چهارشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۰

رای دادگاه کلمبیا به نفع «گابریل گارسیا مارکز»


رای دادگاه کلمبیا به نفع «گابریل گارسیا مارکز»
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Marquese-2011-12-7-135180143.html

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی برنده جایزه نوبل پس از ١٧ سال ، درجنگ قانونی علیه مردی که ادعا داشت داستان کتاب «وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده» از روی زندگی او اقتباس شده برنده شد.

بنا برگزارش نشریه گاردین چاپ انگلستان، این منازعه قانونی که از سال ١٩٩٤ تا کنون ادامه داشته است در نهایت به نفع «مارکز» تمام شد.

«کیتانو جنتایل چیمنتو، در صبح روزی که قراربود او را به قتل برسانند، بی هیچ توجهی به مرگی که در انتظار او بود از خواب بیدار شد. درمدتی کم تر از چند ساعت، این جوان برومند و خوشقیافه و این دانشجوی رشته دکترا مرده بود. او را بخاطربرداشتن باکرگی یک نوعروس با ضربه چاقو کشته بودند.»

اگر به خاطر نوولی که «گابریل گارسیا مارکز»، یکی از محبوب ترین نویسندگان آمریکای جنوبی درباره این واقعه نوشته است نبود، شاید کمتر کسانی امروز خاطره این قتل مهیب را که در سال ١٩٥١ بوقوع پیوست به یاد داشته باشند. این ماجرا انگیزه ای شد برای نوشتن کتاب کلاسیک «وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده» که در سال ١٩٨١ نهایتا نام «مارکز» را به عنوان یکی از استادان ادبیات جهان به ثبت رساند.

اما این اثر که معجونی از واقعیت و تخیل بود در نهایت موجب شد تا «میگوئل ریس پالنسیا» که مدعی است شخصیت «بایاردو دو سن رومان» (شخصیت اصلی کتاب) از روی زندگی واقعی او برداشته شده، گابریل گارسیا مارکز را به استفاده غیرمجاز و غیرقانونی از داستان زندگی او متهم کند.

این هفته بالاخره این اتهامات در یک دادگاه عالی در شهر «بارانکیلا» در کلمبیا رد شد و اعلام شد که «پالنسیا» هیچگونه حق قانونی در ارتباط با این اثر «مارکز» ندارد. پالنسیا با تشکیل پرونده و شکایت از «مارکز» از دادگاه خواسته بود تا ٥٠ درصد از کل فروش کتاب «وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده» به عنوان غرامت به او پرداخته شود.

کتاب «مارکز» داستان «بایاردو سن رامون» یک مرد ثروتمند را بازگو می کند که «پالنسیا» مدعی است از روی شخصیت او برداشت شده است.

در این کتاب، «سن رامون» با «آنجلا ویکاریو» یک دختر زیبای محلی ازدواج می کند اما پس از آن که متوجه می شود او باکره نیست،دختر را به خانه پدری اش پس می فرستد.

خانواده «ویکاریو» که از این آبروریزی به شدت ناراحت شده اند به زور از تازه عروس می خواهند تا فرد مسئول را به آن ها معرفی کند و دختر هم مردی به نام «سانتیاگو ناسار» را متهم می کند. «ناسار» نهایتا با ضربات چاقوی قصابی برادران مست «آنجلا» کشته می شود.

«مارکز» بارها براین مسئله تاکید کرده است که در نوشتن کتاب «وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده » از ماجرای واقعی قتلی که در خانواده «پالنسیا» بوقوع پیوسته الهام گرفته است اما وقایع دیگری که درکتاب در اطراف این قتل روی می دهد همگی ساخته و پرداخته ذهن اوست.

درنتیجه رای دادگاه که هفته گذشته اعلام شد«صدها اثر ادبی، هنری و سینمایی ماجرای داستان های خود را از روی حوادث و وقایعی که در زندگی واقعی روی داده است برداشت کرده اند. داستان های واقعی که از دیدگاه هنرمند و خالق اثر به آن نگاه شده است و هیچ فردی به جز نویسنده و خالق این آثار حق مالکیت و بهره برداری از عواید آن را ندارد.»

همین دادگاه تقاضای «پالنسیا» مبنی بر درج نام او بر روی کتاب به عنوان همکار نویسنده، گابریل گارسیا مارکز را هم رد کرد. چرا که «پالنسیا هرگز نمی توانسته است با زبان ادبی شاخصی که «مارکز» درنوشتن این کتاب به کار گرفته داستان خود را بازگو کند.» بنا بر رای دادگاه، «کتاب مورد بحث به خاطرسبک وسیاقی که در نوشتن آن به کار گرفته شده یک اثرمنحصر به فرد و اصیل به شمار می رود.»

«آلفردو گومز» وکیل مدافع «گابریل گارسیا مارکز» در گفتگویی با روزنامه کلمبیائی «ال تیمپو» درباره اهمیت این رای دادگاه گفت:«نتیجه این محاکمات از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چرا که با رای این دادگاه مسئله مهمی در رابطه با هنر و ادبیات برای همیشه حل می شود. آنچه که اهمیت دارد فرم و شکلی است که هنر از طریق آن ارائه می شود و نه واقعیت آن. انگار که زنی به عنوان مدل نقاشی برای هنرمندی بنشیند و سپس نیمی از حقوق آن اثرهنری را از آن خود بداند. او صاحب اندام خود هست اما نقاشی به نقاش آن تعلق دارد.»


iran#

سرمای مصنوعی، راهی برای مقابله با گرمایش جهانی زمین


سرمای مصنوعی، راهی برای مقابله با گرمایش جهانی زمین
http://www.voanews.com/persian/news/ClimateChange_EarthCooling-2011-07-12-135165823.html

تا به حال روش های متفاوتی برای مقابله با گرمایش زمین پیشنهاد شده است. از تولید ابرهای مصنوعی و اسپری ذرات معلق در جو فوقانی گرفته تا سفید کردن سقف خانه ها و کاشتن گیاهان با رنگ روشن، همه از جمله راه هایی است که برای مقابله با گرمایش زمین ارایه شده اند. اما در باره نصب یک سایه بان بر روی زمین چه می گویید؟

در برهه زمانی که نگرانی های عمیقی در مورد گرمایش جهانی زمین به وجود آمده است، گروهی از دانشمندان، فلاسفه و کارشناسان حقوقی در باره توانایی انسان در خنک سازی مصنوعی زمین و پیامدهای آن تحقیق کرده اند.

در تحقیقی که روز سه شنبه ۸ آذر ماه در لندن منتشر شد و روز جمعه ۱۱ آذرماه در کنفرانس آب و هوای سازمان ملل متحد در آفریقای جنوبی مورد بحث و بررسی قرار گرفت، گفته شده است که بازتاب میزان کمی از اشعه خورشید به فضا قبل از رسیدن آن به زمین تاثیر بسیار سریع و شدیدی به همراه خواهد داشت.

طی چند سال دمای زمین به حالت ۲۵۰ سال پیش باز خواهد گشت. دوره ای که رشد صنایع و تولید گاز های گلخانه ای منجر به بالا رفتن دمای زمین نشده بود.

با این حال هنوز هیچکس از عواقب این راهکار اطمینان ندارد.

عواقب فیزیکی آن ممکن است تغییر الگوهای اقلیمی و باران های فصلی باشد. حتی از لحاظ سیاسی نیز ممکن است میان دولت ها بر سر نحوه استفاده از این فن آوری و یا حق کنترل آن اختلاف باشد.

نظریه مدیریت پرتوهای خورشیدی بالقوه می تواند بسیار مفید و یا بسیار خطرناک باشد.

در این گزارش، با مطرح کردن شکست بیست ساله سازمان ملل متحد در مذاکرات کاهش تولید گازهای گلخانه ای که عمدتا بر اثر استفاده از سوخت های فسیلی حاصل می شود، آمده است: «پیشرفت کند و نه چندان چشمگیر مذاکرات بین المللی آب و هوا منجر به افزایش جدی نگرانی ها شده است. احتمالا کاهش موثر تولید گازهای گلخانه ای برای جلوگیری از عواقب غیر منتظره آن در زمان لازم صورت نخواهد گرفت.»

در همین حال راهکارهایی که برای جلوگیری از گرمایش زمین ارایه شده اند نیز ممکن است منجر به تغییرات شدید و ناگهانی آب و هوایی شده و مشکلات غیره منتظره ای به همراه داشته باشند.

واضح است که برای محاسبه تاثیرات آب و هوایی چنین راهکار هایی به سال ها تحقیق و مطالعه نیاز است. ولی آنچه که بیش از تغییرات فیزیکی مشکل ساز خواهد بود، تاثیرات سیاسی این راهکارها خواهد بود.

چه کسی تصمیم خواهد گرفت که این آزمایشات چه زمان و در کدام مکان انجام گیرند؟ اگر کشوری بدون در نظر گرفتن توافقات بین المللی دست به انجام چنین آزمایشاتی بزند، عواقب آن چه خواهند بود؟ آیا برای تصاحب کلید ترموستات کره زمین جنگ به راه خواهد افتاد؟

در این تحقیق ۶۵ صفحه ای تلاش شده است که با گشودن مذاکرات و مباحثات، برای این پرسش ها پاسخی بیابد.




iran#

بیانیه‌كانون نویسندگان ایران در سیزدهمین سالگرد قتل مختاری و جعفر پوینده: سكوت هرگز!


بیانیه‌كانون نویسندگان ایران در سیزدهمین سالگرد قتل مختاری و جعفر پوینده: سكوت هرگز!
روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲ بعد از ظهر در گورستان امام‌زاده طاهر كرج
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=41800


سكوت هرگز!
بیانیه‌ی كانون نویسندگان ایران
در سیزدهمین سالگرد قتل محمد مختاری و جعفر پوینده

حدیث طنابِ دار و آزادی از هر زبان و هر اندازه گفته شود نامكرر است. نیاز انسان است كه آزادی‌خواهی چندان گسترش یابد و مخالفت با آزادی‌ستیزی به فرهنگی چنان ریشه‌دار بدل شود كه هیچ نهاد و هیچ احدی به خود اجازه ندهد برای مخالف خویش كم‌ترین محدودیتی ایجاد كند، چه رسد به آن كه طناب به گردن‌اش اندازد و صدای‌ا‌ش را در گلو خفه سازد.

یكی از هدفهای مهم و اساسی كانون نویسندگان ایران از گرامی‌داشت هرساله‌ی یاد و نام جان‌باختگان راه آزادی، محمد مختاری و جعفر پوینده، همین گسترش و تعمیق فرهنگ آزادی‌خواهی در جامعه‌ی استبدادزده‌ی ایران است. سكوت در مورد فاجعه‌ی پلشت و شنیعی چون قتل‌های سیاسی- عقیدتی پاییز ۱۳۷۷ و پیش از آن، دور از شأن آزادی خواهانه‌ی انسان است و مباد كه چنین كنیم، حتی اگر اعتراض به آزادی‌كُشی برای ما بهایی گزاف داشته باشد، كه تاكنون داشته است. منظور البته نه جنجال و هیاهو بلكه بیان حقیقت است، درست همان گونه كه روی داده است.

در این نكته هیچ تردیدی نیست كه جعفر پوینده و محمد مختاری - اعضای فعال و خستگی‌ناپذیر كانون نویسندگان ایران - در راه مبارزه برای آزادی بیان كشته شدند. اما همین حقیقت ساده و روشن برای آن كه به زبان در نیاید دستخوش چه تحریف‌ها و پرده‌پوشی‌ها كه نشد! نخست گفتند كه اینان قربانی اختلافات داخلی خودشان شده‌اند. سپس گفته شد كار صهیونیست‌ها بوده و عده‌ای از خارج كشور آمده و آن‌ها را كشته‌اند. بعد اعلام كردند كه عده ای مأمور «خودسر» و «مسئولیت ناشناس» و «كج اندیش» به گردن مختاری و پوینده طناب انداخته و پروانه اسكندری و داریوش فروهر را كاردآجین كرده‌اند. اما نگفتند چرا؟

قاتلانی كه «خودسر» نامیده شده بودند در بازجویی‌ها مدعی شدند كه دستور را اجرا كرده‌اند. از این مهم‌تر، رئیسِ وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح - كه رسیدگی به پرونده‌ی قتلها به او سپرده شده بود - در یكی از مصاحبه‌های تلویزیونی خود اعلام كرد كه قاتلان در مورد مقتولان ادعاهایی دارند كه آنها را باید بر اساس ماده‌ی ۲۲۶ قانون مجازات اسلامی اثبات كنند؛ سخنی دال بر این معنای آشكار كه قاتلان ادعا كرده‌اند جان باختگان آذرماه ۱۳۷۷ شرعاً مستحق قتل بوده‌اند.

به‌رغم كوشش برای پرده پوشی و وارونه نمایی قتل‌های پاییز ۱۳۷۷ و با برملا شدن ده‌ها قتل سیاسی مشابه دیگر كه پیش از آن تاریخ روی داده بود، سرانجام این واقعیت از پرده برون افتاد كه حذف آزادی خواهان و مخالفان بدون دادرسی و دادگاه سیاستی كلان بوده كه سالها اجرا می‌شده است. در چنین شرایطی، نهادهای مسئول حكومت یا می‌بایست به صراحت از قاتلان دفاع می‌كردند، اقدام آنان را قانونی و شرعی اعلام می‌نمودند و حتی مورد تشویق قرار می‌دادند یا، علاوه بر محكومیت این اقدام به عنوان عملی آزادی‌ستیزانه و نه اقدامی كه به نظام ضربه زده است، آن را ریشه یابی می‌كردند، مبانی‌اش را به نقد می‌كشیدند و تا حدّ به قول خودشان «جراحی این غده‌ی سرطانی» و دست‌كم الغای موادی قانونی چون ماده‌ی نام برده و نظایر آن – بر اساس مغایرت آشكارشان حتی با قانون اساسی خود جمهوری اسلامی – پیش می رفتند. این نهادها به هیچ یك از این دو كار دست نزدند و، به جای آن، به اعلام «خودسر»ی و «مسئولیت ناشناس»ی و «كج‌اندیش»ی عواملی صرفاً اجرایی و سپس محاكمه‌ی اینان در پشت درهای بسته به اتهام فقط چهار قتلِ آذر ۱۳۷۷ و در نهایت صدور چند حكم قصاص – كه از پیش معلوم بود خانواده‌های جان باختگان از خواست اجرای آنها سر باز خواهند زد – و چندین حكم زندان برای عوامل دست چندمِ قتل ها بسنده كردند.

این برخورد هیچ معنایی نداشت مگر پرهیز از رویارویی با واقعیت و در واقع پاك كردن صورت مسئله با هدف سرپوش گذاشتن بر محدودیت هرچه بیش ترِ آزادی از طریق كشتار آزاداندیشان و آزادی خواهان. واقعیت آن بود كه طنابی كه به گردن پوینده و مختاری انداخته شد برای خفه كردن صدای آزاد یخواهانه‌ی آنان بود و، از همین رو، قاتلان شان باید به اتهام سركوب آزادی محاكمه می‌شدند و نه صرفاً به سبب ارتكاب قتل، آن هم فقط چهار قتل پاییز ۱۳۷۷ از میان سلسله‌ی قتل‌های سیاسی مشابه. اگر این‌گونه افراد به اتهام سركوب آزادی محاكمه می‌شدند و نهادهای متبوع آنان نیز خود را در برابر تمامی قتل‌های سیاسی-عقیدتی پاسخ‌گو و مسئول می‌دانستند، بی‌گمان جامعه اكنون شاهد تشدید سركوب آزادی‌خواهان و حضور این همه فعال فرهنگی و اجتماعی و كارگری و سیاسی در زندان ها نبود.

كانون نویسندگان ایران در سیزدهمین سالگرد قتل تبهكارانه‌ی محمد مختاری و جعفر پوینده ضمن گرامی‌داشت یاد عزیز این جان باختگانِ راه آزادی، بار دیگر بر خواست خود مبنی بر ریشه‌یابی قتل آنان با هدف بیانِ بی‌كم وكاست حقیقت پای می‌فشارد و شناسایی و محاكمه‌ی مسببان تمامی قتلهای سیاسی-عقیدتی را خواستار است. تا زمانی كه همه‌ی آمران و عاملان این قتل ها به اتهام آزادی كُشی و با چش مانداز پایان دادن به هرگونه قتل سیاسی- عقیدتی محاكمه و مجازات نشوند، این پرونده هم چنان مفتوح است.

روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲ بعد از ظهر در گورستان امام‌زاده طاهر كرج همراه با خانواده‌های محمد مختاری و جعفر پوینده مزار این عزیزانِ از دست‌رفته را گلباران می‌كنیم.

كانون نويسندگان ايران
۱۶ آذر ۱۳۹۰


iran#

شیوا نظرآهاری-در ستایش مقاومت/ به بهانه روز دانشجو










احمد قندجی، مهدی (آذر) شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا


در ستایش مقاومت/ به بهانه روز دانشجو : شیوا نظرآهاری
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1506
سه شنبه 6 دسامبر 2011

امسال در شرایطی به روز دانشجو نزدیک می‌شویم، که بعد از گذشت بیش از ٢ سال از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨، هم‌چنان شمار بسیاری از فعالان و منتقدان دانشجویی در زندان به سر می‌برند. نگاهی اجمالی به اسامی و احکام صادره برای دانشجویان زندانی، نشان‌دهنده این است که در سال‌های گذشته اعتراضات دانشجویی، بیش از هر جریان دیگری، سیستم حاکم در ایران را برآشفته کرده بود.

صدور احکام ده و پانزده سال زندان، برای کسانی که در قامت دانشجو و در انتقاد از سیاست‌های موجود، به اعتراضات و تجمع‌های صنفی در محیط دانشگاه دست زده‌اند، اوج کم تحملی سیستم را در برابر انتقادات نشان می‌دهد.

در این میان، بیشترین هجمه‌ها بر دو تشکل" دفتر تحکیم وحدت" و " شورای دفاع از حق تحصیل" وارد شد که به سبب فعالیت‌های افشاگرانه خود در سال‌های گذشته، با برخوردهای سنگین قضایی مواجه شدند. از این میان می توان به صدور حکم ده سال حبس برای بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفترتحکیم وحدت اشاره کرد و یا به نام‌هایی چون ضیا نبوی و مجید دری و مهدیه گلرو پرداخت.

دانشجویان ستاره‌دار!

این، عنوان پررنگ‌ترین سؤالی بود که محمود احمدی‌نژاد، در جریان مناظره‌های انتخاباتی خود در خردادماه ٨٨، ناچار به پاسخ دادن به آن بود.

احمدی‌نژاد اگرچه هر بار با نسبت دادن این مسأله به دوران وزارت علوم پیش از خود، نسبت به وجود دانشجوی ستاره‌دار در دوران ریاست جمهوری‌اش، سلب مسئولیت کرد، با این‌همه، حقیقت آشکار وجود دانشجویان ستاره‌دار و افزایش شمار آنان در دوران ریاست جمهوری وی، او را در جریان مبارزات انتخاباتی‌اش با چالشی جدی مواجه کرد.

در میان این تکذیب‌ها، اما ، دانشجویان ستاره‌دار و محروم از تحصیل به نشان اعتراض نسبت به سلب حق تحصیل خود و انکار وجودشان توسط صدا و سیما، در روزهای منتهی به انتخابات، تجمع‌های اعتراض‌آمیزی را در نقاط مختلف شهر برگزار کردند. این تجمع ها که توسط شورای دفاع از حق تحصیل برگزار می شد، یک‌روز پس از انکار وجود دانشجویان ستاره‌دار از سوی محمود احمدی‌نژاد شروع شد و تا روزهای پایانی تبلیغات انتخاباتی ادامه داشت.

شورای دفاع از حق تحصیل، با دستگیری اکثریت اعضایش در روزهای ابتدایی پس از انتخابات، از جمله تشکل‌هایی بود که در نمایش دادگاه‌های علنی، نقش ارتباط دانشگاه با سازمان‌های مخالف نظام را عهده‌دار شده بود. اتهامی که اعضای شورا، زیر بار سنگینی‌اش در بازجویی‌ها، خم شدند، اما هرگز نشکستند. در کیفرخواست دادگاه‌های علنی که در همان تابستان ٨٨ در روزنامه ایران به چاپ رسید، شورای دفاع از حق تحصیل، به عنوان یکی از بازوهای سازمان مجاهدین( منافقین) در ایران شناخته شده بود و تمامی اعضای آن متهم شدند که در جهت اهداف این سازمان، برنامه‌های اعتراضی خود را برگزار کرده‌اند.

تمامی اعضای بازداشت‌شده این شورا، که در جریان بازجويي‌های طاقت‌فرسا و زندان‌های انفرادی، زیر بار این اتهام قرار داشتند، بارها در اظهارنظرها و نامه‌های مختلف این اتهام را رد کردند. به باور ما، شورای دفاع از حق تحصیل تنها یک جمع دانشجویی بود که برای دفاع از حقی اساسی به نام "تحصیل" شکل گرفته بود و هیچ هدف دیگری را دنبال نمی‌کرد.

نگاهی به عملکرد این شورا نیز خود مؤید این مطلب بود، چرا که اعضای محروم از تحصیل شورا، پیش از هر اعتراضی، تمامی مجراهای قانونی را برای بدست آوردن حق تحصیلشان طی کرده بودند و پس از مشاهده بی‌نتیجه بودن این‌گونه اقدامات، دست به برگزاری تجمعات اعتراضی زدند.

١۵ سال حبس و تبعید به زندان ایذه، ١١ سال حبس و تبعید به زندان ایذه، سرانجام ضیا نبوی و مجید دری از اعضای مرکزی شورای دفاع از حق تحصیل بود که در سال‌های گذشته هرگز ذره‌ای در دفاع از مطالباتشان کوتاه نیامده بودند. این دو دانشجو، اکنون تنها افرادی هستند که در زندان‌های اهواز و در شرایط مشقت‌بار آنجا، تحمل حبس می‌کنند بدون آنکه در دو سال و نیم گذشته از حق مرخصی برخوردار بوده باشند.

٣ سال حبس برای حسام سلامت، سه سال حبس برای سعید جلالی‌فر، ٢ سال و نیم حبس برای مهدیه گلرو از جمله احکام دیگری است که برای اعضای شورای دفاع از حق تحصیل صادر شده است. با این وجود، آنچه بیش از هر نکته دیگری حائز اهمیت است، تحمل و مقاومتی است که این زندانیان در برابر اتهام سنگین وارده، از خود نشان داده‌اند. آنها در طول بیش از دو سال گذشته، نه هرگز نامه‌ای در پشیمانی از اعمالشان نوشته‌اند و نه هرگز از آنچه انجام داده‌اند، اعلام عفو و برائت کرده‌اند.

وجود چنین افرادی در زندان‌های ایران، دانشجویان کم سن و سالی که بدون داشتن هیچ جرمی، رنج زندان و سلول انفرادی و تبعید را به جان خریده‌اند و قدمی عقب ننشسته‌اند، نویدبخش این است که هنوز در این دوره زمانی کسانی به‌سان قهرمانان کتاب‌هایمان بر سر اصول و آرمان‌هایشان می‌ایستند و تاوان آن را می‌پردازند.

شاید برخی بگویند، این ایستادگی و مقاومت ، ارزش سال‌های جوانی‌شان را که در پشت میله‌های زندان به هدر می‌رود، ندارد. شاید برخی بگویند که این‌ها اگر عاقلانه فکر کنند، باید آزادیشان را به دست بیاورند و زندگی را باز هم در بیرون از زندان تجربه کنند. شاید عده‌ای مقاومت آن‌ها را بچه‌گانه، هیجانی و غیرعقلانی بدانند. اما به باور من، همه ما حتی اگر بر زبان هم این مقاومت را نفی کنیم، جایی در ته دل‌هایمان، آنها را ستایش می‌کنیم برای قدرتی که آنها دارند و ما نداریم.

حال، شاید نتوانیم آنطور که شایسته مقاومتشان است، از آنها یاد کنیم و عکس‌هایشان را بر در و دیوار دانشگاه نصب کنیم، اما همه ما می‌دانیم که آنها چه بخواهیم و چه نخواهیم قهرمانان دوران ما هستند.

دوشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۰

دانشجونیوز



iran#

سه‌شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۰

ابتکار تازه «والنتینو»، نمایش مجازی مد در اینترنت


ابتکار تازه «والنتینو»، نمایش مجازی مد در اینترنت
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Valentino-12-6-11-135101473.html

والنتینو گاراوانی، یکی از چهره های افسانه ای عالم مد لباس با یک ابتکار تازه و برای نخستین بار درتاریخ نمایش مد، با ايجاد يک موزه مجازی در اينترنت، طرح های لباس خود را برای عموم مردم در سطح جهان به نمايش گذاشته است.

«والنتینو» که در حال حاضر بازنشسته است، برای نمايش مجموعه ای از معروف ترين طرح های لباس خود در موزه هنرهای مدرن شهر نيويورک MOMA از اينترنت بهره گرفته است.

تکمیل اين پروژه پر هزينه، که همه بودجۀ آن از طرف والنتينو و شريک او «جیانکارلو جامتی» تأمين شده است، دو سال بطول انجاميده است.

«جامتی » در یک کنفرانس مطبوعاتی در باره این پروژه می گوید:«من و والنتينو تصميم گرفتيم اين وبسايت را بطور رايگان در اختيار همه قرار بديم. مردم برای دانلود کردن آن لازم نيست پولی پرداخت کنند. من معتقدم اين کار امکانات تازه و مهمی را در اختیار علاقمندان به مد به ویژه نسل های آينده می گذارد.همه سرمايه این کارهم از طرف من و والنتينو تأمين شده و افراد ديگه ای در سرمايه گذاری اون شريک نيستند و دخالتی نداشته اند.»

اين موزه اينترنتی با استفاده از تکنولوژی سه بعدی بيش از ۳۰۰ طرح لباس را به نمايش می گذارد. طرح ها در گالری ها و غرفه های مختلف و در زوايای گوناگون به صورتی گنجانده شده اند که اگر در يک موزه واقعی قرار می گرفتند به فضایی در حدود ۱۰ هزار متر مربع نياز داشتند.

والنتينو که طرح هايش را چون فرزندانش می داند، نمی تواند بگويد کدام يک از این طرح ها برایش محبوب تر است:«همه اونها رو خيلی دوست دارم. بخصوص از طرح های سياه و سفيدم خيلی خوشم می ياد. می دونين خيلی سخته، اگر تو هر کدام از این اتاق های مجازی ازم سئوال کنين کدومو بيشتر ترجيح می دهی، جوابش آسونتر می شه.»

«والنتينو» و «جامتی »از ستاره جوان سينمای هاليوود «آن هاتووی» که یکی از مشتری های پروپاقرص آن هاست دعوت کردند تا خبر افتتاح این پروژه هنری را اعلام کند.

والنتينو، هنرمند ۷۹ ساله اهل «رم» در طول ۵۰ سال فعاليت حرفه ای خود برای شخصيت های زيادی، از جمله سياستمداران و ستارگان سينما و حتی سوسياليست ها (اعضای یکی از احزاب سیاسی ایتالیا) لباس طراحی کرده است. وی در سال ۲۰۰۸ خود را بازنشسته اعلام کرد و اکنون بعد از گذشت سه سال می گويد قصد بازگشت به جهان مد را ندارد. اين موزه اينترنتی هم اکنون در سايت والنتينو-گاراوانی-آرکايوز. او آر جی ValentinoGarvaniArchives.org قابل دسترسی است.


iran#

فیروزه خطیبی-مستند «تابوی ایرانی»، شرح مصیبت های اقلیت بهائی در ایران اسلامی


مستند «تابوی ایرانی»، شرح مصیبت های اقلیت بهائی در ایران اسلامی
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/TabooIrani-2011-12-5-135078423.html

رضا علامه زاده، فیلمساز و نویسنده ایرانی ساکن هلند که مدت کوتاهی پس از انقلاب اسلامی به دلیل ساختن مستندی به نام «حرف بزن ترکمن» درمورد کشتارگروهی از فعالان سیاسی، مجبور به ترک کشور شد، یکشنبه ٤ دسامبر تازه ترین فیلم مستند خود به نام «تابوی ایرانی» درمورد بیش از ٣٠ سال تجاوزهای رژیم اسلامی نسبت به حقوق انسانی و شهروندی بهائیان داخل ایران را در دانشگاه لس آنجلس به نمایش گذاشت.

علامه زاده که متولد مازندران و در خانواده ای کارگری در محله های فقیر نشین شرق تهران بزرگ شده است برای نخستین بار در سال ١٣٥٥ در زندان سیاسی کرمان به فکر نوشتن درباره رنج و شادی مردم افتاد اما این ایده تا ١٥ سال بعد و دوران میانسالی مجال بروز نیافت.

علامه زاده تا پیش از وقوع انقلاب در ایران سه فیلم را کارگردانی کرد که یکی از آن ها به نام «دار» برنده جایزه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد. در مقام نویسنده نیز نگارش چند فیلمنامه از جمله «وصیتنامه ققنوس»، رمان و چند اثر تحقیقی کارنامه فرهنگی او را به عنوان یک هنرمند مستقل و معترض رقم زد.

رضا علامه زاده در دهه ٦٠ خورشیدی به کشور هلند مهاجرت کرد و در آن جا به فعالیت های فرهنگی خود در حوزه تدریس سینما و اندکی فیلمسازی و تئاتر ادامه داد و درسال های اخیر نیز به عنوان استاد میهمان در دانشگاه های مختلف ایالات متحده آمریکا به تدریس تاریخ سینما و فن نگارش فیلمنامه اشتغال داشته است.

علامه زاده که لقب «کارگردان رنج های ایرانیان تبعیدی و مهاجر» نیز به او داده شده، با دو فیلم «مسافران هتل آستوریا» و «جنایت مقدس» برای نخستین بار دشواری های زندگی مردمی که اجبارا تن به مهاجرت داده اند را به تصویرکشید. او در سال ٢٠٠٩ نیزمستندی درباره تجاوز به زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات ساخت که ده ها هزار نفر از طریق اینترنت آن را تماشا کرده اند.

اما مستند تازه «تابوی ایرانی» به زبان فارسی و انگلیسی فیلمی است درباره تبعیض علیه بهائیان در ایران که «علامه زاده» آن را یکی از بهترین آثار خود تا این تاریخ می داند و هرچند خود او پیرو دیانت بهائی نیست اما ساختن این اثر را حرکتی می داند که خیلی پیش از این ها بایستی انجام می شده است. چرا که به عقیده او تبعیض علیه بهائیان ایران و شرایط دردناک زندگی آن ها از جمله انهدام محل سکونت و گورستان های آن ها، تخریب «طالبانی» اماکن مقدس آن ها، محروم ساختن فرزندان آن ها از تحصیل در دانشگاه ها و اتهام جاسوسی زدن به رهبران این جامعه تنها گوشه ای از رنج ها و مصائبی است که این اقلیت مذهبی در طول دوران استقرار رژیم اسلامی در ایران با آن روبرو بوده است.

«تابوی ایرانی» یک مستند ٨٠ دقیقه ای است که «رضا علامه زاده» آن را با کمک بهائیان خارج و داخل ایران و با همکاری هنرمندان سرشناسی چون «اسفندیار منفردزاده» آهنگساز و «داریوش اقبالی» خواننده و فعال حقوق بشری به ثمر رسانده است.



نام «تابوی ایرانی» بنا بر روایت «علامه زاده» بازگشتی است به بیش از ١٥٠ سال سکوت در اطراف دیانتی که از هنگام ظهور آن در ایران تا کنون مردم ترجیح داده اند درمورد آن سکوت کنند. علامه زاده در این مورد می گوید:«حتی کسانی که مخالفتی با بهائیان ندارند و به حقوق انسانی آن ها احترام می گذارند ترجیح می دهند در مورد آن ها حرف نزنند و این منهای کسانی است که با آن ها خصومت می ورزند و به اشکال وحشیانه به ویژه از پس از انقلاب اسلامی نسبت به آن ها واکنش نشان می دهند! با این همه حتی موافقان هم ترجیح می دهند در این مورد حرفی نزنند.»

آیا این موافقان ، همان اعضای جامعه «بهائی» در داخل وخارج از ایران هستند که به خاطر ترس از انتقام گیری های هرچه بیشتررژیم مهرسکوت برلب زده اند؟ و یا شاید این سکوت به خاطر محدودیت های سیاسی است که دیانت بهائی برای پیروان خود بوجود می آورد و آن ها را از هرگونه رویارویی با دشمنی از جنس یک حکومت استبدادی و مطلق چون رژیم اسلامی ایران منع می کند؟

این سئوالی است که فیلم آقای علامه زاده نتوانسته است به خوبی پاسخگوی آن باشد هرچند این مسئله از اهمیتی که ساختن چنین فیلمی به ویژه در این مقطع از زمان دارد کم نکرده است و در فیلم نکات قابل توجه و تعمق بسیاری نهفته است که می بایست به آن ها توجه شود. علامه زاده می گوید:«کسانی که کارهای مرا دنبال می کنند می دانند که من نسبت به مسائل اجتماعی ، انسانی و سیاسی حساس هستم و به این موضوعات تا جایی که از دستم بربیاید واکنش نشان می دهم. من بایستی خیلی زودتر از این ها به سراغ این موضوع می رفتم و این کار را انجام می دادم.»

بااین همه کارگردان «تابوی ایرانی» می گوید به موضوع فیلم خود یعنی مسائل مربوط به مشکلات و تبعیض ها علیه بهائیان ایران در این فیلم صرفا از دیدگاه حقوق بشری نگاه کرده است: «هیچ یک از پیروان ادیان مختلف در ایران به اندازه بهائیان تحت فشار نیستند. من ضمن مطالعاتم متوجه شدم که قشرهای مختلف جامعه ما از لحاظ جنسیت، قومیت،زبان و مذهب تحت فشار قرار دارند اما بهائیان در بالاترین درجه محرومیت هستند و حتی مرده های آن ها هم از این گزندها در امان نیستند و به گورستان هایشان هم حمله می شود. بنابراین من خواسته ام نشان بدهم که به راستی تا چه حد حقوق بهائیان در ایران تضییع می شود.»

منصور تائید کارگردان و بازیگر بهائی ساکن شمال کالیفرنیا در تهیه فیلم «تابوی ایرانی» نقش موثری داشته است. او توانسته است با جلب اطمینان گروهی از بهائیان در داخل کشور رابطی باشد بین «علامه زاده» و عواملی که برای پیشبرد اهداف فیلم از آن ها استفاده شده است. ازجمله گفتگوهای تلفنی، ویدیویی و فیلم های زیرزمینی که از طریق این افراد به دست علامه زاده رسیده است. بخش هایی از فیلم نیز در ترکیه توسط احمد مهرآذر تهیه شده است که نشان دهنده شرایط ناهمگون زندگی بهائیان ایرانی که ناچار جلای وطن کرده اند پس از رسیدن به شهرهای مرزی در ترکیه است. اما بسیاری دیگر از کمک دهندگان به این پروژه مستند بویژه در داخل ایران به دلیل خطرات جانی گمنام باقی مانده اند.

فیلم «تابوی ایرانی» درزمینه ای از موسیقی آشنا و اثرگذار«اسفندیار منفرد زاده»، جنبه های دراماتیک واقعه اسف بار متلاشی ساختن زندگی ایرانیان بهائی را برجسته تر می کند و صدای «داریوش اقبالی» با شعری از فریدون مشیری، چاشنی این وقایع غم انگیزاست که برروی پرده سینما درمقابل تماشاگر قرار می گیرد.

داستان فیلم ماجرای یک زن بهائی به نام نادره و دختر ١٤ ساله اوست که تصمیم می گیرند برخلاف میل خود ایران را ترک گفته و به یک کشور خارجی پناهنده شوند. نادره که به خاطربهائی بودن و موانعی که رژیم بر سر راه او قرار داده در داخل مملکت اجازه کسب و کار ندارد درفیلم برای گرفتن پاسپورت و خروج از مملکت با کوچکترین مانعی مواجه نمی شود!

فیلم سپس تماشاگر را به نقاط مختلف جهان از جمله ایران ، فرانسه، اسرائیل، ترکیه و ایالات متحده آمریکا می برد تا از طریق گفتگو با افراد سرشناسی چون «شیرین عبادی» و «ابوالحسن بنی صدر» حقایقی در رابطه با بدرفتاری های رژیم نسبت به ایرانیان پیرو دیانت بهائی را به نمایش بگذارد. ازتعطیل دانشگاه زیرزمینی که برای ادامه مخفیانه تحصیلات جوانان بهائی تاسیس شده تا سبعیت و بیرحمی هایی که نسبت به اهالی مظلوم دهکده کوچکی به نام «ایول» در مازندران اعمال می شود. «ایول» یکی از قدیمی ترین دهاتی است که همه اهالی آن بهائی هستند. درفیلم «تابوی ایرانی» می بینیم که طبق قوانین شرعی و دستورمقامات رژیم، گاوهای این برزگران هم بایستی از گاوهای کشاورزان مسلمان جدا نگهداشته شوند.

درزمان کوتاهی که در فیلم به شرح وضعیت پیروان بهائیت در طول تاریخ این دیانت اختصاص داده شده، تنها نکته تازه ای که به چشم می خورد، مسئله تخریب یکی از اماکن مقدسه بهائیان در دوران محمد رضا شاه پهلوی است که ظاهرا برای ایمنی شهروندان بهائی و جلوگیری از هجوم توده های مذهبی که به دستور رهبران اسلامی آن دوران برعلیه این اقلیت برخاسته بودند انجام شده است.

این مسئله از این جهت حائز اهمیت است که در دوران شاه گفته می شد که اغلب مشاغل مهم اداری و سیاسی به بهائیان واگذار شده است در حالی که فیلم به ما نشان می دهد که چنین نبوده است و به دست آوردن این مشاغل در دوران محمدرضا شاه پهلوی صرفا به خاطر کفایت این شهروندان بهائی بوده است.

دست اندرکارن تهیه و پخش فیلم مستند «تابوی ایرانی» درصددند تا با ارسال این فیلم به جشنواره های سینمایی مختلف، توجه مخاطبان غربی و فعالان حقوق بشری را بیش از همیشه به معضلات و مشکلاتی که یک اقلیت مذهبی کوچک در ایران اسلامی در بیش از سی سال گذشته با آن روبروست جلب کنند.


iran#

قدردانی از هنرمندان آمریکا در مرکز کندی واشنگتن


قدردانی از هنرمندان آمریکا در مرکز کندی واشنگتن
http://www.voanews.com/persian/news/arts/KennedyCenter-2011-12-5-135033593.html

«یویوما» نوازنده برجسته ویولن سل، «نیل دایموند» خواننده معروف آمریکایی و «مریل استریپ» بازیگر سرشناس سینمای این کشور در «مرکز کندی» شهر واشنگتن در حضور پرزیدنت باراک اوباما مورد قدردانی قرار گرفتند.

ضمن اجرای مراسم ویژه ای که به منظور بزرگداشت این هنرمندان با حضور رئیس جمهور، بانوی اول و هم چنین حضور و شرکت هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه ایالات متحده آمریکا و همسرش «بیل کلینتون» (رئیس جمهور پیشین) برگزار شد، به «مریل استریپ» پیشنهاد شد که به خاطر مهارتی که در ایفای نقش های مختلف دارد و شباهت ظاهری با خانم هیلاری کلینتون، روزی هم نقش او را ایفا کند!

البته این صحبت یک شوخی بود که توسط «نورا افران» نویسنده آمریکایی روی صحنه مطرح شد تا مهر تائیدی باشد بر استعداد کم نظیر «مریل استریپ» که با شرکت در فیلم تازه خود درنقش «مارگرت تاچر» نخست وزیر سابق انگلستان، یک بار دیگر تماشاگرانش را به تحسین واداشته است. خانم کلینتون که برای مدت ٣٦ ساعت مرخصی گرفته بود تا در مراسم ویژه«مرکز کندی» شرکت کند به این گفته «افران» خندید و «مریل استریپ» هم از جای خود بلند شد تا به «هیلاری کلینتون» که امروز یکی ازمهم ترین زنان سیاستمدار جهان به شمار می رود نگاه بهتری بیاندازد.

علاوه بر «مریل استریپ»، نیل دایموند خواننده پرطرفدار و قدیمی، «باربارا کوک» بازیگر و خواننده تئاترهای برادوی، «یویوما» آهنگساز و نوازنده معروف ویولو سل و «سانی رولینز» نوازنده ساکسفون و موسیقی دان جازنیز یکشنبه شب به خاطر تاثیری که بر روی فرهنگ و هنر ایالات متحده آمریکا داشته اند مورد تقدیر قرار گرفتند.

«کارولین کندی» دختر رئیس جمهورفقید آمریکا، جان اف کندی، یکی از میزبانان این برنامه به حاضران درمورد ارتباط ویژه خود با موسیقی «نیل دایموند» چنین گفت:«او یک بچه محل اهل بروکلین است که امروزه تک سوار موسیقی پاپ محسوب می شود و ملودی های فراموش نشدنی او همواره در قلب و روح من جای خاصی داشته است.» و جمعیت که می دانست«نیل دایموند» ترانه «کارولین شیرین» را برای «کارولین کندی» ساخته است با تشویق و خنده به این سخنان پاسخ دادند. هرچند بنا برگفته «دایموند» داستان این ترانه درحقیقت درباره او و همسر سابقش است اما نام «کارولین» را این خواننده از کندی برگرفته است.

لحظاتی بعد، «اسموکی رابینسون» خواننده معروف و «کارولین کندی» ترانه «کارولین شیرین» را به صورت دو صدایی اجرا کردند. لایونل ریچی هم که ترانه معروف خود «من هستم ..من گفتم» را برای حاضران اجرا کرد، پشت صحنه به حاضران گفت که او کار خوانندگی را با این انگیزه آغاز کرد که می خواست روزی مثل «نیل دایموند» باشد:«نیل دایموند یک داستان سراست. او سعی نمی کند با پیچ و تاب دادن به صدای خود درهنر خوانندگی دست به عملیات آکروباتیک بزند. او با صدایی ساده داستان هایش را بازگو می کند.»

اجرای موسیقی کلاسیک در پایان برنامه، اجراهای دیگر را تحت تاثیر قرار داد و هم چنین میهمان ویژه، «استیون کلبرت» که باحالت طنز وارد صحنه شد و به نظر می رسید راهش را گم کرده و «المو» یکی از پاپت های «سسمی استریت» از نقاط برجسته برنامه ویژه «مرکز کندی» بودند.

«کلبرت» معرفی «یویوما» را برعهده داشت. موسیقی دانی که در سن ٤ سالگی آغاز به نواختن «ویولن سل» کرد و در ٧ سالگی درحضور پرزیدنت جان اف کندی و دوایت آیزنهاور به اجرای برنامه پرداخت.

یویومای ٥٦ ساله، امروز یکی از معروف ترین و مورد احترام ترین موسیقی دان ها در سطح جهان محسوب می شود که به او به عنوان یک سفیر موسیقی نگاه می شود. او تجربیاتی در انواع موسیقی جهان از «بلوگراس» گرفته تا موسیقی به نام «جاده ابریشم» که خود او پایه گزار آن بوده است دارد. (یویوما و کیهان کلهور موسیقی دان ایرانی درخلق موسیقی جاده ابریشم با یکدیگر همکاری های مستمری داشته اند.)

«المو» شخصیت دوستداشتنی شوی بچه های «سسمی استریت» هم درحالی که یک لباس شب نشینی برتن و پاپیونی برگردن داشت برای تقدیر از «یویوما» بر روی صحنه آمد. «ما» به «المو» یاد داده است که :«موسیقی مثل یک زمین بازی است و همه را خوشحال می کند».

جیمز تیلور و جان ویلیامز از دیگر هنرمندانی بودند که دست به اجرای ترانه هایی به افتخار همکاران خود زدند.

این برنامه روز ٢٧ دسامبر از شبکه تلویزیونی «سی بی اس» پخش خواهد شد.

پیش از حضور در مرکز کندی واشنگتن، پرزیدنت باراک اوباما از چهار هنرمند مذکور در کاخ سفید تقدیرو پذیرایی کرد:«این چهار هنرمند هریک در یک رشته استعدادهای خود را به نمایش گذاشته اند و راه های جداگانه ای را برای نمایش استعدادهای خود انتخاب کرده اند. با این همه وجه مشترکی که میان آن ها وجود دارد، همان نیاز مبرمی است که هرانسان هنرمندی به ابراز استعداد و هنر خود و تقسیم آن با دیگر مردم جهان دارد.»

پرزیدنت اوباما در ادامه سخنان خود گفت که این علاقه به نمایش استعدادها در وجود همه انسان ها نهفته است: «به همین دلیل است که ما می رقصیم..هرچند میشل همیشه از رقص من ایراد می گیرد..» و حاضران ازاین شوخی پرزیدنت خندیدند.

«هیلاری کلینتون» که بلافاصله پس از دیدار مهمی از کشور «میانمار»(برمه) یک کشوردر سال های گذشته منزوی در خاوردوربه واشنگتن بازگشته بود تا در مراسم تجلیل از هنرمندان شرکت کند خطاب به آن ها گفت که هنرمندان آمریکایی با استفاده از آزادی که برای خلاقیت های هنری خود دارند تاثیر زیادی بر مردم دیگر جهان گذاشته اند:«شاید شما ندانید اما در یک اطاق کوچک و محقر در برمه یا حتی کره شمالی، همواره یک نفر می کوشد تا با شما ارتباط برقرار کند و هنر شما را تجربه کند. اگراین افراد چنین شانسی را پیدا کنند، زندگیشان برای همیشه دستخوش تغییرات مهمی می شود. هنر شما می تواند زندگی مردم و حتی کشورهای آن ها را عوض کند.»

مریل استریپ ٦٢ ساله بیش از ٤٥ فیلم سینمایی ساخته و دوبار تاکنون برنده جایزه اسکار بوده است. او در نقش های مختلفی از آثار کلاسیک شکسپیری روی صحنه تئاتر گرفته تا فیلم های تلویزیونی بازی کرده است. این بازیگر برجسته سینما در تازه ترین فیلم خود به نام «زن آهنین» نقش «مارگرت تاچر» نخست وزیر پیشین بریتانیا را ایفا می کند. مریل استریپ به آسوشیتد پرس گفت که از این همه توجه و تعریف شگفت زده است:«باورم نمیشه اینجا هستم. همه این وقایع برایم شگفت انگیزه واقعا افتخار می کنم که امشب اینجا هستم.»

دریکی از بخش های برنامه، «آن هاتووی» و «امیلی بلانت» از هم بازی های «مریل استریپ» در فیلم «شیطان هم پرادا می پوشد» به اتفاق «کوین کلاین» و «استانلی توچی» یک قطعه موزیکال به افتخار این ستاره اجرا کردند.

دربخش تقدیر از «باربارا کوک» همکاران تئاتری او، «سارا جسیکا پارکر» و شوهرش«متیو برودریک» نخستین روزهای آشنایی خود را بیاد آوردند. شب هایی که برای شنیدن صدای «کوک» به کافه شبانه ای به نام «کارلایل» در شهر نیویورک می رفتند:«فکرنمی کنم متیو در آن زمان می دانست که چه شب های خاطره انگیزی را برای هردوی ما بوجود آورده است.» و «متیو» به شوخی پاسخ داد: «اوه ..من می دونستم. البته که می دونستم.»

«باربارا کوک» ٨٤ ساله نخستین بار در سال ١٩٥١ در برادوی به اجرای برنامه پرداخت. بعدها «لئونارد برنستین» او را در یکی از تئاترهای موزیکال خود به نام «کاندید» شرکت داد. بعدها «باربارا کوک» در نقش «ماریان» در موزیکال معروف «میوزیک من» درخشید وجایزه «تونی» سال ١٩٥٧ را از آن خود ساخت.

«کوک» مدت ١٠ سال به خاطر اعتیاد به مشروبات الکلی و افسردگی روحی از صحنه کناره گرفت اما پس از تلاش برای بهبودی باری دیگربا حضوری پررنگ تربه عالم هنر بازگشت. «گلن کلوز» بازیگر تئاتر و سینمای آمریکا «باربارا کوک» را یکی از اسطوره های برادوی نامید:«من فکر می کنم او به خاطر روح جهنده و مقاومش برای همه ما یک نمونه است. هنرمندی پردوام و فراموش نشدنی.»

«رولینز» ٨١ ساله هم یکی از چهره های برجسته موسیقی جاز آمریکاست که در طول سال ها در کنار بزرگان دیگری چون «دیزی گلیسپی» و«مایلز دیویس» دست به اجرای برنامه زده است. او خطاب به حاضران گفت:«آمریکا خانه جاز است. این موسیقی از اینجا آغاز شده. شاید باور نکنید اما موسیقی هیپ هاپ هم گوشه ای از همین موسیقی جاز آمریکائیه.»

«بیل کازبی» بازیگر و کمدین آمریکایی در سخنانی دروصف دوست خود «رولینز» گفت:«شما هرکجا که صدای شاخص ساکسفون را شنیدید، چه در یونان، چه در هنگ کنگ یا ایتالیا بدانید که این صدای ساز «رولینز» است. موسیقی او را همه جهان می شنود و دوست دارد.» یکی از این طرفداران پروپا قرص موسیقی «رولینز» رئیس جمهور پیشین آمریکا، بیل کلینتون است که به حاضران گفت وقتی چهارده یا پانزده ساله بود، یکی از صفحه های «رولینز» را خرید و آنقدر به آن گوش داد تا صفحه خط برداشت:«موسیقی رولینزبا مغزشما بازی می کند، قلب شما را می شکند و با همه این احوال شما را به خنده می اندازد. او کارهایی با هنر بداهه سرایی انجام داده است که هرگز هیچکس پیش از او نتوانسته است به آن دست پیدا کند.»

«بنی گلسون» و «هربی هنکاک» هم برخی از آهنگ های «رولینز» را برای حاضران اجرا کردند.

دوشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۰

بیانیه جبهه متحد دانشجویی به مناسبت ۱۶ آذر ماه


بیانیه جبهه متحد دانشجویی به مناسبت ۱۶ آذر ماه
يكشنبه 4 دسامبر 2011
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1494

بیانیه جبهه متحد دانشجویی به مناسبت ۱۶ آذر ماه به شرح زیر می باشد :

شانزدهم آذری دیگر از راه رسید . – جبهه متحد دانشجویی

16 آذر ماه، یادمان جنبش آزادی خواهانه دانشجویی بار دیگر فرا رسید . یادمان جنبشی اصیل، پویا و همراه همیشگی جنبش آزادی خواهانه ملت ایران که بازتاب خواست های به حق جامعه ایران بوده است .

امسال در حالی به استقبال 16 آذر ماه می رویم که حکومت جمهوری اسلامی تنها راه برون رفت از بن بست کنونی در سیاست داخلی و خارجی را ایجاد تنش و بحران در سیاست داخلی و خارجی می داند . از این روست که با اتخاذ تصمیمات ماجراجویانه و بی منطق در سیاست خارجی عزمی فراگیر و بی سابقه را در سطح جهانی در برخورد با حکومت جمهوری اسلامی رقم زده است . این عزم گاه تا آنجا پیش می رود که می تواند منافع ملی ایران را به خطر انداخته و همگان را در سرنوشت شوم حکومت جمهوری اسلامی شریک سازد . در سیاست داخلی نیز هر گونه صدای اعتراض را به شدت سرکوب کرده و می کند و راه را بر هر گونه اصلاح سیاست های داخلی و خارجی خلاف منافع ملت ایران می بندد . جنبش آزادی خواهانه دانشجویی نیز در کنار دیگر جنبش های آزادی خواهانه ملت ایران از این سرکوب خونین بی نصیب نبوده ولی با وجود جو خفقان و سرکوب همچنان بر خواست های به حق خود پا فشاری می نماید . در این بین و با توجه به در بند بودن رهبران جنبش اصیل دانشجویی، تشکل های دانشجویی جعلی و وابسته حکومت جمهوری اسلامی در نقش جنبش دانشجویی ظاهر شده و به دنبال پیاده سازی سیاست های حکومت جمهوری اسلامی در تمامی عرصه ها می باشند . بازیگران این جنبش جعلی گاه در نقش سرکوب گر صدای اعتراض مردم ظاهر می شوند، گاه به عنوان فداییان رهبر حکومت جمهوری اسلامی به پیشوازش می روند و گاه به نمایندگی از حکومت جمهوری اسلامی به سفارت دیگر کشورها هجوم می برند . آنان که در پناه نیروهای اطلاعاتی – امنیتی از دیوار های سفارت خانه ها به عنوان بخشی از خاک دیگر کشور، بالا می روند و صحنه هایی را رقم می زنند که دور از فرهنگ غنی ایران و ایرانی می باشد، در حفیفت گماشتگان حکومت جمهوری اسلامی می باشند که با به بند کشیده شدن یاران جنبش اصیل دانشجویی خود را نماینده این جنبش معرفی نموده اند . ۱۶ آذر ماه امسال به واسطه تقارن با روزهای تاسوعا و عاشورا یادآور عاشورای خونین سال 1388 و شهدا و اسرای آن روز می باشد . جبهه متحد دانشجویی با گرامی داشت یاد و خاطره شهدا و اسرای عاشورای 1388 به ویژه حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران از همراهان جنبش آزادی خواهانه دانشجویی ایران دعوت می نماید با حضور در تجمعات اعتراضی، 16 آذر ماه را به عنوان شروعی دیگر بر اعتراضات به حق ملت ایران گرامی دارند .

جبهه متحد دانشجویی

آذر ماه 1390 – تهران / ایران



iran#

یکشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۰

هیلا صدیقی-سروده ای برای آریا آرام نژاد



ايميل فورورد شده

سروده ای برای آریا آرام نژاد
هیلا صدیقی

برادر ، صبر کن
تنها نشو از من …
منم تنها ، در این من های بی هم تن

در این سرگیجه های بی خیالی ، بی سرانجامی
منم ، با دلدل ماندن … نه … رفتن
برادر صبر کن ،
خسته ست پاهایم
تو سرمستی و من پابست اینجایم
من اینجا ، مسخ دستان خموش و سرد
همین جایی که دردت می شود همدرد
من اینجا در هجوم خستگی هایم ….
برادر …
صبر کن …
من با تو می آیم

هیلا صدیقی


iran#

شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۰

نامه همسر آریا آرام نژاد خطاب به همسر دربندش: تو محکومی به نبستن چشم‌ها

برای ترانه برای لمس آزادی آريا آرام نژاد لينک زير را کليک کنيد
http://www.youtube.com/watch?v=P1fEDTOv6EI

نامه همسر آریا آرام نژاد خطاب به همسر دربندش: تو محکومی به نبستن چشم‌ها
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۰, ساعت ۰:۲۳
http://www.rahesabz.net/story/45781/

جـــرس: همسر آریا آرام نژاد، هنرمند مردمی حامی جنبش سبز در نامه ای خطاب به همسر دربندش نوشته است: تو محکومی به نبستن چشم‌ها. نبستن گوش‌ها و غیر قابل بخشش‌تر از همه اینکه، تو محکومی که نه تنها بی‌پروا و با وقاحت دروغ نگفتی، بلکه صدای حقگویت را آنقدر بلند کردی تا خراب شود روی سر تصمیمات اشتباهی که به قیمت تاراج رفتن ایران و ایرانی گرفته می‌شود. چه گناهی بزرگ‌تر ازاین می‌تواند باشد که درد مردم را فریاد بزنی، آیا نمی‌دانستی که مُجازی و می توانی، یا سکوت کنی و یا "دزد مردم" باشی، دزد روح و روان خسته هم وطنانت، و دراین روز‌ها که زخم‌های تازه و کهنه، گوش خراش‌تر از هر فریادی آوار می‌شوند، باید آن‌ها را در تنهائی و سکوت درمان که نه "محو" کنیم.


به گزارش کلمه، عادله ضیایی، همسر آرام نژاد که خود نیز در دوران اسارت همسرش تحت فشار روانی نیروهای امنیتی بوده، در نامه خود آورده است: اینجا خدا خیلی زود‌تر از آنچه فکر کنی آه مظلوم را می‌شنود و این ویرانه‌هایی که می‌بینیم تاوان آن آهی است که با ضجه‌ها کشیده شد و حالا همه با هم تاوان می‌دهیم، و به باد رفتن اعتماد و اعتقاداتمان را به نظاره می‌نشینیم.‌ ای کاش می‌دانستی تو غریبه تر و نامحرم‌تر از آنی که بخواهی انسانیت کم کم مهجور شده را به داعیه داران مدعی یاد آوری کنی.


دستگیری این فعال جنبش سبز اواسط آبان ماه سال جاری با ضرب و شتم همراه بوده و ماموران در داخل منزل به وی دستبند زده اند. آنها همچنین ضمن تفتیش منزل، بخشی از دست نوشته های آریا و مدارک کاری و همچنین کامپیوتر شخصی او را نیز توقیف کرده و با خود برده‌اند.


آریا آرام نژاد، هنرمند جوان و آهنگ‌ساز نام‌آشنای هوادار جنبش سبز است که پس از عاشورای ۱۳۸۸ ترانه‌ای با عنوان «علی برخیز» منتشر کرد. او چندی بعد، در پی استقبال قابل توجه از این اثرش در فضای مجازی، در ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ توسط اداره اطلاعات بابل به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شد.


او پس از گذراندن نزدیک به ۵۰ روز انفرادی و زندان که تمام این مدت را در بند انفرادی زندانهای متی‌کلا شهرستان بابل و بازداشتگاه اداره اطلاعات شهرستان ساری سپری کرده بود، به قید وثیقه آزاد و در دادگاه انقلاب شهرستان بابل به نه ماه حبس تعزیری محکوم شد.


از این آهنگ ساز و خواننده ی مردمی تا به حال آهنگ هایی چون علی برخیز، دلتنگی و برای لمس آزادی منتشر شده است.


متن کامل نامه همسر آریا آرام نژاد به همسر دربندش به شرح زیر است:


نمی‌توانم درک کنم ۲۴ روز یعنی چقدر نبودنت، اما می‌دانم این روز‌ها چیزی به بزرگی زندگی برای من کم شده است.
متاسفم که باید اعتراف کنم تو، عزیز دل، عمیقا دچار اشتباه شدی. تو متهم به انسان ماندن و تعهدی. تو مجرمی به دلیل احساس وظیفه در قبال سرنوشت کشورت، باید به اعتقاداتت اعتراف کنی و پاسخگو باشی، در قبال این ظلمی که به خاطر رعایت کردن شرافت هنریت، به جامعه هنری تحمیل کردی. اشتباهات فاحشت را جبران کن! تو محکومی به نبستن چشم‌ها. نبستن گوش‌ها و غیر قابل بخشش تر از همه اینکه، تو محکومی که نه تنها بی‌پروا و با وقاحت دروغ نگفتی، بلکه صدای حقگویت را آنقدر بلند کردی تا خراب شود روی سر تصمیمات اشتباهی که به قیمت تاراج رفتن ایران و ایرانی گرفته می‌شود. چه گناهی بزرگ‌تر ازاین می‌تواند باشد که «درد مردم» را فریاد بزنی، آیا نمی‌دانستی که مُجازی و می توانی، یا سکوت کنی و یا «دزد مردم» باشی، دزد روح و روان خسته هم وطنانت، و دراین روز‌ها که زخم‌های تازه و کهنه، گوش خراش‌تر از هر فریادی آوار می‌شوند، باید آن‌ها را در تنهائی و سکوت درمان که نه «محو» کنیم.
عزیز دل، اینجا خدا خیلی زود‌تر از آنچه فکر کنی آه مظلوم را می‌شنود و این ویرانه‌هایی که می‌بینیم تاوان آن آهی است که با ضجه‌ها کشیده شد و حالا همه با هم تاوان می‌دهیم، و به باد رفتن اعتماد و اعتقاداتمان را به نظاره می‌نشینیم.‌ ای کاش می‌دانستی تو غریبه تر و نامحرم‌تر از آنی که بخواهی انسانیت کم کم مهجور شده را به داعیه داران مدعی یاد آوری کنی.
این روز‌ها که در سلول کوچکت، همدمت، تنها، تنهائی است، و تو تاوان معصومیت قلبت رامی دهی، چه کسی خبر از بغض‌های سمجی دارد که بار‌ها و بار‌ها گلویت را فشردند و مانع از خواندن این ترانه‌ها شدند؟ آیا کسی که به جرم خواندن “لمس آزادی” مشت به دهانت کوبید،‌‌ همان صدای محزونت را وقتی وصیت نامه را می‌خواندی شنیده بود؟ کاش می‌دانست ظلم هر جای تاریخ که اتفاق بیفتد نامش‌‌ همان ظلم است. کسی خبر از عمق عشق تو به سرزمینت دارد؟ آنقدر که زخم زبانهای دوستانت هرچند روح بلندت را غمگین می‌کرد تو را نا امید نکرد و تو با شور و شوقی می‌خواستی بخوانی از امید به آمدن فردائی بهتر. بخوانی و اینکه هنوز فرصت هست برای آبادی، همدلی. این قلب بزرگت به امید چه، پرتپش‌تر می‌شد؟ چه تلاش بیهوده‌ای نازنینم.
می توانستی هر کجای این دنیای بزرگ باشی و برای سرزمینت هرچه می‌خواهی در امنیت و با افتخار بخوانی. اما اینجا! این چه گناه نابخشودنی بود که مرتکب شدی؟ اینجا باشی و از امید برای بهتر شدن بخوانی؟ چه جرمی سنگین‌تر از این می‌تواند برای یک هنرمند باشد تا به زندان راهنمائی نشود؟ این روز‌ها که نان و خدا را با هم می‌خورند، قناری سرمست، سهم تو شاید سکوت بود، نه صدا. چرا نمی‌دانستی اینجا عاشقانه‌های هجو خریداران پر پا قرصی دارد و تو جوجه اردک زشت منفور می‌شوی بین آن همه زیبائی و ملاحت؟ حالا ماندی در انفرادیت و تنگ نظری ها را به جان می‌خری، روز‌هایت را به جرم صداقت، بی‌آفتاب می‌گذارنی تا فراموش نکنی، شرافت و احساس وظیفه را مثل بسیاری، باید بگذاری در پستوی نمناک وجدان‌ها و نان تعهد را به نرخ روز بخوری.، ماندی، تا یادت بماند اینجا ایرانی شده که گاهی انتقاد به قیمت زندگی تمام می‌شود، چه برسد به هنر و تعهد که این روز‌ها هووی یکدیگر شده‌اند و انگار سر سازگاری ندارند، و تو عزیز دل محروم می‌مانی از همه دوست داشتنهایت، اگر بزرگوارانه کبک‌ها را فراموش کردی، سوراخ موش‌های مجلل را، و عافیت طلب هائی را که هر از چند گاهی برای اعلام حضور پاک و پاکیزه‌شان یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ. تا از این دوران پر تلاطم به سلامت و بی‌هزینه عبور کنند و دوباره با ژست‌های روشنفکرنه و طنازی‌هایشان در خیالشان بشوند محبوب قلبهای مردم خسته‌ای که گوششان پر شده از…
این دلسوختن‌های تلخ به پایان می‌رسد، اما چه وقت، مردان سایه به این نتیجه شیرین می‌رسند که دشمن بودن الماسهایی چون تو، توهمی بیش نبوده. روزی که بی‌تاب بودن‌ها، که در روح و جان رنج کشیده‌ات می‌نشیند تو را هنرمند مغضوب نسازد. روزی که همه همخانه‌هایت، بدانند که این ذات هنرمند توست که تو را وادار به دیدی متفاوت و نقادانه به جهان می‌کند. و این بی‌پروا از امید خواندن تو هدیه ایست به قلبهای غمگینی که به عشق این سرزمین می‌تپند. من شرمگینم از تو و چشمان زیبابین و صدای صادقت به دلیل روزهای سختی که می‌گذرانی. از تو نازنین، به خاطر ظلمی که بر تو می‌رود و غربتی که خانواده بزرگوار هنر به آن دچار شده، شخصا عذر خواهی می‌کنم که آن همه حسن نیت و مرام، این چنین ناروا و زشت پاسخ داده می‌شود.

با گذشت ده روز از ربایش و بازداشت مجدد، آریا آرام نژاد، خانوادۀ این هنرمند زندانی و حامی جنبش سبز، نسبت به وضعیت سلامت وی ابراز نگرانی کرده و خواستار تسریع در رسیدگی به پرونده و همچنین آزادی هرچه سریعتر او شده اند.


آریا آرام نژاد، ترانه سرا و خواننده ی جوان بابلی که با سرودن آهنگ های اعتراضی خود بارها نسبت به وضعیت زندانیان دیگر ابراز نگرانی کرده بود، این بار خودش در زندان به سر می برد و خانواده اش نگران وضعیت او هستند.


گفتنی است، آریا آرام‌نژاد که دو سال پیش، بعد از وقایع عاشورای سال ۸۸ پس از خواندن یک آهنگ اعتراضی نسبت به سرکوب جنبش سبز بازداشت شده بود، بار دیگر در ۱۷ آبان ۹۰ زمانی که برای پیگیری پرونده محکومیت خود به دادگاه تجدید نظر استان مازندران واقع در ساری مراجعه کرده بود، پس از بازگشت به منزل از سوی ماموران امنیتی بازداشت و به مکان نا‌معلومی انتقال داده شد.


به گزارش کلمه، عادله ضیایی، همسر آریا آرام نژاد، در مورد وضعیت فعلی و آخرین تماس این هنرمند زندانی می گوید: "آخرین خبر من مربوط به چهار روز قبل است که ایشان تماس کوتاهی گرفتند که متاسفانه حالشان خوب نبود، خسته و عصبی و تحت فشار به نظر می رسید... "


وی تصریح می کند: "داشتن امکانات اولیه مناسب برای زنده ماندن و زندگی از ابتدائی ترین حقوق نه حتی انسان بلکه موجود زنده است و من از این بابت بسیار معترض هستم.همینطور طبق اطلاعاتی که به من رسیده، متاسفانه زندان ایشان از آب آشامیدنی مناسبی برخوردار نیست. وضعیت سلامتی آریا متاسفانه مناسب نیست و من شدیدا نگران سلامتی او هستم. تا او را نبینم آرام و قرار ندارم و تنها چیزی که مرا مجاب به مصاحبه کرد، فقط و فقط شرایط سخت جسمی و روحی آریا است."


همسر آریا آرام نژاد در خصوص علت یا علل دستگیری همسرش گفت: "هنوز بعد از گذشت این مدت، این علامت سوال بزرگ برای من و خیلی از دوستانِ اوست که چرا آریا را دستگیر کردند؟ چرا درست در روزی که برای بررسی نتیجه پرونده اش به دادگاه تجدید نظر رفته بود؟ در اولین مکالمه اش گفته بود به جرم ساختن آهنگها بازداشت شده و همین طور روزی که مامورین برای بازداشت آریا به منزل آمده بودند، ایشان مصر بود که حکم دستگیری را ببیند و مامورین هم با اکراه نشان دادند. نکته ی جالب توجه این بود که در توضیح علت بازداشت نوشته بودند «خواننده جریان فتنه است» و بعد از عاشورای ۸۸ آهنگ «علی برخیز» را خوانده و دستگیر شده و بعد از آزادی به قید وثیقه “به فتنه گری ادامه داده است."


وی با اشاره به اتهام وارده به همسرش معترضانه خاطرنشان کرد: "بسیار متاسفم. در کدام فرهنگ لغت، روایت کردن وضعیت واقعی و ملموس جامعه به زبان شعر مصداق فتنه گری است؟ در کجای دنیا امید دادن به مردم برای بهبود شرایط، فتنه گری تعبیر می شود؟ چه قشری از انسانها و با چه تفکری می توانند مخالف حس والا و انسانی همدردی با مادرانی که داغدار بیگناه کشته شدن عزیزانشان هستند، باشند؟
آیا ترانه های این هنرمند چیزی غیر از صداقت محض، تعهد و بی تفاوت نبودن به دردهای خاموش اما بیدار مردم است؟ ایشان در کدام ترانه اش حرف کذب و ناراستی زده است؟ در کدام ترانه امنیت مردم و کشورش به خطر افتاده؟ آیا به کسی توهینی شده؟ در کدام آهنگ، ایشان هموطنانش را دعوت به خرابکاری، آشوب و اغتشاش کرده است؟ بدا به حال ما که هنرمندانی را چنین مورد بی مهری و هتک قرار می دهیم که جرمشان چیزی جز متعهد بودن، مسئولیت پذیری، شرافت وصداقت بی پایان نیست."


عادله ضیایی با رویکرد به بازداشت قبلی آریا، که بعد از سرکوب خونین آزادیخواهان در عاشورای ۸۸ صورت گرفت، افزود: "جای شگفتی و تاسف است که در یک کشور اسلامی، پاداش و نهایت حمایت از هنرمندی که خالق یک اثر مذهبی تاثیرگذار بود، زندان است. به این”اتهام” – که به دلیل استناد های بی پایه و همچنین ایستادگی آریا با وجود فشار های بسیار بسیار زیاد و تمکین نکردن ایشان به اعتراف به موارد خواسته شده از او – به “جرم” تبدیل نشد، ایشان در دادگاه اول به ۱۰ ماه حبس محکوم شد.
در روز دستگیری مجدد، ایشان برای پیگیری حکم دادگاه تجدید نظر به دادگاه رفته بود که به آریا گفته بودند پرونده در دست بررسی و مطالعه است و فعلا باید صبر کنید اما به محض بازگشت به منزل دستگیر شد. من بعید می دانم در فاصله نیم ساعت پرونده بسته شود، حکم صادر شود، ابلاغ شود و اجرا شود."


وی در خصوص ربایش و بازداشت اخیر همسرش نیز شرح داد: "ساعت دو بعد از ظهر روز ۱۷ آبان بعد از برگشتن از دادگاه بی نتیجه ی تجدید نظر، به محض پیاده شدن از خودرو، پنج نفر در ورودی ساختمان به آریا حمله کردند و با مشت به دهانش کوبیدند. من منزل بودم. وقتی دیدم کلید بیش از حد معمول در قفلِ در می چرخد، رفتم در را باز کردم، دیدم آریا با دستان دستبند زده داشت تلاش می کرد که در را برای ماموران باز کند.
پنج مامور لباس شخصی به همراه آریا وارد خانه شدند و همه جا را گشتند. کامیپیوتر آریا، سی دی ها و نوشته هایش را به همراه کامپیوتر من، سی دی ها و نوشته ها و شعر های من بردند."


همسر آرام نژاد افزود: "من از حقوقدانان می پرسم، اگر حکم بازداشت برای آریا بود، چرا وسایل مرا برده اند؟ حالا که می دانند وسایل من است، چرا بر نمی گردانند؟ دوستانی که در شرایط مشابه قرار گرفتند، می دانند که این برادران تمایل زیادی به بردن رسیور ماهواره دارند که این کشف و ضبط زودتر از بقیه موارد اتفاق افتاد. شوک ورود این افراد به خانه آنقدر برای من زیاد بود که به گفته آریا تا مدتی بیهوش بودم و مامورین مجبور شدند دستبند آریا را باز کنند... آنها همه جا را گشتند. اتاق من و حتی همه کمد های لباس که آریا به شدت معترض شده بود اما متاسفانه حتی کیف دستی مرا هم بررسی کردند. یک نکته جالب توجه این بود که بعد از بررسی خودروی آریا، مطالبی را که آریا برای رد مستدل اتهامات و اثبات بی گناهی اش برای جرم های ذکر شده در دادگاه اول نوشته بود و قرار بود بعد از تکمیل به دادگاه تجدید نظر تقدیم کند، به عنوان “مدارک مربوط به جنبش سبز” ثبت و با خود بردند."


وی در ادامه سخنان خود پیرامون وضعیتِ بیماری و سلامتی آریا گفت: "متاسفانه یک بیماری قلبی ارثی در خانواده شان وجود دارد که مادر و یکی از خواهرانِ آریا هم بر اثر همین بیماری به رحمت خدا رفتند. همه نگرانی این است که آریا هم درگیر این مشکل است. متاسفانه در چند وقت اخیر به محض اینکه وضعیتی باعث فشار روانی و عصبی بر آریا می شد، این مسئله افزایش پیدا می کرد که با یک پزشک مشورت شده بود و قرار بود یک سری آزمایشات انجام بشود که این اتفاقات افتاد و چون در حال حاضر آریا در انفرادی و وضعیت فشار قرار دارد، من به شدت نگران بیماری قلبی ایشان هستم."


همسر آریا آرام نژاد، هنرمند، خواننده و فعال حامی جنبش سبز، صریحا خواستار "آزادی بی قید و شرط" همسرش شد و گفت: "مسئولین اجازه دهند کسی که به زبان لطیف هنر از حقوق مردم دفاع می کند، حداقل حقوق نه حتی شهروندی، بلکه حقوق مرسوم یک زندانی را در این ایام داشته باشد که باز شاهد مورد دیگر از قانون گریزی در پرونده نباشیم.
این برخوردهای آزاردهنده، زیبنده یک دولت اسلامی که داعیه دار اخلاق و اصول دین و مهرورزی برای همه انسانهاست، نیست. و خواسته دوم اینکه با تسریع در روند این پرونده، التهاب ایجاد شده در جامعه هنری و عموم مردم را از بین ببرند. مردم هنردوست و فهیم ما به قشر هنرمندشان علاقه مند و به شرایط آنها بسیار حساس هستند و سریعا موضع گیری می کنند."





iran#

نامه احمدی امویی به همسرش ژیلا بنی یعقوب



ايميل فورورد شده

روایت زندگی در بند ۳۵۰ اوین

متن نامه احمدی امویی به همسرش ژیلا بنی یعقوب، به شرح زیر است:

سلام ژیلا جان

در حیاط بند ۳۵۰ نشسته ام و به روبرو خیره شده ام، صندلی چوبی است با دسته های شکسته.

یک هفته است که باران می بارد. از خورشید اثری نیست. ابرها خیلی متراکم اند و انگاری قرار است همه بارشان را همین جا خالی کنند.

سردی هوا برای من مثل یک باد شمالی می ماند که سرمای هوا را با خود آورده است. مثل همیشه با شروع فصل پاییز احساس سرماخوردگی ام هر روز شدیدتر می شود و تا پایان زمستان که چند بار زمین گیرم می کند، ادامه خواهد داشت. خودت که این حال من را خوب می دانی.

در این چند روز بارانی، تمام شب و روز را توی اتاق و در خلوت خودمان در تخت هایی که تنها مکان خصوصی هر کدام از ما زندانی های ۳۵۰ است، می گذرانیم. در این اتاق ۱۸ نفریم و به زحمت می توان بدون ایجاد مزاحمت برای دیگران حتی یک لیوان چای نوشید. علاوه بر این، گازوئیل زندان هم گویا ته کشیده است. آب گرم نداریم و چند روزی است به حمام نرفته ام.

این روزها بیش از گذشته به آن سوی این دیوارهای بلند و روزها و ساعتهای با تو بودن فکر می کنم.


امروز با خودم گفتم شاید بد نباشد به بهانه نوشتن برای تو، از خودم و احساسم در میان این دیوارهای بلند و قطور حرف بزنم.


می بینی ژیلا، اغلب ما مردها چقدر خودخواهیم، حتی وقتی می خواهیم با همسر خود حرف بزنیم، خود و مسائل خودمان را محور قرار می دهیم.


اینجا هر چند وقت یک بار موضوعی پیش می آید و با بچه ها دور هم جمع می شویم و حرف می زنیم. هر وقت حرف تو پیش می آید، من به آنها می گویم که ژیلا نوع نگاهم را به وقایع و مردم عمیق تر از قبل کرد و از او یاد گرفتم که جزییات را خوب ببینم. زیاد بخوانم و مطالعه منظم و موضوعی داشته باشم. به آنها می گویم خیلی چیزها را مدیون تو هستم، از جمله اینجا بودنم را که یکی از مهم ترین و ارزنده ترین فصل های زندگی ام محسوب می شود.


شاید اگر تو نبودی، سال ها پیش سر از جایی دیگر در می آوردم و نه از بند ۳۵۰ اوین در میان نخبه ترین و صادق ترین فررزندان میهنم. اما حالا از جایی سر در آورده ام که می توانم به خاطر این نوع زندگی احساس افتخار کنم و سینه جلو بدهم و گردن راست کنم. آری، زندانی سیاسی بودن چنین احساسی را به تو می دهد.


از اینجا که نشسته ام، چند متری با دیوار فاصله دارم، دیواری بلند با آجرهای قرمز و در انتها یک رشته سیم خاردار حلقوی که دور تا دور حیاط بند را احاطه کرده است. صبح ها، خورشید از میان همین سیم خاردارها به ما لبخند می زند و شب ها از پشت همین سیم خاردار ماه را می بینیم، البته به ندرت و اگر خیلی خوش شانس باشیم.


چند روز پیش هنگام آمار شبانگاهی، و حدود ساعت شش بعد از ظهر، قرص ماه را دیدم که از شرق آسمان خود را بالا می کشید. ماه کامل بود. بی اختیار لبخند بر لبانم نشست و روی پنجه های پا بلند شدم تا از ورای دیوار آن را بهتر ببینم. علیرضا بهشتی شیرازی با همان خنده های ملایم و گرمش گفت: به چه می خندی؟


ماه را به او نشان دادم و گفتم: خیلی وقت بود که ماه را در آسمان ندیده بودم. انگار مدتهاست که ماه هم در حصار سیم خاردار گرفتار شده است.


دیوار، دیوار و دیوار. هرجا چشم می اندازم، دیوار می بینم. دیوار قطور ۵۰ سانتی متری قرمز رنگ روبه‌رو، گویا هر ده سانتی مترش یک دهه از عمر ما را روایت می کند. در این پنجاه سال گذشته چه اتفاقاتی در این ممکلت افتاده است! می گویند این زندان در دهه چهل شمسی ساخته شده است.


و ما، یعنی تمام ساکنان گذشته و حال این زندان، انگار با هم در یک زمان در آن بوده ایم، هر گوشه اش یاد و خاطره ای باید نهفته باشد. می نشینم و روی آجرهای سردش دست می کشم. شاید چیزی احساس کنم.


محمد مهدی فروزنده پور، رییس دفتر مهندس میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر را که یادت هست. این روزها زیاد با هم حرف می زنیم، دیروز او از گذر زمان گلایه می کرد و می گفت: «در تمام این سال ها چیزهایی توی ذهن ما کرده بودند که شده بود دیوارهای بین ما و بقیه مردم. نمی گذاشتند مردم، جامعه و اطرافم را آن طور که هستند، ببینیم. آدم ها را با مسلک ها و مرام هایی که معلوم نبود چقدر درست است، انگ می زدند و این انگ ها توی ذهن ما تبدیل به تابوهایی شده بودند، تابوهایی که نباید به آنها نزدیک شد.»

فروزنده پور با افسوس می گفت: «در چند ماهی که بین زندانیان هستم، تازه فهمیدم چقدر دور خودمان دیوار کشیده بودیم و خیلی ها را نمی دیدیم» و بعد به بچه های ملی-مذهبی توی اتاق هفت که با آنها هم اتاق است، اشاره کرد: «خیلی آدم های با صفا و پاکی هستند، یا آن دانشجوی جوان که گرایش چپ دارد. چرا نمی گذاشتند که این آدم ها را به صفت انسان بودن شان ببینیم و بشناسیم.»


حرفهای فروزنده پور برایم جالب بود، او هم داشت به چیزهایی فکر می کرد که من چند روزی به آن می اندیشیدم: دیوار، دیوار و باز هم دیوار و دیوار.


صبح روز گذشته، بالاخره پس از چند روز شایعه شد که آب بند ولرم است، همه دویدیم توی صف حمام. صحنه ای را دیدم که بی اختیار داد زدم: انگار همه جامعه ایران اینجا هستند، همه طیف های سیاسی: محسن میردامادی استاندار و نماینده پیشین مجلس با وسایل حمام در دست با یکی –دو تا از بچه های جوان چپ گرا صحبت می کرد، جواد لاری از بچه های مجاهدین خلق ظرف می شست، فیض الله عرب سرخی زیر دوش حمام عرق ورزش صبحگاهی را می شست و نفس تازه می کرد. علیرضا رجایی از فعالان ملی-مذهبی هم به پشتم زد و گفت: «نفر آخر تو هستی.»


ژیلا! همه ی ما در این سال ها چقدر از هم دور بودیم و حالا چقدر نزدیک. نمی دانم، اما فکر می کنم حالا پس از سی سال دوری، جنگ و قهر حالا همه با هم هستیم. همه ی ما در کنار هم، هرچند در زندان. مگر جنبش سبز جز این می خواهد؟ فرصتی پیش آمده که بیشتر با هم حرف بزنیم، کاری که تا به حال از آن اکراه داشتیم، همه برای هم شده بودیم دشمن، و همدیگر را یک مشت معاند، کافر و ملحد، دزد انقلاب مردم و… خطاب می کردیم.


چند روز پیش امین نیایی فر را بردند برای شلاق زدن. به زحمت ۴۵ کیلو وزن دارد و ۲۲ سال سن. نحیف و لاغر است، این دانشجوی مکانیک دانشگاه تهران، روزی که به اتاق ما آوردندش، بچه ها به شوخی به او گفتند که این چند ماه که اینجایی باید حسابی به خودت برسی و سو تغذیه بیرون را جبران کنی.


رگه های کبود‌ رنگی که از ضربه های شلاق بر پشتش مانده بود، از مقابل چشم های ما رژه می رفتند. نمی دانستیم چه کنیم؟ چند تایی از بچه های اتاق های دیگر برای دیدنش به اتاق ما آمدند. کمی گفتیم و خندیدیم تا از آن فضای سنگین و ناراحت کننده کمی بیرونش بیاوریم.


ابوالفضل قدیانی، مسن ترین زندانی سیاسی بند ۳۵۰ که سالها در رژیم شاه نیز زندانی بوده، خاطره ای را از دوران سالهای زندان دهه ۵۰ برای ما گفت: «روزی یک روحانی را آوردند، در زندان کمیته مشترک حسابی شلاقش زدند و بعد از آن، موقع ناهار عدس پلوی خوشمزه ای به ما دادند. آن روحانی گفت: «به! به! عجب موسسه ای است اینجا، هم شلاق دارد و هم پذیرایی.»


راستی ژیلا! یک چیز جالب هم برایت بگویم که بهانه ای است برای بیشتر به یاد تو افتادن و در چنین شرایطی همیشه تو را در مقابل خودم مجسم می کنم. آن اتفاق جالبی است که هر بعد از ظهر جمعه اینجا می افتد. برنامه هفتگی گلگشت فرهنگی با اجرای علی ملیحی، دانشجوی زندانی… البته تصورت از گلگشت، گشتن در طبیعت و فضای سبز نباشد، نه! ما جمعه بعد از ظهر در حیاط ۲۰۰ متری زندان جمع می شویم و با اسمی که برای برنامه گذاشته ایم، خودمان را در طبیعت و فضای سبز تصور می کنیم. برخی شعر دکلمه می کنند و بعضی ها هم سرود و ترانه می خوانند و بعد ما کسانی را که شعر و آوازی خوانده اند، تشویق می کنیم و سعی می کنیم با صدای بلندتر هم آنها را تشویق کنیم. می دانی چرا؟ حتما شنیده ای که زندانیان سیاسی زن مدتی است همسایه دیوار به دیوار ما شده اند، ما محکم تر کف می زنیم و با صدای بلندتر شادی می کنیم، تا شادی مان را با آنها که در آن سوی دیوار هستند، تقسیم کنیم و بگوییم ما هنوز هم هستیم و هنوز هم بی شماریم. ابراهیم مددی، فعال کارگری بلند بلند به همه سلام می گوید، با این امید که آنها سلامش را بشنوند، هر چند که نمی دانیم می شنوند یا نه؟


بعضی وقت ها در خیالم تو را هم در میان آنها تصور می کنم، در کنار بهاره هدایت، نسرین ستوده، عاطفه نبوی، مهدیه گلرو و دیگران.


ژیلا، جالب تر است برایت اگر بدانی که گاهی صدای خنده و شادی آنها را نیز از آن سوی دیوار می شنویم و ما چقدر خوشحالیم که آنها هم شادی می کنند و شاید آنها هم می خواهند شادی شان را با ما تقسیم کنند.


وقتی اصغر محمودیان، پدر و پسر دانشپور، وحید لعلی پور و حامد یازرلو این صداها را می شنوند، اشک شوق را می توان در چشمان شان دید. آنها همسران و مادران شان دربند زنان هستند، عزیزان شان فقط چند قدم آنطرفتر هستند، پشت آن دیوارهای بلند… سخت است عزیزانت اینقدر به تو نزدیک باشند و تو فقط هر دو هفته یک بار آنها را ملاقات کنی، آن هم برای بیست دقیقه.


ژیلای عزیزم، خیلی دلم برایت تنگ شده است، گاهی با خودم فکر می کنم بد نبود اگر حکم زندان تو را هم زودتر اجرا کنند و بیایی همین دیوار به دیوار ما و من هم مثل وحید که صدای خنده های مهدیه را می شنود، گاهی بتوانم صدای خنده های تو را بشنوم. تازه می توانستیم تجربه دیدارهای هر دو هفته یک بار ملاقات حضوری را هم داشته باشیم و اگر خیلی بخت با ما یار بود، گاهی اتفاقی همدیگر را در بهداری زندان می دیدیم.


تازه، گاهی با خودم می گویم، این روزها، اینجا، یعنی زندان از هرجای دیگر ایران شاید برای افرادی مثل تو امن تر باشد. حداقل اینجا، آدم می داند فردا صبح که از خواب بیدار می شود، یکی هست که روزی دو بار ما را بشمارد: بماند که برخی وقت ها در شمارش هم اشتباه می کنند و چند بار آمار می گیرند!


اما راستی، آن بیرون اگر روزی چند نفر هم کم بشوند، شاید خیلی ها خوشحال بشوند. به نظرم می رسد به همین دلیل ما در اینجا از امنیت بیشتری از آن بیرون برخورداریم و بد نبود تو هم از این امنیت!؟ برخوردار می شدی.


ژیلا! در چند هفته گذشته، آدم هایی را بازداشت کرده و اینجا آورده اند که هرگز باور نمی کنی. مثلا یک راننده وانت و یک پیرمرد هفتاد و پنج ساله را. هر دو می گویند توی خانه نشسته بودیم که تلویزیون جمهوری اسلامی خبر می داد که امسال نرخ تورم و بیکاری پایین آمده و وضع زندگی مردم بهتر شده… آنقدر این حرفها دروغ بود که به قول خودشان نتوانستند تحمل کنند و هر کدام یک ماژیک برداشته و به خیایان رفته بودند تا علیه این دروغ ها شعاری بنویسند، می خواستند با شعارهایشان به دروغ و فساد اعتراض کنند. پیرمرد ۷۵ ساله را با لباس خواب به اینجا آورده بودند.


یک استاد دانشگاه اصفهان را هم آورده اند اینجا که می گوید سرکلاس صدایش را ضبط کرده بودند و بعد به او گفته اند حرفهایت بوی تبلیغ علیه نظام را می دهد و بعد پس از تحمل ۳۵ روز زندان انفرادی در اصفهان و تهران امروز به بند آوردندش.



خب ژیلا! دیگر چه بگویم؟ خودت می دانی که برای کسی مثل من که در فرهنگ شهرستانی آن هم از نوع بختیاری اش بزرگ شده، بروز احساسات خیلی راحت نیست. شاید به همین دلیل است که احساساتم را توی این جملات که خواندی پرتاب کرده ام. این همه آسمان و ریسمان بافته ام که به تو بگویم: تو همیشه نسبت به من مهربان و بخشنده بودی و همین طور بزرگترین حادثه و اتفاق زندگی من.


بهمن احمدی امویی

پنج شنبه ۱۲/۸/۹۰ – ساعت ۳ بامداد، بند ۳۵۰ اوین، اتاق ۹


iran#

«جدایی نادر از سیمین اسکار را خواهد ربود!»


«جدایی نادر از سیمین اسکار را خواهد ربود!»
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Oscarbuz-2011-12-2-134922913.html

درحالی که نمایش فیلم ایرانی«جدایی نادر از سیمین» هنوز درسینماهای آمریکا آغاز نشده است، نشریات و سایت های اینترنتی داخل کشور از هم اکنون این فیلم را برنده جایزه اسکار در بخش رقابت های فیلم های خارجی می خوانند.

روزنامه نیویورک تایمز روز جمعه در گزارشی به قلم «لاری رادر»ضمن بررسی فیلم های خارجی اسکار می نویسد:« بیش از ٦٣ فیلم به نمایندگی از کشورهای مختلف برای ورود به بخش رقابت های فیلم های خارجی اسکار٢٠١٢ ارسال شده اند اما اغلب آن ها هنوز درسینماهای آمریکا به نمایش درنیامده و برخی از این فیلم ها هم ممکن است هرگز درسینماهای آمریکا به نمایش گذاشته نشوند.»

این گزارشگر در ادامه مطلب خود می نویسد:«اما از سال ١٩٤٧ و زمانی که رده بندی فیلم های زبان خارجی به رقابت های جایزه اسکار اضافه شده تا کنون، این بخش از جوایز همواره موضوعی برانگیزنده همراه با جنجال و حدسیات بوده و امسال نیز از این قاعده مستثنی نیست.»

چرا جنجال برانگیز؟

نخستین باری که بخش فیلم های خارجی «اسکار» با جارو جنجال روبرو شد زمانی بود که نماینده «پورتوریکو» از حضور در این جوایز محروم شد. در آن زمان آکادمی اسکار به نماینده پورتوریکو اعلام کرد که آن ها نمی توانند با یک فیلم به زبان اسپانیایی وارد بخشی رقابت های فیلم های خارجی اسکار شوند چرا که «پورتوریکو» یکی از ایالت های آمریکا محسوب می شود.

پس از «پورتوریکو» نوبت کشور «آلبانی» بود که فیلم « بخشش خون » را به عنوان نماینده خود به آکادمی معرفی کرد اما از آن جایی که در این فیلم از دیالوگ هایی به زبان انگلیسی استفاده شده بود، آکادمی آن را رد کرد و درعوض فیلم «عفو» به عنوان نماینده رسمی «آلبانی» به اسکار فرستاده شد.

نشریه معتبر «نیویورک تایمز» در ادامه این مقاله می نویسد:«امسال فیلم های برجسته ای از برخی از موفق ترین کارگردان های سینمای جهان که پیش از این نیز نامزد و برنده جوایز اسکار بوده اند درفهرست فیلم های زبان خارجی قرار دارد. اما سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا یکه تازی فیلم های اروپائی در این بخش از جوایز اسکار امسال هم ادامه خواهد یافت یا نه؟»

«از زمان راه اندازی بخش رقابت های فیلم ها به زبانی غیر از انگلیسی درجوایز اسکار، تنها سه فیلم از قاره آفریقا توانسته است جایزه این بخش را کسب کند. به غیر از ژاپن که تا کنون چهار بار برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی اسکار بوده و تایوان که یک بار در سال ٢٠٠٠ این جایزه را از آن خود ساخته است، تا امروزهیچ کشوری ازخاورمیانه نتوانسته است جایزه اسکار فیلم های زبان خارجی را به دست بیاورد و همواره این کشورهای اروپایی بوده اند که یکی پس از دیگری جوایز این بخش از اسکار را به خود اختصاص داده اند.»

آیا«جدایی نادر از سیمین» طلسم را خواهد شکست؟

نیویورک تایمز در دنباله گزارش خود می نویسد:«امسال، به نظر می رسد فیلم ایرانی «جدایی نادر از سیمین» یکی از فیلم های محبوب گزینش های آغازفصل جوایز سینمایی است. هنوز مشخص نیست که زمزمه شایعات در اطراف برنده شدن این فیلم که «اصغر فرهادی» آن را نوشته و کارگردانی کرده است در بخش فیلم های خارجی اسکار از کجا آغاز شده است؟ چرا که این فیلم هنوز در ایالات متحده آمریکا به نمایش عموم گذاشته نشده است. اما در دایره دست اندرکارانی که به کار تبلیغات و فروش فیلم های خارجی اشتغال دارند از فیلم «جدایی نادر از سیمین» که قرار است در اواخر ماه دسامبربرای نخستین بار در آمریکا به نمایش در آید تا بتواند شرایط شود ازهم اکنون به عنوان برنده جایزه اسکار فیلم های خارجی نام برده می شود. فیلمی که به صورت یک درام خانوادگی آغاز شده و درنهایت تبدیل به یک داستان کارآگاهی با پایانی نا مشخص می شود.»

در اين ميان، برخي تصميمات عجيب كشورهای اروپايی در انتخاب فیلم های نماینده اسکار خود موجب شده است تا فيلم‌هايي مانند «روزي روزگاري در آناتولي» محصول كشور تركيه، ‌اميد به دريافت جايزه اين بخش داشته باشد. از جمله اين تصميمات سوال‌برانگيز مي‌توان به حذف فيلم «پوستي كه در آن زندگي مي‌كنيم» ساخته پدرو آلمادوار از اسپانيا و فيلم «ما يك پاپ داريم» ساخته ناني مورتي از ايتاليا اشاره كرد.

كشور آلمان نيز با فرستادن مستند «پينا» ساخته «ويم وندرس» به آكادمي اسكار دست به ريسك بزرگي زده است. چراكه تاكنون سابقه نداشته اثري مستند جايزه اول اين بخش را دريافت كند. هرچند پرتغال نيز با انتخاب فيلم «ژوزه و پيلار» كه اثری مستند درباره «ژوزه ساراماگو» است، كور سوی اميدی برای خود ايجاد كرده است.

نمایندگان جايزه اسكار بهترين فيلم زبان خارجی امسال اكثرا با موضوعاتي چون جنگ‌، درگيري‌، سركوب و فساد وارد اين رقابت شده‌اند، دقيقا برخلاف سال‌های گذشته كه انتقام و تاوان موضوع اصلي فيلم‌هاي نامزد اسكار خارجي بودند.

اعضاي آكادمي اسكار امسال براي انتخاب نامزدهاي نهايي بهترين فيلم غيرانگليسي بايد صبوري بيشتري داشته باشند. حضور فيلم چهار ساعت‌ونيم «داستان صديق؛ نگهبانان رنگين كمان» از تايوان كه مقاومت مردم بومي تايوان در مقابل نيروهاي پادشاهي ژاپن را به تصوير كشيده است يا فيلم دو ساعت‌ونيم «گل‌هاي جنگ» ساخته ژانگ ييمو از چين كه موضوعي جنگي دارد از جمله فيلم‌هايي هستند كه آكادمي اسكار را بي‌حوصله خواهد كرد.

اما همه فيلم‌هایی که امسال به بخش فیلم های خارجی اسکار ارسال شده اند هم جدی و طاقت فرسا نیستند و مي‌توان به نمونه‌هايي كه انسان را به تفكر وامي‌دارد و الهام‌بخش هستند نیزاشاره كرد. فیلم هایی چون «Le Havre» ساخته آكه كوريسماكی ازکشور فنلاند که یک داستان فانتزی یک ساعت و نیمه درباره یک جوان پناهنده آفريقایی است كه تحت حمايت يك مرد «واکسی» فرانسوی درمی ‌آيد و از درونمايه سياسي برخوردار است و البته سخاوت روح و انسانيت بشری را نيز نشان می دهد.

امسال فیلم های نماینده برای رسیدن به نامزدی جايزه اسكار خارجی از هر ژانری حضور دارند. شانس بالای «جدایی نادر از سیمین» هم شاید از این جهت است که این فیلم شباهت های زیادی به ملودرام های هالیوودی دارد که طرفداران آثار برنده اسکاری چون «کرامر علیه کرامر» (فیلمی با شرکت مریل استریپ و داستین هافمن درباره طلاق) از نزدیک با آن آشنایی دارند.

كشور نيوزلند نيز براي اولين‌بار در اين بخش از جوايز اسكار حضور يافته است. از سوي ديگر، دو فيلم تحسين ‌شده‌ سينماي جهان از جمله «پوستي كه در آن زندگي مي‌كنم» به كارگرداني پدرو آلمادوار از اسپانيا و «ما يك پاپ داريم» ساخته ناني مورتي از ايتاليا از راهيابي به جمع نامزدهاي اوليه‌ جوايز اسكار ٢٠١٢ بازماندند.

در طول سال های گذشته، از ٦٢ جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي اسكار تا به امروز، ٥١ جايزه نصيب فيلم‌هاي اروپايي شده است و كشورهای آسيايی تنها پنج بار و کشورهای آفریقایی و قاره آمریکا نیز هریک سه جایزه را از آن خود ساخته اند.

يكي از انتقاداتي كه هميشه به آكادمي اسكار در برگزاري اين بخش وارد مي‌شود، محدود بودن كشورها در معرفي تنها يك فيلم است. قانون آكادمي اسكار مي‌گويد «هر كشور، يك فيلم» و اين قانون اگرچه فرصت برابري براي همه كشورها در اين رقابت ايجاد مي‌كند، اما ازسوي ديگر موجب مي‌شود تا كشورهايي چون ايتاليا، آلمان يا فرانسه كه از سينماي پويا و قدرتمندي بهره مي‌برند، مجبور به ناديده گرفتن برخي فيلم‌هاي مطرح خود شوند.

منتقد سینمایی روزنامه نیویورک تایمز در پایان مطلب خود می نویسد:«در ماه ژانویه از میان تعداد ٦٣ فیلمی که از کشورهای مختلف به اسکار فرستاده شده ٩ فیلم انتخاب خواهد شد و در نهایت ٥ فیلم عنوان نامزدهای بخش رقابت های خارجی اسکار را به دست خواهند آورد. شاید آن زمان بهتری برای ابراز عقیده درمورد برنده اول این جوایز باشد.»




iran#

«هوگو» و«جدایی نادر از سیمین» برندگان جوایزانجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا


«هوگو» و«جدایی نادر از سیمین» برندگان جوایزانجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Awards-2011-12-2-134909188.html

فیلم سه بعدی و خانوادگی تاز«هوگو» Hugo داستان پسربچه یتیمی که در یک ایستگاه راه آهن در پاریس زندگی می کند به کارگردانی «مارتین اسکورسیزی» جایزه بهترین فیلم سال «جوایز انجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا» و بهترین کارگردان سال را از آن خود ساخت درحالی که فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته کارگردان ایرانی «اصغر فرهادی» یک بار دیگر جایزه بهترین فیلم خارجی سال را به دست آورد.

از برندگان دیگر این جایزه معتبر، «تیلدا سوینتون »بود که برای برای ایفای نقش در فیلم «باید راجع به کوین حرف بزنیم» جایزه بهترین بازیگر زن سال را به دست آورد و «جورج کلونی» که جایزه بهترین بازیگر مرد را برای بازی در فیلم «نوادگان» دریافت کرد.

انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا متشکل از گروهی از تاریخ شناسان سینما، دانشجویان و استادان رشته سینما در دانشگاه های مختلف آمریکاست که در سال ١٩٠٩ پایه گزاری شده است و یکی از نخستین گروه های اهدای جوایز سینمایی در آغاز فصل جوایز در آمریکا به شمار می رود.

فیلم صامت و سیاه و سفید «آرتیست» The Artist با کارگردان و بازیگران فرانسوی آن که هفته گذشته توسط «حلقه منتقدین سینمایی نیویورک» به عنوان بهترین فیلم سالی که گذشت انتخاب شد یکی از فیلم های مورد توجه «NBR» بود.

علاوه بر «آرتیست»، فیلم خشونت بار «درایو» Drive، آخرین بخش از فیلم های پرطرفدار«هری پاتر» و هم چنین فیلم «عید مارچ» ساخته جورج کلونی جزو فهرست ١٠ فیلم برتر سال «انجمن ملی منتقدین آمریکا» قرار گرفت.

فیلم «نوادگان» Descendents علاوه بر جایزه بهترین بازیگر مرد سال برای «کلونی»، جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش مکمل زن را نیز برای «شیلین وودلی» به همراه داشت.

«کریستوفر پلامر» بازیگر قدیمی و ٨١ ساله تئاتر و سینمای بریتانیا، جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سال برای بازی در فیلم «تازه کار ها»Beginners و ایفای نقش پیرمردی که در ماه های آخر زندگی به همجنسگرایی خود پی می برد را به دست آورد.

درام ایرانی «جدایی نادر از سیمین» جایزه بهترین فیلم زبان خارجی سال را به دست آورد. در حالی که «مایکل فسبندر» برای بازی در چهار فیلم مختلف در سال ٢٠١١، از جمله فیلم های «جین آیر» و «اکس من» X-Men، جایزه ویژه «انجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا» را به دست آورد.

گروه بازیگران فیلم «کمک» Help درباره مسائل نژادی در آمریکا در دوران جنبش های آزادیخواهی سیاهان در این کشور برنده جایزه یک «آنسامبل» بازیگری یا گروه بازیگران دریک فیلم شد.

بازگویی احساسات ژرف انسانی


«انی شولوف» رئیس انجمن منتقدین فیلم آمریکا، ضمن اهدای جایزه به اسکورسیزی، فیلم «هوگو» را فیلمی خواند که تماشاگر را به روزهای اول «سینما» می برد اما درعین حال در آن از آخرین و تازه ترین تکنولوژی مدرن برای بیان منظور استفاده شده است:«این فیلم از لحاظ بصری و ارائه جلوه های ویژه حقیقتا کم نظیر است. در عین حال از نظر احساسی نیز تماشاگر را با خود به درون ژرف ترین احساسات شخصی انسان ها می کشاند.»

فیلم های منتخب هیئت گزینش «اNBR» غالبا برنده جایزه «اسکار»نیز می شوند اما سال گذشته ، درحالی که «انجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا» فیلم «شبکه اجتماعی» Social Network را به عنوان برنده بهترین فیلم سال انتخاب کرد، جایزه اسکار به «نطق پادشاه»، فیلم بریتانیایی درباره مشکل لکنت زبان پادشان انگلستان اهدا شد.

جوایز «انجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا» روز ١٢ ژانویه طی مراسمی در یک شب نشینی مجلل در نیویورک به برندگان آن اهدا خواهد شد.


iran#

پنجشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-تهمینه میلانی اجبارا از داوری جشنواره هند کناره گیری کرد


تهمینه میلانی اجبارا از داوری جشنواره هند کناره گیری کرد
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Milani-2011-12-1-134834128.html

بنا برگزارش خبرگزاری تایمز هندوستان و خبرگزاری فارس در ایران، تهمینه میلانی که برای داوری چهل و دومین دوره جشنواره سینمایی «گوا» که در کشور هند برگزار می‌شود، دعوت شده بود ظاهرا در اعتراض به حضور داور دیگری که از اسراییل به این جشنواره آمده بود و همدلی با مردم فلسطین، اما در واقع به خاطر فشارهای داخلی از سوی رژیم در میانه جشنواره ناچار به کناره گیری از داوری در جشنواره شد.

هر چند در اغلب سایت های خبری دولتی ایران آمده که «میلانی پس از اعتراض به حضور داور اسراییلی از داوری جشنواره استعفا داده و به ایران بازگشته است» اما طبق آخرین خبرها از خبرگزاری «هند و اروپایی» خانم میلانی تا این تاریخ هنوز خاک هندوستان را ترک نکرده است.

پس از آن که «دان ولمن» فیلمساز اسراییلی جانشین سوزان بیبر، فیلمساز دانمارکی، داور دیگر جشنواره «گوآ» شد، موج اعتراضات از سوی سایت های هنری دولتی ایران بلند شد و معترضان به حضور یک هنرمند ایرانی در کنار یک فیلمساز اسراییلی از دولت خواستار برخورد شدید با تهمینه میلانی شدند. تهمینه میلانی نیز درعکس العمل به این اعتراضات و هم صدایی با دست اندرکاران رژیم، ازهیات داوری این جشنواره سینمایی کناره گرفت.

تهمینه میلانی در واکنش به گفتگوی منتشر شده از او در روزنامه هندی، با اشاره به این که داور یهودی جشنواره «گوآ» خود معترض نسبت به رژیم اسراییل است، گفت: «هر انسان متعهدی نسبت به ظلم صهیونیست‌ها به فلسطینی‌ها انتقاد دارد».

او در یادداشتی درباره چگونگی حضورش در جشنواره هند به عنوان داور، متذکر شده که از ابتدا قرار نبوده داور یهودی در بین داوران این جشنواره حضور داشته باشد.

میلانی می نویسد: «لیست کاندیداهای داوری جشنواره که به دست من رسید، پذیرفتم داور این جشنواره باشم. در میان داوران نام آقای لی یونگ وان دبیر جشنواره « پوسان» کره و خانم «سوزان بییر» اهل دانمارک که فیلم او سال گذشته برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شده بود، بیش از پیش مرا ترغیب کرد تا جهت آشنایی بیشتر با عقاید این خانم فیلم ساز هنرمند، در هیات داوران جشنواره حضور داشته باشم.» در ادامه این مطلب میلانی می نویسد: «اما متاسفانه خانم بییر به سختی بیمار و بستری شد و مسئولان جشنواره، بدون آگاهی دیگر داوران در روزهای واپسین، داور دیگری را جایگزین ایشان کردند.»

در جایی دیگر از همین مطلب میلانی نوشته: «نام این داور دن ولمن کارگردان بازنشسته مستقل از رژیم صهیونیستی بود. با آگاهی از حضور ایشان چند روز پس از شروع جشنواره، حتی یک لحظه هم به ذهن من خطور نکرد که به دلیل موقعیت جغرافیایی که این هنرمند مستقل در آن به دنیا آمده، باید به حضور ایشان اعتراض کنم. چرا که هیچ یک از داوران شرکت کننده در جشنواره‌های معتبر سینمایی نماینده کشور خود نیستند و بر خلاف ورزشکاران که به عنوان نماینده کشور خود در مسابقات ورزشی شرکت می‌کنند، هنرمندان شخصیت حقیقی دارند و به دلیل سوابق و شأن هنری خود دعوت می‌شوند. برای من باور کردنی نیست که حضور من در کنار این کارگردان مستقل، که چه بسا اعتراض بیشتری از ما نسبت به سیاست‌های کشورش دارد، واکنش برخی از افراد را در داخل ایران برانگیخته است.»

میلانی در این یادداشت نوشته است: «جدا از مسائل سیاسی، همدلی و همدردی من و اکثر هنرمندان جهان و ایران با مردم فلسطین جای شک ندارد.»

میلانی می نویسد: «اساسا هر انسان متعهدی نسبت به ظلمی که از طرف اسراییل غاصب به مردم این سرزمین شده است، واکنش انتقادی و عاطفی دارد و من هم یکی از آنها هستم».

«دن ولمن» استاد دانشگاه و یکی از برجسته ترین فیلمسازان اسراییلی آمریکایی تبار به شمار می رود و تا کنون بارها برنده جوایز مختلف سینمایی از جشنواره های معتبر جهانی بوده است.

جشنواره سینمایی «گوآ» به ریاست فیلمساز اهل مالایا، آدورگوپالاکریشنان روز ٢٣ نوامبر کارخود را آغاز کرده و تا سوم دسامبر ادامه خواهد یافت.


iran#

بهمن سقایی-اعتراض بنیادهای غیردولتی اهدای جایزه های ادبی


اعتراض بنیادهای غیردولتی اهدای جایزه های ادبی
بهمن سقایی
http://www.voanews.com/persian/news/civil-society/iran-aultural-2011-12-01-134820928.html

بنیادهای غیردولتی اهدای جایزه های ادبی، در ایران به سیاست دولت درخودداری از دادنِ مجوز برگزاری مراسم سالیانه شان معترض اند. آنان می گویند در ادامه سیاست های وزارت ارشاد اسلامی دایر بر دولتی کردن فعالیت های ادبی چندین سال است که بنیادهای اهدای جوایز ادبی غیردولتی از جمله جایزه هدایت، جایزه نیما، جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات و جایزه هوشنگ گلشیری برای تعطیل کردن فعالیت هایشان تحت فشار شدید هستند.

هفته گذشته جایزه دولتی ادبی جلال آل احمد برگزار شد و نویسندگان برگزیده این رویداد معادل ۱۱۰ سکه طلا وجه نقد دریافت کردند. این جایزه که مصوب شورای عالی فرهنگی جمهوری اسلامی است هرساله توسط خانه کتاب از زیر مجموعه های وزارت ارشاد اسلامی برگزار می شود. هرساله نیز جایزه دولتی بهترین کتاب فجر همزمان با سالگرد انقلاب اسلامی برگزار می شود. اما این برنامه ها تا چه اندازه در دستیابی به اهداف برگزاری جوایز ادبی مبنی بر توسعه کتابخوانی و افزایش فروش کتاب موثر افتاده اند پرسشی است که می توان آن را از شمارگان و چاپ های بعدی کتابهای شایسته دریافت جایزه دریافت. مدیران وزارت ارشاد اسلامی نیز با آگاهی از این موضوع است که هیچگاه به تاثیرات مثبت این جوایز دولتی اشاره نکرده اند.

منتقدان ادبی، ناشران و برگزارکنندگان جوایز ادبی غیردولتی آشکارا نه تنها بی فایده بودن جوایز دولتی در رونق بازار کتاب را ابراز کرده اند، بلکه می گویند جوایز دولتی تاثیرات منفی نیز داشته و مخاطبان این گونه کتابها را تحریم می کنند.

نهادهای غیردولتی اهدای جایزه ادبی می گویند دولت در کنار بذل و بخشش جوایز دولتی سختگیری های خود را علیه نهادهای غیردولتی اهدای جایزه ادبی بیشتر کرده است به حدی که حتا از صدور اجازه برگزاری در یک سالن هم به آنان خودداری می کند. داریوش معمار دبیر جایزه شعر نیما می گوید: به دلیل سختگیری های شدید دولتی، برگزاری این مراسم امروزه به زیرزمین ها و پارکینگ ها منتقل شده است.

اسد سیف منتقد ادبی ساکن آلمان می گوید: وزارت ارشاد اسلامی طی اطلاعیه ای رسمی اعلام کرد: «جوایز خصوصی باید منابع مالی خودشان را به طور مشخص اعلام كنند»

برگزارکنندگان این مراسم می گویند سال هاست برگزاری این جوایز به خانه های مسکونی افراد منتقل شده که با گنجایش اندک آن، حتا همه نامزدهای دریافت جایزه هم نمی توانند به مراسم دعوت شوند. هزینه های برگزاری مراسم هم برعهده برگزارکنندگان است.

جهانگیر هدایت دبیر جایزه ادبیات داستانی هدایت می گوید: از نظر هزینه های برگزاری جایزه هدایت تا امسال که دهمین سال است تمامی هزینه ها با دفتر هدایت و سایت سخن است.»

فرزانه طاهری دبیر جایزه ادبیات داستانی گلشیری با اشاره به اینکه مسئولان دولتی گویا همین کمک های افراد را تاب نیاورده و بر آن مالیات بسته اند می گوید: «سال گذشته هم البته به لطف اداره دارایی، با ما مثل یک شركت انتفاعی برخورد شد و یک و نیم میلیون یعنی ۲۵ درصد دارایی بنیاد را مالیات دادیم.

محمدهاشم اكبریانی دبیر جایزه شعر خبرنگاران نیز هزینه کردن از بودجه عمومی برای جوایز دولتی را مورد انتقاد قرار داده می گوید: «افكارعمومی كه بودجه در واقع از جیب آنها تامین شده، باید به طور شفاف در جریان مراحل مختلف جوایز دولتی قرار بگیرند.»

با این حال مقام های مسئول دولتی بی نگرانی از تعهدات ایران به نهاد فرهنگی یونسکو مبنی بر رعایت حقوق نهادهای غیردولتی فرهنگی، به یاری نهادهای امنیتی همه تلاش خود را برای به تعطیل کشاندن جوایز غیردولتی ادبی بکار برده می برد. این است که برگزارکنندگان می گویند اگر تلاش هایشان برای مجاب کردن مقام های دولتی مبنی بر رعایت آزادی برگزاری این مراسم به شکست منجر شود آنان ناچار به مراجعه به یونسکو برای داوری در این باره اند.


iran#

فیروزه خطیبی-«جدایی نادر از سیمین» و «مریل استریپ» برنده جایزه منتقدین فیلم نیویورک و نامزد جایزه اسپیریت شدند


«جدایی نادر از سیمین» و «مریل استریپ» برنده جایزه منتقدین فیلم نیویورک و نامزد جایزه اسپیریت شدند
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Awards-2011-11-30-134810118.html

روز سه شنبه (٢٩ نوامبر) با اعلام اسامی نامزدهای جوایز سینمایی «اسپیریت» Spirit Awards یا سینمای مستقل آمریکا و نام برندگان جایزه «انجمن منتقدین فیلم نیویورک» NYFCC رقابت ها برای به دست آوردن جوایز اسکار عملا آغاز شد.

یکی از مهم ترین اخبار در این رابطه، برنده شدن فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغرفرهادی بود که انجمن منتقدین فیلم نیویورک آن را به عنوان بهترین فیلم خارجی سال انتخاب کردند.

معمولا جوایز انجمن منتقدین فیلم نیویورک و جوایز اسپیریت یکی از نخستین نشانه هایی است که به برندگان احتمالی «اسکار» اشاره دارد و این گزینش ها در هفته های پیش از اعلام اسامی نامزدهای جوایز اسکار در ماه ژانویه، شور و هیجان خاصی به جریان این رقابت ها می بخشد.

جایزه منتقدین فیلم نیویورک امسال زودتر از سال های پیش اسامی برندگان خود را اعلام کرد. آن ها مدتی هم در انتظار اکران فیلم تازه «دیوید فینچر» (دختری با اژدهای خالکوبی شده) بودند. هرچند به فیلم مذکور هیچ جایزه ای تعلق نگرفت!

یکی دیگر از رویدادهای مهم در رابطه با اعلام اسامی برندگان و نامزدهای این دوجایزه معتبر، حضورشاخص فیلم صامت و سیاه و سفید کارگردان فرانسوی«میشل هازاناویسیوس» به نام «آرتیست» بود که نوعی سرسپاری است به دوران طلائی هالیوود. انجمن منتقدین فیلم نیویورک این فیلم را به عنوان بهترین فیلم سال ٢٠١١ انتخاب کرد. این فیلم در دایره جشنواره های مختلف با استقبال فراوان تماشاگران و منتقدین روبرو بوده است.

یکی دیگر از گزینش های غیرمترقبه «انجمن منتقدین فیلم نیویورک» انتخاب «برد پیت» به عنوان بهترین بازیگر مرد سال برای ایفای دو نقش متفاوت در دو فیلم مختلف، «مانی بال» Moneyball و «درخت زندگی » Tree Of Life بود. هم چنین «مریل استریپ»، برنده چندین جایزه سینمایی معتبر توانست یک بار دیگر و این با ربه خاطر ایفای نقش «مارگرت تاچر» نخست وزیر پیشین بریتانیا در فیلم «زن آهنین» عنوان بهترین بازیگر زن سال NYFCC را به دست آورد.

اما جوایز «اسپیریت» برخلاف «انجمن منتقدین فیلم نیویورک»، بیشتر به فیلم های کم خرج هنری مستقل و کارگردان های جوان و نوآور توجه دارد. انتخاب فیلم Beginners (تازه کارها) با بازی «ایوان مک گرگور» و «کریستوفر پلامر» موقعیت این فیلم طنزآلود درباره مردی که متوجه می شود پدر سالمندش همجنسگراست را در دایره جوایز سینمایی امسال تثبیت می کند.

این فیلم یک شب قبل از اعلام اسامی نامزدهای جوایز «اسپیریت» برنده جایزه بهترین گروه بازیگران (آنسامبل) «جوایزسینمایی مستقل گاتام» شد و علاوه برآن به طور مشترک با فیلم «درخت زندگی» جایزه بهترین فیلم سال این جوایز را نیز دریافت کرد.

نامزدهای جوایز اسپیریت در رده بندی های مختلف از جمله بهترین کارگردانی و فیلمنامه نویسی بار اول ، بهترین فیلمی که با بودجه ای زیر ٥٠٠ هزار دلار ساخته شده، بهترین بازیگر نقش اول و بازیگرمکمل زن و مرد، بهترین سینماتوگرافی، بهترین فیلم مستند و بهترین فیلم بین المللی اعلام شدند.

نامزدها بهترین فیلم سال «اسپیریت»

نامزدهای بهترین فیلم سال جوایز اسپیریت، فیلم 50/50 یک کمدی تلخ درباره مرد جوانی که با عوارض یک بیماری کشنده کلنجار می رود، فیلم «تازه کارها»، «درایو» Drive فیلم ماجراجویانه ای با شرک «رایان گاسلینگ»، «قایم شو» Take Shelter فیلمی درباره آخر دنیا و «آرتیست» The Artist فیلم صامت و سیاه و سفیدی درباره هالیوود قدیم هستند.

نامزدهای بهترین کارگردانی سال

مایکل هازاناویسیوس (آرتیست)

مایک میلز (تازه کارها)

جف نیکولز (قایم شو)

الکساندرپین (نوادگان)

نیکلاس وایندینگ رفن (درایو)

نامزدهای بهترین بازیگر زن سال

میشل ویلیامز برای بازی در نقش «مرلین مونرو» در فیلم «یک هفته من با مرلین» و الیزابت اولسون برای ایفای نقش اول فیلم «مارتا مارسی می مارلین» از نامزدهای دریافت جایزه «اسپیریت» بهترین بازیگر زن سال هستند. ژان دو ژاردین بازیگر فرانسوی فیلم «آرتیست»، رایان گاسلینگ برای بازی در فیلم «درایو»، وودی هرلسون برای بازی در فیلم «رامپارت» Rampart و مایکل شانون برای بازی «قایم شو» به نامزدی جوایز اسپیریت در رده بندی بهترین بازیگر نقش اول مرد رسیدند.

برخی ازمعروف ترین نامزد های جایزه بازیگر نقش مکمل زن و مرد، جسیکا چستین، برای بازی در فیلم «قایم شو»،آنجلینا هوستون برای بازی در فیلم 50/50، شیلین وودلی برای بازی در فیلم «نوادگان»، البرت بروکز برای بازی در فیلم «درایو» و کریستوفر پلامر برای بازی در فیلم «تازه کارها» هستند.

دربخش فیلم های بین المللی و خارجی جوایز اسپیریت ، علاوه بر فیلم ایرانی «جدایی نادر از سیمین»، «مالیخولیا»، «شرم»، «بچه ای با دوچرخه» و «تیرانوسور» نیز به نامزدی این جوایز رسیدند.

برندگان جوایز انجمن منتقدین فیلم نیویورک

فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته «اصغر فرهادی» به عنوان بهترین فیلم خارجی سال انجمن منتقدین فیلم نیویورک شناخته شد. مریل استریپ به عنوان بهترین بازیگر زن سال برای ایفای نقش اول فیلم «زن آهنین»، فیلم صامت «آرتیست» به عنوان بهترین فیلم سال و کارگردان آن «میشل هازاناویسیوس» به عنوان بهترین کارگردان سال انتخاب شدند.

«جسیکا چاستین» برای بازی در دو فیلم «کمک» و «درخت زندگی» جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن و آلبرت بروکز کمدینی که این بار نقش جدی یک جنایتکار قصی القلب را در فیلم «درایو» بازی می کرد جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به دست آورد.

فیلم مستند و سه بعدی ورنرهرزوگ به نام «غار رویاهای فراموش شده»، به عنوان بهترین فیلم غیر داستانی سالی که گذشت انتخاب شد.


iran#

تازه ترین مد روز، ادغام نمادهای یهودی و اسلامی


تازه ترین مد روز، ادغام نمادهای یهودی و اسلامی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/fashiontelavive-2011-11-30-134767873.html

اخیرا مجموعه ای از لباس های بهاره و تابستانی ٢٠١٢ به نام «افسور» با طرح هایی پیشرو و با امید به ترویج صلح در خاورمیانه به نمایش گذاشته شد. نمایش مدی که در آن برای نخستین بار طرح هایی از نمادهای یهودی و اسلامی با هم ادغام شده اند.

طرح پروژه این نمایش مد را یک گروه سه نفره طراحان، با نام «در سلام، در شلوم»، در beit hair تل آویو ریخته اند و شماری از هنرمندان و چهره های سرشناس از «یوکو اونو» گرفته تا هنرمندان فلسطینی و اسراییلی در آن شرکت داشتند.

این طرح ها نخستین بار در هفته مد نیو یورک عرضه شد اما به نمایش گذاشته شدن آن در اسراییل، لحنی کنایه دار داشت.

شکل های نمادینی چون شال دعای یهودی با نقش ستاره داوود همراه با روسری های چهارخانه فلسطینی در این طراحی ها به کار گرفته شده بود. اعضای این گروه طراح مد همگی ساکن نیویورک و از ملیت های گوناگون هستند.

«گبی افسور»یک طراح لبنانی و فلسطینی تبار، «ادی گیل» یک طراح اسرائیلی و «آنجلا دانهاوزر» هم یک تاجیکی روسی تبارازکشور آلمان است. این سه مدیست جوان پیام طرح هایشان را نمادهایی ازهمبستگی، زیبایی و امید به هم زیستی مسالمت آمیز نامیده اند.

« تل آویو» شهری که جمعیت کثیری از اعراب هم در آن زندگی می کنند، مرکز فرهنگی اسراییل محسوب می شود . هرچند یهودیان و مسلمانان در نواحی مختلف شهر و جدا از هم زندگی می کنند اما معمولا در طول روز اززندگی مسالمت آمیزو صلح آمیزی برخوردارند. جامعه هنرمندان این شهر نیز در کار گردهم آوری این دو گروه یهودی و فلسطینی در پروژه های مشترک، موفق بوده است.

در روز برگزاری نمایش مد، صد ها نفر برای دیدن این مجموعه لباس های تازه و غیرمعمول به سالن تاریخی شهرداری «تل آویو» آمدند. مانکن ها از بین جمعیت رد می شدند و گاه دربازی تخته نرد که در خاور میانه متداول است شرکت میکردند. برخی از نقش های اسلیمی که معمولا در تزیین صفحه تخته نرد از آن استفاده می شود، در طرح های مجموعه مد «افسور» به چشم می خورد.

نمایش با کف زدن شدید مدعوین به پایان رسید و بسیاری می گفتند با اینکه این لباس های غیر معمول را نخواهند پوشید، اما پیام طراحان را تحسین میکنند.

یکی از این تماشاگران «آریه لوین» است: « این طرح ها بیش از هرچیز جنبه ای نمادین دارند. معرفی بصری یک طرز فکر. به نظر من بیشتر ادیان ریشه در عشق دارند پس چرا آن ها را در هم ادغام نکنیم تا نشان دهیم همه ما فرزندان عشق هستیم و چرا که با هم دنیای بهتری نسازیم؟»

اگر این طرح ها هیچ نتیجه دیگری هم نداشته باشند، دست کم در این نمایشگاه ثابت شد که مد میتواند مردمی از گروه های مختلف را گرد هم بیاورد.

«کارن لینچ» یکی دیگر از حاضران در نمایش مد می گوید:«هر چه بیشتر این فعالیت ها را تکرار کنیم، در ترکیب فرهنگ ها با هم و زندگی کردن با صلح و صفا در کنار یکدیگر موفق تر خواهیم بود.»


iran#

حکم دادگاه: چهارسال زندان برای پزشک شخصی مایکل جکسون


حکم دادگاه: چهارسال زندان برای پزشک شخصی مایکل جکسون
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Drmurrey-2011-11-30-134757793.html

قاضی دادگاهی در لس آنجلس، «کنراد موری» پزشک شخصی مایکل جکسون را به علت سهل انگاری هایی که در سال ٢٠٠٩ موجب قتل غیرعمد این سلطان موسیقی پاپ آمریکا شد به ٤ سال زندان محکوم کرد.

«مایکل پاستور»، قاضی دادگاه عالی لس آنجلس این حکم دادگاه را به دکتر«کنراد موری» که در اوائل ماه نوامبر پس از محاکماتی چند هفته ای درجریان مرگ نابهنگام مایکل جکسون گناهکار شناخته شد ابلاغ کرد. اما دکتر موری به خاطرکثرت تعداد زندانیان در زندان های لس آنجلس احتمالا نیمی از این مدت محکومیت را بیشتر انجام نداده و پس از دو سال از زندان آزاد خواهد شد.

هنگام قرائت حکم دادگاه، قاضی پاستور دکتر«موری» را یک پزشک سهل انگار و فردی که «اعمالش باعث خجالت و سرافکندگی جامعه پزشکان» است خواند. این قاضی هم چنین خاطرنشان ساخت که «دکتر موری ازحرفه پزشکی خود سوء استفاده کرده و با به کار گرفتن امکانات خود، به طور غیرقانونی برای دستیابی به داروهای مخدر قوی ازجمله «پرپوفول» برای مایکل جکسون اقدام کرده است. او درطول مدت تحقیقات در اطراف مرگ مایکل جکسون به مقامات مسئوول دروغ گفته است و در طول مدت محاکمات خود کوچکترین عکس العملی که نمایانگر پشیمانی او از اعمالی که منجربه مرگ بیمارش شده از خود نشان نداده است.»

تیم دادستانی نیزگفته است که «دکتر موری» دارویی را به مایکل جکسون تجویز کرده که هرگزنمی بایست از آن به عنوان داروی خواب آور استفاده شود. علاوه براین «موری» پس از تزریق چنین داروی خطرناکی به «مایکل جکسون» او را به حال خود رها کرده تا به کارهای شخصی و خصوصی خود رسیدگی کند. «موری» پس از آنکه متوجه شرایط وخیم و نزدیک به مرگ «مایکل جکسون» شد، مدت ها از تماس با گروه امداد پزشکی اورژانس خودداری کرد:«درواقع به این صورت بود که مایکل جکسون که جان خود را به دست دکتر موری سپرده بود به خاطرسهل انگاری های او جان سپرد.»

وکلای مدافع دکتر موری در طول محاکمات او کوشیدند تا ثابت کنند که مایکل جکسون با دست خود «پروپوفول» را به خود تزریق کرده است و این که دکتر موری بی گناه است. دکترموری درنهایت از حضور در صندلی شاهد و بیان وقایع خودداری کرد.

مایکل جکسون در ماه ژوئن ٢٠٠٩ در اطاق خواب قصر مسکونی خود در بورلی هیلز تنها چند روز پیش از آغاز یک تور بازگشت و اجرای کنسرت هایی در انگلستان درگذشت.

علاوه برمحاکمات جنایی ، پدر مایکل جکسون نیز در یک دادگاه شهری علیه «کنراد موری» به خاطر دروغگویی که منجر به مرگ پسر او شده است شکایت و ادعای خسارت کرده است.

درماه ژانویه آینده، دادگاه تازه ای به این مسئله رسیدگی خواهد کرد و دادستان از هم اکنون درخواستی مبنی بر پرداخت ١٠٠ میلیون دلار توسط دکتر موری بابت خسارت به خانواده جکسون به دادگاه ارائه کرده است.


iran#

بايگانی وبلاگ