جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۱

نامه علی سعادتی به مهدی خانباباتهرانی در مورد پنجاهمين سالگرد کنفدراسيون


ارسالی مهدی خانباباتهرانی

 نامه علی سعادتی به مهدی خانباباتهرانی در مورد پنجاهمين سالگرد کنفدراسيون

مهدی عزیز


بعد از صحیت های تو درباره یادمان پنجاه سالگی کنفدراسیون و دریافت نامه رفیق با تجربه کنفدراسیونی جمشید انور گفتم برایت نامه ای بنویسم و چند موضوع را در میان بگذارم. چون من نیز از پایه گذاران کنفدراسیون هستم و با تو در صف اول مبارزه دانشجویی برای ایجاد آن تشکل قرار داشتم. اگر خاطرت باشد آن زمان سازمانی به مدیریت من به نام "جنبش ملی دانشجویان ایران" با همکاری دوستمان وهاب اکبریه، ایرج بیگلری و چنگیز پهلوان در کنار کنفدراسیون برای بالا بردن آگاهی دانشجویان تشکیل شد.

در سالهای 1958- 1957 که اختناق رژیم پهلوی سایه وحشت خود را همه جا افکنده بود، با محفل کوچک شما متشکل از ایرج بیگلری، اسکویی و امیر فرخزاد آشنا شدم. همین محفل کوچک در به وجود آمدن سازمانهای دانشجویی در آلمان و کشورهای دیگر نقش داشت. مسلم است که تو در به وجود آمدن آن سازمان های دانشجویی نقش بزرگی داشتی. قبل از تشکیل سازمانهای دانشجویی فقط بابک امیر خسروی، نماینده سازمان دانشجویان دانشگاه تهران (توسو) در سازمان بین المللی دانشجویان (آی. یو. اس) فعالیت داشت.

با به وجود آمدن انجمن مونیخ که بعدها به سنگر استالینگراد معروف شد، نقطه عطفی در مبارزه دانشجویان خارج از کشور به وجود آمد و این کار بی واهمه از ساواک با متشکل کردن دوستان در انجمن دانشجویی مونیخ ممکن گردید که بدون سینه سپر کردن افرادی مثل تو ممکن نبود. باید بگویم که دمکراسی حاکم در انجمن های دانشجویی تضمین یگانگی و وحدت درونی ما بود. کنفدراسیون تنها سازمانی بود که می توانست در سطح جهانی متحدا عمل کند. توانسته بود تمام نیروهای مترقی و کسانی چون سارتر را به پشتیبانی از مبارزه خود جلب کند. در اینجا باید به نقش دوستمان اولریکه ماینهوف بپردازم که وقتی 200 دانشجوی ایرانی را به مناسبت سفر شاه به آلمان در مونیخ دستگیر کرده بودند، نامه سرگشاده تندی در اعتراض به رژیم شاه نوشت. در این شرایط پایه گذاران کنفدراسیون موفق شدند همه جا سینه سپر کرده و وحدت درونی کنفدراسیون را مستحکم کنند. خاطرم هست رفیقمان بهمن نیرومند در برلن موفق نشده بود سازمان دانشجویان آلمان (اس. د. اس) را متقاعد سازد که هنگام ورود شاه به برلن دوش به دوش اعضا کنفدراسیون مبارزه کنند. آن هم در شرابطی که خطر برخورد شدید با پلیس و چاقوکشان شاه وجود داشت. دلیل آنها این بود که می گفتند برنامه پشتیبانی از ویتنام مقدم بر همه چیز است. با دریافت این خبر ما موفق شدیم در فرایبورگ با اولریکه ماینهوف تماس بگیریم و با پخش نامه سرگشاده او به فرح پهلوی جو سیاسی آلمان را عوض کنیم و کمیته اس.د.اس در برلن مجبور شد به پشتیبانی از آکسیون کنفدراسیون بر ضد شاه اولویت بدهد. کشته شدن بنو اونه زورگ، دانشجوی آلمانی در دوم یونی 1967 و بی آبرویی بیشتر رژیم شاه باعث شد شهردار برلن از مقام خود استعفا بدهد. موفقیت این فعالیت های کنفدراسیون بزرگترین ضربه سیاسی را به رژیم شاه در سطح جهانی زد. در آلمان بیش از هزار شکایت بر علیه دعوت از شاه به آلمان به دادگاههای آن کشور انجام شد. خدمت پایه گذاران و افراد با تجربه کنفدراسیون و کسانی چون تو در راس این فعالیت ها حاصل پر ثمر این مبارزه بود. آن وقت برای  یادمان پنجاه سالگی کنفدراسیون و کمیته تدارک آن از کسانی چون تو، منوچهرثابتیان، چنگیز پهلوان، جمشید انور، حسن ماسالی و دیگران دعوت نمی کنند. حتی مخالفت هم می کنند. کاری غیرمنطقی و شاید هم دشمنانه. این رفتار مرا به یاد سال 1962 انداخت. وقتی که در مونیخ به زندان افتادی و از زندان به کنگره کنفدراسیون در لوزان پیام فرستادی. همین خسرو شاکری با دوستانش در کنگره مانع از خواندن پیام تو شدند، چون تو را صاحب عقاید کمونیستی می دانستند. کاری که نقض آشکار رعایت دمکراسی معمول در کنفدراسیون و کینه نسبت به همه ما بود. رفقا خسرو شاکری و فریدون منتقی در گذشته خدمات زیادی به کنفدراسیون کرده اند. من خود از کسانی بودم که در گذشته منتقمی را برای کار دانشجویی پیشنهاد کردم. شاکری و منتقمی که از سردمداران یادمان پنجاه سالگی کنفدراسیون بودند، سهمی در تشکیل انجمن ها و فدراسیون و کنفدراسیون نداشتند. برای آنکه هنوز در اروپا نبودند. این آقایان برای تشکیل این گردهمایی این مسئله را پیش کشیدند که می خواهند آن را به نام هیئت دبیران سازمان بدهند. همین امر نشانه کنار گذاشتن افراد قدیمی و با تجربه کنفدراسیون بود. چون دبیران کنفدراسیون هر سال از طرف رهبران گروههای سیاسی تعیین می شدند و دبیر بودن ملاکی بر اولویت آنها نبود. ما بودیم که این دبیران را اداره می کردیم. حال مشاهده می کنیم که این دوستان نه تنها از با تجربه ترین افراد چون تو کمک نگرفتند، حتی باعث دور ماندن خیلی دیگر از رفقای با تجربه و قدیمی کنفدراسیون شدند تا آنها را در این امر مهم شرکت ندهند. حتی به کسانی چون جمشید انور که از راه دور آمده بود اجازه 5 دقیقه صحبت در برنامه یادمان کنفدراسیون را ندادند. چند نفری هم به اعتراض جلسه را ترک کردند. به همین جهت جمشید انور رفتار بهمن نیرومند و فریدون منتقمی را با خود به عنوان یکی از بنیانگذاران کنفدراسیون حیرت آور می داند. او به درستی در نامه خود ذکر کرده است که رفتار این افراد دشمنانه بوده است. آنچه که تاکنون دستگیرم شده است این است که برگزار کنندگان این گردهمایی با رفتار خود آگاهانه افراد صمیمی جنبش دانشجویی را آزرده خاطر ساخته اند. حال آنکه یکی از پایه های وحدت و پیشرفت کنفدراسیون در سابق احترام متقابل افراد به تعلقات سیاسی و افکار اعضا خود بود.

مهدی عزیز. اگر کمی انصاف داشته باشیم می دانیم که نام و عکس تو به خاطر سابقه مبارزاتی در صدر تبلیغات ساواک بر ضد کنفدراسیون قرار داشت. امروز هم همین طور است. یا آقای ابوالحسن بنی صدر که دبیر کنفدراسیون بود و رئیس جمهور ایران شد. بعد هم به خاطر نظراتش مجبور به ترک میهن شد. آیا بنی صدر که عضو کنفدراسیون بود نمی بایست نامش برده شود. حتی اگر به خاطر اختلافاتی که با کنفدراسیون داشت آن سازمان را ترک کرده باشد؟ یا صادق قطب زاده، دبیر و یکی از فعالان کنفدراسیون در آمریکا که پس از انقلاب رئپس صدا و سیما و وزیر امور خارجه شد و بعد اعدام شد؟ یا یابک امیر خسروی، نماینده دانشجویان ایران در سازمان دانشجویان دانشگاه تهران (توسو)؟  مگر او نبود که  در دوران اختناق که هنوز ما تشکلی نداشتیم در کنگره های توسو رژیم شاه را افشا کرد؟ چرا نباید نامی از این افراد برده نشود؟

دو سال پیش حمید شوکت و افشین متین عسگری که درباره تاریخ کنفدراسیون کتاب نوشته اند در نشستی که در آمریکا به مناسبت پنجاهمین سالگرد تشکیل کنفدراسیون برگزار شد، سخنرانی کردند. چرا آنها در یادمان پنجاه سالگی کنفدراسیون شرکت نداشتند؟ مگر نه اینکه با این کتاب هاست که یاد کنفدراسیون زنده می ماند؟ حتی اگر ضعف و اشکالی داشته باشند. خسرو شاکری که به خود لقب "پروفسور" آن هم "پرفسور بازنشسته تاریخ" داده است، تمام هم و غمش ایراد گرفتن از دیگران است. چرا این پروفسور بازنشسته از تاریخ! خود آستین ها را بالا نمی زند و به جای تهمت به دیگران احیانا کمبود کتاب هایی را که درباره کنفدراسیون نوشته شده است برطرف نمی کند؟ همین کسی که آن روز با آنتی کمونیسم مانع خواندن پیام تو از زندان به کنگره لوزان بود. یا سردمدار بیرون آمدن از سازمان بین المللی دانشجویان (آی. یو.اس) و رفتن به کنفرانس بین المللی دانشجویان (کوسک) ساخته و پرداخته آمریکایی ها که منابع مالی اش از جانب سی.آی. ا تامین می شد. امروز هم در برگزاری این نشست سیاست حذف دیگران را دنبال می کند.

پس می بینیم که رفقای اداره کننده این نشست با وجود خدماتی که در گذشته به مبارزات کنفدراسیون کرده اند، ولی سنت بزرگ آن را که دمکراسی درونی سازمانی و ضامن وحدت و مبارزه ضدامپریالیستی و ضدرژیمی بود با حذف دیگران از این نشست زیر پا گذاشته اند. آنها با این کار این سنت اصلی کنفدراسیون را نقض کرده اند.

در ظرف این دو سال گذشته نشست های پی در پی در استکهلم، بروکسل، لندن و پراگ تشکیل شده است. هدف این نشست ها به وجود آوردن "آلترناتیو" توسط آمریکایی هاست که نمونه های آن را در عراق، لیبی، سوریه دیده ایم. از طرف دیگر با مسئله حمله نظامی به ایران و تهدیدات اسرائیل مواجه هستیم. در چنین وضعی مسلما نیروهای مترقی ایرانی در خارج از کشور می بایست روند این نشست ها را دنبال کنند. باید کوشش کرد برگزاری نشست هایی چون یادمان پنجاهمین سالگرد کنفدراسیون با شرکت افراد برجسته و همه کسانی که برای آن سازمان زحمت کشیده اند، تشکیل شود و نه با کنار گذاشتن رفقای قدیمی.

                                                                                                                         قربانت. علی    

 

iran#

بايگانی وبلاگ