شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۰

قندچی-آدم نميداند از شنيدن حرفهای آقای علی مطهری بخندد يا گريه کند

آدم نميداند از شنيدن حرفهای آقای علی مطهری بخندد يا گريه کند
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/666-AliMotahari.htm


شايد اکثر خوانندگان دوران آغاز صنعت فيلمسازی ايران را بخاطر نداشته باشند. امروز فيلمهای کمدی يا تراژدی در ايران با منظور مشخص ساخته می شوند و فيلمهای ايرانی آنقدر با کيفيت بالا شاخته می شوند که در جشنواره های بين المللی عاليترين جوائز را از آن خود می کنند. اما هميشه اينطور نبود. اقلاً در دوران کودکی ام خيلی از فيلمهايی که بسيار هم جدی ساخته شده بود قسمتهايی داشت که آنقدر ناشيانه توليد شده بود که بينندگان را به خنده می انداخت البته جايی که کارگردان ميخواست فيلم تراژيک باشد. فکر ميکنم در يکی از فيلمهای سينمايی ايرانی با شرکت شادروان فردين در آنزمان، فيلمی بنام اميرارسلان رومی که فکاهی بود، در بخشی از فيلم که بسيار جدی بود، يکدفعه امير ارسلان نامدار با ساعتی در دست در وسط کوير ظاهر شد و در آسمان کوير هم يک هواپيما در حال پرواز بود. تصور نميکنم که هيچکدام از آن دو اتفاق را کارگردان از قصد انجام داده بود. شايد زمان فيلبرداری آقای فردين يادش رفته بود ساعت خود را از دستش بردارد و شايد در محلی که فيلمبرداری ميکردند هواپيمايی در آسمان بوده و کسی هم متوجه نشده است و در فيلمی که قرار است زمان اميرارسلان را نشان دهد در آسمان هواپيما می ديدیم که واقعاً مضحک بود. هدف هم اين نبود که امکان موجودات خارج از زمينِ مجهز به چنان تکنولوژی را در آن زمان بخواهند به نمايش بگذارند. به هر حال منظورم اين است که وقتی کسی بمنظوری بسيار جدی اما کاری بسيار احمقانه می کند از صد فيلم کمدی خنده دارتر است هرچند اغلب آدم نميداند بخندد يا گريه کند.

داستان آقای علی مطهری نيز همينگونه است. پدر مرحوم ايشان همه گونه توهينی به عيد نوروز کردند که همه ايرانيان به ياد دارند يا خوانده اند و مايه شرم است کسی ايرانی باشد و نظير پدر ايشان به عيد نوروز بنگرد (1).

در واقع اگر پدر هر ايرانی به نوروز چنان توهين هايی کرده بود، اولين وظيفه پسر تبری جستن از آن حرف ها می بود. مطمئن هستم خوانندگان در مورد پدر ايشان آيت الله مرتضی مطهری آگاه هستند. آيت الله مطهری به همراه آيت الله ناصر مکارم شيرازی کسانی بودند که در سالهای بعد از 15 خرداد 1342 مجله مکتب اسلام را منتشر ميکردند. بخاطر دارم يک شماره آن مجله در آن سالها که بيشترين توجه را بخود جلب کرد حمله آن نشريه به قانون حمايت خانواده بود. شايد بهترين سمبل طرز تفکر ارتجاعی که در سالهاي بعد از انقلاب شاهد رواج آن بوده ايم را بايد در سالهای پيش از انقلاب در همان مجله مکتب اسلام جست. آيت الله ناصر مکارم شيرازی هنوز در قيد حيات هستند و يادآور آن روزهای اين بخش از اپوزيسيون آنزمان در ايران. اما پسر آيت الله مرتضی مطهری، يعنی آقای علی مطهری، وکيل اصولگرای امروز در مجلس شورای اسلامی، بيشتر مرا ياد فيلم امير ارسلان رومی مياندازند که شک دارم عبارات مختلف نامه ايشان در مورد جشن نوروز به محمود احمدی نژاد، کدام بخش هايش جدی است و کدام قسمت فکاهی و از قضاي روزگار بخشی که بنظر ميرسد با هدف جدی بيان می شود، فکاهی تر است و نظير ساعت در دست داشتن اميرارسلان نامدار در بيابانی است که در آسمانش هواپيما در پرواز است. شايد ارزيابی ام درست نباشد، لطفاً نامه روز گذشته آقای مطهری به آقای احمدی نژاد را بخوانيد و خود قضاوت کنيد.

آنچه مايه تأسف است اين است که حملات ارتجاعی علی مطهری به محمود احمدی نژاد، مورد حمايت بخشی از اصلاح طلبان و بقيه اپوزيسيون قرار میگيرد و مرتب بعنوان تداعی معنا نقل می شود و با تأکيد گفته می شود که مراجع عاليقدری نيز اين سخنان آقای مطهری را تأييد می کنند. اگر منظور از مراجع عاليقدر کسانی نظير آيت الله ناصر مکارم شيرازی است که ايشان از همان زمان مجله مکتب اسلام در 50 سال پيش به همراه پدر آقای علی مطهری مواضع ارتجاعی ضدآزادی زنان و ضد سنت های مترقی ايرانی و امثالهم را داشتند و اگر بعد از اينهمه سال دوباره ما به سطح حمايت از امثال مجله مکتب اسلام بعنوان اپوزيسيون سقوط کنيم وای به حال ما. يعنی همانگونه که در سالهای بعد از 15 خرداد 1342 از چنان مواضع ارتجاعی بر عليه انقلاب سفيد شاه موضع گرفتيم و آنهم بخاطر استبداد شاه. اگر امروز هم بخاطر استبداد احمدی نژاد از چنين مواضعی برعليه برنامه نوروزی دولت احمدی نژاد حمايت کنيم، وای به حال ما. گويی زمانی است که جشن هنر شيراز دولت شاه که در آن نمايشهايی نظير خاله سوسکه بيژن مفيد نيز اجرا شد اما اپوزيسيون فقط بخاطر مخالفت با شاه آن جشن را مورد حمله قرار داد. عده ای هم در اپوزيسيون هنوز تا به امروز می گويند چرا در آنجا تئاتری با صحنه های برهنه وجودداشته است. امروز آشکار است که بسياری از حملات اپوزيسيون به جشن هنر شيراز از موضع ارتجاعی بود و نه آنکه استبداد دوران شاه را افشاء کرده باشند و عملاً اپوزيسيون آن زمان به اندازه مخالفان متحجر اسلامی، عقب مانده عمل کرد. دوباره اشتباه آن سالها را در جنبش سبز تکرار نکنيم و بخاطر مخالفت با استبداد در دولت احمدی نژاد، از مواضع ارتجاعی امثال آقای علی مطهری، حمايت نکينم.

امروز بحث های ديگری نيز در رابطه با اختلاف در مورد تفسير از امام زمان و فيلم ظهور و غيره با آقای احمدی نژاد در ميان جناح های مختلف قدرت در ايران در جريان است. اينها بحث های مذهبی درون مسلمانان و مشخصاً شيعيان است. حتی آقای احمدی نژاد اعلام کرده است که "شعيب ابن صالح" نيست. منظورم در اين نوشتار پرداختن به بحث هايی از اين قبيل نيست. اين ها بحث های مذهبی درون شيعه و اسلام است و به خود معتقدان مذهبی مربوط می شود و موضوع مورد توجه فردی غيرمذهبی نظير اينجانب نيست. اما بحث در مورد نوروز که موضوعی سکولار است نه تنها مطرح است بلکه انتظار است کسانيکه زمانی از حرفهای آيت الله مرتضی مطهری در مورد نوروز حمايت کرده اند، امروز از مردم ايران عذرخواهی کنند.

نوروز يکی از پرارزش ترين ميراث های ايرانيان است که مايه افتخار همه آنهايی است که اين جشن زيبا را نه تنها در همه نقاط ايران بلکه در بخشهای مختلف کردستان عراق و ترکيه و سوريه، جمهوری آذربايجان، تاجيکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، و نقاط ديگر آسيای ميانه، افغانستان، مناطق شيعه نشين پاکستان، غرب چين، و بسياری از نقاط مختلف خليج فارس در گذشته جشن می گرفتند و امروز مهاجرين اين سرزمين ها همچنين در آمريکا و اروپا و استراليا و آفريقا و نقاط ديگر گيتی، جشن می گيرند. و هيچکدام از اين مراسم هم به زور برگزار نميشود -- نه دولتی مردم را وادار به اين کار می کند و نه مذهبی. و هر ارزيابی علمی نيز نشان می دهد که سنتی مترقی است. در نتيجه امثال نامه های آقای مطهری به احمدی نژاد در مورد نوروز مخالفت با استبداد در ايران نيست. اگر ايشان نوروز را دوست داشتند و مسأله شان استبداد دولت احمدی نژاد بود، خودشان در برابر جشن نوروز آقای احمدی نژاد جشن نوروز بهتری در ايران برپا ميکردند. ايشان نه نظير آن دو بزرگوار، ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، در حصر خانگی هستند، و نه کسی جلويشان را گرفته است. اين گوی و اين ميدان. اگر اکنون فصل نوروز تمام شده است بزودی جشن های ديگر سکولار از اين قبيل موعدشان فرا می رسد. چطور است از حالا آقای مطهری برای برگزاری جشن مهرگان آستين بالا بزنند به جای آنکه کمر ببندند تا نوروز را دربند بحث های مذهبی خود کنند تا نابودش کنند هرچند نوروز با اين ترفند ها نابود شدنی نيست.

ضمناً از قضای روزگار اين مقاله اينجانب شماره اش 666 شده است. اميدوارم که اين اتفاق را دليلی بر قصدی برای تداعی نظری در مورد آنچه مورد ناراحتی ايشان و دوستانشان در مورد دوری و نزديکی اهريمن در ايام نوروز است، تلقی نکنند.

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
بيست و يکم فروردين ماه 1390
April 9 , 2011

1. http://www.youtube.com/watch?v=kzBkdaTIRn8



iran#

بايگانی وبلاگ