پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۴

سید مصطفی تاجزاده: سخنی با دانشگاهیان به مناسبت 16 آذر

سید مصطفی تاجزاده: سخنی با دانشگاهیان به مناسبت 16 آذر
http://iranscope.blogspot.com/2015/12/16_10.html

یکم.

رفتار دولت احمدی نژاد و حامیانش با دانشگاه بیشترین شباهت را به رفتار قومی داشت که سرزمین دشمن را فتح کرده و برای تثبیت پیروزی خود کمر به انهدام نهادها، مناسبات و سنن آن بسته است تا بعد از این دیگر روی استقلال را نبینند و با آزادی برای همیشه وداع کنند. بخشی از سیاست ها و اقدام های آن دوره عبارت بودند از:

– برچیدن روش دموکراتیک انتخاب روسای دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها براساس آرای اعضای هیأت علمی که از زمان آقایان خاتمی – معین، معمول شده بود.

– بازنشست، بازخرید و اخراج و خانه نشین کردن بسیاری از اساتید برجسته و خوش نام که تدوام حضورشان مزاحم تک صدا شدن دانشگاه ها محسوب می شد.

– جذب اساتید جدید را از اختیار دانشگاه ها خارج ساختن و متمرکز کردن آن در وزارت خانه که البته با تفتیش عقایدشان همراه بود تا حد پرسش از این که در انتخابات ۸۸ به کدام نامزد رأی دادند.

– منحل کردن انجمن های اسلامی و دیگر تشکل های دانشجویی مستقل یکی پس از دیگری.

– تعطیل نمودن درصد قابل توجهی از نشریات دانشجویی.

– محروم کردن دانشجویان معترض از حق مسلم تحصیل و برهم زدن ضوابط بورسیه تا عزیزکرده ها بتوانند با معدل پایین و سن بالا و بدون تسلط به زبان خارجی و بدون گذراندن آزمون لازم بورسیه و استخدام گردند.

– حاکم کردن فضای امنیتی در دانشگاه ها به نحوی که حتی مورد انتقاد علنی رئیس دولت دهم قرار گرفت. هرچند پس از قهر ۱۱ روزه و مغضوب واقع شدن او بود و به همین دلیل حاصلی نداشت. زیرا وزیر او دستور عزل رؤسای دانشگاه تهران و تربیت مدرس را اجرا نکرد و احمدی نژاد در این زمینه نیز عقب نشینی نمود.

– محدود کردن روزافزون آزادی های علمی، پژوهشی، آموزشی، اجتماعی، سیاسی و سرگرم کردن دانشگاهیان به کرسی های آزاداندیشی.

– ممنوع نمودن خیل عظیمی از فعالان سیاسی منتقد از حضور در دانشگاه ها و گفتگوی آزاد با دانشگاهیان.

– مانع تراشیدن در راه واگذاری امور صنفی به دانشجویان و سنگ اندازی در مسیر فعالیت های آزاد شوراهای صنفی.

– اختصاص دادن بسیاری از امکانات دانشگاه به بسیج دانشجویی آن هم در حالی که تشکل مزبور رسالت خود را تأیید اصول گراها و نقد و تخریب اصلاح طلبان می‌دانست.

– خیز برداشتن برای حذف علوم انسانی.

– تلاش برای تعمیم دادن تفکیک جنسیتی به همه بخش ها و به طور خلاصه تبدیل دانشگاه به داعش گاه.

دوم.

دانشگاه و مطبوعات دو نهاد مدرن جامعه ما به شمار می روند که به علت ضعف دیگر نهادهای مدنی مدرن مانند احزاب، اتحادیه ها، انجمن ها و ان جی اوها و … و نیز تسلط نسبتا انحصاری محافظه کاران بر نهادهای مدنی سنتی امکان طرح و دفاع از مطالبات آزادی خواهانه، عدالت جویانه و اصلاح طلبانه ایرانیان را دارند.

انسدادگرایان این دو نهاد را دو بال پرواز جنبش اصلاحی می دانند و برای قطع کردن آن ها تلاش می کنند. به همین دلیل از قتل عام مطبوعات و تعطیل صد نشریه و نیز از حمله ناجوانمردانه هر ده سال یک بار لباس شخصی های سازمان یافته به دانشجویان مظلوم و بی پناه پشتیبانی می کنند. بر همین اساس است که وزیر فرهنگ و ارشاد احمدی نژاد کشتار دانشجویان را در میدان تیان آن من «مرهم شفابخش چین» می خواند تا تجاوز وحشیانه به کوی دانشجویان داروی شفابخش ایران قلمداد شود.

سرکوب دانشگاه و سلاخی مطبوعات راه را برای یک دست کردن قدرت و حاکمیت ندانم کاری، تحریم ایران و ایرانی و رشد بی سابقه فساد در تمام ارکان حکومت گشود ولی انسدادطلبان با همه گام های استقلال سوز و آزادی ستیز خود در دانشگاه ها نتوانستند خالقان حماسه دوم خرداد را برای همیشه منفعل و ناامید نگه دارند و آنان در اولین فرصت نقش بی بدیلی را در آفرینش حماسه ای دیگر در ۲۴ خرداد ۹۲ ایفا و ثابت کردند حتی سرکوب بی سابقه سال ۸۸ و بعد از آن نیز نمی تواند و نتوانست دانشگاه را بشکند و دانشگاهیان را از مسیر آزادی خواهی منصرف سازد تا سنگر آزادی را به «سیمان کاران» بسپارند.

سوم.

مطالبات صنفی و به حق دانشگاهیان مانند حفظ استقلال دانشگاه، انتخابی و پاسخ گو شدن مدیریت آن، برخورداری دانشگاهیان از هر دو دسته آزادی های آکادمیک و مدنی، خاتمه یافتن دخالت نیروهای نظامی و امنیتی در امور دانشگاه، بهره وری از دانش و تجربه اساتید فرهیخته با هر عقیده و سلیقه، بازگشت دانشجویان ستاره دار به دانشگاه ها برای تکمیل تحصیلات، تأسیس آزاد تشکل های دانشجویی و … نباید قربانی خواست های ملی شوند و یا مورد کم لطفی قرار گیرند.

به سخن روشن وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی نباید اصلاح طلبان را از طرح مطالبات دانشگاهیان در جریان رقابت های انتخاباتی غافل کند یا تحقق آن ها را به حل مشکلات عام مانند گرانی و تورم و بیکاری و اعتیاد و …موکول کند. توجه داشته باشیم که پروژه پادگان سازی صفر و یک است و جامعه و دانشگاه و زنان پا به پای هم آزاد می شوند و یا به بندگی می روند. «ایران آزاد – دانشگاه پادگانی» همانقدر ناممکن است که «دانشگاه آزاد – میهن دربند».

تجربه صد و ده ساله از مشروطه تاکنون و به ویژه فراز و نشیب های ۳۷ سال گذشته به ما می آموزد که دانشگاهیان عمدتا با پیروزی نیروهای دموکراسی خواه می توانند به تحقق بسیاری از مطالبات صنفی خود دل ببندند. در نقطه مقابل به قدرت رسیدن امثال احمدی نژاد می تواند آنان را از بسیاری از دستاوردهای موجودشان نیز محروم کند،هم چنان که کرد. درست است که دست پروردگان تئوریسین استبداد دینی نتوانستند نفس دانشگاه را ببرند و آن نهاد را برای همیشه اخته کنند اما از یاد نبریم که سال ها بر آن گردمرگ پاشیدند و با گرفتن فرصت های بزرگ هزینه های سنگین و غیرضرور بر ملت و دانشگاهیان تحمیل کردند.

خداوند را سپاسگزارم که دانشگاهیان در کنار دیگر قشرهای ملت انتخابات کاملا مهندسی شده خرداد ۹۲ را به هم زدند و اراده خود را بر میهن خویش حاکم کردند. در غیر این صورت فاجعه ۸ ساله در ابعاد مضاعف ادامه می یافت و امروز صادرات نفت ما به صفر می رسید و کاسبان تحریم هم چنان به غارت بیت المال ادامه می دادند.

در دانشگاه نیز احتمالا تعداد بورسیه های غیرقانونی نورچشمی‌ها از ۶۰ هزار فراتر می رفت و مدیریت دانشگاه ها هم چنان در اختیار کسانی بود که تغییرشان در دولت جدید به شهادت دکتر داوری هیچ تأسفی در جامعه دانشگاهی برنیانگیخت. از بس که کاردان و محبوب بودند! لحظه ای تصور کنید نامزد آقای مصباح یزدی رأی آورده بود. دانشگاه امروز در چه وضعیتی قرار داشت؟ احتمالا حاضر بودیم تن به تفکیک جنسیتی در تمام زمینه ها بدهیم به شرط آن که طرح زوج و فرد کردن ورود و خروج آقایان و خانم ها به دانشگاه ها را اجرا نکنند.

چهارم.

در جمهوری اسلامی دانشگاه یا سیاسی و آزاد و منتقد خواهد بود یا بی تفاوتی، ناامیدی و ابتذال در آن حرف اول را خواهد زد. به همین دلیل انسدادگرایان یا باید دانشگاه زنده، پویا، صلح طلب و متکثر اما معترض به بی کفایتی، حرام خواری و ریاکاری را تحمل کنند یا با تلاش برای سرکوب و ساکت کردن دانشگاهیان به گسترش نابهنجاری ها از اعتیاد به مواد مخدر و الکل و … میان آنان دامن زنند و بر سرخوردگی، خشم و نفرتشان بیافزایند.

سیاست زدگی نیز مانند سیاست زدایی مضر است و خطرناک. درست است که دانشگاه نه حزب است و نه خانه احزاب اما دفاع از آرمان های ملت از استقلال میهن و یک پارچگی سرزمینی تا حقوق و آزادی های اساسی همه ایرانیان و هم چنین مخالفت با فقر و فساد و اختناق و دورویی سیاست زدگی نیست، عین سیاست ورزی است.

کوشش برای استحاله دانشگاه به پادگان به نام یا بهانه جلوگیری از سیاست زدگی پروژه ای عقیم است. روش درست، تقویت نهادهای مدنی است تا بار اضافی از دوش دانشگاه برداشته شود. فعال شدن احزاب با گرایش های مختلف در سطح جامعه تمرکز سیاست ورزی را در دانشگاه بلاموضوع می کند. هم چنان که وجود مطبوعات آزاد و منتقد به انحصار گفتگو درباره مسائل ملی در دانشگاه پایان می بخشد. اگر فضای پلیسی و امنیتی برچیده شود، سیاست ورزی در جامعه جریان می یابد و آن گاه دانشگاه به وظایف آکادمیک خود نیز توجه کافی خواهد کرد.

دانشگاه نهادی علمی – آموزشی و پژوهشی است. در عین حال نقش استثنایی در پرورش استعدادهای دختران و پسران سرآمدی را ایفا می کند که دیر یا زود سکان مدیریت ایران فردا را در دست خواهند گرفت. در دانشگاه است که جوان ایرانی می تواند در کنار درس خواندن و رشد علمی و تخصصی، چون و چرا کردن، مشارکت جمعی را تمرین نمودن، همکاری در انتشار نشریه و عضویت در احزاب را تجربه نمودن، به اعتراض مدنی پرداختن، مخالف را تحمل کردن، به نقد قدرت برخاستن، در اداره دانشگاه مسئولیت پذیرفتن، رقابت های انتخاباتی انجام دادن، شکست خوردن و سرپا ایستادن را بیاموزد و برای آینده سرمایه بیاندوزد. پس نباید این فرصت بی نظیر را از آنان گرفت و متخصصینی تک بعدی و ناکارآزموده تحویل جامعه داد.

پنجم.

تک صدایی در تحلیل نهایی بیشترین ضربه را به جناح و اندیشه حاکم می زند. به گواهی تاریخ هر آئینی که مبلغانش استبداد ورزند و مخالفان خود را سرکوب و از میدان به در کنند به زودی طراوت و پویایی خود را از دست می دهد، از تحولات عقب می ماند، گرفتار تکرار ملالت بار می شود، زمینه رشد رذائل اخلاقی و مفاسد اجتماعی و اقتصادی را فراهم می آورد، از مردم فاصله می گیرد و به تقویت ضد خویش یاری می رساند. از این منظر میان کلیسا و مارکسیسم تفاوتی نیست. یکی الهی و دیگری الحادی. اما هر دو پس از وصلت کردن با استبداد بدنام و سرنگون شدند.

سخن رهبر درست است با این تبصره که تحمل هر فرهنگی، نه فقط فرهنگ غرب، خشونت خاموش است و دون شأن انسان. در جانب مقابل رقابت آزاد و منصفانه افراد، گروه ها و اندیشه ها که هم سو با کرامت فرزندان آدم است به کشف حقیقت مدد می رساند. فضای جامعه را رنگین کمانی و زیبا می سازد، شایستگان را برمی کشد و از مشارکت همگان بهره مند می کند و جامعه ای آزاد و آباد و مستقل را نوید می دهد.

در دوره ای که مارکسیسم هنوز جاذبه زیادی برای جوانان داشت، شهید مطهری می گفت حزب توده با وجود اندیشه ضد دینی و عملکرد ضد ملی اش اما نقش مثبت دربیدار کردن مسلمانان و به تحرک واداشتنشان ایفا کرد و در نتیجه به احیای اندیشه اسلامی کمک نمود. براین اساس حوزه و دانشگاه باید با عبور از بدعت مصباحی – استبدادی و بازگشت به آموزه های مطهری و طباطبایی و زنده کردن مواعید نوفل لوشاتویی به جامعه باز و آزاد خوشامد بگویند و از حقوق و آزادی های اساسی دگراندیشان دفاع کنند تا همه ایرانیان با هر عقیده ای بتوانند از حقوق شهروندی خویش برخوردار شوند. در این صورت تفکراسلامی نیز از خمودگی فعلی بیرون می آید و نشاط و سرزندگی از سرمی گیرد.

استاد مطهری از آیه بشارت الهی به بندگانی که قول های مختلف را می شنوند و بهترین آن ها را انتخاب می کنند فقط ضرورت آزادی اندیشه و بیان را از منظر قرآن نتیجه نمی گیرد بلکه هم چنین می گوید: «در آیه کریمه دارد الذین یستمعون القول … ندارد «اذا سمعوالقول» یعنی عنایت است به استماع پس بنده باید دارای روح تحقیق باشد و این روح در او زنده باشد.» (یادداشت ها ج ۱۴)

جالب آن که عبد در هر مکتبی به معنای تسلیم بی قید و شرط انسان به آموزه های آن مکتب است. اما قرآن کریم بهترین عباد را پژوهشگرترین آن ها می خواند.
تنها شرط استفاده دگراندیشان از حقوق و آزادی های شهروندی صداقت و صراحت در بیان باورهای خویش است. یعنی نفاق نورزند و عقاید غیردینی خود را با رنگ و لعاب اسلامی عرضه ندارند. متقابلا جامعه و حکومت نیز باید آزادی و امنیت آنان را به طور کامل تأمین نمایند. روشن است که دفاع از حقوق دیگران هرگز به معنی تأیید دیدگاه های آنان نیست و گرایش مدافعان آزادی را به مکاتب رقیب نشان نمی دهد. به عکس از باور عمیق به درستی عقاید خویش سرچشمه می گیرد و این که از رقابت نمی ترسیم و به فطرت خداجوی انسان ها و پیروزی حقیقت ایمان داریم.

منبع:
https://goo.gl/Aj2Kx8




----------------------

بايگانی وبلاگ