پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۱

شکوه میرزادگی-جنبش زنان دیگر نباید از صفر شروع کند

مناسبت روز جهانی زن
جنبش زنان دیگر نباید از صفر شروع کند
شکوه میرزادگی

 
امسال سی و هشت سال از زمانی که سازمان ملل متحد، هشتم مارس، روز جهانی زن به رسمیت شناخت می گذرد. روزی که دلیل برپایی اش تحسین و بزرگداشت دست آوردهای اجتماعی و حقوقی زن ها و سهیم شدن شان در ساختن جهانی بهتر و انسانی تر بود و از سویی دیگر بهانه ای بود برای یادآوری و قدردانی از زنان مبارزی که قرن های قرن با تحمل سخت ترین رنج های ناشی از نابرابری و تبعیض، راه را برای آسایش و آرامش و آزادی زنان در جوامع مختلف بشری باز کرده اند. در این سی و هشت سال در کشورهای پیشرفته زنان با اتکا به این نوع حمایت ها و به ویژه مفاد اعلامیه حقوق بشر، کنوانسیون های مختلف، و قوانین زمینی این کشورها توانسته اند که آخرین گپ های حقوقی و اجتماعی بین زنان و مردان را، حداقل از نظر قانونی، از میان بردارند. اما همچنان در سرزمین هایی از جهان، زنانی هستند که روز هشتم مارس برایشان بیش از آن که شادمانی آور باشد، حسرت آفرین است، زیرا هنوز زیر سلطه ی قوانینی نابرابر و غیر انسانی زندگی می کنند و هیچ دریچه ای به «روز زن»ی که از آن بوی آزادی و برابری و شادمانی می آید برایشان گشوده نیست.

یکی از این سرزمین ها، ایران خودمان است؛ که زنانش درست چهار سال پس از به رسمیت شناختن روز جهانی زن، در پی  انقلابی نابهنگام و ویرانگر، و در چشم برهم زدنی بیشترین داشته های قانونی خود را از دست دادند.

روزهای زن در این سی و چهار سال برای زنان مبارز ایران نه به شادمانی که به تظاهرات حق طلبانه، به کتک خوردن، تحقیر شدن،  زندانی شدن، شکنجه شدن، و  تحمل انواع رنج ها گذشته است . رنج هایی که اکنون در ایران جزو زندگی روزمره زنان شده است، و در قرن بیست و یکم به کابوس بیشتر شبیه است تا واقعیت. اما در کنار این کابوس، تلاش هایی که جنبش زنان ایران در این سی و چهار سال انجام داده، واقعیتی روشن است که بدون تردید در تاریخ مبارزات برابری خواهانه زنان جهان استثنایی و مثال زدنی خواهد بود. به خصوص که زنان ایران از معدود زنان جهان اند که برای به دست آوردن ابتدایی ترین حقوق خود دوبار و از صفر شروع کرده اند، یعنی بخش عمده ای از تلاش های سال های اخیر آن ها صرف بازپس گرفتن حقوقی شده که قبل از انقلاب داشتند و از آن ها دزدیده شده است.

اکنون سی و چهار سال پس از انقلاب و سی و چهار سال پس از مبارزه ی مستمر جنبش زنان در آستانه ی روز جهانی زن می بینیم که علاوه بر عدم توفیق این جنبش در قانونی کردن حداقل حقوق انسانی زنان ایران، متاسفانه بدنه ی مهم این جنبش، یعنی زنان سکولار آن، در سکوت فرو رفته اند. و بخش مهم دیگری از آن بازگشته به ابتدای کار در اوایل انقلاب و عملا در چارچوب مفهوم ناکارایی چون «فمنیسم اسلامی» کار می کند.

طبیعی است که همه ی مبارزات آزادی خواهانه ای که در کشورهای دیکتاتور زده جریان دارد، همراه با فراز و فرودهای زیادی بوده، شکل های مختلفی به خود گرفته، و گاه در اوج و زمانی در سکوت و حتی خاموشی بوده است. و البته قابل درک است که وضعیت موجود در ایران و خفقان و سرکوب هایی که اکنون به اوج خود رسیده،  همه ی مبارزان را در زمینه های مختلف سیاسی، فرهنگی و زنان گرفتار کم کاری یا سکوت اجباری و یا حتی میان بر زدن هایی اغلب امتحان شده کرده است.

اما من به عنوان عضو کوچکی در جنبش های فرهنگی و زنان، فکر می کنم که عملکرد جنبش زنان ایران در این دوره از تاریخ سرزمین مان، و در رویارویی با این همه سرکوب و بیداد، و در برابر سی و چهار سال زن ستیزی مناسب و کارآ نیست.  و در چنین روزهایی، همانگونه که سنت روزهای هشتم مارس بوده است،  باید نشست و به مبارزات چندین ساله ی اخیر جنبش زنان نگاهی دوباره و چندباره کرد، روش هایی را که در این مدت به کار بسته شده زیر ذره بین گذاشت، دست آوردها و از دست داده ها را به دقت بررسی کرد و به طور جدی به دنبال راه حلی برای برون شد از این سکوت و کم کاری بود، زیرا این ترس وجود دارد که زنان ایران ناچار شوند که سه باره از صفر شروع کنند و این بار شروعی باشد که از قبل پایان دردناکش کاملا روشن است.



دوباره از صفر

 با نگاهی سریع به وضعیت زنان ایران پس از انقلاب می بینیم که آن ها اگر چه دوباره و از صفر شروع کردند اما مسیری کاملا درست و طبیعی را در ارتباط با این نوع مبارزات، که در سرزمین ما، و به دلیل برپایی حکومتی مذهبی در شرایطی غیر عادی و اضطراری قرار گرفته بود، پیمودند: چند ماه پس از انقلاب، و پس از سرکوب تظاهرات زنان مخالف پوشش اجباری، که در واقع اولین رویارویی زنان سکولار با یک حکومت مذهبی تازه به قدرت رسیده بود، دیدیم که بسیاری از زنان تحصیل کرده و برابری خواه ما تا سال ها گرفتار شوک و انزوا شدند. جنگ نیز به این انزوا کمک کرد. در عوض خیلی از  زنان مذهبی و یا «فمنیست های اسلامی» به تشویق انقلابیون مذهبی که می خواستند آلترناتیوی برای زنان سکولار بسازند، به شدت فعال شدند. این ها قرار بود که الگوی همان زنانی باشند که به دستور رهبران مذهبی خود اجازه فعالیت اجتماعی و حتی کار کردن در ادارات دولتی را در دوران پهلوی ها نداشتند. این زن ها اگر که ظاهرا و یا حتی قلبا برای گرفتن برخی از حقوق خود تلاش می کردند اما مسایل شان کاملا متفاوت با مسایلی بود که تا آنزمان مورد بحث زنان فمنیست های غربی و یا زنان فمنیست  ایران قبل از انقلاب بود. مساله آن ها مواردی بود در حد تعمیم دادن «رجال سیاسی» به زنان، یا تغییراتی در متون و تفسیرهای مذهبی و حداکثر در ارتباط با ارث و دیه و صیغه و از این قبیل مسایل. در واقع آن ها زنان نوگرا در امور مذهبی بودند، که بر اساس جستجو در متن های مذهبی و رساله ها و حدیث ها به دنبال گریزگاهی می گشتند که در عین حال هیچ تضادی با فرامین مذهبی نداشته باشد.  و این با روش زنان برابری خواهی که هدف شان از میان برداشتن تبعیض در همه ی اشکال خود، و بر اساس قوانین امروز و پیشرفته ی جهانی بود تفاوتی زیاد داشت. پس از جنگ هشت ساله و  پایان یافتن دوره های هراس انگیزی از سرکوب، به بهانه ی حفظ اسلام یا امنیت ملی، از آنجایی که حکومت اسلامی برای نجات خود از سقوط می خواست تا مردم را به یک زندگی ظاهرا عادی بازگرداند، روزنه هایی به نام «سازندگی» و یک دهه پس از آن «اصلاحات» به روی مردم گشوده شد. در واقع در این فرصت ها بود که زنان برابری خواه دوباره سر برآوردند. این زنان به تجربه دریافته بودند که اگر آن میلیون ها زن و مردی که در جریان انقلاب و رفراندوم و تصویب یک قانون اساسی مذهبی، به نابودی حقوق زنان و به طور کلی به نابودی حقوق انسانی خویش رای دادند، دانش و آگاهی کافی داشتند، یا حتی اندکی با حقوق خود آشنا بودند، امکان نداشت تا به توصیه فلان آیت الله و امام جمعه و ملای ده  تیشه بردارند و به جان زندگی خود و آینده ی فرزندانش بیفتند.



حضور زنان سکولار در صحنه اجتماعی

به این ترتیب ما می بینیم که درست از ده سال پس از انقلاب جنبش زنان ایران برای برابری با شکل و شمایلی کاملا سکولار به حرکت در آمد. دوباره بحث ها، جلسات، و انتشار مقالات و سخنرانی های آموزشی، و نشریات مربوط به زنان جان تازه ای گرفت و در عین حال روز به روز ارتباط و نزدیکی فکری زنان مذهبی به زنان سکولار بیشتر می شد. این ارتباط بیشتر به دلیل آشنایی ملموس این زنان با قوانین مردسالارانه ای بود که در همان یک دهه ی پس از انقلاب زندگی خانوادگی و خصوصی آن ها را بیش از زنان سکولار مورد تهدید قرار داده بود. این مردهای مذهبی بودند که با استفاده از قوانین تازه به فکر صیغه کردن ها و زن دوم و سوم گرفتن ها می افتادند و این پدران مذهبی بودند که دختران کوچک خود را از دامن مادر می ستاندند و به شوهر می دادند و این زنان مذهبی بودند که هراس از دست دادن بچه هایشان پس از طلاق جان شان را می آزرد.  این نوع نزدیکی های بین زنان ها با عقاید و فکرهای متفاوت در جنبش زنان ایران بود که نتیجه اش تشکیل کمپینی شد به نام «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر و برابری » کمپینی که امضا کنندگان اولیه یا موسسین پنجاه و چهار نفری آن زنان و مردانی بودند با گرایش های مختلف فکری، عقیدتی، سیاسی و مذهبی. و آن گونه که معرفی می شد، حرکتی بود برای طرح مطالبات حقوقی مشخص و تلاش برای تغییر قوانین تبعیض آمیز، از طریق آگاه سازی مردمان. این کمپین که یکی از درخشان ترین حرکت های جنبش های برابری خواهانه تاریخ مبارزات زنان در قلب خاورمیانه بود، خیلی زودتر از جمع آوری حتی چند درصد از یک میلیون امضا، میلیون ها هواخواه در سراسر جهان پیدا کرد و در همان سه چهار ساله ی اول هر کجایی که سخن از مبارزات برابری خواهانه زن ایرانی می آمد، در کنارش سخن از کمپین هم بود. این کمپین کاملا غیرمذهبی و نامتمرکز بود یعنی همراهی همه ی  زنان والبته مردان ایرانی را در همه ی نقاط جهان، از کوچک ترین دهکده های ایران گرفته تا زنان و مردان کوشنده در شهرهای بزرگ جهان را در خود داشت. در واقع کمپین یکی از قوی ترین پل های ارتباطی بین فعالین در داخل و خارج را فراهم آورد و کوشندگان حقوق بشر را در سر تا سر دنیا بسیج کرد تا از وضعیت زنان ایران با جهانیان سخن بگویند.

سرعت پیشرفت کمپین با وجود سرکوب اعضای آن که به طور مستمر در سراسر ایران انجام می شد و با وجود ده ها زندانی، بیش از انتظار بود. و اگر چه به دلیل بگیر و ببندها گرفتن امضا دیگر به راحتی میسر نمی شد اما کمپین توانسته بود که به برخی از اهداف خود مثل آگاه سازی گسترده ی مردمان در ارتباط با لزوم برابری حقوق زنان، و یا اطلاع رسانی به موسسات حقوق بشری خارج از ایران در مورد وضعیت بد زنان ایران برسد. 



جنبش سبز و جنبش زنان

متاسفاه انتخابات 88 تجربه بدی برای هم جنبش زنان ایران بود و هم برای کمپینی که این جنبش را به جنبشی شناخته شده و یکتا در خاورمیانه بدل کرده بود. این انتخابات که با هیاهوی بسیاری شروع شد بخش کوچکی از جنبش زنان را که از اعضا یا موسسین کمپین بودند جذب کرده و آن ها زیر نام همگرایی، و برخلاف مخالفت افراد دیگر این کمپین عجولانه وارد بازی انتخابات شدند. آن ها طی بيانيه ای تحت عنوان «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» از ائتلاف جديدی خبر دادند که با کاندیداهای انتخاباتی وارد مذاکره می شد تا بتواند به قول خودشان «طرح مطالبات» کنند؛ مطالباتی که مهمترین آن پذیرش کنوانسیون رفع تبعیض از زنان بود. اما با این که در همان آغاز، اولین کاندیدایی که به آن ها قول مساعد داد تاکید کرد که: «البته این پذیرش مشروط با حق تحفظ عدم مغایرت با شرع و قانونی اساسی» خواهد بود. یعنی همان شرع و قانونی که سال ها چون کوهی به آسمان کشیده شده مقابل زنان ایستاده و تن به کوچکترین نرمشی نداده بود.

حضور این زنان منشعب شده از کمپین در صحنه انتخابات و با دادن یک آدرس عوضی که «همگرایی ادامه کمپین یک میلیون امضا»ست سبب شد که نگاه خیلی ها نسبت به کمپین تغییر کند. تا آنزمان کمپین همانگونه که همیشه نشان داده بود حرکتی از پایین به بالا بود که مخاطبانش کل مردم ایران بودند. کمپین از طریق فشار مردم به حکومت می خواست که زنان به خواست هایشان برسند. در حالی که همگرایی به جریانی می پیوست که وابسته به حکومت بود. در عین حال همگرایی درست در جریان انتخابات و به خصوص پس از بوجود آمدن جنبش سبز شکافی بزرگ بین بخش های مختلف جنبش زنان بوجود آورد که کمپین = آن ها را با وجود تفاوت های عقیدتی و فکری و سیاسی و مذهبی دور هم جمع کرده بود. 

و متاسفانه هم این شکاف از آن زمان تا کنون ادامه دارد و هم کمپین دیگر نتوانسته جان تازه ای بگیرد.



وضعیت اکنون جنبش زنان

همانطور که در ابتدا گفتم جنبش زنان ایران اکنون به نوعی در سکوت و کم کاری فرو رفته است. یعنی این جنبش همان جنبشی نیست که تا دو سه سال قبل بوده است و به نظر می آید که دوران متفاوتی را از سر می گذراند.

بخشی از این جنبش در ایران با این که فعالیت هایی دارد (تا آنجایی که من از طریق سایت هایشان می بینم)  بیشتر گرایش هایش چون اوایل انقلاب و به سوی «نوگرایی مذهبی» است و رفتارهایش به رفتار «فمنیست های اسلامی» در کشورهایی چون مصر و عراق دهه شصت شبیه شده. آنان همچنان در تلاش اند که شاید بتوانند از مجلس منجمد و بسته ی اسلامی راهی به سوی تغییر حقوق زنان بگشایند. و بدتر از همه به نظر می آید که اکنون تعداد زنان سکولار و به خصوص زنان جوان در فضای  زنان کوشنده ی داخل ایران غائب یا پنهان است.

به باور من چیزی که برای هر مبارزی خطرناک است تکرار تجربیاتی است که جز شکست نداشته است. روش هایی چون تغییر قوانین تبعیض آلود از طریق نوگرایی مذهبی، یا خواستن حقوق زنان از طریق قانون و مجلس یک حکومت مذهبی تجربه هایی شکست خورده اند. متاسفانه برخی از زنان کوشنده در ایران حتی به این واقعیت تاریخی توجه ندارند که نوآوری های مذهبی تنها در کشورهایی برد داشته که حکومتی سکولار یا شبه سکولار داشته اند. یعنی در سایه یک حکومت سکولار است که زنان می توانند به راحتی متن ها و احادیث و حتی کتاب های آسمانی خودشان را کاوش کنند و آن چه را که با جهان امروز و حقوق زن خوانایی دارد بیرون کشیده و به رهبران مذهبی خودشان بقبولانند ، بدون این که بهشان تهمت هایی چون محاربه و کافر بزنند و یا به زندان و شکنجه بیفتند.

بخش دیگری از جنبش زنان در خارج، که در بین شان زنان پرآوازه و پرکار در امور زنان زیادی وجود دارد، چون دیگر کوشندگان سیاسی یا فرهنگی، از ترس جان یا برای داشتن امکان مبارزاتی موثرتر، به خارج آمده اند. این عده که بیشترشان صاحب جوایز کوچک و بزرگ از سازمان های حقوق بشر یا سازمان های حمایت کننده حقوق زنان شده اند، و به اتکای همین جایزه ها توانسته اند مقیم یا پناهنده ی سرزمین های غربی باشند اکنون تقریبا ساکت هستند. البته هرچند صباحی، (و بیشتر هنگامی که خانم شیرین عبادی، فراخوانی می دهند) در جلسه ای یا تظاهراتی شرکت می کنند تا از زن یا زنان زندانی حمایت کنند، و یا سخنی درباره نقض حقوق بشر، به طور کلی، در ایران بگویند اما هیچ خبر و نشانه ای از این نیست که این زن ها همانگونه که در ایران کار اصلی و مدام شان بوده، به کارهای گروهی، و  یا کارهایی که به طور خاص در ارتباط با حقوق ضایع شده زنان ایران باشد می پردازند.  و مهم تر از همه آن ها هنوز نتوانسته اند حتی یک دهم کاری را که در ایران و در کمپین یک میلیون امضا، برای اطلاع رسانی جهانی انجام می دادند انجام دهند.

یکی از نکات مهمی که کوشندگان سابق یا اکنون کمپین  یا جنبش زنان در خارج از ایران از گفتن آن به شدت پرهیز دارند این اصل مهم است که: «حکومت مذهبی نابود کننده ی برابری و آزادی زن است» این پرهیز به نظر من از آنجایی پیش آمد که برخی از حقوقدان های مذهبی و یا نوآوران دینی در خارج از کشور مرتب این جمله را تکرار کردند که «اسلام با حقوق بشر در تضاد نیست». من در این جا کاری به واقعی بودن یا منطقی بودن یا نبودن این نظر ندارم اما کدام انسان برابری خواهی می تواند مدعی باشد که حکومت مذهبی کشنده ی برابری و آزادی های زنان، (با تعریف مفاد حقوق بشر، و کنوانسیون های مربوط به زن) نیست؟ البته این چیزی نیست که زنان داخل ایران بتوانند عنوان کنند اما کسانی که در سایه امنیت و آزادی های جوامع غربی زندگی می کنند چرا از گفتن چنین چیزهایی پرهیز دارند؟

در مقایسه می بینیم که افراد، و گروه های سیاسی و یا حتی فرهنگی در خارج کشور  اگر هیچ کاری نکنند حداقل سعی دارند تا  گفتمان دموکراسی خواهی و به خصوص «جدایی حکومت از مذهب» یا سکولاریسم را در ارتباط با اهداف سیاسی یا فرهنگی خودشان زنده نگاهدارند. و این دو را مهم ترین راه حل برای نجات از سرکوب و دیکتاتوری و تبعیض های مذهبی، جنسیتی و فرهنگی می دانند. اما متاسفانه این گفتمان مسلط بخش عمده ای از جنبش زنان خارج کشور نیست. گاه می بینیم که زنان جوان مقیم ایران در وبلاگ ها و فیس بوک هاشان بیشتر این نوع مسایل را مطرح می کنند تا زنان کوشنده ی نشسته در امنیت غرب. به راستی  چرا زنان در این بحث که بزرگترین مشکل موجود ایران در ارتباط با حقوق زنان، داشتن حکومتی مذهبی است، شرکت نمی کنند؟ تا وقتی این زنان در ایران بودند درک چنین پرهیزی راحت بود اما اکنون چرا؟  آیا زنان باورمند به برابری حقوق و آزادی زن، اکنون، پس از سی و چهار سال تقاضا و التماس به درگاه دولت ها و مجالس اسلامی، و آیت الله ها برای تغییر ساده ترین و ابتدایی ترین قوانین مربوط به حقوق زنان می توانند بگویند که حکومت مذهبی با آزادی و برابری خواهی زنان در تضاد نیست؟ و آیا هنوز این زن ها می خواهند بگویند که خواست آن ها ربطی به مسایلی مثل جدایی حکومت از مذهب، یا دموکراسی خواهی ندارد؟

آیا این سکوت و کم کاری در این شرایط که زنان کشورهایی در خاورمیانه در خطر هم سرنوشت شدن با زنان ایران هستند درست است؟ و آیا درست است که آن ها دوباره از صفر شروع کنند و ما سه باره؟

8 مارس 2013




iran#

بايگانی وبلاگ