جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۴

قرار نیست بعداً آینده نگری کنیم

قرار نیست بعداً آینده نگری کنیم

بیش از 35 سال است گفتمان آینده نگری در محافل سیاسی ایران مطرح شده است اما هنوز به ندرت صاحب نظران سیاسی ایران از دیدگاه آینده نگر چیزی می نویسند یعنی وقتی به موضوعات سیاسی یا اقتصادی یا اجتماعی می پردازند، گویی به دیدگاه های گذشته خود بر می گردند و به رغم اذعان به آینده نگری، همانگونه می گویند و می نویسند که ممکن بود 40 سال پیش می گفتند و می نوشتند.
 
روز گذشته مقاله ای خواندم از آقای دکتر اسماعیل نوری علا تحت عنوان "تجسم اصلاح طلبانهء یک ایرانِ سکولار" که می توان گفت اینگونه نبود و برای نخستین بار کنشگری سیاسی و سکولار، با دیدگاه اصلاح طلبان از زاویه آینده نگر وارد بحث شده بود (1).
 
ممکن است بپرسید آینده نگری چیست که در دیگر نوشته های سیاسی کمتر به چشم می خورد. نیازی به تأکید نیست که آینده نگری به معنی آینده گرایی نیست (2). اما برای توضیح معنای آینده نگری اجازه دهید حکایتی را از رابرت جونگک، تکرار کنم. رابرت جونگک از فعالین مبارزه با فاشیسم بود و بعد از جنگ جهانی دوم نیز فعال مبارزه با جنگ اتمی میشود و به این خاطر به ژاپن سفر میکند. در سفر ژاپن کسی به او میگوید شما چرا همیشه عقب هستید. چرا آن موقع که داشتند این بمب را میساختند کاری نکردید. شاید پاسخ به این سؤال بهترین تعریف آینده نگری است.
 
یعنی جونگک از خود میپرسد چرا در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم، قبل از این که فاشیسم شکل بگیرد با آن مقابله نکرد و بعد از آن که شکل گرفت دنبال ایجاد جنبش ضد فاشیستی رفت، و یا اینکه چرا به همینگونه، پس از جنگ، در رابطه با بمب اتم از طریق «واکنش» بعد از واقعیت بمب اتم و هیروشیما، به این موضوع با فعالیت ضد جنگ اتمی واکنش نشان داد، و نه قبل از به وقوع پیوستن انفجار اتمی (3).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
بیست و هفتم شهریور ماه 1394  
September 18, 2015
 
پانویس:
 
1. دکتر اسماعیل نوری علا:تجسم اصلاح طلبانهء یک ایرانِ سکولار
http://isdmovement.com/Index-All/2015/0915/091815.htm

2. آینده نگری و نه آینده گرایی
http://www.ghandchi.com/822-futurist-outlook.htm

Futurist Outlook and not Future'ism
http://www.ghandchi.com/822-futurist-outlook-english.htm

3. آینده نگری چیست؟
http://www.ghandchi.com/468-AyandehnegariChist.htm

مطلب مرتبط:

دکتر اسماعیل نوری علا: پیامبران سیارهء جدید میمون ها
http://iranscope.blogspot.com/2015/08/blog-post_27.html

متون برگزیده

 

----------------------
http://www.iranscope.com

شادی صدر: فراخوان ادای دین!

شادی صدر: فراخوان ادای دین!
http://iranscope.blogspot.com/2015/09/blog-post_52.html

من یکی از آن آدم‌های زیادی هستم که اگرچه کودکی و نوجوانی‌ام به شدت تحت تاثیر انقلاب و جنگ قرار گرفته اما هیچیک از اعضای خانواده و یا نزدیکانم در جریان سرکوب گسترده مخالفان سیاسی در دهه 60، زندانی، مجبور به ترک ایران و یا اعدام نشده اند. من یکی از آن آدم‌های زیادی هستم که تا بیست و پنج سالگی، هیچ چیزی درباره اعدام‌های مخفیانه دهه شصت و به خصوص، کشتار 67 نشنیده بودم. من یکی از آن آدم‌های زیادی هستم که این خوشبختی را داشته‌ام که از بیست و پنج سالگی به این طرف، و به خصوص در پنج سال اخیر، در معرض حقیقت وقایع هولناک و غیرقابل باور دهه 60 قرار بگیرم. این دانستن درباره فقط برخی از وقایع دهه 60 ( هنوز وقایع هولناکی هست که درباره‌اش صحبت نشده است.) اما مسئولیتی را هم به همراه می‌آورد؛ دینی که باید ادا کنیم.
من یکی از آن آدم‌هایی هستم که نسل ما، کودکان و نوجوانان دهه 60 و 70، که به طور مستقیم در انقلاب ایران دخیل نبوده‌ایم، مسئولیت ویژه‌ای داریم. مانند همان مسئولیتی که نسل دوم بعد از جنگ جهانی دوم درباره هولوکاست احساس کرد. این فقط به این دلیل نیست که دانستن، آگاه شدن از اینکه جنایتی اتفاق افتاده که تا همین امروز کاملا بی‌مکافات مانده، به خودی خود برای آن‌که می داند، دنیا را جای سخت‌تری خواهد کرد زیرا برای اشاعه آن حقیقت و تحقق عدالت، مسئولیتی اخلاقی دارد. به نظرم حتی فراتر از مسئولیت، آدم‌هایی مثل من که از خانواده‌هایی می‌آیند که تحت تاثیر آن تجربیات دردناک قرار نگرفته‌اند، دینی دارند که باید نسبت به نسلی که به شکلی گسترده و بی‌رحمانه، زندانی، شکنجه و کشته شده است و نسل قبل و بعد آن، مادران و پدران، خواهران و برادران و به خصوص دختران و پسران زندانیان سیاسی دهه 60، ادا کنند. این، مسئولیت انسان‌هایی است که از این امتیاز برخوردار بوده‌اند که برخلاف برخی از همکلاسی‌های‌شان که داغ محرومیت‌ها و محدودیت‌های فراوان خانواده زندانی سیاسی یا اعدامی بودن را حمل می‌کرده‌اند، مجبور نبوده‌اند درباره پدر، مادر یا عمو و خاله خود در مدرسه دروغ بگویند درحالی که حتی از حق ساده دانستن آنچه بر آنها رفته و حتی عزاداری برایشان محروم بوده‌اند. ما، نسل "ممتاز" در برابر آن نسل "مطرود"، دینی داریم که باید ادا کنیم.
داستان ناتمام، تنها قدم کوچکی برای ادای دینی بزرگ بوده است؛ دینی که هر روز بیش از پیش بر شانه‌هایم و شانه‌هایمان احساس می کنم. این، یک فراخوان است برای فکر کردن به اینکه چگونه می توانیم دین‌مان را ادا کنیم و برای عمل کردن به فکر‌هایمان، هرچه کوچک، هر چه بزرگ!
"داستان ناتمام؛ مادران و خانواده های خاوران، سه دهه جست‌و‌جوی حقیقت و عدالت"، تنها ادای دین کوچکی است از سوی برخی از ما. این ادای دین ممکن نبود اگر مادران و فرزندان و خانواده‌های خاوران به ما اعتماد نمی‌کردند و رنج چند دهه‌شان را در مصاحبه‌های چند ساعته بیان نمی‌کردند. این ادای دین ممکن نبود اگر همکارم، مریم حسین‌خواه @Maryam Hosseinkhah، یکی از همان آدم‌های کمی که معتقدند دینی دارند که ادا کنند، یک سال و نیم به طور خستگی ناپذیر روی این تحقیق و تدوین آن کار نمی کرد، این ادی دین ممکن نبود اگر همکار و دوست عزیزم شادی امین Shadi Amin، با تجربه شخصی و دانش عمیق اش درباره وقایع دهه 60، فانوس دریایی این تحقیق نبود. این ادای دین ممکن نبود اگر حقوقدانان جوان و داوطلب با موشکافی شان درباره حقوق بین الملل، راهگشای کار نمی شدند. انتشار این تحقیق را همچنان مدیونیم به تلاش و صبوری باقی اعضای تیم عدالت برای ایران و نیز سایر همکاران‌مان در خارج از عدالت برای ایران.
***
پی‌نوشت: این پست را دیروز منتشر کردم که به دلیل عدم دسترسی به کامپیوتر، براثر فشار دادن اشتباه یک آپشن در موبایل حذف شد. مجددا آن را با عکس دیگری منتشر می کنم. از دوستانی که آن پست را لایک کرده و یا زحمت کامنت نوشتن کشیده بودند عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم بحث‌ها را ادامه دهند.
***
شرح عکس: نقشه خاوران، که مساحت و موقعیت‌اش را در میان گورستان‌های دیگر نشان می دهد و همچنین، مکان برخی از گورهای دسته‌جمعی درون خاوران را مشخص می‌کند.
جزای جمعی: نقض مستمر حقوق خانواده‌های اعدام‌شدگان دهه ۶۰ همچنان ادامه دارد:
http://justice4iran.org/persian/publication/call-for-action/unfinishdedtales/

لینک متن کامل گزارش "داستان ناتمام؛ مادران و خانواده های خاوران، سه دهه جست‌و‌جوی حقیقت و عدالت":

منیع:


مطالب مرتبط:

دفن اعدام‌شدگان ۶۷ در گورهای جمعی خاوران 'پیش از حمله مجاهدین آغاز شده بود'
http://www.bbc.com/persian/iran/2015/09/150916_l45_67_executions_justice_4iran?ocid=socialflow_facebook

چند کلمه درباره براندازان و اصلاح طلبان
http://iranscope.blogspot.com/2015/06/blog-post_16.html

عدالت برای ایران

 




----------------------

صدای آمریکا: با عبور از سد کنگره دولت اوباما وارد مرحله اجرای توافق اتمی وین شد

صدای آمریکا: با عبور از سد کنگره دولت اوباما وارد مرحله اجرای توافق اتمی وین شد
http://iranscope.blogspot.com/2015/09/blog-post_84.html

 








----------------------

پنجشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۴

دکتر اسماعیل نوری علا:تجسم اصلاح طلبانهء يک ايرانِ سکولار

دکتر اسماعیل نوری علا:تجسم اصلاح طلبانهء يک ايرانِ سکولار
 http://iranscope.blogspot.com/2015/09/blog-post_88.html

امروز دیدم که در سایت موسوم به «ایران وایر» خبر از انتشار یک «پاورقی سياسی» داده اند که از فردا (28 شهريور 1394 - 19 سپتامبر 2015) بصورت هفته ای سه بار و به طول يک سال بر روی این سایت قرار خواهد گرفت(1).

من با گردانندگان اين سايت آشنائی ندارم و تحقيق مختصرم هم به من نمی گويد که آنان کيستند و در کجای دنيا کار و زندگی می کنند و هزينهء گرداندن اين سايت بی آگهی را از کجا تأمين می کنند؛ اما اين سايت را، هم از لحاظ پيچيدگی و گستردگی و هم از لحاظ صفجه بندی و تنوع مطالب مندرج در آن، سايت جالبی يافته ام که ظاهراً از نوعی جوان گرائی و آزادی خواهی برخوردار است؛ هرچند که از لحاظ «موضع سياسی» اين سايت را به مواضع اصلاح طلبان اسلامی يا، به عبارت ديگر، مخالفان انحلال طلبی، نزديک تر يافته ام؛ آن سان که فکر می کنم گردانندگان سايت می خواهند به ما نشان دهند که اگر «اصلاح طلبان واقعی» در ايران به قدرت برسند کشور را چگونه اداره خواهند کرد و چگونه چهره ای امروزی و انسانی به آن خواهند بخشيد؛ بخصوص که می خواهند ثابت کنند که برای اين کار نيازی به شورش و انقلاب هم نيست و آنها می توانند از طريق تاکتيک هائی همچون «خواستاری انتخابات آزاد» به مقصود برسند. حال اين مقصود چه می تواند باشد نکته ای است که در ادامهء مقاله به آن خواهم پرداخت.

برگردم به کتابی که قرار است تا يک سال ديگر هر هفته سه بار ما را به دنبال خود بکشاند. نام اين کتاب «ايران سکولار؛ سال 1429» است و بر اساس اين فرض نوشته شده که در آن سال (يعنی 35 سال ديگر) در ايران شرايطی پيش می آيد که ورق اوضاع بر می گردد و ايران به کشوری سکولار مبدل می شود.

گردانندگان سايت «ايران واير» در اين مورد چنين توضيح داده اند:

1. اين کتاب «رمانی آینده نگرانه» است.

2. و به اين پرسش پاسخ می دهد که: «اگر نظام حکومتی جمهوری اسلامی در ایران به پایان برسد، چه می شود؟»... و «مشکلات پیچیدهء پیش روی "جمهوری ایران" برای گذار از نظام حکومتی سابق به سیستم حکومتی جدید» چيست؟

4. و بالاخره اينکه کتاب، «در قالبی روائی، مشکلات "نخستین دولت سکولار حاکم بر ایران"، بعد از پایان جمهوی اسلامی، را پیش بینی می کند».

اگرچه هنوز انتشار اين کتاب آغاز نشده اما همين اطلاعات اندکی که سايت «ايران واير» در اختيار ما گذاشته کفايت می کند تا نکات مهمی را از لابلای اين اطلاعات بيرن بکشيم. مقالهء حاضر بدين منظور نوشته شده است.



کتاب های آينده نگر

نوشتن کتاب های آينده نگر دارای سابقه ای طولانی است که همهء حوزه های زندگی اجتماعی انسان را، چه از لحاظ فن آوری و چه از لحاظ سيستم های حکومتی و نظاير آن، در بر می گيرد.

نويسندهء يک کتاب آينده نگر اغلب ناگزير است برای آينده ای که حوادث داستان اش در آن می گذزد سالی را در نظر گرفته و تعيين کند. معمولاً اين انتخاب به «بهترين حدس» نزديک است. نويسنده شرايط زمان خود، راستای حدوث وقايع مختلف، وضعيت جمعيتی، فرهنگی، سياسی و اقتصادی زمانه را در نظر می گيرد و می کوشد حدس بزند که اين وضعيت در طی سال هائی که به سال مورد نظر او می انجامند چرا و چگونه متحول شده و در آن سال بچه شکلی در می آيد.

کتاب هائی از اين نوع را می توان به دو دسته تقسيم کرد: کتاب هائی که مبنای علمی دارند و کناب هائی که نويسندگان شان مبنائی صرفاً خيال پردازانه را برای کار خود انتخاب کرده اند. مثلاً، نويسندگانی که در حوزهء آينده نگری علمی کار می کنند می کوشند تا کار خود را بر شالودهء دست آوردهای علمی استوار سازند و از اين نظر کارشان با واقع گرائی بيشتری همراه است؛ اما نويسندگانی که با مسائل اجتماعی سر و کار دارند، از آنجا که تحولات اجتماعی بسيار پيچيده اند و به آسانی نمی توان مسير تحولات شان را پيش بينی کرد، بيشتر به هنر خيال پردازی روی می آورند و، در نتيجه، حاصل کارشان بيشتر شکلی «نمادين» (سمبوليک و يا تمثيلی) بخود می گيرد.

مثلاً، هنگامی که «آلدوکس هاکسلی» (Aldous Huxley) در سال 1932 کتاب مشهور خود «دنيای شجاع نوين» را منتشر کرد، مستقيماً دست به توصيف اوضاع لندن در سال 2540 زده بود و در اين کار بيشتر بر جنبه های فن آورانهء روندهائی همچون توليد مثل، آموزش در حين خواب، دست کاری های روانشناختی و شرطی کردن های روانی تکيه کرده و نشان می داد که اين وضعيت چه تأثيری بر اوضاع اجتماعی خواهد داشت. در مقابل، هنگامی که «جورج اُرول» (George Orwell) کتاب «مزرعهء حيوانات» را در سال 1945 منتشر کرد، کوشيد تا حوادث کتاب اش، علاوه بر آنکه در آينده رخ می دهند، تمثيلی باشند از آنچه از سال 1917 ببعد در روسيهء دست ساخت لنين و استالين گذشته بود، در عين حالی که نحوهء پيدايش ديکتاتوری های ايدئولوژيکِ بر آمده از هر انقلابی را توضيح بدهند. همين جورج اُرول اما نويسندهء کتاب «1984» هم هست، کتابی که در 1949 منتشر شد. در اين کتاب نويسنده می کوشد اوضاع کشورش در 35 سال بعد را تشريح کند؛ 35 سالی که آمد و رفت و بسياری از پيش بينی های او متحقق نشد اما هنوز اين کتاب مهمترين کار او و از آثار ماندگار ادبيات انگليسی محسوب می شود، چرا که انتخاب سالی بخصوص برای وقايع کتابی که آينده را (از روز انتشار تا ده ها سال بعد) پيش بينی می کند تنها يک تمهيد چذاب کنندهء اثر است و الا آنچه در کتاب می آيد می تواند برای سال 2084 هم همان محتوا را داشته باشد که برای «آينده ای به نام 1984» داشت.

در بين نويسندگان ايرانی نيز، مثلاً، می توان ديد که يک چنين تمهيدی را شکوه ميرزادگی در کتاب اش با نام «گلدن آرک» که در سال 1996 منتشر شد بکار برده است(2). در اين کتاب تاريخ سقوط حکومت اسلامی مسلط بر ايران در «دهم دسامبر 1998» تعيين شده و وضعيت بخشی از پناهندگان ايرانی گريخته از دست رژيم اسلامی و ساکن لندن را در روز سقوط آن حکومت توصيف می کند.

اگر چه از تاريخ تعيين شده بوسيلهء شکوه ميرزادگی 17 سال گذشته و رژيم همچنان بر سر پای خود ايستاده است، اما ذره ای از آنچه گوهر اثر را تشکيل داده، یعنی زندگی مردمانی در تبعید و گریخته از یک حکومت مذهبی ـ دیکتاتور نمی کاهد؛ اما تعيين 35 سال ديگر از جانب نويسندهء کتاب تخيلیِ «ايران سکولار؛ سال 1429» (يعنی زمانی که عمر رژيم از هفتاد سال می گذرد) نيز می تواند به همان اندازه به روحيات و آرزوهای نويسنده اش برگردد: شکوه ميرزادگی مخالف حکومت اسلامی در کتاب اش فقط تا دو سال ديگر به رژيم مهلت می دهد اما نويسندهء ناشناس کتابِ «ايران سکولار؛ سال 1429» گوئی می خواهد به ما آرزومندان استقرار سکولاريسم در ايران بگويد که «خيال تان تا 35 سال ديگر تخت باشد که رژيم سر جايش خواهد ماند».



مفروضات نويسنده

گردانندگان سايت ايران واير اين اطلاعات بيشتر را نيز در مورد کتاب در اختيار ما گذاشته اند:

«تغییر حکومت ایران، به روایت رمان، نتیجهء همزمانی چند اتفاق است: روی کار آمدن یک رئیس جمهور معتقد به تغییر نظام حکومتی، درگذشت ناگهانی رهبر وقت (جانشین دوم آیت الله خامنه ای)، تجمعات مسالمت آمیز مردم با مطالبه تغییر نظام حکومتی، و نهایتا، برگزاری رفراندوم».

از همين توضيح مختصر می توانيم بفهميم که مفروضات پايه ای کتاب چيست:

1. در سال 1429 (يعنی 35 سال ديگر) همچنان بساط ولايت فقيه برقرار است و اگرچه آيت الله خامنه ای ديری ست که مرده اما رژيم قادر بوده است برايش جانشينی پيدا کند و تازه آن جانشين نيز جای خود را به ولی فقيه چهارم پرداخته است.

2. در آن سال «یک رئیس جمهور معتقد به تغییر نظام حکومتی» روی کار می آيد. يعنی فرض بر اين است که 35 سال بعد هم در ايران انتخابات رئيس جمهوری به شکل فعلی برقرار است اما نامزدها آنقدر شجاع شده اند که در مبارزات خود مسئلهء «تغيير رژيم» را هم مطرح می کنند و رأی هم می آورند. به عبارت ديگر، ملت صبور ايران در طی آن 35 سال همچنان بره وار پای صندوق های رأی رفته و رؤسای جمهور اسلامی را، که مجری فرامين ولی فقيه هستند، انتخاب کرده اند.

3. در عين حال، کتاب، در بيان گردانندگان سايت ايران واير، به ما می گويد که: «تغییر نظام به مجموعه ای از تحولات غیر منتظرهء امنیتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می انجامد که ابعاد آنها، فراتر از پیش بینی دولتمردان جدید است».

4. در اين مسير و خوشبختانه، بر سر کار آمدن اين «رئيس جمهور تغيير طلب» مصادف می شود با مرگ «ناگهانیِ» ولی فقيه چهارم، و فرصتی به دست می آيد که، تحت توجهات رئيس جمهور، مردم ايران دست به «تجمعات مسالمت آميز» بزنند و خواستار «تغییر نظام حکومتی» شوند.

5. اين سه واقعه اين امکان را برای رئيس دستگاه مجريه فراهم می آورد که نهايتاً دست به انجام «رفراندوم» بزند.

6. مردم هم، با شرکت در رفرانذوم، رژيم اسلامی را تغيير می دهند و «اولين حکومت سکولار ايران» تشکيل می شود.

7. اولين رئيس جمهور ايران سکولار، که گويا همان آخرين رئيس جمهور ايران اسلامی است، دارای رئيس دفتری است و گردانندگان سايت ايران واير به ما می گويند که در هر شماره از پاورقی اين کتاب «یک روز از دفترچهء خاطرات رئیس دفتر رئیس دولت سکولار ایران در سال ۱۴۲۹ خورشیدی» منتشر می شود.

8. سايت ايران واير بعنوان نمونه دو يادداشت رئيس دفتر را هم منتشر کرده است که طی آنها اين اطلاعات را می توان به دست آورد:

- مقام های سابق ایران در زندان هستند و رئيس دفتر می نويسد که به رئيس جمهور می گويم که: «شخصا اطلاع دارم که 37 (؟!) نفر از مسئولان سابق بدون دسترسی به وکیل در زندان انفرادی بازجویی می شوند که همین نگهداری در زندان انفرادی می تواند مصداق شکنجه باشد».

- معلوم است که رئيس جمهور ايران سکولار همان رئيس جمهور سابق ايران تحت انقياد حکومت اسلامی است، چرا که: «رئیس جمهور می خواهد که در مورد وضعیت این 37 نفر گزارشی تهیه کنم تا در صورت امکان به سرعت بازجویی شان تمام شود و از انفرادی بیرون بیایند. تأکید می کند: "با وجود این، ماجرای وکیل نداشتن اینها را اصلاً نمی فهمم. اساساً ما مشکل خاصی در مورد دسترسی به اطلاعات نداریم که برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر، پای این جور بدنامی ها برویم".»

- آزادی و سکولاريسم گرفتاری های تازه ای را هم با خود دارند. رئيس دفتر در يادداشت روزی ديگر می نويسد: «...سرهنگ عظیمی می گوید سال ها فشار حکومت بر روی موضوعاتی چون آزادی های اجتماعی باعث شده [که] بعد از رفع محدودیت های سابق، "زیاده روی" هایی اتفاق بیفتد و نیاز به دخالت پلیس باشد. مثال می زند که همین دو هفته پیش در پس قلعه، 10-15 جوان مست، ظاهراً بر سر یک موضوع "ناموسی"، به شدت درگیر شده اند که پلیس آنها را دستجمعی دستگیر کرده است. به گفته سرهنگ مشکل دیگری که در اماکن تفریحی وجود دارد، درگیری های هر از گاه اقشار مذهبی – و نه لزوماً هوادار جمهوری اسلامی – با جوانانی است که از نظر آنها هنجار شکنی می کنند. می گوید که این درگیری ها تاکنون به خشونت زیاد منجر نشده ولی تعدادشان نگران کننده است و پلیس هر از گاه مجبور به مداخله می شود. به عقیدهء سرهنگ عظیمی، در مقابل، یکی از مزیت های سکولار شدن حکومت برای پلیس هم این بوده که بخش بزرگی از نیروهای انتظامی دیگر مجبور نیستند درگیر مسئولیت های پر زحمتی همچون کنترل حجاب زن ها باشند. تاکید دارد که این تغییر، باعث شده تا پلیس برای برخورد با جرایم خشن، نیروهای بیشتری را در اختیار داشته باشد...»

9. گردانندگان سايت ايران واير توضيح می دهند که روایت گر رمانِ «ایران سکولار؛ سال ۱۴۲۹»، فردی با تجربیات دست اول از نظام حکومتی موجود کشور است که نسبت به پیچیدگی های اجرایی و قانونی این نظام اشراف کامل دارد.

10. اما اين شخص، «با توجه به حساسیت موضوع رمان، ترجیح می دهد که آن را با نام مستعار منتشر کند، هرچند خوانندگان، می توانند که از طریق ایمیل با او در ارتباط باشند»(3).

11. و بالاخره اينکه گردانندگان سايت «ايران واير» اميدوارند که: «انتشار این رمان، شهروندان و نخبگان ایران، با گرایش های گوناگون، را در مورد آینده کشور و چالش های پیش روی آن، به فکر وا دارد».



گمانه زنی در مورد نويسنده

اگر بخواهيم از فحوای سخن راوی حکايت، يعنی همان «فرد با تجربیات دست اول از نظام حکومتی موجود کشور که نسبت به پیچیدگی های اجرایی و قانونی این نظام اشراف کامل دارد»، و بر اساس اطلاعات فوق الذکری که گردانندگان سايت ايران واير از هم اکنون در اختيار ما نهاده اند، به مواضع سياسی نويسنده پی ببريم، از نظر من، اين موارد قابل حدس زدن اند:

1. او اصلاح طلب است و «تغيير حکومت» را تنها از راه وجود حوادثی پيش بينی نشده، بعلاوهء وجود «تغيير طلبانی» که مترصد فرصت هستند، و نيز خشونت پرهيزی مردم و آمادگی شان برای «تظاهرات مسالمت آميز» ممکن می داند؛ و امکان وقوع سناريوهای ديگری را، که حکومت را منحل ساخته و قانون اساسی اسلامی را لغو کنند، در افق ديد خود ندارد.

2. از تخيل قوی و اطلاعات تاريخی و جامعه شناسانهء کافی برخوردار نيست و، چون «نسبت به پیچیدگی های اجرایی و قانونی این نظام [فعلی] اشراف کامل دارد»، تصورات خود را تنها بر مبنای «تجربیات دست اول از "نظام حکومتی موجود کشور" تنظيم می کند؛ انگار که در طی 35 سالی که از امروز می گذرد حکومت اسلامی زندگی خود را در يخچال گذرانده است.

3. البته ممکن است گفته شود که انتخاب «35 سال» به دلايل و مصالح خاصی مربوط باشد. مثلاً، يک مصلحت می تواند به کوشش نويسنده برای نوميد کردن هواداران استقرار سکولار دموکراسی در ايران مربوط شود؛ گوئی نويسنده می خواهد بگويد که «چندان به آيندهء نزديک اميدوار نباشيد. اين ملت توان و خيال برخواستن عليه حکومت اسلامی را ندارند و منصب ولايت فقيه (که متضمن سکولار نشدن حکومت است) نيز تا 35 سال ديگر پا بر جا خواهد بود و تنها دست به دست هم دادن برخی حوادث (انتخاب يک رئيس جمهور تغيير طلب و مرگ ناگهانی ولی فقيه چهارم) می تواند استقرار سکولاريسم در ايران را ممکن کند.

4. يا شايد انتخاب 35 سال فقط برای خارج کردن کتاب از زير ضربهء بنيادگرايان باشد و تنها يک گزينش مصلحتی است و کتاب را می توان شرحی از حوادث محتمل هم اکنون هم دانست: حسن روحانی می تواند همان رئيس جمهور تغيير طلب باشد که مرگ علی خامنه ای فرصتی را برايش فراهم می سازد تا به مردم اجازهء تظاهرات «مسالمت آميز» دهد و در پی آن «رفراندوم» (نام ديگر «انتخابات آزاد») کند و رژيم اسلامی را به رژيمی سکولار مبدل سازد.

5. در اين صورت، می توان فهميد که چرا نويسنده کوشيده است با تکيه بر «تجربیات دست اول از نظام حکومتی موجود کشور» و اشراف کامل خود «نسبت به پیچیدگی های اجرایی و قانونی این نظام» فردائی را (که ديگر در 35 سال پيش نمی آيد و به همين امروز مربوط می شود) مجسم کند و مشکلات يک حکومت سکولار را برای خوانندهء خود تشريح نمايد؛ مشکلاتی که نمونه اش در همين توضيح مختصر گردانندگان سايت ايران واير آمده است:

- يک حکومت سکولار گردانندگان رژيم اسلامی را زندانی می کند اما مجبور است با آنها بر اساس مفاد اعلاميه حقوق بشر رفتار کرده و آنها را حتی در حد زندان انفرادی و نداشتن وکيل «شکنجه نکند!»

- اگر اولين رئيس جمهور حکومت سکولار همان آخرين رئيس جمهور حکومت اسلامی باشد اين خاصيت را دارد که می تواند بگويد: «اساساً ما مشکل خاصی در مورد دسترسی به اطلاعات نداریم که، برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر، پای این جور بدنامی ها برویم!»

- حکومت سکولار جديد، با دادن «آزادی های اجتماعی»، باعث می شود که «بعد از رفع محدودیت های سابق، "زیاده روی" هایی اتفاق بیفتد و نیاز به دخالت پلیس باشد». انگار اگر آن زياده روی های ناشی از «رفع محدوديت های سابق» نبود جامعه نيز به وجود پليس هم محتاج نبود!

- حکومت سکولار آينده نه تنها مجبور است با مشکل مقاومت «هواداران حکومت اسلامی»، که با مخالفت «اقشار مذهبی» نيز، روياروئی کند. يعنی حکومت سکولار جديد دست به دادن آزادی هائی می زند که منجر به «هنجار شکنی جوانان» می شود و اعتراض «اقشار مذهبی» را بر می انگيزد و پليس حکومت مجبور می شود ـ لابد به نفع جوانان هنجار شکن! ـ مداخله کند.

- در حکومت اسلامی پليس «درگیر مسئولیت های پر زحمتی همچون کنترل حجاب زن ها» است. اما حکومت سکولار ديگر مثلاً حجاب زنها را کنترل نمی کند» که لابد اين خود نوعی «هنجار شکنی» خواهد بود که مورد اعتراض «اقشار مذهبی» قرار می گيرد.



از نگاه اصلاح طلبان

1. کتاب در دست انتشار «ايران سکولار؛ سال 1429» نشان می دهد که اصلاح طلبان از هم اکنون پذيرفته اند که آيندهء حکومت در ايران (چه در 1395 و چه در 1429) شکلی از سکولار دموکراسی خواهد بود و، در نتيجه، از هم اکنون به فکر تجسم آن فردا و پاسخ دادن به اين پرسش افتاده اند که: «اگر نظام حکومتی جمهوری اسلامی در ایران به پایان برسد، چه می شود؟»

2. در اين کتاب آرزوی اصلاح طلبان آن است که اين «تغيير گريز ناپذير» را خودشان مديريت کنند و به اين دليل همزمانی «انتخاب يک رئيس جمهور تغيير طلب» و «مرگ ناگهانی ولی فقيه» و دامن زدن به «تظاهرات مسالمت آميز مردم» را بهترين فرمول برای از دست نرفتن کنترل اوضاع می دانند.

3. آنها حتی در مورد اينکه با سردمداران فعلی حکومت چه کنند نيز هم اکنون به انديشيدن پرداخته اند؛ چرا که می دانند تغيير رژيم به معنای محاکمهء سران رژيم اسلامی هم هست. آنها می کوشند حدس بزنند که در پی مرگ رهبر و تظاهرات مردم چه کسانی را بايد دستگير کنند و به محاکمه بکشند تا مردم ببينند که آنها واقعاً قصد تغيير رژيم را دارند. عدد 37 نفر نمی تواند چندان اتفاقی باشد.

4. اگرچه معمولاً تغيير رژيم (بخصوص به معنای لغو قانون اساسی و انحلال نهادهای پاسدار آن) در هر صورتی منجر به تشکيل يک «دولت موقت» برای ادارهء دوران گذار و انجام انتخابات مجلس مؤسسان می شود اما صلاح اصلاح طلبان آن است که از بقدرت رسيدن يک «دولت موقت» اجتناب کرده و همان رئيس جمهور تغيير طلب حکومت اسلامی را بر سر کار نگاه دارند و او دوران گذار را اداره کند.

اما آنچه کنجکاوی مرا از هم اکنون برانگيخته آن است که بدانيم اصلاح طلبان مشکلات حکومت سکولار در ايران آينده را چگونه می بينند و برای رفع آنها چه راه حلی را مجسم می کنند. من با اشتياق منتظر خواندن اين پاورقی هستم و از خوانندگانم نيز دعوت می کنم که اين مطلب را تعقيب کرده و آن را همچون نقبی به ذهنيت کنونی اصلاح طلبان تلقی کنند.

اين را هم بگويم که من البته به احتمال وقوع حوادث اين کتاب بر مبنای مفروضات و تخيلات نويسنده اعتقادی ندارم و فروپاشی (و نه تغييرِ) رژيم اسلامی مسلط بر کشورمان را در پی انجام اينگونه سناريوها تصور نمی کنم. با اين همه برايم جالب است تصور کردن اينکه يکی از آخوندها (بگيريم روحانی يا خاتمی) متصدی گذار کشور به حکومتی سکولار شود، و اگر موفق شد با چه مسائلی دست به گريبان خواهد بود. حسن هر داستان تخيلیِ آينده نگر نه در خود داستان که در انديشيدن به امکانات آينده از ديدگاه های متضاد است.

_______________________________________

1. http://iranwire.com/features/8040/

2. http://www.puyeshgaraan.com/Shokooh/7.Books/golden_ark.htm

3. Secular.Iran.2050@gmail.com

منبع:
http://isdmovement.com/Index-All/2015/0915/091815.htm

http://isdmovement.com/2015/0915/091815/091815.Esmail-Nooriala-A-Reformist-dream-of-a-secular-Iran.htm

 فايل صوتی       تصويری     |   فايل پی.دی.اف 



----------------------

ایران پس از توافق هسته ای چه کار می خواهد بکند

ایران پس از توافق هسته ای چه کار می خواهد بکند

هنوز در محافل سیاسی ایران بحثها ادامه دارد که توافق اتمی وین خوب است یا بد. از همان زمان تفاهمنامه لوزان گفته شد که فرض کنیم این عهدنامه ترکمانچای است (1). اگر عهدنامه ترکمانچای را هنوز دو قرن بعد مورخان درباره اش بحث می کنند، مطمئناً درباره این توافق هم سالیان سال بحثها ادامه خواهد داشت. اما اینکه نه تنها در میان مورخان و سیاستمداران بلکه در میان مردم ایران و آمریکا موضوع از نو مطرح می شود برای جهت دادن به آراء مردم در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری در آمریکا و نیز انتخابات مجلس در ایران است در صورتیکه اساساً توافق هسته ای وین بین ایران و کشورهای پنج بعلاوه یک نهایی شده است و مگر برای مورخان، خود موضوع توافق و این بحثها ارزشی ندارند.
 
واقعیت این است که دولت آمریکا این توافق را به دو دلیل هرچه فوری تر پذیرفت. اولی حاد شدن موضوع داعش در خاورمیانه بود (2). دومین دلیل هم این بود که اوباما می خواهد مطمئن شود تا پایان دوره ریاست جمهوری اش قیمت نفت ارزان بماند و این اقدام را در این راستا دیده، هرچند در عمل ممکن است تأثیر معکوس بگذارد. عجله ایران هم برای امضاء توافق، لغو تحریمهای نفتی بود که به هدف اوباما نیز نزدیک بود. البته ایران چندان تمایلی برای سپر بلا شدن در جنگ با داعش از خود نشان نمی دهد (3).
 
حالا سؤال این است که ایران با این توافق می خواهد چه کار کند؟ برداشته شدن تدریجی تحریمها باید با گسترش روابط دیپلماتیک با آمریکا همراه شود (4) وگرنه نه پولهای ایران به این زودی ها برخواهد گشت و نه سرمایه گذاران بین المللی اعتماد کافی پیدا خواهند کرد که در صنایع نفت ایران که نیاز شدیدی به نوسازی دارد، پول بریزند. ولیکن با شعار "مرگ بر آمریکا" بر دیوارهای شهر تهران و در برنامه های نماز جمعه نمی شود روابط دیپلماتیک را توسعه داد. شب گذشته کریس کریستی کاندیدای ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه در مناظره تلویزیونی دوم کاندیداهای جمهوریخواه در شبکه سی اِن اِن دقیقاً بر این نکته شعارهای "مرگ بر آمریکا" در ایران انگشت گذاشت که مسأله مردم آمریکا است. نمی شود به مردم بگویی همه این شعارهای افراد شبه دولتی در ایران برای مصرف داخلی است. فرض کنید در آمریکا مقامات دولتی صبح تا شب شعار "مرگ بر ایران" راه می انداختند و عواملشان بر ساختمانهای شهر نیویورک چنین شعارهایی می نوشتند، آیا طرفداران روابط با آمریکا در ایران می توانستند در این عصر ارتباطات به مردم ایران بگویند که چنین شعارهای مقامات آمریکایی فقط برای مصرف داخلی است. قبلا هم اشاره شد که آمریکا دموکراسی است و اگر مقامات نتوانند مردم را قانع کنند، هر سیاست خارجی که حمایت محبوب ترین مقامات را هم داشته باشد شکست می خورد، به همین دلیل بود که چین مائو در شرایط مشابه برای نیکسون فرش قرمز پهن کرد (5).
 
بازهم تکرار می کنم که آمریکا، عراق صدام حسین در زمان امضای صلح با ایران نیست که بشود با دولت وقت اوباما به توافقی رسید و خیال کرد بدون تلاش مداوم برای الویت دادن به رعایت حقوق بشر در ایران و برچیدن شعارهای "مرگ بر آمریکا" می شود نتیجه زیادی از توافق هسته ای انتظار داشت.  آمریکا دموکراسی است و هزار بار تکرار عبارت "برادر صدام" نمی تواند مردم این کشور را قانع کند وقتی رسانه های بین المللی هر روز واقعیت شعارهای "مرگ بر آمریکا" در نماز جمعه های ایران و بر دیوار ساختمانهای بلند تهران را گزارش می کنند. حتی اگر مقامات آمریکایی بخواهند، بازهم نمی توانند اخبار را سانسور کنند و نگذارند این خبرها درباره ایران گزارش شود. اولین گامی که در ایران لازم است برداشته شود معرفی اصلاحات در قوه قضاییه است و ای کاش رییس قوه قضاییه مقامی انتخابی شود که چنین اقدامی می تواند به پاسخگویی این قوه در برابر مردم، یاری رساند (6).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
بیست و ششم شهریور ماه 1394  
September 17, 2015
 
پانویس:
 
1. فرض کنیم تفاهمنامه لوزان به عهدنامه ترکمانچای دیگری ختم شود
http://www.ghandchi.com/899-lausanne-iran.htm

2. بحث آمریکا و ایران در مورد داعش است
http://www.ghandchi.com/956-daesh-iran-us.htm

3. فرض کنیم ایران در جنگ با داعش در عراق پیروز شود
http://www.ghandchi.com/918-iran-daesh.htm

4. فقدان روابط دیپلماتیک با آمریکا فقط به ضرر مردم ایران است
http://www.ghandchi.com/960-us-iran-embassy.htm

5. دورنمای توافق آمریکا و ایران
http://www.ghandchi.com/884-us-iran-deal-prospects.htm 

6. سؤالی از حقوقدانان ايران
http://www.ghandchi.com/795-elected-judiciary.htm

متون برگزیده

 

----------------------

چهارشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۹۴

مهدی خانبابا تهرانی:به یاد دوست یکدلم، همراه نازنین و همسفر راه خورشیدم هوشنگ کشاورز صدر

مهدی خانبابا تهرانی:به یاد دوست یکدلم، همراه نازنین و همسفر راه خورشیدم هوشنگ کشاورز صدر
http://iranscope.blogspot.com/2015/09/blog-post_37.html
 
یکشنبه به دعوت خانواده هوشنگ، زریون نازنین همسر او، عشق همیشگی‌اش و مازیار پسر برومندش و بهاره نازنین دختر همراهش مجلسی است در پاریس که متاسفانه من به علت بیماری و وضع جسمانی و توصیه اکید پزشکان نمی توانم در آن شرکت کنم. ناچارم چند کلمه ای را از طریق این گفتگو به عرض حضار محترم و خانمها و آقایانی که در مجلس یادبود هوشنگ حضور دارند برسانم.
من با هوشنگ دوستی طولانی دارم که پیشینه آن به آغاز جوانی می رسد، از دوران دبیرستان و قبل از کودتای 28 مرداد، در همراهی که در جنبش آزادیخواهانه آن زمان داشتیم و متعلق به جریانی بودیم که بیشتر جوانان روشنفکر نسل ما را جذب کرده بود. هوشنگ هم آن زمان در همان ارتباط سازمانی فعالیت می کرد که من هم عضو آن بودم. پس از کودتای 28 مرداد هوشنگ در ایران ماند و تمام فعالیتش را در چارچوب جبهه ملی ایران متمرکز کرد و کمک مؤثری کرد به رشد جنبش ملی ایران هم در دانشگاه تهران و هم پس از آن. اما آن روز صبح که از درگذشت هوشنگ از طریق فیسبوک دختر نازنینش بهاره مطلع شدم که خبر غم انگیز را همراه با عکسی از پدر نوشته بود، باورم نشد. انگار زمین زیر پای من خالی شد. چون باورم نمی شد که چنین سرمایه ای به این زودی از دست جامعه ما و آینده کشور ما گرفته شود. هوشنگ به باور من یکی از محبوب ترین چهره های روشنفکری ایران بود.
درباره هوشنگ بسیاری از دوستان و آشنایان و همراهان سیاسی سخن گفتند و بر قدر و منزلت بلند او گواهی دادند: گفتیم و بعد از ما گویند به دوران ها!
هوشنگ روشنفکری فهیم و بسیار با اخلاق بود، در فهم سیاسی پیرو صادق مصدق بود و در اخلاق مرید صدیق دکتر صدیقی. من با سیمای دیگری از هوشنگ آشنا بودم و آن ارادتش به دهخدا، دخوی هشیار و نکته سنج بود. هوشنگ همیشه طنز آن قزوینی خوش سخن را در گفتار داشت.
هوشنگ که او را عاشق ترین عاشقان می شناختم، عجبا روزی ما را ترک کرد که روز عشاق بود. عشق به آدمی و هرآنچه انسانی است، وجود این انسان را مشتعل کرده بود.
هوشنگ امروز در میان ما نیست اما باورم این است که خاطره روشن اش همیشه با ماست و امروز بر این جمع سایه افکنده و دردا که نمی توانم در میان شما حاضر باشم.
یکی از فضایل برجسته هوشنگ که شاید برای بسیاری ناشناخته و شاید کم اهمیت باشد، این بود که هوشنگ در یک کلام به زبان ما تهرانی ها انسانی بامعرفت بود، بامعرفت به تمام معنای کلمه. این معرفت جدا از فضل و کمال او و به زعم من فراتر از آن است. هوشنگ به معرفتی آراسته بود که فرزانگان را از همه طرف به سوی او جذب می کرد و به اطراف گرمی می بخشید. پس چه به جا بود که وقتی از دنیا رفت، طیفی بزرگ و رنگین را به اندوه فرو برد. از دور و نزدیک، از راست و میانه تا چپ، پیر و جوان در فقدان او دریغ خوردند که چرا به این زودی ما را ترک کرد.
بعد از دوازه تا سیزده روز که زانوی غم به بغل گرفته بودم، تازه از دیروز بعد از صحبت با برخی دوستان و بخصوص امروز پس از گپی با همسر و دخترش کم کم از حالت بهت و اندوه بیرون آمدم تا بتوانم چند کلمه ای بگویم.
بزرگترین ودیعه ای که هوشنگ برای نسل جوان ایران گذاشت، وفاداری و عشقش به ایران بود و هر چیزی که به این سرزمین یگانه برمیگردد. هوشنگ الگوی زنده معرفت و جوانمردی ایرانی بود. به یاد دارم وقتی با هم از ایران فرار می کردیم دیدم که سراسر آن بوم و بر را وجب به وجب می شناخت، روی آن دلسوزانه کار کرده بود، از عشایر سیستان و بلوچستان تا فراز و فرود کردستان و لرستان همه را مانند کف دست می شناخت. من به خاطر اقامت طولانی در خارج، با آن سرزمین بیگانه بودم. وقتی هنگام عبور از کویر به سمت مرز پاکستان می رفتیم، هوشنگ چمدان بزرگتری را که مال خودش نبود به دوش گرفت و به ما گفت: شما در این شنزار نمی توانید راه بیایید. چمدان را روی سر گذاشت. کنار هم حرکت می کردیم و از دو نفر دیگر عقب افتادیم. یک لحظه با همان طنز خاصی که داشت گفت: گردن من زیر سنگینی این چمدان در حال شکستن است. من یک عمر باربر بودم اما نمی دانم این رفیق ما توی این چمدان چه گذاشته. مثل این که خیال کرده قرار است با شرکت پان آمریکن به نیویورک برود. لحظه ای چمدان را زمین گذاشت تا گردنش خستگی در کند. ناگهان مانند پهلوان ها که گود زورخانه می چرند تا ابزاری مانند میل یا کباده را بردارند، به دور خود چرخی زد و رو به آفتاب ایستاد و به غروب خورشید خیره شد. چشمانش پر اشک شد و گفت: خورشید خانم آفتاب کن ما برمی گردیم، ما با آفتاب تو زنده ایم و این جا زنده خواهیم ماند. من هوشنگ را دیدم که با چه زجری از خاک میهنش جدا می شد. در واقع گریز تلخی بود که بر او تحمیل شد، همان طور که در آن کتاب "گریز ناگزیر" خاطرات خود را با تمام رنج و دردی که توانسته بیان کرده است.
هوشنگ از فرزندان برومند ایران بود و امید دارم او سرمشق بسیاری از بچه هایی باشد که هم نسل ما نبودند و بعد از انقلاب به دنیا آمدند. او آدمی بلند طبع بود، سختی ها را تحمل کرد و هیچ گاه در زندگی به قدرت و برتری‌جویی فریفته نشد. با رفتن هوشنگ ارث گرانقدری که از او مانده، دلبستگی ژرف او به ایران و عشق بی خدشه او به مردم آن آب و خاک است. اینجا جا دارد که این شعر نیما را بخوانم.
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران"
قاصد روزان ابری، داروک! کی می رسد باران
بر بساطی که بساطی نیست
و اندرون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم
دارد از خشکی‌ش مترکد
چون دل یاران که در هجران یاران
قاصد روزان ابری، داروک، کی می رسد باران؟!
یادش گرامی و راهش پر رهروباد
مهدی خانبابا تهرانی


مطلب مرتبط:



----------------------

محمد امینی: در سراشیب گور سیاست*

http://goo.gl/ivJGv1
محمد امینی: در سراشیب گور سیاست*
http://iranscope.blogspot.com/2015/09/blog-post_39.html

اگرچه گفت و گو و چالش اندیشه ای پیرامون رویدادهای تاریخی، کاری پسندیده و سودمند می باشد، وارونه سازی تاریخ به سودای سیاست یا پاداش، رفتاری ناپسند و فرومایه است. هستند کسانی که در سودای پاداش و دینار، به بازنویسی و گزارش تاریخ پرداخته اند و می پردازند. شوربختا که کسانی هم، سودای سیاست را بهانه‌ی وارونه سازی تاریخ می کنند و برای بهره برداری های سیاسی روز، تاریخ نویس می شوند و سُرنا را از سرگشادش می زنند.
چند روز پیش، شماری ایمیل و یادداشت دریافت کردم که دربرگیرنده‌ی پاره ای گفت و گوها میان برخی از بزرگان گروه «اتّحاد جمهوری خواهان ایران» (از این پس «اجا») بود و از آن جا که این یادداشت ها، دربرگیرنده‌ی هیچ آگاهی سازمانی و درون گروهی نمی بود و فرستندگان هم که عضو آن گروه نیستند، از دیگران دریافت کرده بودند، اشاره به آن ها را به دور از اخلاق نیافتم.
در انبوه این یادداشت ها، کسی به نام علی شاکری می نویسد که «دفاع از پروژه‌ی انحلال مجلس توسّط بزرگمرد تاریخ دموکراتیک معاصرما، آقای دکتر محمّد مصدّق، قابل توجیه نیست» و می افزاید که داوری ایشان در این زمینه، با انگیزه‌ی «استفاده از تاریخ برای روز است». مراد ایشان هم این است که از نقد به برگزاری رفراندم از سوی مصدّق در یکی دوهفته پیش از کودتای ۲۸ مرداد، می خواهند برای سیاست امروز ایران درس بگیرند و یادآور شوند خواست برگزاری رفراندم برای کنارنهادن نظارت استصوابی، می تواند به کودتا بیانجامد!
در یادداشت دیگری که از خامه‌ی آقای فرخ نگهدار برکاغذ نشسته، چنین آمده که «من هنوز هم با صدور فرمان انحلال مجلس بعد از برگزاری آن رفراندوم توسط مصدّق، به هزار دلیل، به شدّت مخالفم». آقای نگهدار بی هیچ پرده پوشی، که خود رفتاری ستودنی است، می نویسد که نگاه خرده گیرانه ایشان و هم اندیشان شان در گروه «اجا» به مصدّق و ارزیابی بی پایه و نادرست شان از چند و چون کودتای ۲۸ مرداد، برای بهره برداری سیاسی روز است و نه داوری پیرامون تاریخ. او می نویسد: «مقابله‌ی مصدّق با شاه، ایران را به سوی کودتا سوق داد» و می افزاید: «رویارویی ولایت با اصلاحات به سود فرادستی نظامی گرایان تمام می شود. ما فعلا قدرتی نداریم که جلو گیریم».
راستی این است که آقای نگهدار و دیگر رهبران هم اندیش ایشان در گروه «اجا»، می توانند بدون بهره گیری نادرست از آزمون دوران مصدّق و کودتا و بی آن که یک گفت و گوی تاریخی را آلوده‌ی سیاست روز کنند، این اندرز را به مردم بدهند که امروز نباید با ساختار ولایت گلاویز شد و باید با آقای خامنه ای مدارا کرد تا مبادا ایشان با «نظامی گرایان» همراه گردند! چنین اندرزی را چه نیازی به برانگیختن یک ناراست گویی تاریخی است؟ چرا ایشان به جای پرداختن به داوری سیاسی خویش، دست به دامن تاریخ می شوند و با با وام گیری نادرست از تاریخ، مصدّق را قربانی پیشبرد یک دیدگاه سیاسی و انگیزه های خود می سازند؟
ایران امروز، شاهد چندپارگی و تجزیه‌ی همان جنبش اسلامی است که نزدیک به چهاردهه‌ی پیش، آیت الله خمینی و پیروانش را به فرمانروایی رساند. دو برجسته ترین گفتمان این چندپارگی، یکی دوری جویی بخشی از این جنبش اسلامی از نظام یا ساختار ولایت است؛ ساختاری که نگین اندیشه‌ی خمینی در بنای حکومت اسلامی بود. گفتمان دیگر، بازبینی و بازنویسی فقه اسلامی برپایه‌ی خوانشی است که شاید آیین شیعی را بادنیای مدرن همسو و هماهنگ سازد. «اصلاح طلبان» سیاسی، نمایندگان یک گفتمان و «روشنفکران دینی»، نماد گفتمان دوم اند. آقای نگهدار و هم اندیشان ایشان، با کناره جویی از این فرایند بنیادی و تاریخ ساز در ایران، آینده ی خویش را به «درایت» رهبر و رفتار او پیوند زده اند. گوهر اندیشه‌ی شان این است که امروز باید برای «بی طرف» ساختن ولیّ فقیه در چالش سیاسی ایران کوشید تا مبادا آقای خامنه ای، همانند شاه، برانگیخته شود و با نظامیان برای سرکوب کسانی که گویا مصدّق های امروز ایران اند، همداستان گردد و کودتایی را برپاکند!
گویا، راستی نه این است که این ولیّ فقیه، برخلاف پادشاه مشروطه و برپایه‌ی قانون اساسی جمهوری اسلامی، رهبر بی چون و چرای همه‌ی نهادهای سیاسی، حقوقی و نظامی کشوراست. آقای خامنه ای برای جلوگیری از هرگونه «کژروی» از خطّ ولایت، نه نیازی به کودتا دارد و نه در انتظار تحریک از سوی کسی نشسته است. بزرگ ترین گرفتاری تاریخی جمهوری اسلامی و دولت دینی چیره برایران نیز، همین ساختار ولایت است که بر پایه‌ی قانون و با تفسیر روحانیان هوادار ولایت و به گفته‌ی برخی از ایشان، برپایه‌ی حکم الهی و توقیع نانوشته‌ی امام ناپیدا، نه تنها برتر از مجلس و ساختارهای قضایی و اجرایی است، که فرمان مقدّس ولیّ فقیه، بر جان و مال و ناموس یکایک ایرانیان چیره است و حکم او برتر از قانون و همسنگ حکم خداوند است.
این دسته از رهبران گروه «اجا»، می خواهند با وام گیری از رفتار پادشاهی که به حکم قانون اساسی مشروطه، سلطنتش، «ودیعه» یا سپرده ای از سوی ملّت بود، مردم را به کنار آمدن و سازش با ولیّ فقیهی فراخوانند که برپایه‌ی قانون و رفتار سی و اندی سال گذشته، فرمانش بالاتر از اراده و رای همه‌ی مردم و همه‌ی ساختارهای دولتی است. مصدّق، شاه را به وفاداری به قانون اساسی مشروطه فرامی خواند و امروز، ولّی فقیه برپایه‌ی قانون اساسی جمهوری اسلامی، افزون بر همه‌ی حقوقی که در اصل ۱۱۰ آمده، از حقّ مطلق «عزل و نصب» فقهای شورای نگهبان هم برخوردار است و آن شش غیرفقیه شورای نگهبان راهم، رئیس قوه‌ی قضایی که ولیّ فقیه نصب و عزل می کند، بر می گزیند و حکم این شورا، همان گونه که چند روز پیش ولیّ فقیه به آگاهی مردم ایران رساند، بالاتر از مجلس و رئیس جمهور است! در دوران مصدّق، شاه اگر به قانون اساسی مشروطه وفادار می ماند و برپایه‌ی قانون رفتار می کرد، بنای یک دموکراسی پادشاهی درایران، همانند بسیاری از کشورهای اروپایی، شدنی بود. امروز اگر ولیّ فقیه برپایه‌ی قانون رفتار کند، حکومت تبعیض گرای دینی در ایران دوام خواهد یافت و دموکراسی پیشکش، همان «حقوق» مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم، از سَرَند شورای نگهبان و نظارت استصوابی رد نخواهد شد.
نقد دموکراسی خواهانی مانند مصدّق به شاه و پدرش، در پایمال کردن قانون بود و امروز، نظام ولایت، نماد قانون تبعیض گرایانه‌ی چیره بر ایران است. امروز، هیچ چالش آزادی خواهانه ای در ایران نمی تواند نظام ولایت را نشانه نگیرد و دستیابی به دموکراسی را از راه «بی طرف» ساختن ولیّ فقیه جست و جو کند. در حالی که ساختار ولایت درایران، «طرف» اصلی چالش دموکراسی خواهی است، این گروه از نظریه پردازان در گروه «اجا»، رختی نابرازنده برتن ولیّ فقیه می کنند و از او شخصیّتی می سازند که گویا می تواند «خنثی» و «بی طرف» گردد. «بی طرف» در کدام چالش؟ چالش افسانه ای «نظامی گرایان» در برابر ولایت؟ راستی این است که هواداران این اندیشه، مردم را فرامی خوانند که از بیم یک کوتای نظامی، با رهبری که گویا می تواند خردمندانه رفتار کند، همسو و همراه گردند. آن هم در دورانی که چندپارگی جنبش اسلامی، دامنه ای گسترده یافته و چالش دموکراسی خواهی درایران، ساختار ولایت را نشانه گرفته است.
گذشته ازاین بهره گیری ناروا از درگیری شاه و مصدّق برای به کرسی نشاندن نظریّه‌ی «بی طرف» ساختن ساختار ولایت، خود آن وارونه سازی تاریخی را هم نمی توان بی پاسخ گذارد و از آن گذشت. این داوری که گویا، کودتای بیست و هشتم مرداد، برآمده از درگیری شاه با مصدّق و یا برگزاری رفراندم بوده، داوری خنک و کودکانه ای است. این شاه نبود که کودتا کرد؛ سازمان های امنیتی دو دولت نیرومند بریتانیا و ایالات متّحد آمریکا بودند که با همکاری گروهی از نظامیان و وابستگان خود، کودتا را سازمان دادند و شاه را لنگان لنگان به سوی پذیرش آن کشاندند. مصدّق قربانی ملّی کردن صنعت نفت بود و نه لجبازی با پادشاهی که از انحلال مجلس و انجام انتخابات هم بیمناک بود و پیش از ابلاغ فرمان برکناری مصدّق، به رامسر گریخته بود و به گفته‌ی ثریا، همسرش، از بیم شکست کودتا غذا هم نمی خورد و در پیآمد دستگیری نصیری، به بغداد گریخت. یکی از اسناد آرشیو کتابخانه‌ی آیزنهاور در دانشگاه پرینستون که رونوشت آن در آرشیو وزارت امور خارجه‌ی ایالات متّحد آمریکا نیز می باشد، گفت و گوی تلفنی جان فاستر دالِس، وزیر امور خارجه، با برادرش آلِن دالِس، رئیس «سیا» در روز دوم مرداد ۱۳۳۲ است:
«آلِن دالِس گفت، طرح به نحو رضایت بخشی در حال پیشروی است ولی آن مرد جوان [شاه] ممکن است در آخرین لحظه خودرا پس بکشد. وی یک موجود غیرقابل پیش بینی است، ولی خواهرش [اشرف پهلوی] موافقت کرده که [به ایران] برود.»
در پیوست «ب» گزارش دونالد ویلبر که بخش برنامه ریزی کودتا است، چنین می خوانیم که برنامه ریزان دوکشور درگیر در کودتا، برآن بودند که «اگر شاه با نماینده‌ی ایالات متّحد کنار نیاید یا از صدور فرمان ها به سرلشکر زاهدی خودداری کند... ما تلاشی همه جانبه خواهیم کرد که شاه را ناخواسته با این کارزار هم پیوند سازیم و به این امید باشیم که پیامد کار چنان باشد که اگرشاه شرکت فعّال می داشت، به دست می آمد»!
آقای نگهدار و دوستان شان گویا فرموش کرده و یا صلاح نمی دانند بپذیرند که کوشش بریتانیا برای ناتوان ساختن و برانداختن مصدّق، از همان فردای فرمان نخست وزیری او آغاز شد و شاید برجسته ترین دلیلی که این کوشش ها در همان سال نخست زمامداری مصدّق به انجام نرسید، نپیوستن دولت ترومن به کارزار بریتانیا بود. به دنبال پیروزی حزب جمهوری خواه آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری در نوامبر ۱٩۵۲ (آبان ۱۳۳۱) و معرفی برادران دالِس از سوی رئیس جمهور برگزیده، آیزنهاور، دیگر آشکار بود که سیاست ایالات متّحد با کارازار بریتانیا همسو خواهد گشت. هماهنگی رسمی و سازمان یافته‌ی سازمان «سیا» و «ام. آی. سیکس» بریتانیا برای براندازی مصدّق، در ژانویه ۱٩۵۳ (نیمه‌ی نخست دیماه ۱۳۳۱) آغاز شد. سند «پروژه‌ی کارهای پنهانی برای براندازی دولت مصدّق» را والتر بیدل اسمیت، رئیس وقت سازمان «سیا»، در آغاز ژانویه فراهم آورد و آقای ترومن، برپایه‌ی سنّت گذار ریاست جمهوری، در هشتم ژانویه (دوازده روز پیش از سوگند خوردن آیزنهاور) برآن دستینه نهاد. در همان ژانویه، در درازای دو دیدار در ستاد «سیا» در واشنگتن، میان تیمی از بریتانیا به رهبری جان سینکلر و تیم آمریکایی به رهبری آلِن دالِس، کرمیت روزولت به «فرماندهی زمینی عملیّات» برگزیده شد و برپایه‌ی اسنادی که اینک در دست است، «هردوطرف، سرلشکر زاهدی را به جانشینی مصدّق پذیرفتند» و بودجه‌ی یک ملیون دلاری برای براندازی مصدّق در چهارم آوریل ۱٩۵۳ (پانزدهم فروردین ۱۳۳۲) به تصویب رسید. همه‌ی این ها، ماه ها و هفته ها پیش از برگزاری رفراندم بود.**
به هر روی، کسانی آزاداند که با نادیده گرفتن همه‌ی داده ها و اسناد، پافشاری کنند که «دفاع از پروژه‌ی انحلال مجلس توسط دکتر محمّد مصدّق، قابل توجیه نیست» و یا «مقابله‌ی مصدّق با شاه، ایران را به سوی کودتا سوق داد». نا آگاهی از تاریخ و یا وارونه سازی آگاهانه‌ی آن کاری تازه نیست. اما بهره گیری از این وارونه سازی برای توجیه پروژه‌ی کنارآمدن با نهاد ولایت و سفارش به جناح هایی از حکومت اسلامی که مبادا با درگیری با ولایت، آقای خامنه ای را به کودتا وادارند، رفتار و اندیشه ای بسا نادرست و نکوهیده است.
محمّد امینی
۲۵ شهريور ۱٣۹۴

* ترا نفس رعنا چو سرکش ستور/ دوان می برد تا سراشیب گور (سعدی)
** اگرچه من در کتاب سوداگری با تاریخ که نسخه ای از آن راهم سال گذشته به آقای نگهدار هدیه کردم، به درازا به همه‌ی این رویدادها پرداخته ام، جادارد تا در یک رشته نوشتارهای کوتاه تر، ماجرای کودتا را بازبینی کنم.

 



----------------------

اطلاعیه ایرانسکوپ

http://www.iranscope.com/
اطلاعیه ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
 
دوستان عزیز: وبلاگ، فیسبوک و لیست ایمیلی ایرانسکوپ از این پس از درج مطالبی که در سایتها و صفحات فیسبوکی عمومی قابل دسترس هستند، خودداری می کند. لطفاً برای مطالعه این مطالب به لینکهای اینترنتی و فیسبوکی موجود در صفحه اصلی سایت ایرانسکوپ مراجعه کنید.

http://www.iranscope.com



 

سه‌شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۴

مدیسون، مقاله های فدرالیست و ایران

مدیسون، مقاله های فدرالیست و ایران
 
 
بیش از 13 سال پیش بحثی داشتم درباره جیمز مدیسون و مقاله های فدرالیست در بولتن بورد جبهه ملی که فوروم بحث آزاد جبهه ملی ایران در واشنگتن بود (1). خوشبختانه ترجمه فارسی مقالات فدرالیست را روز گذشته بنیاد عبدالرحمان برومند، منتشر کرده است (2).
 
در محافل سیاسی ایران برداشت های نادرست زیادی در مورد فدرالیسم وجود دارد، هم در میان هواداران فدرالیسم و هم مخالفان آن. همه پاسداشتی که جیمز مدیسون در مقاله های فدرالیست خود مورد تأکید قرار داده اساساً در برابر سلطنت است. جیمز مدیسون این مقالات را به همراه الکساندر همیلتون منتشر می کند. همیلتون تا سالها مورد سوء ظن توماس جفرسون بود که مبادا در آمریکا سلطنت راه اندازد. جیمز مدیسون که با حمایت و راهنمایی جفرسون در صحنه سیاسی آمریکا درخشید با این رسالات به موضوع سلطنت و جمهوری پایان داد. به همین دلیل در مورد القاب اشرافیت خیلی مشخص صحبت می کند و جمهوری آمریکا را از جمهوری های اشرافی در اروپا جدا کرده و می گوید: "ملاک عمدۀ دیگر برای تأیید و تضمین ماهیت جمهوری قانون اساسی فدرال، الغاء کامل القاب و امتیازات اشرافی در سراسر کشور است"*.
 
دیگر آنکه موضوعی که جیمز مدیسون با آن دست و پنجه نرم می کند ارگان های فدرال و ایالتی است و نشان می دهد که هردو لازم هستند و ادعاهایی را که وجود چنین ارگان هایی را دوباره کاری قلمداد می کنند، رد می کند و تلاش می کند نشان دهد که وجود آنها ضمانتی در برابر استبداد است. مقاله های فدرالیست موضوعش تنوع قومی و زبانی نیست. اصل بحث درباره کنترل و توازن است که دموکراسی پایه ای را از دولتهای محلی تا سطح ملی و بالعکس تضمین می کند. اینگونه کنترل و محاسبه نظیر کاری است که  انقلاب مشروطه ایران با طرح انجمن های ایالتی و ولایتی، هدف قرار داده بود.
 
کار جیمز مدیسون کاری حقوقی است در مورد ساختار کنترل و محاسبه در دولت دموکراتیک. ما به حقوقدانان ایرانی نیاز داریم که بتوانند عدم تمرکز در ایران را پیاده کنند. از نظر حقوقی برای معضلاتی نظیر انتخاب استانداران توسط مردمی که در استان زندگی می کنند، راه نشان دهند. متأسفانه هیچ کار *حقوقی* در این زمینه در محافل سیاسی ایران ندیده ام، حتی توسط حقوقدانان هوادار فدرالیسم در ایران. ضروری است که مطالعات جدی قوانین اساسی و مدنی گذشته ایران و نحوه پیاده کردن قوانینی نظیر انجمن های ایالتی و ولایتی مورد بحث قرار گیرند و مکانیسم های ارتباط با سه قوه دولت، در سطوح محلی شهر، استان و ملی بررسی شود.  این کاری است که جیمز مدیسون کرده اما ضروری است چنین کاری را کسانیکه درباره قوانین ایران مطلع هستند در ارتباط با ایران انجام دهند.

باید اشاره کنم که ایالات متحده آمریکا بیش از نیم قرن پس از دوران جیمز مدیسون درگیر جنگ داخلی شد. در دوران جنگ داخلی، دموکراتهای جنوب، کنفدراسیونی تشکیل دادند که بر مبنای حقوق ایالات ساخته شده بود و خود را از دولت فدرال بر سر الغای برده داری، جدا کردند و حتی شخصی بنام "جفرسون دیویس" را بعنوان رئیس جمهور خود انتخاب کردند که مقر حکومتش در شهر ریچموند در ایالت ویرجینیا بود. آنها شکست خوردند و پس از آن ایالات جنوب از حق داشتن نماینده در کنگره آمریکا محروم شدند و مجبور شدند سالها بسیار سخت کار کنند تا دوباره به عضویت ایالات متحده در آیند (3). و بالاخره آنکه تا زمانیکه فدرالیسم راهی برای تجزیه ایران تلقی شود، اکثریت فعالان سیاسی دموکراسی خواه ایران از چنین طرحی برای ایران حمایت نخواهند کرد (4).
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
بیست و چهارم شهریور ماه 1394  
September 15, 2015
 
پانویس:
 
1. About Madison’s Federalist Papers; Federalism In Iran
http://www.ghandchi.com/117-Madison.htm

2. مقاله های فدرالیست، پنج مقاله: ۹،۱۰، ۳۹، ۵۱، ۶۹

* Madison writes: "Could any further proof be required of the republican complexion of this system, the most decisive one might be found in its absolute prohibition of titles of nobility, both under the federal and the State governments; and in its express guaranty of the republican form to each of the latter."

3. آيا فدراليسم اجازه سلب حقوق انساني را به ايالات ميدهد؟
http://www.ghandchi.com/362-FederalismRights.htm

4. فدرالیسم در برنامه پیشنهادی حزب آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/754-federalism-va-iran.htm 
 
متون برگزیده

 

Madison, Federalist Papers and Iran
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/1003-madison-federalist-papers-iran-english.htm
 
مدیسون، مقالات فدرالیست و ایران
http://www.ghandchi.com/1003-madison-federalist-papers-iran.htm
 
Over thirteen years ago, I had a discussion about James Madison and Federalist Papers on Jebhe Bulletin Board. Jebhe BB was a forum of Iran's National Front in Washington DC (1). Fortunately, yesterday, Abdorrahman Boroumand Foundation has published a Persian translation of Federalist Papers (2).

There is a lot of misunderstanding about federalism in Iranian political circles, both among the supporters of federalism and its opponents. The protection in Madison’s paper is mainly against monarchy. Madison writes these papers with Alexander Hamilton. Thomas Jefferson was suspicious of Hamilton for years thinking that he might create a monarchy in the U.S. James Madison who was Jefferson's protege, with these papers, puts an end to the issue of monarchy and republic. This is why he is so specific about nobility and separates US Republic from republics of nobility in Europe. Madison even cites this criteria as the measure to call his respective system a republic. Madison writes: "Could any further proof be required of the republican complexion of this system, the most decisive one might be found in its absolute prohibition of titles of nobility, both under the federal and the State governments; and in its express guaranty of the republican form to each of the latter."

Moreover the issue that Madison is dealing with is the *implementation* of federal organs and state organs and showing them *both* as needed, and rebuts claims that these are redundant and tries to show their existence as a guarantee against tyranny. The Federalist Papers are not about dealing with ethnic or language diversity. It is basically a way of checks and balances to ensure democracy ground up from a local government to national level and vice versa. Such checks and balances are what anjomanhaay-e iiyaalati and velaayati tried to achieve in Iran's Constitutional Revolution.

The work of Madison is a real legal work about the structure of checks and balances. We need Iranian lawyers to do this kind of work about implementation issues of decentralization in Iran. Issues like the rules to elect ostaandaars (governors) by the people living in a province. Unfortunately I have not seen any *legal* work of this kind in the Iranian political circles, not even by those who support federalism in Iran. We need to do serious studies of legal codes of Iran's past constitutions, and other civil laws, and discuss implementation details of laws, as they relate to all branches of government, and the interactions at local city, provincial, and national levels. This work requires people who are versed in Iranian law and civil codes to engage in such undertakings.

I should note that United States went through a Civil War more than half a Century after Madison's era. During the Civil War, Democrats of the South formed a Confederate based on state rights and separated themselves from the federal government on the issue of abolition of slavery, and even elected a president by the name of Jefferson Davis whose government was based in Richmond of Virginia. They were defeated, and for years, the Southern states were deprived from having representatives in the US Congress and had to work hard for many years to be reaccepted to the Union (3). Finally, as long as federalism is thought of as a way for separatism in Iran, it will not be supported by most pro-democracy activists in Iran (4).

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
September 15, 2015

Footnotes:

1. About Madison’s Federalist Papers; Federalism In Iran
http://www.ghandchi.com/117-Madison.htm

2. مقاله های فدرالیست، پنج مقاله: ۹،۱۰، ۳۹، ۵۱، ۶۹
http://www.iranrights.org/fa/library/document/2838

3. Does Federalism Allow States To Deny Human Rights
http://www.ghandchi.com/362-FederalismRightsEng.htm

4. Federalism in the Platform of Iran's Futurist Party
http://www.ghandchi.com/754-federalism-va-iran-eng.htm  


Featured Topics
http://featured.ghandchi.com


 
----------------------
http://www.iranscope.com



دوشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۴

چگونه ایده آل آنارشیسم راهگشای هیتلر شد

چگونه ایده آل آنارشیسم راهگشای هیتلر شد

اینجا هدف بحث آنارشیسم نیست. درباره آنارشیسم و فرامدرنیسم و ایده آلهای آن بسیار بحث شده است (1). کتاب تازه ای درباره هیتلر و هولوکاست به قلم تیموتی اشنایدر منتشر شده که کمک می کند ایده آل های آنارشیسم را از زاویه دیگری مدنظر قرار دهیم (2).
 
اینکه نویسنده، هیتلر را "آنارشیست تبعیض گرا" می خواند منظور بحث نیست. اما تیموتی اشنایدر مطرح می کند که چرا نازیسم در اروپای شرقی که در آن دولت مدرن به معنای وسیع کلمه ضعیف بود توانست بطور چشمگیری برای نابودی یهودیان توفیق یابد، و نشان میدهد که دلیل این امر فقدان نهادهای دولتی قدرتمند برای حمایت از حقوق شهروندان بوده است.
 
ایده ال اصلی آنارشیسم در تاریخ نابود کردن دولت بوده که البته در آن با مارکسیستها هم نظرند اما آنارشیستها این نابودی را فوری می خواهند. با شکست کمونیسم، امروز آنارشیسم بیشتر هوادار پیدا کرده و آنها راه اجتناب از تجربه کشورهای کمونیستی را نابودی فوری دولت اعلام می کنند (3). 
 
کتاب اشنایدر تجربه مهمی را مرور کرده که ثابت می کند ریشه داشتن دولت دموکراتیک و نهادهای حمایت از حقوق مردم که لیبرالها دنبال کرده اند بهترین ضامن اجتناب از پیروزی فاشیسم است و راه کار تکامل دولت است و نه نابود کردن آن.  شاید دلیل پیروزی سریع داعش در عراق و سوریه چنین فقدان نهادهای قدرتمند دولت دموکراتیک در آن کشورها است.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
بیست و سوم شهریور ماه 1394  
September 14, 2015
 
پانویس:
 
1. آنارشیسم مسکن است اما درمان نیست
http://www.ghandchi.com/820-anarchism-youth.htm
کلامی با شادی صدر و شاهین نجفی
http://www.ghandchi.com/914-shadisadr-shahinnajafi.htm
 
2. Edward Delman: Understanding Hitler’s Anti-Semitism
 
 
متون برگزیده

 


----------------------
http://www.iranscope.com

یکشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۴

مهدی خانباباتهرانی: سخنرانی زنده یاد امیرهوشنگ کشاورز صدر در کنفرانس سکولاریسم ۲۰۰۹

http://www.khanbabatehrani.com
مهدی خانباباتهرانی: سخنرانی زنده یاد امیرهوشنگ کشاورز صدر در کنفرانس سکولاریسم ۲۰۰۹
http://iranscope.blogspot.com/2015/09/blog-post_36.html




سخنرانی زنده یاد امیرهوشنگ کشاورز صدر در کنفرانس سکولاریسم ۲۰۰۹. مصاحبه های آقای مهدی خانباباتهرانی در ارتباط با قتل بختیار، فرخزاد، قاسملو، شرفکندی و دیگر قربانیان ترورهای جمهوری اسلامی در اروپا.  سخنرانی زنده یاد هوشنگ کشاورز صدر در مورد سکولار دموکراسی. گفتگویی از زنده یاد داریوش همایون و بسیاری منابع دیگر جنبش سیاسی ایرانhttp://www.khanbabatehrani.com.


منبع:

 








----------------------

بايگانی وبلاگ