چهارشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۹

فيروزه خطيبی-آرتورپن کارگردان فیلم های «بانی و کلاید» و «بزرگ مرد کوچک» درگذشت


آرتورپن کارگردان فیلم های «بانی و کلاید» و «بزرگ مرد کوچک» درگذشت
فيروزه خطيبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/ArthurPenn-2010-9-29-104032194.html

آرتورپن، کارگردانی اسطوره ای سینمای آمریکا که فیلم های کلاسیک او چون «بانی و کلاید» و «بزرگ مرد کوچک» چهره هالیوود و نگاه تاریخی آن به ایالات متحده آمریکا را برای همیشه عوض کرد، در سن ٨٨ سالگی، یک روز پس از سالروز تولد خود درگذشت.

بنا برگزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس و به گفته «مالی پن» دختر آرتورپن ، این کارگردان برجسته در خانه مسکونی خود در «منهتن» نیویورک براثر ایست قلبی درگذشت. پن از یک سال پیش بعلت بیماری در منزل بستری بود.

آرتورپن، کارخود را با کارگردانی تئاترهای «برادوی» آغاز کرد و پس از برنده شدن جایزه «تونی» Tony Award برای کارگردانی نمایش «معجزه در آلاباما» درباره هلن کلرو معلم سخت کوش او به معروفیت جهانی رسید. او در اوائل دهه ٦٠ میلادی به فیلمسازی روی آورد و آثار او تحت تاثیر ده ها سال تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی درآمریکا ساخته شدند.

فیلم «بانی و کلاید» با شرکت وارن بیتی و فی داناوی در سال ١٩٦٧ برای نخستین بار تماشاگران سینما را با استفاده از مخلوطی از طنز و ضرب و شتم و خشونت واداشت تا نسبت به ضدقهرمانان فیلم احساس همدردی کرده و ازاین زوج جنایتکار دهه ١٩٣٠ میلادی جانبداری کنند. درحالی که فیلم دیگر او «بزرگ مرد کوچک» با بازیگری «داستین هافمن» نمایانگر ماجراهای تسخیر غرب بود که برای اولین بار تصویر مثبتی از سرخپوستان را به تماشاگران فیلم ارائه می داد:«یک جامعه سالم برای اینکه به کمبودهای خود پی ببرد باید به مردمانی که به آن جامعه تعلق ندارند توجه بیشتری نشان بدهد.»

از فیلم های دیگر آرتورپن باید از «معجزه در آلاباما» نام برد که از روی نمایش موفق «پن» ساخته شده بود و بازیگر برنده جایزه اسکار، آن بانکرافت در آن ایفای نقش می کرد. هم چنین فیلم «میسوری از هم می پاشد» با شرکت مارلون براندو و جک نیکلسون، «نایت مووز» Night Moves با شرکت جین هاکمن و «رستوران آلیس» که از روی کتابی به همین نام نوشته «آرلو گوتیر» ساخت شد و ماجرای مردی است که به خاطر انداختن آشغال در خیابان وپرداخت جریمه آن از خدمت سربازی محروم می شود.

آرتورپن بیشتر از هرفیلم دیگری به خاطر «بانی و کلاید» شناخته شده است. هرچند این پروژه ای نبود که او از همان ابتدا خواهان انجام آن باشد. وارن بیتی که پیش از آن در فیلم «میکی وان» آرتور پن ایفای نقش کرده بود به عنوان تهیه کننده فیلم «بانی و کلاید» مدت ها تلاش کرد تا توانست موافقت پن را برای کارگردانی این فیلم جلب کند. فیلمی که فیلمنامه آن توسط «رابرت بنتون» و «دیوید نیومن» تحت تاثیر سینمای موج نوی فرانسه و فیلم های کارگردانانی چون فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار نوشته شده بود. این دوکارگردان فرانسوی نیز پیش از آن دعوت وارن بیتی را برای کارگردانی فیلم «بانی و کلاید» رد کرده بودند.

در آن زمان آرتور پن چهل ساله به خاطر علاقه ای که بازیگران جوان فیلم «وارن بیتی» و «فی داناوی» داشت و هم چنین داستان فیلم که با نگاه سیاسی لیبرال و آزاد به بازگویی یک سری وقایع حقیقی پرداخته بود کارگردانی آن رابرعهده گرفت. فیلم «بانی و کلاید» به صورتی جشن آزادگی و آزادی فردی بود و عملکرد بانک هایی را که موجب نابودی زندگی کشاورزان شده بودند آشکار می ساخت.

فیلم «بانی و کلاید» در اواخر دهه شصت میلادی و دراوج مخالفت ها با جنگ ویتنام برروی اکران آمد و مجموعه ای بود از نمادهایی از دوران فیلم های صامت کمدی هالیوود به همراه ریتم پرتوان فیلم های موج نوی فرانسه که در عین حال نمایانگر شوریدگی های نسل جوان آن دوران بود.

آرتورپن درفیلم مستندی به نام «یک سفرخصوصی» درباره فیلم بانی و کلاید به «مارتین اسکورسیزیز» مصاحبه کننده فیلم امی گوید:«من پیش خودم فکر کردم که باید خشونت ها را همانطور که واقعا بوده است در فیلم نشان بدهیم. مردم باید ببینند که وقتی یک نفر تیر می خورد چه حالتی پیدا می کند. در آن زمان فیلم هایی که از جنگ ویتنام دراخبار تلویزیونی نشان داده می شد خیلی خیلی بدتر و دلخراش تر از آنچه بود که ما در فیلم نشان دادیم.»

در آن زمان تبلیغات فیلم بانی و کلاید در یک جمله خلاصه می شد:«آن ها جوان بودند…عاشق بودند و آدم ها را می کشتند.» واین فیلم افکارعمومی را به چالش می گرفت و طرزتفکر مردم را عوض می کرد. «وارن بیتی» در آن موقع دستمزد خود را به حداقل ممکن تقلیل داده بود چرا که تهیه کنندگان فیلم «بانی و کلاید»(استودیوی برادران وارنر و سون آرتز) شرط بسته بودند که فیلم از لحاظ فروش گیشه شکست خواهد خورد.

بانی و کلاید، از همان نخستین روزهای نمایش نسل جوان را شگفت زده کرد و موجب نفرت و انزجار نسل قدیمی تر شد و بی درنگ شکاف بزرگی میان این دونسل و حتی میان منتقدین سینمایی آن زمان بوجود آورد. برخی از این منتقدین مخالف فیلم را مستهجن، یک کمدی سبکسرانه و هنرپیشگان آن را یک زوج الکی خوش وابتذال گرا خواند. اما «پاولین کایل» منتقد جوان مجله «نیویورکر» ، «بانی و کلاید» را نوعی نگاه تازه به فیلمسازی جاندار و زنده خواند:«چگونه می توان یک فیلم خوب در این کشور ساخت و مورد تهاجم قرار نگرفت؟»

کایل می نویسد:«همین مسئله که زیبایی بازیگران اصلی فیلم توانسته است شخصیت های اصلی فیلم را به صورت خطرناکی به مراتب جذاب تر کند می تواند بهانه ای باشد برای آندسته از کسانی که برای مردود شناختن فیلم بانی و کلاید به هر خس و خاشاکی دست می اندازند.»او می نویسد:«بانی و کلاید همه آن چیزهایی که مردم درطول سال ها حس کرده، گفته و نوشته اند را عمومی کرده و به معرض تماشا گذاشته است.»

فیلم بانی و کلاید نامزد دریافت هشت جایزه اسکار شد و استل پارسون توانست به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل زن دراین فیلم به این جایزه دست یابد. فیلم «بانی و کلاید» از نظربسیاری از منتقدین آغازی بود برای پایان «دوران طلائی هالیوود» و زمانی که روش های سنتی فیلمسازی درهالیوود درهم شکست و فیلمسازانی چون آرتورپن، رابرت آلتمن، مارتین اسکورسیزیز و وارن بیتی توانستند کنترل خلاقه فیلم های خود را به دست بگیرند.

با موفقیت «بانی و کلاید» آرتور پن موفق شد تا فیلم «بزرگ مرد کوچک» را براساس کتابی به قلم «توماس برگر» بسازد. فیلمی با شرکت داستین هافمن در نقش یک پیرمرد ١٢١ ساله و آخرین بازمانده دوران جنگ های خشونت بار ژنرال کاستر که این کارگردان فقید آن را بهترین اثرسینمایی خود می دانست. فیلمی خشونت بار اما ضد جنگ . فیلمی رومانتیک که به صورتی نمایانگر وقایعی از زمان های دور و تاریخی و ریشه های نژادپرستی در آمریکا به شمار می رفت.

آرتورپن برای هرسه فیلم «بانی و کلاید»، «معجزه آلاباما» و «بزرگ مرد کوچک» جایزه اسکار بهترین کارگردان را دریافت کرد. این کارگردان حضور «ضدقهرمان» را در فیلم هایش نتیجه آسیب های دوران کودکی اش می داند. کودکی که او از هرجهت آن را با فیلم «چهارصد ضربه» فرانسوا تروفو مقایسه می کند:«این فیلم آنقدر به زندگی بچگی های من شباهت دارد که مرا شوک زده می کند.»

آرتور پن پس از طلاق والدینش درسه سالگی به همراه مادرش از فیلادلفیا به نیویورک نقل مکان کرد. او و مادرش که به شغل پرستاری اشتغال داشت بعدها یک مغازه مواد خوراکی سالم را اداره می کردند. آرتوردر کودکی از آپارتمانی به آپارتمان دیگری در محلات مختلف نیویورک و نیوجرسی نقل مکان کرد و بارها مجبور به تعویض مدرسه ابتدایی خود شد. او در چهارده سالگی به فیلادلفیا بازگشت تا با پدر بیمارش زندگی کند و مغازه ساعت سازی او را اداره کند:«پدرم ساعتساز عالی بود اما از نظراحساسی نمی توانست با کسی بیرون از خودش ارتباط برقرار کند. من هم همینطور هستم.»

اوبعدها گفته بود:«از آنجایی که من استعداد ساعت سازی نداشتم، پدرم نهایتا با این تصور که من هیچوقت راه خودم را درزندگی پیدا نمی کنم از این دنیا رفت اما سینما مرا نجات داد.»

آرتورپن که در پنج سالگی با تماشای یک فیلم ترسناک از سینما گریزان شده بود بعدها با تماشای فیلم «همشهری کین» اورسن ولز تصمیم گرفت کارگردان سینما شود.

بايگانی وبلاگ