دوشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۴

چند سؤال در مورد ارتباط با لابی هوادار اسراییل

چند سؤال در مورد ارتباط با لابی هوادار اسراییل

در مورد ارتباط برخی از مطبوعات فارسی در خارج کشور با لابی های هوادار جمهوری اسلامی در آمریکا سالهاست که بحث می شود اما درباره ارتباط با لابی های هوادار اسراییل کسی حرفی نمی زند. در مورد نیاز به شفافیت در رابطه با لابی های مختلف در واشنگتن بویژه برای مطبوعاتی که خود را مستقل معرفی می کنند، بحث شده است (1). و به کرات نیز از همه لابی ها خواهش شده که به حریم ژورنالیستهای مستقل تجاوز نکنند (2)، اما گویی دوست دارند که نظرات خود را بعنوان ژورنالیستهای مستقل ارائه دهند (3). در نتیجه چاره ای نیست جز آنکه مشخصاً از نشریات و افراد معین در مورد ارتباط آنها با لابی های هوادار اسراییل سؤال کنیم.
 
خبرنامه وبسایت گویا (4) مدتی است عنوان درشتی را به سایت "مرکز دموکراسی برای ایران" (5)، اختصاص داده است. "مرکز دموکراسی برای ایران" یا سی دی آی، لابی هوادار اسراییل و متعلق به آقای دکتر بهروز بهبودی است (6). هر از چندگاهی نیز مقالاتی از آقای بهبودی در خبرنامه گویا درج می شود. البته بقیه نویسندگانی که مقالاتشان در گویا منتشر می شود در جنبش مستقل ایران شناخته شده اند و کلاً خبرنامه گویا از کیفیت بالایی برخوردار است. از مدیران سایت گویا خواهش دارم اعلام کنند که آیا از آقای بهبودی یا لابی طرفدار اسراییل کمک مالی دریافت می کنند؟
 
همچنین در مورد رادیو کوچه و دریافت کمک مالی آن مؤسسه از "مرکز دموکراسی برای ایران" قبلاً بحث شد (7). در مدیریت صدای آمریکا چه خبر است (8)؟ آیا حقیقت دارد که یک وکیل ایرانی مشهور مقیم واشنگتن نیز با سی دی ای همکاری دارد؟ چند سال پیش بسیاری از نشریات نسبت به نفوذ لابی های جمهوری اسلامی در صدای آمریکا اعتراض می کردند؛ چرا امروز درباره نفوذ لابی طرفدار اسراییل در این رسانه حرفی زده نمی شود (9)؟
 
چرا لابی اسراییل با داشتن رادیو اسراییل به زبان فارسی، می خواهند رسانه های دیگر را آنهم بدون شفافیت درباره نفوذ خود با ظاهر غیرسیاسی تصاحب کنند و هر کسی هم حرف بزند اخراج می کنند؟ آخر تا کی باید شاهد این حق کشی ها بود و دم بر نیاورد. لابی طرفدار اسراییل به اندازه کافی پول دارد که چندتا تلویزیون و رادیو دیگر نظیر رادیو اسراییل راه اندازد، چرا به حریم کار روزنامه نگارانی که سالها با تحمل سختی و فشار بر خود و خانواده هایشان استقلال خود را از لابی های گوناگون حفظ کرده و شفاف کار کرده اند، تجاوز می کنند؟
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
چهارم خرداد ماه 1394
May 25, 2015
 
1. شفافیت: خبر ایران و گروه های لابی در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups.htm 

Transparency: Iran News and Lobby Groups in Washington, DC
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups-english.htm
 
2. کار صادقانه ژورنالیستی درباره ایران در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism.htm

Doing Honest Journalism about Iran in Washington
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism-english.htm
 
3. دگان، صدای آمریکا و اهداف اسراییل
http://www.ghandchi.com/910-israel-voa.htm

Dagan, VOA and Israel's Objectives
http://www.ghandchi.com/910-israel-voa-english.htm
 
4. خبرنامه گویا
 
5. مرکز دموکراسی برای ایران
 
6. دکتر بهروز بهبودی
http://bbehbudi.net
 
7. شفافیت: خبر ایران و گروه های لابی در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups.htm
 
8. میکروپولیتیک مدیری ارشد در بخش فارسی صدای آمریکا
http://www.ghandchi.com/909-micropolitics-voa.htm

Micropolitics of an Executive at VOA Persian
http://www.ghandchi.com/909-micropolitics-voa-english.htm
 
9. آقای اوباما، لطفاً تبعیض سیاسی را در صدای آمریکا متوقف کنید
http://www.ghandchi.com/901-obama-voa.htm

Mr. Obama, Please Stop Political Discrimination at VOA
http://www.ghandchi.com/901-obama-voa-english.htm
 
ایرانسکوپ#
#iranscope

شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۴

چرا توافق اتمی با آمریکا شکست خورد

چرا توافق اتمی با آمریکا شکست خورد
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_63.html

گزارش زیر در تلویزیون ایران اذعان به شکست مذاکرات اتمی با آمریکا است:
 

چرا مذاکرات دولت روحانی با پنج بعلاوه یک شکست خورد؟ مقصر قوه قضاییه ایران است که با ادامه سرکوب اپوزیسیون سیاسی و مدنی در دو سال گذشته باعث شد نیروهای هوادار حقوق بشر در خارج بتوانند با ارائه مدارک واقعی روز در محافل بین المللی هرچه بیشتر بر وجود رژیمی غیرمسؤل در برابر تعهدات بین المللی خود در داخل ایران تأکید کنند و بدینگونه در کنگره آمریکا، اتحادیه اروپا و سازمان ملل بر جو بی اعتمادی نسبت به هر نوع توافقی با دولت ایران دامن زده شود و اینکه دولت آقای حسن روحانی قادر نخواهد بود به وعده های خود عمل کند همانطور که حتی روزنامه نگاری کاملاً مسالمت جو نظیر احمد زیدآبادی نه تنها تا پایان محکومیتی واهی در زندان نگهداشته شد بلکه چند روز پیش با پایان دوره محکومیت خود از زندان بیرون آمد و راهی تبعیدگاهی در گناباد شد. فکر می کنید چنین خبرهایی در خارج چه تأثیری بر هرگونه مذاکره می گذارد که نیاز به حداقل اعتماد به دولت ایران برای اجرای تعهدات و عرف بین المللی دارد!

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
دوم خرداد ماه 1394
May 23, 2015

ایرانسکوپ#
#iranscope

جمعه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۴

درباره تعطیلی رادیوی فارسی صدای آمریکا

درباره تعطیلی رادیوی فارسی صدای آمریکا
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_22.html
 
چند روز پیش رادیوی بخش فارسی صدای آمریکا تعطیل شد. آقای بهارلو مقاله ای در مورد تاریخچه این رادیو نوشته اند که در وبسایت صدای آمریکا نیز درج شده است (1). بی بی سی هم مصاحبه ای با احمد رضا بهارلو و بیژن فرهودی در ارتباط با بسته شدن این رادیو منتشر کرده است (2).
 
رادیوی بخش فارسی صدای آمریکا در ماه نوامبر سال 1949 (آبان 1328)، یعنی هفت سال پس از تأسیس صدای آمریکا آغاز به کار کرد. پس از کودتای 28 مرداد نیز بخش فارسی صدای آمریکا به کار خود ادامه داد هر چند همانطور که هفت سال پیش اشاره شد کسانی مانند علامه دهخدا در روزهای بعد از کودتا از مصاحبه با این رادیو امتناع کردند (3).
 
رادیوی صدای آمریکا پس از کودتای 28 مرداد همچنان به کار خود ادامه داد. آقای فرهودی در مصاحبه ضمیمه می گوید دوره اول کار این رادیو همزمان با نخستین سفر رسمی محمدرضا شاه پهلوی آغاز و سیزده سال بعد باز هم با سفر محمدرضا شاه به آمریکا، در ماه نوامبر سال 1962 فعالیتش به پایان رسید. شاه در این سفر که قبل از آغاز اصلاحات ارضی بود، به گفته بیژن فرهودی، "مستقیما از جان اف کندی، رئیس جمهور آمریکا خواهان توقف برنامه های صدای فارسی آمریکا شده و گفته بود نیازی به ادامه فعالیت آن نمی بیند."
 
اما رادیوی بخش فارسی صدای آمریکا فعالیت خود را مجدداً پس از انقلاب 57 در ماه آوریل سال 1979 آغاز کرد و هفته پیش در نوزدهم ماه مه سال 2015 تعطیل شد. البته سالها بود که بحث تعطیل این رادیوی موج کوتاه مطرح بود و مخالفین و موافقان خود را داشت. دیگر عمر رادیوهای موج کوتاه به سر رسیده است. تلویزیون و وبسایت صدای آمریکا و رادیو فردا همچنان به کار خود ادامه می دهند.
 
صدای آمریکا رسانه ای است که می تواند همچنان در ارتقاء روابط مردم ایران و آمریکا تأثیر بگذارد. امیدوارم لابی های مختلف اجازه دهند که این رسانه بتواند در چارچوب چارتر خود که در دوران جنگ ضد فاشیستی تدوین شده، به کار خود ادامه دهد. و خبرنگاران بتوانند به کار صادقانه ژورنالیستی خود بپردازند (4) نه آنکه قرار باشد روزنامه نگاران صدای آمریکا، جمهوری اسلامی، اسراییل و یا عربستان را راضی کنند (5).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
دوم خرداد ماه 1394
May 23, 2015
 
پانویس:
 
 
1. احمد رضا بهارلو: ياد و سپاس از سرويسى كه احساسش با شنونده خود يكى بود
https://www.facebook.com/ahmadrezab/posts/10153338927469301:0
 http://ir.voanews.com/content/voa-persian-radio-baharlou/2776414.html

روز آخر راديو در صداى آمريكا،

"دوستان در صداى آمريكا خواستند كه بمناسبت آخرين روز راديو در بخش فارسى صداى آمريكا، مطلبى و تاريخچه مختصرى از برنامه هاى اين راديو، بنويسم تا اين تاريخ نه چندان دور كمتر تحريف شود بنده هم نوشتم كه اگر موافق طبعشان بود در سايت صداى آمريكا درج شود.
براى شما هم نقل ميكنم كه گوشى دست تان باشد."

ياد و سپاس از سرويسى كه احساسش با شنونده خود يكى بود

نميخواهم حكايت پايان راديوئى را بنويسم كه پاره اى جدا ناپذير از زندگى من است، حتى سخن از زوالش هم برايم خوش آيند نيست اما، حكايت آغاز و اوجش، چرا.

صداى آمريكا در سالهاى دوردست ترى كه فراتر از تاريخ شناخته شده كنونى است، صاحب برنامه هاى فارسى و بخش فارسى بوده. در سالهاى ميان 1949 تا 1962 بمدت سيزده سال. در نوامبر 1962 ظاهرا اين چنين احساس ميشود كه در شرايط موجود آنزمان، و ارتباطات همه جانبه سياسى و فرهنگى با دولت و ملت ايران، نيازى بپخش برنامه هاى فارسى از آمريكا بايران نيست.

سكوت برنامه هاى فارسى صداى آمريكا 17 سال بدرازا ميكشد. تا انقلاب در ايران نيز اين سكوت همچنان برقرار است.
 
آغاز ديگر بار فعاليت و شروع برنامه هاى بخش فارسى روز نهم آوريل 1979 است، اما تدارك و شالوده ريزى و تاسيس دوباره سرويسى كه وجود ندارد مستلزم ماهها تلاش سنگين بانى و موسس بخش فارسى زنده ياد مرتضى يحيوى است.
او بازمانده ايست از سرويس اوليه و برچيده شده سالهاى پيشين.

همكاران اوليه او ، زنده ياد جواد حيدرى، گيتى شهباز، محمد قدس رضوى ، و بصورت نيمه وقت ليدا فيروزى و حيدرصمدانى هستند.

اين برنامه نيم ساعته در نيمروز واشنگتن و شامگاه ايران آغاز گر ارتباطى ميشود از راه دور و از آنسوى درياها با مردم ايران كه در طوفان حوادث انقلاب و پيامد هاى خونين آن بيخبر از ابر قدرت دنيا مانده و متحيرند كه در اين هنگامه "آمريكا چه ميگويد؟".
سرويسى كه با هزار زحمت و چهار تا و نصفى آدم شروع بكار كرده، در ميانه روزهاى پر آشوب ايران خودرا با ماجراى گروگانگيرى ديپلمات هاى آمريكائى و اشغال سفارت آمريكا در تهران روبرو ميبيند و احساس آنكه يك برنامه نيم ساعته در هياهوى كر كننده حوادث ايران صدايش بگوش كسى نخواهد رسيد.

بزرگترين مشكل گسترش برنامه ها در آنزمان يافتن كادرى مناسب است و افرادى كه بتوانند امتحان مربوطه ترجمه و صدا را بگذرانند، كه تعدادشان در ميان ايرانيان آنزمان در آمريكا حداقل چندان زياد نيست.

ورود اين بنده بساختمان صداى آمريكا پنج شنبه بيست و دوم نوامبر 1979 و مصادف است با روز شكرگزارى، كه تا امروز هم دستگيرم نشده معنائى خاص داشته يا نه.

اما همين روز ميشود سر آغاز ايجاد برنامه صبحگاهى كه حكايت زندگى شبانه بنده ميشود تا سه سالى كه سردبيرى برنامه هاى صبحگاهى را بر عهده ام گذاشتند. يعنى با تعدادى كه حالا به پنج تا و نصفى رسيده يك برنامه نيم ساعته ديگر نيز به نيم ساعت برنامه روز اضافه ميشود.

در دسامبر 1979 دولت آمريكا با ايران قطع رابطه ميكند، و همين امر نياز به گسترش ارتباط با مردم ايران را بيشتر محسوس ميكند. دوستانى كه در اين ايام بخانواده بخش فارسى ميپيوندند، بقول تئاترى ها بترتيب ورود بصحنه عبارتند از:
زنده ياد ها، بهروز عباسى، ايرج آرين پور، حشمت مبشر، و همچنين فرشته نورائى، منصور فراسيون ، اكبر ناظمى و بيژن فرهودى.

عباس آقاى ملايرى عزيز از جمع بخش كهن فارسى هم دوباره ببخش فارسى ميپيوندد.
 
دوستان عزيز و هميشه در ياد من كه در ماههاى بعدى از گروه راديو تلويزيون ملى ايران بجمع ما ميپيوندند، با بهروز نيكذات شروع ميشود و بعد تر فريدون فرح اندوز و حميد اوجى و همايون مجد، انوشيروان كنگرلو و بانوى هميشه در خاطره هاى ما شادروان مولودعاطفى.

فرح دخت جهانگيرى، گيتى صداقت، نازى بيگلرى، منصور هاتفى، حميد سيفى ، فيض اله پيامى، امين فكرت و رامش راسخ، در حقيقت كادر بخش فارسى را تكميل ميكنند و با همت اينان سرويس نو تاسيس فارسى كارى ميكند كارستان. پنج ساعت برنامه، سه ساعت شامگاهى و دوساعت صبحگاهى، از نوع برنامه هائى كه بسياريشان اوريژينال است و مرسوم رسانه هاى بين المللى كه بيشتر تكيه شان باخبار سياسى است نيست.
ويليام رويس ، خانم رجا، نسرين كريمى، نادر بگلرى، ستاره درخشش، و پروين امينى ياران سالهاى بعد تر بخش فارسى هستند.

خانواده بخش فارسى همراه با شنونده ناديده خود در آنسوى درياها، روزهاى سخت گروگانگيرى و جنگ ها و اعدام ها را تجربه ميكند و همين طور نياز او را براى شادى و سرخوشى، براى فرار از جو خفقان نوحه و عزاى سكون ناپذير، درك ميكند، نياز شنونده خردسالى كه تشنه شنيدن قصه اى اميد بخش از زبان قصه گوى مهربان نسل پيشتر است، نياز شنيدن نوائي و صدائى از هنرمندان رانده از وطن، نياز بشنيدن حكايت ميراث هاى كهن فرهنگى خود كه در جو انقلاب و مابعد آن تا بامروز انكار ميشود، نياز شنيدن و معرفى موزيك روز دنيا، نياز شنيدن يك نمايش راديوئى، ورزش، پزشكى ، حكايت ايرانيان در اين سوى درياها و مهمتر از همه نياز به گراميداشت نوروز كه بهر بهانه اى سعى در سركوب آن ميشد، و ميشود، حتى در شب هاى تيره بمباران شهرهاى ايران.

سرويس فارسى بصورت خانواده اى در ميايد كه احساسش با احساس مخاطب خود يكيست. و آنچه اين صدا را با همه كمبودها بصورت محبوب ترين رسانه جمعى آنروزگار در مياورد همين پيوستگى احساسى است كه آنرا بصورت نقطه اى درخشان در تاريخ رسانه هاى بين المللى قرار ميدهد

بخش فارسى صداى آمريكا، ميداند، يا حدس ميزند شنونده اش چه كم دارد و همان را تا حد امكان برايش تهيه ميكند، هركس هر چه در توان دارد كم يا زياد و خوب يا بد عرضه ميكند و چون نامى نيز در برنامه ها از برنامه ساز و يا گوينده اى ذكر نميشود( از ترس تلافى در آوردن اسلام چى ها سر خانواده هاى آنها در ايران ) هركس هرچه دارد در طبق اخلاص ميگذارد. آرشيو موسيقى بخش فارسى در عصر ماقبل اينترنت كه از صفر آغاز كرد و بصورت مجموعه اى كم نظير از موزيك پاپ و كلاسيك ايرانى در آمد حاصل دسترنج يك يك همين زنان و مردان همدل و كوشا بود.

و بخش فارسى، اميد و نوميدى و اشك ها و لبخند ها را همچون مخاطب و شنونده خود انگار هر روز و هر ساعت و سالها، تجربه ميكند.

يك روز ميبيند " فرح دخت "سر روى ميز كارش گذاشته و از خنده هاى بلندش كه در سرويس طنين ميانداخت خبرى نيست. ديگران نيز با سكوت كارشان را ميكنند. وقتى همكار از راه رسيده اى ميپرسد چه شده ؟ آهسته و با نجوا پاسخش ميدهند كه خبر از ايران آمده كه برادرجوانش را كه افسر خلبان بوده ببهانه كودتاى نوژه اعدام كرده اند. سكوت و سكوت و سكوت بر سرويس هميشه پر سر و صداى فارسى حكمفرماست. هيچكس سخنى شايسته كه اين سكوت را بشكند بذهن هنوز زياد بمصيبت خو نكرده اش نميرسد.

روز ديگر روز خنده از دسته گليست كه حشمت با احساسات تند ضد آخوندى داشت باب ميداد. خبر آمده كه صداى تيرى از دفتر حفظ منافع جمهورى اسلامى در واشنگتن بلند شده و پاى پليس را بانجا كشانده است. حشمت داوطلب شده برود و خبر تهيه كند. از آنجا با يك تلفن عمومى زنگ ميزند به آقاى يحيوى و گزارش ميدهد كه بله در تير اندازى شديد كه ميان اسلامى ها در گرفته حداقل يك نفر و كشته و تعدادى مجروح شده اند. (طفلك دوست داشت كه اينطورى باشد!!) . همزمان يك كانال محلى تلويزيون هم دارد ماجرا را نشان ميدهد. و صداى غراى آقاى يحيوى در سرويس ميپيچد كه تصدقت ما داريم از تلويزيون ميبينيم. حشمت جان اين مقتول كه ميگى كه روى برانكارد سيخ نشسته . ميگن پاش خراش برداشته. اين بى انصاف حتى روى برانكارد دراز نكشيده تصدقت! اين قيافه اش به هرچى ميبره جز مقتول!

به همه اين ياران روزها و شبهاى مملو از خاطره و مملو از بوى زندگى، در اين روز پايان درود ميفرستم و سپاسگزار پيوسته و هميشگى يك يكشان باقى ميمانم . چه آنها كه رفته اند و چه آنها كه مانده اند، براى سعادت همكارى كه بمن دادند و بخاطر باقى گذاردن خاطراتى عزيز و گرانقدر در من، كه ارزش مرور هر روزه من را در ايام امروز دارد.
 
2. گزارش بی بی سی در ارتباط با تعطیل برنامه رادیویی صدای آمریکا
 
دیگر صدای ما را از واشنگتن نمی شنوید
مهرداد فرهمند
بی بی سی، قاهره
 
رادیو فارسی صدای آمریکا پس از سی و شش سال فعالیت، دیشب واپسین برنامه اش را پخش کرد و از میان شبکه های رادیویی فارسی زبان خارج از ایران رخت بربست. در دو دهه نخست پس از انقلاب ایران، این شبکه در کنار رادیو بی بی سی، یکی از مهمترین منابع کسب خبر و تحلیل برای مردم ایران و همچنین برخورداری از برنامه های سرگرم کننده خارج از چارچوبها و قید و بندهای جمهوری اسلامی بود.

این شبکه رادیویی در واقع بخش فارسی شبکه صدای آمریکا (Voice of America) بود که علاوه بر انگلیسی به دهها زبان برای مردم خارج از این کشور برنامه پخش می کند و از لحاظ سازمانی، وابسته به اداره فرهنگی وزارت امور خارجه آمریکاست.

گزارش رادیویی مهرداد فرهمند را بشنوید

بخش فارسی صدای آمریکا دو دوره فعالیت داشت با دو کارکرد متفاوت، دوره اول همزمان با نخستین سفر رسمی محمدرضا شاه پهلوی به ایالات متحده در نوامبر 1949 (آبان 1328) آغاز شد که این شبکه رادیویی با توسعه روابط ایران و آمریکا و نزدیکی و دوستی دو کشور همراهی و همکاری می کرد و سرانجام، سیزده سال بعد باز هم با سفر محمدرضا شاه به آمریکا، فعالیتش به پایان رسید.

بیژن فرهودی که سابقه سی و دو سال فعالیت در صدای آمریکا دارد، می گوید شاه مستقیما از جان اف کندی، رئیس جمهور آمریکا خواهان توقف برنامه های صدای فارسی آمریکا شده و گفته بود نیازی به ادامه فعالیت آن نمی بیند.

در بازگشت از همین سفر بود که شاه برنامه اصلاحات ارضی را آغاز کرد، سالها بعد که رادیوهای خارج از ایران، تنها رسانه فارسی زبان در دسترس مخالفان او بود، صدای آمریکا از صحنه غایب بود و پس از پیروزی انقلاب و برگزاری همه پرسی جمهوری اسلامی بود که کار خود را در نهم آوریل 1979 (بیستم فروردین 1358) از سر گرفت.

بیژن فرهودی می گوید بنابر شنیده هایش، جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در زمان انقلاب از مشاور امنیت ملی اش زبیگنیو برژینسکی می پرسد رسانه های آمریکایی چه به مردم ایران می گویند و هنگامی که پاسخ می شوند آمریکا رسانه ای برای مردم ایران ندارد دستور بازگشایی صدای فارسی آمریکا را می دهد.

'جمع ضد انقلاب'

احمد رضا بهارلو می گوید که صدای آمریکا آرشیو موسیقی نداشت و کارکنان این شبکه با تلاش شخصی خود، ترانه ها و آثار موسیقی را گردآوردی و پخش کردند

مرتضی خلیل یحیوی که از بازماندگان دوره اول فعالیت صدای فارسی آمریکا بوده و پس از تعطیلی آن در دیگر بخشهای صدای آمریکا کار می کرده، مامور راه اندازی دوباره بخش فارسی می شود، جواد حیدری که او نیز از بازماندگان دوره نخست بوده اما پس از تعطیلی بخش فارسی به ایران رفته و پس از انقلاب به آمریکا بازگشته بوده نیز به او می پیوندد و برنامه شامگاهی نیم ساعته ای راه اندازی می کنند. سپس محمد قدس حیدری، لیدا فیروزی، گیتی شهباز و حیدر صمدانی نیز به آنها می پیوندند.

در آن زمان هنوز سفارت آمریکا در تهران فعال بود و حتی صدای آمریکا از طریق این سفارتخانه امتحانی میان روزنامه نگاران برگزار کرد و دو تن از کارکنان خبرگزاری پارس (که بعدا به جمهوری اسلامی تغییر نام یافت) به نامهای حشمت مبشر و منصور فراسیون را استخدام کرد که این دو چند ماه بعد به جمع کارکنان صدای آمریکا پیوستند.

در این میان با اشغال سفارت آمریکا در تهران، تنش روابط دو کشور رو به اوجگیری نهاد و صدای آمریکا تصمیم به افزایش برنامه های خود گرفت. احمد رضا بهارلو که مدت کوتاهی پس از ماجرای گروگانگیری به استخدام صدای آمریکا درآمد، نسل تازه کارکنان صدای آمریکا را کسانی توصیف می کند که «از بد حادثه» از ایران خارج شده بودند بی آنکه به هیچ گروه و جریان سیاسی وابستگی داشته باشند، افرادی مانند ایرج آریان پور که در ایران معاون وزیر بازرگانی بود، دکتر فکرت استاد دانشگاه فردوسی مشهد و اکبر ناظمی از مدیران کل وزارت اطلاعات و جهانگردی یا شماری از گویندگان و برنامه سازان رادیو و تلویزیون پیش از انقلاب همچون فریدون فرح اندوز، انوشیروان کنگرلو، حمید اوجی، بهروز نیک ذات و مولود عاطفی، گوینده معروف برنامه کودک. آقای بهارلو می گوید چنین سوابق و تحصیلاتی، بخش فارسی صدای آمریکا را از دیگر بخشهای این شبکه برجسته تر و متمایز کرده بود.

بدین ترتیب شمار کارکنان صدای آمریکا افزایش یافت و به حدود سی نفر رسید و مدت زمان برنامه هایش نیز ظرف یکی دو سال از نیم ساعت به پنج ساعت افزایش یافت.

احمدرضا بهارلو که بخش عمده ای از فعالیت سی ساله اش در صدای آمریکا را در مقام سردبیری کل این شبکه گذرانده می گوید همه کسانی که در آن روزگار در صدای آمریکا بودند را می توان «ضد انقلاب» توصیف کرد اما تاکید می کند که در مقام سردبیر همواره کوشیده است ذهنیت های آنان در کارشان بازتاب نیابد و معیارهای حرفه ای روزنامه نگاری حفظ شود با این حال، به گفته او مواردی بوده که «از دست در رفته» است: «اریک رولو [خبرنگار مشهور روزنامه فرانسوی لوموند] که رابطه بسیار خوبی با ابوالحسن بنی صدر داشت، مقاله ای در ستایش انقلاب ایران نوشته بود که یکی از نشریات آمریکایی ترجمه آن را منتشر کرد. یکی از همکاران ما که ترجمه این مقاله به فارسی به او سپرده شده بود، از صفاتی که اریک رولو به کار برده بود حرصش گرفت و به جای آنها چیزهایی از قول خودش گذاشت. چندی بعد از ایران به اریک رولو در پاریس زنگ می زنند و شکوه می کنند که چرا تعابیری مانند «فتنه خمینی» را در مقاله به کار برده … جنجالی به پا شد و اریک رولو به اینجا آمد و صدای آمریکا هم عذرخواهی کرد».

صدای آمریکا و ماجرای مک فارلین

بیژن فرهودی می گوید شاه مستقیما از کندی خواسته بود به کار صدای آمریکا پایان دهد

با آنکه ارتباط مالی یا سازمانی شبکه هایی چون صدای آمریکا و بی بی سی، ربطی به محتوای برنامه های آنها ندارد اما بسیاری از ایرانیان، همواره چنین رادیوهایی را سخنگوی دولتها به شمار آورده اند و این دیدگاه در مورد صدای آمریکا بیشتر مطرح شده است. دلیل آن نیز، علاوه بر وابستگی سازمانی این شبکه به دولت آمریکا، گفتاری چند دقیقه ای در برنامه های آن است که موضع رسمی دولت آمریکا را نسبت به رخدادهای روز بیان می کند. حال آنکه به گواه سردبیران و کارکنان صدای آمریکا، دولت ایالات متحده هیچگاه دخالتی در محتوای برنامه های این شبکه نداشته است جز یک استثنا که آن هم از طریق همین گفتار رسمی دولت آمریکا بوده است.

بیژن فرهودی ماجرا را که در سپتامبر 1986 (شهریور 1356) رخ داده، این گونه روایت می کند: «زمانی که سرهنگ الیور نورث می خواست با رابرت مک فارلین به ایران برود، اینها برای اینکه به ایران پیام بدهند که هیئتی که به آن کشور می رود، واقعا نماینده رسمی دولت آمریکاست و می توان با آن مذاکره کرد، در یکی از همین گفتارها از ایران ستایش کردند که به آزادی سرنشینان هواپیمای پان امریکن که ربوده و به پاکستان برده شده بود، کمک کرده است. به ما گفتند که این را باید به جای یک روز، سه روز پشت سر هم پخش کنیم». بعدها که الیور نورث محاکمه شد، اعمال نفوذ برای پخش این گفتار از صدای آمریکا هم جزو تخلفات او به شمار رفت.

صدای شادی در خانه های غمزده ایرانیان

صدای آمریکا گذشته از نقش مهمی که در اطلاع رسانی برای ایرانیان ایفا کرد، جایگاهی فرهنگی و عاطفی هم برای مردم این کشور دارد. در سالهای دهه شصت خورشیدی که فضای تیره جنگ بر کشور سایه انداخته، فضا از سویی آکنده از غم بود و محدودیتهای اعمال شده از جانب حکومت نیز، بسیاری از ابزارهای آفرینش شادی را از مردم ستانده بود، صدای آمریکا در میان رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور در پخش برنامه های سرگرمی و موسیقی، پیشتاز بود.

احمد رضا بهارلو می گوید که صدای آمریکا آرشیو موسیقی نداشت و کارکنان این شبکه با تلاش شخصی خود، ترانه ها و آثار موسیقی را گردآوردی و پخش کردند، کوشش فراوانی کردند تا در مناسبتهای ملی همچون نوروز و چهارشنبه سوری، برنامه های ویژه برای مردم پخش کنند و شادی را به خانه های ایرانیان ببرند.

با ظهور تلویزیونهای ماهواره ای در دهه نود خورشیدی، رفته رفته نقش شبکه های رادیویی چون صدای آمریکا رو به کمرنگ نهادن نهاد، خود همین شبکه هم پخش برنامه های تلویزیونی را آغاز کرد و بتدریج رادیو به حاشیه رانده شد، در سالهای اخیر، دیگر صدای آمریکا روی آنتن نبود بلکه در قالب «رادیو تماشا» از تلویزیون پخش می شد و بر شبکه اینترنت قرار می گرفت تا اینکه همین اندک صدا هم دیشب خاموش شد. گویی این سرنوشت رادیوست و نه فقط رادیو آمریکا.
 
3. رمز موفقيت ميزگردهای احمد بهارلو
http://www.ghandchi.com/538-AhmadBaharloo.htm
 
4. کار صادقانه ژورنالیستی درباره ایران در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism.htm

Doing Honest Journalism about Iran in Washington
http://www.ghandchi.com/843-honest-journalism-english.htm
 
5. شفافیت: خبر ایران و گروه های لابی در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups.htm 

Transparency: Iran News and Lobby Groups in Washington, DC
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups-english.htm
 
مطالب مرتبط
دگان، صدای آمریکا و اهداف اسراییل
http://www.ghandchi.com/910-israel-voa.htm

Dagan, VOA and Israel's Objectives
http://www.ghandchi.com/910-israel-voa-english.htm
 
میکروپولیتیک مدیری ارشد در بخش فارسی صدای آمریکا
http://www.ghandchi.com/909-micropolitics-voa.htm

Micropolitics of an Executive at VOA Persian
http://www.ghandchi.com/909-micropolitics-voa-english.htm
 
آقای اوباما، لطفاً تبعیض سیاسی را در صدای آمریکا متوقف کنید
http://www.ghandchi.com/901-obama-voa.htm

Mr. Obama, Please Stop Political Discrimination at VOA
http://www.ghandchi.com/901-obama-voa-english.htm 

 

 
ایرانسکوپ#
#iranscope

دوشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۹۴

کلامی با شادی صدر و شاهین نجفی

کلامی با شادی صدر و شاهین نجفی
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_43.html

هیچگاه افتخار ملاقات شادی صدر و شاهین نجفی را نداشته ام و تنها با کارهای آنها از طریق اینترنت آشنا شده ام. در نتیجه شاید برداشتم در مورد نظراتشان درست نباشد و امیدوارم در آنصورت مرا ببخشند. دلیل اصلی نوشته ام این است که خاورمیانه همچنان در چنگال اوتوپیسم می سوزد (1). سالها ارزیابی تجربه جنبش روشنفکری ما نشان داده که چرا در آستانه انقلاب 57 لیبرالیسم در ایران مرده بود (2). در واقع لیبرالیسم سازمانهایی نظیر جبهه ملی جای خود را در میان روشنفکران به جریانات چریکی نظیر سازمان چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق داده بود (3).

متأسفانه برخی جوانانی که امروز پس از آن تجربه شکست، خود را ظاهراً طرفدار لیبرالیسم معرفی می کنند، سرمشقشان استقلال طلبی امثال میرزا علی اکبرخان دهخدا ودکتر محمد مصدق نیست. در خارج از کشور با نئوکانها نشست و برخاست می کنند و حتی از لابی های هوادار اسراییل و عربستان پول دریافت می کنند (4). در نتیجه برایم مایه شگفتی نیست اگر آنچه آنها لیبرالیسم می خوانند را فعالین استقلال طلب ایران وابستگی بشناسند.

اما این تقلب و سودجویی از واژه لیبرال نباید مایه روی تافتن از لیبرالیسم شود. بنظرم می رسد خانم شادی صدر به یک نوع از لیبرالیسم دوری می جوید (5) و شاهین نجفی به نوعی دیگر (6). شاید هم در مورد هردو اشتباه می کنم. هنگامیکه خانم شادی صدر در ایران بودند، واهمه ای نداشتند که با شجاعت به سؤالات فعالین خارج پاسخ دهند و برایشان بسیار احترام قائل هستم. همچنین چند سال پیش نوشته ای در مورد اسلام را به آقای شاهین نجفی، تقدیم کردم (7). وقتی امروز می بینم برای قتل او در ایران پول جمع می کنند نمی دانم چه بگویم.

شادی صدر ها و شاهین نجفی ها سمبل های نسل جوان ایران هستند که همه عقب ماندگی های سیاسی و اجتماعی ایران را به چالش می کشند و استقلال خود را حفظ کرده اند. لیبرالهایی اینگونه می توانند جامعه ای دموکراتیک را در ایران پایه ریزی کنند و نه کارگزاران لابی های عربستان و اسراییل که واژگان لیبرال و آزادیخواه را با خود یدک می کشند.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
بیست و هشتم اردیبهشت ماه 1394
May 18, 2015

پانویس:
1. خاورمیانه در دام اتوپیسم
http://www.ghandchi.com/821-middle-east-utopianism.htm

 
2. یاداشتی کوتاه درباره دکتر سنجابی و لیبرالهای ایران
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabi.htm

A Short Note about Dr. Sanjabi & Iranian Liberals
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabiEng.htm


3. تکليف جنبش سياسي ايران با تروريسم!
http://www.ghandchi.com/470-Terrorism.htm


4. شفافیت: خبر ایران و گروه های لابی در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups.htm

Transparency: Iran News and Lobby Groups in Washington, DC
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups-english.htm  

5. سخنی با هواداران فوکو و دریدا در جنبش سیاسی ایران
http://www.ghandchi.com/867-derrida-foucault.htm


6. آنارشیسم مسکن است اما درمان نیست
http://www.ghandchi.com/820-anarchism-youth.htm


7. اسلام و گلوباليسم- ويرايش دوم تقديم به شاهين نجفی
http://www.ghandchi.com/695-IslamGlobalization.htm

Islam and Globalization-Second Edition Dedicated to Shahin Najafi
http://www.ghandchi.com/695-IslamGlobalizationEng.htm
 
متون برگزیده


ایرانسکوپ#
#iranscope

یادداشت شادی صدر درباره تحقیقات "جنسیت ایکس"

یادداشت شادی صدر درباره تحقیقات "جنسیت ایکس"
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_18.html

درست در همین روز خاص باید بگویم که راستش حالم به هم می خورد از این همه ترحم و قربانی سازی درباره هم‌جنس‌گرایان و ترنس‌جندرها؛ از این حیوونکی ساختن‌ها از "اینایی" که خودکشی می کنند و مشکل روانی دارند و در بچگی بهشون تجاوز شده و بابای عوضی داشته‌اند و... این تصویر بدبخت و بیچاره و طفلکی که رسانه‌های غیرحرفه ای و روانشناس‌های دوزاری که به زبان فارسی هر چی دلشان می خواهد می‌گویند بدون اینکه نظارتی بالای سرشان باشد، می‌سازند. راستش خیلی افتخار می کنم که در طول سه سال گذشته، به خاطر همراهی در کار تحقیقی که امروز، حاصلش تحت عنوان "جنسیت X" منتشر شده، خیلی یاد گرفتم. به‌خصوص از مقاومت بچه های ترنس و هم‌جنس‌گرا در مقابل جامعه منحرف و منحطی که تا این حد تحت فشارشان می گذارد، حتی کسانی که مثلا مدافع حقوق‌شان هستند. کاش از بی سوادی‌تان خجالت بکشید و دکان کاسبی کثیفتان را جمع کنید. کاش کلا دفاع نکنید دوست عزیز، چون گند می زنید! کارهای خوبی مثل جنسیت X که تصویر قربانی و بدبخت و روانی نمی سازد از کسانی که گرایش جنسی و هویت جنسیتی شان با غالب جامعه متفاوت است، خیلی کم است. حیف که هم بی سواد هستید و هم حاضر نیستید کمی بخوانید و یاد بگیرید.

منبع:
https://www.facebook.com/shadisadr2012/posts/798434323604865




-------------------------------------------------------

شادی امین: "جنسیت X" منتشر شد.
سه سال تحقیق مستمر دیروز به بار نشست و امروز در اختیار شماست.
دیشب از هیجان خوابم نبرد. یکی از مهم‌ترین آرزوهای زندگیم جامه عمل پوشید. آرزوی مستند کردن این دوره تاریخ همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها در ایران. آرزوی ثبت فریادها و ناله‌ها.
آرزوی اینکه دیگران بشنوند و بخوانند، شاید که از این رهگذر گامی به سوی جامعه‌ای انسانی‌تر برداشته شود.
فکر می‌کنم وقتی نسخه چاپیش که در راه است، به‌دستم برسد، کودک درونم، باز سر بر آورد و کتاب را مثل لباس عید دوران بچگی‌‌ام به زیر بالشم بگذارد، به این امید که کابوس شبانه‌ام از یاد آوری خاطراتی که برایم در طول این تحقیق بازگو شدند، بدل به رویایی از جهانی نوین و انسانی شوند.
رویای اینکه دیگر کسی با ترس برای انجام مصاحبه نیاید و وقتی گوش شنوا و قابل اعتمادی را در مقابل خود دید، دردهایش امانش نبُرد و اشکهایش به پهنای صورتش جاری نشود.
رویای اینکه با همه راویان این تحقیق روزی در ایران و در فضایی فارغ از سرکوب تدارک یک سفر دست جمعی ببینیم، به کوه و دشت بزنیم و در دو اتوبوس بزرگ راهی جاده‌ها شویم و در راه آواز بخوانیم و برقصیم و یکدیگر را در آغوش کشیم. شش رنگ و من به اجرای چنین آرزویی دل بسته ایم.
اگر دوستان دیگری هم دوست دارند در این سفر همراه ما باشند، از حالا ثبت نام کنند ‎smile emoticon‎
توضیحات بیشتر در مورد کتاب:
http://6rang.org/2561
این هم لینک کتاب "جنسیت X"، تجربه زیست همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها در ایران:
http://6rang.org/wp-content/uploads/2015/05/Jensiat-X.pdf
همه دوستانی که نشستند و تجربیاتشون رو بازگو کردند، قهرمانان این کتاب هستند. دستشون درد نکنه

منبع:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10153308443044521&set=a.10151104680074521.457500.828594520&type=1



--------------------------------------------------------

یادداشت شش رنگ درباره "جنسیت ایکس"

"جنسیت X، تجربه زیست همجنس‌گرایان و ترنسجندرها در ایران"، همزمان با روز جهانی مبارزه با هموفوبیا و ترنس‌فوبیا منتشر شد. این کتاب، حاصل تحقیقی سه ساله و مصاحبه عمیق با ۱۰۵ تن از اعضای جامعه اقلیت‌های جنسی ایرانی در ایران، ترکیه و سایر کشورهاست.
جنسیت X، که شادی امین آن را به رشته تحریر درآورده است، برای نخستین بار، روایتی از درون خود جامعه ال جی بی تی، است که تجربه عینی روزمره زندگی نویسنده و همکاران وی در ایران را با تحقیقی جامع گره می زند و آن را در یک بستر تئوریک عرضه می کند. در این کتاب، نویسنده از نظریات جودیت باتلر و میشل فوکو برای تبیین چالش‌های روزمره زندگی در جامعه‌ای عمیقا دوجنس‌گونه بهره گرفته است. در عین حال، اصول حقوق بین الملل، برای روشن کردن اینکه چگونه حقوق اولیه همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها در ایران نقض می شود به دقت بررسی و قوانین ایران با آن محک زده شده است.
یکی دیگر از ویژگی‌های “جنسیت X” این است که جنبه های مختلف زیست غیردگرجنسگرایانه را در کشوری مثل ایران بررسی کرده است و به موضوعاتی چون خشونت‌های خانوادگی و اجتماعی، ازدواج اجباری، قوانین مربوط به حجاب و مبدل پوشی، برخورد نیروی انتظامی و نهادهای آموزشی و نیز، خشونت علیه همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها در نظام روانشناسی و پزشکی می پردازد که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
یافته‌های این کتاب به روشنی نشان می‌دهد که در ایران، برای خلاصی یافتن از معضل وجود افراد دارای هویت جنسیتی و گرایش جنسی متفاوت با گفتمان سرکوبگر موجود و تبدیل آنها به انسان‌های “نرمال” (زن و مرد دگرجنسگرا)، دو راه حل پیش روی آنها گذاشته می‌شود: یا با پذیرش درمان‌های ترمیمی که غیرانسانی و از مصادیق شکنجه پزشکی است، گرایش جنسی خود به هم‌جنس را معالجه کنند و یا، به عنوان بیمار مبتلا به اختلال هویت جنسیتی، طبقه‌بندی شده و وادار به طی روند تغییر جنسیت می‌شوند که شامل هورمون‌درمانی‌هایی با عوارض غیرقابل بازگشت و مجموعه عمل‌هایی که به عقیم‌شدن انجامیده و آثار بسیار سوء جسمانی دارند، می‌شود. عدم پذیرش هر یک از این “راه حل” ها که با موازین و استاداردهای بین المللی حقوق بشر منطبق نیستند، برای بیشتر افراد هم‌جنس‌گرا یا ترنس‌جندر، زندگی زیر سایه انکار هویت، تحقیرشدگی، خشونت خانوادگی و ترس دائم از آشکارشدن و طرد اجتماعی و تهدید و بازداشت را به همراه خواهد آورد.
این تحقیق نشان می دهد که مجموعه شرایط زیست هم‌جنس‌گرایان و ترنس‌جندرها، در خانواده، جامعه، نظام مشاوره و پزشکی و در مقابل نهادهای رسمی به‌گونه ای است که وجود رضایت آگاهانه و مختارانه را در هرگونه انتخابی برای تغییر جنسیت، به طور جدی مورد تردید قرار می‌دهد. مصاحبه‌های متعدد این کتاب همچنین آشکار می‌سازد که حتی کسانی هم که تن به عمل‌های تغییر جنسیت می‌دهند، اگرچه از گزند مستقیم قوانین تبعیض‌آمیز و خشن علیه اقلیت‌های جنسی دور خواهند شد، اما در بیشتر موارد قادر به زدودن “داغ ننگ” متفاوت بودن با آنچه ساختار قانونی و فرهنگ حاکم، “طبیعی” می‌دانند، از پیشانی خود و کسب وجهه اجتماعی که برای یک زندگی عادی لازم است، نخواهند بود.
بخش‌های مهمی از کتاب جنسیت X به روند تغییر جنسیت و نحوه برخورد مشاوران، روان‌پزشکان و پزشکان جراح با اشخاص دارای گرایش جنسی یا هویت جنسیتی متفاوت اختصاص دارد. این کتاب، نقش نظام پزشکی و روانشناسی را در نقض حقوق همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها به روشنی نشان می دهد و سعی در پاسخگو کردن پزشکان، روانشناسان و روان‌پزشکان در قبال عدم تطبیق رفتارها و تشخیص‌هایشان با استانداردها و موازین بین المللی دارد.
این کتاب دعوتی است برای به چالش کشیدن تعاریف تا کنونی در مورد جنس و جنسیت، و در عین حال فراخوانی منحصر به فرد است در اعاده حیثیت از جامعه اقلیت جنسی در ایران و ثبت تاریخ و روایات آنان.
کتاب جنسیت X، انتشارات مشترک شش رنگ (شبکه لزبین ها و ترنس‌جندرهای ایرانی) و عدالت برای ایران است. نسخه آنلاین آن در این لینک قابل دسترسی است:
http://6rang.org/wp-content/uploads/2015/05/Jensiat-X.pdf
و برای دریافت نسخه چاپی، می‌توانید با این ای میل تماس بگیرید: info@6rang.org

منبع:
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=911922492203157&id=615616691833740&substory_index=0



--------------------------------------------------------


عدالت برای ایران: انتشار جنسیت X، روایتی از درون درباره تجربه زیست همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها در ایران
http://justice4iran.org/persian/j4iran-activities/gender-x-lgbt-2

عدالت برای ایران، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴: «جنسیت X، تجربه زیست همجنس‌گرایان و ترنسجندرها در ایران»، هم‌زمان با روز جهانی مبارزه با هموفوبیا و ترنس‌فوبیا منتشر شد. این کتاب، حاصل تحقیقی سه ساله و مصاحبه عمیق با ۱۰۵ تن از اعضای جامعه اقلیت‌های جنسی ایرانی در ایران، ترکیه و سایر کشورها است.

جنسیت X، که شادی امین آن را به رشته تحریر درآورده است، برای نخستین بار، روایتی از درون خود جامعه ال جی بی تی، است که تجربه عینی روزمره زندگی نویسنده و همکاران وی در ایران را با تحقیقی جامع گره می زند و آن را در یک بستر تئوریک عرضه می‌کند. در این کتاب، نویسنده از نظریات جودیت باتلر و میشل فوکو برای تبیین چالش‌های روزمره زندگی در جامعه‌ای عمیقا دوجنس‌گونه بهره گرفته است. در عین حال، اصول حقوق بین‌الملل، برای روشن کردن اینکه چگونه حقوق اولیه همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها در ایران نقض می‌شود به دقت بررسی و قوانین ایران با آن محک زده شده است.

این تحقیق نشان می‌دهد که مجموعه شرایط زیست هم‌جنس‌گرایان و ترنس‌جندرها، در خانواده، جامعه، نظام مشاوره و پزشکی و در مقابل نهادهای رسمی به‌گونه‌ای است که وجود رضایت آگاهانه و مختارانه را در هرگونه انتخابی برای تغییر جنسیت، به طور جدی مورد تردید قرار می‌دهد.

یکی دیگر از ویژگی‌های «جنسیت X» این است که جنبه‌های مختلف زیست غیردگرجنسگرایانه را در کشوری مثل ایران بررسی کرده است و به موضوعاتی چون خشونت‌های خانوادگی و اجتماعی، ازدواج اجباری، قوانین مربوط به حجاب و مبدل پوشی، برخورد نیروی انتظامی و نهادهای آموزشی و نیز، خشونت علیه همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها در نظام روانشناسی و پزشکی می پردازد که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

یافته‌های این کتاب به روشنی نشان می‌دهد که در ایران، برای خلاصی یافتن از معضل وجود افراد دارای هویت جنسیتی و گرایش جنسی متفاوت با گفتمان سرکوبگر موجود و تبدیل آنها به انسان‌های «نرمال» (زن و مرد دگرجنسگرا)، دو راه حل پیش روی آنها گذاشته می‌شود: یا با پذیرش درمان‌های ترمیمی که غیرانسانی و از مصادیق شکنجه پزشکی است، گرایش جنسی خود به هم‌جنس را معالجه کنند و یا، به عنوان بیمار مبتلا به اختلال هویت جنسیتی، طبقه‌بندی شده و وادار به طی روند تغییر جنسیت می‌شوند که شامل هورمون‌درمانی‌هایی با عوارض غیرقابل بازگشت و مجموعه عمل‌هایی که به عقیم‌شدن انجامیده و آثار بسیار سوء جسمانی دارند، می‌شود. عدم پذیرش هر یک از این «راه حل» ها که با موازین و استاداردهای بینالمللی حقوق بشر منطبق نیستند، برای بیشتر افراد هم‌جنس‌گرا یا ترنس‌جندر، زندگی زیر سایه انکار هویت، تحقیرشدگی، خشونت خانوادگی و ترس دائم از آشکارشدن و طرد اجتماعی و تهدید و بازداشت را به همراه خواهد آورد.

این تحقیق نشان می‌دهد که مجموعه شرایط زیست هم‌جنس‌گرایان و ترنس‌جندرها، در خانواده، جامعه، نظام مشاوره و پزشکی و در مقابل نهادهای رسمی به‌گونه‌ای است که وجود رضایت آگاهانه و مختارانه را در هرگونه انتخابی برای تغییر جنسیت، به طور جدی مورد تردید قرار می‌دهد. مصاحبه‌های متعدد این کتاب همچنین آشکار می‌سازد که حتی کسانی هم که تن به عمل‌های تغییر جنسیت می‌دهند، اگرچه از گزند مستقیم قوانین تبعیض‌آمیز و خشن علیه اقلیت‌های جنسی دور خواهند شد، اما در بیشتر موارد قادر به زدودن «داغ ننگ» متفاوت بودن با آنچه ساختار قانونی و فرهنگ حاکم، «طبیعی» می‌دانند، از پیشانی خود و کسب وجهه اجتماعی که برای یک زندگی عادی لازم است، نخواهند بود.

این کتاب، نقش نظام پزشکی و روانشناسی را در نقض حقوق همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها به روشنی نشان می‌دهد و سعی در پاسخگو کردن پزشکان، روانشناسان و روان‌پزشکان در قبال عدم تطبیق رفتارها و تشخیص‌هایشان با استانداردها و موازین بین المللی دارد.

بخش‌های مهمی از کتاب جنسیت X به روند تغییر جنسیت و نحوه برخورد مشاوران، روان‌پزشکان و پزشکان جراح با اشخاص دارای گرایش جنسی یا هویت جنسیتی متفاوت اختصاص دارد. این کتاب، نقش نظام پزشکی و روانشناسی را در نقض حقوق همجنس‌گرایان و ترنس‌جندرها به روشنی نشان می‌دهد و سعی در پاسخگو کردن پزشکان، روانشناسان و روان‌پزشکان در قبال عدم تطبیق رفتارها و تشخیص‌هایشان با استانداردها و موازین بین المللی دارد.

این کتاب دعوتی است برای به چالش کشیدن تعاریف تا کنونی در مورد جنس و جنسیت، و در عین حال فراخوانی منحصر به فرد است در اعاده حیثیت از جامعه اقلیت جنسی در ایران و ثبت تاریخ و روایات آنان.

کتاب جنسیت X، از انتشارات مشترک شش رنگ (شبکه لزبین ها و ترنس‌جندرهای ایرانی) و عدالت برای ایران است. نسخه آنلاین آن در این لینک قابل دسترسی است و برای دریافت نسخه چاپی، می‌توانید با این ایمیل تماس بگیرید: info@justiceforiran.org

 

ایرانسکوپ#
#iranscope

یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۴

مهندس حشمت اله طبرزدی: آقای روحانی شرم کن!

مهندس حشمت اله طبرزدی: آقای روحانی شرم کن!
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_23.html

از خامنه ای ، سپاه پاسدار و قوه قضاییه ی تحت امر و غیرمستقل، غیرعادل و قانون شکن هیچ انتظاری نیست. برای این که ذات ولایت فقیه و حکومت فردی مشروعه خواهان جز رفتار فراقانونی وسرکوبگرانه نیست. در 36 سال گذشته نیز جز فقر،فساد،تبعیض و سرکوب، هیچ چیزدیگر از مشروعه خواهی متکی برحکومت مطلقه ی فردی عاید مانشده است. پس ازاین نیز قرارنیست جز این اتفاقی رخ دهد.

اما آفای روحانی حضرتعالی آمدی وبرموج نارضایتی مردم سوارشدی ومطابق معمول دریک انتخابات غیرآزاد، غیرمنصفانه وغیردموکراتیک که شورای نگهبان انتصابی ولی فقیه ، فرصتی برای انتخاب آزاد برای مردم نمی گذارد، حکومت نیز حضرتعالی را برنده اعلام کرد. من نمیخواهم وارد جزئیات بشوم زیرا این مناسبات ظالمانه راقبول ندارم وبه همین دلیل در چنین نمایش های انتخاباتی نیز وارد نشده و نمی شوم. اما جنابعالی به هرحال وصرفنظر ازغیردموکراتیک بودن انتخابات، به افکار عمومی وعدهایی دادی. با این همه کار ندارم که به بهانه ی پرونده ی هسته ای دوسال وقت گذارنی کردی، درحالی که وعده داده بودی شش ماهه همه ی این مشکلات راحل می کنی وگفته بودی، بحران های اقتصادی ناشی از سوء مدیریت وبرنامه ریزی است و نه فقط تحریمها!بگذریم که وضعیت اقتصادی نه تنها بهترنشد که زندگی فلاکت بارمردم و به ویژه کارگران ،معلمان،بازنشسته ها ومیلیونها جوان تحصیل کرده بی کار روز به روز بدتر می شود و بگذریم که وعده آزادی زندانیان عقیدتی وسیاسی را دادی وشعارحقوق شهروندی، گوش فلک راکر کرد،اما نتیجه ی این شعارهای توخالی، اعدام های فله ای و زندانی کردن فعالان کارگری،ح قوق بشری، هنرمندان، معلم ها و فعالان سیاسی بوده است.

اما درحالی که خوشبختانه بسیاری از اصلاح طلب ها که هیچ کدام جرمی مرتکب نشده بودند،پس از گذراندن حبس به مرور آزادشدند و اینک آنهایی که محکوم به حبس 6ساله بوده اند این روزها با پایان حبس از این زندان کوچک که شما روحانیون سیاسی حاکم برای ما مردم ایران ،ساخته اید آزاد می شوند و مانیز آزادی انها راجشن می گیریم؛اما رسول بداقی را که باید آزادشود به جای نامعلومی برده اید و پس از 6 سال مصیبت تازه ای برای همسر و فرزندانش درست کرده اید. به راستی شرم نمی کنید! ستم وتبعیض تا این اندازه ! این جاهم خودی و غیرخودی !؟
جرم رسول بداقی از دیدگاه شما ها این است که پس از 6 سال زندان وشکنجه هنوز نپذیرفته که دربرابر ستم آخوندهای حاکم سکوت کند و یا مثلا به سیاست انفعال واعتدال مزدورانه تن بدهد؟ یا این که او یک معلم زحمتکش از توده های مردم است که به هیچ بند پوسیده ی جناح های قدرت و ثروت اتصال ندارد!

بس کنید این ستم و تزویر را ! بس کنید این قانون شکنی و مردم آزاری را! بس کنید این توحش و تحجر را!

البته من که میدانم و می دانستم فردی که در 36 سال گذشته درحساس ترین مرکز امنیتی تصمیم گیری این حکومت فردگرایانه مشروعه طلب، مسئولیت مهم داشته و به ویژه در 18 تیر 1378 امتحان خودش را در فرمان سرکوب پس داده، نمی تواند دموکراسی خواه و قانون گرا باشد؛ ولی این كلمات رابرای آنهایی می گویم که خوشبین بودند یا حالا آگاهانه خود را به نفهمى می زنند! به انها میگویم؛ نگاه کنید نیروهای امنیتی وسركوبگر دولت اعتدالی پا به پای دستگاه سرکوب دولت نظامی امنیتی ولی فقیه ، هر روز پشت در خانه و محل کار شهروندان است. پس چه شد آن همه شعار دروغ که به خورد بخشی از جامعه ی گریزان از توحش احمدی نژادها وجلیلی ها دادند؟!آقای روحانی از روی بچه های رسول بداقی شرم کن ! ریاکاری ودروغ بس است!

حشمت طبرزدی
زندان گوهر دشت (رجایی شهر)
26 اردیبهشت 1394

منبع:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10204591220321429&set=a.2056866822248.2105808.1261941635&type=1

ایرانسکوپ#
#iranscope

بازگشت پرستو فروهر از تهران

بازگشت پرستو فروهر از تهران
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_60.html

عصر جمعه از تهران برگشتم. اقامت کوتاه و پرتنشی بود در مکانی عزیز و زخم خورده.
حالا دوباره در خانه‌ی پدرومادرم کاغذها و کتاب‌ها و اشیاء به جاهایشان برگشته‌اند، خانه تیمار شده و بازهم چند قفل تازه به تن آن خورده تا شاید پاسدار حریم شکسته‌ی آن باشد.
شکایتی هم در جریان است که امیدی به آن ندارم.
از میان اندک چیزهایی که به غارت رفته‌اند از دست دادن سه شیئ مایه‌ی تأسف بسیار است. یکی آن ساعت دیواری ست که روبروی در ورودی سرسرای خانه به دیوار بود. از سال ۱۳۷۷ که این ساعت از کار افتاد، یادآور زمان ایستاده‌ی این مکان شده بود و تصویرش با این خانه عجین. دو یادگار گرانقدر دیگر نیز برده شده‌اند که هریک به مناسبتی در قدردانی از خدمات پدر و پدربزرگم به آن‌ها هدیه شده بود و بر هریک نام آن‌ها و مناسبت این پیشکش حک شده. از سوسوی امید بازگشت این یادگارها به سر جایشان هم دست نخواهم کشید.
اما آنچه در طی این اقامت مایه‌ی پشت‌گرمی بسیاری برایم شد، همدلی‌ها و همراهی‌های دور و نزدیکی بود که راستش این اندازه‌اش را انتظار نداشتم و بسیار بسیار قدرشان را می‌دانم.
پرستو

منبع:
https://www.facebook.com/forouharha?fref=pb&hc_location=profile_browser
 

 


ایرانسکوپ#
#iranscope

کیوان صمیمی: فتنه این است که استبداد تحمیل شود و حقوق انسان‌ها ضایع شود

کیوان صمیمی: فتنه این است که استبداد تحمیل شود و حقوق انسان‌ها ضایع شود

  یکشنبه, ۲۷ اردیبهشت, ۱۳۹۴
چکیده :ما در این سی و چند ساله کاری جز در چارچوب قانون اساسی نکرده بودیم و روال عادی اصلاح طلبی را پیش گرفته بودیم. این روال عادی اصلاح طلبی هم ادامه خواهد داشت و می بینید که سال ۹۲ نمود و بروزش است و نشان داده شد که حرکتی تمام نشده که یک عده آقایان می گفتند فتنه تمام شد. اگر فتنه ای بود از سمت آنهایی بود که استبداد را تحمیل می کردند و حقوق انسان ها را ضایع می کردند. اگر منظورشان حرکت های دموکراسی خواهی مردم و روشنفکران بوده که تمام نشده و زیر پوست شهر ادامه دارد و خواهد داشت....

پس از ۶ سال زندان، از در زندان که بیرون آمد راهی احمدآباد شد و ساعاتی بعد در مصاحبه با روز گفت وظیفه خودم می دانستم ابتدا ادای احترامی به دکتر مصدق بکنم.

فرشته قاضی خبرنگار روزآنلاین می نویسد: کیوان صمیمی، روزنامه نگار و مدیرمسول نشریه توقیف شده نامه، ۴ سال در حکومت پهلوی زندانی بود و از ۲۳ خرداد ۸۸ تا دیروز، در زندان جمهوری اسلامی. سراغ او رفته ام تا سوال کنم این ۶ سال چگونه گذشت و حالا که بعد از ۶ سال آزاد شده چه می خواهد بکند. او می گوید که به این ۶ سال به عنوان سالهای تلف شده نگاه نمی کند و برنده فشارهای سال ۸۸ مردم و دموکراسی خواهان هستند و از این جهت ناراحت نیست از اینکه ۶ سال از زندگی را در زندان گذرانده، او می گوید که حالا دیگر ترجیح می دهد یک فعال حقوق بشر باشد و برای تحقق جامعه مدنی تلاش کند تا یک فعال سیاسی تشکیلاتی.

کیوان صمیمی، عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات. عضو شورای ملی صلح، عضو کمیه پی گیری بازداشت های خودسرانه و کمیته دفاع از حق تحصیل و همچنین از فعالان ملی مذهبی است. او ۷ ماه در بند ۲۰۹ زندان اوین زندانی بود و سپس به بند ۳۵۰ منتقل شد اما آذر ماه ۸۹ به زندان رجایی شهر تبعید و تا دیروز در همین زندان زندانی بود. او می گوید: دوران زندان تمام می شود، دوران دیگری شروع می شود و همیشه تا نقض حقوق بشر است این مسائل هم است.

کیوان صمیمی معتقد است که زندان و بگیر و ببندها افاقه نکرده و می گوید: این بخشی از زندگی است و تلف نشده، انشالله همه آنهایی که در زندان بودیم و بعضی هنوز هم هستند به عنوان سالهای تلف شده نگاه نکنند و من هم توانسته باشم به عنوان شخص خودم از این ایام استفاده کنم. درست است که همه احکام زندانیان سیاسی و عقیدتی ناعادلانه بود ولی در شرایط خاصی که سال ۸۸ به وجود آمد و توهماتی که در آن شرایط از سوی حکومت ایجاد شد ظاهرا چاره ای ندیدند این احکام را صادر کنند. ولی افاقه نکرد حکم های ۵ ساله ای که پارسال تمام شد و عده ای آزاد شدند و محکومیت های ۶ ساله ای که امسال آزاد می شوند به هر صورت زندان ها و بگیر و ببندها افاقه نکرد و نمی کند.

او توضیح می دهد: اکثر قریب به اتفاق کسانی که بازداشت شدند هیچ کار خارق العاده و خاصی نکرده بودند اکثر بازداشت شدگان جزو اصلاح طلبان به نوعی بودند و سیاسیون و دوستان بهایی ها. ما در این سی و چند ساله کاری جز در چارچوب قانون اساسی نکرده بودیم و روال عادی اصلاح طلبی را پیش گرفته بودیم. این روال عادی اصلاح طلبی هم ادامه خواهد داشت و می بینید که سال ۹۲ نمود و بروزش است و نشان داده شد که حرکتی تمام نشده که یک عده آقایان می گفتند فتنه تمام شد. اگر فتنه ای بود از سمت آنهایی بود که استبداد را تحمیل می کردند و حقوق انسان ها را ضایع می کردند. اگر منظورشان حرکت های دموکراسی خواهی مردم و روشنفکران بوده که تمام نشده و زیر پوست شهر ادامه دارد و خواهد داشت.

این روزنامه نگار و فعال ملی مذهبی سپس اشاره می کند که برنده فشارهای ۸۸ مردم هستند:یک تجربیاتی البته هر دو طرف پیدا کرده اند و حرکت دموکراسی خواهانه ادامه خواهد یافت حالا اصلاحات استراتژیکی شاید بشود که همیشه به اصلاح و بازبینی نیاز است. کما اینکه من فکر می کنم حکومتیان هم یک بازبینی کرده اند و من اینطور می بینم که انها هم به نوعی شاید گفت بازبینی کرده اند تحت فشار و زیر تازیانه واقعیت ها. در هر صورت این مسائل همچنان است و وضعیت رو به جلو است و من در مجموع خوش بین هستم نسبت به حرکت های آینده البته طبق معمول حرکت آرام و غیر رادیکال و گام به گام و در چارچوب قانون اساسی معتقد هستم مثل همان سی و چند سال قبل اش. در مجموع این فشارهای ۸۸ برنده اش مردم و دموکراسی خواهان بودند و من خوشحال هستم. راضی هستم از این ۶ سال و خیلی

می گویم در این سالها حقوق قانونی شما به عنوان یک زندانی نقض شد محروم از مرخصی شدید، محروم از درمان بودید، دست به اعتصاب غذا زدید و حالا می گویید خیلی ناراحت نیستید. در این باره ممکن است بیشتر توضیح دهید؟ کیوان صمیمی می گوید: دراینکه حقوق ام نقض شد در اینکه ظلم شد از بازداشت و بازجویی ها و احکام غیرعادلانه صادر شد و حقوقی که محکوم به زندان یا محکوم به اعدام دارد نقض شد شکی نیست. از همان لحظه اول خشونت ها، توهین ها، بی ادبی ها و فشارهای جسمی و روحی به من هم که بالای ۶۰ سال سن داشتم موقع بازداشت وارد شد که اگر روزی دادگاه عادلانه ای تشکیل شود اسناد همه را ارائه می دهم. در این که ظلم شد شکی نیست اما اینکه می گویم برای من سخت نبود این نیست که مطلوب بود بلکه برای من مفهوم بود. چون من در یک حکومت دموکراتیک زندگی نمی کردم، من سوئد نبودم که برای من این چیزها مفهوم نباشد. در حکومتی زندگی می کردم که وارث استبداد است و خود هم نوع جدیدی از استبداد است برای همین برای من قابل انتظار بود قابل فهم بود که چرا اینطور برخورد می شود. نه تعجب می کردم نه چیزی. تحمل اش هم برای من آسان بود چون از جهت شدت اش انصافا فشارها به مراتب کمتر از زندان زمان شاه بود. زندان زمان شاه و برخوردهای ساراک خیلی شدیدتر و وحشیانه تر از ساواک اسلامی بود.

او می افزاید: به غیر از ۷ ماهی که در ۲۰۹ تحت بازجویی بودم مدتی که آمدم ۳۵۰ و سپس رجایی شهر، توی زندان عمومی هم زندگی و گذراندن زندان در بند عمومی هم به مراتب راحت تر از زندان قصر اوین زمان شاه بود و من همیشه در بحث هایی که در این ۶ سال در زندان می شد هم می گفتم و دوستان شاهد هستند که من همیشه زندان هایی که بعد از ۸۸ بوده را یک جور اردوی دانشجویی می دانستم نسبت به آن زمان سابق. حالا شاید برخی خوش شان نیاید از این حرف من. برخی اوقات هم متاسفانه اخبار بزرگ نمایی شده ای از زندان می آمد بیرون، چه اوین، چه رجایی شهر چه شهرستان ها. نمی گویم فشار روی ما نبود، نمی گویم ظلم نبود، حتی یک روزش هم ظلم بود عرض کردم حتی به من بالای ۶۰ سال هم توهین شد، هم تحقیر شدم -هم ضرب و شتم شدم و اسناد همه است. ولی اولا نسبت به آن چیزی که انعکاس پیدا کرده در رسانه ها، ببخشید شما هم رسانه هستید و شاید برخی دوستان رسانه ای شما هم ناراحت شوند از حرف من- اما اینطور بود. تقصر رسانه ها نیست تقصیر خود ما است تقصیر من به عنوان زندانی است. در هر صورت خیلی از ما زندانیان سیاسی در این چند سال اخیر متوجه نبودیم اولا با چه مسیری روبرو هستیم و ثانیا خیلی از ما درک نکردیم که کسی که می رود توی آب حتما پایش خیس می شود. هر کاری هزینه ای دارد یکی می پذیرد هزینه اش را یکی نه. حالا اعتراض باید بشود اما در هر صورت من هم راضی و خوشحال نیستم از آن چیزی که شده ولی برای من قابل فهم است. البته من درباره بعد از ۸۸ صحبت می کنم نه دهه ۶۰ که خیلی وحشتناک بود و سخت.

کیوان صمیمی سپس می گوید که همچنان به فعالیت های اصلاح طلبانه در چارچوب قانون اساسی ادامه خواهد داد: من وقتی از در زندان آمدم بیرون وظیفه خودم می دانستم و از دوستانی که جلوی زندان آمده بودند خواهش کردم ابتدا برویم آن سوی کرج، احمد آباد و سلام و ادای احترامی به شادروان مصدق کردیم. الان هم همان مسیر فعالیت های اصلاح طلبانه در چارچوب قانون اساسی را ادمه می دهم البته بیشتر از اینکه به فعالیت سیاسی الان اعتقاد داشته باشم ضمن اینکه خودم را به هیچ وجه از مسائل دور نمی کنم و کنار نمی کشم اما به عنوان یک دیده بان کوچکی از حقوق بشر، فعالتی های دیده بانی حقوق بشر را در مملکتی که حقوق بشر هر روز و هرلحظه نقض می شود ادامه خواهم داد. یعنی بیشتر یک فعال حقوق بشر خواهم بود تا فعال سیاسی به معنای تشکیلاتی و سایر شکل های مرسوم اش.

او می افزاید: به همراه این فعالیت حقوق بشری، بیشترین وقت ام را می خواهم روی این بخش از فعالیت اجتماعی بگذارم که من به ایجاد جامعه مدنی مثل برخی دیگر از دوستان اعتقاد راسخ دارم و بیشتر معتقد هستم که باید برای ایجاد جامعه مدنی تلاش کرد و می خواهم در این بخش وقت بگذارم بیشتر و یکی از به اصطلاح زوایای مهمی که توی ساخت جامعه مدنی مهم میدانم زاویه و بحث نگاه اخلاقی و اخلاق مدارانه است. درواقع به نظر من اخلاق گرایی حلقه مفقوده دموکراسی خواهی است و ما توی این زمینه خیلی اشکال داریم خیلی کمبود داریم، بیشتر از همه خودم را می گویم که در زمینه اخلاق گرایی خیلی نقص دارم. قبل از بازداشت ام هم یکسری جلساتی را در این زمینه داشتیم. الان هم شاید محور کارهایم را روی این موضوع بگذارم با کمک دوستانی که این دغدغه را دارند. آدم باید توی بازار نشان دهد به قول مولانا نه غار و اینطور نیست که بروم توی غاری بنشینم و اخلاق مداری کنم. همراه فعالیت های دیده بانی حقوق بشر روی این موضوع و این محور خیلی تاکید دارم.

کیوان صمیمی در پایان اضافه می کند: انشالله همه بتوانیم این راه را که هیچ تندروی نباید کرد را ادامه دهیم ارام ارام ولی پیوسته.

 

جشن ۸۲ سالگی ایرج؛ پدر پُر افتخار احسان خواجه امیری

جشن ۸۲ سالگی ایرج؛ پدر پُر افتخار احسان خواجه امیری
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_17.html


منبع
https://www.facebook.com/khanbabatehrani/posts/929398863749969
https://www.youtube.com/watch?v=uKkeP3JqWyc
http://www.aparat.com/v/oKvm7
از ریتم زندگی ارسال شده در ۱۳ دی ۱۳۹۳
و این بار تولد ۸۲ سالگی استاد آواز و تصنیف ایران حسین خواجه امیری (ایرج) را با همت برنامه پرطرفدار و محبوب صبح جمعه های رادیو ایران (جمعه ایرانی) جشن گرفتیم تا به یاد بیاوریم حضور این هنرمندان در کنار ما غنیمت است و باید بزرگشان بداریم و به یادشان باشیم که شایسته تقدیرند. پدر احسان خواجه امیری که نسل قدیم و جدید با صدای این پدر و پسر خاطره بازی های زیادی دارند که هر دو سبک برای مردم محترم اند.
 

ایرانسکوپ#
#iranscope

شنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۹۴

بحثی در مورد استفاده از تصویر کودکان زندانیان سیاسی

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_16.html
بحثی در مورد استفاده از تصویر کودکان زندانیان سیاسی
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_16.html


 



یادداشت حامد فرمند
https://www.facebook.com/hamed.farmand/posts/10205950520462866?pnref=story
سپاس از تقی رحمانی و روز آن لاین با پرداختن به موضوع پخش تصاویر کودکان
پ.ن: فرشته قاضی در ابتدای متن نوشته که پخش تصاویر کودکان همواره مورد اعتراض فعالان حقوق کودک و جامعه مدنی بوده.
به عنوان پیگیر سمج موضوع پخش تصاویر کودکان زندانیان می گم که تعداد مخالفین و منتقدین این موضوع در برابر موافقان یا آرای ممتنع بسیار انگشت شمار بوده و هیچ گاه صدای شان به جایی نرسیده. اگر چنین بود٬ رسانه هایی مثل روزآن لاین٬ خیلی زودتر و بیشتر به این موضوع وارد می شدند.
پ.ن۲. وارد شدن رسانه ای به عنوان منتقد ورود کودک به رسانه را به فال نیک می گیرم. گسترده شدن این اعتراضات٬ می تونه کمک کنه که کم کم جلوی آن گرفته بشه٬ کمرنگ بشه یا زمینه ای برای کاهش آن فراهم بشه.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem2/article/-eb75e58394.html
------------------------------

تقی رحمانی: از درد و رنج کودکان بهره برداری تبلیغاتی نکنید
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem2/article/-eb75e58394.html
دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴
مصاحبه فرشته قاضی با تقی رحمانی
f.ghazi(at)roozonline.com

تقی رحمانی خوستار حذف ویدئوی کودکان خردسالش از شبکه های اجتماعی شد؛ ویدئویی که در آن دوقلوهای ۸ ساله او و نرگس محمدی، خواستار آزادی مادرشان شده و گفته اند جای مادرشان زندان نیست. آنها در این ویدئواز مشکلات خانواده خود و برخوردهایی که با پدر و مادرشان شده سخن گفته اند،اما تقی رحمانی در مصاحبه با روز می گوید او و همسرش به هیچ عنوان موافق استفاده از بچه ها در مسائل سیاسی و ورود آنها به چنین فضاهایی نبوده و همواره از این مساله پرهیز کرده اند.

این اولین بار نیست که ویدئویی از کودکان یک زندانی سیاسی منتشر می شود، پیش از این هم برخی سایت ها مصاحبه هایی با کودکان خردسالی که پدر یا مادر آنها در زندان بوده اند انجام داده و منتشر کرده اند؛مساله ای که همواره با انتقاد فعالان حقوق کودکان و جامعه مدنی همراه بوده و آن را نوعی سواستفاده از کودکان عنوان کرده اند.

نرگس محمدی، روز سه شنبه در منزل مسکونی اش در شرایطی بازداشت شد که براساس تصمیم شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب وکلای او همان روز می بایست با مراجعه به این شعبه، پرونده این فعال مدنی را مطالعه می کردند و برای دفاع از او آماده می شدند.

حالا او به بند زنان زندان اوین منتقل شده و تقی رحمانی، همسرش که در فرانسه ساکن است به روز می گوید: روز یکشنبه نرگس یک ملاقات کابینی با بچه ها داشت. ملاقات بند زنان اوین روزهای یکشنبه است. متاسفانه در این بند تلفن وجود ندارد و امکان تلفن و صحبت با بچه ها نیست.

او توضیح می دهد: هنوز هیچ چیزی درباره حکم یا علت دستگیری نگفته اند. نرگس باید به وکیل اش دسترسی داشته باشد که بتواند درباره پرونده و وضعیت اش صحبت کند که تاکنون اجازه ای نداده اند؛ این آخرین وضعیت ما است. ضمن اینکه نرگس وضعیت اش طوری است که فضای بسته و پرتنش برای او اصلا خوب نیست و پزشکان خودشان هم این را اذعان کرده و در زندان زنجان هم گفته اند. اما خب فعلا در بند زنان زندان اوین است در حالی که با توجه به نظر پزشکان باید مراقبت ویژه از نرگس صورت بگیرد. بیماری نرگس نه روحی است نه روانی، بیماری او عصبی است و یک لحظه دچار فلج عضلانی می شود. این ماجرا در زندان زنجان بسیار تکرار شد و بعد از مدتی فلج عضلانی با تشنج همراه بود. پزشکان گفتند باید در فضای آزاد باشد نه بسته. همین باعث شد به او مرخصی بدهند.

نرگس محمدی، فعال مدنی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و رئیس هیات اجرایی شورای صلح است که از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده بود؛ حکمی که در دادگاه تجدید نظر به ۶ سال حبس تعزیری تبدیل شد. او پس از گذراندن ۵ ماه از محکومیت ۶ ساله اش به دلیل وخامت وضعیت جسمی و عدم تحمل کیفر با توقف حکم و با قرار وثیقه از زندان آزاد شده بود.

تقی رحمانی می گوید: اگر می گویند الان بازداشت نرگس به خاطر حکم قبلی اش است الان نزدیک ۴ سال از صدور این حکم می گذرد. نرگس در مرخصی به سر می برد و با توجه به بیماری اش مشمول آزادی مشروط می شود. نمی گویم عفو، بلکه تاکید می کنم آزادی مشروط و اجرای آن حکم هیچ وجاهتی ندارد. اگر هم برای پرونده جدید است که نرگس یک میلیارد تومان وثیقه برای این پرونده دارد. برای پرونده قبلی هم ۶۰۰ میلیون تومان وثیقه.

علی و کیانا فرزندان نرگس محمدی و تقی رحمانی در حال حاضر پیش خانواده های آنها هستند. تقی رحمانی می گوید: بچه ها تهران پیش مادر و خواهر من هستند. برادر نرگس هم هست. از این لحاظ مشکلی نداریم؛ معمولا برای نگهداری بچه ها خانواده نرگس و من هستند و کمک می کنند.

او درباره ویدئویی که از فرزندانش در شبکه های اجتماعی منتشر شده می گوید: چیزی که درباره بچه ها است این است که بچه ها از این دوری رنج می برند. اما مساله ای که وجود دارد این است که من و نرگس با هم تفاهم داشتیم که بچه ها از مسائل سیاسی دور نگهداشته شوند. این البته غیرممکن است اما ما سعی کردیم تا جایی که امکان دارد آنها را وارد فضاهای سیاسی نکنیم. نرگس همیشه تاکید می کرد که نباید بچه ها را وارد این فضاها کرد. او حتی سعی می کرد بچه ها را به تعادلی برساند مثلا وقتی می گفتند بابا نیست به آنها می گفت خب می روید پاریس او را می بینید که آرزوی خیلی ها است آنجا را ببینند. یعنی اینطور سعی میکرد تعادل ایجاد کند و نگاه مثبت به بچه ها بدهد. درواقع ما می خواستیم سعی کنیم خودمان برای خودمان عزاداری نکنیم. ما شرایط سختی داشتیم و داریم اما انتخاب کننده این شرایط نبودیم فقط سعی می کردیم تا حد امکان بچه ها از این فضاها دور باشند.

او می افزاید: برخوردی که حاکمیت با ما می کند بسیار نادرست و غیرقانونی است. حکومت تمام امکاناتش را بسیج می کند که بیشتر اذیت کند. شما ببینید نرگس حتی تلفن ندارد، نمی تواند تلفن بزند. ما میدانیم که صددرصد اینها به بچه ها آسیب می رسد اما حتی المقدور سعی کرده ایم بچه ها را دور نگاه داریم تا میزان آسیب راکم بکنیم. نوع برخورد و تربیت نرگس همین بود که برای خودمان عزاداری نکنیم و افراد را به دلسوزی نیندازیم، در عین حال که وضعیت متاثرکننده است.این که بچه ها رنج نمی کشند یا ما رنج نمی کشیم درست نیست اما اینکه به این رنج، شکل تبلیغاتی بدهیم نه نرگس موافق بود نه من.

آقای رحمانی در عین حال می گوید نیت کسانی که این ویدئو را از کودکان او ضبط و منتشر کرده اند درک می کند: من کسانی که این ویدئو را پر کردند درک می کنم اما دو مساله است، با این ویدئو می خواهند نرگس را آزاد کنند؟ یا کسانی که نرگس را دستگیر کرده اند به هیجان بیایند؟ ما این نوع ورود به مسائل را قبول نداریم. شما ببینید من هر موقع با رسانه ای مصاحبه کرده ام، اگر از بچه ها سوال شده با یک جمله گذشته ام. این رویه ما در تمام مصاحبه ها بوده، محدودیت های ما، شرایط سخت زندگی ما، بیکار کردن نرگس، بیرون آمدن من و.. درست است ما اصلاح طلب بودیم اما شرایط زندگی ما بسیار سخت بوده، ما هیچ وقت سعی نکردیم این را به رخ اجتماع بکشیم، این رویه ما نبوده.. محرومیت های یک اصلاح طلب ملی مذهبی با محرومیت های اصلاح طلب داخل حاکمیتی خیلی متفاوت است،مثلا آقای پدرام استاد دانشگاه بود اما حتی در دوره آقای خاتمی هم او را به دانشگاه راه ندادند. محرومیت نرگس بسیار مضاعف بود او را حتی از کار هم بیکار کردند اما ما هیچ وقت روی این مسائل مانور ندادیم.. من نیت ضبط کنندگان را درک می کنم ولی با روش ما هماهنگی نداشته.

او می گوید که دیدن این ویدئو باعث آزار او شده: من که ویدئو را دیدم بیشتر از همه عذاب کشیدم. در تمام مصاحبه های ما، من و نرگس، حتی از وضعیت اقتصادی و معیشتی هم سئوال می شد اما از مشکلات بچه ها نگفته ایم. نرگس بیشتر از من حساس بود به این مساله. ما می دانیم بچه های ما چه دردی کشیده اند یا می کشند. اما نمی خواهیم از از درد و رنج آنها بهره برداری شود. شما ببینید اولین باری که به خانه ما حمله شد ۲۲ خرداد ۸۹ بود. علی و کیانا دیدند در خانه ما را شکستند وارد شدند، سر کلاس پارسال معلم که گفته بود پلیس خوب است، کیانا گفته بود نه، پلیس ها دو جورند آنها که لباس شخصی هستند خوب نیستند، آمدند بابای مرا بردند، وسایل خانه ما را بردند، من نگذاشتم وسایل علی را ببرند. این چیزها را بچه ها دیده اند بله. اما آن ویدئو،لحظه به لحظه و کلمات آن بچه ها خیلی تاثیر بدی داشت، خیلی سخت بود، من نمیدانم چطور توصیف کنم. من اذیت شدم، دوست ندارم دیگران ببینند و اذیت شوند. من همدلی و همراهی را قبول دارم ولی به دلسوزی عاطفی کسی نیازی نداریم. الان ۳ عکس از علی برای من فرستاده و تقاضا کرده اند عکس را با یک مقاله بگذارم روی صفحه، گفتم نه این عکس را منتشر نکنید. علی و کیانا جلوی نرده زندان اوین که در آهنی باز شود بروند داخل. من میدانم که پیشبرد هدف من اوجب واجبات نیست به هرطریقی. البته کسی که فرستاده نیت بدی ندارد. برای من هم توضیح داد اما من امیدوارم دیگر تکرار نشود. در رویه نرگس هرگز این نبود که از بچه ها استفاده کند. اولین دستگیری نرگس سه روز بعد از جراحی کیانا بود، ما بخیه های کیانا را باز نکرده بودیم اما من و نرگس هیچ وقت حرف نزدیم. کمترین مورد به بچه ها اشاره کردیم. وقتی نرگس فلج عضلانی شد نه او و نه من بچه ها را وارد ماجرا نکردیم...

تقی رحمانی سپس اشاره می کند که به جای چنین کارهایی می توان کمپینی برای حمایت و احقاق حقوق این کودکان راه انداخت: می شود کمپینی راه انداخت برای بچه ها و حقوق شان و رفت سراغ خانم ملاوردی و از او سوال کرد مثلا همان ۲۰ کودکی که خود شما گفتی در زندان هستند چه حقوقی دارند؟ فعالان مدنی ما به شکل مدنی کمپینی راه بیندازند که بچه هایی که پدر یا مادرشان زندان هستند حقوق شان رعایت شود، خانم هایی که زندان هستند، بند زنان، حتی حق تلفن به بچه های شان را ندارند. تلاش هاو گام ها را ببرند جلوتر. حکومت دارد کودک آزاری می کند، باید حقوق بچه ها را بخواهیم. باید درخواست کرد فضای ملاقات را برای بچه ها تلطیف بکنند، بهتر بکنند. یک برنامه بریزند بگویند آقای اژه ای این بچه ها حقوقی دارند، چه آنها که زندان هستند چه اینها که می روند ملاقات پدر یا مادرشان.

------------------------------

سحام نیوز:درخواست «تقی رحمانی» از دوست‌داران «نرگس محمدی»
http://sahamnews.org/2015/05/282401/
در پی بازداشت نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و از اعضای موسس کارزار لگام (لغو گام به گام مجازات اعدام)، ویدیویی از خانواده این زندانی سیاسی به «سحام» ارسال شد که در آن فرزندان نرگس محمدی(علی و کیانا) خواستار پایان این ظلم نسبت به مادر، پدر و خانواده‌شان شده‌اند. خانواده نیز خواستار انتشار این ویدیو شده بودند.

پایگاه اطلاع رسانی «سحام» بنا بر وظیفه اطلاع رسانی حرفه‌ای خود، این ویدیو را بنا به درخواست خانواده منتشر کرد، لیکن پس از گذشت چند روز از انتشار، آقای «تقی رحمانی» همسر این زندانی سیاسی، با ارسال متنی به «سحام» درخواست کرد این ویدیو از شبکه یوتیوپ و وب‌سایت«سحام» حذف گردد.

طبیعی‌است که در شوک‌ها و بازداشت‌های ناگهانی این‌چنینی، بعضا نگاه اعضای خانواده به یک موضوع واحد، نگاهی متفاوت باشد و نگاه حرفه‌ای مدیران وب‌سایت «سحام» نیز برهمین سیاق استوار است، هر چند خانواده آقای رحمانی در زمان ارسال ویدیو، هماهنگی‌های لازم را با ایشان انجام نداده بودند.

متن درخواست آقای تقی رحمانی از فعالان ملی – مذهبی و زندانی سیاسی سابق خطاب به مدیران وب‌سایت «سحام» به شرح زیر است:

مدیریت سایت سحام نیوز
با سلام

تقاضا دارم که فیلم مربوط به سخنان «علی و کیانا» را از وب‌سایت خود حذف کنید. این تقاضا را از همه سایت‌ها و دیگر رسانه‌ها که این فیلم را نمایش داده اند، هم دارم.
من و نرگس با ورود بچه‌ها به مسائل و درگیری‌های سیاسی موافق نبودیم. در مصاحبه‌ها و مواضع خود هم این مسئله را وارد نمی‌کردیم.
با تشکر از «هم‌دلی بستگان و دوستان»، تمایل ما دور بودن بچه‌ها از مسائل مربوط به ما در امور سیاسی است.

با تشکر
تقی رحمانی

«سحام» با احترام به خواسته این فعال سیاسی و مدنی، و درک مصالح گوناگون موجود، ویدیوی مذکور را از وب‌سایت خود حذف می‌کند.




 

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۴

گفتگویی با تقی رحمانی درباره وضعیت نرگس محمدی، علی و کیانا

http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_30.html
گفتگویی با تقی رحمانی درباره وضعیت نرگس محمدی، علی و کیانا
http://iranscope.blogspot.com/2015/05/blog-post_30.html

اوین، میزبان بدعهد بانوی اردیبهشت / گفت و شنود منصوره شجاعی با تقی رحمانی

منبع:

مدرسه فمینیستی: انگار همیشه بود. از کی؟ از وقتی اسمش زیر اکثر بیانیه ها دیده می شد و بعدتر که در قامت والای یک فعال حقوق بشر و سپس حقوق زنان در جامعه مدنی ظاهر شد. بینش سیاسی، عملگرایی و تحلیل های دقیق او از وقایع باعث شد که روز از پی روز مسئولیت بیشتری در جامعه مدنی به دوش بگیرد. تلاش های بشردوستانه او و همسرش در ایران، زندگی خانوادگی و عاشقانه آنان را همچون زورقی کوچک به امواج صعب و سخت طوفان بی عدالتی سپرد. تا به امروز که خود پشت میله های اوین زندانی است و همسرش در دیاری غریب زندانی اندوه دوری از خانه و کاشانه وطن.

دوسال پیش تقی رحمانی از کشور خارج شد. با پاسخی روشن و قوی در مقابل پرسشی همگانی: چرا نرگس نیامد؟

«‌او یک فعال مدنی است و من به او احترام می گذارم. اواخر سال ۹۰ وقتی از ایران خارج شدم دوست داشتم که نرگس و بچه ها هم بیایند. اما نرگس می گفت من یک فعال مدنی هستم و باید در داخل کشور باشم. او همیشه می گوید من ایرانی ام و دوست دارم در ایران زندگی کنم. متاسفانه این حق را از او گرفتند حق یک شهروند مدنی ایرانی را و این به دلیل عدم اجرای قوانین مدنی است.»

نرگس محمدی اما نه تنها در قامت یک تلاشگر جامعه مدنی که صدای رسای قربانیان خاموش بی قانونی و بی عدالتی در جهان بی عدالتی بود.

«ایده های نرگس همیشه در حال گسترش بود. برای او یک فلسطینی، ‌یک اسرائیلی و یک ایرانی که به ناحق کشته می شدند فرقی نداشت و برای همه آنان تلاش می کرد. زبان دردمندان گمنام جامعه مدنی بود. به نظر من نرگس بیش از همه تحت تاثیر مهندس سحابی، ‌هاله و مهربانی های مهندس میثمی بود اما فراتر از همه این بزرگان رفت.»

گفتار عاطفی و قدرشناسانه تقی رحمانی خاطراتی از گذشته زندگی مشترک این زوج تلاشگر را نیز در بر گرفت.

«نرگس در قزوین دانشجوی فیزیک بود. من در کتابخانه همان دانشگاه کلاس های آزاد تاریخ برگزار می کردم. او آمد یک زن جوان پرشور و پرانرژی که این حرارت و انرژی را هنوز در صدای او می بینید. وقتی من رفتم با مادر نرگس حرف بزنم مادرش که اکثر اقوامش از اعدامیان سیاسی بودند، گفت من دختر به تو نمیدم تو سیاسی هستی من دیگه طاقت ندارم. این درست سال ۱۳۷۸ بود دوران اصلاحات. من بهش گفتم نه دیگه کسی اعدام نمیشه،... که شد».

آنچه را که مادر نرگس در خشت سرنوشت کسانی چون تقی رحمانی دیده بود، خیلی زود در آینه وقایع نقش بست . آرامش زندگی این زوج عاشق و تلاشگر به واسطه عدالت جویی و برابری خواهی هر دوی آنان طولی نکشید.

«در دوران اصلاحات که زندانی شدم نرگس خیلی سریع از همسر یک فعال سیاسی تبدیل به یک فعال حقوق بشری شد. نرگس متولد اول اردیبهشت ۱۳۵۱ است. من همیشه به او می گفتم: "دختر اردیبهشت". وقتی بچه ها متولد شدند نرگس آرام آرام تبدیل به بانوی اردیبهشت شد. در حقیقت بچه ها که به دنیا آمدند نرگس را از مادر علی و کیانا تبدیل به مادر همه بچه ها کردند. همه بچه ها... نرگس دختر اردیبهشت، ‌بانوی اردیبهشت و حرارت و شور اردیبهشت است. تا به حال دوبار دستگیر شده هر دو بار هم در اردیبهشت بوده.»

اردیبهشت سال ۸۹، بند ۲۰۹ زندان «اوین» میزبان بدعهد بانوی اردیبهشت شد. یک ماه بعد بدن فلج شده او را تحویل خانواده کوچکش دادند و چند ساعت بعد در بخش مغز و اعصاب بیمارستان ایران مهر در خطرناک ترین وضعیت جسمانی بستری شد.

«نرگس قبل از دستگیری ۸۸ هیچ بیماری خاصی نداشت. بعد از انفرادی یک ماهه سال ۸۹، من برای اولین بار فلج عضلانی نرگس را دیدم. خودت هم که بودی و دیدی. به نظرم یک پروژه بود. پروژه معلول سازی یک فعال مدنی. دکترها گفتند این بیماری شرط اساسی نداره هر وقت در فضاهای بسته و پرتنش باشه تکرار میشه. مثل سال ۹۱ که بازداشت شد و توی زندان زنجان که قاچاقچی ها بودند نگهش داشتند. آن موقع حال نرگس به شدت خراب بود. حتی دکترهای مورد اعتماد حکومت تاکید دارند که اگر نرگس در فضاهای بسته و پرتنش بماند این بیماری دوباره به سراغ او میاد. یعنی سلولهای عصبی پیام مخ به مخچه قطع میشه و دچار فلچ عضلانی میشه. این بیماری نوعی نیست که تکرار نشه. عصبی است روانی نیست و ویژگی اش اینه که در اثر تکرار این حملات به تشنج دچار میشه.»

تقی رحمانی با توجه به تجربه های گذشته خود به عنوان یک زندانی سیاسی، نگرانی هایی عمومی در مورد زندانیان دارد اما اعتماد به اخلاق مبارزاتی ، استقامت وانرژی همسر دربندش باعث دلگرمی اوست.

«مقاومت در زندان سه چیز بد به آدم میده: گاهی مقاومت با کینه، ‌گاهی مقاومت با عشق و گاهی مقاومت با افسردگی و توهم. متاسفانه به خاطر شرایط بد زندان استعداد کینه، توهم و افسردگی بیشتر دیده میشه. ولی کسانی هم بر هر سه این حالات پیروز می شوند و من مطمئن هستم که با شرایط نرگس با توجه به نقش مادری، نقش همسری عاشق و داشتن روحیه سامان گر او، ‌این زندان به عظمت روحی او کمک می کنه. نرگس روحیه سامان گر داره نهادی کار میکنه، کار فردی نمی کنه. افراد را دور هم جمع می کنه و اهمیت به نهادها میده و اینها در رفتار نرگس شاخص است.»

و اما بچه ها؟ بچه هایی که بارها طعم دوری از مادر و پدر را تجربه کرده اند.[1] اگر روزی چرایی این فراق ناخواسته را جویا شوند؟

«علی خیلی به نرگس وابستگی عاطفی داره و کیانا با یک غرور خاصی عاشق نرگسه. الان بچه ها پیش مادر و خواهر من و خواهر و خاله نرگس هستند. همه کمک می کنند اما مادر چیز دیگری است. حس مادرانه نرگس با اومدن بچه ها بیشتر شد و تعمیم پیدا کرد به همه بچه های دنیا. و این که بعدها بچه ها چه جوری به من و نرگس نگاه می کنند مهم است اینها از ما سوال خواهند کرد. اگر مثل ما فکر نکنند از ما می پرسند که چرا ما را به دنیا آوردید و ما پاسخ میدیم که ما نمی خواستیم که زندگی مان اینجوری بشه ما می خواستیم شرف و عقیده خودمون را حفظ کنیم. ولی اگر مثل ما فکر کنند وقتی بزرگ بشن ما را درک می کنند و با ما همدلی می کنند مثل ما میشن».

افق پیش روی جامعه مدنی ایران از خورشید کوچک وجود کودکانی چون علی، کیانا، مهراوه، نیما و... نور می گیرد وهمدلی و همراهی نسل به نسل جامعه مدنی ، جمعیت خاطر از تداوم این نور است.

«استمرار، انرژی و نهادگرایی نرگس باعث میشه که فعالان مدنی کاری کنند و هیچ فعال مدنی را فراموش نکنند و نرگس را هم فراموش نکنند و به مسائل جامعه حساسیت نشان دهند. از موضع مدنیت نه از موضع سیاسی بازی. حضور فعال جامعه مدنی باعث میشه سایه فشارهای امنیتی برداشته بشه و فضا باز بشه. تا فضا باز نشه جامعه مدنی نمی تواند کار کنه. نهادهای مدنی باید پا بگیرند.»

و کلام آخر همچنان از عشق است و زندگی:

«تمام دورانی که با هم زندگی کردیم هیچ وقت توقع زیادی نداشت برای فعالیت های من هیچ شرطی نداشت و من هم برای او همین بودم. روزی که به من گفت من با تو نمیام برای من خیلی سخت بود. اما سعی کردم روحیه اش را درک کنم. از نظر من نرگس به لحاظ همراهی جاهایی از من همراه تر بود. به لحاظ کشش و همدلی از من جلوتر بود. مدتی که با هم زندگی کردیم همیشه ازش یاد گرفتم. گاهی اگر اختلافی پیش اومده با یک گفتگو حل شده. الان هم مسئولیت سنگینی روی دوش اوست. هم پدر باشی، هم مادر باشی، هم پرونده داشته باشی، هم تنش داشته باشی و همه را بتونی مدیریت کنی چیز کمی نیست. صبوری و انرژی و همراهی او و همراهی خانواده های من و نرگس به ما خیلی کمک کرده. ما در زندگی انگار سوار یک قایقی هستیم که از چند طرف بهش موج میخوره و در فضا و هوا حرکت می کنه. گاهی هم واژگون میشه. یک بخش این زندگی در مهاجرت است یک بخش در زندان. اینها آسان نیست اما نرگس با صبوری و کمک خانواده های ما میتونه این زندگی را مدیریت کنه.»

پانوشت:

[1] ما بی مرام نبودیم: برای مهراوه ،کیانا، نیما، علی و... / منصوره شجاعی

http://www.feministschool.com/spip.php?article6988
 

ایرانسکوپ#
#iranscope

بايگانی وبلاگ