چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۳

مباحث سينگولاريته با کامنت های کورزويل


مباحث سينگولاريته با کامنت های کورزويل
سام قندچی
 
نسخه انگليسی English Text
 
در مقالات زير به موضوعات مختلفی برخورد شده که به تئوری سينگولاريته ری کورزويل مربوط می شوند. با تشکر از آقای کورزويل که برای مطالعه اين مقالات وقت گذاشته و کامنت های با ارزش خود را درباره هر مقاله ارائه دادند. کامنت های ری کورزويل، با اجازه ايشان، در ابتدای هر مقاله به رنگ قرمز درج شده اند. مقالات به ترتيب تاريخ نگارش از جديدتر به قديمی تر، درج شده اند.

سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
نوزدهم آذر ماه 1392
December 10, 2013
 
_____________________________________________________
 
I. گام بعدی درتئوری هوش مصنوعی، الگوشناسی تفکر، از دیدگاه کورزويل
کامنت کورزويل 18 نوامبر 2012: با سپاس سام. خوب بنظر می آيد! با نهايت امتنان. با بهترين ها، ری
 
کتاب جديد ری کورزويل در مورد هوش مصنوعی تحت عنوان چگونه تفکر خلق کنيم (1). به بررسی موضوعاتی می پردازد که سالهاست در جامعه دست اندرکاران این تئوری مورد بحث بوده است (2).

امروزه دیگر چندان نيازی نيست که برای توجیه تئوری هوش مصنوعی رساله تاريخی 1936 الن تورينگ را بررسی کنیم (3). هرکسی که با پرسشی سراغ گوگل می رود می خواهد که اين موتور جستجوگر نظير انسان کار کند، يعنی منظور پرسشگر را بفهمد و با استفاده از اطلاعات وسيعی که در اختيار دارد، مناسبترين پاسخ را ارائه کند. مردم اکنون نه تنها از موتورهای جستجوگر هراسی ندارند بلکه به آنها نظير سوپرمن نگاه می کنند و انتظار دارند نظیر سوپرمن عمل کنند. به عبارت ديگراکنون پس از گذشت بيش از نيم قرن، هوش مصنوعی، با همه کاستی ها و محدوديت های فعلی اش، روز به روز، و هر روز بیشتر، در ابزارهايی نظير موتور جستجوگر گوگل پياده می شود. در این میان کسانی نيز که از پیشرفت های علمی می ترسند، و به"لوديت ها" شهرت دارند، دستکم فعلا از اين محيط ناپديد شده اند.

کورزويل در کتاب جديد خود به اصولی پايه ای بازگشته است که در فرهنگ و بحث های اين رشته در دو دهه اخير کمتر ديده می شد. هنگاميکه واژه باصطلاح هوش مصنوعی توسط جان مکارتی در دانشگاه استانفورد ارائه شد، دو ديدگاه مشخص در مورد هوش مصنوعی به راحتی قابل تميز بود. اولی نگرش خود مکارتی بود. مکارتی، مخترع زبان موسوم به ليسپ - زبانی که در سالهای اوليه مطرح شدن هوش مصنوعی توسط برنامه نويسان اين رشته بکار برده می شد - خردورزی انسان را نوعی سيستم منطق غيرمونوتونيک توصيف می کرد. به بيانی ساده تر، وقتی می گوئيم سگ حيوانی دم دار است، اگر بعداً ببينيم که سگی دم ندارد بر اساس منطق اين مدل، مورد تازه را يک استثنا محسوب می کنيم.

بعکس، ماروين مينسکی از دانشگاه ام آی تی، که بنيانگذار هوش مصنوعی به شمار می آيد، ديدگاهی متفاوت را از هوش ارائه می داد. مينسکی تئوری قالب ها را مطرح ساخت، که در کتاب چند سطحی خود، زیر عنوان جامعه تفکر در سال 1988 جزئیات آن را شرح داده است. بر اساس ديدگاه مينسکی، هنگاميکه می گوئيم سگ حيوانی دم دار است، در مغز خود قالبی مطابق با اين درک درست می کنیم، و وقتی به موردی برخورد کنيم که سگی دم ندارد، به اصلاح و تعدیل آن قالب می پردازیم.

کورزويل در کتاب جديد خود تئوری تازه ای را تحت عنوان الگوشناسی تفکر یا "پی آر تی اِم" برای توصيف خردورزی بشر ارائه می دهد. کورزويل اصل تئوری خود را اينگونه توصيف می کند که "هر يک از روش های انديشيدن ما متکی به به یادآوردن سيستم هرمی دقيقی از فعاليت های تودرتوست" (4). کوروزيل مثالی بسيار عالی مطرح می کند که بخاطر آوردن ترتیب حروف الفبا چقدر آسان است، واز بر خواندن معکوس آن تا چه حد دشوار (5). تئوری الگوشناسی تفکر کورزويل نظريه ای حدسی نيست بلکه منکی به تحقيقاتی وسيع در باره مهندسی معکوس مغز است. به همین جهت مطمئناً ميتواند توسط برنامه ريزان هوش مصنوعی به گونه ای برای شبيه سازی تفکر انسان، بکار گرفته شود.

بنظر می رسد مدل کورزويل بر نحوه کارکرد مغز اکثر متفکران تجريدی متکی است یعنی کسانيکه تئوريسين های "اِن ال پی" از آنها بعنوان افراد سِرِبرال (مغز گرا) ياد می کنند. در محافل دانشگاهی به مبحث نورو- لينگوئيستيک پروگرمينگ، يا "اِن ال پی" که توسط ريچارد بندلر و جان گريندر پايه گذاری شد، بعنوان علم نگريسته نمی شود، بخصوص که برخی مسائل شخصی عنوان شده در ابتدای بنيانگذاری آن رشته، دستاوردهای آن را بحث انگيز کرده است . صرفنظر از ادعاهای روانشناسی در "اِن ال پی" بنظر می رسد ساختاری را عرضه می کند که نشان می دهد مغز همه انسانها به يک شکل کار نمي کند. مثلاً وقتی کورزويل نحوه به خاطر آوردن زنی را در حال راندن کالاسکه بچه در راه پيمايی روزانه خود به ياد می آورد، می نويسد، "نمی توانم بخاطر بیاورم که مادر و بچه چه لباسی پوشيده بودند، يا موی آنها چه رنگی بود. (همسرم می گوید این امری متداول است) گرچه نمی توانم ظاهر آنها را توصيف کنم، اما در عین حال حس غيرقابل توصيفی هم دارم که مادر چه شکلی بود" (6).

واقعيت اين است که افراد 'بصرگرا' نيازی ندارند به دقت به جزئيات ظاهری توجه کنند، اما وقتی از آنها سؤال شود آیا آن جزئيات را بخاطرمی آورند، ممکن است بتوانند به راحتی اطلاعات را بازيافت کنند. بعکس، افرادی که 'بصرگرا' نيستند بايد مشخصا به جزئيات توجه کنند تا بعداً بتوانند بخاطر آورند. شايد گروه اول، آنچه را که در بهترين حالت، حافظه فوتوگرافيک خوانده می شود، در توان خود دارند. به هر حال اکثر کسانيکه تئوريسين های "اِن ال پی" افرادی 'بصری' می خوانند، اينگونه می انديشند، اما آنهايی که 'سمعی' يا 'لمسی' خوانده می شوند، اينگونه نمی انديشند. افراد 'مغزگرا' ممکن است به یکی از اين سه گروه تعلق داشته باشند. حال سوال اين است که آيا اين اختلاف، در تئوری کورزویل راجع به الگوشناسی تفکر تغییری بوجود می آورد؟ بنظر نميرسد چنين باشد، به اين دليل که تاکید او، بر خود الگوشناسی است، صرفنظر از اينکه الگوها بصری، سمعی، يا لمسی باشند. در نتيجه متدهايی که در کتاب کورزويل مطرح می شوند، حتی وقتی که اين اختلاف مدنظر قرار گيرد، نبايد عوض شوند. معهذا اين عامل ممکن است آنچه را که برای توجیه برخی تحقيقات ارائه شده در کتاب بکار می گیریم، تغيير دهد. به همين دليل بنظر می رسد در مورد مکانيسم هايی که افراد 'بصری' برای به خاطر سپردن جزئيات، بدون توجه خاص به آن جزئيات، بکار می برند، که در افراد غيربصری وجود ندارد، لازم است تحقیقات بیشتری انجام گیرد.

کتاب چگونه تفکر خلق کنيم بيانی بسيار عالی از هوش مصنوعی با همه پتانسيل هايش در زمان حاضر است، و پس از گذشت چندين دهه، که اثری پايه ای در اين رشته به رشته تحرير در نيامده است، دسترسی به این شاهکار کورزويل، در مقام پيشگام ترين متفکر اين رشته در دوران ما، مايه خوشحالی است.
 
س. ق.
بيست و نهم آبان ماه 1391
November 19, 2012
 
 
پانويس:
1.  Raymond Kurzweil, How to Create a Mind, Viking, 2012 
2.  درک خودآگاهی: تفکيک انسان از دیگر موجودات متفکر
http://ir.voanews.com/content/blog/1404119.html   
3. تورينگ و هوش مصنوعی
http://www.ghandchi.com/439-Turing.htm   
4. کورزويل، چگونه تفکر خلق کنيم، متن انگليسی، صفحه 33
5. همانجا، صفحه 27
6. همانجا، صفحه 29
 
_____________________________________________________
 
II. بازگشت پرشتاب در توليد غذا
http://www.ghandchi.com/710-AcceleratedReturns.htm
کامنت کورزويل 8 ژوئن 2012: با سپاس سام. "قانون بازگشت پرشتاب" من در واقع تئوری اقتصادی است، و ايده خوبی است که اين بحث را مشخصا به نوعی برای اقتصاد دانان مطرح کرد که آنها پاسخ دهند. با بهترين ها، ری
کامنت کوروزيل 19 اوت 2012: عالی. می توانيم ما اين مطلب را در  www.KurzweilAI.net درج کنيم؟ با بهترين ها، ری
اين مقاله بطور همزمان به زبان انگليسی در سايت علمی  KurzweilAI.net در لينک زير منتشر شد:
 
ری کورزويل تئوری اقتصادی توانمندی را با طرح قانون "بازگشت پرشتاب" مطرح کرده است که می تواند برای تحليل موضوعاتی که اقتصاددانان در عصر کنونی با آن مواجه هستند، مورد استفاده قرار گيرد. متأسفانه اکثر دانشکده های اقتصاد توجه کمی به نظريه کورزويل مبذول می کنند در صورتيکه تئوری های کهنه اقتصادی قادر نيستند به مسائلی که اقتصاد گلوبال از آغاز انقلاب کامپيوتری در 30 سال اخير با آن روبرو بوده است، پاسخ دهند (1).

اکنون که اقتصاد جهانی برای فائق آمدن بر معضلاتی نظير بيکاری مزمن در تقلا است و اقتصاددانان سنتی مورد مشاوره قرار می گيرند، پاسخ هايشان تکرار راه حل هايی است که بارها شکست خورده اند در حاليکه تئوری کورزويل درهای تفکر تازه ای را برای سامان دادن به وضعيت اقتصادی حاضر می گشايد (2).

شايد اين ايده خوبی باشد که موضوعات مشخص را از زاويه تئوری بازگشت پرشتاب مورد بررسی قرار دهيم و از اقتصاددانان بخواهيم به آن پاسخ دهند و بدينگونه ديالوگی را در مورد اين ديدگاه آينده نگر کورزويل در جستجو برای يافتن راه حل مسائلی که بشريت در زمان ما با آن روبروست، آغاز کنيم. چالش های مقابل توليد غذا در جهان هنگاميکه که برخی کشورهای آفريقايی هر ساله با قحطی روبرو هستند نشان می دهد که نياز برای درک تازه ای که به ما در پيدا کردن راه حل های کارآ کمک کند، وجود دارد.

در جامعه صنعتی
300 سال گذشته، توليد کشاورزی آخرين بخشی بود که صنعتی شد و ميزان صنتعی شدنش هم بسيار کمتر از حرفه های شهری بود. کشاورزی نه تنها غذا توليد می کند بلکه محصولاتی نظير کتان را که برای ساختن پوشاک بکار می روند، به عمل می آورد. به عبارت ديگر دو تا از سه نياز اوليه بشر را کشاروزی طی هزاران سال در تاريخ، توليد کرده است، و اين واقعيت اساساً در دوران جامعه صنعتی تغييری نکرده است. تنها در اواخر جامعه صنعتی ما استفاده از مواد شيميايی را برای توليد پارچه ديده ايم. و توليد غذا همچنان تا زمان ما در محدوده کشاورزی باقی مانده است.

از آنجا که در نيم قرن گذشته معلوم شده مسکونی سازی فضا دورتر از آن است که پيشتر تصور می شد، زمين موجود در کره ارض حدی است که در آينده نزديک برای استفاده بشر در دسترس خواهد بود و در نتيجه کشاورزی سنتی بطور فزاينده ای مسأله ساز خواهد شد. شايد پيشرفت های علمی در زمينه های نمک زدايی از آب و گسترش زمين های قابل کشت در کوير بتواند کمکی باشد اما محدوديت های زمين قابل استفاده واقعيتی است که بشريت به رغم تلاشهای جاری برای کنترل جمعيت، بيشتر و بيشتر با آن مواجه خواهد شد. در نتيجه لازم است ما در مورد نحوه توليد غذا بازانديشی کنيم.

اساساً توليد غذا شامل کشت محصول و دامپروری است. اولی امروز به دو شکل تکامل يافته است. نخست توسعه زمين های قابل کشت است يا که درنظر گرفتن توليد در ساختمان های چند طبقه که به کشاورزی عمودی شهرت يافته اند. دومی اورگانيسم های تعديل شده توسط زنتيک است که "جی ام اُ" خوانده می شوند. در حال حاضر شرکت هايی نظير مونسانتو محصولات تعديل شده زنتيکی نظير بلال مقاوم در برابر خشکسالی را در مناطق توليد بلال در آمريکا که دچار خشکسالی شده اند، معرفی کرده اند. نه تنها "جی ام اُ" ها بلايايی نظير خشکسالی را مورد توجه قرار می دهند بلکه بازده انواع بذرها را چندين برابر افزايش می دهند.

دامپروری نيز بخش ديگر توليد غذا است. نه تنها گاوداری به آلودگی هوا ميافزايد بلکه استفاده از زمين برای دامپروری از نظر اقتصادی هرچه کمتر مقرون به صرفه است و شرکت ها در اکثر کشورهای پيشرفته توليد دام خود را به کشورهای کمتر توسعه يافته منتقل می کنند. آلترناتيو نيز مهندسی بافته ها يا گوشت آزمايشگاهی (  اين ويترو )  است.

هم اکنون همبرگری که توسط مهندسی بافته ها در آزمايشگاه توليد شده است به قيمت
300 هزار دلار است، و ممکن است چنين قيمتی سهمناک جلوه کند و مضحک بنظر رسد که اين روش را بعنوان آلترناتيو دامپروری معرفی کنيم. اما دقيقاً همين موضوع است که نشان می دهد بايد به قانون بازگشت پرشتاب کورزويل توجه کنيم. چهل سال پيش اينکه هر فردی روی ميز تحرير خود يک کامپيوتر داشته باشد نظير رؤيا جلوه می کرد. اما 10 سال بعد  کاميپوترهای خانگی ساخته شدند و امروز نه تنها در کشورهای پيشرفته بلکه در همه جهان می توانيم بر روی ميز هر کسی يک کامپيوتر ببينيم و کامپيوتر خانگی 99 دلاری ديگر تخيل نيست.

توليد گوشت از طريق مهندسی بافته ها نه تنها می تواند فراوانی گوشت در جهان را امکانپذير کند بلکه می تواند زمين بيشتری را برای ساختن خانه آزاد کند. نگرش به تحولاتی اينچنين ممکن است باورنکردنی باشد اگر که با عينک تئوري های اقتصادی کهنه به آنها بنگريم؛ اما، نظير کامپيوترهای خانگی و تلفن های همراه که در مدت زمان کوتاهی همه جهان را فرا گرفتند، قانون بازگشت پرشتاب می تواند راهنمای ما برای ديدن توسعه های بالقوه توليد غذا در جهان باشد.
 
س.ق.
سی ام مرداد ماه 1391
August 19, 2012

پانويس:
1. عدالت اجتماعی و انقلاب کامپيوتری
http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm
2. چگونه اقتصاد را درست کنيم؟
http://www.ghandchi.com/677-Economy .

_____________________________________________________

III. دو راه در فراسوی نقطه انفصالی 
http://www.ghandchi.com/711-TwoPathsBeyondSingularity.htm
کامنت کوروزيل 24 ژوئيه 2012: موافقم که سخت افزار به تنهايی کافی نيست اما نکته کليدی بحث من این است که ما همچنين به دستاوردهای تصاعدی در عرصه کنترل نرم افزار حيات و هوش رسيده ايم. من مخالفم که هوش بيولوژيک پس از سال های 2030 از هرگونه هوش غيربيولوژيک بهتر باشد.
 
«ری کورزويل» در شاهکار نظری خود با عنوان نقطه انفصالی نزديک است پيش بينی می کند که بشريت در سال 2045 از يک نقطه انفصالی عبور خواهد کرد. (1)
 
بر اساس تحقيقات کورزويل کامپيوترها در سال2027 با سرعت  10 به توان 19 سی پی اِس - محاسبه در ثانيه - از سرعت مغز انسان جلو می زنند و اضافه می کند که تا سال 2045 انسان هايی که با هوش مصنوعی ادغام نشده باشند قادر به رقابت نخواهند بود. همچنين نشان می دهد که پيشرفت بشريت در قرن بيست و يکم معادل ٢۰۰۰۰ سال خواهد بود. يعنی در عرض ۱۰۰ سال در قرن کنونی که ما در آن به سر ميبريم، معادل 10 برابر همه تحول دوهزار سال تاريخ گذشته، دنيا بجلو خواهد رفت. به عبارت ديگر اگر برای درشکه و ايجاد راه هاي مال رو چندين قرن طول کشيد تا در اقصی نقاط دنيا گسترش يابند، و برای توسعه اتومبيل و ايجاد جاده ها در دنيا صد سال هم زياد بود، براي کامپيوتر و همه جاگير شدن اينترنت يک دهه کافی بوده است تا همه کره زمين را به هم وصل کند. (2)
 
برای ما که در پيش از نقطه انفصالی زندگی می کنيم به تصور آوردن زندگی پس از آن، دشوار است. اما بشريت يکبار ميليونها سال پيش، از نقطه انفصالی ديگری عبور کرده است، زمانی که ما دنيای ميمون ها را پشت سر گذاشتيم. آنچه مشخصاً بشريت را از ميمونهايی که از نقطه انفصالی عبور نکردند تفکيک کرد، ابزارسازی بود، که نه تنها دنيای بيرونی ما را تغيير داد بلکه در تکامل زبان و دانش بشری نقش عمده ايفا کرد.
 
در فراسوی نقطه انفصالی پيش رو دستکم دو راه برای تکامل بشريت قابل تصور است:
 اول راهی است که در همه تمدنهای بشری از آن بعنوان «کار» ياد می شود. اين نقشی است که می تواند از طريق ابزارهای غيربيولوژيک بهتر انجام شود. از همين حالا محصولاتی نظير سيستم های پردازش تصوير، کارهای مربوط به حواس ما را شبيه سازی می کنند. و سيستمهای خبره، کار مرتبط با دانش و تخصص را توسط ابزار هوشمند ممکن ساخته اند و دستگاه های ترجمه، انتقال مطالب از يک زبان به زبان ديگر را بدون دخالت مترجم، سريع تر می کنند. ما می توانيم به نقطه ای برسيم که محتويات مغز خود را بر دستگاه های هوش مصنوعی دانلد کنيم. (3)
 
دومين راهی که پيش روی ما قرار دارد تغيير ژن و ساختارهای بيولوژيک بدن انسان است تا حد استفاده از ننوبات، آنگونه که کورزويل مطرح می کند، نه تنها برای چيرگی بر امراض بلکه همچنين برای مقاوم کردن ما در برابر تشعشات يا حتی برای توان زندگی کردن بدون مصرف اکسيژن. (3)
 
چرا لازم است راه موجوديت بيولوژيک از نوعی متفاوت را در کنار راه ابزار هوشمند غيربيولوژيک، دنبال کرد؟ موجودات بيولوژيک بسيار بيش از ابزار هوشمند غيربيولوژيک در عرصه خودآموزی از دنيای بيرونی توانمند هستند. اگر بخواهيم از واژه پردازی کانت استفاده کنيم اولی در گزاره های *ترکيبی* بهتر عمل می کند در صورتيکه دومی در گزاره های *تحليلی* قادرتر است. اين واقعيت حتی وقتی کامپيوترها از سرعت محاسبه در ثانيه بشر، رد شوند هم صادق خواهد بود. به عبارت ديگر حتی در حال حاضر، موجودات بيولوژيک که سرعت محاسباتی کمتری نسبت به همتايان غيربيولوژيک خود دارند، در انجام کارهای دسته اول قابليت بيشتری دارند.
 
در نتيجه بنظر می رسد که هردو راه تکامل بشريت در جهان فراسوی نقطه انفصالی مهم خواهند بود و ما نبايد از يکی در مقابل ديگری صرف نظر کنيم.
 
س.ق.
بيست و هفتم تيرماه 1391
July 19, 2012
 
پانويس:
1. نقطه انفصالی نزديک است
2. نقطه انفصالی و ما
3. ابزار هوشمند شالوده تمدنی نوين
4. نوع متفاوت بشر مورد نياز است
 
_____________________________________________________

IV. درک خودآگاهی: تفکيک انسان از دیگر موجودات متفکر
کامنت کوروزيل 15 نوامبر 2010: سام عزيز،  جالب است مردم تا چه حد خود را با نماد بصری خويش هم هويت می بينند. وقتی خود را برای برنامه تی ئی دی در سال 2001 به رامونا تغيير دادم گرچه تکنولوژی آنزمان با معيارهای امروزی بسيار ابتدائی بود اما به من اين را نشان داد که شخصيت حقيقی من نماد بصری ام نيست و ما آن را می توانيم و خواهيم تغيير داد. ما نيازمند آيينه های تازه ای هستيم. با بهترين ها، ری *
 
تحقيقات تازه نشان می دهد که ميمون های ريسوس قادرند خود را در آئينه بشناسند. به رغم کشف اين مورد،  اما همچنان  توان خودآگاهی، تفکيک مهم قدرت دماغی انسان از موجودات متفکر ديگر، محسوب می شود. اينکه جد مشترک بشر امروز و ميمون ريسوس چقدر توان خودآگاهی داشته را نمی دانيم اما شکی نيست که خودآگاهی ما از انسان اوليه فرسنگها فاصله دارد.
 
 مثلاً اگر نوشته ای را سالها پيش نوشته ايم هنگام مطالعه مجدد، خود را در آن مقطع زمانی و مکانی به ياد می آوريم. ابزارسازی، زبان و نگارش مطمئناً در تکامل خودآگاهی انسان در طول تاريخ نقش ايفا کرده اند. و با آغاز عصر مدرن و رشد فرديت، خودآگاهی نيز بيشتر تکامل يافته است و عبارت کوتاه «من ميانديشم پس هستم» دکارت بيان خوبی از جايگاه خودآگاهی برای انسان مدرن است. و طبعاً انسان مدرنی که با خودآگاهی بيشتر در جامعه عمل می کند نسبت به جزئی از يک توده انبوه در قرون وسطی، مستقل تر می انديشد.
 
 بيش از ده سال پيش «ری کورزويل» رباتی درست کرده بود بنام رامونا که قرار بود بجای او خوانندگان وبسايت او را راهنمايی کند. جالب است که اين ربات به شکل يک خانم ساخته شده بود در صورتيکه شبيه سازی فکری آقای کورزويل بود. کورزويل نقل می کند در اين تجربه چگونه متوجه شده است که مردم تا چه حد خود را با نماد بصری خويش هم هويت می بينند در صورتيکه هويت واقعی برابر نماد بصری نيست و ادامه می دهد که ما به آئينه های عميق تر نياز داريم*.
 
 مطمئناً آنچه شخص در کتابی نوشته و آن را در زمان و مکانی ديگر دوباره مطالعه می کند هويتی از او است که معادل نماد بصری وی نيست. يا اگر يک قطعه موسيقی نگاشته است هنگام تدوين اثر بيشتر قدرت سمعی خود را بکار گرفته است و زمانی که به آن اثر دوباره گوش می دهد بدون نياز به حس بينايی است.
 
 اين است که تأمل انديشمندانه يا مديتيشن همه حواس و فکر ما را بکار می گيرد تا درکی عميق تر از خويشتن را متبلور کند. جالب است که دکارت در کتاب گفتمانی در مورد متد، روايت تبيين نظريه خود را درباره متدولوژی علم مدرن به شکل نوعی خودآگاهی در طی روزها تأمل انديشمندانه نقل می کند. گوئی به توصيف بيدارانديشی پرداخته است.
 
 در حقيقت کتابت، نگارش نت موسيقی و ترسيم تابلو نقاشی نوعی خودآگاهی عميقتر را طی تاريخ برای بشريت ميسر ساخته اند. اما امروز به مدد تکنولوژی های جديد امکان تکامل تازه تری از خودآگاهی فراهم شده است. احتمالاً خودآگاهی پايه ای ژنتيکی دارد و در عين حال با اين عوامل محيطی رشد می کند. و در هوش مصنوعی نيز می تواند از طريق آلگوريتم های خودآموزی تکامل يابد.
 
 وقتی فرد می تواند به کسی تلفن بزند يا ايميلی بفرستد و پاسخی دريافت کند بدون آنکه فرستنده يا دريافت کننده هيچگاه يکديگر را ديده باشند؛ اين خودآگاهی متفاوت از نماد بصری است که رشد می کند و فوريت آن نظير مکالمه روزمره است و نه مانند کتاب که در آن تأخير طولانی بين نگاشتن و خواندن، وجود دارد.  با رشد تلفن های هوشمند اين توان در وسائل ارتباطات بتدريج به هم سنگی مکالمه رودررو نزديک می شود.
 
 آيا نمي شود انتظار داشت که خودآگاهی بشر در عصر اينترنت با سرعتی شتابنده رشد کند؟ آيا اينترنت به نوعی آئينه عميق تر که کورزويل از آن صحبت می کند، تبديل نشده است؟ اگر دموکراسی دنيای مدرن با انديشيدن مستقل فردی در غرب تکامل يافت آيا نمی شود اميدوار بود که جهان سايبر نويدبخش رشد انسانهايی با بينشی ژرف تر از خود در فراسوی ظاهر بصری باشد؟
 
س.ق.
بيست و هفتم تيرماه 1391
July 16, 2012
 
پانويس:
 کورزويل در ادامه مکالمه بالا جزئيات تکنيکی اين بحث را در کتاب زير که ثمره تحقيقات او در مورد مهندسی معکوس مغز است، در ماه اکتبر منتشر خواهد کرد
 Ray Kurzweil, How to Create a Mind, The Secret of Human Thought Revealed (Viking, October 2012)
 
_____________________________________________________

V.نوع متفاوت بشر مورد نياز است
http://www.ghandchi.com/653-HumanVariant.htm
کامنت کورزويل 6 فوريه 2011: با سپاس سام بسيار خوب طرح شده.
 
در جامعه صنعتی سه قرن گذشته نظريه پردازان دو سيستم سرمايه داری و سوسياليسم توجه خود را به اقتصاد، معطوف کردند. آدام اسميت اقتصاددان مکتب سرمايه داری و کارل مارکس اقتصاددان مکتب سوسياليسم بود. آينده نگر های مدرن نظير آسيپ فلختايم(1) و برتراند دو ژوونل(2) پس از جنگ جهانی دوم هنگاميکه به اين نتيجه رسيدند که نه سرمايه داری و نه سوسياليسم هيچيک قادر به ارائه چارچوبی نيستند که معضل آزادی و عدالت اقتصادی را حل کند توجه خود را به گام نهادن فراسوی خود جامعه صنعتی معطوف کردند؛ با اينهمه، آنان نيز توجه خود را بر *اقتصاد* متمرکز کردند. و در پی اولين آينده نگرهای اواسط قرن بيستم، دانيل بل، تئوريسيون برجسته جامعه اطلاعاتی در کتاب "طلوع جامعه مابعد صنعتی" کماکان توجه خود را بر روی اقتصاد متمرکز کرد تا بحدی که اثر خود را جلد دنباله "کاپيتال" مارکس، محسوب می کرد. همچنين متفکران آينده نگر نظير فريدون اسفندياری(3) (اف. ام.- 2030) که در مورد مهندسی انسان بحث می کرد همچنان به تغييرات مورد نظر بمثابه عوامل درازمدتی که توسعه اجتماعی را در خود ميسازند، می نگريست و تحول گلوبال برای او همچنان توسعه جامعه اطلاعاتی، محسوب می شد.

ری کورزويل وقوع خيلی نزديک تغييرات عمده ای را در فيزيک و انديشه بشر در کتاب "نقطه انفصالی نزديک است"(4) نشان داده است. کورزويل پيش بينی می کند نقطه انفصالی حوالی سال 2045 خواهد بود. خود نيز در سال 1985، وقوع بسيار نزديک ابزار هوشمند را بعنوان شالوده توليد هم در ارتباط با آنچه ابزارها تاکنون بوده اند و هم در ارتباط با انسان بعنوان ابزار، بررسی کردم(5). اما امروز، در پرتو آثار کورزويل که چشم های ما را به ابعاد ديگر اين بحث گشوده است می بينم که انسان تا آنجا که مربوط به نيازهايش می شود، بايستی که به نوع متفاوتی بدل شود تا که بتواند عدالت و آزادی را در زندگی خود شکل دهد.

جالب توجه است که همه آينده نگرهای پيش از کورزويل، نظير فريدون اسفندياری، توجه خود را بر تئوری اقتصادی متمرکز کرده بودند در صورتيکه وی هدف خود را نه تنها قريب الوقوع بودن نقطه انفصالی قرار داده است بلکه عملاً نيز تلاش کرده است نقش عمده ای در چگونگی وقوع اين تحول ايفا کند. گرچه ری کورزويل نميگويد که خود عاملی برای جهش ژنی پيش رو بسوی يک نوع جديد بشر است اما چنين نتيجه گيری از آثار وی غيرقابل اجتناب بنظر می رسد که او چنين تحولی را قريب الوقوع بداند.

در طبيعت تاکنون همه جهش های ژنی در واقع حاصل اشتباهات در سطح ژنی بوده اند و جهنده های زيست پذير، چه پيشينيان آنها محو شده باشند چه به موازات آنها به حيات خود ادامه داده باشند، باقی مانده اند(6). در گذشته، انسانها انواع تازه را بطور مصنوعی بوجود آورده اند، نظير پيوند درختان يا پرورش انواع جديد سگ، که اساساً تا آنجا که به نيازهايشان مربوط ميشد تفاوت چندانی با هم نداشتند، اما در عوض تفاوت هايشان در خصيصه هايی نظير رنگ مو يا تفاوت هاي ويژگی های چهره بود. اما امروز ما شاهد تغييرات ژنی از طريق ژن تراپی و تکنيک ديگری موسوم به "ميوتاژنسيس هدايت شونده*" هستيم تا که بشر تفاوت يافته ای را که بشکل عمده از انواع موجود متفاوت است، بوجود آوريم. با بهره گيری از اينگونه روش ها، نوع متفاوت انسان بايد از نظر *نيازهای اصلی* خود از پيشينيان خود متفاوت باشد آنهم دقيقاً به دليل فاکتور اقتصادی در واقعيت گلوبال، آنچه که کمتر از سوی همه آنهايی که تغيير تکاملی را به درستی در افق زندگی بشر می بينند، مورد بحث قرار می گيرد.

همه توجه متفکران اقتصادی، اجتماعی، و سياسی در جامعه صنعتی، و حتی پيش از آن، در ميان متفکرين عهد باستان، به موضوع نيازهای اصلی بشر، معطوف بوده است. به عبارت ديگر، غذا، پوشاک، و مسکن برای هر نگرش اجتماعی يا سياسی موضوعی اصلی است چرا که هر مدل اجتماعی سياسی بايستی نشان دهد که نيازهای اوليه بشر را در سيستم پيشنهادی خود، چگونه برآورده می کند. اين عامل حتی در قلب سيستمی نظير برده داری قابل مشاهده بود چون لازم بود برده داران بتوانند حداقل توان برآوردن نيازهای اوليه بيش از خود را در اختيار داشته باشند تا بتوانند که برده ای را صاحب باشند. حال اگر معضل نيازهای افزايش يابنده جمعيت بشر مشخص بتواند با نوع متفاوتی از انسان که نيازهايش تغييريافته است مطرح گردد، بجای آنکه تلاش شود واقعيت اجتماعی اقتصادی برای نيازهای موجود تغيير کند، آنگونه که در 10000 سال گذشته مرسوم بوده است، در عمل، ما معضل اقتصادی را بدون آنکه مدل تازه اقتصادی ارائه کنيم، حل کرده ايم. به عبارت ديگر، بجای آنکه توجه خود را به تصوير کشيدن يک مدل اقتصادی که قادر باشد عدالت اجتماعی را برای همه بشريت آنگونه که هست متمرکز کنيم، توجه خود را به تصوير کشيدن نوع متفاوتی از انسان که نيازهايش با وضع کنونی تکنولوژی و منابع طبيعی در جهان، قابل برآوردن باشد، متمرکز خواهيم کرد.

اين پيشنهاد تمرينی در داستانهای تخيلی نيست بلکه آينده نگری واقعی در عصر ما ست. آنچه از آينده نگری مدرن اواسط قرن بيستم باقی مانده است چيزی نيست بيش از علم پيش بينی (فورکستينگ) آناليتيک، و بسختی می توان عامل مبتکرانه ای در آن ديد. به همين دليل نيز آلوين تافلر خود به آن نقطه رسيده است که در راستای بينش خود از اقتصاد آمريکا و تغيير اجتماعی از نوت گينگريچ حمايت می کند(7) چرا که واضح بگويم، پيش بينی در مورد جامعه اطلاعاتی بسختی قادر است راه حل تازه ای برای ساختارهای کهنه جامعه صنعتی ارائه کند – چرا که جامعه صنعتی در هر دو شکل سرمايه داری و سوسياليستی آن مدت هاست که کارايی خود را از دست داده است. حتی در بزرگترين اقتصاد جهان – آمريکا، ميزان فقر را می توان با مشاهده افراد بيخانمانی که در خيابانهای نزديک به کاخ سفيد در ميان برف بر روی زمين خوابيده اند يا 47 ميليون نفر مردمی که در آمريکا از حداقل بيمه درمانی برخوردار نيستند، درک کرد. و اروپا نيز با همه سنت سوسياليستی خود در وضع چندان بهتری نيست. کشورهای اروپايی مزايای بازنشستگی را حذف می کنند هنگاميکه تعداد بيشتری از مردم زندگی طولانی تری دارند – که در واقع بجای آنکه طول عمر بيشتر خبر خوبی باشد خبر بدی شده است – چرا که ضمن اينکه نيازهای انسان تغيير نايافته باقی مانده اند، متوسط طول عمر انسان افزايش يافته است.

همه جهش های ژنی مطلوب نيستند. بسياری از آنها زيان آور يا خنثی هستند. و ما نميتوانيم منتظر وقوع جهش ژنی مطلوب بنشينيم تا در زمان آينده به وقوع بپيوندد(8) و در پاسخ به آنچه کورزويل *تغييرات شتابنده* می خواند، بشريت نياز دارد که برای *تکامل شتابنده* تلاش ورزد(9). بنابراين ما نبايد برای وارد کردن جهش ژنی مطلوب، منتظر وقوع خودبخودی آن شويم. هر سيستم اخلاقی که اينگونه عمل را غيراخلاقی تلقی کند بشريت را در برابر بدترين وضعيت رها خواهد کرد، زمانيکه ما شاهد رشد شتابنده جامعه اطلاعاتی هستيم. اخلاقيات کهنه شده نميتوانند پاسخ معضل پيش روی نوع بشر را فراهم آورند جدا از آنکه چقدر خود را مملو از معنويت تصور کنند. ما نياز داريم که ديدگاههای اخلاقی خود را تغيير دهيم، سيستم های اخلاقی که خود بيشتر مانعی در مقابل ما هستند، تا تئوری های اقتصادی ما.

مرکزی بودن موضوع نيازهای بشر نسبت به موضوع کار تفاوت عمده مسأله ای است که در مقابل آينده نگرهای امروز قرار دارد نسبت به آنچه در مقابل متفکرين پيشرو قرن نوزدهم قرار داشت.

برنامه ريزی برای نوع متفاوت انسان محدود به بحث های مدافع يا مخالف ترانس ئومانيسم نيست. ری کورزويل معتقد است که ما ترانس ئومان نخواهيم داشت بلکه اين خود انسان است همانگونه که به دفعات هموسپينزسپينز در تاريخ تکامل خود جهش داشته است، تغيير خواهد کرد. برخی ديگر اين تغيير را ترانس ئومانيسم توصيف می کنند. نکته بحث آنقدر در مورد خصيصه های نوع نيست که در مورد نيازهای آن است. يک واريانت جديد با نيازهای مناسب برای واقعيت گلوبال، تغييری تاريخی خواهد بود که می تواند دسترسی به جامعه ای عادلانه و آزاد را ممکن سازد.

به عنوان مثال يک نوع حيوانات را که نيازهای اوليه اش با اکثر حيوانات متفاوت است می توان در تارديگرادها يا خرس های آبی ديد(10). اين موجودات کوچک قادرند در درجه حرارت های بسيار سرد يا بسيار گرم، تحت پرتو اشعه های مختلف و در شرايط خلاء در فضا به راحتی ادامه زندگی دهند و توليد مثل کنند.

گفتمانی که در مورد نوع متفاوت بشر است مکانيسم های اين گذار را در بر می گيرد. می شود جهش های ژنی در ژنوم بشر وارد کرد تا که در فنوتايپ تغيير ايجاد کرد و خصيصه های نوع جديد بشر را ممکن ساخت اما چگونه ميشود بدانيم که چه نوع جهش ژنی را باعث شويم بويژه آنکه اين جهش های ژنی تاکنون مشاهده نشده اند؟ مسأله ديگر اين است که چگونه چنين آزمايشهايی را می شود با مدل های دقيق انجام داد و بر موانع اخلاقی فائق آمد تا که بشود اثر جهش های ژنی مختلف را بر فنوتايپ بشر، مورد ارزيابی قرار داد.

پرسش اين است که هرگاه اين واريانت انسانی، يا نوع متفاوت بشر بوجود آيد، آيا در دسته بندی های اصلی يا دسته بندی های فرعی قرار خواهد گرفت. آيا يک نوع (species) خواهد بود يا يک زيرنوع (subspecies)؟ برای آنکه واريانت را بشود نوع تازه توصيف کرد نبايد قادر باشد که با بشر عادی کنونی جفت گيری کند و فرزندی که قادر به توليد مثل باشد، بوجود آورد. ما بايد اين مسأله را مورد تحقيق قرار دهيم و اگر واريانت جديد بتواند با نوع کنونی بشر توليد مثل کرده و فرزند قادر به توليد مثل به وجود آورد، در آن صورت يک زيرنوع (subspecies) خواهد بود و نه يک نوع تازه.
 
س.ق.
نوزدهم بهمن ماه 1389
February 8, 2011
 
پانويس ها:
* site-directed mutagenesis ميوتاژنسيس هدايت شونده
8.
Number_of_mutations_per_human_per_generation=(1*10^(9)mutations/nucleotide)(2*3.2*10^9nucleotides/individual)=6.4mutations_per_individual.
Number_of_mutations_per_population_per_generation=(6.4mutations/individual)(6.486*10^9individuals/population)=41.5*10^9mutations. So the one-half of DNA one inherits from his/her father or mother differs from theirs by 3 mutations. For chromosomal mutations versus point mutations (a nucleotide changes) see: http://www.1lec.com/Genetics/Chromosome%20Structure/index.html
 



ایران#
#iran
iranscope@

بايگانی وبلاگ