دوشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۳

حشمت اله طبرزدی: خود شیفتگی خمینی انقلاب را به شکست کشانید

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_15.html
حشمت اله طبرزدی: خود شیفتگی خمینی انقلاب را به شکست کشانید
http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_15.html


منبع:
سایت هجا

به عنوان نسل جوان دانشجو به همراه سایر طبقات اجتماعی و با هدف رسیدن به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی که خواستی انسانی و قانونی بر هر کس و در هر زمانی است، در سالهای 56-57 دست به انقلابی گسترده زدیم. در این انقلاب و سالها پس از آن، طبقات گوناگون اجتماعی، اعم از مخالف و موافق، جانبازی ها،فداکاری ها و چالش هاو درگیری های زیادی داشتند. هزینه های بسیار سنگینی از سوی هر طرف پرداخت شد و به لحاظ تکامل اجتماعی، البته پیشرفتهای زیادی نیز صورت گرفت که ناظر بر جنبه های گوناگون انسانی و مادی بود. اما سرخوشی ناشی از آرمانگرایی نا کجاآبادی و ایدئولوژیک موجب شد بسیاری از ما، مجذوب پندارهای مذهبی و وعده های کذب خمینی و یاران و هم صنفی های او شویم. شوربختانه، نداشتن تجربه، نا آگاهی، ناپختگی، سرخوردگی شدید از تبعیض و استبداد پیشین و توهم رسیدن به بهشت موعود روحانیون، ما را به ورطه ای از احساسات کاذب انقلابی کشانید که نتوانستیم راه درست را انتخاب نماییم. به همین دلیل شیفته ی مردی شدیم که با کسی مشورت نمی کرد، به پیشنهاد دیگران توجه نداشت، بسیار لجوج، خود رای و خود شیفته و بنیادگرا بود. این صفات ناروا به دیکتاتوری خشن مذهبی تبدیل شد و نه تنها منتقدین و مخالفین را یکی پس از دیگری سرکوب کرد و نه تنها در یک فرمان، هزاران انسان بی گناه را به جوخه های اعدام سپرد که در آخرین ماههای عمرش، شاگرد، حاصل عمر و قائم مقام خود را منکوب و سرکوب نمود تا یک بار دیگر اثبات کند قدرت مطلق و غیر پاسخگو، ویرانگر، کور و عقیم است. شوربختانه انقلاب قربانی ناآگاهی ما از یک سیر خودشیفتگی، دیکتاتوری و بنیاد گرایی خمینی و یاران نزدیکش از دیگر سو، شد و فرصت رسیدن به دموکراسی و توسعه ی همه جانبه، یک بار دیگر از دست رفت و هزینه ی بسیار سنگینی پرداخت نمودیم آما آرزوی دموکراسی و حقوق بشر بر دلمان مانده است.

امروز اما حاصل آن انقلاب و آن همه فداکاری ملت، به صورت ناخواسته، یک بنیادگرایی مفرط و منفعت خواه است که باند فاسد، خشن و دیکتاتوری حاکم را به وجود آورده که به نام خدا، انقلاب و اسلام، سلطه ی خود را بر همه ی ارکان کشور و جامعه گسترانیده و در منطقه دست به تجاوز های گوناگون آتش افروزی می زند. این جریان، به رسم بلوک شرق پیشین، هژمونی خود بر منطقه را توسعه داده و حتا سودای دست اندازی به آفریقا و آمریکای لاتین را دارد و در عین حال، مردم را به شدت کنترل و سرکوب می کند. به گونه ای که میلیونها ایرانی که تشنه ی آزادی، عدالت و مخالف تبعیض و شکاف های عظیم طبقاتی بودند، اینک با دیکتاتوری خشن مذهبی به نام ولایت فقیه روبرو هستند که یا می بایست از او و حکومت او پیروی کنند و یا به شدت سرکوب می شوند.

اگر چهره های شاخص بر کرسی قدرت و ثروت نشسته، از 36 سال پیش تا کنون را در ذهن مرور نماییم، عمق فاجعه مشخص تر خواهد شد. کسانی همواره و از آن زمان تا کنون در پست های مهم رهبری، ریاست جمهوری، وکالت، وزارت و نهادهای انتصابی رهبر، جا خشک کرده اند که همچون خامنه ای، رفسنجانی و امثال جنتی از جوانی و میانسالی در همین پست ها، به سنین 80 و بالاتر رسیده، اما همچون رهبران احزاب کمونیستی در کشورهای تک حزبی و دیکتاتوری، همواره مهار قدرت را در دست خود داشته و اجازه ی انتقال مسالمت آمیز قدرت و توزیع عادلانه و دموکراتیک قدرت و ثروت انحصاری، از طریق انتخابات آزاد با مشارکت واقعی و نه آمرانه و هدایت شده، به آحاد مردم و احزاب مستقل از اراده ی حاکم را نمی دهند و همین دیکتاتوری و انحصارطلبی ریشه ی همه ی مفاسد عظیم مالی و سیاسی است که سالیانی ست گریبان کشور را گرفته است. خامنه ای آمرانه خواسته است با فساد به هرنحو مبارزه شود، در حالی که ریشه ی مفاسد در قدرت و ثروت انحصاری خود اوست.

دروغگویی، ریاکاری، دزدی، اختلاس، رانت خواری، سرکوب بی رحمانه و زیرپا گذاشتن مبانی قانون و اخلاق از سوی والیان حکومت، تا بدانجا گسترش یافته است که نه تنها صدای نمایندگان حکومتی همچون علی مطهری را درآورده که هر روز صفحات روزنامه های زیر کنترل و تریبون های حکومتی از جمله مجلس این رژیم، به صورت علنی به افشای بخشی از این مفاسد می پردازند.
آری! این بود ثمره ی حکومت ” الله ” که خمینی و یارانش وعده ی آن را می دادند و نظام مبتنی بر ولایت فقیه به مردم ایران ارزانی داشته و اینک گروه اندکی از مردم در راهپیمایی فرمایشی و حکومتی 22 بهمن ماه، به تجلیل از آن می پردازند. اما شوربختانه اکثریت ملت خاموش و منفعلانه نظاره گر نابودی خود هستند. در حالی که میلیونها جوان، از پزشک ، مهندس، اقتصاد دان، رونشناس، جامعه شناس، هنرمند تا دیپلمه و غیر از آن جویای کار بوده یا در نا امیدی از آینده ای روشن دست به مهاجرت از وطن زده یا به مشاغل کاذب روی می آورند و یا شوربختانه گروه زیادی از آنان به دلیل فقر و گرسنگی به قاچاق، اعتیاد، تن فروشی و یا حتا دزدی مسلحانه، روی آورده اند؛ حکومت در بی مسئولیتی کامل، دست به دشمن تراشی دایم و ماجراجویی می زند و هزینه ی آن را بر مردم تحمیل می کنند. آری این بود بهشت موعود روحانیون انقلابی دیروز و امروز، برای مردم ایران!

در چنین شرایطی سپاه، بسیج و سایر نیروهای انتظامی و امنیتی با سو استفاده از زور، اسلحه و زندان، و با بلوکه کردن ثروتهای ملی، در کشور یکه تازی می کنند و با تشکیل باندهای گوناگون، هر روز به بهانه ای جوانان، زنان و روشنفکران را سرکوب کرده و در بیرون از کشور و سراسر منطقه به دخالت های غیرقانونی و نظامی می پردازند و سرمایه های ملی را به هدر می دهند. آیا به این لحاظ بین سپاه با سایر نیروهای نظامی- ایدئولوژیک مثل حزب بعث پیشین در عراق یا حزب بعث سوریه و ارتش کره ی شمالی تفاوتی وجود دارد؟ این در حالی ست که کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشسته ها، خانواده های کم درآمد و همه ی مزد بگیران، با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند و روحانی به جای استمداد از ملت، برای توافق در برنامه ی ماجراجویانه ی هسته ای، خود را نیازمند اجازه ی دیکتاتور و دلواپسین قدرت و ثروت، یا استمداد از قدرت های غربی می داند. آری این بود وعده ی فریبکارانه ی خمینی در 36 سال پیش که ادعا کرد؛ ما یک جمهوری می خواهیم مثل فرانسه!

آری! فاجعه بس عظیم است و با شکوه و شکایت، مساله ای حل نخواهد شد. قرار نیست باند حاکم، که همواره قانون را زیر پا گذاشته، مطبوعات را سرکوب کرده، احزاب را منحل نموده و یکی را مرتد، دیگری را آمریکایی یا ضد انقلاب و آن دیگری را ضد امنیتی و برانداز نامیده، راه حلی برای برون رفت از وضع موجود ارایه بدهد. راه حلی در ایجاد تشکل های مدنی، صنفی و سیاسی و انجام اعتراضات دموکراتیک و اعتصابات گسترده و برنامه ریزی شده، و با محوریت همین تشکل ها است.

اینک تشکل ها و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی دعوت کرده اند از 25 بهمن ماه به این اعتراضات مسالمت آمیز با هدف آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی – عقیدتی و حصر شدگان، اعتراض به فساد عظیم مالی و دستمزد اندک مزدبگیران، اعتراض به اعدام، خشونت های حکومتی، نا امنی و اسیدپاشی، اعتراض به حجاب اجباری و سرکوب آزادی های اجتماعی، مدنی و سیاسی، اعتراض به تبعیض و ایجاد برابری جنسیتی، قومیتی، مذهبی و اجتماعی در همه ی زمینه ها و انحلال دادگاههای غیرقانونی انقلاب، ویژه روحانیت و دفاع از قوه قضاییه ی مستقل از اراده ی ولی فقیه و قدرت حاکم و اعتراض به نظارت استصوابی و برخورداری روحانیون از حقوق ویژه و در یک کلام دفاع از حق تعیین سرنوشت از سوی آحاد مردم، دامن زده شود.

اعتراضات دموکراتیک و اعتصاب، حق اساسی و قانونی آحاد شهروندان است. بنابر این هیچ کس حق جلوگیری از آن را ندارد و نیروی انتظامی موظف به حفظ امنیت معترضین در برابر نیروهای متجاوز به حریم قانون و حقوق اساسی شهروندان است.


هر یک از والیان حکومتی یا نهادهای امنیتی و انتظامی، بر خلاف قانون عمل کند، می بایست پاسخگوی عمل خود باشد. ما ملت ایران که 36 سال پیش به امید رسیدن به آزادی، عدالت و زندگی بهتر دست به انقلاب زده و هزینه های لجاجت و خود رایی ها و بنیادگرایی خمینی و یاران او را پرداخت نمودیم، اینک حق داریم به پا خیزیم و سرنوشت خود را در دست بگیریم.

زنده باد آزادی- برقرار باد دموکراسی- گسسته باد زنجیر استبداد
 
روزنامه نگار زندانی
حشمت اله طبرزدی
هفدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی
زندان گوهر دشت
 
http://iranma.us/150209


ایرانسکوپ#
#iranscope

سنگ های لایه ای روی سیاره بهرام

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_62.html
سنگ های لایه ای روی سیاره بهرام
http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_62.html
 


منیع:
یک ستاره در هفت آسمان
http://1star-7skies.blogspot.com/2015/02/blog-post_65.html

چه چیزی این سنگ های سیاره ی بهرام را چنین لایه لایه کرده است؟


بر پایه ی انگاره ی (فرضیه ی) پیشرو، این بخش از سیاره ی سرخ بستر یک دریاچه ی باستانی است که به مدت بیش از ۱۰ میلیون سال پیوسته بخار می شده و دوباره پر می شده؛ ولی اکنون دیگر میلیاردها سال است که خشکیده و هیچ آبی در آن نیست.


تصویری که اینجا می بینید در نوامبر گذشته توسط خودروی روباتیک کنجکاوی گرفته شد و سنگی به نام وِیل راک (Whale Rock) به پهنای یک متر را نشان می دهد که بخشی از رُخنمون پارامپ هیلز در پایه ی کوه شارپ است.


در این تصویر همچنین لایه بندی چلیپایی یا مورب هم دیده می شود - سنگی با لایه های زاویه دار- که به احتمال بسیار، امواج شن و ماسه در اثر گذشتن آب از روی یک بستر رسوبی سست به پدید آمدن آن کمک کرده.


کنجکاوی همچنان که از کوه شارپ یا ائولیس با بلندای ۵.۵ کیلومتر بالا می رود، جستجو برای یافتن سنگ های لایه ای مانند این را نیز ادامه خواهد داد.

http://1star-7skies.blogspot.com/2015/02/blog-post_65.html


درباره ی این بستر دریاچه بیشتر بخوانید: * خودروی کنجکاوی بر بستر یک دریاچه باستانی فرود آمده
http://goo.gl/FJM0TB



 

ایرانسکوپ#
#iranscope

یادداشتی از کتاب "درس هائي از اين قرن" اثر کارل پاپر

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_72.html
یادداشتی از کتاب "درس هایی از این قرن" اثر کارل پاپر
http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_72.html

کارل پاپر در "درس هائی از این قرن" در 1997 مینویسد بحث اصلی مارکس در کاپیتال این است که "سرمایه داری نمیتواند اصلاح شود، بلکه فقط میتواند نابود شود، و اینکه اگر کسی خواهان جامعه بهتر است، سرمایه داری باید نابود شود" (ص 19). صرف نظر از تمام اصلاحات سرمایه داری، این پایه تفکر مارکسیسم، تا پایان امپراتوری شوروی، بخشی از ایدئولوژی رهبران شوروی باقی ماند. سپس پاپر بحران 1962 کوبا را ذکر میکند، و اینکه دستیابی شوروی به بمب هیدروژنی برای اولین بار چنین امکانی را برای شوروی جهت نابود کردن آمریکا، فراهم می کند. اما شوروی در بحران کوبا در سال 1962 عقب نشست، و پاپر مینویسد که "شوروی جنگ سرد را در آن نقطه باخت، وقتی که اقدام برای نابود کردن آمریکا امکان پذیر شد. آن زمانی بود که تنها ایده باقی مانده رژیم مارکسیستی شکست خورد، و آغاز سقوطی بود که به فروپاشی عمومی انجامید." (ص23) "البته پس از 1962، آنها کماکان به تولید بمب ادامه دادند، هنگامیکه بخوبی میدانستند که نمیتوانند از آن استفاده کنند. آن نقطه صفر مطلق فکری بود."

جالب است که کل درک ترسیم غرب به مثابه شیطان، و دیدگاه نابودی غرب، بخش لاینفک شستشوی مغزی مردم شوروی شد. گورباچف این پدیده را در شوروی ذکر میکند، وقتی احساس میکند که نیاز به *نرمال* کردن مردم شوروی است. پاپر ملاحظات خود را از آخرین دوره سقوط کمونیسم روسی اینگونه ادامه میدهد: تنها با گورباچف است که ما مردی را میبینیم که تشخیص داده می بایست پیش فرض بنیادی کل سیاست شوروی را که آنها مردمی هستند با مأموریت برای نابودی سرمایه داری-یعنی، آمریکا، تغییر دهد. گورباچف در واقع خود چندین بار به آمریکا آمده بود، و واقعیت را در آنجا دیده بود، او میخواست که درک خود را از مردم آزاد که نسبت به روسیه خشونت بار نیست، نشان دهد، و امیدوار است که روسیه سر عقل آید. گورباچف حرف مهمی زد وقتی که گفت "من میخواهم مردم شوروی را مردمی نرمال کنم." میبینید که دستآورد گورباچف آن است که فهمیده بود مردم شوروی "نرمال" نبودند، در صورتیکه مردم آمریکا بودند. این برخورد واقعأ در آمریکا بسیار متفاوت است، مردم همیشه چنان بازی وحشتناکی را در فکر خود ندارند.
 
A Note from Karl Popper's "Lessons of this Century"

Karl Popper in his “Lessons of this Century”, published in 1997, notes that Marx’s Capital’s main argument was that “capitalism cannot be reformed, but can only be destroyed; if one wishes to have a better society, it must be destroyed” [P.19]. Regardless of all the reforms in capitalism, this tenet of Marxism, remained part of the ideology of leaders of Soviet Union, till the end of Soviet Empire. Popper notes that the Cuban Crisis of 1962 and Soviet’s possession of the H-bomb was the “first time Soviet Union had ever the possibility of destroying the United States” [P.23]. But the Soviets backed down in the 1962 Cuban crisis and Popper notes that “the Soviet Union lost the Cold War at that point, when there was an attempt to destroy America. That was when the only remaining idea of the Marxist regime failed; it was the beginning of the decline that led to the general collapse” [P.23]. “But after 1962, they went on producing bombs, all the time knowing that they couldn’t use them. That was the absolute intellectual zero point”[P.28].

It is interesting that this whole concept of depicting the West as an evil, and the perspective to destroy the West, became such an integral part of the Soviet brainwash of its population. Gorbachev noted this phenomena when he saw the need to make the Soviet people *normal*. Popper continues his observation of the last episode of collapse of Soviet Communism: “Only with Gorbachev do we find a man who realizes that he has to change the fundamental assumption of the whole of Russian politics, that they are the people whose mission it is to destroy capitalism- that is, America. Gorbachev has actually been several times to America and seen the reality there; he wants to show his understanding of a free people which is not aggressive towards Russia but hopes that Russia will come to her senses. And Gorbachev made an important statement when he said ‘I want to make the people of the Soviet Union a normal people’ …You see, Gorbachev’s merit was to have understood that his people was not ‘normal’ whereas the American people was. The attitude is really quite different in America; they do not all the time have this horrible game in their mind.”

ایرانسکوپ#
#iranscope

مصاحبه عیسی خان حاتمی در مورد حسن روحانی، اصلاح طلبان و انتخابات پیش رو

https://www.facebook.com/esakhan.hatami/posts/10206131471591749?pnref=story
مصاحبه عیسی خان حاتمی در مورد حسن روحانی، اصلاح طلبان و انتخابات پیش رو
http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_9.html


عیسی‌خان حاتمی در گفتگو با تقاطع: در جمهوری اسلامی هیچ‌کس نمی‌خواهد سفره‌ای که انداخته شده جمع شود
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن, ۱۳۹۳

http://taghato.net/article/9852

مرکز مطالعات لیبرالیسم-یوحنا نجدی: از زمان روی کار آمدن دولت حسن روحانی، فضای فعالیت سیاسی، دست‌کم برای بخشی از اصلاح‌طلبان فراهم شده است. با این وجود، هنوز مشخص نیست که حکومت در انتخابات آینده‌ی مجلس شورای اسلامی چه سیاستی را در قبال آن‌ها در پیش خواهد گرفت. از سوی دیگر، ادامه‌ی مذاکرات دولت روحانی با کشورهای ۵+۱ و به طور مشخص امریکا، انتقادهایی را در میان بخش‌های تندروتر حکومت برانگیخته است. درباره‌ی این موضوع‌ها گفتگو کردم با آقای عیسی‌خان حاتمی، عضو شورای مرکزی “جبهه ملی ایران”، و مدیرمسوول و سردبیر نشریه توقیف‌شده “ایرانمهر”. آقای حاتمی، عرصه سیاسی ایران را به شدت تحت تاثیر بحران‌های بین‌المللی جمهوری اسلامی می‌داند و در عرصه داخلی نیز امیدوار است که نیروهای جوان و دانشجو به فرایند دموکراتیزاسیون در ایران شتاب بخشند؛ او می‌گوید از حضور اصلاح‌طلبان در قدرت، آبی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران گرم نخواهد شد.

یوحنا نجدی: آقای حاتمی؛ تحلیل شما از روی کار آمدن دولت آقای روحانی، به عنوان دولتی که خودش را “اعتدال‌گرا” می‌خواند چیست؟ فضای سیاسی کنونی ایران را چگونه می‌بینید؟

عیسی خان حاتمی: من در ابتدا به شما و خوانندگان “تقاطع” سلام عرض می‌کنم. ببینید؛ در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، مدیریت به گونه‌ای بود که عملا هشتصد میلیارد دلار از درآمد نفت ایران توسط فاسد‌ترین و ناپاک‌ترین دولت تاریخ ایران از بین رفت. سیاست‌های آقای احمدی‌نژاد در داخل و خارج، تماما اشتباه محض بود.

اگر خاطرتان باشد، اسفندماه سال ۱۳۸۴ اولین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران وضع شد و آقای احمدی‌نژاد هم گفت که این قطعنامه‌ها کاغذپاره‌ای بیش نیستند. خوب، این روند ادامه پیدا کرد و شش قطعنامه علیه ایران صادر شد. علاوه بر این، دولت‌های امریکا، انگلیس و کانادا و اتحادیه اروپا نیز ایران را تحریم کردند.

در سال ۱۳۸۶، در “ایرانمهر” میزگردی با موضوع مقایسه ملی شدن صنعت نفت و مسائل هسته‌ای جمهوری اسلامی برگزار کردیم و نتیجه گرفتیم که این دو موضوع اصلا با هم قابل قیاس نیستند. هدف ملی شدن صنعت نفت، نهادینه کردن آزادی در ایران بود اما هدف پرونده هسته‌ای، از بین بردن آزادی و بسط خرافات، دروغ و استبداد در ایران است. مجله من، “ایرانمهر”، به خاطر سرمقاله‌ای که در همین مورد نوشتم، در مرداد سال ۱۳۸۶ لغو امتیاز شد.

در اواخر دوره آقای احمدی‌نژاد، دیگر ادامه این مسیر برای نظام امکان‌پذیر نبود؛ در اسفند ماه سال ۱۳۹۱ مذاکراتی بین آقای احمدی‌نژاد و مقامات امریکایی در مسقط {پایتخت عمان} صورت گرفت که زمینه را برای تحولات سیاسی در ایران در سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ ایجاد کرد.

تحلیل من این است که انتخاب آقای روحانی، از پیش برنامه‌ریزی شده بود و نظام جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده بود که حکومت آقای احمدی‌نژاد، یعنی ادامه سبک و روش ایشان، دیگر امکان‌پذیر نیست و باید در سیاست خارجی خودش، دست به تغییراتی عمده‌ای بزند. به خاطر همین، در انتخابات سال ۱۳۹۲، “نظام” عملا آقای روحانی را به ریاست جمهوری انتخاب کرد نه مردم؛ من شخصا معتقدم که در نظام جمهوری اسلامی با وجود مواردی مثل نظارت استصوابی از سوی شورای نگهبان، انتخابات آزادی برگزار نمی‌شود و رییس جمهوری که در این نظام به قدرت می‌رسد، نماینده واقعی مردم نیست.

ولی خرابی‌های دوران آقای احمدی‌نژاد، به قدری است که عملا هیچ کاری امکان‌پذیر نیست. مثلا آقای احمدی‌نژاد، نهادهایی مثل سازمان برنامه و بودجه و همچنین شورای پول و اعتبار را منحل کرد و به جای آن، دزدی و فساد را گسترش داد.

منتها مشکل اینجاست که خود این نظام با مردم هم‌چون رعایای خودش برخورد می‌کند و حقوق شهروندی مردم را به رسمیت نمی‌شناسد و این موضوع در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بازتاب یاقته است. ملت ما اساسا دارای حق حاکمیت ملی نیست.

آقای روحانی هم در جهت به رسمیت شناختن حقوق شهروندی که خواسته من است، هیچ قدمی برنداشته است. تنها مورد مهم برای آقای روحانی، رفع تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران است تا از آن طریق به وضعیت اقتصادی مردم، سامان بدهد.

آقای روحانی نه در دوران رقابت‌های انتخاباتی وعده‌ای درباره حقوق شهروندی مردم داد و نه اساسا چنین برنامه‌ای دارد. چون در این ساختار سیاسی کنونی ایران، اساسا حاکمیت از آن مردم نیست بلکه از آن “خداوند” است یعنی ما در حقیقت، به قبل از دوران مشروطه بازگشته‌ایم و حاکمیت به خداوند تعلق دارد و مردم اصلا هیچ حقی ندارند؛ اصل ولایت فقیه هم دقیقا در همین چارچوب است.

یوحنا نجدی: آقای روحانی اخیراً به صورت تلویحی سپاه پاسداران را به فساد متهم کرده، از سوی دیگر می‌بینیم که بودجه‌ی همین نهاد برای سال آینده افزایش قابل توجهی داشته است. شما میان دولت روحانی و سپاه، چالشی می‌بینید؟

عیسی خان حاتمی: در کل نظام‌های استبدادی، یک نفر “مستبد” وجود دارد و بقیه مسوولان، بدون استثنا باید فرمان مستبد را اجرا کنند، به ویژه نیروهای نظامی و امنیتی. من نیروهای نظامی و امنیتی را تنها مجری فرمان فرد مستبد می‌دانم که تنها دستورات را اجرا می‌کنند و آن‌ها را نیروهای مستقلی ارزیابی نمی‌کنم.

یوحنا نجدی: اما برخی تحلیل‌گران معتقدند که بدنه سپاه از چند گروه تشکیل شده است؛ مثلا گروهی صرفا تابع بیت رهبری هستند، برخی دیگر تنها دنبال کار اقتصادی هستند و شماری از نیروهای بازمانده از جنگ، احتمالا نسبت به وضع موجود انتقاد دارند و حتی برخی از فرماندهان سپاه، شاید بیشتر به دولت و آقای رفسنجانی نزدیک باشند.

عیسی خان حاتمی: نه؛ من اصلا موافق نیستم؛ سپاه، تنها مجری دستورات است؛ همین.

یوحنا نجدی: بسیار خوب؛ به نظر شما نتیجه چالش پنهان بین سپاه و دولت آقای روحانی چه خواهد شد؟

عیسی خان حاتمی: من چالش عمده دولت آقای روحانی را در سیاست خارجی می‌دانم و به همین دلیل، آقای روحانی تمام تلاش خود را در جهت حل مشکلات نظام در عرصه سیاست خارجی به کار گرفته است. اگر آقای روحانی با دولت‌های غربی به توافق برسد، آن‌وقت گروه‌های سیاسی مختلف در داخل کشور که خواستار رابطه با غرب و قانونمند کردن کشور هستند، دست بالا را خواهند داشت و من این حرکت را به نفع اقتصاد و جامعه ایران می‌دانم.

ببینید، توافق ایران و کشورهای ۵+۱ در سال گذشته، در بد‌ترین موقعیت تاریخی ایران انجام شد؛ یعنی در شرایطی که جمهوری اسلامی در ناتوان‌ترین وضعیت خود بود اما اگر همین توافق در دوران آقای خاتمی به دست می‌آمد، برگ‌های برنده‌ بیشتری در اختیار ایران قرار می‌گرفت.

الان خود غربی‌ها هم می‌دانند که جمهوری اسلامی راهی غیر از پذیرش این توافق ندارد و در این شرایط، بیشترین فشار بر مردم ایران وارد می‌شود. من معتقدم که نیروهای سیاسی داخل باید از فضاهای محدود به وجود آمده، ‌‌نهایت استفاده را در راه دموکراسی و حقوق بشر ببرند. ما نباید توقع داشته باشیم که آقای روحانی که طی ۳۵ سال گذشته هیچ قدمی در راه دموکراسی و حقوق بشر برنداشته، حالا دست به چنین اقدام‌هایی بزند.

من به عنوان فعال سیاسی و روزنامه‌نگار باید از شرایط به وجود آمده در جهت دموکراسی و حقوق بشر استفاده کنم. من قانونمند شدن نظام به ویژه در عرصه روابط خارجی را به نفع ملت و در راستای دموکراسی و حقوق بشر می‌دانم.

یوحنا نجدی: اخیرا فعالیت گروه‌های اصلاح‌طلب برای انتخابات مجلس آینده شورای اسلامی افزایش یافته است. این انتخابات و نقش اصلاح‌طلبان در آن را چگونه می‌بینید؟

عیسی خان حاتمی: ببینبد؛ مجلس ششم در اختیار اصلاح‌طلبان بود ولی نخواستند کاری انجام بدهند. چرا؟ چون سیاست اصلی اصلاح‌طلبان، “فشار از پایین” و “چانه‌زنی در بالا” است. یعنی مردم، نیروهای سیاسی و دانشجویان هزینه بدهند اما امتیازات در قدرت به اصلاح‌طلبان برسد. من فکر می‌کنم که احتمالا گروه‌های فرصت‌طلب سیاسی به اسم اصلاح‌طلب وارد عرصه سیاسی خواهند شد ولی من امیدی به این گروه‌ها ندارم. اما نیروهای جوان و دانشجوی ایرانی به دلیل پیشرفت تکنولوژی و وسایل ارتباطات جمعی در حال حاضر خیلی توانا‌تر هستند و به نظر من، می‌توان از این توانایی در جهت رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر در ایران استفاده کرد.

به اعتقاد من، کسانی که در جمهوری اسلامی به قدرت می‌رسند، کاملا شبیه به هم می‌شوند اما همین که از قدرت خارج شوند، به انسان‌های خوبی تبدیل می‌شوند. حتی آقای احمدی‌نژاد نیز زمانی که از قدرت خارج می‌شد، حرف‌های خوبی زد اما همه این افراد فقط “حرف” می‌زنند و “عمل” نمی‌کنند چون عمل کردن، به ضررشان است و هیچ‌وقت نمی‌خواهند این سفره‌ای که انداخته شده، جمع شود.

یوحنا نجدی: به نظر شما، اگر به فرض، اصلاح‌طلبان اکثریت مجلس آینده را به دست آورند، آیا حرکتی به نفع دموکراسی و حقوق بشر در ایران که شما در سخنان‌تان بار‌ها بر آن تاکید کرده‌اید، صورت خواهد گرفت؟

عیسی خان حاتمی: اصلاح‌طلب‌های ایرانی، به ویژه گروه‌هایی که اخیرا خود را به نام اصلاح‌طلب معرفی می‌کنند، دغدغه دموکراسی و حقوق بشر ندارند و نخواهند داشت.

https://www.facebook.com/esakhan.hatami



 

یکشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۳

چه چیزی در توافق آمریکا و ایران برای حقوق بشر هست

http://www.ghandchi.com/873-us-iran-deal-rights.htm
چه چیزی در توافق آمریکا و ایران برای حقوق بشر هست

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_8.html
http://www.ghandchi.com/873-us-iran-deal-rights.htm

What is in US-Iran Deal for Human Rights
http://www.ghandchi.com/873-us-iran-deal-rights-english.htm
گرچه کسی نمی تواند با اطمینان بگوید اما توافق آمریکا و ایران ممکن است بزودی لاک و مهر شود. آیا چنین رویدادی بنفع ایران است؟ بله خواهد بود. البته برای دولت ایران بهتر است، اما مردم ایران هم از چنین توافقی بهره خواهند برد. منفعت ها نیز به نتایج اقتصادی برچیدن تحریمهای جاری محدود نبوده و خنثی کردن خطر جنگ غرب و ایران را در بر خواهد داشت. بده بستان های روابط ایران و غرب بعد از تحریم ها نیز به باز شدن فضای ایران کمک خواهد کرد، نه فقط از نظر اقتصادی، بلکه همچنین از نظر اجتماعی و سیاسی. به عبارت دیگر اگر تحریمها باعث شدند که دولت ایران بیشتر پاسخگو شود، روابط مابعدتحریم نیز به جوابگو شدن یاری خواهد رساند.

آنچه در بالا آمد جنبه های مثبت دستیابی به توافق شش قدرت بزرگ و ایران است. اما داشتن مناسبات دیپلماتیک، ملاحظات سیاسی را از سوی آمریکا و کشورهای اروپایی هنگام توجه به حقوق بشر در ایران، دخالت می دهد. در عرض سال گذشته که مذاکرات ایران با شدت در جریان بود، پیشنهادات زیادی برای دنبال کردن موازی اهداف حقوق بشری در سطح سازمان ملل، مطرح شد (1).

اگر توافق آمریکا و ایران بزودی رقم بخورد، یک بند اجرایی در ارتباط با حقوق بشر لازم است که بعنوان بخشی از توافق منظور شود. ایران میلیاردها دلار خرج فیلتر کردن اینترنت برای سانسور مردم ایران می کند. مقابله با این اقدام ضدحقوق بشری جمهوری اسلامی ایران به تنهایی دستکم نیاز به معادل همان مبلغ سرمایه گذاری دارد. موارد دیگر نقض حقوق بشر در ایران نه تنها متوقف نشده بلکه حتی طی دوران مذاکرات آمریکا و ایران ادامه یافته و نمی توان انتظار داشت که بعد از امضای توافق در این وضعیت بهبودی حاصل شود.

مهم است که در توافق آمریکا و ایران با در نظر داشت منفعت هایی که شش قدرت بزرگ و دولت ایران از برچیدن تحریمها بدست می آورند منابعی در نظر گرفته شود تا بودجه ای فراهم آید که با مدیریت سازمان ملل برای کمک به حقوق بشر در ایران، صرف شود. در 36 سال گذشته مقدار زیادی درباره اینکه آمریکا و اروپا برای مردم ایران چه کار می توانند بکنند صحبت شده و امروز وقت آن است که آنها با اختصاص بودجه واقعی در سازمان ملل به این منظور، نشان دهند که از حقوق بشر در ایران حمایت می کنند (2).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://iranscope.blogspot.com 
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com 
نوزدهم بهمن ماه 1393
February 8, 2015

پانویس:

1. پيشنهاد تشکيل کميته سازمان ملل برای بررسی تحريمهای ايران
http://www.ghandchi.com/797-un-iran-sanctions.htm


2. آمريکا و اروپا برای ايران چه کار ميتوانند بکنند
http://www.ghandchi.com/445-USEUIRAN.htm
 
متون برگزیده

http://featured.ghandchi.com
 

What is in US-Iran Deal for Human Rights
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/873-us-iran-deal-rights-english.htm

چه چیزی در توافق آمریکا و ایران برای حقوق بشر هست
http://www.ghandchi.com/873-us-iran-deal-rights.htm
 
Although one cannot say it for sure but US-Iran deal may soon be sealed. Would such an event be good for Iran? Yes it will be. Of course, it will be better for Iranian government, but Iranian people will also benefit from it. The gains will not be limited to economic results of lifting current sanctions and will include defusing risk of war between the West and Iran. The give and take of post-sanctions' relations of Iran and the West will help more openness in Iran, not just economic, but social and political as well. In other words if sanctions pushed Iranian government to be more accountable, the post-sanctions relations will also help answerability.

The above are positive aspects of sealing the deal between six world powers and Iran. However, having diplomatic relations brings political considerations from US and European countries when addressing human rights in Iran. During the last year that intense Iran negotiations were under way, many proposals were brought up to pursue human rights objectives at the UN level in parallel (1).

If the US-Iran deal is signed soon, an action item with regards to human rights needs to be a part of it. Iran spends billions of dollars on Internet filtering to censor Iranian people. Just to counter this anti-human rights measure of Islamic Republic of Iran requires at least an equal amount of investment. Other violations of human rights in Iran have not stopped either even during the US-Iran negotiations and one cannot expect it to get any better after sealing the deal.

It is important that US-Iran deal to include provisions to provide a budget to be managed by United Nations to help human rights in Iran, considering the benefits the six world powers and Iranian government will gain from lifting of Iran sanctions. In the last 36 years there has been a lot said about what US and Europe can do for Iranians and today is when they can show it by a real UN budget to support human rights in Iran (2).

Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com 
http://www.iranscope.com

February 8, 2015

Footnotes:

1
. Proposal to Form UN Committee to Review Iran Sanctions
http://www.ghandchi.com/797-un-iran-sanctions-eng.htm
2. What Can US and EU do for Iran
http://www.ghandchi.com/445-USEUIRANEng.htm
ایرانسکوپ#
#iranscope

جمعه، بهمن ۱۷، ۱۳۹۳

ترقی خواهی، جنبش باب، امیرکبیر، کسروی و دهخدا

http://www.ghandchi.com/bab-amirkabir-kasravi-dehkhoda.htm
این یادداشت در سال 1387 (2008) در سایت سکولاریسم نو نوشته شده است
ترقی خواهی، جنبش باب، امیرکبیر، کسروی و دهخدا
 
سام قندچی، در پاسخ به مهرداد وجدانی
 
توضیح سکولاریسم نو: پس از انتشار رسالهء « پست و بلند ترقی خواهی در عصر کنونی ـ  قسمت دوم ـ افکار روشنفکران ایران و تطور انقلاب اسلامى» نوشتهء آقای سام قندچی، یاددداشت زیر از آقای مهرداد وجدانی به دست ما رسید:
 
آقای سام قندجی عزیز،
من از خواندن تمام مقالات شما لذت می برم، ولی این مقالهء امروز بی نظیر است. آیا شما دو رسالهء نوشتهء عبدالبهاء به نام های «رسالهء مدنیه» و «رسالهء سیاسیه» را خوانده اید؟ اگر نخوانده اید، می توانید آنها را در «کتابخانهء مرجع بهائی» در آدرس زیر پیدا کنید:
موفق باشید. امیدوارم که روشنفکران ایرانی از نوشته های شما بهرهء کافی ببرند.
مهرداد وجدانی
 
ما این یادداشت را برای آقای سام قندچی فرستادیم و چون پاسخ ایشان مطول تر از یک یادداشت زیر مقالات شد مکاتبه را بصورت مجزا در اینجا می آوریم.
 
دوست عزیز، آقای مهرداد وجدانی،
با سپاس از محبت شما. مبحث ترقی خواهی در ایران اگر از نظر «تاریخی» بخواهد مورد بررسی قرار گیرد بسیار مفصل است. مثلاً، به تازگی نوشتاری مرتبط با همین موضوع نوشته ام، تحت عنوان «اصلاح طلبی ارتجاعی»، و در آن امیرکبیر را، که اصلاح طلبی مترقی بود و حتی وقتی در حکومت بود رگش زده شد، مثال زدم و نشان دادم که او مانند آقای خاتمی نبود، یعنی رئیس جمهوری که ادعای اصلاح طلبی دارد و در حکومتش اصلاح طلبانی نظیر فروهر ها سلاخی شده اند و ایشان هنوز هم همهء جزئیات ماجرا را فاش نکرده اند. همچنین بسیاری از اصلاح طلبان دیگر هواخواه ایشان نیز ـ که ظاهراً کعبهء نیروهای مترقی ما هستند ـ با اینکه وقتی در زندان بودند تهدید کردند که اگر خواست هاشان برآورده نشود، حقایق قتل های زنجیره ای را بر ملا خواهند کرد، امروز هم که در زندان نیستند، و حتی بعضاً در خارج ایران هستند، هنوز حقایق را به مردم ایران نگفته اند.
به هر حال، امیر کبیر را، در نوشتار زیر، بعنوان سمبل اصلاح طلبی مترقی در تاریخ ایزان مثال زده ام:


بعد از انتشار این مقاله، یکی از خوانندگان دربارهء تصمیم امیرکبیر نسبت به «جنبش باب» پرسید.  در عین حالی که تصمیم او را اشتباهی بزرگ می دانم اما هیچگاه وی را مانند آنها که «اصلاح طلبان ارتجاعی» مینامم و مزدور هستند، بخاطر اشتباهی هر چند بسیار مهم، آدمی ارتجاعی نمی بینم، البته توضیح دربارهء این موضوعات را کار تاریخ نگاران علمی میدانم، مطمئناً امثال این نکات ـ هم در رابطه با ایدئولوژی ها و مکاتبی نظیر بابیه و دین بهائی، و هم در رابطه با موضوعات تاریخی مختلف دیگر ـ مطرح هستند و خوشبختانه بسیاری از تاریخ نگاران بنام میهن ما در سال های اخیر به این موضوعات تاریخی پرداخته اند. بهر حال، اگرچه می توانم خود نیز به سهم خود کاستی ها و خدمات بزرگانی نظیر امیر کبیر را مطرح کنم اما در حال حاضر نمی خواهم وقتم بر روی مسائل تاریخی بگذارم؛ بخصوص که دوستانی که بسیار بیشتر از اینجانب به مسائل تاریخی می پردازند ـ نظیر آقای اسماعیل نوری علا ـ می توانند بهتر از نگارنده این یادداشت بعنوان مأخذ راهنما باشند. با این همه، برای اینکه به اشارهء سربستهء شما پاسخی گفته باشم، نظرم را به اختصار می نویسم.

بنظرم، امیرکبیر در رابطه با جنبش باب بزرگترین اشتباه زندگی خود را کرد. وی تصور می کرد که جنبش باب جریانی بنیادگرا است (نظیر جنبش خمینی که در 1357 دیدیم)؛ یعنی فکر می کرد که این جریان حرکتی مذهبی – ارتجاعی است که آمده در برابر تکامل مدرنیسم نوپای ایران بایستد. شاید اگر امیرکبیر در سال های 1340 تا 1350 زندگی می کرد و حضوری مؤثر داشت، نه رژیم شاه و نه جنبش سیاسی ایران اشتباهی را که درباره خمینی کردند، نمی کردند.

اما چرا امیر کبیر اشتباه کرد؟ بنظرم به این دلیل که جنبش باب در عصری روی داد که در اروپا جنبش های نوین اجتماعی قرن ها بود که دیگر زیر پرچم مذهب تازه ارائه نمی شدند. در نتیجه، «شکل ایدئولوژیک» جنبش باب امیرکبیر را به اشتباه انداخت. بنظرم، جنبش باب یجنبشی لیبرالی - پارلمانتاریستی بود و ابداً جریانی بنیاد گرا نبود. اگر امیرکبیر این موضوع را درست درک کرده بود، شاید بهترین متحد خود را در جنبش باب می یافت و شاید سرنوشت وی گونه ای دیگر رقم خورده بود و تکامل جنبش باب هم شکل دیگری بخود می گرفت.

در نتیجه، فکر می کنم که در تاریخ ما شخصیت های بزرگ اصلاح طلب «مترقی»، و همچنین جنبش های فکری – اجتماعی عظیمی همچون جنبش باب و شکل گیری مذهب بهائی (که بیشترشان در مجموعه ای از تضادها، اشتباهات، و درک غلط از یکدیگر حضور داشته اند) بسیار قابل مطالعه هستند. امروز، با اینکه ما در عصر اینترنت و ارتباطات زندگی می کنیم، هنوز در اغلب مواقع از شخصیت ها و جریانات فکری مختلف زمان خود درک درستی نداریم و بسیاری از اوقات اختلافاتمان نه واقعی بلکه تخیلی هستند.

در زمینهء رفع سوء تفاهم و مطرح کردن واقعیت ماجراها تاریخ نگاران راهگشا هستند. مثلاً، احمد کسروی نیز ویژگی لیبرالی - پارلمانتاریستی جنبش باب را درک نکرده و آن را به مثابه پدیده ای همچون تشیع ـ که جریانی از قرون وسطای ایران است ـ فهمیده بود. اما وی نیز یکی دیگر از بزرگترین شخصیت های مترقی معاصر ایران بود. البته، در سال های اخیر، تندروی های عقیدتی کسروی مورد نقد قرار گرفته است. مثلاً، نشان داده شده است که او گاهی تفاوت شعائر بی خطر و غیر جنایتکارانه مذهبی نظیر نماز را ـ که بیشتر می تواند حکم تأمل اندیشمندانه داشته باشد ـ  با شعائر جنایتکارانه ای نظیر سنگسار و قتل مرتد و قمه زنی تفکیک نمی کرد. با این همه، کوشش او برای مقابله با شعائر ارتجاعی و جنایتکارانه مذهبی نیز هنوز چندان درک نشده است.

در عرصهء سیاسی نیز منقدین هیچگاه متوجه نشده اند که چرا حرکتی که کسروی شروع کرد به یک جنبش سیاسی مترقی نیانجامید و، به جای آن، وی و طرفدارانش کارهای غلطی نظیر کتابسوزان را سازمان دادند. بنظرم، واقعیت آن است که کسروی نمی دید که خردگرائی خویش را در عصری از تاریخ ایران مطرح میکند که با دوران رشد جنبش سیاسی پارلمانتاریستی در دنیای مدرن همزمان است. او ضرورت پیوند خوردن با آن جنبش را ندید و شاید به همین علت جریان لیبرالی - پارلمانتاریستی مذهب بهائی را هم درک نکرد.
 
به هر حال، بحث دربارهء موضوعات تاریخ اخیر ایران از این دیدگاه هم مفصل و هم ضروری است. مثلاً، اینکه چرا علامه دهخدا تصمیم گرفت کار خود را به لغت نامهء عظیم خویش محدود کرده و دیگر آثاری همچون «چرند و پرند» را ننویسد و عملاً خود را ده ها سال پیش از فوتش بازنشسته، و در عرصهء سیاسی فقط پشتیبان مصدق باشد، خود موضوع مطالعهء بسیار با اهمیتی است. چرا؟ به این دلیل که دهخدا ـ برعکس دکتر مصدق ـ مدرنیسم را در لیبرالیسم می دید و نه در ناسیونالیسم؛ و اگر در عرصهء سیاست باقی مانده بود شاید جبههء ملی ایران نیز عملاً بیشتر لیبرال می شد تا ناسیونالیست.

این ها بحث های تاریخی مهمی در جنبش مترقی ایران هستند. آنچه دربارهء ترقی خواهی در ایران نوشته ام خیلی مختصر است و امیدوارم مورخین ما بیش از اینها به چنین موضوعاتی بپردازند. هدفم تاریخنگاری نیست. خواستار طرح «گفتمان ترقی خواهی» در عصر کنونی هستم و، در نتیجه، به موضوعات مشخصی نظیر جنبش باب یا مذهب بهائی یا اصلاحات امیرکبیر یا بحث های نظری کسروی و دهخدا و تکامل لیبرالیسم و ناسیونالیسم در تاریخ معاصر ایران نپرداخته ام. متأسفانه، در حال حاضر نیز اصلاً روی موضوعات تاریخی کار نمی کنم و بیشتر تحقیقاتم متمرکز است بر مسائل فلسفی که در آخرین مصاحبه ام توضیح داده ام. همهء آنچه را تیز که در اینجا آورده ام از حافظه است و امیدوارم این یاداشت مختصر مفید باشد.

با سپاس مجدد از توجه شما
سام قندچی

مطلب مرتبط:

ایرانسکوپ#
#iranscope

پنجشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۳

چند کلمه ای در سالگرد انقلاب پنجاه و هفت

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_5.html
چند کلمه ای در سالگرد انقلاب پنجاه و هفت
http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_5.html
http://www.ghandchi.com/872-enghelaab-e-57.htm

کمتر از یک هفته دیگر سی و ششمین سالگرد انقلاب 57 است. همه این سالها در مورد انقلاب به تفصیل بحث شده است (1). در واقع چه این تحول را واپسگرا ارزیابی کنیم و چه پیشرو در این شکی نیست که در سال 1357 در ایران انقلابی اجتماعی صورت گرفته است. شاید بتوان گفت انقلاب کبیر فرانسه که انقلابی اجتماعی بود نه تنها در اروپا بلکه در ایران نیز از زمان فتحعلیشاه قاجار و محمد شاه تأثیر خود را گذاشت هرچند از نظر نگارنده اهداف اکثریت نیروهای شرکت کننده در انقلاب 57 درست نقطه مقابل ترقی خواهی انقلاب فرانسه بود (2).

شاید بد نباشد به تلاشهای امیر کبیر که بعد از انقلاب کبیر فرانسه برای ایجاد جامعه مدرن در ایران انجام شده، نگاهی بیاندازیم. مهمترین مسأله جامعه ایران برای ورود به جامعه مدرن تداخل دستگاه مذهبی تشیع و دولت بود که هم در دوران صفویه و هم در دوران قاجار غیرقابل انکار است. تداخلی که در اروپا برای بیش از دو قرن قبل از انقلاب کبیر فرانسه به چالش کشیده شده و از هم جدا شده بود. اما متأسفانه امیرکبیر این مسأله را هم سنگ بسیاری مسائل دیگر می دید و مثلاً نیروی خود را صرف موضوعاتی نظیر درآمدهای زنان دربار ناصرالدین شاه می کرد که آنقدر اهمیتی نداشت و آخر نیز بنظر می رسد جان خود را بر سر چنین موضوعات فرعی داده است. از سوی دیگر با جنبش باب درگیر می شود که خواسته روحانیت شیعه بوده است. جنبش باب برعکس تصور امیرکبیر حرکتی بنیادگرایانه نظیر جنبش خمینی که ما در 57 شاهدش بودیم نبوده است. دو شاخه بعدی جنبش باب یعنی ازلیان و بهائیان، اولی جریانی روشنفکری و دومی جنبشی پارلمانتاریستی شد و همه تبلیغات دستگاه مذهبی تشیع که آنان را جنبشی بنیادگرا ترسیم می کرد، شایعاتی برای ادامه دعوای مذهبی بوده است که امثال امیرکبیر و بعدها نیز دیگران فریب آن تبلیغات را خوردند. به هرحال اگر امیر کبیر از سکولاریسم و جدایی دولت و مذهب دفاع کرده بود نه تنها آن فجایع در مورد جنبش باب پیش نمی آمد بلکه اینگونه ذرگیر شدن نیروهای سیاسی مدرن ایران با موضوعات مذهبی در همه این سالها انرژی جریانات مدرن اجتماعی را به تحلیل نمی برد و فجایع بعدی نیز صورت نمی گرفت. کلاً گویی از زمان امیر کبیر نیروهای مدرن ایران می خواستند همه مسائل جامعه را حل کنند بجای آنکه توجه خود را بر جدا کردن دولت و دستگاه مذهبی تشیع بگذارند که به نقع هم مذهب است و هم دولت و هم جامعه (3).

بعد از امیرکبیر نیز در انقلاب مشروطه تفاوت مهم اروپا با ایران درک نشد. همانطور که ذکر شد در اروپا قبل از انقلاب کبیر فرانسه بیش از دو قرن برای جدایی دستگاه مذهبی و دولت مبارزه شده بود و به همین علت بعد از انقلاب کبیر فرانسه بسیاری از کشورهای اروپایی فقط سلطنت را تعدیل کرده و مشروطه را پذیرفتند و توانستند به جامعه مدرن وارد شوند و مدرنیسم را بسازند اما در ایران تلاش مشابه نمی توانست به همان نتیحه برسد چرا که جدایی دستگاه مذهبی تشیع و دولت نه تنها شکل نگرفته بود بلکه در انقلاب مشروطه محکم تر هم شد. مسأله فقط شیخ فضل الله نوری نبود که با استبداد سلطنتی سمت گرفت یلکه کل روحانیت شیعه بود که از موضع سکولار دفاع نمی کرد و با مشروطه به قدرت نزدیکتر هم شد. بعد از شکست کودتای محمد علیشاه و اعدام شیخ فضل الله نوری در واقع مجلس در دست روحانیتی بود که مقاماتشان در دستگاه تشیع را نه تنها ترک نکردند بلکه مقامات عالیتری را در دستگاه مذهبی تشیع بدست آوردند و خمس و زکات بیشتری دریافت می کردند. در صورتیکه در جامعه ای سکولار فرد روحانی وقتی مقامش را در دستگاه مذهبی حفظ کند حق تصدی مقام دولتی را ندارد (4). در واقع همین بزرگترین عامل شکست مشروطیت شد که نمی توانست جامعه را به مدرنیسم رهنمون شود و رضا شاه این هدف را در برابر خود قرار داد.

رضا شاه توانست تا حد زیادی جدایی دولت و دستگاه مذهبی تشیع را شکل دهد اما او نه تنها نماینده جنبشی اجتماعی نبود بلکه در مقابل اکثریت جنبشی که از زمان مشروطه پاگرفته بود قرار داشت و کسانی مانند مصدق و دهخدا در مقابلش قرار می گرفتند. مــتأسفانه جنبش ملی در تجربه مشروطه با جریان مذهبی غیرسکولار تنیده شده بود و رضا شاه نیز بیشتر و بیشتر به نیروهای خارجی و استبداد نو تکیه کرد. کسانی نظیر احمدکسروی نیز در حقیقت جنبشی را نمایندگی نمی کردند هرچند درک بهتری از سکولاریسم داشتند و در نتیجه حمایت احمد کسروی از رضا شاه نه توانست رضا شاه را به دموکراسی نزدیک کند و نه آنکه قادر بود نیروهای جنبش ملی را به مواضع سکولار نزدیک سازد و فقط خود او بیشتر و بیشتر منفرد شد.

در واقع با سقوط رضا شاه سکولاریسم ضربه شدیدی خورد و حتی بعد از کودتای 28 مرداد نیز سکولاریسم نه تنها تقویت نشد بلکع ضعیف تر شد چرا که نیروهای چپ جامعه بیشتر و بیشتر جریانات ضد سکولار اسلامی را بعنوان متحدین خود علیه شاه و حامیان غربی دولت او می دیدند. در چنین شرایطی است که انقلاب 57 آن تتمه سکولاریسمی را که از بالا تا حدی در زمان رضا شاه بوجود آمده بود، درو کرد. بسیاری از جوانانی که امروز در 36 سال جمهوری اسلامی به سکولاریسم رسیده اند یا در اروپا و آمریکا آن را می بینند با دیدن عکس های دوران قبل از انقلاب (4) فکر می کنند که جامعه ایران واقعاً در آن سالهای پیش از انقلاب سکولار بوده است. اما واقعیت این است، سکولاریسمی که از پایین شکل گرفته باشد تازه در 25 سال اخیر است که بوجود آمده و پیش از آن متأسفانه نه در اصلاحات اجتماعی نظیر کوششهای امیرکبیر و نه در انقلاب های اجتماعی نظیر مشروطیت، سکولاریسم در مرکز توجه رهبران فکری ایرانیان نبوده است. امیدوارم ایرانیان امروز با این آگاهی بتوانند در ایجاد ابتکاری گلوبال برای سکولاریسم پیشقدم شوند (5).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com  
شانزدهم بهمن ماه 1393
February 5, 2015
 

پانویس:
 
1. ايران آينده نگر: آينده نگري در برابر تروريسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm


2. اصلاح طلبی ارتجاعی
http://www.ghandchi.com/249-ReactionaryReformism.htm

ترقی خواهی در عصر کنونی
http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

کمونيسم افيون روشنفکران ايران
http://www.ghandchi.com/616-CommunismOpiate.htm

ترقی خواهی، جنبش باب، اميرکبير، کسروی و دهخدا
http://www.ghandchi.com/bab-amirkabir-kasravi-dehkhoda.htm 


3. ایران-جمهوری آینده نگر
http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm


4. سکولاریسم چیست؟
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm


6. وقت تشکیل "ابتکار گلوبال برای سکولاریسم" است
http://www.ghandchi.com/871-global-secular-initiative.htm

Time for a Global Secular Initiative
http://www.ghandchi.com/871-global-secular-initiative-english.htm

دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۳

برداشت غلط رژیم از واکنش مردم به تحصن نسرین ستوده

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_46.html
برداشت غلط رژیم از واکنش مردم به تحصن نسرین ستوده
http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_46.html
http://www.ghandchi.com/870-nasrin-sotoudeh.htm

سه ماه پیش واکنش مردم به تحصن نسرین ستوده تعجب برانگیز بود (1) اما امروز فقط رژیم نمی داند چرا واکنش مردم اینگونه است و مأمورانش را می فرستد تا این تحصن را به هم بزنند (2).

نسرین ستوده مرا به یاد آخرین کسانی می اندازد که پبش از آغاز جنبش چریکی هنوز با پلاکاردی در دست در خیابانهای تهران راه می رفتند و روی پلاکاردشان نوشته شده بود "اصلاحات آری دیکتاتوری نه".  اما دیگر نه مردم به آنها چندان توجهی داشتند و نه فعالین سیاسی که به فکر راهی دیگر بودند. فقط هنوز عوامل رژیم آن روز بودند که به آن پلاکارد بدست ها همچنان گیر می دادند و به زندانشان می انداختند. داستان خانم ستوده هم خیلی مشابه است. اگر امروز به دلیل فشار اتحادیه اروپا هنوز خانم ستوده بیرون از زندان است آن روز هم آن پلاکارد بدست ها به دلیل فشار دولت کندی چند صباحی دیگر در خیابانهای تهران هنوز دیده می شدند ولی دستگاه های امنیتی حتی به حرفهای دکتر علی امینی هم اهمیتی نمی دادند و آخرش هم از یکسو دیکتاتوری ادامه یافت و از سوی دیگر جنگ چریکی آغاز شد. البته امروز بجای جنگ چریکی هرروز تعداد بیشتری از هواداران اپوزیسیون از گزینه حمله به ایران حمایت می کنند و رسماً از جریانات هوادار اسراییل پول دریافت می کنند (3).

می خواهید چه بشود وقتی کسی نظیر نسرین ستوده را که فقط برای حق دگراندیشان برای کار کردن حرف می زند، خفه می کنید. پس دگر اندیش چه کار کند. حق کار ندارد. خمس و زکات هم که از کسی نمی گیرد. پس خرجش را از کجا تأمین کند. همه بلاگهای اپوزیسیون در ایران مسدود است و در نتیجه نمی توانند درآمدی از آگهی داشته باشند. دیگر قبح دریافت پول از منابع ناصواب آنقدر ریخته است که حتی برخی رهبران جبهه ملی در خارج امروز آشکارا می نویسند که بختیار زمان جنگ از عراق پول دریافت می کرد و آنرا موجه می دانند و می گویند در غیر اینصورت مجبور بود مبارزه را تعطیل کند. واقعاً ما با جنبشی مخفی و چریکی سر و کار نداریم که مانند استالین بروند و بانک بزنند تا مخارج خود را تأمین کنند. هر چه فضا را بر حرکتهای مردمی اپوزیسیون تنگ کنید در گذشته آنها را به عراق سوق می دادید و امروز بسوی اسراییل چرا که کشورهای دیگر بخاظر مناسبات با ایران ممکن است ملاحظاتی داشته باشند. نیائیم و فقط آنها که چنین اشتباهکاری ها را می کنند یا توجیه می کنند را محکوم کنیم. باید رژیمی را محکوم کرد که زندگی اپوزیسیون را جهنم کرده است. سران رژیم همه چیز دارند و دگراندیشی نظیر خانم ستوده حتی حق ندارد کار کند.

همانطور که ذکر شد این بار بنظر نمی رسد کسی دنبال کار چریکی برود. می شود گفت که خانم نسرین ستوده شاید یکنفر است که از حمایت همه نیروهای اپوزیسیون از اصلاح طلب تا تحول خواه برخوردار است و هنگامیکه در مقابل کانون وکلا جمعیت عظیمی جمع نشده باید به رژیم تسلیت گفت برای اینکه معنایش این است که مردم منتظر حمله نظامی هستند و از همه اپوزیسیون دلسرد شده اند. شاید این پایان کاری است که بسیاری در این جمهوری اسلامی از روز اول بدنبالش بودند و امروز در یک قدمی آن هستیم. مذاکره با آمریکا و باز کردن فضای سیاسی به معنی حرف بیهوده نیست و رژیم باید به اپوزیسیون کمک کند همانطور که برمه چنان کرده و خانم آنگ سان سوچی را در قدرت شریک کرده است نه آنکه حتی حق کار را از خانم ستوده گرفته اند و ادعای اصلاح و اعتدال می شود.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com  
چهاردهم بهمن ماه 1393
February 3, 2015
 

پانویس:
 
1. از واکنش مردم به تحصن نسرین ستوده تعجب می کنم
http://iranscope.blogspot.com/2014/11/blog-post_15.html


2. مقاومت نسرین ستوده و همراهان در برابر حمله مأموران به تحصن کانون وکلا
http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_2.html


 
3. شفافیت: خبر ایران و گروه های لابی در واشنگتن
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups.htm

Transparency: Iran News and Lobby Groups in Washington, DC
http://www.ghandchi.com/863-iran-news-lobby-groups-english.htm

ایرانسکوپ#
#iranscope

مقاومت نسرین ستوده و همراهان در برابر حمله مأموران به تحصن کانون وکلا

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post_2.htmlمقاومت نسرین ستوده و همراهان در برابر حمله مأموران به تحصن کانون وکلا
محمد نوری زاد:چون شیر غرّیدن
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=841983762524907&id=784504648272819
امروز که با دکتر ملکی رفتیم جلوی کانون وکلا، خانم ستوده ما را به کناری خواند و گفت: رییس کانون وکلا - آقای دکتر علی نجفی توانا - شخصاً از مأموران امنیتی خواسته که با ما برخورد کنند. به خانم ستوده گفتم: از دو حال خارج نیست. یا مته ی عذاب وجدان بر مغزشان فرو شده یا حضور شما و همراهانتان کل موجودیت شان را زیر سئوال برده. جوری که نه می توانند مشکل قانونی و حقوقی شما را حل کنند و نه می توانند نسبت به حضورتان بی تفاوت باشند.

کمی که گذشت، دو مأمور آمدند و از ما خواستند آنجا را ترک کنیم. و از جوانی لاغر شروع کردند و وی را با توپ و تشر هراساندند. نسرین ستوده چون شیر غرید که: مسئولیتِ این اعتراض با من است و شما با دوستان من نباید کاری داشته باشید. مأموران با اخم در آمدند که: شما اگر به تنهایی اینجا بمانید ایرادی ندارد. نوری زاد را هم تحمل می کنیم. اما بقیه نمی توانند اینجا بمانند. که اگر بمانند ما جور دیگری برخورد می کنیم. به مأموری که سخت عصبانی بود گفتم: ما کشته مرده یِ آن جور دیگرِ برخورد شما هستیم.


بگو مگوها بالا گرفت. نسرین ستوده با صدایی بلند مأموران را مخاطب قرار داد که: من و دوستانم تا زمانی که بی قانونی شکلی از قانون به خود گرفته اینجا هستیم و شما هر کاری که بدان مـآمورید انجام دهید که ما باکی از شما و بالاسری های شما نداریم. پدر شهید مصطفی کریم بیگی جلو رفت و به مأموران گفت: ما را نترسانید که ما خیال ترسیدن نداریم. پدران و مادرانی که فرزند و عزیز رشیدشان را در این راه داده اند، با توپ و تشر کسی کنار نمی کشند. حالا نوبت دکتر ملکی بود. که به سختی یکی دو پله را بالا رفت و به مأموری که توپش زیادی پر بود گفت: ببین آقا جان، انتهای تهدید شما اعدام است. من یکی سرگشته ی اعدامم. بگو کجا اعدام می کنند من بروم آنجا. این را که گفت، مأموران پای پس کشیدند. تا فردا با چه ترفندی پای پیش نهند!

آقای رضا خندان زمانی رسید که اوضاع آرام شده بود. به وی گفتم: عکس هایی از همسرتان گرفته ام که گمان نمی کنم به عمرتان دیده باشید. و گفتم: این نسرین نبود که می خروشید، شیر بود که رعشه بر تن مأموران می نشاند. با هیاهوی مأموران، هیچکس صحنه را ترک نکرد. من، ترس را دیدم که گریخته بود!

محمد نوری زاد
سیزده بهمن نود و سه - تهران



------------------------------------------
خبر تکمیلی

https://www.facebook.com/m.nourizad/posts/1028903990470550
اشاره:
امروز - سه شنبه - دوستی به اسم کیخسروی که از وکلا و مشاوران ریاست کانون وکلاست با من تماس گرفت و گفت: هرگز آقای نجفی توانا ریاست کانون دستور به برخورد با خانم ستوده و همراهان ایشان نداده است. گفتم: اما من خود شاهد خط و نشان کشیدن های مأمور شما بودم که سخن از دستور بالایی ها می گفت. و این که: یا جمع می کنید این بساط را یا من بنا به دستوری که از مدیر کانون دارم با همه ی شما برخورد می کنم. آقای کیخسروی گفت: کانون یک رییس دارد یک مدیر. و گفت: من با مدیر کانون که صحبت کردم دانستم ایشان نیز دستوری برای برخورد نداده. سرآخر همه ی تقصیرها و خطاها به همان دو مـآمور عبوس ختم شد. که لابد خودسرانه آنچنان کردند و گفتند که: در بالا آمده است.
محمد نوری زاد




 
حق کار, حق دگراندیشان
نسرین ستوده:: تحصن امروز به دستور مستقیم رییس کانون وکلا , آقای علی نجفی توانا مورد هجوم ماموران اطلاعات و نگهبانان کانون قرار گرفت
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=841983762524907&id=784504648272819

 

تحصن امروز به دستور مستقیم رییس کانون وکلا , آقای علی نجفی توانا مورد هجوم ماموران اطلاعات و نگهبانان کانون قرار گرفت .
 

کانونی که با هزینه ی وکلا اداره می شود اکنون وکلا را هدف قرار داده است. این کانون در قبال احکام ناعادلانه ای که علیه وکلا صادر می شود, سکوت می کند. به دستور وزارت اطلاعات پروانه ی وکلای مستقل را لغو و تعلیق می کند, و دست آخر آنان را از حق مصرحه ی قانونی که در اصل 27 قانون اساسی ذکر شده است, محروم می کند و به نگهبانان دستور می دهد که تحصن قانونی را که طی 105 روز گذشته ادامه داشته است, مورد یورش قرار دهند.
 

این نوع رفتارها کانون را تاحد مجری اوامر وزارت اطلاعات تنزل داده است, تا جایی که رییس کانون برای وکلای دربندی که شجاعانه در حال تحمل احکام ناعادلانه هستند, عاجزانه از رییس قوه قضاییه تقاضای عفو و رافت اسلامی می کند!
 

بار دیگر از کانون وکلا و مدیران آن درخواست می کنم به شان و اعتبار کانون توجه نموده و از پناه دادن و پذیرایی از ماموران وزارت اطلاعات در خانه ی وکلا خودداری کنند, زیرا استقلال کانون به پایداری و تدبیر بزرگمرد تاریخ ایران, دکتر مصدق بنیان گذاشته شد که خود تحصیل کرده ی حقوق بود و بعدها نیز هزینه ها و حبس های زیادی برای حفظ آن تحمل شده است. من از مدیران فعلی کانون می خواهم به تاریخ نه چندان دور دست کانون که در اوایل دهه ی شصت منجر به بازداشت مدیران گردید, رجوع کنند. بسیاری از آن مدیران زندان دیده اکنون در میان ما نیستند ولی بسیاری از آنان همچنان در ایران مانده اند. آنان به سوگند شرافت شان و استقلال کانون پای بند بوده اند. یادشان گرامی باد.
نسرین ستوده

توضیح عکس ها: امروز علاوه بر یاران همیشگی مهمان های ویژه ای داشتیم. آقای کریم بیگی و مریم عزیز - پدر و خواهر مصطفی کریم بیگی از کشته شدگان عاشورای 88 - که تمام مدت و با وجود تنشی که ایجاد شد مثل کوه کنارمان بودند.



سیزدهم بهمن ماه 1393
February 2, 2015

ایرانسکوپ#

#iranscope

مروری بر کتاب محمد امینی درباره صوفیگری کسروی

http://iranscope.blogspot.com/2015/02/blog-post.html
مروری بر کتاب محمد امینی درباره صوفیگری کسروی

بتازگی جلد اول پژوهشی تحت عنوان "صوفی گری" از محمد امینی منتشر شده که شامل بازبینی و ویرایش "صوفی گری" احمد کسروی است. این کتاب 400 صفحه ای را شرکت کتاب در لوس آنجلس منتشر کرده است (1).

حدود 40 سال پیش صوفیگری کسروی را خوانده بودم اما مطالعه دوباره آن با حواشی مفصل و دقیق آقای امینی بسیار آموزنده بود. کتاب احمد کسروی به مباحث تاریخی، اعتقادی و رفتاری صوفیان پرداخته است. آقای امینی که یکی از قادرترین مورخان زمان ما است نکات تازه ای را مطرح کرده که تا به حال در جایی ندیده بودم؛ بویژه بخشی در پایان کتاب که به تاریخ حمله مغول در داخل و خارج از ایران اختصاص دارد، و نه تنها نادرستی بسیاری از تصورات احمد کسروی را در مورد صوفیگری بعنوان عامل اصلی شکست ایرانیان از مغولها نشان می دهد، بلکه بیش از مبحث صوفیگری مثلا در بحث کشمکش های مغولها برای تسخیر تبریز خواندنی است. البته کسروی نشان داده که چقدر افسانه های صوفیان از نفرین قطبهایشان در مورد خوارزمشاهیان بعنوان مسبب شکست ایران، خرافاتی بیش نیست. یادداشت های آقای امینی نیز جزئیات جالبی در این عرصه اضافه کرده است، نظیر ماجرای نارضایی پدر مولوی از خوارزمشاهیان هنگام مهاجرت به قونیه پیش از حمله مغول.

یکی از موضوعاتی که در نوشته های اکثر صوفیان ایران دیده می شود عبارات همجنسگرایانه است. آقای امینی در حواشی خود بر نوشته کسروی در این مورد به درستی شاهدبازی به معنای بچه بازی را از همجنسگرایی دو فرد بالغ تفکیک می کند و نشان می دهد که احمد کسروی در نقدش از صوفیان دچار تعصبات زمان خود علیه همجنسگرایان بوده است.

اما در ارتباط با صوفیگری علاوه بر تاریخ، دو عرصه اعتقادات و رفتارها مورد بررسی احمد کسروی قرار گرفته اند و یادداشت های آقای امینی درک احمد کسروی را در هر دو زمینه روشن تر می سازد. لازم به یادآوری است که احمد کسروی رفتارهای صوفیان را نتیجه مستقیم اعتقادات آنها می داند در حالیکه بسیاری از رفتارهای صوفیان به این دلیل بوده که نوعی زندگی کالت وار داشته اند و کالت ها جدا از عقایدی که دارند یک سری ویژگی ها را فقط به آن دلیل دارند که نهادی پذیرفته شده در جامعه نظیر مثلاً مذهب رسمی نیستند (2).

در عرصه اعتقادات، احمد کسروی به صوفیان در ارتباط با نظریه وحدت وجود نقد می کند و آقای امینی نیز حواشی روشنگرانه ای بر آن بحث اضافه کرده است. در واقع اصل مطلب که از نظر نگارنده این سطور احمد کسروی در نقد اعتقادات صوفیان مطرح نکرده توضیح دلیل عدم دستیابی صوفیان به خردگرایی است. اعتقاد به علت غایی در میان صوفیان ایران حتی بیش از مردم عادی بوده است وقتی که هر رویدادی را به مشیت الهی و خواست خدا نسبت می دادند. در مقایسه، اسپینوزا در غرب، علت غایی را بعنوان پناهگاه جهل مطرح می کند و  به این ترتیب با رد علت غایی، خردگرایی را بر بنیانی استوار بنا می نهد (3).

در ارتباط با صوفیان، جدا از رفتارهایی که به دلیل موجودیت کالت وار تجمع های آنها بوده بعضی رفتارها را می توان به اعتقادات آنها مرتبط دانست و کسروی به درستی تلاش می کند آنگونه رفتارها را بر مبنای اعتقادات صوفیان به چالش بکشد. مثلاً گدایی برای زدودن خودخواهی که کسروی مطرح کرده در میان بسیاری از فرقه های عرفانی هندو و بودایی نیز مرسوم است و مبنایی اعتقادی دارد.  یا داستان پیشکش همسر و پسر مولوی به شمس تبریزی که جامی مطرح کرده و بسیاری را از مولوی متنفر ساخته معادل داستان درخواست خدا از ایراهیم برای بریدن سر پسرش اسماعیل است. اینگونه افسانه های تسلیم مرید و مرادی هم در مذاهب و طریقت های ابراهیمی و هم در میان مرتاضان هندو و بودایی دیده می شود و مختص اسلام یا صوفیگری نیست. بسیاری از رفتارهایی که کسروی از صوفیان نقل می کند نوعی تقدیرگرایی است که بر پایه اعتقاد آنها به علت غایی می توان توضیح داد (4).

اساساً احمد کسروی تمثیل های صوفیان را که در شعر و نثر آمده به معنای تحت اللفظی برداشت کرده است اما آقای امینی جزئیات روشنگرانه ای اضافه کرده که به درک مباحث مطرح شده بویژه از نظر تاریخی نه تنها یاری می رساند بلکه بسیار خواندنی است و کتابی بسیار غنی را در اختیار خواننده قرار داده که می توان آن را بارها خواند و از آن آموخت (5).

 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com  
سیزدهم بهمن ماه 1393
February 2, 2015
 

پانویس:
 
1. برای تهیه کتاب صوفی گری آقای امینی می توانید با شرکت کتاب در لوس آنجلس تماس بگیرید یا که از آدرس ایمیلی تقاضا کنید:
2. آينده نگري و کالت هاي بازمانده جنبش کمونيستي
http://www.ghandchi.com/493-CommunistCults.htm


3. اسپينوزا در رد علت غائي
http://www.ghandchi.com/406-Spinoza.htm


4. صوفیگری و تقدیر گرائی- یک یادداشت کوتاه
http://www.ghandchi.com/354-Sufism.htm

  
5. گفتار محمد امینی در شرکت کتاب در معرفی کتاب صوفیگری
https://www.youtube.com/watch?v=KoJcrz3fIy4 
    محمد امینی، برگی از تاریخ، بیست و هشتم ژانویه 2015
    http://vimeo.com/118079689
    محمد امینی، یک کلمه، سی ام ژانویه 2015
    http://vimeo.com/118290197

    محمد امینی، برگی از تاریخ، چهارم فوریه 2015
   
http://vimeo.com/118762422 

ایرانسکوپ#
#iranscope

بايگانی وبلاگ