شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۲

طبرزدی-با تسلیت به خانواده ی اسانلو

باتسلیت به خانواده ی اسانلو
مهندس حشمت الله طبرزدی
http://www.melli.org/1392/04/01/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b7%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7

 با کمال تاسف و تاثر بسیار ،اگاهی یافتم دوست عزیز و همبندی ام ،افشین اسانلو به دلیل سکته قلبی در سالن 12 زندانیان سیاسی بند 4 زندان رجایی شهر، درگذشت.
انگار دیروز بود که افشین را از زندان اوین به رجایی شهر تبعید کردند.او چند ماه پس از این که منصور به مرخصی رفت به این زندان انتقال یافت. سرنوشت چنین رقم خورد که او در همان سلولی ساکن شود که مدتی پیش از ان ،منصور رادپور در همان سلول مظلومانه جان داده بود.در همان جا با افشین سخن گفته و تاکید کردم که رادپور در همین جا جان داد و زندان رجایی شهر جایی است که اگر به ورزش و مطالعه و خودسازی انقلابی رو نیاوری مجبور هستی به انزوا و در نتیجه سرخوردگی ناشی از فشار های گوناگون به خواب و قرص و بالمال بیماری گرفتار و پس از مدتی به جای خودت جسدت را از این جا بیرون ببرند.از برادرش منصور برای او گفتم که تا چه اندازه قوی و سرحال بود و با ورزش و مطالعه نه تنها خود را سرپا نگاه داشته بود که دیگران را نیز به وجد می اورد.
افشین اما از شکنجه ها در 209 حرف زد و از شرایط سخت خود می گفت. در عین حال بسیار بشاش و باورمند بود. به هیچ وجه ادم اهل سازشی نبود و از این بابت روحیه ی کارگری عجیبی داشت. همواره می گفت"داداش من یه کارگرم و نمی توانم در برابر زور تسلیم شوم" و نمی شد.من در زندان مطالبی می نوشتم و ترجمه می کردم و افشین اولین کسی بود که این امکان را داشت که ان مطلب را بخواند و با دقت زیاد هم می خواند و یاد داشت برداری می کرد. به همین دلیل همواره با من رفیق بود و به سلول من سر می زد.مادرش و برادر بزگترشان نیز در ملاقات ها به من توصیه می کردند که افشین دارای روحیه ی خاص و تهاجمی است ،تو مراقبش باش و بودم و خوب هم بود. من به دلیل رفاقت با منصور و اشنایی با مادر و برادر دیگر افشین، خود را ملزم به رسیدگی به وضعیت افشین می دیدم. حتا بیانیه هایی که از زندان بیرون می امد تاکید افشین و من بود که حتما امضای او هم باشد، اگر چه برخی دوستان کوته نظر ،گاهی نام او را حذف می کردند.افشین ادم مقاوم و باورمند و کارگر شرافتمندی بود.
امروز اما خبری باورنکردنی مبنی بر این که افشین اسانلو به دلیل حمله ی قلبی در زندان در گذشت ، خواندم . اری هنوز خبر درگذشت کرمی خیر ابادی در همین بند را هضم نکرده بودم که خبر درگذشت افشین را شنیدم. اگرچه تلخی درگذشت منصور رادپور و نحوه ی مرگ او هیچ گاه از ذهن و روحم بیرون نخواهد رفت.
ممکن است پرسیده شود این زندان رجایی شهر چگونه جایی است که هر سال چندین نفر در ان گرفتار مرگ خاموش می شوند. از دیدگاه من که حدود دوسال و نیم از 3 سال حبس اخیر را دران جا گذرانده ام،محدودیت ها و فشار های گوناگون روحی، عامل اصلی این نوع مرگ ها در رجایی شهر است. به ویژه در دوره ی اخیر که تلفن و ملاقات حضوری و مرخصی ها قطع است،و سالن 12 به یک سالن دربسته تبدیل شده ، این فشار ها افزایش می یابد.من پیشتر 7 سال حبس در انفرادی های بازداشت گاه های مختلف امنیتی و نیززندان اوین گذرانده ام. ولی زندان فوق امنیتی رجایی شهر را زندانی با شرایط کاملا غیر انسانی تر یافتم. حتا برای قاتلین نیز محل مناسبی نیست چه رسد برای فعالین سیاسی و کارگری.همین شرایط است که زندانی را در مسیر مرگ تدریجی قرار می دهد. بنا براین دولت جدید اگر قرار است کاری انجام بدهد باید شرایط این زندان را مورد برسی و تغییر جدی قرار بدهد.پیشتر باید پاسخ بدهند که جرم افشین اسانلو چه بود که به 5 سال حبس محکوم شده بود!؟مبادا شاهد مرگ دیگری در زندان رجایی شهر و به ویژه سالن 12 باشیم.
نمی دانم با چه زبانی باید به خانواده ی اسانلو و ان نوجوانی که پدرش را از دست داده تسیلت بگویم. به ویژه که امکان شرکت در مجالس بزرگداشت او را ندارم. اما باید تاکید کنم افشین ،انسانی دوست داشتنی و مقاوم و کارگری اگاه و مبارز بود. یادش گرامی باد.
حشمت اله طبرزدی
1/تیرماه/1392 خورشیدی.



iran#
iranscope#

بايگانی وبلاگ