سه‌شنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۴

عباس جوادی: حمام خزینه سی – خزینه حمام

حمام خزینه سی – خزینه حمام
عباس جوادی
27 ژوئیه, 2015 
چشم انداز
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_28.html

عباس جوادی – من خودم حمام های خزینه راندیده ام. این حمام ها زمان رضا شاه در تهران و شهرهای بزرگ رسما ممنوع شد اما مردم در شهر های کوچکتر و روستا ها تا مدتی هنوز از آن استفاده میکردند تا اینکه همین 40-50 سال قبل دیگر اثری از حمام خزینه نماند . منظور از «خزینه» چیزی بود مثل حوض بزرگ که پر ازآب گرم میکردند و مردم میرفتند و آنجا خودشان را میشستند. البته آب اصولا همیشه کثیف بود و منبع پخش انواع و اقسام میکرب ها و شیوع بیماری ها به همه شهر. میتوان به راحتی تصور کرد که هرکس که باصطلاح برای نظافت وارد آن آب میشد اولا خودش چقدر کثیف و ناپاک و احتمالا مبتلا به امراض پوستی و غیره بود و ثانیا در آن آب چه کار ها که نمیکرد و جمع همه آن کثافات آن همه آدم چه هنگامه ای میشد!

شاعر معروف شبستری میرزا علی معجز (1252-1313) که همیشه کمبودیهای اجتماعی و خرافات دینی و فرهنگی را به تازیانه شعر طنز آمیز خود میگرفت شعر مفصلی با عنوان «حمام خزینه سی» و با مطلع:

خوروزلار بانلادی ، بورقي چاليندی ، وقت حاجت دور !
گؤزون آچ دلبريم ، ايت لر هورور ، گؤر نه قيامت دور

نوشت که در آن به سبکی انتقادی اما در عین حال خوش آیند و خنده آور به مشکلات فوری و جدی بهداشتی استحمام در خزینه اشاره کرده در ضمن از روحانیون انتقاد نموده بود که میگفتند در آن آب «کرّ» باید غسل نمود و در عین حال پولداران را بخاطر اینکه حاضر نیستند پولی خرج کنند و حمام های «مدرن» یعنی دوش های جداگانه درست کنند به باد تنقید گرفته بود.

متن کامل شعر و ترجمه فارسی آن را که خودم کرده ام در آخر این نوشته میتوانید بخوانید. ترجمه بدون رعایت وزن و قافیه است که شیرینی و لذت خواندن شعر را لطمه دار میکند ولی برای درک معنی آن بد نیست.

در زمان رضاشاه طوری که عرض کردم شروع به ممنوع کردن خزینه ها نمودند. اما بعضی از مجتهد ها و آیات عظام فتوا دادند که منع خزینه «غیرشرعی» است چونکه بهر حال آب خزینه بخاطر حجمش کُرّ بشمار میرود و برای غسل لازم است. روشن است که موضوع کرّ بودن آب مسئله ای مذهبی است و ربطی به تمیز بودن و بهداشتی بودن آن ندارد. اما آقایان مراجع میگفتند که با آبی که از شیر آب و یا دوش حمام میریزد نمیتوان غسل کرد چونکه کُر نیست و بنا براین ممنوع کردن خزینه «خلاف شرع» است.

مانند اکثر نمونه های قبل و بعد از موضوع خزینه حمام، از دوره مشروطه به بعد، کشاکش بین یک قشر روشنفکر، تجدد طلب، «رو به غرب» و اصلاح طلب از طرفی و روحانیونی بود که بسیاری از این قدم های اصلاحات طلبانه و مدرنیزاسیون جامعه را مخالف شرع میشمردند. از آن جمله هم بود اصل رفتن دختران به مدرسه، رانندگی ماشین و دوچرخه از طرف دختران و بانوان، استفاده از توالت فرنگی بجای مستراح سنتی و حتی گوش کردن به رادبو و یا رفتن به سینما و تماشای تلویزیون. هر بار مبارزه ای طولانی لازم میشد تا این اصلاحات و پیشرفت های کوچک اجتماعی با وجود مخالفت متعصبین مذهبی مورد قبول و اجرا در جامعه قرار گیرد. فکر کنم عموما مردم طبقات متوسط و بالا و بخصوص تحصیل کرده شهر ها اکثرا از اصلاحات و تجدد استقبال میکردند اما مردم طبقات متوسط رو به به پائین شهر ها و بخصوص شهر های کوچک اصولا از ملای محله و مرجع تقلید خودشان پیروی میکردند. هر چه آنها میگفتند حرف آخر به حساب میامد.

در مورد خزینه حمام و «جنگ بر ضد دوش» هم همین کشاکش وجود داشت. شعر معجز تبلور جالبی از آن کشاکش است.
به نوشته سام قندچی «بالاخره فتوا دادند که دوش در حمام عيبی ندارد به شرط آنکه بعد از آن در خزينه حمام غسل کنيم و بعد از حمام خارج شويم.» (!)


این موضوع را دکتر ویلم فلور به تفصیل در کتاب خود موسوم به «سلامت مردم در دوران قاجار» توضیح داده است که آقای علی سجادی هم مطلبی در این مورد نوشته اند.


 

من وقتی به دبستان میرفتم هنوز در خانه ما حمام نبود. ما در کوی مقصودیه (نوبر قاپی سی) تبریز به «گرمابه نوبر» میرفتیم که اطاقک های جداگانه ای داشت با یک دوش و جائی برای تعویض لباس که ما به این اطاقک ها «نمره» («نومره») میگفتیم چر اکه هر کدام از آنها یک نمره داشت و بنظرم در «گرمابه نوبر» 10-12 تا از این «نمره» ها بود. (حتی مرحوم استاد شهریار هم که با ما هم محله بود به این گرمابه میامد و هر وقت میامد کسی که نوبتش بود نوبتش را به استاد میداد.)

—————————————-

حمام خزینه سی (میرزا علی معجز)

خوروزلار بانلادي ، بورقي چاليندي ، وقت حاجت دور !
گوزون آچ دلبريم ، ايت لر هورور ، گورنه قيامت دور
قولاخ وئر بوي گندابه ! آچيلدي باب گرمابه
دئمه وقت اولميوب حالا ، بو پيس ائي بير علامت دور !
بو سن سن دلبريم يا آيدي ياتميش رختخوابيمده
تعال الله بدن دور بو و يا شكل نظافت دور
بو آق چاق پيكره وئر شستشو آب گلابيله
سنه اي گل بدن كندوده غسل ائتمك خيانت دور
مركب دور نجسدن تار و پودي آب حمامون
بو سوز بهتان دي حاشا ، چرك شهوت دن عبارت دور
يقينا بو سودا غسل ائلين بيچاره پاك اولماز
خلاص اولماز جنابتدن ، گئنه مطلق جنابت دور
طبيعت صاحبي بورنون دوتار بوي كثافت دن
اثر يوخدور نظافتدن ، عجب جاي طهارت دور
يوزونده بير قاريش قالين ليقيندا روغن دنبه
روايت ائليري راوي ، ايچي يكسر نجاست دور
ز بس كه قيل فراوان دور تكينده ، ايپ توخور بيت لر !!
اگر آلماق خيالين وار ، بويور گل نرخي بابت دور !
صحيح و ناسلامت ، نيك و بد ، سودالي سوداسوز
هامي بير يرده ييتقانسون ، يوونسون گورنه حالت دور
عفونت نشر ائدير اطرافنه پوسيده جندك لر
كچل باشلار ، حقيقت معدن چرك و كثاقتدور!
كچللر باشيني ياغلار ، گيرنده خزنيه آغلار
توكنده سو باشين داغلار ، نچون ؟ چون كي جراحت دور
ايكي اللي قاشير باشين ، گوزين قيرپار اير قاشين
خمير ائتمك اياق داشين ، عمو ظن ائتمه راحت دور !
گيرنده خزنيه ، بي حال اولور اسهال اولان ناخوش !
بو سوز شرح ايسته مز ، هوشياره بير ايما كفايت دور !
دييور واعظ : بو آبه مزمزه ائت غسل ائدن وقتده !!
مزاجون چكمه سه ، قوس ، قوسماسان عين سعادت دور !
عجب تكليف ائديرسن بندگان حقه اي واعظ
مگر آب مضافي آغزا دولدورماق ظرافت دور ؟
مبالغ خرج ائدير دولتليلر بيهوده يرلرده
نظافت باره سينده ، پوللي لار اهل قناعت دور
قيزي ، اوغلاني محبوب ائلين ، زلف مسلسل دور
بو نعمت دن باشي محروم اولان ، دائم خجالت دور
هله كهنه قفا چوخدور شبسترده ، عجول اولما !
ئوزون بيهوده يورما ، معجز ايام جهالت دور !!!

خزینه حمام (میرزا علی معجز)
(ترجمه بدون رعایت وزن و قافیه)


خروس ها شروع به خواندن کردند، بوق را زدند، وقت حاجت است،
چشمانت را باز کن دلبرم، ببین چه قیامتی است!
به بوی گنداب کمی دقت کن، باب گرمابه باز شد،
نگو که وقتش هنوز نرسیده، خود این بوی بد علامتش است!
این توئی دلبرم، یا اینکه ماه است که در رختخوابم خوابیده؟!
تعال الله، این آیا یک بدن است یا اینکه شکل نظافت است؟!
به این پیکر سفید و چاق با اب گلاب شستشوئی بده،
ای گل بدن! برای تو غسل در کندوی عسل خیانت است!
تار و پود آب حمام مرکب است از نجاست،
حاشا، این سخن بهتان است، چرا که این آب عبارت از چرک شهوت است!
یقینا بیچاره ای که در این آب غسل کند پاک نخواهد شد،
و از جنابت خلاص نخواهد شد و هنوز جنابت مطلق خواهد بود!
صاحب طبیعت از بوی کثافت بینی اش را میگیرد،
اثری از نظافت نیست، عجب جای طهارتی است!
در سطع آب روغن دنبه میبینی به ضخامت یک وجب،
راوی روایت کند که داخلش یکسره نجاست است!
از بس که در ته اب مو فراوان است شپش ها طناب میبافند،
اگر خیال خریدن داری بفرما و بیا، نرخش بابت است!
صحیح و ناسلامت، نیک و بد، با سودا و بی سودا،
همه در یکجا حمام میکنند و خود را میشویند، ببین چه قیامتی است!
مانند یک لاشه پوسیده به دور و برش عفونت پخش میکند،
سرهای کچل در حقیقت معدن چرک و کثافت هستند!
کچل ها سرشان را روغن میمالند، وقتی وارد خزینه میشوند گریه میکنند،
و هنگامیکه به سرشان آب میریزند سرشان میسوزد، چرا که سرشان جراحت است!
با دو دست سرش را میخارد، چشمانش را می بندد و ابروهایش را خم میکند،
عمو، تصور نکن که خمیر کردن سنگ پا آسان است!
وقتی کسی که اسهال دارد وارد خزینه میشود بی حال میشود،
این حرف نیازی به شرح ندارد، یک اشاره برای آدم هشیار کافی است!
واعظ گوید وقت غسل این آب را مزمزه کن،
اگر مزاجت این را قبول نکرد، استفراغ کن، اما اگر استفراغ نکنی، عین سعادت خواهد بود!
عجب تکلیفی میکنی برای بندگان حق، ای واعظ!
مگر پر کردن دهان با آب مضاف ظرافت است؟!
دولتمندان مبالغ هنگفتی در موارد بیهوده خرج میکنند،
در باره نظافت، پولدار ها اهل قناعت اند!
آنچه که دختر و پسر را محبوب میکند زلف مسلسل است،
کسی که از این نعمت محروم است دائم خجالت زده است!
در شبستر هنوز کهنه اندیشان زیادند، عجول نباش،
ای معجز، خودت را خسته نکن، ایام جهالت است!

———————————————————–
از فیس بوک:

J-

ممنون جناب جوادی… با فتوای مرحوم شریعتمداری با فتوای ریختن آب بعد از نییت کردن به غسل مربوطه با «مشگفه » اول طرف راست شانه بعد چپ وآخربه سر مبارک به نحوی فیسله داد چون علما قرمایش داده بودند که غسل بدون وجود خزینه مقدور نیست …سالهای بعد هنوز هم در قم خزینه ای برای ادای فریضه دایر بود …رساله عملیه مرحوم شریعتمداری ساده ترین وسهلترین بود ومشگلترین رساله عملیه مربوط به خمینی بود…ساغ اولون

G:
آقای دکتر تا سال 1347 در برخی از محلات قدیمی تبریز از این نوع حمام وجود داشت. به طور مثال در حمام شالچیلار در محله امیرخیز یکی از این حمامها وجود داشت و مرحوم پدر بزرگ پدرم که بنده خیلی کوچک بودم بهاین حمام چندین بار برده بود. بعد از آن هم در سرمای زمستان و برف زیاد تبریز، خرید کله پاچه و نان سنگک یک و نیم متری(شاید باورتان نشود ولی صادقانه عرض می کنم.) برای صبحانه، از عادات همیشگی و هفتگی آن مرحوم بود.

منیع:
http://goo.gl/THPJZh

ایرانسکوپ#
#iranscope

دوشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۹۴

آیا چنین رفتاری با یک نوزاد غیرانسانی نیست

آیا چنین رفتاری با یک نوزاد غیرانسانی نیست
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_49.html


لطفاً بخش دوم سریال جدید "تنهایی لیلا" را در تلویزیون ایران نگاه کنید و از خود بپرسید که آیا چنین رفتاری با یک نوزاد، غیر انسانی نیست؟ ممکن است گفته شود که این اعتقادات مذهبی مردم است. مگر قربانی کردن دختر باکره در پایان تمدن آزتک اعتقاد مذهبی مردم آن سرزمین نبود. اما آیا چنان رفتارهایی به دلیل آنکه اعتقاد مذهبی آن مردم بود، از سوی بشریت متمدن قابل قبول بود؟ 

به دقیقه 21:40 ویدیو زیر بروید و خود قضاوت کنید:



منبع:

سریال تنهایی لیلا قسمت 2
لطفاً به دقیقه 21:40 بروید
 https://www.youtube.com/watch?v=lExqHTpXVVg
 





ایرانسکوپ#
#iranscope

شکوه میرزادگی در سوگ پروانه نوری علا (قائم مقام)

شکوه میرزادگی در سوگ پروانه نوری علا (قائم مقام)
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_40.html


پروانه عزیزمان را از دست دادیم
روز گذشته پروانه عزیزمان را از دست دادیم. پروانه بیش از آن که نسبتی فامیلی با من داشته باشد، دوست من بود، دوستی که لحظه ای از دوست داشتن اش خالی نشدم. و او هیچوقت از مهربانی و دوستی کم نیاورد
پروانه زنی بود که گویی از فیلم ها و داستان های کلاسیک بیرون آمده باشد؛ به همان زیبایی و درخشش. با این حال آنقدر واقعی، طبیعی و صادق بود که کودکی با هوش و غافلگیرکننده. هیچ شیله پیله ای نداشت، دوست داشتن ها و دوست نداشتن هایش نه تنها در کلامش، که در چهره و رفتارش آشکار بود. نبودش برای من درد بزرگی است. و می دانم برای خانواده اش به مراتب سخت تر و بزرگتر.
نبود فیزیکی او را به همسرو عشق همیشگی اش، کامبیز قائم مقام تسلیت می گویم، مردی که شریف و بزرگوار و سخاوتمند نه تنها در شادمانی ها که در زمان درد و بیماری و رنج های کشنده ای که بالاخره زندگی پروانه را تمام کرد لحظه ای او را تنها نگذاشت و از پرستاری او باز نایستاد. همین طور به فرزند او بردیای عزیزم و همسرش، و به خواهر و برادران عزیز و گرامی او پرتو نوری علا، سیام نوری علا و اسماعیل نوری علا.
تردید ندارم که نام و یاد پروانه برای هر آن کسی که او را دیده وشناخته همیشه روشن و زنده خواهد ماند.
https://www.facebook.com/kambizgam?fref=ts

منبع:
ایرانسکوپ#
#iranscope

مهندس کورش زعیم:زنان و اقلیت های مذهبی می توانند مجلس آینده را شکل دیگر دهند

مهندس کورش زعیم:زنان و اقلیت های مذهبی می توانند مجلس آینده را شکل دیگر دهند
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_99.html


یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴
گفتگوی روز با کورش زعیم درباره پیآمد توافق های هسته ای
زنان و اقلیت های مذهبی می توانند مجلس آینده را شکل دیگر دهند
سارا سماواتی

کورش زعیم فعال سیاسی و عضو شناخته شده جبهه ملی در گفتگویی با روز از پی آمدهای توافق
هسته ای و توقعات عمومی گفته و تاکید کرده که حسن روحانی بعد از این باید در صدد ترمیم چهره خود باشد و این راه از طریق ایجاد فضای سیاسی در انتخابات آینده میسر می شود، کاری که به علت اختلافات درونی جناح تندرو امکان پذیرست.
این چهره ملی گرا در عین حال از اصلاح طلبان شناخته شده حکومت انتقاد کرده و پرسیده مگر آنان در مجلس ششم که در دستشان بود چه کردند. او همچنین ابراز امیدواری کرده که اگر میدان برای زنان در انتخابات آینده تنگ نشود حضور بانوان با فرهنگ بتواند کاستی مجلس های فعلی را که مردان بی سواد آن را پر کرده اند جبران کند.
متن گفتگوی روز با کوروش زعیم در زیر می آید:

گفتگو را با مهمترین بحث جاری آغاز کنیم. توافق به دست آمده را چگونه ارزیابی می کنید؟ چه به لحاظ اهمیت سیاسی این اقدام و چه از منظر مفاد توافق؟
ما نباید این توافق را به معنی که توافق خوب یا بدی بوده ارزیابی کنیم. اینکه چه سودی برای ما دارد نباید مطرح باشد، اینکه جلوی چه زیانی را گرفته مطرح است. این توافق جلوی اتلاف بیشتر و سوء استفاده از سرمایه های ملی، رکود اقتصادی بیشتر و تداوم انزوای ایران، و بطورکلی سقوط کشور بسوی نابودی وجودی، جنگ و تجزیه را گرفته است. فعالیت هسته ای تنها بهانه ای در دست کاربدستان جمهوری اسلامی برای غارت کشور بوده است. دویست میلیارد دلار برای فعالیت هسته ای غیرضروری و هیچ شده، و غارت صدها میلیارد دلار به بهانه دور زدن تحریم های مربوط به همین فعالیت هسته ای غیرضروری و زیانبار برای کشور و منطقه. این توافق منافعی برای ما ندارد ولی به ما فرصت می دهد که از نقطه زیر صفر آغاز و کشورمان را در همه زمینه های موجودیت یک ملت و کشور، اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی، امنیتی و روابط بین المللی، که کلا ویران شده اند، باز سازی کنیم. یک جنگ بین المللی نمی توانست اینقدر برای این ملت و کشور گران تمام شود و ویرانی ببار آورد که این بهانه فعالیت هسته ای بوجود آورد. مفاد توافق هم نباید با مفاد تسلیم ژاپن و آلمان در جنگ جهانی دوم متفاوت باشد، ولی آیا خواهیم توانست بهره برداری که آن دو کشور از تسلیم شدن کردند ما هم بکنیم؟ اگر ما هم بتوانیم غارتگران و جنگ افروزان را کنار بزنیم و خردمندان و وطن دوستان را روی کار بیاوریم، توافق خوبی بوده است.

از تأثیرات مثبت این توافق نه تنها در زمینه اقتصاد، بلکه بر فضای سیاسی کشور هم صحبت می شود. شما چنین انتظاری را منطقی می بینید؟
به نظر من هم این انتظار باید وجود داشته باشد. یک اثر مثبت این توافق باید این باشد که فضای سیاسی را باز کند. البته کمی هم این اتفاق افتاده، ولی با مقاومت تندروان ضد ملت و کشور روبروست و بهیچوجه در حدی که مردم انتظار دارند نیست. تعدادی از زندانیان سیاسی که به پایان دوره زندان خود نزدیک شده بودند آزاد شده اند، ولی از سوی دیگر دستگیری های دیگری هم آغاز شده و اعدامها افزایش چشمگیری پیدا کرده اند. بنابراین ما نمی توانیم هنوز ارزیابی کنیم که آیا فضای سیاسی در حال باز شدن است یا دو جناح مخالف یکدیگر، جناح دولت و جناح تندروان مخالف دولت در چالش با یکدیگر اقداماتی انجام می دهند. ظاهراً جناح اصولگرا سعی می کند دستگیری ها و اعدام ها را افزایش بدهد و دولتی ها سعی می کنند زندانیان را آزاد و فضا را کمی باز کنند. ما هنوز ماهیت این حرکت ها را نمی توانیم ارزیابی کنیم چون معنایی واقعی از دیدگاه دموکراسی یا حقوق بشر ندارند. ولی به نظر می رسد که دولت سعی دارد که تا حدی یک چهره حقوق بشری از خود نشان بدهد.

در زمینه تأثیرات سیاسی توافق بویژه به نظر می رسد که نگاهها متوجه انتخابات های مجالس خبرگان و شورای اسلامی است تا مخالفان و موافقان این توافق موقعیت سیاسی خود را محک بزنند. شما هم فکر می کنید که انتخابات های اسفندماه از این توافق تأثیر می گیرند؟
ما انتظار داریم که توافق بر انتخابات مجلس هم تأثیر داشته باشد، ولی تصور می رود که بیشترین تاثیر در ورود دادن به اصلاح طلبان شناخته شده در چارچوب حفظ نظام جمهوری اسلامی باشد. ما آنان را در مجلس های پیشین، بویژه در مجلس ششم که اکثریت داشتند تجربه کرده ایم. هرچند که بسیاری از آنان ادعا می کنند که این بار جور دیگری و در راستای منافع مردم گام برخواهند داشت، ولی من چنین توانی را نمی بینم، زیرا خرابیهای هشت سال دولت نهم و دهم را هشت سال حکومت آنها با تسلیم شدن به قدرت مطلقه هموار کرد. من در ارتباط با همین پرسش و در واقع برای اینکه خودم پاسخ این پرسش را از رئیس جمهور بگیرم، دو هفته پیش نامه سرگشاده ای به آقای روحانی نوشتم و گفتم اگر شما واقعاً قصد گشودن مسیر دموکراسی را دارید (و ما نمی گوییم که دموکراسی را میشود یک شبه برقرار کرد.) اولین گامتان همین انتخابات مجلس شورا است که در اسفندماه برگزار می شود. نخستین گام آزادی همه زندانیان عقیدتی و سیاسی است که بتوانند در انتخابات مشارکت داشته باشند. اصل های ۲۳، ۲٤، ۲۵، ۲٦ و ۲۷ را که تفتیش عقیده و ایجاد رعب و وحشت را منع می کند و رسانه ها و حزبها و گردهمایی ها را آزاد اعلام کرده اجرا کنید.
همچنین خواستم که وزارت کشور از پرسیدن باورهای مذهبی نامزدان منع شود و التزام عملی به قدرت مطلقه را شرط قرار ندهد. کسانی که ذوب شده اند دیگر وجود ندارند و لکه هایی روی زمین بیش نیستند. همه نامزدان باید منابع مالی هزینه انتخابات خود را اعلام کنند، و آنان که پیشتر در دولت یا مجلس بوده اند دارایی خود را پیش از ورود به خدمت و اکنون به سازمان حسابرسی گزارش کنند. هرگونه دروغ باید موجب رد صلاحیت آنان شود. اینها خواستهای حد اقلی است، ولی نشان می دهد که دولت یازدهم توان و یا اراده پیشبرد جامعه را بسوی باز شدن فضای سیاسی دارد یا نه.

آقای زعیم در نامه ای که اشاره می کنید شما در ده مورد مشخص مطالباتی را مطرح کرده بودید که بعضاً در حیطه اختیارات قوای دیگر غیر از دولت است. مثلاً بند یک که خواهان آزادی همه زندانیان عقیدتی، سیاسی است و به نظر می رسد در اینجا دست بالا را قوه قضائیه دارد. چقدر امیدوار هستید که دولت روحانی اساساً قادر به ورود به این عرصه ها باشد؟
بند ۲۳ قانون اساسی بهیچوجه خارج از قدرت رییس دولت نیست، زیرا به صراحت می گوید که هرگونه تفتیش عقیده ممنوع است. بیشتر این اتهامات توسط وزارت اطلاعات که بخشی از دولت است وارد آمده است. بنابراین، یک رییس دولت ملتزم به قانون اساسی می تواند به وزارت اطلاعات خود دستور بدهد که هرگونه اتهامی را که بندهای ۲۳ تا ۲۷ را نقض می کند لغو نماید و به قوه قضائیه اطلاع دهد که هیچ ادعایی علیه زندانیان در این بابت ندارد. قوه قضائیه موظف است وقتی شاکی از شکایت خود می گذرد، حکم خود را نیز لغو کند.
اکنون از سخنان سران نظام و رهبران جناح های سیاسی می بینیم که چه چالش هایی که هر روز آشکارتر می شود وجود دارد. یک رییس جمهور هوشمند و هشیار و تیمش باید ببینند که چگونه می توانند بر جناح مقابل که مخالف پیشرفت هستند چیره بشوند. همین پس گرفتن شکایت های وزارت اطلاعات، که ضرورت آنها را در نامه ای به خود وزیر اطلاعات هم گوشزد کرده ام، باعث می شود که دولت با تکیه بر قانون اساسی خودشان دست بالا را بگیرد. اما آنچه من انتظار دارم اینست که هیچیک از آزادی هایی که من در نامه ام قید کرده ام، بوجود نیاید. فقط امکان دارد که اصلاح طلبانی که به ساختار نظام معتقد هستند، بخت این را پیدا کنند که به مجلس را ه یابند و مجلسی شبیه مجلس ششم دوره آقای خاتمی بوجود بیاید که با یک تشر شمشیرهایشان را غلاف و تسلیم می شدند.
بنابراین، اگر رییس جمهور شهامت این را نداشته باشد که از این فرصت طلایی استفاده کند، انتظار زیادی از این مجلس بجز تلف کردن وقت مردم نمی شود داشت. در همین حد هم که جلو بروند شاید بتوان در دوره آینده چهار سال بعد یک مجلس ملی داشته باشیم. ولی اگر آقای روحانی میخواهد که در تاریخ معاصر ایران چهره اش بازسازی بشود و جایگاه بهتری به دست بیاورد باید تلاش کند که این مجلس را به روی همه باز کند؛ بدون تبعیض، بدون پرسش از اینکه مذهب یا عقیده شان چیست؛ و بدون اینکه مجبور کنند نامزدها تعهد بدهند که به دو سه اصلی در قانون اساسی که به هیچوجه با دموکراسی و حقوق بشر سازگار نیستند التزام دارند. در غیراینصورت، نمایندگانی به مجلس راه خواهند یافت که قول بازگشت به دوران طلایی دهه شصت را بدهند.

در مورد همین چند نکته ای که می گویید، که تمام مسئله هم نیستند، چقدر به توانایی آقای روحانی امیدوار هستید؟
آقای روحانی تا بحال دستش بسته بود، چون مذاکرات هسته ای هنوز به نتیجه نرسیده بود. اکنون باید نشان بدهد که آیا با دستی بازتر می تواند تغییراتی را باعث بشود یا نه! اگر اراده انجام تغییرات بنیادین را داشته باشد، دستکم دو سه ماه طول می کشد تا نشانگرهای آن آشکار شود. یعنی شش ماه پیش از انتخابات باید نشان داده شود که نامزدهای جدیدی که بیرون نظام تلقی میشوند، و بخاطر دیدگاه مذهبی یا دیدگاه جدایی مذهب و حکومت اجازه نداشته اند در انتخابات شرکت کنند، می توانند به میدان بیایند یا نه. آقای روحانی خواست آن را دارد، ولی آیا اراده آ نرا هم خواهد داشت بزودی روشن خواهد شد.

در مجموع چه ترکیبی از گرایش های سیاسی را برای مجلس محتمل می بینید؟
من تصور می کنم که اصلاح طلبان نزدیک یا وابسته به حکومت شانس خوبی دارند. ولی همانطور که اشاره کردم مشکل اقلیت های قومی و اقلیت های مذهبی وجود دارد. سازمانهای ملی هم ممکن است اجازه پیدا نکنند حتا نام نویسی بکنند. بنابراین، این مجلس یک مجلس برزخ خواهد بود. البته من پیش از اینهم گفته ام که ما باید تا آخر تابستان صبر کنیم و ببینیم که آیا آقای روحانی می تواند خرگوش را از توی کلاهش در بیاورد یا نه!
ولی ایشان در شرایطی هست که باید بتواند! چون می دانیم که در بسیاری سازمانهای درون نظام اختلاف و نارضایتی فوق العاده زیاد است. آقای روحانی می تواند از این موقعیت استفاده کند و آنها را به سوی خود جذب کند. من چالش بزرگ دیگری را هم در راه می بینم که، با وجود اینکه توافق هسته ای احتمال آنرا کمرنگ کرده، ولی باز ممکن است ما را در گیر برخوردهای نظامی سنگینی در منطقه کند. من باور دارم که اگر آقای روحانی نتواند آنگونه که توضیح دادم، یک همبستگی ملی بوجود آورد، و چهره انحصاری مذهبی کشور را تلطیف کند، خون های زیادی ریخته خواهد شد.

انتخابات مجلس خبرگان هم به نظر می رسد برای اولین باور اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. این اهمیت از کجاست و انتخابات و نتایج احتمالی آن را چگونه ارزیابی می کنید؟
در مورد مجلس خبرگان کار دشوارتر است، زیرا این مجلس در چنگ صنفی است که بهیچ وجه به حقوق مردم و حق رای و دخالت مردم در سیاست و سرنوشت خویش باور ندارند. جابجایی چند مهره تاثیری در تصمیگیری های آنان نخواهد داشت. اینطور که من می بینم برخی روحانیون متعادلتر و میانه رو تمایل دارند که وارد مجلس خبرگان بشوند و اگر آنها وارد بشوند، چهره رهبری آینده تغییر خواهد کرد و از حالت قدرت مطلقه خارج خواهد شد. در حال حاضر، مجلس خبرگان را باید تحمل کنیم و فعلن به بازسازی مجلس شورا که امیدواریم در آینده نزدیک "ملی" شود بپردازیم.

آقای زعیم شما به چندین مورد از نقائص و ضعف های انتخابات های مجلس اشاره کردید. سوال پایانی در مورد یکی دیگر از مسائل اجتماعی ایران است در حوزه انتخابات و آن حضور بسیار ضعیف و نا کافی زنان است در مجلس و اساساً در انتخابات به نوعی که در میان نامزدهای نمایندگی چه از جناح اصولگرا و چه در میان دیگران تعداد بسیار ناچیزی از زنان وجود دارند که در مقایسه با وضعیت و موقعیت زنان در جامعه ی دانشگاهی و سطوح بالای علمی سوال برانگیز است. این وضعیت از نظر شما چگونه قابل توضیح است؟
زنان ما، بویژه زنان فعال و فرهیخته ما، که شمارشان بسیار زیاد است، زیر پوست کشور بویژه در عرصه حقوق بشری، بسیار فعال هستند. ولی دشواری حضور زنان در مجلس همان غربالگری مذهبگرایی است. زنانی که می توانند موفق به ثبت نام بشوند کسانی هستند که مطلقاً مذهبی قشری و متعلق به یکی از جناح های تندرو باشند. در همین مجلس هم اکنون در بسیاری موارد زنان لوایحی را علیه خودشان و خانواده مطرح می کنند یا به چنین لوایحی رأی می دهند که مطلقن ضد زن و ضد خانواده است. زنان آزاده و باسواد و هوشمند را به مجلس راه نمی دهند.
در مجلس آینده هم همین غربالگری که در وزارت کشور و سپس در شورای نگهبان صورت می گیرد تغییر چندانی نخواهد کرد، و باز زنان باسواد و بافرهنگ و ایراندوست فرصت پذیرفته شدن را نخواهند داشت، زیرا نظام حاکم به زنان کمتر از مردان اعتماد دارد. وقتی زنان شانس خود را اینقدر کم می بینند برای حفظ احترام خودشان هم که شده نام نویسی نمی کنند. اگر دشواری غربالگری قشری زنان برطرف شود، ما تغییرات بنیادینی را شاهد خواهیم بود. امیدوار هستیم که آقای روحانی بتواند در انتخابات آینده دست زنان را باز بگذارد تا زنان هوشمند و باسواد ما به مجلس راه پیدا کنند. اگر تمام نمایندگان مرد در مجلس کم سواد و کم هوش باشند که اغلب بوده اند، زنان می توانند این کاستی را بخوبی جبران کنند.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem2/article/-24d86baf30.html

http://kouroshzaim.org/DetailsData.asp?IDdata=727 
 

تلاش تقی زاده در «گیتی مدار» کردن حکومت

تلاش تقی زاده در «گیتی مدار» کردن حکومت: مروری بر کتاب نهضت مشروطه و نقش تقی زاده، سوسیال دمکراسی و جدایی دین از دولت

  26 ژوئیه 2015 بدست علی سجادی
به نقل از فصلنامۀ ایران شناسی، سال بیست و هفتم، شمارۀ 1، بهار 1394

نهضت مشروطه و نقش تقی زاده
سوسیال دمکراسی و جدایی دین از دولت
تحقیق و تألیف منوچهر بختیاری
چاپ اول، اسفند 1393 (مارس 2015)، انتشارات پگاه، تورنتو، کانادا
مرکز پخش در اروپا: انتشارات و مرکز پخش فروغ، دو جلد، مجموعاً 946 صفحه

قبلاً زندگی طوفانی را خوانده بودم که خاطرات سید حسن تقی زاده است، شامل دستنوشته ها و اسنادی که بعد از درگذشت تقی زاده توسط همسرش برای چاپ در اختیار ایرج افشار گذاشته شده بود، و شادروان افشار آن را چنان که رسم ایشان بود به بهترین صورت منتشر کرد، و در بخشی از مقدمۀ چاپ اول این کتاب (مورخ زمستان 1362) ضمن اشاره به فعالیتهای تقی زاده در دوران مشروطه، مبارزات دائمی وی با تجاوزات روسیه (و سپس شوروی)، امضای قرارداد نفت، قبول کارهای دولتی در دورۀ رضاشاه، و طرح شکایت ایران به خودداری قوای شوروی از ترک ایران در شورای امنیت نوشته است:
«به تأکید و تصریح می نویسم که چون ارتباط من با او منحصر بوده است به امور فرهنگی و کتابی به چاپ این کتاب می پردازم هر چند خوشایند جمعی از دوستانم نباشد. امیدوارم چاپ این کتاب هم به همان مناسبت تلقی شود و تیرآوران طعنه پرداز اهتمام مرا در نشر این کتاب از راه تصورات واهی حمل بر تقارب مشربی نکنند، به یک عبارت عرض کنم که من به هیچ وجه و هیچ گاه در هیچ مسلک و معبری که مدعیان کوشیده اند مرا در آن جا قرار بدهند نبوده ام و نیستم. حتی شاید گروهی این نکته را به «ریشخند» زمزمه کنند و در عجب بمانند از این که چاپ کنندۀ خاطرات مصدق و تقی زاده یک نفر است!» (مقدمه، ص 2)

در مقدمۀ چاپ دوم کتاب هم نوشته اند قسمتی از خاطرات تقی زاده را «که مرتبط با وقایع تاریخ مشروطیت (مجلس اول و مجلس دوم) بود در کتاب اوراق تازه‌یاب مشروطیت چاپ کرده‌ام و قسمتی را که با زندگانی سیاسی و فردی او مرتبط است در کتابی که در دست خواننده است به چاپ رسانیده‌ام. برای نوشته‌های علمی و تحقیقی و اوراق متفرقهٔ دیگرش دورۀ مقالات تقی‌زاده… دیده شود. مقصود آن است که برخلاف اظهار نظرهای گوشه‌نشینان و طعنه‌پردازان در پی آن نبوده‌ام که اسناد را سبک‌سنگین کنم. معتقدم که چاپ کردن سند با توجه به سود و زیان کسان خلاف انصاف و دور از رویهٔ علمی و معارض جوهر تاریخ است.» (مقدمه، ص 2)

آقای منوچهر بختیاری این توصیه شادروان افشار را به کمال مد نظر داشته و نه فقط همۀ نوشته های تقی زاده را خوانده و در آنها دقیق شده، بلکه نوشته های دیگران – و به خصوص مخالفان و تقلیل دهندگان افکار، نقش و فعالیتهای تقی زاده در نهضت مشروطه – را نیز مطالعه کرده، و در مقایسه اظهار نظرهای گوناگون شخصیتها و نیز مورخین تاریخ مشروطه ایران – به ویژه احمد کسروی و فریدون آدمیت – به تحلیل و گاهی قضاوت دربارۀ تقی زاده پرداخته است.

تقی زاده از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ مشروطۀ ایران است که زندگی و فعالیتهای سیاسی او از سوی مخالفانش به یکی از اظهارات دوران جوانی اش تقلیل یافته است و هنوز بعد از گذشت قریب یک صد سال هرجا بحثی از او و فعالیتهایش در دوران نهضت مشروطه در می گیرد، می گویند وی همان کسی بود که گفته بود: «ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس» و به این ترتیب بحث دربارۀ نقش وی در انقلاب مشروطه و پافشاری وی بر حقوق مردم در قبال دولت و حکومت لوث می شود. این دسته معمولاً حتی به مقدمه ای که به چنان نتیجه گیری از سوی تقی زادۀ جوان منجر شده بود اشاره نمی کنند.(نگاه کنید به زیرنویس 1)
*
کتاب در 8 فصل و 10 پیوست تنظیم شده است، و تمامی مراحل زندگی و فعالیتهای تقی زاده را در بر می گیرد: فصل اول: تبریز زادگاه و گهوارۀ تجدد؛ فصل دوم: تولد تا مشروطه؛ فصل سوم: مجلس اول: توفان خیز بر می دارد؛ فصل چهارم: سوسیال دموکراسی و تقی زاده؛ فصل پنجم: تبعید و بسیج افکار عمومی در خارج از ایران؛ فصل ششم: مجلس دوم: زخم تکفیر و تبعید دوباره؛ فصل هفتم: حزب دمکرات ایران؛ فصل هشتم: تقی زاده در تاریخ نگاری معاصر؛ پیوست 1: مراودۀ تقی زاده با برخی علمای روحانی؛ پیوست 2: شیخ فضل الله نوری (1259 – 1327)؛ پیوست 3: حیدر عمو اوغلی؛ پیوست 4: محمد امین رسول زاده: حیاتی پرحادثه؛ پیوست 5: ورام پیلوسیان؛ پیوست 6: تیگران ترهاکوپیان (ت. درویش)؛ پیوست 7: برچیده ای از مکتوبات مجتهد مازندرانی در فساد مسلک سیاسی تقی زاده؛ پیوست 8: نامۀ آخوند ملا کاظم خراسانی و آقا میرزا عبدالله مازندرانی به علیرضاخان عضد الملک (نایب السلطنه) در افشای مسلک سید حسن تقی زاده؛ پیوست 9: نامۀ ستارخان و باقرخان به نایب السلطنه، همزمان با بروز بحران میان تقی زاده و حزب دموکرات با اعتدالیون و بهبهانی و صدور حکم فساد مسلک سیاسی تقی زاده؛ پیوست 10: اعتبارنامۀ نمایندگی تقی زاده در مجلس دوم شورای ملی.
کتاب تقدیم شده است به ایرج افشار «به خاطر یک عمر تلاش خستگی ناپذیر در راه شفاف سازی اسناد و شواهد تاریخی ایران» که «بی حضور پر بار و تاریخ دان او نوشتن کتاب ممکن نبود».

در آغاز مقدمۀ کتاب آمده است:
«مشروطگی و کارنامۀ روشنفکران و بنیانگذاران آن سرفصلی از تاریخ تجدد و نوآوری این سرزمین است. حکایت تاریخ و روایتهای چندگانۀ تجدد و مؤلفۀ برجسته و محرک آن شرح کارنامۀ روشنفکری ایران همواره با غرض ورزی، تحریف، و خصومت شگفت انگیزی روبه رو بوده است. این امر به‌تدریج فضایی را آفریده که در مقابله با اندیشه ورزی و عنصر روشنگری و حاملان آن روشنفکران ، حالت غالب بوده است.
این کتاب صرفاً زندگی نامۀ شخصی یا سیاسی، فرهنگی و همه جانبۀ سید حسن تقی‌زاده نیست. تاریخنگاریِ صرفِ سیر رویدادهای زمانۀ او هم نمی‌تواند باشد، هرچند از هر سه مورد تأثیر پذیرفته و نشان دارد. تأکید و تکیۀ محوری در این نوشته بر زندگی تقی زاده در محدودۀ زمانی نهضت مشروطه نهاده شده است. تلاش پیگیر و موثر بنیان گذارانۀ او در تدوین نخستین قوانین لائیک و عرفی، به‌ویژه اصول متمم قانون اساسی، و هویت‌بخشی‌اش به نظام مشروطه، در تقابل با سنت و خودکامگی فردی، بر اساس اسناد معتبرِ در دست به بحث گذارده شده است. به گمان این کتاب برخی روشنفکران پیشرو ایران و به ویژه تقی زاده در آغاز سدۀ بیستم مروّج گیتی – مداری و نوگرایی در تقابل با جزمیت، واپس‌گرایی، و سنت پرستی و هرگونه اصالت جویی توهم آمیز بودند. آنان جهل، جزمیت، گذشته نگریِ ستایشگر، و ثبات و رکود جامعۀ سنتی ایران را بستر عقب ماندگی جامعه می‌شناختند. در راه برطرف‌کردن این موانع تا حد امکان و دانایی خود جویا، کوشا، و مبتکر بودند. (صفحۀ 9 کتاب)

پرداختن به همه آنچه در این کتاب در مورد تقی زاده و نقش او در نهضت مشروطه مورد بحث قرار گرفته به هیچ وجه در حد این نوشتۀ کوتاه نیست، در این جا فقط می توانم به طور خلاصه به نقش تقی زاده در «گیتی مدار» کردن حکومت، تأکید بر منشأ حکومت و حقوق مردم در قانون اساسی مشروطۀ ایران بپردازم، و بازتاب آن را در میان روحانیان نشان دهم که به فتوای دو تن از سرشناس ترین ایشان بر «فساد مسلک» تقی زاده انجامید. (نگاه کنید به زیرنویس 2)

به عنوان مقدمه ای بر نقش تقی زاده و یارانش در تأکید بر «مردم» به عنوان منشأ قدرت در قانون اساسی مشروطه – صرف نظر از اعتقادات و وابستگیهای قومی و حزبی آنان- لازم است با استفاده از مطالب مندرج در همین کتاب، مروری کنم سریع بر شرایط تاریخی آن دوران: محمدعلی شاه زیر فشار مشروطه خواهان و به ویژه مجاهدین تبریز، مجبور شد در 27 ذیحجه 1324 دستخطی برای اصلاح قانون ]نظامنامه[ اساسی بدهد. مجلس شورای ملی در نخستین دورۀ خود به این موضوع پرداخت. کمیسیونی کار تدوین متمم قانون اساسی را بر عهده گرفت.
محمدعلی شاه با حمایت از روحانیان درباری و به ویژه شیخ فضل الله با توسل به حیلۀ شرع و مخالفت اسلام با قانونی که توسط مردم نوشته و اجرا شود، میان روحانیان و مشروطه خواهان دو دستگی انداخته بود. انجمن آذربایجان، تقی زاده و یارانش بر عرفی بودن قانون و دست بالا داشتن مجلس شورای ملی در همه موارد قانونگذاری و ادارۀ کشور تاکید داشتند، در حالی که روحانیان نمی توانستند بپذیرند که «مردم» و «اهالی مملکت» می توانند واضع قانون باشند و مدیریت جامعه را خود برعهده بگیرند. کار به فتوای قتل طرفداران حقوق مردم یعنی تقی زاده و یارانش در کمیسیون تتمیم کشید، که شرح آن را در همین کتاب می خوانید. بالاخره روحانیان موفق شدند برخی از اصول مربوط به حقوق مردم و مسؤولیت پذیری مقامات دولتی را مشروط کنند به «اسلام» و اصلی بر متن اولیۀ متمم بیفزایند، که قرار بود تا زمان ظهور امام زمان لایتغیر باقی بماند. بالاخره با چنین «مصالحه» ای متمم قانون اساسی در 107 اصل به تصویب رسید و محمد علی شاه در 29 شعبان 1325 مجبور به امضای آن شد.
این قوانین هیچ سابقه ای در حقوق ایران و اسلام نداشت. اصولی چون متساوی الحقوق بودن اهالی مملکت (حتی در برابر قانون دولتی)، تفکیک قوا، آزادیهای عمومی (اگرچه توسط روحانیان منوط به عدم مخالفت آن با اسلام شده بود)، مسؤولیت وزیران در برابر مجلس، و ناشی بودن قدرت و قوای سه گانه از ملت، در متمم قانون اساسی گنجانیده شد. به علاوه حق قضاوت از روحانیان و حکام دیگر گرفته و به قوۀ قضاییۀ مستقل از حکومتگران و روحانیان منتقل شد، که آن هم قبلاً سابقه ای نداشت. اجرای فرمان پادشاه نیز منوط به امضای وزیر مسؤول گردید که در تاریخ بلند ایران بی سابقه بود.

نقش مهم دیگری که تقی زاده و یارانش ایفا کردند، بعد از به توپ بستن مجلس شورا توسط محمد علی شاه بود. پس از امضای متمم قانون اساسی، دامنۀ اختلاف میان روحانیان و پادشاه در یک طرف، و مشروطه خواهان در طرف دیگر چنان گسترده شد، که شاه چاره را در تعطیل مشروطه و مجلس شورای ملی دید. پس کلنل لیاخوف مجلس را به توپ بست و محمد علی شاه دستور داد مجلس خاصی با عنوان دارالشورای کبری مملکتی تشکیل شود، که به دوران استبداد صغیر معروف شد.
بعد از مدتی مشروطه خواهان تهران را فتح کردند، و «مجلس اعلا» ای با حضور پانصد نفر تشکیل شد که توانایی تصمیم گیری نداشت، باز هم به همت تقی زاده، کمیسیونی فوق العاده که از آن به «هیأت مدیره»* هم یاد کرده اند با بیست و پنج عضو تعیین شد تا به امور مملکتی برسد. محمد علی شاه از سلطنت برکنار شد. احمدشاه به سلطنت رسید، و عضدالملک به نیابت سلطنت برگزیده شد. مهمترین کار هیأت مدیره برگزاری انتخابات دومین دورۀ مجلس بود. انجمنهای ایالتی و ولایتی ایران حق اظهار نظر خود را به انجمن ایالتی آذربایجان تفویض کردند. این انجمن عملاً خود را جانشین مجلس شورای ملی می دانست.

موتور محرکۀ نوشتن متمم برای قانون اساسی یا «نظامنامه اساسی»، وکلای آذربایجان به رهبری سید حسن تقی زاده بودند. ضرورت نوشتن متممی که در آن حقوق ملت تصریح شده باشد نیز با پافشاری وکلای آذربایجان مطرح شد. مجلس شش تن از نمایندگان: سعدالدوله، مشارالملک، امین الضرب، سید نصرالله تقوی، مستشار الدوله و تقی زاده را به عضویت کمیسیون تدوین متمم و رفع کمبودهای قانون اساسی معرفی کرد. بختیاری می نویسد:
«کاستیها و تناقضات قانون اساسی با پافشاری جریان ترقی خواه و رادیکال مشروطه به جلسه های مجلس کشانده شد. در واقع دو جریان عمده خواهان اصلاح و رفع ابهام و نواقص قانون اساسی بودند. از یک سو جریان لائیک، دموکراتیک و رادیکال هواخواه نظام پارلمانی جدید غربی، و در دیگر سوی روحانیون خواستار صراحت بیشتر و دقیقتر ادبیات و موازین شرعی و نقش کنترل کنندۀ روحانیون بر روند قانونگذاری، بر ضرورت اصلاح قانون اساسی پای می فشردند. هر دو جریان بر نواقص متن 51 ماده ای قانون اساسی و ضرورت رفع آن تاکید می ورزیدند.» (صفحه 224 کتاب)
قانون 51 ماده ای را وکلای تهران نوشته بودند و تقی زاده معترض بود و می گفت:
«من می گویم که لازم بود یک فصلی را ]در قانون اساسی[ برای وکلای سایر ولایات باقی می گذاشتید، که وقتی جمع شوند، حق رأی در آن فصل را داشته باشند.» (صفحۀ 224 کتاب)

منوچهر بختیاری می نویسد این که بعضی از مخالفان انشاء حقوق مردم در متمم قانون اساسی گفته اند سعد الدوله با به قرض گرفتن قانون اساسی بلژیک از سفارت آن کشور نقش برجسته ای ایفا کرده است، با اسناد و وقایع تاریخی نمی خواند. گزارشهای تقی زاده و مستشارالدوله نشان می دهد که سعد الدوله نقش برجسته ای در این زمینه نداشته است و بعد از یکی دو جلسه شرکت در کمیسیون متمم استعفا داده و به دربار پیوسته است: «به روایت تقی زاده، سعد الدوله صرفاً در یکی دو جلسه کمیسیون حاضر شد و بعد چون ریاست طلبی ذاتی او ارضا نشد، از شرکت در جلسات بعدی خودداری کرد.» به گزارش تقی زاده همۀ متن متمم قانون اساسی را «سه چهار نفر از وکلا نوشته و تمام کردند.» وی «علاوه بر خود و مستشار الدوله، سید نصرالله اخوی (تقوی) و صدیق حضرت مدرس حقوقدان مدرسۀ عالی سیاسی را در نوشتن پیش نویس اولیۀ متمم دخیل می داند.»
مستشارالدوله در نامه ای به ثقة الاسلام تبریزی به تاریخ 15 شعبان 1325 ق می نویسد: سعدالدوله چون مجلس را مجمع بقال و عطار می داند: «دو بار شق و رق به مجلس آمده اما کاملاً مالیده شده بیرون رفته اند» که حاکی از رویکرد تحقیرآمیز و پرتفرعن سعدالدولۀ اعیان مسلک به مجلس نمایندگان مردم و مقابلۀ قاطعانۀ نمایندگان با رویۀ استبددی او بود.» (صفحۀ 225 کتاب)
دعوای اصلی در کمیسیون تتمیم قانون اساسی بر سر مبنای مشروعیت حکومت بود. تقی زاده و یارانش مبدأ و منشأ قدرت و حکومت را مردم می دانستند، که تا آن زمان سابقه نداشت. بختیاری می نویسد:
«به نظر می رسد که تا اواخر ماه صفر 1325 ق، یعنی دو ماه بعد از تشکیل کمیسیون تدوین متمم، غالب بحثها در جلسه های غیر علنی مجلس و گردهماییهای خصوصی حاشیه ای و ثبت نشده، رد و بدل شده است. پای فشاری و دستکاریهای روحانیون و وکلای شریعت خواه، متن پیشنهادی اولیۀ کمیسیون را در جلسات محرمانه از بنیان به چالش کشانده بود. شواهد پراکندۀ آن در جراید و گزارش شاهدان آن روزها پیداست. در جلسه 23 صفر 1325 ق. جوانبی علنی از این کشمکش پنهان مانده بروز کرد. حاج میرزا ابراهیم آقا وکیل تبریز در ادامۀ بحث مسؤولیت وزرا در مقابل مجلس پرسید: «قرار بود در همین روزها تتمیم قانون اساسی در مجلس قراءت شود. هیچ مذاکره نشد. پس این ملت بیچاره این همه زحمت کشیدند، نتیجه فقط همان گرفتن لفظ مشروطه بود؟» تقی زاده سخن همراه تبریزی خود را پی گرفت و افزود: «این که آقای حاج ابراهیم اصرار دارند در تتمیم قانون اساسی، جهت این است که مردم به ما اذیت می کنند و می گویند آخر مقصود فقط همان گرفتن لفظ مشروطه نبود. لهذا خواهش می کنم نوعی همت کنید که این تتمیم قانون اساسی در این دو سه روزه تمام شود.» (صفحات 227-228 کتاب)
در بحث بر سر این که «منشأ مشروعیت کجاست، مردم یا شریعت؟»،
«بهبهانی راه حلی پیش پای مجلس شورای ملی نهاد که هر قانونی وضع و تصویب می کنند، باید وانمود شود که از اصول شرعی خود ما برآمده و به منشأ غیر شرعی و فرنگی آن اشاره نکنند: «من یک خواهشی دارم از شما و آن این است که هیچ وقت شخصاً عنوان نکنید که در فلان دولت ]فرنگی[ همچو کرده اند، ما هم بکنیم. زیرا که عوام ملتفت نیستند و به ما ]روحانیون[ بر می خورد و حال آن که ما قوانین داریم و قرآن داریم و نمی خواهم بگویم که این ]قانون موضوعه فرنگی[ را نبرید، اسم ببرید و بگویید. لیکن بشکافید ]دروغ پردازی کنید[ و معلوم شود ]تا پنهان شود[ که این کاری که آنها کرده اند از روی حکمت بوده و از قوانین شرعی ما اخذ کرده اند.» (صفحۀ 228 کتاب)

هنگام تهیه مقدمات تنظیم متمم قانون اساسی، با وجود آن که محمد علی شاه و روحانیان موانعی بر سر راه فعالیت انجمنهای مشروطه خواه ایجاد می کردند، ولی تقی زاده و یارانش پنج اصل از اصول 107 گانۀ متمم قانون اساسی را به «انجمنهای ایالتی و ولایتی» اختصاص دادند و از تصویب گذراندند.
داستان نوشتن متمم قانون اساسی به این جا ختم نمی شود. روحانیان و شریعت مداران در خفا به تغییر متن اولیۀ متمم قانون اساسی و «شرعی کردن» آن ادامه می دادند. به گزاش روزنامۀ مجلس مورخ 16 ربیع الاول 1325 «به تماشاچیان اطلاع دادند امروز به واسطۀ قراءت متمم قانون اساسی مجلس علنی منعقد نخواهد شد و تمام وکلا با حضور رئیس مجلس و حجج اسلام در جلسه سری به بحث در این زمینه پرداختند. از همین روز به بعد، نام ایراد کنندگان سخن در مذاکرات مجلس و یا روزنامه ها حذف می شود که حاکی از شدت اختلاف نظر و بحرانی بودن اوضاع بود. هراس گردانندگان مجلس و «آقایان» از این که مردم کوچه و بازار، انجمنها و نشریات بدانند که نظر واقعی و روشن موافق و مخالف اصول متمم چیست، افکار عمومی را از یافتن صریح سخنان مطرح شده، حتی در جلسات علنی مجلس هم محروم کرد. شاه هم در این زمان بیکار ننشست و همگرا با مداخلۀ علما خواستِ سابق خود مبنی بر مشروعه کردن نظام را از سر گرفت. لایحه ای به مجلس فرستاد که در آن بارویکرد شریعت مآبی از مجلس، مشروعه خواسته بود. در جلسۀ 18 ربیع الاول (1325) از زبان «یکی از وکلای» متدین می خوانیم که «به موجب دستخطی که اعلیحضرت فرموده اند قانون اساسی مشروطۀ این مملکت موافق شرع باشد، باید خوردن مسکرات و فروش مسکرات و سایر منهیات و تریاک فروشی قدغن و موقوف شود.» مجلس چندان توجهی به خواسته آن وکیل نکرد و در ادامۀ بحث سخنانی مفصل از سوی «یکی از وکلای آذربایجان» ذکر شد که درخواست کرد، مجدداً اسامی مذاکره کنندگان در مجلس در روزنامه ها ذکر شود تا همه بدانند چه می گذرد و «اختلاف آراء» را بشناسند.» (صفحۀ 230 کتاب)
مشخص بود که کار از کنترل کمیسیون متمم بیرون آمده و در کف و اختیار حجج اسلام قرار گرفته و سرنوشت آن به تغییرات فصل به فصل متن نوشته شده توسط تقی زاده و دیگر اعضای همفکر او، به دستکاری آقایان بستگی یافته است.
چند روز بعد، 6 ربیع الثانی، محمد تقی هروی پیش از خواندن لایحه درخواست زرتشتیان بر مساوات حقوق با دیگر «برادران وطنیه»، عنوان کرد که معلوم می شود «بعضی از مفسدین به القاء پاره ای شبهات» آنان را به هیجان درآورده و تحریک کرده که چنین خواستی دارند. فضای خفقانی زمانه از ورای سخنان نسنجیده و ترس خورده و سازش طلبانۀ همه وکلا، در این جلسه بیش از همیشه پیداست. همه به نوعی در توجیه و لاپوشانی اوج گیری اختلاف در جلسات غیر علنی و محافل پشت پرده، نقش داشتند. یکی «نقاهت» داشتن آقایان را علت تأخیر متمم خواند. تقی زاده هم با ذکر این که «مجلس ملی به جهت تأسیس قوانین است» و افزودن این که قانون ما همان قانون اسلام است که زمینه ای بود برای سخن اصلی بعدی اش:
«این که می گوییم قانون به انضمام قواعد اجرائیه و عرضیه است، هر کسی حق دارد در قوانین ]اظهار[ نظری نماید. این جا جای اظهار تقدس نیست، آن هم باید دقت شود.» (صفحۀ 231 کتاب) (نگاه کنید به زیرنویس 3)

اختلاف دربارۀ «تساوی حقوق اهالی ایران» در مرکز مباحثات قرار داد که در مطبوعات هم بازتاب می یابد و «کمیسیونی ثانی مرکب از آقایان حجج اسلام و چند نفر دیگر از علمای اعلام و دانشمندان وکلای آذربایجان چند روز است به تطبیق آن با موازین شرعیه سعی و جهد دارند.» (صفحۀ 235 کتاب)
شیخ فضل الله می نویسد:
«وقتی را صرف این کار با جمعی از علما کردم و به قد میسر، تطبیق به شرع به یک درجه شد. چنانچه مطبوعۀ مشتمله بر اصطلاحات و تصحیحات نزد داعی ضبط است. لیکن فرقه ای که زمام امور حل و نقد مطالب و قبض و بسط مهام کلیه به دست آنها بود، مساعدت نمی کردند بلکه صریحاً و علناً گفته که ممکن نیست مشروطه منطبق شود با قواعد الهیه و اسلامیه و با این تصحیحات و تطبیقات دول خارجه ما را به عنوان مشروطه نخواهند شناخت.» (صفحۀ 236 کتاب)
بختیاری می نویسد: گویندۀ عبارت آخر شیخ فضل الله – بنا بر اسناد – تقی زاده است. حبل المتین تهران در همان ایام در مقاله ای به «مادۀ نظارت مجتهدین در هر عصر» پرداخت که بعداً به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسی به تصویب رسید. در این مقاله که عنوان «سنای روحانی» داشت، به کنایه از جا به جا شدن مجلس نمایندگان با «انجمن علما» در تدوین قانون اساسی سخن رفته بود. این مقاله
«نظر تقی زاده در جلسه مجلس را با آرای موافقان حق وتوی علما مقایسه و دربارۀ آن بحث می کند….در متن نوشته دلایل و استدلال تقی زاده در مخالفت با الحاق این ماده که مشروعیت خود مختار قوه مقننه را به چالش می کشد، مطرح شد. روزنامه با نادرست خواندن استدلال موافقین اصل نظارت روحانیون، از نظریات تقی زاده دفاع کرد. در همان روز انتشار این مقاله، مستشار الدوله نامه ای محرمانه به تبریز فرستاد که گزارش چند هفتۀ اخیر کشمکش و ]مسائل[ پیرامون متمم ]قانون اساسی[ را به طور خلاصه چنین تصویر می کند:
مشکل ترین مواد تساوی حقوق ایرانی ست تا بلکه توقعات خارجیان ]در دخالت در امور ایران[ محدودتر شود. ماده دیگر آزادی مطبوعات است که اگر ممیزی را بگذارند، مثل این خواهد بود که مشروطه نباشد و دیگر محاکمات عدلیه است که ارباب عمایم در فکر حکومت دائمی خود هستند، مادۀ دیگر لزوم تحصیل اجباری ست که به اعتراضات مضحکه می پردازند و می گویند: پسرهای خوشگل نباید به مدرسه بروند و دخترها که هیچ حق تحصیل نداشته باشند. در سایر مواد نیز با حرص و ولع مداخله کرده، می خواهند قانون را به شکل شرایع اندازند. به هر حال لایحۀ اولی ]متن اولیۀ پیش نویس کمیسیون[ را دریافت ]کردید[ لایحه دومی را هم در لف تقدیم می دارم تا ملاحظه فرمایید که عبارات ناقص و بی ربط خیلی دارد ]مقصود متن تغییر یافته پیش نویس توسط کمیسیون علماست[. ولی چه توان کرد که اسلحۀ تکفیری که معاندین در دست گرفته اند، مجال مرافعه نمی دهد. قراءت سوم با آراء ضعیف (52 نفر) قبول شد. همۀ این مخالفتها بلای تیول و مستمریات است که دارد نظمی پیدا می کند. حالت تهران نمونۀ عرصات است. تفنگداران ]مستشار الدوله، فرشی و تقی زاده[ مورد سخت ترین تکفیراند، تا آن حد که می خواهند از عکا نامۀ جعلی بیاورند که همۀ ما بابی هستیم. روی این اصل تقی زاده و حاج ابراهیم آقا تصمیم گرفته اند در مجلس حاضر نشده و از بیرون به مدافعه پردازند. (صفحۀ 236 کتاب)

روشن است که اظهار نظر محافظه کارانۀ تقی زاده، به احتمال قوی بی ارتباط با احتمال فتوای قتل وی و مستشار الدوله و یارانشان از سوی روحانیان نبوده است. پافشاری بر برابری حقوق همۀ اهالی ایران، از سوی روحانیان به مثابه توهین و لامذهبی تلقی شده بود. همان چیزی که حدود سه سال بعد در نامۀ مشترک ملا کاظم خراسانی و عبدالله مازندرانی «در افشای مسلک سید حسن تقی زاده» فرموله شد: «ضدّیت مسلکش با دین اسلام و سلامت مملکت و شوقش به این که همچنان که مملکت پاریس فیمابین ممالک ‏نصاری به الغاء قیود مذهب تنصّر مسلم و معرف آفاق است همین قسم ایران هم که فیمابین ممالک اسلامیّه بحمدالله ‏تعالی و حسن تأییده تا به حال به حفظ اساس دیانت اسلامیه امتیازی داشته است از این به بعد همین مسلک ملعون ‏لامذهبی والغاء قیود و حدود اسلامیه را اختیار نماید و همچنان که پاریس فعلاً فیمابین ملل مسیحیه به عدم التزام به ‏قوانین و حدود نصرانیّت انگشت نما و ممتاز است؛ همین طور ایران هم فیمابین ملل اسلامیه به همین لکّۀ ننگ و ‏عار، العیاذ بالله تعالی انگشت نما و ممتاز گردد.» به عبارت دیگر همان طور که در پاریس مردم از هر قوم و قبیله و مذهبی با هم برابرند، همه اهالی ایران نیز با هم برابر باشند، و این البته مخالف با اندیشه های مذهبی ست. بالاخره هم این ماده در متمم قانون اساسی 1907 ایران با دستبرد روحانیان به صورت زیر درآمد: «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهد بود.»
به هر حال تأکید تقی زاده و یارانش بر انشاء فصلهایی در حقوق برابر مردم، و قدسی زدایی از منشأ قدرت و حکومت، به فتوای قتل تقی زاده و مستشار الدوله انجامید. بختیاری در توصیف فضای آن روزها با نقل نامه هایی که میان اعضای کمیسیون تتمیم قانون اساسی و یارانشان مبادله می شده، می نویسد:
«نکته ای که نشانگر فضای خفقانی و ترس آلود آن زمان است و باید بر آن تأکید ورزید، غالب نامه های فوق به ویژه اطلاعات مهم آن به رمز نوشته شده است. مثلاً، زمانی که مستشار الدوله به فشارهای وارد بر خود و تقی زاده می پردازد، می نویسد: «مرتضی شدن زکی و حسین صادر شده است» با مراجعه به دفترچه رمز مکاتبه میان او با ثقه الاسلام در می بابیم که غرض این است که: «دستور قتل تقی زاده و مستشار الدوله صادر شده است.» (صفحۀ 232 کتاب)
فضای تهران در آن روزها در نامۀ مورخ ربیع الثانی مستشار الدوله از تهران به ثقة الاسلام چنین بازتاب یافته است:
«محمد علی شاه بعد از هر تدبیری خواست کار را به دست شریعت ضایع نماید. نایب السلطنه دامن همت به کمر زد، علما را دید خاصه شیخ فضل الله را، از یک طرف آقا میرزا فضل علی آقا، انجمنی از پاره ای از علمای وکیل در مجلس تشکیل داده با مواضعی مخفی با شیخ فضل الله قرار داده اند که از طریق شریعت کارها را مختل سازند، اول حرفی که زدند، این بود که قانون اساسی که در دست تنظیم و تصویب است، مخالف شریعت می باشد، باید علماء ملاحظه کنند، اما سه تفنگداران ]منظور تقی زاده، مستشار الدوله و فرشی[ مجلس دفاع سختی کردند، چون جواب نداشتند، آنها را تکفیر نمودند و سپس تهمت بابی بودن را اشاعه دادند، کم مانده بود کار ضایع شود… عرضه را دوباره به سه تفنگدار4 تنگ نمودند و قصد ترور آنها را داشتند و ما نیز ناچار از جبهه سازی بودیم.» (صفحۀ 233 کتاب)

مستشارالدوله در نامه مورخ 29 ربیع الثانی خود نیز از آنچه بر سر پیش نویس اولیۀ متمم قانون اساسی آمده چنین سخن می گوید:
«از قانون اساسی بگویم که پس از مطابقه به مشکلی افتاده که مسلمان نشنود، کافر نبیند. راستی تسلیم حقوق سی کرور مردم به دست پنج نفر طراز اول تهران بین خودشان نیز موجب سر و صداشده به طور ی که آقا سید محمد ]طباطبایی[ از مجلس پا شد و وا اسلام گفتند. دو سه هزار نفر در حیاط بهارستان داد می زدند که باید شیخ فضل الله را از شهر بیرون کنید. خصوصاً خبر احضار وکلای آذربایجان از تبریز غلغله ای در شهر و بازار راه انداخته و نزدیک است هنگامه ای برپا گردد.» (صفحات 233-234 کتاب)
بختیاری می گوید دعوای اصلی بر سر مشروطه را باید از زبان شیخ فضل الله شنید که «از تمامی علمای روحانی زمان خود بهتر و دقیقتر با مفهوم مشروطه به مثابه حکومت پارلمانی متکی بر آراء مردم آشنا بود» (صفحۀ 866 کتاب) و به همین دلیل هم خواهان «هدم پارلمانتاریسم وارداتی» بود که به گفتۀ وی با مزاج کشور ناسازگار بود. (صفحۀ 877 کتاب) با همین منطق بود که مشروعه خواهان به زعامت شیخ فضل الله اعلام کردند: «مشروطه، آزادی، قانون می خواهید، هزار و سیصد سال است که خداوند عالم به ما قانون به توسط محمد مصطفی (ص) مرحمت فرموده، ما قانون مستشار الدوله و تقی زاده و باقر بقال را لازم نداریم. شش هزار سال است که خداوندعالم پادشاه واجب الاطاعه فرموده و در همه کتابها اجرای احکام سلطان را بر همه مسلمانان واجب نموده. شما را به خدا انصاف دهید یک ایران سی کرور پادشاه.»

با خواندن این کتاب بار دیگر این سؤال برایم مطرح شد که چگونه است روشنفکران ایران در صد و ده سال پیش – که تعداد مدارس متوسطه در سراسر کشور از انگشتان یک دست تجاوز نمی کرده، در انقلاب مشروطه در پی تاسیس حکومتی بوده اند که مشروعیتش را از مردم بگیرد و منشأ قدرت و حاکمیت مردم باشند؛ اما هفتاد و چند سال بعد از آن، روشنفکران وقت به دنبال تأسیس حکومتی رفتند که منشأ الهی داشته باشد و مشروعیتش به خواست آخوندی گره بخورد که دانش و آگاهی اش از علم و هنر و فلسفه و حکمت در جهان معاصر – در بهترین حالت – هزار سال عقب بود؟
و چطور است که صد و ده سال پیش محور اندیشه روشنفكران، برقراری حکومت مردم و دموكراسی، و رد استبداد و خودكامگی بود؛ اما هفتاد و چند سال بعد چاره را در دیکتاتوری مذهبی یافتند؟ آیا فقط نفود اندیشه های مارکسیستی – کمونیستی در ارکان تفکر جامعه می تواند پاسخگوی چنین معضلی باشد؟
*
آقای بختیاری در تحقیق خود جا به جا آراء فریدون آدمیت و احمد کسروی را دربارۀ تقی زاده به چالش می کشد و با استناد به اسناد موجود، در مواردی که کم نیست، قضاوت این دو مورخ دربارۀ تقی زاده و برخی دیگر از نقش آفرینان نهضت مشروطه را یکجانبه و نادرست می خواند. وی در انتقاد از شیوۀ تاریخنگاری کسروی می نویسد:
«در یک رویکرد کلی کسروی به دلیل باور عمیق خود – در ضرورت یکپارچگی ملی – هر نوآوری و دگراندیشی نامطلوب خویش را، حذف شده می خواست. اروپاگرایان، بابی گری، اندیشه و گرایشهای سوسیالیستی، لیبرالیستی، شیعه گری و مهمتر از همه جریان لائیک نهضت، جملگی از نظر او خلاف مصالح ملی و حتی دستیابی و بهروزی بشری سیر می کردند. از این رو نمی توانست در باطن امیدی به مجلس، انجمن، حزب و پیروان آیین و اندیشه های متفاوت قائل شود. او اختلاف و تفاوت میان مجلس، انجمنها، دولت و… را جنگ هفتاد و دو ملت و رسوخ اندیشه های مسخ کننده، گمراه گر و موجبات تضعیف ملت و کشور و سلب توان عمل و کردار پاک در روز کارزار می دانست…. … در پرتو و فهم این جهان شناسی و ره جویی کلی کسروی ست که می توان بیشتر انتقادهای او از تقی زاده یا دیگر شخصیتهای نامطلوبش را بهتر فهمید. در این برهه مشکل کسروی دیگر اشخاص و افراد نبودند. این مشکل پیش از آن که با مخاطبین و یا موارد انتقاد باشد، با آرای خود و پیشداوریهای نهفته در باورهایش بود. وجدان معذب و مسؤولش، انصاف پژوهشی او را تحت الشعاع قرار داده بود… (صفحات 742-743 کتاب)
قضاوت نویسنده دربارۀ نگرش فریدون آدمیت به تاریخ سختگیرانه تر است:
«آدمیت در اکثر نوشته های خود به «حکم تاریخ» تأکید می ورزد. او می پندارد که عینیتی تاریخی وجود دارد که مورخ با کنکاش در اسناد «دست اول و اصلی» با نگرشی تعقلی می تواند «حقیقت و حکم تاریخی» مسلّم را در هر مورد بیرون کشد و عرضه کند. اتکای بیش از حد او بر آنچه اسناد اصلی می شناسد، اصرار بر نوع خاصی از چینش مطالب و اسناد و خوانشی ویژه، رویکردی آفریده که به گمان او نگرشی تعقلی و بازدارندۀ «حکم تاریخ» است…. آدمیت بر مبنای اعتماد مطلقی که به درستی و حقانیت «احکام تاریخی» خود دارد، غالباً با آنان که نمی پسندد و یا همسان او نمی اندیشند با زبانی غیر دموکراتیک و توهین آمیز سخن می گوید و هرگونه دخالت و اظهار نظر آنان در موضوع تاریخ را نادرست می خواند.» (صفحۀ 760)
بختیاری نمونه هایی از این رویکرد «متفرعن» آدمیت را در کتاب خود آورده است:
«آدمیت در خروش از نقد تقی زاده بر تاریخ مشروطه و بی ارتباط با موضوع، با یکی از کوشندگان و پژوهشگران دلسوز، پیگیر و مطلع تاریخ معاصر ایران تسویه حساب می کند. با شیوۀ مرسوم تحقیرآمیزش از نام و هویت فرد مورد انتقاد پرهیز می کند و می نویسد:
«معدود افرادی هم هستند که در تخطئۀ هر اثری که بر کارنامۀ تقی زاده ایرادی گرفته باشد به جای بحث و انتقاد منطقی به شیوۀ رذیلانه دست برده اند. شرافت علمی شان در این حد است که در نشریۀ خود موذیانه نامه های ساختگی آلوده به دشنام، با امضاهایی چاپ بزند… آن افراد ریگ ته جوی را بماندند.» (صفحۀ 761 کتاب)
روشن است که این اشاره های ناسزاگونه خطاب به ایرج افشار است. فرهیخته ای که می توان با آرا و برخی یافته هایش همراه نبود و در مسیر ارتقای تاریخنگاری معاصر به نقد و بررسی پرداخت، اما او را ریگ ته جوی و بی مقدار خطاب کردن، و یا کسی که رذیلانه و فارغ از شرافت و صداقت علمی در نشریاتی که همه از جمله نمونه های ماندگار کار روزنامه نگاری روشنگر و مسؤول این سرزمین اند، به چاپ نامه های ساختگی دست می یازد، کمال بی انصافی ست. در سیاهۀ نام نشریات و آثار ادبی، خاطرات، اسناد و شواهد تاریخی در بخش منابع هر کتابی که پیرامون دو سدۀ گذشته این سرزمین نوشته شده، نام مؤثر ایرج افشار حضوری پر رنگ دارد. پرونده و کارنامۀ زندگی پربار فرهنگی ایران خواه ایشان نیازی به تعریف و تمجید ندارد. قضاوت را باید به تاریخ و زمان سپرد.» (761)
به نظرم کتاب نهضت مشروطه و نقش تقی زاده…. از مهمترین تحقیقات راهگشایی است که در زمینۀ انقلاب مشروطۀ ایران انجام شده و این انتظار را در خواننده به وجود می آورد که با گسترش چنین تحقیقهای جامعی دربارۀ دیگر شخصیتهای انقلاب مشروطه، بعد از گذشت متجاوز از یک صد سال از آن نهضت، سرانجام تاریخ بی غل و غشی از آن انقلاب برای نسلهای آینده ایرانیان فراهم آید.
واشنگتن دی. سی.

یادداشتها:
1 – برای دهها سال نقل همین عبارت برای نفی نقش تأثیرگذار تقی زاده در نهضت مشروطه و نگارش اصولی از متمم قانون اساسی مشروطه که ناظر به حقوق مردم بود، کافی می نمود. بسیاری حتی بدون آن که اصل مطلب را خوانده باشند و تأملی در آن کرده باشند، با نقل ناقص آن، مهر مردودی بر کارنامۀ تقی زاده می کوبند. در بخشی از همان مقاله که در مجلۀ کاوه برلین منتشر شده بود، با تأکید بر « ترویج تمدن اروپایی… در ایران»، «جهاد برضد تعصّب»، و «خدمت به حفظ ملیت و وحدت ملّی ایران»، آمده بود: «امروز چیزی که به حدّ اعلا برای ایران لازم است و همه وطن دوستان ایران با تمام قوا باید در راه آن بکوشند سه چیز است که هرچه دربارۀ شدت لزوم آنها مبالغه شود کمتر از حقیقت گفته شده: نخست قبول و ترویج تمدّن اروپا بلا شرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا (جز از زبان) و کنار گذاشتن هرنوع خودپسندی و ایرادات بی معنی که از معنی غلط وطن پرستی ناشی می شود و آن را وطن پرستی کاذب توان خواند. دومّ اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی و ترقی و توسعه و تعمیم آن، سوّم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس. . . این است عقیدۀ نگارندۀ این سطور در خط خدمت به ایران و همچنین برای آنان که به واسطۀ تجارب علمی و سیاسی زیاد با نویسنده هم عقیده اند که «ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس.»
البته تقی زاده در سالهای بعد در این باب تجدید نظر کرد. نباید فراموش کرد که ایدۀ از سر تا پا فرنگی شدن منحصر به تقی زاده در ایران نبود، در همان دوران و چه بسا پیش از تقی زاده روشنفکران عثمانی دربارۀ سراپا فرنگی شدن و پذیرفتن نهضت علمی اروپا در فرهنگ اسلامی خویش نظریه پردازی کرده بودند. منوچهر بختیاری در بخشهایی از کتاب به حضور تقی زاده در استانبول، تنظیمات عثمانی و تعامل با تبریز، و تعامل تقی زاده و ترکان جوان عثمانی نیز پرداخته است.
2 – این است متن کامل فتوانامۀ آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و آقا میرزا عبدالله مازندرانی، به علی‌رضاخان عضدالملک ]نایب السلطنه[، «در افشای ‏مسلک سید حسن تقی زاده»، به نقل کتاب نهضت مشروطه و نقش تقی زاده…، ص 896:
«‏12 ربیع الثانی 1328‏
بسم الله الرّحمن الرّحیم
به عرض می رساند: مراتب تشکر از کمال اسلام پرستی و وطن پروری و کفایت کافیه و درایت کاملۀ جناب ‏مستطاب عالی و قیام به وظیفۀ معلمی و راهنمایی و کشتیبانی سفینۀ حیات استقلالی مملکت خارج از آن است که ‏در طی این مختصر حق آن را توان ادا کرد اجرکم علی الله تعالی و علی رسوله و آله صلوات الله علیهم و نسأله ‏تعالی ان یدیم تأییدکم و تسدیدکم.‏
عجالتاً، آنچه که به تحقیق و وضوح پیوسته آن که، وجود آقا سید حسن تقی زاده به عکس آنچه امیدوار بودیم، ‏مصداق این شعر است:‏ فکانت رجاء ثم صارت رزیهً لقد عظمت تلک الرزایا و جلّت[یعنی: اول در حد یک امید بود ولی بعد، آن امید، به «مصیبت» تبدیل شد و این مصیبت بزرگ تر شد.]‏
ضدّیت مسلکش با دین اسلام و سلامت مملکت و شوقش به این که همچنان که مملکت پاریس فیمابین ممالک ‏نصاری بالغاء قیود مذهب تنصّر مسلم و معروف آفاق است همین قسم ایران هم که فیمابین ممالک اسلامیّه بحمدالله ‏تعالی و حسن تأییده تا به حال به حفظ اساس دیانت اسلامیه امتیازی داشته است از این به بعد همین مسلک ملعون ‏لامذهبی والغاء قیود و حدود اسلامیه را اختیار نماید و همچنان که پاریس فعلاً فیمابین ملل مسیحیه به عدم التزام به ‏قوانین و حدود نصرانیّت انگشت نما و ممتاز است؛ همین طور ایران هم فیمابین ملل اسلامیه به همین لکّۀ ننگ و ‏عار، العیاذ بالله تعالی انگشت نما و ممتاز گردد. و چون بدیهی ست علاوه بر تمام مفاسد دینیه مترتبه بر تعقیب این ‏مسلک خبیث، بالاخره جز انقلاب عمومی و ضدیت تمام علماء و مسلمین با اصل اساس قویم مشروطیت و ذهاب ‏مملکت و استیلاء اجانب اثری مترتب نتواند بود لهذا اصابه و صحت عقیدۀ کسانی که او را عمداً یا جهلاً کارکن ‏خارجه می شمارند بدیهی ست، و در این مدت چندماه به تمام وسائل ممکنه در نصیحت او تشبث شد و اصلاً مفید ‏نشد. ‏
اکنون چون زیاد بر این سکوت اغماض درباره این چنین مادۀ مفاسد شقاقلوسیه[قانقاریا] را با وظیفه و تکلیفی که در ‏حفظ دین و دنیای مسلمین و صیانت ممالک اسلامیه در عهده داریم منافی و عیاناً مودی به انقلاب عمومی و ‏استیلاء اجانب شدن را مشاهده می نماییم، لهذا به اداء وظیفۀ الهیۀ عزّ اسمه مبادرت و حکم قطعی صادر و لَفّاً ایفاد ‏شد. تربیت و تهیه مقدمات اظهار این حکم الهی عزاسمه که بدون غائله این ماده مفاسده مقطوع‌الاثر گردد به عهده ‏کفایت و درایت و دین پرستی و وطن پروری جناب مستطاب عالی و هیأت معظمه و وزراء عظام و امناء محترم ‏دارالشورای و سایر امراء و سرداران عظام موکول و به عنایت امام زمان‌ارواحنافداه امیدواریم که بعون الله تعالی ‏و حسن تأییده بدون ترتیب هیچ غائله ]تقی زاده[ به کلی از هرگونه مداخله و افساد ممنوع، و از هر قسم اثر داشتن در ‏مملکت، بالمّره، ساقط شود؛ انشاء الله تعالی و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.‏
من الاحقر الجانی محمد کاظم الخراسانی ‏
من الاحقر عبدالله المازندرانی ‏.»
3 – به نظر بختیاری این گفتار در لفافه، که مجلس جای «اظهار تقدس» نیست، و این که «هرکس» حق دارد دربارۀ قوانین اظهار نظر کند، کنایه ای از مداخله روحانیون در متن پیش نویس قانون اساسی ست که توسط تقی زاده، مستشار الدوله، مبرزا ابراهیم آقا و میرزا آقا فرشی تدوین شده اند و شامل مواد لائیک و مترقی در متمم قانون اساسی اند.
4 – اگر منظور از «سه تفنگدار» اشاره به داستان الکساندر دوما به همین نام باشد، این نکته مغفول مانده که سه تفنگدار داستان در واقع چهار نفر بودند، چنان که «سه تفنگدار» ما در کمیسیون تتمیم قانون اساسی نیز چهار نفر بودند که همین مستشار الدوله در یکی از نامه های خود به ثقة الاسلام از آنها با عنوان «ارکان اربعه» نام می برد: مستشار الدوله، تقی زاده، میرزا ابراهیم آقا و میرزا آقا فرشی. به این قرینه شاید بتوان گفت که مستشار الدوله با حکایت سه تفنگدار الکساندر دوما آشنا بوده است.
منبع:
https://goo.gl/rDZb6F

ایرانسکوپ#
#iranscope

یکشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۴

فساد در اپوزیسیون همانقدر بد است که فساد در رژیم

فساد در اپوزیسیون همانقدر بد است که فساد در رژیم
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_26.html
 
ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم و همه امکانات جمهوری اسلامی قادر نبوده از افشای فساد در رژیم جلوگیری کند و بابک زنجانی ها نه اولین و نه آخرین مورد هستند و هر روز پرده از فساد مالی مقامی دیگر کنار می رود.
 
اما عصر اطلاعات شمشیری دولبه است و فقط اسرار فساد را در رژیم آشکار نمی کند و برای اپوزیسیون همانقدر افشاگر است که برای رژیم. زمان جنگ ایران و عراق، فساد گروه هایی از اپوزیسیون که مخفیانه از رژیم صدام حسین پول می گرفتند بر ملا شد. متأسفانه برخی نیروهای اپوزیسیون ایران از تجربه دوران جنگ خانمانسوز درس نگرفته و بجای شفافیت فکر می کنند با ناسزاگویی می شود از پاسخگو بودن فرار کرد. مثلاً دو سال پیش هنگامیکه از یکی از رهبران "اتحاد برای دموکراسی" در مورد نشست های پاریس، پراگ و استکهلم سؤال کردم، بجای پاسخ به درخواستم برای شفافیت، توهین و ناسزا نثارم کرد (1).
 
اکنون مدتهاست سایت انتخابات آزاد "اتحاد برای دموکراسی" که آن نوشتار سراسر ناسزاگوئی را مدتها در صفحه اصلی خود داشت ديگر تعطیل شده است. اما همچنان تعهد شفافیت از اپوزیسیون تنها راه پیشگیری از فساد است. در نوشته ای تحت عنوان "کنگره فرانکفورت و یک نگرانی،" دو هفته پیش همین موضوع را در ارتباط با کنگره فرانکفورت مطرح کرده ام و امیدوارم مسؤلان "جنبش سکولار دموکراسی ایران" به سؤالاتم پاسخ دهند. لطفاً آن نوشته را دوباره بخوانید و خود قضاوت کنیدکه نگرانی ام در مورد شفافیت آن کنگره که ماه گذشته به همت دوستان عزیزی چون دکتر اسماعیل نوری علا برگزار شد، منطقی است یا نه (2).
 
همانگونه که در مقاله "کنگره فرانکفورت و یک نگرانی" آمده، آقای دکتر شهریار آهی را نظیر شادروان داریوش همایون فردی بسیار باهوش می شناسم که می تواند نظیر قادرترین مقامات آمریکایی طرف مذاکرات شفاف با اپوزیسیون ایران باشد و نیازی به قایم باشک نیست، و شفافیت در هر مراوده ای هم به نفع اپوزیسیون ایران است و هم بنفع مقامات آمریکایی. دیگر دوران قاجار نیست که کسی فکر کند دهها سال طول خواهد کشید تا روابط پنهانی آشکار شود. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم که دورافتاده ترین نقاط ایران هم به اینترنت و تلویزیون ماهواره مجهزند و حقایق زود آشکار می شود. کسانیکه فکر می کنند با بلوک کردن ایمیل به روی کارمندان مؤسسه ای خبری در آمریکا می توانند جلوی اطلاع رسانی را بگیرند خیالی باطل دارند و قرن بیست و یکم را با عهد بوق اشتباه گرفته اند و مانند کبک سر خود را در برف کرده اند. دوباره توصیه می کنم آقای دکتر شهریار آهی نامه سرگشاده ای را که به روشنی نوشته ام مرور کنند (3). اپوزیسیون ایران دست کمی از اپوزیسیون چکسلواکی در دوران شوروی سابق ندارد و آمریکا بطور مساوی با واسلاو هاول وارد مراوده شد و نه آنکه با مخفی بازی و فساد بخواهد اپوزیسیون چکسلواکی را نوکر خود کند و مقامات آمریکایی را بعنوان رهبران اپوزیسیون چکسلواکی جا اندازد. لطفا راه شفافیت را برگزینیم که هم برازنده اپوزیسیون ایران است و هم برازنده مقامات آمریکایی.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
پنجم مرداد ماه 1394
July 27, 2015
 
پانویس:
 
1. حسین باقرزاده: آقای سام قندچی، من پاسخ نمی‌دهم (چهارم ژوئن 2013)
http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/45900
مطلب بالا را دکتر باقرزاده در پاسخ به مقاله اینجانب که لینک آن در زیر است، نوشته بود (اول ژوئن 2013)
کل بحث با درخواست بدون جوابم برای شفافیت در مورد نشست های خارج کشور آغاز شد (سوم ژانویه 2013)
آخرین مقاله اینجانب در این بحث و پاسخ دکتر حسین باقرزاده را نیز می توانید در لینک زیر مطالعه کنید (ششم ژوئن 2013)
http://www.ghandchi.com/776-bagherzadeh-liberalism.htm
 
2. کنگره فرانکفورت و یک نگرانی
http://www.ghandchi.com/958-kongereh-e-frankfurt.htm
 
3. نامه سرگشاده به دکتر شهریار آهی
http://www.ghandchi.com/955-shariar-ahy.htm
 
 
متون برگزیده

 

ایرانسکوپ#
#iranscope

شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۹۴

نامه سرگشاده به حسن روحانی در مورد قتل پزشک اردبیلی

نامه سرگشاده به حسن روحانی در مورد قتل پزشک اردبیلی
 
آقای حسن روحانی ریاست جمهوری اسلامی ایران،
 
خبرهای متناقضی در رابطه با قتل دکتر اصغر پیرزاده پزشک اردبیلی منتشر شده که بسیار نگران کننده است.
 
در دو سال اخیر که مذاکرات اتمی ایران با کشورهای پنج بعلاوه یک در جریان بود کار شکنی های مختلفی صورت گرفت و از جمله مسأله حقوق بشر اهرمی برای شکست دادن مذاکرات شد (1).
 
خبرهایی به گوش می رسد که گویا پزشک اردبیلی منتقد عملیات اتمی مشترک ایران و روسیه در منطقه سبلان بوده و مواد رادیو آکتیو را عامل ازدیاد موارد سرطان در آن ناحیه از ایران می دانسته است. ادعا شده که قتل او به این اعتراضات مربوط است. شخصاً از صحت و سقم این ادعاها مطلع نیستم اما می دانم در زمانی مشابه هنگامیکه دولت سید محمد خاتمی در اوائل دوره اول کار خود پیشرفتهایی داشت، کل جو سیاسی ایران را قتل های زنجیره ای فروهرها و نویسندگان، امنیتی کرد. امیدوارم توطئه مشابهی در راه نباشد.
 
پیشنهاد می کنم دفتر شما مستقیماً در مورد ادعاهای مطرح شده تحقیق کرده و نتیجه را به اطلاع عموم مردم ایران برساند.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
سوم مرداد ماه 1394
July 25, 2015
 
پانویس:
 
1. چرا توافق اتمی با آمریکا شکست خورد
http://iranscope.blogspot.de/2015/05/blog-post_63.html
  
 
 
 
متون برگزیده

 


ایرانسکوپ#
#iranscope

جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۴

گفتمان فتح تهران و فرار محمد علی شاه به همت محمد امینی

گفتمان فتح تهران و فرار محمد علی شاه به همت محمد امینی
 
آقای محمد امینی در اول جولای 2015 گفتمانی را در برنامه "برگی از تاریخ" خود در مورد فتح تهران و فرار محمد علی شاه آغاز کردند و در برنامه بعدی در هشتم جولای ادامه دادند (1). چرا این گفتمان اهمیت دارد؟
 
فتح تهران پس از به توپ بستن مجلس توسط محمد علیشاه یکی از موضوعات مهم تاریخ مدرن ایران است چرا که جنبش مردمی توانست استبداد تازه سر برآورده بعد از انقلاب مشروطه را شکست دهد و دموکراسی را برای باری دیگر در کشور، برقرار کند. پس از آن تاریخ چندین بار دیگر در صد سال اخیر دستاوردهای دموکراتیک مردم در شرایط مشابهی نظیر به توپ بستن مجلس در دوران محمد علی شاه قرار گرفته، اما نه استبداد بلکه جنبش مردمی، شکست خورده است. در نتیجه تدقیق دلائل پیروزی فتح تهران برای جنبش سیاسی ایران بسیار پر اهمیت است. نکته ای که در این مصاحبه آقای امینی توضیح می دهد این است که چرا ایلات توانسته اند نقشی دوگانه در آن مقطع تاریخی در تطور مدرنیسم ایفا کنند و در دوران فتح تهران نقشی مثبت در بازگرداندن دموکراسی مردمی و تداوم رشد مدرنیسم، رقم زده اند. نقش ایلات در این پیروزی، موضوع مهمی است که نشان داد به رغم آنکه از یک سو پیروزی جامعه مدرن در ایران بمعنای پایان دادن به قدرت های ایلاتی در کشور بوده اما در عین حال سران برخی از ایلات بودند که دولت مدرن و دموکراسی را در برهه زمانی فتح تهران، نجات دادند. آقای امینی در مصاحبه دوم خود عملکرد دادگاه های مردمی را پس از فتح تهران توضیح داده اند که آنهم بسیار شنیدنی است.

آقای امینی لطف کرده اند و یادداشت زیر را در هشتم جولای در مورد این مصاحبه برای اینجانب فرستادند که به خوانندگان عزیز تقدیم می شود:
دوست بسیار گرامی، قندچی ارجمند
 
با سپاس از مهر همیشگی تو، در برنامه این هفته، گفت و گو برسر پیامد فتح تهران را ادامه دادم.
https://vimeo.com/132987033

به راستی پرسش این است که آیا ما شایستگی دستیابی به دموکراسی را داشتیم و یا راهی جز یافتن یک دیکتاتور مصلح نبود؟
هرچه بیشتر می خوانم، بیشتر درمی یابم که نسل مشروطه انسان هایی از سرشت ویژه بودند و اینک، مانندهای ایشان در سپهر سیاسی ایران یافت نمی شود.

با سپاس و مهر
دوست و دوستدارت،
م امینی
 
امیدوارم این گفتمان بتواند بیشتر ادامه پیدا کند. مثلاً نمونه ای که در تاریخ معاصر ایران برعکس فتح تهران و فرار محمد علی شاه می توان ذکر کرد اقدام مشابه نیروهای انقلابی در سال 1360 پس از انقلاب 1357 است که جریاناتی در ایران تلاش کردند استبدادی را که بسیار مشابه دوران به توپ بستن مجلس در جامعه بعد از انقلاب شکل گرفته بود، شکست دهند و خواستند نظیر نیروهایی عمل کنند که در زمان به توپ بستن مجلس در دوران محمد علی شاه به پا خاستند. رهبران برخی از آن جریانات حتی فتح تهران را در دوران "استبداد صغیر" سرمشق خود قرار داده بودند. اما نتیجه نه تنها نظیر دوران فتح تهران و فرار محمد علی شاه نشد، بلکه آن نیروها جملگی شکست خورده و نابود شدند. این بحث است که باید به آن پاسخ داد. آیا بیش از نیم قرن رشد مدرنیته در ایران دیگر امکان پیروزی چنان حرکتی نظیر فتح تهران را در جامعه ایران از بین برده بود و راه کار را می بایست در جای دیگری می جستند؟ درباره تاریخ انقلاب ایران مفصل نوشته شده است (2) اما در مورد شکست نیروهای مترقی در آن مقطع در برابر سر برآوردن استبداد در سال 1360 هنوز پاسخی روشن داده نشده است. بحث های بیشتری که در مورد مقطع انقلاب 57 می شود می تواند به این گفتمان کمک کند (3).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
سوم مرداد ماه 1394
July 25, 2015
 
پانویس:
 
1. بحث جالب محمد امینی درباره فتح تهران و فرار محمد علی شاه
 
2. ايران آينده نگر: آينده نگري در برابر تروريسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism-Third Edition
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm
 
3. گفتگویی با محمد نوری زاد و محمد امینی در مورد سالهای نخستین پس از انقلاب 57
 
 
 
متون برگزیده

 

ایرانسکوپ#
#iranscope

پنجشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۴

بحث آقای محمد امینی در مورد رویداد 30 تیر

بحث آقای محمد امینی در مورد رویداد تاریخی 30 تیر
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/30.html
 
آقای محمد امینی نکات تازه ای را در مورد رویداد تاریخی 30 تیر مطرح می کند که پیشتر نشنیده بودم بویژه در ارتباط با استعفای مصدق که کناره گیری بود و نه برکناری و همچنین اطلاعاتی تاریخی در مورد قوام السلطنه، تغییر در شعر معروف منوچهری دامغانی و بالاخره بحثی در مورد چگونگی استعفای قوام السطنه و بازگشت مصدق به نخست وزیری و جایگاه آیت الله کاشانی در رویدادهای آن دوران


7-22-2015 - برگی از تاریخ - Bargi Az Tarikh from Andisheh TV on Vimeo.
ATV-001 - حسین مهری و محمد امینی - Hossein Mohri And Mohammad Amini

منبع:



ایرانسکوپ#
#iranscope

چهارشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۴

وصف حال بخش فارسی صدای آمریکا

 
وصف حال بخش فارسی صدای آمریکا
http://iranscope.blogspot.com/2015/07/blog-post_84.html

 
VOA Persian Service Reality Check
 

"اول به سراغ سوسیالیستها رفتند، اعتراضی نکردم
چرا که سوسیالیست نبودم
پس از آن به سراغ اتحادیه ها رفتند و اعتراضی نکردم
چرا که اتحادیه ای نبودم
سپس به سراغ یهودی ها رفتند و اعتراضی نکردم
چرا که یهودی نبودم
سرانجام به سراغ من آمدند، دیگر کسی نمانده بود که اعتراضی کند

برتولت برشت با الهام از فردریش گوستاو امیل مارتین نیمولر"
 
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
اول مرداد ماه 1394
July 22, 2015
 
پانویس:
 
*پتیشن در ارتباط با صدای آمریکا
 
Petition related to VOA
 
*بحث هایی در مورد صدای آمریکا
 
Discussions about VOA
 


 
متون برگزیده

 

 
VOA Persian Service Reality Check
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/962-voa-brecht-english.htm

وصف حال بخش فارسی صدای آمریکا
http://www.ghandchi.com/962-voa-brecht.htm

"First they came for the Socialists, and I did not speak out—
Because I was not a Socialist.
Then they came for the Trade Unionists, and I did not speak out—
Because I was not a Trade Unionist.
Then they came for the Jews, and I did not speak out—
Because I was not a Jew.
Then they came for me—and there was no one left to speak for me.

Bertolt Brecht, inspired by Friedrich Gustav Emil Martin Niemöller"
 
Hoping for a democratic and secular futurist republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
July 22, 2015

Footnotes:
 
*Petition related to VOA
 
پتیشن در ارتباط با صدای آمریکا
 
*Discussions about VOA
 
بحث هایی در مورد صدای آمریکا
 
 
 

 
Featured Topics
http://featured.ghandchi.com 



 

بايگانی وبلاگ