پنجشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۸

بيانيه ی «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران»


ما ايرانی بی تبعيض می خواهيم
http://newsecularism.com/2010/01/14.Thursday/011410-SecularGreens-Manifesto.htm

بيانيه ی «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران»
http://www.SecularGreens.com
1. پيشگفتار و فراخوان

ايرانيان و هموطنان سرافراز!
Align Right
ما، امضاء کنندگان اين بيانيه، بخشی از پشتيبانان سکولار حامی جنبش سبز، دريافته ايم که در لحظاتی قرار داريم که بايد بر اساس وظيفه ی گريزناپذير تاريخی خود گزينه ای را که می پنداريم صلاح آينده ی سرزمين مان در تحقق آن نهفته است پيش روی ملت بزرگ ايران و شرکت کنندگان در جنبش غرور آفرين سبز ملت مان قرار دهيم.

ما باور داريم که سی سال قانون شکنی، ايجاد خفقان، نابودی آزادی بيان، برقراری زندان های عقيدتی، اعمال شکنجه، انجام قتل های زنجيره ای و کشتارهای دسته جمعی، و بی اعتنائی به تک تک مفاد اعلاميه جهانی حقوق بشر و کنوانسيون های بين المللی، اين نکته را روشن ساخته است که نظام فعلی مسلط بر ايران، در تماميت ساختارها و قانون اساسی اش، مشروعيت و حقانيت خود را بکلی از دست داده است.

ما، بی آنکه منکر احتمال ضروری شدن پذيرش دوران گذاری تدريجی و بی خشونت به سوی متحقق شدن خواست های خود باشيم، فکر می کنيم که هر گونه گذاری بايد دارای هدف مشخصی باشد که خواست های ما بر اساس آن تهيه شده و، در نتيجه، تنها راه چاره برای نجات سرزمين مان از انواع بحران های فعلی را انحلال کامل حکومت موجود و به رای گذاشتن نوع حکومت آينده، و گزينش نمايندگان مجلسين مؤسسان و شورا، و دولت آينده ی ايران از طريق يک سلسله انتخابات آزاد، و زير نظارت نهادهای بين المللی می دانيم.

ما فهرست باورها و خواست های خود برای آينده ی کشورمان را به صورتی فشرده در بخش دوم اين نامه آورده و، با ايجاد يک دبيرخانه و سايت اينترنتی که فقط عهده دار مسئوليت ايجاد ارتباطات شبکه ای و تبادل افکار و ايده ها بوده و می کوشد تا همگان را در جريان فکرها و نظرهای نيروهای سکولار ايران قرار دهد، از همه ی ايرانيانی که خود را با ما همدل و همراه می يابند دعوت می کنيم تا با امضاء کردن اين بيانيه ـ حتماً با نام های حقيقی خود ـ به ما بپيوندند.

http://www.seculargreens.com/

هموطنان! ما کم جمعيت و ناتوان نيستيم اما پراکندگی مان کارائی را از ما می گيرد. در اين راه هيچ نيازی به کنار گذاشتن عقيده و سليقه و مذهب و مکتب شخصی کسی وجود ندارد. مسلمانان شيعه و سنی، زرتشتيان، مسيحيان، بهائيان، کليمی ها، و بی دينان و منکران مابعد الطبيعه همگی می توانند، در راستای ايجاد فضای تساهل و تحملی که همزيستی همگانی را تضمين می کند، خود را سکولار دانسته و برای تحقق خواست های مندرج در اين بيانيه به صفوف ما بپيوندند.

ما همچنين از صاحبان رسانه های مختلفی که خود را سکولار می دانند دعوت می کنيم تا با پيوستن به ما امکان ايجاد شبکه ی قدرتمندی از رسانه های طرفدار سکولاريسم را فراهم آورند تا بتوان به کمک آن صدای خواست های راستين ملت ايران در سراسر جهان منعکس ساخت.

هموطنان! مقصد دور نيست اگر ما راه آينده را با دوستی و اعتقاد به همزيستی همدلانه طی کنيم.

2. خواست های ما و دلايل مطرح شدن شان

1. بنظر ما، مشکل اصلی و تاريخی ملت ايران تحمل رنج مدام ناشی از سلطه ی انواع تبعيض ها بوده است. ما ايرانيان همواره از تبعيض در مورد عقايد، مذاهب، اديان، جنسيت، قوميت، زبان، ارزش های فرهنگی، و فرصت های اجتماعی خود رنج برده ايم و اين امر به خصوص بخاطر اعلام «مذهب رسمی» در قانون مشروطه و نيز در سه دهه حکومت گروه روحانيون فرقه ی تشيع امامی بر کشورمان، بشدت افزايش يافته است.

2. ما چاره ی اين مشکل تاريخی را در ساختن جامعه ی نوينی می بينيم که بر اساس قوانين ناشی از اراده ی عموم مردم اداره شده و «همه ی ايرانيان» را فارغ از هر گونه هويت مذهبی، قوميتی، جنسيتی، زبانی و فرهنگی، به يکسان و بی هيچ تبعيضی نگريسته و داد و عدالت و امکانات و منابع را بر همگان ارزانی دارد.

3. ما معتقديم که ايرانيان، بعنوان مالکان حقيقی کشورشان، بايد از همه ی حقوق مندرج در اعلاميه ی حقوق بشر، بدور از هرگونه شرط مذهبی يا غير مذهبی، برخوردار باشند و حکومت آينده ی ايران بايد همه ی مفاد کنوانسيون های بين المللی را که متضمن برابری جنسيتی، ممنوعيت تبعيض، شکنجه، اعدام، زندان عقيدتی ـ سياسی، و محروميت از خدمات آموزشی و بهداشتی اند بدون هيچ اما و چرا و شرطی پذيرفته و رعايت کند.

4. ما اعتقاد داريم که شرط وجود «ايرانيان» برقراری و حفظ يک ايران يکپارچه است و معتقديم که اعمال تبعيض های گوناگون مهمترين عامل به خطر افتادن يکپارچگی کشور بوده و ميل جداسری را در گروه های مختلف اجتماعی بيدار می کند. ما باور داريم که استمرار اين يکپارچگی را تنها برانداختن انواع تبعيض های قومی و سرزمينی و فرهنگی تضمين می کند.

5. ما اعتقاد داريم که «ايرانی بودن»، علاوه بر جنبه های حقوقی و قانونی اش، يک باور برخاسته از «هويت ملی ـ تاريخی» ما است که تبعيض می تواند ويرانگر آن باشد. لذا، معتقديم که توجه به ميراث های گوناگون فرهنگی «همه ی ايرانيان»، در همه ی ادوار تاريخ اين کشور، مهمترين اقدام در راستای حفظ و تقويت يک حس عميق پيوند خوردگی با هويت ايرانی بشمار می رود. در عين حال، ما آگاهی انتقادی و بدون تبعيض از تاريخ گذشته، بدون انکار حتی لحظه ای از اين سرگذشت را، يکی از شروط حفظ هويت ملی ايرانيان و بهم گره خوردن و پيوند يافتن همه ی گوناگونی های اين ملت می دانيم.

6. ما معتقديم که ايران در صورتی متعلق به همه ی ايرانيان خواهد بود که هيچ فرد و گروهی از لحاظ مالکيت بر حاکميت و اداره ی مملکت و برخورداری از مواهب آن بر ديگران برتری نداشته و دارای امتيار ويژه ای نباشد. درهای همه ی مناصب کشوری و لشگری بايد بر همه ی ايرانيان گشوده باشد و هيچ کس را نتوان برای احراز مشاغل و مناصب انتخابی و انتصابی بخاطر نوع عقيده و مذهب و زبان و قوميت و جنسيت اش از اين امکانات محروم ساخت.

7. ما معتقديم که مهمترين راه حل «پذيرش تفاوت ها در فضائی بی تبعيض» استقرار شايسته سالاری در کشور است چرا که اعمال هرگونه معيار ديگری در گزينش ها و انتصاب ها به برقراری تبعيض می انجامد.

8. ما منابع و منافع ملی را از آن همه ی ايرانيان می دانيم، و در عين حال بنا بر اصل احترام به فردانيت انسان ها و حق آنها در برخورداری از ثمره ی تلاش هاشان در طول زندگی، مالکيت خصوصی را محترم داشته اما، در عين حال، اعتقاد داريم که، بنا بر اصل «عدم تبعيض»، هيچکس نمی تواند بخاطر دست آوردهای مادی خود از امتيازات اجتماعی خاصی برخوردار باشد. نيز همان اصل ايجاب می کند که سياست های کشوری همواره در راستای ايجاد تعديل اجتماعی تنظيم شوند.

9. آشکار است که «رفع تبعيضات مختلف از يک جامعه ی رنگارنگ و متنوع» متضمن آن نيز هست که هيچ گروه و قشر اجتماعی نتواند ارزش های خاص خود را بر ديگران تحميل کرده، شهروندان کشور را به درجات مختلف تقسيم نموده، و امکانات کشور را بر حسب اين تقسيمات بين آنان توزيع کند. بدين دليل، ما خواستار حکومتی غير مذهبی و غير مکتبی هستيم که فقط ترجمان خواست ها و نيازهای «همه ی ايرانيان» و مجری تصميمات نمايندگان همه ی آنان در مجالسی قانونگزار باشد که نمايندگانشان بدون هيچ نظارت و دخالت تبعيض آميزی برگزيده شده باشند.

10. ما معتقديم که يکی از نشانه های همزيستی آن است که هيچ گروهی نتواند ارزش ها، مناسبت ها و اعياد و سوگواری های خود را بر ديگر گروه ها تحميل کند. ما اين «مناسبت ها» را اختصاصی و گروهی دانسته و، در عين حفظ احترامی معمولی نسبت به آنها، معتقديم که ديگران نبايد مجبور به رعايت ملاحظاتی در موردشان باشند.

11. ما می دانيم که رنگارنگی يک جامعه در عين حالی که وجود چتر گسترده ی بی تبعيضی را ايجاب می کند، ضرورت توجه به نيازهای انحصاری قشرهای اجتماعی مختلف را نيز با خود می آورد. پس، لازمه ی پذيرش کثرت و تنوع، برسميت شناختن اختيارات درونی گروه های بزرگ و کوچک اجتماعی نيز هست و اعمال هرگونه تحميل در مورد مذهب، زبان، ارزش های فرهنگی، و نيز کوشش برای ايجاد يک شکلی تبعيض آفرين و تمرکز بی قاعده به تبعيض، نارضايتی، و پيدايش نيروهای گريزان از همزيستی می شود و بايد ممنوع گردد.

12. عدم تبعيض ايجاب می کند که در کشور ما هيچ مقامی نتواند غيرمسئول و غيرپاسخگو به مردم و نمايندگانشان باشد و خود را تافته ای جدا بافته تلقی کند. هرکس بقدر مسئوليتی که می پذيرد مسئول و پاسخگو به ملت است.

13. ما سخت به اهميت «تحزب» در کار سياسی معتقديم و همگان را به عضويت در احزاب گوناگون تشويق می کنيم. در عين حال، معتقديم که کار يک حزب سياسی کوشش برای تحميل ايدئولوژی، مکتب و مذهبی خاص بر نظام حکومتی و زندگی اجتماعی نيست بلکه هر حزب می تواند، با تکيه بر ديدگاه های عقيدتی خود، اما در چهارچوب آزادی های دموکراتيک و سکولار، «برنامه» های مختلفی را به مردم رأی دهنده عرضه نمايد. همچنين، هر حزب نشسته در قدرتی بايد بداند که خادم «همه ی ايرانيان» است و نمی تواند بين اعضای خود با ديگران تفاوت و تبعيض قائل شود. همچنين، بمنظور جلوگيری از بروز استبداد حزبی، هيچ شخصيت و حزبی نمی تواند برای هميشه در قدرت بماند و همه ی گردانندگان کشور بصورتی ادواری و مدتمند برای انجام وظايف خود برگزيده می شوند و در دوران کار خود همگی مستخدمين و خدمتگذاران ملت محسوب شده و در موقعيتی نيستند که از لحاظ حقوق اجتماعی خود را بالاتر از تک تک آحاد ملت ايران بدانند.

14. در ايران بی تبعيضی که ما می خواهيم ملت همواره بايد از حق بازبينی، انتقاد، اعتراض، اجتماعات مسالمت آميز و اعتصاب های قانونی بوسيله ی نمايندگان برگزيده ی خود برخوردار باشد. به موازات اين امر، آزادی مطبوعات و رسانه ها بايد بوسيله ی حکومت قانونی تضمين و حمايت شود. رسيدگی به هرگونه شکايتی در مورد مطالب پخش شده از سوی رسانه ها با قوه ی مستقل قضائی است و دولت ها بايد حق دخالت در اين امور را نداشته باشند. همچنين آزادی بيان ايجاب می کند که در سطح ملی، هيچ امری بجز يکپارچگی کشور، آزادی مردمان، و برقراری نهادهای دموکراتيک «مقدس» نباشد اما همين امور اخير نيز، با توجه به قداست زمينی شان، «انتقاد ناپذير» نبوده و کسی را نمی توان از عرضه ی انتقاد نسبت به آنها منع کرد.

15. ما معتقديم که نيروهای مسلح کشور و نيروهای انتظامی و فرماندهان آنان نبايد حق شرکت در فعاليت های سياسی و اقتصادی را (مگر در حد حقوق شهروندی و امکانات شخصی و بدون استفاده از هرگونه رانت حکومتی يا نظامی) دارا باشند و لازم است که موظف به اجرای وظايف قانونی خود بوده و از دولت منتخب ملت اطاعت کنند

آمريکا:

هما احسان
ژورناليست و فعال سياسی ـ آمريکا

دکتر صدرالدين الهی
نويسنده و ژورناليست ـ آمريکا

اميل ايمانی
نويسنده و مفسر سياسی ـ آمريکا

دکتر محمد پروين
فعال حقوق بشر

دکتر هرمز حکمت
حقوقدان، ژورناليست، فعال حقوق بشر ـ آمريکا

بيژن خليلی
ناشر و پژوهشگر ـ آمريکا

حسن داعی
نويسنده و پژوهشگر ـ آمريکا

حميدرضا رحيمی
شاعر ـ طنزنويس ـ آمريکا

شيرين طبيب زاده
ژورناليست ـ آمريکا

دکتر سياوش عبقری
فعال سياسی و استاد دانشگاه ـ آمريکا

دکتر شهلا عبقری
نويسنده و استاد دانشگاه ـ آمريکا

سام قندچی
نويسنده و آينده نگر ـ آمريکا

عبدی کلانتری
نويسنده ـ ژورناليست ـ آمريکا

حسن ماسالی
نويسنده و فعال سياسی ـ آمريکا

تقی مختار
کارگردان ـ نويسنده ـ ژورناليست ـ آمريکا

سيروس مروستی
فعال سياسی ـ آمريکا

بهمن مقصود لو
نويسنده و فيلمساز ـ آمريکا

شکوه ميرزادگی
نويسنده و ژورناليست ـ آمريکا

دکتر مسعود نقره کار
نويسنده و تحليلگر سياسی آمريکا

دکتر اسماعيل نوری علا
نويسنده و جامعه شناس ـ آمريکا



آلمان:

ويکتوريا آزاد
نويسنده و فعال حقوق بشر ـ آلمان

شهلا آقا پور
هنرمند و مدرس دانشکده هنر ـ آلمان

فريدون احمدی
فعال سياسی ـ آلمان

مهدی استعدادی شاد
نويسنده و فيلسوف ـ آلمان

نيلوفر بيضايي
نويسنده و کارگردان تئاتر ـ آلمان

پريوش تجدد
نويسنده و کارگردان ـ آلمان

اسد سيف
نويسنده ـ آلمان

شهلا فريد
نويسنده ـ فعال سياسی ـ آلمان

ناصر کاخساز
نويسنده و فعال سياسی ـ آلمان

ناصر کرمی
فعال سياسی و نويسنده ـ آلمان

توتيا ولی اوغلی
فعال سياسی ـ آلمان

مهندس مینو یوسفی
فعال سیاسی ـ آلمان

مهندس هادي یوسفی
فعال سیاسی و حقوق بشرـ آلمان

کانادا:

نسرين الماسی
ژورناليست و فعال حقوق زنان ـ کانادا

بهرام بهرامی
عکاس و ژورناليست ـ کانادا

حسن زرهی
نويسنده و سردبير نشريه شهروند ـ کانادا

حسین شرنگ
شاعر و نويسنده ـ کانادا

نادر کاکاوند
نويسنده و فعال سياسی ـ کانادا



فرانسه:

دکتر جلال ايجادی
جامعه شناس و استاد دانشگاه ـ فرانسه

دکتر بتول عزيز پور
نويسنده و شاعر ـ فرانسه

ويدا فرهودی
شاعر و مترجم ـ فرانسه

دکتر فرهنگ قاسمی
نويسنده و رئيس اتحاديه مدارس عالی فرانسه

حسين لاجوردی
نويسنده و رئيس انجمن پژوهشگران ـ فرانسه

انگلستان:

افشين بابازاده
شاعر ـ فعال بشر انگلستان

دکتر رضا حسين بر
تحليلگر سياسی و مديريت ـ انگلستان

شيرين رضويان
شاعر ـ فعال حقوق بشر انگلستان

سوئد:

دکتر تورج پارسی
ايرانشناس و استاد تاريخ ـ سوئد

اسفنديار منفردزاده
آهنگساز و فعال سياسی ـ سوئد



نام گروه هايي که بيانيه را امضا کرده اند

حقوقدانان جنبش سبز ايران (به اتفاق آرا) >>>


نشريات اينترنتی که بيانيه را امضا کرده اند:

سايت شکوه ميرزادگی>>>

سکولاريسم نو>>>

14 ژانويه ـ 24 دی

https://newsecul.ipower.com/

گفت و گو با يکی از مادران عزادار


گفت و گوئی درباره بازداشت جمع مادران عزادار

لطفاً به دقيقه 35:25 مراجعه کنيد

اينجا را کليک کنيد

سه‌شنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۸

شادی صدر-در بی معنایی بخشش؛ نقدی بر بیانیه ۵ ماده ای مهدی کروبی


شادی صدر-در بی معنایی بخشش؛ نقدی بر بیانیه ۵ ماده ای مهدی کروبی
http://www.autnews.de/node/6154

سه شنبه، ۲۲ دي، ۱۳۸۸
پیش از هر چیز، باید هر روز جلو آینه، چشم در چشم خود بدوزیم و بگوییم: خواست گذشت و عفو از مادری که هنوز حتی نمی داند فرزندش کجا دفن شده یا چگونه کشته شده، در واقع سرکوبی دوباره است
Align Right
------------------------------------------------------------------------------------------------


بیانیه اخیر مهدی کروبی، یکی از دو کاندیدای اصلاح طلب انتخابات دهم ریاست جمهوری، که پنج راه را برای برون رفت از "بحران دامنگیر فعلی" پیش پای جمهوری اسلامی می گذارد، بلافاصله آخرین بیانیه میرحسین موسوی، دیگر کاندیدای اصلاح طلب را تداعی می کند که در آن هم پنج راه حل برای حل بحران پیشنهاد شده بود. در این مجال کوتاه، قصد ندارم این پنج بند را با آن پنج بند مقایسه کنم، یا تحلیل خود را درباره این دو بیانیه تبیین کنم. بلکه تنها بر بند اول بیانیه کروبی تمرکز خواهم کرد که به موضوع نقض شدید و وسیع حقوق اعتراض کنندگان که شکنجه، تجاوز و قتل، از مصادیق بارز آن بوده است می پردازد و برای برون رفت از آن، راهکار ارائه می کند.


خواست رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر و مشخص شدن عاملان و آمران آن، که پس از آشکار شدن قتلها، شکنجه ها و تجاوزها، به یکی از خواستهای محوری جنبش جدید مردمی بدل شد، در بیانیه موسوی یکسره نادیده گرفته شده است. کروبی، اما نخستین بند بیانیه 5 بندی خود را به این موضوع اختصاص می دهد. او اولین راهکار را "اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم" می داند و با همان ادبیات و در درون همان چارچوب گفتمانی که علم الهدی، امام جمعه مشهد، سران فتنه را "محارب" می خواند و می گوید در صورتی که توبه نکنند، مردم با آنها برخورد می کنند (۱)، از سرکوب کنندگان مردم می خواهد که توبه کنند و توبه سرکوب کنندگان را اولین راه بازگشت آرامش به کشور می داند. او می نویسد: " آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختن و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود." (۲) با این همه، با وجود اینکه کروبی، به موضوع "ظلم" به مردم اشاره می کند اما هم به تحلیل وی و هم به خصوص به راهکاری که ارائه می دهد نقدهای جدی وارد است که سعی می کنم در ادامه به برخی از آنها بپردازم:


۱- قطعا آقای کروبی بسیار بهتر از من می داند که "توبه"، یک عمل مذهبی است که مربوط به رابطه انسان با خدا می شود که در طی آن "بنده" با پشیمانی به سوی پرودگارش بازمی گردد (۳)، حال آن که سرکوب کنندگان مردم پیش از هر چیز، باید به مردمی که سرکوبشان کرده اند پاسخ دهند. علاوه بر این، بر فرض هم که سرکوب کننده یا سرکوب کنندگانی پیدا شدند و اعتراف کردند که مثلا بیشمار نفر را با باتوم کتک زده اند، ۵ نفر را با دست خود شکنجه کرده اند، در قتل یک نفر دست داشته اند و شاهد یا آمر یا عامل تجاوز بوده اند و حالا، بعد از همه این اعمال، که با هر تعریف حقوقی جرم است، توبه کرده اند و از مردم انتظار بخشش دارند. اول اینکه اساسا چه ضمانت اجرایی وجود دارد که عمل توبه به طور کامل و دقیق انجام شده باشد؟ دوم اینکه چه ضمانت اجرایی برای نشکستن توبه وجود دارد؟ از آن مهمتر، در شرایط امروز، چه تفاوتی بین بخشیدن یا نبخشیدن وجود دارد؛ وقتی که در فقدان ساز و کارهای مستقل برقراری عدالت، کلیه نهادهای سرکوب، با عوامل و آمران نقض حقوق مردم، همچنان بر سر کار و در جایگاهی هستند که هیچ احتیاجی به بخشش و هیچ نگرانی از عدم بخشش از سوی قربانیان ندارند. در واقع، بخشش تنها زمانی معنا پیدا می کند که عدم بخشش معنا داشته باشد. در فقدان ضمانت اجرا، بخوانید بی معنایی توبه و بخشش، سئوال دیگری نیز باقی می ماند: آقای کروبی از کجا تا این حد مطمئن است که "مردم ایران" توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید؟ آیا از تک تک قربانیان خشونت و شکنجه و حبس و تجاوز و بازماندگان کشته شدگان در خیابان و زندانها سئوال کرده اند و این حکم کلی، پشتوانه یک تحقیق قضایی جامع را دارد، یا تنها و تنها، از جایگاه سیاسی یک "ولی فقیه"، که مالک جان، مال و ناموس "رعیت" است، خواست مردم را بی پرسش از آنها نمایندگی می کند؟ آیا فی المثل مادر ندا یا مادر سهراب، قاتلان و آمران قتل فرزندانشان را، تنها در صورت اعتراف و توبه خواهند بخشید؟ یا اگر آنها ببخشند، آیا برای قربانیان تجاوز جنسی در زندانها، اعتراف و توبه متجاوزانی که آنها حتی نامشان را نمی دانند یا گاهی صورتشان را هم ندیده اند، مجوز کافی است برای اینکه آنها، آزاد و امن، در خیابانهایی راه بروند که برای بیشمار دیگران ناامنش کرده اند؟


۲- کروبی در مقدمه بیانیه اش می نویسد: "البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی و مطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند." اما هم ایشان که معتقد به برپایی محاکمه برای حرمت شکنان عاشوراست، وقتی نوبت به به مردمی که قربانی سرکوب شده اند، می نویسد: " نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود" و به همین سادگی، "انتقام" به عنوان یک روش به جامانده از جوامع قبیله ای برای برقراری عدالت مجازات را جایگزین مجازات، به عنوان یک نهاد مدرن پذیرفته شده در همه نظامهای حقوق بشری می کند، بی آن که حداقل حق سرکوب شدگان برای رسیدن به عدالت را، حتی در چارچوب همین قوانین فعلی، به رسمیت بشناسد. سئوال اینجاست: آیا از نظر آقای کروبی فرقی بین اینکه کسی، در یک دعوا، دیگری را کتک بزند و مجروح کند با آن که در تظاهرات، عده ای را مجروح کند وجود دارد؟ آیا بین قاتلی که با چاقو، طلبکارش را می کشد و سرکوبگری که با شلیک گلوله، تظاهر کنندگان را از پای در می آورد تفاوتی هست؟ اگر هر دو این اعمال، از نظر حقوقی "ضرب و جرح" و "قتل" محسوب می شوند، چطور دسته اول، یعنی مجرمان عادی، به زندان و دیه و قصاص محکوم می شوند اما پای سرکوبگران که به میان می آید، مجازات، که برای مجرمان عادی ممدوح است، تبدیل به انتقام گیری که مکروه است می شود؟ و تازه از نظر من بین این دو دسته از مرتکبان جرم یک فرق اساسی است و آن اینکه اگر دسته اول، انسانهایی عادی هستند که با انگیزه های معمولی و بیشتر مواقع از سر اتفاق یا حتی گاهی هم از سر ناچاری مرتکب جرم می شوند ولی بی رحمانه و بدون هیچ همدلی مورد قضاوت و مجازات قرار می گیرند، دسته دوم، مجرمان حرفه ای هستند که آگاهانه و به طور سیستماتیک به نقض ابتدایی ترین حقوق انسانها مبادرت می ورزند و بابت آن از منافع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برخوردار می شوند و از این حیث، اتفاقا مجازات آنها باید شدید تر از دسته اول باشد. زدن برچسب "انتقامجویی" و "زیاده خواهی" بر خواسته اجرای عدالت، خلط مبحثی است که عواقبی خطرناک خواهد داشت. عواقبی که وقتی یادداشت تقی رحمانی، فعال سیاسی ملی-مذهبی، خطاب به مادران عزا که خواسته شان" مجازات آمران وعاملان کشتار وشکنجه فرزندان شان" است منتشر شد، زیاد مورد توجه قرار نگرفت. او از مادران عزا می خواهد " به جای خانواده های جانباختگان، مادران صلح" شوند و می نویسد:" ای مادران درد و انتظار ما نیاز به خلق فضای جدید داریم که جز با تحمل و مدارا و باور اینکه چرخه خشونت را باید متوقف کنیم به آن فضا نمی رسیم. باور کنید همانگونه که تا کنون بوده و خواهد بود در صورت اصرار بر انتقام باز فرزندان و نوه هایمان مرغان عروسی و عزا خواهند بود." ودر جایی دیگر می گوید: "مطمئن باشید که وجدان انسانها در جامعه نیمه باز بدون انتقام دادگاههای خود را برپا خواهد کرد." (۴) و به این ترتیب، با خشونت آمیز خواندن عدالتخواهی و خواست محاکمه عادلانه، آن را سرکوب می کند و مادران عزا را به "گذشت"، به عنوان راهکاری برای پایان دادن به خشونت تشویق می کند. و حالا، بار دیگر، سرکوب این خواست مردمی، از طریق کلام و نوشته، در بیانیه کروبی خودنمایی می کند.


۳- به نظر می رسد که بسیاری از فعالان سیاسی و جامعه مدنی، از جمله کروبی و تقی رحمانی، وقتی از انتقامجویی و تکرار خشونت حرف می زنند، هنوز هم نظم کیفری مسلط را در ذهن دارند که بر مبنای قصاص بنا شده است. یعنی نظامی که جان را در برابر جان و چشم را در برابر چشم می ستاند و ریشه در اصل انتقامجویی فرد از فرد یا قبیله از قبیله دارد. به این معنا، خواست عدالت و محاکمه و مجازات عاملان و آمران نقض حقوق بشر، در چارچوب این نظم مسلط، به اعدام، شکنجه و قطع عضو عاملان و آمران بازتعریف می شود. در این تعریف وارونه، اجرای خواست عدالت، منجر به تکرار قتل، شکنجه و خشونت، و به همین دلیل مذموم تلقی می شود. در حالی که نگاهی به تجربیات مشابه در کشورهای دیگر نشان می دهد که گذر از روند دادخواهی در مورد نقض مستمر و سیستماتیک حقوق بشر، یکی از پیش شرطهای تحقق دموکراسی و تنها راه اطمینان از اینکه چرخه خشونت قطع شده بوده است. گفت و گوی اجتماعی پیرامون دادخواهی و عدالت، تشکیل کمیسیون های حقیقت یاب برای ایجاد فهم جمعی از واقعیت کشتار، واقعیت تجاوز، واقعیت شکنجه و آثار همه اینها بر قربانی، خانواده و جامعه اش، و نیز برپایی دادگاههای علنی و عمومی با معیارهای دادرسی منصفانه روندهایی است امتحان شده که می تواند جامعه ای را به سوی آشتی و عدم خشونت رهنمون سازد. بدون طی این روندها، "گذشت"، "عفو" و "آشتی"، تنها یک معنا خواهد داشت و آن هم "لاپوشانی" و "ماستمالی" است. و بدتر اینکه، این نوع از گذشت یا عفو، هیچگاه به آشتی نخواهد انجامید زیرا به سرکوب گران این اطمینان خاطر را خواهد داد که هر قدر هم حقوق مردم را نقض کنند و به خشونت ادامه دهند، مصون از تعقیب و مجازات باقی خواهند ماند. آفریقای جنوبی، یکی از بهترین و زنده ترین مثالهای روند آشتی ملی است. کشوری که با آن همه درد و رنج ناشی از کشته شدن، شکنجه شدن، رانده شدن و محروم شدن بیشمار انسان در دوران آپارتاید نژادی، توانست روند آشتی و عفو ملی را طی کند و چرخه خشونت را در یک نقطه تاریخی قطع کند. پس از سقوط رژیم آپارتاید، کمیسیونهای حقیقت یاب در سراسر کشور تشکیل شدند. آمران و عاملان نقض حقوق سیاهپوستان دو انتخاب داشتند: یا داوطلبانه در حضور اعضای کمیسیونهای حقیقت یاب، درباره نقش خود و همکارانشان در جنایات علیه بشریت شهادت می دادند و مورد عفو قرار می گرفتند، یا ناگزیر بودند به عنوان متهم در دادگاه حاضر شوند و محکوم و مجازات شوند. بسیاری، راه اول را انتخاب کردند. جزییات شهادتها از تلویزیون و رادیو پخش می شد و تمامی افراد جامعه در جریان قرار می گرفتند: ناقضان حقوق بشر، برای اولین بار، لخت و بی دفاع، درمقابل مردم ایستاده بودند و این، بی هیچ خشونتی، به مراتب بدتر از مجازات حبس و تبعید بود. حقیقت، از لابلای گفته های شاهدان، قربانیان و مرتکبان بیرون می آمد و در سطح جامعه، علنی می شد، جزیی از تاریخ و حافظه جمعی می شد، قضاوت اجتماعی شکل می گرفت و دیگر از یادها نمی رفت. (۵)


ما، اگرچه "نان گندم نخورده ایم"، اما می توانیم آن را "دست مردم" ببینیم. و این درست، وظیفه همه فعالان جامعه مدنی است که با الهام از تجربیات موفق و نیز شکستهای کشورهای دیگر، نگذارند تفاسیر من درآوردی و وارونه از عدم خشونت، جنبش مردمی را عقیم سازد. بالعکس، همه ما باید تا جایی که می توانیم تلاش کنیم که جامعه را برای شنیدن حقایق، هرچند تلخ، بازسازی حافظه تاریخی جمعی، هرچند سخت، و طی روند اطمینان از اینکه نقض سیستماتیک حقوق بشر دیگر اتفاق نخواهد افتاد، هرچند طولانی، آماده کنیم. پیش از هر چیز، باید هر روز جلو آینه، چشم در چشم خود بدوزیم و بگوییم: خواست گذشت و عفو از مادری که هنوز حتی نمی داند فرزندش کجا دفن شده یا چگونه کشته شده، در واقع سرکوبی دوباره است. سرکوب و خشونت، تنها باتومی نیست که به تن می نشیند؛ این را فراموش نکنیم!


منابع:

(۱) مشروح/ آیت الله علم‌الهدی در اجتماع میلیون ها نفری عاشورائیان تهران: سران فتنه توبه نكنند، مردم بعنوان محارب با آنها برخورد می كنند، خبرگزاری فارس، 9/10/88، در این نشانی اینترنتی:
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810091487


(۲) عنوان: راهكارهای مهدی كروبی جهت خروج از بحران، در نامه ای به مردم، 21/10/88، سحام نیوز، در این نشانی اینترنتی:
http://sahamnews.org/?p=226


(۳) علامه طباطبایی توبه را چنین تعریف می کند: "توبه در لغت، به معنای برگشت است و توبه از بنده، برگشت اوست به سوی پروردگارش با پشیمانی و بازگشت از سرپیچی، و از جانب خداوند نیز به معنای توفیق وی به توبه یا آمرزش گناه او.»، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص379.


(۴) مادران درد و انتظار؛ تقی رحمانی، خبرنامه امیرکبیر، 25/8/88، در این نشانی اینترنتی:
http://www.autnews.de/node/4176


(۵) برای اطلاع درباره جزییات روند آشتی ملی در آفریقای جنوبی، رجوع کنید به کتاب "علیه فراموشی: بررسی تجربه کمیسیونهای حقیقت و دادخواهی"، منیره برادران، نشر باران، سوئد، چاپ اول، 2005




گفتگو با پدر حامد روحی نژاد محکوم به اعدام


گفتگو با محمد رضا روحی نژاد پدر زندانی محکوم به اعدام در ايران که مبتلا به بيماری اِم اِس است

لطفاً به دقيقه 14:00 برويد

اينجا را کليک کنيد




قندچی-مشی چريکي، واقعيتی که ديگر نميشود انکار کرد



مشی چريکي-واقعيتی که ديگر نميشود انکار کرد
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/522-mashyecheriki.htm

بيش از يکسال پيش در آوريل 2007 مقاله ای نوشتم تحت عنوان «تکليف جنبش سياسی ايران با تروريسم»:

http://www.ghandchi.com/470-Terrorism.htm

در آن نوشتار تا آنجا که به جنبش سياسی کنونی ايران مربوط بود فقط به جند الله و مجاهدين خلق اشاره کرده بودم. البته مجاهدين امروز ميگويند که سالهاست دست از عمليات تروريستی برداشته اند و واقعيت هم اين است که گرچه رسماً آنها مشی چريکی را تقبيح نکرده اند ولی سالهاست که به آن مبادرت ننموده اند. جند الله نيز بيشتر يک جريان مذهبي-قومی در بلوچستان است که تروريسم را هم بخشی از تاکتيک خود ميبيند. در واقع در آن نوشته بحثی درباره جريان چريکی جاری در ايران جمهوری اسلامی در حال حاضر نکرده بودم، موضوعی که در اين نوشته به آن می پردازم.

واقعيت اين است که بعد از شکست جريان اصلاح طلبی و با پايان دولت خاتمي، اولين جريانات جديدی که رسماً مشی چريکی را برای مقابله با رژيم مطرح ميکردند، جوانه زدند. بسياری از اين جريانات اتفاقاً شديداً ملی گرا و ضد اسلامی بودند و هيچ شباهتی به مجاهدين خلق نداشتند. حتی چندان شباهتی به جريانات چريکی قديمی پيش از انقلاب که اکثراً کمونيستی و ضد امپرياليست بودند هم نداشتند. برخی از اين ها خود را متعلق به جنبش پادشاهی ايران ميدانستند و گروهی نيز همانطور که در پائين نشان خواهم داد، خود را همسو با مليون ميديدند.

در واقع با وجود شکست اصلاح طلبان مذهبی و پايان يافتن دولت خاتمی در سال 2004، دولت جديد احمدی نژاد کماکان اجازه فعاليت را از نيروهای اسلامی مخالف خود سلب نکرد و به غير از مجاهدين، بقيه جريانات اسلامی گرچه با وجود دردسر های مختلف، ولی قادر بودند در ايران علناً فعاليت کنند. نه تنها طرفداران خاتمی و رفسنجاني، حتی نيروهای راديکالتر نظير جريانات مختلف دانشجوئی اسلامی به درجات مختلف توانستند در دوران احمدی نژاد فعاليت علنی کنند. حتی سايت های اصلاح طلبان نظير سايت امروز در دوران احمدی نژاد کمتر از دوران خاتمی با فيلترينگ روبرو شد. در نتيجه جريان تازه مشی چريکی در ميان آن دسته مخالفين دولت که اسلامی بودند، پايه نگرفت و حتی مجاهدين هم که طرفدارانش از ميان اسلاميون هستند عملاً کار تروريستی در اين دوران نکردند.

جريانات چپی نيز چه در دوران احمدی نژاد و چه در دوران پيش از آن، بيشتر به فعاليت های قانونی توجه داشتند، و نه عمليات چريکي. در بسياری از اين دوران ها نيز گرچه چپی ها رسماً از حق انتخاب شدن در مجلس و ديگر نهادها محروم بوده اند ولی فعاليت های مختلف نيروهای چپی به درجات مختلف از پس از کشتار 1367 در ايران تحمل شده است، چه در اواخر دولت رفسنجانی که سعی در جلب بخش های مختلف چپ نمود و چه در دوران خاتمي، و بعد از دولت خاتمی نيز، در دوران احمدی نژاد وضعيت نيروهای چپ چندان تفاوتی نکرده است. همچنين حرکت اصلی نيروهای چپی که مشی چريکی را دنبال کرده اند بيش از نيم قرن است که مبارزه ضد امپرياليستی را عمده ميبيند و در نتيجه بخاطر برداشتشان از جمهوری اسلامی بعنوان مخالف غرب، فعاليت تروريستی عليه رژيم را درست نميديده اند. مضافاً آنکه بعد از سقوط کمونيسم در شوروی و بلوک شرق و توسعه دموکراسی در آمريکای لاتين، جريان چريکی در ميان نيروهای چپ رنگ باخته است و اکثر شاخه های چريکهای فدائی خلق در ايران سالهاست که با مشی چريکی وداع گفته اند.

اما در ميان نيروهائی که شديداً ضد اسلام هستند وضع به صورت ديگر است. اساساً اين نيروها در جمهوری اسلامی اجازه حيات نداشته اند و در نتيجه مشی چريکی در ميان بخشی از اين نيروها مطرح شده است. اگر جنبش سکولار در ايران اجازه رشد يافته بود، مشی چريکی در ميان نيروهای غير مذهبی و ضد مذهبی کمتر نشو و نما ميکرد. ولی مذهبی تر شدن جامعه در دوران احمدی نژاد اين بخش مخالفين را بيشتر به سوی عمليات چريکی سوق داده است.

جالب است که يکی از اولين جرياناتی که درست بعد از انتخاب احمدی نژاد مشی چريکی را بعنوان راه کار در ايران اعلام کرد، خود را متعلق به جنبش مليون ايران ميديد و حتی يکی از افراد سرشناس منتسب به جنبش ملی در آمريکا از آن جريان در همان ماه مه سال 2004 حمايت کرد. اين جريان نامش «شورای ملی آزاديخواهان» بود.

بنظر من از آنجا که نيروهائی نظير جبهه ملی توانستند تا حدی در ايران در دوران احمدی نژاد به فعاليت های سياسی علنی بپردازند، جريان چريکی «شورای ملی آزاديخواهان» که خود را هوادار مليون ميدانست عملاً محو شد. درست است که جبهه ملی نظير نيروهای چپی يا آينده نگر يا بسياری مخالفين اسلامی دولت که در ايران فعاليت سياسی علنی دارند، قادر نيستند که در مجلس وارد شوند، يا در نهادهای ديگر دولتی نقش ايفا کنند، ولی بعنوان اپوزيسيون علنی تحمل شده اند، و اين امر کمک کرده است که هواداران اين جريانات به مشی چريکی روی نياورند.

ولی يک نيروی سياسی در ايران امکان فعاليت علنی نداشته است و آن هم مشروطه طلبان ايران بوده اند. حتی بخشهائی از جريان مشروطه طلب نظير حزب مشروطه ايران که هم مواضعی ليبرالی داشته است و هم بر سر حمله نظامی به ايران موضع گيری روشن داشته است قادر نبوده است که در ايران فعاليت علنی کند. اين امر بسياری از هواران آنها را از مبارزه علنی دلسرد کرده است. بسياری از مشروطه خواهان به خاطر عدم امکان فعاليت علني، به دنبال راه کارهای غير علنی ولی سياسی رفته اند، ولی برخی هم از اينگونه احزاب سنتی مشروطه خواهان کناره گرفته و به دنبال مشی چريکی رفته اند. اين امر بويژه برای نيروهائی که شديداً ضد اسلامی هستند و حق بيان آنها در ايران شديداً نقض ميشود بيشتر واقعيت است.

بنظر ميرسد ضديت شديد با اسلام ويژگی اکثر جرياناتی است که مشی چريکی را در ايران برگزيده اند و هر چه رژيم مذهبی تر عمل کند، به جريان چريکی در ميان اين بخش از روشنفکران بيشتر دامن خواهد زد. ولی بحث فقط در اين جا نيست. برخی از رهبران مدبر مشروطه خواهان در ماه های اخير سعی دارند نشان دهند که دعوای اپوزيسيون با مذهب نيست بلکه با دولت مذهبی است. اين حرف درست، ولی به خودی خود اين حرف به اين گرايش چريکی پايان نخواهد داد، چرا که تا وقتيکه رژيم حق اين افراد غير مذهبی يا ضد مذهبی را در ابراز عقايد خود برسميت نشناسد، زمينه مادی برای رشد اين گرايش بر سر جای خود خواهد بود.

در نتيجه يا کسی بايستی در اصول اعتقادی با تروريسم به هر شکل آن مخالف باشد يا که به خاطر تضييق حقوق فردی خود ممکن است به آن دست يازد حتی وقتی معتقد باشد که دعوای اپوزيسيون با مذهب نيست ولی ناراحتی فردی اش از سرکوب شديد بخاطر ضد مذهبی بودن يا مرتد بودن باشد. موضوعی که در مقاله ذکر شده ابتدای اين نوشتار به آن اشاره کردم مبنی بر اينکه تروريسم خوب و بد نداريم و بايد تروريسم را برای هر هدفی که باشد تقبيح کنيم. موضوع عمومی تری که در نوشتار ديگری سالها پيش به آن پرداختم که هدف وسيله را توجيه نميکند:

http://www.ghandchi.com/270-EndMeans.htm

حالا سوال پيش ميايد که درباره کسی مثل حسين کاوسی فر چه فکر ميکنم؟ من کار تروريستی را محکوم ميکند با هر هدفی که باشد. البته در عين حال از حق وی برای دادگاه عادلانه دفاع ميکنم. در نتيجه اين که دولت دوبی وی را به دولت ايران تحويل داد را هم محکوم ميکنم چون روشن بود که وی در داخل ايران نميتوانست از امکان دادگاه عادلانه برخوردار باشد. در نتيجه او را ميشد به کشور ثالثی نظير هلند فرستاد و از جمهوری اسلامی هم بعنوان مدعی خواست که در يک دادگاه بين المللی اتهامات خود عليه وی را اقامه کند. در دادگاهی که متهم بتواند از وکيل برخوردار باشد. در نتيجه اينکه کسی ترور را بخاطر هدف والائی بکند حتی کشتن يک قاضی جنايتکار، برای من قابل قبول نيست، چون کسی که به ترور دست ميزند خود را هر سه قوه يک دولت عادلانه فرض ميکند، حکم ميدهد و اجرا ميکند و از نظر من چنين کاری مردود است هر چند که با کمال حسن نيت باشد.

از بحث اصلی ام دور شدم. بحث مقاله اين بود که ديگر واقعيت مشی چريکی در ايران قابل انکار نيست. به موضوع برگردم.

***

به تازگی خبر انفجارحسينيه شيراز در مطبوعات جمهوری اسلامی آمد. جمهوری اسلامی بارها ادعای های خود را در اين باره تغيير داد. در ميان مخالفين هم جريانات مختلفی مسؤليت آن را به عهده گرفته اند از جمله يک گروه سنی مذهب قومی که اعتقاد به کار تروريستی دارد. آخرين حرف رژيم هم اين بوده است که يک گروه سلطنت طلب مسؤل اين عمليات بوده اند که به زودی محاکمه خواهند شد. در ميان جريانات هوادار رژيم پادشاهي، حزب مشروطه ايران اعلاميه داد و گفت که هيچ گروه سلطنت طلبی به اين کار دست نزده است و اگر هم جريانی درست به اين کار زده باشد از سلطنت طلبان واقعی نيست. برخی ديگر از هواداران رژيم پادشاهی نيز نوشتند فرود فولادوند که گروهی در خارج خود را منتسب به وی ميدانند و مسؤليت آن بمب گذاری را به عهده گرفته اند، اگر به دادگاه بيايد و پوزش هم بخواهد، قهرمان آن هاست. نيروهای ديگر جنبش سياسی ايران هم اساساً نوشته اند که اين حرف ها تبليغات رژيم است و جريان تروريستی اصلاً وجود خارجی ندارد.

بنظر من تا آنجا که به فرود فولادند مربوط ميشود، پسر وی مصاحبه ای درباره مفقود شدن وی کرده است، وی يک شخصيت حقيقی است با نظراتی مشخص و آقای دکتر بهرام مشيری در برنامه زير بسيار بيطرفانه وی را معرفی کرده است:

http://youtube.com/watch?v=sT2u55ZwjSY

واقعيت ديگر هم اين است که جريانی با نام نتدر در اينترت سايت زير را دارند و خود را منسوب به آقای فولادوند و هوادار رژيم پادشاهی ميدانند و برنامه راديوئی مرتب دارند:

http://www.tondar.org
http://www.tondar.org/radio-tv/rt.m3u

برخی از هواداران رژيم پادشاهی اين سايت را متعلق به رژيم جمهوری اسلامی ميدانند. تا آنجا که من به اين برنامه گوش کرده ام برخی از برنامه های اين سايت آشکار است که هيچ شباهتی به نظريات نيروهای هوادار رژيم پادشاهی ندارد. آيا چنين برنامه هائی توسط عوامل اطلاعاتی رژيم برای لطمه زدن به نيروهای مشروطه خواه درست شده اند؟ نميدانم، ولی در عين حال ممکن است که اين جريان چريکي، نظير جريانات کمونيستی چريکی در گذشته باشد که نيروهای کمونيست ديگر را که مخالف فعاليت چريکی بودند، خائن ميديدند، و نوک تيز حمله شان به سوی آن نيروها بود. در واقع برخی از برنامه های اين انچمن پادشاهی معلوم است که نيروهائی هستند که صادقانه در پی فعاليت چريکی هستند و شديداً هم ضد اسلام هستند. البته نه تنها در ميان نيروهای چريک بلکه ميان همه نيروهای سياسی چه در زمان شاه و چه در زمان حاضر ممکن است عوامل اطلاعاتی نفوذ کرده باشند، و اين امر به خودی خود به معنی اين نيست که ان نيرو را اطلاعاتی های رژيم راه انداخته اند. اين ها حتی لغت سلطنت را غير ايرانی ميدانند و خود را هوادار پادشاهی ميخوانند و نه سلطنت طلب.

اما جدا از سايت نتدر و اينکه آيا اين جريان يک نيروی صادق اپوزيسيون است که در پی مشی چريکی است يا که سايت جمهوری اسلامی است، من با اطمينان صد در صد ميتوانم بگويم که جريان ضد اسلامی معتقد به مشی چريکی يک واقعيت است. من خودم مدتی با يکنفر که چنين نظراتی داشته و خود را متعلق به جمعی ميدانست، در يک گروه اينترنتی سالها بحث داشتم، و ميتوانم با اطمينان بگويم که وی از عوامل رژيم نبود، و فردی واقعی و انسانی صادق بود. حتی نظرات افراطی ضد اسلامی که در مقاله «تکليف جنبش سياسی ايران با تروريسم» به آن اشاره کرده ام و راه های مقابله با جريانات افراطی اسلامی را دقيقاً با وی بحث کرده بودم و به خوبی در اين زمينه های فکری صاحب نظر بود، اما کار تروريستی را تأييد ميکرد، هر چند فعاليت های افشاگرانه و علمی را نه تنها رد نمينمود بلکه بسيار خوب هم از آنها مطلع بود. من هيچگاه حتی تماس ايميل هم نخواستم با او داشته باشم و فقط ميخواستم بحث نظری داشته باشم و هميشه بعنوان يک محقق از ارتباط با هر تشکيلاتی بويژه تشکيلاتهای معتقد به عمليات مسلحانه دوری کرده ام ولی با وی بحث در محيط علنی يگ گروه اينترنتی داشتم.

جريان چريکی که در بالا ذکر کردم بنظر من هم واقعی است و هم شديداً ضد اسلامی و خود را هوادار رژيم پادشاهی هم ميداند و البته شخصی که ذکر کردم از فولادوند دفاع ميکرد ولی هيچگاه از سايت تندر دفاع نکرد، يعنی ذکر نکرد و من هم نپرسيدم.. تا آنجا که من اين نظرات را شناخته ام، شک دارم که مشروطه خواهان ايران و مشخصاً سلطنت پهلوی و حتی آقای رضا پهلوی بتوانند انتظارات اين جريانات را برآورده کنند. برای آقای رضا پهلوی و حزب مشروطه، موضع کنونی شان درباره همکاری با مذهب اسلام، تاکتيکی نيست، و اينکه امروز به درک سکولاريسم رسيده اند، گام بزرکی برای ايشان محسوب ميشود. ولی برای اين هواداران رژيم پادشاهی چنين موضعی کافی نيست. تصوری که اين هوادارن مشی چريکی از پادشاهی ايران دارند را فکر نميکنم واقعيت جريانات معتقد به پادشاهی بتواند برآورده کند، همانگونه که کمونيسم مورد توجه چه گوارا را رهبران شوروی نميتوانستند برآورده کنند. در نتيجه برای من تعجب انگيز نخواهد بود اگر اين نيروها مواضع ضد مشروطه خواهان موجود بگيرند که در تندر بيان ميشود، حال چه آن سايت واقعی باشد و چه نباشد.

اما جدا از همه اين مواضع سياسی و ايدئولوژيک، اصل بحث اين است که برای رسيدن به هر هدفی حتی کنار گذاشتن کامل مذهب و آتئيسم، اتخاذ مشی چريکی تنها راه نيست. چند جريان مهم که زمانی به کار چريکی معتقد بودند و شديداً هم ضد اسلام بودند، چه مشروطه خواه و چه جمهوريخواه، مشی چريکی را کنار گذاشته، و سياسی کار شده اند. بالعکس اگر فردا نيروهای اسلامی مخالف يا مليون يا چپی ها و سکولار ها هم آزادی هايشان در ايران محدود تر شود ، آيا دست زدن به کار چريکی از سوی کساتی با آنگونه ايدئولوژی ها ممکن نيست آنگونه که زمان شاه رخ داد؟ بنظر من ممکن است و به همين خاطر در نوشتار ديگرم ذکر کردم که تروريسم را تحت هر شرايطی تقبيح ميکنم.

جنبش سياسی ايران در زمان شاه از سياهکل چه سودی برد. جز اينکه نيروهای با ايدئولوژی های غير کمونيستی هم به جريان چريکی که توسط بخشی از نيروهای کمونيست شروع شد، روی آوردند، و حتی بخشی از طرفداران جبهه ملی هم که از کند بودن نتيجه بخشی کار سياسی و تعطيل بودن انجمن هاتی سياسی و غيره، خسته شده بودند، به کار چريکی روی آوردند، و نتيجه آنکه مردم دنبال عقب مانده ترين نيروی جامعه يعنی خمينی رفتند، وقتی که روشنفکران ما فداکاری در کار چريکی را ارج ميگذاشتند، و بعد از مدتی حتی هدفهای ايدئولوژيک و سياسی را هم بی اهميت ديدند و ميگفتند کار چريکی هم استراتژی و هم تاکتيک. همين سلحشوران برای فداکاری در کاری که قهرمانی با خود نداشت اهميتی نميدادند. بخاطر نقد از حزب توده به مشی چريکی روی اوردند ودر آخر حزب توده رهبريشان کرد.

مهم نيست که اساس جريان کنونی چريکی خود را هوادار پادشاهی ميداند و من طرفدار جمهوری هستم. مهم نيست که آنها اکنون بيشتر ضد اسلام هستند و برای منِ غير مذهبي، جدائی مذهب و دولت و سکولاريسم است که مهم ميباشد، و نه نابودی مذهب. من از خود ميپرسم که اگر فردا کسی با نقطه نظرات فکری من بود ولی خواست کار چريکی کند چه ميگويم؟ بله، به او چه ميگويم؟ پاسخم همين است که مشی چريکی به تکامل جامعه ايران يک بار لطمه زد و يک نسل را برای هيچ نابود کرد، دوباره اين اشتباه را نکنيم.

اگر در گذشته همه ميترسيدند که حتماً از قهرمانی و بزرگی چريکها حرف بزنند تا ضد انقلاب شناخته نشوند من به روشنی ميگويم که با وجود آنکه حسن نيت امثال آقای حسين کاوسی فر ها را درک ميکنم، و از عدم وجود دادگاه عادلانه برای وی و اعدام وی دلم به درد ميآيد، وليکن راه وی را محکوم ميکنم و به جوانان ايران ميگويم که فداکاری يعنی کار پر زحمت سياسي، فرهنگي، و فکری با مدد گرفتن از علم برای ساختن نهادهای سکولار و اشاعه حقوق بشر و انديشه آزاد و نه ترور که همه اين انرژی ها را به هدر ميدهد. شايد اين حرف من خيلی سخت باشد گفتنش ولی ميگويم تا که از يک بيراهه رفتن جلوگيری کنم. قهرمان من يک چريک نيست.

من رژيم را برای مسدود کردن کانالهای آزادی انديشه در ايران که حتی يک سايت علمی هم فيلتر ميشود و اينکه حق فردی مخالفت با اسلام را با سرنيزه و اعدام جواب ميدهد، محکوم ميکنم. ولی راه کار تروريسم نيست. من اگر هوادار پادشاهی بودم هم همين حرف را ميزدم که کسانيکه مردم ما را دوباره چهل سال بعد از تجربه سياهکل به آن راه ميبرند، قهرمان ما نيستند، حتی اگر با بهترين حسن نيت و برای آزادی مردم اين کار را بکنند و جان خود را فدا کنند. مشی چريکی گمراهی است، چه برای جمهوری باشد چه برای پادشاهي، چه برای اسلام و کمونيسم باشد چه برای ضد اسلام، چه برای دوستی با القاعده و حزب الله باشد چه برای دوستی با غرب.


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
5 تير 1387
June 25, 2008

شنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۸

ايران گلوبال-با ما بیشتر آشنا شوید

ايران گلوبال-با ما بیشتر آشنا شوید

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-56103

یانیه جبهه دموکراتیک ایران در محکومیت احضار خانواده بازداشت شدگان توسط دستگاه های اطلاعاتی - امنیتی


بیانیه جبهه دموکراتیک ایران در محکومیت احضار خانواده بازداشت شدگان توسط دستگاه های اطلاعاتی - امنیتی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1812.aspx

دستگاه های اطلاعاتی - امنیتی حکومت جمهوری اسلامی پس از نا امیدی از سرکوب جنبش آزادی خواهی ملت ایران که با بازداشت گسترده فعالان سیاسی و اجتماعی ایران همراه بود، این بار در راستای تحت فشار قرار دادن بازداشت شدگان در اقدامی غیر انسانی دست به احضار خانواده های این مبارزان زده است .

از آن جمله می توان به احضار محبوبه علی نقیان، همسر حشمت الله طبرزدی دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران و سخنگوي شوراي همبستگي براي دمكراسي و حقوق بشر در ايران و مجید علیمی داماد ایشان که به صورت تلفنی به اداره پیگیری وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی احضار شده اند، اشاره کرد .

جبهه دموکراتیک ایران ضمن محکوم نمودن این چنین اقدامات غیر انسانی یادآور می شود جنبش آزادی خواهی ملت ایران راه خود را یافته است و حکومت جمهوری اسلامی نمی تواند با این گونه اقدامات این جنبش را سرکوب نماید و تأکید می نماید تنها راه حکومت تمکین به خواست ملت ایران است .

زنده باد آزادی – گسسته باد زنجیر استبداد – برقرار باد دمکراسی


جبهه دمکراتیک ایران
۲۰ دی ماه 1388 خورشیدی

جمعه، دی ۱۸، ۱۳۸۸

اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید؛ کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک





اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید؛ کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک
دوشنبه، ۹ آذر، ۱۳۸۸
http://www.autnews.de/node/4557

زندان جای سرزنش کردن و باختن به خود نیست. اتاق بازجویی و سلول انفرادی بسیار شرایط سختی
Publish Post
دارد که مسلما یک روز تحمل کردن آن هم قابل ارج است. نگران قضاوت دیگران در مورد خود نباشید و روحیه خودتان را از دست ندهید.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

متن زیر توسط کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک جهت آشنایی بیشتر دانشجویان در مورد مسائل مرتبط با "بازداشت و دستگیری" آماده شده است.


نکات جمع آوری شده که تکمیل و بازبینی نسخه نخستینی است که نزدیک به یک سال پیش در واحد حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک تهیه شده بود، در مهرماه 88 تنظیم گردید. در این مجموعه سعی شده بسیاری از نکات مرتبط گنجانده شود، ولی مسلما نقصان های فراوانی برای آن باقیمانده که امید است در آینده تصحیح و اضافه گردد.


لازم به ذکر است برخی از موارد ذکر شده در این گزارش همچون تهدید به تجاوز جنسی مرتبط به بازداشت فعالین دانشجویی و شناخته شده است که در اینگونه موارد، اعمال بازجویان تنها به تهدید به تجاوز جنسی و یا در آوردن لباس دانشجویان برای تحقیر خاتمه می یابد. اما در موارد بسیاری از بازداشت افراد ناشناخته و یا افراد گروه های اپوزیسیون، تجاوز جنسی به زندانیان صورت گرفته است که در این نوشته به آن اشاره ای نشده است.



این نوشتار بیشتر مرتبط با بازداشت هایی است که تا حدی قوانین قضائی رعایت شود.


اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید


بازداشت


- در صورت احضار فقط با احضار کتبی و فقط به مراجع قضایی مراجعه کنید. قانون این اجازه را می دهد که بدون احضاریه کتبی و به مراجع غیر قضایی شما مراجعه نفرمائید. در قاون احضار تلفنی فقط از طریق وکیل قانونی شمرده شده است. احضار شما را به صورت تلفنی فقط می توانند به وکیل شما اطلاع دهند.


- در صورت بازداشت خیابانی با آرامش تمامی مدارک؛ کارت شناسایی و حکم قضایی را از ضابطین بخواهید و با آرامش با بازداشت کنندگان برخورد کنید.


- در زمان بازداشت یا احضار از هر گونه حرکت یا فعالیت مشکوک بپرهیزید و در صورتی که مداک یا اسناد حساسی در دست دارید سریعا به امحای آن پرداخته یا در غیر این صورت با زیرکی از لو رفتن آن خودداری کرده و در اولین فرصت آن ها را از بین ببرید. مدارکی که نباید به شما منسوب شود و شما در دست دارید را از خود دور کنید. درباره این مدارک مسئله مهم این است که به شما منسوب نشود و یافتن آن اهمیتی ندارد.


- در زمان بازداشت باید به شما دلیل بازداشت عنوان شود. این به مثابه تفهیم اتهام شما می باشد. شما بدون تفهیم اتهام نه تمکینی از بازداشت کننده داشته باشید و نه به پاسخ سوالات بپردازید. اما با او درگیر نشوید و از هرگونه درگیری بدنی و لفظی اجتناب کنید. تفهیم اتهام می باید توسط مرجع قضایی یا ضابط قضایی به اذن مرجع قضایی باشد.


- تفهیم اتهام مشمول بر ذکر عنوان اتهامی به صورت مشروح که به یکی از موارد ذکر شده در قانون کیفری و حقوقی آمده، اشاره داشته باشد و علاوه بر آن می باید دلیل این اتهام نیز ذکر گردد. مثلا در صورت بازداشت اتهام اقدام علیه امنیت ملی به تنهایی نمی تواند مصداق تفهیم اتهام باشد بلکه باید با مسائلی که در قانون آمده است چون اقدام علیه امنیت ملی از طریق 1- تجمع و تبانی 2- تبلیغ علیه نظام 3- تشکیل گروه غیرقانونی 4- عضویت در گروه غیرقانونی و ... باشد. همچنین علاوه بر عنوان کامل اتهام که به صورت بالا می می باشد تفهیم اتهام زمانی صورت پذیرفته است که دلیل این اتهام (بزه انتسابی) نیز ذکر گردد. مثلا در مورد تبلیغ گفته شود که تبلیغ علیه نظام به دلیل فلان مصاحبه شماست یا در فلان مکان تجمعی وجود داشته و شما در آنجا بوده اید و ...


- تفهیم اتهام اهمیت ویژه ای دارد تا قبل از تفهیم اتهام فقط بر تفهیم خود اصرار داشته باشید و به هیچ سوالی پاسخ ندهید. پس از تفهیم اتهام شما فقط لازم است در موراد تفهیم شده به پاسخ و توضیح بپردازید. اگر در ذکر تجمع و تبانی (به شرحی که در بالا رفت) به یک روز خاص اشاره کردند لازم نیست به سایر تجمعات خود اشاره داشته و یا پاسخی دهید. در صورت فشار بیش از اندازه در پاسخ به سوالات دیگر در وهله نخست خواهان تفهیم جدید در آن موارد شوید. البته تسلط شما و میزان فشار گاه باعث می شود برخی موارد و مطالب دیگر ذکر شود و با برخی توضیحات از سوال و موشوع طرح شده عبور نمایید که این مسئله به اختیار فرد بازداشت شده می باشد ولی توصیه در این موارد دقت و صحبت کمتر است.


- البته ممکن است اصرار شما بر تفهیم اتهام جدید به سنگین شدن پرونده شما در دادگاه دامن بزند و بازجوها را مصرتر کند که موارد متعدد و مختلف اتهامی را به شما منتسب و مرجع قضایی را دعوت به تفهیم آن ها نمایند. بنابراین توصیه اساسی این است که نوع بیان شما در اعتراض به عدم تفهیم اتهام، بسنده به جمله هایی باشد که "این اتهام به من تفهیم نشده و من به این دلیل بازداشت نشده ام و چرا باید پاسخ بگویم؟" باشد. بازجو همیشه به شما می گوید که او تعیین می کند به چه باید جواب بدهید و اتهام شما چیست که شما توجه نکنید و سعی کنید در حالی که صحبت ها را مدیریت می کنید به گفتگو با او بپردازید.


- باید توجه داشت مواردی که خارج از تفهیم اتهام از فرد پرسیده می شود یا به تفهیم ابتدایی ارتباط داده می شود و در پرونده ارسالی به مرجع قضایی درج می گردد و یا اساسا هیچ ارتباطی به پرونده نداشته و فقط جهت فشار بیشتر و حتی ممکن است در پرونده سازی های بعدی علیه خود فرد یا دیگران به کار گرفته شود.


- باید توجه داشته یاشید مرجع قضایی (در ابتدای بازداشت بازپرس و در پرونده های امنیتی دادسرای امنیت و انقلاب هستند) که در مورد شما تصمیم می گیرد و این تصمیم گیری حتی در مورد نگهداری شما در انفرادی یا عمومی نیز صدق می نماید.


- شما باید یا توسط حکم قضایی بازداشت شوید و یا ظرف 24 ساعت از بازداشت شما، حکم قضایی برای ادامه بازداشت اخذ شود. اگر شما در روز اول بازداشت به دادسرا اعزام نشدید یا مرجع قضایی به شما مراجعه نکرد احتمال آزادی شما در همان 24 ساعت نخست فراوان است. اما پس از تعیین قرار شما؛ اگر قرار بازداشت موقت باشد که باید تبدیل شود و قرار وثیقه و کفالت هم در صورت تامین به آزادی شما منجر خواهد شد و البته قرارهایی معادل تعهد و منع تعقیب هم وجود دارد. اما پس از صدور قرار بازجو نمی تواند شما را آزاد کند و نباید به حرف های او توجه کنید.


- در 24 ساعت نخست بازداشت و در صورتی که قراری برای شما صادر نشده و احتمال می دهید که بازداشت شما به پاره ای سوال و جواب محدود خواهد شد و قراری برای شما صادر نمی شود باید به نحوی تعامل داشته باشید که بازجوها را تحریک به صدور قرار و بازجویی های بعدی نکنید. تاکید بر تفهیم اتهام می تواند در این شرایط مفید نباشد. در این شرایط با بازجو به گفتگو بپردازید و از اینکه "شاید بد نباشد که با هم صحبت می کردیم. شاید این بازداشت بد هم نباشد. ما صحبت ها و تذکرهای شما را هم می شنویم. من اتهام خاصی که ندارم؟ روش درست نظارت امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویی و ... باید با تذکرو هشدار همراه باشد نه یکباره رفتن بر بازداشت و زندان و ..."


- در زمان ارائه حکم بازداشت؛ یا از پذیرش حکم بازداشت امتناع کنید و اگر نهایتا پذیرفتید اتهامات را نپذیرید و به بازداشت خود نیز اعتراض کنید. در پایین برگه این عبارات نوشته شود که اتهامات را نمی پذیرید و به بازداشت خود اعتراض دارید. در این زمان تمام تلاش خود را برای تفهیم اتهام کامل به کار ببرید.


- از ابتدای بازداشت بر چند مسئله اصرار داشته باشید؛ بی گناهی، حق داشتن وکیل، حق تماس با خانواده و رعایت حقوق شهروندی و ... . اگرچه در مورد آن ها اتفاق مثبتی صورت نپذیرد اصرار شما می تواند مثمر به نتایج مناسبی باشد.


بازداشتگاه


- پس از اعزام به بازداشتگاه آمادگی برخوردهای غیرقانونی، غیراخلاقی و غیرانسانی را داشته باشید ولی همچنان بر حقوق خود اصرار کرده و با خونسردی کار خود را ادامه دهید. به محض ورود به بازداشتگاه مشخصات شما توسط مسئولین بازداشتگاه اخذ می شود. شما به این افراد فقط اطلاعات لازم مندرج در فرم اطلاعات شخصی متهم را داده و تمامی ملاحظات خود را اعمال نمائید.


- در صورتی که در زمان بازداشت و یا انتقال و یا محل نگهداری قبلی مورد بدرفتاری و حتی ضرب و شتم قرار گرفته اید در فرم پذیرش در بازداشتگاه درج کرده و به اطلاع مسئولین بازداشتگاه برسانید. از این مسئله ترسی نداشته حتی اگر مطمئن هستید که مسئولین بازداشتگاه همداستان بازداشت کنندگان هستند. این اعلام شما مبنی بر وجود بدرفتاری در مراحل بازداشت و انتقال و نگهداری پیشین علاوه بر پیام برای مراقبین و بازجویان ثبت شکنجه و مواردی از این دست در گذشته است که بعدا در دادگاه می توان به آن استناد کرد. ولو که مسئولین بازداشتگاه از ارائه آن به دادگاه سر باز زنند.


- به محض ورود به بازداشتگاه اگر شما را به بهداری بردند که چه خوب! وگرنه خواهان اعزام به بهداری شده و در بهداری تمامی مشکلات خود را حتی شده با بزرگ نمایی به اطلاع مسئولین بهداری رسانده و خواهان ثبت آن شوید. توجه داشته باشید که موارد بدرفتاری و برخورد و شکنجه را نیز چه در بازداشتگاه و حتی قبل از آن در حین انتقال یا در محل نگهداری قبل، را نیز در بهداری مکتوب نمائید. باید توجه داشته باشید ذکر بیماری های خاص یا مشکلات ویژه شما که احتیاج به مراقبت ها یا ملاحظات خاص در دوران بازداشت است، بسیار به شما کمک می کند. این کمک هم در محل نگهداری شما و هم در نوع برخورد حین بازجویی ها به چشم خواهد خورد. شما در طول بازداشت هر وقت که خواستید درخواست بهدار و پزشک داشته باشید. درخواست های خود را به صورت مکتوب به مسئولین ذی ربط بنویسید. این درخواست های مکرر اگر اشاره به عدم رسیدگی پیشین باشد بسیار مناسب برای طرح در دادگاه است. شما در درخواست های متعدد با ابراز نارضایتی از سلامتی و وضعیت جسمی از عدم رسیدگی با توجه به درخواست های مکرر شکوه کرده و خواهان رسیدگی شوید تا هم رسیدگی شود و هم به فشارهای موجود اشاره کرده باشید.


- علاوه بر چشم بند که به محض ورود به بند امنیتی مجبور به استفاده از آن هستید و بر خلاف قوانین حقوق شهروندی است. لباس زندان و گاه تراشیدن موهای سر در بدو ورود اگرچه مغایر با قوانین است ولی صورت می گیرد. شما به این موارد و به خصوص به تراشیدن سر می توانید اعتراض کنید. البته اگر بتوانید با این موارد کنار بیایید برای شما بد نخواهد بود. با توجه به وضعیت بهداشت و راحتی لباس زندان و تراشیدن مو برای شما بد نخواهد بود. با چشم بند هم کم کم کنار بیایید ولی آن را به تدریج و با درک شرایط به بالاتر بکشید تا به خوبی از زیر آن بتوانید ببینید. زیاد تذکرها و سر و صداهای خشن نگهبان ها و بازجوها را در این موارد جدی نگیرید. در مورد تراشیدن موهای سر فقط یک نکته وجود دارد که این می تواند به معنای پیامی برای بازداشت چند ماهه برای شما باشد. بازداشتی که حداقل از یک ماه باید عبور کند. با این وجود اصلا خودتان را نبازید و با قدرت با مسائل کنار بیایید. تراشیدن موهای سر ممکن است بارها در طول بازداشت شما تکرار شود(ممکن است در آینده برای فریب شما از تراشیدن موی سر در آستانه آزادی هم استفاده شود که تا امروز معمول نبوده است)


- شما در انفرادی از هیچ امکاناتی برخوردار نیستید ولی از نگهبان بخواهید که کاغذ درخواست و خودکار آورده تا شما درخواست خود را بنویسید. در ضمن برای به دست آوردن هر امکانی بارها به نگهبان ها گوشزد کنید. رفتن به هواخوری یا تعویض کتاب ها می تواند چند روز برای شما روحیه ی تازه ای را ایجاد کند. (در بند 209 فقط قرآن و مفاتیح به زندانیان داده می شود. در صورتی که این کتاب ها، یا یکی از آن ها یا نسخه های بدون ترجمه آن ها را دارید می توانید آن ها را تعویض کنید. شاید بتوانید کتاب هایی چون نهج البلاغه و رساله ها و ... را هم از نگهبان ها بگیریدو ولی روزنامه را فقط باید از بازجوهایتان بخواهبد)


- هر بازداشتگاهی مسئولی دارد که در نهایت همه کارهای شما با اوست ولی از ابتدا با او به مکاتبه نپردازید. در هر بازداشتگاه علاوه بر نگهبان، پاسبخش، افسرنگهبان، مسئول بند حاضر هستند در زندانهای عادی مدیریت زندان از مدیران داخلی و حراست گرفته تا مسئول زندان حاضر هستند و در بند امنیتی نیز مسئول اجرای احکام، نماینده دادستانی نیز حاضرند و مسئولیت نهایی آنجا نیز با معاون امنیتی دادستان است.


- مسائل شما را به صورت شفاهی نگهبان ها باید منتقل نمایند. اما شما از نگهبان برگه درخواست و همچنین صحبت با افسر نگهبان یا پاسبخش را بخواهید. در هر زمانی که شما کاری داشته باشید می بایست افسرنگهبانی در بازداشتگاه حاضر باشد که مسائل شما در ابتدا باید با او طرح شود. در ساختارهای امنیتی شما گاه اجازه دیدن چهره نگهبان ها را ندارید. آن ها خود را از شما مخفی می کنند. شما توجهی به این مسائل نداشته باشید. شما در مسائل پیش آمده با هریک از افراد ذکر شده می توانید مکاتبه داشته باشید.


- شما در طول بازداشت ممکن است از اطراف صداهای گوناگونی از جمله فریاد، ناله، عزاداری، ضربان قلب و ... را بشنوید. از آن ها به صورت عادی بگذرید زیرا برخی به دلیل شرایط ویژه انفرادی و توهمات شماست و برخی دیگر ارتباطی با شما ندارد و آن هایی هم که برای شما صورت می پذیرد با طرح قبلی و مغرضانه از سوی بازجوست که نباید تحت تاثیر قرار بگیرید. به هر حال در یک زندان امنیتی صداهای جیغ، گریه و فریاد عادی است که سایر زندانیان بنا به شرایطشان به آن موارد دست می زنند. البته صداهای زوزه مانند طول شب فریادهای هشیاری - بیداری نگهباننان زندان است که از برجک های نگهبانی همدیگر را صدا می زنند که نباید آن را با چیز دیگری اشتباه بگیرید. اصولا اگر در طول بازداشت هر امر و مسئله ای را بر نیک ترین حالت تصور کنید به نفع شما بوده و راحت تر زندان را تحمل می تمائید.


- نامه های شما باز خواهد بود و ممکن است به دست فرد مورد نظر شما نرسد ولی شما نامه خود را بنویسید. نماینده دادستانی، افسر نگهبان به عنوان دو نهاد اسما مجزا و در صورت عدم پیگیری نامه به مسئول بند و دادستانی.


- باید به این مسئله توجه ویژه داشته باشید که نگهبانان را از بازجوها تفکیک کرده و 2 مشی متفاوت در برابر آن ها اتخاذ کنید. در بند امنیتی بازجوها نمی گذارند شما آن ها را ببینید و دائما بر چشمان شما چشم بند وجود دارد. شما به این مسئله اعتراض مکرر داشته باشید ولی درگیر نشوید. بازجوها هر بار که با شما کار داشته باشند باید شما را از نگهبان ها تحویل بگیرند و نهایتا به آن ها پس بدهند. در صورت هرگونه برخوردی در زمان بازجویی به نگهبان اطلاع داده و بخواهید به بهداری منتقل شوید. حتی اگر به درخواست شما توجه نکنند. البته عدم توجه را به اطلاع افسرنگهبان و سایر مسئولین به شرح بالا برسانید.


- هواخوری، غذا، استفاده از سرویس ها بهداشتی و حمام براساس آیین نامه ای به مسئولین بند و نگهبان ها مرتبط است و هیچ ارتباطی به بازجو ها ندارد. شما از همه حقوق خود به ویژه هواخوری استفاده کنید. مثلا در 209 اگرچه در زمان انفرادی شما را به هواخوری اصلی نمی برند ولی براساس آیین نامه شما می توانید از اتاقک هواخوری ابتدای هر سالن در هفته 3 بار استفاده کنید. شما اصرار کنید اگر ندادند اهمیتی ندارد.


- هرگونه صدای بلند و آواز خوانی و ارتباط با زندانیان دیگر غیرمجاز است. اما شما تمام تلاشتان را برای شکستن این فضا داشته باشید. مهمترین کاری که در زندان به شما روحیه می دهد، شکستن فضای زندان و جو آن است. ارتباط با سایر زندانیان و اطلاع از اخبار بیرون زندان. (با توجه به تفاوت زمان بازداشت) ارتباط با هم پرونده ای ها و کمک به دفاع و مقاومت بهتر. سرگرم شدن و ...


- همچنین شما می توانید با ارتباط کوتاهی در عبور از راهروها به دوستتان بفهمانید در ساعت خاصی با شما صحبت کند. یا در حمام یا دستشویی یا هواخوری یادداشت و پیغامی را از شما بگیرد یا برای شما بنویسد. شما با رعایت احتیاط های فراوان و با درج عباراتی که مشخصا دوست شما متوجه شود یادداشت هایی را می توانید در مکان هایی چون حمام و توالت و هواخوری جاسازی کنید. در این مورد باید توجه داشته باشید که زمان قرار دادن یادداشت را طوری تنظیم کنید که دوست شما به سرعت بتواند آن را بردارد و حتی باعلامت هایی زمان برداشت را به او برسانید. در ضمن برای دریافت و ارسال پیغام بعدی و اعلام وصول نشان هایی مثل ضربه زدن به دیوار را داشته باشید. در این موارد باید بسیار احتیاط کنید و در صورتی که یادداشتی لو رفت شما باید همه یادداشت نویسی ها و را منکر شوید. کمتر از اسم به وضوح استفاده کنید. اگر یک طرف لو رفت نباید طرف دوم را لو بدهد. بادداشت ها را بعد از مطالعه سریع از بین ببرید.


- بندهای امنیتی معمولا شنود نمی شوند. اگر هم شنودی باشد مورد استناد در بازجویی ها نخواهد بود و در حد طرح آن و یا یکدستی بازجو به شما برای اعتراف از زبان خود شماست که نباید توجه ای بکنید. شما در سلول آواز بخوانید و با آواز خواندنتان علاوه بر روحیه ای که به دیگران می دهید زمینه یافتن دوستانتان را فراهم کنید. با آوازخوانی مدام حساسیت صحبت های چند کلمه ای هم از بین می رود زیر تصور نگهبان ها این است که باز دارید آواز می خوانید و یا با خودتان حرف می زنید و ... . اساسا صحبت کردن و ارتباط گرفتن در بند یکی از تخلفاتی است که باید حتما انجام بدهید و اثرات مثبت زیادی خواهد داشت و برخوردها نیز در این موارد ضعیف و مقطعی است.


- افزایش روحیه و تقویت حافظه و روش های ارتباط گیری در زندان اهمیت زیادی دارد. شما در بند می توانید با ساده تربن ابزار موجود روش هایی برای ارتباط گیری و تقویت حافظه و افزایش روحیه خود بیابید. تهیه قلم از پوشش روی مربا یا ماستی که به شما داده می شود با مفتول کردن آن پوشش قلعی و نوشتن جملات و سرود و مسائل فلسفی و ... بر روی حاشیه های مفاتیح و قرآنی که دارید. یا جدا کردن کاغذ کره از لایه فلزی نازک رویش و شستن آن برای نوشتن بر روی آن، قطعه قطه کردن و نوار ساختن از ظروف یک بار مصرف و طرح مسائل ریاضی که همگی به افزایش روحیه و حافظه شما کمک می کند.


- در روزهای نخست بازداشت سعی کنید اگر نمی دانید کجا هستید مکان نگهداریتان را از نگهبان ها بپرسید. برای اطمینان از پاسخ صحیح آن ها در چند شیفت مختلف نگهبانی از چند نفر بپرسید. در یک شیفت از چند نفر پرسیدن ممکن است هماهنگی دروغ گویی را بین نجهبان ها افزایش دهد.


بازجویی


- بازجویی در اکثر پرونده ها توسط یک تیم بازجویی زیر نظر مسئول پرونده و در معاونت مربوطه به اتهام رسیدگی می گردد. اگرچه در مواردی بازداشت های پرتعداد چند تیم کامل یا غیر کامل زیر نظر مسئول پرونده و معاونت مربوطه مشغول می باشند. تیم بازجویی متشکل از 3 نفر؛ کارشناس، کمک کارشناس و کارآموز (کارورز) می باشد که بر اساس تخصص ها و مدارج کاری تعیین می شوند. ولی نهایتا مسئول پرونده است که تصمیم نهایی را می گیرد.


- در طول بازجویی، با توجه به فشارهای فراوانی که به شما وارد می شود گاه یکی از بازجوها که احتمال دارد تا آن زمان با شما برخورد نداشته سراغ شما بیاید. این تاکتیک بازجویی که بازجوی خوب و بازجوی بد نامیده می شود برای اخذ اطلاعات از شماست. توجه داشته باشید هیچ بازجویی با شما صادقانه برخورد نمی کند. شما به همه بازجوها به یک چشم نگاه کنید. ولی با مهارت وارد بازی آن ها شوید. مطمئن باشید شرایط راحت تر می شود اگر شما سوار بر امور و بازجویی باشید.


- هنگام انتقال شما به اتاق بازجویی گاه شیطنت هایی در چرخاندن شما در راهروها، نشاندن و بلند کردن و حرکت به چپ و راست و مواردی از این دست به مدت طولانی صورت می پذیرد. توجهی نکنید اتاق بازجویی در جای نزدیکی قرار دارد و شما را همیشه به آنجا می برند و سایر کارها جهت تاثیر بر شماست.


- بازجوها در ابتدا مشخصات شما را اخذ می کنند و سپس به طرح سوالات پرداخته و در پایان گزارش کار را نوشته و مصاحبه ای از شما می گیرند و پرونده را به بازپرسی ارسال می نمایند. شما توجه داشته باشید در چه مرحله ای از پرونده هستید.


- پرونده در بازپرسی پس از سوالات لازم که گاه یک سوال جهت اخذ دفاع نهایی است به پایان می رسد. البته ممکن است بازپرسی چندین جلسه به طول بکشد ولی پس از اخذ دفاع نهایی پرونده با صدور کیفر خواست به دادگاه ارسال می گردد و تا زمان تشکیل جلسات دادگاه با شما کاری ندارند. در هر مرحله ای از بازداشت قرار شما می تواند تغییر کند. شما یا با قرار بازداشت موقت در زندان هستید که باید در فواصل معین تمدید شود که همیشه به تمدید آن اعتراض کنید و یا قرار وثیقه، کفالت و ... است که با تامین آن آزاد می شوید. البته با درخواست شما هر قراری را می توان کاهش داد و در زمان های مشخصی نیز بدون گفتن شما مرجع صادر کننده قرار خود باید این کار را انجام دهد. البته اگر تصمیمی بر رها کردن شما باشد وگرنه که باید صبر کنید.


- در اتاق بازجویی فقط به سوالات مرتبط به اتهام خود پاسخ دهید و با دقت در لزوم پاسخ گویی یا عدم آن با بازجو به بحث بپردازید. با بازجو به جدل نپردازید. مگر مجبور باشید. اجازه توهین و شکنجه و تحقیر خود را با بازجو ندهید. به او با احترام اعتراض کنید و در اولین فرصت اعتراض خود را به مسئولین بند، بهداری (در صورت شکنجه) و ... رسانده و حتی درخواست تغییر بازجو را داشته باشید و در صورت درگیری با بازجو خواهان تغییر بازجو شده و به سوالات و خواسته های او توجهی نکنید و منتظر فرد بعدی باشید.


- اجازه شکنجه خود را به بازجوها ندهید. در صورتی که شما مورد ضرب و شتم قرار گرفتید سریع خود را بر روی زمین پرتاب کنید و اجازه ادامه شکنجه را ندهید. از خود شکنجه ای به شدت اجتناب کنید. منظور مواردی از شکنجه است که شما به شدت اذیت می شوید ولی بازجو به خود زحمتی نمی دهد. مثل نشستن و برخاستن های مکرر و ایستادن های طولانی مدت و یا ایستادن بر روی یک پا و مواردی از ان دست. در این موارد به اعتراض بر روی زمین بنشینید و به خواسته بازجو توجه ای نکنید. بگویید نمی توانید بایستید. توان ندارید. اگر به ضرب و ستم شما پرداخت اعتراض کنید.


- وقتی فرد در بازداشتگاه شناخته شده ای و با قرار بازداشت قضایی در زندان است نباید نگران شکنجه هایی باشد که آثار بسیار شدیدی بر جای می گذارد. اساسا مواردی از جمله تجاوز و استعمال باتوم و شیشه نوشابه و تخم مرغ فراتر از تهدید نخواهد رفت. حتی شلاق نیز به ندرت صورت تحقق به خود می گیرد. در صورت تهدید شدن به این موارد یا شدیدا خود را هراسان نشان داده و با اعترافات دروغ و همکاری کاذب بازجو را به کلی فریب بدهید و یا بدون گفتن حرفی تحریک کننده به مقاومت خود ادامه دهید و یا کارهایی مشابه. (برای بازداشت شدگان شناخته شده و مورد حمایت و همچنین در بازداشتگاه های رسمی و تحت نظارت)


- امکان صدور حکم تعزیر در مورد بازداشت شدگان وجود دارد ولی این حکم به دلایلی چون درگیری و یا دروغ گویی و .. صادر می شود. به حکم تعزیر اعتراض کنید و توجه داشته باشید به بازجوها بهانه ندهید. در صورت صدور حکم تعزیر حتما آن را با دقت رویت و مطالعه کنید.


- مسئله شکنجه از جمله مواردی است که به صورت عادی و به ویژه در پرونده اهی دانشجویی از سوی بازجوها به شدت و البته کنترل شده تا مرز خاصی از شکنجه صورت می گیرد. شما باید با اشراف به پاره ای سختی ها پا در اتاق بازجویی بگذارید و با توسل به اینکه شما فرد شناخته شده ای هستید و یا خبر بازداشت شما منتشر شده که مانع از بروز آزادی هر نوع رفتاری با شما می شود، به تهدیدات پیرامون شکنجه و شکنجه ها و توهین ها و تحقیرها و تهدید بازداشت دیگر دوستان و اعضا خانواده و ... روبرو شوید. شما باید با علم به جایگاه خودتان و پوچ و بلوف بودن اکثر تهدیدات سختی های دوران شکنجه و بازجویی را بگذرانید. مسلما مشکل بسیار حادی برای شما پیش نخواهد آمد. تنها خطری که در مقابل مقاومت شما قرار می گیرد انفرادی طولانی مدت است که به روحیه و اعتقاد بالا می توانید به خوبی از پس آن بربیایید.


- به قصد انکار و تکذیب اطلاعات درستی را به بازجوها ندهید چون علاوه بر خودتان برای دیگران نیز مشکلات فراوانی را ایجاد می کند.


- در مراحل بازجویی می توانید قسمتی یا همه حرف خود را انکار و یا تکذیب کنید. بهتر است این تکذیب به دو صورت 1. منظور من چیز دیگری بوده و 2. من تحت فشار و در وضعیت غیرعادی مجبور شدم دروغ بگویم ولی راستش این است، باشد


- از تهدیداتی که علیه شما و یا اطرافیان، دوستان و به ویژه خانواده، طرح می شود زیاد توجه نکنید. بیشتر تهدیدات بی اساس است و بازجوها در بیشتر موارد قدرت برخورد با خانواده و ... را ندارند. ولی در ظاهر سعی کنید به بازجوها بقبولانید که از تهدیدات تاثیر می پذیرید ولی تاثیر نپذیرید.


- همان گونه که گفته شد بازجوها با شما صادقانه برخورد نمی کنند و کار آن ها بازجویی و ... است پس به وعده ها و قول های آن ها و خبرهای آن ها توجه نکنید.


- در طول بازداشت گاه بازجو خبرهایی را از بیرون برای شما نقل می کند. ممکن است پرینت خبر از خبرگزاری یا وب سایتی را به شما ارائه دهند. یا روزنامه ای به شما بدهند. علاوه بر اینکه ممکن است این موارد جعلی و ساختگی باشد در موارد درست هم روزنامه های طیف مقابل به سفارش اطلاعاتی ها مطلبی را نوشته اند یا اینکه دست کاری در خبر صورت گرفته. اساسا باید در نظر داشت که هر خبری که بازجو به شما می دهد باید برعکس خوانده شود و دقیقا برداشتی در نقطه مقابل خواست بازجو از آن شود. زیرا در این موارد بازجو با غرض خاصی خبر را به شما داده است.


- در تمام طول بازداشت و بازجویی بر حقوق شهروندی، درخواست ملاقات، تماس با خانواده و تماس تلفنی، داشتن وکیل، داشتن کتاب و روزنامه و استفاده از هواخوری و ... تاکید داشته باشید. به اموری چون استفاده از چشم بند و نگهداری در سلول انفرادی و ... معترض بوده و مکاتبه کنید ولی هرگز درگیر نشوید.


- وارد معامله با بازجو ها شده و برای هر کلمه پاسخ که گفتنش را مضر نمی دانید چیزی بخواهید ولی در مورد خواسته ها عقلانی عمل کنید. وارد مجادله نشوید و فقط مباحثه کنید. در عین حال بدانید لزومی ندارد که از آرمان هایت کوتاه بیایید در صورت لزوم از بیان آرمان ها و عقایدتان خودداری کنید. هر سند و مدرکی که به شما داده می شود را با دقت و آرامش مطالعه کنید. در زمان دیدن مدارک و اسناد یا شنیدن مطالبی در مورد آن ها، حالت عادی داشته باشید. با دقت ببینید و بشنوید و مطالعه کنید و وانمود کنید قبلا ندیده اید.


- شما در طول بازجویی دائما نمی توانید به انکار و فرار از پاسخ متوسل شوید. بهترین کار در این شرایط این است که به برخی از سوالات بازجو پاسخ دهید ولی نکته اساسی این است که در طول بازجویی اطلاعاتی که شما به بازجو می دهید باید عقب تر از اطلاعاتی باشد که خود بازجوها دارند و در مواردی که فکر می کنید که بازجوها اطلاعات مناسبی دارند در صورت امکان باید مسئله را با دادن اطلاعاتی غلط به انحراف ببرید تا بازجوها به خواسته اشان نرسند. در مسئله اول شما در طول اعترافاتتان و پاسخ به سوالات با مقاومت اولیه و اظهار بی اطلاعی می توانید از میزان اطلاعات بازجوها مطلع شوید و بعد از آنکه آن ها حرف هایی را زدند، شما اعترافاتتان را تنظیم کنید.


- هر مسئله ای را می توانید تکذیب کنید و یا نوع آن را تکذیب کنید. مثلا بودن در مکانی را تکذیب کنید یا نوع بودن که رهگذر بوده اید و یا در زمانی دیگر در آنجا بوده اید را عنوان کنید. البته توصیه این است که با زمان به بهترین شکل بازی کنید در زمان هایی که مطمئن هستید شواهدی از نبودن شما در آنجا و یا بودن شما در مکانی دیگر است نام ببرید و بعدا با اشاره به اینکه تحت فشار مجبور به دروغ بوده اید از آن استفاده کنید. اصرار بر بیان زمانی متفاوت از زمان اعلام شده در اعترافات دوستانتان (در بازداشت های چند نفره) می تواند صحت اعرتافات شما و دوستتان را همزمان از بین ببرد.


- در طول بازجویی ممکن است شما را با هم پرونده ای ها یا دوستانتان در اتاق بازجویی روبرو کرده و یا مخفیانه شما را به دیدار او برده تا بدون اینکه او بفهمد به صحبت ها و اعترافات تحت فشار او گوش دهید، به این اعترافات توجهی نکنید و تحت تاثیر قرار نگیرید حتی می توانید به او بفهمانید که شما آنجا هستید و نترسد و اعتراف کذب نکند. اطلاعاتی که او در خلال اعترافاتش در حضور شما می گوید تا زمانی که بر زبان شما نیاید در پرونده شما وارد نمی شود.

شما در این شرایط فقط شنوا باشید و خودتان را متاثر از وضعیت دوستتان نشان دهید که نمی دانید چرا این دروغ ها را سر هم می کند. اما باز بر اظهارات خود تاکید کنید. شما می توانید در این ارتباطات با کلمه ای خاص پیام هایی را برسانید. یا طرح انحرافی خود را به دوستانتان منتقل کنید تا آنها نیز به کمک شما بیایند و بازجوها را از اصل ماجرا دورتر دورتر کنند. نکته ی مهم در این مواجهه ها فهمیدن آن است. یعنی شما از حضور دوستتان مطلع شوید. چون معمولا فقط کسی که قرار است بشنود متوجه حضور فرد دیگر می شود و کسی که در حال اعتراف است چیزی متوجه نمی شود. جدای از توصیه ای که بالاتر گفته شد و آن اعتراض به اعترافات فرد گوینده از طرف شنونده بود. راهکار مناسب تر که به دور از اطلاع بازجوها صورت می گیرد این است که گوینده دست به ابتکاری بزند. یعنی گوینده اگر متوجه حضور دوستش شد باید حرف هایش را تغییر دهد و پیام هایی را برساند. یا تحت فشار مجبور به اعترافاتی شده و باز هم می خواهد همان ها را تکرار کند برای کمک به دوستش با ایراد زیاد و با پراکنده گویی اعترافاتش را برای یک بار خراب کند و حرف هایی دیگر بزند تا بازجوها مجبور شوند صحبت های او را اصلاح کنند و در این میان شنونده به حقیقت هم پی ببرد. دادن اطلاعات غلط و انتقال پیام برای بازی دادن بازجوها هم در این موقع باید شکل بگیرد. همه این موارد در گرو شناخت زمان حضور فرد بازداشت شده دوم در اتاق بازجویی است. از علامت های این زمان ها. حضور همزمان چند بازجو که صدای ورود آن ها از در شنیده می شود و اینکه بازجو سوال کننده مدام از شما یک مسئله را می پرسد و با ورود دوستتان با جمله مشابه "خب، می خوام که یم بار دیگه کل جریان را بگی. گفتی که ... ، گفتی که بود و ..." است. یا اینکه گفته می شود که مسدول پرونده یا فردی از فلان جا آمده است و تو برای او هم یک بار کل ماجرا را بگو و بعدش با حاجی حاجی و همین گفتی گفتی و همراه شدن عبارت هایی از سوی بازجوهای دیگه در مورد اینکه "از اون ارتباطت با فلان هم بگو و بچه هاتون را هم سر کار گذاشته بودی و همه را دور زدی و به فکر دیگران نبودی و ..." نیز برای تاثیر بر شما همراه می شود.


- ممکن است شما را در طول بازجویی با دیدن صحنه شکنجه دوستان ببرند اعتراض کنید ولی تحت تاثیر قرار نگیرید چون این یک شگرد است و ربطی به اعتراف و همکاری شما ندارد و در صورت لزوم با آن فرد برخورد و شکنجه صورت می پذیرد همانگونه که در مورد شما نیز این امکان وجود دارد.


- مسئول نوشتن پاسخ ها شما هستید و مسئولیت پاسخ ها علاوه بر شما گریبان دوستانتان را هم خواهد گرفت. تحت تاثیر بازجو قرار نگیرید. به دیکته کردن بازجو اعتراض کنید که در برگه پاسخ می نویسم که شما گفته اید من این جمله را بنویسم و بگذارد خودتان بنویسید. تاکید کنید که خودتان با ادبیات و جملات خود پاسخ ها را می نویسید.


- بازجو قبل از نوشتن پاسخ جواب را با شما چک می کند. دقت کنید ولی بدون بروز درگیری و جدل نهایتا پاسخ مورد نظر را بر روی برگه بازجویی بنویسید. او دوست دارد علاوه بر پاسخ مورد نظر ادبیات پاسخ مورد نظر هم منطبق بر خواسته اش باشد. در این مورد بسیار دقت کنید. هرگز اجازه دیکته مطلبی را به او ندهید.


- بازجوها در طول بازجویی به صورت تلقینی در پی القای برخی مسائل به شما هستند. در این مورد بسیار دقت کنید. سوالاتی که از شما پرسیده می شود معمولا دربرگیرنده اتهام یا برخی مسائل دیگر هم هست. یعنی از زمان جلسه مجموعه شما با عنوان گروهک غیرقانونی یا بیان قصد خاصی در آن جلسه اشاره می برند. شما در این موارد مسائل دیگر را به صراحت رد کنید و فقط سوال اصلی را پاسخ دهید. این مسئله در مورد ارتباط شما با افراد هم صورت می گیرد. یعنی فردی را به عنوانی در سوال می خواند و از شما در رابطه با ارتباط شما با آن فرد سوال می شود که شما باید آن عنوان و اتهام طرح شده به فرد را رد کنید. به طور مثال سوال می شود که شما با نشریه غیرقانونی فلان که بارها به مقدسات یا رهبری توهین کرده همکاری داشته اید و که اگر شما می خواهید بنویسید همکاری داشته اید باید حتما بگویید که این نشریه غیرقانونی نیست و توهینی هم به کسی نداشته. یا از شما سوال می شود شما در جلسه برنامه ریزی برایی براندازی گروهک صد انقلاب فلان (حزب یا جریانی دانشجویی مثل تحکیم و مشارکت و ...) در تاریخ فلان حضور داشته اید، دلیل حضور خودتان را بنویسید که شما اگر دلیل حضورتان را در نوشتید باید حتما به این موارد که مجموعه مورد نظر ضد انقلاب و غیرقانونی نیست اشاره کرده و بگویید جلسه براندازیو از این دست نبوده و جلسه ای عادی بوده. یا از شما از ارتباط با دوستی می پرسندکه در سوال او از اعضا یا سرشاخه های گروهی چون مجاهدین و پژاک و جندالله و ... نام برده شده است، شما در صورت توضیح نحوه ارتباط به عدم عضویت دوستتان یا عدم اطلاعتان حتما اشاره کنید. اگر حاضر به نوشتن ردیه بر قسمت هایی از سوال بازجو نیستید حداقل اظهار بی اطلاعی از دلایل موضوع (جلسه، هدف نشر، متن منتشره و ...) را بیان کنید.


- از برخی عبارت ها چون دقیقا یادم نمی آید، احتمالا، شاید، ممکنه، به نظرم و ... استفاده کنید و مطلبی را به قطعیت بیان نکنید. در صورت تکرار موضوع با همین قیدها مطلب را با تفاوت هایی بنویسید و اگر بازجو علت تفاوت را پرسید بر اینکه دقیقا یادتان نیست تاکید کنید.


- از مسئله فراموشی و بی اطلاعی مکررا در طول بازجویی استفاده کنید. بگویید فلان چیز را فراموش کرده ام یا یادم نمی آید که چه جمله ای گفته شد و .. و یا اصلا نبوده ام، خبر ندارم و ... . در ادامه بازجویی با بیانی دیگر از همین مسئله و تاکید بر فراموشی و احتمال وجود مسئله ای دیگر و اینکه حقیقت چیز دیگری باشد صحت اعترافات خود را زیر سوال ببرید.


- در مرحله بازپرسی کلیه اتهامات را رد کرده و تمامی اظهارات خود را تحت فشار و شکنجه و در شرایط غیر عادی بنامید. ممکن است برای جلوگیری از رد کردن تمامی اعترافا شما در اتاق بازجویی و اینکه شما اعترافات را رد نکنید بازجویی و بازپرسی را ادغام کنند. یعنی در فضای اتاق بازجویی و در حالی که بازجو در پشت سر شما که او را نبینید ایستاده. بازپرس مقابل شما قرار بگیرد و سوالاتی پرسیده و حتی دفاع آخر را از شما اخذ کند. باید توجه داشته باشید این موقعیت برای شما تکرار نخواهد شد. در مقابل بازجو سعی نید مسائلی را که قصد داشته اید به بازپرس بگویید را تکرار کنید. اگر بازجو شاکی شد و حرف شما را قطع کرد شما اعتراض کنید. گرچند احتمالا بازجو موفق خواهد شد مانع رد اظهارات شما شود ولی نتوانسته پرونده را آنگونه که می خواسته پیش ببرد و شکستی برای او محسوب می شود. در این مواقع ممکن است که حتی بازجو به جای شما به بازپرس پاسخ سوالات را دهد که شما اعرتاض کنید که من باید بگویم یا ایشان و با دقت و بدون اینکه تمرکزتان را به دلیل رفتارهای بازجو از دست بدهید مطالب را بگویید و بعد پس از مطالعه امضا کنید و در صورت لزوم قسمت هایی را حذف یا اضافه کنید. این حق شما خواهد بود.


- از هرگونه مصاحبه تلویزیونی بپرهیزید و در صورت اجبار به بیانات متضاد و متناقض و درهم و مبهم گویی بپردازید. مسئله ای که در طول دوران بازداشت و به خصوص به دلیل حضور طولانی در انفرادی وجود دارد این است که شما بعد از مدتی تحت تاثیر بازجوهایتان قرار می گیرید. به دلیل عدم دسترسی به اخبار و نبود امکان تحلیل از شرایط و همچنین ضعیف شدن حافظه و تحریک روحیه این مسئله تشدید می شود. بنابراین شما باید با در نظر گرفتن وابستگی به بازجو و نگهبان ها به عنوان تنها افرادی که می بینید و با شما از دنیای بیرون صحبت می کنند مراقب تاثیرپذیری از خبرها و حرف های آن ها باشید. شما برای اینکه در طول بازجویی و پس از آن به ویژه در مورد وعده های بازجو پیرامون آزادی و کمک به شما و دوستانتان دچار مشکل نشوید بارها و بارها در طول بازداشت وضعیت خود و گذشته و اعتقادات خود را مرود کنید و این را ملکه ذهن داشته باشید که بازجو با شما صادق نیست. اما این یک حقیقت انکار ناپذیر است که فرد بازداشت شده در روزهای سخت انفرادیو اتاق های بازجویی (بخوانید شکنجه) درصدی به بازجوها وابسته می شود.


- در مورد دوستانتان و دیگران هرگز به دادن اطلاعات نپردازید و تک نویسی نکنید. در صورتی که برگه تک نویسی به شما دادند به چرت و پرت نویسی بپردازید که هیچ اطلاعات خاصی در مورد فرد در آن داده نشود. مثلا یا به ذکر بیوگرافی کودکانه ای چون ایشان پسری 20 ساله، مجرد، خوش تیپ، دارای قد متوسط، درسهایش خوب است و ... پرداخته یا به هذیان گویی در مورد وی بپردازید.


- اگر در مورد خاصی اعتراف خاصی کردید. یا نام از کسی بردید و یا در تک نویسی علیه کسی به هر دلیلی اعم از از دست دادن تمرکز و اشتباه و القای بازجو و ... مطلبی را بیان کردید که از آن رضایت ندارید، زیاد خودتان را سرزنش نکنید. در ادامه سعی کنید تمرکزتان را به دست آورید و اگر امکانش فراهم شد آن را جبران کنید ولی اگر شرایطش فراهم نشد با سرزنش خود فقط به بازجوها کمک خواهید کرد. زندان جای سرزنش کردن و باختن به خود نیست. اتاق بازجوییو سلول انفرادی بسیار شرایط سختی دارد که مسلما یک روز تحمل کردن آن هم قابل ارج است. نگران قضاوت دیگران در مورد خود نباشید و روحیه خودتان را از دست ندهید.


- در صورت لزوم به بحث در مواردی که تخصص دارید بپردازید و در مسائلی که تسلط ندارید به اظهار خاصی نپردازید و توصیه می شود به جای بحث در مورد افراد به بحث های پرت بپردازید مثلا در باره اوضاع کشور آن گونه که ملت در تاکسی و اتوبوس با هم بحث می کنند.


- اگر از دستگاه دروغ سنج و ... در اتاق بازجویی استفاده شد نتایج آن را نپذیرید ولی با بازجوها در این زمینه وارد بازی شوید.


- از شگرد تکذیب و انکار به جا و به تعداد استفاده کنید به شکلی که لوث نشده و قابل استناد باشد. از ایستادن طولانی مدت و یا خواسته های تحقیر آمیز و غیرعقلانی بازجوها سرباز بزنید و توجهی نکنید تا آن ها ادامه ندهند. از ایستادن طولانی مدت با نشستن اعتراضی جلوگیری کنید و در ساعات طولانی و یا در حال خستگی به سوالات پاسخ ندهید و خواهان استراحت شوید که احتمال اشتباه زیاد می شود.


- در صورت شکنجه مقاومت نکنید و خود را سریع به زمین انداخته و از حال بروید که بیشتر کتک نخورید. از عباراتی چون بازجویی فنی و ... تصور ویژه ای نداشته باشید و با همه سختی آن ها را بپذیرید به این امید که شرایط شما بهتر شود. از جابه جایی و یا همبند کردن شما با افراد مجهول و ناشناخته هراسی نداشته باشید و تمام حواس خود را جمع کنید که مشکلی پیش نیاید.


- بازجوها در شرایط عادی که حکمی از بالا نگرفته باشند تا مرزی که آثار شکنجه پس از چند روز از بین برود به شکنجه و ضرب و شتم شما می پردازند آن ها در قبال جان شما مسئول مقامات بالاترشان هستند از این مسئله استفاده کنید. کوچکترین شکنجه ها را به بهداری اطلاع دهید.


- زیاد و بدون اطلاع از قرص و داروهایی که به شما داده می شود استفاده نکنید. به ویژه در مورد مسکن ها بیشتر احتیاط کنید.


- علاوه بر بازجوها در زندان به هیچ کس اعتماد نکنید. به نگهبان ها، افراد ناشناسی که ممکن است با آن ها برخورد کنید و مسئولین زندان و حتی هم بندی هایی که می دانید در رابطه با مسئله ای سیاسی بازداشت شده اند.



تهیه شده توسط واحد حقوق بشر انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر



چهارشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۸

تماس حشمت الله طبرزدی با خانواده خود


تماس حشمت الله طبرزدی با خانواده خود
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1811.aspx

حشمت الله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران و سخنگوي شوراي همبستگي براي دمكراسي و حقوق بشر در ايران پس از یک هفته بی خبری دیروز ( سه شنبه ) با خانواده خود تماس گرفت . ایشان در این تماس تلفنی کوتاه اشاره ای به محل نگهداری خود نکرده ولی از حضور خود در سلول انفرادی خبرداده است .

نشریه پیام دانشجو همچون گذشته بر خواست خود مبنی بر آزادی بی قید و شرط حشمت الله طبرزدی و تمامی زتدانیان سیاسی و عقیدتی در ایران پا فشاری می نماید .

قندچی-چرا مهندس طبرزدی قبل از بازداشت خود بر اجتناب از خشونت تأکيد کرد


چرا مهندس طبرزدی قبل از بازداشت خود بر اجتناب از خشونت تأکيد کرد
سام قندچی
http://ghandchi.com/603-TabarzadiBikhoshoonat.htm

حدود 10 روز است که مهندس حشمت اله طبرزدی دوباره بازداشت شده است (1).

يک روز قبل از بازداشت، يعنی سه روز بعد از وقايع عاشورای 1388، مهندس طبرزدی مصاحبه ای داشت که در آن تأکيد بسيار زيادی بر اين موضوع داشت که مواظب باشيم جنبش سبز به خشونت کشيده نشود. آنچه دوست عزيز آقای طبرزدی نوشته است را من نميتوانم بيان کنم و ايشان که خود در آتش مبارزات اخير حضور داشتند به بهترين وجه بيان کرده اند که خوانندگان ميتوانند در نوشته ايشان بخوانند (2).

در واقع ده سال پيش نيز در 18 تير 1378 جنبش به نقطه ای رسيد که سردار نقدی رييس بخش اطلاعات پليس جمهوری اسلامی در آن زمان که مستقيماً برای آيـت الله خامنه ای کار ميکرد دو دانشجوی دانشگاه امير کيبر را که نمايشنامه ای درباره امام زمان نوشته بودند تهديد کرد که منتظر فتوای آقای خامنه ای است تا با دستان خود خفه کند. در همان زمان در 29 سپتامبر 1999 در نوشتاری به آن اوج خشونت رژيم در آنزمان برخورد کردم و اين را بحث کردم که جنبش در مقابل وقوع چنان جنايات عريانی که با قتل فروهر ها آغاز شده بود، چه ميتواند بکند (3).

لازم به تذکر است که در آنزمان آقای خاتمی رييس جمهور بود و توانست تا حدی اوضاع را تعديل کند و همه آلترناتيوهايی که جنبش ميتوانست انتخاب کند، لازم به اجرا نشد. همچنين جنبش آنزمان به جنبش دانشجويی محدود بود و رژيم توانست هم اصلاحات محدودی از طريق دولت اصلاحات بکند و هم راحت تر توانست آخود جنبش را سرکوب کند.

البته اصل بحث تفاوتی نميکند که در برخورد به رژيمی که آماده است مردم را در بازداشتگاه ها مورد تجاوز قرار دهد و بکشد، در تظاهرات به زير پل بياندازد يا با ماشين زير کند و بکشد، و يا که مثل سيد علی موسوی حبيبی با گلوله در روز روشن ترور کند، آلترناتيوهای جنبش چيست؟

بنظر من بهتر است از شرايط ايران لحظه ای بيرون برويم و نگاهی به لبنان و افغانستان کنيم. آنچه در اين دو کشور شايان ذکر است وجود اپوزيسيون مسلح است در مقايسه با اپوزيسيون در ايران. شايد اين خوشبختي ما است که اين رژيم زودتر سقوط نکرده است چرا که اگر همين نيروهائي که امروز در ايران در قدرت هستند به اپوزيسيون تبديل شوند، مظمئناً نظير حزب الله لبنان يا طالبان افعانستان وقتی در اپوزيسيون باشند، عمل خواهند کرد، يعنی جوابشان به انتخابات با تفنگ و ترور خواهد بود.

شايد اين که امروز در ايران اپوزيسيون اينقدر متمدن است که با وجود همه کشتار ها هنوز رهبران ااپوزيسيون اولين نکته ای که ياد آور ميشوند همان عدم توسل به خشونت است، باعث شود که در ايران ما اين نوع برخورد متمدنانه نهادينه شود که چه در پوزيسيون و چه در اپوزيسيون، مردم فقط رفتار بدون خشونت را نرمال تلقی کنند و نه آنکه نظير جنبش فلسطين از پرتاب سنگ و راکت به اسرائيل شروع کنند وبعد همان رفتار را نظير حماس و فتح با يکديگر بکنند.

خشونت پايان ندارد و همانظور که نوشتم ما خوشبختيم که نيروهای طالبانی ايران، در قدرت هستند، و نه در اپوزيسيون، و به اينگونه اپوزيسيون دارد به کل مردم ايران درس فعاليت بدون خشونت را ميدهد و فردا که اين رژيم طالبانی سقوط کند، ديگر اين نيروها، حتی بعنوان اپوزيسيون هم، نخواهند توانست ترور و سربريدن انسان هاي بي گناه را بعنوان مبارزه، براي مردم ايران توجيه کنند، چرا که مردم مي بينند که فعاليت سياسی لازم نيست معادل وحشيگری باشد. اين درسی است که مردم بعد از وقايع خونين عاشورا به آن افتخار ميکنند و رهبران اپوزيسيون نظير مهندس طبرزدی حتی وقتی در راه زندان است، از بيان آن غافل نبوده است وقتی بخوبی ميداند که با دولت انگليس در زمان گاندی روبرو نيست بلکه با يک دولت طالبانی روبرو است.

برخی تصور ميکنند به اين دليل نبايد مبارزه خشونت بار کرد که رژيم هم براي خشونت بيشتر، بهانه بدست مياورد. خير دليل اين نيست. مسأله اين است که نميخواهيم که نرمال، يعني عادی بودن، در جامعه ما خشونت باشد. در نتيجه آنهايی هم که سنگ پرتاب ميکنند به کسی کمک نميکنند و همان کاری را مرتکب ميشوند که در فلسطين نيم قرن ادامه يافته، و در بين خود فلسطينی ها نيز به رفتار نرمال آنها بدل شده است.

ممکن است عده ای بگويند که من در ايران نيستم و راحت است که از راه دور اين حرف ها را زد. درست است. اما همانطور که وقتي با مجازات اعدام مخالفت ميکنم عده ای ميگويند چکار خواهی کرد اگر بچه تو را کسی کشته باشد، اينجا هم مورد مشابهی است. در پاسخ ميگويم که بله من هم دلم خواهد خواست آن فردی که بچه ام را کشته نابود شود اما بنفع جامعه و همه ما است اگر اعدام را برای هميشه ملغی کنيم و اينگونه رفتار را به رفتار نرمال جامعه ارتقاء دهيم. پاسخم بر سر عدم خشونت در برابر رژيم جنايتکاری که جنايات عاشورا را کرده است نيز همين است. يعنی گرچه ميفهمم آنان که سنگ پرتاب کردند براي دفاع از خود است ولی بازهم ميگويم بهتر است نکنند.

اما آيا کار ديگری هم ميشود کرد؟ بله بسياری کارهای ديگر هم ميشود کرد اما همه آنها بستگي به تقاضاي اپوزيسون در داخل ايران دارد و کسی در خارج يا دولتی خارجی نبايد اقدامی کند تا روزی که خود اپوزيسيون در داخل ايران آن کارهای ديگر که ذکر خواهم کرد را تقاضا کند. مثلاً نلسون مندلا وقتي حتي از زندان در آفريقای جنوبی آزاد شد بازهم از همه جهان خواست که به تحريم هاي دولت آپارتايد ادامه دهند تا زماني که آن رژيم برچيده شود. سؤال اين است که اپوزيسون ايران از دنيای متمدن چه کمک هايی ميتواند تقاضا کند؟

بنظر من اپوزيسون ايران ميتواند از سازمان ملل هم خواستار اقدامی جهت تحريم خريد نفت از ايران شود که سالهاست بسياری ديگران اين آلترناتيو را ذکر کرده اند که ميتواند خيلی در ضعيف کردن دولت ايران مؤثر باشد، بويژه اگر اپوزيسون تشخيص دهد که بعلت شدت زياد بيکاری در کشور امکان انتظار اعتصاب کارگران نفت و کلاً اعتصاب عمومی در کشور کم است و اين راه مؤثرتر ميتواند باشد.

همچنين اپوزيسون ميتواند در صورتيکه اعدام های دسته جمعی آغاز شود خواستار دخالت نظامی نيروهاي سازمان ملل در ايران شود. امروز ديگر دوران تصفيه هاي استالين نيست که سازمان مللی نبود، و در صورتيکه اپوزيسيون يک کشور تقاضاي چنين کمکی بکند، آنگونه که سالهاست نيروهاي دموکرات در افغانستان براي مقابله با توحش طالبان چنين تقاضايی را کرده اند، ميتوانند دريافت کمک را هم انتظار داشته باشند.

فعالين افغانستان سالها پيش از حمله آمريکا به افغانستان چنين تقاضائي را از سازمان ملل و نيروهای مترقی و دمکرات بين المللي کردند و اينگونه کمک با حمله امريکا به عراق کاملاً فرق دارد. در بوزنيا هم در زمان کلينتون همين تقاضا از سازمان ملل شد و مشخصاً دولت کلينتون در اجرای اين تصميم سازمان ملل به ياری مسلمانان بوزنيا رفت و جالب است که در هر دو مورد افغانستان و بوزنيا دولت جمهوری اسلامی هم در کنار نيروهای سازمان ملل قرار گرفت.

خلاصه کنم بنظر من نبايد هيچ اقدام خشونت باری در ايران کرد، حتي پرتاب سنگ که عده ای در اپوزيسيون در روز عاشورا کردند ميدانم با هدف نابودی جنبش عدم خشونت نبود و جنبه دفاعی داشت اما بازهم کار غلطي بود. اگر جنبش تصميم بگيرد که هر جمعه مردم به قبرستان هاي کشور بروند و ياد کشته شدگان را زنده کنند و عهد خود را با يکديگر محکم کنند که از راه های خشونت بار بپرهيزند، بيشتر و بيشتر اين عدم خشونت در ايران نهادينه شود و اينگونه ما از تجربه شکست خورده لبنان و فلسطين فاصله خواهيم گرفت که با خشونت عليه اسرائيل شروع کردند و به ادامه همان خشونت بين خودشان ختم کرده اند. شايدبه اينظريق کم کم رژيم هم براي سربازگيری براي نيروهاي تروريست در فلسطين از ميان جوانان ايران دچار مشکل شود وقتی در جامعه ما عدم خشونت بيشتر و بيشتر در جامعه ما نهادينه شود.

بازهم تأکيد ميکنم که تکيه بر عدم خشونت به اين معني نيست که در اين عصر گلوباليسم از امکانات گلوبال چشم پوشي کنيم و از تحريم خريد نفت از ايران تا دعوت نيروهاي صلح سازمان ملل براي انتخابات آزاد، همه خواستهائي است که اپوزيسون ايران، از داخل کشور، ميتواند مطرح کند، اما تا مطرح نکرده است، خارج از کشور يا دولت هاي خارجی در اين مورد ها نبايد اقدامی کنند. اينکه گفته شود آنها که در داخل هستند نميتوانند اين خواستها را رو راست بگويند و در خارج بايد آنجه ته دل آنها است را گفت من قبول ندارم. کسانيکه جلوی گلوله ايستاده اند و نزديکانشان به قتل رسيده اند، ترسی هم ندارند که نظير نلسون ماندلا، تقاضاي هر اقدام بين المللي را که صحيح بدانند، مظرح کنند، و کسي در خارج لازم نيست که بيايد و از قول آنها حرف بزند.

به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
شانزدهم دی ماه 1388
January 6, 2010

پانويس ها:
1. http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1811.aspx
1. http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1806.aspx
3. http://www.ghandchi.com/17-Crimes_against_Humanity.htm


سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۸

فيلم زنی که در تظاهرات روز عاشورا کشته شد

http://www.youtube.com/profile?user=ghandchi#p/f/0/Lm0rS_Fa8S8

اعلام مواضع جبهه دمکراتیک ایران برای تداوم جنبش


اعلام مواضع جبهه دمکراتیک ایران برای تداوم جنبش
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1810.aspx

جنبش آزاديخواهي ملت ايران كه پشتوانه تاريخي آن به قدمت يك سده مي رسد در طي 7 ماهه گذشته تجلي نويني يافت و به رغم سركوب هاي بي رحمانه استبداد حاكم پايداري ستودني را درمسيربازيابي هويت پايمال شده اين ملت پيمود. اين حركت دوران ساز درادامه تطورشتابان خود درماههاي اخير به همت آزاد مردان وزنان ايراني بارديگر درروز ششم دي (روز عاشورا) وارد نقطه عطف ديگري شد. صرف نظر از كاربست استراتژي هاي متعدد اگردرماهيت اين حركت سبزنيك بنگريم وجنبش هاي اجتماعي گذشته را دركنار آن نهيم دمكراسي خواهي وآزادي طلبي را مي بايست به عنوان فصل مشترك تمام اين حركت ها برشمرد. اما آنچه كه اين حركت را ازجنبش هاي ديگر ممتاز ساخت طرح جدايي نهاد دين ازنهاد دولت آنهم نه محدود به حلقه نخبگان جنبش بلكه درگستره ي توده هاي حامي آن وشعارهاي اعلام شده درخيابان هاست. و اين همان نقطه عطف اخيراست. اگرچه حكومتي ها سعي كردند با جمع آوري همه ي عِده و عُده خود با كمك تبليغات عوام فريبانه ، شانتاژهاي تلويزيوني و توسل به جمعيت اتوبوسي دربيشينه ترين برآورد سيصد هزارنفر را گرد آورند اما دربرابر جمعيت سه ميليوني روز 25خرداد تنها نتيجه اين لشگركشي ، آشكار شدن توازن يك به ده طرفداران ومخالفان حكومت كنوني بود. موج جديد بازداشت هاي وسيع كنشگران سياسي ومدني ومحارب خواندن اكثريت ملت ناشي از تقلاي عبث اقليتي است كه براي رجعت دادن كشوربه فضاي دهه 60 و پوشاندن چهره شكست خورده خود ازفرداي تظاهرات عاشورا آغاز شد. به روشني هويداست كه اين سناريو نيز نمي تواند معادله اي كه به نفع ملت رقم خورده را برهم زند و تنها نشانه واكنش خشم آلود حكومت دراقليت مانده وبلند كردن چماق سركوب برفرازاراده ملتي است كه با طرح شعارهايي نظير راه حل اين بحران رفراندوم اين نظام درصدد حاكم نمودن اراده خويش است. انقلاب سبزدراين تجربه ماه هاي اخير ثابت كرد كه درانتخاب روش مسالمت آميزوعاري ازخشونت براي تحقق خواست هاي دمكراتيك خود اشتباه نكرده است. اگر چه جناح نظامي - امنيتي حاكميت سعي بر آن دارد تا با تحميل خشونت برمردم و ارائه تصويري غيرقابل قبول ازمطالبات ساختار شكن راه سركوب آنرا تسهيل كند اما از سوي ديگر آناني كه با تحليل هاي گروهي خود برآنند تا هرنوع تحول ساختاري را الزاما خشونت بار توصيف نموده يا ناشي ازتوطئه ستاد نامريي اقتدارگرايان قلمداد كنند دانسته يا ندانسته صف خود را از حركت روزآمد شده جنبش سبز جدا مي كنند. جبهه دمكراتيك ايران با تاكيد براينكه اصالت نه ازآن ساختارمشخص حكومتي و نه ازآن روش هاي خاص مبارزاتي اعم از انقلاب يا اصلاح است بلكه اين كارآمدي و فايده مندي ساختارها وروش ها است كه حرف اول و آخر را درتحقق خواست جنبش هاي تغييرطلب دمكرات رقم مي زند اهم مطالبات مرحله اي خود را به عنوان پيش شرط گذراز بحران اعلام مي كند: 1- آزادي كليه زندانيان سياسي وعقيدتي و رفع حصر ومحدوديت هاي امنيتي ازچهره هاي سياسي به ويژه از مهندس عباس اميرانتظام قديمي ترين زنداني سياسي پس ازانقلاب و مهندس حشمت اله طبرزدي دبيركل اين جبهه ويكي ازنماد هاي جنبش سكولاردمكرات ايران. 2- آزادي فعاليت كليه احزاب ومطبوعات بعنوان پيش زمينه برگزاري رفراندوم آزاد. 3- مادامي كه اصول و نهادهاي غيردمكراتيك قانون اساسي كنوني مانع ازاجراي هراصل اجرا شده يا فراموش شده آن گردد. تكيه براجراي اين قانون وانحرافي خواندن ديگر نقطه نظرات موجود درجنبش جز بستن دست وپاي مردم و به هدر دادن پتانسيل بيدارشده ملت سود ديگري نخواهد داشت. 4- اكنون كه اصول مصرح در اعلاميه جهاني حقوق بشركه حكومت كنوني ايران نيزمتعهد به اجراي آن است به طور آشكار در معرض نقض مستمروسازماندهي شده قرار دارد و مستندات اين تخلف ازتعهدات قانوني وبين المللي درمعرض قضاوت افكار عمومي داخل و خارج است يكي از راه هاي برون رفت ازبحران كنوني برگزاري رفراندوم براي ساختارسياسي آينده با حضورناظران بي طرف جهاني ونمايندگان احزاب مستقل ازحكومت است. 5- محاكمه و مجازات عاملان وآمران سركوب ملت به ويژه جنايات 7 ماهه اخيردردادگاه هاي صالحه وتكريم وتعظيم خانواده هاي داغدار جان باختگان جنبش سبز. زنده باد آزادي – گسسته باد زنجيراستبداد برقرارباد دمكراسي 14 دي ماه 1388 خورشيدي جبهه دمكراتيك ايران

یکشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۸

گفتگو با اکبر گنجی در مورد بيانيه ميرحسين موسوی


گفتگو با اکبر گنجی در مورد بيانيه راه حل پنج ماده ای ميرحسين موسوی

اينجا را کليک کنيد

گفتگو با مادر شيوا نظر آهاری


گفتگو با مادر شيوا نظر آهاری در مورد وضعيت اين فعال حقوق بشر در زندان انفرادی

لطفاً به دقيقه 12:45 برويد

اينجا را کليک کنيد

بي خبري از وضع مهندس طبرزدي درزندان


بي خبري از وضع مهندس طبرزدي درزندان

http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1809.aspx

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي- يك هفته پس از بازداشت مهندس حشمت اله طبرزدي درشرايطي كه برخي سايت ها و شبكه هاي ماهواره اي سعي مي كنند درليست بازداشت شدگان اخير نام طبرزدي را حذف كنند.هيچ خبري از محل نگهداري و اتهام وي در دست نيست.مهندس طبرزدي در آخرين مصاحبه گفته بود: مابايد مراقب باشيم در دام خشونت نيفتيم اما درهر شرايط مبارزه مسالمت آميز را ادامه دهيم. وي درخصوص مطالبات جنبش گفت:مساله دمكراسي ، حقوق بشر و جدايي دين از سياست مطالبات اصلي است و حكومت با رفتار خود درمحرم امسال كه اول درامورمذهبي مردم دخالت كرد وهيات هاي سينه زني را محدود كرد و روزعاشورا هم مردم مذهبي را كشت. عملا نشان داد كه دخالت مذهب درحكومت بسيارخطرناك است و اين (تفكيك دين از حكومت)جزو خواست هاي اصلي است گفتني است علاوه بر حشمت اله طبرزدي، حميد رضا خادم،بيژن جانفشان و محمد ملكي ديگر اعضاي جنبش همبستگي براي دمكراسي و حقوق بشر در ايران دربازداشت بسر مي برند //////////////////////// امروز 13 دي هفتمين روز بازداشت مهندس طبرزدي

بايگانی وبلاگ