چهارشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۹۰

جایزه ادبی «بوکر» به جولیان بارنز بریتانیایی اهدا شد


جایزه ادبی «بوکر» به جولیان بارنز بریتانیایی اهدا شد
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Booker-2011-10-19-132163243.html

«جولیان بارنز» نویسنده بریتانیایی روز سه شنبه جایزه «من بوکر» ٢٠١١ و یکی از مهم ترین جوایز ادبی زبان انگلیسی را پس از چهار بار کوشش برای دستیابی به این جایزه برای نوشتن کتاب «حس پایان» به دست آورد.

«بارنز» هم چنین یک جایزه نقدی ٥٠ هزار پوندی هم برای نوشتن بهترین اثر داستانی درخطه بریتانیا و ایرلند به دست آورد. این جوایز طی مراسمی در شهر «لندن» به این نویسنده اهدا شد.

جولیان بارنز به تماشاگرانی که در تالار «گیلد هال» برای شرکت در این مراسم حضور یافته بودند گفت که او «به همان اندازه که از دریافت این جایزه خوشحال است، با درنظر گرفتن عدم موفقیت برای به دست آوردن آن در سال های گذشته بالاخره به یک احساس آرامش و آسایش خاص دست پیدا کرده است.»

آقای بارنز هم چنین به سروصداهایی که در اطراف اهدای جوایز امسال «بوکر» وجود داشته است اشاره کرد. این که چگونه جبهه مخالفان فهرست کوتاه ٦ نفره بوکر، دست به ایجاد یک سیستم اهدای جوایز ادبی تازه در کنار این جایزه شناخته شده و قدیمی زده اند:«من مایلم از هیئت داوران «بوکر» و حامیان آن سپاسگزاری کنم و می دانم که کلمه ای در مخالفت با این انتخاب از آن ها نخواهم شنید.»

این داوران در ماه های گذشته به این دلیل که در انتخاب نامزدهای نهایی بیش از حد بر «خوشخوان» بودن کتاب ها تمرکز شده است جوایز بوکر را مورد انتقاد قرار داده اند.

«جولیان بارنز» ٦٥ ساله زاده «لیسستر» ضمن شوخی به حاضران گفت که او پس از چند بار نامزدی و بازنده شدن برای کتاب های «طوطی فلوبر»، «انگلستان انگلستان» و «آرتور و جورج» آنچنان دلسرد وشکاک شده بود که احساس می کرد یک سازمان زیرزمینی ناشناخته توطئه چینی کرده است که از برنده شدن او جلوگیری کند!

«بارنز» با نویسندگان برجسته دیگری چون «کارول بیرچ» ( باغ وحش جمراچ) و «ای دی میلر» ( دانه های برف) رقابت می کرد.

«حس پایان» داستان یک مرد معمولی است که در سال های پایانی زندگی، به خاطرات گذشته اش بازمی گردد و متوجه می شود که حافظه اش به او دروغ گفته است.

ریاست پانل امسال بوکر را رئیس پیشین اداره امنیت داخلی بریتانیا «ام آی ٥»، «استلا رمینگتون» برعهده داشت که به خبرنگاران گفت فکر نمی کند از اینکه نویسندگان نوول های «خوشخوان» هم جزو نامزدهای فهرست کوتاه جوایز بوکر امسال قرار گرفته اند باید از کسی عذرخواهی کند.

«رمینگتون» منتقدین خود در دنیای انتشارات کتاب را به ماموران «کی جی بی»(اداره امنیتی اتحاد جماهیر شوروی سابق) در اوج عملیات این سازمان مخوف خواند و گفت:«آن ها هم برای تبلیغات سیاه خود در راه براندازی از نقشه های مختلف و جاسوسان دو جانبه استفاده می کردند.»

پس از اعلام نام برنده، «رمینگتون» به حاضران گفت که کتاب کم قطر «بارنز» توانست پس از چندین بار روخوانی هنوز جایگاه خود را به عنوان یک اثر ادبی برجسته و ماندگار درمیان آثار دیگر فهرست کوتاه بوکر حفظ کند: « این کتاب به نظر ما به زیبائی نوشته شده و کتابی است که مخاطب آن نوع بشر و انسان های قرن بیست ویکم هستند.»

«جان هاولز» نماینده «واتراستون» یکی از بزرگ ترین فروشندگان کتاب در بریتانیا به خبرنگاران گفت که بارنز به واقع لیاقت دریافت این جایزه را دارد:«جولیان بارنز یک برنده ارزشمند جایزه بوکرامسال است. «حس پایان» کتابی است که بسیار هوشمندانه نوشته شده و از ابعادی عمیق وچندگانه برخوردار است و خواننده مدت ها پس از خواندن آن هنوز هم به آن می اندیشد.»

استیون کلمان، ای دی میلر، کارول بیرچ، پاتریک دویت و اسی ادوجین دیگر نامزدهای نهایی جایزه ادبی من بوکر سال ۲۰۱۱ بودند.

گروه تازه ای که خود را « مشاوران جوایز ادبی» خوانده اند ماه گذشته اعلام کردند که با تشکیل این سازمان، «جوایز ادبی بوکر» را از مسند معتبرترین اهدا کننده جوایز ادبی پائین خواهند کشید چرا که «استلا رمینگتون» اعلام کرده بود که در انتخاب فهرست کوتاه این جوایز مسئله «خوشخوان بودن» یک کتاب نیز درنظر گرفته می شود. این رقبا و اهدا کنندگان جایزه تازه ادبی ضمن جستجو برای بهترین نوول نوشته شده به زبان انگلیسی درمیان نویسندگان بریتانیایی، به نویسندگان آمریکایی نیز فرصت شرکت دراین مسابقات را خواهند داد.

رمینگتون در این رابطه اظهار داشت:«اگر فهرست کوتاه ما بحث های تازه ای را درباره خود کتاب جلو بکشد ما حرفی نداریم اما اگر افرادی بخواهند یک یک نامزدهای این فهرست کوتاه و آثار آن ها را مورد انتقاد قرار بدهند یا بخواهند فهرست اسامی که خود آن ها اگر داور بودند انتخاب می کردند را جلو بکشند این ها به نظر من احمقانه است.»


iran#

سه‌شنبه، مهر ۲۶، ۱۳۹۰

مایکل داگلاس جایزه یک عمر دست آورد هنری را از دست پدرش دریافت کرد


مایکل داگلاس جایزه یک عمر دست آورد هنری را از دست پدرش دریافت کرد
http://www.voanews.com/persian/news/arts/MichaelDouglas-2011-10-18-132068383.html

درمراسمی که در آخرهفته گذشته در فستیوال بین المللی فیلم سانتا باربارا برگزار شد، جایزه یک عمر دست آورد هنری به مایکل داگلاس، بازیگر، تهیه کننده و کارگردان سینما اهدا شد. این جایزه که اتفاقا به نام پدر این هنرمند «کرک داگلاس» نامگذاری شده هرسال به یکی از سینماگرانی که در طول دوران زندگی حرفه ای خود فعالیت های هنری مهم و موثری داشته اند اهدا می شود.

بنا برگزارش خبرگزاری رویترز از این جشنواره سینمایی که در ماه اکتبر هرسال در سانتا باربارا، شهر ساحلی که در شمال لس آنجلس واقع شده برگزار می شود، جایزه معتبر« یک عمردست آورد هنری کرک داگلاس» از دست خود این هنرپیشه ٩٤ ساله سینما که بازی های فراموش نشدنی در نقش هایی چون «اسپارتاکوس» و «وینسنت ون گوگ» در سینما ارائه داده است به پسرش«مایکل داگلاس» اهدا شد.

علاوه بر مایکل داگلاس و همسر بازیگرش «کاترینا زیتا جونز»، کِرک داگلاس و همسرش «اَن بایدِنز»، دَنی دِویتو بازیگرو کارگردان سینما و همسرش ریا پِرلمَن، کریستفر لوید، بو دِرِک و دِنیس میلِر کمدین شوهای تلویزیونی، از جمله دیگر چهره های سرشناسی بودند که در این مراسم شرکت داشتند. مایکل داگلاس ٦٧ ساله در ماه آگوست ٢٠١٠ اعلام کرد که از سرطان حنجره رنج می برد. اما به نظر می آید او در مبارزه با این بیماری موفق بوده است.

مایکل داگلاس هم در یک سخنرانی کوتاه از دریافت این جایزه ویژه ابراز خوشحالی کرد:«من خیلی خوشحالم که این جایزه امسال به من تعلق گرفت. پدرم گفته این آخرین سالیه که خودش این جایزه را اهدا می کنه. عالیه! برای من وکاترین هم این بهانه خوبی بود که به اینجا بیاییم و پدرم، مادر خونده ام، برادرم و دوستان قدیمیمون رو ببینیم. »

«کِرک داگلاس» که یکی از آخرین بازماندگان دوران شکوهمندی هالیوود است از اینکه پسرش «مایکل» توانسته بود در این مراسم شرکت کند ابراز خشنودی کرد:«امشب برای من شب خیلی خوبی است. مایکل و همسرش انسان های خیلی خوبی هستند.»

مایکل داگلاس تا کنون برنده سه جایزه گلدن گلوب و دو جایزه اسکار بوده است. این بازیگر سرشناس هالیوود، نخستین جایزه اسکار خود را به عنوان تهیه کننده فیلم معروف «پرواز برفراز آشیانه فاخته» One Flew Over The Cuckoo's Nest که در ایران به نام «دیوانه ازقفس پرید» ترجمه شده است دریافت کرد که در آن زمان در اواسط دهه هفتاد میلادی به عنوان بهترین فیلم سال شناخته شد. مایکل داگلاس دومین اسکار خود را برای بازی در فیلم «وال ستریت » به دست آورد.

مایکل داگلاس پس از دریافت جایزه یک عمر دست آوردهای هنری فستیوال سانتا بارابار به حاضران گفت: «دریافت این جایزه احساس ابدی بودن به من داده. من و پدرم روی هم رفته در ١٥٠ فیلم نقش بازی کرده ایم و سال های زیادی رو در این صنعت صرف کردیم. من و پدرم همدیگه رو خیلی خوب می فهمیم و می دونیم چه تجربه هایی را باید پشت سر گذاست تا در این زمینه موفق شد. خیلی خوبه که پدر من هنوز در جمع ما حاضر است.»

وقتی از دَنی دِویتو راجع به مایکل داگلاس سوال شد او پاسخ داد: «خیلی عجیبه که این هنرپیشه یک تار مو هم از دست نداده. باور کردنی نیست. به هر هنرپیشه مرد دیگری که نگاه کنی موهاش ریخته. من، جَک نیکِلسون، رابرت دِنیرو و خیلی های دیگه.»

گفته می شود که مایکل داگلاس و کاترینا زیتا جونز در حال حاضر در جست و جوی فیلمنامه مناسبی هستند که بتوانند درآن نقش مقابل یکدیگر را بازی کنند.


iran#

قندچی-اختلاف اصول گرايان و اصلاح طلبان بر سر چيست؟


اختلاف اصول گرايان و اصلاح طلبان بر سر چيست؟
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/644-OsoolEslaah.htm

هرچند مناقشه اصول گرايان و اصلاح طلبان در ميان اسلامگرايان ايران قدمتش بسيار بيشتر از خود جمهوری اسلامی است اما بخش اول اين اختلاف برای مردم ايران از زمان انتخاب سيد محمد خاتمی به رياست جمهوری، آشکار شد. همچنين به رغم آنکه اصلاح طلبی بعنوان يک جريان فکری از آغاز رياست جمهوری آقای خاتمی خود را نشان داد، جريان اصول گرايی، تازه در انتخابات اول محمود احمدی نژاد، بعنوان يک جريان مشخص، خود را نمايان ساخت. و در واقع تازه در انتخابات سال 1388 يعنی در سال گذشته بود که با آغاز دور دوم رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، به طور صريح اين دو جريان تاريخی اسلامی، در برابر يکديگر صف آرايی کردند.

بسياری از صاحب نظران غيرمذهبی اين اختلافات را تا سالها جنگ زرگری می پنداشتند اما در يک سال گذشته بيشتر و بيشتر ملاحظه می کنند که اختلاف بسيار واقعی است و ابعاد آن حتی از اختلافات جرياناتی نظير جمهوريخواهان و دموکراتها در آمريکا يا احزاب محافظه کار و سوسياليست در اروپا نيز گسترده تر و عميق تر است. در نتيجه نياز به درک ابعاد اين اختلاف تازه در ميان روشنفکران ايران، مطرح می شود.

بسياری از تحليل ها نيز هنوز بر شخصيت های مشخص اسلامی در تاريخ اسلام، يا در ايران 30 سال اخير متمرکز بوده است، و خود اين دو جريان و اهميت آنها کمتر در ميان صاحب نظران غيرمذهبی، بحث شده است. اما اتفاقاً صاحب نظران خود اين جريانات مذهبی نسبت به اختلاف خود با يکديگر بسيار آگاه هستند و حتی منابع غيراسلامی را نيز از جهت مقايسه مورد تفحص قرار داده اند. مثلاً سيد محمد خاتمی از اولين کسانی است که در ميان ايرانيان به کرّات به کارهای الکسيس دو توکويل اشاره می می کند، نويسنده ای که در رابطه یا اين بحث بسيار با اهميت است.

اصول گرايان نيز گرچه به آثار سيد قطب در مصر، به دليل سنی بودن وی، با نام، کمتر اشاره می کنند، اما در مورد آن نوشته ها بسيار آگاه هستند و از آنها تأثير گرفته اند و سالها قبل از تأسيس جمهوری اسلامی، نواب صفوی تعلق خاطرش به همان سيد قطب بوده است.

در نتيجه اختلاف بين اصول گرايان و اصلاح طلبان برای خود آنها بسيار آشنا ست و موضوعی اتفاقی نيست که به يک باره در يک انتخابات پرسش برانگيز در سال 1388 مطرح شده باشد. اما مطمئناً اين اختلاف اکنون برای هر دو طرف مسأله مرگ و زندگی برای _اسلام_ تلقی می شود و به همين علت نيز از هردو سو بسيار جدی به اين امر نگريسته می شود و برای هر دو آنها مهم است که طرفدارانشان بدانند که چرا اين موضوع برای رهبران اين دو جريان به اين اندازه حياتی است. شايد امروز بيش از هر زمان بتوان نظير آيت الله خمينی گفت که "اسلام در خطر است" هر چند هر دو اين جريانات با استناد به آيت الله خمينی تصور می کنند که راه حل در جريان مورد حمايت جناح مطلوب نظرشان، نهفته است.

برای صاحب نظران غيرمذهبی نيز اين اختلاف مانند هزاران اختلاف فقه و اصول در اسلام جلوه می کند و از آنجا که در شخصيت های مختلف اين دو جريان، با آميخته ای از موضوعات شرعی، نظير بحث ولايت فقيه بيان می شوند، شايد کمتر اهميت استراتژيک خود بحث، برای اسلام در کليت آن، مطرح شده است.

الکسيس دو توکويل که يک سياستمدار و نويسنده فرانسوی کاتوليک بود در سال 1835 يعنی حدود 150 سال پيش در آمريکا در کتاب خود توضيح می دهد چرا کشيش های کاتوليک در اين کشور از سکولاريسم راضی هستند (1).

راضی بودن کشيش های کاتوليک در اين وضعيتِ کاملاً سکولار در آمريکا در مقايسه با اروپا که هنوز حتی تا به امروز احزاب مذهبی نقش مهمی در قدرت دارند، موضوع مهمی است، چرا که قرن ها در اروپا اين کاتوليک ها بودند که دخالت مذهب در دولت تا سرحد حکومت پاپ بر بخش اعظم اروپا را از اصول مذهب خود تلقی می کردند. اين کاتوليک ها بودند که قوانين مذهبی و دخالت کشيش ها در قوانين مدنی و جزايی را تحميل می کردند و اين کاتوليک ها بودند که حتی برای علم هم مبانی مسيحی ساخته بودند و بر مبنای آن اصول، گاليله را چند قرن پيشتر، در دادگاه محاکمه کرده بودند. به اين دليل است که توکويل تأکيد دارد تا در کتاب خود نشان دهد کشيش های کاتوليک در آمريکا از تجربه جديد راضی هستند، تجربه ای که به نوعی کنار گذاشتن هر سه وجه قدرت مجريه، قوانين و محاکم قضايی، و اصول علمی است و تأکيد بر اين که مذهب کارش روابط انسان ها با يکديگر يعنی زندگی اجتماعی و رابطه انسان با خدای او يعنی مناسبات معنوی است. به اين شکل حتی ديگر مذهب کاتوليک خيلی به پروتستانيسم شبيه می شود اما آنچه مورد نظر توکويل است اين است که اين تغيير و انعطاف پذيری موجب دوام مذهب کاتوليک در جامعه مدرن در آمريکا شده است وگرنه شايد ديگر از اين مذهب اثری بر جای نمانده بود و او بعنوان يک کاتوليک از دوام و رشد مذهب کاتوليک در آمريکا که در پرتو اين اصلاحات ميسر شده بود، شادمان است.

آنچه در نوشته توکويل در رابطه با مسيحيت مطرح می شود و بسياری محققين نيز در رابطه با مذهب مسيح اذعان دارند اين است که مسيحيت در آغاز تأسيس خود نه اصول سياسی، نه قوانين جزايی و مدنی، و نه اصول علمی تدوين کرده است و اين کليسای کاتوليک و آنهم قرن ها بعد از آغاز تطور مسيحيت است که اين عرصه ها را به مسيحيت و مشخصاً به جريان کاتوليک، اضافه کرده است. در نتيجه از ديدگاه اين محققين، اينکه جنبش پروتستانيسم عليه روحانيت مسيحی و برای حذف آنها شکل گرفته است به اين دليل بوده است که آنها مبدع اين الحاقات به مسيحيت، بوده اند. يعنی نه تنها پروتستانيسم بر خصوصی بودن مذهب و عدم نياز به روحانيت تأکيد کرده است بلکه اين ملحقات مذهب مسيحی را نيز به کنار زده و به اصل مذهب عيسی مسيح بازگشته است که فاقد اين سه عرصه ها بوده است و فقط بر روابط انسان ها با يکديگر و با خدای خود توجه داشته است. يعنی پروتستانيسم مسيحی به نوعی مشروعيت خود را در بازگشت به اصل مسيحيت مبتنی کرده است. در مورد مذاهب ديگر مثل بودائيسم نيز شايد همين بحث مشابه مسيحيت را بشود در ارتباط با اصليت آن کرد که موضع فلسفی جريان ذن است. اما مثلا بحثی مشابه در مورد مذهب يهود يا ارثيه تورات در مسيحيت نمی شود کرد که اتفاقاً در هر سه عرصه ذکر شده در بالا در تورات موضع گيری وجود دارد و پذيرفتن تورات دليلی است بر ورود به آن عرصه های سياست و قانون و علم که کليسای کاتوليک قرن ها در آن زمينه ها ها عمل می کرد.

اصل اسلام نيز شباهتی به اصل مسيحيت و بودائيسم از اين منظر ندارد. اين است که توکويل بحث زير را در مورد اسلام مطرح می کند:

"آنچه محمد از بهشت با خود آورد و در قران قرار داد به اصول مذهبی محدود نبود، بلکه مبانی سياسی، قوانين جزايی و مدنی، و تئوری های علمی بود. اما انجيل به مناسبات کلی انسان و خدا و انسان با انسان، محدود است. بيش از آن را نيز درسی نميدهد و مردم را متعهد به اعتقاد به چيزی در آن عرصه ها نميداند. همين امر بيش از هزار دليل ديگر کافی است نشان دهد که اسلام قادر نخواهد بود در عصر روشنگری و دموکراسی، قدرت خود را حفظ کند، در صورتيکه قدرت مسيحيت در چنين اعصاری نظير هر عصر ديگر، مقدر است."

[کتاب دموکراسي در آمريکا، Alexis de Tocqueville ص 242 متن انگليسي]

در نتيجه از نظر توکويل از آنجا که اسلام از اساس خود نظير آن چيزی بوده است که مسيحيتِ مذهب کاتوليک فقط طی قرون وسطا بود، اسلام نخواهد توانست در برابر موج روشنگری و دموکراسی، قدرت خود را حفظ کند. در پاسخ توکويل می شود گفت درست است که در اصليت خود، مسيحيت، فاقد اين سه عرصه بوده است، و مشروعيت بيشتری برای حذف آنها در پروتستانيسم و نيز در کليسای کاتوليک بعد از سن توماس اکويناس وجود داشت، تا انعطاف پذيری گزيده شود، و دخالت در اين عرصه ها کاهش، پيدا کند؛ اما دليل طرح و اجرای اين اصلاحات فقط به خاطر فقدان اين عرصه ها در انديشه اوليه مذهب مسيحيت نيست. حتی اگر مسيحيت از اول فاقد اين عرصه ها نبود باز دليلی نيست که آنها را در عصری ديگر اصلاح نکند تا در جامعه ای سکولار بتواند ادامه حيات دهد.

در واقع دو گروه هستند که فکر می کنند چنين اصلاحی برای اسلام امکانپذير نيست. يکی اصول گرايان هستند که فکر می کنند دنيا را بايد مسلمان کرد، يا نابود، و ديگری نيز لامذهبان افراطی هستند که فکر می کنند اسلام بايد نابود شود، تا بشود در جوامعی که اکثريت مردم مسلمان هستند، عصر روشنگری تطور پيدا کند، و به دموکراسی دست يافت.

اين جاست که اصلاح طلبان ايران مطرح می شوند که گرچه با اصلاح طلبان مسيحی تفاوت دارند اما تفاوت آنها در اين خلاصه نميشود که موضوع مرکزی شان برعکس پروتستانيسم مسيحی، حذف روحاينت نيست. موضوع مهمتر اين است که اصلاح طلبان اسلامی نميتوانند استدلال کنند که در صدر اسلام از دخالت در قدرت سياسی، قوانين و محاکم قضايی و اصول علمی خبری نبوده است. در واقع در صدر اسلام هر سه عرصه مورد بحث واقعيت داشته است اما تا آنجا که انعطاف پذيری و اصلاحات مد نظر است، چه اهميتی دارد!

امروز دقيقاً سه موضوعِ مورد اشاره توکويل، مسائلی هستند که اسلام را در معرض نابودی خود، يا نابودی جهان قرار می دهند. اسلامگرايانی که در اروپا و کانادا برای تحميل دادگاه های شرع در اين جوامع تلاش می کنند باعث شده اند که اين جوامع در مقابل مهاجرت مسلمانها موضع گرفته و مناسبات دو طرف هر روز بدتر شود. اصول گرايان نيز هر روز بيشتر از روز پيش در اين کشورها به دليل مقاومت آن جوامع، به تروريسم کشيده می شوند. راه اصلاح طلبان در واقع اصلاح اسلام برای عصر حاضر است و به نسبتی که آنها موفق شوند، اسلامِ سکولار است که تقويت می شود، و گزينه اسلام به نابود کردن دنيای سکولار، يا نابود شدن خود، محدود نخواهد شد. در واقع سکولاريسم و اصلاح طلبی دشمن يکديگر نبايد باشند بلکه متحد می توانند باشند. اصولگرايی و لامذهبان افراطی نيز به نوعی متحد به حساب می آيند، چرا که هر دو حذف اسلام يا جهانگيری آن را تنها انتخاب های آينده جهان می بينند، آنهم در جهانی که اسلام، مسلمانان و کودکانشان در عصر گلوباليسم با واقعيات تازه ای روبروهستند (2).

در واقع وحشت آيت الله خامنه ای در زمان سقوط اتحاد شوروی درست بود چرا که کمونيسم شوروی نيز مانند اصول گرايان می خواست در هر سه عرصه قدرت مجريه، قوانين جنايی و مدنی، و مبانی علمی، اعمال قدرت کند و حاضر نبود به مناسبات اجتماعی و معنوی انسان ها، بسنده کند و ميخواست نظير اسلام اصولگرايان، تماميت جامعه را يا در اختيار گيرد، يا که خود را نابود کند. کمونيسم به رغم غيرمذهبی بودن، در واقع سکولار عمل نکرد و به سان دگم ترين مذاهب عمل کرد و اينگونه فروپاشيد. در نتيجه حق با آقای خامنه ای است که تجربه شوروی را مشابه ايران جمهوری اسلامی می ديد، گرچه انتخاب راه اصول گرايان دير يا زود سرنوشت شوروی را نه تنها برای جمهوری اسلامی، بلکه همچنين سرنوشت کمونيسم را برای اسلام، به ارمغان خواهد آورد. اما اگر ايران راه اصلاح طلبان را برود، اسلام نظير مذهب کاتوليک در آمريکا و اروپا، در زندگی اجتماعی باورمندان خود در جامعه ای سکولار، جايگاه خود را خواهد داشت. تصميم آگاهانه در اين مورد بسيار مهم است و بيخود نيست که اسلام گرايان ايران، چه اصول گرا و چه اصلاح طلب، امروز بيش از روشنفکران غيرمذهبی ما، نوشته های آلکسيس دو توکويل را مطالعه می کنند.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و يکم آذر ماه 1389
December 12, 2010

پانويس ها:

1. http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm
2. http://www.ghandchi.com/437-GeographyEng.htm




iran#

ایرانسکوپ به روز شد

ايرانسکوپ به روز شد

http://www.iranscope.com



iran#

please go to the following links

مراسم رونمایی از بنای یادبود مارتین لوترکینگ در واشنگتن


مراسم رونمایی از بنای یادبود مارتین لوترکینگ در واشنگتن
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Kingmemorial-2011-10-17-131993893.html

در مراسمی که روز یکشنبه با حضور پرزیدنت باراک اوباما و بسیاری از شخصیت های سیاسی، فرهنگی و هنری این کشور برگزار شد، از بنای یادبود مارتین لوترکینگ، رهبر فقید سیاهپوستان رونمایی شد.

این مراسم یادبود که اعضای خانواده ونوادگان «دکتر کینگ» و گروه کثیری از شهروندان آمریکایی نیز در آن حضور داشتند، برای بسیاری از افراد معمولی یادآوری بود از آرزوهایی که این رهبر جنبش های مردمی برای برابری حقوق اجتماعی و عدالت اقتصادی درسر داشت. آرزوهایی که هنوز بسیاری از آن ها نتوانسته است به حقیقت بپیوندد.

بنای یادبود دکتر مارتین لوترکینگ در شهر واشنگتن در کنار مجسمه بزرگان دیگری چون «ابراهام لینکلن»، «فرانکلین روزولت» و «توماس جفرسون» در خیابان «نشنال مال» قرار گرفته است.

پرزیدنت اوباما هنگام رونمایی از مجسمه مارتین لوترکینگ گفت:«اگر امروز دکتر کینگ زنده بود مطمئنا به همه ما خاطر نشان می کرد که یک فرد بیکار و معترض می تواند به فعالیت های «وال استریت» اعتراض کند بدون آنکه همه کسانی که در آنجا به کار مشغول هستند را اهریمن بخواند و یک بازرگان هم می تواند با اتحادیه های کارگری وارد مذاکره شود بدون اینکه حق چانه زنی کارکنان را عملی شیطانی بداند.»

رئیس جمهور آمریکا در این جملات اشاره به تظاهرات گسترده اخیر مردم آمریکا دارد که تحت عنوان «اشغال وال استریت» از نیمه ماه سپتامبر آغاز شده و درحال حاضر به اکثریت شهرهای ایالات متحده آمریکا، کانادا و جهان کشیده شده است. جنبشی خودجوش و مردمی که نارضایتی شهروندان و به ویژه جوانان آمریکایی را نسبت به شرایط اقتصادی کنونی این کشور و حرص وطمع شرکت ها و سرمایه دارانی که از حقوق و مزایایی به مراتب بیشتر از شهروندان معمولی برخوردارند به نمایش گذاشته است.

آقای اوباما در ادامه سخنان خود افزود:«پنجاه سال پس از مارتین لوتر کینگ هنوز راه این رهبر بزرگ ادامه دارد و مبارزات او هنوز به پایان نرسیده است.»

قرار بود تا ازتندیس یادبود مارتین لوترکینگ به ارتفاع ٩ متر که در یک محوطه یک و نیم هکتاری قرار گرفته، هم زمان با چهل و هشتمین سالروز سخنرانی معروف او به نام «من رویایی دارم» در ماه آگوست پرده برداری شود اما به علت وقوع طوفان در ایالت های شرقی آمریکا اجرای این مراسم به تعویق افتاد.

مجسمه مارتین لوترکینگ تنها مجسمه از یک شخصیت آفریقایی تبار آمریکایی است که در «نشنال مال» قرار گرفته است. این مجسمه در نزدیکی همان مکانی که دکتر کینگ سخنرانی معروف «من رویایی دارم» خود را در آنجا انجام داد نصب شده است. این تندیس هم چنین تنها بنای یادبودی است که از یک مبارز سیاسی در میان مجسمه هایی از روسای جمهوری پیشین آمریکا در این محل قرار داده شده است.

انجام مراسم رونمایی از تندیس «کینگ» از بسیاری جهات رساندن پیام مارتین لوترکینگ فقید از طریق بازخوانی سخنرانی معروف او، «من رویایی دارم» به نسل جوان تر بود. سخنانی که به شدت با با وقایع روز و شرایط ناهمگون اقتصادی که مردم ایالات متحده درحال حاضر با آن رویارو هستند هماهنگی داشت.

مارتین لوترکینگ سوم پسر رهبرفقید جنبش های آزادیخواهی سیاهان آمریکا درسخنانی در این مراسم رونمایی گفت:«بله. پدرم رویایی به سر داشت. رویایی که از عمیق ترین زوایای رویای آمریکایی ریشه گرفته بود.مشکل اینجاست که رویای آمریکایی ٥٠ سال پیش امروز برای میلیون ها نفر از مردم آمریکا تبدیل به یک کابوس وحشت آور شده است. مردمی که مشاغل و درنتیجه آن خانه های خود را از دست داده اند.»

پسر دکتر کینگ در ادامه این سخنان گفت:«ملت آمریکا امروز در دورانی که اکثریت مردم دربدترین شرایط اقتصادی به سر می برند و تعداد سیاهپوستانی که در زندان ها هستند بیشتر از تعداد سیاهپوستانی است که در دانشگاه ها تحصیل می کنند در واقع روح خود را از دست داده است.»

«برنیس »دختر دکتر کینگ نیز در یک سخنرانی خطاب به جمعیت حاضر گفت که پدرش در سال ١٩٦٨ کمی پیش از واقعه ترورو کشته شدن، درحال بسیج کردن مردم فقیر بود تا در پایتخت ایالات متحده تا زمانی که قوانین اقتصادی عوض نشده دست به تظاهرات آرام اما گسترده ای بزنند:«من فکر می کنم عقب افتادن رونمایی از این بنا به دلیل طوفان «آیرین» در ماه آگوست خواست خداوند بوده است تا این مراسم با جنبش بزرگ مردمی که در شهرهای مختلف آمریکا جریان دارد هم زمان شود.»

برنیس کینگ گفت:«شاید این تاخیر به این دلیل بوده که خداوند خواسته است تا مردم از مرز «رویاها» گذشته و وارد مرحله عمل شوند.»

سخنرانان دیگر این مراسم، جسی جکسون و اندرو یانگ، شهردار سابق آتلانتا، سفیر سازمان ملل متحد و از همکاران دکتر کینگ بودند. «یانگ» درپایان سخنرانی خود حاضران را تشویق کرد تا به رئیس جمهوری رای بدهند که حقیقتا خواهان حفظ حقوق آن هاست.

سیسی تایسون، بازیگرآفریقایی آمریکایی سینمای هالیوود در سخنانی به این مسئله اشاره کرد که مشعلی که مارتین لوترکینگ روشن کرده است از هم اکنون به دست نسل های تازه بعدی سپرده شده است وسپس میکروفن را به دست دختربچه ١٢ ساله ای به نام «آماندا استنبرگ» داد که درمدرسه ابتدایی درباره دکتر کینگ و کوشش های او برای به دست آوردن حقوق اجتماعی آموخته است.

در بخش های دیگری از این برنامه «آرتا فرانکلین» و «استیوی واندر» برنامه هایی را برای حاضران اجرا کردند.

حدود یک و نیم میلیون نفر از ماه آگوست تا کنون از بنای یادبود تازه دکتر لوترکینگ در واشنگتن دیدار کرده اند. در کنار تندیس این رهبر جنبش های آزادیخواهی سیاهان آمریکا که هنرمند چینی «لی یژین» آن را ساخته است کلمات قصاری از او نیز حک شده است. برای ساختن این مجسمه از یکی از همین گفتارها الهام گرفته شده است:«درمیان کوه عظیمی از ناامیدی، سنگی از امید نهفته است.»



iran#

دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۰

حشمت الله طبرزدی-خاطره سالگرد پیام دانشجو


هرانا؛ خاطره سالگرد پیام دانشجو/ حشمت الله طبرزدی
يكشنبه 24 مهر 1390 ساعت 15:46 |
بار دیگر ماه شهریور فرا رسید. این ماه من را به حال و هوای ۱۷ سال پیش، یعنی سال انتشار هفته نامه پیام دانشجو در شهریور ۱۳۷۳ می‌برد.

آن سال‌ها به تازگی از دهه ۶۰ بیرون آمده و از بحث پیروزی انقلاب به اندازه ۱۵ سال فاصله گرفته بودیم. من هنوز یک فرد ایدئولوژیک و انقلابی بودم که در تنور داغ انقلاب و جنگ و مبارزات ایدئولوژیک به خوبی پخته شده بودم؛ این در حالی بود که فضای سیاسی و اجتماعی رسته از جنگی خارجی و داخلی کاملا بسته بود و تو بر اساس یک مرزبندی شناخته شده، یا باید ایدئولوژیک و حزب اللهی باشی که در این صورت حتما در صف دفاع از انقلاب و رهبر آن و در نتیجه مدافع وضع موجود قرار بگیری یا غیر حزب اللهی و مخالف و بیرون از این چارچوب.



من و گروهی از دوستانم در تشکیل اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه‌ها، در چنین شرایطی برای ادامه راه، نشریه راه اندازی کردیم. هیچ‌گاه هم برنامه از پیش تعیین شده برای شکستن مرزبندی بنا نداشتیم، فقط به اشتباه گمان می‌کردیم انتقاد حق ماست و می‌توان در چارچوب مورد اشاره ضمن اینکه نشریه انتقادی را ارائه می‌دهیم، مومن به نظام و ایدئولوژی حاکم نیز باقی بمانیم. این ایده را در اولین سخن پیام دانشجو آوردیم اما هنوز شماره‌های انتشار یافته به عدد ۲۰ نرسیده بود که طوفانی درگرفت و با شکایت محسن رفیق دوست و دخالت غیر قانونی شیخ محمد یزدی رئیس وقت قوه قضائیه به ناگه همه ارگان‌های حکومت از بیت رهبری، قوه قضائیه، وزارت اطلاعات، بنیاد مستضعفان، بسیج، شهرداری تهران و بانک صادرات را با خود درگیر دیدیم. سرنوشت نیز از پیش معلوم بود: حمله گروه فشار انصار حزب الله در پی شکایت نهادهای دائمی باند قدرت، بازداشت توسط وزارت اطلاعات و به ناخواه توقیفی که حالا از آن ۱۷ سال گذشته است.

اما برای من شیرین‌تر از همه چیز اثبات حقانیت پیام دانشجو است. به دلیل بسته بودن فضا و رشد نیافتگی و ارتجاعی بودن ساختار حکومت، حکومتگران و طرفداران جزء اندیش، به سرعت منتقدان دلسوز و به اصطلاح خودی را از راه تهمت، فشار، ضرب و شتم و شکنجه زندان، توقیف و از سویی ضد انقلاب، قدرت طلب و راه کج کرده را، مستحق حق طلبی دانستند.

اما امروز شاهد چه چیزی هستیم؟ می‌دانم که در ۱۷ سال گذشته هزینه‌های زیادی پرداخت شده است. کسان زیادی کشته شدند، گروه‌های زیادی شکنجه شدند، عده‌ای ترور شدند، به افرادی در بازداشتگاه‌ها تجاوز شده و یا کشته شدند، نشریاتی نوپا ممنوع النشر شدند، گروه زیادی از آزادی خواهان مجبور به ترک وطن شدند و همین طور افرادی که صف خود را از حکومت جدا کردند و در زمرهٔ مخالفان دیکتاتوری قرار گرفتند.

هاشمی رفسنجانی که آن روز پایه این حکومت به حساب می‌آمد، همراه با خانواده و دوستانی چون ناطق نوری، حسن روحانی و واعظ طبسی در زمره منتقدین وضع موجود قرار گرفتند. نخست وزیر امام و رئیس مجلس سوم و ششم، به دلیل مخالفت با اراده حاکم به حصر خانگی محکوم شدند. فرزند بهشتی به زندان افتاد. بیت امام ناراضی هستند. فرزند مطهری به فریاد آمد. رئیس جمهور پیشین را ممنوع الخروج و ضد انقلاب خطاب کردند. عده‌ای از نماینده‌های مجلس و شخصیت‌ها را مورد توهین قرار داده و یا به زندان انداختند که پس از وقوع انقلاب و جنگ، جنگنده و مدافع نظام به حساب می‌آمدند. مراجعی چون منتظری و صانعی را در خانه حصر کردند. کار به جایی رسید که رئیس جمهوری که خود آنرا به قدرت رسانده بودند علیه آن‌ها برخاست و به مدت ۱۱ روز در اعتراض به اقدامات فراقانونی دیکتاتور، خانه نشینی برگزید. به دنبال همین ماجرا بود که نیروهای پیرامون رئیس جمهوری در مقابل نیروهای پیرامون رهبر صف آرایی کردند و در این مواجهه صرفا چند فرد بسیار تند رو، حاضر به دفاع از رهبر به خاطر جولان احمدی‌نژاد و مشایی شدند و اقتدار و اقتدار گریان روز به روز ضعیف‌تر و تنها‌تر می‌شدند.

از همه این تحولات مهم‌تر تغییر و تحولی است که در بین مردم به ویژه طبقه متوسط شهری بوجود آمده است. این طبقه که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهد و بویژه با پیشگامی انبوهی از جوانان آگاه وتحصیل کرده، با مبارزاتی دموکراتیک و مطالبه محور، گام به گام پیش می‌رود و زمینه‌های بروز شکایت از حاکمیت را تشدید می‌کنند.

انبوه جوانان دختر و پسری که برای رسیدن به آزادی‌های اجتماعی حاکمیت را به چالش کشیدند، دانشجویان دانشگاه‌هایی که در مقابل تفکیک جنسیتی، اخراج اساتید و دستوری کردن متون آموزشی ایستادگی کردند، فعالان طرفدار حقوق کودکان و حقوق زنان که به مقابله با تبعیض‌های جنسیتی برآمدند، فرهنگیان، کارگران، بازاریان که برای حقوق صنفی با حکومت چالش دارند، کوشندگان حقوق بش، ر روزنامه نگاران و کوشندگان حزبی و سیاسی که همواره نقض سیستماتیک قانون و حقوق بشر توسط حکومت را به چالش کشیده و برای آزادی دموکراسی و سکولاریزم و حاکمیت قانون مبارزه می‌کنند، فعالین مذهبی و کوشندگان حقوق اقوام که برای برابری حقوق در مقابل حکومت مبارزه می‌کنند؛ همه حاکی از این است که حاکمیت خودش را در مقابل خواسته‌های دموکراتیک به حق و قانونمند ملت تنها و ناتوان می‌بیند. بر همین اساس بسیاری از مردم به ترفندهای گوناگون از حقوق خود آگاه شده‌اند و اقتدارگرایان را شناخته‌اند و گروه‌های مختلف اجتماعی نیز، با طرح مطالبات به حق، شیوه‌های متفاوت مبارزه برای رسیدن به حقوق اساسی را مطرح کرده و رژیم به ویژه جناح دیکتاتوری حاکم را به بازی گرفته‌اند به گونه‌ای که آن‌ها مجبور شده‌اند ژست انتقاد از خود با توجه به خواسته‌های منتقدین البته در سطح محدود بگیرند.

من در این جنگ و گریز تا رسیدن مردم به حقوق اساسی که البته با سرعت بیشتر ادامه خواهد یافت، علی رغم اینکه طی سال گذشته خود، خانواده و دوستانم هزینه پرداخت کرده‌ایم، از شرایط به وجود آمده کاملا راضی هستم و هر‌گاه به پیرامون خود می‌نگرم حس حقانیت به من دست می‌دهد و از این حس لذت می‌برم.

در پایان از شخص خامنه‌ای و طرفداران او که در آن سال‌ها به مقابله با جوانان دانشجو برخاستند و پیش از هر کس می‌دانند که ناپخته و شتابزده و غیر اصولی به این کار اقدام ورزیده‌اند؛ می‌خواهم این ۱۷ سال را به ذهن بیاورند. آن‌ها همواره در مهره اقتدار و حکم رانی بوده‌اند و امثال من در موضع محکومیت و سرکوب قرار گرفته‌ایم. اما مسیر محلی جریان در جهت خواستهٔ کدام طرف حرکت کرده است؛ حاکم یا محکوم؟

حشمت الله طبرزدی

منبع: هرانا



iran#

طراح ایرانی ستارگان معروف هالیوود درگذشت


طراح ایرانی ستارگان معروف هالیوود درگذشت
http://www.voanews.com/persian/news/arts/RayAghayan-2011-10-16-131951613.html

«ری آقایان» سیزده ساله بود که نخستین لباس خود را برای یکی از اعضای خاندان سلطنتی پهلوی طراحی کرد. در آن زمان مادر «ری» به عنوان خیاط سرخانه در قصر محمدرضاشاه پهلوی به دوخت و دوز البسه و اجناس مورد نیاز دربار اشتغال داشت.

«ری آقایان» که در لس آنجلس و در سن ٨٣ سالگی درگذشت، بقیه عمرخود را به طراحی لباس برای یک خاندان سلطنتی دیگر، یعنی مطرح ترین ستارگان فیلم های«هالیوود» گذراند.

«آقایان »در طول زندگی پربار حرفه ای خود برای ستارگانی چون «جودی گارلند»، «باربارا استرایسند»، «دایانا راس» و «جولی اندروز» برخی از زیباترین و چشمگیرترین لباس هایی را که این هنرمندان در فیلم ها و یا هنگام اجرای برنامه بر روی صحنه به تن داشتند را برای آن ها طراحی کرد.

خبر درگذشت «ری آقایان» را «باب مکی» که بیش از نیم قرن شریک زندگی «ری آقایان» بوده است اعلام کرد. «مکی» که با همکاری «آقایان» طراح مورد علاقه «شر» بازیگر و خواننده موسیقی راک اندرل محسوب می شود، حرفه طراحی را زیر نظر «آقایان» آموخته و به نوبه خود یکی از نام آور ترین طراحان لباس هنرمندان و ستارگان سینما، صحنه و تلویزیون آمریکا به شمار می رود.

بنا برگفته باب مکی، آقایان از مدت ها پیش ازچند بیماری های مزمن رنج می برده است و اخیرا نیز دچار یک حمله قلبی شده بود.

«ری آقایان» بارها به خاطر طرح لباس های فیلم های مختلف نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود و در سال ١٩٦٧ جایزه معتبر «امی» به طور مشترک به او و یار و همکارش «باب مکی» اهدا شد. این دو این جایزه را برای طرح و تهیه لباس های فیلم تلویزیونی «آلیس در سرزمین آینه ها» به دست آوردند.

«آقایان» و «مکی» برای طرح مجموعه لباس هایی شامل ٤٣ پیراهن و کفش و کلاه که «دایانا راس» در فیلم Lady Sings The Blues - داستان زندگی بیلی هالیدی خواننده معروف آمریکایی - در سال ١٩٧٢ نامزد دریافت جایزه اسکار شدند. طراحی لباس هایی که «باربارا استرایسند» خواننده، آهنگساز و بازیگر معروف هالیوود در فیلم «فانی لیدی» Funny Lady پوشیده بود یک بار دیگر این دو را نامزد جایزه اسکار ساخت.

«آقایان» در سال ١٩٦٣ به مدت یک سال برای «جودی گارلند» بازیگر و خواننده معروف هالیوود که در آن زمان در شبکه تلویزیونی«سی بی اس» CBS یک شوی پرطرفدار موزیکال اجرا می کرد لباس طراحی می کرد. «آقایان» به خاطر رفتار حرفه ای و نرمش و خوش اخلاقی که نسبت به «جودی گارلند» نشان می داد زبانزد خاص و عام شده بود. چرا که در آن زمان کار کردن با گارلند بخاطر بدخلقی های او در اثر استفاده از داروهای مخدر و خودنابودی مشکل بود. اندام جودی گارلند از طریق طرح های «آقایان» وجهه ای پذیرفتنی تر پیدا کرد.

در سال ١٩٩٨، «ری آقایان» در یک مصاحبه ویدیوئی تلویزیونی، طراحی لباس برای فیلم و صحنه را کاری توصیف کرد که بیشتر شبیه به کارگردانی یک فیلم است تا یک نمایش مد و طراحی:«یک لباس طراحی شده مناسب قصه فیلم به بازیگر فرصت می دهد تا شخصیت خیالی را که در قالب آن فرورفته به بهترین نحو ارائه دهد و تبدیل به یک کاراکترواقعی و باورکردنی بشود.»

آقایان طراحی لباس را بخشی از روایتگری سینما می خواند:«تماشاگر از طریق این لباس ها موضوع وداستان فیلم را بهتر درک می کند.»

از آنجایی که آکادمی علوم و هنرهای متحرک هرگز تا آن زمان جایزه ای برای طراحی لباس فیلم تعیین نکرده بود، گروهی از طراحان لباس در هالیوود در سال ١٩٦٧ جلسه ای با حضور اعضای آکادمی تشکیل دادند تا به این موضوع رسیدگی شود.

«آقایان» در پاسخ به یکی از اعضای آکادمی که گفته بود «شما که کارمهمی انجام نمی دهید، به فروشگاه می روید، خرید می کنید و لباسی که خریده اید را تن بازیگر می کنید» گفته بود:«به هیچوجه چنین چیزی نیست. شما هرگز نمی توانید لباس ملکه قرمز داستان «آلیس در سرزمین آینه ها» را از یک مغازه معمولی خریداری کنید.»

«گورگن ری آقایان» متولد جولای ١٩٢٨ در تهران در یک خانواده مرفه ارمنی به دنیا آمد. او پدر خود را در سنین کودکی از دست داد. در نوجوانی به خاطر عشق و علاقه خاصی که به فیلم ها و ستارگان هالیوود داشت از مادرش «یاسمین» خواست که برای تحصیل در رشته طراحی بجای پاریس او را به کالیفرنیا بفرستد. مادر با این کار موافقت کرد و خود او نیز در اوائل دهه هفتاد میلادی راهی لس آنجلس شد و به او پیوست.

«ری آقایان» علاوه برلباس ستارگان و خوانندگان معروف هالیوود در سال ١٩٨٤ لباس های ورزشکاران المپیک تابستانی لس آنجلس در مراسم رژه گشایش را طراحی کرد و اغلب لباس های اهدا کنندگان جوایز اسکار از اواخر دهه شصت میلادی تا سال ٢٠٠١ از آثار طراحی او بوده است.

«باب مکی» درمورد دوست و همکار خود می گوید:«چیزی که من از ری آموختم این بود که طراحی باید برای زیباترجلوه کردن هنرمندان باشد ..این لباس ها باید آن ها را به زیباترین شکل نشان بدهند و تماشاگر را از تماشای آن ها پیش از آنکه زبان بگشایند و حرفی بزنند به هیجان بیاورد.»


iran#

یکشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۹۰

دکتر کاوه فرخ: بررسی اجمالی نشان شیر و خورشید


دکتر کاوه فرخ: بررسی اجمالی نشان شیر و خورشید (برای نسخه فارسی روی لينک زير کليک کنيد)
http://hessamoddin.com/2011/05/25/384/

نسخه پی دی اف

نگارش: کاوه فرخ (نسخه انگلیسی)


iran#

تفاوت بهره برداری از انرژی خورشيدی در کشورهای در حال رشد


تفاوت بهره برداری از انرژی خورشيدی در کشورهای در حال رشد
http://www.voanews.com/persian/news/China_Solar-2011-10-15-131911418.html

انرژی خورشيدی تميزترين و فراوان ترين منبع انرژی در جهان است. اما توليد برق از انرژی خورشيدی از نظر هزينه و کارايی با چالش های بزرگی روبروست، خصوصاً اگر قرار باشد سيستم های توليد انرژی خورشيدی، در سطح وسيع، در کشورهای در حال رشد استفاده شوند.

اکثر محصولاتی که در نمايشگاه برق هنک کنگ به نمايش گذاشته شده اند، برای يک چهارم جمعيت جهان، يعنی يک ميليارد و ۶۰۰ ميليون نفری که در بی برقی زندگی می کنند، عملاً غيرقابل استفاده است. کشورهای آفريقايی و جنوب آسيا که اکثراً آفتابی هستند و از پايين ترين نرخ توليد برق برخوردارند، به پانل های انرژی خورشيدی موثر و ارزان تر نيازمندند.

ژونگ شيائو جون که شرکتش در گوانگ ژو سازنده پانل ها، لامپ ها و باطری های خورشيدی است، می گويد: برای آن که محصولاتمان رقابتی باشد، اول، بايد کيفيت باطری هايمان را افزايش دهيم. ما از بوردهای ويژه برای کاهش افت انرژی استفاده می کنيم. دوم، بايد کارايی تبديل انرژی برقی از پانل های خورشيدی را افزايش دهيم. اين کار برايمان امکان پذير است زيرا از مواد و فنآوری های جديدی در توليد پانل ها استفاده می کنيم. البته، يکی از چالش های اصلی در استفاده از انرژی خورشيدی اين است که در هوای ابری چه بايد کرد؟ ما به راه های ابتکاری جديدی دست يافته ايم. مثلاً يک سيستم دوگانه که نه تنها از نور خورشيد بلکه از انرژی باد برای روش کردن لامپ های خيابانی استفاده می کند. اين سيستم هم اکنون در شن ژن در چين و در آلمان استفاده می شود.

در اروپا و شمال آمريکا به علت محدوديت برای فضای نصب سيستم ها، بيشتر از فنآوری سيليکون کريستال، استفاده می شود.

فرانک لين، از شرکت تاپ ری سولار، می گويد: در کشورهای در حال رشد، از فنآوری ارزان تر فيلم های نازک استفاده می شود . يعنی در کشورهای در حال رشد، بهای کمتری برای برق توليدی پرداخت می کنند. البته يک مشکل اين سيستم آن است که فضای بيشتری اشغال می کند که در کشورهای آفريقايی و کشورهای در حال رشد اين موضوع مشکلی را در حال حاضر، به وجود نمياورد.

هر ساله محصولات متنوع و کم هزينه ای که با انرژی خورشيدی کار می کنند به بازار عرضه می شوند. بر اساس قيمت عمده فروشی هر يک از چراغ قوه های خورشيدی در نمايشگاه هنک کنگ، ۳۵ سنت فروخته می شود. توليد برق از انرژی خورشيدی در سطح جهانی در حال گسترش است. کارشناسان می گويند سال گذشته، بيش از ۱۸ گيگاوات برق از انرژی خورشيدی توليد شده است.

گفته می شود تنها يک درصد از پانل های خورشيدی در جهان، در کشورهای در حال رشد، نصب شده اند؛ اما اروپا اکنون بزرگترين بازار اين تکنولوژی در جهان است.



iran#

شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-نقد فیلم: «فوت لووز» داستان شهری که رقصیدن در آن ممنوع است


نقد فیلم: «فوت لووز» داستان شهری که رقصیدن در آن ممنوع است
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/footloose-2011-10-14-131886293.html

فیلم درام و موزیکال «فوت لووز» Footloose که نخستین بار در سال ١٩٨٤ توسط هربرت راس کارگردانی شد و با شرک «کوین بیکن» بر روی پرده سینما آمد یک بار دیگر به شکل تازه ای بازسازی و نمایش آن از همین آخر هفته در سینماهای آمریکای شمالی آغاز شده است.

فیلم داستان «رین مک کورمک» پسر نوجوان و پرانرژی ساکن شیکاگواست که به یک شهر کوچک و دورافتاده نقل مکان می کند. شهری که به خاطرسختگیری های یک رهبر مذهبی یا «کشیش» منطقه شنیدن موسیقی راک اندرول و رقصیدن با این موسیقی در آن ممنوع شده است.

این فیلم براساس وقایعی که در یک شهر دورافتاده به نام «المورسیتی» در ایالت «اوکلاهما» اتفاق افتاده ساخته شده است.

اخیرا نسخه تازه ای از این فیلم با همان نام و بازیگران تازه نفس ساخته شده است که یک بار دیگر به مسئله برخورد تعصبات خاص مذهبی و رقص و موسیقی و خوشگذرانی جوانان اشاره می کند.

«کنت توران» منتقد سینمایی روزنامه لس آنجلس تایمز درباره فیلم تازه «فوت لووز» می نویسد:«تا روزی که جوان ها به رقصیدن علاقه نشان می دهند و داستانی که در آن پدری به دخترش می گوید «دیگه نمیخوام چشمم به این پسره بیفته» و دختری که بغض کرده به این حرف ها گوش می دهد وجود دارد، فیلم هایی مثل «فوت لووز» هم بین سینماروها طرفدار دارد و هالیوود هرگز دست از ساختن اینگونه فیلم ها برنخواهد داشت.»

درنسخه تازه این موزیکال که در آن زمان به رقص کم نظیر «کوین بیکن» و «لوری سینگر» مزین بود، یک بار دیگر هالیوود یک فیلم قدیمی را برداشته و مثل معماری زبردست آن را ترمیم و بازسازی کرده است تا بتواند با «به روز» کردن آن، راه های تازه ای برای فروش بالای گیشه پیدا کند.

«کنت توران» می نویسد:«در این فیلم تازه لباس دختر ها تنگ تر و چسبان تر از پیش طراحی شده است. بدن بازیگران ورزیده تر و نوع رقص ها هم به مراتب بی پرواتر و سکسی تر است. »

فیلم تازه «فوت لووز» با کارگردانی «کرگ بروئر» بنا برگفته «کنت توران» از تمامی عوامل یک فیلم تجارتی موزیکال و جوان پسند برخوردار است. با این همه دست اندرکاران کوشیده اند تا آن را تا جایی که ممکن است شبیه به نسخه اصلی دهه هشتاد میلادی بسازند. علاوه بر آنکه اغلب شخصیت ها و حتی دیالوگ های فیلم دقیقا از روی نسخه اصل برداشته شده، عوامل دیگری چون اتومبیل «فولکس واگن» زرد قهرمان داستان، کت قهوه ای و چکمه های کابوی قرمز رنگ او که ناگهان به صورتی جادویی وارد فیلم شده نیز عینا به این نسخه تازه اضافه شده است. «بروئر» کارگردان فیلم می گوید به نظر او وجود این عوامل برای اینکه سرسپاری او را به فیلم اصلی «فوت لووز» نشان بدهد لازم بوده است.

اما تماشاگران «بروئر» که پیش از این فیلم هایی چون «هاسل اند فلو»Hustle & Flow و «ناله های مار سیاه»، دو فیلم با موضوعات سطحی و خشونت بار را از او دیده اند ممکن است توقع دیگری از این کارگردان داشته باشد. هرچند این دو فیلم هم چون «فوت لووز» بنا بر اعتقاد «کنت توران» منتقد سینمایی نشریه لس آنجلس تایمز نشانه ای است از دوامی که این نوع فیلم های «کلیشه» ای در هالیوود دارند.

فیلم تازه «فوت لووز» با صحنه هایی ناگفته در فیلم قبلی، یعنی واقعه تصادف مرگباری که جان پنج تن از ساکنان جوان شهر کوچک از جمله پسر «کشیش شاو موور» را می گیرد آغاز می شود.

کشیش که نقش او را «دنیس کوئید» بازی می کند با این واقعه به مردم شهرک خود هشدار می دهد که :«خداوند ما را در بوته آزمایش قرار داده است.» این مرد باخدا با اصرار بر این اصل می کوشد تا از این واقعه درسی آموخته و به دیگران نیز درسی بیاموزد. به این صورت شورای شهرتحت نفوذ این روحانی تصمیم می گیرد تا شهروندان جوان خود را تحت نظارت دائمی قرار داده و از انجام «رقص و هرگونه حرکت عمومی دیگری که باعث شادی و طرب می شود» توسط آن ها جلوگیری کند.

با این همه «کشیش» در طول سه سال اجرای این قوانین خشک برای جوانان هرچند مورد توجه و احترام ساکنان شهر قرار دارد اما هنوز نتوانسته است دختر نوجوان و شورشی خود«آریل» را تحت کنترل قرار بدهد. «آریل» که با دخترها و پسرهای به اصطلاح «بد» شهر وقت می گذراند، توجهی به پدر کشیش خود ندارد و لباس هایی چنان تنگ و چسبان می پوشد که به قولی «اگر سکه ای در جیب عقب شلوار جین او قرار بدهید به راحتی می توانید خط یا شیر بودن آن را از توی جیب تشخیص بدهید.»

در فیلم «رن مک کورمک» جوان و یتیم به شهرک «بومانت» وارد می شود تا با خاله و شوهرخاله اش زندگی کند. رهبرمذهبی ومقامات شهر از ورود «رن مک کورمک» به این شهر ناراحت اند. هرچند به نقل از «کنت توران» : «این پسر با بازی «کنی ورملند» و لهجه اهالی بوستن همانقدر خطرناک به نظر می رسد که یک بطری شیر پاستوریزه!» اما «رن» خیلی زود با یکی از پسرهای محله به نام «ویلارد» (مایلز تلر) دوست می شود. ضمن نخستین ملاقات با دختر زیبای کشیش «آریل»، «رن» نمی تواند باور کند که حضور چنین سمبل سکسی در یک شهرکوچک مثل «بومانت» غیرقابل باورتر است یا این مسئله که او اجازه ندارد با این دختر برقصد!

همانطور که نسخه اصلی فیلم «فوت لووز» در آن زمان با وجود بازیگران پرقدرتی چون کوین بیکن در نقش «رن»، جان لیتگو در نقش کشیش، دایان ویست در نقش مادر و سارا جسیکا پارکر در نقش «راستی» نتوانسته بود نکات دراماتیک و درخور تعمقی را به این فیلم اضافه کند، فیلم تازه «فوت لووز» نیز از لحاظ احساسی به برخوردهای سطحی در این رابطه بسنده کرده و نمی تواند تماشاگر خود را تحت تاثیر قرار دهد.

با این حال موضوع فیلم یعنی «رقصیدن و به موسیقی راک اندرول گوش دادن علیرغم مخالفت رهبران مذهبی و بزرگان شهر» چیزی است که به فیلم «فوت لووز» اهمیت خاصی می بخشد. در عین حال بازیگران فیلم تازه از لحاظ تسلطی که در هنر رقص دارند قابل توجه تر از بازیگران نسخه اصلی این فیلم هستند. چرا که مشخصا فیلم تازه «فوت لووز» به نظر می رسد تمرکز خود را برروی «رقص خوب» گذاشته است و هدف بیشتر همین بوده است تا دستیابی به بازی های دراماتیک سینمایی.

درپایان این نقد سینمایی، کنت توران می نویسد:«مسلما در سال های آینده بازهم شاهد بازسازی نسخه های دیگری از فیلم «فوت لووز» خواهیم بود.»


iran#

جایزه اول جشنواره سینمایی بیروت در دست های حنا مخملباف


جایزه اول جشنواره سینمایی بیروت در دست های حنا مخملباف
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Samira-2011-10-14-131870298.html

«حنا مخملباف» کارگردان ایرانی در بخش فیلم های کوتاه و دو کارگردان کردتبار دربخش فیلم های بلند داستانی و فیلم های مستند در یازدهمین سال برگزاری جشنواره بین المللی فیلم بیروت که شب گذشته (١٣ اکتبر) به پایان رسید جوایز اصلی این فستیوال را از آن خود ساختند.

ابراهیم البطوط، کارگردان مصری جایزه بهترین فیلم داستانی و بلند خاورمیانه را برای فیلم «هاوی» به دست آورد. او هم چنین توانست جایزه بهترین فیلمنامه نویس بخش خاورمیانه این جشنواره سینمایی را بدست آورد.

فیلم «یک چهارم مترسک» ساخته «حسن علی محمود» کارگردان عراقی کرد تبار جایزه بهترین کارگردان سال فستیوال را از آن این فیلمساز کرد. فیلمساز عراقی «یحیی حسن العلاق» هم جایزه بهترین فیلم مستند فستیوال بیروت را برای ساختن فیلم «کولا» به دست آورد.

حنا مخملباف فیلمساز ایرانی با فیلم تازه خود به نام «زندگی سگی» جایزه بهترین فیلم کوتاه فستیوال بیروت را از آن خود ساخت.

«زندگی سگی» تصویری از زندگی سگ ها در ایران را به نمایش می گذارد. سگ هایی که تحت فشارهای حکومتی در ایران از نگهداری و گرداندن آن ها با این استدلال که آن ها «نجس» و «خطرناک » هستند جلوگیری می شود.

مقام ها و رسانه های رسمی ایران فیلم «حنا مخملباف» را یکی از آثاری می شمارند که به پشتیبانی از اعتراضاتی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران در خرداد ماه ١٣٨٨ بوقوع پیوست ساخته شده است و در نشریات داخلی از حضور «فیلم های پشتیبان فتنه ٨٨ در جشنواره سینمایی بیروت» سخن برده شده است. خبرگزاری فارس نیز پیش از این ها نوشته بود که :«در اين فيلم، مخملباف با دستمايه قرار دادن طرحی درباره ممنوعيت گرداندن و نگهداری حيوانات نجس و خطرناک به ارکان نظام حمله می‌کند.»

بنا برگزارش تارنمای خانه فیلم مخملباف، حنا مخملباف طی ارسال پیامی به جشنواره بیروت جایزه خود را به فیلم سازان ایرانی که هم اکنون در زندان ها به سر می برند اهدا کرد. او دراین پیام از «احساس دوگانه» خود هنگام دریافت این جایزه سخن گفت:«خوشحالم که از جشنواره معتبر شما چنين جايزه ارزشمندی را دريافت کرده‌ام. غمگينم، به‌خاطر زندانی بودن دوستان فيلم‌سازم در ايران. فيلم‌سازانی که تنها جرم‌شان ساختن فيلم در مورد واقعيت‌های زندگی در ايران است.»

حنا مخملباف ادامه داد: «برای يکی ساختن احساسم می‌خواهم از طرف شما سينمادوستان لبنانی اين جايزه را به دوستان فيلمساز ايرانی و در بندم تقدیم کنم.»

علاوه برفیلم «مخملباف» چند فیلم ایرانی دیگر نیز به جشنواره سینمایی بیروت دعوت شدند اما برخی از آن ها به خاطر شرایط حساس نهایتا از نمایش فیلم های خود در این جشنواره منصرف شدند. یکی از این فیلم ها «سرخ و سفید و سبز» ساخته «نادر داودی» قرار بود در بخش رقابت های فیلم های مستند شرکت کند. فیلم به رویدادهای پیش از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران و به مسائل رقابت های انتخاباتی می پردازد. خبرگزاری فارس از این فیلم هم به عنوان یک «فیلم ضد انقلاب» نام برده بود.

امسال بیش از ٦٧ فیلم از ٢٩ کشور مختلف در جشنواره بین المللی فیلم بیروت شرکت داشتند.

این فستیوال که از روز پنجم اکتبر کار خود را با فیلم «درخت زندگی»، فیلم برنده جایزه نخل طلائی فستیوال سینمایی «کن» ساخته «ترنس ملیک» کارگردان لبنانی تبار آمریکایی آغاز کرده بود ، با فیلم «ملانکولی» ساخته فیلمساز برجسته دانمارکی «لارس ون تریر» و مراسم اهدای جوایز این جشنواره به پایان رسید.


iran#

جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۹۰

کاپیتان کرک و انتشار کتاب تازه ای به نام «قوانین شتنر»


کاپیتان کرک و انتشار کتاب تازه ای به نام «قوانین شتنر»
http://www.voanews.com/persian/news/arts/shatnerbook-2011-11-131826058.html

«ویلیآم شتنر» بازیگر فیلم های پرطرفدار «پیشتازان فضا» در نقش « جیمز تی کرک» کاپیتان کشتی فضایی «انترپرایز» بتازگی با نوشتن کتابی سعی در آشنا کردن خواننده با دنیای خود دارد. کتابی که ودرواقع سفری است به فضای زندگی «ویلیام شتنر».

دریک جلسه معرفی و امضای کتاب در نیویورک، «ویلیآم شتنر»، بازیگر، نویسنده، خواننده و موسیقیدان کانادایی تبار هالیوود که در دهه شصت میلادی با بازی در سریال علمی تخیلی "پیشتازان فضا" به شهرتی جهانی دست یافت عکس ها و نسخه هایی از کتاب جدیدش را برای حاضران امضا کرد. این کتاب Shatner's Rules«قوانین شتنر» نام دارد و بخشی از عنوان بلند بالای این کتاب «راهنمایی برای درک دنیای شتنر و جهان» است.

پیام این کتاب تازه هم این است: «مرزهایی در زندگی وجود دارد. ما بدنیا می آییم و از دنیا می رویم و کسی نمی داند مرز مرگ و زندگی کجا است. ما می دانیم کی به دنیا آمده ایم، اما نمی دانیم کی از این دنیا خواهیم رفت.»

ویلیام شتنر می گوید:« من هشتاد سالم است فکر میکردم در هشتادسالگی دندان نخواهم داشت، قادر نخواهم بود آب دهانم را جمع کنم، لباسم کثیف خواهد بود و عقل درستی نخواهم داشت. اما من هنوز هم مثل دوران ٢٠ سالگی گرسنه زندگی و در حال چالش برای دست یابی به آرزوهایم هستم. به نظر من باید زندگی را در آغوش کشید. این هرچند فکر جدیدی نیست ولی در کتاب من پیامی کاملا روشن و واضح است.»

«شتنر» در باره مسائلی که با بازیگران دیگر فیلم « پیشتازان فضا» به خصوص «جورج تِکی» بازیگر نقش «مستر سولو» داشته است می گوید:«جورج تِکی از من خوشش نمی آید. دلیلش را هم نمی دانم چیست. من از جورج چندین بار پرسیده ام:جورج ، آیا برای تغییر این وضعیت می تونم کاری بکنم ؟ اما هرگز جواب خاصی از او نگرفته ام. فکر می کنم این یک مسئله روانی است اما برای من مثل یک بازی و سرگرمی میمونه. از این که کسی مرا دوست نداشته باشد نفرت دارم . اما خوب کاری از دست من بر نمی اید. بنابراین آن را قبول کرده ام و این مسئله را کمی هم تفریحی می بینم.»

«ویلیام شتنر» می گوید بین شخصیت او در فیلم و شخصیت او در زندگی واقعی در نقش یک دوست، یک همسر و یک پدرتفاوت های زیادی وجود دارد:«ماسکی از صورت من در حالت مرگ برای فیلم «پیشتازان فضا» ساخته شد. بعدها در زمان تهیه فیلم ترسناک «هالووین» از همین ماسک برای پوشاندن صورت بازیگری که نقش قاتل را بازی می کرد استفاده شد. پس از آن در هر جشن هالووین من توی خانه به همراه با فرزندانم از این ماسک استفاده می کردم. اول مرا در این ماسک می دیدند و موقعی که آن را بر میداشتم صورت واقعی من را و من می گفتم.. خنده دار است این «ویلیآم شتنر» است ..این هم «بیل خودمون»!»

کتاب « قوانین شتنر:راهنمایی برای درک دنیای شتنر و جهان» " در اوایل ماه اَکتبر وارد بازار شد. هم زمان ویلیام شتنر آلبوم جدیدی را نیز به نام «در جستجوی میجر تام» Seeking Major Tom را هم با همکاری بیش از ٢٠ هنرمند مشهوراز جمله «شریل کروو»، «برد پیزلی»، «استیو میلر» و «لایل لاوت» تهیه و به بازار عرضه کرده است.


iran#

انجلینا جولی در لیبی


انجلینا جولی در لیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/JolieLibya-2011-10-13-131800358.html

این هفته یک بار دیگر اخبار مربوط به انجلینا جولی و برد پیت، از مشهور ترین زوج های هالیوود هریک به صورتی درمیان خبرهای بین المللی قرار گرفتند.

آنجلینا ژولی ضمن دیدار از کشور لیبی در بیانیه ای در رابطه با حضور خود در این کشور می گوید:«من به دلایل گوناگونی به لیبی آمده ام. برای دیدار از کشوری که از هر لحاظ در حال تغییر و تحول است. من با مقامات مختلف ملاقات خواهم داشت و درعین حال برای شنیدن اظهارات مردم کوچه و بازار به اینجا آمده ام ومی خواهم مردم لیبی بدانند که من از هر جهت با آن ها همگام هستم و این راهروی در مسیر بهبودی و بازسازی است که می تواند آینده کشور لیبی را تعیین کند.»

انجلینا جولی ٣٦ ساله که سفیر صلح و حسن نیت سازمان ملل متحد در رابطه با امور آوارگان است، ضمن بیاناتی آنچه را که او « اقدام های خارق العاده ی مردم لیبی درپیروزی انقلاب در این کشور»خواند را تحسین کرد. این بازیگرو ابرستاره سینمای هالیوود که به خاطر خدمات انساندوستانه نیز شناخته می شود بر این مسئله تاکید کرد که او از تلاش های مردم لیبی برای تشکیل یک کشور مبتنی بر قانون حمایت می کند.

انجلینا جولی که روز سه شنبه وارد لیبی شده است در چند روز گذشته از نقاط مختلف این کشور از جمله شهر « مصراته » که درطی چندین ماه گذشته در کنترل نیروهای شورشی بود دیدن کرده است. خانم جولی در مقابل ورودی هتلی که در آن مستقر است به خبرنگاران گفت: «جنبه ها ی خارق العاده این ماجرا این است که افراد زیادی برای بهبود شرایط کنونی در لیبی تلاش می کنند و هریک برای پیشبرد امور، مسئولیت های مختلفی را بر عهده گرفته اند. حتی در ارتش. شما می بینید که قبل از انقلاب این افراد بازنشسته بودند، یا لباس بچه می فروختند و یا صاحب رستوران بودند اما حالا شغل های قبلی خود را رها کرده و در تلاش برای بهبود کشورشان مشاغل تازه ای را در دست گرفته اند.»

از سوی دیگر، ساختن فیلم تازه ای که «برد پیت» شریک زندگی و پدر فرزندان انجلینا جولی در آن ایفای نقش می کند با مشکلاتی روبرو شده است. مقامات دولت مجارستان (محل فیلمبرداری) تعدادی نزدیک به صد فقره اسلحه را که قرار است در فیلم تازه «بردپیت» به نام «جنگ جهانی زی» World War Zاز آن استفاده شود را مصادره کرده اند. بنا برگفته مقامات مجارستانی این سلاح ها که در آن مسلسل ، تفنگ های دستی، و نارنجک دیده می شود، به صورتی مناسب قوانین این کشورخنثی نشده اند.

این سلاح ها روز شنبه گذشته از شهر لندن وارد کشور مجارستان شده اند.«یانوس هایدو» رئیس مرکز ضد تروریستی مجارستان می گوید هرچند به نظر می رسد که این سلاح ها برای استفاده در فیلمبرداری وارد مجارستان شده اند اما او نمی تواند صحت این مسئله را کاملا تائید کند و به همین جهت نیز ورود این سلاح ها در حال حاضر خلاف قوانین مجارستان است.

«هایدو» ضمن «پیچیده» خواندن این مسئله توضیح داد که بر اساس قوانین مجارستان تنها سلاح هایی خنثی شده محسوب می شوند که استفاده متعارف از آن ها دیگر امکان پذیر نباشد. این در حالی است که سلاح های ضبط شده ا می توان دوباره ترمیم کرده و از ان ها استفاده کرد.

از سوی دیگر «بلا گایدوس» یکی از دست اند کاران فیلم «جنگ جهانی زی» تاکیدکرده است که این سلاح ها صرفا برای استفاده در فیلم وارد مجارستان شده و مجوز وارد کردن آن ها برای استفاده در صحنه هایی از یک فیلم سینمایی از قبل گرفته شده است.

انجلینا جولی و برد پیت که در حال حاضر والدین شش فرزند و فرزند خوانده به نام های مدوکس ١٠ ساله، پکس هفت ساله، زهرای شش ساله، شیلوی پنج ساله و دوقلوهای سه ساله «ناکس» و «ویوین» هستند اخیر از طریق سازمان خیریه خود به نام «جولی – پیت» مبلغ ٣٤٠ هزار دلار به کودکان گرسنه «سومالی» کمکرسانی کرده اند.

پنجشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۹۰

برپایی یک نمایشگاه بزرگ از هنرهای گرافیتی در شهر لس آنجلس


برپایی یک نمایشگاه بزرگ از هنرهای گرافیتی در شهر لس آنجلس
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Grafiti-2011-10-12-131646823.html

گرافیتی و یا نقاشی خیابانی که زمانی به آن به چشم نوعی خرابکاری نگاه می شد، امروز به گالری های شهرهای بزرگ راه یافته است. یک گالری در شهر لس آنجلس سعی دارد هنرهای خیابانی را وارد عرصه وسیع تر دنیای هنر کند.

برخی از افراد، آثاری از این قبیل را نامناسب و زشت می دانند، اما برخی دیگر این نوع هنر را شاهکارهایی متعلق به دنیای مدرن و امروزی تلقی می کنند. هنر گرافیتی و یا نقاشی های دیواری از زمان رواج در فرهنگ گنگ های خیابانی نیویورک در دهه های ١٩٧٠ و ٨٠ میلادی تفاوت بسیاری کرده است. اکنون بخش عمده ای از خیابان های مرکز شهر لس آنجلس به بوم این هنرمندان تبدیل شده و سبک های متنوعی از نقاشی های علمی تخیلی تا روان گردان را در بر می گیرد.

با این حال به جز در چند مورد خاص، دنیای هنر، برخورد سردی با نقاشان گرافیتی و آثار آنها کرده است.

انتونی لیسترَ Anthony Lister یک نقاش استرالیایی است که زندگی خود را از طریق هنرنقاشی گرافیتی تامین می کند. وی که در حال حاضر در نیویورک زندگی می کند برای نمایش آثار خود دائماً در حال سفر است. انتونی لیستر، نقاشی خیابانی را هنری دمکراتیک می داند به این معنا که همه می توانند در آن شرکت داشته باشند:« نقاشی خیابانی هم تقریباً مثل وقتیه که عکاسی دیجیتال شد. تمام عکاس های درجه یک، یه هو متوجه شدن همه عکاس شدن! آدم های زیادی از طراح ها گرفته تا افراد دانشگاهی و یا اونهایی که خودشون طراحی کردن رو یاد گرفتن می توانند در این هنر نقش داشته باشند. این جائیه که همه می تونن باهاش ارتباط برقرار کنند.»

سراف Seraph ، هنرمند لس آنجلسی معتقد است که گرافیتی ریشه ای باستانی دارد:« هنر گرافیتی از تمدن های باستانی می یاد. در حقیقت خط تصویری که در اهرام مصر، آثار مایاها، رومی ها، یونانی ها، ازتک ها، اینکاس ها Incas ، تصاویر داخل غارهای فرانسه و غیره دیده می شه، همه هنرهای گرافیتی هستند و همه رو می شه با رنگ های اسپری کشید.»

اما راجر گستمن ویراستار کتاب "تاریخ گرافیتی آمریکا" معتقد است غیر مجاز بودن یکی از مشخصه های اصلی نقاشی گرافیتی است:« اگر با اجازه قبلی روی یک دیوار نقاشی کنید، میشه شما رو علاقمند به گرافیتی معرفی کرد. اما خصوصیت اصلی یک نقاش گرافیتی همیشه، همان غیر مجاز بودنشه. چیزی به عنوان یک نقاش گرافیتی مجاز و یا هنرمند مجاز خیابانی وجود ندارد. ممکنه هنرمندان گرافیتی نقاشی های مجاز بکشند اما معمولاً به خاطر شهرتیه که از طریق آثار خیابانی و غیر مجازشون کسب کردند.»

مجاز یا غیر مجاز، نقاشی گرافیتی در سالهای اخیر توسط جمعیت بزرگتری از جامعه ی هنری به رسمیت شناخته شده است. اخیراً یک گالری در لس آنجلس تلاش خود را وقف معرفی هرچه بیشتر هنرهای خیابانی ونقاشی های دیواری کرده است. گالری لب آرت Lab Art با پرداخت دستمزدی به نقاشان گرافیتی از آنها می خواهد آثاری را که بر دیوارهای شهر کشیده اند دوباره تولید کنند، این بار اما بر روی بوم. اسکندر لمسفر از مسئولان «لب آرت» می گوید به این ترتیب، آثار گرافیتی نه تنها حفظ می شوند بلکه می توان این نوع آثار را مانند انواع دیگر آثار هنری به فروش رساند:« ما می خوایم هنر خیابانی جایگاهی رو که سزاوارشه در تاریخ هنر کسب کنه. نقاشی های دیواری به طور مرتب شسته و یا نقاشی های دیگه ای روشون کشیده می شه. ما می خوایم این آثار رو زنده نگاه داریم. برای همین هم سعی می کنیم این طرح ها رو روی بوم بیاریم و یا به چیده مان انتقال بدیم. به این ترتیب مردم می تونن بخرنشون و این آثار به جا می مونن.»

گالری« لب آرت» خود را به حمایت از هنر گرافیتی متعهد می داند. این گالری که بیش از ٦٠٠ متر مربع مساحت دارد، بیش از ٣٠٠ اثر از حدود ٥٠ هنرمند را به نمایش گذاشته است.

هنر مردمی یکی از موضوع های اصلی این آثار است و چهره هایی همچون کانیه وست، جی-زی، پریس هیلتون و یا اندی وارهال موضوع این نقاشی های گرافیتی هستند.


iran#

حراج میلیونی آثار نقاشان ایرانی درلندن


حراج میلیونی آثار نقاشان ایرانی درلندن
اندی ادواردز- صدای آمریکا
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Art-2011-10-12-131605478.html

فروش سری نقاشی های سهراب سپهری به نام «تنه درخت» در حراجی معتبر«ساتبی» در لندن نمونه بارزی از جایگاه و اهمیتی است که آثار تجسمی هنرمندان ایرانی این روزها در بازار جهانی فروش آثار هنری به دست آورده است.

خریداران و علاقمندان به آثار هنری در غرب، درمجموع به صورتی روزافزون به آثار هنرمندان ایرانی توجه نشان می دهند. آثاری که نشان دهنده تاثیراتی است که این هنرمندان از محیط اطراف خود چه در داخل و چه در خارج از مملکت و چه در شرایط مهاجرت و تبعید گرفته اند.

رکسانا زند، نماینده حراجی «ساتبی» در لندن معتقد است که علیرغم همه مسائل و مشکلات اقتصادی که امروزه در سطح جهان با آن روبرو هستیم و اثراتی که این مشکلات بر بازار بین المللی خرید و فروش آثار هنری داشته است، آثار هنرمندان ایرانی همواره جایگاه خاص خود را حفظ کرده است:«بازار فروش این آثار ثابت و استوارباقی مانده و بهای قابل توجه و چشمگیری هم بابت آن ها پرداخت می شود. هرچند درمجموع ، بازارفروش آثار هنری به مقدار قابل توجهی افت کرده اما در حال حاضر می بینیم که این بازار نسبتا ثابت است و می دانیم که این حراج بخصوص در این مورد می تواند سرنوشت ساز و بسیار مثبت باشد.»

سری «تنه درخت » ازآثار«سهراب سپهری» نقاش و شاعر ایرانی که در سال ١٩٨٠ درگذشت، بخش اصلی حراج اخیر «ساتبی» را تشکیل می دهد. این نقاشی ها را «سهراب سپهری» در دهه هفتاد میلادی و در دورانی که در شهر نیویورک زندگی می کرد کشیده و انعکاسی است از دوران زندگی او در ژاپن که به دهسال پیش تر از آن باز می گردد.

رکسانا زند می گوید سفر و تحصیل درخارج «سهراب سپهری» را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود و آثاری که او در نیویورک خلق کرد از جمله سری نقاشی های «تنه درخت» نشان می دهد که این هنرمند در شلوغی سرسام آور «منهتن» به دنبال ذره ای آرامش بوده است. از سوی دیگر«بهمن محصص»، هنرمندی که معاصر «سپهری» به شمار می رود، در یک نقاشی تحت عنوان «بدون شرح»، رئالیسم خشن و ناگوار زندگی درشهر «رم» را به تصویر کشیده است. این نقاشی که با همان شیوه کاری معمول «محصص» کشیده شده است، موجودی را نشان می دهد که با حالتی عجیب و غریب و اندامی زشت و متناقض درقایق کوچکی درحال حرکت است.

بهمن محصص که سال پیش درگذشت معتقد بود که زیبایی هایی در همین زشتی ها نهفته است که خود نوعی تجربه برای درک و دریافت زیبایی است. مرگ محصص بنا برگفته «زند» تمرکز روی آثار او را از همیشه بیشتر کرده است.

آثار مدرن ومعاصر «هدیه شفیعی» که اخیرا نامزد دریافت جایزه «جمیل» ٢٠١١ بوده است پیوندی است از طرح ها و نقاشی های شبیه به آثار «جسپر جانز» با ریشه هایی در هنرهای اسلامی. یکی ازشاخص ترین آثارموجود در حراجی «ساتبی» مجموعه ای است در١٠٤٥٠ صفحه صحافی شده از جوهر و رنگ که روی کاغذهای مخصوصی کشیده شده:«درخلق این آثار، پروسه کاری برای شفیعی اهمیت داشته و به همین جهت هم شما در این کارها شاهد پیدایش طرح، الگو، نقش زنی و نوعی تکرار هستید. پروسه ای که بخوبی می توان ریشه های آن را در هنرهای اصیل ایرانی پیدا کرد.»

«نوید نور» نقاش ایرانی تبار متولد آلمان که امسال آثارش در بی ینال ونیز به نمایش گذاشته شد یکی دیگر از هنرمندان برجسته ایرانی است که نقاشی هایش در حراجی «ساتبی» به فروش گذاشته خواهد شد. یکی از این آثار از سری «مونوکوروم» ، پروژه ای است که بیش از ٢٦ سال روی آن کار شده است. این اثر را منتقدان هنری با آثار «آنیش کاپور» و «مارک روثکو» مقایسه کرده اند.

برخی از آثار هنرمندان ایرانی درحراج «ساتبی» با قیمت های میلیونی به فروش خواهد رسید. از جمله «تنه درخت» سهراب سپهری که پیش از این حراج به مبلغی بالغ بر ٣٠٠ تا ٧٠٠ هزار یورو تخمین زده شده است.


iran#

سه‌شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۰

کنسرت یادبود مایکل جکسون با حضور فرزندان او در انگلستان


کنسرت یادبود مایکل جکسون با حضور فرزندان او در انگلستان
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Jackson-2011-10-11-131527978.html

بیش از دو سال ازمرگ نابهنگام مایکل جکسون می گذرد و در شرایطی که بازماندگان و اعضای خانواده او درحال تدارک یکی از بزرگ ترین رویدادهای هنری به افتخار این سلطان پاپ در زادگاه او، شهر«گری» در ایالت ایندیانا هستند، بتازگی سه فرزند این هنرمند فقید در کنسرت یادبودی در شهر کاردیف در منطقه «ولز» در بریتانیا حضور یافتند تا یاد پدرخود را زنده نگه دارند.

سه فرزند مایکل جکسون، پرنس ١٤ ساله، پاریس ١٣ ساله و بلانکت ٩ ساله و جمعی از معروف ترین ستارگان موسیقی آمریکا با حضور در این کنسرت که عنوان آن «مایکل برای همیشه» بود یاد سلطان پاپ را زنده نگهداشتند.

پاریس که کت چرمی قرمز و سیاه معروف مایکل جکسون در ویدیوی «تریلر» را به تن داشت به خبرنگاران گفت:«ما خیلی خوشحالیم که در یک چنین شب استثنائی و در مراسمی که به افتخار پدرمان برگزار می شود حضور داریم.»

روی صحنه ای که به شکل یک دستکش (با یادآوری تک دستکش جواهرنشانی که مایکل جکسون به دست می کرد) ساخته شده بود، هنرمندان سرشناس صحنه موسیقی از جمله «کریستینا آگیلرا»، «لئونا لوییس» و «سی لو گرین» حضور یافتند تا برنامه هایی را برای هزاران تن از طرفداران مایکل جکسون که از اقصی نقاط کشور برای تماشای این کنسرت به شهر «کاردیف »آمده بودند اجرا کنند.

در این میان گروه «بلک آید پیز»Black Eyed Peas به دلیل شرایطی که این گروه آن را «غیرقابل پیش بینی» خوانده است در آخرین لحظات از شرکت در کنسرت یادبود مایکل جکسون خودداری کردند.

علیرغم سروصدایی که در روزهای گذشته در اطراف محاکمات دکتر «کنراد موری» پزشک معالج مایکل جکسون در لس آنجلس برپا شده است، برگزار کنندگان کنسرت «مایکل برای همیشه» کوشیدند تا بی اعتنا به اخبار مربوط به این محاکمات، بر روی میراثی که این سوپراستار در صحنه موسیقی از خود بجای گذاشته است تمرکز کنند.

دکتر «کنراد موری» به اتهام غفلت و فروگذاری نسبت به بیمار خود مایکل جکسون که در نهایت موجب مرگ این خواننده و آهنگساز شد در دادگاهی در لس آنجلس تحت محاکمه قرار دارد.

«نه یو» که برنامه کنسرت «مایکل برای همیشه» را با اجرای تازه ای از ترانه معروف «بیلی جین» سلطان پاپ آغاز کرد می گوید:«این کنسرت به این جار و جنجال ها و شایعاتی که در اطراف محاکمه به گوش می رسد کاری ندارد. این کنسرت به چند و چون مرگ مایکل هم ارتباطی ندارد. این برنامه جشنی است که برای «زندگی» مایکل جکسون بپا شده است. جشنی برای گرامیداشت موسیقی که این هنرمند در طول دوران زندگی به ما هدیه کرده است. ما خواسته ایم یک بار دیگر از این موسیقی که به صورتی قلب های بسیاری از مردم جهان را لمس کرده است تقدیر کنیم.»

دیگر هنرمندان شرکت کننده در این کنسرت یادبود عبارت بودند از جنیفر هادسن، لاتویا جکسون، گلادیس نایت، پیکسی لات، 3 تی، الکساندر برک، ایلین انت فارم ، کرگ دیویس، دایورسیتی، «جی ال اس» و اسموکی رابینسون که یکی از نزدیک ترین و قدیمی ترین دوستان مایکل جکسون فقید به شمار می رود. «بیونسه» و گروه «30» هم با ویدیو و از طریق ساتلایتی دست به اجرای برنامه زدند.

بیش از ۵۰ هزار نفر در کنسرت یادبود مایکل جکسون در«کاردیف» شرکت داشتند. کنسرتی که مجریان آن جیمی فاکس و فرن کاتن بودند.

مایکل جکسون در ماه ژوئن ۲۰۰۹ در حالی که مراحل آخر تمرین ها برای یک بازگشت و تور بزرگ خود در انگلستان را می گذراند درگذشت. دکتر کنراد موری متهم است که مقادیر زیادی از نوعی داروی بیهوشی خطرناک به نام «پروپوفل» را درساعاتی که نهایتا به مرگ این ابرستاره موسیقی منجر شد به او تزریق کرده است.


iran#

دوشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-عنوان بهترین کارگردان خاورمیانه فستیوال «ابوظبی» برای اصغر فرهادی


عنوان بهترین کارگردان خاورمیانه فستیوال «ابوظبی» برای اصغر فرهادی
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Farhadi-2011-10-10-131459838.html

نشریه «ورایتی » Variety چاپ هالیوود، در پنجمین سال برگزاری فستیوال سینمایی «ابوظبی» در این کشور، اصغر فرهادی فیلمساز ایرانی را به عنوان بهترین کارگردان خاورمیانه معرفی کرد و «آلیسا سیمون» گزارشگر هنری این نشریه در سرمقاله خود، اصغر فرهادی را یک «شاعر پارسی تصویرها» خوانده است.

فیلم «جدایی نادر از سیمین» تازه ترین اثرسینمایی فرهادی، یکی از فیلم‌های بخش مسابقه این دوره ازجشنواره ابوظبی به شمار می رود که از روز ١٣ تا ٢٢ اکتبر برگزار خواهد شد.

این روزنامه نگار می نویسد:«بدون شک امسال، سال اصغر فرهادی است. در ماه فوریه گذشته، پنجمین اثر سینمایی این فیلمساز «جدایی نادر از سیمین» نخستین فیلم ایرانی بود که توانست جایزه معتبر خرس طلائی فستیوال سینمایی برلین را دریافت کند. این فیلم محبوب هیئت داوران فستیوال برلین، جایره بهترین آنسامبل (جایزه ای که به گروه بازیگران یک فیلم اهدا می شود) را هم از آن بازیگران فیلم از جمله «سرینا» دختر اصغر فرهادی نمود. دربازگشت به تهران فیلم «جدایی نادر از سیمین» توانست با دریافت هفت جایزه در رده بندی های مختلف رکورد تازه ای در فستیوال سینمایی فجر بجای بگذارد.»

«سیمون» می نویسد:«هرچند تاکنون فیلم های ایرانی علیرغم برنده شدن جوایز معتبر سینمایی در سطح بین المللی از موفقیت چندانی در فروش گیشه برخوردار نبوده اند اما این بار فیلم «جدایی نادر از سیمین» از این جهت نیز توانسته است به موفقیت های چشمگیری برسد. از بهار گذشته تا امروز، این فیلم در فرانسه توانسته است یک میلیون بلیت سینما بفروشد و در داخل کشور نیز از استقبال تماشاگران برخوردار بوده و هم اکنون شرکت های پخش فیلم بین المللی در گوشه و کنار جهان به دنبال گرفتن امتیاز پخش آن هستند. «جدایی سیمین از نادر» توانسته است به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران به بخش رقابت های اسکار در رشته فیلم های خارجی نیز وارد شود.»

بنا برگفته رئیس نشریه ورایتی بین المللی، اصغر فرهادی که قرار است جایزه بهترین کارگردان خاورمیانه خود را ضمن برگزاری جشنواره ابوظبی از دست اندرکاران این نشریه دریافت کند «از هرجهت شایستگی دریافت چنین جایزه ای را دارد. چرا که فیلم او بازگویی ماجرایی است که تا مدت ها در حافظه تماشاگرباقی خواهد ماند.»

فیلم «جدایی نادر از سیمین» ماجرای زندگی یک خانواده طبقه متوسط تهرانی است که در جریان یک منازعه رو در روی یک خانواده فقیر و مذهبی قرار گرفته است. اصغر فرهادی در این فیلم به خوبی پیچیدگی های جامعه امروزی ایران را برای تماشاگر روشن ساخته و مسائلی چون جنسیت، طبقه بندی اجتماعی، عدالت، شرافت شخصی و غرورجریحه دار شده را مورد بررسی قرار داده است.

نویسنده نشریه «ورایتی» در ادامه این مطلب می نویسد:«اصغر فرهادی هم چون « آلفرد هیچکاک» از شرایط خاص بشری برای ایجاد هیجان استفاده می کند و درهر صحنه از فیلم با آشکار ساختن جزئیات تازه ای از خط داستانی، تماشاگر خود را جذب فیلم کرده و هرآن دیدگاه تماشاگر را دچار تغییراتی می کند و با این کار مسیر احساسی و سمپاتی تماشاگر را تغییر می دهد. اما مهم تر از هرچیز دیگری، فرهادی ضمن تجزیه و تحلیل باورهای مذهبی و یا اعتقادات مدرن شخصیت های داستانش هرگز آن ها را مورد قضاوت قرار نمی دهد، بلکه این تغییرات و چرخش های داستان فیلم است که وضعیت این شخصیت ها و نوع تفکر آن ها را مورد سئوال قرار می دهد.»

سیمون می نویسد:« فرهادی معتقد است وقتی شما جواب سئوال های فیلم را به تماشاگر می دهید درواقع این فیلم به پایان رسیده است. اما وقتی همچنان سئوال های تازه ای مطرح می کنید فیلم آغاز می شود، تماشاگر به تماشای آن علاقمند می شود و روند فیلم در درون تماشاگر ادامه پیدا می کند.»


iran#

فیلم «نیم ماه مارس»، جامعه سیاسی آمریکا را زیر سئوال می برد


فیلم «نیم ماه مارس»، جامعه سیاسی آمریکا را زیر سئوال می برد
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Clooney-2011-10-10-131468368.html

تازه ترین اثرسینمایی «جورج کلونی» بازیگر، فیلمنامه نویس و کارگردان سرشناس هالیوود به نام «نیم ماه مارس» Ides Of The March یک تریلر سیاسی است که یک بار دیگر به شیوه اغلب فیلم های «کلونی» برروی جامعه سیاسی آمریکا تمرکز دارد.

نام فیلم بازگشتی است به گوشه هایی از نمایش «جولیوس سزار» ویلیام شکسپیر و حس فنا و نابودی که در این نمایش نهفته است. اما فیلم تازه «جورج کلونی» درامی است صیقل خورده و شفاف که از نوع دیگری از سرنوشت بد و نافرجام سخن می برد و از هم اکنون حرف نامزدی فیلم برای دریافت جایزه اسکار برسرزبان هاست.

در فیلم «نیم ماه مارس»، شخصیت «استفن مایرز» با بازی «رایان گاسلینگ» درنقش یک مدیر کمپین مستعد و درخشنده نامزد ریاست جمهوری از حزب دمکرات به نام «فرماندار مایک موریس»(با بازی جورج کلونی) می کوشد تا در انتخابات مقدماتی در ایالت «اوهایو» برنده شود.

استفن مایرز به شدت به «مایک موریس» معتقد است. اما هنگامی که به بررسی کارنامه او در رابطه با این انتخابات دقیق می شود متوجه می شود که فرماندار موریس ممکن است در این انتخابات بازنده شود.

«تام دافی» مدیر کمپین رقیب انتخاباتی «موریس» می کوشد تا «استفن مایرز» را به سمت این کمپین بکشد تا از استعدادهای کم نظیر او به نفع کاندیدای خود بهره مند شود. با برملا شدن واقعه ملاقات و گفتگوی «مایرز» با کمپین مخالف، اعتبار او در کمپین «فرماندار موریس» از بین می رود و «مایرز» اخراج می شود . اما ماجرا درهمین جا خاتمه نمی یاد بلکه این مسئله چرخش تازه ای درفیلم بوجود می آورد. «استفن مایرز» به طور اتفاقی متوجه می شود که «فرماندار موریس» یک راز ناگفته دارد. با دریافت این اسرار فرماندار موریس به ناچار یک بار دیگر «استفن مایرز» را استخدام می کند و ازهرنظر مجبور به مصالحه با او می شود. ازطریق همین هم بستگی کفرآمیز و نامقدس، فرماندار موریس و رئیس کمپین او «استفن مایرز» پله های ترقی را به سرعت می پیمایند و به درجات سیاسی مطلوب و بالاتر می رسند.

فیلم تازه «جورج کلونی» در نخستین دو روز نمایش در شهر واشنگتن ، در این مرکز سیاسی ایالات متحده آمریکا، دست روی نقطه ضعف های بسیاری گذاشته است:
زن :«من نه تنها یک مظهر سیاسی در این کشورهستم بلکه نموداری از کل جامعه در این مملکت به شمار می روم. همه چیز درباره من است و من محور همه چیز هستم…من ..من و فقط من و حاضرم برای جلو افتادن به هرکاری دست بزنم.»

بازیگران دیگر فیلم «پال جیاماتی» در نقش «تام دافی» و بازیگران برنده اسکار «فیلیپ سیمور هافمن» و «ماریسا تومی» هستند. جورج کلونی می گوید هرچند فیلم یک قصه خیالی است اما به صورت شگفت انگیزی به وقایع سیاسی امروز ما شباهت دارد:«اگر این فیلم حتی یک ذره از بدگمانی ما نسبت به درستی و نیکوکاری بشر و آنچه که در سال های اخیردرصحنه سیاست شاهد آن بوده ایم را هم به دست بدهد هم برای من کافی است. این چیز بدی نیست..این که هراز چندی آینه را در مقابل صورت خودمان بگیریم و به بعضی از کارهایی که خودمان کرده ایم هم نگاه کنیم. بدنیست ببینیم که جریان انتخاب یک مقام سیاسی واقعا چه شکلی انجام می شود!»

فیلم «نیم ماه مارس» یکی از تازه ترین از سری آثاری است که روحیه سیاسی آمریکا را منعکس می کند. یکی از برجسته ترین این سری فیلم ها «تمام مردان پرزیدنت» All The President's Men به کارگردانی «آلن جی پاکولا» است. این فیلم وقایع دوران زمامداری ریچارد نیکسون در اوائل دهه هفتاد میلادی را برملا می ساخت و دورانی که دو روزنامه نگار نشریه «واشنگتن پست» پرده از روی اعمال مخفیانه و غیرقانونی این رئیس جمهور در وقایعی که بنام «واترگیت» شناخته می شود برداشتند.

«نیم ماه مارس» روی جنبه های تازه ای از سیاست در آمریکا تمرکز دارد: سیاستی کشنده و بدون احساس مسئولیت اخلاقی که بدبینی مردم را به بیشترین و بالاترین مراحل ممکنه رسانده است.


iran#

۷۴ضربه شلاق بر پیکر پیمان عارف، فعال دانشجويی و عضو جبهه ملی ایران


۷۴ضربه شلاق بر پیکر پیمان عارف، فعال دانشجويی و عضو جبهه ملی ایران
يكشنبه 9 اكتبر 2011
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1363


پیمان عارف، فعال دانشجویی و عضو جبهه ملی ایران پس از اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاق خود از بند ۳۵۰ زندان اوین آزاد شد.

سمیرا جمشیدی در گفت‌وگوی کوتاه تلفنی با «خانه حقوق بشر ایران» گفت که همسرش امروز با پایان دوره‌ی محکومیت از زندان آزاد شده است و قبل از آزادی حکم ۷۴ ضربه شلاق وی اجرا شده است.

جمشیدی وضعیت روحی پیامان عارف را خوب توصیف کرد. عارف به خاطر شلاق خوردن که بیش‌تر از ناحیه کمر بوده است، احساس ناراحتی شدید می‌کند.

این فعال دانشجویی دانشکده حقوق دانشگاه تهران بیست و یکم بهمن ماه سال گذشته، با ورود ماموران امنیتی به منزل شخصی‌اش بازداشت و بعد از گذراندن چند روز انفرادی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد. شایان ذکر است که در حکم نهایی این فعال دانشجویی وی به یک سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق و محرومیت مادام‌العمر از حرفه روزنامه‌نگاری و عضویت و فعالیت در احزاب سیاسی محکوم شده بود.

IranPressNews.com



iran#

شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-انتشارخاطرات «پتی بوید»، زنی که دو ترانه مهم راک برای او نوشته شد


انتشارخاطرات «پتی بوید»، زنی که دو ترانه مهم راک برای او نوشته شد
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Patyboydbook-2011-10-7-131338838.html

«پتی بوید» مدل معروفی که در کنار «توئیگی» و «جین شریمپتون» در دهه ٦٠ میلادی با عکس های «ترنس دانوان» عکاس معروف انگلیسی به معروفیت رسید و «جورج هریسون»و «اریک کلاپتون» بهترین ترانه های خود را برای او سروده اند، در ٦٣ سالگی کتاب خاطرات خود را منتشر می کند.

آنچه که در این کتاب خاطرات که Wonderful Today نام دارد خواننده امروزی را به خود جلب می کند این است که چگونه «پتی بوید» همسر دو «سوپر استار» موسیقی راک ، جورج هریسون و اریک کلاپتون بوده است.

«پتی بوید» به خاطر میآورد که چگونه در یک پارتی معشوقش «اریک کلاپتون» در مقابل شوهرش «جورج هریسون» ایستاد و به او گفت:«رفیق من عاشق زن تو شده ام.»

چندسال بعد واقعه عجیب تری اتفاق افتاد. هنگامی که «جورج هریسون» و «اریک کلاپتون» که هردو از بهترین گیتاریست های جهان به شمار می رفتند در قصرمسکونی جورج با نواختن گیتار دست به یک دوئل زدند. دوئل برای آن که مشخص شود کدام یک از این دو مرد شایسته «پتی بوید» هستند و شاهد دوئل هم«جان هرت» بازیگر بریتانیایی بود.

«پتی بوید» می نویسد:«آن شب من با خجالت یک گوشه نشسته بودم وتظاهر می کردم به اینکه چنین اتفاقی نیافتاده..اما امروز که به این مسئله فکر می کنم می بینم چه واقعه جالبی بوده ..یعنی این که موزیسین ها جنگشان را هم با موزیک انجام میدن. الان فکر می کنم چه واقعه زیبایی بود!»

اما سه آهنگ مهم درصحنه موسیقی راک درحین وقوع وقایع این مثلث عشقی بوجود آمد. ترانه «چیزی» Something ساخته جورج هریسون و ترانه «Layla» و «امشب شگفت آور» Wonderful Tonight ساخته اریک کلاپتون.

درطول سی سال گذشته، افراد مختلف «پتی بوید» را تشویق به نوشتن این خودزندگی نامه کرده بودند. این کتاب بالاخره هفته پیش در کنار شایعات دیگری که دلیل جدایی «بوید» از «هریسون» را رابطه بین «جورج» و «مورین استارکی» همسر «رینگو استار» خوانده اند منتشر شد. هم چنین در جایی دیگر دلیل طلاق «پتی بوید» از اریک کلاپتون در سال ١٩٨٩ را هم به خاطر اعتیاد شدید این نابغه عالم موسیقی به الکل و مواد مخدرذکرکرده اند.

کتاب که به شیوه ای ساده نوشته شده، وقایع را از دیدگاه زن جوانی که ناظریک دوران طوفانی از تاریخ راک اند رول است را به خواننده نشان می دهد.

پتی بوید در سال ١٩٦٤ در ١٩ سالگی با ظاهرشدن در نقش یک دختر مدرسه بی گناه در فیلم «شب یک روزسخت» با جورج هریسون آشنا شد.

«دیوید بیلی» دوست عکاس «پتی بوید» به او هشدار داده بود که عاشق «پل مک کارتنی» خواهد شد اما این جورج هریسون، جوان ترین بیتل آن زمان بود که با یک جمله دل «پتی» را به دست آورد:«می تونم خواهش کنم با من عروسی کنی؟ اگرنه می تونم ازت دعوت کنم امشب با من شام بخوری؟» پتی بوید و جورج هریسون در ژانویه همان سال ازدواج کردند و پل مک کارتنی هم شاهد عقد آن ها بود.

ترانه «سامتینگ» Something که منتقدین آن را بهترین ساخته «جورج هریسون» می خوانند یک ترانه عاشقانه و کم نظیر است. «پتی بوید» می نویسد: «جورج گاهی ملودی این آهنگ را در گوشه و کنار خانه مان می نواخت اما یک روز در بازگشت از استودیوی «ابی رود» Abbey Road کل این ترانه را برای من نواخت و به من گفت: این آهنگ را برای تو ساخته ام.»

پتی بوید می گوید در آن زمان از این مسئله هیجان زده شده بود:«هیچوقت فکرش را هم نمی کردم که این آهنگ تا به این اندازه زیبا و اثرگذار باشد. اما هنوز هم فکر می کنم آن اجرایی که آن روز در آشپزخانه از جورج شنیدم خالص ترین و بهترین اجرای این ترانه است.»

این «پتی بوید» بود که جورج و بیتل ها را با دنیای روحانی «ماهاراشی ماهش یوگی» آشنا کرد. اما مرگ مرموز ونا بهنگام برایان اپستین، مدیر برنامه های بیتل ها باعث می شود که رفتن به سمینار این یوگی معروف هند، به تعویق بیافتد.

دربخش های دیگر کتاب، پتی بوید از دوستی خود با افراد سرشناسی چون «پرنسس مارگارت» خواهر ملکه انگلستان، «میک جگر»، «ماریان فیث فول» دوست دختر آن زمان او و «کیث ریچاردز» گفته است.

هرچند «پتی بوید» و «جورج هریسون» دوران ازدواج خوشی را با هم گذراندند اما با از هم پاشیده شدن بیتل ها در سال ١٩٦٩، این ازدواج نیز کم کم به بن بست خورد:« زندگی دوگانه ای که «جورج» در پیش گرفته بود سکه ای بود که یک روی آن مدیتشن و وردخوانی مذهبی و روی دیگرش استفاده بیش از حد از مواد مخدر از جمله کوکائین قرار گرفته بود. در این زمان جورج با زن های دیگری نیز ارتباط داشت.»

تا آن زمان «پتی بوید» هنوز به جورج وفادار مانده بود:«اریک کلاپتون اولین مردی بود که من به او علاقمند شدم.» و این هنگامی است که نامه حاوی اظهار عشق از سوی سازنده ترانه «لیلا» به دست «پتی بوید» می زسد.

«پتی بوید» در بهار و تابستان سال ١٩٧٠ چند ملاقات محرمانه با «اریک کلاپتون» که بهترین و نزدیک ترین دوست شوهرش «جورج هریسون» محسوب می شد داشت.

یک بعدازظهر «اریک کلاپتون» منظومه «لیلی و مجنون» از شاعر ایرانی «نظامی» درباره مردی که دیوانه وار عاشق زنی دوراز دسترس است را برای «پتی بوید» می خواند. بعد ترانه «لیلا» را برای او اجرا می کند و می گوید: «این ترانه را برای تو نوشته ام»

«پتی بوید» می نویسد:«از اینکه چنین آهنگی برای من ساخته شده هیجان زده شده بودم اما در عین حال وضعیت وحشتناکی بود. با شنیدن این آهنگ همه اطرافیان ما می فهمیدند که اریک این آهنگ را برای من ساخته و به این صورت «کلاپتون» با ترانه «لیلا» مرا وارد قلمرویی کرد که دیگر بازگشتی نداشت.»

سه سال بعد، پتی بوید از جورج هریسون طلاق گرفت و با اریک کلاپتون ازدواج کرد. «کلاپتون» ترانه «امشب شگفت آور» را در شب عروسی خود با پتی بوید روی صحنه کنسرت به او هدیه کرد:

دیروقت است

او از خود می پرسد: چی بپوشم؟

پودر می زند به خودش

و برس را

به آرامی بر روی موهای طلائی اش می کشد

و از من می پرسد:«چطور به نظر می رسم؟»

ومن می گویم:

«آره..تو امشب هم شگفت انگیزی»


iran#

جمعه، مهر ۱۵، ۱۳۹۰

واکنش هالیوود به خبردرگذشت «استیو جابز» مخترع صنایع نوین فیلمسازی


واکنش هالیوود به خبردرگذشت «استیو جابز» مخترع صنایع نوین فیلمسازی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/SteveJobs-2011-10-6-131230294.html

جورج لوکاس، کارگردان فیلم جنگ ستارگان:«جادویی که استیو جابز به کار می گرفت این بود که علیرغم دیگران که همه چیز را همانطور که هست می پذیرند، او همواره در همه چیز یک پتانسیل واقعی می دید و هرگز حاضر نمی شد تا به عمق آن استعداد و انرژی پتانسیل نرسیده دست از جستجو بردارد.»

جف بیوکز، مدیر کل اجرایی شرکت پخش تلویزیون های ماهواره ای «تایم وارنر»:«نوع روایتگری و داستانسرائی که شرکت ما در اختیار تماشاگران بی شمار تلویزیون می گذارد و داستان هایی که از طریق این امکانات به طورشبانه روزی بازگو می شوند، هرگز بدون ابداعات و اختراعات «استیو جابز» امکان پذیرنبود. او یک متخصص پوینده، یک هم آورد و حریف بی پروا ، یک همکار و دوست واقعی بود. در جامعه ای که در طول حیات ما شاهد ابداعات و اختراعات شگفت انگیزی در دنیای صنایع و فناوری بوده است، «استیو جابز» شاید تنها شخصیتی است که میراثی چنان حقیقی از خود بجای گذاشته است که تا هزار سال دیگر نیزبه یاد خواهد ماند.»

گری شرمن، مدیر کل انجمن صنایع ضبط صدای آمریکا:«استیو یک شخصیت منحصر به فرد بود که عشق و علاقه غریبی نسبت به موسیقی داشت و یکی از بزرگ ترین هواداران پیشبرد عواملی که به این هنر جلوه هایی تازه می بخشد به شمار می رفت. او از موسیقی الهام می گرفت و همین عشق و نبوغ او بود که نحوه شنیدن و دستیابی به موسیقی در میان میلیاردها طرفدار این هنر را برای همیشه عوض کرد. درشرایطی که صنعت موسیقی در شرایطی سخت و ناهمگون ضرر و زیان قرار داشت، «استیو جابز» و شرکت اپل با ابداع نرم افزار«آی تونز»Itunes، یک بار دیگر امکاناتی بوجود آورد تا هواداران و دوستداران موسیقی به صورتی ساده قبول کنند تا بابت موسیقی که گوش می دهند پول بدهند.»

جان لستر رئیس کل و اد کتمول، پرزیدنت شرکت انیمیشن «پیکسار»:«استیو با باورکردن ما ریسک بزرگی کرد. او قبول کرد که می شود این فکر دیوانه وار یا همان ساختن کارتون و انیمیشن با استفاده از کامپیوتر را به مرحله عمل رساند. او همیشه در این مورد یک نظر کلی داشت:«باید این کار را به بهترین نحو انجام بدهیم». استیو دلیل اصلی موفقیت عظیم شرکت «پیکسار» درصنعت فیلمسازی انیمیشن در سطح جهانی است. قدرت، مقاومت، صداقت، درستی و عشقی که استیو جابز به زندگی داشت از همه ما انسان های بهتری ساخت. «استیو» برای همیشه بخشی از «دی ان ای»dna شرکت پیکساز خواهد بود.»

رابرت سانتلی، رئیس کل موزه گرمی:«استیو جابز یک نیروی محرکه و مرد پشت پرده ها بود. او موسیقی را بیش از هرزمان دیگری در تاریخ جهان در دسترس مردم قرار داد. این او بود که موسیقی را برای نخستین بار به صورتی شخصی و قابل حمل درآورد. او فرصتی بوجود آورد تا یک نسل تازه ای از جوانان بتوانند رابطه ای نزدیک تر از هرزمان دیگری با موسیقی پیدا کنند. رابطه ای که نسل های پیش از آن ها هرگزتجربه نکرده بودند. اختراعات و ابداعات استیو برای همیشه روند موسیقی پاپ را عوض کرد. کاری که او با «آی پاد» Ipos و «آی پد» Ipad کرده است به همان اندازه اختراع «واکمن» Walkman، نوار کاست و حتی صفحه «ال پی» وپیش از آن ها «گرامافون» اهمیت داشته است. ما به عنوان مردم جهان روی «استیو جابز» حساب می کردیم که به ما نشان بدهد چگونه و با چه وسیله ای به بهترین نحو به موسیقی گوش بدهیم.»

ردفوو (استفان گوردی) از گروه «ال ام اف ای او»:«استیو جابز با اختراع مهم ترین دستاوردی که بشر تا کنون در اختیار داشته جهان را برای همیشه عوض کرد و مهم ترین ابزار خلاقیت یعنی «اپل» را در اختیار ما گذاشت. هرآنچه امروز من در زندگی حرفه ای ام انجام می دهم و همه دستاوردهای افرادی که به این حرفه اشتغال دارند ..همه و همه مدیون استیو و ابداعات و اختراعات اوست.»


iran#

پنجشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۹۰

شکوه میرزادگی-در اندوه از دست دادن مهرداد مشایخی

شکوه میرزادگی-در اندوه از دست دادن مهرداد مشایخی
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
http://www.savepasargad.com/2011-October/mehrdad-mashsyekh.htm

با اندوه بسیار خبر شدیم که ساعتی پیش دکتر مهرداد مشایخی، زندگی را وداع گفت.

دکتر مشایخی از انسان های نیک و از شخصیت های علمی و سیاسی با ارزش معاصر ما بود

نگاه سرشار از منطق، دورنگری، و در عین حال دلسوزانه او به مسایل ایران جایگاه با اهمیتی را در اپوزیسیون به او اختصاص داده است که به طور قطع نبود فیزیکی ایشان از اهمیت آن نخواهد کاست.

در عین حال دکتر مشایخی از معدود شخصیت های سیاسی بود که نسبت به فرهنگ ایران، و میراث فرهنگی و تاریخی آن نگاهی جدی و علاقمند داشت و بنیاد میراث پاسارگاد همیشه از پشتیانی ایشان برخوردار بود.

کمیته بین المللی نجات پاسارگاد، از دست دادن دکتر مشایخی را به همسر ایشان خانم آزیتا مشایخی، اقوام، دوستان، همراهان سیاسی ایشان، و جامعه علمی و فرهنگی ایران تسلیت می گوید



یاد روشن او همیشه با ما خواهد بود
شکوه میرزادگی
از سوی کمیته بین المللی نجات پاسارگاد
http://www.savepasargad.com
پنجم اکتبر 2011



------------------------------------------------------------------------------

سايت ايرانسکوپ نيز درگذشت دکتر مهرداد مشايخی را به خانواده و دوستان او تسليت گفته و برايشان آرزوی صبر می کند.
سام قندچی

iran#

چهارشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-پیترجکسون و استیون اسپیلبرگ از«تین تین» می گویند


پیترجکسون و استیون اسپیلبرگ از«تین تین» می گویند
فیروزه خطیبی - لس آنجلس
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Tintin-2011-10-5-131171663.html

کتاب کمیک «تین تین»Tintin که خالق آن یک هنرمند بلژیکی به نام «هرژه» (نام واقعی جورج رمی) است به صورت یک فیلم سه بعدی به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و تهیه کنندگی پیترجکسون این ماه (اکتبر) برروی پرده سینماهای انگلستان و سپس درماه دسامبرآمریکا خواهد آمد.

داستان فیلم با استفاده از سه قصه معروف از سری داستان های کمیک «تین تین» ساخته شده است.

اسپیلبرگ پس از درگذشت «هرژه» در سال ١٩٨٣ حقوق ساختن فیلمی از روی این سری داستان های کمیک را به دست آورد. فیلم قرار بود در سال ٢٠٠٨ فیلمبرداری شده و در سال ٢٠١٠ به نمایش گذاشته شود اما پس از اختلاف هایی که میان دو استودیوی «پارامونت» و «یونیورسال» برسر تهیه آن بوجود آمد کار فیلمبرداری آن به تعویق افتاد. در نهایت «سونی پیکچرز» Sony Pictures کار تهیه آن را برعهده گرفت اما هم زمان بازیگر نقش اول فیلم، «توماس سنگستر»(درنقش تین تین) این پروژه را ترک کرد و بعدهم «پیتر جکسون» و شرکت انیمشن سازی دیجیتالی او به نام «وتا دیجیتال» کار تهیه آن را برعهده گرفت.

این فیلم قرار است تا در ماه دسامبر امسال درسینماهای «آیمکس» در ایالات متحده به نمایش گذاشته شود.

استیون اسپیلبرگ و پیتر جکسون تیم برجسته سازندگان فیلم «ماجراهای تین تین» در یک مصاحبه مشترک در کنفرانس اخیر «کامیک کان» Comicon در سن دیگو درباره فیلم تازه خود و شیوه تازه ای از انیمیشن که در آن به کار رفته صحبت کردند. کاری که این دوشخصیت برجسته سینمایی آن را «قدم گذاشتند به قلمروهای ناشناخته» خوانده اند.

پیتر جکسون می گوید:«کاری که ما کرده ایم این است که شیوه های سنتی انیمیشن را با متدهای تازه ای که به نام «موشن کپچر»Motion Capture معروف شده است را با هم ادغام کرده ایم تا من و «استیون» که به کار با بازیگران واقعی عادت داریم بتوانیم راحت تر وارد این جهان مجازی یا «فتو رئال» Photoreal بشویم. درحقیقت ما یک دوربین عکاسی برداشتیم و با آن یک فیلم «لایو اکشن» یا «حرکات زنده »ساختیم.»

استیون اسپیلبرگ هم در دنباله سخنان جکسون می گوید:«من فکر می کنم پنج دقیقه پس از تماشای این فیلم تماشاگر متوجه خواهد شد که «مدیوم» یا وسیله کار پیام اصلی این فیلم نیست بلکه این شخصیت ها و داستان فیلم هستند که نقش اساسی را ایفا می کند. هرچند ما درحال حاضر در دوران دیجیتالی سینما زندگی می کنیم و اشخاص احساس می کنند هرداستانی را می توانند با استفاده از این تکنیک بازگو کنند.»

اسپیلبرگ درباره کار بازیگران فیلم «ماجراهای تین تین» می گوید:«هنرپیشه های ما همگی لباس های مخصوص «موشن کپچر» پوشیده اند و کلاه های مخصوص این کار را برسر گذاشته اند و روی صورتشان هم دایره های کوچک مخصوص کشیده شده است. اما بعد از آن که این بازیگران یک ده دقیقه ای به ریخت و قیافه خودشان و همدیگر خندیدند به همه چیز عادت کردند و به همان روال همیشگی به کاربازیگری پرداختند.»

جکسون در این مورد می گوید:«چشم ها مهمترین عضو بدن هر بازیگری هستند. در زمانی که ما مشغول ساختن فیلم «ارباب حلقه ها» بودیم و و «گولوم» را در استودیوی «وتا» خلق کردیم ما چشم های این شخصیت را به دقت خاصی بازسازی کردیم. مواظب بودیم که نور درست در داخل این چشم ها منعکس شود و نی نی چشم ها به درستی درمقابل احساسات شخصیت صاحب چشم عکس العمل نشان بدهد. برای همین هم ما در انتخاب بازیگران فیلم تین تین کوشیدیم تا افرادی را انتخاب کنیم که می توانند با نگاهشان بازی های جالبی ارائه بدهند.»

اسپیلبرگ درباره جذابیتی که شخصیت «تین تین» برای خود او داشته است می گوید:«تین تین حاضر نیست درمقابل خواسته هایش جواب «نه» بشنود ..این درست داستان زندگی خود من است .من هم آنقدر اصرار می ورزم تا بالاخره جواب مثبت بگیرم.»


iran#

آیا «باب دیلان» برنده جایزه ادبیات نوبل خواهد شد؟


آیا «باب دیلان» برنده جایزه ادبیات نوبل خواهد شد؟
http://www.voanews.com/persian/news/arts/DylanNobel-2011-10-5-131156078.html

بنا برگزارش نشریه گاردین چاپ لندن و بر اساس شرط بندی هایی که از شانس برنده شدن جایزه ادبیات نوبل برای «باب دیلان» از یک درصد به یک در پنج رسیده است، این شاعرحماسه سرای آمریکایی به احتمال قوی برنده جایزه ادبی نوبل امسال خواهد شد.

گاردین می نویسد:«باب دیلان یک موسیقی دان خوب، یک ترانه سرای عالی اما برنده جایزه ادبیات نوبل؟»

مرکز شرط بندی انگلیسی «لدبروکز» Ladbrooksهرسال اسامی برخی از نویسندگان و شاعرانی که احتمال برنده شدن آن ها برای جایزه ادبی نوبل وجود دارد را با درصد احتمال اعلام می کند. روز گذشته، گزارش های رسیده از این مرکز درباره شرط بندی بر روی برندگان احتمالی جایزه ادبیات نوبل نشان می داد که احتمال برنده شدن باب دیلان از یک درصد به یک در ١٠ رسیده است اما در طول ٢٤ ساعت گذشته حدس و احتمالات در رابطه با برنده جایزه ادبیات نوبل در ارتباط با این شرط بندی ها، «دیلان» را در مقام چهارم نامزدهای مطلوب و برگزیده به دست آوردن جایزه معتبر نوبل قرار داده است که این مسئله خود یک حرکت صعودی سریع و چشمگیرمحسوب می شود.

با این همه روند حرکت صعودی «باب دیلان» در مغازه های شرط بندی بریتانیا به همینجا خاتمه نیافت. شرکت شرط بندی «لد بروکز» دراعلامیه ای که صبح امروز منتشر کرده است خاطر نشان ساخت که «باب دیلان نه تنها به عنوان یک برنده احتمالی درجای محکمی قرار گرفته است بلکه در طول ١٢ ساعت گذشته، ٨٠ درصد از همه شرط بندی های این شرکت روی این خواننده و ترانه سرا گذاشته شده است. به این صورت شانس موفقیت و برنده شدن «باب دیلان» درحال حاضر به یک در پنج رسیده است. این مسئله او را در رده بندی بالاتر از «آدونیس» (یک در ٦)، هاروکی موراکامی(یک در ٨) و توماس ترنسترومر(یک در ١٠) قرار داده است.

الکس داناهیو از شرکت شرط بندی «لدبروکز» لندن می گوید:«درحال حاضر همه چیز نشان از برنده شده باب دیلان دارد. در آغاز کار، ما او را در رده بندی خارج از محدوده قرار داده بودیم اما از آنجایی که کمیته گزینش برندگان نوبل ادبیات به خاطر انتخاب های شگفت آور خود شناخته می شوند، ما می دانیم که آن ها همیشه یک سورپریز برای همه دارند و بلدند چگونه مردم را با یک انتخاب غیرمترقبه شوک زده کنند. همین مسئله شانس برنده شده «دیلان» را به شدت قوت بخشیده است.»

نویسنده گاردین در بخش دیگری از این مقاله می نویسد:«اما آیا واقعا چنین چیزی ممکن است؟ من نمی توانم باور کنم. البته باید بگویم خود من هم مثل خیلی کسان دیگری که در بچگی پدرشان درسفرهای طولانی توی ضبط اتومبیل موسیقی این خواننده را نواخته است عاشق باب دیلان هستم اما در رشته ادبیات و در جایی که «آموس آز» (با شانس برنده شدن یک در ٢٥)، لس موری (با شانس برنده شدن یک در ٢٥) و توماس پینچون (با شانس برنده شده یک در ٢٠) حضور دارند آیا واقعا باب دیلان شانس برنده شدن خواهد داشت؟»

آلفرد نوبل هنگامی که جایزه نوبل ادبیات را پایه گزاری می کرد گفته بود:«این جایزه برای فردی است که بتواند در رشته ادبیات مهم ترین، برجسته ترین و اثرگذارترین قطعه ادبی موجود را ارائه بدهد.»

پیش از این ها سایت «لدبروکز» باب دیلان را کم اقبال ترین نامزدهای برنده شدن جایزه ادبی نوبل خوانده بود که در آن زمان با شانس یک به صد و پنجاه در آخر فهرست قرار گرفته بود.

چندین سال است که برندگان نوبل از میان اسامی ذکر شده در سایت لدبروکز انتخاب شده‌اند. سال گذشته هرتا مولر که شانس یک به پنجاه داشت توانست جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کند و در سال ٢٠٠٨ نیز ژان ماری گوستاو لوکلزیو که احتمال برد او یک به ١٤ پیش‌بینی شده بود این جایزه را به دست آورد.

جایزه نوبل ادبیات یکی از پنج جایزه نوبل است و از سال ١٩٠١هرسال به نویسنده‌ای داده می‌شود که به گفته آلفرد نوبل «برجسته‌ترین اثر با گرایش آرمانخواهانه» را نوشته باشد. منظور از «اثر» معمولاً مجموعه کارهای نویسنده است، اگرچه گاه در متن مربوط به جایزه از آثار مشخص نیز نام برده شده است.

آکادمی سوئد برنده را تعیین می‌کند و هر سال در اوایل اکتبر و معمولاً اولین پنجشنبه این ماه نام برنده نوبل ادبیات اعلام می شود.


iran#

بايگانی وبلاگ