شنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۹۱

عبدالکریم سروش-عزیزی که جان برایش عزیز نبود

عزیزی که جان برایش عزیز نبود
عبدالکریم سروش
http://www.newsecularism.com/2013/03/01.Friday/030113.Abdolkarim-Soroush-Re-Ayatollah-Khoshvaght.htm

به نام خدا

شب هفتم درگذشت مرحوم  آیت الله عزیز خوشوقت فرا رسیده است. مطبوعات و پایگاه های اینترنتی ایران مالامال از تجلیل و ستایش اوست. ابتدا که در مکه  فوت کرد، روح اش را از همانجا  به ملکوت اعلی فرستادند، سپس پیکرش را پیکرِ مطهر خواندند و اینک مزارش را قبر مطهر می خوانند. عارف بالله و سالک الی الله القاب دیگر او بود.

من از مقامات و کرامات و علوم غیبی او خبر ندارم. و نیز نمی دانم از کجا و به چه دلیل به همسر مرحوم مصطفی احمدی روشن، دانشمند اتمی گفته بود که آمدن امام زمان بستگی به فعالیت های اتمی او در نطنز دارد؛ لکن چون چند صباحی را ( حدود یکسال تمام) با وی در ستاد انقلاب فرهنگی به سر آورده ام، می خواهم نکاتی را که شاید دیگران نشنیده باشند درباره وی باز گویم.

غيبت مرحوم دکتر حسن حبیبی از ستاد و نیز شهادت مرحوم دکتر محمد جواد باهنر، باعث شد تا آیت الله خمینی کسان دیگری را به عضویت در ستاد بگمارد. یکی از اینان آیت الله مهدوی کنی بود. وی دو ماهی به ستاد انقلاب فرهنگی ( در خیابان فلسطین) آمد و رفت کرد. اما از آنجا که معتقد بود انقلاب فرهنگی بیش از یک دو سخنرانی ظرفیت ندارد، کار آن را جدی نمی گرفت، ولی خود به دنبال سامان دادن به دانشگاه امام صادق بود و به مجوز ستاد انقلاب فرهنگی حاجت داشت. می خواست آن را یک دانشگاه جامع کند؛ یعنی علاوه بر فقه و علوم انسانی، طب و مهندسی را هم بدان بیفزاید.

با مخالفت صریح من روبرو شد. گفتم دانشگاههای دیگر را از استاد تهی می کنید تا دانشگاه خود را پر کنید. برآشفت و وقتی برای مشورت نزد آیت الله منتظری رفته بودیم، بدرشتی از من شکایت کرد. به طوری که آقای محمد خاتمی، از لحن او آزرده شد.

همچنین، وقتی دریادار افضلی به ستاد آمد( و کمی بعد به جرم خیانت به وطن اعدام شد) و مجوز آکادمی علوم دریایی خواست، مهدوی موافقت کرد و من مخالفت. دوباره برآشفت و اینبار گفت : شکایت شما را نزد امام خواهم برد و خواهم گفت که مشکل آفرینی و سنگ اندازی می کنید. وی طالب استعلاء بود و با حضور من مجال آن را نمی یافت  .

باری ، دیری نپائید که ستاد را ترک گفت و به جای خود آقای عزیز خوشوقت را گماشت. اینکه نوشته اند وی نماینده ویژه امام خمینی در ستاد انقلاب فرهنگی بود، یکسره نادرست است. امام خمینی نماینده ویژه ای نداشت. علی الخصوص که آقای خوشوقت خود نایب یک نماینده دیگر بود. نیز اینکه پس از وفات دکتر حبیبی نوشتند وی فعالترین عضو ستاد بود، البته نادرست است.

من نمیدانم فعال‌ترین که بود، اما قطعاً و یقیناً کم کارترین عضو ستاد، آقای خوشوقت بود. هر روز صبح ساعت ۹، به جلسه اعضای ستاد انقلاب فرهنگی می آمد و تا ساعت 12 آنجا می نشست، بدون اینکه یک کلمه ( بی‌مبالغه) حرف بزند. سه ساعت در سکوت کامل بود. هیچ اظهار نظری نمی کرد و از هیچ امر دانشگاهی خبر نداشت. ساعت 12 بر می خاست، جوراب‌هایش را از پا بیرون می کرد، تجدید وضو می کرد و جوراب‌ها را در مقابل ما می پوشید و راهی مسجد خویش می شد. دکتر احمد احمدی به شوخی به او می گفت: پیشنمازها سر ظهر، پیشانی شان خارش می گیرد!

اما با همه ی این کم حرفی و بی حرفی، بعضی وقت ها اظهار نظرهای غریبی می کرد. یکبار در باب بهائیان و ورودشان به دانشگاه سخن می رفت. به میان سخن دوید که آنان نه تنها حق ورود به دانشگاه که حتی حق ورود به کودکستان هم ندارند. احتجاج با او فایده نداشت؛ ما با اشاره ای به یکدیگر از سخن او گذشتیم و به کار خود پرداختیم.

نوبتی دیگر هم با من از دگراندیشان سخن می گفت. حرفش این بود که همه را باید کشت. گفتم آخر پاره ای از اینان  به قول فقیهان قاصرند نه مقصر. گفت پس از این همه خطابه های رادیویی و تلویزیونی، حجت بر همه تمام شده و قاصری وجود ندارد. آنگاه به من رو کرد و گفت: تو هم اگر در کوچه ای یکی از توده ای ها را یافتی و سلاح داشتی می توانی او را بکشی! از همین رو بود که بعدها وقتی شنیدم که وی یکی از مفتیان قتل های زنجیره ای بوده ، تعجب نکردم. مزاج و مذاق اش جز این اقتضا نمی کرد و محبوبیت اش نزد نظام، نیز جز بدین علت نبود. جان آدمیان برایش ارزان بود. اینکه نوشته اند وی شاگرد معنوی علامه طباطبایی بود، جفایی است بر آن علامه ی لطیف طبع حریر صفت. نزد آن حکیم نازنین، جان آدمیان عزیز بود. سید محمد حسین تهرانی از او نقل می کند ( در کتاب مهر تابان) که آمدن غربی ها به کشور ما این خوبی را داشت که دیگر درویش کشی برافتاد. وی خوی و خلق فقیهان را نیک می شناخت و دست گشاده ی آنان را در افتاء به قتل مخالفان نیک آزموده بود.

به همین سبب بود که در نعت رسول اکرم و در خطاب به آن عزیز عرش نشین، چنین گفتم :

ای غزلواره ی پایانی دیوان نبوت

حجت بالغه شاعری حضرت باری

یوسفستان جمالی، هنرستان خیالی

شکرستان وصالی، ز شکر شور برآری

به خدایی که تو را شاهد سوگند قلم کرد

که حریفان قلم را به فقیهان نسپاری

آقای عزیز خوشوقت  به شدت  تابع جو زمانه بود و در ابداع رای وسواس و هراس داشت. یادم هست که از او پرسیده بودند: آیا آستین کوتاه برای پسران جوان جایز است یا نه؟  نامه ای به دفتر امام نوشت. عیناً بدین انشاء : آیا آستین کوتاه برای جوانان جایز است؟که این فرع را جواب فرمائید!! اخیرا هم فتوا داد که همه ی«اهل فتنه»، کافرند ولی سپس آنرا در روز روشن پس گرفت و انکار کرد .چنین بود بی پروایی او.

وقتی ستاد انقلاب فرهنگی، بدل به شورای انقلاب فرهنگی شد( سی سال پیش) و اعضای جدید به آن پیوستند، از آقای خوشوقت در آن نشانی نبود. بعداً آقای خامنه ای خود به من گفت: که حضور وی را بی فایده دیدم و از او دعوت نکردم.

فــردا که پیشــگاه حقیقت شـود پدید

شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد


نَالِكَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ ۚ وَرُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ ۖ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ ( یونس: 30 )

عبدالکریم سروش

اسفند 1391


http://www.rahesabz.net/story/66980/


iran#

بايگانی وبلاگ