پنجشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۹

دکتر اسماعيل نوری علا-انتخابات آزاد، در خارج کشور!


انتخابات آزاد، در خارج کشور!
دکتر اسماعيل نوری علا
http://newsecularism.com/2011/02/18.Friday/021811.Esmail-Nooriala-Free-election-outside-of-Iran.htm

از نشانه ها و شواهد موجود چنين می توان دريافت که اکنون، نه تنها عدهء کثيری از مبارزان عليه حکومت اسلامی، که حتی بسياری از آنان که تا کنون ـ به سودای اصلاح پذير بودن حکومت اسلامی ـ در جهت تصحيح روبنائی آن اقدام می کرده اند، همگی در مورد ضرورت آفرينش يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت مذهبی ـ ايدئولوژيک کنونی، آن هم در فضای آزاد خارج کشور به اجماع نظر رسيده اند؛ آلترناتيوی که بتواند، از يکسو، با کمک حاميان اش در داخل کشور، هدايت کننده و سخنگوی مبارزان داخل و خارج بوده و، از سوی ديگر، به جلب نظر افکار عمومی جهانيان اقدام کرده و بتواند به مراجع تصميم گيری بين المللی و کشورهای مختلف بقبولاند که جنبش سبز ايران جنبشی انحلال طلب و خواستار لغو قانون اساسی حکومت اسلامی و برقراری حکومتی جدا از هرگونه مذهب و ايدئولوژی است.

حوادث 25 بهمن امسال و، در پی آن، پيام نوميد کنندهء مهندس موسوی که با ارائهء تعريف هميشگی او از جنبش سبز همراه بود ـ بخصوص آنجا که می گفت: «اهداف اصلی [جنبش سبز] احیای ارزش های انقلاب و آرمان های امام راحل و مطالبات آزادی خواهانه و متکثر ملت شریف ایران بوده و همواره تلاش کرده است که از راه های مسالمت آمیز، اهداف خود را با تاکید براصل بنیادین کرامت ذاتی انسان و به رسمیت شناختن حق ملت برای حاکمیت بر سر نوشت خود و اجرای بدون تنازل قانون اساسی دنبال کند»(1) ـ بخوبی نشان دهندهء آن بود که نمی توان، عليرغم شجاعت ها و شهامت های همهء دست اندرکاران اين جنبش، به امکان بوجود آمدن يک بديل موجه و جايگزين شوندهء حکومت اسلامی در داخل کشور اميدوار بود.

من در گذشته پيرامون اينکه چرا در حوزهء اقتدار يک حکومت سرکوبگر و استبدادی امکان ايجاد الترناتيو وجود ندارد و اين امر لزوماً به خارج از محدودهء نفوذ و تسلط رژيم منتقل می شود مطالبی نوشته ام و در اينجا به آن نمی پردازم(2). بهر حال، انتقال فعاليت های برخی از سازمان های سياسی داخل (همچون «همبستگی» و «اصلاح طلبان مذهبی») به خارج کشور، خود از فروبستگی کامل سپهر سياسی و ناممکن شدگی کار حتی اپوزيسيون وفادار به رژيم نشان دارد. اکنون هواداران ِ اصلاح طلبان داخلی در خارج کشور نيز به اين واقعيت که ميدان هدايت مبارزهء سياسی به خارج کشور منتقل شده اذعان می کنند.

حال بايد ديد که در خارج کشور روند آفرينش يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت اسلامی چگونه مسيری را بايد طی کند. تاکنون، در خارج کشور، هر کجا که سخن از اتحاد و اتفاق نيروها می رفته است، چشم ها به سوی شخصيت های منفرد و نيز رهبران احزاب و گروه های سياسی بر می گشته است؛ با اين استدلال که آنها دارای حقانيت برگرفته از هواداران يا اعضاء تشکيلات خويش اند و لذا می توانند که چنان اتحادی را ممکن سازند. اما، بموازات اين استدلال، اين واقعيت هم روز به روز روشن تر شده است که نه تعداد هواداران شخصيت های منفرد مشخص است و نه تعداد اعضاء احزاب و گروه های سياسی؛ و اگرچه نمی توان از شخصيت ها خواست تا تعداد هواداران شان را اعلام کنند، طبيعی است تصور کنيم که فرض داشتن تشکل سياسی داشتن اشراف بر تعداد اعضاء هم هست. اما، متأسفانه، احزاب سياسی ما به دلايل مختلف از ارائهء چنين آماری تن می زنند. بنظر من، علت اصلی اين امتناع آن است که تعداد واقعی اين اعضاء آنقدرها هم که می نمايند زياد نيست و اکثريت ايرانيان و شخصيت های سیاسی در سی سال گذشته ترجيح داده اند که هويت مشخص حزبی نداشته باشند. اين پديدهء اعجاب انگيز بيهوده آفريده نشده که ايرانيان، برای موجه ساختن عقايد و مواضع خود، با افتخار اعلام می کنند که عضو هيچ حزب و گروهی نيستند! بهر حال، اين واقعيت ها موجب شده اند که روند اتحاد شخصيت ها و رهبران سياسی همواره به بن بست برخورده و از حرکت باز بماند.

تمام دلايل فوق حکايت از اين می کنند که برای حل مسئله باید به راه هائی نکوبيده فکر کرد و در اين راستا، بنظر من، يک راه نکوبيده اما ظاهراً ممکن، فکر کردن به انجام يک انتخابات آزاد سراسری در ميان ايرانيان خارج کشور است تا آنها از ميان خود افرادی را، بدون توجه و ارزش گزاری بر پيشينه و تعلقات و وابستگی های سياسی شان، و به صرف اعلام اعتقادشان به ضرورت وجود يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت اسلامی، بعنوان نمايندگان خويش انتخاب کرده و به آنها مأموريت دهند تا از میان خود هیاتی را به عنوان آلترناتیو (یا جایگزین موقت حکومت اسلامی) برگزيده و کار آلترناتيو را طبق برنامه ای تعیین شده آغاز کنند.

در واقع، اگرچه رهبری هر آلترناتيو سياسی عاقبت به گردهمآئی چند نفر شخصيت معين از ميان اپوزيسيون می انجامد، اما اين افراد را نمی توان، به سبک حکومت اسلامی، با امدادهای غيبی دست چين کرد و زير يک سقف گرد هم آورد؛ و لازم است که زمينه هائی فراهم آيد تا برآيند اعتبار شخصيت های مزبور دارای ارزشی فراتر از حاصل جمع ارزش های سياسی تک تک آنها باشد. به عبارت ديگر، در عصری که همهء حکومت ها خود را منتخب «مردم» و «ملت» ها معرفی می کنند و ادعا دارند که از صندوق رأی سر بيرون کشيده اند، يک جايگزين موجه برای حکومت اسلامی نيز نمی تواند (حتی اگر ممکن باشد، که ثابت شده نيست) بصورتی خود انگيخته و بر اساس ارادهء شخصيت ها برای گرد هم آمدن بوجود آيد. امروزه، حتی مهندس موسوی، اين رهبر محبوس خانگی در تهران، هم حقانيت خود برای «شاخصيت همراه با شکسته نفسی» اش را از آنجا می گيرد که معتقد است در انتخابات 22 خرداد 88 برندهء واقعی او بوده است، امری که، چه درست و چه ناشی از توهم، در روزهای پس از انتخابات نيز بوسيلهء تظاهرات ميليونی مردم تأئيد می شد.

توجه کنيم که خود فکر ايجاد يک کنگرهء ملی در خارج کشور هيچ تازه نيست. اما فکر استفاده از تکنولوژی موجود برای تشکيل اين کنگره از طريق انجام «انتخابات آزاد» (همانکه آرزوی انجام اش را در ميهن خود داريم) فکری کاملاً جديد است که در ميان ما تنها در مقياس های کوچک (مثل انجام انتخابات «شورای هماهنگی شبکه سکولارهای سبز») بکار گرفته شده است و يا در آستانهء بکار گرفته شدن است (مثل انجام انتخابات برای گزينش هيئت امنای «نهاد مردمی»).

در واقع، هم اکنون امکان انجام «انتخابات اينترنتی» کاملاً فراهم است و شرکت ها و سازمان هائی با مجوز دولتی (دولت های دموکرات) وجود دارند که، با گرفتن سفارش و دريافت وجه، مجامع عمومی شرکت های بزرگ (با چندين هزار صاحب سهم) را بر روی اينترنت برگزار کرده و نتايج را مستقلاً اعلام می دارند. بنا بر اين از نظر امکانات مشکلی در کار نيست و اگر ايرانيان خارج کشور، حتی در مقياس های چند ميليون نفری، بخواهند گروهی را بعنوان نمايندگان شان در يک «کنگرهء ملی» انتخاب کنند، امکان اين کار وجود دارد.

در عين حال می توان ديد که نه تنها در ميان شخصيت های سرشناس و رهبران تشکل های سياسی موجود و سابقه دار، که در ميان ايرانيان فرهيخته و تحصيل کرده ای که نگران اوضاع وطن شان هستند اما بعنوان شخصيت سياسی شناخته نمی شوند، بسيارانی هستند که اگر نظر و اعتمادشان به چنين انتخاباتی جلب شود آماده خواهند بود که خود را نامزد نمايندگی در کنگرهء ملی ايرانيان (که، بگيريم، مثلاً، پنجاه عضو خواهد داشت) نامزد کنند. کار مهم توجيه ضرورت اين اقدام و اعتماد سازی نسبت به روند انجام آن است.

ايرانيان خارج کشور براحتی می توانند از ميان خود، مثلاً، صد نفری را برگزينند که واقعاً در کار اجتماعی و سياسی خبره و کارآزموده و تحصيل کرده و با تجربه اند و می توانند سازندهء جايگزينی شوند که در مقابل اقتدار آن کادرهای حکومت اسلامی از همه لحاظ رنگ می بازند. اين عده نمايانگر چهرهء مدرن، با سواد، جهانديده، متخصص و شايستهء ايران نوين فردا خواهند بود و با انجام کارهای درست و مؤثر خواهند توانست اعتماد ايرانيان داخل کشور را نيز بخود جلب کنند.

آنچه می ماند عاملی است که «سفارش دهندهء انتخابات»، «فراهم کنندهء امکانات برای انجام کنگرهء ملی و انتخاب اعضاء آلترناتيو» و «زمينه ساز اجرائی فعاليت های اعضاء آلترناتيو» خواهد بود. من مدت ها است که اين «عامل» را «کميتهء تدارکات کنگره ملی آلترناتيو» خوانده ام(3) و اعتقاد دارم که برای برساختن اين کميته نيازی به چهره های الزاما مشهور نيست و يک جمع هفت ـ هشت نفری می توانند با روی هم ريختن امکانات و توانائی های خود اين «کميتهء تدارکات» را بوجود آورند و، پس از کسب اعتماد ايرانيان خارج کشور و گردآوری امکانات مالی و اجرائی لازم، انجام اين انتخابات را به يکی از شرکت های متخصص اين کار «سفارش» دهند.

اما اگر بحث ما با اشاره به ضرورت داشتن «مأموريت» از جانب «ديگران» برای انجام هر کاری آغاز شده است؛ بايد ديد که اين «کميتهء تدارکات» حقانيت عمل خود و مأموريت لازم برای اجرایی کردن طرح انتخابات آزاد را از کجا به دست می آورد. من قبلاً(4) در اين مورد راه هائی را مطرح کرده و، در عين حال، توضيح داده ام که بهترين راه تماس های انفرادی اعضاء اين کميته با شخصيت های شناختهء شدهء سياسی از طيف های مختلف و جلب حمايت آنان از انتخاباتی است که بايد انجام گيرد. به عبارت ديگر، لازم است که عده ای از اين شخصيت ها از قبل نسبت به اين طرح توجيه شده و آماده باشند تا بلافاصله پس از اعلام موجوديت اين کميته، طی اعلاميه هائی پشتيبانی خود از فعاليت های آن را اعلام دارند.

اما بنظر من، اعلام اين پشتيبانی کافی نيست و شخصيت های مزبور، همراه با پشتيبانی از کميتهء تدارکات، لازم است اعلام کنند که آماده اند تا خود را برای نمايندگی در کنگرهء ملی ايرانيان برای ايجاد يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت اسلامی فعلی (و اشکال محتمل آيندهء آن) نامزد کنند. اين امر باعث می شود که کميته، علاوه بر داشتن پشتيبان، عده ای از شخصيت های سياسی را بعنوان نامزد انتخاباتی که در پيش دارد به ايرانيان معرفی نمايد و از ديگران نيز بخواهد که خود را برای عضويت در کنگره نامزد کنند.

انتخابات کنگره، در واقع، نوعی وزن کشی سياسی است و ايرانيان خواهند ديد که واقعاً چه کسانی قادرند به جلوی صحنه آمده و خود را در معرض «انتخابات» قرار داده و وزن سياسی خود را در ميان ايرانيان خارج کشور مشخص سازند. اين انتخابات در واقع آينه ای خواهد بود که پيش روی جامعهء سياسی ايرانيان خارج کشور گرفته می شود تا نشان دهد که ترکيب واقعی چهرهء سياسی اين جامعهء گسترده در سراسر عالم چگونه است.

در عين حال، بايد توجه داشت که طرح انجام انتخابات آزاد برای کنگرهء ملی در خارج کشور خودبخود هرگونه «حق پيشاپيشی» را از همگان سلب می کند. يعنی، مثلاً، آقای ابوالحسن بنی صدر نمی توانند مدعی آن شوند که چون سی سال پيش با 12 ميليون رأی به رياست جمهوری رسيده اند برای عضويت در کنگرهء ملی ايرانيان نيازی به شرکت در انتخابات ندارند. رهبران احزاب سياسی نيز بصورت انفرادی و جدا از موقعيت های حزبی خود می توانند در اين انتخابات شرکت کنند با اين فرض ِ پنجاه ـ پنجاه که ممکن است رأی کافی نياورند و به عضويت کنگره در نيايند.

باری، برگرديم به کميتهء تدارکات که ايجادش اولين قدم در راه بلند آلترناتيوسازی محسوب می شود. بنظر من، اگر اين کميته بخواهد در کار انجام انتخابات موفق شود، نبايد دارای بار سياسی باشد و اعضائش بايد بتوانند با هر باور سياسی در آن شرکت کنند. در عين حال، آنها نبايد در انجام کارهای تدارکاتی خود درگير بحث هائی سياسی، همچون نوع رژيم آيندهء ايران و يا مسائل مربوط به تمرکز و عدم تمرکز يا تقسيمات کشوری و يا انتخاب استراتژی و تاکتيکی همچون گزينش شعار «انتخابات آزاد» شوند؛ چرا که اينگونه تصميم گيری ها از حوزهء وظايف يک کميتهء تدارکاتی خارج است. آنها همچنين نبايد در اين موارد نسبت به ديگرانی که موقعيت فراحزبی ـ فرا ايدئولوژيک آن را درک نمی کنند، در مقام پاسخگوئی برآيند. آنان سربازان راه آلترناتيوسازی هستند و می خواهند راه را برای برگزيده شدن شايستگان رهبری سياسی آلترناتيو باز کنند.

نکتهء ديگر هم آنکه هم اکنون چندين گروه مختلف خود را برای اعلام موجوديت بعنوان کميتهء تدارکات کنگرهء ملی ايرانيان آماده می کنند. در اين مورد تذکر چند نکته ضروری است:

نخست اينکه بايد به بی اطلاعی اين گروه ها از يکديگر خاتمه داد تا انرژی ها و امکانات متفرق نشود و از پيوستن کاربران آنها کميته ای کارا و فراگير بوجود آيد.

دو ديگر اينکه بايد متوجه کوشش های آگاهانه برای «موازی سازی در راستای ناکام کردن آلترناتيو سازی در خارج کشور» هم بود و هر کجا که لازم شود همگان را از ماهيت اينگونه کوشش ها آگاه کرد.

در اين مورد لازم است به ياد داشته باشيم که اصلاح طلبان مذهبی ـ که حتی در زير شلاق بنيادگرايان حاکم خواهان حفظ حکومت اسلامی هستند ـ طی سی سال گذشته مهارت شگرفی در اين نوع موازی سازی ها به دست آورده اند. آنها فکر «ايران برای همهء ايرانيان» را شعار «جبههء مشارکت ايران اسلامی» قرار داه اند! برای دموکراسی همزادی به نام دموکراسی اسلامی اختراع کرده اند، جامعهء مدنی را با جامعهء مدينهء پيامبر اسلام تاخت زده اند، و مدتی نيز هست که به سراغ سکولاريسم آمده اند و احتمال دارد بزودی شاهد تولد «سکولاريسم ناب محمدی» هم باشيم. لذا، عطف به اين سابقه، هيچ بعيد نيست که بزودی شاهد آن شويم که کميته ای برای برگزاری کنگرهء ملی ايرانيان برای کوشش در راه فعال کردن «اصول مغفولهء قانون اساسی اسلامی» هم آغاز بکار کند و در پی ايجاد يک «آلترناتيو دموکرات ـ سکولار اسلامی!» برای مقابله با بنيادگرايان در قدرت نشسته در تهران برآيد.

باری، در روزهائی به سر می بريم که سرکوبگری رژيم از يکسو، و ناتوانی عملی رهبران مذهبی جنبش سبز (بر فرض اينکه بهترين نيات را دارند) از سوی ديگر، قطار مبارزات ايرانيان عليه حکومت اسلامی را بر روی ريل آلترناتيو سازی سکولار ـ دموکرات در خارج کشور قرار داده است و نه تنها تا زمانی که حوادث داخل کشور نشان از احتمال پيروزی انحلال طلبان داخل کشور نداشته باشد ايجاد چنين آلترناتيوی سخت ضروری است، بلکه حتی اگر رژيم در «آخرين لحظه» برای نجات خود دست به دستگيری اعضاء کابينهء احمدی نژاد و برکشيدن کابينهء مهندس موسوی بزند، نيز چنين آلترناتيوی خواهد توانست از منافع سکولارها در برابر تجاوز اصلاح طلبان ِ مجدداً به قدرت رسيده دفاع کند.



1. http://www.kaleme.com/1389/11/27/klm-47781/

2. http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2010/101510-PU-EN-Why-alternative-should-be-created-outside-of-Iran.htm

3. http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2010/121710-PU-EN-Differences-in-alternatives.htm

4. http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2010/091010-PU-EN-Setting-up-a-prepatory-committee.htm

بايگانی وبلاگ