چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۳

مروری بر "نفخات الانس" سعيد ميرمطهری

مروری بر "نفخات الانس" سعيد ميرمطهری
سام قندچی

بتازگی کتابی بدستم رسيد تحت عنوان "نفخات الانس" از مؤلفی بنام "سعيد ميرمطهری." کتاب گزيده ای از مقالات نويسنده در نشريه ای بنام "پر" است که سالها پيش در واشنگتن منتشر می شده است.

از نام کتاب و شرح حال مؤلف تا محتوای مقالات همه طنز آلود است اما در عين حال با بيانی انتقادی بحث هايی فلسفی برای خواننده مطرح می شود. نوشتار با تقريظی از کتاب سعيد نفيسی در مورد تصوف آغاز شده است. البته نويسنده ريشه تصوف ايران را نه تنها بسيار بيش از سعيد نفيسی در فلسفه های هند نظير بودائيسم می بيند بلکه اين دو انديشه را بسيار نزديک به يکديگر تلقی می کند. از نظر اينجانب فلسفه وحدت وجود که برجسته ترين ديدگاه فلسفی در ميان صوفيان ايران بوده است خدا را در عالم وجود در همه چيز می بيند و صوفيان می خواهند به درجه خدايی برسند در صورتيکه برای بودا اصلا بحث خدا مطرح نيست. حتی طرفداران بودا تا به امروز می خواهند "بودا" شوند و نه "خدا." بودا تا روز مرگ خود را نظير هر موجود طبيعی ديگر معرفی می کرد (1).

اما اصل بحث مقالات اين کتاب در مورد فلسفه شرق نيست و انديشه های عرفانی و مذهبی ايران مدنظر قرار دارد. يکی از مقالات کتاب نوشته ای است تحت عنوان "پژوهشی در پوچيسم." اين مقاله طنزآلود بسيار جالب است. از سوئی بحث های ماترياليستی در موافقت و مخالفت با حافظ ارائه شده اند که نشان می دهند هردو گروه حافظ را نفهميده اند نه به اين دليل که حافظ به زبان استعاره و دوپهلو نوشته است بلکه به اين دليل که آنچه ديدگاه مادی است نمی تواند افکار مذهبی و يا عرفانی را درک کند. اين حقيقتی است که فقط در مورد مارکسيستها صادق نيست بلکه ضعف ديدگاه علمی است. يعنی علم نشان می دهد که جهانی که ما می شناسيم 15 ميليارد سال پيش شکل گرفته است يعنی زمان و مکان بوجود آمده اند. در نتيجه سؤال آنکه قبل از آن تاريخ چه بوده به قول استيون هاوکينگ مثل آن است که بپرسيم شمال قطب شمال چيست. اما اين حرف ابداً به اين معنی نيست که نتوانيم بپرسيم فراسوی اين جهان زمان و مکان آيا معنا دارد. ممکن است کسی بخواهد نام آن فراسو را بگذارد "خدا." البته چنين خدائی به خدای مذاهب ابراهيمی شباهتی نخواهد داشت (2). اما ديالوگ مقاله "پژوهش در پوچيسم" گوئی دارد هر دو سوی اين بحث را مطرح می کند و بدرستی نيازی هم ندارد که نام "فراسو" را خدا بگذارد. آنگونه که در ايران در پاسخ به اشعريه طی قرون متمادی مطرح شده است (3). به همين دليل نيز مؤلف کتاب شعر حافظ را در طرح اين گفتمان مطرح می کند که:

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/  آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد

مقالات کتاب به موضوعات فلسفی محدود نيست و عرصه های سياسی و اقتصادی و اجتماعی و ادبی را در بر می گيرد. مثلا "پژوهشی در فروغ شناسی" يکی از بهترين مقالاتی بود که در مورد فروغ فرخزاد خوانده ام. کلاً نويسنده با نقد تاريخی و ژورناليستی خود کمک می کند که بسياری از صاحب نظران با کنترل و محاسبه مواجه شوند که به غنای پژوهش ها ياری رساند. موضوعی را نيز در عرصه فردی مطرح می کند که چرا برخی نويسندگان ايرانی پس از انقلاب از ضمير مفرد "من" بيشتر استفاده می کنند و اين موضوع را حمل بر خودشيفتگی آنها تلقی می کند. شايد چنين گمانی در مورد برخی صادق باشد اما از نظر اينجانب در پيش از انقلاب بويژه در ميان مسؤلان حکومتی و نيز در ميان طرفداران چپ مرسوم بود که نظرات خود را با عنوان "ما" بيان کنند که بنوعی خود را نماينده مردم ايران تلقی کردن بود. اين عادت ناميمون خوشبختانه پس از انقلاب کم شده است هرچند برای تأکيد بر اينکه نظر فرد بنمايندگی از جمعی نيست در کاربرد ضمير "من" زياده روی شده است و شخصاً در نوشته هايم در اين سالها خود را در اين مورد شايسته سرزنش می بينم و خواندن اين کتاب برداشت ديگری از تلقی خوانندگان را برايم آشکار ساخت.

در پايان خوب است به مقاله ای در کتاب تحت عنوان "پژوهشی در يک رؤيای صادقانه" اشاره کنم. مقاله توصيفی است از افکار عرفانی و مذهبی و عملکردهای آيت الله خمينی که با سفری مجازی به آرامگاه وی در تاريخی در آينده آغاز می شود. آنچه در اين نوشته برايم جالب بود در واقع آن انتظار معنويتی است که در ابتدای انقلاب در ميان طرفداران آيت الله خمينی از او بود که پس از مرگش نيز با انتشار اشعار عرفانی وی سندی بر صحت آن ارائه شد. در اينجا نيز ديالکوگ های طنزآلود بيان فراز و نشيبهايی است که روحيات يک ملت طی کرده است. اگر آن روزها می شد گفت که مشکل بسياری از مردم ما خشکه مذهبی بودن است و کمترين انتقاد از اعتقادات مذهبی شان حتی در خارج کشور در دانشگاه ها باعث حمله فيزيکی به منتقدان می شد، امروز در ايران حتی حداقل مذهبی بودن نيز رنگ باخته است و مشکل آن است که اخلاقياتی که نگهبانش خدای مذهب ابراهيمی است با از دست دادن آن اعتقادات نتوانسته جايگزينی نظيراصل طلايی کنفوسيوس پيدا کند که در حق دیگران کاری نکن که نمی خواهی آنان در حق تو روا دارند. آنچه برخی از صوفيان نظير خواجه عبدالله انصاری بر آن تأکيد می ورزيدند يا که در اروپا فلاسفه مکتب سودمندگرايی بر آن پای می فشردند. خريد و فروش کليه در ايران يکی از نمونه های اين وضع است. نويسنده با تأکيد بر نقش عرفان در اخلاق ايران اين مقاله را نوشته است که بسيار خواندنی است.


سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
سی ام شهريور ماه 1392
September 21, 2013


پانويس:


ایران#
#iran
iranscope@

سؤالی از حقوقدانان ايران


سؤالی از حقوقدانان ايران
سام قندچی
 
حقوقدانان زيادی در ميان ايرانيان هستند که نه تنها خود از فعالين جنبش مدنی و حتی جنبش سياسی در ايران بوده و هستند بلکه در سطح بين المللی نيز در عرصه علوم قضايی صاحب نام هستند. برخی از آنها نظير خانم نسرين ستوده خود نيز به ناحق زندان هم کشيده اند.
 
چه در جمهوری اسلامی، چه در دوران سلطنت سکولار پهلوی و پيش از آن، قوه قضائيه ايران بی عدالتی های فراوانی را رقم زده است و مهمترين آنها نيز احکام مربوط به جرائم به اصطلاح سياسی است. در واقع پس از مشروطيت نمايندگان قوه مقننه اقلا بايد در ظاهر منتخب مردم می بودند، و قوه مجريه نيز اقلا در زمان جمهوری اسلامی رييس جمهورش بايد با دادن رأی مردم انتخاب شود، وليکن قوه قضائيه گوئی قرار هم نيست که منتخب مردم باشد.
 
درست است که حتی در آمريکا نيز ديوان عالی کشور منتخب مردم نيست، که لزوماً بر سيستم درستی طرح ريزی نشده، اما حتی در آمريکا دست کم در اکثريت به اتفاق ايالات کشور دادستان های کل که به نوعی به عرصه قضائی مرتبط می شوند منتخب مردم می باشند. همچنين تصور اين بوده که انتخاب ژوری از ميان همقطاران متهمان نوعی دموکراسی در اين عرصه باشد که شايد در جوامع کوچک اوليه اين قاره می توانسته چنين طرحی به ارتقا دموکراسی محلی کمک کند اما امروز بسيار بی اهميت است. البته اينجا بحث قانون اساسی آمريکا نيست که در عرصه قوه قضائيه چندان دستاورد مهمی نداشته است.
 
سؤالی که مطرح است اين است که از نظر حقوقدانان ايران کدام مقامات در قوه قضائيه کشور بايد انتخابی باشند؟ منظور اينکه فقط استقلال قوه قضائيه که دردی را دوا نمی کند و لازم است که مقامات قضايی به نوعی در مقابل مردم پاسخگو باشند.
 
سالها در جمهوری اسلامی و رژيم شاه اعدام های مخالفين از سوی هواداران حقوق بشر محکوم شده است. اما آيا کسی مقام انتخابی معينی را می تواند در قوه قضائيه در سيستم آلترناتيو مورد نظر خود نام ببرد که مردم بتوانند بخاطر تصميمات غلط قوه قضائيه به او رأی ندهند يا او را با رأی گيری عمومی برکنار کنند. يکبار رژيم در ايران عوض شد اما اين معضل هنوز سر جای خود باقی است.
 
ممکن است گفته شود در رژيم شاه تمام دستگاه قضايی از بالا تا پايين توسط شاه منصوب می شد و در دوران جمهوری اسلامی توسط ولی فقيه اين کار صورت می گيرد. اما اقلا بعد از مشروطيت در عرصه مقننه مجلسی انتخابی اضافه شد و در دوران جمهوری اسلامی در عرصه قوه مجريه مقام انتخابی رياست جمهوری اضافه شد و جدا از اندازه درستی انتخاباتها در هر زمان بالاخره وکلای مجلس بعد از مشروطه و رييس جمهور در جمهوری اسلامی قرار است انتخابی باشند.  اما در قوه قضائيه حتی چنين انتظاری هم نيست و حقوقدانان ايران نيز فقط خواستار آزادی زندانيان سياسی شده اند و يا اعدام ها را محکوم کرده اند اما طرح تازه ای برای انتخابی کردن قوه قضائيه ارائه نکرده اند.
 
حتی کسانيکه قانون اساسی تازه آلترناتيوی برای ايران پيشنهاد کرده اند در جزئيات از طرحی برای مقامات انتخابی در قوه قضائيه حرفی به ميان نياورده اند. اميدوارم حقوقدانان ايرانی دراين مورد نظر بدهند چرا که بيش از صد سال پس از انقلاب مشروطيت هنوز در عرصه قضائی ايران از راهيابی برای کنترل و محاسبه در قوه قضائيه و مسؤل بودن در مقابل مردم خبری نيست.

سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
شانزدهم آبان ماه 1392
November 7, 2013
 

ایران#
#iran
iranscope@

مارکسيسم و آينده نگری


مارکسيسم و آينده نگری
سام قندچی
 
حدود 30 سال از تاريخ انتشار عمده ترين تقابل مارکسيسم و آينده نگری می گذرد که تحت عنوان "پيش نمايشها و پيش شرطها" توسط آلوين تافلر منتشر شد (1). و آلوين تافلر نظير اکثر آينده نگرها (2) هرگونه جستجو برای طرحهای بزرگ مهندسی اجتماعی، سياسی، اقتصادی را کنار گذاشت آنچه که اوج وعده مارکسيسم يعنی هدف نهايی اش برای برچيدن مالکيت خصوصی بر وسائل توليد و اقتصاد بازاری مرتبط با آن و جايگزينی اش با مالکيت عمومی و اقتصاد کاملا با برنامه بود. تافلرها در شرايطی که ديگر به دنبال طرحی برای جامعه آينده نبودند کار خود را برروی موضوعاتی نظير تجديد ابداع شرکتهای سهامی متمرکز کردند.
 
همچنين با سقوط کشورهای اتحاد شوروی و بلوک شرق، مارکسيسم بمثابه ايدئولوژی سياسی عمده عصر مدرن اهميت خود را از دست داد. اما اين سؤال همچنان باقی است که آيا داشتن طرح بزرگ اجتماعی برای جهان تلاش عبثی است و آيا تدوين چنين ديدگاه های جامع از رشد جامعه آزاد ممانعت به عمل می آورند؟ يا، که می توان از تجربه های مذاهب کهن و ايدئولوژی های سياسی مدرن برای درک محدوديت های ديدگاه های گلوبال آموخت و مهمتر آنکه از چنين آزمونی برای اجتناب از فجايعی نظير دولت های توتاليتر قرن بيستم بهره برد (3).
 
يکی از با دانش ترين تحليلگران مارکسيسم، لشک کولاکوسکی، معتقد بود که چنين طرحهای بزرگ عامل فجايعی بوده که ايدئولوژی مارکسيسم در جهان باعث شده است. کولاکوسکی در واپسين سالهای حيات خود می گفت که سرمايه داری با متمرکز کردن توجه خود بر طمع بشر بعنوان انگيزه، موفقيت خود را به دليل تحولی طبيعی و نه چيزی ساخته شده بر مبنای يک طرح، به ثبوت رساند. اما در پاسخ کولاکوسکی بايد گفت که توسعه اکثر کشورهای سرمايه داری در واقعيت به برکت طرح اجتماعی ليبراليسم جامع که توسط متفکرينی نظير جان لاک و امانوئل کانت در اروپا ترويج يافت صورت گرفته است؛ و حتی تجربه آمريکا نيز بيشتر با نسخه لايبنيتسی (4) ليبراليسم که توسط توماس جفرسون اشاعه يافت، شکل گرفت. در نتيجه اين ادعا درست نيست که سرمايه داری غربی بر مهندسی اجتماعی استوار نبوده است. مضافاً آنکه کشورهای ديگر صنعتی نظير روسيه اساسا از مدل کمونيستی برای ساختن جامعه صنعتی استفاده کردند، هرچند آنان امروز بيشتر به مدل سرمايه داری نزديکتر شده اند. به عبارت ديگر، طمع بشر به خودی خود هيچگاه سرمايه داری نساخته است. حتی "دست نامرئی" آدام اسميت بيشتر توصيف شکلی است که اقتصاد بازار کار می کند و نه اينکه چگونه چنين اقتصاد بازاری در کشورهای مختلف ساخته شده است (5).
 
سوالی که در اينجا پاسخ به آن مدنظر است در مورد گذشته نيست که سرمايه داری چگونه ساخته شده است، موضوعی که تاريخدانان همچنان در موردش کار می کنند و يادداشت های کولاکوسکی در آن زمينه ها مطمئنا بسيار باارزش هستند؛ هدف اين نوشتار پاسخ به اين سؤال است که آيا تلاش برای شکل دادن به ديدگاهی از جامعه آينده يا حتی ترسيم يک اتوپی (مدينه فاضله) ضرورتاً به معنی سرفرود آوردن در برابر ديکتاتوری برای آينده است؟ پاسخ من منفی است. به عبارت ديگر، به نظر اينجانب ايده آلهای ليبراليسم همانقدر اتوپی بودند که ايده آلهای کمونيسم، آشکار است که اولی نسخه ای برای ديکتاتوری نيست هرچند طرحی اتوپيايی است با ايده آلهای حقوق بشر، تفکيک سه قوه، و جامعه باز. اضافه کنم که همه نسخه های مارکسيسم هم به ديکتاتوری ختم نشده است. مثلا کشورهای سوسيال دموکرات اروپا ديکتاتوری نبودند و آن احزاب از همان اول با بی اعتنايی به نوشته مارکس تحت عنوان "نقد برنامه گوتا" سنگ اول را برای فاصله گرفتن خود از برنامه های ديکتاتوری گذاشتند هرچند تقريبا همه مبانی ديگر مارکسيسم را پذيرفتند (6).
 
درست است که هم ليبراليسم و هم سوسياليسم در قرن بيستم به "امپرياليسم" تبديل شدند، يعنی اين فقط سوسيال دموکراتهای اروپا نبودند بلکه همچنين لنينيستها پس از بقدرت رسيدن در روسيه نسبت به کشورهای در حال توسعه امپرياليستی عمل کردند. معهذا امپرياليست شدن مطمئنا بخشی از برنامه ليبرالها يا سوسياليستها نبوده است. مرحله امپرياليسم در واقعيت آنچيزی است که مايلم نيمه عمر جامعه صنعتی بنامم و هيچ ربطی به طرح های بزرگ کمونيسم يا ليبراليسم نداشت. در نتيجه می شود گفت اگر بخواهيم ترمينولوژی هيلفردينگ و لنين را به عاريت بگيريم شايد امپرياليسم مرحله بالاتر جامعه صنعتی بود. و اساساً توسعه امپرياليستی جامعه صنعتی بيشتر به همان "طمع" مورد تحسين کولاکوسکی مرتبط است وقتی اين عبارت را توسعه توليد و بازار در بيرون مرزهای دولت ملی برداشت کنيم. علاوه بر آن همين  توسعه اقتصادی جامعه صنعتی اکنون به گلوباليسم انجاميده است که دست برقضا بيشتر بنفع کشورهای در حال توسعه است. اما برخی نيروهای سياسی در کشورهای پيشرفته که با گلوباليسم مخالفت می کنند هم نوايی خود را با پروفشنال هايی بيان می کنند که قبلاً حقوق بالا داشته و در شرکت هايی نظير صنايع کامپيوتر در  کشورهای غربی کار می کرده اند و شغل خود را به همتايانشان در کشورهای در حال توسعه  از دست داده اند (7).
 
هم ليبراليسم با طرح های عدالت اجتماعی که مالکيت خصوصی را در بر می گيرد نظير طرح پيشنهادی جان رالز (8)، و هم سوسياليسم با طرح های دولت رفاه اروپايی، نتوانسته اند معضل عدالت اجتماعی را در کشورهای پيشرفته حل کنند. بسياری از شرکتهايی که توليدات خود را به خارج برده اند شبه اشرافيتی در کشور مادر بوجود آورده اند که سود حاصل از مالکيت در اين شرکتها عايدش می شود. و رقابت شديد کشورهای در حال توسعه در بازار جهانی باعث تشديد معضل عدالت اجتماعی در کشورهای ييشرفته شده است (9). تقابل حزب چای - تی پارتی  (10) و حزب دموکرات در آمريکا بر سر موضوع بيمه پزشکی بيانگر اين تشديد نابرابری های اقتصادی و معضل عدالت اجتماعی در کشورهای غربی است.  قطع حقوق اجتماعی در يونان، اسپانيا، و حتی در سوئد نمونه های ديگری از ابعاد همين مسأله است (11).
 
بسياری از جنبش های واپسگرا بر روی اين دو معضل کشورهای پيشرفته سرمايه گذاری کرده اند يعنی مسأله برخورد غرب با کشورهای در حال توسعه و معضل عدالت اجتماعی در درون کشورهای توسعه يافته (12). البته بازگشت به گذشته قرون وسطائی يا باستانی راه حلی برای اين مسائل نيست اما بغرنجی کار به دليل بحران جامعه صنعتی است.
 
آيا وقت آن رسيده است که طرح های تازه ای برای آينده پيشنهاد کنيم؟ آيا ديدگاه های تازه لزوما نسخه ای برای ديکتاتوری ديگری نظير مارکسيسمی است که به کمونيسم ختم شد؟ همانطور که متذکر شدم ديدگاه هايی نظير ليبراليسم جامع نه تنها نسخه ای برای ديکتاتوری نبودند بلکه کمک کردند که بسياری از گزينه های استبدادی در اروپا و آمريکا کنار گذاشته شوند. دليلی ندارد که از فکر کردن در مورد ديدگاه های تازه برای آينده بهراسيم هرچند بايستی از نگرشهای مونيستی که اشکال ديگر تفکر را مجاز نمی دانند فاصله گرفت (13). همچنين بايستی از طرح هايی که قدرت را بدون کنترل و موازنه به دولت و يا بخش خصوصی می دهند پرهيز کرد. با اينحال آنارشيسم همانقدر خطرناک است و می تواند به نسخه ای برای ديکتاتوری ختم شود که نقطه مقابل آن يعنی کمونيسمی که اقتصاد با برنامه ريزی کامل و مالکيت دولتی را ترويج می کند.
 
ديدگاه های مطرح شده برای بوجود آوردن فراوانی اقتصادی و پايان دادن به کميابی بيش از هر زمان ديگری در قرن بيست و يکم حائز اهميت هستند (14). همچنين پذيرا بودن از تفکر علمی همانقدر اهميت دارد که اجازه دادن به ارزيابی انديشه های فلسفی ديگر نظير آنچه ويليس هارمن در کتاب "تغيير گلوبال تفکر" مطرح می کند. ما واقعاً نمي دانيم در فراسوی زمان و مکان چيست و پاسخ های حاضر و آماده دوران تولد عصر علم که هر آنچه در فراسوی جهان مادی بود را رد می کرد همانقدر غيرعقلانی است که در زمان آغاز عصر علم اعتقادات مذاهب ابراهيمی حقيقت نهايی تلقی می شدند.
 
ما می بينيم که پيش بينی های ری کورزويل در مورد تغيير شتابان درستی خود را بيشتر و بيشتر به ثبوت می رسانند (15) . و اين امر بايد ما را بيشتر نسبت به جريانات واپسگرای تازه محيط زيستی در غرب آگاه کند که توسعه های "جی ام او" را اهريمنی جلوه می دهند؛ دستاوردهايی که می توانند در فراهم آوردن غذا برای 7 ميليارد انسان در کره زمين که واقعيت حاضر در جهان است نقش تعيين کننده ايفا کنند (16).
 
به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و پنجم مهر ماه 1392
October 18, 2013


پانويس:
 
1. آينده نگري مدرن
http://www.ghandchi.com/347-Futurism.htm
 
2. آينده نگري، جعبه شن بازي، و توانمندي سياسي
http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandbox.htm
 
3. پلوراليسم در انديشه غرب-کثرت گرائي
http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm
 
4. مونادهاي لايبنيتس و سي. پي. اچ جوادي
http://www.ghandchi.com/394-MonadsCPH.htm
 
5. ثروت و عدالت در ايران فردا
http://www.ghandchi.com/334-Wealth.htm
 
6. انديشه مارکسيستي و مونيسم -يکتا گرائي
http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm
 
7. دو گونه برخورد با «توسعه»
http://www.ghandchi.com/505-taghiir.htm
 
8. آيا سوسياليسم عادلانه تر است؟
http://www.ghandchi.com/303-Socialism.htm
 
9. عدالت اجتماعي و انقلاب کامپيوتري
http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm
 
10. Tea Party Illusion and Economic Reality
http://www.ghandchi.com/642-JoeThePlumberEng.htm
 
11. درآمد آلترناتيو-عدالت اجتماعي در جامعه فراصنعتي
http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncome.htm
 
12. اسلامگرائي در پي رهبري تقسيم مجدد جهان
http://www.ghandchi.com/472-ww3.htm
 
13. چرا پلوراليسم؟ (ويرايش دوم)
http://www.ghandchi.com/294-cherApluralism.htm
 
14. چگونه اقتصاد را درست کنيم؟
http://www.ghandchi.com/677-Economy.htm
 
15. يکتائي انفصالي و ما
http://www.ghandchi.com/423-Singularity.htm
 
16. بازگشت پرشتاب در توليد غذا
http://www.ghandchi.com/710-AcceleratedReturns.htm
 
 

ایران#
#iran
iranscope@

Marxism and Futurism

Marxism and Futurism
Sam Ghandchi
Persian Text متن فارسی

Almost 30 years has passed since a major contrast of Marxism and Futurism was published by Alvin Toffler entitled "Previews and Premises"(1). And Alvin Toffler just like most futurists (2) dropped any pursuit of grand plans for social/political/economic engineering which was the zenith of Marxism in its ultimate goal of abolishing private property of the means of production and the related market economy, to replace it with public ownership and a totally planned economy. Tofflers, in the absence of any grand scheme for the society of the future, continued their work on topics like reinventing the corporation.

Also with the fall of the Soviet Union and Eastern Bloc countries, Marxism essentially disappeared as a major political ideology of the modern times. But the question still remains whether having a grand social scheme for the world is totally a wrong pursuit and whether such comprehensive visions inhibit the growth of open society? Or, one can learn from the experiences of old religions and modern political ideologies to understand the limitations of global visions and more importantly use that examination to avoid the catastrophes such as the totalitarian states of the 20th Century (3).

One of the most knowledgeable analysts of Marxism, Leszek Kolakowski, believed that such grand schemes were the reason for the cataclysm that Marxist ideology brought to the world. Kolakowski, in the last years of his life, said that capitalism with its focus on human greed for motivation had proved itself successful due to being a natural development rather than being something made by design. But in response to Kolakowski, it should be said that most of the capitalist countries actually developed thanks to a social scheme called comprehensive liberalism with its major proponents being thinkers like Locke and Kant in Europe; even the American experience was more in tune with the Leibnizian (4) version of liberalism advocated by Jefferson. Thus it is not true that Western capitalism has not been based on any social engineering.  Moreover, other industrial countries like Russia, basically used a communist model to build the industrial society, although they are now more in tune with the capitalist model. In other words, just human greed by itself never built capitalism. Even Adam Smith's "invisible hand" is more about the description of how the market economy works and is not about how such economy was built in different countries (5).

The question I am trying to address is not about the past, of how capitalism was built, which is something historians continue to work on and Kolakowski's notes are surely very valuable. What I am trying to address is whether attempting to come up with a vision of a new society, or even having a utopia, necessarily means giving in to a dictatorship for the future? My response is negative. In other words, I believe the ideals of liberalism were as much utopian as the ideals of communism, and actually the former is not seen as a recipe for dictatorship although it has been utopian in its ideals of human rights, separation of power and open society. Furthermore, I should add that not all versions of Marxism ended up in dictatorship. For example, the European social democratic countries were not dictatorial thanks to distancing themselves from Marx's "Critique of Gotha Program" by ignoring it from start, although accepting almost all other tenets of Marxism (6).

It is true that both liberalism and socialism became "imperialist" in 20th Century, and it was not only social democrats of Europe but also Leninists after coming to power in Russia, were imperialist towards the developing countries. Nonetheless becoming imperialists definitely was not part of the plan of liberals or socialists. The imperialist stage was in reality what I like to call the mid life of industrial society and had nothing to do with the grand scheme of communism or liberalism for that matter.  So one can say imperialism, perhaps, was a higher stage of industrialism, borrowing the term from Hilferding and Lenin who used it for capitalism.  And fundamentally the imperialist developments of industrial society were more related to the inherent "greed" which is admired in capitalism by Kolakowski, if taken as development of production and markets beyond the boundaries of nation-state. Moreover, the same economic developments have now led to globalization which incidentally is more to the advantage of developing countries. However, some political forces in the advanced countries that oppose globalization, in reality are more in tune with high paid professionals who are losing lucrative jobs they had, e.g. in computer industry in the Western countries, to their counterparts in developing countries (7).

Both liberalism with its property owning schemes for social justice, such as the model proposed by John Rawls (8), and socialism with plans like welfare state in Europe, have not been able to resolve the issue of social justice in the advanced countries. Many companies of  advanced countries moving operations abroad have created a semi-aristocracy in the mother country drawing owner's profits from such firms. And with the intense competition of the developing countries in the world market, the issue of social justice in advanced countries is intensifying (9). The conflicts in the US between the Tea Party (10) and Democratic Party regarding the heath care issue exemplify the intensification of the disparities and social justice in the Western countries. Cutting social benefits in European countries like Greece, Spain and even Sweden is another example of the scope of the problem (11).

Many retrogressive movements in the world are capitalizing on the above two issues of advanced countries, namely the attitude of the West towards developing countries and issues of social justice within the developed countries (12). Of course, returning to the medieval or ancient past will not be a solution for these dilemma but these complications point to the depth of crisis of the industrial society.

Is it time to propose new visions for the future?  Are new visions necessarily a recipe for another dictatorship like the way Marxism ended up in Communism? As noted, visions such as comprehensive liberalism not only were not a recipe for dictatorship but they even helped to curtail many despotic options in Europe, and in Americas. There is no need to be afraid to think of visions for the future although one should be careful of monistic outlooks that disallow other ways of thinking (13), and also avoiding schemes that leave power to a state or private sector with very little checks and balances is critical. Nonetheless, anarchism is as dangerous and can end up to be a recipe for dictatorship just like its counterpart of Communism advocating total planning and government ownership.

Visions for creating economic abundance and ending scarcity are more significant than ever in the 21st century (14).  Also being open to scientific thinking as well as other philosophical speculations like what Willis Harman proposed in his "Global Mind Change" should be examined. We really do not know what is beyond time and space and ready-made answers of the dawn of science rejecting anything beyond the material world is as irrational as the beliefs of Abrahamic religions were regarded as final truth before the age of science.

We are seeing that predictions of Ray Kurzweil about accelerated change are showing more and more to be true (15). And that should make us more aware about the new retrogressive environmentalist movements in the West that demonize developments such as GMO's, achievements that can be instrumental in feeding the 7 billion world population which is our present reality (16).

Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,
Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
October 18, 2013

Footnotes:


2. Futurism, Sandbox, and Political Potency
http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandboxEng.htm

3. Pluralism in the Western Thought
http://www.ghandchi.com/301-PluralismEng.htm

4. Leibniz's Monads and Javadi's CPH
http://www.ghandchi.com/394-MonadsCPHEng.htm

5. Wealth and Justice in Future Iran
http://www.ghandchi.com/334-WealthEng.htm


7. Change: Revolution, Reform, or ...?
http://www.ghandchi.com/104-New.htm


9. Social Justice and the Computer Revolution
http://www.ghandchi.com/238-SocialJustice.htm

10. Tea Party Illusion and Economic Reality
http://www.ghandchi.com/642-JoeThePlumberEng.htm

11. Alternative Income-Social Justice in Post-Industrial Society
http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncomeEng.htm

12. Islamism Wants to Lead Redivision of the World
http://www.ghandchi.com/472-ww3Eng.htm







ایران#
#iran
iranscope@

جمعه، مهر ۰۴، ۱۳۹۳

سرخط خبرها و شبکه اجتماعی ایرانسکوپ

http://www.facebook.com/ghandchiدوستان عزیز،

شما برای دسترسی به برگزیده خبرهای ایرانسکوپ نیازی به داشتن حساب در فیسبوک ندارید و میتوانید به صفحه ایرانسکوپ دات کام بروید و روی آیکان فیسبوک کلیک کنید و یا که مطالب را با کلیک بر روی لینک زیر، مطالعه کنید:


همچنین اگر که حساب فیس بوک دارید می توانید صفحه بالا را لایک کنید و مطلب خودتان را برای درج ارائه کنید.

برای خبرهای زبان انگلیسی هم لطفاً به روی صفحه فیسبوک انگلیسی ایرانسکوپ کلیک کنید.







ایران#
#iran
iranscope@

جمعه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۳

بحث آزاد در فیس بوک حزب آینده نگر ایران

بحث آزاد در فیس بوک حزب آینده نگر ایران
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/814-futurist-party.htm
 
 
بحث آزاد برای همگان در فيس بوک فارسی حزب آینده نگر ایران امکان پذیر است.
شما می توانید مطالب خود را درج کنید و همچنین در مورد مطالب خود و دیگران کامنت بگذارید.
لطفا برای ورود به فیس بوک حزب آینده نگر به لینک زیر مراچعه کنید:
 
 
 

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
سی و يکم مردادماه 1393
August 22, 2014
 

ایران#
#iran
iranscope@

Free Discussion on Facebook of Iran's Futurist Party

Free Discussion on Facebook of Iran's Futurist Party
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/814-futurist-party-english.htm

Free discussion for everyone is possible on the English Facebook page of Iran's Futurist Party.
You can post your own topics or comment on posts of others and yourself.
Please to enter the English Facebook page of Iran's Futurist Party, visit the following link:
 
 
 

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
August 22, 2014

ایران#
#iran
iranscope@

جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۹۲

توصيه ای به آقای حسن روحانی

توصيه ای به آقای حسن روحانی
سام قندچی
 
در تمام سالهايی که قلم زده ام تلاشم اين بوده تا آنچه را بنظرم بنفع جنبش مدنی و سياسی ايران است ، بيان کنم و نه آنکه برای دولت ها طرحی ارائه کنم. دليل اين امر هم اين است که دولت های ايران، آمريکا و ديگران به اندازه کافی مشاور و محقق و صاحب نظر دارند. اما در چند روز اخير پس از درخواست آقای محمود احمدی نژاد برای مناظره با آقای حسن روحانی در مورد کارنامه دولت دهم عده ای از اپوزيسيون ايران به آقای روحانی توصيه کرده اند که وارد اين مناظره شود. هرچند بحث در مورد کارنامه همه دولت های ايران از جمله دولت فعلی نوعی کنترل و تعادل دولت است و کار شايسته ای است و خوب است متداوماً در رسانه ها صورت پذيرد اما با درگير شدن آقای روحانی در اين کار مخالفم.
 
اجازه دهيد نکته ای را در مورد دولت سيد محمد خاتمی ذکر کنم. بنظر اينجانب آقای خاتمی يکی از با صداقت ترين رؤسای جمهوری در ايران بودند، اما يک اشتباه بزرگ آقای خاتمی اين بود که در دوران زمامداری خود نظير اپوزيسيون عمل می کردند و وقتشان را صرف بحث و ارائه نظرات و توصيه و نقد و غيره می کردند بجای آنکه حکومت کنند. در مقايسه با ايشان آقای محمود احمدی نژاد در دوران رياست جمهوری شان حکومت کردند و می دانستند که رييس جمهور هستند.
 
به هر حال اميدوارم که دولت آقای روحانی وعده های دوران انتخابات را با حکومت کردن درست خود جامه عمل بپوشاند. متأسفانه اعدام های سياسی اخير بسيار مسأله انگيز است. افراد اعدام شده به فعاليت مسلحانه متهم شده اند اما از يکسو اتهامات واقعيت ندارد و از سوی ديگر اعتدال يعنی پايان دادن به روشهای خشونت آميز نظير اعدام و آغاز مذاکره دولت با نيروهای مخالف حتی آنها که مسلح هستند و قانع کردن آنها برای پايين گذاشتن تفنگ و آغاز ديالوگ مسالمت آميز جهت تحقق مطالبات مورد نظر.
 
امروز در روز درگذشت نلسون ماندلا و در آستانه شانزدهم آذر (1) چه خوب است بر نيازديالوگ همه نيروهای سياسی دوباره تأکيد کنيم و اينکه دولت وظيفه دارد فضای اعتدال را برای چنين مهمی فراهم کند.
 
به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
 
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
پانزدهم آذر ماه 1392
December 6, 2013

پانويس:
English

ایران#
#iran
iranscope@

بايگانی وبلاگ