سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۱

آنچه در اوین بر فرزاد و دیگران گذشت

آنچه در اوین بر فرزاد و دیگران گذشت
سه شنبه 8 مه 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2008

مصاحبه روز با برادران علایی در دومین سالگرد اعدام آن پنج زندانی سیاسی

با گذشت دو سال از اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی دیگر در زندان اوین، هنوز روایات و ناگفته‌های بسیاری در خصوص نحوه اعدام و آخرین روزهای زندگی آنها وجود دارد. کاملا مشخص نیست پیش از اعدام در زندان اوین بر این پنج نفر چه گذشته است؟ زندگی آن‌ها در دوران زندان چگونه بوده و به چه فعالیت‌های مشغول بوده‌اند؟

چند هفته بعد از اعدام این افراد عکسی از فرزاد کمانگر، ‌علی حیدریان و چند نفر دیگر که آنها را با پوشش لباس ورزشی در حیاط زندان اوین نشان می‌داد منتشر شد. یکی از آن چند نفر، آرش علایی، پزشک ایرانی فعال در زمینه مبارزه با بیماری ایدز در ایران است که در عکس کنار فرزاد کمانگر نشسته است. این عکس در نشریه "آوای اوین" به چاپ رسیده است؛ نشریه‌ای که به گفته آرش علایی شاید اولین تجربه روزنامه نگاری در زندانهای جمهوری اسلامی است.

آرش و کامیار علایی، دو پزشک فعال در زمینه مقابله با گسترش بیماری ایدز، در تابستان سال ۱۳۸۷ (۲۰۰۸) در ایران بازداشت و چند ماه بعد به اتهام توطئه برای براندازی رژِیم جمهوری اسلامی محاکمه شدند. آن‌ها در زمان زندان با فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی روزهای زیادی را در بندهای عمومی، ۲۰۹ و ۳۵۰ گذرانده‌اند.

در دومین سالگرد اعدام پنج زندانی سیاسی در سال ۱۳۸۹، سراغ بردران علایی رفته و سوالاتی را در خصوص ناگفته‌های زندگی فرزاد کمانگر،‌ علی حیدریان و فرهاد وکیلی در زندان اوین مطرح کرده‌ایم. آرش علایی به این سوالات پاسخ داده است.

 فرزاد کمانگر، ‌معلم، نویسنده و فعال مدنی کُرد، به همراه چهار زندانی عقیدتی دیگر در ۱۹ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ بدون اطلاع و حضور خانواده و وکلا در زندان مرکزی اوین اعدام شدند.

شما مدتی با فرزاد و دو تن دیگر اعدام شده‌های ۱۹ اردیبهشت هم بندی بودید. در مورد شب قبل از اعدام فرزاد چه می‌دانید؟

متاسفانه شبی که فرزاد و بقیه اعدام شدند ما به صورت موقت به یک زندان دیگر در شهرستان منتقل شده بودیم. جابه جایی در زندان‌ها امری رایج بود. فرزاد قبل از اعدام، در بند ۳۵۰ اوین زندانی بود. زمانی که ما به ۳۵۰ برگشتیم نقل کردند که آن‌ها قبل از اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شده بودند و از آنجا که بارها به انفرادی منتقل شده بودند، کسی پیش بینی اجرای حکم را نداشته است. من و برادرم کامیار با علی، فرزاد و فرهاد مدت زیادی هم بند بودیم. چه در سلول و چه در بند عمومی. این مساله همیشه بسیار تاثیر گذار و چە بسا شکنجه آور بود که یک زندانی محکوم به اعدام در خصوص زمان دقیق اجرای حکمش دچار بلاتکلیفی باشد. هر از چند گاهی فرزاد و بقیه را به انفرادی منتقل می‌کردند، یا به رجایی شهر و دیگر زندان‌ها. جابه جایی‌های هر از چند گاهی، برای همه به ویژه ما به شدت نگران کننده بود. مدام این سوال برایمان پیش می‌آمد که آیا آن‌ها را برای اجرای حکم می‌برند یا نه. از طرف دیگر بازجو‌ها دائما به بچه‌ها می‌گفتند که حکم شما اجرا نخواهد شد اما لغو حکم نیاز به پروسه زمانی و مقررات اداری دارد. آن‌ها در تمام دوران حبس در چنین فضایی زندگی کردند تا اینکه یک شب رفتند و دیگر برنگشتند. این رفتار به نظر من مصداق بارز شکنجه مضاعف بر این دوستان عزیز بود.

شما می‌گویید که حدود یک سال با اعدام شدگان ۱۹ اردیبهشت هم بند بودید. در شرایطی که توصیف کردید، چقدر خود آن‌ها برای اجرای حکم آماده بودند؟ نگاه خودشان چه بود؟

یک جا هست انسان می‌گوید مرتکب اقدامی شده و خودش را برای هزینه آن حاضر می‌کند. من می‌دانم اتو داغ هست و با این وجود به آن دست می‌زنم، بنابراین خودم را برای هزینه ناشی از سوختگی حاضر کرده‌ام. اما فرزاد، شیرین و فرهاد و مهدی مرتکب گناهی نشده بودند که خود را برای هزینه و پی آمد‌هایش آماده کنند. چه جرمی مرتکب شده بودند که مجازات آن اعدام باشد؟ این موضوع مدام یکی از دغدغه های هم بندی‌ها بود. به ویژه که هیچ مستندی در خصوص اتهامات آن‌ها وجود نداشت. این تنها حرف من نیست، همه همین را می‌گفتند. با این توصیف آن‌ها اصولا در فکر این نبودند که چرا باید اعدام شوند. نکته بعدی هم شجاعت فرزاد و فرهاد و علی بود که مشابهش را هیچ جا نمی‌توان دید. حقیقتا می‌توان گفت که این سه نفر با آن شجاعت ستودنیشان در زندان اسطوره بودند. هیچ وقت نگران اجرای حکم نبودند. پس ما باید در دو ساحت این موضوع را بررسی کنیم. یک اینکه آیا این دوستان انتظار چنین حکمی را داشتند؟ خیر. دوم نگران اجرای حکم بودند که آن هم مسلما خیر. در تمام مدتی که ما با آن‌ها هم بند بودیم، یک روحیه مثال زدنی داشتند. حس خوبی که مدام به بقیه هم منتقل می‌کردند. بسیار فعال بودند داخل زندان و همیشه حاضر بودند به همه کمک کنند. چه در ۲۰۹ چه در ۳۵۰ و چه در دیگر بندهای عمومی

واکنش آن‌ها به اتهامات مطرح شده از سوی دستگاه قضایی چه بود؟

به عنوان یک همبندی و فرا‌تر از آن به عنوان دوست فرزاد و علی و فرهاد می‌توانم بگویم که آن‌ها جز این هدف که به مردمشان کمک کنند، جز اینکه صدای افرادی باشند که صدایشان به گوش کسی نمی‌رسد مرتکب جرم دیگری نشده بودند. فرزاد معلمی بود که می‌خواست تجارب علمی‌اش را به دانش آموزانش منتقل کند، علی نمونه یک آدم کشاورز سخت کوش و انساندوست بود که جز خدمت به کشاورزی منطقه و کشور و ایجاد یک رفاه حداقلی برای خانواده‌اش و دیگران دغدغه‌ای دیگر نداشت. فرهاد نیز یک متخصص کشاورزی در منطقه بود. آن‌ها جز این ویژگی های ساده و به غایت انساندوستانه، چیز دیگری نبودند. حال اگر دستگاه قضایی سناریوهای توهمی درست می‌کند موضوع دیگری است. آن‌ها می‌توانند از کاه کوه بسازند. چه مستندی برای این ادعا‌ها وجود داشت؟ دو مرتبه می‌گویم هیچ سندی دال بر اینکه این دوستان عزیز بر خلاف امنیت ملی یا بر خلاف امنیت و آسایش انسانی عمل کرده باشند وجود نداشت. آن‌ها جز اینکه می‌خواستند صدای فراموش شدگان و محروم شدگان جامعه خود باشند دغدغه دیگری نداشتند. این نه تنها اعتقاد من که دوست آن‌ها بودم، بلکه نظر تمام همبندی‌های این عزیزان از زندانی سیاسی تا زندانیان جرایم کیفری در دوران زندانشان بود. جز نیکی و محبت و همیاری و کمک به دیگران، روایت دیگری از این دوستان را در زندان از کسی نخواهید شنید.

می‌گویید که این افراد از دوستان شما در زندان بودند. آیا از برخورد‌های بازجوها و مسولان زندان و دستگاه قضایی به شما چیزی هم می‌گفتند؟

بار‌ها. فرزاد در دوره‌های مختلف مورد آزار و اذیت و شکنجه شدید قرار داشت. تمام مدت برای اعتراف به آنچه بازجو‌ها می خواستند تحت فشار بود. به او شوک الکتریکی زده و فک و دندان‌هایش را شکسته بودند. شکنجه‌هایی که منجر به واکنش‌های غیر ارادی شده بود. در مورد علی حیدریان هم همینطور. بار‌ها مورد شکنجه‌های شدید فیزیکی و روحی قرار گرفته بود. سنگین‌ترین شکنجه برای هر سه این عزیزان اما بلاتکلیفی دوران بعد از صدور حکم بود. در تمام مدت آن‌ها میان خبر اجرای حکم و آزادی معلق بودند. این موضوع حتی برای ما هم شکنجه شده بود.

 نامه‌هایی که فرزاد از داخل زندان منتشر می‌کرد تاثیرات زیادی بر مخاطبان خارج از زندان داشت. خود فرزاد چقدر از این موضوع اطلاع داشت؟

 کسی مانند فرزاد با آن قلم توانا و نثر شیوا و لحن لطیف برای بازتاب و انعکاس نمی‌نوشت. او از دلش می‌نوشت. برای همین موج تاثیراتی که ایجاد کرد شاید نه تنها برای خود او برای هیچکس قابل انتظار نبود. او از جایگاه یک معلم مهربان برای دانش آموزانش می‌نوشت و موقعی که متوجه می‌شد نامه‌ها به مقصد می‌رسند دو چندان انرژی می‌گرفت. مردمی که او با کلمات ساده برایشان از آینده و امید‌ها می‌نوشت، نوشته‌هایش را درک می‌کردند. فرزاد پاسخش را از جامعه گرفت. او اما فرا‌تر از تمام این‌ها یک انساندوست واقعی بود. در‌‌ همان زمان که هم بند ما بود یک روز آمد و به ما گفت هر چند این‌ها مشخص نیست با من چه می‌خواهند بکنند، اما اگر در ‌‌نهایت اعدام شدم، دوست دارم اعضای بدنم را هدیه کنم به کسانی که نیازمند پیوند اعضا هستند. منش بسیار بزرگی است وقتی انسان به این نتیجه برسد که اعضای بدنش را هدیه کند بدون آنکه بداند آن شخص از چه‌ نژاد و مذهب و رنگی است و چه اعتقادی دارد. فرزاد با تمام وجودش می‌خواست به همنوعان خود کمک کند. او یک اسطوره دوست داشتنی و فراموش نشدنی برای همه ما بود.

به نوع دوستی فرزاد اشاره می‌کنید. خیلی‌ها می‌گویند که نامه‌های او تاثیر چشمگیری بر نزدیکی ملتهای مختلف ایران و بویژه بر نگاه مردم به جامعه کردستان گذاشت. این تجربه در زندان چگونه بود؟

سه نفری که با من هم بند بودند هر سه تاثیر به سزایی در زدودن این نگاه داشتند. تصور رایجی از کردستان وجود دارد که شخصا نمی‌دانم منشا آن کجاست. اما همیشه این تصور از کرد‌ها وجود داشت که آن‌ها سر می‌بُرند. وقتی که با آن‌ها آشنا می‌شوی می‌بینی که چقدر این ذهنیت غیر واقعی بوده است. کرد‌ها می‌گویند ما هم مثل شماییم، ‌زبانمان فرق می‌کند، شما در نقطه‌ای زندگی می‌کنید ما در جایی دیگر. ما شبیه هم هستیم اما موسیقی و رقصمان جداست. فرزاد، ‌علی و فرهاد در عمل نشان دادند که مردم کردستان خصومتی با بقیه ندارند. حرف آن‌ها این است: ما را هم مثل بقیه ببنید. دسترسی به امکانات را برای همه یکسان کنید. این نگاه و رفتار، همدلی زیادی بین اقلیت‌های مختلف در زندان ایجاد کرد.

گفته شده که شما، فرزاد و چند نفر دیگر در زندان نشریه‌ای درآورده‌اید به نام «آوای اوین». عکسی هم از شما و فرزاد منتشر شده که گویا برگرفته از‌‌ همان نشریه است. در مورد این نشریه بگویید.

این اولین بار است که می‌خواهم از این موضوع صحبت کنم. تا قبل از دورانی که ما زندان بودیم، زندانی‌های سیاسی ارتباطشان با دیگر زندانی‌ها تقریبا قطع بود. بند عمومی این امکان را به ما داد که در کنار زندانیان جرایم کیفری هم حضور داشته باشیم. حتی در بند ۳۵۰ که ویژه زندانیان سیاسی است، ارتباطات خارج از تفکرات سیاسی قطع بود. ما با فرزاد و چند نفر دیگر گروهی تشکیل دادیم. به مسائل فرهنگی و آموزشی داخل زندان فکر می کردیم. ایده‌هایمان را با مسولین فرهنگی زندان مطرح کردیم. توضیح دادیم که شاید دیدگاه و تفکر ما با شما فرق داشته باشد یا حتی در پاره‌ای موارد به هم نزدیک باشد، ‌اما شما اجازه بدهید ما تجربیات خودمان را با بقیه به اشتراک بگذاریم. من و کامیار پزشک هستیم در دانشگاه تدریس کرده ایم، فرزاد معلم است، سه نفر دیگر هم ورزشکار بودند و خیلی‌های دیگر که در زمینه‌های مختلف تجارب و دانسته‌های قابل انتقالی داشتند. از آن‌ها خواستیم که به ما اجازه دهند به سطح فرهنگی، آموزشی بند عمومی زندان کمک کنیم. خوشبتخانه با درخواست ما موافقت شد و ما توانستیم یک نشریه داخلی به نام "آوای اوین" منتشر کنیم که در برگیرنده موارد فوق بود. بسیاری از زندانیان سیاسی در این نشریه نوشتند. شاید این اولین بار در تاریخ معاصر ایران بود که امکان چاپ یک نشریه به زندانیان داده می‌شد. نشریه لباب لب بود از مقالات مختلف. چندین مقاله فرزاد آنجا چاپ شد. ما در مورد مسائل پزشکی نوشتیم. نشریه را حتی خودمان چاپ و توزیع می‌کردیم. متاسفانه بعد از مدتی این نشریە به دلایل نا‌معلوم توقیف شد.

بر گردیم به شب اعدام. شما چطور متوجه اجرای حکم شدید؟

ما آن زمان در زندان قم بودیم و بعدها به ۳۵۰ برگشتیم. ارتباطات، محدود به تماس‌های تلفنی و ملاقات‌های حضوری بود. در یکی از ملاقات‌ها بود که متوجه اجرای حکم شدیم. باورنکردنی بود برایمان. سرانجام فرزاد و بقیه در کمال قساوت اعدام شدند. مدتهای مدیدی به فرزاد و خانواده‌اش وعده آزادی داده بودند. برای همین از شنیدن خبر شوکه شدیم. تا الان هم سوالهایی در ذهنمان هست که پاسخی برایشان وجود ندارد. چطور می‌توان چند شخص خوش فکر و انساندوستی را که برای جامعه‌شان مفید بودند به راحتی و در چند لحظه اعدام کرد؟ چه کسی می‌تواند جانشین این پنج تن شوند؟ چه کسی می‌تواند به جای فرزاد در روستاهای کامیارن تدریس کند؟ چه کسی می‌تواند جای پد را برای بچه‌های فرهاد وکیلی پر کند؟ چه کسی می‌تواند به جای شیرین علم هولی باشد و به دخترهای روستایش نشان دهد که چگونه توانایی‌هایشان را ارتقاء‌ دهند؟

موقع بازگشت به بند ۳۵۰ سایر هم بندی ها در مورد آن شب چه گفتند؟

در آخرین هفته‌های قبل از اعدام فرهاد وکیلی به اصطلاح "وکیل بند" بند ۳۵۰ زندان اوین شده بود. آنهایی که زندانی سیاسی بوده اند می‌دانند که پذیرفتن این مسولیت و ایجاد تفاهم، موازنه و همبستگی بین انسان‌ها با عقاید مختلف چقدر دشوار است. فرهاد وکیلی اما به نحو شایسته‌ای از عهده این مسولیت برآمده بود.همه به نیکی از این سه نفر یاد می کردند

کاوه قریشی

k.ghoreishi(at)roozonline.com



iran#

تبعات انتخاب فرانسوا اولاند در بازارهای مالی جهان

تبعات انتخاب فرانسوا اولاند در بازارهای مالی جهان
http://www.voanews.com/persian/news/FrechElection_Markets-2012-05-08-150558025.html

نتايج انتخابات فرانسه و يونان و نگرانی از سياست مقابله با برنامه های صرفه جويی، و بطور کلی ترديد در مورد توانمندی اتحاديه اروپا در مقابله با بحران بدهی روز دوشنبه بازتابی نگران کننده در بازارهای بورس سهام، کالا و ارز جهان داشت.

رأی دهندگان فرانسوی «فرانسوآ اولاند» را بعنوان رييس جمهور جديد خود برگزيدند که متعهد شده است با برنامه صرفه جويی و تعادل بودجه مبارزه کند.

در يونان نيز رأی دهندگان، دو حزب عمده اين کشور را به دليل حمايت از برنامه صرفه جويی مجازات کرده به احزاب کوچکتر رأی دادند، که اکثراً مخالف برنامه صرفه جويی هستند. و اين در حاليست که نرخ بيکاری در حوزه يورو به بالاترين سطح تاريخی خود پس از تشکيل اتحاديه اروپا رسيده، و اکثر کشورهای بدهی زده عضو اتحاديه اروپا به رکود اقتصادی دچار شده اند.

نتايج انتخابات در فرانسه نشانگر بارزی از مقابله با برنامه صرف جويی و تعادل بودجه کشورهای عضو اتحاديه اروپاست که آشکارا منشور اتحاديه اروپا را نقض ميکند.

نتايج انتخابات فرانسه و يونان و ترديد در مورد توانمندی اتحاديه اروپا در مقابله با بحران بدهی روز دوشنبه بازتابی منفی و نگران کننده در بازارهای بورس سهام، کالا و ارز جهان داشت.

بازارهای بورس آسيا روز دوشنبه کار خود را با کاهش قيمت سهام پايان دادند. بازارهای بورس اروپا نيز شاهد کاهش قيمت شاخص های عمده سهام بودند. در فرانسه قيمت شاخص سهام پاريس يک درصد کاهش يافت و بر سود اوراق قرضه دهساله اين کشور افزود شد. در بازار بورس سهام يونان قيمت سهام ۷ درصد تنزل کرد. بازارهای بورس آمريکا روز دوشنبه کار خود را با کاهش قيمت سهام آغاز کردند.

در بازار نفت لندن قيمت نفت برنت دريای شمال ۴۰ سنت افت کرد و هر بشکه به قيمت ۱۱۲ دلار و ۷۶ سنت دادوستد شد. در بازار نفت نيويورک قيمت نفت ۷۵ سنت پائين رفت و هر بشکه به قيمت ۹۷ دلار و ۷۴ سنت خريدوفروش شد.

در بازار فلزات قيمتی قيمت طلا ۵ دلار ۶۰ سنت تنزل کرد و هر اونس به قيمت هزار و ۶۳۹ دلار و ۶۰ سنت دادوستد شد. روز دوشنبه در بازارهای ارزی جهان قيمت يورو نيز در مقابل دلار آمريکا برای ششمين روز متوالی کاهش يافت و به پائين ترين سطح خود در سه ماه گذشته رسيد.

روز دوشنبه هر يورو به قيمت يک دلار و ۲۹ سنت بفروش رفت.



iran#

جنرال موتورز: رکورد فروش اتومبيل در چين

جنرال موتورز: رکورد فروش اتومبيل در چين
http://www.voanews.com/persian/news/GM_China-2012-05-08-150556865.html

 

کارخانه اتومبيل سازی جنرال موتورز آمريکا روز دوشنبه اعلام کرد که فروش اين کارخانه در ماه گذشته در چين رکورد فروش اين کارخانه را شکسته است.

به رغم کاهش فروش اتومبيل در چين، جنرال موتورز طی صدور بيانيه ای اعلام کرد که در ماه گذشته برای اولين بار ۲۲۷ هزار و ۲۱۷ خودرو در اين کشور بفروش رسانده است.

جنرال موتورز در چهارماهه اول سال ميلادی جاری نزديک به يک ميليون اتومبيل در چين فروخته که نسبت به سال گذشته ۹ و ۴ دهم درصد رشد، نشان ميدهد.

جنرال موتورز در سال گذشته در چين ۲ و نيم ميليون اتومبيل به فروش رساند.




iran#

دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۱

یادداشت اعتراض جبهه ملی ایران به موسسه گوگل

یادداشت اعتراض جبهه ملی ایران به موسسه گوگل
دو شنبه 7 مه 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2002


نبود حاکمیت ملی و ضعف حاکمیت اسلامی در دفاع از منافع ملی ایران ٬ سبب آن شده است که میهن عزیزمان از هر سو مورد تهدید و تعرض قرار گیرد . امروز بازهم موسسه دیگری ٬ تاریخ سرزمین ما را تحریف میکند.بر خلاف صدها نقشه و سند در موزه های دنیا و هزاران نوشته و مدرک در کتابخانه های جهان ٬موسسه گوگل بر اثر فشار دلارهای عربی و یا جهالت محض ٬ نام خلیج فارس را از روی نقشه خود حذف کرده است .

جبهه ملی ایران در آمریکا به این گستاخی به تاریخ جهان و میراث فرهنگی کشور بزرگ ایران اعتراض میکند و خواستار تصحیح فوری این اشتباه بزرگ و استفاده از نام و اقعی و همیشگی "خلیج فارس" برروی نقشه گوگل همانند دیگر نقشه های معتبر در جهان میباشد.

از هممیهنان عزیز تقاصا داریم اعتراض خود را به این اجحاف تاریخی با تظاهرات ٬ارسال نامه و یا به هر صورت که میتوانند اعلام فرمایند.

جبهه ملی ایران (آمریکا)

www.jebhe.net

17 اردیبهشت 1391

اعضا و هواداران;

واشنگتن: امير آزادی ، حسين آيتی ، مهدی مدنی، علی مدنی ، امير هوشنگ آريان پور ، داريوش ايزدی ، حسن بوشهری ، عباس صيرفی٬ اردشير لطفعليان، طلا مينايی ، مهین عبدالله زاده ٬يوسف عبدالله زاده ، اسمائيل مير مظفری، حسين معبوديان,مرتضی انواری٬ هرمز چمن آرا ،خسرو رازقی ، مهدی جلالی ، علی ضرابی، فروزان فرنوش ٬احمد کاظمی موسوی ، علی تهرانی ، رضا قاسميان

شمال کالیفرنیا : منوچهر قنبری ، بهمن فرقانی٬ناصر رستگار نژاد٬ پريچهر پروهان ، محمود علومی ٬تقی سنمار ، ايرج جوادی ، محسن معصومی ، اسدثابت پور ٬ناصر پل ، حسين جوادی٬ خسرو قدیری ، حسن لباسچی، امير جلالپور ، کمال آذری ٬غلامرضا مهاجری نژاد ، آرش مهاجری نژاد

جنوب کالیفرنیا:یحیی آل آقا٬سیامک يزدی زاده ،عطا عبدالله زاده ، سخاوت عليزاده ، علی غضنفری ،محمد وزين , احمد مصباح ، امير نجات ، فرخ نقابت ,زری دوها ،علی حازمی

بوستون:بيژن مهر٬احمد طباطبایی٬جواد ولی زاده٬ونوس طباطبایی٬ احمد صمدی٬مژده کهن لو,مجید باهری

جنوب فلوریدا :محمد محبوب٬فرزین بستجانی٫حمید صدر الاشراف

تگزاس: حسین رازی

INF protest letter to Googel

It is astonishing to note the ignorance of Google Site Administrators with regard to the facts and history of our civilizations on the planet Earth! Throughout the history of mankind, as recorded in all authentic documents in different world libraries, museums and archives, the gulf which is separating Iran from the Arabian Peninsula is called Persian Gulf, and nothing else.

It is not the political choice or taste of a superpower, depending on the mood of the day or time, to distort or rename the facts of history. Iran National Frontّ (INF), which is struggling for peace, implementation of human rights and democracy in Iran since 1948 , strongly condemns the misrepresentation of Iranian people, or their cultural heritage in omiting the name Persian Gulf from Google map or any manner of this kind .

Iran National Front-Abroad-US Setion

www.jminews.com

Members and supporters of the National Front of Iran (America )

Washington: A. azadi, Hussain Ayati , M. Madani, Ali Madani, Amir Houshang Aryanpour, D. Izadi, H. Bushehri, Abbas Syrfy, Ardeshir Lotflyian, Tala Minaei, Mahin Abdullah Zadeh, Yusuf Abdullah Zadeh, Mir Esmaili Mozaffari, H. Mbodyan, J. Beheshti, Amir Jalalpour, Morteza Anvari, Hormoz chaman ara, Khosrow Razeghi, Mehdi Jalali, Ali Zarrabi, F. Farnoosh, R. Ghasemian

Northern California: Kamal Azari, GH Mohajerinejad, Arash Mohajerinejad, Bahman Forghani, N. Rastegar-Nejad, Parichehr Parvahan, Mahmoud Olomi, San Mar Taqi, Ali Tehrani, Iraj Javadi, Hazem Ali, Ahmad Kazemi, Mousavi, M. Massoumi, Asdsabt Poor, N. Paul, H. Javadi, Khosrow Ghadiri, Zari Doha, M. Ghanbari, H. Lebaschy

Southern California: Yahya Al-Agha, Siamak Yazdi Zadeh, Ata Abdullah Zadeh, S.Alizadeh, Ali Ghazanfari, Mohammad Vazin, Ahmad Mesbah, Amir Nejat, Farrokh Neqabt

,Boston: B. Mehr, Ahmad Tabatabaei, Javad Valizadeh,M.Baheri , Venus Tabatabai, A. Samadi, Mojdeh Kohan Lou

South Florida: Mohammad Mahboob, Farzin Bostjany. Hamid Sadr Alashraf

Texas: Hossein Razi



iran#

به ياد فرزاد کمانگر

به ياد فرزاد کمانگر

یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۱

بیانیه بیش از سیصد و پنجاه کنشگر حقوق زنان و حقوق بشر: خواسته ما آزادی فوری و بی‌قید و شرط نرگس محمدی است


بیانیه بیش از سیصد و پنجاه کنشگر حقوق زنان و حقوق بشر: خواسته ما آزادی فوری و بی‌قید و شرط نرگس محمدی است
http://we-change.org/spip.php?article9488

16 اردیبهشت 1391 - - نسخه قابل چاپ


بیش از سیصد و پنجاه نفر از فعالان حقوق زنان، فعالان حقوق بشر و نیز فعالان اجتماعی و سیاسی با امضای بیانیه ای اعتراض خود را به بازداشت نرگس محمدی اعلام کردند و خواستار آزادی او شدند.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر، روز یک شنبه سوم اردیبهشت ماه سال ۹۱ برای اجرای حکم شش سال حبس، به زندان اوین منتقل شده است.

این محکومیت ناعادلانه درحالی به این زن شجاع مدافع حقوق بشر وارد شد، که او پیش از این، در پی اتهام‌های واهی “اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر و تبلیغ علیه نظام” به طور غیر قانونی بازداشت ، در شرایط غیر قانونی نگهداری و در دادگاهی غیرعلنی و غیرمنصفانه به تحمل شش سال زندان محکوم شده بود.

نرگس محمدی،زنی که زندگی اش را وقف دفاع از محرومان و ستم‌دیدگان جامعه و تلاش برای داشتن جامعه‌ای سالم و عاری از بی‌عدالتی، تبعیض و حق‌کشی کرد، در منزل والدینش بازداشت شد و قوه قضائیه جمهوری اسلامی با بازداشت او به جای قدرشناسی و پاس‌داشت فعالیت‌های ارزنده‌اش، آشکارا اقدام به نقض صریح مواد ۳-۵-۹-۱۰-۱۱-۱۳-۱۹و۲۰ اعلامیه­ی جهانی حقوق بشر کرده است.

چه مرجعی پاسخ گوی این پرسش­ها خواهد بود که” دفاع از حقوق بشر ” چگونه و چرا می‌تواند جرم تلقی شود؟ چرا باید خشونت دولتی علیه دو کودک خردسال به جرم دفاع مادرشان از حقوق شهروندی و انسانی اعمال شود؟ وقت آن است که از خودمان بپرسیم جای ما در اعمال این خشونت­ها کجاست، اگر به آن اعتراض نکنیم؟ آیا سکوت در برابر احکام سنگین فعالان حقوق بشر، تایید و همراهی با آن نیست؟

با استناد به ماده­ی ۳ پیمان نامه جهانی حقوق کودک دولت­ها موظف­اند؛ در هر اقدامی منافع کودک را در نظر بگیرند. محرومیت از دیدار فرزندان خردسال وی با مادر، نقض صریح ماده­ی ۹ پیمان­نامه حقوق کودک به شمار می­آید.

نرگس محمدی در دوران بازداشت غیر قانونی‌اش دچار بیماری شده و بیماری او با شرایط عصبی و تنش‌های محیطی ارتباط مستقیم داشته و در صورت ادامه­ی نگهداری‌ در شرایط زندان، به دور از مراقبت پزشکی خطر جانی وی را تهدید می­کند.

ما فعالان حقوق زنان، فعالان حقوق بشر و نیز فعالان اجتماعی و سیاسی مصرانه از حکومت جمهوری اسلامی ایران می‌خواهیم دست از پرونده‌سازی علیه فعالان مدنی برداشته و به خشونت علیه فعالان مدنی و سیاسی پایان دهد.

ما آزادی بدون قید و شرط خانم نرگس محمدی را خواستاریم و با وجود همه بی‌عدالتی‌ها، هنوز امید داریم که آزادی وی، مقدمه‌ای برای آزادی همه زندانیان اندیشه شود.

امضا کنندگان :

آذر محلوجیان،آذر کوچک،آذر یغمایی، آرش حافظی ،آزاده بهکیش ،آزاده خسروشاهی،آزاده دواچی،آزیتا رضوان،آسو صالح،آسیه امینی ،آنا پاک،آیدا سعادت ،آینده آزاد، آیدا قجر آرمین رحمانی،آزاد مرادیان ، آزاده تهرانی ، آزاده فرامرزیها،آزاده کیان، آزاده مرادیان ،آراز فنی، آمنه زمانی، آذر منصور،آدر داوودی، الناز انصاری ،الناز بهنام ، احسان حقیقت ، احمد احقری، احمد فرسان، احمد مدادی ، ارشاد علیجانی ، ،افروزمغزی،افسانه ایرانی،اقدس چرونده،اکبر زینالی، اکبر کریمیان،اکرم ابویی، اکرم خیرخواه،اکرم کوهساری مرند،اکرم محمدی ،امنه زاهدی ، اکرم نقابی، الهه گلکار،امیر رشیدی ،امیر کلهر،امیر مقراضی، امیر وارسته حیدری،امیرمحسن محمدی ،آنجلا نوبهار،انسیه سلمانی، اویس اخوان ،آیدا ابروفراخ ، ،بنفشه جمالی، بنفشه رحمانی،بهارا بهروان،بهاره اسدی،بهاره افقهی،بهرام اسماعیل بیگی،بهمن امینی،بهیه جیلانی،بورگان نظامى نرج آباد،بیژن مهر، بیژن افتخاری، بیژن پیرزاده،پانته آ بهرامی،پرتو نوری علا،پرستو اله یاری پروانه راد،پرویز داورپناه،پروین اردلان، پروین بختیار نژاد،پروین شهبازی،پری نعمانی، پریچهرافخمی،پریچهر نعمانی،پریسا کاکائی،پوران رضایتی، پوران رضایی،پوران کریمی، پویا جهاندار،پویان مکاری،توران ناظمی،توران همتی،ثریا فلاح، جادی میرمیرانی ،جعفر بهکیش،جلوه جواهری ،جمشید مهر،جهانگیر همتی، حامد ابراهیمی نژاد،حسن خرد ورزیان،حسن عربزاده حجازی،حسن نایب هاشم، حسن نجفی،حسن یوسفی اشکوری،حسین علوی،حسین همدانی،حمید بی آزار ، حمید کوثری، حمید مافی،حمیدرضا مسیبیان،حمیده نظامی،خدیجه مقدم، دانیال محمدزاده،درسا سبحانی ،دلارام علی،دیمتری بلوس، راضیه (پری) نشاط ،ربابه مستقیمی ،رزیتا فا ئزی،رزیتا فضایی،رضا گوهرزاد، رضا افشار،رضا کریمی،رضا علیجانی، رضا هیوا،رضوان مقدم،رمان کریمی،رهاعسگری زاده ، روان راونی، روحی شفیعی،روشنک آسترکی، رشید یاسائی ،رویا سحری،رویا شمس ، رویا طلوعی،رویا عراقی،رویا کاشفی، رها عسکری زاده ،زری کوچک، زندا سخی، زهرا رخشی، زهرا ابراهیمی،زهرا داوری،زهرا رضایی،زهره ارزنی،زهره اسدپور، زهره برومندی، زهره پهلوانی،زهره کریمی، زهره صادقی ،زینب پیغمبرزاده،ژیلا مهدویان ، ژیلا گل عنبر،ساحل سیستانی، سارا صحرانورد ،ساسان مهتدی، سامان ساواری، سپهر عاطفی،سپیده یوسف‌زاده،ستاره ساجدی،ستاره هاشمی، سحردیناروند،سحر کی،سحر مفخم،سعید حبیبی،سعید آگنجی،سعید پورحیدر، سعید کلانکی،سلمان سیما،سمیه رشیدی،سهراب رزاقی،سهیلا وحدتی، سوسن ایزدی،سوده راد،سوری برجیس،سوسن طهماسبی، سوسن محمدخانی غیاثوند، سوسن مهتدی ،سوفیا صدیق پور،سیاوش آریا، سیاوش عبقری،سیاوش لشگری- ،سیروس مقدم،سیما بختیاری، سیما حسین زاده،شاه غلامی،شاهین بنی احمدی، شایان وحدتی،شبنم موسوی، شری فرامرزی، شفیقه حمیدی، شقایق کمالی،شکوفه قبادی ،شمس تولایی،شهره شریفی ،شهلا انتصاری،شهلا عبقری، شهین بنی احمدی، شیرین شریفی، شیرین عبادی،شیرین فامیلی، شیوا بدیهی نژاد، شیوا نوجو،صادق کمالی، صبا واصفی،صبرا رضایی ، صبری نجفی،صدیقه مقدم،صدیقه وسمقی، طلعت ابراهیمی ،عاطفه امین، عسل پیرزاده، عشا مومنی،عشرت بستجانی ،عفت ماهباز،علی ابراهیمی،علی اکبر مهدی، علی اکبرموسوی(خوئینی)،علی تکواردی، علی سعیدیان،علی‌ شاکری، علی عبدالرضایی ، علی گوشه،علی عبدی،علی فاتحی،علی ماهباز،علی معینی،علی مهتدی، علیرضا منصوری،عیسی علوی،فاطمه بهادر،فاطمه بهاور،فاطمه رضایی، فاطمه حقیقت جو ،فاطمه مسجدی،فاطمه مقدم، عصمت بهرامی،فایزه ایزدی، فخری شادفر،فخری فرین، فرح شیلاندری، فرزانه آقایی پور، فرزانه جلالی ،فرزانه راجی ، فرشته جلیلی ، فروغ سمیع نیا، فریبا داودی مهاجر،فرید فرهان، فریدقائم مقامی، فریده کیومهر، فریده یزدی، فهیمه ملتی،فیروزه رمضان زاده، فیروزه مهاجر، کاظم علمداری، کاظم کردوانی، کاوه کرمانشاهی،کاوه مظفری، کلارا مرادیان ،گلنار جاوید،گیسو جهانگیری،گیتی سلامی، لادن نصرالهی، لاله موذن زاده، لیلا اسدی،لیلا سیف الهی،لیلا صحت،متین مسکین،مجید حسینی ،محبوبه محمدی،محبوبه منصوری،محبوبه عباسقلی زاده،محبوبه حسین زاده ،محمد حسین جعفری، محمد رحمان زاده،محمد شوراب،محمد صادقی،محمد متقی، محمود رفیع ، مرتضی کاظمیان،مریم ابراهیمی ،مریم افشاری،مریم اکبری،مریم اهری ، مریم حکمت شعار،مریم رحمانی،مریم زندی ،مریم قاسمی، مریم حسین خواه ،مریم کاویانی ، مریم موذن زاده، مریم محمد زاده ،مریم موسوی،مریم نایب یزدی، مژگان ثروتی، معززخواهشی، معصومه ضیا ، معصومه زمانی،مقداد بیاتی،منصور اسالو،منصوره بهکیش ،منصوره شجاعی، منوچهر شجاعی،منوچهر فاضل،منوچهر مقصودنیا، منیره دهکردی، منیره برادران، منیره کاظمی، منیژه شکوهی تبریزی ،مهدی حاجتی، مهدی یوسفی ، مهدی عربشاهی،مهدیه صالحپور، مهدیه فراهانی، مهرانگیزکار، مهرداد درویش پور،مهرنوش اعتمادی ،مهرنوش کریمی اندو،مهری جعفری، مهشید پگاهى،مهشید راستی،مهناز پراکند،مهنازعلایی ،مهوش علاسوندی، مهین افشار، مهین شکراله پور،مونا آقایی ،میترا ابراهیمی ،میترا آریان ، میثاق افشار، میثاق پارسا ،میثم معتمدنیا، میرحمید سالک ، مینا کشاورز، مینا نیک ،مینوایرانمنش، نادر احسنی ،ناهید قاسمی، ناهیدانتصاری، ناهید جعفری،ناهید حسینی ،ناهید کشاورز، ناهید میرحاج ،نجیبه اسدپور، نرگس کرمانشاهی، نریمان مصطفوی، نسرین بصیری، نسیم آریان ، نصرت اله شاهدی، نسترن سمیعی ،نوشین احمدی خراسانی،نوشین شاهرخی، نوید خانجانی،نوید محبی،نیره توحیدی، نیره جلالی (مادربهکیش) ، نیکزاد زنگنه، نیما گنجفر،هادی یوسفی، هایده کاظمی، هدا امینیان، هلن نوشای، الهه امانی،وجیهه مقدم،وحیده محمودی،ویکتوریا آزاد، یاسر معصومی،یاور خسروشاهی،یوروش مهر علی بیگی

ائتلاف بین المللی علیه خشونت در ایران(ایکاوی)

کمیته گزارشگران حقوق بشر

حامیان مادران پارک لاله لس آنجلس-ولی

حامیان مادران پارک لاله

حامیان مادران پارک لاله ایتالیا

حامیان مادران پارک لاله - دورتموند

حامیان مادران پارک لاله ایران ، هامبورگ

حامیان مادران پارک لاله/فرانکفورت



iran#

نامزدی در زندان اوین؛ ازدواج در آمریکا

نامزدی در زندان اوین؛ ازدواج در آمریکا
http://www.voanews.com/persian/news/hikers-ex-American-hostages-Iran-marry-150326495.html

دو آمریکایی که پیشتر به اتهام جاسوسی در ایران زندانی بودند روز شنبه در سانفرانسیسکو با یکدیگر ازدواج کردند.

شین بائر و سارا شورد حدود سه سال قبل در نزدیکی مرز ایران و عراق بازداشت شدند و حکومت ایران آنها را به همراه یک دوست دیگرشان (جاش فتال) به جاسوسی برای آمریکا متهم کرد.

این سه شهروند آمریکایی که فارغ التحصیل از دانشگاه برکلی هستند روز ۹ مرداد ۱۳۸۸ (۳۱ ژوییه ۲۰۰۹) هنگامی که در منطقه کردستان عراق در حال کوهپیمایی بودند به دست نیروهای ایرانی افتادند و جمهوری اسلامی آنها را به ورود غیرقانونی به خاک ایران متهم کرد.

سارا شورد پس از تحمل ۱۴ ماه زندان به قید وثیقه آزاد شد اما شین بائر و جاش فتال که ابتدا به هشت سال حبس محکوم شده بودند پس از گذراندن بیش از دو سال از زندان اوین آزاد شدند.

شین بائر و سارا شورد هنگامی که در زندان اوین تهران بودند با یکدیگر نامزد شدند.

هر سه کوهنورد آمریکایی تاکنون بارها گفته اند که بازداشت شان در ایران براساس سوتفاهم بوده است و آنها هیچ ارتباطی با فعالیت های جاسوسی ندارند.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، شین باور و سارا شورد قرار است پس از ازدواج همچنان در سانفرانسیسکو زندگی کنند.




iran#

شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۱

تقاضای پشتيبانی مالی از «ایران گلوبال»

تقاضای پشتيبانی مالی از «ایران گلوبال»
یکشنبه, فوریه 12, 2012 - 21:03
http://www.iranglobal.info/node/2721

«کمون اینترنتی فرهنگ گفتگو »پس از 11 سال فعالیت مستمر خود در فضای مجازی نیاز به پشتیبانی مالی دارد اکنون برای ادامه فعاليت خود به حداقلی از تامين هزينه ها نيازمند هستيم ....

«کمون اینترنتی فرهنگ گفتگو »پس از 11 سال فعالیت مستمر خود در فضای مجازی نیاز به پشتیبانی مالی دارد گروه ما بطور مداوم و خستگی ناپذیر از خط مشی اتحاد عمل برای دمکراسی ؛ حقوق بشر وبا رهیافتی آینده نگری به فعالیت خود ادامه داده است. اکنون برای ادامه فعاليت خود به حداقلی از تامين هزينه ها نيازمند هستيم که اميدواريم بخشی از آن از طريق دريافت آگهی و بخشی نيز از طريق ياری علاقمندان به ادامه فعالیت گروه ما فراهم شود .
شایان ذکر است که گروه اینترنتی ما شامل اتاق پال تاکی ، سایت های ایران گلوبال ،فرهنگ و گفتگو ، و سایت فیلم تحت نام « ایران گلوبال TV » می باشد . گروه ما ؛مستقل از احزاب و دولت هافعالیت می کند .

برای پشتيانی از گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو می توانيد کمک های مالی خود را به حساب زیر واریز کنید:

برای پشتيانی از گروه اینتر نتی « فرهنگ گفتگو» می توانيد کمک های مالی خود را به حساب زیر واریز کنید:

Keianosh Tavakkoly
Bank:
Nordea
Kontonummer
0756177265
IBAN
DK 3320000756177265
S.W.I.F.T.:
NDEADKKK
Danmark

تماس مستقیم با مسئول هماهنگی ایران گلوبال:
keianoshtavakkoly@hotmail.com
تلفن:
004526730554

منبع:
ایران گلوبال





iran#

روایت آمریکاییان هندی تبار و صنعت مُتِل در ایالات متحده

روایت آمریکاییان هندی تبار و صنعت مُتِل در ایالات متحده
http://www.voanews.com/persian/news/Motel_IndianAmericans-2012-04-05-150185365.html

مسافرخانه ها یا مُتِل های کنارجاده ای بخشی جدایی ناپذیر از زندگی مردم آمریکا است، که پیشینه آن به سالهای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بازمی گردد. این مُتِل ها حتی امروز هم چشم انداز آشنای بزرگراههای آمریکا هستند. روایت این مُتِل ها موضوع کتاب جدیدی است از زندگی مهاجران به آمریکا.

صنعت مُتِل داری در ایالات متحده، از مُتِل های کوچک و مستقل گرفته تا مُتِل های زنجیره ای بزرگ، هم اکنون در قبضه جامعه هندی تباران امریکاست.  بسیاری از این آمریکاییان هندی تبار طی هفته جاری برای شرکت در کنوانسیون سالانه «انجمن هتلداران آمریکایی آسیایی» در آتلانتا در ایالت جورجیا گردهم می آیند. این کنوانسیون از محبوبیت بسیاری برخوردار است و چهره های سرشناس و معروفی همچون بیل کلینتون، رئیس جمهوری پیشین، جک ولش، رئیس جنرال الکتریک و دیگر شخصیتهای شناخته شده برای سخنرانی به آن دعوت می شوند.

این پدیده اخیراً در کتاب جدیدی زیر عنوان «زندگی پشت لابی: مُتِل داران آمریکایی هندی و رویای آمریکایی» مطرح شده است. پاوان دینگرا، استاد جامعه شناسی کالج اوبرلین این کتاب را به رشته تحریر درآورده است.

دینگرا می گوید: «(آمریکاییان هندی تبار) مالک بیش از نیمی از مُتِل های سراسر کشور هستند. اما آنها فقط یک درصد جمعیت آمریکا را شکل می دهند و از آنجا که بیشتر صاحبان مُتِل ها اهل ایالت گوجارات هند هستند، در واقع کمتر از یک درصد» جمعیت را تشکیل می دهند.

دینگرا می گوید آمریکاییان هندی تبار به هدف تسخیر صنعت مُتِل داری به ایالات متحده کوچ نکردند و «نسل اول (مُتِل داران) معتقدند که به طور اتفاقی در این صنعت قدم گذاشتند. وی می افزاید بیشتر آنها بدون هیچ تجربه ای در این زمینه وارد آمریکا شدند».

بنا به گفته دینگرا، ورود این هندی تباران آمریکا به این صنعت با فعالیت مهاجران هندی در زمینهای کشاورزی شمال کالیفرنیا آغاز شد. کارگرانی که در هتلهای مسکونی زندگی می کردند که یک مهاجر هندی مالک آن بود و بقیه هم این کار را از او آموختند.

دینگرا می گوید بسیاری از کارگران دریاقتند که گذران زندگی با اداره یک مُتِل خیلی بهتر از  کار در زمین و شخم زدن است. و اداره یک مُتِل با موج مهاجرت مهاجران جدید جور درمی آمد. دینگرا می گوید مهاجران می توانستند با داشتن یک دانش ابتدایی از بازرگانی و خدمات کار را اداره کنند و فصاحت در زبان انگلیسی ضروری نبود. به علاوه، آمریکاییان هندی تبار برای اداره مُتِل ساخته شده اند.

او افزود: «آنها در کاهش هزینه ها و افزایش کیفیت اقامت (مسافران) مهارت دارند. بخش بزرگی از کار را خودشان انجام می دهند و به جز اعضای خانواده شان کارمندی ندارند و اغلب خودشان هم در مُتِل زندگی می کنند.»

این واقعیت که صاحبان مُتِل ها در محل کار خود زندگی می کنند، در رواج و محبوبیت مُتِل ها و مالکیت آنها بین هندی تباران کلیدی است.

دینگرا می گوید «این واقعیت که فرد می تواند به طور رایگان در مُتِل اقامت کند، عامل مهمی بود که اعضای خانواده آنها می توانستند از هند به آمریکا سفر کنند و آنها نیز این تجارت و حرفه را بیاموزند.

در آستانه تصویب قانون مهاجرت در سال ۱۹۶۵ که درهای مهاجرت به ایالات متحده را به روی اقوامی باز کرد که از پیشینه های قومی و نژادی متنوع تری برخوردار بودند، تعداد بیشتری از مهاجران اهل گجرات به آمریکا کوچ کردند و در صنعت مسافرخانه داری مشغول به کار شدند. از سویی دیگر، هندیهای اهل گجرات که مقیم شرق آفریقا بودند و کسب و کارهای کوچکی در آفریقا داشتند نیز به آمریکا کوچ کردند و وارد تجارت مُتِل داری شدند.

بنا به گفته دینگرا، این مهاجران در بهترین زمان ممکن وارد این صنعت شدند چرا که موج مهاجران هندی تبار زمانی به ایالات متحده رسید که بسیاری از مالکان مُتِل ها درصدد فروش مُتِل های خود و اغلب به قیمت مناسبی بودند.

دینگرا خاطرنشان می کند که امروز کلیدهای موفقیت، آمیزه ای از فرصت، انگیزه و شبکه بزرگ و روزافزون آمریکاییان هندی تبار مُتِل دار است.

در مقام نمونه، «انجمن هتلداران آمریکایی آسیایی» برای منافع تقریباً ۱۱ هزار عضو خود رایزنی می کند و فرصتهای متعددی برای آنها فراهم می کند تا شبکه خود را توسعه دهند و بهترین شیوه ها را از یکدیگر یاد بگیرند. براساس اطلاعات موجود در تارنمای این انجمن، اعضای آن مالک بیش از ۲۰ هزار هتل هستند که ارزش ملک آنها حدود ۱۲۸ میلیارد دلار است.

دینگرا می گوید اداره مُتِل برای بسیاری از مالکان مُتِل ها فراتر از صرفاً یک شغل است.
او می افزاید: «آنها طوری در مورد کار خود صحبت می کنند که گویی ماشین هایشان را خودشان ساخته اند، به شیوه ای واقعاً احساسی و خالصانه.» وی می افزاید که زمانی که با صاحب یک مُتِل در آن قدم می زند، آنها اغلب به شیوه های دکوراسیون، نوع فرشهایی که پهن کرده اند و حتی سیم کشی آن افتخار می کنند و پز می دهند.»

او می گوید: «این کار برای آنها کسب و کار و تجارت نیست، شیوه زندگی است، شاید خیلی از این راه پول درنیاورند، اما بیشتر آنها از عهده هزینه دانشگاه فرزندانشان و گذران معیشت و نیز سرمایه گذاری در ملک برمی آیند.»

نسل جوان تر آمریکاییان هندی تبار همچون نسلهای گذشته والدینشان به صنعت مسافرخانه داری علاقه و توجه نشان نمی دهند اما اغلب آن را به عنوان یکی از حرفه های آینده خود انتخاب می کنند.

نسل جوان که شاهد ساعات طولانی کار والدینشان بوده اند، وارد دانشگاه می شوند و با کسب مدرک، وارد بازار کار سطح بالا می شوند و بنابراین علاقه و توجه چندانی به انتخاب این کار برای حرفه آینده خود ندارند. اما از سویی دیگر، بعدها تصمیم می گیرند که شغل مستقل خود را داشته باشند و بنابراین مدیریت یکی از این مسافرخانه های زنجیره ای را به عهده می گیرند.

دینگرا به نمونه ای اشاره می کند که یک آمریکایی هندی تبار جوان پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه از هتل بسیار شیک و مدرن «والدورف آستوریا» پیشنهاد کار گرفت اما او این پیشنهاد را رد کرد و تصمیم گرفت تا مدیریت مسافرخانه خانواده اش را به عهده بگیرد.

دینگرا می گوید با وجودی که دوستان آمریکایی این جوان متعجب شده بودند اما دوستان هندی تبار او علت این تصمیم را درک کردند و این که او نمی خواست در این هتل کار کند و در سطح میانه مدیریت بماند زیرا آن ها واقعاً می خواهند سرنوشت خود را به دست بگیرند و اداره یک کسب و کار کوچک اجازه چنین کاری را به او خواهد داد.



iran#

جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۱

پاسخ صریح سپاه به مراجع ، پایان هژمونی مرجعیت؟

ارسالی مهدی خانبابا تهرانی


پاسخ صریح سپاه به مراجع ، پایان هژمونی مرجعیت؟
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-123.html
فرج سرکوهی | 2012-05-04 ,14:42


* فرج سرکوهی روزنامه نگار و منتقد ادبی مقیم آلمان است.


پاسخ صریح و روشن علی سعيدی، نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران، به گفته های آیت الله مکارم شیرازی در باره رابطه مرجعیت و سپاه را می توان از گویاترین شاخص های روند حذف یا تضعیف هژمونی مراجع و موقعیت زوال یافته نهاد مرجعیت در بافت قدرت و نشانه ای بارز از کاهش معنادار نفوذ این نهاد در جامعه تلقی کرد.

 هژمونی فکری و فرهنگی بر لایه های گسترده ای از مردم، که از رهبری سیاسی عمیق تر و پایاتر است، بر اتوریته آزادانه پذیرفته شده فکری، معنوی و فرهنگی شکل می گیرد. هژمونی مرجعیت شیعه بر مقلدان در بستر تاریخ معاصر ایران راه کسب هژمونی فکری و فرهنگی جامعه را بر گرایش های غیر مذهبی، و از جمله روشنفکران و گرایش های لیبرال و چپ می بست و دستکم تا انقلاب اسلامی بستر ساز برخی حرکت های مهم در تاریخ ایران معاصر بود.



هژمونی مرجعیت شیعه از زمینه های اصلی رهبری آیت الله خمینی در انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی نیز بود. جمهوری اسلامی یک فقیه را به رهبری سیاسی و فرماندهی قوای مسلح و بخشی از روحانیت را به قدرت و ثروت رساند اما نهاد مرجعیت شیعه، هژمونی فکری و فرهنگی و نفوذ معنوی گسترده این نهاد را در جامعه و در بافت سیاسی و اجتماعی چندان تضعیف کرد که رئیس جمهور احمدی نژاد از دخالت مراجع در امور دولتی و اجرائی به صراحت انتقاد و نهادی چون سپاه پاسداران جهت گیری سیاسی مراجع و تبعیت آنان را از فرمانده کل قوای مسلح مهم ترین معیار ارزیابی جایگاه آنان تلقی و این تلقی را به صراحت اعلام می کند.


 تضعیف یا حذف هژمونی مراجع

روند حذف یا تضعیف هژمونی نهاد مرجعیت از قدرت و جامعه با حذف و بازداشت آیت الله شریعتمداری در نخستین سال های جمهوری اسلامی و حذف آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی از فهرست نامزدان جانشینی آیت الله خمینی آغاز و با خلع آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری، حذف شرط «مجتهد جامع الشرایط » از شرایط رهبری در قانون اساسی، و در مواردی استفاده از عبارت «آیت الله العظمی» برای آقای علی خامنه ای بدون کسب مقام مرجعیت به شیوه سنتی و انتخاب او به رهبری تشدید شد.

خانه نشین کردن مراجع منتقد حکومت، ظهور نسل دوم در عرصه قدرت، درگیری مراجع مقیم ایران در رقابت های جناحی و در نتیجه کاهش نفوذ معنوی آنان در میان مردم، دگرگونی های بزرگ ذهنی و روان شناختی جامعه و دیگر تحولات ساختاری فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیز در شکل گیری و تشدید این روند نقشی مهمی داشتند.

این روند در دولت احمدی نژاد و با به قدرت رسیدن نسل دوم رهبران جمهوری اسلامی و برنامه های این نسل برای مستقل کردن حکومت اسلامی از هژمونی فکری و سیاسی مراجع به انجام خود نزدیک شده و انتقاد مراجعی را برانگیخته است که از کاهش، تضعیف و حذف جایگاه خود نگران اند.

آیت الله مکارم شیرازی، از مراجع مشهور قم، اخیرا در ديدار با برخی فرمانده هان سپاه این نیرو را «نهادی رزمی ـ ارزشی که با انگيزههای مذهبی تشكيل شده است» توصیف و نسبت به نفوذ«شبهات عقيدتی و مفاسد اخلاقی» در سپاه و «گرفتار» شدن برخی فرماندهان سپاه در «دام مكتبهای عرفانی كاذب و عرفانها نوظهور غيراسلامی» هشدار داد و با اشاره به نسل دوم سپاه « كه دوران انقلاب و جنگ را درک نكردهاند»، خواستار آن شد که «سپاه همانگونه كه با رهبر ارتباط تنگاتنگ دارد با مرجعيت هم ارتباط داشته باشد».

 آیت الله مکارم شیرازی با انتقاد از آن که «گاهی ديده می شود ارتباط بعضی ها نسبت به مرجعيت تضعيف می شود» سپاه را تهدید کرد « اگر سپاه از مرجعيت جدا شود ضرر می كند، چراكه مردم مرجعيت را رها نمی كنند».

گزارش ها و تحلیل های منابع گوناگون داخلی و خارجی ارزیابی آیت الله مکارم شیرازی را در باره موضع گیری مردم به سود مرجعیت تائید نمی کنند و در سی ساله گذشته نیز حذف مراجع، حتی وادار کردن مرجع پرنفوذی چون آیت الله شریعتمداری به ندامت و طلب عفو، واکنش اعتراضی بالفعل مردم را به دنبال نداشته و نفوذ نهاد مرجعیت چندان نبوده است که حکومت را به دادن امتیازات جدی بدانان مجبور کند.

پاسخ سپاه به مراجع

علی سعيدی،نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران، در نشستی مطبوعاتی در پاسخ به پرسشی در باره گفته های آیت الله مکارم شیرازی به صراحت مراجع را بر اساس موضع گیری سیاسی آنان ارزیابی و آنان را به دو گروه «حامی نظام» و «در برابر نظام» تقسیم کرد و گفت «سپاه هيچگونه مرزبندی با مراجع حامی نظام ندارد و البته با مراجعی كه در برابر نظام ايستادهاند حرف دارد»

در باره انواع و شرایط مرجعیت از جمله «تقوا»، «عدالت» و تسلط بر «مبانی و اصول فقه، تقسیر قرآن، حدیث و سنت، درایه، منطق ، رجال، زبان و ادبیات عربی و فارسی، منابع فقهی» و «توانائی عقلانی» برای استنباط فتوا سخن بسیار گفته اند اما از نخستین روزهای تاریخ شیعه تا انقلاب اسلامی، «موضع سیاسی» از شرایط اجتهاد نبوده هرچند موضع گیری سیاسی مراجع در میزان نفوذ آنان بر مردم تاثیری جدی داشته است.

نماینده ولی فقیه در سپاه نه فقط موضع سیاسی مراجع را چون میعار اصلی در برخورد سپاه با آنان مطرح کرد که حمایت از نظام و رهبری را وظیفه مراجع دانست و گفت «ما مرجعيت را پشتوانه نظام و پايه ولايت فقيه می دانيم»

علی سعيدی گفته های آیت الله مکارم شیرازی را حاصل «اطلاعات غلط» دانست و گفت«اين مسائل ناشی از اطلاعات غلطی است كه برخی عناصر مساله دار با مراجع مطرح می كنند. ما بايد ذهنيتهای اشتباه را برطرف كنيم»

پیش از او نیز عبدالله حاج صادقی، جانشين نماينده ولی فقيه در سپاه، اتهامات آیت الله مکارم شیرازی را در باره اعتقادات انحرافی در سپاه رد کرد و گفت « هيچ گونه انحراف فكری و اعتقادی در اين نهاد ارزشی وجود ندارد». عبدالله حاج صادقی با اشاره به آن که «در طول تاريخ شخصيتهايی همچون طلحه و زبير هستند كه از مسير اصلی منحرف می شوند» مراجع منتقد رهبری را تهدید کرد و گفت «سپاه اجازه نمی دهد آن چه در طول تاريخ اسلام بر سر ائمه آمد بر سر نايب امام زمان (رهبری کنونی)بيايد».

صف بندی آشکار مراجع علیه یک دیگر

یکی دو روز پس از سخنان آیت الله مکارم شیرازی، علی مطهری، نماینده منتقد محمود احمدی نژاد که با کاهش شدید آراء خود رو به رو و از نفر سوم تهران در انتخابات گذشته به نفر نهم در انتخابات اخیر مجلس سقوط و برای راه یافتن به مجلس در دور دوم انتخابات تلاش می کند، با چهار تن از مراجع، مكارم شيرازی، جوادی آملی، صافی گلپايگانی و مقتدايی دیدار کرد و چهار مرجع از او چون «صدائی مستقل» در مقابل دولت و در برابر دو فهرست جبهه متحد اصول گرایان و جبهه پایداری حمایت کردند.

صف بندی مراجع علیه یک دیگر در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری بی سابقه نیست اما این صف بندی هرگز تا حد انتخابات اخیر مجلس آشکار نبوده است.

در انتخابات اخیرآقایان مهدوی کنی و یزدی با حمایت از جبهه متحد اصول گرایان، در مقابل آیت الله مصباح، حامی جبهه پایداری موضع گیری و چهار آیت الله در مخالفت با هر دو جبهه از علی مطهری حمایت می کنند. چند آیت الله هوادار اصلاح طلبان مذهبی نیز در مقابل اصول گرایان صف بندی کرده اند.

درگیری تا این حد آشکار مراجع در رقابت های جناحی و جنگ قدرت موقعیت فراجناحی مفروض آنان را تضعیف و و روند تضعیف یا حذف هژمونی نهاد مرجعیت را در جامعه تشدید می کند


 مرجعیت و سیاست

آیت الله خمینی بخشی از شهرت و محبوبیت خود را در پرتو شجاعت و انتقاد صریح از حکومت وقت کسب کرده بود اما اغلب مراجع کنونی مقیم ایران از ولی فقیه کنونی طرفداری کرده و مقلدان خود را به اطاعت از آیت الله علی خامنه ای فرامی خوانند و این موضع گیری هژمونی فکری آنان را در میان مقلدان کاهش می دهد.

آیت الله های منتقد حکومت نیز از هژمونی فکری در میان مردم برخوردار نبوده و چون چهره های سیاسی درگیر در جنگ قدرت جناحی ارزیابی می شوند.

نه فقط رهبری سیاسی که هژمونی فرهنگی و فکری آیت الله خمینی از بستر خودجوش انقلاب اسلامی سربرکرد اما در همان روزگار سه مرجع مشهور، آیت الله شریعتمداری، آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی، با برخی نظریات فقهی و سیاسی و برخی فتواهای آیت الله خمینی موافقت نداشتند .

آیت الله شریعتمداری کوشید تا با حمایت از حزب جمهوری خلق مسلمان در مقابل او بایستد اما محبوبیت آیت الله خمینی در میان مردم راه را بر او بست و آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی را نیز به تایید دوفاکتو و سکوت مجبور کرد.

تا آیت الله خمینی زنده بود هیچ کس در ایران ادعای مرجعیت نداشت چرا که اعلمیت خمینی و میزان برخورداری او از شرایط سنتی اجتهاد از دیگر مراجع بالاتر بود.

در متن اصلی قانون اساسی اجتهاد از شرایط رهبری بود و پس از آیت الله خمینی آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی بیش از دیگران از این شرط برخوردار بودند اما مجلس خبرگان آیت الله منتظری را، نه بر مبنای اعلمیت که به دلیل نزدیکی او به آیت الله خمینی و تعلق خاطر او به انقلاب و جمهوری اسلامی، به قائم مقامی رهبری برگزید.

حذف آیت الله منتظری و حذف شرط اجتهاد از شرایط رهبری در قانون اساسی راه را بر رهبری آقای خامنه ای، که لقب آیت الله گرفت،‌ هموار کرد و این تحولات جایگاه و ارزش نهاد مرجعیت را به شدت کاهش داد.

لقب آیت الله که تا پیش از انقلاب اسلامی به مجتهدانی اطلاق می شد که مقلدان و پیروان قابل توجهی داشته و به شیوه سنتی اجازه مرجعیت را از مراجع مهم کسب کرده بودند، معنای خود را از دست داد و رسانه های جمهوری اسلامی نه فقط آقایان خامنه ای و رفسنجانی که دیگر مقامات روحانی درجه اول جمهوری اسلامی را به این لقب ملقب کردند.

 با بالا گرفتن تضاد بین اصلاح طلبان مذهبی و اصول گرایان، اصلاح طلبان نیز روحانیون مشهور هوادار خود را آیت الله و مرجع خطاب کرده و بر تعداد آیت الله ها و مراجع خودخوانده افزودند.

اغلب کارشناسان مذهبی آیت الله سیستانی را بر اساس معیارهای سنتی علم و تقوا و عدالت از دیگر مراجع اصلح تر و اعلم تر می دانند و دامنه نفود او در عراق و ایران پس از سقوط صدام حسین افزایش یافت اما جمهوری اسلامی، چون پهلوی اول، ترجیح می دهد که مراجع با نفوذ در ایران بوده و نفوذ گسترده مرجعی مقیم عراق را با منافع خود هماهنگ نمی بیند.

همسوئی ناهمسویان

رئیس جمهور محمود احمدی نژاد بارها و به صراحت از دخالت مراجع در امور دولتی و اجرائی انتقاد کرده است و اصلاح طلبان مذهبی مخالف احمدی نژاد نیز بر آن اند که نقش مراجع و روحانیت را در حکومت کاهش دهند.

موضع گیری همسوی این دو گرایش ناهمسو نیز از زمینه های کاهش ، تضعیف یا حذف هژمونی مراجع در جامعه است.

تضعیف یا حذف هژمونی فکری،فرهنگی و معنوی نهاد مرجعیت شیعه بر دلایل گوناگون متضاد و ناهمسو شکل گرفته است اما تحقق نهائی آن راه را بر هژمونی فکری و فرهنگی گرایش های دیگر هموار می کند.



iran#

محمد رضا شالگونی در بحثی در مورد جنبش کارگری در ايران

محمد رضا شالگونی در بحثی در مورد جنبش کارگری در ايران




iran#

پژمردگی در غربت

 پژمردگی در غربت
http://www.jadidonline.com/story/04042012/frnk/iran_elderly_exiles
رویا یعقوبیان
"ای کاش،
ای کاش آدمی وطنش را 
مثل بنفشه‌ها 
در جعبه‌های خاک
یک روز می‌توانست
هم راه خویشتن 
ببرد هر کجا که خواست…" *
حکایت دانش سارویی از "تنهایی" داستان غم‌انگیز آشنا ولی ناگفته بسیاری از مهاجرین به سرزمین‌های دور است. آنهایی که نتوانسته‌اند بنفشه‌هاشان را در جعبه‌های چوبین خاک با خود به همراه ببرند و آنهایی که برده‌اند و بعد شاهد غمگین تنهایی و پژمردگی آنان بوده‌اند.
دانش سارویی  بیش از بیست سال است که در سوئد عکاسی حرفه‌ای می‌کند. می گوید: "من هیچ گاه پدرم را ندیدم. او زمانی که من به دنیا آمدم از دنیا رفته بود و هیچ عکس و تصویری نبود که تصور من از او را شکل دهد. شاید یکی از علت‌هایی که عکاسی را به عنوان حرفه‌ام دنبال کردم همین فقدان تصویر پدرم بود. دلیل دیگر، مادرم بود. ما از ایلات قشقایی فارس هستیم و مادرم یک تنه ما را بزرگ می‌کرد. بافنده خوبی بود و من از کودکی در بین ریس‌های پشمی رنگارنگ بزرگ شدم و درس رنگ‌بندی گرفتم."
قصه مهاجرت ، داستان جدایی است. جدایی از سرزمین، از کوچهها، از یادها ، از دوستانی که شیرین ترین و ناب ترین لحظهها را با آنها گذراندهای، از عشقهای جوانی و نوجوانی و داستان دلکندن از بسیاری از علایق گذشته. اگر این مهاجرت به تنهایی صورت گیرد گاه همچون عضوی که از بدنی کنده شده باشد برای هر دو  طرف باعث درد و رنج خواهد بود. خاصه اگر یک طرف مادر به جای مانده در ایران باشد و طرف دیگر پسر سفر کرده به سرزمینهای دور. 
آدمی همیشه در تلاش بوده که خویشتن، و هر آن چه برای او محبوب و عزیز است، را جاودانه کند. عکاسی شاید سرآمد این تلاش‌ها بوده است. عکس می‌اندازیم که خود و لحظات شاد و تکرار ناشدنی و وجود عزیزان میرای‌مان را جاودانه کنیم. شاید با همین آرزوست که  دانش سارویی شروع به عکاسی از مادرش می‌کند تا در مقابل هراس تحملناپذیر فقدان او در آینده، وی را برای همیشه نزد خود جاودانه کند.
او عقیده دارد که سالمندان جوامع سنتی در مهاجرت و همراهی با فرزندان‌شان در زندگی در جوامع مدرن صدمه می‌بینند. چون از یک طرف به خاطر عدم آشنایی با زبان کشور مقصد ارتباط‌شان با محیط پیرامون به تدریج قطع می‌شود و از طرف دیگر خانواده‌های مهاجر مانند قبل فرصت همراهی همیشگی با میهمان سالمندشان را ندارند. این باعث می‌شود که سالمند رفته رفته  و گاه بی آنکه خود  و اطرافیان بدانند وارد پیله تنهایی و افسردگی میشود. این میهمانان سالمند گاه به خاطر غرور ذاتی و گاه به سبب علاقه وافر به پیشرفت و ارتقای فرزندانشان هیچ گاه غم جانکاه خود را به زبان نمی‌آورند و زبان به شکایت باز نمی‌کنند.
نمایشگاه دانش سارویی از ۳۶ عکس قاب شده تشکیل شده که با یک عکس خندان و رنگی مادر در ایران شروع می‌شود و سپس به عکس‌های سیاه و سفید او که در یک دوره زمانی تقریبا دو ساله در سوئد گرفته شده است ادامه می‌یابد. در این عکس‌ها که به ترتیب زمانی گرفته شده‌اند، سیر تنهایی و پژمردگی مادر به وضوح پیداست. قاب‌بندی ‌و تضاد سیاه و سفید عکس‌ها به هر چه بهتر نمایان شدن موضوع اصلی نمایشگاه کمک می‌کند. دو قاب آخر، یکی کاملا سیاه است و دیگری تخت خالی اوست.
داستان "تنهایی" دانش سارویی فیلم "درسو اوزالا"  از کارگردان ژاپنی "کوروساوا" را به یادم آورد. این داستان  حکایت مردی را بازگو می‌کند که طی یک مأموریت در سیبری با یک شکارچی محلی به نام "درسو" آشنا می‌شود. درسو به او و گروهش بسیار کمک می‌کند و چگونگی برخورد با طبیعت و احترام به آن را به آنها می‌آموزد. او انسانی است وارسته و بسیار قدرتمند که به سال‌های پایانی عمرش نزدیک می‌شود. دوستی عمیقی بین او و مرد شکل می‌گیرد. سال‌ها بعد مرد درسو را به قصد حمایت به شهر می‌آورد. درسو  که رابطه‌اش با طبیعت قطع شده، به تدریج گوشه‌گیر و ضعیف می‌شود و در آخر می‌میرد. مرد تا سال‌ها بعد همیشه خود را بابت مرگ درسو سرزنش می‌کند. احساسی که دانش سارویی از فرا خواندن مادرش به غربت و این که وقت بیشتری را به همراهی با او اختصاص نداده استُ، دارد. هر چند که او دین خود را به مادر ادا کرده است و همچنان ادا میکند. شاید این تغییر آب و خاک است که سالمندان را پس از مدت کوتاهی از آمدنشان این قدر ملول میسازد.
دانش سارویی می گوید "برگزاری این نمایشگاه از طرفی برای من یادآور یاد و خاطره مادرم و نوعی التیام روحی برای خودم است و از طرف دیگر حامل این پیام برای سازمان‌های دولتی و غیر دولتی مرتبط با مسائل سالمندان و مهاجران در اروپا وهمین‌طور برای همه آنهایی است که وقت کافی برای گذراندن با عزیزانشان، نداشته اند".
نمایشگاه عکس "تنهایی" دانش سارویی پیش تر در کشورهای دیگر مانند مکزیک برگزار شده  و امسال نیز در موزه شهر سیگتونا در شمال استکهلم از تاریخ ۲۱ آوریل شروع شده و تا ۲۰ مه برای بازدید علاقه مندان برپاست.
* شعر از محمدرضا شفیعی کدکنی

جريمه شبکه تلويزيونی تونس به دليل پخش فيلم پرسپوليس

جريمه شبکه تلويزيونی تونس به دليل پخش فيلم پرسپوليس
http://www.voanews.com/persian/news/Tunisia_Persepolis-2012-05-04-150136585.html

دادگاهی در تونس روز پنجشنبه مدير شبکه تلويزيونی نسيم را به دليل پخش فيلم پرسپوليس به پرداخت ١۵۵۰ دلار محکوم کرد. اين حکم از پی شکايت گروه های بنيادگرای تونس صورت گرفته که می گويند فيلم پرسپوليس به دليل به تصويرکشيدن خدا، محتوايی ضداسلامی دارد.

فيلم کميک پرسپوليس نامزد جايزه اسکار، ساخته مرجانه ساتراپی، رويدادهای پس از انقلاب اسلامی در ايران را از ديدگاه يک دختربچه به تصوير کشيده است.

نبيل کارويی، مدير شبکه تازه راه اندازی شده نسيم تونس، از ماه اکتبر تاکنون گرفتار حضور در نشست های طولانی دادگاه معروف به پرسپوليس بوده است. سرانجام مدير شبکه نسيم به پرداخت ١۵۵۰ دلار آمريکا به دليل توهين به مقدسات اسلامی و به تصوير کشيدن خدا محکوم شد. حکمی که از سوی بنيادگرايان سبک و تشريفاتی خوانده شده، با مخالفت گروه های سکولار و هنرمندان تونس روبرو شده است. آنان گفته اند هدف اصلی انقلاب مسالمت آميز مردم تونس عليه بن علی اين نيست که آزادی های اجتماعی از جمله نمايش آثار هنری محدود و محکوم شوند.

نبيل کارويی در واکنش به اين حکم گفت: متاسفم که امروز اينجا هستم، اين يک محاکمه سياسی است. محاکمه ده ميليون شهروند تونسی که رويا دستيابی به دمکراسی در کشورشان را دارند.

اين چالش پيش روی انقلاب تونس از روز هفتم اکتبر و همزمان با نمايش فيلم پرسپوليس از اين شبکه تلويزيونی خصوصی رخ داد. مدير شبکه نسيم که به پخش فيلم های هنری و مطرح جشنواره های جهانی فيلم می پردازد، گفته بود اين فيلم که جوايز گوناگونی در جشنواره ها دريافت کرده، به زبانی طنز خشونت های ناشی از انقلاب اسلامی در ايران را به تصوير کشيده و درونمايه آن هيچ ارتباطی به اسلام ندارد؛ بلکه اعمال انقلابيون تندرويی را به تصوير کشيده که به نام اسلام قصد تسويه حساب با مخالفان و ديگر گروه های اجتماعی جامعه را داشته اند.

تظاهرات دو هفته ای بنيادگرايان اسلامی تونس سرانجام منجر به تشکيل دادگاهی شد که هرروز و در سايه سنگين تظاهرات بيرون ساختمان به بررسی اين موضوع می پرداخت که آيا تصويری شدن کابوس يک دختربچه می تواند توهين به الله محسوب شود يا نه.

گروه های روشنفکری و سکولار تونس با ابراز نگرانی از اين حکم گفته اند مردم تونس انقلاب نکردند تا تنها آزادی بنيادگرايان، تامين شود.



iran#

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۱

آيا سوخت اتمی برای ايران ضروری است؟ بخش دوم جمشيد اسدی، مجيد محقق، مهران مصطفوی، کورش زعيم

 

آيا سوخت اتمی برای ايران ضروری است؟ بخش دوم

هزينه های مالی و غيرمالی غنی سازی برای ايران
جمشيد اسدی، مجيد محقق، مهران مصطفوی، کورش زعيم

www.assadioniran.blogspot.com
Assadi3000@yahoo.com
در بخش نخست اين نوشته آمد که چرا ايران با مديريت بهينه سوخت فسيلی و جلوگيری از هدر شدن انرژی و نيز با به راه انداختن انرژی های پاک نيازی به انرژی هسته ای ندارد و نخواهد داشت. حالا در اين بخش دوم نشان خواهيم داد که چرا انرژی هسته ای برای کشور ضروری که نيست هيچ، بلکه هزينه های مالی و غيرمالی کمرشکنی را نيز به دنبال خواهد داشت.
البته اين هزينه ها هميشه بر دوش اقتصاد و سياست کشور سنگينی کرده است. از سال ۲۰۰۶ تا کنون، شورای امنيت سازمان ملل متحد با تصويب چهار قطعنامه تحريمی از جمهوری اسلامی خواسته بود تا فعاليت‌های مربوط به غنی سازی را متوقف کند. هر چند مذاکرات اخير در فضايی اميدوارکننده صورت گرفته است اما تا اين زمان ايران هزينه های بسيار بالايی را برای آنچه ميهن ما نياز ندارد پرداخته است.
اين شما و اين هم نوشته ما برای نشان دادن هزينه های فعاليت های هسته ای جمهوری اسلامی در شرايط کنونی.

۱. انرژی هسته ای، انرژی ناپاک. از انرژی هيدروليک گذشته، انرژی اتمی کمتر از هر سوخت ديگری گاز کربن توليد می کند. اما باوجود اينکه سوخت هسته ای گاز کربنيک توليد نمی کند، آن را انرژی پاک نمی توان دانست، انرژی هسته ای به يقين از برخی نظرها آلاينده ترين منبع انرژی است. اين درست که سوخت های فسيلی زيان هايی چون آلودگی، ايجاد باران های سمی و اثر گلخانه ای، آسيب به لايه اوزون که ما را از پرتو فرابنفش خورشيد محفوظ نگه می دارد، دارند و نيز باعث تغييرات قابل ملاحظه در آب و هوای زمين می شود. اما همه اين هزينه ها، با سياست های مناسب قابل کنترل و حتی کاهش هستند. آسيب های سوخت فسيلی را می توان با تکنولوژی توليد، مصرف بهينه، جانشينی انرژی های پاک و مديريت محيط زيست به تدريج کاهش داد. آثار منفی سوخت فسيلی قابل جبران هستند و می توان شرايط زيست محيطی را در درازمدت به شرايط طبيعی نزديک کرد. ولی اين کارها در مورد سوخت هسته ای شدنی نيستند. آسيب های سوخت هسته ای بر پايه فنآوری روز و آنچه برای درازمدت پيش بينی می شود، قابل جبران نيستند. راديواکتيويته که عامل کشتار جانداران و گياهان است، برای نسل ها در جانداران و ژن گياهان باقی می ماند و باعث آسيب های ژنتيکی غيرقابل جبران می شود، آب و خاک و محيط زيست، گياهان و حيوانات خوردنی را آلوده می کند و اين آلودگی برای، هزاران، صد ها هزار، و حتی ميليون ها سال ـ بسته به موارد و نوع راديو اکتيويته ـ دوام دارد. به عنوان نمونه در ژاپن بعد از فاجعه فوکوشيما محوطه ای در حدود سی کيلومتر مربع دست کم تا ده ها سال قابل زندگی نخواهد بود.
اکنون برخی از کشورها از گرايش به انرژی هسته ای بازگشت کرده اند. امريکا برنامه دهه ۶۰ خود را برای ساختن نيروگاه های اتمی کاهش داد و آلمان تصميم گرفت تا بيست سال ديگر همه نيروگاه های هسته ای خود را تعطيل کند. انتظار می رود چنين روندی در کشورهای دمکراتيک که دولت ها بايد پاسخگوی مردم باشد گسترش يابد. حتی در فرانسه که بالاترين درصد برق از طريق هسته ای تامين می گردد حزب حاکم بر اين عقيده است که از ميزان آن تا حدودی بکاهد و بخش بزرگی از مخالفان هم خواستار کم کردن چشمگير سهم انرژی هسته ای در تامين برق اين کشور هستند. جالب است بدانيم که بعد از حادثه فوکوشيما از ۵۵ نيروگاه هسته ای ژاپن تنها ۲ نيروگاه مشعول به کارند. در حقيقت اين کشور موفق شده است با کم کردن مصرف و بالا بردن سهم انرژی های ديگر انرژی مورد نياز خود را فراهم کند.
جدول ۱- نيروگاه های اتمی در جهان

۲- سختی و هزينه تهيه اورانيوم. اصرار سردمداران جمهوری اسلامی برای غنی‌سازی اورانيوم، زيان‌ بزرگ ديگری بر منافع ملی ما وارد کرده است. براساس تحقيقات و مطالعات سازمان انرژی اتمی ايران، تنها ذخيره معدنی اورانيوم در ايران ساقند کرمان است که حداکثر برای پنج سال تغذيه نيروگاه ۹۰۰ مگاواتی بوشهر کافی می‌باشد. بيشتر معادن اورانيوم ايران در عمق زيادی در زير زمين قرار گرفته اند و از همين رو هزينه به راه اندازی آنها بسيار بالاست. مهم ترين منابع اورانيوم در جهان به ترتيب بزرگی در اين مناطق قرار دارند: آسيا (۸۱۹۰۰۰ تن)، آمريکای شمالی (۷۰۴۰۰۰ تن)، آفريقا (۶۱۳۰۰۰ تن)، اقيانوسيه و به ويژه استراليا (۶۷۰۰۰۰)، اروپا و آمريکای حنوبی (۱۷۱۰۰۰ تن).
در نتيجه پس از چند سال، ايران می بايستی سنگ معدن اورانيوم را از بازار جهانی وارد کند که ما را محاصره اقتصادی و سياسی کرده است. آيا زيان و خسارت اين مسئله محاسبه شده است؟ چگونه می توان ادعا کرد که غنی سازی اورانيوم برای استقلال ايران است وقتی مجبوريم اورانيوم را از کشورهای ديگر وارد کنيم؟ تازه، دولت آقای احمدی‌نژاد اعلام نموده ‌است که قصد دارند ده مرکز فراوری و غنی‌سازی اورانيوم، در حد و اندازه نطنز تأسيس نمايند. هزينه اين مراکز در اين روزگار و اين دنيای منزوی کننده ما چقدر خواهد شد؟ از اين گذشته، دشمنی و سوءظن غرب و شرق جهان هم نسبت به ما تشديد خواهد شد، در حالی که دنيا منتظر اعتمادسازی از جانب ايرانی‌هاست. سياست غنی سازی وقتی بی معنی تر است که بدانيم ايران مجبور است برای تنها نيروگاه اتمی خود بوشهر سوخت را از طريق روسيه تامين کند. اکنون اورانيوم غنی شده در ايران در بوشهر مورد استفاده قرار نمی گيرد.
۳- هزينه های غير رقابتی صنعت انرژی هسته ای برای ايران. به علت تنش افروزی های بيهوده جمهوری اسلامی با جامعه جهانی، کشور در انزوای بين المللی است و از همين رو تهيه و به راه انداختن صنعت هسته ای و به ويژه غنی سازی اورانيوم برای، نه تنها برای کشور بسيار گران تر از بهای رقابتی آن تمام شده است، بلکه بهره برداری و بکاراندازی آن را نيز با ترديدهای امنيتی و بهداشتی بسيار مواجه کرده است.
غنی سازی اورانيوم در داخل کشور برای کمتر از ده نيروگاه هزار مگاواتی صرفه اقتصادی ندارد، و اين در حالی است که تاکنون برای يک نيروگاه هزينه ده برابر هزينه از حساب ملت رفته است و درپی اصرار برای غنی سازی، چهار تحريم اقتصادی شديد از سوی شورای امنيت و نيز برخی از کشورهای تاثيرگذار در اقتصاد جهانی بر کشور تحميل شده است. همه اين ها، به ويژه در طی ۷ سال دولت های نهم و دهم، اقتصاد ما را فلج کرده و زيرساخت ها را هم به نابودی کشانده است. در حالی که با درآمد کلان نفت در اين مدت ايران می توانست تا سطح دوازده اقتصاد بزرگ جهان برآيد، به سطح فقيرترين ها کشورها فروافتاده است.
جدول ۲- کارخانه های اتمی در جهان برحسب فن آوری (۲۰۰۷)

توليد برق با انرژی هسته ای، همچون توليد برق با هر گونه سوخت ديگری، با گرم کردن آب و تبدليل آن به بخار و به گردش درآوردن آسياب های حرارتی ايجاد می شود. (BWR) Boiling Water Reactor ساده ترين گونه راکتور اتمی است که از آب سبک يا معمولی برای انتقال حرارت استفاده می کند. راکتور (PWR) Pressurized Water Reactor که بيش از هر راکتور ديگری در کشورهای مختلف مورد استفاده است با آبی که دوبار بيش از راکتور BWR زير فشار است (۱۵۰ اتمسفر) کار می کند. بين سال های ۱۹۷۰ و ۲۰۰۰، هزينه ايجاد کارخانه های سوخت اتمی، حتی با در نظر داشت نرخ تورم، به طور قابل ملاحظه ای افزايش يافت. يکی از مهم ترين دلايل افزايش هزينه به کاربست مسائل ايمنی و نيز نوآوری های تکنولوژيک بوده است.
جدول ۳- تحول هزينه ساختن کارخانه های اتمی (هزينه برای هر کيلو وات)

البته سازندگان فرانسوی و ژاپنی کوشيده اند که با ارائه نسل نوينی از کارخانه های اتمی، مشهور به نسل سوم کارخانه های اتمی تا سر حد امکان هزينه ها را پايين نگه دارند. بنابر برخی از برآوردها، در حالی که هزينه يک کارخانه اتمی در حدود ۳ هزار دلار برای توليد هر کيلو وات (kw) انرژی اتمی است، کارخانه های نسل سوم می توانند همين مقدار انرژی را با هزينه ای در حدود ۲۰۰۰ دلار توليد کنند. اما در مورد کاهش هزينه توليد برق با انرژی اتمی هنوز ترديدهای فراوانی وجود دارد. البته هنور هم بنا بر بسياری از برآوردها، توليد برق با سوخت اتمی ارزان تر از توليد برق با ديگر سوخت هاست. مثلا توليد برق از سوخت اتمی تقريبا کمتر از نصف هزينه برق از سوخت گاز است. با وجود اين بايد بياد داشت که در اين برآورد هزينه پياده کردن نيروگاه های کهنه و نگهداری دراز مدت زباله های هسته ای حساب نشده اند. بسياری براين باورند که با درنظرداشت اين هزينه ها برق اتمی از برق فسيلی گران تر تمام می شود.
جدول ۴- هزينه ساختمان يک کارخانه انرژی اتمی (هزينه به کيلو وات)

روزآمدترين و پيشرفته ترين فنآوری های انرژی هسته ای در دست شرکت هايی هستند که کشورهايشان جمهوری اسلامی را تحريم کرده اند. در اين شرايط، جمهوری اسلامی برای پرداختن و ساختن صنعت اتمی در کشور، ناچار فنآوری مورد نياز خود را از سازندگان خرد و ای بسا غير قانونی و به هر حال نامطمئن و آن هم با هزينه ای بسيار بالاتر از بهای بازار در شرايط عادی تهيه خواهد کرد.
جدول ۵- بزرگ ترين شرکت های انرژی اتمی در جهان

۴. خطر انبارسازی زباله سوخت هسته ای. مشکل ديگرنيروگاه های هسته ای، زباله ضايعات سوخت است. سوخت مصرف شده در نيروگاه ها، يا اورانيوم ضعيف و ديگر فراوردهها بايد در جايی نگهداری شود. اين اورانيوم، بجز مقدار بسيار اندک آن که برخی کشورها در توليد گلوله های بهينه شده، يا طرح های پژوهشی و صنعتی بکار رود بايد به دور ريخته شود. اما دور ريختن اورانيوم کار ساده ای نيست. آن را بايد در بشکه های فلزی با پوشش بتونی بسيار ضخيم و غيرقابل شکست و انفجار جای داد و دور از دسترس انبار کرد. اگر هر کدام از اين محفظه ها بشکند يا نشت بکند، برای محيط پيرامون فاجعه می آفريند. در دهه ۱۹۶۰ که تب ساخت نيروگاه های اتمی جهان را گرفته بود، آنها را زير زمين در کنار نيروگاه ها و شهرها دفن می کردند. اين کار بسيار مخاطره آميز بود، زيرا با دگرگونی های طبيعی و يا دستبرد انسانی، می توانست برای محيط زيست و جمعيت زيادی از مردم مصيبت بار باشد. چند گزارش هم درباره حادثه برخورد با ماشين آلات سنگين ساختمانی با اين بشکه ها گزارش شده بود. مدير شرکت جنرال الکتريک گفته بود اگر اين زباله ها در لايه های نمکی زير زمين دفن شوند، خطر راديو اکتيو رفع می شود. دولت امريکا برنامه گسترده ای برای ساختن انبارهای نمکی زيرزمينی را آغار کرد که قرار بود تا سال ۱۹۸۵ آماده شوند. اين تاريخ سپس به ۱۹۸۸ و ۱۹۹۲ و سرانجام ۱۹۹۵ کشيده شد به دليل آن که دانشمندان بر سر آن به توافق نمی رسيدند. برخی کشورها آنها را در بشکه های بسيار محکم و محافظ راديو اکتيويته نگاهداری می کنند تا راه حل مناسبی پيدا کنند. کشور فنلاند اکنون تنها کشور دنياست که تصميم به قرار دادن اين زبله ها در زير زمين اما قابل دسترسی گرفته است. اما برای اين پرسش که چگونه نسل ما حق دارد که برای هزاران نسل ديگر زباله هايی را باقی بگذارد که بسيار خطرناک هستند پاسخی وجود ندارد. در فرانسه مسئله قرار دادن زباله های اتمی در زيرزمين را بارها مجلس به عقب انداخته است و هنوز ميزان انبوهی از زباله هسته ای بروی زمين نگهداری می شوند.
۵. تأثير حوادث غيرمترقبه بر نيروگاه های هسته ای. حادثه نيروگاه چرنوبيل و نشت راديو اکتيو را همه هنوز به ياد داريم. راديو اکتيو آزاد شده از آن نيروگاه بيش از هزار کيلومتر را آلوده کرد و حتی به کشتزارهای ما در گيلان رسيد. آثار اين آلودگی برای ميليون ها سال خواهد ماند بدون آنکه ما خبر داشته باشيم در سلامتی ما و فرزندانمان تاثيرگذار خواهد بود. چندين سال پيش از آن، حادثه نيروگاه تری مايل آيلند در امريکا خبرساز شده بود. همين پارسال حادثه ای در نيروگاه هسته ای ژاپی ايجاد هراس کرد. برخی کارشناسان احتمال می دهند که در شوروی سابق از اين حادثه ها بار ها رخ داده و اما از درز خبر آنها جلوگيری کرده اند. شيوع بيماری های سرطانی و آسيب های ژنتيک در نوزادان که پدر و مادرشان آلوده شده بوده اند از پيامدهای اين حادثه ها بوده است که برای نسل ها ادامه خواهد يافت.
جدا از کشتار ناشی از موج انفجار و موج آتش بمب های هيروشيما و ناکازاکی، آسيب های ناشی از راديواکتيويته آن بمب ها در گستره جغرافيايی بسيار بيشتری پخش شد که پس از گذشت هفتاد سال و سه نسل، هنوز مردم آن مناطق از اثرات آلودگی راديواکتيو در بدن خود رنج می برند و کودکان بسياری ناقص الخلقه به دنيا می آيند.
در جنگ ناتو در يوگوسلاوی و سپس در جنگ خليج فارس امريکا عليه عراق از گلوله های بهينه شده با اورانيوم ضعيف شده استفاده کردند. اورانيوم ضعيف شده همان ضايعات يا زباله سوخت اتمی نيروگاههاست که بايد در جای امنی دفن شوند. گلوله هايی که با اورانيوم پوشش داده می شوند، به علت سختی فلز اورانيوم، می توانند در فولاد حفاظتی تانک ها نفوذ کنند. در جايی که اين گلوله ها بکار برده شده بود به سربازان و اهالی آسيب های سختی وارد شد که هنوز بحث محافل نظامی سياسی امريکاست ، پس از پايان جنگ با جود تلاش فراوان برای جمع آوری بقايای گلوله ها، لاشه خودروها و تانکهای که از کار افتاده بوسيله اين گلوله ها در بيابان ها باقی ماندند. صدها کودکانی که بعدها در مناطق بازی کردند يا چوپانان و رهگذرانی که به اين لاشه ها دست زدند، دچار بيماری های سرطانی و تنفسی شداند و بی ترديد فرزندان و نوه های ايشان نيز در معرض بيماری خواهند بود. بيماری های تنفسی و سرطانی سربازان امريکايی که از اين گلوله ها استفاده می کردند برای مدتها خبرساز شده بود.
۶. خطر گسترش سلاح های هسته ای. بر کمتر کسی پوشيده است که حتی اگر جمهوری اسلامی هم اکنون در پی دستيابی به سلاح اتمی نباشد، از دست کم در پی دستيابی به توانش آن است. کاربرد بمب اتمی در پايان جنگ جهانی دوم، نشان داد پيروزی در جنگ با کاربرد سلاح هسته ای، برنده را خوشنام نمی کند و به علت آسيب های گسترده و ماندگار به مردم عادی، او را جنايتکار جنگی می شمارند. با وجودی که دو ابرقدرت شوروی و امريکا به بازدارندگی سلاح هسته ای وابسته شده بودند، بزودی دريافتند که اين بازدارندگی پيآمدهايی نامبارکی به همراه خواهد داشت. همچنان که زمانی چين و هندوستان هم وارد ماجرا شدند و انحصار سلاح های هسته ای شکست، دو ابرقدرت رقيب آن زمان صلاح را در نزديک شدن به هم و کاهش سلاح های هسته ای دانستند. آنها بخوبی پيش بينی می کردند که روند گسترش سلاح های هسته ای، امتياز دارندگی آنها را از ميان خواهد برد و کنترل آن را در سطح جهان غير ممکن خواهد ساخت. گفتگو و پيمان های استارت و سالت روند رو به رشد توليد سلاح های هسته ای را معکوس کرد و تا کنون روند نزولی ادامه داشته است. اين بار هم دشواری ابرقدرت های امريکا و روسيه برای ازبين بردن سلاح های هسته ای خود، نه اراده آنها به اين کار، بلکه معضل انبارکردن يا دفن سوخت هسته ای اين سلاح هاست. آخرين باری که کشورهای دارنده سلاح اتمی به آزمايش هسته ای دست يازيدند، بدين ترتيب بود: پاکستان و هند ۱۹۹۸، چين ۱۹۹۶، ايالات متحده آمريکا ۱۹۹۲، انگلستان ۱۹۹۱ و فرانسه ۱۹۹۰.
گسترش تکنولوژی غنی سازی اورانيوم و ساخت سلاح های هسته ای آينده بسيار ناامنی را برای جهان پيش بينی می کند. اکنون افزون بر پنج قدرت اقتصادی و نظامی جهان (امريکا، روسيه، انگلستان، فرانسه و چين) که دارای غنی سازی و سلاح های هسته ای هستند، اسراييل، پاکستان، کره شمالی، ايران، برزيل هم وارد گود شده اند. در پی بدگمانی جهانی به ايران که قصد دستيابی به سلاح هسته ای را دارد، مصر و کشورهای جنوب خليج فارس هم به خارش افتاده اند و برخی گروه های تبهکار و تروريستی نيز چشم به اين وسيله برای ايجاد وحشت و باجگيری دوخته اند. احتمال اينکه گروه های ستيزجوی ايدئولوژيک يا تبهکاری مواد مخدر و قاچاق، در ربايش برای دستيابی به امکانات انفجاری راديواکتيو يا از طريق سازش با عوامل خودسر سيستم های سياسی ناپايدار در کشورهای جهان سوم، فعال باشند زياد است. فروپاشی شوروی انبارهای سلاح های هسته ای آن کشور را در جاهايی مانند قزاقستان هدف کشورهای ياغی و گروههای تبهکار کرد.
اورانيوم مصرف شده را می توان دوباره احياء کرد و با آن می توان پلوتونيم هم توليد کرد که در ساخت بمب اتمی بکار می رود. يک ترس جامعه جهانی از گسترش کارخانه های غنی سازی و احيای اورانيوم ضعيف شده آن است که پلوتونيوم در دسترس همگان قرار گيرد و هر تروريستی بتواند بجای کوکتل مولوتوف بمب های کوچک راديواکتيو بسازد.
جدول ۶- کشورهای دارنده سلاح اتمی در جهان

اين روند چشم انداز بسيار ناپايدار و خطرناکی را برای جهان آينده ترسيم می کند. هر چه جغرافيای توليد اورانيوم غنی شده گسترده تر شود، امکان نظارت و کنترل جهانی بر آن کمتر و فرصت برای دستيابی به سلاح های هسته ای و يا امکان دستيابی گروههای ياغی به اورانيوم غنی شده بيشتر می شود. خود اورانيوم غنی شده هم می تواند مانند سلاحهای شيميايی و ميکروبی برای ايجاد ترس يا کشتار جمعی به کار برده شود.
سخن آخر. بارها گفته‌ايم که توسعه فنآوری هسته‌ای برای استفاده در زمينه‌های پزشکی، صنعتی و خدماتی مورد نياز جامعه ايرانی است و می بايستی بر پايه قوانين بين‌المللی آن را بومی کرد و به راه انداخت. اما توسعه نيروگاه‌های هسته‌ای در ايران به صرفه و صلاح نمی‌باشد. در ايران با وجود نورخورشيد، باد، ژئوترمال و منابع هيدروکربوری ارزان‌ترين برق و درعين حال سالم‌ترين آنها، استفاده از امکانات طبيعی ايران می‌باشد نه برق هسته‌ای که پس از در حدود چهل سال هنوز در آغاز به راه‌اندازی فقط يک نيروگاه ايم و آن هم با صرف هزينه چندين برابر. راستی اين جاست که حتی برای استفاده از نيروگاه بوشهر نياز به غنی سازی نداريم زيرا برای کشور وارد کردن اورانيوم غنی شده برای يک و يا حتی چند نيروگاه ارزان تر تمام می شود.
با تاکيد بر اين باور که دانش و تکنولوژی هسته ای مانند هرگونه دانش و تکنولوژی مطرح در جهان آکادميک برای ايران ضروری است و آموزش و تجربه آن حق هر ملت است، اعلام می کنيم که غنی سازی اورانيوم برای کشور ما ضروری نيست، و سياست غنی سازی جمهوری اسلامی برای توليد انرژی هسته ای غير قابل توجيه است. نيروگاه های هسته ای که تا چهل سال پيش به عنوان انرژی پاک از آن ياد می شد، اکنون ناپاکترين انرژی هاست و ورود به عرصه سلاح های هسته ای هم به مصلحت امنيت ملت ما و همسايگی ما نيست. بالاخره اينکه فيزيک هسته ای اگر چه در بين سال های ۴۰ تا ۸۰ سده ميلادی پيشين يکی از علوم مادر محسوب می شد و رشد و توسعه آن برانگيزنده رشد و توسعه ديگر رشته های علوم را ممکن می ساخت، ديگر سال هاست که آن نقش را ندارد. شوربختانه، نظام جمهوری اسلامی به جای سرمايه گذاری جدی و دراز مدت برروی فنآوری های نوينی که مرحله ی جديدی از رشد علمی را در جهان آغازيده اند، با سياست های اتمی تنش افروز خود ميهن را از آن تکنولوژی ها محروم کرده است.
چند مرکز اطلاعاتی بر روی اينترنت
آژانس انرژی های نو شونده (IRENA)
انجمن جهانی انرژی باد (GWEC)
سازمان انرژی های نو (سانا)



iran#

جنگ لفظی در اسرائیل بر سر برنامه اتمی ایران

جنگ لفظی در اسرائیل بر سر برنامه اتمی ایران
http://www.voanews.com/persian/news/iran-israel-politics-nuclear-barak-olmert-05-03-12-150019075.html

هاآرتض، روزنامه انگلیسی زبان اسرائیل زیر عنوان «براک می گوید اولمرت و روسای سابق موساد و شین بیت به ایران خدمت می کنند» می نویسد اهود براک وزیر دفاع روز پنجشنبه بشدت از اهود اولمرت نخست وزیر سابق، میر داگان رئیس سابق موساد، و یووال دیسکین رئیس سابق شین بت برای بی رنگ جلوه دادن خطر ایران انتقاد کرد و گفت این سه به تهران خدمت می کنند.

براک در مصاحبه ای با روزنامه ایزرائیل حیم انتقادهای مداوم اولمرت، داگان و دیسکین را از خود، و از بنیامین نتانیاهو نخست وزیر بر سر مسئله ایران، تقبیح کرد.

براک گفت «دار و دسته اولمرت دور دنیا راه افتاده اند و طوری صحبت می کنند که خدمت به ایران است».

اولمرت اندکی بعد به انتقاد براک پاسخ داد و گفت وزیر دفاع مطمئنا بزودی از صحنه سیاسی محو می شود.

جروزالم پست روزنامه انگلیسی زبان اسرائیل زیر عنوان «اولمرت، براک را بر سر اظهاراتش در مورد ایران، بشدت تقبیح کرد» می نویسد رادیوی ارتش روز پنجشنبه گزارش داد که سخنگوی اولمرت گفته است هر اسرائیلی باید چراغ خطری را ببیند که در باره وارد شدن آسیبی جدی به امنیت اسرائیل توسط اهود براک وزیر دفاع در دوران وزارتش هشدار می دهد.

این بیانیه اولمرت جدید ترین شلیک دریک جنگ لفظی بر سر سیاست دفاعی کشور است.

واشنگتن پست در گزارشی از اورشلیم زیر عنوان «مسئولان امور امنیتی اسرائیل می گویند مبارزات انتخاباتی برتصمیم گیری راجع به حمله یا عدم حمله به ایران اثر نمی گذارد» می نویسد دو مقام ارشد امنیتی اسرائیل روز چهارشنبه گفتند احتمال برگزاری انتخابات پیش از موعد، بر تصمیم گیری در باره حمله یا عدم حمله به تاسیسات اتمی ایران اثر نخواهد گذاشت.

اهود براک وزیر دفاع، و موشه یالون معاون نخست وزیر، هردو در اظهار نظرهائی که روز چهارشنبه منتشر شد می گویند تصمیم گیری در مورد سیاست مربوط به ایران صرفا بر اساس منافع استراتژیک انجام خواهد گرفت.

بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل اوایل هفته با مطرح ساختن این نظر که وی ممکن است یک سال زودتر از موعد معین خواستار برگزاری انتخابات پارلمانی شود، هرگونه برنامه نظامی اسرائیل را با ابهامی بیشتر مواجه ساخته است.

رسانه های اسرائیل روز چهارشنبه گزارش دادند که تاریخ برگزاری انتخابات ممکن است برای روز چهارم سپتامبر در نظر گرفته شود.

لس آنجلس تایمز در گزارشی از اورشلیم زیر عنوان «اقدام برای انتخابات پیش از موعد در اسرائیل می تواند حمله به ایران را معوق بگذارد» می نویسد حرکت به سوی انتخابات پیش از موعد در اسرائیل جدیدترین نشانه حاکی از بعید بودن احتمال حمله به تاسیسات اتمی ایران ظرف چند ماه آینده است.

تحلیل گران می گویند بعید است نتانیاهو پیشتازی راحت و آسوده در نظرسنجی ها بر رقیبانش را با عملیاتی پیچیده و خطرناک علیه ایران به خطر بیاندازد.

انتخابات پیش از موعد فقط یکی از عواملی است که احتمال حمله به ایران در آینده ای نزدیک را کم می کند. بعضی رهبران اسرائیلی ضمن ابراز بدبینی هشدار می دهند که چنین عملیاتی می تواند به یک جنگ منطقه ای بیانجامد.


iran#

مراسم روز الاغ در شهر اوتومبا در مکزيک

مراسم روز الاغ در شهر اوتومبا در مکزيک
http://www.voanews.com/persian/news/Mexico_Donkey-2012-05-12-149972575.html

 
در يکی از روستاهای بازمانده از قرن شانزدهم در مکزيک که امروز شهر اوتومبا است، الاغ ها برای يک روز زندگی مجللی دارند.

ساکنان اين شهر هر ساله مراسم روز الاغ را برای تشکر از زحماتی که اين حيوان می کشد، برگزار می کنند.

هزاران نفر در مراسم سالانه روز تشکر از الاغ ها در خيابان های اوتومبا حاضر می شوند و با رقص و پايکوبی و صرف مشروب سنتی خود، از نقش تاريخی الاغ ها در اقتصاد منطقه قدردانی می کنند.

حدود شصت سال پيش ساکنان محلی که برای فعاليت های اقتصادی به الاغ ها وابستگی شديدی داشتند، تصميم گرفتند که يک روز از سال را به الاغ ها استراحت بدهند و در مراسمی از آن ها قدردانی کنند.



iran#

قندچی-مسأله بچه بازی در افغانستان

مسأله بچه بازی در افغانستان
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/692-AfghanistanChildMolesters.htm

 
دوسال پيش فيلم مستند وحشتناکی در مورد بچه بازی در افغانستان منتشر شد (1).

عده ای با ديدن اينگونه فيلمها به غلط موضوع بچه بازی را مرتبط به همجنسگرايی می کنند در صورتيکه ابداً چنين نيست و بچه بازی جنسيت نمی شناسد و يک جنايت است که مبتلايان به آن، پسربچه ها و دختربچه ها را مورد تجاوز قرار می دهند، و ابداً نميتوان چنين روابط جنسی را حتی اگر بدون خشونت هم باشد، مناسبات دو نفر با رضايت متقابل تلقی کرد، چرا که فرد زير 18 سال دارای استقلال در جامعه نيست که بتواند مستقلاً تمايل جنسی خود را، حال چه ديگرباش باشد چه دگرباش، به عمل درآورد.

برای اجتناب از اشتباه بالا، رهبران جنبش سياسی و مدنی ايران بايد بيشتر در مورد حقوق همجنسگرايان شفافيت داشته باشند که موضوع اين نوشتار نيست و در آن مورد بحث شده است (2).

متأسفانه به رغم اطلاع از واقعيت دهشتناک رواج بچه بازی در افغانستان، محافل حقوق بشری اساساً حرفی از اين موضوع به ميان نمياورند در صورتيکه کودکان، آن بخش از جميعت هستند که از گروه های ديگر تحت ستم بسيار کمتر قادر به دفاع از خود هستند، و در نتيجه بيش از همه برای احقاق حقوق خود به کمک ديگران متکی هستند.

ممکن است تصور شود با برجسته کردن اين مسأله در افغانستان، تبعيض نسبت به مردم افغانستان مورد نظر است. ابداً چنين نيست. اجازه دهيد مثالی بزنم، مثلاً ختنه زنان در ايران آنقدر مسأله نيست در صورتيکه در بسياری از کشورهای آفريقايی يک مسأله جدی نقض حقوق بشر است. در نتيجه طرح موضوع ختنه زنان در رابطه با مردم آفريقا و حتی مهاجرين آفريقايی در اروپا و آمريکا به دليل تعصب نبوده بلکه به دليل اطلاعات مستند در مورد رواج آن عملکرد در ميان آفريقاييان و آفريقايی تباران است.

حالا موضوع رواج بچه بازی در افغانستان هنوز مورد تحقيق جدی قرار نگرفته است اما کاری است لازم و بويژه سازمان های مدنی افغان لازم است بجای سکوت در اين مورد مانند فعالين حقوق بشر در آفريقا که موضوع ختنه زنان را سالها است از حالت تابو در آورده و درباره اش حرف ميزنند، در مورد اين بلايی که در افغانستان در سطح بالايی رايج است صحبت کنند و از سازمان های حقوق بشری برای مقابله با اين نقض وحشتناک حقوق کودکان ياری بطلبند، نه آنکه آن را بی اهميت جلوه دهند.

متأسفانه کسانيکه به اين جنايت دست می زنند، به کشورهای همسايه رفته اند و فجايعی نظير ماجرای پاکدشت در ايران را باعث شدند، و اينگونه به حيثيت شهروندان افغانی هم لطمه وارد کرده اند. عکس العمل های افراطی در نقاطی مانند مازندران و اصفهان در ايران نسبت به افغانهای مهاجر، ريشه در همين فجايع دارد، هرچند به درستی نيروهای مترقی ايران تبعيض نسبت به مهاجران افغانی در ايران را محکوم کرده اند (3).

معضلات اجتماعی که به چنين فجايعی کشيده شده است را نميشود با حرف نزدن درباره اين مسائل حل کرد. اميدوارم سازمان های حقوق بشری نياز به شفافيت در مورد اين موضوع را بويژه امروز که افغانستان در کانون توجه بين المللی قرار دارد، مورد ملاحظه قرار دهند.


سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
چهاردهم ارديبهشت ماه 1391
May 3, 2012

پانويس:

1. http://www.youtube.com/watch?v=h3AvnWDYMpA
2. http://www.ghandchi.com/631-OppositionLeader.htm
3. http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1923



--------------------------------------------------------
فهرست کامل مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html





iran#

استفاده از «جی پی اس» در توليد کشاورزی در آمريکا

استفاده از «جی پی اس» در توليد کشاورزی در آمريکا
http://www.voanews.com/persian/news/Farmers_GPS-2012-05-03-149975425.html

 


کشاورزان آمريکا اين روزها مشغول کشت بهاره خود هستند، بد نيست بدانيم آنها بمنظور صرفه جويی و استفاده کمتر از کود شيميايی و حفظ محيط زيست، از آخرين فنآوريهای جديد از جمله سامانه ماهواره ای «جی پی اس» استفاده ميکنند.

استفاده از سامانه «جی پی اس» يکی از ابزارهای مدرن، استاندارد و متداول در صنعت کشاورزی آمريکا شده، و به کشاورزان کمک ميکند تا از زمين خود بيشترين محصول را برداشت کنند.

در مزرعه ای در نزديکی واشنگتن، پايتخت آمريکا، کشاورزی بنام «برَد اويس تس» زمينش را با تراکتوری مجهز به کامپيوتر و سامانه «جی پی اس» شخم ميزند، بدون آنکه نياز چندانی به گرفتن فرمان و يا هدايت تراکتورش داشته باشد.

برَد ميگويد که استفاده از «جی پی اس» شخم مستقيم را بمراتب آسانتر کرده است. دستگاه «جی پی اس» با استفاده از علائم و سيگنالهای ماهواره ای مسير شخم، و مقدار کودی را که او بايد در شيارهای شخم زده بريزد، دقيقاً نشان ميدهد.

چند هفته بعد کشاورز ديگری بنام «جيمی مسيک» ميايد تا با استفاده از «جی پی اس» بذر پاشی کند.

جيمی ميگويد که تراکتورهای بذرپاش با استفاده از «جی پی اس» درست و به اندازه، بذر را در شيارهای شخم زده ميريزد. او ميافزايد پاشيدن بذر و کود شيميايی، به اندازه لازم، کمک ميکند که کشاورزان در مصرف کود شيميايی و بذر صرفه جويی کنند.

جيمی ميگويد که جی پی اس به وی کمک کرده تا ميزان مصرف کود شيميايی و بذر را به نصف کاهش داده و هزاران دلار صرفه جويی کند. جيمی افزود که از «جی پی اس» برای پاک کردن زمين های کشاورزی از علفهای هرز نيز استفاده ميکند.

«تيم مايز» کارشناس کشاورزی دانشگاه «ويرجينيا تک» ميگويد استفاده از «جی پی اس» نه تنها هزينه کشاورزان را کاهش ميدهد، بلکه با استفاده کمتر از کود شيميايی، آنها به محيط زيست نيز کمک ميکنند. کود شيميايی عامل عمده آلودگی محيط زيست به ويژه آب آشاميدنی است.

تيم ميافزايد که فنآوری «جی پی اس» از مقدار محصول خبر داده، کشاورزان را از کم و کيف زمين خود آگاه ساخته، و به آنها کمک ميکند که با کمترين هزينه بيشترين محصول را برداشت کنند.



iran#

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۱

سرمایه گذاری عظیم شرکت چینی در پروژه ساخت کازینوی لائوس

سرمایه گذاری عظیم شرکت چینی در پروژه ساخت کازینوی لائوس
http://www.voanews.com/persian/news/Laos_Casino-2012-02-05-149825575.html

شرکت چینی قصد دارد تا در منطقه ای نزدیک مثلث طلایی و معروف و در منقطه تلاقی لائوس، تایلند و برمه، پروژه ای در مناطق جنگلی و زمینهای کشاورزی آغاز کند و منطقه ای را که زمانی به تجارت و قاچاق تریاک و هروئین شناخته شده بود به یک منطقه جذاب گردشگری بدل کند.

شرکت «کینگز رومنز» اعلام کرده است ساخت یک کازینوی جدید و پرزرق و برق بخشی از این پروژه است که به شکوفایی یک اقتصاد نوین کمک خواهد کرد.

کازینوی «کینگز رومنز» که با مدیریت مقامات چینی اداره خواهد شد، در «مثلث طلایی رودخانه مکونگ» در سمت لائوس است که بسیار قابل توجه و جذاب خواهد بود.

شرکت «کینگز رومنز» برای توسعه و اداره منطقه اقتصادی ویژه در این منطقه که بیش از صد کیلومتر مربع وسعت دارد یک قرارداد اجاره ۹۹ ساله با دولت لائوس امضا کرده است.

یکی از کارمندان این پروژه بلندپروازانه با اشاره به نقشه می گوید: «اینجا فرودگاه ساخته خواهد شد. این جا منطقه اقتصادی است و این جا پلی ساخته می شود که تایلند و برمه را به هم وصل کند. کل پروژه در یک دوره بیست ساله تکمیل خواهد شد.» 

در حال حاضر، مسیر باند فرودگاهی که در آینده ساخته می شود، فقط یک جاده است. اما ساخت سریع آن شروع شده و کارگران در حال قطع درختان جنگل و مسطح کردن تپه ها هستند.

صدها تن از ساکنان ساختمان های منطقه، در مناطق دیگری و در خانه های جدیدی که اخیراً در «روستای مثلث طلایی» به آن ها داده شده است، اسکان گرفته اند.

ساکنان جدید که اخیراً برای شرکت در یک مراسم خاکسپاری جمع شده بودند، قمار و ورق بازی کردند و در مورد زندگی در روستای ساخت این شرکت صحبت کردند.

اوئی خام می گوید در منطقه به اندازه کافی درخت وجود ندارد و به همین دلیل این هوا برای کشاورزی و کشت مواد غذایی خیلی گرم است. فرزندان او هم اکنون برای کسب درآمد در تایلند کشاورزی می کنند. او گفت «ما در روستای قدیمی درآمد داشتیم اما از وقتی که آمده ایم به این روستا فقط پول خرج می کنیم. ما نمی دانیم برای گذران معیشتمان چه محصولی باید بفروشیم. ما با زندگی در این جا نمی توانیم کشاورزی کنیم. سعی کردیم سبزیجات بکاریم اما (تولیدات سبزی) سالم نیستند.»

در شرایطی که افق مثلث طلایی متحول می شود، برای کارگرانی که از مهارتهای خاصی برخوردارند، کارهای جدیدی ایجاد می شوند.

خون کیار کان، کارگر اهل برمه سه سال است که در این منطقه ویژه اقتصادی کار کرده است. او می گوید با وجودی که دستمزد از برمه بیشتر است اما جنبه های منفی هم وجود دارد. او گفت: «من در برمه کار کشاورزی می کردم، کار خودم را داشتم و مستقل بودم و می توانستم برنامه کارم را خودم تنظیم کنم... اینجا من همیشه نگران از دست دادن کارم هستم چون کار دیگری نمی توانم پیدا کنم. در این جا فقط یک شرکت فعال است.»

در حال حاضر کشتی های تجاری و ماهیگیران تصویر زندگی در حوزه رودخانه مکونگ را تشکیل می  دهند. اما شرکت «کینگز رومنز» در حال سرمایه گذاری صدها میلیون دلار در این منطقه است و اقشار ثروتمند و جمعیت روزافزون آنها به زودی برای تکمیل تصویر جدید «مثلث طلایی» به آن ها خواهند پیوست.




iran#

مرکز تجارت جهانی به بلندترين ساختمان نيويورک تبديل شد

مرکز تجارت جهانی به بلندترين ساختمان نيويورک تبديل شد
http://www.voanews.com/persian/news/WTC_NY-2012-05-02-149788165.html

 

با نصب يک تيرآهن ديگر بر بالاترين نقطه ساختمان مرکز تجارت جهانی، اين بنا به بلندترين ساختمان نيويورک تبديل شد.

ارتفاع ساختمان مرکز تجارت جهانی شماره يک در حال حاضر ۳۸۱ متر، و مُشرِف بر همه خيابانهای محله منهتن نيويورک است، و از ساختمان امپاير استيت بيلدينگ بلندتر است.

اين ساختمان، پس از تکميل، دارای ۱۰۴ طبقه خواهد بود و ارتفاع آن به ۵۴۱ متر برابر ١۷۷۶ پا خواهد رسيد؛ اين ارتفاع به عنوان نماد آزادی برگزيده شده است، زيرا ۱۷۷۶ سالی است که ايالات متحده آمريکا از بريتانيا جدا شد، و اعلام استقلال کرد.

ساختمان مرکز تجارت جهانی شماره يک که به برج آزادی معروف شده است، در محل برجهای دو قلويی ساخته شده است که در حمله های تروريستی يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ويران شدند.



iran#

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۱

سازمان بين المللی کار: شمار بيکاران جهان به ۲۰۲ ميليون نفر رسيد

سازمان بين المللی کار: شمار بيکاران جهان به ۲۰۲ ميليون نفر رسيد
http://www.voanews.com/persian/news/Unemployment_World-2012-05-01-149619565.html

سازمان بين المللی کار وابسته به سازمان ملل متحد، هشدار داد که بيکاری در جهان به سطح خطرناک و نگران کننده ای رسيده است و چشم انداز مثبتی برای بهبود بازار مشاغل وجود ندارد.

سازمان بين المللی کار می گويد که برنامه صرفه جويی در کشورهای پيشرفته صدمات عمده ای به ايجاد کار وارد آورده است.

سازمان بين المللی کار همچنين هشدار داد که با کاهش رشد اقتصاد جهانی، وضع بيکاری در جهان وخيم تر شده، و بر شمار بيکاران جهان افزوده خواهد شد.

سازمان بين المللی کار پيش بينی کرده است که در سال جاری شمار بيکاران جهان به ۲۰۲ ميليون نفر رسيده، و تا سال آينده نرخ بيکاری در جهان به بيش از ۶ و ۲ دهم درصد خواهد رسيد.

سازمان بين المللی کار ميگويد بين سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹ ميلادی ۵۰ ميليون شغل از بين رفته است. نرخ بالای بيکاری نگرانی عمده برای آمريکا و کشورهای اروپايی ايجاد کرده و صدمات عمده ای به بازسازی اقتصادی جهان، به ويژه غرب، وارد آورده است.

در همين حال در اروپا، نرخ تورم در ۱۷ کشور حوزه يورو کمی کاهش يافت. اداره آمار اتحاد اروپا روز دوشنبه اعلام کرد که در ماه جاری نرخ بيکاری در حوزه يورو به ۲ و ۶ دهم درصد رسيده، که نسبت به ماه پيش خود يک دهم درصد کاهش نشان ميدهد.

بانک مرکزی اتحاديه اروپا، بعنوان يکی از وظائف اصلی خود، تلاش ميکند که نرخ تورم را زير دو درصد نگهدارد. در اروپا همچنين بانک مرکزی اتحاديه اروپا ميگويد که با وجود پايين بودن نرخ بهره وام در حوزه يورو، در ماه گذشته از ميزان وام به شرکتهای خصوصی کاسته شده است.

بانک مرکزی اتحاديه اروپا بمنظور تقويت رشد اقتصادی کشورهای حوزه يورو، در اواخر سال گذشته يک تريليون و ۲۰۰ ميليارد دلار وام سه ساله با بهره يک درصد در اختيار بانکهای حوزه يورو قرار داده است تا وام ارزان قيمت به شرکتهای خصوصی ارائه دهند. اما بخش خصوصی ميگويد که بانکهای حوزه يورو شرايط دريافت وام را سخت تر کرده اند.




iran#

مصاحیه راديو صدای ايران با مهدی خانبابا تهرانی

مصاحیه راديو صدای ايران با مهدی خانبابا تهرانی








iran#

بايگانی وبلاگ