دوشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۰

فیروزه خطیبی-نخستین کاباره ایرانی لس آنجلس ٣٥ ساله شد


نخستین کاباره ایرانی لس آنجلس ٣٥ ساله شد
فیروزه خطیبی
http://www.voanews.com/persian/news/arts/-----35---134470678.html

چهارشنبه شب (٢٣ نوامبر) ، یک شب پیش از «روز شکرگزاری» در آمریکا، جشنی به مناسبت سی و پنجمین سالگرد فعالیت های «کاباره تهران»، نخستین کاباره ایرانی لس آنجلس ، در «گیبسون آمفی تئاتر» این شهر با حضور ده ها تن از هنرمندان، چهره های سرشناس جامعه ایرانی و مردمی که در طول سه دهه گذشته به صورتی با این خانه شبانه هنرمندان ایرانی ارتباط داشته اند برگزار شد.

در این برنامه سه ساعت و نیمه در تالاری با گنجایش بیش از ٥٠٠٠ نفر، دست چینی از هنرمندان سرشناس موسیقی پاپ ایران، از جمله حمیرا، ستار، پویا، امید، هنگامه وشهرام شب پره با همراهی یک ارکستر ٢٢ نفره و گروه رقاصان رقص های محلی، به مدت سه ساعت و نیم برخی از خاطره انگیز ترین ترانه های خود را برای حاضران اجرا کردند. در این شب هم چنین از «احمد مسعود» پایه گزار «کاباره تهران» قدردانی شد.

در بهار سال ١٣٥٨ موسوم به «بهار آزادی» و در همان ماه های اول از خط خارج شدن انقلاب و استقرار یک حکومت اسلامی مطلق در ایران، خمینی درفتوایی برعلیه موسیقی، آن را حرام خواند و دستور داد تا از سازمان نوپای «صدا وسینما» هیچگونه موسیقی پخش نشود.

پیش از انقلاب بخش موسیقی رادیوی دوران شاه تحت نظر یک شورای موسیقی با حضور موسیقی دان ها و موسیقی شناسان برجسته ای چون ابوالحسن صبا، روح الله خالقی و بعدها علی تجویدی، غلامحسین بنان، داود پیرنیا وبسیاری دیگر اداره می شد اما بعدها در زمان انقلاب با تعبیرات مختلفی که از فتوا و اظهار نظرهای «خمینی» درباره موسیقی بعمل آمد کم کم رادیو محل «ربنا»خوانی و پایه گزاری موسیقی شد که بیش از هرچیز دیگر با شرایط تازه حکومتی همخوانی داشت.

«صادق طباطبائی» یکی از نزدیکان «خمینی» در یادداشت هایی از آن زمان می گوید: « یکی از همان روزها شادروان مرتضی حنانه به دفترکار من در نخست وزیری آمد و یک کاست از کارهای بدون کلام خود را برایم هدیه آورد. چند روز بعد آن کاست را نزد امام بردم و از ایشان خواستم آن را گوش دهند. ایشان بعد از شنیدن آن چند قطعه گفتند؛ این آثار اشکال شرعی ندارد.»

آیا این عرضحال و لابه ای بود از سوی «حنانه» تا رهبر انقلاب را با موسیقی آشتی دهد؟

با این همه آثار مرتضی حنانه هم هرگز از صدا و سیما شنیده نشد و درعوض یک مبحث تازه برای تشخیص موسیقی «لهو» از موسیقی «سازنده» درمرکز توجه انقلابیون قرار گرفت و همانگونه که حکومت یک حزبی و مطلق اسلامی به ملت تحمیل شد، موسیقی روز دوران «پهلوی»هم با همه تنوع و گوناگونی، جای خود را به موسیقی «حماسی و مشوق روحیه سلحشوری» حتی موسیقی عرفانی داد و تبلیغات در اطراف موسیقی به اصطلاح «ملی و مقامی» که سردمداران رژیم و طرفداران آن ها را راضی می ساخت هم از سوی مقامات دولتی و هم از طرف هنرمندانی که توانستند از این آب گل آلود ماهی بگیرند ادامه یافت.

یک بار دیگر جنگ میان سنت و مدرنیته، موسیقی سنتی و موسیقی پاپ که تا به امروزهم هنوز به گونه هایی در ایران ادامه دارد آغاز شد و در سال های اخیر نیز شاهد مهاجرت موسیقی دان هایی صاحب سبک چون محسن نامجو و موسیقی دان های آکادمی دیده ای چون کاوه یغمایی و بسیاری دیگر بوده ایم. همین مسئله خود اثباتی است بر این واقعیت که دغدغه رژیم، تنها مبارزه با موسیقی به اصطلاح «لهو»، موسیقی زیرزمینی و یا حتی همین به اصطلاح موسیقی «لس آنجلسی» نیست بلکه این سیستم کلا از موسیقی محبوب و مورد علاقه جوانان گریزان است.

حکم تکخوانی زن و مرد و تفاوت این دو تکخوانی با هم نیز مقوله دیگری است که از طریق آن شنیدن صدای زن در ایران اسلامی، یک بار دیگر درهمان ماه های اول آن هم صد سال پس از اولین مبارزات آزادیخواهی زنانی چون «قمرالملوک وزیری» بر روی صحنه مکروه و حرام شد. واقعه ای که دست برقضا با عملیات معکوس «کشف حجاب» یا «حجاب اجباری اسلامی» نیز همراه بود.



به این صورت بود که هنرمندانی که در دوران سلطنت پهلوی دراوج معروفیت و محبوبیت در کانون توجه مردم قرار داشتند ناگهان در رده بندی «ممنوع الصدا» قرار گرفتند و مانع بزرگی تحت عنوان «مبارزه با ابتذال در موسیقی» هیمه ای آتشین شد که در آن، تر و خشک را با هم و یکجا سوزاندند و در نتیجه بسیاری از این چهره های هنری در اوج فعالیت مجبور به سکوت و خاموشی شدند.

«شهبال شب پره» آهنگساز، خواننده و تهیه کننده موسیقی پاپ در لس آنجلس می گوید:«وقتی در ایران انقلاب شد ،موزیک بکلی ممنوع شد. ما با خودمان می گفتیم آیا دوباره هنرمندان به ویژه خواننده ها امکان اجرای برنامه خواهند یافت؟ آیا موزیک پاپ دوباره جان می گیرد؟»

در این زمان بود که گوگوش، داریوش، هایده ، مهستی،حمیرا، شهبال وشهرام شب پره، ایرج و عهدیه، رامش و عارف، ابی و بسیاری دیگر به حاشیه ها کشانده شدند. برخی چون گوگوش سکوت خود را به کنج خانه بردند و بعضی دیگرچون «مرضیه» واکنشی غیرمتعارف نسبت به این سکوت اجباری از خود نشان دادند و به گروه های مخالف رژیم پیوستند و فریاد اعتراض خود به منع موسیقی را با پوشیدن لباس های نظامی و خواندن سرود از روی بدنه تانک های جنگی نشان دادند اما بسیاری از این خوانندگان تحریم شده در رژیم اسلامی راه غربت پیش گرفتند.

کاباره تهران، نخستین ایستگاه توقف خوانندگان

احمد مسعود که از سال ها پیش از احداث کاباره تهران ساکن آمریکا بوده است، سه سال پیش از انقلاب به فکر ساختن یک کلوپ شبانه ایرانی به سبک وشیوه «هاوس آو لجندز» House Of Legends می افتد.

«اردشیر فرح» نوازنده زبردست گیتار که درطول سال ها درکنار خوانندگان مختلف در کاباره تهران برنامه اجرا کرده است یکی از حاضران در جشن کاباره تهران در «گیبسون آمفی تئاتر»است . اومی گوید:«هاووس آو لجندز یکی از کلوپ های شبانه معروف دهه ٦٠ و ٧٠ میلادی بود که من خودم در یکی از این کلوپ ها در لندن در سنین نوجوانی برنامه اجرا کرده ام و شاهد اجرای موسیقی افرادی چون جیمی هندریکس در آن بوده ام. جایی است که استعدادهای جوان و چهره های معروف وقدیمی را یکجا در خود جا می دهد و این همان روندی است که در کلوپ تهران از آن پیروی شده.»

شاهرخ یکی از خوانندگان محبوب دوران پیش از انقلاب می گوید:«در سال ١٩٧٦ برای اجرای برنامه به کاباره ایرانی «درویش» نیویورک رفته بودم که احمد مسعود مرا برای اجرای چند برنامه به کاباره تهران دعوت کرد. در آن زمان من قرار بود فقط یک ماه روی صحنه این کاباره باشم اما درست چهارماه روی صحنه بودم! آن روزها امیر رسائی، «ویگن» که در آن زمان ساکن آمریکا بود و «پرویز قدرخانی» در این کاباره برنامه اجرا می کردند. در بازگشت به نیویورک و پیش آمدن انقلاب من یکبار دیگر به لس آنجلس بازگشتم و همکاری ام را با کاباره تهران ادامه دادم.»

شاهرخ می گوید:«به مرور دوستان هنرمند دیگر هم از راه رسیدند. ستار، ابی، شهرام شب پره، منوچهر چشم آذر، هایده و مهستی و جمیله (رقاص معروف رقص های شرقی). مسعود به دلیل صمیمیت فراوان و رفاقت با همه هنرمندان، فضایی بوجود آورده بود که همه در کاباره تهران احساس راحتی می کردند. آنجا را خانه خود می دانستند.احمد مسعود در آن زمان صاحب رستوران بزرگی در «اورنج کاونتی» و خودش هم یکی از بهترین سرآشپزها بود و می توانست از آنجا ماهانه چیزی در حدود ٥٠ هزار دلار درآمد خالص داشته باشد اما او دل به کاباره تهران بست، این رستوران را فروخت و همه سرمایه خود را به کار گرفت و رفیقانه و برادرانه پشت سر هنرمندان ایستاد. احمد مسعود حق زیادی برگردن موسیقی ایرانی در خارج و هنرمندان و دست اندرکاران این موسیقی در این دیار دارد. این احمد مسعود بود که قوم از هم پاشیده هنرمندان موسیقی پاپ ایرانی را یک بار دیگر سروسامان داد و برای آن ها پایگاهی ساخت.»

«شهرام شب پره» که در سن ١٤ سالگی با اجرای تازه ای ازیکی از معروف ترین ترانه های بیتل ها با ریتم شش و هشت و فروش چند میلیونی صفحه ای از آن تبدیل به یکی از محبوب ترین و معروف ترین ستارگان موسیقی پاپ ایران شده بود، یکی از نخستین خوانندگانی است که با این موسیقی سرزنده و سرشار از زندگی، با ریتمی شش و هشتی و پر از شادی و طرب به جنگ غربتی ناخواسته و غم افزا رفت:«اگر کاباره تهران در لس آنجلس وجود نداشت، هیچ خواننده ای در این شهر ماندگار نمی شد. شاید هرکدام به سویی می رفتند، افسرده و تنها می شدند. اما این هنرمندان در اینجا به روی صحنه رفتند. جان تازه ای گرفتند. به آینده دل بستند و هنرموسیقی پا گرفت. در تمام مدت این ٣٥ سال، کاباره تهران پایگاه امن و سکوی پرواز دوباره هنرمندان باسابقه و آغاز حرکت چهره های جدید بوده است. »

ایستگاه خوش آب و هوایی به نام کاباره تهران

«ستار» خواننده قدیمی ترانه های بیاد ماندنی چون«همسفر» و «گل پونه» که هزاران نفردرشب جشن «کاباره تهران» در آمفی تئاتر گیبسون با او همصدا شده بودند، می گوید:«برای اجرای چند برنامه در نیویورک بودم که مسعود نماینده ای را به آنجا فرستاد تا از ما دعوت به اجرای برنامه کند. ما برای اجرای برنامه به کاباره تهران آمدیم و برای همیشه ماندگار شدیم.یادم هست آن اوائل در یک «متل» (هتل ارزان قیمت) زندگی می کردیم. وقتی قرار شد به کار ادامه بدهیم، احمد مسعود ما را به خانه خودش دعوت کرد. کم کم شهرام شب پره و دیگران هم آمدند که حتی من وشهرام و منوچهر مدتی با احمد مسعود شریک شدیم تا کاباره تهران سرپا بماند. باورکنید هیچکدام ما تنها با هدف دستمزد نمی خواندیم. چون می دیدیم که چگونه کاباره تهران خانه امید هنرمندان و مردم شده است.»

شاید در آن ماه های سخت اول مهاجرت، مردم غربت نشین و مسافران یک کوچ اجباری و ناخواسته می رفتند تا غم و اندوه دوری از «ایران» را در گوشه های نیم تاریک «کاباره تهران» به دست فراموشی بسپارند، اما برای هنرمندان و نیزمردمی که کوچکترین آشنایی و ابزاری برای رویارویی با سیاست و چند و چون واقعه ای به عظمت یک دگرگونی فرهنگی و اجتماعی عظیم چون «انقلاب» نداشتند آیا راه دیگری جز گم شدن در این«تهران کوچک» وجود داشت؟

شاید برای آن هایی که هرگز طعم غربت را نچشیده اند، «کاباره تهران» چیزی بیش از «ایستگاهی خوش آب و هوا» برای هنرمندان و «فراموشخانه» ای برای مشتری ها نباشد، اما ترانه هایی که در آن دوران از زبان شاعران ترک وطن کرده در این کلوپ شبانه اجرا می شد ، انعکاس روشنی است از احساسات درونی مردمی که ناخواسته راه مهاجرت و رویارویی با دشواری های زندگی درمکانی نا آشنا را پیش گرفته بودند:

گل پونه /گل پونه / دلم از زندگی خونه/سکوت عاشقان پیوسته پیوسته/ به حسرت می رود آهسته آهسته /همش اعدام گل ها پای گلدسته / کبوترها همه از گنبدا خسته/تو این دنیای ویرونه نه گل مونده نه گلخونه / سردیوار هر خونه فقط جغده که میخونه/ افسوس افسوس افسوس /کسی جز تو نمیدونه چقدر خوابم پریشونه/گل پونه مگه دنیای ما خوابه ؟ نمی بینه مگه چشم خدا خوابه؟که آهسته از گرد راه آمد/ خدا را یاد کرد و عشقو گردن زد؟


iran#

بايگانی وبلاگ