یکشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۰

مجيد تفرشی-پاسخی به دروغ پردازيها و پرونده سازي‌های آقای علی شاکری زند


برای چکيده بحث آقای تفرشی ويديو زير را ملاحظه کنيد
http://www.youtube.com/watch?v=ZTn-XhVs0M4

برای يک مصاحبه ديگر تاريخی از آقای تفرشی اينجا را کليک کنيد



به پيغام رسان شليک نکنيد
پاسخی به دروغ پردازيها و پرونده سازي‌های آقای علی شاکری زند
مجيد تفرشی (پژوهشگر و تاريخ نگار ايرانی مقيم بريتانيا)
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20110807083751/20110807083751.html



مخاطب اين نوشته آقای علی شاکری زند نيست. چرا که ايشان با روش و منش خود نشان داده‌اند که در قضاوت و برخورد با کسانی که به هر دليلی مثل خودشان نيستند، صد برابر بدتر از (به قول خودشان) "کارگزاران جمهوری اسلامی" عمل مي‌کنند. خطاب اين نوشته به خوانندگان سايت‌های اينترنتی است که نوشته ايشان در آن‌ها منتشر شده است.
واقعيت اين است که من به جای آقای شاکری از سن و سال و مو و ريش سفيد ايشان خجالت کشيدم و به جای رفتاری همانند و هم شان خودشان سعی مي‌کنم صرفا به اتهامات و دروغ گويي‌های ايشان پاسخ دهم. من در اين نوشته به حملات و توهينهای ايشان به ديگران کاری ندارم و فقط موارد مربوط به خود را پاسخ مي‌دهم ضمنا مطالب نقل شده در داخل گيومه نقل قولهای مستقيم از نوشته آقای شاکری است.

اول ببينيم اصل مشکل آقای شاکری چيست؟
آقای شاکری برآشفته و ناراحتند از اين که در گزارشهای نوشته شده توسط مجيد تفرشی که در واقع چکيده و خلاصه اسناد تازه آزاد شده رسمی و دولتی در آرشيو ملی بريتانيا هستند، مطالبی و مواردی به آقای دکتر شاپور بختيار نسبت داده شده که، به گمان آقای شاکري، ناروا، نادرست و تحريف شده است و مجيد تفرشی حق نداشته اين مطالب را از اسناد رسمی بريتانيايی استخراج، نقل و منتشر کند. در واقع توقع آقای شاکری سانسور و خودداری از نقل اسناد تاريخی به دليل علايق و سلايق سياسی شخص ايشان و ارادتشان به آقای بختيار است.
در اين ميان، آقای شاکری به جای انتقاد از منابع رسمی بريتانيايی که ابن اسناد را نوشته و آزاد کرده‌اند و يا تکذيب و توجيه و تاويل مطالب نقل شده، ترجيح داده‌اند که با يک تتبع عالمانه و پژوهشی ژرف همه جانبه، با ادبيات مودبانه‌ خاص خودشان، يک "جوان گمنام" و "تاريخ نويس تازه کار" "شلخته" و "تازه کار" و ذوق زده" را دراز کنند به اين جرم که پيغام رسان پيام اين اسناد بوده است.
اصلا فرض کنيد که همه اتهامات نادرستی که آقای شاکری به مجيد تفرشی زده درست باشد و اهانت‌های ناروای نقل شده‌اي، که حتی برازنده خود آقای شاکری هم نيست، همگی صحيح باشند، تکليف صدها و هزاران برگ اسناد (به قول آقای شاکری گنگ و پوچ) تازه آزاد شده محفوظ در آرشيو ملی بريتانيا در همين موضوع چه مي‌شود؟ با آن‌ها و بقيه مراجعان احتمالی به اين اسناد در آينده چه مي‌کنيد؟ راه دشواری در پيش روی آقای شاکری است برای فحاشی و پرونده سازی برای اين همه محقق تا قيام قيامت.
آقای شاکری مي‌فرمايند که آقای ابوالحسن بني‌صدر با استناد به نوشته‌های مجيد تفرشی مقالاتی را با تفاسير خود عليه آقای بختيار منتشر کرده‌اند. خوب بود آقای شاکری مي‌فرمودند که استناد مقاله آقای بنی صدر به پژوهش‌های تفرشی چه ربطی به تفرشی دارد و گناه اين "جوان گمنام" در اين موضوع چيست؟
آقای شاکری حتی نمي‌داند (يا مي‌داند و عمدا کتمان مي‌کند) که گزارشهای اخير مجيد تفرشي، ماه‌ها قبل از آن که مورد استناد ديگر سايتها و رسانه‌ها، از جمله سايت آقای بني‌صدر، قرار گيرد، برای نخستين بار و به طور اختصاصی در ده قسمت در سايت راديو زمانه منتشر شده است. پس از انتشار کامل اين مجموعه هم راديو زمانه، در اقدامی اضافه بر توافق با من، فايل پی.دی.اف همه گزارش‌ها را به شکل يک کتابچه 96 صفحه‌ای روی سايت خود قرار داد. حالا بعد از هفت ماه آقای شاکری به عنوان متولی امام زاده از خواب بيدار شده و مي‌خواهند به نسئولين شرعی و رسالت تاريخی خود عمل کنند.
آقای شاکری درباره من نوشته‌اند: "تحقيق ما درباره‌ی ناشر اين اسناد نشان داد که او يک کارگزار جمهوری اسلامی است و اين نتيحه مورد تاًييد يک مورخ مبرز در تاريخ معاصر ايران که ساليان دراز در اسناد آزاد شدۀ دولت‌های بزرگ، از جمله انگلستان کار کرده است و با سابقه ی اين تاريخنگار تازه کار آشنايی داشت، قرار گرفت."
اولا که من صرفا ناشر اسناد نيستم.. من يک پژوهشگر تاريخ معاصر هستم که دو سوم از عمرم را صرف اين گونه مطالعات کرده‌ام و حدود بيست سال است که با اسناد آرشيوهای بريتانيايی سر و کار دارم. ثانيا باز برمی گردم بر سر سخن قبلی که اگر من واقعا ناشر اسناد هستم، شما چرا با من دعوا داريد. برويد يقه صاحب سند و نويسنده و توليد کننده و آزاد کننده آن را بگيريد. من اين وسط چکاره‌ام که اين جوری برايم قمه کشی اينترنتی مي‌کنيد؟ خوب بود آقای شاکری از آن "مورخ مبرز تاريخ معاصر ايران" خودشان که جرئت ابراز نامش را ندارد و از او نقل قول کرده‌اند (البته اگر واقعا چنين کسی وجود خارجی داشته باشد) بپرسيد که او هم تفرشی را جوانی گمنام و تاريخنگاری تازه کار مي‌داند و با پژوهش‌های پيشين و کنونی او هرگز برخورد نکرده است؟
از نظر آقای شاکری و شاهد ناشناسش، يک مورخ چقدر بايد سابقه کار داشته باشد تا تازه کار محسوب نشود. من از سن 15 سالگی و با هدايت استادان فقيد احمد توانا، ايرج افشار و محمد اسماعيل رضوانی به طور جدی وارد وادی پژوهش‌های تاريخی شده‌ام. نخستين کتابم که تصحيح يک نسخه خطی منحصر به فرد درباره انقلاب مشروطيت بود را در سن 19 سالگی در سال 1363 شمسی و با مقدمه استاد ارجمند، شادروان ايرج افشار منتشر کرده‌ام. از آن پس نيز به طور مرتب و بی وقفه به تحصيل و تحقيق و نوشتن و انتشار مقاله و کتاب و يا شرکت در همايش‌های فرهنگی و دانشگاهی اشتغال داشته‌ام. از نظر شما سپری کردن 31 سال از 47 سال عمر يک نفر در يک شغل و تخصص و انتشار چندين کتاب و ده ها مقاله در آن زمينه، نشانه تازه کاری او است؟
آقای شاکری که نيازی به دانستن ندارند، برای خوانندگان نوشته ايشان عرض مي‌کنم که دوازده سال است که هر سال، دست کم از اوايل دسامبر تا اواخر ژانويه استراحت و تعطيلی را بر خود و خانواده‌ام حرام مي‌کنم و با کار روزانه شانزده ساعت و همکاری چند دوست و همکار پژوهشی و عکاس به بررسی حدود بيست هزار سند تازه آزاد شده مشغول می شوم و با مطالعه آن‌ها مقالاتم را آماده انتشار مي‌کنم. جزئيات اين کار را قبلا در چند گفتگو شرح داده‌ام و نيازی به تکرارشان نمي‌بينم.
آقای شاکری برای اين که ثابت کند اسناد رسمی ديپلماتيک بريتانيايی درباره آقای بختيار نادرست است، به جای پاسخگويی متين و علمي، زمين و زمان را به هم می بافد تا از مجيد تفرشی يک موجود خبيث بالفطره و جاسوسی کهنه کار بسازد و با نشان دادن پليدي‌های وی از دوران کودکی تاکنون، نشان دهد اسناد تاريخی آرشيو ملی بريتانيا درباره آقای بختيار نادرستند و حق انتشار ندارند. در اين راه دشوار دشمن تراشی آقای شاکری بدجوری به ورطه هلاک عقل افتاده است.
آقای شاکری با اتکاء به گوگل آن هم چند صفحه نخست آن به نتايج هولناکی درباره سوابق تاريک زندگی من از بدو خلقت تاکنون رسيده است. آقای شاکری نه سن مرا درست مي‌داند، نه مدرسه‎ای که من از آن فارغ‌التحصيل شده را مي‌داند و سپس با توهم و دروغ گويی و پرونده سازی که در نوع خود کم نظير است، مرا دانشجوی سهميه‌ای و بورسيه همکار رسانه‌ای ايران خطاب مي‌کند. ايشان حتی به خودشان زحمت ورق زدن وبلاگ کوچک تفرشی را هم نداده و نوشته‌اند: "دو سه سالی است که در زمان باز شدن اسناد جديد به لندن می رود تا به "انتخاب" اسنادی از ميان آنها اقدام کند و اينک هم مقيم لندن شده است."
آقای شاکری که عالم علوم اولين و آخرينند، نيازی به تصحيح توهمات خود ندارند. برای کسانی که به مصيبت خواندن نوشتۀ ايشان دچار شده‌اند عرض مي‌کنم که من نزديک به بيست سال است مقيم بريتانيا هستم و تقريبا به همين مدت (حدود دو دهه) هم در اسناد آرشيوهای بين‌المللی و به ويژه بريتانيا تحقيق کرده است. من در طول دوازده سال اخير تنها ايرانی و فارسی زبانی بوده و هستم که به مراسم خصوصی رونمايی از اسناد در آستانه آزاد شده در آرشيو ملی بريتانيا دعوت مي‌شوم و دوازده سال گزارش‌های مبتنی بر اين اسناد را در رسانه های مختلف داخلی و خارجی منتشر کرده‌ام.
مطلبی که من درباره ارتباطات مالي، تدارکاتی و حتی شخصی حکومت بعثی عراق با آقايان بختيار و غلامعلی اويسی و ترغيب صدام حسين به حمله به ايران نوشته‌ام همگی نقل از ياداشت‌ها و گزارش‌های ديپلمات‌های بريتانيايی بوده است در اين موضوع من البته به دليل محدوديت سايت اصلی منتشر کننده اسناد، همه مطالب را نقل نکردم و ناگفته‌های چندی در اين باره مانده است. ضمنا در اين مورد خاص به خودم هم اجازه ندادم که اطلاعات تکميلی ديگری سوای اسناد مورد بررسی قرار گرفته را با اين مطالب مخلوط کرده و يا تکميل کنم. ضمنا و اتفاقا، برخلاف رويه معمولم در اين مورد با دوستي، که از نزديکان آقای بختيار بود، تماس گرفتم و نظر ايشان را برای چاپ گزارش اين اسناد جويا شدم. ايشان هم به درستی فرمودند که اين‌ها منابع تاريخی هستند و نبايد بر اساس سليقه‌های شخصی مانع انتشارشان شد.
اساسا سبک کار من در رابطه با انتشار گزارش‌های اسناد تازه آزاد شده در آرشيو ملی بريتانيا، اغلب بازنمايی صرف آنهاست نه تحليل و ارزش-داوری. فکر می کنم در وهله نخست اين کار اهميت بيشتری دارد، از اين باب که پژوهشگر ايرانی که دسترسی به اسناد ندارد را با مواد و مصالح و منابع تحقيق جديد آشنا ميکند. به گمان من اين کار مقدم‌تر ارزنده تر از اين است که قرائت خاص خود را بر مخاطب تحميل کنيم. ضمنا بارها گفته و نوشته‌ام که اسناد تاريخي، منابع مهم تاريخ نگاری هستند و نه نفس تاريخ و فصل الخطاب قضاوت‌های تاريخی . اين اسناد بايد توسط محققان و تاريخ نويسان مورد ارزيابی و نقادی قرار گيرند.
برخی از کسانی که اين گزارش‌ها از آنان نقل شده اکنون و با گذشت حدود سی و يک سال زنده نيستند، ولی اتفاقا آقای کريس رندل ديپلمات بازنشسته بريتانيايي، که آقای شاکری از او نقل قول کرده‌اند، حی و حاضر در لندن هستند و با جامعه ايرانی هم مرتبطند. شما مي‌توانيد، به قول معروف، هر چه فرياد داريد بر سر ايشان بزنيد. من بي‌تقصيرم و فقط گزارش ايشان را در مقاله‌ام نقل کرده‌ام.
کاش آقای شاکری به جای اين همه آسمان و ريسمان بافتن سعی می کردند مطلبی در توجيه گفتار و رفتار آقای بختيار بنويسند. در آن صورت لازم نبود به اين گناه بزرگ اعتراض کنند که چرا در مقاله من اسائه ادب شده و به قول آقای شاکري، با "غرض ورزی و در عين حال جهل و سطحی بودن"، از قول گزارش ديپلمات بريتانيايی عبارت سخيف "از قبيل شاپور بختيار" را به کار برده‌ام.
اين البته همه ماجرا نيست. آقای شاکری در ميانه راه حوصله‌اش سرمي‌رود و مدعی مي‌شود که اسناد وزارت خارجه بريتانيا "هميشه از جمله در دوران دولت مصدق، مملو از گزارش‌های نادرست يا دروغ درباره اوضاع سياسی ايران بوده است."
چقدر اين تعبير آقای شاکری آشنا است. اين نگاه دايی جان ناپلئونی و قضاوت نادرست سطحی را از کلام و نوشته دشمنان ظاهری آقای شاکری در بين تندروان و تماميت خواهان داخل ايران که در واقع عمل هم مرام و هم عمل ايشان هستند شنيده‌ام. آقای شاکری که البته عالم اولين و آخرينند، برای خوانندگان نوشته ايشان عرض مي‌کنم که در آرشيو ملی بريتانيا حدود چهار ميليون برگ سند، شامل نامه، يادداشتهای نوبه‌اي، گزارش، يادداشتهای خفيه نويسان، سفرنامه، تحليل، عکس، نقشه و ارزيابی و ... درباره حدود پنج قرن تاريخ ايران وجود دارد و نمی توان با چنين قضاوت سطحی و غيرکارشناسانه ای همه آن‌ها را يک جا و فله‌ای نادرست و دروغ پنداشت.
اين درست نيست که هر وقت مطابق ميل و سليقه‌مان بود از اين قبيل اسناد استفاده کنيم و به به بگوييم و هر وقت با سليقه و مرام ما مشکل داشت به کلی مردودشان بدانيم. اسناد رسمی آرشيوهای بريتانيا مثل هر مجموعه سندی از حب و بغض و يا نادرستی خالی نيستند، ولی به دليل ماهيت ديپلماتيک و رسمی آن، ماموران تهيه کننده آن‌ها به فراخور شغلشان سعی می کنند بنا به نگاهشان تصوير درستی از تحولات و ديدارهای خود ارائه دهند.
آقای شاکری از ابتدا تا انتهای نوشته شان کوچکترين توجهی به شرف و آبروی افراد نداشته و هر آن چه حتی سزاوار خودشان هم نيست نوشته اند، ولی به نيابت از "همه دانشگاهيان جهان"، دلواپس "خاطرات جمعی يک ملت و شرف و آبروی شخصيت‌های تاريخی" هستند.
دروغ گويي، هتاکی و تحريف آقای شاکری تمامی ندارد. ايشان حتی در نقل محتوای يک فيلم که در اينترنت قابل دسترسی برای همگان است نيز دروغ مي‌گويند. آقای شاکری در بخش ديگری مدعی شده‌اند: "در فيلمی مي‌بينيم که مجيد تفرشي، که می خواهند از او تاريخنگار بسازند، در يک سخنرانی که در لندن در فاصلۀ ميان دو دوره‌ی راًی گيری در انتخابات سه سال پيش کرده، چون تصور نمي‌کرده است که احمدی نژاد برنده شود (او خود اين حدسش را بيان مي‌کند) خود را هوادار کروبی در آن انتخابات مي‌خواند ...
در اين يک پاراگراف چندين نادرستی و دروغ وجود دارد. اولا: من هرگز بيان نکرده‌ام که آقای احمدی نژاد در انتخابات برنده مي‌شود يا نمي‌شود. دوم اين که من هرگز نگفته‌ام که طرفدار آقای کروبی هستم. سوم اين که مگر انتخابات رياست جمهوری اخير به دور دوم کشيده که من بين دو دوره سخنرانی کرده و از آقای کروبی دفاع کرده باشم؟ چهارم اين که فرض کنيم همه مطالب نادرست و تحريف شده نقل شده توسط آقای شاکری درست باشد. به نظر ايشان پيش بينی شکست احمدی نژاد و پيروزی کروبی نشانه وابستگی و مزدوری است که بلافاصله چنين می نويسند: "او پروردۀ جمهوری اسلامی و نسبت به آن معتقد و متعهد است. با کمک‌های بي‌دريغ جمهوری اسلامی بالارفته و "کارشناس ارشد تاريخ" شده، همۀ نوشته‌ها و مصاحبه‌هايش با بوق و کرنا در همه رسانه‌های جمهوری اسلامی پخش می شود و به اين ترتيب است که او را بزرگ کرده اند."
آقای شاکري، گوش من از اين پرونده سازي‌ها و دروغگويي‌ها و فحاشي‌ها حرفها پر است. اگر مجال داشتيد از برادر فرهيخته و ارجمندتان که اتفاقا در ميانه تحصيلم در لندن با ايشان آشنا شده و ديدار کردم سوال بفرمائيد که من چگونه با همسر و دو فرزند خردسال در وضع نابسامان مالی و معيشتی در اين شهر زندگی کرده و درس خوانده‌ام. البته هنوز هم به دليل استقلال در پژوهش دچار هزار گرفتاری و مشکلم. ولی خدا را شاکرم که محتاج امثال شاکری نيستم.
آقای شاکري، اگر دروغ‌های شما درباره من درست بود که مقالاتی که بخشی از آن‌ها موجب برآشفته شدن شما شده را در ايران چاپ مي‌کردم نه در سايت راديو زمانه که هر روز در ايران به عنوان ضدانقلاب و اپوزيسيون مورد حمله و فحاشی است. بيش از شما و پيش از شما، همقدمان شما، رسانه‌های متعدد ضد مردمی در داخل ايران بارها مرا ضدانقلاب و همکار اپوزيسيون و مزدور آمريکا و انگليس و اسراييل خطاب کرده‌اند. شما دير رسيده‌ايد.
سناريو و قصه پردازی آقای شاکری گرفتاری زيادی دارد. ايشان به جای پاسخ گفتن صاف و ساده به مطالب اسناد تاريخی در دسترس همگان، اصرار دارد تا ثابت کند که مجيد تفرشی با پشتيبانی جمهوری اسلامي، حمايت بنی صدر، تائيد توده‌ايها و لابد با وساطت راديو زمانه عليه بختيار توطئه کرده است.
من هيچ دوستی و دشمنی شخصی با آقايان بختيار و اويسی و بني‌صدر ندارم. با اين قداره کشيها هم نمي‌توانيد مرا از پژوهش بدون غرض و حق‌گويی باز بداريد. واقعا خوشحالم که نسل جديد ايرانی راه خود را برای ساختن آينده‌ای آزاد و آباد برای ميهن عزيزمان پيدا کرده‌ و به پريشان گويي‌های سربازانی از دورانی سپری شده، هم توجهی ندارند.
بار ديگر تکرار مي‌کنم، فرض کنيد همه دروغ‌های شما راجع به من راست باشد و من حتی صد برابر بدتر از آنی باشم که شما مي‌گوئيد. شما بايد فکری اساسی برای جلوگيری از انتشار اسناد تاريخی کنيد. چون نه فقط اين اسناد که دهها پرونده ديگر در همين موضوع، در اختيار همه مراجعان هستند و ديگران هم ممکن است اراده انتشار آنها را داشته باشند. من در اين ميانه فقط راوی و پيغام رسان اين گزارش‌ها بوده‌ام. خلاصه اين که: به پيغام رسان شليک نکنيد.

لندن- 16 مرداد 1390/ 7 آگوست 2011
*****
نوشته آقای علی شاکری زند:
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20110805195319/20110805195319.html
16 مرداد 1390 10:07
Balatarin


iran#

سفر سفينه جونو نشاندهنده بهره برداری مؤثر از انرژی خورشيدی است


سفر سفينه جونو نشاندهنده بهره برداری مؤثر از انرژی خورشيدی است
http://www.voanews.com/persian/news/Juno_Jupiter-2011-08-06-127060108.html

فضاپيمای جونو روز جمعه از مرکز فضايی کيپ کاناورال در ايالت فلوريدا به فضا پرتاب شد، و سفر ۵ ساله خود را به کره مشتری (ژوپيتر) که بزرگترين سياره منظومه شمسی است، آغاز کرد.

ناسا می گويد، هدف از اين ماموريت فضايی، شناخت عميق تر از منشا و تحول سياره مشتری است.

سوخت جونو از انرژی خورشيدی تامين می شود؛ در حالی که سوخت فضاپيمای های قبلی ناسا از انرژی هسته ای تامين می شد.

فضاپيمای جونو ۵ سال ديگر به سياره مشتری خواهد رسيد و حداقل يک بار مدار مشتری را دور خواهد زد. هنگامی که جونو در ماه ژوئيه سال ۲۰۱۶ به مشتری برسد دو ميليارد و هشتصد ميليون کيلومتر پرواز کرده است.

اين نخستين بار نيست که ناسا از انرژی خورشيدی استفاده می کند اما اولين بار است که سفينه ای تا اين اندازه از خورشيد دور می شود.

جيمز گرين، مدير بخش دانش سياره شناسی ناسا، می گويد تا وقتی جونو به مدار خود در اطراف ژوپيتر برسد تنها چهارصد وات نيرو از منابع خورشيدی برای کار کردن لازم دارد. او می گويد: «وقتی به آن فکر می کنيد مسأله تنها چند صد وات انرژی لازم برای روشن نگاه داشتن يک لامپ است. بنابراين تمام آزمايشها طوری طراحی شده اند که بتوانند اين اندازه انرژی را به شکلی موثر مورد استفاده قرار دهند.»

به رغم ميزان کم انرژی که توليد می شود آقای گرين می گويد جونو قابليت اندازه گيری و تصوير برداری های بسيار دقيق و پيشرفته را دارد.

مدير بخش دانش سياره شناسی ناسا می افزايد: «دوربينهای فوق العاده ای روی جونو سوار شده که می تواند اشعه مادون قرمز و ماورای بنفش را ببيند بنابراين می تواند به درون بافت ابر ديد داشته باشد و دريابد که چه اندازه حرارت از مرکز سياره خارج می شود. در عين حال می تواند منطقه هاله اطراف سياره را نيز شناسايی کند. جونو می تواند نقشه شفق قطبی را نيز ترسيم کند. شفق قطبی ژوپيتر حقيقتا فوق العاده است و پرنورترين شفق در تمامی منظومه شمسی است.»

جيمز گرين می گويد جونو می تواند امواج پلاسما و همچنين الکترونها و پروتونهای پرانرژی را که نوعی اطلاعات است که ستاره شناسان مايلند داشته باشند، اندازه گيری کند. اما کسب اطلاعات بيشتر در مورد سياره مشتری ممکن است کليد درک منظومه شمسی ما باشد.

اسکات بولتون، محقق موسسه تحقيق ساوث وست در سن آنتونيو، می گويد: «ما به نوعی در پی درک نحوه تشکيل سيارات و محتويات آنها هستيم. ما خواهيم فهميد که ساختار آنها چگونه است. ممکن است مدتی طول بکشد تا آن اطلاعات به دست آيد -- پنج سال طول می کشد تا اين فضاپيمای پژوهشی خورشيدی به ژوپيتر برسد.»

اما جونو تنها يک سال در فضا خواهد ماند. جيمز گرين می گويد پس از آن سقوطی تعمدی بر ژوپيتر خواهد کرد تا مانع از برخورد احتمالی آن با ماهواره های ديگر شود.



iran#

جمعه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۰

ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی، همنشین بهار


ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی، همنشین بهار
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/08/125885.php





نشست بهرام شاهرخ با نواّب صفوی

در تاریخ معاصر ایران، وقایع سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۹ در ارتباط با سپهبد رزم‌آرا و دوره‏ای‏ که از ترور ناموفق شاه در دانشگاه تهران شروع و به ترور موفق رزم آرا در مسجد شاه تهران ختم شد، حرف و حدیث بسیار دارد.

۱۶ اسفند سال ۱۳۲۹، رزم آرا به مسجد سلطانی و مجلس ختم آیت الله میرزا محمد فیض قمی برده شد و آنجا با ۳ گلوله به خاک افتاد.

چند روز پیش از واقعه آیت الله کاشانى گفته بود انشاالله در همین روزها دریچه امیدی گشوده خواهد شد و در همین ایام اعلیحضرت پیکی به خانه دکتر مصدق می‌فرستند و پست نخست وزیری را به ایشان پیشنهاد می‌کنند.

(این مسئله در کتاب خاطرات و تألمات دکتر مصدق صفحه ۱۷۸ اشاره شده است.)

محمود هدایت، برادر زن رزم‌آرا که معاون پارلمانی او نیز بود و پس از حادثه ترور به عنوان مطلع بازجویی شد گفته است: با اسد‌الله علم به مجلس ترحیم آیت‌الله فیض رفتیم اما مدتی بعد عَلم مجلس را ترک کرد و به نخست‌وزیری رفت و رزم‌آرا را به اصرار به مسجد شاه آورد. صبح روز حادثه هم برای دیدن نخست‌وزیر به دفتر او رفته بود، اما رزم‌آرا حضور نداشت...

ترور وی که ظاهراً به پای خلیل طهماسبی و فدائیان اسلام نوشته شده و آیت الله سید صدر الدین صدر عاملى پدر امام موسی صدر فتوایش را داده، رازآلوده است. گویا گلوله هایی که به وی اصابت کرده، کالیبر یکسانی نداشته و از یکسو شلیک نشده بودند. برخی پای دربار شاه، اسدالله علم و اربابانش را پیش کشیده و میخائیل سرگه‌یویچ ایوانف (از مورخین وابسته به وزارت امور خارجه شوروی سابق) به امپریالیسم نسبت داه است!!

کتاب «تاریخ نوین ایران» (صفحه ۱۵۲)

جدا از وحدت و تضاد شاه با رزم آرا و فتنه های امثال سرلشکر حسن ارفع و اسدالله علم و چرخش اشرف پهلوی در اواخر عمر رزم آرا، یکی از حلقات مفقوده ترور او، نشست «بهرام شاهرخ» مأمور سرشناس اینتلیجنس سرویس بریتانیا با فدائیان اسلام و نواب صفوی دو روز پیش از واقعه مسجد سلطانی است...

شاه و شیخ زوجی متضاد اما جدایی ناپذیرند.

در دوران صفوی (بعد از ورود امثال محقق کرکی از لبنان به ایران)، که جشنهای نیمه شعبان و ایام فاطمّیه و مراسم عمرکشون راه افتاد و در همه جای کشور نماز جمعه و سینه زنی و عزاداری و سفره مشکل گشا و ختم انعام و... باب شد، پرداختن به زیارتگاهها نیز در دستور کار قرار گرفت.

ضریح و گنبد و بارگاه و، ذهنیت عاطفی و مذهبی مردم معتقد و بی پناه به خدمت تشیع صفوی درآمد و مدرسه آستانه مقدسه (فیضیه قم) هم رنگ و رو گرفت...

ابتدا کتیبه ای نوشتند که در ایوان سر در ورودی صحن عتیق مدرسه مزبور نصب شده و پُر از مداحی و چاپلوسی های شرک آلود برای پادشاه صفوی است. اینگونه کتیبه ها بر این واقعیت که اسلام پناهی عمله ستم، جز کید و دغل نیست، گواهی می‌دهد.

***

نه فقط صفویان و شاه طهماسب، در دوره قاجار و زمان فتحعلیشاه و در دوره های بعد نیز اصحاب قدرت حواس‌شون بود که شاه و شیخ زوجی متضاد اما جدایی ناپذیرند و باید هوای همدیگر را داشته باشند. شیخ دعاگوش شاه بود و شاه در مراسم ترحیم آیات عظام صاحب عزا می‌شد...

...

اگر اعلیحضرت همایونی برای جبران مافات و آنچه در گذشته بین پدر (رضا شاه) و روحانیت گذشته بود، می‌کوشید با امثال آیت‌الله بروجردی خود را هم آواز و همراه نشان دهد، تعجبی نداشت. قرآن آریامهری چاپ می‌شد، شاهنشاه روزهای عاشورا و تاسوعا روضه می‌گرفت و عکس وی (در دامان آیت الله بروجردی) در ابعاد وسیع بین مردم پخش می‌گشت...


تبليغات خبرنامه گويا


advertisement@gooya.com

آیت الله فیض و آن مجلس ترحیم

آیت الله فیض شاگرد آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوّم) بود. او وقتی از سامرا به قم آمد و مدرسه فیضیه و دارالشفاء که مخروبه شده و حجره هایش به انبار و کاهدان تبدیل شده بود، سر و سامان گرفت و طلاب علوم دینی جا و مکان پیدا کردند، بر سر زبان ها افتاد.

آیت الله فیض در اسفند سال ۱۳۲۹ درگذشت و آیت الله بروجردی بر جنازه اش نماز گذارد، اعلیحضرت نیز سر افتاد که باید در مجلس ترحیمش سنگ تمام بگذارد و گذاشت !

اعضای دولت شرکت کردند و شاهنشاه پشت سرهم سفارش می‌کردند حتماً آقای نخست وزیر (سپهبد رزم‌آرا) هم به مسجد شاه بروند...

رزم آرا به مجلس ترحیم آیت الله فیض برده شد و اجَلش سر رسید. کنار حوض مسجد سلطانی گلوله خورد و بر زمین افتاد.

رزم آرا شوهر خواهر صادق هدایت بود و گفته شده خودکشی وی سی و چند روز پس از ترور رزم آرا (جُدا از دست خالی و خُلق تیره بین هدایت و درگذشت شهید نورایی)، از جمله به این دلیل بود که هدایت تاب مقاومت در مقابل چنین ضربه‌ای را نداشت...

گذشته چراغ راه آینده است.

طرح اینگونه مباحث چه ضرورتی دارد؟ رزم آرا و قاتلینش صد کفن پوسانده اند و از مرگ وی بیش از ۶۰ سال گذشته است.

شاه سر بر خاک نهاده. اسدالله علم نیست. دکتر مصدق، آیت الله کاشانی، نواب صفوی، خلیل طهماسبی و بهرام شاهرخ و...همه و همه رفته اند. دو سال و نیم بعد از ترور رزم آرا در ایران کودتا شده (۲۸ مرداد ۳۲)، خیلی ها را گرفتند و کشتند...نَفس ها، سالها و سالها در سینه حبس شد. «مُشت های آسمان کوب قوی، واشدند و گونه گون رسوا شدند»...

۱۵ خرداد پیش آمد، سیاهکل، فدائیان، مجاهدین، صدها جان شیفته خود را به آب و آتش زدند، شب و روزی نبود که مبارزین راه آزادی را شکنجه نکنند، اما جریان راست ارتجاعی و نوادگان فکری و عقیدتی محقق کرکی از دخمه های ارتجاع به واگون انقلاب پریدند و آنهمه رنج و فدا را بر باد دادند...

بلای جنگ، اسیرکشی سال ۶۷،..، اعتماد مردم پرپر شد و باز پاک ترین فرزندان این میهن به خاک افتادند و ما گرفتار این شب ظلمانی شده ایم. گذشته هرچه بود گذشته است...

واقعش این است که گذشته، نگذشته و کوله بارش همچنان روی دوش ما سنگینی می‌کند. رزم آرا یا آیت الله فیض بهانه است. ما چاره ای نداریم جز آنکه بر لب جوی تاریخ بنشینیم و از آن بیاموزیم. در گذشته نباید زیست امّا، به گذشته باید نگریست. «گذشته چراغ راه آینده است.»

***

سایه روشنهای زندگی و مرگ رزم آرا، تنظیم رابطه آیت الله کاشانی با خلیل طهماسبی (و فدائیان اسلام) و مواضع دکتر مصدق... نکته های بسیار قابل تأملی دارد که به برخی از آنها در ویدئوی ضمیمه اشاره نموده ام.

تنظیم صدا و تصویرها وقت بسیار زیادی برده و من برای ارائه این بحث شبهای بسیار بیدار مانده و صدها سند و عکس را بررسی کرده ام اما می‌دانم نارسا است و پوزش می‌خواهم.

همنشین بهار

ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی

ويديو- بخش اول
http://www.youtube.com/watch?v=8YpxaXmylJw

ويديو- بخش دوم
http://www.youtube.com/watch?v=4_cFkj_El8g




iran#

نقد فیلم: ظهور سیاره میمون ها


نقد فیلم: ظهور سیاره میمون ها
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Riseoftheplanetoftheapes-2011-8-5-126841728.html

«سیاره میمون ها» نخستین بار در سال ١٩٦٣ درقالب رمانی به قلم «پیر بوله» نویسنده فرانسوی به جهانیان معرفی شد. داستان کتاب ماجرای تسلط میمون ها بر کره زمین در آینده جهان است. بر اساس این کتاب تا کنون ٧ فیلم ساخته شده است که مشهورترین آن ها «سیاره میمون ها» با بازی چارلتون هستون و بازسازی دیگری هم از ساخته های «تیم برتن» است که در سال ٢٠٠١ با شرکت «مارک والبرگ» برروی پرده سینماها آمد.

فیلم تازه «ظهور سیاره میمون ها» برداشت تازه ای از این رمان است که این بار چگونگی شکل گیری سیاره میمون ها و به قدرت رسیدن آن ها را روایت می کند.

«کنت توران» منتقد سینمایی روزنامه «لس آنجلس تایمز» درباره این فیلم تازه می نویسد:«ظهور سیاره میمون ها فیلمی است هوشمندانه، سرگرم کننده و به شدت لذت بخش که بایست آن را به عنوان یک فیلم نمونه در رده بندی فیلم های تابستانی شناخت که تنها به یک منظور یعنی فقط برای سرگرمی اما بی محتوی و بی معنی ساخته نشده و تماشاگر از تماشای آن احساس حماقت نمی کند!»

توران در ادامه این مطلب می نویسد:« فیلم ظهورسیاره میمون ها توانسته به زیبائی تازه ترین امکانات تکنولوژی در سینما را با یک داستان قدیمی ادغام کند. درعین حال موضوع فیلم تماشاگر را به ریشه های سئوالی که از سال ١٩٦٨ تاکنون در ذهن تماشاگر بی جواب مانده می برد. سئوالی که در آن از خود می پرسیم:به راستی چه شد که میمون ها برما مسلط شدند؟»

در آن سال خاص در دهه شصت میلادی، چارلتون هستون به ما جهانی را نشان داد که در آن همگونه های انسان یا همان میمون ها اداره کره زمین را در دست داشتند و درعوض این انسان ها بودند که به قفس افکنده شده بودند. اما در این فیلم تازه تماشاگر درمی یابد که چگونه همه چیز آغاز شد و چگونه انسان از مقام اشرف مخلوقات عزل شد و همه چیز را از دست داد تا جایی که حیوانات بر او مستولی شدند.

کنت توران می گوید «ظهور سیاره میمون ها» از این جهت فیلم خوبی است که نه تنها تمام شرایط یک فیلم سرگرم کننده و پرفروش تابستانی را دارد بلکه توانسته است مشخصات یک فیلم سینمایی ارزنده را هم در خود جمع کند. فیلمنامه فیلم نوشته «ریک جافا» و «آماندا سیلور» است و به خوبی نوشته شده و بازیگران آن، جیمز فرانکو و جان لیتگو هم بازی های درخشانی را در آن ارائه داده اند.

این باردرنخستین صحنه های فیلم تازه «ظهور سیاره میمون ها» بجای «سزار» - پدرخوانده ساکنان سیاره میمون ها – تماشاگر با مادر او «چشم روشن» آشنا می شود.

«چشم روشن» از یک جنگل بارور و دورافتاده به اسارت گرفته شده و به شهر «سن فرانسیسکو» آورده شده تا دریک آزمایشگاه کشف دارو به نام «جن سای» مورد استفاده قرار بگیرد.«ویل رادمن» (با بازی جیمز فرانکو) دانشمندی است که مدت پنج سال مشغول تحقیقات برای یافتن درمان بیماری «آلزایمر» بوده است. او به دنبال دارویی است که بتواند سلول های از دست رفته مغزی را بازسازی و ترمیم کند.

وقتی بالاخره دارویی به نام «آلزی ١٢» روی حافظه «چشم روشن» کارگر می شود «ویل» به شدت هیجان زده می شود. اما درست پیش از آن که آزمایشات سخت این دارو روی انسان آغاز شود، یک واقعه ناگوار روی می دهد و پروژه درمان بیماری آلزایمربه تعویق می افتد. دلیل آن هم این است که پدر«ویل» (با بازی جان لیتگو) به بیماری فراموشی دچار شده و حالش رو به وخامت است.

همان طور که جریان فیلم به شیوه متداول این نوع فیلم ها ادامه می یابد، شرایطی پیش می آید که «ویل» پسر «چشم روشن» یعنی «سزار» را از آزمایشگاه به خانه خود می آورد تا از او نگهداری کند. درعین حال این دانشمند به آزمایشات خود روی میمون ها و تزریق داروی تازه آلزایمر به آن ها و پدر خود ادامه می دهد. در نهایت ادامه این آزمایش ها نتایج شگفت انگیزی به بار می آورد (در اینجا بازی دو بازیگر دیگر فیلم فریدا پینتو و برایان کاکس نیز به جذابیت فیلم می افزاید) اما تماشاگر می داند که دکتر «ویل» دارد با آتش بازی می کند!

فیلم تازه «ظهور سیاره میمون ها» را «روپرت وایات» بریتانیایی کارگردانی کرده است که پیش از این فیلم «فرار از واقعیت» یا Escapist را درباره فرارمغزی از زندان ساخته است. اما در این فیلم «وایات» به ما نشان می دهد که چگونه یک نسل از نوع حیوانی از «ژن» هایی که موجودیت آن ها را تشکیل داده است «فرار» می کنند. کنت توران می نویسد:«این نخستین بار پس از فیلم «پرندگان» آلفرد هیچکاک است که کارگردانی حرکت تهاجمی و غلبه تدریجی مخلوقات دیگر را بر نوع بشر به نمایش می گذارد.»

«روپرت وایات» به اعتقاد «کنت توران» کارگردانی است که می داند چگونه لحظه های حساس را با وقایع داستان فیلم ارتباط دهد و ادیتور زبردست او «مارک گلدبلات» هم توانسته است ریتم این وقایع را به درستی حفظ کند. فیلمبردار «ظهور سیاره میمون ها» هم «اندرو لسنی» است که پیش از این سری فیلم های معروف «پادشاه حلقه ها» را فیلمبرداری کرده است.

این بار به کمک تکنولوژی پیش رفته کامپیوتری، چهره میمون ها به دقت با حرکات بازیگرانی که نقش آن ها را ایفا می کنند هم آهنگ شده است. همین مسئله باعث شده است که میمون ها که تعدادشان به ١٥٠ یا حتی بیشتر می رسد به شدت واقعی جلوه کنند. هرچند تکنولوژی کامپیوتری و قراردادهای دیجیتالی کار کارگردان هنری را سخت تر می کند. به ویژه آن که این نخستین بار است که از بازیگران نقش میمون ها با استفاده از نور طبیعی و و نه نورپردازی داخل استودیو فیلمبرداری می شود.

اما این عوامل موفقیت آفرین درفیلم «ظهور سیاره میمون ها» بیش از هر چیز مدیون بازیگران نقش این میمون هاست. برخی از این بازیگران را هنرمندان «سیرک دو سول» یک گروه هنرمندان آکروبات تشکیل می دهند که حرکات آن ها با استفاده از لباس های مخصوص ضبط شده است. از جمله «اندی سرکیس» بازیگر نقش «گولوم» در فیلم «پادشاه حلقه ها» که در فیلم «ظهور سیاره میمون ها» در نقش «سزار» ظاهر می شود. میمونی که از نقش بچه میمون کوچک و بی پناهی که به فرزندی قبول شده تبدیل به میمونی می شود که می خواهد جهان را رهبری کند!


iran#

نقد میخک: دورنماییِ انقلاب و دلبستگی هایِ سبز


ايميل فورورد شده


نقد
میخک: دورنماییِ انقلاب و دلبستگی هایِ سبز
شورای دانشجويان و جوانان چپ
2011/08/06 در 02:14 · دسته‌بندی شده در نقد, روی خط خیزش, سیاسی
برای لينک منبع اينجا را کليک کنيد

ارژنگ نورایی

چندی است شب نامه اینترنتی میخک با انتشار سلسله مقالات کوتاهی به نقد اصلاح­طلبان حکومتی و مواضع آنان در قبال جنبش ۸۸ به­ویژه در دوره رکود جنبش می­پردازد. میخک در دو مورد از آخرین نوشته­هایش(۱) بحث دوگانه ” انقلاب – اصلاح ” را بررسی کرده و آن را فاقد اهمیت و موضوعیّت دانسته است. از آن­جا که شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران در اهداف و اولویت­های تئوریک خود که در سرمقاله دومین شماره نشریه رادیکال نیز ذکر شده است، یکی از نکات مهم پیش پای جنبش و نیروهای سیاسی را پاسخ­دهی به این مساله و تعیین تکلیف با آن می­داند لذا به نقد مواضع میخک در این مورد پرداخته­ایم.

با توجه به مجهول بودن هویت سیاسی گردانندگان میخک و ابهام کلی حاکم بر مطالب آن، نمی­توان به راحتی و با قطعیّت نوع نگاه این شب­نامه به مسائل طی شده و پیش آمده از سال ۸۸ تا کنون را فهم و جمعبندی کرد. با این وجود از گوشه کنار نوشته­های آن می­توان چنین استنباط کرد که میخکی­ها لبه تیز نقدشان را ظاهراً متوجه اصلاح­طلبان حکومتی ( به استثنای موسوی و کروبی ) کرده­اند و قصد گسست از ” افسانه­های ایدئولوژیک جنبش سبز ” و گرایش راست و لیبرال جامعه ایران را دارند. اما از خلال همان مطالب مبهم میخک می­توان برخی شاخص­های عمده­ی خط و دیدگاه آنان را تشخیص داد و ارزیابی کرد. مقالات اخیر میخک پیرامون دوگانه انقلاب-اصلاح در تبیین هر چه بیشتر خطوط و دیدگاه­های حاکم بر این نشریه مفید به نظر می­آید. این مقالات را در دو سطح می­توان ارزیابی و نقد کرد؛ نخست فهم میخک از پدیده انقلاب و دیگری نتایج حاصل از این فهم و بی­اعتبار کردن دو گانه انقلاب-اصلاح که به باور ما بیانگر عدم گسست همه جانبه میخکی­ها از اصلاحات و صنعت سبز و تلاش مبهم و بی فرجام ایشان برای متحد کردن نیروهای غیر همگن موجود در جنبش [ مشخصاً بخش جوان جنبش ] پیرامون نوع گنگ و مبهمی از چپ­گرایی و رادیکالسم با تأکید بر تیتر مبهم­تری به نام ” سیاست مردم ” و البته با حفظ جایگاه بخشی از سبزهای حکومتی یا سابقاً حکومتی است. گرایشی که از نظر ما اگرچه می­کوشد در شعار و در لفظ حامی نوعی رادیکالیسم چپ باشد اما در عمل تداوم امید به نوعی از رفورمیسم یا دست کم فعالیت در حد امکانات موجود است.

میخک دوگانه انقلاب – اصلاح را در شرایط فعلی جنبش غیر واقعی و ” اصرار به تعیین تکلیف هر مساله سیاسی با این معیار ” را اشتباه می­داند و معتقد است طرح این مساله موجب سوءاستفاده سیاسی دو جریان اصلاح­طلبان حکومتی و ” اپوزیسیون برانداز سنتی ” می­شود. چرا که اصلاح طلبان در تمامی سال­های تسلط­شان بر عرصه سیاست در ایران با بزرگ­نمایی خطر انقلاب به دنبال توجیه و تثبیت هژمونی سیاسی و ایدئولوژیک خود بودند،همچنان­که اپوزیسیون برانداز سنتی
با کمک این دوگانه، اصلاح­طلبان را خائن و سازشکار نامیده و خود را تبرئه کرده و از ضعف و بی­عملی­اش طفره رفته است. میخک شرایط حاکم بر جامعه ایران را غیر انقلابی می­داند و بر این باور است که ” در همه دورانی که دوگانه کاذب اصلاح-انقلاب در گفتمان سیاسی ایران تکرار شده و به آن شکل داده، یک سمت آن وجود خارجی نداشته است ” و رویدادهایی چون ۱۸ تیر ۷۸ و عاشورای ۸۸ اساساً با یک انقلاب وسیع و واقعی فاصله بسیار دارند و ” رویای یک انقلاب کمونیستی و کارگری برای ایران امروز بی‌ربط و خنده‌آور است ” زیرا ” تنها از منظر اقتصاد سیاسی می‌توان گفت هنگامی که همه نیروهای عمده حاضر در صحنه سیاست ایران…کمابیش به آموزه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول پایبندند خواست فراگیر تغییر حتی اگر به براندازی بینجامد، ماهیتی انقلابی نخواهد داشت….بنابراین حال که انقلاب در شرایط مشخص امروز محتمل نیست نباید اجازه داد اصلاح‌طلبان به کمک هراس از آن انسجام بیابند و از خلال ضدیت با آن به وجود خود معنا دهند “. میخک در ادامه به بیان دیدگاه­های خود پیرامون مساله انقلاب پرداخته است و می­گوید : ” مشی اصلاحی یا انقلابی را نمی‌توان یک طرفه و پیشینی تعیین کرد.… انقلاب امری جدی‌تر و اساسی‌تر از آن است که شور نوجوانانه‌ای با پیراهن چه‌گوارا بتواند انقلابی‌گری تلقی شود. ..این خلاصه استدلال­های میخک در رّد دو گانه انقلاب-اصلاح بود. اما آن­چه که از این سطور می­توان استنباط کرد نوع نگاه و در واقع ضعف نگاه میخک به پدیده انقلاب است. ظاهراً میخک انقلاب را یک پروسه تاریخی نمی­بیند و از انقلاب فقط دقیقه نود آن یعنی زمانی که مردم مسلح شده و نیروهای متخاصم به سنگر بندی در خیابان مشغول شدند را می­بیند و چون چنین چیزی در شرایط فعلی ایران دیده نمی­شود پس سخن گفتن از انقلاب برای ایران امروز خنده­آور است !! اما میخک یا نمی­داند یا فراموش کرده است که حتی انقلابی­ترین و کارکشته­ترین نیروهای سیاسی در تاریخ انقلابات نیز تا پیش از قوع رخداد انقلاب امکان ترسیم دقیق مشخصات و ماهیت آن رانداشته­اند. ظاهراً میخک قادر به تفکیک دو پدیده ” امکان انقلاب ” و ” رویداد انقلاب ” از یکدیگر نیست. آنچه که امروزه از شرایط عینی جامعه ایران دور است رویداد انقلاب است یعنی واقعه­ای که طی آن یک نیروی سیاسی مشخص با پایه اجتماعی نسبتاً وسیع و ایدئولوژی انقلابی و برنامه عمل مشخص برای کسب قدرت سیاسی و یک بدیل عملی و اجرایی برای ساختن جامعه نوین وارد عمل شده و از شکاف­های سیاسی و اجتماعی موجود و از جمله جنبش سال ۸۸ به نفع سرنگونی انقلابی رژیم و استقرار یک نظم انقلابی جدید استفاده کند. اما امکان انقلاب همانا تضادها و شکاف­های عینی اقتصادی-سیاسی-اجتماعی است که برنامه­ها و ایدئولوژی­های غیر انقلابی قادر به پاسخ­گویی و حل آن­ها نیستد. از نظر ما جامعه ایران بنا به ماهیت اقتصادی­اش، خصلت تاریخی دولت و بورژوازی­اش و بنا به مناسبات روبنایی سیاسی-اجتماعی بر آمده از این دو در تمام تاریخ معاصر خود حامل تضاد­ها و شکاف­های انقلابی و رادیکالی بوده است و جدا از قیام­ها و انقلاب­های ادواری تاریخ معاصر ایران از مشروطه تاکنون، شورش­های قهرآمیزی چون ۱۸ تیر ۷۸ و عاشورای ۸۸ نه نشانی بر وقوع حتمی رویداد انقلاب بلکه مدعایی بر این پتانسیل انقلابی و رادیکال حتی بر بسترهای غیر انقلابی و رفورمیستی­ای چون دولت اصلاحات و موج سبز است. وقایعی از جنس ۱۸ تیر و عاشورا اگرچه بیانگر حتمّیت وقوع انقلاب نیست اما بدون شک گویای بی­بنیادی رفورمیسم و بی­نتیجه­گی تلاش­های راست برای رهبری جنبش­های اجتماعی در کشورهایی چون ایران است. از این زاویه بر خلاف نظر نویسندگان میخک بر این باوریم که جامعه ایران در همین شرایط فعلی و همین امروز حامل تضادها و امکان­های انقلابی و رادیکالی است که پس از جنبش ۸۸ و تهی شدن هرگونه افق رفورمیستی و ترمیم­طلبانه­ای از معنا و موجودیت مردمی، بیش از پیش امکان تشدید و وقوع یافته است. و اتفاقاً به همین دلیل باید بیش از هر زمان دیگری بر ضرورت انقلاب و گسست برای انقلاب از انواع بدیل­های رفورمیستی و ترمیم­طلبانه سبز و زرد و سیاه کوشید و تأکید کرد و دو گانه انقلاب-غیر انقلاب را تا نهایت امکان حاد و عمیق کرد. توجه شود که تأکید ما بر لفظ امکان است و نه فعلیّت و حتمیّت و قطعیّت. امکان وقوعی که از جنس نگاه موعود گرایانه و بسیار دور از دسترس میخکی­ها به انقلاب نیست بلکه به نقش عنصر انسانی فعالی بستگی دارد که استعداد و توانایی رهبری انقلاب را باید به دست آورد. و این دومین وجه ضعف نگاه میخک به انقلاب است. میخک می­گوید ” انقلاب را نه می‌توان تجویز کرد و نه پیش‌بینی “، این حکم اساساً در مورد رویداد انقلاب درست است اما نسبت آن با امکان انقلاب چیست؟ آیا میخک نمی­داند که وظیفه نیروی انقلابی در دوران­های غیر انقلابی نه تجویز و فال­گیری برای انقلاب، نه دل بستن و محدود ماندن به ” جریان­های عمده و موجود ” راست و رفورمیست و ترمیم­طلب بلکه تدارک بر انقلاب است؟ آیا میخک نمی­داند که در پروسه دیالکتیکی انقلاب به همان میزان که عنصر عینی یعنی رشد تضادها و شکاف­های زیربنایی و سخت افزاری اهمیت دارند به همان میزان نیز عنصر ذهنی و روبنایی و سوژه انسانی انقلاب [ که از نظر مارکسیسم انقلابی تجسم آن در تشکیلات انقلابی پیشگام است ] اهمیت دارد و هیچ کدام از این دو عنصر قادر به ایفای نقش دیگری نیست؟ آیا میخکی­ها به راستی نمی­دانند که وظیفه نیروی سیاسی رادیکال در وضعیت­های پیش از وقوع انقلاب نه بیان عظمت­های دور از دسترس و درونمایی­های هزاران سالی از انقلاب بلکه ساختن تشکیلات رهبری کننده انقلاب و ارتباط با توده­ها به قصد تعلیم دادن ایشان برای دوره انقلاب و جنگ انقلابی است؟ و اساساً کنش تشکیلاتی و تدارکاتی نیروی سیاسی پیشگام انقلاب، خود جزئی از روند عینی پروسه رویداد انقلاب است. میخک می­تواند به درستی به عدم حضور چنین نیرویی در شرایط فعلی ایران اشاره کند و جریان­های موجود در جنبش کمونیستی را از این زاویه نقد کند اما نمی­تواند با رّد دوگانه واقعی انقلاب-اصلاح و انکار تضادهای رادیکال و امکان انقلاب هر گونه سخن گفتن از انقلاب و تدارک برای آن را به آینده­های بسیار دور حواله داده و این بحث را درمسیر توجیه هژمونی اصلاح­طلبان و غیره بداند.

به نظر ما مشکل میخک ندانستن این اصول عام پیرامون وظایف انقلابیون در تدارک برای انقلاب نیست بلکه مشکل عمده میخک عدم گسست تمام عیار و رادیکال از وضعیت موجود و توهم پیروزی پوپولیسم جنبش سبز است. مشکل اینجا است که میخک هنوز برای بخشی یا بهتر است بگوییم چهره­هایی از اصلاح­طلبان حکومتی و مشخصاً موسوی و کروبی کارکردهای به سود یا هم­طراز با ” سیاست مردم “­اش قائل است. میخک می­نویسد : ” سرکوب سیستماتیک سی ساله باعث شده که سیاست مردمی ایران عملا نماینده‌ای جز اصلاح‌طلبان و حلقه‌های پیرامون آنان نداشته باشد “. باید از دوستان میخکی صادقانه پرسید که مختصات این سیاست مردم آنان چیست که واقعاً اصلاح طلبان و حلقه­های اطراف آن­ها امکان نمایندگی آن را دارند؟ آیا واقعاً از نظر میخکی­ها خواسته­ها و پتانسیل­های جنبش مردم در سال ۸۸ قابل تقلیل به خواسته­های ترمیم طلبانه اصلاح­طلبانی است که به هر حال به دنبال حفظ رژیم موجود و ترمیم شکاف­های عمده آن هستند؟ خط امام سبز شده­ای که به تایید خود میخک افقی ورای یک جمهوری اسلامی آذین شده به سیاست­های اقتصادی راست ندارند و هم چنان از قانون اساسی و بازگشت به ” دوران طلایی امام ” سخن می­گویند و هنوز هم باز به اعتراف خود میخک نگاهی به آخور دارالخلافه ولایت دارند؟ آیا هیچ تضاد و تفاوتی میان سران سبز و شعارهای ” مرگ بر اصل ولایت فقیه ” مردم و آن­ها که عکس خمینی را به آتش کشیدند و به پایگاه­های بسیج یورش بردند وجود ندارد؟ آیا میخک ابعاد جنبش ۸۸ را هنوز در حوزه تنگ و شدیداً موقتی ” رأی من کجاست ؟ ” روزهای اول خیزش می­بیند و نه پس از آن؟ و یا در جای دیگری می­خوانیم که ” همان قدر که نمی‌توان به خیال انقلاب نیامده قید اصلاحات بنیادی مشخص را زد، نمی‌توان بخت دگرگونی ساختاری را پیشاپیش از خود سلب نمود ” پرسش این است که اگر رویای انقلاب خنده آور است، بستر مادّی و عینی این اصلاحات بنیادین مورد نظر میخکی­ها که قید آن را به بهانه انقلاب نیامده نباید زد در مناسبت فعلی رژیم جمهوری اسلامی کجاست؟ واقعاً کدام نیروی سیاسی و در چه بستری می­تواند اصلاحات بنیادین را از ولی­فقیه و سرداران سپاه پاسداران­اش بگیرد؟ واقعیت این است که ظاهراً برای میخک سخن گفتن از انقلاب در حد توصیه به اصلاح­طلبان برای همیشه ضد انقلاب نماندن و سلب نکردن ” شانس دگرگونی­های بنیادی ” است حال آنکه رفورم با واژه­گانی چون ” بنیادین ” و ” دخالت­گری در سیاست ” و غیره تعبیر می­شود و این همه بیان­گر این است که مساله خط میخک اصلاً مساله انقلاب و گسست برای انقلاب نیست بلکه مساله تلاش برای رادیکال­تر کردن و چپ نمایی همین جنبش اخیر با همین رهبری سیاسی مسلط است که ظاهراً از نظر میخکی­ها امثال موسوی و کروبی در همین دوساله و اعضای نهضت آزادی پیش از این راه ماندن در کنار مردم را به سایر اصلاح­طلبان نشان داده­اند. پس میخک با بزرگ نمایی و بهتر است بگوییم دورنمایی بیش از حد انقلاب به نسل جوان جنبش می­گوید: بهتر است با رعایت احترام برای پدیده بسیار نادر و بسیار عظیم انقلاب در شرایط فعلی و تا اطلاع ثانوی و تا زمانی که این تغییر بسیار عظیم خود در افق زمان نامعلوم آینده ظهور کند بی­خیال این پدیده شوند و بعد رهنمود می­دهد که ” مساله این است که در هر وضعیت مشخص چگونه با ایستادگی بر اصول، توان خود را افزایش داده و استبداد را هر قدر که می‌توانیم عقب بزنیم ” و باز سوال ما از میخکی­ها این است که اولاً بر کدام اصول بایستیم و مثلا بر اصول انقلابی که از نظر شما در شرایط فعلی ایران خنده آور است چگونه باید ایستاد؟ و دوم اینکه آیا هنوز باید به هر قدر عقب زدن استبداد دل خوش کرد و آیا پس از جنبش ۸۸ نیازمند یک گسست اساسی در مبارزه با استبداد موجود نیستیم و دست کم نباید ضرورت چنین گسستی را میان مردم تبلیغ کرد و برای آن تدارک ذهنی و عینی دید؟ آیا این ” هر قدر که می­توانیم ” شکل دیگری از گزاره ” هر قدر که امکان دارد و هر قدر که اجازه می­دهند ” به عنوان قلب رفورمیسم و پراگماتیسم سیاسی نیست و هم­چنین یادآور سیاست­های تدریجی و قدم به قدم اصلاح­طلبان در دوران حضورشان در قدرت؟ ما امیدواریم دوستان میخکی از یاد نبرده باشند که اصلاح­طلبان نیز در تمامی سال­های تسلط­شان در قدرت به دنبال ایجاد تغییر تا مرز ” هر قدر که می­توانیم ” بودند. اگر واقعاً افق دگرگونی خواهی میخک هنوز هم در حد ” هر قدر که می­توانیم ” است پیشنهاد ما به دوستان میخکی این است که کماکان در جبهه سبز اصلاح­طلبان بمانید یا به آن بپیوندید، چرا که به هر حال خواسته­هایی چون انتخابات آزاد یا حذف نظارت استصوابی هم به هر حال به عقب راندن استبداد منجر می­شود! از نظر ما تمامی این مباحث و تمامی این شاخص­ها بیانگر عدم گسست میخک از جریان سبز و حدود و استعدادهای آن است که به هر حال حامی رادیکالیسم و انقلاب نیستند و تمایل خط میخک را به تداوم جنبش با همان آرایش موجود و نه گسست از آن و برآمدن آلترناتیوهای جدید سیاسی نشان می­دهد. نوع ادبیات میخک این شائبه را به وجود می­آورد که گویی آنان از اصلاح­طلبی دوم خردادی و حکومتی عبور کرده­اند و نه از هر نوع رفورمیسمی و این دلیل اصلی بی­میلی میخک به طرح و تعمق دوگانه انقلاب-اصلاح و نگاه درو از دسترس و هزاره گرایانه آنان به انقلاب است.

پ.ن.

۱ – لینک دو مطلب میخک در این باره:

افسانه‌های جنبش سبز: ۲-انقلاب یا اصلاح؟

افسانه‌های جنبش سبز: ۳-آناتومی هیولای انقلاب



iran#

مهندس حشمت الله طبرزدی شهروند نمونه مرداد ماه


مهندس حشمت الله طبرزدی شهروند نمونه مرداد ماه
http://shahrvand-yar.com/media/1432

مرداد ۱۳م, ۱۳۹۰
کمتر کسی تصور می کرد که مدیر مسئول نشریه ای که زمانی در میان حامیان نظام دینی حاکم بر ایران نامی شناخته شده بود، بعدها به یکی از مخالفان جدی دیکتاتوری مذهبی تبدیل شود. بعضی معتقدند که این چرخش در دیدگاه و تحول در ذهنیت حشمت الله طبرزدی نسبت به دستگاه حاکم، در زمان مدیریتش بر نشریه پیام دانشجو رخ داد.

زمانیکه پس از افشاگری های بی پرده این نشریه پیرامون وجود فساد اقتصادی در افراد و نهادهای انتصابی حکومت، نه تنها اجرای عدالت به بوته فراموشی سپرده شد، بلکه حمایت مستقیم عالی ترین مقام حکومت از بعضی مفسدان، پاسخ روشنگری های پیام دانشجو بود. این ماجرا، بخش زیادی از هواداران نظام دینی را در حمایت از کلیت سیستم ولایت مطلقه فقیه دچار شک و تردید جدی کرد.

بسیاری دچار نا امیدی شده و گوشه عزلت گزیدند و برخی دیگر مانند طبرزدی با جدایی از دستگاه حاکمه، عزم خود را برای تغییر وضع موجود جزم کردند و در این راه هزینه های بسیاری پرداختند.

درعین حال کمتر کسی مانند حشمت الله طبرزدی که سالهایی از عمرش را در جبهه های جنگ گذارنده بود و دو برادرش نیز در طول جنگ جان باخته بودند، حاضر شد که علمکرد ها و طرز تفکر گذشته خود را بدور از مصلحت سنجی های معمول مورد نقد و بررسی جدی قرار دهد. با این کار، او سنت رایج بسیاری از فعالین سیاسی و مدنی ایران را که تمایل دارند گذشته خود را عاری از خطا و اشتباه نشان دهند، زیر پا گذاشت.

حشمت الله طبرزدی فعال سیاسی و مطبوعاتی در سال ۱۳۳۸ در گلپایگان به دنیا آمد. وی بعدها در رشته مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه پلی تکنیک فارغ التحصیل شد.

او از سالهای ابتدایی دهه شصت عضو دفتر تحکیم بود. در سال ۱۳۶۳ در کنار سایر همفکران خود اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان و فارغ التخصیلان دانشگاهها و مراکز آموزشی عالی را بنیان نهاد. طبرزدی در طول سالهای فعالیت مطبوعاتی خود، مدیریت نشریات پیام دانشجو، ندای دانشجو، هویت خویش و گزارش روز را به عهده داشت.

طبرزدی از نخستین افرادی بود که پس از سایه سنگین اختناق حاکم در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد با برگزاری میتینگ های اعتراضی در دانشگاه و حتی خارج از دانشگاه، شجاعت و جسارت مدنی را به مردم خسته و ناامید از استبداد مذهبی بازگرداند و آغاز گر فصل جدیدی از مبارزات بدون خشونت در ایران شد.

با اینکه طبرزدی توانسته بود درهمان زمان انتشار پیام دانشجو صدای اعتراض خود و یارانش را به گوش مردم و تحول خواهان برساند، اما به این بسنده نکرد. بینش و سرسختی طبرزدی در راه دفاع از آنچه وی را به این مسیرکشانده بود، مانع از ایستایی و توقف او برای ادامه این راه می شد.

هنوز هم بسیاری روزهای تلخ و سیاه سرکوب دانشجویان را درتیر ماه ۷۸ فراموش نکرده اند. روزهایی که تحت فشار نظامیان و اقتدارگرایان حتی گروههای نزدیک به اصلاح طلبان، از حمایت قربانیان شکنجه و آزار پس از این سرکوب خونین هراس داشتند و تا مدتها در بیانیه های خود از بردن نام آسیب دیدگان و زندانیان پرهیز می کردند.

در آن شرایط طاقت فرسا که دستگاه قضایی در اقدامی شتابزده و برای ایجاد ترس و ارعاب، حتی از صدور حکم اعدام برای تعدادی از دستگیرشدگان ابایی نداشت، حشمت الله طبرزدی و همراهانش بطور علنی و بدون واهمه از تهدیدهای دستگاههای امنیتی، پژواک صدای بغض آلود مادران و پدران رنجدیده جوانانی شدند که هیچ پناه و مامنی برای دادخواهی نداشتند. آنها تنها امیدشان به اعتراضات فعالان مدنی و سیاسی نسبت به شکنجه و صدور احکام سنگین و ناعادلانه علیه فرزندانشان بود. فرزندانی که قرار بود پس از شکنجه های دهشتناک در بازداشتگاه معروف توحید به طناب دار هم سپرده شوند.

البته طبرزدی هزینه مخالفت و انتقادهای خود را با تحمل ماههای متمادی انفرادی و بیش از نه سال حبس پرداخت کرد، اما هیچ کدام از این فشارها باعث نشد که او تن به خواسته های بازجویان و قاضیانی دهد که برای وادار کردنش به تسلیم از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.

پس از تظاهرات اعتراضی مردم در تاسوعا و عاشورای سال ۸۸ و سرکوب بی رحمانه آن از سوی نظامیان و شبه نظامیان حامی حکومت، حشمت الله طبرزدی طی مصاحبه ای نسبت به خشونت اعمال شده به مردم بی دفاع ابراز انزجار کرد و بی پروا عالی ترین مقام حکومت را مسئول مستقیم این کشتارها معرفی نمود.

در پی این مصاحبه، ماموران وزارت اطلاعات در هفتم دی ماه ۱۳۸۸ با یورش به منزلش او را بازداشت کرده و پس از مدتی، دادگاه وی را به تحمل ۹ سال حبس محکوم کرد.

در طول سالها فعالیت، مهندس طبرزدی و همراهانش توانستند با گسترش روحیه شجاعت و جسارت مدنی در مقابل قدرت سرکوبگر، ساختار شکنی و تقدس زدایی از دستگاه حاکمه، نادیده گرفتن سانسور و محدودیت های حکومتی، گام به گام در جهت ایجاد توازن قوا به نفع جامعه مدنی و نیروهای تحول خواه دستاوردهای مهمی را به ارمغان آورند.

مجموع این دلایل و تلاشهاست که شهروندیار را بر آن داشت تا مهندس طبرزدی را به عنوان دومین شهروند نمونه ماه انتخاب نماید.

تمام

لینک های مرتبط :

صفحه فیس بوک شهروندیار
کمتر کسی تصور می کرد که مدیر مسئول نشریه ای که زمانی در میان حامیان نظام دینی حاکم بر ایران نامی شناخته شده بود، بعدها به یکی از مخالفان جدی دیکتاتوری مذهبی تبدیل شود. بعضی معتقدند که این چرخش در دیدگاه و تحول در ذهنیت حشمت الله طبرزدی نسبت به دستگاه حاکم، در زمان مدیریتش بر نشریه پیام دانشجو رخ داد.

زمانیکه پس از افشاگری های بی پرده این نشریه پیرامون وجود فساد اقتصادی در افراد و نهادهای انتصابی حکومت، نه تنها اجرای عدالت به بوته فراموشی سپرده شد، بلکه حمایت مستقیم عالی ترین مقام حکومت از بعضی مفسدان، پاسخ روشنگری های پیام دانشجو بود. این ماجرا، بخش زیادی از هواداران نظام دینی را در حمایت از کلیت سیستم ولایت مطلقه فقیه دچار شک و تردید جدی کرد.

بسیاری دچار نا امیدی شده و گوشه عزلت گزیدند و برخی دیگر مانند طبرزدی با جدایی از دستگاه حاکمه، عزم خود را برای تغییر وضع موجود جزم کردند و در این راه هزینه های بسیاری پرداختند.

درعین حال کمتر کسی مانند حشمت الله طبرزدی که سالهایی از عمرش را در جبهه های جنگ گذارنده بود و دو برادرش نیز در طول جنگ جان باخته بودند، حاضر شد که علمکرد ها و طرز تفکر گذشته خود را بدور از مصلحت سنجی های معمول مورد نقد و بررسی جدی قرار دهد. با این کار، او سنت رایج بسیاری از فعالین سیاسی و مدنی ایران را که تمایل دارند گذشته خود را عاری از خطا و اشتباه نشان دهند، زیر پا گذاشت.

حشمت الله طبرزدی فعال سیاسی و مطبوعاتی در سال ۱۳۳۸ در گلپایگان به دنیا آمد. وی بعدها در رشته مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه پلی تکنیک فارغ التحصیل شد.

او از سالهای ابتدایی دهه شصت عضو دفتر تحکیم بود. در سال ۱۳۶۳ در کنار سایر همفکران خود اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان و فارغ التخصیلان دانشگاهها و مراکز آموزشی عالی را بنیان نهاد. طبرزدی در طول سالهای فعالیت مطبوعاتی خود، مدیریت نشریات پیام دانشجو، ندای دانشجو، هویت خویش و گزارش روز را به عهده داشت.

طبرزدی از نخستین افرادی بود که پس از سایه سنگین اختناق حاکم در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد با برگزاری میتینگ های اعتراضی در دانشگاه و حتی خارج از دانشگاه، شجاعت و جسارت مدنی را به مردم خسته و ناامید از استبداد مذهبی بازگرداند و آغاز گر فصل جدیدی از مبارزات بدون خشونت در ایران شد.

با اینکه طبرزدی توانسته بود درهمان زمان انتشار پیام دانشجو صدای اعتراض خود و یارانش را به گوش مردم و تحول خواهان برساند، اما به این بسنده نکرد. بینش و سرسختی طبرزدی در راه دفاع از آنچه وی را به این مسیرکشانده بود، مانع از ایستایی و توقف او برای ادامه این راه می شد.

هنوز هم بسیاری روزهای تلخ و سیاه سرکوب دانشجویان را درتیر ماه ۷۸ فراموش نکرده اند. روزهایی که تحت فشار نظامیان و اقتدارگرایان حتی گروههای نزدیک به اصلاح طلبان، از حمایت قربانیان شکنجه و آزار پس از این سرکوب خونین هراس داشتند و تا مدتها در بیانیه های خود از بردن نام آسیب دیدگان و زندانیان پرهیز می کردند.

در آن شرایط طاقت فرسا که دستگاه قضایی در اقدامی شتابزده و برای ایجاد ترس و ارعاب، حتی از صدور حکم اعدام برای تعدادی از دستگیرشدگان ابایی نداشت، حشمت الله طبرزدی و همراهانش بطور علنی و بدون واهمه از تهدیدهای دستگاههای امنیتی، پژواک صدای بغض آلود مادران و پدران رنجدیده جوانانی شدند که هیچ پناه و مامنی برای دادخواهی نداشتند. آنها تنها امیدشان به اعتراضات فعالان مدنی و سیاسی نسبت به شکنجه و صدور احکام سنگین و ناعادلانه علیه فرزندانشان بود. فرزندانی که قرار بود پس از شکنجه های دهشتناک در بازداشتگاه معروف توحید به طناب دار هم سپرده شوند.

البته طبرزدی هزینه مخالفت و انتقادهای خود را با تحمل ماههای متمادی انفرادی و بیش از نه سال حبس پرداخت کرد، اما هیچ کدام از این فشارها باعث نشد که او تن به خواسته های بازجویان و قاضیانی دهد که برای وادار کردنش به تسلیم از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.

پس از تظاهرات اعتراضی مردم در تاسوعا و عاشورای سال ۸۸ و سرکوب بی رحمانه آن از سوی نظامیان و شبه نظامیان حامی حکومت، حشمت الله طبرزدی طی مصاحبه ای نسبت به خشونت اعمال شده به مردم بی دفاع ابراز انزجار کرد و بی پروا عالی ترین مقام حکومت را مسئول مستقیم این کشتارها معرفی نمود.

در پی این مصاحبه، ماموران وزارت اطلاعات در هفتم دی ماه ۱۳۸۸ با یورش به منزلش او را بازداشت کرده و پس از مدتی، دادگاه وی را به تحمل ۹ سال حبس محکوم کرد.

در طول سالها فعالیت، مهندس طبرزدی و همراهانش توانستند با گسترش روحیه شجاعت و جسارت مدنی در مقابل قدرت سرکوبگر، ساختار شکنی و تقدس زدایی از دستگاه حاکمه، نادیده گرفتن سانسور و محدودیت های حکومتی، گام به گام در جهت ایجاد توازن قوا به نفع جامعه مدنی و نیروهای تحول خواه دستاوردهای مهمی را به ارمغان آورند.

مجموع این دلایل و تلاشهاست که شهروندیار را بر آن داشت تا مهندس طبرزدی را به عنوان دومین شهروند نمونه ماه انتخاب نماید.

تمام

لینک های مرتبط :

صفحه فیس بوک شهروندیار
http://www.facebook.com/pages/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1-shahrvandyar/157375150985180


لینک در بالاترین
http://balatarin.com/permlink/2011/8/4/2650878


iran#

واکنش ها نسبت به محاکمه حسنی مبارک ادامه دارد


واکنش ها نسبت به محاکمه حسنی مبارک ادامه دارد
http://www.voanews.com/persian/news/Mubarak_Reactions-2011-08-04-126755073.html

آغاز محاکمه علنی حسنی مبارک، رييس جمهوری پیشینق مصر و چند تن از مقام های پيشين آن کشور واکنش هايی را در سراسر آن کشور برانگيخت. آقای مبارک که به اتهام دست داشتن در کشتار مردم مصر به هنگام تظاهرات ضد دولتی و همچنين فساد مالی محاکمه می شود اين اتهام ها را رد کرده است.

ساکنان قاهره جلسه دادگاه رييس جمهوری قدرتمند پيشين مصر را زنده از طريق تلويزيون تماشا کردند.

محمد غزلان، سخنگوی اخوان المسلمين، با بيان اين که اين محاکمه علنی خشم مردم را کاهش می دهد اين که حسنی مبارک اتهام های عليه خود را رد کرده است مسخره کرد و گفت: «طبيعی است که اتهام های عليه خود را رد کند. هر جنايتکاری اتهام عليه خود را رد می کند. او يک دروغگو شياد و قاتل است و به مردم خود اهانت کرده است. رد کردن اتهام ها از سوی او برای ما تعجب آور نيست.»

اين اولين بار است که پس از ماه ها انتظار مردم مصر رييس جمهوری پيشين خود را در دادگاه می بينند. يک شهروند مصری می گويد: «من خوشحالم چون يکی از اهداف انقلاب به ثمر می رسد، محاکمه مبارک که بزرگترين نماد فساد است.» برخی ديگر به نتيجه محاکمه خوش بين نيستند و آن را حرکتی از سوی شورای نظامی مصر برای آرام کردن مردم کشور می خوانند و می گويند حسنی مبارک به زندان نخواهد افتاد. ولی وکيلان مدافع و دادستان های مصر به منصفانه بودن اين محاکمه خوش بينند.

اکمل محمد علا، دادستان می گويد: «ما بارقه ای از اميد را برای سيستم قضايی مصر می بينيم. سيستمی که توسط رييس جمهوری پيشين آلوده شده بود.»

حسنی مبارک اولين رهبر عرب است که پس از تظاهرات ضد دولتی کشورهای عرب حضورا محاکمه می شود.

در همين حال محاکمه علنی حسنی مبارک واکنش هايی را در منطقه برانگيخته است.

بسياری از شهروندان تونس که خود خواستار محاکمه زين العابدين بن علی، رييس جمهوری پيشين کشور خود هستند روز چهارشنبه در مقابل تلويزيون ها گرد آمدند تا محاکمه علنی رييس جمهوری سابق مصر را تماشا کنند.

يک شهروند تونسی می گويد: «می بينم که عدالت در مصر وجود دارد و من اميدوارم بتوانيم مانند آن ها بن علی را محاکمه کنيم.»

محاکمه حسنی مبارک در عراق واکنش های مختلفی داشت.

عمر برکت، روزنامه نگار می گويد: «من موافق اين محاکمه هستم. اميدوارم هر رييس جمهوری که با مردمش بدرفتاری کند محاکمه شود. مثل صدام حسين که محاکمه شد.» ولی همه با اين نظر موافق نيستند. يکی از ساکنان بغداد می گويد: «مخالف محاکمه حسنی مبارکم. مرد خوبی بود. هنگام رهبری او کشورش در امنيت بود.»

محاکمه آقای مبارک ساکنان صنعا، پايتخت يمن، را نيز تحت تاثير قرار داد و برخی آن را بسيار مثبت خواندند.

يکی از ساکنان صنعا می گويد: «خوب است که رهبران کشورها برای جناياتشان محاکمه شوند چون به خاطر خواهند داشت که جوابگوی اعمالشان خواهند بود.»

ولی برخی ديگر از اين نگران بودند که چنين محاکمه هايی برای رهبرانی که به کشورشان خدمت کرده اند نيز صورت گيرد.

علاوه بر حسنی مبارک، دو پسرش جمال و علا و همچنين وزير سابق کشور و شش تن از مقام های پيشين مصر محاکمه می شوند.

ساکنان نوارغزه از برگزاری دادگاه رسيدگی به اتهام های حسنی مبارک ابراز خوشحالی می کنند. اما اسراييل در غم از دست دادن يک متحد خود نگران آينده روابط خود با مصر است.

برگزاری دادگاه رسيدگی به اتهامات رييس جمهوری مصر با واکنش گوناگون در ميان مردم نوارغزه و اسراييل به عنوان همسايگان مصر، متفاوت است.

ساکنان نوارغزه که شاهد کاهش محدوديت های مرزی با مصر هستند، محاکمه حسنی مبارک را به فال نيک گرفته اند.

محمد کراجا از نوار غزه می گويد: «مردم مصر اين راه را انتخاب کردند و ما مردم غزه دخالتی در آن نداريم. مردم مصر از آنچه مبارک بر سرشان آورد، بايد آگاه شوند.»

رمضان نيراب يکی ديگر از اهالی غزه می گويد: «امروز خجسته ترين روز برای مردم مصر است، زيرا اين دادگاه فرجام سی سال اقدام عليه مردم مصر است.»

اسد حق يکی ديگر از ساکنان غزه، مخالف دادگاه مبارک و بهار عربی در خاورميانه، می گويد: «مصريان به جای محاکمه يک ریيس جمهور عرب بهتر است اورشليم را آزاد کنند. همه اين اعتراضات خاورميانه عليه منافع اعراب است.» اين شهروند نوارغزه می افزايد: «مردم مصر پس از سی سال تازه متوجه شده اند که مبارک يک جاسوس است چرا آنها چهار پنج سال اول حکومت مبارک متوجه اين موضوع نشدند؟»

دولت اسراييل ناخشنود اما از اين رويداد به آينده روابط با مصر با ترديد می نگرد. زيرا کاهش دامنه تحريم عليه نوار غزه از سوی دولت مصر يکی از نمودهای آن است.

بنيامين بن اليزر، يکی از نمايندگان کنست، گفت: «برای من دشوار و غم انگيز است که شاهد محاکمه رئيس جمهوری باشم تا همين چند ماه پيش به عنوان رهبر جهان عرب بشمار می آمد. مبارک کسی ست که به خاورميانه امنيت بخشيد.» اين نماينده پارلمان اسراييل افزود: «بی گمان خاورميانه پس از مبارک چهره ای دگرگونه خواهد داشت.»

اين نماينده پارلمان اسراييل به راديو اسراييل گفت پيش از اين به حسنی مبارک پيشنهاد شده بود تا از اسراييل تقاضای پناهندگی سياسی کند؛ اما وی اين پيشنهاد اسراييل را نپذيرفت.

حسنی مبارک در حالی که روی برانکارد بود روز چهارشنبه به دادگاه آورده شد تا به اتهام هايش از جمله فساد و سو استفاده از قدرت رسيدگی شود.



iran#

پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۰

کشف یک قطعه فیلم هرگز دیده نشده از آلفرد هیچکاک جوان


کشف یک قطعه فیلم هرگز دیده نشده از آلفرد هیچکاک جوان
http://www.voanews.com/persian/news/arts/HitchcockNewfilmclipfound-2011-8-4-126778778.html

امسال سال مهمی برای «آلفردهیچکاک» فقید، فیلمساز برجسته فیلم هایی چون «روح»، «پرندگان» و «پنجره پشت حیات» به شمار می رود. نخست مصاحبه معروف ١٢ ساعته ای که «فرانسوا تروفو» فیلمسازشهیر فرانسوی با او انجام داده و بعدها به صورت کتابی به چاپ رسید به دست آمد و اکنون هم «بنیاد ملی نگهداری ازفیلم های سینمایی» و «آرشیو فیلم نیوزیلند» اعلام کردند که نیم ساعت آغاز فیلم «سایه سفید»White Shadow اولین فیلم داستانی بلند آلفرد هیچکاک را به دست آورده اند. قطعه فیلمی که هیچکس تاکنون از وجود آن خبرنداشته و آن را تماشا نکرده است.

درسال ١٩٢٣، آلفرد هیچکاک ٢٤ ساله به عنوان نویسنده، کارگردان، ادیتور و طراح صحنه یک فیلم «ملودرام» با شرکت «کلایو بروک» و «بتی کامپسون» در نقش دوخواهر دوقلو(یکی بد و دیگری خوب) ساخت.

دیوید استریت، کارشناس و پژوهشگرفیلم های هیچکاک و رئیس «انجمن ملی منتقدان سینما» این قطعه فیلم تازه یافته شده را «حلقه گمشده» بین سال های نخست هیچکاک به عنوان فیلمنامه نویس و به اوج رسیدن او به عنوان یک فیلمساز برجسته و اثرگذار خوانده است.

قطعه فیلم تازه کشف شده «سایه سفید» از سال ١٩٨٩ تا کنون در گوشه ای از آرشیوفیلم نیوزیلند دربخشی به نام «فیلم های ناشناخته آمریکایی» بایگانی شده بود و کسی از وجود آن اطلاعی نداشت. از آنجایی که آرشیو فیلم نیوزیلند بیشتر برروی انبوهی از فیلم های محلی و کارترمیم و ارائه آن ها اشتغال دارد، بخش فیلم های آمریکایی این آرشیو درطول سال ها دست نخورده باقی مانده و هرگز مورد بررسی دقیق قرار نگرفته بود.

بنیاد اندرو دبلیو ملون، سال گذشته امکاناتی بوجود آورد تا کارشناسی از «بنیاد ترمیم فیلم های ملی» NFPF به«نیوزیلند» سفر کرده و یک بررسی کامل از مجموعه فیلم های آمریکایی آرشیو فیلم این کشور بعمل آورد. امسال یک بار دیگر ازطریق همین بنیاد، لسلی لوئیس، متخصص فیلم های «نیترات» و قدیمی به «نیوزیلند» فرستاده شد که در همین سفر او توانست کلیپی از فیلم «سایه سفید» که در آرشیو نیوزیلند به آن عنوان ساده «دوخواهر» داده شده بود را پیدا کند.

لوئیس درنهایت توانست دو حلقه فیلم مختلف «خواهران دوقلو» را با قطعه فیلم دیگری درآرشیو فیلم نیوزیلند به نام «یک فیلم آمریکایی گمنام» جور کند. با مقایسه شیوه فیلمبرداری و شرکت بازیگران در هرسه فیلم، لوئیس متوجه شد که هرسه حلقه فیلم به یک فیلم واحد یعنی «سایه سفید» تعلق دارند. پس از بازگرداندن این قطعه فیلم به ایالات متحده آمریکا و پژوهش و تحقیقات بیشتر در رابطه با نقدها و دیگر آثار یافته شده در ارتباط با این فیلم، ثابت شد که هرسه فیلم بخش های جداشده ای از فیلم اصلی«سایه سفید» ساخته آلفردهیچکاک جوان بوده اند.

کلیپ گمشده فیلم «سایه سفید» آلفردهیچکاک برای دومین بار در ماه سپتامبر امسال در محل «آکادمی علوم و تصاویرمتحرک» در سینمای «ساموئل گلدوین» به نمایش درخواهد آمد و سپس به کلکسیون فیلم های این سینماگر نابغه و استاد دلهره در آکادمی اضافه خواهد شد.


iran#

آغاز کار جشنواره بین المللی فیلم لوکارنو و تجلیل از کارگردان در بند ایرانی، جعفر پناهی


آغاز کار جشنواره بین المللی فیلم لوکارنو و تجلیل از کارگردان در بند ایرانی، جعفر پناهی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Locarnofilmfestival-2011-8-4-126765338.html

شصت و سومین جشنواره سینمایی «لوکارنو» Locarno Film Festival روز چهارشنبه سوم اوت درشهر کوچکی به همین نام در سوئیس، کار خود را با نمایش فیلم هیجان آور«سوپر٨» ساخته «جی جی آبرامز» و تهیه کنندگی «استیون اسپیلبرگ» آغازکرد.

این جشنواره که در اواسط دهه چهل میلادی پایه گذاری شده پس از دو جشنواره «کن» و «ونیز» یکی از مهم ترین جشنواره های سینمایی اروپا به شمار می رود.

امسال ٢٠ فیلم از جمله ١۴ فیلم که برای نخستین بار در این فستیوال به نمایش گذاشته خواهند شد در بخش رقابت های جشنواره «لوکارنو» برای به دست آوردن جایزه اول «یوزپلنگ طلایی»، شرکت خواهند داشت.

فیلم هایی از جمله هتل بیروت ساخته «دانیل آربید»، سال ببر به کارگردانی «سباستین لالیو» و زمینی دیگر ساخته «مایک کاهیل» و فیلمی ازساخته های کارگردان روسی تبار آمریکایی «جولیا لوکتف» به نام «تنهاترین سیاره» درباره گروهی از اهالی کشور«جورجیا» در اروپای شرقی که در کوهستان های این کشور مفقودالاثر می شوند یکی از ١۴ فیلم مورد توجه دربخش رقابت ها به شمار می رود. فیلم های دیگراین بخش از کشورهای هلند، ژاپن، فرانسه، آرژانتین، سوئیس، ایالات متحده آمریکا، لبنان، رومانی، لهستان، شیلی، اسراییل، ایتالیا و آلمان هستند که دراین میان تعداد فیلم های فرانسوی بیش از دیگر فیلم هاست. هم چنین امسال برای نخستین بار فیلمی از روسیه به این فستیوال ارائه نشده است و ازسینمای پرطرفدار ایران نیزکه یک بار دیگر با ارائه و فروش کم نظیر فیلم «جدایی نادر از سیمین» در سطح جهانی مطرح شده در این جشنواره خبری نیست. هر چند فیلم «آینه»، ساخته جعفر پناهی، کارگردان در بند ایرانی که در سال ١٩٩٧ جایزه «یوزپلنگ طلایی» را دریافت کرد به عنوان یادآوری از این فیلمساز و به نوعی تجلیل از او در یک سانس و در بخش ویژه جشنواره امسال به نمایش گذاشته خواهد شد.

در مجموع، جشنواره سینمایی لوکارنو توجه خاصی به سینمای مستقل و غیرتجاری دارد. در مراسمی که درشب پیش از آغاز فستیوال به عنوان پیشواز از این واقعه هنری برگزار شد، دو فیلم مطرح و ماندگار سینمای جهان، «صبحانه در تیفانی» ساخته «بلیک ادواردز» و «آمارکورد» از ساخته های «فدریکو فلینی» کارگردان برجسته ایتالیایی بر روی پرده عظیم سینمای تابستانی جشنواره به نمایش در آمد.

سینمای وینست مینلی در بخش محوری جشنواره

امسال بخشی از جشنواره سینمایی «لوکارنو» به سینمای کلاسیک هالیوود و «وینست مینلی» یکی از پرآوازه ترین کارگردان های این سینما اختصاص داده شده است. سی و سه فیلم ازجمله سه موزیکال معروف «مرا در سن لوئیس ملاقات کن» با شرکت جودی گارلند، «یک آمریکایی در پاریس» با بازیگری جین کلی و «ژی ژی» با شرکت «لسلی کارون» (مهمان ویژه جشنواره) از ساخته های وینست مینلی در فستیوال امسال به نمایش درخواهد آمد. همزمان با نمایش این فیلم ها کتاب تازه ای هم درباره آثار وینسنت مینلی به قلم «امانوئل بوردو» روزنامه نگار و منتقد سینمایی منتشر خواهد شد که در جریان فستیوال در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

علاوه بر «لسلی کارون» که کار معرفی فیلم های «مینلی» را برعهده دارد، دو بازیگر معروف سینما، ایزابل هوپر و کلودیا کاردیناله نیز به عنوان میهمانان ویژه جشنواره امسال به حاضران معرفی خواهند شد.

هم چنین ژرار دوپاردوو، بازیگر معروف سینمای فرانسه در بخشی که به تقدیر از موریس پیالا، فیلمساز برجسته فرانسوی اختصاص دارد در یک سخنرانی درباره نقش این فیلمساز در سینمای فرانسه و جهان صحبت خواهد کرد.

جشنواره فیلم لوکارنو از سوم تا سیزدهم ماه اوت برگزار می شود.


iran#

فیروزه خطیبی-نقد کتاب: انقلاب آرام، بازگشت به حجاب از خاورمیانه تا آمریکا!


نقد کتاب: انقلاب آرام، بازگشت به حجاب از خاورمیانه تا آمریکا!
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/QuietRevolutionBookreview-2011-8-3-126704168.html


درکتابی که اخیرا در ٣٥٢ صفحه توسط «انتشارات دانشگاه یل» به قلم «لیلا احمد» به چاپ رسیده، نویسنده مسئله بازگشت بی سروصدای حجاب و رواج آن را به صورت انقلابی آرام و آهسته مورد بحث و بررسی قرار داده است و در مقاله ای به قلم «لیلا لعلامی» منتقد ادبی روزنامه لس آنجلس تایمز می نویسد:«وقتی ١٣ ساله بودم یک روز یکی از هم کلاسی هایم در حالی که برای نخستین بار یک سرپوش شیری رنگ پوشیده بود به مدرسه آمد.» این واقعه در اوائل دهه ٨٠ میلادی درمحل زندگی آن زمان نویسنده در «مراکش» اتفاق افتاد. لیلا احمد می نویسد:«آن روز من هم به جمع دختران کنجکاو دیگری پیوستم که از همکلاسی محجب مان می پرسیدند منظورش از پوشیدن این سرپوش چیست؟ پاسخ او این بود که تصمیم گرفته است حجاب داشته باشد چون این کاری است که هر زن مسلمان «واقعی» باید انجام دهد.»

لیلا احمد درادامه می نویسد:«این برای یکایک ما بسیار تعجب آور بود چرا که ما هم دخترانی مسلمان بودیم اما هیچکدام علیرغم درجه مذهبی بودنمان تا آن زمان فکر نمی کردیم که مذهبمان از ما بخواهد که زیرحجاب برویم. اما پنج سال بعد وقتی من وارد کالجی در «رباط» شدم تعداد همکلاسی هایی که آغاز به پوشیدن حجاب کرده بودند چندین برابر شده بود تا جایی که همزمان با فارغ التحصیل شدنم ، این همکلاسی ها از من می پرسیدند چرا من حجاب ندارم؟!»

پدیده بازگشت و رواج حجاب در جهان اسلام، آن هم پس از سالیان درازی که این رسم اختیاری، غیراجباری و حتی در مواردی کاملا درشرف برافتادن بوده موضوع کتاب تازه «انقلاب آرام، بازگشت به حجاب از خاورمیانه تا آمریکا» به قلم فمینیست و استاد دانشگاه هاروارد، پروفسورلیلا احمد نویسنده مصری تبار است.

«احمد» معتقد است که بازگشت به حجاب به این جهت برای او تا این حد گیج کننده وحتی غیرقابل قبول است که اولا حجاب در اغلب ممالک اسلامی یک پروسه اختیاری است و دوم آن که حجاب امروزبیش از هرزمان دیگری توسط زنان تحصیل کرده و کسانی که دردهه های گذشته همواره کوشیده اند از آن اجتناب کنند بازگردانده شده و امروز حتی در کشورهای غربی، جایی که پوشش اسلامی اجباری نیست نیز پوشیده می شود!

پروفسور لیلا احمد معتقد است «پدیده حجاب» در جهان امروز نتیجه پیوستن به افکار و ایدئولوژی های رادیکال و وجود مقادیرزیادی پول برای حمایت از آن است.

بنا بر این گفته «لیلا احمد»، ایدئولوژی حجاب از جریان «برادران مسلمان» برخاسته است. گروهی که در سال های پس از استقلال مصر به تدریج به ضدیت با پرزیدنت جمال عبدالناصر و باورهای سوسیالیستی او برخاست:«برادران مسلمان، حجاب را به عنوان یک نماد اصلی و اساسی در دین اسلام معرفی کرده و از آن برای مخالفت با طبقه مرفه غالب برجامعه آن دوران و تعیین خط سیری که برای هواداران خود درپیش گرفته بودند استفاده کردند.»

اما بنا برگفته پروفسوراحمد، «گروه برادران مسلمان» کوچک ترین سررشته ای از قوانین اسلامی نداشتند. اغلب آن ها افرادی تحصیل کرده، دکتر یا مهندس بودند اما برروی این گونه ترجمان ها از دین اسلام پافشاری می کردند. ترجمانی که با خواست های سیاسی خاص آن ها همخوانی داشت. به این صورت بود که در آن زمان ناگهان حجاب تبدیل شد به نمادی از مخالفت با طبقه بالای جامعه، قشر رهبری و سیاستمداران صدرنشین. اما حجاب و تبلیغاتی که دراطراف آن انجام می گرفت تنها به مساجد محدود نمی شد بلکه درهمه برنامه های عمومی «برادران مسلمان»، از مدارس گرفته تا کلینک های بهداشتی و حتی سرویس های اتوبوسرانی حجاب نقشی اساسی و عمده ای ایفا می کرد.

لیلا احمد درمورد مسئله «پول هنگفتی» که در راه ترغیب به پوشیدن حجاب به کار انداخته شد می گوید:«این پول از عربستان سعودی و در دوران «جنگ سرد اعراب» ، دردهه ٦٠ میلادی برای مقابله با سیاست های سوسیالیستی جمال عبدالناصر به سازمان های مختلف مخالف اوسرازیرشد تا جلوی سکولاریسم و هجوم سوسیالیسم را بگیرد. اما شرط اصلی استفاده از این پول های بی حساب جداسازی جنسیتی بود که یکی از گوشه های مهم و از ارکان اصلی «اسلام وهابی» و مردسالاری ناشی از آن به شمار می رود. به این صورت اثرات نفوذ اسلام وهابی به سراسر جهان اسلام گسترش پیدا کرد و به ویژه تاثیرات خاصی بر روی پوشش ازنوع اسلامی گذاشت.»

درهمین حال مهاجران مسلمان کم کم به اروپا و ایالات متحده آمریکا مهاجرت کردند. اغلب کشورهای اروپایی این مهاجران را که از مستعمره های پیشین آن ها به این کشورها می آمدند پذیرفتند. بسیاری از این مسلمانان کشورهای مختلف جهان نیز به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کردند و به این صورت گستره و گوناگونی این مهاجران، کشورهای اروپایی و آمریکا را تبدیل به رنگارنگ ترین کشورها از لحاظ انواع اقلیت های مهاجر کرد. گوناگونی که پیش از آن تنها در دوران زیارت «حج» و در مکه دیده می شد. تنوع نژادی و تحصیلات عالیه درمیان گروه خاصی از این مهاجران موفقیت اقتصادی نیز برای این آن ها به همراه داشت.

درنتیجه، بنا برنوشته «لیلا احمد» در کتاب «انقلاب آرام، بازگشت به حجاب» برخی از اعضای این مهاجران تازه و سرسپرده به اسلام که اقلیت مسلمانان آمریکا را تشکیل می دادند به دنبال تبلیغات و پیشبرد ایده های مذهبی خود بودند و در این راه ازهمان شیوه های شناخته شده ای که در ممالک خود به کار رفته بودند استفاده کردند. ناگهان در هر دانشگاهی یک «شورای دانشجویان مسلمان» تاسیس شد. اغلب این شوراها را شاگردان رشته های مهندسی و پزشکی اداره می کردند و نه رهبران دینی یا قانون گزاران مذهبی. درواقع این شوراها تحت نظر یک اقلیت کوچک اما به نهایت سازماندهی شده اسلامی همچنان به کار خود ادامه می دهند. به همین جهت هم اکثریت مسلمان های آمریکایی در ایالات متحده آمریکا از قافله عقب ماندند و کسی در آمریکا آن ها را به حساب نیاورد!

پروفسور«لیلا احمد» استاد بخش مطالعات زنان و مذاهب در دانشگاه هاروارد، بیشتر به خاطر کتاب دیگری به نام «زنان و جنسیت در اسلام» و کتاب خاطراتی به نام «گفتاری روی خط» شناخته می شود و هردوی این کتاب ها سرسپاری این نویسنده را به ایده های فمینیستی و سکولاریسم نشان می دهد. اما در این کتاب تازه او درباره برخی از دیدگاه های پیشین خود به ویژه در رابطه با حجاب تجدید نظرکرده است.

او معتقد است که به حجاب در کشورهایی که زنان آزادند تا هرگونه که می خواهند لباس بپوشند باید از دیدگاه متفاوتی با کشورهایی چون ایران و عربستان سعودی که پوشیدن حجاب اجباری است نگاه کرد.هم چنین امروزه شاید بجا باشد که به حجاب در کشورهای دیگری چون فرانسه که پوشیدن سرپوش در مدارس را غدغن و پوشیدن حجاب کامل را غیرقانونی ساخته نگاه کرد.

در ایالات متحده آمریکا، سازمان ها و انجمن هایی که توسط دانشجویان دورازوطن اسلامی تاسیس شده اند امروزه توسط فرزندان آمریکایی آن ها اداره می شوند. فرزندانی که به اسلام از چشم دیگری نگاه می کنند. برای مثال «انجمن اسلامی آمریکای شمالی» اخیرا یک زن، «انگرید متسون» را به عنوان رئیس خود انتخاب کرد. نسخه تازه ای از ترجمه قرآن توسط «لاله بختیار» نویسنده و استاد دانشگاه شیکاگو اخیرا به چاپ رسیده است که ترجمه های پیشین این کتاب آسمانی مسلمانان و نقش مردسالاری در آن را به چالش می گیرد و تحت رهبری روزنامه نگاری به نام «اسرا نومانی» و دانش پژوهی به نام «آمینا وادود» در ایالت ویرجینای غربی امروزه زنان و مردان دریک عبادتگاه و درکنار یکدیگر نماز می گذارند و لیلا احمد معتقد است این نخستین نشانه های آغاز یک عصر جدید در تاریخ اسلام و غرب است.

با این احوال، «یک انقلاب آرام» کتاب مهمی است. حتی با اینکه گاه نویسنده با مسائل مطرح شده در آن به صورتی آکادمیک برخورد می کند. کتاب از این جهت مهم است که تاریخ کامل و مستندی از بازگشت حجاب چه در جهان اسلام و چه در جهان غرب و به ویژه ایالات متحده آمریکا را در اختیار خواننده می گذارد و تا حدود زیادی مسائل و پیچیدگیهایی که در اطراف «حجاب» وجود دارد را روشن می سازد. آثار «لیلا احمد» بدون شک برانگیزنده نسل تازه ای از فمینیست های اسلامی خواهد بود.


iran#

قلب سارایوو به آنجلینا جولی اهدا شد


قلب سارایوو به آنجلینا جولی اهدا شد
http://www.voanews.com/persian/news/arts/AngelinaJolliereceivesBosnianprize-2011-8-3-126702368.html

درهفدهمین سال برگزاری جشنواره فیلم سارایوو در پایتخت بوسنی، روز شنبه گذشته جایزه ویژه ای به آنجلینا جولی، بازیگر محبوب سینمای هالیوود و سفیرنیکوکاری سازمان ملل متحد اهدا شد.

دبیرجشنوراه فیلم سارایوو ضمن اهدای این جایزه به «آنجلینا جولی» از او به خاطر جلب توجه جهانیان به آوارگان بوسنی سپاسگزاری کرد.

آنجلینا جولی، به عنوان سفیر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد، تاکنون چند بار به کشور بوسنی سفر کرده است. او به همراه شریک زندگی و پدر فرزندانش برد پیت، به اردوگاه های پناهندگان رفت و توانست توجه دنیا را به این آوارگان و شرایط ناهمگون زندگی آن ها جلب کند.

جولی پس از دریافت جایزه خود به حاضران گفت:«توی ماشین به برد گفتم می ترسم گریه ام بگیره..... اما الان فقط میتونم بگم خیلی خوشحالم که توی این شهر و توی این کشور زیبا هستم.»

آنجلینا جولی که از او در این جشنواره سینمایی استقبالی درخور یک قهرمان شد، سال گذشته نخستین فیلم سینمایی خود را در بوسنی کارگردانی کرد. این فیلم «در سرزمین خون و عسل» نام دارد که ماجرای عشق بین یک مرد صرب و یک زن مسلمان بوسنیایی است که در جریان جنگ ناچاراز هم جدا می شوند.

جشنواره فیلم سارایوو ۱۳ سال پیش، کارش را شروع کرد تا ساکنان این شهر جنگ زده را به زندگی عادی برگرداند. امروزه هر سال ، هزاران نفر از شهرهای اطراف برای تماشای فیلم های این جشنواره، به پایتخت بوسنی می آیند.


iran#

چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۰

العربيه: وضعیت وخیم جسمانی حشمت الله طبرزدی در زندان رجایی شهر


وضعیت وخیم جسمانی حشمت الله طبرزدی در زندان رجایی شهر
http://www.alarabiya.net/articles/2011/08/03/160676.html

دبی-العربیه.نت
وضعیت جسمی حشمت الله طبرزدی دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران و سخنگوی شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران که در زندان رجایی شهر کرج به سر می برد، وخیم گزارش شده است.

طبرزدی از جمله زندانیان سیاسی ایرانی است که به دنبال نا آرامی های پس از انتخابات ریاست جمهور دو سال گذشته ایران دستگیر شد.

به گزارش "کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی" طبرزدی پس از عارضه قلبی هم اینک از درد در قفسه سینه رنج می برد و مسئولان برای مداوای او توجهی نشان نمی دهند.

طبرزدی چندی پیش در زندان دچار عارضه قلبی شده بود.

علی طبرزدی، فرزند حشمت الله طبرزدی در گفتگو با سایت خبری "کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی" گفت که آخرین ملاقات پدرش با خانواده پنج شنبه گذشته بوده که در طی آن پدرش از عدم رسیدگی به وضعیتش گله کرده است .

به گفته علی طبرزدی، ناخن های دست مهندس حشمت الله طبرزدی به حالت نرم و پوسیده در آمده و می ریزد و از طرف دیگر بینائی اش دچار مشکل شده است .

مرگ هدی صابر فعال ملی و مذهبی در زندان اوین تهران در اثر عدم رسیدگی پزشکی این بیم را در میان فعالان سیاسی ایران به وجود آورده که حادثه ای مشابه برای دیگر زندانیانی که از بیماری رنج می برد تکرار شود.



iran#

دانلود مجموعه استثنایی 150رمان







ايميل فورود شده

دانلود مجموعه استثنایی 150رمان

رمز تمامی فایل ها:www.vistaebook.com

زبان تمامی فایل ها:فارسی فرمت تمامی فایل هاDF
1-پندار دانلود
2-اسير فرانسوي دانلود
3-
عروسك پشت پرده دانلود
4-آينه شكسته دانلود
5-آفرينگان دانلود
6-آبجي خانم دانلود
7-آب زندگي دانلود
8-
دارن شان دستيار يک شبح دانلود
9-چنگال دانلود
10-بن بست دانلود
11-بوف کـور دانلود
12-بايسيکل راندانلود
13-از عشق و شياطين ديگر دانلود
14-آتش پرست دانلود
15-اسرار گنج دره جني دانلود
16-جراحي روح …دانلود
17-حوض سلطون دانلود
18-حوا (قسمتي از کتاب ديدن و نديدن) دانلود
19-هري پاتر و محول ققنوس دانلود
20-فريدون سه پسر داشت دانلود
21-فضيلت بسم الله دانلود
22-فراموشي دانلود
23-نون و گلدون دانلود
24-نوبت عاشقي دانلود
25-نان و گل دانلود
26-مجنون لـيلا دانلود
27-محاق دانلود
28-برده گمشده راعي دانلود کتاب
29-زندان جزو عمر آدم به حساب نمي آيد! دانلود
30-تولد يک پيرزن دانلود
31-طرح فيلمنامه تخته سياه دانلود
32-تاک هاي عاشق دانلود
33-سـکوت دانلود
34-سيرک عجايب دانلود
35-سلام بر خورشـيد دانلود
36-راه رفتن روي ريل(قسمت اول)دانلود
37-راه رفتن روي ريل(قسمت دوم)دانلود
38-راه رفتن روي ريل(قسمت سوم)دانلود
39-راه رفتن روي ريل(قسمت چهارم)دانلود
40-در ولايت هوا دانلود
41-در انبوه شهرها دانلود
42-11دقيقه دانلود
43-چوب بدستهاي وَرَزيل دانلود
44-چهل پنجره دانلود
45-چرند و پرند دانلود
46-چاه بابل دانلود
47-بيگانه دانلود
48-براند دانلود
49-گاو دانلود
50-فصل گستاخي دانلود

51-فراسوي ذهنم دانلود
52-استثناء و قاعده دانلود
53-دشمنان دانلود
54-ديو!…. ديو! دانلود
55-دژ ديجيتالي دانلود
56-دل سگ دانلود
57-داستان عشق دانلود
58-در ولايت هوا 2دانلود
59-هاري پاتر و کيمياگر برج دانلود
60-هاري پاتر دانلود
61-هاينريش بل و نويسنده ايراني دانلود
62-گسل دانلود
63-گور و گهواره دانلود
64-گيلماش دانلود
65-قرمز و ديگران دانلود
66-قلعه حيوانات دانلود
67-قهرمانهاي چهار گانه دانلود
68-گاواره بان دانلود
69-خرمـگس دانلود
70-خواب صبوحي و تبعيدي ها دانلود
71-کارل مارکس و بازگشت او دانلود
72-کافه رنسانس دانلود
73-جايي ميان آفتاب و سايه دانلود
74-هتل تهران دانلود
75-هنر نبرد دانلود
76-هاري پاتر و زنداني آزکابان دانلود
77-هاري پاتر و تالار اسرار دانلود
78-سفرهايي به همراه گربه هايم دانلود کتاب
79-صد سال تنهايي دانلود کتاب
80-روستاييان روشنايي ها داستان مرد ناشناس دانلود کتاب
81-روي ماه خداوند را ببوس دانلود کتاب
82-روشنايي ها دانلود کتاب
83-کوري دانلود کتاب
84- سياوش انوشک دانلود کتاب
85-شکل کلاسيک رمان تاريخي دانلود کتاب
86-شکار پروانه ها دانلود کتاب
87-شانه هاى خاك دانلود کتاب
88-شاه سياه پوشان دانلود کتاب
89-شبهاي سپيد داستايوسکي دانلود کتاب
90-شب يک شب دو دانلود کتاب
91-سه روايت از يك مرد دانلود کتاب
92-صحراي سرخ دانلود کتاب
93-صندلي کنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و … دانلود کتاب
94-کريستين و کيد دانلود کتاب
95-زندگي تولستوي دانلود کتاب
96-زير دندان سگ دانلود کتاب
97-زره عقاب نشان دانلود کتاب
98-زنان بدون مردان دانلود کتاب
99-زمين نو آباد دانلود کتاب
100-يک رمان زيبا دانلود کتاب

101-ورق پاره هاي زندان دانلود کتاب
102-تفکرات تنهايي دانلود کتاب
103-تدبير دانلود کتاب
104-مسافر کوچولو دانلود کتاب
105-مدير مـدرسه دانلود کتاب
106-مَدّ و مِه دانلود کتاب
107-مازيار دانلود کتاب
108-مرز دانلود کتاب
109-ملکوت دانلود کتاب
110-مجروح دانلود کتاب
111-مائده هاي زميني دانلود کتاب
112-لالي دانلود کتاب
113-روشنايي ها دانلود کتاب
114-رمان نامه دانلود کتاب
115-روان شناسي دانلود کتاب
116-رقص کاغذ پاره ها دانلود کتاب
117-پلي به سوي جاودانگي دانلود کتاب
118-عنصر نا مطلوب دانلود کتاب
119-ناطور دشت دانلود کتاب
120-نامه به کودکي که هرگز زاده نشد! دانلود کتاب
121-نامه ها دانلود کتاب
122-شانه هاى خاك دانلود کتاب
123-شبهاي سپيد داستايوسکي دانلود کتاب
124-شب يک شب دو دانلود کتاب
125-سه روايت از يك مرد دانلود کتاب
126-صندلي کنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و … دانلود کتاب
127-صحراي سرخ دانلود کتاب
129-سفرهايي به همراه گربه هايم دانلود کتاب
130-صد سال تنهايي
دانلود کتاب
131-روي ماه خداوند را ببوس دانلود کتاب
132-روستاييان روشنايي ها داستان مرد ناشناس دانلود کتاب
133-تنها راه ممکن دانلود کتاب
134-تفکرات تنهايي دانلود کتاب
135-آخرين غروب پاييزي دانلود کتاب
136-آغاز دوست داشتن دانلود کتاب
137-اگر فردا بيايد دانلود کتاب
138-افسون عشق دانلود کتاب
139-افسانه شيدايي دانلود کتاب
140-آيين من جلد1و2 دانلود کتاب
141-عادت مي کنيم دانلود کتاب
142-عروس فرانسوي دانلود کتاب
143-عروس دريا دانلود کتاب
144-عروسک کوکي دانلود کتاب
145-آرزوي سياه دانلود کتاب
146-آرام عشق دانلود کتاب
147-انجمن شاعران مرده
دانلود کتاب
148-آن تابستان دانلود کتاب
149-آن سوي ايينه دانلود کتاب
150-امينه دانلود کتاب












iran#

سه‌شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۰

ويديو های فارسی سايت آينده نگر ايرانسکوپ









ويديو های فارسی سايت آينده نگر ايرانسکوپ
http://www.youtube.com/profile?user=ghandchi






iran#

فیروزه خطیبی-برگزاری نمایشگاه عکاسی یک هنرمند فرانسوی در حمایت از حقوق بشر درایران


برگزاری نمایشگاه عکاسی یک هنرمند فرانسوی در حمایت از حقوق بشر درایران
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/SergeHamadExhibitinSeyhounGallery-2011-8-2-126592528.html

گالری سیحون درشهر هالیوود غربی در لس آنجلس، از روز ٣٠ جولای تا چهارم اگوست میزبان نمایشگاه عکاسی است که در آن «سرژ حاماد» عکاس فرانسوی و هنرمند هنرهای بصری ساکن نیویورک یک سری عکس های تازه خود را با تم حقوق بشر در ایران به نمایش گذاشته است.

سرژ حاماد که عکاسی را از سن ده سالگی با دوربینی که از مادرش هدیه گرفته بود آغاز کرده، در ١٩ سالگی به عنوان عکاس جنگی به کار مشغول شد و به ثبت تصاویری از مشخصه های انسانی از جمله زیبائی، بدبختی، نفرت و شفقت پرداخت اما در تمام این مدت هرچند به این مسائل از دیدگاهی عمیق و پراحساس اما بی طرف و منصفانه نگاه کرده است.

«سرژ» بعدها به کار فیلمسازی مستند روی آورد و به این صورت «صدا» را هم به تصاویرتاثیرگذار خود اضافه کرد. او دراوائل دهه ٩٠ میلادی به همراه همسر ایرانی خود «هاله» که او نیز یک ادیتور ورزیده فیلم به شمار می رود، یک شرکت تهیه فیلم مستقل را پایه گذاری کرد و به ساختن فیلم برای تلویزیون های مختلف اروپا پرداخت.

اما در این تازه ترین پروژه، که از دو سال پیش تا کنون تنها مشغله سرژ حاماد بوده، این هنرمند فرانسوی تبار کوشیده است تا هنر خود را در راه حمایت از حقوق بشردر سطح جهانی با تمرکز بر روی مسئله نقض حقوق بشر در ایران ارائه دهد و تمام عواید این نمایشگاه تازه را هم به کمپین «امید»، سازمانی برای حمایت از حقوق بشر در ایران اهدا کند.

عکس های تازه «سرژ حاماد» در نمایشگاه اخیر، به مسائل و مشکلاتی چون اعدام، سنگسار، ناهمگونی های شرایط وتبعیضات علیه زنان، نبود آزادی بیان درایران، به زندان افکندن هنرمندان و فیلمسازان و نبود آزادی برای موسیقی دان های جوانی که علیرغم مشکلات موجود توانسته اند آثار خود را ارائه بدهند پرداخته است.»

هدف «سرژ» از برگزاری این نمایشگاه هم صحه گذاردن به سازمان های حامی حقوق بشر از طریق عکاسی خلاق بوده است. شیرین نشاط هنرمند سرشناس ایرانی برخی از آثار تازه به نمایش گذاشته شده «سرژ حاماد» را به حراجی «کریستی» در لندن پیشنهاد داده است و قرار است تا عواید حاصله از فروش این آثار درحراجی مذکور به مصرف پیشبرد اهداف سازمان های مدافع حقوق زنان برسد.

سرژ حاماد درپاسخ به این سئوال که خلق و گنجاندن تصاویری چون دست های زنده ای که از زیر سنگ بیرون آمده و بیانگر عمل خشونت بارسنگسار به صورتی هنری است از کجا سرچشمه می گیرد به صدای آمریکا می گوید:« تصاویر من مجموعه ای از دیده هایم در طول دوران زندگی عکاسی حرفه ای چه در جنگ های مختلف و چه دردورانی است که به عکاسی از مسائل دیگراجتماعی اشتغال داشتم. اما زمانی که سکینه محمدی آشتیانی درآستانه اعدام از طریق سنگسار به سرمی برد، روزی همسرم «هاله» که فیلم مستندی از وقایع مربوط به سکینه را برای تلویزیونی درفرانسه «ادیت» کرده بود و به شدت ناراحت به نظرمی رسید مرا در جریان این وقایع گذاشت. همان جا با همفکری هاله تصمیم گرفتیم کاری در این مورد انجام بدهیم و ایده عکس های اخیر و تشکیل نمایشگاه هم از همانجا سرچشمه می گیرد. البته افراد سرشناسی چون خانم شیرین عبادی، ایزابل روسلینی بازیگر سینما و رابرت ویلسون، یکی از برجسته ترین هنرمندان تئاترآوانگارد در جهان از حامیان این پروژه بوده اند.»

اما انگیزه اصلی «سرژ» درانجام این پروژه تازه عشقی است که این هنرمند به ایران دارد:«من عاشق ایران هستم. من مطمئنم که هرکسی که با این مملکت و مردم آن به صورتی ارتباط برقرار کند همین احساس مرا خواهد داشت. البته من این افتخار را هم داشته ام که هیجده سال پیش با یک زن ایرانی ازدواج کنم و برای همین هم برایم بسیار آزاردهنده است که این خبرها را در رابطه با دستگیری های بی جهت، اعدام و شکنجه های جسمی و روانی مردم در ایران بشنوم و شاهد نقض اولیه ترین حقوق انسانی این مردم به طور روزانه باشم.»

درنمایشگاه عکس های «سرژحاماد» علاوه بر عکس های سیاه و سفید، آثاری نیز به صورت گرافیک با موضوع های خاصی در رابطه با سرکوب جنبش سبز درایران، فساد و ضدیت با احقاق حقوق بشر و حجاب زنان به نمایش گذاشته شده است. اما تم مشترک میان این آثار، پیام اصلی این هنرمند و نتیجه ای که تماشاگر از تماشای آثار او می گیرد همان «امید» است. امید به تغییرات و امید به آینده ای بهتر:«پیام من امید است. من هیچ نوع هدف سیاسی از برگزاری این نمایشگاه ندارم و به دنبال ادامه راه تبلیغات منفی غرب هم نیستم. من فقط می خواهم با هنرم دیگران را از وضعیت دشواری که مردم ایران در آن به سر می برند آگاه کنم. اما این مسئله را برعهده خود مردم می گذارم که تصمیم بگیرند چگونه به حل این مشکلات کمک کنند. من امیدوارم با تماشای این عکس ها مردم فراموش نکنند که هزاران زندانی بی گناه در گوشه زندان های ایران و هزاران پناهنده سرگردان در گوشه و کنار جهان چشم به عکس العمل های آن ها دوخته اند.»


iran#

دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۰

نمایش فیلم مستند «ده سال پس از یازدهم سپتامبر» و نگاهی تازه به فجایع مرگبار این حملات تروریستی


نمایش فیلم مستند «ده سال پس از یازدهم سپتامبر» و نگاهی تازه به فجایع مرگبار این حملات تروریستی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/September11tenyearslater-2011-8-1-126536973.html

شبکه تلویزیونی «سی بی اس» اعلام کرد که با ارائه برنامه ویژه تازه ای در رابطه با وقایع یازدهم سپتامبر ٢٠٠١ ، برنامه دیگری که بلافاصله پس از وقوع این حوادث مرگبار پخش شد را تکمیل خواهد کرد.

این برنامه تازه «ده سال پس از یازدهم سپتامبر» نام دارد و برروی تغییراتی که در محل وقوع این حوادث در مرکز تجارت جهانی و ساختمان های دوقلوی نیویورک ایجاد شده است تمرکز دارد. بخشی از این برنامه نیز به مروری بر زندگی ماموران آتش نشانی که برای نجات جان قربانیان و مصدومین این حادثه در محل حاضرشدند اختصاص داده شده است.

برنامه «ده سال پس از یازدهم سپتامبر» دنباله فیلم دیگری است که تحت عنوان «یازدهم سپتامبر» توسط «جولز» و «گیدیون نادت» و «جیمز هانلن» در سال ٢٠٠٢ ساخته شده است. فیلم پیشین این گروه فیلمساز که هنگام وقوع حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر ٢٠٠١ در محل این واقعه در کنار ساختمان های مرکز تجارت جهانی حضور داشته اند، در آن تاریخ دو جایزه «امی» و «پی بادی» Peabody را از آن خود ساخت.

رابرت دونیرو، بازیگر برجسته سینمای آمریکا که یکی از اهالی ساکن پائین شهر نیویورک درنزدیکی محل وقوع حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر است، درنقش راوی و مجری این فیلم تازه شبکه تلویزیونی «سی بی اس» CBS ظاهر می شود و از مرکز و محل وقوع این حوادث تروریستی یا «گراند زیرو» گزارش می دهد. دنیرو در فیلم اصلی نیز شرکت داشت و در نسخه تازه فیلم - «ده سال پس از یازدهم سپتامبر»- با شماری از ماموران آتش نشانی نیویورک و کسانی که در فیلم اول با آن ها مصاحبه شده بود گفتگو خواهد کرد. این فیلم در روز یازدهم سپتامبر ٢٠١١ در ساعت ٨ شب از شبکه تلویزیونی سی بی اس پخش خواهد شد.

درسال ٢٠٠١ دو فیلمساز یعنی «نادت» و «هانلن» مشغعول ساختن فیلم مستندی درباره ماموران آتش نشانی در شهر نیویورک بودند که ناگهان دو هواپیمای ربوده شده توسط تروریست ها یکی پس از دیگری به ساختمان های دوقلوی مرکز تجارت جهانی اصابت کرد. این دوفیلمساز از همان لحظه به بعد به دنبال ماموران آتش نشانی راه افتاده وازعملیات نجاتی که توسط آن ها انجام می شد فیلم برداری کردند وبه این صورت برخی از اعجاب انگیزترین و نادر ترین قطعات فیلم موجود از این وقایع در ارتباط با حوادث فاجعه آمیز و غم آوریازدهم سپتامبر روی فیلم به ثبت رسید. از جمله یک قطعه فیلم ٧٥ دقیقه ای که از داخل برج شمالی ساختمان های تجارت جهانی و تنها لحظاتی پیش از فروپاشیدن این ساختمان گرفته شده است. بخش هایی از این فیلم هم با چند مصاحبه با افراد مختلف درست یک سال پس از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر از تلویزیون پخش شد.

فیلم تازه «یازدهم سپتامبر» همراه با مستند دیگری به نام «تولدی دوباره» Rebirth که «جیم ویتیکر» آن را ساخته است هم زمان پخش خواهد شد. فیلم «تولدی دوباره» از شبکه تلویزیونی «شوتایم» وابسته به سی بی اس پخش خواهد شد. هم چنین کانال «اسمیتسونین» هم برنامه ویژه ای را برای دهمین سالگرد حملات تروریستی یازدهم سپتامبر تدارک دیده که آن را در روز سالگرد این وقایع به نمایش خواهد گذاشت و در آن با افرادی چون «دیک چینی» معاون جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور پیشین ایالات متحده و «رودلف جولیانی» شهردار وقت نیویورک در آن زمان گفتگو شده است.

این مسئله که آیا مردم خواستار تماشای فیلم های بیشتری در ارتباط با وقایع تروریستی یازدهم سپتامبر یا فیلم هایی درباره شایعاتی که در اطراف این وقایع وجود دارد هستند یا نه سئوالی است که هنوز جواب مشخصی به آن داده نشده است. فیلم هایی چون «راهی که به یازدهم سپتامبررسید» که در پنجمین سالگرد وقوع این فجایع از شبکه تلویزیونی «ای بی سی» ABC پخش شدT فیلمی پرسروصدا بود که مسائلی را در ارتباط با تئوری توطئه در رابطه با این وقایع مطرح می ساخت. با این همه با فرارسیدن دهمین سالگرد وقایع تروریستی یازدهم سپتامبرشاید تماشاگران را به تماشای دیدگاه های تازه ای از این فجایع فراموش نشدنی ترغیب کند.


iran#

بايگانی وبلاگ