یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۴

رؤيا طلوعی:مخرج مشترک "ناموس" و "آبرو" در دو روايت مرگ‌آلود

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_10.html
رؤيا طلوعی:مخرج مشترک "ناموس" و "آبرو" در دو روايت مرگ‌آلود
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_10.html
 
منبع:
http://news.gooya.com/politics/archives/2015/05/196868.php
 

مخرج مشترک هر دو روايت تجاوز و رابطه در جریان مرگ دلخراش فريناز خسروانی، "ناموس" و "آبرو" هستند. هر کدام از اين روايات نزد مردم پذيرفتە شوند چيزی از اين واقعيت نمی‌کاهد کە زن در فرهنگ جامعە ما موقعيت فرودستی داشتە و قوانين زن‌ستيز جمهوری اسلامی بە اين فرودستی شدت بيشتری بخشيدە است. زن صاحب هيچ چيز نيست و از همە دردناک‌تر کە حتی صاحب بدن خود نيز نيست
 

بعد از مرگ دلخراش فريناز خسروانی در اثر سقوط از بالکن طبقەی چهارم هتل تارای مهاباد، دو روايت با هم در نبردند تا مرگ وی را غير موجە يا موجە جلوە دهند. اگرچە اين دو روايت متعارض بە نظر می رسند اما هر دو مخرج مشترکی دارند و آنهم محوريت مفاهيم «آبرو» و «ناموس» است. آبرويی کە در بدن و بە ويژە در دستگاه تناسلی زن خلاصە شدە و صاحبان متعددی دارد بجز خود زن.
 

راويان قصد تجاوز جنسی بر اين باورند کە فريناز برای جلوگيری از تجاوز ترجيح دادە از بالکن طبقەی چهارم بە پايين پريدە و مرگ را بە جان بخرد. کم نيستند دوستان مهاباديی کە اين روايت را تائيد می کنند. سخنان معاون امنيتی استانداری آذربايجان مبنی بر خروج پر سرعت فريناز نە از درب کە از پنجرەی طبقەی چهارم! و نيز اعترافات فرد متهم بە تجاوز مبنی بر حضور وی در اتاق و ادعايش مبنی بر قصد «ازدواج» با فريناز، برای هر کس کە بە ادبيات توجيهی مقامات جمهوری اسلامی در کوردستان آشنا باشد، روايت قصد تجاوز را بە يقين نزديکتر می سازد.
 

عدم امنيت زنان در محيط کار و نيز نبود قوانين مقابله با آزار جنسی زنان در محيط کار، بە شيوەای کە در کشورهای غربی حافظ امنيت زنان شاغل است، غير قابل انکار و چشم پوشی است. در واقع در روايت تجاوز فريناز بی پناه دو راه بيشتر نداشتە: دفاع از خود يا فرار. دفاع از خود ضمن اينکە هميشە از لحاظ فيزيکی برای همەی زنان مقدور نيست مشکلی نيز دارد و آن تعقيب قانونی زن و امکان زندان و اعدام است در صورتيکە منجر بە آسيب جدی يا مرگ متجاوز شود. از آنجا کە در عرف دينی و سنتی، زن منشا گناه و بالقوە مقصر و خطاکار شناختە می شود، در صورت دفاع در مقابل متجاوز، اثبات قصد تجاوز برای زن غير ممکن بودە و معمولا ديگران دوست دارند کە قصد تجاوز را باور نکنند و زن را دروغگو، متقلب و يا نهايتا مقصر جلوە دهند. نمونەهای محبت محمودی و ريحانەی جباری و غيرە شاهدی بر اين مدعاست. از آنجا کە گويا راه فرار هم بر فريناز بستە بودە، بە نظر می رسد او مرگ را با سقوط از پنجرەی طبقەی چهارم برگزيدە است. در واقع مرگ فريناز برای حفظ «آبرو» بودە است چرا کە می دانستە زندگی اجتماعيی کە از آن پس در انتظار اوست روزانە صد بار او را بە لحاظ روحی و روانی خواهد کشت.
 

بە دنبال اعتراضات و اتفاقاتی کە در شهر مهاباد روی داد مقامات دولتی و نيز صاحب هتل روايت ديگری را در ميان مردم منتشر کردەاند مبنی بر اينکە فريناز و بازرس مامور ارتقای هتل از قبل رابطە داشتە اند. آنها از فيلم دوربينهای مدار بستەی هتل مبنی بر بازگشت فريناز از درب پشتی هتل و مراجعەاش بە اتاق مرد سخن می گويند و تکستها و مکالمات تلفنی رد و بدل شدە را بە ميان می کشند. البتە پا را تا آنجا فرا ميگذارند کە از معاينەی بکارت جسد توسط پزشکی قانونی و باکرگی دختر هم خبر می دهند. در واقع اينان با روايت رابطە و ورود داوطلبانەی خود دختر بە اتاق سعی دارند کە مرگ را موجە قلمداد کردە و افکار عمومی را راضی کنند کە دختر مقصر بودە است! اگر دختر رابطە (ولو سادە) نداشت پس از ترس افشای رابطە و «بی آبرو» شدن کشتە نمی شد. پس قضیە حل است!
 

آنچە کە در اين روايت حتی در صورت صحت، جای نقد و گمان دارد عطش مدير هتل برای افشای حضور فريناز در اتاق مذکور و سر درآوردن از چند و چون اين حضور و خبردادن و تحريک خانوادە است. جدای اينکە اصولا مدير هتل چە حقی دارد کە در تصميمات خصوصی دو فرد برای رابطە دخالت کند، بايد پرسيد چرا مدير هتل خواهان مچ گيری فريناز بودە است؟ اصولا مچ گيری و آبروريزی فريناز برای او چە نفعی داشتە؟ چە لذتی از کتک خوردن و يا نهايتا قتل ناموسی فريناز می بردە است؟ البتە از آنجا کە فرهنگ زن حقير بين ايران، فرهنگی آشنا برای همەی زنان است، بە احتمال زياد قصد مدير از اين عطش برای آبروريزی زن را در حس مالکيت فرهنگ مردسالار بر زنان و ناموس پنداشتن زن بايد ديد. همانطور کە ناموس پنداشتن زن در روايت تجاوز نيز رگ گردنها را بە شدت برجستە کردە بود.
 

همچنانکە در ابتدا اشارە شد مخرج مشترک هر دو روايت تجاوز و رابطە، «ناموس» و « آبرو» هستند. هر کدام از اين روايات نزد مردم پذيرفتە شوند چيزی از اين واقعيت نمی کاهد کە زن در فرهنگ جامعەی ما موقعيت فرودستی داشتە و قوانين زن ستيز جمهوری اسلامی بە اين فرودستی شدت بيشتری بخشيدە است. زن صاحب هيچ چيز نيست و از همە دردناکتر کە حتی صاحب بدن خود نيز نيست. آبرو در بدن و دستگاه تناسلی اش خلاصە شدە و او حتی نمی تواند بە اختيار خود پوشش اين بدن را انتخاب کند.
 

اکنون کە موجی بر اثر مرگ فريناز ايجاد شدە جای آن دارد کە فعالان حقوق زنان غم مرگ فريناز را بە فرصتی برای مبارزە با تمام بی عدالتيهای فرهنگی و قانونی تبديل کنند تا بيش از اين فريناز های ديگر در سکوت جان ندهند. نبايد گذاشت پذيرندگان هر کدام از روايات فوق الذکر با يا بدون اعتراض، از اين پس وجدان خود را آسودە بدانند و پس از چندی ماجرا را فراموش کنند. آنچە کە مرگ فريناز بە جامعە می آموزد لزوم مبارزە با عدم حق زن بر بدن خود، ناموس پنداری و مالکيت بر جسم و جان زن و مبارزە با خلاصە کردن آبرو در جسم زن است. بايد فرياد زد و جا انداخت اين فرياد را کە: «زن ناموس هيچکس نيست.» زن صاحب اختيار تن خويش است. انسانيت زن را و برابری همەی انسانها را بايد عملا بە رسميت شناخت. اگر قانون جمهوری اسلامی را بە راحتی نمی توان عوض کرد، اختيار تغيير فکری و فرهنگی افراد با خود آنان است. هيچ قانونی نمی تواند ارادەی افراد را برای تغيير نگرش و تفکر خود سلب کند. برای تغيير فرهنگ مردسالار و بە رسميت شناختن حق زنان، هر فردی بايد از خود شروع کند و همين امروز. چرا کە همين امروز هم دير است. بسيار فريناز ها، دعاها، فاتيمەها و …. جان دادەاند کە حق زندگی داشتند. بسيار فرينازها، دعاها و فاتيمەها هستند کە جسمن زندە اما بە لحاظ روحی و روانی سالهاست کە از زندگی بی بهرەاند. آنها هم حق حيات مجدد دارند. با خود تکرار کنيم و بە خود بقبولانيم کە «زن ناموس هيچکس نيست.» «اختيار تن زن با خود زن است.»
 

رؤيا طلوعی

بايگانی وبلاگ