سخنگوی آقای کروبی)، با نفی «اصلاح طلبی»، به صفوف «انحلال طلبان خواستار حکومت سکولار» پيوسته و ـ مثلاً، همچون آقای اکبر گنجی ـ به اين اعتقاد اثباتی رسيده اند که تنها بديل حکومت مذهبی يک حکومت سکولار (و البته مبتنی بر حقوق بشر) است آنگاه اين واقعه برای جمع سکولارهای ايران پيروزی قابل توجهی تلقی می شود و همگی بايد شتابان به خوش آمدگوئی ايشان بروند. بخصوص که ايشان در پيشينهء خود دارای سهمی در جنايات حکومت اسلامی ـ در همهء ادوارش ـ نداشته و تاکنون بيشتر بصورت ناظری با وجدان و مشفق و مسلمان و معتقد عمل کرده اند.

من اما هرچه به سخنان ايشان بيشتر گوش فرادادم و، در پشت بند آن، به گفتگوی تلفنی شان با آقای نيک آهنگ کوثر (3) دقيق شدم، نتوانستم نشانه های چنين امری را پيدا کنم و، بر عکس، به اين نتيجه رسيدم که ايشان فقط با«نوع اصلاح طلبی آقای خاتمی» مرزبندی کرده اند و در صورتی خود را اصلاح طلب نمی دانند و به اين امر افتخار می کنند که «اصلاح طلب» صرفاً صفت قطعی آدميانی از نوع آقای خاتمی باشد.

بعبارت ديگر، آنچه در سخن ايشان برای من مستفاد شد اتفاقاً به اين نکتهء آشکار بر می گشت که ايشان تنها و صرفاً خود را از «اصلاح طلبان نوع آقای خاتمی» نمی دانند والا از يکسو اصلاح طلبی را (هم بطور کلی و هم بصورت جزئی اش، مثلاً، به شيوهء آقای کروبی) قبول دارند و، از سوی ديگر، اگر شرايطی که مورد نظر ايشان (و بالطبع، آقای کروبی) است در همين حکومت اسلامی فراهم شود با افتخار خود را اصلاح طلب خواهند دانست.

يعنی اگر در جستجوی لنگهء اثباتی مورد نظر ايشان باشيم آن را نه در قلمروی مطالبهء حکومتی سکولار، که در اردوگاه حکومتی اسلامی می يابيم که گويا اگرچه تاکنون محقق نشده اما هنگامی که در سی سال پيش آقای خمينی دست به تأسيس اش زد دارای توان بالقوه ای برای اينکه همينی نشود که اکنون شده است بود.

و اگر اين سخن من درست باشد آنگاه فاصلهء بين سخن ايشان و سخن آقای ميرحسين موسوی در مورد «دوران طلائی امام» می تواند تنها فاصله ای زمانی داشته باشد و اگر خيلی حسن نيت داشته باشيم بايد چنين استنتاج کنيم که آقای موسوی تمام دوران از 57 تا مرگ امام شان را طلائی می بينند اما آقای واحدی احتياطاً و صرفاً به بالقوگی هائی که در انقلاب 57 برای ايجاد يک حکومت اسلامی «خوب» وجود داشت اشاره می کنند. بدينسان، و در هر دو صورت، نشانه ای از عبور ايشان از انديشه اصلاح کردن حکومت اسلامی و قدم نهادن در وادی سکولاری وجود ندارد.

توجه کنيم که اين «احتياط» حتی با سخن خود آقای کروبی مبنی بر اينکه «من خواستار يک جمهوری اسلامی واقعی هستم اما اگر مردم نوع ديگری از حکومت را انتخاب کنند من نيز به آن گردن می نهم» (نقل به مضمون) متفاوت است؛ آن هم تفاوتی که بيشتر ناشی از «نوع بيان ِ» بکار گرفته در سخنان اين دو تن است.

در ايم مورد توضيحی کوتاه را لازم می دانم. اساساً، از لحاظ علم معانی (semantics) بايد توجه داشت که سخن آقای واحدی ـ اگرچه در قلمروی عمومی منتشر و عرضه شده ـ سخنی است که تنها در «عالم اصلاح طلبی» دارای معنائی مشخص است و بمحض اينکه اين سخن را از آن «عالم» خارج کنيم، معنای اغلب اشارات و تلويحات آن گم می شوند. آنچه ايشان در «درون عالم اصلاح طلبی» خطاب به آقای خاتمی می گويند همچون سخن دوستی است که ملتفت خيانت رفيق خود می شود و می گويد «اگر رفاقت اين است من با افتخار می گويم که رفيق تو نيستم». چنين سخنی به معنای نفی کل پديدهء «رفاقت» نيست بلکه فقط «يک نوع رفاقت» را در نظر دارد. يعنی نفی نوعی رفاقت به نفی کل رفاقت دلالت نمی کند. اما اگر شمای شنونده و خواننده در درون اين «عالم مخاطبه» نبوده و با پيشداوری های بيرونی خود به چنين سخنی گوش کنيد نتايجی که می گيريد با مقاصد گوينده فرسنگ ها فاصله خواهد داشت.

البته می توان، بعنوان يک فرد سکولار، از هرگونه شکافی که در اردوگاه اصلاح طلبی می افتد استقبال کرد و حرکت هر يک از اصلاح طلبان برای خروج از «محافظه کاری» و «سازش به هر قيمت» را قدر دانست. اين همان واقعيتی است که خود آقای کروبی را هم محترم تر از ديگران کرده است. اما بين اين تشخيص و باور به اينکه سخن آقای واحدی را بايد به معنای «خواستاری انحلال حکومت مذهبی و جایگزین کردن آن با یک حکومت دموکرات و سکولار» دانست تفاوت عمده ای وجود دارد.

***

نکتهء ديگری که فکر می کنم می توان ـ از ديدگاهی سکولار ـ به آن توجه کرد سخنان آقای مسعود بهنود است در برنامهء «پارازيت» تلويزيون صدای امريکا(4). ايشان، در اين برنامه، همان مواضع و عقايدی را داشتند که همواره داشته اند و اگرچه می توان با تک تک آنها مخالف بود اما نمی توان به ايشان ايراد گرفت که «چرا چنين فکر می کنی و چنان می گوئی؟» يعنی، اگر به کثرت گرائی و تنوع عقايد معتقديم، نظر آقای بهنود هم فقط يک نظر است؛ همانگونه که نظر آقای واحدی يا نظر آقای خاتمی و حتی نظر آقای خامنه ای هم نظرات ديگری بشمار می روند، با اين تفاوت که اين آخری توپ و تفنگ هم دارد و می تواند نظرش را به ما حقنه کند و بهنود جز قلم و کلام اش چيزی ندارد.

ما می دانيم که بهنود به تغييرات گام به گام اعتقاد دارد، به اينکه بايد در «اصلاح ِ» اين حکومت کوشيد، به اينکه اين حکومت هنوز هم در بين ملت دارای ريشه هائی است (و، مثلاً، می تواند شصت در صد صاحبان حق رأی را به پای صندوق بياورد)، در اينکه هنوز هم صندوق انتخابات می تواند تأثيرگذار باشد و لذا تحريم انتخابات به مسدود شدن فضای سياسی کمک می کند. اينها را همه می دانيم و ايشان هم در آن برنامه جز تکرار کردن همين مواضع چيزی نمی گفت. اما، از نظر من ِ تماشاگر، ايشان در يک جای آن برنامه سخنی گفت که اگر خود به عمق آن توجه می کرد لازم می ديد که در مواضع ديگرش کمی تعمق بيشتر کند و شايد حتی به نتايج تازه ای برسد.

من، بهر حال، فکر می کنم که آقای بهنود هم يکی از خواستاران و شرکت کنندگان در آفرينش و يا جويندگان راه های متحقق ساختن نوعی «بهبود اوضاع» است. يعنی، حتی اگر ايشان را در زمرهء کسانی بدانيم که دوست ندارند حکومت اسلامی منقرض شود، باز هدف ايشان کنار زدن ناهنجاری های اين حکومت و معتدل و تحمل پذيرتر کردن اين حکومت است، حتی برای اينکه بماند. و می دانيم که همين خواست بيان «گوهر اصلاح طلبی» است و در مواضع اصلاح طلبانی با نيات مختلف متعين می شود ـ کسانی در پی سود خويش و کسانی در پی سود مردم. و نيز می دانيم که آقای بهنود معتقدند که انقلاب و فروپاشی حاصلی جز تجديد ديکتاتوری برای مملکت ندارد و از اين رو بهتر است همين خانه ای را که داريم آرام آرام و به تدريج تعمير و اصلاح کنيم و با بولدوز به جان اش نيفتيم.

اما در آن برنامه ديدم که ايشان «يک اعتقاد ديگر» هم دارند و آن را با آوردن اين ضرب المثل مطرح می کنند که «اول چاه را بکن و بعد منار را بدزد!». به گمان من، اين اعتقاد چندان ربطی به آن اعتقادات ديگر ايشان ندارد و شنوندهء سخن آقای بهنود را دچار تعارض می کند، چرا که اين سخن «عصارهء انديشهء آلترناتيوسازی» است و مکتب اصلاحات نمی تواند با اين انديشه موافق باشد. يک اصلاحاتچی در پی دزديدن منار نيست و نيازی به کندن چاه ندارد و اگر هم چاه را لازم ببيند خود «اصلاح طلبی» را آن چاه می داند.

بدينسان، ضرب المثل آقای بهنود در مورد اصلاح طلبان معنائی ندارد و فقط به درد سخن گفتن با «انحلال طلبان» می خورد. اين انحلال طلبانند که می خواهند منار حکومت را، اگر نگوئيم بدزدند می توانيم بگوئيم «تصرف» کنند؛ و برای همين امر نيز خود را ناچار می بينند که حتماً «چاه» را برای جا دادن منار تعبيه کنند. يعنی، انحلال طلبان درست به همين دليل است که چاره ای جز آفرينش يک يا چند آلترناتيو غير مذهبی برای برانداختن حکومت مذهبی فعلی ندارند و اگر چنين نکنند بايد مشمول دستور سرزنش آميز آقای بهنود شوند که «آقاجان! اول چاه را بکن و بعد منار را بدزد».

اصلاح طلبان (با شعارهای مختلفی، حتی همچون خواستاری برقراری سکولار ـ دموکراسی در ايران اما بدون انحلال طلبی! که اخيراً در بين برخی شان مد شده) با تمام قوا می کوشند که در برابر حکومت اسلامی آلترناتيوی غيرمذهبی بوجود نيايد. بنابراين، کار آنها جلوگيری کردن از کندن چاه است. مگر همين ها (چه مشروطه خواه و چه جمهوری طلب) نمی گويند که ايجاد يک «آلترناتيو سکولار» موجب تضعيف رهبری (البته مذهبی ِ) جنبش سبز خواهد شد؟ مگر اينها، عليرغم شرايط خفقانی داخل کشور، که اصلاح طلبانی چون آقای واحدی را هم به خارج کشور رمانده است، نمی گويند که همهء اتفاق ها بايد در داخل ايران بيافتند و شما لازم نيست در خارج کشور کاری بکنيد؟ و مگر در داخل کشور سکولارها می توانند دست به آلترناتيوسازی بزنند و انحلال حکومت اسلامی را بخواهند و به زندان نروند و شکنجه نشوند؟ آن هم وقتی که خود اصلاح طلبان، در انواع رنگارنگ خود، چمدان ها را بسته و عازم خارج کشور شده اند؟ و مگر هدف همه شان جلوگيری صريح از «کندن چاه» (يا ايجاد آلترناتيو غير مذهبی) نيست؟

باری، آقای بهنود اگر در مورد آلترناتيو سازان سخن صريحی نمی گويند اما بايد تصديق کرد که در پاسخ به مخالفان خودشان(5) کلامی سرزنش آميز نيز دارند که می توان آن را نوعی شناختن حق ِ (اگر نه انحلال طلب ها که) تحريم کنندگان انتخابات (يعنی اصلاح طلبانی نظير آقای واحدی) دانست. ايشان می نويسند:

«همهء دوستانی که رگ گردن شان برآمده، بسيار به جاست به جای آن که سيلی در گوش پزشک بزنند کمی به خود آيند، اگر معتقدند نبايد در انتخابات شرکت کرد دور هم جمع شوند، کاری حسينی کنند، در ماه های مانده، بجنبند و مردم ايران را با خبر کنند و جريان تحريم را که مورد نظرشان هست به قوت برسانند، وگرنه اگر همچنان بزرگ ترين مبارزه شان ناسزا گوئی به کسانی باشد که نتيجه را حدس زده اند، ماجرا تکرار می شود و نظام با بيش از شصت در صد انتخابات را برگزار می کند و همان روز اول رهبر در نطقی به رخ مردم جهان می کشد و نشان از مردمی بودن نظام می گيرد. زندانيان در زندان می مانند و نظارت استصوابی هم قرص و محکم سر جايش.»

چه سخنان درستی! اگر «دور هم جمع شدن و کاری حسينی کردن و جنبيدن» نصيحتی باشد که بتوان راستای خطاب اش را از اصلاح طلبان به انحلال طلبان نيز تسری داد بايد خدمت آقای بهنود مژده وار اطلاع دهم (هرچند رجاء واثق دارم ايشان کاملاً اطلاع دارند) که، اگر «اصلاح طلبان» توان و ميل و ارادهء چنين کارهائی را ندارند، «انحلال طلبان» مدت ها است در اين مورد دست بکار شده اند ـ هم برای تحريم انتخابات و هم برای ساختن آلترناتيوی دموکرات و سکولار در برابر حکومت اسلامی.

1. http://www.newsecularism.com/Interviews/Tabarzadi/P6/6.Tabarzadi-Part6.htm1

2. http://www.youtube.com/watch?v=5jz4tf0-KnA&feature=player_embedded

3. http://www.khodnevis.org/persian/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA/13469-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF.html

4. http://www.youtube.com/watch?v=vlObPwiTb6U

5. http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/124354.php



با ارسال اي ـ ميل خود به اين آدرس می توانيد مقالات نوری علا را هر هفته مستقيماً دريافت کنيد:

NewSecularism@gmail.com

مجموعهء آثار نوری علا را در اين پيوند بيابيد:

http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm




iran#

حسین رونقی، وبلاگ نویس زندانی، در زندان دچار تشنج شد


حسین رونقی، وبلاگ نویس زندانی، در زندان دچار تشنج شد
تاریخ انتشار: ۱۶ تیر ۱۳۹۰, ساعت ۱:۴۷
http://www.rahesabz.net/story/39611/

جــرس: بنا به گزارش منابع حقوق بشری، حسین رونقی ملکی زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین که از بیماری کلیوی رنج می‌برد، در طی دو روز گذشته دوبار دچار تشنج شده است.

به گزارش هرانا، این وبلاگ نویس زندانی، به دلیل نامعلومی دوبار دچار تشنج شده است و مسئولین زندان تا کنون اقدامی موثری برای انتقال وی به بیمارستان و یافتن علت آن انجام نداده‌اند.

بر اساس این گزارش، همبندیان این زندانی، تشنج را توام با حمله قلبی تشخیص داده‌اند.

خانواده این زندانی به گزارشگر هرانا اعلام داشتند اطلاعی از وضعیت اخیر فرزندشان ندارند و در آخرین اقدام قانونی برای تدوام درمان وی در خارج از زندان دادستانی بر اساس گزارش پزشکی قانونی با مرخصی ۴۰ روزه وی موافقت کرده است.

نزدیکان این زندانی می‌گویند علی رغم موافقت دادستانی وزارت اطلاعات با صدور مرخصی برای این زندانی بیمار مخالفت کرده است.

حسین رونقی ملکی که به تازگی و دو بار جهت انجام عمل جراجی کلیه به بیمارستان منتقل شده است برای تداوم درمان بیماری‌اش می‌بایست در محیط مناسب استراحت کند.

گفتنی است حسین رونقی ملکی وبلاگ‌نویسی است که از تاریخ ۲۲ آذر ماه سال ۱۳۸۸ در زندان به سر می‌برد و تا به امروز حق استفاده از مرخصی را نداشته است. چهاردهم تیر ماه این وبلاگ‌نویس دومین تولدش را در زندان اوین می‌گذارد. این در حالی است که وی همچنان از بیماری در زندان رنج می‌برد و مسئولین قضایی و نهادهای امنیتی با مرخصی استعلاجی وی مخالفت می‌کنند.

روز گذشته رهانا گزارش داده بود که پدر و مادر این زندانی سیاسی طی ۱۸ ماهه گذشته برای ملاقات و پیگیری وضعیت فرزندشان هر هفته و به صورت مداوم از شهر ملکان در نزدیکی تبریز تا تهران مسافرت می‌کنند و مجبور هستند برای ۲۰ دقیقه ملاقات این مسافت طولانی را سفر کنند.


iran#

گفت‌وگوی کلمه با مادر زهرا رهنورد


گفت‌وگوی کلمه با مادر زهرا رهنورد
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/124410.php

ميرحسين، رهنورد؛ وضعيت جسمی نگران‌کننده، روحيه قوی، برخوردهای تهديدآميز مأموران با خانواده در گفت‌وگوی کلمه با مادر زهرا رهنورد

کلمه- زهرا صدر: «خانه‌ی موسوی و رهنورد را به زندانی با ديوارهای بلند آهنی برای آنها تبديل کردند.» اين، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد رياست جمهوری، پزشکان و بيماران بيمارستان شهيد شوريده است که روبه‌روی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچه‌ای که منزل موسوی در آن واقع شده است.

ياد آر روزهای سردی را که دلگرم بوديم بانوی سبزی که گاه مخفی و بيشتر پس از درگير شدن با مامورين امنيتی از خانه بيرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند.

رهنورد برای اصرارش بر حق جويی، برای مبارزه بر تبعيض ها ، برای قرآن پژوهی اش، محبوبيتش بارها به باد تهمت وتوهين گرفته شد. هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا، به ناروا روسری از سرش کشيدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصيش را پخش کردند. سالها اجازه چاپ کتابهايش را ندادند با انديشه اش به ستيز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند، با ضربات باتوم کبودش کردند يا در خيابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوييش کشيدند. دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندين بار تهديد بر اخراج، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گيری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست، به دروغ پردازيهای خود در اين زمينه ادامه دادند و از اين طريق به آرام کردن دلهای بيمار خود پرداختند.

تمام آن روزها، زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به ياد تمام مجاهدت های جوانی، ستايشگر استحکام قدومش بود.

امروز تقويم می گويد از زندانی کردن ميرحسين و رهنورد صد و چهل روز گذشته است. اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با ديوار و نرده هايی آهنی و سياه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که ديگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود.

امروز نيز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گويند آزاد است و سرگرم فعاليتهای هنری و اما دغدغه اين روزهای خانواده نگران او است که نکند اين پدر پير تن وجان فرسوده چون اسماعيل پدر ميرحسين تشنه ديدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از ميانشان رخت بربندد.

مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدايش، ياد آور فريادهای بانوی سبز ايران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران ديگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پير در اين شرايط ساده نيست. مادری که خانواده اش در معرض تهديدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند.

او اين ماه ها شاهد ضعف جسمانی و کاهش وزن شديد دختر و دامادش بوده است که در ديدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنين براين باور بود که کل اين روند غلط بيشتر به آدم ربايی شبيه بوده است.

در باره وضعيت ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد گفت و گويی را با خانم نواب صفوی مادر پير خانم رهنورد انجام داده ايم که با هم می خوانيم:

از آخرين خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر داريد برای ما می گوييد؟

حدود دو هفته پيش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحيه ی خيلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل هميشه.

آزادی عمل در اين ديدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان ديگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟

ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همين دليل يکی دو بار اتفاقی فرزندان ديگرم هم حضور داشته اند.

در ملاقات می توانيد راحت صحبت کنيد؟ فکر می کنيد چقدر فضای آن با واقعيتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟

من يک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سياسی نمی زنم چون شنيدم که به بچه ها هم گفته اند در ديدارها حرف سياسی نزنند که در غير اين صورت همين ديدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام ديدارها هم با حضور تعداد خيلی زيادی از مامورها انجام می شود. يک عده داخل هستند خانم و آقا يعنی آنها هم در زوايای مختلف کنار ما می نشينند. در فضای بيرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خيلی زياد هستند.

من هيچ اطلاعی درباره اينکه در جاييکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعيد می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته اين را هم بگويم که بعد از يک ماه و نيم بی خبری چندباری خيلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند.

ملاقات دخترخانمها به چه ترتيبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعريفشان از ملاقاتها چه بوده است؟

متاسفانه بايد بگويم که نوه هايم يعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای ۳ ماه اول که تقريبا ملاقاتی نداشته اند حتی يکبار بيش از ۵۰ روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقيقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی. ولی در ۴۰ روز اخيرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربينهای متعدد نصب شده در محل بوده است.

طفلک نوه هايم با من زياد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به اين قضيه با کنترل دائمی مکالمه ها و ديدارهای خانوادگيمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نيروهای امنيتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ايشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برايشان خيلی آزاردهنده بوده است. حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببينند چه چيزی قايم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند. آخر اين رفتار درست است؟

برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟

در ظاهر که محترمانه، اما واقعيتش تهديد اميز است. مثلا دختر من نمی تواند يک کلمه به من خصوصی چيزی بگويد، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببينند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. هميشه هم می گويند خبر ندهيد، تهديد می کنند و می گويند سکوت کنيد. اما تا کی؟

وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آيا آنها مشکل خاصی ندارند؟

آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحيه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اينکه در چنين مخمصه گرفتار شده ايم. من يک مادرم. پدرش هم که بيمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برايش بيفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد. اميدوارم همچين اتفاقی نيفته و سايه ی ايشون همچنان بر سر ما باشد.

از وضعيت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری داريد؟

من که مدام نمی بينمشان و به هرحال ديدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگويم که نسبت به ملاقات های اخير، دفعه آخر متوجه رنگ پريدگی و لاغری شديد و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و اين از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نميدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اينکه ناراحتی ما را ديدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گيرند. اما بی شک دليلش اين نمی تواند باشد و تغيير ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است.

خوب اين مساله ی خيلی مهميه…. اصلا وضعيت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و يا بعد از زندان شما خبر داريد؟ مثلا آيا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟

دخترم و دامادم پيش از اين سالم سالم بودند و همه هم اين را می دانستند. اصلا اگر غير از اين بود که نمی توانستند اينهمه فعاليت و جنب و جوش در اين دو ساله داشته باشند. الان را طبيعتا نمی توانم بگويم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. اين نگرانی البته برای دخترانش و بقيه اعضای خانواده هم پيش آمد و همه پيگير شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داريم و پيگيری ميکنيم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقيست.


يعنی خانواده مشخصا خواسته اند که اين موضوع پيگيری شود و توجهی نشده است؟

بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان را می بريم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند.

نکته ی نگران کننده اين است که دامادم( مهندس موسوی) پيش از اين گفته بود که تنها در يک بيمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. يک بار هم اوايل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بياورند که دخترم گفته بوده در همان بيمارستان ويزيت بشود و اگرنه راضی نمی شوم… اينها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختيست… من مدام به اين فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعيت سلامتی کاملا مناسبی بودند و اين را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شديم به خصوص اينکه اجازه نداده اند يک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعيت سلامتی آنها رسيدگی بکند.

همه ی ما نگران شديم با اين خبر… هيچ خبری نيست که تا کی می خواهد اين وضعيت ادامه داشته باشه؟

نه. هيچ خبری نيست. و هيچ معلوم نيست علت اين زندان بی دليل چه بوده است و تنها خبری که ما داريم وجود چند در و ديوار در يک کوچه کوچک است. نوه هايم می گويند که کوچه را با چند ديوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هيچ کس هم نمی داند اصلا داخل اين محدوده چه ميگذرد؟ چه تعدادی نيرو هست و آيا نيروها اصلا داخل خانه مقيم هستند يا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پيدا کند. البته بايد تذکر بدهم که من اين را حبس و حصر نمی دانم. اين دقيقا آدم ربايی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اينها جز خدمت به کشورشان هيچ کاری نکردند.

نظر خانم رهنورد و آقای موسوی درباره ی اين مسائل چيست؟

آنها راجع به اين قضيه حرف خاصی نزده اند. زيرا همانطور که گفتم در ديدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی ديگری فضای اين حرفها نيست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ايجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همين اتفاقات بود ياد گرفته ام که صحبت هايم چگونه و در چه مواردی باشد.

شما( يا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها يا نيروهای امنيتی صحبتی داشته ايد؟

البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقيه اعضای خانواده بطور رسمی و غير رسمی تلفنی و حضوری بازجويی شده اند و يا تحت فشار و تهديد قرار گرفته اند، تهديدهای شغلی وجانی. و حتی توهين های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است.

خواسته ی آن ها چيست؟

خواسته اصلی آنها که از همه پوشيده است. اما حتما يک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همين هم به شک ما درمورد وضعيت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شايد هم با سکوت ما برنامه های ديگری هم دارند.

تا حالا پيشنهاد يا راه حلی از سوی حکومت يا نيروهای امنيتی به خانواده شده برای حل اين مسئله؟

البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سريع آنها و جواب دادن به اين ۵ ماه زندانی بودن بی دليل دختر و دامادم نيست همه می دانند داماد و دخترم جز خيرخواهی در اين سالها برای مردم و کشور چيزی نخواسته اند و از همه زندگيشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هيچ کاری دريغ نميکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. اين جواب تلخ و دردناکيست برای من که ناظر زندگيشان بوده ام و همه ی کسانی که حقيقت را ديدند و می دانند.

دختر شما يکی از زنان فعالی بود که در اين دو سال خانواده های زندانيان را تنها نگذاشت و همين ديدار ها و سر زدن های خانم دکتر هميشه بدخواهان را خشمگين می کرد، در اين چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانيان سياسی و فعالان سياسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟

خيلی صميمانه. البته من ديداری با کسی نداشته ام يا صحبتی. بيشتر احتياط می کنم. اما هرجا می رويم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خيابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خيلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از اين وضع می کنند.

با توجه به فضای تبليغاتی و دروغ هايی که درباره ی اين زندان گفته می شود که ايشان اصلا در حصر نيستند ويا فعاليت روزمره يا هنری عاديشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همينجا صحبتی با مسببان اين ماجرا ها داريد؟

هيچ معلوم نيست تا کی آن ها بايد در اين وضعيت آنجا بمانند. مگر اينها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانيان سياسی کاری کردند؟ اول از همه بايد بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنين بود يعنی آنها در امن و آسايش هم بودند که نيستند خود نفس زندان کردن بيگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسير بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضيح نيست. اما خطاب من با کسانيست که اين دستور را داده اند يا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.

از ديگر سو سخنی با مردمی که اين مصاحبه رو می خوانند داريد؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختيار مردم قرار گيرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرماييد

تشکر ميکنم از شما که جويای حال من شديد. من خودم بيمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مريض احوال و رنجور است و بی تابی هايش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر ميکنم از همه ی مردمی که يا همدرد ما هستند يا درد مارا درک می کنند.

مرتب به من آشنا و غريبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گويم همان خبری که شما داريد را ما هم داريم. خيلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است.

آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پيش خانواده هايشان برگردند و خانه هايشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. اميدارم همه ی آنهايی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنويم که حتما همه خوشحال می شوي


iran#

چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۰

نامه سید محمد رضا خاتمی به فرمانده سپاه در باره اظهارات اخیرش


نامه سید محمد رضا خاتمی به فرمانده سپاه در باره اظهارات اخیرش
http://norooznews.ir/news/2011/07/3/1263

شما نه قانونا و نه شرعا و نه عرفا و نه مصلحتا در جایگاهی نیستید که برای سیاسیون خط و نشان بکشید و برای آنها شرط تعیین کنید
--

سید محمد رضا خاتمی عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی و دبیرکل سابق جبهه مشارکت در نامه ای خطاب به فرمانده کل سپاه پاسداران در باره اظهارات اخیرش واکنش نشان داد . متن کامل این نامه به شرح زیر است :
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای محمد علی(عزيز) جعفری
با سلام
نمی دانم جنابعالی را باید با چه سمتی خطاب کنم. فرمانده سپاه پاسداران؟ مسئول سازندگی کشور؟ مسئول فرهنگ و اخلاق جامعه؟ رئیس دولت یا رئيس حکومت نظامی؟
جنابعالی در مصاحبه اخیر خود در همه امور ریز و درشت کشور وارد شده اید و لابد با تفسیری که بعضی دوستان از نقشی که در قانون اساسی برای سپاه تعریف شده است دارند ،یعنی دفاع از انقلاب، این همه مسئولیت به عهده سپاه است.
من به بخشهای مختلف صحبتهای شما کاری ندارم که اگر مجالی و امنیتی باشد هزاران انسان نخبه به نقد منطقی و مستدل و مستند آنها خواهند پرداخت بلکه روی سخن من با ان بخش از صحبتهای شما است که برای اقای خاتمی و سایر اصلاح طلبان شرط گذاشته اید.البته اگر اجازه بفرمایید!
1- ممکن است بفرمایید شما از کدام جایگاه سیاسی یا قضایی برای حضور یا عدم حضور یک شهروند در فعالیت سیاسی قانونی شرط تعیین می کنید؟ این موضع شما در کنار همه مداخلات سیاسی دیگر بر خلاف راهی است که امام برای نیروهای مسلح بیان فرمودند و اگر شما واقعا به امام معتقد هستید باید بدون درنگ از این موضع گیری ها دوری کنید ودر غیر این صورت طبعا نه فقط فرماندهی شما برسپاه بلکه عضویت شما در این نهاد حتی به عنوان یک عضو ساده نیز محل مناقشه خواهد بود و باید به دنبال راه اندازی یک حزب سیاسی باشید و در این صورت هم حق ندارید بگویید چه کسی بیاید یا نیاید.
2- این رفتار شما به عنوان یک فرمانده نظامی در عرف سیاسی دنیا یک تعریف بیشتر ندارد و ان هم حکومت کودتا است. چرا که در حکومت نظامیان کودتا گر قانون همان است که فرماندار نظامی می گوید وهمه طوعا یا کرها باید بپذیرند. من البته گمان نمی کنم شما به این سادگی خواسته باشید با این گفتار نسنجیده ،همه ادعاهای منتقدان و معترضان در دو سال گذشته را به اثبات رسانده باشید. لابد اشتباهی و نا اگاهانه چیزی گفته شده است که باید سریعا و صریحا اصلاح شود.
3- اما اگر همچنان بر سخنان خود اصرار دارید باید به عرض برسانم که آنها که در مکتب سیاسی امام پرورش یافته اند برای فعالیت سیاسی و اجتماعی به مجوز هیچ کس از جمله شما نیازی ندارند واز این اشتلم ها بیم به دل راه نمی دهند. شما میتوانید نگذازید غیر از خودی هایتان کسان دیگری در انتخابات شرکت کنند یا حتی می توانید همه منتقدان را به زندان بیاندازید و انتخابات خیلی خیلی پر شور حتی شورتر از انتخابات ریاست جمهوری برگزار کنید! اما لابد می دانید که میدان سیاست برای خاتمی و همفکرانش میدان تنگ قدرتی نیست که شما محدوده آن را تعیین می کنید. نشستن بر صندلی قدرت کاری است بسیار آسان و تازه دو روزی بیشتر نوبت هر کس نیست اما جای گرفتن در دل مردم کاری است بسیار سخت که البته به پول و سلاح و صدا وسیما هم بستگی ندارد. کاری که شما به خوبی نشان دادید توان و تدبیر آن را ندارید.
4- جناب جعفری ، خاتمی و اصلاح طلبان واقعی تشنه قدرت نیستند که برای رسیدن به آن از اصول خود بگذرند. انها نگران آینده کشور هستند که در ورطه هولناکی گرفتار شده است و البته برای نجات کشور حاضر هستند از آبروی خود بگذرند و اگر از عفو و اغماض حرف می زنند نه برای نجات سرهای خود از تیغ های بران، بلکه برای ایجاد زمینه ای آرام برای اندیشیدن کسانی است که به مردم جفا کردند و شاید بازگشت آنها مجالی باشد برای حاکمیت اخلاق و تدبیرودانایی.
5- جناب آقای جعفری، شما نه قانونا و نه شرعا و نه عرفا و نه مصلحتا در جایگاهی نیستید که برای سیاسیون خط و نشان بکشید و برای آنها شرط تعیین کنید ولی اگر خواستار بهبود وضعیت کشور هستید و مشارکت سیاسی ملت برای شما ارزش دارد حد اقل بخشی از شرایط آقای خاتمی را که در کف قدرت شما است یعنی آزادی همه زندانیان سیاسی و بازگشت نظامیان از میدان سیاست و واگذاری آن به سیاستمداران و کنشگران اجتماعی را عملیاتی کنید. آنگاه اگر از حضور در میدان رقابت با آقای خاتمی و همراهان او در یک انتخابات آزاد در هراس هستید مي توان براي نگراني شما چاره اي انديشيد.
سید محمد رضا خاتمی
16/04/1390



iran#

شاعرفلسطینی تبارآمریکا، پل رابط بین دو فرهنگ و حامی عدالت اجتماعی


شاعرفلسطینی تبارآمریکا، پل رابط بین دو فرهنگ و حامی عدالت اجتماعی
فیلیپ آدامز
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Palestinianpoet-2011-7-6-125063249.html

«نیومی شیهاب نی» یک شاعر آمریکایی فلسطینی تبار برنده جایزه و نویسنده و ویراستار بیش از ٣٠ کتاب برای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان است.

برای «نی»، سرودن شعر حالتی روحانی و این جهانی اما عمیق و پرمعنی دارد.. او هنگام انجام این گفتگو با صدای آمریکا، یک دستبند کاردست که یکی از دوستدارانش برای او فرستاده است را به دست دارد. داخل این دستبند نوشته شده است:«سروده ها از دوردست به سوی ما پرواز می کنند تا روزهای مارا عمیق تر کنند.»

نیومی شباهت میان این دستبند ظریف و شعر را این گونه توصیف می کند:« «من فکر می کنم شعر مثل تاکی است که می خواهد در حول وحوش موجودیت ما بروید و من هروقت یک شعر خوب می خوانم، شعری که واقعا آن را دوست دارم انگار در آن حل می شوم و این شعر مرا درخود می پوشاند و از من محافظت می کند».

مسئله مهم تنها درک و لذت روحی از یک شعر نیست. بیشتر مثل این می ماند که شعر روح شما، قلبتان و خاطراتتان را دربر می گیرد و دریک حال و هوای خیلی خودمان و صمیمی متعلق به شما می شود.»

«نی» درسال ١٩٥٢ در «سن لوئیس» در ایالت «میسوری» یکی از ایالت های میانی آمریکا به دنیا آمده است. پدر فلسطینی او پس از آنکه خانه پدری خود را در نتیجه جنگ های ١٩٤٨ و استقرار کشور «اسرائیل» از دست داد به آمریکا مهاجرت کرد. «نی» می گوید، این تبعید اجباری و دوری از وطن درطول دوران کودکی بر زندگی آن ها سایه انداخته است و به همین دلیل هم او زندگی خود را وقف عدالت اجتماعی کرده است.

«نی» می گوید این پدر فلسطینی و مادر آمریکایی او بودند که او را به شعر و شاعری علاقمند کردند. آن ها به او آموختند که چگونه از زوایای شعر به آرامش روح و نوعی روشنایی ذهن برسد. «نی» به یاد می آورد که در کودکی شعری از «ریچل فیلد» به نام «بعضی مردم» تاثیرعمیقی براو گذاشت:

عجیب نیست؟

این که بعضی ها

روح تورا از درون می خراشند و خسته می سازند؟

افکارت چون برگ خشک درختان

می چروکد وخشک می شود

اما بعضی دیگر،

عجیب تر است که

افکارت را مثل کرم شب تاب

دربی نهایت ذهن

به پروازی درخشان و درخشنده و بس دلپذیر وامی دارند!

«نی» می گوید:«برای یک دختربچه هفت ساله، این شعر خیلی معنی داشت و به من آموخت که دربین آدم ها، هم افراد کسالت آور وجود دارند و هم کسانی که صدایشان و نوع حرف زدنشان تورا جذب می کند و تو می خواهی همیشه دور و بر آن ها باشی و حرف های آن ها را بشنوی. همانجا به خودم گفتم من درآینده به این شعر احتیاج دارم. پس بهتره که آن را از حفظ کنم.»

«نی»٦ ساله بود که کم کم شروع به نوشتن اشعار خودش کرد. نقطه عطف زندگی او در ١٤ سالگی و هنگامی بود که او برای نخستین بار مادربزرگ فلسطینی خود را ملاقات کرد. یک زن دنیا دیده، چابک، حساس و عصبانی که تا ١٠٦ سالگی زنده ماند. «نی» یکی از اشعار مجموعه «١٩ غزل» خود که همه اشعار آن مربوط به خاورمیانه است را می خواند:

دست های مادربزرگ، با خوشه های انگورآشناست

دست های مادر بزرگ،

تابش نورانی و نمدار پوست بزهای وحشی را

می شناسد

ازخواب تب دار و طولانی

برخاستم

تا آن خنکی نمدار را

روی پیشانی ام حس کنم

که چون مهرسرد دعا

به آرامشم می خواند….

خوانندگان آثار «نی» میان اشعار او وعبادت شباهت های زیادی پیدا می کنند:«همیشه این احساس وجود دارد که که وقتی کلمات را در کنار هم قرار می دهید ..انگار نیرویی در جایی به آن ها گوش می دهد. یک روح بزرگ و ناپیدا…یک نیروی برتر، یک فروهر و یا همان ذات هستی. شاید این سکوت است که دارد گوش می دهد و برای من همین بس است که بدانم یک سکوت شنوا در آن سوی این همه پچ پچ و هیاهو وجود دارد!»

شخصیت «نی» پر از تضادهای وجودی است. او هرچند به شدت درباره دیگران دقیق و کنجکاو است اما دائما در جستجوی آرامش و در آرزوی تنهایی است. او به دیگرانی که مثل او می اندیشند در شعری به نام «هنرناپدید شدن» می گوید:

اگر آن ها بخواهند که ما گردهم بیائیم

از آن ها باید پرسیدچرا؟

ین نه به این معنی است که

تو آن ها را دوست نداری

بلکه تو می خواهی چیزهایی را بیاد بیاوری

که نباید فراموش شوند

چیزهایی مثل درخت

مثل ناقوس های صومعه در شفق

وقتی کسی تورا

درگوشه یک فروشگاه غافلگیرمی کند،

به او بگو

پروژه تازه ای را در دست دارم

پروژه ای که هرگز تمام نمی شود!

یا سرت را برایش تکان بده

و تبدیل به یک کلم شو!

اما منظور «نی» از این کلمات بی ادبی به کسی نیست با این همه او می گوید:«این را هم فراموش نکنید که این شعرخیلی هارو عصبانی کرده.»

بسیاری از نوجوانان طرفدار «نی» از او می پرسند او از چه دیدگاهی به زمان نگاه می کند؟ یا وقتی می گوید «می توانی هرآن فروبغلطی!» منظورش چیست؟:«من فقط می دانم از همان وقتی که یک بچه خیلی کوچک بودم، می دانستم که هرچقدر هم عمرطولانی داشته باشیم، دوران زندگی ما درمقایسه با طول و ترکیب زمان بی نهایت کوتاه است.»

«نی» ازمعروفیت و محبوبیت خود برای سخنرانی علیه مسائلی چون سرکوب و خشونت استفاده می کند. حالا چه این مسائل در رابطه باجنگ عراق باشد چه در رابطه با مردم محروم یا فلسطینی های درتبعید، یا عملیات تروریستی یازدهم سپتامبر ٢٠٠١. در بخشی از شعر «خون» او در باره عکس العمل خود به این روز فاجعه آمیز می نویسد:

به پدرم زنگ زدم

و درباره مسائل روز حرف زدیم.

وقایع فاجعه آمیز تراز آن است که

هریک از دو زبان انگلیسی و عربی

قادربه توصیف آن باشد.

من به بیرون شهر می رانم

تا با تماشای بره ها و گاو ها

درگوش باد زمزمه کنم

چه کسی را می توان متمدن خواند؟

این قلب گریان را به کجا باید برد؟

آن عرب حقیقی ..

امروز چه تواند کرد؟

از دیدگاه «نی» آرامش درونی و صلح جهانی یک رابطه ناگسستنی و مستقیم دارند. او معتقد است حتی احساساتی که در مرحله نخست با هم بی ارتباط می نمایند به شدت به هم مرتبط اند. او در قطعه شعری به نام «مهربانی» می سراید:

پیش از آن که مهربانی

این احساس ژرف انسانی را بشناسی

باید غم واندوه را بشناسی

که خود احساس عمیق دیگری است

باید با یک رشته غم از خواب برخیزی

با آن زمزمه کنی

تا صدایت با دیگر زمزمه های غم انگیز یکی شود

و تنها دراین لحظه است

که می بینی

چیزی که اهمیت دارد

همان مهربانی است و نه هیچ چیز دیگر.

این مهربانی است

که بند کفش هایت را می بندد

و تورا برای خرید یک قرص نان

به کوچه می فرستد...



iran#

سه‌شنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۰

مهدی طائب: مشایی یک فراماسون خطرناک است که اخبار «غیبی» می‌گوید


مهدی طائب: مشایی یک فراماسون خطرناک است که اخبار «غیبی» می‌گوید
از: صادق رحيمی
منبع: خودنويس لينک منبع

«بنده مبداء اطلاعات آیت الله مصباح را نمی‌دانم اما هرچه بود این حرف را خدایی گفت که مشایی فراماسونر است و ماسون‌های بزرگ آدم های مرتاض اهل ریاضت هستند و قدرت‌های شخصی دارند. مشایی مرتاضی بسیار قوی است، ریاضت‌های شدیدی کشیده است که هیچ کس تاب و توان آن را ندارد، اخبار غیبی می‌گوید و تحقق هم پیدا می‌کند...»

مهدی طائب رئیس «قرارگاه عمار» (مرکز راهبردی و اتاق فکر فرهنگی/عقیدتی هواداران سید علی خامنه‌ای) در چهارمین روز از «دوره اموزشی-تربیتی والعصر» که توسط «دانشگاه امام صادق» و در محل «اردوگاه صاحب الزمان» برگزار شده است نکات جدیدتر، مهم‌تر، بهتر، قوی‌تر، و جالب‌تری در مورد حقایق قوم یهود، سرخپوستان امریکا، مشایی، و احمدی نژاد افشا کرد. بخش‌هایی از سخنان طائب در شماره امروز (سه شنبه ۱۴ تیر) روزنامه «روزگار» چاپ تهران منتشر گردیده، که گزیده هایی از آن در زیر نقل می‌شود.

طائب در سخنان خود ابتدا به قدرت بی‌پایان و نفوذ بی‌حد و حصر و اسرار آمیز قوم یهود در تمام جزئیات زندگی در چهارگوشه دنیا پرداخت، و از نتایج تحقیقات یک دانشمند فرانسوی گفت که «با ادله قابل قبول ثابت کرده است که سرخپوست‌های امریکایی مسلمان بوده‌اند و یهود برای سلطه بر قاره امریکا آنان را با زور مجبور به بت پرستی کرده است و بعد تمدن امریکایی را در آنجا به وجود آورده است.»

وی در همین رابطه همچنین تاکید کرد که، «بدون شک مستند "ظهور نزدیک است" کار یهود بود و توسط مشایی حمایت شد،» و سپس برای اینکه جای شکی در ذهن شنونده ها باقی نماند تصریح کرد، «مشایی نفوذی یهود است.»

طائب سپس جزئیات جدیدی در مورد میزان و دلایل خطرناک بودن مشایی را افشا کرد و گفت، «مشایی آدم امنیتی کاربلدی بود که از وزارت اطلاعات خارج شد و دیگر او را تحت نظر نگرفتند، و خطرناک‌ترین عنصر، عنصری اطلاعاتی است که اخراج شود ولی تحت نظر نباشد». طائب علاوه بر «کاربلد» بودن مشایی همچنین یک مرتاض بسیار بزرگ دانست و رابطه بین او و احمدی‌نژاد را طوری توصیف کرد که به تفسیر آگاهان تقریبا به رابطه پدر ژپتو و پینوکیو می‌ماند. وی گفت، «بنده مبداء اطلاعات آیت الله مصباح را نمی‌دانم اما هرچه بود این حرف را خدایی گفت که مشایی فراماسونر است و ماسون های بزرگ آدم های مرتاض اهل ریاضت هستند و قدرت های شخصی دارند، مثل فروغی که از بزرگ‌ترین ماسون‌های ایران است. مشایی مرتاضی بسیار قوی است، ریاضت‌های شدیدی کشیده است که هیچ کس تاب و توان آن را ندارد ... اخبار غیبی می‌گوید و تحقق هم پیدا می‌کند ... در این مدت زمانی که مشایی با احمدی‌نژاد بوده است القائات بسیار وحشتناکی به احمدی‌نژاد داشته است و اینکه احمدی‌نژاد چه کار بکند و چه کار نکند و احمدی‌نژاد هم تبعیت می‌کند چون فکر می‌کند که مشایی با امام زمان مرتبط است به جهت اینکه اخبار غیبی می‌گوید و محقق می‌شود.»

طائب سپس به شکل رابطه بین مشایی و نخست وزیر هند پرداخت و گفت، «یکی از معاون‌های مشایی که با ما نسبت داشت نقل می‌کرد که نخست وزیر هند به مشایی وقت داد تا مشایی با او ملاقات کند، در حالی که کمتر کسی می‌تواند با نخست وزیر هند ملاقات کند» و اضافه کرد، «هنگام ملاقات نخست وزیر هند در برابر مشایی مودب نشسته بود تا مشایی سخن بگوید، [اگرچه] نخست وزیر هند [خود] از ماسون های بزرگ منطقه است.»

وی نهایتا ریشه مسائل بین احمدی‌نژاد و مجلس و نیز برخی وزرای کابینه‌اش و نهایتا افتادن احمدی‌نژاد از چشم سید حسن نصرالله را هم تلاش احمدی‌نژاد برای تحقق هرچه سریع‌تر ظهور امام زمان دانست، و مسئله را به این شکل تبیین نمود که:‌ «در چهار سال دوم مشایی نزدیک احمدی‌نژاد پیدا شد و گفت تو دولت ظهوری و ظهور در زمان تو تحقق پیدا می‌کند و گفت مجلس ضد ظهور است و باید عوض شود، و هر وزیری که با مشایی زاویه پیدا می‌کرد سریع آنها را به جهت اینکه مانع ظهور بود برکنار می‌کرد، و احمدی‌نژاد هم تاوان همین کار را با تخریب آبروی متکی جلوی کفار داد. آن روزی که متکی برکنار شد احمدی‌نژاد در یک شب ماموریتش را از دست داد و هنگامی که سید حسن نصرالله متوجه خانه‌نشین شدن احمدی‌نژاد شد دستور داد تمام عکس‌های احمدی نژاد را جمع کردند و دیگر حزب الله اسمی از احمدی‌نژاد نیاورد.»


iran#

قندچی-اطلاعيه در مورد يک ويديو مستهجن


اطلاعيه در مورد يک ويديو مستهجن
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/674-obscene.htm

دوستان عزيز،

يک صفحه فيس بوکی را که در آن اکثراً مطالب علمی و هنری درج می کنم از اولين روزهای بوجود آمدن فيس بوک، منتشر کرده ام. از دوستانم هم خواهش کرده بودم اول به صفحه فيس بوک خودشان وارد شوند و بعد با وارد کردن آدرس اين صفحه در مرورگر خود، به اين صفحه دسترسی پيدا کنند؛ و نه از طريق فرند شدن (1).

دو هفته پيش برای راحتی دوستانم فرند شدن در اين صفحه را باز کردم. چند نفری از دوستانم نيز در اين صفحه فيس بوکی فرند شدند. اما بعد از تجربه ای که در زير توضيح می دهم اين صفحه دوباره مثل گذشته از طريق فرند شدن کار نخواهد کرد.

ماجرا اين است که يکی از افرادی که در اين صفحه فرند شده بود روز گذشته با هک کردن يک ويديو مستهجن را آنگونه که گويی از سوی اينجانب است قرار داد و کامنت های دروغين و رکيک هم در زير آن درج کرد و يکی از کامنت های اينگونه را نيز نوعی درج کرد که گويی از سوی اين حقير نگاشته شده است.

از آنجا که تعداد افرادی که در اين صفحه فرند بودند کم بود بسيار ساده بود بفهمم اين فرد کيست. با اطمينان ميتوانم بگويم که وی نه مأمور جمهوری است و نه يک اسپم کننده تصادفی. خير. وی سالهاست در يکی از ليستهای خبری که منتشر می کنم عضو است و خود را هم اپوزيسيون تلقی ميکند. وی نظير بسياری ديگر اين نوع کارهای ناصادقانه را برای بدنام کردن مخالفين سيستم سياسی مورد علاقه خود، انجام ميدهد. اين کارها نشان از تخصص کامپيوتری نيست بلکه نشان از نداشتن ارزش های انسانی است.

آيا اين موضوع جديدی است؟ خير سالها ست در اين مورد نوشته شده است و امروز اکثر ما افرادی که چينين کارهايی را برای اهداف سياسی خود ميکنند، می شناسيم. فکر ميکنند با مخالفين خود به اين طريق مبارزه ميکنند. از آنها می پرسم فردا که به قدرت برسيد بازهم برای مخالفين خود اينگونه اتهام خواهيد ساخت و بعد هم اعدامشان خواهيد کرد؟ اگر امروز در اپوزيسيون دست زدن به چنين کارهايی را جايز می شماريد و به دوستانتان هم از قدرت هک کردن خود و کارهايی که عليه سايتهاي مخالفين خود در اپوزيسيون می کنيد تعريف می کنيد و ادر بيرون همه را گردن جمهوری اسلامی مياندازيد، فردا وقتی قدرت دست شماست چه خواهيد کرد؟ نظير رژيمهايی که جنايت می کنند و آن را بر گردن مخالفين خود مياندازند، عمل نخواهيد کرد؟

آيا نيازی به بردن نام اين افراد و جريانات است؟ بارها در موارد مشابه مشخصات و نام آنها را منتشر کردم. اگر آنها را می شناسيد، وقتی با افتخار از اين آخرين شاهکارشان برايتان تعريف می کنند لطفاً به آنها بگوييد که دليل همه زحمت های ما اين است که ميخواهيم اقلاً مردم ما در آينده بتوانند تحت قدرت اينگونه افراد و نيروهای سياسی زندگی نکنند.

آخر چرا با صداقت و بحث آزاد افکار سياسی و حزبی خود از امروز در اپوزيسيون رقابت نکنيم، تا فردا هم در ايران آينده به همينگونه بتوانيم باشيم و هدف وسيله را برايمان توجيه نکند؟

حتی نميخواستم اين اطلاعيه را منتشر کنم چون از همه اين بچه بازی ها خسته شده ام اما يکی از دوستانم که يکی از دريافت کنندگان آن ويديو مستهجن بود گفت در اين مورد خبر رسانی کنم که باعث سوء تفاهم برای کسی نشود.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
چهاردهم تير ماه 1390
July 5 , 2011

پانويس ها:

1. http://www.facebook.com/ayandehnegar



iran#

تقدیر از جودی دنچ بازیگر بریتانیایی در جشنواره فیلم کارلو ویواری


تقدیر از جودی دنچ بازیگر بریتانیایی در جشنواره فیلم کارلو ویواری
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Karlovivarifestival-2011-7-5-124997469.html

جشنواره فیلم کارلو ویواری که هرساله در جمهوری چک برگزار می شود از جودی دنچ بازیگربرجسته تئاتر و سینمای بریتانیا تقدیر کرد.
دراین چهل و ششمین جشنواره فیلم بین المللی کارلو ویواری درشهری به همین نام که مثل هرسال در ماه جولای در غرب منطقه «بوهم» برگزار می شود، ١٢ فیلم در بخش اصلی رقابت ها برای «گوی بلورین» ، ر فیلم در بخش «از شرق به غرب» و ١٦ فیلم در بخش فیلم های مستند شرکت دارند. هم چنین بخشی از جشنواره امسال هم به فیلم های مستقل اختصاص داده شده است.
جودی دنچ بازیگر سرشناس بریتانیایی و برنده جایزه اسکار، ستاره اصلی شب گشایش این جشنواره بود. در طول مراسم افتتاحیه فستیوال خانم دنچ به خاطر هم بخشی های هنری خود به سینمای جهان مورد تقدیر قرار گرفت و در نهایت جایزه «گوی بلورین» را دریافت کرد.
جودی دنچ به خبرنگاران گفت: «خوشحالم که اینجا هستم. من تا کنون چندین بار به جمهوری چک سفر کرده ام و چند نفر از افراد فامیلم در پراگ زندگی می کنند اما تا بحال به کارلو ویواری نیامده بودم. خوشحالم که امشب اینجا هستم و توانستم این جایزه فوق العاده را به دست بیاورم.»
فیلم «یک جدایی» کاری از کارگردان ایرانی «اصفر فرهادی» نیز در این جشنواره شرکت کرده است که در روز پنجم جولای به نمایش درخواهد آمد. این فیلم روایت جدایی یک زن و شوهر و مشکلاتی است که این دو پس از طلاق با آن مواجه می شوند. فیلم «یک جدایی» در جشنواره برلین جایزه برتر «خرس طلایی» را برای بهترین کارگردانی و جایزه «خرس نقره ای» را برای بهترین آنسامبل بازیگری دریافت کرده است.
پس از اکران یک جدایی در جشنواره کارلو ویواری، این فیلم قرار است در سال جاری در اروپا و استرالیا و در اوایل سال ٢٠١٢ در آمریکای جنوبی اکران شود.
جشنواره کارلو وی واری که یکی از قدیمی ترین جشنواره های سینمائی دراروپای شرقی به شمار می رود، روز هشتم جولای به کار خود پایان می دهد.



iran#

دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۰

کتاب تازه عکاس «نیویورکرز» مجموعه پرتره هایی ازمردان سیاسی جهان


کتاب تازه عکاس «نیویورکرز» مجموعه پرتره هایی ازمردان سیاسی جهان
http://www.voanews.com/persian/news/arts/PortraitsofPoliticalmen-2011-7-4-124960144.html

رهبران سیاسی وشخصیت های قدرتمند جهان، همواره درمرکز توجه ودیدگاه عموم قراردارند. ما هرروز آن ها را دربرنامه های اخبار تلویزیونی تماشا می کنیم و عکس های آن ها را روی صفحه اول نشریات می بینیم.

زمانی که «پلاتون آنتونیو» عکاس نشریه «نیویورکر» طرح تازه ای که گرفتن یک سری عکس های «پرتره» از رهبران امروز جهان بود را به عنوان یک پروژه هنری متفاوت برای این مجله آغاز کرد این عکاس سرشناس درنظرداشت تا از طریق لنز دوربین خود شخصیت های واقعی این مردان و زنان و چهره ای که پشت تصویرهای همیشگی آن ها قرار دارد را به معرض تماشا بگذارد. او هم چنین مصمم بود تا «قدرت» را هم به صورتی به نمایش بگذارد.

درماه سپتامبر ٢٠٠٩، هنگامی که رهبران جهانی در یکی از آخرین گردهم آیی های جلسه عمومی سازمان ملل متحد شرکت می کردند، «پلاتون» احساس کرد که این زمان مناسبی برای اجرای طرح تازه اوست. به همین جهت ابتدا یک استودیوی کوچک موقت در مقرسازمان ملل متحد در نیویورک برپا کرد با این هدف که بتواند با گرفتن عکس هایی از این سیاستمداران ، آن ها را از فاصله ای نزدیک و به صورتی بسیار شخصی نشان بدهد.

نیک کلگ، معاون نخست وزیردولت ترکیبی تازه بریتانیا یکی از چهره هایی است که از او عکاسی شده است. پلاتون می گوید:«من از او خواستم که اصلا به شغل و حرفه ای که دارد فکر نکند و نگذارد سیاست ذهنش را اشغال کند به او گفتم سعی کند به یک مسئله خیلی انسانی فکر کند..خیلی انسانی و خیلی عمیق. چند لحظه ای گذشت و ناگهان چهره او به شکل زیبایی عوض شد. آخرسر وقتی کار عکاسی تمام شد کلگ به من گفت میدونی وقتی عکسم را می گرفتی داشتم به چه چیزی فکر می کردم؟ داشتم درخیالم پای کوچولوی بچه نوزادم را نوازش می دادم.»

بعضی اوقات این لحظات عکاسی ناراحت کننده بودند. مثلا هنگامی که پلاتون از «رابرت موگابی» رهبر زیمباوه عکس می گرفت:«اطاق یک حالت سرد و عجیبی به خود گرفته بود. موگابی تقریبا ساکت بود و یک کت و شلوار خیلی برازنده و شیک پوشیده بود. هیئت همراه او خیلی بدگمان به نظر می رسیدند. با چشم هایشان دائما همه چیز و همه جا را تحت نظرداشتند.» پلاتون می گوید:«پوست صورت موگابی خیلی عجیب و غریب بود. به نظرروغن مالیده و چرب می رسید اما درواقع خیلی خشک بود. چشم هایش مثل دو زنبق کریستال مانند و عمیق به رنگ آبی نیلی بود. وقتی او کارش تمام شد و از اطاق عکاسی بیرون رفت، رهبر بعدی که برای عکس گرفتن آماده می شد حاضر نشد روی صندلی که موگابی روی آن نشسته بود بنشیند. من از او پرسیدم چرا؟ او پاسخ داد چون این صندلی هم حالا دیگر رنگ خون به خود گرفته است!»

عکاسی از معمرقذافی هم یکی از لحظات فراموش نشدنی بود. پلاتون می گوید:«ناگهان یک گروه مردانه به اطاق ما نزدیک شدند. وقتی خوب دقت کردم دیدم «معمر قذافی» با حرکتی آهسته تر از بقیه درمیان افرادی که او را احاطه کرده اند به طرف ما می آید. قذافی پوشش های چند رویه و رنگارنگ عجیب و غریبی به تن داشت و کلاهی که موهای آشفته سیاهش را سامان داده بود. وقتی خوب دقت کردم متوجه شدم که گروه محافظانی که او را احاطه کرده اند همگی زن هستند. زنانی که لباس های نظامی سبز تیره پوشیده بودند. صحنه عجیبی بود که مرا به یاد فیلم های جیمزباندی می انداخت.»

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران و «هوگو شاوز» هم از دیگر مردان قدرتمندی بودند که «پلاتون» از آن ها عکس گرفته و درکتاب تازه خود چاپ کرده است:«من به مدت هشت دقیقه از شاوز عکس گرفتم. این کوتاه ترین نشست عکاسی بود که در طول دوران زندگیم داشته ام. درهمین مدت خیلی خیلی کوتاه، شاوز ابعاد گوناگونی از شخصیت درونی خودش را برمن آشکار کرد. من احساس کردم که در این عکس ها من توانسته ام قدرت های او را نه به عنوان یک سیاستمدار بلکه به عنوان یک انسان به نمایش بگذارم.»

درکتاب مجموعه عکاسی های «پلاتون» بنیامین نتینیاهو، نخست وزیر اسرائیل و پرزیدنت محمود عباس، رهبر فلسطینی ها نیز در دو صفحه مقابل هم قرار گرفته اند:«نتینیاهو به نظرم مردی با اعتماد به نفسی باورنکردنی آمد. او از یک نوع انرژی وجذابیت خاص برخوردار است. به محض ورود به اطاق عکاسی دست مرا خیلی محکم فشرد و در حالی که دست دیگرش را روی شانه ام قرار می داد گفت:«پلاتون کاری کن که عکسم خوب از آب دربیاد» از آن لحظه به بعد این مسئله برای ما جنبه یک شوخی را پیدا کرد و تبدیل به یک جوک شد. جالب اینجاست که به نظر من او خیلی فتوژنیک است. یعنی وقتی از او عکس می گیرید انگار با چشم هایش به شما می گوید:«من حتما توی این عکس خوب می افتم!»

پلاتون می گوید:«محمود عباس خیلی با نتینیاهو فرق می کرد. او خیلی شکننده به نظر می رسید و انگار وزن همه دنیا را روی شانه های خود حمل می کرد. اما در عین حال خیلی متواضع و باشخصیت به نظر می رسید.»

پلاتون سعی کرده است تا با استفاده از هنر عکاسی، جوهروجود این اشخاص را در طول یک مدت زمان محدود بیرون بکشد. حال و هوای رهبرانی که به تازگی برمسند قدرت نشسته اند با حالت آن هایی که مدت زمان بیشتری را با این مقام گذرانده اند تفاوت های فاحشی دارد:«برای مثال اوباما با آن اوبامای پرجذبه ای که همه ما در دوران انتخابات می شناختیم و به شدت دوست می داشتیم فرق می کرد. در این پرتره شما یک اوبامای متفکر و فیلسوف مآب را می بینید.»

ازمیان ١٠٠ رهبر سیاسی که پلاتون از آن ها عکس گرفته است تنها چهار رهبر زن به چشم می خورد:«زنان سیاستمداری که موضوع عکاسی من بوده اند در جایگاه سیاسی که در آن قرار گرفته اند به نظر خیلی محکم و متکی به نفس می رسیدند. شاید به خاطر این که چالش های موجود برای رسیدن آن ها به این مقام های رهبری به مراتب سخت تر بوده است.»

جستجوی پلاتون برای کشف جزئیات قدرت در رابطه با انسان ها هم چنان ادامه خواهد یافت اما این بار او به سراغ جلوه های تازه ای از این قدرتمندی ها می رود:«من فکر می کنم زمان آن رسیده که من لنز دوربینم را به سوی مردمی که قدرت هایشان از آن ها گرفته شده است بگردانم. مردمی که با نیرویی خارق العاده و شهامتی بی نظیر با سرکوب ها و زورگویی ها مقابله می کنند.» یکی از این افراد آنگ سان سوچی است که اخیرا موضوع عکاسی پلاتون بوده و این عکس روی جلد مجله تایمز به چاپ رسیده است. پلاتون می گوید:«من بتازگی از مصر برگشته بودم جایی که مدتی را به گرفتن عکس از رهبران انقلاب اخیر این کشور گذراندم. عکاسی ازبچه های٢٢ ساله ای که تحت شکنجه قرار گرفته اند. از پدر و مادرهایی که پا به پای بچه هایشان در میدان آزادی درمقابل رژیم ایستادگی کردند. زنان مسنی که پسرهایشان توسط پلیس های مخفی دستگیر، زندانی و کشته شده اند. مردم کوچه و بازار و مردمی که با شهامتی بی همتا هرلحظه، دنیای پیرامون ما را بهتر و تحمل پذیر تر می کنند.»


iran#

چهل سال از مرگ جیم موریسون ، خواننده سرکش گروه «دورز» گذشت


چهل سال از مرگ جیم موریسون ، خواننده سرکش گروه «دورز» گذشت
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Jimmorrison-2011-7-4-124959564.html

سوم جولای چهلمین سالگرد درگذشت جیم موریسون خواننده فقید و پرآوازه گروه پرطرفدار راک اند رول «دورز»The Doors را رقم زد.

جیم موریسون که به «لیزارد کینگ» معروف بود یکی از بزرگ ترین ستارگان موسیقی راک دهه ٦٠ میلادی به شمار می رفت و در دوران حیات کوتاه خود توانست از محبوبیت و معروفیتی کم نظیر برخوردار شود. او که به عنوان ترانه سرایی کم نظیر با اشعاری فراموش نشدنی شناخته می شود، اغلب به خاطر رفتاری سرکش، شخصیتی نا آرام، اعتیاد به مواد مخدر و الکل و هم چنین مقابله با قانون درمرکز توجه قرار داشت.

جیم موریسون درسال ١٩٤٣ در شهر «ملبورن» در ایالت فلوریدا به دنیا آمد. پدرش یک افسر سختگیر نیروی دریائی بود ومرتبا با ماموریت های مختلف به همراه خانواده خود از یک شهر به شهری دیگر نقل مکان می کرد.

جیم موریسون در سال ١٩٦٧ با ری منزارک نوازنده کیبورد آشنا شد و این دو با همکاری «جان دنسمور» ، درامر و رابی کریگر نوازنده گیتار، گروه «دورز» را تشکیل دادند که نام آن از کتابی به نام «درهای ادراک» نوشته آلدوس هاکسلی گرفته شده است. عنوان این کتاب هم بازگشتی بود به یکی از گفته های «ویلیام بلیک» نویسنده و متفکر معروف آمریکایی با این مضمون که :«اگر درهای ادراک بشر پاکیزه می ماند همه چیز به همان صورت اصلی و ابدی برآدم ها آشکار می شد.»

برخی از معروف ترین ترانه های گروه دورز با اشعار موریسون و موسیقی ری منزارک عبارتند از: Break on Through, Light My Fire, L.A. Woman و Roadhouse Blues.

امروزه چهار دهه پس از مرگ جیم موریسون هنوز هم هرسال بیش از یک میلیون نسخه از آلبوم های گروه «دورز» به فروش می رسد . جیم موریسون بعد از خواندن ترانه معروف «ال ای وومن» به همراه دوست دخترش به پاریس رفت . در سوم ژوئیه ١٩٧١ جسد این ستاره موسیقی راک در حمام آپارتمان اجاره ای اش پیدا شد . علت مرک سکته قلبی اعلام شد، اما عدم انجام کالبد شکافی به پخش یک سری شایعات براساس نوعی تئوری توطئه دامن زد. جسد جیم موریسون در گورستان معروف «پرلاشز» درپاریس به خاک سپرده شد و از آن زمان تا کنون مقبره او در طول چهار دهه گذشته به صورت زیارتگاهی برای طرفداران موریسون از نسل های مختلف درآمده است.

درچهلمین سالگرد مرگ جیم موریسون یک باردیگر جمعیت کثیری از طرفداران او از گوشه و کنار جهان برسر مزار این شاعر سرکش حاضر شدند.


iran#

در کوبا ولاگ نويسان و کاربران توئيتر همايشی برگزار کردند


در کوبا ولاگ نويسان و کاربران توئيتر همايشی برگزار کردند
http://www.voanews.com/persian/news/Cuba_Internet-2011-07-04-124960339.html

درکوبا وبلاگ نويسان و دست اندرکاران توئيتردر اجتماع روز جمعه درهاوانا، پايتخت آن کشور، روز جهانی همايش اجتماعی را گرامی داشتند.

روز جهانی همايش اجتماعی، گراميداشت گستره رو به افرايش رسانه های اجتماعی درسراسر جهان است.

درنمايشگاهی درمرکز هاوانا ده ها وبلاگ نويس جمع شدند و به تبادل نظر پرداختند. آنان درباره پيوند با شبکه های اجتماعی رسانه ای، و تقدير از حکومت کمونيستی کوبا دراين زمينه نيز، گفتگو کردند.

البته تقدير از دولت به خاطر آنست که شمار معدود ديگری يعنی تنها ۳ درصد از ميان ۱۲ ميليون جمعيت کوبا توانسته اند به اينترنت دسترسی پيدا کنند.

تازه اين ۳ درصد هم درتماس اينترنتی با محدوديتها و کنترل شديدی رو به رو خواهند بود و برهمه دستگاه های رايانه ای شان نظارت شديد دولتی برقرار است.

آمار دسترسی ۳ درصدی به اينترنت را خود دولت کوبا ارائه کرده است.روز نهم فوريه امسال دولت کوبا اينترنت با باند پهن را افتتاح کرد و هيجانی را در بين مردم کشور به وجود آورد که از اين پس می توانند به اين شبکه جهانی متصل شوند. دولت تمايلی ندارد که برشمار کاربران اينترنت بيفزايد.

الهاندرو کروز از مشتاقان پر وپا قرص اينترنت با بهره گيری از اين رسانه اجتماعی با مردم مناطق ديگر کشورش و جهان تماس برقرار کرده ودرباره موسيقی و فرهنگ عامه گفتگو می کند.

يوآنی سانچز چهره ای بحث برانگيز درباره زندگی مردم کوبا مطالب سياسی در وبلاگش می نويسد. اما الهاندرو کروز اذعان دارد که دنبال مطالب سياسی نيست چون اين يک ميدان مين گذاری شده است هرچند گهگاه دراين جهان نيز به سياحت می پردازد. کروز می گويد: «جداکردن کوبا از سياست بسيار دشوار است. هرکاری، حتا يک شوخی دوست آدم می تواند سياسی تعبير شود. اما به هر حال بخشی از زندگی مان است. زندگی ای که خود انتخاب کرده ايم...اما به هر حال مرا نمی ترساند.»

شرکت فنی آکامای می گويد کوبا ازنظر شبکه اينترنت درپائين ترين فهرست کشورهای جهان قرار می گيرد و تنها يک کشور دراين زمينه از کوبا پائين تر است وآن هم جزيره مايوت درآبهای ساحلی آفريقا با ۲۰۰ هزار جمعيت است.


iran#

چين در دهه گذشته شاهد تحولات چشمگير درحوزه اقتصاد بوده است

چين در دهه گذشته شاهد تحولات چشمگير درحوزه اقتصاد بوده است
http://www.voanews.com/persian/news/China_Economy-2011-07-04-124960159.html

چين که اين هفته نودمين سالگرد حزب حاکم کمونيست را جشن گرفته، با داشتن ۳ تريليون دلار ذخيره ارز بزرگترين وام دهنده جهان است و از اين بابت از بانک جهانی که به کشورهای جهان وام می دهد پيشی گرفته است.

اقتصاد جهان يک بازی انحصاری است و چين بزرگترين سهم نقدينگی را دارد. با در دست داشتن يک چهارم توليد ناخالص داخلی جهان به کشورها وام می دهد. درآمريکا ازهر دلار ۴۰ سنت آن به پرداخت بهره وامهايش و عمدتا به چين اختصاص می يابد. دومينيکولمباردی، کارشناس پولی بين المللی و پژوهشگر موسسه بروکينگز، در واشنگتن، می گويد: «آشکاراست که چين مهم ترين وام دهنده به آمريکاست. اين امر اهرمی را در اختيار چين می گذارد تا درگفتگوهای دو جانبه ازآن استفاده کند. ما اين فشار را در مناسبات دو جانبه پکن- واشتگتن شاهد هستيم.»

اين برای کشوری که ۳۰ سال پيش ۹۰ درصد مردمش زير خط فقر بودند موفقيت سترگی است. يوکان هوانگ، مدير چينی پيشين بانک جهانی و پژوهشگر بنيادکارنگی در واشنگتن، می گويد: «چين اکنون دومين اقتصاد بزرگ جهان است.بزرگترين صادرکننده هم هست و بنا به پيش بينی ها در ۱۰ تا ۱۵ سال آينده جای آمريکا را به عنوان اقتصاد اول جهان می گيرد.»

چين با نرخ رشد ۸ درصد درسال، اکنون به ابرقدرت اقتصادی تبديل شده و به گفته دومينيکو اگر جز اين بود اقتصاد جهان با مشکل رو به رو می شد. دومينيکو می گويد: «رشد اقتصاد چين درواقع به رشد اقتصاد جهانی درمجموع کمک کرده است.»

چين با بهره گيری از اهرم اقتصادی بر نفوذ جهانی خود می افزايد. دراقتصاد به دردسر افتاده يونان سرمايه گذاری می کند چون نگرانست که نابسامانی اقتصادی اروپا به اقتصاد مبتنی بر صادرات چين آسيب برساند.

اما رشد اقتصادی چين انتقادهای گسترده ای را هم متوجه پکن کرده است. می گويند چين با کاهش عمدی ارزش پول خود برميزان صادراتش می افزايد و با وجود فشارهای جهانی تنها ۵ درصد ارزش پول خود را افزايش داده است.

يوکان هو انگ می گويد پول قوی موجب می شود بازارهای جهان که خواستار کالاهای ارزان قيمت اين کشورند از دست چين خارج شود. هوانگ می گويد: «به نظر من نرخ بالای مبادله ارز به جای کاستن از مشکلات دادوستد چين با آمريکا برميزان اين مشکلات می افزايد. برای مصرف کننده آمريکايی هم وضع بدتر می شود و نه بهتر. پس چه کسی از نرخ بالاتر ارز سود خواهد برد؟ بازارهای رو به رشد جهانی.»

يوکان هو انگ متذکر می شود که شرکتهای امريکايی برای ايجاد شغل بايد کار ارزان را از جاهای ديگر تامين کنند: «چون قطعات دستگاهها که درجاهای ديگر از جمله چين ساخته می شود در آمريکا ايجاد کار نمی کند. مردم آمريکا از اين راه سودی نمی برند اما شرکتها سود می برند.»

عده ای هم برآنند که ارزان ماندن پول چين باعث شده است دومين اقتصاد بزرگ جهان درضمن يکی از فقيرترين کشورها هم باشد. درآمد سرانه داخلی چين ۴ هزار دلار است و با تورم رو به افزايش ازاين هم کمتر می شودو چين درآينده با مشکل رو به رو خواهد شد. به اعتقاد اقتصاددانان اين مدل، پايدارنمی ماند.

بانک مرکزی چين می گويد نرخ ارز کنونی بايد اصلاح شود تا بتواند جلو مشکلات آينده را بگيرد. چين در ضمن تلاش دارد بدهکاران خارجی را متنوع برگزيند تا يوآن گزينه قوی دربرابر يورو و دلار بشود. چين اذعان دارد که جايگاه يگانه اش در اقتصاد جهانی نيازمند وجود اقتصاد سالم است يعنی چينی ها بايد بتوانند کالاهائی را که توليد می کنند، مصرف کنند.


iran#

یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۰

گزارش: مراسم نودمين سال تاسيس حزب کمونيست چين


گزارش: مراسم نودمين سال تاسيس حزب کمونيست چين
http://www.voanews.com/persian/news/China_CommunistParty-2011-07-02-124903649.html

در نودمين سال تاسيس حزب کمونيست چين، موجی از تبليغات سازماندهی شده در احيای نقش رهبری پيشين اين حزب تمامی جوانب زندگی مردم اين کشور را فرا گرفته است. هدف از اين تبليغات القای اين عقيده است که حزب کمونيست چين توانسته است اين کشور را در جايگاه واقعی اش در رهبری جهان، قرار دهد.

بر خلاف سال های گذشته که برگزاری مراسم سالگرد تاسيس حزب کمونيست چين صرفاً مراسمی برای اعضای اين حزب بود، رهبری اين حزب امسال در نودمين سال تاسيس اين حزب، با هدف احيای نقش رهبری پيشين اين حزب -- مائو تسه دونگ و رفقايش -- و ايجاد انگيزه در وفاداری به اين حزب، موجی از تبليغات وسيع را در ميان مردم سازماندهی کرد.

به سينماهای سراسر چين دستور داده شد به جای فيلم های هاليوودی فيلم آغاز احيای کبير را در مرکز توجه قرار دهند. بيش از يکصد سالن سينما اين فيلم را که وقايع منتهی به تاسيس حزب است، به نمايش گذاشتند. حزب کمونيست برای برگزاری مراسم امسال، با ايجاد واحدهای حزبی مردم را به خواندن آهنگ های شرق سرخ است و من چين را دوست دارم تشويق می کرد؛ سرودهای وطن پرستانه ای که تجليل از نقش مائو و رهبری حزب هستند.

برای بسياری در چين تبليغات سازماندهی شده حزب در فيلم ها، تاترها، آهنگ ها و هنر در اين کشور، صرفاً نمادی از وطن پرستی است. اما برخی بر اين باورند که اين ها صرفاً تبليغات حزبی است که رهبران حزب با جبر و با استفاده از راهکارهای دولتی برای شکل دهی اذهان عمومی به کار می گيرد.

بسياری می گويند که سرودخوانی های دسته جمعی و تبليغات حزبی کنونی يادآور دورانی است که شخصيت گرايی فردی مائو در دوران نابود کننده انقلاب فرهنگی، تجلی کرد.

از سوی ديگر در شرايطی که رشد اقتصادی با بلايای اجتماعی چون اختلاف طبقاتی همراه بوده است برگزاری برخی مراسم خيره کننده از قبيل المپيک ۲۰۰۸ پکن و يا شصتمين سالگرد تشکيل جمهوری خلق چين در سال ۲۰۰۹، تلاش برای مشروعيت بخشيدن به رهبری حزب کمونيست قلمداد می شود.


iran#

شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۰

رباط های زيرآبی قادر به کنترل از راه دور در مسابقه ناسا

رباط های زيرآبی قادر به کنترل از راه دور در مسابقه ناسا
http://www.voanews.com/persian/news/Underwater_Robots-2011-07-02-124905374.html

نشت نفت در خليج مکزيک در سال گذشته توجه بسياری را به استفاده از رباط های زير آبی جلب کرد. اين نوع رباط ها که از دور کنترل می شوند، نقش چشم و دست های مهندسی را بازی می کند که خارج از آب است و سعی در رفع مشکلات فنی دارد.

روز ۱۸ ژوئن، ۸۰۰ نفر مشتاق به کار بر روی رباط های زيرآبی از سراسر دنيا در هيوستون تگزاس گردهم آمدند تا در مسابقه ای در آزمايشگاه مرکز فضايی جانسون شرکت کنند. اين آزمايشگاه مکانی است که سازمان ناسا، فضانوردان خود را در فضايی مجازی که بی وزنی را شبيه سازی می کند تعليم می دهد.

اين آخرين مرحله برای دانش آموزانی است ماه ها در گير طراحی، ساخت و آزمايش رباط های زيرآبی کنترل از راه دور بوده اند.

طبق قوانين اين مسابقه، طراحان نمی توانند کارکرد رباطشان را مستقيما مشاهده کنند و تنها تصاوير فرستاده شده از دوربين ها را می بينند. از جمله کارهايی که هر رباط هر تيم بايد انجام دهد، برداشتن يک شیء و حرکت دادن آن است. اين فعاليت ها توسط دوربين های زيرآبی ناسا نظارت می شوند که اغلب برای تعليم فضانوردان در اين استخر عميق بکار می روند. اين استخر بزرگ که شبيه بخش هايی از ايستگاه بين المللی فضايی ساخته شده، ۲۳ ميليون ليتر آب را در خود جای داده است.

ساخت و مراقبت از اين فناوری های پيچيده، کاری بسيار سخت است و بروز مشکل فنی همواره شرکت کنندگان را تهديد می کند.

ميان شرکت کنندگان يومی تنگ ۱۲ساله از مدرسه بين المللی چين در هنگ کنگ است که می گويد: «در مدرسه خيلی وقت صرف کرديم. بعضی روزها از صبح زود تا عصر.»

تيم برنده در مسابقه امسال، گروهی از پسرهای مدرسه کاتوليک کارمايکل از کاليفرنيا بودند. مربی آنها رولف کنستاد می گويد: «بچه ها بسيار سخت کوش بودند، مدرسه ما يک استخر دارد و همين به ما کمک کرد. ما از ماه نوامبر تا کنون هر شنبه را وقف کار بر روی اين پروژه کرديم.»

اين مسابقه که از حمايت مالی مرکز آموزش فناوری های پيشرفته نيروی دريايی برخوردار است، دهمين سال است که برگزار می شود.

اما رباط های زيرآبی کنترلی به خاطر کاربردشان در نشت لوله های نفت در خليج مکزيک در مسابقه امسال از اهميت بسياری برخوردار بودند.

از افرادی که ايده مسابقه امسال را ارائه داد «درو ميشل» از جامعه فناوری های نيروی دريايی است که هر رباط را پيش از ورود به آب بررسی می کند. به گفته او استفاده از اين رباط ها بهتر از کار مستقيم انسان داخل آب است. وی می گويد: «فرستادن انسان عملی نيست. نمی شود طولانی مدت کار کرد. ميزان دقت پايين و احتمال بروز خطر بالاست.»

او می گويد در عمق زياد اين رباط ها می توانند بسيار بيشتر از آنچه انسان می تواند کار کنند.

از اينگونه رباط ها در تحقيقات دريايی بسيار استفاده می شود، اما صنايع نفت و گاز از عمده ترين کاربران آنند. صنعت ارتباطات نيز از اين رباط ها برای کار بر روی کابل های زير دريايی استفاده می کند.

«درو ميشل» می گويد اين رقابت ها می توانند بهترين فرصت های کاری را در اين زمينه برای اين دانش آموزان فراهم آورند و اضافه می کند: «ما از تعدادی از اين دانش آموزان استفاده خواهيم کرد. آنها مهندسانی می شوند که رباط های آينده را طراحی خواهند کرد.»

مکنزی هيتز ۱۵ ساله از تگزاس می تواند يکی از اين مهندسين باشد. او می گويد: «من خيلی به مهندسی برق علاقه دارم. امسال فرصت خوبی برای من شد تا بيشتر در اين مورد ياد بگيرم و از جزئيات سردربيارم.»

مکنزی هيتز در فکر رباط های زبرآبی آينده است که برنامه ريزی شوند تا مستقل کار کنند و می گويد: «با پيشرفت سريع فناوری ها داريم به اين هدف نزديک می شيم. بزودی رباط هايی خواهيم داشت خودکار و مستقل.» شايد روزی برسد که خود رباط ها برنده جايزه شوند. اما در حال حاضر، جوايز به افراد سخت کوشی اهدا می شود که اين رباط ها را می سازند و بکار می گيرند.


iran#

بايگانی وبلاگ