یکشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۲
کامران باقری لنکرانی نامزد اصول گرايان برای رياست جمهوری
مدعیان امروز؛ “کیف کش” و “سلطنت طلب زاده” دیروز
http://sahamnews.org/1392/01/250288
http://sahamnews.org/1392/01/250288
منتشر شده در شنبه, 20آوریل , 2013
سحام نيوز
سحام نیوز: این روزها بحث انتخابات ریاست جمهوری در میان گروه های مختلف حاکمیت به گرمی دنبال می شود، در حالیکه بر خلاف جریان های درون حاکمیت، موضوع انتخابات برای بیشتر مردم اهمیت نداشته و با وجود کمتر از دو ماه به انتخابات سردی کم نظیری در جامعه ایران حاکم است. چهار سال پیش در چنین روزهایی انتخابات ریاست جمهوری و برنامه های نامزدها حرف اول مردم بود. نجات کشور از لبه پرتگاه موضوعی همگانی بود و شاید به همین جهت جمعیت خاکستری کشور هم به صحنه آمد و حماسه سیاسی کم نظیری در تاریخ سیاسی ایران را رقم زد. اما نزدیک بودن نظر آقای خامنه ای به آقای احمدی نژاد کافی بود تا ارکان قدرت رای مردم را مطابق نظر “آقا” مهندسی و اعلام کنند. مردم بر آشفتند، حکومت تحمل نکرد و مرتکب جنایات وحشتناکی شد. کروبی و موسوی در کنار مردم قرار گرفتند. سرکوب وسعت بیشتری گرفت و معترضین با صدایی رساتر از “انحراف انقلاب” و “حاکمیت نا اهلان بر سرنوشت کشور و انقلاب” سخن گفتند. در مقابل حاکمیت به قیاس خود با مقدسات اقدام کرد و ماشین سرکوب را عین عدالت علوی خواند. جوانان را کهریزکی کرد و در روز عاشورا عزاداران امام حسین(ع) اعم از زن و مرد را به جرم باور به رسالت قیام آن امام (امر به معروف و نهی از منکر) به وحشیانه ترین نحو به شهادت رساند و با تکیه بر رسانه تزویر و دروغ منکر جنایت ضبط شده و پخش شده در شبکه های اجتماعی توسط مردم شد.
کروبی برآشفت و از انحراف گفت و خواستار جراحی دمل چرکینی شد که نظام را از هویت دینی و ملی خارج ساخته بود. اما تمامیت خواهی و اصرار بر اشتباه نه تنها مانع شنیدن صدای حق طلبان شد بلکه در کنار فقر و تنگدستی اکثریت قریب به اتفاق مردم، زمینه فساد مالی بی نظیری در ارکان قدرت بوجود آمد. اگر در پیش از انقلاب از نفوذ مافیای هزار فامیل گفته می شد امروز به برکت تحریم ها و تک صدایی و هماهنگی درون حاکمیت هزاران “بابک “بی هویت با سرمایه های نجومی خلق شدند. در این میان سخن از انتخابات است اما اینبار کاندیدا ها بجای وعده به مردم تلاش می کنند مراتب بندگی خود را به راس حاکمیت به اثبات رسانند. یکی هم که حسب ظاهر گفت کابینه من “اجازه آقا نیست” دیگری بر او می خروشد که “این حرف نوعی فرار از مسئولیت است … عده ای تنها رجوع به آرای مردمی را منحصر به مشروعیت می دانند در حالیکه مشروعیت جز با اتصال به ولایت الهی حاصل نمی شود. اگر حرکت بر اساس الگوی دینی نباشد ناکارآمد خواهد بود”. (پاسخ کامران لنکرانی به باهنر)
دو چهره از پایداری و اصولگرایان برای ریاست جمهوری خیز برداشتند که در حقیقت مصداق عینی انحراف انقلاب و حاکمیت نااهلان و نامحرمان است.
۱- کامران باقری لنکرانی.
او در کابینه معجزه هزاره سوم کشف شد، در ظاهر فردی ساده و حزب الهی است. هر که او را ببیند ناخودآگاه فکر می کند او از یک خانواده دو آتشه حزب الهی بیرون آمده و با ورود به بسیج دانشجویی پله های ترقی را طی کرده است. ذهی خیال باطل. کامران در دوران وزارت اش مطیع بی چون و چرای احمدی نژاد و نزدیکان اش بود بطوریکه احمدی نژاد او را “هلو” دولت نامید. “هلو” احمدی را الگوی طی کردن پله های ترقی دید و به تبعیت از معجزه هزاره سوم به سادگی نوشیدن یک لیوان آب در دوران وزارت اش دروغ می گفت و هر روز از کشف دارو و یا درمان یک بیماری خبر می داد. یک روز با تبلیغات گسترده سیمای ایران از درمان کامل ضایعه نخاعی بعنوان بزرگترین دستاورد علمی جهان سخن گفت و وعده داد دیگر فلجی در ایران نخواهید دید و روز دیگر از درمان مطلق بیماری ایدز و کشف داروی سرطان گفت. همین سخنان هجو و دروغ، نخوتی در میان رهبران کشور ایجاد کرد که در سخنرانی ها بر خلاف وضعیت خراب دانشگاه ها و مراکز علمی دائما از پیشرفت و توسعه کم نظیر علمی سخن گفته و می گویند. بعد از انتخابات دوره دهم و هنگامیکه احمدی نژاد معاون اول خود را مشایی اعلام کرد او تحت رهبری وزیر وقت اطلاعات، محسنی اژه ای به امید حمایت مستقیم آقای خامنه ای به مخالفت با مشایی برخواست. تصور این افراد این بود که احمدی نژاد به شکرانه دستور اعلام ۲۴ میلیون رای از نادیده گرفتن نظر ولایت نسبت به مشایی استغفار کرده و ضمن تشکر از یادآوری این مهم آنان را ارج و مقامی مضاعف خواهد داد. غافل از آنکه او رندی است که دروغ و تقلب حاکمیت را آگاهانه راست شمرده و به پشتوانه رای نداشته مانند دستمالی آنان را از کابینه بیرون کرد.
برخی از اخراجیان به مدد رهبر معنوی خود مصباح یزدی و دیگر عمار پنداران، جبهه پایداری تشکیل داده و امروز می خواهند با باقری لنکرانی و یا فرد دیگری به میدان بیایند. افشاگری گروه های رقیب دامن لنکرانی را گرفت. یکی از سایت های نزدیک به اصولگرایان پرده از کاندیداتوری فرزند یک سلطنت طلب دو آتشه (شهروند آمریکا) که همکاری نزدیکی با ساواک داشته برداشت. در زمانیکه بازرگان، سحابی، منتظری، طالقانی، کروبی، هاشمی و صدها مبارز دیگر با دیکتاتور زمان مبارزه می کردند و در زندان های ساواک شکنجه می شدند، کامران لنکرانی در خانواده ای سلطنت طلب از مزایای رژیم پهلوی ارتزاق می کرد. مبارزان دیروز در قید حیات از سوی حاکمیت بی بصیرت خوانده شدند و یا سران فتنه و معلوم الحال ها دیروز وارٍث انقلاب شدند. شاید برخی درون نظام تصور کنند که مقامات جمهوری اسلامی برای برگزاری انتخاباتی آزاد می خواهند سهمیه ایی به سلطنت طلبان بدهند. اگر چنین است اجازه دهید سلطنت طلب واقعی نه بدلی وارد انتخابات شود، کسی که بدون نفاق و دروغ پرچم سلطنت را برافراشته و زیر آن با افتخار سینه بزند. ظاهرا تخصص این خانواده پوست انداختن به تبع شرایط بوده و الحق موفق! دست مریزاد به آنان که می دانستند و تاکنون سکوت کرده بودند. متاسفانه بعد از ۳۴ سال از انقلاب دوایر گزینش ظالمانه افراد را بواسطه داشتن یک ارتباط دور با رژیم سابق یا گروهک ها از حقوق اجتماعی محروم می کنند. این نکته نهفته مانده که در چنین فضایی چگونه این فرد تا سمت وزارت و سپس برای نامزدی ریاست جمهوری رشد کند.
۲- حداد عادل.
او از چهره هایی است که در میان اصولگرایان برای ریاست جمهوری خیز برداشته است. حداد بر خلاف ولایتی و قالیباف سابقه ایی در انقلاب و یا جنگ ندارد. او در زمانیکه جوانان و روشنفکران اسلامی در مبارزه با رژیم پهلوی فعال بودند، به جای مبارزه توفیق شرفیابی به دفتر فرح دیبا و زیارت ایشان نصیب اش شد. بزرگترین هنرش کیف کشی دکتر نصر رئیس دفتر فرح بوده است. فرح دیبا به تاریخ و تمدن ایران بویژه ریشه شاهنشاهی آن اهمیت بسیار می داد و در این راه قدم هایی برداشت. انقلاب دودمان خاندان سلطنت را بر باد داد و حداد را از رشد در حکومت پهلوی محروم کرد. اما این مرد هنری بیش از این حرف ها داشت. او انقلابی دوآتشه شد و تمام تلاش خود را به کار گرفت تا در کتاب های درسی تمدن و تاریخ ایران حذف و یا تحریف شود. خیانتی که باعث محرومیت دانش آموختگان از فرهنگ غنی و تمدن کهن کشورشان شده است. او با این کار که به مذاق انقلابیون خوش آمده بود در حاشیه امنیت قرار گرفت. آلودگی اصحاب قدرت به قدرت و عدم تحمل علوم انسانی در دانشگاه ها در دهه دوم انقلاب عرصه را بر اندیشمندان و فلاسفه کشور نظیر دکتر عبدالکریم سروش محدود ساخت و در این میان افراد متملق و چاپلوسی نظیر حداد قدم به قدم رشد کردند و از دانشگاه وارد سیاست شدند. در دهه گذشته حداد عادل و خانواده اش فعالیت های اقتصادی و سیاسی شان را وسعت بخشیدند و به برکت سایه قدرت جهشی فوق العاده کردند. کیف کش دیروز دفتر فرح دیبا به ریاست مجلس رسید و با تلاشی مضاعف از رانت موجود خود و فرزندانش سرمایه بی شماری اندوختند. برای آنکه درآمد اش حلال شود در چند سال گذشته هرچه توانسته نثار کروبی، موسوی و مردم معترض ساخته و حال با اعتماد به نفس جدیدی هوس ریاست جمهوری در سر می پروراند.
نامزدی برای پست ریاست جمهوری حق هر ایرانی است به شرط آنکه فرد مورد نظر صلاحیت های لازم را برای احراز آن پست داشته باشد و مردم در انتخاباتی سالم او را برگزینند. هر کس هم باید پرچم خود و گروهش را نمایندگی کند. در حال حاضر انتخابات در ایران نه در مرحله تائید صلاحیت ها سالم است و نه در نحوه برگزاری؛ انتصابی است نمایشی. آیا اینبار که صاحبان اصلی انقلاب در زندان و حصر هستند بناست نماینده دو گروه پایداری و اصولگرا از حلقه پهلوی ها بنام انقلاب و اسلام وارد این نمایش شوند؟ در اینصورت شاهین اقبال بر دوش کدامیک قرار می گیرد؟ فرزند سلطنت طلبی که ظاهر بسیجی دارد یا کیف کش دفتر فرح دیبا؟
**************************
سحام نیوز: این روزها بحث انتخابات ریاست جمهوری در میان گروه های مختلف حاکمیت به گرمی دنبال می شود، در حالیکه بر خلاف جریان های درون حاکمیت، موضوع انتخابات برای بیشتر مردم اهمیت نداشته و با وجود کمتر از دو ماه به انتخابات سردی کم نظیری در جامعه ایران حاکم است. چهار سال پیش در چنین روزهایی انتخابات ریاست جمهوری و برنامه های نامزدها حرف اول مردم بود. نجات کشور از لبه پرتگاه موضوعی همگانی بود و شاید به همین جهت جمعیت خاکستری کشور هم به صحنه آمد و حماسه سیاسی کم نظیری در تاریخ سیاسی ایران را رقم زد. اما نزدیک بودن نظر آقای خامنه ای به آقای احمدی نژاد کافی بود تا ارکان قدرت رای مردم را مطابق نظر “آقا” مهندسی و اعلام کنند. مردم بر آشفتند، حکومت تحمل نکرد و مرتکب جنایات وحشتناکی شد. کروبی و موسوی در کنار مردم قرار گرفتند. سرکوب وسعت بیشتری گرفت و معترضین با صدایی رساتر از “انحراف انقلاب” و “حاکمیت نا اهلان بر سرنوشت کشور و انقلاب” سخن گفتند. در مقابل حاکمیت به قیاس خود با مقدسات اقدام کرد و ماشین سرکوب را عین عدالت علوی خواند. جوانان را کهریزکی کرد و در روز عاشورا عزاداران امام حسین(ع) اعم از زن و مرد را به جرم باور به رسالت قیام آن امام (امر به معروف و نهی از منکر) به وحشیانه ترین نحو به شهادت رساند و با تکیه بر رسانه تزویر و دروغ منکر جنایت ضبط شده و پخش شده در شبکه های اجتماعی توسط مردم شد.
کروبی برآشفت و از انحراف گفت و خواستار جراحی دمل چرکینی شد که نظام را از هویت دینی و ملی خارج ساخته بود. اما تمامیت خواهی و اصرار بر اشتباه نه تنها مانع شنیدن صدای حق طلبان شد بلکه در کنار فقر و تنگدستی اکثریت قریب به اتفاق مردم، زمینه فساد مالی بی نظیری در ارکان قدرت بوجود آمد. اگر در پیش از انقلاب از نفوذ مافیای هزار فامیل گفته می شد امروز به برکت تحریم ها و تک صدایی و هماهنگی درون حاکمیت هزاران “بابک “بی هویت با سرمایه های نجومی خلق شدند. در این میان سخن از انتخابات است اما اینبار کاندیدا ها بجای وعده به مردم تلاش می کنند مراتب بندگی خود را به راس حاکمیت به اثبات رسانند. یکی هم که حسب ظاهر گفت کابینه من “اجازه آقا نیست” دیگری بر او می خروشد که “این حرف نوعی فرار از مسئولیت است … عده ای تنها رجوع به آرای مردمی را منحصر به مشروعیت می دانند در حالیکه مشروعیت جز با اتصال به ولایت الهی حاصل نمی شود. اگر حرکت بر اساس الگوی دینی نباشد ناکارآمد خواهد بود”. (پاسخ کامران لنکرانی به باهنر)
دو چهره از پایداری و اصولگرایان برای ریاست جمهوری خیز برداشتند که در حقیقت مصداق عینی انحراف انقلاب و حاکمیت نااهلان و نامحرمان است.
۱- کامران باقری لنکرانی.
او در کابینه معجزه هزاره سوم کشف شد، در ظاهر فردی ساده و حزب الهی است. هر که او را ببیند ناخودآگاه فکر می کند او از یک خانواده دو آتشه حزب الهی بیرون آمده و با ورود به بسیج دانشجویی پله های ترقی را طی کرده است. ذهی خیال باطل. کامران در دوران وزارت اش مطیع بی چون و چرای احمدی نژاد و نزدیکان اش بود بطوریکه احمدی نژاد او را “هلو” دولت نامید. “هلو” احمدی را الگوی طی کردن پله های ترقی دید و به تبعیت از معجزه هزاره سوم به سادگی نوشیدن یک لیوان آب در دوران وزارت اش دروغ می گفت و هر روز از کشف دارو و یا درمان یک بیماری خبر می داد. یک روز با تبلیغات گسترده سیمای ایران از درمان کامل ضایعه نخاعی بعنوان بزرگترین دستاورد علمی جهان سخن گفت و وعده داد دیگر فلجی در ایران نخواهید دید و روز دیگر از درمان مطلق بیماری ایدز و کشف داروی سرطان گفت. همین سخنان هجو و دروغ، نخوتی در میان رهبران کشور ایجاد کرد که در سخنرانی ها بر خلاف وضعیت خراب دانشگاه ها و مراکز علمی دائما از پیشرفت و توسعه کم نظیر علمی سخن گفته و می گویند. بعد از انتخابات دوره دهم و هنگامیکه احمدی نژاد معاون اول خود را مشایی اعلام کرد او تحت رهبری وزیر وقت اطلاعات، محسنی اژه ای به امید حمایت مستقیم آقای خامنه ای به مخالفت با مشایی برخواست. تصور این افراد این بود که احمدی نژاد به شکرانه دستور اعلام ۲۴ میلیون رای از نادیده گرفتن نظر ولایت نسبت به مشایی استغفار کرده و ضمن تشکر از یادآوری این مهم آنان را ارج و مقامی مضاعف خواهد داد. غافل از آنکه او رندی است که دروغ و تقلب حاکمیت را آگاهانه راست شمرده و به پشتوانه رای نداشته مانند دستمالی آنان را از کابینه بیرون کرد.
برخی از اخراجیان به مدد رهبر معنوی خود مصباح یزدی و دیگر عمار پنداران، جبهه پایداری تشکیل داده و امروز می خواهند با باقری لنکرانی و یا فرد دیگری به میدان بیایند. افشاگری گروه های رقیب دامن لنکرانی را گرفت. یکی از سایت های نزدیک به اصولگرایان پرده از کاندیداتوری فرزند یک سلطنت طلب دو آتشه (شهروند آمریکا) که همکاری نزدیکی با ساواک داشته برداشت. در زمانیکه بازرگان، سحابی، منتظری، طالقانی، کروبی، هاشمی و صدها مبارز دیگر با دیکتاتور زمان مبارزه می کردند و در زندان های ساواک شکنجه می شدند، کامران لنکرانی در خانواده ای سلطنت طلب از مزایای رژیم پهلوی ارتزاق می کرد. مبارزان دیروز در قید حیات از سوی حاکمیت بی بصیرت خوانده شدند و یا سران فتنه و معلوم الحال ها دیروز وارٍث انقلاب شدند. شاید برخی درون نظام تصور کنند که مقامات جمهوری اسلامی برای برگزاری انتخاباتی آزاد می خواهند سهمیه ایی به سلطنت طلبان بدهند. اگر چنین است اجازه دهید سلطنت طلب واقعی نه بدلی وارد انتخابات شود، کسی که بدون نفاق و دروغ پرچم سلطنت را برافراشته و زیر آن با افتخار سینه بزند. ظاهرا تخصص این خانواده پوست انداختن به تبع شرایط بوده و الحق موفق! دست مریزاد به آنان که می دانستند و تاکنون سکوت کرده بودند. متاسفانه بعد از ۳۴ سال از انقلاب دوایر گزینش ظالمانه افراد را بواسطه داشتن یک ارتباط دور با رژیم سابق یا گروهک ها از حقوق اجتماعی محروم می کنند. این نکته نهفته مانده که در چنین فضایی چگونه این فرد تا سمت وزارت و سپس برای نامزدی ریاست جمهوری رشد کند.
۲- حداد عادل.
او از چهره هایی است که در میان اصولگرایان برای ریاست جمهوری خیز برداشته است. حداد بر خلاف ولایتی و قالیباف سابقه ایی در انقلاب و یا جنگ ندارد. او در زمانیکه جوانان و روشنفکران اسلامی در مبارزه با رژیم پهلوی فعال بودند، به جای مبارزه توفیق شرفیابی به دفتر فرح دیبا و زیارت ایشان نصیب اش شد. بزرگترین هنرش کیف کشی دکتر نصر رئیس دفتر فرح بوده است. فرح دیبا به تاریخ و تمدن ایران بویژه ریشه شاهنشاهی آن اهمیت بسیار می داد و در این راه قدم هایی برداشت. انقلاب دودمان خاندان سلطنت را بر باد داد و حداد را از رشد در حکومت پهلوی محروم کرد. اما این مرد هنری بیش از این حرف ها داشت. او انقلابی دوآتشه شد و تمام تلاش خود را به کار گرفت تا در کتاب های درسی تمدن و تاریخ ایران حذف و یا تحریف شود. خیانتی که باعث محرومیت دانش آموختگان از فرهنگ غنی و تمدن کهن کشورشان شده است. او با این کار که به مذاق انقلابیون خوش آمده بود در حاشیه امنیت قرار گرفت. آلودگی اصحاب قدرت به قدرت و عدم تحمل علوم انسانی در دانشگاه ها در دهه دوم انقلاب عرصه را بر اندیشمندان و فلاسفه کشور نظیر دکتر عبدالکریم سروش محدود ساخت و در این میان افراد متملق و چاپلوسی نظیر حداد قدم به قدم رشد کردند و از دانشگاه وارد سیاست شدند. در دهه گذشته حداد عادل و خانواده اش فعالیت های اقتصادی و سیاسی شان را وسعت بخشیدند و به برکت سایه قدرت جهشی فوق العاده کردند. کیف کش دیروز دفتر فرح دیبا به ریاست مجلس رسید و با تلاشی مضاعف از رانت موجود خود و فرزندانش سرمایه بی شماری اندوختند. برای آنکه درآمد اش حلال شود در چند سال گذشته هرچه توانسته نثار کروبی، موسوی و مردم معترض ساخته و حال با اعتماد به نفس جدیدی هوس ریاست جمهوری در سر می پروراند.
نامزدی برای پست ریاست جمهوری حق هر ایرانی است به شرط آنکه فرد مورد نظر صلاحیت های لازم را برای احراز آن پست داشته باشد و مردم در انتخاباتی سالم او را برگزینند. هر کس هم باید پرچم خود و گروهش را نمایندگی کند. در حال حاضر انتخابات در ایران نه در مرحله تائید صلاحیت ها سالم است و نه در نحوه برگزاری؛ انتصابی است نمایشی. آیا اینبار که صاحبان اصلی انقلاب در زندان و حصر هستند بناست نماینده دو گروه پایداری و اصولگرا از حلقه پهلوی ها بنام انقلاب و اسلام وارد این نمایش شوند؟ در اینصورت شاهین اقبال بر دوش کدامیک قرار می گیرد؟ فرزند سلطنت طلبی که ظاهر بسیجی دارد یا کیف کش دفتر فرح دیبا؟
**************************
لنکرانی نامزد جبهه پايداری در انتخابات رياست جمهوری شد
راديو فردا
کامران باقری لنکرانی، وزير بهداشت در دولت اول محمود احمدی نژاد، روز يکشنبه اول ارديبهشت، در يک همايش انتخاباتی به عنوان نامزد جبهه پايداری در يازدهمين انتخابات رياست جمهوری معرفی شد. اين در حالی است که سعيد جليلی، دبير شورای عالی امنيت ملی گفته است،در صورت حضور در انتخابات نامزد هيچ گروه و جبهه ای نخواهد بود.
به گزارش خبرگزاری مهر، در همايش انتخاباتی جبهه پايداری که در سالن سيدالشهداء واقع در ميدان هفت تير تهران برگزار شد، امير حسين قاضی زاده، نماينده مجلس و سخنگوی جبهه پايداری، کامران باقری لنکرانی را به عنوان نامزد اين جبهه درانتخابات رياست جمهوری معرفی کرد.
در بیانیه جبهه پایداری در رابطه با نامزدی کامران باقری لنکرانی آمده است:« جبهه پايداری با توجه به دينداری، ولايتمداری، نگاه گفتمانی، توجه به خرد جمعی و برخورداری از مدارج علمی باقری لنکرانی را معرفی میکند. »
محمد تقی مصباح يزدی، از روحانيون محافظه کار، نيز در اين مراسم حضور داشته است.
کامران باقری لنکرانی يکی از دلايل حضور خود به عنوان کانديدای انتخابات رياست جمهوری را مشورت با دوستان و همفکران و به ویژه محمد تقی مصباح یزدی دانست.
کامران باقری لنکرانی در ادامه درباره « سياست خارجی مطلوب» خود گفته است: عده ای به بهانه تنش زدايی ، ترويج کرنش در برابر غرب می کنند و عده ای ماجراجويی را توصيه می کنند، جالب اينکه سرنوشت هر دو به يکجا رسيده و هر دو سخن از مذاکره با آمريکا میکنند.
در اين مراسم محمد تقی مصباح يزدی،عضو مجلس خبرگان گفته است:« اگر کسی بداند که فرد ديگری اصلح است اما کانديدا شود، خيانت کرده است.»
به گزارش خبرگزاری فارس، وی با اشاره به اين که «شورای مرکزی جبهه پايداری برای شناسايی فرد اصلح تلاش بسياری کرد»، گفته است:« تلاش شورای مرکزی برای تشخيص اصلح توهين به ديگران نيست و شما نيز اگر گزينهای بهتر از فرد مورد نظر اين جبهه پيدا کرديد واجب است به او رای دهيد اما بايد در اين مسير تحقيق کنيد.»
جبهه پایداری از حامیان دولت اول محمود احمدی نژاد بود، اما بعدا جناحی از این جبهه منتقد سیاست ها و عملکرد محمود احمدی نژاد شدند.
يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران در ۲۴ خردادماه سال جاری برگزار می شود و تاکنون شماری از چهره های اصولگرای آمادگی خود را يرای شرکت در انتخابات رياست جمهوری اعلام کرده اند.
ائتلاف سه گانه متشکل از علی اکبر ولايتی،محمدباقر قاليباف، و غلامعلی حداد عادل است. قرار است از بين اين سه نفر، يک نفر به عنوان نامزد نهايی اين ائتلاف معرفی شود. محمد باقر قاليباف در انتخابات سال ۱۳۸۴ نيز حضور داشت ولی در نهايت محمود احمدی نژاد برنده آن انتخابات شد.
منوچهر متکی، وزير سابق امور خارجه ايران، محمدرضا باهنر ، نايب رييس مجلس، محمد حسن ابوترابی فرد، نايب رييس مجلس، و مصطفی پور محمدی نيز نامزدی خود را برای انتخابات رياست جمهوری اعلام کرده اند.
محسن رضايی، دبير مجمع تشخيص مصلحت، هم آمادگی خود را برای نامزدی در انتخابات رياست جمهوری اعلام کرده است. وی در انتخابات رياست جمهوری دوره گذشته نيز حضور داشت.
جليلی: نامزد هيچ گروهی نخواهم بود
به گزارش خبرگزاری مهر در همين حال، سعيد جليلی ، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران شنبه در جمع حاميان و اعضای ستاد خود گفته است که در صورت حضور در انتخابات کانديدای هيچ حزب، گروه و جبهه ای نخواهد بود و به صورت مستقل در انتخابات شرکت خواهد
طبق اين گزارش سعيد جليلی با اين حال گفته است که حضورش در انتخابات رياست جمهوری آينده بستگی به شرايط و اقتضائات جامعه دارد.
سعيد جليلی در جمع حاميان خود همچنين اظهار کرد: در صورت حضورم در انتخابات کانديدای هيچ حزب، گروه و جبهه ای نخواهم بود و به صورت مسقل حاضر خواهم شد.
يک منبع اگاه نزديک به سعيد جليلی در مصاحبه با خبرگزاری مهر با اشاره جدی شدن حضور وی در انتخابات گفت: سعيد جليلی در حال تدوين برنامه هايش برای انتخابات و دولت يازدهم است.
این درحالی است که رسانه های اصولگرای مخالف دولت محمود احمدی نژاد، از اسفنديار رحيم مشايی به عنوان نامزد مورد حمايت دولت ياد می کنند.
از سوی ديگر هنوز نامزد نهايی اصلاح طلبان مشخص نشده است. در حالی که گروه های مختلف اصلاح طلبان از محمد خاتمی،رييس جمهوری سابق ايران برای حضور در انتخابات رياست جمهوری دعوت کرده اند، هنوز وی به طور رسمی به اين در خواست ها پاسخی نداده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، در همايش انتخاباتی جبهه پايداری که در سالن سيدالشهداء واقع در ميدان هفت تير تهران برگزار شد، امير حسين قاضی زاده، نماينده مجلس و سخنگوی جبهه پايداری، کامران باقری لنکرانی را به عنوان نامزد اين جبهه درانتخابات رياست جمهوری معرفی کرد.
در بیانیه جبهه پایداری در رابطه با نامزدی کامران باقری لنکرانی آمده است:« جبهه پايداری با توجه به دينداری، ولايتمداری، نگاه گفتمانی، توجه به خرد جمعی و برخورداری از مدارج علمی باقری لنکرانی را معرفی میکند. »
محمد تقی مصباح يزدی، از روحانيون محافظه کار، نيز در اين مراسم حضور داشته است.
کامران باقری لنکرانی يکی از دلايل حضور خود به عنوان کانديدای انتخابات رياست جمهوری را مشورت با دوستان و همفکران و به ویژه محمد تقی مصباح یزدی دانست.
کامران باقری لنکرانی در ادامه درباره « سياست خارجی مطلوب» خود گفته است: عده ای به بهانه تنش زدايی ، ترويج کرنش در برابر غرب می کنند و عده ای ماجراجويی را توصيه می کنند، جالب اينکه سرنوشت هر دو به يکجا رسيده و هر دو سخن از مذاکره با آمريکا میکنند.
در اين مراسم محمد تقی مصباح يزدی،عضو مجلس خبرگان گفته است:« اگر کسی بداند که فرد ديگری اصلح است اما کانديدا شود، خيانت کرده است.»
به گزارش خبرگزاری فارس، وی با اشاره به اين که «شورای مرکزی جبهه پايداری برای شناسايی فرد اصلح تلاش بسياری کرد»، گفته است:« تلاش شورای مرکزی برای تشخيص اصلح توهين به ديگران نيست و شما نيز اگر گزينهای بهتر از فرد مورد نظر اين جبهه پيدا کرديد واجب است به او رای دهيد اما بايد در اين مسير تحقيق کنيد.»
جبهه پایداری از حامیان دولت اول محمود احمدی نژاد بود، اما بعدا جناحی از این جبهه منتقد سیاست ها و عملکرد محمود احمدی نژاد شدند.
يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران در ۲۴ خردادماه سال جاری برگزار می شود و تاکنون شماری از چهره های اصولگرای آمادگی خود را يرای شرکت در انتخابات رياست جمهوری اعلام کرده اند.
ائتلاف سه گانه متشکل از علی اکبر ولايتی،محمدباقر قاليباف، و غلامعلی حداد عادل است. قرار است از بين اين سه نفر، يک نفر به عنوان نامزد نهايی اين ائتلاف معرفی شود. محمد باقر قاليباف در انتخابات سال ۱۳۸۴ نيز حضور داشت ولی در نهايت محمود احمدی نژاد برنده آن انتخابات شد.
منوچهر متکی، وزير سابق امور خارجه ايران، محمدرضا باهنر ، نايب رييس مجلس، محمد حسن ابوترابی فرد، نايب رييس مجلس، و مصطفی پور محمدی نيز نامزدی خود را برای انتخابات رياست جمهوری اعلام کرده اند.
محسن رضايی، دبير مجمع تشخيص مصلحت، هم آمادگی خود را برای نامزدی در انتخابات رياست جمهوری اعلام کرده است. وی در انتخابات رياست جمهوری دوره گذشته نيز حضور داشت.
جليلی: نامزد هيچ گروهی نخواهم بود
به گزارش خبرگزاری مهر در همين حال، سعيد جليلی ، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران شنبه در جمع حاميان و اعضای ستاد خود گفته است که در صورت حضور در انتخابات کانديدای هيچ حزب، گروه و جبهه ای نخواهد بود و به صورت مستقل در انتخابات شرکت خواهد
طبق اين گزارش سعيد جليلی با اين حال گفته است که حضورش در انتخابات رياست جمهوری آينده بستگی به شرايط و اقتضائات جامعه دارد.
سعيد جليلی در جمع حاميان خود همچنين اظهار کرد: در صورت حضورم در انتخابات کانديدای هيچ حزب، گروه و جبهه ای نخواهم بود و به صورت مسقل حاضر خواهم شد.
يک منبع اگاه نزديک به سعيد جليلی در مصاحبه با خبرگزاری مهر با اشاره جدی شدن حضور وی در انتخابات گفت: سعيد جليلی در حال تدوين برنامه هايش برای انتخابات و دولت يازدهم است.
این درحالی است که رسانه های اصولگرای مخالف دولت محمود احمدی نژاد، از اسفنديار رحيم مشايی به عنوان نامزد مورد حمايت دولت ياد می کنند.
از سوی ديگر هنوز نامزد نهايی اصلاح طلبان مشخص نشده است. در حالی که گروه های مختلف اصلاح طلبان از محمد خاتمی،رييس جمهوری سابق ايران برای حضور در انتخابات رياست جمهوری دعوت کرده اند، هنوز وی به طور رسمی به اين در خواست ها پاسخی نداده است.
iran#
لاچاره و بیچاره و درمانده، بهمن نیرومند
لاچاره و بیچاره و درمانده، بهمن نیرومند
http://news.gooya.com/politics/archives/2013/04/158662.php
تنها یک راه ممکن است، اگرچه برای کوتاه مدت، فرجی برای رهبر بوجود آورد. وآن درصورتی است که اصلاح طلبان به سازش تن دهند و با کاندیدی از رده دوم و یا سوم درانتخابات شرکت کنند، کاندیدی که شانس پیروزی نداشته باشد و با این شرکت نیم بند در میان مردم این توهم را ایجاد کنند که انتخابات سالم است و شرکت درآن یک وظیفه ملی است.
همه اعتبارش را پای او گذاشت. رسما از تریبون نماز جمعه اعلام کرد که اورا بر رفیق و حامی دیرینه ای که همه پستهایش از عضویت در شورای انقلا ب گرفته تا ریاست جمهوری و سرانجام رهبری انقلاب را مدیون او بود، ترجیح میدهد. برای انتخاب مجدد او به زشت ترین تقلب های انتخاباتی تن داد وسپس برای سرکوب معترضین فرمان کشت و کشتار، شکنجه و حصر خانگی صادرکرد. با همراهان دیرینه اش به دشمنی برخاست ، احکام حکومتی صادر کرد و همه اینها به خاطر این تصور واهی که او که از نا کجا آباد آمده و با حمایت رهبر نرده بان قدرت را با یک جهش بی سابقه بالا رفته و مقام دوم حکومت، یعنی ریاست جمهوری را کسب کرده بود، اکنون فرمانبردار حلقه بگوشش و چو مومی در دستش خواهد بود و او میتواند فارغ از هر دغدغه و مزاحمتی اراده وقدرتی را که بزعم او هدیه الهی است در مقام رهبر انقلاب و حاکم بلامنازع به خلق اله تحمیل کند. غافل از اینکه طرف تو زرد از آب درآمد ، چون او نیز طعم قدرت را چشیده بود . دست به بازیگوشی و نافرمانی گذاشت ، گفت که با مهدی رابطه مستقیم و رسالت هموارساختن راه بازگشتش را دارد . نقش رابین هود را بازی کرد و حامی پابرهنه ها شد. و با پرخاش و ناسزا علیه اسرائیل و امریکا و تردید در کشتار شش میلیون یهودی و فاجعه هولوکاست خودرا در میان اعراب بعنوان سرسخت ترین و جسورترین سیاستمداری که در مقابل اسرائیل و ابر قدرت امریکا قد برافراشته است جازد.
رهبر بازهم دندان روی جگر گذاشت . درمقابل اعتراضات و انتقادات ایستاد و از او حمایت کرد. چاره دیگری نداشت ، آشی بود که خود پخته بود . امید داشت که شلنگ اندازیها ی طرف در همین حدود بماند. اما چنین نشد.
طرف چو اسبی چموش چهار نعل راه خود پیش گرفت ودیگر شمر هم جلودارش نبود. دست روحانیون را رفته رفته از حکومت کوتاه کرد. با ادعای رابطه مستقیم با امام مهدی دیگر چه نیازی و نقشی برای روحانیون میماند؟ اسلام سنتی را که آورده اعراب بود مردود دانست و گفت ماباید اسلام ایرانی را تبلیغ کنیم زیرا اسلام ایرانی ترکیبی است ازاسلام و تمدن و فرهنگ غنی ایران که درمقایسه با سطح نازل فرهنگ اعراب سوسمار خور بس والاتراست. رئیس جمهوری اسلامی بر خلاف سی سال گذشته که برای زدودن تاریخ ایران قدیم از اذهان کوشش میشد ناگهان شیفته تاریخ ایران باستان شد و به ستایش کورش و داریوش چون ستایش پیامبران پرداخت. به پیشواز بهار رفت ، در دوهزار و پانصد محل تاریخی نوروز را جشن گرفت (که همه را به یاد جشنهای دوهزاروپانصد ساله پهلوی انداخت) و در استادیوم آزادی علیرغم مخالفتهای مراجع متینگ به زعم خودش صدهزارنفری برگزار کرد و با برنامه ای که بارقص و موسیقی بومی توام بود، چنین وانمود کرد که گویا شیفته کردها و بلوچها و آذری هاست. و حالا که دیگر دوران ریاستش در آستانه اتمام است ، تمام تلاشش این است اگر پستش را به اجبار از دست میدهد ، قدرتش را حفظ کند. شاید از این هراس دارد که پس از انتخابات رقبا و مخالفینش ازاو که دیگر کاره ای نیست ، انتقام بگیرند.
به راستی او با چه جرات و پشتوانه ای به خود اجازه این شیطنت ها را میدهد؟ آیا با پخش بیت المال میان تهی دستان و سفرهای پی در پی به استانها برای خود پایه توده ای ایجاد کرده است؟ آیا در همان چند روزفاصله میان اخراج وزیر اطلاعات ازخدمت و بازگشت او به حکم رهبر پرونده هایی جمع آوری کرده است که اگر آنهارا روکند پته مخالفینش را روی آب ریخته و جنایات و سرقتهای رهبری و اطرافیانش برملا میشود . شاید واقعا لاف نمی زند وقتی تهدید میکند که ،،میگم ، میگم ٬٬ . یا اینکه پشتش به جاهای محکم تری تکیه دارد؟ و گرنه چگونه میتوان تصور کرد که رئیس جمهوری که اقتصاد مملکت را به روز سیاه نشانده است و همکارانش در دزدی و رشوه خواری دیگر هیچ حد ومرزی را رعایت نمیکنند، تا این حد گستاخانه در مقابل رهبر ، مجلس ، شورای نگهبان، قوه قضائیه، روحانیت و اخیرا حتی درمقابل سپاه پاسداران عرض اندم کند و بازهم در سمت خود باقی بماند؟ اینها که از هیچ اقدامی برای پیشبرد منافع خود فروگذار نیستند چگونه است و دلیلش چیست که او را تحمل میکنند؟
حال انتخابات ریاست جمهوری در پیش است و رئیس جمهوری که خود با تقلبی بی سابقه انتخاب شده است ، اکنون طرفدار انتخابات آزاد و سالم شده و می گوید رای رای مردم است و با هرگونه مهندسی در انتخابات شدیدا برخورد خواهد کرد. حتی غیر مستقیم تهیدید به لغو انتخابات کرده است. و همه اینها برای این است که میخواهد کانیدای خودش را که گویا مشایی است ، از صافی شورای نگهبان عبور دهد به این امید که او پیروز شود و به تقلید از پوتین پس از چهارسال مجددا پست ریاست جمهوری را از او تحویل گیرد.
حال علی مانده و حوضش. رهبر در بن بستی قرار گرفته است که راه برون رفت ندارد لا چاره و بیچاره و درمانده. یا باید از شرکت کاندیدهای ناخواسته در انتخابات جلوگیری کند و مانند دوره قبل با تقلب یکی دیگر از همان کوتوله ها را بیاورد که این بار آبرو ریزیش بمراتب بدتراز چهارسال پیش خواهد بود . باید کاند یدهای اصلاح طلبان ، کارگزاران و دولت را رد کند و انتخابات را بازور سپاه و بسیج برگذار کند که احتمالا از یکسو با اعتراضات گسترده مردم مواجه خواهد شد و از سوی دیگر قدرت سپاه تا آن حد گسترش خواهد یافت که دیگر برای رهبر محلی از اعراب باقی نخواهد ماند.
و یا این که از خر شیطان پائین بیاید و تن به سازش دهد. ولی سازش با که و با کدام جناح؟ با اصلاح طلبان، یا با کارگزاران ؟
موسوی و کروبی را که اکنون بیش از دوسال در حصر خانگی نگه داشته و اکثر یارانشان را هم زندانی کرده ، میماند خاتمی. آیا او قادر است پس از اینکه به اصلاح طلبان لقب فتنه گری داده و آنها را به همکاری با سازمانهای جاسوسی غرب متهم کرده است ، اکنون پس از چهار سال تهمت و افترا بگوید کی بود کی بود من نبودم و دست همکاری به سوی خاتمی دراز کند؟ چنین اقدامی هوشیارانه از جانب او که هنوزمست قدرت تام الاختیار است بعید به نظر میرسد. همین طور است درمورد رفسنجانی. او به درستی میداند که اگر رفسنجانی زمام امور را در دست گیرد، اولین شرطش کوتاهی دست رهبر از امور دولت خواهد بود. به او خواهد گفت کنار بنشینید تا من به این وضع آشفته سرو سامان بدهم. به سختی میتوان تصور کرد که او به چنین شرطی تن دهد. کسی که طعم قدرت را چشیده است هرگزداوطلبانه حاضر به چشم پوشی ازآن نیست.
پس برای برون رفت از این مخمصه چه خواهد کرد؟ به احتمال قوی او همان راهی را خواهد رفت و دچارهمان اشتباهی خواهد شد که تمام تنهاخواهان مستبد میروند و مرتکب میشوند : حفظ قدرت به هر قیمت. او بارها نشان داده است که از کشتار و سرکوب ابائی ندارد . همه چیز ارزانی قدرت. غافل از اینکه اینبار دیگر قدرت ازآن او نخواهد بود . او با چنین تصمیمی خودرا بیش از پیش به گروگانی در دست پاسداران تبدیل خواهد کرد.
تنها یک راه ممکن است، اگرچه برای کوتاه مدت، فرجی برای رهبر بوجود آورد. وآن درصورتی است که اصلاح طلبان به سازش تن دهند و با کاندیدی از رده دوم و یا سوم درانتخابات شرکت کنند ، کاندیدی که شانس پیروزی نداشته باشد و با این شرکت نیم بند در میان مردم این توهم را ایجاد کنند که انتخابات سالم است و شرکت درآن یک وظیفه ملی است . چنین سازشی میتواند باریک راهی برای رهائی موقتی رهبر از بن بست باشد. اگرچه معلوم نیست که عکس العمل آن اسب چموش چه خواهد بود و چه حربه ای برای مقابله با این سازش بکار خواهد برد. و نیز نمیتوان پیش بینی کرد چه تاثیری سازش رهبران اصلاح طلب درپایه مردمیشان خواهد گذاشت وپاسخ آنها به مبارزینی که چهارسال پیش جان برکف از آنها حمایت و سالها زندان و شکنجه را تحمل کرده اند، چه خواهد بود و این بازگشت به قهقرا را چگونه توجیه خواهند کرد.
http://news.gooya.com/politics/archives/2013/04/158662.php
تنها یک راه ممکن است، اگرچه برای کوتاه مدت، فرجی برای رهبر بوجود آورد. وآن درصورتی است که اصلاح طلبان به سازش تن دهند و با کاندیدی از رده دوم و یا سوم درانتخابات شرکت کنند، کاندیدی که شانس پیروزی نداشته باشد و با این شرکت نیم بند در میان مردم این توهم را ایجاد کنند که انتخابات سالم است و شرکت درآن یک وظیفه ملی است.
همه اعتبارش را پای او گذاشت. رسما از تریبون نماز جمعه اعلام کرد که اورا بر رفیق و حامی دیرینه ای که همه پستهایش از عضویت در شورای انقلا ب گرفته تا ریاست جمهوری و سرانجام رهبری انقلاب را مدیون او بود، ترجیح میدهد. برای انتخاب مجدد او به زشت ترین تقلب های انتخاباتی تن داد وسپس برای سرکوب معترضین فرمان کشت و کشتار، شکنجه و حصر خانگی صادرکرد. با همراهان دیرینه اش به دشمنی برخاست ، احکام حکومتی صادر کرد و همه اینها به خاطر این تصور واهی که او که از نا کجا آباد آمده و با حمایت رهبر نرده بان قدرت را با یک جهش بی سابقه بالا رفته و مقام دوم حکومت، یعنی ریاست جمهوری را کسب کرده بود، اکنون فرمانبردار حلقه بگوشش و چو مومی در دستش خواهد بود و او میتواند فارغ از هر دغدغه و مزاحمتی اراده وقدرتی را که بزعم او هدیه الهی است در مقام رهبر انقلاب و حاکم بلامنازع به خلق اله تحمیل کند. غافل از اینکه طرف تو زرد از آب درآمد ، چون او نیز طعم قدرت را چشیده بود . دست به بازیگوشی و نافرمانی گذاشت ، گفت که با مهدی رابطه مستقیم و رسالت هموارساختن راه بازگشتش را دارد . نقش رابین هود را بازی کرد و حامی پابرهنه ها شد. و با پرخاش و ناسزا علیه اسرائیل و امریکا و تردید در کشتار شش میلیون یهودی و فاجعه هولوکاست خودرا در میان اعراب بعنوان سرسخت ترین و جسورترین سیاستمداری که در مقابل اسرائیل و ابر قدرت امریکا قد برافراشته است جازد.
رهبر بازهم دندان روی جگر گذاشت . درمقابل اعتراضات و انتقادات ایستاد و از او حمایت کرد. چاره دیگری نداشت ، آشی بود که خود پخته بود . امید داشت که شلنگ اندازیها ی طرف در همین حدود بماند. اما چنین نشد.
طرف چو اسبی چموش چهار نعل راه خود پیش گرفت ودیگر شمر هم جلودارش نبود. دست روحانیون را رفته رفته از حکومت کوتاه کرد. با ادعای رابطه مستقیم با امام مهدی دیگر چه نیازی و نقشی برای روحانیون میماند؟ اسلام سنتی را که آورده اعراب بود مردود دانست و گفت ماباید اسلام ایرانی را تبلیغ کنیم زیرا اسلام ایرانی ترکیبی است ازاسلام و تمدن و فرهنگ غنی ایران که درمقایسه با سطح نازل فرهنگ اعراب سوسمار خور بس والاتراست. رئیس جمهوری اسلامی بر خلاف سی سال گذشته که برای زدودن تاریخ ایران قدیم از اذهان کوشش میشد ناگهان شیفته تاریخ ایران باستان شد و به ستایش کورش و داریوش چون ستایش پیامبران پرداخت. به پیشواز بهار رفت ، در دوهزار و پانصد محل تاریخی نوروز را جشن گرفت (که همه را به یاد جشنهای دوهزاروپانصد ساله پهلوی انداخت) و در استادیوم آزادی علیرغم مخالفتهای مراجع متینگ به زعم خودش صدهزارنفری برگزار کرد و با برنامه ای که بارقص و موسیقی بومی توام بود، چنین وانمود کرد که گویا شیفته کردها و بلوچها و آذری هاست. و حالا که دیگر دوران ریاستش در آستانه اتمام است ، تمام تلاشش این است اگر پستش را به اجبار از دست میدهد ، قدرتش را حفظ کند. شاید از این هراس دارد که پس از انتخابات رقبا و مخالفینش ازاو که دیگر کاره ای نیست ، انتقام بگیرند.
به راستی او با چه جرات و پشتوانه ای به خود اجازه این شیطنت ها را میدهد؟ آیا با پخش بیت المال میان تهی دستان و سفرهای پی در پی به استانها برای خود پایه توده ای ایجاد کرده است؟ آیا در همان چند روزفاصله میان اخراج وزیر اطلاعات ازخدمت و بازگشت او به حکم رهبر پرونده هایی جمع آوری کرده است که اگر آنهارا روکند پته مخالفینش را روی آب ریخته و جنایات و سرقتهای رهبری و اطرافیانش برملا میشود . شاید واقعا لاف نمی زند وقتی تهدید میکند که ،،میگم ، میگم ٬٬ . یا اینکه پشتش به جاهای محکم تری تکیه دارد؟ و گرنه چگونه میتوان تصور کرد که رئیس جمهوری که اقتصاد مملکت را به روز سیاه نشانده است و همکارانش در دزدی و رشوه خواری دیگر هیچ حد ومرزی را رعایت نمیکنند، تا این حد گستاخانه در مقابل رهبر ، مجلس ، شورای نگهبان، قوه قضائیه، روحانیت و اخیرا حتی درمقابل سپاه پاسداران عرض اندم کند و بازهم در سمت خود باقی بماند؟ اینها که از هیچ اقدامی برای پیشبرد منافع خود فروگذار نیستند چگونه است و دلیلش چیست که او را تحمل میکنند؟
حال انتخابات ریاست جمهوری در پیش است و رئیس جمهوری که خود با تقلبی بی سابقه انتخاب شده است ، اکنون طرفدار انتخابات آزاد و سالم شده و می گوید رای رای مردم است و با هرگونه مهندسی در انتخابات شدیدا برخورد خواهد کرد. حتی غیر مستقیم تهیدید به لغو انتخابات کرده است. و همه اینها برای این است که میخواهد کانیدای خودش را که گویا مشایی است ، از صافی شورای نگهبان عبور دهد به این امید که او پیروز شود و به تقلید از پوتین پس از چهارسال مجددا پست ریاست جمهوری را از او تحویل گیرد.
حال علی مانده و حوضش. رهبر در بن بستی قرار گرفته است که راه برون رفت ندارد لا چاره و بیچاره و درمانده. یا باید از شرکت کاندیدهای ناخواسته در انتخابات جلوگیری کند و مانند دوره قبل با تقلب یکی دیگر از همان کوتوله ها را بیاورد که این بار آبرو ریزیش بمراتب بدتراز چهارسال پیش خواهد بود . باید کاند یدهای اصلاح طلبان ، کارگزاران و دولت را رد کند و انتخابات را بازور سپاه و بسیج برگذار کند که احتمالا از یکسو با اعتراضات گسترده مردم مواجه خواهد شد و از سوی دیگر قدرت سپاه تا آن حد گسترش خواهد یافت که دیگر برای رهبر محلی از اعراب باقی نخواهد ماند.
و یا این که از خر شیطان پائین بیاید و تن به سازش دهد. ولی سازش با که و با کدام جناح؟ با اصلاح طلبان، یا با کارگزاران ؟
موسوی و کروبی را که اکنون بیش از دوسال در حصر خانگی نگه داشته و اکثر یارانشان را هم زندانی کرده ، میماند خاتمی. آیا او قادر است پس از اینکه به اصلاح طلبان لقب فتنه گری داده و آنها را به همکاری با سازمانهای جاسوسی غرب متهم کرده است ، اکنون پس از چهار سال تهمت و افترا بگوید کی بود کی بود من نبودم و دست همکاری به سوی خاتمی دراز کند؟ چنین اقدامی هوشیارانه از جانب او که هنوزمست قدرت تام الاختیار است بعید به نظر میرسد. همین طور است درمورد رفسنجانی. او به درستی میداند که اگر رفسنجانی زمام امور را در دست گیرد، اولین شرطش کوتاهی دست رهبر از امور دولت خواهد بود. به او خواهد گفت کنار بنشینید تا من به این وضع آشفته سرو سامان بدهم. به سختی میتوان تصور کرد که او به چنین شرطی تن دهد. کسی که طعم قدرت را چشیده است هرگزداوطلبانه حاضر به چشم پوشی ازآن نیست.
پس برای برون رفت از این مخمصه چه خواهد کرد؟ به احتمال قوی او همان راهی را خواهد رفت و دچارهمان اشتباهی خواهد شد که تمام تنهاخواهان مستبد میروند و مرتکب میشوند : حفظ قدرت به هر قیمت. او بارها نشان داده است که از کشتار و سرکوب ابائی ندارد . همه چیز ارزانی قدرت. غافل از اینکه اینبار دیگر قدرت ازآن او نخواهد بود . او با چنین تصمیمی خودرا بیش از پیش به گروگانی در دست پاسداران تبدیل خواهد کرد.
تنها یک راه ممکن است، اگرچه برای کوتاه مدت، فرجی برای رهبر بوجود آورد. وآن درصورتی است که اصلاح طلبان به سازش تن دهند و با کاندیدی از رده دوم و یا سوم درانتخابات شرکت کنند ، کاندیدی که شانس پیروزی نداشته باشد و با این شرکت نیم بند در میان مردم این توهم را ایجاد کنند که انتخابات سالم است و شرکت درآن یک وظیفه ملی است . چنین سازشی میتواند باریک راهی برای رهائی موقتی رهبر از بن بست باشد. اگرچه معلوم نیست که عکس العمل آن اسب چموش چه خواهد بود و چه حربه ای برای مقابله با این سازش بکار خواهد برد. و نیز نمیتوان پیش بینی کرد چه تاثیری سازش رهبران اصلاح طلب درپایه مردمیشان خواهد گذاشت وپاسخ آنها به مبارزینی که چهارسال پیش جان برکف از آنها حمایت و سالها زندان و شکنجه را تحمل کرده اند، چه خواهد بود و این بازگشت به قهقرا را چگونه توجیه خواهند کرد.
جمعه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۲
قندجی-رد کردن اصلاح طلبی معنايش چيست؟
رد
کردن اصلاح طلبی معنايش چيست؟
سام قندچی
-------------------------
بعدالتحرير 26 آوريل 2013
پاسخ دکتر اسماعطل نوری علا
------------------------
سايت
سکولاريسم نو
در بالای صفحه نخست شماره امروز جمعه سی ام فروردين ماه خود اين
عبارت را درج کرده است:
"سکولاريسم
نو «اصلاح طلبی در حکومت اسلامی» را دشمنی با سکولار دموکراسی می داند."
شخصا به رغم
مخالفت با
اصلاح طلبی ارتجاعی
(1) خود را يک اصلاح طلب می دانم و اکثريت سکولاردموکراتهای ايران
را نيز اصلاح طلب ميشناسم. قبلا هم مفصلا در اين مورد نوشته ام و از کسانيکه با
اصلاح طلبی مخالفند سؤال کردم که معنای مخالفتشان يا اين است که طرفدار انقلاب در
ايران هستند که در آن صورت بايد راه انقلاب را توضيح دهند و اينکه چگونه عملکرد خود
را اقدامی در آن سو می دانند، يا اينکه بايد خواستار جنگ با ايران باشند! اين هم
مقاله ای که در آن مفصلا نظرم را توضيح داده ام که دوست عزيزم دکتر اسماعيل نوری
علا با عنوان بهتر "کنفرانس پراگ و اصلاح طلبی مترقی" يک ماه و نيم پيش در
سکولاريسم نو منتشر کرد:
اصلاح طلبی چه مترقی
باشد و چه ارتجاعی به اصطلاح "در حکومت اسلامی" است چرا که دولت در ايران همين
جمهوری اسلامی است. اگر کسی نخواهد اين حکومت را از طريق اصلاحات تغيير دهد در آن
صورت يا خواستار انقلاب است يا که در پی جنگ. مضافاً آنکه اگر کسی حتی سکولار انقلابی است
بازهم چطور می تواند اصلاح طلبان مترقی را دشمن سکولاردموکراسی قلمداد کند؟ به
هرحال هر دو اين مسائل برايم سؤال هستند بويژه سؤال اول که اگر کسی با اصلاح طلبی
مخالف است معنايش را چرا روشن نمی گويد که طرفدار انقلاب است و يا جنگ، و اگر اولی
چرا توضيح نمی دهد که قرار است چگونه انقلاب صورت گيرد يعنی راه انقلاب چيست و خود
اين نيرويی که به انقلاب معتقد است در 34 سال گذشته چه اقدامی در راستای انقلاب انجام
داده است؟
معنای مفاهيمی نظير
اصلاحات و انقلاب در علم سياست بسيار روشن است و نمی شود با بازی با اين کلمات بحث اصلی را مخدوش کرد. اگر کسی با جريان معينی که اصلاح طلبی ارتجاعی را دنبال می
کند مخالف است نبايد اصلاح طلبی يا انقلاب را بطور کلی از معنا تهی کند بلکه بايد بر
ترقی خواهی (2) تأکيد ورزد!
به هر حال همانطور
که در مقاله بالا نوشتم
اگر نظر اينجانب يعنی
تلاش برای اصلاحات غلط باشد و راه انقلاب درست باشد در آنصورت آنهاييکه به راه
انقلاب معتقدند لازم است با شفافيت اعلام کنند که چنين هدفی را دنبال می کنند
همانگونه که سازمان چريکهای فدايی خلق در دوران شاه هدف خود را به روشنی انقلاب
اعلام کرد و برای آن سازماندهی کرد نه آنکه جنگ و کودتا را بنام انقلاب به مردم
ايران ارائه کند.
به امید
جمهوری آینده نگر
دموکراتیک و
سکولار در ایران،
پانويس:
1. اصلاح طلبي ارتجاعي
2. ترقی خواهی در عصر کنونی- متن کامل - ويرايش دوم
iran#
پنجشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۲
هیچکاک و مبارزه ی طبقاتی -- مروین نیکلسون
ارسالی ناجی
هیچکاک و مبارزه ی طبقاتی
مروین نیکلسون
برگردان: نیما کوشیار
iran#
یکشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۲
شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۲
فراخوان گزارشگران: در حمایت از رضا پور کریمی شاهد عینی جنایات و قربانی جمهوری اسلامی در دهه شصت و سایر پناهندگان ایرانی در ترکیه!
فراخوان گزارشگران: در حمایت از رضا پور کریمی شاهد عینی جنایات و قربانی جمهوری اسلامی در دهه شصت و سایر پناهندگان ایرانی در ترکیه!
http://gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews%5btt_news%5d=20591&tx_ttnews%5bbackPid%5d=23&cHash=7f66762b97eedbcae39a1f368a47f52e
آنزمان که از آسمان ستاره می دزدیدند و قربانی بارگاه سران جمهوری اسلامی می کردند, نمیدانستند که ستاره هائی هنوز زنده خواهند ماند و بر تاریخ خیانت و جنایت شان گواه خواهند بود. رضا پورکریمی از جمله آن بازماندگان است. در مرداب پناهندگان ایرانی در ترکیه باقی مانده است و در برابر آینده ای سراسر مبهم و اضطراب آور قرار دارد. وضعیت نگران کننده او و خانواده اش در ترکیه که گرداب پناهندگان ایرانی نامیده می شود, ما را بر آن داشت که ضمن اعتراض به اوضاع اسف بار و تشدید شونده پناهندگان ایرانی در این کشور و بویژه شهر وان از نهادهای مربوطه پناهندگی خواستار رسیدگی هر چه سریعتر به پرونده های آنان و اعزام به کشور ثالث باشیم.
رضا پور کریمی که یک دهه از زندگی عزیز و پر افتخارش را در زندان های جمهوری اسلامی بسر برده است, پیش از این در دو گفتگو با گزارشگران به بخشی از دوران سیاه شکنجه و سرکوب اشاره داشته است.
گفتگوی اول
گفتگوی دوم
ما فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی نگرانی عمیق خود را از وضعیت پناهجویان ایرانی در ترکیه و همچنین رضا پور کریمی و خانواده اش اعلام میداریم.
آدرس برای تماس:
gozareshgar1001@yahoo.de
gozareshgar11@yahoo.de
فعالین سیاسی فرهنگی و اجتماعی:
آمادور نویدی – فعال سیاسی
اکبر حاج بابائی - شاعر
اشرف علیخانی - زندانی سیاسی سابق
امیر میرزائیان - زندانی سیاسی سابق
عاطفه اقبال – زندانی سیاسی سابق
امین بیات – فعال سیاسی
احمد بخرد طبع – فعال کارگری
اکبر پور احمدی – خبرنگار
برهان دیوارگر – فعال کارگری
بهنام چنگائی – فعال سیاسی
بتول جعفری نژاد – فعال سیاسی
بهروز سورن – زندانی سیاسی سابق
بیژن پیرزاده – فعال سیاسی
پروین ریاحی – فعال سیاسی
پرویز داورپناه – فعال سیاسی
پیروز زورچنگ – فعال سیاسی در تبعید
پرویز مختاری – فعال حقوق بشر
جمشید صفاپور – فعال کارگری
حسین مختار زیبائی – زندانی سیاسی سابق
ح ریاحی – مترجم و زندانی سیاسی سابق
حمید کوثری – فعال سیاسی
فرزاد سلطانزاده نادری - خبرنگار
فیروزه راد – فعال جنبش زنان
فرهاد متین – فعال سیاسی
فرامرز عبادت – فعال سیاسی
فرخ حیدری – زندانی سیاسی سابق
عابد رضائی – فعال سیاسی
عباس مظاهری – زندانی سیاسی سابق
غلامحسین عسگری – فعال کارگری در تبعید
سعید آرمان – فعال سیاسی پناهندگی
سیامک موید زاده – فعال کارگری
سوسن شهبازی – فعال سیاسی
سام قندچی – روزنامه نگار
شبنم هدایت – فعال سیاسی
سیاوش عبقری – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر
سهیلا شاه حسینی – فعال سیاسی
سارا حافظی صافی - فعال زنان
شراره لاری – خبرنگار
شهرام حاجی حسینی - فعال سیاسی
صدیق جهانی - فعال کارگری
رایا دشتیان – فعال سیاسی
رضا بی شتاب – شاعر
رسول شوکتی – زندانی سیاسی سابق
کاوه کورسو – فعال حقوق بشر
مریم افشاری - فعال سیاسی
مینا انتظاری – زندانی سیاسی سابق
مهرداد مهرپور محمدی – نویسنده و روزنامه نگار
مهناز قزلو – زندانی سیاسی سابق
ماندانا لاری - خبرنگار
مینو همیلی - زندانی سیاسی سابق و فعال پناهندگی
مسعود نوری جاوید - خبرنگار
محمود خادمی – وبلاگنویس
محمد امیرانی – فعال سیاسی
نظام جلالی - وبلاگنویس
ندا نوآور – فعال سیاسی
یوسف زرکار- زندانی سیاسی سابق
نهادها:
کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین
انجمن دفاع از دمکراسی در ایران – لس آنجلس - کالیفرنیا
سازمان سراسری پناهندگان ایرانی – بیمرز
اینفو ایران
رسانه ها:
اندیشه نوین
http://andishehnovin.blogspot.de
وبلاگ پرتو
http://partov.wordpress.com
ایرانسکوپ
http://iranscope.ghandchi.com
وبلاگ البرز ما
http://aleborzma.wordpress.com
خبرنامه ملی ایرانیان
http://www.melli.org
سایت لجور
http://www.lajvar.se
احترام آزادی
http://ehterameazadi.blogspot.de
آنتی فا
http://www.antifa.blogspot.com
وبلاگ برسان سلام یاران
http://mina-entezari.blogspot.com
وبلاگ اشتراک
http://eshtrak.wordpress.com
باز آفرینی واقعیت ها
http://bazaferinieazad.blogspot.fr
وبلاگ رضا بی شتاب
http://rezabishetab.blogfa.com
نی لبک هائی که انسان را سرودند
http://mahnazghezelloo.blogspot.com
سایت دگرگونی
http://www.degarguny.com
اطلاعات نت
http://ettelaat.net
وبلاگ خبری گزارشگران
http://gozareshgaran1.wordpress.com
سایت گزارشگران
http://gozareshgar.com
صفحات فیس بوکی حمایت کنندگان از فراخوان:
https://www.facebook.com/irananar
https://www.facebook.com/iranblackbloc?ref=hl
https://www.facebook.com/WNABI?ref=hl
14 - 04 - 2013
آنزمان که از آسمان ستاره می دزدیدند و قربانی بارگاه سران جمهوری اسلامی می کردند, نمیدانستند که ستاره هائی هنوز زنده خواهند ماند و بر تاریخ خیانت و جنایت شان گواه خواهند بود. رضا پورکریمی از جمله آن بازماندگان است. در مرداب پناهندگان ایرانی در ترکیه باقی مانده است و در برابر آینده ای سراسر مبهم و اضطراب آور قرار دارد. وضعیت نگران کننده او و خانواده اش در ترکیه که گرداب پناهندگان ایرانی نامیده می شود, ما را بر آن داشت که ضمن اعتراض به اوضاع اسف بار و تشدید شونده پناهندگان ایرانی در این کشور و بویژه شهر وان از نهادهای مربوطه پناهندگی خواستار رسیدگی هر چه سریعتر به پرونده های آنان و اعزام به کشور ثالث باشیم.
رضا پور کریمی که یک دهه از زندگی عزیز و پر افتخارش را در زندان های جمهوری اسلامی بسر برده است, پیش از این در دو گفتگو با گزارشگران به بخشی از دوران سیاه شکنجه و سرکوب اشاره داشته است.
گفتگوی اول
گفتگوی دوم
ما فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی نگرانی عمیق خود را از وضعیت پناهجویان ایرانی در ترکیه و همچنین رضا پور کریمی و خانواده اش اعلام میداریم.
آدرس برای تماس:
gozareshgar1001@yahoo.de
gozareshgar11@yahoo.de
فعالین سیاسی فرهنگی و اجتماعی:
آمادور نویدی – فعال سیاسی
اکبر حاج بابائی - شاعر
اشرف علیخانی - زندانی سیاسی سابق
امیر میرزائیان - زندانی سیاسی سابق
عاطفه اقبال – زندانی سیاسی سابق
امین بیات – فعال سیاسی
احمد بخرد طبع – فعال کارگری
اکبر پور احمدی – خبرنگار
برهان دیوارگر – فعال کارگری
بهنام چنگائی – فعال سیاسی
بتول جعفری نژاد – فعال سیاسی
بهروز سورن – زندانی سیاسی سابق
بیژن پیرزاده – فعال سیاسی
پروین ریاحی – فعال سیاسی
پرویز داورپناه – فعال سیاسی
پیروز زورچنگ – فعال سیاسی در تبعید
پرویز مختاری – فعال حقوق بشر
جمشید صفاپور – فعال کارگری
حسین مختار زیبائی – زندانی سیاسی سابق
ح ریاحی – مترجم و زندانی سیاسی سابق
حمید کوثری – فعال سیاسی
فرزاد سلطانزاده نادری - خبرنگار
فیروزه راد – فعال جنبش زنان
فرهاد متین – فعال سیاسی
فرامرز عبادت – فعال سیاسی
فرخ حیدری – زندانی سیاسی سابق
عابد رضائی – فعال سیاسی
عباس مظاهری – زندانی سیاسی سابق
غلامحسین عسگری – فعال کارگری در تبعید
سعید آرمان – فعال سیاسی پناهندگی
سیامک موید زاده – فعال کارگری
سوسن شهبازی – فعال سیاسی
سام قندچی – روزنامه نگار
شبنم هدایت – فعال سیاسی
سیاوش عبقری – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر
سهیلا شاه حسینی – فعال سیاسی
سارا حافظی صافی - فعال زنان
شراره لاری – خبرنگار
شهرام حاجی حسینی - فعال سیاسی
صدیق جهانی - فعال کارگری
رایا دشتیان – فعال سیاسی
رضا بی شتاب – شاعر
رسول شوکتی – زندانی سیاسی سابق
کاوه کورسو – فعال حقوق بشر
مریم افشاری - فعال سیاسی
مینا انتظاری – زندانی سیاسی سابق
مهرداد مهرپور محمدی – نویسنده و روزنامه نگار
مهناز قزلو – زندانی سیاسی سابق
ماندانا لاری - خبرنگار
مینو همیلی - زندانی سیاسی سابق و فعال پناهندگی
مسعود نوری جاوید - خبرنگار
محمود خادمی – وبلاگنویس
محمد امیرانی – فعال سیاسی
نظام جلالی - وبلاگنویس
ندا نوآور – فعال سیاسی
یوسف زرکار- زندانی سیاسی سابق
نهادها:
کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین
انجمن دفاع از دمکراسی در ایران – لس آنجلس - کالیفرنیا
سازمان سراسری پناهندگان ایرانی – بیمرز
اینفو ایران
رسانه ها:
اندیشه نوین
http://andishehnovin.blogspot.de
وبلاگ پرتو
http://partov.wordpress.com
ایرانسکوپ
http://iranscope.ghandchi.com
وبلاگ البرز ما
http://aleborzma.wordpress.com
خبرنامه ملی ایرانیان
http://www.melli.org
سایت لجور
http://www.lajvar.se
احترام آزادی
http://ehterameazadi.blogspot.de
آنتی فا
http://www.antifa.blogspot.com
وبلاگ برسان سلام یاران
http://mina-entezari.blogspot.com
وبلاگ اشتراک
http://eshtrak.wordpress.com
باز آفرینی واقعیت ها
http://bazaferinieazad.blogspot.fr
وبلاگ رضا بی شتاب
http://rezabishetab.blogfa.com
نی لبک هائی که انسان را سرودند
http://mahnazghezelloo.blogspot.com
سایت دگرگونی
http://www.degarguny.com
اطلاعات نت
http://ettelaat.net
وبلاگ خبری گزارشگران
http://gozareshgaran1.wordpress.com
سایت گزارشگران
http://gozareshgar.com
صفحات فیس بوکی حمایت کنندگان از فراخوان:
https://www.facebook.com/irananar
https://www.facebook.com/iranblackbloc?ref=hl
https://www.facebook.com/WNABI?ref=hl
14 - 04 - 2013
iran#
پنجشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۲
حشمت الله طبرزدی-«اگر خاتمی خودش بخواهد...»
«اگر خاتمی خودش بخواهد...»
حشمت الله طبرزدی
حشمت الله طبرزدی
http://www.newsecularism.com/2013/04/12.Friday/041213.Heshmat-Tabarzadi-If-Khatami-decides-to-run.htm
این روز ها هر کس از فامیل و دوست و آشنا که به نحوی به من دسترسی پیدا می کند از آیندهء انتخابات پیش رو، و به ویژه حضور یا عدم حضور خاتمی، می پرسد. خیلی تلاش کردم حرفی نزنم و از کنار آن بگذرم اما انگار شدنی نیست. البته، به لطف مرخصی ِ مشروط، از دیدار با دوستان و مشورت در این موارد محروم هستم و اگر حرفی می زنم فقط نظر شخصی ام است.
در بارهء اصل انتخابات پیش رو، حرف من نیز همانی است که مهندس امیر انتظام در بیانیه اش گفت و تفاوتی ندارد. بنابراین تا انتخاباتی آزاد، دموکراتیک و عادلانه نباشد نه در آن شرکت می کنم و نه کسی را دعوت به شرکت خواهم کرد.
اما در مورد «وضعیت موجود» نیز نمی توان بی تفاوت بود و با چند کلمه مسئله را فیصله داد.در هر حال وضعیت کشور ما معلوم است. «اپوزسیون» که 72 ملت است و تا دلتان بخواهد رهبر، شاه و رییس جمهور داریم؛ و هیچ کس نیز حرف دیگری را قبول ندارد. مردم نیز زیر بار فشار های اقتصادی کمر خم می کنند و هر روز سرشان پایین تر می رود. وضعیت سیاسی- اجتماعی نیز روشن است و من چیز جدیدتر از آن که خود عملاً لمس می کنید ندارم که بگویم. پس در فرصت پیش رو، گزینهء روشنی نداریم. من شخصاً امید چندانی نیز به شرایط ناشی از به اصطلاح انتخابات پیش رو ندارم.
ولی نیروهایی هستند که، برعکس آدم هایی مثل من که بسیار ارمانگرا هستم، آنها پراگماتیستی می اندیشند؛ بر این باور هستند که در زمینهء عینی موجود، و با کنش سیاسی، می توان گام هایی به سوی دموکراسی و حقوق بشر برداشت. نیروهای اصلاح طلب ـ که البته در شرایط موجود چند تکه شده اما هنوز منسجم ترین و با امانات ترین نیروی موجود در میدان به شمار می آیند ـ از این دسته هستند. آنها، در هر صورت، هنوز به اصلاح گام به گام رژیم، یا پیشبرد گام به گام اهداف آزادی خواهانه، باور دارند.
چند ماه پیش، هنگامی که یکی از زندانیان سیاسی که دارای اندیشهئ اصلاح طلبی است به مرخصی می آمد، (چون شنیده بودم که ممکن است آدم های درجهء ۲ و ۳ اصلاح طلب قصد حضور در انتخابات داشته باشند و در زمین جریان حاکم بازی کنند، و از دیگر سو با خودم فکر کردم اگر مثلاً خاتمی بیاید حداقل این است که در شرایط زندان ها و قوهء قضاییه یا مطبوعات و کتاب، اصلاحی هر چند کم به وجود بیاید.. می دانید که زندانی همواره تحت شرایط زندان اظهار نظر می کند.. یا این که خاتمی که نمی آيد پس از این طریق جلوی آمدن غضنفر ها رو بگیریم.. به هر حال) به آن دوست مان گفتم که به آقای خاتمی بگوید که «از اصلاح طلب ها کسی نیاید و اگر قرار است بیاید شخص خاتمی باشد». از بازگویهء ماجرا توسط دوست همبندم دریافتم که پیام را کامل نرسانده و از قول من به ایشان گفته است که نظر فلانی هم این است که شما بیایید و آقای خاتمی نیز شوخی- جدی حرفی زده بود.
در هر حال، من با حفظ مواضع خودم بر این عقیده هستم که اگر واقعاً خاتمی قصد حضور دارد نباید او را ملامت کرد. برای این که این حضور یک پیام مبارزاتی دارد. او خودش می داند که امکان دارد رد صلاحیت بشود. اگر تایید شود باید در یک انتخابات مهندسی شده شرکت کند. دوران 76 و 81 به سر آمده است. ممکن است با او چنان رفتار شود که با هاشمی در سال 84 رفتار شد. حتا ممکن است با آمدن او مشایی را تایید صلاحیت کنند تا رأی او را بشکنند. نباید فراموش کند که دولت احمدی نژاد به دلیل یارانه و سهام عدالت در بین روستائیان و شهرستانی ها، و حتا طبقات فرودست در کلان شهر ها، طرفداران زیادی دارد و امکانات فراوانی نیز در اختیار دارد.
به فرض که خاتمی همهء این موانع را پشت سر گذاشت، به واقع با این ساخت قدرت و بافت آن و تقسیم قدرت در دست باند های قدرت، توانایی انجام چه کاری را دارد؟ آیا شرایط او بهتر از دورهء اصلاحات خواهد بود؟
بیش از این بنا ندارم از موانع و مشکلات بگویم. حتماً ایشان و مشاوران بر همهء جوانب این امور اشراف کافی دارند. به همین دلیل اگر خاتمی در شرایط کنونی اعلام آمادگی کند باید گفت که بسیار شجاع شده و قصد کار بزرگی دارد که، به زعم خودش، حتماً باید نام آن را از خود گذشتگی نهاد. شاید هم چنین باشد. برای این که از همه طرف به او بد و بیراه می گویند و در عین حال قدرت حاکم نیز در انتظار نشسته تا به هر نحو او را از میدان به در کند و طرفداران اش را مأیوس نماید.
در هر حال، این آمدن با آن آمدن متفاوت است و اگر خاتمی قصد آمدن دارد پس باید آن حرف کروبی به موسوی در آن مناظرهء انتخاباتی را مد نظر قرار بدهد. ما نیز اگرچه با نظرات او موافقت نداریم ولی ملامت هم نمی کنیم و ممکن است برایش دست هم بزنیم! به شرط این که جریان کوی دانشگاه و سرکوب مطبوعات و قتل های زنجیره ای تکرار نشود؛ و اگر تکرار شد و این بار قرار شد من فروهر زمان باشم، همسرم پروانه نشود، زیرا همسر من سیاسی نیست.
دوستان نیز خاتمی را ملامت نکنند، شاید این بار تصمیم مبارزه داشته باشد…
برگرفته از صفحهء فیس بوک مهندس طبرزدی
این روز ها هر کس از فامیل و دوست و آشنا که به نحوی به من دسترسی پیدا می کند از آیندهء انتخابات پیش رو، و به ویژه حضور یا عدم حضور خاتمی، می پرسد. خیلی تلاش کردم حرفی نزنم و از کنار آن بگذرم اما انگار شدنی نیست. البته، به لطف مرخصی ِ مشروط، از دیدار با دوستان و مشورت در این موارد محروم هستم و اگر حرفی می زنم فقط نظر شخصی ام است.
در بارهء اصل انتخابات پیش رو، حرف من نیز همانی است که مهندس امیر انتظام در بیانیه اش گفت و تفاوتی ندارد. بنابراین تا انتخاباتی آزاد، دموکراتیک و عادلانه نباشد نه در آن شرکت می کنم و نه کسی را دعوت به شرکت خواهم کرد.
اما در مورد «وضعیت موجود» نیز نمی توان بی تفاوت بود و با چند کلمه مسئله را فیصله داد.در هر حال وضعیت کشور ما معلوم است. «اپوزسیون» که 72 ملت است و تا دلتان بخواهد رهبر، شاه و رییس جمهور داریم؛ و هیچ کس نیز حرف دیگری را قبول ندارد. مردم نیز زیر بار فشار های اقتصادی کمر خم می کنند و هر روز سرشان پایین تر می رود. وضعیت سیاسی- اجتماعی نیز روشن است و من چیز جدیدتر از آن که خود عملاً لمس می کنید ندارم که بگویم. پس در فرصت پیش رو، گزینهء روشنی نداریم. من شخصاً امید چندانی نیز به شرایط ناشی از به اصطلاح انتخابات پیش رو ندارم.
ولی نیروهایی هستند که، برعکس آدم هایی مثل من که بسیار ارمانگرا هستم، آنها پراگماتیستی می اندیشند؛ بر این باور هستند که در زمینهء عینی موجود، و با کنش سیاسی، می توان گام هایی به سوی دموکراسی و حقوق بشر برداشت. نیروهای اصلاح طلب ـ که البته در شرایط موجود چند تکه شده اما هنوز منسجم ترین و با امانات ترین نیروی موجود در میدان به شمار می آیند ـ از این دسته هستند. آنها، در هر صورت، هنوز به اصلاح گام به گام رژیم، یا پیشبرد گام به گام اهداف آزادی خواهانه، باور دارند.
چند ماه پیش، هنگامی که یکی از زندانیان سیاسی که دارای اندیشهئ اصلاح طلبی است به مرخصی می آمد، (چون شنیده بودم که ممکن است آدم های درجهء ۲ و ۳ اصلاح طلب قصد حضور در انتخابات داشته باشند و در زمین جریان حاکم بازی کنند، و از دیگر سو با خودم فکر کردم اگر مثلاً خاتمی بیاید حداقل این است که در شرایط زندان ها و قوهء قضاییه یا مطبوعات و کتاب، اصلاحی هر چند کم به وجود بیاید.. می دانید که زندانی همواره تحت شرایط زندان اظهار نظر می کند.. یا این که خاتمی که نمی آيد پس از این طریق جلوی آمدن غضنفر ها رو بگیریم.. به هر حال) به آن دوست مان گفتم که به آقای خاتمی بگوید که «از اصلاح طلب ها کسی نیاید و اگر قرار است بیاید شخص خاتمی باشد». از بازگویهء ماجرا توسط دوست همبندم دریافتم که پیام را کامل نرسانده و از قول من به ایشان گفته است که نظر فلانی هم این است که شما بیایید و آقای خاتمی نیز شوخی- جدی حرفی زده بود.
در هر حال، من با حفظ مواضع خودم بر این عقیده هستم که اگر واقعاً خاتمی قصد حضور دارد نباید او را ملامت کرد. برای این که این حضور یک پیام مبارزاتی دارد. او خودش می داند که امکان دارد رد صلاحیت بشود. اگر تایید شود باید در یک انتخابات مهندسی شده شرکت کند. دوران 76 و 81 به سر آمده است. ممکن است با او چنان رفتار شود که با هاشمی در سال 84 رفتار شد. حتا ممکن است با آمدن او مشایی را تایید صلاحیت کنند تا رأی او را بشکنند. نباید فراموش کند که دولت احمدی نژاد به دلیل یارانه و سهام عدالت در بین روستائیان و شهرستانی ها، و حتا طبقات فرودست در کلان شهر ها، طرفداران زیادی دارد و امکانات فراوانی نیز در اختیار دارد.
به فرض که خاتمی همهء این موانع را پشت سر گذاشت، به واقع با این ساخت قدرت و بافت آن و تقسیم قدرت در دست باند های قدرت، توانایی انجام چه کاری را دارد؟ آیا شرایط او بهتر از دورهء اصلاحات خواهد بود؟
بیش از این بنا ندارم از موانع و مشکلات بگویم. حتماً ایشان و مشاوران بر همهء جوانب این امور اشراف کافی دارند. به همین دلیل اگر خاتمی در شرایط کنونی اعلام آمادگی کند باید گفت که بسیار شجاع شده و قصد کار بزرگی دارد که، به زعم خودش، حتماً باید نام آن را از خود گذشتگی نهاد. شاید هم چنین باشد. برای این که از همه طرف به او بد و بیراه می گویند و در عین حال قدرت حاکم نیز در انتظار نشسته تا به هر نحو او را از میدان به در کند و طرفداران اش را مأیوس نماید.
در هر حال، این آمدن با آن آمدن متفاوت است و اگر خاتمی قصد آمدن دارد پس باید آن حرف کروبی به موسوی در آن مناظرهء انتخاباتی را مد نظر قرار بدهد. ما نیز اگرچه با نظرات او موافقت نداریم ولی ملامت هم نمی کنیم و ممکن است برایش دست هم بزنیم! به شرط این که جریان کوی دانشگاه و سرکوب مطبوعات و قتل های زنجیره ای تکرار نشود؛ و اگر تکرار شد و این بار قرار شد من فروهر زمان باشم، همسرم پروانه نشود، زیرا همسر من سیاسی نیست.
دوستان نیز خاتمی را ملامت نکنند، شاید این بار تصمیم مبارزه داشته باشد…
برگرفته از صفحهء فیس بوک مهندس طبرزدی
iran#
یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۲
قندچی-پيشنهادی برای سکولارها در انتخابات 1392
سام قندچی
سکولارهای ايران طی 34 سال موجوديت جمهوری اسلامی اساساً از ارائه
کانديدا برای انتخابات مجلس و انتخابات رياست جمهوری در ايران محروم بوده اند. اما،
جمعی از سکولارها انتخابات ها را تحريم کرده اند، شماری به کانديداهای اصلاح طلب رأی
داده اند و تعدادی نيز به کانديداهای غيراصلاح طلب رأی داده اند.
انتخابات رياست جمهوری 1392 تا دو ماه ديگر برگزار خواهد شد. نظرات
اصلاح طلبان در مورد اين انتخابات در مطبوعات اپوزيسيون بحث شده است. نظرات تحريم
کنندگان نيز که اساساً نگران داغ شدن تنور انتخابات رژيم هستند، روشن است.
خود نيز نظرم را در مورد شرکت يا عدم شرکت در انتخابات های جمهوری اسلامی و بحث به اصطلاح
داغ شدن تنور انتخابات به روشنی يک هفته پيش از انتخابات رياست جمهوری سال 1388
نوشتم و نيازی به تکرار نيست (1).
شايد بتوان امسال صندوق هايی را در شهرهای مختلف ايران بطور سمبليک
برای سکولارها اعلام کرد تا رأی خود را به آن صندوق ها بريزند. درست است که آن
صندوق ها در دست مسؤلين جمهوری اسلامی است و هيچ ناظر بين المللی برای تأييد نتايج
آراء وجود نخواهد داشت، و درست است که سکولارها کانديدای خود را در انتخابات جمهوری
اسلامی ندارند، اما دليلی وجود ندارد که سکولارها نتوانند به فرد مورد علاقه شان که به
احتمال زياد در ليست تأييد شده شورای نگهبان نخواهد بود، رأی دهند. مثلا هرکسی می
تواند به خودش رأی دهد.
مهم اين است که رأی دادن در اين صندوق ها حتی به شکل سمبليک نشان
خواهد داد سکولارها در ايران نيروی غيرقابل انکاری هستند. آينده معلوم خواهد کرد که
بالاخره جمهوری اسلامی سکولارها را برسميت خواهد شناخت تا اجازه دهد که کانديداهای
خود را در انتخابات داشته باشند. اما چنين اقدامی می تواند آغاز حضور فعال سکولارها
بعنوان يک نيرو در انتخابات های جمهوری اسلامی باشد.
به امید
جمهوری آینده نگر
دموکراتیک و
سکولار در ایران،
پانويس:
1. آيا من در انتخابات شرکت ميکنم؟
بهروز سورن: آیا خانه تکانی عید را فراموش کردیم؟
بهروز سورن: آیا خانه تکانی عید را فراموش کردیم؟
خانه تکانی عید رسم و سنتی است والا برای نوباوری و نواندازی و نوسازی. هر آنچه کهنه است یا دور ریخته می شود و یا گرد دیرینه زمان از او ستانده می شود.این فرهنگ تنها مختص به ایرانیان نیست. اغلب ملل در مناسبت های فرهنگی سنتی و یا گاها مذهبی خود ایامی را به گردگیری و نوسازی اختصاص میدهند و آنرا از دیرباز پاس میدارند. نیروی نهفته در این رسم و آئین چنان قوی است که میتوان بسهولت آنرا به عرصه های مختلف زندگی و از جمله سیاست بسط داد. بسیار مقالات سیاسی که با عنوان خانه تکانی کنیم تا کنون منتشر شده است و گفتمانش عرصه های متنوع سیاسی تشکیلاتی بوده اند.
هم از اینرو این نوشتار هم به زوایائی از مبارزه سیاسی نظر داشته و خواهان تغییر است. تغییری که میتواند جامه زنگ زده تشکل های سنتی را از پیکر آنها بزداید و مختصاتی نوین و تازه را به آنها اهدا کند. کرختی, جمود بودن و خمود و عدم راهیابی برای پاسخگوئی به نیازها و مطالبات جامعه سیاسی و وقایع مربوطه گویای موجودیت و حفظ سنت های دیرینه آنها بوده است و آنچه میتواند خانه تکانی معنا شود در همین ارتباط قرار می گیرد.
چنانچه به تاریخچه بخش اعظم تشکلهای سنتی بنگریم بندرت شاهد تکان بوده ایم. انشعاب ها نیز نه از زاویه تلاطم های خانه تکانی که اغلب از زوایای مکانیسم های داخلی و تشکیلاتی صورت گرفته است. اختلافات نظری در انشعاب ها بندرت برگ اصلی مباحثات و جدائی ها بوده است. به کارکرد و جهت گیری های سیاسی بخش های منشعب اگر با دقت نگاه کنیم تفاوت چندانی نخواهیم دید.
موضوع, جداسری ها صفبندی های درونی آنها بوده است که در زبان منتقدین گروه بندی ها , صفبندی ها, تیم بندی ها و فرقه سری های درون آنها بوده است. آنچیز که در این اثنا فراموش میشود. خانه تکانی در معنی و مفهوم نو نگری ها, طرح های نو و خروج از خمود و جمود سیاسی است.
طیف سرنگونی طلبان را میتوان در جرگه بی توجهان به خانه تکانی های نوبه ای بشمار آورد. اما خوشبختانه در سال گذشته استثنائی را شاهد بوده ایم. بخش غالب چپ سرنگون طلب که تقریبا بیست و چند سازمان و نهاد هستند در یک خانه تکانی جمعی شرکت جستند و بنابر گزارشات و نقل قول ها گامهائی جدی برای آغاز اقدامات مشترک سیاسی برداشته اند.
امید که این روند مثبت و سازنده و تکان دهنده! با موفقیت ادامه یابد. اما این همه قضایا نیست. گفته میشود که بخش اندکی از این طیف گسترده بدلائلی در تلاش است تا مجموعه مصمم این اتحاد را از ریل خارج کند. هر چند ممکن است استدلالی نیز در پشت آن نهفته باشد اما هیچ استدلالی در دفاع از روند درازمدت بی عملی و خمودگی سازمانهای تاکنونی سنتی مقبول نخواهد افتاد.
هم از اینرو میتوان گفت که دو نظر موجودند. نظر اول در دفاع از گذشته است و دیگری در رد آن و نگاه به آینده و واقعیات حضور چپ در صحنه سیاسی بعنوان یک نیروی مقتدر و اثر گذار. نیروهای منفرد چپ که تعلقات تشکیلاتی ندارند و تا کنون از صحنه این مباحثات دور نگه داشته شده اند اما وظایفی سنگین خواهند داشت. وظایفی که دوره های تاریخی به آنها یادآوری خواهد کرد. از جمله این دوره ها امروز است که با دخالت و اثرگذاری بر نزدیکی این نیروها با فرقه گرائی های معمول و اشتراک گریزان این طیف گسترده مرزبندی نموده و آرزویی دیرینه برا قدرت یابی چپ را عینیت ببخشند.
امروز دفاع از این مجموعه که سرمایه چپ کشورمان و به تبع آن دفاع از دمکراسی و برابری خواهی است, دفاع از حقانیت مبارزات رادیکال جاری در کشورمان میباشد.
سالها نقد کردیم و ناله که چرا چپ پراکنده فکری به حال خود نمیکند؟ تا کی در پشت دیوارهای سازمانی خود پنهان میشوند تا آسیبی نبینند. چگونه همسایه های خود را نمی بینند؟ تا کی رهبران, رهبران می مانند و مو هم لای درزشان نمی رود؟ و ... امروز اما با توجه به تلاشهای صورت گرفته و به هر دلیلی نمیتوان نقد را به همان شیوه سابق روان داشت. نقادان هم میباستی خانه تکانی کنند و نوع نقد خویش را با حقایق کنونی هم ساز سازند. حمایت فعالین جنبش و بویژه فعالین مستقل و منفرد چپ قطعا میتواند این روند را تسریع نماید.
به امید روزهای بهتر برای همه تشکل ها و نهادهای دخیل در این امر خیر سیاسی
Sooren001@yahoo.de
www.gozareshgar.com
هم از اینرو این نوشتار هم به زوایائی از مبارزه سیاسی نظر داشته و خواهان تغییر است. تغییری که میتواند جامه زنگ زده تشکل های سنتی را از پیکر آنها بزداید و مختصاتی نوین و تازه را به آنها اهدا کند. کرختی, جمود بودن و خمود و عدم راهیابی برای پاسخگوئی به نیازها و مطالبات جامعه سیاسی و وقایع مربوطه گویای موجودیت و حفظ سنت های دیرینه آنها بوده است و آنچه میتواند خانه تکانی معنا شود در همین ارتباط قرار می گیرد.
چنانچه به تاریخچه بخش اعظم تشکلهای سنتی بنگریم بندرت شاهد تکان بوده ایم. انشعاب ها نیز نه از زاویه تلاطم های خانه تکانی که اغلب از زوایای مکانیسم های داخلی و تشکیلاتی صورت گرفته است. اختلافات نظری در انشعاب ها بندرت برگ اصلی مباحثات و جدائی ها بوده است. به کارکرد و جهت گیری های سیاسی بخش های منشعب اگر با دقت نگاه کنیم تفاوت چندانی نخواهیم دید.
موضوع, جداسری ها صفبندی های درونی آنها بوده است که در زبان منتقدین گروه بندی ها , صفبندی ها, تیم بندی ها و فرقه سری های درون آنها بوده است. آنچیز که در این اثنا فراموش میشود. خانه تکانی در معنی و مفهوم نو نگری ها, طرح های نو و خروج از خمود و جمود سیاسی است.
طیف سرنگونی طلبان را میتوان در جرگه بی توجهان به خانه تکانی های نوبه ای بشمار آورد. اما خوشبختانه در سال گذشته استثنائی را شاهد بوده ایم. بخش غالب چپ سرنگون طلب که تقریبا بیست و چند سازمان و نهاد هستند در یک خانه تکانی جمعی شرکت جستند و بنابر گزارشات و نقل قول ها گامهائی جدی برای آغاز اقدامات مشترک سیاسی برداشته اند.
امید که این روند مثبت و سازنده و تکان دهنده! با موفقیت ادامه یابد. اما این همه قضایا نیست. گفته میشود که بخش اندکی از این طیف گسترده بدلائلی در تلاش است تا مجموعه مصمم این اتحاد را از ریل خارج کند. هر چند ممکن است استدلالی نیز در پشت آن نهفته باشد اما هیچ استدلالی در دفاع از روند درازمدت بی عملی و خمودگی سازمانهای تاکنونی سنتی مقبول نخواهد افتاد.
هم از اینرو میتوان گفت که دو نظر موجودند. نظر اول در دفاع از گذشته است و دیگری در رد آن و نگاه به آینده و واقعیات حضور چپ در صحنه سیاسی بعنوان یک نیروی مقتدر و اثر گذار. نیروهای منفرد چپ که تعلقات تشکیلاتی ندارند و تا کنون از صحنه این مباحثات دور نگه داشته شده اند اما وظایفی سنگین خواهند داشت. وظایفی که دوره های تاریخی به آنها یادآوری خواهد کرد. از جمله این دوره ها امروز است که با دخالت و اثرگذاری بر نزدیکی این نیروها با فرقه گرائی های معمول و اشتراک گریزان این طیف گسترده مرزبندی نموده و آرزویی دیرینه برا قدرت یابی چپ را عینیت ببخشند.
امروز دفاع از این مجموعه که سرمایه چپ کشورمان و به تبع آن دفاع از دمکراسی و برابری خواهی است, دفاع از حقانیت مبارزات رادیکال جاری در کشورمان میباشد.
سالها نقد کردیم و ناله که چرا چپ پراکنده فکری به حال خود نمیکند؟ تا کی در پشت دیوارهای سازمانی خود پنهان میشوند تا آسیبی نبینند. چگونه همسایه های خود را نمی بینند؟ تا کی رهبران, رهبران می مانند و مو هم لای درزشان نمی رود؟ و ... امروز اما با توجه به تلاشهای صورت گرفته و به هر دلیلی نمیتوان نقد را به همان شیوه سابق روان داشت. نقادان هم میباستی خانه تکانی کنند و نوع نقد خویش را با حقایق کنونی هم ساز سازند. حمایت فعالین جنبش و بویژه فعالین مستقل و منفرد چپ قطعا میتواند این روند را تسریع نماید.
به امید روزهای بهتر برای همه تشکل ها و نهادهای دخیل در این امر خیر سیاسی
Sooren001@yahoo.de
www.gozareshgar.com
iran#
جمعه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۲
تقاضای پشتيبانی مالی از «ایران گلوبال»
تقاضای پشتيبانی مالی از «ایران گلوبال»
http://www.iranglobal.info/node/2721
یکشنبه, فوریه 12, 2012 - 21:03
دوستان عزیز ؛ به دلیل افزایش مطلب گذاری در سایت ایران گلوبال، نیاز فوری به اجاره سرور داریم . اجاره سرور؛ علاوه بر مخارج روزانه ماست ؛از این رو نیاز به پشتیبانی مالی شما داریم . ما رسانه ای هستیم که به هیج حزب و دولتی وابسته نیستیم .همکاران ما در سایت بطور مجانی ساعاتی از شبانه و روز را در اختیار اطلاع رسانی به شما عزیزان می کنند؛ با این وجود بخش عمده هزینه ها را هم متقبل می شویم . کمک اندک شما می تواند ادامه کاری این رسانه مستقل را تضمین نماید.
برای پشتيانی ازایران گلوبال می توانيد کمک های مالی خود را به حساب زیر واریز کنید:
Keianosh Tavakkoly
Bank:
Nordea
Kontonummer
0756177265
IBAN
DK 3320000756177265
S.W.I.F.T.:
NDEADKKK
Danmark
http://www.iranglobal.info/node/2721
یکشنبه, فوریه 12, 2012 - 21:03
دوستان عزیز ؛ به دلیل افزایش مطلب گذاری در سایت ایران گلوبال، نیاز فوری به اجاره سرور داریم . اجاره سرور؛ علاوه بر مخارج روزانه ماست ؛از این رو نیاز به پشتیبانی مالی شما داریم . ما رسانه ای هستیم که به هیج حزب و دولتی وابسته نیستیم .همکاران ما در سایت بطور مجانی ساعاتی از شبانه و روز را در اختیار اطلاع رسانی به شما عزیزان می کنند؛ با این وجود بخش عمده هزینه ها را هم متقبل می شویم . کمک اندک شما می تواند ادامه کاری این رسانه مستقل را تضمین نماید.
برای پشتيانی ازایران گلوبال می توانيد کمک های مالی خود را به حساب زیر واریز کنید:
Keianosh Tavakkoly
Bank:
Nordea
Kontonummer
0756177265
IBAN
DK 3320000756177265
S.W.I.F.T.:
NDEADKKK
Danmark
iran#
چهارشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۲
علی اصغر حاج سید جوادی؛ برادرم همیشه اصلاح طلب بود
علی اصغر حاج سید جوادی؛ برادرم همیشه اصلاح طلب بود
http://ehterameazadi.blogspot.de/2013/04/blog-post_387.html#more
http://ehterameazadi.blogspot.de/2013/04/blog-post_387.html#more
علی اصغر حاج سید جوادی برادر مرحوم دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی در گفت و گو با "جرس" از علاقه و نگاه برادرش به سیاست می گوید: "آقای صدر یک نگاه ملی به سیاست داشت و بسیار علاقمند به زندگی توده مردم بود. در یک کلام او یک انسان دوست و اومانیست بود. او همزمان با زمان ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق وارد عرصه فعالیت های سیاسی شد. با وجود اینکه پروانه وکالت داشت اما همانند یک روشنفکر آزاده نسبت به مسائل روز جامعه حساس بود. البته این نگاه طبیعی بود زیرا او متعلق به یک خانواده فرهنگی و آگاه به مناسبات زمان بود. تا ماههای آخر زندگی اش تا جایی که در توانش بود قلم زد، تا دینی که به مردم و کشور داشت را ادا کند. به نظر من یکی از زیباترین نوشته های ایشان نامه عذرخواهی بود که به ملت ایران نوشت. آن نامه نشان داد که او صمیمانه قصد خدمت داشته و هیچ نگاهی به قدرت نداشته است
احمد صدر حاج سیدجوادی سال گذشته با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به مردم ایران، از آنها پوزش خواسته و نوشته بود: "آنچه در این لحظات برای راقم این سطور تاسفانگیز بوده و جای عذرخواهی دارد، نه مبارزه با نظام خودکامه پهلوی یا همکاری با روحانیت یا پذیرش مسئولیت یا واگذاری قدرت به تشنگان آن است، که اگر یک بار دیگر نیز خداوند حیات دوباره عطا فرماید، سرنوشتی را جز مبارزه با ظلم، تلاش برای آزادی و حاکمیت ملت ایران و رشد و تعالی اخلاق برنخواهم گزید. تاسف اینجانب از این حقیقت مایه میگیرد که تمامی روشنفکران در برهه انقلاب ۱۳۵۷، از دستیابی به وحدت و بسط و گسترش نهادهای مدنی و سیاسی مدرن در مقابل شبکههای سنتی اجتماعی درک درستی نداشتند. اگر ما پس از پیروزی انقلاب، همچنان شانه به شانه ایستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بودیم و مشكلات را در سقوط شاه خلاصه نمیدیدیم، امكان بازتولید استبداد و فرو افتادن از استبداد سیاسی به استبداد دینی به این سان راحت و كمهزینه صورت نمیپذیرفت."
علی اصغر حاج سید جوادی می افزاید: "اگرچه بر سر مسائل سیاسی با هم اختلاف نظر اساسی داشتیم اما هر دو در یک مسیر یعنی مسیر آزادی و حقوق انسانی و مخالفت با حکومت استبدادی قدم بر می داشتیم. ما طبق سنت های رایج فرهنگی ایرانی یک نوع احترام متقابل به عقاید یکدیگر قائل بودیم. وجه مشترک ما علاقمندی به نهضت ملی شدن نفت بود و بعدها که من از روش حزب توده سرخورده شدم به همدیگر نزدیکتر شدیم. در این نظر با هم اشتراک داشتیم که مردم در مذهب و نوع زندگی آزاد هستند و در مسئله حقوق با هم مشترکند."
این نویسنده صاحب قلم با تاکید بر اصلاح طلب بودن برادر و یارانش در مبارزه با رژیم شاه تصریح می کند: "آقایان مهندس بازرگان و سحابی و برادر من اصلاح طلب بودند به عبارتی آنها معتقد بودند که وزارت ها بخاطر فساد شاه و زیاده طلبی های او در خدمت مردم نیست، بنابراین آنها را باید اصلاح کرد و با توجه به شعائر اسلامی افراد با صلاحیت باید نهادها را در دست گیرند، البته این آقایان هیچگاه حکومت ولایت فقیه را قبول نداشتند. آقای خمینی خواهان دگرگونی کامل رژیم شاه بود اما افرادی همچون بازرگان و آقای صدر دنبال اصلاحات و تغییرات اساسی بودند. آقای صدر معتقد بود که عدالت اجتماعی با آزادی همراه است و از اینجا بود که مسیرش از ولایت فقیه جدا می شد. اگرچه آقایان مهندس بازرگان و صدر پس از انقلاب مسئولیت و همکاری هایی را برعهده گرفتند اما مسئولیت آنها با ورود آقایان خامنه ای و هاشمی منتفی شد و حاضر نشدند زیر بار حکومت ولایت فقیه بروند. حتی یکبار به برادرم گفتم اینها که صلاحیت و علم ندارند چرا اختیارات به آنها می دهید و ایشان گفتند که در شورای انقلاب اینقدر چوب لای چرخ دولت می گذارند که چاره را در آن دیدیم که آنها را پشت میز بنشانیم تا بلکه از مشکلات مردم آگاه شوند و دست از فشار بر شورای انقلاب بردارند. اگرچه بعد از استعفا از دولت موقت صحنه سیاست را ترک نکردند و آقای صدر وارد مجلس شد. ما هم که چپ بودیم معتقد بودیم که ظرفیت فرهنگی مردم باید با آموزش گام به گام جلو رود."
او با انتقاد از برخوردهای ایدئولوژیکی حاکمیت با منتقدان خاطرنشان می کند: "بنابراین تکلیف شرعی حکومت به سرعت جای دموکراسی و آزادی و حاکمیت ملت را گرفت. در صورتیکه قانون اساسی مشروطیت در هشتاد سال پیش حاکمیت ملت را شناخته است و دولت و حکومت را جدا کرده است. الان هم نتیجه آن نگاه را می بینیم که حکومت با منتقدان خود برخورد ایدئولوژیکی دارد درصورتیکه منتقدان نظام برانداز نیستند و تنها خواهان اصلاحات هستند. آقای خامنه ای با عملکرد خود در حوادث سال ۸۸ که مردم تنها خواهان رای خود بودند اصل رژیم را زیر سوال برد. در حقیقت مسئله، اصل ۵۷ قانون اساسی است که تمام اختیارات سه قوه را در اختیار آقای خامنه ای قرار داده و او را شاه مملکت کرده است. یک ملت را از حقوقی که در حدود هشتاد سال پیش در قانون اساسی مشروطیت برای مردم قائل شده محروم کرده است و در کشور آزادی انتخابات، مطبوعات، احزاب و اصناف نداریم."
علی اصغر حاج سید جوادی در پایان به دغدغه های برادرش در این سالهای اخیر اشاره کرده و بیان می کند: "آخرین دیدار ما به ده سال پیش بازمی گردد و در این ده سال با تلفن با هم صحبت می کردیم. او هر بار بعد از احوالپرسی، بلافاصله از فشار بر مردم و جنایتی که صورت می گیرد شکایت می کرد و می گفت هیچکس هم نیست که بداد این مردم برسد. این اواخر تنها از مشکلات جسمی رنج نمی برد، بلکه وقتی وضعیت بحرانی کشور و درد مردم را می دید از نظر روحی رنج می برد. این رنج در حدی بود که دختر او تعریف می کرد که در روزهای آخر که او در بستر بیماری بود و از نظر جسمی و روحی خسته بود مدام تکرار می کرد پنجره ها را باز کنید بدین معنا که پنجره ها را به روی مردم و آزادی بازکنید و این یک پیام و وصیت از انسانی آزاده در آخرین لحظات زندگیش بود. ای کاش این پیام را حاکمیت می شنید و می فهمید که بر روی بمب نشسته است و این استبداد و فشار بر ملت دوام نخواهد یافت."
iran#
اشتراک در:
پستها (Atom)




























































