پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۰

دکتر اسماعيل نوری علا-گمشده ای به نام شفافيت


گمشده ای به نام شفافيت
دکتر اسماعيل نوری علا
http://newsecularism.com/2012/02/10.Friday/021012.Esmail-Nooriala-The-lost-transparency.htm

يکی از جالب ترين پديده های اجتماعی دست زدن آدميان به «پنهان کاری» در امور است. در اين باره که چرا ما آدميان دست به چنين عملی می زنيم بحث های اخلاقی، روانشناختی، و اجتماعی بی شماری وجود دارد. مجموعاً پنهان کاری را هميشه می توان ناشی از شرايط، ارزش ها و هنجارهائی بيرونی دانست که ترس آفرينند ـ به دلیل ممنوع بودن کاری که انجام می دهيم، يا به دلیل گناه خوانده شدن اش. شايد بجای واژهء «گناه»، که طعمی مذهبی دارد، بهتر آن باشد که از همان واژهء «عمل ممنوعه» که عمومی تر است استفاده کرد. ما، بخاطر احتراز از گير افتادن، و به ناچار، دست به پنهان کردن عمل خود می زنيم. يعنی، مهم اين نيست که خودمان نيز کار خويش را خطا بدانيم يا ندانيم، بلکه مهم قواعد مسلط اند که کارهائی را «ممنوعه» می کنند و، پس، در پساپشت هر «پنهانکاری آگاهانه» می توان عنصر «ترس از افشا شدن» و، در نتيجه، در معرض قضاوت و قرار گرفتن را جستجو کرد.

***

اما، در طول تاريخ، انواع و اقسام موضع گيری ها عليه «ترس» را هم ديده ايم که فاعلانش در دو صف ايستاده اند: خودکامگان و قهرمانان.

خودکامگان خويشتن را در جايگاهی فرا و ورای هنجارها و ارزش ها ديده و، بی آنکه ترسی از عواقب کار خود داشته باشند، اعمال خود را انجام می دهند؛ اعمالی که بر خلاف برخی از همان هنجارهای جاری اجتماعی است که حتی ممکن است به دست خود آنان ابداع شده باشند. خليفهء مسلمين، شراب زده و مست، به نماز صبح می ايستد و بر سجاده غثيان می کند، خبرش را هم باد به همه جائی که محتسبان همان خليفه مستان را حد می زدند می برد. خليفه اما، در سايه شمشير خونريز شحنگان اش، ترسی از تودهء مسلمانان ندارد.

و، در سوی ديگر اين معادله، آنان ايستاده اند که بخاطر تهور و شفافيت کارشان قهرمان محسوب می شوند؛ آنان که تن به هنجارهای تحميلی نمی دهند، کار خود را گناه نمی شمارند، افکار خويش را با شفافيت بيان می کنند، و در اغلب موارد نيز چوب آن را می خورند. يکی منصور حلاج می شود و ديگری فاطمهء قرة العين.

***

اما، در اين ميانه، آنچه موجب شده که از نياز جوامع بشری به قهرمانان، در برابر خودکامگان، کاسته شود کشف اين واقعيت است که قدرت بايد نه در دست هيچکدام آنها قرار نداشته و در دست نمايندگان و گماشتگان مردم قرار گيرد؛ يعنی همآنها که در مقابل جامعه مسؤول و پاسخگويند و به همين دليل نمی توانند ارادهء خود را بر مردمان تحميل کنند بی آنکه گزندی ببينند و نه لزومی دارد که در قامت قهرمانان ظهور کنند.

يعنی، يکی از عواقب ورود انسان به دوران مدرن، و تسلط انديشهء «انسان محوری» و، در پی آن، دموکراسی و کثرت گرائی، آن بوده است که در کار اجتماعی همهء مسئولان بايد به پسله گری و پنهان کاری خاتمه داده و روی به شفافيت آورند. در واقع، در جوامع متمدن امروز، يکی از لوازم اصلی استقرار دموکراسی وجود «شفافيـت» (transparency) در کار سياسی، کشورداری، و کلاً امور عمومی است. فلسفهء اين موضوع هم بر اين دو باور استوار است:

الف. اگر فرض بر آن است که مردم سالار امورند (دموکراسی)، و مديران جامعه مستخدمان آنها محسوب می شوند، آنگاه هيچ مديری حق ندارد «پنهان از مردم» دست به کاری زند.

ب. پنهان داشتن امور از مردم، به اغلب احتمال، به فساد و استبداد و تباهی می انجامد.

حال، اگر از منظری متقابل به اين موضوع بنگريم، می بينيم که از ديد سياست ورزی مدرن يکی از مشخصات کاری اشخاص و حکومت های فاسد و استبدادی «پنهان کاری غير قانونی» است به معنی مديريت پنهانکارانهء جامعه ای که قرار است به آن خدمت کنيم.

توجه کنيم که قصد من انکار لزوم پنهانکاری حکومت های مدرن در مواردی خاص نيست. هر حکومت برآمده از انتخاب مردم هم حق و هم مأموريت دارد که در راستای حفظ منافع ملت خود بسياری از مطالب را تا زمانی که ضرورتی وجود داشته باشد پنهان کند. اما در هر سيستم حکومتی مدرن و امزوزی برای همين مقدار پنهانکاری نيز ضوابط و قواعدی وجود دارد که از دست زدن مسئولان به پنهانکاری نالازم، شخصی و ناشی از منافع خاصی که به منافع ملی ارتباطی ندارند جلوگيری می کند. يعنی، تنها سیاستمورزان می توانند پنهان کاری کنند که منتخب مردم و تحت کنترل نهادهای دموکراتيک باشند؛ نه این که انواع و اقسام پنهان کاری ها را به زیان، یا حتی نفع مردم انجام دهند و مدعی باشند که چون سیاستمدار هستند حق چنين کاری را دارند. وقتی مردم به سیاستمورزان اختیار و نمايندگی نداده باشند پنهان کاری تنها خبر از وجود دلايل شخصی يا گروهی می دهد.

در واقع در در همين راستا بوده است که در سال 1993، «پيتر ايجن» [Peter Eigen]، يکی از مديران سابق بانک جهانی، به تأسيس يک سازمان غيردولتی به نام «شفافيت بين المللی» [Transparency International] اقدام کرد و اين سازمان دو سال بعد شاخص جالبی به نام «شاخص مدرکات فساد» [Corruption Perceptions Index] را معرفی کرد که می توانست دولت / ملت های جهان را بر حسب ميزان فسادی که در کشورشان وجود دارد طبقه بندی کند. از آن پس گزارش مربوط به اين شاخص هر ساله منتشر شده و کشور ما نيز هميشه در اواخر فهرست ناشی از کاربرد آن قرار داشته است.

***

اما قصد من در اين نوشتار «افشاگری» در مورد عدم شفافيت حکومت اسلامی نيست. کار اين حکومت از اين افشاگری ها گذشته و اساساً ديگر جائی برای افشاگری در مورد خيانت ها و جنايت های آن باقی نمانده است. بخصوص که همين رواج فعاليت در راستای «افشاگری» در مورد رفتارها و اعمال اين حکومت از جانب مخالفان اش، نشانهء آن است که، بر بنياد حکم مذهبی «تقيه» (به معنی پوشاندن حقيقت)، هيچ کار و حرف و وعده و قولی از جانب اين ساختار نکبتبار با واقعيتی که در پس پشت سخن و عمل اش نهفته است خوانائی ندارد.

قصد من در اينجا، و در واقع، پرداختن به ضرورت وفاداری به «شفافيتی مشابه» در نزد مخالفان حکومت اسلامی است که، در تقابل با آن حکومت، مدعی دموکراسی و آزادی اند و در راه استقرار يک حکومت امروزی و شفاف و ملت مدار مبارزه می کنند.

آيا اين سازمان ها و شخصيت ها نيز نبايد در کار خود شفاف باشند؟ و آيا ضرورت هائی گريزناپذير وجود دارند که مانع اين «رفع کدورت» شوند؟ بنظر من، از آنجا که در حال حاضر هيچ سازمان و شخصيتی در اپوزيسيون حکومت اسلامی دارای نمايندگی از جانب مردم (چه در داخل و چه در خارج کشور) نيست، هيچ بهانه ای از جانب آنان برای پنهان داشتن فعاليت های مبارزاتی شان نمی تواند قابل توجيه باشد.

اينکه، مثلاً، گروهی در استهکلم، بمنظور «اتحاد برای دموکراسی» جمع می شوند و سپس اعلام می دارند که بخاطر «مسائل امنيتی» نمی توانند درهای جمع خود را بر ناظران و خبرنگاران و رسانه ها بگشايند، نشان از آن دارد که آنها در جمع خودبرانگيختهء خويش قصد مطرح کردن مطالبی را دارند که «مردم» نبايد از آنها آگاه شوند. آنها در مصاحبهء گروهی مطبوعاتی خود ـ که در آن بشکلی آشکار کوشش می شود تا اسمی از نام اصلی «اتحاد برای دموکراسی» آورده نشده و گردهمائی به «سميناری عادی» و «کارگاهی برای آموزش روش های مبارزهء مدنی» تقليل پيدا کند ـ دلايل هر دم تغيير يابنده ای را برای مخفی بودن مذاکرات خود اقامه می کنند که مرغ پخته را هم به خنده وا می دارد. اينکه برخی از شرکت کنندگان بيم جان خود را دارند، يا می ترسند که اقوام شان در ايران مورد آزار قرار گيرند، هيچ يک امر عدم شفافيت اين اقدام گروهی را توجيه نمی کند. مثلاً می شد اين مبارزان هراسناک را پشت پرده ای نشاند تا ديگران صورت شان را نبينند و سپس مباحث را علنی کرد. از اين نکته هم می گذرم که اکنون، با انتشار فهرست شرکت کنندگان، کسی را نمی توان نشان داد که مشمول آن امر امنيتی بشود.

اما در هفتهء گذشته، نسبت به اعتراض ديگران ـ و از جمله خود من ـ به مخفی بودن مباحث اين «اتحاد برای دموکراسی»، واکنش هائی چند صورت گرفته است که لازم می بينم به چند تای از آنها اشاره کنم:

نخست اينکه گفته می شود «عده ای کدخدا وار از کسانی که می خواهند دور هم بنشينند و با هم صحبت کنند طلبکار شده اند». آيا واقعاً چنين است؟ آيا کسی به اين همه گرد همآئی و سميناری که در گوشه و کنار دنيا انجام می شود کاری دارد؟ آيا کسی نسبت به اين همه مجالس بحث و گفتگوی ميهمانی واری که در خانه های سياست ورزان سرشناس تشکيل می شود اعتراضی کرده است؟

در استکهلم اما کسانی گرد هم آمده و مدعی شده اند که «بنياد اولاف پالمه» آنها را از بين اپوزيسيون حکومت اسلامی برگزيده است تا دور هم بنشينند و دربارهء «اتحاد برای دموکراسی» گفتگو کنند. اين آنها هستند که مصاحبهء مطبوعاتی به راه می اندازند و می خواهند، با نشان دادن «شفافيت ِ» کار خود، مردمی را که در فضای تهديد به جنگ نسبت به کشورشان سخت نگرانند از کار خود با خبر سازند. اما تمام اين مصاحبهء مطبوعاتی برای پوشاندن واقعيت و ارائهء گزارش هائی « به تقيه آلوده» است.

می گويند بنياد اولاف پالمه از آنها دعوت کرده است که پنجاه نفر را به خرج اين بنياد در استکهلم گرد هم آورند. اما می خوانيم که: «رضا طالبی، يکی از برگزار کنندگان اين نشست در بنياد اولاف پالمه، دربارهء نحوهء انتخاب شرکت کنندگان اين نشست می گويد: "تعدادی از فعالان سياسی و مخالفان جمهوری اسلامی در سال ميلادی گذشته به مرکز اولاف پالمه مراجعه کردند. اين افراد گفتند قصد دارند کنفرانسی را متشکل از افراد اپوزيسيون ايران برای برقراری گفت و گو ها و مذاکرات برای پيشبرد دموکراسی در ايران برگزار کنند. مرکز بين المللی اولاف پالمه از پيشنهاد آنها استقبال کرد و گروهی را تشکيل داد که برای اين کنفرانس برنامه ريزی کند"».

می گويند: «بنياد فقط حاضر بود هزينهء پنجاه نفر را بدهد که بدون وجود معيارهای خاص انتخاب شده اند و انشاالله در جلسات آينده عدهء بيشتری را دعوت خواهيم کرد». اما در همان منبع می خوانيم که: «"در مرحلهء اول تعدادی از کسانی که ابتکار برگزاری اين کنفرانس را به دست گرفته بودند و به اولاف پالمه درخواست برگزاری کنفرانس را داده بودند، يک فهرست از مدعوين را ارائه کردند. با توجه به اينکه مرکز اولاف پالمه شناخت کافی درباره سياستمداران و مخالفان جمهوری اسلامی ندارد به يک ارگان خارج از سوئد و يک فرد ديگر اين ماموريت را داد که طوری اين فهرست تنظيم شود که ديدگاه های گوناگون سياسی در آن رعايت شود، زنان در آن حضوری چشمگير داشته باشند و نسل جوان مخالفان جمهوری اسلامی هم در آن حضور داشته باشند. اين فهرست پس از تکميل، به اولاف پالمه داده شد و از مهمانان دعوت شد و از اين فهرست، 52 نفر در اين کنفرانس شرکت کردند". آقای طالبی در ادامه می گويد مايل نيست نام اين سازمان را که شرکت کنندگان را انتخاب کرده، مطرح کند. چون اين سازمان و فردی که انتخاب مهمانان شرکت کننده در اين کنفرانس را برعهده داشت، خواستار اين شده بود که نامش در جايی برده نشود!»

چند نفری که در کنار آقايان دکتر شهريار آهی و آقای دکتر محسن سازگارا در مصاحبهء مطبوعاتی شرکت داشتند، اگرچه بعنوان سخنگويان و بانيان شبکه حضور يافته بودند اما برخی شان خيلی دير به اين جريان پيوسته بودند. حرف های آنها نشان می داد که از چند و چون ماجرا چندان با خبر نيستند. جدا از آقای مهندس حسن شريعتمداری که تازه به جمع پيوسته و از آنها تعهد گرفته بودند که اعلام شود سمينار بر حول نظريهء «انتخابات آزاد» تشکيل می شود و آقای سازگارا هم، با فراموش کردن نام «اتحاد برای دموکراسی»، چندين بار اين امر را تکرار می کنند، آقای مهران براتی، در تکذيب خبری از راديو سوئد دربارهء نقش خود در برپائی اين کتفرانس، نوشته اند: «اين خبر واقعيت ندارد. من در رابطه با کنفرانس مورد نظر در اينجا نه نامه ای به بنياد اولاف پالمه نوشته ام و نه تماسی داشته ام. از چند و چون اين کنفرانس هم ابتدا با شرکت در گردهم آيی مشورتی در هامبورگ آلمان با خبر شدم».

بايد پرسيد که آيا اين اهانت به شعور آدميزاد نيست که در برابر مشتی دروغ و پنهان کاری بنشيند و اگر هم صدائی به اعتراض بلند کرد به «کدخدا بازی» متهم شود؟

نيز می گويند که مخالفان اينگونه گردهمائی ها با اعتراض خود جو سوء ظن را تقويت می کنند. ضرب المثلی داريم که می گويد: «تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها!» اين «چيزک» حاصل همان «پنهانکاری» است که می گويم. در اينکه هميشه کسانی هستند که برای هر کار شفافی نيز هزار و يک حرف در می آورند شکی نيست؛ اما نفس شفافيت هر کار عاقبت همهء گزافه گويان را خاموش و رسوا می کند. حال آنکه وقتی واقعيت کاری را با پرده های کدر می پوشانيم نمی توانيم از مطرح شدن فکر ئوطئه در اذهان عمومی جلوگيری کنيم.

همچنين می گويند که اين سوءظن آفرينان، با شايع کردن احتمال «چلبی سازی» در اين همايش ها قصد مشوب کردن اذهان را دارند. اما آيا «چلبی سازی» روندی جعل شده از جانب اعتراض کنندگان است؟ آيا اصل مفهوم چلبی سازی بر بنياد اين واقعيت منطقی گذاشته نشده که هر نيروی نظامی مهاجمی، خود راساً و مستقلاً دولت آيندهء کشور مورد تهاجم را تعيين می کند، و کرزای را در افغانستان و چلبی را در عراق بر سرکار می نشاند؟ آيا منطقی است که کشوری همهء گزينه ها را بر روی ميزش نگاهداشته باشد و به عواقب حملهء نظامی خود نيانديشد؟ آيا فکر نخواهد کرد که اگر در پی حملهء نظامی اش حکومت کشور سقوط کند کار مملکت به دست چه کسانی خواهد افتاد؟ آيا اين توهم و خيال است که هم اکنون ده ها «چلبی ايرانی» در راهروهای وزارت خارجه و کنگرهء امريکا روز را به شب می رسانند؟

***

آيا کنفرانس استکهلم در پی چلبی يابی و چلبی سازی بود؟ آيا در آنجا طرح هائی برای تصرف قدرت در آيندهء ايران مطرح می شد؟ ما نمی دانيم چرا که درهای اين همايش ِ از قبل تبليغ شده بروی رسانه های عمومی بسته بود؛ و اين در بسته بودن راهی را جز گسترش حدس و گمان و استشمام بوی توطئه برای آنان که نگران کشورشان هستند باقی نمی گذاشت.

باری، «شفافيت» تنها برای کارکردهای حکومت های مدرن نيست که يک ضرورت اجتناب ناپذير محسوب می شود، گروه های مخالف يک حکومت استبدادی نيز برای نشان دادن شفاف فوايد ساز و کارهای خود ناچارند که از همين شفافيت برخوردار باشند. در واقع، اين «پرده نشينان» اند که بر غلظت کدورت فضای سياسی و گسترش تئوری های توطئه می افزايند؛ نه اعتراض کنندگانی که از سر دلسوزی برای وطن خويش وظيفهء خود می دانند که صورت مسئله را در برابر ديدگان هموطنان شان بنشانند.

پس بيائيد آرزو کنيم که اپوزيسيون حکومت اسلامی نيز بخواهد و بتواند، خورشيدوار، در اندازه های يک نهاد مدرن و شفاف ظاهر شده و با نور حاصل از شفافيت خود «رنگ کدروت» (کدر و تيره و تار بودگی) را از خود بزدايد.

آيا شما نيز تا بحال به مغرب پيش از صبحگاهان خيره شده ايد که سخت تيره و تار می نمايد؟ و همآنگاه ديده ايد که با ظهور تدريجی خورشيد، در مشرق پساپشت شما، مغرب فرو رفته در تاريکی نيز روشن و شفاف می شود؟ فکر می کنم که ما نيز بايد، برای خروج از بن بست اتحاد نيروهای اپوزيسيون حکومت اسلامی منتظر، چنين طلوع شفافی باشيم.



با ارسال اي ـ ميل خود به اين آدرس می توانيد مقالات نوری علا را هر هفته مستقيماً دريافت کنيد:

NewSecularism@gmail.com

مجموعهء آثار نوری علا را در اين پيوند بيابيد:

http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm




iran#

بايگانی وبلاگ