یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۲

بیانیه ی تحلیلی جبهه ی دموکراتیک ایران در مورد انتخابات/24/خرداد/92

بیانیه ی تحلیلی جبهه ی دموکراتیک ایران در مورد انتخابات/24/خرداد/92

نه به دیکتاتوری.24 خرداد 92 :
جبهه ی دموکراتیک ایران به عنوان تشکلی سکولار -دموکراسی خواه که اصول فکری و عملی اش در منشور ان با صراحت بیان شده است،متن بیانیه ی جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های الحاقی را پذیرفته و تحت هیچ شرایطی عدول از ان را ممکن نمی داند. بنابراین باورمند است که انتخابات استصوابی به هیچ وجه مورد تایید نبوده و اصول اعلامیه را علنا زیر پا می گذارد. ضمن این که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، نه تنها زنان به عنوان نیمی از پیکره ی جامعه ،امکان کاندیدا شدن ندارند، بلکه این قانون به شدت سکتاریستی است و به همین دلیل، فقط معتقدین به مذهب تشیع امکان کاندیداتوری در انتخابات را دارند. پس نه تنها به لحاظ حقوقی بلکه به لحاظ اجرای سلیقه ای این قانون عملا امکان انتخابات ازاد و دموکراتیک از احاد شهروندان ایرانی سلب می شود.همچنین به لحاظ اجرایی و اعمال سیاست ها نیز، به هیچ وجه نمی توان اطمینان داشت که انتخابات دموکراتیک و سالم برگزار شود.همین ها کافی است که یک تشکل سکولار-دموکراسی خواه که به لحاظ تئوریک به شدت مقید و وفادار به اصول بنیادین حقوق بشر و دموکراسی است و به لحاظ عینی نیز پایبند اصول مبارزه برای ازادی و دموکراسی است، نتواند در چنین نمایش غیر دموکراتیک، شرکت کرده یا مردم را بنا به مصلحت های سیاسی و حتا مبارزاتی ،به شرکت در ان فرا بخواند و یا نتیجه ی ان را به رسمیت بشناسد.هیچ گاه چنین نخواهد کرد.
در واقع افراد یا گروه هایی که از یک سو سخن از اصول حقوق بشری و دموکراسی خواهی می زنند و از دیگر سو با این اصول برخوردی سیاسی و مصلحت جویانه می کنند ،عملا گرفتار نوعی تناقض رفتاری هستند و با اصول حقوق بشری، برخوردی سیاسی کرده که مورد تایید این جبهه نمی باشد. زیرا با نظریه ی "هدف وسیله را توجیه می کند"به شدت مخالف هستیم.
در عین حال واقعیت های موجود در جامعه ی امروزی ایران و پارامتر های جهانی موثر بر ان ،صرفا چیز هایی نیست که در بالا برشمردیم. برای توضیح این واقعیت ها و پارامتر ها نیاز است تا به تحلیل نمایش انتخاباتی اخیر بپردازیم. همگان می دانیم که در نمایش اخیر، همه ی امور از پیش مهندسی شده بود و انتخابات در در فضایی کاملا پلیسی- امنیتی برگزار شد. تا جایی که دهان همه ی مخالفین رابستند و حتا رییس تشخیص مصلحت خود را رد صلاحیت کردند.8 نفر را تایید کرده و از مردم خواستند به یکی از این 8 نفر رای بدهند اما بدانند که هر رای انها رای به جمهوری اسلامی است که ما این رویکرد غیر دموکراتیک و در عین حال کاسبکارانه را به شدت توهین امیز دانسته و مردود شمردیم.
طبیعی بود که ای جبهه به عنوان بخشی از ازادیخواهان و مدافعان اصول دموکراسی و حقوق بشر حاضر نباشد در چنین شرایطی وارد کارزار شود و این انتخابات را تایید کند. اما در بین این 8 نفر که مورد تایید شورای نگهبان بودند، 2 نفر از اصلاح طلب های مذهبی و عملگرایان نزدیک به رفسنجانی مورد تایید قرار گرفته بودند. شرایط حاکم بر مهندسی انتخابات به اندازه ای تنفر انگیز بود که باور نداشتیم اصلاح طلب ها و حتا رفسنجانی به ان تن بدهند و به همین دلیل در بیانیه ی این جبهه که زیر عنوان "تحریم اعتراضی و نه ..." انتشار یافت، با احتمال این که اصلاح طلبان در این شرایط، حاضر به شرکت در این نمایش نباشند، اعلام کردیم که تحریم مطلق و اعتراضی در این دوره شکل خواهد گرفت. اما درست در استانه ی برگزاری نمایش،با ناباوری، شاهد ان بودیم که خاتمی و مشاوران با به راه اندازی یک رایزنی پشت پرده ،از عارف خواستند تا کناره گیری کند و همزمان با رفسنجانی اعلام کردند که در انتخابات از روحانی پشتیبانی خواهند کرد.
پس از این رویداد، شاهد استقبال اصلاح طلبان مذهبی،بخشی از جنبش سبزی ها و حتا گروهی از اپوزسیون از کاندیداتوری روحانی بودیم که که همگی در مشی اصلاح طلبی مشترک هستند و موسوی و کروبی نیز سکوت کرده یا یاران اصلاح طلبشان از ان ها خواستند که سکوت کنند و ما این سکوت را نشانه ی رضایت ان ها از اقدامات دوستان اصلاحطلب-محافظه کارخود، برای پشتیبانی از روحانی قلمداد کرده و می کنیم.
با پیش امدن این وضعیت به لحاظ سیاسی و عمل ورزی، بین طرفداران جنبش سبز و جنبش دموکراسی خواهی در سطوح مختلف، تشتت ارا به وجود امد. اما در هر حال بخش اصلاح طلب جنبش دموکراسی خواهی بار دیگر و از روی مصلحت اندیشی سیاسی به صندوق های رای روی اورد و این امری است که از جمله ی واقعیت های امروز ما است که باید مورد توجه قرار بگیرد و در تحلیل ها و محاسبات لحاظ گردد .اتفاقا این بخش از جنبش ازادیخواهی از امکانات تبلیغی فراوانی برخوردار است و به شکل رسمی رسانه هایی مثلbbc،رادیو فردا،کلمه،جرس و برخی تریبون های رسمی دولت های غربی را در اختیار دارد.با این وجود همین بخش از اصلاحت طلب جنبش دموکراسی خواهی نه به قصد تقویت رژیم و ایجاد حماسه ی سیاسی-مگر اصلاح طلبان حکومتی که خود علنا این مسئله را بر زبان اوردند-بلکه به نیت ایجاد تغییر گام به گام وارد این کار زار شدند. بسیاری از زندان رفته های جنبش سبز و کتک خورده های این رژیم که از نزدیک ان ها را می شناسیم، طرفدار تز شرکت در انتخابات و ایجاد فضای تنفس برای جامعه بوده و با پذیرش غیر دموکراتیک بودن انتخابات و حتا بدنام بودن حسن روحانی -تئوری بد و بدتر- اما صرفا و صرفا، بنا به مصلحت سیاسی و به قصد عقب راندن جریان پلیسی-امنیتی، از شرکت در انتخابات و رای به روحانی پشتیبانی کردند. اگرچه به لحاظ اصول دموکراسی و حقوق بشری اقدام این طیف را نا موجه می دانیم اما به لحاظ تاکتیک مبارزاتی نمی توانیم انان را محکوم کنیم، ضمن این که به لحاظ حقوقی ، هر کس در تصمیم خود ازاد است که این نیز از اصول دموکراسی است و ما به این امر احترام می گذاریم.
از دیگر سو وضعیت میدانی شرکت در نمایش یا شرایط عینی نیز بس اموزنده است.
این که رژیمی پلیسی-امنیتی بر روی کار است و امور زندگی مردم در دست ان ها است. در همین انتخابات اخیر با تعداد بسیار زیادی از شهروندان سخن گفتیم که صرفا شرکت خود در انتخابات را به این دلیل توجیه می کردند که کارمند یا دانشجو یا به هردلیل اداری هستند و یا سرو کارشان با اداره است و از ترس از دست دادن شغل خود در انتخابات شرکت می کردند. این گروه اجتماعی که بالغ بر چند میلیون می شوند، رای سفید یا رای به روحانی را گشاینده ی مشکل خود می دانستند.دوره ی 8 ساله ی دولت احمدی نژاد و برگشت به سیاست های گزینشی اوایل انقلاب این امر را به شدت تشدید کرده است.
گروه دیگری اجتماعی از وحشت این که مبادا جلیلی که ان را نسخه ی دوم احمدی نژاد می دانستند و ترس از بدتر شدن وضعیت اقتصادی و به جنگ کشاندن کشور از سوی تند رو های اسلامی به شرکت در انتخابات روی اوردند که عمدتا به روحانی و بعضا به افرادی غیر از جلیلی رای دادند. این گروه نه از ترس از گزینش که از لج احمدینژاد-جلیلی ،به شرکت در نمایش و رای به روحانی روی اوردند. به راستی که حضور وحشت انگیز جلیلی برای بالا بردن امار شرکت کننده موثر بود که گمان نمی کنیم کسی این واقعیت را انکار کند. این به اصطلاح لولو خور خوره ی سیاسی برای رژیم و حتا روحانی منافع زیادی در بر داشت!؟
 گروه سومی که بخش عمده از شرکت کنند گان را تشکیل می دهد ،ه عمدتا در روستا ها وشهرستان ها زندگی می کنند و دستگاه تبلیغی رژیم بارها و بارها تصویر ان ها را به نمایش کشید،از شهروندان مسن با اندیشه ی مذهبی و سنتی هستند که اصولا فهم درستی از جایگاه حقوقی انتخابات نداشته و شرکت در انتخابات را یک وظیفه می دانند. این گروه بزرگ اجتماعی بین اصول گرایان محافظه کار و اصلاح طلبان تقسیم می شوند و در این انتخابات اکثریت ان ها به روحانی گرایش داشتند. تا زمانی که رای یا حضور پوپولیستی این تیپ بزرگ اجتماعی در سر صندوق ها ، پر رنگ باشد، امید به رسیدن به دموکراسی رنگ می بازد و البته وجود کاتالیزور هایی مثلخاتمی-رفسنجانی،و اصلاح طلبان مذهبی ،در چنین شرایط، تا رسیدن به توده هایی اگاه به نفع دموکراسی خواهی است.
گروه بعدی را طرفداران جدی اصلاح طلبان و در نقطه ی مقابل ان ،طرفداران جدی تند روهای مذهبی حاکم ،تشکیل می دهد. این ها تنها کسانی هستند که از روی انگیزه ی مذهبی-سیاسی وارد کارزار می شوند و در واقع طرفداران اسلام سیاسی با دو قرائت متناقض ازادیخواه هانه-اقتدارگرایانه هستند که پشتیبان اخوندیسم سیاسی و در نهایت خمینیزم هستند.رای این ها به حساب روحانی از یک سو و جلیلی-ولایتی از دیگر سو ریخته می شود.
گروه دیگر اما از شهروندان عادی هستند که در دسته بندی های سیاسی وارد نشده و دل در گرو پیشرفت کشور دارند. برای مثال رای قالیباف و تا حدی رضایی متعلق به این طیف است. این ها اندیشه ی تکنوکراتیک-اقتصادی را بر اندیشه های سیاسی یا مذهبی-سیاسی و یا مبارزاتی ترجیح می دهند.
اما گروه دیگری هستند که همان مخالفین و تحریمی ها بوده که با اندیشه ی مبارزاتی و برای پیشبرد مبارزات وارد کارزار شده و از روحانی حمایت کردند و اصولا دلیل شرکت ان ها در انتخابات بیش از هرچیز جنبه ی سلبی و مبارزاتی و تشدید شکاف در حاکمیت است. این ها با تحریمی ها صرفا در شیوه ی مبارزه تفاوت دارند. با تحلیل این گروهبندی های اجتماعی شرکت کننده در انتخابات است که نتایج گوناگونی به دست می اید:
برای مثال با وجود رای تشکیلاتی به جلیلی که خود شاهد راه اندازی تشکیلات مربوطه بوده ایم ، به راحتی معلوم می شود که تندرو های اسلامی که اینک حاکمیت پلیسی-امنیتی بر کاکل ان ها می چرخد، رای بسیار پایینی دارند که همانا رای جلیلی است. البته رفقای سنت گرای ان ها نیز که به ولایتی رای دادند، وضعیت بهتری از ان ها ندارند. بنا براین رای جلیلی-ولایتی که جمعا به حدود 6 ملیون می رسد، رای جریان حاکم بر کشور اعم از تندرو و محافظه کار است و این ها به 10 درصد از حق رای دهندگان نمی رسند. این 10 درصد اما همه ی امکانات کشور را به مونو پول خود در اورده و به ان 90 درصد زور می گویند . نگویند که فلانی گفته است که رای من را کسی نمی داند. زیرا نهاد های انتصابی و حتا غیر انتصابی تحت امر،ان بیان ظاهری را در معنایی متناقض به اجرا در اورده و می اورند.عملکرد های تاریخی بسیار گویا تر از بیان های ظاهری ماهیت واقعیت ها را بیان می کند.
با وجود کشاندن رای مخالفین دیکتاتوری حاکم، به انتخابات و رای به روحانی، اما این رای به حدود 38 در صد واجدین شرایط می رسد و این امر با لحاظ واقعیات از پیش گفته شده نشان می دهد که رای خاتمی-رفسنجانی و حمایت اصلاح طلبان از روحانی در نسبت با مخالفین، به شدت ضعیف است.این امر به دلیل رفتار غیر دموکراتیک ان ها و عدول از اخلاق سیاسی در سو استفاده از اعتماد ازادیخواهان و پوشاندن اهداف و منافع خود در زیر لوای مردم سالاری دینی است.خاتمی و رفسنجانی این نکته را جدی گرفته و مبارزین را نا اگاه به حساب نیاورند. اما از دیگر سو و در مواجهه با حاکمیت، باید اضافه کرد که رای 30 تا 33 - با لحاظ رای باطله - درصدی تحریمی ها و 38 درصدی روحانی، یعنی 70درصد از واجدین شرایط، در مخالفت با دیکتاتوری حاکم بوده و این70 درصد به معنای نه بزرگ به دیکتاتوری است و در این امر نباید تردید کرد. نه این که 30 در صد بقیه موافق دیکتاتوری هستند. تنها و تنها رای جلیلی می تواند نشانگر حامیان چشم و گوش بسته ی دیکتاتوری حاکم می باشند.
این امر در جشن هایی که به بهانه ی پیروزی روحانی برگزار شد کاملا اشکار است. شعار های ان ها در پشتیبانی از خواسته های جنبش سبز و زندانیان سیاسی و جالب تر این که، شعار: نه غزه-نه لبنان-جانم فدای ایران و شعار :استقلال-ازادی-جمهوری ایرلانی که دو شعار محوری از جنبش سکولار-دموکراسی ایران است، در شب گذشته از سوی شرکت کنندگان در جشن پیروزی طنین انداز شد. و جالب تر این که تحریمی ها در کنار رای دهندگان به روحانی، در این جشن ها حضور گسترده ای داشتند.
و اما جبهه ی دموکراتیک ایران اگرچه به دلایل ذکر شده نمی توانست، در نمایش انتخابات شرکت کند یا مردم را به شرکت فرا بخواند و با وجود این که انتقاد اصولی خود به شخصیت روحانی و نقش او در سرکوب جنبش 18 تیر و انتقاد به خاتمی به دلیل عدم رعایت اصول اخلاق سیاسی را برای خود محفوظ می دارد و به لحاظ اصول حقوق بشری روحانی را ریاست جمهوری ایران ندانسته و صرفا برخاسته از نظارت انتصابی می داند، اما نه تنها بنای مخالفت با اقدامات دموکراتیک روحانی را ندارد، بلکه با در پیش گرفتن سیاستی که در 2 خرداد 76 و در برابر خاتمی اتخاذ کرد،امیدوار است روحانی بتواند به وعده هایی که داده عمل نماید. وضعیت فعلی را با دیده ی مثبت ارزیابی کرده و به ویژه شکسته شدن فضای امنیتی موجود را ناشی از حضور فعال و اعتراضی کسانی می داند که به هر دلیل از شرایط انتخابات استفاده نموده و بار دیگر به خیابان ها برگشتند. ممکن است روحانی پس از پیروزی، بخواهد بگوید که پیروزی خود را مدیون سبزها نمی داند تا به انها وفادار بماند اما شرایط کنونی الزاما او را به سمت خواسته های حداقلی دموکراسی خواهان خواهد کشانید و راه گریزی ندارد.
ازادی زندانیان سیاسی بدون تبعیض و خودی- غیر خودی کردن-
ازادی بیان ، مطبوعات، نشر ، کتاب و امور اموزشی و هنری-
ازادی میتینگ ، احزاب و ازادی انتخابات-
ازادی مذهب و رفع کلیه ی تبعیض های نژادی-مذهبی-جنسیتی ، سیاسی و صنفی ،-
و برخورد جدی با فضا و سیاست های پلیسی-امنیتی حاکم بر کشور و خلع ید از گروه های مافیایی قدرت-ثروت،
 از خواسته های اولیه ی ماست که در انتظار هستیم تا روحانی به صورت گام به گام به ان ها عمل نماید و ما نیز مسئولانه با اقدامات مثبت او در این زمینه ها برخورد خواهیم کرد.
26/خرداد/1392/خورشیدی/
جبهه ی دموکراتیک ایران/
گسسته باد زنجیر استبداد-زنده باد ازادی-برقرار باد دموکراسی.

iran#
iranscope#

iran#
iranscope#

بايگانی وبلاگ