چهارشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۹

فیروزه خطیبی-اسکار و سه رقیب سرسخت رده بندی انیمیشن


اسکار و سه رقیب سرسخت رده بندی انیمیشن
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/AnimaitonOscar-2011-2-16-116322474.html

ده سال پیش و هنگامی که آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک جایزه ای را هم برای رشته فیلم های انیمیشن درنظرگرفت، این رده بندی تازه شامل فیلم های کم وزنی چون «جیمی نیوترون: پسرنابغه» یک محصول سینمایی از شبکه تلویزیونی «نیکولودین»Nickolodian بود که منحصرا به خاطر یک محتوی خنده آور و کارتونی در این بخش از جوایز اسکار گنجانده شده بود.

امروزه، رقابت ها در بخش انیمیشن جوایز اسکار به مراتب مشکل تر شده است تا جایی که امسال سه فیلم نامزد این جوایز از میان برجسته ترین آثار انیمیشن موجود و آثاری پرمحتوی و موفق از لحاظ فروش گیشه انتخاب شده اند.

یکی از سه فیلم انیمیشن نامزد جوایز اسکارامسال، «داستان اسباب بازی ٣» محصول استودیوی «پیکسار»Pixar و یکی از پرفروش ترین فیلم های تاریخ انیمیشن است که توانسته انقلابی در هنرفیلمسازی انیمیشن بوجود آورد. دیگر انیمیشن نامزد جوایز اسکار امسال، «چگونه اژدهای خود را تربیت کنید» محصول استودیوی «دریم ورکز» Dream Worksاست که تماما از طریق گرافیک های کامپیوتری ساخته شده است. این انیمیشن نیز با ابداع جلوه های ویژه تکنیکی تازه توانسته است در زمینه های کارتونی «سه بعدی» به مراحل تازه ای دست پیدا کند. سومین فیلم انیمیشن نامزد جایزه امسال، فیلم «خیالباف» Illusionist یک محصول مستقل از کشور فرانسه است که با حداقل دیالوگ یکی از نوآوری های ظریف و بی سابقه درزمینه نقاشی متحرک به شمار می رود. این فیلم تماما با دست نقاشی شده و بازگشتی است به هنر اصیل انیمیشن و دوران پیش از استفاده ازتکنولوژی پیشرفته کامپیوتری .

باب لاست، تهیه کننده فیلم «خیالباف» می گوید:«انیمیشن به بلوغ تازه ای رسیده است و امسال مابه خوبی می توانیم به قدرت و اهمیت حضور این رشته از فیلمسازی پی ببریم. هم چنین می بینیم که قوانین بنیادی و تا حدی دست وپاگیر ساختن انیمیشن از طریق گرافیک کامپیوتری تا حدود زیادی از بین رفته است و در نتیجه همه چیز یک بار دیگربازمی گردد به داستان وشخصیت های فیلم.»

بنا برقوانین آکادمی اهدای جوایز اسکار، تعداد نامزدها در رده بندی فیلم های انیمیشن بستگی به تعداد فیلم های انیمیشنی دارد که در منطقه لس آنجلس در طول سال ترخیص و نمایش داده شده اند. درسال هایی که تعداد فیلم های انیمیشن کم تر از ٨ باشد، این رده بندی حذف می شود. هرسال تعداد ٨ تا ١٥ فیلم انیمیشن لازم است تا این رده بندی به جوایز اسکار اضافه شود که در این صورت سه فیلم برای نامزدی جوایز اسکار دررشته انیمیشن انتخاب می شوند. چنانچه تعداد فیلم های انیمیشن سال از ١٦ فیلم بیشتر باشد، تعداد نامزدهای این جوایز به ٥ فیلم می رسد. درطول ده سال گذشته تنها دوبار تعداد نامزدهای جوایزاسکار در رشته انیمیشن به پنج فیلم رسیده است.

با این وجود یکی ازفیلم های انیمیشنی که امسال نتوانست به نامزدی جوایز اسکار برسد فیلم «درهم و برهم» از محصولات استودیوی «دیسنی» بود. فیلم انیمیشن دیگری که نتوانست به نامزدی اسکار برسد فیلم «من نکوهش پذیر» The Despicable Me از استودیوی «یونیورسال» بود. هردو فیلم جزو پرفروش ترین ١٠ فیلم سال ٢٠١٠ بودند و به شدت مورد توجه منتقدین سینمایی قرار گرفتند. همین مسئله موجب شده است تا دست اندرکاران تولید فیلم های انیمیشن خواستار تغییراتی در قوانین سه فیلمی رشته انیمیشن جوایز اسکار بشوند.

از ١٦ سال پیش تا کنون و اززمانی که فیلم «داستان اسباب بازی» به عنوان نخستین فیلم انیمیشنی که تماما از طریق گرافیک کامپیوتری ساخته شده مورد توجه قرار گرفت، شیوه های سنتی ساختن فیلم با استفاده از نقاشی متحرک تقریبا از بین رفته است و تنها در بخش فیلم های کارتونی کوتاه جوایز اسکار گاه شاهد ادامه راه هنر نقاشی متحرک اصیل و بدون استفاده از کامپیوتر بوده ایم. در این رده بندی، از آثار تازه هنرمندانی که که کارتون سازی را بخوبی می شناسند و از چند دهه پیش به کشیدن کارتون برای تصاویرمتحرک اشتغال داشته اند قدردانی می شود.

تنها فیلم انیمیشن سنتی یا تماما با دست نقاشی شده ای که در طول ده سال گذشته برنده جایزه اسکار شده است، فیلم «شهر ارواح» ساخته «هایائو میازاکی» فیلمساز ژاپنی است. فیلم شهر ارواح درسال ٢٠٠٢ و حضور فیلم هایی چون «پرسپولیس» با کارتون های دست ساز «مرجان ستراپی» در سال ٢٠٠٧ و امسال حضورکارتون«خیالباف» دربین سه فیلم نامزد جایزه اسکار، توجه تماشاگران خارج از حیطه «انیمیشن» را نیز به این رده بندی بخصوص جلب می کند.

هرچند دست اندرکاران معتقدند جنگی بین کارتون های دست ساز و انیمیشن با استفاده از گرافیک کامپیوتری وجود ندارد اما برای فیلم های انیمیشنی چون «خیالباف» که برای تماشای عموم ساخته شده اند نامزدی و دریافت جایزه اسکار از اهمیت خاصی برخوردار است.

برای نخستین بار در تاریخ جوایز اسکار، در سال ١٩٩١ فیلم کارتونی «زشت و زیبا» Beauty and the Beast توانست در میان نامزدهای جوایز بهترین فیلم سینمایی سال قرار گیرد. اما دست اندرکاران در آن زمان حاضر نبودند یک فیلم انیمیشن با فیلم های سینمایی معمول و متداول در رده بندی بهترین فیلم سال رقابت کند.

سال گذشته فیلم «آپ» Up از محصولات پیکسار و امسال هم «داستان اسباب بازی ٣» علاوه بربخش انیمیشن، نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم سال نیز می باشد.

برنده شدن جایزه اسکار بهترین فیلم سال برای یک فیلم انیمیشن آخرین نیروی بازدارنده ای است که برای صنعت فیلمسازی انیمیشن در مقابل فیلمسازی متداول با حضور بازیگران واقعی دارد. برخی از دست اندرکاران معتقدند «داستان اسباب بازی ٣» با وجود فروش بی سابقه و محبوبیتی که بین تماشاگران داشته است به احتمال قوی می تواند این مرزها را بشکند و امسال برای نخستین بار عنوان بهترین فیلم سال را از آن یک انیمیشن کند. اما آیا آکادمی که اهدای جوایز اسکارخود را بر اصل بازیگری و بازیگران سینما گذاشته است حاضر است جایزه بهترین فیلم سال را به یک فیلم انیمیشن بدهد؟

اسلامگرایان ازاجرای کنسرت محسن نامجو درمالزی جلوگیری کردند


اسلامگرایان ازاجرای کنسرت محسن نامجو درمالزی جلوگیری کردند
http://www.voanews.com/persian/news/arts/MohssenNamjoo-2011-2-16-116344219.html

کنسرت محسن نامجو خواننده ای که از چندی پیش ساکن شهر سن فرانسیسکو درشمال کالیفرنیاست در شهر «پنانگ» در مالزی در شب اولین اجرا لغو شد.

به نقل ازاعلامیه ای که کنسرت گزاران در سایت اینترنتی محسن نامجو، خواننده ای که ماه ژوئن ٢٠٠٩ به اتهام توهین به اسلام و قرآن در ترانه هایش در یک دادگاه غیابی در ایران به پنج سال حبس تعزیزی محکوم شد «شرکت مینی تی وی و مینورآسیا در نظرداشتند تا درتاریخ ١٨ فوریه شاهد اجرای کنسرتی توسط خواننده محبوب مردم ایران محسن نامجو باشند اما علیرغم استقبال گسترده ایرانیان ساکن مالزی و کشورهای مجاور از این کنسرت ، مجوز رسمی مقامات مالزی برای انجام این کنسرت به دلایل امنیتی لغو شد.»

کنسرت گزاران در این اعلامیه عملکرد مقامات مالزی در مقابل تهدیدات اسلامگرایان ولغو کنسرت نامجو را «خارج از میل و اختیار ما» و عدم برگزاری این کنسرت را «نتیجه برخی سوء برداشت ها» و واقعه ای تاسف بار خوانده اند که در نتیجه ایرانیان منطقه را از حضور چنین هنرمند ارزشمندی در میان خود محروم می سازد.

بنا برخبرگزاری های محلی، وزیر فرهنگ و ارتباطات مالزی در این رابطه گفته است:«دولت به این کنسرت مجوز نداده است زیرا از شرایط مذهبی و فرهنگی مناسبی برخوردار نیست.» او هم چنین اظهار داشته است که «حضور این خواننده مخالفت های زیادی را از سوی مردم مالزی به همراه داشته است چرا که برخی از آهنگ های او برخلاف موازین اسلامی است »

پس از این واقعه ، درخواست شركت برگزار كننده این كنسرت در "كمیته مركزی بررسی درخواست برگزاری فیلم ها و كنسرت هنرمندان خارجی" نیز از سوی مقامات مالزی رد شد.

محسن نامجوهمواره اتهامات توهین به دین اسلام و قرآن را رد کرده است و می گوید از سبک هنری پیروی می کند که در آن «فضا برای اظهار نظر» باز است.

بیش از ٧٠هزار ایرانی که اغلب آن ها را دانشجویان سکولار تشکیل می دهند ساکن کشور مالزی هستند. بنا بر ادعای کنسرت گزاران، تعداد زیادی از بلیت های کنسرت محسن نامجو در داخل ایران، دبی و استرالیا خریداری شده است. مسئله جالب توجه در رابطه با این خبر این است که به گفته این کنسرت گزاران، کسی نمی داند چگونه اطلاعات مربوط به محتوی اشعار محسن نامجو و جزئیات آن به اطلاع مقامات مالزی رسیده است.اما به نظر می رسد گزارشی در این مورد توسط یکی از اعضای پارلمان مالزی ارائه شده و سپس مرکز توسعه اسلامی«جاکیم» بررسی هایی در این مورد انجام داده و به این نتیجه رسیده است که آهنگ های این خواننده برخلاف موازین قرآن است.

پول بلیت های از پیش خریده شده کنسرت محسن نامجو از روز پنج شنبه ١٧ فوریه به صاحبان این بلیت ها برگردانده خواهد شد.



قندچی-ژنرال لاريجانی حکم اعدام "عوامل فتنه گر" را صادر کرد


ژنرال لاريجانی حکم اعدام "عوامل فتنه گر" را صادر کرد
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/654-Larijani.htm

لطفاً دقت کنيد ژنرال لاريجانی را با آيت الله صادق لاريجانی، رييس قوه قضاييه جمهوری اسلامی، اشتباه نگيريد. مقام اول قوه قضاييه يک ماه و نيم پيش در پاسخ به حسين قديانی در مورد دليل عدم محاکمه به اصطلاح "سران فتنه" به روشنی اظهار داشتند که "سرباز" آيـت الله خامنه ای و مجری اوامر وی هستند. در نتيجه ايشان هيچ شبهه ای برای کسی ايجاد نکرده اند که ژنرال تلقی شوند (1).

همچنين ژنرال لاريجانی را با محمد جواد لاريجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضايیه، اشتباه نکنيد. محمد جواد لاريجانی همين يکی دو هفته اخير و پيش از تظاهرات 25 بهمن، البته از زبان ديگران، گفتند که بهتر بود در ماجرای انتخابات 1388 آيت الله خامنه ای موضعی پدرانه می گرفتند و نه آنکه بعنوان حامی محمود احمدی نژاد در آن ماجرا وارد عمل شوند. در نتيجه ايشان اقلاً در اين سطح حق اظهارنظر برای خود قائل هستند و در يک مجلس فرمايشی چه بعنوان رييس چه نماينده ممکن است نتوانند که اوامر آيـت الله خامنه ای را بدون چون و چرا اجرا کنند و ممکن است فکر کنند، استغفرالله، در آن مجلس نماينده مردم هستند و نه نماينده آيـت الله خامنه ای، و مطمئناً فرماندهی مقابله با "سران فتنه" که نياز به سمت گيری را در اين اختلاف دارد، از عهده ايشان بر نمی آيد، هرچند بارها بنا بر مقتضيات روز آقايان موسوی و کروبی و خاتمی را منافق خوانده اند.

اما درست حدس زديد ژنرال لاريجانی همان علی لاريجانی است که معروف خاص و عام است و فرماندهی قشون حدود دويست نماينده اصولگرای مجلس را در دست دارد که به لطف حمايـت روحانيت دولتی کرسی های خود را کسب کرده اند و قرار نيست نماينده مردم باشند. اما اين رييس مجلس در ايران کاری کرده است که در تاريخ بايستی ثبت شود و شايد بعد ها ويديو زير نظير تصوير نمايندگان مجلس اول مشروطه، البته به دليلی متضاد، هيچگاه از خاطره ها محو نشود. ديگر بيشتر توضيح ندهم لطفاً به ويديو زير نگاه کنيد و خود قضاوت کنيد که نه تنها در ايران بلکه برای همه جهان اين مجلس و رييس آن تعريف تازه ای از قوه مقننه خلق کرده اند که بايد در همه دائره المعارف های جهان ثبت شود:

http://www.youtube.com/watch?v=zZYz6vdDZRo

قتل دو معترض در حمله نيروهای امنيتی رژيم به تظاهرات مسالمت آميز 25 بهمن در ميان تراژدی های ديگری که رژيم جمهوری اسلامی خلق کرده است قطره ای در درياست اما کمدی بالا در رابطه با قانون و قانونگذاری در جهان شايسته جايزه ای ويژه است.

ژنرال لاريجانی همچنين در اين ويديو طبق معمول همه مبارزات ضد ديکتاتوری در ايران را به آمريکا نسبت ميدهد. در واقع ايشان با اين کارهای خود از آمريکا مدينه فاضله ای می سازد که حتی رييس جمهور آمريکا نيز به آن اعتقادی ندارد. پرزيدنت اوباما در ابتدای دوره خود برای اعتراض به رفتار پليس در دانشگاه هاروارد در محل خانه يک پرفسور سياه پوست حتی موقعيت خود را آنهم در آغاز کار، به خطر انداخت. همه تبعيديان ايرانی هم که با هزاران سختی از آمريکا و اروپا و نقاط ديگر جهان به ياری هموطنان خود در 25 بهمن شتافتند نه عامل کسی هستند و نه جنگ طلبند و اعتقادی هم به وجود مدينه فاضله در هيچ نقطه دنيا از جمله آمريکا، ندارند. دوران کتمان کردن ديکتاتوری تحت عنوان مبارزه با استعمار و امپرياليسم سالهاست که سپری شده است و مردم خاورميانه ديگر مبارزه با استعمار و دخالت خارجی را از طريق فعاليت برای دموکراسی خواهی دنبال می کنند. اين سخنرانی های ژنرال لاريجانی ديگر آنقدر مسخره است که حتی آقايان موسوی و کروبی نيز زحمت پاسخ به آن را بخود ندادند. همانطور که پيشتر نوشتم آدم نميداند به اين احکام صادره توسط مقامات جمهوری اسلامی بخندد يا گريه کند (2).

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و هفتم بهمن ماه 1389
February 16, 2011

پانويس ها:

1. http://www.ghandchi.com/647-StateClergy.htm
2. http://www.ghandchi.com/640-TabarzadiVerdict.htm


سه‌شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۹

مجيد تفرشی-ایران و جهان در اسناد تازه آزاد شده سال 1980


ايميل فورورد شده




http://mtafreshi.persianblog.ir/post/113
گزارش اول: مقدمه، شیوه کار و تحولات بین المللی

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/114
گزارش دوم: تحولات داخلی

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/115
گزارش سوم: تحولات اقتصادی

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/116
گزارش چهارم: شاه، خانواده سلطنتی و اپوزیسیون خارج از کشور

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/117
گزارش پنجم: تحولات گروگان گیری

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/118
گزارش ششم: تحریمهای بین المللی

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/119

گزارش هفتم: روابط ایران و بریتانیا

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/120
گزارش هشتم: گروگانگیری و اشغال خونین سفارت ایران در لندن

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/121
گزارش نهم: آغاز جنگ عراق علیه ایران

http://mtafreshi.persianblog.ir/post/122
گزارش دهم: ایران و همسایگان

تحلیل و گزارشی از تظاهرات 25 بهمن ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر


تحلیل و گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر
سه شنبه 26 بهمن 1389

چند صد هزار نفر علیه حكومت تظاهرات كردند!

دیروز 25 بهمن بعد از حدود یك سال، تظاهرات عظیمی در تهران و چند شهر دیگر علیه حكومت رخ داد كه در این جا مشاهدات خودم را می آورم. اخبار بسیاری در سایت پیك ایران آمده بود كه همه در مجموع عینی و درست بودند و می شود به آن ها استناد كرد.
از یك هفته ی قبل جنب و جوش بسیاری در شهر دیده می شد و خبرهایی بود كه در برخی جاها در تهران تظاهرات موضعی می خواسته در حمایت از جنبش مصر صورت بگیرد و نیروهای انتظامی جلویش را گرفته اند. سیمای مفتضح جمهوری اسلامی مرتب كُركُری می خواند و سعی می كرد مردم را جاسوس و مزدور بیگانه معرفی كند. نمایندگان مجلس روز 23 بهمن با توجه به فراخوان تظاهرات در دفاع از مردم مصر بعد از خواندن یك بیانیه ی كذایی از جانب لاریجانی که همه مسایل در مصر را به توطئه آمریكا نسبت می داد و گویا مبارزات در مصر پیروز و تمام شده است! اكثر نمایندگان بعد از دادن شعار به صف از مجلس بیرون رفته و در خیابان مسیری را تظاهرات كردند و بعد نماز شكر برگزار كردند. یعنی شكر كه از سرمان گذشت. این در حالیست كه مبارزات در مصر ادامه دارد و مردم فقط به رفتن مبارك راضی نیستند اما این ها آرزوی شان اینست كه مبارزات خاتمه پیدا كند.
روزنامه ها از قول دولت آبادی كه گویا دادستان تهران بوده و مدتی حكم اعدام اعلام می كرد تیتر زده بودند كه: "این ها دارند دنبال یك آدم عقب مانده می گردند كه خودسوزی كند و جنبش به راه افتد!" بسیاری می گفتند: عقب مانده تر از جمهوری اسلامی كه نیست!
"عبدالله گل" رئیس جمهور تركیه هم بیست و پنجم بهمن در تهران بود و به همین خاطر نیروی انتظامی ظاهراً در تیراندازی به سمت مردم محتاط بود. البته این احتیاط را بیشتر اوایل تظاهرات و در مسیر اصلی رعایت می كرد. ولی در كوچه ها و خیابان های فرعی كتك زدن و دستگیری جریان داشت. بعد از این كه درگیری های جدی و گسترده آغاز شد، نیروهای سركوب مجبور شدند همه ی نیروی خود را در حمله و كتك زدن فعال كنند و از ژست های به اصطلاح «مهربانانه» دست بكشند.
فكر می كنم یك ملاحظه ی دیگرشان در مورد نقش بسیج در نظر مردم بود. در جریان خیزش سال پیش، بسیج آماج شعارهای مردم قرار گرفت و صدا و سیما گفت كه باید این مسأله را از ذهن جامعه پاك كنیم. شاید این بار می خواستند بسیجی ها را در نقش نصیحت كننده در خیابان داشته باشند اما ممكن نشد.
با توجه به ارزیابی از روحیه ی مردم بود كه موسوی و كروبی تقاضای مجوز برای برگزاری در بیست و پنجم بهمن را كردند. بعد از اینكه موسوی در تظاهرات خرداد سال پیش به بهانه جلوگیری از خشونت فراخوان به تظاهرات را لغو كرده بود خیلی از هواداران آن طیف از آن ها دلسرد شده بودند. موج جنبش ضد دیكتاتوری در مصر و تونس باعث شد كه روحیه ی مردم تغییر كند و روحیه ی مبارزه طلبی بار دیگر اوج بگیرد. جماعت موسوی و كروبی به نظر دو نقش بازی می كنند یكی حكم سوپاپ اطمینان را دارند و در شرایطی كه جامعه می رود كه منفجر شود سعی می كنند كه بخار را خالی كنند و از جانب دیگر خود را برای شرایطی آماده می كنند تا حداقل ارگان های اصلی حكومت را حفظ كنند. بعد از تظاهرات 6 دی 88 (مصادف با عاشورای پارسال) رهبرانِ شان از انقلاب هراسان شدند و فرمان ترمز را صادر كردند.
به هر حال در میان طیف چپ در طول افت یك ساله گرایش نسبی دلسردی و ناامیدی به وجود آمد كه می توان به مقالات برخی نشریات چپ اشاره كرد كه تحلیل كرده بودند كه ناامیدی غلبه پیدا كرده است.
از هفته ی قبل موج فراخوان از طریق شبكه اجتماعی فیس بوك اینترنت را فرا گرفت و هزاران نفر اعلام كردند كه در تظاهرات 25 بهمن شركت خواهند كرد.
سازگارا در مورد تحولات مصر می گفت ماشین سركوب در مصر كنار ایستاد اما چالنگی كه مجری برنامه بود فوراً تصحیح كرد كه نه اینگونه نیست ماشین سركوب نبود!



گزارش تظاهرات دیروز
ساعت حدود یك ربع به سه كه از خیابان 16 آذر وارد خیابان انقلاب شدیم جمعیت بسیار زیادی در طرف پیاده رو دانشگاه كه آفتاب هم به كمكشان آمده بود به سمت میدان انقلاب در حركت بودند. چهره ها مصمم و در عین حال كمی ترس دیده می شد و در بسیاری هم لبخند های خوش آمد گویی كه باز هم آمدیم! با چند تن از دوستان به سمت چهار راه ولیعصر حركت كردیم. سر بسیاری از چهار راه ها نیروی انتظامی با موتور و سپر و كلاه خود در حال استقرار بودند. جمعیت هر لحظه زیادتر می شد و تا چشم كار می كرد به سمت میدان فردوسی جمعیت بود. چهار راه ولیعصر كه رسیدیم به همراه جمعیت به سمت میدان انقلاب برگشتیم. كسی شعار نمی داد. به نظر می آمد قرار گذاشته بودند برای زمانی كه جمعیت وسیع تر شود و تفكر عمومی این بود كه تا شعار بدهی حمله شروع می شود.
میدان انقلاب پر مأمور بود. نیروی انتظامی گارد ضد شورش و لباس شخصی ها با موتورهای هزار و لباس شخصی در ماشین های چهارسرنشین كه ماسك و كلاه موتور داشتند.
توی میدان جمعیت شعار داد: "الله اكبر" و "مرگ بر دیكتاتور!" كه نیروی ضد شورش حمله كرد توی پیاده رو. اكثر جمعیت در پیاده رو بودند و از خیابان های جمالزاده و فرصت و دیگر خیابان های فرعی جمعیت در حال پیوستن به خیابان اصلی بودند در مقیاس خیلی زیاد و نیروی انتظامی محدود توی فرعی. خیلی جلو دار نبودند و نوعی ترس هم داشتند.
در خیابان فرصت مردم یك موتوری بسیجی را گرفتند و موتورش را آتش زدند و به یك ماشین بسیجی را كه به كمكش آمده بود، به شدت خسارت زدند.
كسانی كه از روبرو می آمدند می گفتند كه تا میدان آزادی در پیاده روها جمعیت هست.
جمعیت كه شروع به شعار دادن كرد حملات شروع شد. ولی مردم فرار نمی كردند بلكه كمی عقب می نشستند و بعد دوباره به سمت میدان آزادی حركت می كردند. طرف مقابل پیاده رو هم جمعیت زیاد شد.
در ترمینال اتوبوس های شركت واحد میدان انقلاب جمعیت زیادی ایستاده بود و تعدادی كه در حال رفتن به سمت میدان آزادی بودند به ناگهان با حمله گله های موتورسوار گارد ضد شورش مواجه شدند و عقب نشستند. موتورسوارها دو نفری روی موتور نشسته بودند و لباس ضد ضربه به تن داشتند. نفر عقب باتوم بزرگی به دست داشت. تعداد كمی از مردم منتظر اتوبوس بودند كه خبری از آن نبود و جمعیت خیلی بیشتری مردم معترض بودند. چند موتورسوار از میان ترمینال عبور كرد و یكی از ترك موتور با باتوم با تمام قدرت ضربه ای به سر مرد جوانی كه پشتش به وی بود زد و رفت. از سر مرد خون فواره زد. پیرمردی با مشاهده این صحنه شروع به فریاد زدن كرده و می گفت كه ببیند چه جنایتی می كنند.
در طرف مقابل توی پیاده رو جمعیت كماكان پیشروی می كردند. اتوبوس های بی آر تی سعی می كردند میلیمتری راهشان را ادامه دهند. در قسمت زنان اتوبوس ها شعار دهی خیلی زیاد بود. نیروهای گارد ضدشورش با مشاهده اتوبوس ها شروع كردند به ضربه زدن به اتوبوس های بی آر تی! مترو انقلاب را بستند تا مردم نتوانند بپیوندند.
همه سنی در تظاهرات شركت داشتند. زنان و مردان مسن هم زیاد بودند ولی نیروهای گارد ضدشورش به هیچ كس رحم نمی كردند. دو زن مسن با لباس سیاه رنگ و پوشش كامل در حالی كه پایشان را گرفته بودند در كناری نشسته بودند و فحش می دادند.
نیروهای گارد ضدشورش و نیروی انتظامی و اطلاعات كه بسیاری صورت خودشان را با ماسك پوشانده بودند به سرعت و سراسیمه در میدان انقلاب كه به خاطر نماهای جدید زیاد هم جا نداشت از ترس استقرار مردم سراسیمه مستقر می شدند.
تعدادی از جوانان در میان مردم ماسك پخش می كردند.
رفتم داخل اتوبوس كه بحث زیاد است. چند نفر هم شیرینی پخش می كردند. مردم در هر یورش گارد ضدشورش به مردم در بیرون هو می كردند و شعار می دادند. یك جوان لر با موبایلش فیلم می گرفت و فحش می داد. مردی مدام می گفت: "فایده اش چیست؟" كسی جواب داد: "مجلس و دولت و خامنه ای استعفا بدهند قدم اولش است."
بیرون گاردی ها هی مردم را با باتوم می زدند و با تفنگ های كوچك گاز اشك آور پرتاب می كردند. گاز وارد اتوبوس هم شد. كمی آنورتر باز جمعیت زیادی در حال شعار دادن در حركت بودند و بسیاری از جوانان پیاده شدند و دوباره به جمعیت پیوستند.
توی اتوبوس دو دانشجوی سابق در مورد دستگیری ها و شركتشان در هجده تیر و تظاهرات سال پیش بلند بلند حرف می زدند. اما به نوعی از موسوی و و خط مسالمت دفاع می كردند. یكیشان می گفت كار حكومت به جایی رسیده كه رفسنجانی را هم دارد می زند و او وزنه مهمی است. یكی دیگر می گفت كه نبایستی به بالا چشم داشت و با نیروی مردم بایستی كل حكومت را سرنگون كرد.
در میدان انقلاب نیروهای گارد ویژه رفته بودند بالای گنبد وسط میدان و یك دوربین قوی دست یكیشان بود و تلاش می كرد طوری فیلم بگیرد كه انگار در خیابان آزادی ترافیك در جریان است و خبری نیست. این در حالیست كه در پیاده رو ها تا میدان آزادی جمعیت زیادی در حال درگیری بودند. شب در سیمای كذایی دیدم كه همان تصاویر را نشان می دادند. روزنامه كیهان هم نوشت كه سیصد نفر در تظاهرات بودند!! گویا بر مبنای رهنمود بانك جهانی صفرهای جلوی سیصد را برداشته بودند! یك جا حساب كردم كه هر ده متر حداقل 25 نفر تظاهر كننده را در خود جای داده بود و جمعیت زیادی هم از پل چوبی تا انقلاب و از سمت میدان آزادی به انقلاب و برعكس در حال حركت بودند. خودتان حساب كنید كه حداقل چند صد هزار نفر آن جا بودند.
دختری می گفت كه در چند جا ما هم زدن را با زدن جواب دادیم و چند جوان (مرد) حرف او را دهان به دهان البته با صدای بلند به بقیه اتوبوس انتقال می دادند. تعداد دخترها طبق معمول خیلی زیاد بود. مادرها و دختر و پسرهایشان هم زیاد بودند. البته زنان میانسال نسبت به خیزش پارسال كمتر به چشم می آمدند.
راستی 25 بهمن امسال روز عشاق (والنتیاین) هم بود و كم نبودند دختر و پسرهای جوان كه بین رفتن به پارتی والنتاین یا تظاهرات مردد بودند! ولی آمدند و به آن ها هم خوش گذشت!! دختری به دوستش می گفت: "دیدی گفتم با من بیا این جا بد نمی گذره!"
ساعت حدود شش و نیم در حوالی بهبودی هنوز جمعیت در حال رفتن به سوی میدان آزادی بود.
نیروی گارد ویژه در جاهایی كه خلوت تر است شروع كردند به بازداشت كردن تك و توك جوانان.
چند بسیجی لباس شخصی به زن میانسالی تذكر دادند و ژست گرفتند كه می خواهند دستگیرش كنند. یكیشان علاوه بر ماسك، عینك دودی سیاهی بر چشم داشت و یواشكی دست زن را می كشید. چهره و حركاتش نشان می داد كه نقشه كثیفی در سر دارد. نگاه سنگین چند نفر از مردم باعث شد كه زن به آهستگی و با تردید از آن ها دور شود.
بسیج خیلی سعی كرده كه خود را نشان ندهد و خود را قاطی جمعیت پنهان كند.
شب در خیابان آذربایجان ساعت شش و نیم نیروی گارد ویژه كمین كرده بود. خیابان رودكی و قصرالدشت و كارون و جیحون كاملاً خلوت بود و خرده شیشه و سنگ و سطل زباله آتش زده شده توی خیابان بود. از یك نفر پرسیدم یك ساعت گذشته این جا بودی؟ گفت كه دو ساعت است این جا هستم. بعد با احتیاط گفت كه یك عده این جا اغتشاش كردند و یك سری آدم بی مسئولیت با آن ها مقابله كردند و نتیجه اش این شد كه كتك خوردند. چندین باجه تلفن سرنگون شده بود. بعداً در اخبار شنیدم كه در خیابان رودكی یكی از سرنشینان یك موتور هزار بسیجی با كلت تیراندازی كرده و یك نفر جانباخته است. درود بر مبارزان راه آزادی!
مردم می گفتند در خیابان جیحون و هاشمی و حتی در خیابان استاد معین كه سال پیش كمتر درگیری بود مردم تظاهرات كردند. حتی خبر بود كه منطقه میدان شهدا (ژاله) و خیابان خراسان كه خیلی سنتی ـ مذهبی و تا مدت ها پایگاه رژیم بوده هم تظاهرات شده است.
شعارهای رایج "مرگ بر دیكتاتور!" و "مرگ بر اصل ولایت فقیه!" و "مرگ بر خامنه ای!" و "خامنه ای و مبارك پیوندتان مبارك!" و "زندانی سیاسی آزاد باید گردد!" و "زندانی سیاسی حمایتت می كنیم!" بوده است. همین طور "مبارك بن علی نوبت سید علی!" و گاه گاهی هم "چه با موتور، چه با شتر، مرگ بر دیكتاتور!" و "یا حسین، میرحسین" و "الله اكبر" هم شنیده می شد.
در خیابان نواب و جمهوری و بزرگراه یادگار امام هم راهپیمایی صورت گرفته بود.
تصاویر مبارزات مردم بزودی كانال های خبری یورو نیووز و بی بی سی و سی ان ان را پر كرد. در صحنه ای مردم می خواستند بنر بزرگی كه عكس خامنه ای رویش بود را آتش بزنند كه مرد بسیجی كه در میان آن ها قایم شده بود خواست مانع بشود كه توسط مردم كتك خورد.
در اطراف میدان امام حسین، چهارراه كالج، میدان فردوسی، خیابان ستارخان و صادقیه هم درگیری تا شب ادامه داشته است.
شهرهای اصفهان، شیراز، كرمانشاه، رشت، بابل، مشهد و بوشهر شاهد راهپیمایی و درگیری میان مردم و نیروهای حكومتی بوده است.
طبق خبرهای تا كنون یك نفر كشته و بیش از دویست نفر دستگیر شده اند.

***

بهار عربی به ایران هم رسید!ه


فضای عمومی 25 بهمن و روحیه مردم

امروز 25 بهمن 1389 ورقی دیگر در تاریخ مبارزات خیابانی مردم با رژِیم سرتا پا مسلح جمهوری اسلامی رقم خورد. از روزهای قبل نیروهای بسیج و انتظامی بصورت پراکنده در خیابانهای تهران حضور داشتند. اما امروز شهر حال و هوایی دیگر داشت. بیشتر به یک پادگان شبیه بود. سر تا سر خیابان هم پر از ماشین هایی ست که در آنها لباس شخصی ها نشسته اند و مردم را زیر نظر دارند تا اگر به مورد مشکوکی بر خوردند واکنش دهند. البته از داخل ماشین ها فیلم برداری هم می کنند. مسیرم به سمت میدان انقلاب است. هر چه به آنجا نزدیک می شوم التهاب فضا بیشتر احساس می شود. به میدان که می رسم تا چشم کار می کند جمعیت است. دور تا دور میدان هم انواع و اقسام نیروها مستقرند. با موتورهای شان مانور می دهند تا مردم را وحشت زده کنند. اما مردم یا ایستاده و یا در حال حرکت خندانند و خوشحال. روزهای مبارزه روزهای شادی ملت است. باز هم خیلی راحت می توانی چهره های همراه و آشنا را تشخیص دهی. جمعیت زیاد و زیادتر می شود. ماشینها امکان حرکت ندارند. چون جمعیت علاوه بر پیاده روها در خیابانها در حال حرکتند. مردم بدون اینکه همدیگر را بشناسند به هم لبخند می زنند و علامت پیروزی را نشان می دهند. وجود اینهمه نیرو که می توان گفت دو برابر مردم بود به چشم مردم نمی آید. به آنها بی توجهند و مسخره می کنند. باز هم همه مغازه ها تعطیل است. آنهایی که تک و توک باز هستند با افزایش جمعیت تعطیل می کنند.



پارک لاله

پارک لاله در قرق نیروهای بسیج و لباس شخصی بود. دور تا دور آن را هم نیروی انتظامی فرا گرفته بود. پسر جوانی در ورودی بازارچه پارک ایستاده بود که موتوری دو ترک به سوی او هجوم می برد و شروع به سوال جواب و گرفتن کارت شناسایی می کند. ظاهراً از فروشنده های همانجاست اما آن دو موتوری حالیشان نمی شود.



چهارراه وصال

سوار بر اتوبوس می شوم تا به میدان امام حسین بروم. اما بسته شدن راه و منسجم شدن جمعیت منصرفم می کند و در چهار راه وصال پیاده می شوم. برخورد دختر جوانی با یکی از لباس شخصی ها که نفهمیدم بر سر چه بود جرقه را می زند. دختر جوان داد و فریاد می کرد و جمعیت شروع کرد به شعار دادن و هو کردن. لباس شخصی در میان جمعیت گم شد و به عبارتی فرار کرد.



خیابان های اطراف دانشگاه

واقعاً حضور مردم همه محاسبات قدرت را به هم می ریزد. همه دستهایشان را به علامت پیروزی بالا نگهداشته اند. با جمعیت همراه می شوم. دختر جوانی که صورتش را پوشانده از اتوبوس دستهایش را به مردم نشان می دهد که یک لباس شخصی پرید جلوی اتوبوس و با باتوم دختر را تهدید کرد. همه مسافران اتوبوس معترض شدند. آقایی گفت "خودتونم که تو تلویزیون همین علامتو نشون میدید. چرا خودتو ناراحت می کنی." مردم پیاده رو هو می کشند و طرف هم که کم آورده عقب نشینی می کند.

به خیابان قدس می رسم که به مردم حمله می کنند. داخل خیابان می روم. به بالای خیابان که می رسم معلوم است که گاز اشک آور زده اند. همه در حال آتش روشن کردن و سیگار روشن کردن هستند. به سمت 16 آذر می روم. اما دوباره حمله می کنند. جمعیت زیادی جمع شده. هیچ مغازه ای باز نیست که مردم در آن پناه بگیرند. همه فقط جایشان را عوض می کنند. مردم مراقب همدیگر هستند. به همدیگر خبر می دهند که می توانند جلو بروند یا نه و اینکه دارند حمله می کنند. با حمله های متعددشان مردم شروع به شعار دادن می کنند. عمده اش "مرگ بر دیکتاتور" است. وارد یکی از خیابانهای فرعی می شوم. عده ای شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" را سرمی دهند. با تکرار حمله در ورودی یک ساختمان پناه می گیرم. چند دختر جوان هم به من می پیوندند. دختر و پسر دیگری هم اضافه می شوند. گاردی ها در حالیکه رد می شوند اسپری فلفل هم می زنند. همه به سرفه می افتند. پشت سرشان بسیجی ها سر می رسند و با باتوم به جانمان می افتند. خلاصه چند بار باتوم بدنمان را نوازش می کند! به دانشگاه جغرافیا پناه می بریم. نیروی حراست دانشگاه که در ساختمان روبروست از بالا به دربانِ دانشگاه می گوید کسی را راه ندهد. اما دربان خودش را به نشنیدن می زند. دقایقی بعد به دانشگاه هجوم می آورند. از اینهمه جمعیت داخل دانشگاه تعجب کرده اند. اما واقعاً اکثریت افراد دانشجو بودند. دربان دانشگاه ردشان می کند. بالاخره بعد از دقایقی بیرون می روم. از خیابان قدس که بسته شده با دریافت چند باتوم به زور رد می شوم.

افراد لباس شخصی از 13 ساله تا 60 ساله هستند. هنوز خیابان انقلاب علیرغم زد و خورد های شدید و گاز اشک آور مملو از جمعیت است. باز سوار اتوبوس می شوم. ماشین ها که امکان حرکت ندارند و در ترافیک سنگینی گرفتار شده اند و البته برای همراهی با جمعیت بوق های ممتد می زنند. دو بسیجی به سمت ماشینی رفته و با لگد به راننده هشدار می دهد که بوق نزند. راننده بسیار خونسرد می گوید راهو باز کن تا بوق نزنم. پلیس های راهنمایی و رانندگی هم که نقش مترسک را ایفا می کنند و نمی دانند چطور هدایت کنند. اما همان لباس شخصی به بالای کاپوت ماشینی پریده و نعره می کشد که بوق نزنید. پایین که می آید می بینم راننده ماشن یک زن است. واقعاً حالم به هم می خورد از اینکه تفکر ضد زن در تمام سلولهای این نظام وجود دارد و خود را نشان می دهد و از سویی دیگر خشمم را دو چندان می کند.



میدان انقلاب

در میدان انقلاب یک لباس شخصی از راننده اتوبوس می خواهد که همه مسافران را پیاده کند. اما راننده قبول نمی کند. چون جمعیت خیلی زیادی در اتوبوس است و ممکن بود به ضرر خودشان تمام شود. هر چه به سمت آزادی می رسم وضعیت غیر عادی تر است. پیرزنی که از شلوغی اتوبوس به تنگ آمده غرغر می کند که حقتونه. میاین بیرون بایدم کتک بخورین. دختران جوان داخل اتوبوس می گویند امروز روز ولنتاین است حاج خانم. ما ولنتاین مونو اینجوری جشن می گیریم. همه جا رو به هم می ریزیم!



خیابان آزادی

هر بار که گاردی ها رد می شوند چند باتوم حواله اتوبوس می کنند. دو طرف خیابان آزادی مملو از جمعیت است. دود همه جا را گرفته است. تمام خیابان های فرعی مملو از آتش است. گاز اشک آور در همه جا پخش است. به هیچ کسی رحم نمی کنند. دختری که از خیابان توحید می آید و حسابی هم کتک خورده می گوید پیرمرد عصا بدستی را کتک زدند و خونین و مالین کردند. فرق یک پسر جوان که عقب افتاده بود را نیز شکافتند. نیروها در چند جا با هم درگیر شده بودند. حضور اینهمه جمعیت کلافه شان کرده بود. پسر جوانی را که در حال فرار بود گرفتند و عینکش را در صورتش خرد کردند. با دو ماشین ون نیروی انتظامی مواجه می شوم که یکی مملو از دختران و دیگری پسرانی بود که دستگیر شده بودند. اما نکته قابل توجه این بود که دختران از پشت شیشه با شادمانی علامت پیروزی را به مردم نشان می دادند.



برخورد افکار مردم

در میانه راه زن چادری سوار اتوبوس می شود. شروع به غر زدن می کند که:











چند تا زن حمله می کنن به زن حزب الهی. اما دختر جوان ادامه می ده. که بالاخره این غارتگرای جان و مال و آزادی مردم رو بیرون می کنیم. واقعاً اینهمه کوته فکری جای تامل داره. چطور ممکنه مردم اصلا فکر نکنند و هر اراجیفی که اینها می گن باور کنند.



بالاخره یک جا پیاده شدیم.



شعارهای غالب در تظاهرات امروز

با یکی از دوستهام برخورد می کنم. صورتش نشون می ده گاز اشک آور حسابی ازش پذیرایی کرده. از ابتدا در درگیری های خیابان آزادی و خیابان های فرعی اش بوده. از کمک مردم در پناه دادن به معترضان می گه. در خونه ها باز بوده. از سنگ اندازی معترضان به گاردی ها می گه و اینکه اونها باتوماشونو زمین گذاشتن و با سنگ جواب مردم رو می دادند. یاد روز عاشورا می افتم. می گفت مردم شعار می دادند:

"با یه بلیطِ یه سره، خامنه ای باید بره"

"مبارک، بن علی ، نوبت سید علی"

و "مرگ بر خامنه ای " در تعداد وسیعی امروز سر داده شده.

از کتک زدن یکی از بسیجی ها می گه. بسیجی میاد جلوی مردم معترض و شروع به رقصیدن می کنه. یکی از معترضین می دود جلو و از پاهاش می گیره و می اندازش زمین. بقیه می ریزن سرش و حسابی کتکش می زنند. از خیابان دکتر قریب و میدان توحید و نواب می گه که خیلی درگیری شدید بوده. همه سطل آشغالها آتش زده شده بود. مردم از درگیری در میدان 7 تیر هم خبر می دهند. خیابان ها همه مملو از ترافیک است و هنوزم بسیجی ها و گاردی ها در حال تردد هستند. این ترافیک هم باعث می شود مردم پیاده بروند و خلاصه جمعیت هنوز در خیابان ها در حرکتند. به سمت خانه حرکت می کنم. ساعت 8 شب است و منتظریم که ببینیم درگیری های امشب که شب بسیار سردی است چگونه خواهد بود. همه تلفن ها و کانال های ماهواره ای قطع شده است واینترنت ها سرعت پایینی دارد. تلویزیون دولتی رژیم از درگیری ها چیزی نمی گوید اما از اینکه سران فتنه از آمریکا و انگلیس دستور گرفته اند برای اغتشاش می گویند. باز هم به دروغ سعی می کنند مردم را فریب دهند و البته که نمی توانند. مگر امثال آن زن چادری که تعدادشان زیاد نیست. کسانی که فقط در حصار تنگ یک تفکر پوسیده و عقب مانده اسیرند. نکته قابل توجه شعارهای امروز این بود که این بار خامنه ای آماج حمله مردم بود. مردم کاملاً و به درستی رهبر نظام را نشانه گرفتند. حرکت امروز راه را برای نبردهای پیش رو باز کرد.



زنده باد انقلاب!

الشعب یرید اسقاط النظام!

ساعت 11 شب 25 بهمن





-----------------------------------------------








bazr1384@gmail.com

تحلیل و گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر (2)

سه شنبه 26 بهمن 1389

چند صد هزار نفر علیه حكومت تظاهرات كردند!

دیروز 25 بهمن بعد از حدود یك سال، تظاهرات عظیمی در تهران و چند شهر دیگر علیه حكومت رخ داد كه در این جا مشاهدات خودم را می آورم. اخبار بسیاری در سایت پیك ایران آمده بود كه همه در مجموع عینی و درست بودند و می شود به آن ها استناد كرد.

از یك هفته ی قبل جنب و جوش بسیاری در شهر دیده می شد و خبرهایی بود كه در برخی جاها در تهران تظاهرات موضعی می خواسته در حمایت از جنبش مصر صورت بگیرد و نیروهای انتظامی جلویش را گرفته اند. سیمای مفتضح جمهوری اسلامی مرتب كُركُری می خواند و سعی می كرد مردم را جاسوس و مزدور بیگانه معرفی كند. نمایندگان مجلس روز 23 بهمن با توجه به فراخوان تظاهرات در دفاع از مردم مصر بعد از خواندن یك بیانیه ی كذایی از جانب لاریجانی که همه مسایل در مصر را به توطئه آمریكا نسبت می داد و گویا مبارزات در مصر پیروز و تمام شده است! اكثر نمایندگان بعد از دادن شعار به صف از مجلس بیرون رفته و در خیابان مسیری را تظاهرات كردند و بعد نماز شكر برگزار كردند. یعنی شكر كه از سرمان گذشت. این در حالیست كه مبارزات در مصر ادامه دارد و مردم فقط به رفتن مبارك راضی نیستند اما این ها آرزوی شان اینست كه مبارزات خاتمه پیدا كند.

روزنامه ها از قول دولت آبادی كه گویا دادستان تهران بوده و مدتی حكم اعدام اعلام می كرد تیتر زده بودند كه: "این ها دارند دنبال یك آدم عقب مانده می گردند كه خودسوزی كند و جنبش به راه افتد!" بسیاری می گفتند: عقب مانده تر از جمهوری اسلامی كه نیست!

"عبدالله گل" رئیس جمهور تركیه هم بیست و پنجم بهمن در تهران بود و به همین خاطر نیروی انتظامی ظاهراً در تیراندازی به سمت مردم محتاط بود. البته این احتیاط را بیشتر اوایل تظاهرات و در مسیر اصلی رعایت می كرد. ولی در كوچه ها و خیابان های فرعی كتك زدن و دستگیری جریان داشت. بعد از این كه درگیری های جدی و گسترده آغاز شد، نیروهای سركوب مجبور شدند همه ی نیروی خود را در حمله و كتك زدن فعال كنند و از ژست های به اصطلاح «مهربانانه» دست بكشند.

فكر می كنم یك ملاحظه ی دیگرشان در مورد نقش بسیج در نظر مردم بود. در جریان خیزش سال پیش، بسیج آماج شعارهای مردم قرار گرفت و صدا و سیما گفت كه باید این مسأله را از ذهن جامعه پاك كنیم. شاید این بار می خواستند بسیجی ها را در نقش نصیحت كننده در خیابان داشته باشند اما ممكن نشد.

با توجه به ارزیابی از روحیه ی مردم بود كه موسوی و كروبی تقاضای مجوز برای برگزاری در بیست و پنجم بهمن را كردند. بعد از اینكه موسوی در تظاهرات خرداد سال پیش به بهانه جلوگیری از خشونت فراخوان به تظاهرات را لغو كرده بود خیلی از هواداران آن طیف از آن ها دلسرد شده بودند. موج جنبش ضد دیكتاتوری در مصر و تونس باعث شد كه روحیه ی مردم تغییر كند و روحیه ی مبارزه طلبی بار دیگر اوج بگیرد. جماعت موسوی و كروبی به نظر دو نقش بازی می كنند یكی حكم سوپاپ اطمینان را دارند و در شرایطی كه جامعه می رود كه منفجر شود سعی می كنند كه بخار را خالی كنند و از جانب دیگر خود را برای شرایطی آماده می كنند تا حداقل ارگان های اصلی حكومت را حفظ كنند. بعد از تظاهرات 6 دی 88 (مصادف با عاشورای پارسال) رهبرانِ شان از انقلاب هراسان شدند و فرمان ترمز را صادر كردند.

به هر حال در میان طیف چپ در طول افت یك ساله گرایش نسبی دلسردی و ناامیدی به وجود آمد كه می توان به مقالات برخی نشریات چپ اشاره كرد كه تحلیل كرده بودند كه ناامیدی غلبه پیدا كرده است.

از هفته ی قبل موج فراخوان از طریق شبكه اجتماعی فیس بوك اینترنت را فرا گرفت و هزاران نفر اعلام كردند كه در تظاهرات 25 بهمن شركت خواهند كرد.

سازگارا در مورد تحولات مصر می گفت ماشین سركوب در مصر كنار ایستاد اما چالنگی كه مجری برنامه بود فوراً تصحیح كرد كه نه اینگونه نیست ماشین سركوب نبود!





گزارش تظاهرات دیروز

ساعت حدود یك ربع به سه كه از خیابان 16 آذر وارد خیابان انقلاب شدیم جمعیت بسیار زیادی در طرف پیاده رو دانشگاه كه آفتاب هم به كمكشان آمده بود به سمت میدان انقلاب در حركت بودند. چهره ها مصمم و در عین حال كمی ترس دیده می شد و در بسیاری هم لبخند های خوش آمد گویی كه باز هم آمدیم! با چند تن از دوستان به سمت چهار راه ولیعصر حركت كردیم. سر بسیاری از چهار راه ها نیروی انتظامی با موتور و سپر و كلاه خود در حال استقرار بودند. جمعیت هر لحظه زیادتر می شد و تا چشم كار می كرد به سمت میدان فردوسی جمعیت بود. چهار راه ولیعصر كه رسیدیم به همراه جمعیت به سمت میدان انقلاب برگشتیم. كسی شعار نمی داد. به نظر می آمد قرار گذاشته بودند برای زمانی كه جمعیت وسیع تر شود و تفكر عمومی این بود كه تا شعار بدهی حمله شروع می شود.

میدان انقلاب پر مأمور بود. نیروی انتظامی گارد ضد شورش و لباس شخصی ها با موتورهای هزار و لباس شخصی در ماشین های چهارسرنشین كه ماسك و كلاه موتور داشتند.

توی میدان جمعیت شعار داد: "الله اكبر" و "مرگ بر دیكتاتور!" كه نیروی ضد شورش حمله كرد توی پیاده رو. اكثر جمعیت در پیاده رو بودند و از خیابان های جمالزاده و فرصت و دیگر خیابان های فرعی جمعیت در حال پیوستن به خیابان اصلی بودند در مقیاس خیلی زیاد و نیروی انتظامی محدود توی فرعی. خیلی جلو دار نبودند و نوعی ترس هم داشتند.

در خیابان فرصت مردم یك موتوری بسیجی را گرفتند و موتورش را آتش زدند و به یك ماشین بسیجی را كه به كمكش آمده بود، به شدت خسارت زدند.

كسانی كه از روبرو می آمدند می گفتند كه تا میدان آزادی در پیاده روها جمعیت هست.

جمعیت كه شروع به شعار دادن كرد حملات شروع شد. ولی مردم فرار نمی كردند بلكه كمی عقب می نشستند و بعد دوباره به سمت میدان آزادی حركت می كردند. طرف مقابل پیاده رو هم جمعیت زیاد شد.

در ترمینال اتوبوس های شركت واحد میدان انقلاب جمعیت زیادی ایستاده بود و تعدادی كه در حال رفتن به سمت میدان آزادی بودند به ناگهان با حمله گله های موتورسوار گارد ضد شورش مواجه شدند و عقب نشستند. موتورسوارها دو نفری روی موتور نشسته بودند و لباس ضد ضربه به تن داشتند. نفر عقب باتوم بزرگی به دست داشت. تعداد كمی از مردم منتظر اتوبوس بودند كه خبری از آن نبود و جمعیت خیلی بیشتری مردم معترض بودند. چند موتورسوار از میان ترمینال عبور كرد و یكی از ترك موتور با باتوم با تمام قدرت ضربه ای به سر مرد جوانی كه پشتش به وی بود زد و رفت. از سر مرد خون فواره زد. پیرمردی با مشاهده این صحنه شروع به فریاد زدن كرده و می گفت كه ببیند چه جنایتی می كنند.

در طرف مقابل توی پیاده رو جمعیت كماكان پیشروی می كردند. اتوبوس های بی آر تی سعی می كردند میلیمتری راهشان را ادامه دهند. در قسمت زنان اتوبوس ها شعار دهی خیلی زیاد بود. نیروهای گارد ضدشورش با مشاهده اتوبوس ها شروع كردند به ضربه زدن به اتوبوس های بی آر تی! مترو انقلاب را بستند تا مردم نتوانند بپیوندند.

همه سنی در تظاهرات شركت داشتند. زنان و مردان مسن هم زیاد بودند ولی نیروهای گارد ضدشورش به هیچ كس رحم نمی كردند. دو زن مسن با لباس سیاه رنگ و پوشش كامل در حالی كه پایشان را گرفته بودند در كناری نشسته بودند و فحش می دادند.

نیروهای گارد ضدشورش و نیروی انتظامی و اطلاعات كه بسیاری صورت خودشان را با ماسك پوشانده بودند به سرعت و سراسیمه در میدان انقلاب كه به خاطر نماهای جدید زیاد هم جا نداشت از ترس استقرار مردم سراسیمه مستقر می شدند.

تعدادی از جوانان در میان مردم ماسك پخش می كردند.

رفتم داخل اتوبوس كه بحث زیاد است. چند نفر هم شیرینی پخش می كردند. مردم در هر یورش گارد ضدشورش به مردم در بیرون هو می كردند و شعار می دادند. یك جوان لر با موبایلش فیلم می گرفت و فحش می داد. مردی مدام می گفت: "فایده اش چیست؟" كسی جواب داد: "مجلس و دولت و خامنه ای استعفا بدهند قدم اولش است."

بیرون گاردی ها هی مردم را با باتوم می زدند و با تفنگ های كوچك گاز اشك آور پرتاب می كردند. گاز وارد اتوبوس هم شد. كمی آنورتر باز جمعیت زیادی در حال شعار دادن در حركت بودند و بسیاری از جوانان پیاده شدند و دوباره به جمعیت پیوستند.

توی اتوبوس دو دانشجوی سابق در مورد دستگیری ها و شركتشان در هجده تیر و تظاهرات سال پیش بلند بلند حرف می زدند. اما به نوعی از موسوی و و خط مسالمت دفاع می كردند. یكیشان می گفت كار حكومت به جایی رسیده كه رفسنجانی را هم دارد می زند و او وزنه مهمی است. یكی دیگر می گفت كه نبایستی به بالا چشم داشت و با نیروی مردم بایستی كل حكومت را سرنگون كرد.

در میدان انقلاب نیروهای گارد ویژه رفته بودند بالای گنبد وسط میدان و یك دوربین قوی دست یكیشان بود و تلاش می كرد طوری فیلم بگیرد كه انگار در خیابان آزادی ترافیك در جریان است و خبری نیست. این در حالیست كه در پیاده رو ها تا میدان آزادی جمعیت زیادی در حال درگیری بودند. شب در سیمای كذایی دیدم كه همان تصاویر را نشان می دادند. روزنامه كیهان هم نوشت كه سیصد نفر در تظاهرات بودند!! گویا بر مبنای رهنمود بانك جهانی صفرهای جلوی سیصد را برداشته بودند! یك جا حساب كردم كه هر ده متر حداقل 25 نفر تظاهر كننده را در خود جای داده بود و جمعیت زیادی هم از پل چوبی تا انقلاب و از سمت میدان آزادی به انقلاب و برعكس در حال حركت بودند. خودتان حساب كنید كه حداقل چند صد هزار نفر آن جا بودند.

دختری می گفت كه در چند جا ما هم زدن را با زدن جواب دادیم و چند جوان (مرد) حرف او را دهان به دهان البته با صدای بلند به بقیه اتوبوس انتقال می دادند. تعداد دخترها طبق معمول خیلی زیاد بود. مادرها و دختر و پسرهایشان هم زیاد بودند. البته زنان میانسال نسبت به خیزش پارسال كمتر به چشم می آمدند.

راستی 25 بهمن امسال روز عشاق (والنتیاین) هم بود و كم نبودند دختر و پسرهای جوان كه بین رفتن به پارتی والنتاین یا تظاهرات مردد بودند! ولی آمدند و به آن ها هم خوش گذشت!! دختری به دوستش می گفت: "دیدی گفتم با من بیا این جا بد نمی گذره!"

ساعت حدود شش و نیم در حوالی بهبودی هنوز جمعیت در حال رفتن به سوی میدان آزادی بود.

نیروی گارد ویژه در جاهایی كه خلوت تر است شروع كردند به بازداشت كردن تك و توك جوانان.

چند بسیجی لباس شخصی به زن میانسالی تذكر دادند و ژست گرفتند كه می خواهند دستگیرش كنند. یكیشان علاوه بر ماسك، عینك دودی سیاهی بر چشم داشت و یواشكی دست زن را می كشید. چهره و حركاتش نشان می داد كه نقشه كثیفی در سر دارد. نگاه سنگین چند نفر از مردم باعث شد كه زن به آهستگی و با تردید از آن ها دور شود.

بسیج خیلی سعی كرده كه خود را نشان ندهد و خود را قاطی جمعیت پنهان كند.

شب در خیابان آذربایجان ساعت شش و نیم نیروی گارد ویژه كمین كرده بود. خیابان رودكی و قصرالدشت و كارون و جیحون كاملاً خلوت بود و خرده شیشه و سنگ و سطل زباله آتش زده شده توی خیابان بود. از یك نفر پرسیدم یك ساعت گذشته این جا بودی؟ گفت كه دو ساعت است این جا هستم. بعد با احتیاط گفت كه یك عده این جا اغتشاش كردند و یك سری آدم بی مسئولیت با آن ها مقابله كردند و نتیجه اش این شد كه كتك خوردند. چندین باجه تلفن سرنگون شده بود. بعداً در اخبار شنیدم كه در خیابان رودكی یكی از سرنشینان یك موتور هزار بسیجی با كلت تیراندازی كرده و یك نفر جانباخته است. درود بر مبارزان راه آزادی!

مردم می گفتند در خیابان جیحون و هاشمی و حتی در خیابان استاد معین كه سال پیش كمتر درگیری بود مردم تظاهرات كردند. حتی خبر بود كه منطقه میدان شهدا (ژاله) و خیابان خراسان كه خیلی سنتی ـ مذهبی و تا مدت ها پایگاه رژیم بوده هم تظاهرات شده است.

شعارهای رایج "مرگ بر دیكتاتور!" و "مرگ بر اصل ولایت فقیه!" و "مرگ بر خامنه ای!" و "خامنه ای و مبارك پیوندتان مبارك!" و "زندانی سیاسی آزاد باید گردد!" و "زندانی سیاسی حمایتت می كنیم!" بوده است. همین طور "مبارك بن علی نوبت سید علی!" و گاه گاهی هم "چه با موتور، چه با شتر، مرگ بر دیكتاتور!" و "یا حسین، میرحسین" و "الله اكبر" هم شنیده می شد.

در خیابان نواب و جمهوری و بزرگراه یادگار امام هم راهپیمایی صورت گرفته بود.

تصاویر مبارزات مردم بزودی كانال های خبری یورو نیووز و بی بی سی و سی ان ان را پر كرد. در صحنه ای مردم می خواستند بنر بزرگی كه عكس خامنه ای رویش بود را آتش بزنند كه مرد بسیجی كه در میان آن ها قایم شده بود خواست مانع بشود كه توسط مردم كتك خورد.

در اطراف میدان امام حسین، چهارراه كالج، میدان فردوسی، خیابان ستارخان و صادقیه هم درگیری تا شب ادامه داشته است.

شهرهای اصفهان، شیراز، كرمانشاه، رشت، بابل، مشهد و بوشهر شاهد راهپیمایی و درگیری میان مردم و نیروهای حكومتی بوده است.

طبق خبرهای تا كنون یك نفر كشته و بیش از دویست نفر دستگیر شده اند.

فيروزه خطيبی-روز عشاق و عاشقانه ترین فیلم های تاریخ سینما


روز عشاق و عاشقانه ترین فیلم های تاریخ سینما
فيروزه خطيبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Valentinesday-2011-2-14-116168479.html

روز والنتاین روز عشاق است. روزی که در اغلب کشورهای غربی با دادن هدایایی از قبیل گل و شکلات به کسانی که دوستشان داریم جشن گرفته می شود. بعضی ها هم این روز رومانتیک را با تماشای فیلم های عاشقانه جشن می گیرند. بسیاری از این فیلم های عاشقانه در طول تاریخ سینما پابرجا مانده اند و گذشت زمان نتوانسته است تاثیر آن ها را بر تماشاگر از بین ببرد. فیلم های کلاسیکی که دوستداران فیلم و سینما بارها و بارها آن ها را تماشا کرده اند.
جمله معروف «او به تو چشم دوخته» که در فیلم درام و رومانتیک «کازابلانکا» محصول سال ١٩٤٢ از دهان «هامفری بوگارت» شنیده می شود هنوز هم شنونده را به یاد عشق نافرجام «ایلسا باند» و «ریک بلین» می اندازد. ریک صاحب کافه ای در کازابلانکاست که با فداکاری که انگیزه آن عشق به معشوقه یا (ایلسا با بازی اینگرید برگمن) بوده است خود را به دام «نازی» ها می اندازد تا معشوقه خود و همسر او را از مرگ حتمی نجات بدهد. می بینیم علیرغم جنبه های تراژیکی که با این عشق شورانگیزهمراه است، آتش عشق ریک و السا هنوز هم چون روز اول شعله ور باقی مانده است.
فیلم تاریخی «بربادرفته» محصول ١٩٣٩ هالیوود، فیلمی که منتقدین سینمایی آن را یک اثر رومانتیک خوانده اند، بر اساس رابطه عشق و نفرتی که بین «رت باتلر» و «اسکارلت اوهارا» وجود دارد پایه گذاشته شده است. عشقی به نهایت آتشین که ماجرای آن در زمینه ای از جنگ های داخلی آمریکا اتفاق می افتد و عشقی که شعله های سوزان آن می سوزد و می سوزاند. نقش های اول این فیلم را «کلارک گیبل» و «ویوین لی» ایفا کرده اند. دو چهره اسطوره ای که عشقشان با حسادت و غرور گره خورده است و دو دیالوگ این دو در آخر فیلم «بربادرفته» از معروف ترین و تاریخی ترین جمله های سینمایی به شمار می روند.
هنگامی که «رت باتلر» در حال ترک «اسکارلت اوهارا » است و اسکارلت از او می پرسد:«رت ..رت ...اگر تو بروی من چکار کنم؟ کجا بروم؟» رت پاسخ می دهد:«راستش را بخواهی ...اصلا برایم مهم نیست.»
فیلم دیگری به نام «یک رابطه عاشقانه فراموش نشدنی» محصول سال ١٩٥٧ نمونه دیگری از یک عشق نافرجام و آتشین است. عشق آتشینی یک زوج را به هم می رساند اما دست سرنوشت تقدیر دیگری برای این دو رقم زده است. زندگی و واقعیت های آن این دو را برای همیشه از هم دور می کند. فیلم ماجرای یک نقاش هنرمند و یک شخصیت اجتماعی به نام «نیکی فرانته» با بازی «کری گرانت» است که ناگهان خبردار می شود که عشق زندگی او «تری مک کی» با بازی «دبورا کر» دریک تصادف اتومبیل فلج شده است.
برخی از این فیلم های رومانتیک و عاشقانه حتی پایانی بس تاریک تر از این هم دارند. مثلا در فیلم گریه آور«داستان عشق» محصول ١٩٧٠ هالیوود، زوج جوانی با مرگ دختر که به مرض سرطان مبتلا شده است از هم می پاشد. با مرگ جنیفر (با بازی الی مک گرا) شوهر او «آلیور» (با بازی رایان اونیل) و میلیون ها تن از تماشاگران فیلم «داستان عشق» خود را در پایانی بس غم انگیزو پر از اشک و زاری گم می کنند.
فیلم «تایتنیک» ساخته جیمز کامرون یکی از تازه ترین فیلم های رومانتیک هالیوود است که از این فورمول قدیمی فیلم های عاشقانه استفاده کرده است : عشق دو نفر را به هم می رساند، سرنوشت آن ها را از هم جدا می سازد اما این عشق ابدی است و آتش آن هرگز خاموش نمی شود.
تایتنیک داستان عشق «جک داسون» یک کارگر فقیر با بازی «لئوناردو دی کپریو» به «رز» یک معشوقه اشرافی در عرشه کشتی است که به زودی غرق خواهد شد. درپایان این ماجرا «جک» جان خود را از دست می دهد اما در قلب «رز» با بازی «کیت وینسلت» آتش عشق او به جک برای همیشه زنده می ماند.
فیلم «تایتنیک» یازده جایزه اسکار را از آن خود ساخت و رکورد فروش گیشه را در تاریخ فیلمسازی هالیوود شکست. یا حداقل تا آغاز نمایش فیلم «آواتار» این گونه به نظر می رسید. اما اگر «تایتنیک» را کنار بگذاریم می بینیم که جوانان امروزی از فیلم های رومانتیکی که جنبه های واقع گرایانه دارند بیشتر استقبال می کنند تا داستان های غیرواقعی سینمایی.
یکی از این سینماروهای جوان می گوید:«من فکر می کنم نسل جوان امروز کمی واقع بین تر از نسل های پیش است و آن وفاداری و صداقتی که در عشق های زمان های قدیم وجود داشته امروز دیگر به آن صورت درمیان جوانان وجود ندارد.»
با این همه خیلی کم تر کسانی هستند که بتوانند دست رد به سینه یک عشق واقعی بزنند. حتی اگر این عشق برای مدت دوساعت و در طول مدت تماشای یک فیلم رومانتیک و عاشقانه در داخل یک سینمای خنک و تاریک باشد.

دوشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۹

عبدالله مهتدی-انقلاب مصر: پايان يک دو راهی در خاورميانه


عبدالله مهتدی-انقلاب مصر: پايان يک دو راهی در خاورميانه
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/02/117639.php

ساختار سياسی مصر، طبعأ زير فشار جنبش‌های بزرگ مردمی، برای تغيير و تطبيق خود با شرايط جديد نهايتأ آمادگی نشان داد و اين تغيير با وساطت ارتش برای جلوگيری از فروپاشی کشور انجام گرفت. ولی هيچ جزئی از نظام سياسی جمهوری اسلامی ايران، نه قانون اساسی ايران، نه ولايت فقيه، نه سپاه پاسداران، نه مجلس، نه قوه قضائيه هيچ‌کدام ظرفيت اصلاحات واقعی را ندارند و نمی‌توانند محمل اصلاحات شوند

انقلاب مردم مصر که در بيست و پنجم ماه ژانويه با تجمع در ميدان التحرير قاهره شروع شد و پس از هيجده روز سرانجام توانست به خواست اصلی خود مبنی بر کناره¬گيری فوری آقای مبارک از رياست جمهوری مصر برسد، بيگمان سرآغاز و پيشقدم تحولات بزرگ و پردامنه¬ای در تمام خاورميانه خواهد شد که پی¬آمدهای آن تا سالها و چه بسا تا دهه¬ها ادامه خواهد داشت. اين انقلاب مردمی در جامعه مصر و چه بسا در همه خاورميانه چنان تغييری ايجاد کرده است که با هيچ ترفندی و با هيچ فشاری نمی¬توان بازپس راند.

قبل از هرچيز، جنبش مردم مصر توانست مانند هر جنبش و يا انقلاب آزاديخواهانه حقيقی و اصيل احساس غرور و اعتماد به نفس و همبستگی را در بين مردم اين کشور و احساس احترام و ستايش را در بين مردم جهان به بار آورد. رشد بلوغ سياسی مردم مصر و بويژه جوانان آن در طی اين روزها از خاطره مردم و تاريخ اين کشور کنهسال نازدودنی خواهد بود و مصر پس از بيست و پنجم ژانويه ديگر هرگز مصر پس از اين تاريخ نخواهد بود. اين انقلاب با جلب احترام جهانی به مردم مصر و اثبات اينکه شايسته دموکراسی و حقوق انسانی کامل خود هستند، جايگاه شايسته مصر در منطقه و در جهان را تضمين کرد. درست مانند جنبش ايران در سال ۸۸ که سيمای ديگری از اين کشور و مردم و نسل جوان آن، سوای ارتجاع و خشونت و تخريب و تروريسمی که رژيم ولايت فقيه معرف آن بوده است، به جهانيان شناسانيد، بر احترام و اعتبار مردم ايران افزود و استحقاق آنها را برای يک دموکراسی واقعی به کرسی نشاند.

اما اهميت انقلاب مصر تنها در دست¬آوردهای معنوی و اخلاقی آن خلاصه نمی¬شود. مصر با انقلاب بيست و پنج ژانويه و چند هفته پيش از آن تونس با انقلاب ياس خود ندای آغاز مرحله نوينی را در حيات سياسی نه فقط اين جوامع بلکه تمام خاورميانه سردادند. اين مرحله نوين، پايان يک دوراهی خفه کننده در حيات اين جوامع است. برای چندين دهه خاورميانه در مقابل يک دوراهی شوم قرار داشت که هر دو سر آن باخت بود: يا بايد به رژيمهای استبدادی و اکثرا فاسد که ثبات را به قيمت نفی دموکراسی و نفی حقوق شهروندی مردم خود تأمين می¬کردند و اکثرا هم هم¬پيمان آمريکا و دنيای غرب بودند تن در داده می¬شد و يا ظاهرا تنها آلترناتيو اسلام¬گرائی سياسی بود که چنانکه نمونه ايران نشان داد تنها به معنای افتادن از چاله به چاه و سر سپردن به يک روند قهقرائی دهها ساله می¬توانست باشد. انقلابات تونس و مصر نشان داد که اين دوراهی و يا ديکوتومی ديگر در خاورميانه به پايان خود رسيده است. گفتمان دموکراسی¬خواهی سرانجام و با تأخيری طولانی راه خود را به خاورميانه استبدادزده و اسلام¬زده نيز گشوده است.

به بيان ديگر، دوران سلطه بلامنازع اسلام¬گرائی بر جنبش¬های اعتراضی در کشورهای عربی و به طور کلی در خاورميانه دارد به پايان خود می¬رسد و اگر جنبش سبز دموکراسی¬خواهی ايران هنوز برای اثبات اين امر و برای تعميم اين حکم به تمام خاورميانه کافی نبود، انقلاب¬های مصر و تونس صلای اين عصر جديد را با وضوح تمام دردادند. توجه کنيد که بحث پايان اسلام¬گرائی سياسی نيست، اين گرايش فعلا و برای سالها هنوز يکی از بازيگران صحنه خواهد بود و بايد طرق تعامل با آن را جستجو و بررسی کرد. اما دوران هژمونی فراگير اين اسلام¬گرائی و بلامنازع بودن آن در جنبش¬های اجتماعی و سياسی ديگر به پايان خود رسيده است.

در ايران مردم با گوشت و پوست خود حکومت اسلامی را تجربه کرده و بهای سنگينی هم برای آن پرداخته¬اند و لذا کاملا قابل درک و طبيعی است که تلاش آنها برای دموکراسی¬خواهی با سکولاريسم و خواست جدائی دين از دولت عجين باشد. آنچه قضيه را بيش از پيش جالب و درخور تعمق می¬کند اين نکته است که در تونس عمدتا سکولار و در مصر نيمه سکولار و متحد آمريکا و غرب نيز اسلام¬گرائی محتوای اين انقلاب را تشکيل نمی¬دهد. جنبش ششم آوريل که فراخوان تجمع و تظاهرات در قاهره را داد يک حرکت مدنی جوانان دموکراسی¬خواه و حق¬طلب بود که از فساد، فقر و بيکاری و استبداد در کشورشان به جان آمده بودند. انقلاب¬های تونس و مصر نه از منابر مساجد بلکه از دل تکنولوژی و ارتباطات مدرن، از دل اينترنت و فيسبوک و شبکه¬های اجتماعی زاده شد، اين انقلابها نيروی معنوی و اخلاقی خود را نه با سربريدن و انفجارهای انتحاری بلکه با شيوه¬های مسالمت¬آميز و مدرن و مردمی کسب کرد و گفتمان آنها نيز نه تبليغات تخديرکننده، عوامفريبانه و موعودگرايانه آخوندی و دشمن¬جوئی¬های مذهبی بلکه گفتمان عدالت اجتماعی و دموکراسی¬خواهی بود. نه الله اکبر شعار آنها بود، چيزی که اصلاح¬طلبان حکومتی در ايران به عنوان شعار اعتراضی شبانه بر بامها تشويق می¬کردند، نه برقراری حکومت اسلامی خواستشان بود و نه روحانيون و مبلغان اسلامی الهام¬بخشان و سازمان¬دهندگان آن. شکی نيست که مردم مصر و بخصوص معترضانی که خواهان برکناری آقای مبارک بودند، از همکاری و همراهی آمريکا با ديکتاتور کشورشان راضی نبودند، شکی نيست که آماده نيستند مقدرات کشور خود را به دست خارجی بسپارند و می¬خواهند خود سرنوشت خويش را به دست بگيرند، مردم مصر خواهان اعاده غرور و کرامت خود، حقوق خود و استقلال خود بودند و می¬توان گفت که با جنبش خود و انقلاب خود آن را به دست هم آوردند، با اين وصف در ميدان التحرير قاهره آمريکائی¬ستيزی گفتمان جنبش نبود، نه پرچم آمريکا را سوزاندند، نه خواستار نابودی اسرائيل شدند و نه جنبش خود را جهاد عليه جهان غرب تعريف کردند.

درواقع تحولات اقتصادی و سياسی جهانی و نيز تغييرات عميق و توسعه و تکامل درونی ولو بطئی در خود اين جوامع طی دهه¬های گذشته کار خود را کرده و يک تغيير تدريجی ولی دورانساز در اين جوامع به بار آورده بود. «حفار کهنه¬کار» تاريخ سرانجام راه بديع و نوظهور خود را برای به صحنه آوردن تغييری که طی سالها در پشت صحنه اين جوامع در حال سوخت و ساز بود يافت و به صحنه آورد.

شايد چندان زودرس نباشد اگر بگوئيم که با جنبش دموکراسی¬خواهی ايران عليه رژيم فوق استبدای جمهوری اسلامی و اخيرا با انقلاب تونس و بخصوص انقلاب مصر، کشوری که مهد اخوان¬المسلمين و زمينه¬ساز بسياری حرکات اسلامی «جهادی» در منطقه بوده است، کوس پايان انقلاب اسلامی، نه فقط در ايران بلکه در کشورهای خاورميانه نيز، به صدا درآمده است و سرانجام مردم اين کشورها، شايد به استثنای مواردی چند، دارند متقاعد می¬شوند که اسلام¬زدگی پاسخ اسبتدادزدگی نيست. چنانچه اين نتيجه¬گيری، که ايران و همه منطقه برای کسب آن بهای سنگينی پرداخته¬اند، در عمق جامعه مصر ريشه دوانده و محدود تنها به روزهای انقلاب نشود، در اين صورت می¬توان گفت که نه فقط مصر به دوران دموکراسی پای نهاده بلکه سرانجام گفتمان دموکراسی در حال تبديل به گفتمان غالب در خاورميانه است. درغير اين صورت و چنانچه در اثر توهم يا بی¬سازمانی و يا ناروشنی خواستها قدرت به انحصار اخوان¬المسلمين بيفتند، چيزی که چندان محتمل هم نيست، چرخش ديگری خلاف مسير تاکنونی اين جنبشها و بدون شک يک حرکت قهقرائی برای جامعه مصر و برای همه خاورميانه و کشورهای مسلمان¬نشين خواهد بود.

اسلام¬گرائی در دهه¬ها و سالهای گذشته فرصت يافت که چه در حکومت و چه در اپوزيسيون، چه در شکل شيعه و چه در شکل سنی، خود را به مردم و بخصوص به نسل جوان اين کشورها نشان دهد. حکومت طالبان با آن فجايع بزرگ، حرکات تبهکارانه القاعده که نه فقط تروخشک را با هم می¬سوزاند بلکه هيچ افق روشنی هم برای آينده اين جوامع جز نفرت و خشونت و جهاد عليه جهان وعده نمی¬دهد، کشتارهای کور و بی¬هدف الجزائر، تروريسم انتحاری در عراق که تحت نام «مقاومت» متأسفانه هنوز هم نزد عده¬ای تطهير می¬شود و بالأخره نمونه ورشکسته جمهوری اسلامی ايران و ساير نمونه¬های کوچکتر به نسل جوان اين کشورها و آنها که خواهان تغيير برای بهبودند نشان داد که انقلاب اسلامی راهی به ترکستان است. جمهوری اسلامی ايران به عنوان بزرگترين کشور دارای حکومت اسلامی با وجود ادعاهای بزرگ خود و با وجود استفاده از مسأله حساس فلسطين نتوانست نه الگوی اقتصادی و نه الگوی سياسی و اجتماعی مناسبی برای منطقه ارائه کند. جنبش دموکراسی¬خواهی در ايران که به دنبال انتخابات دوره دهم رياست جمهوری در ايران اتفاق افتاد ميخ آخر را بر تابوت "الگوی جمهوری اسلامی" در نظر مردمان خاورميانه کوبيد و به اين معنی می¬توان گفت که واقعا بر جنبش تونس و مصر تأثيرگذار بوده است.

انقلاب مصر بسيار بيشتر از جنبش ايران بر عدالت اجتماعی، بر نفی فاصله طبقاتی سرسام¬آور و بی¬حقوقی اقتصادی مردم تکيه می¬کرد و اين اتفاقا نقطه قدرت آن در بسيج توده¬های وسيع بود. حکومت مصر نيز در ابتدا به خشونت دست زد، طرفداران خود را، در قالب شترسوارها به جای موتورسوارهای ايران، برای ضرب و جرح و ارعاب مخالفان به خيابان و ميدان آزادی قاهره فرستاد، اينترنت را قطع کرد و فشار بر روزنامه¬نگاران و گزارشگران خارجی را اعمال نمود. با وجود همه اينها، رهبران مصر، و بويژه ارتش اين کشور، برخلاف رهبران جمهوری اسلامی، سرانجام صدای انقلاب مردم را شنيدند و نهايتا حاضر شدند با مخالفان به گفتگو بنشينند. حداکثر خواستند که مبارک پس از چند ماه و با عزت واحترام و بدون خفت و خواری برود که نهايتا در اين مورد هم در مقابل اراده مردم کوتاه آمدند. در حاليکه در ايران هرگز کوچکترين امتيازی به مردم معترض و به تظاهرات ميليونی مسالمت¬آميز آنها جز با نفرت و خشونت هرچه بيشتر پاسخ ندادند. در مصر اينترنتی را که قطع کرده بودند دوباره وصل کردند و دست از ايجاد مزاحمت برای روزنامه¬نگاران خارجی هم برداشتند. ضمنا در تمام اين مدت مهمترين رسانه¬های بين¬المللی در خود ميدان تحرير و در اسکندريه و ساير نقاط مستقر بودند، و برخلاف ايران اسلامی که تمام منافذ ارسال خبر و گزارش واقعی به دنيای خارج را بسته بود، توانستند گزارشهای زنده پخش کنند. تغيير قانون اساسی در مصر به دنبال و به يمن اين جنبش و فداکاريهايشان الان خيلی راحت مورد بحث حکومت و اپوزيسيون قرار گرفته است، در حاليکه حتی اصلاح¬طلبان اسلامی ايران لزوم اين تغييرات را مطرح نکردند چه برسد به اينکه ولايت فقيه آن را بپذيرد. ارتش اين کشور، برخلاف سپاه پاسداران ايران، حاضر نشد به مردم تيراندازی کند و حتی امنيت تظاهرکنندگان در مقابل طرفداران مبارک را نيز تأمين کرد، در حاليکه سپاه پاسداران که مافيای نظامی-امنيتی-مالی حاکم بر ايران است دست خود را به خون ملت آلود و عامل اصلی پشت برپاکردن کهريزکها و شکنجه-گاهها و خفقان سياسی کشور بود. طرفداران آقای مبارک و شترسواران در مصر به مردم تاختند و به ارعاب و قدرت¬نمائی و کشتن و زخمی کردن معترضان هم دست زدند، اما بسيج مصريان طرفدار حکومت يک عمل موردی بود که در آن موقعيت دست و پا کرده بودند و مثل ايران اسلامی نبود که نيروی بسيج برای مدت سه دهه برای سرکوب مخالفان تربيت و تجهيز شده و به يک نهاد سرکوبگر دائمی و مستقر جامعه در جهت حفاظت از حاکميت تبديل شده باشد و بويژه از ماهها قبل مانورهای سرکوب مردم را تمرين کرده باشد. بسيج حکومتی در مصر سرانجام هم از کارش دست برداشت و متفرق شد و نخست وزير کشور هم به خاطر اين خشونتها از مردم معذرت خواست، در حاليکه در ايران بسيج بيش از پيش نظامی¬تر و سرکوبگرتر و مسلحتر و ضدمردمی¬تر از اين ماجرا بيرون آمد و مردم حق طلب که قربانيان خشونت بودند به عنوان عوامل دشمنان خداوند و عوامل آمريکا و اسرائيل مورد تعرض قرار گرفتند و بسياری به چوبه¬های دار سپرده شدند.

همه اين تجربيات نشان داد که ساختار سياسی مصر، طبعا زير فشار جنبشهای بزرگ مردمی، برای تغيير و تطبيق خود با شرائط جديد نهايتا آمادگی نشان داد و اين تغيير با وساطت ارتش برای جلوگيری از فروپاشی کشور انجام گرفت. ولی هيچ جزئی از نظام سياسی جمهوری اسلامی ايران، نه قانون اساسی ايران، نه ولايت فقيه، نه سپاه پاسداران، نه مجلس، نه قوه قضائيه هيچکدام ظرفيت اصلاحات واقعی را ندارند و نمی¬توانند محمل اصلاحات شوند. در اينکه سرانجام اين نظام نيز با فشار جنبشها و انقلابهای مردمی به زانو در می¬آيد شکی نيست، اما مکانيسمهای اصلاحات در درون اين نظام وجود ندارد و کوچکترين «اصلاحات» واقعی در آن تنها می¬تواند مقدمه سقوط و فروپاشی آن باشد.

بررسی انقلاب پيروز مصر، مقايسه آن با ايران و درس گرفتن از آنها بحث جداگانه¬ای می¬طلبد و من در پايان تنها به طرح چند پرسش که فکر می¬کنم برای آينده ما اهميت حياتی دارند بسنده می-کنم. آيا باز هم وحشت اصلاح¬طلبان حکومتی از هر تحول جدی و بنيادی در ساختار سياسی موجب جلوگيری از تعميق جنبش دموکراسی¬خواهی به يک جنبش تمام عيار برای تغيير نظام جهنمی جمهوری اسلامی جلو خواهد شد و زهری که طی سالها توسط نظريه¬پردازان اصلاح¬طلب در نسوج جامعه تزريق شده است، جنبشهای آينده ما را عقيم خواهد گذاشت؟ آيا باز هم از بيان صريح اين حقيقت که بدون نفی ولايت فقيه راهی به دموکراسی نخواهيم برد تن خواهيم زد؟ آيا باز هم دست و بال جنبشهای مردمی را با زنجير «اجرای تمام و کمال قانون اساسی»، قانونی که رسما مردم را مسلوب¬الحقوق کرده است، خواهيم بست؟ آيا ترويج و تئوريزه کردن عافيت¬طلبی فردی، که درواقع تئوری مناسب حال اصلاح¬طلبان حکومتی رانت¬خوار و مسندطلب است، نسل جوان و قهرمان ما را به بند خواهد کشيد؟ و يا اينکه جنبش آينده ايران از ناکامی¬های گذشته خود درس خواهد گرفت و محدوديت¬های فلج¬کننده جنبش سبز را برطرف خواهد کرد؟

عبدالله مهتدی



بازداشت عیسی خان حاتمی عضو شورای جبهه ملی ایران


بازداشت عیسی خان حاتمی عضو شورای جبهه ملی ایران

یک روزنامه نگار دیگر راهی زندان می شود

عیسی خان حاتمی روزنامه نگار،مدیر مجله لغو امتیاز شده ایرانمهر،دبیر اجرائی همبستگی برایدموکراسی وحقوق بشر در ایران،هموند شورای مرکزی جبهه ملی ایران که در سال 1388 حدود دو ماه در زندان اوین بازداشت و با وثیقه آزادشده بود. ایشان در شعبه 28 دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و دوسال زندان محکوم شده بود. با اعتراض وکلای پرونده آقایان دادخواه و فرشاد پرونده در شعبه 54 دادگاه تجدید نظر مورد رسیدگی قرار گرفت. با اینکه بر اساس قانون اساسی و سایر قوانین جرائم مطبوعاتی باید در دادگاه کیفری استان رسیدگی شود با این وجود در دادگاه تجدیدنظر حکم صادره تائید گردید.بر اساس برگه احضاریه اجرای احکام دادسرای مقدس مستقر در اوین که در ششم بهمن ماه ابلاغ شده بود ایشان سه روز پس از رویت خود را به زندان اوین معرفی می کرد. و در صورت عدم حضور به موقع منجر به صدور حکم جلب خواهد شد.با زندانی شدن این روزنامه نگار دولت جمهوری اسلامی به تنهائیدر صدر کشورهای زندان کننده روزنامه نگاران در خواهد آمد.لازم به گفتن است پس از واژگونی بن علی در تونس و بویژه مبارک در مصر فشار بر روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و دانشجوائی در جمهوری اسلامی بیشتر شده است.


جمعه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۹

جریان مرگ تدریجی حاویه باردم در فیلم نامزد جایزه اسکار «بیوتیفول»


جریان مرگ تدریجی حاویه باردم در فیلم نامزد جایزه اسکار «بیوتیفول»
آلن سیلورمن - هالیوود
http://www.voanews.com/persian/news/arts/BiutifulfilmreviewforOscars-2011-2-11-115943239.html

اسامی نامزدهای جوایز اسکار روز ۲۵ ژانویه اعلام شد و یک بار دیگرنام «حاویه باردم» بازیگر اسپانیائی تباری که پیش از این نیز برای فیلم «هیچ سرزمینی برای مردان کهنسال» برنده جایزه اسکار شده است در صدر فهرست بهترین بازیگران مرد سال برای ایفای نقش اول فیلم «بیوتیفول» Biutiful قرار گرفت. این فیلم که تازه ترین ساخته «الحاندرو گانزالس ایناریتوس» به شمار می رود هم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال است.

در یکی از صحنه های فیلم «بیوتیفول» تماشاگر شاهد زندگی یک خانواده فقیر درشهر «بارسلون» است. جایی که مادر خانواده با خوشحالی مشغول طرح یک سفر تفریحی به منطقه کوهستانی «پیرینی» است تا بچه ها بتوانند برای برای اولین بار برف را تماشا کنند. اما نگاه پدر خانواده به ما نشان می دهد که او تا آن زمان زنده نخواهد ماند.

«اوکسبال» با بازی «حاویه باردم» مبتلا به سرطان است و وقت زیادی برای زنده ماندن ندارد. او که زندگی اش از راه کارهای غیرقانونی می گذرد آرزو دارد تا در این مدت زمان کوتاه یک بار دیگر خانواده کوچکش را دور هم جمع کند.

حاویه باردم به صدای آمریکا می گوید:«من چیزهایی که شخصیت اوکسبال نماینده آن است را دوست دارم. تلاش و کوشش های انسان ها برای آدمی بهتر بودن در بدترین شرایط ممکنه! من فکر می کنم این مرد علیرغم مشغولیات روزمره ای که بخش مهمی از زندگی اورا به خود اختصاص داده تنها به یک چیز می اندیشد. به این که چگونه می توان انسان بهتری بود.»

«اوکسبال» در هزارتوی زندگی زیرزمینی اش در کوچه پس کوچه های تاریک بارسلون، ضمن بیگاری کشیدن از مهاجران غیرقانونی چینی برای دوخت و دوز کیف های قلابی، رشوه دادن به پلیس و رهبری یک گنگ فروشندگان خیابانی آفریقایی تباراجناس قاچاق، هنوز هم بر این باور است که مردی روحانی است که می تواند با ارواح مردگان ارتباط برقرار کند. اما درضمن نمی تواند از گرفتن دستمزد برای ایجاد ارتباط بین این مردگان و خانواده های عزادار آن ها خودداری کند. اما فراسوی همه این مسائل «اوکسبال» دوفرزند کوچکش را عاشقانه دوست می دارد.

برای «حاویه باردم» داستان زندگی «اوکسبال» یک تراژدی در دنیای امروز است:«در تراژدی های یونان باستان می بینیم که انسان ها مجبورند تا با بدترین شرایطی که خدایان برای آن ها پیش آورده اند دست و پنجه نرم کنند. درواقع می شود گفت خدایان این مشکلات را پیش پای انسان ها می گذارند تا آن ها بتوانند با حل این مشکلات به مدارج بالاتری از انسانیت برسند و به آن شکوه انسانی لازم دست پیدا کنند. در داستان «بیوتیفول» یک تراژدی در حال وقوع است و خدایان این داستان هم همان «مرگ» و پایان هستی است.

این خدایان به شما هشداری می دهند و درست مثل هرداستان تراژدی یونانی، در پایان ماجرا و پس از آنکه انسان از این مشکلات با موفقیت عبور می کند یک پاداش ارزشمند نهفته است. مهم نیست در این زندگی شما به کجا رسیده اید و دست آوردهای شما چه بوده است.. درنهایت مسئله مهم این است که شما در این زندگی چگونه انسانی بوده اید و مسیر آن را چگونه گذرانده اید و رفتارتان با دیگران چگونه بوده است؟ این همان لحظه ای است که انسان درک می کند چه چیزی واقعا در این زندگی اهمیت دارد. برای شخصیت «اوکسبال» این شفقت، مهربانی، عشق و انسانیت است که اهمیت دارد.»

اکلساندرو گانزالس ایناریتوس، نویسنده و کارگردان «بیوتیفول» معتقد است درهر تراژدی که در زندگی برای انسان ها اتفاق می افتد نوعی بخشش، تزکیه روح و بخشودگی نهفته است. این مسئله خاص به صورتی در اغلب فیلم های «ایناریتوس» دیده می شود. فیلم هایی چون «بابل»Bable و «۲۱ گرم» نیز همین پیام را به تماشاگر می دهند:«من فکر می کنم استفاده ازتراژدی ها از«مدآ» گرفته تا «شاه لیر» و «مکبث» در صنعت فیلمسازی امروز به کلی فراموش شده است. در مورد فیلم «بیوتیفول» ما می بینیم که قهرمان فیلم «اوکسبال» نه یک شاه است و نه یک شاهزاده بلکه یک مرد معمولی است. اما اوهم چون قهرمان اول هر تراژدی دیگرناگهان متوجه می شود کنترلی را که تصور می کرده روی زندگی خود و اطرافیانش داشته را از دست داده است و به صورتی دردست سرنوشت گرفتار است. سرنوشتی که همه چیز را با سرعتی سرسام آوردر اطراف او عوض می کند و او در این ماجرا نظاره گری بیشتر نیست.

در این سقوط آزاد به درون تاریکی است که شخصیت «اوکسبال» به دنبال راهی می گردد تا خود را از گرو گناهانش آزاد کند. این موضوع اصلی فیلم بیوتیفول است.»

کارگردان مکزیکی تبار فیلم «بیوتیفول» می گوید نام فیلم از هجی غلط کلمه انگلیسی Beautiful یا تلفظ این کلمه انگلیسی در زبان اسپانیایی گرفته شده است. اوکسبال از این کلمه استفاده می کند تا دنیای بهتری که او برای دو فرزندنش آرزو دارد را توصیف کند. با این همه ایناریتوس می داند که فیلم «بیوتیفول» درخواستی است از تماشاگر تا دست به تجربه های تازه و ناشناخته و جدید احساسی بزند:« این به هیچوجه یک فیلم آسان ، شوق آور و سرگرم کننده برای تماشاگر نیست بلکه درجایی فراسوی همه این مسائل قرار گرفته است. من فکر می کنم سرگرمی باید یک کمی بیشتر از چیزی که ما درسینمای امروز شاهد آن هستیم باشد. این یک فیلم روان پاکساز است و من امیدوارم به عنوان یک هنرمند و یک فیلمساز بتوانم با نمایش شرایط انسانی که دراین فیلم گنجانده شده چیزی را در اعماق تماشاگرم برای همیشه عوض کنم. برای من این مسئله از هرچیز دیگری مهم تر است.»

حاویه باردم هم به فیلم «بیوتیفول» نه به عنوان یک فیلم سیاه بلکه به صورت چراغی درتاریکی نگاه می کند:« به نظر من زندگی درکل چیز تاریکی است. حتی اخبار روزانه جهان هم خیلی تاریک تر از این فیلم است.اما دراین فیلم بهترین زوایای روح انسانی یعنی عشق، شفقت ، یکدلی و بخشش برروی پرده سینما به نمایش گذاشته می شود. همان عوامل نیروبخشی که زندگی و گردش این جهان را ممکن ساخته است.وقتی این چند عامل را از دست بدهیم همه چیز از دست خواهد رفت.»

شیخ عزالدین حسینی درگذشت


اطلاعیەی درگذشت رهبر اندیشمند و مبارز دیرین و خستگی ناپذیر، ماموستا شیخ عزالدین حسینی

با غم و اندوە فراوان بدین وسیلە بە اطلاع همگان می رسانیم کە ساعت ٢٣:٥٠ پنجشنبە بهمن ماە ١٣٨٩ شمسی برابر با دهم فوریە سال ٢٠١١ میلادی، رهبر دانا، اندیشمند و مبارز دیرین و خستگی ناپذیر جناب ماموستا شیخ عزالدین حسینی، در بیمارستان آکادمیسکا در شهر اوپسالای کشور سوئد در سن هشتاد و نە سالگی درگذشت. در این روز قلبی از تپش بازایستاد کە مالامال بود از امید و آرزو برای آیندەای روشن برای مردم کردستان بویژە و برای تمامی بشریت علی العموم. قلبی کە بخاطر و عشق و محبت بە انسانها، برای آزادی و سربلندی کردستان، برای آزادی ایران و جهان، عزت و کرامت انسان می تپید.

شیخ عزالدین حسینی از همان ایام جوانی با عزویت در کومەلە ژ.ک، سازمان تجدید حیات کردستان، در سال ١٣٢٢ و بعدها در جریان تاسیس جمهوری کردستان در مهاباد در سال ١٣٢٤ و سپس در جریان جنبش آزادیخواهانەی مردم کردستان در سالهای بعد از آن فعالانە شرکت کرد. ماموستا از نزدیک دوست و همگام با بخش اعظم مبارزین و رهبران جنبش کردستان در طی سالیان بودە کە با ایشان هموارە مشاورە کردەاند. شرکت فعال و پرشور ایشان در جریان انقلاب ایران علیە نظام سلطنتیو بویژە نقش برجستە ماموستا شیخ عزالدین بە مثابەی یک رهبر سیاسی و یک شخصیت سیاسی - مذهبی در مبارزە با حکومت ولایت فقیە جمهوری اسلامی کە قاطعانە مدافع آزادی های دمکراتیک، مردمسالاری، برابری زنان و مردان، عدالت اجتماعی و جدایی دین از دولت بودند، انعکاس وسیعی در کردستان، ایران و سطح بین المللی داشتە است.

ماموستا شیخ عزالدین بر این باور بودند کە همەی کائنات و پیشرفت ها و دستاوردهای خیرە کنندەی بشر امروزی تجلی ارادەی پروردگار یکتایی است کە این جهان را برای رفاە و آسایش و زندگی راحت تمامی انسان ها آفریدە است. ایشان بر این باور بودند کە انسان بە آن درجە از درک، ترقی و تعالی رسیدە است کە بتواند سکان سرنوشت زندگی خویش را بدست گیرد. بە بارو شیخ عزالدین حسینی دین عبارت است از رابطە انسان با خدای خویش و حوزەی فعالیت روحانیت و علمای دینی آنجایی است کە بە معنویات و باورهای دینی مربوط می شود. دین باید قطعا از دولت جدا باشد.

بمناسبت درگذشت ماموستا شیخ عزالدین حسینی، مراتب تسلیت عمیق خودمان را بە حضور مردم وفادار و آزادیخواە کردستان و تمامی هواخواهان آزادی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی در ایران و جهان تقدیم می کنیم.


کمیتەی برگزاری مراسم یادبود و تجلیل از ماموستا شیخ عزالدین حسینی
٢٢ بهمن ١٣٨٩
١١ فوریە ٢٠١١

پنجشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۹

نامه نرگس محمدی در مورد تقی رحمانی قبل از انتقال به بيمارستان



نامه سرگشاده نرگس محمدی به دادستان تهران
http://sahamnews.org/?p=16607

سحام نیوز: در پی بازداشت مجدد تقی رحمانی، نویسنده، پژوهشگر و مشاور مهدی کروبی، همسر وی نرگس محمدی بنا به تشخیص پزشکان معالج و جهت کنترل آثار فشارعصبی مجددی که بر او وارد شده، در بیمارستان بستری شد.
لازم به ذکر است در آغاز موج دستگیری ها در آستانه ٢۵ بهمن، تقی رحمانی، فعال ملی – مذهبی و از مشاوران مهدی کروبی، نیمه شب چهارشنبه، بیستم بهمن ماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
به گزارش منابع خبری جرس، نرگس محمدی، همسر رحمانی و از فعال حقوق بشری، قبل از رفتن نزد پزشک و سپس بستری شدن در بیمارستان، نامه ای سرگشاده خطاب به دادستان تهران نوشته و با شرح آنچه بر خانواده اش طی یورش نیمه شب ماموران لباس شخصی گذشته، خاطرنشان ساخت “…احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام… احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.”
به نام خداوندی که رحمت او وسیع و دائم است بر همه بندگان
جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران
با سلام و احترام
اینجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی این شکوائیه را خدمت حضرتعالی می‌نویسم و درخواست رسیدگی عاجل دارم.
شب گذشته، ساعت 20:30 صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کیستید؟ گفتند با آقای رحمانی کار داریم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نیست و آیفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک 4 ساله‌ام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهایم را ادامه دادم.
من در وسط هال کنار دو کودکم بودم و با آنها صحبت می‌کردم که ناگهان در حدود 2 متری خود 5-4 مرد با لباس شخصی را دیدم. آنچنان شوکه شده بودم که قادر به حرکت نبودم. زبانم بند آمده بود. من بیمار هستم. و روزی 18 عدد قرص می‌خورم و تحت مراقبت پزشکان مغز و اعصاب و اعصاب و روان و ریه هستم. بیماری دیگری هم دارم که می‌بایست عمل جراحی شوم. دست و پاهایم بر اثر faintی که کردم سست شد و روی پاهایم لغزیدم. در را گرفتم تا زمین نخورم، اما دستانم سست و بی‌جان شد. گفتم شما کی هستید و چرا بدون اجازه وارد خانه شدید. از ترس نمی‌توانستم تکان بخورم. پله‌های خانه ما مستقیم وارد هال می‌شود و آنها در ورودی کوچه را با دیلم شکسته بودند و 2 در ورودی دیگر را باز کرده بودند و بدون حتی یک یا الله یا صدایی آرام و بی‌صدا از پله‌ها بالا آمده بودند و من یک باره با دیدن چهره مردان ناشناس و در حالی که لباس نامناسبی بر تن داشتم و روسری بر سر نداشتم و آماده خواب بودم، زبانم بند آمده بود. در مقابلشان ایستادم و علی و کیانا، بچه‌های مظلوم و بی‌پناهم را به آغوش کشیدم تا نترسند. آنها مرتب از من می‌پرسیدند این ها دزدند؟ بعد از جر و بحث که در منزل من چه می‌کنید و من روسری ندارم، در مقابلم ایستادند و اجازه دادند تا بروم شال بردارم.
به زحمت خودم را روی زمین کشیدم و یک شال از کشوی اتاق برداشتم و در مقابل دیدگان مردان ناشناس بر سر انداختم. نتوانستم مانتو بپوشم و لباس عوض کنم. روی زمین افتاده بودم. تقی واقعا پیش ما نبود و من هم چون مشغول خواباندن بچه‌ها بودم متوجه نشده بودم که تقی برای تنظیم درجه شوفاژ به موتورخانه رفته است.
به هر حال آنها در ورودی حاج خانم (صاحب‌خانه) را نیز شکستند و وارد منزل وی هم شدند. حاج خانم بعدا می‌گفت من روی تخت در اتاق خواب دراز کشیده بودم که دیدم چند مرد بالای سر من هستند. تقی هم در طبقه زیرزمین (2 طبقه پایین‌تر) در موتورخانه مشغول کار بوده که یک مرتبه او را دستگیر کردند.
اما بازداشت تقی رحمانی همچون بازداشت من در 20/3/89 کاملا غیرقانونی بود. هیچگونه حکم ورود به منزل ما و حکم تفتیش آن و یا بازداشت تقی رحمانی در دست مأموران وجود نداشت. هر چه گفتیم این کار شما غیرقانونی است و ما باید به پلیس 110 گزارش دهیم که مردان ناشناس بدون حکم بازداشت به طور غیرقانونی وارد منزل شخصی ما شدند و قصد بردن تقی را دارند، تلفن ما را برداشتند و اجازه زنگ زدن ندادند.
تا ساعت 23 شب منزل ما را دفعه قبل زیر و رو کردند. گفتم من شماره تلفن 8 پزشک معالج خود را در موبایل و دفترچه تلفن دارم ضمن اینکه اینها 6 ماه پیش توسط مأموران اطلاعات بررسی شده، آنها را به من بدهید چون من برای مراجعه به پزشکانم به آنها نیاز دارم. اما آنها اعتنایی نکردند و هر چه دستشان آمد از منزل ما بردند. تقی هم گفت تلفن‌های ضروری نرگس را بدهید.اما ندادند. صبرم را از کف دادم. یکی از مأموران گفت ما شیر هستیم و چون شمشیر. فریاد زدم باشد چون قدرت دارید هر چه می‌خواهید ببرید حتی می‌خواهید لباس‌های ما را هم بکنید و ببرید.
من خدا را شاهد و ناظر و گواه می‌گیرم، علی و کیانا به شدت ترسیده بودند.
دادستان محترم
نمی‌دانم رنجی را که بر من و خانواده‌ام روا می‌دارند چگونه بر قلم جاری سازم. زمانی که 20/3/89 وارد زندان اوین شدم سرحال و سالم بودم اما وقتی از آن در بیرون آمدم، با بیماری نگران‌کننده‌ای دست به گریبان بودم. 6 ماه است که تحت معالجه پزشکان هستم و هنوز من بیمارم و ناتوان. بارها درخواست کردم پاسپورتم را بدهند تا من برای معالجه از ایران بروم و ندادند. من دو کودک 4 ساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کیانا را عمل کرده بودم. ناله می‌کرد و ضجه می‌زد و گریه می‌کرد.
3 بار تا پایین پله‌ها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. 3 بار بالا آمدم و او را بوسیدم. نگذاشتم اشکم را ببیند ولی خدا شاهد است که در دل خون می‌گریستم. کیانا را عمل جراحی کرده بودم. شکمش پر از بخیه و زخم بود. همان شب ساعت 8 از بیمارستان به منزل آورده بودم. و باید مراقب بخیه‌ها می‌بودم. دختر کوچک سه سال و نیمه‌ام تب داشت.عمل جراحی سختی شده بود و من 10 شب و روز بیدار بر بالین کوچکش بودم. در زندان آرزو کردم ای کاش مادر نبودم. آیا در این سرزمین مادر بودن گناه است؟ ای وای بر ما!
این صحنه دیشب دوباره برای علی و کیانا، کودکان 4 ساله معصوم من تکرار شد. آن ها تا صبح در خواب هذیان می گفتند. چندین نوبت مأموران با تقی با الفاظ بسیار نامناسب و دور از شأن یک مأمور رسمی حکومت با صدای بلند درگیر شدند و علی و کیانا با چشمان بهت‌زده و نگران به صحنه می‌نگریستند. علی راه می‌رفت و با خودش می‌گفت از خانه من برید بیرون. بابا را اذیت نکنید.
به دلیل شوکی که بر من وارد شده بود و حمله‌های مکرر تا صبح قادر به ایستادن نبودم. 2 بار تشنج شدید کردم. ای کاش مرده بودم و دیشب را ندیده بودم.
بگذارید صادقانه بگویم دیشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ایستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب می‌دیدند، احساس کردم در ایران نیستم. احساس کردم سرزمین مادری‌ام به تاراج رفته و من بی‌پناه در سرزمینی غریب و بیگانه‌ام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم:
آیا زنان این سرزمین، بر مردان حکومت حلال شده‌اند؟ آیا ما زنان و مادران دیگر حرمتی در این سرزمین نداریم؟ آیا با وضع ظاهری درون خانه دیدن من ، یک مادر، یک زن 37 ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هیچ گناهی در پیشگاه خداوند متعال نیست؟
آیا ترسیدن کودکان بی‌پناه من، زیر و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه یک بار بلکه به فاصله شش ماه یک بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نیست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بی‌گناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدایا دنیای کودکانه‌شان چه با خشم و بی‌رحمی مکدر شده است. علی و کیانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت می‌کردند و با دست‌های کوچک‌شان به آنها اشاره می‌کردند که اینها وسایل ما را می‌برند. مامان آنها دزد هستند؟ بابای من را نبرید، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را می‌خواهم…
پس از بردن تقی کیانا روی موزائیک‌ها دراز کشید و با صدای بلند گریه سر داد و پدرش را می‌خواست.من مثل یک مرده و بی‌جان نقش بر روی زمین ققط او را می‌نگریستم. دختر چهار ساله‌ام را. می‌خواهم بگویم من یک انسانم، یک همسرم، یک مادرم وتکرار این همه درد و رنج دیگر در خیالم هم نمی‌گنجد.
تقی رحمانی 15 سال از عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران گذرانده به جرم آزادی بیان. و این هم سهمی دیگر. من هم 1/12/89 دادگاهی خواهم شد به جرم مدافع حقوق بشر بودن و علی و کیانای کوچک و معصومم را به خدا خواهم سپرد.
بازداشت‌کنندگان خود را ابتدا از نیروی انتظامی و سپس از وزارت اطلاعات معرفی کردند و بعد ساعت 24 و30 دقیقه بعد از نصف شب از وزارت اطلاعات بازجویان بنده زنگ زدند و گفتند تقی را ما نگرفتیم. و من در هول و هراسم از این بردن تقی که نمی‌دانم چه کسانی بردند و چرا بردند. اتهامش چه بود و چرا این گونه با ما رفتار کردند. در هراسم از شکسته شدن درهای منزلم. از ورود غیرقانونی افراد ناشناس. از احساس ناامن بودن حتی در منزلم.
احساس تحقیری که از آنچه بر من دیشب گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آینده علی و کیانا، از سنگدلی کسانی که باید حافظان امنیت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دل‌شکستگی بر من روا می‌دارند. ای خدای من ای کاش قدری با ما مهربان‌تر بودند. آیا این خواسته زیادی است؟ به خدا پناه می‌برم. این نامه را در حالی برای حضرتعالی می‌نویسم که علی و کیانا خوابندو من عازم بیمارستان و دکتر. از شما می‌خواهم تا به شکواییه من رسیدگی فرمایید. شکایت از ورود غیرقانونی مردان ناشناس، بازداشت همسرم بدون حکم بازداشت. تفتیش منزلم بدون حکم تفتیش، ورود غیرقانونی مأموران به حریم شخصی خانواده‌ام شب هنگام، اذیت و آزار روانی کودکانم، تشدید بیماری‌ام.
از یک دادستان در حکومت اسلامی خواسته‌ای مصرانه دارم ، شکایت از مردانی که مرا سر برهنه و با لباس نامناسب و در حالی می نگریستندکه بر اثر بیماری‌ام بر زمین افتاده بودم. من یک زن ایرانی و یک مسلمانم. وبه خدا سوگند اگر از هر تجاوزو قانون شکنی بگذرم از تحقیری که در منزلم شدم نخواهم گذشت.
احساس می‌کنم دیگر مرگ ما را سزاوار است و بس.
در انتظار پاسخ آن مقام محترم قضایی چشم به راهم و تقاضای ملاقات فوری دارم.
با احترام- نرگس محمدی/ 21/11/89
گفتنی است به گزارش خبرنگار جرس، در جریان بازداشت تقی رحمانی، شش نفر مامور لباس شخصی با یورش به خانه این فعال شناخته شده ملی مذهبی ، بدون هیچگونه توضیحی وی را بازداشت كردند.
ماموران از ساعت 9 تا 11 شب و مقابل چشمان علی و كیانا دو كودك خردسال تقی رحمانی و همسر بیمارش نرگس محمدی ، به تفتیش منزل این فعال سیاسی پرداختند و در ساعت 11 شب وی را همراه دستنوشته ها ، كتب و كامپیوتر شخصی به مكان نامعلومی منتقل كردند.
ماموران لباس شخصی هیچگونه حكم بازداشتی همراه نداشتند و در مورد علت بازداشت رحمانی هیچ توضیحی ندادند.
آنها حتی از ارائه هرگونه كارت شناسایی و توضیح كه از سوی چه ارگانی دستور بازداشت رحمانی را دارند، خودداری كردند و در پی بازداشت مجدد وی، حال نرگس محمدی همسر وی به شدت بد شده است و دچار حمله عصبی و فلج عضلانی شده است.
نرگس محمدی نایب رئیس كانون مدافعان حقوق بشر از سال گذشته و به علت فشار های ناشی از بازداشتش دچار بیماری عصبی شده است كه منجر به فلج عضلانی مقطعی در وی می شود.

همبستگی-ايران: بازداشت مهندس کورش زعیم

بازداشت مهندس کورش زعیم
همبستگی-ايران
جمعه 11 فوريه 2011
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article736

کورش زعیم، عضو شورای مرکزی جبهه ملی ساعاتی پیش( 21بهمن) با هجوم نیروهای امنیتی به خانه اش بازداشت و به نقطه ی نا معلومی برده شد

نیروهای امنیتی دو کارتن از نوشته ها، همراه کامپیوتر آقای زعیم را با خود برده اند.مهندس زعیم با قرار وثیقه آزاد بود .او به جرم اقدام بر علیه امنیت ملی در سالهای ۱۳۸۶ و همچنین در ۱۳۸۸ بعد از کودتای احمدی نژاد بازداشت و مدتی را در انفرادی گذراند.وکلای او شیرین عبادی در تبعید و اولیایی فرد و نسرین ستوده در بازداشت بسر میبرند.

خبرگزاری جبهه ملی ایران

به ياد استاد فرشيدورد


ارسالی مهدی خانباباتهرانی

به ياد استاد فرشيدورد
يادش گرامی

شاعر "این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست" در تنهايی درگذشت

خبرآنلاین: در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، ده روز قبل در تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" در تهران به دیار باقی شتافته اند .متاسفانه تا زمان نگارش این نوشته، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد ارزشمند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است.
دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود..مقالات و کتابهای فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

فرشیدورد چند سال قبل از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی مدتی را با بستگانش زندگی کرد و چندی پیش به سرای سالمندان نیکان منتقل شد که در آنجا دار فانی را وداع گفت. دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
یادش گرامی

چهارشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۹

دمکراسی، عدالت اجتماعی و نیروبخشی به مردم جهان موضوع مستندهای جشنواره ساندنس امسال


دمکراسی، عدالت اجتماعی و نیروبخشی به مردم جهان موضوع مستندهای جشنواره ساندنس امسال
پنه لوپه پولو - یوتا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/DocumentarySundance-2011-2-9-115698214.html

امسال در بخش بین المللی جشنواره سینمایی ساندنس در «پارک سیتی» یوتا، سه فیلم مستند در به نمایش درآمد که هریک به نوعی نمایانگرچالش هایی است که نیروبخشی به مردم جهان درکشورهای گوناگون به همراه دارد و سه مورد مختلف در این فیلم ها در رابطه با کشور«گانا»، «اوکرائین» و ایالات متحده آمریکا مورد بررسی قرار گرفته است. این سه مستند به زودی بر روی پرده سینماها نیزبه نمایش گذاشته شده و برخی شبکه های تلویزیونی جهانی نیز آن ها را پخش خواهند کرد.

انتخابات در آفریقا

فیلم مستند «انتخابات آفریقایی» ساخته «جارت مرز» نمایشی است از دمکراسی در حال پیدایش و نگاهی است به انتخابات ۲۰۰۸ ریاست جمهوری در کشور«گانا».

«مرز» به مدت سه ماه با دوربین خود نامزدهای انتخاباتی دو حزب اصلی و چالش های آنان برای رسیدن به قدرت را دنبال کرده است. این انتخابات برای مردم «گانا» از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بخش عظیمی از این مردم دچار فقر و تنگدستی شدید هستند و امیدوارند نامزدهای انتخاباتی آن ها بتوانند تغییرات اساسی در زندگی کنونی آن ها بوجود بیاورند. به همین جهت نیز وقتی درهای حوزه های رای گیری باز می شود، شمار کثیری از مردم به سوی آن ها هجوم می برند تا رای بدهند. جرت می گوید:«مردم گانا عادت ندارند راجع به کسی که می خواهند به او رای بدهند حرف بزنند. یعنی این یک مسئله سری است و در جمع درباره آن بحث و گفتگو نمی شود. آن ها به انتخابات لقب «قدرت اثرانگشت» را داده اند.»

فیلم «انتخابات آفریقا» به تماشاگر نشان می دهد که درنهایت، نتایج این انتخابات مورد اعتراض و مخالفت عموم قرارمی گیرد. اتهاماتی مبنی بر دزدیدن آرا و اخلال گری در شمارش آرای مردم همه را به هیجان آورده و در نهایت مردم مقامات را تهدید به تظاهرات خیابانی می کنند. به ارتش آماده باش داده می شود تا در مقابل هرگونه اعتراضات و شورش های خیابانی به شدت ایستادگی کنند و هیچکس نمی داند چه خواهد شد. «مرز» می گوید:«ضمن فیلم برداری بخش هایی از فیلم ما می توانستیم صدای تیراندازی را در اطراف خودمان بشنویم.» اما در نهایت درفیلم «انتخابات آفریقایی» مردم «گانا» ساکت می مانند و نظم عمومی برهم نمی خورد و فیلم «مرز» نشان می دهد شاخه های تازه جوانه زده دمکراسی درشرایط مطلوب می تواند ریشه دوانده و رشدی قوی، مثبت و مستمر داشته باشد.

مجموعه قدرت سیاه

گوران اولسون، فیلمساز سوئدی در فیلم مستند «مجموعه قدرت سیاه » جنبش سیاهان آمریکا از سال های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۵ را از دیدگاه خبرنگاران سوئدی تباری که در آن زمان این جریان را دنبال می کرده اند بررسی می کند. او برای این کاراز آرشیو عظیم خبرگزاری های سوئدی استفاده کرده است.

در بخشی از فیلم، «استوکلی کارمایکل» یکی از فعالان «قدرت سیاه» یا «حزب پلنگ سیاه» در مصاحبه ای که در استکهلم انجام شده ، دکتر مارتین لوتر کینگ را برای مبارزات غیرخشونت بار به شدت مورد انتقاد قرار می دهد. کارمایکل در این فیلم می گوید:«مارتین لوترکینگ اشتباه بزرگی می کند. برای پیروز شدن از طریق تظاهرات آرام و مبارزات صلح آمیز باید با دشمنی روبرو بود که وجدان داشته باشد. ایالات متحده آمریکا خالی از وجدان است.»

آنجلا دیویس یکی از شخصیت های اصلی جنبش «قدرت سیاه» که متهم به مشارکت در قتل عمد شده بود در آن زمان یک فعال سیاسی رادیکال و از اعضای حزب کمونیست آمریکا به شمار می رفت. او در گفتگو با یکی از خبرنگاران سوئدی از داخل زندان درباره نژادپرستی موجود و مبارزه علیه سرکوب های اجتماعی سخن می گوید:«شما از من می پرسید که آیا مبارزه باید خشونت بار باشد یا نه؟ از من می پرسید که آیا من با قانون اسلحه موافقم یانه. یادتان باشد که من در بیرمینگهام آلاباما بزرگ شده ام. برخی از بهترین دوستان من با انفجار بمب های افراد نژاد پرست آن ناحیه کشته شده اند.»

بنا برگفته «اولسن»، در آن زمان این خبرنگاران سوئدی به طور بی سابقه ای به این فعالان سیاسی دسترسی داشته اند و با آن ها مرتبا در ارتباط بوده اند:«وقتی شما خبرنگار یک کشورخارجی و دورافتاده مثل سوئد هستید و وارد محل این کنفرانس های خبری بین المللی می شوید، گاه از روی سادگی سوال های سطحی می کنید اما ناگهان جواب های دندان شکن و عالی می گیرید. چون مردم پیش خودشان فکر می کنند این سوئدی ها به خاطر دور بودنشان از کشورهای دیگر کمی از مرحله پرت اند و شاید همه چیز را نمی دانند و نمی فهمند. پس بهتر است با آن ها با مهربانی رفتار کنیم و با حوصله همه جزئیات را مفصل توضیح بدهیم.»

«اولسون» معتقد است که فیلم «قدرت سیاه» هنوز هم می تواند ارتباط مستقیمی با مسائل مهم و مطرح امروزی برقرار کند:«درس بزرگی که ما از جنبش قدرت سیاه می گیریم این است که شما از هررنگ ، نژاد یا قومیت و اقلیتی که باشید باید بدانید که حقوقی دارید و نباید منتظر بنشینید تا یک نفر از راه برسد و این حقوق را به دست شما بدهد.»

سفید و سیاه

«سفید و سیاه» فیلم غم انگیزی است که جولیا ایوانوآ کارگردان اوکرائینی آن را ساخته و مسئله نژادپرستی در «اوکرائین» را زیر سئوال برده است.داستان فیلم در حول و حوش یک خانواده اوکرائینی با ۲۰ بچه دور می زند. بسیاری از این بچه ها از نژادهای مختلف هستند و «اولگا ننیا» که به زبان اوکرائینی به معنی «مادر» است – مادرخوانده این بچه هاست. او می گوید:«چه فرقی دارد؟ سیاه، سفید، زرد، سرخ. این ها همه بچه های من هستند.» اما حتی «اولگا»هم نمی تواند مشکلاتی را که این بچه ها به خاطر رنگ پوستشان در مملکت خودشان با آن روبرو هستند و تنهایی که آن ها از آن رنج می برند را انکارکند.»

فیلمساز جولیا آیوانوآمی گوید:«پدر و مادرهای این بچه های اغلب دخترهای اوکرائینی و دانشجویان آفریقایی هستند که برای تحصیل به اینجا می آیند.»

او می گوید اغلب این مادران جوان و نوجوان نوزادان خود را در بیمارستان محل تولد آن ها رها می کنند چون نمی توانند با مشکلاتی که داشتن یک فرزند دورگه سیاهپوست برای آن ها در بر دارد مقابله کنند:«من هرگز نشنیده ام کسی در این گوشه دنیا بخواهد یک بچه سیاهپوست را به فرزندی قبول کند.»

اما علیرغم لکه ننگی که برپیشانی این بچه های دورگه خورده است آن ها هم مثل هربچه دیگری امید و آرزوهایی برای آینده در سر دارند. برخی از آن ها حتی به دانشگاه ها هم راه پیدا می کنند. کریل یکی از این بچه های دورگه می گوید:«من اگر درس نخونم نمی تونم وارد کالج بشم. آنوقت باید پرسید یک آدم بدون مدرک تحصیلی به چه دردی می خورد؟»

ایوانوآ می گوید فیلم او نه تنها نژادپرستی را محکوم می کند بلکه درخواستی است برای مردم خارج از اوکرائین تا به کمک این بچه ها بشتابند:«این بچه ها در هژده سالگی باید خانه مادرخوانده شان را ترک کنند. آنوقت تبدیل به یک شهروند دورگه ای می شوند که ملت اوکرائین هرگز به آن ها به چشم برابر نگاه نخواهد کرد.»


















بايگانی وبلاگ