چهارشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۸

گفت و گو با ژيلا بنی يعقوب

مصاحبه با ژيلا بنی يعقوب در مورد جايزه حقوق بشری که به اين روزنامه نگار ايرانی اهدا شده است

لطفاً به دقيقه 24:00 برويد

اينجا را کليک کنيد


گفت و گو با همسر احمد زيدآبادی

گفت و گو با مهدیه محمدی در مورد وضعيت احمد زيدآبادی

لطفاً به دقيقه 40:35 برويد

اينجا را کليک کنيد

بازجوی احمد زيدآبادی به او گفته است ايندفعه ديگر به تو اجازه نميدهيم که دوباره قهرمان از زندان بروی بيرون

سه‌شنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۸

دکتر شاهين فاطمی مصاحبه درباره يارانه ها

گفت و گويی با دکتر شاهين فاطمی درباره يارانه ها در ايران

لطفاً اينجا را کليک کنيد

عيسی خان حاتمی-بحثی درباره اعلاميه اخير همبستگی در مورد اعدام


گفت و گويی درباره اعلاميه اخير شورای همبستگی در مورد حقوق کودک و اعدام کودکان و مبلغی کردن مجازات اعدام با عيسی خان حاتمی فعال سياسی در ايران

لطفاً به دقيقه 22:00 مراجعه کنيد

اينجا را کليک کنيد


برای متن اعلاميه به لينک زير مراجعه کنيد

http://iranscope.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html

بیانیه ی چهارده تن از فعالان سیاسی در اعتراض به اعدام و خشونتهای جاری در کشور


بیانیه چهارده تن از فعالان سیاسی در اعتراض به اعدامو خشونتهای جاری در کشور
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1692.aspx

هیچ راهی جز بازگشت به سوی ملت وجود ندارد

زندان و اعدام مردم را نمی ترساند



به نام خداوند جان و خرد



فرایند توسعه تمدن بشری، رسیدن به آزادی است؛ آزادی که اصول بنیادین و فراگیر آن در چارچوب حقوق بشر راهنمای تغییرات مسالمت آمیز در زمینه هاAlign Rightی گوناگون زندگی اجتماعی انسانها شده است. از آن جمله می توان از تلاشهای پیگیر بین المللی برای تعدیل و انسانی کردن اصول حقوق جزا در قوانین داخلی کشورها یاد کرد، که نخستین تجلی آن در رابطه با حذف مجازات اعدام برای نوجوانان زیر هیجده سال است. کودکان و نوجوانان در شمار گروه های آسیب پذیر جامعه بشمار آورده شده اند که نیازمند توجه و حمایت ویژه هستند. بدین معنی که کودک در برابر کردار خود مسئولیتی معادل انسانهای بالغ ندارد و شرایط و قلمرو مسئولیت مدنی یا کیفری نوجوان باید متناسب با رشد فکری و تجربی او و اختیارات او در شکل دادن جامعه ای که عضو آن است باشد. جامعه پیشرفته بین المللی با حذف اعدام نوجوانان پاسخ روشنی به این پرسش ها داده است.



اعلامیه حقوق کودک مصوب 1959 و کنوانسیون حقوق کودک 1989 و همچنین ضوابط سازمان ملل در مورد حداقل معیارهای قابل اعمال در دادرسی کودکان (قواعد بیجینک 1985) و رهنمودهای سازمان ملل برای پیش گیری از بزهکاری نوجوانان ( رهنمودهای ریاض 1990) بهترین گواه بر توجه ویژه حقوق بشر معاصر به این موضوع، یعنی لغو و حذف مجازات اعدام نوجوانان است. بسیاری از کشورها بر این مسئولیت انسانی گردن نهاده اند و جمهوری اسلامی نیز در شهریور 1370 کنوانسیون حقوق کودک را امضا و در تیرماه 1373 آن را تصویب کرده است. ولی از آن پس، و بویژه در طی چهار سال گذشته، با اعدام مکرر نوجوانان زیر هیجده سال، نه تنها به نقض تعهدات بین المللی مبادرت ورزیده بلکه، از این لحاظ، رتبه اول کشورهای جهان را نیز کسب کرده است.



در حالیکه جامعه جهانی در فرایند پیشرفت تمدن بشری، در مقام حذف مجازات اعدام به عنوان خشونتبارترین نوع مجازات برآمده است و در این راستا پروتکل دو میثاق حقوق مدنی و سیاسی حذف اختیاری مجازات اعدام را تجویز کرده، سازمان ملل نیز قطعنامه های متعددی در این راستا صادر و بیش از هفتاد کشور، از جمله برخی کشورهای اسلامی مانند قرقیزستان، ترکیه و اردن، مجازات اعدام را از قوانین کیفری خود حذف نموده اند، جمهوری اسلامی بی اعتنا به تعهدات بین المللی خود و به معیارهای اخلاقی و انسانی حاکم بر تمدن بشری، با بی پروایی به اعدامهای بیشمار و خودسرانه ادامه می دهد و خود را با احراز مقام دوم جهانی، آنهم پس از چین با جمعیتی 17 برابر ایران، در تاریخ خشونتگری یک حکومت علیه شهروندان خود جایگاه ویژه ای برای خود کسب نموده است.



افزون بر بی اعتنایی نسبت به تعهدات بین المللی و ملی، سطح شگفت انگیز خشونت حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات برحق و مسالمت آمیز فرهیختگان، نواندیشان، فعالان سیاسی، زنان، دانشجویان، هنرمندان و کارگران جامعه، نشانگر چیرگی فرهنگی در درون حکومت است که بهیچ وجه با سرشت ما ایرانیان همخوانی ندارد. این رفتار که نه تنها درمان بخش رویدادهای پیش آمده نیست، بلکه گسست میان حکومت و مردم را بیش از بیش نمایش داده و چهره مخدوش جمهوری اسلامی را در افکار عمومی جهانی تیره تر ساخته است.



از سوی دیگر، در زمانی که برخی کشورهای در حال توسعه، که فقط چند سال پیش از ما عقب افتاده تر و فقیرتر بوده اند، به جرگه کشورهای پیشرفته می پیوندند و در تصمیم گیری های جهانی در چارچوب گروه بیست شرکت داده می شوند، کشور ایران با تمام منابع غنی، درآمد سرشار و امکانات طبیعی و اجتماعی، به ویژه جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواکونمی خود، هنوز در زمره کشورهای در حال توسعه عقب افتاده تر از پیش باقی مانده و با مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی و نابسامانی های خارجی دست به گریبان است. فضای نظامی امنیتی حاکم بر جامعه موجب تشدید نارسایی های مورد بحث شده، ابهامات و ندانم بکاریها و ستیزگری های نابخردانه در سیاست خارجی سبب گردیده که نه تنها کشور هزینه های سنگین ناشی از آن را متحمل شود، بلکه فرصت های پیش آمده را یکی پس از دیگری از دست بدهد و به منظور خنثی نمودن فشارها و محدودیت های وارده از سوی جامعه جهانی باجهای سنگین تری به این یا آن قدرت بدهد و در نتیجه قدرت مانور و آزادی عمل خود را بشدت محدود سازد.



بدیهی است که برای رفع دشواری هایی که مردم ایران سی سال است با آن دست به گریبان بوده و اکنون حاکمیت را هم در بن بستی بس خطرناک گرفتار ساخته است، هیچ راهی جز بازگشت بسوی ملت و پذیرش خواستهای مردم که محترم شمردن آزادی های اساسی و پایبندی به حاکمیت ملی و قانون وجود ندارد. بی تردید، نخستین گام در این راه، آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، لغو مجازات اعدام و قوانین غیر انسانی و محدود کننده حقوق شهروندی و بالاخره استقرار نظام مردم سالار عاری از هرگونه تبعیض، و رفع و نفی هرگونه مبانی قدسیه در رابطه با اداره امور کشور و جامعه است.



ما هشدار می دهیم که هیچ راهی بجز تمکین به خواست مردم در یک تفاهم مسالمت آمیز و خردمندانه در پیش رو نیست. فقط در این صورت است که می توان به جلوگیری از فاجعه ملی پیش رو و جبران توقفهای پیش آمده و خیزش بسوی جلو امیدوار بود.



عباس امیرانتظام، هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، علی حاج قاسمعلی، حمیدرضا خادم، محمدعلی دادخواه، جمال درودی، آرش رحمانی، اشکان رضوی، کورش زعیم، خسرو سیف، حشمت الله طبرزدی، حسین مجتهدی، علی اکبر معین فر.

شنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۸

گفتگو با مهدی کلهر

گفت و گويی با پدر نرگس کلهر

اينجا را کليک کنيد

همچنين برای مصاحبه نرگس کلهر نيز به لينک زير مراجعه کنيد

اينجا را کليک کنيد

گفتگوئي با مهندس کورش زعيم


گفت و گوئي با مهندس کورش زعيم که به تازگي از زندان آزاد شدند. اين گفتگو دو روز بعد از ديدار اعضاي جنبش همبستگي با آقای زعيم در تاريخ 10/14/09 انجام شده است.

لطفاً به دقيقه 5:00 برويد

اينجا را کليک کنيد

جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۸۸

شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران


زندانیان سیاسی باید بدون قید و شرط ازاد شوند-شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1686.aspx

رزیم اسلامی چند ماه است که گروه بزرگی از روزنامه نگاران،کوشندگان حقوق بشری،کوشندگان صنفی و کوشندگان سیاسی را به گروگان گرفته و با شکنجه در سلول های انفرادی،می خواهد از ان ها علیه خودشان اعتراف بگیرد و یا این که از جنبش ازادی خواهانه ی ملت ایران چشم زهر و انتقام بکشد. این یک اقدام ضد انسانی و ضد ملی است که حکومتی علیه ملتی که بر ان ها حاکم است اتخاذ می کند.حتا حکومت ها با ملت های بیگانه چنین رفتاری را انجام نمی دهند که دیکتاتوری مذهبی-نظامی حاکم بر ایران با فرزندان این ملت انجام می دهد.
به راستی که بسیار بی شرمانه است که عده ای از شهروندان بی پناه را به گروگان بگیری و بر خانواده های ان ها که برای مراسم مذهبی که امری خصوصی است،جمع شده اند یورش برده و ده ها تن انسان بی گناه را بازداشت کنی! انگار این حکومت کنترل خود را از دست داده و از قدرت سرنیزه و زندان به شکل کور و تراژیک استفاده می کند!

در بین زندانیان سیاسی کسانی چون دکتر محمد ملکی دبیر همبستگی در سن حدود 80 سالگی و با تنی بیمار است واین اخوند های تفنگ به دست و حاکم از این کار خود شرم ندارند.یا کسانی چون بهزاد نبوی که در بیمارستان بستری شده است.همچنین افرادی چون کیوان صمیمی عضو شورای همبستگی که چند ماه است که زیر شکنجه قرار دارد.رسول بداقی عضود دیگر همبستگی و عضو کانون صنفی معلمان که گناهی جز دفاع از حقوق صنفی معلمان ندارد.پیمان عارف دیگر عضو شورای همبستگی است که به ناحق زندانی و محکوم شده و پرونده ی جدیدی برایش تشکیل داده اند.

عبداله مومنی و زیدابادی دو زندانی سیاسی که مدت ها است که زیر شکنجه هستند و ده ها تن دیگر که از سرنوشت ان ها اگاهی درستی در دست نیست. این در حالی است که بهروز جاوید تهرانی،عباس خرسندی ،اوسانلو،ارژنگ داوودی،ظهور نبوی،حمید رضا محمدی ،فرزاد کمانگر،علیزاده و صد ها تن دیگر از زندانیان قدیمی در شرایط نا معلوم و نا مناسبی به سر می برند.

زندانیان عقیده مثل ایه اله بروجردی،هم میهنان بهایی،دراویش گنابادی،هم میهنان سنی و زندانیان مدافع حق تحصیل مثل دری و ده ها تن دیگر،از شهروندان بی گناه بدون ارتکاب هیچ جرمی باید در پشت میله های زندان باشند تا روحانیون و نظامیان حاکم بدون دغدغه ی جدی به ادامه ی حکومت ظالمانه مشغول باشند!؟

این در شرایطی است که گروه زیادی از دانشجویان را از تحصیل محروم کرده یا برای مدتی اخراج می کنند.جرم این دانشجویان این است که به اعتراضات مسالمت امیز پرداخته و همگان اگاه هستند که جنبش دانشجویی بدون این گونه فعالیت ها فاقد مفهوم است و در 60 سال گذشته نیز هیچ قدرتی نتوانسته با اخراج و زندانی کردن دانشجویان ان ها را از تلاش و مبارزه برای ازادی باز بدارد.همان گونه که شاهد هستیم هر دانشجویی که از تحصیل محروم شود،سایر دانشجویان با تظاهرات ارام به دفاع از حقوق او بر می خیزند و می بایست که چنین کنند.

اینک که در استانه ی 13 ابان روز دانش اموز قرار گرفته ایم حکومت باید از تاریخ درس بگیرد و بدون قید و شرط همه ی زندانیان سیاسی را ازاد کند و از سلب حق تحصیل دانشجویان بپرهیزد.حکومت گمان نکند با زندانی کردن کسانی چون دکتر محمد ملکی می تواند از ادامه ی اعتراضات مسالمت امیز جلوگیری کند.اگر حکومت گران می خواهند حسن نیت خود را برای اجرای قانون که مدعی التزام به ان هستند، به ملت نشان بدهند باید در اسرع وقت همه ی زندانیان عقیدتی و سیاسی را ازاد کنند. نباید در کشور حتا یک زندانی سیاسی وجود داشته باشد.

در غیر این صورت شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران اعلام می کند که تا رسیدن به همه ی خواسته های قانونی این ملت،برای گسترش اعتراضات دموکراتیک تلاش خواهد کرد و اعتراضات خیابانی ادامه خواهد یافت. برای این که حکومت هیچ راهی برای اعاده ی حقوق اساسی ملت باقی نگذاشته است.13 ابان فرصتی است که جنبش سبز ایران به صورت کاملا دموکراتیک از حکومت گران خواهد خواست که همه ی زندانیان سیاسی به ویژه کسانی چون دکتر محمد ملکی و بهزاد نبوی که هر دو بیمار هستند باید بدون قید و شرط و معامله ی سیاسی پشت پرده ازاد شوند.

شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران


+ نوشته شده توسط در جمعه یکم آبان 1388

گفت و گو با دکتر لادن برومند


گفت و گويی درباره اهدا ي جايزه لخ واسا به شادی صدر، لادن برومند و رؤيا برومند

لطفآ به دقيقه 17:00 برويد

اينجا را کليک کنيد

بهروز ستوده-موج سواران سبزاسلامی ومخالفت با شعارجمهوری ایرانی


بهروز ستوده-موج سواران سبزاسلامی ومخالفت با شعارجمهوری ایرانی
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-54364

نشریه اینترنتی "موج سبز" که معلوم نیست توسط چه کسانی اداره می شود و سخنگوی کدامیک از جناح های اصلاح طلب دولتی یا غیر دولتی می باشد در شماره 36 بتاریخ 25 مهرماه 1388 ، سرمقاله خود را اختصاص داده است به مطلبی با عنوان "آنچه شعار ما نیست" . در آن مقاله ضمن انتقاد از کسانی که در تظاهرات "روز قدس" شعار " جمهوری ایرانی " سرداده بوده اند ، به شرکت کنندگان در مراسم 13 آبان که قرار است در هفته آینده برپا گردد توصیه می شود که از دادن شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی " پرهیز کنند .

گردانندگان نشریه "موج سبز" که گویا موج سواری را در مکتب "امام راحل" خود و بنیان گذار جمهوری اسلامی فراگرفته اند و همانند روزنامه کیهان شریعتمداری از طرح شعار "استقلال – آزادی- جمهوری ایرانی" به وحشت افتاده اند اینک برای بقای حکومت اسارت بار اسلامی که کشور وملتی را به تباهی کشانده است ، مذبوحانه به دست وپا افتاده اند ودر باب خطرناک بودن و برانداز بودن شعار "جمهوری ایرانی" و اینکه جنبش سبز نباید درتظاهرات روز 13 ، شعار "جمهوری ایرانی" را مطرح نماید ، قلمفرسائی نموده است .

نشریه "موج سبز"چنین می نویسد :

« اگرچه همان روز های اول بعد از انتخابات زمزمه هايی شنيده شد، اما روز قدس بود كه عده‌ای از سبزها شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی" سر دادند. هرچند بسياری از تحليلگران اين عده را اندك دانستند، اما اين شعار بهانه‌ايست برای اينكه توجه داشته باشيم به آنچه شعار ما هست و آنچه شعار ما نيست. «جمهوری ایرانی» به چندین دلیل شعار ما نیست: نخست اینكه جنبش سبز، جنبشی برآمده از انتخابات پر شوری است كه 40 ملیون (بیش از 80 درصد) از ایرانیان را به پای صندوق‌های رای آورد. انتخاباتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی. معترضان به نتیجه‌ی انتخابات‌؛ به نتایج اعلام شده در چهارچوب همین نظام معترضند‌. اگر از ابتدا ساختار حكومتی را اصلاح‌پذیر نمی‌دانستیم ‌، دلیلی نداشت در انتخابات شركت كنیم و بعد به نتایجش معترض باشیم‌.دوم اینكه جنبش سبز ساختاری طیف گونه دارد‌؛ تشكیل شده از گروه‌های مختلف فكری كه خواسته‌های مشتركشان آن‌ها را به یكدیگر پیوند داده است. بدون این خواسته‌های مشترك هیچ شبكه‌ی اجتماعی یا ساختاری نمی‌تواند مردم را به یكدیگر پیوند داده و نیروهای خاموش اجتماع را به یك جنبش فراگیر تبدیل كند. این خواسته‌ها‌، الزاما خواسته‌های حداقلی هستند. میرحسین موسوی به درستی در بیانه‌های خود این خواسته‌ها را‌، اعتراض به نتایج انتخابات و بازگشت و عمل به تمامی اصول قانون اساسی معرفی كرده است. قانون اساسی‌ای كه میثاق ملی ماست و اصل اول آن نظام حكومتی ایران را جمهوری‌اسلامی دانسته است.»

متن کامل سرمقاله "موج سبز " در انتهای این نوشته درج میگردد و از خوانندگان گرامی تقاضا می شود که قبل از خواندن نقد اینجانب به این نوشته ، مقاله ی مذکور را از ابتدا تا انتها بخوانند تا بهتر متوجه گردند که چگونه امروزه کسانی با پوشیدن قبای سبز اسلامی تلاش دارند که یکبار دیگر بر مبارزات آزادیخواهانه و عدالت جویانه مردم ایران سوار شده و آنرا به همان ناکجا آبادی هدایت کنند که مردم ایران قصد گریز از آنرا دارند . ناکجا آباد جمهوری اسلامی و قانون اساسی آنرا می گویم که ملت وکشوری را به تباهی کشانده است و پس از 30 سال بجز آزادی کشی و دزدی و فساد و جنگ و تبعیض و شکنجه و اعدام و سنگسار محصول دیگری را برای مردم شریف ایران ببار نیاورده است .

"موج سبز"اسلامی و خط امامی برای مشروعیت بخشیدن به حکومت فاسد اسلامی ، به سبک و سیاق روزنامه کیهان شریعت مداری و سایر رسانه های ذوب شده در ولایت فقیه ، با ارائه آمار دروغین 80% شرکت کننده در انتخاباتی که از بیخ و بن دروغین بوده است مبنای استدلال خود را برای مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی و قانون اساسی بر این فرض غلط قرار می دهد که : میزان شرکت مردم در انتخابات اخیر دلیل این است که اکثریت مردم ایران( 80%)!! هوادار نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن می باشند ! بنابراین وقتی که چنین درصد بالائی از مردم ایران خواهان این نظام و این قانون اساسی می باشند طرح هرگونه شعار و خواسته ای خارج از قانون اساسی ، شعار و خواسته ای " تقرقه افکنانه" محسوب می شود ! و با این استدلال کودکانه و منطق ضدملی و ارتجاعی است که موج سواران سبز اسلامی به مخالفت با شعار ملی و مردمی "جمهوری ایرانی" بر خاسته اند و از جوانان آزاده ایران زمین می خواهند که در روز 13 آبان به منظور حفظ "وحدت" شعار براندازانه ی "جمهوری ایرانی" را سر ندهند و خواسته ها و شعارهای خود را در محدوده اعتراض به تقلب به نتیجه انتخابات و اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی تنظیم نمایند ! آری حفظ "وحدت" حول حفظ و بقای جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن ! این است توصیه ی موج سواران سبز اسلامی به نسل جوان و بپا خواسته ایران . این آقایان ، مانند بیت رهبری و رسانه های اش البته مایل نیستند این واقعیت را بپذیرند که ازمیان بیش از 400 داوطلب شرکت درنامزدی انتخابات ریاست جمهوری ، فقط 4 نفر از صافی شورای نگهبان گذشتند ، همچنین این آقایان موج سوار، چشم هایشان را بر این واقعیت می بندند که شرکت بسیاری از مردم ایران در انتخابات اخیر همانطوری که همه می دانند و میدانیم مثل همیشه با انگیزه ی انتخاب بین "بد و بدتر" بوده است نه شرکت دریک انتخابات آزاد .

موج سواران سبز اسلامی یا نمی دانند و یا اینکه خود را به نادانی می زنند که می گویند : جنبش سبز باید از ظرفیت های قانون اساسی استفاده نماید ! کدام قانون اساسی ؟ کدام ظرفیت ؟ آیا فراموش کرده اند که آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و بسیاری از همکاران این آقایان که پس از کودتای انتخاباتی احمدی نژاد و بیت رهبری به بند کشیده شده اند زمانی در مسند بالاترین مقام های اجرائی و قانون گذاری جمهوری اسلامی بوده اند ؟ موج سواران سبز اسلامی باید به این سئوال پاسخ بدهند که : چرا آقایان خاتمی و موسوی و کروبی ، زمانی که قوه مقننه و مجریه و تا حدودی قوه قضائیه را در این کشور در دست داشتند نتوانستند از "ظرفیت" های قانون اساسی جمهوری اسلامی ، در جهت منافع ملی ایران و بهبود زندگی ایرانیان استفاده کنند ؟ مگر نه این است که ولایت فقیه و زیر مجموعه های نظامی ، مالی ، امنیتی ، تبلیغاتی و شبکه وسیعی از اراذل و اوباش مواجب بگیر وامامان جمعه روی هم سیستم فاسد و مخوفی را بنام جمهوری اسلامی بوجود آورده اند که مثل حلقه های زنجیر به هم مرتبط اند ، پس آن ظرفیت های نا مکشوف حکومت اسلامی که پاره از به اصطلاح روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی بدنبال کشف آن ها می باشند کدام اند ؟

برطبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ، شکنجه و آزار واذیت زندانی ممنوع است وعاملین آن می بایستی تحت پیگرد قانونی قرار گیرند ، اما کیست که نداند پایه های حکومت اسلامی از همان بدو تأسیس بر شکنجه و خون و اذیت و آزار مخالفان و دگر اندیشان ایران نهاده شده است و کیست که نداند در طی 30 سال گذشته صدها تن از زنان و مردان آزاده این مرز وبوم در زیر شکنجه کشته شده اند . آیا در دوران " طلائی" ریاست جمهوری آقای خاتمی که اصلاح طلبان ، کنترل دولت و مجلس را در اختیار داشتند بساط شکنجه وآزار زندانیان سیاسی درایران برچیده گردید ؟ وآیا در آن دوران حتی یک شکنجه گر به پای میز محاکمه کشیده شد ؟ پس این ظرفیت های کشف نشده ی قانون اساسی جمهوری اسلامی کجاست که موج سواران سبز اسلامی ، مردم ایران و جنبش سبز وملی آنانرا به استفاده از آن ظرفیت ها ترغیب و تشوق می نمایند ؟

عشق وعلاقه موج سواران سبز اسلامی به قانون اساسی جمهوری اسلامی و "ظرفیت" های نهفته در آن بقدری زیاد است که درجهت اثبات باورهای نادرست خود به دروغگوئی و تحریف تاریخ می پردازند و قانون اساسی جمهوری اسلامی را حاصل مبارزات یکصدساله مردم ایران می دانند . ببینید "موج سبز" چه می گوید :

« قانون‌اساسی حاصل بیش از صد سال مبارزات ملت ما و ثمره‌ی خون عزیزترین فرزندان این آب و خاك است. شهدایی كه فرزندان و وابستگان آن‌ها سرمایه‌های جنبش سبز هستند و بسیاری از ما خود را فرزندان معنوی آن‌ها می‌دانیم .»

برای فهم این واقعیت که قانون اساسی جمهوری اسلامی چگونه و توسط چه کسانی در فضای آشفته وجنون زده ی پس از انقلاب بهمن 57 ساخته و پرداخته گردید نیازی به دانش حقوق و تاریخ وسیاست نیست ، آن دسته ازشهروندان ایرانی که آن روزها را بیاد دارند خوب می دانند که خمینی و دارودسته ضد ایرانی اش با چه ترفندهائی مجلس خبرگان را جای گزین مجلس مؤسسان کردند و با چه دسیسه هائی قانون اساسی ایران که محصول انقلاب مشروطیت بود را باطل کردند و بجای آن قانون اساسی جمهوری اسلامی نشاندند . اینکه امروزه کسی مدعی گردد که قانون اساسی جمهوری اسلامی «حاصل بیش از صد سال مبارزه ملت ما و ثمره خون عزیز ترین فرزندان این آب وخاک است» سخنی به غایت دروغ و تحریف تاریخ است که موج سواران سبز اسلامی برای پیش برد اهداف اسلامی و ضدملی خود به ان توسل می جویند . پر واضح است درمکتب و مرام ومسلکی که برای رسیدن به هدف مقدس ! استفاده ازهر وسیله ای نامقدس مجاز شمرده می شود و برای توجیه آن ، از پیش کلاه های شرعی گوناگون دوخته شده است ، تعجب آور نیست که موج سوار سبز اسلامی به راحتی دروغ بگوید و تاریخ را تحریف نماید . در یک کلام تأسیس جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن چیزی نبوده است مگر کودتای خمینی و آخوندهای مذکرشیعه ی دوازده امامی برای برچیدن دستاوردهای انقلاب مشروطیت و قانون اساسی بر آمده از آن و بطور کلی ظهور خمینی در انقلاب بهمن ماه سال 1357 ، چیزی نبوده است مگر حلول مجدد روح شیخ فضل الله نوری مشروعه خواه در قالب ولایت فقیه و حکومت اسلامی برای بازگرداندن ایران وایرانی به عصر قوانین جاهلیت قبایل عرب. بنابراین قانون اساسی جمهوری اسلامی را ثمره خون فرزندان این آب و خاک در طی صد سال گذشته دانستن بیهوده گوئی و عوامفریبی است .

برخلاف باورهای موج سواران اسلامی که تلاس دارند قانون اساسی جمهوری اسلامی را به عنوان "میثاق ملی" معرفی نموده و تمام ایرانیان را حول آن متحد سازند باید گفت که این قانون اساسی نه تنها نمی تواند "میثاق ملی" ایرانیان باشد بلکه ازهمان ابتدای پیدایش و گذشتن از مجلس خبرگان ، خود به عامل تبعیض و تفرقه و دشمنی و بی عدالتی دربین ایرانیان تبدیل گشته است و تمام نابرابری ها و دزدی ها وتجاوزها به حقوق فردی واجتماعی را در ایران ، قانونی و مشروع کرده است . کسی نیست از این آقایان موج سوارسبز اسلامی سئوال کند که آخر این چه "میثاق ملی" است که نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان این کشور را قانوناً و شرعاً شهروند درجه دوم به حساب می آورد و آنان را از حقوق برابر با مردان محروم می کند ؟ این چه "میثاق ملی" است که آخوندی را با عنوان ولی فقیه ، با اختیاراتی خدای گونه برسرنوشت کشور وملتی مسلط گردانیده است ؟ این چه "میثا ق ملی" است که به استناد آن طی 30 سال گذشته ، کرد و ترک وعرب و بلوچ و ترکمن و شیعه و سنی و بهائی ومسیحی و کلیمی و درویش گنابادی و کمونیست و ملی گرا و هر دگراندیشی را از دم تیغ گذرانده اند ؟ این چه "میثاق ملی" است که مجریان این میثاق با یک فرمان چند خطی از ولی فقیهی که مافوق این"میثاق" نشسته است و به هیچکس هم پاسخگو نیست ، هزاران زندانی سیاسی در سال 67 ( همگی آنان درمحاکم اسلامی به زندان های کوتاه مدت و طویل مدت محکوم شده بودند و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند) به دار آویخته می شوند و پیکرهای شان را در گورهای دسته جمعی پنهان می سازند ؟ و این چه "میثاق ملی" است که در زیر لوای این"میثاق" ، اراذل و اوباش حکومتی ، تظاهرات آرام و مدنی مردم را به گلوله می بندند و در دخمه ها و شکنجه گاههای خود به دختران و پسران ایرانی تجاوز می کنند و دست آخر پاداش و ارتقاء درجه نیز می گیرند ؟! خیر آقایان ، مردم ایران در طی 30 سال گذشته ، ظرفیت های"میثاق ملی" شما را در اعدام ها و سنگسارها و بریدن دست وپا ها دیده اند و با پوست و استخوان خویش این"ظرفیت"ها را حس کرده اند وبرای همین است که امروزه در هر فرصتی که بدست آورند شعار "جمهوری ایرانی" را سرمی دهند که این شعار درحقیقت تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز دربر دارد .

اگر 30 سال پیش بهانه ی خمینی برای باطل کردن قانون اساسی انقلاب مشروطیت ایران این بود که : « پدران ما به چه حقی برای نسل های آینده قانون نوشته اند ؟» امروزه نسل جوان و بپا خاسته ایران نیز حق دارند که بگوید : خمینی و دارودسته ای ضد ایرانی ، ضد زن ، ضد آزادی و ضد تمدن ومدّنیت وضد شادی و ضد زندگی به چه حقی نشستند و در پشت درهای بسته ی مجلس خبرگان ، برای ملتی رشید و عاقل وبالغ ، قانون اساسی جمهوری اسلامی سرهم کردند ؟

شعار "جمهوری ایرانی" که برآمده از خواست سرکوب شده ی مردم ایران مبنی بر تأسیس دولتی ملی و جدائی دین از سیاست است برخلاف توصیه های موج سواران سبز اسلامی باز هم در روز 13 آبان و 16 آذر و مناسبت های دیگری که درپیش است در آسمان ایران زمین طنین افکن خواهد شد و طنین این شعار بازهم لرزه براندام کسانی خواهد افکند که هنوز این اندیشه ی نابخردانه را در سرمی پروند که گویا می توان حکومت جهل وجنون اسلامی را با اصلاح وآرایش از سرنگونی و مرگ محتوم نجات داد . حکم تاریخ و اراده ملت شریف و آزاده ایران براین امر خجسته مقرّر شده است که لکه ی ننگ حکومت اسلامی و قانون اساسی آن از دامان مام وطن برای همیشه پاک شود .

1 آبان ماه 1388

23 اکتبر2009

آنچه شعار ما نيست

اگرچه همان روز های اول بعد از انتخابات زمزمه هايی شنيده شد، اما روز قدس بود كه عده‌ای از سبزها شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی" سر دادند. هرچند بسياری از تحليلگران اين عده را اندك دانستند، اما اين شعار بهانه‌ايست برای اينكه توجه داشته باشيم به آنچه شعار ما هست و آنچه شعار ما نيست.

«جمهوری ایرانی» به چندین دلیل شعار ما نیست:

نخست اینكه جنبش سبز، جنبشی برآمده از انتخابات پر شوری است كه 40 ملیون (بیش از 80 درصد) از ایرانیان را به پای صندوق‌های رای آورد. انتخاباتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی. معترضان به نتیجه‌ی انتخابات‌؛ به نتایج اعلام شده در چهارچوب همین نظام معترضند‌. اگر از ابتدا ساختار حكومتی را اصلاح‌پذیر نمی‌دانستیم‌، دلیلی نداشت در انتخابات شركت كنیم و بعد به نتایجش معترض باشیم‌.

دوم اینكه جنبش سبز ساختاری طیف گونه دارد‌؛ تشكیل شده از گروه‌های مختلف فكری كه خواسته‌های مشتركشان آن‌ها را به یكدیگر پیوند داده است. بدون این خواسته‌های مشترك هیچ شبكه‌ی اجتماعی یا ساختاری نمی‌تواند مردم را به یكدیگر پیوند داده و نیروهای خاموش اجتماع را به یك جنبش فراگیر تبدیل كند. این خواسته‌ها‌، الزاما خواسته‌های حداقلی هستند. میرحسین موسوی به درستی در بیانه‌های خود این خواسته‌ها را‌، اعتراض به نتایج انتخابات و بازگشت و عمل به تمامی اصول قانون اساسی معرفی كرده است. قانون اساسی‌ای كه میثاق ملی ماست و اصل اول آن نظام حكومتی ایران را جمهوری‌اسلامی دانسته است.

فراتر رفتن هرگروهی از این خواسته‌های حداقلی مشترك‌، به معنی ایجاد تفرقه در جنبش‌، از دست‌دادن بخش بزرگی از سرمایه‌ی اجتماعی آن و در نهایت موجب تضعیف و یا چند پاره شدن آن خواهد بود. از سوی دیگر اگرچه جنبش سبز به اشخاص وابسته نیست‌، اما رهبران آن نمایندگان مردم و آینه‌ای از خواست‌های آن‌ها هستند. میرحسین موسوی، مهدی كروبی و سیدمحمد خاتمی، هرسه به جمهوری اسلامی و ظرفیت‌های اجرانشده‌ی قانون‌اساسی آن برای تامین حقوق شهروندی و مطالبات مردم معتقدند.

جنبش سبز حركتی اصلاحی‌ است نه براندازانه و انقلابی. حركت‌های براندازانه به دلیل ماهیت افراطی آن‌ها نمی‌توانند همه‌ی اقشار مردم را جذب كنند. اما در سایه‌ی حركتی اصلاحی‌، بلندمدت و بر مبنای پایبندی به قانون و دوری از خشونت‌، می‌توان همه‌ی معترضین و به تدریج همه‌ی مردم را گرد هم آورد. حركت‌های اصلاحی می‌توانند آنچنان كه موسوی تاكید كرده است‌، تجمعاتی را شكل دهند كه در آن‌ها همه‌ی اقشار مردم حتی سالمندان و زنان باردار نیز شركت داشته باشند‌.

از این‌ها گذشته وقتی جامعه‌ی ایرانی نتواند حكومت را مجبور به پذیرفتن قانون اساسی موجود و متعهد به اجرای اصول آن كند، چگونه می‌توان از منحرف نشدن حكومت‌های فرضی چون جمهوری دمكراتیك، سوسیالیستی و یا ایرانی مطمئن بود؟ به یاد داشته باشیم، تمامیت ارضی، استقلال و قانون‌اساسی حاصل بیش از صد سال مبارزات ملت ما و ثمره‌ی خون عزیزترین فرزندان این آب و خاك است. شهدایی كه فرزندان و وابستگان آن‌ها سرمایه‌های جنبش سبز هستند و بسیاری از ما خود را فرزندان معنوی آن‌ها می‌دانیم.

13 آبان در پیش است. اگر می‌خواهیم در پایان این روز خون تازه‌ای به رگ‌های جنبش سبز بدمیم، اگر می‌خواهیم حضورمان گامی به پیش باشد؛ باید حركات خود را با دقتی وسواس گونه و عقلانیت همراه كنیم. شعارهایمان باید دربرگیرنده‌ی خواسته‌های تمام سبزها باشد. نیازی نیست بیست و چهار ساعت در خیابان بمانیم. حضور حداكثری ما هرچه پرشورتر باشد، هرچه دامنه‌ی آن شهرهای بیشتری را در برگیرد، كاركرد بهتری دارد. نیازی نیست هزینه‌های گزاف بپردازیم. پیروزی ما وقتی بی‌نقص است كه بعدازظهر سیزده آبان بار دیگر با حضوری پر شور پایداری خود را بر حقوقمان ابراز كرده باشیم؛ اما نه یك تن به شهدای جنبش اضافه شود، نه یك تن به اسرای آن.

راه سبز امید، راهی طولانی و دشوار است. مسیری كه جز با توكل به خدا، اتحاد و جلوگیری از تندروی‌ها و حركت‌های احساسی نمی‌توان آن را پیمود.

سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=385
برگرفته از : irangloba

پنجشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۸

قندچی-وصيّت نامه خامنه ای و داستان رژيم سلطانی

وصيّت نامه خامنه ای و داستان رژيم سلطانی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/594-Sultanism.htm

پيش از هر بحثی لازم ميدانم اشاره کنم که هدفم از پرداختن به اين گفتمان ابداً بي ارزش کردن زحمات کساني نيست که نظريه پردازان اصلي تئوری سلطانيسم در جنبش سياسي ايران هستند و مشخصاً لازم ميدانم آقای اکبر گنجی و آقاي سعيد حجاريان را ذکر کنم که بخاطر درافتادن با جمهوری اسلامی سختی های زيادی متحمل شدند هنگاميکه رژيمی که قبلاً جزئي از آن بودند هنوز برسر کار است و ميتوانستند زندگی آسوده ای داشته باشند. آقای سعيد حجاريان هنگام بازداشت و در بيدادگاه رژيم مجبور به پس گرفتن نظراتش در اين زمينه شد ولي اين موضوع ذره اي در موافقت يا نقد من با نظرات ايشان اثری ندارد و احترامم نيز براي زحمات ايشان براي جنبش دموکراسي خواهي ايران در اين سالها به جای خود است. همچنين بويژه در ارتباط با جنبش اخير که در پی انتخابات 22 خرداد ماه شعله ور شد، آقاي اکبر گنجي در خارج کشور شايد بيش از هر فرد ديگری براي حمايت از جنبش در داخل ايران فعاليت نمودند و در واقع از روزي که به خارج آمده اند از همه آنها که سالهاست در خارج هستند بيشتر فعاليت نموده اند. درست است که نقد نظري به نوانديشان ديني و از جمله به ايشان دارم و نيز درست است که هنوز از اينکه ايشان به خاطر پاسخ ندادن به سؤالات اپوزيسيون در رابطه با آنچه در سالهاي کارشان در جمهوري اسلامي روشن نيست، انتقاد دارم، ولي جدا از اختلاف نظرها و تفاوت در شيوه هاي کار، احترام ايشان براي زحماتشان براي جنبش دموکراسي خواهي ايران محفوظ است و شايسته احترام.

اما جدا از همه موضوعات فردي چرا اين بحث سلطانيسم از نظر من مهم است؟

پاسخ در يک کلمه است. تصور ايران بعنوان رژيم سلطانی باعث ميشود سطح انتظار ما از مردم ايران پائين بيايد و روحيات روستائيان را در جامعه ايران تعيين کننده ببينيم و شايد نوانديشان دينی هم ناخود آگاه سطح انتظار خود را به نوانديشی دينی پائين آورده اند وقتي بسياري از آنها از نوشته هايشان معلوم است که افق انديشه شان فراتر از حصاری است که به دور خود کشيده اند. البته درباره اين دومی يعني اينکه *شخصاً* عمق انديشه شان چيست به من ربطي ندارد که کنکاش کنم، نه روانشناس هستم و نه اگر بودم هم وقتی کسی برای روانکاوی رجوع نکرده است دادن تحليلهای روانشناسانه از ديگران، کار آدم های بيکار است و نه روانشناسان واقعی، که بدون درخواست هيچ نظری درباره شخصی نميدهند. در نتيجه اين دوستان آنچه خود درباره اعتقاداتشان ميگويند برايم نظر آنها است و در پی تحليل فردي از عمق انديشه آنها نيستم. به عبارت ديگر موضوع بحثم تئوری رژيم سلطانی است و نه افراد معين.

دوباره لازم است يادآوري کنم دوستان نوانديش مذهبي از اصطلاح سلطانيسم براي توصيف جمهوری اسلامی ايران استفاده ميکنند و هيچگاه نميگويند رژيم خلافت. در واقع کاربرد خود لغت سلطانيسم بجای خلافت اين معنا را نهفته دارد که رژيم از نظر اين دوستان *سکولار* است. اينکه اين دوستان نظير آقای سروش سکولاريسم را درست درک نکرده اند و به همين علت رژيم کنونی را سلطانيسم که عبارتی سکولار است خطاب ميکنند، و نه خلافت که رژيم مذهبي تلقی ميشود، به دليل درک غلط اين دوستان از سکولاريسم است. اما در اينجا به موضوع درک اين دوستان از سکولاريسم و اختلافشان با سکولارها نمی پردازم، موضوعی که در گذشته مفصل در رابطه با اين دوستان بحث کرده ام (1).

امروزه بسياری در جنبش بين المللي حتی دولت آقای پوتين و مدودف را نيز سلطانيسم خطاب ميکنند و بويژه دست چين کردن آقای مدودف توسط پوتين را منطبق بر تعريف استفاده از نوچه ها و نزديکان در نظريه سلطانيسم ماکس وبر ميدانند. اما همه اين بحث ها درک بهتری از روسيه کنونی نميدهد. وقتی وبر از رژيم هائي نظير دولت عثماني در اواخر قرن نوزدهم صحبت ميکند واقعاً رژيمیدر جنوب اروپا را نگاه ميکند که همزمان با رشد کشورهای سرمايه داری بريتانيا و فرانسه هنوز در توليد ماقبل سرمايه داري که نامش را فئوداليسم يا هرچه ديگر بگذاريم دست و پا ميزد. اما کاربرد نظريه سلطانيسم در مورد اروپای شرقي در سالهاي اوج قدرت شوروي هيچ مسأله جديدي را حل نکرد همانطور که تئوري مشابه آن که نظريه شيوه توليد آسيائي در ميان کساني مانند وارگا بود گرهي را نگشود و دست آخر هم تحول کشورهاي اروپاي شرقي تحولي شهری بود که تفاوت چندانی هم با تحول بقيه اروپا نداشت گرچه بخاطر سايه ديکتاتوري کمونيسم شوروي براين کشورها سالها تحول مدرن اين کشورها به تعويق اقتاد، اما بازهم اصل رشد آنها در همان زمان امپراطوري شوروي، همان تحول شهري و صنعتي و حتي فراصنعتي بود، و بحث هائي که نوعی شبه فتوداليسم را عنصر تعيين کننده در اين کشورها ميديد شکست خورد و به جايی نرسيد و نقشی هم در تحولات ايفا نکرد.

درست است که در بخش اعظم چين تئوريهائي که آن کشور را شبه فئودالی ميديد در قبل از انقلاب آن کشور درست از آب درآمد اما در اکثر کشورهای اروپائي و ايران خودمان اين نظرات غلط از آب درآمده است. در ايران نه تنها انقلاب بهمن ماه بلکه انقلاب مشروطيت نيز بيان تحول شهری بودند. درست است که رژيم اسلامی سعي فراوان کرده است که ايران را از نظر فکري به ماقبل مشروطه ببرد ولي تلاش براي عقب بردن، با پيروزي در آن، خيلي فاصله دارد. هنوز ايران نسبت به کشورهائي نظير عربستان که به غرب خيلی هم نزديک هم هستند، در عرصه هائي مثل رانندگي زنان فرسنگ ها مدرن تر است تا چه رسد به عرصه هاي اقتصادي که اقتصاد صنعتي و فراصنعتي هم در آن رشد کرده است. يعني همانقدر که کاربرد سلطانيسم درباره روسيه امروز بي معني است درمورد ايران هم همينطور است. حتي روسيه سال 1905 هم به تحليل خود لنين رشد سرمايه داري داشت و ابداً حتی با چين 30 سال بعد از آن تاريخ قابل مقايسه نبود. منظورم اين است که آنچه درباره عثماني يا چين در نظرات وبر درست طرح شده است اصلاً در رابطه با ايران يا روسيه امروز بي معني است و اين بحث ها در جنبش فکری ما اتلاف وقت است همانطور که زمانی بحث های شبه فئوداليسم و شيوه توليد آسيائی سالها وقت جنبش سياسی ايران را تلف کرد.

حال ممکن است گفته شود که گر رژيم ولايت فقيه در ايران يک نوع سلطنت سلطاني يا خلافت نيست، پس چيست؟ چون نه به سلطنت مشروطه انگلستان شباهتي دارد و نه به جمهوري هاي دموکراتيکی نظير فرانسه. پاسخ اين است که در اروپاي مدرن دولت ها اگر سلطنتي ماندند يا با مشروطه شدن، دموکراتيک شدند، و يا بندرت توانستند چند صباحي سلطنت مطلقه را ادامه دهند و آنها هم که جمهوري شدند يا دموکراتيک شدند و يا در مقاطع معيني نيز نظير يونان و اسپانيا سالها بعد از شکست فاشيسم بازهم در آنها ديکتاتوري ادامه يافت و در 30 سال گذشته در آنها نيز، يکي بعد از ديگري، ديکتاتوري ها جاي خود را به دموکراسي داده اند، در اسپانيا به شکل سلطنت مشروطه و در يونان به شکل جمهوري پارلماني. البته در طول مدرنيسم اروپا، فاشيسم نازي و يا استبداد کمونيستي نيز وجود داشته است. حتی دولت های دوران گذار از قرون وسطی به عصر مدرن در اروپا نيز برخی ملوک الطوايفی بودند مثل ايتاليا، اما دولت هاي اشرافي به ندرت وجود داشته است و فقط در کشورهاي کوچکی نظير موناکو هنوز وجود دارند، و رژيم هاي اليگارشي که آنها هم از انواع اصلی دولت های اقليت در يونان و روم باستان به شمار ميرفتند، اما با دولت اشرافيت فرق داشتند، در اروپاي مدرن اساساً وجود نداشته است.

اگر بخواهيم شکل ويژه سيستم سياسي ايران را در زمان جمهوري اسلامي با يکي از مدلهاي موجود در غرب مقايسه کنيم شايد اليگارشي بيش از هر مدلي درست بنظر آيد. همانطور که ذکر شد حتي در اروپاي ماقبل مدرن، در قرون وسطي هم از اليگارشي خبري نبود گرچه در نقاط زيادی سيستم ملوک الطوايفي يک واقعيت بود. شايد اگر جمهوري اسلامي بعد از مشروطيت در ايران شکل گرفته بود نتيجه اش نوعي سيستم ملوک الطوايفي ميشد ولي تقويت بسيار زياد دولت متمرکز هم در عرصه سياسی و هم در عرصه اقتصادي در طول سلطنت پهلوي باعث شده است که جمهوري اسلامي گرچه با رهبري بسيار تمرکز ناپذير روحانيت شروع شد ولي قوام متمرکز خود را از دست نداد، نه چون سلطاني است، بلکه بالعکس، چون اقتصادش بسيار از فئوداليسم و تيول داری فاصله دارد و هر تشبيهي به عثماني و چين قبل از انقلاب بي معني است.

در نتيجه بنظر من جمهوري اسلامي شکلي از حکومت اليگارشی را که در تاريخ يونان و روم باستان وجود داشته است را خلق کرده است. در يونان و روم باستان رژيم هاي اينگونه در زمانهای مختلف به وفور يافت ميشده است در يونان و روم سيستم دولت محدود به دموکراسي و ديکتاتوري يا سلطنت مطلفه نبوده است و به همين علت هم ارسطو از اليگارشی بمثابه يکی از اشکال اصلي حکومت گری سخن ميگويد در صورتيکه صاحب نظران علم سياست در دوران مدرن حرفی از آن نميزنند. منظورم از اليگارشی حکومت اشرافيت نيست، بلکه مشخصاً گروه بندي هاي حکومتگر است که بر مبنای خانواده و موقعيت اقتصادی يا جايگاه افراد در دستگاه نظامی و دولتی شکل ميگيرد. هزار فاميلي که لزوماً اشرافيت نيستند. نه تنها اليگارشی با حکومت اشرافيت فرق دارد با دموکراسي هم از زمين تا آسمان فرق دارد. در دموکراسی هر انسانی مساوی ديگری از نظر سياسی فرض ميشود در صورتيکه در اليگارشی تعداد معدودی از مردم از حقوق مساوی از نظر سياسی برخوردارند و به همين علت حکومت يک اقليت است که به عنوان حکومتگران پذيرفته شده اند شايد اصطلاح خودي هاي رژيم جمهوري اسلامي اينگونه بشود بهتر تعريف شود.

گالبريت در کتاب خود تحت عنوان "آناتومی قدرت،" نظريه وِبِر که قدرت را بمعني اِعمال اراده خود بر رفتار ديگران تعريف ميکند، ذکر کرده است. وی همچنين سه ابزار قدرت را اعمال زور، پاداش اقتصادی، و چيزی شبيه نفوذ فکری می بيند. در گذشته مفصلاً درمورد نظريه گالبريت و نقطه نظراتم درباره آن
نوشته ام اما اينجا فقط هدفم روشن کردن اين نکته است که در ايران اصل بحث اصلاً دولت سلطاني وبر نيست. در ايران بعد از انقلاب 57 روحانيت و بازار اهميت بسيار بالائي يافتند. در 30 سال گذشته مرتب از اهميت هردو آنها کاسته شده است و از نظر اقتصادي کسانيکه با سرمايه گذاري هاي جديد مرتبط هستند يعني ثروت نو، اهميت بازار را پشت سر گذاشته اند. در پايان دوران شاه نيز بازار بيشتر در اپوزيسيون مطرح بود تا در نقش اقتصاد واقعی کشور. روحانيت نيز نسبت به 30 سال پيش لطمات جدي ديده است. به همين علت اگر در سال 1360 هنگام بيرون انداختن مجاهدين خلق و بني صدر از قدرت، اتحاد روحانيت و بازار اهميت کليدي داشت امروز چنين نيست. اگر در آنزمان هاشمي رفسنجاني با داشتن حمايت روحانيت و بازار توانست نقش عمده در متحد کردن قدرت بازي کند و حتي بعد از مرگ خميني، جمهوری اسلامي را يک پارچه نگهدارد، امروز کسانيکه چنين نقشی را ميخواهند ايفا کند مجبورند راه ديگری بروند که در پائين به آن می پردازم.

البته کساني نظير آقاي مصباح يزدي و احمدی نژاد در پي ايجاد رژيم مهدويت جهاني هستند که شايد آقاي مجتبي خامنه اي را هم در نقش ولي فقيه بعد از آيت الله خامنه ای می بينند. اين موضوع را در گذشته بحث کرده ام اما اين جريان يکی از جريانات متعددی است که در اليگارشی جمهوری اسلامي مطرح است. طرح اتحاد بازار و روحانيت هم که در زمان مرگ آيت الله خميني مطرح شد امروز توسط حبيب الله عسگر اولادي و هاشمی رفسنجانی دنبال ميشود و سخنان اخير آقای عسگر اولادی که وصيت نامه آيت الله خامنه اي را ذکر کرده است و در آن تحسين هاي آقای خامنه ای از حجت الاسلام رفسنجاني را بر می شمارد فقط طرح وحدت براي جلب ميرحسين موسوي نيست بلکه در واقع ارائه برنامه بازار و روحانيت براي آينده رژيم بعد از مرگ آيت الله خامنه ای است. اما همانطور که ذکر شد ديگر نه بازار اهميت 30 سال پيش را دارد و نه روحانيت. روحانيتي که بعد از انتخابات مجلس هفتم هنوز قدرتي دارد و امروز مجلس شورای اسلامي کنونی، سخنگويش است، مواجب بگير دولت است، و آنچه هم روحانيتي است که نه در دولت و نه در مجلس نماينده ای دارد بخاطر شکست حکومت مذهبي در ايران خيلي ضربه خورده است و ضعيف تر از آن است که در طرح هاي رژيم به حساب آيد و فقط وقتي دولت بخواهد با اپوزيسيون وارد بده بستان شود، آن بخش روحانيت نظير آيت الله منتظري و آيت الله صانعي را ممکن است در نظر بگيرد وگرنه روحانيتي که در اين رژيم قدرتي دارد در آخرين انتخابات مجلس رأی خود را به آقای علي لاريجاني داد و اينگونه ايشان رييس قوه مقننه شدند. اجازه دهيد بيشتر توضيح دهم.

امروز آقاي لاريجاني، روحانيت در قدرت و بخش مهمی از ثروت نو را با خود متحد دارد، ثروتمندانی که مشاعی و صادق محصولی در برابرشان هيچ محسوب ميشوند. رسانه هاي جمعي امروز بسيار بيشتر از دوران مرگ آيـت الله خمينی اهميت دارند و نفوذ آقای لاريجانی در آن قابل ملاحظه است. بيخود نيست که فيلتر سايتهاي اينترنتی و تلويزيون ماهواره آنقدر براي همه جناح های رژيم بعنوان ابزار سوم قدرت اهميت دارد چرا که رسانه ها امروز از روحانيت بيشتر در شکل دادن قدرت حاصل از عادات و روحيات مردم جا باز کرده اند. در همين حال برادارن لاريجاني قوه قضائيه و قوه مقننه را در درست دارند و آنهم با حمايـت روحانيت، اما مسأله بسيار مهم آنها نداشتن نفوذ در نيروهاي نظامي است. به عوض يک جريان رقيب آنها يعنی احمدي نژاد در بخشی ار فرماندهی سپاه پاسداران نفوذ دارد و البته با بخشي از ثروت نو (نظير صادق محصولی ها و مشاعي ها) نزديک است ولي در مطبوعات بدترين جايگاه را دارد. از سوی ديگر نيز محسن رضائي، رفسنجانی و موسوی نيز به درجات مختلف به گروه بندی های ديگري از پاسداران و نيروهاي نظامی نزديک هستند. محسن رضايی نه تنها در نيروهای مسلح بلکه در رسانه ها هم نفوذ دارد که اهميتش را در کنار گروه های ثروت نو اشاره کردم. البته آقای رفسنجانی و نفوذش در بازار اهميت گذشته اش را خيلی از دست داده است . به هر حال از نظر لاريجانی، آقای احمدی نژاد نظير بنی صدر است که بسيار شلوغ ميکند و با اين کار مردم را هوشيار ميکند و امکان معاملات پشت پرده را ضربه ميزند و بايستی نظير بنی صدر حذف شود.

آقای لاريجاني خوب ميداند که ضعف نفوذش در پاسداران و ارتش مشکل بزرگی براي وي است تا بتواند نقشي مشابه رفسنجانی 20 سال پيش بعد از فوت آيت الله خامنه اي ايفا کند. از سوي ديگر از نظر او گروه بندی های ديگري که شامل کانديداهای ديگر رياست جمهوری هستند و بعد از تظاهرات سبز در ايران محبوبيت مردمي يافته اند نقشي مانند مجاهدين در سال 1360 دارند که هنوز تحمل ميشوند چون در نيروهاي مسلح طرفدار دارند اما در آينده اينها هم بايد حذف شوند. به همين علت برادر وی صادق لاريجاني رئيس قوه قضاييه خيلی روشن درباره ميرحسين موسوی گفت که وی سنخيت به اصطلاح منافقين دارد و اقای علي لاريجانی رييس مجلس نيز خيلی فوري بدون انجام هرگونه هر تحقيقاتي گفت که همه اتهامات تجاوز نيروهاي انتظامي به معترضان در زندانها دروغ است. ايشان در موقعيت مجلس چطور انقدر فوری موضع گرفتند، اين کار نه فقط براي حمايت از آيت الله خامنه ای بلکه هم ايشان، و هم صادق لاريجانی در قوه قضاييه، و هم برادر ديگرشان جواد لاريجانی که آقای موسوی را در دانشگاه مورد حمله قرار داد بخاظر يافتن نفوذ در سپاه پاسداران، بسيج، و ارتش است چون برادران لاريجانی ازعنصر کليدی نظامی در مقايسه با رقبای خود بي بهره اند. به عبارت ديگر گروه حکومتگر لاريجانی ميخواهد به زعم خود بنی صدر و مجاهدين امروز را حذف و نقشی مانند هاشمی رفسنجانی در دوران مرگ خمينی ايفا کند.

در نتيجه براي برادران لاريجاني مسأله اصلي دست يابي به متحدين قوي در نيروهاي مسلح است تا قدرت را بعد از مرگ آيـت الله خامنه اي در ايران قبضه کنند و از نظرشان رد کردن احمدي نژاد نظير ردکردن بني صدر است و وقتي هر سه قوه دولت و نيروهاي مسلح را با خودداشته باشند، حتي مصباح يزدي و بيت خامنه اي (مجتبي خان) اهميت ندارند همانطور که وقتي رفسنجاني، بني صدر و مجاهدين را از قدرت به بيرون پرتاب کرد ديگر سيد احمد خميني و بيت امام اهميتي نداشتند. مسأله به قدرت رسيدن يک دسته تازه حکومتگر است. برخی برادران لاريجانی را به خاندان کندی تشبيه کرده اند. بنظر من بهتر است درک شود که در ايران جمهوری اسلامی با دموکراسی روبرو نيستيم و با اليگارشی روبرو هستيم و شايد بهتر است آن نويسندگان مثال بهتری پيدا کنند تا تشبيه برادران لاريجانی به کندی ها.

در نتيجه نظرات دوستاني که رژيم ايران را حکومت سلطاني وبر ميدانند اشتباه است و ولايت فقيه در ايران مثل يک سلطنت نيست چه بخواهد سلطنت مطلقه باشد و چه مشروطه، حتي دموکراسي اصلاح طلبان هم بيشتر، دوران های کشمکش بين گروه هاي مختلف اليگارشي بوده است تا که دموکراسی. موضوع اپوزيسيون ايران نيز بايد پايان دادن به رژيم اليگارشي باشد و معنايش نيز اين است که بايد تک تک آحاد مردم از حقوق مساوي در عرصه سياسي برخودار باشند و نه فقط عده ای محدود از حق سياسی برخوردار گردند و به همين علت هم سکولاريسم مهم است چرا که اساس جکومت مذهبی بر تبعيض و حقوق نا مساوی بين معتقدان به مذهب رسمی و ديگران بنا شده است. همانطور که ذکر کردم آقاي لاريجاني مخالفتش با احمدي نژاد به همان دليلي است که مخالفت آقاي رفسنجاني با بني صدر بود يعنی فکر ميکند که او زيادي شلوغ ميکند و مردم را در کارهائي دخالت ميدهد که نبايد بدهد. ديدگاه اليگارشي اينگونه اليت منشانه است همانگونه که علي لاريجاني براي رييس مجلس شدن به قم رفت وحمايـت هاي لازم را گرفت و نه آنکه بيايد در مطبوعات شلوغ کند. از نظر يک حکومتگر در سيستم اليگارشی مردم را نبايد به اين حرفها هوشيار کرد. دقيقاً هم فرق اينها با دموکرات بودن در همين است. در واقع در اين جوّ عمومی سيستم سياسی جمهوری اسلامی بايد خيلی دقت کرد که حتی در مورد کساني نظير آقای موسوی که تا حالا در رابطه با تظاهرات بعد از انتخابات 22 خرداد شجاعانه ايستاده اند درخواست شفاف تر و شفاف تر بودن کرد. شيشه عمر رژيم های اليگارشی در هوشيار شدن مردم و حرف زدن با مردم است. در واقع آقای احمدی نژاد اگر يک خدمتی به ايران کرده باشد اين حرف زدن های زيادش در مطبوعات است. اگر امثال لاريجانی بر سر کار بودند خيلی ساده همانطور که اقای لاريجانی گفت در يک خط ميگفتند که تجاوزی در زندان صورت نگرفته است و بعد هم هر کسی حرف ميزد را به سازمان های دولتی به اصطلاح مسؤل حواله ميدادند و مسأله را در بوروکراسی ذوب ميکردند.

به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
سی مهرماه 1388
October 22, 2009

پانويس:

1. http://www.ghandchi.com/506-nogaraeimazhabi.htm


حشمت اله طبرزدی-رژیم اسلامی حاکم بر ایران نا توان شده است


رژیم اسلامی حاکم بر ایران نا توان شده است-حشمت اله طبرزدی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1684.aspx

شاید رژیم بخواهد از طریق بگیر و ببند و صدور احکام سنگین برای زندانیان سیاسی و یا اجرای حکم اعدام مجرمان اجتماعی،چنین وانمود کند که مقتدر است. اما به خوبی می دانیم که این اقدامات نسنجیده و انتحاری،نشانه ی اقتدار نیست.برای این که عبد المالک ریگی نیز با یک عملیات انتحاری چند فرمانده ی ارشد رژیم را از بین برد. ایا این مسئله نشانگر اقتدار گروه جند اله است؟در عصر مدرن مفهوم اقتدار تفاوت کرده است. رژیمی مقتدر است که از پایگاه مردمی قوی برخوردار باشد و بتواند تصمیمات خردمندانه ای اتخاذ کند. شاخص های اجتماعی،فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و حقوقی قابل قبولی داشته باشد.
عقلانیت به عنوان امری نهادینه شده در ساختار ان وجود داشته باشد و این عقلانیت امری درون زا باشد. از امریت فردی و گروهی خارج شده باشد و روح حاکم بر ان،از مشارکت فردی و جمعی نشات گرفته باشد.تصمیمات ان انی نباشد و در همه ی حوزه ها به منافع ملی درازمدت بیندیشد و این اندیشیدن نیز ساختاری و بنیادین باشد.
میزان رضایتمندی مردم از عملکرد ان بالا باشد و همین امر نگهبان و تامین کننده ی امنیت ملی باشد.در حوزه ی بین الملل، برای تصمیمات ان ارزش قایل باشند و در محاسبات استراتژیک خود به حساب بیاورند.تفاهم و دوستی در حوزه ی درونی و برونی اش وجود داشته باشد و مورد اعتماد جهانی و ملی و منطقه ای باشد.
خلاصه این که اقتدار امری عقلانی،دموکراتیک و خردمندانه است. و نه یک امر سخت افزاری،نظامی و سرکوبگر.نظامی که بتواند ضعف های خودش را به سرعت ترمیم کند و خود اتکا و خود اگاه باشد می تواند در جهت مقتدر شدن حرکت کند.پایه ی اصلی اقتدار در نیروی انسانی اگاه،ازاد و رضایتمند نهفته است. این نیرو است که برای رفاه،امنیت و ازادی خودش به تقویت مناسبات ساختاری و اجتماعی می پردازد و نیاز ندارد به شکل امرانه و از روی اجبار او را وا بدارند که چیز هایی را بخواهد و چیز هایی را نخواهد. برخی کار ها را انجام بدهد و از برخی کار ها رویگردان باشد. اقتدار زاده ی زور و اجبار نیست. بلکه از ازادی و اگاهی و اختیار بر می خیزد. اگر افراد بدانند مالک کار،ازادی و نتیجه ی زحمات و سرمایه های خود در حوزه های گوناگون هستند، می توانند بپذیرند که مناسباتی را به وجود بیاورند که ساختاری سیاسی مقتدر و خود بنیاد،نتیجه ی الزامی ان باشد.
رژیم جمهوری اسلامی نه تنها فاقد ویژگی های یک نظام مقتدر است، بلکه به سرعت رو به فرو پاشی می رود.این رژیم سعی دارد با سرکوب و اعدام و امنیتی کردن جامعه وانمود کند که ویژگی های یک حکومت خوب و مقتدر را دارد. اما با توجه به پیشرفت دنیا و فاصله گرفتن از اقتدار ما قبل قرن بیستمی، به هیچ وجه کسی نرم های مورد نظر یک حکومت عقب افتاده را نمی پذیرد.
رژیم اسلامی حاکم بر ایران تا انجا از یک حکومت خوب و مقتدر فاصله گرفته است که حتا توان پرداخت دستمزد کارگران را ندارد. حقوق بازنشسته ها را نمی دهد و برخی کارمندان دولت مدتی است که حقوق دریافت نکرده اند.
علاوه بر این،تا حدود زیادی اقتصاد کشور ورشکسته شده است و کارخانه ها یکی پس از دیگری تعطیل می شود و کارگران ان بیکار شده و بر بحران بیکاری افزوده می شود.برای مثال شهر اهواز یکی از شهر های صنعتی و کارگری ایران است. می بینید که وضعیت کارگران چگونه است.
رژیم از روی نادانی و بی خردی،اخیرا لایحه ی حذف یارانه ها را تصویب و در عوض تایید کرد که به مردم پول نقد بدهد. به راستی که ناعقلانی گرایی از این بیشتر نمی توان دید!حکومت در شرایطی دست به این کار زد که بحران اقتصادی-اجتماعی بیداد می کند و حجم نارضایتی های ناشی از فقر و بیکاری و تورم،مردم را به خیابان ها کشیده است. در حالی که تهیه ی این لایحه به سال های پیش تر مرجوع است. زمانی که خامنه ای با خیال راحت و با استفاده از نیروی امنیتی،بر مردم حکم می راند و سال 88 را در ان شرایط نسبتا امن،سال اصلاح الگوی مصرف نامید. در صورتی که سال 88 را باید سال انقلاب نرم نامید و در چنین شرایطی حکومت باید دو دستی کلاه خود را بگیرد که باد نبردش.
در حوزه ی سیاسی شرایط رژیم بسیار اشفته تر از حوزه ی اقتصادی است. اگر تا سال گذشته،حد اقل به شکل صوری دوجناح اصلاح طلب و محافظه کار زیر لوای جمهوری اسلامی با هم زیست مسالمت امیز داشتند و حرف ولی فقیه را فصل الخطاب اختلاف های خود می دانستند،در شرایط کنونی این دو جناح به دشمن خونی همدیگر تبدیل شده و خامنه ای در بین جناح اصلاح طلب به کلی اعتبار خود را از دست داده و دربین مراجع سنتی نیز کسی نظرات او را نمی پذیرد. او بار ها از ان ها خواست که سکوت خود را شکسته و به حمایت از او و دولت احمدی نژاد برخیزند اما ان ها به این توصیه ها و خواسته ها اصلا توجه نکردند.
صف ارایی دو جناح که یکی حاکم است اما فاقد پایگاه مردمی است و دیگری از اعتبار خط امامی بودن و اصلاح طلب بودن برخوردار است به نقطه ی غیر قابل برگشت رسیده است و اراده ی سیاسی ان ها صرف مبارزه با یکدیگر می شود.
همه ی تلاش دستگاه های امنیتی این است که نیرو های موجود در حاکمیت که به نحوی به اصلاح طلبان وفادار مانده اند را شناسایی کرده و از حکومت اخراج کنند.
حتا تضاد و دشمنی جناح حاکم با جناح اصلاح طلب خط امام، از دشمنی با اپوزسیون سکولارفراتر رفته و به یک کینه توزی کور تبدیل گردیده است. این امر بیش از پیش حکومت را تضعیف کرده و حتا این کینه توزی در سطح بالای حکومت رسیده تا ان جا که رفسنجانی را نیز در امان نگذاشته اند.
در حوزه ی اجتماعی نیز مسئله از دو حوزه ی اقتصادی و سیاسی حاد تر است.برای این که مردم یا طرفداران جنبش سبز ،خیابان ها را به اشغال خود در اورده و اجازه نمی دهند حکومت نفس راحتی بکشد. به واقع مردم ان چه حکومت می گوید نکنید، ان کنند!نافرمانی مدنی به عنوان یک سلاح برنده در دست مردم است. این در حالی است که رژیمی که بر امده از یک انقلاب بود و هرگاه لازم می دید مردم را به خیابان می اورد تا او را تایید کنند،امروز از اوردن حتا صدهزار نفر در خیابان ها نا توان مانده و فقط اتکای خود را بر نیرو های نظامی و حقوق بگیر گذاشته است.
از روز قدس و 13 ابان و 16 اذر و 22 بهمنی که خودش تعیین کرده است وحشت دارد و با خود می گوید ای کاش این مناسبت ها نبود!
با این وضعیت و حتا بدون احتساب شرایط بسیار بد بین المللی رژیم که حتا مجبور شده است از حق مسلم یعنی غنی سازی اورانیوم دست بکشد،می توان اینده ی این حکومت را حدس زد. دیر یا زود سیاست مشت اهنین در مقابل ملتی که برخاسته و مسالمت را پیشه ی خود ساخته است،از کار خواهد افتاد. در این شرایط باید در باره ی اینده بیشتر اندیشید.
هیچ کس دوست ندارد ،اوضاع اجتماعی بر هم بریزد و هرج و مرج بر کشور حاکم شود. باید گام به گام پیش رفت و از تندروی پرهیز کرد. ما تجربه ی انقلاب بهمن 57 را در کارنامه ی ملی خود داریم.قرار نیست بار دیگر ان تجربه تکرار شود. ان چه ما نمی خواهیم حکومت دینی است.حکومت دینی با تمامیت ان.ان چه می خواهیم یک دموکراسی تمام عیار با پذیرش اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و الحاقیه های ان است. پس همگان می دانیم چه می خواهیم و چه نمی خواهیم.
من از کسانی که به دنبال باز تولید شکل دیگری از جمهوری اسلامی خط امامی هستند، دعوت می کنم برای یک بار هم که شده شعار های اسلامی خود را در بین جنبش سبزی ها که خود طلایه داران ان هستند، بیان کنند تا دریابند که هیچ کس طالب این شعار ها نیست. پس مردم ما از حکومت دینی گذر کرده اند.
اگر چنین جنبشی به راه نیفتاده بود می توانستند از طریق توافق درون حکومتی به اصلاح وضع موجود در چارچوب همین نظام بپردازند. اما این جنبش به راه افتاد و هزینه ی سنگینی متحمل شد. ضمن این که هزینه ی 30 سال نیز باید بر ان افزوده شود.
پس ما می دانیم که چه می خواهیم. راه حل ان را نیز می دانیم. فقط باید بپذیریم که گام به گام حرکت کنیم.دموکراسی معطوف به قوانین عرفی و حقوق بشری این ظرفیت را دارد که مناقشه های جنسیتی،قومی،مذهبی،طبقاتی و صنفی را به مرور حل کند. یا حد اقل این که در مسیر درست قرار بدهد.
حکومت گران نیز باید اطمینان حاصل کنند که به هیچ وجه قرار نیست خشونت بازتولید شود. هیچ کس با اعدام و شکنجه و انتقام جویی موافق نیست. پس عاقلانه ترین کار این است که به مرور با مردم کنار بیایند و بدانند که این جنبش برگشت ناپذیر است. گیرم که موسوی و کروبی را نیز بازداشت کردند با ملت ملیونی چه می کنند. ضمن این که من به نوبه ی خود حاضر هستم به جای موسوی و کروبی حبس بکشم تا به رژیم بفهمانیم که سلاح زندان مدت ها است که زنگ زده و از کار افتاده است.
امثال اقای جنتی که در استانه ی 90 سالگی هستند بهتر است به جای ادبیات خشونت از ادبیات مسالمت استفاده کنند و بپذیرند که دوره ی بازنشستگی ان ها رسیده و باید در مورد اقدامات گذشته نیز حساب پس بدهند.
ان ها باید با موج سبز کنار می امدند تا تبدیل به جنبش سبز نشود. حال که چنین شده است می بایست خود را کنار بکشند و با این ملت لجبازی نکنند. ایا ان ها از مردم افقانستان نمی اموزند؟ ایا از کرزای یاد نمی گیرند؟ قانون اجتماعی بی رحم و بی عاطفه است. اگر ان ها نیاموزند به اجبار ان ها را کنار زده و اموزش خواهد داد. اما اموزشی که دیگر به کار ان ها نمی اید.
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سی ام مهر 1388

دیدگاه های صریح طبرزدی در باره ی مسائل مهم کشوری در مصاحبه با نشریه ی اینترنی تلاطم

مصاحبه ی اختصاصی پایگاه تلاطم با مهندس حشمت الله طبرزدی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1683.aspx
.
مخالفین رژیم دینی جمهوری اسلامی و مدافعین حقوق بشر و دموکراسی ، وقتی در داخل کشور به فعالیت و زندگی می پردازند ؛ همواره با مشکلات و معضلات فراوانی روبه رو هستند که با مبارزان و فعالان ساکن خارج از کشور متفاوت میباشد।تهدید ارعاب ، انسداد شغلی و تحصیلی ، دستگیری و زندان و گاها خطر اعدام ، آنها را دایما دنبال میکند و حتی بر روی کیفیت و کمیت فعالیت هایشان تاثیر گذار است .این بار به سراغ یکی از همین شخصیتها رفته ایم تا از زبان ایشان با تحولات روز ایران و شرایط حاکم بر فعالیت هایشان آشنا شویم .مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با مهندس حشمت الله طبرزدی را حضور مخاطبین گرامی تقدیم می داریم :

چیاکوکاکایی :درابتدا محبت فرموده ضمن معرفی خود و اشاره ای کوتاه به سوابق مطبوعاتی وسیاسی تان ؛ شرایطی که هم اکنون در آن به سر می برید را توضیح دهید.
من در سال 1373 با همکاری شورای مرکزی اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان ایران، هفته نامه ی پیام دانشجو را منتشر کردم. در ان دوران دبیر کل اتحادیه و مدیر مسئول نشریه بودم.این نشریه پس از انتشار 57 شماره برای همیشه توقیف شد. به دنبال ان، و در سال 76 نشریه ی ندای دانشجو را منتشر کردیم. این نشریه نیز با فشار اطلاعات و مرتضوی توقیف شد. پیام دانشجو را نیز مرتضوی توقیف نهایی کرد. در سال 77 به انتشار هویت خویش مبادرت کردیم که پس از 4 شماره توقیف شد. و در سال 78-79 نیز چند شماره ای گزارش روز را در اوردیم که در 5 اردیبهشت 79 به دستور خامنه ای تعطیل شد.در حوزه ی سیاسی نیز در سال 77 همراه با گروهی از دوستان جبهه ی متحد دانشجویی را تاسیس کردیم. در تاسیس ان این چند تشکل سهم داشتند:اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها به دبیر کلی من. اتحادیه ی ملی دانشجویان و دانش اموختگان به دبیر کلی منوچهر محمدی. کمیته ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی به دبیری حسن زارع زاده.سازمان ملی دانشجویان و دانش اموختگان به دبیری کوروش صحتی.در سال 1379 نیز جبهه ی دموکراتیک ایران اعلام موجودیت کرد.در حال حاضر من سمت دبیر کلی این جبهه را بر عهده دارم. این جبهه در درون کشور دارای یک شورای رهبری 7 نفره به این شرح است:1-حشمت اله طبرزدی 2-جواد امامی-3-پرویز سفری 4-محمد مسعود سلامتی-5-اسماعیل مفتی زاده 6- گیتی پور فاضل 7- عباس خرسندیهمچنین در درون مرز، یک شورای مرکزی متشکل از 15 نفر دارد. در عین حال جبهه ی دموکراتیک ایران یکی از اعضای شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران است. جبهه دارای یک منشور 10 گانه است. همبستگی نیز دارای یک سند با 12 اصل است. من در حال حاضر سخنگوی همبستگی نیز هستم.پس از ازادی از حبس 9 ساله در خرداد سال گذشته، و با وجود محرومیت اجتماعی 10 ساله اما به مبارزات خود برای ازادی و دموکراسی در درون مرز ادامه داده ام.
چیاکوکاکایی: به عنوان اولین موضوع بحث ، مناسب می دانیم نظرجنابعالی را درخصوص جنبش سبزاصلاحات وحرکت های اعتراضی مردم به نتیجه انتخاب که موجبات دیکتاتورستیزی ومخالفت آشکار قشرهای مختلف جامعه راعلیرغم شعارها وبرنامه های سران اصلاحات به همراه داشت ؛جویا شویم।
به نظر من جنبش سبز یک جنبش خود جوش یا خود به خودی است. برای این که هیچ کس از پیش برای ان برنامه ریزی نکرده بود. این یک جنبشی است که معلول تقلب،تجاوز،کشتار،سرکوب و اعترافگیری است.ولی خود جوش بودن ان موجب این نمی شود که اهداف اصیلی در برنامه نداشته باشد. پس می توانیم ان را تحلیل کنیم.به لحاظ اجتماعی یا پایگاه طبقاتی این جنبش به طبقه ی متوسط اجتماعی مربوط است. در واقع جامعه ی شهری و تولیدگران و کسبه و تکنوکرات ها و نیز اداری ها و دانشجویان و دانش اموختگان در ان فعال هستند. اگر چه بخشی از کارگران یا روستاییان و کشاورزان نیز از ان حمایت می کنند اما این جنبش به پایگاه طبقاتی ان ها مرجوع و مربوط نیست. در عین حال زنان و فرهنگیان متوسط شهری در ان فعال هستند. جنبش خاستگاه طبقاتی-اقتصادی معینی ندارد ولی از یک پایگاه اجتماعی برخوردار است. هر گاه جنبشی از یک پایگاه طبقاتی-اجتماعی معین برخوردار شد به دلیل این که می تواند بخش بزرگی از جامعه را نمایندگی کند،پس می توان ان را به عنوان یک جنبش با اهداف اصیل به رسمیت شناخت.در ایران طبقه ی متوسط همواره به وجود اورنده ی تحولات مهم در کشور است. این طبقه در درون خود از یک طیف بندی گسترده ای بر خوردار است که در 2 ویژگی مشترک هستند. اول این که از یک اگاهی نسبی بر خوردار هستند و دوم این که از یک رفاه نسبی در مقایسه با طبقه ی فرودست بر خوردار می باشند. این دو ویژگی این طبقه را موجد پیشتازی و تحول افرینی می کند. اگر به انقلاب بهمن 57 یا انقلاب مشروطه یا ملی شدن نفت نگاهی بیندازیم در خواهیم یافت که در ان سه جنبش نیز این طبقه ی متوسط پیشتاز بودند. اگر چه نمی توانیم ایران را یک کشور صنعتی بدانیم که لازمه ی به وجود امدن طبقه ی قدرتمند کارگری باشد. یا یک کشور سرمایه داری نیست که طبقه ی سرمایه داران بزرگ در ان شکل گرفته باشد اما می توان طبقه ی متوسط شهری گسترده را در ان نشان داد. حتا کارگران مرفه و بخشی از کشاورزان و زحمتکشان نیز در این طبقه ی متوسط از جایگاه خوبی برخوردار رهستند. یا مثلا برابری طلبان و جنبش نفی تبعیض نیز که از حقوق برابر دفاع می کنند در طبقه ی متوسط دیده می شوند.این طیف بندی گسترده موجب شده است تا جنبش سبز ظرفیت یک جنبش اجتماعی را واجد شود. در واقع موقعیت اجتماعی و پایگاه اجتماعی - طبقاتی جنبش ان را موجد و لایق چنین شرایطی کرده است که می تواند ظرفیت جدیدی را زایش کند تا بتواند خواست های ملی،صنفی،طبقاتی،قومی و جنسیتی را نمایندگی کند.البته به جز تحلیل جنبش به لحاظ پایگاه اجتماعی باید از رهبری ان نیز سخن گفت. به نظر من در این جنبش خودجوش که به دلیل این که طبقه ی متوسط شهری ان را به وجود اورد،یک رهبری تقریبا هماهنگ نیز به وجود امد. رهبری عام. اما در عین حال همین خصیصه می تواند خطر ساز نیز باشد. برای این که یک پدیده ی جدید است و باید در مورد رشد و بلوغ ان نگران بود.
چیاکوکاکایی: شما به عنوان یک روزنامه نگار وفعال مدنی ؛ بارها به زندان رفته ، قطعا مورد آزار و تهدید قرار گرفته اید وهم اکنون نیز درحبس خانگی ومحدودیت های ارتباطی به سر می برید ।ازاین ایام سخت وروزگار ناموافق چه خاطره یا رویداد و یاشیرینی دارید که بخواهید برای مخاطبین ما بیان کنید ؟
دوران طولانی حبس مملو است از خاطرات تلخ وشیرین. اما من به تناسب پیشرفت جنبش ازادی خواهی از ان تجربیات بهره می گیرم تا به جنبش کمک کنم.من این را دریافته ام که رژیم از ادم های استوار واهمه دارد. او فقط به دنبال این است که ادم های ضعیف را بازداشت کند و از اعترافات ان ها علیه جنبش استفاده نماید. پس باید قوی بود. باید دانست که انفرادی و شکنجه عمر طولانی نداردُ پس نباید واهمه داشت. باید شکیبا بود. رهبران جنبش نیز نباید از ترس بازداشت،کوتاه بیایند.جنبش به زنان و مردان استواری نیاز دارد که در بزنگاه ها از اهداف ان پشتیبانی کنند. من از تجربه های گوناگون بازداشت و زندان این درس را فراموش نمی کنم.
چیاکوکاکایی: درسایت های و وبلاگهای اختصاصی یا وابسته به جبهه ی دمکراتیک ایران ؛ اخبار و تحولات نقض حقوق بشر درایران آن هم تعمیم داده شده به تمام قشرها ،ملیت ها ،مذاهب گروه ها وجنبش ها به صورت گسترده ای انعکاس داده می شود । سوالی که دراینجا مطرح می شود تاثیرات اطلاع رسانی از این مسیر برروی افکارعمومی ومجامع بین المللی تا چه حد توانسته رژیم وسیستم قضایی قهرئه آنرا درفشارگذاشته یاشرایط رابرای بازداشت شدگان وزندانیان سیاسی – مدنی سهل تر کند ؟
در ایران برای رعایت حقوق بشر و دفاع از حقوق زندانیان سیاسی جز اگاهی رسانی هیچ وسیله ی موثر دیگری وجود ندارد. ما که نهاد های قدرتمند و ناظر برای اجرای اعلامیه ی حقوق ببشر در اختیار نداریم که رژیم ان ها را به رسمیت بشناسد.مجلس و قوه ی قضاییه در خدمت سرکوب است. ان دستگاه هایی که باید از حق شهروند و حق زندانی و قربانی تجاوز و خشونت و سرکوب دفاع کنند خود عامل سرکوب هستند. دولت به نهاد های بین المللی پاسخگو نیست و همه چیز با لا پوشانی و عدم شفافیت و پنهان کاری امنیتی ،دفن می شود. رژیم سیاه چال هایی می سازد و شهروندان را در درون ان ها می اندازد تا ان ها را تواب کند و از نظر خود برگرداند. دستگاه قضایی یک دستگاه ایدئو لوژیک است و همه چیز با قید شرع و حفظ حکومت اله توجیه می شود. به واقع در جزیره ای دو ر افتاده از تمدن و حقوق بشر گرفتار امده ایم. در چنین شرایطی فقط روشنگری مبارزان راه ازادی و حقوق بشر است که نورافکن به درون سیاه چال های رژیم انداخته و اندرون او را به رو می اورند تا دنیا بداند. این رژیم برای حفظ منافع خود هر از چند گاه نیاز دارد تا برسر دنیا کلاه بگذارد. در همان بزنگاه کلاه برداری است که جهانیان می توانند با استناد به همین گزارش ها یقه ی شکنجه گران دروغگو را بگیرند. این اثر گذاری را در طی سالیان گذشته دیده ایم.
چیاکوکاکایی: از شما به عنوان یکی از جسورترین وشجاع ترین نیروهای اپوزسییون رژیم اسلامی که درداخل ایران بی مهابانه از دمکراسی دفاع کرده ، نقض حقوق بشر وسرکوب مخالفین رابه شدت محکوم می کند واز آوردن اسامی عمال حکومت که در توطئه ها وپروژه های پشت پرده رژیم دست دارند ابائی ندارد وهمچنین در مقابل تهدید ، ارعاب وشکنجه منبعث شده از این رفتار سرسختانه مقاومت می کند ؛ یاد می شود "چه آرمانی را دنبال می کند وتا چه حد برای رسیدن به آن استقامت دارد وهزینه خواهد نمود؟
من یک ازادی خواه هستم. ازادی خواهی که عدالت و دموکراسی و حقوق بشر را برای همگان صرفنظر از عقیده ،جنس،زبان،رنگ،صنف،طبقه و ملیت می خواهد. من می خواهم که در کشور قانون مساوات و انصاف و عدالت اجرا بشود. اداره ی کشور در مسیر قانونی باشد که هیچ تبعیضی به رسمیت شناخته نشود و زمینه ی اجرای عدالت وجود داشته باشد. دوران قدرت و رسیدن به حقوق شهروندی با روش مسالمت امیز ممکن شود.من یک عدالت خواه هستم. یعنی ازادی و عدالت را در یک ساختار دموکراتیک که بر مبنای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر باشد قابل تحقق می دانم. فکر می کنم حکومت نه تنها باید سکولار باشد تا دموکراسی و حقوق برابر انسان ها ممکن شود بلکه نباید هیچ هژمونی دیگری جز اصالت حقوق شهروند بر حکومت سایه بیندازد. هژمونی ایدئولوژیک از هیچ نوعی از ان را برای ساختار سیاسی سازنده نمی دانم. باید شهروندان یک کشور این امکان را داشته باشند تا فارغ از مرزبندی های کاذب،حقوق خود را قابل دسترس بدانند.به لحاظ ارمان سیاسی یک لیبرال- سوسیال هستم. یعنی در اندیشه ی نظری به ویژه به لحاظ فلسفی لیبرال هستم اما در اندیشه ی اقتصادی یک اجتماعی گرایم. چون برایم عدالت و رفاه انسان ها به دور از رانت خواری و تبعیض و با کمک نهاد های تعاون و امدادگر ،اهمیت دارد. البته می دانم که این یک اندیشه ی اتوپیایی است اما به هر حال نمی توانم چیز هایی را که دوست دارم و می اندیشم ندیده بگیرم.من برای ازادی مبارزه می کنم و تا زمانی که زنده هستم دست از این مبارزه بر نخواهم داشت. گمانم بر این است که در دنیا بدترین چیز ان است که کسی یا نهادی یا حکومتی ظلم کند و من بخواهم به هر دلیل در مقابل این ظلم ساکت باشم. این شدنی نیست. پس تا ظلم و سرکوب و شکنجه و نقض سیستماتیک حقوق بشر هست مبارزه نیز هست. من به این اصل عمیقا انسانی پایبند هستم.

چیاکوکاکایی: میخواهیم دیدگاه وتحلیل شما راهمانگونه که انتظار میرود به صورت شفاف در خصوص اپوزسییون خارج از کشور که به صورت احزاب وگروه های سیاسی با گرایشهای متفاوت و گاها متضاد فعالیت مبارزاتی داشته در حال مقابله با رژیم اسلامی هستند، بدانیم ؟
نقطه ضعف این اپوزسیون این است که 30 سال است از کشور و شرایط عینی به دور است. من یک بار برای اپوزسیون بیرون از کشور تعبیر فریز شدن را به کار بردم. گفتم که در شرایط 30 سال گذشته فریز شده است. نقطه ضعف دومش این است که به شدت سنت زده است. دلبندی خاصی به مناسبات گذشته دارد و هنوز نتوانسته است که شکل و محتوای خودش را مدرنیزه بکند. نقطه ضعف سوم این است که به شدت خود شیفته است. فقط خودش را قبول دارد و دیگری را نفی می کند. به همین دلیل است که به اتحاد عملی با دیگران دست نمی یابد.در عین حال همین اپوزسیون کار های مهمی انجام داده و می دهد. باید پاس ان را داشت و نقاط قوتش را نیز بیان کرد. در 30 سال گذشته چراغ مبارزه را روشن نگه داشته و بسیار از جنایات رژیم را افشا کرده است. کاری که از داخلی ها ساخته نبود. در شرایط فعلی این اپوزسیون به مرور از جنبش سبز حمایت می کند اما حواسش جمع است که بار دیگر فریب نخورد.
چیاکوکاکایی: اگر بخواهید شرایط فعلی ایران را در حوزه های اقتصادی ، فرهنگی و روابط بین المللی توصیف کنید ؛ به چه مطالب مهم می توانید اشاره نماید ودر هر بخش آینده نگری شما در شرایط پیش رو اوضاع را چگونه توصیف خواهید نمود؟
ایران به برکت جمهوری اسلامی یک کشور میلیتاریزه و بحران زده و ورشکسته است.با رفتار خود کشور را به کام بحران فرو داده و هیچ چیز سر جای خودش نیست. جوانان بیکار هستند. تورم بالا و دو رقمی است. ارزش پول ملی به شدت کاهش یافته و دنیا این کشور را نا امن و ورشکسته می داند. در ان سرمایه گذاری نمی کنند چون ریسک سرمایه گذاری بالا است. من ایران را در استانه ی یک انقلاب تمام یار ی بینم. برای این که حکومت نظامی از هر نوع رفرم جلوگیری کرده است. اگر رژیم بر سر پرونده ی هسته ای کوتاه نیاید و غنی سازی را تعلیق نکند باید در انتظار تحرم های بیشتر و حتا حمله ی نظامی بود.در واقع شرایط از این که هست بدتر نمی شود.اخلاق از سوی حکومت گران زیر پا گذاشته شده و شاهد سقوط فرهنگی و اخلاقی هستیم.این در شرایطی است که جامعه دوران گذار از سنت به مدرنیزم را پشت سر می گذارد که اثار خاص خودش را دارد. تا زمانی که حاکمیتی سکولار و دموکراتیک در کشور بر قرار نشود و حکومت فرقه ای و نظامی وجود داشته باشد هر روز بیش از گذشته به دام فروپاشی خواهند غلطید.پس در حوزه ی روابط بین المللی ایران را کشوری حامی تروریسم و نا امن می شناسند که در امور دیگران دخالت غیر سازنده می کند و می خواهد به بمب اتمی دست یازد تا اسرائیل را از صفحه ی روزگار محو کند. در حوزه ی اقتصاد نیز با کشوری بحران زده و ورشکسته روبرو هستیم که پول نفت را معلوم نیست چه می کند.در حوزه ی فرهنگی نیز با بحران اخلاق و بحران هویت روبرو هستیم.برای این که می خواهند قانون پیشرفت و ترقی را زیر پات بگذارند و با قانون زور و تحجر بر مردم حکومت کنند.

چیاکوکاکایی: لطفا تحلیلی از آخرین وضعیت جنبش های فعال داخلی ( دانشجوئی – کارگری – زنان) وبه خصوص جبهه دمکراسی خواهی که مجموعه های تحت هدایت شما بر پایه آن استوار است را برایمان شرح دهید؟
فعالیت جنبش های اجتماعی که از ان ها نام بردید تحت تاثیر جنبش سبز قرار گرفته است.همان گونه که می دانید دانشگاه ها هر روز تظاهرات است اما نمود بیرونی ان زیاد نیست. چون مردم در انتظار تظاهرات ملیونی مثل روز قدس هستند. در شرایط فعلی کمپین یک ملیون امضا نمی تواند پاسخگوی نیاز جنبش باشد.برای این که خون ندا ها بر روی زمین ریخته و سطح انتظارات را بالا برده است. ان جنبش ها و تلاش ها تا پیش از 25 خرداد خوب بود اما در شرایط فعلی باید کار های بزرگتری صورت بگیرد. به همین دلیل است که این جنبش ها در یک خواست ملی و عمومی استحاله شده اند. با هم شده اند. از حالت بخشی و تک افتاده بیرون امده و مثلا برای 13 ابان یا 16 اذر و حرکت های ملی کار می کنند.ما نیز همین خط مشی را داریم و در جنبش سبز فعال هستیم. برای این که این جنبش را حلقه ی تکاملی جنبش های پیشین می بینیم.امروز تمام تشکل ها و جنبش هایی که به ویژه در 10-15 سال گذشته فعال بوده اند در جنبش سبز هستند و برای ارتقای ان کار می کنند.

چیاکوکاکایی: طیف وسیع دستگیری نخبگان ، روشنفکران ، روزنامه نگاران ، سرکوب شدید معترضین ، آزار وشکنجه ودر فجیع ترین نوع آن کشتار بی رحمانه مردم در خیابان ها موجب انعکاس گسترده ای در سطح جهان گردید । به نظرشما آیا پس از انعکاس این رویدادها نتایج به دست آمده برای ادامه مسیر مثبت بوده یا اینکه تاثیر مقطعی کوتاهی داشته وهم اکنون به سکوتی تلخ کشیده شده است ؟
مواردی که ذکر کردید یک مرحله از جنبش بود. مرحله ی سرکوب شدید و عکس العمل ان. ولی نباید این جنبش را در ان مرحله دید. باید در طول زمان دید. راهپیمایی 27 شهریور نشان داد که جنبش رو به جلو است. البته رهبری جنبش کمی ضعیف است و با خواست عمومی هما هنگ نیست. هنوز در حال و هوای جمهوری اسلامی سیر می کند. در صورتی که جنبش ساختار شکن است. اما به هر حال این رهبری خودش را تا کنون کشیده است و با جنبش پیش امده است. من نقاط ضعف جنبش را در مقاله های گوناگون برشمرده ام اما در کل ان را روبه جلو می بینم.هنوز اقوام و کارگران و حتا روستائیان به جنبش نپیوسته اند. تا زمانی که این اتحاد و اعتماد برقرار نشود نمی شود امید پیروزی قاطع داشت اما به هر حال امید است که این امر روزی تحقق یابد.

چیاکوکاکایی: افکار واندیشه های شما در قالب منشور و مانیفست ارائه شده ؛ گویای چه نکات بارز یا منحصر به فردی نسبت به نمونه های مشابه می باشد به مورد ملیت ها و اقلیت های مذهبی چه تفکراتی را دنبال میکنید ।
همان گونه که اشاره کردید من نظراتم را پشتر در این زمینه ها بیان کرد ه ام. معتبر ترین ان منشور دهگانه ی جبهه ی دموکراتیک ایران،مانیفست83 و اصول 12 گانه ی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر است. خواهان حقوق برابر همه ی شهروندان ایرانی صرف نظر از عقیده و قوم و جنسیت و زبان ان ها هستم. به عدم تمرکز گرایی باور دارم و خیال می کنم حد اقل باید به فدرالیزم جغرافیایی تن داد تا ان برابری حقوقی شهروندان صورت عملی پیدا کند. البته در مورد کردستان می توان به فدرالیزم قومی نیز اندیشید.چون شرایط خاصی دارد.اگر هیچ مذهبی را دین رسمی به حساب نیاوریم و دین را از حکومت جدا کنیم هر قوم یا پیروان هر دین و مذهب در منطقه ای که اکثریت دارند می توانند در زندگی فردی و اجتماعی اما غیر سیاسی به همان ایین عمل کند. زبان هر قوم یا ملت باید محترم شمرده شود. زبان رسمی پارسی باشد و همه ملزم به اموختن باشند اما زبان قومی نیز زبان رسمی در منطقه ی مربوطه باشد. باید به این مناسبات تن داد تا عدالت برقرا شود. نمی شود به نام ملی گرایی تبعیض را رواج داد. باید با تبعیض مبارزه کرد. ریشه ی تبعیض باید سوزانده شود. فرمول عملی نیاز است.چارچوب ایران حفظ شود و استقلال محترم شمرده شود و زبان پارسی به عنوان زبانی ملی به رسمیت شناخته شود اما حقوق اقوام نیز به طور کامل به رسمیت شناخته شود. زبان و مذهب و رسوم ان ها. اگر نفی تبعیض و اجرای عدالت از طریق فدرالیزم عملی بود همان کار انجام بگیرد. در این زمینه نظر خود اقوام ایرانی مد نظر قرار بگیرد و ما خیال نکنیم قیم مردم هستیم.
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

سه‌شنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۸

محمد رضا شکوهی فرد-لزوم برنامه ریزی برای اینده ی جنبش

محمد رضا شکوهی فرد-لزوم برنامه ریزی برای اینده ی جنبش
mrshokouhifard@gmail.com
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1682.aspx

دوست و همکار گرانمایه ام بابک داد چندی پیش طی نوشتن مقاله ای با عنوان سبزها به قانون اساسی نوین بیندیشند، نظام رفتنیست، مسئولانه و صادقانه کوشید نیاز مبرم جنبش سبز را به دورنگری و ترسیم فرادید پس از پیروزی، تبیین و تشریح نماید.

متاسفانه هر چند نوشتار مذکور با اقبال گسترده دیداری مخاطبان مواجهه شد اما پیداست که پیام آن هنوز به شکل ملموسی از سوی نخبگان و راهبران جنبش شنیده نشده است.

همان طیفی که ذاتا در هر نهضت مبارزاتی می باید ایفاگر نقش رسامان خطوط حرکتی جنبش باشند، اینک بخش غالبش محل فعل خود را قالبا به جایگاه یک تحلیلگر سیاسی صرف که در خوشبینانه ترین تصور ممکن، پازل ها را کنار هم می گذارد و نتیجه ای عاید می شود، تقلیل داده است.

کماکان مباحث در ارگان های صوتی و تصویری و نوشتاری مرجع، حول انبانی از تحلیلهای صرف متمرکز شده است و انگار نه انگار که آفتاب صبح پس از پیروزی هم مستعد طلوع است و البته ممکن است اگر روال منطقی پی گرفته نشود، آسمانی ابری را هم در آن روز شاهد باشیم و تراژدی سزارین انقلاب پنجاه و هفت دیگر بار تکرار شود، چه که در ان انقلاب نیز مغفول مانده ها در میان انقلابیون و دست اندر کاران فکری و عملی آن همین بود و آخر ان شد که ناظریم.

اگر چه مقایسه نسل راقم شورش ناپخته و کودکانه بهمن 57 با نسل فرابین و خودآگاه امروز ایران، نسلی که برای رسیدن به اهداف پیشروانه خود، از نه گفتن به حاکمیت به عنوان یک ابزار بهره می جوید نه مانند سلفش به مثابه اصل هدف، قیاسی مع الفارغ است، و هر چه هم سعی شود میان این دو مشابهت سازی هایی صورت گیرد، هضم نشدنی می نماید، اما مهم اینجا خروجی عملکردهاست و پرهیز از تکرار اشتباهات محاسباتی و جلوگیری از تبارز دوباره فضای گنگ سیاسی اجتماعی آن روزها .

قطع یقین تعداد جریان ها و افرادی که چندی مانده تا پیروزی انقلاب بهمن، سیر و حوادث رویدادهای صبح پس از فروپاشی رزیم پهلوی را پیش بینی می کردند و برای آن برنامه داشتند را، مشکل می توان با تعداد انگشتان یکدست برابری داد.

فی الواقع آنچه در تابلوی تیره روزهای پس از انقلاب شاهد بودیم، معلول منطقی و مستقیم یکسری از همین غفلت های حاد از سوی اقشار مرجع فکری و سیاسی بود که حرکتی را که خواست خود را از استبداد بکند دیگر بار دچار نوع غلیظ تری از آن کرد.

برنامه ریزی آینده پژوهانه، نشانه پختگی یک حرکت است.

این یک الزام است و باید آن را باورداشت، همچون باوری که به پیروزی داریم، به موازاتش.

اصل استحاله درونی جامعه بوده است و تغییر نگرش آن که رخداده ، حال حاکمیت نشان داده است که ظرفیت همگرایی با چنین دگردیسی عظیمی را ندارد، بنابراین منطقا و تاریخا محکوم به فناست و در این اصل بحثی وجود ندارد و همه بر این مهم متفقیم که نه در کوتاه بل میان مدت انتظار فرارسیدن روز پیروزی انتظاری قریب به یقین است. قراائن و شواهد بسیاری بر تایید این مهم صحه می گذارد.

این یقین مبارک می تواند دلیل محکمی باشد بر لزوم پرداختن بدان چه آقای داد به آن اشاره نمود.

دستگاه با سرعتی باور نکردنی به سمت پرتگاه حرکت می کند، این یک واقعیت عینیست. حال چرا همچنان ذهن را صرفا به تحلیل و در خوشبینانه ترین حالت ارائه راهکار پیشروانه برای جنبش می سپاریم و از طرح و ترسیم ملزومات فردای پیروزی شانه خالی می کنیم.

تلاش در جهت به عرصه وارد کردن گفتمان آینده ساز که اتفاقا با روح نیروی انسانی فاعل جنبش نیز سازگاری شگرفی دارد. این نسل بازهم می گویم فقط برای نه گفتن عزم مبارزه نکرده است.

درک این نکته اساسیست که چه بخواهیم چه نه ، هر چند نام این جنبش سبز است اما رنگ ها ی متفاوت ماهیتش را تشکیل می دهند، حال بر سر یک نشان که نشان سبز است به وفاق رسیده اند و اما هیچ تضمینی وجود ندارد، این وفاق که حول یکسری فصول مشترک مطالباتی جامعه، ماهیت وجودی یافته، فردای پیروزی هم امتداد داشته باشد، مگر آنکه از هم اکنون، رسامان فکری جنبش پیوسته به هر روش، منش، مشرب و ایده ئالی که هستند، دست به کار ترسیم راهبردهای الزام آوری شوند که از تبارز آنارشی لطمه آور که قابل پیش بینی و پیشگیری است، جلوگیری نمایند و با درس گرفتن از تجربه تاریخی پائیز پنجاه و هفت اجازه ندهد اشتباهات سنگین آن روزها مجددا تکرار شود.

متاسفانه در این میان به جای آنکه تدوین مجموعه ای از برنامه های مشخص فردای پیروزی را از طریق به بحث گزاردن الزاماتی از جمله تدوین قانون اساسی جدید، و شاکله بخشی و شالوده ریزی، و طراحی یک میثاق ملی جامع الاطراف و مشترک، برای بهینه سازی فضای احتمالا نسبی دموکراتیک آنروز مد نظر قرار دهیم، مدام پیرامون چگونگی سقوط دستگاه و اینکه با سر سقوط می کند یا با کمر، ذهن مخاطب را تحریک و مشوش می کنیم.

باور داشته باشیم که پیروزی را باور قطعی مان است. بگذاریم روند رخدادها سیر طبیعی خود را تا رسیدن به سر منزل مقصود بپیماید و گستره نگاهمان را از خیره شدن به فضای فعلی و تحلیل صرف آن به درک عملی لزوم ترسیم و تدوین راهکارهایی برای فردای پیروزی که هم کاهنده هزینه ها خواهد بود و هم افزونه ای برای ظرفیت های ثبات و رشد همه جانبه کشور، گسترش دهیم.

آری تا دیر نشده باید صدای دادها را شنید.
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

مهندس طبرزدی-صدور احکام وحشت بیهوده است

صدور احکام وحشت بیهوده است.- حشمت اله طبرزدی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1681.aspx

صدور احکام وحشت بیهوده است.

رژیم جمهوری اسلامی یک تجربه ی نخ نما شده دارد و ان هم این است که فورا در مقابل هر اعتراضی،گروهی را می کشد و گروهی را می گیرد و برای گروهی نیز حکم اعدام و زندان صادر می کند. من در تجربه ی 18 تیر 1378 تا کنون همین رویکرد را در برابر دانشجویان و زنان و اقوام و کارگران و فرهنگیان دیده ام. در جریان کوی دانشگاه برای 4 تن حکم اعدام صادر کردند.برای گروه بزرگی نیز احکام زندان بریدند که من خود یکی از ان ها بودم. البته به این دلیل که ان جنبش به دانشجویان محدود می شد این احکام و سرکوب ها می توانست در سرکوب حرک اثر بخش باشد. اما برای جنبش سبز ،تکرار همان رویه یک حماقت اشکار است. زیرا این جنبش عمومی است و به یک گروه خاص محدود نمی شود.
شاهد این هستیم که تا کنون برای 5 نفر حکم اعدام صادر کرده اند و برای چند نفر نیز حکم زندان های طویل المدت بریده اند. با اطمینان می گویم اگر حتا یک نفر را اعدام کنند در جامعه شورش به پا خواهد شد. تظاهرات به نقطه ی اوج خودش می رسد.
صدور احکام زندان نیز موجب این می شود که شکاف حاکمیت افزایش بیابد در حالی که هیچ اثر منفی بر روند جنبش نخواهد گذاشت.
پس رژیم چرا دست به چنین کاری می زند؟ مشت اهنین در شرایطی موثر است که طرف مقابل ضعیف باشد یا این که تعادل قدرت به نفع حاکمیت باشد. در شرایط کنونی چنین نیست و این مشت اهنین به مثابه ی یک عامل تحریک کننده و عصبانی کننده عمل می کند. من در شگفت هستم که این ها چرا تا این اندازه نادان هستند. در شرایط فعلی طرحی در دست کوشندگان سیاسی هست که بروند در مقابل زندان ها و بخواهند که ان ها را نیز بازداشت کنند. این کار به مفهوم بی اثر شدن زندان و ریختن ترس مبارزین است. ایا نظامیان حاکم این را نمی فهمند؟ خود من به عنوان یک مبارز که سالیانی در زندان ها بوده ام و شرایط سختی را گذرانده ام از همیشه برای رفتن به زندان اماده تر و طالب تر هستم و می دانم این احساس بسیاری از مبارزین است. پس رژیم اب در هاون می کوبد. قبول ندارند؟ روز 13 ابان اثر این کار های خرد ستیز خود را خواهند دید.


+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388


سرمقاله پيام دانشجو-ازجنبش مشروطه تا جمهوري ايراني

سرمقاله پيام دانشجو-ازجنبش مشروطه تا جمهوري ايراني
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1680.aspx


از14 مرداد 1285 كه فرمان مشروطيت به مهر مظفرالدين شاه ممهورشد، مردم ايران درراهي گام نهادند كه مي توان از آن به جاده دمكراسي ياد كرد. مسيري كه ديگر يك نفر به عنوان حاكم ، قدرت مطلق را دردست نداشت بلكه مي بايست بخشي از اختيارات حكومتي را به نمايندگان ملت واگذارد. در واقع سرسپردن شاه به خواست نخبگان ومردم براي اصلاح حكومت از شيوه مطلقه به رويكرد مشروط به قانون حركتي تاريخ سازو پيروزي بزرگي براي مردم ايران بود. اگر چه تشكيل پارلماني كه حضور دست كم پنج نفر از مجتهدين جامع الشرايط در آن تاكيد شده بلكه راي آنان براي نمايندگان ديگر مطاع دانسته شد، نشانگرآن است كه اين ثمررا به عنوان كف يك نهاد دمكراتيك بايد قلمداد نمود. اما مصلحان ايران به فراست دريافتند كه ريشه دواندن و تعميق بخشيدن فرهنگ دمكراسي در لايه هاي اجتماعي مستلزم آن است تا حداقل ها را مغتنم شمرده و بتدريج اين مسير دشوار پيموده گردد. بزرگي جنبش مشروطه ازآنجا آشكار مي شود كه بخاطرآوريم درآن برهه درسراسرقاره آسيا تنها يك كشورديگر(ژاپن) داراي پارلمان بود. آنهم نه براثر حركت نخبگان ومردم بلكه به خواست امپراطوروقت ژاپن كه تمايل به اصلاح دررويكرد حكومت داشت. واندكي بعد عثماني نيزمتاثرازاين جنبش به رژيم پارلماني روي آورد.

دستاورد مشروطه خود مشخصه ي شروع عصر نو درسنت حكومت داري كشورمان بود و البته همچون هر تلاش بشري كه درمسير تكاملي به رشد وبالندگي مي رسد در آغاز خالي از نقص نبود.
نخستين نقصان آن بود كه با توجه به هنجارهاي سياسي – تاريخي كشورمان ابقاي يك فرد درراس هرم قدرت ولو به صورت مقيد و مشروط دربلند مدت منجر به بازتوليد حكومت مطلقه گرديده چنانكه درعمل نيز با وجود نهاد پارلمان اينگونه شد و زمامداري خودكامانه و ديكتاتورمآبي دهه ها براين كشور سايه افكند. به رغم فراز و فرودهاي ساخت قدرت كه دربازه هاي معين زماني موجب نفس تازه كردن نهال دمكراسي مي‌شد اما حاكميت ديكتاتوري هيچگاه از عرصه سياسي ايران به طوركامل رخت برنبست. آنگونه كه هنوز هم يكي از شعارهاي اصلي مردم درتجمعات اعتراضي نفي ديكتاتوري است.

گرچه در انقلاب بهمن با تغيير نظام حكومتي از سلطنت به جمهوري ممكن بود كه يكي از دو ايرادات بجاي مانده از مشروطه رفع شود اما به دليل پا برجاي ماندن نقيصه ي ديگركه حضور نهاد دين درحكومت بود. درمدتي نه چندان درازهرآنچه با مجاهدات ملت حاصل شد دوباره برباد رفت.حكومت هاي تئوكراتيك حتا با شعارها و صورت دمكراتيك درنهايت به ابسلوتيسم(مطلق گرايي) و اليگارشي(حكومت يك طبقه) منجرمي‌گردد. اين امر ناشي ازآن است كه بين خواستگاه دمكراسي كه راي مردم است و خواستگاه تئوكراسي كه راي منبعث از احكام دين است تمايزوجود دارد. وماهيت واقعي حكومتي كه بخواهد اين دورا درهم آميزد آنگاه روشن مي شود كه اختلاف راي بين اين دو سرچشمه حكومت رخ نمايد.

جنبش دمكراسي خواهي اخيرمردم ايران داراي ابعاد درخورتامل است كه چشم اندازحركت تاريخ ساز ديگري را ترسيم مي كند. يكي ازخواست هاي مردم دراين جنبش درسردادن شعار استقلال، آزادي، جمهوري ايراني متجلي است. اين شعارنمايانگرآن است كه جنبشي كه يك قرن پيش با تاسيس عدالتخانه و مشروط كردن حكومت سلطنتي آغاز شد وابرازراي نمايندگان پارلمان مقيد به نظرمجتهدين بود، درآخرين درخشش خود بر مطالبات ناتمام خود پاي فشرد كه تاكيدي برپالودن نهاد حكومت ازنهاد دين است. مفهوم ديگراين شعارآن است كه اگردرآغازجنبش مشروطه اين نخبگان جامعه بودند كه سرمنشا رفرم درساختارحكومت شدند اما امروز با گسترش فرهنگ دمكراتيك اين مردم اند كه گام اساسي ديگر درتحول ساختارسياسي را برداشته و جمهوري ناب را طلب مي كنند.
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

محمد مسعود سلامتی-سناريوي جديد حاكميت اززبان عسگراولادي

دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹
سناريوي جديد حاكميت اززبان عسگراولادي
محمد مسعود سلامتی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1679.aspx

اگربازار، نظاميان و روحانيان را اجزاي هيات حاكمه كنوني بدانيم.گردش قدرت درعناصرحكومتي طي سه دهه اخيررا مي توان با درنظر گرفتن تناسب نفوذ اين اجزا درحاكميت تبيين نمود.دهه نخست درتب وتاب ناشي ازكاريزماي رهبري انقلاب نقش روحانيان درساختار قدرت غالب بود. اما با فروكش كردن آتش جنگ، درگذشت خميني واجراي سياست هاي اقتصادي رفسنجاني اين بازار بود كه جايگاه فرادستي رادرهرم قدرت اشغال كرد.اين دوره نيز البته چندان نپاييد. بن بست حكومت درعرصه اجتماعي، فرهنگي، سياسي كه برآمده از شرايط نوين اقتصادي بود راه را برظهورنظاميان همواركرد.اما درست درشرايطي كه مي رفت نظاميان حكومت را يكسره قبضه كنند. انتخابات 22خرداد معادلات را درهم ريخت. جدال قدرت درون حاكميت ازپيش ازانتخابات آشكاربود.آنجا كه تشكل هاي عمده روحانيان درحمايت ازكانديداي نظاميان به سياست واحدي دست نيافتند و بازارضمن اطلاع ازنظر رهبرحمايت كم سو ومشروط ازاحمدي نژاد را به منظورعدم حذف كامل خود برگزيد.

پس ازانتخابات تضادهاي روحانيون نسبت به دولت نمود بيشتري يافت. بازاربه سياست كج دارومريز خود ادامه داد.آخرين نمود اين سياست درقضيه راي اعتماد به كابينه دولت مشهود بود.
درآن سوي كمشكش هاي درون حكومت جنبش مردمي دامنه اعتراضات خود را از نتايج اعلام شده انتخابات تا سياست هاي داخلي و خارجي و بلكه نوع حكومت گسترش داد. درچنين شرايطي گفتگوي اخيرعسگراولادي ازچهره هاي شاخص بازاربا خبرنگاران ازحيث‌ آنكه مشخص شود دربطن حاكميت چه مي‌گذرد ويا چه سناريويي براي مقابله با مردم تدارك شده واجد اهميت است. دراين گفتگو چند نكته مشهود بود. نخست اينكه كليت حاكميت با چه ديدگاهي وارد انتخابات شد. وچرا با ژست هايي به سبك شيوه رقابت در انتخابات رياست جمهوري آمريكا درصدد برآمد تا ازرژيم چهره اي متفاوت از انتخابات دوره هاي قبل ترسيم كند.

عسگراولادي خواست حكومت را به استنباطات حزب خود تقليل داده وگفت:« وقتی که انتخابات شروع شد در جبهه پيروان خط امام و رهبری از آهنگ ولايت چند استنباط داشتيم.
يک استنباط‌مان اين بود که مقام معظم رهبری می‌خواهند اين انتخابات پرشرکت‌کننده‌ترين افراد را داشته باشد.
استنباط دوم ما اين بود که ايشان می‌خواهند رييس‌جمهور دوره‌ دهم بالاترين رای را داشته باشد.
همچنين استنباط سوم ما اين بود که خواسته‌ ايشان اين است که بعد از انتخابات يک انسجام ملی پديد بيايد و چهارمين استنباط ما نيز اين بود که مقام معظم رهبری می‌خواهند دولت دهم از دولت نهم مقتدرتر باشد»

روشن است دراظهارات فوق جايي براي خواست مردم وجود ندارد.واگرقراراست مردم نقشي داشته باشند آن نقش نيز مي بايد درسناريويي معين شود كه حكومت تدوين مي كند. نكته جالب ومضحك قضيه آنجاست كه حكومتگران وقتي مي خواهند بگويند انتخابات آزاد و رقابتي دارند تلاش مي كنند به سبك انتخابات آمريكا مناظره تلويزيوني برگزار كنند اما آنجا كه مردم به حكومت اعتراض مي كنند متهم مي شوند كه ازهمان آمريكا خط گرفته اند. به اين گفته هاي عسگراولادي توجه شود :«هر کدام از اين چهار نفر در مناظره‌های انتخاباتی‌شان در صداوسيما مطالبی را ورق می‌زدند عمدتا اين مطالب خاطرات مردم ما بود يعنی اين چهار نفر با مردم همراه بودند و رقابت سالمی هم در حال شکل‌گيری بود؛ شيطنت شيطان بزرگ همان کاری را کرد که هم‌اکنون در افغانستان انجام می‌دهد»

ازآنجا كه طي ماه هاي اخيرحكومت با بكاربستن همه نوع سركوب موفق به توقف جنبش اعتراضي مردم نشد. به نظرمي رسد سناريوي جديد شكاف بين هاشمي، كروبي وموسوي، منزوي كردن چهرهاي تاثيرگذار ودرموقعيت مناسب بازداشت برخي ازآنان باشد. درهمين راستا عسگراولادي ضمن تعريف ازهاشمي و كروبي حساب موسوي را جدا كرده وسپس سعي مي كند حساب موسوي ازاطرافيان وحاميانش رانيزجداكند.اوضمن تمجيد ازكروبي اززبان مهدوي كني ازقول رفسنجاني نقل مي كند كه اين دولت را مشروع مي داند. و درمورد موسوي مي گويد:«اطرافيان آقای موسوی و برخی که بعدا مشخص شد در ستاد ايشان بودند، آقای موسوی را تحريک کردند تا در مقابل اين بحث که کسی که درون نظام باشد و تنفيذ و تحليف رييس‌جمهور نيز صورت بگيرد نبايد برايش در بحث تقلب شکی باقی بماند، ايستادگی کند.»


عسگراولادي همچنين با خط و نشان كشيدن براي مردم معترض توضيح مي دهد آن بحثي كه درخصوص وحدت و انسجام ملي درابتداي گفتگو اعلام كرده بود ربطي به مردم ندارد و مقصود وحدت بين اجزاي هيات حاكمه و آتش بس دادن به جدال نظاميان،بازاريان وروحانيون درقدرت است.عسگراولادي مي گويد:«

انسجام ملی با آن وحدتی که طی آن آشتی‌کنان راه بيندازيم و به کسانی که بعد از انتخابات باعث بروز آسيب‌هايی شده‌اند، بگوييم که با شما آشتی می‌کنيم، فرق دارد»

عسگراولادي درادامه سياست منزوي سازي رهبران جنبش سبزو براي خالي كردن حلقه اطراف موسوي به صراحت چهره هاي شاخص اصلاح طلبان را برانداز خواند. آنجا كه گفت :«من وقتی آقای نبوی قبل از انتخابات سخنرانی براندازانه‌ای را ايراد کردند برای ايشان پيغام دادم که اين راهی که تو می‌روی راه مناسبی نيست اما او چنين راهی را طی کرد. ما با مهندس بازرگان هم همکار بوديم و با خيلی از افرادی که بعدا به عنوان منافق اسم‌شان برده شد نيز همکاری داشتيم ولی وقتی که اين افراد در مقابل نظام و امت قرار گرفتند، ديگر نمی‌توانيم به مسير برگردانيم‌شان.»

عسگراولادي تهديدهاي خود براي خاموش كردن صداهاي اعتراضات مردمي را با زبان ديگري نيزدرآميخت واعلام كرد اگر مردم دست ازسرحكومت بردارند حكومت نيز سركوب را پايان مي دهد.وقتي كه خطاب به افراد متهم شده گفت: «من دوستانه عرض می‌کنم اگر شما بگذاريد زندگی و حيات اجتماعی مردم آرام بگيرد، يقينا نظام نخواهد گذاشت که به شما جفايی شود، اما اگر هر روز به بهانه ملاقات با شخصيت‌ها برگ‌های تازه‌ای را منتشر کنيد، گذشته تکرار می‌شود.»

گرچه مصاحبه فوق مي تواند انعكاسي از ماحصل راه حل و توافق اجزاي هيات حاكمه براي غلبه بربحران چند ماهه اخيرحكومت باشد اما درهمان جا نيزنزاع درون قدرت و دغدغه ونگراني بازاروروحانيت ازيكه تازي نظاميان پنهان نمي ماند آنجا كه عسگراولادي سهم بازار را با سپربلا كردن روحانيت دربرابر نظاميان دنبال كرده ومي گويد:«اصولگرايان و اصلاح‌طلبان هر کدام دغدغه خاص خود را دارند. در اين بين يک تشکيلات هزارساله روحانی در کشور وجود دارد که بايد در محاسبات خود آن را مهم بدانيم.»
وی همچنين در مورد مباحث متعددی که درباره وزير شدن زنان مطرح شده است، گفت: «مقام معظم رهبری پيش از اين به مجلس پيغام دادند که معرفی کردن زن به عنوان وزير خلاف شرع نيست. در اين زمينه آقای احمدی‌نژاد نيز بايد مشکل‌شان را با مراجع تقليد حل کنند».

اما به نظر مي رسد ميرحسين موسوي كه بيست سال قبل نيز چالشي دربرابر بازاريان را ازسرگذرانده اين بارنيزدربرابرمانورهاي چند پهلوي آنان دستشان را خوانده است چنانكه گزارشگر كلمه درخبري از ديدارميرحسين موسوي با خانواده محسن امين زاده ازوي نقل كرد: « مردم اغتشاش گر نیستند. خواسته هایی دارند. طبیعی است اگر به این خواسته ها تن داده نشود این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت.»
آيا هدف مرحله اي هيات حاكمه بازداشت موسوي است. و آيا درصورت وقوع چنين امري اعتراضات مردم فروكش خواهد كرد.شايد اين بارنيز اين حضور مردم دراعتراض عمومي 13 آبان باشد كه سناريوي جديد هيات حاكمه را برهم زند.

-------------------------

اظهارات عسگراولادي به نقل ازخبرنامه گويانيوز



ارسال شده توسط محمد مسعودسلامتی در 4:10 PM
0
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

دوشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۸

پيام دانشجو-پشت پرده ناپدید شدن سعیده پورآقایی

پیام دانشجو-پشت پرده ناپدید شدن سعیده پورآقایی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1678.aspx

درک ماجرای گم شدن سعیده پورآقایی و اخبار ضد نقیص و پراکنده ای که درباره او منتشر شد برای من و همسرم سپیده پورآقایی " خواهر سعیده " بیش از 20 روز نهایتا با نشان دادن سعیده در شبکه دو اخبار بیست و سی طول کشید. بنابراین در حالیکه دیشب تکرار مصاحبه همسرم سپیده در برنامه زن امروز با " VOA " را می دیدم لازم دانستم برای کسانیکه مانند ما درگیر این ماجرا نبودند به جهت درک بیشتر توضیحاتی را ارایه بدهم و با کنکاش در برخی از موارد ضد و نقیص نوری بر نقاط تاریک آن بیاندازم.



قبل از آن لازم است خلاصه ای از ماجرا را برای کسانیکه کمتر از این موضوع اطلاع دارند بیان کنم.

سعیده، دختری 16 ساله، اندکی بعد از انتخابات، در اوج اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات در 13 تیرماه از خانه ناپدید می شود. مادر او جستجو برای یافتن او را آغاز می کند. دوبار به آگاهی می رود و در حالیکه بدنبال دخترش به مانند سایر بازداشت شدگان و کشته شدگان به زندانها، پزشک قانونی و بیمارستانها می رود، چون جوابی نمی گیرد نا امیدانه به دفتر ریاست جمهوری متوسل می شود و نامه ای به آنجا می فرستد.

بعد از چند روز از دفتر ریاست جمهوری به او زنگ می زنند و می گویند برای شناسایی جسد دخترت به بلوک شش پزشک قانونی برو. ( کروبی در نامه سرگشاده اش به افکار عمومی اشاره می کند حال اگر بگویم کدام مقام دولتی و با چه انگیزه ایی جنازه را به مادرش نشان داده می گویند چرا این حرفها را زدی؟ ) بهرحال مادر به آنجا می رود و باجسدی روبرو می شود که غیر قابل شناسایی بوده و از زانو به بالا تماما سوخته است. اما چون ساعت و گردبند سعیده را بر روی جسد می بیند تشخیص می دهد جسد مربوط به سعیده است.

مادر سعیده از آنجایی که سعیده به اذعان مامور پلیس امنیت و مادرش هر شب الله و اکبر می گفته و در همه تظاهراتها در صف اول شرکت می کرده به این یقین می رسد که سعیده نیز به مانند ترانه موسوی به سرنوشتی هولناک گرفتار شده. یعنی سعیده دستگیر شده، به منظور از بین بردن آثار شکنجه و آزار و اذیتهای غیر اخلاقی سوزانده شده و کشته شده است. در چنین شرایطی مادر سعیده وظیفه خود می داند با هر هزینه ای که شده برای تنها دخترش مراسم ختم برگزار کند تا خون دخترش پایمال نشود.

از آنجایی که سعیده و مادرش تنها زندگی می کردند و کسی را نداشتند مادرش بعد از تصور کشته شدن سعیده، از شخصی بنام اشراقی برای برگزاری مراسم ختم کمک می گیرد و موضوع را با او درمیان می گذارد، ظاهرا او نیز ترتیب برگزاری مراسم را داده و موضوع را به کمیته پیگیری منتخب موسوی، کروبی و خاتمی اطلاع می دهد.

خبر بعد از مدتی با درز کردن به اینترنت و ماهواره عمومی می شود. ( مهدی محمودیان خبرنگار و عضو حزب مشارکت طی مصاحبه ای با صدای آمریکا می گوید قبر سعیده را در قطعه 302 بهشت زهرا دیدم اما معلوم نیست به چه دلیل این قبر بعد از مدتی ناپدید شده است.) ایشان بلافاصله بعد از این مصاحبه دستگیر و زندانی می شود.

بعد از عمومی شدن خبر، نیروهای امنیتی دیگر اجازه دیدار مادر سعیده را به هیچ کس نمی دهند و بعد از مدتی در حالیکه حملات شدیدی بر علیه مهدی کروبی صورت می گیرد، طی یورشی، محمد داوری و مرتضی الویری که این موضوعات را پیگیری می کردند دستگیر و زندانی می شوند و دفتر حزب اعتماد ملی و دفتر پی گیری تعطیل و از فعالیت هیات پیگیری منتخب کروبی، موسوی و خاتمی جلوگیری بعمل می آید.

بعد از این موضوع کم کم رسانه های منصوب به حکومت خبرزنده بودن سعیده را منتشر کردند و نهایتا در تاریخ 31 شهریور سعیده و مادرش در اخبار ساعت بیست و سی ظاهر شدند. مادر سعیده صحبتهای قبلی خود مانند دیدن جسد و . . . را نادیده می گیرد و می گوید دلیل اینکه گفتم سعیده کشته شده و مراسمی برای او گرفتم به خاطر تماس تلفنی شخصی نامعلوم بوده . در این تلفن به من گفته میشد: سعیده دستگیر شده کشته شده و سوزانده شده و باید برای او مراسم ختم بگیری!؟

مادر سعیده بعد از این تلفن می گوید: من هم بخاطر فشار اطرافیان که می خواستند بدانند چه بلایی بر سر سعیده آمده برای او مراسم ختم گرفتم، تا از شر آنها راحت شوم.

سعیده نیز در مصاحبه ی خود درباره 2 ماهی که هیچ اطلاعی از او نبود می گوید: چون مادرم اجازه خروج از منزل را به من را نمی داد و در را بر روی من قفل کرده بود از تراس طبقه سوم پریدم بیرون. پایم شکست و خانواده ی مهربانی در این دو ماه از من نگهداری کردند و حالا نیروهای امنیتی من را پیدا کرده و به خانه برگرداندند. در این مدت محسنی اژه ای و اعضای هیات سه نفره قوه قضاییه گفتند: سعیده 16 ساله 6 بار از خانه فرار کرده سه بار هم به جرم فرار دستگیر شده و یکبار هم به نقل از روزنامه کیهان در دادگاه محکوم به ازدواج اجباری شده.

زمان اطلاع من و همسرم سپیده از این موضوع موقعی بود که این خبر در اینترنت و ماهواره منتشر شد. سپیده خبر کشته شدن سعیده را از " VOA " شنید. تمام موارد اعم از عکس، نام پدر، نام مادر و سن با سعیده مطابقت داشت. در حالیکه سپیده به شدت گریه می کرد به من زنگ زد و مختصری از ماجرایی که بر سعیده رفته را ذکر کرد ( ماجرایی شبیه ترانه موسوی )، موهای بدنم سیخ شد و اشک در چشمانم جاری شد.

فردای آنروز دو موضوع ما را امیدوار می کرد که ممکن است خبر اشتباه باشد اول اینکه پدر سعیده بر خلاف اخبار منتشر شده شهید نبود دوم اینکه در مراسم ختم او چند سردار سپاه و سرانی از دولت شرکت کرده بودند و این نشان می داد ممکن است اصل ماجرا . . . باشد.

لازم به ذکر است سپیده خواهر ناتنی سعیده است که از پدر یکی و از مادر جدا هستند. پدر مشترک سپیده و سعیده در سال 1380 بر اثر عارضه قلبی در می گذرد و بعد از درگذشت پدر؛ مادر سعیده بنا بر ملاحظات خانوادگی، ارتباط سپیده و هرمز خواهر و بردار ناتنی سعیده را با خودشان قطع می کند. نتیجه آنکه سپیده از سعیده 8 سال بی اطلاع می ماند و بدلیل اینکه مادر سعیده چند بار نقل و مکان می کند در زمان شنیدن این خبر سپیده هیچ آدرس و مشخصاتی از آنها نداشت.

بنابراین سپیده در جستجوی محل زندگی سعیده و بدست آوردن اطلاعات بیشتر به محل برگزاری مراسم ختم می رود، در حالی که آنها هیچ کمکی به او نمی کنند به دفتر حزب اعتماد ملی می رود و جریان و موضوع شهید نبودن پدرش را برای آقای محمد داوری که اکنون در زندان است و آقای مقیسه تعریف می کند. همین مساله باعث می شود هیات پیگیری حوادث اخیر به اصل دروغ بودن این ماجرا پی ببرند و بعد از تحقیقات بیشتر خبر مربوط به سعیده را از روی سایتهای خود برداشته و هر گونه اطلاعات بیشتر در این مورد را منوط به دستیابی مدارک بیشتر کند.

در حدود همین زمان محسنی اژه ایی دادستان کل کشور و برخی از رسانه های منتصب به حکومت کم کم اعلام می کنند، اخبار و اطلاعات منتشر شده در مورد سعیده به مانند سایر اخبار و اطلاعات منتشر شده توسط اصلاح طلبان و خصوصا توسط کروبی دروغ است و موضوع سعیده را هم دلیلی بر این ادعا نشان می دهند.

تا اینجا تلاش شد خلاصه ای کوتاه از آنچه گذشت ذکر شود. از آنجایی که تفصیل و باز کردن بسیاری از موارد خارج از حوصله و بسیار زمان بر است و از همه مهمتر ممکن است مسایلی را باز کند که اصل ماجرا به حاشیه برود از ذکر آنها خودداری می کنم و برای روشن شدن این ماجرا تنها به بررسی برخی از تناقضات به شرح زیر می پردازم.

1 _ چرا بروی جسدی که اکنون معلوم شده مربوط به سعیده نبوده ساعت و گردبند سعیده وجود داشته است؟! با چه هدفی گردنبند و ساعت مچی روی جسد گذاشته شده بود؟ شکی نیست کسانی که می خواستند به مادر سعیده القا کنند جسد مربوط به سعیده است، سعیده را در اختیار داشته اند که توانستند ساعت و گردنبند او را روی جسد قرار دهند. در این صورت یکی از احتمالات قوی نگهداری سعیده در زندان نزد آنان است.

2 _ خودتان را جای دختری بگذارید که درباره او اخباری مربوط به فرار از خانه، ازدواج اجباری و مواردی از این دست منشر شده، در این صورت آیا به تلویزون خواهید آمد تا درباره اخباری که شما هیچ نقشی در انتشار آن نداشته اید شرکت کنید و شبهه زدایی کنید؟ آیا موردی جز اجبار می تواند شما را به چنین کاری وادارد ؟ باز هم عقیده بر این است که سعیده در ازای آزادی از زندان و سکوت بعد از آن راضی به چنین کاری شده است. حال خود را جای مادر ایشان بگذارید آیا مادر ایشان نیز می تواند در حالیکه این همه خبرهای غیر عرفی در مورد دخترش انتشار داده شده چنین موردی را بپذیرد و به تلویزیون بیاید؟

3 _ چرا تا زمانی که من وسپیده برای اولین بار بعد از 50 روز به خانه سعیده و مادرش رفتیم از طرف پلیس هیچگونه پرس و چویی از همسایه ها و کاسبهای محل درباره ناپدید شدن سعیده نشده بود؟ چرا بعد از اینکه ما به در خانه آنها رفتیم پلیس بلافاصله به در خانه آنها رفت و تحقیقاتی را در مورد گفتگوهای ما با آن اشخاص انجام داد؟ آیا ممکن است پلیس نیازی به پرس و چو در مورد سعیده نداشته باشد مگر اینکه می دانست سعیده کجاست و چه می کند؟!

4 _ چرا در اقدامی ناشایست تلاش شده منبع اخبار دروغ در مورد سعیده، آقای کروبی و اصلاح طلبان نشان داده شود؟ در حالیکه منبع خبر در وحله اول مادر او و قبل از آن کسانی بودند که می خواستند چنین وانمود کنند که سعیده کشته شده است. یکی از راههای بررسی کشف حقیقت تطابق انگیزه ها و نتایج یک رخداد است. اصلاح طلبان چه سودی در انتشار این اخبار اشتباه داشته اند؟ طرفداران دولت چه سودی داشته اند ؟ نتایج این موضوع با انگیزه چه کسانی نزدیکتر است؟

5 _ اگر قصد تخریب اصلاح طلبان در کار بوده چرا سعیده و مادرش برای چنین کاری از همه مناسب تر بودند؟ چرا از میان این همه انسان به سراغ آنها آمده اند؟ پاسخ اینست که آنها تنها زندگی می کردند و چون پدر سعیده تنها فرزند بوده و کسی را نداشته است لذا القاء این موضوع تنها به مادر سعیده آنها را به این هدف خود می رساند. شایان ذکر است شناسنامه پدر سعیده چون المثنی بود و خود سعیده چون شماسنامه اش برگرفته از شناسنامه پدرش بوده نامی از سپیده و هرمز وجود نداشت لذا دور از انتظار بود که سعیده خواهری آنهم روزنامه نگار و فعال حقوق بشر داشته باشد .

6 _ سوال پیش می آید که آیا ممکن است مادر سعیده و سعیده در انتشار اخبار دروغ ذینفع بوده باشند!؟ پاسخ به این سوال قطعا خیر است. چرا که اولا اطلاع داریم مادر سعیده تا روزی که معلوم شد سعیده زنده است هر شب در حالی که شمع برای او روشن می کرده تا نیمه های شب گریه می کرد و کمتر کسی می تواند برای مدتها چنین چیزی را وانمود کند. از طرف دیگر اگر مادر او در سناریویی علیه اصلاح طلبان نقش داشته باشد چه لزومی داشت از رفتن خود به دفتر ریاست جمهوری سخنی به میان بیاورد؟ بعلاوه اگر آنها در این سناریو شرکت کرده بودند می باید می گفتند سعیده خواهری مانند سپیده دارد که ممکن است با ورودش به موضوع، سناریو بودن این موضوع مشخص خواهد شد. به نظر من کسی که چنین اراده ای داشته این موضوع را نمی دانسته است.

7 _ مادر سعیده بر خلاف دیگر کشته شدگان بسیار راحتتر مراسم ختم گرفت که جای تعجب دارد! در آن مراسم سرانی از دولت و چند تن از سرداران سپاه شرکت کردند چه علتی باعث حضور آنها در این مراسم شده است ؟ چرا به گزارش سایت نوروز همین افراد شرکت کننده در این مراسم به دفتر پیگیری وقایع بعد از انتخابات حمله کردند و تمام مدارک را با خود بردند؟ چرا علیرغم اینکه آقای موسوی در این مراسم شرکت نداشته اما مداح این مراسم از حضور آقای موسوی نام می برد؟

8 _ لازم است در مورد آقای کروبی که من و سپیده با ایشان در همین رابطه سه ملاقات داشتیم مواردی را عرض نمایم . آقای کروبی مواردی را به هیات پیگیری قوه قضاییه صرفا جهت بررسی و پیگیری ارایه می دادند در حالی که آنها در اقدامی ناشایست و غیر اخلاقی می خواستند این مستندات را مواردی از طرف کروبی نشان دهند که کروبی در مورد وقوع آنها به یقین رسیده است. در همین موضوع مرتبط ( سعیده) ، کروبی در اولین جلسه دیدار ما، به ما گفت این موضوع را صرفا از سایتها شنیده و جهت بررسی صحت و سقم آن، موضوع را به هیات سه نفره فرستاده است و از کم و کیف آن اطلاعی ندارد.

قاسم شیرزادیان




+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388

بايگانی وبلاگ