سه‌شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۹

عيسی ‌خان حاتمی-طرح خاورمیانه بزرگ


طرح خاورمیانه بزرگ
عیسی‌خان حاتمی
دوشنبه 21 فوریه 2011
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article782



خوانندگان گرامی نوشتار زیر در شماره 11 –اسفندماه 1383 نشریه ایرانمهر تحت عنوان طرح خاورمیانه بزرگ به چاپ رسید.ریزش حکومت های خودکامه خاورمیانه در آخرین ماههای 1389 پس از حدود شش سال از آن زمان نشان از دقت نویسنده در آن زمان دارد.پس از واژگونی حکومت های خودکامAlign Rightه بن علی در تونس و مبارک در مصر و به لرزه افتادن حکومت های خودکامه در دیگر کشورهای خاورمیانه باعث چاپ دوباره این نوشتار گردید. داوری در این مورد را به خواندگان خود واگذر می نمائیم و بر این باور هستیم که دوران حکومت های خودکامه در خاورمیانه به سر رسیده و مردم این سرزمین دوران نوئی را آغاز نموده که پیامد های بسیار و در سطح گسترده ای در جهان خواهد داشت . ایران ما هم از این دگرگونی ها بی نصیب نخواهد بود .بادی ورزیدن گرفته ومی رود به طوفان بزرگی برای حکومت های خودکامه خاورمیانه تبدیل شود. کابوس وحشت انگیزی برای خودکامگان این سرزمین به وجود آمده که به طومار عمر همگی آنان پایان خواهد داد .

مردم این سرزمین ها باید به هوش باشند که بتوانند از این رخدادها به سود کشور خود بهره برداری کنند . سرعت این رخدادها را باید در وهله نخست در پیشرفت فن آوری نوین دانست که روز بروز سرعتش افزون تر می شود. این آغاز نوین میباشد ، که نشان می دهد همه انسان ها سرنوشت یکسانی در جهان آینده خواهند داشت .ما هم با توجه به توان خود باید کوشش کنیم که این سرنوشت نوین به خشونت آلوده نشود .این به سود آینده همه جهانیان خواهد بود.

طرح خاورمیانه بزرگ

در نخستین سالهای هزاره سوم میلادی، مردمسالاری با پیروزی‌های پیایی, به عنوان یگانه شیوه كشور داری در جهان مطرح شد.

شاید زادگاه مردمسالاری به شیوه نوین را باید اروپای غربی دانست، که از آنجا به آمریكا شمالی نیز سرایت نمود.

پیش از آغاز جنگ دوم جهانی، شمار كشورهایی كه مردم سالاری را پذیرفته بودند به شمار انگشتان یك دست هم نمی رسید. در این جنگ, همبستگی دموكراسی با سوسیالیسم، توانست فاشیسم را در هم شكسته و آنرا به حاشیه براند. ولی پس از پایانِ جنگ, دموكراسی، گسترش كمی و كیفی ننمود و تنها هند از استعمار بریتانیا رها شده و دو كشور ژاپن و آلمانِ زیر اشغالِ آمریكا به جرگه كشورها ی مردمسالار جهان پیوستند.

پس از پایان جنگ، جنگ سرد بر همه تحولات جهان سایه انداخت و كشورهای دموكرات در مبارزه با رقیب، از سامانه های استبدادی در جهان سوم پشتیبانی كردند و حتا برخی مواقع سامانه های دموكرات جهان سوم, با پشتیبانی آنها سرنگون و یك سامانه دیكتاتوری جایگزین آن می شد، نمونه بارز این عملكرد, واژگونی مصدق در ایران است كه با یك كودتای انگلیسی ـ آمریكایی یك حكومت مردمسالار، جای خود را به دیكتاتوری سامانه یی داد.

اگر دولت مصدق با كودتا سقوط نمی کرد، شاید امروز خاورمیانه در جرگه كشورهای صاحب دموكراسی قرار داشت.

همه دیكتاتوری های سامانه یی در آمریكای لاتین و خاورمیانه از پشتیبانی آمریكا و بلوك غرب برخوردار بودند.

نخستین موج دموكراسی پس از جنگ دوم جهانی را باید در دهه هفتاد جستجو نمود كه طی آن یونان، پرتغال و اسپانیا به كشورهای دموكرات جهان پیوستند. واژگونی سامانه سوسیالیستی در شوروی و اروپای شرقی روند رشد دموكراسی را در جهان شتاب بخشید و عملاً پس از درهم شكسته شدن یوگسلاوی, قاره اروپا بطور كامل دموكراسی را به عنوان تنها روش حكومت برگزید.

همچنین، در آمریكای شمالی, مركزی و جنوبی، بجز كوبا، چنین نگرشی پذیرفته شد.

در آسیای جنوب خاوری و خاور دور نیز, بجز چین و كره شمالی، دموكراسی به عنوان تنها الگوی درست حكومتی, مورد پذیرش آن جوامع قرار گرفت. البته چین هم اکنون در حال تجربه یك دموكراسی هدایت شده است.

در قاره آفریقا هم بجز چند نمونه اندك, همگی در این روند جهانی یعنی حركت به سوی دموكراسی شریك می باشند.

اما تنها منطقه ای از جهان كه در آن سامانه های دیكتاتوری نه تنها به زندگی خود ادامه می دهند, بلكه در جهت تبدیل سامانه های جمهوری به سامانه های وراثتی عمل می کنند، خاورمیانه است که نمونه آن در سوریه عملی گردید. خاورمیانه را باید در جهان امروز بهشت دیكتاتوری ها نامید كه در آن اكثریت مردم در فقر مطلق و اقلیتی انگشت شمار در غنای کامل قرار دارند. این روند ادامه داشت تا اینكه در سال های 2002 و 2003 میلادی، بنا به گزارشی که شماری از نویسندگان به سفارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP ), درباره کشورهای عربی(مجموعه 22 كشور عضو اتحادیه عرب) تهیه كردند, وحشت انگیز بود.

توجه به آمارهایی که در مورد كشورهای عربی تهیه شده بود, نشان می داد كه منطقه با بحران بزرگی روبرو است. جمع كل درآمد كشورهای عضو اتحادیه عرب كمتر از درآمد كشوری متوسط مانند اسپانیا می باشد. حدود 20 درصد از عربان بالای 18 سال یعنی 65 میلیون نفر بی سوادند. در سال 2010 بیش از 50 میلیون جوان وارد بازار كار می شوند كه 25 میلیون نفرشان هیچگاه شغلی نخواهند یافت. در سال 2020 این شمار به 100 میلیون نفر خواهد رسید.

حدود 51 درصد از جوانان عرب آرزو دارند به كشورهای اروپایی مهاجرت كنند. این آمار نشان دهنده خطری است كه كشورهای اروپایی را تهدید می كند, و اگر راه حلی در برابر این روند پیدا نكنند در دو دهه آینده، اروپا با دشواریهای بزرگی روبرو خواهد شد.

برای حل آن از دید كارشناسان, یاری دادن به مردم این كشورها برای رسیدن به دموكراسی و بریدن پشتیبانی از سامانه های دیكتاتوری بود كه عملاً همه درآمدهای این كشورها را غارت می کردند, و این تنها راه حلی بود كه اروپا برای این دشواری پیدا کرد.

پس از رویداد 11 سپتامبر و ورود جدی آمریكا برای مبارزه با تروریسم, این موضوع ابعاد گسترده ای پیدا نمود.

در یك تحلیل كلی, جهان غرب به این جمع بندی رسید كه توسعه نیافتگی كشورهای عرب مهمترین زمینه ایجاد تروریسم, و رویارویی با آن بدون توسعه این كشورها غیر ممكن است, برای برونرفت از این وضعیت راهكارهای زیر ارائه شد:

1- منطقه خاورمیانه بسوی حكومت‌های مردمسالار و شایسته هدایت شود.

2- جامعه ای فرهیخته با گسترش طبقه متوسط در این كشورها بوجود آید.

3- اقتدار سیاسی كه باعث بوجود آمدن قدرتهای اقتصادی می شود از بین برود و بدینگونه فرصت های اقتصادی برابر میان مردم, گسترش یابد.

پیشبرد سه راهكار بالا در منطقه ای كه به دید غرب، بویژه آمریكا، منطقه تروریست پرور بشمار می آید و همانندی آن با نتیجه گیری برنامه توسعه انسانی سازمان ملل متحد، باعث پیدایش «طرح خاورمیانه بزرگ» گردید.

مهمترین موضوع طرح این است كه وضع موجود منطقه باید به شکل وضعیت نوینی متحول گردد و این تحولِ وضعیت, تحول كیفی و بنیادی است كه موجب تغییر ساختارها، بنیادها و روابط بین ساختارها می گردد.

مهمترین تغییر ساختاری, تغییر در ساختار قدرت است كه باید به سمت مردمسالاری حركت كند و سامانه های سیاسی نوینی جایگزین رژیم های كهن شوند که شفاف باشند و عملكرد خود را در برابر جامعه های مدنی متشكل از فرهیختگان, قرار دهند تا نتوانند از قدرت سوءاستفاده نمایند.

با پیشرفت فن آوری‌های نوین در زمینه اطلاعات, کشورها بسوی جهانی شدن حركت می نماید و موتور جهانی شدن را باید فن آوری و بهره وری فزاینده و رقابتی سازنده مبتنی بر تكنولوژی تپنده و پویا دانست. این موتور باید به وسیله یك فرهنگ دانش مدار به دور از خرافه و تعصب, پشتیبانی شود؛ برای رسیدن به این هدف كه بازیگر اصلی آن انسان آزاد و اندیشمند است نه انسان مقلد، به یك بستر نیاز دارد. دولت بسترساز این انسان آزاد است، و دولت فقط باید در این سامانه بعنوان یك نظمِ نهادی حقوقی، سیاسی, آموزشی و اقتصادی خلاصه شود و نه دیگر.

نهادِ حقوقی بوسیله قانون كه ثمره خرد گروهی است بوجود می آید و این قانون باید از حقوق طبیعی و مدنی این انسان آزاد پشتیبانی كند.

نهاد سیاسی، باید از فرد آزاد و مستقل و صاحب اندیشه كه در آن ترس، اجبار و تهدید نباشد و انسان آزاد كه جانمایه مردمسالاری است مورد پشتیبانی قرار بگیرد.

نهاد آموزشی، باید به پرورش و آموزش انسانهای مستقل، صاحب اراده و تندرست، از دید جسمی و روحی، بپردازد. احترام به انسان خارج از هرگونه محدودیت های دینی، جنسی، قومی و نژادی مورد پذیرش قرار گیرد.

نهاد اقتصادی، بمانند مكانیزم و بستر رقابت، مقایسه و گزینش به تخصیص بهینه منابع تولید بپردازد.

و فقط در این شرایط است كه الزامات اساسی جهانی شدن همسو و همخوان می گردد و دولت كه فقط وظیفه ارشادی دارد بوسیله نهاد قانون به عنوان مكانیزم مكمل از رانت خواری ناشی از ساختار انحصاری جلوگیری می كند وبا وضع مالیات و همچنین از راه توزیع ثانویه, به برقراری هماهنگی در جامعه كمك می نماید.

زمانی كه جهانی شدن تحقق یابد در آن جامعه مدرنیته بوجود می آید و بزرگترین تمایز جامعه مدرن از سنتی، بنیانگذاری اندیشه نو در آن است، و بزرگترین چالش جامعه سنتی با جامعه مدرن بوسیله افراد و گروههایی شكل می گیرد كه خودداری از اندیشیدن را هدف خود قرار می دهند، چون اندیشه نو منافع استقرار یافته آنان را به چالش می كشد. گروه بینابینی نیز وجود دارند كه بنییانگذاری اندیشه جامعه های مدرن را در جامعه های سنتی با ذهنیت خود توجیه می كنند، با اینكه اینان در ظاهر جلوترند، ولی خود آنان نیز سدی بزرگ در بنیانگذاری اندیشه در جامعه های خود می شوند و عملاً آخرین سنگر واپسگرایی در جامعه خود می باشند، و اگر توانایی داشته باشد مانع تحقق جامعه مدرن می گردند.

جامعه مدرن نیاز مبرمی به دانش مدرن دارد و دانش نوین كه زاینده اندیشه انسان است و اندیشه انسان هم بزرگترین عامل زایش تمدن و ثروت بشمار می آید.

جامعه نوین نیاز به آزادی مطلق اندیشه دارد، و این آزادی اندیشه، زمینه ساز بنیانگذاری اندیشه است و بنیانگذاری اندیشه خود بزرگترین عامل تولید دانش و ثروت جامعه می باشد.

خاورمیانه با اینکه بیشترین ذخایر طبیعی جهان را در خود جای داده است، به دلیل اینكه در آن اندیشه آزاد وجود ندارد و بنییانگذاری اندیشه انجام نمی شود، روز به روز با این ثروت بی كران از قافله تمدن بیشتر پس می افتد و مردم آن با فقر و پریشانی دست به گریبان هستند و نجات خود را در مهاجرت به کشورهای غربی می دانند. اگر در خاورمیانه سنت به مدرنیته تبدیل شود و در آن جامعه ها بنیانگذاری اندیشه بوجود بیاید، که این فقط در یک جامعه آزاد ممکن است، مردم خاورمیانه برای رسیدن به این هدف بزرگترین چالش را حکومت های خود می دانند که مورد پشتیبانی کشورهای غربی هستد و با کمک غرب بر ایشان چیره شده اند. با این پیش زمینه، این پرسش به وجود می آید که:

آیا طرح خاورمیانه بزرگ یك راهبرد سیاسی و یا یك انگاره سیاسی است؟

با كنكاش در این موضوع و اینكه اروپا و آمریكا با دو برداشت متفاوت به نتیجه ای یكسان رسیده اند. این نشان از آن دارد كه مردم منطقه آمادگی حكومت های دموكرات را دارند. بازدارنده عمده در این راه حكومتهایی هستند كه عموماً در دوران جنگ سرد بوسیله پشتیبانی های خودِ غربی ها بوجود آمده اند و امروزه فلسفه وجودی آنها از بین رفته و خود مانع بزرگی در جهت منافع غرب می باشند.

پس استواری این حكومتها را باید در پشتیبانی خارجی از آنان دانست و برای فروپاشی آنان در وهله اول, به فشار از بیرون نیاز است و با توجه به وضعیت كنونی جهان بجز آمریكا هیچ كشور دیگری توان لازم برای ایجاد تغییرات مورد اشاره را ندارد.

اکنون، پرسش این است كه آیا امریكا غیر از مبارزه با تروریسم و گسترش جنگ افزارهای كشتارگروهی كه در این موارد از پشتیبانی اروپا، روسیه، چین و حتا هندوستان برخوردار است, انگیزه لازم برای چنین كاری را دارد یا نه؟

انگیزه ای دیگر نیز در این مورد وجود دارد، و آن اینكه 700 میلیارد از مجموع یك هزار میلیارد بشكه نفت قابل برداشت جهان در منطقه خلیج فارس قرار دارد. نفت دیگر یك كالای اقتصادی نیست و به صورت «ارزش استراتژیك» در آمده و در سده 21، نقش برتر در جهان را كشوری بازی می كند كه بر خلیج فارس چیره باشد.

«مایكل كلر» استاد بررسیهای صلح و امنیت جهانی در كالج همشایر و نویسنده كتاب «جنگ برسر منابع» می گوید: «هدف آمریكا از حضور در منطقه خلیج فارس، چیرگی بر منابع نفت به عنوان یك اهرم قدرت است و نه یك منبع سوخت. چیرگی بر خلیج فارس به معنای كنترل كردن اروپا، ژاپن و چین است، و این كار به آمریكا قدرت باز و بسته کردن شیر نفت را خواهد داد.»

پس امریكا انگیزه لازم جهت فشار از بیرون به حكومت های منطقه را دارد و در افغانستان و عراق ما شاهد این مدعا بودیم.

اما افغانستان و عراق جامعه هایی نیستند كه در آنان بتوان الگویی مورد تقلید جهت خاورمیانه بوجود آورد. پس طرح خاورمیانه بزرگ باید از خلیج فارس آغاز شود و آمریكا برای رسیدن به هدفهایش سه راهکار زیر را پیگیری می نماید.

1- آمریكا به سود امنیت ملی خود می داند كه در منطقه خاورمیانه، مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند و این خواست آنان در حكومت دموكراسی نهفته است. در این مورد، مردم منطقه و جامعه جهانی موافق هستندو این نشانه آن است كه دوران زندگی دیكتاتوری های منطقه خاورمیانه به سر آمده است، و جهان و مردم منطقه هم این را می خواهند.

2- آمریكا به سود امنیت ملی خود می داند كه ریشه تروریسم و جنگ افزارهای كشتار گروهی در منطقه را از میان ببرد. در این خواست امریکا مردم منطقه و جامعه جهانی را با خود همراه دارد، و این هم بدون دموكراسی در منطقه امكان پذیر نیست. برای دستیابی به آن باید از پشتیبانی دوستان پیشین خود، یعنی شیخ ها و سلطانهای خاورمیانه دست بردارد. بدون این پشتیبانی آنان فلسفه وجودی خود را از دست می دهند.

3- آمریكا به سود امنیت ملی و اینکه پاسبان جهانی بشود، می داند که باید بر خلیج فارس سیطره یابد، ولی در جامعه جهانی مخالفت های شدیدی با آن وجود دارد.

امروزه سامانه بین الملل در منطقه خلیج فارس در حال شكل گیری است و ایران كلید اصلی آن می باشد. این بزرگترین چالش بین المللی است كه جریان دارد و از اهمیت جهانی برخوردار است. در این مورد، جامعه های داخلی نیز آمادگی حاكمیت ملی را دارند و از همسویی جهانی برخوردارند.

آنچه امروزه در منطقه خاورمیانه بوجود می آید شكل گیری سامانه بین المللی آینده است كه با سرنوشت مردم این منطقه پیوند خورده است. حال باید ببینیم كه چه پیش می آید. آیا می شود از این پدیده در جهت منافع ملی كشور استفاده نمود یا باز هم مانند موارد پیشین دود آن به چشم ملت ایران خواهد رفت؟

iran#

بايگانی وبلاگ