یکشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۹

به کودکان کار کمک کنيد


ارسالی مهدی خانباباتهرانی


کودکان کار-آهنگ ساز آرش فولادوند

"سلام به همه اين آهنگ را برای بچه های کار ساختيم و تصوير گذاری کرديم. خواهش می کنم که برای دوستانتان بفرستيد تا کمک هاي نقدی شان را به حساب انجمن های مربوط واريز کنند. خواهش ميکنم فورواردش کنيد. ارادتمند همايون"

آدرس ارسال کمک ها در پايان ويديو درج شده است

برای ديدن ويديو اينجا را کليک کنيد

قندچی-آینده نگری و کالت های بازمانده جنبش کمونیستی


آینده نگری و کالت های بازمانده جنبش کمونیستی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/493-CommunistCults.htm

بنظر من، شناخت مکانیسم و کارکرد فرقه ها، آشنائی با مشخصه های آنها، و آگاهی از نحوهء عملکرد شان از آن رو برای جنبش سیاسی ایران بسیار اهمیت دارد که ممکن است این گونه جریانات را با احزاب سکولار مدرن اشتباه کنیم. این خطرناک ترین اشتباهی است که می توانیم دچارش شویم. علت این امر هم روشن است: در دورانی که برای عموم ایرانیان «حقوق فردی» در صدر مطالبات قرار گرفته، فرقه ها ساختارهائی اجتماعی اند که آن حقوق را کلاً نفی می کنند.

به قول اریک فوروم (1) در کتاب «فرار از آزادی»، کسانیکه در جامعهء آزاد به فرقه ها پناه می برند در واقع از آزادی فرار می کنند، چه آزادی به این معنی است که فرد باید قدرت تمیز را در خود رشد دهد و خود از میان میلیون ها گزینشی که در پیش رو دارد دست به انتخاب زند و تصمیم بگیرد. و این کار ساده ای نیست.

اگر امروز «پناه بردن به فرقه» در میان ایرانیان خارج کشور، آنهم افراد سیاسی با دانشی که در جامعهء آزاد زندگی می کنند، رایج است، می توان نتیجه گرفت که در فردائی هم که در ایران جامعهء آزاد بوجود بیاید، جریان مشابهی می تواند برخی از مردم را بجای سود جستن از حقوق فردی و آزادی های کسب شده، بخاطر ترس از انزوا به فرار از آزادی و پناه بردن به فرقه ها بکشاند.

بگذارید کمی با اعضاء دلشکستهء فرقه ها آشنا شویم. ساموئل تیلور کولریج، شاعر و منتقد انگلیسی که بین سال های 1772 و 1834 زندگی می کرد و جنایاتی را که انقلاب فرانسه علیه آنهائی که خود انقلاب کرده بودند به چشم خود دیده بود، منظومهء زیبائی تحت عنوان «ترانهء دریانورد کهنسال» در بیان داستان کشتن پرندهء دریائی شگرفی دارد، کلاً بیان احساسات نسلی که آن مصیبت ها را با گوشت و پوست خود تجربه کرده بود، و گوئی یکی از آنان است که در قامت ملوانی پیر در کنار خیابان تحول اجتماعی ایستاده و به هر کس که در آن راه پای می گذارد داستان کشته شدن «مرغ دریائی آزادی» را بازگو میکند. (2)

داستان انقلاب ایران مرا همیشه به یاد آن منظومه می اندازد. اکنون، اگرچه سال ها از انقلاب ایران گذشته است و ایران کنونی و مبارزات جاری در 28 سال گذشته به سختی با ارواحی که هنوز در فضای سیاسی ایران سرگردانند قرابت دارند اما، عدم موفقیت رژیم اسلامی در پاسحگوئی به نیازهای مردم و بلعیده شدن انقلابیون توسط خود دولت انقلابی بجای جلب آنان در سیستم تازه، هم پایداری نوستالژی بازگشت به رژیم گذشته و هم حیات نیروهای نیمه جان بخش های مختلف اپوزیسیون رژیم گذشته را که در رژیم کنونی جایگاهی نیافتند، زنده نگاه داشته است، ، و گوئی هر روز «کولریجی» باید آنچه را در آن انقلاب گذشت یاد آوری کند تا این ارواح دوباره ما را به قعر مصیبتی که آنزمان بر سرمان آوردند رهنمون نشوند.

با وجود آنکه این واقعیت غیر قابل کتمان است که جنبش کمونیستی ایران سال هاست پایان یافته و کسانیکه در گذشته به آن جنبش تعلق داشته اند اکثراً امروز با کمونیسم مخالفند اما، در عین حال، هم اینان هنوز هم به نوع تعدیل یافته ای از آنگونه برنامه ها معتقدند. آنها اکنون از استفاده از عنوان «کمونیست» در مورد خود ابا دارند و، بجای آن، خود را «چپ» می خوانند. علت هم آن است که طرد جنبش کمونیستی ایران ناشی تجربه ای نظیر ویتنام و شکست برنامهء سوسیالیستی آن بعد از جانفشانی های بسیار در زیر پرچم کمونیسم نبوده، و بیشتر بخاطر شباهت های برنامه ای با اسلامگرایان و نیز بخاطر تجربه های تاریخی شوروی و اروپای شرقی و نیز تجربه های اخیر تر بین المللی در ویتنام و کامبوج اتفاق افتاده است.(3).

این حقیقت که، با وجود پایان یافتن جنبش کمونیستی، بخش اصلی جنبش روشنفکری ایران، برای بیش از 70 سال، به انواع مختلف کمونیسم تعلق داشته است، باعث شده که بازماندگان آن جنبش در همهء سایه روشن های جنبش روشنفکری ایران، و بویژه در میان نیروهای غیر مذهبی، اکثریت غالب را تشکیل میدهند و با وجود آنکه اکثریت قریب به اتفاق آنها با ایدئولوژی های گذشته خود را هم هویت نمی دانند ـ هنوز تعصبات گذشته را با خود حمل میکنند. مثلاً، جالب است که می بینیم دسته ای از آنان، با وجود آنکه خود را در جزو ایرانیان آینده نگر می دانند، هنگامی که می خواهند مخالفت خود با برنامه های «نئوکان» ها را توضیح دهند پیکان حملهء خود را متوجه «ایروینگ کریستول»، از پایه گذاران نئوکان در عرصه سیاسی، چرا که او در گذشته تروتسکیست بوده است؛ و لحن آنها در مورد کریستول چنان است که گوئی یک چپی آمریکائی استالینیستی مشغول نقد کریستول است. این در حالی است که، مثلاً، «دانیل بل»، که همین منتقدین برایش تبلیغ می کنند نه تنها از همکاران اولیهء کریستول بوده و هر دو، به همراه «سیدنی کوک»، به گروه تروتسکیست های آمریکا تعلق داشتند، بلکه مجله «پابلیک اینترست» را که بندگوی اصلی کار سیاسی نئوکان بوده، با هم پایه گذاری کرده اند. (4)

در اینگونه موارد، بی اختیار بیاد دورانی می افتم که عده ای از سازمان اسلامی مجاهدین خلق بریده و به مارکسیسم گرویده بودند اما رهبران شان که در زمینه اسلام مطالعات وسیعی داشتند و در عرصه مارکسیسم معلوماتشان از یکی دو کتاب ابتدائی مارکسیسم، مثل مانیفست تجاوز نمیکرد، کماکان بحث های خود را با همان ذهنیت اسلامی مطرح می ساختند و، در عین حال، خود را در عرصه ای که برایشان تازه بود صاحب نظر تصور می کردند. و اگر به آنها یاد آور می شدی که معلوماتشان در دیدگاهی که تازه پذیرفته اند خیلی ابتدائی است، با حملهء شخصی پاسخت می دادند، چرا که این انتقاد با انتظارشان از خود و نیز انتظار طرفدارانشان از آنها نمی خواند. یعنی، طرفداران سابقشان انتظار داشتند که اینان در چارچوب دیدگاه تازه نیز در سطح رهبران و صاحب نظران باشند و خودشان هم نمی خواستند قبول کنند که در عرصه جدید در سطح کلاس اول هستند و، در نتیجه، گاه دربارهء نظر گاه ای تازه که پذیرفته بودند ابراز نظراتی میکردند که حتی افراد مبتدی در آن زمینه بیشتر از آنها می دانستند.

باری، به داستان «چپ» کنونی برگردم و به یک نتیجه از پایداری ذهنیت فرقه ای اشاره کنم: بنظر من، بحث های کنونی سیاسی در جنبش آینده نگری ابداً به دعوای بین چپی های استالین گرا و نئوکان های کنونی، و قرار دادن مدل چپ در برابر مدل نئوکان، ارتباطی ندارند. این دعواها در «داخل» جنبش آینده نگری بین المللی نیز وجود خارجی ندارند، و در جنبش آینده نگری بین المللی دیگر کسی وقتش را با حرف های تکراری بازماندگان جنبش کمونیستی تلف نمی کند.(5)

حتی در زمان آغاز حمله آمریکا به عراق نیز ضمن بحث های مفصل نظری در میان آینده نگرها، دیدگاه دوقطبی «نئوکان جنگ طلب» و «ضد نئوکان صلح جو»، که ناشی از تصور دو قطبی فعالین قدیمی چپ است (6)، مطرح شد که اصلاً با شکل گفتمان درباره جنگ در میان آینده نگرها در جنبش بین المللی شباهتی نداشت. (7)

در واقع، بخاطر ساختار خاص «فرقه»، افراد بازمانده، مرتباً، سازمان گذشته و شکستهء خود را تجدید و باز تولید می کنند و، به همین دلیل هم، نمی توانند در ساختن تشکلات سیاسی جدید نقش مهمی ایفا نمایند؛ چرا که می خواهند از دل «آینده نگری» نوشداروی جدید برای اتحاد چپ بیرون بکشند ـ چیزی که اگر امکان پذیر بود خود پلاتفرم های کمونیستی تا به حال چنین کرده بودند.

بنظر من، دلیل پراکندگی فرقه های چپ ـ یا اسلامی یا مسیحی، فرقی نمی کند ـ به این خاطر است که آنها جوانه هائی سرزده در یک حرکت نوین نیستند و بازماندگان جریانات پایان یافته بشمار می روند. فراخوان اتحاد چپ یا اتحاد اسلام یا اتحاد مسیحیت، حتی با «استفاده» از هر برنامه و ظاهر به عاریت گرفته ای نظیر آینده نگری، نمی تواند حل کننده مشکل باشد و شکست چند بارهء چنین خواستی عاقبت باعث دلسردی بانیان آن، که نمی دانند شراب نو در کوزهء کهنه چه بر سرشان آورده است، می شود. اعضاء این فرقه ها هر از چندگاهی، در امضاء های تسلیت و جلسات یادبود درگذشتگان و یا مراسم و شعائر دیگر، نام و فیزیک یکدیگر را می بینند و فکر میکنند هنوز فرقه شان وجود خارجی دارد.

این موضوع نه تنها در مورد بازماندگان گروه های سابق چپی منتج از حزب توده، چریک ها، سازمان انقلابی، اتحادیه کمونیست ها، بخش مارکسیستی مجاهدین سابق، و امثالهم صدق می کند، بلکه، همچنین، در بارهء بازماندگان چپی که در درون جبهه ملی و نیز چپی که زیر پرچم احزاب قومی کار میکنند نیز، صادق است.

البته، در بسیاری از مواقع، گروه هائی که در ابتدا «فرقه» محسوب می شده اند توانسته اند به مرور به مذهب تازه یا حزب سیاسی جدیدی تکامل پیدا کنند نظیر آغاز مسیحیت یا آغاز مارکسیسم. مثلاً، فرقهء مسیحیان اولیه به مذهب بزرگی مبدل شد، یا فرقهء اولیه مارکسیست ها به احزاب مارکسیستی تکامل یافت، و هر یک مذهب و حزب نامیده شدند. فردریک انگلس حتی جمع اولیه کمونیست های زمان خود را به فرقهء مسیحیان در ابتدای بوجود آمدن مسیحیت تشبیه کرده است. بهر حال، از یکسو، بسیاری از مذاهب و احزاب بزرگ کنونی جهان این چنین آغاز شده اند و، از سوی دیگر، بسیاری از کالت ها نیز نتوانسته اند تکامل پیدا کنند.
اما در اینجا ما با اینگونه موارد سر و کار نداریم و موضوع بحث به بازماندگان جریان های بزرگ گذشته که در حال نابودی اند مربوط می شود؛ نظیر مذهب مانی که در ایران شروع شد و حتی سنت آگوستین، در قرون وسطی، در ابتدا به آن تعلق داشت. اما زمانی بعد رو به زوال رفت و اکنون فقط فرقه های بازمانده از آن مذهب را می توان در هندوستان یافت که به حیات حاشیه ای خود برای قرن ها ادامه داده اند.

برخی فرقه ها نیز شکل های خطرناکی بخود گرفته اند؛ مانند فرقهء «دیوید کُرَش» در تگزاس آمریکا که اعضاء ناراضی را شدیداً تنبیه کرده و مورد حملات شخصی قرار می دادند تا فرد بترسد و حرفی علیه فرقه نزند ـ جریانی که دست آخر با حمله مأمورین دولتی به مقر آنها پایان یافت.

اعضاء فرقه ها ـ حتی بعد از بریدن از فرقه ـ تا سال ها به تأیید «اتوریته جمعی» فرقه احساس نیاز کرده و سراغ رهبران سابق آن میروند. این اعضاء حتی در فعالیت های بعدی زندگی شان هم فکر می کنند که رهبران سابق همچنان «مرجع» هستند و، در عین حال، در فقدان تعلق به فرقه احساس پوچی می کنند و از اینکه جمع آنها را تأیید نکند به وحشت افتاده و احساس انزوا می کنند، و در موعدهای مقرری که در تاریخ فرقه برای جمع شدن افراد معین شده است (مثل جلسات عمومی و تظاهرات ها و غیره ای که دیگر ممکن است هیچ اهمیت واقعی نداشته باشد) گرد هم می آیند. مثلاً، بازماندگان حزب کمونیست آمریکا در شیکاگوی سال های 1970، در سنین شصت و هفتاد سالگی و در زمانی که تعدادشان دیگر از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد، هر ساله به صورت جمعی پنج شش نفری در کنار خیابانی تظاهرات برگزار کرده و بساط کتابفروشی داشتند.

در حالی که فرقه های دارای رهبران مقتدر و جمعیـت بزرگ، مثل جریان دراویش «شاه مقصودی» در آمریکا. حرکتی رو به رشد دارند، مشخصهء فرقه های زوال یابنده فقدان تشکیلات و نداشتن رهبران مقتدر است. در این صورت فرقه ها، مثل خیلی از جمع های سابق چپ در خارج، خیلی زود چند شقه شده و از بین می روند و دوباره شکل می گیرند و دیگرباره از بین می روند.

«جیم سیگلمن» و «فلو کانوی»، مؤلفین کتاب «اسنپینگ»، در مقاله ای که با «بیماری اطلاعاتی» نوشته و در مجلهء «ساینتیفیک آمریکن» منتشر کرده اند، یکی از علمی ترین بررسی ها دربارهء فرقه ها را ارئه داده اند. (8) آنها که سال ها به بررسی فرقه های مختلف مذهبی، سیاسی، و روانشناختی پرداخته و نتایج آن را در کتاب «اسنپینگ» منتشر کرده اند، در مقالهء بالا، در عین حالی که خاطر نشان می کنند که فرقه ها موجد نوعی بیماری روانی - اطلاعاتی در جامعه اند که فردیت را مغلوب خود می سازد و، در عین حال، به فردی که بخواهد فرقه را ترک کند احساس گناه القاء می کند (9) مشخصه های عمومی فرقه ها را چنین شرح می دهند:

1. «شستشوی مغزی» یا «کنترل مغز»

شستشوی مغزی، که بیماری اطلاعاتی هم خوانده می شود، شخصیت فرد را نابود کرده و بی ارزش می سازد و آنها را وا می دارد که تسلیم افکار فرقهء مورد نظر شوند.مثلاً، در کالت هائی نظیر «اِست» در کالیفرنیا، این کار حتی به شکل توهین های شخصی، نظیر خود خواه خواندن داوطلبان تازه، انجام می گرفته تا آنها به فشار فرقه تن در دهند.

جالب است که ببینیم این بیماری اطلاعاتی چگونه برای 80 سال توسط حزب کمونیست شوروی اشاعه داده می شد و تا سقوط شوروی ادامه داشت. کارل پاپر اولین کسی بود که کمونیسم را از زاویهء «جامعهء باز» به نقد کشید، و سال ها توسط کمونیست ها در جنبش سیاسی بین المللی مورد تخطئه قرار گرفت. در مقایسه با او، حتی نقد برتراند راسل و لوکاچ از کمونیسم، با وجود تعلق به لیبرالیسم، از زاویهء نقد «اتوپیسم» بود.
«پاپر»، در سال های آخر زندگی، در مصاحبه ای دربارهء نقش گورباچف در شکستن این نوع بیماری اطلاعاتی در جامعه شوروی، جمعبندی جالبی کرده و می گوید که خود گورباچف نیز این پدیدهء شستشوی مغزی عمومی جامعه برای ایجاد ذهنیتی در راستای نابودی آمریکا را وقتی احساس کرد که به «عادی کردن» (نرمال کردن) مردم شوروی اقدام کرد.

ملاحظات پاپر دربارهء آخرین دورهء سقوط کمونیسم در روسیه، در "درس هائی از این قرن" بسال 1997، چنین است (10): «تنها با گورباچف است که ما مردی را می بینیم که تشخیص داده است که بایستی پیش فرض بنیادی کل سیاست شوروی را تغییر دهد ـ پیش فرضی با این شرح که آنها مردمی هستند با مأموریت برای نابودی سرمایه داری، یعنی، آمریکا. گورباچف در واقع خود چندین بار به آمریکا آمده و واقعیت آنجا دیده است. او می خواهد که درک بی خشونت خود از "مردم آزاد" را نشان دهد و امیدوار است که روسیه بر سر عقل آید. او حرف مهمی زد وقتی که گفت: "من می خواهم مردم شوروی را یک مردم نرمال کنم". یعنی، گورباچف فهمیده بود که مردم شوروی "نرمال" نیستند، در صورتیکه مردم آمریکا چنین اند».
در واقع این خروشف بود که در 1956 با پرده برداشتن از جنایات بریا و تصفیه های دوران استالین، اولین ضربه را بر شستشوری مغزی شوروی زد و بعد ها حرکت گورباچف در باز کردن جامعهء بستهء شوروی باعث شد که سیستم شستشوی مغزی و حزب کموینست شوروی، بهمراه هم به یکباره بخار شده و مضمحل گردند.

در چین هم تجربهء مشابهی رخ داد؛ هر چند با یک اختلاف بزرگ: اطلاح طلبان چین از تجربهء مشابه افشاء تصفیه های دوران پیشین اجتناب کردند. می گویند با نویسنده ای که در دوران انقلاب فرهنگی از داخل زندان به دولت نامه می نوشت اینگونه مقابله کردند که اول هنجره اش را در آوردند و بعد اعدامش کردند تا نشان دهند که ناراضیان نباید حرف بزنند.

مسئلهء شستشوی مغزی در سیستم های بستهء کمونیستی و چگونگی مقاومت فرقه ها در برابر هر نوع باز شدن سیستم هاشان در تاریخ یک صد ساله گذشتهء کمونیسم موضوع مهمی است که تازه در حال باز و آشکار و افشا شدن است. اولین بررسی ها از انقلاب فرهنگی چین تازه دارد آغاز می شود که هنوز حتی در سطح افشاگری های خروشچف هم نیستند. در واقع، «تن سیائو پین»، با وجود همه اختلافاتش با مائو، جلوی تکرار کاری را که در دوران خروشف و گورباچف در شوروی شد در چین گرفت است تا که شیرازه کمونیسم در این کشور از هم نپاشد. به همین علت شدت حرکت روند افشای موضوعات مربوط به روش های شستشوی مغزی در انقلاب فرهنگی چین، بویژه بعد از رویداد میدان «تین ان من» خیلی کند شد؛ هرچند که در چند سالهء اخیر در حال سریع شدن است.

2. بسته بودن اعتقادات

می دانیم که اعتقادات مذاهبی همچون مذهب کاتولیک بطور عمومی مورد بحث قرار می گیرند اما اعتقادات یک فرقهء مسیحی مخفی، در سطوح عمومی مطرح نمی شوند. درست است که بسیاری از اعتقادات ایدئولوژیک ناظر بر جوامعه بسته ـ چه کمونیستی، چه مسحی، و چه اسلامی ـ بخودی خود تفاوتی با اعتقادات فرقه ها ندارند، ولی اینگونه مذاهب یا احزاب که بصورت علنی فعالیت می کنند مجبورند که به روند کنترل و توازن تن بدهند حال آنکه این امر در مورد فرقه ها صادق نیست.
اریک هوفر در کتاب «معتقدین راستین» [منتشر شده در 1951] به بهترین شکلی این وضعیت را توضیح داده (11). او در پی ارائهء گفتاوردی از «اسقف تیهون» در کتابی از داستایوفسکی مبنی بر اینکه "لامذهبی کامل بیشتر قابل احترام است تا لاقیدی این جهانی ... لامذهب کامل یک گام از ایمان کامل فاصله دارد ... ولی فرد لاقید هیچ ایمانی ندارد بغیر از هراسی بد»، می افزاید که همهء «معتقدین راستین» عصر ما – کمونیست ها، نازی ها، فاشیست های ژاپن، و یا کاتولیک ها، همگی با حرارات می گفتند، و کمونیستها هنوز هم با سخنوری ادعا می کنند، که دموکراسی غرب منحط است. دلیلشان هم این است که مردم غرب خیلی نرم و نازک، خیلی لذت طلب، و بیش از آن خود خواهند که بخواهند برای ملت، یا خدا، یا هر هدف مقدس دیگر یحود را فدا کنند. به ما گفته می شود که این عدم آمادگی برای مردن، نشانگر فساد و پوسیدگی درونی، اخلاقی و حتی بیولوژیک است. دموکراسی ها کهنه، فاسد، و منحط هستند. آنها هیچ رقیبی برای جماعت خروشان معتقدینی که قرار است وارث کرهء ارض شوند به شمار نمی آیند...»

3. وجود نگره های غیر قابل تبیین

اطلاعات علمی، از طریق کاربرد روش هائی نظیر «رد پذیری» پیشنهادی «پاپر»، یا آزمایش های تجربی، قابل تبیین هستند؛ در صورتیکه فرقه ها به مؤمنین خود قول هائی می دهند که قابل تبیین علمی نیستند و قرار است که از طریق اعتقاد و عضویت در فرقه قابل دستیابی شوند. مثلاً، تبیین های علمی نشان می دهند که کل آرزوهای فرقه های کمونیستی سرابی بیش نیستند و یکی بعد از دیگری غلط از آب در آمده اند. با این همه، این نتایج علمی برای فرقه ها مهم نیستند و هر کس که آنها را زیر سؤال ببرد دشمن طبقهء کارگر، یا خود خواه، یا بورژوا، یا راحت طلب و امثالهم نامیده می شود.
یکی از نتایج تأسف بار شکست جنبش مترقی و جامعهء مدرن در ایران این واقعیـت است که بسیاری از شرکت کنندگان در آن به سوی فرقه های گوناگونی روی آورده اند که به آنها وعدهء نوشداروهائی را می دهند که «تنها به مدد کسب حقوق فردی و کوشش های علمی قابل دستیابی نیستند». در این میان، اگرچه در بین افراد سیاسی غیر مذهبی، فرقه های بازماندگان کمونیسم «مهمترین» تشکل ها محسوب می شوند اما آنها را نمی توان «اصلی ترین» هم دانست، چرا که اکنون شاهد آنیم که، در میان برخی مردم عادی ایرانی، فرقه هائی همچون شاه مقصودی، دیانتیک، اِست، ساینتالوژی، و حتی مونی (که خود را به فرقه سری کهن «سوئندن بورگ» متصل می دانند که از تئوسوفی هم کهن تر است) در حال رشد است (12).
باری، اگرچه آزادی از فرقه ها اجازهء استفاده از حقوق فردی و بالا بردن درک علمی را به هر انسانی هدیه می کند اما ادراک این موضوع به تنهائی کاری را انجام نمی دهد و لازم است به کسانی که خود را در فرقه ای محبوس می یابند و آرزوی رهائی دارند توصیه کنیم که قبل از هر کار ترس را از دل خود بیرون کنند. (13).

به امید جمهوری آینده نگر، فدرال، دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
14 دی 1386
January 4, 2008


پانو.یس ها:

1. Eric Fromm-Escape From Freedom

2. متن انگلیسی اشعار کولریج در لینک زیر قابل مطالعه است و متأسفانه تا به حال ترجمهء فارسی این نوشتار را ندیده ام:
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Ancient_Mariner.htm

3. تا آنجا که به جنبش کمونیستی و ظهور و سقوط آن مربوط است، من این موضوع را در گذشته مفصلاً مورد تحقیق و بررسی قرار داده ام: http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm

4. در عین حال، یکی از موضوعات مورد علاقهء من، که در موردش در گذشته هم مفصلاً بحث کرده ام، آن است که ببینیم چرا «آینده نگری»، بدون سمت گیری مشخص به سوی «پلورالیسم»، با خطری مشابه سرنوشت کمونیسم روبرو خواهد بود؛ هرچند که پلورالیسم به این معنی نیست که (مانند «نسبیت فرهنگی») فکر کنیم همهء دیدگاه ها به یک اندازه حقیقت را بیان می کنند، یعنی مثلاً دیدگاهی که تصور کند علت زخم معده یک باکتری است با دیدگاهی که آن را به اجنه نسبت دهد یک اندازه در مقیاس حقیقت وزن ندارند.
http://www.ghandchi.com/358-falsafehElm.htm
در واقع متدهائی مثل فالسیفیکاسیون پاپر اجازه میدهد با وجود جازه کتمل به ارائه هر گونه فرضیه علمی که مشخصه شان فقط قابل رد شدن بودن است، به نسبت آنکه نشود در آزمون های علمی رد شوند وزن متفاوتی در بیان حقیقت کسب میکنند. به هر حال درباره پلورالیسم و ارتباط آن با آینده نگری در گذشته به اندازه کافی بحث کرده ام و معنایش به معنی مساوی کردن حدسیات بی پایه و تئوریهای معتبر علمی نیست هر چند به همه فرصت طرح میدهد.
http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm
سیدنی کوک نیز که در گذشته دورتر در دوران تروتسکیسم با آنها کار میکرد، با اینکه از لحاظ نظری کار تازه ای ارائه نکرد و به آینده نگری نرسید، ولی پیش کسوت در میان آنها بود، و در دفاع از آزاد اندیشی و در افشاء جنایات دوران تصفیه های استالین در آمریکا نقش مهمی ایفا کرد، که شاید بشود گفت هم طراز کوششهای برتراند راسل در اروپا بود.
http://www.ghandchi.com/21-Bertrand_Russell_Trib.htm
اما همانطور که ذکر شد آقای کریستول حتی بعنوان آینده نگر هم بعدها با دانیل بل سالها در مجله «پابلیک اینترست» مشترکاً فعالیت میکردند گرچه بعد از پروژه سال 2000 دانیل بل چندان در عرصه سیاسی فعال نبود. یا آلوین تافلر که همین گروه از وی پشتیبانی میکنند، در عرصه سیاسی همیشه از نیوت گینگریچ نه تنها دفاع کرده است بلکه وی را منجی سیاسی خود دانسته است، و نوت گینگریچ از لحاظ نظری نئوکان است و از نظر سیاسی هم جمهوریخواه است و چه پیش از دوران نمایندگی پر جنجالش در کنگره آمریکا و چه پس از آن، همواره مورد حمله چپی ها در آمریکا بوده است و این امر اصلاً در دفاع تافلر از وی در عرصه سیاسی تغییری نداد. در نتیجه در جنبش آینده نگری بین المللی بحث های سیاسی ابداً به این صورت که گویا دانیل بل و تافلر در مقابل اروین کریستول و نئوکان ها باشد نبوده و نیست. اصلاً اینها همه بخشی از حرکت «نیو رایت» یا راسگرایان جدید یا نئوکانسرواتیو یا بطور خلاصه نئو کان خود را میدانستند که در ابتدا بیشتر معنای خط فکری بطور عمومی با تأکید بر استراتژی سیاسی داشت تا فقط یک یا دو موضع سیاسی، و از نظر تئوریک خود را به کسانی نظیر *هایک* و *فون میزوس* نزدیک میدیدند یعنی دو شخصیت برجسته تئوری سیاسی-اجتماعی قرن بیستم که پایه گذاران مکتب فکری «لیبرترین» محسوب میشوند. در نتیجه بحث ها اصلاً اینگونه که امروز کالت های بازمانده جنبش کمونیستی ایران سعی میکنند نشان دهند نبوده و نیست و این برداشت ها ترکیبی از نداشتن دانش در عرصه ای است که سعی میکنند در آن نظر دهند و نیز بخاطر تعصبات بازمانده از دوران تعلق به ایدئولوژی کمونیسم است.
http://www.ghandchi.com/492-AyandehnegarSite.htm
5. در مقاله زیر بحث های امروز سیاسی در میان آینده نگر ها را خوانندگان میتوانند مطالعه کنند و خود ببینند که تا چه حد از اینگونه مدلهای ساخته و پرداخته کالت های بازمانده جنبش کمونیستی فاصله دارد.
http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandbox.htm

6. به هرحال مطبوعات آینده نگری زمان آغاز جنگ برای محققین موجودند و مواضع را نیز خوانندگان میتوانند خود قضاوت کنند و یک بار مقاله مفصلی آن زمان نوشتم که هم درباره نیروهای افراطی جنگ طلب در آمریکا و هم درباره اختلافم با مواضع نسبیت فرهنگی در جنبش ضد جنگ در آمریکا در برخوردشان به رژیم صدام و جمهوری اسلامی، در زمان آغاز جنگ در عراق به تفصیل در جزئیات توضیح دادم.
http://www.ghandchi.com/314-Vision.htm

7. در جنبش بین المللی نیز کارل پاپر در آخرین مصاحبه های خود پیش از مرگش علت اختلاف خود با جنبش ضد جنگ را مفصلاً توضیح داده است:
http://ghandchi.com/iranscope/Anthology/Popper.htm

من نیز تا آنجا که به بحثهای جنبش آینده نگری در عرصه سیاست مربوط میشود در گذشته به اندازه کافی نوشته ام و نیازی به توضیح بیشتر در اینجا نیست:
http://www.ghandchi.com/479-KurzweilFuturism.htm

البته این گونه بحث های دو قطبی تنها به مواضع سیاسی «فرقه» («کالت») های بازمانده از جنبش چپ محدود نیست و نیز تنها به موضوع نئوکان ها محدود نمی شود.

8. Flo Conway and Jim Siegelman-SNAPPING
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Cults/index.html

9. در واقع، یکی از دلائل تأکید بر حق خروج بدون آزار و اذیت که در پلاتفرم پیشنهادی حزب آینده نگر که سالها پیش تدوین کردم ، بخاطر پیش بینی چنین خطری بود که در بسیاری از فرقه های سیاسی پیش از انقلاب در ایران دیده بودم، یعنی وحشت جدا شدن از جمع بدون مخاطره تحقیر، تهدید، و تمسخر. در پلاتفرم پیشنهادی اینگونه نوشته بودم: «حق جدائی علنی از حزب: حزب آینده نگر ایران در عین كوشش جهت عضو گیرى، و ضمن تأکید برمسثول بودن اعضاء در مقابل برنامه ى حزب، می بایست در عین حال مدافع حق هر عضو براى جدایى علنى از حزب باشد. بعبارت دیگر خروج از حزب بایستى كاملأ آزاد بوده، و هیچگونه ترس و تهدیدى براى اعضاء بخاطركناره گرفتن از حزب وجود نداشته باشد.»
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm

10. Karl Popper, LESSONS OF THIS CENTURY, 1997, P. 28

11. Eric Hoffer, THE TRUE BELIEVER, 1951, P.147

12. http://www.revelation37.freeserve.co.uk/contents/esoteric.htm

13. راهنمائی های این سایـت میتواند به آنها کمک کند
http://www.ex-cult.org

پوستر: آيت الله خامنه ای پرچم یالثارات الحسین را به امام زمان هدیه می کند


ارسالی مهدی خانباباتهرانی

اخیرا حوزه نمایندگی ولی فقیه در نیروی دریایی سپاه اقدام به چاپ پوستری نموده است که سید علی خامنه ای دارد پرچم یالثارات الحسین را به امام زمان هدیه می کند


صحنه عجيب حرکت زمين


ايميل فورورد شده

و آنگاه که کوهها به حرکت درآیند

http://sorisomail.com/email/42722/ja-viram-desmoronar-uma-montanha.html

ريشه لغت های زبان انگليسی

ايميل فورورد شده

ريشه لغت های زبان انگليسی


شنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۹

معروف ترین تابلو های هنری جهان

ايميل فورورد شده
معروف ترین تابلو های هنری جهان

مونالیزا
اثر: لئوناردو داوینچی
محل نگهداری: لوور، پاریس- 06-1503
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

این صورت با لبخند مرموزش خودش با هنر مترادف شده است و قطعا مشهورترین نقاشی ای است که همه‌مان می‌شناسیم و تقریبا تاثیرگذارترین پرتره در طول تاریخ نیز بوده است.

شب پرستاره
اثر: وینسنت ون گوک
محل نگهداری: موزه هنرهای معاصر، نیویورک، 1889
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

بی شک این اثر هنری بهترین دوست داشتنی‌‌ها را به نمایش گذاشته و اما نوابغ را نیز به دردسر انداخته است. گویا هنرمند قصد داشته در طول نیم قرن یا بیشتر با استفاده پرمعنی اش از رنگ نوابغ و هنرمندان سراسر جهان را تحت تاثیر قرار دهد.


گلهای آفتابگردان
اثر: وینسنت ون گوک
محل نگهداری: لندن، گالری ملی، 1888


گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com


ون گوک بعد از ترک کردن زادگاهش هلند به قصد جنوب فرانسه برای تشکیل انجمن هنری، این گلهای آفتابگردان را نقاشی کرده است. او این اثر را برای تزئین اتاق خواب دوستش پل گوگن نقاشی کرد. ون گوک سال بعد یعنی سال 1889 کپی دیگری نیز از این نقاشی کشید و شاید هم کپی دیگری در سال بعدتر. کپی‌‌ها و نسخه‌‌های متفاوت دیگری از این تابلو نیز به شاگردان او نسبت داده شده است. این گلهای هنری معروف در قلبشان نمونه ساده‌ای از ایجاز زندگی را به نمایش می‌گذارند؛ آنها چرخه‌‌های متفاوت زندگی ما هستند، شکوفه‌‌های شاداب و باطراوت تا پژمردگی و نابودی...


موج نهم
اثر: ایوان آیوازوفسکی 1850
محل نگهداری: موزه دولتی روسیه، سن پترزبورگ
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com


تابلوی موج نهم شاهکاری واقعی است. آیوازوفسکی در این نقاشی که تلاش شوم گروهی را برای نجات یافتن از امواج بی‌رحم اقیانوس نشان داده، به کمال تکنیکی ناب خویش دست یافته است. با وجود این قوی‌ترین بخش این کمپوزیسون در مرکز نقاشی قرار دارد که مرموز‌ترین و عرفانی‌ترین بخش و نمایش دهنده تشعشعات خورشید می‌باشد و به صحنه با طیفی از رنگهای قوی سبز و صورتی روشنایی بخشیده است. همچنین بارها از این نقاشی به اسم زیباترین نقاشی روسی نام برده شده است.

گالری علوفه
اثر: جان کنستابل 1821
محل نگهداری: گالری ملی، لندن
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
این تابلو به عنوان بزرگترین نقاشی بریتانیایی ارزشمند و مورد تقدیر واقع می‌شود، اما وقتی که برای اولین بار در سال 1821 در آکادمی ‌سلطنتی نمایش داده شد (با عنوان: نیم روز)، در پیدا شدن خریدار ناکام ماند. ولی وقتی در فرانسه تئودور گریکالت این اثر را تحسین کرد بیشتر مورد توجه قرار گرفت. و بالاخره وقتی در یک سالن در پاریس همراه با تابلوهای دیگر کنستابل نمایش داده شد شور و هیجان بیشتری را برانگیخت (گفته شده که حضور داشتن نقاشی‌‌های دیگر کنستابل در این نمایشگاه یک هدیه برای گریکالت که خیلی زود و در همان سال فوت کرد، به شمار می‌آمده). در این نمایشگاه تابلوی گالری علوفه به طور قطع به عنوان برنده مدال طلایی که توسط چارلز ایکس از فرانسه اهدا می‌شد انتخاب شده بود. آثار کنستابل در این نمایشگاه تحت تاثیر و الهام گرفته از نقاش‌‌های فرانسوی مثل اوژن دلاکروا بود.

برج بابل
اثر: پیتر بروگل مهتر 1563
محل نگهداری: موزه کانستیستوریس، وین
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
موضوع این نقاشی سازه برج بابل است؛ در کتاب مقدس آمده که این برج ساخته دست بشر برای رسیدن به بهشت بوده. بروگل در نشان دادن معماری برج بابل با طاق‌‌ها بیشمار و نمونه‌‌های دیگر از مهندسی رومی، عمدا کلسئوم روم را تداعی کرده است. هدف او از این نقاشی این بوده که خطرات غرور بشر و شاید هم زیانبار بودن عقلانیت کلاسیک در مواجه با الاهیت را نشان دهد.

تمرر جنگجو به آخرین لنگرگاهش کشیده می‌شود تا از هم باز شود
اثر: جی.ام.دبلیو. ترنز 1838
محل نگهداری: گالری ملی، لندن
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
در مهم‌ترین بخش نقاشی، یعنی کشتی جنگی قدیمی، ترکیب بندی اثر غیر عادی است، که در سمت چپ تصویر جا داده شده یعنی جایی که بر شکوه و جلال اثر تاکید می‌شود و اکثر رنگهای شبح گونه آن در گوشه ای از مثلثی قرار گرفته است که در دو گوشه دیگر آن آسمان آبی و همچنین مهی که به سوی آسودگی خیال پیش می‌رود، قرار دارد. زیبایی قایق کهنه در کنتراست قوی و رنگهای سیاه و چرکین قایق با بخارهایی نمود پیدا می‌کند که به سرعت از روی سطح دریاچه بلند می‌شود؛ "مثل بخار آب". در سال 2005 این نقاشی به عنوان عالی‌ترین اثر هنری در گالری هنر بریتانیا انتخاب شد.

گشت شبانه
اثر: رامبرانت وان رین 1642
محل نگهداری: آمستردام، Rijksmuseum
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
از این نقاشی به عنوان بهترین کار رامبراند نام برده شده است، چرا که این اثر تمام الگوهای نقاشی را شکسته تا حدی که تمام نقاشان چهره آن دوران از خلق این اثر ابراز نگرانی و ناراحتی کردند. این نقاشی به تازگی به نمایش گذاشته شده و به عنوان یکی از بهترین آثار اروپای شمالی به بازدیدکنندگان ارائه می‌شود.

خوک چران، بریتانی
اثر: پل گوگن 1888
محل نگهداری: موزه هنر شهر لس آنجلس
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
گوگن یکی از نقاشان پیشرو پست امپرسیونیست به شمار می‌آید. این نقاشی رنگین نسبت به نقاشی‌‌های دیگر گوگن به سبک پخته خاص خودش فضاهای رئال بیشتری دارد. "خوک چران" با کشاورز و خوکهایش و پس زمینه ای از خانه‌‌های کوچک روستایی و آسمان، از پیش زمینه ای متفاوت برخوردار است. رنگهای قوی و تکه تکه یکی از سبکهای خاص و متعلق به گوگن است.

دو خواهر (روی تراس)
اثر: پیر آگوست رنوآر 1881
محل نگهداری: موسسه هنری شیکاگو
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
تجلیل از زیبایی بهار و پیمانهای دوران جوانی، در تابلوی دو خواهر (روی تراس) سبک تکنیکی و کمپوزیسیون درست، نمایش هنرمندانانه رنگهای لرزان باطراوت به خوبی مشهود است. اکثر تصاویر نقاشی در اندازه واقعی قضایی سطحی را در جلوی تراس اشغال کرده اند؛ و در پشت آنها فضایی پرنشاط و پر از برگ مورد توجه قرار می‌گیرد که به نحو بسیار شدیدی روی فرمها و شکلهای نقاشی شده فوکوس می‌کند. صورت دو دختر به شدت بر اصول نقاشی جدید رنوآر تاکید داشته و آن را آشکار می‌کند و رنگ صورتها تحت تاثیر سایه‌‌ها یا بازتابها قرار نگرفته است. رنگ چشمهای دختر کوچک بسیار شفاف و واضح، به رنگ آبی ترانسپورانت و شفاف، ما را به تماشا کردن جهان با نگاهی تازه و از دید چشمانی بی‌گناه دعوت می‌کند.

جمعه، آذر ۱۲، ۱۳۸۹

کلامی از مصدق


ايميل فورورد شده

کلامی از مصدق

حکم اعدام کشيش مسيحی يوسف ندرخانی ابلاغ شد، رهانا


حکم اعدام کشيش مسيحی يوسف ندرخانی ابلاغ شد، رهانا
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/12/114185.php

خبرگزاری حقوق بشر ايران - رهانا
شيرين خانجانی ، خواهر اسقف بهروز خانجانی در گفتگو با رهانا ، از صدور احکام اعدام برای مسيحيان فارسی زبان و همچنين فشار‌های وارد بر جامعه مسيحيت گفت.

بابک آزادی - هفته گذشته حکم اعدام يوسف ندرخانی ، کشيش کليسای ايران در حالی‌ ابلاغ شد که جريانات امنيتی تا کنون نسبت به ابلاغ اين حکم ممانعت به عمل آورده اند.در اين راستا و در ادامه پی گيريهای خبرنگار رهانا در مورد آخرين وضعيت اين کشيش محکوم به اعدام ،شيرين خانجانی خواهر اسقف بهروز خانجانی در مصاحبه ای اختصاصی با رهانا ، سامانه خبری خانه حقوق بشر ايران به سوالهای اين خبرگزاری جواب داد.

لطفا از آخرين وضعيت آقايان يوسف ندرخانی و بهروز صادق خانجانی و نيز شرايط و محل نگهداريشان بفرماييد
برادرم بهروز خانجانی اکنون در زندان ارتش شيراز در بازداشت بسر ميبرند و تا زمانی که زير نظر نيروهای وزارت اطلاعات در بازداشت بسر ميبردند تحت شکنجه و بد رفتاری شديد نيروهای وزارت اطلاعات بودند.

لطفا مختصری از چگونگی بازداشت آقای خانجانی شرح دهيد
بعد از دستگيری مسيحيان فارس زبان در شيراز و همچنين دستگيری بعضی از مسئولين کليسای ايران،اداره اطلاعات شيراز برای مذاکره در مورد آزادی دستگير شدگان از بهروز دعوت کرد که به اداره اطلاعات شيراز مراجعه کند تا به ازای اين کار مسيحيانی که در بند بودند آزاد شوند و بهروز با توجه به اينکه در بين بازداشت شدگان تعدادی خانم نو کيش مسيحی وجود داشت، شرط ودعوت وزارت اطلاعات را پذيرفت و به اداره اطلاعات شيراز مراجعه کرد که اين ايام مقارن با اوج درگيريهای خيابانی بعد انتخابات سال ۸۸ بود که بهروز در آن زمان تازه از خارج به ايران امده و در تهران ساکن شده بود،که بعد از مراجعه به آنجا بازداشت شد.

آيا تا کنون جلسه يا دادگاهی برای رسيدگی به پرونده تشکيل شده است؟
خير،بنا به آخرين اطلاعی که در دست داريم فعلا هيچ جلسه رسيدگی برای پرونده ايشان نشکيل نشده ،اما وکيل ايشان موفق به دريافت مجوز قرار ملاقات حضوری با وی شده اند و چند بار هم با ايشان ملاقات داشته اند.

وی چه مدتی را با توجه به عدم رسيدگی قضايی به پرونده در بازداشت موقت بسر برده است؟
ايشان حدود ۱۰ ماه است که در بازداشت موقت و حالت بلاتکليفی بسر ميبرند و در اين مدت فشارهای روحی و روانی و جسمی شديدی بر ايشان وارد شده است و اعتراض خانواده به اين موضوع همچنان ادامه دارد.وی همچنين حدود دو ماه پس از دستگيری و مقارن با عيد نوروز به قيد وثيقه ۲۰۰ ميليونی مدتی آزاد شدند اما با سپری شدن ۲ ماه از آزاديشان قرار وثيقه ايشان لغو شد و دوباره توسط سربازان گمنام امام زمان دستگير شدند.

در رابطه با ملاقاتها و تماسهای خانواده تان با او توضيح دهيد.آيا در اين مدت موفق به ملاقات يا تماسهای تلفنی شده ايد؟
در طی اين مدت اجازه هيچگونه تماس تلفنی با منزل و اقوام درجه يک خود نداشته و تنها همسر ايشان هر دو هفته يکبار اجازه ملاقات با ايشان دارند.

خانواده تان برای آزادی او به چه مراجع و نهادهايی مراجعه کرده اند وآيا اين تلاشها نتيجه ای در بر داشته است؟
خود بهروز در دوران آزادی موقتش به مراجع دولتی و قضايی مراجعه و با ارائه دفاعيه ای که وضعيت مسيحيان فارس را شرح ميداد به دفاع از خود ومسيحيان ديگر پرداخته بود البته اين متن دفاعيه به استناد به مواد قانونی و مندرج در قانون اساسی و نيز قانون مدنی ايران نوشته شده بود.
آقای بهروز خانجانی دو رگه هستند و از طريق خانواده مادری ام در خارج از کشور مراتب اعتراض به دستگيری بهروز بارها و بارها به سفارت ايران در کشور مادريمان ابراز شده است اما سفارت ايران دستگيری چنين شخصی را بر مبنای توهين واقدام عليه امنيت ملی توجيه ميکند.در کل، جمهوری اسلامی ايران سعی کرده که دستگيری مسيحيان فارس زبان ساکن در ايران را سياسی و امنيتی جلوه بدهد.

از وضعيت آقای ندرخانی لطفا بگوييد؟او بنا به اطلاع ،حکم اعدامشان را دريافت کرده ،گرچه اين حکم پيش تر صادر شده بود اما به وی و کيلش ابلاغ نشده بود، توضيحی از وضعيت او بعد از دريافت حکم اعدام بفرماييد
بله ،ايشان حکمشان را دريافت کرده اند،حکم اعدام ايشان بر مبنای ارتداد صادر و به صورت کتبی نيز به ايشان ابلاغ شده است.
فعلا ايشان در زندان لاکان رشت بسر ميبرند و وکيل ايشان در خواست فرجام داده اند و حکم ايشان برای تاييد به ديوان عالی ارجاع داده شده است .ايشان نسبتا از روحيه خوبی برخوردارند که باعث تشويق و دلگرمی همه ما در بيرون هستند.
از همسر ايشان شنيديم که حالشان خوب است و خدا را شکر که بر هدف خودشان ايستادگی دارند با اينکه حتی از ايشان خواسته بودند که به ظاهر اعتراف کند وبرای حفظ جانش تظاهر به رجوع به اسلام کند اما آقای ندرخانی قبول نکرده اند و بر عقيده خود پا بر جا هستند.و همسر ايشان در اين مدت نيز ملاقاتهايی با ايشان داشته اند و باعث تقويت روحيه ايشان در داخل زندان ميشوند.

وکيل ايشان چه مدتی است که حکم آقای ندرخانی را دريافت کرده و چه اقداماتی در راستای عدم اجرای حکم و تبرئه آقای ندرخانی انجام داده است؟
حدود يک هفته پيش حکم اعدام آقای ندرخانی به دست وکيل ايشان رسيده است و ايشان از همان روز اقدام به اعتراض نسبت يه اين رای کرده و تقاضای فرجام کرده اند.اما در شرايط فعلی و با در نظر گرفتن اوضاع داخلی ايران،نيروهای فعال داخلی خودشان در خطر بسر ميبرند و وکلا به نحوی تحت فشار و تهديد وارعاب نيروهای امنيتی بسر ميبرند که هر لحظه احتمال دستگيری آنها وجود دارد و کاری بيشتر از اين نميتوان از وکلا انتظار داشت.

شما و جامعه مسيحيت چه انتظاری از جامعه جهانی در رابطه با احکام صادره اعدام در خصوص اقليت های قومی و بخصوص حکم صادره آقای ندرخانی دارند؟
جامعه بين الملل از شنيدن چنين حکمی برآشفته شد، اما سوال من اينجاست که چطور افرادی که ادعا ميکنند روحانی هستند و با عالم بالا ارتباط دارند ميتوانند چنين حکمی را صادر کنند؟
آيا خودشان باعث اين مسئله نيستند که جوانان و مردم از پوشش دينی آنها متنفر شده باشند؟
جهانيان به وقايع ايران به دقت مينگرند و کسی نسبت به اين احکام و نقض حقوق بشر در ايران بی تفاوت نيست و نخواهد بود و همه اين احکام صادره که به واسطه اوهامات و اتهامات واهی صادر شده پيامی برای همه مردم آزاده جهان دارد که آنان اين پيام ها را دريافت ميکنند.
آيا به نظر شما اين اتهامات و احکام صادره در مورد مسيحيان دارای منشا قانونی و شرعی هست؟
به هيچ عنوان،چرا که از نظر فقه وشرع اسلامی نيز در اين مورد دو دستگی و اختلاف وجود دارد مثلا طبق نظر و جواب کتبی آيت الله منتظری به سوال يکی از مسيحيان در مورد مصاديق ارتداد ايشان در جواب فرمودند:” ايمان به پيامبر يکی از چهار کتاب آسمانی که به يگانگی خداوند ايمان و اذهان دارند بلا مانع است وحکم ارتداد در مورد آنان صدق نمی کند بنابراين حکم ارتداد در مورد کسی که مسيحی ميشود مطابقت نمی کند.”
علاوه بر اين دليل،ادله ديگری نيز وجود دارد که گرايش به دين مسيحيت مشمول حکم ارتداد نميشود،برای مثال نمونه های تاريخی صدر اسلام و گرايش تعدادی از مسلمانان به دين مسيحيت در هنگام هجرت پيامبر اسلام به حبشه،که پيامبر هرگز به آنها حکم ارتداد نداد.
در ضمن آقای يوسف ندرخانی در ۱۹ سالگی مسيحی شده، يعنی سنی که سن قانونی انتخاب دينش بود و هنوز اسلام را به عنوان دين رسمی زندگيش انتخاب نکرده بود که به مسيحيت روی آورده و مسيحی شده اند،يعنی طبق بخش ديگری از قانون شرعی ايشان در سن بلوغ حق داشتند غير از دين اسلام به هر دين و عقيده ديگری گرايش داشته باشند، پس طرح موضوع ارتداد در مورد ايشان نميتواند درست باشدو هر طوری که بخواهيم حساب کنيم حکم ايشان کاملا غير شرعی و غير قانونی و غير انسانی است.
بنده وقتی حکم اعدام آقای ندرخانی را مطالعه ميکردم متوجه نکته ای شدم که با گفته های شما تناقض دارند چرا که در حکم ايشان در جايی ذکر شده که ايشان اقرار کرده است به اين که، از سن بلوغ ( ۱۵ سالگی) تا ۱۹ سالگی اسلام اوردند و بعدا از اسلام خروج کرده اند،آيا شما که از نزديکان ايشان بوديد اين گفته منتسب به آقای ندرخانی را با توجه به شناخت نزديکتان از ايشان قبول داريد؟آيا واقعا ايشان دورانی از زندگی خود در بعد از بلوغ را مسلمان بوده اند و آيا بنظر شما اين اقرار ميتواند واقعی و مورد استناد باشد؟
خير،اين گفته به هيچ وجه صحت ندارد و ايشان هرگز مسلمان نشده اند ،اما به فرض محال اگر هم واقعيت داشته باشد طبق قانون بين الملل ،ايشان زير سن قانونی تصميم گيری بودند و تصميم نهايی اشان را در سن ۱۹ سالگی گرفته اند و اين دليل موجهی برای صدور حکم ارتداد و اعدام نميتواند باشد.

تاريخ صدور حکم ۲۱ شهريور ماه بوده و تاريخ ابلاغ حکم به وکلای آقای ندرخانی طبق گفته شما يک هفته(۱/۹/۸۹) پيش بوده است، به نظر شما اين فاصله زمانی به چه علت بوده و تعلل سيستم قضايی در ابلاغ حکم صادره چه دليلی ميتوانسته داشته باشد؟
به نظر من دو علت دارد اولی ايجاد ترس در بين مسيحيان داخل ايران و دومی ترس خود عوامل صادر کننده از ابلاغ چنين حکمی بصورت کتبی،توجه داشته باشيد حکم ارتداد کاملا بی معنی ميباشد و قانونگذار چنين بندی در نظر نگرفتهاست.وقتی که در نظر قانونگذار تفتيش عقايد ممنوع ميباشد،آقايون وارد حيطه خصوصی زندگی يوسف ندرخانی شده اند و عقيده ايشان را تفتيش کرده اند و حکم بی سابقه و بی معنی داده اند که اجرای آن گرفتن زندگی ايشان را در پی خواهد داشت.بنابراين چنين حرکت غير قانونی بزرگی هم به شجاعت نياز داشت و هم به زمان.

و سخن آخر از زبان شما و توضيحاتی که شايد لازم باشد ارائه بدهيد
بنظرم بايد فراموش نکنيم.
آنچنان ببينيم تک تک اتفاقاتی که در اين ساليان افتاد و بياد داشته باشيم آنها را، بخصوص اين سالی که گذشت را،و خونهايی که ريخته شدند را، و فراموش نکنيم چون آنها منتاج گذر زمان هستند.

خانم خانجانی با تشکر از فرصتی که در اختيار خبرگزاری خانه حقوق بشر ايران قرار داديد.

پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹

انتشار ترانه کوهنورد آزاد شده آمریکایی که در زندان ایران نوشته شد

برای شنيدن اين ترانه اينجا را کليک کنيد


انتشار ترانه کوهنورد آزاد شده آمریکایی که در زندان ایران نوشته شد
http://www.voanews.com/persian/news/iran-sara-shourd-2010-12-02-111196144.html

یک زن آمریکایی که بیش از یک سال در ایران زندانی بود، ترانه و آهنگی منتشر کرده است که امیدوار است حمایت از آزادی دو کوهنورد آمریکایی را که هنوز در ایران زندانی هستند، افزایش دهد.

ترانه سارا شورد و ویدیوی همراه آن چند روز پیش در وب سایت «یوتیوب» پست شد.

سارا شورد این ترانه را که Piece of Time عنوان آن است، در زندان سروده است.

ویدیویی که در «یوتیوب» پست شده، صحنه هایی از صدای شورد را که با عکس ها و ویدیوهای خانگی او و دوستانش، جاش فتال و شین بوئر، درهم آمیخته است نشان می دهد.

مقامات امنیتی ایران سه آمریکایی را سال پیش بازداشت و به جاسوسی متهم کردند. آنها می گویند در عراق سرگرم کوهنوردی بوده اند و تصادفا از مرز گذشته و وارد خاک ایران شده بودند.

تهران می گوید شورد را در ماه سپتامبر با یک وثیقه ۵۰۰ هزار دلاری به عنوان یک ژست انسان دوستانه آزاد کرد.

خانم شورد در ترانه اش ماجرا را یک «بازی سیاسی» توصیف کرده است.

حضور شاخص زنان در صنعت فیلمسازی ترکیه


حضور شاخص زنان در صنعت فیلمسازی ترکیه
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Turkishwomendirectors-2010-12-2-111229194.html

پس از دو دهه طولانی درتاریکی، صنعت سینمای ترکیه به دوران رنسانس تازه ای درهنر فیلمسازی رسیده است . دورانی که در آن زنان فیلمسازحضور شاخصی پیدا کرده اند.

درفیلم تازه «زفیر»، مادر بی شوهری که تصمیم می گیرد برای پیشرفت شغلی به یک کشور خارجی نقل مکان کند دختر نوجوان خود را به دست پدرو مادرخود می سپارد اما دختر این عمل مادرخود را مورد سئوال قرار می دهد و دو زن در این رابطه به بحث و جدل می پردازند.

فیلم در مناطق کوهستانی ترکیه در کنار دریای سیاه فیلمبرداری شده و با مسائل غم انگیز وتاریکی چون «دوری و جدایی»، «رها سازی» و مرگ درکانون خانواده سروکار دارد. فیلم هم چنین مسئله عشق مادری را زیر سئوال برده است و نخستین فیلم داستانی «بلما باس» فیلمساز جوان ترک محسوب می شود.

بلما باس می گوید:«تابوهای اجتماعی اجازه نمی دهند مردم در مورد این گونه مسائل به راحتی صحبت کنند. بنابراین تابوشکنی واقعا لازم است حداقل در باره این چند مورد. مسائلی که مثل بارعظیمی بردوش مردم، چه زن و چه مرد سنگینی می کند. من فکر می کنم همین تابو شکنی ها می تواند به حل این مشکلات کمک کند و ما را یک قدم به جلو ببرد. این ها مسائل و مشکلاتی ریشه ای هستند که امروزه همه جا درجوامع مختلف ترکیه دیده می شوند.»

«زفیر» یکی از دو فیلم کارگردانان زن ترک است که امسال در جشنواره معتبر سینمایی «پرتقال طلائی» در شهر «آناتولیا» به نمایش درآمده است. هم چنین این نخستین بار است که درجشنواره بین المللی پرتقال طلائی، فیلم هایی از زنان فیلمساز ترک به نمایش درآمده است.

حضور این فیلم ها در بخش رقابت های فستیوال نشان از افزایش تعداد فیلمسازان زن در صنعت سینمای ترکیه دارد. پروفسور «تول آکبال سوآلپ» استاد رشته سینما و تلویزیون می گوید زنان فیلمساز ترک انعکاسی از نقش تازه زنان در جامعه امروز ترکیه هستند:«این یک جامعه بسیار محافظه کار است اما شما اگر از اواخر قرن نوزدهم ابه ادبیات و به ویژه به شعر این کشور نگاه کنید حضور زنان را بخوبی تشخیص می دهید. زنانی قوی و تاثیر گذار که ازهرجهت با مردان همتایی می کنند و درعین حال بسیار سیاسی هستند. از طرفی اگر به سینمای ترکیه ۱۵ سال گذشته نگاهی بیاندازید می بینید که مسائل کم تراز جنبه های سیاسی برخوردارند و بیشتر به مسائل شخصی و شیوه های فیلمسازی ارتباط دارند در حالی که زنان کارگردان یک بار دیگر مسائل مهم سیاسی و معضلات و مشکلات اجتماعی را در فیلم های خود مطرح ساخته اند. مسائلی که نه تنها خود آن ها بلکه همه ما با آن رویاروهستیم. من حدس می زنم که این زن ها ابعاد تازه و خیلی قوی تری را به سینمای موجود در ترکیه امروز اضافه کرده اند.»

فیلم تابو شکن دیگری که مشکلات جامعه امروز ترکیه را به تصویر کشیده است، فیلمی است به نام «چرخ فلک» به کارگردانی «ایلکسن باساریر» که مسئله زنای با محارم و نزدیکان را درفیلم خود مطرح کرده است. این زن فیلمساز می گوید جمع آوری هزینه فیلم به عنوان یک کارگردان زن آسان تربود تا توضیح داستان برای سرمایه گذارانی که همه بدون استثناء نسبت به موضوع فیلم حساسیت نشان دادند:« در ترکیه و در طول پنج سال گذشته زنان کارگردان خیلی قوی تر از پیش شده اند. من فکر می کنم ما بالاخره به عنوان یک زن تغییر جهت داده ایم و تصمیم گرفته ایم که داستان های خود را برای مردم دیگر و تماشاگران فیلم هایمان بازگو کنیم. شاید این بهترین راه قبول شدن در صحنه فیلمسازی این کشور باشد. من وقتی کار فیلمسازی ام را شروع کردم می خواستم یک کمک فیلمبردار باشم. اما آن ها به من گفتند: نه این کار خیلی سختی است! من پرسیدم: چرا؟ و آن ها جواب دادند:برای اینکه باید چیزهای خیلی سنگینی را به این طرف و آن طرف ببری. من گفتم: نه. من می توانم از عهده این کار بربیایم و آن ها هم گفتند: نه! اما امروزه همه چیز عوض شده است. این روزها شما زن های ترک را در استودیوها می بینید که همه جور کاری را انجام می دهند. کمک نورپرداز. کمک فیلمبردار و حتی کارگردان!»

درحال حاضر درکشورترکیه بیش از صد فیلم درحال تهیه هستند. «باس» می گوید زنان کارگردان نقش برجسته تری را در این صحنه مردانه پیدا کرده اند:«درحال حاضردر ترکیه، دررده بندی های فیلم های کوتاه، مستند و داستانی دیگر اکثریت فیلم سازان را مردها تشکیل نمی دهند. این یک تغییر و تحول مهم است و هر روز هم به تعداد زنان فیلمساز اضافه می شود و من شخصا در انتظار روزی هستم که دیگر مسئله ای به نام زن یا مرد بودن در رابطه با هنر فیلمسازی و کارگردانی سینما مطرح نباشد.»

«باس» می گوید زنان فیلمساز از تغییرات و موقعیت تازه ای که در صنعت سینمای ترکیه برایشان بوجود آمده به خوبی استفاده می کنند:«به نظر من زنان کارگردان امروزه خیلی شجاع تر و دلیرتر هستند شاید به این خاطر که احساس می کنند این تنها شانس و فرصت آن هاست. به همین دلیل هم ما مهم ترین داستان هایمان را در این فیلم ها بازگو کرده ایم. یعنی من هربار که دست به ساختن یک فیلم تازه می زنم به خودم می گویم شاید این آخرین بار و آخرین فرصت باشد.»

بنا برگفته منتقدین با حضور این زنان فیلمساز و دیگرانی که هرسال در صحنه فیلمسازی ترکیه ظهور می کنند آینده چالش آمیز اما هیجان انگیزی در انتظار سینمای ترکیه است.

چهارشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۹

کيانوش توکلی-توضيح درباره پالتاک ايران گلوبال


کيانوش توکلی-توضيح درباره پالتاک ايران گلوبال

اينجا را کليک کنيد

منبع:
http://www.iranglobal.info

نقد نوارها









مطالب مرتبط:

متن نوارها

همنشين بهار


کيانوش توکلی

ايميل فورورد شده

سلام جهت اطلاع

اين نوشته آقاى هوشنگ ماهرويان، تاريخ نويس معاصر در باره نوار گفتگوهاى درونى بين دو سازمان فدايى و مجاهد م ل در سال 1354 است، كه اخير به عنوان كامنتى در پاى يك نوشته ديگر در نقد اين نوارها آمده است.

نام:
ای-میل:
03:51 9 آذر 1389
حميد اشرف و خرده‌بورژوازى سنتى
هوشنگ ماهرويان

10 بخش فايل صوتى كه هر كدام عمدتاً شامل سه فايل و گاه چهار فايل و دو فايل مي‌شوند و جمعاً به 31 فايل مي‌رسند به وسيله تراب حق‌شناس روى سايت‌ها آمده است. سايت‌هايى نظير عصر نو، ايران امروز، پژواك ايران و... اين فايل‌هاى صوتى بحث‌هاى حميد اشرف و بهروز ارمغانى از يك طرف با تقى شهرام و جواد قائدى از طرف ديگر است. دو نفر اول چريك فدايي‌اند و دو نفر مقابل مجاهدين به اصطلاح ماركسيست شده. آنها از پشت پرده‌اى با هم بحث مي‌كنند و گفت‌وگوها به وسيله يك دستگاه ضبط شده است و اكنون بعد از 35 سال منتشر شده است. دقت به صحبت‌هاى فوق براى نگارش تاريخ معاصر و تحليل جامعه‌شناختى آن ضرورى و واجب است. در ابتداى بحث حميد اشرف مي‌گويد رفقا مي‌گويند اين حركت يعنى تصفيه درونى و به اصطلاح ماركسيست شدن سازمان آيا يك حركت بنياداً اصولى است؟ كه تقى شهرام تند مي‌شود و ديگر آنها، يعنى حميد اشرف و بهروز ارمغانى صحبت را ادامه نمي‌دهند. نمي‌گويند كه قتل شريف‌ واقفى يك جنايت و ‌آدمكشى و رفيق‌كشى است و مي‌گذرند. اين بحث در زمستان 54 و يا بهار 55 صورت گرفته است يعنى زمانى كه گروه وحيد افراخته دستگير شده‌اند، اعتراف كرده‌اند، كروكى سازمان را كشيده‌اند و اعدام شده‌اند و جامعه از فاجعه قتل شريف واقفى مطلع شده است. به اين ترتيب تقى شهرام نه‌تنها ترديدى در صحت اقدام كشتن شريف واقفى نمي‌كند بلكه به آنها كه در مقابل اين استحاله مقاومت و اعتراضى كرده‌اند بد و بيراه مي‌گويد و از الفاظى چون اپورتونيست‌ها و... ياد مي‌كند و گروه مقابل يعنى حميد اشرف و بهروز ارمغانى هيچ نمي‌گويند. چه آنها خود نيز چنين رفيق‌كشي‌ها و تصفيه دروني‌هايى داشته‌اند. حتى آنها مي‌گويند سازمان در قبل التقاطى بوده و اكنون يكدست شده است لذا بحث وحدت دو سازمان پيش آمده است. تقى شهرام مي‌گويد مخالفان حركت ما در محكوميت‌مان ميگويند از شيوه‌هاى استالينى سود جسته‌ايم، مگر استالين چيست؟ جز خارى در چشمان بورژوازى.

اين بحث‌ها را بايد به دقت بارها و بارها گوش كرد و نكات بسيارى از آنها را براى نگارش تاريخ معاصر روى كاغذ آورد، زير آنها خط كشيد و به تامل و تفكر روى آنها پرداخت. آيا اين اپوزيسيون چيزى از دموكراسى مي‌دانست؟ تقى شهرام از واژه سوسيال‌امپرياليسم سود مي‌جويد و حميد اشرف به او اعتراض مي‌كند و بعد آنها گروه‌هاى خارج از كشور را مورد تحليل قرار مي‌دهند. مي‌گويند جبهه ملى از فدايي‌ها حمايت مي‌كند اما انحرافاتى دارد. انحرافات تمايل به تروتسكيسم، نقد ! به استالين و مائو است. در ضمن آنها يعنى جبهه ملي‌ها كه چپ شده‌اند و بعداً سازمان وحدت كمونيستى شدند و رهايى را چاپ مي‌كردند معتقد به استبداد تاريخى در ايران هستند. شيوه توليد آسيايى را قبول دارند و به مونيسم در حركت تاريخ اعتقاد ندارند. حميد اشرف نقد استالين و مائو و قبول شيوه توليد آسيايى و رد كردن وجود فئوداليسم در ايران را انحرافى مي‌داند و مي‌گويد اين يعنى رد مونيسم در تاريخ. اشاراتى هم به تاريخ ماد نوشته دياكونوف كه كريم كشاورز ترجمه كرده و دكتر خنجى نقدى بر آن نوشته است، مي‌شود.

حميد اشرف مائو را در داخل چين و سياست‌هاى او را تاييد مي‌كند و سياست خارجى چين را به نق! د مي‌گيرد و تقى شهرام براى اينكه كم نياورد و در زمينه ماركسيسم خود را وارد قلمداد كند مرتباً در ميان صحبت‌ها وارد مي‌شود و جملاتى مي‌گويد، اما در نقد از فدايي‌ها مي‌گويد چرا كتاب اقتصاد نيكيتين را به ما نداديد؟ كتابى ابتدايى و در ضمن سطحى از انتشارات پروگرس شوروى سابق.

حميد اشرف در جايى مي‌گويد: «به قول استالين راستي‌راستى كمونيست‌ها از سرشت ويژه‌اى هستند.» قرن بيستم اين سرشت ويژه را هم به دنيا نشان داد.

حميد اشرف پشتيبانى جبهه ملى چپ‌شده كنفدراسيون را از خودشان ذكر مي‌كند و مي‌ستايد و به مائوئيست‌‌ها حمله مي‌كند ! كه چرا مبارزه مسلحانه را رد مي‌كنند. اين دو يعنى جبهه ملى و مائوئيست‌ها در خارج از ايران در مقابل هم مي‌ايستند و مائوئيست‌ها عملاً آينده فكرى تقى شهرام و گروه او را رقم مي‌زنند. در ابتدا واژه سوسيال‌امپرياليسم و بعد از يك سال و اندى نقد و رد مبارزه مسلحانه.

حميد اشرف اما خود را شاگرد بيژن جزنى مي‌داند و معتقد به سوسياليسم موجود است و چون و چرا هم در اين سوسياليسم نمي‌كند.

سازمان فداييان اما در جانبدارى از استالين بحثى هم با جبهه ملى چپ‌شده كنفدراسيون دارد كه طرف بحث در مقابل جبهه ملى و از طرف فدايي‌ها حميد مومنى است.

اختلاف مائوئيست‌ها و جبهه ملى چپی شده و وحدت كمونيستى تازه متولدشده ادامه يافت كه مي‌شد ادامه بحث‌هاى آنها را در ارگان‌‌شان يعنى مجله «رهايى» يافت. همان زمان‌هايى كه تقى شهرام دستگير و اعدام شد.

نقد حميد اشرف به مائوئيست‌ها عمدتاً به دليل رد مبارزه مسلحانه به وسيله آنهاست. نقد احمد قاسمي، سازمان توفان، كادرها كه از سازمان انقلابى جدا شده‌اند و خود سازمان انقلابى. او مي‌گويد آنها در مبارزه اخلال مي‌كنند و پليس هم در مقابل آنها سكوت مي‌كند و سردمداران‌شان را روشنفكر مي‌داند.

اما مهم‌ترين مساله‌اى كه به نظر من در اين بحث و صحبت‌ها جلب نظر مي‌كند و چ! ندين بار حميد اشرف تكرار مي‌كند اين اس ت كه او خرده‌بورژوازى را به دو بخش تقسيم مي‌كند. بخشى را خرده‌‌بورژوازى مدرن مي‌نامد و بخشى را خرده‌بورژوازى سنتى و در اين ميان مي‌گويد خرده‌بورژوازى سنتى به ماركسيست‌ها نزديك است و مي‌گويد آنها نمي‌توانند ماركسيست‌ها و حركات‌شان را رد كنند. چرا؟ چرا خرده‌بورژوازى سنتى نمي‌تواند حركات فدايي‌ها را رد كند؟ اين سوال مهمى است كه به نظر من تاريخ معاصر و چرايي‌هاى مسائل آن در جواب آن نهفته است.

حميد اشرف از كادرها و رهبران عملى سازمان فدايي‌هاست كه كمتر طرف مباحث تئوريك كشيده شده است. بحث و رد كتاب «شورشى» شعاعيان را هم به حميد مومنى مي‌سپرد و خود از آن شانه خالى مي‌كند. اما اين سخن او بسيار هوشيارانه و نشان تيزهوشى اوست. اما اين تيزهوشى در همان ميانه مي‌ماند و جلو نمي‌آيد.



حميد اشرف در اين فايل‌هاى صوتى خرده‌بورژوازى مدرن را زاييده بورژوازى كمپرادور مي‌داند و به آنها بد و بيراه مي‌گويد و آنها را در مقابل خود مي‌بيند. چرا؟ مگر همين طبقه متوسط يا به زبان حميد اشرف خرده‌بورژوازى مدرن نيست كه درس‌ خوانده است. در تضاد سنت و مدرنيته جانبدار مدرنيته است. حقوق بشر را مي‌پذيرد و خواهان دموكراسى است.

ولى حميد اشرف آنها را زاييده بورژوازى كمپرادور مي‌داند. چرا؟ يافتن اين چرايى به نظر من جواب بسيارى از چرايي‌هاى تاريخ 50 ساله معاصر ايران است و مي‌تواند بسيارى از حركات تاريخى را جوابگو باشد. از طرف ديگر جانبدارى او از خرده‌بورژوازى سنتى يا به زبان من خرده‌بورژوازى در حال ورشكستگى. آنها كه نمي‌توانند به مبارزات منظم و مرحله به مرحله همچون كارگران تن دهند، عجول‌اند، خود را در مقابل انباشت سرمايه و تكنولوژى مدرن در حال نابودى مي‌بينند، ضدتوليد انبوه‌اند، شتاب‌زده‌اند و با اينكه سنتي‌اند به قول حميد اشرف نمي‌توانند در مقابل و مخالف ماركسيسم آنها قرار بگيرند. ماركسيسم حميد اشرف هم عجول و شتاب‌زده است. ترور مي‌كند، بانك مى! ‌زند، تحت شعار مبارزه با بورژوازى كمپرادور خواهان به آتش كشاندن كارخانه‌هاست. از مجتمع‌هاى كشت و صنعت بيزار است. به كشت و صنعت نراقى در زير سد دز بد و بيراه مي‌گويد. مي‌گويد آنها با سرمايه‌هاى امپرياليستى يكى شده‌اند و مارچوبه كشت مي‌كنند. ما مارچوبه مي‌خواهيم چه كنيم؟

پس با آنها كه شتاب‌زده‌اند و در حال ورشكستگى احساس يگانگى مي‌كند. شايد هم بتوان گفت نماينده پيشگام آنهاست اما مطلقاً نمي‌توان گفت پيشگام كارگران صنعتى است. به قول ماركس كارگر صنعتى آينده را از آن خود مي‌بيند. در كارخانه نظم را آموخته است و مبارزاتش هم منظم است! و تا بتواند آنها را با قانون كار و... همآهنگ مي‌كند. اين طبقه خواهان به آتش كشاندن كارخانه‌ها و اخلال در خط توليد هم نيست. كارخانه محل درآمد اوست. هر چند در همان جا استثمار هم مي‌شود ولى براى مبارزه با اين استثمار هم به مبارزه منظم معتقد است. اما مبارزه حميد اشرف مطلقاً چنين نيست. در اوج خود وقتى آنها اعتصاب مي‌كنند، او نقشه ترور صاحب كارخانه را مي‌كشد و اين يعنى به هم ريختن آن نظم مبارزات كارگري، و بالاخره كارگران ضدتوليد نيستند و وجود و درآمدشان وابسته به چرخيدن چرخ كارخانه است. خرده‌بورژوازى سنتى اما وجود و درآمدش و گردش كارش وابسته به تخريب كارخانه است. اگر كارخانه كار نكند كا! سبى او رونق مي‌گيرد و درآمدش افزايش مي‌يابد و اگر كارخانه كار كند او در روند ورشكستگى قرار مي‌گيرد. بايد دكانش را تخته كند.

مغازه‌دار و كفاش دست‌دوز و تك‌دوز با توليدى كه كفش ملى مي‌كند محكوم به ورشكستگي‌ است. پس توليد انبوه را دشمن خونى خود مي‌داند و خواهان نابودى آن است.

اين طبقه با رشد توليد صنعتى از تمامى طبقات اجتماعى بيشتر و بيشتر متمايل به تخريب و تروريسم و ويرانگرى است. پس حميد اشرف درست فهميده است كه اينان به آنها نزديك هستند.

كارگران اميد به آينده دارند، منظم‌اند و به مبارزه آرام و پيگير معتقدند. و ضد خرابكارى در كارخانه‌اند. زحمتكش‌اند. پس ترور و انفجار و... را نمي‌پذيرند. اينها را در آثار ماركس و حتى در آثار لنين بسيار مي‌توان يافت.

لنين در برخورد با نارودينك‌ها بسيار عليه ترور نوشت. كلاً در ادبيات انقلابى روسيه مي‌توان آثار بسيارى يافت كه همگى نقد تروريسم‌اند و به قول تروتسكى اين جزوات و كتاب‌ها آنقدر زيادند كه با آنها مي‌توان كتابخانه كوچكى عليه تروريسم ساخت.

حميد اشرف اما نمي‌داند كه اين خرده‌بورژوازى سنتى يا به زبان من طبقه در حال نابودى و ورشكستگى چگونه مستبد و سركوبگرى است. ضدقانون است. حتى به قانون خود هم تن نمي‌دهد. آشوبگر است و غير متحمل. اصلاً! غير را به رسميت نمي‌شناسد. اگر در مقابل آنها سكوت مي‌كند موقتى است. بگذريم. اما حميد اشرف اشتباه مي‌كند، يا خود را با اين اشتباه دل شاد مي‌كند و برچسب به مخالفان خود مي‌زند كه مي‌گويد پليس در مقابل آنها كه مخالف مبارزه مسلحانه‌اند كوتاه مي‌آيد.

رئيس دادگاه نظامى من وقتى در دفاع از خود گفتم پرونده من گوياى نقدهاى من به مبارزه مسلحانه است، به من جواب داد اين يعنى روش مبارزه مسلحانه را قبول نداري، يعنى مي‌گويى با روش ديگرى بايد با شاه مبارزه كرد. كور خوانده‌اى اين يعنى دورانديش‌تر و زيرك‌ترى.

به بحث خودمان برگرديم و ببين! يم خرده‌بورژوازى سنتى را چه كسانى تشكيل مي‌دادند؟ آنها در حال ورشكستگي‌اند. هر تشكل بزرگ توليدى را وابسته به امپرياليسم مي‌داند كه دارد آنها را نابود مي‌كند. پس شتاب در تخريب دارند و با حميد اشرف و گروهش حس نزديكى دارند. و اين را خود حميد اشرف هم به درستى فهميده است.

ماست‌بند در حال ورشكستگي‌ است. كارخانه شير پاستوريزه آمده است و او را توانايى مقابله نيست. پيراهن‌دوز كه تك‌‌تك‌ اندازه مي‌گيرد و تك‌تك مي‌دوزد نمي‌تواند در مقابل كارخانه‌اى كه انبوه‌انبوه پيراهن مي‌دوزد رقابت كند. دكان بقالى دارد در مقابل سوپرماركت ورشكسته مي‌شود. كشك‌ساب سنتى بايد دكانش را ببندد چون كارخانه، كشك مي‌سابد و هزار كيلو هزار كيلو با بسته‌بندي‌هاى جالب به بازار روانه مي‌كند و او در حال ورشكستگى است. كارخانه آمده است و او را از كشك‌سابى كه حرفه اوست انداخته است. پس مخرب هم هست. به قول ماركس مانيفست از سوسياليسم هم كه بگويد سوسياليسم‌اش ارتجاعى است، ضدتوليد انبوه و خط توليد است. و مخرب هم هست و تشكل‌ناپذير هم هست.

مصطفى شعاعيان هم طرح انفجار ذوب‌آهن را مي‌داد و ديگرى طرح نابود كردن تاسيسات برق را، و اينها همه خواست‌هاى همان خرده‌بورژوازى سنتى و در حال ورشكستگى بود. اين طبقه آينده‌اى براى خود نمي‌ديد. پس خود ! را هم در پيش‌آهنگش به نمايش گذاشته بود و طبقه متوسط مدرن برخلاف گفته حميد اشرف حامل مولفه‌هاى مدرن است. حكومت قانون، جامعه مدني، حقوق كودكان و زنان و... همه مولفه‌هايى است كه به وسيله اين طبقه در جامعه نشر مي‌يابد. و حميد اشرف مخالف آنهاست و در مقابل آنهاست. آنها را از آينده بورژوازى كمپرادور مي‌داند. كاپيتال و گروندريسه خواندن پيشكش. آنها كتاب ساده و سطحى مانيفست نوشته ماركس و انگلس را هم دقيق نخواندند. هر چند اگر مي‌خواندند هم تفسير مي‌كردند كه توجيه‌گر اعمال‌شان باشد. ولى باز اگر مي‌خواندند كمى باتامل‌تر اقدام مي‌كردند كه نكردند. با خرده‌بورژوازى سنتى و در حال ورشكستگى درآميختند و آن كردند كه ديديم.

حميد اشرف اما درس خوانده بود. خوب هم درس خوانده بود. در آن زمان‌ها آرزوى هر دانش‌آموزى قبولى در دانشگاه تهران، بالاخص اگر رياضى خوانده بود قبولى در دانشكده فنى دانشگاه تهران بود. حميد اشرف هم در دانشكده فنى درس مي‌خواند. هر چند در سال‌هاى 46-45 در اعتصابات دانشگاه چند بارى وقتى صحبت مي‌شد گفت هر چه فرخ نگهدار بگويد من آن را قبول دارم. آخر نگهدار او را به بيژن جزنى معرفى كرده بود و پل ارتباطى او بود. در بحث‌هايش با شعاعيان هم خود قلمى نداشت كه با كتاب شورشى او درافتد و اين كار را به حميد مومنى سپرد. در بحث راجع به استالين هم با جبهه ملي‌هاى اروپا ب از كار را به حميد مومنى سپرد. با اين همه در دانشكده به روال چپي‌هاى آن زمان چند كتابى از گوركى و چخوف خوانده بود. و مهم‌تر از همه فيزيك و مكانيك و علوم تجربى خوانده بود و مقدمات آنها را مي‌دانست.

درست است كه تيپ‌هاى ما را كه اغلب كتاب به دست بوديم روشنفكر مي‌خواند و خود اغلب ساك ورزشى بر دوش داشت، بدنى ورزيده داشت و شناگر هم بود و در رشته كرال‌پشت ركورد داشت. ولى تيزهوش هم بود؛ همين كه حس كرده بود كه خرده‌بورژوازى سنتى طرف آنهاست. اما تيزهوشي‌اش به آنجا قد نداد كه درك كند شرايط نمايندگى آنها را ندارد و به كنار زده مي‌شود. كاش حميد اشرف كشته نمي‌شد و حركات بعدى تاريخ را مي‌ديد و اين طبقه را بيشتر مي‌شناخت. آن وقت مي‌توانست بر اين بحث با تكمله‌اى بنويسد كه نشد.

شهلا جاهد اعدام شد

ارسالی مهدی خانبابا تهرانی

اينجا را کليک کنيد

عکس / اینجا هتل نیست، بیمارستانه

ايميل فورورد شده

عکس / اینجا هتل نیست، بیمارستانه!
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=25127

دادنا: رئیس دولت امارات متحدۀ عربی و حاکم ابوظبی در جریان طرح های ساخت دو بیمارستان تازه "العین" و "المرفق" قرار گرفتند. از آنجا که ساخت این دو بیمارستان جدید، سطح درمان پزشکی تخصصی و خانوادگی را در ابوظبی بالا می برد، این بیمارستان ها جایگزین بیمارستان های کنونی العین و المفرق خواهند شد. بیمارستان تازه ساز المرفق که 690 تخت خوابی بوده و مساحت آن 245 هزار متر مربع است، جایگزین بیمارستان کنونی 431 تخت خوابی المرفق خواهد شد. همچنین پارکینگ این بیمارستان گنجایش هزار و 300 خودرو را خواهد داشت و ساختمان تازه برای درمان بیماری های خارجی نیز از 147 اتاق و 60 اتاق معاینه تشکیل شده است.

به گزارش دادنا، بنا بر اعلام شرکت خدمات پزشکی ابوظبی، بیمارستان تازه العین نیز مجتمعی است با فضایی دوستانه که در آن امکانات نوین پزشکی ارائه میشود. این بیمارستان 688 تخت خوابه در زمینی به مساحت 358 هزار متر مربع با 30 دپارتمان پزشکی ساخته شده و افزون بر برخورداری از نخستین واحد تخصصی درمان سکته های مغزی در کشور، دارای بخش هایی خاص در حوزه زیست پزشکی از جمله حوادث، استخوان پزشکی، و طب ورزشی است. این بیمارستان در همکاری با دانشگاه امارات، به مرکزی برای پژوهش، آموزش، و کارورزی متخصصان تبدیل خواهد شد. همانطور که در تصاویر زیر می بینید بیمارستان العین در کشور امارات، یکی از بزرگترین و شکیل ترین بیمارستان ها است که طراحی محیطی و داخلی، تجهیزات و امکانات عالی با رنگ های شاد و متنوع آن بی شباهت به هتل نیست.

رئیس دولت امارات بر افزایش سطح مراقبت های بهداشتی و پزشکی ارائه شده به شهروندان اماراتی و خارجیان مقیم این کشور، تأکید کرده است و اعلام شده که این دو بیمارستان در سال 2013 وارد عرصه خدمت رسانی خواهند شد.










































امضای تفاهمنامه با حوزه علميه برای کاهش بلايای طبيعی


ارسالی مهدی خانابا تهرانی

امضای تفاهمنامه با حوزه علميه برای کاهش بلايای طبيعی





صدها تن از مخالفان مجازات اعدام در رم تظاهرات کردند


صدها تن از مخالفان مجازات اعدام در رم تظاهرات کردند
http://www.voanews.com/persian/news/Hangin_Rome-2010-12-01-111105809.html

رم، پایتخت ایتالیا شامگاه دوشنبه محل تجمع صدها تن از مخالفان مجازات اعدام بود که تلاش می کنند حمایت جهانیان را برای پایان دادن به این مجازات جلب کرده و سازمان ملل متحد را به تصویب قطعنامه ای در این زمینه، ترغیب کنند.

تجمع دوشنبه شب فعالان مخالف مجازات اعدام در رم پایتخت ایتالیا بخشی از اقدام مشترک جامعه کاتولیک سنت اگیدیو و ائتلاف جهانی علیه مجازات اعدام محسوب می شود که تلاش خود را بر منع مجازات اعدام در کشورهای جهان، معطوف کرده اند.

قرار است اجتماعات مشابهی در بیش از ۱۳۰۰ شهر ۸۵ کشور جهان از جمله مادرید، برلین و سئول برگزار شود.

اکثر اجتماعات روز ۳۰ نوامبر برگزار شدند که مصادف است با سالروز نخستین منع مجازات اعدام در سال ۱۷۸۶ میلادی.

مرکز تجمع اعتراضی رم، کلسیوم، میدان نبرد گلادیوتورها یا پهلوانان از جان گذشته، بود که با نورپردازی در شکل انگشت شست رو به بالا، نشانه ای که امپراتوران وقت برای حفظ جان پهلوان شکست خورده به آن مبادرت می کردند، همراه بود.

ماریو مارازیتی، سازماندهنده کمپین رم، با تاکید بر اینکه اعدام راه حل مناسبی نیست می گوید از میزان احکام اعدام در سراسر جهان کاسته شده است.

سازمان ملل متحد در ماه جاری میلادی برای تعلیق صدور احکام اعدام در سراسر جهان رای گیری نهایی خواهد کرد. ۱۰۷ کشورعضو، موافقت ضمنی خود با تصویب قطعنامه منع اعدام در جهان را اعلام کرده اند.

به گزارش ائتلاف جهانی علیه مجازات اعدام ۳۸ کشور با تصویب قطعنامه مخالفند و ۳۶ کشور نظر ممتنع نسبت به آن ابراز کرده اند.

برپایه گزارش این سازمان از سال ۲۰۰۷ به این طرف کشورهای بوتان، کیریباتی، مالدیو، مغولستان و توگو از مخالفان اولیه قطعنامه با تجدید نظر در این زمینه حمایت خود از منع جهانی مجازات اعدام را اعلام کرده اند.

کمپین مبارزه با مجازات اعدام در سال ۲۰۰۲ میلادی شکل گرفت.

رم، پایتخت ایتالیا شامگاه دوشنبه محل تجمع صدها تن از مخالفان مجازات اعدام بود که تلاش می کنند حمایت جهانیان را برای پایان دادن به این مجازات جلب کرده و سازمان ملل متحد را به تصویب قطعنامه ای در این زمینه، ترغیب کنند.

تجمع دوشنبه شب فعالان مخالف مجازات اعدام در رم پایتخت ایتالیا بخشی از اقدام مشترک جامعه کاتولیک سنت اگیدیو و ائتلاف جهانی علیه مجازات اعدام محسوب می شود که تلاش خود را بر منع مجازات اعدام در کشورهای جهان، معطوف کرده اند.

قرار است اجتماعات مشابهی در بیش از ۱۳۰۰ شهر ۸۵ کشور جهان از جمله مادرید، برلین و سئول برگزار شود.

اکثر اجتماعات روز ۳۰ نوامبر برگزار شدند که مصادف است با سالروز نخستین منع مجازات اعدام در سال ۱۷۸۶ میلادی.

مرکز تجمع اعتراضی رم، کلسیوم، میدان نبرد گلادیوتورها یا پهلوانان از جان گذشته، بود که با نورپردازی در شکل انگشت شست رو به بالا، نشانه ای که امپراتوران وقت برای حفظ جان پهلوان شکست خورده به آن مبادرت می کردند، همراه بود.

ماریو مارازیتی، سازماندهنده کمپین رم، با تاکید بر اینکه اعدام راه حل مناسبی نیست می گوید از میزان احکام اعدام در سراسر جهان کاسته شده است.

سازمان ملل متحد در ماه جاری میلادی برای تعلیق صدور احکام اعدام در سراسر جهان رای گیری نهایی خواهد کرد. ۱۰۷ کشورعضو، موافقت ضمنی خود با تصویب قطعنامه منع اعدام در جهان را اعلام کرده اند.

به گزارش ائتلاف جهانی علیه مجازات اعدام ۳۸ کشور با تصویب قطعنامه مخالفند و ۳۶ کشور نظر ممتنع نسبت به آن ابراز کرده اند.

برپایه گزارش این سازمان از سال ۲۰۰۷ به این طرف کشورهای بوتان، کیریباتی، مالدیو، مغولستان و توگو از مخالفان اولیه قطعنامه با تجدید نظر در این زمینه حمایت خود از منع جهانی مجازات اعدام را اعلام کرده اند.

کمپین مبارزه با مجازات اعدام در سال ۲۰۰۲ میلادی شکل گرفت.

سال شمار زندگی احمد شاملو


ايميل فورورد شده

سال شمار زندگی احمد شاملو

احمد شاملو
در آغازِ شاعری: ا. صبح، نام شعری: ا. بامداد
متولد ۲١ آذر ١۳۰۴، تهران.
شاعر، روزنامه‌نگار، مترجم شعر و رمان، محقق کتاب کوچه.

۱۳۰۴

احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز ٢١ آذر در خانه‌ی شماره‌ی ۱۳۴ .خيابان صفی‌عليشاه تهران متولد شد.

دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايی به ماءموريت می‌رفت، در شهرهايی چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.

مادرش کوکب عراقی شاملو بود. پدرش حيدر.

۱۶ـ۱۳۱۰

دوره‌ی دبستان در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عوام.

۲۰ـ۱۳۱۷

دوره‌ی دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران.

از سال سوم دبيرستانِ ايرانشهرِ تهران به شوق‌ِتحصيلِ دستورِ زبان آلمانی به سال اول دبيرستان صنعتی می‌رود.

۳ـ۱۳۲۱

انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا برای سرو سامان دادن به تشکيلاتِ ازهم‌پاشيده‌ی ژاندارمری.

در گرگان ادامه‌ی تحصيل در کلاس سوم دبيرستان.

شرکت در فعاليت‌های سياسی در مناطق شمالِ کشور.

در تهران دستگير و به زندان شوروی‌ها در رشت منتقل می‌شود.

۵ـ۱۳۲۴

آزادی از زندان. با خانواده به رضائيه می‌رود. به کلاس چهارم دبيرستان.

با آغاز حکومت پيشه‌وری و دموکرات‌ها، چريک‌ها به منزل‌شان می‌ريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخه‌ی آتش نگه‌می‌دارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.

بازگشت به تهران و ترکِ کامل تحصيل مدرسی.

۱۳۲۶

ازدواج.

مجموعه‌ی اشعار آهنگ‌های فراموش‌شده توسط ابراهيم ديلمقانيان.

۱۳۲۷

هفته‌نامه‌ی سخن‌نو (پنج شماره).

۱۳۲۹

داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی.

هفته‌نامه‌ی روزنه (هفت شماره).

۱۳۳۰

سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجله‌ی خواندنيها.

شعر بلند ۲۳.

مجموعه‌ی اشعار قطع‌نامه.

۱۳۳۱

مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان (حدود دو سال).

سردبير هفته‌نامه‌ی آتشبار، به مديريت انجوی.

۱۳۳۲

چاپ مجموعه‌ی اشعار آهن‌ها و احساس که پليس در چاپخانه می‌سوزاند. (تنها نسخه‌ی موجودِ آن نزد سيروس طاهباز است).

ترجمه‌ی طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موريو کايی با تعدادی داستان کوتاهِ نوشته‌ی خودش و همه‌ی يادداشت‌های فيش‌های کتاب کوچه در يورش افراد فرمانداری نظامی به خانه‌اش ضبط شده از ميان می‌رود و خود او موفق به فرار می‌شود. بعد از چند بار که موفق می‌شود فرار کند در چاپخانه‌ی روزنامه‌ی اطلاعات دستگير می‌شود.

۱۳۳۳

زندانی سياسی در زندان موقت شهربانی و زندان قصر، (۱۳ تا ۱۴ ماه).

در زندان دستور زبان فارسی را می‌نویسد و تعدادی شعر.

۱۳۳۴

آزادی از زندان.

چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقی نقاشيان نامی به قصد چاپ با خود می‌برد و ديگر هرگز پيدايش نمی‌شود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهی به عنوان نخستين تجربه‌ی شعر روايی به زبان محاوره.

نمایشنامه‌ی «مردگان برای انتقام باز‌می‌گردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بی‌آفتاب»

رمان‌های: لئون مورنِ کشيش اثر بئاتريس بِک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزی.

فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقی.

۱۳۳۵

سردبيری مجله‌ی بامشاد

۱۳۳۶

مجموعه‌ی اشعار هوای تازه.

افسانه‌های هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانه‌ها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر).

ازدواج دوم.

سردبیری مجله‌ی آشنا

مرگ پدر

۱۳۳۷

ترجمه‌ی رمان پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايی.

سردبيری اطلاعات ماهانه، دوره‌ی يازدهم.

۱۳۳۸

قصه‌ی خروس‌زری پيرهن‌پری برای کودکان.

تهيه‌ی فيلم مستند سيستان و بلوچستان برای شرکت ايتال کونسولت.

آغاز همکاری با سينماگران. نوشتن فيلم‌نامه و ديالوگ فيلم‌نامه.

۱۳۳۹

مجموعه اشعار باغ آينه.

سردبيری ماهنامه‌ی اطلاعات (دو شماره).

تاءسيس و سرپرستی اداره‌ی سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائيه و سهراب سپهری.

سردبیری مجله‌ی فردوسی

۱۳۴۰

سردبيری کتاب هفته(۲۴ شماره‌ی اول)

جدايی از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگه‌های کتاب کوچه.

۲ـ۱۳۴۱

آشنايی با آيدا (۱۴ فروردين ).

بازگشت به کتاب هفته.

ترجمه‌ی نمايشنامه‌های درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سی‌زيف و مرگ اثر روبر مِرل.

۱۳۴۳

ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران).

مجموعه‌ی اشعار آيدا در آينه و لحظه‌ها و هميشه.

ماهنامه‌ی انديشه و هنر ويژه‌ی ا.بامداد به سردبيری و مديريت دکتر ناصر وثوقی.

۱۳۴۴

مجموعه‌ی اشعار آيدا: درخت و خنجر و خاطره!

ترجمه‌ی کتاب ۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون.

تحقيق و گردآوری و تدوين کتاب کوچه. (برای سومين‌بار از نو آغاز می‌کند!)

۱۳۴۵

مجموعه‌ی اشعار ققنوس در باران.

هفته‌نامه‌ی ادبی و هنری بارو، که بعد از سه شماره با اولتيماتوم وزير اطلاعاتِ وقت تعطيل می‌شود.

شب شعر به دعوت انجمن ايران و آمريکا.

تهيه‌ی برنامه‌ي کودکان برای تلويزيون به اسم «قصه‌های مادربزرگ»

۱۳۴۶

سردبيری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه‌ی خوشه.

ترجمه‌ی کتاب قصه‌های بابام اثر ارسکين کالدوِل.

عضويت کانون نويسنده‌گان ايران.

شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجويان.

سخنرانی در دانشگاه شيراز.

۱۳۴۷

تحقيق روی غزليات حافظ و تاريخ دوره‌ی حافظ.

نمايشنامه‌ی عروسی خون اثر فدريکو گارسيا لورکا.

ترجمه‌ی غزل غزل‌های سليمان.

شب شعر به دعوت انجمن فرهنگی ايران و آلمان، گوته.

«شب‌های شعر خوشه» به مدت يک هفته از سوی مجله‌ی خوشه.-فستيوال بزرگ شاعران-

يادنامه‌ی هفته‌ی شعر و هنر خوشه.

۱۳۴۸

قصه‌ی منظوم چی شد که دوستم داشتن برای کودکان.

تعطيل مجله‌ی خوشه با اخطار رسمی ساواک.

برگزيده‌ی شعرهای احمدشاملو (سازمان نشر کتاب).

مجموعه‌ی اشعار مرثيه‌های خاک.

۱۳۴۹

مجموعه‌ی اشعار شکفتن در مه.

قصه‌ی ملکه‌ی سايه‌ها برای کودکان.

کارگرانی چند فيلم فولکلوريک برای تله‌ويزيون: «پاوه، شهری از سنگ» و «آناقليچ داماد می‌شود»

ترجمه‌ی تعدادی قصه برای کودکان «سه بزغاله و نی‌لبک جادو»، «روباه پير و زاغی بی‌تدبير» و «اشک تمساح»

۱۳۵۰

رمان خزه (ترجمه‌ی مجددی از زنگار.)

قصه‌ی هفت کلاغون برای کودکان.

ترجمه‌ی کامل پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو. (ترجمه‌ی مجدد)

دعوت به فرهنگستان زبان ايران برای تحقيق و تدوينِ کتاب کوچه، سه سال.

نگارش نمايشنامه‌ی آنتيگون (ناتمام).

مرگ مادر. ۱۴ اسفند

۱۳۵۱

ضبط صفحات و نوار کاستِ «صدای شاعر» در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. حافظ، مولوی، نيما، خيام، شاملو.

اجرای برنامه‌های راديويی برای کودکان و جوانان.

نگارش فيلمنامه‌ی کوتاه حلوا برای زنده‌ها.

ترجمه‌ی تعدادی داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانه‌های کوچک چينی.

شب شعر در انجمن فرهنگی گوته. (۲۶ مهرماه)

شب شعر در انجمن ايران و آمريکا. (اول آبان‌ماه)

تدريس مطالعه‌ی آزمايشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی (سه ترم)

همکاری با روزنامه‌های کيهان فرهنگی و آينده‌گان.

سفر به پاريس (فرانسه) برای معالجه‌ی آرتروز شديد گردن. عمل جراحی روی گردن.

۱۳۵۲

مجموعه‌ی اشعار ابراهيم در آتش.

مجموعه‌ی درها و ديوار بزرگ چين.

شب شعر در مدرسه عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر.

نگارش فيلمنامه‌ی تخت ابونصر برای تله‌ويزيون.

ترجمه‌ی رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل.

ترجمه‌ی نمايشنامه‌ی مفتخورها اثر گرگه‌ی چی‌کی.

۱۳۵۳

ترجمه‌ی مجموعه‌داستان سربازی از يک دوران سپری شده.

مجموعه‌ی شعرهای عاشقانه‌ی از هوا و آينه‌ها.

۱۳۵۴

سفر به ايتاليا برای شرکت در کنگره‌ی نظامی گنجوی به دعوت دانشگاه رم.

حافظ شيراز.

دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکده‌ی آن دانشگاه. (دوسال)

۱۳۵۵

تهيه گفتار برای چند فيلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر.

سفر به آمريکا (ايالات متحده) به دعوت مشترک انجمن قلم (Pen Club )و دانشگاه پرينستون برای سخنرانی و شعرخوانی.

آشنايی با شاعران و نويسنده‌گانی از آسيای ميانه و شمال آفريقا از جمله ياشار کمال، آدونيس، البياتی و وزنيسينسکی.

سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های MIT بوستون ، UCبرکلی.

پيشنهاد دانشگاه کلمبيای نيويورک برای کمک به تدوين کتاب کوچه را نمی‌پذيرد.

ميهمان مدعو فستيوال جهانی شعر در سانفرانسيسکو و آستينِ تگزاس. شب شعر به دعوت دانشجويان ايرانی فيلادلفيا و نيويورک.

بازگشت به ايران بعد از سه ماه.

شب شعر در انستيتو گوته

استعفا از سرپرستی پژوهشکده‌ی دانشگاه بوعلی.

پايان نگارش بيوگرافی‌مانندی به نام ميراث که تنها نسخه‌ی دست‌ـ نوشته‌ی آن را علی‌رضا ميبدی به امانت بُرد!

ترک ايران به عنوان اعتراض به سياست‌های رژيم.

سفر به ايالات متحد آمريکا. (اقامت به مدت يک سال).

سخنرانی‌هايی در دانشگاه‌های آمريکا.

۱۳۵۶

انتشار مجموعه‌ی اشعار دشنه در ديس.

برگزيده‌ی اشعار (انتشارات اميرکبير).

۱۳۵۷

دعوت برای سردبيری هفته‌نامه‌ی ايرانشهر به لندن.

ترک ايالات متحد آمريکا.

سفر به انگلستان.

انتشار ۱۲ شماره هفته‌نامه‌ی ايرانشهر با مشکلات فراوان(شهريور ۵۷).

دی‌ماه ۵۷ استعفا می‌دهد. (به علت اختلاف‌هايی با مدير هفته‌نامه).

قصه‌ی دخترای ننه دريا و بارون و قصه‌ی دروازه‌ی بخت به صورت کتاب کودکان.

از مهتابی به کوچه (مجموعه‌ی مقالات).

بازگشت به ايران. (اسفندماه).

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر اول آ) قطع وزيری.

عضويت در هياءت دبيران کانون نويسنده‌گان ايران.

نشر مقالاتی در مجلات و روزنامه‌ها.

۹ـ۱۳۵۸

سردبير مجله‌ی هفته‌گی کتاب جمعه (بعد از ۳۶ شماره به اجبار تعطيل می‌شود).

نشر مقالاتی در مجلات و روزنامه‌ها.

شب شعر به دعوت انجمن ايران و فرانسه.

مجموعه‌ی اشعار ترانه‌های کوچک غربت.

سخنرانی در باشگاه ارامنه‌ی تهران.

ترجمه‌ی شهريار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپه‌ری در کتاب جمعه.

ترجمه‌ی بگذار سخن بگويم! اثر دوميتيلا دو چونگارا (با همکاری ع. پاشايی).

شب شعر در انستيتو گوته.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم آ).

نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران با شعر و صدای شاعر.

نوار صوتی و کتاب ترانه‌ی شرقی و اشعار ديگر، ترجمه‌ی شعرهايی از فدريکو گارسيا لورکا.

عضو هياءت پنج نفره‌ی دبيران کانون نويسنده‌گان ايران (دوره‌ی دوم).

۱۳۶۰

قصه‌ی خروس زری پيرهن پری و يل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست برای کودکان.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر سوم آ) قطع وزيری، مجموعاً ۱۰۶۴ صفحه.

از حالا به بعد با همکاری آيدا روی کتاب کوچه کارمی‌کند.

عضو هياءت پنج نفره‌ی دبيران کانون نويسنده‌گان (دوره‌ی سوم).

۱۳۶۱

ترجمه‌ی هايکو، شعر ژاپنی (با ع. پاشايی).

ترجمه‌ی نمايش‌نامه‌ی نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر! اثر ژيلبر سِسبرون.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر اول الف).

۱۳۶۲

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم الف).

کتاب و نوار صوتی سياه همچون اعماقِ آفريقای خودم. ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هيوز.

کتاب و نوار صوتی سکوت سرشار از ناگفته‌هاست. ترجمه‌ی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل.

برگزيده‌ی اشعار (نشر تندر)

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر سوم الف)

انتشار کتاب‌ها متوقف می‌شود.

۵ـ۱۳۶۳

رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرين را با عنوان عيساديگر، يهودا ديگر! با موخره‌ی مفصلی بازنويسی می‌کند.

استاد محمد مددی سرديس شاملو را با برنز می‌سازد

گفت و شنودی با احمد شاملو به کوشش ناصر حريری.

۱۳۶۶

فيلمنامه‌ی ميراث.

آغاز ترجمه‌ی آزادِ دُنِ آرام اثر ميخاييل شولوخوف.

انتشار ژاپنی کتاب ابراهيم در آتش به ترجمه‌ی شوکو ياناگا در مجله‌ی (توکيو، موسسه‌ی مطالعه‌ی زبان‌ها و فرهنگ‌های آسيا وILCAA آفريقا).

کتاب و نوار صوتی چيدن سپيده‌دم ترجمه‌ی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل.

۱۳۶۷

سفر به آلمان: ميهمانِ مدعوِ دومين کنگره‌ی بين‌المللی ادبيات: اينترليت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور.

عزيز نسين، دِرِک والکوت، پدرو شيموزه، لورنا گوديسون و ژوکوندا بِلی و... ديگر مهمانان کنگره.

من دردِ مشترکم، مرا فرياد کن! عنوان سخنرانی شاملو در اين کنگره.

ُ شب شعر در کُل‌لوکيومِ ادبیِ برلين.

سفر به اتريش به دعوت دانشگاه اقتصاد وين و يورو آفريک اينستيتو، برای شب شعر و سخنرانی.

بازگشت به آلمان و اجرای شب شعر در شهر دانشگاهی گيسن.

سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه يوته‌بوری.

شب شعر در «خانه‌ی مردم» استکهلم.

ديدار و صرف ناهار با هياءت رييسه‌ی انجمن قلم سوئد.

جلد اول مجموعه‌ی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.

بازگشت به ايران.

۱۳۶۸

جلد دوم مجموعه‌ی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.

اقامت در شهرک دهکده‌ی خانه، کرج.

۱۳۶۹

سفر به آمريکا: ميهمان مدعو سيرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی.

سخنرانی‌های نگرانی‌های من و مفاهيم رند و رندی در غزل حافظ.

دو شب شعر در UC برکلی.

شب شعر دانشگاه UCLA لوس‌آنجلس. در رويس هال.

شب شعر و سخنرانی در دانشگاه‌های شيکاگو، آن اربر ميشيگان، کلمبيا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستين.

عمل جراحی در (يونيورسيتی هاسپيتال) بوستون روی مهره‌های گردن.

سه شب شعر در بوستون و UC برکلی به نفع زلزله زده‌گان ايران.

نگارش روزنامه‌ی سفر ميمنت اثر ايالات متفرقه‌ی امريق (اوکلند کاليفرنيا)

عمل جراحی دوم روی مهره‌های گردن (بوستون).

شب شعر در مدرسه‌ی ارامنه‌ی بوستون.

استاد ميهمان برای تدريس يک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجويان ايرانی به (زبان، شعر و ادبيات معاصر فارسی).

ديدار با پروفسور زاده (برکلی) کاليفرنيا.

دريافت جايزه‌ی Free Expression سازمان حقوق بشر نيويورک Human Rights Watch .

۱۳۷۰

شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقی در UC برکلی و UCSC لوس‌آنجلس به همراه محمود دولت‌آبادی (قصه‌خوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (آمريکا).

مجله‌ی زمانه شماره‌ی اول به شاملو اختصاص دارد. (در سن هوزه، کاليفرنيا).

بازگشت از ايالات متحد آمريکا.

شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقی در دانشگاه وين (اتريش) به همراه محمود دولت‌آبادی (قصه‌خوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (اروپا).

بازگشت به ايران.

ترجمه‌ی شعرهايی از لنگستون هيوز، اوکتاويو پاز (با حسن فياد).

۱۳۷۱

مجموعه‌ی اشعار مدايح بی‌صله، انتشارات آرش، در سوئد.

انتشار منتخبی از ۴۲ شعر شاملو به زبان ارمنی با نام من دردِ مشترکم در ايروان با ترجمه‌ی نُروان. ناشر: کانون فيلم ارمنستان.

قصه‌های کتاب کوچه، جلد اول در سوئد. انتشارات آرش.

کتاب گفت و شنودی با احمد شاملو، «ديدگاه‌های تازه» توسط ناصر حريری.

تدوين دوباره حرف آی کتاب کوچه براساس متدولوژی جديد.

۱۳۷۲

کتاب گفت‌وگو با احمد شاملو توسط محمد محمدعلی.

مجموعه‌ی جديد همچون کوچه‌يی بی‌انتها ترجمه‌ی شعر جهان (با ۲۰۰ شعر).

ترجمه‌ی مجدد غزل غزل‌های سليمان.

ترجمه‌ی مجدد گيل‌گمش.

انتشار گزينه‌ی اشعار (انتشارات مرواريد) با انتخاب آيدا.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر چهارم الف)

۱۳۷۳

انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان سوئدی و فارسی با نام عشق عمومی Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمه‌ي آذر محلوجيان. Azar Mahloujian ناشرانتشارات آرش.

انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسی با نام سرودهای در عشق و اميد Hymnes damour et despoir فرانسه به ترجمه‌ی پرويز خضرايی: Ahmad Shamlou Version Francaise, Parviz Khazrai ناشر .Orphe La Diffrence

سفر به سوئد به دعوت ايرانيان مقيم سوئد برای برگزاری شب شعر.

شب شعر در کنسرتوسه به علت بيماری اجرا نمی‌شود.

يک ماه بعد شب شعر در يوته‌بوری.

دو شب شعر در اوسه جيمنازيومِ استکهلم.

از طرف تله‌ويزيون استکهلم با او مصاحبه انجام می‌شود.

بازگشت به ايران

انتشار شعرهای جديدی از حافظ، مولوی و نيما يوشيج به صورت نوار کاست با صدای شاعر.

۱۳۷۴

به پايان بردن ترجمه‌ی دن‌آرام. ۱۷/۷. شروع به بازخوانی و ويراستاری.

کنگره‌ی بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهای ۲۱ و ۲۲ اکتبر ۱۹۹۵ به سرپرستی انجمن نويسنده‌گان ايرانی کانادا.

انتشار منتخبی از ۶ شعر به زبان اسپانيايی با نام (Aurora) بامداد در مادريد، به ترجمه‌ی کلارا خانِس Clara Janes شاعر اسپانيايی.

۱۳۷۵

عمل جراحی روی عروق گردن انجام می‌شود (۱۹ فروردين).

انتشار پريا و دخترای ننه‌دريا با صدای شاعر. به صورت نوار کاست.

عمل جراحی روی عروق پای راست انجام‌می‌شود (اول اسفند).

۱۳۷۶

عمل جراحی روی عروق پا تکرارمی‌شود. (اول فروردين)

تکثير مجدد حافظ، مولوی، و نيمايوشيج به صورت CD با صدای شاعر.

. انتشار مجموعه‌ی اشعار در آستانه

تکثير مجدد پريا و دخترای ننه دريا به صورت CD با صدای شاعر.

پای راست شاعر را از زانو قطع کردند. ۲۶ اردي‌بهشت، بيمارستان ايران‌مهر.

دفتر هنر، ويژه‌ی احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۸، مهرماه. در آمريکا. صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور، در .USA، NJ

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، دفتر پنجم الف. قطع وزيری ۱۶۵۲ صفحه.

دفتر هنر، ويژه‌ی تقی مدرسی و احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۹، اسفند . ۱۳۷۶. در آمريکا . صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور. در USA، NJ

در جدال با خاموشی، منتخب اشعار، اسفندماه. انتشارات سخن.

۱۳۷۷

ترجمه‌ی جديد گيل‌گمش را به پايان می‌برد.

بُن‌بست‌ها و ببرهای عاشق، منتخب اشعار. انتشارات يوشيج‌ـ ثالث.

کتاب کوچه، حرف ب، مجلد اول، انتشارات مازيار.

منتخبی از ۲۸ شعر شاملو به سوئدی: Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهای شبانه) Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam

.کتاب کوچه (حرف ب) مجلد دوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيری

کتاب کوچه (حرف ب) مجلد سوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيری .

کتاب کوچه (حرف آ) در يک جلد. انتشارات مازيار.

۱۳۷۸

۱۳۷۸ کتاب کوچه (حرف آ) در يک مجلد، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۱۰۶۰ صفحه.

کتاب کوچه (حرف الف) جلد اول، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۹۱۲ صفحه.

کتاب کوچه (حرف الف) جلد دوم، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيری.

کتاب کوچه (حرف پ) جلد اول، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيری.

کتاب کوچه (حرف پ) جلد دوم، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۱۳۴۲ صفحه.

مجموعه‌ی آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش اول انتشارات زمانه

مجموعه‌ی آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش دوم انتشارات زمانه ( از قطعنامه تا در آستانه )

مدايح بی صله (مجموعه‌ی اشعار) انتشارات زمانه ( چاپ اول در ايران)

منتخبی از ۳۲ شعر شاملو به سوئدی borlom karleken در ۸۵ صفحه Baran Forlag Stockholm 1999 i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam

منتخبی از ۲۷ شعر شاملو به سوئدی
OM jag vore vatten Azar Mahloujian

دريافت جايزه‌ي Stig Dagerman، آذر محلوجيان جايزه را به نمايندگی دريافت می‌کند.

۱۳۷۹

کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، انتشارات مازيار، قطع وزيری، ۵۹۶ صفحه.

حديث بی‌قراری‌ی ماهان ( مجموعه شعر) انتشارات مازيار.

پايان ترجمه‌های سه نمايشنامه از فدريکو گارسيا لورکا.
خانه‌ی برناردا آلبا
عروسی‌ی خون ( با بازبينی مجدد)
يرما.

منتخبی از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانيائی
Tres poetas persas contemporaneo
ناشر Icaria Poesia
Traduccion de Clara Janes , Sahan y Ahmad Taheri
.edicion ,abril 2000

ساعت ۹ غروب روز يکشنبه ۲ مرداد در منزلش در دهکده روح‌اش پرواز کرد و از شکنجه‌ی تن آزاد شد.

۱۳۸۰

قصه‌های کتاب کوچه، چاپ اول، انتشارات مازيار.

کتاب کوچه، حرف ت، جلد دوم و اضافات، انتشارات مازيار، چاپ اول.


بر گرفته از تارنمای شاملو


آزاده توکلی: برای مجيد توکلی


آزاده توکلی: برای مجيد توکلی
http://freemyfamilycampaign.com/persian/index.php/home/10-1389-06-08-14-59-09.html

پدر با دستانی لرزان شمع‌های روی کیک را روشن کرد،فقط دست‌هایش نبودند که میلرزید در دلش آشوبی بود،پر از بیم و هراس،دل ما هم کمتر از او نبود اما مهر مادری در این روزها غوغا می‌‌کرد.خواستم شمع‌ها را خاموش کنم که صدای پر امید مجید به گوشم رسید:اول آرزو کن بعد فوت کن.دیگر آرزوهایم رنگی‌ نداشت.نگاهم به چشمان بی‌ روح مادرم افتاد که مجید را از زمین و زمان تمنا می‌‌کرد.چشمانم را بستم و آرزو کردم دور هم بودن را در ایرانی‌ آزاد و دموکرات همان طور که مجید و پانزده یارش آرزو دارند.



قاب عکس را نگاه کردم چه روز تلخی بود روز تولدم،عکس درون قاب هم حکایت از تلخی‌ و نبود عزیز را داشت.به چهره مادرم رنگ زرد دلهره و ترس نشسته بود و خنده لبانش جای خود را به‌ خشکی درد فراق سپرده بود،آخر چگونه میتوان اینگونه مادری را زجر دهند و خود را متولیان اسلام بدانند!!!
مادر با صدای بغض آلود گفت:من این عکس را دوست ندارم،به سرعت به اتاقم برگشتم و یک عکس از عکس‌های قدیمی‌ برداشتم و در قاب گذشتم،اشک چشمانش خشکی لبانش را نمناک کرد و با دیدن مجید خنده کمرنگی بر لبانش نشست.از چشمانش خوانده می‌‌‌شد كه در دل می‌‌گفت:آیا مجید من الان توان خندیدن را دارد؟آیا توان این را دارد که حتی بتواند ناله کند؟دستش را گرفتم و گفتم:مادر

مجید شاید توان جسمی‌اش کم شده باشد اما شجاعتی دارد به پایداری البرز و دلی پر توان به عظمت آسمان ایران.

مجید عزیزم همه ما با تو هستیم و همراه تو.آنها خواستند صدایت را خفه کنند اما تو با روح بزرگت و پایداری بر خواسته ات،صدایت را تبدیل به فریاد کردی و بار دیگر این متولیان مذهب را زیر سوال بردي......و این را بدان که همه ما صدای تو و پانزده یار سبزت هستیم؛و در هر کجای این زمین که باشیم با تو عهد بستیم که آهسته و پیوسته تا آزادی شما قهرمانان و ایرانی‌ سبز و آباد در کنارتان باشیم.

خدا نگهدارت بردار عزیزتر از جانم


اسناد منتشر شده ويکی ليکس حمايت چين را از يک کره متحد نشان می دهد


اسناد منتشر شده ويکی ليکس حمايت چين را از يک کره متحد نشان می دهد
http://www.voanews.com/persian/news/Wiki_Korea-2010-11-30-111026989.html

تلگرافهای محرمانه ديپلماتها که از سوی وبسايت اينترنتی «ويکی ليکس» در اختيار همگان قرار گرفته است، می گويند، مقامات چينی بر اين باورند که کره شمالی و جنوبی در صورت سرنگونی کره شمالی، بايد تحت کنترل کره جنوبی به يکديگر به پيوندند. چزئيات تلگرافهای محرمانه مورد بحث، از سوی سازمان های خبری منجمله روزنامه های نيويورک تايمز و گاردين، منتشر شده اند.

مبادلات ديپلماتيک مورد بحث نشان می دهد که «چون – يونگ – وو،» معاون وزارت خارجه کره جنوبی، به سفير آمريکا در کره جنوبی گفته است که مقامات چينی، اتحاد کره شمالی با کره جنوبی، در اتحاديه بی طرفی را با آمريکا، خواهند پذيرفت، امّا، دولت چين، حضور سربازان را در وراء منطقه غيرنظامی که در حال حاضر کره شمالی و جنوبی را به دو قسمت تقسيم می کند، نخواهد پذيرفت.

گزارش مورخ سال ۲۰۰۹ از سوی ريچارد هوگلند، سفير آمريکا در قزاقستان، حاکی است که يکی از فرستادگان چين در قزاقستان، براستی نگران آزمايشهای موشکی اتمی کره شمالی بوده است.

از قول فرستاده چينی گزارش شده است که آزمايشهای کره شمالی، برای امنيت تمام جهان، ايجاد خطر می کند.

بايگانی وبلاگ