شنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۱
پنجشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۹۱
قندچی-يادداشتی درباره طرح بحث انگيز خودمختاری کردستان
يادداشتی درباره طرح بحث انگيز خودمختاری کردستان
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy.htm
متن انگليسی English Text
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy-eng.htm
"در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند..." (نيما يوشيج)
دوست عزيز، عبدالله مهتدی، اخيراً در مصاحبه خود، پس از انتقادهايی که در جنبش سياسی سراسری ايران نسبت به توافقنامه تازه حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ايران شد، گفته است که طرح او برای کردستان ايران ايجاد منطقه ای کردنشين از چند استانی است که در حال حاضر کردهای ايران در آنها زندگی می کنند و اين منطقه را بخشی از سيستم فدرال در ايران آينده توصيف کرده است. مهم نيست که چنين منطقه ای درون يک فدرال اتنيکی تعريف شود (1) يا در داخل یک سيستم فدرال استانی (2) و يا يک منطقه خودمختار در ايرانی با حکومتی متمرکز. نتيجه همگی، منطقه ای خودمختار برای کردها ست حال چه کردها را قوم بناميم يا ملت. بحث نه بر سر فدراليسم است و نه بر سر تعريف قوم و ملت.
جنبش سراسری ايران در واکنش به اين برنامه احزاب کردی، حتی بررسی طرح هايی نظير فدراليسم برای آينده ايران را نيز به کنار گذاشته است (3). اساس بيانيه مشترک پیشنهادی هر دو حزب کردی اين است که مردم کردستان در منطقه ای خودمختار زندگی کنند، نه در استانهايی دارای پيشينه های اتنيکی گوناگون و پذیرای تلاشی فارغ از قوميت و نژاد و مليت برای دموکراسی و پيشرفت. به عبارت ديگر طرحی واپسگرايانه برای بازگشت به دوران فئودالی حکومت خودمختار اردلانها که پيش از سلطنت ناصرالدين شاه قاجار در ايران برقرار بود (4).
درست است که دولت اقليمی کردستان عراق امروز چنين وضعیتی دارد و حتی ممکن است بعداً جمهوری مستقلی بشود. اما این ناشی از شرايط خاص پس از حمله آمريکا به عراق، و پشتیبانی آمريکا از نيروهای احزاب کردی معتقد به خودمختاری کردستان عراق در جریان جنگ بود. جدايی آذربايجان شمالی از ایران نيز در پی جنگ ايران و روسيه در زمان فتحعليشاه انجام گرفت، و پس از هم پاشيدگی اتحاد شوروی به يک جمهوری مستقل تبديل شد.
به این رويدادهای تاریخی نمی توان به عنوان دليلی برای توجیه طرح های ايجاد مناطق خودمختار در ايران، يا هر کشور ديگری استناد کرد. نتيجه چنین طرح هايی جلوگیری از امکان رشد مشترک برای مردمانی با پيشينه های نژادی و قومی و ملی مختلف است (5). نمونه هايی در بسياری از کشورهای آفريقايی، آسيايی و اروپايی نيز ديده می شود، که جز فاجعه ديکتاتوری های محلی واپسگرا حاصل ديگری نداشته است، و به همين دليل است که جنبش دموکراسی خواهی ايران تجزيه طلبی را محکوم می کند (6).
حدود 65 سال پيش جمهوری مهاباد همين برنامه خودمختاری را برای کردستان مطرح کرد و جمعی از با فرهنگ ترين نخبگان کردستان در آن شرکت کردند، که پدر عبدالله مهتدی از وزيران دولت قاضی محمد ازجمله آنها بود. دولت مهابادی که با حمايت شوروی استالينی بوجود آمد در پی توافق جهانی ترومن با استالين و مذاکرات قوام السلطنه با شوروی، توسط ارتش ايران قلع و قمع شد، ضمن آنکه نيروهای ملی و حتی گروههای چپ در بقيه نقاط ايران هم از آن دفاع نکردند. رويدادی مشابه با اشتباهی مشابه نيز در همان زمان در آذربايجان رخ داد، که نتیجه اش رو در رويی دو بخش جنبش سياسی و مدنی ايران بود.
در انقلاب 57 دوباره همين اشتباه تکرار شد و نخبگانی در کردستان، نظير شادروان عبدالرحمن قاسملو، مجدا شعار "ده موک راسی بو ایران خود موختاری بو کوردان" را پیش کشیدند، و گرچه در نخستين سالگرد انقلاب، حزب های دموکرات و کومله توانستند برای مدتی کوتاه ضمن تسخیر مهاباد و سنندج قدرت را در آن نقاط به دست گيرند اما مذاکراتشان با دولت موقت مهدی بازرگان برای تدوام بخشیدن به یک دولت خودمختار در چارچوب طرح 26 ماده ای به نتيجه نرسيد و با سقوط دولت نيمه ليبرال در تهران طرح حمله به کردستان نیز جدی تر شد، و دست آخر با آغاز جنگ عراق، جنبش مدنی و سياسی در کردستان نیز عملا قلع و قمع شده بود هرچند مبارزان کردستان مورد حمايت جنبش سياسی نقاط ديگر ايران قرار داشتند.
نه در زمان قاضی محمد، نه در زمان انقلاب 57 و نه در زمان حاضر دليل پای گذاشتن برخی نخبگان سياسی ايران در راه واپسگرای خودمختاری، دولت های خارجی نبوده اند، هرچند که بسته به منافعشان در برهه هايی مختلف از چنين طرح هايی دفاع کرده اند. اين سابقه نه به دوران جمهوری مهاباد، بلکه به زمان اسماعيل آقا سميتقو بر می گردد که در دوران مشروطيت عليه مشروطه خواهان می جنگيد و برای بريتانيا از چاه های نفت کرکوک در عراق حفاظت می کرد.
رهبران کرد ازدوران قاضی محمد تا به امروز اساساً نه مانند اسماعيل آقا سميتقو وابسته بودند و نه ضد مشروطه، بلکه اشتباهشان در گزینش برنامه غلط و واپسگرايانه خودمختاری برای کردستان بوده است.
آیا زمان آن نرسيده است که همراه جنبش دموکراسی خواهی در کل ايران برای سعادت و خوشبختی ايران در جامعه ای متشکل و برخوردار از پيشينه های رنگارنگ قومی و ملی فعاليت کنيم؟
سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و پنجم مهرماه 1391
Oct 18, 2012
پانویس:
1. http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm
2. http://www.ghandchi.com/535-FederalismeOstani.htm
3. http://www.ghandchi.com/543-MadinehFazeleh.htm
4. http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm
5. http://www.ghandchi.com/362-FederalismRights.htm
6. http://www.ghandchi.com/696-Separatists.htm
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy.htm
متن انگليسی English Text
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy-eng.htm
"در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند..." (نيما يوشيج)
دوست عزيز، عبدالله مهتدی، اخيراً در مصاحبه خود، پس از انتقادهايی که در جنبش سياسی سراسری ايران نسبت به توافقنامه تازه حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ايران شد، گفته است که طرح او برای کردستان ايران ايجاد منطقه ای کردنشين از چند استانی است که در حال حاضر کردهای ايران در آنها زندگی می کنند و اين منطقه را بخشی از سيستم فدرال در ايران آينده توصيف کرده است. مهم نيست که چنين منطقه ای درون يک فدرال اتنيکی تعريف شود (1) يا در داخل یک سيستم فدرال استانی (2) و يا يک منطقه خودمختار در ايرانی با حکومتی متمرکز. نتيجه همگی، منطقه ای خودمختار برای کردها ست حال چه کردها را قوم بناميم يا ملت. بحث نه بر سر فدراليسم است و نه بر سر تعريف قوم و ملت.
جنبش سراسری ايران در واکنش به اين برنامه احزاب کردی، حتی بررسی طرح هايی نظير فدراليسم برای آينده ايران را نيز به کنار گذاشته است (3). اساس بيانيه مشترک پیشنهادی هر دو حزب کردی اين است که مردم کردستان در منطقه ای خودمختار زندگی کنند، نه در استانهايی دارای پيشينه های اتنيکی گوناگون و پذیرای تلاشی فارغ از قوميت و نژاد و مليت برای دموکراسی و پيشرفت. به عبارت ديگر طرحی واپسگرايانه برای بازگشت به دوران فئودالی حکومت خودمختار اردلانها که پيش از سلطنت ناصرالدين شاه قاجار در ايران برقرار بود (4).
درست است که دولت اقليمی کردستان عراق امروز چنين وضعیتی دارد و حتی ممکن است بعداً جمهوری مستقلی بشود. اما این ناشی از شرايط خاص پس از حمله آمريکا به عراق، و پشتیبانی آمريکا از نيروهای احزاب کردی معتقد به خودمختاری کردستان عراق در جریان جنگ بود. جدايی آذربايجان شمالی از ایران نيز در پی جنگ ايران و روسيه در زمان فتحعليشاه انجام گرفت، و پس از هم پاشيدگی اتحاد شوروی به يک جمهوری مستقل تبديل شد.
به این رويدادهای تاریخی نمی توان به عنوان دليلی برای توجیه طرح های ايجاد مناطق خودمختار در ايران، يا هر کشور ديگری استناد کرد. نتيجه چنین طرح هايی جلوگیری از امکان رشد مشترک برای مردمانی با پيشينه های نژادی و قومی و ملی مختلف است (5). نمونه هايی در بسياری از کشورهای آفريقايی، آسيايی و اروپايی نيز ديده می شود، که جز فاجعه ديکتاتوری های محلی واپسگرا حاصل ديگری نداشته است، و به همين دليل است که جنبش دموکراسی خواهی ايران تجزيه طلبی را محکوم می کند (6).
حدود 65 سال پيش جمهوری مهاباد همين برنامه خودمختاری را برای کردستان مطرح کرد و جمعی از با فرهنگ ترين نخبگان کردستان در آن شرکت کردند، که پدر عبدالله مهتدی از وزيران دولت قاضی محمد ازجمله آنها بود. دولت مهابادی که با حمايت شوروی استالينی بوجود آمد در پی توافق جهانی ترومن با استالين و مذاکرات قوام السلطنه با شوروی، توسط ارتش ايران قلع و قمع شد، ضمن آنکه نيروهای ملی و حتی گروههای چپ در بقيه نقاط ايران هم از آن دفاع نکردند. رويدادی مشابه با اشتباهی مشابه نيز در همان زمان در آذربايجان رخ داد، که نتیجه اش رو در رويی دو بخش جنبش سياسی و مدنی ايران بود.
در انقلاب 57 دوباره همين اشتباه تکرار شد و نخبگانی در کردستان، نظير شادروان عبدالرحمن قاسملو، مجدا شعار "ده موک راسی بو ایران خود موختاری بو کوردان" را پیش کشیدند، و گرچه در نخستين سالگرد انقلاب، حزب های دموکرات و کومله توانستند برای مدتی کوتاه ضمن تسخیر مهاباد و سنندج قدرت را در آن نقاط به دست گيرند اما مذاکراتشان با دولت موقت مهدی بازرگان برای تدوام بخشیدن به یک دولت خودمختار در چارچوب طرح 26 ماده ای به نتيجه نرسيد و با سقوط دولت نيمه ليبرال در تهران طرح حمله به کردستان نیز جدی تر شد، و دست آخر با آغاز جنگ عراق، جنبش مدنی و سياسی در کردستان نیز عملا قلع و قمع شده بود هرچند مبارزان کردستان مورد حمايت جنبش سياسی نقاط ديگر ايران قرار داشتند.
نه در زمان قاضی محمد، نه در زمان انقلاب 57 و نه در زمان حاضر دليل پای گذاشتن برخی نخبگان سياسی ايران در راه واپسگرای خودمختاری، دولت های خارجی نبوده اند، هرچند که بسته به منافعشان در برهه هايی مختلف از چنين طرح هايی دفاع کرده اند. اين سابقه نه به دوران جمهوری مهاباد، بلکه به زمان اسماعيل آقا سميتقو بر می گردد که در دوران مشروطيت عليه مشروطه خواهان می جنگيد و برای بريتانيا از چاه های نفت کرکوک در عراق حفاظت می کرد.
رهبران کرد ازدوران قاضی محمد تا به امروز اساساً نه مانند اسماعيل آقا سميتقو وابسته بودند و نه ضد مشروطه، بلکه اشتباهشان در گزینش برنامه غلط و واپسگرايانه خودمختاری برای کردستان بوده است.
آیا زمان آن نرسيده است که همراه جنبش دموکراسی خواهی در کل ايران برای سعادت و خوشبختی ايران در جامعه ای متشکل و برخوردار از پيشينه های رنگارنگ قومی و ملی فعاليت کنيم؟
سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و پنجم مهرماه 1391
Oct 18, 2012
پانویس:
1. http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm
2. http://www.ghandchi.com/535-FederalismeOstani.htm
3. http://www.ghandchi.com/543-MadinehFazeleh.htm
4. http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm
5. http://www.ghandchi.com/362-FederalismRights.htm
6. http://www.ghandchi.com/696-Separatists.htm
iran#
نسرین ستوده دست به «اعتصاب غذای نامحدود» زده است
نسرین ستوده دست به «اعتصاب غذای نامحدود» زده است
کليپ صوتی گفتگو
نسرين ستوده، وکيل دادگستری، که از ۲۶ ماه پيش در زندان اوين به سر می برد، از روز چهارشنبه دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است. ادامه
نسرين ستوده، وکيل دادگستری، که از ۲۶ ماه پيش در زندان اوين به سر می برد، از روز چهارشنبه دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است.
آن طور که همسر او می گويد اعتصاب غذای خانم ستوده در اعتراض به محروميت او از ملاقات حضوری با فرزندانش از سه ماه پيش، تغيير روز ملاقات و قطع تلفن های بند است.
در گفت و گو با رضا خندان همسر اين وکيل زندانی ابتدا درباره علت اعتصاب غذای نسرين ستوده پرسيدم.
رضا خندان:از قبل هم اعلام کرده بود که تا روز چهارشنبه اگر مشکلاتی که در رابطه با ملاقات ها و بچه ها درست شده برطرف نشود و با تغيير روز ملاقات يا امکان ايجاد ملاقات حضوری و امکان برقراری تماس تلفنی موافقت نشود، دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
من هفته گذشته خيلی تلاش کردم که از اين کار منصرفش کنم ولی قبول نکرد و زير بار نرفت. فقط توانستم شروع اعتصابش را تا اين هفته عقب بياندازم که در اين فاصله به دادستانی نامه بدهيم و از مسئولين دادستانی بخواهيم که شرايط ما را مثل بقيه زندانيان سياسی کنند که لااقل شبيه آنان بتوانيم در روز خودمان ملاقات داشته باشيم. يا اينکه به ما ملاقات حضوری بدهند.
دادستانی به نامه شما چه پاسخی داده است؟
متاسفانه من به دادستانی مراجعه کرده ام ولی در اين مورد هيچ اقدامی نشده و هيچ کاری انجام نشده است. نه ملاقات حضوری داده اند و نه با تغيير روز ملاقاتمان موافقت کرده اند و هيچ کاری هم در اين مورد نشده است.
از سوی ديگر پرونده من و دخترم را به دادگاه انقلاب فرستاده اند و از شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب چند مدت پيش تماس گرفتند و اين هم به گوش همسرم رسيده و از اين موضوع هم به شدت ناراحت بود. از همين امروز که ما به ملاقات رفتيم از صبح اعتصاب غذايش را شروع کرده بود و به دفتر زندان به طور رسمی اعلام کرده بود که اعتصاب غذايش را آغاز کرده است.
شما چند هفته پيش در مصاحبه با نهادهای حقوق بشری گفته بوديد که خانم ستوده از سه ماه پيش از ملاقات حضوری با فرزندانشان محروم شده اند. آيا وضعيت به همان منوال است؟
بله. وضعيت به همان منوال هست منتها مشکل ديگری که اضافه شده اين است که روزهای ملاقات بند خانم ها روزهای يکشنبه است و نه روز چهارشنبه. اما به خاطر اينکه ما را بيش از حد تحت فشار و انزوا قرار بدهند و کنترل های بيشتری روی ملاقات ها انجام شود، به طور غير قانونی و خلاف مقررات زندان که هر بندی روز خاصی برای ملاقات دارد، روز ملاقات ما را تغيير داده اند.
دختر من به هيچ وجه نمی تواند روزهای چهارشنبه به ملاقات مادرش بيايد. در نتيجه ملاقات های حضوری روز چهارشنبه دخترم از چند هفته پيش تا به حال نتوانسته است شرکت کند و مادرش را ببيند.
از چندی قبل گزارش هايی مبنی بر افزايش فشارها بر خانم ستوده در زندان منتشر شده است. ممکن است در اين باره بيشتر توضيح دهيد؟
اين فشارها بيشتر بر قطع ارتباط ايشان با خانواده متمرکز است. تلفن ها نزديک به ۱۷ ماه است که قطع شده است، تهديد خانواده به بازداشت و احضار و پرونده سازی برای من و دخترم.
همسر من حاضر است هر فشاری را تحمل کند ولی روی خانواده اين فشارها برداشته شود و اين موضوع خيلی ايشان را ناراحت می کند و آنها به خوبی می دانند که فشار بر روی خانواده به خصوص بر يک نوجوان حدود ۱۲ ساله و ايجاد اين همه حاشيه می تواند مادر را تحت فشار مضاعف قرار دهد.
چندی پيش شما در مصاحبه با کمپين بين المللی حقوق بشر گفته بوديد که خانم ستوده از نظر جسمی بسيار ضعيف و لاغر شده اند. وضعيت فعلی ايشان چطور است؟
قبل از شروع اعتصاب شان گفته بودم که وضعيت خيلی خوبی ندارد. به شدت لاغر شده و به شدت ضعيف شده به شکلی که در حالت عادی هم من خيلی نگران وضعيت شان بودم.
به مسئول سالن ملاقات گفتم که ايشان شرايط خيلی خطرناک و شکننده ای دارد ولی شما می دانيد که کسی که دست به اعتصاب غذا می زند به مرحله ای می رسد که واقعا از جان خودش می گذرد، فکر می کند که هيچ کاری از دستش برنمی آيد و ديگر به اين فکر نمی کند که به خواسته هايش عمل خواهند کرد يا خير؟
بلکه به جايی می رسد که ديگر می خواهد فرياد بکشد. اين گفته های من عين گفته هايی است که همسرم داشت می گفت.
آخرين سوال من درباره پرونده اخير خانم ستوده در دادگاه انتظامی وکلا درباره لغو پروانه وکالت ايشان است.آن پرونده به نتيجه رسيده است يا خير؟
فعلا خير. به اين دليل که آنها او را به دادگاه اعزام نمی کنند آن پرونده هم به همين شکل بلاتکليف مانده است.
نسرين ستوده، وکيل دادگستری، که از ۲۶ ماه پيش در زندان اوين به سر می برد، از روز چهارشنبه دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است.
آن طور که همسر او می گويد اعتصاب غذای خانم ستوده در اعتراض به محروميت او از ملاقات حضوری با فرزندانش از سه ماه پيش، تغيير روز ملاقات و قطع تلفن های بند است.
در گفت و گو با رضا خندان همسر اين وکيل زندانی ابتدا درباره علت اعتصاب غذای نسرين ستوده پرسيدم.
رضا خندان:از قبل هم اعلام کرده بود که تا روز چهارشنبه اگر مشکلاتی که در رابطه با ملاقات ها و بچه ها درست شده برطرف نشود و با تغيير روز ملاقات يا امکان ايجاد ملاقات حضوری و امکان برقراری تماس تلفنی موافقت نشود، دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
من هفته گذشته خيلی تلاش کردم که از اين کار منصرفش کنم ولی قبول نکرد و زير بار نرفت. فقط توانستم شروع اعتصابش را تا اين هفته عقب بياندازم که در اين فاصله به دادستانی نامه بدهيم و از مسئولين دادستانی بخواهيم که شرايط ما را مثل بقيه زندانيان سياسی کنند که لااقل شبيه آنان بتوانيم در روز خودمان ملاقات داشته باشيم. يا اينکه به ما ملاقات حضوری بدهند.
دادستانی به نامه شما چه پاسخی داده است؟
متاسفانه من به دادستانی مراجعه کرده ام ولی در اين مورد هيچ اقدامی نشده و هيچ کاری انجام نشده است. نه ملاقات حضوری داده اند و نه با تغيير روز ملاقاتمان موافقت کرده اند و هيچ کاری هم در اين مورد نشده است.
از سوی ديگر پرونده من و دخترم را به دادگاه انقلاب فرستاده اند و از شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب چند مدت پيش تماس گرفتند و اين هم به گوش همسرم رسيده و از اين موضوع هم به شدت ناراحت بود. از همين امروز که ما به ملاقات رفتيم از صبح اعتصاب غذايش را شروع کرده بود و به دفتر زندان به طور رسمی اعلام کرده بود که اعتصاب غذايش را آغاز کرده است.
شما چند هفته پيش در مصاحبه با نهادهای حقوق بشری گفته بوديد که خانم ستوده از سه ماه پيش از ملاقات حضوری با فرزندانشان محروم شده اند. آيا وضعيت به همان منوال است؟
بله. وضعيت به همان منوال هست منتها مشکل ديگری که اضافه شده اين است که روزهای ملاقات بند خانم ها روزهای يکشنبه است و نه روز چهارشنبه. اما به خاطر اينکه ما را بيش از حد تحت فشار و انزوا قرار بدهند و کنترل های بيشتری روی ملاقات ها انجام شود، به طور غير قانونی و خلاف مقررات زندان که هر بندی روز خاصی برای ملاقات دارد، روز ملاقات ما را تغيير داده اند.
دختر من به هيچ وجه نمی تواند روزهای چهارشنبه به ملاقات مادرش بيايد. در نتيجه ملاقات های حضوری روز چهارشنبه دخترم از چند هفته پيش تا به حال نتوانسته است شرکت کند و مادرش را ببيند.
از چندی قبل گزارش هايی مبنی بر افزايش فشارها بر خانم ستوده در زندان منتشر شده است. ممکن است در اين باره بيشتر توضيح دهيد؟
اين فشارها بيشتر بر قطع ارتباط ايشان با خانواده متمرکز است. تلفن ها نزديک به ۱۷ ماه است که قطع شده است، تهديد خانواده به بازداشت و احضار و پرونده سازی برای من و دخترم.
همسر من حاضر است هر فشاری را تحمل کند ولی روی خانواده اين فشارها برداشته شود و اين موضوع خيلی ايشان را ناراحت می کند و آنها به خوبی می دانند که فشار بر روی خانواده به خصوص بر يک نوجوان حدود ۱۲ ساله و ايجاد اين همه حاشيه می تواند مادر را تحت فشار مضاعف قرار دهد.
چندی پيش شما در مصاحبه با کمپين بين المللی حقوق بشر گفته بوديد که خانم ستوده از نظر جسمی بسيار ضعيف و لاغر شده اند. وضعيت فعلی ايشان چطور است؟
قبل از شروع اعتصاب شان گفته بودم که وضعيت خيلی خوبی ندارد. به شدت لاغر شده و به شدت ضعيف شده به شکلی که در حالت عادی هم من خيلی نگران وضعيت شان بودم.
به مسئول سالن ملاقات گفتم که ايشان شرايط خيلی خطرناک و شکننده ای دارد ولی شما می دانيد که کسی که دست به اعتصاب غذا می زند به مرحله ای می رسد که واقعا از جان خودش می گذرد، فکر می کند که هيچ کاری از دستش برنمی آيد و ديگر به اين فکر نمی کند که به خواسته هايش عمل خواهند کرد يا خير؟
بلکه به جايی می رسد که ديگر می خواهد فرياد بکشد. اين گفته های من عين گفته هايی است که همسرم داشت می گفت.
آخرين سوال من درباره پرونده اخير خانم ستوده در دادگاه انتظامی وکلا درباره لغو پروانه وکالت ايشان است.آن پرونده به نتيجه رسيده است يا خير؟
فعلا خير. به اين دليل که آنها او را به دادگاه اعزام نمی کنند آن پرونده هم به همين شکل بلاتکليف مانده است.
iran#
دوشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۹۱
خدا حافظی زندانی سیاسی مسعود باستانی پس از ۳ روز مرخصی است
خدا حافظی زندانی سیاسی مسعود باستانی پس از ۳ روز مرخصی است
یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۱
نامه کیوان صمیمی به آیت الله خامنه ای
نامه کیوان صمیمی به آیت الله خامنه ای
http://archives.emruznews.com/2012/10/post-13636.php
http://archives.emruznews.com/2012/10/post-13636.php
تنها راه نجات کشور از فشارهای کنونی از طریق اجرای بدون تنازل قانون اساسی و استیفای حقوق ملت است
امروز: کیوان صمیمی زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر در نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای با ابراز نگرانی از شرایط کشور با تاکید بر اینکه "اگر انتقادی از شما مطرح میکنم برآمده از آن دل نگرانی و به معنای استیفای حقوق مردم است" آرزو کرده است که شیرینی قدرت که معمولا قدرتمداران در طول تاریخ، گرفتار آن شدهاند را با انواع توجیههای آسمانی و زمینی انکار کردهاند باعث نشود تا واقعیات نگران کنندهای که بسیاری دلسوزان با تجربههای متفاوت و از طیفهای مختلف، آنها را به عیان میبینید به دیده شما و دیگر برخورداران از مقام و موقعیت، کم اهمیت جلوه کند و اقدام فوری و موثر به عمل نیاورید و در نتیجه، دوران غم انگیز پایمال شدن حقوق مردم به درازا بکشد و آنگاه موقعیتهایی که به سختی و با هزینههای سنگین طی دههها به دست آمده نابود شوند.
به گزارش کلمه، این فعال سیاسی و مبارز پیش از انقلاب در نامه ی خود با بیان اینکه "اگر شما در مقابله با راهبرد مهار، همانند سوریه به نیروی نظامی خود و کمکهای سیاسی و نظامی روسیه و چین دلخوش کردهاید، در اشتباهید" تاکید کرده است: برای روشن شدن موضوع کافی است در یک جلسه خصوصی با چند فرمانده صاحب صلاحیت ولی صریح اللهجه سپاه، از آنها بخواهید از توان بازدارندگی نرم روسیه و چین در مقابل آمریکا (حتی بدون اروپا) و پس از آن مقایسهای از توانهای نظامی (به اضافه توان داخلی) گزارشی شفاف به شما ارائه دهند، که واقعیتهای نگران کنندهای را نشان میدهد.
کیوان صمیمی، فعال ملی مذهبی و روزنامه نگار، هشتم آذر ماه سال ۸۹ از زندان اوین به زندان رجایی شهر منتقل شد. او که تاکنون در طول مدت بازداشتش بارها دست به اعتصاب غذا زده است تنها یک بار آن هم در بهار سال ۸۹ از مرخصی استفاده کرد، اما بعد از آن از هرگونه مرخصی محروم بوده است.
این زندانی سیاسی به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده و سه سال است که در زندان به سر می برد، مدیرمسئول روزنامه توقیف شده ی نامه و عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات است. او همچنین عضویت در کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه و دفاع از حق تحصیل را در پرونده کاری خود دارد. او از زندانیان سیاسی در دوران نظام شاهنشاهی بوده است.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
آقای خامنه ای از تکبیر و تاییدهای نمایشی باید عبور کرد
بنام خدا
جناب آقای آیت الله خامنهای، با سلام
بعد از گذشت ۴۷ سال که از نخستین بازداشت کوتاه مدتم میگذرد و مسائلی که در این دههها درگیرشان بودهام، حق دارم نسبت به وضعیت مردم و کشور نگران باشم و در نتیجه احساس مسئولیت کنم. خروجی این احساس مسئولیت نیز پس از سالها گفتن و نوشتن ولی اصلاحی ندیدن، انتقاد از شخص اول مملکت است.
در خصوص مسئله انتقاد، علاوه بر اتکا به متون فراوان عقلی و دینی، به صحبتهای خودتان هم استناد میکنم که در چندین جا گفتهاید (انتقاد، مخالفت و بیان صریح و شجاعانه عقاید بلا اشکال است... اگر کسی دنبال براندازی نیست ولی با سلیقه و تفکر سیاسی ما مخالف است، نباید امنیت را از او سلب کنیم زیرا در کشور آرا و عقاید مختلفی وجود دارد... اینکه میگویم دشمنی نباشد به این معنا نیست که انتقاد هم نباشد، حتی اعتراض به نظرات خاص رهبری نیز به معنای ضدیت با رهبری نیست). بنابراین اگر در این نامه ی کوتاه، انتقادی از شما مطرح میکنم برآمده از آن دل نگرانی و به معنای استیفای حقوق مردم است.
و اما بعد،
آقای خامنهای، در مورد فشارها و تهدیدات خارجی چه کاری میخواهید بکنید؟ میدانید که سلطه گران جهانی به سرکردگی آمریکا در جهت استراتژی (مهار ایران) کاملا برنامه ریزی شده در حال پیشروی هستند. این حرکت رو به جلو را میتوان در مقایسه وضعیت اکنون یا حتی یک سال پیش، کاملا تشخیص داد. اگر شما در مقابله با راهبرد مهار، همانند سوریه به نیروی نظامی خود و کمکهای سیاسی و نظامی روسیه و چین دلخوش کردهاید، در اشتباهید. برای روشن شدن موضوع کافی است در یک جلسه خصوصی با چند فرمانده صاحب صلاحیت ولی صریح اللهجه سپاه، از آنها بخواهید از توان بازدارندگی نرم روسیه و چین در مقابل آمریکا (حتی بدون اروپا) و پس از آن مقایسهای از توانهای نظامی (به اضافه توان داخلی) گزارشی شفاف به شما ارائه دهند، که گویا مدتی بخشی از آن را هم ارائه دادهاند. علاوه بر آن، مطالعه دکترین ایالات متحده، پیگیری مداوم راهبردها و تاکتیکها آمریکا در جهان و منطقه، بررسی گزارشهای مراکز پژوهشی استراتژیک آمریکا از جمله مصاحبه سال گذشته مرکز پژوهشهای جهانی با استراتژیست پرنفوذ هنری کیسینجر، واقعیتهای نگران کنندهای را نشان میدهد.
به رغم همه این موارد، عقل و تجربیات تاریخی ثابت کرده است که یک راه مطمئن برای مصونیت تهدیدهای خارجی باقی میماند و آن هم انسجام داخلی است ولی متاسفانه حکومت اسلامی ایران (شاید به استثنای چند ماه اول عمر آن) نیز همانند رژیم سابق، خلاف جهت این انسجام عمل کرده است. البته شما باهوشتر از این هستید که انسجام و وحدت ملی را به حضور خیابانی تنها بخشی از مردم که آن هم به علت ماموریتهای اداری، رودربایستیهای رفاقتی و امثالهم و فقط در مورد برخی با اعتقاد قلبی است تقلیل دهید.
بنابراین لازم است با باز کردن چشم بر روی واقعیتها، هر چه زودتر از تکبیر و تایید گرفتنهای نمایشی یا محدود، عبور کرد و اجازه داد همه مردم و نمایندگان واقعی شان بدون ترس و در جهت نزدیک شدن به مطالبات قانونی خود، فعالیت مدنی و حزبی داشته باشند تا انسجام و مشارکت در ساختن خانه و وطن خویش را لمس کنند. در این باز کردن فضا نیز نباید نگران طرح شدن اندک مطالبات تند احتمالی در عکس العمل به فشارهای ۳۳ ساله بود زیرا مردم با بهره گیری از تجربیات گذشته، به مجرد مشاهده اصلاح رویهها و همراهی مسئولان، با آن برخوردی ماندلایی خواهند کرد.
آقای آیت الله خامنهای، شما با میدان دادن به صاحبان همه آرا و سلیقههای موجود در کشور که در جمله خودتان که در اوایل این نامه هم آمده و ذکر کردهاید را عملی نکنید و بسیاری از نیروهای امنیتی تان از محدود کردن منتقدان دست برندارند، نمیتوانید شرایط لازم برای اقشار مرجع در نقد و اظهار نظر آزادانه پیرامون مسائل کشور را ایجاد کنید و در نتیجه احساس مشارکت عمومی که زیربنای انسجام ملی است را برانگیزانید. البته برای به دست آوردن انسجام داخلی و وحدت ملی که تنها سپر موثر در برابر تهدیدات استکبار جهانی است، باید هزینههای آن را هم بپردازید زیرا در مناسبات اجتماعی و حتی کل نظام هستی رسیدن به هیچ دستاوردی بدون پرداخت هزینه ممکن نیست. هزینه حاکمیت برای به دست آوردن آشتی ملی و کمکهای فراگیر مردمی، محدود شدن همه صاحبان قدرت از جمله رهبری به حدود و ثقور است که قانون اساسی، این میثاق ملی، مشخص کرده است.
بنابراین در خاتمه این نکات مختصر و به عنوان یکی از مدافعان همیشگی ارزشهای انقلاب، تنها راه نجات کشور از فشارهای کنونی را در ایجاد انسجام فراگیر واقعی نه صوری، از طریق اجرای بدون تنازل قانون اساسی و استیفای حقوق ملت میدانم و به شما که رهبر کشور هستید یادآوری میکنم چنانچه تندرویهای فعلی و عدم مشارکت ملی ادامه پیدا کند، مسئولیت ظلمهایی که به هموطنان روا میشود، برهم خوردن نظم ظاهری موجود، اتفاقات تخریبی خارجی و احیانا داخلی، تجزیه احتمالی کشور، فروپاشی و سایر مسائل ناشی از سلطه قدرتهای زیاده خواه خارجی یا تشدید فشارهای داخلی در درجه نخست بر ذمه شخص جنابعالی خواهد بود.
در جمله پایانی نامهام آرزو دارم شیرینی قدرت که معمولا قدرتمداران در طول تاریخ، گرفتار آن شدهاند را با انواع توجیههای آسمانی و زمینی انکار کردهاند باعث نشود تا واقعیات نگران کنندهای که بسیاری دلسوزان با تجربههای متفاوت و از طیفهای مختلف، آنها را به عیان میبینید به دیده شما و دیگر برخورداران از مقام و موقعیت، کم اهمیت جلوه کند و اقدام فوری و موثر به عمل نیاورید و در نتیجه، دوران غم انگیز پایمال شدن حقوق مردم به درازا بکشد و آنگاه موقعیتهایی که به سختی و با هزینههای سنگین طی دههها به دست آمده نابود شوند. و آنگاه پشیمانی؛ یک پشیمانی تاریخی برای مسببین اصلی و نیز تعیین کنندگان و بیجواب در مقابل مردم، تاریخ و خداوند.
چنین مباد
کیوان صمیمی
مهر ماه ۱۳۹۰
زندان رجایی شهر
iran#
وخامت وضع جسمانی حسین رونقی ملکی و مخالفت دادستان با اعزام وی به بیمارستان
هرانا؛ وخامت وضع جسمانی حسین رونقی ملکی و مخالفت دادستان با اعزام وی به بیمارستان
يكشنبه 23 مهر 1391 ساعت 16:34 |
يكشنبه 23 مهر 1391 ساعت 16:34 |
https://hra-news.org/1389-01-27-05-27-21/13850-1.html
خبرگزاری هرانا - با وجود وخامت وضع جسمانی حسین رونقی ملکی و وجود لختههای خون در ادرار وی، دادستان از اعزام او به بیمارستان امتناع میکند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس زندانی که در زمینه رفع فیلترینگ اینترنت تلاش میکرد، در سال ۱۳۸۸ بازداشت شد.
وی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی در زندان دچار مشکلات فراوانی شده و کلیه چپ وی ۹۰ درصد از کارافتاده است و کلیه راست او تنها ۸۰ درصد کارمیکند و تاکنون حدود ۷ بار در زندان مورد عمل جراحی کلیه قرار گرفته است.
حسین رونقی ملکی که ۲۱ تیرماه سال جاری با سپردن قرار وثیقه یک میلیارد تومانی به مرخصی استعلاجی اعزام شد، پس از وقوع زلزله در آذربایجان راهی مناطق زلزله زده شد و به همراه ۳۴ فعال مدنی و حقوق بشری دیگر در کمپ سرند، توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردید.
حسین در طی این بازداشت مورد ضرب و شتم نیروهای امنیتی قرار گرفت و بخصوص مامورین امنیتی چندین ضربه به کلیههای وی وارد کردند که این موضوع خود دلیل بدتر شدن وضعیت کلیههای وی گردید.
وی در زندان تبریز دچار خونریزی کلیه شد و هیچ امکانات درمانی هم برایش وجود نداشت و بعد هم به بند ۳۵۰ اوین تهران منتقل شد که همچنان از درمان او خودداری میکنند و زمانی که باید در بیمارستان و تحت معالجه باشد، در زندان و بدون امکانات پزشکی نگهداری میشود.
طبق آخرین اخباری که بدست گزارشگر هرانا رسیده است: اکنون در زندان کلیههای او دچار ناراحتی بیشتری شده و در حال عفونت کردن است و علاوه بر تکرر ادرار و سوزش در هنگام ادرار، حتی لختههای خون در ادرارش وجود دارد. درد همیشگی کلیهها هم که از زمان زندان تبریز وجود داشت شدیدتر شده است. این مسائل هم سبب شده که صورتش متورم شده و بدنش هم مقداری متورم گردد. دادستانی تهران هم تا این لحظه از اعزام وی به بیمارستان امتناع کرده است و ادامه نگهداری وی در بیمارستان بسیار خطرناک میباشد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس زندانی که در زمینه رفع فیلترینگ اینترنت تلاش میکرد، در سال ۱۳۸۸ بازداشت شد.
وی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی در زندان دچار مشکلات فراوانی شده و کلیه چپ وی ۹۰ درصد از کارافتاده است و کلیه راست او تنها ۸۰ درصد کارمیکند و تاکنون حدود ۷ بار در زندان مورد عمل جراحی کلیه قرار گرفته است.
حسین رونقی ملکی که ۲۱ تیرماه سال جاری با سپردن قرار وثیقه یک میلیارد تومانی به مرخصی استعلاجی اعزام شد، پس از وقوع زلزله در آذربایجان راهی مناطق زلزله زده شد و به همراه ۳۴ فعال مدنی و حقوق بشری دیگر در کمپ سرند، توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردید.
حسین در طی این بازداشت مورد ضرب و شتم نیروهای امنیتی قرار گرفت و بخصوص مامورین امنیتی چندین ضربه به کلیههای وی وارد کردند که این موضوع خود دلیل بدتر شدن وضعیت کلیههای وی گردید.
وی در زندان تبریز دچار خونریزی کلیه شد و هیچ امکانات درمانی هم برایش وجود نداشت و بعد هم به بند ۳۵۰ اوین تهران منتقل شد که همچنان از درمان او خودداری میکنند و زمانی که باید در بیمارستان و تحت معالجه باشد، در زندان و بدون امکانات پزشکی نگهداری میشود.
طبق آخرین اخباری که بدست گزارشگر هرانا رسیده است: اکنون در زندان کلیههای او دچار ناراحتی بیشتری شده و در حال عفونت کردن است و علاوه بر تکرر ادرار و سوزش در هنگام ادرار، حتی لختههای خون در ادرارش وجود دارد. درد همیشگی کلیهها هم که از زمان زندان تبریز وجود داشت شدیدتر شده است. این مسائل هم سبب شده که صورتش متورم شده و بدنش هم مقداری متورم گردد. دادستانی تهران هم تا این لحظه از اعزام وی به بیمارستان امتناع کرده است و ادامه نگهداری وی در بیمارستان بسیار خطرناک میباشد.
iran#
شنبه، مهر ۲۲، ۱۳۹۱
آخرین وضعیت سعید و مجید صدیقی در گفتگو با مادر و برادرشان
آخرین وضعیت سعید و مجید صدیقی در گفتگو با مادر و برادرشان
ايران گلوبال
ويديوهای مرتبط
iran#
پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۱
قندچی-چگونه می توان ديپلماسی بين ايران و اسراييل را ممکن ساخت؟
چگونه می توان ديپلماسی بين ايران و اسراييل را ممکن ساخت؟
How can Diplomacy between Iran and Israel Become Possible
http://www.ghandchi.com/722-iran-israel-diplomacy-eng.htm
How can Diplomacy between Iran and Israel Become Possible
http://www.ghandchi.com/722-iran-israel-diplomacy-eng.htm
سام قندچی
اين مقاله در بلاگ فراديد منتشر شده است:
کوچ های تازه ايرانيان به خارج به دليل
وحشت از احتمال بروز جنگ بین ايران و اسراييل از هم اکنون قابل رويت است. اگر در
جنگ ایران و عراق کوچ های ایرانیان پس از شروع جنگ آغاز شد که آنهم بیشتر ازخوزستان
و نقاط مرزی در غرب کشور بسوی تهران، اصفهان و نقاط مرکزی کشور بود، اين بار ظاهرا
کوچ ها از کل ايران و بويژه از تهران بسوی خارج است.
انتظار ازمصلحت اندیشان برای ارائه
ابتکارهايی که بتواند از وقوع چنین جنگی جلوگیری کند (۱)، بخصوص با توجه به فرضیه
های راجع به پیشدستی در حملات (٢)
در ارتباط
با سیاست های علنی
و ابراز شده توسط
دولت های ایران (٣) و اسراييل (۴) در مورد
جنگ بر
سر برنامه اتمی
تهران (۵)
مهمترین موضوعی است که
همزمان با این کوچ ها اذهان را
بخود
جلب کرده است. در این میان
چندین طرح ابتکاری نیز با هدف
برقراری صلح
بین ایران و اسرايیل از سوی شهروندان هر دو کشور ارائه شده است
(۶) که شایسته تحسین است.
اما برقراری صلح چه پيش از آغاز جنگ و چه
پس از آن، مستلزم توافق اين دو کشور متخاصم در پایان دادن به خصومت است، نظیر
توافقی که بالاخره پس از
۸ سال جنگ ايران و عراق بين دولت آيت الله خمينی و دولت
صدام حسين به امضاء رسيد. اما وقتی دولت ايران حاضر نباشد با اسراييل حتی بر سر ميز
مذاکره بنشیند، چگونه چنين امکانی می تواند وجود داشته باشد؟
گرچه هردو دولت توسل به جنگ را عاملی
توصیف می کنند که نابودی طرف دیگر را در پی خواهد داشت، ولی تاریخ هيچگاه به یاد
ندارد چنين تصوری توانسته باشد از جنگ جلوگیری کند و یا به جنگ پايان دهد، اگر به
عکس به تداوم آن کمک نکرده باشد. جنگ های صد ساله بريتانيا و فرانسه در قرون چهارده
و پانزده، و نيز جنگ های سی ساله در اروپای مرکزی قرن هفدهم، هنوز از يادها نرفته
است. بی نتیجگی جنگ های سی ساله، که رنگ مذهبی داشت، به کاتوليکها و پروتستانها ياد
داد که باید يکديگر را تحمل کنند، ضمن آنکه تاریخ پانصد سال گذشته نیز نشان داده
است که هيچکدام از آن دو مذهب از بين نرفتند، و هردو تا به امروز باقی مانده اند.
بی شک ديپلماسی در دنيای مدرن تغييرات
عمده ای پیدا کرده است. گفته می شود يکی از اشتباهات اروپا در برخورد با خيزش
فاشيسم هيتلری اين بود که هنوز به ديپلماسی بصورت فئودالی نگاه می کرد، و توافق ها
و قرار و مدارهای حاصل از جلسات تشریفاتی و ضيافت ها را مبنای تصميمات خود قرار می
داد. بعکس آمريکا، که در آن ایام نيروی سياسی تازه ای بود، ضمن برخوردی کاملا
متفاوت با دیپلماسی، تصمیمات خود را بر پایه منافع ملی و متکی به واقعیات علنی و
عملی اتخاذ و به مورد اجرا می گذاشت.
دیپلماسی در دوران حاضر گامی ديگر به جلو
برداشته است و حرفه ای تر شده است. در تمامی کشورهای مدرن، دولت ها، احزاب و گروه
های سياسی، نظیر شرکت های سهامی، وکلای مبرزی در استخدام دارند که در رابطه با قوای
مجريه، مقننه و قضاييه دولت های ديگر، از منافعشان دفاع می کنند.
ديپلماسی میان ايران و اسراييل در سی سال
گذشته عموما بطور غيرمستقيم و از طريق واسطه ها و یا کشورهای ثالث انجام گرفته
است. سوال اين است که اين کار تا چه حد بصورت حرفه ای انجام شده است، و تا آنجا که
به مصلحت انديشان مربوط می شود، دليلی وجود ندارد که اين اقدامات بصورت غيرمستقيم و
غيرعلنی انجام گیرد. بنظر می رسد وقت آن رسيده است که ديپلماسی ايران و اسراييل
بصورتی علنی و در پيشگاه مردم دو کشور صورت گيرد.
یادمان باشد فعالان فلسطينی هنگامی که می
خواستند با اسراييل باب مذاکره را باز کنند، این کار را از برنامه تلویزیونی "نايت
لاين" در شبکه آمریکايی "اِی بی سی" شروع کردند- برنامه ای که متعاقب گروگانگيری
در سفارت آمريکا در ايران به راه افتاد، و برای فلسطينيان فصلی جدید را در مناسبات
با اسراييل باز کرد.
سام قندچی،
ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
بيست و يکم مهرماه 1391
Oct
11, 2012
پانویس:
iran#
چهارشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۱
گفتگو با محمد اوليايی فرد در مورد اعدام های قريب الوقع در ايران
در لينک زير به دقيقه 30 مراجعه کنيد
iran#
دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۱
مهرگان روز ملی پیمان : كورش زعيم
مهرگان روز ملی پیمان : كورش زعيم
دو شنبه 8 اكتبر 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2335
مهرگان جشن بزرگ ملی ایرانیان، روز دادگری و راستی، و روز چیرگی نیکی و درستی ایرانی بر ستمگری و فرمانرایی دروغ و پلشتی. مهرگان روز پاسداری پیمان ها و روز هشدار به پیمان شکنان و قانون شکنان است. ما ایرانیان، در هر کجای جهان که باشیم، این روز خجسته را جشن مي گيريم.
من سه سال پيش در چنين روزي پيشنهاد كردم كه روز شانزدهم مهر از جشن مهرگان را به نام " روز ملی پیمان" ثبت و گرامی داریم. اين سومين سال است كه اين مهم را يادآوري مي كنم كه ما ايرانيان نبايد فراموش كنيم كه حلقه پيمان ميراث ماست و اين آيين ورجاوند را ما به فرهنگ جهاني هديه كرده ايم، پس خود بايد بيش از هر ملت اين آيين را گرامي داريم. يك خانواده از پيمان دو نفر به يكديگر و یک جامعه از پیمان همه مردم آن به یکدیگر بوجود می آید، و وفای به این پیمان است که ملت ها را همبسته و پایدار نگه می دارد؛ و اين وفای به پیمان خدمتگزاری سردمداران و نمایندگان مردم به ملت است كه آنان را مي تواند بر سر کار نگه دارد.
بر پایه استوره های ایرانی، در این روز فرخنده مهرگان بود که فرشتگان به یاری ارتش داد و راستي کاوه آهنگر شتافتند تا بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك پیروز شوند و مردم ایران زمین را از گزند آن ضحاک ستمگر که مغز جوانان برومند ایرانی را خوراک مارهای برآمده از شانه هایش می کرد برهانند. فرشتگان هميشه پشتيبان مردم ايرانزمين بوده اند و هستند.
ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید در این روز خجسته پاکشویی تن و روان کنیم تا خود را از آلودگی به دروغ، خشم، حسد، آز، کینه و انتقام جویی بزداییم. آنگاه با خداي خود و با يكديگر هم پيمان شويم تا سه شعار ایرانی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک سرمشق زندگی ما باشد. هم پیمان شویم تا دروغ و ریا و خشونت و فساد را، و خیانت به رای مردم را، از میهن خود برانیم و راستی و درستی و شایسته سالاری را برقرار نماییم. هم پیمان شویم که هرگز در برابر زر و زور و فریب و فساد تسلیم نشویم. هم پیمان شویم که هیچ اندیشه و کارکردی را خلاف منافع ملت و میهنمان نپذیریم. هم پیمان شویم که ایرانی راستين باشیم. ما باید چنان ایرانی باشیم تا همه مردم جهان آرزو کنند مانند ما ایرانی باشند. ما تا آزادی و حق ایرانی زیستن را بازپس نگیریم آرام نمی نشینیم.
دوران سیاهی و تباهی، زورگویی و خشونت، و نادیده گرفتن خواست ملت ها در جهان به سر آمده است. ایران ما مهمتر و بزرگتر از آن است که به جز كسان هوشمند و آزاده و خردمند بر آن فرمانروايي کنند. ایران، ایران مردان و زنان بزرگی است که تنها به آزادی مردم و یکپارچکی و سربلندي ميهن بیندیشند، كسانی که پیرو رای مردم باشند و آرمانشان گرامیداشت برابري و حقوق همه مردم باشد. ملت ایران باید سرنوشت خود را خود به دست بگیرد، و آن با مهر و مسالمت و خردورزي؛ نه با خشونت و آشوب و تیزی شمشیر. آن روز دور نيست.
16 مهر 1391
دو شنبه 8 اكتبر 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2335
مهرگان جشن بزرگ ملی ایرانیان، روز دادگری و راستی، و روز چیرگی نیکی و درستی ایرانی بر ستمگری و فرمانرایی دروغ و پلشتی. مهرگان روز پاسداری پیمان ها و روز هشدار به پیمان شکنان و قانون شکنان است. ما ایرانیان، در هر کجای جهان که باشیم، این روز خجسته را جشن مي گيريم.
من سه سال پيش در چنين روزي پيشنهاد كردم كه روز شانزدهم مهر از جشن مهرگان را به نام " روز ملی پیمان" ثبت و گرامی داریم. اين سومين سال است كه اين مهم را يادآوري مي كنم كه ما ايرانيان نبايد فراموش كنيم كه حلقه پيمان ميراث ماست و اين آيين ورجاوند را ما به فرهنگ جهاني هديه كرده ايم، پس خود بايد بيش از هر ملت اين آيين را گرامي داريم. يك خانواده از پيمان دو نفر به يكديگر و یک جامعه از پیمان همه مردم آن به یکدیگر بوجود می آید، و وفای به این پیمان است که ملت ها را همبسته و پایدار نگه می دارد؛ و اين وفای به پیمان خدمتگزاری سردمداران و نمایندگان مردم به ملت است كه آنان را مي تواند بر سر کار نگه دارد.
بر پایه استوره های ایرانی، در این روز فرخنده مهرگان بود که فرشتگان به یاری ارتش داد و راستي کاوه آهنگر شتافتند تا بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك پیروز شوند و مردم ایران زمین را از گزند آن ضحاک ستمگر که مغز جوانان برومند ایرانی را خوراک مارهای برآمده از شانه هایش می کرد برهانند. فرشتگان هميشه پشتيبان مردم ايرانزمين بوده اند و هستند.
ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید در این روز خجسته پاکشویی تن و روان کنیم تا خود را از آلودگی به دروغ، خشم، حسد، آز، کینه و انتقام جویی بزداییم. آنگاه با خداي خود و با يكديگر هم پيمان شويم تا سه شعار ایرانی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک سرمشق زندگی ما باشد. هم پیمان شویم تا دروغ و ریا و خشونت و فساد را، و خیانت به رای مردم را، از میهن خود برانیم و راستی و درستی و شایسته سالاری را برقرار نماییم. هم پیمان شویم که هرگز در برابر زر و زور و فریب و فساد تسلیم نشویم. هم پیمان شویم که هیچ اندیشه و کارکردی را خلاف منافع ملت و میهنمان نپذیریم. هم پیمان شویم که ایرانی راستين باشیم. ما باید چنان ایرانی باشیم تا همه مردم جهان آرزو کنند مانند ما ایرانی باشند. ما تا آزادی و حق ایرانی زیستن را بازپس نگیریم آرام نمی نشینیم.
دوران سیاهی و تباهی، زورگویی و خشونت، و نادیده گرفتن خواست ملت ها در جهان به سر آمده است. ایران ما مهمتر و بزرگتر از آن است که به جز كسان هوشمند و آزاده و خردمند بر آن فرمانروايي کنند. ایران، ایران مردان و زنان بزرگی است که تنها به آزادی مردم و یکپارچکی و سربلندي ميهن بیندیشند، كسانی که پیرو رای مردم باشند و آرمانشان گرامیداشت برابري و حقوق همه مردم باشد. ملت ایران باید سرنوشت خود را خود به دست بگیرد، و آن با مهر و مسالمت و خردورزي؛ نه با خشونت و آشوب و تیزی شمشیر. آن روز دور نيست.
16 مهر 1391
iran#
یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۱
نسرین ستوده: با افتخار از پرونده تک تک موکلانم دفاع میکنم

نسرین ستوده: با افتخار از پرونده تک تک موکلانم دفاع میکنم
شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۱
سپیده دم: درحاشیه مراسم مارتین انالز شماری ازشخصیتها و نمایندگان معتبرترین سازمانهای حقوق بشری , با امضای پوستر کمپین بینالمللی حمایت از نسرین ستوده که پیش از این در ماه سپتامبر به امضای مقامات شهر فلورانس ایتالیا نیز رسیده بود, از این کمپین حمایت و خواستار آزادی نسرین ستوده، وکیل زندانی شدند
از جمله امضا کنندگان میتوان از میشلن کالمی ری رئیس جمهور سابق سوئیس و رئیس بنیاد مارتین انالز، کیونگ-وا کانگ معاون کمیسیونر عالی حقوق بشر، فرج فنیش رییس بخش جهان عرب در کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، عبدالکریم لاهیجی نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و رییس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، کریستوفر داکت مدیر توسعه و جمع آوری کمکهای مردمی سازمان انجمن بینالمللی برای حقوق بشر، کلمنت نوانکو جامعهٔ بین المللی برای حقوق بشر، لون سوات از کامبوج برنده جایزه مارتین انالز ۲۰۱۲، مهناز پراکند وکیل نسرین ستوده نام برد
نسرین ستوده، وکیل زندانی در ایران که یکی از سه کاندیدای جایزه حقوق بشری بنیاد “مارتین انالز” بود با ارسال پیامی به مراسم اهدای جایزه این بنیاد بهعنوان وکیل شماری از متهمان سیاسی و حقوق بشری، بار دیگر تأکید کرد: “با افتخار از تکتک پروندههایی که وکالت آنها را به عهده داشتهام، دفاع میکنم و البته از اینکه در کنار موکلان بیگناهم تحمل حبس مینمایم، راضی و خرسندم
نسرین ستوده: با افتخار از پرونده تکتک موکلانم دفاع میکنم
شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۶ اکتبر ۲۰۱۲
بنیاد ”مارتین انالز” روز سهشنبه دوم اکتبر ۲۰۱۲ با برگزاری مراسمی در ژنو، جایزه حقوق بشر این بنیاد را از میان سه نامزد از ایران، کامبوج و بحرین، به آقای لون سوات از کشور کامبوج اهدا کرد. نسرین ستوده وکیل زندانی محبوس در زندان اوین یکی از سه کاندیدای بنیاد “مارتین انالز” بود. مهناز پراکند، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر به نمایندگی از نسرین ستوده در این مراسم حاضر بود و متن پیام همکار دربند خود را قرائت کرد. مهناز پراکند پیش از قرائت متن نسرین ستوده در سخنانی گفت: “باسلام برشما حاضرین محترم و با درود بر پایه گذاران بنیاد خیریه مارتین انالز و اعضای محترم هیأت داوری و همه کسانی که احترام به حقوق بشر، آزادیخواهی وعدالت طلبی را سر لوحه خواستههای خود قرار داده اند. بسیار خوشحالم که افتخار حضور در این جلسه پرشکوه و دریافت جایزه ارزشمند بنیاد خیریه مارتین انالز به نمایندگی از همکار فرهیخته وشجاعم خانم نسرین ستوده نصیب من شده است، هرچند آرزو داشتم، نسرین ستوده آزاد می بود و شخصا می توانست در این جلسه حاضر شده و جایزهای را که به حق شایسته آن است، بدست خود دریافت می کرد.نسرین ستوده، وکیل مستقل، شجاع و جسوری است که بارها توسط مأموران امنیتی تهدید شد تا از قبول وکالت متهمان سیاسی و پیگیری پروندههای آنان دست کشد. اوبه تهدیدات مأموران امنیتی توجهی نکرده و هرگز به خواستههای غیر قانونی آنها تن نداد و بر سوگند وکالت خود مبنی براینکه احقاق حق و صداقت را پیشه خود سازد، باقی ماند. نسرین ستوده نه تنها در کسوت وکالت به امر دفاع از متهمان سیاسی می پرداخت بلکه او دغدغه دفاع از زنان و کودکان آسیب دیده را نیز داشت و یکی از فعالان سرسخت برابری حقوق زنان و حمایت از حقوق کودکان بوده و هست که سابقه درخشان او در زمینه حمایت از حقوق زنان و کودکان و حجم پرونده هائی که در دفاع از این قشر آسیب پذیر در جامعه ایران، به عهده داشت بهترین گواه وشاهد همت، جسارت و شهامت او در این راستا است.
دو سال پیش و کمی بیشتر او بطور غیر قانونی بازداشت و در حالی که اجازه ملاقات با خانواده وهیچیک از وکلای خود را نداشت بیش از ۱۰۰ روز در سلول انفرادی نگهداری شد، به نحوی که مجبور شد برای رساندن صدای اعتراض خود به روند غیرقانونی وغیر انسانی حاکم برارکان قوه قضائیه دست به اعتصاب غذای تر و خشک زند. روند غیر قانونی که قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران در هر پرونده سیاسی و عقیدتی در پیش می گیرد.بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ در ایران هر صدای اعتراضی و هر انتقاد و عدالت طلبی بعنوان تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت کشور قلمداد شده، معترضان،منتقدان و دل سوزان جامعه توسط نهادهای امنیتی سپاه و اطلاعات دستگیر و روانه بازداشتگاههای امنیتی شدند. شرایط و جو جامعه بسیار ملتهب شده بود به نحوی که بازداشت شدگان تحت شرایط کاملا غیر انسانی و غیر قانونی مورد بازجوئی قرار می گرفتند. تعدادی از بازداشت شدگان تحت شدیدترین آزارهای جسمی و شکنجههای کشنده قرارگرفتند به طوری که مرگ ۴ نفر از بازداشت شدگان در اعتراضات خیابانی در اثر شکنجههای وارده در یکی از بازداشتگاهها موسوم به کهریزک رسما در رسانههای جمهوری اسلامی ایران، اعلام و تأیید شد. از یک طرف تعداد متهمان سیاسی و عقیدتی رو به افزایش گذاشته بود از طرف دیگر فشار بر وکلا از طریق اعمال تحقیر و توهین و تهدید در دادگاههای انقلاب که مسئولیت رسیدگی به پروندههای سیاسی را دارند بشدت افزایش یافته بود و بدیهی است در شرایط خفقان ایجاد شده آن روز نقش وکلای مقتدر، شجاع و مستقل در هدایت قوه قضائیه به سمت اجرای قانون و نزدیک شدن به عدالت بسیار اهمیت یافته بود و شرایط موجود ایجاب می کرد تا وکلا با اقتدار، شهامت و استقلال بیشتری گام بردارند. نسرین ستوده از جمله وکلای مستقل و شجاعی است که هیچگاه از تحقیرها توهینها و تهدیداتی که توسط نهادهای امنیتی و قضات دادگاهها بعمل می آمد نهراسید و گامهای خود را درمسیر دفاع از موکلان سیاسی خود استوارتر کرده و پرده از تخلفات قوه قضائیه و موارد نقض حقوق بشر بر می داشت.
حاکمیت نیز در این مسیر با به زندان افکندن وکلا یا اجبار آنان به خروج ازکشور، صدای عدالت را خاموش، قانونمداری واحترام به حقوق شهروندی را ریشه کن و در یک کلام عدالت و انصاف را در دادگاههای غیر قانونی و ناعادلانه قربانی کرد. از آنجائی که من افتخار وکالت نسرین را در پرونده او داشتم به صراحت اعلام می کنم که جرم نسرین فقط و فقط عشق به انسانیت، عدالت طلبی، پایبندی به شرافت وکالت و تلاش بر اجرای حق وقانون واحترام به حقوق بشر در دادگاههای ایران بوده است وبس. مهناز پراکند پس از این سخنان، متن پیام نسرین ستوده را قرائت کرد. متن پیام این وکیل دادگستری به شرح زیر است: ریاست محترم بنیاد مارتین انالز اعضای گرامی احترامات مرا از سرزمینم ایران پذیرا باشید و تشکرات صمیمانه ی مرا بابت انتخابم به عنوان یکی از نامزدهای این جایزه ی ارزنده از زندان اوین بپذیرید. بسیار مفتخرم از جانب موسسه شما که بنیادی بسیار معتبر است نامزد یکی از مهمترین جوایز فعالان حقوق بشر شده ام. من با شادی و سرور مطلع شدم که مراسم انتخاب نهایی برنده جایزه مارتین انالز به زودی برگزار می شود و از این بابت لازم دیدم مطلبی را تهیه کنم. هرچند به درستی نمی دانم چه مطلبی باید ارائه نمایم, زیرا شرایط فوق امنیتی که در آن به سر می برم و ممنوعیت تلفن برای کلیه زندانیان سیاسی، مانع دسترسی من به اطلاعات کامل گردیده است، معهذا همواره به دنبال فرصتی هستم تا از وضعیت حقوق بشر در ایران سخن بگویم و از این بابت، از فرصت به دست آمده بسیار خرسندم. ابتدا لازم می دانم مراتب احترام کامل خود را به کلیه فعالیتهای شایسته دو نامزد دیگر این جایزه آقای لون سوات، روحانی، از کشور کامبوج و سازمان حقوق بشر بحرین (BCHRاعلام نمایم و صادقانه اذعان کنم که برنده شدن هریک از آنها نیز باعث شادی اینجانب خواهد شد، زیرا نفس توجه بین المللی به موضوع حقوق بشر در سراسر دنیا حائز اهمیت است.
علاقه ی من به عدالت، همانند شما، از کودکی با من بود و همراه من بیتابانه رشد کرد و بالید. در اوان جوانی متوجه شدم انتخاب رشته حقوق و حرفه وکالت می تواند به خواستهام پاسخ دهد. وکالت و دفاع از حقوق کودکان، زنان و کسانی که به جرم آزادیخواهی، حقوقشان نقض می شود، با همه ی دشواری ها، رویای دست یابی به عدالت را امکان پذیر می کند. بدون عدالت،عدالت نسبی، زندگی غیر قابل تحمل بود. من نیز به سهم خود برای تحقق آن عدالت نسبی تلاش کردم. می دانید که قوانین کشورم ایران، در پی تحولات سیاسی خاصی تغییر اساسی نمود، از جمله قوانین مربوط به زنان و کودکان تغییر کرد و قانون مجازات اعدام افراد زیر ۱۸ سال ملغی شد. بنا بر این کودکان هموطنم سالها در معرض مجازات اعدام قرار داشتند. البته تلاش گروه کثیری از وکلا و فعالان حقوق بشر در جهت لغو اعدام زیر ۱۸ سال طی سالیان متمادی به نتیجه نسبی رسید و اعدام زیر ۱۸ سال را محدود نمود. به خاطر دارم این فعالیتها که به حبس برخی وکلا نیز منجر شد، به دغدغه ی هر روزه بسیاری و از جمله من تبدیل شده بود. گاه در ناامیدی کامل احاطه می شدیم و گاه دوباره برمیخواستیم و فعالیت خود را از سر می گرفتیم. همزمان، دستگیری گسترده ی زنانی که به تبعیض قوانین علیه خود اعتراض داشتند، من و همکارانم را درگیر مبارزهای کرده بود که البته صدایش در جهان شنیده شد.
بنا بر این هرچند وجدانهای حساس بشری در هر نقطه ی دنیا حق دارند از هر ایرانی بپرسند که برای حفظ حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان چه کردند؟ اما در عین حال ایرانیان این کارنامه ی درخشان را نیز با همه ی سختیها و رنج هایی که برای آنان در برداشت به ثبت رسانیده اند. در زمانی که با اعلام نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، بسیاری از مردم ایران دستگیر و روانه ی زندانها و بازداشتگاهها شدند، اینجانب و بسیاری از همکارانم با تکیه بر قوانین حقوق بشر و قانون اساسی ایران که حق دفاع را از حقوق مسلم همه ی متهمین می داند، کار دفاع از متهمان سیاسی و معترضان انتخاباتی را به عهده گرفتیم. مدتی پس از دفاعیات وکلا، آنها نیز راهی محبس شدند تا به همراه موکلان خود تحمل حبس نمایند. صادقانه به شما بگویم در زمان دستگیریهای گسترده ی انتخاباتی ناامید از اصلاح قانون اعدام کودکان به دفاع از متهمان سیاسی مشغول بودیم اما خبر تغییر قانون اعدام مربوط به کودکان زیر ۱۸ سال و محدود کردن اعدام کودکان را در زندان شنیدم. اکنون با خود می اندیشم تا لغو کامل اعدام زیر ۱۸ سال امید خود را از دست نخواهیم داد و بیمی از حبس و زندان نداریم. شنیدن این خبر در زندان, به راستی سختی تمامی روزهایی را که دور از خانواده و در حبس گذرانده بودم، از جانم زدود. دوستان ارجمند خانمها و آقایان محترم! پس از بازداشتم، خانوادهام تحت فشار شدید قرار گرفتند که منجر به بازداشت همسرم و ممنوع الخروج شدن او و دختر ۱۲ سالهام گردید. اما با همه دشواری ها، به عنوان یک وکیل همچنان خرسند و امیدوار، بر این باورم که گریزی جز انجام وظیفه صادقانه در قبال کودکان، زنان و متهمانی که حقوقشان نادیده گرفته شده بود، نداشتیم. مفهوم عدالت, قانون، حقوق بشر، آزادی بیان و اندیشه، حقوق اقلیتها و همه ی مفاهیمی که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر تصریح شده است و به قوانین اساس کشورها راه یافته است، مفاهیمی است که زندگی را به یکسان برای افراد بشر در سراسر کره ی زمین قابل تحمل می کند. این مفاهیم به عنوان میراث مشترک بشریت، زندگی را برای بشر قابل زیست می کند. و به فعالان حقوق بشر امکان می دهد تا مرعوب فشارها و تهدیدات بازجویان نشوند. به راستی در دنیای امروز، هیچکس حتی در سلول انفرادیاش نیز تنها نیست.
جامعه ایران سالهاست در برابر نادیده گرفتن حقوق خویش ایستادگی به خرج داده است و با درایت کامل و پرهیز از خشونت و پیگیری روشهای مسالمت آمیز، سعی در متقاعد کردن مسئولان جهت گردن نهادن به حقوق خویش داشته است. بنا بر این جامعه ایران هیچگاه از حقوق خویش غافل نبوده است و در این راه از پرداخت هزینههای سنگین از جمله حبس و بازداشت و تعقیب قضایی و ممنوع الخروج شدن و ممانعت از شغل و حرفه نهراسیده است و البته من نیز به عنوان وکیل آنان، با افتخار از تک تک پرونده هایی که وکالت آنها را به عهده داشته ام، دفاع می کنم. و البته از اینکه در کنار موکلان بیگناهم تحمل حبس می نمایم، راضی و خرسندم. در پایان مایلم توجه فعالان حقوق بشر را به حقوق کودکانی جلب نمایم که والدینشان به عنوان زندانی سیاسی، در زندان به سر می برند و آنها سالیانی است که دور از پدر یا مادر و یا هر دوی آنها روزها را سپری می کنند و ملاقاتهایشان دستخوش امیال و تصمیم گیریهای غیر قانونی مقامات امنیتی است. بار دیگر مراتب سپاس و قدر دانی خود را تقدیم تان می نمایم و از نتیجه ی انتخاب شما پیشاپیش تشکر می نمایم و به هر یک از دو نامزد دیگر این جایزه که برندگان احتمالی این جایزه هستند، تبریک می گویم و آرزوی موفقیت در راه ارتقا و گسترش اهدافشان را دارم. بار دیگر از ریاست بنیاد مارتین انالز واعضاء ودست اندرکاران محترم آن، سازمان عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر و سایر سازمانهای حقوق بشری تشکر و قدردانی می نمایم .
با بهترین احترامات
نسرین ستوده - زندان اوین
مهر ۹۱
iran#شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۶ اکتبر ۲۰۱۲
بنیاد ”مارتین انالز” روز سهشنبه دوم اکتبر ۲۰۱۲ با برگزاری مراسمی در ژنو، جایزه حقوق بشر این بنیاد را از میان سه نامزد از ایران، کامبوج و بحرین، به آقای لون سوات از کشور کامبوج اهدا کرد. نسرین ستوده وکیل زندانی محبوس در زندان اوین یکی از سه کاندیدای بنیاد “مارتین انالز” بود. مهناز پراکند، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر به نمایندگی از نسرین ستوده در این مراسم حاضر بود و متن پیام همکار دربند خود را قرائت کرد. مهناز پراکند پیش از قرائت متن نسرین ستوده در سخنانی گفت: “باسلام برشما حاضرین محترم و با درود بر پایه گذاران بنیاد خیریه مارتین انالز و اعضای محترم هیأت داوری و همه کسانی که احترام به حقوق بشر، آزادیخواهی وعدالت طلبی را سر لوحه خواستههای خود قرار داده اند. بسیار خوشحالم که افتخار حضور در این جلسه پرشکوه و دریافت جایزه ارزشمند بنیاد خیریه مارتین انالز به نمایندگی از همکار فرهیخته وشجاعم خانم نسرین ستوده نصیب من شده است، هرچند آرزو داشتم، نسرین ستوده آزاد می بود و شخصا می توانست در این جلسه حاضر شده و جایزهای را که به حق شایسته آن است، بدست خود دریافت می کرد.نسرین ستوده، وکیل مستقل، شجاع و جسوری است که بارها توسط مأموران امنیتی تهدید شد تا از قبول وکالت متهمان سیاسی و پیگیری پروندههای آنان دست کشد. اوبه تهدیدات مأموران امنیتی توجهی نکرده و هرگز به خواستههای غیر قانونی آنها تن نداد و بر سوگند وکالت خود مبنی براینکه احقاق حق و صداقت را پیشه خود سازد، باقی ماند. نسرین ستوده نه تنها در کسوت وکالت به امر دفاع از متهمان سیاسی می پرداخت بلکه او دغدغه دفاع از زنان و کودکان آسیب دیده را نیز داشت و یکی از فعالان سرسخت برابری حقوق زنان و حمایت از حقوق کودکان بوده و هست که سابقه درخشان او در زمینه حمایت از حقوق زنان و کودکان و حجم پرونده هائی که در دفاع از این قشر آسیب پذیر در جامعه ایران، به عهده داشت بهترین گواه وشاهد همت، جسارت و شهامت او در این راستا است.
دو سال پیش و کمی بیشتر او بطور غیر قانونی بازداشت و در حالی که اجازه ملاقات با خانواده وهیچیک از وکلای خود را نداشت بیش از ۱۰۰ روز در سلول انفرادی نگهداری شد، به نحوی که مجبور شد برای رساندن صدای اعتراض خود به روند غیرقانونی وغیر انسانی حاکم برارکان قوه قضائیه دست به اعتصاب غذای تر و خشک زند. روند غیر قانونی که قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران در هر پرونده سیاسی و عقیدتی در پیش می گیرد.بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ در ایران هر صدای اعتراضی و هر انتقاد و عدالت طلبی بعنوان تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت کشور قلمداد شده، معترضان،منتقدان و دل سوزان جامعه توسط نهادهای امنیتی سپاه و اطلاعات دستگیر و روانه بازداشتگاههای امنیتی شدند. شرایط و جو جامعه بسیار ملتهب شده بود به نحوی که بازداشت شدگان تحت شرایط کاملا غیر انسانی و غیر قانونی مورد بازجوئی قرار می گرفتند. تعدادی از بازداشت شدگان تحت شدیدترین آزارهای جسمی و شکنجههای کشنده قرارگرفتند به طوری که مرگ ۴ نفر از بازداشت شدگان در اعتراضات خیابانی در اثر شکنجههای وارده در یکی از بازداشتگاهها موسوم به کهریزک رسما در رسانههای جمهوری اسلامی ایران، اعلام و تأیید شد. از یک طرف تعداد متهمان سیاسی و عقیدتی رو به افزایش گذاشته بود از طرف دیگر فشار بر وکلا از طریق اعمال تحقیر و توهین و تهدید در دادگاههای انقلاب که مسئولیت رسیدگی به پروندههای سیاسی را دارند بشدت افزایش یافته بود و بدیهی است در شرایط خفقان ایجاد شده آن روز نقش وکلای مقتدر، شجاع و مستقل در هدایت قوه قضائیه به سمت اجرای قانون و نزدیک شدن به عدالت بسیار اهمیت یافته بود و شرایط موجود ایجاب می کرد تا وکلا با اقتدار، شهامت و استقلال بیشتری گام بردارند. نسرین ستوده از جمله وکلای مستقل و شجاعی است که هیچگاه از تحقیرها توهینها و تهدیداتی که توسط نهادهای امنیتی و قضات دادگاهها بعمل می آمد نهراسید و گامهای خود را درمسیر دفاع از موکلان سیاسی خود استوارتر کرده و پرده از تخلفات قوه قضائیه و موارد نقض حقوق بشر بر می داشت.
حاکمیت نیز در این مسیر با به زندان افکندن وکلا یا اجبار آنان به خروج ازکشور، صدای عدالت را خاموش، قانونمداری واحترام به حقوق شهروندی را ریشه کن و در یک کلام عدالت و انصاف را در دادگاههای غیر قانونی و ناعادلانه قربانی کرد. از آنجائی که من افتخار وکالت نسرین را در پرونده او داشتم به صراحت اعلام می کنم که جرم نسرین فقط و فقط عشق به انسانیت، عدالت طلبی، پایبندی به شرافت وکالت و تلاش بر اجرای حق وقانون واحترام به حقوق بشر در دادگاههای ایران بوده است وبس. مهناز پراکند پس از این سخنان، متن پیام نسرین ستوده را قرائت کرد. متن پیام این وکیل دادگستری به شرح زیر است: ریاست محترم بنیاد مارتین انالز اعضای گرامی احترامات مرا از سرزمینم ایران پذیرا باشید و تشکرات صمیمانه ی مرا بابت انتخابم به عنوان یکی از نامزدهای این جایزه ی ارزنده از زندان اوین بپذیرید. بسیار مفتخرم از جانب موسسه شما که بنیادی بسیار معتبر است نامزد یکی از مهمترین جوایز فعالان حقوق بشر شده ام. من با شادی و سرور مطلع شدم که مراسم انتخاب نهایی برنده جایزه مارتین انالز به زودی برگزار می شود و از این بابت لازم دیدم مطلبی را تهیه کنم. هرچند به درستی نمی دانم چه مطلبی باید ارائه نمایم, زیرا شرایط فوق امنیتی که در آن به سر می برم و ممنوعیت تلفن برای کلیه زندانیان سیاسی، مانع دسترسی من به اطلاعات کامل گردیده است، معهذا همواره به دنبال فرصتی هستم تا از وضعیت حقوق بشر در ایران سخن بگویم و از این بابت، از فرصت به دست آمده بسیار خرسندم. ابتدا لازم می دانم مراتب احترام کامل خود را به کلیه فعالیتهای شایسته دو نامزد دیگر این جایزه آقای لون سوات، روحانی، از کشور کامبوج و سازمان حقوق بشر بحرین (BCHRاعلام نمایم و صادقانه اذعان کنم که برنده شدن هریک از آنها نیز باعث شادی اینجانب خواهد شد، زیرا نفس توجه بین المللی به موضوع حقوق بشر در سراسر دنیا حائز اهمیت است.
علاقه ی من به عدالت، همانند شما، از کودکی با من بود و همراه من بیتابانه رشد کرد و بالید. در اوان جوانی متوجه شدم انتخاب رشته حقوق و حرفه وکالت می تواند به خواستهام پاسخ دهد. وکالت و دفاع از حقوق کودکان، زنان و کسانی که به جرم آزادیخواهی، حقوقشان نقض می شود، با همه ی دشواری ها، رویای دست یابی به عدالت را امکان پذیر می کند. بدون عدالت،عدالت نسبی، زندگی غیر قابل تحمل بود. من نیز به سهم خود برای تحقق آن عدالت نسبی تلاش کردم. می دانید که قوانین کشورم ایران، در پی تحولات سیاسی خاصی تغییر اساسی نمود، از جمله قوانین مربوط به زنان و کودکان تغییر کرد و قانون مجازات اعدام افراد زیر ۱۸ سال ملغی شد. بنا بر این کودکان هموطنم سالها در معرض مجازات اعدام قرار داشتند. البته تلاش گروه کثیری از وکلا و فعالان حقوق بشر در جهت لغو اعدام زیر ۱۸ سال طی سالیان متمادی به نتیجه نسبی رسید و اعدام زیر ۱۸ سال را محدود نمود. به خاطر دارم این فعالیتها که به حبس برخی وکلا نیز منجر شد، به دغدغه ی هر روزه بسیاری و از جمله من تبدیل شده بود. گاه در ناامیدی کامل احاطه می شدیم و گاه دوباره برمیخواستیم و فعالیت خود را از سر می گرفتیم. همزمان، دستگیری گسترده ی زنانی که به تبعیض قوانین علیه خود اعتراض داشتند، من و همکارانم را درگیر مبارزهای کرده بود که البته صدایش در جهان شنیده شد.
بنا بر این هرچند وجدانهای حساس بشری در هر نقطه ی دنیا حق دارند از هر ایرانی بپرسند که برای حفظ حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان چه کردند؟ اما در عین حال ایرانیان این کارنامه ی درخشان را نیز با همه ی سختیها و رنج هایی که برای آنان در برداشت به ثبت رسانیده اند. در زمانی که با اعلام نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، بسیاری از مردم ایران دستگیر و روانه ی زندانها و بازداشتگاهها شدند، اینجانب و بسیاری از همکارانم با تکیه بر قوانین حقوق بشر و قانون اساسی ایران که حق دفاع را از حقوق مسلم همه ی متهمین می داند، کار دفاع از متهمان سیاسی و معترضان انتخاباتی را به عهده گرفتیم. مدتی پس از دفاعیات وکلا، آنها نیز راهی محبس شدند تا به همراه موکلان خود تحمل حبس نمایند. صادقانه به شما بگویم در زمان دستگیریهای گسترده ی انتخاباتی ناامید از اصلاح قانون اعدام کودکان به دفاع از متهمان سیاسی مشغول بودیم اما خبر تغییر قانون اعدام مربوط به کودکان زیر ۱۸ سال و محدود کردن اعدام کودکان را در زندان شنیدم. اکنون با خود می اندیشم تا لغو کامل اعدام زیر ۱۸ سال امید خود را از دست نخواهیم داد و بیمی از حبس و زندان نداریم. شنیدن این خبر در زندان, به راستی سختی تمامی روزهایی را که دور از خانواده و در حبس گذرانده بودم، از جانم زدود. دوستان ارجمند خانمها و آقایان محترم! پس از بازداشتم، خانوادهام تحت فشار شدید قرار گرفتند که منجر به بازداشت همسرم و ممنوع الخروج شدن او و دختر ۱۲ سالهام گردید. اما با همه دشواری ها، به عنوان یک وکیل همچنان خرسند و امیدوار، بر این باورم که گریزی جز انجام وظیفه صادقانه در قبال کودکان، زنان و متهمانی که حقوقشان نادیده گرفته شده بود، نداشتیم. مفهوم عدالت, قانون، حقوق بشر، آزادی بیان و اندیشه، حقوق اقلیتها و همه ی مفاهیمی که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر تصریح شده است و به قوانین اساس کشورها راه یافته است، مفاهیمی است که زندگی را به یکسان برای افراد بشر در سراسر کره ی زمین قابل تحمل می کند. این مفاهیم به عنوان میراث مشترک بشریت، زندگی را برای بشر قابل زیست می کند. و به فعالان حقوق بشر امکان می دهد تا مرعوب فشارها و تهدیدات بازجویان نشوند. به راستی در دنیای امروز، هیچکس حتی در سلول انفرادیاش نیز تنها نیست.
جامعه ایران سالهاست در برابر نادیده گرفتن حقوق خویش ایستادگی به خرج داده است و با درایت کامل و پرهیز از خشونت و پیگیری روشهای مسالمت آمیز، سعی در متقاعد کردن مسئولان جهت گردن نهادن به حقوق خویش داشته است. بنا بر این جامعه ایران هیچگاه از حقوق خویش غافل نبوده است و در این راه از پرداخت هزینههای سنگین از جمله حبس و بازداشت و تعقیب قضایی و ممنوع الخروج شدن و ممانعت از شغل و حرفه نهراسیده است و البته من نیز به عنوان وکیل آنان، با افتخار از تک تک پرونده هایی که وکالت آنها را به عهده داشته ام، دفاع می کنم. و البته از اینکه در کنار موکلان بیگناهم تحمل حبس می نمایم، راضی و خرسندم. در پایان مایلم توجه فعالان حقوق بشر را به حقوق کودکانی جلب نمایم که والدینشان به عنوان زندانی سیاسی، در زندان به سر می برند و آنها سالیانی است که دور از پدر یا مادر و یا هر دوی آنها روزها را سپری می کنند و ملاقاتهایشان دستخوش امیال و تصمیم گیریهای غیر قانونی مقامات امنیتی است. بار دیگر مراتب سپاس و قدر دانی خود را تقدیم تان می نمایم و از نتیجه ی انتخاب شما پیشاپیش تشکر می نمایم و به هر یک از دو نامزد دیگر این جایزه که برندگان احتمالی این جایزه هستند، تبریک می گویم و آرزوی موفقیت در راه ارتقا و گسترش اهدافشان را دارم. بار دیگر از ریاست بنیاد مارتین انالز واعضاء ودست اندرکاران محترم آن، سازمان عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر و سایر سازمانهای حقوق بشری تشکر و قدردانی می نمایم .
با بهترین احترامات
نسرین ستوده - زندان اوین
مهر ۹۱
راهزنان جديد كشور
ايميل فورورد شده
راهزنان جديد كشور
*راهزنی از مسافران بین شهری پدیده ای نیست که مربوط به گذشته های دور باشد. این مساله همچنان در جامعه ما نمود دارد.*
* *
*1- شب گذشته که به قصد تفریح به منطقه آبعلی نزدیک تهران رفته بودم با مساله جالبی روبرو شدم. حدود 40 کیلومتری تهران در وسط جاده، جوان قوی هیکلی که گویا حالت طبیعی نداشت به من که سوار اتوموبیل بودم اشاره می کرد که بایستم.
ناخودآگاه به سمتش رفتم ولی قصد توقف نداشتم. با سرعت 60 کیلومتر از کنارش گذشتم و وی در حالی که به من ناسزا می گفت ضربه ای با پای خود به در اتوموبیل من زد. من به این مساله توجه نکردم تا چند کیلومتر بعد که قصد کردم ببینیم خسارت وارده چقدر است. در حالت ایستادن که بودم احساس کردم یک پراید نیز قصد دارد همزمان با من ماشینش را متوقف کند، لذا من شک کردم و توقف کامل نکردم.
پراید در کنار من قرار گرفت و تشویقم کرد که به بررسی خسارت بپردازم. به داخل پراید که نگاه کردم 4 تا جوان را مشاهده کردم. شک کردم که نکند این افراد از دوستان شخص لگد پران بوده اند. پس توقف نکرده و با سرعت تمام به سمت تهران آمدم و قضیه را با یک مرسدس بنز 110 نیز مطرح کردم و مکان حادثه را به آنها خبر دادم.
پس از اتمام قضیه و مشورت با دوستانم درباره حادثه مذکور متوجه شدم که این روش در واقع یک شیوه راهزنی جدید در جاده های بین شهری می باشد. لذا از همه کسانی که این پیام را می خوانند توصیه می کنم که در موارد مشابه مانند بنده عمل کرده و خسارت مالی را به خسارت جانی و مالی ترجیح دهند*
* *
*2- روش دوم این است که با موتور به ماشین در حال حرکت نزدیک می شوند و نفری که ترک موتور نشسته با لگد ضربه ای به آینه بغل شما وارد میکند بصورتی که آینه بشکند و با سرعت از شما دور میشوند کمی جلوتر می ایستند تا شما تحریک شوید که بایستید و علت این کار را جویا شوید این همان اشتباهی است که آنها انتظار دارند شما انجام دهید . در آنصورت است که با یک قمه بزرگ شما را تهدید کرده و ماشین و هرچه همراه دارید را به سرقت میبرند*
iran#
قندچی-چرا برای پيشرفت بايد از تشبثات تاريخی فاصله گرفت؟
چرا برای پيشرفت بايد از تشبثات تاريخی فاصله گرفت؟
سام قندچی
اين مقاله در بلاگ فراديد منتشر شده است:
http://ir.voanews.com/content/progress-vs-history/1521724.html
http://ir.voanews.com/content/progress-vs-history/1521724.html
در مورد ترقی خواهی و پيشرفت در عصر کنونی سابقه بحث و گفتگو ها دست کم به
30
سال پيش باز می گردد (1). طی سه
دهه گذشته خوشبختانه در محافل روشنفکری ايران بحث های زيادی در مورد گام نهادن
فراسوی ديدگاه های چپ و راست انجام شده است، تا آنجا که امروز بسياری از فعالان
مدنی و سياسی ايران خود را آينده نگر توصيف کرده و از تحولات فراصنعتی نيم قرن اخير
در جهان استقبال می کنند (2).
اما هنوز روحیه تاريخگرايی در ميان روشنفکران ايران بسيار قدرتمند است. مثلاً مشکلات جنبش سياسی ايران را اغلب از طريق روانشناسی اجتماعی و برپایه آنچه که "واقعيت های" تاريخی و سياسی ايران می خوانند، تحليل می کنند. بعبارت دیگر آنچه که از دیدگاه یک مورخ واقعيت هايی تاريخی خوانده می شود ممکن است توسط مورخی دیگر، نقطه عکس آن "واقعيت ها" توصیف شود . تازه به چه دليلی پلاتفرم سياسی و اقتصادی آينده را بايد بر مبنای تشبثات تاريخی چند هزار ساله توجیه کرد؟ مگر مردم کره شمالی و کره جنوبی هردو کره ای نيستند؟ پس چرا اولی حتی قادر به تأمين نان خالی نیست در حاليکه دومی توانسته است با ایجاد شرکت هايی نظير سامسونگ با غولهای الکترونيک در دنيا رقابت کند؟ آيا 60 سال پیش که اين دوکشور از هم جدا شدند، واقعیت های تاریخی متفاوتی داشتند؟
زمانی در آسيا، رشد دموکراتيک ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم را، استثنايی و به عواملی تاريخی در فرهنگ آن جامعه نسبت می دادند اما با رشد و ظهور کشورهايی نظير سنگاپور و کره جنوبی خلاف چنین فرضیه ای به اثبات رسید . فرضیه ای که خلاف آن حتی در آفریقا و آمریکای لاتین هم ثابت شده است.
با اینحال می بينيم که چنین بحث هايی در محافل روشنفکری ايران مجددا رونق گرفته است که با توجيهی برای نوميدی و يأس نسبت به امکان پيشرفت ايران همراه است. استناد به واقعیات تاريخی در تجزیه و تحليل ها بی شک نقش خود را دارد و این با مورخان است که صحت و سقم آن ها را مشخص و ارزیابی کنند. بعبارت دیگر، واقعيت های تاريخی نمی تواند و نباید ایران و ایرانی را از توجه به واقعیت های جاری و آینده نگری بازدارد.
مگر پیشینیه تاریخی ايرانیانی که در خارج و بخصوص در آمريکا و اروپا درخشيده اند با پيشينه تاريخی بقیه هموطنانشان فرق دارد؟
به نمونه کره باز گردیم: کره جنوبی 60 سال پيش برای آینده خود چه چشم اندازی را در نظر گرفت. آيا چشم اندازش مانند کره شمالی بود؟ آنچه امروز از دست آوردهای این دو کشور می بینیم حاصل دو چشم انداز متفاوت است، نه واقعیات تاریخی.
تاريخگرايی، انرژی بسياری از نيروهای سياسی و مدنی ايران را در 30 سال اخير به هدر داده است.
جامعه فراصنعتی که در نيم قرن گذشته شاهد تطور آن بوده ايم، دنيای گذار است.
در نگاه اول، اين دنيای گذار را می توان دنيايی درگیر با بلاتکليفی هايی ديد که بعضی ها برای رهايی از اين نامعلومی ها به جريانات فکری گذشته، آنهم از انواع افراطی اش پناه می برند، و به نوعی با حمايـت از بنيادگرايی، خواستار بازگذشت به گذشته هستند. اما بازگشت به گذشته، با توجه به واقعيات جاری، بی ثمری خود را آشکار ساخته است و راهی باقی نمی ماند جز آنکه جهانی فراسوی گذشته و متکی به آینده نگری را برای پيشرفت انتخاب کنیم (3).
اما هنوز روحیه تاريخگرايی در ميان روشنفکران ايران بسيار قدرتمند است. مثلاً مشکلات جنبش سياسی ايران را اغلب از طريق روانشناسی اجتماعی و برپایه آنچه که "واقعيت های" تاريخی و سياسی ايران می خوانند، تحليل می کنند. بعبارت دیگر آنچه که از دیدگاه یک مورخ واقعيت هايی تاريخی خوانده می شود ممکن است توسط مورخی دیگر، نقطه عکس آن "واقعيت ها" توصیف شود . تازه به چه دليلی پلاتفرم سياسی و اقتصادی آينده را بايد بر مبنای تشبثات تاريخی چند هزار ساله توجیه کرد؟ مگر مردم کره شمالی و کره جنوبی هردو کره ای نيستند؟ پس چرا اولی حتی قادر به تأمين نان خالی نیست در حاليکه دومی توانسته است با ایجاد شرکت هايی نظير سامسونگ با غولهای الکترونيک در دنيا رقابت کند؟ آيا 60 سال پیش که اين دوکشور از هم جدا شدند، واقعیت های تاریخی متفاوتی داشتند؟
زمانی در آسيا، رشد دموکراتيک ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم را، استثنايی و به عواملی تاريخی در فرهنگ آن جامعه نسبت می دادند اما با رشد و ظهور کشورهايی نظير سنگاپور و کره جنوبی خلاف چنین فرضیه ای به اثبات رسید . فرضیه ای که خلاف آن حتی در آفریقا و آمریکای لاتین هم ثابت شده است.
با اینحال می بينيم که چنین بحث هايی در محافل روشنفکری ايران مجددا رونق گرفته است که با توجيهی برای نوميدی و يأس نسبت به امکان پيشرفت ايران همراه است. استناد به واقعیات تاريخی در تجزیه و تحليل ها بی شک نقش خود را دارد و این با مورخان است که صحت و سقم آن ها را مشخص و ارزیابی کنند. بعبارت دیگر، واقعيت های تاريخی نمی تواند و نباید ایران و ایرانی را از توجه به واقعیت های جاری و آینده نگری بازدارد.
مگر پیشینیه تاریخی ايرانیانی که در خارج و بخصوص در آمريکا و اروپا درخشيده اند با پيشينه تاريخی بقیه هموطنانشان فرق دارد؟
به نمونه کره باز گردیم: کره جنوبی 60 سال پيش برای آینده خود چه چشم اندازی را در نظر گرفت. آيا چشم اندازش مانند کره شمالی بود؟ آنچه امروز از دست آوردهای این دو کشور می بینیم حاصل دو چشم انداز متفاوت است، نه واقعیات تاریخی.
تاريخگرايی، انرژی بسياری از نيروهای سياسی و مدنی ايران را در 30 سال اخير به هدر داده است.
جامعه فراصنعتی که در نيم قرن گذشته شاهد تطور آن بوده ايم، دنيای گذار است.
در نگاه اول، اين دنيای گذار را می توان دنيايی درگیر با بلاتکليفی هايی ديد که بعضی ها برای رهايی از اين نامعلومی ها به جريانات فکری گذشته، آنهم از انواع افراطی اش پناه می برند، و به نوعی با حمايـت از بنيادگرايی، خواستار بازگذشت به گذشته هستند. اما بازگشت به گذشته، با توجه به واقعيات جاری، بی ثمری خود را آشکار ساخته است و راهی باقی نمی ماند جز آنکه جهانی فراسوی گذشته و متکی به آینده نگری را برای پيشرفت انتخاب کنیم (3).
سام قندچی،
ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
چهاردهم مهرماه 1391
Oct 4, 2012
پانویس:
1. http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm
2. http://www.ghandchi.com/387-Pre-Industrial.htm
3. http://ir.voanews.com/content/blog/1501159.html
iran#
شنبه، مهر ۱۵، ۱۳۹۱
نرخ بیکاری زنان 2 برابر مردان است
نرخ بیکاری زنان 2 برابر مردان است:نرخ بالای بیکاری زنان جوان علیرغم جذب 60 درصدی در دانشگاه ها
14 مهر 1391
http://www.we-change.org/spip.php?article9981
خبرگزاری وفا: آمارها نشان می دهد امسال 60 درصد ورودی دانشگاه های کشور را دختران به خود تخصیص داده اند و این در حالی است که نرخ بیکاری زنان جوان 15تا 24 ساله بیش از 40درصد است.
نتایج بررسی ها طی سالهای اخیر همواره نشان می دهد که زنان درصد بالایی از ورودی دانشگاه های کشور را به خود تخصیص داده اند، اما علیرغم این تلاش با درهای بسته در بازار کار مواجه می شوند.
مقایسه آمارهای منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران حاکی از آن است که نرخ بیکاری در کشور در سال 1388 معادل 11.9 درصد، سال 1389 معادل 13.5 درصد،سال 1390 برابر با 12.3 درصد و بهار امسال معادل 12.9 درصد بوده است.
نرخ بیکاری مردان در برابر زنان در سال 1388 برابر با 10.8 در مقابل 16.8 ،در سال 1389 برابر با 11.9 در مقابل 20.5، در سال 1390 برابر با 10.5 در مقابل 20.9 و در بهار امسال معادل 11.2 در برابر با 20 درصد بوده است.
به طوری که ارقام یاد شده نشان می دهد همواره نرخ بیکاری زنان حدود 2 برابر نرخ بیکاری مردان است که بی تردید این آمار متاثر از بیکاری زنان جوان است.
نرخ بیکاری زنان جوان 15 تا 24 ساله طی سالهای یاد شده به ترتیب 32.4 ، 41.3 ،42.7 و بهار امسال معادل 39.5 درصد گزارش شده است.
مسئولان حوزه تعاون ،کار و رفاه اجتماعی بارها تاکید کرده اند که رشته های دانشگاهی منطبق با نیازهای بازار کار کشور نیست ، اما علیرغم این گفت و گوها هرساله بخش عمده ای از فارغ التحصیلان دانشگاهی قادر نیستند جذب بازار کار کشور شوند.
بی تردید زنان ایرانی توانسته اند در عرصه های آموزشی توانمندی های بالایی را از خود نشان دهند، اما آیا این عرصه برای آنها کافی بوده است؟
براساس گزارش نیروی کار بهار سال 1391 که از سوی مرکز آمار ایران انتشار یافته ، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران معادل 14.3 درصد بوده است .هر چند که برخی کارشناسان حوزه کار بر این اعتقادند که این نرخ نمی تواند منطبق بر واقعیات مشارکت اقتصادی زنان باشد. اما در صورتی که این نرخ را حتی چند درصد هم بالاتر فرض کنیم باز هم شایسته توانمندی های زنان جوان ایرانی نیست.
فراهم کردن عرصه های آموزشی و در مقابل مهیا نبودن بازار کار برای جذب زنان خود می تواند منجر به تضادهایی درون این قشر از زنان شود.
براساس سرشماری سال 1385 بیش از 15 میلیون نفر زن خانه دار بودند که در جمعیت غیر فعال کشور قرار داشتند. همچنین سه میلیون نفر از زنان خانه دار در گروه سنی 15تا 24 سال قرار دارند که رقم بسیار بالایی برای زنان جوان کشور است.
بی تردید بخش وسیعی از زنان جوان که دارای تحصیلات دانشگاهی نیز هستند، به دلیل نبود فرصت های شغلی به جمعیت غیر فعال اقتصادی تبدیل می شوند، نیروی انسانی ارزشمندی که علیرغم توانمندی به کار گرفته نمی شود.
توسعه امری اجتناب ناپذیر است و همه کشورها باید آن را برای اعتلای زندگی مردم جوامع خود طی کنند اما این مهم تنها با بکارگیری سرمایه های انسانی به دور از تفکیک جنسیتی قابل حصول است.
بی تردید نمی توان افقی از توسعه ترسیم کرد، اما ابزارهای رسیدن به آن را نادیده گرفت. زنان بخش ارزنده ای از جمعیت کشور محسوب می شوند و توسعه بدون بکارگیری سرمایه های انسانی، قابل حصول نیست.
آمارها به نوعی بیانگر واقعیت های درون جامعه است و لذا نرخ بیکاری 40 درصدی زنان جوان را باید جدی گرفت.
14 مهر 1391
http://www.we-change.org/spip.php?article9981
خبرگزاری وفا: آمارها نشان می دهد امسال 60 درصد ورودی دانشگاه های کشور را دختران به خود تخصیص داده اند و این در حالی است که نرخ بیکاری زنان جوان 15تا 24 ساله بیش از 40درصد است.
نتایج بررسی ها طی سالهای اخیر همواره نشان می دهد که زنان درصد بالایی از ورودی دانشگاه های کشور را به خود تخصیص داده اند، اما علیرغم این تلاش با درهای بسته در بازار کار مواجه می شوند.
مقایسه آمارهای منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران حاکی از آن است که نرخ بیکاری در کشور در سال 1388 معادل 11.9 درصد، سال 1389 معادل 13.5 درصد،سال 1390 برابر با 12.3 درصد و بهار امسال معادل 12.9 درصد بوده است.
نرخ بیکاری مردان در برابر زنان در سال 1388 برابر با 10.8 در مقابل 16.8 ،در سال 1389 برابر با 11.9 در مقابل 20.5، در سال 1390 برابر با 10.5 در مقابل 20.9 و در بهار امسال معادل 11.2 در برابر با 20 درصد بوده است.
به طوری که ارقام یاد شده نشان می دهد همواره نرخ بیکاری زنان حدود 2 برابر نرخ بیکاری مردان است که بی تردید این آمار متاثر از بیکاری زنان جوان است.
نرخ بیکاری زنان جوان 15 تا 24 ساله طی سالهای یاد شده به ترتیب 32.4 ، 41.3 ،42.7 و بهار امسال معادل 39.5 درصد گزارش شده است.
مسئولان حوزه تعاون ،کار و رفاه اجتماعی بارها تاکید کرده اند که رشته های دانشگاهی منطبق با نیازهای بازار کار کشور نیست ، اما علیرغم این گفت و گوها هرساله بخش عمده ای از فارغ التحصیلان دانشگاهی قادر نیستند جذب بازار کار کشور شوند.
بی تردید زنان ایرانی توانسته اند در عرصه های آموزشی توانمندی های بالایی را از خود نشان دهند، اما آیا این عرصه برای آنها کافی بوده است؟
براساس گزارش نیروی کار بهار سال 1391 که از سوی مرکز آمار ایران انتشار یافته ، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران معادل 14.3 درصد بوده است .هر چند که برخی کارشناسان حوزه کار بر این اعتقادند که این نرخ نمی تواند منطبق بر واقعیات مشارکت اقتصادی زنان باشد. اما در صورتی که این نرخ را حتی چند درصد هم بالاتر فرض کنیم باز هم شایسته توانمندی های زنان جوان ایرانی نیست.
فراهم کردن عرصه های آموزشی و در مقابل مهیا نبودن بازار کار برای جذب زنان خود می تواند منجر به تضادهایی درون این قشر از زنان شود.
براساس سرشماری سال 1385 بیش از 15 میلیون نفر زن خانه دار بودند که در جمعیت غیر فعال کشور قرار داشتند. همچنین سه میلیون نفر از زنان خانه دار در گروه سنی 15تا 24 سال قرار دارند که رقم بسیار بالایی برای زنان جوان کشور است.
بی تردید بخش وسیعی از زنان جوان که دارای تحصیلات دانشگاهی نیز هستند، به دلیل نبود فرصت های شغلی به جمعیت غیر فعال اقتصادی تبدیل می شوند، نیروی انسانی ارزشمندی که علیرغم توانمندی به کار گرفته نمی شود.
توسعه امری اجتناب ناپذیر است و همه کشورها باید آن را برای اعتلای زندگی مردم جوامع خود طی کنند اما این مهم تنها با بکارگیری سرمایه های انسانی به دور از تفکیک جنسیتی قابل حصول است.
بی تردید نمی توان افقی از توسعه ترسیم کرد، اما ابزارهای رسیدن به آن را نادیده گرفت. زنان بخش ارزنده ای از جمعیت کشور محسوب می شوند و توسعه بدون بکارگیری سرمایه های انسانی، قابل حصول نیست.
آمارها به نوعی بیانگر واقعیت های درون جامعه است و لذا نرخ بیکاری 40 درصدی زنان جوان را باید جدی گرفت.
iran#
چهارشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۱
تلاش کره جنوبی برای مقابله با نرخ بالای خودکشی
تلاش کره جنوبی برای مقابله با نرخ بالای خودکشی
http://ir.voanews.com/content/south-korea-suicides/1519334.html
http://ir.voanews.com/content/south-korea-suicides/1519334.html
کره جنوبی دارای يکی از بالاترين نرخ های خودکشی در کشورهای پيشرفته است. اما دولت کره جنوبی می خواهد با استفاده از روش های نوين از خودکشی افراد جلوگيری کند.
کره جنوبی تنها در طول يک نسل توانست از کشوری فقير و عقب افتاده به يکی از پيشرفته ترين کشورهای جهان بدل شود.
سرعت زندگی در کره جنوبی آنقدر بالا است که مردم به سختی می توانند خود را با آن منطبق کنند. برخی از ناظران می گويند، اين سرعت رشد بسياری از مردم کره جنوبی را افسرده و منزوی ساخته است.
کيم هيون چونگ، دکتر روانپزشک مرکز پزشکی سئول می گويد، بيش از نيمی از بيمارانش به خودکشی فکر می کنند.
اين پزشک کره ای می افزايد: سرعت پيشرفت آنقدر بالاست که مردم نمی توانند خود را با آن منطبق کنند. ما يک جامعه آسيايی هستيم، اما در مسير جهانی شدن قرار گرفتيم. غربی شده ايم و به نظر من مردم فرصت برای اينگونه تغييرات شديد را پيدا نکردند.
بزرگترين تغيير از نظر کيم هيون چونگ تغيير در ساختار خانواده است. ديگر همه خانواده و پدر و مادر بزرگ هايشان در زير يک سقف زندگی نمی کنند. او می گويد، ساختار سنتی خانواده در حال از بين رفتن است.
چونگ می گويد: بيشتر پدر و مادرها کار می کنند. مردم برای کسب درآمد بايد بيشتر رقابت کنند. يعنی پول در آوردن مهمتر از کيفيت زندگی است.
اين دکتر روانپزشک می گويد نرخ خودکشی در ميان سالمندان بالاتر است، اما، خودکشی يکی از علت های اصلی مرگ در ميان جوانان، دانش آموزان و حتی دانش آموزان مدارس متوسطه است.
در ۵ سال گذشته دستکم صد نفر با پرش از پل معروف رودخانه هن به زندگی خود پايان داده اند. اما شهر سئول می خواهد اين پل مرگ را به پل زندگی بدل کند. در پياده روی اين پل شعارهای روحيه بخش نوشته شده است. مثلاً چطوريد؟ غذا خورده ايد و يا مجسمه مردی ديده می شود که سعی می کند به يک نوجوان آرامش بخشد.
با اين حال، دکتر چونگ می گويد اين روش ها می تواند موثر باشد، اما، واقعيت اين است که اگر کسی قصد خودکشی داشته باشد، پل های زيادی در کره جنوبی وجود دارد.
کره جنوبی تنها در طول يک نسل توانست از کشوری فقير و عقب افتاده به يکی از پيشرفته ترين کشورهای جهان بدل شود.
سرعت زندگی در کره جنوبی آنقدر بالا است که مردم به سختی می توانند خود را با آن منطبق کنند. برخی از ناظران می گويند، اين سرعت رشد بسياری از مردم کره جنوبی را افسرده و منزوی ساخته است.
کيم هيون چونگ، دکتر روانپزشک مرکز پزشکی سئول می گويد، بيش از نيمی از بيمارانش به خودکشی فکر می کنند.
اين پزشک کره ای می افزايد: سرعت پيشرفت آنقدر بالاست که مردم نمی توانند خود را با آن منطبق کنند. ما يک جامعه آسيايی هستيم، اما در مسير جهانی شدن قرار گرفتيم. غربی شده ايم و به نظر من مردم فرصت برای اينگونه تغييرات شديد را پيدا نکردند.
بزرگترين تغيير از نظر کيم هيون چونگ تغيير در ساختار خانواده است. ديگر همه خانواده و پدر و مادر بزرگ هايشان در زير يک سقف زندگی نمی کنند. او می گويد، ساختار سنتی خانواده در حال از بين رفتن است.
چونگ می گويد: بيشتر پدر و مادرها کار می کنند. مردم برای کسب درآمد بايد بيشتر رقابت کنند. يعنی پول در آوردن مهمتر از کيفيت زندگی است.
اين دکتر روانپزشک می گويد نرخ خودکشی در ميان سالمندان بالاتر است، اما، خودکشی يکی از علت های اصلی مرگ در ميان جوانان، دانش آموزان و حتی دانش آموزان مدارس متوسطه است.
در ۵ سال گذشته دستکم صد نفر با پرش از پل معروف رودخانه هن به زندگی خود پايان داده اند. اما شهر سئول می خواهد اين پل مرگ را به پل زندگی بدل کند. در پياده روی اين پل شعارهای روحيه بخش نوشته شده است. مثلاً چطوريد؟ غذا خورده ايد و يا مجسمه مردی ديده می شود که سعی می کند به يک نوجوان آرامش بخشد.
با اين حال، دکتر چونگ می گويد اين روش ها می تواند موثر باشد، اما، واقعيت اين است که اگر کسی قصد خودکشی داشته باشد، پل های زيادی در کره جنوبی وجود دارد.
iran#
توليدات فوتک در مريخ نورد کنجکاوی
فوتک، شرکت فناوری سنسورهای پيشرفته در جنوب کاليفرنيا، که توسط دو برادر ايرانی به نامهای جواد و محمد مخبری اداره می شود، از ۱۸ سال پيش تا به امروز با ناسا- سازمان ملی هوا فضای آمريکا- در زمینه ساخت سنسورهای پيشرفته در دستگاه های ساخت اين مرکز همکاری داشته است.
دو قطعه از توليدات فوتک در مريخ نورد «کنجکاوی» مورد استفاده قرار گرفته است
برای ديدن مصاحبه صدای آمريکا با مديران فوتک ابر روی لينک زير کليک کنيد
http://www.youtube.com/watch?v=HDleLm9675Q
دو قطعه از توليدات فوتک در مريخ نورد «کنجکاوی» مورد استفاده قرار گرفته است
برای ديدن مصاحبه صدای آمريکا با مديران فوتک ابر روی لينک زير کليک کنيد
http://www.youtube.com/watch?v=HDleLm9675Q
iran#
سهشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۱
دوشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۹۱
قندچی-حمايتگرايی «اينترنت ملی» باعث انزوا می شود
اين مقاله در بلاگ فراديد منتشر شده است:
رمز موفقیت اینترنت در پلورالیسم است (1). در مورد تفاوت مشکلات اینترنتی تازه در ایران با گذشته نيز که نتیجه اجرای پروژه "اینترنت ملی" است، پيشتر بحث شد (2). همچنین جزئيات استراتژی "اینترنت ملی" در ایران در يادداشتی ديگر مورد بررسی قرار گرفت (3).
اما در اقتصاد گلوبال، ایرانیان چگونه می توانند در عرصه اینترنت که بخش مهمی از دنیای کنونی است، رقابت کنند؟
استراتژی های مبتنی بر درک غلط از تطور فناوری اطلاعات در زمان ما که طرح هایی نظیر "اینترنت ملی" بر آن استوار است برای آینده ایران بسیار خطرناک است. فناوری اطلاعات در تکامل خود سال هاست که ساختار خودکفای "آی تی" در مؤسسات را پشت سر گذاشته است و امروز تکنولوژی کلاود - اَبر اینترنتی- در همه جای اینترنت رشد کرده است. حتی شخصی نظیر لری الیسون بنیانگذار شرکت اوراکِل که در ابتدا تکنولوژی کلاود را مورد تمسخر قرار داده و آینده ای برای آن نمی دید امروز لحظه ای در ارائه محصولات خود بر روی کلاود درنگ نمی کند. ولی چرا کلاود کامپيوتينگ اهمیت پیدا کرده است و این امر چه تأثیری بر روی رقابت در دنیای اینترنت خواهد داشت؟
دلیل اصلی رشد و گسترش کلاود را باید در تحولی دید که در فناوری اطلاعات طی يک دهه گذشته صورت گرفته است. اجازه دهید برای درک این تحول فناوری اطلاعات مثالی تاریخی را از تکنولوژی تلفن مورد توجه قرار دهیم.
فرض کنید که 50 سال پیش تحلیلگری به تکنولوژی تلفن نگاه میکرد. در آن زمان تعداد بیشتر اُپراتور تلفن شاخص رشد بیشتر یک کشور در برابر کشوری دیگر در عرصه مخابرات تلقی میشد. اما نیاز به اپراتور با ساخته شدن نسل های بعدی سوئیچ های تلفن، کاهش یافت. در نتیجه اگر در دوران سوئیچ های نسل بعدی کسی از درک دوران اول استفاده میکرد، ممکن بود يک کشور عقب مانده را که هنوز از نسل اول سوئيچ های تلفن استفاده کرده و تعداد بيشتری اپراتور داشت، پيشرفته تر تلقی کند. و به اينصورت هم استراتژی غلطی برای مؤسسات يا کل کشور ارائه میداد و هم برای افرادی که آینده خود را در اپراتوری تلفن می ديدند، لطمه شدید آینده شغلی بوجود میآورد. تکنولوژی تلفن پس از صد سال از تکامل نایستاده است و نسل تازه سوئیچ های دیجیتالی "وی او آی پی" که صدا را برروی اینترنت حمل میکنند امروز سوئیچ های "پی بی اِيکس" را نيز از رده خارج کرده اند. مثال سوئیچ ها و اپراتورهای تکنولوژی اولیه تلفن به خوبی نشان می دهد که چرا درک درست از تحول یک تکنولوژی میتواند تأثیرات مستقیم بر روی دیدگاه استراتژیک در سطح فرد، مؤسسه، کشور، یا دنیا داشته باشد.
فناوری اطلاعات نیز در 20 سال گذشته چنین تحولی را طی کرده است. مثال یوتيوب برای روشن شدن بحث کمک کننده است. پیش از محبوبیت یافتن یوتیوب در اینترنت، مؤسسات مختلف ویدیو سِروِر های خود را می خریدند و پرسنل متخصص بیشتری استخدام می کردند که محتوای ویدیویی آنها را مدیریت کنند. این امر هر روز به بزرگتر شدن بخش آی تی و مخارجش در شرکت ها منجر می شد. اما با ورود يوتيوب کل مدل ارائه ويديو در عرصه اينترنت عوض شد. یوتیوب قادر است بیشتر از هر گروه آی تی در مؤسسات مختلف که پرستل زیادی هم دارند، محتوای ویديويی، عرضه کند. .گوگل در سال 2006 شرکت یوتیوب را که فقط 60 کارمند داشت به قیمت يک میلیارد و ششصد و پنجاه ميليون دلار خرید.
امروزه نه نتها عرضه محتوای ويديويی در اينترنت بلکه شرکت های گوناگونی نظير عرضه کنندگان سرويس های تلفن هوشمند، فضای اينترنتی در کلاود را برای نگهداری اطلاعات ارائه میکنند. مثلاً گوگل "درايو" فضای دیسک مانندی را بر روی اینترنت مجاناً در اختیار کاربران قرار میدهد. این خدمات نیاز به سرورهايی را که در مؤسسات برای ذخیره اطلاعات خریداری میشدند، پايان می دهد.
به این ترتيب یکی بعد از دیگری کارهايی که در گذشته بخش فناوری اطلاعات هر مؤسسه جداگانه انجام می داد از بين رفته و اين سرويس ها در کلاود بر روی اينترنت، ارائه می شوند.
تا چند سال پيش فناوری اطلاعات هنوز عمدتاً اینگونه بود که هر مؤسسه ای سِروِرهای ایمیل خود را داشت که احتمالاً از شرکت میکروسافت خریده بود و بر روی کامپیوتر ميز هر کارمند نيز بخش آی تی شرکت برنامه دریافت ایمیلی نظير "آوت لوک" نصب کرده بود که آنهم احتمالاً از میکروسافت خریداری شده بود. همینطور نرم افزارهای دیگری نظیر وورد، اِکسل و پاورپوینت برای نوشتن، حسابداری يا ساختن اسلايد شو بر روی آن سيستم نصب بودند. در حاليکه امروز می توان سرويس های مشابه را بدون صرف هزينه برای سخت افزار، نرم افزار يا پرسنل آی تی به طور مجانی از گوگل دريافت کرد. گوئی گوگل نیروگاه برق مرکزی است که دارد کم کم جای همه ژنراتورهای مؤسسات جداگانه موازی را میگیرد.
به اينطريق با تحولات تازه تکنولوژی کلاود یا اَبر اینترنتی میلیونها مؤسسه ديگر نيازی به ايجاد بخش آی تی نخواهند داشت که هزاران سخت افزار و نرم افزار نظیر سِروِر ایمیل و ويديو خريداری کنند و برنامه های دريافت ايميل و ويديو بر روی هر کامپیوتر کاربر مؤسسه، نصب کنند. حتی در حال حاضر همه کاربران شرکت ها حساب مجانی ایمیلی بر روی اینترنت از طریق یاهو یا گوگل یا میکروسافت برای خود دارند. سرویس جی میل شرکت گوگل قوی ترین این سرویس هاست که به تازگی حتی چت ویدیویی نيز به آن اضافه شده است که اين امکان را می دهد که مجاناً به هر کسی روی اينترنت تلفن زد و آنهم تلفن با تصوير همزمان ويديويی. درست است که هنوز سرويس های ایمیل شبکه های داخلی در بیشتر مؤسسات بخاطر مسائل ایمنی از بين نرفته است اما امنیت نيز در خود کلاود در حال حل شدن است. البته مسائلی نظیر سانسور و فیلترینگ در کشورهايی نظیر ایران بر روی این روندها تأثیرات غیرتکنیکی و غیراقتصادی می گذارند که به معنی تعدیل این روندها با ابزارها و پروسه های اضافی است و نه متوقف کردن این روندهای جهانی.
آنچه آشکار است اینکه برای برآوردن نیازهای افراد، مؤسسات و کشورها، شرکتهای توليد کننده سخت افزار و نرم افزار تازه ای رشد کرده اند که استراتژی خود را بر مبنای واقعیت کنونی تکنولوژی کامپیوتر و اینترنت که به آن مدل یوتیلیتی کامپیوتینگ میگویند، طرح ریزی کرده اند. يعنی نظير آب، برق، و تلفن در گذشته که یوتیلیتی خوانده می شوند فناوری اطلاعات نيز به همين شکل ارائه شود که شرکت هايی در سطح جهانی برای ارائه سرويس رقابت کنند و شرکت های ديگری نيز مثل اَپل کامپيوتر برای ارائه اپليکيشنهايی نظير آيفون، بازهم در سطح جهانی، به رقابت پردازند. حال در چنين مدلی که اين صنعت رشد می کند، ايرانيان زمانی می توانند بطور مؤثر رقابت کنند که بتوانند هم در عرصه ارائه سرويس های مرکزی در سطح جهانی و هم در زمينه سخت افزار و نرم افزار اپليکيشن به کاربران، بازهم در سطح جهانی، رقابت کنند، نه آنکه به دور فضای سايبر کشور حصاری کشيده شود و ايران را از بقيه دنيای اينترنت جدا کرده و آن را بصورت شبکه خودکفای مدل تمدن کشاورزی چند هزار سال پيش در آورد. مدلی که طرح "اينترنت ملی" ايران که درست است اينترانت ملی خوانده شود دنبال می کند، از سويی برای عده ای شغل کاذب ايجاد می کند و از سوی ديگر توان رقابت ايرانيان را در دنيای اينترنت از بين می برد.
البته منظور این نیست که گوگل نیروگاه مرکزی آینده فناوری اطلاعات خواهد بود. عرصه باز است و شرکت های مختلفی در دنيا برای اين جايگاه رقابت می کنند. در زمينه اپليکيشن نيز لزوماً اَپل دنيای آينده اينترنت را در کنترل خود نخواهد داشت. از همين حالا سامسونگ که يک شرکت کره جنوبی است با تلفن های هوشمند جديد خود رقيب بسيار قدرتمند آيفون اَپل است. در نتيجه شرکت های مختلفی در کشورهای گوناگون می توانند برندگان رقابت در دنيای اينترنت باشند اما استراتژی های حمايتگرايانه نظير "اينترنت ملی" فناوری ايران را نظير بسياری از ديگر صنايع داخلی غيررقابتی می کند. همانطور که خرده فروشی در ايران قابل مقايسه با "وال مارت" نيست و اين مردم ايران بوده اند که ضرر حمايتگرايی را در همه رژيم های ايران داده اند و برای خريد هر چيزی مانند مرغ بايد به خرده فروش التماس کنند، عرصه اينترنت نيز به همان سرنوشت دچار خواهد شد. حمايتگرايی اقتصادی ثمره اش را به بهترين وجه در اتحاد جماهير شوروی نشان داد که بعد از 70 سال در پايان کار هنوز در چنبره توليد و توزيع اوائل انقلاب صنعتی درجا می زد. در آمريکا هزاران فروشگاه با عرضه محصولات مختلف آگهی می دهند که ارزان تر و با کيفيت بهتر اجناس متنوعی را به مشتريان ارائه کنند اما مصرف کننده ايرانی بايد پارتی داشته باشد که مرغ گنديده ای را چند برابر قيمت به او بفروشند. نتيجه حمايتگرايی پيشرفت نيست بلکه کمک به ناکارآمد ترين توليدکنندگان و توزيع کنندگان و به ضرر مصرف کننده است. حمايتگرايی به قيمت دامن زدن به عقب ماندگی در توليد و توزيع محصولات در کشور و ناتوان شدن در رقابت در سطح جهانی تمام می شود.
وقتی مدل تکامل تکنولوژی کامپیوتر و اینترنت به شکل کلاود کامپيوتينگ جلو می رود همه استراتژی هايی که بر فناوری اطلاعات خودکفا برای فرد، مؤسسه یا کشور مبتنی هستند محکوم به شکست خواهند بود. نتيجه هزینه های سرسام آور طرح هايی نظير "اينترنت ملی" در ايران سخت افزارهای خريداری شده بلااستفاده زودکهنه شده از يکسو و نرم افزارهای غيررقابتی و فاقد کارايی از سوی ديگر است که کاربران را در مقايسه با کاربران در کشورهايی نظير کره جنوبی، فلج می کند و باعث می شود ايرانيان نتوانند با همتايان خود در کشورهايی نظير کره جنوبی يا آمريکا رقابت کنند.
همانطور که امروز استراتژی یک کارخانه تولید غذای یخ زده ايجاد نیروگاه برق خود نیست و استراتژی جنرال الکتریک هم فروختن نیروگاه به آن کارخانه نیست، کشوری نظیر ایران و مؤسساتی که در ایران هستند نيز اگر می خواهند در ارائه خدمات رقابت کنند بجای نصب سِروِرهای مختلف به اصطلاح "اينترنت ملی" بايد با گوگل های جهان در عرصه بين المللی رقابت کنند. و اگر می خواهند در زمينه اپليکيشن رقابت کنند بايد با اَپل ها و سامسونگ های دنيا رقابت کنند و نه آنکه با طرح "اينترنت ملی" ايران و مؤسسات ايرانی را از دنيای اينترنت جدا کنند که خود بهترين راه منفرد کردن ايران است که به دست خود ايرانی انجام می گيرد. باورنکردنی است که انزوای اينچنين سهمگين در دنيای اينترنت به عنوان حمايت از ايران و کاربر ايرانی عرضه شده است.
امروزه بویژه در رابطه با طرح های استراتژیک تولید فراصنعتی و مشخصاً سخت افزار و نرم افزار کامپیوتری در ایران سکوت در برابر مدلهای خودکفای عصر کشاورزی "اينترنت ملی" سر فرود آوردن در برابر تيری است که ايران خود بر پای خود می زند و کشور و کاربران اين سرزمين را در اقتصاد گلوبال منفرد و منزوی می کند. در يک کلام طرح حمايتگرايانه "اينترنت ملی" يعنی انزوا و انفراد برای ايران و ايرانی.
سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
دهم مهرماه 1391
Oct 1, 2012
پانویس:
1. http://www.ghandchi.com/705-InternetPluralism.htm
2. http://www.ghandchi.com/685-NewInternetProblems.htm
3. http://ir.voanews.com/content/blog/1418108.html
iran#
یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۱
طومار اعتراض کارگران به حداقل دستمزدها
ايميل فورورد شده
به طومار اعتراض به حداقل دستمزدها بپیوندیم
http://www.etehadeh.com/?page=news&nid=2595
با تحویل ده هزار امضای دیگر به وزارت کار، بیست هزار کارگر کارخانه های مختلف از سراسر کشور در اعتراض به تورم و گرانی، خواهان افزایش دستمزدها و بهبود شرایط کار خود شدند
اتحادیه آزاد کارگران ایران: امروز شنبه اول مهر ماه 1391، ده هزار امضای کارگری دیگر در اعتراض به حداقل دستمزدها و دیگر شرایط کار و زیست کارگران توسط هماهنگ کنندگان این طومار با ضمیمه نامه ای به وزارت کار تحویل شد. رونوشت این نامه و امضاها به نهاد ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز تحویل شد.
امضای این طومار به مناسبت روز جهانی کارگر در اعتراض به قطع سوبسیدها، گرانی های سرسام آور، دستمزدهای زیر خط فقر و دیگر مصائبی که کارگران با آنها روبرو هستند آغاز شد و مرحله اول آن به تعداد دهزار امضا در 27 خرداد ماه سالجاری به وزارت کار، نهاد ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس شورای اسلامی تحویل شد.
بنا بر اظهار هماهنگ کنندگان این طومار در طول سه ماهی که از تحویل مرحله اول این امضاها به وزارت کار میگذرد تاکنون این وزارتخانه و دیگر نهادهای مسئول هیچ عکس العملی به طومار اعتراضی کارگران نداده اند و به همین دلیل هماهنگ کنندگان طومار در نامه دوم خود که ضمیمه ده هزار امضای دیگر کرده و امروز آنرا به وزارت کار تحویل دادند نوشته اند: بدیهی است در صورت عدم توجه وزارت تعاون و کار و رفاه اجتماعی به خواستها و به زندگی و معیشت میلیونها کارگر که در زیر چرخهای تورم و گرانی های سرسام آور موجود در حال نابودی است کارگران نظاره گر به تباهی کشیده شدن هستی و بقا خود نخواهند شد و اعتراضات خود را نسبت به ادامه وضعیت حاضر تشدید خواهند کرد.
بنا بر گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران ده هزار امضای دیگری که امروز تحویل وزارت کار شد توسط کارگران استانهای تهران، کردستان، مازندران، آذربایجانشرقی، مرکزی، یزد، خوزستان و از کارگران کارخانه هایی همچون شرکت بسته بندی ایران، کیان تایر، چینی ارس، داروسازی دانا، رانندگان شرکت واحد، نورد پروفیل ساوه، شرکت آونگان، شرکت صنایع اراک، فولاد گزین، کارگران راه آهن، کارگران ساختمانی، موتور سازان، کبریت سازی تبریز، کارگران معدن کوشک و چندین کارخانه دیگر جمع آوری شده بود.
اتحادیه آزاد کارگران ایران – اول مهر ماه 1391
اتحادیه آزاد کارگران ایران: امروز شنبه اول مهر ماه 1391، ده هزار امضای کارگری دیگر در اعتراض به حداقل دستمزدها و دیگر شرایط کار و زیست کارگران توسط هماهنگ کنندگان این طومار با ضمیمه نامه ای به وزارت کار تحویل شد. رونوشت این نامه و امضاها به نهاد ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز تحویل شد.
امضای این طومار به مناسبت روز جهانی کارگر در اعتراض به قطع سوبسیدها، گرانی های سرسام آور، دستمزدهای زیر خط فقر و دیگر مصائبی که کارگران با آنها روبرو هستند آغاز شد و مرحله اول آن به تعداد دهزار امضا در 27 خرداد ماه سالجاری به وزارت کار، نهاد ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس شورای اسلامی تحویل شد.
بنا بر اظهار هماهنگ کنندگان این طومار در طول سه ماهی که از تحویل مرحله اول این امضاها به وزارت کار میگذرد تاکنون این وزارتخانه و دیگر نهادهای مسئول هیچ عکس العملی به طومار اعتراضی کارگران نداده اند و به همین دلیل هماهنگ کنندگان طومار در نامه دوم خود که ضمیمه ده هزار امضای دیگر کرده و امروز آنرا به وزارت کار تحویل دادند نوشته اند: بدیهی است در صورت عدم توجه وزارت تعاون و کار و رفاه اجتماعی به خواستها و به زندگی و معیشت میلیونها کارگر که در زیر چرخهای تورم و گرانی های سرسام آور موجود در حال نابودی است کارگران نظاره گر به تباهی کشیده شدن هستی و بقا خود نخواهند شد و اعتراضات خود را نسبت به ادامه وضعیت حاضر تشدید خواهند کرد.
بنا بر گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران ده هزار امضای دیگری که امروز تحویل وزارت کار شد توسط کارگران استانهای تهران، کردستان، مازندران، آذربایجانشرقی، مرکزی، یزد، خوزستان و از کارگران کارخانه هایی همچون شرکت بسته بندی ایران، کیان تایر، چینی ارس، داروسازی دانا، رانندگان شرکت واحد، نورد پروفیل ساوه، شرکت آونگان، شرکت صنایع اراک، فولاد گزین، کارگران راه آهن، کارگران ساختمانی، موتور سازان، کبریت سازی تبریز، کارگران معدن کوشک و چندین کارخانه دیگر جمع آوری شده بود.
اتحادیه آزاد کارگران ایران – اول مهر ماه 1391
iran#
اشتراک در:
پستها (Atom)





















