شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۴

چرا مردم برای درد مسکّن می خورند

چرا مردم برای درد مسکّن می خورند
http://iranscope.blogspot.com/2015/06/blog-post_32.html

در 36 سال گذشته تأکید اپوزیسیون ایران بر آگاه سازی مردم چشمگیر بوده است. برخی نیروها از همان اولین روز بعد از انقلاب این کار را آغاز کردند و از نان شب خود و خانواده شان زدند و به مصرف نشر روزنامه و مجله رساندند؛ آخرین گروه هم اصلاح طلبان بودند وقتی آقای میر حسین موسوی قبل از حصر، آخرین حرفش، دادن آگاهی به مردم بود. البته آگاهی از نظر هر روشنفکری با دیگری یکی نیست. مثلاً افشاگری افراد ضداسلام درباره واقعیات تاریخی اسلام با آگاهی دادن مورد نظر آقای موسوی تفاوت دارد، اما به هر حال هردو فکر می کنند که وظیفه شان آگاه کردن مردم است. رژیم هم در ابتدا هر روز دفتر و چاپخانه مجله و روزنامه ای را که باب سلیقه دولت نبود به هم می ریخت و داغان می کرد و هیئت تحریریه ها را به زندان می انداخت و امروز هم که با رسانه های بین المللی ماهواره ای و اینترنتی مواجه است، تا می تواند صرف پارازیت، فیلترینگ و جنگ سایبری می کند تا مبادا این مردم حرف آگاهی رسانان را بشنوند و بقول رژیم فریب بخورند. این وضعی است که کمابیش 36 سال است شاهد آن هستیم و اکثریت زندانیان سیاسی ایران نیز به نوعی با انتشار نظرات فکری، سیاسی، اجتماعی، خبری و غیره مرتبط هستند.
 
حالا سؤال این است که آیا واقعاً مردم ناآگاه هستند؟ درست است دانش همه مردم در حد دکترا در همه رشته های علمی، فلسفی و ادبی نیست و نمی تواند هم باشد حتی اگر 24 ساعته آگاهی رسانی انجام شود. ولی آیا واقعاً می شود گفت که مردم ایران ناآگاه هستند؟ مثلاً این بحث افشاگری همه جانبه رژیم از کارهای لنین در اولین سالهای قرن بیستم گرفته شده است. در آن زمان در روسیه رژیمی بر سر کار بوده که از رسیدن بسیاری از آگاهی هایی که در اروپا آزاد بود جلوگیری به عمل می آورد، و بویژه خبرهای داخلی کشور را هم سانسور می کرد مثلاً اخبار وضعیت کارگران در کارخانجات، و به همین دلیل لنین می گفت رساندن آن آگاهی به مردم قدرت تحول برانگیز دارد و خط مشی روزنامه مخفی اخگر هم دادن این نوع آگاهی به مردم بود. همین راه را بسیاری از احزاب مخالف در کشورهای دیکتاتوری در قرن بیستم در پیش گرفتند و به پیروزی آنها کمک کرد.
 
اما امروز آنقدر اخبار در دسترس است که نیازی به کار مخفی آگاه سازی نیست. حتی در ایران و حتی اخبار کارگری درون کارخانجات، در خود نشریات رسمی انتشار پیدا می کند. اتفاقاً مردم اگر چنین خبرهایی را نمی دانند به این دلیل است که خودشان نمی خواهند بدانند. گویی مانند کسی است که درد دارد و قرص مسکن می خورد که از دردش مطلع نشود وگرنه خوب از وجود درد آگاه است. حتی در آمریکا نیز همین مسأله به وضوح در میان مردم قابل دیدن است که تلاش می کنند کمتر مطلع شوند به رغم همه تحصیلات دانشگاهی وسیع نیم قرن گذشته. برنامه های تلویزیونی به اصطلاح مبتذل به دلیل ناآگاهی مردم یا توطئه رسانه های غربی نیست بلکه افرادی بسیار باسواد و آگاه آن برنامه ها را می خواهند تا به اصطلاح مغزشان را سبک کنند و بتوانند به کار و زندگی شان برسند. مثلاً در آمریکا مردم بعد از ورود به بازار کار، اساساً مذهبی را انتخاب کرده و به حزبی هم در عرصه سیاسی تعلق دارند. به این طریق هرچه فکر راجع به دنیا و ماوراء آن ربط دارد را با رفتن هفتگی به کلیسا خنثی می کنند و هرچه را هم راجع به سیاست است با دادن رأی هر دو سال یکبار، به انجام می رسانند، و به این طریق فکرشان را برای کارهای روزمره شان آزاد می کنند.
 
خلاصه آنکه مردم آنگونه نیستند که در اواخر قرن نوزدهم میشد گفت گویی صغیرند و نیاز به منورالفکرهایی دارند که به آنها آگاهی دهند. جالب است که از اصطلاح "توده مردم" بیش از هرجا هنوز در میان روشنفکران ایران استفاده می شود. برخی می گویند رواج خرافات و فال گیری در میان مردم  به دلیل ناآگاهی از علم است و سعی می کنند معلومات مردم را افزایش دهند. دست بر قضا اکثر آنها که به فال گیری توجه دارند مدارک بالای دانشگاهی دارند و نه فقط در بین ایرانی ها، اما این هم نوعی قرص مسکن است. برخی اوقات برای دردهای بی درمان نظیر ایدز و نوع کشنده سرطان خون و گاهی اوقات نیز به دلیل دقیقاً آگاهی از مشکلات جامعه و تلاشی برای نوعی راه حل خیالی برای آنها، حالا یکی مواد مخدر مصرف می کند و دیگری به حرم امام رضا دخیل می بندد، اما هردو نه تنها بی سواد و ناآگاه نیستند بلکه شاید از من و شما هم باسوادتر و آگاه تر هستند.
 
در نتیجه شاید همه تأکید بر دادن آگاهی بیشتر باعث فاصله گرفتن روشنفکران ما از مردم شده است و گویی هر روز می خواهیم دانش بیشتری به مردم در عرصه های وسیعتری بدهیم که باعث می شود آنها به قرص مسکّن بیشتری احتیاج پیدا کنند. وقتی دندان درد شدیدی داریم قرص مسکن می خوریم که اقلا بتوانیم به کارهای دیگر هم فکر کنیم یعنی می خواهیم از دردمان آگاه تر نشویم و اگر کسی بجای مسکن، آگاه تر مان کند ممکن است سر به صحرا گذاریم. البته اگر کسی برای درد ما دوایی دارد خوشحال می شویم اما اگر مرتب به شما بگویند که درباره دردتان آگاه تر شوید و اینکه گویی با آگاهی بیشتر خودتان راه حل پیدا کنید، یا از آن روشنفکر مأیوس می شوید یا از خود و اگر تا دیروز آسپرین می خوردید از فردا خدا می داند چه مصرف خواهید کرد، اگر که خودکشی نکنید، چون بدینسان در مغزتان به تعداد مسائلی که قرار است حل کنید بطور تصاعدی افزوده می شود. به عبارت دیگر واقعا بهتر است کمی از این آگاهی دادن دست برداریم و وقتی راه حلی در هر عرصه ای برای مردم داریم به آنها ارائه کنیم. این آگاهی دادن ها دیگر خود مشکل ساز شده تا که راهگشا باشد و بر ناامیدی ها، بیشتر می افزاید.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com 
بیست و چهارم خرداد ماه 1394
June 14, 2015
 
متون برگزیده

ایرانسکوپ#
#iranscope

بايگانی وبلاگ