سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۱

نخستين کامپيوتر شرکت اپل به قيمت 374 هزار دلار فروش رفت



نخستين کامپيوتر شرکت اپل به قيمت 374 هزار دلار فروش رفت

اين کامپيوتر که توسط استيو جابز و استيو وژنياک در سال 1976 ساخته شد روز 8 ژوئن در ساتبی نيويورک به حراج گذاشته شد و توسط يک خريدار ناشناس به قيمت 374 هزار دلار به فروش رفت. گفته می شود اين يکی از 6  باقیمانده از 50 عدد کامپيوتر اوليه ساخته شده اپل است که هنوز کار می کند.


منبع  Source
 http://phys.org/news/2012-06-apple.html

کيانوش سنجری: نرگس محمدی و نسرين ستوده در زندان

کيانوش سنجری: نرگس محمدی، نسرين ستوده و زندانيان ديگر در ايران


iran#

پیام همبستگی اسقف اعظم دزموند توتو به مردم ایران

پیام همبستگی اسقف اعظم دزموند توتو به مردم ایران
Archbishop Desmond Tutu: A Message of Solidarity with the Iranian People 





ويديو های فارسی ايرانسکوپ
http://www.youtube.com/ghandchi

iran#

دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۱

بلاگ فرادید

بلاگ فراديد
آينده نگر
سام قندچی
http://faradid.ghandchi.com





iran#

جامعه باز و «ارتداد» : پرویز دستمالچی

جامعه باز و «ارتداد» : پرویز دستمالچی
چهار شنبه 13 ژوئن 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2085


• پیروان دمکراسی و حقوق بشر باید پیامدهای جامعه باز را بپذیرند و خود را از قید و بندها و مقولات پیشامدرن جدا سازند. در جامعه باز «مرتد» می تواند فقط یک نظر شخصی باشد، همین و بس. زیرا شرف و حیثیت «مرتد» ، و جان و جسمش، مانند شرف و حیثیت، و جان جسم فلان فقیه یا مجتهد محترم و خدشه ناپذیر است، دو انسان با دو تصور یا توهم ...

دمکراسی و جامعه باز دارای «قواعدی»است که بدون رعایت آنها تحقق اشان ممکن نخواهد شد. یعنی، نمیتوان از دمکراسی و حقوق بشر سخن گفت، وسپس در برابر آنچه ناقض پایه ای آنها است، مماشات ، سکوت، و یا در پس پرده «امر مقدس» یا اعتقادات توده مومنان پنهان شد وبه توجیه یا دفاع از آن پرداخت. با توجه به این مهم که این مماشات، سکوت یا توجیه«ایمانی- عقلانی»(به هر دلیل)، ما را سرانجام در یک انقلاب تمام عیاراسلامی به گرداب یکی ازبدترین انواع حکومتهای تام گرا انداخت که در قصاوت و وقاحت و شقاوت یکی از نمونه های برجسته تاریخ است.

یکی از این موارد امر«ارتداد» ، و در پی آن، صدور «فتوا» برای قتل این و آن است. دراینجا، اینکه صادر کننده حکم در کدام مقام ومرجع، یا مورد «ارتداد» کدام است، کاملا بی اهمیت است، زیرا جامعه باز(ازجمله) بر روی دو پایه اساسی استواراست که نقض هریک از آنها ما را(دوباره) به دور باطل خودسری، استبداد و مطلق گرایی خواهد انداخت. این دو پایه عبارتند از:

۱. انحصار اعمال قهر در دست حکومت، و

۲. حقوق بشر.

الف – انحصار اعمال قهر در دست حکومت:

یکی از ارکان جامعه دموکراتیک، جامعه باز، انحصار اِعمال قهر در دست حکومت است. حکومت به عنوان نهادی لازم و ضروری برای اداره امورعمومی جامعه که باید برآمده از رای و اراده ملت و ملتزم به اعلامیه جهانی حقوق بشر( ا.ج.خ.ب) باشد. در دمکراسی منشاء قدرتِ حکومت ملت است، یعنی حکومت نماد و نماینده ملت می شود. در چنین جامعه ای، انحصار اِعمال قهر در دست حکومت، یکی از پایه های اساسی ساختار سیاسی- اجتماعی خواهد بود. انحصار اعمال قهر در دست حکومت یکی از دست آوردهای بزرگ و تاریخی انسان برای سامان دادن یک جامعه متمدن، پیشرفته و باز است، جامعه ای که در آن هزاران امر «مقدس» وجود دارند وهیچ کس مجاز به اعمال قهر نسبت به دیگری نیست، مگر حکومت و آنهم تنها با مجوز قانون .

در جوامع غیر متمدن، هرکس حق داشت، اگر خواست یا صلاح دانست، نسبت به دیگری اعمال زور کند. هرکه زورش بیشتر بود،«حق» با او بود. در جوامع اولیه اعمال «زور» امری طبیعی و همه جا حاکم بود. به دیگر سخن، انسانِ قوی تر، اگر لازم تشخیص می داد، انسان ضعیف تر را از میان می ُبرد. انسان «ضعیف» یا از میان می رفت یا مجبور به تمکین بود، راه دیگری وجود نداشت. قانون، قانون جنگل بود و انسان قوی تر برنده.

 اِعمال قهر نسبت به ضعیف تر، از رأس هرم (قوی ترین) شروع می شد و تا پائین ترین (کف هرم) ادامه می یافت. هرکس «حق» خود را با زور طلب می کرد و چون حق تعریف واحدی نداشت، هرکس، هرآنچه را به نفع خود می پنداشت یا برایش مقدس بود، «حق» می دانست و پس با زور بدان دست می یافت. با گذر تاریخ، اشکال و راهها و روشهای اِعمال قهرتغییر کردند، اما اصل «حق» از آن کسی است که زور بیشتری دارد، یا هرکه زورش بیش«حق اش» بیشتر، پابرجا ماند. هرفرد یا گروه، هر جا که زورش می رسید، نسبت به دیگری «قهر» بکار می برد. با رشد تکنیک و به کارگیری سلاح، نیروی جسمانی قوی تر، تنها تعیین کننده در زورآزمائی نبود. با پیدایش«اسلحه»، انسانِ جسماً ضعیف تر نیز توانست از دشنه یا تفنگ برای گرفتن «حق» خود، یا سلب حقوق دیگران، استفاده کند. اما در هرشکل، «ضعیف تر» همواره بازنده بود واصل مطلب که از میان رفتن حقوق «ضعفا» بود، همچنان ثابت ماند.

با رشد جوامع و با پیدایش معرفت های نوین، یعنی پیدایش اندیشه حقوق طبیعی و حقوق بشر و...، همه افراد در برابر قانون، از نظر حقوقی، مساوی شدند. در برابر قانون، هیچکس را بر کس دیگر، به هر دلیل، برتری نبود. از سوی دیگر، اندیشه و فلسفه حکومتهای نوین شکل گرفتند. حکومت، که تا آن زمان ارگانی جدا از مردم و برفراز آنها بود، تبدیل به ارگانی لازم و ضروری برای اداره امور عمومی جامعه شد، که منشاء حقانیت خود را از مردم کسب می کرد و در پی آن حکومتهای «مقدس»، موروثی یا ممتاز از میان رفتند. در چنین جامعه ای، برای پیشگیری از هرج و مرج حقوقی، قضائی و اجرائی، انحصار اِعمال قهر حقوقی، قضائی و اجرائی تنها از آن حکومت و نهادهای قانونی شد.

 هیچ کس و هیچ ارگانی حق قانونگزاری ندارد، مگر مجلس قانونگزاری منتخب مردم. همه موظف به رعایت این قوانین هستند. بالاترین مرجعِ قانونگزاری مجلس است. قوه قضایی انحصار کامل حل و فصل اختلافات میان شهروندان، یا میان شهروندان و حکومت را برعهده خواهد داشت. قضاوت فقط به عهده قاضی مستقل و بی طرف است ومبنای قضاوت او، قوانین جاری کشور خواهد بود. نهادهای حکومت یا هریک از شهروندان آزاد هستند و می توانند، در این یا آن مورد قضاوت یا اظهار نظر کنند. این موضوع امری شخصی است که هیچ ضمانت اجرائی نخواهد داشت. انحصار قوه قضائی در دست حکومت بر اساس قوانین جاری کشور، یعنی تمرکز حقوق و وظائف واحد برای همه شهروندان، یعنی تنظیم روابط و مناسبات از یکسو میان شهروندان، و از سوی دیگر میان شهروندان و ارگانهای حکومت. بگونه ای که هم منافع کل جامعه و سلامت و شکوفائی آن آسیب نبیند و هم رشد و شکوفائی فرد وتساوی حقوقی آنها در برابر قانون تضمین شود.

انحصار اعمال قهر بلاواسطه در دست حکومت یکی از پایه ها و ضرورتهای سازماندهیِ جامعه مدرن و پیشرفته است. در یک جامعه باز، تنها ارگانهایِ حکومت اجازه اعمال قهر دارند، آنهم با مجوز قانونی. گروههای فشار، تحت هرنام و یا انگیزه ای ممنوع است. «امت همیشه در صحنه»، «حزب الله»، «توده های» مردم و...، یا صدور فتوای قتل تحت بهانه در«خطر بودن امر مقدس» یا توهین به مقدسات یا امربه معروف و نهی از منکر و... قانونا ممنوع است و هیچ شهروندی نه تنها حق سلب آزادی از دیگران را ندارد، بل حکومت موظف است از پایمال شدن حقوق شهروندانش در برابر افراد خودسر دفاع کند و کسانی را که قانون را(به هردلیل و بهانه مقدس یا نا مقدس) زیر پا می گذارند، تحت پیگرد قانونی قرار دهد. انحصاراعمال قهر در دست حکومت، یعنی هیچ فرد و هیچ گروه یا ارگانی حق قانونگزاری، قضاوت یا سلب آزادی دیگران، یا اعمال قهر و خشونت نسبت به آنها، را ندارد، مگر به حکم قانون و از راه نهادهای مسئول قانونی .

اگر قرار براین شود عده ای خارج از حوزه حکومت، بنا بر صلاحدید و قضاوت خود، بنابرمعیارهای «مقدس» خویش، اعمال قهر کنند، در آن حالت انسان به دوران«طبیعی» خود، به دوران جنگ همه با همه برخواهد گشت و برنده، الزاما، فقها و مجتهدانی که اکنون فرمان قتل صادر می کنند، نخواهند بود. زیرا«امر مقدس» و متعصب فراوان است و قلدر بسیار. «رفیق» استالین همه جا آماده «تصویه» کسانی بود که سد راه دست یازیدن او به «مقدسات»اش بودند. نگاه کنید به تصویه حسابهای خونین ادیان ومذاهب در طول تاریخ، یا قتل عام های وحشتناکی که درهمین سده بیست انجام گرفتند.

ب- اعلامیه جهانی حقوق بشر(ا.ج.ح.ب.)

ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید:

«تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به هم با روح برادری رفتار نمایند».

به دیگر سخن، حیثیت و نیز حقوق فلان«ایت الله» با آن «مرتد»(فرضی یا واقعی) یکی است و او(بنا بر حقوق بشر) نه مجاز است از حقوقی ویژه بهره مند باشد و نه حیثیتی ویژه دارد که گویا «مرتد» از آن بی بهره است. بعلاوه، بنا برحقوق بشر، هردو دارای عقل و وجدانند. آنها دو انسانی(شهروندی) هستند با حیثیت و حقوقی یکسان در برابر قانون که هریک باید به کار خود مشغول باشد، بدون آنکه وارد حوزه حقوق دیگری شود. اگر توهین یا حتک حرمتی انجام گرفته است، راه شکایت قضایی بازاست، و قانون و قاضی بی طرف، براساس قوانین موجود، رسیدگی خواهند کرد.

در جامعه باز«مقدسات» تنها درانحصار گروهی ویژه نیست، بل هر کس یا گروه مقدسات خود را دارد. اهل سنت ایران اصولا مذهب شیعه را نمی پذیرد، یعنی آنچه برای عده ای «مقدسات» است، برای دیگری جعل قران و احادیث است. یکی برایش «بهاالله» عزیز و مقدس است، دیگری امام پنجم، و آن یکی امام هفتم، و فلان آیت الله امام دوازدهم. یکی یهودی است، دیگری مسیحی و سومی کاو پرست. یکی دین دارد، دیگری بی دین، اما با اعتقاد به پروردگار سازنده جهان، و آن سومی اصولا نه دیندار است و نه اعتقادی به خدا دارد. به همین دلیل ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید که عقل و وجدان در اختیار هیچ گروه ویژه ای نیست و همه از آن بهره مندند تا نسبت به اعتقادات انسان، که محصول فرهنگ است، بی طرف بماند و به همه توصیه می کند باهم با روح برادری رفتار نمایند. به دیگر سخن: موسی به دین خویش وعیسی به دین خویش(ارزشها)، اما با حقوقی یکسان در برابر قانون.

بسیار قابل توجه و مایه تاسف است، کسانیکه بانگ برداشته اند که گویا به آنها و مقدسات اشان«توهین» می شود، بیش از همه به دیگران و مقدسات آنها تنها تاخته اند وهنوز نیز می تازند وهیچ مرز اخلاقی یا حقوقی را رعایت نمی کنند، بل با همین توضیحات و توجیهات ایمانی- «عقلانی»، جان هزاران تن را گرفته اند. نگاه کنید که اینان چگونه بر تمام مقدسات اهل سنت( ۹۰% مسلمانان جهان و ده تا پانزده میلیون اهل سنت ایران)می تازند و آنها را قانونا از حقوقی اساسی و مدنی اشان(درایران) محروم کرده اند.

 نگاه کنید که چگونه به مقدسات بهائیان، که شاخه ای از دین اسلام، مذهب شییعه دوازده امامی است، تاخته اند وهمچنان می تازند و چگونه بهائیان ایران ار حقوق اساسی و مدنی خویش محروم شده اند. نگاه کنید که چگونه هزاران شهروند ایران، در قتل عام زندانیان سیاسی، قربانی تعصبات خشک دینی- مذهبی(مقدسات) آنها شدند و چگونه این «مقدسات»، با فتوای این و آن، و توجیهات ایمانی- اعتقادی، منتهی تجاوز به دهها دختر نو جوان در زندانهای جمهوری اسلامی شدند تا به خیال خویش راه«بهشت» را برآنها ببندند. اما چه کسی است که امروز نداند درپشت پرده این «تقدس» پرستی، حفظ قدرت اجتماعی- سیاسی از راه قتل دگر اندیش پنهان است تا کسی جرات نکند در برابر آنها بیایستد.

در یک جامعه باز و دمکراتیک، برای صدور حکم قتل «مرتد»، از سوی هرمقام و مرجعی که باشد، هم صادر کننده فتوا، وهم مومن مجری، هردو مجرم اند و تحویل مقامات قضایی خواهند شد. یکی به دلیل فراخوانی و تحریک به کشتن یک انسان، و دیگری به جرم قتل عمد، و جای هردو، بنابر قانون، زندان است.

ماده سوم ا.ج.ح.ب. می گوید:«هرکس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.». توجه کنید که ا. ج. ح. ب. همواره از«هرکس» سخن می گوید و نه شخصی ویژه، به دلیل نژاد، جنسیت، زبان، دین و مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر، و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هرموقعیت دیگر، ازجمله موقعیت مومنان شیعه یا فقها و مجتهدان. نمی توان هم مدعی پذیرش حقوق بشر شد وهم مدافع حقوق ویژه مومنان و حقوق ویژه تر روحانیان.

ماده هژده ا.ج.ح.ب. می گوید:« هرکس(توجه نمائید، می گوید"هرکس" و نه کسی ویژه)حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هرکس می تواند از این حقوق، منفردا یا مجتمعا، بطور خصوصی یا بطور عمومی، برخوردار باشد.».

به دیگر سخن، نمی توان از یکسو مدعی پذیرش ا.ج.خ.ب شد که در آن از حقوق بشر سخن گفته می شود، و از سوی دیگر انسان را به دو مقوله مومنان(شیعیان دوازده امامی مکتب اصولی، یعنی خوبان با حقوقی ویژه) و «کافران»( یا با کاربرد جدید "نامسلمانان") تقسیم کرد. «اظهار عقیده» حق هرکس است واگر توهینی برکسی(خواسته یا ناخواسته) روا شده است، راه شکایت قانونی باز است تا شاکی(احتمالا) به حق خود دست یابد، و نه اینکه فرمان قتل صادر شود وعده ای نادان و متعصب دست به عمل بزنند، و عده ای گویا«روشنفکر»، آشکار و پنهان، مستقیم وغیرمستقیم، در پی توضیح یا توجیه آن برآیند و یکی به نعل بکوبند و یکی به میخ. و از کجا معلوم که حتما «حق» با مدعی باشد؟

مقدسات متفاوتند ومومنان تنها کسانی نیستند که دارای امر«مقدس»اند. درجامعه مدرن و باز هزاران امر«مقدس» وجود دارد وشهروندان(اخلاقا) موظفند با یکدیگر با روح برادری زندگی کنند و بپذیرند«موسی به دین خویش، عیسی به دین خویش».

در ماده نوزدهم ا.ج.ح.ب آمده است:« هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و...». اگر قرار باشد کسی سخنی(به درستی یا نادرستی) بیان دارد و آنگاه برخورد بلرزد که حکم قتلش صادر خواهد شد، در آنصورت چه کسی جرات بیان خواهد داشت و چگونه اصولا می توان به بحث خلاق برای کشف«حقیقت» نشست و بحث علمی(حتا نادرست)کرد؟ برای ساختن جامعه باز حقوق انسان مطرح است و نه حقوق و تصورات مومنان، و انسان، الزاما، مومن با تصورات شیعه دوازده امامی نیست. جامعه باز خیابان یکسویه مومنان نیست، شهروند دارد، شهروندانی با حقوق مساوی در برابر قانون، و«حقیقت» اش هزار تکه است، و هیچکس، مگر حکومت مجاز به اعمال قهر، و آنهم با استناد به قانون و با حکم قاضی نیست. و «قهر» الزاما ، قهر فیزیکی نیست، جریمه نقدی به دلیل «توهین»، بخشی از اعمال قهر قانونی- قضایی(حکومت) برعلیه کسی است که«... در یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع او تامین شده باشد...» جرمش قانونا محرز شود(ماده یازدهم).

آنکس که همواره سخن از حقوق ویژه «مومنان» و صرفا ارزشها و مقدسات آنها می کند و نمی بیند که آنها تنها بخشی از جامعه بشری هستند، «نژادپرستی»(تبعیض گرایی) است که دین و مذهب خویش را به جای نژاد«سفید» یا «آریایی» نشانده است و با حفظ اصل تبعیض، معیار سنجش را تصورات و توهمات مومنان قرار داده است. درست یا نادرست بودن یک اصل، اصولا و الزاما، ربطی به خواست و تصورات توده مردم یا توده مومنان ندارد. مومنان یا توده مردم هم به دنبال فاشیسم رفتند، هم به دنبال نازیسسم، هم به دنبال «رفیق» استالین یا پول پوت، یا امام خمینی و ملا عمرطالبان و...، و اینها همگی با «قلبی پاک» و اعتقادات و ایمانی خلل ناپذیر، فاجعه آفریدند، نگاه کنید به تاریخ نه چندان دور سده بیست.

کسانیکه خود را در پشت خواستها وتمایلات واپسگرایانه، با توجیه مقدسات مومنان یا خواست توده مردم پنهان می کنند، در واقعیت امر از خود و اندیشه های مرتجعانه خویش سخن می گویند. سیاست و سازماندهی جامعه حوزه خرد است و نه ایمان و مقدسات کور یا «حقیقت» های ازلی و ابدی، خردی که باید در حوزه ا.ج.خ.ب. بماند تا از کژروی های احتمالی پیشگیری شود.

پیروان دمکراسی و حقوق بشر باید پیامدهای جامعه باز را بپذیرند و خود را از قید و بندها و مقولات پیشامدرن جدا سازند. در جامعه باز «مرتد» می تواند فقط یک نظر شخصی باشد، همین و بس. زیرا شرف و حیثیت «مرتد» ، و جان و جسمش، مانند شرف و حیثیت، و جان جسم فلان فقیه یا مجتهد محترم و خدشه ناپذیر است، دو انسان با دو تصور یا توهم.

تماس با نویسنده: dastmalchip@gmail.com



iran#

لطفا اينجا را کليک کنيد

یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۱

نی کسایی خاموش شد


نی کسایی خاموش شد



سلام شاهکار استاد حسن کسایی در دستگاه چهارگاه
http://www.youtube.com/watch?v=rhTRYweQmkg

ويديوهای ايرانسکوپ
http://www.youtube.com/ghandch


جدیدآنلاین: نی کسایی خاموش شد

http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Hassan_kasaie_photo_exhibition_test/has_high.html

متن
http://www.jadidonline.com/story/14062012/frnk/hassan_kasaie_photo_exhibition

جدیدآنلاین: استاد حسن کسایی، نی‌نواز برجسته ایران در ۸۴ سالگی درگذشت. حسن کسایی از بزرگان موسیقی سنتی و پیشگامان هنر نی‌نوازی بود. او در سوم مهرماه ۱۳۰۷ به دنیا آمد و روز پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۱ در اصفهان درگذشت. اینک گزارش مصوری را که چندی پیش در باره او عرضه کردیم بازنشر می کنیم.

صدیقه محمودی
حکایت زندگی استاد حسن کسایی نیز حکایت دیگری از عشق است؛ عشق به ساز و هیچ‌سازی برای او همچو نی نمی‌شود. شاید برای همین باشد که نام حسن کسایی با نی عجین و یکی شده است و همه او را با صدای نی محزونش می‌شناسند. بی‌آنکه بخواهی یاد شعر مولانا را در دل زنده می‌کند که بشنو از نی چون حکایت می‌کند.
هنر آموخته نزد مهدی نوایی و ابوالحسن صبا است. شیوه نی‌نوازی‌اش جایگاه نی را در موسیقی سنتی ایران تغییر داد و او را چنان محبوب دلها کرد که نوای نی‌اش در نمایشگاه به همراه عکس‌های گذشته و امروزش اشک دوستان و عزیزانش را جاری کرد.
او علاقه بسیاری به موسیقی فولکلور داشت و به صورت بسیارعلمی به موسیقی نگاه می‌کرد؛ چنانچه در گفت‌وگو با رادیو فرهنگ در چند سال پیش گفته بود هنرمند موسیقی باید به علم موسیقی محیط باشد. شاید موسیقی امروز تغییر کرده باشد. باید رو به جلو رفت.خانه پدریش محل دیدار هنرمندان اصفهانی بود. در همان روزها که هنوز چهار- پنج ساله بود شاید همین هنرمندان صدایش را کشف کردند و از همان وقت‌ها به موسیقی راه یافت. به کلاس‌های موسیقی تاج اصفهانی رفت و کمی بعد از محفل استادان دیگر موسیقی مثل ادیب خوانساری، علی اکبرخان نوروزی، غلامرضا خان سارنج و سید حسین طاهرزاده بهره گرفت. پس از آن که کسایی به تهران رفت در اولین دیدارش با استاد مسلم موسیقی ابولحسن صبا توانایی خود را با خواندن آواز ابوعطا به نمایش گذاشت درحالیکه صبا و حسین تهرانی او را با ویلون همراهی می‌کردند.
فروغ بهمن‌پورعکاس، روزنامه نگار و برپاکننده نمایشگاه عکس‌های حسن کسایی و گنجینه دار عکس‌های بسیاری از هنرمندان عرصه موسیقی سنتی ایران در خصوص استاد حسن کسایی می‌گوید: کسایی نی را به عنوان ساز تخصصی برگزید و با تکیه بر استعداد ذاتی و پشتکارش ادبیات دیگری را برای ساز نی پیریزی کرد. ساعت‌ها تکنوازی نی در رادیو ایران، و دو نوازی با جلیل شهناز و دیگر بزرگانی چون حسین تهرانی، مرتضی محجوبی، پرویز یاحقی و ... و همنوایی با تاج اصفهانی ، ادیب خوانساری، حسین قوامی، عبدالوهاب شهیدی و غیره گواه بر این مدعاست. به اعتقاد بهمن‌پور، "کسایی هنرمندی است که جوهره معرفت شناسی هنرمندان قدیم ایرانی را نه تنها در موسیقی بلکه در تمام سلول‌های حیات شبانهروزش جاری کرده است. هیچ هنرمند هم‌عصر او نتوانست به اندازه او نظر و تحسین نخبه‌ها و توده‌های مختلف جامعه را برانگیزد".
پرویز یاحقی که خود نامی بزرگ در موسیقی معاصر ایران است زمانی گفته بود که کسایی دارای لحن ویژه، تکنیک ممتاز و سلیقه خاص هنری است زیرا او نماینده تنها گرایش نی‌نوازی در قرن اخیر نبوده است و همزمان با او نوازندگان دیگری هم بودند وهستند ولی هیچ کدام مثل او نتوانستند ارزش‌های متفاوتی را در این ساز کشف کنند. او هنرمندی فرهنگساز و مولف است.
پرویز یاحقی می‌افزاید: "استاد صبا بهتر از هر کس دیگری ارزش‌های هنر کسایی را می‌دانست. همسر صبا بارها بر تاثیر ساز کسایی بر استاد صبا تاکید داشته است: "هر وقت صبا صدای ساز این نوجوان اصفهانی را از رادیو می‌شنید سرش را به جعبه رادیو تکیه می‌داد و به‌آرامی اشک می‌ریخت...." به همین دلیل استاد صبا وقتی به کسایی ِ نوجوان برخورد، برای رشد او از سرمایه‌های هنری خود هزینه کرد.
حسن کسایی سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشتههای نی، سهتار و آواز بوده است. اگرچه بیشتر آثار او بداههنوازی است تا موسیقی پیش‌ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربیها و حتا آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگیهای اوست. او سال‌های میانه دهه ۵۰ در اعتراض به وضعیت موسیقی از صحنه کنار کشید و سال‌ها تنهایی را برگزید و بجز معدودی از هنرمندان خاص و علاقمندان به هنر موسیقی ناب معاشرت دیگری نداشت.
بهمنپور در خصوص وضعیت استاد می‌گوید: "او بسیار بیمار است اما بیماری و خانه‌نشینی استاد باعث نمی‌شود که بداهه‌نوازی و تکنیک‌های اصیل نی‌نوازی خشک شود. حضور انبوهی از آثار منتشرنشده که در گوشه خانه‌اش جاخوش کرده‌اند این تصور را از بین می‌برد".
در اوج بیماری این استاد برجسته موسیقی، در این روزها به همت فروغ بهمن‌پور خاطرات بیش ازهشت دهه حضور او در عرصه موسیقی در قاب عکس‌های آویخته در نگارخانه لاله تهران زنده شده است. در گزارش تصویری این صفحه فروغ بهمن‌پور درباره استاد حسن کسایی و نمایشگاه عکس‌های او می‌گوید.


iran#

خبر فوری در مورد بازداشت فعالین کارگری

ايميل فورورد شده

خبر فوری در مورد بازداشت فعالین کارگری

شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۴۴ | |

دیروز جمعه 26 خرداد ماه ساعت 12 ظهر، حدود 60 نفر از اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری و تعدادی از فعالین کارگری در شهر کرج توسط مامورین اداره اطلاعات بازداشت شدند.

بنا بر آخرین اخبار، میترا همایونی، وفا قادری، ریحانه انصاری، خالد حسینی، محمود صالحی، سعید مقدم، سیروس فتحی، غالب حسینی، محمد عبدی‌پور، جلال حسینی، علیرضا عسگری، مسعود سلیم‌پور، عباس اندریانی، صدیق امجدی، فتاح سلیمانی، مازیار مهرپور، محمد مولانایی، واحد سیده، جلیل شریفیان، صدیق خسروی، یوسف آب‌خراباد، فرامرز فطرت‌نژاد، جلیل محمدی، نظام صادقی، افشین ندیمی، حسین پیلوتی، رحمان ابراهیم‌زاده، عباس هاشم‌پور ، فردین میرکی، سعید مرزبان، شیرکو حسینی، جواد معصومی، جمیل راست‌خدیو، ریبوار عبداللهی، ابراهیم مصطفایی، علی آزادی و فرامرز احمدی در میان بازداشت شدگان هستند. (در صورت دریافت اسامی دیگر دستگیر شدگان، به لیست اضافه خواهد شد.)

Urgent news about the arrests of labor activists in Iran


بنا بر اخبار رسیده، بازداشت شدگان به اداره اطلاعات کرج مستقر در زندان رجایی شهر منتقل شده و تاکنون از وضعیت آن‌ها خبری در دست نیست.

ما اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری، ضمن محکوم کردن بازداشت اعضای کمیته هماهنگی و دیگر فعالین کارگری، خواستار آزادی فوری آنان بوده و از تمامی مدافعین کارگری انتظار داریم به این بازداشت‌ها اعتراض کنند.

خبرهای تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد.

کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشكل‌های کارگری

27 خرداد 1391




iran#

شنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۱

لطفا روی لينک زير کليک کنيد

لطفا روی لينک زير کليک کنيأ

لطفا روی لينک زير کليک کنيد

آنگ سان سوچی با ۲۱ سال تاخیر نوبل صلح را دریافت کرد

آنگ سان سوچی با ۲۱ سال تاخیر نوبل صلح را دریافت کرد
http://ir.voanews.com/content/aung-san-suu-kyi-nobel-peace-/1211910.html


 ۱۳۹۱/۳/۲۷

آنگ سان سوچی رهبر اپوزیسیون میانمار (برمه) بالاخره پس از ۲۱ سال جایزه نوبل صلح را که در سال ۱۹۹۱ برنده شده بود، در اسلو دریافت کرد. او دست کم ۱۵ سال از این مدت را در حبس خانگی به سر برد. خانم سوچی در مراسم دریافت جایزه نوبل که روز شنبه در اسلو برگزار شد گفت تا رسیدن به دمکراسی کامل در کشورش، هنوز راه درازی باقی است.
 

خانم سوچی درنطقی که هنگام دریافت جایزه ایراد کرد گفت: «صلح کامل در جهان ما هدفی غیرقابل دسترس است». خانم سوچی، در اولین سفر به اروپا در تقریبا ۲۵ سال توانست جایزه صلح نوبل را که در سال ۱۹۹۱ برنده آن شده بود، دریافت کند. در آن زمان او در برمه در حبس خانگی بود و شوهر و پسرانش از طرف او جایزه را دریافت کردند.


خانم سوچی در سخنان خود خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی شد. او گفت بازداشت خانگی او را از جهان خارج منزوی ساخته بود، اما جایزه نوبل به وی کمک کرد تا دوباره با جامعه بین المللی ارتباط برقرار کند. هرچند روند اصلاحات سیاسی در برمه آغاز شده اما به گفته رهبر اپوزیسیون این کشور، هنوز در کشورش زندانی سیاسی وجود دارد و خواستار آزادی آنان شد.


آنگ سان سوچی گفت: «حتی وجود یک زندانی عقیدتی هم زیاد است.»


برنده جایزه صلح نوبل گفت نبرد طولانی برای دمکراسی و آزادی، مهربانی را به او آموخت و افزود «هرکجا رنج و ناراحتی انسان‌ها نادیده گرفته شود، بذر مناقشه کاشته خواهد شد زیرا رنج، کرامت انسانی افراد را کاهش می دهد و آنها را به خشم می آورد.»


او در ادامه سفر ۱۷ روزه به اروپا، در پارلمان بریتانیا سخن خواهد گفت ، از فرانسه دیدن خواهد کرد و در مراسمی در دوبلین جایزه حقوق بشر عفو بین الملل را از بونو، ستاره موسیقی راک، دریافت خواهد کرد.
 

سو چی، فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد بریتانیا و دختر ژنرال آنگ سان، قهرمان مستقل میانمار است که ترور شد. او در ماه آوریل با موفقیت در انتخابات به پارلمان کشورش راه یافت. او در سخنرانی روز شنبه‌اش این پیروزی را مدیون حمایت کشور کوچک نروژ دانست.
 

آنگ سان سوچی، در سال ۱۹۹۰ زمانی که فعالی ناشناس در کشورش بود، مورد توجه یک امدادگر نروژی قرار گرفت که در جنوب شرقی آسیا کار می کرد.


جایزه نوبل به دلیل فعالیت‌های صلح آمیز خانم سوچی علیه حاکمیت نظامی میانمار به وی اهدا شد و او را در کانون توجه بین المللی قرار داد.


خانم سوچی در نطق اخیرش از خشونت‌های فرقه‌ای میان بوداییان راخین و مسلمانانی یاد کرد که در میانمار حق شهروندی به آنان داده نمی شود.





iran#

جمعه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۱

رییس جمهوری برزیل دیدار با احمدی نژاد را لغو کرد

رییس جمهوری برزیل دیدار با احمدی نژاد را لغو کرد





iran#

حسن روحانی رييس جمهوری ايران اعلام شد

حسن روحانی رييس جمهوری ايران اعلام شد




iran#
iranscope#

قندچی-تورينگ و هوش مصنوعي

توضيح: اين مقاله در سال 2006 نوشته شده است و اين تجديد چاپ بمناسبت يکصدمين سال تولد آلن تورينگ است.

تورينگ و هوش مصنوعي
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/439-Turing.htm

نسخه انگليسی مقاله
http://www.ghandchi.com/439-TuringEng.htm

"...به عقيده من در پايان اين قرن استفاده از کلمات و نقطه نظر عمومی تحصيل کردگان آنقدر تغيير خواهد کرد که انسان براحتی قادر خواهد بود که از انديشيدن ماشين ها صحبت کند بدون آنکه انتظار داشته باشد حرفش تناقض گوئی تلقی شود [آلن تورينک، ماشين آلات کامپيوتری و هوش، بخش 6  http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Turing/CMI.htm ] ."

مقاله "ماشين آلات کامپيوتری و هوش" را آلن تورينگ در سال 1950 برشته تحرير درآورد. نوشتار مزبور بر اولين کوششهای برای توليد هوش مصنوعی تأثير بسيار زيادی گذاشت، و اکثر محققين هوش مصنوعی و منقدين آن اين نوشته  را نقطه شروع علم هوش مصنوعی تلقی ميکنند.  "ماشين تورينگ" که آلن تورينک در سال 1936 طرح کرده بود مداوماً دهها سال موضوع بحث در ميان دانشمندان و رياضی دانان بود، با وجود آنکه هيچ ادعائی نداشت جز آنکه يک طرح عمومی برای تئوری محاسبه ارائه کرده بود.

در مقايسه، نوشتار 1950 آلن تورينگ ديدگاهی کاملاً متفاوت از خود ماشين ارائه داد.  اين نوشتار فلاسفه را مورد خطاب قرار ميداد و نه رياضی دانان ، و ادعا ميکرد که کامپيوتر های *ديجيتال* ممکن است که به عنوان ماشين های هوشمند در نظر گرفته شوند.  اين برخورد تورينگ کاملاً تازه بود، چه از نظر فلسفی و چه از نظر تکنيکي، و آغازگر منازعه ای شد که تا به امروز ادامه دارد.  در اينجا بود که او يک بازی وانمود سازی را بعنوان آزمايش پيشنهاد کرد، آنچه که تا به امروز بعنوان "آزمايش تورينگ http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Turing/CMI.htm" برای ارزيابی فکر کردن در ماشين ها، بکار برده ميشود.

تورينگ برای رسيدن به امکان هوش کامپيوتری فقط پتانسيل کامپيوترهای ديجيتال پيشرفته زمان خودش را پيش فرض نظراتش قرار داده است، و اين ويژگی خاص و جسورانه ادعای وی است که آنرا از پيش بينی های داستان های تخيلی آينده نگرانه زمان خود جدا ميکند، و به اينصورت تورينگ راه را برای کوششهای علمی بعدی در عرصه دانش هوش کامپيوتری باز کرد.  نکات برجسته برخورد تورينگ امروز بيشتر برای ما قابل فهم هستند، تا در زمان خود وي، در نيم قرن پيش، دورانی که وی "آزمايش تورينگ" را معرفی کرد.  وي:

تأکيد کرد که آنچه منظور وی است بر مبنای يک تصوير خوشبينانه کامپيوتر های آينده بنا نشده بلکه بر آنچه کامپيوترهای واقعی  زمان وی قابل به انجام بودند، استوار است، و مينويسد "ما فقط کامپيوترهای ديجيتال را اجازه ميدهيم که در بازی ما شرکت کنند [آلن تورينگ، همانجا، بخش 3] ."

اينکه حاضر بود تخمين را بجای حقايق کاملاً اثبات شده بپذيرد تا که رشته جديد هوش مصنوعی را آغاز کند.  او مينويسد "ديدگاه عاميانه که دانشمندان بطور انعطاف ناپذيری از حقايق کاملاً ثابت شده به حقايق ثابت شده حرکت ميکنند، و هرگز تحت تأثير تخمين های اصلاح شده قرار نميگيرند، کاملاً غلط است.  تخمين ها از اهميت مهمی برخوردارند چرا که راه های مفيد تحقيقات را پيش رو ميگذارد [همانجا، بخش 6] ."

مفهوم تکاملی توسعه کامپيوتری را معرفی کرد و تأکيد بر عنصر راندوم (بختی) در کامپيوترهای ديجيتال را برای تأييد احتمال هوش مصنوعی مورد بحث خود بکار بست. وی مينويسد "يک متغير جالب در ايده کامپيوتر ديجيتال، کامپيوتر ديجيتالی است که با عنصر راندوم باشد ...برخی اوقات از اين ماشين بعنوان اينکه اراده آزاد دارد ياد ميشود،" و سپس وی يک پرانتز باز ميکند و مينويسد "گرچه من خودم اين اصطلاح را استفاده نميکنم [همانجا، بخش 4]."

کامپيوترهای با ظرفيت بی نهايت را بعنوان يک امکان تئوريک طرح ميکند.  وی مينويسد، "هيچ مشکل تئوريک در ايده کامپيوتری با ظرفيت ذخيره بی نهايت وجود ندارد [همانجا، بخش 4]."

ماشين های خود-برنامه ريز را پيش بينی ميکند.   وی مينويسد، "اين [ماشين] ممکن است برای ساختن برنامه های خود بکار رود و يا پيش بينی تأثير آلترناتيوها را در ساختار خود در نظر گيرد ...اين امکانات در آينده نزديک است و نه رؤياهای اتوپی وار [همانجا، بخش 5-6]."

دو راه مهم تحقيقات عملی هوش مصنوعی را تشخيص داد-يکی شبيه سازی تفکر انتزاعی abstract و ديگری بازسازی ارگان های حسی و زبان طبيعی [همانجا، بخش 7-6].

با وجود تازگی ايده های بالا و پاسخ های روشن تورينگ که استدلال های مخالف احتمالی را رد ميکند [همانجا، بخش های  1-6 و 9-6] ، وی چهار پيش فرض فلسفی که در برخوردش به اين موضوع مستتر است را تصريح نکرده است.  اين پيش فرض ها عبارتند از:

مجاز بودن جدا کردن فعاليت فکری از بدن و کماکان آن را بعنوان تفکر نگريستن.  وی مينويسد "مسأله جديد اين رجحان را دارد که خط فاصل روشنی بين ظرفيت های فيزيکی و فکری بشر ترسيم ميکند [همانجا، بخش 2]."

مجاز بودن اينکه فکر بشر را بصورت فرماليسم های منطقی بيان کنيم.  وی مينويسد، "متد سؤال و جواب بنظر ميرسد که برای معرفی هر کدام از عرصه های کوشش بشر مناسب باشد [همانجا، بخش 2]."

مجاز بودن بيان واقعيت بصورت عبارات اطلاعات مجزا.  در واقع من فکر نميکنم که وی هيچ جا اشاره ای به اين پيش فرض خود که در همه کارش مستتر است، داشته باشد.

مجاز بودن انتقال فکر از طريق وسائل ارتباطات.  وی مينويسد، "ترتيب ايده آل آن است که يک دستگاه چاپ اتوماتيک برای برقراری ارتباط دو اطاق داشته باشيم [همانجا، بخش 1]." ( منظور دو اطاقی است که در آزمايش تورينگ در يکی انسان واقعی ارتباط برقرار ميکند و در ديگری هوش مصنوعی و آن هوش مصنوعی در آزمايش موفق ميشود که در اين آزمايش از انسان قابل تميز نباشد).

بنظر من پيش فرض های بالا برای آنکه ما بتوانيم دانش را فرا گيريم، بطور کلی لازم ، و مشخصاً هم برای ساختن هوشمندی لازم هستند.  بنابراين فکر ميکنم اين پيش فرض ها ميتوانند بصورت روشن و صريح اعلام شوند و من در اينکه تورينگ  اين پيش فرض ها را بطور ضمنی پذيرفته است مشکلی نميبينم.  نياز به اثبات ضد آن به عهده منقدين هوش مصنوعی است چرا که بحث مختص هوش مصنوعی نيست و به امکان هرگونه دانش مربوط ميشود و آنان بايستی نشان دهند پيش فرض فلسفی مخالف يا متفاوت از اين ها ميتواند بيشتر راه گشای توسعه علم باشد.

***

دو پيش فرض زير ابعاد بحث تورينگ را محدود کردند و باعث توسعه يک جانبه هوش مصنوعی در اولين سالهای رشد آن شدند.در نتيجه بنظر من دفاع امروزی از هوش مصنوعی بايستی اين پيش فرض های محدود کننده را به کنار گذارد:

تورينگ *هوش* را با *هوش بشر* يکی ميگرفت بجای آنکه معيار تازه ای (مثلاً معياری بر مبنای رياضيات) برای تعيين هوش و درجات هوش ارائه کند. او تصور ميکرد به اينگونه ادعای خود را برای حالت قوی تری ثابت ميکند، و نه آنکه با اين پيش فرض خود را محدود ميکند.  وی مينويسد، "اين بازی ممکن است به اين خاطر مورد نقد قرار گيرد که احتمالات خيلی زياد بر ضد ماشين در نظر گرفته شده است ..آيا ماشين نميتواند چيزی خيلی متفاوت از انسان با خود حمل کنند؟  اين اعتراض خيلی قوی است، اما حداقل ما ميتوانيم بگوئيم اگر يک ماشين بتواند ساخته شود که بازی تقليد را با موفقيت انجام دهد، ما نيازی به اينکه از اين مخالفت نگران شويم نداريم [همانجا، بخش 1]."  اما اگر اينگونه نتوانيم ماشينی بسازيم، اين بازی که بخاطر خصلتش هوش را با هوش انسان برابر ميگيرد ميبايست که تغيير کند يا آنکه بمثابه آزمايش هوش بکار گرفته نشود.

تورينگ، ماشين را *برابر* مدل مکانيکی ماشين (discrete state machines) فرض ميکند بجای آنکه مدل های عاليتری از ماشين ايده آل را بمثابه امکان تئوريک طرح کند (مثلاً مدل بيولوژيک). وی مينويسد، "..تعديل اين کامپيوتر [کامپيوتر ديجيتال] که ظرفيت کافی داشته باشد، و افزايش دادن سرعت آن بقدر کافي، و فراهم کردن برنامه مناسب برای آن ..[بايستی که ما را به کامپيوتر ايده آل برساند] [همانجا، بخش 5]."

البته بايستی بگويم که پاسخ های تورينگ به استدلال های مخالف آنقدر همه جانبه است که حتی امروز هم از آن جواب ها ميتوان برای پاسخگوئی به مخالفين امروزی هوش مصنوعی استفاده کرد.  فقط من فکر ميکنم سه تا از مخالفت ها باندازه کافی بوسيله تورينگ رد نشده بودند، که من بحث های آلترناتيو زير را ارائه ميکنم:

مخالفت رياضی (يعنی مخالفت #3)
مخالفت بر مبنای حس اگاهی (يعنی مخالفت #4)
مخالفت بانو لاوليس Lady Lovelace (يعنی مخالفت #6)

اولی مسأله ارجاع به خود self-reference است.  در صفحه 20 رساله ذکر شده تورينگ مثالی از حل کردن معادلات رياضی بوسيله کامپيوتر ميزند و از آن بعنوان گواهی از توان کامپيوتر برای چيرگی بر اين ناتوانی ميخواهد استفاده کند.  بنظر اين جانب در پرتو تئوری گودل Godel's theorem روشن نيست تا چه حد اين خوشبينی وی درست باشد.  معهذا هوش بشر نيز همين مشکل را دارد (اگر که ارجاع بخود بمعنی وسيع کلمه در نظر گرفته شود).  شايد همين واقعيت دليل اين امر است که ما نميتوانيم ادعا کنيم پاسخ نهائی را به سؤال اينکه عملکرد فکر ما در کليت خود چيست، ارائه کنيم.  بنابراين شايد در اين ناتوانی انسان ها و ماشين ها اشتراک دارند.

دومی نيز مشابه اولی است. يعنی انسان ها هنوز راهی پيدا نکرده اند که بتوانند کاملاً احساسات و هيجانات خود را از طريق زبان و نوشتن و حتی حرکات بدن به هم منتقل کنند. برخی هنرمندان با توان های خارق العاده خود ميتوانند برخی احساسات خود را بسيار بهتر از مردم عادی بيان کنند. معهذا ما نميتوانيم ادعا کنيم که آنها ميتوانند همه احساسات خود را در همه زمان ها منتقل کنند. پس بجای آنکه اثبات کنيم ماشين ها قادرند اين کار را کاملاً انجام دهند، ما بايستی بپرسيم که آيا انسانها ميتوانند آنرا کاملاً انجام دهند. بنابراين اين هم هوش مصنوعی را رد نميکند و اين محدوديت ها نيز در انسان و هوش مصنوعی مشترک هستند.

سومين ايراد در ارتباط با خلاقيت است.  ساختن جملات برعکس تصور کسانی نظير درايفوس Dreyfus آنقدر کار خلاقی نيست. مردم عادی جملات و لغاتی که آموخته شده اند را بکار ميبرند و اين چندان خلاقيتی از آنها نميطلبد. درست است که نوشتن يک شعر خلاقيت ميخواهد، اما چند درصد مردم قادر به سرائيدن شعر هستند. در همه عرصه های فعاليت بشر کارهای خلاق توسط درصد کمی از مردم ارائه ميشوند. اين واقعيت باعث نيست که بقيه مردم احمق تصور شوند، اما اين امر به اين معنی هست که افراد خلاق با هوش تر هستند و برخی از آنها هم نابغه اند. اگر ما به اين مورد ها بصورت استثناء نگاه کنيم، در آنصورت هيچ مشکل منطقی نيست که در ميان ماشين های با هوش مصنوعی هم استثنائاتی بيابيم که خلاق باشند، و حتی در ميان آنها نابغه پيدا کنيم. ما نيازی نداريم که اثبات کنيم همه ماشين های هوش مصنوعی خلاق هستند تا که نشان دهيم هوشمند هستند.


***
اميدوارم خوشبينی آلن تورينگ در ميان محققين هوش مصنوعی ادامه يابد.  توسعه اين عرصه دانش بشر مطمئناً گام مهمی در تکامل بشريت است.  به عبارت ديگر آنگونه که در رساله "ابزار هوشمند: شالوده تمدنی نوين" [http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm] بحث کردم، هوش مصنوعی ميتواند اثر عظيمی بيش از همه تغييرات گذشته تاريخ بر آينده بشريت بگذارد  و من آنرا همانگونه که در جای ديگری بحث کرده ام در رابطه تنگاتنگ با دانش نانوتکنولوژی [http://www.ghandchi.com/306-Nano.htm]  ميبينم، همانگونه که ری کورزويل [http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/RayKurzweil.htm] دانشمند پيشرو هوش مصنوعی در سالهای اخير بر اين موضوع تأکيد کرده است.

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
 14 اسفند 1384
March 16, 2006

پنجشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۱

قندچی-ژورناليستها

ژورناليستها
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/697-Journalists.htm


در جامعه قرن بيست و يکم اساساً کادرها و رهبران احزاب می توانند توجه خود را بر امور سازماندهی تشکيلات و آکسيونهای سياسی نظير تظاهراتها متمرکز کنند و بار کارهای نظری، تحليلی و خبری تا درجه زيادی از دوش احزاب برداشته شده است. کار احزاب نيز در جوامعی نظير اروپا و آمريکا بسيار روشن ترسيم شده است. در اين مورد پيشتر بحث های مفصلی شده است (1).

از سوی ديگر نه تنها محتوای کار خبری بلکه حتی نيرويی که برای امور چاپ و توزيع اطلاعيه ها و بيانيه های احزاب در گذشته صرف می شد ديگر حتی در کشورهای غيردموکراتيک هم آنقدر مورد نياز نيست به رغم آنکه کار رسانه ای برای همه نيروهای سياسی نه تنها کم اهميت تر نشده است بلکه مهمتر نيز شده است (2).

آيا در چنين شرايطی ژورناليستها که امروز همه کارهای خبری فعالان سياسی در قرن نوزدهم را نيز انجام می دهند و افشاگری همه جانبه تری از رژيم های سرکوبگر و قوانين آنها و حتی در مورد بی عدالتی های اقتصادی و اجتماعی و سياسی در جوامع دموکراتيک انجام می دهند، فعال سياسی هستند؟ اينکه اين کارها به طور عينی و غيرمغرضانه انجام شود نميتواند نقطه اختلاف دو کار باشد چرا که فعال سياسی درستکار نيز بايد کارش غيرمغرضانه باشد نه آنکه به دليل منافع حزبی دروغ بگويد. درست است اصطلاح فعال سياسی در مواردی به معنی قلب واقعيات در ايران به کار می رود اما در تئوری چنين اختلافی بين ژورناليست واقعی و فعال سياسی نيست. همچنين ممکن است برخی تصور کنند که ژورناليست کار خود را بعنوان شغل انجام می دهد ولی فعال سياسی چنين نيست. بازهم بايد گفت که بسياری از ژورناليستها در دنيای اينترنت بدون هيچ دستمزدی به اصطلاح "شهروند خبرنگار" هستند. و بسياری از وبلاگهای آماتوری از روزنامه های حرفه ای خبر و تحليل بيشتری ارائه می دهند. بنابراين اينگونه تفکيک ها واقعاً در دنيای کنونی رنگ باخته اند.

اصلاً اينکه افراد سياسی نميتوانند روزنامه نگار باشند از اختراعات رژيم های استبدادی است وگرنه يک رژيم دموکراتيک مسأله ای ندارد که کسی عضو حزب معينی باشد. اصلاً قرار است همه مردم در جامعه ای مدرن نظير آمريکا عضو حزب سياسی مورد علاقه شان باشند و هستند و تنها انتظار از ژورناليستها اين است که در کار خود پيرو متعصب (partisan) يک حزب سياسی نباشند. و اتفاقاً وقتی خيلی روشن کسی در آمريکا اعلام می کند که عضو حزب دموکرات يا حزب جمهوريخواه است، بيشتر خوانندگان يا بينندگان و شنوندگان دقت دارند که خبرنگار مورد نظر اغراضی در ارائه خبر اعمال نکند. فقط در دوران مک کارتيسم ژورناليستهای عضو احزاب کمونيست در آمريکا با مسأله روبرو بودند و اتفاقاً همقطارانشان که حتی با ايدئولوژی آنها مخالف بودند از حق همکارانشان برای روزنامه نگاری، حمايت می کردند.

اگر رهبر حزب معينی کانديدا برای گرفتن مقام رياست جمهوری يا پارلمان باشد، مطمئناً نه تنها نميتواند همچنان ژورناليست باقی بماند بلکه هيچ شغل ديگری نيز نميتواند اختيار کند اما فقط عضو حزب بودن مانع از آن نيست که کسی ژورناليست باشد و در آمريکا اکثريت ژورناليستها عضو يکی از دو حزب اصلی کشور هستند و از بيان آنهم ابائی ندارند و اتفاقاً ويليام باکلی روزنامه نگار سرشناس آمريکايی چند سال پيش کانديدای رياست جمهوری شد.

بحث های کاذب در مورد فعاليت سياسی و ژورناليسم که بتازگی در محيط ايرانی خارج راه افتاده است به ضرر خبررسانی است. خبررسانی رسانه های فارسی زبان خارج بيشتر در خدمت داخل کشور است وگرنه ايرانيان خارج از کشور آنقدر رسانه به زبانهای بين المللی در اختيار دارند که وجود يا عدم وجود رسانه های فارسی زبان، تأثير چندانی در رشد آگاهی آنها نخواهد داشت.

متأسفانه برای رسانه های بين المللی نظير سی اِن اِن مقرون به صرفه نيست که سرويسی به زبان فارسی راه اندازی کنند چون آگهی نميتوانند بگيرند و به همين علت رسانه های دولت های آمريکا، بريتانيا، آلمان و فرانسه موظف هستند برای زبانهايی که امکانات خبررسانی چندانی برايشان نيست، امکانات مطبوعاتی فراهم کنند. دوباره عده ای بحث راه انداخته اند که گويا اينها دارند با رسانه های فارسی زبان خارج رقابت کنند. لازم است متذکر شد تا آنجا که ايرانيان خارج منظور نظر است به اندازه کافی به زبانهای بين المللی امکان دستيابی به خبرها را دارند. وليکن برای مردم داخل کشور اين امکانات خبررسانی کشورهای خارجی بسيار مفيد هستند و بهتر است به دليل اختلافات جريانات مختلف با يکديگر دوباره به قول آمريکايی ها به پای خود شليک نکنيم. مردم ايران به زبانی تکلم می کنند که درصد بسيار کوچکی در جهان به آن صحبت می کنند و از بين بردن امکانات رسانه ای کشورهای خارجی به ضرر دستيابی مردم ايران برای کسب خبر است.

درست است که هر کشوری برای منافع خود رسانه راه می اندازد اما اتفاقاً شرکت های خصوصی و رسانه های ديگر نيز برای منافع خود رسانه راه می اندازند و اين امر باعث نمی شود که خواستار عدم وجود رسانه ای شويم. ولی عده ای تحت اين عنوان که اصلاً دولت ها نبايد رسانه داشته باشند اين حرفها را ميزنند. شايد در حالت ايده آل دولت ها نبايد خدمات بهداشتی يا مدرسه و غيره نيز داشته باشند. اما برچيدن مدارس دولتی در آمريکا را همين دوستان هدف خود قرار نداده اند و کارهای مهمتری در مقابل خود می بينند. به همين شکل نبايد مردم ايران را از همين امکانات محدود بين المللی با شعارهای غيرواقعی محروم کرد و باعث دلسردی کار آنهايی شد که در اين راه به مردم ايران بسيار ياری رسانده و ميرسانند. بياييم رقابت های سياسی با يکديگر را به چيزی تبديل نکنيم که به مردم ما بيشتر لطمه وارد کند.

آنچه مهم است فراهم کردن امکانات دستيابی مردم ايران به اخبار از همه منابع است تا نظير مردم کشورهای دموکراتيک خود بتوانند آنچه می خواهند را برگزينند و برای خود بيانديشند. بهتر است اين حق از مردم تحت هيچ عنوانی سلب نشود.


سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و پنجم خرداد 1391
June 14, 2012

پانويس ها:

1. انديشه توده ای
  http://www.ghandchi.com/367-tudehii.htm
2. تغيير رژيم در ايران و ژنرال هاي رسانه اي
http://www.ghandchi.com/466-RegimeChange.htm


-------------------------------------------------------
فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html






iran#

دوشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۱

لطفا روی لينک زير کليک کنيد

قدردانی خانواده رونقی ملکی از حامیان «بابک خرم‌دین»

قدردانی خانواده رونقی ملکی از حامیان «بابک خرم‌دین»
منبع: خودنويس

 

حسین رونقی ملکی که بسیاری او را با نام آنلاین «بابک خرم‌دین» می‌شناسند، با پذیرش خواسته‌هایش از سوی دستگاه قضایی و سپاه، امروز اعتصاب غذای خود را شکست. خانواده رونقی نیز در پیامی که از طریق یکی از نزدیکان حسین برای خودنویس فرستاده شده، از همه کسانی که «و با تمام توان خود در رساندن صدای حسین به گوش همه جهانیان اهتمام ورزیدند» قدردانی کرده‌اند.

یک عضو خانواده رونقی ملکی در تماس با خودنویس گفت: «حسین اعتصابش را امروز ظهر (۲۲ خرداد)شکست و قول داده‌اند تا چند روز عمل جراحی بکنند.»

اعضای خانواده رونقی امیدوارند بعد از عمل نیز امکان استراحت حسین در خارج از محیط زندان فراهم شود تا ناراحتی‌های بعد از عمل در دفعات پیشین تکرار نشود.

این منبع همچنین پیام خانواده رونقی ملکی را در اختیار خودنویس قرار داد. متن این پیام به شرح زیر است:

خانواده رونقی کمال تشکر و مراتب قدردانی خود را از همه فعالان حقوق بشر و همه سازمان‌ها و رسانه‌ها و  نیز همه عزیزانی که در این روزهای سخت همراه و حامی حسین بوده و با تمام توان خود در رساندن صدای حسین به گوش همه جهانیان اهتمام ورزیدند ابراز داشته و از  تک تک عزیزانی  که با ما یکدل شدند و نگذاشتند حسین تنها بماند و حمایتشان مایه استقامت و اصرار وی در رسیدن به خواسته هایش شد، سپاسگزاریم.

ما نیز چون قطره‌ای از دریای بیکران ملت از وجود چنین فرزندانی(فعالان حقوق بشر) که باعث افتخار ایران و ایرانی هستند به خود می بالیم.

 با سپاس

 خانواده حسین رونقی



iran#

جمعه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۱

کيانوش سنجری-وضعيت حسين رونقی ملکی






درباره وضعيت حسين رونقی ملکی




iran#

چهار بچه شير و دو بچه خرس در خيابانهای مشهد

چهار بچه شير و دو بچه خرس در خيابانهای مشهد


iran#

قندچی-تفاوت اثر دخالت ايران در سوريه و عراق

تفاوت اثر دخالت ايران در سوريه و عراق
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/691-IranSyria.htm

اثر دخالت ايران در سوريه نظير دخالت اتحاد شوروی در افغانستان است. اگر حمايت شوروی از انقلابيون ويتنام برای آن کشور اعتبار آورد، دخالت در افغانستان باعث نابودی اتحاد شوروی شد. حمايت ايران از اپوزيسيون ضدصدام در عراق بر اعتبار ايران پس از سقوط صدام حسين افزود در حاليکه حمايت جمهوری اسلامی از رژيم بشار اسد هر روز از اعتبار ايران در خاورميانه می کاهد. هر چه ديرتر رژيم اسد فرو ريزد اين تنفر از حضور نظامی امنيتی ايران در کنار بشار اسد، ضربه مهلک تری بر اعتبار جمهوری اسلامی در خاورميانه، وارد خواهد کرد.

اگر دخالت ايران در عراق به بقاء جمهوری اسلامی کمک کرد، دخالت ايران در سوريه می تواند به قيمت نابودی جمهوری اسلامی تمام شود.

دليل حمايت جمهوری اسلامی از رژيم سوريه اساساً در راستای تقويت نيروهای شيعه در درون جريان بنيادگرايی اسلامی است هرچند خود رژيم بشار اسد دولتی سکولار است. جريانات بنيادگرای اهل تسنن نيز يک دوره با صدام حسين، به دليل حمايت او از اهل تسنن در مقابل شيعيان، سمت گيری کردند به رغم آنکه آشکار بود رژيم بعثی صدام حسين، نظير رژيم بعثی بشار اسد، رژيمی است سکولار -هرچند از نوع استبدادی آن.

ممکن است گفته شود که هر دو رژيم هانوی و کابل برنامه های مشابه راه رشد غيرسرمايه داری شوروی را دنبال می کردند، و اين حرف چندان هم دور از واقعيت نيست، اما يکی با حمايت مردمی به قدرت رسيده و همچنان برای سالها از اين حمايت برخوردار بود در صورتيکه ديگری برعکس با کودتايی بقدرت رسيده بود و همواره با سرکوب مردم ادامه حيات می داد. اين تفاوت بسيار تعيين کننده است.

متأسفانه اپوزيسيون ايران هنوز اهميت کشمکش ايران در سوريه را به درستی درک نکرده است. در سالهای اول دخالت شوروی در افغانستان نيز اپوزيسيون شوروی اهميت کشمکش در افغانستان را درک نکرد و آن را چندان متفاوت با حمايت شوروی از دولت هانوی نمی ديد. واپسگرايی شديد اپوزيسيون افغانستان نيز تغييری در واقعيت عدم وجود حمايت مردمی در افغانستان برای رژيم مورد حمايت شوروی نميداد.

آمريکا و اروپا خيلی زود به واقعيت مهلکه ای که اتحاد شوروی با ورود نظامی به افغانستان در آن پای گذاشته بود پی بردند و نيروی زيادی برای کمک به اپوزيسيون افغانستان صرف کردند هرچند اشتباه بزرگی نيز کردند و نيروهايی نظير القاعده و بن لادن را هم مورد حمايت قرار دادند، اما تأکيدشان بر حمايت از اپوزيسيون افغانستان در آن سالها بعنوان اقدامی کليدی برای شکستن کمر اتحاد شوروی، تشخيصی درست بود، و امروز همه تحليلگران در مورد اهميت کشمکش افغانستان در سقوط اتحاد شوروی اتفاق نظر دارند، موضوعی که در آن زمان در کل اقدامات امپراطوری شوروی در اقصی نقاط جهان، بسيار ناچيز و بی اهميت بنظر می رسيد.

اپوزيسيون ايران لازم است از اينکه بخش مهمی از اپوزيسيون سوريه اسلامی است و خود دولت سوريه دولتی سکولار است دچار اشتباه نشود و همواره نقش افغانستان را در سقوط اتحاد شوروی به ياد آورد.


به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،
سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
پنجم ارديبهشت ماه 1391
April 24, 2012




iran#

پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۱

بهروز سورن: شش میلیون کارگر ایرانی قربانی سودجوئی سرمایه داران و حکومتیان

بهروز سورن: شش میلیون کارگر ایرانی قربانی سودجوئی سرمایه داران و حکومتیان
http://www.gozareshgar.com/10.html

 

معمولا در جوامع انسانی که جوانان بیشترین ارقام جمعیتی را تشکیل میدهند میتوان انتظار داشت که تقاضا برای کار افزایش یابد و کارجویان بعنوان نیروی تازه نفس در تولید و ایجاد ارزش به بازار کار هجوم بیاورند. جامعه ای که بر اساس ممیزات دمکراتیک بنا نهاده شده باشد قبلا با بررسی  و ارزیابی پیشین این نکته پروژه های جدید و متناسب با نیازهای جامعه را در برنامه میگذارد تا این نیروی سازنده و مفید برای کشور را جذب بازار کار نموده و بیشترین بهره را از آن دریافت نماید. این نیرو چه در زمینه های یدی و یا فکری نیروی بالنده هر جامعه ایست و تضمینی برای کارکرد مفید و روند رو به جلوی آن محیط خواهد بود.

در یک کلام این پدیده که جوامع جوان خوانده میشوند را میبایستی به فال نیک گرفت. جمهوری اسلامی از آنحا که بر تئوری چاق کردن و پر و بال دادن دلالان و آقازاده ها و بازار مصرفی در کشورمان اتکا دارد, هجوم نسل جوانتر به بازار کا ر را همانند هیولائی نامطلوب ارزیابی کرده و در اقدام اولیه خود طرح قراردادهای سفید را در برابر آنان قرار داده است.

پر واضح است که در حضور ناهنجاری اجتماعی بنام بیکاری, این طیف برای تامین خود و خانواده به هر قرار دادی تن میدهد.

پر واضح است که جمهوری اسلامی با علم به این نیاز نه تنها در پی حل معضل نیست بلکه از وجود چنین شرایطی نهایت استفاده را خواهد کرد. بیهوده نیست که مجلس جمهوری اسلامی به این معضل عمومی بی توجهی میکند و طرح و بررسی آنرا به تعویق میاندازد.

زمانی که از شش میلیون کارگر ایرانی صحبت می شود قطعا میتوان ارقام بسیار بالاتری را ارائه داد. بدین نحو که اگر اعضا خانواده هر یک از این نان آوران را نیز بدان اضافه کنیم رقمی حدود حداقل پانزده میلیون را میتوان حدس زد. در نظر بگیریم که بیش از نیمی از جمعیت هفتاد میلیونی کشورمان زیر سن بلوغ ( 18 سال ) هستند و کل کارگران ایران بر طبق آمار های دولتی 6 تا 8 میلیون برآورد میشود,سپس میتوان حدس زد که چه جمعیت انبوهی از زحمتکشان کشورمان محکوم به بی افقی و ناامنی شغلی هستند که تحت عنوان قراردادهای سفید معرفی و اعمال می شود.

قرار داد سفید به کارفرمایان و سودجویان این امکان را میدهد که هر لحظه و ارادی کارگران شاغل را به اردوگاه بیکاران بفرستند, بدون آنکه بلحاظ قانونی مورد مواخذه قرار بگیرند. آنها میتوانند کارگران شاغل را به هر بهانه ای بدون حقوق و مزایا اخراج کنند.

نکته جالب توجه اینست که مدتهای طولانی قرار بوده است که پرونده قراردادهای موقت کار توسط فراکسیون کارگری مجلس حاکمان اسلامی مورد بررسی و پیگیری قرار گیرد. بخش بزرگتری از نمایندگان مجلس خود از جمله سرمایه داران و سودجویان هستند وهر بار که بحث بررسی این قرار داها مطرح میشود با رای منفی خود بررسی این موضوع را به تعویق می اندازند تا چند صباحی دیگر امنیت خود را در چپاول کارگران کشورمان تضمین کرده و به سودجوئی بیشتر بپردازند.

بدون شک چنانچه این قرارداد در مجلس جمهوری اسلامی به بحث و تصمیم گیری نهاده شود شکوفه ای جدید نخواهد داد زیرا که خانه از پای بست ویران است. از حاکمیتی که بیشترین جنایت ها را برای حفاظت از امنیت و آسودگی منافع متمولان و حفظ نظم سرمایه داری انجام داده و میدهد, معجزه ای بر نخواهد خواست.

افسار گسیختگی صاحبان مال و سرمایه با برخورداری از حمایتهای مالی, تبلیغاتی و نظامی حاکمان اسلامی شرم و حیائی نمیشناسد. نه دستهای پینه بسته کارگران را می بیند و نه کمر خمیده زحمتکشان کشورمان را و آنچه برایشان اهمیت دارد حساب های بانکی و املاک و افزایش درآمد آنهاست.

قانون سرمایه داران قانون فشار است و فریب و پر واضح است که کارگران در برابر این بی حقوقی و بی عدالتی به دو محور و موضوع نمیتوانند بی توجه باشند. همبستگی و ایجاد تشکلهای متناسب  و سپس اعمال فشار همگانی به اردوی حامیان سرمایه که جنایات اقتصادیشان بی حد و مرز است.


بهروز سورن
7.6.2012
sooren001@yahoo.de
www.gozareshgar.com





iran#

دستگیری سه تن‌ دیگر از اعضای سپاه قدس ایران در حومه شهر حلب توسط ارتش آزادی بخش سوریه

دستگیری سه تن‌ دیگر از اعضای سپاه قدس ایران در حومه شهر حلب توسط ارتش آزادی بخش سوریه



iran#

چهارشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۱

حسین رونقی ملکی وارد اعتصاب خشک شد

حسین رونقی ملکی وارد اعتصاب خشک شد
چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۱
فرشته قاضی
f.ghazi(at)roozonline.com

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/june/06/article/-680dbf8eb7.html

پدر حسین رونقی ملکی در مصاحبه با "روز" از اعتصاب خشک فرزندش خبر داده و از دادستان تهران خواسته که کارشناس پرونده (بازجو) پسرش را از او دور کند و دستور دهد این زندانی سیاسی زیر نظر دادستان درمان شود.

احمد رونقی ملکی گفت که روز گذشته بازجوی حسین در بیمارستان حضور یافته و با انتقال او به اتاقی دیگر در همان بیمارستان، امکان ملاقات و ارتباط با خانواده رااز او گرفته است.

حسین رونقی ملکی، فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس جوان از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب به 15 سال حبس تعزیری محکوم شده. او 22 آذر 88 در خانه اش در شهرستان ملکان بازداشت شد.

در زندان کلیه های او آسیب دیده و 5 بار تحت عمل جراحی قرار گرفته. با این حال و به گفته پدرش در حال حاضر یک کلیه حسین به طور کامل و یک کلیه دیگرش 20 درصد از بین رفته است. این زندانی تاکنون اجازه یک روز مرخصی را نیز نداشته و وضعیت جسمانی اش روز به روز وخیم تر می شود.

آقای رونقی ملکی که در حال حاضر در اعتصاب غذا به سر می برد از روز یکشنبه به بیمارستان منتقل شده، اما برخی گزارش ها حکایت از این دارد که درمان این زندانی سیاسی به دلیل ممانعت او شروع نشده است.

احمد رونقی ملکی، پدر حسین شب گذشته در مصاحبه با "روز" گفت که پسرش دست به اعتصاب خشک زده است.

او توضیح داد: کارشناس پرونده حسین آمد بیمارستان و او را به اتاق دیگری منتقل کرد که ما نمیدانیم کجاست و در چه شرایطی است. او به حسین گفت که به هیچ عنوان مرخصی استعلاجی نمیدهیم مگر اینکه قبول کنی و بگویی که از بیگانگان پول گرفته ای و... این بازجو همان است که پرونده حسین دستش بوده و به او اتهامات گوناگون زده و فشار می آورد که حسین مصاحبه کند. او دیروز هم به حسین گفته در صورتی مرخصی میدهد که مصاحبه تلویزیونی کند. من آنجا بودم و اعتراض کردم که زد توی سینه ام و دستور داد مرا بیرون کنند. آخرین حرفی هم که از حسین شنیدم این بود که گفت دست به اعتصاب خشک میز.دیگر از او خبر ندارم.

پدر حسین رونقی ملکی افزود: مسئول اعتصاب خشک پسرم، بازجوی اوست.اگر پسرم بمیرد یا هر اتفاقی برای او بیفتد مسئولیت اش با بازجو است. من از آقای دادستان درخواست رسیدگی دارم. از آقای جعفری دولت آبادی میخواهم که امنیت پسرم و خانواده ام را تامین کند. ما با این این بازجو هیچ امنیتی نداریم؛ او شخصا مرا تهدید کرده. آن همه اتهام به پسر من زد برایش پرونده سازی کرد و هیچ وقت هم مدرکی رو نکرد، اکنون آمده بیمارستان و ما را بیرون میکند و پسرم را به اتاق دیگری می برد. ما فقط خواستار این هستیم که شخص دادستان سریعا جلوی رفتارهای غیر قانونی بازجوی پسرم را بگیرد. از رئیس قوه قضائیه، مقامات قضایی و رهبر انقلاب هم میخواهم این مساله را رسیدگی کنند و فردی را که باعث شده زیر شکنجه کلیه های پسرم از بین بروداز او دور کنند.

آقای رونقی ملکی می گوید که شب گذشته نامه ای نوشته و به دفتر دادستان تهران ارائه داده :شبانه نامه را دادم دفتر اقای دادستان و درخواست کردم کمک کند.خواستم شرایط طوری فراهم شود که پسرم درمان شود. الان پسرم را از دست ماموران زندان گرفته اند و در دست نیروهای سپاه است به ما هم گفتند حق ملاقات نداریم. من پسرم را سالم تحویل داده ام ومیخواهم سالم هم او را تحویل دهند.

پدر رونقی‌ملکی پیش از این درباره علت ندادن اجازه استفاده از مرخصی به فرزند خود٬ ‌گفته بود: میخواهند حسین مصاحبه تلویزیونی و علیه خود اعتراف کند اما حسین به هیچ عنوان حاضر به چنین چیزی نیست. بعد می گویند اگر مرخصی دهیم حسین به خارج فرار میکند بارها به آنها گفته ام، الان باز هم می گویم پسر من اگر اهل فرار بود دست شما نمی افتاد. پسر من این همه هزینه میدهد به عشق کشورش و برای کشورش. او به هیچ وجه خاک کشورش را ترک نمیکند. حسین جانش را برای همین خاک میدهد اما از این خاک نمی رود.

مادر وی نیزگفته بود: حسین چند بارجراحی شده، هر بار هم به زندان بازگشته. نه کسی هست به او برسد نه وضعیت زندان طوری است که او بتواند مداوا را ادامه دهد و استراحت کند. متاسفانه وضعیت اش اصلا خوب نیست و من خیلی نگران ام. رفتیم دادستانی و باز درخواست مرخصی کردیم گفتند دادستان نامه ای به سپاه نوشته ولی هنوز جوابی نیامده. پزشکان حسین نامه نوشته بودند که حسین نیاز به مرخصی دارد و وضعیت زندان برای او مساعد نیست، پزشکی قانونی هم تایید کرده بود اکنون هم دادستان نامه نوشته اما باز هم خبری نیست. بازجویان حسین و قاضی پیرعباسی مخالفت میکنند. نمیدانم دیگر چه میخواهند و به چی راضی می شوند؛ به اینکه حسین در زندان از بین برود؟

حسین رونقی ملکی در حال حاضر در بیمارستان هاشمی نژاد تهران بستری است.




iran#

دوشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۹۱

نامه جاويد هوتن کيان (وکيل سکينه آشتيانی) از زندان

وجدان های بیدار، ندای حق خواهی مرا نادیده نگیرید!
دو شنبه 4 ژوئن 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2065

 

این نامه توسط جاوید هوتن کیان از بند متادون زندان تبریز نوشته شده است. جاوید هوتن کیان وکیل سکینه ی آشتیانی بود که بعد از ملاقات با دو روزنامه نگار آلمانی زندانی شد ...

نقی محمودی - وکیل دادگستری: جاوید هوتن کیان، وکیل سکینه محمدی آشتیانی، هیجدهم مهر ماه سال هشتاد و نه، در دفتر کار خود و در حین مصاحبه با روزنامه نگاران آلمانی، دستگیر و از روز دستگیری، به مدت چندین ماه، مورد غیرانسانی ترین شکنجه ها ی جسمی و روحی ، قرار گرفته است.

مضافا به این که، در ادامه ی این شکنجه های جسمی و روحی طاقت فرسا، از آبان ماه سال نود، به بند متادون که مخصوص نگه داری زندانیان معتاد به مواد مخدر است، منتقل شده است. زمان ملاقاتم با جاوید هوتن کیان، در فروردین ماه سال نود در زندان تبریز، انسانی را در برابرم مشاهده کردم که در عین این که از لحاظ جسمی بسیار لاغر و تکیده شده و قدرت سر پا ایستادن نداشت از لحاظ روحی نیز نابسامان می نمود. در خلال گفتگویمان علت نابسمانی روحی خود را اضطراب ماندگار از "شکنجه های جسمی و روحی شبانه روزی" اعلام کرد. همچنین از مصرف چندین قرص آرام بخش، سخن به میان آورد که در جنب کرختی و بی حالی و رخوت، سرسام های روزانه و کابوس های شبانه را برای اش، ایجاد کرده اند. آن چه که "سربازان گمنام امام زمان" بر سر آورده بودند ، همزمان با توضیح مشروح ،در سه صفحه سربرگم نوشت . سه صفحه ای که، نه تنها وسیله ی رییس زندان و رییس حفاظت اطلاعات زندان تبریز ضبط و به اینجانب مسترد نشد، بلکه باعث ممنوعیت ورودم به زندان تبریز نیز شد!

بخش هایی از این رنج نامه، که هوتن کیان، در آن "وجدان های بیدار" را مخاطب قرار داده است، توسط یکی از همبندی های جاوید هوتن کیان، خارج نویسی و جهت انتشار به اینجانب ارسال شده است که جهت اطلاع "وجدان های بیدار"، اقدام به نشر آن می کنم:

وجدان های بیدار، ندای حق خواهی مرا نادیده نگیرید!

قریب به بیست ماه ، از روز دستگیریم می گذرد. از همان لحظه ی دستگیری ، به مدت چندین ماه متوالی ، انواع و اقسام توهین ها نسبت به خود و خانواده ام و همین طور شکنجه های غیر انسانی روحی و جسمی را تجربه کردم. زمانی که مثل توپ فوتبال ،توسط چندین بازجو از نقطه ای به نقطه دیگر شوت می شدم ، فحش هایی هم که تا به آن روز ، نشنیده بودم ،از جوانب مختلف نثارم می کردند. دو نفر از بازجو ها ، مدام می گفتند تو ... هستی که با حیثیت جمهوری اسلامی بازی کنی. مصطفایی .... ولی تو توی چنگ ما هستی. تو را از زاده شدن ، پشیمان خواهیم کرد. هزار بار در روز ، آرزوی مرگ خواهی کرد.

آن چه را که می گفتند و می خواستند به حقیقت پیوست. از روز دستگیریم تا به امروز ، هر روز آرزوی مرگ کرده ام ولی تا به حال به سراغم نیامده ولی اداره ی اطلاعات و مسئولین زندان ، در صدد کشتن تدریجی من هستند. هفت ماه است که به دستور اداره ی اطلاعات ، قادر نجاری ( قاضی ناظر زندان ) _ رییس سابق زندان تبریز (ایرج قیصر نژاد ) که جای خود را از دو ماه قبل به علی استادی داده و در حال حاضر با ترفیع درجه ، معاون اداره کل زندان های استان آذربایجان شرقی شده است و علی رضا قویدل ، رییس سابق حفاظت اطلاعات تبریز ، مرا از بند مالی به بند متادون ، انتقال داده اند. صرفنظر از این که، این بند به معتادین مواد مخدر اختصاص دارد ، همه ی زندانیان بند را از هر گونه حشر و نشر ، مکالمه و حتی هم خرجی با من ، بر حزر و آن ها را تهدید کرده اند که در غیر این صورت ، با مجازات های شدید انتظامی ، تنبیه خواهند شد.

فقط زندانیان سیاسی بند و افراد معدودی ، جسته و گریخته و به صورت پنهانی با من در ارتباطند. هنوز ، از کابوس شکنجه ها خلاص نشده ام . هر شب در خواب می بینم که باز می خواهند با آتش گداخته ی سیگار بیضه هایم را بسوزانند و به همین خاطر بی اختیار دست ها یم را به لای ران هایم می برم. صدای نعره های شبانه ام ، نه تنها خودم ، بلکه سایر زندانی ها را هم، روانی کرده است.تا به حال چندین نامه به مقامات مختلف قضایی نوشته ام که به هیچ یک از آن ها ، ترتیب اثر نداده اند. به همین جهت ، هیچ امیدی به این مقامات ندارم. هر چند که از آقای محمد مصطفایی انتظار داشتم به جای معرفی خود در جهان آزاد به عنوان تنها وکیل سکینه ، اقدامی هم برای رفع اسارت از من می کرد چرا که او بهتر از هرکس دیگر ، قادر به تصور جنایاتیست که بر سر من آورده اند. به هر حال ، مرا به روزی انداخته اند که حتی آرزوی دیدار با دختر کوچکم را که تا به حال مرا از دیدارش محروم کرده اند ، ندارم. ولی از وجدان های بیدار استمداد می کنم که مرا به یاد آوردند و شبها راحت سر بر بالین خود ننهند چرا که ماه هاست از آن محرومم تا جایی که به خاطر ندارم کی راحت خوابیده ام. شش سال ، به من حبس داده اند ولی مطمئنم تا پایان حبس ، مرا زنده به گور خواهند کرد...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

دوشنبه ۱۵ خرداد ۱٣۹۱ - ۴ ژوئن ۲۰۱۲



iran#

شاهين نجفی-ايستاده مردن






شاهين نجفی-ايستاده مردن



iran#

شکوه ميرزداگی-عمل قلب باز دکتر اسماعیل نوری علا با موفقیت به انجام رسید








ارسالی شکوه ميرزداگی
دوستان عزیز و گرامی ام

خوشحالم به اطلاع شما برسانم که عمل قلب باز دکتر اسماعیل نوری علا، با موفقیت به انجام رسید و پیشرفت ایشان برای بهبودی فوق العاده خوب بوده است و ما به زودی به خانه بازخواهیم گشت.

 با مهر فراوان شکوه میرزادگی
4 جون 2012



iran#

یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۱

نرگس محمدی با صندلی چرخدار به ملاقات رفت

نرگس محمدی با صندلی چرخدار به ملاقات رفت
http://ir.voanews.com/content/narges-mohammadi-health/1146353.html

 
نرگس محمدی، فعال حقوق بشر زندانی در زندان زنجان، در حالی که قادر به راه رفتن نبود و صندلی اش را چهار تن از هم بندی هایش حمل می کردند، با خانواده خود ملاقات کرد. خانواده خانم محمدی پس از این دیدار که امروز، شنبه ۱۳ خرداد، در زندان زنجان روی داد،  از مشکل او در سخن گفتن نیز خبر داده اند.

به گفته تقی رحمانی، همسر  خانم محمدی که درپاریس به سر می برد، وضعیت بیماری فلج عضلانی نرگس در زندان زنجان روبه وخامت گذاشته و دست کم روزی دوبار به آن مبتلا می شود که هربار مدت آن تا بازگشت به حال عادی طولانی تر از بار گذشته است.

خانم محمدی در حالی که به دشواری سخن می گفت، به خانواده خود گفته است هربار که حالت فلج دست می دهد تنها به او مسکن تزریق می کنند. درحالی که تزریق مسکن می تواند بیماری رابدتر کند.

خانواده نرگس محمدی می گویند وضعیت او به حدی وخیم شده است که برای انجام کارهای شخصی خود نیازمند کمک دیگران است. به طوری که برای رفتن به دست شویی، هم بندی هایش به او کمک می کنند.  این در حالی ست که شرایط زندگی در بند عمومی زنان در زندان زنجان به گفته تقی رحمانی  حتی برای افراد سالم نیز طاقت فرساست. به طوری که این بند از ضروری ترین وسایل اولیه مانند یک یخچال نیز محروم است.

خانم محمدی در سال ۱۳۸۹ در بند ۲۰۹ انفرادی زندان اوین به نوعی بیماری عصبی مرموز فلج عضلانی  مبتلا شد که کار او را، در حالی که به اغما فرو رفته بود، به بیمارستان کشاند. در آن زمان پزشک زندان به مسئولان زندان هشدار داده بود که اگر او را به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل نکنند،  زهرا کاظمی دیگری خواهند داشت.

در دوسال گذشته خانم محمدی در بیرون زندان تحت درمان بود و تاحدی آثار بهبودی در او پدیدار شده بود. اما پس از آن که ماه گذشته در زنجان بازداشت و به انفرادی ۲۰۹ اوین منتقل شد، بار دیگر عوارض بیماری در او پیدا و روز به روز تشدید شد. خانم محمدی ماه گذشته در ملاقات با خانواده خود در اوین گفته بود هربلایی سرش بیاید مسئولش وزارت اطلاعات است.

در حالی که خانم محمدی در انفرادی اوین بشدت به درمان و بستری شدن نیاز داشت، نه تنها هیچ درمانی به او داده نشد، بلکه  بی هیچ مقدمه ای به بند عمومی زندان زنان زنجان منتقل شد. این در حالی ست که به گفته آقای رحمانی انتقال خانم محمدی به بند عمومی زندان زنان زنجان نمونه کامل بی قانونی است «مطابق قوانین، نوع زندان  بر اساس نوع جرم، تحصیلات، شأن و شخصیت زندانی طبقه بندی و تعیین می شود. اما نرگس محمدی که به عنوان زندانی سیاسی در تهران محاکمه شده بدون هیچ مجوز و حکم قانونی به بند عمومی زنان در زنجان تبعید شده است. حال آن که به حکم دادگاه تجدیدنظر در تهران او به شش سال زندان محکوم شده و مجازات تبعید در حکماو وجود ندارد. بر اساس قوانین،  زندانیان باید در همان محلی که محاکمه می شوند مدت زندان خود را طی کنند.»

مشاهده وضعیت جسمی خانم محمدی نه تنها نگرانی شدید خانواده او شده،  بلکه  بر روحیه دو فرزند پنج ساله او نیز که شاهد وضعیت مادر خود بوده اند تأثیر ناگوار گذاشته است. به گفته تقی رحمانی، وضعیت روحی بچه ها پس از این ملاقات و دیدن ناتوانی مادرشان که روی صندلی حمل می شده و به دشواری سخن می گفته بسیار آشفته شده است. رحمانی می گوید: «آنان که پیش از این تاکنون دوبار در عمر کوتاه خود با یورش سرزده شبانه ماموران امنیتی به خانه شان از خواب پریده و شاهد رفتار و سخنان خشن آنان در تفتیش خانه و بازداشت پدر و مادر بوده اند پس ازاین  ملاقات مدام از مادر بزرگ خود، که از آنان نگهداری می کند، می پرسند "چرا آقا بدها مامان را مریض کرده اند؟" و "چرا مامان این طوری حرف می زند؟"».

به گفته آقای رحمانی بچه ها لفظ آقا بدها را در مورد ماموران امنیتی و لباس شخصی که اونیفورم پلیس بر تن ندارند، به کار می برند.



iran#

شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۱

هادی شمس حائری درگذشت

هادی شمس حائری درگذشت
شنبه 2 ژوئن 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2058
 

اخبار روز: مطابق گزارش ها، آقای هادی شمس حائری فعال سیاسی تبعیدی ایرانی مقیم هلند روز گذشته (جمعه) در شهر خرونگین هلند بر اثر بیماری سرطان درگذشته است.

هادی شمس حائری مبارزه ی سیاسی را در دهه چهل آغاز کرد و بعد از مدتی فعالیت های اسلامی که به دستگیری و حبس چهار ساله ی او انجامید، هوادار سازمان مجاهدین خلق شد. وی در سال 55 به دلیل هواداری از مجاهدین خلق دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم شد. او به همراه دیگر زندانیان سیاسی در جریان انقلاب بهمن از زندان آزاد شده و بعد از انقلاب به فعالیت های خود در سازمان مجاهدین ادامه داد.

هادی شمس حائری در سال 1370 از سازمان مجاهدین خلق جدا شد و به افشاگری و مبارزه با این سازمان پرداخت. وی بعد از جدایی خود از مجاهدین و اقامت در هلند هرگز موفق به دیدار دو فرزند خود که در کمپ اشرف عراق به سر می بردند نشد.

آقای شمس حائری از جمله همکاران و نویسندگان اخبار روز بود. در حال حاضر دو مقاله ی زیر در آرشیو سایت از او موجود است.

http://akhbar-rooz.com/search.jsp?a...

iran#

جمعه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۱

پيک نيک تيرگان در شيکاگو

پيک نيک تيرگان در شيکاگو
ارسالی سيمين همتی راسموسن

Simin Hemmati Rasmussen 3:53pm May 31
Tirgan Picnic

Sunday June 24, 2012 - Grove 5 - Harms woods – 1:00 PM to Dusk
Come and celebrate the Summer Solstice, the Annual Tirgan Festival with a Picnic in the park- Harms woods, Forest Preserve, Grove #5 On Harms Road, N. Golf, S. Old Orchard - Direction: Take Eden’s (I-94), exit at Old Orchard Rd. West (1/2 mile), at Harms road light, cross the road. Enter the park, grove #5. For more Information Call Iran House of Greater Chicago at (847) 673 – 0614. Food, music, dancing & fun for the whole family.
Arrangements has been made for additional Parking one block away on Old Orchard Road at the Circuit Court Parking lot. Please respect all Parking regulations for Grove 5 as Police officers are diligent in issuing citations. Please remember that you will be ticketed and towed for parking on Harms Road. Also, double parking, parking on the grass, blocking access and any other “Parking Violations” will cost you a ticket or/and a tow.



iran#

پانوراما ايران

 ايميل فورورد شده



پانوراما ايران



iran#

علی اصغر حاج سیدجوادی-رژیمی که از اسم مرده هم می ترسد

رژیمی که از اسم مرده هم می ترسد : علی اصغر حاج سیدجوادی
پنجشنبه 21 ژوئن 2012
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2096


« سنت جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند، سلسله ی خصومت بجنبانند »

گلستان سعدی، در جدال با مدعی

برادرم شمس الدین حاج سیدجوادی در 20 خرداد 1391 در سن 92 سالگی در تهران چشم از زندگی فروبست؛ برگزاری مجلس ختم او در مسجد سهروردی، در جوار منزل او به دستور مقامات امنیتی رژیم ولایت مطلقه فقیه ممنوع شد؛ اما مقامات امنیتی مقید به حفظ شعائر مذهبی! مجلس ختم را به برگزاری آن در مسجد نور، آن هم به مدت دو ساعت از 2 تا 4 بعدازظهر موکول کردند ؛ در نتیجه خانواده برادرم به برگزاری مراسم سنتی درمنزل مسکونی فقید اکتفا کردند، تا دستور ثانوی مقامات امنیتی چه باشد! به عبارت دیگر آیا ترس رژیم از نام خانوادگی برادرم به درون خانه و حریم خصوصی زندگی او نیز داخل می شود و یا در خارج از خانه او نیز به میزان تعداد افرادی که برای حضور در مجلس خصوصی ترحیم به داخل خانه می روند حساسیت دارد و یا قبلا برای تعداد ورود بستگان و وابستگان به برادرم به خانه او نیز با همسر و فرزند او شرط و شروط بسته اند...؟

در نتیجه رابطه اسم متوفی با برگزاری مراسم ختم او بستگی دارد به رابطه رژیم ولایت مطلقه و مقامات امنیتی آن با اسم متوفی. این رابطه در آن جایی که به ممنوعیت برگزاری مراسم ختم و یا مشروط به تغییر محل برگزاری ختم می شود به ترس رژیم از مراسم متوفی و به انطباق میزان این ترس از اسم متوفی باز می گردد.

طبق نص صریح اصل بیستم از فصل سوم مربوط به "حقوق ملت" در قانون اساسی جمهوری اسلامی :

« همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. »

طبق نص صریح ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر :

« احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله ی خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد، هر کس حق دارد که در مقابل هرگونه مداخله و حملات، مورد حمایت قانون قرار گیرد. »

برادر فقید من مسلمانی معتقد بود و برگزاری مراسم ختم او منطبق با رعایت موازین اسلامی، که حقی از حقوق سنتی مرسوم چندین صدساله اسلامی در حریم زندگی خصوصی مسلمانان است. انتخاب مجلس ختم در مسجد یا در منزل و یا در هر جای مناسب حقی از زمره همان حقوقی است که در اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی یا ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر در حوزه حقوق ملت یا حقوق عام انسانی ردیف شده است. اما تجاوز به این حقوق حتی تا مرز انتخاب مجلس برگزاری ختم و میزان وسعت مجلس و تعداد شرکت کنندگان و بسیاری از این شروط و ملاحظات تا مرز ممنوعیت از برگزاری مراسم در حریم خصوصی زندگی متوفی مفهومی در استبداد مطلقه رژیم ولایت فقیه ندارد جز وجود ترس و رعب از مردم در رژیمی که در تار و پود توهم خود نظیر همه استبداد های مطلقه (چین و روسیه در وضع دیروز و امروز خود) خود را هیولایی شکست ناپذیر تصور می کند. این میزان از تجاوز و غلظت ترس رژیم از مردم از ممنوعیت برگزاری ختم تا میزان و اندازه صدای گریه و زاری صاحبان عزا هم به جلو می رود؛

پس سرنوشت رژیمی که از یک "اسم" وابسته به اعتقاد صاحبان اسم می ترسد در حقیقت ترس از آزادی و عدالت اجتماعی؛ ترس از حق حاکمیت مردم؛ ترس از تلاش مردم برای استقرار دولت قانونی و منتخب همراه با آزادی در حق انتخاب اصلح به دور از هرگونه تبعیض جنسی و مذهبی و نژادی و قومی و ایدئولوژیکی است. ترس گرگی است که به گله می زند با سوءاستفاده از اوج انقلابی مردم نسبت به استبداد مطلقه رژیم سلطنت پهلوی با حجاب اسلامی توده های محروم از رشد و بلوغ اجتماعی و سیاسی را با وعده به دنیای آزادی و حکومت مردمی فریب می دهد؛

اما چه گوش کر و چشم کوری دارد این رژیم که در طلسم جادویی تسخیر قدرت رها شده از چنگال استبداد پهلوی و در حرص و ولع غرقه در فساد و عیش و نوش دلارهای بادآورده نفتی؛ از نگاه به سرنوشت بن علی در تونس و قذافی در لیبی و مبارک در مصر و صالح در یمن دیروز و بشار الاسد امروز و محمدرضا پهلوی پریروز و عاقبت فردای خود محروم می شود و به همراه خود همچنان حال و آینده ایران و نسل امروز و فردا و فرداهای وطن ما را به ناکجاآباد تاریخ حواله می دهد. اما سد این سقوط هراسناک جز با سرانگشت بیداری و تحرک انقلابی مردم ایران در چارچوب اتحاد بر اساس حقوق مشترک انسان ها بنیان نمی گیرد ؛ تعیین نقطه تاریخی رژیمی که در قرن 21 تا مرز تجاوز به پوشش مرد و زن و رنگ و اندازه لباس و اسم و رسم مرده و بازماندگان و به میزان و اندازه محل برگزاری مراسم سنتی و وزن مخصوص صدای گریه و ندبه صاحبان عزا و ده ها مراسم و رسوم و کردار و دیدار و رفتار و گفتار و رابطه موجودات زیر سلطه اهریمنی خود پیش رانده است با تاریخ نویسان آینده است به شرط آن که قلمشان به حکم مفتی اعظم و امام امت مسجد و کلیسا و کنیسه و حزب واحد شکسته نشده باشد.

در پایان، این حق طبیعی انسان نیز ناگفته نماند که در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر با این جملات بلیغ منعکس شده است :

« از آن جا که اساسا حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد »

قیام مردم محروم از قانون بر علیه رژیم سفاک ایران همچون قیام شجاعانه مردم سوریه علیه رژیم وحشی بشارالاسد حق قانونی مردم ایران ؛ و پشتیبانی جهانی با هر وسیله از این حق ذاتی انسانی وظیفه همه انسان های آزاد جهان است
?



iran#

بايگانی وبلاگ