یکشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۸

طائب فرمانده بسیج از طراحان سناریوی ترانه موسوی است

طائب فرمانده بسیج از طراحان سناریوی ترانه موسوی است
پنجشنبه، ۲۹ مرداد، ۱۳۸۸
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1521.aspx

کروبی در جوابیه ای برای جام جم پیرو درج مطلبی از سوی آقای شاهمردای از این روزنامه خواسته است این جوابیه را منتشر نماید، متن کامل جوابیه به این شرح است:

مدیر مسئول محترم روزنامه جام جم
Align Rightجناب آقای بیژن مقدم
پیرو درج مطلبی از سوی جناب آقای شاهمردای در صفحه 2 روزنامه مورخ 28/5/88 خطاب به اینجانب خواهشمندم مطابق قانون مطبوعات پاسخ اینجانب را نیز در همان ستون درج فرمایید .

باتشکر
برادر عزیزم جناب آقای حجت السلام والمسلمین شاهمرادی
با سلام و احترام

نامه ای را خطاب به اینجانب در روزنامه جام جم مورخ ۲٨/ ۵/ ٨٨ نوشته اید و گله مند بودید از آنچه که من برای روشن شدن افکار عمومی درباره ماجرای ترانه موسوی بیان کردم. البته جای خوشحالی است که شما اصل گفت و گوی خودتان با بنده را تکذیب نکردید ولی معتقد بودید که بنده آنچه که شما به من گفته اید و به قول خودتان تنها قفل سکوتتان را درباره ماجرای ترانه موسوی در حضور بنده شکسته اید به صورت کامل منتقل نکرده ام. اما لازم است که در این مورد چند نکته را به شما عرض کنم:


١- آقای شاهمردای برادر عزیزم، نمی دانم که آیا شما تحت فشار ناچار به نگارش چنین نامه ای به من شده اید که تیتری بر آن برگزیده شود که از اظهارات و عملکرد بنده متاسف شده اید یا خیر؟ ولی وقتی که نامه شما را خواندم خوشحال شدم از اینکه شما نیز اصل موضوع را تایید کردید و تنها انتقاد داشتید به اینکه چرا بنده امانت دار نبوده ام و مطالبی را که شما نزد من بازگو کرده اید ، منتقل کرده ام . چنین است که من بر آن شدم به نامه شما پاسخ دهم تا شما نیز مطمئن شوید چرا مهدی کروبی این سرباز کوچک نظام هیچ گاه نمی تواند در برابر تضییع حقوق مردم سکوت پیشه کند ، به خصوص آنهم در زمانی که عده ای بر آنند تا جنایات وحشتناکی را که روی داده است کتمان کرده و یا به گردن دیگری بیاندازند.


۲- هنگامی که بنده به شما تلفن زدم و درخواست کردم تا ملاقاتی با شما داشته باشم برای این بود که آنچه از زبان فرد دیگری که البته شما ایشان را می شناسید و مورد اعتمادمان هست شنیده ام را با شما مطرح کنم. پس اگر به خاطر داشته باشید همان موقع که درباره این ماجرا سوال کردم به شما عرض کردم که چه کسی این موضوع را به نقل از شما به بنده گفته است و شما نیز خوب می دانید که ایشان منبع موثقی هستند. در این راستا لازم به توضیح است که بنده از اصل موضوع خبر داشتم و تنها برای توضیحات بیشتر خواستم تا ماجرا را از شما جویا شوم و در حقیقت مطلب تازه ای از جانب شما به من در این باره گفته نشد که شما اکنون از من گله کرده اید که چرا آنچه شما گفته اید نگفته ام و اظهار داشته اید که ناباورانه تاسف خورده اید از مطالبی که مطرح شده است.


٣- از سوی دیگر شما بهتر می دانید که بنده قصد افشاگری درباره جزئیات ماجرای ترانه موسوی نداشتم و نمی خواستم که این موضوع را فعلا رسانه ای کنم و در مطبوعات منتشر کنم؛ ولی متاسفم از انکه برخی از مسئولان کشور و ائمه جمعه و روزنامه های به اصطلاح اصولگرا از هر تریبونی برای هتاکی به بنده استفاده کردند و بی آنکه تمایلی برای بررسی آنچه که بنده مطرح کردم داشته باشند انگشت اتهام را به سمت اینجانب نشانه رفته و خواستار مجازات بنده شدند. شاهد آن بودم که جمعی در نماز جمعه و برخی مطبوعات با وقاحت سعی بر آن داشتند تا جنایاتی را که در حق مردم به علت اعتراض به نتیجه انتخاباتی روی داده است کتمان کنند. چنین بود که من تصمیم گرفتم در پاسخ به زیاده گویی هایی آنان طی مصاحبه ای مسائلی از جمله ماجرای ترانه موسوی را برملا کنم تا این بزرگواران بدانند که مهدی کروبی هیچ گاه بدون سند و مدرک حرف نمی زند. ولی اگر شما دقیقا مطلبی را که منتشر شده مطالعه کرده باشید متوجه خواهید شد که هیچ کجای مطلب نامی از شما و آن بزرگواری که این مطالب را به از نقل از شما به بنده منتقل کرده است برده نشده است و لازم به ذکر است که حتی نزدیکان بنده نیز از نام و نشانی گویندگان این خبر مطلع نبودند. حتی من در این مصاحبه هر جایی که لازم بود تا نام کسی را ببرم برای اینکه نام شما تداعی نشود از بیان آن خودداری کردم ولی اینک شما با نگارش این نامه سبب خیر شدید تا من بتوانم نام ایشان را بیان کنم. وقتی که شما با بنده صحبت می کردید فرمودید که داماد جناب آقای حجت السلام والمسلمین حسینی هستید، در همان زمان بنده در این فکر بودم که چه کسی تلفن و آدرس منزل شما را به نیروهای امنتیی و انتظامی داده است و از کجا آنها می دانند که خانواده شما عروسی در کانادا به نام ترانه موسوی دارد، چرا که می دانستم شما خانواده ای دارید که از چهره های علمی هستند و در محافل سیاست نیز وارد نمی شوند ولی هنگامی که گفتید داماد جناب آقای حسینی هستید من متوجه موضوع شدم و در همان جا به شما گفتم که حلقه مفقود شده را پیدا کردم، چرا که من می دانستم جناب آقای طائب نیز داماد آقای حسینی است و به شما گفتم که باجناق آقای طائب هستید که تایید کردید. لذا متوجه شدم که آقای طائب یکی از طراحان نمایش ترانه موسوی است. شما بهتر می دانید که باجناق گرامی شما جناب آقای طائب که وارد این معرکه شده است در گذشته نیز سوابق و تجربیاتی از این قبیل در وزارت اطلاعات داشته اند، چرا که رییس دولت وقت به خاطر همین رفتار وعملکردش بود که ایشان را از وزارت اطلاعات اخراج کرد.


٤- آقای شاهمردای بردار عزیز من، ما نمی توانیم جنایتی که در حق این مردم شده است را نادیده بگیریم و این خواست پروردگار بوده که این جنایات برملا شود تا عاملان ان مجازات گردند. شما که باید بهتر از هر کسی بدانید چه قضایایی رخ داده است. همین هفته ای که گذشت به دیدار سه خانواده ای رفتم که در این حوادث اخیر آسیب دیده اند. خانواده ای پسرشان کشته شده است و بنده از وضعیتی که بر آنها گذشته است بسیار متاسف شدم. به دیدار خانواده ای رفتم که زن جوانی در منزل داشتند که در این حوادث اخیر به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است که هنوز آثار کبودی بر صورت این زن پس از گذشت ۶۰ روز از این حوادث نمایان بود و دست این زن نیز از چند ناحیه دچار شکستگی شده است و به گردنش آویزان است. همچنین به دیدار خانواده ای از سادات رفتم که جوان آنها در تخت بیماری افتاده بود که شکمش را سوراخ کرده و از این طریق به او غذا می دادند و یک چشمش را نیز تخلیه کرده اند و نابینا شده است و چشم دیگرش نیز در معرض نابینایی قرار دارد. این جوان سرش پر از ساچمه است و چندین بار مورد جراحی قرار گرفته و مجددا نیز باید جراحی شود. وقتی این خانواده ها شرح می دادند که چگونه مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند من متاسف شدم از اینکه این اتفاقات تحت لوای نظام جمهوری اسلامی روی داده است. به نظر شما با دیدن این جنایات کسی می تواند سکوت کند؟ برادر عزیزمن ما نمی توانیم به بهانه حفظ نظام حقایق را کتمان کنیم چرا که تاریخ بالاخره حقیقت را آشکار خواهد کرد. البته این را نیز می گویم که اکنون بنده برای جمع آوری رای جهت حضور در انتخابات ریاست جمهوری و یا گرفتن پست و مقامی به دنبال پیگیری حقوق مردم نیستم بلکه به عنوان فرزند انقلاب و سرباز کوچک این نظام قصد آن دارم تا از حقوق مردم دفاع کرده و به آنها بگویم که آنچه از سوی عده ای از عوامل خودسر و مسئولان بی تدبیر صورت می گیرد به کل نظام تعمیم نمی یابد.

۵ - لازم به ذکر است که از روزنامه محترم جام جم نیز تقاضا می شود که این مطلب را در همان ستون در پاسخ به ایشان منتشر کند.

مهدی کروبی ۲٨ / ٥/ ٨٨

سحام نیوز

+ نوشته شده توسط در جمعه سی ام مرداد 1388

گفت و گو با حامد نيک پی

گفت و گوئي با هنرمند برجسته ايراني سازنده ترانه مالک اين خاک منم که به مناسبت جنبش اعتراضي اخير ساخت

لطفاً به دقيقه 16:00 مراجعه کنيد

اينجا را کليک کنيد

يا اينجا را کليک کنيد


پنجشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۸

محمد مسعود سلامتی-يك بحران ديگردر حاكميت

يك بحران ديگردر حاكميت-محمد مسعود سلامتی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1513.aspx

باگذشت بيش از 60 روز از انتخاباتي كه قراراست به افتخار آن تمبرياد بود چاپ شود، هنوزبحث صحت يا تقلب درانتخابات كشدارترين چالش آن به شمارمي رود.اما آيا اين همه ي ماجراست. اندك تامل درگفته هاي هريك ازبازيگران اين عرصه دو نكته را آشكار مي سازد .نخست آنكه بحث تقلب درانتخابات تنها نقطه ي شروع تعارضات است. ديگر آنكه به رغم هويت يابي شكاف اصلي « يك تن سالار/مردم سالار» به روشني تكثر گفتماني درهردوسوي جبهه قابل تشخيص والبته روبه ازدياد است .. . با اين تفاوت كه درجبهه مردم سالاري با وجود چند گونگي مشرب ها تلاش بر آن است تا جنبش ازسرگرم شدن به آن امتناع ورزد. ضمن آنكه اين موضوع مانع ازآن نيست تا اجزاي اين رنگين كمان دمكراتيك هويت مستقل خود را مشخص كنند.
اما درسوي ديگر شكاف درحالي كه چالش نظاميان / روحانيان از مدت ها قبل يكي ازمباحث مورد توجه نيروهاي سياسي بود. اما پنجره اي تازه ازوقتي گشوده شد كه سخنان اخير اسفنديار رحيم مشايي درنشريه پنجره به مديريت زاكاني مسوول پيشين بسيج دانشجويي انعكاس يافت . مشايي دراين جلسه كه گويا ابتدا دريك نشست محدود دانشجويي مطرح شده بود، چنين گفت:
معتقدم برای آمدن حضرت حجت، لازم نیست در کره زمین همه مسلمان باشند. ما به این نتیجه رسیده‌ایم که برای آماده‌کردن جهان برای ظهور حضرت، نمی‌توانیم از ادبیات دینی استفاده کنیم. چون همزبانی ایجاد نمی‌کند. باید سراغ ادبیات مشترک انسانی برویم و به این دلیل باید از ادبیاتی همه فهم مانند عدالت، ظلم‌ستیزی، مهرورزی و یگانه‌پرستی استفاده کنیم. (هفته نامه پنجره 18 مرداد 88)

صرف نظر از صورت بندي طرح موضوع آنچه كه دربطن اين گفتار قابل تامل است نفي كاربرد «ادبيات ديني» در راهبرد سياسي است. پرواضح است كه معناي ديگر اين حرف گوينده آن خواهد شد كه براي پيشبرد مقاصد سياسي در جهان مي بايست الزامات ايدئولوژيك را كنار نهاده و ازظرفيت هايي مدد جست كه عرف جهاني قابليت پذيرش دارد. به بياني ساده ترتفكيك نهاد دين ازنهاد دولت يا همان سياست عرفي گري.
اگر اين ابرازنظرمشايي را نقطه آغازي برآشكارشدن شكاف جديد درنيروهاي سهيم درهيات حاكمه قلمداد كنيم. آنگاه شايد رمزگشايي ازاين معما آسان باشد كه چرا احمدي نژاد به رغم مكتوب مصرانه ي نزديك ترين متحد سياسي خود تا زمان آشكار شدن موضوع ازكنارنهادن مشايي ازپست معاون اول رياست جمهوري خود داري مي كرد.شايد ديگر طرح بحث دوستي با مردم اسراييل يا عدم ترك يك مجلس رقص بانوان درتركيه مهمترين وجه اختلاف روحانيون با حلقه نشسته براركان قدرت نباشد.اي بسا اين ديدگاه يكي ازدلايل آن است كه شاخص ترين تشكل روحانيون به رغم اطلاع ازنظررهبردرانتخابات ازاحمدي نژاد حمايت نكرد. بااين منظر افشاگري پاليزدارقابل درك است(كه گفته شد با مدد يك نماينده مجلس كه اكنون نيزبه عنوان وزير پيشنهادي كابينه مطرح است )چهره هاي سرشناس روحاني ازجناح هاي مختلف سياسي را به عنوان مظاهر فساد درحكومت مورد هدف قرارداد. با درنظر گرفتن اين چارچوب شايد كنارنهادن آخرين روحاني كابينه درروزهاي پاياني عمردولت نهم وراي دلايل مطرح شده انگيزه هاي بيشتري را دربرداشته باشد. اي بسا بتوان با اين ديد سخن عسگراولادي ليدر تشكل سياسي بازاريان(بازاربه عنوان مهمترين مرجع سنتي مالي روحانيت) را دوباره معنا كرد كه هشدارداد : وزاري امورخارجه ، اطلاعات، کشور، ارشاد و دفاع نبايد در اختيار اطرافيان رئيس جمهور قرار بگيرد. (روزنامه اعتماد 24 مرداد 88)
آيا اين را بايد يكي ازخواص ذاتي حكومت و قدرت سياسي شمرد كه مدام دردوسوي مخالف ميل به افزايش دامنه قدرت و محدود كردن دامنه ي دارندگانش درگردش است . يا بروز اين گونه اختلافات سياسي در نظامي كه اساسا برمبناي ايدئولوژي آنهم ديني بنا شده را مي بايست مصداقي ازتئوري هگل و ماركس درزايش سه گانه تحولات اجتماعي (تز، آنتي تزو سنتز) محسوب كرد.
هرچه هست به نظر مي رسد درشرايطي كه حاكميت هنوزدربحران تقلب انتخاباتي وتبعات سركوب بي رحمانه ملت دست وپا مي زند وازسويي جنبش آزاديخواهي مردم نيزروز به روز ابعاد وگستره ي بيشتري مي يابد. شكاف هاي تازه درهيات حاكمه حكايت از وقوع ابعاد جديدي ازبحران سياسي درآينده دارد.
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم مرداد

اشکان رضوی-پاسخ به دشمن خانگی، مهدی مویدزاده

پاسخ به دشمن خانگی، مهدی مویدزاده
Align Rightاشکان رضوی
http://newsecularism.com/2009/08/20.Thursday/082009-Ashkan-Razavi-Response-to-Moayedzadeh.htm

اول، لطفاً حوصله کنيد و اين تکهء بلند از مقالهء بلندتر اخير آقای مهدی مؤيدزاده با عنوان «زندان تطهير کننده نيست» را بخوانيد: «در روزگاری که ملت ايران با مبارزات شبانه روزی خود برای آزادی ودموکراسی در تلاش است و همان گونه که اشاره شد نيروهای ملی موظفند قدرت و توان خويش برای تحقق اين مرحله ارائه کنند، بعضی برآنند تا شايد بتوانند با ايجاد برخورد ميان نيروهای مبارز ملی و مردمی از طريق اعلاميه های ترديدآميز و نظريات دور از واقعيت از همبستگی همه نيروهای غيروابسته به سرسپردگان بيگانه ممانعت بعمل آورند و آبی گل آلود کنند تادربرخوردهای داخلی سکان حرکت ملی مردم ايران را دردست گيرند. در 24 مرداد 88 اعلاميه ای بنام جبهه ملی ايران به سايت هايی که معمولا اعلاميه های جبهه ملی را منتشر ميکنند ارسال ميشود.چون مندرجات آن ورود ويا تائيد حرکتی بود که بطور حتم بايد مورد تصويب شورای مرکزی جبهه ملی قرار ميگرفت اصالت آن زير سئوال رفت.برای انکه هر شخص يا گروهی نتواند نکات مورد نظر خويش را بنام جبهه ملی ايران که در داخل کشور است منتشر کند چندماهی است که جبهه ملی ايران درداخل کشور رسما ومکررا اعلام کرده است که برای پيشگيری از ناهماهنگی ورعايت ائين نامه های تشکيلاتی اعلاميه واطلاعيه وهرگونه نوشته ای که بنام جبهه ملی برای سايت های خبری فرستاده ميشود فقط از طريق روابط عمومی بايدباشد وگرنه آن اعلاميه از سوی جبهه ملی ايران نيست.اين اعلاميه هم چون از طرف روابط عمومی هيئت اجرائی نيامده بود بخودی خود نمايا نگر نظريات جبهه ملی نبود همانگونه که اشاره شد آن اعلاميه ازسوی جبهه ملی نبوده است اما آنچه مرا واداشت به آن اشاره کنم موضع گيری خاصی است که درتائيد نظر آقای مهندس زعيم عضو مستعفی هيئت اجرائيه جبهه ملی انجام شده است.اعتراض به بازداشت مهندس زعيم بطور قطع ضروری وبايد هم پيگيری شود ولی بهانه ای که برای اعتراض بود قابل قبول بنظر نميرسيد.مگر اعتراض به بازداشت وشکنجه وآزار زندانيان از هر گروه دسته ای باشند توجيه لازم داشته است؟ نويسنده آن مطلب خواسته است جبهه ملی را از جنبش مردم ايران دور نگهدارد وبا نام بردن از آرمان آقای زعيم درباره دولت سايه علت بازداشت را داشتن چنين آرمانی واعلام چنين نظريه ای درماهها قبل به شمار آورده است. حال از کدام منبع موثقی به چنين اطلاعی رسيده است الله اعلم! دراينجا جدای از تعلق نداشتن آن نوشته به جبهه ملی پرسشی بنظر ميرسد، مگر در روز سی ام تير ماه 1388که دوازده نفر از اعضاءجبهه ملی بنام اغتشاشگر دستگير شدند آنها هم دولت سايه ميخواستند؟ اعلام دولت سايه درآنچه که مجموعه نظريات آقای زعيم است چندماه قبل منتشر گرديد نوشته شده بود که گروهی در اين دولت سايه نقش دارند: جناب مهندس امير انتظام رئيس اين دولت است وتنی چند در کنار مهندس زعيم در پست های وزارت سايه! اگر الگو، تاريخ انگلستان است آيا هيچ وجه تشابهی ميان دموکراسی انگليس وديکتاتوری ايران متصوراست؟ خوشبختانه مردم ما آگاهتر ازآنند که توهما ت شخصی را به پای باورهای سازمانی گروههای ملی بگذارند. نوشته اند آقای محسن رضايی در جريان انتخابات اخير اشاره ای به تشکيل دولت سايه کرده است. آقای رضايی از خوديهای نظام است ميتواند برای خود وزرايی تعيين کند که روزانه کار وزرا را نظارت وبه نقدآن بنشينند آيا ارتباط دولت سايه پيشنهادی مهندس زعيم هم چون محسن رضايی وحاکميت است؟نميدانم،شايد. جناب مهندس اميرانتظام ويا آقای دکترباوند و..آيا باعضودولت سايه مهندس زعيم بودن موافقند؟آياميخواهيد بگوئيد همه رهروان جنبش اخير هم بايد از دولت سايه شما ساخته حمايت کنند؟تصور نکرديد نتيجه عکس دارد؟چرا ميخواهيد بمردم ا لقا ء کنيد که جبهه ملی برای شما دولت و وزير معين کرده است.ازکی تا بحال قيم مردم شده ايد؟صدای مرگ برديکتاتور ملت ايران را نميشنويد؟آيا براستی اين طرح برای منزوی کردن نيروهای ملی تنظيم نشده است؟ بحث بيشتر درباره جنبه های حقوقی دولت سايه را بزمان ديگری ميگذارم.دريک سايت که بشد ت به زندانی شدن آقای زعيم اعتراض دارد نويسنده ای زندانی شدن را دليل حقانيت يک فرد وبزندان نيفتادن را حجتی بر ناتوانی ديگران در مبارزات آزاديخواهانه دانسته اند.اين طرز تلقی نميتواند بهيچوجه منطقی باشد که زندان نه مکان قهرمان سازی ونه جای تطهيراست،اگر فولاد بودی آبديده ميشوی،باری زمانه را دفتر ودستاريست که حساب نيک وبد کسان درآن نوشته ميشود وملت ايران سره وناسره رااز يکديگر باز خواهد شناخت. مهدی مويدزاده. (تهران بيست پنج مرداد 1388)».

*****

هم میهنان!

چند روز پیش بیانیه ای از سوی جبهه ملی ایران تحت عنوان "دولت در سایه" منتشر شد که از سوی هیئت رهبری جبه ملی ایران تهیه و جهت انتشار در اختیار اعضای دفتر پژوهش های هیئت رهبری نهاده شده بود. اما با کمال تاسف نوشتاری در رد این بیانیه، با امضای روابط عمومی جبهه ملی ایران، منتشر می شود که به جهت تنویر افکار عمومی ایرانیان باید عنوان شود که مسئولیت روابط عمومی جبهه ملی ایران بر عهدهء مهندس زعیم بوده و ایشان در حال حاضر در بازداشت به سر می برند. اگر چه ایشان از هیئت اجرایی جبهه ملی ایران به علت همان فشارهای مورد اشارهء ایشان یعنی از ما بهتران" استعفا داده اند اما این استعفا هر گز پذیرفته نشده و تا پذیرفته شدن استعفای او، وی همچنان عضو هیئت اجرایی تلقی خواهد شد و نسبت دادن این بیانیه به سازمان دانش آموختگان جبهه ملی علارغم آگاهی نگارندگان این بیانیه نسبت به تهیه و صدور آن توسط هیئت رهبری هدفی جز ضربه زدن به سازمان دانشجویان و دانش آموختگان، این یادگار شادروان دکتر پرویز ورجاوند، نمی تواند باشد که همواره مورد بغض بد خواهان بوده است.

بد خواهان جبهه ملی ایران که سالیان سال است در جلد میهن پرستی و پیروی از مصدق بزرگ عملاً سد راه آزادیخواهان میهن پرست و جوانان برای مبارزه بودند در نوشته های کذایی خود خنجر های کین خود را این بار عریان تر از همیشه به دست گرفته و بر مهندس کوروش زعیم که جز برای آزادی میهن و دموکراسی و حقوق ملت ایران هیچگاه گامی بر نداشته فرو می آورند حال گویا فراموش نموده اندکه زعیم اگر در پی منافع شخصی بود در چنین سن و سالی همه هست و نیست و خانواده و زندگی خود را فدای آرمانهای میهن پرستانه اش نمی نمود.

در این شرایط اینان که میهن پرستی و عشق به جبهه ملی ایران را بهانه کین خواهی و عقده گشایی های شخصی خود نموده اند و حتا درباره عضو سازمانی خویش احساس مسئولیت و انصافی ندارند چگونه می توانند در فردای ایران سخن از مدار با دیگران داشته باشند؟

آری «هر آنکس را که در پی نفاق است نباید ملی خواند»، اما فراموش نموده اید که چه کسانی در همهء این سال ها همواره موجبات تفرقه افکنی و چند دستگی در بین نیروهای ملی را فراهم آوردند؟ فراموش نموده اید چرا حزب ملت ایران و بسیاری از ملیون و مبارزان دیرپا دیگر حاضر نیستند در کنار شما های "از ما بهتران "تحت نام جبهه ملی ایران فعالیت کنند؟

آیا فراموش نموده اید که در همهء این سالها حتا یک نفرجوان، آری یک نفر را هم شما ها نتوانستنید جذب جبهه ملی نمایید؟ و تا آنجا هم که می توانستید تلاش کردید جوانان را با اعمال خود خواهانه و تنگ نظرانه خود از جبهه ملی گریزان کنید.

آیا نمی دانید که دوستان گرمابه و گلستان شما در ورای مرزهای ایران در یک پروژهء هدایت شده ماه ها پیش بهانهء اتهامی کوروش زعیم و جوانان دیگر را مهیا نموده اند و هزار و یک صغرا کبری چیدند تا بگویند زعیم و دیگرانی که در لاک محافظه کاری و منفعت طلبی فرو نرفته اند و نان به نرخ روز نمی خورند یا وابسته به اسرائیل و امریکا هستند و یا در ارتباط با کنت تیمرمن و یا وابسته به حکومت اسلامی؟

زهی شرم از این همه دروغ.

کدام منش دموکراتیک را توانستید به عنوان عضو یک سازمان دیر پای آزادیخواه به نمایش بگذارید؟

عربده کشی در جلسات را؟ یا باند بازی و تفرقه افکنی و تشکیل گروه فشار درون سازمانی را؟

تقلب در پلنوم سال 82 را باید عنوان نمود یا تفلب در انتخابات هیئت اجرایی جبهه ملی ایران را و یا هم ارائه لیست دروغین از اعضای کمیته های یک نفره را برای انتخابات پلنوم؟ که اسناد همهء اینها موجود است و اگر لازم شد در اختیار رسانه ها قرار خواهد گرفت.

سیاست صبرو انتظار پیشه کردن اپورتونیستی را در اوج مبارزات روزهای اخیر به دیگران توصیه می نمایید و خروش ملت را دعوای داخلی حکومت می نماید و سکوت را تجویز می کنید و اینک دم از همراهی با جنبش آزادیخواهانه می زنید؟

آیا فراموش نموده اید روزی را که جوانان میهن با تمام وجود آزادیخواهی را در خیابان های تهران فریاد می زدنند، شما در پی محاکمه کردن کوروش زعیم در غیاب او بودید؟

فراموش کرده اید که چرا و به چه دلیل لیست اخراج فعالترین افراد درون جبهه ملی را در تدارک دیده بودید تا به گمان خود برای همیشه از شر زعیم و یارانش خلاص شوید؟

آری زندان خزینه نیست که تطهیر کننده باشد اما بی گمان پاداش یک میهن پرست آزادیخواه هم نمی تواند باشد.



اما هم میهنان توجه داشته باشند که در نوشتاری که از سوی آقای مهدی مژيدزاده، یکی از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران، منتشر شده شدیدترین حملات متوجه مهندس کوروش زعیم که در بازداشت است و روزهای سختی را می گذراند و همچنین مهندس عباس امیر انتظام و دکتر باوند شده است. یعنی، سه تن از چهره های با سابقه و سرشناس میهنی که دوست و دشمن شرافت و پاکدامنی آنان را تایید خواهند کرد. و البته اینگونه نوشتن از سوی این شخص مسبوق به سایقه بوده و حاکی از یک عقدهء شخصی است تا یک انتقاد سازمانی و باید هزاران بار افسوس خورد از اینکه اینک بر جای بزرگانی چون شهید فاطمی و اللهیار صالح و صدیقی و ده ها میهن پرست راست کردار دیگر امروز کسانی تکیه زده اند که ابتدایی ترین اصول اخلاقی را نیز رعایت نمی کنند و آن هنگام سخن از آزادی و مردم سالاری و میهن پرستی سر می دهند.

نوشتار ايشان که در ابتدا با پریشان گویی تلاش دارد تا توانایی قلم نگارنده را به رخ کشد در تیتر پارگراف نهایی نیت وی را به خوبی به نمایش می گذارد که همانگونه که بیان شد چیزی جز یه کین خواهی شخصی نمی تواند باشد.

او تیتر قسمت نهایی را اینگونه آغاز می کند: «زندان تطهير کننده نيست». یعنی اینکه کوروش زعیم یک گناهکار است و با رفتن به زندان هم گناهانش پاک و بخشوده نخواهد شد. نمی دانم تعریف مبارزهء میهنی اگر گناه است که پاداش زندان هم دارد پس همهء آنهایی که این روزها در بند هستند گناهکارانی هستند که حتا با زندان رفتن هم گناهکار باقی خواهند ماند! به گمان من از این واژه های بی محتوا هیچ نتیجه ای نمی توان گرفت جز عمق نفرت و حسادت نگارنده .

مؤيدزاده ادامه می دهد: «در روزگاری که ملت ايران با مبارزات شبانه روزی خود برای آزادی ودموکراسی در تلاش است و همان گونه که اشاره شد نيروهای ملی موظفند قدرت و توان خويش برای تحقق اين مرحله ارائه کنند، بعضی برآنند تا شايد بتوانند با ايجاد برخورد ميان نيروهای مبارز ملی و مردمی از طريق اعلاميه های ترديدآميز و نظريات دور از واقعيت از همبستگی همه نيروهای غيروابسته به سرسپردگان بيگانه ممانعت بعمل آورند و آبی گل آلود کنند تادربرخوردهای داخلی سکان حرکت ملی مردم ايران را دردست گيرند».

اگر منظور ایشان از «نیروهای ملی» باند مربوطه در جبهه ملی باشد که باید فاتحهء مبارزات مردم را خواند. منظور ایشان از «بعضی» نیز بر آگاهان پوشیده نیست و همانگونه که عنوان شد بیانیه مورد ادعای ایشان از سوی هیئت رهبری و سخنگوی جبهه ملی ایران، که انعکاس دهنده آراء و نظرات و مواضع رسمی جبهه ملی ایران است، تدوین شده و اگر ایشان این سخنگو و هیئت رهبری را قبول ندارند که خود جای بحث دیگری است؛ گرچه شواهد نشان می دهد که ایشان در همهء این سالها در تلاش بوده اند که به هئیت رهبری جبهه ملی ایران راه پیدا کنند و هنوز هم مایوس نیستند، که باید عنوان نمود «آروز بر جوانان عیب نیست!»

از وابستگی به بیگانگان نیز سخن گفته اند که فعلن صلاح نیست تاریخ را در اینجا واکاوی کنیم چون آگاهان به خوبی بر تاریخ اشراف دارند و به خوبی می توانند افراد و وابستگی بعضی از آنان به مراکز قدرت را مورد داوری خویش قرار دهند. به یاد مثلی می افتم مبنی بر اين که دزدها هنگام فرار برای رد گم کردن همواره فریاد می زنند آی دزد آی دزد...!»



ایشان ادامه می دهند: «...اما آنچه مرا واداشت به آن اشاره کنم موضع گيری خاصی است که در تائيد نظر آقای مهندس زعيم عضو مستعفی هيئت اجرائيه جبهه ملی انجام شده است.اعتراض به بازداشت مهندس زعيم بطور قطع ضروری و بايد هم پيگيری شود ولی بهانه ای که برای اعتراض بود قابل قبول بنظر نمي رسيد. مگر اعتراض به بازداشت وشکنجه وآزار زندانيان از هر گروه و دسته ای باشند توجيه لازم داشته است؟ نويسنده آن مطلب خواسته است جبههء ملی را از جنبش مردم ايران دور نگهدارد و با نام بردن از آرمان آقای زعيم دربارهء دولت سايه علت بازداشت را داشتن چنين آرمانی واعلام چنين نظريه ای درماهها قبل به شمار آورده است. حال از کدام منبع موثقی به چنين اطلاعی رسيده است الله اعلم!»

ایشان خوشحالی خاص خود را نسبت به استعفای کورش زعیم پنهان نمی کند(البته استعفایی که هیچگاه پذیرفته نشد) و دنبال توجیه دستگیری زعیم می گردند؛ حال چه توجیهی می تواند بالاتر از اتهام های او و یاران منزوی اش در برون مرز باشد. مؤيدزاده می گوید که نگارندهء بیانیه، یعنی هیئت رهبری جبهه ملی به دنبال دور نگه داشتن جبهه ملی از جنبش مردم بوده است؟ عجب! هرگز از خود پرسیده اید که شما را تا چه حد جوانان و دانشجویان و حتا سیاسیون داخلی می شناسند؟ شما خودتان همیشه از جنبش مردم ایران دور بوده اید و بهتر است این را به حساب جبههء ملی نگذارید اگر چه ترمز این سازمان در همهء این دوران ها باند شما بوده که نقش ایزوله کردن را برای این سازمان پویا بازی کرده است اما نتیجه هیچگاه دلخواه شما نبوده و نخواهد بود.

مژيدزاده می افزاید: «مگر در روز سی ام تير ماه 1388 که دوازده نفر از اعضاءجبهه ملی بنام اغتشاشگر دستگير شدند آنها هم دولت سايه مي خواستند؟»

در ابتدا باید یاد آور شد که در همین رابطه نیز دوست شفیق شما هیچ اعتقادی به اطلاع رسانی در باره بازداشت شدن این عزیزان نداشته و اگر نبود همت یاران جوان، بی گمان این موضوع برای شما هیچ اهمیتی نیز نداشت، همانگونه که با صدور بیانیه در حمایت از مهندس زعیم نیز مخالف بودید.

پارادوکس در گفتارتان در اینجا به خوبی به نمایش در می آید؛ چون، به باور شما، کورش زعیم نه به خاطر عضویتش در جبههء ملی بلکه به خاطر نوشتارهایش بازداشت شده است و حال این گفته شما یعنی اینکه صرف عضویت در جبهه ملی هم می تواند بهانهء بازداشت باشد و حاکمیت برای بازداشت نیاز به بهانه ای دیگر ندارد.

اما، به گمان من، مهندس زعیم هیچگاه در مانیفیست خود سخن از دولت در سایه نکرده و آنچه را که بیان کرده یک پیشنهاد برای برون رفت میهن در شرایط دشواری چون روزهای کنونی بود که اگر خوب مطالعه می کرديد بی گمان متوجه هوش و ذکاوت او در پیش بینی حوادث فعلی ایران می شديد. آن نوشتار در شرایطی منتشر شد که شما و دوستان چند نفرهء شما از هیچ کوششی در آن هنگام برای تخریب زعیم فرو گذار نکردید و بیانیهء فعلی هم به باور من در رد اتهام دوست گرمابه و گلستان غار نشین شما، جناب دوارپناه، بود که همان چند ماه پیش این اتهامات واهی را متوجه زعیم ساخت.

و این تشابه خردمندانهء هیئت رهبری در صدور این بیانیه، بین نظریات مهندس زعیم و دولت در سایهء محسن رضایی می توانست یک راهکار باشد برای کاستن از فشارها روی کورش زعیم. و حال تاکید شما بر همان اتهامات واهی قطعن نتیجه ای نا خوشایند را متوجه وی خواهد نمود.

من در اینجا نیازی نمی بینم که از نامهربانی های نگارنده آن سطور نسبت به مهندس امیر انتظام، این مبارز میهنی و اسطورهء مقاومت و نجابت، و همچنین دکتر هرمیداس باوند، دانشمند ارزندهء ایران، سخنی بگویم چون این مسائل بر کسی پوشیده نیست که این عزیزان چه ها که از این نامهربانی ها در طی این سالها کشیده اند.

اما امروز ما جوانان جبههء ملی ایران و ادامه دهندگان راه مصدق بزرگ دیگر سکوت را در این شرایط دشوار میهن که نیاز به هم بستگی و خرد ورزی دارد جایز ندانسته و نسبت به توهین کنندگان و اتهام زنندگان به بزرگان ملی هیچ گونه سکوتی را روا نخواهیم داشتم و زین پس بی پرده هر آنچه را که ایرانیان باید آگاه باشند بدون اغماض بیان خواهیم داشت.

******

آری یاران، سیه دورانی است اینک که بغض فرو خفته همه سالیان جوانی ام را ،همه سالیانی که عاشق بودم و عاشق پیشه اینک دیگر نمی توانم فرو برم. روزی با دلی پر عشق و سری پر شور تا به خود آمدم دیدم عاشق هستم. دیدم از شنیدن نام معشوقم و دیدن همه سالیان رنج ها و بیدادهای رفته به عشقم اشکهایم جاری و پاهایم لرزان می شود و اندبشه ام غرق آرمانی می شود که مرا هماره به فردایی بشارت می دادکه دوست داشتن

و عاشق بودن دیگر گناه نیست.

هزار راه نرفته را یک راه دیدم و یک راهنما نه سر خوشی ونه دلمشغولی دوران جوانی در سر گذارندیم و نه شیفته جیفه دنیا شدم چون عاشق بودم و عاشق هیچ نمی خواهد و هیچ نمی داند جز سر فرازی معشوق.

یک روز با خواندن عاشقانه های ،عاشقانی چون مصدق و فاطمی غرق در شرمساری شدم و بر خود لرزدیم و روز دیگر از سر نوشت همه عاشقان سر زمینم دانستم که چه می خواهم وچه باید بیاندیشم.

آری همان روز دیگر من هیچ نداشتم جز قلبی آکنده از ایمان به آغاز فصلی که می توانست شاد روز همه مردمان سرزمینم باشد.

در این دوران صداقت رااز مصدق آموختم و شجاعت را از فاطمی و فرو هر های دشنه آجین شده عاشق، و صبوری را از محمد مهردادهمیشه استوار وپاک زیستن را ازعلی اردلان وایمان به رهایی را از پرویز ورجاوندو اراده آهنین و صراحت در گفتاررااز خسرو سیف و اخلاق را ازکوروش زعیم وبسیار نیکی های دیگر از همه راد مردان این کهن خاک.

در حلقه یاران و رفیقان جوانی جای گرفتم که آنان نیز همچو من شیدا پیشه بودند و بس هیچ نمی خواستند جز آنچه که می توانست دگرگونه دردهای همه مردمان سر زمینم باشد.

و نازنین همدمی دارم، این عشق دوم که او نیز پیش از من عاشق ایرانش بودو پرچم سه رنگ و پر افتخار ایرانزمین ضمانت زندگی مشترکمان.

آری خواستم از بغض فروخفته ام بگویم که نمی دانم باید از ریختن خون عاشقانی چون ندا و سهراب های در بگویم یا از در بند بودن صدها عاشق دیگر.

از بغض فرو خفته ام بگویم که یاری از ما در بند است و ما رها از بند یا اینکه بگویم که از بند شدن این یار، چه دوست نماها و مبارزان دروغین دیروز و امروز شیهه سر مستی سر می دهند!

گفتم از درد بگویم دیدم که درمانی نیست این درد را . این دردی که همچو دمل چرکین همه تن را فرا گرفته ذره ای بیش نیست اما مصیبتی است به بزرگی سیاه چاله های نیستی که از پای انداخته است بسیاران را،بسیارانی که تاب تحمل این همه درد را نداشتند اگر چه همچو دماوند ایستاده بودند اما زخم درون بد دردی است برادر.

گر دشمنت تیغ به دست همه عمر زندگی را آوردگاه رزم کند خم به ابرو نخواهی آورد اما وای به روزی که خاری در تن و جانت خانه کرده باشد چه توانی کرد؟

در این روزهای رستاخیز و خروش درفش کاویان که در دستهای دخترکان ایرانم جای گرفته نه در دست کاوه آهنگر که تو گویی امروز همه خود کاوه ای دیگر شده اند عافیت طلبان نشسته در کنج امن یاوه سرایی می کنند و نسخه می پیچند و راه نشان می دهند و سخن از جنبش آزادی خواهانه سر می دهند؟

آیا اینان آشناهای این خروش به پا خواسته و از جان گذشته می توانند باشند؟

روی سخنم با شما ست که می گویی " هرآنکس راکه درپی نفاق است نباید ملی خواند"

آری درست گفته ای ،آموخته ام که هر سخن حق و زیبایی حتا اگر از دهان ذبون ترین مردمان نیز بیان شود باز نیکو است.

اما با نوشتن این واژه زیبا آیا اندیشیده ای که معنای نفاق چیست و نفاق افکن چه کسی است؟ انسانها اگر هیچ داوری را نپذیرند یگانه داور وجودی خویش وجدان را نمی توانند انکار کنند.

ایمان دارم که این یکی را دیگر نمی توانی منکر شوی اگر چه در تحریف مبارزات تاریخی و همه آنچه که به دیگر آزادیخواهان مربوط بوده است را تا کنون به یکجا یا به حساب خویش واریز نموده ای یا که به کل منکر شده ای.

از اینکه اینگونه با شما سخن می گویم وجانب ادب را رعایت نمی کنم بسیار از خودم شرمنده ام اما دیگر سکوت جایز نیست و نمی توانم این همه نا جوانمردی ونا راستی را ببینم و دم بر نیاورم مگر نه اینکه همه خواستمان رهایی از بیداد است و نا راستی و بیداد پذیری نیز خود بیداد؟

پس چگونه می توانم این همه بیداد را نه از دشمن بلکه از مدعی مبارزی چون شما شاهد باشم که در همه این سالها ندیدم که تنی به نیکی از شما و یاران حلقه پنج نفره شما یاد کند جز کژ اندیشان دو نفره ای که در برون مرز، که آنان نیز در انزوای اندیشه غارنشینی خویش با دشنام گویی و اتهام زدن به عالم و آدم و لاف مبارزه میهنی روز را به شب می رسانند و هر آینه در این اندیشه و توهم به سر می برند که چگونه می توانند از پشت دشنه ای بر پشت میهن پرستی زنند.

هر آنچه اندیشیدم که بگویم از شما چه آموخته ام در این سالها هیچ به خاطر نیاوردم. هر چه اندیشیدم که به یاد آورم آیا کسی بوده است که از شما نرنجیده باشد دیدم آنکس را که از خود دلگیر ننموده ای کسی نیست جزدشمنان جبهه ملی.

تاریخ را و مبارزات نهضت ملی رابارها و بارها مرور کردم اما هر چه بیشتر تلاش نمودم کمتر نشان خوشنامی از شما و باند معروفتان ! یافتم. اما آنچه نیز که یافتم همان خار در پای آزادیخواهان بود و بس.

در نوشتاری سخیف زمین و آسمان را به هم دوختی تا نسبت به هموندی میهن پرست و در بند عقده گشایی کنی اگر چه تازگی نداشت اما اینبار بی پروا تر و نامهربانتر از همیشه خنجر از رو بستی تا زندانبانان آسوده باشند که زعیم با وجود همچو شمایی نیاز به شکنجه و عذاب زندان ندارد که خود عذاب و شکنجه ای بس دهشتنا ک تر از هر دژخیمی را همه این سالها بر او روا داشته اید.

چه خوب شد که در طی همه این سالها هیچگاه با چون تویی هم سخن نشدم و نه اینکه گفته ها و شنیده های دیگران بر من تاثیر گذار بوده بلکه از آن رو بود که هیچگاه نتوانستم در نگاه و کلامت نشانی از صداقت و شجاعت بینم. و تنها تر از آن بودی که بخواهم عاشقانه های میهن پرستی ام را با تو بگویم.

از "یار شاطر و بار خاطر گفتی" دیدم که خود بار خاطری بیش نیستی چون همه دوران یا در اندیشه توطئه بودی و یا در توهم آن.

****

در این خانه

که بانگ کلون های درش

آزادی را

عشق را

ومیهن پرستی را

بشارت می دهد

گوژ پشتان تبر به دست

تنها "سرو "ایستاده

این خانه را

به بهانه سایه

تبر به ریشه می زنند

آه که چه سیه دورانی است اینک

ریا کاران و نیرنگ بازان

عاشق می شوند!؟

عاشقان در بند فرصت طلب!؟

دیروز در آخور زورمداران

درس نفاق می آموختند

و امروز نشسته در شب

در کمین فردای خوشنامی

ودر فضای کین آلود دروغ

بانگ اناالحق سر می دهند

حنجره های آلوده به دشنامشان

و قلبهای سیاه کین خواهشان

مگر نه اینکه همچو موریانه

ذره ذره

همه سالیان دهشتناک بیداد

بن سرو آزادی را سست نموده اند؟

آه که چه سیه دورانی است اینک

بوزینگان تشنه قدرت

جز پر پر نمودن شقایق ها چه توانند کرد؟

و شقایق ها جز پر پرشد ن آیا چاره ای دارند؟

گفتگو با همسر احمد زيدآبادی

گفت و گو با مهدیه محمدی درباره وضعيت شوهر او در زندان اوين که با فشار از او می خواهند در دادگاه اعلام کند از فعاليت هاي مطبوعاتی و سياسی دست برمی دارد

لطفاً به دقيقه 33:00 مراجعه کنيد

اينجا را کليک کنيد


يا اينجا را کليک کنيد

سازمان‌دهندگان لباس‌شخصی‌ها

ارسالی مهدی خانباباتهرانی
نام ۵ مداح معروف تهران در فهرست سازمان‌دهندگان لباس‌شخصی‌ها

http://badhijab.wordpress.com/2009/08/17/0040/

سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۸

ولت آنلاین-احمدی نژاد از شکنجه گر سابق ساواک استفاده ميکند

عکسهایی از جواد آزاده شکنجه گر سابق ساواک
http://hamounism.blogspot.com/2009/08/blog-post_6350.html

به گزارش "ولت آنلاین" آلمان، احمدی نژاد برای در هم شکستن زندانیان سیاسی، جواد آزاده، بازجویی که حرفه خود را در ساواک آموخته، را به خدمت گرفته است. در ادامه گزارش آمده است: جواد آزاده متخصص اعتراف گیری های اجباری است. به نظر وی، دیر یا زود حقیقت برملا می شود. روزنامه روشنفکری ایتالیا "ایل فوگلیو"، به نقل از خاتمی، درباره وی می نویسد: " او مظهر شکنجه گران قرون وسطی است." جواد آزاده، همان بازجویی است که در سال 1998 متهمین قتل های زنجیره ای را بازجویی می کرد و همسر سعید امامی، متهم اصلی پرونده، را وادار کرده بود تا اتهام وابستگی به اسرائیل و ارتباطات نامشروع خود را بپذیرد. در آن زمان اصلاح طلبان اعمال او را محکوم و محافظه کاران او را طرد کرده بودند، اما اکنون مدتی است که وی دوباره به کار گرفته شده است

محمد حسين آقاسی-بازداشتگاه های غير قانونی

گفت و گوئي با اين وکيل دادگستری درباره تعقيب قانوني استفاده برخی ارگان هاي جمهوري اسلامي از بودجه تصويب شده مجلس شورای اسلامی برای ساختن بازداشتگاه هاي غيرقانونی در ابران

لطفاً به دقيقه 33:25 مراجعه کنيد

اينجا را کليک کنيد

يا اينجا را کليک کنيد





لطفاً اينجا را کليک کنيد

اعتراض پزشکان به برخورد خشن با معترضان

اعتراض پزشکان به برخورد خشن با معترضان

پارلمان نیوز:یش از 120 پزشک و استاد دانشگاه در مورد رویدادهای پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بیانیه ای منتشر کردند
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام (ره)مجلس به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی در این بیانیه ضمن اعتراض به رفتارهای ناشایست و خشن با معترضین به نتیجه انتخابات بر شناسایی و محاکمه عاملان و آمران فجایع حوادث اخیر تاکید شده است .
در این بیانیه آمده است :
با اظهار تاسف از حوادث غمباری که به موجب ضعف تدبیر و خروج از انصاف و داد در تامین حقوق حقه بخش عظیمی از رای دهندگان رخ داد متاسفانه شاهد آن هستیم که شیرینی مشارکت فوج فوج آحاد قشرها و گروه های اجتماعی در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری به کام همه اعم از مردم و مسئولان تلخ شد.
رفتار مسئولان و برخی از افراد و گروههای غیر رسمی سبب توهین به حرمت منتقدان و معترضان شد و در بسیاری از موارد آسیب های جسمانی و روانی شهروندان را در پی داشت و سلامت مردم را به مخاطره افکند.
امضا کنندگان این بیانیه به سبب دانش خود در حوزه پزشکی به شدت نگران لطماتی هستند که به سلامت جسمانی روانی اجتماعی و معنوی شهروندان و جامعه وارد می شود.
نگارندگان این بیانیه که هر یک عضوی از جامعه پزشکی و دانشگاهی کشور بوده و دغدغه حفظ سلامت همه جانبه اهالی این مرز و بوم را دارند ضمن پشتیبانی از نامه های سرگشاده استاد فرزانه جناب آقای دکتر ایرج فاضل و برخی از بزرگان جامعه حقوقی کشور در مذمت رفتارهای ناشایست و خشن با معترضین به نتیجه انتخابات و اعلام ابراز ناخشنودی دردمندانه نسبت به فجایعی که در هفته های اخیر اتفاق افتاده و همدردی سوگوارانه با خانواده های شهدا و زندانیان و آسیب دیدگان این وقایع و ضرورت پرهیز از آن را تاکید می نمایند. همچنین مصرانه از دست اندرکاران امور در کشور می خواهند که از طریق شناسایی و محاکمه آمرین و عاملین این جنایات و توقف اخذ اعتراف در شرایط غیر عادی روانی و جسمی از زندانیان و عدم پخش آن از تلویزیون که آثار سو روانی بر جامعه خواهد داشت و توقف دستگیری افراد خوشنام و خدمتگزار و آزادی هر چه سریعتر زندانیان سیاسی سبب رفع تنش و خشونت در کشور گردند.
در پایان لازم به تاکید است که از این پس در بررسی صلاحیت افرادی که عهده دار مسئولیتهای کلیدی کشور خواهند شد لازم است سلامت روانی آنها توسط یک کمیته آگاه و مورد تائید جامعه پزشکی مدنظر قرار گیرد.
برخی امضاکنندگان این نامه عبارتند از:
دکتر رضا ملک زاده ـ دکتر علی نوبخت ـ دکتر سیدعلی ملک حسینی ـ دکتر حسن عارفی ـ دکتر مسلم بهادری ـ دکتر مصطفی معین ـ دکتر بهروز برومند ـ دکتر مسعود کنزی ـ دکتر احمدعلی نوربالا ـ دکتر محمدرضا ظفرقندی ـ دکتر محمدحسین ماندگار- دکتر اصغر آقامحمدی_ دکتر بهزاد آرمین دکتر علی امامی میبدی دکتر غلامرضا انصاری دکتر فرساد ایمانی دکتر حسن ارگانی دکتر محمدعلی بیطرف دکتر فرهاد بی نیاز دکتر حسین بنازاده دکتر ملیحه برازنده دکتر علی پورفتح الله دکتر علی جوادزاده دکتر کوروش جعفریان دکتر انوشه حقیقی دکتر رضا فریدحسینی دکتر جمشید حاجتی دکتر مرتضی خسروآبادی دکتر مرتضی خیرآبادی دکتر عبدالرضا شیخ رضایی دکتر اصغر رامیار دکتر جهانگیر رافت دکتر هادی روزبه دکتر علی حاج زینعلی دکتر فریدون سیامک نژاد دکتر میرمصطفی سادات دکتر عباس سلیمانی دکتر رسول میرشریفی دکتر کاظم آشفته دکتر ابوالقاسم اباسهل دکتر زهرا احمدی نژاد دکتر مصطفی آقامحمدی دکتر رحیم آقازاده دکتر حسین برادران دکتر محمد بیات دکتر حسین علی بخشی دکتر فرشته بقایی دکتر مرتضی تقوی دکتر سیدعلی جزایری دکتر محمدمهدی حفیظی دکتر ایرج حریرچی دکتر اکبر حسینی دکتر سیدمحمدرضا خاتمی دکترمحمدرضا خواجوی دکتر شهاب دولتشاهی دکتر خسرو رهبر دکتر احمدرضا روفیگری دکتر هوشنگ امیررسولی دکتر علی زمانی دکتر سعید سمنانیان دکتر جواد سلیمی دکتر علی کاظمی سعید دکتر مجتبی سالاری فر دکتر صدیقه شمس دکتر علی شکوری راد دکتر شهباز خانی دکتر ابوالفضل شجاعی فر دکتر محمدعلی صحرائیان دکتر عباس صابری دکتر سیاوش صحت دکتر محمد طائب پور دکتر علوی دکتر جمشید علیزاده دکتر هادی غفرانی دکتر سهیل فدایی دکتر جعفر فره وش دکتر حسین فروتن دکتر سیدمحمد قدسی دکتر زرین تاج کیهانی دوست دکتر عباس کبریایی زاده دکتر مرتضی کلهر دکتر کلانی دکتر لیلی کوچک زاده دکتر محمدصالح گنجویان دکتر مجتبی میری دکتر مجید معینی دکتر محمود معتمدی دکتر افلاطون مهرآئین دکتر داود منادی زاده دکتر محمدرضا نیکوبخت دکتر اتابک نجفی دکتر شاکری دکتر محمد شیرانی دکتر کوروش شهبازی دکتر محمدعلی صدیقی گیلانی دکتر سعیدصادقیان دکتر وحید ضیایی دکتر محمدرضا عباسی دکتر عزت اله عبدی دکتر محبوبه حاج عبدالباقی دکتر حسین فائزی پور دکتر فیروز فصیحی دکتر علیرضا فرزاد دکتر حسین قلیچ نیا دکتر عسگر قربانی دکتر علیرضا کریمی یزدی دکتر محمد کاخکی دکتر رضا رئیس کرمی دکتر کریمیان دکتر ابراهیم کسائیان دکتر محمدقاسم محسنی دکتر علی میرمظفری دکتر علیرضا مفید دکتر مجتبی مجتهدزاده دکتر فریدون معماری دکتر رسول میرشریفی دکتر ایرج نجفی دکتر منصور نصیری کاشانی دکتر فرهاد واعظ زاده دکتر محمدرضا یزدان خواه دکتر علی یعقوبی
http://www.parlemannews.ir/?n=2718

بذر-اسامی و عکسهای کشته شدگان در خیزش كنونی ایران

دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۸

نسرين ستوده درباره کيوان صميمي و کاوه مظفری، و عيسی سحرخيز

گفت و گو با نسرين ستوده درباره وضعيت کيوان صميمی مدير مسؤل نشريه نامه و کاوه مظفری و عيسی سحرخيز که در زندان هستند

لطفاً به دقيقه 05:00 مراجعه کنيد

اينجا را کليک کنيد

يا اينجا را کليک کنيد

همچنين برای گفت و گوي با محمد اوليايی فرد وکيل علی نجاتی و رضا رخشان و رحيم بسحاقی از سنديکای کارگران هفت تپه درباره دادگاه آنها در شوش به دقيقه 35:30 در لينک هاي بالا مراجعه کنيد

پیشنهاد های جبهه ی دموکراتیک به راه سبز امید

پیشنهاد های جبهه ی دموکراتیک ایران به تشکیلات راه سبز امید
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1510.aspx

جنبش سبز به دنبال شرکت گسترده ی مردم ایران در انتخابات وبه دنبال ان تقلب گسترده تر انتخاباتی به وجود امد. .جنبش سبز به هیچ وجه خواهان راه اندازی اعتراضات خیابانی نبود و می خواست از طریق صندو ق های رای و با برکنار کردن احمدی نژاد،تغییراتی در زندگی مردم به وجود بیاورد. اگر چه شعار تغییر مربوط به کمپین اقای کروبی بود اما عملا خواست سبز ها جز این نبود.سبز ها به قانون اساسی پایبند بودند. اگر چه نباید انکار کرد که بخش وسیعی از اپوزسیونی که خواهان شرکت در انتخابات و رای به موسوی و کروبی بود ،نظام اسلامی را قبول نداشته و ملیون ها ایرانی شرکت کننده در انتخابات،همین نظر را داشتند. ولی تاکتیک ان ها شرکت به قصد تغییر بود.اما رهبران سبز ها به ویژه مهندس موسوی و یاران او، عمیقا به نظام اسلامی پایبند بودند.پس جنبش سبز با چنین مشخصاتی متولد شد.
برای شناخت دقیق تر ان و ارایه ی راه کار های عملی تر باید بر این ویژگی ها تاکید گذاشت تا به بی راهه نرویم
تا پیش از اعلام نتایج ارای انتخابی حتا شخص مهندس موسوی بر مشروعیت نهاد هایی مثل شورای نگهبان و شخص خامنه ای به عنوان رهبرتاکید می کرد.تنها نکته ای که رهبری این جنبش بران تاکید ویژه داشت، تغییر مدیریت کشور و انتخاب فردی جز احمدی نژاد به عنوان رییس جمهوری بود.در عین حال رهبران این جنبش بر برگزاری انتخابات سالم تاکید می کردند و نگران تقلب بودند. اقای مهندس موسوی به شدت نگران تقلب بود و این باور او موجب نمی شد که کسی او را به عدم پایبندی به نظام اسلامی یا شخص ولی فقیه متهم کند. برای این که چنین اتفاقاتی حتا در زمان خمینی نیز عادی بود. اختلاف بین وزارت کشور و شورای نگهبان و نیز اختلاف بین جناح های سهیم در قدرت همواره وجود داشت.
در انتخابات اخیر اما دو پدیده ی نوین ظهور کرد که فصل جدیدی در تاریخ منازعات درونی و برونی رژیم به وجود اورد.پدیده ی اول این بود که اقای مهندس موسوی با اطمینان از نتیجه ی انتخابات،و پیش از نظر شورای نگهبان اعلام کرد که او برنده ی انتخابات است و هر نظری جز این به معنای تقلب خواهد بود.در واقع او از بالای سر شورای نگهبانی پرید که پیش از این داوری او در مورد تایید کاندیدا ها را پذیرفته بود در غیر این صورت باید در اعتراض به اقدام این شورا از کاندیداتوری انصراف می داد.ولی این اقدام موسوی را نیز نمی توان غیر حقوقی دانست. برای این که او نظر خودش را داده است و شورای نگهبان می تواند نپذیرد که نپذیرفت. اما به لحاظ سیاسی یک پدیده ی نو به حساب می اید. برای این که یک نوع نافرمانی مدنی در مقابل نظام و شخص ولی فقیه به حساب می اید.این نوع رفتار سیاسی که به مفهوم به چالش کشیدن نظام اسلامی به حساب می اید، برای اولین بار بود که در 30 سال گذشته شاهد ان بودیم.
پدیده ی دوم مربوط به اقدام خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بود.او نیز پیش از این که شورای نگهبان به لحاظ قانونی نتیجه ی انتخابات را تایید کند،ان را تایید کرد. تفاوتی که عمل خامنه ای با عمل موسوی داشت این بود که شورای نگهبان هیچ تعهدی نسبت به نظر موسوی نداشت اما حتما به نظر ولایت مطلقه ی فقیه تعهد داشت. برای این که اگر شورای نگهبان نظر ولی فقیه را رد می کرد مشروعیت خودش زیر سوال می رفت. به همین دلیل نظر ولایت مطلقه را ملاک قرار داد و انتخابات را تایید کرد.
پس تا این جا نافرمانی مدنی از سوی میرحسین موسوی و کروبی را داشتیم و نیز پرش خامنه ای از بالای سر شورای نگهبان.
میر حسین به لحاظ حقوقی اقدام غیر قانونی انجام نداد و خامنه ای نیز بر طبق اصل ولایت مطلقه ی فقیه عمل کرد. اما یک سنت جدید بنا گذاشته شد و همانا مخالفت با اراده ی ولی فقیه از سوی نیرو های درون نظام بود.تا پیش از ان اگر رهبر سخنی صریح بیان می کرد،کارگزاران می پذیرفتند اما پس از این واقعه بود که کارگزارانی چون موسوی و کروبی و نزدیکان ان ها در مقابل رای ولی فقیه تسلیم نشده و بلکه ایستادگی کردند. به همین دلیل است که دستگاه قضایی،امنیتی و نظامی و انتظامی فورا دست به کار شد و همه ی یاران موسوی و کروبی را بازداشت کرد. برای این که به زعم خودشان جلوی این بدعت خطرناک را بگیرند.
ولی در این کارزار اتفاق مهم تری نیز بروز کرد. ملیون ها رای دهنده به خیابان ها ریخته و به خامنه ای اعلام کردند که رای ما کجاست؟در واقع نافرمانی مدنی از سطح نخبه ها به سطوح میانی و پایینی جامعه سرایت کرد و رو در روی خامنه ای و شورای نگهبان و دستگاه های مربوطه قرار گرفت.این پدیده ی سوم نیز نادر بود. برای این که اگر چه مردم شهر های گونا گون در طی 30 سال گذشته، همواره به دلیل تقلب های انتخاباتی در شهر ها و حتا در تهران دست به اعتراض زده بودند اما این اعتراض ها هیچ گاه به مفهوم نافرمانی مدنی و مخالفت با رای ولی فقیه تلقی نمی شد. پس از چند روز و با کشته شدن چند نفر فرو کش می کرد و در نهایت حسن به جای حسین یا برعکس به مجلس یا شورا ها راه می یافت. این پدیده البته نو و بدیع بود.البته باید پذیرفت که به روستا ها و شهر های کوچک سرایت نکرد و در سطح کلان شهر ها به ویژه تهران متوقف شد.
این البته یکی از نقاط ضعف جنبش سبز به حساب می اید. برای این که اگرچه ایرانیان در برون مرز بیشترین مشارکت در این جنبش را داشتند اما روستا ها و شهر های کوچک کمترین مشارکت در این زمینه را داشتند. پیام جنبش سبز به انجا نرسید.فقط سرکوب نبود که مانع این امر می شد. بلکه موضوع مورد نزاع و مناقشه، یعنی بحث تقلب انتخاباتی از این ظرفیت برخوردار نبود که همه ی توده ها را به دنبال خودش بکشاند تا بتوان از ان طریق نا فرمانی مدنی را همه گیر کرد.
پدیده ی بعدی در این حرکت،دستور سرکوب صریح از سوی خامنه ای و خشونت غیر قابل تصور نیرو های حکومتی در مقابل یک اعتراض مسالمت امیز یا نافرمانی مدنی بود. در صورتی که خامنه ای می توانست در این زمینه سکوت کرده و حل وفصل این منازعه را به نهاد های دیگر بسپارد. اما گویا دچار اشتباه در محاسبه شد و پس از تایید زودهنگام، دومین خطای استراتژیک خود را مرتکب شده و دستور مقابله با مردم را صادر کرد.تا این زمان رهبر در جمهوری اسلامی به عنوان تنظیم کننده ی روابط بین نیرو های وفادار به نظام به حساب می امد. مثلا در انتخابات پیشین که اقای معین رد صلاحیت شد این رهبر بود که دستور داد او را برگردانند. ولی در منازعه ی اخیر او خودش را حامی یک جناح و مقابل جناح دیگر قرار داد و به شدت ضعیف شد.
اگر چه جنبش سبز از گستردگی ملی برخوردار نشد و هزینه ی سنگینی متحمل گردید اما پیروزی های بزرگی در سطح ملی به دست اورد.برای این که اولین بار نافرمانی مدنی را به سطوح گوناگون رژیم کشانید و حتا در عمل نشان داد که رهبری نظام نا کار امد است. این جنبش به صراحت اعلام کرد که دولت فعلی را کودتایی و نامشروع می داند و برخی مراجع دینی نیز با ان همصدا شدند.جنبش سبز به دلیل توانایی اجتماعی در درگیر کردن بخش مهمی از روحانیت با رهبر و دولت ضربه ی بزرگی بر کلیت نظام وارد کرد. شاید این امری نا خواسته از سوی رهبران ان بود اما عملا چنین امری اتفاق افتاده است.حتا برخی از علما و مسئولین جسور تر خواهان تشکیل مجلس خبرگان رهبری و رسیدگی به عملکرد رهبر شده اند.این ها دستاورد هایی است که در اهداف و برنامه های رهبران جنبش سبز نبود اما عملا اتفاق افتاد. شعار های مرگ بر دیکتاتور و استقلال-ازادی-جمهوری ایرانی و بسیاری از شعار های ساختار شکن از دستاورد های جنبش سبز است.
بنا بر این ،جنبش سبز اگر چه با شعار ها و خواسته ها و رهبری معین شروع کرد و اگرچه یک جنبش ساختار شکن نبود و حتا اگر چه به سطوح ملی و همگانی گسترش نیافت اما عملا به یک جنبشی تبدیل شد که شعار های ملی سر داد به روش های ساختار شکنانه رو اورد و به جبشی ساختار شکن تبدیل شد.اگر به طرفداران و فعالان این جنبش نگاهی بیندازیم خواهیم دید که ان ها اگر چه احمدی نژاد را دشمن خود می پندارند اما در راس شعار های خود،علیه شخص خامنه ای و روحانیون و نهاد ها و مسئولان طرفدار او شعار سر می دهند. در واقع ان ها نه رهبر و نه شورای نگهبان و نه دولت و هیچ یک از مسئولینی که مخالف این جنبش باشند را نپذیرفته و به شدت دشمن می دارند.دشمنی ان ها با این دستگاه از دشمنی اپوزسیون با نظام اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. و این البته یک تناقض است.
پس ضعف اولی این جنبش ،در محتوا یا مضمون مورد نزاع است. اگر انها بخواهند تقلب انتخاباتی را همچنان مسئله ای بدانند که بر سر ان با دستگاه حاکم به توافق نرسیده اند، نخواهند توانست بخش وسیعی از مردم را با خود همراه کنند.ضعف دوم ان ها این است که عملا ساختار شکن بوده و هزینه ی یک انقلاب دموکراتیک را می پردازند اما رهبری ان اصرار می ورزد که به نظام وفادار هستند و ،جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر.این ضعف دومی نیز موجب گردید که عملا بخش زیادی از مردم و اپوزسیون به مرور از این جنبش فاصله بگیرند و صرفا تماشاگر منازعه سبز ها با حکومت بشوند. از روز چهل ندا تا کنون هیچ تظاهرات قابل توجهی در کشور صورت نگرفته و قطعا اظهارات برخی از رهبران جنبش سبز در این امر موثر بوده است.به دلیل سرکوب شدید،خطرات دیگری در پیش روی جنبش سبز است.حکومت از قدرت سرکوب شگفتی برخوردار است. اگر چه با این سرکوب،مشروعیت خود را به طور کامل از دست داد اما برای ان ها اهمیتی ندارد که مردم یا دنیا در موردشان چگونه می اندیشند. برای ان ها حفظ قدرت از اوجب واجبات است و بس.به همین دلیل رهبری جنبش سبز باید از توهم بیرون بیاید و راه کار های جدیدی ارایه دهد. این جنبش و همه ی طرفداران ان هزینه ی سنگینی پرداخت کرد. روش و شعار های ان نیز ساختار شکنانه است. عملا نیز امکان برگشت به پیش از 22 خرداد یا خواسته های ان روزگار که خواسته های حد اقلی است وجود ندارد.بنابراین فریز شدن در شعار ها و خواسته های درون نظام، چیزی جز از دست دادن امکانات و نیروهای گسترده ی مردمی نیست. هر اندازه از سوی نمایندگان بیرونی و درونی این جنبش ،مرز های ایدئولوژیک بیشتری برای ان وضع می شود، طیف بیشتری از این جنبش ریزش می کنند.به ویژه در انجا که از کلماتی چون:فقط یا همین است و چیز دیگری نیست و یا باد و نباید های اعتباری یا غیر حقوقی استفاده می شود فاصله بین جنبش سبز و نیرو های اپوزسیون دموکرات افزون تر می شود.
باید پذیرفت که جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران راه طولانی در پیش رو دارد. نه حکومت خواهد توانست با سرکوب جنبش ها خیال خود را راحت کند و نه رهبران سبز باید در این توهم فرو بروند که ان ها به تنهایی قادر خواهند بود به استبداد و دیکتاتوری در ایران خاتمه بدهند.جنبش سبز ادامه ی جنبش های پیشین به ویژه جنبش 18 تیر 1378 است. و باید در انتظار جنبش های دیگری بود که مضمون مبارزات ان ها با دیکتاتوری خشن حاکم نه صرفا ماهیت صنفی داشته باشد نه جناحی و نه حتا طبقاتی و یا قومی. باید مضمون مبارزات را به دموکراسی خواهی،عدالت خواهانه،حقوق بشری و ملی ارتقا داد تا همگان منافع و مصالح خود را در ان ببینند و به مبارزه برخیزند.
این البته راهی طولانی است. برخی جریانات گمان کرده اند که با تقلیل خواسته ها به سطح درون حکومتی خواهند توانست رضایت سرکوبگران را به دست بیاورند. در حالی که واقعیت چیزی دیگر است. مردم ایران که با یک دیکتاتوری خشن مذهبی روبرو هستند به هیچ وجه گرفتار توهم دشمن کوچک انگاری نخواهند شد. این دشمن قدار،به زودی گرفتار انشعاب جدیدی در درون خواهد شد و باید انتظار داشت تا ضعیف و ضعیف تر شود.تلاش ما باید این باشد تا ان جا که ممکن است دنیای ازاد روابط خود با دیکتاتوری مذهبی را محدود کرده و به او اکسیژن بیشتر نرساند.باید بین اپوزسیون دموکرات و رهبران واقع بین تر جنبش سبز تعاملات مثبت صورت بگیرد و از ان ها خواسته شود تا برای خروج سایر رهبران متوهم این جنبش تلاش کنند. باید به ان ها گوشزد کنند که دوران خمینی به سر امده و همه چیز تغییر کرده است. شکنجه است و داغ و درفش و تجاوز. نه این که در ان دوران نبوده بلکه برای رهبران فعلی جنبش سبز چنین چیزی نبوده است. امروز اما انتظار فرش قرمز از سوی دیکتاتوری خشن مذهبی را نداشته باشند.
افشاگری از ان نوعی که کروبی و دستغیب و صانعی انجام می دهند، بسیار کارساز است. باید از روحانیون خواست تا این شتری که خود بر بالای پشت بام برده اند را پایین بیاورند.فاصله گیری عناصر معتدل جناح اصول گرا از دیکتاتوری خشن حاکم بسیار به نفع جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران است.
اگر چه شخصیت هایی مثل هاشمی رفسنجانی کاملا قابل اعتماد نیستند اما باید از مواضعی که بر علیه دیکتاتوری خشن مذهبی اتخاذ می کنند استقبال کرد.
جنبش های اجتماعی مثل دانشجویی،نفی تبعیض جنسی ، قومی
مذهبی، جنبش کارگری و جنبش فرهنگی در این مبارزه نقش اصلی را داشته و باید کارکرد خاص خود را داشته باشند.رهبری جنبش سبز اگر بخواهد پشتیبانی موثر این جنبش ها را با خود داشته باشد، باید به خواسته های ان ها احترام بگذارد. ایا به راستی اجرای بدون تنازل قانون اساسی موجود ،چیزی جز گسترش تبعیض خواهد بود؟تغییر قانون اساسی از خواسته های اصولی این جنبش ها است که اتفاقا در شعار های کروبی نیز بر این امر تاکید شده بود.تقلیل گرایی در خواسته های جنبش های اجتماعی، موجب تضعیف عملی جنبش سبز خواهد شد.
در هر حال جا دارد به عنوان جبهه ای که پس از جنبش دانشجویی 18 تیر 1378 و بنا به جمع بندی تجربیات مبارزاتی ان دوران،به وجو امد اعلام کنیم از تشکیلات راه سبز امید استقبال می کنیم و ان را مایه ی پربارتر شدن جنبش سبز به حساب می اوریم.ما نیز با حفظ پرچم و خواسته ها و شعار هایمان که در منشور ده گانه ی جبهه ی دموکراتیک ایران تبلور یافته است ،حاضر به گفتمانی سازنده با این تشکیلات هستیم. اما امید مان این است که از ما خواسته نشود با پذیرش باید ونباید های تشکیلاتی ان ها، امکان چنین گفتمانی عملی شود.
از دیدگاه ما اولین چیزی که رهبری این تشکیلات جدید باید به هواداران خود بگوید این است که:راه

مبارزه برای دموکراسی و حقوق بشر طولانی است. کمی شکیبا باشید.
زنده باد ازادی-گسسته باد زنجیر استبداد-برقرار باد دموکراسی
جبهه ی دموکراتیک ایران
+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388

یکشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۸

اعتماد ملی را هم توقیف کردند

دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸
بعد از افشای خبر کشته شدن ترانه موسوی توسط کروبی
اعتماد ملی را هم توقیف کردند
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article////107/-dbc8966df0.html

روزنامه اعتماد ملی با حکم نماینده دادستان تهران توقیف شد. حسین کروبی، پسر مهدی کروبی، شب گذشته ضمن اعلام این خبر،اظهار داشت: یک شنبه شب، نماینده دادستانی با حضور در چاپخانه روزنامه اعتماد ملی توقیف موقت این روزنامه را اعلام کرده است.توقیف روزنامه اعتماد ملی به دنبال انتشار نامه های اخیر کروبی و افشاگری او در مورد نحوه کشته شدن ترانه موسوی در زندان انجام شد.


فرزند مهدی کروبی، علت توقیف روزنامه را چاپ نامه کروبی در پاسخ به هتاکی های صورت گرفته نسبت به وی دانست.
تیتر اول امروز روزنامه اعتماد ملی، پاسخ مهدی کروبی به اهانت های خطیبان نماز جمعه ودیگر کسانی بود كه از تريبون‌هاي مختلف، به ويژه تريبون نماز جمعه علیه اوسخن گفته بودند. کروبی در پاسخ به كساني كه مدعي شده اند او نامه‌اي بدون مستندات نوشته است،ضمن ذکر جزییات در مورد نحوه کشته شدن ترانه موسوی در زندان، اعلام کرده چنانچه لازم باشد در آينده مطالب دیگري را نیز مطرح خواهد كرد. اشاره كروبي به پشت پرده ماجراي ترانه موسوي است.
کروبی در گفت و گو با سحام نیوز، پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی، حوادث بعد از انتخابات را از نظر خشونت، بی قانونی ، خودسری و دخالت افراد غیر مسئول، بی سابقه خوانده و گفته است: "انسان های مسئول، دلسوز و آگاه باید احتیاط و تحفظ را کنار گذاشته و به هر صورتی که صلاح می دانند اقداماتی انجام دهند که مانع از تکرار این حوادث شده و ریشه برخوردهای این چنینی خشکانده شود."
با تهمت و فحاشی از میدان کنار نمی روم
او در واكنش به جوسازي‌هاي اخير و توهين‌هايي كه نسبت به وي شده گفت:"برخي فكر مي‌كنند كه با اين تهمت‌ها و فحاشي كردن‌ها من از ميدان كنار مي‌روم ولي من به اين آقايان توصيه مي‌كنم كه حداقل تاريخ را مطالعه كنند و ببينند كه بعد از انقلاب و در عرصه ماجراي مجلس سوم و مسائلي كه در اواخر آن مجلس روي داد و هر حرفي كه خواستند نسبت به من زدند از جمله آنكه گفتند كروبي با دلارها از ايران خارج شده است چه كسي بود كه ايستادگي و تحمل كرد."

کروبی افزوده:‌«"در هر كجاي دنيا ممكن است چنين حوادثي اتفاق بيفتد كه در عرصه تظاهرات جمعيتي را دستگير كنند اما فكر نكنم كه چنين برخوردهايي صورت گرفته باشد كه گروهي را دستگير كرده و آنها را به مكان‌هاي خاصي منتقل كنند و با آنها هر رفتاري كه مي‌خواهند انجام دهند. در واقع ابتدا افراد را به مكان‌هاي نامعلومي منتقل كنند كه كه حتي رياست قوه قضائيه و دادستان كل كشور بگويند اين رفتارهايي كه انجام شده است زير نظر زندان‌هاي رسمي كه تحت نظر ما بوده روي نداده است و البته پس از مدتي مشخص شود كه زير زميني در وزارتخانه‌اي وجود داشته يا اينكه در بازداشتگاه كهريزك، برخي كلانتري‌ها و پايگاه‌هاي بسيج برخوردهايي صورت گرفته است."
او درباره مسائل مطرح شده در نامه اخیر خود بار دیگر از مراجعه افرادی به خود خبر داده که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و با اشاره یک مورد خاص گفته است: "هنگامی که به منزل زن جوانی مراجعه کرده اند تا او را بازداشت کنند این زن را در مقابل چشمان مادرش به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده اند."
کروبی، مسائل مطرح شده درباره احتمال تجاوز جنسی به پسران و دختران در زندان را حاصل بعضی شنیده ها از جمله از طرف " آشنایان خود" عنوان کرده و گفته که مدعی نشده است که چنین اتفاقی حتما روی داده، بلکه خواهان تحقیق در این باره شده است.
دبیرکل حزب اعتماد ملی با ملایم تر توصیف کردن رفتار ماموران امنیتی پیش از انقلاب در دستگیری مخالفان گفته:" در عرض چند روز تعدادی کشته شده و برخی آسیب دیده اند به طوری که دندان ها و سرها شکسته شده است و حتی چشمانی کور شده و برخی تحت شکنجه ها جان باخته اند."


به جای خائنان به فرزندان انقلاب حمله کردند
وی با اشاره به توهین های ائمه جماعات برخی شهر ها به او گفت:" چنين برخوردهايي در حالي نسبت به بنده صورت گرفت كه من تنها با نگارش نامه‌اي يادآور شدم كه بررسي شود آيا چنين مسائلي روي داده است يا خير و اگر هست آيا عاملان آن مجازات خواهند شد و يا اينكه اعلام بركناري عده‌اي كه چنين تخلفاتي را انجام داده‌اند تنها براي جنجال سازي بوده است و تمامي اينها به سركار خود برمي گردند؛ مانند همان كساني كه زماني آن شكنجه‌ها را انجام دادند و آبروي نظام را در عرصه‌هاي بين‌المللي بردند و فيلمي از آن منتشر شد كه هيچ بيننده‌اي نتوانست ان را بيش از 10 دقيقه نگاه كند و اكنون سخناني درباره فعاليت‌هاي آنها شنيده مي‌شود كه چنانچه لازم باشد درباره آنها سخن خواهم گفت....اينها به جاي اينكه كساني را كه به اين كشور خيانت كرده‌اند مورد حمله قرار دهند به فرزندان انقلاب حمله مي‌كنند و آبروي آنها را مي‌ريزند."


روزنامه همکار سعید امامی
کروبی با بیان اینکه «یکی از روزنامه ها عادت دارد با آبروی دیگران بازی کند» افزوده است:" روزنامه‌اي كه چنين مطلبي را مي‌نويسد مسوولش از دوستان نزديك سعيد امامي و همكار او بوده است كه به قول يكي از بزرگان حاشيه امن دارد و رويين تن است، اگر اسفنديار رويين تن بود و تنها چشمش آسيب پذير بود اين برادر رويين تني است كه چشمش نيز از آسيب مصون است."
رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی سپس به سوابق برخی ائمه جماعات که به او هتاکی کرده بودند اشاره کرد و گفت:" امام جمعه‌اي كه در كنار حرم ثامن الحج اين حرف‌ها را مي‌زند و بنده را تروريست مي‌خواند گويي فراموش كرده كه در همان روزگار مبارزه كه طيف روحانيون آواره و بي‌خانه و كاشانه بوده‌اند و همه تحت تعقيب قرار داشته و يا تبعيد بودند و بنده نيز به عنوان عضو كوچكي از اين نظام در ميان آنها حضور داشتم، ايشان به همراه جمعي ديگر با پول‌هايي كه در اختيار داشتند سفرهاي متعددي به پاكستان داشت تا آنكه به تبليغ براي مرحوم آيت‌الله شريعتمداري بپردازد. ما كه به ايشان عيبي نگرفتيم ولي اين روال طبيعي تاريخ است كه اكنون او از تريبون نماز جمعه به دفاع از جمهوري اسلامي بپردازد و بنده را ضد انقلابي و تروريست بداند."
سوابق امام جمعه تهران را پیدا نکردم
كروبي با اشاره به سخنان احمد خاتمی،امام جمعه تهران عليه خود گفت:‌"‌آقايي كه در تهران از تريبون نماز جمعه چنين حرف‌هايي را مي‌زند همان فردي است كه هرچه من از ديگران سوال كردم سوابقي از ايشان نداشتند و همين اندازه از دوستانش شنيدم كه در صف اول درس آيت‌الله منتظري مي‌نشسته و در زماني كه برخي از دوستان نزديك از مواضع ايشان گله مند بودند ايشان به شدت از مواضع او حمايت مي‌كرده است و پس از رحلت امام به مخالفان درجه اول آيت‌الله منتظري تبديل شد و از اين طريق رشد جهشي و غير معقول پيدا كرد."

كروبي با بيان اينكه من از ائمه جمعه انتظار چنين رفتارهايي را نداشتم گفت: "‌آيا نمي‌شد كه اين پيشنهاد دلسوزانه را مورد بررسي قرار مي‌دادند تا مورد رسيدگي قرار گيرد و ماموري يا ماموراني كه متخلف بوده‌اند مجازات شوند و آنگاه به مردم بگوييم كه اين رفتار از سوي مامور يا ماموراني خودسر صورت گرفته و ربطي به نظام جمهوري اسلامي ايران ندارد؟ آيا بايد با جنجال سازي و عبارت‌هايي تند چنين به نامه دلسوزانه انقلاب پاسخ داده مي‌شد؟"
برخی نمایندگان در سایه رد صلاحیت دیگران رای آوردند
مهدي كروبي با اشاره به اظهارات مجلسي‌ها عليه وي اظهار داشت: «‌برخي دوستان مجلسي اظهاراتي را عليه بنده وارد كردند برخي از نمايندگاني كه اين حرف‌ها را مي‌زنند همان كساني هستند كه در سايه عدم صلاحيت نمايندگاني كه راي‌آور بودند و البته جزو اصلاحاتي‌هاي داغ نبوده و هيچ نامه‌اي را امضا نكرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه يافتند و بايد نيز اكنون در قدرداني از اين چنين رفتاري اين چنين نيز حرف بزنند. چرا كه ديگر نيازي نبود به دادگاه ويژه روحانيتي برگردد كه زماني سيد‌هادي خامنه اي، محتشمي پور، مرحوم خلخالي، موسويان و آيت‌الله بيات را محاكمه مي‌كردند چرا كه ديگر نمي‌شود به راحتي اين افراد را محاكمه كرد و البته برخي از مسوولان دادگاه نيز رضايتي به اين كار ندارند."
ماجرای ترانه موسوی
کروبی سپس با تاكيد بر اينكه چنانچه اين روند ادامه پيدا كند مسائل ديگري را صريح‌تر از گذشته مطرح خواهد كرد به بيان واقعيت ماجراي ترانه موسوي پرداخته و گفته است: «‌من از پشت پرده اين ماجرا مي‌گويم تا ببينم كساني كه در مذمت دروغگويي صحبت مي‌كنند برآشفته شوند و در برابر اين دروغگويي موضع گيري كنند...دو زنی که در تلویزیون ایران به عنوان مادر و خواهر ترانه موسوی معرفی شده‌اند، هیچ ارتباطی با دختری که با همین نام مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شده است، ندارند."
کروبی افزود دختری که در گزارش تلویزیونی گفته شده زنده است و در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کند، «عروس خانواده‌‌ای نسبتا» سرشناس است.
به گفته دبیرکل حزب اعتماد ملی، «سناریویی» که در این خصوص در سیمای جمهوری اسلامی پخش شده ، محصول «طراحان نابغه و مدیرانی دوراندیش» است و «مردم این‌قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند.»
او با بیان اینکه بعد از انتشار خبر «تجاوز و سوزاندن جسد ترانه موسوی» برخی مسئولان «دوراندیش» تصمیم گرفتند که سناریویی طراحی کنند تا این موضوع را در «داخل و خارج» به انحراف بکشند توضیح داد:" مسئولان با شناسایی خانواده‌ای که عروس آنها هم اسم دختر کشته شده است، نزد آنها می‌روند و به آنها می‌گویند که «ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای آنکه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر، بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند."
به روایت آقای کروبی، پدر خانواده در واکنش به خبر اظهار می‌دارد که عروس آنها در ایران به سر نمی‌برد و از یکی از پسرانش که به گفته کروبی یکی از چهره‌های شناخته شده سیاسی و علمی است، می‌خواهد موضوع را پیگیری کند.
دبیرکل حزب اعتمادملی ادامه داده:" زمانی که مشخص شد عروس این خانواده زنده است، برخی از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره‌هایی شناخته شده هستند، از این خانواده می‌خواهند که برای «حفظ نظام» از خانواده عروس خود بخواهند که موضوع کشته شدن ترانه موسوی را تکذیب کنند. "

به گفته کروبی، این درخواست ابتدا با مخالفت برادر شوهر ترانه موسوی (ساکن کانادا) روبرو می‌شود و او می‌گوید: «اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره‌هایی شناخته شده هستیم و چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهید کرد که آن افراد گفته‌اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید و این‌گونه شد که «مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند. امابعد از اینکه این خانواده متوجه شده‌اند که اصل ماجرا چه بوده است، بسیار ناراحت شده‌اند و می‌خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به آنها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود."

کروبی پس از شرح این ماجرا از «دروغ گویی‌های مسئولان» ابراز تاسف کرده و افزوده است:"این افراد اظهار کرده‌اند که برای حفظ اصل نظام، باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند و پرسید: آیا مسئولان از این طریق می‌خواهند اعتماد مردم را جلب کنند؟"

اما امروز خوانندگان روزنامه اعتماد ملی فرصت امکان خواندن این مصاحبه را ندارند.

--------------------------------------------------------------------------------

گفتگو با محمد مصطفايی درباره زندانيان

گفت و گويی با اين وکيل دادگستری در ايران درباره بعضی از بازداشتي ها نظير هنگامه شهيدی. بسياري از بازداشتي ها حتی وکيل هم نتوانسته اند داشته باشند

لطفاً به دقيقه 06:35 رجوع کنيد

اينجا را کليک کنيد

يا اينجا را کليک کند


مصاحبه با دکتر محمود خوشنام درباره موسيقي اعتراضی

مصاحبه اي با دکتر محمود خوشنام درباره تاريخ موسيقي اعتراضي در ايران

اينجا را کليک کنيد

خطاب به احمد خاتمی-حشمت اله طبرزدی

خطاب به احمد خاتمی-حشمت اله طبرزدی
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1507.aspx

در خبر ها خواندم که اقای احمد خاتمی که از ۲ خرداد ۷۶ نام او را بر زبان انداختند تا بدلی برای خاتمی اصلی بسازند و من نیز همان زمان با نام او اشنا شدم،به نام ۳۰۰ هزار شهیدی که به تعبیر او برای نظام جان داده اند و لابد ایشان مدعی خون ان ها است،علیه کروبی سخنان اتشینی بیان داشته و گفته است که او با نوشتن ان نامه ی تاریخی ابروی نظام را برده است. از ان جا که من خود برادر دو شهید و همسر خواهر یک شهید و در واقع مدعی ۳ شهید از ان ۳۰۰ هزار شهید هستم، تصمیم گرفتم چند کلامی با اقای احمد خاتمی در این مورد به صورت بی پرده و صریح سخن بگویم.بگذریم که اگر بخواهم اسامی دوستان نزدیک و عمو زاده ها ی شهیدم را نیز لیست کنم تعداد ان ها بسیار زیاد خواهد شد. البته نام ان هایی که می دانم بازماندگانشان مثل من فکر می کنند. در همین جا می خواهم از همه ی خانواده های شهیدی که این نامه به دستشان می رسد و امکان نوشتن این گونه نامه ها را دارند خواهش کنم ان ها نیز بنویسند و اجازه ندهند امثال احمد خاتمی که معلوم نیست برای انقلاب و جبهه حتا یک کشیده خورده باشند چه رسد که مدعی شهدا نیز بشوند،بیش از این از نام شهیدان استفاده کنند.

اقای احمد خاتمی اجازه دهید با شما خیلی شفاف ،بی طرفانه و بسیار صادقانه سخن بگویم. شفاف به شفافیت اب زلال چشمه های کویر و صادق به صداقت ان نوجوان ۱۵-۱۶ ساله ای که در شب عملیات برای شهادت دست و پای خود را حنا بندان می کرد و بیطرف به بی طرفی ترازویی که درحد و اندازه ی فهم و دقت بشری بوده و حد اقل از کینه و ترس و طمع و پیش داوری تا حدودی بری باشد.

جناب خاتمی ابتدا اجازه دهید مشاهدات خودم از زندان ها و بازداشتگاه ها و زندانبانان جمهوری اسلامی در ۱۵ سال گذشته و نیز داد گاه های ان را بیان کنم.من فرض را بر این قرار می دهم که جنابعالی از این مسائل هیچ اگاهی ندارید و از روی دلسوزی برای خون شهدا چنین بر افروخته شده اید. بسیار خوب. اجازه دهید تا برایتان گزارش کنم. البته این مقاله کمی طولانی خواهد شد اما برای شما که به عنوان خطیب نماز جمعه و به اصطلاح جانشین پیامبر خدا سخن می گویید، بد نیست که این گونه گزارش ها را نیز بخوانید. جناب خاتمی من طی ۱۵ سال گذشته و از ان روزی که به افشاگری و مخالفت علیه دزدی و فساد و تبعیض و شکنجه و ظلم برخاستم، تصویر متفاوتی از نظام جمهوری اسلامی و نمایندگان و هواداران ان به دست اوردم. تا ان زمان یعنی پیش از شهریور ۱۳۷۳ من به عنوان یک رزمنده ی پیشین که ترکش جنگ را هنوز در بدن دارم و به عنوان برادر دو شهید و همسر خواهر یک شهید و به عنوان یک انقلابی طرفدار پرو پا قرص رهبر اول و دوم و کسی که حتا برای رهبردوم از عنوان امام و برای هاشمی از عنوان ایه اله استفاده کرده بود، گمان می کردم هر انچه در باره ی نظام اسلامی گفته می شود از ناحیه ی بدخواهان و دشمنان خدا و انقلاب و نظام است.ولی هنگامی که دست به افشاگری و انتقاد از طریق پیام دانشجو زدم و در موضع منتقد قرار گرفتم شرایط را طور دیگری یافتم. شما تا زمانی که در موضع منتقد یا مخالف این نظام قرار نگیرید نمی توانید داوری درستی در باره ی ان داشته باشید. گویا این جمله از حضرت علی باشد و من در نهج البلاغه خواندم که :مخافت کن تا امتحان کنی. یا دشمنی کن تا امتحان کنی. به راستی که به درستی این مطلب زمانی با همه ی وجود پی بردم که همین راه را طی کردم. من سال 73 در این راه مخافت قرار گرفتم اما این جمله را در سال 81 و در انفرادی های 2-الف مربوط به سپاه پاسداران خواندم.شما هم اگر می خواهی داوری درستی در باره ی دادگاه ها ی انقلاب،بازداشت گاه ها،بازجو ها و لباس شخصی ها داشته باشی تا زمانی که مدافع سینه چاک وضع موجود هستی نمی توانی بی طرفانه داوری کنی. مخالفت کن تا امتحان کنی.این جمله را هیچ گاه فراموش نکن. این عبارت از من نیست. از علی است.

من در باره ی دادگاه ها و بیطرف نبودن ان ها سخنی نمی گویم. برای این که اگر بخواهم به این مسئله اشاره کنم که شیخ محمد یزدی به عنوان رییس وقت قوه ی قضاییه در یک جانبداری اشکار و از ناحیه ی محسن رفیق دوست که شاکی من بود ،به پرونده ی ما ورود اشکار نمود و مشخص کرد که در بالاترین سطح این قوه که باید داور عادل و بی طرف باشد چیزی جز ظلم و فساد وجود ندارد ،مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. اما باید به اولین برخورد بازجو های اطلاعات با مدیر مسئول شناخته شده ی یک هفته نامه با ان سابقه ی انقلابی اشاره نمایم تا بدانی چه جهنم و لانه ی فسادی به نام نظام اسلامی درست کرده اید تا جنایتکاران در ان پناه بگیرند و هر غلطی دوست دارند بکنند و شما به خود اجازه دهید که خون ۳۰۰ هزار شهید را برای امنیت ان ها چوب حراج بزنید!

اقای احمد خاتمی روحانی محترم و امام جمعه ی تهران!

در روز ۱۴ امرداد ۱۳۷۴ و پس از این که میتینگ قانونی و مسالمت امیز ما در دانشگاه تهران به اتمام رسید، سربازان گم نام امام زمان به دفتر یک نشریه ی قانونی که فقط توقیف شده بود و هنوز تعطیل نشده بود ریخته و به صورت مسلحانه من را بازداشت نموده و با خود بردند. ان ها به من چشم بند زده و به جای نا معلومی بردند. پس از ان فردی به نام سیادتی-دکتر سعیدی فعلی در پست نمایندگی سازمان انرژی اتمی-که خودش را معاون وزیر اطلاعات معرفی می کرد بر سر من نعره می کشید و به من اتهام قدرت طلبی می زد و تهدید می کرد که می خوابانمت و با کابل می زنمت یا بگو که از کی خط گرفته ای و چرا به رکن نظام توهین کرده ای!من در ان شب به چشم خود دیدم که این باز جو ها به هیچ چیز جز پول و زور باور ندارند و برای مدیر مسئول و برادر شهید و انقلابی و رزمنده اگر منتقد یا مخالف باشد، همان اندازه ارزش قایل هستند که برای یک دستمال کاغذی که پس از استفاده ان را به درون سطل زباله می اندازند..ایا شما این را نمی دانی؟

من در ان لحظه ای که او بر سر من در ان تاریک خانه و با چشمان بسته عربده می کشید با خود می گفتم وقتی با من چنین می کنند وای بر دیگرانی که شناخته شده نیستند یا سابقه ی من را نداشته باشند. نا خود اگاه یاد فرج سرکوهی افتادم که به راستی با او چه کردند. به یاد سعیدی سیرجانی افتادم که بر او چه رفته است. به یاد کیانوری ها و طبری ها و هزاران انسانی چون ان ها افتادم که پس با ان غیر خودی ها چه رفته است. به یاد کسانی افتادم که ان ها را محارب می دانستند و حکمشان اعدام و سنگسار و چه وچه بود.من که از خود این ها بودم و فقط در نشریه ام افشاگری کرده بودم مستوجب هر نوع اهانت و تهدید و برخوردی بودم. وای به ان ها که از بیخ و بن با دین و انقلاب مخالف بوده یا احیانا برای براندازی نظام اسلحه دست گرفته بودند.وای که با ان ها چه ها که نمی کردند!

جناب خاتمی مثل این که خودتان نیز نمی دانید چه جهنمی ساخته اید؟چرا از ۳۰۰ هزار شهید برای این جهنم استفاده می کنید؟ از خدا نمی ترسید؟ از ان ها نمی ترسید که روزی از شما باز خواست کنند؟ از بازماندگان ان ها واهمه ندارید که چرا از خون عزیزان ما برای توجیه مظالم خود سوئ استفاده کردید؟

اقای خاتمی این ماجرا ختم به خیر شد. برای این که ان ها نشریه ی ما را که فریاد تظلم این ملت بود را بستند و از من خواستند که میتینگی برگزار نکنم و من را تحت شرایطی ازاد کردند. البته که من به حرف ان ها عمل نکردم اما در هر حال تا حدودی به اهداف خود رسیدند.اما جناب خاتمی فرصت ان رسیده بود تا من خود شخصا و نه دوستان و اعضای دفترم با لباس شخصی ها نیز اشنا شوم. همان هایی که شما در دفاع از ان ها سینه چاک می کنید. بله جناب خاتمی پس از این که سربازان گمنام امام زمان با توهین وتهدید و بازداشت برای ساکت کردن یک نویسنده و مبارز راه حق به نتیجه نرسیدند این بار نوبت لباس شخصی ها بود که منطق نظام اسلامی را به یک برادر شهید و جانباز جنگ نشان بدهند! ان روز در ۲۴ ابان ماه ۱۳۷۶ بار دیگر و برای چندمین بار به دفتر اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها و دفتر پیام دانشجو حمله ور شدند. خوب است بدانی این دفتر را با مساعدت رهبر در اختیار ما قرار داده بودند و ما هنوز خودی بودیم.هنوز انجا را از ما نگرفته بودند. پس خوب است بدانی که ان ها به یک نیروی خودی حمله کرده بودند. اگر غیر خودی بودیم که حساب کارمان با کرام الکاتبین بود. این ها را می گویم تا در فضای درستی قرار بگیرید. طبرزدی امروز را در نظر نیاورید. طبرزدی ان روزی را در نظربیاورید که هنوز خودی بود. اگر چه مخالفت می کرد اما هنوز قانون اساسی و اصل رهبریت در ان قانون را قبول داشت. نه مجاهد بود نه کمونیست نه لائیک و نه حتا سکولار . نه اراذل بود نه هیچ یک از عناوینی که قتل ان واجب می شود و نه محارب و نه معاند.ان ها در حالی به دفتر ما حمله ور شدند که هرچه در پیش پایشان بود را می شکستند و از بین می بردند و عربده می کشیدند و سراغ من را می گرفتند. پس از ان که همه را زدند و لت و پار کردند و از بین بردند به من رسیدند. در حالی که هیچ کس در ان جا نبود که به داد من برسد.

اقای روحانی امام جمعه ی نماینده ی امام زمان! که از خون شهیدان سوداگرانه برای جهنم خود ساخته، استفاده می کنید. ان ها انقدر با کابل و پنجه بکس و مشت ولگد بر سر و روی من زدند که مطمئن شدم که می خواهند من را بکشند. من حتا به التماس افتادم ولی ان ها انقدر بی رحمانه میزدند که التماس من را نمی شنیدند و فقط می گفتند:توهین به ولایت!؟توهین به ولایت!؟نمی دانم چه اتفاقی افتاد که من را رها کردند. گویا دوستان به سراغ نیروی انتظامی محل رفته و ان ها را خبر کرده بودند و این سربازان ولایت نمی خواستند گیر بیفتند یا به ان ها سفارش شده بود فقط تا سر حد مرگ و نه بیشتر او را بزنید!این را باید از روحانی دیگر یعنی اقای حجازی پرسید!جناب خاتمی شاید خود ندانید که چه نیرو هایی تربیت کرده و چه فدائیانی دارید!باور بفرمایید که برای دفاع از ولایتی که شما ها مدعی ان هستید حاضر هستند دست به هر جنایتی بزنند که زدند.تجاوز و کشتن که چیزی نیست. می دانید چرا؟ برای این که باور کردن اند که به راستی مخالفین رهبر مخالف خدا و پیامبر هستند. ولی ایا چنین است؟ ایا روزی که این ها اگاه شوند که چنین نبوده و فریب خورده بودند ساکت خواهند ماند؟

بسیار خوب!این دو چشمه از سربازان گمنام امام زمان شما و سربازان ولایت شما را داشته باشید تا به ذکر موارد دیگر بپردازم. از زندان اوین در سال ۷۵ و ۷۸ و مشهودات خودم نمی گویم. یک راست به سراغ شکنجه گاه توحید می روم. اقای خاتمی که در کسوت روحانی و به عنوان امام جمعه و در دفاع از نظام به کروبی حمله ور می شوی که با ان نامه ابروی نظام که خون ۳۰۰ هزار شهید پشتوانه ی ان است را برده است. من به عنوان برادر دو شهید و به عنوان یک جانباز و کسی که جوانی خود را برای انقلاب و دفاع از میهن و حمایت از نظام گذاشته بودم و نه به عنوان یک مخالف عادی و یک مخالف از بیرون به کشور پرتاب شده،چشمان خود را که باز کردم در انفرادی های توحید بودم که توسط سربازان گمنام امام زمان شما اداره می شد.پیش از ان در ۲۰۹ به ما گفته بودند که شکنجه ی بدنی نیست و من کمی خیالم راحت بود. اما به محض ورود در این مخوفگاه صدای فریاد دوستانم از زن ومرد در گوش هایم پیچید که فریاد می زدند:نزنید!نزنید!نزنید! این صدا انقدر تکرار می شد تا صدای زندانی از شدت درد و بی هوشی خفه می شد. من به مدت ۱۰۰ روز شاهد این تراژدی وحشتناک بودم.اگر چه خودم را کتک نزدند و شکنجه ی جسمی نکردند اما شکنجه ی روحی یا شکنجه ی سفید از شکنجه ی جسمی بدتر بود.ان ها پس از این که نتوانستند من را از پای در اورند برایم پرونده ساختند و به من گفتند که تو به کرد ها اسلحه فروخته ای یا ادم کشته ای و چنین مزخرفات بی پایه ای که به این دلیل به ان متوسل می شوند که به زندانی بفهمانند، اگر ان چه ما می خواهیم نپذیری این امکان را داریم که برایت پرونده بسازیم و به اعدام محکومت کنیم.

اری جناب خاتمی! این سربازان گمنام امام زمان انقدر کف پای اکبر محمدی و بر پشت او کابل زدند تا کلیه هایش از کار افتاد و ناخن هایش افتاد.ان ها حتا به زن ها نیز رحم نکردند و برکف پای ان ها کابل زدند که همه ی این امور مستند است. جناب خاتمی روحانی رئوف بسیار اسلامی و خوب!می دانی که حکم شلاق یا کابلی که کف پا یا روی کمر زندانی سیاسی بیچاره فرود می امد را شیخ محمد یزدی ان دیگر روحانی بسیار رئوف در زمانی که رییس قوه ی قضاییه بود به عنوان تعزیر و یک حکم اسلامی در قانون گذاشت؟ شما روحانیون می خواهید با کشیدن شلاق از گرده ی دختران و پسران جوان به حکومت خود تداوم دهید، چرا ان بازجو با تجاوز به ان ها در این کار مدد کار شما نشود؟وقتی شما ها به عنوان رهبران دینی و معنوی برای حفظ نظام حکم کابل یا شلاق بر گرده ی دختر و پسر جوان را تجویز می کنید ان ها به عنوان پیروان شما برای این که زودتر به بهشت بروند حکم تجاوز را صادر می کنند. برای این که هدف وسیله را مقدس می کند. چون هدف که مقدس شد و خشونت که تقدیس شد،تجاوز هم مباح می شود. ایا چنین نبوده است؟

اقای خاتمی در ان شکنجه گاه سربازان گمنام امام زمان هر انچه از فحش و ناسزا و کتک و شکنجه را بر دانشجویان اعمال می کردند تا ان ها بگویند ،غلط کردیم و دوستان خود را لو بدهند یا بگویند که از امریکا خط گرفته اند تا امنیت را برهم بزنند. اقای خاتمی سربازان گمنام امام زمانتان و پاسبانان نظام مقدس مورد حمایت شما، ان چنان فشاری بر زندانیان وارد می ساختند که اگر از ان ها می خواستند که بگویند با مادر و خواهر خود زنا کرده اند تا ازادشان کنند،برخی از ان ها حتما این کار را می کردند!ایا معنی این حرف من را می فهمی یا خدای نخواسته نخواهی فهمید تا روزی همین بلا سر خودت بیاید؟

اقای احمد خاتمی من نمی خواهم در مورد شکنجه های روحی وجسمی زندانیان توسط پاسداران نظام و سربازان گمنام اما م زمان بیش از این بگویم. نمی خواهم از دادگاه های انقلاب بگویم.دادگاهی که از پیش بازجو ها زندانی بیچاره را مثل موم در دست خود نرم کرده و فقط برای اخذ حکم لازمه در اتاقی دربسته و پر از وحشت و اضطراب به پیش یک بازجوی قدیمی تر به نام قاضی می اورند. و ان قاضی نیز با نگاهی که از ان تنفر و تحقیر می برد و با لحنی چندش اور و تحقیر امیز به او می گوید که این بار هم جستی اما بار دیگر حکم اعدامت را خودم می دهم. حال طرف کیست؟ یک دانشجو یا وبلاگ نویسی که گمان می کرده ازاد است تا مثلا چند انتقام هم از مسئولی بکند.نمی خواهم از فحش های رکیکی که برخی بازجویان یا رییس دفتر های دادگاه های انقلاب در حق دختران و پسران زندانی روا می دارند سخنی بگویم. زیرا همان گونه که اشاره کردم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. اما اجازه دهید به سراغ سوژه ای بروم که اینک مطرح است و رگ های گردن شما از شدت عصبانیت به دلیل طرح ان از سوی اقای کروبی نزدیک است که بترکند. در مورد تجاوز به زندانیان. شما می دانید که در زندان ها ی اطلاعات و سپاه امکان تجاوز جنسی وجود ندارد. حتا در مواردی مثل علی افشاری و عبد اله مومنی یا بچه های پلی تکنیک فقط تهدید به تجاوز مطرح بوده است. البته در مواردی در توحید یا همین بچه ها استفاده از بطری نوشابه مطرح است که باید رسیدگی شود. من خودم اطلاع درستی ندارم و به همین دلیل سخنی نمی گویم. ولی از یک چیز به خوبی اگاه هستم. زمانی که باز جوها یا زندانبانان بخواهند یک زندانی سیاسی را اذیت کنند یا حتا یک زندانی غیر سیاسی به قول خودشان شرور را ادب نمایند او را به درون بند ها یا بازداشتگاه ها یا سلول هایی می اندازند کا در ان ادم های بسیار شرور یا زندانیان خطرناکی هستند.بازجو ها و زندانبانان کافی است به این زندانی های شرور اشاره ی ضمنی بکنند که این ها را اذیت کنید. ان ها هر کاری از دستشان بر بیاید خواهند کرد. من خود چندین سال در زندان شاهد این مسائل بودم.

بازداشتگاه کهریزک بهترین مکان برای انجام چنین اقدامات ضد انسانی بوده است. برای این که این بازداشتگاه دست نیروی انتظامی بوده است. همگان می دانند که اطلاعات نیروی انتظامی تا چه اندازه بی رحم است. حتا از ۲۰۹ زندانی ها را به نیروی انتظامی می دادند تا در اداره ی اگاهی یا در بازداشتگاه های نیروی انتظامی حساب ان ها را برسند و پس از ان به ۲۰۹ بر می گرداندند تا بازجویی ها را تکمیل کنند. اقای خاتمی اگر خبر نداری بی جهت گلو ندر و خود را خسته نکن. مسئله ی عدم تفکیک جرایم در زندان های نظام مقدس شما و باز بودن دست زندانبانان و از همه بدتر وجود بازداشتگاه های بی نام و نشان، دست عده ای از بازجو های خشن و لمپن را باز می گذارد تا هر گونه بخواهند با زندانی بیچاره برخورد کنند.اگر در مورد زندان ها و بازداشتگاه های جمهوری اسلامی یک تحقیق بی طرفانه صورت بگیرد معلوم خواهد شد که در ۳۰ سال گذشته هر نوع ظلمی در ان علیه زندانیان بیچاره صورت گرفته است.

اقای خاتمی ایا در مورد عدم جواز اعدام باکره چیزی شنیده ای؟دختران باکره ای که باید اعدام می شدند و به همین دلیل پیش از اعدام به عقد موقت زندانبانان در امده تا به ان ها تجاوز کنند تا مانع شرعی اعدام برطرف شود؟ایا کاری هست که در این ۳۰ سال انجام نداده باشید؟ایا جنایتی هست که در حق زندانیان سیاسی و عادی روا نداشته باشید؟

جناب احمد خاتمی!طرفداران شما و طرفداران رهبر که از ان ها به طرفداران نظامی یاد می کنید که خون ۳۰۰ هزار شهید در پشت ان خوابیده است، ان گاه که قرار باشد اعتراض مردم را خاموش کنند،همه کار کرده و می کنند.بی جهت مظلوم نمایی نکنید. می زنند و می گیرند و می کشند و تجاوز می کنند. برای این که مخالفین رهبر را مخالفین خدا می دانند. برای مخالفین به تعبیر خودشان خدا،ارزشی معادل همان دستمال کاغذی که ذکرش رفت قایل هستند و لاغیر.ایا به راستی خامنه ای نماینده ی خداست؟ایا شما نماینده ی امام زمان هستید؟ایا حتا شما و خامنه ای و احمدی نژاد و طرفدارانتان نماینده ی همه ی نظام جمهوری اسلامی هستید؟

مردم ایران هیچ کدام از این ادعا ها را نمی پذیرند.امروز حتا بخش بزرگی از حکومت گران که رفسنجانی در راس ان هاست، خامنه ای و احمدی نژاد و طرفداران ان ها را نماینده ی انحصاری نظام نمی دانند.جناح خط امام که بیش از امثال شما برای نظام زحمت کشیده اند شما ها را کودتا چی و غاصب می دانند. شما چگونه به خود حق می دهید که از طرف همه ی نظام حرف بزنید؟شما در این چند سال هرچه خواستید با مردم ناراضی و دانشجویان کردید. هر خشونتی که خواستید روا داشتید.اینک به عنوان یک اقلیتی هستید که نا عادلانه همه ی پست ها را اشغال کرده اید. چه حقی دارید که از طرف همه حرف می زنید؟مصادره ی همه ی پست ها با استفاده از زور سپاه و تقلب به مفهوم حقانیت یا نماینده ی یک نظام سیاسی حتا نیست.

شما می گویید،کروبی با نوشتن ان نامه ابروی نظام را برد. من می خواهم بگویم که ان کسانی ابروی نظام را بردند که شکنجه کردند و تجاوز روا داشتند و ادم کشتند. نه ان که این جنایت ها را افشا کرد.

من حتا به دعوای شما ها و رقیب برسر نمایندگی نظام کاری ندارم. برای این که ان نظامی که من برایش جانفشانی می کردم همان زمانی مرد که حتا یک زندانی در زندان شکنجه شد. چه رسد که هزاران تن در یک حکم دسته جمعی قتل عام شدند.من این نظامی که شما بر سر تصاحب ان جنگ و دعوا دارید را چیزی جز قدرت از معنا تهی شده نمی دانم. شان شما ها جنگ بر سر این قدرت و این لقمه ی چرب و شیرین است. من سال ها است که چنین چیز هایی را سه طلاقه کرده ام. یا از اول علاقه ای به این امور نداشته و اشتباهی با امثال شما ها همراه شده بودم.اما لازم است به شما گوشزد کنم،گذشت ان زمانی که امثال شما به نام شهید و به عنوان مدعی شهیدان حرف می زدید. با این تحولات اخیر که ملیون هاا نسان اگاه شدند، ما دیگر تنها نیستیم. با صدای بلند فریاد بر خواهیم اورد که شما ها حق ندارید برای تداوم قدرت خود از شهیدان ما مایه بگذارید. برای این که لایق ان نیستید.قدرت و لقمه ی چرب و شیرین نظام تهی شده از معنا متعلق به شما یا هر کس که زور بیشتری داشت .اما اجازه نخواهیم داد به مانند ۳۰ سال گذشته ،شهیدان را به نفع امیال خود مصادره کنید. به زودی خواهید دید که خانواده های شهیدان علیه شما ها فریاد بر خواهند اورد. برای این که در این انتخابات اخیر، بخش اعظم ان ها به موسوی رای دادند ولی شما ها رای ان ها را دزدیدید.ان ها موسوی را نماینده ی خود می دانند و نه احمدی را. قبول ندارید یک نظر خواهی بی طرفانه از سوی خانواده های شهدا بکنید.موسوی اما انقدر اخلاق دارد که نخواهد از خون شهیدان برای تایید نظرات خود استفاده کند. ولی اقای خاتمی شما و رفقایتان کاسبکارانه بر خورد کرده اید. شما برای تثبیت قدرت خود از خون شهدا سو ئ استفاده کرده اید؟ راستی اخرین بار که برمزار شهدای انقلاب یا جنگ رفتید کی بود؟ به یاد دارید؟ یا فقط از ان ها برای تثبیت قدرت و دنیای خود بهره می برید؟ یادت باشد اگر یک بار دیگر بخواهی برای پوشاندن شکنجه و تجاوز از خون شهیدان بهره ببری خانواده ی شهیدان در مقابل دفترت خواهند بود . این را یادت باشد. شهیدان حرمت دارند.در جنگ و دعوا بر سر قدرت ان ها را چوب حراج نزنید.ان ها برای ارمان هایی مقدس جانفشانی کردند.



گفت و گو با سياوش قميشي

گفت و گوئي با سياوش قميشی آهنگ ساز و خواننده معروف درباره کارهاي وي و نيز درباره آزادي در ايران و تظاهرات بعد از انتخابات 22 خرداد در ايران

اينجا را کليک کنيد

شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۸

مصاحبه مهدي خانبابا تهراني با راديو فرانسه

مصاحبه مهدي خانبابا تهراني با راديو فرانسه

http://www.rfi.fr/actufa/articles/116/article_7945.asp

گزارش تصويري كميته حقيقت ياب از 9تن از كشته شدگان«بسيج» و «لباس شخصي» در حوادث اخير

قندچی-مسأله سکولارها نبايد موسوی باشد

مسأله سکولارها نبايد موسوی باشد
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/582-MousaviAndSeculars.htm

در جنبش سياسي ايران در پي تظاهرات بعد از 22 خرداد موضوع آقاي موسوي و جنبش سبز به اشکال گوناگون مطرح شده است. خود من قبل از انتخابات نامه سرگشاده اي به آقايان موسوي و کروبي نوشتم و به هردو آنها تبريک گفتم که با وجود برخورداری از حمايت سکولارها، در پلاتفرمهايشان به هيچيک از خواستهاي اساسي سکولارها توجهي نکرده اند و بدون حتي دادن قول پذيرش مطالبات اين بخش از حاميان خود، توانسته اند از رأي آنها بهره ببرند. بعد از انتخابات هم يادداشت ديگري خطاب به آقاي موسوي نگاشتم و در آن يادآوري کردم که جمع بزرگتري از سکولارها هم بعد از آغاز تظاهرات مردم، از ايشان حمايت کرده اند اما کماکان بدون دريافت هيچ امتيازي از سوی ايشان به اين نيروي سياسی. حتي آقاي موسوي با تکرار جمله اي با مضمون آنچه آيت الله خميني در اولين رفراندوم گفته بود يعني جمهوري اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر ديگر گوئي آب پاکي را بر سر سکولار ها ريخت اما با اين وجود خيلي از حاميان سکولار ايشان تفسير کردند که اگر غير اين بگويد سرش را ميزنند و براي فعاليت در درون کشور و در درون سيستم غير از اين راهي ندارد. بعد هم البته آقاي محمد رضا خاتمي بود که بعد از بيرون آمدن از زندان گفت که اصلاح طلبان "جمهوري اسلامي خواه" هستند هر چند مردم ميتوانند جمهوري اسلامي نخواهند.

اقلاً مصاحبه آقاي محمد رضا خاتمي که از رهبران ارشد حرب مشارکت هستند نشان داد کساني در کمپ اصلاح طلبان هستند که می دانند در چارچوب جمهوري اسلامي هم ميشود يک سياستمدار در رابطه با نيروهاي همبسته با خود چگونه حرف بزند بويژه وقتي مردم هم شعار "استقلال آزادي جمهوري ايراني" داده اند که دستِ کم معني اش اين است که ديگر دنبال "استقلال آزادي جمهوري اسلامي" نيستند.

در رابطه با آقاي کروبي نيز که افشا گري هاي عظيمي از دستگاه حکومتي کرده است، گوئي خروشفي پيدا شده است و آنهم در زمان خود استالين به خود جرئت داده است که "بريا" را افشاء کند و تازه نه فقط در رابطه با دادگاه ها بلکه موضوع تجاوز جنسي به زندانيان که از زمان اعدام هاي مجاهدين در اواخر سال 1359 همه ميدانستند ولي هيچگاه در ملاء عام بحث نشده بود و بالاخره ايشان تابو را شکستند و گوئي کنگره 20 حزب کمونيست شوروي را 15 سال زودتر برگزار کردند. اما شکي نيست که ايشان هم نظير خود خروشف با همه شجاعت در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ميانديشند و بازهم نظير خروشف، خواهان اصلاحاتي مسالمت آميز در درون سيستم هستند تا سيستم گذاري مسالمت آميز کند وگرنه همانطور که ميدانيم آنقدر اقاي خروشف به کمونيسم اعتقاد داشت که در دعواي خليج خوک ها در سالهاي 1960 همزيستي مسالمت آميز با سرمايه داري که در 1956 گفته بود را فراموش کرد و کم مانده بود دنيا را نابود کند. يعني خروشف و منتقدان کميته مرکزي حزب کمونيست دوران وي خيلي با دوران گورباچف و يالتسين فرق داشتند که رسماً سوپر مارکت هاي غرب را در سفرهايشان به اروپا و آمريکا می ستودند و کمونيسم را زير سؤال ميبردند دومي که از همان کميته مرکزي بود ريشه کمونيسم را از جاي کند. به هر حال حتي اگر اقاي کروبي در حد خروشف هم باشد بازهم خيلي اهميت دارد.

منظورم چيست؟ سؤال اين است که با همه اين واقعيات آيا حملاتي که برخي سکولارها به آقايان موسوي و کروبي می کنند که تا حد شعارهائي نظير "نه موسوي نه احمدي؟" و "مرگ بر موسوي" در برخي تظاهرات خارج کشور ديده می شود، درست است؟

بنظر من سکولارها نبايد مشکلات خود را از چشم اصلاح طلبان ببينند. منظورم اين است که در درجه اول مسؤل مشکلات سکولارها کل رژيم در 30 سال گذشته بوده است که اجازه فعاليت سياسي به نيروهاي سکولار نداده است و در درجه دوم هم مسؤل خود سکولارها هستند که نتوانسته اند حتي در خارج احزابي با پلاتفرم هاي نو بنا کنند و هنوز تشکيلاتهاي سکولار سياسي به آنچه بازماندگان گذشته است محدود است. البته در عرصه جنبش مدني و تشکيلاتهاي مدني، سکولارهاي ايران در 30 سال گذشته ره صدساله پيموده اند که هر چه از آن تقدير شود کم است. اما به هر حال نبايد در عرصه تحزب سياسي همه تقصير را گردن اصلاح طلبان انداخت. آنها کار خودشان را می کنند و به نسبت قدرت نيروهاي سکولارها آنها نيز همکاري خواهند کرد همانگونه که عبارات آقاي محمد رضا خاتمي با همه فشارهائي که رويشان است حکايت از همين واقعيت دارد تازه زماني که حتي يک حزب يا سازمان پرقدرت سياسي سکولار در عرصه سياسي ايران حضور ندارد. اما چرا اين طور است؟

همه ما آگاه هستيم که بعداز مشروطيت بهترين فرصت براي رشد احزاب سکولار در ايران بود اما در تمام دوره رضا شاه که رژيم اساساً سکولار بود اجازه رشد احزاب داده نشد وگرنه امروز در ايران نيز مانند ترکيه ده ها حزب قدرتمند سکولار وجود داشت که همين رژيم اسلامي هم نميتوانست آنها را ناديده بگيرد همانطور که رژيم نتوانست مؤسسات آموزشي سکولار را که در ايران قدمت 100 ساله داشت و در همه نقاط گسترده بود را ناديده بگيرد و نتوانست در عرصه آموزش نظير طالبان عمل کند اما در عرصه سياسي توانست مثل طالبان عمل کند و احزاب سکولار را اجازه رشد ندهد. حتي در ايران سالهاي 1320 تا 1332 که احزاب رشد کردند جبهه ملي و حزب توده بوجود آمدند که با وجود 25 سال استبداد بعد از 28 مرداد، و عدم اجازه رشد احزاب در آن سالها، و نيز استبداد 28 سال گذشته، بازهم جبهه ملي هنوز نابود نشده است، هرچند شخص خميني سعي کرد جبهه ملي و خاطره مصدق را خرد کند. حزب توده نيز اگر بخاطر اوضاع بين المللي و مسائل خط مشي خود نبود شايد به همان درجه هنوز يک نيرو در ايران ميبود چون به هر حال 12 سال در سالهاي دموکراسي ناقص 1320 تا 1332 توانسته بود رشد کند. البته آزادي نسبي شرط لازم رشد احزاب هست ولي کافي نيست. مثلاً امروزه در آمريکا شرايط آزادي وجود دارد اما کسي قادر نيست که مانند اروپا که از گذشته حزب سوسياليست و کمونيست دارند، اينجا امروز آن انواع حزب را بسازد، چرا که وقتي شرايط تاريخي در جوامع صنعتي براي ايجاد چنان احزابي وجود داشت، در آمريکا در ابتداي آن دوره آن نقش را اتحاديه هاي قدرتمند کارگري ايفا کردند و در دوران متأخر تر هم يعني در زمان جنگ سرد جنبش کمونيستي سرکوب شد. امروز هم که ديگر چنين حرکتي در دنيا نيست که چنان احزابي را شکل دهد. احزاب ليبرال هم تاريخ مشابهي دارند و در امريکا در ابتداي تحول جامعه مدرن شرايط مساعدي بعد از انقلاب استقلال براي آنها وجود داشت. منظورم اين است که در هر جاي جهان بستگي به تاريخ آن کشور احزاب سياسي رشد کرده اند و آنها نظير مؤسسات آموزشي و فرهنگي بخشي از نيروهائي هستند که هر رژيمي صرفنظر از آنکه آن رژيم به چه شکلي بر سر کار آمده باشد، چه مانند جمهوري اسلامي از طريق انقلاب چه مانند رژيم تايلند از طريق کودتا، چه مثل ترکيه از طريق انتخابات، بالاخره مجبور است با اين نيروهاي سياسي موجود روابطش را متقابلاً تنظيم کند.

جمهوري اسلامي دو سال بعد از انقلاب تا امروز راه 25 سال آخر رژيم شاه را رفت و اجازه به رشد احزاب سکولار نداد. در دوران شاه اين موضوع باعث شد که اپوزسيون اصلي رژيم نه تشکيلاتهاي مخفي که شديداً سرکوب ميشدند نه حتي اپوزيسيون داخلي خود رژيم شاه که آنهم شديداً سرکوب ميشد، بلکه مسجد که اصلاً نهادي سياسي نبود اين نقش را بعهده گرفت. مسجد يعني يک نهاد مذهبي نقش سياسي گرفت و بهترين ايدئولوگش هم خميني شد که اسلامي با اين مفهوم خلق کرد، اسلام سياسي ولايت فقيهي. جمهوري اسلامي از سوي ديگر همه مخالفين سکولار و حتي غير سکولار نظير مجاهدين را سرکوب کرد و اجازه نداد حضور سياسي در جامعه داشته باشند. تشکيلاتهائي نظير جبهه ملي هم که از گذشته مانده بودند اجازه داشتند که بطور خيلي محدود ادامه حيات بدهند و مثلاً سالگرد 30 تير برگزار کنند اما بعد از خروج بني صدر ديگر هيچکسي از جبهه ملي نه ميتوانست وزير شود و نه وکيل مجلس و نه قاضي ارشد. اما جمهوري اسلامي در درون خودش، برعکس رژيم شاه، و بخاطر واقعيت روحانيت شيعه، هيچگاه نتوانست مطلقه عمل کند و حتي تلاشهاي کنوني مصباح يزدي و شاگردانش نظير مجتبي خامنه اي بعيد بنظر ميرسد که بتواند چنين رژيمي در ايران ايجاد کند و در نتيجه هميشه جناح ها، سازمان ها، و احزاب سياسي خودی اسلامی تا زمانيکه کل رژيم را تهديد نميکردند، وجود داشتند و حتي حکومت ميکردند نظير 8 سال دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي. مختصراً بگويم که درباره نظرات آقاي مصباح يزدي در چند مقاله مفصل بحث کرده ام و موضوع بحثم در اينجا نيست. اما آنچه درياره تاريخ 30 سال گذشته ميشود گفت اين واقعيت است که احزاب اسلامي "خودي" توانستند رشد کنند. دو نمونه برجسته آنهم جبهه مشارکت اسلامي و حزب اعتماد ملي است که در جنبش کنوني هم آقاي موسوي، اولي، و اقاي کروبي، دومي را نمايندگي ميکند. درست است که رژيم ميتواند اينها را منحله اعلام کند همانطور که شاه بارها جبهه ملي و حزب توده را بعد از 28 مرداد منحله اعلام کرد اما وقتي حزبي ريشه دوانده باشد مگر انکه خودش مانند حزب توده بخاطر انشعابات متعدد و شکست برنامه اي تحليل برود، به اين سادگي از بين نميرود.

بنظر من جبهه مشارکت اسلامي و حزب اعتماد ملي نيروهائي هستند که بسيار بيشتر از ايات عظام و امثالهم اهميت دارند و آنها که فکر ميکنند ايران امروز نظير دوران مشروطيت است يا نظير عراق و افغانستان است اشتباه ميکنند. ايران امروز بعد از اين 30 سال دو حزب دارد که توانشان از قدرت سياسي آن نهادها بيشتر است و همين دو ماه گذشته هم نشان داد که مساجد نبودند که نقش ايفا کردند بلکه تشکيلاتهاي حزبي اين دو نيرو نقش آفرين بودند و رژيم هم اولين کاري که ميخواهد بکند تعطيل حزب اعتماد ملي آقاي کروبي است که برنامه اش را هم براي روز دوشنبه همين هفته تدارک ديده است که مخالفان آن حزب گفته اند جلوي دفتر روزنامه اعتماد ملي ميخواهند بروند و آقاي کروبي هم از هواداران خود خواسته است که آنجا بيايند. اين اولين زور آزمائي هائي است که ياد آور زور آزمائي هاي روزهاي بعد از 28 مرداد، با دو حزب پرقدرت آن زمان يعني حزب توده و جبهه ملي ميباشد. البته رژيم کنوني از پشتوانه بين المللي جدي برخوردار نيست و اين احزاب هم اصل ساختارشان بسيار متفاوت است و بيشتر به روحانيت اميد دارند تا مثل ان دوران به شوروي يا امريکا اميد بسته باشند. و هدفم هم اصلاً مقايسه نبود و اگر هم اين بحث را بخواهم باز کنم خيلي مفصل تر است که بتوانم در اين مقاله کوتاه حق مطلب را بيان کنم. ولي منظورم فقط اين است که خلاف خواست اين رژيم دو حزب نسبتاً با توان در اين سالها شکل گرفته اند هر چند مذهبي هستند و حالا سؤال اين است که سکولارها چه کار بايد بکنند.

اگر رژيم واقعاً آنگونه که اصلاح طلبان تصوير ميکردند واقعاً دو جناح اقتدارگرا و اصلاح طلب اسلامي داشت، شايد براي سکولارها معني ميداد که بين اين دو با هيچکدام سمت گيري نکنند و در پي گرفتن امتياز براي رشد احزاب سکولار باشند. مثلاً همين حالا آقاي احمدي نژاد حاضر است به نيروهاي سکولاري که شعار مرگ بر موسوي بدهند امتياز بدهد تا حتي حزبي يادآور حزب زحمتکشان مظفر بقائي در سالهاي 1320 -1332 ، براي خود ايجاد کنند. اما آيا چنين برخوردي درست است. بنظر من درست نيست با اينکه ميدانم آقاي موسوي هم حتي در زمان حاضر که تحت فشار است امتيازي به سکولارها نداده است و غافل هم نيستم که قبلاً هم در 8 سال دولت خاتمي امتيازي به سکولارها ندادند تا حتي حزب علني خود را داشته باشيم، وقتي ده ها سايت و روزنامه اصلاح طلبان در ايران وجود داشت و هنوز هم وجود دارد.

اما واقعيتي که در شرايط حاضر با آن روبرو هستيم دو حزب مذهبي که حتي از نهضت آزادي هم کمتر به سکولاريسم نزديکند در جلوي استبداد ايستاده اند و دفاع از بقاي آنها بنفع دموکراسي در ايران است. آيا از درون خود اين ها در آينده فراکسيون هاي سکولار بيرون خواهد آمد. من بعيد نميدانم همانطوري که برعکس آن در تاريخ ما روئي داده است و از درون جبهه ملي سکولار نهضت آزادي مذهبي بيرون آمد. نميگويم به تحول عکس آن اميد داشته باشيم و به آن دليل از اين نيروها دفاع کنيم، بلکه به دليل آنکه اين نيروها براي دموکراسي دارند ايستادگي می کنند بايد از اين ها دفاع کرد.

در آخر هم اين نکته را بگويم که عده اي دوست دارند ضعفهاي آقاي موسوي يا کروبي را نشان دهند و فکر ميکنند به اين طريق رهبران سکولار جاي آنها را خواهند گرفت. اين خيالي خام است. جايگاه آقاي موسوي به اين خاطر است که حزب مشارکت ايشان را در اين انتخالات در اين نقش قرار داد وگرنه مردم حتي اسم ايشان را هم يادشان نبود، اگر هم ايشان موفق نشوند يا خراب کنند آلترناتيو ايشان کسان ديگري از همان جبهه مشارکت اسلامی هستند و نه رهبران سکولار. رهبران سکولار متأسفانه در شرايط کنوني در مسابفه اي با رهبران اين دو حزب نيستند چرا که خود حزبي ندارند که به نمايندگي از آن نيرويشان اندازه گيري شود و برخوردهاي فردي به ايشان هم درد سکولارها را دوا نميکند. سکولارها هيچ راهي ندارند غير از آنکه زير تيغ در همين ايران احزاب خود را بسازند و آنهم وقتي است که برنامه خود را تبليغ کنند هرچه که به آن اعتقاد دارند وگرنه با تخريب آقاي موسوي و کروبي فقط جنبش دموکراسي خواهي را تضعيف می کنند. در خارج هم همينطور است و بسياري از حمللات به هواداران حزب مشارکت غلط است و سکولارها هم ميتوانند با پلاتفرم هاي خود کار کنند تازه سرکوب که براي سکولارها در داخل زياد است، در خارج از آن خبري نيست. اگر هم آقاي موسوي يا کروبي خراب کنند اين مايه خوشبختي نيست که يک عده بگويند ما که گفتيم. نرهبران هر جرياني ميتوانند خراب کنند همانطور که در تاريخ ما ده ها رهبر جريانات سکولار به دلائل مختلف خراب کردند. اين ها هم اگر خراب کنند از همان جبهه مشارکت و حزب اعتماد ملي جايگزين برايشان پيدا خواهد شد و بايد اميدوار باشيم که نابود نشوند نه آنکه از چنان سناريوئي خوشحال شويم و فکر کنيم بنفع سکولارها تمام ميشود.

خلاصه کنم کسي جلوي سکولارها را نگرفته است که تشکيلاتهاي مستقل خود را داشته باشند و فعاليتهاي مستقل خود را سازمان دهند و از انجا که سکولاريسم طرح درستي براي جامعه ما است شک ندارم که افراد بيشتر و بيشتري در همان احزاب مذهبي به اين نتيجه خواهند رسيد و به صفوف سکولارها خواهند پيوست همانگونه که تشکيلاتهائي نظير جبهه دموکراتيک ايران به رهبري اقاي مهندس طبرزدي در سالهاي پيش چنين تکاملي کردند و امروزه از نيروهاي اصلي جنبش نوين سکولار ايران هستند.


به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
24 مرداد 1388
August 15, 2009



جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۸

گفتگو با حشمت طبرزدی درباره فاجعه تجاوز به پسر ها و دخترها در زندان کهريزک

گفت و گوِيی با حشمت طبرزدي درباره وضعيت حقوق بشر در ايران

avval

dovvom

فدراليسم قومي طرحي ارتجاعي براي آينده ايران -ويرایش دوم

Ethnic Federalism a Reactionary Plan for Iran's Future- Second Version
متن انگليسي در پائين صفحه English Version Below at the End
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomiEng.htm

فدراليسم قومي طرحي ارتجاعي براي آينده ايران -ويرایش دوم
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm


دوباره با اينکه اين موضوعات را از نظر تئوريک بارها مفصلاً بحث کرده ام (1) اما مجبورم دوباره به روشني بيان کنم هرچند جريانات مورد خطاب من با استفاده از نام هاي مستعار در اينترنت سعي در ترور شخصيت و حمله به من دارند بدون آنکه رهبران آنها در بقاياي حزب دموکرات و کومله و کنگره مليت هاي ايران فدرال که سردمدار اين برنامه هاي ايران برانداز هستند،خود پاسخ گوئي کنند. از سوئي در تشکيلاتهاي فرونت تلويزيوني و راديوئي شان تظاهر به ايراندوستي ميکنند اما از سوي ديگر مخالفت علني با برنامه هاي ايران براندازشان را با ترور شخصيت از طريق نام هاي مستعار پاسخ ميدهند تا مسؤليت مواضعشان را مستقيماً برعهده نگيرند. مخالفت من با برنامه هاي اين گروها براي درهم شکستن ايران در نفرت قومي ارتباطي به ناسيوناليسم ندارد که به همان اندازه با آن مخالفم (2).

واقعيت اين است که در بخش هاي پيشرفته تر ايران جريانات واپسگراي اسلامگرا و استالينيست چند دهه است که در ميان اکثريت فعالان سياسي و حقوق بشري به کنار گذاشته شده اند و کسي در جنبش مدني يا در اپوزيسيون جديد سياسي ايران رابطه اي با اين گونه جريانات ندارد و هيچ آدم عاقلي خود را هوادار اين جريانات عقب مانده نميداند که نظير جمهوري اسلامي هنوز ميخواهند نان شهيدان 30 سال پيش خود را بخورند. اما در بخش هايی از ايران نظير کردستان هنوز بسياري ار فعالين جنبش مدني از گروه هاي استاليسنيت واهمه دارند . هنگامي که اين گروه ها ميخواهند از جنبش مدني اين مناطق بعنوان فرونت خود و برنامه فدراليسم قومی خود استفاده کنند، همراهی می کنند. تازه ترين نمونه اش هم راه انداختن گروه فدرال با درک روشن فدراليسم قومي در فيس بوک است که بايد آن را تحريم کرد.

حتي کومله و دموکرات امروزه به چندين پاره تقسيم شده اند هرچند هنوز خود را با اين نام ميخوانند و نظير حزب کمونيست گاس هال در آمريکا هستند که هنوز از يک نام بازمانده از تاريخ استفاده می کند و در هر دوره انتخابات هم دوباره آقاي گاس هال کانديداي آن حزب براي رياست جمهوري آمريکا ميشود که فقط مورد مضحکه هم نيروهاي سياسي محافظه کار در آمريکا است و هم نيروهاي آينده انديش. اليته اگر ايران دموکراتيک بود اين جريانات به همين شکل فکاهي آشکار بودند و با استفاده از جو مخفي بودن خود را به شکل نيروي مهمي نشان نميداداند و نيازي نبود آنقدر درباره شان نوشت هنگامی که در قرن 21 فقط به يک کاريکاتور مضحک جريانات تاريخي استالينيستي شباهت دارند که با رشد جنبش مدني در اين مناطق عدم جذابيت برنامه هاي عقب مانده آنها نيز بالاخره آشکار خواهد شد. آنهائي هم که در نقاط ديگر ايران از اين واقعيت خبر ندارند وقتي به اين مناطق ميروند مثل کسي که از شهر به روستا ميرود در ابتدا ظاهر تشکيلاتهاي مستحکم غير مذهبي بخاطر دفتر و دستکی در کشورهاي همسايه باعث ميشود که فکر کنند اين ها از نقاط ديگر ايران پيشرفته ترند و گوئي به حزب مدرن دست يافته اند در صورتيکه قوم گرايي اين ها که امروزه بجاي استاليسنيسم پرچم اين ها شده است دوقلوي مذهب گراِيي خميني است و هردو ارثيه جامعه کهن ايران هستند.

بسياري از فعاليني که از تهران جمهوري اسلامي فرار کرده و دفتر و دستک برخي از اين گروهکها را در کشور همسايه عراق می بينند تصور ميکنند که اين ها نيرويي هستند. اين جريانات با درست کردن لابي در آمريکا و اروپا و گرفتن پول از اين کشورها در چند ساله اخير و نيز با ايجاد رابطه با کشورهاي همسايه نظير آنچه فرقه دموکرات آذربايجان و کردستان پيشه وري و قاضي محمد در زمان استالين با آذربايجان شمالي کردند، هرچند بيشتر بسان کاريکاتوری که پايه اي هم امروز در ميان مردم ندارند، به تحميق نيروهاي صادق جنبش مدني و سياسي ايران و برخي مشاوران دولت هاي خارجي که با واقعيات کردستان ايران آشنائي ندارند، به تحميق مردم مشغولند و اينگونه براي خود پول و اسلحه دست و پا ميکنند. اين ها هيچ ربطي به جنبش واقعي مردم ايران ندارند و مانند کابوسي از اشتباهات دوران استالين، بر پيکر جنبش سياسي ايران سنگيني می کنند و می خواهند جنبش دموکراسی خواهي نوين ايران را به بيراهه ببرند. خط مشي هايي که به همراه کابوس تاريک نفوذ شوروي در نقاط ديگر ايران حتي در ميان فعالين کهن سال تر جامعه نيز، سالهاست به دور ريخته شده است، و بعنوان بخشي از تاريخي که جز ضرر، و ارمغاني جز جمهوري اسلامي که ديگرامروزه بي شباهت به شوروي استالين نيست، براي ما به بار نياورده است. امروز وقتي مردم ما می گويند جمهوری سکولار می خواهند يعني دولتی مي خواهند که نه اسلام گرا است و نه ايدئولوژي گرا و نه قوم گرا، نه آنکه بخواهند نفي سکولاريسم توسط دولت مذهبي را به دور بريزند و بجايش نفي سکولاريسم توسط قوم گرايي را بپذيرند.

اما اگر اسلام گرايان خميني براي مردم ما واپسگرائي دولت مذهبي را در قرن 21 به ارمغان آوردند اين ها در دوران سقوط استاليسنيسم و کمونيسم براي مردم ما برنامه حکومت قومي هديه دارند و خواب کردستان عراق را براي ايران می بينند و منتظرند که کمي اوضاع در ايران آزاد شود و بجاي کمک به رشد جنبش دموکراسی خواهی در ايران، با سوء استفاده از تلاشهاي کوشندگان آزادي در ايران، به تجزيه ايران دست بزنند. اين ها آنقدر هم وقاحت دارند که به نمايندگي از مردم کردستان براي تظاهرات بعد از انتخابات 22 خرداد مردم در تهران و نقاط ديگر ايران به شکلي پيام ميفرستند که گوئي کردستان ايران کشوري جداگانه است و گوئي اين ها هم نماينده اش هستند بجاي آنکه مانند فعالين کرمانشاه در مراسم يادبود کيانوش آسا، به همراه همه مردم ايران در جنبش دموکراسي خواهي ايران شرکت کنند، جنبشي که تأکيدش بر سکولاريسم است که هم ناقض اسلام گرائي است و هم قوم گرائي.

ايران نه کشوري است که از جنگ بيرون ميايد و نه مناطقي است که تازه بخواهند يک کشور مدرن تشکيل دهند که بخواهند تصميم بگيرند سيستم کانتوني سوئيس و مدل هاي کنفدراسيونيزم قومي را دنبال کنند يا از مدل فدراليسم کلوني هاي آمريکا، پيروي کنند. علت آنکه خود من فدراليسم استاني را براي ايران توصيه کرده ام که به شکل تطور فدراليسم در آمريکا شباهت دارد نيز ابداً بخاطر چنان تصور هاي باطلي نبوده است که فکر کنم تازه ايران قرار است کشور سازي کند بلکه صرفاً به اين خاطر بوده است که کشور موجود ايران که صد سال پيش بصورت دولت مدرن هر چند نه دموکراتيک، تکامل يافته و با استانهائي که ثمره تاريخ آن است شکل گرفته است، ميتواند با اين مدل فدراليسم استاني به **کنترل و توازن** بيشتر که رشد دهنده دموکراسي است بهتر پيشرفت کند. اصل معني فدراليسم استانی يعني انتخابي بودن سه قوه در هر استان بجاي انتصاب آن از مرکز است (3).

وگرنه حل مسأله حقوق اتنيکي چه اين مدل اتخاذ شود و چه نشود موضوعي مربوط به حقوق مدني در ايران است و دولت قومي راه حل آن نيست. اگر قرار باشد به اين سراشيب ها سقوط کنيم من نيز مانند بسياري ديگر از فعالين جنبش سياسي ايران می گويم که فدراليسم را از برنامه خود خارج کنيم چرا که اگر فدراليسم بخواهد مستمسکی براي تجزيه ايران و تبديل ايران به يوگوسلاوي ديگر باشد، مناسب عاملان استعمار است و نه آزاديخواهان ايران و ما را در جنبش سياسي ايران با چنان طرح هايی قرابتي نيست.

اصلاً بحث مخالفت با فدراليسم قومي به اين خاطر نيست که عملي نيست. بحث اين است که حکومت قومي در يک استان يا دو استان يا همه کشور ارتجاعي است. توجه به خواستهاي اتنيکي زباني و فرهنگي اصلاً ربطي به قبول دولت اتنيکي ندارد (4) همانگونه که توجه به خواستهاي مذهبي ربطي به قبول دولت مذهبي ندارد و اتفاقًا به عکس است و حکومت قومي و مذهبي خود عامل تبعيضات قومي است.

هر گونه تهديد شخصي و توهين و غيره هم پاسخ به اين بحث هاي من نيست. دولت مدرن بيش از يک قرن در ايران پس از انقلاب مشروطه شکل گرفته و ما تازه در آغاز کشور سازي در ايران نيستيم که بخواهيم مرزهايمان را تعيين کنيم و يا موضوع فکريمان اين سؤال ها باشد. اگر هم وضعيتي نظير يوگسلاوي در ايران پيش بيني کنيم، در تجریه انقلاب 57 آموخته ايم که اشتباه کرديم وقتي طرفداران حکومت مذهبی را مترقي پنداشتيم، اينبار آنها را که حکومت قومي برايمان خواب ديده اند را مترقي نگاه نکرده و به روشني با آنها از همين حالا خط کشي خواهيم کرد.

آنچه هم از گذشته هاي دور دست ايران چه در فلات ايران نظير کشورهاي تاجيکستان و ازبکستان و آذربايجان شوروي سابق است اگر روزي خواستند با ايران يا در منطقه متحد شوند نه فدراسيوني قومي است نه فدراسيون استاني بلکه پديده تازه اي است نظير اتحاديه اروپا و اصلاً به اين بحث ها ربطي ندارد و بازي هاي مضحک تجزيه طلبان براي توجيه از هم پاشاندن ايران است که ثمره اش هم نه تقويت دموکراسي بلکه ايجاد دولت قومي نظير دولت اردلانها در کردستان قرون وسطي در ايران است که شباهتش هم بيشتر به دولت فرمانفرمايان در استان فارس است که هردو نظير قدرت روحانيون متعلق به دنياي کهن ايران هستند و زنده کردنشان در هر نقطه ايران واپسگرائي و بازگشت به گذشته است همانگونه که آقاي خميني براي ما 30 سال حکومت روحانيون و عقب رفتن در تاريخ را به ارمغان آورد و نه مدرنيسم.

اشتباه معيني که برخي از دوستان سياسي کرد در ايران ميکنند اين است که دولت منطقه اي کردستان عراق برايشان مايه گمراهي شده است و حالا مثلاً ميگويند شيعيان و سني هاي کرد ايران اگر متحد شوند و يا اگر وحدت زباني بين کردها در استانهاي کردستان و آذربايجان شرقي و کرمانشاهان و ايلام ايجاد شود ميتوانند دولت منطقه اي مثل کردستان عراق در ايران بوجود آوردند. اگر کردستان عراق، تازه تلويزيون و برنامه کردي دارد، آذربايجان شوروي سابق سالهاي مديدي است که همه اين چيزها را داشته است. موضوع کردها و آذري هاي ايران اين حرفها نيست و چرا مردم کردستان ايران را با اين حرفها گمراه می کنيد و از جنبش بزرگ دموکراسي خواهي مردم ايران دور می کنيد. اگر دوباره شما باعث شويد که خون مردم ايران براي اين حرف هاي پوچ حکومت قومي به زمين ريخته شود هيچ فرقي بين شما و خميني نيست که با برنامه واپسگرائي حکومت مذهبي سي سال مردم ما را به نابودي کشاند..

ترکيبات قومي مناطق ايران در زمانهاي مختلف به دليل جنگهاي با عثماني يا روسيه و تاريخ بعد از آن به آن گونه شکل گرفته اند که می بينيم (5). ايران نه تنها حالا بلکه در 100 سال گذشته در حال کشور سازي نبوده است و حتي در زمان انقلاب 57 چنين هدفي را جنبش در برابر خود قرار نداد که عده ای در بقاياي کومله و ديگران در بقاياي حزب دموکرات کردستان و جمعاً در کنکره مليت هاي ايران فدرال امروز دنبال ساختن کشوري از ترکيب استانهائي که دنبال تجزيه آن هستند حرف ميزنند. اين طرح های ايران شکن بس است. فعالينی هم در ميان اينان که در جنبش ايران احترامی داشتند در زمان شاه از فعالين سياسي در دانشگاه آريامهر تهران بودند و نه کسانيکه دنبال جکومت قومي ساختن در ايران و به خاطر دموکراسي خواهي در ايران جزو فعالين سياسي حساب شوند يعني نه بخاطر پاشداندن ايران با قوم گرايي. حتي کسي نميدانست اين دوستان کرد هستند يا که قوم گرا. تازه امروز که اصلاً جنبش سياسي ايران انقدر انقلاب را در نظر ندارد و در پي تحول مسالمت آميز است، عمليات مسلحانه چه جندالله چره گروه هاي مسلح در کردستان فقط به تطور اين جنبش ضرر ميزند.

آنها هم که به دنبال حمله نظامي به ايران هستند و فکر ميکنند حمله اي به ايران شود و کشورهاي کوچک از ايران بسازند فقط داغ خيانت بر پيشاني شان از سوي حتي کرد ها و آذري هاي ايران خواهد خورد و مانند آنان که بخاطر همکاري با صدام انگ خيانت خوردند به اينگونه از جنبش سياسي ايران طرد خواهند شد. اين کنگره مليتهاي ايران فدرال و بقاياي کومله و حزب دموکرات هم بهتر است بساط خود را زودتر جمع کنند و بجاي گرفتن پول از آمريکا و اروپا، فعالين صادق آنها به جنبش مدني کل ايران بهپيوندند و اين دفتر و دستک ها را براي عوامل استعمار بگذارند. دوران کمينترن و تصميم گيري بيگانگان براي مرزهاي ايران سالها است که سپري شده است و به همين علت است که جنبش مردم ايران پس از اين همه سال هميشه از دکتر مصدق به نيکی ياد می کند. کاري نکنيد که داغ خيانت تا ابد بر پيشاني تان بخورد. اگر اشتباه پيشه وري و قاضي محمد در دوران استيلاي استالينيسم بر جنبش بين المللي مترقي در جهان قابل درک بود اعمال بقاياي گروه هاي کومله، حزب دموکرات کردستان، و کنگره ايران فدرال نه تنها قابل توجيه نيست بلکه لکه ننگي خواهد بود بر پيشاني همه رهبران اين جريانات.

نيروهاي متعلق به حنبش دموکراتيک ايران که عامل خارجي نيستند بايستي صف خود را از اين جريانات جدا کنند و روشن کنند که به دنبال دموکراتيزه کردن ايران هستند . استفاده از مدلهاي فدراليسم استاني در کشور موجود ايران هم نه براي ايران فکني بلکه براي رشد دموکراسي در ايران است و بس. اگر همين مدل فدراليسم استانی هم باعث سوء استفاده تجزيه طلبان باشد من شخصاً حاضرم فدراليسم را از برنامه سياسي پيشنهادي خود حذف کنم تا که بگذارم از آن براي ايجاد جنگ داخلي در ايران استفاده شود. رهبران اين قوم گرايان بارها اين حرف ها را شنيده اند و بازهم فدراليسم را فدراليسم قومي معني ميکنند. خود هيچ سهمي از راه انداختن چنين فدراليسمي نميخواهم داشته باشم و اگر دنبال آن هستيد در هر مجلس مؤسساني بايد ضد فدراليسم رأي داد. من شخصاً تا وقتي که مشخصاً اين گروه ها منحل نشده اند يا اکثريت هواداران فدراليسم از فدراليسم قومي فاصله نگرفته اند، ديگر از موضع سياسي جمهوري فدرال در ايران حمايت نخواهم کرد. بازهم تکرار ميکنم مسأله ايران، کشور سازي نيست که حالا بخواهيم چهار استان را ادغام کنيم و کردستان تازه اي بسازيم که بعداً به کردستان بزرگ پژاک برسد (6).

اين ديدگاهها در مورد آذربايجان دنبال شد و يک نسل نابود شد. اين راه غلط را دوباره آزمايش نکنيم. مسأله عملي بودن يا نبودن مطرح نيست مسأله اين است که اين ها راه غلطي براي هر نيروي جنبش دموکراتيک ايران است و انرژي جنبش را بجاي سوق دادن به دموکراتيزم به سوي تنفر قومي ميبرد. حزب پژاک نمونه زنده آن را در ترکيه نشان داده است و ايران تازه با مسائل ترکيه روبرو نيست که اين شعبه پژاک يا کومله يا حزب دموکرات کردستان يا کنگره ايران فدرال براي مردم ايران تجويز ميکنند. اين کارها ربطي به آزاديخواهي براي ايران ندارد و جنبش نوپاي سکولار و دموکراتيک ايران را نابود ميکند.

به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
23 مرداد 1388
August 14, 2009

پانويس ها:


1. http://tinyurl.com/p3f3ab
2. http://tinyurl.com/q37ywu
3. http://tinyurl.com/p8bv9f
4. http://tinyurl.com/ppr75a
5. http://tinyurl.com/rceagk
6. http://tinyurl.com/qzqaor


Ethnic Federalism a Reactionary Plan for Iran's Future- Second Version
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomiEng.htm

Persian Version متن فارسی
http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm

Again although I have repeatedly discussed these issues from a theoretical perspective (1) but I have to clearly state my political position although the political groups I am addressing here try character assassination and attack using pseudonames on the Internet without their leaders inside the remainders of Democratic Party of Iranian Kudistan (PDKI.org) and the remnants of Komala (komala.org) and the Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) who are at the helm of these destruction programs for Iran to take responsibility for such personal attacks. On one hand in their radio and TV front programs they pretend to be Iran lovers but on the other hand open criticism of their Iran-breaking platforms is met with character assassination under pseudonames so that they would not have to take direct responsibility for their destructive political positions towards Iran. Let me emphasize that my opposition to these groups and their programs to break up Iran in ethnic hatred has nothing to do with nationalism which I oppose as well (2).

The reality is that for decades the Islamist fundamentalist and Stalinist groups have lost any following in the more advanced parts of Iran among the political and human rights activists and nobody in the Iran's civil rights movement or in Iran's new political opposition has any relationship with such groups and noone in a democratic mindset would consider her/himself a sympathizer of such backward sects which still try to find following, just like the Islamic Republic, by boasting the number of martyrs they have had in the last 30 years ago and previous to that. But in some parts of Iran like Kurdistan there are still some civil rights activists who are afraid of these groups. When these groups try to use the civil rights movement of areas like Kurdistan as a front for themselves, and for their ethnic federalist platforms, these activists are intimidated to go along. One of the most recent examples of such efforts by these ethnic sects is the formation of a group called Iran Federal with a clear *ethnic* federalist mind set in facebook which I think should be boycotted because it tries to mislead people by using the word federalism when their platform is nothing more than ethnic division of Iran and their goal is *not* a non-ethnic administrative decentralization like American federalism.

Even Komala and PDKI today are divided into several pieces although they still go by their old names and are just like the Communist Party of Gus Hall in the United States when time and again in any presidential election, again Mr. Gus Hall is a candidate from the that Communist Party USA, for American presidency, a candidacy which is nothing more than a ridiculous game in the eyes of living political forces in the U.S., whether they are conservative or are at the opposite end of the political spectrum. Of course if Iran was a democracy and if these same groups showed up as humorous political realities in the open and were not using the atmosphere of secrecy in Iranian political life, to create the impression of an important force, there would be no need even to write about them as nobody in the US politics even talks about Gus Hall and his Communist Party. But in Iran too, in the 21st Century these sects that only resemble a ridiculous caricature of a historical Stalinist parties with backward programs have long lost any attractions in the regions they claim to have following, as the civil rights movement and modern political thinking is growing in those areas too but these groups try to use the hush hush of secrecy to draw a different picture of political reality of those regions.

Also those in other parts of Iran who do not know about these realities when they visit regions like Kurdistan are like someone who has left the urban areas for the countryside and in the first sight, the facade of strong non-religious organizations when seeing the office and facilities of these groups in the neighboring countries of Iran (in Iraq) impresses them as if these groups are more advanced than the political groups in other parts of Iran and imagine as if they are visiting a modern political party whereas for these sects, these days, only ethnicism has replaced their past Stalinist flag making them the twin of Khomeini's religionist politics, where they are both remnants of Iran's Medieval times, and surely they have nothing to do with Modernism.

Many activists who fled the Islamic Republic from Tehran and see the offices of some of these groups in neighboring country Iraq think that these sects are a powerful force in those regions. These sects by creating lobby groups in the U.S. and Europe and by receiving money from several countries in recent years and by forming relationships with neighboring countries are working just like the Ferghe Democrat of Azerbaijan and of Kurdistan lead by Pishevari and Ghazai Mohammad in the 1940's, when they created similar relations with the northern Azerbaijan Soviet Republic at the time of Stalin and were both destroyed in the aftermath of Stalin's pact with Iran's government in mid 1940's. Although the current remnants of those groups carrying the same name are nothing more thank a caricature of those groups of the 40's withno grassroots following in those regions but they work hard are to fool the honest political and civil rights activists of Iran and also endeavor to misrepresent themselves to some of the advisers of foreign governments who are not familiar with the realities of Iran's Kurdistan and this way they try to fool them to get money and weapons for themselves. Their political platform of these sects are like a Stalinist nightmare which weighs heavily on the body of Iranian political movement as they try to mislead Iran's prodemocracy movement towards ethnic hatred and civil war by advocating the breakup of Iran in an ethnic destruction. They are pushing platforms that, along with dark nightmares of Soviet influence, even among older activists of Iran, have long been discarded, and are looked at as part of a history which brought us nothing more than destruction, and finally an Islamic Republic which today is not much different from Stalin's Soviet Union. Today when our people say we want a secular republic it means we want a government which not only is not Islamic-oriented, but it is not ideology-oriented, and is not ethnicity-oriented. In other word we do not wabt to discard negation of secularism by a religious state, to accept negation of secularism by an ethnic state, which is another version of a nonsecular state, because it approves of ethnic apartheid, just as Soviet Union was another version of a nonsecular state by being ideology-oriented.

But if Khomeini's Islamists brought us the souvenir of a backward religious state in the 21st Century, these ethnicists want to bring back an ethnic state for our people, at the time of demise of Stalinism and Communism, and are dreaming of Iraq's Kurdistan (a wholly different situation in remnants of Ottoman Empire which I have extensively discussed in my book about Kurdistan that is used to mislead Iranian Kurds as a pretext for the so-called Theory of Greater Kurdistan). They are waiting for Iran's situation to change a little bit towards freedom, and instead of helping the prodemocracy movement of Iran, by misusing the efforts of Iran's prodemocracy activists to disintegrate Iran. They are so shameless that they talk as representative of Kurdish people about the post-June 12th demonstrations of Tehran and other parts of Iran and send message as if Kurdistan is a separate country and as if they are the representative of that country instead of participating in the current movement along with other prodemocracy activists as the people of Kemanshah did in the memorial ceremony of Kianoush Asa, in a movement which emphasizes secularism that negates both Islamism and Ethnicism.

Iran is a country which is neither coming out of a war nor is it just a collection of regions wishing to form a modern state to decide whether they want to choose a canton-style confederation model like Switzerland or follow the model of federalism of the former colonies of the America forming the United States. The reason that I have personally even suggested provincial federalism for Iran which resembles US federal system was not based on any ethnic division and was not because of any illusion as to think of country-making (so-called nation-building) but it was solely because the existing Iran has had a modern state, although not a democratic one, for over 100 years, and our provinces that are the result of the 100-year development may be able to use provincial federalism to help the **checks and balances** to further grow democracy in Iran, not to grow ethnic hatred. Basically provincial federalism means that all three branches of government are elected offices in every province and are not appointed offices from the center (3).

Otherwise to resolve issues of the ethnic rights, whether one adopts the provincial federal model or a central state, is related to citizen rights in Iran and has nothing to do with federalism, and thus ethnic state is not a solution to those issues. If we end up sliding in the slope of tribal government, I also like many other Iranian political activists, will drop federalism altogether from my suggested platform, because I do not want federalism to be used as an excuse to break up Iran and turn Iran into another Yugoslavia, which is only the wish of colonialists and reactionaries, and is not the desire of Iran's freedom loving people, and we in the Iran's political movement feel no proximity with such colonial backward schemes and condemn any such endeavors to break up Iran's territorial integrity.

Fundamentally our argument against ethnic federalism is not because of impracticality. The point is that an ethnic state in one province or two or a region or in the whole country is reactionary. Paying attention to the ethnic demands in the areas of language and culture has nothing to do with having an ethnic state (4). The same way that paying attention to the religious demands has nothing to do with accepting a religious government, and in fact, it is the reverse, and ethnic or religious states are themselves the cause of ethnic and religious discrimination.

Any personal insults, threats, etc. is not a response to my discussions. Modern government was formed in Iran for more than a century ago after the Constitutional Revolution and we are not at the beginning of state-making to define our borders, and such issues to become our preoccupation, as some of these sect leaders want to push us that way, is against the interests of Iranian people and no foreign government should help such efforts which are condemned by Iran's pro-democracy movement and is viewed not much different from the wron support of Khomeini by some Western countries in 1979 at the expense of Iran's secular opposition groups. Even if we predict a situation like Yugoslavia in Iran, what we have learned from the experience of Iran's 1979 Revolution is that we made a mistake when we assumed the supporters of a religious government to be progressive, and this time we will not view those who are dreaming of ethnic state for Iran, as progressive, and will clearly draw our line separating ourselves from them, from now.

What is from the distant past of Iran in the Iranian plateau namely countries such as former Soviet Azerbaijan, Tajikistan, and Uzbekistan if decide to join Iran, in a bigger region, such a union will neither be an ethnic federation nor a provincial federation but it will be a new thing like European Union and has nothing to do with these discussions, or with the ridiculous games of separatists, to justify the disintegration of Iran, when the result will not be the strengthening of democracy, and if not constant civil war, in the best case will be an ethnic state like the state of Ardalans in Kurdistan in Medieval Iran which more resembles the state of Farmanfarmaeian rule in Fars province at the end of Qajar Dynasty, where they both, just like the power of clergy, belong to the old world, and reviving them in any part of Iran, is regressive, and a return to the past, and not progress, the same way Khomeini brought back the rule of clergy 30 years ago, which was a return in history, and was not modernism and progress.

A particular mistake that some Kurdish political friends in Iran makeو is that the Iraqi Kurdistan regional government has become a source of going astray for them, and now they say Shi'ite and Sunni Kurds of Iran should unite or they call for linguistic unity among the Kurds to unite Kurdistan, East Azerbaijan, Ilam and Kermanshah provinces of Iran into one region, planning for a Kurdistan regional government in Iran, similar to Iraq. If Iraqi Kurdistan has now Kurdish new television programs, Soviet Azerbaijan had all these decades ago. The issue of Kurds and Azeri of Iran is not these things, why are these sect leaders trying to mislead people of Kurdistan with these words to separate them from the large pro-democracy movement of people of Iran. If the sect leaders again cause the blood of Iranian people to spill because of these nonsense of ethnic state, there is no difference between them and Khomeini who brought destruction for our people for 30 years, with a retrogressive platform of a non-secular state.

Ethnic makeup of different parts of Iran has been formed the way it is because of the wars with the Ottomans and Russia and in Iran's previous and later history (5). Iran not only now but in the past 100 years has not been in a country-making (nation-making) situation and even during the 1979 Revolution, the movement did not have such a goal in its outlook, which some remnants of Komala and PDKI and together in Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) are trying to push by the help of foreign powers, by combining some provinces they want to separate from Iran. Stop these breakup schemes for Iran. Those activists among them, who had some respect in the Iranian movement, were political activists in Aryamehr University in Tehran at the time of the Shah and were not some people trying to create ethnic state in Iran, and were considered as Iranian political activists, because they were prodemocracy activists for Iran, and not because of being after breaking up Iran for ethnicism. Not even anybody knew these friends were Kurdish in those days, let alone to be pro-ethnic separation, when working with them. Moreovere, today Iran's new political movement is not after a revolution and is for peaceful change and the armed operations of the likes of Jundullah and armed groups in Kurdistan only hurt the growth of this movement unless they want to achive their goals by starting a war with Iran which I will discuss below.

Those who are after military attack on Iran, and hope Iran to be attacked to make small countries out of Iran, will only get the wrath of Iranian people, and will be marked for betrayal, even by Kurds and Azeris of Iran, just like those who because of cooperation with Saddam Hussein, got the mark of treason by Iranian people, and have been isolated from the Iranian movement. The Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) and remnants of Komala and PDKI better take their shop somewhere else and instead of getting money from foreign countries, join the civil rights movement of Iran. Times of Comintern and the foreign states making decisions for Iran has long passed and this is why Iranian movement after so many years remembers Dr. Mossadegh with such reverence. Don't do something to get the label of treason and betrayal of Iran forever. If the mistake of Pishevari and Ghazi Mohammad in the era of dominance of Stalinism in the international progressive movement, was understandable, the actions of remnants of Komala, PDKI, and Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) are not only unjustifiable but will be the mark of shame on the forehead of their leaders.

Forces and individuals belonging to the prodemocracy movement of Iran that are not agents of foreign powers should separate their way from these groups and should clearly state that they are after democratization of Iran. Using the models of provincial federalism in existing country of Iran is not for breaking up Iran, but is to grow democracy in Iran, and that is all. Even if this model of provincial federalism becomes something for separatists to misuse, I personally am ready to remove federalism from my suggested political platform altogether, instead of allowing it to give rise to a civil war in Iran. The leaders of these ethnicists have heard all these several times but again they translate federalism to ethnic federalism. I do not want to have any part in such federalism and if that is what they are looking for, one should vote negative to any proposal for federalism in any founding parliament in any future state for Iran. I personally and specifically until these groups have not been dissolved, or until the majority of supporters of federalism have not distanced themselves from ethnic federalism, will not support the position of federal republic for Iran. Repeating again, the issue for Iran, is not country-making (nation-making), to allow the merging of the four provinces of Kurdistan to create a new Kurdistan, so that it can become part of the Greater Kurdistan schemes of PKK later (6). No we will resist any such schemes that are the start of Iran's breakup.

Such ethnicist views were followed by some people for Azerbaijan, and a generation was destroyed. This is a wrong road, let's not try it again. The problem is not whether it is practical or not, the problem is that it is a wrong way for any force in Iran's democratic movement, which wastes the movement's energy on ethnic hatred, rather than on the growth of democracy. PJAK party is a living example of this error in Turkey, and Iran does not even have the problems of Turkey, when the Iran's branch of PKK, the PJAK, or Komala or PDKI, or Congress of Nationalities for Federal Iran (iranfederal.org) are prescribing such paths of going astray for our people. Theseactions have nothing to do with the freedom movement of Iran and will only destroy the new secular and democratic movement of Iran.

Hoping for a Democratic and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Publisher/Editor
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com
August 14, 2009



Footnotes:

1. http://tinyurl.com/p3f3ab
2. http://tinyurl.com/q37ywu
3. http://tinyurl.com/p8bv9f
4. http://tinyurl.com/ppr75a
5. http://tinyurl.com/rceagk
6. http://tinyurl.com/qzqaor



-------------------------------------------------------
Web Site
http://tinyurl.com/q5ov94

All Articles
http://tinyurl.com/qr4mum


بايگانی وبلاگ