شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۰

هرمس-سوزاندن کتاب هرگز «نقد» نیست


سوزاندن کتاب هرگز «نقد» نیست
هرمس
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-65918







کتاب سوزان تقدس زدائی نیست بلکه قداست بخشیدن به سوزاندن است. ذهنیتِ کتاب سوز یک ذهنیت پیش منطقی و اسطوره ای است که خیال می کند با سوزاندن یک کتاب، پیام کتاب هم سوزانده می شود. زیرا کماکان به مرحله تفکیک دال و مدلول نرسیده است. تقدس زدائی یعنی نقد. کتاب سوزان شجاعت نیست که حماقت است و آگاهی، با حماقت در تعارض است. شعار روشنگری این بوده که خطرکن تا بفهمی. سوزاندن هیچ خطری نیست. بلکه کینه و خشم کور است. این نوع واکنش های هیجانی و جنجالی آن روی سکه ی همان تفکری است که هنوز فرا نگرفته است باید با مخالف خود به گفتگو نشست و نظریات آن را نقد کرد نه آن که در یک حرکت سمبلیک امکان گفتگو و نقد را سوزاند و دود کرد.

این سبک تقدس زدائی همان تفکر سنتی است که رنگ و لعاب اعتراض به خود گرفته است، وگرنه از جنم همان تفکر دگراندیش کشی است. سوزاندن، خشونت است. آنانی که با کتاب سوزاندن در صدد تقدس زدائی اند با آتش زدن انسان نیز از انسان تقدس زدائی می کنند. گرچه نه انسان مقدس است و نه کتاب. بگذریم از این که، این حرکت یک امر تقلیدی است و تقلید هم نقد نیست. آن کس که کتاب محبوب - به حق یا ناحق- انسانی را به آتش می کشد، در عمل به دام زنجیره کنش و واکنش همان گرایشی افتاده است که میل به خشونت در آن کم نیست. مخلص کلام: نمی توان کتاب محبوب کسی را به آتش کشید و سپس گفت بیائید درباره محتوای آن کتاب تبادل نظر کنیم! کتاب سوزان و آتش زدن پایان گفتگو است و نقد. چاره حل تضادهای اجتماعی و فرهنگی سوزاندن نیست. بلکه عمل سوزاندن یکی از همان آسیب هائی است که نیاز به نقد جدی و پیگیر دارد. تقدس زدائی از طریق کتاب سوزان پرده از سقف کوتاه ذهنیتی بر می دارد که در زیر آن پرواز می کنیم.

*
نه کتاب سوزان نشانه آزادی بیان است و نه انتشار یا عدم انتشار این خبر نشانه بیان آزادی. هرکس که از کتاب سوزی آغاز کند، به انسان سوزان هم می رسد. سوزاندن نشانه آگاهی هم نیست چون نشانه آگاهی، نقد است و سوزاندن، هرگز «نقد» نیست بلکه کینه کور است. از کینه، کینه زاید و ذهن کینه زا هرگز روشنگر نیست. خشم و جنجال و هیاهو جلب توجه می کند و اسطوره می آفریند. آزادی، با سوزاندن در تعارض است. زیرا دود برخاسته از آن نخست به چشم خود آزادی می رود. ایران گلوبال جنجالی است و در جنجال، نقد و نظر و خرد گم و گور می شود. جنجالی، شاید انسانی است که این همه نظر جلب می کند!


*پانویس:

ذهنیتِ کتاب سوز؛ خانمان سوز و آدم سوز است. نقد جوهر دموکراسی است و استلزام نقد، پذیرش «غیر» است. زنده یاد کسروی که خدمات او به فرهنگ این مرز و بوم قابل تقدیر است و از اهالی مکتب روشنگری بنیادگرا بود و جان بر سر پیمان نهاد، از این تفکر نقدبنیان کن نیز در امان نبود. این سخن اوست: «چنانکه خوانندگان میدانند ما یکم دیماه (یا روز یکم زمستان) را عید گرفته در آنروز در همه جا کتابهایی را میسوزانیم. این کار را چرا می‌کنیم؟.. کتابها را چرا می‌سوزانیم؟.. برای اینکه آنها را سرچشمه بدبختیها می‌شناسیم و بیاری خدا و بخواست او بخشکانیدن آن سرچشمه میکوشیم.»

اما سوزاندن یک کتاب، سوزاندن سرچشمه بدبختیها نیست، تداوم بدبختی ها است! حرف همان است که کارل پوپر می زند: پیکار با اندیشه یعنی وداع تام با شخصیت کشی و شخصیت سوزی. «سومکا» و هیتلر هم کتاب سوزان کردند و سپس به انسان کشی رسیدند. نمونه های تاریخی کتاب سوزان بسیار است و حاصل تفکر کتاب سوز، تفکر سوز و تفکرسوزی بوده است. کتاب و اندیشه ها را نقد کنیم اما کتاب سوزان را نفی.

به نظرم آمد که این پانویس نیز در ذیل همین نوشتار منتشر شود، بهتر است.

انتشار از آ.ائلیار
برگرفته از : ایران گلوبال
انتشار از: Mazdak


iran#

بايگانی وبلاگ