چهارشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۳

هنگامه ای دیگر-- حسن رشدیه پدر فرهنگ جدید ایران


 هنگامه ای دیگر-- حسن رشدیه پدر فرهنگ جدید ایران

هنگامه ای دیگر-- حسن رشدیه پدر فرهنگ جدید ایران
دیریست که رنج نامه های ۱۴ سده پیش، در غبار پیمایش زمان، به افسانه ها پیوسته اند...
نویسندگان تاریخ، رنگی "آسمانی" بر رنج زدند و بدینسان ما رنج را فراموش و رنگ را پذیرا گشتیم...
تیغ نادانی که در پایان بری زیبایی گشاده دست بود فرمانفرما شد؛
دستاوردهای کشورهای مغلوب نامی دگر گرفت و "تمدن (نا داشته) اسلامی" بس زیبا شد؛
شب پروازی که داستان امید می گفت "جغد" نام گرفت و پیام آور زشتی ها شد؛
پرستش مرگ جای ستایش زندگانی را گرفت
و ما آموختیم تا در مویه ی از دست دادن ها هر آنچه را که داریم وانهیم و فراموش کنیم هر آنچه که بر ما شد...
رنج نامه پیوست، داستان نمونه وار افت و خیز نو آورانی ست که از فلاکت زار نادانی ره به آگاهی می گشایند. آنچه بر میرزا حسن رشدیه گذشت تنها یکی از "حلقه های مفقوده" ایست که سده های پیش را با آنچه که امروز می بینیم (بگفته خودشان) "وصلت" می دهد. بگواه "احادیث" دشوار نیست دریابیم که این همانی ست کز آغاز پدید آمده بود... درد آنجاست که هر گاه این سیاهه تاریخی پای به تالار داوری انسانی می نهد، بسیاری از شاگردان این "مکتب" به یاری اش می شتابند که "این آنی نیست کز آغاز پدید آمده بود!"
چرا که رنگ خوش نشین چشم است و رنج غباریست که در باد زمان سخت به یغما رفته ست ...
اما اکنون هنگامه دیگریست... چرا که تغییر خواهان بیشمارند!
آری، "ندا" را بیاد آور و "ترانه" را که میخواند: بر خیز! که بشکفند گلهای امید...
آرمان - ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۹
حسن رشدیه
پدر فرهنگ جدید ایران
میرزا حسن تبریزی (1230 تبریز – 1323 قم ) ، مشهور به رشدیه ، از پیشگامان نهضت فرهنگی ایران در سده قبل بود . وی نخستین موسس مدارس جدید در تبریز و تهران بود . او را پدر فرهنگ جدید ایران نامیده اند.

حاجی میرزا حسن رشدیه با توصیه ومشورت پدرش تصمیم گرفت که بجای رفتن به نجف و خواندن درس طلبگی ، روانه استانبول ، مصر و بیروت شود وآموزگاری نوین را فرا گیرد . به بیروت رفت ودرآنجا سبک نوین آموزش الفبا و دروس جدید مانند حساب وهندسه وتاریخ وجغرافیا را آموخت . سپس در تفلیس مشغول به کارشد .

هنگام بازگشت سلطان قاجار ( ناصرالدین شاه ) از سفر فرنگ، رشدیه طرح های آموزشی خود را ارائه کرد وشاه اورا مامور کرد که به ایران آمده وهمین سبک را در شهرهای ایران راه اندازی کند اما پس از چندی از این تصمیم پشیمان شد و راه اندازی مدارس جدید را به وقتی دیگر موکول کرد.

میرزا حسن رشدیه درسال 1268 خورشیدی به زادگاه خود تبریز بازگشت ودرمسجدی در محله ششکلان تبریز، مدرسه ای به شیوه جدید راه اندازی کرد که به دوزبان فارسی وترکی آذربایجانی درآن تدریس می شد. تخته سیاهی جلوی شاگردان آویخت والفبای آسان شده را به سرعت به آنها آموخت. از کتابهای آسان حکایت ها را خواند ونظم و انضباطی را درمیان شاگردان حاکم کرد . پس از چندی تابلوی مدرسه رشدیه را بر سر در مکتب خانه ششکلان تبریز آویزان کرد.

گروهی از روحانیون آن روز این شیوه نوین آموزشی را که با اصول قدیم آموزش متفاوت بود، برنتافتند و هر روزعلیه وی شایعاتی درست میکردند.

متحجران، زنگ مدرسه وی را ناقوس کلیسا می نامیدند و اعلام می کردند که کسانی که فرزند خود را به مدرسه می فرستند کافرند. رشدیه برای آرام کردن اوضاع ، تصمیم گرفت دیگر از زنگ مدرسه برای صف بستن استفاده نکند و به جای آن، یکی از دانش آموزان، با صدای بلند ، شعر زیر را که سروده خود او بود می خواند :

هر آنکه درپی علم و دانایی است
بداند که وقت صف آرایی است
البته این کار نیز فایده ای نداشت وپس از آن برخی طلاب تحریک شده به مدرسه رشدیه حمله کرده، تابلوی آن را پایین آورده وتخته سیاه آن را آتش زدند ومیرزا حسن رشدیه را از مسجد ششکلان بیرون راندند.

میرزا حسن رشدیه چندی بعد حیاط مسجد شیخ الاسلام در تبریز را بازسازی کرده و اتاق های آن را سامان داد تا بعنوان کلاس درس از آن ها استفاده کند. دوباره مردم به این مدرسه جدید، اقبال نیکویی نشان دادند، ومدارس سنتی وقدیمی از رونق افتاد.

چندی نگذشت که تکفیر شد و فتوای انهدام مدارس جدید صادر شد. به دنبال آن عده ای به مدارس جدید حمله کردند وشروع به تخریب اموال مدرسه کردند، دانش آموزان را زخمی کردند وحتی تنی چند از دانش آموزان نیز دراین واقعه کشته شدند.

جالب اینجا بود که در هنگام تخریب یکی از این مدارس، وی میخندید و می گفت «این جاهلان نمی دانند که با این اعمال نمی توانند جلوی سیل بنیان کن علم را بگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، خود، مدرسه دیگری بنا خواهد شد. من آن روز را خواهم دید.»

این بار، دیگر اوضاع بر میرزا حسن چنان تنگ شد که از ایران به قفقاز رفت و در همانجا به آموزش پرداخت. وقتی که امین الدوله به والی گری آذربایجان منصوب شد، رشدیه را به تبریز فرا خواند و دوباره دبستانی در ششکلان تبریز برپا شد. در این دبستان جدید، شاگردان مدت طولانی تری را در مدرسه می ماندند وعلاوه برپوشیدن لباس های یک شکل، ناهار نیزبه آنها داده می شد.

وقتی امین الدوله درسال 1276 به تهران آمد، میزا حسن خان رشدیه نیز به پشتوانه او به تهران آمد ومدارسی به نام (مدارس رشدیه) در تهران بنیان گذاری کرد.
سالی به سر آمد. در پایان سال، رشدیه جمعی را به مسجد دعوت می کند تا مجلس امتحانی برپا کند و از حاصل کار سخن بگوید وحمایت دعوت شدگان را جلب کند. در مجلس امتحان، "عمق تغیّر" دین فروشان، برملاء می شود. "با کلنگ نجوا و اشارت" برای "برهم زدن مدرسه،" چاه می کنند . به گفته رشدیه :

« یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است، خود داری نتوانست و گفت : اگر این مدارس تعمیم یابد، یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد، بعد از ده سال، یک نفر بی سواد پیدا نمی شود. انوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است. علما که از حرمت افتادند، اسلام از رونق می افتد!.... صلاح مسلمین دراین است که از صد شاگرد که درمدرسه درس می خوانند یکی دوتا شان ملا وبا سواد باشند و سایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند.»

میرزا حسن، مدیر مدرسه رشدیه، پس از آنکه درتبریز برای ایجاد مدارس زحمت کشیده بود، به تهران رفت. «فریاد مقدسین بلند شد که آخر زمان نزدیک شده است که جماعتی بابی و لامذهب می خواهند الفبا را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند وکتاب به آنها یاد بدهند.»

شیخ فضل الله نوری درجلسه ای، به ناظم الاسلام کرمانی درباره مدارس جدید می گوید : «ناظم الاسلام ، ترا به حقیقت اسلام قسم می دهم، آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه وتحصیل شیمی و فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟»

زنده یاد حسن رشدیه، تالیفات متعددی دارد، از جمله: بدایه التعلیم، نهایه التعلیم، وطن دیلی ( به ترکی آذربایجانی )، تاریخ شفاهی، جغرافیای شفاهی وغیره. وی در زمانی که در تهران بود، روزنامه تهران را انتشار می داد .

میزا حسن در 29 آذر سال 1323 در قم، در سن 97 سالگی درگذشت.

بايگانی وبلاگ