پنجشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۴

عمادالدین باقی: سکولاریسم و حقوق بشر

سکولاریسم و حقوق بشر در گفتگوی ایران فردا با عمادالدین باقی
مجله ایران فردا، دورجدید، شماره11، اردیبهشت 1394 ص 79-77
گفتگو از: محسن آزموده- علی ورامینی

منبع:
http://www.emadbaghi.com/archives/001310.php

ایران فردا: در نگرش سکولاریستی، دینداری از عرصه عمومی به حاشیه رانده شد اما تجربه نشان داد دینداری نه تنها به تدریج دارد فراگیر می شود بلکه به گفته برگر، جهان امروز دیوانه وار مذهبی است. به همین دلیل شاید بهتر باشد از منظر تاریخی یک نوع بازاندیشی در نحوه حذف و مشارکت مذهب در حوزه اجتماعی انجام بدهیم. عمادالدین باقی پژوهشگر حوزه دین، سال هاست که به طور جدی به مسئله حقوق بشر می اندیشد و مدخل حقوق بشر دایره المعارف یزرگ اسلامی را نیز او نگاشته است. در یک عصر بهاری به منزل ایشان رفتیم ودرباره حقوق بشرو سکولاریسم با او به گفت و گو نشستیم.

- - ابتدا مایلیم بدانیم از نظر شما تعریف سکولاریسم چیست؟

بله، بحث تعریف واژگان از این جهت مهم است که خیلی‌ها با این قبیل اصطلاحات به گونه‌ای معامله می‌کنند که انگار آنقدر تعریف شان روشن است که می‌توان مثل خط‌کش با آن‌ها رفتار کرد. یعنی در مقولات فکری و مرز‌بندی‌های سیاسی و اندیشه‌ای می‌توان افراد را به راحتی در جبهه‌ها و جناح‌های مختلف گذاشت. در حالی که در واقع چنین نیست، و اتفاقا این اصطلاحات، گاه معناهای مبهم و متفاوتی دارند و از این جهت بحث تعریف با وجودی اینکه خیلی اوقات ممکن است جنبه کاربردی نداشته باشد و بیشتر از حیث نظری مهم باشد، به اعتقاد من در این مقام،«تعریف» جنبه کاربردی هم دارد. مثلا وقتی معلوم شود سکولاریسم مانند بسیاری از اصطلاحات دیگر هنوز تعریف کاملا دقیق و روشنی ندارد، این امکان را که بشود از سکولاریسم به عنوان ابزار و خط‌کش برای جداسازی استفاده کرد، سلب می‌کند. بعضی‌ها هم فکر می‌کنند که این ناروشنی فقط در قلمرو فرهنگی ما وجود دارد، در حالی که) سکولاریسم در زادگاه خودش در غرب هم دارای همین ابهامات و ناروشنی‌ها بوده است. در زبان فارسی معادل‌سازی‌های فراوانی برای آن در نظر می‌گیرند.(این معادل‌سازی‌ها بعضی اوقات اشتراکی هم با یکدیگر ندارند. برای مثال من در کتاب ها و مقالات فراوانی دیده ام که برای سکولاریسم از معادل هایی چون) «نظام عرفی»، «این جهانی‌شدن»، «دنیوی‌شدن»، «جدایی دین و دولت»، «جدایی دین و حکومت»، «امر غیرمقدس» یا «امر غیردینی»، «جدایی دین از سیاست» و حتی در دیدگاه رادیکال‌تر، «جدایی دین از همه شئونات اجتماعی» و تبعید دین به حوزه کاملا خصوصی یا دیدگاه‌هایی که افراطی تر و مارکسیستی است و جنبه براندازانه و حذف کامل دین را داشته و به کلی قلم قرمز بر روی دین کشیده‌اند، برای این مفهوم به کار می رود. این طیف گسترده نشان می‌دهد که مفهوم سکولاریسم چندان روشن نیست. در بین این تعاریف خطرناک‌ترین، بدترین و در عین حال شایع ترین مورد، همین تعریف سکولاریسم به جدایی دین از سیاست بوده است.

(- بعضی تعاریف دیگر هم همین مشکل را داشته اند اما چرا روی مخرب بودن این یکی بیشتر تاکید دارید؟


چون این تعریف در چنددهه اخیر تأثیرات منفی زیادی در حوزه اندیشه و سیاست در جامعه ما گذاشته است. مثلا پدیده انجمن حجتیه مبتنی بر بحث جدایی دین از سیاست بوده است. حتی چندین سال پیش هم روزنامه «جبهه» در سه شماره نقدی بر مقاله‌‌ انتقادی من بر کتاب خودم تحت عنوان «درشناخت حزب قاعدین زمان» نوشته بود. نویسنده این نقد خانم فاطمه رجبی همسر آقای الهام بود. در جای‌جای این نقد هم نوشته بود که باقی توبه کرده و به سمت سکولاریسم رفته است و از همان چیزی که انجمن حجتیه در قبل از انقلاب می‌گفت، دفاع می‌کند. واقعیت این است که این تعریف چون خیلی غلط‌انداز بود، جناح‌بندی‌های بسیار کاذبی در کشور ما ایجاد کرد. حتی عده‌ زیادی هم به تصور اینکه سکولاریسم به معنای جدایی دین از سیاست است، علیه آن شوریدند. در حالی که اگر فهم درستی پیدا می‌کردند، چه بسا موافق سکولاریسم می‌شدند. این تعریف چند دهه شایع بود اما نادرست بود چون اساسا به نظر ما ادیان ماهیتا سیاسی‌اند. اصلا دینِ غیرسیاسی معنی نمی‌دهد. برای اینکه تمام انبیاء در مقابل نظم ناعادلانه و نظام های سیاسی زمانه شان شوریده بودند و این امری ماهیتا سیاسی است. با این حساب به تعریف برخی از اصطلاحات نباید به عنوان امری صرفا نظری و تفننی نگاه کرد چون با این اوصافی که گفتم واقعا جنبه کاربردی دارد.)

- بالاخره سکولاریسم با همه تعاریف مختلفی که دارد دارای مفهومی متمایز کننده است که توانسته در ادبیات سیاسی و فکری جای خود را باز کند. نهایتا شما چه تعریفی از آن ارائه می کنید؟
به نظر من در بحث از اصطلاحات و مفاهیمی مانند سکولاریسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و نظایر آنها باید توجه داشت که مفاهیم و به ویژه این نوع مفاهیم، لغزان و سیال هستند و نمی توان کلیشه ای با آنها برخورد کرد. در عین حال اگر این مفاهیم را آگزیوماتیزه کنیم آگزیوم های ثابتی در آنها یافت می شود. (مثلا سوسیالیسم رابرت آون و سوسیالیسم فوریه و جامعه کمونیستی تامس مور و کمونیسم مارکس با هم بسیار تفاوت و در مواردی تضاد دارند اما جمع گرایی از آگزیوم های آن است. لیبرالیسم کلاسیک با نئولیبرالیسم، لیبرتاریانیسم و لیبرالیسم هایکی فرق دارد. اصلا تا دیروز اسلام را ضد لیبرالیسم می دانستند اما اکنون بندیکت کُلر مقاله می نویسد که پیامبر اسلام اولین بنیانگذار اقتصاد بازار یا لیبرالیسم بوده است.


این توضیح برای این است که نشان دهد بسیاری از تقابل ها برخاسته از انگاره های فیکسیستی نسبت به مفاهیم است و این مسئله گاه تا جایی پیش می رود که به چماق تبدیل می شود و حتی در آلمان صنعتی و مدرن شده نیمه قرن بیستم، مولد پدیده ای چون فاشیسم می شود.)

- آگزیوم سکولاریسم چیست؟


آگزیوم یا اصل متعارف یا قدر مشترک همه تعاریف و هسته اصلی سکولاریسم، دنیوی شدن و دنیوی کردن دین است. نکته باریک و مهم در معنای سکولاریسم این است که اساسا سکولاریسم به معنای دنیوی کردن دین بوده و در چارچوب یک فهم تازه از دین مطرح بوده اما بعدها دنیوی گرایی را مستقل از دین و در برابر آن مطرح کردند.
در این نگاه مارکسیسم به عنوان باوری ضد دین و نه تنها طرفدار جدایی دین از حکومت و جامعه بلکه طرفدار براندازی دین از حکومت و جامعه و خانواده، باید یک ایده سکولار و نظام مارکسیستی هم نظام سکولار باشد. نظام فرانسه و امریکا هم سکولار هستند اما نظام مارکسیستی چون ایدئولوژیک است از هر نظام خشک دینی هم بدتر است.

(- حالا با همان آگزیومی که بیان کردید تعریف نهایی تان از سکولاریسم چیست؟


این اصطلاح را صاحبنظران به اندازه کافی تعریف و توضیح کرده اند و من همان تعریف دوره پیدایی سکولاریسم یعنی زمینی کردن دین و انسانی کردنش را ترجیح می دهم. به نظر من چنانکه پارسونز می گوید خرده نظام ها باید درجای خودشان باشند نه اینکه هیچ خرده نظامی حذف شود. این تعبیر دقیق تر از جدایی دین از سیاست و حتی جدایی از حکومت است. اما برای تعریف کردن، به گمان من باید ابتدا تعیین محل نزاع کرد و روشن نمود که ما می خواهیم با رویکرد کلامی به مسئله بنگریم یا معرفت شناختی یا جامعه شناختی؟ چون نتایج بحث متفاوت خواهد شد. برای مثال در رویکرد کلامی حقانیت سکولاریسم در برابر دین یا لاهوتی بودن آن و بالعکس حقانیت دین در برابر آن مطرح است. در این رویکرد حقانیتی برای یکی از دو پایه بحث پیشفرض گرفته شده است یا ملاک های حقانیت مورد تأمل قرار می گیرد. به نظر من تبیین جامعه شناختی، روایی بیشتری دارد زیرا بدون پیشفرض است و پیوند با واقعیت دارد. برای مثال در این رویکرد عوامل مختلفی مانند تحصیلات، درآمد، شغل، سن، تاهل، احساس امنیت، رسانه ها، تراکم اخلاقی، اوقات فراغت، حتی روابط زن و شوهر و تاثیر یا تاثر فرزندان، زاد و ولد، روند توسعه، مهاجرت و غیره بر دینداری و نوع و چگونگی آن و در ميزان دينداري افراد و نگرش آنها تاثیر دارد. برای مثال در مورد فرزندان کافی است به سیر تحول دیدگاه های برخی از مسئولان جمهوری اسلامی نگاه کنید. مواضع گذشته و امروز برخی از آنها بسیار تفاوت کرده است و یک عامل اصلی اش تاثیرات فرزندان آنها هستند که پلی شده اند میان نسل جدید و افکار جامعه با پدران شان. در مورد مهاجرت و زاد ولد نگاه کنید به مسئله تعداد کسانی که از اروپا به القاعده و داعش پیوسته اند و در خود اروپا هم سکولاریسم را با بحران روبرو کرده است. در ایران هم تا چند سال پیش شعار فرزند کمتر داده می شد اما گزارشاتی دال بر گسترش سریع جمعیت برخی مناطق مرزی احساس خطری را در مرکز ایجاد کرده است که بیم دارند موازنه جمعیتی و در نتیجه موازنه امنیتی بهم بخورد و حالا از افزایش جمعیت حمایت می شود در حالی که شرایط اقتصادی و اجتماعی آن مهیا نیست. علاوه بر عوامل ذکر شده، مسئله بازتفسیر و تحول برداشت ها در طول زمان هم رابطه فرد و جامعه را با دین دستخوش تحول می کند.)

- سکولاریسم در واقع از فرانسه که مهد جدال کلیسا و روشنفکران بود برآمده و با انقلاب فرانسه به دیگر سرزمین ها رفت به همین خاطر روشنفکران فرانسوی سهم زیادی در ان داشته اند. روحانیون مسیحی و کلیسا هم هر انتقادی به خودشان را انتقاد به دین و ضدیت با دین قلمداد می کردند آیا می شود گفت وضعیت دنیای اسلامی هم تکرار همان تجربه بوده است؟
ببینید، سکولاریسم در اصل به معنای جدایی کلیسا از دولت بود یعنی برخاسته از تجربه تلخ اروپا اما عده ای آن را تعمیم دادند در حالی که نقش و کارکرد دین و کلیسا و مسجد در جوامع اسلامی و مسیحی بسیار متفاوت و گاه متضاد بوده اند.


متن مقدس در مسحیت و اسلام نیز بسیار متفاوت است. اسلام اساسا آیینی زمینی است و می خواهد میان انسان و زمین با توحید ارتباط برقرار کند. در تحقیقی که سال 1345 در موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي تحت عنوان تشكيلات مذهب شيعه انجام شده به نقل از منابع کلاسیک فقهی و اصولی گفته است: آيات حقوقي قرآن كه منبع اوليه و اصلي قوانين و مقررات اسلامي به شمار مي‌آيد در حدود پانصد آيه است و در عبادات و معاملات (قوانين مدني، جنايي، مالي ،اموال شخصي وجزآنها) است. در حدود هفتاد آيه از اين آيات درباره اموال شخصي است، يعني ،آنچه كه مربوط است به خانواده از ابتداء پيدايش آن، و منظور از آن تنظيم روابط زن و شوهر و ساير افراد خانواده است. هفتاد آيه ديگر آن مربوط به قوانين مدني است كه درباره معاملات و مبادلات افراد اعم از بيع، رهن، كفالت، شركت و امثال آنهاست و منظور از آن تنظيم روابط مالي بين افراد و حفظ حقوق صاحبان حق است. در حدود سي آيه از آيات مذكور در مقررات و قوانين جنايي يعني جرائم صادره از افراد و كيفر آنهاست كه منظور از آن حفظ حيات و مال و عرض و حقوق مردم است. در حدود سيزده آيه درباره مرافعات يعني داوري و گواهي و قسم است كه منظور از آن تحقق يافتن راه براي عدالت در ميان مردم مي‌باشد.


در حدود ده آيه مربوط به اصول نظام حكومت است، كه منظور آن تعيين و تجديد روابط حاكم با مردم و رعايت حقوق افراد و اجتماعات است.


در حدود بيست و پنج آيه از آيات مزبور درباره مقررات بين المللي و روابط دولت اسلامي با دول غير اسلامي و رفتار با غير مسلمانان در دولت اسلامي است ، و منظور از آن تعيين روابط دولت اسلامي با ديگر دول در جنگ و صلح و تعيين و روابط مسلمانان با غير مسلمانان در دولت اسلامي است.
در حدود ده آيه درباره مقررات اقتصادي و مالي و تعيين حق مستمندان نسبت به اموال ثروتمندان و موارد و مصارف ماليات است كه منظور از آن تنظيم روابط بين مستمندان و بين دولت و افراد است. من هم در کتاب گفتمان های دینی معاصر و جاهای دیگر آورده ام که از 52 کتاب فقهی 49 کتاب یا به عبارتی50کتاب درباره معاملات و اجتماعیات و مسائل دنیایی است و یک کتاب درباره عبادات و یکی درباره روزه است و کتاب حج هم مشترک بین امور عبادی و اجتماعی است.

(شما سکولاریسم را در برابر شریعت اسلامی تا حدی از موضوعیت می اندازید اما) سكولاريسم چه نسبتي با انديشه مدرن دارد؟ آيا مي توان گفت كه يكي از مقومات و عناصر اصلي مدرنيته است يا خير؟


(در بحث علمی باید از تکرار بدیهیات پرهیز کرد اما گاهی از حیث روشی برای اثبات سخنی، ساختمان استدلال را بر پایه بدیهیات می چینند و به ترتیب استدلال را پیچیده می کنند ولی گاهی از فرط غفلت و تغافل خصم، ناگزیر از کاربست بدیهیات هستیم. گاهی انسان ها واقعا بدیهیات را هم نمی بینند. برای مثال در بحث ما باید این بدیهی را متذکر شد که مفاهیم، جنبه انشائی ندارند. یعنی) پیدایش مفهوم سکولاریسم به ایجاد سکولاریسم نمی انجامد بلکه برعکس در عالم خارج پدیده ای به نام سکولاریسم وجود دارد و شما آن را نامگذاری می کنید. چنین نیست که اول نام آمده بعد واقعیت، بلکه اول موصوف بوده سپس وصفی آمده است و وصف بر موصوف مقدم نیست. پس سکولاریسم وجود داشته حتی از حیث نظری هم در آرا متفکران باستان رگه های آن را می توان دید مثل بحث سیاست ارسطو و جمهوریت افلاطون اما نامگذاری برای تعین بخشیدن به پدیده یا تغلیظ و تشخص بخشیدن به آن است. در دوره روشنگری که مفهوم سکولاریسم به وجود آمد به معنای پیدایش خود سکولاریسم نیست بلکه به معنای تبدیل آن به یک ایسم یا یک مشی و اصل است. به این معنا سکولاریسم از مقومات اندیشه مدرن است اما همانطور که گفتم سکولاریسمی که با مدرنیته متولد شد غیر از سکولاریسمی است که بعدها عنوان می شود. در ابتدا در چارچوب دین بود بعد در برابر دین شد. اینکه امروزه از سکولاریسم سخن گفته می شود به گمان من بازگشت به اصل است نه جعل و ابداع.

- حالا که بحث تعریف مفاهیم است، اگر ممکن است در مورد دو اصطلاح سکولاریسم و لائیسیسم نیز توضیح دهید. آیا میان این دو مرز تفاوتی وجود دارد؟


(بله، قطعا. اما لازم است پیش از آن تاکید کنم که در بحث‌های بازاری و سیاسی و مطبوعاتی عده‌ای هم سکولاریسم را با سکولاریزیشن (secularization) همسان‌انگاری کرده‌اند. در حالی که تفکیک اینها بسیار مهم است. اما در مورد تفکیکی که به آن اشاره کردید باید بگویم که اتفاقا به دلیل همین ناروشنی در تعاریف است که بسیاری میان سکولاریسم و لائیسیسم خلط معنا می کنند. در حالی که) به باور من می‌توان میان سکولاریسم و لائیسیته تفکیک قائل شد. امروزه به خصوص در جامعه ما معمولا این دو را به یک معنا به کار می‌برند. حتی در بسیاری از دانشنامه‌ها و منابع و متون غربی هم دیده‌ام که به یک معنا به کار برده شده‌اند. اما چون در عمل با دو نوع سکولاریسم مواجه هستیم که یکی جنبه دینی و دیگری جنبه ضددینی دارد، همیشه ترجیح من این بوده است که برای فهمیدن تمایز میان دو نوع سکولاریسم، این دو اصطلاح را جدا از هم به کار ببریم. یعنی به قرینه تجربه فرانسه وکاربست فراوان لائسیته در فرهنگ سیاسی فرانسه و خصلت ضددینی سکولاریسم در آنجا، ما هم می‌توانیم برای سکولاریسمی که جنبه ضددینی دارد اصطلاح لائیسیته را به کار ببریم. این را می‌شود قرارداد کرد و به قرینه تجربه آمریکا و آنچه توکویل در مورد سکولاریسم در آنجا توضیح داده است، اصطلاح سکولاریسم را برای نظام های غیردینی به کارببریم و نه نظام های ضددینی.


- آیا تفاوت میان سکولاریسم امریکایی و سکولاریسم فرانسوی در بیان شما (که به آن لائیسیسم می گویید) می تواند به معنای سکولار شدن با روش های متفاوت باشد؟
 

دقیقا. به عقیده من حتی روش‌های رسیدن به سکولاریسم هم متفاوت است. اگر تجربه کشورهای مختلف را به خصوص با مطالعه قوانین اساسی‌شان و واقعیت های موجود نگاه کنید متوجه می‌شوید ما انواع گوناگونی از سکولاریسم و روش‌های مختلف رسیدن به آن را با توجه به تجربه کشورها داریم که همگی هم با یکدیگر تفاوت دارند و هر کدام هم سنت خاص خودشان را در این زمینه داشته اند که این سنت سکولاریسم در جامعه‌شان همبسته با پیشینه و شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خودشان بوده است. این توصیح بدین معناست که با توجه به این تنوع، دیگر سکولاریسم لزوماً قابل الگوگیری نیست. چون هر جامعه‌ای سنت‌ها و پیشینه و تجربه خاص خودش را داشته، بنابراین جامعه ایران هم باید سنت خودش را داشته باشد.(رفتن به دنبال الگوهای بیرونی جز اینکه مشکلات ما را در این عرصه پیچیده‌تر ‌کند هیچ حاصل دیگری ندارد.)


(حالا که به تجربه های متفاوت سکولاریسم اشاره می کنید) با توجه به تاریخ مشروطه، در مورد ایران کدام روش سکولاریسم را مثمر ثمر می دانید؟
 

اتفاقا این بحث بسیاری مهمی است. فکر می‌کنم یکی از بلاهایی که بر سر ما آمده و چندین دهه است که باعث مشکلات و تنش‌های بیهوده و عقب‌ماندگی شده‌، این است که سکولاریسم از دریچه فرانسه وارد شده است. اگر تجربه سکولاریسم از دریچه دیگری مانند تجربه آمریکا وارد می‌شد، تاریخ ما گونه‌ای متفاوت رقم می‌خورد. چون برای اولین بار که از اوایل عصر قاجارها سفر ایرانیان به غرب آغاز شد و محصل‌های ما به فرنگ و اتفاقا هم به فرانسه رفتند، از طریق دنیای غرب و به خصوص فرانسه با سکولاریسم و روند پیشرفت های نوین آشنا شدند اتفاقا سکولاریسمی که در فرانسه بود چنان که اشاره کردم، از نوع تقابلی و دین ستیزانه بود. همین امر تاثیر زیادی در روند تحولات و حوادث در ایران داشت. اگر آراء آخوندزاده را مطالعه کنید متوجه می‌شوید که ایشان نظریات بسیار رادیکالی داشتند و معتقد بودند باید تمام آخوندها و دین و مذهب را از جامعه طرد کنیم و همه چیز را به دست دولت بسپاریم. اگر رویکردهای معتدلی مانند نظریات میرزا یوسف خان مستشارالدوبه یا میرزا ملکم خان نبود این دیدگاه ها عواقب بدتری ایجاد می کردند. به هر حال آن نگاه فرانسوی به دولت و روحانیت و دین در ایران، نتیجه‌اش این شده که دویست سال در این کشور از تضادهای درون انقلاب مشروطه گرفته تا پیدایش رضاخان و روش ها ی او و تضادهای دوره نهضت ملی و اختلافات دکتر مصدق و آیت‌ا... کاشانی و به طور کلی مشکلات دوران پهلوی از همین فهم نادرست از سکولاریسم و رابطه دین و دولت سرچشمه بگیرد. در حالی که با توجه به تجربه ما و سنت‌‌های جامعه ایران، سکولاریسم فرانسه برای ایران نسخه مناسبی نبود و همین امر باعث شد وارد راهی شویم که نتیجه‌اش جریانی ضددینی شد که از مشروطه شروع و به سال 1357 ختم شد. در واقع انقلاب سال 1357 واکنشی به آن مدرنیسم شتاب زده و سکولار بود و گرفتاری‌ها و مسائل بعد از انقلاب را هم نباید جدا از این مسئله بررسی کرد.
 

رادیکالیسم بخشی از روشنفکران و شکاف آنها با جامعه مذهبی و در نتیجه با توده، مسئله رشد مارکسیسم و حتی امروزه تضادهای مذهبی-غیرمذهبی که اینهم در آینده آثار خودش را خواهد داشت و همچنان تا سال ها ایران را در عقب ماندگی نگه خواهد داشت همه بخاطر این بود که تجربه فرانسه الگو شد نه امریکا یا دیگر کشورها. از این جهت ترجمه کتاب توکویل و خواندنش برای روشنفکران ایرانی خیلی اهمیت دارد. منظورم این است که اگر مفهوم سکولاریسم به جای فرانسه مثلا از آمریکا یا انگلیس یا بلژیک می‌آمد، تاریخ متفاوتی داشتیم.


(اگر مایل باشید بحث را با توجه به ارتباط سکولاریسم و حقوق بشر ادامه دهیم.) دکتر محمدی گرگانی حق بر معنا را برای نسل چهارم حقوق بشرپیشنهاد کرده است.( اصولا آیا فکر نمی کنید که چنین مباحثی با توجه به بحران معنویت در خود غرب رخ داده و درباره جوامع پیرامونی از جمله جامعه ما معنا و مصداقی ندارد؟ یعنی آیا چنان که بسیاری از منتقدان حقوق بشر می گویند، نمی توان گفت که اصولا گفتمان حقوق بشر، گفتمانی غرب مدار و بر پایه دغدغه های جوامع غربی است؟) آیا چنین پیشنهادی(حق بر معنا) می تواند زخم های میان جهان سکولار و جهان دیندارها را التیام بخشد؟
 

من این دیدگاه را قبول ندارم و فکر می کنم مباحث مربوط به حقوق بشر، جهان شمول هستند و ربطی به جامعه ای خاص ندارند. اتفاقا بحث حقوق بشر شباهت هایی با بحث توسعه دارد، در جامعه شناسی توسعه گفته می شود که توسعه در همه جوامع به یکسان و همانند پیش نمی‌رود، یعنی مراحلی وجود دارد که همه جوامع باید پشت سر بگذارند منتها همه جوامع همزمان آن را پشت سر نمی‌گذارند. هر جامعه‌ای مراحل توسعه خودش را دارد. اینکه بعضی‌ جاها تندتر است و بعضی جاها کندتر است و به شرایط هر جامعه‌ای بستگی دارد. واقعیت این است که در دنیای غرب این فرایند چون خیلی زودتر شروع شده است، طبیعتا آنجا جلوتر است. ما الان در جایی ایستاده ایم که غرب در اوایل قرن بیستم در آن قرار داشت. در واقع موقعیت منطقه ما شبیه اروپای اوایل قرن بیستم است. این بدین معناست که منطقه ما هم این دوره را پشت سر خواهد گذاشت و از این دوره عبور خواهد کرد. نکته بعدی این است که من خیلی قائل به اینکه گفتمان غربی بر حقوق بشر مسلط ‌است نیستم. این به یک بحث تاریخی مفصل نیاز دارد. در کتابی که اگر امسال توفیق داشته باشم آن را نهایی خواهم کرد، کوشیده ام نشان دهم که تاریخ حقوق بشر را غربی جلوه دادن، اولین نتیجه‌اش همین تسلط گفتمان غربی خواهد شد. در حالی که خیلی از مفاهیمی که جزو آگزیوم‌ها و اصول حقوق بشر هستند، متعلق به دنیای غرب نیستند و از جاهای دیگر آمده اند. تفکر پوزیتیویستی که غرب را متحول کرد، از سوی شرق مطرح شده است. معروف است که فرانسیس بیکن مؤسس تفکر تجربی است اما متفکران غربی در موقع نوشتن تاریخ علم، دوره‌ای از تاریخ علم را به نام ابوریحان بیرونی ثبت می‌کنند که در حدود 5 قرن قبل از فرانسیس بیکن، پوزیتیوتیسم یا منطق تجربی را به‌کار برده و به آن معتقد بوده است. مفاهیمی چون فردگرایی، دنیویت و ... هم همین‌گونه هستند و پیشینه ای طولانی دارند. با توجه به این سابقه، قائل به تسلط گفتمان غربی یا غربی بودن حقوق بشر نیستم اما این را معتقدم که به هرحال این اندیشه در برهه ای از زمان در یک جایی بالیده و آن هم دوره روشنگری در اروپا بوده است. این بالیدن به این معنا نیست که کل تاریخ و گفتمان حقوق بشر، غربی است.


(در مورد حق بر معنا چطور؟ آیا این حق بر معنا که امروز به آن احساس نیاز می شود، امری بر آمده از بحران هویت در جهان غربی نیست که دست بر قضا و به دلیل جهان گیر شدن تمدن غربی در سایر نقاط عالم نیز مسئله ساز شده است؟) آیا بحران های غرب در قرن بیستم لزوم به رسمیت شناختن حق بر معنا را گوشزد نمی کند؟


در اصل حق بر معنا من با دکتر گرگانی دغدغه مشترک دارم. ایشان خود یک انسان اهل معنا است. حق بر معنا که شما می‌فرمائید تعریف دارد. اگر منظور دکتر گرگانی از حق معنا، که به عنوان یک اندیشمند این مباحث را مطرح کرده‌اند، حق افراد به دینداری و اعتقاد به ادیان و خدا باشد، که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به طور مساوی این حق برای همه در نظر گرفته شده است. تصور می‌کنم که اگر منظور از «حق بر معنا» این باشد که چنین چیزی در بطن نظام حقوق بشر وجود دارد. اگر منظور از «حق بر معنا» رهایی انسان از نیازهای نخستین باشد یعنی انسان باید از اسارت و دلمشغولی در زمینه نیازهای اولیه مانند خوراک و پوشاک و مسکن فارغ شد تا بتواند به مقولاتی مانند اخلاقیات و معنویات بپردازد، چنین چیزی هم در اعلامیه گنجانده شده است. وقتی در اعلامیه جهانی حقوق بشر حق مسکن، امنیت، بهداشت، دستمزد مناسب، رفاه و غیره دیده می‌شود بدین معنا خواهد بود که امکاناتی برای انسان در نظر گرفته شود که از وابستگی به مسائل و نیازهای اولیه فارغ شود. بر همین اساس یکی از مواد سی‌گانه اعلامیه جهانی حقوق بشر به حق اوقات فراغت اختصاص یافته است. این حق به این معناست که انسان‌ها چنان از نیازهای اولیه خود فارغ شده باشند که بتوانند به معنویات خودشان برسند. این حق بر معنویت است. بنابراین اگر منظور از حق بر معنا این باشد، به نظر من خودِ این حق با سازوکارهایی که لازمه‌ آن است در منشور حقوق بشر دیده شده است. به طور کلی در اعلامیه جهانی حقوق بشر تعبیرات و کلماتی که دلالت بر مفاهیم مذهبی کنند، اصلا وجود ندارد. شاید یکی از دلایلی که بعضی‌ها احساس می کنند خلائی وجود دارد این است که می‌گویند حقوق بشر خیلی سکولار است و در هیچ‌جایی از آن نامی از خدا نیست یعنی چون خدا و دین و مقدسات در آن دیده نشده، پس خیلی سکولار است و چون سکولار است نیاز به حق معنا داریم. در حالی که زمانی که اعلامیه نوشته شد تعمد و توافق بر این بود که اصلا وارد بحث ادیان، ایدئولوژی‌ها و انگاره‌های دینی و مذهبی نشوند. درست است که اعلامیه در مورد خدا ساکت است اما در مورد ضدخدا هم سخنی نگفته است زیرا در هنگام تدوین اگر به هر شکلی این نوع انگاره‌ها وارد اعلامیه می‌شد امکان تواقق بر سر آن به عنوان اعلامیه‌ای جهانی به وجود نمی‌آمد. در اعلامیه، کانون اصلی «انسان»‌ها هستند فارغ از نژاد، مذهب، دین و گرایش ایدئولوژیک ولی می‌گوید ما در مورد اعتقادات انسان‌ها باید تضمیناتی فراهم کنیم که دیندارها بتوانند دیندار باشند و لائیک‌ها هم عقاید خودشان را داشته باشند و آزادانه تبلیغ کنند. من معتقدم اگر نخواهیم معنویت را فقط متافیزیکی ببینیم با همین اعلامیه حتی اینکه یک خداناباور هم می تواند عقاید خودش را بیان و تبلیغ کند، خودش یک حق معنوی است. اگر معنویت را به گونه‌ای تعریف کنیم که هم شامل پیوندها و عواطف متافیزیکی باشد و هم شامل کسانی که مثلا طبیعت‌باور هستند، به نظر من این مصداق حق بر معنا می شود.


- یعنی شما فقدان حق بر معنا را یکی از نقائص اعلامیه حقوق بشر نمی دانید؟
بله، اشکال امروز حقوق بشر در کمبود حق‌ها نیست. امروزه گویی مسابقه‌ای شروع شده است که در آن هر روز حقی را به عنوان حق بشر مطرح می‌کنند که حتی نام‌بردن از آنها هم می‌تواند مناقشه‌انگیز باشد. در حالی که به باور من مشکل امروز حقوق بشر در فزونی و تورم حق‌هاست به نحوی که الان آن چیزی که به عنوان حقوق بشر می‌شناسیم یک مجموعه‌ای از حقوق‌بشر، حقوق طبیعی، حقوق اساسی و حقوق مدنی است و مجموع این‌ها را حقوق بشر نام نهاده‌اند. چنانکه که در مدخل حقوق بشر در دایر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی نوشته ام فهرست حقوق مندرج در اعلامیه شامل 54 حق و چهار تکلیف است. بخشی از اینها مربوط به حقوق مدنی و امثالهم می‌باشد. مثل حق انتخابات آزاد، حق تشکیل انجمن ها و تشکل ها، حق بیمه.


(حالا که درباره سکولاریسم صحبت کردید شاید بد نباشد که بگویید) منظورتان از حقوق بشر چیست؟
 

وقتی می‌گوئیم حقوق بشر منظورمان حقوق ذاتی و فطری بشر است. این مبنای اولیه است. آن چیزهایی که به معنای دقیق کلمه حقوق بشر محسوب می‌شوند حق حیات و مالکیت است. بقیه اموری که در اعلامیه‌ و میثاق‌ها به عنوان حقوق بشر ذکر شده است ضمانتی برای آن حقوق اولیه و بنیادین است و به اعتبار ثانوی جزو حقوق بشر می‌باشد. حق مسکن به اعتبار اینکه تضمینی است برای حفظ حیات و اگر انسان، جان‌پناهی نداشته باشد حیات او به خطر می افتد جزو حقوق بشر می‌باشد. بیمه و بهداشت، ابتدائا مثل حق حیات و مالکیت نیستند که بگوئیم ذاتی‌اند اما از انجایی که اینها راهی هستند برای حفظ حیات بشر، به این اعتبار جزو حقوق بشر هستند. این روند همین‌طور بسط پیدا کرده است تا به چیزهایی مثل حق آزادی بیان، حق کار، اوقات فراغت و ... رسیده است. مثلا حق بر محیط زیست به یک معنا حق بشری نیست اما از این حیث که اگر محیط زیست را خراب کنیم به طور غیرمستقیم بقای نوع انسان را به خطر می‌اندازیم، جزوی از حقوق بشر می‌شود اما خودش ابتدا به ساکن حقوق بشر نیست. بنابراین الان با تورمی از این‌ حق‌ها مواجه هستیم و هر روز هم چیزی به این حقوق بشری اضافه می‌کنند. در چنین شرایطی اگر حق بر معنا را هم اضافه کنیم که تکرار برخی مضامین اعلامیه بوده و مشکلات و پیچیدگی‌ها را بیشتر می‌کند.

(پس فکر می کنید برای حل مسئله سکولاریسم و مشخص نبودن رابطه با دینداری در اعلامیه حقوق بشر چه باید کرد؟


من معتقدم باید به خود اعلامیه برگردیم و مشکلاتی که وجود دارد را حل کنیم. همانطور که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بعضی از اصول آن اجرا می‌شود و بسیاری دیگر به بوته فراموشی سپرده می‌شود در موازین حقوق بشری هم بعضی از اصول و مواد بسیار برجسته می‌شوند و بعضی‌ها هم به بوته غفلت سپرده می شود.) باید حق بر معنا را بخاطر اهمیتی که دارد در همین منشور جهانی حقوق بشر شناسائی کرده و برجسته‌اش کنیم. مثلا در اعلامیه جهانی حقوق بشر بحثی به عنوان اهمیت نهاد خانواده داریم. الان چیزی به اسم «همجنس‌گرایی» را ذیل خانواده و مفهوم آن به عنوان حقوق بشر مطرح کرده‌اند. اثبات این پیوند میان خانواده و همجنس‌گرایی کار آسانی نیست. من معتقدم این مسئله نیاز به مناظره و بحث دارد. متاسفانه فضای بحث فراهم نیست. در کشور خودمان که اصلا امکان طرح چنین موضوعی وجود ندارد. در دنیا هم اگر کسی بر خلاف این جریان مسلط سخنی بگوید متهم به ضدحقوق بشر بودن می‌شود. یعنی آمده‌اند چیزی را که به لحاظ علمی و زیست‌شناختی به آسانی امکان‌پذیر نیست، ذیل بحث خانواده مطرح و آن را به عنوان حق بشر شناسایی کرده‌اند و می گویند چون ازدواج یک حق بشری است پس ازدواج همجنسگرایان هم یک حق بشری است. با وجود اینکه این مدعای حقوق بشری بودن(نه حقوقی بودن)، دارای ایرادات علمی بسیار جدی است اما این ایده را مطرح کرده و در فضای خاصی پیش برده اند. این در حالی است که حق بر معنا بر اساس مواد اعلامیه حقوق بشر بسیار قابل‌اثبات‌تر است. (اگر این‌کارها را بکنیم بهتر است از اینکه چیزهای جدید را به عنوان حق بشر وضع کنیم. من اصل مطلب را قبول دارم که یک بحرانی وجود دارد اما این حق بر معنا را با توجه به نیاز مهمی که وجود دارد، باید از منشور جهانی دربیاوریم، برجسته کنیم، تبلیغ کنیم تا به این نیاز پاسخ داده باشیم.

- اشاره کردید که اعلامیه حقوق بشر روحی سکولار دارد. اتفاقا بحث منتقدان اعلامیه حقوق بشر نیز همین است یعنی می‌گویند نگاه ما به انسان و بشر متفاوت است و نگاه معرفتی که ما به انسان داریم و انسان‌شناسی‌ای که ذیل اسلام تعریف می‌شود، به هیچ وجه بشر را این‌گونه تعریف نمی‌کند و بنابراین حقوقشان هم هم اینگونه در نظر گرفته نمی‌شود. بنابراین نقدی که وجود دارد در مورد اضافه کردن بندی به عنوان حق برمعنا به بقیه حقوق نظام‌نامه نیست. بلکه اینها به روح کلی اعلامیه حقوق بشر ایراد می‌گیرند و معتقدند امروزه نیازمند این هستیم که نظام‌نامه را یکبار دیگر بنویسیم و در نوشتن آن توجه داشته باشیم که این انسان، انسانی سکولار نباشد و انسانی معنوی باشد.

باید توجه کرد که این جا شما از سطح معارف درجه اول به سطح معارف درجه دوم وارد می‌شوید. یعنی بحث بر سر تعریف انسان در ادیان مختلف است. اما حقوق بشر اصلا به این تعاریف کاری ندارد. بحث حقوق بشر مسئله‌ای کانونی به نام «انسان منهای توصیفات و تعاریف» است. می‌گوید که شما هر تعریفی که از انسان داشته باشید، چه تعریف اسلامی باشد چه تعریف مسیحی، چه تعریف مارکس از انسان به عنوان موجود ابزارساز یا مخلوق فرآیند اقتصاد باشد و یا تعاریف دیگر، همه این انسان‌ها، نیازهای اولیه و اساسی و حیاتی دارند. این موجود هر کسی که باشد حق حیات دارد و باید زندگی کند. اگر این انسان وجود نداشته باشد دیگر موضوعی برای حقوق وجود ندارد. آن حقوقی که حیات و موجودیت انسان به آن وابسته است، حقوق بشر هستند. این انسان در هر دوره‌ای و هر برهه‌ای و با هر تعریفی نیاز به هوا و غذا دارد. پس غذا خوردن حق طبیعی و ذاتی انسان است.


-خب ممکن است این منتقدان بگویند معنویت هم یکی از نیازهای طبیعی انسان است؟


به همین خاطر است که در اعلامیه‌ به شکل‌های مختلف چنین چیزی منظور شده است. منتها چیزهای که بعدا به وجود آمده است باعث شده است که الان گفته شود حقوق بشر با نگاه سکولاریستی تدوین شده است.) به نظرم ریشه مسئله‌ای که ذهن شما را مشغول کرده این است که از عصر روشنگری به بعد اصالت انسان و بحث اومانیسم و خرد و عقلانیت مطرح شد، در حوزه علم اجتماعی پوزیتیویسم به میان آمد و در حقوق بشر هم اومانیسم و اصالت انسان مطرح شد. سکولاریسم تنها پدیده عصر پس از رنسانس نبود بلکه در سپهرهای گوناگون رخ داد. سکولاریسم فقط در حوزه دین نبوده است. مثلا در حوزه علم هم رویکرد پوزیتیویستی غلبه کرد، اصالت دادن به عقل و تجربه رخ داد. همه اینها بخاطر اعجاز علم و گره گشایی آن بود که قدرت تسخیر روزافزون عرصه های مختلف طبیعی و طبیعت را به بشر بخشید و ایمان شگرفی به علم تجربی را پدید آورد. این تحول در تمام حوزه‌ها رخ داد و چون انسان در مرکز و خالق این تحولات بود اومانیسم بالید و انسان را جانشین خدا کرد و مفهوم خودفرمانی یا فرمانروایی عقل در برابر خدافرمانی شکل گرفت. این تصور پیش می‌آید که نوعی خودفرمانی در برابر خدافرمانی به وجود آمده و انسان در برابر خدا قرار گرفته است. در این نگاه طبیعی است که چون انسان در برابر خدا قرار می‌گیرد، بحران معنویت در ذهن شما معنی پیدا می‌کند. یعنی به این نتیجه می رسید که اساس حقوق بشر هم بر خودفرمانی است و خدا را نادیده گرفته است. شما می‌گوئید چون حقوق بشر ماهیتی سکولار دارد، پس متکی بر اومانیسم و اصالت خرد و عقلانیت است و خودفرمانی در برابر خدافرمانی قرار گرفته است، پس الان باید خدا را به هستی و زندگی و جامعه و انسان برگردانیم.

- بالاخره این تقابل چه خوشمان باید چه خوشمان نیاید وجود دارد. فکر می کنید این تقابل رفع شدنی است یا اینکه باید یکی به سود دیگری کنار بکشد؟

- معتقدم دلیل این مسئله این است که شاید قدری تصور ما از حقوق بشر و تقابل خودفرمانی و خدافرمانی اشتباه است. یک نوع دوآلیسمی از عصر روشنگری به بعد در همه جا رخنه کرده که ریشه این پنداشته ها است. از عصر روشنگری به بعد تفکیک حوزه‌های عرفی و قدسی منشاء جریانات و اتفاقات بزرگی شد. مثلا در حوزه سیاست منجر به تفکیک دولت و دین شد. در جامعه‌شناسی، دورکهایم اساس بحث خود درباره دین را بر دوآلیسم عرفی و قدسی قرار می دهد و می گوید دین به معنای امر مقدس است و آن‌چیزی که دین را از غیردین متمایز می‌کند وجه قدسی آن است. در حوزه سیاست و اندیشه و سایر حوزه‌ها نفوذ کرد. بحثی که من در سال هفتاد در « فصلنامه حضور» و بعد در «فصلنامه انجمن جامعه‌شناسی» به طور مفصل به آن پرداخته‌ام این بود که اساسا این دوآلیسم، دوآلیسمی کاذب است. بدین معنا که این دوآلیسم، ماهیتا اعتباری بوده اما بشر با آن «معامله امر حقیقی» کرده است. در آنجا کوشیده ام که با روش تجربی بحث‌ها را دنبال کنم چون این بحث‌ها را بیشتر با روش‌های فلسفی دنبال می‌کردند. در روش‌های فلسفی مسئله این است که با همان شیوه‌ای که می‌توان چیزی را اثبات کرد، با همان منطق هم می‌توان آن را رد کرد. منتها روش‌های تجربی، عینی‌تر است و برای همه قابل اثبات و دسترس است. بر این اساس با روش‌های تجربی، آماری و میدانی سعی کردم بحث‌های خودم را پیش ببرم. در نشریه انجمن جامعه‌شناسی مسئله سوگواری به عنوان امری مقدس و مذهبی و رابطه‌اش با انگیزه‌های دنیوی را به عنوان یک دوآلیسم مطرح ساختم. بنابراین من دوآلیسم را از بنیادش، محل مناقشه می‌دانم و معتقدم که سیطره طولانی نگرش دوآلیستی هم در دیندارها و هم در بین غیردیندارها وجود دارد و چون همه این دوآلیسم را پذیرفته‌اند، منشا بسیاری از رفتارها، اندیشه‌ورزی‌ها و سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌ها شده است. وقتی که بنیاد این مسئله دچار اشکال است، طبیعی است که همه اینها هم در معرض اشکال هستند. در بحث حقوق بشر هم قائل به این نیستم که حقوق بشر به معنای خودفرمانی انسان در برابر خدافرمانی است. اصلا قائل به این تقابل نیستم این دو مفهوم در تقابل قرار گرفته اند اما واقعا در امور انسانی نمی توان به مفاهیم، نگاه فیکسیستی داشت. معتقدم که هیچ‌کدام از این‌دو به تنهایی هیچ اطلاقی ندارند و بستگی به رویکردها به مسئله دارند. برای مثال در رویکرد عرفانی، انسان به مرحله فنای ‌فی‌الله می‌رسد. در مرحله فنای فی‌الله انسان می‌گوید من دیگر وجود ندارم و هر چه هست خدا است، عالم محضر خدا است و همه چیز مظهر اوست. همه ما ذراتی هستیم که تجلی خدا محسوب می‌شویم. اگر انسان به این مرحله برسد دیگر «منی» وجود ندارد که خودفرمان باشد. در مشرب عرفانی عقل هم در یکی از مراحل سلوک کنار گذاشته می‌شود. یعنی عقلانیت و خودفرمانی که جزو مفاهیم کلیدی حقوق بشر می‌باشند خود به خود کنار گذاشته می‌شوند. حال اگر از مشرب عرفانی خارج شوید و وارد مشرب فقهی و حقوقی شوید، دیگر خدافرمانی به آن معنایی که در مشرب عرفانی مطرح می‌شود، نیست. در مشرب فقهی- حقوقی مباحثی مانند تکالیف و حقوق وجود دارند که باید بر انسان بار شود یعنی «فردیت»،«انسان» و مقداری از خویش‌فرمانی را پذیرفته است، فردی به رسمیت شناخته می شود که واجد حقوق باشد. (فردیت در طول خداباوری است اما خدافرمانی ای که منجر به نفی فرد و فردیت شود این تقابل را دارد. در مشرب فقهی- حقوقی، اصلا بحث فنای فی‌الله مطرح نیست. مشرب فقهی- حقوقی جنبه رئال دارد و با انسان واقعی و عینی سروکار دارد. در رساله های عملیه از انسان مؤمن روزه داری سخن می گویند که مثلا به قصد زنا سفر می کند و بحث می کنند که آیا چنین کسی روزه اش قبول است. یعنی خیلی رئالیستی از مؤمنی می گوید که مرتکب گناه کبیره ای می شود. در این مشرب، خدافرمانی و خودفرمانی متفاوت است با خدافرمانی در مشرب عرفانی.

- اما ممکن است بگویند در مشرب فقهی و حقوقی انسان به نحودیگری فردیت اش را از دست می دهد چون بازهم در اسارت وجودی غیر از خود و خارج از خود است.


- به نظر من خودفرمانی در مقابل خدافرمانی ریشه در همان دوآلیسم کاذبی دارد که ما با آن معامله به امر حقیقی کرده ایم. در دیدگاه فقهی- حقوقی خودفرمانی در تقابل با خدافرمانی نیست بلکه در راستای آن است. خدافرمانی طریقی برای خودفرمانی است. به این معنا که فرد از اسارت و سلطه همه عوامل بازدارنده که مانع خودفرمانی اش می شود رهایی پیدا کند. انسانی که اسیر استبداد باشد که نمی‌تواند از خودش رهایی پیدا کند. انسانی که اسیر جاه و ثروت باشد که نمی‌تواند از خودش رهایی پیدا کند. کسی که استثمار می شود یا استثمار می کند، فقیر است، اسیر قدرت است نمی تواند خودفرمان شود او «اقتصادفرمان» است یا «زرفرمان» یا «زورفرمان» است و خدافرمانی برای رهایی او از همه این اسارت هاست تا بتواند خودش باشد. در واقع به به نام خدا و به سود خویش. یعنی خدایی که حضور دارد اما ارتش و زور و اعمال زور مستقیم ندارد و به بشر اختیار نافرمانی داده است. خدا به انسان اختیار داده و انسان به حال خودش رها شده است. اختیار خودفرمانی دادن به بشر در دهها آیه آمده است، چنانکه به کرات به پیامبر هم می گوید تو مسلط بر مردمان نیستی، تو بر آنان سیطره و سلطه نداری، تو وکیل آنها یا نگهبان مردم نیستی، تو صرفا یک دعوت کننده ای، تو نمی توانی آنها را به کاری مجبور کنی: و ما انت علیهم بجبار( سوره ق.آیه45)، و ما علیکم حفیظا(هود آیه86)، فما ارسلناک علیهم حفیظا(نساء آیه80)، لست علیکم بوکیل(انعام آیه66)، وما ارسلناک علیهم وکیلا(اسراء آیه 54)، افانت تکون علیه وکیلا(فرقان آیه 43)، و ما انت علیهم بوکیل(الزمر آیه 41)، فذکر انما انت مذکر، لست علیهم بمصیطر(غاشیه آیه 21و22) و چندین آیه دیگر.


در این دیدگاه تقابل وجود ندارد و همین به معنای خودفرمانی است. اما در آن نگاهی که شما معتقدید ماهیت حقوق بشر سکولاریستی است، این تقابل خودفرمانی در برابر خدافرمانی یا اومانیسم در برابر خدافرمانی وجود دارد. همین مسئله باعث می‌شود به دنبال راهی باشید که خدا بازگردانده شود.

در سوی دیگر هم خودفرمانی وجود دارد. چنان از خودفرمانی در برابر خدافرمانی سحن می گویند که گویی عقل خود بنیاد جانشین همان خدای محذوف شده و خودفرمانی، خیرمطلق است در برابر خدافرمانی به عنوان شر مطلق در حالی که علاوه بر وجود قرائت های متفاوت انسانی و نافی انسان در خدافرمانی، خودفرمانی و خردگرایی هم الزاما خیرمطلق نیست که آن را در برابر خدافرمانی قرار می دهند. خرد بشری هم اگر غرور ورزانه شود تبدیل به خرد منفی می شود. شعور مثبت تبدیل می شود به شعور منفی. جنگ بین الملل اول و دوم و آنهمه خون ریزی و کشتار محصول همین خرد بشری بود. غرور بشر تا جایی است که گویی فقط خودش شعور دارد حال آنکه دانش تجربی نشان می دهد همه اجزای هستی هم از نوعی شعور برخوردارند. «یسبح لله مافی السموات و ما فی الارض» یعنی تمام ذرات هستی واجد شعورند اما درجات مختلفی از شعور وجود دارد. گاهی من می گویم کاش ما به اندازه مولکول های آب شعور یا حساسیت داشتیم چون مولکول های آب به هر پیام و نشانه مثبت یا منفی واکنش نشان می دهند.)

حالا شما حقوق بشر را امری مدرن، قائم به عقل خود بنیاد و دارای ذات بشری و خودفرمانی می دانید یا نه؟ لاییک ها می گویند با وجود خرد بشری دیگر چه نیازی به خدا و مذهب برای تحکیم حقوق بشر داریم؟

(فکر می کنم توضیحات قبلی تا حدی پاسخ این سوال را داده باشد اما اگر با در نظر گرفتن رویکردها و مشرب های مختلف به حقوق بشر نگاه کنیم) حقوق بشر پدیده‌ای مدرن است. (اینکه نیروی مذهب را در برابر حقوق بشر برانگیزیم یا در حمایت از آن؟ یک بحث جامعه شناختی و کارکردگرایانه است و همان خرد بشری حکم می کند که انسان عاقل، پتانسیل عظیم و فطری دین را در برابر حقوق بشر بسیج نمی کند و این به سود پیشرفت حقوق بشر نیست. علاوه بر این) همانطور که در کتاب «فلسفه سیاسی و اجتماعی آیت الله منتظری» گفته ام: همواره با اين انتقاد يا پرسش به ويژه از سوى بى‌باوران به دين رويارو شويم كه وقتى انسان مى‌تواند با خرد جمعى و عقل خود بنياد بشرى به درستى يا نادرستى اين امور نايل شود چه حاجتى به دويدن در پى مفتيان و ارجاع به آيه و روايت و احتجاج به متون دينى است. هنگامى كه بدون آنها نيز مى‌توان به حقيقت يا درستى گزاره‌اى دست يافت چرا راه را دور كنيم؟ چرا خود را به تكلّف اندازيم؟ چرا با مراجعه عبث به خرد يا داورى مذهبى حتى اگر به سودمان باشد راه را براى اعتبار بخشيدن به اين شيوه‌ها و متون بگشاييم و بدينوسيله راه را براى سوء استفاده‌هاى مذهبى هموار سازيم؟

در بطن این انتقاد و اشكال، فرضيه‌اى نهفته است كه مدعا را پارادوكسيكال مى‌سازد زيرا در حالى مرجعيت روايات و نظريات دينى را تخطئه مى‌كند كه مرجعيت روايات و نظريات ديگرى را جايگزين مى‌سازد. اگر دين‌باوران، داورى دين را بر مسند و حاكميت مى‌نشانند و آن را مطلق مى‌دانند، اينان متقابلا با داورى خرد بشرى چنان مى‌كنند و گويى مذهبى را به جاى مذهبى ديگر مى‌نشانند. اما اگر فتواها و اجتهادات دينى را از زمره معارف درجه دوّم بدانيم و چنانكه شيعه و مخطئه عقيده دارند آنها را احكام ظاهرى بينگاريم كه نسبى هستند و محتمل است مطابق واقع باشند يا نباشند، آنگاه خرد بشرى را هم از اريكه قدرت و سلطنت مطلقه فرو آوريم و معامله نسبيت با آن نمائيم ديگر نزاعى در ميان نخواهد بود.

شگفت است كه استدلال براى دفاع از اومانيسم و حقوق بشر و دموكراسى و مفاهيم مدرن، مشحون است از نقل قول‌ها و اتكا و استناد به اقوال و روايات پيشوايان مدرنيته و متون كانت و دكارت و هگل و ارسطو و بيكن و نيچه و راسل و متأخرانى چون هابرماس و فوكو و دريدا و پوپر و ...، اما همين عمل درباره اقوال و متون دينى نكوهيده مى‌شود. چرا تبعيض نسبت به كل معرفت روا مى‌شود؟ (اگر بخشى از معرفت ارزش استناد و اتكا و احتجاج داشته باشند چرا بخشى ديگر نداشته باشد؟ ملاك و مناط اعتبار نظريه، واحد و عام است و به همان دليل كه به نظريه‌هاى موجود در ذخاير خرد بشرى مراجعه مى‌كنيم به فتاوا و نظريات دينى هم مراجعه مى‌كنيم زيرا آن هم بخشى از ذخاير خرد بشرى است.)

- در پایان فکر می کنید آینده سکولاریسم و دین ورزی در جامعه ما چه خواهد بود؟ 


آینده، محصول اتفاقات امروز است و خودش ماهیت مستقلی ندارد. ما از یکطرف با سکولارهای افراطی سروکار داریم که خصلت ضددینی و موضع کاملا انکاری دارند در حالی که تاریخ پیدایش سکولاریسم نشان می دهد که معنای آن نفی دین نبود بلکه زمینی کردن دین بوده است. دین مانند غذا است. ممکن است انسان ها از غذاهای مختلف با طعم ها و ترکیب های مختلف تناول کنند اما اصل غذا خوردن را نمی توان انکار کرد. در باره دین هم داستان به قول مولانا داستان «چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد» می باشد. ممکن است انسان ها دین ها و آیین های مختلف داشته باشند اما اصل دین را نمی توان انکار کرد با این تفاوت که با انکار اصل غذا، آدم می میرد اما با انکار اصل دین نمی میرد بلکه زندگی اش دچار بحران معنویت می شود. طرف دیگر ضد سکولارها هستند اما من معتقدم بزرگترین نیروی پیش‌برنده سکولاریسم در ایران، همین دشمنان سکولاریسم می‌باشند.

اصلا امروز بحث بر سر مفاهیم سکولاریسم و لائیسم به یک بحث فرعی تبدیل شده است چون هر تعریف و تصوری برای آن قایل باشیم در حال حاضر نیروی سیاسی بزرگی تعریف و تصور خود را چیره کرده است. امروز سکولاریسم بیش از آنکه یک پروژه فکری یا فرهنگی باشد یک مسئله سیاسی شده است. امروز بزرگترین عامل پیش برنده سکولاریسم، دشمنان آن هستند و از طرق گوناگون آن را توسعه می دهند. یکی از طریق سیاسی کردنش، دیگری از طریق عملکرد خود در نظام دینی با دافعه ای که ایجاد می کنند و برای ضد خود جاذبه آفرینی می کند. شیوه دیگرش این است که وقتی نیروی مدعی تئوکراسی و ضدیت با سکولاریسم در عمل به قدرت چسبید که قدرت ذاتا یک پدیده دنیوی و این جهانی است با اصالت بخشیدن به قدرت مهر تأیید بر برتری آن یعنی برتری امر دنیوی می زند. سال ها پیش در یکی از کتاب هایم فصلی داشتم تحت عنوان «همه چیز برای قدرت» و اینکه چگونه قدرت باعث می شود هر عملی توجیه شود حتی برخی افراد، احکام شرعی را تغییر دهند. رفاه طلبی هم یکی دیگر از عوامل سکولاریزه کردن است. بیش از 35 سال پیش و در بحبوحه انقلاب که کتاب های شریعتی ممنوعه بود ما در مسجد محله مان در جنوب تهران پیشنمازی داشتیم که انسان سلیم النفس و نجیبی بود اما درباره شریعتی با ما اختلاف شدید داشت و چون اختلاف بالا گرفت یکی از روحانیون مشهور میانجی شد و مرا به خانه شان در نیاوران دعوت کرد. تا آن زمان او در ذهن من یک روحانی بود اما وقتی قدم به خانه بزرگ ویلایی او گذاشتم که در آن زمان استخر داشت ناگهان تمام تصوراتم درباره او فروریخت. من از نقل سخنان برخی اشخاص صاحب نفوذ که از نظر وجدان عمومی نشانه بی باور بودن به معیارهای دینی و آخرت و عقلانیت است می گذرم و فقط اشاره می کنم یکی دیگر از فرایندهای سکولاریزیشن همبستگی مثلث روحانیت-مذهب- اخلاق است که سست شدن هر یک از آنها در اثر قضاوت مردم پیرامون عملکرد نظام دینی که بر زندگی مردم تاثیر دارد به سست شدن دیگر اضلاع این مثلث می انجامد. این بحث را در فصلی از کتاب «روحانیت و قدرت» شکافته ام (بخاطر ارجاع به نوشته هایم پوزش می خواهم چون قرار است در این گفتگو دیدگاه خودم را توضیح دهم و از طرفی بخاطر پرهیز از تکرار و اطناب بحث ناگزیر از ارجاع شده ام) با این توضیحات می توانم بگویم تجربه جامعه ما بیش از آنکه به فرانسه یا انگلستان یا آلمان شبیه باشد به بلژیک شبیه است. در بلژیک تمام نهادهای آموزشی از دبستان تا دانشگاه و سایر نهادها در اختیار کلیسا بود اما چون کارگزاران همه این نهادها، غیر دینی بودن حرفه و تخصص خود را پذیرفته بودند و تابع ارزش های علمی و حرفه ای بودند،این موضوع باعث استحاله قدرت فائقه کلیسا شد.


اما درباره آینده جامعه ایران، من معتقدم در آینده بیشتر شاهد تغییر صورت های دین ورزی خواهیم بود و پدیده «شبه دین ها» و گرو های مختلف عرفانی نشانه هایی از این وضعیت است (و با زور نمی توان جلوی آن را گرفت. مناسک مذهبی در شهرهای مختلف و در زمان های مختلف اشکالی داشته اند. مُحرم امروز با محرم سی سال پیش عینا همسان نیست ولو اینکه فرم ظاهری اش مشابه باشد. مذهبی بودن را با شاخص پایبندی به شریعت و ظواهر شرع سنجیدن خطاست چون ممکن است مثلا روزه داری یا نمازخوانی کم شود اما لزوما مذهبی بودن کاهش نمی یابد.) حتی گرایش به شبه دین ها نشان می دهد نفی کامل مذهب مسلط هم به معنی سکولار شدن از نوع بی دین شدن نیست.


* مجله ایران فردا تیتر دیگری با عنوان: سکولاریسم فرانسوی بزرگترین مشکل تاریخ معاصر ایران، را برگزیده است. بخش هایی از مصاحبه بدون هماهنگی با مصاحبه شونده در مجله ایران فردا حذف شده که در این جا داخل پرانتز گذاشته شده اند.

ایرانسکوپ#
#iranscope

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۴

گزارش یوسف اردلان از سفر به کردستان عراق

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_42.html
گزارش یوسف اردلان از سفر به کردستان عراق
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_42.html


 



بخش اول

ایرانسکوپ#
#iranscope

دکتر هرمیداس باوند: پرانتزهای باقیمانده در توافق جامع هسته‌ای کدامند؟

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_13.html
دکتر هرمیداس باوند: پرانتزهای باقیمانده در توافق جامع هسته‌ای کدامند؟
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_13.html

منبع: خبرآنلاین
تشریح گره‌های توافق از زبان هرمیداس باوند
 

بین الملل؛ دیپلماسی - دکتر داوود هرمیداس باوند، رییس اسبق کمیته حقوق مجمع عمومی سازمان ملل می‌گوید: ان.پی.تی تاکنون همه فعالیت‌های هسته‌ای ایران را تأیید کرده و ایران نیز به همۀ تعهداتش پایبند بوده است.

اکرم سادات حسینی: محمدجواد ظریف، وزیر خارجه کشورمان که به منظور شرکت در کنفرانس بازنگری معاهده NPT به آمریکا سفر کرده بود، در آخرین پیامش پیش از عزیمت به تهران با اشاره به مذاکرات هسته‌ای ایران با گروه 1+5 نوشت: کار زیادی باقی مانده است اما کار کردن برای این سرزمین زیبای دلیران، همواره موجب افتخار و خرسندی من بوده است. ظریف که پیشتر نیز در پیام توئیتری دیگری از پیشرفت در توافق خبر داده بود، می ‌گوید پرانتزها هنوز باقی است و باید روی آنها کنیم.

با این حال تیم هسته ای به آینده بسیار امیدوار و خوش بین است و تلاش می کند این خوش بینی را به مردم نیز منتقل کند؛ چه آنکه رسیدن به گام نهایی نگارش متن توافق، پس از یک دهه ماراتن دیپلماتیک گام مهم و بزرگی است که همه منتظر آن بودند. خبرگزاری خبرآنلاین در گفتگو با دکتر داوود هرمیداس باوند، رییس اسبق کمیته حقوق مجمع عمومی سازمان ملل و صاحب نظر در امور بین‌الملل سیر مذاکرات پرونده هسته‌ای در دولتهای پیشین را مورد بررسی قرار داده است؛ گفتگوی پیش رو بخشی از تاریخ مکتوب و شفاهی پرونده هسته‌ای کشورمان است:

حال که به مراحل نگارش متن نزدیک شده ایم، پرسش اینجاست که چرا تیم های قبلی مذاکره به اینجا نرسیدند؟ اصولاً دولت‌ها چه نقشی در روند توسعه هسته‌ای ایفاء کردند، گفته می‌شود راهکارهایی که هم اکنون در توافق آمده، ایران در سال 2003 نیز آنها را ارائه کرده بود. آیا نقش دولت‌ها روند پرونده هسته‌ای را در نوسان گذاشت و یا اینکه پرونده طی سالهای اخیر روال عادی را طی کرد؟
 
در زمان دولت آقای احمدی‌نژاد به دلیل عدم حضور آمریکایی‌ها در مذاکرات، انتقاداتی به جریان توافق پاریس وارد شد و سبب شد که در هر حال ایران بعد از مواجهه شدن با این وضعیت، فعالیت‌های خود را احیاء کند و در زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد با زیر سوال رفتن تمام مذاکرات صورت گرفته با مواجهاتی چون «ایران دُر داده و آبنبات گرفته!» وضعیت هسته‌ای کشور وارد سیاست جدیدی به شکل تهاجمی، مقاومتی و نگاه پیشرفت شد که در نتیجه جلب همکاری روسیه و هند را به دنبال داشت.

این امر سبب شد شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قطعنامه های بسیار سنگینی را علیه ایران تصویب کند و در قطعنامه جدید شورای حکام اشاره کرده بود که پروسه غنی کردن موقتاً به حالت تعلیق درآید تا اینکه مشخص شود اقدامات ایران واقعاً صلح جویانه بوده، در حالی که در قطعنامه‌ای که در زمان آقای احمدی نژاد تصویب شد، تأکید و تصریح به تعلیق کامل و دائمی پروسه غنی کردن در رابطه با هر گونه اقدامات مربوطه شد و حتی خود قطعنامه اشاره می‌کند که تصمیماتی که اتخاذ شده فراتر از آن چیزی است که در اساسنامه ان پی تی در نظر گرفته شده و در نهایت قطعنامه ای که به شورای امنیت ارجاع داده شد به دلیل آنکه آن را تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی می‌دانستند و در نهایت نتیجه ای چون صدور یک بیانیه و چهار قطعنامه در آن شورا علیه ایران داشت که نه تنها محدود به تکنولوژی هسته‌ای نبود بلکه مسائل مربوط به سیستم موشکی و حتی سیستم دفاعی متعارف را هم در بر می‌گرفت و فراتر از آن نظارت و بازرسی در فرودگاه ها و بنادر را شامل می‌شد و همچنین قطعنامه چهارم فراتر از این مسائل، بازرسی در دریای آزاد را هم مصوب کرد.

این در شرایطی است که وقتی در مورد کره شمالی، بازرسی آبهای آزاد مطرح شده بود چین مخالفت کرد اما در مورد قطعنامه چهارم با محور ایران هیچ مخالفتی صورت نگرفت و همانطور که می دانید این تحریم‌ها شامل هر گونه لوازم و ابزار انتقال تکنولوژی هسته‌ای، سیستم موشکی و حتی سیستم دفاعی متعارف است که بنابراین به موازات شورای امنیت، آمریکا، انگلیس و کانادا هم تحریم‌های یکجانبه مضاعف را تصویب و اعمال کردند و پس از آن شورای وزیران اتحادیه اروپا نیز تحریم‌های یکجانبه را در رابطه با مسائل بانکی، بیمه، نقل و انتقال و غیره اعمال کردند.

نکات مهم مذاکرات هسته‌ای ایران در مراحل مختلف چه بوده و چگونه مجموع پرونده هسته‌ای ایران را تحت تأثیر قرار داده است؟
 
در مذاکرات باید به یک نکته مهم توجه کنیم اینکه در مذاکراتی که در زمان آقایان لاریجانی و جلیلی صورت گرفت در پایان هر یک از مذاکرات، شکست در مذاکرات اعلام نمی شد بلکه تأکید بر بی‌نتیجه بودن مذاکرات بود و این بی‌نتیجه بودن خود مشروعیتی به آمریکا و اتحادیه اروپا می‌داد که تحریم‌های جدیدتری بر تحریم‌های قبلی بیفزاید، در صورتی که طرف ایرانی فکر می‌کرد در این مذاکرات مقاومت و ایستادگی کرده و تسلیم نظر طرف مقابل نشده و به این ترتیب طرف مقابل هر بار از این بی‌نتیجه بودن به عنوان افزایش برای تحریم‌های قبلی استفاده می کرد و به کار می‌برد و در نهایت به جایی رسید که فشار تحریم‌ها از نظر اقتصادی و مالی با مشکلات روز افزونی جامعه را مواجه ساخت.

البته سوء مدیریت دولت وقت جدای از تحریم‌ها در فرجام اثر تحریم‌ها بی‌اثر نبود؛ بیش از 700 میلیارد درآمد ملی در طی هشت سال بهینه استفاده نشد و سوء استفاده‌هایی هم انجام گرفت که اضافه بر تحریم‌ها، اثر زیان‌بار خود را بر اقتصاد با مصادیقی چون رکود اقتصادی، تورم، بیکاری، آسیب‌های اجتماعی به ویژه مسائل افزایش جرائم و فحشاء بروز داد که همه این موارد سبب شد تا در مبازره انتخاباتی هر کدام از کاندیداهای انتخاباتی برنامه خودشان را در مورد پرونده هسته‌ای و تحریم‌ها به جامعه اعلام کنند، برنامه آقای روحانی این بود که برای خروج از تنگناها و بن‌بست‌های اقتصادی موجود و رفع تحریم‌ها اعلام آمادگی کرد که با هر شخصی در هر زمان و مکان آمادگی مذاکرات سازنده دارد و هدف خود را خروج از بن بست موجود مطرح کرد؛ از طرفی در فضای سیاسی- اجتماعی، ایجاد فضای باز، آزادی زندانیان و روزنامه نگاران و تغییر فضای امنیتی و ایجاد فضای سالم در دانشگاه‌ها و غیره بود؛ همین اعلام برنامه سبب شد که بیش از 18 میلیون از مردم ایران به خواست و برنامه‌های ایشان رأی دادند.

در واقع شما معتقدید که فضای سیاسی دولت کمک شایانی به این گشایش کرد.

در مذاکرات اولیه‌ای که در اجلاس مجمع عمومی در مقر سازمان ملل انجام گرفت فضای مساعدی به وجود آمد و بخشی از مذاکره به صورت مکالمه تلفنی آقای اوباما و آقای روحانی انجام شد، همچنین مذاکرات آقای ظریف با وزرای خارجه کشورهای ذیربط، فضای مساعدی را ایجاد کرد و بازتاب خاص خود را داشت؛ سپس بیانیه ژنو صادر شد که برخی از تحریم‌ها در مورد پتروشیمی، نقل و انتقال طلا، همچنین یدکی‌های هواپیماها و برداشتن برخی از دارایی‌های بلوکه شده ایران در چین و هند انجام شد و پیش درآمد مثبتی بود که در مذاکرات لوزان هم توافق‌هایی انجام گرفت.

چه دیدگاهی نسبت به موفقیت آقای ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان دارید؟ ایشان تا کنون دیپلماسی قدرتمندی را از خود بروز داده و با این ویژگی، موفق به مذاکره با پنج قدرت دنیا شده است، آیا در اجلاس ان پی تی هم دستاوردی به دست می آید؟
 
ان پی تی تاکنون در مورد فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان اعلام کرده آنچه که انجام گرفته مورد تأیید است همچنین ایران تاکنون به تعهدات خودش پایبند بوده و آنها را اجرا کرده؛ با این وجود حضور آقای ظریف می‌تواند اثری حاشیه‌ای داشته باشد اما تصمیم‌های آن پی تی همانطور که می دانید با شورای حکام است؛ ان پی تی هر بار توسط بازرسی‌های انجام شده تحقیقاتی صورت داده، هیچگاه با گزارشی مواجه نشده که دلالت بر دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای باشد، بلکه به وجود ابهاماتی اشاره کردند که باید برطرف شده و شفافیت‌های بیشتری از سوی ایران نشان داده شود؛ به عنوان مثال بازرسی پارچین از سوی ان پی تی مطرح شده، هر چند یکبار پارچین بازرسی شده ولی درخواست بر استمرار بازرسی است؛

با توجه به بازتاب حضور آقای ظریف در عرصه‌های بین‌المللی از منظر وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌های جهان که بازتاب گسترده‌ای داشته و شناختی از وزیر امور خارجه کشورمان در سطح جهان ایجاد کرده، آقای ظریف می‌تواند در مذاکرات خصوصی با مدیرکل آژانس در تصمیم‌گیری‌های آتی آژانس اثر مثبتی داشته باشد اما موضوع بازنگری‌ها در ان پی تی اگر مربوط به ورود کشورهای جدید در ان پی تی باشد خود جریانی است که در دوران بازنگری که احتمالا 7 و یا 10 سال باشد روال کار خود را طی می‌کند و تأثیری بر این روال وجود ندارد بلکه شناختی که از آقای ظریف به دست آمده می‌تواند بر زمینه مذاکره اثرگذار در گزارش‌های ان پی تی باشد.

اساساً گفته می‌شود ایران تعهداتی بیش از معاهدۀ ان.پی.تی را پذیرفته است. این معاهده چه تعهداتی را برای اعضا ملزم می کند. از سال 1938 تاکنون اعضای ان پی تی چه مسیری را طی کرده‌اند و قدرت‌های صاحب سلاح اتم چه موقعیتی را در جایگاه تعهد و عضویت به این اجلاس به وجود آوردند؟
 
قدرت‌های هسته‌ای متعهد شدند به تدریج در جهت خلع سلاح هسته‌ای اقدام بکنند و بنابراین هدف سوم اجلاس ان پی تی با تمرکز بر حذف تدریجی قدرت‌های دارای سلاح اتمی محقق خواهد شد و همزمان با این هدف، اهداف جلوگیری از گسترش سلاح هسته‌ای و کمک به کشورها برای منافع صلح جویانه با استفاده از این تکنولوژی تحت تشکیل مکانیزم‌هایی با عنوان پادمان برای نظارت و جلوگیری از بروز انحراف در مواجهه با کشورهایی که از تکنولوژی هسته‌ای برای مقاصد صلح جویانه استفاده می‌کنند تا احیاناً از این پیشرفت سوء استفاده کنند و برنامه‌های خود را به سمت سلاح هسته‌ای تغییر ندهند به این دلیل پادمان‌ها و پروتکل یک و دو مطرح شده و امکان بازرسی‌ ها در هر زمان و مکانی که تشخیص داده شود را همزمان با همکاری‌های کشورها برای انجام بازرسی‌ها پیش‌بینی کرده و این به طور کلی فلسفه ان پی تی است و کشور ما ایران از ابتدا در کنفرانس منع گسترش سلاح‌های کشتار جمعی شرکت کرد و من نیز جزء نمایندگان دولت ایران در این کنفرانس بودم.

درباره پیوستن ایران به این معاهده برایمان بگویید.

کشور ما جزء اولین امضاء کنندگان این کنفرانس بود؛ قبل از انقلاب هم در پرتو اهداف صلح جویانه قراردادهایی با زیمنس آلمان بسته شد که نتیجه آن سایت بوشهر بود با 80 درصد پیشرفت فیزیکی قبل از انقلاب؛ قراردادی با اوردیف فرانسه نیز منعقد شد. همچنین قراردادی با آمریکایی‌ها برای تعداد قابل توجهی سایت‌های هسته‌ای برای مقاصد صلح جویانه بود، بنابراین در خصوص سایت بوشهر توسعه مشهود اما در مورد اوردیف هنوز فعالیت عملی انجام نشده بود و تعهدات آمریکایی‌ها صرفاً بر روی کاغذ بود و هیچ اقدامی صورت نگرفته بود.

ضمن آنکه در ابتدای پیروزی انقلاب همانطور که می‌دانید نظر انقلابیون بر آن بود که پیگیر این مسأله نباشند حتی قراردادهایی که منعقد کرده بودیم به شکل یکجانبه ملغی گردید مانند آنچه که با فرانسه انجام شده بود و با بروز جنگ ایران و عراق نیز فعالیت‌های بوشهر متوقف گردید و به طور کلی از ابتدای شکل‌گیری انقلاب، نظر مساعدی راجع به دسترسی به تکنولوژی هسته‌ای حتی صلح جویانه هم نبود ولی وقتی در سالهای پایانی جنگ، عراقی‌ها از سلاح کشتار جمعی و شیمیایی علیه ایران استفاده کردند و واکنش جامعه بین‌الملی به خصوص شورای امنیت بسیار ملایم بود، این ایده مطرح شد که فعالیت‌هایی که متوقف شده احیا شود.

چون در آن تاریخ ایران در انزوای سیاسی قرار داشت و به نوعی مشمول تحریم‌های محدودی بود و تنها دولتی که امکان گرفتن اورانیوم از آن میسر بود، کشور آفریقای جنوبی بود ولی به دلیل قطع مناسبات ایران و آفریقای جنوبی،طبق اظهارات آقای رفسنجانی تصمیم بر این شد که اگر ایجاد روابط با آفریقای جنوبی برای اخذ اورانیوم و منافع ملی است، هیچ مشکلی ندارد. البته پس از پایان جنگ، ایران برای احیاء فعالیت های هسته‌ای در ابتدا با چین وارد مذاکره شد و توافقات اولیه به نتیجه خاصی منتج نشد؛ سپس با آلمان‌ها وارد مذاکره شدیم و این مذاکرات هم بی‌نتیجه ماند و در نهایت، شوروی سابق و بعد روسیه در توافقی بری تکمیل سایت هسته‌ای بوشهر وارد عمل شدند.

همانگونه که در جریان هستید، اجلاس بازنگری ان پی تی برگزار شد؛ اصولاً چنین تشکّل بین‌المللی چه اهدافی را دنبال می‌کند؟
 
در سال 1938میلادی با اهتمام آمریکا و شوروی سابق، ان پی تی برای جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای تشکیل شد و در آن تاریخ، جهان با وضعیتی رو به رو بود که تعدادی از کشورها دسترسی به سلاح هسته‌ای داشتند از جمله آمریکا، شوروی و بریتانیا و در عین حال کشورهایی هم بودند مانند چین و فرانسه با داشتن این عقیده که دو ابر قدرت با برگزاری کنوانسیون منع آزمایش های هسته‌ای در دریا و فضا و سپس برگزاری کنفرانس منع گسترش سلاح هسته‌ای، انحصاری کردن سلاح‌های اتمی را هدف خود دارند؛ نسبت به چنین کنفرانسی با عدم شرکت خود ابراز مخالفت کردند.

یادآور می‌شوم که گروه دیگری در آن زمان در آستانه دسترسی به سلاح اتمی بودند مانند مصر، آفریقای جنوبی، هند، پاکستان، اسرائیل و برزیل و غیر از فرانسه و چین که نظر مخالف داشتند، کشورهای دیگر حضور موثر داشتند حتی آن کشورهایی که در آستانه دسترسی به چنین تسلیحاتی بودند همچون کشور پاکستان که مشارکتی فعال در کنفرانس داشت به این نحو که با اهداف کنفرانس برای جلوگیری از منع و گسترش سلاح‌های کشتار جمعی و کمک در جهت استفاده بهینه از تکنولوژی هسته‌ای برای مقاصد صلح جویانه همگام بودند؛ در حقیقت در اساسنامه ان پی تی چند وظیفه در نظر گرفته شده بود، اول جلوگیری از منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای به هر شکل و عنوان، دوم کمک کردن به کشورهای در حال توسعه برای بهره‌وری و استفاده بهینه از این تکنولوژی برای تولید برق، امور بهزیستی، کشاورزی و بهداشتی.

اما حتی در این روند نیز شاهد کارشکنی های زیادی بودیم. مثلاً شاهد ماجراهایی در زمان توافق و توسعه سایت بوشهر بودیم، علت برخی از مشکلات پیش رو چه بود و در نهایت چه مسیری طی شد؟

از آنجائی که آغاز تکمیل سایت بوشهر با همکاری روس‌ها به موضوع تکنولوژی کاربردی ارتباط داشت و این دانش فنی با تکنولوژی آلمان‌ها از نظر سطح پیشرفتگی تفاوت داشت و این وقت زیادی گرفت که تکمیل سایت با تکنولوژی روس‌ها سازگار شود ضمن آنکه روس‌ها در تعامل با غرب و اعمال سیاست تکمیل و تعلل، تلاش کردند در اجرای پروژه وقفه ایجاد شود که تا امروز هم چنین روشی ادامه داشته است.

در مورد ان پی تی همانگونه که اشاره کردم کمکی به وضعیت کشور نکرد ضمن آنکه در چارچوب و کنترل و نظارت قرار گرفتیم و این زمینه برخی سوء استفاده‌ها نسبت به کشورهای عضو بود تا هر اقدامی که در دست اجرا دارند به اطلاع ان پی تی برسانند تا نظارت ان پی تی را در پی داشته باشد؛ اقداماتی که کشور ما در تحقق تکنولوژی هسته‌ای تا آن زمان انجام داده بود، خلاف ان پی تی نبود اما به دلیل آنکه به این نهاد بین‌المللی اطلاع نداده بود؛ متهم به پنهانکاری و موجب ظهور واکنش‌هایی شد که به تبع آن منجر به مذاکراتی با وزرای خارجی سه کشور در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی شد و در نهایت اعلامیه سعدآباد و موافقت‌نامه پاریس که ایران توقف موقتی غنی سازی اورانیوم را پذیرفت و به تعلیق درآورد، ضمن آنکه عملا هم متعهد و پایبند به مقررات پروتکل دوم شد.

تا رسیدن به نتیجه و دستیابی به توافق جامع، طی چه مسیری لازم است؟ توصیه و پیشنهاد شما به تیم مذاکره کننده چیست؟

چند موضوع است که باید حل شود تا به موافقت جامع و کامل منجر شود؛ یکی برداشته شدن تحریم‌هاست که ایران معتقد است همه تحریم‌ها باید برداشته شود و طرف مقابل معتقد است لغو برخی تحریم‌ها ممکن است اما بعضی دیگر پیچیدگی هایی دارد و زمان بر است، بنابراین معتقدند که مرحله به مرحله باید اتفاق بیفتد؛

نکته دوم بازرسی و نظارت گسترده‌ای است که نه تنها در سایت‌های هسته‌ای ایران بلکه در معادن سرب یا معادنی که اورانیوم تحصیل می‌شود و همچنین هر گونه مواد و اقلامی که برای استفاده سانتریفیوژها وجود دارد، آن مکان‌ها و منابع مورد بازرسی قرار بگیرد و این بازرسی با ساینتیست های ایرانی است و نکته دیگر که پیچیده است، آنها معتقدند برخی از تأسیسات نظامی که احتمال و یا سوء ظن دارند، مجاز به بازرسی باشند در صورتی که جمهوری اسلامی بر این باور است که تأسیسات نظامی نباید مورد بازرسی باشند؛ این نکاتی است که روشن نشده و در ادامه مذاکرات باید روشن شود، ضمن آنکه از پیچیدگی‌های مذاکرات است، همانطور که می‌دانید تا کنون موضوع این است که استمرار بازرسی‌ها و تحقیق‌ها حداقل تا 10 سال ادامه یابد و دولت ایران ظاهراً نظر مخالفی برای ادامه این مذاکرات در طی 10 سال آتی نشان نداده است که در هر حال، این نکات مسائلی است که برای دستیابی به توافق جامع وجود دارد که باید حل و فصل شود.

4952

ایرانسکوپ#
#iranscope

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۴

یادداشتی کوتاه درباره کپی رایت

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_32.html
یادداشتی کوتاه درباره کپی رایت


بسیاری از تولید کنندگان مطالب کتبی، صوتی، تصویری یا ویدئویی نظیر اینجانب برای کار خود کپی رایت نمی گذاریم تا همگان بتوانند مطالب را فارغ از هرگونه دغدغه ای در سایتها و نشریات دیگر، تجدید چاپ کنند.

متأسفانه برخی سایتهای معتبر ایرانی هنگام تجدید چاپ مطالب فاقد کپی رایت، آنها را برای خود کپی رایت می زنند و این امر باعث می شود دیگر توزیع کنندگان دچار مشکل شوند. مثلاً ویدیویی را که از اول کپی رایت نداشت و چند سال پیش در یوتیوب ایرانسکوپ درج کرده بودم،  مجبور شدم به دلیل آنکه یکی از این دوستان حالا کپی رایت زده، حذف کنم.

اگر حتی این دوستان اصرار دارند کپی رایت برای اینگونه مطالب بگیرند لطفاً دست کم از فرمت کریتیو کامنز استفاده کنند که دیگران دچار مشکل نشوند.

با سپاس از توجه شما

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران


سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
بیست و دوم اردیبهشت ماه 1394
May 12, 2015
 
متون برگزیده

ایرانسکوپ#
#iranscope

محمدعلی سپانلو درگذشت

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_88.html
محمدعلی سپانلو درگذشت
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_88.html



منبع:


ایرانسکوپ#
#iranscope

کاری به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد مهدی خانبابا تهرانی

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_12.html
کاری تصویری به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد دوست و یار وفادار جنبش آزادای طلبانه ایران مهدی خانبابا تهرانی
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_12.html



Naghi Naghachian
naghi@naghachian.com

ایرانسکوپ#
#iranscope

یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۴

رؤيا طلوعی:مخرج مشترک "ناموس" و "آبرو" در دو روايت مرگ‌آلود

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_10.html
رؤيا طلوعی:مخرج مشترک "ناموس" و "آبرو" در دو روايت مرگ‌آلود
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_10.html
 
منبع:
http://news.gooya.com/politics/archives/2015/05/196868.php
 

مخرج مشترک هر دو روايت تجاوز و رابطه در جریان مرگ دلخراش فريناز خسروانی، "ناموس" و "آبرو" هستند. هر کدام از اين روايات نزد مردم پذيرفتە شوند چيزی از اين واقعيت نمی‌کاهد کە زن در فرهنگ جامعە ما موقعيت فرودستی داشتە و قوانين زن‌ستيز جمهوری اسلامی بە اين فرودستی شدت بيشتری بخشيدە است. زن صاحب هيچ چيز نيست و از همە دردناک‌تر کە حتی صاحب بدن خود نيز نيست
 

بعد از مرگ دلخراش فريناز خسروانی در اثر سقوط از بالکن طبقەی چهارم هتل تارای مهاباد، دو روايت با هم در نبردند تا مرگ وی را غير موجە يا موجە جلوە دهند. اگرچە اين دو روايت متعارض بە نظر می رسند اما هر دو مخرج مشترکی دارند و آنهم محوريت مفاهيم «آبرو» و «ناموس» است. آبرويی کە در بدن و بە ويژە در دستگاه تناسلی زن خلاصە شدە و صاحبان متعددی دارد بجز خود زن.
 

راويان قصد تجاوز جنسی بر اين باورند کە فريناز برای جلوگيری از تجاوز ترجيح دادە از بالکن طبقەی چهارم بە پايين پريدە و مرگ را بە جان بخرد. کم نيستند دوستان مهاباديی کە اين روايت را تائيد می کنند. سخنان معاون امنيتی استانداری آذربايجان مبنی بر خروج پر سرعت فريناز نە از درب کە از پنجرەی طبقەی چهارم! و نيز اعترافات فرد متهم بە تجاوز مبنی بر حضور وی در اتاق و ادعايش مبنی بر قصد «ازدواج» با فريناز، برای هر کس کە بە ادبيات توجيهی مقامات جمهوری اسلامی در کوردستان آشنا باشد، روايت قصد تجاوز را بە يقين نزديکتر می سازد.
 

عدم امنيت زنان در محيط کار و نيز نبود قوانين مقابله با آزار جنسی زنان در محيط کار، بە شيوەای کە در کشورهای غربی حافظ امنيت زنان شاغل است، غير قابل انکار و چشم پوشی است. در واقع در روايت تجاوز فريناز بی پناه دو راه بيشتر نداشتە: دفاع از خود يا فرار. دفاع از خود ضمن اينکە هميشە از لحاظ فيزيکی برای همەی زنان مقدور نيست مشکلی نيز دارد و آن تعقيب قانونی زن و امکان زندان و اعدام است در صورتيکە منجر بە آسيب جدی يا مرگ متجاوز شود. از آنجا کە در عرف دينی و سنتی، زن منشا گناه و بالقوە مقصر و خطاکار شناختە می شود، در صورت دفاع در مقابل متجاوز، اثبات قصد تجاوز برای زن غير ممکن بودە و معمولا ديگران دوست دارند کە قصد تجاوز را باور نکنند و زن را دروغگو، متقلب و يا نهايتا مقصر جلوە دهند. نمونەهای محبت محمودی و ريحانەی جباری و غيرە شاهدی بر اين مدعاست. از آنجا کە گويا راه فرار هم بر فريناز بستە بودە، بە نظر می رسد او مرگ را با سقوط از پنجرەی طبقەی چهارم برگزيدە است. در واقع مرگ فريناز برای حفظ «آبرو» بودە است چرا کە می دانستە زندگی اجتماعيی کە از آن پس در انتظار اوست روزانە صد بار او را بە لحاظ روحی و روانی خواهد کشت.
 

بە دنبال اعتراضات و اتفاقاتی کە در شهر مهاباد روی داد مقامات دولتی و نيز صاحب هتل روايت ديگری را در ميان مردم منتشر کردەاند مبنی بر اينکە فريناز و بازرس مامور ارتقای هتل از قبل رابطە داشتە اند. آنها از فيلم دوربينهای مدار بستەی هتل مبنی بر بازگشت فريناز از درب پشتی هتل و مراجعەاش بە اتاق مرد سخن می گويند و تکستها و مکالمات تلفنی رد و بدل شدە را بە ميان می کشند. البتە پا را تا آنجا فرا ميگذارند کە از معاينەی بکارت جسد توسط پزشکی قانونی و باکرگی دختر هم خبر می دهند. در واقع اينان با روايت رابطە و ورود داوطلبانەی خود دختر بە اتاق سعی دارند کە مرگ را موجە قلمداد کردە و افکار عمومی را راضی کنند کە دختر مقصر بودە است! اگر دختر رابطە (ولو سادە) نداشت پس از ترس افشای رابطە و «بی آبرو» شدن کشتە نمی شد. پس قضیە حل است!
 

آنچە کە در اين روايت حتی در صورت صحت، جای نقد و گمان دارد عطش مدير هتل برای افشای حضور فريناز در اتاق مذکور و سر درآوردن از چند و چون اين حضور و خبردادن و تحريک خانوادە است. جدای اينکە اصولا مدير هتل چە حقی دارد کە در تصميمات خصوصی دو فرد برای رابطە دخالت کند، بايد پرسيد چرا مدير هتل خواهان مچ گيری فريناز بودە است؟ اصولا مچ گيری و آبروريزی فريناز برای او چە نفعی داشتە؟ چە لذتی از کتک خوردن و يا نهايتا قتل ناموسی فريناز می بردە است؟ البتە از آنجا کە فرهنگ زن حقير بين ايران، فرهنگی آشنا برای همەی زنان است، بە احتمال زياد قصد مدير از اين عطش برای آبروريزی زن را در حس مالکيت فرهنگ مردسالار بر زنان و ناموس پنداشتن زن بايد ديد. همانطور کە ناموس پنداشتن زن در روايت تجاوز نيز رگ گردنها را بە شدت برجستە کردە بود.
 

همچنانکە در ابتدا اشارە شد مخرج مشترک هر دو روايت تجاوز و رابطە، «ناموس» و « آبرو» هستند. هر کدام از اين روايات نزد مردم پذيرفتە شوند چيزی از اين واقعيت نمی کاهد کە زن در فرهنگ جامعەی ما موقعيت فرودستی داشتە و قوانين زن ستيز جمهوری اسلامی بە اين فرودستی شدت بيشتری بخشيدە است. زن صاحب هيچ چيز نيست و از همە دردناکتر کە حتی صاحب بدن خود نيز نيست. آبرو در بدن و دستگاه تناسلی اش خلاصە شدە و او حتی نمی تواند بە اختيار خود پوشش اين بدن را انتخاب کند.
 

اکنون کە موجی بر اثر مرگ فريناز ايجاد شدە جای آن دارد کە فعالان حقوق زنان غم مرگ فريناز را بە فرصتی برای مبارزە با تمام بی عدالتيهای فرهنگی و قانونی تبديل کنند تا بيش از اين فريناز های ديگر در سکوت جان ندهند. نبايد گذاشت پذيرندگان هر کدام از روايات فوق الذکر با يا بدون اعتراض، از اين پس وجدان خود را آسودە بدانند و پس از چندی ماجرا را فراموش کنند. آنچە کە مرگ فريناز بە جامعە می آموزد لزوم مبارزە با عدم حق زن بر بدن خود، ناموس پنداری و مالکيت بر جسم و جان زن و مبارزە با خلاصە کردن آبرو در جسم زن است. بايد فرياد زد و جا انداخت اين فرياد را کە: «زن ناموس هيچکس نيست.» زن صاحب اختيار تن خويش است. انسانيت زن را و برابری همەی انسانها را بايد عملا بە رسميت شناخت. اگر قانون جمهوری اسلامی را بە راحتی نمی توان عوض کرد، اختيار تغيير فکری و فرهنگی افراد با خود آنان است. هيچ قانونی نمی تواند ارادەی افراد را برای تغيير نگرش و تفکر خود سلب کند. برای تغيير فرهنگ مردسالار و بە رسميت شناختن حق زنان، هر فردی بايد از خود شروع کند و همين امروز. چرا کە همين امروز هم دير است. بسيار فريناز ها، دعاها، فاتيمەها و …. جان دادەاند کە حق زندگی داشتند. بسيار فرينازها، دعاها و فاتيمەها هستند کە جسمن زندە اما بە لحاظ روحی و روانی سالهاست کە از زندگی بی بهرەاند. آنها هم حق حيات مجدد دارند. با خود تکرار کنيم و بە خود بقبولانيم کە «زن ناموس هيچکس نيست.» «اختيار تن زن با خود زن است.»
 

رؤيا طلوعی

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۴

برای نرگس محمدی و حسین رونقی چه کار می توانیم بکنیم؟

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_6.html
برای نرگس محمدی و حسین رونقی چه کار می توانیم بکنیم؟ 
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_6.html


شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل در پی بازداشت نرگس محمدی، در نامه‌ای به احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران، از او خواست تا برای آزادی خانم محمدی از تمام امکاناتش استفاده کند (1).

حسین رونقی ملکی نیز مدتی است دوباره به زندان برگردانده شده و با وضع بد کلیه هایش در خطر مرگ است. مادر و پدرش هم بارها فریاد زده اند، تا حدی که پدر تهدید به خودسوزی کرده و بقیه را هم خودتان از زبان مادر حسین گوش کنید (2).

مطمئنم آقای احمد شهید از همه امکاناتش برای آزادی نرگس محمدی و حسین رونقی ملکی و دیگر زندانیان سیاسی ایران استفاده خواهد کرد. در ارتباط با نقشی که شیرین عبادی ممکن بود بتواند ایفا کند نیز دوسال پیش هنگام آغاز مذاکرات دولت جدید حسن روحانی با قدرتهای بزرگ که برای رفع تحریم ها انجام می شد پیشنهادی نوشتم که نه کسی در اپوزیسیون به آن توجهی نکرد، و نه حتی خود خانم عبادی. فقط چند سایت مرتبط با جمهوری اسلامی مسخره ام کردند (3).

نمی دانم چه بگویم. چند ماه پیش وقتی در شبکه های اجتماعی مشغول فعالیت دفاعی برای نجات جان ریحانه جباری بودیم دوستی پرسید دیگر چه کار می توانیم بکنیم. به او گفتم غیر از همین اطلاع رسانی کاری نمی توانیم بکنیم اما راه حل واقعی ایجاد حزبی است که بیانگر خواستهایمان باشد (4).


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
شانزدهم اردیبهشت ماه 1394
May 6, 2015
 
1. شیرین عبادی: آقای شهید از تمام امکانات خود برای آزادی نرگس محمدی استفاده کنید
http://www.humanrights-ir.org/?p=1337


2. مادر حسین رونقی: تا آزادی پسرم از پای نمی‌نشینم
http://www.manoto1.com/news/2ajb4r/NEWS17607


3. پيشنهاد تشکيل کميته سازمان ملل برای بررسی تحريمهای ايران
http://www.ghandchi.com/797-un-iran-sanctions.htm


4. پلاتفرم حزب آينده نگر
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm
 
متون برگزیده


ایرانسکوپ#
#iranscope

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۴

اپوزیسیون و عربستان سعودی

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_5.html
اپوزیسیون و عربستان سعودی



بنظر می رسد عربستان نقش اصلی را برای مقابله با تسلط ایران بر خاورمیانه به عهده گرفته است و حتی اسراییل اقلا در لحظه حاضر نقشی ثانوی در این ارتباط ایفا می کند.

جالب است که دو سال پیش برای شغلی در عرصه اخبار ایران در واشنگتن تقاضا کرده بودم و امتحانی دادم برای ترجمه فارسی و انگلیسی و امتحان دیگری برای ادیتوری و به من تبریک گفتند که در هر دو امتحان موفق بوده ام. در آن وقت کاری که داشتند را به شخص دیگری دادند. سه هفته پیش برای مصاحبه جهت کار خبری دیگری از سوی همان مؤسسه خبری دعوت شدم. اما بعداً جواب منفی دادند و دوستی که آقای ایرانی مسؤل را می شناخت از او مسأله را پرسید و آن آقا پاسخ داد که من امتحان را قبول نشده ام و دوباره سعی می کند برایم امتحان بگذارد. به آن آقا نوشتم و دوستم را کپی کردم که شرکت شما دو سال پیش به من برای موفقیت در آن امتحان تبریک گفته بود حالا آنجا چه خبر شده؟ دیگر آن آقا پاسخی نداد. واقعیت این است که تقصیر آقای مسؤل نیست و مدیر آن بخش خبری امروز کسی شده که با عربستان مرتبط است و از اینکه اینجانب حتی خبر مربوط به عربستان را هم منصفانه و ابژکتیف می نویسم، خوشش نمی آید (1).

صرفنظر از این رویداد شخصی، بنظر می رسد عربستان در واشنگتن خیلی خرج می کند و دوست ندارد کسی موی دماغشان باشد. به این مصاحبه هرالدو در تلویزیون فاکس نگاه کنید که گوشه ای از این خرج های عربستان را برای خریدن محافل خبری و حقوق بشری و فکری در واشنگتن، نشان می دهد (2).

اپوزیسیون ایران 30 سال پیش تجربه مشابهی را در زمان حمله عراق به ایران داشت. در آن دوران نیز عراق می خواست از ما سوء استفاده کند و هرکس در اپوزیسیون ضد عراق حرف می زد ترور شخصیت می شد. چرا امروز لابی های جمهوری اسلامی در واشنگتن را همه لعن و نفرین می کنند اما از تبعیضات سیاسی لابی های دشمنان ایران علیه اپوزیسیون کسی حرفی نمی زند. چرا اجازه می دهیم علیه کار ژورنالیستی صادقانه در خارج هر اجحافی بشود و چشمهایمان را می بندیم چون از جمهوری اسلامی متنفریم (3).

چرا مهم است پیام اپوزیسیون به عربستان این باشد که ما با حمله آنها به ایران مخالفیم و ستون پنجم آنها نیستیم و نخواهیم بود؟ به این دلیل روشن که وقتی اپوزیسیون به عربستان پیام دوگانه دهد آنها در اقدام نظامی علیه ایران ثابت قدم تر می شوند همان اتفاقی که در رابطه با صدام افتاد وقتی چندین نیروی اپوزیسیون در خارج اول پیام دوگانه به عراق دادند و بعد هم که حمله عراق به ایران واقعیت یافت، پشیمان شدند، و حرف زدن با صدام را هم منکر شدند گرچه نظیر لکه ننگی در تاریخ ماند. دوستان ضدیت با جمهوری اسلامی مسأله داخلی ماست و حمله نظامی به ایران به نفع ما نیست. این را باید روشن به عربستان و دیگران بگوییم. یکبار تجربه عراق اپوزیسیون را نابود کرد. دوباره اشتباه نکینم.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
پانزدهم اردیبهشت ماه 1394
May 5, 2015


 
1. چرا عربستان سعودی به یمن حمله کرد
http://www.ghandchi.com/898-saudi-yemen.htm


Why Saudi Arabia Attacked Yemen
http://www.ghandchi.com/898-saudi-yemen-english.htm

3. کار صادقانه ژورنالیستی درباره ایران در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism.htm

 
Doing Honest Journalism about Iran in Washington
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism-english.htm

ایرانسکوپ#
#iranscope

دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۴

دگان، صدای آمریکا و اهداف اسراییل

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_4.html
دگان، صدای آمریکا و اهداف اسراییل
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_4.html










Dagan, VOA and Israel's Objectives

پنج سال پیش روزنامه گاردین سخنانی را از میر دگان، رییس موساد در سال 2007، در مکالمه ای با مقامی آمریکایی، پخش شده توسط ویکی لیکس در سال 2010، منتشر کرد که در آن به سفارت آمریکا توصیه شده تا اهداف اسراییل در ایران را با بهره جویی از صدای آمریکا، برآورده کند (1).

چنین اقدامی توسط صدای آمریکا نقض آشکار چارتر صدای آمریکا و بی اعتبار کردن همه ژورنالیستهای صادقی است که در صدای آمریکا با کاری خستگی ناپذیر، طی سالها اعتبار صدای آمریکا را نزد مردم ایران در ارائه خبرهای منصفانه و ابژکتیف، بالا برده اند. صدای آمریکا ابزاری برای سیاستهای دولت اسراییل نیست.

تیم مدیریت ارشد صدای آمریکا لازم است با انتشار بیانیه ای به روشنی اعلام کند که اجازه چنین فعالیتهایی را به اسراییل و گروه های لابی مرتبط با اسراییل، نداده است (2).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
پانزدهم اردیبهشت ماه 1394
May 5, 2015
 
پانویس:
1. Guardian: US embassy cables: Israel grateful for US support
http://www.theguardian.com/world/us-embassy-cables-documents/120696


2. شفافیت: خبر ایران و گروه های لابی در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups.htm

  
مطالب مرتبط
 میکروپولیتیک مدیری ارشد در بخش فارسی صدای آمریکا
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_3.html

آقای اوباما، لطفاً تبعیض سیاسی را در صدای آمریکا متوقف کنید
http://www.ghandchi.com/901-obama-voa.htm
متون برگزیده

Dagan, VOA and Israel's Objectives
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/910-israel-voa-english.htm

دگان، صدای آمریکا و اهداف اسراییل
http://www.ghandchi.com/910-israel-voa.htm

Five years ago, Guardian published words of Meir Dagan, Mossad chief in 2007, who in a conversation with a US official at the time, released by WikiLeaks in 2010, had advised US Embassy to use VOA for Israeli objectives in Iran (1).

Such action by VOA would have been a clear violation of VOA Charter discrediting all work of honest journalists at VOA who tirelessly have established VOA's credibility with Iranian people over the years in offering fair and objective news. VOA is not a tool for Israeli policies.

The executive team at VOA needs to clearly publish a statement that they have not allowed or facilitated such activities by the Israeli government and its lobby groups (2).

Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com 
http://www.iranscope.com

May 5, 2015


Footnotes:
1. Guardian: US embassy cables: Israel grateful for US support
http://www.theguardian.com/world/us-embassy-cables-documents/120696


2. Transparency: Iran News and Lobby Groups in Washington, DC
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups-english.htm

Related Articles
Micropolitics of an Executive at VOA Persian

Mr. Obama, Please Stop Political Discrimination at VOA


ایرانسکوپ#
#iranscope

یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۴

میکروپولیتیک مدیری ارشد در بخش فارسی صدای آمریکا

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_3.html
میکروپولیتیک مدیری ارشد در بخش فارسی صدای آمریکا 
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_3.html



Micropolitics of an Executive at VOA Persian
http://www.ghandchi.com/909-micropolitics-voa-english.htm


دوهفته پیش در نامه ای سرگشاده به پرزیدنت اوباما تلاش کردم تا درباره تبعیض سیاسی در مدیریت صدای آمریکا، توضیح دهم (1). طی دوسال گذشته به رغم آنچه بر من و خانواده ام رفته، از نام بردن مدیران ارشد صدای آمریکا پرهیز کردم به این امید که وضعیت بدون بحث در مورد افراد، تصحیح شود. متأسفانه ما با اوضاعی روبرو هستیم که نظیر کشورهای دیکتاتوری است هنگامیکه فردی بدون هیچ احترامی برای چارتر صدای آمریکا بر قدرت چنگ انداخته و وضعیت بدون برکناری او از مقامش، نمی تواند تغییر کند.

مردی که مسؤل این وضعیت است، بخش فارسی صدای آمریکا را در پشت پرده می گرداند، چه زمانی که جانشین موقت مدیر بخش فارسی صدای آمریکا بود، و چه امروز که نیست اما همچنان مدیر ارشد برای کل سرویس های خبری صدای آمریکا است. وی برای حفظ خود در قدرت از  گرایش های مختلف سیاسی ایران علیه یکدیگر، بهره می جوید. یک بار به رغم نداشتن دانش زبان فارسی، دوست دختر ایرانی یکی از رفقایش از آتلانتا را بعنوان ادیتور با مسؤلیت سرپرستی در بخش فارسی استخدام کرد هنگامیکه ادیتور جدید تحصیلاتش به فارسی در حد کلاس دوم ابتدایی بود و بعد از دو ماه مجبور به ترک پست شد، به این دلیل ساده که قادر به انجام حداقل کار مورد نیاز آن شغل نبود.

اگر هر گروه لابی در مطبوعات اصلی آمریکا نظیر وال استریت ژورنال و نیویورک تایمز شکواییه ای درباره صدای آمریکا درج کند، این مدیر ارشد، پرسنل بخش فارسی را در آن ارتباط تغییر می دهد و اتهامات دروغین برای توجیه تصمیم خود به آنها وارد می کند. ژورنالیستها از ترس پاپوشهای وی از سخن گفتن میهراسند که یادآور وضع روزنامه نگاران در ایران است. این آقا نه فارسی می داند و نه دانشی درباره سیاست و تاریخ ایران دارد که بتواند قضاوت درستی در مورد موضوعات واقعی ژورنالیستی در ارتباط با ایران انجام دهد. به تازگی او مدیران تازه ای از جمله بنیانگذار سایتی خبری در اینترنت را که مبالغ هنگفتی از لابی مشخصی دریافت کرده، برای مدیریت وب بخش فارسی استخدام کرده، و اینهمه برای راضی کردن وکیل ایرانی معروف آن گروه لابی انجام شده است (2).

امیدوارم کاخ سفید و کنگره آمریکا وضعیت در صدای آمریکا را بررسی کنند و مدیر ارشدی استخدام کنند که از چارتر صدای آمریکا پیروی کند. چارتر صدای آمریکا با دستورالعملهای وزارت امور خارجه یا وزارت دفاع متفاوت است و نیازمند تخصص ها و دانش دیگری است و تنها داشتن تجربه مدیریت در سی اِن اِن کافی نیست وقتی آن خبرگزاریها حتی بخش فارسی ندارند و تازه اساس کار بخش فارسی صدای آمریکا با سیاست بغرنج در ایران مرتبط است. شخصاً کارهایم به انگلیسی و فارسی بر روی وب قابل دسترسی است که بیش از 25 سال را در بر می گیرد و هر مرورگر بی طرفی می تواند ارزیابی کند که آیا میدانم درباره چه حرف می زنم یا نه. به عبارتی ساده تر آشکار است که این مدیر ارشد صدای آمریکا که سالهاست با توسل به میکروپولیتیک نکوهیده به این جایگاه چنگ انداخته، واجد شرایط لازم برای مقام تحت تصدی خود نیست.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
چهاردهم اردیبهشت ماه 1394
May 4, 2015
 
پانویس:

1. آقای اوباما، لطفاً تبعیض سیاسی را در صدای آمریکا متوقف کنید
http://www.ghandchi.com/901-obama-voa.htm


2. شفافیت: خبر ایران و گروه های لابی در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups.htm


  
متون برگزیده

Micropolitics of an Executive at VOA Persian
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/909-micropolitics-voa-english.htm

میکروپولیتیک مدیری ارشد در بخش فارسی صدای آمریکا
http://www.ghandchi.com/909-micropolitics-voa.htm

Two weeks ago in an open letter to President Obama, I tried to explain political discrimination of VOA management at the Persian Service (1).  During the last two years, despite what they did to me and my family, I avoided naming any of the VOA executives, hoping to correct the situation without discussing individuals.  Unfortunately we are facing circumstances similar to dictatorial countries when an individual has such a grip on power with total disregard for VOA Charter that nothing can change without calling for his removal from office.

The responsible man micromanages VOA Persian Service from behind the scene, both when he was the acting director of VOA Persian and now that he is not, but is still a senior executive for all VOA news services. He uses one Iranian political tendency against another to keep himself in power. At one time, despite having no knowledge of Persian language, hired an Iranian girlfriend of his buddy from Atlanta as a supervising editor for VOA Persian when the new hire had only second grade Persian language education and was forced to leave her position, in less than two months, because simply was unable to perform the minimum duties associated with the job.

If any Iran related lobby group complains more about VOA in the mainstream US media such as WSJ or NYT, this executive will change the staff of VOA Persian Service accordingly and makes false accusations to justify his decision. Journalists are afraid of frame-ups to speak out which is a reminder of conditions of journalists in Iran. This gentleman neither knows Persian nor does he have any knowledge of Iran's politics and history to make judgments about real journalistic issues related to Iran. Lately he has hired new managers such as founder of a web news site that had received substantial financial assistance from a particular lobby group, to manage the web services of VOA Persian, all to please the well-known Iranian lawyer of that pressure group (2).

I hope the White House and US Congress to review the situation at VOA and hire an executive who follows the VOA Charter. VOA Charter is different from the mandate of State Department or Defense Department and requires a different set of skills and knowledge and only experience of management at news agencies like CNN is not enough, because they do not even have a Persian service and also VOA Persian's main work is related to complicated Iran's politics. Personally my work in English and Persian is available on my web site which covers a span of over 25 years and any impartial reviewer can determine if I know what I am talking about or not. This VOA executive is simply not qualified for the job that he has clinged onto for so long by resorting to such unbecoming micropolitics.

Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com 
http://www.iranscope.com

May 4, 2015


Footnotes:
1. Mr. Obama, Please Stop Political Discrimination at VOA
2. Transparency: Iran News and Lobby Groups in Washington, DC
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups-english.htm
ایرانسکوپ#
#iranscope

شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۴

اپوزیسیون بعد از توافق اتمی

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_2.html
اپوزیسیون بعد از توافق اتمی



در مورد توافق اتمی احتمالی ایران با قدرتهای جهانی بسیار بحث شده و این نوشتار در آن مورد نیست (1). بسته شدن سایت جرس نشان دهنده آغاز تغییراتی است که در آرایش نیروهای سیاسی ایران در آینده نزدیک شاهد خواهیم بود (2).

آنچه مسلم است در صورت موفقیت دولت آقای حسن روحانی در لغو تحریمها نیروی تازه معتدلی در قدرت سیاسی ایران مطرح خواهد شد که نه نظیر خاتمی و موسوی و کروبی از اصلاح طلبان گذشته است و نه همچون رفسنجانی از میانه رو های قدیم، هر چند فصل مشترکی با هر دو دارد و در عین حال با تشکیلات ولی فقیه نیز نزدیک است.

اینکه این نیروی تازه در قدرت عملا بتواند چه فضایی برای کل اپوزیسیون فراهم کند هنوز معلوم نیست. اگر نظیر دوران بعد از توافق دولت شاه با آمریکا در پی اصلاحات ارضی باشد که دیکتاتوری ادامه یافت و حتی خود دولت علی امینی حذف شد، اپوزیسیون دو شقه خواهد شد. در آن تاریخ یکی نیروهای مسالمت جو بودند که خانه نشین شدند و بیشتر به عرصه های تحقیقاتی روی آوردند چون نه امکان فعالیت سیاسی داشتند و نه مردم دیگر چندان توجهی به برنامه های سیاسی آنها می کردند وقتی بسیاری از خواستهای این نیروها را اقلاً در حرف خود رژیم شاه با انقلاب سفید، مطرح کرد. بخش دیگری از اپوزیسیون نیز به دلیل تدوام دیکتاتوری در آنزمان، راه جدا از حرکت عمومی مردم را پیش گرفت و آغازگر مشی چریکی شد.

البته اگر دولت روحانی بتواند فضای بازی برای اپوزیسیون ایجاد کند، دوباره ایران سرنوشتی را مشابه دوران بعد از انقلاب سفید شاه، رقم نخواهد زد و بجای جنبش های کور نظیر جریان چریکی، نیروهای لیبرال می توانند در ترقی و تعالی جامعه ایران نقش ایفا کنند. اینکه آینده چه خواهد شد هم در گرو انتخابهای نیروهای اپوزیسیون است و هم نیروهای سیاسی رژیم جمهوری اسلامی.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
سیزدهم اردیبهشت ماه 1394
May 3, 2015
 
1. فرض کنیم تفاهمنامه لوزان به عهدنامه ترکمانچای دیگری ختم شود
http://www.ghandchi.com/899-lausanne-iran.htm


2. بحث شیرین پول- رامین کامران
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1697  

ایرانسکوپ#
#iranscope

جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۴

ماجرای دروغ ظریف و برخی خبرنگاران خارج

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_1.html
ماجرای دروغ ظریف و برخی خبرنگاران خارج

آقای بهمن احمدی امویی به اظهارات محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران برخورد کرده و نشان داده که آنچه آقای ظریف در مورد وضعیت زندانیان سیاسی در ایران گفته، دروغ است (1).

حرفهای آقای ظریف در مورد موضوعی شخصی و خصوصی نبوده، و دروغ درباره چنین موضوعاتی مسأله ای عمومی است، و آقای احمدی امویی حق دارد و اعتراض خود را با صراحت و شجاعت در مطبوعات مطرح کرده است.

اما عده ای نیز که خود را با عنوان روزنامه نگار در خارج مطرح کرده اند، همین حرفها را حالا میزنند.  سؤالم این است که همین ها وقتی کسانیکه جاسوس جمهوری اسلامی، سازمان سیا، اسراییل و عربستان سعودی هستند، و خود را بعنوان فعال سیاسی مستقل ایرانی در خارج معرفی می کنند، و این خبرنگاران با آنها نشست و برخاست بسیار نزدیک دارند، و خوب هم می دانند آن افراد چه کاره اند، چرا هیچگاه در مورد دروغهای آن افراد در معرفی خود، افشاگری نمیکنند! منظورم شایعه نیست، این افراد واقعاً چنین ارتباطاتی دارند و این خبرنگاران هم کاملاً در آن مورد مطلع هستند.

آیا به دروغ خود را فعال سیاسی مستقل در رسانه های خارج معرفی کردن نیز امر عمومی نیست و سکوت این خبرنگاران در مورد دروغ های آن افراد، به تاراج دادن آزادی و استقلال ملی ایران به دلیل مصلحت روز نیست؟

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
دوازهم اردیبهشت ماه 1394
May 2, 2015
 
1. آقای ظریف! من یک روزنامه نگار زندانی بودم
http://www.daneshjoonews.com/archives/18160

ایرانسکوپ#
#iranscope

درک غلط از تلاش برای سکولاریسم در ایران

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post.html
درک غلط از تلاش برای سکولاریسم در ایران
بسیاری از دوستان می گویند خب ما که بحث سکولاریسم را قبول داریم و بعد می روند درباره موضوعات دیگر می گویند اما اگر بپرسیم اقدام مشخص برای سکولاریسم در ایران در نظر آنها چیست حداکثر از تلاش برای قانون اساسی سکولار حرف می زنند.

در اروپا سالها بعد از تثبیت جدایی مذهب و دولت موضوع تدوین قوانین اساسی سکولار در عرصه سیاسی مطرح شد. تازه تدوین قوانین مدنی بر اساس سودمندگرایی و نه کتاب مقدس، بیش از  نیم قرن بعد از آن بود. منظور آنکه جدایی مذهب و دولت بسیار قبل از بحث قوانین در عرصه سیاسی و حقوقی در پایان قرون وسطی انجام شده است آنچه در ایران نداشته ایم.

در ایران جدایی مذهب و دولت حتی با بیش از نیم قرن دولتی با قانون سکولار بعد از مشروطیت هم انجام نشد. حتی در نوشته های صاحب نظران ایران درباره گام های مشخص برای انجام این مهم به ندرت حرفی زده شده است. یک نمونه تلاش بسیار اولیه در این عرصه را شاید بتوان نوشته زیر از مهندس کورش زعیم ذکر کرد. ای کاش روشنفکران مذهبی ایران کار مشابهی انجام می دادند:


منظورم اصلا بحث تفاوت لاییسیته و سکولاریسم نیست که بسیار بحث شده است و خود هوادار دومی هستم. اما منظورم گام های مشخص نظری و عملی برای جدا سازی مذهب و دولت در جامعه است که نه به معنی ضد دولت بودن است و نه به معنی ضد مذهب بودن.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
دوازهم اردیبهشت ماه 1394
May 2, 2015
 

ایرانسکوپ#
#iranscope

بايگانی وبلاگ