دوشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-هالیوود ریپورتر: فیلم به امید دیداررسول اف حمله آشکار به اختناق موجود در جامعه ایران است


هالیوود ریپورتر: فیلم به امید دیداررسول اف حمله آشکار به اختناق موجود در جامعه ایران است
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Rassoulof-2011-5-16-121899494.html

نشریه هالیوود ریپورتر چاپ لس آنجلس درگزارشی از جشنواره سینمایی «کن» درباره فیلم «به امید دیدار» محمد رسول اف، کارگردان دربندی که همراه با جعفر پناهی ضمن ساختن یک فیلم تازه در ایران دستگیر و محکوم به ٦ سال زندان شد می نویسد: «این فیلم و داستان تلخ و تاریک آن به خوبی نشانگراختناق و سرکوبی های موجود در جامعه ایران امروز است.»

فیلم «به امید دیدار» را «رسول اف» با مجوز وزارت ارشاد در تهران ساخت و در همان زمان به جشنواره «کن» ارسال کرد اما پبعد ها و پس از تدوین تازه ای از این فیلم نتوانست مجوز پخش آن را در داخل کشور دریافت کند. این فیلم دربخش نوعی نگاه جشنواره «کن» پذیرفته شد و درآخرهفته گذشته (شنبه ١٤ مه) درسالن نمایش «دوبوسی» درشصت و چهارمین جشنواره سینمایی کن درمقابل تماشاگرانی که اکثریت آن ها را منتقدین سینمایی و روزنامه نگاران تشکیل می دادند به نمایش درآمدو به شدت مورد استقبال قرار گرفت.

فیلم که بنا برگفته دست اندرکاران جشنواره در شرایط «نیمه مخفی» ساخته شده است، وضعیت و ناهنجاری های زندگی یک زن وکیل جوان را نشان می دهد و ازطریق آن به صورتی آشکار اختناق کوری که جامعه ایران امروز را دربر گرفته مورد حمله قرار می دهد.

هالیوود ریپورترمی نویسد:«فیلم با حرکتی آهسته و تدریجی هریک از بازیگران فیلم که همگی زن هستند را به نمایش می گذارد و این درست از همان نوع پیام های قوی و نیرومندی است که بین طرفداران سینمای هنری به شدت مورد توجه است». با این همه «موج همدردی ها با رسول اف و پناهی و علاقه ای که مردم جهان به دریافت اخبار دست اول از ایران نشان می دهند می تواند این فیلم را به آسانی از محدوده هواداران فیلم های هنری و جشنواره به سطح تماشاگران بین المللی درگوشه و کنار جهان بکشاند. این اثربرجسته فیلمی است که در مملکت خود کارگردان اجازه نمایش ندارد.»

هرچند رسول اف به عنوان تهیه کننده، نویسنده و کارگردان فیلم «به امید دیدار» شناخته شده است اما فیلم درهنگام نمایش یا به دلیل کمی وقت کارگردان برای بپایان رساندن پروژه اش و یا بخاطرعجله ای که در ارسال آن در آخرین روزهای ورود به فستیوال داشته از همه دست اندرکاران آن نام نبرده است.

هالیوود ریپورتر درادامه این مقاله می نویسد:«خیلی به ندرت می توان یک فیلم ایرانی را تماشا کرد که به این صراحت به نبود آزادی های فردی در ایران بپردازد. مسئله ای مهم که فراسوی مسائل دیگری چون حجاب و آرایش اسلامی که اغلب مورد توجه تماشاگران غربی است قرار دارد.»

نورا (با بازی لیلا زارع) قبل از رسیدن به ایستگاه «امام خمینی» تهران، لاک ناخنش را پاک می کند و حجابش را پائین تر می کشد. اما اتفاقات بعدی فیلم به ما نشان می دهد که اوضاع خیلی وخیم تر از این حرف هاست.

علیرغم فیلم «کشتزارهای سپید» محصول سال ٢٠٠٩ که رسول اف در آن از زبانی سمبلیک و نمادین برای بیان سرکوب ها استفاده کرده، ادر فیلم «به امید دیدار» کارگردان از استفاده از این زبان برای نمایش عواقب وحشتناکی که درانتظار شهروندان مخالف رژیم ایران و بستگان آن هاست سرباز می زند.

هالیوود ریپورتر می نویسد:« درعین حال، فیلم به امید دیدار نگاهی خاص و روانکاوانه به شرایط زندگی یک زن تحصیل کرده، شاغل و حرفه ای ایرانی است و دشواری های غیرقابل تحمل زندگی او را در شرایط کنونی و جامعه امروزی ایران به نمایش گذاشته است.»

فیلم نشان می دهد که چگونه مجوزوکالت «نورا» لغو شده و شوهر روزنامه نگار او اجبارا به صورت «زیرزمینی» و غیرقانونی به کار خود ادامه می دهد. نورا در این شرایط به فکر سقط جنین است که خود این مسئله هم بخشی از وضعیت پیچیده ای است که به او کمک خواهد کرد تا ایران را ترک کند. «نورا» زنی است که به خاطر همین شرایط خاص به زندگی در تنهایی و چالش ها تکنفره در مقابل معضلات زندگی روزمره عادت کرده است. زندگی و سرنوشت او با زنان دیگری چون خودش گره خورده است. زنان پزشک، زنان منشی، ماموران و کارگذاران مختلف و مادری سرد و دورازدست که تنها دربرخی موارد همبستگی زنانه و غیرمنتظره ای هم از خود نشان می دهد.

مردان درفیلم «به امید دیدار» رسول اف اغلب در لباس پلیس و مامورانی که به آپارتمان نورا یورش می برند تا تلویزیون ماهواره ای او را قطع کنند به نمایش گذاشته شده اند. با این حال حضور آن ها همه جا درهمه لحظات فیلم احساس می شود. برای گرفتن مجوز، در آزمایشگاه های پزشکی، هنگام فکرکردن به سقط جنین، برای گرفتن ویزا، پاسپورت و حتی گرفتن اطاق در یک هتل. مواردی که می تواند ازهرجهت برای یک وکیل جوان، آرزومند و درگیر با مسائل و مشکلات فعالان حقوق بشری و زنان محکوم به اعدام بی نهایت دردناک باشد. منتقد سینمایی هالیوود ریپورتر می نویسد: «رسول اف از طریق خلق این فضای ناهمگون و بدشگون به تماشاگر نشان می دهد که چگونه عرصه به قهرمان داستانش تنگ می شود و «زارع» در نقش «نورا» هجوم و اثرات این فضای سرکوب و خفقان را با مهارت به نمایش گذاشته است. هرچند حرکت کند فیلم اجازه نمی دهد تا این تنش ها به صورتی انفجاری انباشته شوند و شاید فیلم با یک تدوین تازه بتواند از این مرحله گذر کرده و بر مشکلات وموارد دیگری که به اصطلاح در «ترجمه» گم شده است فائق شود اما حرکات دوربین و استفاده برازنده از آن توانسته است این کمبود ها را به بهترین نحو جبران کند.»

لیلا زارع بازیگر نقش اول فیلم «به امید دیدار» و همسر رسول اف و چند نفر دیگرکه در این جلسه نمایش فیلم شرکت داشتند به دعوت «تیری فرمو» مدیر هنری جشنواره «کن» بر روی صحنه رفتند. آزیتا رسول اف که سخنانش توسط یک مترجم برای حاضران ترجمه می شد گفت:«محمد می خواست امروز درکنار شما باشد اما نتوانست.» او گفت درحالی که تماشاگران درحال تماشای این فیلم در جشنواره «کن» هستند نیروهای امنیتی درحال بازجویی از شوهر او درباره آن می باشند:«شوهرم این فیلم را به تمام زندانیان سیاسی که برای رسیدن به دمکراسی درایران مبارزه می کنند تقدیم کرده است.»

لیلا زارع بازیگرنقش نورا نیز به حاضران گفت افتخار می کند که در فیلم «به امید دیدار» بازی کرده است. بنابرگفته دست اندرکاران جشنواره «کن» قرار است تا یک جلسه مطبوعاتی درباره دوفیلم رسول اف و جعفر پناهی برگزار شود. این نشان دهنده اهمیت این دوفیلم برای جشنواره کن و توجه خاص رسانه های غربی به آن است که مشتاق شنیدن حرف های بیشتری درباره وضعیت سینماگران در ایران هستند.

رسول اف به همراه جعفر پناهی پس از وقایع اعتراض های خیابانی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران در سال ١٣٨٨ دستگیر و سپس هریک از این دو کارگردان به شش سال زندان محکوم شدند.




iran#

اجرای اپرای «وینی»، اعاده حیثیت برای همسر پیشین نلسون مندلا


اجرای اپرای «وینی»، اعاده حیثیت برای همسر پیشین نلسون مندلا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Winnieopera-2011-5-16-121963549.html

نلسون ماندلا رئیس جمهوری پیشین افریقای جنوبی شاید محبوب ترین چهره سیاسی جهان باشد اما این روزها همسر پیشین او، وینی ماندلا ست که با برروی صحنه آمدن اپرای وینی یک باردیگر مطرح شده است. این اپرا بر اساس زندگی وینی مندلا یکی از نمادین ترین چهره های زمان معاصر نوشته شده است. زنی که به عنوان«مادر ملت» نیز معروف شده است. اپرایی که برخی آن را «تحریف تاریخ» و بعضی دیگر«اعاده حیثیت برای زنی که حقوق بشر را پایمال کرده» خوانده اند.

«دوستش بدار یا از آن متنفرباش، اما بیا و به تماشایش بنشین» این شعار تبلیغاتی اپرایی است که سالها درافریقای جنوبی مورد بحث و گفت بوده است. شرلی جوفینی، گرداننده «وینی اپرا» می گوید این سرگذشت یک زندگی حماسی با مضمون های بکر و عالی است:«اپرایی سرشار از درام، ترفندهای گوناگون، کشمکش های عاطفی و خلاصه همه آن چیزهایی که یک اپرای خوب باید داشته باشد.

شخصیت محوری اپرا، وینی ماندلای سال ١٩٧٧ است که درکمیته های حقیقت یابی و آشتی ملی افریقای جنوبی حضور پیدا می کند. او متهم است که درشکنجه و کشتارساکنان شهرک سیاه پوست نشین «سووه تو» دست داشته است. دریک بازگشت به گذشته و نشان دادن وینی که به دست بازجوی پلیس شکنجه می شود دریچه ای را باز می کند به همه آنچه زندگی وینی را شکل داده است. خواننده سوپرانو، « ساکانه ماسوانگانی » که نقش وینی را بازی می کند خود در سووه تو به دنیا آمده و می گوید ارتباطی خاص با این نقش دارد: «از نظر تاریخی و یا هرچیز دیگرمن یک شهروند افریقای جنوبی هستم. من هم با مبارزه بزرگ شدم . هرچند در زمانی که وینی مبارزه می کرد من بچه بودم. از نظر روانی و فیزیکی وهمه چیز. آنچه وینی گفت این بود که محل نمایش این اپرا هم یکی از جاهائی بود که می خواستند با بمب منفجرش کنند. یعنی این هم بخشی از تاریخ من است. بخشی ازآن چیزی که من را ساخته.»

بسیاری معتقدند که این اپرا می خواهد از زنی اعاده حیثیت کند که حقوق بشر را زیر پا نهاده درحالی که این عملی نابخشودنی است. اما آن هایی که در شب اول اپرا به تماشای آن آمدند جز ستایش از آن چیزی نمی گویند. یکی از این تماشاگران می گوید:«من تهیه کنندگان این اپرا را به خاطر جسارتشان برای به تصویر کشیدن نظرات منفی و مثبت در باره وینی ستایش می کنم. این افراد واقعا قابل ستایش هستند چون این اپرا طوری نوشته شده که مهم نیست شما کدام طرف قضیه هستید. همین مسئله هم تماشاگران را به تئاتر می کشاند.

«وینی» در آن زمان، زنی جوان با فرزندان و شوهری که زندانی بود تبدیل به نمادی از مبارزات با اقلیت حاکم سفید پوست آفریقای جنوبی شد. وینی در ابتدا تنها سخنگوی همسر زندانی اش بود اما کم کم خودش یکی ازرهبران این جنبش شد. رهبری با شعارهایی فزاینده و ستیزه جویانه :« ما سلاح نداریم. ماسنگ هم نداریم. قوطی های کبریت داریم وبنزین آماندا. پیش به سوی آزادی.»

طنز زمانه اینجاست که آزاد شدن ماندلا از زندان در دهه ١٩٩٠ سرآغازی بود برای افول و بی اعتباری وینی . دو سال بعد وپس ازآنکه بی وفائی وینی درغیاب ماندلا آشکار شد آن دو از هم جدا شدند. چندی بعد هم سیل اتهامات به سوی وینی سرازیر شد. از جمله این که او در آدم ربائی و کشتن یک پسر بچه دست داشته است و گروه محافظ او با نام رسمی «باشگاه متحده فوتبال ماندلا» دست به کشتن می زده است... و همین اتهامات موجب حضور وینی در کمیته حقیت یابی و آشتی شد. اما علیرغم این اتهامات و ایرادهای وارد بر او، بازهم عده زیادی درافریقای جنوبی وینی را «مادر ملت» می دانند و او را ستایش می کنند.

این همه دستمایه پدید آورندگان اپرا شد. مفوندی ووند-لا تهیه کننده «وینی اپرا» می گوید:«درکشور ما عده زیادی هستند که فراموش کرده اند ما ازکجا آمده ایم. درمیان جوانان زیر سی سال، شمار زیادی هستند که میراث کشورمان را که چندان هم کهنه نشده است نمی شناسند. پس برماست که داستان را بازگوکنیم.»

موسیقی اپرا ی وینی آمیزه ای است از ریتم های آفریقایی و موسیقی کلاسیک غرب او همه بازیگران آن را اهالی آفریقای جنوبی تشکیل می دهد. ارکستر فیلارمونیک کوازولو ناتال این اپرا را همراهی می کند. پس از اجرای نخست این اپرا، وینی ٧٤ ساله بر روی صحنه رفت:« آماندلا.زنده باد.زنده باد جاکوب زوما رئیس جمهوری .آماندلا. آماندلا»

تهیه کننده اپرا در ششمین روز اجرای آن درپره توریا ابراز امیدواری کرد که بتوانند آن را درکشورهای مختلف جهان به روی صحنه ببرند.با این کار هم نقطه های قوت وضعف وینی، قهرمان برنامه به جهانیان نشان داده می شود و هم ستم نژادی که وینی با تمام وجود با آن مبارزه کرد.


iran#

قندچی-سه جناح در رابطه با آينده روحانيت در جمهوری اسلامی


سه جناح در رابطه با آينده روحانيت در جمهوری اسلامی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/671-ThreeFactions.htm

يکی از بزرگترين اشتباهات احزاب و سازمان های سياسی اپوزيسيون ايران در دوران سلطنت پهلوی اين بود که نه تنها مبارزه برای سکولاريسم را بعنوان يکی از حقوق بشر به کنار گذاشتند بلکه براحتی با جناح های مختلف روحانيت حتی بقيمت بزير پای گذاردن دفاع از ديگر ارکان حقوق بشر، اقدام کردند.

در ارتباط با سرکوب آزادی بيان احمد کسروی، هم حزب توده و هم جبهه ملی در سالهای 20 تا 32 بخاطر ملاحظات خود در همکاری هايشان با روحانيت، نه تنها از اين بزرگترين موضوع حقوق بشر يعنی آزادی بيان دفاع نکردند، بلکه حتی پس از ترور کسروی بدست اسلامگرايان، هيچکدام از اين دو تشکيلات سياسی اصلی اپوزيسيون در آن دوران، حتی برای محاکمه و مجازات عاملان جنايت نيز اقدامی به عمل نياوردند. حتی يکی از رهبران جبهه ملی که به تازگی فوت کرد همان روز قتل احمد کسروی در دادگستری شخصاً حضور داشت و از همه ماجرا کاملاً مطلع بود اما تا آخر عمر نيز در اين مورد سکوت کرد و اين سکوت وی نيز موضوعی شخصی نبود بلکه انعکاسی از سياست هميشگی جبهه ملی در اين زمينه بود.

اين همه نشان می دهد که چقدر دفاع از سکولاريسم حتی در تشکيلاتهايی که مدعی هستند مهمترين تشکيلات سکولار در ايران بوده اند، در عمل پياده شده است. در آمريکا به رغم آنکه دولت بيش از دو قرن اساساً مدافع آزادی بيان و سکولاريسم بوده است، سازمان هايی نظير ای سی ال يو وجود داشته اند که همچنان در دفاع از آزادی بيان و سکولاريسم يک لحظه غافل نبوده اند. اما در ايران دوران سلطنت پهلوی، زمانيکه دولت مدافع سکولاريسم بود، نيروهای اپوزيسيون نه تنها حمايت بيشتر از سکولاريسم را مبنای کار خود قرار ندادند بلکه در مبارزه با استبداد، بسياری از اتحادها را با محافظه کارترين و حتی ارتجاعی ترين بخشهای روحانيت جايز شمردند. تازه پس از 30 سال حکومت روحانيون در ايران، اپوزيسيون به اهميت دفاع از سکولاريسم بعنوان يکی از حقوق بشر، پی برده است که البته بازهم مايه خوشحالی است.

موضوع اين نوشتار در مورد سکولاريسم نيست بلکه در مورد جناح بندی های کنونی در مورد آينده روحانيت در داخل جمهوری اسلامی است، اما دليل ذکر مقدمه بالا اين است که بايستی بويژه امروز مواظب باشيم که توجه به اين جناح بندی ها دوباره ما را به اشتباهی که قريب يکقرن جنبش دموکراسی خواهی ايران را به عقب انداخته است، نيافکند؛ يعنی توجه کنيم که اهميت مبارزه برای سکولاريسم بعنوان يکی از مهمترين موضوعات حقوق بشری در ايران را فراموش نکنيم و اينکه دوباره در ائتلاف های غلطی که بارها در صد سال گذشته با بخشهای مختلف روحانيت شکل داده ايم، غرق نشويم.

هم اکنون سه جناح مشخص در رابطه با آينده روحانيت در جمهوری اسلامی شکل گرفته است:

جناح اول را آيت الله محمد تقی مصباح يزدی رهبری می کند و هدفش تضمين مقام ولايت فقيه برای مجتبی خامنه ای، پسر آيت الله خامنه ای است و به اين طريق اميدوار است که خود و هوادارنش بعنوان حلقه اصلی روحانيت حاکم، قدرت را در دست بگيرند. آيـت الله مصباح يزدی نشان داده است که حاضر است حتی متحد پيشين خود، محمود احمدی نژاد را برای اين هدف فدا کند چرا که برای او بروشنی روحانيت حاکم است که مطرح و غيرقابل تعويض است که آينده جمهوری اسلامی را تضمين می کند و نه رييس جمهور، حال چه رياست جمهور هوادار او باشد و چه نباشد، چه فرهاد جعفری در آينده بخواهد رييس جمهور شود چه علی لاريجانی يا هرکس ديگر. از همين حالا نيز علی لاريجانی به او پيوسته است و احتمالاً به آيت الله صادق لاريجانی نيز اميد رياست مجلس خبرگان در آينده را داده اند، هرچند او پيشتر اميد داشت که به مقام ولايت فقيه دست پيدا کند.

جناح دوم را اکبر هاشمی رفسنجانی تشکيل ميدهد که ترجيح می دهد مقام ولی فقيه را با شورايی به رياست کسی نظير آيت الله حسن خمينی تعويض کند و بدينگونه از ولايت مطلقه مجتبی خامنه ای جلوگيری بعمل آورد. آقای رفسنجانی خواهان حمايت از کليت روحانيت برای رهبری جمهوری اسلامی است و به همين علت از مراجع اصلاح طلب نظير آيت الله منتظری نيز در گذشته حمايت کرد. همچنين به دليل نزديکی مختصر با اصلاح طلبان در طی جنبش سبز، تقويت وی در بيت رهبری در دعواهای جاری با محمود احمدی نژاد، مايه دلگرمی برای روحانيون اصلاح طلب است، و متقابلاً او نيز حمايت اصلاح طلبان جنبش سبز را نقطه قوت خود در رقابت با دو جناح ديگر برای تضمين ادامه قدرت روحانيت در آينده جمهوری اسلامی ميداند. برای آقای رفسنجانی و بسياری از اصلاح طلبان مذهبی، برعکس جناح اول، تداوم ولايت فقيه ضامن تداوم قدرت روحانيت و ادامه جمهوری اسلامی تلقی نميشود، و حتی حاضرند از ولايت فقيه در قانون اساسی بگذرند، اگر بتوانند بدينگونه اتحاد و تداوم قدرت روحانيت را تضمين کنند.

جناح سوم را محمود احمدی نژاد و اسفنديار رحيم مشايی تشکيل ميدهند. برای اين جناح حذف ولايت فقيه يا حذف مقامات روحانيت در مجلس خبرگان يا شورای نگهبان يا مجلس شورای اسلامی هدف نيست اما تبديل همه آن مقامات به مجريان نقشهايی صوری هدف است. اين جناح بخوبی آگاه است که مردم ايران از حکومت روحانيت به ستوه آمده اند و ميخواهد نقش حکومتی روحانيت را به امری کاملاً صوری و تشريفاتی مبدل کند. ايده آل آنها برای همه مقامات روحانی افرادی نظير آيت الله مهدوی کنی، رييس کنونی مجلس خبرگان، مدنظر است.

هر سه جناح تلاش می کنند بخشی از جنبش مردم را با خود همراه کنند. تا کنون تنها جناح دوم قادر بوده است که با بخش مهمی از جنبش مردم يعنی جنبش سبز خود را نزديک کند و دو جناح ديگر مشکلات عديده ای برای جلب هرنوع همکاری از سوی نيروهای مردمی دارند. اما با تأکيد بيشتر جنبش سياسی ايران بر روی خواست سکولاريسم، احتمالاً اين سه جناح شانس زيادی برای تداوم جمهوری اسلامی پس از درگذشت آيت الله خامنه ای نخواهند داشت؛ اما اگر همين فردا چنان اتفاقی بيافتد، احتمالاً حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی بيش از اپوزيسيون سکولار شانس در دست گرفتن قدرت و ادامه جمهوری اسلامی با طرح مورد نظر خود را خواهد داشت.


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و ششم ارديبهشت ماه 1390
May 16 , 2011




iran#

جمعه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۰

برنامه ای برای توسعه هرچه بیشتر موسیقی درنشویل ، شهرموسیقی آمریکا


برنامه ای برای توسعه هرچه بیشتر موسیقی درنشویل ، شهرموسیقی آمریکا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/NashvilleMusicPlan-2011-5-12-121713884.html

شهرنشویل در ایالت تنسی، یکی از سه شهر مهم برای تولید و ضبط موسیقی در ایالات متحده آمریکاست که اخیرا طرح جدیدی از طرف شهرداری این شهر برای اشاعه هرچه بیشتر موسیقی در آن ارائه شده است.
کارل دین، شهردار شهر نشویل درنظر دارد هنرموسیقی، عاملی که همواره نقش مهمی دراقتصاد و کامیابی این شهر داشته است را بیش از پیش توسعه دهد و با تشکیل یک «شورای موسیقی» که او مدت کوتاهی پس از انتخاب خود به سمت شهردار در سال ٢٠٠٧ تشکیل داد در این زمینه سرمایه گذاری کند. او برای رسیدن به این هدف بیش از ٦٠ هنرمند در رشته های مختلف موسیقی را گردهم آورده است تا راه های تازه را برای ایجاد یک شهر موسیقی بوجود آورند:«شورای موسیقی در این شهر برای این بوجود آمده که ما اهمیت صنعت موسیقی در این شهر را به نمایش بگذاریم و از هنرمندانی که در نشویل کارخود را آغاز می کنند قدردانی کنیم. ما می خواهیم آن ها درنشویل بمانند و از همین جا به شهرت برسند. نشویل جایگاه خاصی از نظرموسیقی است.»
«ریبا مک انتایر» خواننده موسیقی «کانتری»، ٢٥ سال است که در نشویل زندگی می کند و می گوید دراین شهر تجربه های مهمی آموخته است:«نشویل جای مهمی برای من بوده. من از شهر اکلاهما به نشویل نقل مکان کردم و قصدم این بود که کنترل موسیقی ام را به دست خودم بگیرم. وقتی در چنین جایی که محل تجمع دست اندرکاران موسیقی است زندگی می کنید با ترانه سرایان، آهنگسازان و تولید کنندگان دیگر آشنا می شوید.»
اعضای شورای موسیقی بر روی چهار عامل اصلی تمرکز خواهند داشت و کوشش خواهند کردتا اقتصاد و صنعت ضبط موسیقی را توسعه دهند، ایجاد شغل کنند، اجراهای موسیقی زنده شهر را بیشتر کرده و هنرمندان بهتر وبیشتری را به سوی این شهر جذب کنند. آن ها هم چنین برنامه هایی هم برای آموزش عمومی موسیقی برای مردم معمولی بوجود خواهند آورد.
نشویل از لحاظ تعداد موسیقی دان هایی که در آن زندگی می کنند، پیش از لس آنجلس و نیویورک قرار گرفته است. درحال حاضر در مجموع بيش از ١٠٠ مکان برای اجرای کنسرت ها و پخش موسيقی زنده و ١٨٠ استوديوی ضبط موسیقی در این شهر وجود دارد.
شورای موسيقی شهر نشویل تا کنون صد ها هزار دلار در راه توسعه موسيقی ، چه از نظرخریداری ابزار کار و تکنولوژی مدرن و چه از لحاظ تبليغات و جذب هنرمندان ماهر سرمايه گذاری کرده است.
بسياری از خوانندگان و گروهای راک و پاپ مهم و مشهوری چون تیلورسویفت، پارامور، کینگ آو لیون کار خود را از نشویل آغاز کرده اند. هم چنین چهره های سرشناس قدیمی چون «باب دیلان» و بسیاری دیگر. اخیرا یکی از معروف ترین تهیه کنندگان موسیقی - جک وایر- نیز از دیترویت به نشویل نقل مکان کرده است. به همین مناسبت هم شهردار شهر نشویل به تازگی جایزه ای به او اهدا کرده و او را سفير شهر موسيقی خوانده است.
وایر می گويد گوناگونی موسيقی در نشويل است که هنرمندان و دست اندرکاران را به سمت آن می کشاند. او می گوید:«نشويل انرژی خوبی در رابطه با موسيقی راک و سبک های گوناگون موسیقی دارد. انرژی که هیچ کجای دیگر پیدا نمی شود.»



iran#

انعکاس انقلاب های تونس و مصر در جشنواره سینمایی «کن»


انعکاس انقلاب های تونس و مصر در جشنواره سینمایی «کن»
لیزا برایانت
http://www.voanews.com/persian/news/arts/ArabfilmsinCanne-2011-5-12-121743044.html

دامنه خیزش های مردمی جهان عرب به سواحل لاجوردی «کوت دازور» و نواحی پرزرق و برق ریویرای فرانسه نیز گسترش پیدا کرده است تا جایی که در جشنواره سینمایی امسال «کن» بخش ویژه ای به نمایش دو فیلم درباره انقلاب های مردمی تونس و مصر و براندازی دو رژیم دیکتاتوری این دوکشور اختصاص داده شده است.
هرچند جشنواره یازده روزه سینمایی «کن» با نمایش فیلم «نیمه شب در پاریس» اثر وودی آلن، کارگردان معروف آمریکایی آغاز شد اما فستیوال امسال مجموعه متنوعی از فیلم های گوناگون با فیلمسازان مختلف از گوشه و کنارجهان می باشد.
وقایع سیاسی اخیر درجهان عرب و به ویژه موج تظاهرات و خیزش های ضد رژیمی که در آفریقای شمالی و خاورمیانه در چند ماه گذشته جریان داشته است ، نقش مهمی در جشنواره کن امسال ایفا خواهد کرد.
امسال برای نخستین بار یک کشوربه جای یک شخصیت یا فرد (کشور مصر) به عنوان «کشور میهمان» مورد ستایش قرار خواهد گرفت. هفته آینده فیلمی به نام «١٨ روز» در این جشنواره به نمایش درخواهد آمد که مجموعه ای است از فیلم های کوتاهی که توسط ١٠ کارگردان مصری در طول ادامه خیزش های مردمی ونهایتا انقلابی که در مصر منجر به فروپاشی رژیم دراز مدت پرزیدنت حسنی مبارک شد ساخته شده است.
وقایع تظاهرات و انقلاب مردم «تونس» که به عنوان «انقلاب یاسمین» شناخته شده نیز در فیلم دیگری به نام «دیگر ترسی نیست» - مستندی که هنگام رخداد وقایع تظاهرات مردم درماه ژانویه گذشته فیلمبرداری شده به نمایش گذاشته خواهد شد. مردم تونس درنتیجه این تظاهرات توانستند «زین العابدین بن علی» را از مسند قدرت پائین بکشند.
فیلم «دیگر ترسی نیست» شخصیت های کلیدی انقلاب تونس از جمله فعالان حقوق بشری که بین آن ها وکیلی به نام «ردهیا نضروئی » می درخشد را به تصویر کشیده است.
نضروئی در ماه ژانویه گذشته دریک گفتگو با صدای آمریکا گفته بود «برکناری «بن علی» تنها آغاز کار و یک پیروزی است اما رسیدن به پیروزی واقعی هنوز مدت ها وقت لازم دارد.»
«مراد شیخ» کارگردان این فیلم به آژانس خبری فرانسه می گوید که عنوان «دیگر ترسی نیست» جمله ای بود که روی دیوارهای تونس درطول دوران انقلاب و در روزهای نزدیک به پیروزی مردم بر رژیم نقش بسته بود. این جمله نمادی است از «دیوار ترسی» که به ناگهان فروپاشید.



iran#

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-کیث ریچارد در نقش پدرعیاش جانی دپ در فیلم تازه «دزدهای دریای کارائیب»


کیث ریچارد در نقش پدرعیاش جانی دپ در فیلم تازه «دزدهای دریای کارائیب»
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/PiratesofCaribian4-2011-5-11-121669824.html


هرچند حضور کیث ریچارد گیتاریست سرشناس و یکی از اعضای گروه معروف «رولینگ استونز» پس از سال ها زندگی درسایه ها و زیاده روی در سکس، مواد مخدر و راک اندرول دروسط خیابان اصلی «دیسنی لند» و حال و هوای خانوادگی آن مناسب به نظر نمی آید اما این شخصیت جنجالی موسیقی راک با شرکت در مراسم گشایش فیلم تازه «دزدهای دریای کارائیب: روی امواج غریب» همه را شگفت زده کرد و در حالی که چشمک می زد به خبرنگاران گفت:«در خواب هم نمی دیدم که یک روز برای کمپانی دیسنی کار کنم. خودمم هنوز در شوک هستم..اما هی..باید بگم تا اینجاش که خیلی خوش گذشته!»

کیث ریچاردز نخستین بار در سال ٢٠٠٧ درنقش کوتاهی در یکی دیگراز فیلم های دنباله دار«دزدان دریائی کارائیب» به نام «آخردنیا» ظاهر شد. او در آن فیلم نقش «کاپیتان ویلیام تیگ» پدر ارقه پسری رذل به نام کاپیتان جک اسپارو (با بازی جانی دپ) را ایفا می کرد. کیث ریچاردز دوستی خود با جانی دپ را دوستی «برادران خونی» خوانده است و درفیلم مشخص است که این دو هنگام بازی در نقش این پدر و پسر دزدا دریایی اوقات خوشی را گذرانده اند. ریچاردز درحالی که لبخند شیطنت باری برلب دارد می گوید:«اگر قرار باشد جانی یک کاری را شروع کند من هم بلافاصله، انگار که مویم را آتیش زده باشند اونجا حاضر می شم!»

شنبه گذشته، دیسنی لند برای انجام مراسم گشایش فیلم تازه «دزدان دریایی کارائیب: روی امواج غریب» قرق شده بود. این چهارمین فیلم از سری فیلم های محبوب دزدان دریایی کارائیب است که این بار بدون حضور اورلاندو بلوم، کرا نایتلی، بیل نیگی و جاناتان پرایس به مسیرموفقیت آمیز خود ادامه می دهد.

در این مراسم شش ساعته ، کیث ریچاردز روی فرش قرمز و هم چنین در قسمت های دیگر برنامه به شدت مورد توجه جمعیت بود وهمواره زیر نورافکن قرار داشت.

بیش از ٧٠٠ نفر از هواداران پروپا قرص سری فیلم های «دزدان دریایی کارائیب» نفری ١٠٠٠ دلار برای تماشای نخستین اکران سه بعدی این فیلم تازه پرداخت کردند و در محوطه دیسنی لند در یک سینمای شش طبقه هوای آزاد ضمن خوردن شام به تماشای آن نشستند. پیش از نمایش فیلم گروهی از بازیگران مخصوص دیسنی لند با لباس های دزدان دریائی کارائیب یک برنامه زنده برای حضار اجرا کردند که در آن ملوانان یک چشم با لباس های راه راه و سربندهای رنگارنگ با آهنگ «بیلی جین» مایکل جکسون به رقص پرداختند.

کیث ریچاردز هم در طول برنامه با روی خوش ولبخندی به شیوه «دزدان دریایی» همه مراحل مختلف را تحمل کرد! جانی دپ هم البته با ژست هایی شبیه به «کاپیتان اسپارو» شرکت کنندگان را سرگرم ساخت. ژست هایی که در سال ٢٠٠٣ و در اولین قسمت از سری فیلم های دزدان دریایی کارائیب به نام «نفرین مروارید سیاه» او را به چنان محبوبیتی رساند که تماشاگران شخصیت های اصلی فیلم «اورلاندو بلوم» و «کرا نایتلی» را به کلی فراموش کردند!

کیث ریچاردز در این فیلم تنها دو دقیقه بر روی پرده سینما ظاهر می شود اما درهمین مدت زمان کوتاه یک نفر را می کشد، پسرجلب خود، «اسپارو» را نصیحت می کند و جمله ای می گوید که یکی از خنده آورترین دیالوگ های فیلم محسوب می شود. کیث ریچاردز می گوید:«بازی من اینه..من میام یک چیزی به جانی می گویم و بعد میرم پی کارم.. همین!»

ریچاردز در اطاق سبزی که مخصوص «افراد مهم و سرشناس» است در داخل محوطه «دیسنی لند» می گوید این نوع برنامه ها با کنسرت های رولینگ استونز تفاوت های زیادی دارد:«شما از همین حالا صدای جیغ هواداران فیلم رو می شنوید که تمام روز توی خیابان های اصلی و فرعی منتظر ایستاده اند تا هنرپیشه ها را از نزدیک تماشا کنند.کار فیلم خیلی با کنسرت های ما فرق دارد به خصوص این فیلم که با دوربین های خیلی بزرگ به صورت سه بعدی فیلمبرداری شده. برای من خیلی جالبه ببینم این کارها چطوری انجام میشه. یعنی دوست دارم از مسائل تکنیکی مطلع بشم. خوب من اصولا کارزیادی هم انجام نمیدم.صبح زود میرم سر فیلمبرداری . توی اطاق گریم می نشینم. بعضی وقت ها کنار یک نفر دیگه که دارند پوست سوسمار به سرو صورتش می چسبانند! بعداز گریم هم یک مدت زیادی معطل می شیم چون این جور گریم ها خیلی طول میکشه. اینا همه برای دودقیقه فیلمه اما واقعا حال و هوای جالبی داره.»

راب مارشال، کارگردان نامزد جایزه اسکار فیلم تازه «دزدان دریایی کارائیب» می گوید از چندروز پیش از آنکه قرار بود کیث ریچارد سرفیلمبرداری حاضرشود بچه ها همه هیجان زده بودند:«کیث یک آدم واقعا استثنائیه. او به سادگی خودشه و برای من افتخاری بود که بتونم باهاش کارکنم.»

مارشال که جانشین «گور وربینسکی» کارگردان سه فیلم قبلی «دزدان دریائی کارائیب» شده است و همان تنها خط دیالوگ کیث ریچاردز را هم شخصا برای اونوشته است می گوید: «چون بیشتر صحنه های داخلی فیلم در لندن فیلمبرداری می شد، همکاران انگلیسی با آمدن کیث ریچارد به محل فیلمبرداری به شدت احساساتی شده بودند. من هم که مطمئن نبودم عکس العمل او نسبت به جمله ای که برایش درنظر گرفته ایم چیست با کمی تردید با او روبرو شدم . اما کیث آدم خیلی جالب، با مزه و با ذوقیه. وقتی بهش گفتم درفیلم بازی جالبی ارائه داده به شوخی به من گفت : به ..باید هملت ام رو ببینی!»

مارشال ضمن این گفتگو به خبرنگاران گفت علیرغم شایعات مبنی بر این اصل که سوابق تاریک استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی که با نام «کیث ریچاردز» درطول سال ها پیوند خورده موجب خواهد شد که روسای کمپانی دیسنی بخش مربوط به او را از فیلم تازه «دزدان دریائی کارائیب» حذف کنند، استودیو هرگز چنین خیالی نداشته است و برای رضایت خاطر ستاره اصلی فیلم «جانی دپ» هم که شده هرگز دست به چنین عملی نمی زده است:«این بار نه تنها نقش کیث ریچارد از قبل درفیلمنامه گنجانده شده بلکه این نقش لبخند فراموش نشدنی هم برلب تماشاگر می آورد.»

کیث ریچارد به تازگی با نوشتن کتاب خاطرات و زندگینامه ای به نام «زندگی» که شرکت انتشاراتی «لیتل براون اند کامپانی» مبلغ ٧ میلیون دلار برای خریداری حقوق آن به «ریچاردز» پرداخت کرده است به شایعاتی که در طول سال ها در اطراف او جریان داشته رنگ تازه ای داده است. او نه تنها در این کتاب چیزی را نفی نکرده است بلکه با جزئیاتی کامل تر در بسیاری موارد این مسائل را توجیه و تفسیرکرده است. ریچاردز می گوید:«من هرگز فکر نمی کردم منتقدین تا این حد از این کتاب استقبال کنند و این همه نقد مثبت درباره آن بنویسند.»

درهرحال درمراسم گشایش فیلم تازه «دزدان دریائی کارائیب: روی امواج غریب» کیث ریچاردز بخاطر بازی در نقش یک دزد دریائی عیاش و هرزه از قدم برداشتن برروی فرش قرمز در محوطه دیسنی لند محروم نشد. درعوض او به خبرنگاران گفت:«من نمیدونم شماها درباره من چی شنیده اید اما من قبلا هم اینجا بوده ام و بچه هایم را برای گردش به دیسنی لند آورده ام.» البته بچه های کیت ریچاردز مارلون٤٢ ساله و آنجلا ٣٩ ساله هستند که در دهه شصت میلادی به همراه پدر معروف خود به دیسنی لند آمدند.

کیث ریچاردزمی گوید:« این ها هیچکدام مهم نیست…مهم این است که بچه ها و جوون های امروزی من را به نام کاپیتان تیگ و پدر اسپارو می شناسند!»




iran#

کتاب جمعه آنلاین


ارسالی مهدی خانباباتهرانی

کتاب جمعه آنلاین

تمامی سی و شش شماره مجله کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو آنلاین شد
بایگانی مطبوعات ایران پروژه‌ای است برای آن‌لاین کردنِ نشریه‌هایی که
اغلب در کتابخانه‌های شخصی خاک می‌خورند. این پروژه با آن‌لاین کردنِ
بایگانی كتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو شروع شده است و امیدواریم که با
همکاری شما ادامه پیدا کند.

اينجا را کليک کنيد


http://irpress.org/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8CLink




iran#

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-فیلم های ستیزه جویانه در جشنواره سینمایی «کن» ٢٠١١


فیلم های ستیزه جویانه در جشنواره سینمایی «کن» ٢٠١١
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/europe/Cannfestival2011-5-10-121576319.html

به رغم همه سر و صداها، شکایت ها و حتی خصومت های دیرین، جشنواره «کن»، مهم ترین فستیوال سینمایی جهان از فردا (چهارشنبه ١١ ماه مه) کار خود را در آن شهر ساحلی آغاز خواهد کرد و در طول مدت ١٠ روز فیلم هایی در آن به نمایش گذاشته خواهد شد که برخی از آن ها موجب تهییج و تحریک و در مواردی حتی خشمگین شدن مصری ها، ایرانی ها و حتی خود فرانسوی ها شده است.

با این همه جشنواره با فیلم کمدی - رومانتیک تازه وودی آلن، «نیمه شب در پاریس» گشایش خواهد یافت. فیلمی که برگزار کنندگان فستیوال آن را «پیام های عاشقانه وودی آلن به شهر پاریس» خوانده اند. نمایش این فیلم شاید هم به این خاطر باشد که «وودی آلن» هنوزهم در فرانسه یکی از محبوب ترین و پرطرفدارترین کارگردانان سینما به شمار می رود. هرچند ممکن است در ممالک دیگر این محبوبیت تا به این حد نباشد.

فیلم«نیمه شب در پاریس» در بخش خارج از رقابت های فستیوال، با شرکت «اوون ویلسون»، «ریچال مک آدامز»، «مایکل شین» و بانوی اول فرانسه «کارلا برونی» ساخته شده و انتظار می رود که در شب گشایش جشنواره، ستارگان آن از جمله خانم برونی و همسرش «نیکولا سارکوزی» - که طبق آمار ٧۴ درصد از مردم فرانسه از عملکردهای او به عنوان رئیس جمهور ابراز نارضایتی کرده اند – نیز روی فرش قرمز حضور پیدا کنند.

نکته جالب تر در اینجاست که فیلم فرانسوی «پیروزی»، فیلمی که ماجرای به قدرت رسیدن سارکوزی در سال ٢٠٠٧ را به استهزا کشیده است نیز در جشنواره امسال به نمایش گذاشته خواهد شد. این فیلم موجب شده است تا یکی از سنت های قدیمی فرانسویان یعنی عدم حمله به رئیس جمهوری که هنوز بر مسند قدرت نشسته است شکسته شود. در این فیلم سارکوزی به شکل فردی قد کوتاه و عصبی، پرمدعا و کمی متظاهر به نمایش گذاشته شده است.

«تیری فریمو» مدیر هنری جشنواره امسال «کن» صحت انتشار خبرهایی در این رابطه که فستیوال تحت فشار قرار گرفته تا از نمایش این فیلم جلوگیری کند را رد کرده است.

در هر حال تم اصلی فستیوال امسال «کن» را سیاست و قدرت تشکیل می دهد. هر چند تلاش برای نشان دادن فیلم هایی از کارگردان های مصری در ستایش از مردم شجاع این کشور به دنبال قیام آزادیخواهانه آنان، عکس العمل های منفی به همراه داشته است. از جمله نمایش فیلم ١٠ قسمتی درباره خیزش های ١٨ روزه مردم مصر، شامل بخشی هایی از طرف افرادی که با حسنی مبارک رئیس جمهوری پیشین این کشور روابط نزدیکی داشته اند. همین موضوع باعث شد تا گروهی از فیلمسازان خشمگین مصری دادخواستی علیه نمایش این فیلم در «کن»و سازندگان آن تهیه کنند.

خبر مهم تر دیگری که روز دوشنبه گذشته پخش شد، نمایش دو فیلم از دو فیلمساز ایرانی، جعفر پناهی و محمد رسول اف در جشنواره امسال بود در حالی که این دو هم اکنون با یک حکم حبس ۶ ساله به اتهام ضدیت با رژیم، در زندان جمهوری اسلامی به سر می برند و علاوه بر آن هر یک از این دو به مدت ٢٠ سال از ساختن فیلم در ایران محروم شده اند.

این دو فیلم به صورت مخفیانه در داخل ایران ساخته شده است و محتوی آن ها به هیچ عنوان موجب خوشحالی مقام های رژیم تهران نخواهد بود. با در نظر گرفتن به بی اعتنایی که دست اندرکاران جشنواره سینمایی «کن» در چند سال گذشته به فیلم های فرستاده شده از سوی نهادهای رسمی جمهوری اسلامی از جمله بنیاد فارابی، داشته اند، به نظر می رسد که این دقیقا همان نکته و هدفی است که برگزار کنندگان جشنواره امسال نیز به دنبال آن بوده اند. فریمو و «گیل جکوب» رئیس کل فستیوال در یک اطلاعیه رسمی نوشته اند: «پناهی و رسول اف فیلم هایشان را درست در همان زمانی که سرنوشت شومی برایشان رقم زده شده است به فستیوال کن فرستاده اند. این به نظر ما یک عمل متهورانه کم نظیر است که جرات و شهامت این دو فیلمساز ایرانی و پیام هنری را که آنان برای دیگر فیلمسازان جهان دارد به نمایش می گذارد. جشنواره کن موسسه ای بین المللی است که همواره از آنان حمایت خواهد کرد.»

فیلم «به امید دیدار» ساخته رسول اف با بازی شهاب حسینی درباره وکیل جوانی است که به دنبال راهی برای گرفتن ویزاست تا از کشور خارج شود. فیلم پناهی نیز یک اتوبیوگرافی است که لحظات پر اضطراب زندگی خود او و شرایط ترس و وحشتی که برای فیلمسازان در ایران وجود دارد را به نمایش گذاشته است.

قراراست جایزه ویژه «کالسکه طلایی» جشنواره امسال در روز اول آغاز کار فستیوال به «جعفرپناهی» اهدا شود. با این حساب و با وجود نوع فیلم هایی که در شصت و چهارمین جشنواره سینمایی کن به نمایش در خواهد آمد به نظر می رسد که دست اندرکاران این فستیوال بیش از هر چیز دیگر کوشش دارند تا تصویر تازه ای از این جشنواره پرآوازه را به جهانیان نشان بدهند. معروفیت جشنواره سینمایی «کن» تا امروز بیشتر به خاطر روابط نزدیک آن با فیلمسازان و بازیگران معروف و استعدادهای شناخته شده بوده است و نه آن هایی که تازه قدم به عرصه فعالیت های سینمایی گذاشته اند. اما امسال بر خلاف همیشه فیلم های بیشتری از میان آثار کارگردانان جوان تر و به ویژه زنان کارگردان به نمایش در خواهد آمد.

فیلم «زیبای خفته» ساخته «جولیا لی» رمان نویسی که به کارگردانی سینما روی آورده است نخستین فیلم استرالیایی است که در ١٠ سال گذشته در جشنواره «کن» به نمایش در خواهد آمد. امسال در مجموع چهار فیلم از استرالیا در بخش های مختلف فستیوال از جمله بخش فیلم های کوتاه شرکت کرده اند.

از ٢٠ فیلم حاضر در بخش رقابت ها، چهار فیلم ساخته زنان سینماگرهستند. این بیشترین تعداد فیلم هایی است که تا این تاریخ از زنان کارگردان در جشنواره سینمایی «کن» به نمایش در آمده است. یکی از این فیلم ها به نام «باید با هم حرف بزنیم» ساخته «لین رمزی» فیلمساز اسکاتلندی است که از هم اکنون نقل محافل منتقدین سینمایی شده است. فیلم درباره «کوین» پسر بچه ای است که در مدرسه خود دست به قتل عام می زند.

امسال ۴٩ فیلم بلند از ٣٣ کشور مختلف جهان در بخش رسمی جشنواره حضور دارند و از میان آن ها ٢٠ فیلم در بخش ویژه برای به دست آوردن «نخل طلایی» با هم رقابت دارند. از کارگردان های سرشناس و برجسته ای که به «کن» بازگشته اند باید از «ترنس ملیک» نام برد که فیلم «درخت زندگی» با بازیگری برد پیت و شان پن را به جشنواره آورده است. این فیلم قرار بود سال گذشته در فستیوال «کن» به نمایش در آید. «لارس وان تریر» با فیلم «مالیخولیا» با شرکت «کرستین دانست» و «کیفر ساترلند» در جشنواره شرکت خواهد کرد و «پدرو آلمادوار» با فیلم ترسناک «پوستی که در آن زندگی می کنم» با شرکت «آنتونیو باندراس» به فستیوال خواهد آمد. در جشنواره امسال دو فیلم نیز از کشور ژاپن در بخش رسمی به نمایش در خواهد آمد. از جمله فیلم «هاراکری: مرگ یک سامورایی» اثر «تاکی شی میکه».

بخش نوعی نگاه جشنواره

نوعی نگاه بعد از «نخل طلایی» مهم ترین بخش جشنواره سینمایی «کن» به شمار می رود و در آن ٢٠ فیلم از فیلمسازان سرشناس جهان به نمایش گذاشته می شود. این بخش که به فیلمسازان جسور و نوآوری که با سبک و روایتی تازه به مسائل نگاه کرده اند تعلق دارد، با نمایش فیلم «بی قرار» تازه ترین اثر «گاس ون سنت» فیلمساز آمریکایی گشوده خواهد شد.

در این بخش فیلم هایی از «کیم کیدوک» و «کریستیان ژیمونه» به نمایش در خواهد آمد. آمر کاستوریتسا، فیلمساز اهل صربستان، رئیس هیئت داوران بخش نوعی نگاه جشنواره «کن» امسال است. این سینماگر تا کنون دو بار در دهه هشتاد و نود میلادی، جایزه «نخل طلایی» را به دست آورده است.

علاوه بر بخش فیلم های کوتاه با جایزه نقدی، جایزه دوربین طلایی هر سال به بهترین فیلم اول یک کارگردان تازه کار اهدا می شود. سه کارگردان ایرانی تا کنون توانسته اند این جایزه را به دست آوردند: بهمن قبادی و حسن یکتاپناه که به طور مشترک این جایزه را دریافت کردند و پیش از این در سال ١٩٩۵ نیز جعفر پناهی برای فیلم «بادکنک سفید» این جایزه را به دست آورد.

امسال پوستر رسمی جشنواره سینمایی «کن» به یک تصویرقدیمی از «فی داناوی» بازیگر سینمای آمریکا مزین شده است، جایزه نخل طلایی افتخاری به برناردو برتولوچی سینماگر برجسته ایتالیایی اهدا خواهد شد و رهبری هیئت داورانی که برخی از اعضای آن را «اوما تورمن»، «جود لاو» و «اولیویه آسایاس» تشکیل می دهند را نیز رابرت دنیرو، بازیگر برجسته سینمای آمریکا برعهده خواهد داشت.


iran#

مصاحبه با ياسمين لوی خواننده اسراييلی


مصاحبه با ياسمين لوی خواننده اسراييلی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Yasmin_Levy-2011-05-10-121551364.html

برای مشاهده ويديو مصاحبه اينجا را کليک کنيد


یاسمین لِوی خواننده اسراییلی در بسیاری از کشورها از جمله ایران از محبوبیت ویژه ای برخوردار است. آلبوم جدید این خواننده، به نام سِنتیر امسال به بازار آمده است. یاسمین لِوی در مدت اقامت کوتاهی که در واشنگتن داشت گفت و گوی کوتاهی با خبرنگار بخش فارسی صدای آمريکا داشت.

یاسمین لوی با خواندن ترانه های کهن به زبانی رو به زوال، سنت ها را زنده نگه می دارد. یاسمين می گويد: «برای من مهمه که این ترانه ها را بخوانم چرا که فکر می کنم نه زبان، بلکه تنها ترانه ها هستند که باقی می مانند. به نظر من هر کسی باید برای شناختن سنت هایش تلاش کند آنها را زنده نگه دارد چون هویت و بودن ما از سنت هایمان سرچشمه می گیرد.»

پس از متواری شدن یهودیان اسپانیا از آن کشور درسال ۱۴۹۲ به دستور فرمانروایان زمان، ایزابلا و فردیناند، اجداد لوی، برای ۵۰۰ سال در ترکیه و سپس در اورشلیم اقامت گزیدند. یاسمین درباره زبان لادینو می گوید: «زبان اصلی یهودیان اسپانیا مانند زبان مسیحیان، اسپانیایی بود. اما پس از مهاجرت این قشر، کلماتی از زبان کشور نو، به اسپانیایی وارد شد. لادینو ترکیبی است از اسپانیایی قدیمی و زبان های دیگر. ترانه های لادینو نسل به نسل منتقل شده است. در آن زمان خوانندگی برای زن عار بود. زن ها مشغول به کارهای خانه، این ترانه ها را زمزمه می کردند. مادر من در حین آشپزی روی ظرف غذا ضرب می گرفت و برای من می خواند. من از آنجا با این ترانه ها آشنا شدم و آنها را از آشپزخانه مادرم به روی صحنه آوردم. مردها هم در کنیسه ها برای پسرانشان می خواندند و اینطور بود که تا به امروز پس از صدها سال این ترانه ها زنده مانده اند.»

اسحاق لوی پدر یاسمین، در زمان حیاتش، ترانه و ملودی های لادینو را در چهار کتاب جمع آوری کرده است.

ياسمين می گويد: «یک روز پدرم صدای مادرش را شنید که به زبان لادینو می خواند. با خودش فکر کرد روزی که مادرش بمیرد، دیگر این ترانه ها را نخواهد شنید. از آنجا بود که تصمیم گرفت زندگیش را وقف حفظ و نشر این ترانه ها کند. من با خواندن این ترانه ها خود را در کنار پدرم احساس می کنم. شبی خواب دیدم که با پدرم می خوانم. یکساله بودم که پدرم درگذشت. یکی از ترانه های او را که ۵۰ سال پیش خوانده بود، انتخاب کردم و با کمک تکنولوژی، ترانه ای دو صدائه ضبط کردیم و به نظر می آید که با هم می خوانیم. شگفت آوره؛ چون من با او بزرگ نشدم، فقط با صدایش بزرگ شدم.»

خبرنگار می گويد که از یاسمین پرسیدم اگر پدرش امروز با ما بود، از دیدن موفقیت او چه احساسی می کرد؟

ياسمين گفت: «سوال خوبیست! عمه من همیشه می گوید اگر پدرم زنده بود به من اجازه نمی داد که خواننده شوم! من در خانواده ای موسیقی دان بزرگ شدم اما پدرم که آهنگساز و خواننده مذهبی بود، عقیده داشت که موسیقی باید دلمشغولی باشد و نه حرفه. سال ها سعی کردم که نخوانم اما در ۲۲ سالگی دانستم که با وجود احترام زیادی که برای پدرم قائلم، برای خواندن زاده شده ام. حالا دلم می خواهد باور کنم که اگر پدرم زنده بود به من افتخار می کرد. می دانم و حس می کنم که همه جا با من است.»

ياسمين در ادامه گفت: «من ده دوازده سال پیش شروع به خواندن کردم، اما در نوامبر سال ۲۰۰۸ بود که خود را خواننده نامیدم. پس از ضبط سه آلبوم. ۱۰ سال طول کشید تا خودم را در صدایم پیدا کنم. لحظه ای جادویی را روی صحنه در آلمان تجربه کردم. یادم می آید در حالی که می خواندم با خودم گفتم: حالا یک خواننده ای! چون فکر می کنم خواننده باید با موسیقی اش رشد کند و در این راه باید جستجو کند، تجربه کند، اشتباه کند، بی گدار به آب بزند... به همین خاطر باید از هر آلبوم من انتظاری متفاوت داشته باشید. همان یاسمین هستم، اما موسیقی ام متغیر می شود.»

یاسمین به عبری، انگلیسی، اسپانیایی و تا حدی به فرانسوی تسلط دارد. ولی تنها به اسپانیایی شعر می گوید و به لادینو و اسپانیایی می خواند.

ياسمين می گويد: «احساس می کنم فقط با این دو زبان راحتم. زبان یک دنیای کامل است. باید در این دنیا زندگی کنی تا باور و احساسش کنی. من تنها وقتی به زبان های دیگر می خوانم که بتوانم در آن زبان زندگی کنم. در حال حاضر تنها وقتی به اسپانیایی و لادینو می خوانم این احساس را دارم. من ترانه های سنتی لادینو را عوض نمی کنم، کمی تغییرش می دهم و به آنها فلامینگو یا تم شرقی اضافه می کنم، اما عوضشان نمی کنم چون به من تعلق ندارند.»

یاسمین موسیقی را پلی میان فرهنگ ها می نامد و می گويد: «من با خوانندگان کشورهای گوناگون می خوانم. مسلمان، یهودی، مسیحی،... با موسیقی دان هایی از ایران، یونان، عراق، ترکیه، مصر، ارمنستان، اسراییل، اسپانیا، پاراگوئه، همه جا.... این روش من است و به آن اعتقاد دارم. پیام این کار قابلیت پذیرش و احترام دو جانبه است. مثلا من در گروهم یک نوازنده ارمنی و یک نوازنده ترک دارم. همه ما به تاریخ این دو کشور واقفیم. روی صحنه جایی برای جنگ و بی احترامی وجود ندارد. با هم، معنایی را خلق می کنیم که از ما بزرگتر است.»

ياسمين توضيح می دهد که «در دین یهود یک زن تنها می تواند برای زنان دیگر بخواند اما من بر صحنه های جهان می روم و برای مرد و زن می خوانم. باور دارم که با خواندن، شنوندگانم را راضی و خشنود می کنم و اینکار گناه نیست. من صدای زنان مهاجر یهودی سافاری هستم. فراموش نکنیم که این زنان بودند که این ترانه ها را زنده نگه داشتند.»

یاسمین در شعرهایش از آنچه بر او و نزدیکانش گذشته است می گوید:«نتیجه آهنگ ها و ترانه هایی که می سازم چیزی به جز غم نیست! اما می دانم که من اینم... بعضی ها با شاد کردن بر دل ها تاثیر می گذارند و برخی با غم.. من خوشحال ترین انسان روی زمینم وقتی که از همیشه غمگین ترم!... اگر که اصلا ممکن باشد!»

یاسمین شهر زادگاهش، اورشلیم را غمگین ترین شهر دنیا می نامد و می گوید: «انگار که سنگ های اورشلیم می گریند چرا که تاریخ این شهر را می دانند و جنگ و خونریزی ها را دیده اند. از همه جای دنیا در اورشلیم زندگی می کنند، از همه جا و از همه ادیان،.. ولی گروه ها از هم جدا زندگی می کنند و با هم نیستند. وقتی بزرگ می شدم دوستان عرب داشتم که هنوز هم دارم، اما جامعه ها بسته اند. اگر می توانستم به ۸ یا ۹ سالگی برگردم دلم می خواست با کودکان عرب مسلمان به مدرسه ای مشترک بروم و دیگر ترسی نداشتم. الان هم ندارم؛ منظورم کودکان هستند. از هم می ترسند چرا که برای هم نا آشنا هستند. همدیگر را نمی بینند و دست یکدیگر را نمی گیرند. کودکان آینده را می سازند و راه حل ها از آنها آغاز می شود. اگر از سنین کودکی با هم آشنا شوند، آینده زیبایی در انتظار است. شاید سال ها طول بکشد، شاید هم نسل ها، اما باید از حالا آغاز شود. من همشه می گویم اگر دین های آسمانی نبودند، موسیقی مذهب می شد. تنها به این دلیل که من یهودی هستم، خیلی از خواننده های مسلمان با من همخوانی نمی کنند. مثلا من با ناتاشا اطلس، خواننده مصری، خواندم. پیش از من با هیچ خواننده اسراییلی نخوانده بود چرا که می ترسید دنیای عرب او را بایکوت کند. به او گفتم این وظیفه ماست که به عنوان هنرمند نشان دهیم که می شود در کنار هم زندگی کرد. من اگر خواننده نبودم شاید او هیچوقت با من همکاری نمی کرد. ولی موسیقی باعث شد که این کار را بکند.»

یاسمین لوی نه به عنوان خواننده، بلکه از زبان یک زن می گوید: «من باردار هستم و به زودی صاحب یک پسر خواهم شد. شنیده ام که زنان پیش از بارداری نیاز به بچه دار شدن را در درون خود احساس می کنند. صادقانه بگویم که من این احساس را نداشتم. من همیشه عاشق موسیقی بوده ام و زندگی عادی ندارم. همیشه در سفرم و مردم را می بینم که می گریند و می خندند و در این عشق با من شریک هستند. همیشه فکر می کردم به اندازه کافی عشق از هوادارانم می گیرم و نیازی به بچه دار شدن نیست. زن خبرنگاری را دیدم که گفت تو نباید بچه دار شوی، تو یاسمین لویِ ما هستی. اول فکر می کردم راست می گوید و من و موسیقی ام به مردم تعلق داریم. ولی شکر خدا که به او گوش نکردم و انشالله که مادر می شوم... من یک زنم. خواننده ام. می توانم هم مادر و هم خواننده باشم و این بهترین دوره برای من است. اگر از من بپرسید از آینده چه انتظاری دارم، می خواهم که همه چیز سر جای خود بماند... برای هر باری که بر صحنه می روم شکرگزارم، برای اینکه مردم می خواهند که به صدایم گوش کنند. بزرگترین ترسم به جز از دست داد سلامت عزیزان، این است که کسی به صدایم گوش نکند. فکر می کنم هر هنرمندی این واهمه را داشته باشد. از خدا می خواهم که فرصت شریک شدن موسیقی را از من نگیرد و دیگر چیزی نمی خواهم...و البته اینکه به ایران بیایم و با مردمش آشنا شوم. از طریق اینترنت با آنهان در تماسم و خیلی دوست دارم واکنششان را ببینم. عالی خواهد شد.»


iran#

هرانا؛ خون ریزی حسین رونقی در زندان و نیاز مبرم به رسیدگی پزشکی


هرانا؛ خون ریزی حسین رونقی در زندان و نیاز مبرم به رسیدگی پزشکی
https://hra-news.org/1389-01-27-05-27-21/8110-1.html

خبرگزاری هرانا - حسین رونقی ملکی، فعال حقوق بشر، که اندک زمانی پس از عمل جراحی کلیه به زندان بازگردانده شده بود، دچار خونریزی از محل جراحی شده و وضعیت نگران کننده‌ای دارد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حسین رونقی ملکی شنبه ۱۷ اردی بهشت ماه از بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد که پس از عمل جراحی بسیار سنگین شش ساعته به زندان اوین منتقل شد، در زندان نیاز مبرم به تجهیزات پزشکی دارد.

این در حالیست که پزشک وی اعلام کرده بود بیمارش می‌بایست بعد از عمل مدتی را در بیمارستان برای تکمیل دوران درمانی، تحت نظر پزشکان بگذراند.

این فعال حقوق بشر بعد از انتقال به زندان اوین بدون داشتن دارو‌ها و لوازمات مورد نیاز دچار خون ریزی از محل مورد جراحی شده و وضعیت بسیار نگران کننده‌ای دارد.

حسین رونقی به دلیل عدم رسیدگی مسئولین زندان دچار ناراحتی کلیه شده و در آزمایشات انجام شده مشخص گردید یکی از کلیه‌های این فعال حقوق بشر ۷۰ درصد کارایی و کلیه دیگر وی ۲۰ درصد کارایی خود را از دست داده است.

گفتنی ست این زندانی سیاسی در مدتی که در بیمارستان بستری و مورد عمل قرار گرفته بود به علت بد رفتاری مامورین امنیتی با پدر و پزشکش و به قفل و زنجیر کردن دست و پایش، دست به اعتصاب غذای دو روزه زد.

بگفته یکی از پزشکان، احتمال می‌رود حسین رونقی وبلاگ نویس زندانی به دلیل عدم رسیدگی به بیماری کلیه‌اش و مصرف مداوم داروهای مسکن، مبتلا به سنگ صفرا نیز شده باشد.




iran#

مهندس حشمت الله طبرزدی-بن بست ولایت فقیه


بن بست ولایت فقیه / حشمت الله طبرزدی
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1000

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

اگر مصباح یزدی صد ویژگی بد داشته باشد، یک ویژگی خوب دارد و آن صراحت بیان است. او بارها به صراحت گفته است که نظریه ولایت فقیه حتی برای مسئولان جمهوری اسلامی هم جا نیفتاده است. و من در این نوشته کوتاه دلیل آن را خواهم گفت.

اگر به اوضاع و احوال انسان‌ها نظر کنیم، درست یا نادرست بیش از چند میلیارد به خدا باور دارند، به پیامبران آسمانی باور دارند. حتی میلیون ها انسان به فرقه های گوناگون باور دارند. شاید بیش از صد میلیون شیعه در جهان وجود داشته باشد. ولی درباره اصل ولایت فقیه شرایط به گونه‌ای است که کسانی مثل مصباح یزدی و حسین شریعتمداری فریاد برآورده‌اند که حتی برخی مسئولین در سطح بالا این اصل را درک نکرده و یا در عمل به آن پایبند نیستند و یا از آن منحرف شده‌اند.

جالب این است که نزدیک‌ترین افراد به آیت‌الله خمینی که پایه‌گذار این نظریه حکومتی بود از این نظریه سر باز می‌زنند یا از انحراف به آن متهم می‌شوند. مانند بنی صدر، منتظری، سروش، شریعتمداری، کروبی، صانعی موسوی اردبیلی، موسوی، خاتمی، هاشمی رفسنجانی، موسوی خوئینی و حسن خمینی. و اخیراً چون خودشان، احمدی نژاد، مشایی، بقایی، جوانفکر و ...

در حالی که هیچ کس درباره دیانت و شیعه بودن این افراد تردید نکرده است.

حال پرسش این است که آیا این اصل ولایت فقیه چیست که حتی نزدیک‌ترین یاران امام و رهبر فعلی آن را درک نکرده، یا درک کرده اما در عمل از آن سر باز می‌زنند؟! آیا قابل قبول است که گفته شود میلیون‌ها شیعه از جمله هزاران عالم دینی، مرجع تقلید، نخبه سیاسی و فرهنگی، استاد دانشگاه، دانشجو، هنرمند، روزنامه‌نگار و حتی چهار رئیس جمهوری پیشین و فعلی، نخست وزیر دوره خمینی و ده‌ها وزیر و وکیل پیشین و فعلی همگی به دلیل انحراف در فکر یا انحراف در عمل از نظریه ولایت فقیه و یا عمل به دستور ولی فقیه باز مانده‌اند؟

اشکال در اصل نظریه و نحوه اجرای آن توسط شخص ولی فقیه و اطرافیان اوست. من پاسخ را از درون عملکرد و باور خود آنها ارائه می دهم.

اگر به باور و رفتار آیت‌الله سیستانی در عراق نگاه کنیم، در می‌یابیم که او نه به ولایت فقیه باور دارد و نه خودش را ولی فقیه می‌داند. برای همه گروه‌های شیعی و غیر شیعی و حتی سکولارهای عراق مرجع اتحاد و همدلی است. درست شرایطی که آیت‌الله خمینی در اوایل پیروزی انقلاب داشت. در آنزمان حتی رهبران جبهه ملی خمینی را به رهبری برای انقلاب پذیرفته بودند.

اما امروز کار به جایی رسیده است که خامنه‌ای در همه شئونات دولت دخالت می‌کند و احمدی‌نژاد نیز به مخالفت با او برخاسته است.

بالطبع هیچ انسان عاقل و نرمالی با زور و قیم مأبی انسان دیگر موافق نیست.

این است رمز بن بست ولایت فقیه.
حشمت الله طبرزدی / اردیبهشت 1390
زندان رجایی شهر کرج

www.komitedefa.com



iran#

قندچی-چرا روحانيت به آقای رحيم مشايی حمله می کند؟


چرا روحانيت به آقای رحيم مشايی حمله می کند؟
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/670-Mashaei.htm

حمله روحانيون ايران به اسفنديار رحيم مشايی موضوع تازه ای نيست و زمانيکه آقای احمدی نژاد محبوب روحانيت بود نيز حمله روحانيون به آقای رحيم مشايی بارها به بهانه های مختلف نظير موردی که آقای رحيم مشايی از اصطلاح مردم اسراييل استفاده کرده بود، رخ داد.

دانش اينجانب در مورد عملکرد سياسی اسفنديار رحيم مشايی بسيار کم است و اميدوارم نويسندگانی که مطلع هستند در اين مورد بيشتر توضيح دهند. تا آنجا که می دانم آقای رحيم مشايی گرچه اهل رامسر مازندران هستند اما اساساً در گذشته در بخش اطلاعات سپاه پاسداران در منطقه کردستان از مقامات عاليرتبه بوده اند و بسياری از سازمانهای سياسی کرد ايشان را در ارتباط با سرکوبهای جنبش های مردمی در آن منطقه مقصر می شناسند. شايد برداشتم، هم از عملکرد آقای مشايی و هم از ارزيابی سازمانهای سياسی کرد در مورد ايشان، غلط باشد ولی اين تا حدی است که اينجانب از دليل مخالفت شديد نيروهای اپوزيسيون سکولار ايران با ايشان فهميده ام. اگر درست نيست اميدوارم نوشته های کسانيکه مطلع تر هستند، موضوع را روشن کند. اما اين نوشتار در مورد بحث ديگری است.

علت حمله روحانيون به آقای مشايی بسيار مشابه دليل حمله روحانيون به دکتر حسن آيت در سالهای نخستين انقلاب است و بالاخره نيز آقای آيت در همان سالها ترور شد. آقای حسن آيت کسی بود که برای جمهوری اسلامی طرح عملی مشخص داشت و حتی برای بعد از آيت الله خمينی، نحوه جانشينی آيت الله منتظری را نيز برنامه ريزی کرده بود. آن روزها مخالفت با جانشينی آيت الله حسينعلی منتظری در ميان روحانيت حاکم مطرح نبود و آيت الله منتظری مورد حمايت شخص آيت الله خمينی بود. اما مخالفت روحانيون با دکتر حسن آيت به روشنی مطرح بود گرچه دکتر حسن آيت همواره از طرفداران جمهوری اسلامی و ولايت فقيه بود و اين حقيقت ممکن است مايه تعجب شود.

با اينکه دکتر حسن آيت طرفدار سيستم جمهوری اسلامی بود اما از نظر او نه تنها مقام ولی فقيه مقامی تشريفاتی بود نظير اسقف کانتربری بود بلکه برای آقای آيت نقش روحانيت نيز چنين درک می شد. به عبارت ديگر تشريفاتی بودن در ديدگاه او نه محدود به ولی فقيه، بلکه طرحی برای کل روحانيت بود.

فرمول آقای آيت که قبول حکومت مذهبی بود هم برای روحانيون ضد سکولار و هم روحانيون موافق با سکولاريسم مورد مخالفت بود چرا که طبق طرح وی روحانيون به نقشی تشريفاتی تنزل مييافتند به رغم آنکه وی هم حکومت جمهوری اسلامی را قبول داشت و هم مقام ولی فقيه را لازم می دانست. جالب است در اينجا بطور حاشيه ای ذکر کنم که برای بخشی از روحانيت ايران، سکولاريسم نه تنها قابل قبول بوده بلکه منافع خود را در آن ديده اند، چون به اينطريق مذهب و دولت از هم جدا خواهند بود و روحانيون ميتوانند در نقش مذهبی خود دوچندان فعال شوند.

در جوامع اسلامی، شايد روحانيون اهل تسنن کمتر از روحانيون شيعه علاقمند به داشتن نقش فعال باشند. همچنين در مقايسه بين اسلام و مسيحيت نيز شايد امروز روحانيون مسيحی بيشتر متمايل به نقش تشريفاتی باشند، اما حتی در ميان مسيحيان نيز گروه های بشارتی تا به امروز بسيار فعال هستند. روحانيت شيعه نيز هنوز بسيار فعال است و حتی بيرون از ايران فراسوی عراق و لبنان خواستار گسترش شعاع نفوذ خود است. مراجع تقليد شيعه ايران بطور فعال در شيخ نشين های خليج فارس مقلد کسب می کنند. شايد دليل اصلی کشمکش های روحانيت شيعه با بهائيان و مسيحيان بشارتی نيز از همين منظر قابل توضيح باشد که هر دو مذهبی فعال هستند همانگونه که مثلاً مسيحيت در زمان کشف قاره آمريکا اساساً مذهبی فعال بود. به هرحال روحانيت شيعه در ايران چه حکومت مذهبی و چه سکولار باشد، نميخواهد نقش تشريفاتی و غيرفعال را برای خود بپذيرد و دقيقاً علت حمله روحانيون به شخصی نظير دکتر حسن آيت در سالهای اول انقلاب همين امر بود وگرنه همانگونه که متذکر شدم هم با جمهوری اسلامی موافق بود و هم با ولايت فقيه.

دکتر حسن آيت از پيشينه حزب زحمتکشان مظفر بقايی بود که از خمينی و انقلاب 57 دفاع کردند و پيشتر نيز در زمان مصدق، عليه مصدق موضع گرفتند و در زمان کودتای 28 مرداد با آيت الله کاشانی همراهی کردند. با همه اين احوال ديدگاهشان از روحانيت اين بود که روحانيون نقشی تشريفاتی داشته باشند و در ساختار دولت مذهبی باشد و در دست روحانيون اما در عمل کسانی نظير آقای آيت آن را بگردانند. روحانيت شيعه نيز زير بار چنين برنامه ای نرفته و امروز نيز نخواهد رفت. روحانيت شيعه هنوز تشکيلاتی بسيار فعال در ايران است که در آرزوی فتح خاورميانه است يعنی بعد از عراق و لبنان، اميد به بسط قدرت روحانيون شيعه در بحرين و سعودی و کشورهای ديگر دارد. آنچه دکتر آيت پيشنهاد ميکرد در تصور خود وی ايده آل جمهوری اسلامی و روحانيون و ولی فقيه ميتوانست باشد چرا که به خيال او روحانيت شيعه در ايران نظير اسقفهای کليسای کانتربری انگليس تصور می شدند که نقشی کاملاً تشريفاتی دارند اما در صدر جامعه نشسته اند. اما در واقعيت از نظر روحانيون شيعه در ايران پيشنهاد دکتر آيت حتی از پيشنهاد شاپور بختيار نيز که ميخواست قم را به واتيکان روحانيت شيعه تبديل کند، بدتر بود.

اسفنديار رحيم مشايی نيز در نگاه روحانيت شيعه ايران نظير دکتر حسن آيت نگريسته می شود. گويی روحانيون ايران چه آنها که مخالف سکولاريسم هستند چه آنها که موافق سکولاريسم، چه اصلاح طلب و چه اصولگرا، با ايشان مسأله دارند و مسأله شان نيز به معضل نيروهای سياسی اپوزيسيون سکولار ايران با ايشان که در رابطه با نقش وی در ارگان های اطلاعاتی و سرکوب است، ارتباطی ندارد. مسأله همه روحانيونی که به آقای رحيم مشايی حمله ميکنند شبيه مسأله ای است که روحانيت با دکتر حسن آيت داشت. به عبارت ديگر روحانيون شيعه دوست ندارند نقشی تشريفاتی را در جامعه ايران بپذيرند و فکر می کنند آقای رحيم مشايی ميخواهد آنها را خانه نشين کند. از ديدگاه آقای رحيم مشايی ايشان دارند نقش سروری به روحانيون ميدهند و آنها بايد ممنون دار باشند که ديگران دولت را بگردانند و روحانيون نظير اسقف های بريتانيا بدون زحمت در ناز و نعمت زندگی کنند. اما بنظر نميرسد روحانيت شيعه در ايران هنوز آماده چنين نقش تشريفاتی باشد. حتی خود ولی فقيه چه در زمان آيت الله خمينی و چه در زمان آيت الله خامنه ای تا به امروز بطور فعال در همه عرصه های سياسی حضور داشته است و عملکردش هيچ شباهتی به پادشاه مشروطه در انگليس يا به استف کانتربری ندارد.


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
هفدهم ارديبهشت ماه 1390
May 7 , 2011




iran#

دوشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-فروش گیشه خارق العاده فیلم های قهرمانی «تور» و «پنج سریع» در آخرهفته ای که گذشت


فروش گیشه خارق العاده فیلم های قهرمانی «تور» و «پنج سریع» در آخرهفته ای که گذشت
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Thorboxofficesucess-2011-5-9-121506609.html

فیلم درام و اکشن سه بعدی «تور» که از روی کتاب های کمیک «مارول» Marvel اقتباس شده نه تنها به خاطر فروش ۶۶ میلیون دلاری گیشه، بلکه به خاطر وجوه قهرمانی و شخصیت پردازی های کم نظیر آن در صدر فیلم های پرتماشاگر آخر هفته گذشته در آمریکای شمالی قرار گرفت.

بنا برآماری که توسط روزنامه لس آنجلس تایمز انتشار یافته، بیش از ۶٣ درصد از افرادی که در آخرهفته گذشته در آمریکا به تماشای فیلم «تور» رفتند را مردان تشکیل می دادند.

فیلم «تور»، خدای آذرخش، به کارگردانی «کنت برانا» بازیگر و کارگردان توانای بریتانیایی که بیش از هر چیز به خاطر فیلم هایی که از آثار ویلیام شکسپیر اقتباس کرده از جمله «هنری پنجم»، «اتللو» و «هیاهوی بسیار برای هیچ» شناخته می شود، با خلاقیت شگفت انگیزی همراه است و از هم اکنون پیش بینی می شود که این فیلم درصدر جدول فیلم های پرفروش تابستان امسال قرار خواهد گرفت.

فیلم «تور» برداشتی است از ماجراهای خدای رعد و برق که از قصه های اساطیری اسکاندیناوی برگرفته شده است. «تور» قهرمان جنگجو و پرقدرت و بی نهایت مغروری است که از دنیای خیالی «آسگارد» رانده می شود تا در جهان خاکی و در میان آدم های معمولی زندگی کند اما به زودی تبدیل به یکی از مدافعان پرشوراین مردم می شود و حقوق از دست رفته آن ها را احیا می کند. داستان های «تور»، این شخصیت برای نخستین باردر سال ١٩۶٢ در قالب یک قصه مصور منتشر شد.

فیلم «تور» از بهترین شکل های سینمایی سنت های خیال پرور کتاب های کمیک بهره گرفته است که در ضمن در آن از«اسطوره» هم به صورت چاشنی و به زیبائی استفاده شده است. این فیلم در عین حال از تجربیات بازیگری کارگردانی چون «کنت برانا» که با جادوی شکسپیری آشناست بهره می گیرد و در نتیجه تبدیل به اثری چشمگیر و حتی خارق العاده شده است.

درنگاه اول، به نظر می رسد که فیلم «تور» هم از همان «تم» یا داستان قابل پیش بینی داستان های مصور برخوردار است: قهرمان و جنگجویی بزرگ با ایجاد مشکلات و دردسرهایی برای خود محکوم به تبعید می شود. در این مکان تازه (شهرک صحرائی درقلب نیومکزیکو) او با دختری آشنا می شود، در آنجا به اشتباهات خود پی می برد و وارد یک ماجرای احساسی و انسانی می شود. این قهرمان درپایان داستان، با تجربیات تازه ای که به دست آورده به یک نجات دهنده تبدیل می شود و به این صورت یک بار دیگر مقام «خدایی» خود را باز می یابد.

البته داستان به همین سادگی ها نیست و چند چرخش غیرقابل پیش بینی این مسیر به نظر متداول و معمولی را گنگ و پیچیده و گاه به شدت چالش آمیز می سازد.

ناتالی پورتمن، بازیگر برنده اسکار در فیلم «تور» نقش زنی را بازی می کند که هرچند از نظر اجتماعی دور از دسترس و گوشه گیر به نظر می رسد اما زندگی خود را وقف ستاره شناسی و پژوهش در اطراف طبیعت طوفان زای پیرامونش کرده است. اما برخورد او با «تور»، همراه با رابطه ای احساسی و تا حدودی کلیشه ای است تا حدی که تماشاگر را به یاد لطافت فیلم های عاشقانه و به روایتی «دخترانه » می اندازد. آنتونی هاپکینز، بازیگر برجسته قدیمی نیز در فیلم «تور» نقش «اودین» پادشاه «آسگارد» را ایفا می کند و در طول فیلم نشان می دهد که در زندگی «تور» پدری نه چندان مفید و موثر بوده است. در واقع بازی قوی «کریس همسورس» بازیگر نورسیده استرالیایی تبار در فیلم «تور»، بازی آنتونی هاپکینز را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.

علاوه بر صحنه های جنگی چشمگیر، یکی از برجسته ترین عوامل سینمایی که در فیلم «تور» به کار گرفته شده، جلوه های ویژه آن است که به خصوص در بخشی که شهر طلائی و پرزرق و برق «آسگارد» به دستور خدایان به تدریج خلق می شود تماشاگر را به شدت شگفت زده می کند. هم چنین شخصیت منفی «لوکی» (برادر تور) که یک بار دیگر قدرت کارگردان فیلم را در پرداخت این شخصیت های غیرواقعی و خیالی به نمایش می گذارد. «لوکی» در سایه شکوهمند برادری قدرتمند و مورد توجهی چون «تور» رشد و نمو کرده است و نسبت به او احساساتی رقیق اما سرشار از معجونی از عشق و حسادت دارد. این زمینه قبلی در طول فیلم با عوامل دیگری چون، بدخواهی، خیانت و گناه همراه می شود و شخصیتی به شدت واقعی و چند بعدی از «لوکی» کتاب های مصور به تماشاگر ارائه می دهد.

فیلم «تور» یک هفته پیش از اکران در آمریکای شمالی در بازار بین المللی نیز از موفقیت قابل توجهی برخوردار شد و به عنوان دومین فیلم موفق سال ٢٠١١ در شب گشایش معرفی شد.

موفقیت فیلم «تور» یک هفته پس از فروش بالای فیلم اکشن موفق دیگری به نام «پنج سریع» با شرکت «وین دیزل» و «پل واکر» اتفاق می افتد که تنها در هفته گذشته، فروشی در حدود ٨٨ میلیون دلار داشته است.

این درحالی است که بازار فیلم آمریکا در سال جاری، با یک کاهش ١۴ درصدی میزان فروش گیشه روبرو بوده است اما موفقیت دو فیلم «تور» و «پنج سریع» از هم اکنون تضمینی است برای موفقیت فیلم های موفق دنباله داری چون «دزدان دریایی کارائیب»، «خماری» و «پاندای کونگ فو باز» که بازار تابستانی سینما را گرم تر از همیشه خواهند ساخت.




iran#

فیروزه خطیبی-فیلم تازه وودی آلن با بازیگر ایتالیایی و فیلمبردار ایرانی


فیلم تازه وودی آلن با بازیگر ایتالیایی و فیلمبردار ایرانی
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/WoodyAllenKhonjiarticle-2011-5-9-121529554.html

وودی آلن این روزها در «رم» به سر می برد و در حال انجام تبلیغات پیشرفته در اطراف فیلم تازه خود ،«نیمه شب در پاریس» است. فیلمی که به نوعی سرسپاری این کارگردان برجسته آمریکایی به پاریس یا «شهر نورها» را نشان می دهد و فیلمی که تماشاگران بی تابانه درانتظار نخستین اکران آن در روز یازدهم ماه مه در جشنواره سینمایی «کن» هستند.

درهمین حال «وودی آلن» به صورتی سر بسته با خبرنگاران درباره فیلم بعدی خود که تابستان امسال در شهر «رم» فیلمبرداری آن آغاز خواهد شد سخن گفته است. او در ضمن چند گفتگو در این رابطه انجام داده است که هم زمان با نمایش فیلم «نیمه شب در پاریس» در «کن» در نشریات مربوط به جشنواره سینمایی این شهر و دیگر نشریات هنری جهان منعکس خواهد شد.

اما ازمهم ترین نکته های قابل توجه درباره این فیلم تازه که در «رم» فیلم برداری خواهد شد، علاوه بر حضور روبرتو بنینی کمدین ایتالیایی و همکاری دوباره وودی آلن با فیلمبردار ایرانی تبار، داریوش خنجی در آن، نقشی است که این کارگردان و بازیگر محبوب برای خودش در این فیلم تازه نوشته است. این نخستین فیلم پس از اکران فیلم «اسکوپ»Scoop محصول سال ٢٠٠٦ است که خود «آلن» هم در آن نقش آفرینی خواهد کرد.

وودی آلن در این مورد می گوید:«این فیلم تازه هیچ شباهتی به فیلم «نیمه شب درپاریس»نداره. یعنی یک فیلم رومانتیک نیست بلکه بیشتر یک کمدیه. بازیگران فیلم هم تا حالا از میان بهترین ها انتخاب شده اند. آلک بالدوین، جسی آیزنبرگ، پنه لوپه کروز، الن پیج و روبرتو بنینی و البته خودم هم هستم.»

وودی آلن درمورد «بنینی» کمدین معروف ایتالیایی و نقش او در این فیلم تازه می گوید:«بله ..بنینی بدون شک نقش خنده داری را بازی خواهد کرد!» او درادامه به خبرنگاران می گوید:«البته باید اعتراف کنم که من رم را به اندازه پاریس نمی شناسم.» اطلاعات درباره این فیلم تازه درهمین حد باقی می ماند مگر درمورد مدیر فیلمبرداری ایرانی تبارآن ، داریوش خنجی، که پس از اتمام کار فیلم «نیمه شب درپاریس» یک بار دیگر با وودی آلن همکاری خواهد داشت.

خنجی از یک پدر ایرانی و یک مادر فرانسوی درسال ١٩٥٥ در تهران به دنیا آمده است. او درکودکی به همراه خانواده خود به فرانسه نقل مکان کرد و از نوجوانی به فیلم و سینما علاقمند شد و با استفاده از یک دوربین ٨ میلیمتری چندین فیلم ساخت. بعدها او به ایالات متحده آمد ودر دانشگاه لس آنجلس UCLA به تحصیل در رشته سینما مشغول شد و چندی بعد برای ادامه تحصیلات سینمایی به دانشگاه نیویورک NYU رفت و از آنجا فارغ التحصیل شد.

داریوش خنجی، بنا برگفه خودش از همان آغاز کار«بیشتر تحت تاثیر قدرت تصویربود تا داستان فیلم» و به توصیه دو تن از استادان خود تصمیم گرفت که رشته «سینماتوگرافی» را دنبال کند. این دو «جوناس مکاس» و «هیگ منوگیان» (استاد مارتین اسکورسیزیز) بودند.

خنجی در سال ١٩٨١ به فرانسه بازگشت و به عنوان دستیار با فیلمبرداران سرشناسی چون برونو نویتن، مارتین شفر و پاسکار مارتی به کار مشغول شد و در ضمن به کار فیلمبرداری فیلم های تبلیغاتی و موزیک ویدیو پرداخت.

او استعداد خود را با فیلم برداری سیاه و سفید فیلمی به نام «ارثیه جزیره چینی» فیلمی در باره رویدادهای پس از یک جنگ اتمی در سال ١٩٩١، به نمایش گذاشت و بعدها به عنوان یک سینماتوگرافر موفق با کارگردان های معروفی چون ژان پیر ژنه، رومن پولانسکی، آلن پارکر، دیویدفینچر، برناردو برتولوچی وسیدنی پولاک به همکاری پرداخت.

خنجی برای فیلمبرداری فیلم «اویتا» Evita به نامزدی جایزه اسکار و جایزه انجمن فیلم برداران آمریکا رسید. او شیوه «سینما اسکوپ» را به عنوان بهترین نحوه فیلم برداری می شناسد و در یکی از مصاحبه های خود در این مورد می گوید:«به نظر من اسکوپ زیباترین فورم یک کادرعکاسی است. تماشاگر هنگام تماشای چهره های سینما اسکوپ در آن کاملا جذب و حل می شود.»

داریوش خنجی درفیلم «دلیکاتسن» هنراستفاده از سینما اسکوپ در فیلم برداری را به خوبی به نمایش گذاشته است. فیلمی که او را در سطح بین المللی به معروفیت رساند و جایزه «سزار» (اسکار فرانسوی) را نیز برای او به ارمغان آورد.

خنجی که پس از «نیمه شب در پاریس» یک بار دیگر درفیلم تازه وودی آلن در رم با او همکاری خواهد کرد می گوید درکار فیلم برداری به شدت تحت تاثیر «گرگ تولاند» بوده است :«من به خصوص عاشق کاری هستم که این فیلمبردار در فیلم خوشه های خشم به کارگردانی جان فورد ارائه داده هستم.»

خنجی گفته است تنها آروزی او درحال حاضر ساختن یک فیلم سیاه و سفید ١٦ میلیمتری از کتاب «درجاده» On The Road جک کرواک، یکی از سردمداران نسل «بیت» در آمریکا ونویسنده ای است که سبک سنت شکن تازه ای از نوشتن را در دوران پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا رواج داد.

جک کرواک نخستین فردی بود که به طور رسمی از واژه ی «بیت» برای شرح و توصیف زندگی و رفتار رفقایش استفاده کرد و همین موضوع هم باعث شد که پس از انتشار «در جاده» در سال ۱۹۵۷ خیلی از منتقدان ادبی و روزنامه نگارها بیشتر از آنکه درباره رمانش از او سئوال کنند، از کرواک بخواهند تا درباره ی نسل بیت حرف بزند. نسلی که بعدها الهام بخش هنرمندان و نویسندگان زیادی در آمریکا شد و هنرمندانی و نویسندگانی چون باب دیلن و چارلز بوکفسکی را شیفته ی خودش کرد. باب دیلن درباره «در جاده» می گوید: « این کتاب زندگی ام را همچون زندگی همه ی آدم های دیگری که آن را خوانده اند برای همیشه عوض کرد!»






iran#

یکشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۰

کنسرت فرمان فتحعليان -- رونا

ايميل فورورد شده

کنسرت فرمان فتحعليان -- رونا

اينجا را کليک کنيد










iran#

دایه سلطنه بعد از یکسال هم چنان چشم به راه پیکر فرزندش است


دایه سلطنه بعد از یکسال هم چنان چشم به راه پیکر فرزندش است
http://farzadkamangar.org/

در اولین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر به همراه چهار زندانی سیاسی دیگر، گزارشگران هرانا ضمن برقراری تماس و عرض تسلیت به خانواده‌های داغدار، اطمینان حاصل نمودند که کماکان مسئولان از تحویل اجساد و حتی نشان دادن محل دفن ایشان سرباز می‌زنند.

دایه سلطنه، مادر فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر کرد اعدام شده در ۱۹ اردی بهشت در این خصوص به هرانا گفت: "طی این یک سال از تحویل پیکر هیچ خبری نشده و هیچ جایی دست مارا نگرفته. ما بار‌ها رفتیم پیش مسئولین و گفتیم جنازه‌ها را بدهید. رفتیم پیش ملا، گفتم شما در تهران قول دادی که حتما جواب من را بدهی. هم چنین گفتم حداقل به من قبرش را نشان بدهید. من یک مادر پیر هستم و انتظار دارم و بهتان قول می‌دهم که فقط خودم زیارتش کنم و هیچ کسی نفهمد، درسته که قولِ شما، قول نیست؛ اما من قول واقعی می‌دهم. ولی با این همه التماس هیچ کدام قبول نکردند و گفتند حتی اگر دنیا هم خراب شود ما نمی‌توانیم قبرش را به تو نشان بدهیم. یعنی من که یک مادر پیر هستم این حق را ندارم که بروم زیارت قبر فرزندم؟"

مادر فرزاد کمانگر ادامه داد: "من فرزادم را پروردم و تقدیم کردم به ملتم ولی حالا نمی‌توانم زیارتش کنم و جنازه‌اش را ببینم. ولی خوشحالم که اسمش برای همیشه ماند. در دنیا روز شهید شدنش را روز معلم می‌خوانند. من هم این روز را به تمام معلمین تبریک می‌گویم و امیدوارم معلمان زندانی آزاد شوند. این روز بهار آزادی برای تمام ملت و این خاک است. شهید همیشه زنده است و تا دنیا هست شهید زنده خواهد ماند. فرزاد شهیدی ست که برای مدرسه و دانش آموزانش و این آب و خاک زحمت کشیده. فرزاد همیشه خوشحال بود که به کودکان درس می‌داد و حالا هر کدام از آن‌ها برای من فرزاد کمانگری هستند. به نظر من اسمی که در دنیا زنده می‌ماند مهم هست."

سلطنه رضایی در پایان گفت که روز دوشنبه مراسم اولین سالگرد شهادت فرزاد کمانگر را برگزار خواهند کرد.

iran#

قتل وحشیانه سینا آرامی, شهید گمنام سبز


ارسالی مهدی خانباباتهرانی

قتل وحشیانه سینا آرامی, شهید گمنام سبز








من(مهران.م دوست صمیمی شهید) یکی از دوستان بسیار بسیار نزدیک سینا آرامی هستم. من و سینا برای سخنرانی خاتمی به حسینیه جماران رفته بودیم که با نیمه کاره ماندن سخنرانی و حمله وحشیانه بسیجی ها به حسینیه و شکستن شیشه ها و ضرب و شتم مردم توسط بسیجی ها سینا در صدد فیلم برداری از صحنه بر آمد که مورد توجه بسیجی ها قرار گرفت.
پس از کتک زدن سینا با باتوم او را به یک ون انتقال دادند. فردای آن روز یعنی روز عاشورا خبر فوت سینا به خانواده اش داده میشود و به آنها گفته میشود چنانچه این ماجرا رسانه ای شود فرزند دیگر آنها را خواهند کشت که همین باعث ترس و سکوت خانواده شان میشود و از دادگاهی کردن پرونده فرزندشان خودداری میکنند.
از طرفی عمق این فاجعه به حدی بود که مردم لنگرود گیلان تحت تاثیر قرار گرفته و خواستار قصاص قاتل سینا شدند که بسیجی ها از ترس افزایش اعتراضات محل سکونت خانواده وی را به اجبار از لنگرود به کرج انتقال دادند. این رژیم هر کاری را برای خفه نگهداشتن مردم انجام داده است چه برسد به خانواده این شهید.
احتمال اذیت و آزار خانواده و دوستان وی توسط رژیم هست و امیدوارم مرا درک کنید. و اگر من به افشا این شهید گمنام پرداختم به خاطر دوستی نزدیکیست که با هم داشتیم و سکوتم باعث عذاب وجدانم میشد. زمانی که من برای تدفین سینا به وادی لنگرود رفتم آثار ضربه باتوم به سر دیده میشد و همچنین شلاق با کابل نیز مشهود بود و کنده شدن ناخن های دست و پا نیز معلوم بود و سوراخ هايی مانند سوراخ مته در استخوان های سینا مشخص بود و از همه وحشتناک تر خالی شدن شکم وی که به دلیل شلیک گلوله از پهلوی راست و خروج آن از پهلوی چپ بود.
خواهشا با اعلام و رسانه ای شدن این شهید ماهیت رژیم تشنه به خون جوانان بیدار ما را آشکار کنید تا همه بفهمند که رهبری که ادعای حکومت علی را دارد حتی دادگاهی برای گرفتن حق این شهید برگذار نمیشود . و تنها دلیلم برای انتخاب سایت شما پر بیننده بودن و اهمیت دادن به ایمیل خوانندگانتان میباشد و مطمئن هستم که شما خون این شهید گمنام سبز را پایمال نمیکنید..


iran#

هرانا؛ نامه و صدای منتشر نشده‌ای از فرزاد کمانگر/ وقتی که باد ما را با خود می‌برد


هرانا؛ نامه و صدای منتشر نشده‌ای از فرزاد کمانگر/ وقتی که باد ما را با خود می‌برد

https://hra-news.org/component/content/article/55-1389-01-14-13-18-46/8070-1.html

لينک نامه با صدای خودش

http://www.youtube.com/watch?v=P3pj24VK6ts

خبرگزاری هرانا - متن ذیل از سری نامه‌ها و صداهای منتشر نشده از معلم و فعال حقوق بشر فقید، "فرزاد کمانگر" است که در آستانهٔ اولین سالگرد اعدام ناعادلانهٔ وی برگرفته از آرشیو مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، توسط "خبرگزاری هرانا" منتشر می‌شود.

فرزاد کمانگر در مقدمه این نامه آورده است:

اواخر شهریورماه ۸۶، شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران در خصوص رسیدگی به پرونده‌ام عدم صلاحیت اعلام کرده بود، بنابراین به سنندج منتقل شدم و نزدیک دوماه در آنجا ماندم. مسئول بازداشتگاه آدمی حدودا ۵۰ ساله و بیماری روانی بود که از آزار زندانیان لذت می‌برد. بار‌ها بدون هیچ دلیلی به کمک دو نگهبان دیگر مرا مورد ضرب وشتم قرار می‌داد. روزی به علت شدت ضربات مشت و لگد صورتم کبود و خونین شده بود و فک و دندان‌هایم آسیب دید، ‌‌‌‌ همان شب صدای عروسی را در اطراف بازداشتگاه می‌شنیدم و این مطلب زائیده حال و هوای‌‌‌‌ همان شب است که زنده یاد نادر محمدی نیز در سلول همجوار من بود.

وقتی که باد ما را با خود می‌برد

چند روزی به پاییز مانده بود که با هواپیما به سنندج منتقل شدیم. دیدن مزارع و باغ‌ها از آن بالا برایم تازگی داشت. هیچ‌گاه از آن ارتفاع سنندج را ندیده بودم، آنهم در پاییز. فصل پاییزکردستان، به راستی دیدنی است. بسان بهارش وشاید هم زیبا‌تر. من به زندگی در آن تابلوی زیبای هزار رنگ عادت کرده بودم اما نه از آن ارتفاع.

در پاییزچشمان آدمی از آنهمه زیبایی و ترکیب رنگ متحیر می‌ماند اما تا از فراز کوه آبیدر شهر سنندج و اطرافش را به نظاره ننشسته باشی و تا گوش به آواز "عباس کمندی" نسپرده باشی نمی‌دانی چرا آبیدر همزاد شعر و سرود و عاشقی سنندجی‌ها شده است. باید در پاییزمه‌مان اورامان و تاکستان‌هایش شده باشی آن زمان که خورشید خرامان خرامان خود را به آغوش کوه‌های سر به فلک کشیدهٔ آن نزدیک می‌کند تا به انارستان‌های هزار رنگ و دره‌های عمیق اورامان سایه روشنی بزند و زیبا‌ترین تابلویش را به معرض نمایش بگذارد...

خیال چون اسبی سرکش مرا ازلای دیوارهای بازداشتگاه سنندج به دوردست‌ها برده بود. می‌دانستم برای فراموش کردن درد باید به خاطرات خوش گذشته پناه برد، اما تمام بدنم بعد از یک شکنجه مفصل که تحمل کرده بودم آزارم می‌داد، شکنجه‌ای که به تاوان گناه ناکرده‌ای همه جا دست از سرم بر نمی‌داشت.

یکی ازسه نگهبانی که شکنجه‌ام داده بود از دریچه سلولم آهسته وبدون سر و صدا مرا می‌پایید تا ببیند که تکان می‌خورم یا نه. چشمان نامحرم او مزاحم خاطرات شیرینم بود به ناچار به خود تکانی دادم تا خیالش راحت شود که زنده‌ام ومزاحم خلوت و تنهائیم نشود (بازداشتگاه اطلاعات سنندج در وسط شهر سنندج است، در نزدیکی بازداشتگاه صدای مراسم عروسی شنیده می‌شد.)

بافرارسیدن شب صدای آواز "گه ریان" به گوش می‌رسید. آوازی از کاک "نجم الدین" در وصف محله‌های سنندج، آهنگ مورد علاقه سنندجی‌ها برای رقص است که معمولا در همهٔ عروسی‌ها خوانده می‌شود، در ذهنم دخترکان زیبای سنندج وپسرکان مغرورش را می‌دیدم که دست در دست هم درحال رقص و پایکوبی بودند. رقص "گه ریان" رقصی است که تماشاچی و شنونده را ناخواسته به وجد می‌آورد تا "چوپی" را در دستانش بچرخاند و برقصد.

تکانی خوردم، درد صورت و دندان‌های خرد شده‌ام بیشتر شده بود اما دلم نمی‌خواست منظره‌ای راکه تجسم کرده بودم ترک کنم، دوباره با‌‌ همان درد چشمانم رابستم. دیوار‌ها هم به دور سرم می‌چرخیدند؛ گویی آن‌ها هم درحال رقص بودند. ضربان قلبم و ریتم موسیقی را می‌شنیدم و سعی می‌کردم با لحظه‌ای که احساس می‌کردم حلقهٔ رقص پای بر زمین می‌کوبند خودم را هماهنگ کنم، دوست داشتم بلند شوم برقصم وهمراه با رقص آن‌ها پایکوبی کنم، همراه با خنده آن‌ها لبخند بزنم. چنان غرق در آن فضا شده بودم که انگار داماد منم، انگارعروسی من بود. انگار همه به دور من می‌رقصیدند که به ناگاه مزه خونی که قورت داده بودم به یکباره رشته افکارم را از هم برید...

آواز "گه ریان" به "چه پی" رسیده بود، رقص مخصوص منطقه اورامان. در بسترم به سمت اورامان غلطیدم و چشمانم را دوباره روی هم گذاشتم. کوفتگی و درد بدنم آزارم می‌داد اما با صدای موسیقی و آواز عروسی همسایهٔ زندان به اورامان رسیده بودم و غرق در افکار خود مه‌مان آن مردم شده بودم. صدای شادی و رقص همسایگان بی‌خبر از حال ما به اوج خود رسیده بود. در خیال "چوپی" در دستان من بود، کاری که در هیچ عروسی‌ای انجام نداده بودم. می‌رقصیدم و به دور خودم می‌چرخیدم و داد می‌زدم:

شاباش، شاباش همه مادرانی که حسرت دیدن فرزند بر دلشان سنگینی می‌کند
شاباش، شاباش همه دختر و پسرهای عاشق میهن که دیگر بین ما نیستند
شاباش، شاباش "بووکی ئازادی" آنگاه که به سرزمینم باز می‌گردد و زمین به زیر پای او و جوانان همراهش به لرزه در می‌آید.

در خواب یا بیداری یا بیهوشی، مست از مهمانی و عروسی بیرون بازداشتگاه بودم و نوازندهٔ بیخبر از دل من عروسی را به اوج رسانده بود...

نمی‌دانم چند ساعت گذشته بود که تکان‌های ماشینی که مرا به سوی درمانگاهی خارج از زندان می‌برد به هوش آورد، گویا ساعت‌ها بیهوش بودم. وقتی خود را در آئینهٔ راننده دیدم لبخندی به خودم و مهمانی دیشبم زدم و با دست‌های دستبند شده دستی به صورت ورم کرده و کبود شده‌ام کشیدم و گفتم "ظاهرت مناسب عروسی نیست" و زیر نگاه سنگین نگهبانانی که چپ و راستم و جلوام نشسته بودند لبخندم را پنهان کردم تا مبادا آزارشان دهد!

بعد از مداوا، از چند خیابان سنندج [عبور کرده و] به بازداشتگاه برمگرداندند، به سلولم که برگشتم عصر شنبه بود، عروسی به پایان رسیده بود. دراز کشیده بودم، شب صدای آرام دخترکی زندانی که سلولش پشت سلول من بود توجهم را جلب کرد، آرام یکی از آوازهای فولکلور کردی را می‌خواند:
من دختری از کردستانم
گلی در دست جوانان
دسته گل زیبای کردستان
من دختری از کردستانم
مانند ریحان و نرگس خوش بوی اطراف تاکستان‌هایش

با شنیدن آواز زیبای دختر زندانی که اسمش را هم نمی‌دانستم، گریه امانم را برید؛ با خود گفتم خدایا این دختر معصوم غرق در افکار و خیالات خود در کجای این سرزمین زخم خورده به پرستاری زخم‌های هم وطنانش مشغول است یا آواز معصومانه‌اش را بدرقهٔ راه چه کسی کرده است. خود را به دست آواز زیبای دختر دربند و نسیم ملایمی که از دریچهٔ سلولم وزیدن گرفته بود، سپردم و چشمانم را دوباره روی هم گذاشتم و منتظر صدای در ماندم که دوباره کی به سراغم می‌آیند...


فرزاد کمانگر
فروردین ماه ۱۳۸۹
زندان اوین


پاورقی:
۱- "چه پی" و "گه ریان"- دو نوع رقص کردی است
۲- عباسی کمندی و نجم الدین غلامی- دو تن از هنرمندان نامی کرد‌اند
۳- چوبی- پارچه‌ای است که نفر اول سمت راست حلقهٔ رقص کردی در دست می‌چرخاند که نمادی از پرچم است که قبلا درجنگ‌ها به دست می‌گرفتند.
۴- بووکی ئازادی- عروس آزادی



iran#

جمعه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-بدرود با خالق نمایش موزیکال« داستان وست ساید»


بدرود با خالق نمایش موزیکال« داستان وست ساید»
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/ArthurLaurentdies-2011-5-6-121409589.html

آرتورلورنت، کارگردان، نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویسی که برخی از برجسته ترین آثار تئاتر موزیکال برادوی از جمله «داستان وست ساید» و « جیپسی» را خلق کرد در سن ٩٣ سالگی در خانه مسکونی خود در منهتن نیویورک درگذشت.

لورنت کار خود را با رادیو آغاز کرد و سال ها در هالیوود به کار نوشتن فیلمنامه اشتغال داشت. اما بیشترین موفقیت او در زمینه تئاتر در برادوی بود و نوشتن متن دو نمایش موزیکالی که نام او را جاودانی ساخت.

«داستان وست ساید» در سال ١٩٥٧ برای نخستین با بر روی صحنه تئاتر برادوی رفت. داستان این نمایش موزیکال معروف از روی نمایشنامه «رومئو و ژولیت» ویلیام شکسپیر برگرفته شده بود. این نمایش برای نخستین بار با آهنگ هایی هیجان انگیز به سبک «جاز» از ساخته های آهنگساز پیشرو و آوانگارد آن زمان، لئونارد برنستین ، توانست راهگشای مسیر تازه ای در روال شناخته شده تئاترهای برادوی آن دوران باشد و منتقدین سروصدای زیادی در اطراف آن بپا کردند. رقص های نمایش «داستان وست ساید» را هم «جروم رابینز» طراحی کرده بود که آن هم به نوبه خود مدرن و بی سابقه بود.

رابینز کارگردانی و طراحی رقص های نمایش موفق دیگر «لورنت» به نام «جیپسی» را برعهده داشت. جیپسی ماجرای زندگی و خاطرات رقاصه ای به نام «جیپسی رز لی» بود که در سال ١٩٥٩ بر روی صحنه برادوی آمد. این نمایش با ترانه هایی از ساخته های «جول استاین» و «استفن سودنهایم» قصه زندگی دخترجوانی را بازگو می کند که به اصرار مادرش وارد دنیای هنرهای نمایشی و برلسک می شود. لورنت زمانی به خبرگزاری آسوشیتد پرس گفته بود که نمایش «جیپسی» درباره نیازی است که انسان ها به عشق و محبت دارند.

پس از اولین اجرای «جیپسی» در دهه پنجاه میلادی تا کنون این نمایش چهار بار با استفاده از بازیگران مختلف بازسازی و اجرا شده است وهربار ماه ها و گاه سال ها روی صحنه تئاترهای برادوی باقی مانده است. آخرین اجرای «جیپسی» با حضور «لورنت» در سال٢٠٠٨ بود که نقش اول آن را «پتی لوپون» بازیگر سرشناس تئاترهای برادوی ایفا می کرد. این اجرا برای لوپون و دو بازیگر دیگر نقش های اصلی جایزه معتبر «تونی» را به همراه داشت. لورنت در همین سال نامزد دریافت جایزه تونی بهترین کارگردان سال شد اما نتوانست این جایزه را به دست آورد:«من در این آخرین بازسازی نمایش را به صورتی کارگردانی کردم که هرگز سابقه نداشته است. ما روزهای پیاپی دور میز نشستیم و یک بار دیگر خط به خط نمایشنامه را بررسی کردیم. هرکلمه، هر شعر هر قطعه موسیقی به دقت برای صحنه طراحی شده بود.»

آرتور لورنت در سال ٢٠٠٩ یک بار دیگر نسخه تازه ای از «داستان وست ساید» را بازنویسی کرد و آن را به واقعیت های امروزی نزدیک تر ساخت. از جمله این بار در این نمایش تازه، شخصیت های اهل پورتوریکو به زبان اسپانیایی صحبت می کنند.

لورنت هم چنین اولین نمایشنامه ای که باربارا استرایسند در ١٩ سالگی در برادوی بازی کرد را نوشته است. این نمایش موزیکال که «من می توانم برایت تخفیف بگیرم» نام داشت درسال ١٩٦٢ برروی صحنه آمد. دراوائل دهه هشتاد میلادی لورنت یک بار دیگر با نمایش موفق دیگری به نام «لا کژ او فول» La Cage Au Folles را نوشت. کمدی درباره یک زوج همجنسگرا در سن تروپه فرانسه که پسر یکی از آن ها می خواهد با دختر رئیس منکرات شهر ازدواج کند. این نمایش که درحال حاضر نسخه تازه ای از آن در تئاتر برادوی روی صحنه است در آن زمان از موفقیت زیادی برخوردار شد و به مدت چهارسال پیاپی هرشب به اجرا درآمد. بعدها فیلمی هم از روی آن با شرکت رابین ویلیامز ساخته شد.

آرتور لورنت مردی بود کوتاه قامت و صریح الهجه که هرچه به فکرش می رسید را عینا بیان می کرد. او فرزند یک وکیل دعاوی و زاده «بروکلین » بود. او بعد ها به دانشگاه «کرنل» رفت و بلافاصله پس از فارغ التحصیلی به کار نوشتن داستان ها و نمایشنامه های رادیویی پرداخت. برخی از این داستان ها از جمله «مرد حلبی» و «دکتر کریستیان» به عنوان داستان های هفتگی رادیویی و نمایشنامه های دنباله دار از موفق ترین و پرطرفدارترین برنامه های آن زمان رادیو بودند.

لورنت کار نمایشنامه نویسی برای برادوی را پس از پایان جنگ دوم جهانی و با نمایشینامه ای به نام «خانه دلاوران» درباره وقایع مربوط به جنگ آغاز کرد. او سپس به هالیوود رفت و در آنجا در سال ١٩٤٨ فیلمنامه فیلم معروف «طناب» ساخته آلفردهیچکاک را نوشت که بازنویسی ماهرانه ای بود از وقایع یک قتل واقعی و مرموز. او چندین فیلمنامه دیگرنیز با استفاده از نام های مستعار نوشت.

دربازگشت به نیویورک در اوائل دهه پنجاه میلادی، لورنت نمایشنامه درامی به نام «قفس پرنده» را نوشت که با بازی «ملوین داگلاس» و «مورین استپلتون» بازیگران بنام آن زمان موفقیت چندانی به دست نیاورد. او بعدها کمدی«زمانی برای دیوانگی» درباره زن تنهایی که در شهر ونیس عشق زندگی خود را پیدا می کند را نوشت که «شرلی بوث» نقش اول آن را برعهده داشت و چندی بعد «تابستان» را نوشت که در آن کاترین هیپورن ایفای نقش می کرد که مورد توجه منتقدین تئاتری آن زمان قرار گرفت.

در دهه هفتاد میلادی، لورنت یک بار دیگر دست به نوشتن یک فیلمنامه زد. این فیلم به نام «آنچنان که بودیم» The Way We Were با شرکت باربارا استرایسند و رابرت ردفورد در نقش زوج عاشقی که به خاطراختلافات ایدئولوژیکی و سیاسی ناچار به ترک یکدیگر می شوند درباره دوران حقیقت یابی های «مک کارتی» دردهه چهل و پنجاه آمریکا نوشته شده بود که از موفقیت چشمگیری برخوردار شد. فیلم های معروف دیگرآرتور لورنت «سلام برغم» محصول ١٩٥٨ (اقتباسی از روی نوولی به همین نام اثرفرانسوا ساگان نویسنده فرانسوی)، آناستازیا(١٩٥٨) درباره شاهزاده خانم گمشده دربار تزار روسیه، و دراواخر دهه هفتاد فیلم «نقطه عطف» Turning Point را با شرکت آن بنکرافت، شرلی مک لین و میکائیل بریشنیکف درباره رقاصان باله هستند.






iran#

بیتل ها در کوبا


بیتل ها در کوبا
http://www.voanews.com/persian/news/latin-america/BeatlesinHavana-2011-5-6-121389884.html

درطول چند دهه گذشته، پخش و فروش موسیقی گروه مشهور بیتل ها در کوبا ممنوع بود اما به تازگی در میکده یا باری در یکی از محله های روشنفکری «هاوانا»، پایتخت این کشور، با نظارت وزارت فرهنگ کوبا، موسیقی و ترانه های خاطره انگیز این گروه محبوب بریتانیایی نواخته می شود.

به این صورت یک بار دیگر تب تازه ای همراه با علاقه وافر به موسیقی گروه بیتل ها به کوبا بازگشته است هرچند این بارهم شنیدن این موسیقی تنها در چهار چوب یک میکده دولتی امکان پذیر است اما تصمیم مقامات دولتی کوبا مبنی بر عملی کردن چنین طرحی یک چرخش ١٨٠ درجه ای است که درجهت خلاف مسیرعملکردهای معمول این دولت قراردارد.

میکده ای که موسیقی بیتل ها در آن پخش می شود براساس یکی از ترانه های معروف و محبوب بیتل ها Yellow Submarine یا «زیردریایی زرد» نام گذاری شده است و در و دیوارهای این میکده نیز با کاریکاتورهایی از اعضای گروه بیتل ها و نت های ترانه های آن ها تزئین شده است. یک صفحه تلویزیونی در این کلوب، موزیک ویدیوهای بیتل ها را نمایش می دهد.

دولت فیدل کاسترو که همواره تلاش داشت فرهنگ سخت کوشی و فداکاری را در میان مردم کوبا ترویج کند، گروه بیتل ها و سایر گروه های موسیقی غیر کوبائی را نامطلوب دانسته و آن ها را تهدیدی برعلیه انقلاب کوبا محسوب می کرد. مقامات کوبایی با ورود مواد مخدر و فرهنگ هیپی گری به این کشور هم مخالف بودند.

اما رویکرد تازه دولت کوبا نسبت به گروه بیتل ها درواقع ازسال ٢٠٠٠ و با پرده برداری از تندیسی از جان لنون توسط خود فیدل کاسترو آغاز شد. تندیسی که جان لنون را نشان می دهد که در یکی از پارک های هاوانا در نزدیکی میکده «زیردریایی زرد» روی یک نیمکت نشسته است.

فیدل کاسترو درحالی از تندیس جان لنون پرده برداری کرد که «سیلویو رودریگز»، موسیقی دانی که به علت زمزمه کردن ترانه های بیتل ها از رسانه های کوبا حذف شده بود در کنار این رهبر انقلابی ایستاده بود. شاید کاسترو با این کار می خواست بگوید: «ما متاسفیم » یا «امور تغییر پیدا خواهند کرد»!

البته میکده«زیردریایی زرد» هرچند به همه تعلق دارد اما بیشتر پاتوق تیپ های جوانی است که پس از دوران بیتل های متولد شده اند. «کالیربراون» یک دانشجوی آمریکایی است که در دانشگاه هاوانا تحصیل می کند. او یکی از همین جوانان است:«اینجا خیلی باحاله! عاشق این محل شده ام ..خیلی تحت تاثیر قرار گرفته ام.»

اما طرفداران اصلی گروهی که به طور زنده ترانه های بیتل ها را در کلوب زیردریایی زرد می نوازند کسانی هستند که در دوران ممنوعیت موسیقی این گروه در کوبا، مخفیانه به ترانه های آن ها گوش می داده اند. لازارو آرگیلا دوس ٦٠ ساله کارمند دولت است: «این همان موسیقی است که خیلی از موسفیدهای هم سن و سال من در هاوانا با آن بزرگ شده اند. خیلی عالیه که حالا یک جایی وجود داره که آدم میتونه برای تجدید خاطرات گذشته اش با موسیقی بیتل ها به اونجا بره. جوان تر ها هم می توانند با موسیقی که باهاش بزرگ نشده اند اخت بشوند. خیلی زیباست. خیلی.»

به این ترتیب علاقه مندان میتوانند برای تماشای اجرای زنده موسیقی بیتل ها که توسط یک گروه کوبایی نواخته میشود بین روزهای سه شنبه تا یک شنبه از ساعت ۲ تا ۸ بعد از ظهر از کلوب «زیردریایی زرد » در هاوانا دیدن کنند.


iran#

گفتگوی ليلی و آزاده پورزند با پارازيت در مورد مرگ سيامک پورزند


گفتگوی ليلی و آزاده پورزند با پارازيت در مورد مرگ سيامک پورزند

اينجا را کليک کنيد














iran#

قندچی-داستان رمالان و جن گيران


داستان رمالان و جن گيران
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/669-rammal.htm

بتازگی مطبوعات جمهوری اسلامی پر شده است از حمله به محمود احمدی نژاد و يارانش تحت عنوان رمال و جن گير. حتی آيت الله مصباح يزدی که در گذشته از متحدان آقای احمدی نژاد محسوب می شد در توصيف آنچه فتنه جديد و انحراف تازه می خواند، از همين عبارات استفاده می کند؛ هرچند تلاش می کند که خود شخص محمود احمدی نژاد را مستثنی کند.

روحانيت اسلامی و نظراتشان در مورد فرقه های مختلف در اسلام، به خودشان مربوط است و برای شخصی غيرمذهبی نظير اين جانب معنی ندارد بخواهم قضاوت کنم عباراتی که بکار می برند شايسته است يا خير. بسياری از اهل تسنن، شيعيان را کافر می شناسند و بالعکس. حالا آيا برای يک مسلمان، کافر خوانده شدن توهين سنگين تری است يا رمال خوانده شدن، موضوع اين نوشتار نيست. اما وقتی می بينيم صاحب نظران غيرمذهبی نيز وارد اين بحث ها شده و در اين دعوا ضد رمال ها و جن گيرها موضع می گيرند، واقعاً برايم مايه تعجب است!

قابل فهم است که از نظر آيت الله خمينی يا آيت الله مطهری جشن نوروز و چهارشنبه سوری خرافات تلقی شود و مثلاً جشن پانزدهم شعبان علمی، همانگونه که در ميان اسلاميون خود اين رهبران مذهبی "علما" خوانده می شوند.

اما از نظر يک فرد غيرمذهبی، چه اعتقادات رمال و جن گير و چه اعتقادات مذهبی، هر دو خارج از عرصه علم هستند. مهمتر آنکه آنچه در تاريخ قرون وسطی بر مردم تحميل می شده است نه اعتقادات دسته اول بلکه دسته دوم بوده است. در سراسر قرون وسطی مهمترين اپوزيسيون ضد متحجرين مذهبی، همان رمال ها و جن گيرها و فال گيرها و امثالهم بودند که ريشه بسياری از اعتقاداتشان نيز به اديان ماقبل مذاهب ابراهيمی بر می گردد.

در اروپا آنهايی را که تحت عنوان شيطان پرست و جادوگر در آتش سوزاندند دقيقاً به اين خاطر بود که انديشه های کليسا در قرون وسطی را به چالش می کشيدند و همه اين کشمکش ها قرن ها پيش از انقلاب علمی بوده است؛ يعنی چالش اصلی فکری در برابر دولت مذهبی همين رمال ها و فالگير ها بودند. برای کليسای قرون وسطی همه اين نوع اعتقادات خرافات ناميده می شد و باورمندانش مستوجب مرگ. اما برای فردی که با ديدگاه علمی نگاه کند آيا نظرات خود کليسا غير از خرافات بود؟

منظور آنکه هم آواز شدن با حملات مذهبيون به رمالان و جن گيران در واقع حمايت از انديشه های متحجری است که خود را ضدخرافات تبليغ می کنند، انديشه هايی نظير افکار آيت الله مرتضی مطهری که بتازگی مبلغ خود را در آيـت الله مصباح يزدی پيدا کرده است و آقای علی مطهری نماينده مجلس هم در کنار ايشان در تبليغ آن انديشه ها بعنوان مخالفت با خرافات حرف ميزند، و متأسفانه شخصيت های غيرمذهبی نيز با مصباح يزدی ها و مطهری ها در تخطئه رمال ها و جن گيرها هم آواز شده اند.

از نظر سياسی اين موضوع روشن است که بسياری از طرفداران اصلاح طلبان، چه مذهبی و چه غيرمذهبی، اين کارها را مبارزه با آقای احمدی نژاد تلقی می کنند و به همين دليل نيز به اين ماجرا وارد شده اند. اما يک بار زمان انقلاب 1357 همين اشتباه را شخصيت های غيرمذهبی ايران با دفاع از بنيادگرايان اسلامی مرتکب شدند و بهتر است ديگر نکنيم. تازه همانطور که اشاره شد رمالان و فالگيرها و جريانات مشابه اساساً سمبل مخالفت با تحجر مذهبی حاکم در دوران ماقبل مدرن در جامعه ايران بوده اند و در ميان مردم عادی نيز سنت هايی نظير فالگيری در واقع نوعی مقاومت در برابر دگم مذهبی در جامعه اسلامی ست. فال حافظ نمونه بسيار متدوال اين نوع سنت هاست که نظير نوروز و چهارشنبه سوری قرن ها در جامعه ايران متدوال بوده است.

جريانات مشابه در اروپای قرون وسطی بطور مبسوط مورد مطالعه قرار گرفته اند. کتاب جالب موريس برمن تحت عنوان "سحرآميز کردن دوباره جهان" يکی از علمی ترين بررسی های تاريخی از اين پديده در قرون وسطی در اروپا ست (1)


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
شانزدهم ارديبهشت ماه 1390
May 6 , 2011

پانويس:

1. Morris Berman- The Reenchantment of the World


iran#

بايگانی وبلاگ