چهارشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۹

سوء قصد به دکتر ناصر انقطاع


سوء قصد به دکتر ناصر انقطاع
http://www.jebhemelli.net/htdocs/statements/2010/November/INFAB_EnghetaaN.html

اطلاع یافتیم که دکتر ناصر انقطاع یکی از پژوهشگران آزادیخواه و چهره های ملی در رسانه ها و از منقدین نامدار جمهوری اسلامی روز گذشته هنگام خروج از محل کارش مورد حمله عناصر ناشناس قرار گرفته است. در اثر این حمله چند دندان ایشان شکسته و چشم ایشان خونریزی نموده است. علی رغم این، روحیه دکتر انقطاع رضایت بخش و ایشان تحت معالجه میباشند. آزادیخواهان و چهره های ملی همواره مورد حمله عوامل زور و ترور بوده اند. ما سوء قصد به دکتر انقطاع را بشدت محکوم مینمائیم و امیدواریم که عاملین و آمرین آن هرچه زودتر مشخص و افشا شوند.

هیات اجرائی سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور

مهندس کامبیز قائم مقام ـ مهندس بهمن مبشری - دکتر همایون مهمنش

چهارم آبان 1389 برابر بیست وچهارم نوامبر 2010

info@iranazad.info

http://www.iranazad.info

همسر نخست وزير کانادا در مبارزه برای حقوق زنان در ايران سنت شکنی می کند


همسر نخست وزير کانادا در مبارزه برای حقوق زنان در ايران سنت شکنی می کند
http://www.voanews.com/persian/news/iran-canada-women-ashtiani-stoning-11-24-10-110417449.html

گلوب اند ميل (Globe and Mail) زيرعنوان "نقش جديد لورين هارپر(Laureen Harper) در مبارزه برای زنان ايران" می نويسد همسر نخست وزير کانادا با خروج از محدوده آرام خود پا به دنيای پيچيده و غامض حقوق بشر گذاشته است.
خانم هارپر، نظيرهمسران نخست وزيران پيشين، می توانست از مسائل و آرمان های بحث انگيز اجتناب کند.

اما مخمصه سکينه آشتيانی محمدی ، زن ايرانی محکوم به مجازات اعدام از طريق سنگسار برای اتهام زنا، او را برآن داشته است که وارد صحنه سياست شود.
خانم هارپر روز سه شنبه در خانه دولتی محل سکونت خانواده نخست وزير ميزبان ميزگردی بود که فعالان جامعه ايرانی مقيم کانادا، کارشناسان حقوق بشر و جمعی از ژورناليست ها اعضای آن بودند.

هيدر رايسمن (Heather Reisman) رئيس بزرگترين کتابفروشی های زنجيره ای کانادا، بنام اينديگو (Indigo) نيز که تابستان گذشته طومار نجات دادن خانم آشتيانی را ترتيب داده بود، در برگزاری اين ميزگرد به خانم هارپر ملحق شد.
اين گروه ۱۴ نفری قريب دو ساعت در باره راههائی بحث و تبادل نظر کردند که بتواند مخمصه خانم آشتيانی را درافکار عمومی زنده نگاه دارد.

تام فلانگان (Tom Flanagan) استاد علوم سياسی در دانشگاه کلگری، که پيشتر رئيس دفتر مخصوص استيفن هارپر نخست وزير کاناد بود، می گويد " مسلما خانم هارپر اين کار را بدون تائيد نخست وزير انجام نداده است.

اين دو زن، اوايل اين ماه هنگامی که بنظر می رسيد اعدام خانم آشتيانی قريب الوقوع است، نامه مشترکی منتشر ساختند که قويا از دولت ايران خواستار آزادی خانم آشتيانی است.

ايران اجرای حکم سنگسار را به تعليق انداخته است و ديوان عالی کشور اکنون پرونده را بازبينی می کند، هرچند که دولت گفته است خانم آشتيانی برای قتل شوهرش کماکان ممکن است به دار آويخته شود.

آنچه که در جلسه روز سه شنبه مطرح شد نامه ای سرگشاده به رئيس جمهوری ايران بود که اين دوزن خواستار منع مجازات بی رحمانه و غير انسانی سنگسار برای هميشه شده اند.

آنها در نامه خود می گويند ما با افزودن صدای خود به خشم و اعتراض بين المللی اميدواريم زنان در ايران نيز از همان حقوق و آزادی هائی برخوردار شوند که ما در کانادا شانس برخورداری از آنها را داريم

همنشين بهار-ای کاش تقی شهرام زنده میماند









ای کاش تقی شهرام زنده میماند
همنشين بهار
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=12304

به نوار گفت و گوهاى درونى که گفته می‌شود پائیز سال ۱۳۵۴بين دو سازمان چريك هاى فدائى و مجاهدين صورت گرفته، گوش می‌کردم. [۱] نخستین گوینده بسیار متین و فروتن سخن می‌گفت. با خودم گفتم او نمی‌تواند تقی شهرام باشد.

کم‌کم معلوم شد حمید اشرف است.

می‌گفت ما (در سازمان فدایی)، بیانیه اعلام مواضع (ایدئولوژیک) [۲] را به بحث سازمانی گذاشتیم و برنامه مطالعاتی رفقا را متوقف کردیم که این موضوع را مورد بحث قرار بدهند و نقطه نطراتشان را جمعبندی کنند...

جان کلام آنچه رفقا مطرح کردند این بود که آیا این حرکت جدید یک حرکت بنیاداً اصولی هست یا نه؟

شهرام می‌پرسد حرکت بنیاداً اصولی یعنی چی؟

حمید می‌گوید یعنی آیا شکل برخورد عملی‌شان با این مسئله درست بوده یا نه؟...

با واکنش تقی شهرام که پاسخ می‌دهد «حرفهای شما، حرفهایی است که از عناصر فرصت طلب و اپورتونیست مذهبی می‌شنویم»، حمید، آرامش و اطمینان خود را از دست نداده و ادامه می‌دهد:

«مارکسیستها ضرورت حمله به مذهب را هیچوقت حس نمی‌کردند، چون معتقد بودند بعد از تغئیر زیربنا، روبنا هم تغئیر خواهد کرد. شما به روحیات و اعتقادات مردم حمله کرده و موضعگیری شدیدی را ایجاد کرده اید که در عمل برخلاف وحدت عمل می‌کند....»

بهروز ارمغانی سئوالی با این مضمون می‌پرسد که چرا بیانیه اعلام مواضع ، این اواخر (مهر ۵۴) منتشر شده، آیا دلیل خاصی دارد؟

شهرام با بیان اینکه شما در مورد ما ذهنی هستید عنوان می‌کند از اوائل زمستان ۵۳ به طور قاطع گفتیم مبارزه ایدئولوژیک را به پهنه فلسفی می‌بریم و موضع مارکسیستی سازمان را از نظر داخلی اعلام نمودیم.

(می خواستیم بیانیه را زودتر بنویسیم اما) «با خونه گردی های ساواک روبرو شدیم...حوالی عید ۵۴ مقدمه دوّم بیانیه نوشته شد...تا جریانات (بعداز کمی مکث) ، عمل نظامی و اینا در اردیبهشت بود دیگه، پیش آمد. [۳]

تصمیم داشتیم بیانیه را در تابستون ۵۴...منتشر کنیم که ضربه به رفقای ما پیش آمد [۴] و این جریان باز کار را عقب انداخت...

حمید می‌پرسد چه ضرری داشت شما نوشته هایتان را با ماهم در میان بگذارید؟ شهرام از عدم اعتماد به فدائیان حرف می‌زند و از جمله می‌گوید شما کتاب نیکتین را به ما ندادید(...)، شما موضع مارکسیستی در مورد ما نمی‌گیرید...

................................................

برخورد من بیطرفانه نیست.

نکته های ظریف در این گفتگو بسیار است....(...)

هرکس بنا بر پیشداوری‌ها، ماهیت و شناخت خودش بخش هایی را برجسته می‌کند. [۵]

سخنان سنجیده تقی شهرام در مورد شوروی و لیبی (نوار شماره 9a) آموزنده بود اما قضاوتش در مورد نقشه ساواک برای بدنام کردن دکتر شریعتی و آنچه امر کرد روزنامه کیهان انتشار دهد، ناسنجیده.

***

عوض کردن گاه به گاه مباحث توسط وی، گذاشتن حرف در دهان مخاطب و دویدن در بحث‌ها، پشت‌هم‌اندازی و از این شاخه به آن شاخه پریدن، روال منطقی گفتگو را بهم می‌زد.

هوشیاری مخاطبین تقی شهرام که پشت طرح به اصطلاح جبهه واحد او را می‌خوانند و بازی نمی‌خورند، قابل تأمل بود و آرامش و وقار آنان مرا تحت تأثیر قرار داد.

در فايل صوتى شماره ۴b وقتی حمید اشرف از مجید شریف واقفی اسم می‌برَد که گویا پیش از آذر ۵۳ به کارگری فرستاده شده، تقی شهرام با شنیدن اسم مجید، با قهقهه ای زشت، واکنشی نشان می‌دهد که بسیار پُرمعنا است...

................................................

محَک هر چیزی در جریان عمل روشن می‌شود.

او در این گفتگو یکی دوبار تاکید می‌کند باید قدرت سیاسی، تشکیلاتی و نظامی خودمان را حفظ کنیم. با فدائیان هم با کنایه و اشاره و فخرفروشی و، با به رخ کشیدن معلومات مارکسیستی برخورد می‌کند و دم به دم مُشت بر میز می‌کوبد...

***

ای کاش و صدکاش شّر ارتجاع، دامنگیر تقی شهرام نمی‌شد و آن انسان سخت‌کوش و مبارز که قسَم و آیه هایش در همین گفتگو (به خدا قسم، به پیر و پیغمبر...نمیدونم والله) ــ نشان می‌دهد هنوز در گفتمانی است که ادعا می‌کند ریشه اش را کنده‌است، زنده می‌ماند.

ای کاش زنده می‌ماند و می‌دید قدرت سیاسی وتشکیلاتی و نظامی حقانیت نمی‌سازد.

ای کاش و صدکاش او که در همین گفتگو به درستی می‌گوید: «محَک هر چیزی در جریان عمل روشن می‌شود»، زنده می‌ماند تا به پژواک عملکردی که جز به سود ساواک و مرتجعین نبود، پی می‌بُرد.

خودش در این گفتگو (ضمن توضیح یک مسئله) پرسیده‌است:

مرد حسابی، چه کار کردین و چه وسائل و شیوه هایی به کار بردین که توده ها از تو حمایت نکردند؟

................................................

آیا حمید اشرف قتل مجید شریف‌واقفی را زیر سئوال بُرد؟

کاش متن این گفتگو نه اکنون، بسیار زودتر از این در دسترس مردم قرار می‌گرفت و این سئوال هم پیش نمی‌آمد که چرا الآن؟

هرآنچه پیش از انقلاب پشت پرده رفت (و کتاب کشف الاسرار و حکومت اسلامی آیه‌الله خمینی را نیز شامل می‌شود)، بی‌خود و بی‌جهت، عزیز و مرموز می‌نمود.

اگر استبداد شاهانه و شیخانه نبود، مردم ایران بیش از این و پیش از این، با طاووسان علیین شده و چند و چون ادعاها آشنا می‌شدند.

***

فرض را بر این می‌گذاریم که این گفتگو در پائیز سال ۵۴ انجام شده‌است و چریکهای فدایی به دلیل رونمایی از چگونگی قتل شریف واقفی و گلوله خورن صمدیه لباف که با دستگیری وحید افراخته و محسن خاموشی... از پرده برون افتاد ــ از عمق فاجعه باخبر شده‌اند و در بیانیه اعلام مواضع ایدئولوزیک، (که پیش از گفتگوی مزبور در اختیار داشتند)، داستان اینگونه تصفیه های سازمانی را دنبال کرده‌اند.

پرسش مهمی که پیش می‌آید این است:

آیا حمید اشرف از کنار این فاجعه گذشت که در این مورد سئوالی مطرح ننمود؟ مگر او می‌توانست از کسانیکه آمده‌اند طرح وحدت را روی میز بگذارند، نپرسد که چند و چون آن واقعه چیست؟ و چرا شما با برادران دیروز خود با شیوه های ضدانسانی برخورد کرده اید؟

درست است که او و بهروز ارمغانی (در مجموع) شیوه های اتخاذشده توسط جریان تقی شهرام را نمی‌پذیرند اما چرا بطور خاص به مسئله شریف اشاره نکردند؟ (فرض بر این است که نوار موجود همه گفتگوها را بازتاب می‌دهد.)

................................................

آب از سرچشمه گِل‌آلود است.

در شرایطی که مبارزه ايدئولوژيک، و وحدت اصولی نيروهای انقلابی با برخوردهای چپ روانه و سلطه طلبانه و با جدل و تهمت،آلوده شده بود، تقی شهرام و مریدانش به جای اینکه کلمه را با کلمه پاسخ دهند، برای به اصطلاح مقابله با نهادینه شدن ارتجاع در سازمان مجاهدین، سربه نیست کردن امثال مجید شریف واقفی را توجیه نمودند و اعتراض شریف و یارانش را، مصادره امکانات و خلع سلاح سازمان جلوه دادند.

آنان خیال می‌کردند ارائه برخی خدمات و آموزش های تشکیلاتی در چارچوب مبارزه مسلحانه به گروه های مذهبی که از جمله با انگیزه های تاثیرگذاری روی آنان همراه بود، می‌تواند از تردیدها بکاهد و دیگران نیز بر جنایت صحه می‌گذارند.

درست است که اینگونه رویدادها را باید بر زمینه مشی چریکی و مبارزه مسلحانه و مناسبات و سازوکارهای آن مورد بررسی قرار داد، اما مقتضیات و ضرورت های حاکم بر مبارزه مسلحانه با رژیم دیکتاتوری، و اینکه پیشتر خود صمدیه و مجید هم، در کنارزدن خونین این و آن دخالت داشته اند، از قبح برادرکشی نمی‌کاهد.

***

گرچه «ماهی از سر گنده گردد نی ز دُم» اما نباید برادرکشی ها را تنها پای امثال شهرام نوشت. همه، همه تشکیلات مسئول بوده‌اند.

نباید تنها یک نفر را مسئول این رخدادها تلقی نمائیم.

آب از سرچشمه ( از ساختار سازمانی که زمینه قدرت گیری مطلق راهـبران را فراهم می‌کند) گِل آلود است.

***********************************************************

پانویس:

۱- گفت و گوهاى درونى بين «حمید اشرفـ ـ بهروز ارمغانی» و «تقی شهرام ـ جواد قائدی» ( پائیز ۱۳۵۴)

۲- بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک...(مهرماه 1354)

در این بیانیه یک جمله در مورد صمدیه لباف مرا به فکر فرو برد که چه ضرورتی داشت تقی شهرام در مورد وی که در کمیته مشترک ضدخرابکاری شکنجه می شد، خبری را انتشار دهد که برای ساواک نامعلوم بود؟

جدا از تک‌نویسی های ... در مورد صمدیه، ساواک با استناد به جمله زیر (در بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک) صمدیه را به زنجیر کشید و...

«صمدیه لباف «به احتمال بسیار زیاد از طرف دشمن نیز به دلیل شرکت در یکی دو واقعه نظامی از جمله شرکت در واقعه اتفاقی کشته شدن مأمور ژاندارمری که به دنبال جستجوی مواد مخدر قصد بازرسی او را در مسجد هاشمی داشت محکوم به اعدام خواهد شد. (این وقایع لورفته است) » (پاورقی شماره یک)

آیا واقعاً لاپورت فوق، اطلاعات سوخته بود؟! و ساواک از آن اطلاع کامل داشت؟

فرض کنیم چنین باشد. خب، طرح این مسئله چه ربطی به اعلام مواضع ایدئولوزیک دارد؟

................................................

۳- «با خونه گردی های ساواک روبرو شدیم...حوالی عید ۵۴ مقدمه دوم بیانیه نوشته شد...تا جریانات... عمل نظامی و اینا در اردیبهشت بود دیگه، پیش آمد.

آیا « عمل نظامی و اینا » اشاره به قتل مجید شریف واقفی در ۱۶ اردیبهشت ۵۴ است؟

................................................

۴- ضربه تابستان در سخنان شهرام اشاره به دستگیری وحید افراخته و....است؟

................................................

۵ - صادقانه می‌گويم که تنها در روش، هنگام به کارگرفتن شواهد کوشيده‌ام بی طرفی را رعايت کنم وگرنه بی طرف نيستم، يعنی نمی‌توانم بی‌طرف باشم. يک دليلش اين است که من نيز فريفته ام، فريفته انديشه‌ حاکم بر دوران خويش. فريب‌ دوران مرا هم زندانی کرده‌است.

................................................

۶- تغئیر عقیده و نظرگاه حق شناخته شده هر انسانی است. همه وحید افراخته یا محسن خاموشی نبودند که با شرم که به قول کارل مارکس، احساسی انسانی است، وداع گفتند. وحید افراخته علی رغم آن‌همه رشادت ها و مایه گذاری‌های پیشین، (و نیز، شکنجه های بسیار سختی که در آغاز تحمل نمود)، سرانجام به جلد خودشان رفت و حتی از صمدیه بازجویی کرد، اما همه چنین نبودند. پا روی انصاف نگذاریم.

چهل و چند نفری که بعد از تکه تکه کردن مجاهدین و آنچه امثال تقی شهرام تغئیر ایدئولوژی نامیدند، تیرباران شده و یا در درگیری خیابانی و زیر شکنجه جان باختند، از مبارزین فداکار و شریف میهن‌مان بودند.

هاشم وثیق پور، محمد صادق فرد نقوی، غلامحسین صاحب اختیاری، جواد چایچی عطری و...زیر شکنجه جان باختند.

امّا، این واقعیت دردناک را نمی‌توان پنهان کرد که آنچه باعث بروز زودرس جریان راست ارتجاعی شد، برادرکشی در میان مجاهدین بود که «شهرامیزم» حاکم بر سازمان در آن سالها به عنوان یک عمل انقلابی تئوریزه می‌کرد.

مارکسیست های اصولی، امثال شکرالله پاک نژاد، ناصر کاخساز، هوشنگ عیسی بیگلو، رضا شلتوکی، دکتر مرتضی محیط، یحیی رحیمی، چنگیز احمدی، عزیز یوسفی، یوسف کشی زاده...نیز، آن برخورد فرصت طلبانه را که در زرورق چپ پوشیده شده بود، جز خوش خدمتی به ساواک شاه تحلیل نکردند.

خودخواهی و کبر قاتلین شریف واقفی نه تنها به دست ساواک بهانه داد و به اعتماد مردم ساده و پاک ترکش زد، بلکه به جریان راست ارتجاعی هم حسابی میدان داد تا هر اسبی دارد بتازد.

راستی کدام جریان بعد از انقلاب، عملا خط امثال بریژنسکی را که نقشه می‌چیدند تا نیروهای رادیکال در منگنه قرار گیرند و همه همدیگر را لت و پار کنند، پیش برد؟

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com


سه‌شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۹

گزارش: ارزش يک نوع سنگ قيمتی در چين ممکن است در ده سال آينده ۱۰۰ برابر شود


گزارش: ارزش يک نوع سنگ قيمتی در چين ممکن است در ده سال آينده ۱۰۰ برابر شود
http://www.voanews.com/persian/news/Jewelry_China-2010-11-16-108381854.html

کارشناسان نمايشگاه جواهرات بين المللی در پکن تخمين زده اند که ارزش اين نوع سنگ در ده سال آينده ۱۰۰ برابر می شود.

۹۰۰ طلا فروش و جواهر ساز اجناس خود را در نمايشگاه جواهرات بين المللی پکن، به نمايش گذاشته اند. اما امسال «يشم» که يک نوع سنگ سبز رنگ است بيشترين توجه را به خود جلب کرده و اين سنگ کمياب تر و کمياب تر می شود. اين سنگ که نشان چين است بيشتر در النگو، انگشتر و گردنبند به کار می رود و در مراسم گوناگون مورد استفاده قرار می گيرد.

«يَنگ پنگ،» مدير شرکت جواهرات رنگارنگ «يُنان»که يکی از شرکتهای صادر کننده جواهرات به غرب است با اطمينان می گويد که خريد اين سنگ سرمايه گذاری بسيار خوبی، برای آينده است و اضافه می کند: «اکنون يشم جزيی از لوکس ترين جواهرات بشمار می رود. فروش و قيمت آن در چين افزايش يافته چرا که اين سنگ بسيار کمياب شده است. يشم نه تنها برای مردم جنبه معنوی دارد بلکه سرمايه بسيار خوبی است. ممکن است که ارزش اين سنگ در ده سال آينده ۶۰ تا صد برابر شود.»

با افزايش درآمد مردم در چين خريد جواهرات هم در اين کشور بيشتر شده است و هزاران نفر برای خريد جواهرات مورد علاقه خود به ديدن نمايشگاه جواهرات بين المللی پکن آمده اند.

«ييا شيائوچين،» يکی از علاقمندان به سنگ های قيمتی، می گويد: «يشم بهترين سنگ برای مقابله با انرژی منفی است. گفته می شود طلا با ارزش است اما برای يشم نميشود قيمتی گذاشت. اين سنگ يک کادو سنتی است که ما چينی ها به هم هديه می ديم. من اين سنگ را به عنوان سنگ تزيينی دوست دارم.»

به گزارش سازمان مبادله جواهرات سال گذشته فروش يشم در چين به ۳۳ ميليون دلار رسيد و ممکن است امسال ۲۰ درصد افزايش يابد. مدير سازمان مبادله جواهرات می گويد: «اقتصاد چين در حال رشد است و استانداردهای زندگی مردم نيز پيشرفت کرده است. صنعت جواهرات هم رونق بيشتری دارد. ما سعی می کنيم از طريق اين نمايشگاه تصوير بهتری از خود نشان دهيم.»

چين يکی از بزرگترين کشورهای توليد و صادرکننده جواهرات مخصوصاً مرواريد و يشم در دنيا است.

امسال يازدهمين سال نمايشگاه جواهرات بين المللی است که حدود ۹۰ هزار علاقمند را به خود، جذب کرده است.


فروش عکس رکورد شکن ریچارد آویدان در حراجی کریستی پاریس


­­فروش عکس رکورد شکن ریچارد آویدان در حراجی کریستی پاریس
http://www.voanews.com/persian/news/arts/RichardAvedon-2010-11-23-110173569.html

شهر پاریس با برگزاری چند نمایشگاه و چند حراجی پرسروصدا، ماه نوامبر را به قدردانی از هنر عکاسی مدرن اختصاص داده است. یکی از مهم ترین این رویدادها در رابطه با هنر عکاسی که اغلب وقایع دیگر را تحت الشعاع قرار داد، یک حراجی کم سابقه در «کریستی» پاریس بود از آثار عکاسی «ریچارد آویدان» Richard Avidon عکاس معروف آمریکایی مد و پرتره که در سال ٢٠٠٤ در اثر یک عارضه مغزی در سن ٨١ سالگی درگذشت.

در این حراج پرسروصدا، همه ٦٥ قطعه آثار «آویدان» به بیشترین مبلغ فروخته شد اما یکی از این آثار با فروش ٧١٩ هزار پوندی، رکورد تازه ای در فروش عکس های هنری بجای گذاشت. عکس بزرگی از مدلی به نام «دویما» در یک لباس شب مجلل «کریستین دیور» که میان دو فیل از سیرک «دو هیوه» پاریس ایستاده است. این عکس متعلق به سال ١٩٥٥ می باشد. عکس مذکور در سال ١٩٧٨ به اندازه کنونی درآمد تا در موزه متروپولیتن نیویورک در نمایشگاهی از مجموعه آثار «آویدان» به نمایش گذاشته شود. این عکس در همان زمان توسط «مزون کریستین دیور» خریداری شد.

ریچارد آویدان یکی از مشهورترین و مطرح ترین عکاسان جهان و از مهم ترین هنرمندان قرن بیستم آمریکا به شمار می رود. او عکاس چهره های سرشناس هم دوره خود چون «مارسل دوشامپ»، «پابلو پیکاسو»، و شخصیت های معروف دیگری چون«بریژیت باردو» ، «ژاکلین کندی» و «بیتل ها» ست و پرتره های او از لحاظ هنری از اهمیت زیادی برخوردارند. تعداد ٦٥ اثر او بین پنج هزار تا ٦٠٠ هزار یورو قیمت گزاری شده بودند که همه آن ها در حراج روز شنبه گذشته به فروش رسید.

ریچارد آویدان در سال ١٩٢٣ در شهر نیویورک متولد شد و کودکی آرام و آسوده ای را سپری کرد. او اصول عکاسی را از پدر خود آموخت و به این صورت مسیر زندگیش را از همان دوران مشخص کرد.

با پایان جنگ دوم جهانی، آویدان به مجله «هارپر بازار» پیوست و از یک مجموعه مد زنانه عکاسی کرد. کارشناسان معتقدند که آویدان با این کار خود توانست در عکاسی مد لباس و فرهنگ مد فرانسوی انقلابی ایجاد کند.آویدان با استفاده از سبک عکاسی خبری، به جای نماهای داخلی، در اماکنی مثل فروشگاه ها، پارک ها و کلوپ های شبانه از مانکن ها عکاسی می کرد و همین مسئله جلوه های ویژه ای به کارهای او می بخشید که تا آن زمان بی سابقه بود.

آویدان هم چنین به صورتی در عکس های خود همواره آزادى و حس آزاد بودن را به تصویر مى كشید و در عکاسی از مدل ها توانسته بود بین واقعیت و دنیای غیرواقعی یک رابطه اعجاب انگیز ایجاد کند. عکس های هنری آویدان در طول سال ها در انستیتوی اسمیتسونین، در نمایشگاهی در موزه ویتنی و در موزه هنری متروپولیتن نیویورک به نمایش درآمده است. او در عین حال یکی از شناخته شده ترین چهره های عکاسی تبلیغاتی بوده است که عکس های متعددی برای مدسازانی چون «رولون» و «کریستین دیور» گرفته است.

آویدان نخستین عکاسی بود که رسما از طرف روزنامه معتبر نیویورک تایمز استخدام شد و سردبیری که او را استخدام کرد به او قول داده بود که هرچه بخواهد می تواند انجام بدهد و همه آثار او بدون سانسور در روزنامه بچاپ خواهد رسید. این نشان دهنده شایستگی و لیاقت این هنرمند برجسته به شمار می رفت که در همان زمان گفته بود:« من از هر كسى در دنیا عكاسى مى كنم، اما امیدوارم بتوانم كمال و فضیلت انسان ها را به تصویر در آورم و کارم محدود به عکاسی از اشخاص نامدار و مشهور نباشد.»

با این همه آویدان برخی از آثار عکاسی خود را هرگز درصفحات این روزنامه به چاپ نرساند. از جمله عکس های نیمه عریان «مرلین مونرو» و سری عکس هایی که این عکاس هنرمند از اندام های زیبا و ورزیده انسان ها، زنان و مردان گرفته است.

تعدادی از عکس های آویدان که کم تر بحث برانگیز بوده است، پرتره هایی است در مجله نیویورکر از شخصیت های سرشناسی چون «هیلاری رادهام کلینتون»، «تونی موریسون»، «جان کری»، «کرت وانگات» و «استیون سادنهایم» که از شمار آثار تاثیر گزار او به شمار می روند. هم چنین عکس های آرشیو خصوصی او با تصاویری از «ادری هیپورن» ، «جین شریمپتون»، «ژاکلین کندی» و «رودلف نوریف».

عكاسى ریچارد آویدان و پرتره هاى او در خلال سال هاى فعالیتش متحول شدند، در ابتدا به وضعیت زندگى آمریكایى و فرهنگ آن توجه داشت خصوصاً در دهه ۵۰ تا ۶۰ با دید كاملاً مثبت به تصویر بردارى مى پرداخت. او از زمانى كه کار پرتره را آغاز كرد همیشه سعى مى كرد به نوعى روح و باطن موضوع های خود را نیز به تصویر بكشد. او در دهه ۷۰ بر مسئله سن و سال و مرگ متمركز شد.در سال ۱۹۶۹ او عكاسى ضد جنگ از جمله مجموعه «شیکاگو هفت»را آغاز كرد.

در سال ۱۹۷۶ در جشن دویست سالگى آمریكا آویدان به همراه نویسنده معروف «رناتا آدلر» از ۷۳ مرد و زن در مسند قدرت براى مجله رولینگ استون عكاسى كرد. در خلال سال هاى ۱۹۸۴-۱۹۷۸ او شروع به عكاسى از مردم كرد كه معتقد بود با این كار روحیه غربى آمریكا را به تصویر مى كشد.

ریچارد اویدان که سال های پایانی عمر خود را به نوشتن خاطرات خود وکتاب های تخصصی در رابطه با هنر عکاسی می گذراند در كتاب آمریكا در غرب مى گوید: «پرتره همانند خود فرد نیست، تمام عكس ها دقیق هستند، اما هیچ کدام واقعی نیستند.»

دوشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۹

گفت و گوهاى درونى بين دو سازمان چريك هاى فدائى خلق ايران و مجاهدين خلق ايران


ايميل فورورد شده

گفت و گوهاى درونى بين دو سازمان چريك هاى فدائى خلق ايران و مجاهدين خلق ايران انديشه و پيكار براى نخستين بار منتشر مى كند: شرکت کنندگان در گفت و گو: رفقا حميد اشرف، تقى شهرام ، بهروز ارمغانى و جواد قائدى فايل هاى صوتى در اسناد آرشيو سازمان پيكار در راه آزادى طبقهء كارگر


http://www.peykarandeesh.org/PeykarArchive/Mojahedin-ML/mojahed_fadaii.html

راجر واترز و یادمان شهدای سبز بر «دیوار»

ارسالی مهدی خانباباتهرانی

راجر واترز و یادمان شهدای سبز بر «دیوار»

اينجا را کليک کنيد





































یکشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۹

قندچی- توهم "تی پارتی" و واقعيت اقتصادی- به انگليسی

توهم "تی پارتی" و واقعيت اقتصادی- به انگليسی
سام قندچی
Tea Party Illusion and Economic Reality
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/642-JoeThePlumberEng.htm

Late in the U.S. presidential election of two years ago, some Republicans made an important discovery, a campaign myth which was called "Joe the Plumber." My discussion here is not about the real man who is actually referred to by that expression but instead the myth behind it.

In fact, in the long history of economic theory there was once another name attached to a myth about the economic reality of society, i.e. "Robinson Crusoe." Robinson Crusoe's origin was Daniel Defoe's novel of 1719 by that name but for centuries he was treated as if the economic life of human societies was developed like his fate on a remote island, a lonely man by himself trying to survive in nature.

In the recent Congressional Election in the U.S. the myth of Joe the Plumber, and not the man himself, was prevalent in the campaigns of a new American conservative force in the scene of U.S. politics, namely the Tea Party. The campaign was strong enough to help the Republican party to win the majority in the House of Representatives and a very close number of seats in the US Senate.

Not only Sarah Palin, one of the Republican presidential hopefuls for 2014 election has capitalized on this myth but even Newt Gingrich who has long been supported by futurist Alvin Toffler is leaning towards this myth to gain support although he should well know the real US economic life of today is far from such myths.

In fact, the overwhelming majority of Republican leaders are well aware from their Congressional experience how this myth is just a "myth," but they do not mind to entertain it as long as the Tea Party can bring them votes from those who believe in the myth for a while although will soon see a different economic reality in their own lives, e.g., when they are worried to lose the option of buying their own favorite insurance plan and end up in a new job with no insurance at all or joining the ranks of the unemployed.

An interesting point about the myth of "Joe the Plumber" in contrast to Robin Crusoe is that it has not been drawn out of a literary novel and treated by some economists as reality rather it originates from two top economists of Austrian school by the names of F.A. Hayek and Ludwig von Mises.

And prior to Tea Party, the Austrian school theories were promoted by the Libertarian Party in the United States. The fallacies of fairness as regards to their theories discussed elsewhere, the same way rejecting its opposite extreme of socialist panacea (1).

But the recent upsurge of these ideas by the Tea Party is an unbelievably masterful popularization of the Austrian school which could even be a surprise to the old time Libertarian Party activists.

The "Joe the Plumber" myth tries to depict the US economy as if it is made of millions of "Joe the Plumber' shops" and makes the task of every politician and economist to solve the problems of the owner and apprentice of that shop. And of course the panacea offered is the mythical no-government, no-taxation -- leave it all to Joe solution, to make the American Dream come true for the millions of these shop keepers.

But in reality, in the United States and other developed countries, we are living in a society where the overwhelming majority of people are working for corporations and the government. It is a myth to think of working for corporations as similar to working at a "Joe the Plumber's shop." Also, the situation of the workforce in the corporation is hardly any different from working for the government .

In both places, health insurance if not provided by the employer, it can take the huge chunk of the employee's income. Issues of job security and unemployment benefits are the same. An individual in any dispute over all these matters is facing a corporate lawyer which has all kinds of means at his/her disposal. Sorry but we are not living in the early days of United States with small mom and pop shops.

One of the biggest issues for the people working for the big enterprises is that the employers do not want to pay benefits and they hire people as contractors. The contractor is not referred to a firm which can charge the Pentagon $400 for a hammer. No. The contractor is someone who has been unlucky for myriad of reasons --including discriminations -- not getting the regular position with benefits and job security, and is rather working without any Holidays, vacation, insurance or retirement.

The so-called contractors are not necessarily part time workers either. Many contractors work overtime without overtime pay and graveyard shifts without shift differential and the employer uses them to save on paying such benefits. In fact, the term contractor is a misnomer and does not show an individual or group being a real private company, as it may seem on the records of D&B. Rather it just means someone who does even better work and has worked years more than so-called "permanent" employees at the same job, but has been unlucky with no job security and benefits and is simply called a "contractor.".

These are the realities of economic life in the US that any economic and political program needs to address. President Obama tried to address some of these issues when he stood up to the conservative forces in the Congress last year for the HealthCare Reform. A healthcare system that all developed nations in Europe have put in place a long time ago. In fact, a conservative French president like Nicolas Sarkozy who was visiting the US at the time of oppositions to Obama's plan, was surprised to see so much opposition to a simple addition to the wellbeing of the American people -- unless people think UK or France are socialist countries.

The attempts of the Tea Party to show the issues facing the United States same as those of a "Joe the Plumber's shop" may work for a little while but once things get to the specific plans, they will not be much different from the old conservative plans that promised end of government and end of taxes as a paradise in the years when the national income was high and issues like Healthcare could have been fixed much easier.

The reality that the majority of people are working for big employers, be it corporations or government, determines the economic reality of our society and the US is already a long way behind Europe in creating laws to protect those who lack insurance and benefits like vacations, even when they have a job, let alone when they are unemployed. Something the late Senator Edward Kennedy spoke of for so many years.

Now as far as economic justice is concerned, definitely the socialist programs that Europeans used in the 20th century will not be the answer and one must be a futurist and use new strategies but futurism is not the kind of conservative programs that Mr. Gingrich advocates to return to, rather the new plans should be arrived at from the current social structures resulting from the new economy (2).

In short, attracting people by the libertarian populist promises of the Tea Party but in reality offering conservative old tried-out failed policies will not solve the problems of more than 47 million people who lack medical insurance in the US. Those people are not some uneducated lazy people with "alcohol problems." A good number of them are some of the best talents working for employers who for some reason or not are not giving them full benefits. Maybe tomorrow one of the Tea Party favorites and his or her kids and other family members will be dealing with the same issues at a new job!


Sam Ghandchi, Publisher/Editor
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com
November 20, 2010

1. http://www.ghandchi.com/303-SocialismEng.htm
2. http://www.ghandchi.com/238-SocialJustice.htm



جمعه، آبان ۲۸، ۱۳۸۹

منتقدین سینمایی :تازه ترین فیلم «هری پاتر» چنگی به دل نمی زند


منتقدین سینمایی :تازه ترین فیلم «هری پاتر» چنگی به دل نمی زند
پنه لوپه پولو- واشنگتن
http://www.voanews.com/persian/news/arts/HarryPotter-2010-11-19-109243189.html

نزدیک به یک دهه پس از اکران نخستین فیلم از سری فیلم های دنباله دار «هری پاتر»، این سری فیلم ها که از روی کتابی به همین نام نوشته «جی کی رولینگ» ساخته شده به پایان تاریک و نه چندان دلپذیرآن نزدیک می شود: «هری پاتر و گودال مرگ».

این فیلم طولانی و پیچیده از سری فیلم های «هری پاتر» در دو قسمت ساخته شده و قسمت اول آن این هفته در آمریکای شمالی بر روی پرده سینماها آمده است و قسمت دوم آن سال آینده اکران خواهد شد.

فیلم تازه «هری پاتر و گودال مرگ» به کارگردانی «دیوید یتز»یکی از جدی ترین بخش های ماجراهای «هری پاتر» به شمار می رود که در نهایت کوشش دارد تا جهان را از وجود و حضور «والدمورت» شیطان صفت پاکیزه کند.

«والدمورت» شوم ترین ، شیطانی ترین و قدرتمند ترین جادوگر تاریخ است که درکتاب «هری پاتر و گودال مرگ» بالاخره توانسته جهان راکاملا به تصرف خود درآورد و تنها «هری پاتر» که به طور معجزه آسایی از حملات او جان سالم به در برده توانسته است تا امروز در مقابل او ایستادگی کند.

«هری» و دوستان او، هرمیون و ران، در حال فرار هستند. هدف آن ها پیدا کردن و از بین بردن ابزار جادوگری خطرناکی به نام «هورکروسس» است.

اما واتسون بازیگر نقش «هرمیون» می گوید:«والدرمورت روح خود را به هفت قسمت تقسیم کرده تا بتواند برای ابد زنده بماند. او قسمت های مختلف روح خود را به اشکال مختلف درآورده است. اشکالی که به گذشته او بازمی گردد.»

این بارهم «دانیل رادکلیف» نقش «هری پاتر» را در این فیلم تازه ایفا کرده است:«همه می دانند که هر روز زندگی هری لبریز است از خشم و ترس و نگرانی های عمیق و این فیلم تازه این مسئله را چند برابر نشان می دهد و سه شخصیت اصلی فیلم به شدت تحت تاثیر آن قرار می گیرند.»

این سه دوست دیگر در آن بهشت امن همیشگی، مدرسه جادوگری «هاگوارتز» نیستند بلکه امروز به شدت در معرض خطر حملات شوم والدمورت قرار دارند. به همین جهت نیز فیلم به صورتی از رنگ هایی دلگیر و تمی تیره و تاریک برخوردار است.

رالف فاینس، بازیگر نقش «والدمورت» می گوید:«من فکر می کنم این بار والدمورت موجودیت خود را از سوی «هری» و خوبی های او به شدت مورد خطر می بیند.»

فیلم از جنبه های فلسفی برخوردار است و با مسائلی چون عشق، وفاداری، صداقت و عدالت برخورد می کند. کارگردان فیلم تازه هری پاتر، دیوید یتز، در واقع به نوعی از روایتگری شکسپیری در این فیلم روی آورده است و به همین جهت هم این فیلم دیگر از آن حالت داستان بچه هایی که داشته بیرون آمده است. با این همه اکثر تماشاگرانی که در شب اول نمایش آن در صفوف بلند در مقابل سینماهای آمریکا ایستادند بچه های کوچک بوده اند. یکی از آن ها می گوید:«هری پاتر همه زندگی من است. من هرچیزی که در مورد او گفته شده و نوشته شده را می دانم اما با این حال شخصیت مورد علاقه من در این فیلم و کتاب ها «والدرموت» است.»

دختربچه دیگری می گوید:«من اول از والدرموت می ترسیدم ولی یک کمی هم برایش غصه می خوردم.» و خوب البته بچه های بزرگ ترهم به تماشای فیلم تازه هری پاتر آمده اند. بچه هایی که با او بزرگ شده اند:«من همه شش فیلم قبلی را تماشا کرده ام و دوباره همین چند روز گذشته بازهم آن ها را تماشا کردم که بتوانم برای تماشای این بخش از فیلم آماده باشم.»

«هری پاتر و گودال مرگ» در دو قسمت، آخرین فیلم از سری فیلم های «پاتر» محسوب می شود و بالاخره اجازه می دهد تا پرده ها روی این سریال هفت قسمتی و محبوب پائین بیاید.

هرچند منتقدین این فیلم تازه را دور از ذهن و تاریک و غیرقابل دسترس خوانده اند اما به نظر می رسد یک بار دیگر این همان فیلمی است که جهان منتظر اکران آن بوده است. چرا که تنها در سانس نیمه شب اولین روز نمایش «هری پاتر و گودال مرگ» توانسته است ٢٤ میلیون دلار درآمد گیشه داشته باشد.

فيروزه خطيبی-«هاکلبری فین » شاهکار مارک تواین ١٢٥ ساله شد


«هاکلبری فین » شاهکار مارک تواین ١٢٥ ساله شد
فيروزه خطيبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/MarkTwain-2010-11-19-109232749.html

رمان «هاکلبری فین» که شاهکار ادبی مارک تواین و برجسته ترین اثرادبی در تاریخ ادبیات آمریکا به شمار می رود امسال ١٢٥ ساله می شود اما از نظر محتوی، این کتاب به همان تازگی روزی است که نوشته شده است.

مارک تواین برای میلیون ها تن از خوانندگان کتاب و پژوهشگران، در مقام بزرگ ترین رمان نویس آمریکایی قرار دارد. اوهنوز به سن پنجاه سالگی نرسیده بود که کتاب «ماجراجویی های هاکلبری فین» را نوشت و آن را در فوریه سال ١٨٨٥ میلادی به چاپ رسید. «تواین» با نوشتن و انتشار این کتاب، صحنه ادبیات آمریکا را برای همیشه دگرگون ساخت.

تا آن زمان بسیاری از نویسندگان کوشیده بودند تا ازواژه ها و اصطلاحات بومی و محلی برای نوشتن استفاده کنند. یکی از این نویسندگان «توماس پین» بود که کتاب«عقل سلیم» او به شیوه ای نوشته شده بود که مورد توجه عامه مردم قرار بگیرد. با این حال اگر امروز این نوشته های «پین» و دیگر نویسندگان مردمی چون «تورو» و «ویتمن» را بخوانید می بینیم که دوگانگی غریبی بین خواست های دمکراتیک و مردم دوستانه آنان و کلام منظوم و رفیعی که ارائه داده اند وجود دارد.

اما درمورد مارک تواین این موضوع صدق نمی کند. او با کتاب داستان «هاکلبری فین» دست به ابداع یک زبان نوین آمریکایی زد و از آن پس هرآنچه در ادبیات مدرن و معاصر آمریکا خلق شده از این کتاب الهام گرفته است. ارنست همینگوی در سال ١٩٣٥ رسما اعلام کرد:«هاک فین بهترین کتابی است که ما در دست داریم و هرچه تا کنون نوشته شده از آن الهام گرفته است. پیش از مارک تواین و هاکلبری فین، هیچ چیز وجود نداشته و از زمان انتشار آن تا کنون هم کتابی به خوبی آن نوشته نشده است».

و به راستی چه کسی می تواند «هاکلبری فین» را بخواند و تحت تأثیر این حماسه و داستان وزین این دو رفیق قرار نگیرد؟ کسانی که برای رسیدن به آزادی و تحقق آرزوهایشان، راه رودخانه و سفربا یک کلک را درپیش می گیرند؟ چه کسی از تصور این که درکنار آن ها باشد، لذت نمی برد؟ همراهی با آن ها و برخورد با شخصیت های اعجاب انگیزی که برسر راه آن دو قرار می گیرند و دفع خطراتی که مدام از سوی کرانۀ رود آن ها را تهدید می کند.

با این همه، ماجراهای هاکلبری فین، مانند خود رودخانۀ می سی سی پی، پیچیده تر از آن است که در ظاهر نشان می دهد. در حالی که کودکی می تواند مجذوب ماجراجویی های هاک در کنار رفیقش جیم، برده ای فراری شود، خوانندگان بزرگسال هم با فرو رفتن در اعماق این رمان، هربار به لایۀ تازه ای از اشارات، تفاسیر اجتماعی و تمثیل های نویسنده آن پی می برند.

تولد ١٢٥ سالگی «هاکلبری فین» درضمن هم زمان است با تولد ١٧٥ سالگی «مارک تواین» و امسال ١٠٠ سال از مرگ این نویسنده نابغه آمریکایی می گذرد.

منتقد ادبی لس آنجلس تایمز به این مناسبت می نویسد:«این سالگرد ها شرایط مناسبی بوجود آورده اند تا مردم آمریکا یک بار دیگر نگاهی عمیق تر و ارزنده تر به هاکلبری فین و نویسنده آن بیاندازند. هرچند این گونه سالگردها به صورتی توجه عموم را از اصل موضوع که همان خود اثر است منحرف کرده و به مسائل جنبی ترآن معطوف می سازد. به راستی چگونه می توان درنگاهی دوباره به «هاکلبری فین» آن را یک رمان برجسته بخوانیم درحالی که نتوانیم پیامی که در پس آن نهفته است را حس کنیم ومردی که خالق آن بوده است را درک کنیم. اینگونه ستودن ها چه فایده ای دارد اگر ما نتوانیم دیدگاه و نظرگاه هایی که«مارک تواین» به جهان پیرامون خود داشته است را تجربه کنیم وزبانی که به کار گرفته است را بفهمیم و از این اثربه عنوان یک جریان زنده که از مرزهای زمانی و مکانی گذشته است یاد نکینم؟»

به این صورت بود که یک ربع قرن پیش تر، نورمن میلر رمان نویس معاصر آمریکایی به این نتیجه رسید که به کتاب «هاکلبری فین» در صدمین سال انتشار آن باید به چشم یک کتاب تازه نگاه کرد. کتابی تازه، قابل تغییر و تبدیل و دگرگون کننده.

در آن زمان «نورمن میلر» در نقدی در بخش بررسی کتاب نشریه نیویورک تایمز نوشت:«این کتاب چنان به روز است که هرگز فکر نمی کنید یک کتاب کلاسیک از یک نویسنده قدیمی را می خوانید. خواندن «هاک فین» مثل این می ماند که یک نفر کتابی برای شما فرستاده باشد و روی آن یادداشتی گذاشته و بنویسد:« ممکن است باورتان نشود اما این اولین کتاب یک نویسنده تازه نفس است!»

درواقع «نورمن میلر» هم چون «همینگوی»اعتقاد دارد، هاکلبری فین در طول سال ها چون بستر رودخانه ای خروشان و غرنده زمینه ای برای پیدایش آثار ادبی و نوول ها و داستان های نویسندگان ارزنده دیگری بوده است.

روایت داستان «هاک فین» از زبان یک پسربچه روستایی به مارک تواین فرصتی داده است تا در جستجوی زبانی نوین برای نوشتن به تجربیات تازه و هرگزنیافته ای دست پیدا کند:« شما تا کتابی به اسم ماجراهای تام سایر را نخوانید منو نمی شناسین اما اگه نخوندینم عیبی نداره چون کتابو آقای مارک تواین نوشته و توش همه حقایقو گفته البته در مورد یک چیزهایی هم شاید کمی غلو کرده اما در مجموع راست و خدایی همه چیزائی رو که باید تعریف کرده.»

درهمین یک جمله ساده، ما می توانیم کلیت داستان را تشخیص بدهیم. خواننده به زودی متوجه می شود که این رمانی است که باید به صورت یک مدرک تازه پیدا شده خوانده شود. یک تاریخچه شخصی و خصوصی که به طور اتفاقی به دست ما افتاده است و حالت یک گواهی یا شهادت را دارد و برای نخستین بار از زبان شخص اول روایت شده است. این صدای یک «بیگانه» است که از هرآنچه می دانسته و می شناخته بریده است. این پسربچه گم شده ای است که سفر تنهایی را آغاز کرده و در پس زمینه های جامعه به دنبال حقیقت می گردد.

هاک فین هنگامی که تصمیم می گیرد «جیم» را به جایی که او بردگی می کرده است پس نفرستد به او می گوید:«خیلی خوب. عیب نداره. من به کسی نمیگم تو فرار کردی و آخرسرهم به جهنم میرم» و این انتخابی است «اسطوره ای» از نوع آمریکایی آن و لحظه ای را به تصویر کشیده است که فرد بین «قانون عمومی» و «وجدان» یک کدام را انتخاب می کند. هاک فین در ادامه می گوید:«چه فکر افتضاح وچه کلمات مزخرفی. اما اونها گفتن و من هم گذاشتم و اصلا فکر خوب بودن را کلا از کله ام بیرون کردم و گفتم دوباره پسربدی میشم. یعنی همان جوری که به دنیا آمدم و بزرگ شدم. نه مثل اونهای دیگه. برای شروع هم میرم دوباره «جیم » رو از اونجایی که بردگی میکنه می دزدم و اگه فکرکار بدتری هم به سرم برسه اون رو هم انجام می دم. چون بالاخره حالا که به این راه افتادم بهتره تا آخرش برم!»

این مسئله جنبه های دیگری از فرهنگ آمریکایی که «هاکلبری فین» به چالش گرفته است را نمایان می سازد. جنبه های روحی و روانی روابط شکنجه آوری که مردم با مسائل نژادی و نژاد پرستی داشته اند. این معجزه داستان «هاکلبری فین» است که یک مرد سفید پوستی که در نواحی برده داری متولد شده و همانجا رشد و نمو و زندگی کرده است با چنین قدرت ، تیزبینی و زیرکی به حمایت از حقوق انسانی و شهروندی سیاهان می پردازد.

شخصیت «جیم» در کتاب «هاکلبری فین» همان اخلاق و معنویتی است که به صورت یک هسته مرکزی دربطن این رمان نهفته است و به صورتی مولد آثار نویسندگان پس از اوست. نویسندگانی چون «ویلیام فاکنر» که بنا برگفته «لنگستون هیوز»:«نمی توان تصور کرد که بدون مارک تواین ، آثار داستان نویسان چون فاکنر چه شکلی می توانست به خود بگیرد و یا او چگونه می توانست شخصیت «دیلسی» را در داستان «خشم و هیاهو»ی خود بدون آن که «جیم» هاکلبری فین را بشناسد خلق کند؟»

با این همه «هاکلبری فین» را می توان یک پدیده و واقعه ادبی خواند که نه تنها در صحنه ادبیات آمریکا بلکه در مقایسه با دیگر آثار «مارک تواین» نیز برجسته می ماند.

از بیش از ٢٠ رمانی که مارک تواین در طول دوران زندگی حرفه ای خود به عنوان یک نویسنده عرضه کرده است تنها تعداد انگشت شماری از آن ها با ما مانده اند. کتاب هایی چون «زندگی بر روی میسی سی پی»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» و به نظر می رسد که بیست سال نخست زندگی «تواین» در صحنه نویسندگی تنها تلاشی بوده است در در راه رسیدن به «هاکلبری فین». در این راه حتی ماجراهای تام سایر هم نمی تواند به پای این رمان برسد. داستانی که به ظاهر ماجرای ساده دو پسربچه و دودوست همراه و یک شخصیت ترسناک و مهیب به نام «اینجون جو» است. اما در واقع و بنا برگفته «کرت وانگات» نویسنده برجسته و معاصر:« مارک تواین توانسته است داستانی مبهوت کننده بنویسد که به همان اندازه که یک اثر جدی ادبی محسوب می شود یک شاهکارعمیق کمدی درحد «دون کیشوت» نیز به شمار می رود. راستی چگونه او توانسته است به این مرحله برسد؟»

این همان سئوالی است که هنوز تا امروز بی پاسخ مانده است. اما آیا همه هنرهای واقعی از همین خاصیت برخوردار نیستند؟ مارک تواین در ادامه شغل نویسندگی خود به کار نوشتن آثار برجسته د ادامه داد اما «هاکلبری فین» برای همیشه درصدر آثار این نویسنده وکل فهرست آثار ادبی آمریکا باقی خواهد ماند. کتابی که با این جمله «هاک فین» به پایان می رسد:«شکر خدا دیگه چیزی نمونده که براتون تعریف کنم. یعنی اگه میدونستم کتاب نویسی اینقده مشکل میتونه باشه اصلا دست به قلم نمی زدم. واسه همینم دیگه هیچی نمی نویسم. میخواسم یعنی فکر کردم چراغ راه بقیه باشم. چون خاله سالی قراره منوبه فرزندی قبول کنه و منو آدم کنه و من اصلا تحملشو ندارم چون قبلا هم اینجوری یه بار آدم بودم و میدونم چیه.»

گزارش امسال آمريکا در مورد آزادی مذهب متفاوت با سالهای گذشته بود


گزارش امسال آمريکا در مورد آزادی مذهب متفاوت با سالهای گذشته بود
http://www.voanews.com/persian/news/Religious_Freedom-2010-11-19-109168834.html

ايالات متحده آمريکا گزارش سالانه خود را در زمينه آزادی اديان در سراسر جهان انتشار داد. در اين گزارش از وضعيت آزادی مذهب در ۸ کشور ابراز نگرانی شده است که عبارتند از: «ايران، برمه، چين، اريتره، کره شمالی، عربستان، سودان و ازبکستان.»

هيلاری کلينتون، وزير امور خارجه آمريکا، در يک جلسه مطبوعاتی با اشاره به اين گزارش گفت آزادی دين يکی از اصول اساسی حقوق بشر است، و عنصر اصلی سياست خارجی آمريکا را تشکيل می دهد.

خانم کلينتون گفت: «تجاوز به آزادی مذهب رشته هايی را که جوامع دموکراسی با آنها به هم پيوند خورده اند از هم ميگسلد. اميد ما با انتشار اين گزارش آن است که به دولتها، سازمانهای غير دولتی (اِن- جی - او) و همه مردم جهان اطلاعات با ارزشی پيرامون آزادی مذهب، عرضه کنيم. اين گزارش در عين حال دعوتی است از همه مردم که دست به دست يکديگر دهند و آزادی مذهب را بنحو مؤثری، حفظ و حراست کنند.»

خانم کلينتون اضافه کرد که «گزارشهای رسيده از چين حاکی است که مقامات آن کشور راهبان بودايی، گروههای مسيحی و مسلمانان ايغور را مورد آزار قرار می دهند. وزير امور خارجه امريکا همچنين گفت رژيمهای مستبد و سرکوبگر و گروههای افراطی خشونت زا در برخی از نقاط جهان، آزادی مذهب را زير پا می گذارند و به عنوان مثال گروههای تندرو اسلامگرا در عراق فشار شديدی بر افراد و گروهها می آورند تا آنها را به پذيرش اسلام، آنطور که خود تفسيرو تعبير می کنند، وادار کنند. اين شيوه رفتار به جنگ فرقه ای منتهی می شود و مردم را در پيروی آزادنه از مذهب خود ناتوان می سازد.»

اما گزارش ايران، کره شمالی و عربستان سعودی را بعنوان کشورهايی با بدترين سابقه ناديده گرفتن حقوق مذهبی معرفی می کند. اما مقام های وزارت امور خارجه آمريکا می گويند، هدف از انتشار اين گزارش نه تنبيه کشورهای مذکور، بلکه تشويق آن ها به تصحيح مواضعشان در اين مورد است.

هيلاری کلينتون با اشاره به آزادی اديان و مذاهب بعنوان يکی از اصلی ترين حقوق انسان ها گفت «هدف از انتشار اين گزارش قرار دادن آمريکا در مسند قضاوت نسبت به ديگران نيست، بلکه نمايانگر خواست اين کشور برای همگانی کردن آزادی مذاهب، و پيروان آيين هايی ست که عليرغم همه مصائب به اعتقاداتشان پايبندند. »

گزارش مذکور از برمه، چين، کره شمالی، اريتره، عربستان سعودی و سودان بعنوان متجاوزين به اصل آزادی مذاهب نام برده است. ايران از يازده سال پيش و عمدتا به دليل آزار و اذيت بهايی ها در اين فهرست قرار گرفته است.

مايکل پوزنر، مديرکل وزارت خارجه آمريکا برای دموکراسی، نيز اظهار می کند وضعيت حقوق بشر در کره شمالی واقعا تاسف بار است و کره شمالی فاقد هر گونه آزادی مذهبی ست.

بر اساس اين گزارش، نشانه هايی از بهبود حقوق مذاهب در عربستان سعودی بچشم می خورد، اما هنوز پيروان ساير اديان از حق پيروی آشکار از اعتقاداتشان برخوردار نشده اند و به همين دليل واشنگتن، باوجود روابط ويژه خود با رياض، به ابراز نگرانيهای خود نسبت به معضل آزادی مذهب در عربستان سعودی، ادامه خواهد داد.

کشور پادشاهی عربستان سعودی با تقريبا ۲۸ ميليون جمعيت و درآمد سرانه کم و بيش ۲۴ هزار دلار، مهمترين متحد آمريکا در آسيای جنوب غربی و خيلج فارس است، اما هنوز مقام های عربستان به تعهدات قبلی خود در مورد حذف تعابير نامناسب به ويژه نسبت به مسيحيان و يهوديان از کتاب های درسی مدارس، عمل نکرده اند.

گزارش وزارت امور خارجه آمريکا در مورد آزادی مذهب در جهان شرحی از شديدترين سرکوبها عليه اقليهای مذهبی است. در عين حال گزارش تقديری نيز از برنامه ها و طرحهاس مختلف در ترويج رعايت حقوق چنين گروه هايی را ارائه می کند. هيلاری کلينتون در توضيح انتشار گزارش جديد، آزادی مذهب را يک حقوق اساسی بشر و کانون سياست خارجی آمريکا توصيف کرد. اين گزارش مکمل گزارش سالانهء حقوق بشر است که در آن ۱۹۲ کشور مورد بررسی قرار گرفته اند . ايالات متحده در اين گزارش نيست زيرا که وزارت دادگستری آمريکا گزارش مشابهی در مورد اين کشور را تهيه ميکند.

خانم کلينتون هنگام اعلام انتشار گزارش در روز چهارشنبه اذعان کرد که آمريکا هم بايد هشيارانه از حقوق اقليتهای مذهبی خود، حمايت کند. وزير امور خارجه آمريکا همچنين گفت «طبيعتاً ممکن است انتقادهايی از آمريکا مطرح شود که اين گزارش دخالت در امور ديگر کشور هاست. اما قصد آمريکا قضاوت در مورد ديگر کشورها نيست يا اينکه حتی آمريکا بخواهد بگويد که خود نمونه ای بدون اشکال است بلکه هدف اين است نشان دهد که برای آزادی مذهب اهميت قائل است. وزارت امور خارجه آمريکا طبق خواسته کنگره اين کشور موظف به تهيه چنين گزارشی است چرا که آزادی مذهب اولين موردی است که در قانون آزادی های اساسی آمريکا ذکر شده است. آمريکا معتقد است همه آحاد بشر بايد بتونند بدون دخالت دولت کشور متبوع خود و با حمايت آن به ادای عقايد مذهبی خود بپردازند. »

خانم کلينتون اضافه کرد که «بطور کل القاعده يکی از موارد عمده نقض آزادی مذهب در خاورميانه است.»

گزارش در مورد ايران می گويد که در سال گذشته نقض حقوق بشر و مشخصاً آزادی مذهبی در جمهوری اسلامی بيشتر و بيشتر شده است. زرتشتيان، بهاييان، يهوديان و مسلمانان غيرشيعه با تبعيض های اجتماعی مواجه بوده اند و صوفيها و افرادی که به مسيحيت گرويدند نيز مورد ايذا قرار گرفته اند.

اين گزارش بعنوان پايه و اساسی برای سياستگذاری های آمريکا در مورد کشورهای مختلف، مورد استفاده قرار ميگيرد اما يک تفاوتی که گزارش امسال با گزارشهای پيشين دارد اين است که برخی فعاليتهای دولت آمريکا را برای تعامل ميان مذاهب تشريح ميکند.

دولت آمريکا چه در داخل کشور و چه در خارج برنامه های ترويج تعامل ميان مذاهب را به اجرا می گذارد، البته با همکاری دولتها و سازمانهای غيردولتی در آن کشورها. با توجه به اين برنامه ها و برنامه های داخلی خود آن کشورها خبر از پيشرفتهايی در لائوس، لبنان، اندونزی و چند کشور ديگر ذکر شده است.

اما با کشورهايی مثل ايران که روابط ديپلماتيک برای چنين برنامه هايی وجود ندارد چه ابزار و وسيله ای بکار گرفته خواهد شد؟ صدور بيانيه، انتشار گزارشهای مختلف، مطرح کردن موضوع در مجامع بين المللی، حمايت از فعاليتهای سازمان های غيردولتی، سازمان ملل و تماسهای ديپلماتيک کشورهايی که با دولت ايران روابط نزديک دارند، روش های مختلفی است که برای اين هدف بکار می روند.

پنجشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۹

يونسکو پنبه زنی در ايران را بعنوان ميراث فرهنگی شناسايی کرد


گزارش: يونسکو پنبه زنی در ايران را بعنوان ميراث فرهنگی شناسايی کرد
http://www.voanews.com/persian/news/UNESCOP_Iran-2010-11-18-108909204.html

نهاد آموزشی، علمی و فرهنگی يونسکو که وابسته به سازمان ملل متحد است، در نشستی در نايروبی، پايتخت کنيا، پنبه زنی و ساخت نمد های تزئينی در ايران، طب سوزنی در چين و تعداد ديگری از پديده های معروف در ساير کشورها را بعنوان ميراث های فرهنگی شناسايی کرد.

رقص فلامينگوی اسپانيا که با تاکيداتی متفاوت توسط رقاص های مرد و زن اجرا می شود، يکی ديگر از پديده های ديرپا و مشهوری بود که آن را بعنوان ميراث فرهنگی شناخت.

وقتی رييس اجلاس اخير يونسکو در نايروبی رقص فلامينگو را بعنوان يکی از ميراث های بشری اعلام کرد، هيئت اسپانيا شور و شعفی خاصی از خود نشان دادند، و نيکلاس مارتين سينو، سفير اسپانيا در کنيا، نيز گفت، فلامينگو که از رقص کولی های اروپايی در ۵۰۰ سال پيش الهام گرفته و ترکيب ويژه ای از رقص و موزيک را به همراه احساسی قوی به بيننده منتقل می کند.

تعدادی از پيش غذاها، يا بقول روس ها «زاخودسکا؛» به همراه بهترين نوع ميوه ها و و غذاهای اصلی کشورهای اروپائی همجوار با مديترانه هم به دليل آنکه عمدتا از سبزيجات و مواد سالم و کم چربی تهيه می شوند، در فهرست ميراث فرهنگی يونسکو جای گرفت.

اجلاس يونسکو در کنيا ۵۰ پديده را بعنوان ميراث فرهنگی بشر تعيين کرد که طب سوزنی هم يکی از آنها بود. نماينده وزارت فرهنگ چين اين روش مداوای سنتی را، از مظاهر تنوع فرهنگی جهان توصيف کرد.

برخی معتقدند که انتخاب نايروبی بعنوان محل تشکيل اجلاس يونسکو برای تعيين ميراث های فرهنگی جديد بشر، چندان هم بی مسمی نبود، زيرا کنيای تقريبا ۴۰ ميليون نفر جمعيت کشوری در شرق آفريقا ست که با سيستم گسترده ای از مناطق و پارک های حفاظت شده، بصورت يکی از مهمترين و زيبا ترين ويترين های حيات وحش در دنيا درآمده است.

فيروزه خطيبی-نمایش فیلم «بانوی گل سرخ» در دانشگاه لس آنجلس


نمایش فیلم «بانوی گل سرخ» در دانشگاه لس آنجلس
فيروزه خطيبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/LadyoftheRoses-2010-11-18-108983749.html

فیلم مستند «بانوی گل سرخ» به زبان فارسی و با زیرنویس انگلیسی به کارگردانی مجتبی میرتهماسب درباره یک زوج نیکوکار ایرانی که گل سرخ را جایگزین خشخاش در کرمان کردند، با حضور زهرا دولت آبادی تهیه کننده این فیلم در بخش مطالعات خاورمیانه دانشگاه لس آنجلس به نمایش گذاشته شد و سپس از طریق یک پانل گفتگوی سه نفره به بحث و گفتگو گذاشته شد.

«بانوی گل سرخ» نامی است برای زنده یاد شهین دخت صنعتی، بانوی نیکوکاری که قبل از انقلاب در منطقه لاله زار کرمان گل را جایگزین خشخاش و گلاب را جایگزین تریاک کرد و درنهایت سرنوشت کشاورزی را در این منطقه برای همیشه دگرگون ساخت.

داستان فیلم از زبان همایون صنعتی همسر شهین دخت و سه سال پس از درگذشت او روایت می شود. مردی که خود از شخصیت های برجسته و بارز صنعت چاپ ویک چهره فرهنگی و تاثیر گذارشاخص به شمار می رود. همایون صنعتی زاده بنیانگذار انتشارات فرانکلین، چاپخانه افست، کاغذسازی پارس و یکی از ١٠چهره برترفرهنگی ایران درقرن اخیر به شمار می رود.

اقدام این زن و شوهر فعال و خوش فکر در جایگزینی گل به جای خشخاش بعدها جنبه ای جهانی پیدا کرد و دامنه آن به افغانستان، کشوری که اغلب مناطق کشاورزی آن بر کشت خشخاش پایه گذاری شده است رسید. طرحی که این دو برای ایجاد این دگرگونی های کشاورزی در منطقه «لاله زار» کرمان از آن استفاده کرده اند امروزه به عنوان یک الگوی جهانی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است.

کار ساختن فیلم مستند «بانوی گل سرخ» که در سال ٢٠٠٨ به پایان رسید، بر اساس طرحی از زهرا دولت آبادی آغاز شد که با پژوهش و نگارش میرتهماسب ، کارگردان فیلم انجام شد.

فیلم به صورت غیرمنتظره ای به ویژه برای تماشاگران غیر ایرانی شگفت آور است. فیلمی است آگاهی بخش و موثر که نه تنها از مصائب و ممانعت ها و گرفت و گیرهای فردی و اجتماعی ایران امروز خبر می دهد بلکه چون نفسی تازه، حال و هوایی مثبت به آن می دمدو شور امید و تلاش را در انسان بر می انگیزد.

تماشای این مسئله که زن و شوهری از پس دوران طولانی موفقیت های گوناگون در جوانی و میان سالی، در برهه حساس و سختی از زندگی شان، هنوز هم این انرژی امید و تلاش را در خود باقی نگه دارند و کاری کنند که هم خودشان را فعال و راضی نگهدارند و هم موجب تغییری تا این حد پردامنه و اساسی در زندگی مردم منطقه و مملکت خود شوند حیرت انگیز و خوشحال کننده است.

شهین دخت صنعتی یا «بانوی گل سرخ» که بر اثر یک حادثه رانندگی جان باخت ، دو دهه پیش تر و در سال های غیبت و زندانی بودن شوهرش به دلایل سیاسی، کار تغییر کشت منطقه زندگی اش (لاله زار کرمان) از خشخاش به گل را به تنهایی آغاز کرد:«ویژگی این گل سرخ این است که آب کم می خواهد، با خشکی و خشکسالی های منطقه زبان سازگاری و گفتگو دارد و در سال های خشک تنها محصول بارآور منطقه است.»

ازهمان روزهای نخستین این تغییرات، روستائیان و کشاورزان منطقه در درآمدهای این محصول تازه - گل سرخ - سهیم بودند و امروز، دامنه های این فعالیت مثبت کشاورزی با همکاری شرکت های معتبر خارجی به فروش عصاره های گران قیمت و تهیه مواد بهداشتی از این گیاه انجامیده است و در تمامی فعالیت های این شرکت ،کارکنان و مهندسان کارخانه صنعتی، افرادی از اهالی منطقه از جمله بچه های سابق پرورشگاه همایون صنعتی اند.

در مسیر تماشای این فیلم مستند درمی یابیم که تمامی مراحل شکل گیری و پیشرفت این طرح عظیم و موفق، با در نظر گرفتن روحیه و نیازهای مردم منطقه انجام شده است و با روح و جان و شرایط زندگی این مردم همخوانی دارد. بنا براین هر محصول تازه پیش از آن که فقط یک جنس سفارشی باشد سفارشی است با عشق و علاقه آفریده شده است.

این شور و بداعت وسرزندگی در همه جای فعالیت های مردم و کارکنان این کارخانه به چشم می خورد و در صحبت های همایون صنعتی نشانه هایی از آن به خوبی آشکار است و تماشاگر را در طول فیلم به خاطره و یاد حضور بانوی گل سرخ یا شهین دخت صنعتی پیوند می دهد که اگر باور و پایداری اش در آن سال های آغازین نبود، این شور زندگی کنونی در میان مردم منطقه «لاله زار» امکان پذیر نمی شد. هرچند بغض ها و اشک های همایون صنعتی، راوی سردو گرم چشیده فیلم و دیگر دست اندرکاران کارخانه گل سرخ در نبود «بانوی گل سرخ» از لحظه های غم انگیز این فیلم مستند به شمار می رود.

پیام اصلی فیلم مستند «بانوی گل سرخ» این است که درجوامعی که کمبودها و دردهای بی شماری برآن سایه انداخته است از داشته ها و قابلیت های آن نبایدغافل شد. درمملکتی که ارباب جامعه به کار خود مشغول اند و جامعه با مصائب روزافزونش به حال خود رها می شود، کار دردشناسی و دردنمایی به ناچار بردوش نهادهای مردمی مستقل و سینمای مستند می افتد.

فیلم میرطهماسب تماشاگر را دعوت می کند تا در كناربه نمایش گذاشتن حسرت های ناشی از فرصت های از دست رفته ، به شورهای جاری در دل و جان آدم‌های سرزنده و باورمند هم بپردازیم.

جایزه ٢٥ هزار دلاری «رابرت دونیروی پدر» برای بهترین نقاش آمریکا


جایزه ٢٥ هزار دلاری «رابرت دونیروی پدر» برای بهترین نقاش آمریکا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/RobertdeneiroSR-2010-11-18-108997854.html

رابرت دونیرو از طریق بنیاد یادبود پدر نقاش و هنرمند خود، رابرت دونیروی بزرگ، از این پس هرسال یک جایزه ٢٥ هزار دلاری به آفریننده یک اثر نقاشی تازه هنری اهدا خواهد کرد.

رابرت دونیروی بزرگ (پدر و هم نام این بازیگر) در سال ١٩٩٣ به علت ابتلا به بیماری سرطان در سن ٧١ سالگی درگذشت. آثار نقاشی او در موزه ها و گالری های مختلف درطول دوران زندگی حرفه ای او به نمایش گذاشته شده است. او هم زمان در دوران حیات خود در یک مغازه قاب سازی کار می کرد و علاوه برتدریس نقاشی به کار کشیدن نقاشی های سفارشی نیز اشتغال داشت.

چهارشنبه شب گذشته در محل یکی از استودیوهای نقاشی پدر رابرت دونیرو در محله «سوهو» Soho در «داون تاون» منهتن در شهر نیویورک این بازیگر به حاضران گفت که اهدای این جایزه میراث هنری پدر او را برای همیشه زنده نگاه خواهد داشت:«این تصمیم به من اطمینان خاطر می دهد که یاد و خاطره پدرم برای همیشه در میان هنرمندان و نقاشان زنده خواهد ماند.»

رابرت دونیرو در طول سال های پس از درگذشت پدر، استودیوی او را به همان صورت پیشین حفظ کرده است. جایی که پدر اودر دوران حیات اوقات خود را سپری می کرد و امروزه، سگ کوچک او به نام ناپلئون، دو طوطی و یک خرگوش سفید به نام «بانی» در آن زندگی می کنند و در و دیوار آن پوشیده است از نقاشی های «دونیروی پدر». علاوه بر این نقاشی ها و طراحی ها در گوشه دیگری از گالری، دوچرخه او نیز درهمان محل همیشگی آن قرار گرفته است.

رابرت دونیرو می گوید:«وقتی پدرم درگذشت من می خواستم این محل را برای بچه هایم نگهداری کنم تا آن ها بدانند پدر بزرگشان چه کسی بوده و چه کارهایی انجام داده است.»

نخستین جایزه هنری «رابرت دونیروی پدر» برای هنرمندان نقاش و دانشجویان مدارس هنرهای تجسمی سال آینده به برنده آن اهدا خواهد شد. کار برگزاری مراسم و اهدای این جوایز برعهده «انستیتوی فیلم ترایبکا» Tribeca Film Institute که رابرت دونیرو پایه گذار آن است خواهد بود. ترایبکا یک موسسه غیرانتفاعی است که هر سال به فیلم های هنری و مستقل جوایزی اهدا می کند.

جایزه ٢٥ هزار دلاری «رابرت دونیروی پدر» به هنرمندی اهدا می شود که توانسته است با اثر خود هم بخشی های درخشانی به رشته هنر نقاشی داشته باشد. یک کمیته گزینش شامل شخصیت های برجسته هنر نقاشی معاصر که هنوز اسامی آن ها اعلام نشده است به یکی از سه فینالیست این مسابقه اهدا خواهدشد.

دونیروی پدر شیوه ساده و خاصی از نقاشی آبستره را دنبال می کرد که در نوع خود منحصر به فرد بود و به همین جهت بسیاری از آثار او امروزه در موزه های ایالات متحده آمریکا نگهداری می شوند.

چهارشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۹

ترانه های گروه اسطوره ای بیتل ها بر روی آیتون


ترانه های گروه اسطوره ای بیتل ها بر روی آیتون
http://www.voanews.com/persian/news/arts/BeatlesonItune-2010-11-17-108721734.html

طرفداران بی شمار گروه قدیمی بریتانیایی «بیتل ها» The Beatlesهم اکنون می توانند ترانه ها و آهنگ های فراموش نشدنی این چهارنابغه عالم موسیقی را از طریق آیتون شرکت اپل Apple's Itune و فروشگاه دیجیتالی این شرکت تهیه کنند.

شرکت تکنولوژی «اپل» ضمن اعلام این خبر به دوستداران موسیقی «بیتل» ها مژده داد که از هم اکنون همه ١٣ آلبوم این گروه برای «دانلود» دیجیتالی روی سایت اینترنتی این شرکت در دسترس علاقمندان قرار دارد.

بیتل ها یکی از آخرین گروه های موسیقی قدیمی به شمار می روند که حاضر نبودند نسخه های«دیجیتالی» از آهنگ ها وترانه های خود را به صورت دانلود روی اینترنت قرار دهند. این آثار تا این تاریخ تنها از طریق صفحه، نوار و سی دی قابل خریداری بوده است.

با این حال دراعلامیه ای که از سوی «پل مک کارتنی»، یکی از اعضای گروه بیتل ها روی سایت اینترنتی «اپل» منتشر شده است این ابرستاره موسیقی پاپ از اینکه موسیقی گروه بیتل ها بالاخره برروی «آیتون» قابل شنیدن است اظهار شعف و خوشحالی کرده است.

انتشار ترانه های بیتل ها بر روی آیتون نتیجه سال ها مذاکره بین شرکت «اپل» - ناشر موسیقی بیتل ها و شرکت دیجیتالی «اپل» مبتکر «آیتون» بوده است.

رئیس شرکت اپل استیو جابز می گوید:«این شرکت از دسترسی به موسیقی بیتل ها در آیتون به شدت هیجان زده است. ما افتخار می کنیم که «آیتون»را با موسیقی بیتل ها در اختیار علاقمندان بگذاریم. این از همان زمان آغاز کار یعنی از ١٠ سال پیش تا کنون یکی از آرزوها و هدف های اصلی شرکت اپل به شمار می رفته است.»

بیتل ها در دهه ١٩٦٠ میلادی درصحنه موسیقی پاپ و راک اند رول آن زمان ظهور کردند و شماری از تک آهنگ های موفق و محبوبی را به دنیای موسیقی پاپ عرضه کردند. این گروه به عنوان موفق ترین گروه موسیقی در تاریخ جهان شناخته شده است.

گروه چهار نفره «بیتل ها» از پل مک کارتنی، رینگو استار، جورج هریسون و جان لنون تشکیل شده بود که ناگهان تبدیل به پدیده ای شدند و چنان شور وشوق و هیجانی در میان مردم سراسر جهان برانگیختند که این دوران از تاریخ اجتماعی معاصر در رابطه با موسیقی این گروه به نام «بیتل منیا» Beatlemania یا دوران جنون بیتلی شناخته می شود.

شرکت اپل در چند روز پیش از اعلام خبر انتشار موسیقی بیتل های روی آیتوون در یک جمله کنجکاوی برانگیز کوتاه بر روی وبسایت این شرکت نوشته بود:«هرگز فراموش نخواهید کرد» و از دیدارکنندگان این سایت اینترنتی خواسته بود که دوباره به آن بازگردند و شاهد اعلام مهم ترین خبر هنری سال از سوی «آیتون» باشند.

انتشار کتاب کودکانی به قلم پرزیدنت باراک اوباما


انتشار کتاب کودکانی به قلم پرزیدنت باراک اوباما
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Obamabook-2010-11-17-108703774.html

باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا مدت زمان کوتاهی پیش از انتصاب به مقام ریاست جمهوری، نسخه اصلی کتاب تازه ای که برای کودکان نوشته است را در اختیار انتشارات «رندام هاوس» گذاشت.

این کتاب ٣١ صفحه ای که «برای تو می سرایم: نامه ای به دخترانم» نام دارد، تقدیری است از ١٣ شخصیت آمریکایی که دارای خصوصیاتی بوده اند که اوباما نشانه هایی از این ویژگی ها را در وجود فرزندان خود «مالیا» ١٢ ساله و «ساشا» ٩ ساله نیز می بیند.

این سیزده شخصیت علاوه بر جورج واشنگتن و جکی رابینسون عبارتند از «جورجیا اوکیف» نقاش معروف که اوباما درباره او در کتاب خود می نویسد:«به ما یاری داد تا عظمت و زیبایی ها را در چیزهای کوچک ببینیم».

یکی دیگر از این شخصیت های آمریکایی برجسته کتاب، «سیتینگ بول» است که باراک اوباما او را «آرامبخش دل های شکسته و وعده های وفا نشده» خوانده است. آقای اوباما در این کتاب که به صورت یک نامه نوشته شده است به دختران خود می گوید:« به شما گفته بودم که آمریکا از آدم های جورواجورساخته شده است. »

دست اندرکاران انتشارات رندام هاوس معتقدند که این کتاب تازه کودکان در حقیقت تقدیری است از ویژگی هایی که درهمه مردم آمریکا نمادهایی از آن وجود دارد و آنان را با هم متحد می کند:«انگیزه ای قوی برای دنبال کردن آرزوهایمان و پیشروی در مسیری که در پیش گرفته ایم.»

«برای تو می سرایم: نامه ای به دخترانم» سومین کتاب از قرارداد سه کتابی است که باراک اوباما در سال ٢٠٠٤ با انتشارات رندام هاوس منعقد کرده است. کتاب های دیگر«جسارت امیدواربودن» و «رویاهای پدرم» بوده اند. رئیس جمهورآمریکا درحال حاضر هیچگونه برنامه ای برای معرفی یا امضای این کتاب تازه کودکان ندارد.

کلیه عواید حاصله از این کتاب نیز به بورسیه تحصیلی فرزندان سربازانی تعلق خواهد گرفت که در جنگ کشته یا مجروح شده اند.

قندچی-چرا سکولاريسم در نيمی از جهان شکست خورد- به انگليسی

نسخه فارسی اين مقاله چند هفته پيش منتشر شد
سام قندچی

Persian Article مقاله فارسی

چرا سکولاريسم در نيمی از جهان شکست خورد

http://iranscope.blogspot.com/2010/10/blog-post_08.html



مقاله انگليسی English Article

Why Secularism Failed in Half of the World

http://www.ghandchi.com/639-WhySecularismFailedEng.htm


سه‌شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۹

پانزده فیلم واجد شرایط اسکار در رده بندی انیمیشن


پانزده فیلم واجد شرایط اسکار در رده بندی انیمیشن
http://www.voanews.com/persian/news/arts/AnimationOscar-2010-11-16-108428224.html

پانزده فیلم داستانی بلند در رده بندی «انیمیشن» امسال به عنوان فیلم های واجد شرایط برای رقابت درهشتاد و سومین مراسم اهدای جوایز سینمایی اسکارانتخاب شدند.

معمولا از میان ١٦ فیلم واجد شرایط تعداد ٥ فیلم به نامزدی جوایز اسکار در رده بندی «انیمیشن» می رسند. با این حساب امسال تعداد نامزدهای جوایز اسکار در این رده بندی خاص تنها سه فیلم خواهد بود.

این پانزده فیلم واجد شرایط عبارت اند از:

آلفا و اومگا

سگ و گربه: انتقام کیتی گالور

من نکوهش پذیر

رویاهای «جینشا»

چگونه می توانید اژدهای خود را تربیت کنید

فرشتگان و ابلهان

شعبده باز

اسطوره نگهبانان:جغد گاهول

مگامایند

سگ من تولیپ

«شرک» برای همیشه

جنگ های تابستانی

گره خورده

«تینکربل» و نجات یافتگان

داستان اسباب بازی سوم

موضوع قابل توجه این است که چهار فیلم «رویاهای جینشا»، «جنگ های تابستان»،«گره خورده» و «شعبده باز» هنوز در سینماهای لس آنجلس به نمایش گذاشته نشده اند. نمایش فیلم های واجد شرایط اسکار در شهر لس آنجلس، محل اهدای این جوایز یکی از شرایط ورود این فیلم ها به رقابت های اسکار می باشد.

با این همه تهیه کنندگان این چهار فیلم وقت دارند تا تاریخ ٢٥ ژانویه ٢٠١١ که روز اعلام اسامی نامزدهای جوایز اسکار می باشد فیلم های خود را در شهر لس آنجلس به نمایش بگذارند.

اسامی انگلیسی فیلم های واجد شرایط در رده بندی «انیمیشن» به شرح زیر می باشد:

“Alpha and Omega”

“Cats & Dogs: The Revenge of Kitty Galore”

“Despicable Me”

“The Dreams of Jinsha”

“How to Train Your Dragon”

“Idiots and Angels”

“The Illusionist”

“Legend of the Guardians: The Owls of Ga’Hoole”

“Megamind”

“My Dog Tulip”

“Shrek Forever After”

“Summer Wars”

“Tangled”

“Tinker Bell and the Great Fairy Rescue”

“Toy Story 3”



مصاحبه خبرنگار صدای آمريکا با رييس ستاد نيروهای مسلح عراق


مردم عراق طعم آزادی را چشیده اند و دیگر دیکتاتوری را تحمل نخواهند کرد
علی جوانمردی
http://www.voanews.com/persian/news/iran/iraq-IV-Babakr-Zebari-2010-11-16-108506209.html

رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح عراق ضمن اشاره به مشکلات حل نشده مرزی میان ایران و عراق تاکید می کند که ورود تروریست ها از طریق مرزهای ایران و سوریه به عراق کاهش یافته است. ژنرال بابکر زیباری، در گفت و گوی اختصاصی با صدای آمریکا همچنین در باره ارتقاء توانمندی های ارتش عراق توضیح داده است.

صدای آمریکا: پس از خروج نیروهای آمریکایی از شهرها، روابط ارتش آمریکا با نیروهای مسلح عراق در چه سطحی است؟

ژنرال زیباری: ارتش عراق در زمینه های آموزشی، خرید سلاح و تجهیزات نظامی با ارتش آمریکا همکاری و ارتباط دارد. همچنین ما در عملیات نظامی برای سرکوب تروریست ها در صورت نیاز از نیروهای آمریکایی کمک می گیریم.

صدای آمریکا: چرا بودجه خرید تجهیزات نظامی در عراق افزایش یافته است؟
ژنرال زیباری: سلاح های زیادی را از آمریکا و دیگر کشورها خریده ایم. در چند سال گذشته بیشتر سلاحهایی را خریدیم که برای درگیری های شهری ها نیاز داشتیم. تقریبا یکسال است که خرید سلاحهای سنگین ویژه حراست، از مرزها را آغاز کرده ایم. از جمله تانک های پیشرفته «اوپرانس» که از آمریکا خریداری شده است و یا هواپیماهای «اف۱۶» که درباره آن در حال مذاکره هستیم. البته آمریکاییها نیز پس از خروج از عراق بخشی از سلاحهای خود را به ما تحویل می دهند و خودمان هم برای تقویت توان رزمی و لجستیکی نیروهای مسلح در حال خرید سلاح های مورد نیاز هستیم. آمریکا هم برای ایجاد یگان ها و مراکز نظامی - آموزشی و ایجاد آموزشگاههای نظامی، با ما همکاری می کند.

صدای آمریکا: قرار نیست که نیروهای آمریکایی با پایان ماموریت خود در عراق در ۲۰۱۱، سلاحهای خود را خارج کنند؟

ژنرال زیباری: طبق توافق به عمل آمده، ارتش آمریکا تجهیزات نظامی خود را از عراق خارج نمی کند. آن بخش از سلاحهایی را که ما نیاز داشته باشیم در مقابل مبلغی شاید کمتر از یک دهم بهای اصلی به ما تحویل می دهند.

صدای آمریکا: پس از سقوط صدام حسین، ارتش عراق منحل شد و در هفت سال گذشته ارتشی جدید در این کشور تشکیل شد. توان دفاعی ارتش جدید در چه سطحی است؟

ژنرال زیباری: پس از بازسازی ارتش عراق، در سال ۲۰۰۸ میلادی طرحی را با هدف تکامل و افزایش توانمندی نیروهای مسلح زمینی، دریایی و هوایی عراق، به دولت ارائه کردیم که طبق آن با همکاری آمریکا و ناتو، نیروهای مسلح عراق در سه مرحله ۴ ساله مدرنیزه و تقویت می شوند. اجرای این طرح که مورد موافقت قرار گرفته، آغاز شده است. ارتش کنونی عراق متشکل از ۱۴ لشگر است و با استقرار در سراسر کشور تلاش می کند با همکاری نیروهای انتظامی امنیت را برقرار سازد.

صدای آمریکا: مسئله امنیت مرزهای عراق بسیار حساس است. هر از چند گاهی خبر کنترل چاه های مرزی نفتی عراق توسط نیروهای ایرانی و یا برعکس منتشر می شود. شما طبق چه موازینی عمل می کنید؟

ژنرال زیباری: مشکلات مرزی میان عراق با ایران وجود دارد. زیرا در دوره جنگ ۸ ساله، برخی خطوط مرزهای مشترک از میان رفته است. اکنون هیات مشترک دو کشور متشکل از کارشناسان مرزی، برای تعیین مجدد مرزهای مشترک دریایی و زمینی فعالیت دارد که به نظر من خوب عمل کرده و به پایان کار نزدیک است. برخی اوقات مشکلات مرزی ایجاد می شود که از طریق دیپلماتیک حل شده اند. اکنون طبق قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر عمل می شود. مشکل ما در مرزهای خاکی نیست، بلکه در شرق شط العرب -اروند رود- است. اکنون ایران و عراق بطور مشترک از شط العرب استفاده می کنیم، اما بر اساس خط تالوک – خط القعر رودخانه- باید به وضعیت قبلی باز گردد.

صدای آمریکا: ورود تروریست ها از خارج، چالشی است که دولتمردان عراقی آن را از جمله دشواری های مبارزه با تروریسم می دانند. نیروهای مسلح عراق در این زمینه چه اقدامی کرده اند؟

ژنرال زیباری: عراق با ایران مرزهای طولانی به طول ۱۳۰۰ کیلومتر دارد و با سوریه نیز ۷۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارد. از مناطق کوهستانی و جنگلی تا دشت و بیابان، به این ترتیب حفظ مرزها و جلوگیری از ورود غیرقانونی افراد ساده نیست. ولی ما با قدرت عمل کرده ایم و از ایران و سوریه خواسته ایم با ما همکاری کنند. به همین دلیل ورود تروریستها نسبت به گذشته بسیار کمتر شده است.

صدای آمریکا: ارتش برای سرکوب تروریست ها چه برنامه ای دارد؟

ژنرال زیباری: به نظر من تروریست ها در حال حاضر محاصره شده اند. اما پیش از این بسیاری از مناطق را در کنترل داشتند و به نیروهای مسلح حمله می کردند. ما از صفر شروع کردیم، آن هم در شرایطی که تروریستهای بین المللی در عراق فعالیت داشتند. اکنون تروریستها در هیچ نقطه ای توان رویارویی با نیروهای مسلح را ندارند. مشکل کنونی عدم اطلاعات کافی است و اینکه هویت تروریستها را چگونه شناسایی کنیم. ولی از زمانی که محل تروریستها فاش شد، سرکوب و دستگیری آنها نیز ساده شده است. در این راستا همکاری مردم با نیروهای مسلح بسیار مهم است. به نظر من تشکیل دولت که در چند روز گذشته درباره آن توافق شده پاسخ خوبی برای تروریست ها بود و دولت جدید گورستان تروریستها خواهد شد.
صدای آمریکا: اما بمب گذاری ها زیاد شده است.

ژنرال زیباری: من نمی گویم که ترور به پایان رسیده است. یکسال پیش گفتم ممکن است عملیات تروریستی ۳ یا ۴ سال دیگر ادامه یابد. ترور وجود دارد اما تروریست ها مثل گذشته قادر به عرض اندام نیستند. قبلا ۲/۳ بغداد و برخی شهرهای دیگر در کنترل تروریستها بود و ما نمی توانستیم ظرف ۴۸ ساعت یک مجروح را در برخی محله های پایتخت به بیمارستان منتقل کنیم. اکنون تروریست ها مخفیانه فعالیت می کنند و ضعیف شده اند. ارتش عراق صدها تروریست را دستگیر کرده و گروههای زیادی را از بین برده است، ولی این را بدانید که هنوز شبکه ترور بین المللی درعراق فعالیت دارد. مثلا اکثر عوامل رویداد اخیر حمله به کلیسای بغداد، عرب های غیرعراقی بودند که من نمی خواهم در اینجا بگویم از کجا امده بودند.

صدای آمریکا: نظر شما درباره نحوه مبارزه با تروریسم چیست؟ به نظر میرسد دامنه فعالیت گروه های تندرو شیعه اخیرا کاهش یافته است.

ژنرال زیباری: با هماهنگی و همکاری همه گروههای سیاسی، حمایت مردم و تلاش نیروهای مسلح، تروریسم نابود خواهد شد. این پدیده در اقلیم کردستان وجود دارد. اطلاعات ارتش را هم باید تقویت کنیم. در این رابطه تجهیزات مهم شناسایی و اطلاعات را وارد کرده و نیروهای کافی را آموزش داده ایم که به تدریج فعالیت خود را گسترش می دهند. به نظر من تروریست ها همگی هدف مشترکی را دنبال می کنند و آن هم برهم زدن ثبات عراق است.

صدای آمریکا: جو بایدن معاون رئیس جمهوری آمریکا از کاهش نفوذ ایران در عراق خبر داده است. در این باره زیاد صحبت می شود. شما چه نظری دارید؟

ژنرال زیباری: در سال های مقاومت و مبارزه علیه صدام، شمار زیادی از معارضین صدام در ایران بسر می بردند که با ایرانی ها دوستی هایی ایجاد کردند. این دوستی ها تا امروز نیز ادامه یافته است. به تصور من ملت عراق دریافته است که باید بدون مداخله کشورهای خارجی، امور خود را حل و فصل کند. سنی، شیعه ، کردها و ترک های عراق خواستار عدم دخالت خارجی هستند.

صدای آمریکا: گاهی بحث کودتای نظامی مطرح می شود. با ساختار کنونی نیروهای مسلح عراق، وقوع کودتا تا چه میزان قابل تصور است؟

ژنرال زیباری: هرگز امکان پذیر نیست. تاکید می کنم در حکومت جدید نیروهای مسلح عراق چنین امکانی وجود ندارد. زیرا نیروهای مسلح عراق در یک نظام دمکراتیک پایه ریزی شده و تحت نظارت و امر کامل غیر نظامیان منتخب مردم قرار دارد. افسران ارشد نظامی با پیشنهاد نخست وزیر، تایید پارلمان و ریاست جمهوری منصوب می شوند. علاوه بر این ارتش متشکل از همه عراقی ها است. مردم عراق طعم آزادی را چشیده اند و دیگر دیکتاتوری را تحمل نخواهند کرد. کودتا در عراق جدید غیرممکن است. آن دسته از بعثی های سابق هم که وارد نیروهای مسلح شده اند، دیگر بعثی و خطرناک نیستند. نیروهای مسلح عراق در دوره گذشته به ناچار همه بعثی بودند ولی آن گروهی که دستشان به خون کسی آلوده نشده و جرمی مرتکب نشده اند، در ارتش پذیرفته می شوند. افسران مجرم بعثی در نیروهای مسلح نقشی ندارند، فقط افراد غیرمجرم و میهن پرست می توانند دوباره وارد ارتش شوند.

صدای آمریکا: گزارش هایی مبنی بر ورود تعدادی نظامی عراقی به کمپ اشرف در استان دیاله و اذیت و آزار اعضای خلع سلاح شده سازمان مجاهدین خلق ایران منتشر شده است که تحت نظارت نهادهای بین المللی قرار دارند. آیا این خبرها را تایید می کنید؟

ژنرال زیباری : نیروهای مسلح عراق به هیچ عنوان اجازه اذیت و آزار غیر نظامیان و افراد خلع سلاح شده را ندارند. آنان تحت هر شرایطی پناهنده هستند و تا زمانی که آنجا باشند از حقوق پناهندگی برخوردارند. البته در مواردی قوانین دولت عراق را نادیده می گیرند. من گزارشی را از اذیت و آزار ساکنان کمپ اشرف توسط ارتش عراق دریافت نکرده ام و تا روزی که میهمان هستند باید حفاظت شوند.

بايگانی وبلاگ