جمعه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۰

فیلم «کمک» و نقش زنان خدمتکار در جنبش های آزادیخواهی سیاهان آمریکا


فیلم «کمک» و نقش زنان خدمتکار در جنبش های آزادیخواهی سیاهان آمریکا
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/Thehelpmoviereview-2011-8-19-128106103.html

فیلم «کمک» The Helpکه به زبانی دیگر «خدمتکار» نیز معنی می شود، برداشتی است از یک کتاب پرفروش به همین نام درباره انقلاب کوچک و محلی در یک شهر جنوبی آمریکا در دهه شصت میلادی توسط زنان خدمتکار سیاهپوستی که به کارگری درخانه سفیدپوستان متعصب اشتغال دارند و زن سفیدی که از آن ها می خواهد تا داستان های خود و ماجرای بدرفتاری های کارفرمایانشان را در یک کتاب به چاپ برسانند.

فیلم «کمک» مجموعه ای است از نمونه های بارزی از تبعیضات نژادی به شیوه ایالت های جنوبی آمریکا در آن زمان که به تماشاگر امروزی نشان می دهد که این گونه دردها از کجا ریشه می گیرد و چاره آن ها چیست . لحظات طنزآلود و خنده آوری که چاشنی آن شده نیز درواقع یکی از مواد ترکیبی است که به موفقیت فیلم کمک می کند و ماجرایی غم انگیز و حتی گریه آور از آن دوران دشوار را به یک واقعه جذاب و دلگرم کننده تبدیل می کند.

فیلم از یک گروه از بازیگران بی پروا از جمله «ویولا دیویس» و «اما استون» نیز بهره گرفته است که درحقیقت قلب و روح فیلم را تشکیل می دهند که بعدها شیرین کاری های «اوکتاویا اسپنسر» و «جسیکا چستین» هم به آن اضافه می شود.

از آنجایی که مردم آمریکا اغلب از یادآوری وقایع تلخ تاریخی کشور خود حذر می کنند، ساختن چنین فیلمی از همان آغاز «ریسکی» و عکس العمل ها به آن هم غیرقابل پیش بینی بوده است. حتی اگر این واقعه که در شهر «جکسون» در ایالت «میسی سی پی» در دورانی که سیاهان آمریکا هنوز به عنوان طبقه خدمتکار شناخته می شدند اتفاق افتاده، کاملا ساخته و پرداخته ذهن نویسنده آن باشد.

در آن دوران داشتن یک خدمتکار زن سیاهپوست در خانه سفیدپوستان هم به اندازه بازی «بریج» و رفتن به کلیسا رواج داشت. آن ها هرچند این خدمتکاران سیاهپوست را دوست داشتند ولی اغلب از آن ها بهره برداری و حتی سوء استفاده می کردند.

مارتین لوترکینگ و «مدگر اورس» در آن زمان درایالت های جنوبی دست به فعالیت هایی برای مبارزه با تبعضات نژادی زده بودند. دورانی که به «فصل ترس» معروف شده بود، اما درآشپزخانه های شهر جکسون که غالبا توسط خدمتکاران سیاهپوست اداره می شد ، همه چیز زیر لفافه نگاه داشته شده بود.

دریک چنین زمینه ای است که فیلم «کمک» تماشاگر را به داخل یک شورش غیرمنتظره می کشاند. داستان اصلی از زمانی آغاز می شود که «میس اسکیتر» کوچک که حالا دختر کالج رفته و تحصیل کرده ای شده به شهر «جکسون» باز می گردد و زنان سیاهپوستی که در خانه اشخاص مرفه این شهر به کار آشپزی، نظافت گری و بچه داری مشغولند را تشویق می کند تا داستان ها و اسرار ناگفتنی خود را بازگو کنند. «میس اسکیتر» درنظر دارد تا این مجموعه را به کمک ناشری در نیویورک به شکل یک کتاب منتشر کند. کتابی به نام «کمک». اما این خدمتکاران از بازگویی حقیقت وحشت دارند. همین مسئله باعث می شود تا شهامت وشجاعت هرکدام از این زنان و دخترجوانی که می خواهد داستان آن ها را در کتابی منعکس کند در بوته آزمایش قرارداده شود.

فیلم از روی کتابی به قلم «کاترین استاکت» ساخته شده که «تیت تیلور» کار فیلمنامه نویسی و کارگردانی آن را برعهده داشته است. هردوی آن ها در«جکسون» متولد شده و همانجا رشد و نمو کرده اند و دوستی و ارتباط آن ها از طریق توجهی که به جزئیات فیلم داشته اند کاملا مشخص است. فیلم از جنبه های احساسی گوناگونی برخوردار است و به خوبی تضادهایی که میان سیاهان و سفید پوستان آن دوران وجود داشته است را با شفافیت و بی تعارف به نمایش می گذارد.

تیت تیلور که ریشه های عمیقی در «جنوب» دارد مصمم بود که فیلمبرداری فیلم «کمک» درهمان نواحی انجام گیرد و شهر«گرین وود» میسی سی پی را برای این کار انتخاب کرد. «استفن گلدبلات»هم که پیش از این ها در دهه نود میلادی برای فیلم«پرنس امواج» به جایزه اسکار دست یافته ، کار فیلمبرداری آن را انجام داده است.

بخش های خنده آور فیلم که اغلب با قوانین غیرقابل باور تبعیض نژادی که سفیدپوستان برای سیاهان آن دوران وضع کرده اند سرو کار دارد، لحظات بیادماندنی فیلم را تشکیل می دهد. لحظاتی که کم تردیگر می شود شبیه آن را درفیلم های امروزی هالیوود پیدا کرد. لحظاتی که ضمن خنده دار بودن انسان را به عمق مساائلی که فیلم بازگو کننده آن بوده است می برد.

«اسکیتر» نویسنده جوانی است که به جهانی بازگشته است که دیگر با آن ارتباطی ندارد. گرفتن کار در دفتر روزنامه شهر، دریافت نامه ای از ناشری که کتاب قبلی او را غیرقابل چاپ خوانده است و غیبت خدمتکار سیاهپوست خانه شان که او را بزرگ کرده همه و همه به نظرش غریب می آیند. دوستان دوران کودکی اش حالا هریک ازدواج کرده و ادای مادرهایشان را در می آورند و زندگیشان در برق انداختن نقره های خانه ، داشتن بچه های مودب و گذاشتن شام روی میز در راس ساعت ٦ بعد ازظهر خلاصه می شود.

آیبلین، خدمتکار سیاهپوست خانه ی دوست «اسکیتر» که نقش او را «ویولا دیویس» بازی می کند هم به همه چیز از همین دیدگاه اما کمی تیزهوشانه تر و به مراتب درد کشیده تر نگاه می کند. وقتی این دو با هم روبرو می شوند معجونی از آرزومندی و درون نگری این دو را وامی دارد تا نوشتن کتابی را درباره زندگی واقعی این خدمتکاران سیاهپوست آغاز کنند. درباره وقایع غیرقابل باور، اسرارمگو، احساسات رقیقی که این خدمتکاران نسبت به کودکان خانواده های اربابان خود پیدا می کردند و گاه حتی دلایلی که باعث می شد آن ها یک عمر بدون دریافت دستمزد در این خانه ها ماندگار شوند و کار کنند. در این ساختار دهه شصت میلادی در شهر جکسون هنوز کسی بویی از آزادی بیان نبرده است. حرف زدن با «اسکیتر» و بازگوکردن اسرار خانواده هایی که به این خدمتکاران به چشم یک برده نگاه می کنند خطری که است که به ازدست دادن شغل ختم نمی شود.

«اما استون» نقش «اسکیتر» را به زیبایی ارائه داده است اما «ویولا دیویس» وزنه تاریخ را برشانه های خود دارد که آن را با هنربازیگری کم نظیر و چشم هایی غمگین به نمایش می گذارد. چشم هایی که حتی هنگام خنده و شادی هم غم انگیز جلوه می کنند.

درهرصورت درفیلم «کمک» اجبارا همه شخصیت های فیلم به ویژه خدمتکاران سیاهپوست به مرحله ای می رسند که بایست تصمیم بگیرند که یا درهمین شرایط بمانند و به اصطلاح بسازندو بسوزند و یا اینکه هرکدام با داستان های منحصر به فرد خود به نوشتن کتاب «اسکیتر»کمک کنند.

درنهایت با انتشار کتاب و تماشای انعکاس آن در بین اهالی شهر «جکسون» تماشاگر به اوج داستان «کمک» می رسد. اوجی که مخلوطی از گریه و خنده را نیز به همراه می آورد.

«کمک» دومین فیلم سینمایی «تیت تیلور» است که پیش از این ها فیلم مستقلی به نام «مردم زشت» را ساخته است. فیلمی که در آن نشان می دهد مردم امروزی چگونه شیفته لاغری و گرفتار یافتن راه هایی برای لاغرشدن هستند. تخصص «تیلور» در فیلم های تمام کمدی و خنده آور است و درفیلم «کمک» او بیش از همه به بازیگرانش متکی است تا جنبه های قوی تر و دراماتیک تری را به فیلم اضافه کنند. هم چنین کوشش برای استفاده جزء به جزء از محتویات کتاب، پیچیدگی هایی را برای «تیلور» بوجود آورده است. از جمله چند «پایان خوش» در بخش های مختلف فیلم که به قدری سریع از آن گذشته است که تماشاگر نمی تواند با همان سرعت خود را برای رویارویی با مشکلات بعدی آماده کند.


iran#

بايگانی وبلاگ